انسان شناسی سیاسی

توضیحات طبقه‌بندی (فرزند)

سیاسی

دولت ها و حکومت ها بر پایه فرهنگ بنا می شوند . این پایه ای ترین بحث در مورد هر حاکمیتی است که اهمیت فرهنگ را نیز در زندگی بشر و در سامان سیاسی و اجتماعی اش به تصویر می کشد. بشر مدرن، تاریخی چند هزار ساله از انواع مختلف حاکمیت را به دنبال دارد که در هر منطقه ای از جهان می توان اشکال متعددی از آن را بنا به روحیات تاریخی و فرهنگی و قومیتی آن مشاهده نمود .سیر تحول نهاد های سیاسی از جوامع بدوی تا جوامع پسا صنعتی، بر یک مفهوم کلیدی استوار است و آن مفهوم قدرت است. در تحلیل و تعریف قدرت، نظریات مختلفی ارائه شده است ( 4 شکل از قدرت تاکنون توسط نظریه پردازان صورتبندی شده است) اما تمامی تعاریف، به نوعی به تعریف اولیه و مکانیکی آن باز می گردد و وجه مشخصه آن، همان توانایی اعمال اراده فرد یا گروهی بر دیگری یا دیگران است، به نحوی که خواسته های فرد یا گروه اعمال کننده برآورده شود.  قدرت و اعمال آن وجه مشخصه همه سازمان های سیاسی، از ابتدا تا به امروز، از جوامع بی سر و بی دولت و قبیله ها و دسته ها گرفته، تا دولت- ملت ها که شکل متاخر بازنمایی امر سیاسی در حیطه بین الملل هستند، می باشد. قدرت موتور محرکه سیستم های سیاسی و تعریف کننده مستقیم و غیر مستقیم اکثر روابط، در حیطه های مختلف است و همین مفهوم است که اساسا موجب شکل گیری علم روابط بین الملل به عنوان یک زمینه جدید دانشگاهی در جهان است.و این شکل از قدرت و این صورتبندی از آن که در اصطلاح عالمان سیاسی و اجتماعی به عنوان تعربف وبری از قدرت مطرح می شود، وجه اساسی متفکران حوزه روابط بین الملل  می باشد.قدرت و میزان تمرکز آن و نحوه پراکندگی و توزیع آن بود که موجب بوجود آمدن رویکردهای آکادمیک در این حیطه شد و تا به امروز این مفهوم همچنان موضوعیت خود را چه در تحلیل های سیاسی، چه در تحلیل های اجتماعی و چه در سطح روابط بین الملل حفظ کرده است.

شکل گیری علم روابط بین الملل در دهه سوم قرن بیستم به عنوان یک زمینه آکادمیک، و به منظور مطالعه رفتار کنشگران سیاسی عرصه بین الملل، قبل از هر چیزی به همین مفهوم بر می گردد. پارادیم مسلط در این عرصه که در ابتدا به عنوان یک سنت نظری قدرتمند پا به عرصه علمی این حیطه گذاشت، "رئالیسم" بود و صاحبنظران و موسسان آن مفهوم قدرت را موضوع سیاست بین الملل و هدف آن می دانستند. ایده بررسی قدرت، اگرچه ایده جدیدی نبود و قبل از آن متفکرانی چون هابز، ماکیاولی، گروتیوس، کلاوزویتس و حتی بسیار قبل تر از آنان توسیدید در قبل از میلاد به آن پرداخته بودند، اما نگاه نو و روشمند و متناسب با صورتبندی جدید ساختار جهانی، این نوع نگاه را نسبت به نگاه های پیشین متفاوت ساخت. در واقع، نوع نگاه جدید در این حوزه که با آثار "کنت والتز" شروع شده و پس از آن با "هانس . جی. مورگنتاو" ادامه یافت، موضوع توازن قدرت در بستر سیاسی- اجتماعی جهان و همچنین نوع رفتارهای کنشگران عرصه روابط بین الملل که همان دولت ها هستند را در بر دارد که پس از آنان در نگاه نئورئالیست ها بسط یافت و به صحنه پارادایم های دیگر در این حوزه، نظیر ایده آلیسم و سازه انگاری اجتماعی نیز سرایت کرد و تا زمانی که دولت-ملت و دولت های حاکمه به عنوان واحد های سیاسی و شکل نهایی حضور ومرجع تصمیم گیری ها در عرصه بین المللی باشند، این مفهوم موضوعیت خود را حفظ خواهد نمود و بر حجم بی شمار ادبیات تولیدی در مورد آن افزوده خواهد شد.
ریشه داشتن دولت ها در سنن، تاریخ و فرهنگ هر جامعه و منطقه ، و موضوعیت مفهوم قدرت در آنان به عنوان  نمایندگان مردم خود و کنشگران عرصه سیاست جهانی، به گمان من نقطه اتصال انسان شناسی با روابط بین الملل و علوم سیاسی است که بایستی مورد مداقه قرار گیرد. توجه به امر سیاسی از منظر فرهنگی، می تواند ریشه بسیاری از مشکلات موجود در سیاست جهان را بگشاید و گره از این کلاف سردرگم باز کند. گشایش این صفحه در سایت انسان شناسی و فرهنگ، در همین راستا بوده و تلاش داریم تا با این رویکرد به تحلیل رفتارهای سیاسی در پهنه داخلی و عرصه خارجی بنگریم. امید است کوششی باشد در جهت خدمت به علم بشری و پیشرفت کشور.