048. صدا در شهر

گزارش نشست چهل و هشتم «یکشنبه های انسان شناسی و فرهنگ»: صدا در شهر

چهل و هشتمین نشست «یکشنبه‌های انسان‌شناسی و فرهنگ»، در روز یکشنبه 3 اسفندماه ۱۳۹۳، در مرکز مشارکت‌های فرهنگی هنری شهرداری تهران برگزار شد. در آغاز این نشست فیلم مستند «هفت قطعه برای تهران» به کارگردانی بامداد افشار ، سجاد وسیرش (اپیزود 5 : بهزاد سلطان محمدی)  اکران شد و در ادامه آقای سهند اطهری ، پیرامون « مطالعات صدا و هویت صوتی شهر» به ارائه توضیحات و سخنرانی پرداختند. در بخش دوم نشست ، آقای محسن شهرنازدار ،مدیر صفحه صدا و موسیقی انسان شناسی و فرهنگ با موضوع « اهمیت صدا در مطالعات اجتماعی و مردم نگاری شهری» توضیحاتی را ارائه کردند. در پنل پایانی ، جلسه پرسش وپاسخ با حضور دکتر فکوهی، سهند اطهری و آقای محسن شهرنازدار برگزار گردید و  پرسش های حضار مطرح و پاسخ داده شدند.

 

 مستند «هفت قطعه برای تهران»

"هفت قطعه برای تهران" که در جشنواره ی "تصویر سال" 1391 به نمایش در آمد و در رده ی 36 مستند برتر سال قرار گرفت را  بامداد افشار با همکاری سجاد وسیرش ساخته است. "هفت قطعه برای تهران" شامل هفت اپیزود است که تهران را از خلال: پول، تلفن، اسباب بازی، نوستالژی، بزرگراه، مردم و فلزات به تصویر می کشد و تلاش می کند این موارد را با تصاویر آشنای ما از شهر و صدا ارتباط دهد . لازم به ذکر است که موسیقی ساخته شده برای این قطعات که در اصل پایان نامه  کارشناسی کارگردان محسوب می شود، با تصاویر و عنوان اصلی بخش ها هماهنگی دارند. ایده ی ساختن این هفت قطعه موسیقی و فیلم بر مبنای «تهران آلوده ترین شهر جهان از نظر آلودگی صوتی است.» شکل گرفته است.

 

آقای سهند اطهری : « مطالعات صدا و هویت صوتی شهر »

آقای سهند اطهری سخنرانی خود را با ارائه توضیحی در خصوص مستند "هفت قطعه برای تهران " آغاز کردند . او این فیلم را مخلوطی از صداهای شهری و موسیقی دانست که با استفاده از سازهای الکترونیکی و غیرالکترونیکی ساخته شده بود. ویژگی صدا این است که مکان خاصی ندارد و می توان به آن گوش داد.

عنوان موضوعی که در این ارائه به آن پرداخته می‌شود «مطالعات صدا و هویت صوتی شهر» است. معادل «مطالعات صدا» در زبان انگلیسی «Sound Studies» است و معادل «هویت صوتی شهر» را می‌توان «Sonic Identity of the City  در ن Identity of the City ‌توان «»شد. ته می‌شود  صدا داستان‌های تاریخی.  باشه. ا، وقتی در مورد ویژگی‌های ذهنی فضاهای then with » در نظر گرفت. هدف از ارائه‌ی این بحث در سه بخش قابل تعریف است. در بخش اول،‌ توضیحات مختصری درباره‌ی رشته‌ی مطالعات صدا ارائه‌ خواهد شد، که همانطور که آقای جلیلوند اشاره کردند، رشته‌ی جدیدی‌ست. در بخش دوم، هدف طرح دو پرسش است. در واقع این بحث به دنبال رسیدن به جواب نیست، بلکه قصد دارد طرح پرسش انجام دهد. و در بخش پایانی نیز، به معرفی دو سایت خواهم پرداخت که به هویت شهر و مطالعات صدا در ایران مربوط می‌شوند.

بخش اول با مروری سریع بر تاریخچه‌ی «توجه به صدا» شروع می‌شود و به دو مفهوم می‌رسد که در مطالعات صدا، به‌ویژه مطالعات صدای شهری از اهمیت بالایی برخوردارند، و برای هر کدام از این دو مفهوم مثال‌هایی ارائه خواهد شد. البته در اینجا لازم است یک رفع ابهام نیز صورت بگیرد. مطالعات صدا می‌تواند کمّی باشد، یعنی بر اساس روش‌های فنی، مهندسی و با استفاده از نتایج به‌دست‌آمده از اندازه‌گیری‌های صوتی باشد، و یا می‌تواند کیفی باشد، که در این حالت از دیدگاه علوم اجتماعی، یا در اصل بخشی از علوم اجتماعی، هنر و مطالعات علوم انسانی مطرح می‌شود، که این دید دوم همان نگاهی است که در این ارائه اتخاذ شده است.

در بخش دوم به دو پرسش اساسی خواهیم رسید. یکی این که «آیا می‌توان برای شهر، یک هویت صوتی تعریف کرد؟»، و دیگر آن که «چگونه می‌توان مفهومی همچون نشانه‌شناسی صداهای شهری را تعریف کرد و بسط داد؟»

در طول تاریخ ادراک فلسفی، تا جایی که من اطلاع دارم، دیدارمحوری (Visuocentrism) نقش اساسی داشته است. یعنی این که ما بر اساس آنچه می‌بینیم ادراک‌مان را شکل بدهیم، نه الزاماً بر اساس حواس دیگر. مثال‌های زیادی را می‌توان یافت که این اصل را تصدیق کنند. مثل‌های فلسفی عرفانی و دینی زیادی هم وجود دارد که می‌توان این دیدارمحوری را در آنها سراغ گرفت. به عنوان مثال می‌توان به ماجرای «پیل و کوران» اشاره کرد. در این حکایت که ظاهراً از هند سرچشمه گرفته و به مکاتب عرفانی دیگر و از جمله شعرهای شاعرانی چون سنایی و مولوی راه یافته است، چند نفر که نابینا هستند، یا چشمان‌شان بسته است، وارد اتاقی می‌شوند و سعی می‌کنند با استفاده از حس لامسه‌ی خود، به ماهیت این فیل پی ببرند. اما هر کسی بر اساس یافته‌ی خود آن را به چیزی که فیل نیست تشبیه می‌کند. یعنی به خاطر نداشتن قابلیت ادراک دیداری، نتوانستند از حقیقت شناخت پیدا کنند. حالا سؤال این است که اگر در آن لحظه فیل یک صیحه می‌کشید چه می‌شد؟ آیا باز هم به اصالت دیدن برای درک حقیقت فیل معتقد بودیم؟ چرا فیل صامت است؟

 یا یک مثال جالب دیگر ماجرای مُثل یا صور افلاطون است. در این ماجرا، ما چیزهایی را دیدیم که اشباحی بودند و حقیقت نبودند، و همچون سایه‌هایی بودند که بر دیوار غار افتاده بودند. اما باز سؤال این است که اگر این موجودات، صدا داشتند چه می‌شد؟ مثلاً اگر انسان‌هایی بودند که از جلوی ورودی غار رد می‌شدند، و به زبان یونانی حرف می‌زدند، آیا حقیقت کشف نمی‌شد؟ یا اگر حیواناتی بودند و صدا می‌دادند، باز به ماهیت این حقیقت پی نمی‌بردیم؟

در واقع در این نگاه دیدارمحور، حقیقت ها صامت اند. در طول تاریخ ادراک فلسفی نیز کم‌و‌بیش صدا نقش کمرنگی داشته، و «توجه به صدا» در دستور کار کسی قرار نداشته است. اما به مرور کسانی پیدا می‌شوند که توجه به صدا برایشان جزو ضروریات می‌شود. این سیر توجه را می‌توان با مروری سریع بر تاریخ شناخت ردیابی کرد. البته در این سیر تاریخی، همانطور که خواهیم دید، این توجه در ابتدا موسیقایی بوده، و بعد علمی می‌شود و بعد به توجه شناختی تبدیل می‌شود.

فیثاغورث (500 قبل از میلاد)  از جمله کسانی بوده که قبل از میلاد مسیح به بررسی صداها پرداخته و بر اساس فواصل صداها، گام‌های فیثاغورثی را به وجود آورده. و یا با استفاده از لیوان‌های حاوی آب، صداهای موسیقایی‌ای منطبق بر این گام‌ها ایجاد کرده است. چند قرن بعد، یعنی در سال‌های 800 بعد از میلاد، فارابی نیز دغدغه‌ی موسیقایی نسبت به صدا داشته، و مفاهیمی در ارتباط با این صداها در کتاب موسیقی الکبیر تدوین کرده است. بعد می‌رسیم به دوران روشنگری و بسط علم‌های دقیق، فیزیک و ریاضی، که در این دوران برسی علمی صدا مورد توجه قرار می‌گیرد. ارنست کلادنیِ آلمانی به بررسی رفتار صفحه‌های مرتعش از صداهای مختلف با استفاده از ذرات ریز جامد که روی آنها پخش می‌کرده می‌پردازد و الگوهای کلادنی را ارائه می‌دهد. این مربوط به قرن 18 میلادی است. در قرن نوزدهم این توجه علمی‌تر می‌شود و علاقه به پیدا کردن معادلات ریاضی صدا و موج بیشتر می‌شود. هرمان هلمهولتز که معاله‌ی موج‌اش معروف است، کتابی تحت عنوان «در باب ظرافت‌های تُن (صدا)» می‌نویسد و مدلسازی علمی صداهای موسیقایی را در پیش می‌گیرد.

