سرآغاز

گفتگوی احمد میر احسان و محمد تهامی نژاد :تو مسجد شیخ لطف الله منی!

احمد میر احسان
497633_origb.jpg

تو را چه خطاب کنم؟
پس فقط به تومی نویسم. رو به تو و برای تو. تا با تو. با یک دوست قابل اعتماد در جهان و زمانه ای که اعتباری به آن نیست درد دل کنم نه ذکر مناقب. خودت نیز می دانی که تو و من گاه دیدگاه های متمایزی داریم . اما حالا مرا سر نقد نیست. سر همدلی هاست.

و این را می دانی که در این همدلی کلمه ای دروغ نخواهم گفت. این نوشته برایم حکم آن دیگری ِ عکس یادگاری را ندارد که در جشن های بزرگداشت، از « چهره های ماندگار »، و آن « یک نفر دیگر » می گیرند. عکسی که بخواهد « من و تو را » در یک قاب، منجمد کند. البته من مفتخر خواهم بود که در کنار تو دیده شوم. اما در آن عکس ها هر چند ظاهرا « آن چهره بزرگ داشته شده » مهم است لیکن جای گفتن ندارد که همه ی هستی عکس  در گروی نمایش آن « دیگری » است. برای همین « من » مقدم بر « تو »  می نشیند. آن عکس ها را دوست ندارم. در آن نوشته / عکس های معکوس، متافیزیک واژگون، تصنع درمان ناپذیر، فقدان صمیمیت و بداهت و تا بخواهی بی معنایی فراتر از حد بیهودگی، تنها چیزی است که به رخ کشیده می شود و غرض و مرض عکس از ذرات نور و تاریکی سر ریز می کند به بیرون و موج منفی اش ما را پرتاب می کند، دور می کند. پس، از خاطرات روزهای پنج شنبه گروه مطالعات مستندمان و آن زندگی ناتمام هیچ نمی نویسم. از تصویرهای نازدودنی تو در حافظه ام، از سکوت و لبخند و طمانینه و انصاف تو هیچ نمی گویم. نه حتی ستایشی که شایسته ی آن هستی، به خاطر مشی و منش ات که حول دادگری می گردد آن هم در جهان و سرزمین و تاریخی مشحون از داوری های نابجا و جهالت بار و اتهام و دروغ و وهم و شایعه و سخن ناپژوهیده. و حتی تکرار اغراض به عنوان اسناد، و نه فقط از زبان دشمن آزادی و قدرت تحریف گر، بلکه مصرف زیرکانه خوراک تهیه شده آنان و مغرضان و ناکسان از سوی « دوستان» وقتی به نفع شان است که زیر سیماچه ی اخلاق گرایی دروغین، بی رحمانه ترین و زشت ترین رفتار غیر اخلاقی را با هرچه که مخالفش اند یا دوستش ندارند یا بدان حسد می ورزند بروز دهند که تو را به انفعال بکشانند و به بهانه  های پست  و ریاکارانه حذف ات کنند. چرا که از نقد منزجرند. ولی من نگاه منتقدانه تو را دیده ام و دیده ام تو در عین حال ولو نسبت به آنان که هیچ دوست شان نداشته ای کوشیده ای چشمی منصف و پژوهشگر و بی کم و کاست داشته باشی. عدم قطعیت البته سرنوشت معرفت ماست ولی فرق است بین آنان که به جای تحقیق به ما ایدئولوژی، پیش داوری و واکنش جانبدارانه تحویل می دهند و کسی که در ضمن پژوهش توانایی تردید در شنیده ها را دارد و به اسناد و مشاهده با نیروی عدم قضاوت همواره در سایه ی احتمالی دیگر که نمی داند پایبند است. من دیده ام تو در کار و زندگی به این تماشای احتیاط آمیز و منش نامداخله گر احساسات و پیش داوری ها در داوری ات بس پایبند بوده ای و تا حد ممکن به امر واقع تقرب جسته ای رها از نفوذ کلان روایت های اخلاقی و ایدئولوژیک از هر سنخ چه چپ چه راست، چه لیبرال چه رادیکال و انقلابی. و این خصیصه، داوری تو و کارت را در سینمای مستند مثل قلمرو زندگی ات قابل اعتماد و با طراوت نگه داشته است.
دیگران از برکات عمر و ابعاد وسیع تلاش و کار فراموشی ناپذیرت در تحرک فضای مستند به زندگی محققانه آن بس خواهند گفت. از پاک باختگی ات که بی های و هوی سال ها در اتاق های تاریک گذشت تا از تاریخ محذوف مستند، سندهای مطمئن برای ملتی که استنادهایش را از او ربوده اند و خود نیز هنوز آنقدر بالغ نبود که برای حفظ میراث هایش بکوشد فراهم آوری. نه! حتی اینها را نمی خواهم بگویم دیگران بهتر از من خواهند گفت با جزییات و اطلاعات فراوان. من تنها می خواهم به تو حدود چند هزار کلمه سلام و دعا تقدیم کنم و با چند هزار کلمه بگویم جز ابراز ارادت کوچک از کتابی که از تو در دل دارم چیزی نمی توانم بیان نمایم. و می خواهم بگویم من از تو ناتوانم. برابرت ناتوانم. برای وصفت ناتوانم،آقای تهامی نژاد؛که آقایی برازنده ی توست،محمد عزیز جان.
و این که بازخوانی قطعه ای از گفتگو من و تو که سالها پیش اتفاق افتاد شاید تصویری از وسعت هستی محققانه ات برای دیگران بسازد و به پاس داشت آن همه روح پژوهش گرانه آن را تقدیم روح دوستان تو می کنم. این گفت و گو اگر یادت باشد ساعت ها و ساعت ها به طول انجامید و من تنها به عنوان سند و گواه دقت و تیزهوشی و احاطه ی تو بر یک تاریخ مفقود شده تنها چند  تکه ای از آن را نقل می کنم.
چه قدر دلم می خواست این فرصت را به بازخوانی گفتگوی تو و من اختصاص می دادم که چند سال پیش اتفاق افتاد. آن بحث ها نیازمند چند جلسه دیگر بود تا به یک کتاب پرو پیمان تاریخ شفاهی بدل شود. شاید شلختگی ام سبب ناتمام ماندن آن صحبت های دونفره شد . حالا که یادش افتاده و به آن رجوع کرده ام می بینم هر لحظه ی تازه حرف هامان شیرینی ی یک تاریخ و غلبه بر فراموشی را دارد . و نیزعبرت است و مقایسه و درک چه راه های نرفته، چه واپس ماندگی های بی بهانه و در جا زدن های بی بها.
...................................................................................................................................................................................

