سرآغاز

گزارش میزگرد حوزه خصوصی و حوزه عمومی در دانشکده علوم اجتماعی

زهرا غزنویان

در «روز دانشجو»(16 آذر) دانشکده علوم اجتماعی و تالار "ابن خلدون" شاهد برگزاری میزگردی با عنوان "حریم شخصی و حوزه عمومی" شوند؟ همایشی که در راستای برنامه های شورای مرکزی «هسته علمی انسان شناسی» جدید با حضور دکتر ناصر فکوهی،دکتر محمدجواد لاریجانی و نیز سرهنگ بیات(معاونت اجتماعی نیروی انتظامی تهران) برگزار شد.یک میز، یک تالار مملو از دانشجو و جلسه ای سه ساعته با حضور یک مدیر انتظامی (که دانشجوی دکترای جامعه شناسی است) ،یک مرد سیاسی (که این روزها سمت معاونت ریاست قوه قضائیه را در کارنامه خود دارد ) و یک استاد از طرف جامعه دانشگاهی.

در این جلسه که با ریاست دکتر فکوهی برگزار شد، ابتدا هر یک از شرکت کنندگان نقطه نظرهای خود را در مقدمه ای ارائه دادند، سپس پرسش و پاسخ ها مطرح شد و در نهایت شرکت کنندگان یک نتیجه گیری کلی از صحبت های خود داشتند. در گزارش زیر هر سه بخش مربوط به شرکت کنندگان در قسمت خود او گرد آمده است.
خلاصه ای از مباحث این جلسه طولانی را در زیر می خوانید:

فکوهی:
«چشم چرانی اجتماعی» یک پدیده جهانی است
باید در بازتعریف حریم ها خلاقیت داشته باشیم

