سرآغاز

بررسی فرهنگ سیاسی ایرانیان

افشین کیائی اشکوری
33048-91600.jpg

اینکه فرهنگ سیاسی ایران چه ویژگی ها و شاخص های دارد، و همچنین چرا چنین فرهنگ سیاسی شکل گرفته و در آخر اینکه راه حل بهتر شدن فرهنگ سیاسی چگونه باید باشد، صاحب نظران مختلفی در این زمینه تحقیقاتی انجام داده اند و نظریات مختلفی را ارائه کرده اند. اما در این مقاله، به بررسی نظرات دو  متفکر 

صاحب نظر در بحث فرهنگ سیاسی ایران می پردازیم که هر کدام سال ها است که در کسوت استاد دانشگاه ای ، در مورد فرهنگ سیاسی ایران نظر داده اند.
در مورد چگونگی بررسی آرا و نظرات این دو، ابتدا از آنجا که بحث فرهنگ سیاسی معمولاً در قالب توسعه سیاسی مطرح می شود، ابتدا به بررسی گرایش های نظری این دو متفکر در مورد  توسعه سیاسی را مطرح می کنیم سپس به بیان نوع نگاه و تحلیل شان نسبت به فرهنگ سیاسی ایرانیان با توجه به گرایش های نظری توسعه سیاسی شان، می پردازیم.
بیش از اینکه به مطالب گفته شده برسیم این نکته باید گفته شود که در مورد ویژگی ها و شاخص های فرهنگ سیاسی ایران، تقریباً هر دو متفکر قائل به یکسری ویژگی های مشترک در فرهنگ سیاسی ایرانیان هستند، مانند؛فردگرایی منفی، فرصت طلبی،ترس،بدبینی، بی اعتمادی ، ابهام در بیان ، قاعده گریزی و ...، ولی عمده تفاوتی که بین این دو  وجود دارد و در اینجا باید به آن اشاره کرد برمی گردد به چرایی و چگونگی برطرف کردن چنین فرهنگ سیاسی می باشد.

گراشهای نظری توسعه سیاسی؛  
همانطور که اشاره شد، فرهنگ سیاسی خود در یک مسئله دیگر به نام توسعه سیاسی مطرح است. بنابراین براساس نوع نگاه به توسعه سیاسی است که این دو متفکر به بیان نظر خود در زمینه فرهنگ سیاسی می پردازند. در مورد اینکه در توسعه سیاسی چه عواملی سبب می شود که یک جامعه به توسعه در عرصه سیاسی برسد، که در آن شاخص های مانند آزادی در مشارکت  و رقابت سیاسی وجود داشته باشد، سازمان یابی گروهها و نیروهای اجتماعی صورت بگیرد، خشونت زدایی از زندگی سیاسی رخت ببندد، در درون ساختار سیاسی مکانیسم های حل منازعه نهادمند باشد و ... ، راههای مختلفی پیشنهاد شده که هر کدام ، پژوهش هایی در بین کشورهای مختلف جهان انجام داده اند که سبب شده نظریات مختلفی در این زمینه تولید شود. در اینجا ما بیش از اینکه به بیان این نظریات بپردازیم، بیشتر گرایش هایی که این دو متفکر دارند را بررسی می کنیم.