تا این که در قرن بیستم اتفاقات جدیدی می‌افتد. توجه به صدا از حالت موسیقایی در می‌آید و از دیدگاه علمی نیز گذر می‌کند و می رسد به نگاهی جدید، که نگاهی‌ست پیشرو. این نگاه، به نوعی، از نقاش‌های فوتوریست سرچشمه گرفته است. مثلاً در اوایل قرن بیستم، شخصی به اسم لوئیجی روسولو، که نقاش فوتوریست ایتالیایی بوده، یک نقاشی تحت عنوان طغیان (The Revolt) در سال 1911 میلادی می‌کشد که به غایت قابل مقایسه با چیزی است که امروزه در علوم هوافضا به عنوان «غرش صوتی» (sonic boom) شناخته می‌شود. این نشان می‌دهد دغدغه‌ی پیشگویانه‌ای نسبت به صدا در کار این نقاش وجود داشته. این توجه به صدا در روسولو تا جایی پیش می‌رود که او مجموعه‌ای از دستگاه‌ها و بلندگوها می‌سازد که سروصداهای مختلف تولید می‌کرده‌اند و از این سروصداها برای ساخت موسیقی استفاده می‌کند. البته این دستگاه بعد از مدتی بدون استفاده می‌ماند، اما چیزی که باقی مانده است کتابی‌ست که او نوشته تحت عنوان «هنر سروصداها» (L’arte dei rumori). و در این کتاب به صراحت بیان می‌کند که برای خلق موسیقی باید از سروصداهای روزمره‌ی خیابان‌ها استفاده کرد. این کتاب در واقع اولین مانیفست استفاده از سروصدا در موسیقی‌ست. اما محدودیت در آن زمان این بوده که دستگاه‌های تجاری ضبط صدا هنوز ابداع نشده بودند.

بعد می‌رسیم به اواسط قرن بیستم که اشخاصی چون جان کیج (آهنگساز آمریکایی)، کارلهاینتس اشتوکهازون (آهنگساز آلمانی) و پی‌یر شِفر (مهندس مخابرات و آهنگساز فرانسوی) قدم‌های بعدی را در راستای توجه به صدا بر می‌دارند، از دیدی که نه الزاماً علمی‌ست و نه الزاماً موسیقایی. به این صورت که در سال 1952جان کیج آلبومی تولید می‌کند تحت عنوان چهار دقیقه و سی‌و‌سه ثانیه، که شامل هشت قطعه بوده تقریباً به همین طول، و در آنها فقط از صداهای محیط استفاده می‌کند. در همین سال، پی‌یر شِفر کتاب «در جستجوی موزیک کنکرت» را منتشر می‌کند. او به دنبال مفهوم جدیدی از موسیقی است که در آن از صداها و سروصداها استفاده بشود. ظهور این موسیقی را می‌توان در آلبوم «تماس‌ها» یا «برخوردها» (Kontakte) ساخته‌ی اشتوکهاوزن در سال 1958 شنید، که با استفاده از سروصداهای الکترونیکی ساخته شده است. و در سال 1961 نیز جان کیج کتابی تحت عنوان «سکوت» می‌نویسد که درواقع مجموعه درسگفتارها و نوشته‌هایش در حوزه‌ی صدا، سکوت و موسیقی است. این در واقع دومین مانیفست استفاده از سروصدا در موسیقی است، ولی همچنان موسیقی نقش مهمی در این توجه به صدا دارد.

اما در اواخر قرن بیستم شخصی به نام مورای شِیفر که آهنگساز و نظریه‌پرداز کانادایی بوده تمرکز زیادی بر روی توجه شناختی نسبت به صدا داشته  و تأکیدش بر روی شنیدن صداها به گونه‌ای مجرد بوده است. او نظرش این بوده که باید به صداها توجه غیرموسیقایی داشت و به نوعی، آنها را پدیدارشناختی گوش داد. او در سال 1977 کتابی تحت عنوان «گوش انداز» «The Soundscape» می‌نویسد ( که معادل صوتی برای Landscape است). شیفر در این کتاب، یک سؤال اساسی می‌پرسد، و آن این که «ارتباط انسان با صداهای پیرامونش چیست؟» یعنی ما به عنوان یک شهروند، یا به عنوان کسی که در طبیعت راه می‌رود، یا در هر مکان دیگری، چه ارتباطی با صداها داریم؟ چه تولید صدایی‌ای داریم و چه صداهایی را «مصرف» می‌کنیم؟ و اگر این محیط صوتی تغییر کند، چه اتفاقی می‌افتد.

شیفر در واقع حوزه‌ی «مطالعات گوش‌انداز» (Soundscape Studies) را آغاز می‌کند که گاهی به آن «بوم‌شناسی صوتی» (Acoustic Ecology) یا «بوم‌صداشناسی» (Ecoacoustics) نیز گفته می‌شود، اما همان اصطلاح اول رایج‌تر است. او بیان می‌کند که این حوزه‌ی بین‌رشته‌ای جایی بین رشته‌های علوم فنی، علوم اجتماعی و هنر قرار دارد و هدفش این است که یافته‌های این سه حوزه در ارتباط با صدا را ادغام کند. به عبارت دیگر، یافته‌های علمیِ مرتبط با صدا، یافته‌های آماری و اجتماعی و روان شناختی و نیز یافته‌های وادیِ هنر (مثل صداهنر یا همان ساوند آرت) می‌توانند دست به دست هم بدهند تا یک محیط صوتی آرمانی مثلاً برای یک شهر ایجاد شود.

و اما دو مفهوم کلیدی که در مطالعات صدا وجود دارد و در کتاب مورای شیفر آمده، یکی عبارت است از خود همین «گوش‌انداز» و دیگری مفهومی تحت عنوان «صداپرسه» (Soundwalk). در تعریف گوش‌انداز می‌توان گفت که همان‌طور که چشم‌انداز، مجموعه‌ی آن چیزی‌هایی‌ست که می‌بینیم، وقتی در مکانی قرار داریم، گوش‌انداز نیز مجموعه‌ی همه‌ی صداهایی‌ست که می‌شنویم وقتی در نقطه‌ای از مکان قرار گرفته ایم. مفهوم صداپرسه نیز به معنی پیاده‌روی یا پرسه‌زنی هدفمند است که ما طی آن فقط به صداها توجه داریم، آنها را می‌شنویم یا درباره‌شان می‌نویسیم یا ضبط‌شان می‌کنیم.

حالا می‌رسیم به مثال‌هایی برای هر کدام از این‌ها. مثال اول صدایی است که در یک مکان ضبط شده (به مدت یک دقیقه پخش شد و حاضرین حدس‌های درستی زدند). این مکان، که صدای پرنده، صدای مکالمه‌ی گنگ یک خانم و یک آقا، صدای قاش و چنگال و محیط بیرونی است، در واقع صدای فضای بیرونی کافه چای بار در قیطریه در تهران است. صدای پرنده هم صدای طوطی است، طوطی‌هایی که در درخت‌های این منطقه می‌توان دید. پس ما توانستیم اطلاعات صوتی‌ای از این محیط به دست بیاوریم، بدون این که الزاماً آن را از قبل دیده باشیم.

مثال دوم را بشنویم. سعی کنیم طی گوش دادن، به این سؤال‌ها جواب بدهیم: اینجا کجاست؟ چه صداهایی شنیده می‌شوند؟ آیا معنایی در پس این صداها نهفته است؟ (مثال مفهوم دوم نیز به مدت دو دقیقه پخش شد و حاضرین توانستند به پرسش‌ها، پاسخ های درست بدهند.)

این مثال، در طول یک صداپرسه‌ی دودقیقه ای در خیابان انقلاب ضبط شده بود. همان طور که شنیدیم، صداها شامل دو دسته‌ی آوا (صدای انسان) و صدا به مفهوم عام (صداهای وسایل نقلیه و ...) بودند، و معانی‌ای که در پس این صداها هستند شاید خیلی گسترده باشند. اما در هر صورت، مدل کار در فرایند صداپرسه این است که یک نقشه را انتخاب می‌کنیم، و مسیر حرکت را روی آن علامت‌گذاری می‌کنیم و بر اساس آن پیش می‌رویم و صداها را ثبت می‌کنیم، تا در موردشان شناخت پیدا کنیم. حالا می‌رسیم به پرسش‌های این بحث.

پرسش اول این است، که «آیا با این اطلاعات صوتی، می‌توانیم به یک هویت صوتی برای شهر برسیم یا خیر؟». اطلاعاتی که در این مثال‌ها داشتیم عبارت بودند از: زبان (فارسی)، میزان صنعتی بودن، وسایل نقلیه (موتورسیکلت، اتوبوس)، گونه‌های جانوری (طوطی)، مشاغل (مشاوره‌ی تحصیلی، دادزن، نوشتن پایان‌نامه)، وضعیت شهرسازی (موتورها و عابرین در یک محل تردد می‌کنند)، بوق... .

