سرآغاز

نظم گفتار: اثرمیشل فوکو

خدیجه کماللو
picture_foucault_michel_extract.jpg

فوکو بابررسی تقسیم بندیها و محدودیت ها درحوزه زبان، پزشکی و روانپزشکی، شیوه های مراقبت ومجازات در نظم سیاسی–اجتماعی و بالاخره روابط جنسی و تحولات آنها در طول تاریخ نشان می دهد که تاروپود زندگی اجتماعی بشردر همه زمینه ها باقدرت آمیخته است و همراه با تحولات قدرت، ساختها و ساختارهای روابط بشری در زمینه های یاد شده تغییرمی کند.درنظم گفتارفوکو ویژگی اساسی تمدن غرب را تلاش برای کنترل زندگی بشرونظم دادن به آن از طریق زبان می داند. به نظر فوکوساختارزبانی عقل محور،براساس تقابل های دوگانه بنا شده است.امااین تقابلها ، بارهای گفتمانی قوی دارند و جور خاصی توصیف شده اند که همواره یکی بر دیگری مرجح است فوکو معتقد بودکه هم عقلانیت غربی و هم مفهوم قدرت در آن عمدتا براساس نظم ها و تشکلهای گفتاری پدیدار شده است.
درهر جامعه ای گفتار تولید، نظارت،انتخاب،سازماندهی و توزیع می شودواین کار توسط قدرت صورت می گیرد.پس گفتمان و قواعد آن  یکی از جلوه های قدرت است و مانع  پیدایش رویدادیا گفتمانهای اتفاقی می شود.او ابتدادر قالب میل و نهاد اجتماعی سخن خود را آغازمی کندامااین میل ونهادچیزی جزدو پاسخ متضادبه یک نگرانی واحد نیستند نگرانی از واقعیت مادی گفتار.بدین ترتیب بحث خود رابا گفتمان آغاز می کند.اینکه چه شرایطی درهرزمانه موجب می شود گونه های خاصی از گفتارها به کار برده شوندو رواج یابند ودر عوض بسیاری دیگرازعبارات واظهاراتی که هم ازنظر قواعد و دستور زبان وهم ازحیث اصول منطقی صحیح اند مورداستفاده قرار نگیرند و مغفول واقع شوند. تنها  دلیل آن وجود صور ضروری و نا خودآگاه از اندیشه است  که از قوانین دستوری مستقلند  که همان اپیستمه است.فوکوازتمهیداتی بهره میگیرد تا گفتمان از ناهمگونی  به دور باشد و آن اصل کنارگذاری یاطرد است که ازآن به عنوان شیوه های نظارت برگفتمان یاد می کند .

واژگان کلیدی:

