040. زبان و قدرت

گزارش نشست چهلم: زبان و قدرت

چهلمین نشست « یکشنبه های انسان شناسی و فرهنگ » با موضوع «زبان و قدرت» یکشنبه هفتم دی ماه 1393 در مرکز مشارکت های فرهنگی هنری شهرداری تهران برگزار شد. در ابتدای این نشست فیلم مستند «ملف گند»به کارگردانی محمود رحمانی به نمایش درآمد و در ادامه آقای دکتر علی اصغر سلطانی عضو هیئت علمی دانشگاه باقرالعلوم و نویسنده کتاب «اصول و روش نگارش دانشگاهی » به سخنرانی در مورد «زبان و قدرت در گفتمان معاصر» پرداختند. و توضیحات کاملی را در خصوص مفهوم قدرت ، قدرت در زبان و گفتمان ارائه دادند . سخنران دوم خانم مهسا شیخان کارشناس ارشد آموزش زبان انگلیسی و از همکاران انسان شناسی و فرهنگ و مدیر گروه بین الملل انسان شناسی و فرهنگ به بحثی با عنوان «زبان وقدرت در نوشتار انگلیسی- مطالعه موردی زبان انگلیسی تخصصی پزشکی » پرداختند .و یافته های خود را در طی یک پروژه پنج ساله در خصوص آموزش زبان انگلیسی تخصصی به دانشجویان رشته پزشکی ارائه کرده و در انتهای نشست پنلی با حضور دکتر فکوهی، دکتر سلطانی، خانم شیخان و خانم سیارپور برگزار و در آن به پرسش های حضار پاسخ داده شد.

مستند ملف گند

فیلم مستند ملف گند (نفوس بد به زبان شوشتری ) به کارگردانی محمود رحمانی یک اثر تجربی و در یک پلان 53 دقیقه ای بلند ترین پلان تاریخ سینمای مستند ایران است. این فیلم بخشی از تاریخ شفاهی جنگ تحمیلی را از زبان مردی بیان می کند که کودکی خود را در این دوران گذرانده است . از ویژگی های این فیلم علاوه بر سادگی و بی آلایشی پلانی که فیلم درآن اتفاق می افتد  قدرت بیان راوی و استفاده از زبان بدن در توصیف صحنه ها است به گونه ای که مخاطب را با خود همراه کرده و احساسات مختلفی را در او برمی انگیزد.

دکتر علی اصغر سلطانی : «زبان و قدرت در گفتمان معاصر»

دکتر سلطانی بحث خود را پیرامون زبان و قدرت درگفتمان معاصر اینگونه آغاز نمودند : در اینجا با سه اصطلاح زبان و قدرت و گفتمان مواجه هستیم که هر سه اصطلاحات بسیار عامی هستند که پرداختن به هر کدام به صورت جداگانه در یک جلسه امکان پذیر نیست بنابراین بحث را با معرفی مفهوم کلی قدرت آغاز میکنم  و در ادامه، به معرفی حضور قدرت در زبان و در انتها نگاه اجمالی به گفتمان خواهم داشت.سخنرانی بعدی که خانم شیخان ارائه خواهند داد مکمل سخنان من خواهند بود.

در قسمت اول از قدرت تعریف ساده ای ارائه می دهم و بحث را با همین تعریف پی می گیرم. اگر قدرت را در توانایی کنترل یا اثر گذاری بر رفتار مردم تعریف کنیم اینجا دو واژه کلیدی هست که ابعاد دیگر قدرت را برای ما روشن می کند یکی توانایی واینکه این توانایی از کجا می آید و  ما را به مفهوم منابع قدرت می رساند که اگر کسی یا گروهی یا نهادی قدرت دارد در واقع این قدرت از کجا می آید. جنبه‌ی دیگر اثر گذاری قدرت است که به معنی چگونگی اعمال قدرت است.

بنابراین ما ابتدا نگاهی به منابع قدرت خواهیم داشت .منابع قدرت متعدد و زیاد هستند ولی به طور کلی آن را به سه دسته تقسیم می کنند. اولین و شاید مهم ترین منبع قدرت که در ابتدا به ذهن متبادر می شود قدرت سیاسی است. در اینجا سیاسی به معنای عام کلمه نیست هر نوع جایگاه رسمی که شما در ادارات و نهاد های دولتی در نظر بگیرید این قدرت سیاسی را در آن می بینید. مثل مدیر یکی از موسسات و ادارات و معاونین و سایر افراد که به ترتیب این قدرت سیاسی را دارا هستند . این قدرت به خاطر قرار گرفتن در جایگاه تعریف شده ای که از سوی نظام سیاسی، نام‎های مختلفی به خود می‌گیرد که به آن قدرت مشروع هم می گویند به این دلیل که با قانون مشروعیت پیدا می کند . قانون برای یک مدیر اختیاراتی را تعریف کرده است که قدرتش را به زیر دستان خودش اعمال کند قدرت نهادی یا سازمانی هم به همین شکل است و این نوع قدرت ساختار سلسله مراتبی و هرمی دارد به این معنی که راسی دارد که شخص اول مملکت معمولا در آنجا قرار دارد و بعد مراتب پایین تر قدرت قرار می گیرند و کسانی هستند که زیر این هرم قرار می گیرند نمونه های آن را می توان در دادگاه ها ، اداره پلیس و سازمان های سیاسی مشاهده کرد.

نوع دیگر قدرت که به جایگاه های اداری یا سیاسی که ما در آن قرار می گیریم ارتباطی ندارد و به خود فرد ربط دارد قدرت فردی می نامند.  قدرت فردی قدرتی هست که فرد به خاطر مهارت ها یا ویژگی هایی که دارد آن قدرت را به دست می آورد که علاوه بر ویژگی های جسمانی انواع مهارت هایی که افراد در حوزه های مختلف دارند این قدرت را به آن ها می دهد که در واقع مفهوم قدرت به مثابه کاریزما را از همین نوع قدرت فردی است. یکی از موارد آن دانش هست یعنی کسی که در یک حوزه ای تخصص و دانش دارد و دیگران تحت تاثیر او قرار می گیرند دارای قدرت است اما این مبتنی بر آن است که طرف مقابل شما ازاین موضوع آگاهی داشته باشد. پزشک متخصصی را در نظر بگیرید که در خیابان باشد و کسی از پزشک بودن او اطلاعی نداشته باشد در آنجا این مهارت برای او کاربردی نخواهد داشت در واقع این فرد از طریق دانش پزشکی نمی تواند اعمال قدرت  کند مگر اینکه طرف مقابل بفهمد یا بپذیرد که این شخص دکتر است و بخواهد به سخنان او گوش دهد .

نوع سوم قدرت قدرتی است که در واقع نه فردی است و نه به خاطر قرار گرفتن در نظام اداری و سیاسی، بلکه به خاطر قرار گرفتن در انواع  گروه های اجتماعی مثل گروه های جنسیتی یا گروه های قومیتی یا نژاد های مختلف به دست می‌آید مثل قدرتی که شما به خاطر سفید پوست بودن به دست می آورید نسبت به سیاه پوستان یا گروه های سنی ، طبقات اجتماعی ، سرمایه دار بودن ، انجمن ها و کلوپ ها و سایر موارد این قدرت به دست می آید.

جنبه‌ی دیگر قدرت، قدرتی است که از منابع مختلف قدرت فردی ، گروهی یا سیاسی به دست آمده و اعمال می شود. در یک پیوستاری که در یک سمت آن حذف و طرد هست و در سمت دیگر آن تایید و تشویق است می‌توان آن را ساماندهی کرد. به این ترتیب شما نموداری دارید که یک سمت آن به سوی خون و خونریزی می رود که به معنی طرد کامل است و سمت دیگر، تایید و  برجسته سازی کامل می رود شما این پیوستار را به حالت های مختلفی می توانید در نظر گرفت. اگر به شکل سخت افزاری و خشن در نظر بگیرید یک سمت آن به طرف جنگ و کشتن ودر نهایت  نابود کردن می رود و سمت دیگر آن به سوی قدرت نرم یا آنچه که در این فیلم مشاهده شد می رود اگر قدرت را به اثر گذاری تعریف کنیم در واقع قدرت این فیلم که اثر های مختلفی بر ما گذاشت در این نمودار(تصویر) در منتهاالیه سمت راست در قسمت سبز قرار می گیرد .

اما غیر از این دو بعد قدرت یعنی منابع قدرت و شیوه های اعمال قدرت که خیلی کلی معرفی کردم نکته دیگر این است که شکل نرم قدرت چگونه در جامعه جریان پیدا می کند؟ از طریق همه نظام های نشانه ای که در جامعه وجود دارد، می توانید حضور این قدرت را ببینید.  فرکلاف یکی از کسانی است که تحلیل گفتمان انتقادی را بنیان گذاشته و یکی از صاحب مکتب های این حوزه است، دو نوع قدرت را از هم تفکیک کرده است که من با این تعریف شروع می کنم و بعد بقیه بحثم را در سایه همین تعریف ادامه می دهم فرکلاف می گوید دو نوع قدرت وجود دارد:  قدرت پس گفتمان و قدرت در گفتمان. فرض کنید که سه نفر ایستاده اند و همدیگر را هول می دهند و نفر پشتی  نفر وسطی  هول می دهد و در واقع نیرو و قدرتی به او اعمال می کند که فرکلاف این را قدرت پس گفتمان می نامد و نوع دیگر قدرت قدرتی است که خود این فرد وسطی  به دیگران اعمال می کند. همین فیلم را اگر در نظر بگیریم از این دو بعد می توان به آن نگاه کرد قدرت پس گفتمان همان قسمتی بود که می گفت «اگر بفهمند دوربین آورده ای و اگر فیلم بگیری چه بلایی به سرم می آورند»، این قدرت پس گفتمان است به این معنی که این فرد قبل از اینکه در فیلم شروع به صحبت کردن بکند این قدرت در ذهن این فرد خودش را اعمال می کند و شیوه صحبت کردن و موضوعاتی که باید صحبت کند و خیلی چیزهای دیگر را برای این فرد تعیین می کند قدرت پس گفتمان یعنی اینکه چه کسی می تواند صحبت کند و چه چیز می تواند بگوید و کجا می تواند بگوید.

اما قدرت در گفتمان قدرتی است که در گفتار این فرد در فیلم بود و در واقع قدرتی است که در خود زبان ازطریق این فرد تجلی پیدا می کند. مثلا حوزه فیلم و سینما را در نظر بگیرید، اینکه چه موضوعی می تواند مثلا در ایران فیلم شود را قدرت پس گفتمانی یا پیش از گفتمانی تعیین می کند که شما هرچیزی را نمی توانید انتخاب کنید و خیلی نظارت ها و کنترل ها باید روی آن صورت بگیرد تا این موضوع به فیلم تبدیل بشود .اگر رسانه ای مثل تلویزیون را در نظر بگیرید هرکسی اجازه صحبت کردن در آن را ندارد و از هر کسی هم دعوت نمی شود و هر چیزی هم گفته نمی شود اینها قدرت هایی هستند که از پیش موجود می باشند اما وقتی که با شما مصاحبه می شود صحبت های شما تاثیراتی را بر روی مخاطب می گذارد که از طریق ساختارهای زبان در آنجا هم این نوع قدرت جاری می شود .وقتی که فیلم ساخته شد خود فیلم هم یک منبعی می شود برای اعمال قدرت برای تاثیراتی که بر روی مخاطب می گذارد در واقع یک نوع اعمال قدرت را به ما نشان می دهد همانطور که این فیلم نمونه اش بود .

در همه حوزه های نشانه ای دیگراعم از زبان هم قدرت حضور دارد و در نقاشی و شعر و موسیقی و هر حوزه دیگری  هم همینطور است. برای مثال، دو شاعر مثل سپهری و شاملو را در نظر بگیرید چرا در صدا و سیمای ما هیچ وقت هیچ شعری از احمد شاملو خوانده  نمی شود و یا هیچ وقت هیچ عکسی از ایشان نشان داده نمی شود ولی سهراب سپهری اینطور نیست. بنابراین هیچ حوزه ای  را شما  نمی توانید پیدا کنید که در آن قدرت اعمال نفوذ نکند و وجود نداشته باشد در واقع به طور کلی همه ارتباطات کلامی و غیر کلامی ما تحت تاثیر قدرت است .

در رابطه با این فیلم طبق نظر متخصصان ارتباطات  هفتاد در صد قدرت نه از طریق زبان و حرفی که گفته و شنیده می شود،  بلکه از طریق نظام های نشانه ای دیگر یعنی زبان بدن منتقل می‌شود که در این فیلم شامل حرکاتی است که این آقا انجام می داد و صداهایی که در می آورد و هم احساساتی که از طریق زبان بیان می کرد قدرت انتقال داده می شد .

اما پیش از آنکه چند مثال بیاورم می خواهم نشان دهم که چطور قدرت نه تنها بر روی این نظام های نشانه ای بلکه در طبیعی‌ترین حواس ما هم اثر می‌گذارد. مثلا شما حواس پنجگانه ای مثل بویایی یا شنوایی یا حواس دیگر را در نظر بگیرید، اگر قدرت را اثر گذاری تعریف کنیم به راحتی خواهیم دید که اینها تحت تاثیر قدرت شکلشان را عوض می کنند. مثلا عطری امروزی را اگر به انسان هایی که پنجاه یا شصت سال پیش زندگی می کرده اند نشان می دادید قاعدتا از آن استقبال نمی کردند به این دلیل که در آن ها بیشتر از مواد شیمیایی استفاده شده است و آن ها بیشتر به عطر های سنتی عادت کرده بودند ولی اینکه چرا ما بیشتر به این بوها تمایل داریم این است که در پس تبلیغات قدرتی بوده که به تدریج حس بویایی ما را در کنترل خودش قرار داده و در واقع آن را به سمت و سوی خاصی هدایت می کند.

