سرآغاز

انسان شکل انگاری در ادبیات و ارتباطات میان فردی

امير عسكري
19bdyd.jpg

مقدمه
انسان شکل  انگاری (anthropomorphism)  در ادبیات، معماری و فرهنگ کهن تمام ملل متمدن وجود داشته و موجب خلق آثار ارزشمند بسیاری شده است. انسان شکل انگاری استعاره ای زیبا، دقیق و آگاهانه از نسبت دادن وی‍ژگی های شخصیتی و ذهنی انسان به حیوانات یا سایر موجودات و اشیاء می باشد. ریشه انسان شکل انگاری

در اسطوره ها (خصوصا در یونان)، مذهب (خصوصا در هندوستان)، معماری (مصر)، ادبیات (ایران) و مجسمه سازی (ایتالیا) وجود دارد. امروزه در ادبیات مدرن، نقاشی و کارتون (آمریکا) گوی سبقت را از دیگر کشورها ربوده است.
ایرانیان در ادبیات روزمره شان از زبان "انسان انگارانه" بسیار استفاده می نمایند. در حقیقت کاربرد خصیصه های رفتاری حیوانات برای تبیین رفتار انسان ها ریشه در ادبیات و فرهنگ ما دارد. اگرچه نسل امروز به واسطه صنعتی شدن و زندگی شهری، کمتر از گذشتگان خود از رفتارشناسی جانوران اطلاع دارد، اما به واسطه کاربرد زبان انسان انگارانه در ادبیات روزمره این اطلاعات به نحوی عامیانه و اکثرا با بار منفی از طریق ارتباطات پیچیده میان فردی منتقل می گردد.
اگرچه با یک بررسی اجمالی در ادبیات سایر ملل متوجه می شویم که زبان انسان انگارانه همیشه بار منفی ندارد و استفاده از خصیصه های رفتاری بعضی از حیوانات مانند شیر یا عقاب نشانه قدرت و صلابت است اما در ادبیات پارسی، شیر و عقاب نیز حتی ممکن است بار منفی خود را حفظ نمایند.
دریغ است ایران که ویران شود     کنام پلنگان و شیران شود
 کاربرد شیر یا اسد در ادبیات عرب و حتی در ادبیات هندی بدین شکل و با بار منفی زیاد به ندرت دیده می شود. شباهت های زیادی نیز درباره خصیصه شخصیتی بسیاری از حیوانات مانند موش که در ادبیات شرق با خصیصه ترسو بودن و کوچک بودن و در ادبیات غرب با خصیصه جاسوس بودن و کارهای مخفی انجام دادن دیده می شود.  
اگرچه ریشه انسان شکل انگاری و ضرب المثل ها به دوران باستان بر می گردد، اما تحلیل انسان انگارانه ضرب المثل های حیوانی به روش علمی توسط داروین و رومانس برای توجیه روان شناسی انسان از طریق تکامل و تفاوتش با روان شناسی حیوانات بکار رفته است.
در این مقاله سعی شده است با تحلیل زبان انسان شکل انگارانه پارسی امروزی در روابط میان فردی، گامی در جهت یادآوری، چگونگی و تفسیر آن برداشته شود. در میان موجودات بی شمار تنها پنج جانور: بوقلمون – گربه – میمون – لاشخوار و روباه که در انسان شکل انگارانه امروزی کاربرد بسیاری دارند و بیشتر در ادبیات به خصیصه های رفتاری - شخصیتی آنها توجه شده است استفاده گردد.   

بوقلمون
بوقلمون پرنده ای است که هنگام اضطراب، پوست برهنه در ناحیه گلو و سرش را از رنگ خاکستری به رنگهای قرمز، سفید و آبی تغییر می دهد. بوقلمون ها موجوداتی سرد، بی توجه و بی سرو صدا هستند. اما بوقلمون صفت، آدمی دو رو، بی منطق و دمدمی مزاج است، هر لحظه تغییر رای و عقیده می دهد، هر لحظه به رنگ و حالتی دیگر در می آید.
در انسان شکل انگارانه عامیانه تعاملات میان فردی بوقلمون صفت کسی است که روبرویت یک چیزی می گوید اما چند ساعت بعد، بر عکس آن گفته عمل می کند!
بوقلمون صفت کسی است که پس از اشتباه می آید و آن چنان خود را به نفهمی می زند که گویی هرگز در جریان اعمال اشتباهش نبوده است!
بوقلمون صفت کسی است که به هیچکدام از قول ها و قرارهایش عمل نمی کند!
بوقلمون صفت کسی است که با دشمن تو دوست و با دوست تو دشمن است!
بوقلمون صفت کسی است که به حزب باد رای می دهد و در هر دو جناح زمین بازی می کند!
بوقلمون صفت کسی است که یک لحظه احساسی می شود و اشک می ریزد، لحظه ای بعد می خندد و غم را فراموش می کند!
بوقلمون صفت کسی است که در ارتباطاتش از جملات عاطفی ، زیاد استفاده می کند، اما اکثر جملاتش سطحی و به اصطلاح آبگوشتی می باشند!
در شعر و ادبیات پارسی، اشعار بسیاری درباره بوقلمون از شاعران قدیم و جدید دیده می شود:
چرا با جام می می علم جوئی؟                        چرا باشی چو بوقلمون ملون؟ (ناصر خسرو)
چه شدی دوست برین دشمن بیرحمت               چه شدی خیره برین منظر بوقلمون (پروین اعتصامی)
چو بوقلمون به هر دم رنگ دیگر                    ولیکن آن همه رنگش به یکبار (عطار)
فروزان تیغ او هنگام هیجا                            چنان دیبای بوقلمون ملون (منوچهری)
بوقلمونی چه شود گر چو عقل                            یک صفت و یک دل و یکسان شوی؟ (مولوی)
چو هر دم می‌کنی صد رنگ ظاهر                    سزد گر همچو بوقلمونت جویم (عطار)