میر احسان: ( تا اینجای صحبت ما درباره ی سه فضا ی مستند یا تکه فیلم های گزارشگر و خبری دوران قاجار، دوران رضا شاه و جنگ جهانی دوم و فیلم های متفقین و سپس بعد از تعویض رضا شاه و جانشینی فرزندش تا دوران مصدق حرف زدیم. درباره خود این فیلم ها که اطلاعات مبسوط و محققانه ای داشتید پیرامون شان و درباره تفسیر وضعیت فیلم های خبری و عدم رشد مستند در آن سال ها که به عوامل گوناگون سطح پیشرفت و توسعه  ی جامعه و عدم احساس نیاز و مطالبه تصویرو سند از سوی جامعه به آن سطح از رشد مردم بستگی داشت و از سوی دیگر به ویژگی نظام بسته و دیکتاتوری که تمایلی به نمایش زندگی و تصاویر واقعیت، جز تصویر قدرت و ابلاغ و تزریق موفقیت هایش نداشته و در هیچ جا ندارد و تا امروز هم هر دیکتاتوری از تصویر رخدادهای زنده زندگی روزمره و احیانا آثار پرسشگر و افشاگر و معترض و معطوف به واقعیت هراسان می شود و آن زمان هم همین گونه بود. و همچنین به سطح رشد تکنولوژی تولید فیلم گران بود و در دسترس نبود و در اختیار حکومت بود. به هر حال اینها تفسیر من است و بعد می رسیم به زمانه ای نوتر ...)

تهامی نژاد: یک توضیح اینکه چیزی به نام سینمای مستند در این دورانی که حرفش را می زنیم غایب بود. سینمای مستند در دنیا هست و سینما مستند نمونه ای وجود دارد، اما در ایران نه.

میر احسان: در همان دوران این فیلم های خبری که خان بابا معتضدی مثلا از مجلس موسسان و رویدادهای دیگر می گیرد می تواند مورد پرسش ما قرار گیرد. یعنی تولید تصویر های مستند که خودشان ذاتا به عنوان یک پدیده مدرن محسوب می شوند و همراه یک سلسله پدیده های مدرن دیگر در متن مدرنیزاسیون رضا شاهی در ایران اتفاق می افتند ، در عین حال با ویژگی قدرت استبدادی در جامعه ی ما ظاهر می شوند، یعنی صرفا امکانی در اختیار حکومت دیکتاتوری برای تبلیغ خودش  می شود و نه مثل غرب و نظام های باز یک نهاد جدا از قدرت باشد و در متن زندگی روزمره مردم و دست کم هم حکومت ها و هم مردم. بگذریم ؛ این ها رو جز معتضدی کی گرفته و سرنوشت شان چی شده؟

تهامی نژاد: خان بابا معتضدی و ژرژ اسماعیلف دوفیلمبردار زمان رضا شاه گرفتند. اسماعیلف کسی است که همواره به عنوان یک سینما دار شناخته شده نه به عنوان فیلمبردار. فیلمی اخیرا می دیدم که در دوران نخست وزیری رضا شاه گرفته شده. این فیلم رو ژرژ اسماعیلف گرفته بوده. یک فیلم دیگر نیز گرفته که مربوط به کلنگ زدن راه آهن تهران است. فیلم های دوران رضا شاه همواره درباره اقدامات شاه بود. اطلاعاتی دارم که خود خان بابا معتضدی به من گفت مثلا در مورد تاسیس آب بلوار، آب کرج، راه آهن اهواز، افتتاح راه آهن شمال یا فیلم های خبری از این افتتاح ها که بارها و بارها اتفقاق افتاد. متاسفانه بابا معتضدی به من گفت که یک آمریکایی آمد پیش من و مجموعه ی فیلم های خبری مرا به مبلغ پانصد تومان خرید و قرار شد که کپی آنها را به من بدهد که نداد.