در مورد حس شنوایی و اینکه چه موسیقی خوب و چه موسیقی بد است نیز قدرت خود را نشان می دهد و همینطور در مورد حس چشایی خوراکی هایی مثل چیپس و پفک ، اگربه انسان هایی که در گذشته زندگی می کرده اند داده می شد چه حسی از خوردن آن چیز شور و بی مزه داشتند؟ اما اکنون معیارهای ذائقه ما به دلیل تبلیغات فراوانی که در این زمینه شده تغییر کرده است و بینایی و رنگ هایی که می پسندیم نیز همینطور است در واقع همه ابعاد وجودی انسان تحت تاثیر قدرت هستند.

دکتر سلطانی صحبت خود را پیرامون اینکه قدرت چطور در نظام های نشانه ای ما تاثیر دارد با مثالی از پوستر فیلم برباد رفته ادامه دادند که در این پوستر مرد در یک موقعیت بالاتر از زن قرارگرفته و بخشی از صورت زن را گرفته و زن از پایین به او نگاه می کند وبحث خود را به این صورت ادامه دادند که  چقدر این صحنه آشنا است و وقتی به طور تصادفی طرح جلد دیگر کتاب‌های عاشقانه را بررسی کنیم برای اینکه آیا این الگو در حال  تکرار شدن است یا نه به این نتیجه می رسیم که دراکثر آنها یک چیز مشترک مشاهده می شود اینکه مرد در یک موقعیت بالاتر قرار گرفته است و زن یا به او تکیه داده و یا ازپایین به بالا به او نگاه می کند و این یک وجه غالبی است که نشان دهنده این است که رابطه قدرتی که در جامعه مرد سالار وجود دارد خودش را از طریق این نوع طراحی های روی جلد بازتولید می کند. اینجا هم قدرت پس گفتمان دیده می شود و هم قدرتی که داخل گفتمان یا نظام های نشانه ای است.

ایشان برای اینکه بحث را به یک نتیجه برسانند  با نقل قولی از «فوکو» ادامه دادند که، در کتاب and Power  Truth که در مجموعه معروف Power Knowledge  گردآوری شده است می گوید «که اگر قدرت چیزی جز سرکوب نبود و اگر کاری جز نه گفتن انجام نمی داد آیا واقعا تصور می کنید کسی از آن اطاعت می کرد؟ آنچه باعث می شود قدرت خوب به نظر آید و آنچه باعث می شود که پذیرفته شود این واقعیت ساده است که صرفا به مثابه نیرویی که نه می‌گوید بر ما سنگینی نمی کند بلکه از چیزها عبور می کند و تولیدشان می کند و سبب لذت می شود». مثل همان مثال چیپس و پفک یا لذت های بصری و هر چیز دیگری که در نظربگیرید دانش می سازد و گفتمان تولید می کند باید آن را به منزله شبکه ای زایا در نظر آورد که در کل بدنه اجتماع جاری است بسیار فراتر از چیزی منفی که نقشش سرکوب است .به این ترتیب می بینید که «فوکو» خودش را در مقابل یک برداشت سنتی تر از قدرت قرار می دهد که قدرت یک سویه است و جهت دار است و همیشه آن ها که قدرتمند تر هستند قدرتشان را بر طبقات ضعیف تر و پایین تر اعمال می کنند و از قدرت سوء استفاده می کنند که در واقع منفی است . بعید می دانم او منکر سوء استفاده از قدرت باشد و نگاهش بسیار کلان تر و گسترده تر از تفکر سنتی نسبت به قدرت است .

مفهوم قدرت در زبان

دکتر سلطانی بحث خود را راجع به قدرت در زبان اینگونه آغاز نمودند که: به جای اینکه به طور مستقیم وارد بحث قدرت در زبان بشوم سعی کردم نشان بدهم که در نظام های نشانه ای دیگر غیر از زبان در تصویر و موسیقی و بو و غیره هم قدرت وجود دارد و زبان یکی از نظام های نشانه ای و در واقع مهم ترینش است که در کنار نظام های نشانه ای دیگر وجود دارد. و اینکه آنجا هم قدرت خودش را چگونه نشان می دهد برای اینکه به بحث قدرت در زبان و اینکه چگونه قدرت در زبان تجلی پیدا می کند برسیم می خواهم در ابتدا مفهوم استیضاح را که در انگلیسی interpellation  می گویند توضیح بدهم در انگلیسی  interpellate  به معنی به حرف درآوردن است یعنی اینکه کسی را وادار کنیم که حرف بزند. «آلتوسر» از این تعریف استفاده می کند و می‌گوید که  موقعیت های سوژگی که ما درآن قرار میگیریم ما را وا می دارد که به شکل خاصی که آن موقعیت سوژگی می طلبد حرف بزنیم. به صورت کلی تر بگویم؛ این قدرت است که از طریق ساز و کارهایی که وجود دارد به ما می گوید چگونه حرف بزنیم و خودش را برما اعمال می کند.

برای مثال من در اینجا در موقعیت سوژگی سخنران قرار دارم و باید به طرز خاصی صحبت کنم و هر چیزی را نمی توانم بگویم و شما هم در موقعیت سوژگی مخاطب قرار دارید بنابراین اگر سوال هم بخواهید بپرسید در چارچوب هایی که وجود دارد می توانید صحبت کنید . بنابراین طرز صحبت کردن ما در هر موقعیت سوژگی ای که قرار داریم - زیرا به هر حال اجتماع هم پر از موقعیت های سوژگی است - و بنا بر نقش های اجتماعی مختلفی که ما درآنها قرار می گیریم آن نقش ها سبک صحبت کردن خاصی را هم بر ما تحمیل می کند .

خلاصه ای از حوزه های مختلف زبان که تحت تاثیر قدرت هستند خدمتتان عرض می کنم و به سراغ گفتمان می روم . در نحو جمله قدرت خود را چگونه نشان می دهد؟ مثلا در جملات امری چه کسی می تواند از جملات امری استفاده کند؟هرکسی این امکان را ندارد و اینکه آیا ما می توانیم جمله امری به کار ببریم یا نه ؟ در واقع با به کار بردن جمله امری ما به نوعی در حال اعمال قدرت هستیم. در جمله خبری هم همینطور است جمله خبری برای اطلاعات دادن است، برای مثال در مقایسه ای که بین سخن گفتن مردها و زن ها انجام شده نشان داده است که مردها بیشترتمایل دارند که از جملات خبری که هدفشان اطلاعات دادن است به استفاده کنند . یعنی ناشی از آن قدرتی که حس می کنند گزارش هایی از واقعیت های جهان بیرونی بیان می کنند و می خواهند اطلاعات ارائه بدهند ولی ممکن است کسی که تردید دارد یا می ترسد از جملات خبری استفاده نکند و صحبت هایش را با تردید بیان بکند و یا در جملات پرسشی چه کسی از چه کسی می تواند صحت یا درستی  گزاره ای را یا چرایی مسئله ای را بپرسد.  یا در سوالاتی که با بله و خیر پاسخ داده می شوند درستی گزاره ای را زیر سوال ببرد.

برای مثال در دیالوگ های یک فیلم میزان جملات خبری ، جملات پرسشی و جملات شرطی به کار رفته را جستجو کنید و بعد نسبت آن را با نقشی که فرد در فیلم دارد یا با جنسیت او حساب کنید قطعا یک نتیجه معنا داری به دست خواهید آورد. بنابراین نوع جمله ای که ما به لحاظ همین سه  شکل خبری پرسشی و امری به کار می بریم کاملا معنادار است و تحت تاثیر روابط قدرت است جمله شرطی هم به همین نحو می باشد که چه کسی می تواند شرط تعیین کند . حوزه های مختلفی هست که می شود بررسی کرد که چگونه قدرت در ساختار های زبان دست می برد و از آن طریق خودش را منتقل می کند .

دکتر سلطانی افزودند: در زبان فارسی تحقیقی را ندیده ام که در حوزه گفتار سیاسی صورت گرفته باشد و اینکه گفتارسیاستمداران چه ویژگی های خاصی دارد. اینکه آیا ساختار دستوری خاصی به کار می برند یا آرایه ادبی خاصی مثل استعاره ،تشبیه ، اغراق یا چیز خاصی در صحبت هایشان است؟ که اینها در مجموع  به بحث رتوریک برمی‌گردد و رتوریک سیاسی در ایران حوزه جدیدی است و چند نفر به طورجسته و گریخته در این حوزه کار کرده اند . رتوریک در اصل به یونان باستان باز می گردد و تعریف ساده آن تعریفی است که ما در اینجا به آن پرداختیم و در راستای بحث قدرت قرار می گیرد . رتوریک یعنی چگونه از زبان به شکلی موثر استفاده کنیم تا روی مخاطب اثربگذاریم و هدفش تاثیرگذاری است. به این معنا که تمام ساز و کارهایی که در ادبیات استفاده می شود و در حوزه بلاغت وجود دارد هدفشان تاثیر گذاری بیشتر یا اعمال قدرت بیشتر روی مخاطب است .

مفهوم گفتمان

دکتر سلطانی در خصوص مفهوم گفتمان بیان کردند که در اینجا باز هم حوزه های مختلف گفتمانی داریم که فقط سه رویکرد کلی را معرفی می کنم و برداشتی که این سه رویکرد از مفهوم قدرت دارند را توضیح می دهم. یکی از اینها، رویکرد رایج در زبانشناسی  است و از آنجا که در ایران شاید این ترجمه گمراه کننده باشد یک پسوند نقش گرا به آن اضافه کرده ام و رویکردی است که عمده زبانشناسان به تحلیل گفتمان دارند . آن را معرفی می کنم و بعد به سراغ تحلیل گفتمان انتقادی و درانتها به سراغ تحلیل گفتمان پساساختارگرا می روم. اگر بخواهیم یک نگاه خیلی کلی به رویکردهای تحلیل گفتمان داشته باشیم، باید بگوییم این سه مرحله را طی کرده اند و البته هر سه این مراحل به عنوان ابزارهای تحلیلی استفاده می شوند در واقع هر سه اینها به لحاظ پیدایش یک ارتباط تاریخی دارند ولی به لحاظ کاربردشان همزمان استفاده می شوند .

تحلیل گفتمان نقش گرا، برداشت غالب و رایج در بین زبانشناسان نسبت به گفتمان است. آن ها گفتمان را اینگونه تعریف کرده اند که گفتاری است که در یک شرایط زمانی و مکانی خاص به کار می رود. برای مثال گفتگو های بین معلم و شاگرد در یک کلاس در یک جلسه را گفتمان می گویند. یا یک مکالمه تلفنی کامل را یک گفتمان می نامند.در اینجا زبانشناسان معتقدند که صورت زبان تابعی از نقش آن است و درتقابل با رویکرد های دیگر زبانشناسی قرار دارد که تاکید زیادی برروی صورت زبان قائلند و خیلی به نقش زبان کاری ندارند . برای مثال دیدگاه های چامسکی و افراد دیگر. در این رویکرد چیزهایی مثل مکالمه ها ، گفتگوها و امثال اینها را تحلیل می کنند و تحلیل گفتگو هم یکی از حوزه های در واقع نزدیک به همین تحلیل گفتمان نقش گرا است .

بحث مهمی که دراینجا وجود دارد و می تواند دررابطه با تحلیل روابط قدرت برای ما مفید باشد بحث نوبت گیری است . برای مثال در مناظرات چه کسی نوبت را تعیین می کند یا در یک مصاحبه تلویزیونی که یک مجری و یک کارشناس با یکدیگر صحبت می کنند این مجری است که تعیین می کند چه کسی صحبت کند و این به خاطر قدرتی است که نهادی که در آن قرار گرفته به او داده است و یا اینکه چه کسی صحبت های طرف مقابلش را قطع می کند و این قطع کردن مهم می باشد . اگر به مناظرات دقت کنید متوجه می شوید که اکثرا این مجری است که صحبت های مهمان خودش را قطع می کند .

بحث بعدی بحث ادب ورزی است که در اصل راجع به این موضوع می خواستم صحبت کنم ولی ترجیح دادم صحبت هایم کمی کلی تر باشند . ادب ورزی یکی از حوزه های تحلیل گفتمان است که زیر مجموعه همین تحلیل گفتمان رایج در زبانشناسی است که هنوزبه بحث انتقادی آن نرسیدیم و این می تواند در حوزه ارتباطات خیلی مهم باشد برای اینکه ارتباط مستقیمی با بحث قدرت و روابط قدرت دارد و نقشی که قدرت در رعایت ادب در تعاملات دونفره دارد. بنابراین در جاهایی مثل مناظره های سیاسی یا مصاحبه هایی که در تلویزیون وجود دارد یا در بحث های عمومی شما می توانید به راحتی از این چارچوبی که این بحث نظریه ادب ورزی در اختیار شما قرار می دهد استفاده کنید و یک تحلیلی از آن ارائه بدهید .

پیشرو این بحث «گافمن» است که یک روانشناس اجتماعی و جامعه شناس است و وی بحث وجه یا face را در اصل معرفی کرده و گفته است که هرکس وجه ای دارد که می خواهد آن وجه اش حفظ شود.در تعاملات روزمره هیچ کس دوست ندارد که به او توهین شود. خود انگاره و برداشتی که از خودمان داریم و می خواهیم دیگران آن برداشت ما از خودمان را به رسمیت بشناسند و بر آن اساس گفتگوها و تعاملاتشان را با ما  تنظیم کنند. (کتاب نمود خود در زندگی روزمره: گافمن) این بحث را بعدا دو زبانشناس به نام های «براون» و« لوینسون» بسط داده اند و آن را به یک نظریه کاربردی تبدیل کرده اند .

