سرآغاز

اخلاق در ورزش:تختی افسانه نبود

مرتضی باقری
takhti5.jpg

1309- 1345
بدون کمترین تردیدی ورزش،یک عنصر فرهنگی و ابزاری تاثیر گذار در خدمت به تعالی اخلاقی است.
ورزش،عاملی سازنده برای سعادت وپیشرفت جامعه است؛وجامعه ای میتواند درست فکر کند که سالم، تندرست وشاداب باشد. واین همه،بستگی کامل به گسترش فرهنگ ورزش دارد.در این میان نقش ارزشمندومنحصر به فرد قهرمانان ملی را نمی توان نادیده گرفت. هر چه شناخت جامعه ما خصوصأ جوانان از فراز ونشیب های زندگی قهرمانان بیشتر باشد؛ انگیزه های آن ها در تلاش در زندگی وتأثیر پذیری آنها در کسب ارزش های انسانی عمیق تر خواهد بود. داستان زندگی قهرمانان، سرشار از تلاش و پشتکار در زندگی،استقامت در برابر شکست ها، خلاقیت وخطر کردن برای دست یابی به پیروزی های بزرگ است واز رهگذر زندگی آنها میتوان به ایده ها والگوهای ارزش مندی برا ی زندگی دست یافت. در طول تاریخ ورزش ایران، هیچ قهرمانی به اندازه تختی برای مردم عزیز نبوده است. او محبوب ترین ورزشکار تاریخ کشورمان است؛ ویادآور رستم دستان.پوریای ولی، وآرش کمانگیر است. تختی قوی،مهربان ومتواضع بود. در بزرگی ومقام شامخ او همین بس که همه ورزشکاران ایرانی آرزو دارند مثل اوباشند.
درگزیده ذیل با نگرشی اجتماعی گوشه هایی از حیاتش را یاد آور میسازیم.
زندگی : غلامرضا تختی متولد5 شهریور 1309 هجری شمسی در محله خانی آباد تهران چشم به جهان گشود. پدر بزرگ او قلی نام داشت وشغلش بنکداری بود. قلی در سفر مکه به دست راهزنان کشته شد. پدر ارباب رجب، پدر تختی سی هزار متر زمین ویخچالهای طبیعی جنوب تهران را به ارث می برد.این زمینها در زمان رضا خان برای احداث ایستگاه راه آهن تصرف شد. بدین ترتیب خانواده تختی از هستی ساقط شد. تختی که اجدادش همدانی بودند، در هنگام تولد دو خواهر و دو برادربه نام های:خدیجه، نرگس، غلامعلی ومحمد مهدی داشت.تختی در عرصه درس و مدرسه نتوانست کار را به انتها برساند؛ چرا که بدیل بی بضاعتی و فقر مالی مشغول بکار شد؛ و در نزد شیخ ابراهیم نجار،به شاگردی مشغول شد. وهمانجا بود که بطور جدی ورزش را شروع کرد؛ چرا که شیخ ابراهیم هر شب به زورخانه "گردان" میرفت وتختی درهمان زمان شروع به ورزش باستانی نمود. وی پس از آن به باشگاه های ببر. پولاد، وبالاخره به باشگاه دارالفنون رفت.قرارداد گس-گلشائیان(بین گلشائیان وزیر دارایی دولت ساعد ونماینده انگلیس 1328) اگرچه مایه شرم
دولت مردان بود؛ اما برای تختی راه نجات بود. بعد از این قرارداد شرکت نفت ایران اقدام به جذب بیشتر کارگران وکارمندان در امور نفتی نمود وتختی نیز با استخدام در شرکت نفت راهی مسجد سلیمان شد. پس از یک سال بدلیل عدم موافقت با مرخصی، استعفای خویش را تقدیم رییس کرد وبه تهران بازگشت.