بشیریه در کتاب موانع توسعه در ایران، در ابتدا به ذکر دو نظریه کلی در مقدمه کتاب خود در مورد توسعه سیاسی می پردازد ؛ 1ـ نظریات همبستگی که در آن توسعه سیستم سیاسی با توسعه بخش های دیگر جامعه (مثل عوامل اجتماعی و اقتصادی) همبستگی دارد. (بشیریه ، 1380 ، 14) و 2ـ نظریات دترمینیستی که در آن توسعه سیاسی، تابعی از گسترش شهرنشینی و اقتصاد شهری و یا عوامل دیگر تعلق دارد. به این معنا که اگر جامعه ای از نظر اقتصادی توسعه یافته باشد، حتماً از نظر سیاسی توسعه یافته خواهد شد (همان ، 18). در ادامه بشیریه در انتقاد به این نظریات از جمله توجه نکردن آن ها به امر سیاسی ، وی نظریه سومی را معرفی می کند که در آن دیگر قدرت سیاسی به عنوان مهم ترین عامل موجه با مانع تحولات را پوشیده نگه می دارد. درواقع در این نوع نظریات: «سرآغاز توسعه اقتصادی و اجتماعی خود تحول سیاسی بوده که ساختار قدرت مناسبی برای توسعه در سایر حوزه ها را فراهم می کند» (همان ، 19) . براساس مباحث گفته شده ، بشیریه نظر خود را در مورد توسعه سیاسی می آورد که : « البته تحولات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی که در محیط یا پیرامون ممکن است در درازمدت تسهیلات لازم برای توسعه به معنای موردنظر ما را فراهم آورد. با این حال ممکن است ، چنانچه ساحت سیاسی، ساحتی مقاوم باشد ، حتی این گونه تحولات زمینه تقویت روابط قدرت سیاسی را فراهم آورد. » بنابراین براساس این ، بشریه با کسانی که برای توسعه سیاسی در ایران به فکر دولت نخبه گرا و نیرومند که بتواند زمینه های توسعه اقتصادی را فراهم کند و سپس از درون توسعه اقتصادی ، به توسعه سیاسی برسیم ، مخالف است (ر.ک. همان ، 25).
در این زمینه (توسعه سیاسی) سریع القلم، تقریباً نقطه مقابل بشریه قرار می گیرد، چرا که او در مورد توسعه بیش از آنکه خواهان تحول و دگرگونی در عرصه سیاسی باشد، خواهان تغییرات در ساختارهای اقتصادی و فرهنگی و سپس سیاسی است. او در کتاب شاخص خود ، یعضی کتاب « فرهنگ سیاسی ایران » آورده است که : «اصلاح ساختار اقتصادی یک جامعه مقدم بر اصلاح ساختار سیاسی آن است، حداقل می توانیم بگوییم که این تجربه بشری است و چه در غرب و چه در شرق، سیر تکامل تحولات به این صورت بوده است. ... بنابراین ، اگر جامعه قصد حرکت در مسیر توسعه یافتگی داشته باشد، ابتدا باید در چارچوب اقتصادی حرکت کند و سپس در فضای اجتماعی و فرهنگی تحول ایجاد نماید. توسعه سیاسی آخرین مرحله و در واقع محصول توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است » (سریع القلم ، 1386 ، 5).
همانطور که بند آخر این عبارت ذکر شد،  نشان می دهد  کاملاً برعکس این عبارت از بشریه می باشد که آورده است : « سرآغاز توسعه اقتصادی و اجتماعی خود تحولی سیاسی بود که ساختار قدرت مناسبی برای توسعه در سایر حوزه ها را فراهم کرده است» (بشریه ، 1380 ، 20).
  سریع القلم ، در مورد تأکید بیشر در بحث اقتصادی،و رابطه آن با بهتر شدن فرهنگ سیاسی ، می نویسد؛ « به عنوان یک عامل سرنوشت ساز برای ملت ها ، نظام های سیاسی، هیچ متغیری در دنیای جدید به اندازه آزادسازی اقتصادی در عقلایی کردن حوزه سیاست و فرهنگ سیاسی کشورها وجود ندارد»( سریع القلم ، 1386 ،52) .