آن ها دو نوع ادب را تعریف کرده اند یکی ادب سلبی و دیگری ادب ایجابی یا در انگلیسی مثبت و منفی در. ادب ایجابی به این معنی که هرکس دوست دارد که دیگران او را عضوی از گروه خودشان بپندارند .تمایل ما به ارتباط داشتن و در یک گروه قرار گرفتن است. ادب سلبی سازوکار هایی است که بیان می کند که هرکس برای خودش حریم شخصی ای دارد و مایل است آن حریم شخصی حفظ شود برای مثال موقع وارد شدن به یک اتاق شما پس از درزدن می گویید که« ببخشید می توانم مزاحمتان شوم؟» و همین جمله به این معناست که من به این قائلم که شما یک حریم شخصی برای خودتان دارید که من نباید وارد شوم و این نمونه ای برای سازوکارهای ادب سلبی است و یا وقتی که می گویید «داداش می توانی خودکارت را به من قرض بدهی؟» کلمه داداش را به این خاطر مطرح کرده اید که به عنوان دو برادر در یک گروه قرار بگیرید و بتوانید آن خودکارقرض بگیرید که به آن ادب ایجابی یا مثبت می گویند .

در سال های اخیر بحث ادب ورزی را به حوزه بی ادبی یا انواع خشونت های کلامی که همان شکل های خشن تر قدرت است که  در کلام جاری می شود گسترش داده اند و آن را بیشتر در حوزه سیاسی به کار برده اند و در ایران هنوز در حوزه بی ادبی در حوزه سیاسی تحقیقی صورت نگرفته است . اینکه ما تا چه اندازه ادب را رعایت کنیم یا چگونه رعایت کنیم به این بستگی دارد که ما چه فاصله اجتماعی ای را بین خودمان و طرف مقابلی که با آن تعامل می کنیم در ذهنمان داشته باشیم بیابراین با فاصله اجتماعی و رابطه قدرتی که بین دو نفر وجود دارد شکل های ادب ورزی ما ممکن است  متفاوت باشد اگر که شما در یک موقعیت خیلی بالاتری با یک فرد خیلی پایین تری بخواهید صحبت کنید احتمال اینکه بی ادبانه تر صحبت کنید - البته در شرایط خاص - بیشتر ممکن است که البته نمی توان آن را تعمیم داد و یا اگر طرف مقابل ازموقعیت بالاتری برخوردار باشد از ابزارهای تلطیف کننده تری برای بیان درخواست هایمان استفاده می کنیم برای مثال نوع درخواست های ما از طرف مقابلمان به صورت های زیر می تواند باشد:

آشغال پاشو اون تن لشتو تکون بده برو اون درو باز کن . چه رابطه قدرتی را بین این دو تصور می کنید؟ احتمالا کسی که این جمله را بیان می کند خودش را در موضع خیلی بالاتری قرار می دهد و طرف مقابل او در موضع خیلی پایین تری باید قرار داشته باشد.ولی ممکن است درجه بی ادبی آن را کمی کم کند وبه این صورت بیان کند:
    پاشواون تن لشتو تکون بده برو اون دروباز کن .
    برو اون درو باز کن
    دروبازکن

و همانطور که می بینید این درخواست های درجات مختلفی دارد . و از آن طرف هم ممکن است حرکت کند.

    لطفا دررا باز کنید

و در اینجا رابطه قدرت در حال عوض شدن است و احتمالا مخاطب او از موقعیت بالاتری برخوردار است و گوینده در موقعیت پایین تری قرار دارد.یا اینکه ممکن است بگوید :

    اگر ممکن است دررا باز کن

و دراینجا ابزارهایی داریم که به آن ها ابزارهای تلطیف کننده ادب ورزی می گویند.و ممکن است که جمله از حالت دستوری بیرون بیاید و به این گونه بیان کند:

    اگر زحمتی نیست می توانید در را باز کنید؟

که در اینجا حتی انتظار نه شنیدن از طرف مقابل خود را هم دارد.و یا اینکه اگر خیلی این فاصله بیشتر باشد می گوید :

    چقدر هوا گرم شده تو این اتاق

نه مستقیم از او سوال می کند و نه مستقیم به او دستور انجام کاری را می دهد و در واقع به شکل غیر مستقیم خواسته اش را مطرح می کند.

و این مسئله به حوزه طرح خواسته برمی گردد یعنی اینکه ما وقتی از کسی خواسته ای داریم آن خواسته خودمان را چطور مطرح می کنیم و در اینجاست که ادب و ادب ورزی مطرح می شود .

اما حوزه دوم گفتمان، تحلیل گفتمان انتقادی است که پیدایش آن برمی گردد به اوائل دهه هشتاد میلادی در انگلیس در دانشگاهEast Anglia  که چهار نفر کتابی نوشته اند باعنوان Language and Control  که احتمالا تحت تاثیرتحولاتی بوده است که در فرانسه پیرامون گفتمان اتفاق افتاده است و دراین کتاب بیان کرده اند که چرا این تحلیل گفتمانی که در زبانشناسی داریم فقط در همین تعاملات عادی روزمره بین ما باید بپردازد در حالی که زبان ابزاری برای گسترش ایدئولوژی ای درجامعه است. ایدئولوژی ای که نابرابری های موجود در اجتماع را بازتولید می کند و باعث گسترش روابط نابرابرقدرت می شود و زبان عامل اصلی ایجاد این نابرابری است زبان  رسانه خنثی و شفافی که صرف ایجاد ارتباط برای مبادله اطلاعات باشد نیست بلکه به ذهن های ما شکل می دهد و به ما می گوید چطور بیندیشیم و چطور رفتار کنیم و این کار را هم به شکل خیلی نرم انجام می دهد که شما به هیچ وجه حضورش را احساس نمی کنید. بنابراین خیلی خطرناک می باشد این افراد عمدتا مارکسیسم بوده اند و از تحلیل گفتمان انتقادی برای کشف اینکه زبان چگونه باعث ایجاد نابرابری در اجتماع می شود استفاده می کردند و تعریفی هم که این افراد از قدرت دارند در تقابل با دیدگاه های فوکویی نسبت به قدرت است و حدس من این است که این افراد نه اینکه دیدگاه فوکو را مبنی بر اینکه قدرت همه جا حضور دارد نپذیرند بلکه می گویند اگر ما به قدرت اینگونه نگاه کنیم نمی توانیم جاهایی را که زبان باعث نابرابری اجتماعی می شود و قدرت به شکل منفی خودش در جامعه حضور پیدا می کند را ببینیم بنابراین توجه خودشان را بیشتر به آن نوع قدرت یک سویه بالا به پایین که باعث ظلم و بی عدالتی می شود جلب کردند . در همین راستا نقل قولی از فرکلاف آورده ام که خودش مستقیم بیان می کند که دیدگاه فوکویی را قبول ندارد به این صورت که: «برای گره زدن ایدئولوژی و قدرت و سلطه به روابط نامتقارن قدرت رجوع می کنم آثار فوکو به ویژه فهم متفاوتی از قدرت را رواج داده است که بر اساس آن قدرت به منزله یک ویژگی فراگیر فناوری هاییست که به نهادهای جدید ساخت می بخشد. قدرتی که در اختیار هیچ طبقه اجتماعی ای ،طیف یا گروه خاصی نیست و به آن ها منتسب نمی باشد و نکته اصلی را در اینجا بیان می کند که نگرانی من این است که این معنای قدرت جایگزین معنای قبلی یا سنتی تر شده است و باعث غافل شدن از تحلیل نامتقارن بودگی های قدرت و روابط سلطه گردد . یکی از اهداف مهم تحلیل انتقادی حذف قدرت ، سلطه ،نظریه وعمل است.»

مفهوم گفتمان پسا ساختارگرا

بعد از این به سراغ مفهوم گفتمان پسا ساختارگرا می رویم . این نوع نگرش به تحلیل گفتمان ریشه در اندیشه های فوکو دارد و هرچند بعضی ها دوره اول فکری فوکو( دوره دیرینه شناسی) را پسا ساختارگرا نمی دانند ولی منبعی یا منشایی شده است برای دیدگاه یا نگرشی به تحلیل گفتمان که «ارنستو لاکلا» و« شنتال موفه» (استادان علوم سیاسی دانشگاه Essex انگلیس) آن را بسط داده اند . نظریه بسیار جالبی است و قدرت تبیین فوق العاده ای دارد. صحبت راجع به نظریه پساساختارگرا بسیار سخت است . نگرشی که اینها نسبت به قدرت دارند همان نگرش فوکویی است یعنی همان برداشت فوکویی از قدرت ولی این برداشت را با معنا و زبان و با تعریف خاص ونشانه گره می زنند و تحولات قدرت درجامعه را با تحولات معنایی ارتباط می دهند. اینکه مردم در یک دوره خاص چه معنایی را که منظور همان نظام فکری و باوراست می پذیرند که به فکر غالب در آن دوره تبدیل می شود و مردم بر اساس آن می اندیشند و رفتار می کنند و بعد این چطور در طی گذشت زمان عوض می شود و جایش را به طرز فکر دیگری می دهد برای مثال فرض کنیم دوره ای را که اصلاحات بود و یک نظام فکری خاصی بر بخشی از جامعه گسترش یافته بود اینجا دوره ای است که قدرت پس گفتمان اصلاحات به اوج خودش می رسد و وقتی مردم باور خودشان را به این نظام فکری از دست می دهند این قدرت هم از بین می رود و به جای دیگری حرکت می کند و برای اینکه این تحولات را در چارچوب نظریه گفتمان  توضیح دهند از دو مفهومی که از« دریدا» و «گرامشی» وام گرفته اند- ولی باز آن را به سبک خودشان تعریف کرده اند -استفاده می کنند . در واقع زمانی که یک نظام معنایی به بخشی از جامعه مسلط می شود و مردم بر اساس آن رفتار می کنند می گویند که این گفتمان در اینجا هژمونیک شده است .و آن لحظه که مردم باور خودشان را به این نظام باور از دست می دهند و وقتی باور خودشان را از دست می دهند دیگر به پای صندوق های رای نمی روند. اینجاست که لاکلا وموفه بیان می کنند که این گفتمان در اینجا  ساختار شکسته شده است.

در اینجا بحث را جمع بندی می کنم .سه مفهوم را توضیح دادم واز قدرت به سمت زبان حرکت کردم و اینکه قدرت چگونه در نظام های نشانه ای مختلف به خصوص زبان تجلی پیدا می کند و خودش را باز تولید می کند و بعد گفتمان را و نسبتی که این نحله های مختلف گفتمان با مفهوم قدرت دارند چیست را بررسی کردم .

خانم مهسا شیخان:« زبان و قدرت در نوشتار انگلیسی -مطالعه موردی زبان انگلیسی تخصصی پزشکی»

خانم شیخان سخنان خود را با بیان اینکه این موضوع بخشی از یک پروژه پنج ساله تحول آموزش زبان تخصصی دریکی از معتبرترین دانشکده های پزشکی شهر تهران با عنوان «زبان و بازنمایی قدرت در نوشتار انگلیسی »است آغاز کردند واینطورادامه دادند : به این دلیل که این مطالعه بخشی از آن پروژه تحول آموزش زبان است در ابتدا سعی می کنم به صورت اجمالی مسائل کلی که ما برای ایجاد تحول در ساختار آموزش زبان تخصصی انجام دادیم را خدمتتان عرض کنم مثلا اینکه تفکر ما و نگاهمان به زبان چگونه بوده است.

در حوزه زبان انگلیسی تخصصی که فکر می کنم همه دوستان در اینجا واحد های زبان تخصصی را در رشته های خودشان گذرانده اند و یا خیلی رنج فراوانی برده اند و یا با مشکلات فراوانی مواجه بوده اند و هیچ نتیجه ای هم ظاهرا از آن نگرفته اند طرح درس و فعالیت های درسی مربوط به آن را بیان می کنم . وقتی به این کتاب هایی که معمولا انتشارات سمت آن ها منتشر می کند و به طور معمول جلد سبز رنگی هم دارند و از یک نظرهایی هم خیلی جالب توجه هستند و درس ها و تمرین هایی که در انتهای هر درس ارائه شده نگاهی بیندازید که حالا من در حوزه پزشکی خدمتتان عرض می کنم فهرست بلندی از اصطلاحات پزشکی خارج از متن وجود دارد و متونی هستند که برای reading  (خواندن) ارائه شده اند که متون بسیار قدیمی می باشند. این کتاب که از سال 1376 منتشر شده و تا الان در دانشگاه ها باز نشرو تدریس می شود می توانم به جرات بگویم تا این زمان هیچ تحول خاصی در محتوای آن صورت نگرفته است . پرسش های چهار گزینه ای ، لغت معنی و سوال های true false  . دو مورد آخر برای خودم خیلی جالب است و دوست دارم بیشتر راجع به آن صحبت کنم یکی تمرین های ترجمه انگلیسی به فارسی است و لیست های بلند کلمات انگلیسی که معناهای فارسی را دانشجوها باید برای آن ارائه بدهند. در ابتدا که این پروژه را شروع کردیم به این فکر می کردیم که چطور اصطلاحات پزشکی جداگانه و خارج از متن می تواند بافتی معنادار را برای دانشجویان پزشکی در کاربرد زبان پزشکی درآینده ایجاد کند و چگونه ممکن است متون کوتاه ، قدیمی و دیکشنری مانند کتاب های زبان تخصصی درک دانشجویان این رشته را از نوشتن و پژوهش در حوزه پزشکی ارتقا بدهد و یا آن ها را در این راه یاری بکند . منظور از دیکشنری مانند این است که وقتی شما درس ها را ورق می زنید به موضوعات مختلفی برخورد می کنید برای مثال infection به معنای عفونت یا laser surgery  به معنای جراحی لیزری و بعد درست مثل اینکه شما یک دیکشنری پزشکی باز کرده باشید توضیح داده شده اند که معنای آن ها چیست. متون برخاسته از یک تحقیق واقعی پزشکی نیستند و ما فکر کردیم در وهله اول اولین کاری که باید انجام بدهیم تمرکز زدایی ازاصطلاحات پزشکی خارج از متن است.

