سرآغاز

تحلیل ساختاری اسطوره (1)

یاریش اوستن ترجمۀ امینه نظری
prof._oosten.jpg

تصویر: یاریش اوستن
ماهیت اسطوره ها:

اسطوره ها داستان هایی هستند که گزارشی از چگونگی از به وجود آمدن جهان  آن گونه که هست، ارائه می دهند. گذشته، حال را توضیح می دهد: وضعیت بشر، پیامد اعمال نیاکان اسطوره ای است. بدین قرار پیش الگوهای  اسطوره ای ، اسطوره های آفرینش هستند.

     در اسطوره شناسی اسکاندیناوی، جهان از فعل و انفعال آتش و یخ به وجود آمد. نیفلهیم (Niflheim)، جهان مه و یخ در شمال و موسپلهیم (Muspelheim)، جهان آتش در جنوب بود. آنها توسط  Ginnungagap، شکاف بزرگ بین جهان ها از هم جدا شده بودند. جرقه ای از جهان آتش به جهان مه و یخ افتاد و یخ به درون Ginnungagap ذوب شد. از آن یخ، یمیر(ymir )غول پیکر، پدر همه غول ها رشد کرد. از زیر بغل چپش یک مرد و زن غول پیکر جوانه زدند، آنها با هم ارتباط برقرار کرده و یک پسر به وجود آوردند. یمیر توسط ماده گاو Audumla که هیچ کجا ظاهر نمی گشت تغذیه شد. او[ماده گاو]در حالی که به Ymir غذا می داد، خودش با لیسیدن یخ مردی را شکل داد. نام آن مرد بوری(Buri) بود. پسر بیوری، بُر(Bor)، با بستلا (Bestla)ی غول پیکر ازدواج کرد. پسران بُر، اُذین ((Odin، ویلی (Vili) و و((Ve، یمیر را کشتند و از بدن او جهان را آفریدند. کوه ها را از استخوان هایش، زمین را از گوشتش، آب را از خونش، آسمان را از جمجمه سرش و درختان را از موهایش آفریدند (Gylfaginning4-8). بنابراین جهان با کشتار و قتل آغاز شد.
     این اسطورۀ اسکاندیناوی دارای ریشۀ مشترک هند و اروپایی است: آفرینش جهان از بدن یک غول بسیار کهن. شبیه آن، در اسطوره های هندی جهان از بدن اولین مرد، پروشا(Purusa)، آفریده شد(O'Flaherty1976:270). در اسطوره اسکاندیناوی، در نتیجه خودبارور سازیِ انسانِ غول پیکر فرزندان به وجود می آیند. در اسطوره های هندی ازدواج با محارم بسیار مرسوم است: برهما با دخترش زمین ازدواج کرد و آنگیراس ها(Angirases) یک گروه از ایزدان هندی را به وجود آورد (O'Flaherty1976:26).
    نوع جالب توجه دیگری از این موضوع را می توانیم در تئوژنی(Theogony) هسیود (Hesiod) در اسطوره های یونان بیابیم. در ابتدا تنها آشفتگی و هرج و مرج بود. سپس گایا(Gaia) و ایزدان دیگر به وجود آمدند. گایا نزد اورانوس، آسمان، که پسر و همسانش بود آمد. آنها با هم ازدواج کردند و آفریدگان بسیاری را به وجود آوردند. مهمترین آنها تیتان ها(Titans) بودند، غول پیکرهایی که به عنوان فرمانروایان جهان بر ایزدان اولویت داشتند. کرونوس، قوی ترین تیتان ها، پدرش را اخته کرد و کشت. سرنوشت مشابهی برای خود او هم پیشگویی شده بود. اگرچه کرونوس برای رهایی از سرنوشت همه بچه هایش را بلعید، اما سرانجام توسط همسرش گول خورد که به جای آخرین پسرش زئوس، سنگی را در دستمالی گذاشت و به او داد. او زئوس را در جزیره کرت پنهان کرد. وقتی زئوس بالغ شد، پدرش را مجبور کرد همه بچه هایی که بلعیده بود برگرداند[استفراغ کند]، سپس تیتان ها را شکست داد و در سراسر جهان قدرتشان را از آنها گرفت(تئوژنی 116-720). بنابراین در اسطوره شناسی یونانی آغاز جهان با قتل و ازدواج با محارم مشخص می شد.