مقدمه:
درباره علوم اجتماعی و وظایف آن در جامعه حتی در کلان ترین اشکال آن، بسیار سخن گفته شده است اما باید دانست واقعیت زندگی ما پیش و بیش از هر چیز در روزمرگی می گذرد و بنابراین من گمان می کنم مهمترین وظیفه این علوم پرداختن به همین حوزه است که مسئله امنیت نیز جزء حیاتی ترین حوزه های این زندگی روزمره محسوب می شود. اگر موقعیت منطقه جنگ زده و تخریب شده خاور میانه را در نظر بگیریم نمی توانیم از اینکه در کشور خود دارای امنیتی نسبی هستیم ابراز نارضایتی کنیم، هر چند این آرامش به هر رو با کنترل اجتماعی بالایی نیز همراه است که لزوما نمی توان آن را در همه زمینه ها ضروری دانست و لزوما نمی توان ادعا کرد که موقعیت امن در صورت کاهش آن کنترل اجتماعی تداوم خواهد یافت اما بهر رو وضعیت مدنی ما نشان می دهد که امنیت کشور ما به نسبت سایر کشورهای منطقه و بسیاری از کشورهای در حال توسعه فقیر بیشتر است هر چند پتانسیل های ناامنی و بهم ریختن این وضعیت نیز همواره وجود دارند و جلسه ما نیز بر اساس مصادیق یکی از همین موقعیت ها ( ورود افراد ناسالم در حریم خصوصی افراد دیگر ) برگزار شده است. البته ما نمی توانیم خود را با کشورهای اروپایی که دویست سال عقلانیت و فرایندهای گسترده ملت و دولت سازی را پشت سر خود دارند مقایسه کنیم. همین که ما الان می توانیم در این مکان دانشگاهی بنشینیم ، جلسه ای بگذاریم و حرف هایمان را بزنیم نوعی توانایی و امتیاز است که باید از آن دفاع کرد و آن را به سوی حد مطلوب که بی شک فاصله بسیاری با آن داریم هدایتش کرد. البته ماهیت ما به عنوان دست اندرکاران علوم اجتماعی باعث می شود که اغلب با دیدی انتقادی به این مسائل نگاه کنیم و خواستار بهتر شدن اوضاع باشیم و هرگز خود را در ابراز رضایت هایی که می تواند هوشیاری نسبت به پتانسیل های پسرفت را کاهش دهد، محدود کنیم.
بحثی که امروز می خواهیم در اینجا به آن بپردازیم رابطه بین حریم عمومی و خصوصی است که طی چند سال اخیر،مشکلاتی را برای ما ایجاد کرده است.نوارها و سی دی هایی از زندگی خصوصی برخی افراد که به شدت و طی زمان کوتاهی پخش و همه گیر شده اند بهترین نمونه برای ضرورت مطرح سازی چنین مسئله ای در جامعه امروز ماست.نیروی انتظامی،مجلس و قوه قضائیه هر کدام موضع گیری خاص خود را به این قضیه دارند و ما می خواهیم ابعاد مختلف این مسئله را با حضور میهمانانمان بررسی کنیم.به عنوان مقدمه باید بگویم که چنین مسائلی که ممکن است ما نامشان را "چشم چرانی اجتماعی" بگذاریم برخلاف تصور، صرفا یک پدیده ایرانی نیست و به عنوان یک معضل جهانی و نوعی تمایل بیمارگونه در جوامع جدید مطرح است. در تلویزیونهای غربی امروز برنامه های متعددی وجود دارد که موضوع آنها کار گذاشتن دوربین در خانه هایی است که گروه هایی را به صورت تصنعی و یا واقعی در آنها جمع می کنند و به تماشاچیان امکان می دهند که به طور 24 ساعته شاهد زندگی و مسائل خصوصی آنها باشند. نمونه چنین سایت هایی روی اینترنت هم وجود دارد و امروز یکی از دغدغه های پلیس بین المللی،مبارزه با این مسئله است.این موارد باعث شده مسئله فیلترینگ که در ایران توسط دولت اعمال می شود در غرب نیز به شکل دیگری و داوطلبانه توسط خود خانواده ها صورت بگیرد تا بچه ها از خطر اشاعه فحشا در امان بمانند.پس اولا این یک پدییده جهانی است.
اما از اینکه بگذریم این ماجرا نیز همچون بسیاری دیگر از مسائل در موقعیتی اتفاق می افتد که ما وضعیت گذار از سنتی معلوم به مدرنیته ای مجهول را تجربه می کنیم، مدرنیته ای بیرونی که درونزا هم نیست.برای همین ما تکلیف خود را با مکانیزهای مصون سازی و حریم سازی نمی دانیم چییست.ما دیگر آن جوامع سنتی گذشته نیستیم که در آن حریم ها به خوبی مشخص بود و حتی محله ها مرز مشخصی داشتند و خودشان با اعمال یک کنترل اجتماعی،ایجاد مصونیت می کردند.در فرآیند گذار ما، از طرفی این مکانیسم ها را شکسته و از طرف دیگر،تکنولوژی ابزاری شده و در جامعه گسترش یافته است.خود همین تکنولوژی به شکستن هر چه بیشتر حریم ها و انجام جرم کمک می کند.علت وجود جرم،وجود تقاضاست.اما چرا چنین تقاضاهای بیمارگونه ای در جامعه شکل می گیرد؟وقتی وسیله ای می تواند یک تقاضای بیمارگونه را رشد دهد به تبع آن جرم هم رشد می کند.به عنوان مثال، پورنوگرافی کودکان را در نظر بگیرید.تا سال های پیش از 1995 تقریبا پدیده ای حاشیه ای بود ولی وقتی یک تکنولوژی جدید مثل اینترنت ابداع شد و گسترش یافت و به این پدیده امکانات جدیدی عرضه کرد آن قدر گسترش یافت که امروز نوعی دغدغه جهانی برای مبارزه با آن ایجاد شده است.این جرم از طریق اینترنت، تقریبا بدون هیچ مجازاتی گسترش می یابد.بنابراین ما می بینیم که یک پدیده تکنولوژیک چه طور می تواند یک جرم حاشیه ای را به صورت واقعی گسترش داده و خطرناک کند.مثال دیگر همین دستگاه های موبایل با قابلیت عکس برداری و سایر انواع تکنولوژی اگر درست استفاده نشود تبدیل به عکس خودش شده و هیولایی می گردد که زندگی همه ما را تهدید می کند.