گربه
انسانها گربه ها را موجوداتی پشمالو، تنبل و بازیگوش می دانند. بسیاری معتقدند که گربه ها همیشه در اطرافشان به نوعی می پلکند. گربه ها موجوداتی هستند که ما آنها را از ابتدای کودکی دیده ایم، به آنها غذا داده ایم و در نقاشی هایمان ترسیمشان کرده ایم. گربه ها در ذهن ما ساعت ها با کلاف کاموا مادربزرگ بازی می کنند و سرگرم می شوند. در دیالوگ یک فیلم : گربه ها معمولا تا زمانی که به آنها توجه نمیکنی کاری به کارت ندارند، وای به روزی که یک لقمه غذا برایشان بگذارید ! دیگه ولت نمیکنند ، اینقدر می آیند دم درب خونه می نشینند و صدا می کنند تا بازهم بهشان غذا بدهید .حالا اگه یه نفر دیگه پیدا بشه که بهشان غذا بدهد فورا به شما پشت می کنند و اگر بروید طرفشان حتی ممکن است به شما چنگ بزنند!
در ادبیات و فرهنگ ایرانیان جملات گربه رقصانی کردن یا گربه رقصاندن که به معنای در کارها مانع به وجود آوردن و یا در کاری تعلل کردن و امروز و فردا کردن است، همچنین گربه انبان داشتن یا گربه در بغل داشتن کنایه از مکر کردن و حیله ورزیدن می باشد. افراد وسواسی معمولا از کلمه گربه شو کردن یا گربه شور کردن که کنایه از چیزی را نا تمام شستن و کثیف پاک کردن یا با سهل انگاری شستن می باشد، استفاده می کنند.
اما در انسان شکل انگارانه امروزی ایران گربه صفت کسی است که...
گربه صفت کسی است که هر چقدر به او محبت کنی آخرش میگه من که ندیدم  بهم محبت کنی!
گربه صفت کسی است که دوست دارد همه چی در یک رابطه به نفع خودش باشد!
گربه صفت کسی است که به احساسات طرفش بی اهمیت باشد و هر طوری که دلش میخواهد رفتار کند!
گربه صفت کسی است که حاضر نباشد اشتباهاتش رو بپذیرد و استحکام رابطه برایش مهم نباشد!
گربه صفت کسی است که حاضر نباشد هیچ هزینه ای برای یک رابطه انجام بدهد و برای اینکارهمه نوع دروغ هم بگوید!
گربه صفت کسی است که با خودخواهی و غرور خودش پا روی احساسات طرفش بگذارد!
در انسان شکل انگاریادبی، گربه در اشعار شاعرانی چون حافظ و مولوی بسیار دیده می شود. مانند:
ای کبک خوش خرام کجا می‌روی بایست                      غره مشو که گربه زاهد نماز کرد (حافظ)
طبل سیاستی ببین کز فزع نهیب او                              شیر چو گربه می‌شود میر چو مور می‌رود (مولوی)