در این مرحله فقط نگاهی سریع می‌کنیم به مفاهیمی که در علوم اجتماعی، بدون تمرکز بر صدا، بسط داده شده‌اند، به این هدف که ببینیم آیا می‌توان از آنها در بستر صدا نیز بهره جست؟ به عنوان مثال آیا می‌توان عادت‌واره‌ی بوردیو را به صورت عادت‌واره‌ی صوتی تعمیم داد؟ یا مثلاً با استفاده از آنچه میشل دوسِرتو در تعبیر پیاده روی به عنوان کنش هدفمند مطرح می‌کند می‌توان صداپرسه‌ی هدفمند را توضیح داد؟ یا به کمک استوارت هال، مفاهیم معنا و فرهنگ را در بستر صوتی اجتماع تعریف کرد؟ و یا در موارد خاص‌تری با نگاه به آرای فوکو جریان قدرت صوتی در اجتماع را بررسی کنیم، کسی صدایش ممکن است بلندتر باشد، کسی صدایش آرام‌تر، یا بلندگوها.

پرسش دوم این است که « آیا می‌توانیم به مفهومی چون نشانه‌شناسی صداهای شهری قائل باشیم؟». در اینجا توجه داشته باشیم که صدا را از دو جنبه مورد بررسی قرار می‌دهیم، یکی آوا یا صدای انسان (Voice) و دیگری صدای غیر انسان (Sound). ما در نشانه‌شناسی، سوسور را داریم که توجه خاصی به آوا داشته است. او در واقع از دیدارمحوری که در ابتدای بحث اشاره شد، فاصله گرفته است و آوا محور (Vococentrist) است، مثل مفهوم «پارول» که مطرح کرده است، که می‌تواند نماینده‌ی مفهومی عمیق‌تر (لانگ) باشد. یا دلوز و گاتاری اصطلاحی دارند تحت عنوان ترجیع‌بند (در انگلیسی Refrain) که البته در زبان فرانسه «Ritournelle» (ریتورنِل) نام دارد، به معنی تکرارهای کوچک که اشاره به تکرارهای صداها دارد، مثل ترجیع‌بندهای آهنگ‌ها، که تکرار می‌شوند. فریادهای تکرارشونده‌ی شهری، مثل فریاد «حراجه، حراجه» یا مثل آوای دادزن کتابفروشی که تکرارکنان می‌گوید «درسی، دانشگاهی، کمیاب، نایاب»، همین «ترجیع‌بندهای خیابانی» دلوز و گاتاری هستند، و شاید بتوان به معنای پشت آنها فکر کرد. یا در مثالی دیگر (صدای ترمینال مسافربری پخش شد که در آن شخصی فریاد می‌زند تبریز، تبریز، و اشخاص دیگر نام شهرهای دیگر را فریادکنان تکرار می‌کنند)، این تکرار می‌تواند نشانه‌ای باشد که مدلولی دارد. یعنی مثلاً «تبریز» به این معنی‌ست که «اتوبوسی که به تبریز می‌رود، مسافر می‌گیرد». این مثالی برای آوا بود. اما آیا می‌توان به نشانه‌ی صوتی غیرآوایی نیز فکر کرد؟

در این راستا به دوجمله از چارلز سندرس پیرس نگاه کنیم. نخست: «هیچ چیز نشانه نیست مگر آن که به عنوان نشانه تفسیر شود.» شاید این جمله به ما این سرنخ را بدهد که می‌توان به رخدادهای صوتیِ غیرآوایی به عنوان نشانه گوش داد. جمله‌ی دومی که از پیرس نقل می‌کنم عبارت است از: «نشانه‌ها، به صورت کلمات تصاویر، صداها، بوها، طعم‌ها، کنش‌ها و اشیا وجود دارند » که اینجا دقیقاً کلمه‌ی صدا (Sound) را به کار می‌برد، نه آوا (Voice). اما مثل چه صدایی؟ صدای علمک گاز که در پیاده‌روها روی دیوارها نصب شده است را فرض کنید. (مثال این صدا پخش شد). آیا می‌توان مثلاً گفت: «صدای علمک گاز، به عنوان یک صدای شهری غیرآوایی، به معنی این است که در این خانه گاز مصرف می‌شود؟». در اینجا طرح پرسش‌های ما تمام شد، و یافتن پاسخ را می‌توان به مطالعات آینده در حوزه‌ی صدا موکول کرد.

پس ما در این بحث علاوه بر طرح این دو پرسش، به تاریخچه‌ی مختصری از مطالعات صدا پرداختیم، و دو مفهوم اصلی «گوش‌انداز» و «صداپرسه» را معرفی کردیم. و اما دو سایتی که در ارتباط با این بحث قرار می‌گیرند، یکی سایت آیکافی است، که پایگاه داده‌های کافه‌های تهران و برخی شهرهای دیگر ایران است (icoff.ee). در این سایت بخشی هست تحت عنوان یک دقیقه در کافه‌های شهر، که در آن صداهای کافه‌ها به مدت یک دقیقه ثبت شده و می‌توان به آن‌ها گوش داد. این امکان در کانال ساوندکلاود این سایت قابل دسترسی است. این صداها اطلاعات صوتی زیادی از محیط‌های شهری کافه‌ها به ما می‌دهد.

سایت دومی که به طور ویژه در ارتباط با مفهوم صدا و مطالعات صدا است، «پایگاه پژوهش‌های صدا» نام دارد (3edaa.com). در این سایت که حاصل همکاری من و چند نفر از همکاران در همین زمینه است، سعی شده تا فضای بین رشته‌ای صدا، یعنی فضای بین علوم، معماری، شهرسازی، هنر و مهندسی مورد توجه قرار بگیرد، و مطالب مختلفی در هرکدام از این حوزه‌ها تولید و یا ترجمه شود و در اختیار علاقمندان به مقوله‌ی صدا قرار بگیرد. امیدواریم که با همکاری علاقمندان و مسؤولان بتوانیم در راستای رسیدن به فضاهای صوتی بهتر در شهرهای مختلف‌مان از جمله تهران، گام‌های قابل توجهی برداریم.

 

آقای محسن شهرنازدار : « اهمیت صدا در مطالعات اجتماعی و مردم نگاری شهری »

خوشبختانه آقای اطهری این امکان را برای من فراهم کردند که بحثهای تاریخی را کنار بگذارم و به حیطه مورد نظر زودتر نزدیک شوم . در عین حال قصد دارم که در یک چشم اندار تاریخی آن بخش از مطالعات صدا که در ارتباط با مباحث علوم اجتماعی معنادار شدند و تقریباً از بدو پیدایش تکنولوژی های ضبط صدا این رویکرد وجود داشته است  را شرح دهم .

تکنولوژی ضبط صدا در 1877 توسط ادیسون اختراع شد و بلافاصله مورد توجه محققین حوزه علوم اجتماعی و انسانی قرار گرفت . امکان و ابزاری جادویی که به قول مارکز ابلیسانه خوانده شد و البته ابلیسانه خواندن دستگاه ضبط صدا با تلاشی که همپای اختراع این تکنولوژی برای کشف جهان ماورا رخ  داده ؛ همخوانی و هم معنایی دارد و گرایش هایی را نزد مدیوم ها و معتقدین به احضار ارواح به وجود آورد که به evp معروف است.  اکترونیک ویس فنومن یا نویز سفید استفاده از تکنولوژی ضبط صدا با حساسیت بالا در جلسات احضار روح و بررسی صوتی آنچه ضبط  شده، توسط تکنسین های صوتی برای احتمال کشف صدای ارواح است. اما فراتر از این ایده عجیب؛اختراع دستگاه فونوگراف توسط  ادیسون و چارلز گروس فرصت تاریخی مهمی ایجاد کرد تا با ضبط صدا، نه تنها مطالعات صدا و موسیقی بلکه مطالعه فرهنگ و اجتماع قدم به دوره تازه ای بگذارد. این اختراع زمینه ثبت و ضبط بسیاری از ذخایر صوتی فرهنگ های مختلف جهان از موسیقی تا صدا را فراهم کرد. ثبت صدا در کنار اتفاقاتی که همرمان با وقایع انقلاب صنعتی و تشکیل دولتهای ملی رخ دادند و نیز رابطه ای که این عوامل در پیدایش شهرهای جدید داشتند در کنار اختراع عکاسی و سینما مجموعه ای از وقایع هستند که نه تنها چشم انداز مطالعات اجتماعی بلکه تمامی عرصه های مطالعاتی انسان را تحت تاثیر قرار دادند.

از زمان پیدایش تکنولوژی ضبط صدا، کارکردهای مطالعاتی آن بلافاصله مورد توجه زبان شناسان و بخشی از محققین حوزه علوم اجتماعی قرار می گیرد . در عین حال مساله ثبت و حفظ پدیده میرایی چون صدا نیز در صدر اهمیت قرار دارد؛ به طوری که تکنولوژی ضبط صدا چند سال پیش از امکان پخش آن اختراع می شود.

مساله ثبت صدا علاوه بر پاسخی که در کنار مقوله تصویر به میل جاودانگی انسان می دهد ، حاوی داده هایی است که می تواند مورد توجه پژوهشگران عرصه های مختلف علوم انسانی قرار گیرد . توسعه این تکنولوژی به خصوص با تاسیس آرشیو فونوگراف برلین همزمانی دارد . یعنی از سال 1900 "کارل اشتامف" روانشناس و محقق موسیقی با همکاری دستیاراش هورن باستل صداخانه ای را در برلین تاسیس می کند که یک به جریانی بسیار عمیق و اثرگذار نه تنها در حوزه مطالعات صدا بلکه در حوزه موسیقی بدل می شود. مکتب "موسیقی شناسی تطبیقی برلین" حاصل این توجه به مقوله ضبط صوت است . لوله های فونوگراف یا لوله های ثبت و حبس صدا در این آرشیو، به انقلاب عظیمی در زمینه ثبت صدا در فضاهای متعدد انسانی منجرشد . زبان و گویش های فرهنگ های مختلف و حتی صدای محیط زیست در این آرشیو گردآوری شده است.از ایران علاوه بر ثبت گویش و زبان و البته موسیقی؛ صدای پرندگان هم ضبط شده است.  آرشیو فونوگراف برلین نه تنها مجموعه ای ملی بلکه یک آرشیو جهانی است و در حاشیه جنگ دوم تاکید بسیاری برای حفظ این میراث صوتی شد؛ هرچند بخشی از آن به دلیل جنگ از دست رفت.

