دیاسپورای ایرانی

  • اخیراً کتابی منتشر شده است به نام ارزشها و نگرشهای اقلیتهای دینی ایران تالیفِ دکتر هوشنگ نایبی. ناشر، پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. هدف کتاب به نقل از مقدمه آن این است که مشخص کند «منویات و مقاصد مد نظر قانون درباره اقلیتهای دینی در ایران تا چه حدّ رعایت شده و این اقلیتها به لحاظ فرهنگی و اجتماعی در چه جایگاهی قرار دارند و خود را در چه جایگاهی میبینند»، یا به عبارت دیگر «وضعیت اجتماعی و فرهنگی اقلیتهای دینی ایران چه گونه است».

    03 می 2014
  • کِلوین (همسفر چینی‌ام) زودتر از من به ترمینال خجند در شهر دوشنبه رسیده و توسط راننده‌ها دوره شده بود. هر کدام او را به سوی خودروی خودش می‌کشید. می‌خواستند از او 300 سامانی بگیرند تا خجند. بعد که من رفتم و فهمیدند دو نفریم، گفتند هر نفر 150 سامانی. من پایم را کردم توی یک کفش که نفری 100 سامانی.

    29 آوریل 2014
  • صبح روز هفتم آبان 1392 به رایزنی فرهنگی ایران در خیابان رودکی تاجیکستان مراجعه کرده و از کارکنان خواستم اجازه بدهند با جناب رایزن دیداری داشته باشم. گفتند خبر رسیده که پدرشان دیشب از دنیا رفته و بنابراین امروز می‌خواهند به ایران بروند و وقت ندارند. اما خود رایزن که از موضوع مطلع شد، دعوتم کرد به اتاقش و برخلاف تصورم، با روی باز پذیرا شد. جوانی تقریباً 8-37 ساله که پیراهن مشکی به تن کرده و ته‌ریشی بر صورت داشت. مرگ پدرش را تسلیت گفتم و اجازه خواستم که بیش از این مزاحمش نشوم. اما گفت چون پرواز ایران بعدازظهر است، می‌توانیم گفتگویی با یکدیگر داشته باشیم.

    23 آوریل 2014
  • روز سوم: صبح ساعت 6 از فشار دستشویی بیدار شدم و این دستشویی رفتن‌ها در طول روز ادامه داشت. ساعت 8 رفتم به طرف بازار. بین سامانی (یعنی همان مجسمه امیراسماعیل) با بازار صدبرگ، رستوران ایرانی «من و تو» بود. سری زدم تا ببینم چه خبر است. مدیرش شخصی بود به نام آقای ماهی‌صفت (البته نه آن کمدین معروف). از همه مهمتر برای من این بود که دستشویی‌اش شیلنگ آب داشت و همین باعث شد در این چند روز، چندین وعده غذایی‌ام را آنجا بخورم. البته گارسونش دختری تاجیک بود که وقتی می‌خواستم سفارش تخم‌مرغ آب‌پز بدهم، نمی‌دانست تخم‌مرغ یعنی چه!

    22 آوریل 2014
  • روز دوم: ساعت 8 صبح از مهمانپذیر بیرون آمدم برای آغاز گردشم در شهر دوشنبه. در کنار مهمانپذیر، یک دانشگاه بود که دانشجویان در حال رفتن سر کلاسهای‌شان بودند. پسرها بیشتر با کت و شلوار مشکی و کراوات زده، و دخترها عموماً با پیراهن و دامن رنگی یا کت و شلوار زنانه. برخی‌شان روسری به پشت موهای‌شان بسته بودند و بسیاری‌شان، نه. تا مرکز شهر نیم ساعت پیاده بود. در شهر دوشنبه هم تعداد زیادی اتوبوس برقی برای جابجایی مردم هست، هم وَن و هم تاکسی و خودروهای شخصی.

    15 آوریل 2014
  • واژه «مهاجرت» در  فرهنگ اسلامی و ایرانی را می توان به دلایل گوناگونی با واژه «دایاسپورا» (diaspora) در فرهنگ یهودی – مسیحایی مقایسه کرد. در این مفهوم به معنای «پراکنش» در یونانی،مهم ترین وجه، به  گونه ای، «دوری» یا «تبعید»  خواسته یا ناخواسته است که در بطن خود تمایل به «بازگشت» به «اصل» ی از دست رفته، اما همواره مورد آرزو، را حمل می کند. هجرت و هجران وغم هجر در فارسی به خوبی ما را با  چارچوب های شناختی و زبان شناختی ای که مفهوم مهاجرت را در بر می گیرند، آشنا می کند.

    17 مارس 2014
  • تریلی های بسیاری در کنار مرز تایباد پارک کرده بودند. از ایران به افغانستان کالا می برند. اقتصاد افغانستان و به ویژه هرات با اقتصاد ایران گره خورده است. برای همین خیلی از هراتی ها نگران اوضاع اقتصادی ایران هستند و همین که بازار ایران با مشکل روبرو می شود، آنها هم آسیب می بینند. به ساختمان بزرگی در مرز وارد شدم که متعلق به ایران بود. 15 هزار تومان عوارض خروجم را در باجه کوچک بانک ملی که درون همان ساختمان بود واریز کرده و به سالن انتظار رفتم. چون هنوز ساعت 8 صبح نشده بود، انتظار داشتم اولین نفر یاشم؛ تقریباً اما جزو آخرینها بودم. یک عالمه آدم پیش از من آنجا بودند.

    10 دسامبر 2013
  • بالاخره آرزوی دیرینه ام برای سفر به کشور افغانستان به واقعیت پیوست و توانستم مدتی پیش، سفری زمینی و 15 روزه به این کشور داشته و از شهرهای مختلف آن دیدن کنم. سپس از مرز شیرخان در ایالت قندور به تاجیکستان رفته و طی 10 روز شهرهای مهم آنجا را هم ببینم و به ایران بازگردم.

    01 دسامبر 2013
  • تصویر: مهاجران تازه وارد به امریکا در نیمه اول قرن بیستم
    -عنوان اصلی کتاب سعید به فرانسه "غیبت مضاعف" است. بنا به تجربه سعید و خودتان چه چیزی سبب اهمیت چنین عبارتی در زندگی مهاجران می گردد؟

    19 سپتامبر 2012
  • «صفحات راهنما»ی همشهری ماه برای نرفتن به مهاجرت

    03 ژوئیه 2012

صفحه‌ها