تختی پس از مدتی به خدمت سربازی رفت ودر دژبان ارتش مشغول به خدمت شد.در واقع شهرت تختی ازهمین جا آغازمی شود.او در این زمان به مقام قهرمانی کشور رسید،به تیم ملی دعوت شد ودر آستانه فتح قله های جهانی قرار گرفت. تختی در سن34 با دختری دانشجو به نام شهلا توکلی ازدواج نمود که حاصل این ازدواج بابک تنها یادگار تختی است. چهار ماه پس از تولد او جسد بی جان تختی در هتل آتلانتیس پیدا شد در حالی که به زعم بازرسان رژیم پهلوی دوم بسته ای قرص به همراه یک وصیت نامه بر بالین وی قرار داشت
در مورد چگونگی مرگ او حرف وحدیث های فراوانی وجود دارد که در ادامه به آنها اشاره خواهیم کرد.
تختی و مردم :شاید یکی از بزرگترین دلایلی که موجبات محبوبیت بیش از حد تختی را در نزد مردم فراهم آورده باشد؛ عدم گرایش وی به نظام حاکم بود. تختی هیچگاه در تقابل دربار و عامه مردم کوچه وبازار را تنها نگذاشت، و حتی در تنگناترین لحظات زندگی اصالت خویش را در معرض باد درآمدهای منزلتی قرارنداد.او هیچگاه پیشنهاد بازی درسینما، تبلیغ کالاهای گوناگون،حمایت از سیاستمداران نظام و...را با تمام درآمدهای نان وآبدارشان تقبل ننمود. چه کسی می تواند نقش درخشان جهان پهلوان تختی در حادثه زلزله سال 1341 را از اذهان مردم بشوراند. آنجا که تختی به اتفاق چند تن از ورزشکاران دیگر؛ دست نیاز خویش را به مردم و بازاریان پایتخت به منظور یاری رساندن به زلزله زدگان بوئین زهرای قزوین دراز نمود.
تختی خودش را به مردم بدهکار می دانست. او در آخرین سفری که برای شرکت در مسابقات جام جهانی کشتی در سن36 سالگی عازم آمریکا بود؛ با دیدن انبوه جمعیتی که برای بدرقه اش به فرودگاه آمده بودند؛اشک ازچشمانش جاری شد و گفت : نسبت به مردمی که به فرودگاه آمده اند احساس شرمندگی می کنم،راستی چقدر محبت به آنها بدهکارم؟! تختی متعلق به مردم بود. این تنها توجیهی است که تختی36 ساله را به تشک کشتی می کشاند تا با جوانان آماده تر از خودش به نبرد بپردازد.
محمود رفعت مالف کتاب "تختی مرد همیشه جاوید" از دوستان نزدیک تختی است که با هم ارتباط خانوادگی داشته اند. رفعت در این کتاب ضمن توصیف خصوصیات منحصر به فرد تختی اورا یادآور داستانهای حماسه ای وپهلوانی سالهای دیرینه ملتی بزرگ وپهلوان پرور میداند؛ واذعان می دارد که تختی همه چیزش را از مردم میدانست. تختی خود در این باره میگوید:زندگی در میان مردم وبرای مردم، درسهایی به من آموخت که فکر می کنم هرگز نمیتوانستم در معتبرترین دانشگاه ها کسب کنم.