پرسش و پاسخ:
" آیا کاهش عرضه در جرم می تواند به کاهش تقاضا منجر شود؟"
- بله، عرضه و تقاضا در جرم رابطه چرخه ای دارند.نتیجه مطالعات اجتماعی نشان نمی دهد که اگر عرضه متوقف شود تقاضا متوقف میشود اما اینرا نشان می دهد که این رابطه خطی نیست.این در کشورهای اروپایی در قضیه مواد مخدر مطرح شد. هلند مواد مخدر سبک را آزاد کرد تا تقاضای مواد سنگین کم شود ولی چندان موفق نبود و با این افزایش عرضه، تقاضا هم زیاد شد.به این مسئله اشاعه فساد می گویند که در تجربه پورنوگرافی کودکان در اینترنت هم وجود دارد.متوقف شدن عرضه اگر همراه با کاهش دلایل ایجاد تقاضا باشد، موثر می افتد وگرنه عرضه به حوزه غیرقابل کنترل رفته و روش های سرکوبگرانه پلیس بیشتر شده و از روش های اجتماعی فاصله می گیرد.ما منابع سنتی ای داریم که به آنها بی توجهی می شود.در جامعه ما به دلیل دین اسلام و فرهنگ ایرانی، رابطه حریم خصوصی و عمومی خیلی تفکیک شده نیست و برای این ها باید اشکال خلاقانه ای ساخت که در منابع سنتی ما هم هست.
جمع بندی:
متاسفانه امروز علوم اجتماعی حضوری را که باید در عرصه مسائل جدی جامعه ندارد و یکی از دلایل مهم این موضوع نیز عدم به رسمیت شناختن این حضور ( در قالب سخنرانی های علمی، میزگردها یا دخالت های رسانه ای) به وسیله دستگاه دانشگاهی است که استادان را در این زمینه بی علاقه می کند چون نه تنها این کار سود و فایده ای از لحاظ علمی برای آنها در بر ندارد بهر حال برایشان هزینه آور است. امروز حتی پزشکان ما از مباحث علوم اجتماعی بهتر از خود ما استفاده می کنند. در طرح بانک جهانی در مورد زاغه نشینی من خودم شاهد بودم که دانشگاه علوم پزشکی بندرعباس، شبکه های تحقیقات اجتماعی ای داشت که ما در اینجا نداریم. نکته دیگر این است که پزشکان برای خودشان برنامه اصلاح یا دگرگونی کامل سیستم های اجتماعی را نمی گذارند که سپس در برابر آن ناتوان باشند. نظام اجتماعی چنین چیزی نیست که دانشجو و استاد یا یک شخصیت سیاسی بتواند ان را یک روزه بسازد یا تغییر دهد. حوزه سیاسی تصویری از جامعه است و به همان میزان که جامعه تغییر کند حوزه سیاسی هم تغییر می کند.فرهنگسازی یک فرآیند بسیار طولانی است و چون ما همه چیز را با عمر خود می سنجیم عجله می کنیم و می گوییم تاثیر ندارد.به قول کنفسیوس،تمام حرکات بزرگ،با یک قدم اول شروع می شود!

لاریجانی:
اسلام، به جدایی حریم ها اعتقادی ندارد
از دستاورد لیبرالیسم غربی استفاده کنیم