میر احسان: معلوم نشد اون کی بود؟

تهامی نژاد: احتمالا از گروه اصل چهار بود. در دهه 30 تا 40 آنها هستند که در زمینه سینمای مستند در ایران فعال اند. و این فیلم ها فیلم هایی هستند که بعدها در اختیار دو شرکت مستند استوک یعنی دیوید پاراداین و کرونوس فیلم قرار گرفت و در جاهای مختلف نمایش داده شد و ما ناچار بودیم از آنها بخریم. از دهه ی 30 ما وقتی شروع به ساختن گزارش های مستند کردیم (50 میلادی ) آن ها را خریداری نمودیم. و در سال 48-49 برای جشن های دوهزار و پانصد ساله به اوج رسید. کامپ ساکس شرکت دانمارکی راه آهن تصویرهایی از ساختن راه آهن گرفته بود. بعد از شرکت آلمانی آنها قرار داد ساخت راه آهن را با ایران منعقد کرده بودند. وقتی قرار شد در ایران درباره ی پیشرفت های زمان رضا شاه و تاریخچه ی راه آهن فیلم بسازند در اداره راه آقای دادرس خبر داشت که چنین فیلمی در شرکت کامپ ساکس  Kamp saxکه راه آهن ایران را ساخته وجود دارد. او مشاو دکتر اسحق نعمان بود و فیلم راه آهن ایران پل پیروزی را با خریدن آن تکه فیلم ها ساختند.

میر احسان: آیا خبر دارید که برای بازگشت آن فیلم ها به ایران اقدامی صورت گرفته؟ هرچند در تمام این سالها هیچ مرکز آرشیوی که احساس مسئولیت در مورد فیلم های مستند و حفظ و نگهداری شان بکند نداشته ایم. وقتی حفظ فیلم های خبری خود حکومت با چنین لاابالیگری روبروست، وای به حال کل آثار مستند.

تهامی نژاد: همان طور که گفتم آقای دادرس خودش به من گفته بود که با خبر میشه چنین فیلمی از راه آهن ایران در دانمارک هست، خودش نامه نگاری کرده و فیلم ها رو خرید. یک نسخه از تکه فیلم درباره راه آهن ما و تصویرهای مستند رو خریده و یک فیلم دیگر هم در جشنواره جهانی فیلم تهران به نمایش در آمده. اینها در دودوره مختلف وارد ایران شدند.

میر احسان: اسم فیلمی که در جشنواره تهران به نمایش در آمد چی بوده؟

تهامی نژاد: ایران پرشیای جدید. به هر حال اولی هست و دومی را نمی دانم که جشنواره پس فرستاده یا نه. یک دسته فیلم های خبری آن دوران که در دسترس هست اینها هستند. یک دسته هم فیلم هایی هستند که پیش از برگزاری جشن های شاهنشاهی 1350 اقدام به گردآوری شان شد تا بگویند زندگی ما در دوران مدرن سازی رضا شاه نسبت به قبل چه روالی داشته.احتیاج به فیلم هایی داشتند که از وضعیت اقتصادی آن دوران و از وضعیت مردم وجود داشت. گشتند و خبر پیدا کردند دو موسسه ی بزرگ هست که این فیلم ها ی استوک رو داره. کرونوس فیلم در آلمان، دیوید پاراداین در انگلیس که از آلمان سفارشی داشته و آن فیلم ها را حفظ کرده. خوب این ها آمدند و آن فیلم ها را گرفتند و از آن استفاده کردند. یک مجموعه هم از انگلیس خریداری شده که در فیلم خانه هست که اکثرا در زمان رضا شاه از ایران گرفته شده. ولی به اشتباه به عنوان تصاویر ماقبل رضا شاه استفاده اش کردند. در همان دوران جشن های شاهنشاهی به عنوان اطلاعات تاریخی که ارائه داده می شد بدینگونه بود که می گفتند متعلق به دوران قبل از رضا شاه است. در مجموع فیلم های تبلیغاتی که در دهه 50 با این تکه فیلم ها ساخته شد دو کاربرد متضاد پیدا کرد. یکی کاربرد در همان زمان محمد رضا شاه بود که وانمود می شد تصاویر روزگار ماقبل پهلوی است و فقر و فاقه چهره زندگی مردم متعلق به آن دوران است. دیگری در دوران جمهوری اسلامی از همان فیلم ها استفاده شد واین بار البته همان زمان واقعی فیلمبرداری را مورد اشاره قرار می داد تا بگوید دوران پهلوی اوضاع چی بوده. در واقع از یک تصاویر مستند خاص دو کاربرد متضاد در دو دوره وجوددارد.