اپیستمه، باستان شناسی، تبارشناسی، تقسیم بندی، طرد، قدرت، گفتمان، ممنوعیت

مقدمه

میشل فوکو فیلسوف فرانسوی از جمله متفکران  برجسته پست مدرن شناخته می  شود.اودر 15 اکتبردر1926 پواتیه فرانسه در خانواده ای بورژوا بدنیا آمد، تحصیلات مقدماتی خود را در مدارس محلی به پایان برد. در کلاس‌های آمادگی برای شرکت درآزمون ورودی " اکول نورمال سوپریور" شرکت کرد.آشنایی فوکو باژان هیپولیت تاثیربه سزایی بر اندیشه او گذاشت. مباحث فلسفی به زودی جاذبه خود را برای فوکواز دست داد و وی به تحصیل در رشته روانشناسی در اکول نرمال روی آورد.به سال 1952موفق به دریافت دیپلم آسیب شناسی روانی ازانیستیتوی روانشناسی پاریس شد. درسال 1955دکتری خود را در زمینه تاریخ دیوانگی ازدانشگاه اپسالا دریافت کرد. ازمشهورترین آثاروی می توان به نظم اشیاء، باستانشناسی دانش  مراقبت وتنبیه،پیدایش کلینیک،تاریخ جنون وتاریخ جنسیت اشاره نمود.(( www.bashgah.net
شهرت او درکشورمان با مفهوم دیسکورس شناخته شده است که برخی از واژه تازه ساز« گفتمان »استفاده می کنند. حقیقت اینست که فوکو تحلیل گر فلسفی  مفهوم دانش  و ساختارهای دانشی، سرانجام کارکردهای اجتماعی قدرت است نه کاشف چیزی به نام دیسکورس. اودرتحلیل مرفولوژیک دانش به وجود قالبهای معرفتی بنیادین به نام اپیستمه (Episteme (اشاره می کند.یعنی هر یک ازادوارتاریخی ترکیب خاصی از دانش اجتماعی ایجاد می کنند که فوکو آن را یک اپیستمه یعنی شناخت یاصورتبندی دانایی می نامد.این اصطلاح را فوکودرجایی دیگراین گونه تعریف می کند: همه مناسباتی که میان بخشهای گوناگون علم در طول یک دوره مفروض موجودند. سه شناخت مورد نظر فوکوعبارتنداز دانش موجودات زنده،دانش قوانین زبان و دانش امور اقتصادی. ( مایکل ،1379 :92 )
زبان وگفتاروکارکرد تقسیم آفرین و قالب دهنده آن برخلاف تصور برخی ،حاصل تلاش ذهن اروپایی در 150سال اخیرنیست بلکه سرآغاز آن به 2400 سال پیش یعنی زمان افلاطون برمی گردد. فوکو معتقد است  مهم نفس زبان یا پدیده گفتار نیست  بلکه کشف این مسئله است که زبان وگفتار حاصل نظمی اجتماعیست که خود رابر گوینده تحمیل می کند، نظمی مانند نظم موجود در زمینه هایی چون(علوم، اقتصاد و..)که حاصل کارکرداجتماعی قدرت است. گفتمانها تشکیل شده ازعلامات انداما کارکردشان ازکاربرداین علامات، برای نشان دادن و برگزیدن اشیاء بیشتر است. همین ویژگیست  که آنها را غیر قابل  تقلیل  به زبان، سخن و گفتار می کند. به عبارت  دیگر جهان نظم گفتمانی داردواشیاء نظم خود راوامدارگفتمانی هستند که ازدرون آن اشیاءشکل گرفته و برگزیده شده اند.
(عضدانلو، 1380 :24 )

سخنرانی فوکوتحت عنوان "نظم گفتار" نشانه شروع یک دوره تازه درتفکر وی است.اودراین سخنرانی به قواعدی اشاره دارد که بر تولید گفتارحاکمند وبرخلاف رهیافت قبلی خودتاکید کرد که این قواعدصرفا کدهاورمزهای زبانی که به ایجاد گزاره ها کمک می کنند نیستند.بلکه قواعدی هستندکه می باید سراغ آنها راهم در ظروف زبانی وهم درنحوه  فعالیت  نهادهاوموسسات اجتماعی مانند بیمارستانهاوآسایشگاههای روانی وهمدرعملکردهاونظمهای اجتماعی همانندشیوه اعتراف به گناه یاتنبیه افرادجستجو کرد. (پایا،1375 : 98 )
فوکو در  ابتدای کتاب  "نظم گفتار" می گوید :" دلم می خواست می توانستم کاری کنم که حضورمن در گفتار امروز و گفتارهایی  که شاید سالیان  سال باید دراینجا ایرادکنم آن چنان ناپیدا  بماند که به چشم نخورد و به جای آن که من رشته سخن را به دست گیرم .دلم می خواست سخن مرادربرمی گرفت و به آن سوی هر گونه سرآغازممکن می برد."وی معتقد است که گفتمان درهر دوره تاریخی از حیات خود می تواند به مفهوم  و موضوع خود عینیت ببخشد چرا که این گفتمان است که می تواند به مولف خودرنگ وساختار یک مولف را بدهد.ازاین روی می توان بااین گفته هم عقیده شد که گفتمان رانمی توان بیان تحقیق واندیشه هاوحاصل آگاهی سوژه دانست بلکه تمامیتی است که در آن  پراکندگی و پاشیدگی سوژه آشکاراست.
فوکو از تمهیداتی  بهره می گیرد  تا  گفتمان  از ناهمگونی  به دورباشد.اصل  کنارگذاری یا  طرد که ازآن به عنوان شیوه های نظارت برگفتمان یاد می کند .
 
