پیوندهای حوزه فرویدی با فلسفه و فرهنگ عامه (بخش دوم)

اسلاوی ژیژک برگردان کیوان آذری

در صورتی که امروز، بیست یا سی سال بعد، ادعا می‌کنم، قضیه دقیقا برعکس است. این تصور بسیار آسان است، هر کسی این کار را انجام می‌دهد، که به نوعی کل طبیعت متلاشی خواهد شد، فاجعه بیولوژیکی، یا هر چیزی مثل آن، اتفاق خواهد افتاد: نسل بشر ادامه نخواهد یافت. چیزی که دیگر تصور کردن آن ممکن نیست این است که هیچ کاپیتالیسم لیبرالی وجود نخواهد داشت: هیچ تغییری در آن سطح وجود ندارد. پس رویا این است که شاید [در آینده] هیچ طبیعتی وجود نداشته باشد، شاید [در آینده] یک فاجعه کامل اتفاق بیافتد، اما کاپیتالیسم لیبرال هنوز به نوعی وجود خواهد داشت حتی اگر زمین دیگر وجود نداشته باشد. پس دقیقا صحنه‌هایی مثل این، جایی که شما می‌توانید ببینید چگونه آنچه مرئی است، آنچه نامرئی است، آنچه می‌تواند تصور شود، آنچه نمی‌تواند تصور شود، تغییر می‌کنند. فکر می‌کنم، بیان آن در قالبی ناشیانه، این نوعی، اگر دوست داشته باشید، مدرک تجربی است که ایدئواوژی در کار است.

و بازهم ادعای من این است که به همان شیوه مفهوم فانتزی، مفهوم ایدئولوژی نیز همواره یک مفهوم دو لایه/سطح است. نکته من این است که راه رسمیت‌یابی/تشخیص ایدئولوژی در کار همواره از طریق یک تقبیح ایدئولوژی دیگر است. ایدئولوژی خام، ناب، هرگز وجود ندارد. ایدئولوژی همواره یک حرکت است که موضع دیگر را به عنوان ایدئولوژی خام تقبیح می‌کند. باز هم من از تجربه سیاسی خودم سخن می‌گویم. برای مثال، چگونه لحظه فروپاشی کمونیسم را تجربه کردیم وقتی که در نهایت ما از شر این شستشوی مغزی ایدئولوژیک توتالیترین خلاص شدیم و به یک «وضعیت طبیعی امور» بازگشتم؟  این وضعیت طبیعی امور چه چیزی بود؟ بازار آزاد، انتخابات چند حزبی، و ...؟ دقیقا، این خود جوش‌ترین خود‌ـ‌تجربگی از اینکه چگونه شما از یک نظم مصنوعی تحمیل شده خلاص می‌شوید و به نوعی از، بیایید بگوییم، وضعیت طبیعی نا ایدئولوژیک امور بازمی‌گردید، فکر می‌کنم می‌شود گفت حرکت پایه‌ای ایدئولوژی است. خیلی خب، برای اینکه رشته کلام را از دست ندهم [بازگردیم به مفهوم فانتزی]، شاید بعدا به این قضیه برگردم.

حالا، در خصوص این تصور از فانتزی، من دست به بازی ساده گفتن این جمله‌ها نمی‌زنم، بله، ما می‌توانیم در عرصه سیاسی از فانتزی گذار کنیم، و غیره، بلکه در عین حال فکر می‌کنم که یکی از درس‌های روانکاوی این است که حتی در سیاست داشتن دست کم یک فاصله نسبت به چهارچوب فانتازمیک ضروری است. برای تصریح کردن این قضیه دوست دارم به یک مثال بسیار ساده و، برای من، بسیار ظریف اشاره کنم.