میر احسان: چنین چیزی به خوبی رابطه مستند و حکومت ها را در ایران نشان می دهد. دست اندازی در سند و دست کاری حتی مستندات تصویری و بی اعتباری واقعیت به سود منافع قدرت! این ها را مونتاژ جدید می کردند؟ یا حتی همین قدر هم زحمت نکشیدند؟

تهامی نژاد: نه؛ فقط با کلام شفاهی حرف دلخواه را روی فیلم سوار کردند.

میر احسان: نمونه دیگری هم از این دست کاری ها وجود دارد؟

تهامی نژاد: بله. مثلا فیلم های دوران مصدق. تکه فیلمی است که یک عده اسب سوار دارند حمله می کنند و از ماجرای 30 تیر گرفته شده اما اغلب در روز 16 آذر یا به عنوان تصاویر 28 مرداد از آن استفاده می شود. جالب آن است که  آن فیلم در سه دوره مختلف، سه گفتار مختلف رویش گذاشتند. در دوره رضا شاه. در روزهای اول انقلاب اسلامی و در حال حاضر. و هر سه گفتار متفاوت و توام با اطلاعات غلط است.

میر احسان: به نظرم فیلم خبری که در ایران و به وسیله فیلم ساز ایرانی درست شده باشد و از استقلال رخوردار باشد متعلق به دکتر کوشان است. فیلمی متمایز با فیلم های خبری سابق. منظورم فیلم سفر دکتر مصدق به سازمان ملل است. و نیز ماجرای دادگاه و دیوان لاهه. می شود گفت در این جا برای اولین بار پدیده مدرن شدن تولید تصویر در حوزه قدرت و رابط مستند و سیاست و چالش های استقلال طلبانه. به عنوان سوژه آگاهانه، جدا از اختیار قدرت شخص اول مملکت یعنی شاه و در ارتباط با جنبش مردم مطرح است. و سینمای مستند جدا از آن که ذاتا به عنوان سینمای مستند پدیده مدرنی است به عنوان نهادی کاربردی به ثبت تصویرهایی که بیان مطالبات آزادی خواهانه ومدرن و مستقل و مردمی یک جامعه است می پردازد. به ویژه که این مطالبات متعلق به دوران مترقی بودن گفتمان استقلال در برابر سلطه استعماری و میل به رهایی از سلطه غرب را به نمایش می گذارد و یک رهبر ملی و آزادیخواه هرچند به عنوان نخست وزیر یک برهه تاریخی بزرگ از جنبش عمومی را هدایت می کند از قدیم در ایران استبدادی همواره نخست وزیرهای مترقی مبین درخواستهای اصلاح طلبانه بودند و سرشان بر بادمی رفت. این خاص مصدق نیست. به امیرکبیر و قائم مقام فراهانی و پیش تر از آنها توجه کنید .

تهامی نژاد: کاملا درست است.

میر احسان:آیا در فیلم هایی که شما طی پژوهش ها و جست و جوهاتان به آن دست یافته اید فیلم هایی وجود دارد که در فاصله دوره رضا شاه تا دوران دکتر مصدق ساخته شده باشد و از زاویه غیر رسمی و حتی جدا از سیاست و از زوایای دیگر و با نگرش کاربرد پدیده مدرن دوربین مستند کاری کرده باشد. مثلا در فیلم ها نشانی از گفتمان ها ی آن دوران پیرامون زندگی نو، آزادی، تصویر شهر و زندگی روزمره را ببینیم؟

تهامی نژاد: در ایران آن روزها و آن دوران اساسا فیلم مستندی وجود ندارد. نه ساخته نشده. وجود ندارد.

میراحسان: فیلم خبری چی؟

تهامی نژاد: فیلم های خبری یکی دو تا ساخته شده.

میر احسان: در خود زمان دکتر مصدق چی؟

تهامی نژاد: یکی دوتا هست که در مورد زندگی مدرن است. یکی در مورد اسکی که یک پدیده مدرن است در جامعه آن روز. یک معلم اسکی وارد ایران شده بوده و می آید در پیست.

میراحسان: آبعلی؟

تهامی نژاد: بله در آبعلی یک مسابقه اسکی برگزار میشه. این اولین بار است که نشان داده می شود که چنین زندگی هایی هم در تهران وجود دارد.

میر احسان: فیلم ساخته چه کسی است؟

تهامی نژاد:آقای ابراهیم معتمدی. من فقط تلفنی با ایشان صحبت کردم.

میر احسان: زنده هستند؟

تهامی نژاد: نه؛ سال 52-53 فوت کردند. تمام اطلاعاتی که الان همه جا در این مورد گفته می شه همه دارند آن را تکرار می کنند مال همان مکالمه تلفنی است.

میر احسان: اطلاعاتی که شما فراهم می آورید خیلی ها بدون ذکر منبع اش استفاده می کنند.

تهامی نژاد: حالا چیزهایی هم اضافه می کنند. قبلا گفتند گاستون کاتیار آن فیلم را ساخته در حالی که گاستون کاتیار همان اسکی باز معروف بوده که سال 22 به ایران آمده. این فیلم را معتمدی دوربین داشته خودش فیلمبرداری کرده و بعد ها در فیلم دیگری ساخته آقای قشقایی که برای تلویزیون کار می کردند تاریخچه ی اسکی در ایران نام دارد آن فیلم معتمدی کار گرفته شده.

