گزارش نشست سی و دوم: خانه و فضاهای درونی

نگار شیخان

نشست سی و دوم و اولین نشست از سری دوم «یکشنبه‌های انسان‌شناسی و فرهنگ»، در روز ۴ آبان ماه ۱۳۹۳، در مرکز مشارکت‌های فرهنگی هنری شهرداری تهران برگزار شد. در ابتدای این نشست دکتر ناصر فکوهی، استاد دانشگاه تهران و مدیر انسان‌شناسی و فرهنگ برنامه‌های دوره آتی انسان‌شناسی و فرهنگ را بیان داشتند. در ادامه کلیپی مربوط به یکشنبه‌های انسان‌شناسی در دوره گذشته پخش شد. همچنین فیلم «پیدایش» به کارگردانی حمید سهیلی نمایش داده شد. این نشست با سخنرانی دکتر فکوهی با عنوان: «انسان‌شناسی خانه و فضاهای درونی» و خانم منیژه غزنویان با عنوان: «خانه و گفتگوی درون و برون» ادامه یافت ودر انتها جلسه با پرسش و پاسخ پایان یافت.

 

مستند پیدایش از حمید سهیلی

«پیدایش» عنوان مستندی 40 دقیقه‌ای از حمید سهیلی مظفر (متولد 1327) و از مجموعه تلویزیونی «معماری ایرانی» است؛ مجموعه‌ای 16 میلیمتری رنگی در 33 قسمت که جمعا 1371 دقیقه را پوشش می‌دهد. دوران ماد و هخامنشی، سلوکی و اشکانی، ساسانی، قرون اول تا چهارم هجری قمری، چهارم تا هفتم، هفتم و هشتم، هشتم و نهم، دهم و یازدهم و نیز دوازدهم و سیزدهم هجری قمری عناوین قسمت‌های بعدی این مجموعه هستند و مابقی قسمت‌ها نیز به صورت موضوعی، بحث معماری ایرانی را پیگیری می‌کند. کار فیلمبرداری این مجموعه که خود سهیلی، کارگردانی همه آن را بر عهده داشته در فاصله سال‌های 1362 تا 1371 و به سفارش گروه فرهنگ، ادب و هنر شبکه اول سیمای جمهوری اسلامی ایران صورت گرفته و از سال 1371 به بعد، پخش آن از صدا و سیما آغاز شده است.

تم اصلی مستند پیدایش که اولین فیلم از مجموعه مذکور است، معرفی سکونتگاه‌های باستانی ایران است که عموما منتسب به دوران سنگ و خصوصا نوسنگی هستند. فیلم با صحنه ورورد دو نفر به داخل یک غار آغاز شده و نقطه شروع خود را درواقع مبتنی بر آن تئوری قدیمی زندگی انسان‌ها در غارها آغاز می‌کند که البته بر اساس یافته‌های جدید، زیر سوال رفته است. صحنه‌هایی از بیرون و درون غارهای هوتو و کمربند (شمال ایران، بهشهر)، میرملاس (لرستان) و... در این فیلم ثبت شده و سپس به آمدن انسان‌ها از کوه به سمت دشت و آغاز کشاورزی و یکجانشینی اشاره می‌شود. در این بخش از فیلم، مروری بر مهمترین سایت‌های باستانی کشور از جمله گنج‌دره، شهر سوخته زابل، تپه حسنلو، تپه سیلک، هفت‌تپه، چغازنبیل و... صورت گرفته و ویژگی‌های سکونتگاهی و معمارانه آن‌ها توضیح داده می‌شود.

 

سخنرانی دکتر فکوهی: انسان‌شناسی خانه و فضاهای درونی

پیشینه خانه که اولین شکل معماری است در چند شکل مشخص؛ خانه، معبد و کاخ که اشکال ابتدایی معماری هستند در این فیلم نشان داده شد. مفهوم انسانشناسی خانگی و فضاهای درونی یکی از مباحث جدید و حوزه‌های جدید است که در انسان‌شناسی مطرح شده و سابقه این بحث در جهان، در فرانسه به عنوان یکی از مراکز اصلی انسان‌شناسی و در امریکا به کمتر از 20 سال می‌رسد. پیش از این، محیط درونی از دیدگاه انسانشناسی یا جامعه شناسی اهمیت چندانی نداشت. به دلیل اینکه محیط درونی و روابطی که در درون آن وجود داشت به فرد و روان‌شناسی ارتباط داده می شد. اما بتدریج مطالعات نشان داد که فردیت و حوزه خصوصی به حوزه اجتماعی ارتباط دارد. آنچه به آن اجتماعی می‌گوییم فقط در شکل گروهی و بیرونی نیست، بلکه در سطح درونی و حتی خود فرد هم وجود دارد. فرد خود، یک برساخته اجتماع است. یعنی هر فردی به تنهایی نوعی از جامعه را   درونش حمل می‌کند. البته عکس این امر  نیز صادق است. یعنی جامعه‌شناسان و انسان‌شناسان نمی توانند ادعا کنند روانشناسی، عصب شناسی، و سیستم‌هایی که بر پایه‌ی فرد بنا شده اند، اجازه دخالت در حوزه‌ی اجتماعی را ندارند. بنابراین این رابطه دو جانبه است. بحث بیولوژی، زیست بدن و غیره که قبلا کمتر به آن توجه می‌شد، امروزه مورد توجه است؛ چون بدون آنها نمی‌توانیم به بررسی شناخت محیط‌های درونی بپردازیم که به نوعی بسیار پیچیده‌تر از محیط‌های بیرونی هستند. در اینجا صرفا به محیط خانه میپردازیم که یک بحث معناشناختی در معنی انسان‌شناختی آن است.

بحث را با یک شعر شروع می‌کنم چرا که عقیده دارم ما از یک تمدن کهن بیرون آمدیم و بسیاری از مفاهیمی که امروزه از دیدگاه علمی به آن پرداخته می شود،  پیش از این به گونه ای شهودی در تفکر انسان‌های  برجسته‌ای چون مولانا اندیشیده شده است.

 ما برون را ننگریم و قال /  را ما درون را بنگریم و حال را

بحث اصلی:

آنچه در بحث امروز درباره اش صحبت خواهیم کرد تا حد زیادی، باید به مثابه ذره‌ای از مفاهیم عمیقی در نظر گرفته شود  که در این بیت وجود دارند. انسان‌شناسی خانه یک شاخه جدید است که اولین کتاب در این زمینه را همکاران گروه انسان‌شناسی و فرهنگ ترجمه کرده اند و بزودی  سازمان مطالعات اجتماعی شهرداری آن را با عنوان «انسان‌شناسی خانگی»منتشر خواهد کرد.

 بر اساس رویکرد انسان‌شناختی یک موجود انسانی در 4 ابعاد بررسی می‌شود که عملا از هم جداشدنی نیستند:

  • زیست شناسی
  • باستان شناسی و تاریخ
  • زبان شناسی
  • فرهنگ

در فیلمی که دیدیم، شاخه دوم لاز این رویکرد یعنی باستان‌شناسی و تاریخ (گذشته انسان) به عرضه گذشته شده بود. در بخش اول انسان به عنوان یک موجود زیستی (زیست‌شناسی، طبیعت انسان) و بیولوژیک است که در خانه زندگی می‌کند. مثل همه موجودات، انسان هم موجود بیولوژیک است و موجود زنده یکی از نیازهایش خانه است. چیزی که به صورت عمده‌تر به آن سرپناه می‌گویند. سرپناه چیزی است که تمام موجودات زنده به آن احتیاج دارند. موجود زنده‌ای وجود ندارد که به سرپناه احتیاج نداشته باشد. بخش دوم را هم در فیلم دیدیم، البته زمان فیلم پیش از تاریخ بود؛ ولی میتوانست تا عصر جدید ادامه پیدا کند. معمولا تاریخ را از حدود 7000 سال پیش یعنی از زمانی که خط اختراع شد، قرار می‌دهند و قبل از آن را پیش از تاریخ می‌گویند تا اینکه می‌رسند به تاریخ معاصر، یعنی کسانی که با ما هم دوره هستند. ما تاریخ معاصر را از ابتدای دوره مشروطه قرار می‌دهیم. همه چیزهایی که جزو قبل مشروطه و شروع قرن بیستم است، تاریخ محسوب می‌شود.

بحث سوم زبان هست. انسان یک موجود سخنور است و باید در زبان فهمیده شود. حتی گروهی از انسان شناسان، فیلسوفان و نشانه‌شناسان معتقد هستند که انسان خارج از زبان وجود ندارد. انسان خودش و دیگران را بر اساس روابط زبانی واژگانی و نحوی می‌تواند بفهمد، اگر این را از انسان بگیرند طبعا نمی‌تواند انسان باقی بماند. این معنا در سطح خانه نیز وجود دارد، یعنی خانه یک سیستم زبانی است و واژگان و دستور زبان خود را دارد.

موضوع دیگر فرهنگ است که به کنش‌های روزمره، به فنونی که به کار می‌بریم، شیوه‌های رفتاری و ذهنی گفته می‌شود. انسان‌شناسی شاخه‌ای از علوم اجتماعی است که به هر چهار مورد، همزمان با هم نگاه می‌کند (زیست‌شناسی، باستان‌شناسی، زبان‌شناسی و فرهنگ)، اما جامعه‌شناسی سه تای اولی را حذف می‌کند و آخری را مد نظر قرار می‌دهد.

