سرآغاز

فصلنامه تخصصی جستار شماره 3 - ویژه روان شناسی و سیاست

...
jostar 3 posht va ro_0.jpg

جستار فصنامه تخصصی در زمینه سیاست،فرهنگ و فلسفه است  که در دانشکده علوم سیاسی دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز منتشر میشود. سومین شماره این فصلنامه  به پرونده ای در باب روانشناسی و سیاست اختصاص دارد.در این شماره نوشته ها و ترجمه هایی همچون

"لکان سوژه و سوبژکتیویته "نوشته دکتر محمد رضا تاجیک،"روانشناسی سیاسی چیست" ترجمه دکتر منصور انصاری "روانشناسی شخصیت سلطه گر و سلطه پذیر"  نوشته دکتر محمد توحید فام و روژان حسام قاضی  ونیز آثار و نوشته هایی از، امیر دبیری مهر،محمد کشمیری، احسان کریم خانی، مرتضی فتاحی و بهناز طهماسب میرزا به چاپ رسیده است. جستار 3 علاوه بر دانشکده علوم سیاسی واحد تهران مرکز در کتاب فروشی های نی، چشمه، آگاه، بیدگل، طوس، اختران، مرکز،سحر و شهر کتاب ابن سینا در دسترس علاقمندان است.  

سخن‌اول(محمد کشمیری)
موضوع روان‌شناسی سیاسی بررسی تاثیر شخصیت افراد بر سیاست است. بویژه اهمیت روان‌شناسی در تصمیم‌گیری‌های سیاسی مورد توجه بوده است. با این حال تنوع مکاتب روان‌شناسی، موجب تنوع در روان‌شناسی سیاسی نیز شده است. از دیدگاه اغلب روان‌شناسان سیاسی آنچه رفتار افراد را تعیین می‌کند، نه عین واقعیت، بلکه تصوری است که آنها از واقعیت دارند. در تصمیم‌گیری‌های سیاسی نیز تصور سیاست‌مداران از امور واقع (که خود تابعی از شخصیت آنهاست) بر تصمیمات آنها تاثیر تعیین‌کننده‌ای می‌گذارد. روان‌شناسی سیاسی بطور کلی با ویژگی‌های روانشناسانه بازیگران سیاسی سروکار دارد. اعتماد به نفس، احساس گناه، احساس امنیت یا نا امنی، خود شیفتگی، پرخاشگری و غیره... از جمله ویژگی‌های مورد توجه روان‌شناسان سیاسی است.
به موازات پیشرفت صنایع و علوم و متحول‌شدن زندگی بشری، روابط انسانی نیز نسبت ‏به قبل پیچیده‏تر شده است. در این راستا، مشکلات و معضلات روحی و روانی فراوانی در جوامع انسانی به وقوع پیوسته که این امر ضرورت بررسی گسترده و دقیق موضوعات روان‏شناختی نظیر پرخاشگری را ایجاب نموده است. به طوری که امروزه پرداختن به موضوع پرخاشگری منحصر به کتب روان‏شناسی نیست ‏بلکه در دیگر حوزه‏های علمی ‏هم‏چون روان‌پزشکی، آسیب‏شناسی روانی، روان‏شناسی اجتماعی، روان‌شناسی سیاسی  حتی جرم‏شناسی که یکی از شاخه‏های (حقوق کیفری) است، از جهات متفاوت مورد بررسی قرار گرفته است.
در این نوشتار قصد داریم موضوع رفتار‌شناسی پرخاشگرانه را از منظر روان‌شناسی سیاسی در قالب چهار بخش ارائه دهیم،  که به ترتیب عبارتند از:
 