این در واقع رویکرد نخست به مبحث مطالعات صدا در حوزه علوم اجتماعی بوده است که مردم نگاری، موسیقی شناسی ،زبان شناسی و کمی جامعه شناسی و روان شناسی را هم در بر می گیرد. .اشتامف کتابی هم تحت عنوان " روانشناسی تن ها" که رابطه میان صدا و فضا را مورد بررسی قرار می دهد نوشته است. گرچه هنوز پایه های روشمند برای استفاده از صدا در مطالعات علوم اجتماعی وجود ندارد؛ اما زمینه های این مطالعات را از آن دوران می توان ردیابی کرد . به طور کلی در همه عرصه های مطالعاتی روش های تحقیق بعد از شکل گیری مطالعات تدوین شده اند ؛ البته در ارتباط با مطالعات صدا این روش ها هنوز هم مدون نشده اند و اگر امروزه بخواهیم از گرایشی با عنوان انسان شناسی صدا یاد کنیم، باید اذعان کرد که در هنوز در ابتدای این راه قرار داریم و نه فقط در ایران بلکه در تمام جهان روش مطالعه در انسان شناسی صدا نوپا است و نیازمند تحقیق در حوزه روش شناسی است.با این حال صدا  در طول قرن بیستم در گرایش ها و رشته های مختلف و نزد نظریه پردازان اجتماعی ،زبان شناسان، و دانشمندان علم و فن آوری مطالعات صدا، محققان محیط زیست؛ مدیریت شهری، معماری ، هنرمندان، جامعه شناسان؛ انسان شناسان و ...مورد توجه قرار گرفته است. در مکتب انسان شناسی امریکا فرانتس بواس و ادوارد ساپیر بیش از سایرین به صدا و تکنولوژی ضبط توجه ویژه کردند و  رومن یاکوبسن زبان‌شناس روسی نیز مطالعه واج و آوا در زبان را برپایه ضبط صدا دنبال می کرد.

مهم ترین وجه تمایز مطالعات صدا در انسان شناسی ، درک روابط اجتماعی مقوله صدا است . علیت فیزیکی و مکانیکی صدا در این مبحث دارای اهمیت کمتری است و چیزی که مهم تلقی می شود این است که صدا را به عنوان یک نشانه در درک روابط اجتماعی به کار ببریم و بتوانیم از بستر یک سری داده های صوتی حوزه مطالعه را بسط داده و نشانه ها و در عین حال داده های بیشتری را برای مطالعات میدانی در اختیار داشته باشیم. این موضوع زمانی اهمیت می یابد که بدانیم صدا در فضاهای عمومی علاوه بر کارکردهای اجتماعی خاص خودش،معرف نحوه عملکرد نهادهای اجتماعی نیز هست. الگوهای اجتماعی معینی در رابطه میان احساسات، رفتار و فرم صوتی قابل مشاهده است. یعنی صدا به عنوان یک سیستم نمادین عمل می کند. با این حال مطالعات صدا در انسان شناسی ، ناگزیر به پژوهش های میان رشته ای تن می دهد و محصول مطالعاتی از این دست عموما نتیجه کار متخصصانی در رشته های متعدد است.

امروزه بخشی از مطالعات صدا در علوم انسانی، در حوزه انسان شناسی شناختی و علوم شناختی دنبال می شود . در علوم شناختی بحث بر سر سیستم های درک و دریافت صدا توسط انسان است.  رابطه انسان با صدا و مساله کدگذاری برای درک فضا توسط صوت و در عین حال پاسخ به محرک های صوتی توسط انسان از جمله موضوعات مورد توجه علوم شناختی در زمینه صدا است . این مطالعات اتفاقاً با پیدایش صداهای الکترونیک در مسیر پرشتاب تری پیش رفته است ، به خصوص از زمانی که Synthesizer ها به وجود آمده اند و توان تبدیل سیگنال های الکترونیکی به اصوات الکترونیک را مهیا کردند؛ انقلابی در تولید صداهای جدید درجامعه انسانی به وجود آمد و در خدمت توسعه صنعت قرار گرفت.

امروزه همایش های بین المللی متعددی برای بررسی محرک های صوتی برگزار می شود که رفتار انسان را در پاسخ به مثلا زنگ های موبایل ، صداهای دیجیتال و در واقع تمام آیکون هایی که نشانه های صوتی را با خود حمل می کنند ،مورد بررسی قرار می دهد. تکنولوژی های جدید که حامل صوتی هستند، در بستر نوعی مطالعات علوم شناختی در ارتباط با صدا استوار شده اند. این مساله بیشتر با پشتوانه مطالعات تجاری همراه بوده و به نوعی از فضاهای دانشگاهی دور شده است . با این حال در فضای آکادمیک  و در حوزه علوم شناختی هرچند به صورت پراکنده پژوهش های قابل توجهی وجود دارد. به طور مثال واکنش انسان نسبت به "صداهای ناهنجار" مانند کشیدن ناخن روی فلز یا شیشه و مواردی از این دست موضوع یک پژوهش در انسان شناسی شناختی بوده است.بر اساس این مطالعه این صداها یادآور صدای گونه ای از میمون های مادر است که به تعبیری اجداد پیشین انسان ها بوده اند و در زمان خطر کودکان خود را با چنین صداهایی آگاه می کردند. در فضاهای آزمایشگاهی برای یک جامعه آماری این صدا از دو منبع صوتی؛ یعنی میمون های مادر و اصوات ناهنجار پخش شده و واکنش های یکسانی از سیستم های مغزی افراد مورد مطالعه به ثبت رسیده است . تداعی تصویر با صدا و یا به طور کلی بازخوانی حافظه بصری از طریق اصوات  و همچنین بررسی کارکرد صدا  در به یادآوردن تجربه گذشته و یادآوری درک آدمی از فضا و مکان توسط حامل های صوتی، از جمله موضوعات دیگر مورد توجه در انسان شناسی شناختی و صدا است.

بحث اصلی این است که اگر صدا نوعی میانجیگری میان فضاهای انسانی ایجاد می کند ، نقش علوم اجتماعی در واقع میانجیگری در جهت تحلیل این روابط است .

در یک طبقه بندی کلی صدا ها را می توان به سه دسته anthrophony ، Geophony و Biophony تقسیم کرد. صداهای  anthrophony شامل تمام اصواتی است که از به وسیله انسان تولید می شوند  و رابطه مشخص با فضای زیستی ، اجتماعی و فرهنگی انسان دارند . در نتیجه موسیقی را نیز در بر می گیرند .در واقع تفاوت میان صدا و موسیقی در صداهای همگن  و ناهمگن است. به عنوان مثال زمانی که ما به یک جسم ضربه می زنیم ، تولید فرکانسی صوتی می کند که رابطه ای مستقیم با جرم و چگالی و حجم آن ماده صوتی دارد . اگر عناصر تشکیل دهنده این ماده همگن باشند صدایی که می شنویم ، صدای موسیقایی است .در نتیجه ما صدا و موسیقی را در مجموعه صداهای anthrophony تقسیم می کنیم .صداهای Geophony  صداهای طبیعی هستند؛ همه صداهایی که در طبیعت غیر جاندار وجود دارد؛ از صدای باد و باران و رعد و برق تا انفجار نخستین که جهان را به وجود آورده است. صداهای Biophony  صداهای زیستی هستند و شامل صدای همه جانداران و جانوران غیر از انسان می شود.هر کدام از این گونه های صوتی می توانند با یکدیگر و یا مجزا با هم ادغام شوند و تولید آمبیانس کنند. تقسیم بندی و نسبت میان این صداها در فضای عمومی که مشخصاً در رابطه با بحث ارتباط  با شهر آن را دنبال می کنیم ، گویای اهمیت صداهای انسانی و توجهی است که باید به این مقوله شود .

پرسش اصلی درباره صدا در مطالعات شهری این است که آیا صدا یک داده اتنوگرافیک در اختیار ما قرار می دهد و آیا می توانیم در کنار مطالعات حوزه انسان شناسی از صدا به عنوان یک داده جدید استفاده کنیم ؟

بحث ثبت صدا به مثابه کنش اتنوگرافیک را با تکیه بر ادبیات و گفتمان دکتر فکوهی در انسان شناسی شهری دنبال می کنم و آن را با موضوعات تقسیم بندی شده در کتاب ایشان قابل تطبیق می دانم. صدا با تمامی موضوعاتی که به عنوان حوزه و بستر پژوهش در مردمنگاری شهری مطرح است قابل انطباق بوده و در روند پژوهش اتنوگرافیک ، داده های جدیدی را در اختیار ما می گذارد. داده ها فراتر از محتوای صوتی هستند و نوعی نشانه و داده فرهنگی از فضا محسوب می شوند.در نتیجه ثبت صدا به مثابه یک کنش اتنوگرافیک می تواند مورد توجه روش های پژوهش های مردم نگارانه باشد.

