بیست و یکمین یکشنبه انسان‌شناسی و فرهنگ: «آیین‌های نوروزی» و تقدیر از علی بلوک‌باشی

روابط عمومی

تصویر: از راست به چپ آقایان همایون امامی، علی بلوکباشی، ناصر فکوهی، عبدالحسین نیک گهر، محمد تهامی نژاد و مهرداد عربستانی
پس از پایان تعطبلات نوروزی و آغاز سال جدید، بیست و یکمین نشست از مجموعه «یکشنبه‌های انسان‌شناسی و فرهنگ» در روز 17 فروردین ماه 1393 و در مرکز مشارکت های فرهنگی هنری شهرداری تهران با عنوان «آیین‌های نوروزی» برگزار شد. در این نشست که محمد تهامی‌نژاد (مستندساز پیش‌کسوت و مدیر گروه فیلم مستند انسان‌شناسی و فرهنگ»، همایون امامی (مستندساز و نویسنده) و دکتر عبدالحسین نیک‌گهر (استاد پیش‌کسوت علوم اجتماعی) حضور داشتند از یک عمر تلاش علمی دکتر علی بلوک‌باشی، از بنیان‌گزاران اصلی انسان‌شناسی در ایران تقدیر به عمل آمد. بلوک‌باشی، رئیس بخش مردم‌شناسی در دائره المعارفبزرگ اسلامی و نیز مشاور ارشد علمی انسان‌شناسی و فرهنگ است که طی سال‌های اخیر، حمایت‌های شایان توجهی نیز از فعالیت این نهاد علمی داوطلبانه داشته است. سخنران اول این برنامه، خود او بود که در خصوص «نوروز به مثابه یک آیین کهن ایرانی» صحبت کرد و سپس، دکتر مهرداد عربستانی، از نسل جوان انسان‌شناسان ایرانی و پژوهشگر مستقل، پیرامون «آیین سال نو در میان صابئین مندایی» توضیحاتی را ارائه داد. همچنین مستند «نوروز در بلوچستان» اثر محمدعلی هاشمزهی پخش شد.

درباره مستند «نوروز در بلوچستان»

نوروز در بلوچستان، عنوان مستندی 25 دقیقه‌ای از محمدعلی هاشمزهی، کارگردان جوان بلوچی است که موضوع مواجهه گروه‌های مختلف بلوچ را با مسئله تحویل سال بررسی می‌کند. این فیلم به تهیه‌کنندگی مجید گیاه‌چی و برای شبکه مستند تهیه شده است. هاشمزهی در این مستند نشان می‌دهد نوروز یا به ادبیات محلی «بهارگاه» در دو دو منطقه «سرحد» و «مَکران» چه‌طور و با چه تمایزاتی گرامی داشته می‌شود. در مکران که بیشتر کشاورز هستند نوروز بیشتر رنگ و بویی گیاهی داشته و برخلاف آن، نوروز سرحد، نوروزی دامی است که مثلا با حنا گذاشتن بر پشم دام‌ها و نشانه‌هایی از این دست همراه است. تمایزی که بیش از هر چیز ریشه در اقلیم و معیشت منطقه داشته و خود را در مناسک، نقوش سوزن‌دوزی‌ها و بسیاری دیگر از جوانب فرهنگ نشان می‌دهد. بخش‌های مختلف این مستند با صحنه‌هایی از ساز و آواز بلوچی که پژوهشگر بلوچِ راوی فیلم معتقد است بیشتر اشعارش مربوط به بهار و نوروز و طبیعت است همراهی می‌شود.

متن سخنرانی آقای دکتر بلوک‌باشی

نوروز در گذرگاه تاریخ

نوروز زمان نوگشتن سال و باززایی و تجدید حیات طبیعت در تکرار نوبتی دور کیهانی است. ابوریحان بیرونی نوروز را روز « نوزایی آفرینش» می خواند.

 ایرانیان و همۀ ملت های سرزمین هایی که در حوزۀ فرهنگ نوروزی زندگی می کنند گردش سال کهنه به سال نو را جشن می گیرند، و نقش و تأثیر تحول نوروز در آغاز یک دور کیهانی تازه را در حیات اجتماعی و اقتصادی خود با رفتارهایی آئینی- نمادین باز می نمایانند.

خاستگاه و پیشینۀ تاریخی نوروز و نخستین جشن های نوروزی برای ما چندان روشن نیست. مدارک و اسناد تاریخی معتبری هم از آن در دست نداریم. برخی جشن نوروز را سنتی کهن و رایج در هزارۀ سوم پیش از میلاد در فرهنگ سرزمین های ایران و بین النهرین دانسته و گفته اند که جشن نوروز همراه با کوچ بومیان نجد ایران به سرزمین بین النهرین به آنجا رفته، یا همزمان در سراسر این منطقه وجود داشته است. برخی دیگر جشن نوروز را یکی از دو جشن بزرگ آریائی ها دانسته اند که در دوران باستان، پیش از تقسیم بندی سال به 4 فصل، در آغاز دو فصل سرما و گرما گرفته می شده است. جشن آغاز گرما زمانی بود که گله ها را از آغل ها به چمنزار می بردند و جشن آغاز سرما هم زمانی بود که گله ها را به آغل ها بازمی گرداندند و توشه برای روزگار زمستان فراهم می کردند.

برای جشن نوروز برخی خاستگاه دینی قایل شده اند. دینی بودن نوروز و جشن آن درست نمی تواند باشد، چون در اوستا، کهن ترین کتاب دینی ایرانیان زرتشتی به نوروز و آئین های نوروزی همچون یک واقعۀ دینی اشاره نشده است. در نوشته های پهلوی، به ویژه در دینکرد و در مکتوبات مانوی از نوروز و برگزاری جشن آن در تخت جمشید که یک مرکز آئینی- دینی بوده، سخن رفته است.