     اگرچه اسطوره های آفرینش گاهی اوقات با فعل و انفعال عناصری مثل آتش و یخ سر و کار دارند اما تأکید مهمشان بر فعالیت موجودات است: ایزدان، غول پیکرها، انسان ها، حیوانات اسطوره ای و ... .  
     تفاوت بین مقوله های مختلف هستی اغلب مبهم است. ورترا(Vrtra)، ماری در اسطوره شناسی هند، که همه آبهای جهان را مصرف کرد، هیولای ترسناکی بود، اما در همان زمان پسر آفریدگار، خدای توشتر(Tvastr)، و نابرادری خدای ایندرا(Indra) او را کشت (O’Flaherty 1980,102 ) در اسطوره شناسی اسکاندیناوی، فنریر(Fenrir) گرگ بزرگ، پسر خدای لوکی (Loki) بود. او  را تنها با  با طناب جادویی می شد بست، زیرا خدای تیر، نگهبان چیزها (اجتماع  مقدس مردم) سوگند دروغ خورده بود (Gylfaginning). اغلب عقیده بر این بود که ایزدان از غول پیکرها به وجود آمده اند، اما از نقطه نظر اخلاقی، آنها  نمی توانند بهتر از غول ها و هیولاهایی که شکست داده بودند، رفتار کنند. به عنوان مثال در اسطوره استارکاتر starkather)) زئوس مرتباً باکرگان را فریب می داد و آنها را به دست سرنوشت می سپرد، اودین اغلب به پیروان باوفایش خیانت می کرد                                                  (Gautreks Saga, . (Gesta Danorum  Book Six اگرچه عقیده بر این است که ایزدان معمولاً دانا و شجاع هستند، در اسطوره ها آنها اغلب نادان و ترسو یند. اسطوره شناسی، قیاس منطقی یک شکاف وسیع بین ایزدان و انسان ها نیست. برعکس، ایزدان دارای خوی انسانی زیادی هستند، در ترس ها و هواهای نفسانی سهیمند و اغلب حتی مراحل تولد و مرگ را  می گذرانند. در اسطوره های اسکاندیناوی، اغلب ایزدان در آخرالزمان می میرند، زمانی که جهان در یک آتش بزرگ از بین می رود. در اسطوره های هندی، ایزدان از بین می روند و زاده می شوند همانگونه که هر دورۀ جهان (کالپا)  دورۀ نویی در پی دارد. انسانی بودن ایزدان ممکن است با رفتار ایزدان مشابه در قلمروهای مذهبی دیگر در تضاد شدید باشد، اما اسطوره ها نسبتاً خودمدارند و نظر ایزدان در همه قلمروهای مذهبی لزوماً یکسان نیست.
     اسطوره ها داستان هستند. آنها نباید با ایدئولوژی، فلسفه و الهیات یکسان دانسته شوند. اسطوره ها سعی نمی کنند گزارش منظمی از جهان به ما بدهند، اما اصل و ساختمان آن را به شکل داستان برای ما شرح  می دهند. در حالی که سیستم های ایدئولوژیکی، فلسفی و الهی با شرح و جزئیات بسیار، به خصوص در تمدن های بزرگ گذشته گسترش یافته بودند، اسطوره ها در همه جوامع، چه باسواد و چه بی سواد رشد کردند.     