هرچند توسعه انسان شناسی همسو و همزمان با تکنولوژی های ضبط صدا بوده و همواره از این تکنولوژی برای مصاحبه و جمع آوری اطلاعات در میدان پژوهش استفاده شده است؛ اما در این مبحث صدا به مثابه یک داده اتنوگرافیک می تواند مورد توجه قرار گیرد که لزوما با کارکرد سابق آن انطباق ندارد. ثبت صدا به مثابه یک کنش اتنوگرافیک با ویژگی های جغرافیایی ، جمعیتی و نیز گونه شناسی فضا در ارتباط است .یعنی صدا حاوی داده هایی برای طبقه بندی فضا نیز هست .در عین حال  صدا می تواند معرف خرده فرهنگ ها و یا مسایل فرهنگی مربوط به زبان همچون لهجه،کریولی شدن و ... باشد.

آیا صدا در کنار روش های رایج مردم نگاری می تواند به عنوان روشی برای جمع آوری داده های جدید مورد توجه قرار گیرد؟  در این شرایط در کنار روش های رایج مردم نگاری،به مشاهده، مصاحبه و روش های استنادی تاریخی، "شنیدن" هم می تواند اضافه شود.در حقیقت داده های صوتی می توانند بخشی از متریال مردم نگاری باشند

اگر بخواهیم به نمونه هایی از مطالعات انسان شناسی صدا اشاره کنیم ، آن چه در همه تحقیقات پراکنده همسو به نظر می رسد ، تکیه بر صدا به مثابه یک نشانه صوتی و نه به مثابه اطلاعاتی است که در حامل های صوتی داده می شود.

در یک مورد پژوهش ،موضوع  تعارضی است که در فضای عمومی برخی از شهرها در کنیا میان مسلمانان و ساکنین سایر ادیان صورت می گیرد .اعتراض به پخش اذان صبحگاهی در شهر بدل به نوعی تعارض فرهنگی و رقابت صوتی در فضای عمومی توسط  پیروان ادیان مختلف در بیان قدرت شده است. این موضوع مورد مطالعه یک انسان شناس بوده است.

پژوهش دیگر در ارتباط با قاهره انجام شده و عنوان آن نمای صوتی اخلاقی است (soundscape را من نمای صوتی ترجمه می کنم.) در این مطالعه بر این تاکید می شود که تکنولوژی ضبط صدا  و امکان تکثیر کاست، قلمرو تعالیم اسلامی مرکز تعلیمات دینی قاهره را در طی چند دهه توسعه داده است و این توسعه نه به مثابه گسترش قلمرو آموزش علوم دینی، بلکه به عنوان توسعه قلمروی اسلامی ؛ رابطه مستقیم با مفهوم قدرت پیدا کرده است .همین طور در ارتباط با انقلاب ایران شکل نمادین استفاده از کاست صوتی می تواند مورد توجه قرار بگیرد .در موضوع دیگر مساله تاخر فرهنگی و انعکاس آن در صدا قابل مطالعه است . آیا مفهوم تاخر فرهنگی در جامعه ایرانی می تواند از طریق بررسی صدا بازنمایی شود ؟ در یک مثال پیش پا افتاده؛ می توانیم به حضور اتومبیل های دیروز و امروز در خیابان های تهران اشاره کنیم ، مثلا یک پورشه سفارشی 2015در کنار یک هیلمن دهه 70 در کنار هم  در ترافیک تهران چه صدایی تولید می کنند؟ آیا این صدای منحصر به فرد می تواند موقعیت سیاسی، اقتصادی  و اجتماعی زمانه ما را بازگو کند ؟

در پایان ، آقای شهرنازدار سخنرانی خود را با ذکر این مطلب خاتمه دادند که نیروهای هژومونیک جهانی مساله همسان سازی فضاهای اجتماعی و فرهنگی را به همه شهرهای رو به توسعه تحمیل کرده است. به همین دلیل به نظر می رسد که کارکرد صدا در ارتباط با کشف هویت فضا چندان عملی نباشد. به این ترتیب هنوز عنصر زبان و گویش در حامل های صوتی، داده های قدرتمندتری برای تفکیک هویت جغرافیایی و زمان-مکان شهرها هستند. با این حال مطالعات صدا در همه اشکال آن ، در آینده های نه چندان دور نوعی فسیل های صوتی برای ما ایجاد می کند و اطلاعاتی از اکوسیستم گذشته کره زمین در اختیار انسانها قرار می دهد.چون ما در اکوسیستمی زندگی می کنیم که به شدت در حال تغییر است  و ظاهرا تمایل یا توانایی لازم برای حفظ آن را هم نداریم .  

دکتر ناصر فکوهی: شهر به عنوان یک دستگاه حسی

ما در انسان شناسی کلاسیک مبحثی با عنوان "اتنوموزیکولوژی" داریم که در زبان فارسی ترجمه های متفاوتی چون "مردم شناسی موسیقی" و "قوم شناسی موسیقی" و ...  را از آن داریم . اما از همان ابتدا این حساسیت وجود داشت که عنوانی که برای بحث امروز برمی گزینیم " صدا و موسیقی" باشد . به این دلیل که در انسان شناسی اتنوموزیکولوژی یکی از شاخه ها است و شاخه ای دیگر تحت عنوان "انسان شناسی حس ها" و یا "انسان شناسی عواطف" وجود دارد که مطالعات  صدا را نیز شامل می گردد و "مارسل موس" نخستین بار آن را مطرح کرد .

در عواطف مساله صدا اهمیت بسیار داشته است و موس بر روی مراسم عزا هم کار زیادی انجام داد

امروزه مساله "انسان شناسی حس ها " خیلی بیشتر از عواطف مطرح است و شهر به عنوان یک دستگاه حسی که هر پنج حس در آن وجود دارد در نظر گرفته می شود . بنابراین سیستم های فرهنگی در واقع سیستم های سنسوری یا سیستم های حسی هستند . این بحث که فرهنگ یک امر بیولوژیک هم هست از ابتدای انسان شناسی وجود داشته است و از آن جایی که بیولوژی امری با اساس سنسوری و حسی می باشد ، پنج حس بایستی در آن لحاظ شوند : حواس دیداری ، شنیداری ، بویایی ، چشایی و بساوایی .

 این حواس خود به صورت سلسله مراتبی در آمده اند و ما از این حس ها به طور یکسان استفاده نمی کنیم . این به این معنا نیست که حواس از لحاظ قابلیت بیولوژیک با یکدیکر متفاوت هستند ، بلکه بنا بر مورد یک حس می تواند میزان داده هایی که دریافت می کند ، بیشتر از دیگر حواس باشد .

عموماً افرادی که یک حس را از دست می دهند ، حس دیگری این کمبود را جبران می کند ، مانند نابینایان که قدرت شنوایی بالاتری در مقایسه با دیگران دارند .

در میان انسانها فرهنگهای مختلف نیز ار لحاظ سیستم سنسوری متفاوت هستند. همه افراد به یک میزان حساسیت حسی ندارند . این حساسیت در افراد و در جنسیت های مختلف متفاوت است ، به طوری که زنان و مردان صداها را یک جور نمی شنوند و چیزها را یک جور نمی بینند .

سیستم های به خصوص مدرن ، سیستم های هنجارساز نرمالیزاتور تقلیل دهنده هستند (به اصطلاح فوکویی) . این به این معناست که صداها ، بوها ، مزه ها و ... را در داخل دستگاه های Normative Exclusive یا به عبارتی "دستگاه های هنجارمند طردکننده" می برند . منظور از این بحث همان است که بوردیو می گوید : ساختارهای ساختارمند ساختار دهنده . به این معنا که گروهی از صداها به طور کلی حذف می شوند و ما دیگر آن ها را نمی شنویم ، یا این که می شنویم اما در سیستم شناختی ما حاشیه ای می شوند به صورتی که تقریباً شنیده نمی شوند ، مگر این که دقت کنیم . همین طور گروهی از صداها Bold و برجسته می شوند .

البته مغز انسان امکان معکوس کردن این ها را دارد ، به عنوان مثال تهران شهری است که میزان پرخاشگری صوتی در آن بسیار بالاست و افراد دائماً در معرض آزار و اذیت صوتی قرار دارند .

در حال حاضر شما در این جلسه صدای آمبولانس را از بیرون ، صدای ماشین ها و نیز صدای صحبت کردن من را می شنوید . مغز شما این توانایی را دارد که صدای خیابان را بالاتر ببرید و صدای من را پایین بیاورد و به یک صدای حاشیه ای تبدیل نماید .مغز یک سنتتیزور بسیار قدرتمند است و انسان ها از لحاظ بیولوژیک قرن هاست که این توانایی را دارند .

همین طور چشم انسان قابلیت های کامل یک دوربین مجهز را دارد که می تواند در عرض چند هزارم ثانیه یک close up بگیرد و می تواند یک long shot بگیرد .بعد از این مرحله می تواند تدوین انجام دهد و مغز ما به طور مدام این مراحل را انجام می دهد .در واقع چیزی که مغز می بیند فیلم edit شده ای از چیزهایی است که چند هزارم ثانیه قبل برداشت شده است .