تختی وسیاست: در همان ایام که تختی عرصه قلبهای مردم محروم ایران را در می نوردید‎ عشق به مبارزه و فعالیت های سیاسی در او ریشه دوانید. او خود را یک مبارز میدانست و درارتباط با مرحوم آیت ا... طالقانی و مرحوم نواب صفوی بود. تختی رفته رفته به جمع سیاسی ها می پیوندد‎،او در انتخابات کنگره جبهه ملی که در دیماه 1341 در تهران برگزار شد،به عنوان نماینده ورزشکاران با یکصد رأی به عضویت شورای مرکزی درمی آمد‎. این امرموجب نارضایتی دستگاه حاکم شد، به گونه ای که محمد رضا شاه در دیدار ورزشکاران با او درمحفلی که تختی نیز در آن حضور داشت علیه مصدق هتاکی کرده، ناسزا می گوید. شاه پیش ازاین موضوع از ارادت تختی نسبت به دکترمصدق اطلاع یافته بود، زیرا در مراسم سوم پدر تختی که در سال 1336 از دنیا رفت : تختی در بدرقه امیر علائی( وزیر کابینه مصدق) و سعید فاطمی (فرزند دکتر سید حسن فاطمی وزیر امور خارجه دولت مصدق) وضع وحال دکتر مصدق را جویا شده بود؛ ودر پایان می گوید که سلام مرا به ایشان برسانید؛ که این گفتگو از نگاه جاسوسان ساواک پنهان نمی ماند.
در سال 42 به منظور تطمیع تختی، پیشنهاد مدیریت شهرداری تهران را به او میدهند، تختی بدون درنگ این پیشنهاد را رد می کندودر پاسخ میگوید:من و خانواده ام از زورگویی های خاندان پهلوی خاطرات تلخی داریم. روزنا مه کیهان با درج خبری آمادگی تختی را به عنوان کاندیداتوری مجلس اعلام داشت چند روز بعد تختی ضمن تشکر از مردم، این خبر را تکذیب نمود. در واقع تختی با این کار اعلام می کند که رژیم را به رسمیت نمی شناسد. تختی در برهه ای از زمان به صورتی اعتراض آمیز از کشتی کناره گرفته بود و در مصاحبه با کیهان گفته بود: ‹‹ ما نمی توانیم با باد هوا زندگی کنیم››. تختی پس از آن که علنأ فعالیتهای سیاسی خود را ابراز نمود به طرق گوناگون خود را رو در روی شاه قرا ر داده بود. لذا علاوه براینکه از ورودش به میادین جلوگیری می شد، حقوق ماهیانه اش نیز قطع شد.
این در حالی بود که امامعلی حبیبی قهرمان مشهور مازندرانی که سه بار عنوان قهرمانی جهان والمپیک را کسب نمود تن به وکالت مجلس می دهد. تختی در دیدار با او و دهنوی که هر دو به وکالت رسیده بودند سخت به آنها پرخاش نموده وکار آنها را تقبیح می کند و آنها را مایه آبرو ریزی ورزش و ورزشکاران دانست.
تختی ارتباط نزدیکی با دانشجویان مبارز، نه تنها دانشجویان دانشگاه تهران بلکه دانشجویان خارج کشور داشت. او چند بار به دعوت دانشجویا ن به دانشگاه تهران آمده بود. در یکی از سخنرانی ها خطاب به دانشجویان می گوید: ما مسلمانیم ، بسیار مشتاقیم که به کعبه مشرف شویم ؛ اما من برای جوانان کعبه دیگری سراغ دارم و آن هم دانشگاه است.
.
مرگ تختی : پنجشنبه 4 دیماه 1345خبرمرگ تختی دوستاران وی را غمگین ساخت. روزنامه کیهان با تیتر بزرگ مینویسد‹‹تختی را خودکشی کردیم››. جسد بی جان تختی در هتل آتلانتیک پیدا می شود در حالی که به زعم بازرسان یک بسته قرص و وصیت نامه تختی بربالینش نمایان بود.آیا تختی خودکشی کرد؟ پیرامون مرگ تختی، با مطالعه اسناد ومدارک موجود تنها می توان به این نتیجه رسید؛ کسانی که داعیه خودکشی تختی را دارند یا بر اساس مطالب انتشار یافته از روزنامه ها و رأی پزشکی قانونی آن زمان به این نتیجه رسیده اند‎؛ یا بر پایه حب وبغض شخصی رأی بر خودکشی او میدهند. اینها همان کسانی بودند که حتی حاضر به حضور درمراسم تشیع پیکراوبدلیل قتل نفس تختی نشدند.اما کسانیکه خودکشی تختی را شایعه ای بیش نمی دانند؛ بیشتر بر اساس سجایای اخلاقی تختی به این نتیجه رسیده اند، و ادعای بیشتر آنها این است که تختی به گونه ای مرموزبه قتل رسیده است؛ آن هم به دلیل مبارزات سیاسی که علیه نظام حاکم داشته است. در زیر پاره ای از نظریات دو گروه را ملاحظه منمایید:
آری : وقتی تختی چشم از جهان فروبست برخی از افراد وگروهها حاظر نشدند در مراسم تشیع او شرکت نمایند. اینان معتقد بودند که تختی خودکشی کرده، تجلیل از او را عملی مکروه وحرام دانستند.