کتاب آلدوس هاکسلی [Aldous Huxley]، عالیجناب خاکستری [The Grey Eminence] ، همان طور که شاید بدانید، بیوگرافی پییر جوزف [Pere Joseph] است، کسی که مشاور سیاسی کاردینال ریشلیو [Richelieu] بود. فکر می‌کنم این کتاب برای هر کسی که می‌خواهد به روی رابطه مبهم میان اخلاق و فانتزی روشنایی بیاندازد باید در لیست خواندنی‌ها قرار بگیرد. چرا این فیگورــ پییر جوزف ــ اینقدر جالب است؟ اگر، در بازسازی داستانی (بیایید این بازی را انجام دهیم) تاریخ اروپای مدرن، آدمی بخواهد اپیزودی را ایزوله کند که به اصطلاح جریان نرمال رخدادها را از خط خارج کرده است، اپیزودی که عدم تعادلی را پدید آورد که پیامد نهایی حاصل از آن دو جنگ جهانی در قرن ما بود، آن اپیزود چه می‌تواند باشد؟ البته، من فکر می‌کنم نامزد اصلی برای این به هم ریختگی، از خط حارج شدگی تعیین کننده، تجزیه پادشاهی آلمان ــ رایش ــ در سی سال جنگ، از 1618 تا 1648، است ــ به بیان دقیق، در نیمه نخست قرن هفدهم. همان طور که احتمالا می‌دانید، به دلیل این تجزیه امپراطوری آلمان، بیان آلمان همچون یک ملت دولت به تاخیر افتاد، و الی آخر. بنابراین این امر بستر عدم تعادل بنیادین در تاریخ اروپا است. بیایید این بازسازی عطف به ما سبق، داستانی، را یک گام دیگر به جلو ببریم. اگر شخصی وجود داشته باشد که درون این بازسازی داستانی بتواند مسئول این پیامدهای فاجعه بار قلمداد شود، نامزد اصلی برای این نقش دقیقا همین پییر جوزف بد اقبال بود که، به عنوان یک مشاور برای ریچلییه، از طریق توانایی خارق‌العاده‌اش برای دسیسه چینی، موفق شد ــ دست آورد بزرگ او چه بود؟ ــ یک گسست، یک دوپاره‌گی، درون اردوگاه پروتستان، که به یک توافق‌نامه میان فرانسه کاتولیک و سوئد پروتستان علیه اتریش منتهی شد، و در نتیجه جابجایی مرکز جنگ به سوی سرزمین آلمان. پس، پییر جوزف تجسم نهایی سیاستمدار ماکیاولیایی، سیاست‌مدار توطئه‌کننده، است، آماده به قربانی کردن هزاران انسان، آماده به متوسل شدن به جاسوسی، دروغ‌ها، قتل، اخاذی. خیلی خب، چیز جدیدی نیست. اما، و این چهره بود که آلدوس هاکسلی را مجذوب کرد، جنبه دیگری از همین پییر جوزف وجود دارد. خیلی خب، او در طول روز وحشتناک، یک توطئه‌گر، بدترین سیاستمدار، بود؛ اما بعد از انجام کار کثیف خود در طول روز، هر عصر او نه تنها یک کشیش بود بلکه یک عارف از اصیل‌ترین نوع آن نیز بود. عصرها، بعد از روزی سرشار از دسیسه دیپلماتیک اسف‌بار، او غرق در مدیتیشن‌های عمیقی می‌شد. بینش‌های اسرارآمیز/عارفانه او به اصالتی سزاوار سنت ترزا [St Teresa]، سنت یوهان صلیبی [St John of the Cross]، و امثالهم گواهی می‌دادند. او به طور مرتب با خواهران یک صومعه فرانسوی کوچک مکاتبه می‌کرد، که به آنها در خصوص فقر روحانی‌شان و غیره نصیحت می‌کرد. این برای هاکسلی معما بود. ما چگونه باید بین این دو جنبه صلح برقرار کنیم؟

فکر می‌کنم در این نقطه تعیین کننده، خود هاکسلی از پارادکس حقیقی اجتناب می‌کند و به جای آن یک راه آسان را انتخاب می‌کند: قرار دادن تقصیر روی نقطه ضعف‌های ادعا شده تجربه عارفانه پییر جوزف. مطابق سخن هاکسلی، تمرکز افراطی روی عیسی مسیح ــ وسواس پییر جوزف به رنج مسیح روی صلیب ــ به خاطر امکان‌پذیر ساختن دستکاری بی‌باکانه رنج سایر مردمان و غیره مسئول قلمداد می‌شود.

همان طور که احتمالا می‌دانید، به همین دلیل، هاکسلی از مسیحیت روی برگرداند. او رستگاری روحانی را در حکمت شرقی جستجو کرد، و الی آخر. اما فکر می‌کنم یکی از درس‌های روانکاوی دقیقا این است که ما باید کاملا این پارادکس را بپذیریم. بله، شما می‌توانید در عین حال یک عارف مطلقا اصیل ــ که البته جای سرزنش ندارد ــ و وحشتناک‌ترین سیاستمدار توطئه‌گر باشید. در تجربه شخصی اصیل شما هیچ تضمینی وجود ندارد که پیامدهای سیاسی چه چیزی خواهد بود. فکر می‌کنم این توهمی است که ما باید کنار بگذاریم. هیچ تضمینی وجود ندارد که پیامدهای سیاسی تجربه سوبژکتیو شما چه چیزی خواهد بود.