در انسان‌شناسی شاخه‌ای به نام انساشناسی شهری وجود دارد که فقط به مساله شهر  در قالب مدرن آن می‌پردازد. همانند چیزی که در فیلم دیدیم. شهر یک ساخته جدید نیست؛ در ایران سابقه آن به حداقل 7000 سال پیش می‌رسد. در خود تهران سابقه اسکان‌یافتگی بالای 7000 سال است. قدیمی‌ترین منطقه آن هم قیطریه هست. شهری که ما از آن صحبت می‌کنیم، شهر مدرن که با انقلاب صنعتی بوجود می‌آید، با شهر باستانی متفاوت است. انسان‌شناسی شهری در داخل شهر مدرن به دو حوزه می‌پردازد. یکی حوزه برون که از کل شهر است تا به خانه می‌رسد و تا 15 سال پیش که انسان‌شناسی خانگی شروع شود، بیرون خانه متوقف بود. و بعد که تحیل درون خانه را افزایش داد، انسانشناسی فضاهای درونی را داریم.

بر اساس گونه شناسی، معنا‌شناسی و زبان‌شناسی تحیل را انجام می‌دهیم. حرکت ما از بیرون به طرف درون است، دو واژه درون و بیرون که البته نمی‌توانند به هم برسند مگر با واژه‌های «برون»، «بر»، «در»، «درون». در این حرکتی که اتفاق می‌افتد برون به عنوان گونه فضا و یا مکان تعریف می‌شود که نمی‌تواند با درون به عنوان گونه فضا یا مکان ارتباط برقرار کند، مگر از طریق یک سیستم گذار. این سیستم گذار باید برسد به مرز دیوار که بر است، یعنی روی چیزی که ما به آن پوسته یا مرز می‌گوییم مثل دیوار خانه. ما نمی‌توانیم داخل خانه برویم مگر اینکه در ابتدا دیوار وجود داشته باشد که مرز بین درون و برون است. این مرز برای اینکه بتواند درون و برون را به هم وصل کند، احتیاج دارد به یک شکاف دارد، باید دیوار شکسته بشکند که از طریق در است. برای همین در، در زبان فارسی هم به معنی در و هم به معنی درون هست. پس« بر» می‌شود «در»، یعنی پوسته مرزی که ورود به درون امکان‌پذیر باشد. سیستم تحلیلی در زبان‌های دیگر هم وجود دارد. این تصادفی نیست که زبان این‌ها را بر اساس واقعیت‌های معماری، فیزیکی و مادی ساخته و داخل سیستم زبانی کرده است، البته این تنها در خانه صدق نمی‌کند؛ بلکه به تمام سیستم‌های دیگه می‌تواند قابل تسری باشد. این را به سیستم بدن تسری دادیم که به آن در سیستم مدرن تحلیلی دکارتی (cartésien) می‌گویند. به این دلیل که دکارت برای اولین‌بار به صورت فلسفی مطرح می‌کند، وگرنه مولوی و عرفان شرقی پیشتر این را مطرح کرده بودند. بدن یعنی تفاوت روح و جسم که در چنین حالتی بدن مادی برون است و روح درون. تعبیر بدن به عنوان بیرون و روح به عنوان درون در سیستم‌های مذهبی و مانوی‌ست که عقیده دارند بدن زندانی است که روح در آن زندانی است و باید تخریب و خارج بشود. بدن معادل با برون است. پوست معادل بر یا دیوار خانه، زبان مرزی است که امکان می‌دهد به روح برسیم و نمی‌شود به آن دست یافت مگر به وسیله گذار از دروازه‌ای که زبان ماست که در واقع اصل و اساس نظریه روان‌‌کاوی فروید است که تا امروز می‌رسد. ناخوداگاه در روح است و خودآگاه در بدن. حرکت از خودآگاه به ناخودآگاه انجام می‌شود؛ ولی باید از سیستم زبان عبور کند، از طریق زبان می‌شود به چیزی رسید که در درون نهفته است. در اینجا اصطلاح جدیدی است که باید توضیح داده بشود. واحدی به نام فضا/ زمان، واحدی به نام مکان. ما امروزه کمتر از فضا صحبت می‌کنیم، چون فضا امروزه به تنهایی وجود ندارد، واحدی که به آن میگویند time/ space یعنی فضا زمان. هیچ زمانی بدون فضا وجود ندارد و هیچ فضایی بدون زمان نیست. وقتی داریم به یک سیستم فضایی استناد می‌دهیم در آن واحد داریم به سیستم زمانی استناد می‌دهیم. شهر تهران به تنهایی وجود ندارد، مگر اینکه بگوییم تهران امروز، تهران دوره قاجار و تهران 7000 سال پیش.

تفاوت فضا با مکان چیست؟ مکان سیستم مادیت یافته زمان است. فضا لزوما در سیستم مادی تعریف نمی‌شود. فضا می‌تواند مادی و غیر مادی باشد. مثال اگر ما چشممان را ببندیم، می‌توانیم وارد فضا زمانی بشویم که شکل مادی نداشته باشد، مثلا دوران کودکی، کوچه‌ای که در آن بزرگ شدیم را به یاد بیاورم، این واقعیت دارد و یک واحد فضا زمان است؛ ولی بعد مادی ندارد. خروج از واحد فضا زمان، نوعی امکان خروج از مکان است.ولی مکان باید دارای سیستم مادیت باشد، حالا اینکه نامکان چیست، بحث هویتی است و مکان را تعریف می‌کنیم به فضای مادیت یافته هویت دهنده، در حالی که نامکان فضای مادیت یافته هویت‌زدا یعنی هویت را از بین می‌برد. مکان جایی است که بتوانیم از آن هویت بگیریم. خانه خودمان باید به ما هویت بدهد، اگر کسی حس کند در خانه خودش هست، یعنی خانه‌اش دارد به او هویت می‌دهد، ولی اگر در ایستگاه راه‌آهن برود، نامکان است، چون هیچ تیپ از هویت را بهش نمی‌دهد، یک سیستم مادیت یافته است، ولی به ما هویت نمی‌دهد و نمی‌شود با آن ارتباط برقرار کرد. سیستم‌های نامکان از نظر شهری ضربه می‌زنند، از نظر شهرسازی هدف انسان شناسان شهری سیستم‌های مکانی را افزایش بدهند، مثلا وجود محلات خیلی مهم است. مثل چیزی که ما در تهران قدیم داشتیم. مکان‌هایی بودند که به افراد هویت می‌دادند. الان سیستم‌های شهری نامکان هستند، برای اینکه کسی نمی‌تواند با آنها ارتباط برقرار کند و هویت بگیرد. در قدیم زندگی در یک منطقه تهران به معنای هویت بود؛ ولی امروزه معنایش را از دست داده است. ما به طرف فضا زمان‌های برونی دورنی می‌رویم. برون می‌تواند شامل همه فضاها با ابعاد مختلف و با همه کارکردها باشد. یک خیابان که مجموعه‌ای از ساختمان‌ها، پارک و در کنارش یک قبرستان می‌تواند موقعیت‌های برونی باشد. در بحث درون، باز فضاهای دیگری داریم. منطق برونیت و درونیت دو منطق کاملا متفاوت هست. بحث صرفا این نیست که که محیط را دیوار بکشیم و بشود درون، بعد دیوار را برداریم بشود برون. این کاملا یک تحلیل مکانیکی است و این فضاهای برونی می‌توانند ابعاد مختلفی داشته باشند.

یک کتابخانه را فرض کنید؛ یک فضای درونی است و بزرگ است، یک مرکز تجاری که فضاهای درونی و بزرگ است، یک اتاق یک بیمارستان که فضای درونی است و یک سالن سینما که فضای درونی است. همه این‌ها در یک منطق مشترک هستند و آن درونی بودن آنهاست، مثل یک بیمارستان صحرایی، هیچ ربطی به بیمارستان بر اساس تصویری که در اینجا می بینیم، ندارد. همه چیز آن متفاوت است، در حالی که کارکردهای معالجه افراد هم متفاوت است. یا مثلا سالن سینما ما سینماهای را باز در پارک‌ها داریم با سالن سینما یک چیز هستند؟ ابدا. تنها چیز مشترک کنش نمایش فیلم است و هیچ چیز مشترک دیگه‌ای ندارند نه از صندلی تماشاگران و حتی رابطه فیلم با تماشاگر. بسته شدن صرفا یک رابطه فیزیکی نیست، بلکه بحثی است که باید ایجاد تفاوت ماهوی بکند، اینکه یک فردی در خیابان یا در خانه خودش بخوابد. مساله این نیست که در خانه خودش راحت‌تر می‌خوابد. ما داریم از یک محتوایی حرف می‌زنیم که تفاوتش با محتوای بیرونی فیزیکال نیست. باز یکسری روابط زبانی دیگر هست که به آن اشاره می‌کنیم.

به صورت دقیق‌تر عمدتا مفهوم درون در ارتباط با سیاست است. یک رابطه معنایی خاک، خون، خانواده، خانه در ردیف اول است. در ذهن ما بین این کلمات زنجیره معنایی است. خانواده با خون پیوسته است و با خانه. خانه با خاک پیوسته است که از هم قابل جدا شدن نیستند. کسانی که با هم در یک خانه بروند، رابطه خون دارند یا پیدا می‌کنند. خانه جایی هست که خون را به هم وصل می‌کنند. از طریق خاک در مفهوم مادی و از طریق خانواده در مفهوم ذهنی کلمه، این دو تا زنجیره رابطه معنایی است. در ردیف پایین هم یک رابطه معنایی دیگر است. سرزمین که معادل خاک است، تبار یا نژاد که معادل خون هست، ملت معادل خانواده و کشور معادل خانه است. اگر در گفته‌های سیاسی دقت کنیم، دائما از این تمثیل‌ها مثلا «مام وطن» استفاده می‌شود.

