سرآغاز

جنسیت در برداشت قالبی

امیلیا نرسیسیانس
gender.jpg

این مطلب به بحث درباره مفاهیم مربوط به «جنس» و «جنسیت» با رویکرد انسان شناسی جنسیت اختصاص دارد. شکل اولیه  مطلب به صورت پاور پوینت بوده است که به دلایل فنی صرفا متن آن در اختیار خوانندگان قرار می گیرد.

تعریف جنس و جنسیت(گیدنز،1989)
جنس مربوط به تفاوت های زیست شناسی و آناتومیک درزن و مرد است .
جنس به شکل زیست شناختی زن و مرد اطلاق می شود .
جنسیت یک مقوله اجتماعی است و مشمول رفتار ، نقش و حضور اجتماعی زن و مرد می باشد .
جنسیت برداشتی اجتماعی – فرهنگی از زن و مرد است .
جنسیت در بافت فرهنگی ، به صورت مشخصه های روانی ، اجتماعی و تعاملی ظاهر می شود .

هارولد گارفینگل و هفت دستور طبیعی جنسیت
1 . جنسیت تابع جنس است . اگر مذکر زاده شوی جنسیت مردانه و اگر مونث زاده شوی جنسیت زنانه خواهی داشت .
2 . در جامعه انسانی ، فقط دو جنسیت زنانه و مردانه قابل شناسایی است .
3 . ترکیب جنسیت به دلیل محدودیت جنسی به زن یا مرد بودن امکان پذیر نیست .
4 . طبیعت ، زن و مرد بودن را تعیین می کند و پذیرش جنس بنابر خواست افراد نیست و کسی نمی تواند برای فرد جنس تعیین کند .
5 . هر عضوی از جامعه باید دارای جنسیت باشد ، کسی فاقد جنسیت نیست .
6 . موارد استثنایی در مورد جنس و جنسیت را نمی توان جدی گرفت .
7 . کسی قادر به تغییر یا دگرگون کردن جنسیت خود نیست .

نظریه دوره ی تجدد ( مدرنیسم ) در مورد جنسیت
  * ایستا بودن جنسیت مشخصه ای برای تعیین هویت است .
  * هویت تک وجهی
  * احساس هویت واحد ، متمرکز و فرد گرا

نظریه دوره ی پسا تجدد ( پست مدرنیسم ) در مورد جنسیت
* جنسیت از پیش تعیین شده وجود ندارد .
* افراد جنسیت خود را انتخاب می کنند .
* جنسیت ( هویت ) چند وجهی ، غیر متمرکز ، چند تایی ، ناقص و گاه در تضاد با یکدیگر .

مثال : شخصیت های فیلم های پست مدرن و شخصیت  ET با جنسیتی نامعلوم .

" زن هم اکنون در تماس با ماشین آبستره وجود خویش است . زیرا او هرگز نقش هویتی متحد و یک پارچه نداشته است . او مادر ، معشوقه و هنگام کار با دستگاه بافندگی جزئی از آن است . او هم انسان است و هم ماشین باز تولید . او جزئی است از سیستم شبیه سازی که محصولی شبیه به خود را باز تولید می کند . زن همیشه در تماس با ماده مجازی کارکرد وجود خویش است . این همان پیوندی است که بخش گمشده او و ماشین را تشکیل می دهد " ( پلانت ، 1994 ) .

تعریف Cyborg
 Cyborg یک ارگانیسم سیبرنتیک است. پیوندی است از ماشین و ارگانیسم ، مخلوقی است از پیوند واقعیت اجتماعی و تخیل ..... در اواخر قرن بیستم ، عصر اساطیری ، ما همه Chimera هستیم ، پیوند هایی تئوریزه شده و مصنوعی از ماشین و ارگانیسم .
کوتاه سخن اینکه ما همه سایبرگ هستیم .

Cyberfeminism
*  Cyborg    ترکیب ماشین و ارگانیسم وارد واقعیت اجتماعی ، علم ، جنگ افزار         و دیگر حوزه های زندگی ما شده است.
Donna Haraway (1992)
* مستحیل شدن مرزها می تواند به معنی مستحیل شدن مقوله های جنسیتی نیز شود .
* واژه ماتریکس به معنی عملگر ریاضی ( تبدیل یک بردار به یک بردار دیگر ) به معنی دقیق کلمه واژه ای است برگرفته شده از لاتین به معنی " مادر " ، " رحم " – توانایی باز تولید هویت .
* لذت در مغشوش کردن مرز ها
* مسئولیت در ساختن و باز سازی آنها

افکار قالبی
* ذهنیات ، سلیقه های گسترده و حاکمی که انعکاس  گر بیانات و اعتقاداتی است که رفتارهای فیزیکی و روانی افراد را تحت تاثیر قرار می دهد ، افکار قالبی می نامیم .
*با ملاحظه رفتارهای کودکان در بازی ها یشان ( عروسک و خاله بازی ) ، متوجه گسترش و پذیرش مشخصه های افکار قالبی در آنها می شویم .
*افکار قالبی جنسیتی در کودکان از طریق والدین ، مربیان و همالان ، با به کار گیری مکانیسم تنبیه و تشویق تقویت می شود .

بررسی اهداف و مکانیسم قدرت در انتشار افکار قالبی
( باربارا اسمات ، 1995 )
*صاحبان  منزلت و قدرت به منظور دستیابی به اهداف و خواست های خود ، دست به انتشار و خلق افکار قالبی می زنند .
*اعمال قدرت در اعاده ، استرداد ، حفظ ، اندوختن و به مالکیت در به دست آوردن پاداش ها یا همه ی پدیده های ارزشمند اجتماعی از طریق انتشار و خلق افکار قالبی
*حفظ و حراست نهادهای اجتماعی به نفع منافع یکی از جنس ها با اتکا به قوانین مکتوب و عرف اجتماعی متاثر از افکار قالبی به صاحبان منزلت و قدرت به منظور دستیابی به اهداف و خواست بهای بی عدالتی و نابرابری نسبت به جنس دیگر .