اول- تعریف پرخاشگری ،
به نظر می‏رسد ارائه یک تعریف برای اصطلاح پرخاشگری که مورد قبول همگان باشد امکان‏پذیر نیست زیرا نظرگاه‏های متفاوت درباره این‏که آیا باید پرخاشگری را بر اساس نتایج ملموس و عینی آن و یا بر اساس نیت و مقاصد شخصی افراد تعریف کنیم، باعث پدید آمدن تعریف‏های متفاوتی از پرخاشگری شده است.
پرخاشگری،  مفهوم اصلی زیست‌شناسان و روان‌شناسان برای تبیین منازعات و خشونت‌ها در سطح خرد است.  چنانچه میزان ابتلاء جوامع بشری به یک موضوع خاص را یکی از معیارهای اهمیت آن موضوع بدانیم به جرات می‏توان ادعا کرد که پرخاشگری از جمله مسائل عمده و با اهمیتی است که انسان‏ها از گذشته‏های دور تاکنون به صورت گسترده‏ای با آن سر و کار داشته و دارند. نگاهی گذرا به آمار خیره کننده و روزافزون جنایات و درگیری‏هایی که در جوامع انسانی به وقوع می‏پیوندد - که بخش عمده‏ای از آن‏ها ناشی از رفتارهای پرخاشگرانه است، مؤید این ادعا است.
به جاست در این‏جا گفتار یکی از نویسندگان (مونتاگو، 1976) را ذکر نماییم که می‏گوید:
«اغلب معتقدند که پرخاشگری انگیزه‏ای است که باید درباره آن بیش‏تر بدانیم، ما به یک‌‏دیگر حمله می‏کنیم، آسیب می‏رسانیم، و گاهی هم‏دیگر را می‏کشیم، در واقع ما با دشنام دادن یا کوشش در جهت‏بی‏آبرو کردن دیگران به صورت کلامی پرخاشگری می‏کنیم...» 1
در نهایت و در جمع بندی از تعاریف گوناگون می توان پرخاشگری را اینگونه تعریف کرد :
پرخاشگری  اعمالی است  که  به  قصد  صدمه  و ضربه   وارد کردن   و  برای رهایی  یک گونه کشمکش  درونی که  بر اثر موقعیت های  خاص به وجود آمده است، می‌باشد  .

دوم- انواع پرخاشگری،
معمولا پرخاشگری را نوعی رفتار خشونت‌آمیز می‌دانیم که هدفش مجروح یا معدوم  ساختن انسان‌ها و یا تخریب و ویران ساختن اهداف غیر انسانی است. برخی از نویسندگان دو نوع پرخاشگری را از یکدیگر تفکیک نموده‌اند، یکی پرخاشگری خصمانه hostile aggression   که هدفش آسیب‌رساندن به طرف مقابل است و دیگری پرخاشگری ابزاری instrumental aggression  که هدفش دستیابی به منافع دیگری غیر از آزرده‌ساختن دشمن است. 2
تحت این شرایط ، اگر رفتاری در جهت رسیدن و دستیابی به هدفی خارجی انجام گیرد پرخاشگری ابزاری تلقی می‏شود. 3 بر اساس نظر برخی از محققین (بوس، 1966) در پرخاشگری ابزاری از پرخاشگری به عنوان روشی برای ارضای سایر انگیزه‏ها استفاده می‏شود. مثلا شخصی ممکن است از تهدید استفاده کند تا دیگران را به انجام دادن خواسته‏های خود وادار نماید، یا ممکن است از پرخاشگری به عنوان روشی برای جلب توجه دیگران استفاده کند. 4
در صورتی که پرخاشگری به قصد آسیب دیگران باشد، خصمانه تلقی می‏شود. تعریفی که به نظر اکثریت مناسب است این است که: «پرخاشگری خصمانه هر نوع رفتاری است که هدفش اذیت کردن یا آسیب رساندن به موجود زنده دیگری است که بر انگیخته شده است تا از این رفتار پرهیز کند. لازم به‏ذکر است که پرخاشگری خصمانه طیف وسیعی از رفتارها را دربرمی‏گیرد و ممکن است ‏بدنی یا کلامی، فعال یا غیرفعال و مستقیم یا غیر مستقیم باشد. تفاوت پرخاشگری بدنی با کلامی، تفاوت بین آزار جسمی و حمله با کلمات است. تفاوت پرخاشگری فعال با غیرفعال، تفاوت بین عمل آشکار و قصور در عمل است و منظور از پرخاشگری غیر مستقیم پرخاشگری بدون برخورد رودررو است. 5