دکتر فکوهی به تصویر ابتدایی از یک خانه اشاره کرده و اینطور ادامه می‌دهند که: اگر در این سالن بگویند خانه آرمانی را تصویر کنید همه باید بتوانند این را بکشند. معمولا دو تا خط مستقیم و یک خط مورب می‌کشند، معمولا وسطش هم یک مستطیل هست که در خانه است و دو طرفش پنجره است. این‌ها ذهنیت‌های بسیار باستانی هستند. جایی که بخواهد خانه باشد باید دیوار باشد و دیوار یعنی دو خط صاف و رویش باید سقف باشد و این یعنی پناهگاه که در مقابل چیزی که از آسمان می‌بارد که برف و باران است. خانه در عین حال که سرپناه است در رابطه با طبیعت است یعنی پذیرش طبیعت. وجود طبیعت بیرونی از طریق آسمان و حیاط دیده می‌شود. خانه خودش را از طریق فضای بازسازی شده طبیعی معرفی می‌کند که حیاط است از طریق راهی که به خانه می‌رسد که راه گذار است.

ورود به خانه یک مراسم گذار است، در معنای انسان‌شناسی کلمه یعنی وقتی ما وارد و خارج خانه می‌شویم، هر دفعه باید یه اتفاق مناسکی بیافتد، این اتفاق از طریق در و پله میافتد. برای اینکه ما از طریق پله از جهان طبیعی به جهان فرهنگی سعود می‌کنیم. معمولا پشت در، فضای آستانه‌ای است. مناسک ادامه دارد و باید از یک راهرو عبور کرد که مشخص شود وارد دنیای دیگری می‌شویم. این فضاها باید مناسک گذار داشته باشد، یعنی در داشته باشد، یا مثلا طاقی داشته باشد.

دکتر فکوهی در ادامه به تصویر یک خانه رویای اشاره می‌کند: در اینجا تصویر یک خانه رویایی را نشان می‌دهیم. طبیعت طبیعی از طریق آسمان دیده می‌شود. وجود نرده و حصار یک مکان مکانیک هست که خانه را دو بار تفکیک می‌کند، یک بار از طریق در و یک بار از طریق حصار. در اطراف شهرهای باستانی حصار داریم و بعد دروازه‌ها و پس از آن خود خانه‌ها را. منطق درونیت می‌تواند چند بار تکرار بشود. ما اینجا بحث پایه‌ها را داریم. اصولا ستون هرگز در معماری بحث صرفا فیزیکی معمارانه  نبوده بلکه ستون یک معناست. نماد شناخت است. شیارهای روی ستونبه تعبیر ویتریوس نمادی از گیسوان زنانه است که پایین میاید و این دیدگاهی یونانی را نشان می دهد که در سایر نقاط نیز یافت می شود.. ستون معنای بدن و پایه و معنای معنوی دارد. فضای بیرونی در فضای داخل خانه تکرار می‌شود، مثلا درختی که بیرون است و درختی که داخل خانه است که تکراری از درخت بیرون است. یک سیستم رفرنسیل است که هم در درون را به برون وصل می‌کند و هم درون را از برون جدا می‌کند. از لحاظ نوع درخت، اندازه، چیدمان و غیره باید گفت که در چیدمان طبیعت، لزوما مساله آمایش را نداریم. وقتی گل‌ها را در تصویر می‌بینیم این‌ها آمایش شدن در داخل حصارهای شخصی طبیعت محصور هستند، یعنی طبیعتی که در خانه وجود دارد و بازگشت به طبیعت از طریق شیشه رفلکس که طبیعت را به خودش برمی‌گرداند به شکل نمادین نفوذ ناپذیری است. اتوموبیل بسیار مهم است یعنی فضای درونی که به یک فضای درونی دیگری اضافه می‌شود. کسی که از خانه‌اش وارد اتوموبیل می‌شود از یه فضای درونی وارد فضای درونی دیگر می‌شود.

بعد از این تصویر، به یک خانه حقیرانه نگاه می‌کنیم. در اینجا هم همان پایه‌ها و ستون وجود دارند. نسبت به خانه رویایی فضای درونی طبعا جالب نیست. طبیعت در اینجا به شکل دیگری بازسازی شده است. از طریق سقفی که رویش کاه ریخته است. فضای خانه آنقدر کوچک شده که افراد به آستانه خانه میایند و لی باز هم خانه است، چون این‌ها زیر سقف خانه هستند. بنابراین به نوعی درون خانه هستند و طبیعت هم در اینجا وجود دارد. منطق در اینجا همان است.

کارگرهایی که در قرن 19 به شهرهای مدرن آمدند، ابتدا آلونک ساختند. به دلیل اینکه انسان نیاز دارد داخل یک فضای درونی برود تا هویت پیدا کند. برای فرد عشایری چادرش همانقدر هویت پیدا می‌کند که برای فرد شهری خانه‌اش، دام‌ها و حیوانات هم همراه این عشایر در چادرها زندگی می‌کنند. زمان قبل از انقلاب سازمان اسکان عشایر آمدند خانه‌هایی ساختند که اصطبل جدا از خانه بود. نتیجه اینکه عشایر یکی از اتاق‌ها را خالی کردن و دام‌ها را به خانه آوردند. برای آنها جدایی از دام‌ها معنی نداشت. در حالی که این برای شهری‌ها اصلا معنی ندارد.

وقتی به تحلیل عمیق خانه می‌رسیم، همانطور که در فیلم گفته شد، به اهمیت مساله آشپزخانه می‌رسیم. زمانی به خانه می‌رسیم که از لحاظ سیستم تحولی به آتش می‌رسیم. در حدود 700000 سال پیش، انسان توانست آتش بسازد، البته استفاده از آن خیلی قبل‌تر صورت گرفته است. از این زمان زندگی متحول می‌شود. دیگه از جانوران وحشی وحشت ندارد و می‌تواند روی زمین زندگی کند. قبل از آن، انسان روی درخت زندگی می‌کرد. تصور کلیشه‌ای که در فیلم مطرح می‌شود و اینکه انسان‌ها غارنشین بودند، از نظر باستان‌شناسی درست نیست، زیرا انسان‌ها تنها برای مناسک و یا به علت سرما به غارها می‌رفتند. بنابراین هنگام اختراع آتش روی زمین زندگی می‌کنند و آتش کانون خانه می‌شود. آتش زندگی انسان را از نظر تغذیه کاملا متفاوت می‌کند، دیگر انسان خام خوار می‌تواند غذاهای دیگر را بپزد و وارد یک فرآیند فرهنگی کند. مرکز خانه آشپزخانه است. خیلی از عشایر هنوز به کانون و مرکز یا تبار اصلی خانواده می‌گویند آتش. واژه آتش یا کانون در زبان‌های دیگر و در بسیاری از موارد با معنای کانون خانواده یکی هست. ما واژه آغوش گرم خانواده، کانون گرم خانواده را به کار می‌بریم که استناد به سیستم معناشناسی و سمبلیک آتش و در عین حال اشاره به سینه مادر و قبل اون زهدان مادر است، جایی که انسان حیات خودش را شروع کرده است و یک یک محیط امن و گرم است. رابطه زهدان، رحم، آغوش، خانه آشپزخانه رابطه معنایی هست که در عمق ناخوداگاه انسان هست و وقتی انسان بعد انقلاب صنعتی امکان مادی کردن این را پیدا می‌کند، خانه‌اش را بر این اساس می‌سازد. به این دلیل که تمام خانه‌های ما چنین شکلی را دارد. یک مرکز دارد، مرکز تغذیه‌ای. بعد کارکردهای بیولوژیک دیگه بعد مرز هست، بعد در و پنجره و غیره فضای بیرونی.

همین ساختار را در مسایل دیگر هم می‌بینیم، مثلا میز را تصور کنیم، غذایی که از مرکز میز به اطراف میز توزیع می‌شود، ظرف مرکزی و بشقاب‌هایی که در اطرافش چیده شدن که در سیستم سفره ما می‌شناسیم یک منطقه مرکزی دارد که توزیع به اطراف خودش را انجام می‌دهد یا مستطیل هست و یا دایره است. عین این در داخل تمام سیستم‌های درونی اتفاق می‌افتد.

در شهر، هم در فضای بیرونی و هم در فضا دورنی همینطور است. در فضای درونی قابلیت تشخیص ما بسیار بالاتر است. لوی استروس در این قضیه بسیار کار کرده است، بخصوص در کتاب «آداب سفره» که به صورت گسترده راجع به آشپزی و فرهنگی بودن این مساله صحبت کرده است.