میر احسان: حالا از فیلم های دوران مصدق جدا از آنهایی که خارجی ها گرفتند چه خبر؟ آیا کارهایی مثل کار باغداساریان که اولین بار در هفته فیلم مستند فیلمش را دیدم باز هم وجود دارد؟

تهامی نژاد: فیلم سازی مستند ما از اواخر سال1327 شروع می شود و باغداساریان فیلمی که از تشییع جنازه اسقف ارامنه ساخته نمونه فراموش نشدنی است. ولی اینکه خود باغداساریان اطلاعات مستندسازی را از کجا آورده هنوز دقیقا نمی دانیم. حتی ارامنه هم اطلاعات دقیقی ندارند.

میر احسان: بعد از آن فیلم زیبا چرا کارش را ادامه نداده؟ چرا فیلم مهمی از او نمی بینیم. این خودش نشان می دهد در یک جامعه عقب مانده چطور استعدادهای بالفعل تلف می شوند؛ به رکود کشیده می شوند.

تهامی نژاد: فیلم باغداساریان ارزش ثبت زندگی روزمره و فضای شهر را دارد و یک کار مدرن است.

میر احسان: تا به دکتر کوشان می رسیم.

تهامی نژاد: بله دکتر کوشان. متاسفانه به دلیل آتش سوزی سال1331 استودیوش و تمام فیلم های اولیه او سوخت. از جمله همین فیلم دکتر مصدق.

میر احسان: هیچ جا رد دیگری از آن نیست؟ حتی در خارج؟

تهامی نژاد: نه نیست. و این قدری عجیبه.

میر احسان: یک چیز تو روشنفکرای ژورنالیست ما مد شده که مشهور شده به نفی تفکر توطئه اندیش. ولی از آن ور بام افتادند. با توهم باید مقابله کرد. ولی این خود یک توهمه که در دنیایی که پر از توطئه  قدرت ها علیه همدیگر و علیه مردم خودشان برای منافع قدرت و ثروت است فکر کنیم توطئه ای تو کار نیست. به نظرت ممکن نیست آن آتش سوزی یک توطئه بوده باشه؟بالاخره کوشان آن زمان طرفدار مصدق بود. تحصیلکرده بود. آرزوی تاسیس سینمای داخلی داشت.

تهامی نژاد: حالا فکر که می کنم می بینم ممکنه. چون دکتر کوشان بعد از آن مسیر زندگیش رو عوض کرد. کوشان که حتی وقتی فیلم دوبله می کرد اصرار داشت فیلم روشنفکرانه دوبله بکنه و حتی فیلم هایی که سال 25-26 دوبله کرده برای روشنفکران ایران دوبله کرده. در سال 32-33 و بعد از آن تهدیدها و اتش سوزی این قضیه گرایش انتقادی به کلی فراموش شد و او می رود به دنبال یک نوع سینمای دیگر. اینجا باید یک اتفاقی برای دکتر کوشان افتاده باشه. حق باتوست.

میر احسان: و هیچ کس نپرسیده که دکتر کوشان چطور آن مسیر سینمای درستش را تغییر داده و...

تهامی نژاد: نه متاسفانه

میر احسان: و همیشه از او به عنوان کسی که ابتذال را رواج داده حرف زدیم. این خودش یک تراژدی ایرانیه. هنوز هم آدم ها را تا سعی دارند تنزل می دهند. به جای آن که رشدشان بدهند...

تهامی نژاد: حتی من در سازمان اسناد ملی نامه هایی دیدم از دکت کوشان که به دربار نوشته که به من کمک کنید. می خواهم یک سینمای ایرانی به وجود بیاورم.

میر احسان: چه سالی؟

تهامی نژاد: 1330. همان اوایل سینمایش. به هیچ کدام از نامه ها بر اساس اسناد سازمان ملی پاسخ داده نشده. حتی دکتر کوشان تصریح کرده در سینما فیلم خبری دنیا را نشان دهند.

میر احسان: مثل همیشه درباره اقدامات اعلیحضرت منظورش بوده؟

تهامی نژاد: نه. درباره کل ایران و جهان. تا جایی که من می دونم منظورش اطلاع رسانی بوده. فیلم  مستند بوده.

میر احسان: قاعدتا باید همین باشد. چون اون کار  رو قبلا می کردند. پیش پرده اقدامات دربار رو که همیشه نشان می دادند.

تهامی نژاد: همان کارها که خان بابا معتضدی قبلا انجام می داد. اون فیلم ها تو سینماها نمایش داده می شد.

میر احسان: به نظر می رسد اگر همان نمایش آثار تبلیغاتی بود دیگر احتیاجی به آن همه نامه نگاری نداشت.