شیوه های نظارت بر گفتمان

اصل کنار گذاری یا طرد :

فوکواز تمهیداتی  بهره می گیرد تا گفتمان از ناهمگونی  به دور باشد و آن را در سه دسته طبقه بندی می کند :
1- نظارت بیرونی برگفتمان       2- نظارت درونی برگفتمان               3- نظارت برعامل برگفتمان

● مقوله اول : نظارتهایی  است که از  بیرون بر گفتمان اعمال می شودبه دو دسته  ممنوعیتها و تقسیم بندیها آشکار می شود.  
رویه مممنوعیت به سه دسته طبقه بندی می شوند :
1-ممنوعیت موضوع : منظور این است که کسی حق ندارد درباره همه چیز اظهار نظر کند. مثلا موضوعاتی چون سیاست و مسائل جنسی .

2-ممنوعیت موضع : به وضعیتی برمی گردد که شخص درآن قرار دارد به عبارت دیگر درهراوضاع واحوالی نمی توان سخن گفت :«هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد . »
3  -ممنوعیت فاعل :این  ممنوعیت به  تحدید کسانی که  حق  دارند درباره یک موضوع خاص  سخن بگویند و طرد دیگران ازاین دایره منجر می گردد(یعنی حق ممتازوانحصاری کسی که سخن می گوید. )

رویه تقسیم بندی ها به دو دسته طبقه بندی می شوند :

علاوه بر ممنوعیتها،تقسیم بندیهااز جمله تمهیداتی هستند که به نظارت بیرونی بر گفتمان،درنهایت طردو کنارگذاری می انجامد.

1- تقسیم عقل و جنون
2- تقسیم حق و باطل

منظورفوکو تضادی است که میان عقل ودیوانگی وجود دارد.درطول قرنهادراروپا سخن دیوانه اعتبارشنیده شدن رانداشته است یا اگرکسی بدان گوش می داددرحکم سخن حقیقت تلقی میشد.درهرصورت چه به صورت پس زده ویابصورت بیان حقیقتی پنهان  سخن دیوانه به معنای دقیق کلمه وجود نداشته است.  نزد شاعران یونانی ، گفتارحقیقی گفتاری فرمانرواو گویای عدالت بود. حقیقت در آن چه گفتارمی بود یا در آنچه گفتارمی کرد نبود درچیزی بود که گفتارمی گفت و حقیقت درآن ازفعل توام باآداب خارج و به سوی خود گزاره بیان شده جابه جا شده است.درزمان افلاطون مرزبندی  انجام گرفت  که  گفتار حقیقی را از گفتار خطا جدا می کرد. چرادیگر گفتار حقیقی گفتار گرانبها وخواستنی نیست  شکل کلی اراده ما به دانش ازهمین بخشبندی تاریخی شکل گرفته است.این بخشبندی درطول تاریخ ثابت نمانده وهمواره جابه جا شده است. مامی توانیم جهشهای بزرگ علمی را در حکم نتایج یک کشف تلقی کنیم ممکن است این جهشها  نشانه  پیدایی شکلهای تازه ای از اراده به حقیقت باشند. نظام  تعلیم و  تربیت کودکان، چاپ و انتشار، کتابخانه ها، آزمایشگاههای  کنونی،ابزار تقویت  این اراده به حقیقت  را شکل می دهند.
ممنوعیت  و تقسیم بندی  دیوانگی هردو آسیب پذیر  در حالیکه اراده به حقیقت در حال تقویت شدن و عمیق تر شدن است .

● مقوله دوم : قواعدی است که وظیفه نظارت درونی بر گفتمان را برعهده دارند و سه رویه ناظر براین  مقوله هستند :

1-رویه تفسیر:نخست تفسیر را مطرح می کند.اینهاقواعد، متون، مجموعه هایی از گفتارهای توام باآداب معین اند که دراوضاع واحوال مشخصی تکرار می شوند. چیزهایی که نگه داری می شوند