در دوران کهن، ایرانیان نوروز هایی چند داشتند. زمانی که دو فصل تابستانی هفت ماهه و زمستانی پنج ماهه در ایران شناخته شده بود، آغاز هریک از دو فصل را با شروع گرما و سرما نوروز می گرفته اند و جشن برپا می کرده اند. در اوایل دورۀ شاهنشاهی هخامنشی (559-330 پ م) و پیش از زمان وام گیری گاه شماری خورشیدی از مصر قدیم در 485 پ م.، از میان فصول چهارگانه، نوروز را بنابر نظری در آغاز پائیز و بنا بر نظری دیگر در آغاز تابستان جشن می گرفته اند. در اواخر پادشاهی داریوش(521-486پ م) بود که  اعتدال بهاری در اول فروردین را نوروز و آغاز سال نو گرفتند.

بنا بر سنگ نگاره ها و کتیبه های بازمانده از دورۀ هخامنشیان، مردم آن زمان با نوروز و جشن نوروزی که بازمانده از آئین های مردم دوران پیش از تاریخِ ساکن در بین النهرین و ایران بود، به خوبی آشنایی داشتند و آن را به هنگام گردش یک دور کیهانی و نوگشتن سال جشن می گرفتند. داریوش هخامنشی نیز آئین سال نو را در تخت جمشید برپا می داشت.

تخت جمشید در دامنۀ کوهی ساخته شده و سربرآورده که در قدیم آن را « وامداد » یا « بامداد » می نامیده اند، و چون نیایشگاهی از میترا ( ایزد مهر ) در این کوه قرار داشته است، آن را « کُمِهر » ( کوهِ مهر ) نیز می خوانده اند. این کوه در آن زمان برای مردم مقدس به شمار می آمد و به سبب همین تقدس نیز در دورۀ اسلامی این کوه به « کوه رحمت » شهرت یافت. آرامگاه های برخی از پادشاهان هخامنشی نیز در درون این کوه مقدس یا کوه رحمت قرار گرفته اند.

تخت جمشید به سبب هم جواری با این کوهِ مقدس و نیز به سبب مرکز برگزاری مراسم دینی- آئینی در آن، در دورۀ هخامنشیان جایگاهی روحانی و مقدس به شمار می آمد. تاریخ نویسان اسلامی به تقدس آن تلویحاً اشاره کرده اند. مسعودی در قرن سوم هجری در مروج الذهب و معادن الجواهر از تخت جمشید به نام « معبد بزرگ » یاد می کند و صورت و پیکرۀ انسان ها بر سنگ نگاره های آن را  نقش هایی روحانی و مقدس می پندارد و از این سنگ نگاره ها با عنوان « تصویر پیامبران » یا « نقش پیامبران » نام می برد. مؤلف حدود العالم، نوشته ای از قرن چهارم هجری نیز تخت جمشید را مکانی مقدس به شمار می آورده است و از آن با نام « مَزگِت سلیمان » که زبانگرد مردم آن زمان بود، یعنی مزداکدۀ متعلق به سلیمان پیامبر، و« خانۀ خدا » یاد می کند. مسعودی هم در جایی دیگر از کتابش به ارتباط سلیمان پیامبر با تخت جمشید اشاره می کند و می نویسد: سلیمان باد را در این معبد زندانی کرد و هر شب خود غذای شب را در این معبد می خورد. این روایت ها و روایت های بسیاری دیگر در تاریخ مکتوب ایران، همگی نشان از تقدس این مکان در میان مردم در دوره های تاریخی پیش و پس از ظهور اسلام در ایران زمین دارند.

داریوش بزرگ در دورۀ پادشاهی خود، هر سال پیش از فرا رسیدن سال نو، برای یادآوری روان مردگان و زیارت نیاکان درگذشتۀ خود در آرامگاه های کوه مهر، همچنین به قصد برگزاری آئین ویژۀ نوروز در سال نو و استقبال از نمایندگان قوم ها و ملت های ایرانی و خارجی سرزمین های امپراتوری هخامنشی که برای تبریک سال نو در تخت جمشید گرد می آمدند، به فارس می آمد و در محل مقدس تخت جمشید استقرار می یافت. در روز نخست سال نو، شاه در کاخ آپادانا بر تخت می نشست و به بزرگان و نمایندگان ملل و اقوام مختلف از هر رنگ و فرهنگ و دین و آئین و زبان، از ایلامی، بابلی، آشوری، خوزی گرفته تا  هندی، تونسی، افریقایی و مانند آنها بار می داد تا برای گفتن شادباش های نوروزی به حضورش بیایند و هدایای خود را تقدیم کنند. شاه نیز، به گفتۀ مهرداد بهار، همچون مظهر ایزدی بر روی زمین، این هدایا و کالاها را تبرّک می کرد و برکت می بخشید.

نوروز در دورۀ ساسانیان(از 224 تا 652م) بسیار اهمیت داشت و بنابر گاه شماری رایج در آن زمان در یک روز معین سال استوار نبود و هر 4 سال یک روز از محل پیشین خود عقب می رفت و در فصول سال می گشت. بیرونی نیز با اشاره به ثابت نبودن گاه نما در این دوره، « آذر ماه به روزگار خسروان را اول بهار» نوشته است و رسم «برنشستن کوسه» را در آغاز بهار می آورد. بنا بر نوشتۀ آن چنان اهمیت داشت که برخی جشن ها را با شمار روزهایی که به نوروز مانده بود، می خواندند مانند «خرم روز» که آن را «نود روز» می نامیدند و در روز هرمزد، نخستین روز دی ماه جشن می گرفتند.