زمان و تاریخ:
 زمان اسطوره ای، «خیلی پیش» است، حتی پیش از آن که پدربزرگم بزید. در آن روزهای دور، هر چیز شگفت انگیزی ممکن بود. انسان ها می توانستند خود را به جانوران بدل کنند و جانوران چون انسان رفتار می کردند. ایزدان با انسان ها ازدواج می کردند و مردها و زن ها به ایزدان تبدیل می شدند.  در اغلب فرهنگ ها، مردم داستان های زیادی از گذشته نه چندان دور نقل می کنند که به ظاهر واقعی هستند. به طور معمول، مردمی که اسطوره می گویند تمایز زیادی بین اسطوره و تاریخ قایل نمی شوند، اگرچه تضاد مدرن میان تاریخ به عنوان یک گزارش واقعی از گذشته و اسطوره به عنوان یک گزارش خیالی توسط یونانی ها که ما این اصطلاح تمایز را به آنها مرهونیم، گسترش پیدا کرد. علوه بر این، ارزش تاریخی اسطوره ها با احتیاط تشخیص داده شده است: [اسطوره ها]هم دربردارندۀ عناصری از حقیقت های تاریخی مستقیمی که در آن ها مستتر است و هم آگاهی  از فرهنگ راویان آنها به دست می دهند. در عین حال، الگوهای اسطوره ای بربسیاری از گزارش های تاریخی اعمال نفوذ دارند. آرتور(Arthur) ممکن است یک چهرۀ تاریخی باشد و پرسشی در مورد اهمیت تاریخی شارلمان (Charlemagne  ) نیست، اما هنوز حماسه هایی که با این پادشاهان سروکار دارند تقریباً به طور کامل اسطوره ای هستند. در هایمسکرینگلا ازاسنوری استورلسون ( Snorri Sturluson's (  Heimskringla (تاریخ پادشاهان اسکاندیناوی) و Saxo Grammaticus's Gesta Danorum (تاریخ پادشاهان دانمارکی)، شبیه Livy's Ab Urbe Condita  (تاریخ روم) غالباً گزارش های اسطوره ای نخستین شاهان هستند که به طور فزاینده به گزارش های تاریخی موجود تبدیل شدند، و به شدت مورد حمایت سیاسی قرار گرفتند.
     اسطوره ها عموماً تجسم خاص منافع سیاسی و اجتماعی هستند. حماسه های اسکاندیناوی توسط کشاورزان ایسلندی گفته شده، افسانه ها توسط روحانیون، حماسه ها توسط اشراف، قصه های پریان توسط دهقانان در سراسر اروپا. داستان های حماسی (Saga) از جنگ های بزرگ بین زمین داران می گوید، افسانه ها از سرنوشت شهدای مسیحی، حماسه ها از پهلوانان بزرگ و پادشاهانشان، قصه های پریان دربارۀ پریان و کوتوله ها و پسران و دختران فقیری که پادشاه و ملکه   می شوند، سخن می گویند. روحانیون معمولاً ارزش ها و عقاید مذهبی را مطرح  می کنند، داستان های اشراف با جنگاوری و دلاوری مربوط است، داستان های پریان با طعام و گنج های مخفی سروکار دارد، اگرچه   داستان هایشان مسایل مختلفی را مطرح می کنند اما لزوماً به این معنا نیست که ساختارهای کاملاً متفاوتی دارند. اغلب می توانیم شباهت های حیرت آوری بین این داستان ها در لایه های جوامع مختلف پیدا کنیم.
     به همین جهت، اسطوره ها در بافت تاریخی می زیند  و با تغییر شرایط تاریخی ممکن است دگرگون شوند یا از بین بروند و اسطوره های جدید به وجود بیاید.  به هر حال اسطوره های جدید، اگر قرار است برای افراد دارای اهمیت باشند، باید با الگوهای موجود اسطوره ای منطبق شوند. ساختار اسطوره ها آرام تر از اسطوره های فردی تغییر می کند.