مقدمه:
در ادبیات سیاسی دنیا بحث بخش خصوصی و حوزه عمومی حداقل از 25 سال گذشته تداوم زیادی داشته،چرا؟ این دو اصطلاح از یونان قدیم بوده و امروز به شکل دیگری مطرح می شود ولی به نظر من ، ما این دوگانگی را در تفکر اسلامی نداریم.خیلی از مواردی که تحت عنوان بخش خصوصی مطرح شده و ورود به انها عرفا مطلوب نیست در اسلام به عناوین دیگر وجود دارد و برخی مسائل که در تفکر لیبرال به عنوان حوزه خصوصی مطرح است اصلا در اسلام مطرح نیست.ما در اسلام،امر به معروف و نهی از منکر داریم که فقط مربوط به تذکر صرف نمی شود و دایره وسیعی دارد.یعنی اگر همسایه بغلی شما در داخل خانه اش کاری می کند که هیچ سر وصدا و آزاری هم برای شما ندارد صرف اینکه در حوزه خصوصی اش است از شما سلب مسئولیت نمی شود و شما می توانید در رفتار او مداخله کنید. بنابراین بخش خصوصی و عمومی در تفکراسلامی قابل ماساندن با هم نیست مگر اینکه بحث اندرونی- بیرونی را مطرح کنیم که آن هم محصول سنت یونانی است.چرا در ادبیات سیاسی امروز بحث حریم ها این قدر مهم شده است؟ دموکراسی لیبرال گرچه من شخصا با آن موافق نیستم ولی تفکری خیلی منسجم و ادبیاتی غنی دارد.دول غربی گذشته از تکنولوژی راجع به زندگی مدنی خود هم فکر می کنند و این ها ناشی ساعت ها تامل آنهاست که من آنرا هنر زندگی جمعی می دانم.گرچه ما عادت کرده ایم بگوییم که هنر نزد ایرانیان است و بس ولی این در بین آنها واقعا یک هنر است و عقب ماندگی ما محدود به تکنولوژی و ماشین پیکان نیست! نمی گویم باید مقهور تفکر غربی باشیم،ما باید از یافته های آنها استفاده کنیم.چرا ادبیات دموکراسی لیبرال امروز به این تمایز رسیده است؟ اگر بپرسی لیبرالیسمی که همه از آن انتقاد می کنند و من قابل استفاده می دانمش چیست باید بگویم سه اصل اساسی آن به این شرح است:
1) تشخص فرد: انسان ها گنج هایی با پتانسیل عظیم هستند وتنها با اقدام است که این گنج ها رو می شود و آنها به سعادت می رسند.
2) سعادت فردی: سعادت در اینجا کاملا پروژه ای فردی است.نسخه های بزرگ برای سعادت،به اندازه بزرگی اش خطا و شکست بزرگتری هم داشته است.ما به جای اعمال یک محصول سعادت به همه،به افراد اجازه دهیم که هر کس سعادت خودش را داشته باشد.در نتیجه دوایر آزادی فرد باید در حد نهایت خود باشد (امنیت) و این دوایر به طور برابرتوزیع شده باشد(عدالت)
3) دموکراسی: مردم خودشان لویاتانی به نام حکومت را می سازند تا امنیت و عدالت را در جامعه محقق سازد.