نوروز پیش از ظهور اسلام در میان اقوام سامی شناخته شده بود و میان برخی از مردم جامعه های عرب جاهلی جشن گرفته می شد. الوسی در بلوغ الارب نوروز و مهرگان را دو عید مردم مدینه معرفی می کند و می نویسد هنگامی که رسول اکرم(ص) به مدینه آمد بر آداب و رسوم ایشان در این دو عید آگاه شد.

 پس از آمدن اسلام به ایران، ایرانیان همچنان نوروز را سر سال و در آغاز بهار که در ماه های سال می گشت، جشن می گرفتند. درآغاز دورۀ اسلامی دربارهای نخستین خلفای اسلامی نوروز را معتبر نمی شمردند، ولیکن بعدها خلفای اموی برای گرفتن خراج و هدیه در سر سال به نوروز توجه کردند، به طوری که بنابر گفتۀ جرجی زیدان در زمان معاویه از ایرانیان درعید نوروز فقط 5 تا 10 ملیون درهم هدیه می گرفتند. در دورۀ عباسی و دوران حکومت های توانمند محلی ایرانی به ویژه حکومت سامانی(261-289ق) در خراسان بزرگ و حکومت بوئیان(320-448ق) در ایران جنوبی و عراق، آئین های نوروزی به بهترین شکل برگزار می شد.

 در دورۀ سلجوقی و در سال 467ق به دستور جلال الدین ملکشاه گروهی از اختر شناسان و ریاضی دانان، ازجمله حکیم عمر خیام گاه شماری ایران را اصلاح کردند و نوروز را بر آغاز بهار و در روز اول فروردین ماه که در آن خورشید به برج حمل ) اندر و مدت روز وشب برابر می شد، ثابت نگه داشتند

از آداب آئین های نوروزی در آن عصر این بود که در ایام نوروز بازارها را می آراستند و انواع کالاها و اسباب نوروزی را در آنها به  مردم عرضه می کردند. عالم و فقیه بزرگ دورۀ سلجوقی، امام محمد غزالی(450-505ق)آنچه را که از اسباب مربوط به نوروز در بازارها می فروختند، از«منکرات بازارها» و از دستاویزهای ایرانیان نامسلمان در تبلیغ دین گبران می دانست و خرید و فروش آنها را جایز نمی شمرد.

از دورۀ صفوی(907-1148 ق) به این سو مناسک و آئین های نوروزی به تدریج  با برخی آئین های اسلامی همراه شد و پاره ای از آنها با مفاهیم دینی درآمیخت و رنگی تازه گرفت. مجموعه ای روایت و حدیث هم در چگونگی پیدایی نوروز و ارزش و اعتبار و تقدس آن نقل گردید که به رفتارهای ایرانیان مسلمان در جشن نوروزی اعتبار می بخشید. درمیان این روایات برای نمونه می توان به گفته هایی چون آفریده شدن آدم در نوروز، فرمان خدا برتابش آفتاب در نوروز و وزیدن بادها و باریدن ابرها برای رویش گل و گیاه بر روی زمین، یا شکستن بت ها و بت های قریش در این روز به دست ابراهیم  و حضرت علی(ع) و برگزیده شدن حضر ت علی در نوروز سال دهم هجرت در غدیر خم به جانشینی پیامبر اشاره کرد.

در تبیین مفهوم جشن های نوشدگی سال در فرهنگ مردم جهان، میرچا الیاده مردم شناس رومانیایی می گوید  که مردم تقسیم بندی زمانی طبیعت را با برپایی آئین هایی که ناظر برتداوم زندگی در کل جامعه است، معین و مشخص می کنند.

از دیر باز مردمی که در حوزۀ فرهنگ نوروزی ایران زمین، یا به اصطلاح « جهان ایرانی» زندگی می کرده و می کنند، این تقسیم بندی زمانی طبیعی و گردش فصل از زمستان به بهار و نوزایی طبیعت را در سه مرحله با آئین هایی جدا و متفاوت از یکدیگر بازنمایی و جشن می گرفته اند. این سه مرحله که با مناسک گذار آرنولد ون ژنپ[1] تطبیق می کند، بازتابندۀ دگرگونی هایی در روند زندگی اجتماعی معمول مردم در جامعه، در سه دورۀ « جدایی یا گسستن»[2] ، « جدا گزینی»[3]  یا « گذار»[4] و سرانجام مرحلۀ « پیوستگی»[5] یا « همبستگی»[6] و بازگشت به زندگی عادی روزانه است.

مرحلۀ گسستن از سال کهنه و استقبال از سال نو در گذشتۀ دور با مراسم پلشت زدایی و نمایش های ویژه ای همراه بوده است. غبار روبی و پاک سازی خانه یا به اصطلاح «خانه تکانی»، سفید و نقاشی کردن در و دیوارهای خانه، سفید کردن اسباب و ظروف دود گرفته وسیاه شدۀ آشپزخانه، کنار نهادن و نو کردن اسباب و اشیا و جامه های کهنه و فرسوده و ژنده و ناکارآمد، تطهیر سر وتن، گَند زدایی فضای خانه با سوزاندن و دودکردن اسپند و کُندر، آتش بازی و افروختن آتش در شب سال نو یا در آخرین شب چهارشنبۀ سال(شب چهارشنبه سوری) و مانند آنها از جمله آداب پاک سازی در وداع با سال کهنه و پیشواز و استقبال از سال نو به شمار می رفته است.

گرداندن« کوسه برنشین» در کوی و برزن و راه افتادن دسته های «آتش افروز» به نشانۀ مرگ تمثیلی زمستان و نوگشت طبیعت نیز نمونه هایی از نمایش های پایانی سال بوده است.