لازم به ذکر است، دانشکده پزشکی مورد بحث یکی از عالی رتبه ترین دانشکده های پزشکی شهر تهران است . به این معنی که همیشه بالاترین رتبه را در تمام حوزه های دانشگاهی دارد برای مثال در امتحانات علوم پایه . و این یادگیری اصطلاحات پزشکی خارج از متن از آنجاییکه در امتحانات علوم پایه خیلی مد نظر است دانشجویان این لغات را به خوبی به خاطر می سپارند و رتبه های خیلی بالایی هم کسب می کنند ولی دست اندرکاران دانشکده گفتند که با وجود رتبه های بالا علاقمند هستند که در ارزیابی های دانشکده های پزشکی در بخش research و انتشار مقالات تخصصی به زبان انگلیسی هم رتبه های بالاتری را کسب کنند و از ما خواستند طرح درسی ارائه بدهیم .و ما در طرح درسمان به دنبال این بودیم که چگونه می توانیم به این دانشجویان کمک کنیم تا با تمرکز بر موضع فردی خود به عنوان یک پزشک در آینده و با در نظر گرفتن بافت اجتماعی پزشکی ایران به صورتی مردم نگارانه پدیده اجتماعی "پرستیژ" و "پزشک" و ارتباطات انسانی حوزه پزشکی را از طریق زبان انگلیسی پزشکی درک ، مشاهده و تحلیل کنند.

ما در مشاهدات اولیه خود در موقع صحبت و مصاحبه با دانشجوها هنگامی که علت وارد شدن به این رشته را  از آن ها جویا می شدیم، آنها، رسیدن به بالاترین قله های پرستیژ اجتماعی و دسترسی به مواضع قوی اقتصادی را تنها دلیل خود برای تحصیل در این رشته عنوان می‌کردند و هیچ نگاه خاصی به حوزه پزشکی و اینکه بخواهند کاری در این زمینه انجام دهند و در این حوزه چه نقشی داشته باشند نداشتند.

دیدگاه های آموزشی زبان انگلیسی، رویکردهای نوین به مقوله سواد بر پایه مطالعات «برایان استریت» درایران بود که یک مفهوم ایدئولوژیک از سواد را ارائه داد. وی بعد از ارائه این مفهوم جدید سواد در حوزه های مستقل و البته مرتبط به هم مدل های مختلف دیگری را ارائه کرد و برهمین پایه، در کتاب‌ها و مقالات متعدد، به معرفی و تبیین سواد آکادمیک و ساختارهای تاثیرگذار بر آن و موضع افراد و موضع اوتوریته پرداخت.

سواد نقادانه که «پائولو فریر» مهم ترین چهره این حوزه است و بیان می کند که اگر سواد در همان چارچوب های قدرت ساختاری که در قالب همان ساختارهای قدیم سرکوب گرانه () آموزش ارائه شوند. مثل ساختارهایی که به صورت سنتی کلاس را اداره می کنند و معلم در جلو ایستاده واطلاعات را به دانش آموزان ارائه می دهد و این تنها اطلاعاتی است که باید توسط بچه ها گرفته شود و بعد باز پس داده شود اگر قرار باشد همین شکل خودش را حفظ کند ما هیچ وقت نمی توانیم انتظار تغییر اجتماعی داشته باشیم به این دلیل که هیچ کدام از آن دانش آموزان نویسنده، خواننده و حفظ کننده آن اطلاعات نباید باشند بلکه هرکدام یک عنصربرای تغییر اجتماعی هستند و وی در اینجا یک سری فعالیت های زبانی را پیشنهاد کرده است که آن ها را در کارمان استفاده کردیم. همانطور که اشاره کردم، زبان را به عنوان یک کل واقعی نه مهارت های جداگانه و یک کنش اجتماعی و محصول در روابط قدرت و نه مهارت صرف در نظر گرفتیم، در تقابل با این نگاه که، زبان چهار مهارت خواندن و نوشتن و گوش دادن و صحبت کردن است . یادگیری بر طبق دیدگاه های نقادانه به آموزش نه به عنوان فرآیندی جدا از تجربه زیسته فرد و انباشت اطلاعات است بلکه برخاسته از زندگی و دغدغه ومسائل شخصی به جای آن دسته فعالیت های زبانی مثل حفظ کردن لغات و خواندن آن ها و جواب دادن به سوالات true و false و چهارگزینه ای لغت معنی است که در این پروژه مسائل پزشکی دانشجویان  مطرح است . مطالب درسی پزشکی که  برای آموزش به دانشجویان استفاده کردیم وبر روی آن ها این مسائل را تحلیل می کردیم مقالات مبتنی بر پژوهش های واقعی بود که در ژورنال های پزشکی خارجی منتشر می شد که یکی از مهمترین آن ها British Medical Journal یا New Scientist Magazine است و ما از یک مفهوم جدیدی که در پزشکی در سال های اخیر متداول شده و موضع جدیدی را در گفتمان پزشکی ایجاد کرده است استفاده کردیم که این مفهوم «پزشکی روایی» است و از دیگرمقالاتی که استفاده می کردیم مقالات پزشکی مبتنی بر شواهد بود که یک نوع دیگر از رویکردهای جدید در آموزش پزشکی است واین بخشی از Medical British Journal  است و درآن پزشکان مشاهدات بالینی خودشان را به اشتراک می گذارند و با هم در مورد آن تعامل دارند و کل این گفتمان چند پزشک در مورد یک مساله خاص در یک بخشی درهر شماره مجله چاپ می شود . برای مثال کتاب «ارتباط با بیمار» و انواع مستندها و فیلم های پزشکی در این زمینه وجود دارد که این Supersize Me  (تصویر) یک نمونه آن است و مستند جالبی است که پیشنهاد می کنم آن را تماشا کنید . ما فعالیت های زبانی را متمرکز بر ارتقاء نوشتار  زبان انگلیسی ارائه کردیم و برمبنای آگاهی نقادانه  نسبت به زبان که جناب آقای دکتر سلطانی هم به آن اشاره کردند که یکی از مباحث فرکلاف است و در حوزه های آموزش زبان انگلیسی البته نه در ایران در حوزه های آموزش زبان انگلیسی به عنوان زبان دوم و به عنوان یک زبان خارجی بسیار زیاد به کار می رود .

کاری که ما در طول ترم انجام می دادیم این بود که دانشجوها می بایست ژورنال های هفتگی می نوشتند که حاوی تفکرات انتقادی آن ها  درمورد مقالاتی که در کلاس خوانده می شد بود و آن را از زوایای مختلف زبانی و موضوعی تحلیل می کردند و موضع شخصی خود را در قبال آن می نوشتند . انجام پژوهش مبتنی بر درد واقعی (pain-oriented research) مهم ترین برنامه ما بود و منظور از درد واقعی  این است که به طور مثال فردی در طول زندگی خودش با یک مسئله پزشکی درگیر بوده است که هیچ وقت علی رغم دفعات متعددی که به پزشک مراجعه کرده است راه حل مشخصی برای آن پیدا نکرده اند و یک سری اتفاقاتی در طی آن فرآیند ویزیت بیماردر ارتباط با پزشک افتاده است که به هر دلیلی این مسئله پزشکی برای بیمار جای سوال باقی گذاشته است . و در انتهای هر ترم هم  دانشجویان کنفرانس پزشکی ای را در قالب پوستر ، پنل و کلینیک های پزشکی ترتییب می دادند و تحقیقات خودشان را که در طول ترم بر اساس درد واقعی انجام داده بودند در آنجا ارائه می دادند.

و در بسیاری مواقع  از دانشجوها می خواستیم به بیمارستان ها و کلینیک ها بروند و روابط انسانی حوزه پزشکی را خودشان مشاهده کنند برای مثال روابط بین پزشک و بیمار را از نزدیک مشاهده کنند و سپس این مشاهده را به صورت تحقیق به زبان انگلیسی ارائه دهند و بیشتر راجع به این مشاهدات خود به صورت منتقدانه تفکر و تعمق داشته باشند و البته چیزی نبود که خودمان انجام نداده باشیم و با چالش های آن روبرو نشده باشیم و دانشجویان فکر کنند که این روش آموزش بسیار جدیدی است که آن ها نمی دانند چه باید بکنند زیرا تمام اینها فعالیت‌هایی بودند که در کلاس تمرین شده بودند و درآن گروهی که با هم کار می کردیم در تمام جلسات این کار را انجام می دادیم.

همانطور که گفتم پزشکی روایی یکی از مفاهیمی اصلی بود که ما دنبال می کردیم. « ریتا شارون» معتقد است که خیلی اوقات فرآیند درمان یک بیماری به تعویق می افتد و بیماری به درستی تشخیص داده نمی شود تنها به یک دلیل که پزشکان به محض اینکه علائم اولیه بیماری را از بیمار دریافت می کنند سریع بیماری را تشخیص می دهند و فهرست بالایی از داروهای پزشکی را برای آن های تجویز می کنند. وی معتقد است که اگر پزشکان وارد یک تعامل و یک رابطه گفتگویی با بیمار بشوند خیلی از این مشکلات حل می شود و اجتماعی سازی درون پزشکی هم همین هدف را دنبال می کند که ما خیلی بر اینها تاکید می کردیم .

در این پروژه پنج ساله من در یک سال تحصیلی سه کلاس را مشاهده کردم که دو کلاس زبان عمومی را که خودم تدریس می کردم و یک کلاس زبان تخصصی که به صورت مشاهده مشارکتی حضور داشتم و ازابزارهای مختلفی استفاده کردم . افراد مختلف نظریات مختلفی در مورد اینکه مضامین سواد زبانی چیست داده اند و اینکه ما اگر بخواهیم به صورت نقادانه ای یک مقاله پزشکی و یا هر مقاله دیگری را بخوانیم به چه چیزهایی باید توجه کنیم . در اینجا نظریه «الیستر پنی کوک»  را درمورد سیاست زبان انتخاب کردیم.به این دلیل که این سیاست زبان را در گفتمان آموزش زبان تخصصی انگلیسی آورده و بیان می کند که اگر دانشجویان هر رشته ای در این کلاس نتوانند نوع زبان به کار رفته در مقاله را تشخیص بدهند و یا اینکه این لغات چرا در این مقاله  به کار گرفته شده است ونتوانند حدس بزنند که آن نویسنده از چه موضعی صحبت می کند و اینکه از چه مکتبی طرفداری می کند و نتوانند از طریق شیوه بیان وی اطلاعات بیشتری درمورد موضع نویسنده به دست بیاورند در حقیقت این فعالیت های آموزش تخصصی زبان انگلیسی به پوچ گرایی رسیده است . و ما هم همین را دنبال کردیم واین تیپی از کارهایی بود که دانشجوها روی مقلات انجام می دادند. و از آن ها می خواستیم بدون اینکه فکر کنند که لغتی را بلد نیستند یا گرامر را نمی دانند وارد یک تیپی از یک فرآیند گفتگویی بشوند. بر پایه گفتگو به مثابه آن چیزی که «باختین» می گوید که گفتگو فرآیندی است ناتمام و همواره در حال شکل گرفتن است و منجر به تولید چیز جدیدی می شود. این بحث هم در آموزش زبان انگلیسی خیلی به کار گرفته شده است و البته در ایران کمتر. و می خواستیم که درهر قسمت تحلیل زبانی که ارائه می دهند نظرات خودشان را بیان کنند و مثلا فکر می کنند که چه جمله هایی برایشان جالب است و می خواهند که در تحقیقشان بنویسند.

درحوزه نوشتار آکادمیک مسائل زیادی مطرح است و عموما هم این بحث وجود دارد که دانشجوها دچار یک سردرگمی هستند و نمی دانند چه چیز و چگونه بنویسند. و این مشکل را درزبان فارسی هم داریم و اما درزبان انگلیسی چند برابر می شود به این دلیل که یک زبان خارجی است که تسلط کمی روی آن دارند. و این خودش به عنوان یک اوتوریته بیرونی عمل می کند و مانع این می شود که دانشجو ها بخواهند فکر کنند که معناهای شخصی خود را ازطریق آن بیان کنند. وقتی که نوشته ها و فرآیندهای کلاسی را تحلیل کردیم متوجه شدیم که دانشجویان در فرآیند نوشتن خودشان درآن تحقیق و در ژورنال ها که هفتگی می نوشتند با دو نوع اوتوریته دست و پنجه نرم می کنند . من در اینجا خواستم اوتوریته را به کار ببرم چون این مفهوم در حوزه آموزشی خیلی استفاده شده است و خواستم مقداری با  انواع دیگر مفهوم قدرت به وسیله آن تمایز قائل بشوم و البته از نظر مفهومی هر دو یکی هستند که یکی  authority  Institutional  (اتوریته نهادی) است به این معنا که تحقیق پزشکی و اطلاعات پزشکی در جریان معناسازی های شخصی دانشجویان به عنوان یک اوتوریته های نهادینه عمل می کردند و اوتوریته فردی که شکلی از مقاومت در برابرفرآیند های کلاسی بود .

کلارک و ایوانیک درکتاب «سیاست نوشتار» (1995) بیان می کنند که در معناهای شخصی شیوه ای که دانشجویان از طریق نوشتار ،خود را در بیان معناهای شخصی در مواضع خاص قرار می دهند و دلایل شخصی شان را برای بیان یک موضع یا عدم اتخاذ آن موضع ارائه می دهند نوعی از اوتوریته را نشان می دهند به این معنی که در حوزه نوشتار نه تنها به دلیل آنکه این نوشتار به طور مثال به واسطه حاکم شدن آن درحال وارد کردن  تیپی از قدرت از بالا به پایین  برفرآیند نوشتار است ، خود دانشجویان نیز وقتی شروع به نوشتن می کنند به واسطه موضع گیری های شخصی و معناهای شخصی که در نوشتار خود بیان می کنند تیپی از اوتوریته را نشان می دهند و اگر من بخواهم به صورت شماتیک نشان بدهم(تصویر) این اوتوریته فردی از پایین به بالا در حال وارد کردن قدرت است و اوتوریته نهایی به حالت تیپی از سرکوب افراد است که این سرکوب توسط اطلاعات پزشکی و مفهوم تحقیق و زبان انگلیسی بر افراد وارد می شود.