این سه اصل برای لیبرالیسم به مثابه اصول دین پنج گانه اسلام است،یعنی اصول اساسی آن است. ساختار لیبرالیسم را چه طور می توان توجیه کرد؟در قرون 18 و 19 نوعی پیروی ایدئولوژیک از لیبرالیسم مطرح بود و با آن به عنوان یک تجربه آخرخطی رفتار می شد ولی وقتی به بن بست های آن پی بردند گفتند باید اجازه دهیم که نوعی از تکامل اتفاق بیفتد و تحولات اجتماعی خودشان اشکال مسالمت امیز همزیستی جمعی را تعیین کنند.برای رسیدن به این مسئله نیز دست به زمینه سازی از طریق تعریف حریم خصوصی و عمومی کردند.در این نظریه،افراد در حیطه خصوصی برای عمل آزادند و در حیطه عمومی برای بیان.طبق اصل داروین در اجتماع هم اندیشه و بیان قوی تر باقی می ماند و ضعیف خودش حذف می شودو سعادت یعنی همین،در نتیجه این بحث ها مطرح می شود.ما در تفکر اسلامی هیچ کدام از این تعهدات را نداریم که حتما دموکراسی لیبرال داشته باشیم یا نه؟ اما رشد تحولات اجتماعی در ساختارها و روابط اجتماعی واقعا مهم است.جای سنت و ارتباطات سنتی در اینجا مشخص می شود.مثلا فرض کنیم در جامعه ما مردم کاملا می توانند امربه معروف و نهی از منکر کنند آنگاه ارتباطات اجتماعی جالبی اتفاق خواهد افتاد.جامعه اسلامی جامعه نهایی هم نیست و خصیصه هایی دارد که ما براساس توانایی ها و امکانات خودمان می توانیم حدود مختلفی از آنرا برقرار کنیم.واقعیت های اجتماعی روی کاغذ نوشته نشده و باید شکل بگیرند.به نظر من اتفاقا خوب هم هست که ما از دستاورد نسبتا پست مدرن غربی ها استفاده کنیم البته نه در غالب دوگانه حریم خصوصی و عمومی آنها.ما باید آزادانه اندیشیده و طبقه بندی های دیگری را مطرح کنیم.امام رضا فرموده اند در اسلام حتی اموری فردی و عبادی مثل نماز و روزه هیچ کدام شخصی نیست و ازقضا سیاسی هم هستند.بعضی ها فکر می کردند کمال مسلمانی،خواندن نماز صبح مثل ائمه است ولی یک ادم طالبانی هرچند نماز صبح خوبی را هم بخواند طبق این حدیث مشکل دارد.
پرسش و پاسخ:
"چه مسائلی باعث رشد تقاضاهای بیمارگونه برای محصولات پورنوگرافی می شود؟"
- انگیزه هایی که سبب تمایل یافتن به پدیده ای همچون پورنوگرافی می شوند لزوما بیمارگونه نیستند و این موتورهای قوی شهوانی ،عامل حرکت انسانند. بحث ما چگونگی مدیریت این قوه هاست که می توانند البته همچون مورد پورنوگرافی به انحراف و بیماری اجتماعی و اقتصادی کشیده شوند. بخشی از پاسخ به این سوال،به همین قوای شهوانی انسان برمی گردد و بخش دیگر هم ملاحظات اقتصادی پشت سر آن است که یک منبع درآمد بالایی است.
"شما در بخشی از صحبت های خود به ضرورت استفاده ار لیبرالیسم در جامعه ایران اشاره کردید و در بخش دیگری گفتید در اسلام حتی فردی ترین اعمال ما جمعی است.چه طور می توان این دو را با هم جمع زد؟"
- من نمی گویم لیبرالیسم را پیاده کنیم می گویم مسلمانان محکمی باشیم با دیدی باز نسبت به دنیا و دست آوردهایش.ما طی تاریخ هم همین طور بوده ایم.نسخه دموکراسی لیبرال برای جامعه ما نسخه خوبی نیست ولی استفاده از پیشرفت های مدنی در کشورهای دیگر بسیار موثر است.هیچ اشکالی ندارد که ما قبول کنیم در خیلی از امور جمعی آنها از ما بهترند، به شرط آنکه بفهمیم علل این برتری چیست.اگر پنجره ها ببندیم و بگوییم هنر نزد ایرانیان است و بس،پیشرفت نخواهیم کرد.