نمایش « کوسه برنشین» بعداً به صورت « کوسه گردی» یا «کوسه گلین» و در دوره های اخیر تر به شکل« میر نوروزی» یا « شاه نوروزی» درآمد و در برخی پاره فرهنگ های ایرانی بازماند ؛ دسته های«آتش افروز» هم رفته رفته شکل های دیگری مانند «حاجی فیروز» و «جیگی جیگی ننه خانم» به خود گرفت.

راز و رمز پلشت زدایی و پاک و نو و سفید کردن همه چیز در آخرین روزهای سال کهنه  چه بوده است؟ ایرانیان  کهن، و شمار بزرگی از مردم ایران و حوزۀ فرهنگ ایرانی امروز نیز باور داشته و دارند که  اهریمن و دیوان و ارواح زیانکار در تاریکی و سیاهی و چیزهای کهنه و مندرس و در شوخ و ریم و آلودگی جای و لانه دارند. ازاین رو در روزهای پایانی سال، برای نابود کردن دیوان و اهریمنان زیانکار که در طول سال در محیط زیست شان مأوا کرده اند، به پلشت زدایی برمی خیزند و سیاهی و آلودگی را از فضای زندگی و خانه و اسباب خانۀ خود دور می کنند.

رسم کوسه برنشین و میرنوروزی نیز از آئین های درهم ریختن قانون و نظم اجتماعی و جا به جا شدن منصب ارباب و رعیت یا آقا و بنده هنگام آمدن سال نو و گردش دور زمانی بوده است که می توان آن را بقایایی از جشن بابلی- ایرانی سکیا[7] دانست که با جشن زَگموک[8] بابِلی همانندی دارد. در جشن سکیا که گویا در تابستان یا پائیز برپامی شد، اربابان با بردگان جایگاهشان را عوض می کردند و بردگان نقش اربابان را در نمایش هایی ایفا می کردند. در همین جشن زندانیان محکوم به مرگ را با پوشاندن جامه های فاخر و شگفت انگیز به شکل شاه در می آوردند و سپس آنها را می کشتند. جشن زگموک هم جشن اعتدال بهاری بود که در نخستین ماه سال و اواسط ماه مارس به افتخار خدای مردوک گرفته می شد.

 آتش افروزهای سیه روی در سال نو را به اعتباری نمایشی از بازگشت سیاوش، خدای سیه چهرۀ فراوانی و برکت در سال نو و ازدواج دوبارۀ او با الهۀ باروری؛ نمایش بازگشت تموز، خدای سیه چردۀ مردم بین النهرین از جهان مردگان و راه انداختن دسته هایی با صورتک و افروختن آتش در پایان سال کهنه را که در میان بیشتر اقوام جهان معمول است، نمادی از ازدواج مردگان و نشانه ای از پایان سال کهنه و آغاز سال نو دانسته اند.

پاره ای از این رفتارهای آئینی پیشواز رفتن نوروز مانند سبزه رویاندن، بوته افروزی در شب سوری و یادآوری مردگان، زمینۀ بسیار کهن در آئین نوروزی ایرانیان دارند. کاشت مشتی دانه از هرنوع غله و حبوب در پیش از آمدن سال نو و تفأل زدن هنگام کاشت به آنها برای زراعت درسال نو از رسوم کهنی بود که در میان ایرانیان کشاورز معمول بود و شباهت داشت به جشن تقدیرات[9] در فرهنگ سومری – بابلی در سال نو و جشن اکیتو. رسم رویاندن سبزه ازهفت صنف غله در هفت استوانه  و تفأل به آنها در خوب و بد روییدن غلات در زراعت سال نو را ایرانیان به جمشید منتسب می دارند که با سرکوب اهریمن برکت را در نوروز به مردم باز گرداند. در دورۀ ساسانی نیز 25 روز پیش از آمدن بهار دوازده دانه از انواع غلات و حبوبات بر دوازده ستون در صحن دربار می کاشتند و به آن تفأل می زدند. در ششمین روز نوروز سبزه ها را می چیدند و در دربارمی پراکندند و روز مهراز ماه فروردین آنها را جمع می کردند. هریک از این دانه ها که رشد نیکو تر داشت، محصول آن را در سال نو فراوان می دانستند و آن را کشت می کردند.

 قدیم ترین گزارش از بوته افروزی، خبری است در تاریخ بخارا از جشنی که در زمان منصوربن نوح سامانی(350-365ق) در« شب سوری» (یکی از شب های پایانی سال)می گرفته اند و به عادت قدیم در آن شب آتشی عظیم می افروختند.

پس از راه یافتن نام ایام هفته و باور به نحسی و بدشگونی روز چهارشنبه از فرهنگ و اندیشۀ مردم سامی به فرهنگ ایرانیان، مردم نو مسلمان ایرانی نیز برای دور کردن شومی و بلای چهارشنبه از خود، جشن شب سوری را به شب آخرین چهارشنبۀ پایان سال انداختند و با آتش افروزی و مناسک گوناگونی مانند «آب پاشی»، «قاشق زنی»،«فال گوش نشینی»، «بخت گشایی» و کارهای دیگر درآن به شادمانی پرداختند.

مراسم یادآوری درگذشتگان در شب آخرین جمعه یا آخرین روز سال کهنه نیز بازمانده ای است از آئین های کهن مربوط به اندیشۀ نیاپرستی ایرانیان در دورۀ اشکانی و آئین یادآوری مردگان در ده روز«فروردگان». به اعتقاد زرتشتیان «فَرَوَهَر»ها ( ارواح نگهبان آدم) و روان درگذشتگان در این ایام از آسمان به زمین فرود می آیند. از این رو برای آنها طعام می گذاشتند و با نهادن فانوس روشن یا آتش افروخته روی بام ها راه را برای ورود آنها روشن می ساختند.