تهامی نژاد: البته. به هر حال این خودش یک درک مدرن است. از آخر دوران قاجار نمایش فیلم در سینماها قانونمند می شود. سینماهایی می توانند درجه یک شمرده شوند که فیلم خبری داشته باشند. البته نمی گویند فیلم مستند می گویند فیلم علمی داشته باشند که در آن زمان تا دهه بیست این هست.

میر احسان: این ایده در اروپا هم وجود دارد. که همراه فیلم داستانی ، فیلم مستند، فیلم پژوهشی و فیلم علمی نشان بدهند. حال معلوم است ما چقدر عقب رفته ایم. چقدر مدیریت سینما در ایران پس نشسته و وظایفش را واداده و تنها چسبیده به سانسور و اشاعه ابتذال و کارهای سرهم بندی شده. و آن بخشی که می توانست مربوط بشود به مبادله علمی و سینمای مستند و هنرهای بصری، لااقل تا جایی که به مدیریت دولتی ربط دارد به جای توسعه، عقب نشسته و چقدر کم شده.

تهامی نژاد: این مکالمه شما چقدر ذهن من رو پرورش می ده و آماده می کنه که بروم به گذشته.ببینید ک از قدیمی ترین مقالات بلافاصله بعداز انقلاب مشروطیت، بعد از پیروزی بر استبداد صغیر در این مورد نوشته شده. یک روزنامه ای هست به نام ایران نو در آن جا رسول زاده سردبیر است.

میر احسان: اسم کوچکش؟

تهامی نژاد: بهروز. زمان، زمان شکست خوردن استبداد صغیر است و دوران احمد شاه. رسول زاده می گوید سینما باید در خدمت و در اختیار فرهنگ، آموزش و پرورش و رشد فکری  جامعه قرار بگیره که ما بتوانیم به جای فیلم های غربی و مصرف آن ها چیزی به جوانان خودمان نشان بدهیم که آنها را برای آینده بسازد. این یک تفکر مدرن است. به گمانم یکی از قدیمی ترین برداشت ها از سینمای مستند در دنیا آن را در خدمت آموزش و پرورش می داند. مقاله را سال 1906 نوشته.

میر احسان: این مقاله بعدها جایی تکرار چاپ شد؟

تهامی نژاد: نه ولی من در آرشیو احتمالا کتابخانه مجلس دیدم. چون زندگی و جوانی ام بیشتر در کتابخانه مجلس گذشت. اتفاقا وقتی او اسم آدم های مجلس رو می بره، بعد از اون آگهی های روسی خان در روزنامه ایران نو حذف میشه. او انتقادها ی جذابی دارد. این مقاله وقتی اسم روسی خان را می برد یک ماجرای تاریخی تعریف می کند و می گوید وقتی استبداد شکست خورد روسی خان سینمایش به آتش کشیده شد و فرار کرد. این مال دوسال بعد از استبداد صغیر است. معلوم است کسی که این ها را می نویسد پدیده های مدرن را می شناسد. یک آدم جدید است. کسی است که می خواهد بگوید که در آغاز و حقیقت مدرن سینما بهترین عامل آگاهی بخشی می تواند باشد. این را می خواهد بگود. اینها متعلق به دوران اول پادشاهی احمد شاه است. در آن زمان حتی آدم هایی هستند که می گویند من حاضرم خرج کنم و دستگاه نمایش فیلم آموزشی و مستند بخرم و بگذارم توی مدارس تهران.

میر احسان: از همین مشروطه خواهان و عاشقان ترقی زیاد بودند.

تهامی نژاد: بله ... بله.. میگه اگر پولی داشتم برای تمام ایران ...

میر احسان: یادم می آید موقع تحقیق روی پایان نامه ام سه جریان ایدئولوژیک اسلام، لیبرال، سوسیال دمکراسی در انقلاب مشروطیت به نشریه ایرانشهر برخوردم. در آن زمان در آن نشریه دیدم که این مسئله مطرح شده. ببینید چقدر تفکر در مورد استفاده از سینمای مستند مترقی بوده و مدارس ما دهه ها و دهه ها پس از آن تمام دوران پهلوی تا حال چقدر عقب نشسته.

تهامی نژاد: درسته. در روزنامه ایرانشهر اطلاعیه داده شده. حتی در یک مدرسه یک دستگاه نمایش فیلم می گذارند. در روزنامه ایران نو می نویسند: این روزها میکرب را توسط سینما به بچه ها نشان می دهند. ما چرا نباید این ها را بیاوریم و به بچه های خودمان نشان بدهیم. ببینید این تفکر تغییر از یک وضعیت قدیم به جدید آن زما ن است. بحث های شما هی باعث می شه یک روشنایی در ذهنم نسبت به اسنادی که دیدم پیدا بشود. ما یک موقع آن اوایل جناب آقای میراحسان فقط داستان جن و پری می شنیدیم. در زمان قاجار وقتی ما سینما دیدیم ترسیدیم از این سینما. من می توانم لیست کنم آدم های بزرگی که فقط در مورد جن و پری فکر می کردند. ولی واقعیت تاریخی نشان داد که این طور نیست انسان ایرانی در تحجر به سر ببرد. او وقتی با یک پدیده جدید روبرو شده سعی کرد این پدیده رو بشناسد و آن را توضیح دهد و بفهمد برای تغییر چگونه می تواند از این پدیده مدرن استفاده کند. اما دریغ که حکومت ها به فکر این انسان ایرانی کمتر بودند.