 
سوم- نظریه‌های  پرخاشگری،
در رابطه با چرایی گوناگونی این نوع از رفتارها (پرخاشگرانه)، نظریه‌های مختلفی ارائه شده است، چکیده این نظریه‌ها آن است که چنانچه میزان عکس‌العمل افراد، سیاست‌گذاران، رهبران نسبت به وقایع و حوادث از سطح معقولی عدول کرده، بیش از حد تهاجمی و یا مماشات‌جویانه و خشونت‌آمیز شوند، در آن صورت مشکلی روان‌شناختی و یا غریزی مطرح است که شناسایی ریشه‌های آن نیازمند بررسی است. در همین راستا عده‌ای از اندیشمندان در مورد علت پرخاشگری  اظهار نظر کرده‌اند  و بعضاً  برای درمان آن نیز راه‌حل ارائه داده اند.
به طور کلی  نظریات این  دانشمندان  را  در سه گروه می توان جمع کرد:
1. گروهی که معتقد به غریزی بودن پرخاشگری هستند.  

2. گروهی که ریشه‌ی پرخاشگری را زیستی می‌دانند .

3. گروهی که پرخاشگری را به عنوان یک رفتار اجتماعی اکتسابی می‌دانند.

1. غریزی بودن پرخاشگری ،
گروهی از دانشمندان بر این عقیده اند که پرخاشگری منشاء غریزی دارد وکودک از بدو تولد آن را با خود به همراه می‌آورد. جنگ و ستیز که تاریخ بشریت گواه بر آن است و خشونت‌هایی  که  هر  روزه صورت می پذیرد را دلیل بر مدعای خویش می‌پندارند. این گروه معتقدند که این حالات  از  درون انسان سرچشمه می‌گیرد، بنابراین عملاً امکان پیشگیری برایش وجود ندارد و کنترل بر اینگونه رفتار بسیار کم است. سرگروه نظریه پردازان این گروه را زیگموند فروید (1938- 1858 ) می‌دانند. فروید دو نظریه غیر ارادی و غریزه‌گرا، را در تبیین علت پرخاشگری انسان ارایه می‌دهد. در اولین تبیین خود، وی غرایز جنسی را علت پرخاشگری انسان می‌داند. فروید روان انسانی را جولانگاه تعارض واقعیت و لذت می‌داند. در توصیف چگونگی این تعارض فروید ساختار مغزی انسان را به سه بخش تقسیم می‌کند: نهاد، من و من برتر. 6
 فروید روان انسان را نیز حاوی سه بخش نهاد‌آگاه، پیش‌آگاه و آگاهی می‌داند. نهاد در دیدگاه فروید، تحت سیطره کامل غرایز است. من وجدان آگاه بشری است و نیروی سوم به نام من‌برتر به عنوان راهنما موجب رفع تعارض بین دو نیروی متعارض اصل لذت و اصل واقعیت می‌شود. 7  از دیالکتیک تلفیق این سه نیرو سه‌گونه‌شناسی شخصیت به وجود می‌آید: لذت جو، واقع‌گرا و تمدن‌‌ساز.
لورنز هم با فروید هم عقیده بود. او نیز پرخاشگری را از غریزه‌ی ذاتی جنگیدن می‌دانست و می‌گفت که این انرژی خود به خود در انسان تولید می‌شود. وقتی انرژی به صورت اعمال پرخاشگری ظهور پیدا می‌کند که این انرژی جمع شده و با بالا رفتن میزان آن و انبار شدن، مفری برای خود می‌طلبد. طرفداران جدید فروید از پرخاشگری به عنوان یک سائق آشکار شده یاد می‌کنند بر طبق این نظریه  (موقعیت)  باعث پرخاشگری  می‌شود.  به طوری که  فرد در موقعیت‌های خاصی با  مشکل مواجه  شده که  برای رهایی  از آن  دست  به پرخاشگری می‌زند. مثل محرومیت و یا موقعیت‌هایی که منجر به زیر سوال رفتن شخصیت و اعتبار فرد می‌شود‌. در این  نظریه  فرضیه‌ی  ناکامی  مطرح می‌شود. در تعریف ناکامی آورده اند:   بی نتیجه‌شدن تلاش در راه حصول هدف یا مواجه شدن آن با مانع، ناکامی خوانده می‌شود که این پدیده  نه فقط  بر حسب شرایط محیطی خارجی، بلکه به موجب وضعیت  فردی  نیز  تعریف  می‌شود.