اما در دومین دورۀ جشن های نوروزی که از زمان تحویل سال آغاز می شود و دوازده روز ادامه می یابد، مردم معمولاً از کار و فعالیت های اجتماعی و اقتصادی دوری می جویند و یک دورۀ انتقالی میان سال کهنه و سال نو را می گذرانند. در این دورۀ انتقالی و« جدا گزینی» همه می کوشند تا این ایام را در جمع خانواده و با خویشان و دیدار با یکدیگر بگذرانند. گستردن خوان نوروزی یا سفرۀ هفت سین، آب بازی و آب پاشی به یکدیگر، رفتن به خانه های خویشاوندان و آشنایان و دید و بازدید از یکدیگر، رسم نوروزانه یا عیدانه و عیدی دادن، و بازی هایی ویژه مانند تخم مرغ بازی پسران و مردان از چشمگیرترین آئین ها و آداب وابسته به این مرحله از جشن های نوروزی می باشند.

 رسم گستردن خوان نوروزی یا سفرۀ هفت سین در دورۀ انتقالی در فرهنگ ایران پیشینۀ بسیار دراز دارد و یک واقعیت فرهنگی در حیات دینی و زندگی عُلوی و معنوی مردم ایران را جلوه گر می سازد. قدیم ترین سندی که از خوان نوروزی در دست داریم از دورۀ ساسانی است. بنابر این سند، در روز نوروز بزرگ، یعنی در ششم فروردین، مردی با طبقی از نقره که در آن هفت سنبله از گندم، جو، باقلا، ماش، کنجد، برنج و پاره ای شکر(نی شکر) همراه درهم و دینارِ درست چیده بودند به دربار نزد شاه می آمد و خوان حاوی هفت خوراکی را در برابر او می نهاد. هریک از این مائده ها نمونۀ یکی از محصولاتی بود که در سرزمین ایران به دست می آمد.

 خوان نوروزی زرتشتیان و مسلمانان از قدیم تا امروز هریک به شکل و با مواد خوراکی و اشیایی خاص که بازتابندۀ رمز و نشانه هایی از بینش و برداشت ایرانیان از جهان و کائنات بود، آرایه بندی می شده است. سفرۀ زرتشتیان سه سینی و هریک حاوی هفت گونه شیرینی و میوۀ تازه و خشک به نشانۀ هفت فرشتۀ امشاسپند و آینه و شمع و کتاب دینی اوستا بوده است.

خوان نوروزی سفرۀ ضیافتی است روحانی برای پذیرایی از روان ایزدان و فَرَوَرها و ارواح درگذشتگان. در جامعه هایی که به رستاخیز و معاد جسمانی اعتقاد دارند، اصل رستاخیز و بازگشت روان ایزدان و مقدسان و مردگان را به عالم خاکی در آغاز دورۀ نوینی از دورکیهانی و نوشدگی سال پذیرفته اند. برای نمونه پیروان دین مزدیسنا معتقدند که در ایام ده روزۀ فروردگان، به ویژه در شب آغاز سال نو، فَرَوَرها و روان درگذشتان به زمین باز می گردند و به خویشان نزدیک خود می پیوندند. شیعیان ایران نیز شب  های جمعه به ویژه آخرین شب جمعه و آخرین شب سال کهنه را زمان فرود آمدن ارواح مردگان و پیوستن آنها به اعضای خانواده و خویشاوندان و مشارکت آنان در جشن های نوروزی می دانند. به همین مناسبت، در شب سال نو مردم با برافروختن آتش برسر بام خانه ها، و روشن نگه داشتن چراغ خانه ها تا صبح روز اول سال نو، و آویختن چراغ و فانوسِ افروخته در کوچه ها و گذرگاه ها و چراغانی کردن جاهای استقرار ارواح، فضاها و راه های آمد و شد آنها را روشن می سازند.

سرانجام نیز مرحلۀ پایان دادن به دورۀ آستانه ای دوازده روزۀ نوروز و آمادگی برای باز پیوستن به جامعه و شروع فعالیت های اجتماعی فرا می رسد. این مرحله در روز سیزدۀ نوروز، یا « سیزده به در»(در: دشت، قس: ترکیب در و دشت) با مناسک نمادین خاص در بیرون از خانه و در دشت و صحرا تحقق می یابد. روز سیزده، روز اُرژی[10]، یا روز آشوب و درهم ریختگی و روزی است که نظم و قرارهای نهادینه شدۀ اجتماعی و الگوهای رفتاری معمول وعادی مردم به هم می ریزد و آشوب و آشفتگی همراه با عیش و شادی و شادخواری فضای زندگی را می آکند. بازنمای برجستۀ این روز، رجعت انسان به طبیعت و به جوهرۀ طبیعی خود است.

این روز مرز میان دورۀ جداگزینی و آغاز دورۀ نظم گرفتن دوبارۀ زندگی در سال نو و بازپیوستن مردم به کارها و فعالیت های اجتماعی به روال عادی است. از جمله رفتارهای نمادین این روز عبارتند از: رها کردن چهاردیواری خانه و رفتن به در و دشت و گذراندن آن روز در طبیعت و در باغ و بوستان، استقراریافتن در کنار سبزه و آب روان و چشمه سارها، درآب افکندن سبزه های رویاندۀ نوروزی، گره زدن سبزه به دست دختران دمِ بخت، خوردن آش رشته و باقلا پلوی پخته شده در دشت و صحرا، پرداختن به جشن و پای کوبی و نوشکامی و سرگرم شدن با بازی ها و نمایش هایی مانند تاب خوردن دختران و زنان، کشتی پهلوانی، جنگ ورزا و اسب دوانی و بازی های برد و باختی.