فهم اسطوره ها:
انعطاف پذیری در سنت شفاهی یک روایت با نوشته شدن از بین می رود. گونه های مختلف روایت، معمولاً بدون ایرادی جدی پذیرفته می شوند. حتی شخص می تواند استدلال کند که یک داستان خوب نباید دوبار به یک صورت گفته شود. قصه گو باید کمترین تغییرات را ایجاد کند تا به عنوان یک راوی توانایی خود را ثابت نماید. هیچ گونۀ خاصی لزوماً درست یا اصل نیست. اما راوی کاملا در داستان گویی خود آزاد نیست. قصۀ پریانی  شنل قرمزی کوچولو را در نظر بگیرید. یک دختر کوچولو به رغم آن که مادرش به او هشدار داده بود که این کار را نکند به داخل جنگل می رود و به جمع آوری گل ها مشغول می شود. مهم نیست او چه نوع گل هایی جمع می کند، و راوی داستان ممکن است هرنوع گلی که فکر می کند مناسب است انتخاب نماید. او حتی آزاد است  تا آنجا که توجه داشته باشد که دختر یک شنل مسافرتی قرمز کوچولو پوشیده است، توصیفش را در مورد لباس های دختر گسترش دهد. رنگ گرگ اهمیت ندارد، اما راوی داستان نمی تواند یک خرس یا انسان غول پیکر جانشین گرگ کند، یا یک برادر یا خواهر برای مادربزرگ در نظر گیرد. شنوندگان باید احساس کنند که او داستانی را اشتباه می گوید یا داستانی کاملاً متفاوت تعریف می کند.  راوی و شنوندگانش داستان ها را می شناسند و می دانند چه طور باید گفته شود، اما آنها نمی پرسند چرا اینطوری است  و این  از وظایف تحلیل گر است که تنگناهای ساختاری داستان را معین کند. اسطوره ها واحدهای مجزا شده ای نیستند. آنها بخش پیچیده ای از اسطوره ها هستند. اسطوره های مختلف، موضوعات و جنبه های زیادی دارند که به طرق مختلف در داستان ها تکرار می شوند. اسطوره ها یک قلمرو نسبتاً خودمختار خیالی در بر دارد با موضوع ها و عرف هایی که راوی و شنوندگانش دایماً فرا می خوانند.  به الگوهای آشنای داستان های پریان گریم (Grimm )توجه کنید. پدری که سه پسر داشت. آنها را برای انجام کار خاصی به دوردست ها فرستاد. دو تا از پسرها شکست می خوردند، سومی موفق می شود و عشق شاهزاده خانم را به دست می آورد. برادرهایش به او خیانت کرده و او را ترک می کنند. اما او سرانجام پیروز می شود و با عروس ازدواج می کند. الگوی رایج دیگر، دختری است که یک نامادری و یک یا دو خواهر ناتنی دارد. آن نامادری به دختران خودش توجه زیادی کرده و دختر ناتنی اش را اذیت می کند اما با این حال دختر ناتنی ثروتمند شده یا با یک شاهزاده ازدواج می کند، در حالی که دختران خودش از خوشبختی کمتری برخوردار می شوند.
     شنوندگان که به این داستان ها گوش می دهند، می توانند الگوها را پیش بینی کنند. آنها می دانند که شاهزاده با عروسش ازدواج خواهد کرد و دختر فقیربا شاهزاده اش. بچه های کوچک می پرسند که آیا پایان داستان ها خوب تمام می شود زیرا آنها با این الگوها آشنا نیستند. یک پایان خوش، بدترین جزئیات داستان را جبران می کند.
     شنوندگان می توانند داستان ها را در حالت های مختلف گوش دهند. گاهی اوقات، آنان خود را با قهرمان مرد یا زن یکی  می کنند. گاهی اوقات از این داستان ها به عنوان طرح یا شوخی لذت می برند. بیشتر به موقعیت، حال و هوای شنوندگان، توانایی راوی و . . . بستگی دارد. مردم مختلف داستان ها را در حالت های گوناگون می شنوند.
     شنوندگان از داستان ها لذت می برند اما آنها به دنبال معانی یا پیام های پنهان نیستند زیرا فهم آنها از داستان در مراحل گوش دادن به آن شکل می گیرد. این مراحل خیلی شبیه به گوش دادن به اجرای یک قطعه موسیقی است. شنوندگان، اجرای موسیقی را دنبال می کنند و از آهنگ، هماهنگی و ... لذت می برند. اگرچه ساختار موسیقی در اجراهای مختلف به همان شکل باقی می ماند، مردم می توانند در اجراهای مختلف  از راه های مختلف بسته به توانایی اجرا کننده، وضعیت روحی خودشان و ... از آن موسیقی لذت ببرند. وقتی اجرا متوقف شود، مراحل تمام شده و لزومی به بحث فوری وجود ندارد. برعکس، اغلب شخص ترجیح می دهد برای مدتی ساکت بماند تا تماس خود را با تجربۀ روند شنیدن نگاه دارد.