بنابراین در بردارنده چیزی چون راز یا ثروت اند اختلاف سطحی در بین گفتارها به نحوی منظم در جامعه وجوددارد. گفتارهایی را می بینیم که در طول مبادله ها گفته می شوند و گفتارهایی که پس از به زبان آمدن تا بی نهایت گفته می شوند و باقی می مانند . مااین گونه گفتارها را در دستگاه فرهنگی خودمان می شناسیم .مثل متون مذهبی و حقوقی تا حدودی متون علمی . بعضی از متون در گفتمان به منزله  متون اولیه  قلمدادمی شوند که رازآلودند و متون دیگر  به تفسیر این متون می پردازندکه از آنها به عنوان متون ثانویه یادمی کنند.  متون ثانویه محدود به متون اولیه اند و باید چیزی را بیان کنند که هم در متون اولیه آمده وهم نیامده به شرطی که حق متن ادا شود به بیانی تفسیر کشف معنی است .
2-رویه  تالیف : به نوعی دیگر گفتمان  رامحدود می کند. چون باید منظور مولف را جویا شدچرا که مولف خاستگاه معنی است و حقیقت در قلب اوست و در گفتمان ادبی خود را نشان می دهد.
3-رویه تعلیم یانظارت:ناشی از رشته علمی وسازمان آن بنوعی با رویه های تفسیرو تالیف  درتعارض  است و ناشی ازدستگاهی است که با مجموعه ای از روشها و قضایای علمی مشخص می گردد
● مقوله سوم :در حالیکه دو نوع نظارت بیرونی و درونی بیشتر بر گزاره هاواحکام اعمال می شوند.نظارت بر عامل یا نوع سوم رویه های طرد در حقیقت یادآور شرایط  حاکم برعاملان درگفتمان است وبه شرایط شرکت کنندگان و تعریف این شرایط بر می گردد. معمولا دستگاه آموزشی این رسالت را برعهده داردوتجلی آن  را می توان در رساله های آداب، انجمنهای سخن، آیینهای تشرف  و گروههای علمی دید .
از سویی دیگر ما تملک اجتماعی گفتارها را داریم . هر فرد از هر گونه گفتار یا به عبارت دیگر همه انواع  گفتارها بهره مند نیست .دستگاه تعلیم و تربیت با توجه به پارامترهای اجتماعی نوع گفتار گروهی را تعیین می کند. هر یک از دستگاه تعلیم و تربیت نوعی شیوه سیاسی برای حفظ یا تغییر وجوه تملک گفتارها و دانش وقدرت برخاسته ازآنهاست و درنتیجه فاصله ها، تضادها ومبارزه های اجتماعی را تعیین می کند.این شیوه هایعنی آداب سخن،انجمن های سخن،گروههای آیینی و تملک اجتماعی گفتارها ، بیشتراوقات با هم پیوند دارند.اما شیوه های عمده سر سپرده کردن گفتارها هستند. ( دستگاه آموزشی نوعی فرایند آداب مند
کردن وبه تملک درآوردن گفتاراست،تثبیت نقشهای سخنگویان است و موجب تشکیل گروههای آیینی دست کم  نامشخص و توزیع  قدرتها و دانشهای ناشی از تملک گفتارهاست) . دستگاههای آموزشی شیوه سخن گفتن راآموزش می دهند.غیراز گوینده واجد شرایط، انجمنهای سخن را هم داریم که وظیفه شان حفظ یا تولید گفتارهاست .