خاستگاه تاریخی به دشت و صحرا رفتن مردم در روز سیزده دقیقاً روشن نیست. در روایات اساطیری و تاریخی و منابع ادبی کهن ایران از این جشن ذکری نیامده است. در دین مزدیسنا روز سیزده هرماه به «تیر» ایزد باران تعلق دارد و به نام او خوانده می شود. در این روز، به ویژه در تیرماه مردم برای بارش باران و رویش سبزه و گیاه در دشت و دمن و فراوانی نعمت های زمینی مناسک نیایش به جا می آوردند. نظرها و عقاید گوناگونی دربارۀ فلسفۀ پدیداری سیزده نوروز بیان داشته اند. فره وشی آن را تمثیلی از هزارۀ سیزده عمر جهان و احتمالاً برگرفته از اعتقادات هند و اروپایی، یا احتمالاً روز طلب باران برای کشتزارهای نودمیده انگاشته اند. مهرداد بهار روز سیزده را معرف آشوب ازلیِ پیش از آفرینش می انگارد و می نویسد: هر آشوبی پیش از نظم گرفتن، نحس به شمار می آمده است. جهان پس از این آشوب و پس از برقراری نظم، مقدس می شود. از این رو، همچنین که پنج روز دزدیده(خمسۀ مسترقه، پنجک) مقدس نیست، «سیزده به در» هم مقدس نمی باشد. روح الامینی میان این رسم و پاره ای از رسم های مردم کاتار[11]، از بازماندگان مانویان در اروپا که فرهنگی ترکیبی از اندیشۀ زرتشتی و فلسفۀ باستان و مسیحی دارند، شباهتی می بیند.

درهریک از این رفتارها مفهومی رمزگونه نهفته است که پیوند تمثیلی آنها را با دور کیهانی و گردش سال و اسطورۀ فروپاشی موقت نظم زندگی نشان می دهد. مثلاً بازی های رزمی در سیزده به در نمایشگر پویایی زندگی پس از ایستایی، پیروزی نیروی اهورایی بر نیروی اهریمنی، فروپاشی تباهی و سیاهی و بازآفرینی قدرت و روشنایی و آغاز نظم و انضباط در دور تازه زندگی اجتماعی در سال نو است.

در گذشته مانند امروز کسانی بودند که با جشن عرفی و مردمی نوروزمخالفت می کردند و با نگاه دینی و شرعی خود برپایی این رفتارها را جایز نمی دانستند. برای نمونه، امام محمد غزالی مسلمانان را از برگزاری جشن نوروز و سده باز می داشت و می گفت « نوروز و سده باید که مندرس شود و کسی نام آن نبرد». برخلاف آنها گروهی از علمای بزرگ شیعه هم بودند که با نقل احادیث و روایات از پیامبر و ائمۀ بر جایگاه قدسیانه و مبارک و آسمانی  بودن نوروز صِحّه می گذاشتند. کتب معتبر روایی شیعه، و در آن میان کتب اربعۀ شیعه ( کافی، نوشتۀ شیخ کلینی؛ مَن لا یحضرة الفقیه، از شیخ صدوق؛ تهذیب الاحکام، و الاستبصار، نوشتۀ شیخ طوسی)، و نوشته ها و فتاوی اخیر تر علمای شیعه از جمله بحارالانوار، از علّامه محمد باقر مجلسی مقبولیت جایگاه و آئین های نوروز را از نگاه شرعی نشان می دهند.

همۀ عناصر فرهنگیِ شکل دهندۀ آئین های نوروزی  به گونه ای در ساختار زندگی مردم و هویت سازی فرهنگی نقش داشته اند. البته اهمیت و نقش و اثر گذاری آنها در مقاطع گوناگون تاریخی و پاره فرهنگ ها متفاوت بوده است. در میان رفتارهای آئینی نوروز، مناسک پاک سازی و تطهیر خود و زیست- بوم خود به هنگام استقبال از سال نو، گستردن خوان نوروزی و جمع شدن افراد خانواده به دور آن در هنگام سال تحویل، به در و دشت رفتن مردم به طور جمعی در سیزدۀ نوروز و گذراندن یک روز در طبیعت با شادی و شادکامی، از ویژگی های برجسته ومهم نوروز درهویت سازی فرهنگی و دوام و استمراربخشیدن به یک زندگی سالم و پرنشاط وحدت آفرین می باشند.  

عواملی چند در پایا و مانا ماندن جشن های کهن نوروزی مؤثر بوده اند که در آن میان دو عامل بسیار اهمیت داشته اند. یکی وابسته بودن نوروز به طبیعت و نوشدگی سال در فصل بهار که با نظمی خاص در گردش دور کیهانی به طور جاودانه در زندگی مردم تکرار می شود. دیگری عناصر شادی آفرین و هویت ساز آن در زندگی مردم.

اکنون پس از گذشت حدود دو هزار و پانصد سال که از برپایی مراسم آئین های سال نو دورۀ هخامنشی در تخت جمشید می گذرد، هنوز هم پژواک پیام پیامبرگونۀ داریوش بزرگ در فضای معنوی ایام نوروز طنین انداز است که می گوید:

« به یاری اهورامزدا من دوست و خواهان راستی هستم و از دروغ روی گردانم. دوستِ نادرستی نیستم. من خوش ندارم که ناتوانی از حق کُشیِ زورمندی در رنج باشد. من خوش ندارم که حقوق توانایی به سبب کارهای ناتوان آسیب ببیند. آنچه راست است که آرزوی من است. من دوست مرد دروغگو نیستم. من تند خو نیستم ... من بر نفس خود مسلط هستم ...!!!».