میر احسان: اتفاقا من کاملا با شما موافقم و پیشترها هم نوشتم و مخالفتم را بادیدگاهی بیان کردم که برخورد ما با سینما را شبیه مردم عقب مانده ترین قبایل آفریقا با سینما ترسیم کرده. این یک اشتباه است. اشتباهی بر مبنای عدم اطلاع.و یک نگاه یکسویه به تمدن غرب. در قلمرو سینما هم مواجه شدیم که دوستان اهل سینمای ما چه تصویر غلطی می سازند. مثل تصویر آقای دوایی از برخورد ما با سینما. اینها طوری نوشتند که گویی این سینما مثل یک چیز آسمانی از سیاره دیگر همان طور که فرود می آید وسط یک قبیله آفریقایی بر ما وارد شده. اصلا این طور نیست. و اینها اصلا متوجه این واقعیت نشدند که اتفاقا سینما  بر ما مثل یک قبیله آفریقایی وارد نشد. بلکه در متن پیشروترین انقلاب آزادی خواهانه آسیا وارد شد. بر ملتی با یک تمدن و تفکر چند هزار ساله وارد شد. مردمی که در مورد تصویر، میراث بسیار وسیع تجربی، حکمی، فلسفی داشتند و در ادبیات غنی شان با انواع تصاویر ذهنی آشنا بودند. نگارگری داشتند. معماری داشتند. منتها در یک دوران دچار فرسایش شده بودند. این که می گویم یعن آن که این ملت می توانست در صورت عدم وجود موانع تحجر و قدرت با این پدیده مردن خیلی پویا و متفکرانه روبرو بشود و به سرعت آن را هضم بکند و به جزیی از زندگی و فرهنگش بدل کند. هضم دستاوردهای مدنیت همیشه با مانع  قدرت و تحجر روبرو بوده که صورت نگرفته؛ نه مانع ذاتی درون ملت.وضع ما با مردمی که دارند آدمخواری می کنند و با دوربین روبرو می شوند فرق داشته. یکی پنداشتن این دو تا به نظرم کمی نا آگاهانه و یک سویه است. یک درک شبه روشنفکرانه سطحی از رابطه ما و پدیده های مدرن است.