امروزه نوشتن و نویسنده با رعایت نوعی رازداری،انتشار وآداب و مراسم به گونه ای نامشخص ، نشانگر نوعی انجمن سخن و نحوه بیان است که درضمن در کاربست قواعدعلمی نیزادامه می یابد .
انجمنهای  سخن امروزی دیگر گویندگان  گفتارعلمی ،اقتصادی و سیاسی اند.اگر چه درآیین تعدادافرادسخنگو گرایش  به انتشار دارندونه محدودیت. افراد بااشتراک در مجموعه واحدی از گفتار تعلق خود را ابراز می کنند اما تنها شرط لازم برای آن اذعان حقایقی واحد و سازگاری با گفتارهای معتبر نیست. اگرچنین بود آیین های مشابه ماده علمی بودند و نظارت گفتاری برآنها تنها محدودبه قالب ومضمون گزاره هامی شدو مکانیسم طرد، کنارگداری درباره گوینده ای به  کار می رود که یک  ایده یا چند گزاره بیانی هضم ناپذیرو مخالف آیین از او مشاهده شده باشد . آیین عامل پیوندافراد به انواع معینی از بیان یا گزارش است و در نتیجه مانع از استفاده آنها از نحوه های دیگر بیان می شود وآیین یکی ازعوامل محدود کردن گفتاراست و در اینجا بحث برسر جانهای سخنگوست. بحث برسراین است که شرایطی تعیین شود و برای افرادی که آن گفتارهارا در اختیار دارند قواعدی وضع گردد و اجازه داده نشود.هر کسی به آن گفتارها دسترسی داشته باشد. افرادی که  به برخی از الزام ها پاسخ ندهند و شرایطی نداشته باشند در نظم گفتار وارد نخواهند شد  دستگاه  قضایی، دستگاه رسمی پزشکی به نوبه خود دست کم  از برخی جهات در حکم  
دستگاه های بزرگ سرسپرده کردن ( هنجارمند کردن ) گفتارند .
اندیشه غربی  همواره مراقبت کرده که گفتار محصور در اندیشه و سخن  باشد و به شیوه ای فلسفی حذف شود و یا اندیشه ای باشد مشهود شده و به کمک واژه ها یا همان ساختهای خود زبان  باشد  که تاثیری  معنادار بر تولید معنا دارند. در این جا واقعیت گفتمان به گونه ای فلسفی پنهان و حذف شده است .
شیوه های فلسفی حذف واقعیت گفتار :
1-سوژه بنیانگذار : در این شیوه سوژه با نگرش  خویش به صور خالی زبان یعنی  واژه ها جان می دهدو معنای موجود در اشیاء را درک و فارغ از زمان افقهای معنایی ایجاد می کندکه تاریخ فقط باید تبیینشان کند .
2-تجربه سرآغازین: با سوژه شناسا ارتباط دارد. پیش از  آنکه تجربه بشری توانسته باشددرقالب من می اندیشم ساده شکل  گیرد معناهایی از پیش موجوددرجهان رواج داشته است.بنابراین میان ما و جهان گویا نوعی همدستی آغازین وجود دارد که امکان  سخن گفتن از جهان را فراهم می کند.
3-میانجی جهان شمول : یکی دیگرازشیوه های حذف واقعیت گفتار است خرد جزییات راتا حد مفهوم می رساند وبه آگاهی بی واسطه امکان می دهد تا  سرانجام  تمامی  عقلانیت موجود  در جهان را آشکار کند در اینجا خود گفتار در کانون مرکزی واقع می شود

گفتار اعم از اینکه در قالب فلسفه ای مبتنی بر  مفهوم سوژه  بنیانگذار یا درقالب فلسفه مبتنی برتجربه سر آغازین  یا در قالب  فلسفه  مبتنی بر مفهوم  میانجی جهان شمول باشد.  درهرحال چیزی جز نوعی بازی نیست نوعی بازی که در قالب نخست آن سخن بر سر خط و در قالب دوم سخن بر سر قرائت و قالب سوم
سخن بر سرمبادله است. بنابراین واقعیت گفتار حذف و جایش را به دال می دهد. در جامعه غربی علی رغم ارج گذاری  ظاهری به گفتار و سخن،  ممنوعیتها و مرزبندیهایی تعبیه شده است . تا  جلوی انتشار  گسترده گفتار گرفته شود بی نظمی اش مهار و از غنای آن کاسته شود.نوعی ترس پنهان ازانبوه چیزهای گفته شده در هم همه دائمی گفتار وجود دارد بنابراین ما باید تسلیم سه چیز شویم :

وظایف سه گانه برای انتشار گسترده گفتار :

- شک کردن درباره اعتبار ارادتمان به حقیقت .

- بازگرداندن خصلت رویدادگی گفتار به آن .

- پایین آوردن دال از سریرقدرت.

انجام این کارها نیازمند اصول ذیل است :

1-واژگونی معنا: گمان می رود  مولف، ماده علمی یا اراده به حقیقت سرچشمه گفتارند و در آن نقش مثبتی دارند  باید نقش و تاثیر آنها را منفی تلقی کرد.
2-گسستگی: حاکمیت نامحدود گفتمان را نفی می کند  گفتارها را باید پراتیکهای ناپیوسته ای تلقی کرد که بهم می خورند و گاه باهم جفت می شوندولی ازکنارهم رد می شوند بی  آنکه خبرداشته باشند یکدیگر را طرد می کنند .
3-ویژگی : گفتارها کاربست  معانی ازپیش معلوم نیستند و کار ماکشف اسرارجهان نیست وبرخاص بودن معناتاکیدمی کند گفتارها خشونتی هستند که ما به اشیاء تحمیل می کنیم .
4-برون بودگی( قاعده برونیت ):حقیقت رادرسطح می جوید نباید در صدد این باشیم که از گفتار به هسته درونی یا معنایی آن برسیم بلکه  باید خود گفتار مبدا باشد و با قاعده مندی به شرایط بیرونی و حدود آن برسیم.