خانم شیخان بعد از بیان اینکه زبان انگلیسی خودش به مثابه یک اوتوریته نهادینه عمل می کند مثال هایی نیز در این زمینه مطرح کردند : وقتی بیان می کردیم شما باید هر هفته متنی و ژورنالی بنویسید و درآن تفکرات خودتان را شرح بدهید به فارسی بیان می کردند که ما نمی توانیم زیرا لغت نمی دانیم و ساختار دستوری را بلد نیستیم، و چگونه می توانیم بدون دانستن لغات و اصطلاحات پزشکی مقاله بنویسیم؟ و ما حتی به فارسی هم نمی دانیم چه باید بنویسیم؟ و چرا باید بنویسیم؟ و در نهایت هم بیان می کردند که ما به روش آموزشی شما هیچ اعتقادی نداریم . و در طی مشاهدات کلاسی متوجه شدیم  که دانشجویان – که فکرمی کنم این در بین ما عمومیت دارد که از زبان انگلیسی ترس پنهانی داریم و وقتی در موقعیتی قرار می گیریم که باید به زبان انگلیسی صحبت کنیم یا بنویسیم و یا حتی کمترین کاری دراین زمینه انجام دهیم مثل همان پاسخ دادن به سوالات چهار گزینه ای حتی چیزهایی هم که می دانستیم را فراموش می کنیم – از نوشتن به زبان انگلیسی ترس دارند و خود دانشجویان علت این ترسشان را ناتوانی از نظر زبانی یا فقدان اطلاعات پزشکی بیان می کردند  و در حوزه گفتمان پزشکی اینطور مطرح می کردند که ما فقط دانشجویان سال اول و دوم و سوم هستیم و چطور می توانیم در زمینه پزشکی موضع قوی ای داشته باشیم و هنگام نوشتن تحقیق از این کار سرباز می زدند به این دلیل که فکر می کردند صلاحیت نوشتن تحقیق را ندارند و تحقیق را باید یا رزیدنت ها انجام بدهند و یا پزشکانی که تحصیلات خود را به پایان رسانیده اند ومی گفتند ما اکنون در مرتبه ای نیستیم که بخواهیم تحقیقی انجام دهیم.

خانم شیخان هدف خود را ازانجام  این پروژه این طور بیان کردند که ما می خواستیم این تحقیق پزشکی مرکز و نقطه اتکایی باشد برای دانشجویان پزشکی و فرصتی باشد تا به آن ها کمک کنیم که بتوانند گفتمان پزشکی در داخل ایران را تا حدودی ببینند و این تحلیل و تفکر را خودشان شروع کنند. خود و افراد خانواده شان را ببینند که از چه مشکلات پزشکی رنج می برند. موضوعی که در اینجا وجود دارد این است که دانشجویان پزشکی به اطراف خودشان خیلی توجه نمی کنند وتنها به دنبال گذراندن واحد های درسی خود و گرفتن نمره بالا در امتحان علوم پایه  و قرار گرفتن در یک بیمارستان خوب هستند و به این نکته توجه نمی کنند که چه مسائلی در جامعه آن ها وجود دارد و اینکه آن ها در حوزه پزشکی چه چیزی می توانند کشف کنند و در کل محیط اطراف خودشان را به خوبی مشاهده نمی کنند و نسبت به آن آگاه نیستند .

خانم شیخان در ادامه افزودند که ما از آن ها خواستیم که به دنبال موضوعی بروند و در ابتدا به خودشان فکر کنند و به نقد آن بپردازند اینکه چه مسئله ای بوده است که شما همیشه راجع به آن سوال داشته اید. به طور مثال آسم یا افسردگی یا مشکل بی خوابی بوده است .که در این زمینه ما خودمان نیز با آن ها همفکری می کردیم و مشکلات پزشکی مربوط به خود را که راجع به آن ها سوال داشتیم و اینکه مراحلی را که برای درمان گذرانده بودیم و تشخیص هایی که داده شده بود و اینکه آیا این تشخیص ها درست بوده اند و اثری داشته‌اند یا نه  را در کلاس مطرح می کردیم  و درانتها به این نتیجه می رسیدیم که آیا من می توانم یک راه حل جدید در رابطه با این دغدغه شخصی برای خودم پیدا کنم ؟ و از آن ها خواسته می شد افراد خانواده خود و همینطور گفتمان بزرگترپزشکی را در ایران مشاهده کنند. برای مثال یکی از دانشجوهای پزشکی به نام سعید بیان می کرد که «هیچ ارتباطی میان تحقیق پزشکی و درد شخصی مشاهده نمی کند و چطور امکان دارد که بشود تحقیقی راجع به آن انجام داد».

بسیاری از اوقات در حوزه پزشکی آنطور که ما درتحقیقات خود متوجه شدیم تحقیق را برخاسته از یک دغدغه درونی نمی دانند به دلیل اینکه گفتمان پزشکی ظاهرا با انباشت اطلاعاتی که هر روزدر حال به بروز شدن است درگیر است و اینکه این افراد باید خودشان را با این اطلاعات که انواع بیماری ها و درمان آن ها رادربر می گیرد به طور پیوسته بروزرسانی کنند این نوع تحقیق (برخاسته از دغدغه‌ی شخصی) را چیز زائدی می دانستند . و دانشجوی دیگری به نام مهدی بیان می کرد که «غیر ممکن است که شما بتوانید چنین بیماری ای را بدون داشتن اطلاعات پزشکی درمان کنید». ودرهر جلسه قسمتی از وقت کلاس صرف خواندن آن مقالات می شد و بخش دیگر صرف صحبت کردن درباره مسائلی می شد که چه چیزهایی در زمینه پزشکی و مربوط به خود و اطرافیانشان کشف کرده اند و در همان جلسات اول برای آن ها بیان می کردیم که موضوع مورد تحقیق خود را به خوبی بررسی کنند و سپس پزشکی روایی را به آن ها معرفی کردیم و از آن ها می خواستیم در قالب یک زبان پزشکی روان خودتان را جای پزشک بگذارند و موضوع را توضیح داده و تحلیل کنند. اولین باری که این عارضه را مشاهده کردید و علائم آن و نتیجه مراجعه به پزشک و اینکه خودتان درباره دلیلش چه فکر می کنید را شرح دهید و چند جلسه اول هر ترم، دانشجوها این روایات خودشان را می نوشتند و راجع به آن بحث می کردند و طی گفتگوهای کلاسی با سایر دانشجوها نیز در مورد آن تبادل نظر می‌کردند. به صورتی که در پایان ترم هنگامی که این نوشته ها را دوباره بررسی کردیم زوایای جدید و جالبی مطرح می شدند. در ابتدای تحقیق خود بیان می کردند که «استاد از ما خواست تا در مورد یکی از مسائل شخصی خود صحبت کنیم بنابراین ما این تحقیق را انجام می دهیم». دوباره می بینیم موضع معلم دراینجا به عنوان یک اوتوریته بیرونی است یا چیز جالبی که در مورد نوشته های اکثر دانشجوها مشترک بود این بود که نوشته بودند من  روی این مسئله تحقیق می کنم به این دلیل که "جالب است" یا اینکه "مسئله روز است" و این درحالی بود که در طی جلسات کلاسی خود سعی می کردیم که بیان کنیم که صرف جالب بودن یک موضوع بدون اینکه در مورد آن دغدغه شخصی داشته باشید نمی تواند به عنوان یک تحقیق محسوب شود .و این تحقیقی می شود راجع به این موضوع که what is x?  یا what is y?و تمام اطلاعات این موضوع را می توان از طرق دیگری نیز به دست آورد واین نمی تواند به عنوان یک تحقیق حساب شود . و از چیزهایی که در خلال روایات تحقیق آن ها نوشته شده بود این بود که« من این موضوع را انتخاب کردم به این دلیل که برایم جالب است یا من می خواستم یک موضوع جالب پیدا کنم و در مورد آن به صورت کنجکاوانه ای بررسی کنم و من یکی از این مقالات را انتخاب کردم که آسان تر و جالب تربود». سپس ما بیان می کردیم که هر مرحله از فکر خود را بنویسید که درنهایت به چه نتیجه ای می خواهید برسید و برای مثال در پزشکی روایی هم ما نمونه هایی می آوردیم که در این نمونه ها روند این فرآیند  فکری که  شخص چگونه به این مسئله رسیده بیان شده است و اینکه خود شخص  هم  خواسته است روی این موضوع کار کند. و بسیاری از اوقات  دانشجویان خود را درگیر جزئیات اصطلاحا مکانیکی روند تفکر می‌کردند  و به این صورت اظهار می کردند که « من این چهار جمله را نوشته وآن چهار مقاله را روی فلاپی کپی کرده و آنها را پرینت گرفته ام » واما تاکید ما در بعضی جلسات که قرار بود پرسش‌های پژوهش research question بنویسند و سرکلاس بیاورند تفاوت بین پرسش های how  و why به جای پرسش هایی بود که با what  آغاز می شدند. وقتی که به آن ها پرسش نامه های باز داده  می شد که نظرتان راجع به اطلاعات و تحقیقات چیست و نوشتن چه نقشی را ایفا می کند، مریم نوشته بود که «من باور دارم که تنها پیدا کردن برخی اطلاعات قدیمی درمورد بدن و عملکرد آن کافی نیست و من دوست دارم روش های جدید و واقعیت های جدیدی را برای کاربرد در آینده پیدا کنم». وقتی با مریم مصاحبه کردیم متوجه شدیم که منظورش از "واقعیت‌ها و روش‌های جدید"، همان اطلاعات پزشکی است.

ما با این روش آموزش زبان انگلیسی قصد داشتیم به نحوی دانشجوها را قدرتمند کنیم تا بتوانند در داخل یک گفتمان آموزشی صدایی داشته باشند و برای مثال یکی از دانشجو ها در پرسشنامه گفته بود که: «جستجو یک داستان بی پایان است که به ما کمک می کند تا بهتر بدانیم و بهتر ببینیم و بیشتر بدانیم»،  که مطالب خود را تا این قسمت جالب مطرح کرده بود و در ادامه دوباره بیان کرده بود که «اطلاعات پزشکی برای ما لازم است و ما نمی توانیم بدون خواندن متون علمی تحقیقی را انجام دهیم» واین موضوع دوباره در مثالهای بعدی هم تکرار شده است . واگر به تحقیقات اکثر دانشجوها دقت شود متوجه می شویم که روایات خود را در زمینه پیشینه بیماری بسیار زیبا شروع کرده بودند  ولی در جایی که باید اطلاعات پزشکی را وارد روایات خودشان می کردند و یک تحلیل زبانی و پزشکی ارائه می دادند دیگر آن روایات شخصی به اتمام می رسید و شما در هنگام بازخوانی مقاله متوجه می شدید که دانشجو به این پرسش رسیده است که «من به دنبال دغدغه پزشکی خود هستم و اینکه چگونه درباره این دغدغه پزشکی تشخیص اشتباه داده شده است» ولی زمانی که می خواستند مقاله ای که جستجو کرده اند را جزوی از روایت خود قرار دهند آن روایت شخصی قطع می شد و مقاله اساس تحقیق آن ها را در بر می گرفت. بیان دغدغه های شخصی کمتر در کارهای دانشجویان دیده می شد و این موضوع  نشان دهنده آن است که دانشجویان رشته پزشکی تا چه اندازه تحت تاثیر اطلاعات هستند به این معنی که گفتمانی که اطلاعات پزشکی شکل داده است به نحوی یک قدرت ساختاری را از بیرون به آن ها اعمال می کند .

در انتها از نمونه های معدودی که از این اوتوریته حاکم برنوشتار در یک گفتمان پزشکی توانسته بود عبور کند و مفهوم اطلاعات پزشکی و تحقیق را بازیادگیری (unlearning) کند دانشجویی به نام مریم بود که در مورد بیماری آسم خود تحقیق کرده و در طول ترم بیان کرده بود که ده سال است با این بیماری دست وپنجه نرم می کند و علی رغم مراجعات مکرر به پزشک بیماری اش درمان نشده بود و در آخرین متنی که ارایه داد توانسته بود در قالب یک پژوهش در حوزه‌ی پزشکی روایی مورد خود را شرح دهد.

متن اینگونه شروع شده بود که : ( به زبان انگلیسی ) «بیایید او دارد می میرد» و این تنها جمله ای بود که من توانستم بشنوم همه چیز دیگر سفید بود مثل برف و هیچ صدایی نمی آمد و وقتی چشمانم را باز کردم یک صورت گریان در مقابل من بود و این تنها چیز آشنایی بود که در آن اتاق دیدم . بعد با روایت این بیماری خودش را مشاهده می کند و می گوید من آسمی دارم که عطر برای آن خوب و بو های دیگر برای آن بد است و اسپریی که پزشک برای استنشاق تجویز کرده است پس از استفاده اوضاع من را بدتر می کند . و این تحقیق سکوی پرتابی برای او شده بود تا با پزشک خود به این دلیل که چرا به علائمی که بیمار مطرح می کند به خوبی توجه نمی کند مجادله کند و از وی به دلیل این تشخیص نابجا توضیح بخواهد و در آخر به این صورت نتیجه گیری کرده بود که متاسفانه در گفتمان پزشکی ایران نه پزشکان رابطه خوبی با یکدیگر دارند و نه وقتی بیمار به  آن ها مراجعه می کند به دقت به صحبت های او توجه می کنند .

خانم شیخان بیان کردند که این نتیجه ای بود که ما قصد داشتیم دانشجویان از طریق زبان انگلیسی  به آن برسند . به این معنی که در حوزه پزشکی و نقش زبان و روابط  قدرت  بین پزشک و بیمار تفکر نقادانه ای را پیدا کنند زیرا خودشان به عنوان طرفی از یک گفتمان پزشکی که در حال اتفاق افتادن است هستند و اینکه به چه شکلی اعمال قدرت پزشکان می تواند این فرآیند تشخیص بیماری را تغیییر بدهد .