کسانی که پرخاشگری را بر اساس فرضیه‌ی ناکامی می‌دانند معتقدند که،  ناکام ماندن تلاش‌ها و کوشش‌هایی که فرد جهت تسلط بر موقعیتی و  یا رسیدن  به هدفی به کار می‌برد موجب پدیدار شدن پرخاشگری می‌گردد. فرد پرخاشگر از این دیدگاه وقتی با مانع برخورد می‌کند ممکن است، به  اعمال غیر‌عقلانی دست بزند. حتی ممکن است پرخاشگری به رفتار ویرانگر نظیر خصومت و خشونت منجر شود. به هر حال ناکامی موردی است که همواره ممکن است انسان با آن مواجه شود. ولی آنچه مهم است اینکه بعضی از دانشمندان از جمله (آدلر ) ادعا کرده اند  که،  ناکامی در دوران کودکی در بیشتر افراد اراده‌ای برای کسب قدرت ایجاد می‌کند. انگیزه‌ها در رفتار‌های انسان اثرات زیادی دارند و غالباً آدمی را بدان‌سو هدایت می‌کنند، به همین‌خاطر روانشناسان  پرخاشگری  افرادی  چون  هیتلر یا صدام را،  به ناکامی‌های دوران کودکی آنها نسبت می‌دهند. 8  
2. علل زیستی پرخاشگری،
آزمایش نشان می‌دهد که تحریک در ناحیه‌ی  خاصی از هیپوتالاموس،  می‌تواند رفتار پرخاشگرانه را به وجود آورد. از  نظر برخی، اشکال در عملکرد  سیستم مرکزی اعصاب وجود ضایعات مغزی،  اختلال در  ترشح غدد می‌تواند موجب بروز پرخاشگری گردد. آنچه مسلم است اینکه تجربه نشان داده که افرادی که بیمار و رنجور هستند و از سلامت برخوردار نمی‌باشند، سریعاً تحریک می‌شوند . بنابراین بیماری‌های جسمانی افراد و رهبران در موقع برخورد با آنان باید مورد توجه  قرار گیرد. زیر ا برخی از  پرخاشگری‌های آنان ممکن  است  ناشی  از مشکلات جسمی آنان باشد. که باید  بدان  توجه  داشت. هر چند  دلیل  قاطع  و روشنی مبنی بر زیستی بودن پرخاشگری وجود ندارد. 9  
3. پرخاشگری به عنوان یک رفتار اکتسابی،
در این نظریه، دیگر پرخاشگری را ناشی از غریزه نمی‌دانند،  بلکه معتقدند که، پرخاشگری هم مانند همه‌ی پاسخ‌هایی که انسان در مواجه با مسائل درونی ویا بیرونی می‌دهد، می‌باشد. پاسخ‌هایی که انسان آنان را از طریق مشاهده و تقلید از محیط اطراف می‌آموزد بر این  اساس  هر فردی در مواجه  با  موارد  و اتفاقاتی  که  موجب  برانگیختگی هیجانی  او می‌شود و او  را  در  یک  موقعیت  نامطلوب  قرار می‌دهد،  دست به پاسخی می‌زند که قبلاً آموخته است .آنچه مهم است این که او همان پاسخی را خواهد گزید که  قبلاً  آموخته  و  ظاهراً قبلاً آن را در برابر موقعیت‌های مشابه بکار گرفته و موفق شده  است.  در این مورد آزمایش‌های زیادی انجام شده که نشان می‌دهد، پسرها بیشتر از دخترها  به  اعمال پرخاشگرانه دست می‌زنند و دلیل آن شاید این باشد  که  در فرهنگ‌های  امروزی پسران  بیشتر  به  اعمال  قدرت  و  یا  پرخاشگری  تشویق  می‌شوند.  الگوی پرخاشگری می‌تواند به صورت گوناگونی باشد، مانند کلامی و یا بدنی و کاربرد هر کدام بستگی به هنجارها  و  فرهنگ خانواده  و جامعه‌ای دارد که فرد در آن زندگی می‌کند. 10  
4. ارزیابی،  
برای ارزیابی نظریه رفتار‌شناسی پرخاشگری لازم است ابتدا این نظریه را به مولفه‌های سه‌گانه(مفروضه، مفاهیم و فرضیه‌ها) تقسیم کنیم. اصولا رشته علوم سیاسی که تا اوایل قرن بیستم تحت تاثیر حوزه‌های علمی دیگر از جمله جامعه‌شناسی بود،‌ به همت بعضی از نظریه‌پردازان بنام رشته علوم سیاسی، رهیافت روان‌شناختی توانست برای خود جای پای باز کند.