اصول چهارگانه تنظیم کننده تحلیل های فوکو :

مفهوم رویداد ←آفرینش                                                             مفهوم سلسله ، گسست ← وحدت                                                                                                                                
مفهوم قاعده مندی ← اصالت                                                     مفهوم شرایط امکان ← معنا

تاریخی که همه بر پایه  توافقی مشترک، نقطه آفرینش،  وحدت یک اثر یک دوره یا یک موضوع ، نشانه اصالت فردی و  معانی نهفته در آنرا می جستند. به نظر فوکو مفاهیم آگاهی ونشانه و ساخت مفاهیم بنیادی نیستند آنچه مهم است رویداد و سلسله،  قاعده مندی و بی قاعدگی، ناپیوستگی، وابستگی و دگرگونی است که در تحلیل گفتمان به کار می آیندواین است کار واقعی مورخان.  
گفتمانهارابایدبه مثابه  مجموعه ای ازرویدادهای گفتمان  تلقی کرد.رویداد کنش نیست. اگر رویدادگفتاری را سلسله های  همسان ولی ناپیوسته بدانیم، این  ناپیوستگی  ناظر بر  تعدد انواع سخنگویان نیست بلکه ناظربه برشهاوانقطاع هایی است که  زمان را شکسته و سخنگو رادرمقابل انواع موقعیتهاقرار می دهد.این
سلسله های گفتاری ناپیوسته هرکدام دردرون خودقاعده مندیهای دارنداما بین عناصرسازنده آنها  پیوندهای علی و ضروری وجود ندارد .

دومجموعه تحلیل عبارتند از :

1-انتقادی یاباستان شناسی :درآن اصل برگرداندن معنا به کار بسته می شود. دراین مجموعه صور کنار گذاری ،محدودیت و تملک بهتر شناخته می شود  اینکه این  صور چگونه شکل گرفته و  برای چه نیازهایی به وجود،چگونه تغییر، جا به جاوتا چه حد  استحاله یافته اند و فرایند  یگانه کردن گفتارها تحلیل می شود. آثار تاریخ جنون درعصر کلاسیک، مراقبت و تنبیه وتاریخ روابط جنسی به این مجموعه تعلق دارند.درگذشته تقسیم بندی به دیوانگی و عقل(دوره کلاسیک) بعدها دستگاه ممنوعیت زبانی ودستگاه ممنوعیت به روابط جنسی از قرن 16 تا19 قابل  بررسی است. هدف  بررسی این ممنوعیت هااینست که چگونه جابه جاشده و دوباره به کار افتاده اند.  بخش انتقادی می کوشد تا اصول هماهنگی  و تنظیم، کنارگذاری و طردو رقیق ترکردن  گفتارها را بشناسد و متمایز کند .
2- تبارشناختی: به این اصل می پردازد که چگونه ازخلال یا  با وجوددستگاههای اجبار سلسله هایی از گفتار تشکیل شده، هنجار ویژه هر سلسله چه بوده شرایط پیدایی رشد و تغییرشان کدام است.دراین دیدگاه چگونگی تشکیل شدن  گفتارها که در عین حال امری پراکنده، پیوسته و منظم است بررسی می شود.این

جنبه در بردارنده چگونگی تشکیل شدن واقعی گفتارها یا در درون مرزهای نظارت یادر بیرون آن بیشتر درهر دو سوی خط مرزی است و به سلسله هایی از شکل گیری واقعی گفتارها توجه دارد تا گفتار در قالب قدرت اثباتی اش باشد یعنی قضایایی  درست یا نادرست درباره آنها عنوان می کند.تحلیل گفتار نتیجه اش توسعه یک معنای  جهانشمول  نیست. بلکه براندازی حکومت دال است و این کار توسط بازی باستان شناسی و تبارشناسی صورت می گیرد. بازگرداندن عنصرپیش بینی ناپذیر به گفتمان وشناختن ، شناساندن و بیرون کشیدن رویداد ( یعنی گفتمان کنترل نشده ) وظیفه تبارشناس است.