خانم شیخان به عنوان کلام آخر اظهار داشتند که لازم به ذکر است که اکثراین دانشجویان از شهر های حاشیه ای آمده بودند به این معنی که دسترسی (access) به زبان انگلیسی -که در کارهای بوردیو خیلی روی آن بحث شده است- برای آن ها یکسان نبوده است و به غیر از آن واحد های زبان انگلیسی که در دبیرستان گذرانده بودند به صورت دیگری با زبان انگلیسی در ارتباط نبودند برای مثال در یک ترم چهار دانشجو از شهر مرزی مهران با کمترین امکانات آموزشی داشتم، و به طور کلی به جز افرادی که از شهر های بزرگ صنعتی آمده  بودند و فرصتی داشتند تا در موسسات خصوصی زبان را یاد بگیرند، اکثر افراد چنین موقعیتی نداشتند. در این روش نقادانه کاری که انجام می دهیم همین است که در خلال یک فرآیند گفتگویی و مذاکره ای درمورد تمام مسائلی که در کلاس اتفاق می افتد سعی می کنیم که نقش دسترسی به زبان انگلیسی کم رنگ تربشود و تا آنجاییکه ممکن است همه افراد از یک موضع برابر برخوردارباشند . و دربهترین نمونه های تحقیق پزشکی در آخر ترم همان دانشجویانی که بودند که به زبان انگلیسی دسترسی چندانی نداشتند و با آن پیشینه کمی که در این زمینه داشتند توانسته بودند این نگاه تحلیلی به زبان انگلیسی را داشته باشند و به نتایج جالبی هم دست پیدا کرده بودند .

خانم شیخان با نشان دادن تصاویر زمینه ای اسلایدها حالت های مختلف دانشجویان را در روز کنفرانس نشان دادند. ایشان توضیح دادند که در حالی که این دانشجویان تا به حال به زبان انگلیسی صحبت نکرده بودند و در چنین موقعیتی نیز قرار نگرفته بودند و درهم شکستن قدرت و اوتوریته زبان انگلیسی را به عنوان یک قدرت بیرونی به نمایش گذاشتند و همچنین اسلاید هایی از ارائه تحقیق ها در قالب کلینیک ها و پوستر ها و پنل ها نشان دادند و از میزان اثرگذاری آنها بر روی دانشجویان صحبت کردند که تا چه اندازه این روش آموزشی برای آن ها جالب بوده است و دانشجویان به توانایی خود در صحبت کردن به زبان انگلیسی ایمان پیدا کرده بودند. خانم شیخان با بیان اینکه این قدرت برای آنها که به عنوان زبان آموز خود را درمرتبه فرودستی نسبت به زبان احساس می کردند شکسته شده بود به سخنان خود خاتمه داد.

فاطمه سیارپور: « خشونت نمادین»

خانم سیارپور با توجه به موضوع بحث که زبان و قدرت بود، گفتند که رابطه بین زبان و قدرت در بحث های جامعه شناسی همانطور که در سخنرانی های آقای دکتر سلطانی و خانم شیخان متوجه شدیم این است که ما با دو پرسش اساسی مواجه می شویم اینکه قدرت چرا زبان را به کار می گیرد؟ و در درجه دوم چطور آن را به کار می گیرد؟ چرایی آن به ماهیت خود قدرت برمی گردد که قدرت به دنبال بازتولید و ماندگاری خودش است و به همین دلیل از زبان هم به عنوان یک مکانیزم استفاده می کند و برای باز تولید خودش زبان را در اختیار می گیرد و سعی می کند در آن نفوذ کند . اینکه چطور و با چه مکانیزم هایی زبان را در اختیار می گیرد باید گفت که اینها مکانیزم های پیچیده ای است که پیچیدگی آن بیش از هرچیز به این دلیل است که خود زبان پدیده پیچیده ای است و از طرف دیگرقدرت هم پدیده پیچیده ای است. مناسبات دو مسئله پیچیده قطعا بحث بسیار سنگینی خواهد بود و مسلما در یک ارائه چند دقیقه ای نخواهد گنجید . اما یکی از مهم ترین روابطی که زبان و قدرت می تواند داشته باشد همانی است که در زبان بدن خودش را نشان می دهد یعنی یکی از مصداق های واقعی آن زبان بدن است . بیشترین چیزی که در این چند دقیقه کوتاه به ذهنم می آید تا بگویم بحث خشونت نمادینی است که« بوردیو» بهتر از هر کسی آن را مطرح می کند و خصوصا در قسمت هایی که آن را به بدن خودش ارتباط می دهد و همانطور که می دانید بوردیو یک روستایی زاده جنوب فرانسه است که حتی لهجه آن منطقه را دارد. وقتی که از روستا وارد شهر می شود و در مقابل فرهنگ بورژوای فرانسه درپاریس قرار می گیرد متوجه می شود که یک لهجه و زبان بدن و پوشش خاصی دارد که مربوط به همان جنوب فرانسه می باشد و این بوردیو را دچار نوعی خشونت می کند و سپس از این خشونت در مجموعه مفاهیمی که وارد حوزه جامعه شناسی می کند استفاده می کند که یکی از مفاهیم آن همین خشونت نمادین است . به گونه ای که وقتی بوردیو وارد آن جامعه می شود و آن تفاوت ها را می بیند بیان می کند که« من سعی کردم آن بدیهیاتی که نمی دیدم را کنار بگذارم و آن چیزهایی را ببینم که قابل دیدن است .» و خیلی جالب است که این خشونت نمادین علی رغم اینکه لهجه اش را هم تغییر می دهد تا پایان عمر با بوردیو باقی می ماند و شما اگر فیلم مستند زندگی بوردیو را دیده باشید متوجه می شوید که درهنگام سخن گفتن هم خیلی عرق می کند و هم خیلی قرمز می شود و سعی می کند این را هم نشان ندهد البته ابایی از نشان ندادن آن ندارد ولی موضوع این خشونتی است که همیشه با او همراه است وآن را در مکانیزم قدرت خیلی خوب تحلیل می کند و به ما نشان می دهد آن قدرت گویش پاریسی و آن فرهنگ بورژوایی بر روستایی زاده ها اعمال می شود و آن ها را دچار یک خشونت نمادین می کند که بیش از هر چیز در بدن تجلی می کند .

دکتر ناصر رفکوهی : «زبان و قدرت در انسان شناسی و مباحث فرهنگی »

در سخنرانی آقای دکتر سلطانی مبانی اساسی که عمدتا در زبانشناسی اجتماعی و فرهنگی  مطرح است و البته کاربرد پذیری آن در حوزه سیاسی گفته شد و بحثشان را که بسیار هم مناسب بود در شکل کلی که قابلیت دسترسی داشته باشد بیان کردند. از طریق کتاب های دکتر سلطانی نیز می توانید ادامه بحث را به صورت خیلی دقیق تر دنبال کنید و همینطور کتابی از ایرانشناس آمریکایی که در رابطه با گفتمان قدرت در ایران نوشته شده است و از معدود نوشته هایی است که در این مورد وجود دارد . ریشه های مدرن این بحث را «بارت » به نوعی و «فوکو» به نوعی دیگر مطرح کرده اند . هردو در درس های «کلژ دو فرانس» که مجموعه آن را انسان شناسی و فرهنگ به کمک نشرجاوید منتشر خواهد کرد . در درس «بارت» که تحت عنوان «زبان» است منتشر شده است که خود من ترجمه کرده‌ام. این بحث در این کتاب بسیار مهم است . فرمول معروفی که «بارت» در زمان کاربرد آن درجامعه فرانسه ایجاد شوک کرد و گفت که زبان فاشیسم است در همین درس است که «فوکو» به کار می برد. زبان را یک عامل عمدتا محدود کننده تعریف می کند و نه عاملی که امکان بیان بیشتری را بدهد ( که البته بحث در آنجا پیچیده است ) .

«فوکو» در نهایت نتیجه می گیرد که تنها روزنه آزادی که در زبان وجود دارد ادبیات و تخیل است و این جایی است که انسان می تواند از بند های زبان هنجارمند بیرون بیاید . همین بحث را «فوکو» به صورت دیگری در کتاب «نظم گفتار» مطرح کرده است . این کتاب ترجمه آقای پرهام است که ترجمه بسیار خوبی می باشد اما من در مجموع آن سری چون خودم دبیرش هستم این کتاب را دوباره با عنوان «نظم گفتمان» ترجمه کرده ام  که البته آقای پرهام کلمه گفتمان را نپذیرفته بود اما من پذیرفته و استفاده کرده ام. فاصله بین دو ترجمه حدودا 20 الی 30 سال است و در آنجا «فوکو» به صورت خیلی مشخصی بسیاری از نکاتی که آقای دکتر گفتند را بیان می کند. به خصوص در این مسئله که چطور زبان به عنوان یک ابزارقدرت اجتماعی از طریق مکانیزم هایی که البته در آنجا بیشتر مکانیزم  طرد است ، عمل می کند که «فوکو» روی آن صحه می گذارد و سرانجام «بوردیو» که در خیلی از مقالات و کتاب هایی که از او منتشر شده است می توان این تعریف را پیدا کرد و در چند مقاله خود من نیز آن را نوشته ام و از جمله مقالاتی که اکنون در سایت دایرة المعارف بزرگ اسلامی  در دسترس است مقاله «زبان و امر سیاسی »است. از آخرین مقالاتی است که نوشته ام و در آن به صورت خاص استفاده زبان در امر سیاسی و اینکه چطور زبان در امر سیاسی دخالت می کند و شروع به ساختارمند کردن و هنجارمند کردن امرسیاسی می کند را بیان کرده ام که خود این به خصوص به خود «بوردیو» باز می گردد که شاید در بین جامعه شناسان یکی از معدود کسانی است که به مسئله اهمیت زبان در ساختار قدرت می پردازد. مانند «فوکو» که آن ها را فیلسوفان قدرت می نامیم.  یعنی کسانی که معتقدند کلیت زندگی انسان بر اساس قدرت شکل می گیرد و جستجویی برای قدرت است. 

«بوردیو» بر روی این مسئله به این دلیل که خودش هم با آن درگیر بوده  بسیار تاکید کرده است و در آنجا به خصوص مسئله دسترسی به زبان را مطرح می کند که هر کسی به طور کامل به آن دسترسی ندارد و قابلیت استفاده ما از زبان لزوما یکسان نیست که این استفاده واقعی از زبان را هم می توان به صورت های مختلف تعریف کرد . آقای دکتر سلطانی و خانم شیخان نیز در صحبت های خودشان این مسئله را مطرح کردند. این زمانی است که ما تعداد لغاتی را که می دانیم با هم متفاوت است و مسلما کسی که از لحاظ اجتماعی در طبقه پایینی قراردارد به جز در موارد استثنایی از تعداد لغات محدود تری نسبت به کسی که از طبقات بالاتر اجتماعی محسوب می شود برخوردار است . تعداد لغاتی که به صورت معمول در یک زبان وجود دارد حدود 2000 کلمه است منتها این تعداد می تواند به طرف پایین و به حدود حتی زیر1000 کلمه برای افرادی که در محدوده هایی قرار دارند که از زبان خیلی استفاده نمی کنند برسد و یا می تواند به طرف بالا و به حدود سه ، چهار و پنج هزار کلمه بنا بر مورد ( هنگامی که به یک زبان تخصصی صحبت می کنیم ) برسد . و همینطور در مورد شناختن ساختار ها اینکه کسی می تواند راحت صحبت کند یا نه در ابتدا به شناختن ساختارها بستگی دارد و اینکه چطور می تواند کلمات را پشت سر همدیگر قرار بدهد بدون اینکه معنا را از دست بدهد و بتواند در در ذهن خود نقطه گذاری بکند و با لحن خودش بتواند مفاهیم را با استفاده از علامت سوال و تعجب ، استفاده از سکوت ، تغییر تن صدا و بسیاری تکنیک های دیگر انتقال بدهد .

استفاده ازاین تکنیک ها در یونان باستان هنر خیلی بزرگی بوده است که به آن رتوریک می گفته اند و استفاده محتوایی از زبان به این تکنیک اضافه می شده است که همان تکنیک سوفسطایی به معنی قانع کردن می باشد که ما بعدا از واژه سوفیسط  در زبان فارسی واژه سفسطه را گرفته ایم که اکنون در حوزه ها نیز تدریس می شود و این روش سوفسطاییان بوده است که در ابتدا گزاره ای را مطرح می کرده اند .برای مثال فردی را قانع می کردند که آسمان آبی است و زمانی که آن فرد می پذیرفت بیان می کردند که اکنون ما تو را قانع می کنیم که آسمان سفید است .و از طریق زبان این کار را انجام می داده اند . قدرت زبان در آنجا مشخص می شده است .و در حوزه سیاسی این قدرت بیشتر از هر کجا خودش را نشان می دهد. و البته اکثر آدم های سیاسی لزوما انسان های هوشمندی نیستند . از دهه 60 میلادی به این طرف سیاستمدارانی که در جهان حضور پیدا کرده اند می توان گفت خصوصیت مشترک آن ها بیشتر بلاهت است و نه هوشمندی . و تفاوتی که از دهه 60 ایجاد شده  به  وجود آمدن شاخه ای در علوم اجتماعی به نام علوم ارتباطات است که خدماتش را به سیاستمداران ارائه می دهد و از آن جمله ارائه درس های بازیگری و نوشتن متن های سخنرانی است .