حالا بیایید برگردیم به نکته اصلی من، که فانتزی است. البته، همان طور که ما از لاکان آموخته‌ایم، فانتزی غایی فانتزی رابطه جنسی است. پس، مسلما، راه گذار از فانتزی شرح و بسط چیزی است که لاکان توسط گفتن رابطه جنسی وجود ندارد آن را در نظر می‌گیرد؛ به بیان دقیق، به وسیله تئوری‌پردازی لاکان از تفاوت جنسی، به اصطلاح فرمول جنسیت‌یابی [sexuation]. اینجا نکته من چیست؟ نکته من نکته‌ای است که در ادامه می‌آید. چیزی که معمولا اینجا ادراک نمی‌شود این است که بیان لاکان، La femme n’existe pas ، «زن وجود ندارد»، به هیچ وجه به نوعی از جوهر زنانه غیر قابل توصیف خارج از نظم نمادین، ادغام نشده درون نظم نمادین، فراسوی حوزه گفتمان، اشاره ندارد.

می‌دانید، چیزی که من در مورد لاکان بسیار دوست دارم، نمی‌دانم که آیا شما به این توجه کرده‌اید یا نه، این است که او به سبک خود یک لنینیست درست و حسابی است. منظور من چیست؟ چیزی بسیار دقیق. شما چگونه یک لنینیست حقیقی را تشخیص می‌دهید؟ پیچش لنینیستی الگو وار این است که، برای مثال، وقتی که یک نفر می‌گوید «آزادی»، پرسش لنینیستی این است: «آزادی برای چه کسی؟ برای چه کاری؟» به بیان دقیق، برای مثال، آزادی برای بورژوازی تا از کارگرها بهره‌کشی کند، و امثالهم. آیا توجه کرده‌اید که در اخلاق روانکاوی، لاکان تقریبا همین پیچش را در خصوص «امر خیر/مصلحت»؟ انجام می‌دهد، بله، خیر/مصلحت اعلا، اما خیر/مصلحت چه کسی، برای چه کاری، و...؟ پس اینجا فکر می‌کنم، وقتی لاکان می‌گوید «زن وجود ندارد» ما نیز باید این tour [پیچش] لنینیستی را انجام بدهیم، از خودمان بپرسیم، «کدام زن؟»، «برای چه کسی زن وجود ندارد؟» و بازهم نکته این است که این ادراک از زن به شیوه‌ای نیست که زن معمولا ادراک می‌شود، شیوه معمول این است که زن درون نظم نمادین وجود ندارد، که زن به نوعی در برابر ادغام شدن درون نظم نمادین مقاومت می‌کند، من وسوسه می‌شوم بگویم قضیه تقریبا برعکس است.

برای آسان شدن امور، ابتدا تز ام را ارائه خواهم کرد. بسیاری از مدخل‌های عامه پسند، علی الخصوص مدخل‌های فمنیستی به لاکان، معمولا فقط روی این فرمول تمرکز می‌کنند و می‌گویند، «بله تمام/همه زن درون نظم فالیک ادغام نمی‌شود، پس چیزی در زن وجود دارد که گویی زن با یک پا درون نظم فالیک است، و با پای دیگر در نوعی کیف زنانه اسرارآمیز»، من چیزی نمی‌دانم. تز من، با ساده‌سازی بسیار زیاد، این است که کل نکته لاکان دقیقا این است که چون ما نمی‌توانیم زن را کلی‌سازی کنیم آنجا استثنایی وجود ندارد. پس، به عبارت دیگر، فکر می‌کنم که مثال غایی منطق مردانه دقیقا همین تصور یک جوهر زنانه، به طرزی جاودان زنانه، بیرون از نظم نمادین، فراسو، است. این فانتزی مردانه غایی است. و وقتی که لاکان می‌گوید، «زن وجود ندارد»، فکر می‌کنم دقیقا این «فراسوی» اسرار آمیز، غیر قابل توصیف، بیرون‌شده از نظم نمادین، چیزی است که وجود ندارد. من از این سخن چه مقصودی دارم؟

اجازه بدهید مقداری شرح و بسط دهم، نخست، به شیوه‌ای نسبتا عامه پسند، و سپس به آرامی به فلسفه نزدیک خواهم شد. کارت‌هایم را روی میز می‌گذارم، من پیشاپیش تز نهایی‌ام را در آخرین کتاب منتشر شده‌ام شرح و بسط داده‌ام، کتاب «درنگیدن با امر منفی». همین کار توسط دوست من از آمریکا، جان کاپجک [Joan Copjec]، در کتاب‌اش «خوانش میل من» انجام شده است، که احتمالا پیشتر در کتاب‌فروشی‌های آمریکا وجود دارد ــ فکر می‌کنم عنوان فرعی کتاب او «لاکان در برابر تاریخ‌گرایی جدید» است. (ادامه دارد)

 

پیوندهای حوزه فرویدی با فلسفه و فرهنگ عامه (بخش نخست)

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی