سرآغاز

ارزش چیست؟ (بخش اول)

شایسته مدنی
2010-6-1-brand.jpg

واژه ارزش (value)  در معنایی که امروز برای آن متداول است، کاربردی است نسبتا جدید و به نظر می رسد اساسا پیش از نیمه دوم قرن 19 واژه ارزش با این معنا به کار نمی رفته است. در گذشته این واژه با مفهومی مادی و اقتصادی و کمی و سنجشی به کار می رفت

و متوجه مقدار و کمیت، نسبت به مقداری دیگر یا مقدار معیار بود.
کاربرد واژه ارزش در مفهوم معنوی ابتدا یک کاربرد استعاری بود. یعنی همانگونه که برای امور مادی ارزش قائل می شدند همین واژه را به گونه ای استعاری برای امور معنوی نیز به کار گرفتند. به تدریج این کاربرد استعاری چنان بر کاربرد اصلی غلبه پیدا کرد که حتی امروز گاه ارزش را صرفا در مفهوم معنوی آن به کار می گیرند و فراموش می شود که ارزش فقط در فلسفه مطرح نیست و یکی از مباحث مهم اقتصاد نظری نیز هست. تا این که مثلا گاهی گفته می شود ما دنبال مادیات نیستیم و دنبال "ارزشها" هستیم که منظور البته همان ارزشهای معنوی است (فاطمی، 1385: 9).
ارزش از بنیادی ترین عوامل در تبیین اندیشه، عمل یا اعمال فرد و همچنین شکل گیری حیات اجتماعی است. فرهنگ فلسفی لالاند (laland) چهار معنای متفاوت در ارتباط با چهار ویژگی اشیاء از جهت ارزش گذاری می بیند:
•    اینکه تا چه حد مورد آرزو و علایق فرد یا معمولا گروهی از افراد است.
•    اینکه تا چه حد شایستگی چنین علایقی را داراست.
•    اینکه تا چه حد هدفی را برآورده می سازد.
•    اینکه در یک گروه اجتماعی درزمانی خاص، تا چه حد امکان مبادله آن با مقداری معین از کالایی به عنوان واحد اندازه گیری بها وجود دارد (ساروخانی، 1375: 909).
واقعه یا چیزی که مورد اعتنای جامعه قرار گیرد ارزش اجتماعی نام دارد. ارزش اجتماعی انگیزه گرایش های اجتماعی (social attitudes) می شود. گرایش های اجتماعی تمایلاتی کلی هستند که در فرد بوجود می آیند و ادراکات و عواطف و افعال او را در جهات معینی به جریان می اندازند. گرایشی که با عواطف بسیار شدیدی همراه باشد عقده (complex) خوانده می شود و گرایشی که جنبه ادراکی آن ضعیف باشد ولی سخت ریشه دار و استوار شده باشد، تعصب یا پیش داوری (prejudice) نام می گیرد. در هر مورد از آمیختن گرایش های اجتماعی گوناگون عقیده عمومی ناشی می شود. عقیده عمومی قضاوتی است مورد قبول عامه که هم جنبه عاطفی و هم جنبه ادراکی دارد و از تعصب برکنار نیست. عقیده عمومی اگر به شدت تعمیم یابد و ریشه دار شود، به صورت اجماع یا وفاق عمومی در می آید (اگ برن و نیم کف، 1380: 188).
در اینجا بهتر است واژه ارزش و هنجار را از هم متمایز کنیم:
•    ارزش آن چیزی است که یک فرد می گوید خوب است یا بد.
•    ارزش اجتماعی آن چیزی است که اکثریت یک گروه یا جامعه می گویند خوب است یا بد.
تفاوت دو جمله بالا در این است که فرد ممکن است در پی ارزشهایی باشد که برای دیگران ارزش نباشند، یعنی "اجتماعی" نباشند، مثلا لوط در بین قومش یا سقراط یا بسیاری دیگر از افراد که به دنبال ارزشهای والایی بوده و هستند که اکثریت جامعه در پی آن نیست. ارزشها منشاهای مختلف دارند (نیازها، هنجارها، کمیابی ...) یک از منشاهای پیدایش ارزش، هنجارها هستند. هنجار آن قاعده، رفتار یا خصوصیتی است که اکثریت یک گروه یا جامعه به آن عمل می کنند یا می پذیرند و عدم پیروی از آن مجازات و توبیخ (بیشتر غیر رسمی) در پی دارد. این به این معنی است که عمل نکردن به هنجار "بد" است، یعنی "بی ارزش" است و پیروی از هنجار "خوب" و "باارزش". از اینجاست که هنجارها یکی ازعلل پیدایش ارزشها هستند. ما ارزشها از منشاهای دیگر نظیر "نیاز" و "کمیابی" نیز پدید می آیند. مثلا نیاز جنسی، جنس مخالف و گرسنگی، غذا را باارزش می کند و کمیابی طلا و جوهرات را. در عین حال نیروی هنجاری در پیدایش ارزشها بسیار موثرترند. مثلا انسانها در صورت فشار هنجاری از پوشش طلا و جواهر و یا خوردن یک نوع غذا (مثلا گاو) یا حتی ازدواج (مثلا راهبه ها) صرف نظر می کنند و یا برعکس در صورت فشار هنجاری، مغایر نیاز فطری خالکوبی می کنند و قمه می زنند و کارهای دیگر که ماهیتا ارزش واقعی ندارند و فقط به علت میل به پیروی از هنجار باارزش می شوند. برعکس این فرایند نیز بسیار پیش می آید که یک ارزش والا در یک جامعه فاسد به هنجار تبدیل نمی شود و لذا باارزش یا به طور خلاصه "ارزش" نمی شود. این به این معنی است که آن ارزش والا فراگیر و همه گیر نشده است، یعنی به هنجار تبدیل نشده است.
 به عبارت دیگر فقط وقتی یک ارزش به هنجار تبدیل شد، یعنی وقتی اکثریت یک جامعه یک پدیده را باارزش تلقی نمودند، آن پدیده به ارزش اجتماعی یا ارزش هنجار شده تبدیل می گردد. اما هر چه که ماهیتا باارزش باشد (مانند اکسیژن و استنشاق هوای خوب)، الزاما به ارزش اجتماعی تبدیل نمی شود. کما اینکه در یک جامعه یا یک گروه بسیاری سیگار می کشند، یعنی درست برعکس این ارزش عمل می کنند. چرا؟ برای اینکه آن سیگار که ماهیتا ارزش منفی دارد مضر است، از طریق هنجار فراگیر می شود. لذا پدیده هایی که ماهیتا ارزش واقعی دارند نیز فقط وقتی به ارزش اجتماعی تبدیل می شوند، که رهبران آن جامعه بتوانند آن ارزش را در جامعه اشاعه دهند و به هنجار تبدیل نمایند، به طوریکه عدم پذیرش درونی و عدم رعایت آن توبیخ های درونی و غیر رسمی از جانب بقیه اعضاء جامعه در پی داشته باشد. اما در مقابل هر چه که هنجار شد چه ماهیتا باارزش باشد و چه بی ارزش، از نظر اکثریت اعضاء جامعه باارزش (یعنی به ارزش اجتماعی تبدیل) می شود، چه هنجارها برای یک جامعه مفید باشند مانند: اعتقادات جمعی، ایثار ... و چه مضر مانند تریاک کشیدن و خالکوبی در برخی گروهها (رفیع پور، 1387: 162و163).
پایان بخش اول - ادامه دارد

Share this
تمامی حقوق این پایگاه برای «انسان شناسی و فرهنگ» محفوظ است.