ادبیات

  • کاغذ سفيد مي‌ترساند. کاغذ سفيد دست‌نخورده‌ي تا‌نشده‌ي خالي از هر نوشته‌اي، مي‌ترساند. مثل بوم سفيد مي‌ماند براي نقاش. مثل کاغذي است با خطوط حايل که حالا بايد نت‌هاي آهنگت را رويش بنويسي.

    روزها و روزها فکر کرده‌اي، به قصه‌ات، به رمانت، به مقاله‌اي که بايد بنويسي، يا به يادداشت کوتاهي که قول داده‌اي تا آخر هفته تحويل دهي. فرقي نمي‌کند، مدام در فکرش هستي. به شروع‌اش، به خاتمه‌اش، به محتوايش، به ‌اينکه چگونه بنويسي که تاثير بگذارد و يا خوشايند خواننده شود.

    14 ژوئن 2016
  • ستاری، ج.، 1388، پژوهشی در دو داستان هزار و یک شب، تهران: نشر مرکز

    14 ژوئن 2016
  • مسکوب، شاهرخ (1394) گفت و گو در باغ، تهران: نشر فرهنگ جاوید

    14 ژوئن 2016
  • خشونت و اندیشه‌هایی دربارة سیاست و انقلاب. هانا آرنت. ترجمة عزت‌الله فولاوند. چ2 (ویراست جدید). تهران: خوارزمی، 1394. ... ص.  150000 ریال.

    13 ژوئن 2016
  • فکوهی: دستکاری سیاسی روی ادبیات تاثیرگذار است/ پاینده: رمان شورشی بر ضد ساختارهای استبدادی فرهنگی است

    ناصر فکوهی در نشست «بازنمایی گفتمان‌های اجتماعی در ادبیات داستانی معاصر ایران» گفت: «اگرچه بارت معتقد است زبان مانند جعبه‌ای است که ادبیات تنها روزنه آن و گفتمان رهایی بخش است اما نقد بر این حرف نیز این است که دستکاری سیاسی می‌تواند روی حوزه ادبی تاثیرگذار باشد.» پاینده نیز عنوان کرد: رمان، شورشی ضد ساختارهای استبدادی فرهنگی است و حقوق گرفتن از حکومت و نوشتن امر سفارشی، رمان نمی‌شود!

    12 ژوئن 2016
  • به مناسبت دهم ژوئن سالروز تولد مارسل پروست 

    زدیگ عزیزم

    11 ژوئن 2016
  • به مناسبت دهم ژوئن سالروز تولد مارسل پروست 

    << تردیدِ بین خواب و بیداری نه در نگاه که در سکوتِ [آلبرتین] آشکار بود. به محضِ این‌که توانِ حرف زدن می‌یافت، می‌گفت: «عزیز» یا «عزیزم» و پیش از آن نام‌ِ کوچکِ مرا می‌افزود که اگر به راویِ این کتاب، همان نام مؤلفِ را بدهیم، می‌شود: «مارسلِ عزیز» یا «مارسلِ عزیزم».

    از آن پس به والدینم اجازه نمی‌دادم که در خانه مرا با واژه‌ی «عزیز» خطاب کنند، چرا که با این کارشان از من، لذتِ یکتا بودنِ واژه‌ای را که آلبرتین در خطاب به من به‌کار برده بود، می‌گرفتند.>>

    11 ژوئن 2016
  •  سه روز است منتظر تلفن ملاحي در آژانس هستم. قرار شد بليت را عوض کند براي مسير اصفهان به قشم. آمدني با پرواز يکسره رفتم به تهران. هزينه‌اش با دعوت‌کننده بود. من هم مثل يک آقاي نويسنده، ماشينم را در محوطه بزرگ فرودگاه و زير سايبان پارک کردم و هنوز همان‌طور مثل يک آقاي نويسنده ساک چرخدارم را دنبال خودم کشيدم و باز شبيه همان آقا، با پليس‌هاي فرودگاه و ماموران گمرک و خانم پشت کانتر سلام و عليک گرم کردم. گوشي را گذاشتم توي گوش‌هايم و «همه چي آرومه من چقدر خوشبختم...» را همراه خواننده زمزمه کردم و بفهمي‌نفهمي‌سرم را هم تکان دادم تا خوابم برد.

    11 ژوئن 2016
  •  جامعه  محترم ارامنه کناره  آسیائی استانبول تابستان را به آرامی پشت سر می گذاشت. اما در آن سال های دهه ۱۹۵۰، در برخورد رخنه فرهنگ آمریکائی از طریق فیلم ها و موسیقی به طرز فکر سنتی [آن جامعه] با عزم پاسداشت حیثیت خانواده های سخت منسجم [ارمنی]، شبح شورشی پَرسه می زد: آرزوی گونه دیگری از آزادی فکری و حتی جنسی در دل ها می جوشید. در آنروزگار، نگرانی ماندگاری نیز چیرگی داشت که ترک ها بر می انگیختند، همسایگان و رقیبانی که در آن جمهوری تیماردار غیر مسلمانان نمی بودند.

    11 ژوئن 2016
  • کتاب در جشن سالِ نوِ آن‌ها و کتاب در جشن سالِ نوِ ما

    10 ژوئن 2016

صفحه‌ها