موضع نهضت آزادی: از اعضای نهضت آزادی فقط سید محمود طالقانی و خانواده اش و تعدادی، شاید کمتر از 10 نفر از دانشجویان وابسته به این جمعیت در مراسم مذکور شرکت داشته اند.
دیدگاه حزب زحمتکشان ملت ایران:دکترواعظی ازاعضای حذب زحمت کشان ملت ایران درجلسه /10/1346 می گویدکه به نظر من این افراد بی هدف هستند و ایمان پا بر جائی ندارند والا آدم عاقل که خود کشی نمی کند حاج محمدعلی مدنی از دیگر اعضای حاضر در جلسه حذب نیز با تأ یید اظهارات دکتر واعظی می گوید:اگر این شخص(تختی) مسلمان واقعی بود و نمازمی خواند و تا حدی ازاحکام دین مبین اسلام با خبر بود؛ میدانست که از نظر اسلام خودکشی خلاف شرع است.
دیدگاه حذب سوسیالیست : حذب سوسیالیست حذبی بود که تختی گاهی در جلسات آنها شرکت می کرد. اداره کل ساواک می نویسد: عناصر این حزب همواره مردم را دعوت به آرامش می نمودند وکمتر مسأله به قتل رسیدن او را عنوان کردند وتا حدی خودکشی او را امری عادی می پنداشتند.
علاوه بر اینها، احسان نراقی(عضو سازمان مطالعات وتحقیقات)، داریوش فروهر،احسان فیلسوف،دکترمظفری، ومهندس حاتم زاده و... از جمله کسانی بودند که خودکشی او را تأیید کردند.
خیر : علی حاتمی(نویسنده وکارگردان) درفیلم نامه ‹‹جهان پهلوان تختی›› که قرار بود از آن فیلمی سینمایی بسازد، اما در نیمه راه ساخت فیلم، اجل به او مهلت نداد مرگ تختی را به ساواک نسبت داده است. به نظر مرحوم علی حاتمی ساواک از طریق فردی که رابطه دوستی با تختی داشت اورا به هتل آتلانتیک کشید و در آنجا او به طرز مرموزی به قتل می سد.
دیدگاه عناصر وابسته به جریان اسلامی: مرگ نابهنگام وسوال برانگیز تختی علاوه بر انعکاس در میان طیف روشنفکران در میان روحانیون ونیروهای مذهبی نیز بازتاب گسترده ای داشت.