     اگرچه ما باید پیش  از این که بتوانیم بدنۀ اسطوره ها را بفهمیم یک فرهنگ را به طور کلی بشناسیم ، ما نمی توانیم از  شنوندگان بخواهیم که نظر ما را نسبت به روایت ها تایید یا تکذیب کنند. زیرا آنها با داستان ها جور دیگری رفتار می کنند. شنوندگانی که به اسطوره گوش می دهند به فهم فوری و شهودی قانع اند، اما تحلیل گر اسطوره را از دیدی متفاوت تجربه  می کند. داستان های فرهنگ های دیگر اغلب برای ما عجیب و نامتعارف هستند و مفهوم داستان های ما اغلب برای فرهنگ های دیگر نامحتمل است.  لورا بوهانان(Laura Bohannan)  انسان شناس آمریکایی، یک بار داستان هملت را برای گروهی از نجیب زادگان پیر آفریقایی تعریف کرد. آن داستان برایشان خیلی عجیب بود. هملت چطور توانست دستهایش را علیه عمویش که محبت پدرانه به او داشت و به عنوان یک مرد خوب توجه زیادی به بیوۀ برادرش داشت بالا ببرد ؟ آنها مطمئن بودند که او داستان را اشتباه تعریف می کند و به او توصیه هایی کردند برای این که داستان را به صورت معقول تغییر دهد (Bohannan 1967:43-54).
      انسان شناس ساختاری در درجۀ نخست به آنچه مردم درباره اسطوره هایشان می گویند علاقه مند نیست ، هر چند این می تواند منبع با ارزشی از اطلاعات باشد. او سعی می کند فهم آنها از اسطوره ها را کشف کند: ارتباط میان ساختار اسطوره ها و ساختارهای واقعیت قوم شناسانه. اما اگر او نتواند تحلیل هایش را با روبه رو کردن نتایج خود با شرکت کنندگان تایید یا تکذیب کند، باید راه های دیگری پیدا کند تا همکارانش را در مورد درستی تفسیرهای خود قانع کند. او نیاز به نظریه ای از اسطوره و شیوه ای از تحلیل دارد.

اسطوره و نظم فرهنگی:
 این که  دانشجوی اسطوره شناسی ساختارهای ناخودآگاه را در اذهان اسطوره سازان بدیهی فرض می کند کاری معمول ولی پرمخاطره است کشف این ساختارها، کلید اسطوره ها است. به وضوح این خطر وجود دارد که این ساختارهای ناخودآگاه چیزی بیش از فرافکنی یا پیش بینی مشغله های ذهنی خود محقق نباشد که منعکس کننده فهم خود او از اسطوره است اما[این فهم] لزوماً با آنچه که اعضا آنها را تجربه می کنند، ارتباط ندارد. بهتر است با آنچه که شنوندگان می دانند آغاز کنیم نه با آنچه نمی دانند.  شنوندگان اسطوره ها را می فهمند چون می توانند آنها را با تجربه خودشان از زندگی مرتبط می کنند که به پس زمینه فرهنگیشان برمی گردد. این به این معنا نیست که اسطوره ها مطیعانه با عقاید مرسوم آمیخته می شوند. برعکس، اسطوره ها زمینۀ مفهومی فراهم می کنند که در آن می شود تجربه هایی را با پیش فرض های متفاوت انجام داد. آنها حتی می توانند برای آداب و رسوم مردم دیگر نیز به کار گرفته شوند. با توقف کردن روی روابط ازدواج محارم و قتل خویشاوندان اسطوره ها همچنین تجاوز به اساسی ترین قوانین فرهنگی را مورد بحث قرار می دهند. درچرخۀ اسطوره های تبان(Theban) از اعقاب کادموس (Kadmos) یا چرخۀ اسطوره های میسنی (mycenean) دربارۀ اعقاب پلوپس (pelops)، پدرها پسرهایشان را می کشند یا دخترهایشان را قربانی می کنند، برادران یکدیگر را می کشند، پسرها پدرهایشان را می کشند و با مادرشان ازدواج می کنند. روشن است که این اسطوره ها  زندگی روزمرۀ راویان اسطوره و شنوندگان آنها را بازتاب نمی دهند. با این همه آنها به مشکلاتی عرفی نمی پردازند.