اول- مفروضه‌ها.  دیدگاه روان‌شناسی بیش از هر رشته دیگر در علوم سیاسی  و روابط بین‌الملل می‌تواند موثر واقع شود. عامل روان‌شناسی در حوزه سیاست نظر فلاسفه و دانشمندان مختلفی را به خود جلب کرده است. برتراند راسل در تجزیه و تحلیل رفتار انسانی به نحوی سخن می‌گوید که استفاده
از روان‌شناسی را در تبیین رفتار اجتماعی به عنوان ضرورتی گریزناپذیر مطرح می‌کند. وی مدعی است که همه انسا‌ن‌ها شهوت قدرت دارند،‌ ولی آنان که به مسئولیت‌های سیاسی رو می‌کنند بیش از دیگران واجد این شهوتند. این افراد بیش از هرچیز از بازی قدرت لذت می‌برند. بنابراین طبیعی است که در روابط بین‌الملل، کشورهایی به مصاف هم می‌روند که مشحون از قدرت‌طلبی و غریزه تنفر  و یا دفع دیگرانند. همچنان که تاریخ انتشار کتب این دانشمندان نشان می‌دهد تقابل رفتاری کشورهایی چون آلمان، ایتالیا، ژاپن و روسیه با دیگر کشورهای اروپای شمالی و غربی این فرضیه را به وجود آورد که ممکن است عامل روان‌شناسی براین تفاوت رفتاری تاثیر داشته باشد. با مشاهده تفاوت‌های رفتاری در رهبران و جوامع مذکور، رهیافت روان‌شناسی وارد مطالعات سیاسی و بین‌المللی شد. این امر در واقع تحولی نسبتا بنیادین در مفروضه‌های اساسی نظریه‌پردازی روابط بین‌الملل حتی در سطح تحلیل خرد از خود به جا گذاشت. اولین مفروضه دیدگاه روان‌شناسی سیاسی این است که تاکید باید برفرد انسانی گذاشته شود. دومین مفروضه این نظریه‌ها آن است که بین خشونت لازم برای بقا و خشونت نظامی نامقتضی باید وجه تمایز قائل شد. سومین مفروضه دیدگاه روان‌شناسی سیاسی آن است که خشونت‌های نابهنجار درمان پذیرند. چهارمین و اخرین مفروضه این دسته از نظریه‌ها آن است  که نابهنجاری رفتار ممکن است ریشه در فشارهای غریزی، انسانی و یا اجتماعی داشته باشد، به منظور جلوگیری از وقوع نابهنجاری روانی، لازم است با زمینه‌های وقوع آن مبارزه شود. 11  
دوم- مفاهیم:   
•    بهنجار:  رفتار متناسب با هنجارها، به نحوی است که فرد قادر به ایفای نقش سازنده اجتماعی خود باشد.
•    آزادی منفی: آزادی و رهایی از فشار غرایز تعیین‌کننده رفتار است.
•    آزادی مثبت: پیوند مختارانه و عامدانه با محیط اجتماعی، به نحوی است که فرد ضمن حفظ فردیت‌های خود، امکان شکوفایی اجتماعی در جمع را نیز برای خود فراهم کند.
•    نوروتویک یا نابهنجار: در زبان فروم و یا هورنای این مفهوم به انسان‌هایی اطلاق می‌شود که با غرق شدن در فشارهای عصبی، توان و قدرت همزیستی مسالمت‌آمیز خود را با جامعه از دست می‌دهند.
•    خودآزار: اشاره به کسی است که شخصیت و هویت خود را تحت‌تاثیر فشارهای محیطی، خدشه‌دار می‌کند و با قرار دادن خود در پناه دیگران، احساس امنیت می‌کند. 12  
سوم- فرضیه‌ها. چند دستگاه منطقی ذیل قدر مشترک نظریات سه‌گانه فوق است. در مواردی که خشونت بی‌هدف از سوی کشوری در داخل و یا خارج اعمال شود، در آن صورت دستگاه‌های منطقی زیر  شرط وقوع لازم را می‌یابد.
اگر روان انسانی تصمیم‌گیرندگان کشوری، تسلیم اجباری فشارهای محیطی(غریزی، انسانی و اجتماعی) شود(مقدم)، آنگاه خوی نابهنجاری روانی در آن جامعه غالب می‌شود(تالی)، اما امروزه در بعضی از کشورها یا نیازهای غریزی تصمیم‌گیرندگان اطفا نشده و یا فشار صنعتی از بیرون بر انسان‌های ناآموخته تحمیل شده و یا آنکه تربیت روانی آنان به نحوی است که تصمیم‌گیرندگان توانمندی ایجاد نمی‌کند(شرط وقوع)، پس خوی اجتماعی، نابهنجاری روانی در این جامعه غالب می شود(نتیجه).