به طور خلاصه سیستم سنسوری داده برداری انجام می دهد . صداها را از طریق گوش ، تصاویر را از طریق چشم ، بو را از طریق سیستم بویایی ، طعم را از طریق سیستم چشایی و داده های لمسی را از طریق سیستم بساوایی می گیرد و این ها را به داخل سیستم مغزی می برد و بازشناسی و دریافت و جمع بندی می کند و بعد این ها را با سیستم های رده شناختی مقایسه می کند ، برای این داده ها یک سناریو و Mental Script تعریف می کند ، این سناریو را بر اساس داده ها تدوین می کند یعنی با تصاویر و اصوات و بوها و غیره یک فیلم می سازد که این فیلم را به چیزی که ما تصور می کنیم در آن لحظه می بینیم ، ارسال می کند . به عبارتی ما همیشه از آن چیزی که داریم می بینیم جلوتر هستیم .در جملات بسیاری نوابغ هم به این موضوع بر می خوریم ، به عنوان مثال روسو می گوید : "آن چیزی که من می بینم ، چیزی نیست که وجود دارد " و ما امروزه متوجه مفهوم این جمله از روسو هستیم.

به همین دلیل است که بازسازی حسی باید به صورت کامل انجام پذیرد . یکی از معضلات شناختی که ما امروز داریم این است که مطالعات صدا یا تصویر و یا بو ، به شکل اینتگرال نمی توانند سیستم را بازسازی کنند و این به چند دلیل اتفاق می افتد :

  1. بازسازی حس های مختلف به چندین دلیل به شکل اینتگرال نمی تواند انجام شود : یکی این که بازسازی حس های مختلف به یک اندازه ساده نیست ، ما تصویر و صدا را توانسته ایم بازسازی کنیم اما بو و مزه و لمس را نمی توانیم به سادگی بازسازی کنیم .

2- این که سیستم های شناختی به یک اندازه در افراد مختلف وجود ندارند . اگر از یک گفتمان فوکویی استفاده کنیم چیزی که ما می سازیم ، بازسازی سیستم قدرت است . به عنوان نمونه ما آن جوری می شنویم که قدرت می خواهد ما بشنویم ، آن چیزی را می بینیم که قدرت می خواهد ما ببینیم نه صرفا در آن چیزی که کاملاً مستقیم می بینیم بلکه اصولاً اصولا در شیوه دیدن .

افراد از ابتدا که در سیستم اجتماعی شدن قرار می گیرند طوری می بینند که باید ببینند ، نه طوری که واقعاً می بینند .

ما اگر بخواهیم به این شناخت برسیم که انسان ها در فرهنگ خودشان صوت را چگونه معنا می کنند یا دیدن را چگونه معنا می کنند ، باید برگشتی انجام دهیم که چندان ساده نیست . از جمله به دلیلی اشکال اتوماتیسمی که اتوماتیسم های نورونال نامیده می شوند ، یعنی زمانی که ما چیزی را می بینیم قبل از دیدن آن را می بینیم . وقتی چیزی را می شنویم ، قبل از شنیدن ، آن را می شنویم.سیستم های حسی external یا بیرونی تقریباً همیشه به سیستم های حسی درونی متصل هستند و صدای بیرون و صدای درون با هم مخلوط می شوند . همه افراد دائماً با خود حرف می زنند یعنی معادل صدای زنگ که در بیرون می شنویم صدای زنگی است که مغز در درون خودش دارد . یکی از معضلات در سیستم های شناخت این است که این دو صدا چگونه به هم پیوند می خورند و اولویت هایشان چه هستند ؟ چگونه یکی از آن ها بر دیگری تاثیر می گذارد؟

بحث اصلی ما در شهر این است که اگر سیستم های هماهنگ کننده وجود نداشته باشند ، افراد نمی توانند زندگی کنند ، مانند این سالن که یک یا دو نفر باید صحبت کنند و باقی افراد گوش دهند . همین طور زمانی که دو نفر با هم صحبت می کنند ، بر روی سکانس های کاملاً مشخص اتوماتیزه شده از لحاظ نورونال صحبت می کنند . یعنی طرفین صحبت می دانند که در چه لحظه ای باید صحبت خود را قطع کرده تا طرف مقابل صحبت کند .

در پایان آقای دکتر فکوهی به یکی از مقالات مهم بوردیو در این مورد رفرنس دادند که متاسفانه هنوز به فارسی ترجمه نشده است و یک بازی زبانی بوردیویی است و اگر بخواهیم ترجمه ای برای عنوان آن بیاوریم "صحبت کردن چه می گوید؟" مناسب خواهد بود . در این مقاله بوردیو مناسبات سخن گفتن و قدرت را مشخص کرده و این که چگونه قدرت صدا در اجازه حرف زدن و اجازه سکوت و وادار کردن به سکوت موثر است . همین طور کتاب هایی با عناوین "انسان شناسی سکوت" و انسان شناسی صدا در این زمینه در حال ترجمه هستند که می توانند بسیار مفید باشند که هر دو توسط داوید لو بروتون نوشته شده اند و این دو پدیده را به صورت گسترده ای مورد بررسی قرار داده است .

 

پرسش و پاسخ

پرسش : 1- آیا تهران را به عنوان شهر به صورت صوتی می شناسید ؟ اتفاقاً سازنده فیلم امروز نیز ، یکی از دلایلی که برای ساخت فیلم ذکر می کند بازنمایی شهر تهران به صورت صوتی است. آیا شما صدای خوبی از تهران می شناسید ؟

پاسخ آقای اطهری : در این خصوص دو بحث می توان مطرح کرد . یکی بحث بهداشت حرفه ای و مسایل آلودگی صوتی علمی از شیوه های اندازه گیری است . به عنوان مثال اگر صدا در زمان متوسط یک روز بیشتر از 70 یا 80 دسی بل باشد ، آیا می توان این را آلودگی صوتی دانست ؟ بنابراین بحث اول مبحث آزارندگی شدت صدا است .

بحث دیگر ، وجه ذوقی و سلیقه ای صدا است . به عنوان مثال ممکن ما یک موسیقی را با صدای بلند بشنویم و لذت ببریم و همین موسیقی و صدا برای شخص دیگری آزاردهنده باشد . من احساس می کنم که بخش زیادی از این فیلم نیز به انگیزه های سلیقه ای در خصوص صدا مرتبط می شد .به عنوان نمونه موسیقی ای که به نظر فیلمساز نوستالژیک رسیده ، در اپیزود نوستالژی مورد استفاده قرار گرفته است . در حالی که ممکن است همین موسیقی برای شخصی دیگر ناخوشایند باشد .

به هر حال در تهران صداهای ناهنجار زیادی شنیده می شود . اما به عقیده من صداهای تهران مخلوطی از صداهای مطلوب و نامطلوب است .

آقای دکتر فکوهی : نکته ای را باید در خصوص فیلم اضافه کنم و آن این که در تمام مدت فیلم ، تعمداً صداها، صداهای واقعی نبودند . شاید در یک منطقی فیلمساز ، موزیکی را (که بیشتر موزیک مدرن بود) برای ارائه تفسیری از آن چه در ذهن او می گذشت به کار برده بود . در فیلم از صداهای واقعی به مقدار کمی استفاده شده بود که این خود یکی از شیوه های استفاده است . در واقع یکی از شیوه های استفاده از سکوت نیز همین است . در واقع با قطع صدا می توان به عمق یک واقعیت رسید . در این مورد هم یک رفرنس برای علاقمندان می دهم که فیلم "سالو" ساخته پازولینی است .

دو دقیقه پایانی این فیلم ، سکوت است .صحنه های شکنجه نشان داده می شود و شخصی از دور شاهد شکنجه تعدادی جوان است . او با دوربین به صحنه های شکنجه نگاه می کند ، اما صدای شکنجه شنیده نمی شود . کسانی که شکنجه می شوند فریاد می کشند و ما فقط تصویر فریاد کشیدن آنان را می بینیم ، این مغز است که باید صدا را بازسازی کند. این صحنه ها به شکلی رئالیستیک بازسازی شده اند . در عوض این صداها ، پازولینی یک آهنگ تانگو بر روی این صحنه ها گذاشته است . جایی که آن فرد با دوربین نشسته و تصاویر را می بیند آهنگ بسیار مطبوعی شنیده می شود که آن فرد هم از آن جایی که یک فاشیست است ، همراه با موزیک می رقصد.

پازولینی استفاده بسیار عجیبی از صدا کرده است . در این حالت ایجاد شده ، از طرفی عمق فاجعه و از طرف دیگر پذیرش فاجعه بیشتر می شود .

پرسش : آیا به لحاظ علمی می توانیم از سکوت محض صحبت کنیم ؟ و آیا رابطه ای بین سکوت و مفهوم ماوراء به لحاط فلسفی قابل شرح است یا خیر؟

پاسخ آقای اطهری : جان کیج که امروز هم از او صحبت شد از دید موسیقایی و از دید کلی به مقوله سکوت نگاه کرده است .آزمایشگاهی به نام anechoic chamber که "اتاق بی پژواک" ترجمه شده در دانشگاه هاروارد قرار دارد و این آزمایشگاه از هر لحاظ عایق بندی است و دارای دیوار و کف دوجداره بوده و تقریباً هیچ صدایی از محیط خارج وارد این اتاق نمی شود . جان کیج با حضور در این اتاق دو صدا می شنیده است : یک صدای بم و یک صدای زیرتر که شبیه به جیغ بوده است . جان کیج از تکنسین آزمایشگاه در مورد این سوال ها سوال کرده و متوجه شد که او صدای سیستم گردش خون (صدای بم) و صدای سیستم عصبی (صدای زیر) خود را می شنود . این به نوعی پاسخگوی مفهوم سکوت مطلق به لحاظ علمی و ادراکی می باشد .

