فرهنگ و سبک زندگی

  • یکی از خبرهای بسیار قابل توجه و امیدوار کننده ای که در طول هفته های اخیر در زمینه نشر کتاب به گوش رسیده است، تمایل دولت به کاهش تصدی گری بر امر نشر، از جمله از خلال واگذاری امر نظارت پیش از چاپ به گروهی از نهادهای خارج از وزارت ، لااقل در حد یک مرحله است. سالهاست که ناشران و دست اندرکاران کتاب بر این نکته تاکید دارند که نظارت پیش از چاپ که خود یکی از منفی ترین اشکال تصدی گری است امری به دور از شان کشوری است که فعالیت فرهنگی گسترده ای در آن صورت می گیرد.

    17 نوامبر 2009
  • انقلاب اطلاعاتی که در طول سه دهه اخیر درون آن وارد شده ایم، را شاید بتوان انقلابی «نوشتاری» نیز دانست. انقلابی که شاید برای همیشه رابطه ما را با متن تغییر دهد زیرا میان «متن کلاسیک » به مثابه نوشتاری تولید شده با «دست» و بر پایه «واژگان زبانی» با «متن الکترونیک» به مثابه نوشتاری تولید شده با «دستگاه» و بر پایه مجموعه ای از نشانه های زبانی و غیر زبانی ، فاصله ای هر چه بیش از پیش می اندازد.

    17 نوامبر 2009
  • داستان فردوسی و شاهنامه اش در کشور ما سرگذشت غریبی داشته است، در سال های  نخست انقلاب اسلامی ما با واکنشی اغلب تند و اگر خواسته باشیم با ملایمت بسیار سخن بگوئیم با نوعی نفی کمابیش روشن نسبت به این  “شاهکار ادبیات ایران” و “بنیان گذار فرهنگ ایرانی“ در گفتمان های عمومی حوزه قدرت روبرو بودیم که ظاهرا توجیه این واکنش در سوء‏استفاده ای بود که رژیم گذشته برای توجیه دیکتاتوری نظامی خود از این میراث و به طور کلی میراث ایران باستان می کرد تا با انتساب قدرت پادشاهی به قدرت ایزدی، زورگویی ها و تبعیض ها و یک سیستم به ظاهر مدرن اما در واقع به شدت گذشته گر، بی سامان و بی عدالت را توجیه کند.
    17 نوامبر 2009
  • در ادامه سلسله جلسات پخش فیلم انجمن جامعه شناسی ایران و در آخرین جلسه ترم پاییز 1387، چندی پیش فیلم " بانوی گل سرخ" ساخته آقای مجتبی میرتهماسب با حضور ایشان و دکتر فکوهی به نمایش درآمد. این فیلم مستندی درباره زنده یاد شهین دخت صنعتی است که سالها قبل به منطقه لاله زار کرمان رفت و گل را جایگزین خشخاش و گلاب را جایگزین تریاک کرد. در ادامه گزارشی از گفتگویی که پس از نمایش فیلم انجام شد را می خوانید:

    17 نوامبر 2009
  • در ادامه سلسله نشست های پخش فیلم گروه انسان شناسی انجمن جامعه شناسی ایران ، روز دوشنبه 11 آذر 1387، فیلم "من به کجا تعلق دارم؟" اثر خانم مهوش شیخ الاسلامی با حضور ایشان و دکتر فکوهی به نمایش درآمد. پس از پخش این فیلم که به بررسی وضعیت زنان ایرانی ازدواج کرده با مردان افغان می پرداخت، جلسه پرسش و پاسخی برگزار شد که در ادامه گزارشی از آن را می خوانید.
    فکوهی: با تشکر از خانم شیخ الاسلامی خواهش می کنم صحبتی به عنوان مقدمه داشته باشند و جلسه را شروع بفرمایند. بعد دوستان سوالاتشان را مطرح کنند.

    17 نوامبر 2009
  •  جهان اسطوره ای جهان شگفت انگیزی است، جهانی که در آن تنها و تنها زبان و اشکال پیچیده تری از آن همچون تمثیل ها و دهنیات و ناخود آگاه ها در لایه های درونی مغز و حافظه های جمعی و فردی، دارای هژمونی و قدرت هستند؛ جهانی که ذهنیت به اوج خود می رسد و می توان هر چیزی را «تصور» کرد، هر «توهمی» را «واقعیت» پنداشت و هر ترکیبی از اجزاء فکری را در ساخت های فکری به ظاهر بزرگ و پایدار در اندیشه خود بر پا کرد.

    17 نوامبر 2009
  • این ایده که نوآوری های فناورانه و علمی لزوما و یا تا حد زیادی وابسته و ناشی از نیازهای انسانی هستند و این نیاز ها به صورتی ”طبیعی“ در فرایند عمومی رشد و تحول انسانی و در خط سیری که انسان را از اشکال ”ابتدایی“ حیاتی وحشی به اشکال ”پیشرفته“ حیاتی متمدنانه می رساندایده ای غالب در قرن نوزده و حتی تا نیمه قرن بیستم بود.

    17 نوامبر 2009
  • واژگونگی هوای تهران در پاییز، پدیده ای شناخته شده است که مرگی آرام اما پیوسته را برای اهالی اش به ارمغان می آورد. سمومی که آرام آرام ریه ها، سلول ها و خون ما را می آلایند و در کوتاه یا دراز مدت ما را خواهند کشت. زندگی در این شهر حکایت غریبی است، سوزشی که در دهان و گلویمان احساس می کنیم، نفس هایی که به سختی بالا می آیند و کوه هایی که در پشت غباری هر چه پر رنگ تر پنهان می مانند. و ما که همچون همیشه ترجیح می دهیم به جلو بنگریم و حس هایمان را به فراموشی بسپاریم. زندگی در این شهر زندگانی ای واژگونه است، همچون هوایی واژگون.

    17 نوامبر 2009
  • منشا نمادهای شهری ناشناخته است
    همواره از شهر و شهرنشینی به عنوان بزرگ ترین زیست گاه و موقعیت انسان معاصر یاد می شود. زیست گاهی که به واسطه صنعتی شدن شکل جدی تری نسبت به گذشته خود گرفته است و امروزه تبدیل به اصلی ترین عنصر شکل گیری مرزها و متمرکز شدن قدرت بر این مرزها شده است.

    17 نوامبر 2009
  • میهمان این هفتة ضیافت فرهنگ یکی از معماران و شهرشناسان برجستة کشورمان، محمد رضا حائری، است، اندیشمندی فرهیخته که به باور او نه تنها معماری را نمی توان از جریان عمومی اندیشه جدا کرد، بلکه باید آن را اصل و مبنایی قرار داد که شهر، به مثابة زیستگاه متعارف و از این پس تقریبا منحصر به فرد اکثریت ساکنان کرة خاکی به آن نگریست، زیستگاهی که ابعاد مثبت و منفی در آن به هم آمیخته‌اند و موقعیت هایی بسیار پیچیده به وجود آورده‌اند. در گفتگوی ما، تاکید بر آن بوده است که چگونه باید تفکر و فرهنگ معمارانه را درون شهر ایرانی که در حال حاضر به شدت از نبود چنین بعدی رنج می برد وارد کرد.

    17 نوامبر 2009

صفحه‌ها