میمون
ما ایرانی ها کمتر خصیصه شخصیتی میمون ها را می شناسیم، چون خیلی کم با آنها سرو کار داشته ایم. اصولا در زبان انسان شکل انگارانه گربه ها را به بی چشم و رویی و چشم سفیدی متهم می کنیم و اصطلاح گربه کوره را برای آدمهای حقه باز، بی محبت و بی وفا استفاده می نماییم، دریغ از اینکه خبر از رفتارهای بی چشم و رویانه و بی عاطفه میمون ها نداریم! تنها چیزی که از میمون می دانیم ژست و اداهای آنها است که می گوییم: میمون هر چه زشت تر، اداش بیشتر!
از لحاظ روابط عاطفی میمون موجودی سرد است و به زبان انسان انگارانه موجودی بی عاطفه تر از میمون وجود ندارد. آنها همیشه در حال خراب کاری هستند. میمون ها همیشه به دنبال قاپیدن و کش رفتن و دزدیدن هستند. در دنیای میمونها بخشش وجود ندارد، زیرا آنها به اصل بقا اعتقاد دارند. کیسه های زیر گلوی میمونها برای احتکار مواد غذایی در طی دوران تکامل به وجود آمده است. در مغز میمونها کلمه سیر شدن کد گذاری نشده است، آنها آنقدر می خورند تا بالا بیاورند و مجددا استفراغ خود را می خورند.  
تمام این صفات در انسان شکل انگاری کشورهای جنوب شرق آسیا مانند هندوستان، اندونزی، تایلند، سری لانکا و فیلیپین استفاده گوناگون دارد. بنابراین در ضرب المثل های کشورهای جنوب شرق آسیا میمون کنایه از افراد خسیس، شکمو، دزد، ضد اجتماعی و بی عاطفه می باشد:
میمون صفت کسی است که فکر کنه با دور زدن طرفش زرنگی کرده!
 میمون صفت کسی است که رابطه برقرار میکند تا اموراتش بگذرد و وقتی هم که می بیند برایش صرف نمیکند به راحتی از رابطه میگذرد!
میمون صفت کسی است که غرورش را به همه چیز ترجیح میدهد و احساس طرفش را با مادیات می سنجد !
میمون صفت کسی است که به طور ناگهانی شما را تنها گذاشته و می رود، ممکن است هرگز باز نگردد!
میمون صفت کسی است که هر وقت حوصله اش سر برود با شما تماس می گیرد و در مواقع ضروری خبری از او نمی شود!
هرچند که گونه میمون در جنوب شرق آسیا و خصوصا پیروان هندویسم جنبه مقدس دارد و "هانومان" یکی از خدایان است که در تجسد میمون می باشد اما از میمون به عنوان آفت و آسیب رسان نیز یاد می گردد. در انسان شکل انگارانه زبان روزمره ما، میمون به فردی زشت گفته می شود که زشتی چهره یک خصیصه رفتاری نیست و تنها یک حالت و ظاهر است.

لاشخوار
لاشخوارها پرندگانی منفور و ترسناک هستند. در اکثر کارتون های کودکان آنها نقش افراد پلید را بازی می کنند. از نام آنها مشخص است که از لاشه بازمانده شکار دیگر حیوانات یا مردار تغذیه می کنند. سر لاشخوارها مو ندارد، برخی معتقدند که علت کچلی آنها این است که میکروب در هنگام غذا خوردن از لاشه به سرشان منتقل نشود، زیرا ممکن است باعث عفونت گردد. در فرهنگ ما هر کسی که از راه نامشروع زندگی کند لاشخوار است. در اکثر فرهنگ ها لاشخوار موجودی زشت و کریح، بدبو، وراج و سودجو شناخته می شود.
لاشخوار صفت کسی است که بدون دعوت به خانه شما می آید و حتما شام هم آنجا می ماند!
لاشخوار صفت کسی است که در طول زندگی کار نمی کند و منتظر میراث می ماند!
لاشخوار صفت کسی است که کتاب از شما غرض می کند، اما هیچگاه بر نمی گرداند!
لاشخوار صفت کسی است که فقط در راه رسیدن به اهداف و منافعش با دیگران همقدم می شود!
لاشخوار صفت کسی است که اگر از شما چیزی بتواند بکند، ارتباطش را صمیمانه حفظ می کند، در غیر این صورت صبر میکند تا فرصت از راه برسد!

