سرآغاز

عشق،ترس و انضباط:خشونت هرروزه علیه کودکان در خانواده های افغان

سمیه امیری
afghanistan_refugees-girls-waiting-for-water.jpg

Smith, Deborah J., (2008), Love, Fear and Discipline: Everyday violence toward children in Afghan families, AREU publication.
عشق،ترس و انضباط:خشونت هرروزه علیه کودکان در خانواده های افغان/دبورا اسمیت

پتانسیل آنومیک موجود در جوامع انسانی که تظاهر آن به صورت افزایش  خشونت،هیجان های فردی و گروهی و تنش های اجتماعی قابل مشاهده است،با ظهور مدرنیسم در بستری از انگیزه ها،دلایل و اشکال بروز،شکلی متفاوت از گرایشات خشونت بار را در در میان گروه های مختلف انسانی رقم زده است.چنین خشونتی صرف نظر از ابعاد و انواع بیرونی آن می تواند برحسب استفاده توسط یک گروه هویتی-اجتماعی و یا قومیتی،بر اساس نوعی منطق و هدف کاربرد ویژه آن گروه،تعاریف و موجودیت های معنایی مستقل و متفاوتی را از انگاره"خشونت" ایجاد کرده،در بستری متنوع به لحاظ شدت و فراوانی نسبی قابل طبقه بندی باشد.این در حالی است که سلسله مراتب توزیع قدرت،بویژه در نظام های درون خانوادگی و در جایگاه یکی از نظام های ایدئولوژیک اجتماعی با درونی شدن هنجارهای مربوط به قدرت از جانب اعضای خانواده،ابعاد پنهان،ریشه دارتر و نامرئی تری را از خشونت به تصویر می کشد.
کتاب عشق،ترس وانظباط نوشته دبورا اسمیت با به تصویر کشیدن بخشی از خشونت پنهان در ساختار خانواده های افغان،به بررسی مصادیق خشونت خانگی وارد بر کودکان این گروه قومیتی در چهار استان این کشور می پردازد.اسمیت از زمان پیوستن به این مرکز در فوریه 2006 به عنوان مسئول بخش تحقیقاتی جنسیت و سلامت در مرکز ارزشیابی و تحقیق افغانستان(AREU) به طور مشخص، مطالعه دینامیسم های خشونت در ساختار خانگی آن را مورد توجه قرار داده و در راستای اهداف اولیه تعریف شده در این مرکز مطالعاتی،مسئولیت کنترل تحقیقاتی که با هدف ارتقای کیفیت زندگی افغان ها  صورت پذیرفته،بر عهده داشته است.کتاب عشق،ترس و انضباط به مثابه جدیدترین پژوهش انجام شده توسط این مرکز وبه سرپرستی خانم اسمیت در دو منطقه شهری و روستایی  ودر چهار استان افغانستان شامل بامیان،هرات،کابل و نانگرهار متمرکز شده و بیش از آنکه در صدد معرفی و شناسایی مصادیق پاتولوژیک کنش های خشونت آمیز باشد، بر اشکال و تیپ های رایج خشونت به مثابه بخشی از شیوه زندگی روزمره مردم(خشونت روزمره)تاکید کرده است.
متودولوژی مورد استفاده برای انجام این پژوهش میدانی بنابر صبغه آسیب شناسی اثر بیش از همه در قالب روش های ژرفانگv قابل تعریف است.بدین معنا که گردآوری داده ها و تماس با جامعه مورد مطالعه بنا به ضرورت با استفاده از روش های مصاحبه و یا  گفتگوی گروهی امکان شناخت اتفاقات و کنش های روزمره توام با خشونت را در فضای خصوصی خانواده های افغان در استان های مذکور فراهم ساخته است.بر این اساس، بیش از 319 مصاحبه ساختمند از زنان و مردان افغان در 61 خانواده متفاوت و 56 جلسه گفتگوی گروهی با حضور 28مرد و زن، چالش های موجود فراروی خشونت در نهاد ایدئولوژیک خانواده افغان را مورد بررسی قرار داده است.ضمن آنکه مراحل اعتماد سازی،انعطاف پذیری و درگیر ساختن اعضای هر خانواده در جریان سوالات اصلی پژوهش از اولویت های اصلی متدولوژیک کار محسوب شده است.داده های حاصل از این پژوهش بر تیپ مشخص خشونت فیزیکی-و نه روانی و جنسی- در دو نوع مجزای خشونت کنترل شده و فاقد کنترل تاکید می کند.
نخست خشونتی که به مثابه شکلی از تربیت توام با تنبیه مورد استفاده قرار می گیرد.
دوم خشونتی که ناشی از عواملی چون عصبانیت،استرس و ناکامی مرتکبن آن است.
این درحالی است که تجربه مهاجرت به عنوان کاتالیزوری برای تغییر سبک زندگی و چالش های فرهنگی،موضوعی متناوب در خلال پروسه تحقیق بوده است.در ادامه بر اساس یافته های پژوهش از جمله دلایل  اولیه برای ارتکاب خشونت در روند زندگی روزمره این گروه قومیتی عبارنتد از:
- تصور عمومی مردم از خشونت فیزیکی به مثابه روشی مناسب برای تربیت کودکان
- نگرانی والدین نسبت به آینده فرزندانشان و ترس از مفید نبودن آنان در عرصه های خانوادگی و اجتماعی که به دلیل فقدان مهارت های تربیتی والدین،آنها را به یکی از جدی ترین عاملان خشونت فیزیکی علیه فرزندانشان تبدیل می کند.
- استرس و ناکامی والدین به دلایلی چون نا امنی اقتصادی و اهرم های اجتماعی تایید و تشدید کننده امر خشن.

         این در حالی است که به زعم نویسنده کتاب،مجموعه داده های برآمده از اطلاع رسانان صرف نظر از شیوه های روایی متفاوت به لحاظ ماهوی موید یک باور مشترک در مورد کنش خشونت آمیز در سطوح خانگی آن است که همان بدیهی انگاشتن و مشروعیت بخشیدن به تنبیه و آزار فیزیکی کودکان و نوجوانان این گروه قومیتی است.ضمن آنکه فقدان قضاوت های اجتماعی نسبت به عاملان خشونت بدون به چالش کشیدن خشونت و تنبیه،آنرا به مثابه نوعی ضرورت برای تداوم قدرت و ابزاری برای تسلط در حوزه درون خانگی معرفی می کند.
فهرست:
-    مقدمه
-    روش شناسی
-    بخش نخست:میدان تحقیق
-    بخش دوم:امیدها و چشم اندازهای والدین برای فرزندان و جایگاه آنان در خانواده
-    نگاهی به خشونت فیزیکی (بخش اول):چه نوعی از تنبیه مورد پذیرش است؟،آزارگران و آزار رسانان چه کسانی هستند؟
-    نگاهی به خشونت فیزیکی(بخش دوم):ایده آل ها و واقعیات
-    علل خشونت علیه کودکان(بخش اول):ترس و فقدان راهکارهای جایگزین(بخش اول)
-    علل خشونت علیه کودکان(بخش دوم):از دست دادن کنترل
-    راهکارهای پیش رو(بخش اول):فضاهای برای تغییر
-    راهکارهای پیش رو(بخش دوم):نتایج و پیشنهادات
-    منابع

Somaye_amiri_p@yahoo.com

Share this
تمامی حقوق این پایگاه برای «انسان شناسی و فرهنگ» محفوظ است.