یکی از مسایل اصلی که در خانه باید مطالعه شود مساله هویت یعنی یکی بودگی بین افراد است که خانواده را تشکیل می‌دهند و تفاوت با کسانی است که بیرون هستند. بنابراین یکی از مهمترین مشخصات خانه این است که باید هویت دهنده باشد و امکان بدهد افراد خودشان را تشخیص بدهند و هم امکان بدهد تفاوت خودشان را با دیگران نشان بدهند. خانه باید جنبه هویت دهنده داشته باشد و هم جنبه تفاوت دهنده. اگر هر کدام این‌ها زیر سوال برود، خانه زیر سوال میرود. شکل بیرونی خانه، شکل عمومی فضاهای درونی، چیدمان و توزیع اشیای درون خانه، تزیین فضا از لحاظ جنسی که به کار برده می‌شود، عناصر حامل حافظه که به کار میرود مثل عکس‌ها و تابلوها و عناصر تزیین و غیره کاربردهای خانه اینکه چطور توزیع می‌شود، چطوری تحول پیدا کرده در طول زمان، چطور جابجا شده و مراکزش هویت خانه را نشان می‌دهند.

 انفجار پراکنده کننده خانه، بحث جدیدی است که از زمانی که سیستم اطلاعاتی وارد خانه می‌شود یعنی سیستم‌هایی مثل اینترنت، تلویزیون و سیستم‌هایی که فرد را مجزا می‌کند، مطرح شده است. انفجار فضاهای درونی و غیر منسجم شدن آن و بحث هویت‌های بیگانه درون خانه بحث خیلی مهمی است. اینکه چطور یک خانه در درون خودش سیستم‌های ایگروژن یعنی حباب‌های بیگانه تولید می‌کند و این حباب‌های بیگانه طبعا حباب‌های آسیب‌زا هستند.

از لحاظ فضایی و هویتی، مباحث زیادی درباره‌ی دوگانه‌های‌ ساختاری خانه وجود دارد. مثلا رابطه خانه با دوگانه زن و مرد.  آیا زنانگی به معنی درون و خانه است و مردانگی به معنی برون و خارج؟ بعضی‌ها زنانگی را به معنای طبیعت و مردانگی به معنای فرهنگ تعبیر کردند. این بحصی است که شری اورتنر در مقاله معروفی با همین عنوان مطرح می کند.  رابطه کودکی با بلوغ به عنوان دوگانه‌هایی که می‌تواند با درون و برون انطباق داده بشود. درونی که کودک می‌سازد و وقتی کودک به سن بلوغ می‌رسد از در خانه خارج می‌شود و وارد برون جامعه می‌شود. درست مثل اینکه کودکی در زهدان مادر بالغ می‌شود و به مرحله تولد می‌رسد و وارد جهان می‌شود و در شکل منفی زمانی که عمر تمام میشود و شخص وارد قبرستان می‌شود. این‌ها همه سیستم‌های گذار هستند که با سیستم‌های درون و برون تحلیل می‌کنیم. جهت حرکت متفاوت و مکانش هم متفاوت است.در دوران ما آدم‌ها در خانه به دنیا می‌آمدند و در خانه هم می‌مردند، ولی آلان در بیمارستان به دنیا میایند و در بیمارستان هم از دنیا می‌روند، رابطه‌ای که می‌بینیم چطور تغییر می‌کند.

مساله دیگر کوچک شدن فضای خانه است که گروهی معتقدند نهایت آن از بین رفتن فضای خانه است. اگر تمام کارکرد‌های داخل خانه به بیرون خانه انتقال پیدا کند، چه چیزی از خانه بجز یک سلول که آن هم قابل از بین رفتن هست می‌ماند. دو رده سیستم‌های معنایی در دو مفهوم باطن و ظاهر در زبان عربی و ادبیات فارسی به صورت بسیار گسترده به کار رفته است داریم. باطن به معنی درون و ظاهر به معنی برون. ارزش‌گذاری بر مساله باطن در مقابل ارزش‌گذاری بر مساله ظاهر که به صورت بسیار انعطاف‌آمیز و پیچیده است یکی از ورژن‌هایی هست که در سیستم‌های معناشناختی وجود دارد. آخرین بحث اینکه خانه در هر کدام از آن چهار بخش که در ابتدا بهش اشاره کردیم می‌تواند انجام بگیرد.

نتیجه‌گیری:

خانه می‌تواند از یک ورودی زیستی بررسی بشود. خانه جایی هست که ما در اون به دنیا می‌آییم، بزرگ می‌شویم، پیر می‌شویم، می‌میریم، مریض می‌شویم، سالمیم، خوشحالیم، ناراحتیم، گریه می‌کنیم، در آن تجربه زیستی داریم، بنابراین بیولوژی انسان امروزی یک بیولوژی خانگی است. انسان‌ها بخش بزرگی از عمر خود را در خانه‌ می‌گذرانند. این بیولوژی را به خانه منتقل می‌کنند خانه یک عمر تاریخی است، خانه صرفا خانه‌ای نیست که ما امروز درونش هستیم. ما امروز داریم از آشپزخانه‌ای استفاده می‌کنیم که بدون شک یک اثر تاریخی و میلیون سالی است. روابط ما تا خانه، آستانه‌ و دری که به آن اشاره کردیم، سیستم‌های باستانی هستند. خانه یک رابطه واژگانی و یک رابطه زبانی است. واژگان خانه واژگان متعددی هستند که به واژگان خویشان و خانواده ربط پیدا می‌کند و این‌ها یک مجموعه ساختاری را می‌سازند. بالاخره اینکه خانه یک سیستم فرهنگی است که هم به شکل مادی وجود دارد و هم در اشکال بازنمایی در داستان‌ها، رمان‌ها، اشعار و بازنمایی تجسمی خانه در نقاشی‌ها، مجسمه‌ها، معماری و بازنمایی تصویری خانه در عکس‌ها، فیلم‌ها، سریال‌ها، بازنمایی اجرایی در نمایش‌ها و در سکانس‌های تجربه زیستی شده بیرونی.  وقتی کسی رامی‌بینیم که دارد راه می‌رود، حرف می‌زند، نفس می‌کشد یا با شما صحبت می‌کند به نوعی خانه‌اش را در خودش دارد.  با یک بیت از جامی بحث را تمام می‌کنم که بسیار زیبا و معنادار است، از ادبیات فارسی هست که ابعادی از بحثی را که کردیم به ما نشان می‌دهد:

بس عمارت که بود خانه رنج      بس خرابی که بودخانه گنج

منیژه غزنویان: خانه؛ گفتگوی درون و بیرون

مقدمه:

در مورد ارتباط فضای درون و برون با هم که می‌خواهد مصداقی‌تر و تاریخی‌تر بحث را بررسی کند. خانه به عنوان یک فضای درونی چطور با بیرون خودش وارد گفت و گو می‌شود. در ابتدا عکسی از یک خانه تحت عنوان خانه ‌N به معمار ژاپنی معاصر ساخته در سال 2008 و مساحتش 237 متر است. در واقع از سه مکعب با اندازه‌های مختلف که توی هم قرار گرفته و در واقع درک سنتی از درون و برون را به هم ریخته است. بحث سو فوجی‌موتو معمار این اثر این است که در یک ساختار تو در تو داخل میتواند خارج باشد و برعکس و جهان یه جهان لایه لایه است و بستگی دارد از کجا به آن نگاه کنی و قیاس‌اش را چطور بگیرید.

قبل‌ از آن یه مقدمه راجع به ضرورت این تبادل و گفت و گوی درون و برون یک بیولوژیک و بدن دارد و همه موجودات اینطور طراحی شده‌اند که تا وقتی زنده است که یه تیپی از ارتباط با بیرون خودش داشته باشد. این در مورد سیستم‌های درونی ما هم صادق است. وقتی در فضاهای خیلی تنگ قرار می‌گیریم یه تیپ از هراس را باهاش مواجه هستیم که روانشناسان اسم اون را گذاشتند کلاسرو فوبیا (Claustrophobia) مثل وقتی در آسانسور هستیم یا هراسی که از قبر داریم و در مقابل در فضاهای خیلی باز که حصار نداره حالت تعادل روانی ما را بهم می زند و آکروفوبیا (Agoraphobia) نام دارد. مثل وقتی که در کویر قرار داریم که به خاطر چشم‌انداز وسیع‌اش یه هراسی را ایجاد می‌کند. آرامش وقتی برقرار می‌شود که یه ارتباط منطقی بین فضای درون و فضای برون وجود داشته باشد. یه فرمول کلی برای این ارتباط نمی‌شود داد، چون یه بحث کاملا فرهنگی است.