درحوزه سیاسی مثالی برای تبدیل شدن سیاستمداران هوشمند به سیاستمداران ابله در فرانسه است زیرا بعد از میتران که رئیس جمهور بود و خودش نیز اظهار می کرد که « آخرین رئیس جمهور بزرگی که فرانسه خواهد داشت من هستم و بعد از من شما فقط افراد حقیر را به عنوان رئیس جمهور خواهید داشت»، به صورت عجیبی این اتفاق افتاد. ارتباط این موضوع با زبان و علم ارتباطات قابل بررسی خواهد بود برای مثال دوگل و میتران کسانی بودند که تسلط زیادی بر روی زبان داشتند و چنان می توانستند از تکنیک های سخنوری استفاده کنند که از این نظر شهره هستند. روسای جمهوری که بعد از آن ها آمدند نتوانستند این کار را انجام دهند و به شدت ضربه خوردند. آن ها نتوانستند از زبان در جایگاه درست خودش استفاده کنند و اینکه استفاده از زبان یک شمشیر دولبه است . به سرعت می توانیم از موقعیت غلبه زبانی به موقعیتی که در زبان فرانسه به آن مضحک می گویند برسیم . به این معنی که با اشتباه در یک لغت یا حرکت بدنی در کمترین زمان از یک سخنور بزرگ به یک دلقک بزرگ تبدیل می شویم .و در جایی که باید تحقیر وجود داشته باشد تکریم و در جایی که باید تکریم باشد تحقیر وجود دارد. و اصطلاح «جو گیر شدن » در فارسی نیز به همین معنا است یعنی تحت تاثیر محیطی که در آن قرار می گیریم سیستم های هوشمندانه ای که ما را کنترل میکنند را از دست می دهیم .و به اشتباه حرفی را می زنیم که نباید گفته شود و در اینجاست که گفته می شود « زبان سرخ سر سبز دهد بر باد » . این لغزش بسیار مهمی است که در زبان اتفاق می افتد و می تواند برای مثال زندگی خانوادگی را ویران کند .

هنگامی که شخصی احساس کرد که توانایی استفاده از زبان را دارد به دلیل حساسیت موضوع باید به آن شک کند که «بوردیو» هم در کتاب «انسان دانشگاهی اش »به خوبی این موضوع را نشان داده است که در مورد زبان دانشگاهی است . و « مجله مطالعات اجتماعی ایران »که مجله علمی پژوهشی انجمن جامعه شناسی است و من سردبیر ویژه آن بوده ام  و در یک کنفرانس زبانی که برگزار کردیم و در آن مقالات برگزیده مننتشر شد مقاله من درآنجا در مورد« قدرت در زبان دانشگاهی» است که البته اشاره مستقیمی است به کتاب بوردیو به عنوان « انسان دانشگاهی » که هم اکنون در حال ترجمه است . و در آنجا متوجه می شویم زبان چقدر مسائل مختلفی را در خودش در بر گرفته است که ما درون آن قرار گرفته ایم . برای مثال در مدت این چند هفته بحث بسیار گسترده ای پیرامون درگذشت خواننده پاپ (مرتضی پاشایی) درگرفت که به نظر من می توان در خلال این بحث ها اهمیت زبان را درک کرد و لغزش زبان را بارها در این بحث ها مشاهده کرد . چرایی به وجود آمدن این لغزش ها را در جلسات بعد بررسی خواهیم کرد. زیرا به علم جدید روانشناسی عصبی می رسیم . زبان و به خصوص زبان بدن که در این فیلم نیزمشاهده کردیم بنا بر آخرین اطلاعاتی که در حوزه عصب شناسی روانی داریم از حوزه ناخودآگاه  می آید . زیرا دستورات از حوزه ناخودآگاه در مغز صادر می شود و به حوزه خودآگاه دستور می دهد که چه واژه ای را انتخاب کند. به گونه ای که در یک دستور صدها ساختار برای بیان آن وجود دارد و اینکه چرا یکی را انتخاب و دیگری را انتخاب نمی کنیم موضوعی است که روی آن تحقیقات فراوانی در حال صورت گرفتن است .

پرسش و پاسخ

پرسش از علی اصغر سلطانی: آیا پژوهشی درایران سراغ دارید که روی تحلیل گفتمان روبط زن و شوهر کارکرده باشد؟ این گزاره را که بخش عمده ای از مسائل بین زوجین ، به شیوه استفاده شان از زبان و ناتوانی ها در این حوزه باز می گردد قبول دارید؟

پاسخ: در خصوص بحث خانواده مشکلی که ما همیشه در کلاس ها با آن مواجه هستیم این است که امکان جمع آوری داده و تحلیل را نداریم . اینکه چطور می شود از درون یک خانواده اطلاعات بدست آورد مگراینکه خود شخص از طریق مشاهده مشارکتی اتفاقاتی را که در خانه اش می افتد را ضبط کند . زیرا به هرحال برای این نوع تحلیل گفتمان نیاز به داده است و جمع آوری این داده ها در ایران بسیار سخت می باشد . ولی روشی که در غرب خیلی رایج است تحلیل هایی مبتنی بر مکالمات تلفنی هستند به این معنی که با اجازه مراجع رسمی مکالمات تلفنی را ضبط می کنند به طوری که اسم طرف مشخص نیست و اطلاعاتی را که به این صورت بدست می آید را تحلیل می کنند ولی در ایران امکان انجام این کار وجود ندارد . به این دلیل در حوزه خانواده من تحقیقی سراغ ندارم .

پرسش از علی اصغر سلطانی: آیا ادب می تواند کارکرد منفی داشته باشد یا یک مفهوم با بار معنایی مثبت است ؟ (مثلا ممکن است مانع تفکر در برخی حوزه ها یا گفتگوهای موثر در آن شود؟)

پاسخ: ادب همانطور که گفتیم  ادب منفی یا نگاتیو به معنای رایج و منفی کلمه نیست بلکه منظور این است که هرکس یک حریم خصوصی و خود انگاری شخصی دارد و دوست ندارد هرکس وارد آن شود و در مورد اینکه آیا ادب ممکن مانع تفکر شود یا نه دکتر فکوهی  بیان کردند که این بحث مقداری مطرح شده برا ی مثال آن چیزی که در ایران به آن تعارف می گویند که در مورد آن مقاله  مفصلی در سایت انسان شناسی و فرهنگ وجود دارد این که کسی خودش را بخاطر ادب سانسور می کند دیگری را نیز سانسور می کند و بیشتر این سوال راجع به این بحث است . دکتر سلطانی هم گفتند: مثلا اگر در یک گفتگوی علمی بین معلم و شاگرد این حالت وجود داشته باشد ادب خودش تبدیل به یک ابزار قدرت می شود و مانع رسیدن به آن تفکر انتقادی می شود .

پرسش از علی اصغر سلطانی : به عنوان یک سوال باز ، در تجربیاتی که خودتان داشته اید جلسات پرسش و پاسخ را چطور تحلیل می کنید ؟ ( اینکه در بسیاری از جلسات خیلی از حضار ، اغلب هیچ سوالی نمی پرسند.)

پاسخ: در همه حوزه ها و همه انواع مختلف پرسش و پاسخ  حضور قدرت حس می شود . در مذاکرات شفاهی مثل همان دعوای دکتر اباذری کاملا مشخص بود که رابطه قدرت در آنجا چگونه است.

پاسخ ناصر فکوهی:  من کاملا با دکتر سلطانی موافق هستم حتی در این جلسه هم ما بیان پرسش های شفاهی را ممنوع کرده ایم به این دلیل است که سیستم پرسش و پاسخ باز باید در جامعه ای صورت بگیرد که این ظرفیت را داشته باشد و اگر به جز این باشد و در جامعه بسته ای این سیستم باز اجرا شود منجر به بسته تر شدن آن جامعه می شود و از این لحاظ هم هیچ استثنای تاریخی ای نمی شناسم.

جامعه پیش از آنکه ظرفیت باز بودن و قدرت اعمال دموکراسی را پیدا کند اگر هم به دموکراسی برسد معمولا منجر به  رشد آن جامعه نخواهد شد بلکه نتیجه برگشت شدیدترسیستم های آمرانه و استبدادی است . حداقل در قرن بیستم ده ها مورد در این زمینه ما می توانیم مثال بزنیم . دموکراسی به هیچ عنوان امر ابلاغی نیست . و کسانی که علاقمند هستند در این زمینه تحقیق کنند بهترین کسی که در این زمینه درجهان کار کرده است «پیرروزن مالون » است و نشان می دهد که دموکراسی مدرن به هیچ وجه آن چیزی نیست که افراد فکر می کنند .مثل سیستم انتخابات و رای دادن و غیره و دموکراسی به معنی کنش دموکراتیک درونی شده است .

پرسش از مهسا شیخان: آیا نتیجه تحقیق شما این است که قدرت گفتمان پزشکی ، قدرت تفکر نقادانه را از دانشجویان پزشکی گرفته است ؟ و گفتمان پزشکی دانشجویان را در یک چارچوب قرار می دهد ؟

پاسخ: دقیقا ، البته صحبت ما در مورد تنها گفتمان پزشکی نیست و باید مشخصا توجه داشته باشید این یک مورد از کاربرد تعلیم وتربیت و تفکر نقادانه است که فرآیند های سنتی آموزشی و کلاس درس را به طور کلی به چالش می کشد و این به این معنا است که به عنوان مثال همانطور که یکی از متفکران تعلیم انتقادی بیان می کند زمانی که شما روتین یک کلاس را به هم می ریزید و ساختار شکنی می کنید برای مثال قرار گرفتن تخته یا معلم در جلو کلاس خودش در حال تحمیل نوعی ساختار است و طرح درسی که از بالا تهیه شده است و اینکه دانش آموزان تنها جذب کننده اطلاعات هستند و نه تولید کننده آن و در تولید اطلاعات نقشی ندارند و این سیستم آموزشی خودش یک سیستم نهادینه قدرت است و گفتمان پزشکی هم از این امر مستثنی نیست . و کاری که ما خواستیم در اینجا انجام بدهیم در ابتدا این بوده است که بتوانیم دانشجویان را به حدی از توانمندی برسانیم که زبان انگلیسی را برای بیان مسائل شخصی شان استفاده کنند و به طرق گوناگون گفتمان پزشکی این تفکر نقادانه را از دانشجویان گرفته است به این صورت که وقتی با کلمه دانش پزشکی و یا تحقیق در حوزه پزشکی روبرو می شوند خودشان را خلع سلاح شده می دانند و همیشه خودشان را نسبت به دانش پزشکی در یک موقعیت فرودست قرار می دهند و این فرو دستی برای آن ها درونی شده است به طوری که هیچ صلاحیتی برای خودشان نسبت به ابراز یا تحقیق درباره مسئله ای قائل نیستند. و فکر می کنم این دو جریان رایج در حوزه آموزش زبان انگلیسی به گونه ای  و هم در حوزه گفتمان پزشکی وجود دارد.

پرسش از مهسا شیخان: آیا فکر نمی کنید نیاوردن خود تجربه و احساس خود در متن علمی بیش از آنکه به زبان انگلیسی برگردد ، حاصل قواعد کلی نظام علمی است و در نوشتن فارسی هم همواره به ما گفته می شود که ساختار جملات را مجهول کنیم برای مثال از ضمیر من استفاده نکنیم و برای هر چیزی منبع ارائه دهیم؟

پاسخ: دقیقا ، نکته ای که ما قصد داشتیم به آن برسیم همین بود و در واقع من خیلی کوتاه خدمت شما عرض می کنم که زمانی که من تحقیق خودم را شروع کردم دوست داشتم بدانم که چرا ما همیشه در زبان انگلیسی از بیان موضع شخصی منع شده ایم و اینکه چرا ما نمی توانیم در یک مقاله انگلیسی از کلمه «من» استفاده کنیم . در کتاب « سیاست  نوشتار » نوشته ایوانیک و کلارک بیان می شود که خود نوشتار هم یک ساختار نهادینه ای است و به نوعی اعمال قدرت می کند و در واقع اوتوریته ای هست که خود ساختار نوشتار هم در فرآیند نوشتار ظاهر می شود و به فرد اجازه نمی دهد بیان شخصی داشته باشد و آن ساختار نوشتار را چیزهای مختلفی هدایت می کنند مانند همان ساختار آکادمیک دانشگاهی که از موضع بالاتری نگاه می کند و دانشجو را در مقام فرودست می بیند.

پاسخ فاطمه سیارپور: من در تکمیل پاسخ ایشان و آن مبحثی که در خصوص خشونت نمادین بالاخص «بوردیو»مطرح کردم مطلبی را بیان می کنم. این است که زمانیکه  بوردیو زبان گفتاری را به نوشتاری تبدیل می کند می گوید که من از روشن فکری فرانسه انتقام گرفتم به دلیل دقیقا همان چیزی که خانم شیخان هم عرض کردند و اینکه خود آن سازوکار های قدرتی که زبان گفتاری را به نوشتاری تبدیل می کنند جای بحث دارد و باید مورد بررسی بیشتر قرار بگیرد.

پرسش از دکترسلطانی: درجمله « دررا باز کن » مثال هایی که زدید از موضع بالا بودند  یا پایین ؟ این یعنی ما در ساختار های زبان ، حالت برابرگرایانه نداریم ؟ برای مثال می توان اینطور گفت : تو می روی در را باز کنی یا من ؟

پاسخ : ما منکر رابطه برابر در یک ارتباط نیستیم و این هم درواقع  یک نوع  سازوکارهای زبانی است که برای مثال بین دو دوست برقرار می شود و این یک طیفی است که از یک سمت به سمت دیگر حرکت می کند .

پرسش از علی اصغر سلطانی: قدرت چگونه میتواند حس لامسه را مدیریت کرده و تغییر دهد؟ آیا کفش پاشنه بلند زنانه را میتوان تلاشی جهت برهم زدن رابطه‌ی قدرتی دانست که شما با استناد به تصاویر، طرح کردید؟ با توجه به مسائلی که در خصوص نقش زبان در قدرت گفتید، آیا میتوان نتیجه گرفت که کودکان کلا قدرت ندارند و یا قدرت کودکانه مولفه‌ها و ویژگی‌های دیگری دارد؟

پاسخ: در مورد کفش پاشنه بلند باید گفت که این به خاطر حس کوتاه قد بودن است و قطعا به این ارتباط دارد که افراد میل دارند به لحاظ بدن خودشان را بلندتر نشان دهند زیرا در نشانه شناسی واز لحاظ استعاری بالاتر بودن و درمکان بالاترقرار داشتن قدرتمند تر می باشد و بنابراین افراد سعی می کنند که خودشان را بلند قد تر نشان بدهند .