اگر تصمیم‌گیرندگان کشوری دارای نابهنجاری روانی باشند(مقدم)، آنگاه، جامعه نیازمند تخلیه فشارهای روانی به یکی از طرق و مکانیسم‌های تسلیم طلبی، برتری طلبی است(تالی)، اما تصمیم‌گیرندگان کشور الف، ب، ج و د از لحاظ روانی نابهنجارند(شرط وقوع)،‌ پس تصمیم‌گیرندگان کشور الف، ب، ... نیازمند تخلیه فشارهای روانی به یکی از طرق و مکانیسم‌های تسلیم‌طلبی‌، برتری ‌طلبی هستند(نتیجه). 13  

سخن‌آخر
در نهایت امروزه روان‌شناسان سیاسی  بیش از پیشینیان خود در دو سه دهه قبل، نسبت به توجیه رفتار پیچیده اجتماعی، به ویژه در سطح روابط‌بین‌الملل، بر اساس رفتار روانی افراد تردید دارند. در گذشته روان‌شناسانی که به مسئله منازعه می‌پرداختند، به سادگی تمام چنین می‌پنداشتند که با تبیین پرخاشگری فردی می‌توان پرخاشگری گروهی را هم تبیین نمود. آنها این تصور افلاطونی که کشور مانند یک فرد، منتها در ابعاد وسیع‌تر است را برگرفته و به این قیاس شبه‌علمی((quasi-scientific‌ دست زدند که جامعه دقیقا مانند یک موجود زنده‌ی روان‌شناختی است منتها در ابعاد وسیع‌تر. اکنون روان‌شناسان سیاسی نسبت به این امر اطمینان کمتری دارند.  در همین راستا هربرت کِلمَن، چنین ابراز داشته است که بسیاری از نوشته‌های قبلی روان‌شناسان و روان‌پزشکان در زمینه جنگ و صلح، ارتباطی با کنش‌های متقابل دولت‌های ملی ندارند. به نظر وی، نویسندگان قبلی روی سائقه‌های پرخاشگرانه فردی بیش از حد تاکید نموده‌اند. آنها مسلم می‌پنداشتند که رفتار دولت‌ها صرفا حاصل جمع رفتارهای فردی است، غافل از آنکه افراد از نظر نقش، منافع،‌ و قدرت تاثیر‌گذاری بر تصمیمات نهایی، بسیار با یکدیگر متفاوتند. به نظر وی، رفتار اجتماع وسیعی نظیر یک ملت را نمی‌توان بازتاب مستقیم انگیزه‌ها و احساسات شهروندان و یا رهبران آن دانست. تنها با تجزیه و تحلیل روابط‌بین‌الملل، و نه کاربرد خود به‌خودی یافته‌های روان‌شناسی درباره افراد، می‌توان دریافت که در چه مواردی این کاربرد مجازadmissible) )است. چنین تبیینی تا حدودی انگیزه‌ها و برداشت‌های افرادی چون سیاست‌گذاران و سایر افراد مرتبطی را در بر می‌گیرد که به عنوان بخشی از یک جامعه بزرگ‌تر نقش‌های مختلفی را ایفا می‌کنند. با این حال، کِلمَن هشدار می‌دهد که تحلیل روان‌شناختی تنها هنگامی در مطالعه رفتار پرخاشگرانه و تهاجمی در بافت بین‌المللی مفید است که بدانیم کجا و چگونه این افراد در قالب چارچوب سیاسی و اجتماعی بزرگ‌تر ملت و نظام‌بین‌الملل قرار گرفته و چه محدودیت‌هایی بر اعمال آنها حاکم است. 14  

