سرآغاز

بازی تماشا

محمدرضا فرزاد

گفته اند سینما پایتخت قرن بیستم است. شاید بتوان فوتبال و موسیقی راک را هم پایتخت های آلترناتیو آن دانست. پایتخت هایی عظیم و پرهیب که توده ی عظیم مردم را در خود جای دادند، مردمانی که لختی در کنار هم زیست کردند و در بازی تماشا صدای نفس های هم را شنیدند .

از این میانه ، بنای موسیقی راک در چند دهه ای چون شعله برکشید و خاکستر شد. اما آن دوی دیگر هنوز بر جای خویش ایستاده اند.  در این دو مردمانی از هر جنس و نژاد و طبقه سکنی گزیدند: توده ی هیجان آلوده و پرشوری . عصر مدرن را باید به تعبیر " جان باتیستا ویکو " فیلسوف ایتالیایی قرن هفدهم و هجدهم ، عصر توده ها ، عصر انسان توده ای دانست. به این تعبیر شاید بتوان گفت که در عصر مدرن هیچ نهادی همچون سینما و فوتبال ، توده ها را در کنار هم گرد نیاورده است . ( البته چندان شگفت نیست اگر در میان این انبوه توده ها ، چهره دریدای طرفدار تیم پاری سن ژرمن ، اومبرتو اکو ، ژان پل سارتر  کامو ، پی یر پائولو پازولینی  و ژان بودریار و بسیاری دیگر را هم دید ) . مردمانی که در آیینی جمعی ، در کارناوالی پرشور جمع می آیند و " اشک ها و لبخندها"ی خود را قسمت می کنند. فوتبال و سینما هر دو در رابطه با آیین اند ؛ چه این آیین جمعی باشد و چه فردی. چه " جمعی " دوشادوش هم روی صندلی و سکو در سکوت یا فریاد بنشینند و در ترس و اضطراب و هیجان ، به نظاره ی نمایش / بازی بنشینند و چه " فردی " که در مناسکی خودساخته روبروی تلویزیون یا ویدئوی خانگی بنشیند ، چراغ ها را خاموش کند ، بالشی زیر سر بگذارد و به تماشای فیلم یا پخش زنده فوتبال بنشیند. سینما و فوتبال هر دو خواهان نگاه خیره مخاطب ، ناظر و تماشاچی هستند ، و سوژه های این نگاه خیره ، در تپش و هیجان ، در جستجوی تحقق میل خود هستند؛ در تعلیق و تعلق به ابژه ی نگاه ، به قهرمان. غالبا کشمکش میان دو نیروی متضاد ، یک پروتاگونیست و یک آنتاگونیست ، تیم حریف و تیم مقابل به این تعلیق پرشور دامن می زند. و به راستی تنها همین عشق پرشور مخاطب به سینما و فوتبال است که تمامی روایات مرگ را زایل می کند : روایت زوال فوتبال و سینما. تنها همین میل جسمی و همین نگاه تب آلوده ، ضامن حیات فوتبال و سینما بوده است، همان خنده ی کارناوالی – به قول باختین – که ریشه در تن دارد، در فعل بی غرض و فی نفسه دارد ، ریشه در بازی دارد ، ریشه در هنر دارد. چرا که تنها در قلمرد فعل بی آلایش و عاری از هدف انتفاعی و سودباورانه ، بازی متحقق می شود ، و شاید به همین خاطر است که شیللر در جایی می گوید : " بازی به نوعی با ابداع زیبایی ها و تاثیر آن در نفس آدمی تجانس دارد " و به قول او بازی تنها متعلق به انسان است. وشاید ازین رهگذر بتوان گفت بدین معنا انسان در طول تاریخ خود ، هیچ گاه به اندازه ی قرن بیستم از بازی روی نگردانده است. 

تمامی حقوق این پایگاه برای «انسان شناسی و فرهنگ» محفوظ است.