انسان شناس ادوارد ‌هال خیلی خوب در مورد این بحث کرده و مقایسه بین فرانسوی‌ها و مردم خاورمیانه، بخصوص عرب‌ها یا آلمانی‌ها انجام می‌دهد و می‌گوید برای فرانسوی‌ها فضای بیرون یه فضای خیلی دوست داشتنی است، خیلی دوست دارند زمانشان را در فضای بیرون سپری کنند. ولی عرب‌ها در فضای بیرون کاملا کلافه می‌شوند و یه تیپی از بی‌قاعدگی وجود داره و آنها یه تمایل زیادی به فضاهای درون دارند. درونی که بزرگه با سقف‌های بلند و دید خوبی به فضای بیرون داشته باشد یا حتی توی اروپا تجربه آلمانی‌ها و فرانسوی‌ها دو تا چیز کاملا متفاوت است و استناد می‌کند به تجربیات زندانی‌های آلمانی در جریان جنگ که هر چقدر سلولشان را کوچکتر میشد، باز هرچی دم دستشان بود، تلاش می‌کردند یه فضای شخصی‌تر بسازند، در صورتی که اگه با هم توافق می‌کردند فضای مطلوب‌تری در اختیارشان بود. یه بحث کاملا فرهنگی است. در فرهنگ خودمان تاکید بر درون داریم، شعر مولوی که آوردم کاملا تصادفی است و نشان می‌دهد چقدر پربسامد است و به بخشی از فرهنگ ما تبدیل شده است:

ما برون را ننگریم و قال را                             ما درون را بنگریم و حال را

با ستایش درون مواجه هستیم و اهل درون، کنایه‌ای از افراد خاصی هست که رمز و راز را می‌دانند و می‌گوید برون برای اهل قال است و خبری نیست. درون مهم است و به همین جهت است که معماری درونگرا خودش را نشان می‌دهد. با این مقدمه، سوال اصلی این است که خانه به عنوان جدیدترین فضای درونی چطور تحت تاثیر مقتضیات بیرونی قرار می‌گیرد، چطور وارد ارتباط می‌شود و چطور تغییر می‌کند؟

نقطه شروع بحث را به عنوان نقطه عطف بر اساس صحبت‌های دکتر فکوهی انقلاب صنعتی قرار دادم که باعث تغییر بسیاری شد. این تجربه در دنیای بیرون فضاهای درون خانه‌ها را چه تغییری ایجاد کرد؟ با مروری بر تجربه اروپای غربی می‌خواهیم این رویه را پی بگیریم و به طور مشخص به کشور انگلیس و کمی هم هلند می‌پردازم. قبل از انقلاب صنعتی خانه‌ها، هم فرم فیزیکی و هم روابطی که داخل آن جریان داشت به این شکل بود که؛ تعداد اعضای خانواده خیلی زیاد بود، در خانواده سلطنتی تا ۵۰۰ خدمتکار وجود داشته، در مورد خانواده اشراف تا 100 تا خدمتکار داشتند، یعنی خدم و حشم خیلی زیاد بوده است. حتی مارکس هم در اوج نداری خودش سه تا خدمتکار داشته و این به عنوان بخشی از فرهنگ آن دوره پذیرفته شده بوده است. با این وجود تعداد فضاهای داخلی خانه خیلی کم بوده و به 3 یا 4 فضای هال و آشپزخانه و یکی دو اتاق برای خلوت صاحب خانه و یا مهمان و تا قبل از آن برای عبادت وجود داشت و ‌هال عموما اصلی‌ترین فضای خانه بوده و با مبلمان به آن تغییر کاربری می‌دادند. شب هم هر کسی در گوشه‌ای می‌خوابید. از خدمتکار گرفته تا صاحب خانه و بچه‌ها، فضایی را از آن خودش می‌کرد و برای همین خیلی وقت‌ها کلمه ‌هال جای خانه را می‌گرفته و این تو ادبیات آن دوره فضای جدی‌ای محسوب میشده است. سرویس‌های بهداشتی اصلا فضای شخصی و حریم شخصی تلقی نمی‌شده و حتی به صورت جمعی بوده و تو خیلی از نقاشی‌ها نشانه‌های آن باقی مانده است.

تفکیک فضایی در حداقل خود بوده و بحث آسایش و رفاه موضوع جدیدتری است که در آن زمان مطرح نبود. حتی خانه‌های اشرافی هم خیلی کم راحت بوده، مثلا آشپزخانه فقط محل آشپزی بوده و شست و شو انجام نمی‌شده است و این شست و شو مراحل سختی داشته  که کنیزهای رده‌ی پایین انجام میدادند. این سنت قبلا در ایران هم بوده است. ترسی از آب وجود داشت و تا مدت‌ها با عوض کردن لباس و شستن لباس‌ها بهداشت را انجام می‌شد تا اینکه از اواسط قرن 17 که مبحث آب درمانی مطرح شد دو شاهزاده به آن تن دادند و  ترس از آب از بین رفت. کنترل فاضلاب، تامین سوخت، دوده و کثیفی توی فضای خانه  از مسائل مهم بود. حرارت متمرکز بوده و خانوار مجبور بودند با محوریت حرارت مرکزی دور هم جمع شوند.

از قرن 14 دودکش مطرح می‌شود و به موازاتش شروع آلودگی فضای بیرون است. بحث محدودیت استفاده از پنجره و شیشه مطرح است که تا مدت‌ها در انگلیس شامل مالیات می‌شد، مالیات پنجره که از 1851 تا 1669 به مدت 100 سال مطرح بود موجب شد که خیلی از شیشه‌برها برای خانه‌شان شیشه نداشتن و نقش پنجره را روی دیوار می‌کشیدند و خلنه‌ها از نظر نور و تعدیل حرارت با مشکل مواجه بودن و به ستوه آمدن ساکنین خانه‌ها از موش و ساس و مسایل بهداشتی و وحشتی که از اتاق خواب در کتاب‌های مربوط به آن دوره یاد می‌شود.

فاکتور دیگر اینکه، در فضای خانه‌های پیشاصنعتی اروپا، خانه محل ملاقات‌های کاری و روابط اجتماعی و خانه‌ها جاهای شلوغی بوده است. تعداد نفرات بالا بوده و خدمه تحت فشار حجم زیاد کار بوده و با ارباب شان روابط خوبی نداشتند. یک مساله مهم‌تر وضعیت بچه‌ها بود چرا که تا قبل آن کودکان آدم بزرگ‌هایی بودند که جثه آنها از ما کوچکتر است. بچه‌ها وضعیت خوبی نداشتند یک دلیل آن مرگ و میر بالا بود که خیلی‌ها زیر دو سال می‌مردند و سعی می‌کردند دلبستگی پایینی داشته باشند بچه‌های طبقات پایین باید کار می‌کردند و جالب است بدانیم انجمن حمایت از بیرحمی با حیوانات 60 سال قبل از سازمان مشابه حمایت در حوزه کودکان احداث می‌شود. بچه‌های طبقات فقیر با آموزش‌های خیلی سخت مواجه بودند، باید کار می‌کردند حتی تا بعد از انقلاب صنعتی هم این وضعیت تعدیل نمی‌شود. بچه‌های طبقات مرفه هم تحت آموزش‌های خیلی خشنی در خانه بودند. خانه خیلی فضای صمیمانه‌ای تلقی نمی‌شده و فضای درون سفت و سخت برای آموزش بوده است.

بعد از انقلاب صنعتی شیشه ورقی تولید می‌شود و مالیات شیشه بعد 100 سال برداشته می‌شود و خانه‌ها می‌توانند کیفیت بهتری داشته باشند با مصالح جدید و تکنولوژی جدید خانه‌ها بسط پیدا می‌کنند و بزرگتر بشوند. تکثر فضاها داخل خانه بوجود می‌آید، یخ اختراع شد که اختراع ویژه‌ای بود که امریکایی‌ها تا سال‌ها بهش می‌نازیدند به خاطر اینکه نقل و انتقال و جلوگیری از فاسد شدن مواد غذایی و نگهداری در مدت زمان بیشتری بود و همچنین امکان ذخیره غذا توسط خانوارها وجود داشت. اختراع یخچال، ماشین ظرفشویی، سینک ظرفشویی، ماشین لباسشویی، توالت‌های سیفون‌دار که در 1851 که جزو اتفاقات غیر قابل کتمان بود، خصوصا در نمایشگاه معروفی در انگلیس که برای اولین بار بعد کاغذ دیواری، انواع تزیینات جدید، چمن خانگی که تا مدت‌ها نشانه پولداری بود، چون آدم‌های فقیر در خانه سبزی می‌کاشتند. در یک جمع‌بندی باید گفت که کنترل نور و دما، بهداشت کیفیت فناوارنه خانه ارتقا پیدا میکند.

یه نظریه‌پردازی به نام لسلی وایت که می‌گوید فرهنگ سه بخش دارد: ایدیولوژیک، جامعه‌شناسانه، فناورانه. بخش فناوری اگه تغییر پیدا کند در سطح جامعه‌شناسی و روابط آدم‌ها این تغییر منعکس می‌شود و تغییر در ایدیولوژی را ایجاد می‌کند. البته به وایت نقد وارد است که خیلی تقلیل‌گرایانه است، اما در بحث مربوط به تکنولوژی روابط آدم‌ها کاملا پذیرفته شده است. حالا بیایم با این نظریه تحلیل کنیم که به واسطه انقلاب صنعتی یه سری تغییرها در خانه‌های اروپای غربی ایجاد می‌شود. سطح تکنولوژی ارتقا پیدا می‌کند. گروه جدیدی روی کار می‌آید که به تدریج قدرت می‌گیرند. ما به عنوان بورژوا می‌شناسیم. برخلاف سیستم فئودالی قبل خودشان سرمایه این‌ها روی این بود که می‌توانستند یه سری کار‌ها را انجام بدهند و قدرت می‌گیرند و به تدریج شهرهای مجزا که قلعه و حصار داشت و خیلی معروف است و اسم بورژوا به اون قلعه‌ها اشاره دارد، بوجود آمد. فضای متفاوتی از جامعه فئودالی روستایی تشکیل می‌دهند و در آن ساکن می‌شوند و سعی می‌کنند بتدریج قدرت را از در دست بگیرند پیدایش این قشر اجتماعی جدید تیپ جدیدی از خانه را به وجود می‌آورد و ارزش‌های جدید از خانه می‌سازند و جمله معروفی داریم که برخلاف نجیب‌زاده که در قلعه زندگی می‌کرد و کشیش که در صومعه زندگی می‌کرد یا رعیت که در کلبه زندگی می‌کرد بورژوا در خانه زندگی می‌کند.