روباه
روباه جانوری نیمه درنده است. ایرانیان روباه را به خوبی می شناسند و در اشعار و ادبیات خود به طور فراوان از آن استفاده کرده اند. در فرهنگ ما روباه موجودی مکار و حیله گر است. از داستان روباه و کلاغ تا کارتون های مختلف روباه نقش فردی حقه باز و فریبنده را بازی می کند. علاوه بر این جمله مثل روباه شدن کنایه از ضعیف و ناتوان شدن و ترسیدن می باشد. اصطلاح شیری یا روباه کنایه از موفقیت و یا شکست می باشد. برخی از کلمه روباه گیر استفاده می کنند که کنایه به افرادی است که در حقه بازی و حیله گری از روباه پیشی گرفته اند. در اکثر فرهنگ ها روباه صفت فردی دغل و آب زیرکاه است.
روباه صفت کسی است که در طول دوره دوستی ات به شما خیانت می کرده و شما به او وفادار بوده اید!
روباه صفت کسی است که از پشت خنجرش را با ضربه فرو خواهد کرد!
روباه صفت کسی است که چشم طمع به هر آنچه دوستش دارید، دارد!
روباه صفت کسی است که اگر به او اطمینان کنید، اشتباه بزرگی مرتکب شده اید!
شباهت های بسیاری میان گربه و روباه در انسان شکل انگاری وجود دارد، حال آنکه رفتار شناسی آنها بسیار با یکدیگر متفاوت می باشد. بهترین مثال برای بیان شباهت انسان شکل انگارانه آنها کارتون "پینوکیو" است که شخصیت های "گربه نره و روباه مکار" زوج مکملی در کنار هم می باشند.
مولوی، فردوسی، نظامی، سعدی، اعتصامی و حتی حافظ به دفعات از انسان شکل انگاریروباه در اشعارشان استفاده نموده اند.
شیر در بادیه عشق تو روباه شود                    آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست (حافظ)
روباه ز گرگ بهره زان برد                          کین رای بزرگ دارد آن خرد (نظامی)
همان گیو کز بیم او روز جنگ                      همی چرم روباه پوشد پلنگ (فردوسی)
ز روباه چه ترسید شما شیرنژادید                  خر لنگ چرایید چو از پشت سمندید (مولوی)
گرگ را گرگ بند باید کرد                           رقص روباه چند باید کرد (نظامی)
ز نیروی سر پنجهٔ شیر گیر                          فرومانده عاجز چو روباه پیر (سعدی)
حیلهٔ روباهیش از یاد رفت                           خانهٔ تزویر را بنیاد رفت (پروین اعتصامی)
چرا پیل جنگی چو روباه گشت                     ز رزمت چنین دست کوتاه گشت (فردوسی)
قاصد ره داد شیر ور نه کی باور کند              این چه که روباه لنگ دنبه ز شیری ربود (مولوی)
چو دشمن خبر داشت کامد پلنگ                   به سوراخ در شد چو روباه لنگ (نظامی)
مباش اینگونه بی‌پروا و بدخواه                    بسا گردد شکار گرگ، روباه (اعتصامی)

نتیجه گیری
انسان شکل انگاری  نتیجه شناخت و تحلیل خصیصه های جانوران در طول حیات بشر و رابطه اش با حیوانات بوده است. بسیاری از حیوانات به واسطه اهلی بودن و زندگی در جوار انسان و یا به خاطر وحشی بودن و زندگی در بوم ایران، رفتارشان توسط ایرانیان مورد بررسی قرار گرفته و دقیقا نمی توان گفت که از چه زمانی انسان شکل انگاری وارد ادبیات پارسی شده است. برخی ورود کتاب کلیله و دمنه را از هندوستان به ایران به عنوان اولین کتاب داستانی انسان شکل انگاریو شروع کاربرد زبان انسان شکل انگارانه می دانند. این فرضیه را نمی توان به آسانی پذیرفت زیرا بسیاری از حیوانات مانند کرگدن، زرافه، اسب آبی و غیره که در بوم ایران هرگز وجود نداشته اند، خصیصه های رفتاری و شخصیتی شان هم در ادبیات روزمره وجود ندارد و تنها شکل ظاهری آنها مانند دراز بودن زرافه کنایه به افراد قدبلند و پوست کلفت بودن کرگدن کنایه به افراد خیره سر دیده می شود.
حیوانات کمی مانند اسب، آهو، طاووس و دلفین در انسان شکل انگاری ایرانی نقشی مثبت دارند و بقیه موجودات مانند سگ که البته جنبه وفاداری آن مثبت اما به واسطه مذهب نجس شمرده می شود، جغد (شوم بودن)، شتر (حماقت و کینه ورزیدن)، مار و گرگ، (خطرناک و زیرک)، خرس (تنبلی و زورگویی)، لاک پشت و حلزون (کندی و منفعل بودن)، الاغ، گوسفند و گاو (کودنی و حماقت) و غیره کاملا منفی می باشند.
با یک مقاله و بدون بررسی گسترده به درستی نمی توان گفت که علت انسان شکل انگارانه منفی در ادبیات روزمره ایرانیان چیست اما واقعیت هر چه که است در مذهب و دین ایرانیان که در آن انسان اشرف مخلوقات است، و همچنین فرهنگ و سنت های دیرینه آنان نهفته است.

منابع:
1.    Mitchell, Robert W.; Thompson, Nicholas S.; Miles, H. Lyn ( 1997) Anthropomorphism, Anecdotes, and Animals, State University of New York Press
2.    Kennedy, J.S (1992), The New Anthropomorphism, Cambridge University Press.
3.    Crist, E (1999), Images of Animals; Anthropomorphism and Animal Mind, Temple University Press.
4.    Daston, L; Mitman, G (2005) Thinking with Animals; New Perspectives on Anthropomorphism, Columbia University Press, New York.

Share this
تمامی حقوق این پایگاه برای «انسان شناسی و فرهنگ» محفوظ است.