    مردم می پذیرند که یک زندگی منظم اجتماعی نیاز به ممنوعیت ازدواج محارم و تحمل منطقی بردارها، والدین و فرزندان دارد. در عین حال جاذبۀ ازدواج با محارم، پدرکشی و برادر کشی را می توان حس کرد. برای نمونه ازدواج با محارم می توانست مشکل پرداخت شیربهای عروس به غریبه ها را حل کند. خواهر یا برادرکشی به سادگی مشکلات ایجاد شده به خاطر وراثت و جانشینی را از بین می برد. علاوه بر این، عواطف پیچیدۀ ناشی از زندگی خانوادگی با قرار و مدارهای مرسوم کنار نمی آیند. زندگی روزانه شاید اجازۀ تجربه با تنوع شدید را ندهد. اسطوره ها این کار را انجام می دهند. با این همه، اسطوره ها، نتایج فاجعه آمیز چنین انحرافاتی را دست کم به شکل طبیعی مشخص می کنند.
     تجاوزهای اسطوره ای در هر حال گاهی پربارند. آشوب فقط یک شرایط بسیار خطرناک نیست، بلکه به صورت بالقوه بسیار خلاق است. بسیاری از اسطوره ها توضیح می دهند که جهان چگونه از آشوب به وجود آمد، نظم از بی نظمی و فرهنگ از طبیعت. این اغلب به صورت متناقض در ساختار خود اسطوره بیان می شود: قاعده ای فرهنگی یا هنجار درست به عمل ممنوعه ایجادمی شود. این مسئله به خصوص در اسطوره های آفرینش در سفر پیدایش (Genesis)  دیده می شود. رابطۀ محرمیت میان آدم و حوا که در یک کالبد شریک بودند به قواعد ارتباطات بین زن و شوهر رهنمون می شود. قتل هابیل توسط برادرش قابیل به پایه گذاری خون خواهی منجر می شود که کین خواهی را به عنوان وظیفۀ برادر توجیه می کند. بی شرمی هام (Ham) نسبت به پدرش نوح (Noah) منجر به ایجاد سلسله مراتب اجتماعی   می گردد (Oosten and Moyer, 1982).
      اسطوره ها می توانند به نظم موجود در جهان از راه های مختلف  پایه و اساس دهند: در  طریقی مثبت، با توضیح ایجاد نظم به دست ایزدان، قهرمان های ملی، نیاکان و ... در طریقی منفی، با توضیح  پیامدهای فجیع رفتارها و نظم های جانشینی. بسیاری از اسطوره های آفرینش با ازدواج محارم و قتل آغاز می شوند، زیرا انها  باید توضیح دهند که چگونه نظم از آشوب ایجاد می شود. اگرچه آنها  نمی توانند این مسئله را به طور مناسب از یک دید منطقی حل کنند، حداقل می توانند آن را به وضوح در ساختارشان نشان دهند.
     در این کتاب اسطوره ها را به عنوان ساختارهای مربوط به شناخت فرض کردم که مسایل شناختی را که با نظم جهان سر و کار دارند نقل می کنند. اسطوره ها دارای کارکردهای روانشناختی، سیاسی، اجتماعی و ... هستند. انتخاب این رویکرد، از علاقۀ من به زمینه های مذهبی، سیستم های شناختی و روش های تحلیل ساختاری ناشی می شود.

این مقاله ترجمه ای است از کتاب Jarich G. Oosten, The War of the Gods, 1985, pp. 1-11.

تمامی حقوق این پایگاه برای «انسان شناسی و فرهنگ» محفوظ است.