این سخن  نشانگر یک فرهنگ والای انسانی و اخلاقیِ برخاسته از فرهنگ و اندیشۀ ایرانیان در دوره ای است که جهان هنوز در تاریکی و نادانی به سر می برده و شیوۀ خودکامگی، ستمگری، ناراستی، دروغ، ریا و حق کشی امپراتوران و پادشاهان و فرمانروایان و رهبران جهان بر مردم سرزمین های آن روزگار بیداد می کرده است. در آن سپیده دم تاریخ حیات اجتماعی- فرهنگی ملل جهان، این لحن سخن گفتن در بیانیۀ داریوش را هاید ماری کُخ، ایران شناس برجستۀ آلمانی بیشتر به اندیشه و زبان و « معجزۀ » یک پیامبر شبیه می داند تا سخنی از دهان یک شاه یا انسان عادی. از این رو درفضای معنوی مزداکدۀ تخت جمشید هنوز هم می توان پرتوی از نور الهی را به چشم دل مشاهده کرد و هم سخن با لسان الغیب حافظ خراباتی گفت:

درخــرابـات مغـان نــور خــدا مـی بینــم

وین عجب بین که چه نوری، زکجا می بینم

 

[1] . Arnold van-Gennep Le rites de passage

[2] . separation

[3] . segregation

[4] . transition

[5] . incorporation  

[6] . integration

[7] .Sacaea

[8] . Zagmuk

[9][9] . Festival of the fates

[10] . orgy

[11] . Cathare

عربستانی: نوروزهای مندایی؛ آمیزه‌ای از ترس و احتیاط

سخنران دوم این برنامه، عربستانی بود که پیشتر کتابی با عنوان صابئین مندایی نوشته و تخصص اصلی او حوزه دین است.مندائیان از قدیمی‌ترین گروه‌های ساکن در ایران محسوب می‌شوند که به گروه‌های پیش‌عیلامی و پیشامسیحی تعلق دارند. وی طی سخنانی گفت: «من امروز می‌خواهم درباره مراسم تحویل سال نو در میان مندایی‌ها صحبت کنم و در اینجا مایلم بیشتر به سمت تحلیل مناسکی بروم. پیرو بحث آقای دکتر بلوک‌باشی که نوروز را به مثابه یک مناسک گذر مطرح کردند من هم قصد دارم همین موضوع را در میان این گروه نشان دهم. چون شرایط فرهنگی و اجتماعی منداییان برای درک موضوعی که می‌خواهم طرح کنم اهمیت دارد ناگزیر باید ابتدا مختصری درباره آن‌ها توضیح دهم. تا جایی که من می‌دانم اطلاعات درباره مندایی‌ها زیاد نیست. مندایی‌ها یک قوم سامی هستند که عمدتا در بین‌النهرین زندگی می‌کنند، در کناره‌های دجله و فرات و همین‌طور در خوزستان ایران و اطراف رود کارون. در انتخاب محل زندگی این افراد، وجود آب جاری از اهمیت زیادی برخوردار است چرا که وجود آب جاری برای مناسکشان ضروری است و آن را تنها عنصر پاک‌کننده می‌دانند. مندایی‌ها یک سنت گِنوستیکی و شاید تنها سنت گنوستیکی زنده جهان هستند که چنین شاکله منسجم و کاملی را دارند که به فارسی، غُنوصی ترجمه شده است. این تمایز یا تقابل نور و تاریکی یا پاکی/ ناپاکی، دنیوی و جسمانی/ روحانی و... مبنای جهان‌بینی دینی آن‌هاست. مندایی‌ها، متونی به زبان مندایی دارند که یکی از شاخه‌های زبان آرامی و همچنین زبان دینی آن‌هاست. برخی از مندایی‌ها نمی‌توانند به این زبان تکلم کنند و روحانیون و خانواده‌های آن‌ها قادر به صحبت به این زبان هستند. از جمله متون مهم این گروه، «گِنزا ربّا» است که منسوب به آدم ابوالبشر است و کتاب دیگری به نام «دروس یحیی» دارند که منسوب به یحیی بن عمران (حضرت یحیی در سنت یهودی، مسیحی و اسلامی) است که معتقدند آخرین نبی‌شان است. برخی کتاب‌های دیگر درخصوص آداب و نیز تاریخ اسطوره‌ای و... نیز به این زبان وجود دارند. در مورد زبان مندایی، اگر از شاخه اصلی زبان‌های آفریقایی- آسیایی پیش بیاییم به زبان سامی می‌رسیم و این زبان‌ها نیز به زبان سامی مرکزی و نیز زبان آرامی تقسیم می‌شوند که مندایی، یکی از زبان‌های شاخه آرامی شرقی است. زبان دیگری از این شاخه آرامی که امروزه در ایران تکلم می‌شود زبان آسوری‌هاست که به آرامی جدید معروف است. به لحاظ تاریخی، بین علمای تاریخ دین‌شناس، توافق قطعی در خصوص منشا این قوم وجود ندارد ولی طبق متون خودشان، از ناحیه‌ای اطراف بیت المقدس(اورشلیم) در بیش از 2000 سال پیش در زمان پارتی‌ها به بین‌النهرین آمده و سپس پخش می‌شوند و گروهی هم به خوزستان می‌آیند.