در مورد حس لامسه تحقیق مشخصی صورت نگرفته است ولی شاید بتوان حس زبری و نرمی را مثال زد که در طول زمان ممکن است  تغییر کند و اینکه شاید لباس نرم در زمان خاصی طرفداران بیشتری داشته است اما در حوزه حرکتی شاید بتوان شیوه راه رفتن و حرکت دادن بدن را تحت تاثیر قدرت دانست .

پاسخ دکتر فکوهی : هر سه سوالی که مطرح شد ارتباطی به حوزه آقای دکتر سلطانی ندارند و پرسش هایی هستند که در حوزه فرهنگی مطرح می شوند و کسانی که به این حوزه علاقمند هستند می توانند به حوزه انسان شناسی حس هاanthropology of senses  یا انسان شناسی عواطف anthropology of emotions که در مورد همین نکات صحبت می کند رجوع کنند.

مسئله حس مانند حس لامسه به وسیله سیستم قدرت هدایت می شود منتها سیستم قدرت از داخل سیستم شناختی عبور می کند برای مثال وقتی شما بیان می کنید لباسی خوب ولباسی بد است یکی از اتوماتیزم های شناختی که عمل می کند سیستم لامسه ای است که شرطی شده است .به این معنا که لباسی که خوب است لباسی است که دارای برند است و برای مثال هنگامی که شما یکی از کالاهایی که برند است در دست می گیرید به دلیل پیشینه ای که سیستم قدرت در ناخودآگاه ایجاد کرده است سیستم لامسه تغییرمی کند واین البته به این معنا نیست که هیچ تفاوتی بین دو کالا که یکی برند است و دیگری نیست وجود نداشته باشد ولی تفاوت به آن حدی نیست که حس لامسه شما به شما می گوید.برند در حقیقت یک امر بیولوژیک را  از طریق مداخله روی سیستم های شناختی به یک امرسوسیولوژیک تبدیل می کند. در مورد لباس زنان  شاید امروزه در مورد خانمی که کفش پاشنه بلند می پوشد بتوانیم بگوییم به این دلیل است که قد بلند سمبل زیباتر بودن یا قدرت بیشتر است اما از نظر تاریخی ما نمی توانیم قبول کنیم . از قبل از قرن نوزدهم به آن سو لباس زنان در اختیار زنان نبوده است که زنان بخواهند در مورد آن تصمیم بگیرند و مسلما چنین ادعایی را در شرایطی می توانیم بکنیم که معتقد باشیم زنان بوده اند که پوشاک خود را انتخاب می کرده اند در حالی که به عنوان یک انسان شناس قطعا می توانم بگویم این زنان نبوده اند که لباس خود را انتخاب می کرده اند . زنان در بین انتخاب های ممکن در سیستم های فرهنگی می توانسته اند انتخاب کنند. بین رنگ ها و برش ها و سیستم های مختلف لباس که دریک جامعه وجود داشته است می توانسته اند انتخاب بکنند و انسان شناسی در مورد این موضوع به دلیل داده هایی که وجود دارد بسیار قاطع است . این بحث که امروز فمنیسم مطرح می کند قابل تعمیم دادن به قبل از قرن نوزده نیست .

پرسش از مهسا شیخان: آیا به نظر شما و بنا بر تحقیق انجام شده ، کسی که دانشجوی پزشکی می شود ، خود را در مقام قدرت می بیند و نمی تواند به بیماری شخصی خودش اعتراف کند؟

پاسخ: دانشجو خودش را در مقام قدرت نمی بیند ، در واقع این صلاحیت را در خودش نمی بیند که یک تحقیق پزشکی انجام دهد و همانطور که خدمتتان عرض کردم زمانی که از آن ها می خواستیم که کار کلاسی را به عنوان یک تجربه جدید نظر بگیرند که این کار آن ها به چه نتیجه ای می رسد به هیچ وجه زیر بار نمی رفتند و با توجه به مشاهدات ما در آن پنج سال آن ها به عنوان یک دانشجوی پزشکی هیچ اعتنایی به پژوهش ندارند و تنها به دنبال اطلاعات پزشکی هستند و اوتوریته آن ها به عنوان یک ساختار بیرونی  چنان بر آن ها نهادینه شده که حد اقل تا وقتی تحصیلات خود را به اتمام نرسانیده باشند که در آن موقع هم بیان می کنند ما پزشک عمومی خواهیم شد و رزیدنت نخواهیم شد تا بخواهیم راجع به موضوعی تحقیق کنیم ، از این کار سرباز می زنند . و بر مبنای یافته های ما قطعا خودشان را فاقد قدرت می بینند.

پرسش از علی اصغر سلطانی: در خصوص خنثی نبودن و نقش آن در ایجاد نابرابری صحبت کردید. برآن اساس آیا می توان گفت افرادی که کمتر وارد گفتگو می شوند و سکوت می کنند ضعف زبانی دارند؟ یعنی تقویت مهارت زبانی افراد می تواند میل آن ها به گفتگو را افزایش دهد؟

پاسخ: سکوت در همه جا می تواند معنادارباشد برای مثال هنگامی که شخصی از شما سوال می پرسد و شما خود را در مقام بالاتری می بینید می توانید به سوال پاسخ ندهید و سکوت کردن در اینجا نشان دهنده این است که شما اقتدار و امکان این را دارا هستید که پرسش را بی پاسخ بگذارید اما اگرشما خود را درمرتبه ای پایین تر ببینید مجبور به پاسخ دادن هستید . بنابراین این امر می تواند در تحلیل ها مهم باشد . برای مثال در فیلم اگر نبود موسیقی در نظر بگیریم این باعث می شود با بخش دیگری که موسیقی در آن حضور دارد در تقابل قرار بگیرد و در واقع این تقابل است که معنا پیدا می کند. درواقع اگر سکوت نباشد آن بخش دیگرکه غیر سکوت است معنی خودش را از دست می دهد و موسیقی در مقابل سکوت معنی پیدا می کند و همینطور حرف زدن در مقابل حرف نزدن معنا پیدا می کند .

پاسخ ناصر فکوهی: البته این مثال قدیمی را شنیده اید که میگویند:« پاسخ ابلهان خاموشی است » بنابراین به این موضوع بسیار اشاره شده است . نکته ای که بیان شد جمله معروف« موتزارت» است که می گوید: « موسیقی نه در درون نت ها بلکه بین نت های من وجود دارد.» که این هم بحث سکوت را مطرح می کند. در مورد سکوت کتاب بسیار خوبی وجود دارد که امیدواریم بتوانیم آن را در یکی دوسال آینده ترجمه اش کنیم به نام «انسان شناسی سکوت » اثر«داوید لو بروتون »است که کتاب «جامعه شناسی بدن »او ترجمه شده است . در آنجا دو کتاب وجود دارد .یکی سکوت و دیگری صدا است . کتاب« صدا» که قرار است ترجمه بشود و کتاب« سکوت» که امیدواریم ترجمه بشود. و درمورد این بحث بسیار جای صحبت وجود دارد و ما امیدواریم یک جلسه در مورد سکوت داشته باشیم.

در حاشیه مراسم

جلسه در ساعت 7:20 بعداز ظهر به پایان رسید و حاضران در حین پذیرایی، فرصتی برای آشنایی بیشتر و گپ‌ و گفت پیدا کردند.

 

برای دریافت پاورپوینت سخنرانان، فایل‌ ضمیمه را دانلود نمایید.

 

برای مشاهده گزارش‌‌ یکشنبه‌های قبلی می‌توانید از لینک‌های زیر، اقدام کنید:

گزارش نشست نخست: سکونتگاه های غیر رسمی در ایران (21 مهر 1392)
http://www.anthropology.ir/node/19994

گزارش نشست دوم: کردارشناسی جانوری و شهر (28 مهر 1392)
http://www.anthropology.ir/node/20060

 گزارش نشست سوم: نقد نظریه فرهنگ فقر و مطالعه ای بر فقر و همبستگی (5 آبان 1392)
http://anthropology.ir/node/20170

گزارش نشست چهارم: دین، شهر و هویت (12 آبان 1392)
http://www.anthropology.ir/node/20271

گزارش نشست پنجم: کالایی شدن، سرمایه مالی و هنر(19 آبان 1392)
http://anthropology.ir/node/20376

گزارش نشست ششم: نشانه شناسی و معنا ( 26 آبان 1392)
http://www.anthropology.ir/node/20472

گزارش نشست هفتم: پیامدهای اجتماعی طرح‌های توسعه‌ای ( 3 آذر 1392)
http://anthropology.ir/node/20470

تقدیر از استاد محمد تهامی نژاد در هشتمین نشست یکشنبه های انسان شناسی و فرهنگ
http://anthropology.ir/node/20668

گزارش نشست هشتم: نگاهی به تاریخ فیلم مستند (10 آذر 1392)
http://anthropology.ir/node/20704

گزارش نشست نهم: فرهنگ و محیط زیست (17 آذر 1392)
http://www.anthropology.ir/node/20798

 گزارش نشست دهم: هنـر و شهـر (24 آذر 1392)
http://anthropology.ir/node/20934

گزارش نشست یازدهم: تهران، هنر مفهومی (1 دی 1392)
http://anthropology.ir/node/21013

گزارش نشست دوازدهم: چالش های باستان شناسی معاصر (8 دی 1392)
http://anthropology.ir/node/21094

گزارش نشست سیزدهم: نشانه شناسی و فرهنگ (15 دی 1392)
http://anthropology.ir/node/21218

گزارش نشست چهاردهم: زبان و شهر (22 دی 1392)
http://anthropology.ir/node/21327

گزارش نشست پانزدهم: اولوهیت زن و تندیسکهای پیشاتاریخ (6 بهمن 1392)/
http://anthropology.ir/node/21559

گزارش نشست شانزدهم: فضایی شدن مفهوم جهان سوم و مسائل آن؛ مورد ایران(13 بهمن 1392)
http://anthropology.ir/node/21749

گزارش نشست هفدهم: تاریخ فرهنگی ایران معاصر(20 بهمن 1392)
http://anthropology.ir/node/21855

گزارش نشست هجدهم: خانواده و مصرف فرهنگی (27 بهمن 1392)
http://anthropology.ir/node/21857

گزارش نشست نوزدهم: جامعه و فرهنگ بلوچ؛ ساختارها و چشم اندازها (4 اسفند 1392)
http://www.anthropology.ir/node/22152

گزارش نشست بیستم: نگاهی به تاریخ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان (11 اسفند 1392)
http://www.anthropology.ir/node/22211

گزارش نشست بیست و یکم: «آیین‌های نوروزی» و تقدیر از علی بلوک‌باشی (17 فروردین 1393)
http://anthropology.ir/node/22487

گزارش بیست و دومین یکشنبه انسان‌شناسی و فرهنگ: ترویج علم در ایران (24 فروردین 1393)
http:/anthropology.ir/node/22587

گزارش نشست بیست و سوم: «اپرای عروسکی» (31 فروردین 1393)
http://anthropology.ir/node/22673

گزارش نشست بیست و چهارم: «تعریف و نوع شناسی رابطه اجتماعی و تقدیر از عبدالحسین نیک گهر» (7 اردیبهشت 1393)
http://anthropology.ir/node/22839

گزارش نشست بیست و پنجم: «اقتصاد و فرهنگ» (14 اردیبهشت 1393)
http://anthropology.ir/node/22941

گزارش نشست بیست و ششم: «معنویت در شهر» (21 اردیبهشت 1393)
http://anthropology.ir/node/23130

گزارش نشست بیست و هفتم: «مرمت شهری» (28 اردیبهشت 1393)
http://anthropology.ir/node/23253

گزارش نشست بیست و هشتم: «انسان شناسی بدن» (4 خرداد 1393)
http://anthropology.ir/node/23357

گزارش نشست بیست و نهم: فرهنگ گیلان (11 خرداد 1393)
http://anthropology.ir/node/23216

گزارش نشست سی‌‌ام: ساز و فرهنگ (18 خرداد 1393)
http://anthropology.ir/node/23319

گزارش نشست سی‌‌ و یکم: خانه و فرهنگ (25 خرداد 1393)
http://anthropology.ir/node/23736

گزارش نشست سی و دوم: انسان‌شناسی خانه و فضاهای درونی (4 آبان 1393)
http://anthropology.ir/node/25463

گزارش نشست سی و سوم: انسان‌شناسی تصویری و امر مناسکی (11 آبان 1393)
http://anthropology.ir/node/25632

 گزارش نشست سی و چهارم: پخش سه مستند با موضوع تاریخ (18 آبان ۱۳۹۳)
http://anthropology.ir/node/25678

 گزارش نشست سی و پنجم: پخش سه مستند با موضوع شهر (25 آبان 1393)
http://anthropology.ir/node/25792

گزارش نشست سی و ششم: سه نسل مستندسازان ایران، در گفتگوی محمد تهامی‌نژاد، ناصر فکوهی و یاسر خیر ( ۲ آذر ۱۳۹۳)
http://anthropology.ir/node/25948

گزارش نشست سی و هفتم: بحران‌های طبیعی و شهر (9 آذر 1393)

http://anthropology.ir/node/26187

گزارش نشست سی و هشتم: نشانه، جنسیت و شهر (16 آذر 1393)

http://www.anthropology.ir/node/26309

گزارش نشست سی و  نهم: فرهنگ و مصرف آب (23 آذر 1393)

http://www.anthropology.ir/node/26385

 

شاخه اصلی

زبان‌شناسی
اشتراک در RSS - 040. زبان و قدرت