 
                    
   فهرست‌منابع:

1.    مهدی محی‏الدین بناب، روان‏شناسی انگیزش و هیجان، تهران، نشر دانا، چاپ اول، 1374، ص 55.

2. Albert Bandura, Aggression: A Social Learning Analysis, Englewood Cliffs, N. J.: Prentice-Hall,1973, p.3.

3. پاول ماسن و همکاران، رشد و شخصیت کودک، ترجمه: مهشید یاسایی، تهران، مرکز نشر، چاپ دوازدهم، 1377، ص426.
4.    مهدی محی‏الدین بناب، همان، ص 56.
5.    همان.
6.    ا.ج.آریان‌‌پور، فرویدیسم با اشاراتی به ادبیات و عرفان،  تهران: شرکت سهامی کتاب‌های جیبی، 1357، صص12-4 و صص101-80.
7.    اتو فریدمان، روان‌شناسی در خدمت سیاست، ترجمه: جلال نعمت‌اللهی، تهران: شهریار علمی، 1363، صص37-31.

8.    برای مطالعه بیشتر،  ببینید:         
جیمز دوئرتی و رابرت فالتزگراف، نظریه‌های متعارض در روابط بین‌الملل، ترجمه: علیرضا طیب و وحید بزرگی، تهران: نشر قومس، چاپ دوم1376، صص439-428.
9.    همان، 423-422.
10.    همان، 442-440.
11.    سید حسین سیف زاده، نظریه‌پردازی در روابط بین‌الملل: مبانی و قالب‌های فکری، تهران: نشر سمت،1381، صص293-292.  
12.    همان، صص295-294.
13.    همان.

14.  Herbert C. Kelman, Patterns of Personal Involvement in the National System:  A Social-Psychological Analysis of Political Legitimacy, in James Rosenau,International Politics and Foreign Policy: a reader in research and theory , New York: A Division of Macmillan Publishing Co., Inc., London:Collier Macmillan Publishers, 1969,pp. 276 -288.

      

Share this
تمامی حقوق این پایگاه برای «انسان شناسی و فرهنگ» محفوظ است.