درکی که امروز از خانه هست حاصل بدعت‌هایی است که بورژواها در سبک خانه‌سازی ایجاد کرده‌اند. حالا باید رد پای یه سری ازتغییرات را در نظام ارزشی بگیریم. تلاش‌هایی صورت می‌گیرد و بورژواها سعی می‌کنند بین خودشان و گروه‌های دیگر تماییز ایجاد کنند. مثال‌هایی که زده می‌شود از تجربه‌های هلند. مهندسی به نام استیون Simon Stevin که کتابی در قرن 17 و 18 می‌نویسد طرح جدیدی از خانه ارائه میدهد و می‌گوید خانه بورژوازی باید چنین خانه‌ای باشد. خانه باید کاربری‌ها و هویت خودش را داشته باشد.  یک فرقی باید بین خانه و شهر وجود داشته باشد، درها باید قفل باشد، حفاظت و کرکره اضافه می‌کند، پرده را اضافه می‌کند، کف خانه را بالا می‌آورد تا دیدش از معبر عمومی‌کمتر شود، راهرو را اضافه می‌کند، برای اتاق‌ها کلید می‌گذارد، یک خانه گاهی 30 کلید داشت.  فضای مجزا برای مهمان برای دورهمی‌های خانوادگی و تاکید زیادی روی دودکش و توالت سیفون‌دار دارد. پنجره‌ها را بزرگ می‌کند که خانه پر نور شود و می‌خواهد تصویر جدیدی از خانه ارایه بدهد.

ولی در کنار این کسانی هستند که می‌خواهند قواعد درون خانه را باز تعریف و متناسب با زندگی بورژوازی بکنند. کتس Jacob Cats، شاعر و سیاست مدار هلندی در کتابش نظم جدیدی برای داخل خانه پیشنهاد می‌کند و می‌گوید هر چی باید سرجای خودش باشد و روی نظم خیلی تاکید می‌کند و  می‌گوید که هرکاری باید ساعت داشته باشد، هر وسیله باید جا داشته باشد، هرکسی باید وظیفه خاصی داشته باشد. به زن تاکید خاصی دارد و می‌گوید زن اگه می‌خواد نجیب تلقی بشود باید خانه خوبی بسازد، باید مدیریت خوبی را در فضای خانگی داشته باشد. یه جورایی فضای زنانه‌تری را از خانه ارائه می‌دهد که کاملا خانه را با شرف و آبرو در کنار هم قرار می‌دهد.

به واسطه تعریف متفاوت و تغییر در نظام آموزشی توجه به فرزندان بیشتر می‌شود. تعداد بچه‌ها کم شده و بحث عشق رمانتیک مطرح می‌شود که باید مبنای ازدواج باشد. صمیمیتی را ایجاد می‌کند که در کنار تمیزی، نطافت، زنانه بودن تعریف جدیدی را از خانه و درون خانه مطرح می‌کند که مبنای یه جامعه دموکراتیک است. یک خانه با آن ویژگی‌هایی که گفتیم، یه خانه گرم که می‌تواند جامعه دموکرات در سطح کلان بر مبنای آن بوجود آید، ولی مهمترین اتفاق که علاوه‌بر این‌ها میوفتد تفکیک‌های فضا در فضاهای خانگی است. در مرحله‌ی اول دیگران را جدا می‌کند. کافه‌ها و جاهای مختلفی که برای منظورهای مختلف ساخته و می‌گوید که بخشی از روابط دلیلی ندارند داخل خانه باشند و جایشان بیرون از خانه است. بعد فضای مهمان را جدا می‌کند چرا که مهمان‌خانه‌های بورژوا خیلی شیک بود و به نوعی به نمایش گذاشتن ثروت آنها تلقی می‌شد. در مرحله بعدی با دو طبقه شدن خانه، خدمتکاران را جدا می‌کند و می‌گوید اهل خانه بالا و خدمتکاران پایین باشند. به تدریج با طراحی پله‌های پشتی سعی می‌کند کمتر خدمتکاران دیده شوند.

در قرن 17 و 18 و19 بتدریج فضای درون خانه تفکیک می‌شود، اول جای بچه‌ها از پدر و مادر جدا می‌شود، بعد خود پدر و مادر احتیاج به فضاهایی جدا پیدا می‌کنند، آقا محیطی برای کار و خانم فضایی برای گلدوزی و نقاشی می‌خواهد. فرآیند تجزیه و تفکیک انجام می‌شود. تفکیکی که با یه سری کارکردهای خاص گره می‌خورد. فضاها به کارهای خاص اختصاص می‌یابد و اسم همان کارهای خاص را به خود می‌گیرد. با استفاده از دو نقاشی از نقاش هلندی قرن 17، می‌توانیم بفهیم چطوری نطفه‌های خانه‌ای بورژوازی شکل میگیرد. نقاشی‌های استین را می‌بینیم که یک فضا دارد تصویر می‌شود. روی فضا بیرون خیلی تاکیدی نیست، درون ثابت  و بهم ریخته است، نظمی‌که با آبرو در ارتباط باشد مطرح نیست. جمعیت خیلی زیادی وجود دارد، خوک و بز و اردک توی خانه هستند. خانواده جان استین در زبان هلندی به نمادی بی‌نظمی‌در فضای خانه تبدیل شده و به خانه پیشاصنعتی خیلی نزدیک است.

در همان قرن نقاشی داریم که فضا و درون و برون را می‌توانیم بیبینیم، خیابان را نشان میدهد به طوریکه جمعیت در فضا خیلی پایین آمده، خانم‌ها در حال انجام کارهای خانگی هستند، حضور بچه‌ها و حیوان خانگی به سگ و گربه محدود می‌شود، خانه خیلی تمییز و همه چی مرتب است، مبلمان و شیوه چیدمان عوض می‌شود و مردها در این نقاشی‌ها حضور ندارند یا در حال آمدن یا در حال رفتن هستند. فضای خانه از کار جدا می‌شود. جای مرد که درون خانه نیست، باید سره کار برود، ولی زن در خانه است و همین، پنداره‌ی زنانه شدن فضای درون را تقویت می‌کند.

نتیجه‌گیری

 با انقلاب صنعتی، بیرون شهر جای کثیفی دودکش‌ها است و بیرون به جای کثیفی تبدیل می‌شود. در مقابل درون به یه جای تمیزتبدیل می‌شود. به موازات اینکه بیرون به دلیل صنعتی شدن شهرها متراکم و چند فرهنگی شده است، درون به سمت خلوت شدن می‌رود. به موازاتی که بیرون به واسطه حضور همین غریبه‌ها به جای خظرناکی تبدیل می‌شود، درون بیش از بیش به سمت امن شدن پیش می‌رود. به موازاتی که بیرون سرد می‌شود، شهرهای بزرگ و گزل‌شافت شکل می‌گیرد. درون خیلی صمیمانه‌تر می‌شود. بیرون کار خیلی سخت می‌شود و درون به فضای فراغتی تبدیل می‌شود، یه جور گفت و گوی درون و بیرون می‌بینیم انگار نسبت به هم عکس العمل نشان می‌دهند تا تعادل نهایی حفظ شود.

با چند نقاشی این نکات را به اجمال درباره‌ی ایران بررسی میکنم. صحبت‌هایی که آقای دکتر کردند که ما در خانه بدنیا می‌اومدیم و می‌مردیم در دوره‌های باستانی‌تر در خانه دفن می‌شدیم در کف خانه. دوره‌های مختلف چه درکی از درون داشتن؟ این فضای داخلی به مرور چه تفاوتی کرده است. یک نقاش فرانسوی این را کشیده و فضاهای دیوار را خیلی خوب نمایش داده که جزو ویژگی‌های برجسته معماری قدیم ماست. اولین سوال اینکه نقطه عطف تغییرات کجا بوده ؟ توی کارهای کسانی مثل مهندس حائری یا کسانی که به لحاظ فکری منتسب به ایشون هستن 1340 به بعد را نقطه عطف می‌گیرند و می‌گویند طرح‌های شهری، قطعه‌بندی زمین‌ها، نظام‌های کاربری را تغییر دادند و به ناچار ما باید یه جور دیگری خانه می‌ساختیم. بعضی تغییرات به نقل از کتاب ایشان اینهاست: اهمیت فضاهای ورودی از بین میرود. تنوع فضایی بالا از لحاظ نور، ارتفاع، دما، متراژ امکان ترکیب فضاهای مختلف خانه را داشتیم. بسته به اینکه چه حجمی از جمعیت می‌خواهند در خانه بیایند. فضای چند کاربردی حیاط تقلیل پیدا می‌کند، فضاهای سر پوشیده مثل ایوان که در فرهنگ ما خیلی اهمیت دارد، به حاشیه می‌روند.