جمع بندی:
دموکراسی لیبرال همراه با دو شعار مهم آزادی عمل در بخش خصوصی و آزادی بیان در بخش عمومی مطرح می شود.ما بر اساس تفکر اسلامی مان باید این دو حوزه را مشخص کنیم.حتی خصوصی ترین عمل ما با یک تعبیر،عمومی می شود در عین حال ما حوزه های عمل و بیان خود را باید روشن کنیم.ما امروز در جامعه خود،آزادی بیانی داریم که هنوز معیارهای اسلامی ما فضای مناسب آن را به اندازه کافی احیا نکرده ومسئولین ما هنوز زودرنج هستند.مسئله آزادی بیان در جامعه ما نقش بسیاری دارد.همان دو شعار را در حوزه جامعه خودمان،حوزه های بیان تک تک شهروندان را بر اساس تفکر اسلامی مشخص کنیم.

سرهنگ بیات:
همه مرزها درهم ریخته شده اند
علوم اجتماعی با تهران امروز بیگانه است

مقدمه:
بخش وسیعی از امنیت عمومی،امنیت داخلی است که ناظر بر حفظ حقوق شهروندی است.ما وقتی به امنیت عمومی نگاه می کنیم برای تحقق حقوق شهروندی،در فرآیند تولید،حفظ و بازتولیدش باید برنامه ریزی کنیم که بخش اول مربوط به نهادهای فرهنگی و بخش دوم مربوط به نیروی انتظامی و بخش سوم مربوط به نهادهای قضایی است که هرگونه اختلال در این بین می تواند جامعه را دچار چالش کند.اختلال نهاد خانواده به طلاق منجر می شود.در پهنه های جغرافیایی که طلاق در آنها به مرحله بحرانی رسیده کمیت و کفیت جرایم از جاهایی که در مرز طبیعی است کمتر است.همین طور خودکشی.در مقایشه ایلام و تهران می بینیم که چون در آن فرهنگ امکان طرح طلاق مطرح نیست زنان خودکشی می کنند و اینجا طلاق می گیرند.بحث دیگر مربوط به این حوزه تغییر نگاه از مجرم محوری به مثلث: مجرم شناسی،قربانی شناسی و مهمتر از همه این ها فضاشناسی است؛یعنی فضایی که افراد را سوق می دهد به سمت مجرم یا قربانی شدن.قربانیان شاید به اندازه مجرمین در وقوع جرم نقش داشته باشند.«بیجه» (قاتل زنجیره ای کودکان) اصلا یک آدم باهوش و فوق العاده نبود آن طور که روان شناسان می گفتند.کج کارکردی نهاد آموزشی و خانواده از طرف دیگر فضای پاکدشت او را بدل به این «بیجه» کرد؛ فضایی که به راحتی قربانی در اختیار او قرار می داده است.در یکی دو دهه اخیر یکسری رویه هایی در کشور ما اتفاق افتاده که فوق العاده ما را به سمت درهم نوردیده سازی مرزها پیش برده است.جهانی سازی امروز یکی از تاثیراتش همین درهم نوردیده شدن مرزهاست که از جمله آنها مرزهای فرهنگ و مرز بین حریم خصوصی و عمومی است.امروز نوعی گرایش به لذت جویی مفرط در بخشی از جامعه پیدا شده که متاسفانه گروه تاثیرگذاری است. رویه دیگر،گرایش به تنوع طلبی است که بسیاری از حوزه های زندگی را تحت تاثیر قرار داده است.گرایش به نوعی خود نمایی نیز از جمله این رویه هاست که خروجی مجموعه این سه رویه،مقایسه اجتماعی و احساس محرومیت است.در این وضعیت،همه احساس محرومیت می کنند و برای اینکه به هدفش برسد به هر قاعده مشروع و نامشروعی تن می دهد.این بحث ها در حوزه برهم خوردن اخلاق و جایگاه طبقاتی دیده می شود مثلا کسانی که ویراژهای بد هنگام رانندگی دارند تغییر طبقه داده اند اما اخلاق آن طبقه را هنوز ندارند.ما از یک نظام هنجاری تنظیم کننده خارج شده ایم،در گذشته مردم برای حل مشکلاتشان پیش پلیس نمی آمدند و خودشان از طریق غیردولتی حل می کردند اما امروز ما در حوزه جدیدی هستیم که قاعده هنجاری کنترل عرصه ها در ان مشخص نیست.امروز می گویند در تهران نوعی بی تفاوتی اجتماعی هست که همسایه ها همدیگر را نمی شناسند.این آدم ها قبلا حریم خصوصی شان 2 هزار متر بود و هر اتفاقی می افتاد همسایه نمی فهمید اما امروز در آپارتمان کمی بلند حرف بزنی همسایه می فهمد و این فردا به پرستیژی که برای خودت ساخته ای ضربه می زند. پس مرزها مخدوش شده و اهدافی تعریف شده که راه های غیرمشروع برای آنها تعریف می شود.اتفاقات اخیر هم همین را نشان می دهند.رسانه ها در غرب در بستر خود خلق شده اند ما هنوز با آپارتمان و رانندگی مشکل داریم آن وقت اینترنت را برداشته ایم و آورده ایم و وبلاگ را به عنوان یک حریم خصوصی تعریف می کنیم در حالی که امکان ورود به آن برای هر کس وجود دارد.از آن طرف می گوییم نوع ذائقه طوری است که باید از همه چیز فیلم بگیریم در حالی که هنوز بستر را برای کنترل و حفظ آماده نکرده ایم.

