سرآغاز

ارزش چیست؟ (بخش دوم)

شایسته مدنی
Ethicspix036.jpg

بحث پیرامون ارزش بسیار آسانتر بود اگر امکان داشت که به نحوی –ولو کلی و اجمالی- به معنا و مفهومی مشترک از این واژه نزد عالمان علوم اجتماعی دست یافت. در آن صورت ما از افزودن معنایی تازه به جمع معانی سابق و دامن زدن به جریان افزایش تعدد معانی این واژه نیز برحذر بودیم. لذا سوال این است که: 

آیا اساسا برداشت مشترکی  از واژه ارزش وجود دارد یا خیر؟ و یا اینکه آیا حداقل می توان از وجود بستر و زمینه واحدی در خصوص ارائه معنایی برای این واژه سخن گفت یا خیر؟
در روان شناسی واژه ارزش مکررا به معنای تمایل و یا معیاری که مبین گرایش فرد به هنگام انتخاب است، استعمال می شود که به اولویتها، انگیزه ها، نیازها و سمت گیریهای فردی مربوط می گردد. جامعه شناسان این واژه را یک مفهوم اجتماعی به کار می برند، در آنجا که ایشان در مورد موضوعاتی از قبیل هنجارها، عادات، منشها، تعهدات و ایدئولوژیها سخن می گویند. در اقتصاد نیز سنتی دیرینه در خصوص کاربرد ارزشها وجود دارد. اساسا تمیز بین رویکردهای مختلف ریکاردی، مارکسی و مارجینالیستها نسبت به حیات اقتصادی، مبتنی بر تعریفهای گوناگون آنها از ارزش است. درضمن مفاهیم بنیادین اقتصاد، از قبیل: منفعت، مبادله و قیمت همگی در ارتباط با مفهوم ارزشند. مفهوم ارزش همچنین در بسیاری از مطالعات مربوط به حوزه انسان شناسی و یا پژوهشهای فلسفی، در معانی مختلفی آمده است. رایت تفاوتهای فوق الذکر را اینگونه تلخیص و بیان داشته است: "مکاتب روان شناسی، علمی، فلسفی و جامعه شناختی در حوزه اخلاق عمومی به ترتیب پایه ارزشهای خود را بر امور مطلوب، نیازهای ضروری اولیه، عقل و عادت بنیان می نهند." لات من تقریبا 4000 اثر منتشر شده در این زمینه را مشاهده کرد و در نهایت به وجود چیزی کمتر از 140 تعریف متفاوت از واژه ارزش دست یافت. بنابراین این گونه به نظر می رسد که نزد عالمان علوم اجتماعی اصلا فهم عمومی و یا مشترک یا مفهوم پذیرفته شده ای وجود ندارد که نسبت به بقیه مقبولیت بیشتری داشته باشد.
بنابراین بهتر است به دنبال تعدادی از معانی مشترک از مفهوم ارزش در یک رشته خاص باشیم ولی مهم است که این واژه را تعریف کنیم و یا روابط میان ارزش، نگرش و رفتارها را مشخص کنیم. برای این منظور نخست باید در پی پیدا نمودن ابعادی از مفهوم ارزش باشیم که تقریبا در در تمامی تعریفهای ارائه شده از ارزش به طور مشترک مد نظر بوده اند.
مک لاف لین (1965) در تعبیرهای مختلفی که از ارزش شده سه ویژگی مشترک را تشخیص داده است:
• ارزشها مستقیما قابل مشاهده نیستند.
• ارزشها دارای وجوه شناختی، عاطفی و ضمنی می باشند.
• ارزشها مستقل از فاعل زنده و محیط اجتماعیشان عمل نمی کنند.
مک لاف لین معتقد است که به سه سوال اساسی باید پاسخ داد:
• آیا ارزش با تمایل یا مطلوبیت معادل است؟
• آیا ارزشها دارای یک نظام سلسله مراتبی می باشند یا خیر؟
• آیا ارزش تعیین کننده نوع رفتار می باشد یا خیر؟
سوال دو و سه مستلزم انجام آزمایشهای تجربی است ولی در اینجا به سوال اول پاسخ می دهیم. تفاوت بین تمایل و مطلوبیت، مبتنی بر عنصر معنایی قصد و نیت است که در پردازش واژه مطلوب در نظر گرفته شده است. تمایل، خیلی ساده یعنی میل یا آرزو اما واژه مطلوب، متضمن چیزی بیشتر از خواسته، میل و آرزوست و به ملاحظات اخلاقی که خواستن را به بایستن تبدیل می کند، می شود. اما این دو مفهوم ارتباط نزدیکی دارند، زیرا مطلوب بودن تابع تمایلات است. تاکید بر وجه مطلوب بودن ارزش را می توان در جایگزینی عبارت "ناگزیرم" به جای "من می خواهم" نشان داد. این بدان معنی است که در رویکرد ما ارزش نه عبارتی وصفی بلکه تجویزی است.