 با توجه به رویکرد انسان‌شناختی،  می‌توانیم نقطه عطف را قبل بگذاریم. به دوره ناصرالدین شاه که 100 سال قبل از آن است و به نظر می‌رسد که تغییرات اصلی از اینجا شروع می‌شود. عکسی مربوط به یکی از افراد درباری و مراسم عروسی است. در خانه، پرده، مبلمان و خیلی از عناصر در آن دوره اضافه شده به فضای خانه، تغییراتی در تزیینات و فضای معمارانه می‌بینیم. حالا با فرض اینکه از همان دوره قاجار بگیریم، ویژگی خانه ایرانی قبل از آن چطور بوده است؟ تعداد بالای اتاق‌ها؛ جعفر شهری به سرشماری 1301 اشاره می‌کند که در تهران تعداد متوسط اتاق‌ها 8 و 9 بوده، تعداد متوسط تفرات 10 بوده، یعنی سرانه فضا خیلی پایین نیست، مبلمان داخل خود خانه است، خود خانه توانایی سازماندهی رفتار را دارد. بحث زیبایی، امکان خلوت و جمع که به ما می‌دهد. تفکیک‌های فضایی که یکی از بهترین ویژگی‌های خانه‌ها بودند، برخلاف قبل مدرنیته ما اصلا آن آشفتگی توی عکس‌های اروپا را نداریم و بحث پاکیزگی با تاکیدی که در اسلام درباره طهارت وجود دارد و حضور آب در خانه انگار درون ما یک درون خود بسنده بوده که خانوار اجازه میدهد که نیازهای خودش را برطرف کند. بیراه نبوده که خیلی از زنان محدودیت عبور در فضاهای بیرون را داشتند چرا که همه چیز در درون خانه فراهم بوده و با تجربه درون اروپای غربی ظاهرا متفاوت است. چندتا عکس نقاشی که نشان می‌دهد فضاهای ما چقدر تفکیک شده بودند و چقد زنانه بودند. تصاویری از ریسیدن و چرخ ریسندگی، گردش، مهمانی، عروسی که نشان می‌دهد فضاها تفکیک شده  و تک جنسی بودند. عکسی از روضه در حیات که بخش خانوم‌ها از آقایون جداست یا فضای مطبخ که کاملا جداست. دو تا خانوم که دارند به طبیبی مراجعه می‌کنند نوع پوشش و اینکه دو نفره حاضرند. تفیک فضایی در ایران جدی‌تر بوده و امکانی برای خلوت و جمع داشتیم به واسطه درهایی که می‌تونستند باز و بسته بشوند و فضاهای خلوتی که هر آدمی در هر گوشه‌ای می‌توانسته داشته باشد و پیدا کند. تاکیدی بر تمیزی در خیلی از نقاشی‌ها مشخص است. شست و شو را داریم که در نمونه جوراب‌های سفید که پای خانوم‌هاست در یک سری از متون قاجای روی این جوراب‌ها تاکید می‌شده، چون کثیفی را نشان می‌داده و مشخص می‌کرده این کنیز تمیز هست یا نه. و تاکید روی اینکه فرش تمیز است، چون فعالیت‌ها روی فرش بوده. خانه فضای فراغتی بوده و ایوان که چقدر برای پذیرایی از مهمان‌ها مهم بوده است.

در نهایت با یک سوال بحث را به پایان می‌برم. درونی که اروپای غربی داشت قبل تجربه صنعتی شدن با درونی که ما داشتیم قبل تجربه صنعتی شدن خیلی متفاوت بود. ولی ما تغییرات را متناسب با تجربه‌ی آنها اعمال کردیم. تغییرات فضاهای درونی هنوز دارد اتفاق می‌افتد و جای مطالعه دارد. من امروز نمی‌توتنم پنجره خانه‌ام را باز بگذارم چون پنجره خانه روبه‌رویی در فاصله نزدیکی از پنجره من قرار دارد. ارتباط فیزیکی سابق را مجبورم با پنجره و پرده بپوشانم. ولی در مقابل صبح تا شب جلو اینترنت هستم و بیرون را به این واسطه به درون می‌آورم. در فضای خانه هر کسی دارد درون خودش را تشکیل می‌دهد و انگار فضای خانه باز هم دارد تجزیه می‌شود.

پرسش و پاسخ

سوال: از معیارهای فضاهای عمومی در جامعه دموکراتیک دسترسی و نفوذ ناپذیری آن است. و نمود کالبدی آن است، آیا می‌توان در رابطه با خانه نیز چنین تحلیلی داشت؟

پاسخ دکتر فکوهی: کاری که مدرنیته در مورد فضاهای عمومی‌کرده، شفاف کردن آن بوده است. بهترین نمونه در پاریس کار ریچاردز است. حتی دیوارها برداشته شده و جاش شیشه آمده. بنابراین دیده شدن از بیرون برای گروهی از فضاهای بیرون یه اصل دموکراتیک است. ولی برای خانه لزوما همچین چیزی نیست. به دلایل تاریخی و بیولوژیک و غیره، مساله برداشته شدن مرز مکانیکی بین درون و برون خانگی هرگز اتفاق نیفتاده، برعکس اتفاقی که افتاده کوچک شدن فضای خانه هست و انتقال گروهی از کارکرد‌ها به خارج خانه است و آنچه که می‌ماند قاعدتا در بیرون خانه قابل انجام شدن نیست.

سوال: درباره فقدان راحتی در خانه های پیشاصنعتی در انگلستان صحبت کردید و سپس  از امکاناتی که صنعتی شدن برای راحت‌تر کردن خانه عرضه کرده و بر خانه تاثیر داشته است، در این میان تحلیل شرایط اسف‌بار خانه‌های کارگران صنعتی که به نظر می‌رسد حتی نسبت به دوره پیشاصنعتی تنزل داشته، در پژوهش شما چه جایگاهی دارد؟آیا به نظر شما تحلیل فضاهای خانه در پژوهش شما تنها به خانه‌‌های مجلل اختصاص نیافته است و اینکه معمولا در اسناد و شواهد زندگی اقشار خاص و مرفه ثبت شده است و مردم عادی حذف شده‌اند؟

پاسخ خانم غزنویان: درست می‌گویید. من تمرکز روی خانه‌های کارگری نداشتم. اول هم گفتم به دلیل محدودیت در دسترسی به منابع و اینکه این کار را تازه شروع کردم و تاکید روی صنعتی شدن بود.

دکتر فکوهی: تراکم خانه‌های کارگری بیشتر بوده و گاهی چندین خانواده با هم بودند و زندگی خصوصی عملا نبوده است. در این مورد می‌توان به کتاب ترجمه شده دکتر رحیمی‌که مجموعه تکس‌هایی برای مسکن هست و کتاب معروف انگلس اشاره کرد.

سوال آیا تغییرات کلبدی و فضایی تاثیر یک‌سویه بر رفتار افراد گذاشته‌اند؟ آیا تغییرات فرهنگی نبوده است که باعث تغییر معماری و طراخی فضا شده است؟

پاسخ دکتر فکوهی: نه اینطور نبوده است تغییرات رفتاری در ایران حاصل ورودی‌هایی است که که در سیستم‌ها کنشی و ذهنی اتفاق نیفتاده است. در اروپا ابتدا سیستم‌های رفتاری به دلیل انقلاب صنعتی عوض می‌شود و این‌ها روی سیستم فضا در ایران تاثیر می‌گذارند و دلیل عمده‌ آن ورود گسترده درآمد نفتی از 1340 است که سیستم فضا و بعد رفتار مردم را تغییر می‌دهد.

سوال: آیا مصداقی در این‌باره داریم که تغییرات فضای درون خانه‌ها بر فضای درون تاثیر گذاشته باشد؟

پاسخ خانم غزنویان: این تجربه شخصی من است خیلی از ما وقتی می‌رویم پشت پنجره و اگر همسایه روبه‌رویی هم پشت پنجره باشد یا او باید برود کنار و یا ما باید کنار بریم. خیلی وقت‌ها شاید اصلا همدیگر را نشناسیم، ولی خود همین شیوه ارتباط درون و برون باعث می‌شود حس منفی ایجاد ‌شود. در علوم اجتماعی بحث فرسایش سرمایه‌های درون و برون را دارند. همین حس منفی که به همسایه‌ وجود دارد. ما خیلی از کارها مثل قالی شویی و یا پذیرایی از دوستان در فضاهای درون را نداریم و این قطعا نمی‌تواند بی‌تاثیر باشد.

سوال: آیا می‌توان نتیجه گرفت که در صورت اصلاح چارچوب معماری مدرن رواج یافته در فضای شهری امروز، حریم‌های فرو ریخته در روابط انسان‌ها اصلاح شود و چارچوب هویتی مشخص برای نسل‌های آتی پدید آید؟

پاسخ دکتر فکوهی: مسلما می‌شود. لزوما بلافاصله به افراد منتقل نمی‌شود. من مثالی از عشایر زدم. مسلما می‌شود. ولی نباید راجع به آن توهم داشت. ما درکمان از فضا غلط است، نه اینکه خود فضا غلط است، سیستم‌های خانه‌های ما امروزه خیلی درست است و ما نمی‌تونیم درست استفاده کنیم.

پاسخ خانم غزنویان: خیلی وقت‌ها با یه چیزهای ساده می‌شود تجربیات بهتری داشت. این همه تکنولوِی عایق کردن داریم، ولی اصلا در ایران انجام نمی‌شود. چرا با اینکه باعث سکوت و آرامش بیشتری می‌شود.

سوال: مفهوم خانه در معماری صخره‌ای در واقع شروع از یک نقطه است. در معماری صخره‌ای نه ستون است و نه هر عنصر دیگر. انسان‌شناسی این خانه‌ها را در مقایسه با مثلا زیگورات‌ها چطور تقسیم‌بندی می‌کند؟

پاسخ دکتر فکوهی: در کتاب انسان‌شناسی شهری راجع به مواد و منطق این مواد مفصل صحبت کردم، اما خیلی کلی بگویم بحث اقلیمی و نمادی در بحث معماری صخره‌ای در نقاط سخت اتفاق افتاده به دلیل اینکه می‌خواستند داخل فضایی که حصار سرما را داشته باشد بروند. معماری صخره‌ای نمی‌تواند منطق معماری خشت را داشته باشد. چون خشت قابلیت انعطاف دارد؛ ولی صخره این امکان را نمی‌دهد. برای همین فضاهاش خاص هست و آنالیزش متفاوت است. به مساله اقلیم باید توجه داشت، در ایران معماری مناطق کویری و کوهستانی و شمالی متفاوت است و اسطوره شناسی این‌ها هم متفاوت بوده و در فضاهای دیگه وجود ندارد.