اکثر روحانیون مرگ تختی را یک ترور، فرض کرده وبا توجه به سجایای اخلاقی ومذهبی تختی خودکشی اورا دور از واقعیت می پنداشتند؛ و درپاسخ به اظهارات مهندس حاتم زاده که خودکشی تختی را بدلیل اختلاف با همسر وتقابل اندیشه های سنتی تختی با ایده های مدرن او فرض کرده بود؛ اعلام داشتند که تختی نه تنها انسان ضعیفی نبود بلکه کاملا فردی مذهبی بود و ما دراسلام دستور داریم که اگر زن ومرد با هم توافق نداشتند عاقلانه و طبق دستور شرع متارکه می نمایند. روحانی دیگری به نام شیخ ابوالقاسم دماوندی معروف به شیخ نجات اظهار داشت: خانم بنده در مجلس ترحیم شرکت داشته اند، درآنجا از زبان خانم مرحوم شنیده اند که چندی قبل تختی را تهدید کرده اند که یا از عقیده خود دست بر می داری یا از بین خواهی رفت. حجت الا سلام خوشدل استاد دانشگاه نیز در مجلس ترحیم بزرگداشت تختی بر بالای منبر اظهار می دارد: تختی به 2 دلیل کشته شد:
1.ایرانی زاده بود 2.آزاده بود. وی درکنایه به امامعلی حبیبی که در آن مجلس حضور داشت عنوان داشت که تختی گربه نبود که در هر سفره ای برود او شیر بود ودر محیط ما نمی توانست مثل گربه باشد.
جلال آل احمد: اوپوریای ولی نبود، اوهیچ کس نبود، اوخودش بود.بگذاردیگران را به نام و حضوراو بسنجیم. او هرگز به طبقه خود پشت نکرد، او معنی آزادگی است،چنین شخصیتی چگونه می تواند خودکشی کند.
دکترعباس ریاضی کرمانی، مهندس کاظمی(دایی تختی)،سید محمود طالقانی و...از دیگر افراد این دسته اند.
بابک تختی تنها فرزند او اعتقاد دارد که به همان اندازه که دلایلی دال بر خودکشی پدرم موجود است به همان اندازه دلایلی برای عدم آن. اما آنچه ازاوشخصیتی اسطوره ای ساخته سجایای اخلاقی اوست نه مرگ تراژتیکش. درسال 1359به یاد وخاطره تختی جامی با نام او کلید خورد که تاکنون نیز ادامه یافته است. دراولین دوره این مسابقات، علاوه برتیم های شرکت کننده 3 چهره جهانی کشتی دوران تختی نیز حضور داشتند. الکساندرمدوید روسیه ای نابغه وپرافتخارترین کشتی گیرجهان، تختی رانمونه یک انسان واقعی می داند. او از فینال جام جهانی آمریکا یاد می کند که برای اولین بار در مقابل تختی قرار گرفته بود و اظهار می دارد که تختی حتی برای یک بار هم از زانوی راست آسیب دیده من استفاده نکرد.
عصمت آتلی قهرمان بزرگ ترکیه، معتقد است: دنیای کشتی هیچ کس را با خصوصیات اخلاقی و صمیمیت او به چشم ندیده است. او مسلمانی واقعی بود ومن به عنوان یک کشتی گیر به او افتخار می کنم.
احمد آئیک دیگر قهرمان حاظر در این مراسم علاوه بر بیان سجایای اخلاقی تختی در دوران قهرمانی اذعان می دارد که مردم ترکیه به اندازه قهرمانان ملی خود، برای تختی احترام قائلند.تختی نمرده است او در قلب ما جا دارد.خدا او را رحمت کند. وظیفه ما بود که بر سر مزارش برویم واز او یادی کنیم.این کوچکترین وظیفه ای بود که می توانستیم انجام دهیم.

منابع ومآخذ:
تختی مرد همیشه جاوید؛ محمود رفعت؛ نشرعلم؛ 1366
زندگی ومرگ جهان پهلوان تختی در آینه اسناد؛ سید عباس فاطمی؛ جهان کتاب؛ تهران 1377
غلامرضا تختی؛ بابک تختی؛ نشر قصه؛ تهران 1381
تختی افسانه نبود؛ امیر حسین فردی؛ انتشارات سبز خامه؛ 1382
جهان پهلوان تختی؛ بیژن روئین پور؛ کتاب همراه؛ تهران 1381

Share this
تمامی حقوق این پایگاه برای «انسان شناسی و فرهنگ» محفوظ است.