اما بسیاری از عالمان علوم اجتماعی بر این عقیده اند که ارزش نه آنچه مطلوب و خواستنی است بلکه تعبیر و استنباطی از آنچه مطلوب و خواستنی است باید در نظر گرفته شود. با توجه به مطالب گفته شده می توان این سه گزاره را برای ارزش در نظر گرفت:
• ارزش، بدون واسطه قابل رویت نیست.
• ارزش با ملاحظات اخلاقی ارتباط دارد.
• ارزش، تعبیری از خواستنیها و مطلوبهاست.
معنای ضمنی گزاره اول این است که باید تکلیف ادعاهای تجربی در مورد ارزش را روشن کنیم، به عبارتی باید ببینیم چگونه می شود ادعاهای تجربی درباره ارزشها داشت. این بدان معناست که ارتباط بین ارزش، نگرش و رفتار را باید آزمایش کنیم. دومین گزاره ما را ملزم به قبول طبیعت ملاحظات اخلاقی می کند و اشاره است به نقش اجتماعی ارزش. سومین گزاره از ما می خواهد به ارزش به عنوان ابزاری رهگشا بنگریم.
بسیاری از محققان در مقام ارائه تعریفی از واژه ارزش به این نکته اذعان داشته اند که: "ارزشها با افعال در ارتباطند." البته منظور از عمل در اینجا بسیار گسترده است. به گونه ای که از ارزیابی، قضاوت و در نهایت تصمیم گیری و از این قبیل امور را در بر می گیرد. بدین ترتیب، حال که ارزشها خودشان یکی از سوالات راجع به عمل هستند، بدیهی است که نمی توانند واصف هیچ شکلی از عمل باشند. مثلا روکان از "خضوع" و "عدالت" همچون ارزشهایی که ممکن است، هدایت، رستگاری و آزادی را راهبر باشند، یاد می کند و یا اینگلهارت "امنیت اقتصادی و فیزیکی" را تحت عنوان ارزشهای مادی، و "ابزار، عقاید و محاسن فردی" را تحت عنوان ارزشهای فرامادی طبقه بندی می کند. اما این اصول انتزاعی چیزی به ما درباره اینکه کدامیک از افعال، "عدالت" یا "ابزار عقاید  و خصوصیات فردی" را به دنبال می آورد، یا تضمین کننده "آزادی" یا "امنیت فیزیکی" هستند، نمی گویند. برای اینکه بتوانیم این ارزشها را در پرتو اعمال امروزی آنگونه که واقعا هستند مشاهده کنیم، لازم است که آنها را با نظریاتی از این قبیل که "چه کاری بایستی انجام شود" و یا اینکه "کدام افعال با کدام یک از ارزشها سازگار هستند" غنی سازیم. ارزشها خیلی سخت تن به پژوهش می دهند. ارزشها نه تنها به دلیل اینکه مستقیما قابل مشاهده نیستند، مشکل می توان آنها را بررسی کرد، بلکه معضل عمده آن است که این مفهوم در ارتباط تنگاتنگ با تعداد قابل توجهی از دیگر ایده ها، عقاید، مفاهیم و معارف هستند که قبل از اینکه بتوانند موجد هرگونه تاثیر پذیری شوند، درک و فهم آنها ضروری می باشد. همانطور که مانهایم اظهار داشته است، پیش از آنکه افراد بتوانند ارزشها مورد نظر خود را آشکار سازند، محتاج "تحدید و تعریف وضعیت" هستند. به عبارتی دیگر ارزشها در بستر و دردرون چیزهای دیگر ریشه دوانیده اند: افکار، سخنان، اعمال، قضاوتها، تصمیم گیری ها، نگرشها، رفتارها و از این قبیل چیزها. ارزشها فی نفسه نمی توانند موضوع پژوهش قرار گیرند چرا که آنها اساسا بر پای خود به تنهایی نمی ایستند.
نتیجه آنکه: ارزشها به واسطه نگرشها و نگرشها به واسطه ارزشها تحت تاثیر قرار می گیرند. با این حال باید پذیرفت که در بطن نگرشها، عناصری غیر از ارزشها نیز وجود دارند و اینکه دیدگاههای دیگری نیز وجود دارد که در آنها ارزشها دیگر به عنوان عوامل ذی نفوذ در شکل گیری نگرشها مطرح نمی باشند. اما در مجموع آنچه برای ما مطرح است، جایگاه ارزشها در فرایند شکل گیری نگرشهاست. اگر ما نگرشها را منبع اولیه ظهور رفتارها بشناسیم، آنگاه ارزشها مفاهیمی می باشند که از طریق مشارکت جستن در فرآیند شکل گیری نگرشها، در قالب اعمال ما ظهور و تجلی می یابند (ژان ون دث، الینور اسکار بروگ،1378)
ادامه دارد
بخش اول: http://www.anthropology.ir/node/9542

 

Share this
تمامی حقوق این پایگاه برای «انسان شناسی و فرهنگ» محفوظ است.