سوال: در معماری می‌گویند که پنجره در معماری غربی آن یعنی جایگاه عبور باد، ولی در معماری شرقی و بطور اخص ایرانی فضای پنجره عکس آن بوده است یعنی می‌گویند نور دختر خداست بگذار داخل بیاید.

پاسخ دکتر فکوهی: بحث پنجره را نمی‌شود از یک رویکرد بهش پرداخت. معمولا مجموع رویکردها هستند که در طول تاریخ به هم گره خوردن و جای شک نیست که فضاهای درونی به نور احتیاج داشتن و مرز باید شکست می‌شده یه آسیاب معروف داریم در بیایان به نام آسیاب میبد که در بیابان زیر زمین است. سیستم نورپردازی از داخل بیابان سوراخ‌های عمودی زده‌اند که نور را از بالا به پایین می‌رود و نور را هدایت می‌کرده و پنجره ای هم نبوده، لزوما یه بحث الهی نیست، ولی در معماری مسجد این صدق می‌کند و منطق سمبلیک الهی دارد.

سوال آیا سبک زندگی انسان معاصر با نیازهای بنیادین او هماهنگی دارد؟ در این صورت بازتعریف خانه برای انسان معاصر چگونه خواهد بود؟

پاسخ دکتر فکوهی: سوال کلی و فلسفی می‌تونیم باهاش موافق باشیم و مخالف. از لحاظ مادی مسلما راحتی بهتر است.

پاسخ خانم غزنویان: از یه تعداد خانواده خواستم احتیاج‌های فضایی که دارن را لیست کنن وخیلی از افراد و حتی جوان‌ها تعداد فضاهایی که می‌خواهند و ندارند زیاد است.

سوال آیا ستون در معماری هخامنشی نیز کارکرد اسطوره‌ای داشته است؟

پاسخ دکتر فکوهی: هخامنشی خودشان را خدا می‌دانستند و می‌گفتند همه موجودات برده‌هایشان هستند. در سیستم تخت جمشید منتخب و معماری تمام جهان را می‌شود دید. با معماری یونانی و نگاهشان به مساله ایرانی بودن چیزی نبود که بعدا به وجود بیاد معماری هخامنشی معماری یونانی و بابلیست و لزوما هخامنشی نیست.

سوال: شما از مثلت به عنوان سقف صحبت کردید در حالی که در فرهنگ‌های کویری گنبد هست، یه جاهایی هم سطوح صاف است. در خصوص پله صعود از بالا به پایین بود، در حالی که در بسیاری از خانه‌ها ایرانی صعود از بالا به پایین هست.

پاسخ دکتر فکوهی: من راجع به سیستم‌های رایج در نقاط دنیا صحبت کردم و این را نمی‌شود به همه جا بسط داد. شکل سقفی که من آوردم ریزشی هست. از بالا به پایین یا در شکل گنبد داریم که شکل سخت‌تری دارد و درست کردنش نیاز به فناورری سخت‌تری دارد و جاهایی که صاف هست، سیستم خروجی و شیب می‌گذاشتند و در معماری‌های مختلف متفاوته مثل کلیسا با خانه. در مورد پله اصل صعود است و خیلی از معماری‌ها درونی است، باید دلیلی داشته باشد که بروند زیر زمین و به دلیل این بوده که بتونند بنا را بالا ببرند در دوره‌های بعد اتفاق می‌افته در دوره‌هایی زمین را می‌کندند و داخل گود زندگی می‌کردند. همین شهر تهران، صد سال پیش عمدتا از گودنشین‌ها تشکیل شده بود.

 

برای دیدن پاورپوینت سخنرانی‌ها به فایل پیوست مراجعه کنید.

برای مشاهده گزارش‌‌ یکشنبه‌های قبلی می‌توانید از لینک‌های زیر، اقدام کنید:

گزارش نشست نخست: سکونتگاه های غیر رسمی در ایران (21 مهر 1392)
http://www.anthropology.ir/node/19994

گزارش نشست دوم: کردارشناسی جانوری و شهر (28 مهر 1392)
http://www.anthropology.ir/node/20060

 گزارش نشست سوم: نقد نظریه فرهنگ فقر و مطالعه ای بر فقر و همبستگی (5 آبان 1392)
http://anthropology.ir/node/20170

گزارش نشست چهارم: دین، شهر و هویت (12 آبان 1392)
http://www.anthropology.ir/node/20271

گزارش نشست پنجم: کالایی شدن، سرمایه مالی و هنر(19 آبان 1392)
http://anthropology.ir/node/20376

گزارش نشست ششم: نشانه شناسی و معنا ( 26 آبان 1392)
http://www.anthropology.ir/node/20472

گزارش نشست هفتم: پیامدهای اجتماعی طرح‌های توسعه‌ای ( 3 آذر 1392)
http://anthropology.ir/node/20470

تقدیر از استاد محمد تهامی نژاد در هشتمین نشست یکشنبه های انسان شناسی و فرهنگ
http://anthropology.ir/node/20668

گزارش نشست هشتم: نگاهی به تاریخ فیلم مستند (10 آذر 1392)
http://anthropology.ir/node/20704

گزارش نشست نهم: فرهنگ و محیط زیست (17 آذر 1392)
http://www.anthropology.ir/node/20798

 گزارش نشست دهم: هنـر و شهـر (24 آذر 1392)
http://anthropology.ir/node/20934

گزارش نشست یازدهم: تهران، هنر مفهومی (1 دی 1392)
http://anthropology.ir/node/21013

گزارش نشست دوازدهم: چالش های باستان شناسی معاصر (8 دی 1392)
http://anthropology.ir/node/21094

گزارش نشست سیزدهم: نشانه شناسی و فرهنگ (15 دی 1392)
http://anthropology.ir/node/21218

گزارش نشست چهاردهم: زبان و شهر (22 دی 1392)
http://anthropology.ir/node/21327

گزارش نشست پانزدهم: اولوهیت زن و تندیسکهای پیشاتاریخ (6 بهمن 1392)/
http://anthropology.ir/node/21559

گزارش نشست شانزدهم: فضایی شدن مفهوم جهان سوم و مسائل آن؛ مورد ایران(13 بهمن 1392)
http://anthropology.ir/node/21749

گزارش نشست هفدهم: تاریخ فرهنگی ایران معاصر(20 بهمن 1392)
http://anthropology.ir/node/21855

گزارش نشست هجدهم: خانواده و مصرف فرهنگی (27 بهمن 1392)
http://anthropology.ir/node/21857

گزارش نشست نوزدهم: جامعه و فرهنگ بلوچ؛ ساختارها و چشم اندازها (4 اسفند 1392)
http://www.anthropology.ir/node/22152

گزارش نشست بیستم: نگاهی به تاریخ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان (11 اسفند 1392)
http://www.anthropology.ir/node/22211

گزارش نشست بیست و یکم: «آیین‌های نوروزی» و تقدیر از علی بلوک‌باشی (17 فروردین 1393)
http://anthropology.ir/node/22487

گزارش بیست و دومین یکشنبه انسان‌شناسی و فرهنگ: ترویج علم در ایران (24 فروردین 1393)
http:/anthropology.ir/node/22587

گزارش نشست بیست و سوم: «اپرای عروسکی» (31 فروردین 1393)
http://anthropology.ir/node/22673

گزارش نشست بیست و چهارم: «تعریف و نوع شناسی رابطه اجتماعی و تقدیر از عبدالحسین نیک گهر» (7 اردیبهشت 1393)
http://anthropology.ir/node/22839

گزارش نشست بیست و پنجم: «اقتصاد و فرهنگ» (14 اردیبهشت 1393)
http://anthropology.ir/node/22941

گزارش نشست بیست و ششم: «معنویت در شهر» (21 اردیبهشت 1393)
http://anthropology.ir/node/23130

گزارش نشست بیست و هفتم: «مرمت شهری» (28 اردیبهشت 1393)
http://anthropology.ir/node/23253

گزارش نشست بیست و هشتم: «انسان شناسی بدن» (4 خرداد 1393)
http://anthropology.ir/node/23357

گزارش نشست بیست و نهم: فرهنگ گیلان (11 خرداد 1393)
http://anthropology.ir/node/23216

گزارش نشست سی‌‌ام: ساز و فرهنگ (18 خرداد 1393)
http://anthropology.ir/node/23319

گزارش نشست سی‌‌ و یکم: خانه و فرهنگ (25 خرداد 1393)
http://anthropology.ir/node/23439

 

 

دوست و همکار گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد.

کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند:

شماره حساب بانک ملی:
0108366716007

 شماره شبا:
IR37 0170 0000 0010 8366 7160 07

 شماره کارت:
6037991442341222

به نام خانم زهرا غزنویان

 

 

 

پیوستاندازه
فایل 25463.pptx1.01 MB

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

شیخان، نگار

مطالب نویسنده