سرآغاز

کوندرا و رمان شوخی

بهاره بیات
milan-kundera.jpg

(تصویر:میلان کوندرا)

 

 

میلان کوندرا رمان شوخی را در سال 1962به عنوان اولین رمان خود نوشت رمان شوخی سر آغازی است بر عناصر اندیشه های او چون طنز وضعیت تاریخی ،جدال تن و روان!رمان در 7بخش خود از زبان یکی از شخصیت ها روایت می شود و در یک روانکاوی انسانی تاثیر شرایط اجتماعی بر انسا نها دیده می شود او می کوشد در خلال این روایت شوخی بزرگی با تاریخ را هم ترتیب دهد.درین نوشتار کوشیده شده تا شوخی و خنده از دیدگاه باختین در یک جامعه بسته نگاه شود .

(تصویر:میلان کوندرا)

 

 

میلان کوندرا رمان شوخی را در سال 1962به عنوان اولین رمان خود نوشت رمان شوخی سر آغازی است بر عناصر اندیشه های او چون طنز وضعیت تاریخی ،جدال تن و روان!رمان در 7بخش خود از زبان یکی از شخصیت ها روایت می شود و در یک روانکاوی انسانی تاثیر شرایط اجتماعی بر انسا نها دیده می شود او می کوشد در خلال این روایت شوخی بزرگی با تاریخ را هم ترتیب دهد.درین نوشتار کوشیده شده تا شوخی و خنده از دیدگاه باختین در یک جامعه بسته نگاه شود .
7نکته در ستایش شوخی
1-همه داستان از یک شوخی شروع می شود :((خوشبینی تریاک توده هاست !جو سالم بوی گند حماقت می دهد !درورد بر تروتسکی)) لودویک دانشجوی 20 ساله ای است که کارت پستالی را با این یاد اشت برای دوست دخترش می فرستد . اوکه یک عضو جوان و مومن حزب است که هرگز نمی داند که این یادداشت ساده که از روی شوخی نوشته شده است سرنوشت او را تغییر خواهد داد . لودویک بیچاره چند هفته بعد به کمیته مرکزی دعوت می شود. از او باز جویی می شود . جلسه ای ترتیب داده می شود و او از حزب و دانشگاه اخراج می شود.
2- نیهیلیست از خنده حسابی خوشش می آید او به همه انسانهایی که رنج می برد می خندد: فاجعه زندگی لودویک از همین از همین نظر گاه است که شروع به شکل گیری می کند . پراگ شهری جدی است . ساعات کار فشرده ،جلسات پشت سرهم حزبی و اردوگاه های کاری دانشجویی. همه یک هدف دارند ،شوخی چقدر می تواند در چنین شرایطی هولناک و غیر قابل بخشش باشد! در این شهر تنها یک صدا شنیده شود. صدایی رسا مطمئن و نوید دهنده!هر صدایی جز این طنینی غیر مجاز است که شهر را از مسیر اصلی منحرف می کند.لودویک درکی ازاین ندارد که صدای شوخی لوس او می تواند نگاه های خیره به جاده ای مستقیم را به جایی دیگر پرتاب کند که چگونه صدای خنده ناشی ازین شوخی دهن کجی است به ان صدای یگانه مقدس!
3-باختین از کارناوال می گوید:(جشن های رسمی سده های میانه –جشن های کلیسا و دولت های فئودالی –مردم را از وضع وجود نمی کندند واین دومین زندگی را نمی افریدند . بر عکس به کاری جز تقدیس و تصدیق و تقویت نظام حاکم نمی پرداختند
بر خلاف جشن رسمی کارناوال پیروزی نوعی رهایی گذرا از خقیقت مسلط و نظام حاکم و نابودی موقت مناسبات سلسله مراتبی امتیازها ،قواعد و محرمات بود
خنده کارناوالی شادی افرین و نشاط امیز است اما در عین حال تمسخر آمیز و نیش دار است (همزمان به نفی و اثبات ،به تدفین و احیا می پردازد).
4-کارناوال یک جهان چند آوایی را ترسیم می کند :سنت کارناوال یک چیز را به ما یاد خواهد داد جهان را نبایداز یک نظرگاه رسمی و ایدئولوژیک نگریست . هیچ گفتمانی بر دیگری ارجحیت ندارد. صدای ریز ، خفه شده ،سرکوب شده به صحنه می ایند. صدای رسمی به حاشیه پناه می اورد. تن ها نیازها ارضاها به رقص در می ایند." صدای یگانه مقدس" هراسناک می بیند که چگونه به عنوان یگانه مولف جامعه پس زده می شود.خنده همه جا صدای خنده است همه درگیر فروریختن و دوباره ساخته شده اند امر ایستا فراموش شده است همه ما اشکال کج و معوج امیال سرکوب شده ایم که حالا به فریاد آمده اند
5-بینامتنیت آغاز می شود: شوخی صدای سخن گو را به تمسخر می گیرد او را به عنوان و خالق متن به هیچ می گیرد به یاد او می اورد که سخن های دیگری هم سخن هست به او حفره ها را نشان می دهد . مدلول استعلایی شکسه می شود . جهان تازه ای از دال های بی تصویر آغاز می شود و رویای یگانگی ، انسجام ،یکدستی، همه با همه،پیش به سوی یک هدف مشترک مخدوش می شود به سخره گرفته می شود.
6-نشانه سرگشته می شوند:در جهان کارناوالی مدلول نهایی کشته می شود. نشانه بی آن که بدانند به چه ارجاع دارند در جهانی از تصاویر معلق اند. مرکز به لرزه در آمده است . صدای رسمی منکسر و وحشت زده به هزاران تکه تقسیم شده است تفکیک ها فاصله ها طبقات ایدئولوژی ها شکسته شده اند. شوخی به صحنه می آید تا هر لحظه به ویران کند و ویران شود. شوخی به عنوان ساختاری نامتعین هر ساختار را به زانو در می اورد . امر غیر جدی به عنوان تنها امر جدی باقی می ماند.
7-بیچاره لودویک :چیز های از قبیل حزب ،خوشبینی و قرار و قانون ،درست است؟ایا اینها همان چیزهایی هستند که شما را به خنده می اندازد ؟گفتم رفقا سعی کنید بفهمید من حتا یادم نمی آید آن را نوشته باشم حتما آن را با عجله نوشته ام فقط چند جمله بود یک شوخی!
Bayat.bahare@gmail.com

Share this
تمامی حقوق این پایگاه برای «انسان شناسی و فرهنگ» محفوظ است.