تهامی نژاد: حق با شماست. اواخر دوره قاجار و اوایل رضا شاه یک بحث عمومی وجود داره درباره سینما که متاسفانه از اوایل دوران رضا شاه محدود می شود و بعدها دیگر فقط درباره هنرپیشه های خارجی صحبت می شود. و ما از سال 1310 به بعد در یک چهاردیواری زندگی می کنیم که دیوارهای خیلی بلند دارد. اتفاقی که درباره سینما افتاد این بود که می گفتند سینما آمده و آن چه که در حریم بوده و حرمت داشته می خواهد از پرده دربیاورد و این است که در برابرش مقاومت هایی پیدا می شود و سعی می شود نابودش کنند. به جای آن که در مسیری درست رشدش بدهند. ....
***
حتما دیگران، چه نزدیکان و چه آنان که دورترند نه از لابلای زندگی تو، از لابلای تجربه ای که با تو زیسته اند. از لابلای گفته هایت و آنچه به شناخت تو می انجامد  بس چیزهای متفاوت دریافت می کنند اما من هر قطعه ای را که می خواهم و مایلم از آن در این نوشته سود جویم به نشانی بی فراموشی بدل می کنم. می بینم هر سطرش حرف  دلنشینی بوده ای. اما نمی شود همه نوارهای زندگی را پیاده کرد. از درون همه یادها تو را جست. برای همین بر می گردم به حرف های ساده ی خودم. هرچند مایل بودم از نقطه عطف های زندگی ات و از تجربه ی خودم از تو حرف بزنم. روزهای شورای تو را به یاد آورم. روزهای تولید اولین مستندهای اجتماعی. روزهای جلسات دیگر گروه مطالعات مستند و تصمیم برای نگارش تاریخ تحلیلی مستند که مسئولش تو و سعید محصصی و من بودیم. و تو با صداقت علمی نکته مهمی را در میان نهاده ای و گفتی برایت مقدور نیست شالوده کار را بر اساس مفاهیم تحلیلی جدیدی که نیاز به مطالعات فلسفی متمایز با داشته هایت دارد بگذاری. و نیزمی خواستم از شجاعت علمی ات بگویم وقتی آنقدر پیگیر موضوع نظریه رویکردگرایی من بودی تا حق مطلب را ادا کنی. یک بار گفتم که اگر قرار بر یادآوری تمایزها، یک ارزیابی انتقادی ازشیوه های متفاوت وجود و هستندگی مان باشد و بدتر از آن قیاس و یا تحمیل آنچه هماوا با ذائقه ی خود از تو می دانم در فهم همدیگر ممکن بود با ورطه ها و مغاک های پیوند ناپذر روبرو شویم. این شلختگی و آشوب و خطر و بی قراری و ولع تجربه های گاه هلاکت بار و عطش نامعقول بنا کردن خود بر لبه ی نا امن زندگی من کجا و آن راه منزه و سنجیده و مطمئن و معقول و سالم حیات تو کجا؟! اما با همه این ها آموخته ام سویه دیگر دیگران را رها از خویشاوند بودن برای روش خویشتنم با دقت بنگرم. از همین رو در زندگی ات چه بسا عناصر حیات ایرانی ما تاریخ و امیال، و نیز سلوک انسانی برای تعادل در جهانی نامتعادل گرد آمده است. دلم می خواهد تو را با رایج ترین مقوله های بر سر زبانها به نمایش بگذارم. تا نشان دهم چگونه مفاهیم انتزاعی برای بسیاری وقتی به تو می رسند بدل می شوند به موقعیت حیاتی روزمره نظیر گفتگوی سنت و مدرنیته.
تو تصویری از ایران در جستجوی مدرنیته ای بدون آن که ایرانی بودن ات نفی شده باشد. من مسحور طرح های زمانی دوگانه ام. این که چطور حس زمانی گذشته و حال با هم تداخل می کند تا واقعیتی دیگر ایجاد شود. من این را رازی ناگشوده نمی انگارم. شکل حیات مان می دانم. خب پس این جهان غریب که مدام شمّه ای از روح تو از خلال جمله ات به ظاهر . بی گناه درگیری ها مرا جذب خود می کند متعلق به همین اینِ آن دیگر و آمیزش دوگانگی هستی ماست؟ درون ما یعنی بعد مورد علاقه ی من، آگاهی – وجدان نه، آگاهی – توست به این وضعیت سنتی/ مدرن. آگاهی تو به موقعیت وجودی ات و نیز عدم خوگیری توست به آن چه که برای تو غریب است. یا این است یا آن. این رقت انگیز است که ما پا به عرصه ای  که برای ما غیر عقلانی است می گذاریم و به آن آرام آرام تعلق می یابیم. تو می توانی خود را از این موقعیت تقریبا نیست انگارانه نجات دهی و همواره با یک بیداری و احتیاط زندگی کنی . و این همان چیزی است که من ندارم و غرق مستی و ناهشیاری ام.و دیگر نکاتی از روان شناسی خودمانی ما است که در تو نیست. مثل لجاجت. البته به آنچه که برای تو ابهام آمیز، نامطمئن، غیر قابل اطمینان است نمی گروی. اما در تو هرگز لجاجتی هم ندیده ام که محصول میل به کرسی نشاندن حرف نادرستی باشد که خود متوجه نادرست بودنش شده ای. و این حتما از ویژگی های یک محقق درست کردار است.
محمد عزیز ؛ نمی خواستم تو را با تجربه های زنده ام بشنا سانم. جلسه آخر تاریخ تحلیلی مستند که قراری در گروه مطالعات مستند بود تا تو و سعید محصصی و من، رویش کار کنیم یادت می آید، در خانه تو. وقتی با فروتنی در مورد عدم امکان بنا کردن شالوده تحلیلی تاریخ سینمای مستند مان بر اساس مفاهیم نوی تفکر و فلسفه کنونی سخن گفتی، زیرا که چنین عملی پیش تر نیازمند مطالعات وسیع تازه در این حوزه ها بود و تاکید می کردی که اکنون مجال چنین مطالعه ای برایت فراهم نیست و بر اساس دانسته های خود قادری پژوهش ها را بر مبنای مفاهیمی که می شناسی پیش ببری صداقت علمی و احترام تو به دانش و نه دانشمند نمایی برایم واقعا درسی آموزنده بود.
نیز آن روش با طمانینه تو هر چند تصویری ماجرا آمیز در خیابانها و زندانها از تو به جا ننهاد اما چه کسی است که فراموش کند در شکل دادن شورای آغاز انقلاب نقش فعالی داشته ای. و آن همه تلاش در قلمرو سینما/مستند که چیزی جز بنا کردن دنیای نو نبوده است.آری جهان معاصر چنین بنا نهاده می شود. با کار و کنشمندی و روش و رهایی از شیوه های متحجر. و تو نشان دادی که یک انسان ایرانی پایبند به ارزش های ایرانی می تواند نقش بزرگ در ساختمان آینده داشته باشد. چنان که دکتر حسابی، دکتر مجتهدی، دکتر نصر، دکتر قریب، مهندس بازرگان و صف طویل عالمان هویت مند طی دویست ساله اخیر داشته اند. صفی که از امیرکبیر، اسد آبادی و نایینی و طالبوف شروع می شود و به امروز می رسد و در این سیر آزادیخواهانه و معقول و عالمان اندیشه ورز و پاسخگوی نیازهای جوان زمان هنرمندان خلاق تفاوتی با هم ندارند که همه ایرانی نو وآزاد و پیشرفته را در رویایشان پرورده اند.

Share this
تمامی حقوق این پایگاه برای «انسان شناسی و فرهنگ» محفوظ است.