ـ فرهنگ سیاسی ایران :
با توجه به مطالب گفته شده در مورد گرایش های این دو متفکر به توسعه سیاسی، نوع نگاه این متفکر در مورد فرهنگ سیاسی ایران را بررسی می کنیم. همانطور که در مورد حسین بشریه اشاره شد ، به بحث قدرت سیاسی و ساختار سیاسی در عرصه توسعه اهمیت می داده که براساس آن ، فرهنگ سیاسی ایران را در قالب مفهوم « فرهنگ سیاسی آمریت / تابعیت» مطرح می کند که عامل اصلی تشکیل چنین فرهنگی را ، ایدئولوژی و نگرش گروههای حاکم در دولت می داند. در این باره بشریه آورده است که « چنین نگرشی (در فرهنگ سیاسی آمریت) طبعاً به ساخت قدرت عمودی یکجانبه هماهنگی داشته است. فرهنگ تابعیت و ساخت و رابطه قدرت عمومی پشتوانه یکدیگر بوده اند و در طی قرن بیستم تمرکز منابع قدرت در دست حکومت مطلقه مدرن و نوساز نیاز به کدام فرهنگ تابعیت را افزایش داده است» (بشریه ، 1380 ، 158).
اما در توضیح بیشتر چنین فرهنگی،که رابطه فرد با قدرت حاکم را بیان می کند، بشیریه آورده است که؛« در فرهنگ سیاسی تابعیت ، فرد می کوشد تا به هر نحوی که شده رضایت حاکم را به دست آورد و به حریم او نزدیک شود و از این فضای فرصت طلبی و چاپلوسی گسترش می یابد. ترس از اعمال مختلف حکومت نیز از ویژگی های گسترش چنین فرهنگی است»( همان، 159 ). در اینجا به خوبی نقش دولت و قدرت حاکمه را در تکوین این فرهنگ سیاسی آمریت را نشان می دهد. در جای دیگر، بشیریه برای از بین بردن چنین فرهنگ سیاسی، پیشنهادی که بشریه می دهد، دوباره باز می گردد به سیستم حاکم که قدرت سیاسی را در دست دارد، از این جهت پیشنهادی که می دهد آن است که  تغییری در قدرت حاکمه ایجاد شود چون؛ «فرهنگ سیاسی محصول گفتمان مسلط است، با تغییر گفتمان ، به ویژه ظهور گفتمان دموکراسی در قرن بیستم تحولات عمده ای در فرهنگ سیاسی عامه رخ نموده است که وقوع انقلاب ها و مبارزات دسته جمعی و مشارکت توده ای و مدرن از مظاهر اصلی آن به شمار می روند» (بشیریه،1381 ، 66).
در طرف دیگر، محمود سریع القلم با توجه  به اهمیتی که به  ساختار اقتصادی  ، نخبگان سیاسی بین الملل گرا و توسعه گرا  و نظام آموزش در بحث توسعه سیاسی می دهد در توضیح و نوع نگاه خود فرهنگ سیاسی ایران قائل به نوعی فرهنگ سیاسی عشیره ای می باشد که در طول تاریخ در بین رفتار ایرانیان رسوخ کرده و ادامه پیدا کرده است. این فرهنگ سیاسی دارای سه ویژگی عمده می باشد:الف) خویشاوند گرایی ب) روحیه جنگ آوری و ستیزه جویی ج) بقاء و بسط عشیره از طریق تهاجم و غارت (سریع القلم ، 1386، 57). که سریع القلم از ویژگی های این نوع فرهنگ سیاسی  را  بی اعتمادی ، ابهام در بیان ، قاعده گریزی، رفتاری غریزی، احساسات مفرط ، فردگرایی منفی، واقعیت گریزی و روش حذف و تخریب در حل اختلاف ها اشاره می کند... و راه حل برون رفت را در این گونه بیان می کند؛ «فرهنگ سیاسی ایرانیان نتیجه ساختارهای سیاسی و اقتصادی در تاریخ ایران است، اما با تغییر در نظام آموزش (فرهنگ سیاسی عقلاییی) ، ساختار اقتصادی (غیر دولتی کردن منابع محاسن های مردم ) و نخبگان سیاسی بین الملل گرا و توسعه گرا (معتقد به رقابت) زمینه های فرهنگ سیاسی مبتنی بر اعتماد، قاعده پذیری، قابلیت پیش بینی پذیری، روش های قانون مند حل اختلاف ها و رقابت پذیری در راستای تحقق اهداف توسعه یافتگی عمومی کشور ظهور پیدا خواهد کرد.»( همان، 7،8).
در مقایسه کردن این دو نوع نگاه به فرهنگ سیاسی ایران، می توان به راحتی تفاوت ها عمده ای  را شناسای کرد ولی دو اختلاف اصلی که می توان اشاره کرد برمی گردد به چرایی و چگونگی برون رفت فرهنگ سیاسی که خود به آن باور دارند، می باشد.در مورد چرایی فرهنگ سیاسی که توضیح هر کدام آورده شد، بشیریه قائل به نقش و نفوذ بیشتر دولت نسبت به دیگر عوامل در تکوین فرهنگ سیاسی  آمریت می داند، راه حلی هم که برای بهبود فرهنگ سیاسی ایران می دهد چیزی جزء تغییر قدرت حاکمی پاتریمونال که درصدد تثبیت فرهنگ سیاسی آمریت است، نیست.
 از سوی دیگر سریع القلم با توجه که به اهمیتی به اقتصاد، فرهنگ و آموزش در سیر  توسعه می دهد، در مورد چرایی فرهنگ سیاسی عشیره ای به نظام آموزشی غیر عقلایی، محیط اجتماعی خواهان فردیت منفی،بافت اقتصادی عشیره‏ای مبتنی بر کشاورزی و دامداری که با عقلانیت جدید اقتصادی تضاد دارد. راه حلی هم که برای برون رفت از این فرهنگ سیاسی عشیره ای می دهد چیزی جزء تغییر در نظام فکری و  ایجاد یک نظام فکری منسجم محتاج تحول فکری و عقلی و همچنین دولت با نخبگانی با برداشت های مشترک در مورد توسعه،  نیست.در این مورد، سریع القلم در جایی آورده است که؛«مهمترین لایه تحول در ایران از جانب دولت های کارآمد(دارای نخبگان با درک مشترک)، تحول در فرهنگی می باشد... دولت های کارآمد می توانند در کنار مدیریت روزمره مسایل کشور به فکر تحول استراتژیک در فرهنگ سیاسی و شخصیتی ایرانیان شوند...»(سریع القلم،1380،29).

منابع:
سریع القلم، محمود، فرهنگ سیاسی ایران، تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی،1386.
همان، عقلانیت و آینده توسعه یافتگی ایران، تهران: مرکز پژوهشهای علمی و مطالعات استراتژیک خاور میانه،1380.
بشیریه، حسین،دیباچه ای بر جامعه شناسی سیاسی ایران؛دوره جمهوری اسلامی، تهران:موسسه نگاه معاصر،1381.
همان، موانع توسعه سیاسی در ایران،تهران:گام نو،1380.

 

 

Share this
تمامی حقوق این پایگاه برای «انسان شناسی و فرهنگ» محفوظ است.