به طور خلاصه :

- گفتمان جنسی مستقل وجود نداردوسخن ازروابط جنسی درگفتمان های پزشکی،ادبی ومذهبی شکلهای متفاوت می گیرد پس مطالعه آن ها باید مستقل صورت گیرد .

- گفتمان مستقل اقتصاد سیاسی  با قاعده مندی گفتمانی مستقل براساس سلسله گفتمانهای پراکنده ثروتمندان و فقراء،علما و جهال، پروتستانهاو کاتولیک ها شکل گرفت.

- گفتمان علم ژنتیک نیزازخلال سلسله گفتارهای پراکنده مربوط به وراثت(تبارشناسی)شکل گرفت. بایددیداین گفتارهای پراکنده چگونه و بر اساس چه قواعد و پیوندهایی  ترکیب شده و انسجام
یافتند .

نتیجه گیری :

هرگفتمانی تجسم دانش وقدرت است ودر هرگفتمانی قواعدی حاکم است که مشخص می کند چه کسی درچه قواعد و بافتی می تواند گزاره هایی معین را بیان کند واین قواعد عده ای را حذف و عده ای را حفظ می کند . کسانیکه دانش را دراختیار دارند این قدرت رادارند که سیلان معنا را تثبیت و دیگران را تعریف کنند.فوکو صرفا در سطح گفتمان وتوصیف قواعد حاکم برآن باقی نمی ماند.بلکه ماهیت گفتمانی تفکر را به ماهیت اجتماعی گفتمان  پیوند می زند. چرا که گفتمان نمی تواند  به صورت معلق وجود داشته باشد بلکه باید چیزی موجود باشد تا بررسی آن گفتمان تشخص وتعیین پیدا کند ودر واقعیت امر این نهادهاو کردارهای اجتماعی واقتصادی اندکه به نحوی گفتمان را پشتیبانی می کنند وبه آن مادیت می بخشند .بنابراین  گفتمان صرفا حضورنهادی ندارد بلکه شیوه وجود گفتمان ها اساسا مادی است ودر حقیقت نهادها و فرایندهای اقتصادی که در کنار هم قرار گرفته اندوغیرگفتمانی خوانده می شوند،باید مادی باشند تا بتوانند گفتمانها را به  وجود آورند  یا به آنها موجودیت ببخشند . بدین ترتیب تحلیلهای فوکو به همان اندازه که از فورمالیسم دور می شود درعوض به مارکسیسم نزدیک می گردد او از مقولات بنیادی کانت و ساختار ذهنی اشتراوس تا حد ممکن  فاصله می گیرد و  همچنان درخدمت پروژه روشنگری و نقادی عقل عمل می کند و آن را توسعه می بخشد. او در آثار خود برخلاف آنچه که از عنوان کرسی اش درکلژدوفرانس  برمی آید به بررسی  نظامهای اندیشه نپرداخته بلکه تایخچه های اجتماعی دوره های مختلف را تدوین کرده است .

منابع :

1- فوکو،میشل ،«نظم گفتار »،ترجمه باقرپرهام ،تهران،آگاه، 1378  

2- عضدانلو، حمید ، « گفتمان و جامعه » ،تهران ، نی ، 1380

3- برنز ،اریک ، « میشل فوکو »،ترجمه بابک احمدی ، تهران : ماهی ، 1381

4-پین،مایکل،«بارت،فوکو،التوسر»،ترجمه پیام یزدانجو،تهران:مرکز،1379  

5- پایا ، علی ، « جایگاه مفهوم صدق در آراء فوکو » (مقاله ) ، نامه فرهنگ ، ش 22 و23 ، 1375
6-پرستش،شهرام،«حقیقتی که ساخته می شود»(نقدوبررسی کتاب نظم گفتار) ماهنامه علوم اجتماعی ، 1383

7- www.bashgah.net

پرونده ی «فلسفه» در انسان شناسی و فرهنگ
http://www.anthropology.ir/node/6102

پرونده ی «پسا مدرنیسم» در انسان شناسی و فرهنگ
http://www.anthropology.ir/node/4711

نمونه ای از این مقاله  برای درس نظریه جامعه شناسی دکتر رفعت جاه ارائه شده است.

Share this
تمامی حقوق این پایگاه برای «انسان شناسی و فرهنگ» محفوظ است.