پرسش و پاسخ:
" نیروی انتظامی، یک واحد اجتماعی دارد که شما به عنوان معاونت آن بر ضرورت حضور تفکر اجتماعی در رفتارهای پلیسی تاکید می کنید و در کنار آن، یک واحد مبارزه با مفاسد اجتماعی که در عملکرد خود کمتر به آموزه های علوم اجتماعی گرایش دارد.شما این ساختار دوگانه نیروی انتظامی را چه طور توجیه می کنید؟ و به عنوان یک دانشجوی علوم اجتماعی،چه نظری درباره نحوه عملکرد این واحد دارید؟"
- همین سیستم معاونت اجتماعی تا سال 78 معاونت مبارزه با مفاسد اجتماعی بود و اوایل 79 به معاونت اجتماعی تبدیل گشت تا با بهره گیری از سازو کارهای علوم اجتماعی،امنیت را تامین کند.از آن به بعد مبارزه با مفاسد اجتماعی به عنوان یک اداره کل منفک شد و در دل معاونت اطلاعات قرار گرفت.عمدتا برخوردها هم مبتنی بر جرائم سازمان یافته و زیرزمینی است.عمده کارها همین است.ما هم ارزیابی کرده و نتایج نظرسنجی را به آنها می دهیم و بخشی که مصداق شما بود همواره بحثش مبتنی بر حضور پررنگ معاونت اجتماعی در تصمیم گیری هاست و تمام تلاش ما استفاده از شیوه ای است که کم ترین واکنش رخ دهد.به عنوان دانشجوی علوم اجتماعی هنوز قابل قبول نیست ولی به عنوان یک مدیر میانی انتظامی ما شاهد نهادینه شدن نگاه اجتماعی به مسائل انتظامی هستیم.
"چرا ارتباط مراکز علمی – دانشگاهی با مراکز انتظامی محدود است؟"
- این یک دیوار دو طرفه است. این تعامل نیاز به فرهنگسازی دارد.وقتی که هنوز مردم ما با افتخار می گویند پای من تا به حال به کلانتری باز نشده یعنی ما باید ذهنیت این افراد را تغییر دهیم.
"در بحث مجرمیت قربانی،شاید این مسئله ناشی از عدم آشنایی قربانی به حقوق خود باشد."
- یک تمایز بین تهدید حقیقی و تهدید نمادین است.ما طی تحقیقی از مردم پرسیدیم تهران تا چه اندازه ناامن است؟اکثریت گفتند خیلی.گفتیم محله شما چه طور؟گفتند:خیلی کم.در اینجا ما به نقش رسانه ها پی می بریم یعنی شهروندان ما نسبت به مسائلی احساس ناامنی می کنند که خودشان مصداق تجربی آنرا نداشته اند.شهروندان ما توصیه ها را جدی نمی گیرند.چه قدر ما هشدار می دهیم کهشب سوار یک پیکان مدل 54 با چند جوان نشوید و یا در ارتباط با وسایل ارتباطی خود و دادن انها به دیگران احتیاط کنید ولی چند بار به موبایل فروشی ها سرزدیم و دیدیم مردم اصلا به ایم مسئله توجه ندارند.خوب خود این ها عوامل وسوسه کننده اند که اگر طرف قصد جرم هم نداشته باشد تحریک می شود.
جمع بندی:
ما از یک نظام هنجاری تعریف شده حرکت کرده ایم و به جایی رفته ایم که غربی ها خوب برای آن قاعده دیده اند.ما حتی تا دو سال پیش برای برخورد با کسانی که اگزوز ماشینشان را دستکاری می کردند هیچ ضابطه ای نداشتیم والان هم فقط یک آیین نامه است.امروز میزان کنترل رسمی بسیار محدود است و اگر بخش کنترل غیررسمی فعال نباشد این بخش جوابگو نخواهد بود.ما جامعه را برای شرایط جدید آماده کنیم. هنرپیشه های زن غربی وقتی فیلمی از روابط خصوصی شان در می آید مشهورتر می شود ولی در جامعه ما همه آنرا چند بار می بینند بعد می گویند آبروی مسلمان در اسلام اینگونه است و... معلوم است که جامعه ما خیلی این حریم ها را به طور تعریف شده ندارد.امروز علوم اجتماعی در این فرآیندهای جدید حضور ندارد.اصلا مسئله امروز تهران برای علوم اجتماعی بیگانه است! بحث هایی را هم که ما باید بکنیم الان پزشک ها یا روان شناسان بالینی با آن ذهنیت بیمارگونه خود انجامش می دهند و فقر این حوزه در عدم یا بی توجهی این حوزه قابل مشاهده است.حداقل ما در بخش خود امادگی ارائه امار و ارقام برای تحقیق را داریم.

Share this
تمامی حقوق این پایگاه برای «انسان شناسی و فرهنگ» محفوظ است.