در خصوص رابطه میان سکوت و ماوراء الطبیعه ، شاید در حوزه تخصص من نباشد. اما تا جایی که می دانم در تقسیم بندی پنجگانه سهروردی از لایه های وجود ، فرد از طبیعت و ناسوت به تعالی می رسد و به جبروت می رود . پنجمین مرحله "هاهوت" است که در واقع وادی سکوت محض است و به تعبیری عالم هاهوت ، عالم ذات حق و خارج از همه عوالم است . شاید این مطالب و مراحل را با واقعیات علمی نتوان تطبیق داد .

بعد دیگر این است که ادراک قدسی در فضاهایی به طور قراردادی صورت می گیرد که صدا در آن محیط می پیچد . به عنوان مثال در کلیساها هیچ جذب صدایی وجود ندارد و صداها می پیچد . در معماری های مساجد نیز همین ویژگی وجود دارد . این در واقع بزرگ کردن فضای صوتی ، نسبت به ما است . ما به حاشیه رانده می شویم و این حالت استحاله ای به ما می دهد تا حضور معبود را بیشتر احساس کنیم . این عکس تجربه جان کیج است که خود را در محور می بیند و یا می شنود .

پرسش : در مورد تجربه ادراک ما از صدا ، آیا صدا صرفاً یک امر فرهنگی است و تجربه جوامع مختلف از صدا بنابر رویکرد نسبیت فرهنگی الزاماً متفاوت است یا این که ما میتوانیم از صداهایی مانند صداهای طبیعی صحبت کنیم که می توانند تجربه های یکسانی داشته باشند؟

پاسخ آقای شهرنازدار : بخشی از این مربوط به سیستم های شناختی است. صدا به هر حال ویژگی هایی طبیعی دارد و در عین حال رابطه مشخصی با اتمسفر کره زمین و نحوه انتقال صدا از منبع صوتی به سیستم سنسوری که می تواند  صدا را بشنود و تشخیص بدهد . صدا یک منبع زیستی دارد که مشخصاً با مولفه های بیولوژیک ما در ارتباط است . به همین جهت صداهایی که گونه های مختلف جانوران می شنوند ،هر چند منبع یکسان داشته باشند، با هم متفاوت هستند .در نتیجه  اشتراک بیولوژیک میان انسانها است که انسان شناسی عواطف و احساسات یک تقسیم بندی کلی را از نحوه برخورد با پدیده های دیداری-شنیداری در نظر دارد که صدا را هم در بر می گیرد . در نتیجه ما قطعاً می توانیم درباره بخشی از اصواتی که جنبه عمومی دارند و تجربه یکسان بیولوژیک انسانی از آن ها وجود دارد ، صحبت کنیم .

در عین حال صداهایی معرف فضاهای زیستی ، فرهنگی و اجتماعی ما هستند که بدل به امر فرهنگی می شوند و ارتباط با مسایلی مانند خاطره ، بازنمایی و ... دارند . مانند اشکال نمادینی از صدا همچون صدای آژیر خطر که ممکن است برای عده ای صرفاً یک صدای گوش خراش باشد ، اما برای کسانی که تجربه جنگ را دارند ، یادآور ترس ها و دلهره های روزها و شب های ناامنی جنگ است و مشخصاً تداعی معنی دیگری را می کند.

پرسش : در مورد چگونگی تطبیق ساختار سه گانه پیرس در نشانه شناسی و ادراک صدا توضیح دهید .

 پاسخ دکتر فکوهی : سیستم هایی که پیرس و دوسوسور و یاکوبسون و ... آورده اند عمدتاً مسایلی هستند که امروزه پشت سر گذاشته شده اند . علت این است که سیستم بر اساس دال و مدلول بود که فرض را بر این می گیرد که ما چیزی به عنوان دال (غالب) و چیزی به عنوان مدلول ( محتوا) داریم . تئوری عمومی که نشانه شناسی مطرح می کند این است که می توان هر چیزی را تبدیل به این دوگانه نمود و بر این که کدام دال و کدام مدلول است بحث نمود . ار سال های 1970 به بعد این حتی برای خود نشانه شناسان هم به زیر سوال رفت . به این صورت که دال می تواند مدلول و مدلول می تواند دال باشد ، بنابراین سیستم ، سیستم علت و معلولی نیست و حتی سیستم خطی و سیستم چرخه ای هم نیست .  سیستم فازیک است که این ها در حقیقت درون یکدیگر قرار گرفته اند. به عبارتی صدا درون غالبی قرار گرفته است که صدا را ایجاد می کند و غالب درون صدایی قرار گرفته که ما می شنویم . به همین جهت زمانی که ما این دو را از هم تفکیک می کنیم به چیزهای تصنعی می رسیم . زمانی که سیستم مغزی بتواند آن کمبودهای پازل را خودش بگذارد ، ما چندان دچار مساله نمی شویم . سوالی را در این جا می توانم مطرح کنم : "عجیب ترین صدایی که یک نفر می تواند بشنود چیست؟" صدای خودش است ، به این دلیل که انسان نمی تواند صدای خودش را به شکل abstract بازسازی کند ، اما صداهای دیگر را به خوبی بازسازی می کند . یعنی زمانی که ما یک صدا را می شنویم آن را داخل یک فیلم مغزی قرار می دهیم و نه داخل آن چیزی که فقط از گوش می گذرد . اما زمانی که کسی صدای ضبط شده خودش را می شنود ، دچار تعجب می شود . بنابراین امروزه نمی توانیم سیستم های حسی را همراه انطباق با ساختار سه گانه پیرس بررسی کنیم ، به این دلیل که داده هایی که عصب شناسی روانی داده است کاملاً آن اطلاعات را پشت سرگذاشته و مسلم است که در آن زمان ابزارهای لازم برای چنین بررسی هایی وجود نداشته است .

پرسش : در مورد کاربردهای مطالعات صدا در حوزه های مختلف توضیح دهید .

پاسخ آقای شهرنازدار : صدا در کنار سایر داده هایی که در مطالعات مردم شناختی و خصوصاً مردم نگاری مورد توجه قرار می گیرند ، می توانند داده های افزون تری را در اختیار ما قرار دهد .در نتیجه بخشی از مطالعات صدا رابطه مستقیمی با مبحث مردم نگاری دارد. در حوزه انسان شناسی حسی یا عواطف هم که بحث های مرتبط در طول جلسه مطرح شد . در مطالعات علوم شناختی هم به صدا توجه می کنند . امروزه مساله هویت و صدا نیز مطرح است ، به عنوان مثال مساله تشخیص هویت از طریق صدا و یا بررسی رابطه انسانی با اصوات صدا گونه( anthropomorphic)مثل شخصیتی مانند Siri که در شرکت apple ساخته شده ، از بحث هایی است که در حوزه علوم اجتماعی دنبال می شود .

در عین حال مساله soundscape ، منظره و نمای صوتی ، مورد توجه کاربردی مطالعات صدا قرار دارد . مجموعه آلودگی های صوتی ای که پیرامون ماست ، معماری و توجه آن به صدا ، طراحی صوت برای ایجاد یک فضای مناسب تر زیستی ، رابطه بین صداهایی که انسان تولید می کند و فضای زیستی او و .... همه موضوعاتی هستند که در مطالعات صدا مورد بررسی و توجه قرار می گیرند . در نتیجه طیف مطالعات صدا نه تنها در حوزه علوم اجتماعی ، بلکه در علوم زیستی و سایر علوم مربوط به انسان هم گسترش پیدا کرده است .

علاوه بر این مساله sound art را داریم که به عنوان بخش قابل توجهی از تجربیات هنر معاصر می توان از آن یاد کرد.این تجربیات صوتی در موسیقی قرن بیستم آغاز شد و امروزه مرزهای آن با هنرهای بصری و تجربیات جدید هنر و موسیقی معاصر برداشته شده و عموماً در اختیار طیف وسیعی از هنرمندان در زمینه conceptual art و زمینه های مرتبط با آن  است که از صدا به عنوان یک عنصر خلاقانه برای خلق اثر هنری استفاده می کنند و عنوان کلی اصطلاح sound art  را برای آن به کار می برند .

پاسخ آقای اطهری : چند حوزه دیگر که در این خصوص وجود دارند یک مطالعات طراحی صدا برای فیلم است که کارهای زیادی خصوصاً از دهه 60 در این خصوص انجام شده است .در واقع یک سری مفاهیم روانشناختی توسط صدا در فیلم ها مورد استفاده قرار گرفته اند .این خود شامل نظریه پردازی، بخش اجرا و بخش طراحی است .

حوزه دیگر  Psychoacoustics است که مظالعه تاثیرات صدا بر نحوه ادراک صدا است. به عنوان مثال مستقل از مسایل اندیشه ای ، سیستم ادراک فیزیولوژیک بدن چگونه صداها را درک می کند .

کاربرد دیگری که جدیداً شکل گرفته است  مفهومی به نام sonic branding یا برندسازی صوتی است که ما صداهایی را برای استفاده مصرفی می سازیم که تبدیل به بخشی از یک برند می شوند. مثل صدای Start ویندوز ، صدای بستن یک پنجره و ... که می توانند موسیقایی هم باشند .