نقش عاطفه در اذعان عمومی ( فیشر ، 1993)
* عواطف زنانه
* عواطف مردانه
* عواطف ضعیف
عواطف قوی
* غمگین بودن
*مغرور بودن
* ترسو بودن
* متعرض بودن
* دل نگران بودن
*عصبانیت
* مضطرب بودن بی حرمتی به دیگران

عواطف ضعیف و پس خور اجتماعی
   * عواطف ضعیف بهانه ای برای عدم دسترسی به قدرت است .
   * دارنده ی عواطف ضعیف ، قادر به عوض کردن هنجار های اجتماع به نفع خود نیست .
   * خلاقیت ، فرصت های اجتماعی دراین افراد وجود ندارد .
   * تجربه های شخصی و مستقیم او از اجتماع به گوش نمی رسد و درجامعه اعمال نمی شود .
   * چنین موجودی برای حفظ بقا نیازمند قبول نقش های توازن یا Role Balancing است

عواطف قوی و پس خور اجتماعی
   * عواطف قوی ، بهانه ای برای بدست آوردن قدرت و کنترل اوضاع است .
   * دارنده ی عواطف قوی پتانسیل داشتن منزلت والای اجتماعی را دارد .
   * چنین فردی از فرصت ها به صورت صریح و بارز به نفع خود استفاده می کند .
   * او موجودی با خلاقیت فرصت های اجتماعی بالاست .
   * چنین موجودی نیازمند توازن نقش نیست .
   * موجودیت خود را به صورت نقش های بخش بندی شده یا Compartmentalized ایفا می کند .

توازن نقشها و بخش بندی کردن
 Compartmentalization & Role Balancing
*در سطح کلان نظام اجتماعی ، کنشگران اعمال خود را بر مبنای منافع تنظیم می کنند و زندگی خود را براساس منافع ، مدیریت و کنترل می نمایند .
*زنان به علت نقش تعدیل کننده ، همواره جنبه های تعدیل شده را در مورد منافع دیگران ملاحظه و رعایت می کنند .
*مردم آموخته اند که برای حفظ موقعیت خود قدم بردارند و وارد مبارزه شوند .
*زن ها موقعیت مردان را از نقطه نظر آزادی عمل و آزادی تصمیم گیری در قبال زندگی خود را ندارند . همواره مداخلاتی خارج از حیطه ی عملیاتی یا زندگی به آنها تحمیل می شود .
*زن ها با حفظ و تعدیل منافع دیگران نمی توانند به برنامه ها و اولویت های خود وفادار بمانند .
*زن ها و دیگر فرو دستان جامعه امور زندگی خود را طوری کنترل می کنند که هم منافع خودشان حفظ شود و هم اینکه به دیگران ضرر زده نشود ( البته هیچ تضمینی در موفقیت این موضوع وجود ندارد .
*آنچه که اتفاق می افتد عنوان توازن نقش یا Balancing Role  دارد .
*زنان و دیگر فرو دستان اجتماع زندگی خود را به دو بخش تقسیم می کنند .
     الف – واقعیت هایی که به واسطه تجربه شخصی و مستقیم به دست آمده است .
      ب  -- تجربه هایی که جامعه به او تحمیل و دیکته کرده است .
*سوال این است که این انسان با این دو نوع تجربه ی متفاوت چگونه زندگی کند و چه رویکرد ( ها ) یی را پیشه ی خود سازد ؟
1 . عدم توجه و تعقل عمیق درمورد هر دو تجربه
2 . سعی در تطبیق بعضی ازتجارب شخصی با الگوهای سازمان یافته در سطح کلان جامعه .
3 . همدلی و همدردی با کسانی که از دو قسمتی بودن تجربه آگاهی دارند .
4 . انکار تجربه شخصی و پذیرفتن تجربه های سازمان داده شده و پیشنهادی جامعه .

بخش بندی کردن یا compartmentalization  نقشی است که افراد فقیر و فرادست و قوی در اجتماع بازی می کنند. برای چنین اشخاصی لزومی به توازن نقش ها وجود ندارد . آنها در هر نقشی همان رلی را ایفا می کنند که از آنها انتظار می رود . مثال : رئیس شرکتی را در نظر بگیرید که درمحیط اداری به محض دیدن برادرخود می تواند نقش ریاست خود را داشته باشد و در خانه تبدیل به برادر شود .

نتیجه گیری
*دیدگاه ها و تعاریف متفاوت از قبیل جنس ، جنسیت ، افکار قالبی ، و اشارات مختصری از جنسیت در دوره ی مدرن و پسا مدرن داده شد. همچنین با دو مقوله ی توازن نقش ها و بخش بندی شدن ازنقطه نظرجرج هربرت مید آشنا شدیم .
*سعی شد تا رابطه ی بین جنسیت و هویت ، عاطفه قوی، مشخصه های دوره ی مدرنیسم ، هویت تک وجهی در مورد جنسیت و بخش بندی شدن شخصیت از یک سو و از سوی دیگر در بین جنسیت و هویت ، عاطفه ی ضعیف ، مشخصه های دوره ی پست مدرنیسم ، هویت چند وجهی و توازن نقش ها نشان داده شود .
 

امیلیا نرسیسیانس مدیر گروه انسان  شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و از همکاران «انسان شناسی و فرهنگ» است.

enerciss@ut.ac.ir

Share this
تمامی حقوق این پایگاه برای «انسان شناسی و فرهنگ» محفوظ است.