 آقای دکتر فکوهی : نکته نهایی که باید در خصوص مبحث سکوت  آن را اضافه کنم ، فیزیکدانان و انسان شناسان هر یک به نوعی به این بحث پاسخ داده اند . به طور کلی نبود حس به معنی مطلق وجود ندارد مگر در اشکالی که به شکل مادرزاد حس ایجاد نشده است که در این حالت هم حس ها به شکل ژنتیک منتقل می شوند . عکس این حالت نیزوجود دارد . تجربیاتی که از شکنجه های قرن بیستم وجود دارد ، نشان می دهد که قطع سیستم های سنسوری ، یکی از سخت ترین انواع شکنجه است و بدترین نوع آن قطع کردن هر پنج حس است که فرد را نسبت به وجود خودش دچار شک می کند و در این حالت مغز تلاش در بازسازی دارد .

صوت کیهان نیز یکی از تئوری های فیزیکدان ها است که معتقدند زمانی که بیگ بنگ اتفاق افتاده ،صوتی ایجاد شده که در کیهان وجود دارد و در این خصوص فیلم dune دیوید لینچ قابل توجه است . در این فیلم به شکل گسترده ای از فضا استفاده شده و به طور کلی سینمای دیوید لینچ ار لحاظ صوت سینمای بسیار عمیقی است . در این فیلم صدای کیهان ساخته شده است .

به طور کلی در حوزه شهر کاربردهای صدا بینهایت است و در خصوص صدا بیشتر از این که مساله سکوت مطرح باشد ، مساله هارمونیزاسیون مطرح است . بحث در این نیست که ما تعداد کم یا زیادی تصویر و یا صوت ببینیم  و بشنویم . انسان به نسبت بسیاری از موجودات میزان صدایی که می شنود کمتر است . در شهری مانند تهران ما از صبح تا شب مورد آزار و اذیت صوتی و تصویری و چشایی و بویایی و لامسه قرار می گیریم و لازم است اقداماتی در خصوص رفع آزارها و تعرضات صوتی در شهر صورت پذیرد .سیستم صوتی و تصویری که در حال حاضر در تهران و به خصوص در نقاط گره ای مانند چهارراه ولیعصر،میدان آزادی وجود دارد فرد را در سیستم پیچیده شده حسی ای قرار می دهد و مسلماً حل این مسایل به سادگی نمی تواند انجام گیرد . در یک مدت زمان طولانی باید ابتدا مسایل آنالیز شده و سپس راه حل های عملی برای رفع این مشکلات در نظر گرفته شود .  

برای دیدن پاورپوینت سخنرانان به فایل پیوست مراجعه کنید.

در حاشیه مراسم:

جلسه در ساعت 7:15 بعد از ظهر به پایان رسید و حاضران درحین پذیرایی، فرصتی برای آشنایی بیشتر و گپ و گفت پیدا کردند.

برای مشاهده گزارش‌‌ یکشنبه‌های قبلی می‌توانید از لینک‌های زیر، اقدام کنید:


گزارش نشست نخست: سکونتگاه های غیر رسمی در ایران (21 مهر 1392(
http://www.anthropology.ir/node/19994
گزارش نشست دوم: کردارشناسی جانوری و شهر (28 مهر 1392(
http://www.anthropology.ir/node/20060
 گزارش نشست سوم: نقد نظریه فرهنگ فقر و مطالعه ای بر فقر و همبستگی (5 آبان 1392(
http://anthropology.ir/node/20170
گزارش نشست چهارم: دین، شهر و هویت (12 آبان 1392(
http://www.anthropology.ir/node/20271
گزارش نشست پنجم: کالایی شدن، سرمایه مالی و هنر(19 آبان 1392(
http://anthropology.ir/node/20376
گزارش نشست ششم: نشانه شناسی و معنا ( 26 آبان 1392(
http://www.anthropology.ir/node/20472
گزارش نشست هفتم: پیامدهای اجتماعی طرح‌های توسعه‌ای ( 3 آذر 1392(
http://anthropology.ir/node/20470
تقدیر از استاد محمد تهامی نژاد در هشتمین نشست یکشنبه های انسان شناسی و فرهنگ
http://anthropology.ir/node/20668
گزارش نشست هشتم: نگاهی به تاریخ فیلم مستند (10 آذر 1392(
http://anthropology.ir/node/20704
گزارش نشست نهم: فرهنگ و محیط زیست (17 آذر 1392(
http://www.anthropology.ir/node/20798
 گزارش نشست دهم: هنـر و شهـر (24 آذر 1392(
http://anthropology.ir/node/20934
گزارش نشست یازدهم: تهران، هنر مفهومی (1 دی 1392(
http://anthropology.ir/node/21013
گزارش نشست دوازدهم: چالش های باستان شناسی معاصر (8 دی 1392(
http://anthropology.ir/node/21094
گزارش نشست سیزدهم: نشانه شناسی و فرهنگ (15 دی 1392(
http://anthropology.ir/node/21218
گزارش نشست چهاردهم: زبان و شهر (22 دی 1392(
http://anthropology.ir/node/21327
گزارش نشست پانزدهم: اولوهیت زن و تندیسکهای پیشاتاریخ (6 بهمن 1392(
http://anthropology.ir/node/21559
گزارش نشست شانزدهم: فضایی شدن مفهوم جهان سوم و مسائل آن؛ مورد ایران(13 بهمن 1392(
http://anthropology.ir/node/21749
گزارش نشست هفدهم: تاریخ فرهنگی ایران معاصر(20 بهمن 1392(
http://anthropology.ir/node/21855
گزارش نشست هجدهم: خانواده و مصرف فرهنگی (27 بهمن 1392(
http://anthropology.ir/node/21857
گزارش نشست نوزدهم: جامعه و فرهنگ بلوچ؛ ساختارها و چشم اندازها (4 اسفند 1392(
http://www.anthropology.ir/node/22152
گزارش نشست بیستم: نگاهی به تاریخ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان (11 اسفند 1392(
http://www.anthropology.ir/node/22211

گزارش نشست بیست و یکم: «آیین‌های نوروزی» و تقدیر از علی بلوک‌باشی (17 فروردین 1393(

http://anthropology.ir/node/22487
گزارش بیست و دومین یکشنبه انسان‌شناسی و فرهنگ: ترویج علم در ایران (24 فروردین 1393(
http:/anthropology.ir/node/22587
گزارش نشست بیست و سوم: «اپرای عروسکی» (31 فروردین 1393(
http://anthropology.ir/node/22673
گزارش نشست بیست و چهارم: «تعریف و نوع شناسی رابطه اجتماعی و تقدیر از عبدالحسین نیک گهر» (7 اردیبهشت 1393(
http://anthropology.ir/node/22839
گزارش نشست بیست و پنجم: «اقتصاد و فرهنگ» (14 اردیبهشت 1393(
http://anthropology.ir/node/22941
گزارش نشست بیست و ششم: «معنویت در شهر» (21 اردیبهشت 1393(
http://anthropology.ir/node/23130
گزارش نشست بیست و هفتم: «مرمت شهری» (28 اردیبهشت 1393(
http://anthropology.ir/node/23253
گزارش نشست بیست و هشتم: «انسان شناسی بدن» (4 خرداد 1393(
http://anthropology.ir/node/23357
گزارش نشست بیست و نهم: فرهنگ گیلان (11 خرداد 1393(
http://anthropology.ir/node/23216
گزارش نشست سی‌‌ام: ساز و فرهنگ (18 خرداد 1393(
http://anthropology.ir/node/23319
گزارش نشست سی‌‌ و یکم: خانه و فرهنگ (25 خرداد 1393(
http://anthropology.ir/node/23736
گزارش نشست سی و دوم: انسان‌شناسی خانه و فضاهای درونی (4 آبان 1393(
http://anthropology.ir/node/25463
گزارش نشست سی و سوم: انسان‌شناسی تصویری و امر مناسکی (11 آبان 1393(
http://anthropology.ir/node/25632
 گزارش نشست سی و چهارم: پخش سه مستند با موضوع تاریخ (18 آبان ۱۳۹۳(
http://anthropology.ir/node/25678
 گزارش نشست سی و پنجم: پخش سه مستند با موضوع شهر (25 آبان 1393(
http://anthropology.ir/node/25792
گزارش نشست سی و ششم: سه نسل مستندسازان ایران، در گفتگوی محمد تهامی‌نژاد، ناصر فکوهی و یاسر خیر ( ۲ آذر ۱۳۹۳)
http://anthropology.ir/node/25948

گزارش نشست سی و هفتم: بحران‌های طبیعی و شهر (9 آذر 1393)
http://anthropology.ir/node/26187
گزارش نشست سی و هشتم: نشانه، جنسیت و شهر (16 آذر 1393)
http://anthropology.ir/node/26309
گزارش نشست سی و نهم: فرهنگ و مصرف آب (۲۳ آذر ۱۳۹۳)
http://anthropology.ir/node/26385
گزارش نشست چهلم: زبان و قدرت (۷ دی ۱۳۹۳)
http://anthropology.ir/node/26485
​گزارش نشست چهل و یکم:  شهر و فضا (۱۴ دی ۱۳۹۳)
http://anthropology.ir/node/26760
​گزارش نشست چهل و دوم: انسان شناسی زیستی (۲۱ دی ۱۳۹۳)
http://anthropology.ir/node/26798
گزارش نشست چهل و پنجم: شهر و سلامت زنان (12 بهمن 1393)
http://anthropology.ir/node/271
گزارش نشست چهل و ششم: شهر و آموزش (19 بهمن 1393)
http://anthropology.ir/node/27329
 گزارش نشست چهل و هفتم: فرهنگ و فناوری اطلاعات (26 بهمن 1393)

http://www.anthropology.ir/node/27476

 

شاخه اصلی

نظریه
اشتراک در RSS - 048. صدا در شهر