البته آن زمان، کل این منطقه در قلمرو امپراتوری پارتی قرار داشته است. این اولین مهاجرت اصلی مندایی‌هاست و مشابه «اکسدوس» (Exodus) یا مهاجرتی است که تصور می‌شود یهودیان داشتند و زمانی از مصر به محل فعلی فلسطین آمدند. این خروج در مورد مندایی‌ها نیز از بیت المقدس به بین‌النهرین است. از زمانی که اعراب و مسلمین، کنترل این منطقه را در دست می‌گیرند قسمت عمده تاریخ مندایی‌ها تحت نفوذ مسلمانان درمی‌آید و آن‌ها به یک گروه کوچک محلی تبدیل می‌کشوند که همیشه حکامی غیر از خودشان داشته‌اند. برای همین، حفظ هویت در بین آن‌ها امری بسیار جدی است و گفتمانی غالب است. مندایی‌ها در عراق تا پیش از جنگ‌های خلیج فارس ، رسمیتی داشتند ولی پس از آن، اوضاع برایشان خراب شد. در ایران نیز جزء ادیان رسمی نیستند گرچه فتوایی از رهبری وجود دارد که آن‌ها را جزء اهل کتاب معرفی می‌کند و به واسطه همان، از آزادی‌ای نسبی برخوردارند اما طبیعتا محدودیت‌هایی در زمینه استخدام دولتی‌شان وجود دارد. در متون آن‌ها به کرات از حملات اقوام همسایه که هر کدام سعی داشته‌اند دینشان را تغییر دهند بسیار صحبت شده، مثلا از پرتغالی‌ها که تصور می‌کردند این‌ها مسیحیانِ گمراه‌شده هستند. پرتغالی‌ها مندایی‌ها را به زور وارد ارتش خودشان کردند و تلاششان آن بود که به مسیحیت راستین، هدایتشان کنند. به دلیل اینکه آن‌ها قومی محلی بودند اپیدمی‌ها نیز بسیاری از آن‌ها را از بین برده است. با یک بیماری وبا، تمام روحانیون آن‌ها در دوره‌ای از بین رفتند و چون بسیاری از مناسک مندایی، وابسته به حضور روحانی است خطری جدی آن‌ها را تهدید می‌کرد ولی به هر حال خودشان را هر بار بازسازی کرده و تاکنون باقی مانده‌اند. پس این تهدید به قوم‌کشی، یک تهدید دائمی در بین آن‌ها بوده است چون گروهی محلی و کوچک بوده‌اند. در دین مندایی، مناسک بسیار محوری هستند و باید مطابق با متون و با راهنمایی روحانی مندایی برگزار شوند. می‌توان گفت یک دین بسیار منسکی است و مناسک‌گرایی در آن قوی است. کیهان‌شناسی مندایی‌ها ارتباط قوی‌ و معناداری با مناسکشان دارد. از نظر آن‌ها دنیا از سه طبقه تشکیل شده است: دنیای زیر که «سنیاویس» نامیده می‌شود و جایگاه تاریکی و محل موجودات غیرجسمانی شرور است، مانند شیاطین. دومین طبقه، نامش «مطراثاها» است که انسان در این جاست، مرز روشنی و تاریکی. پس از این طبقه، طبقه بالا یا «آلمادِنهورا» قرار دارد که جایگاه خدای مندایی و لشگرش شامل فرشتگان که نورانی هستند قرار دارد. این فرشتگان، هر کدام موکل امری بر روی زمین هستند، امور حیوانات، درختان و... بنابراین یک کیهان‌شناسی شمال- جنوب وجود دارد و قبله مندایی‌ها رو به شمال و به سمت ستاره شمال است و معتقدند آنجا دروازه عالم نور است و وقتی انسان مرد و روحش صعود کرد به آن سمت حرکت می‌کند. این کیهان‌شناسی، تناظر با عالم پاکی و ناپاکی نیز دارد. هر چه در زمین بوده و به امر جسمانیت مربوط باشد ناپاک است و هر چه از زمین فاصله بگیریم و به سمت بالا و نور حرکت کنیم پاکی در پیش است. من اینجا خیلی سریع، بخشی از مناسک مندایی‌ها را می‌گویم تا به صورت متمرکز به مناسک تحویل سال بپردازیم.مناسک طهارت در بین مندایی‌ها، بسیار مهم است و درواقع شستشوهای آیینی، نوعی نمادین کردن ضرورت تاریکی و جسمانیت است. اگر کسی آلوده به چیزی جسمانی شود (به واسطه برخی مواد مانند منی، خون، پساب و...) یا در موقعیت‌های آلوده‌کننده (ازدواج، ارتباط جنسی، حاملگی، لمس میت و...) قرار گیرد این مناسک طهارت مندایی تلاش می‌کند او را به موقعیت پاکی بازگردانده و یا پاکی او را ارتقاء دهد، مثلا به منظور آمادگی برای خواندن نماز. مهمترین مناسک طهارت مندایی، تعمید است که خودشان به آن «مَصوِتا» می‌گویند. آنها هر یکشنبه برای انجام تعمید می‌روند و هر مندایی حداقل یک بار در طول عمر خود باید تعمید داده شود. البته برخی مناسبات هم هست که تعمید را واجب می‌کند مثلا پیش از ازدواج و به منظور ارتقاء موقعیت پاکی. گاهی حتی لازم است ظروف، تعمید داده شوند چرا که به دلایلی نازل شده‌اند، شبیه سیستمی که برای طهارت در اسلام وجود دارد. در مورد غذا هم یکسری تابوهای غذایی وجود دارد که با کیهان‌شناسی این قوم در ارتباط تنگاتنگی است. غذاهایی که آنها مجاز به خوردنش هستند ماهی‌ها و پرندگان است و از حیوانات چهارپا نیز فقط گوسفند نر. ماهی در آب است که خودش نماد پاکی است و پرندگان هم با زمین تماس نداشته یا تماس کمی دارند. بنابراین قابل مصرف هستند ولی تمام حیواناتی که روی زمین راه می‌روند، حیواناتی که شکاری هستند و حیواناتی که لاشخور هستند را نمی‌توانند بخورند چون این‌ها اصل حیات را نادیده می‌گیرند. اصلا خدای مندایی، نامش «هَیی» است که از حیات می‌آید. هر چه که اصل حیات را نقض کند یا در طبقه‌بندی کیهان‌شناختی به زمین نزدیک‌تر باشد قابل خوردن نیست. حتی در مورد گوشت گوسفند، تنها به خوردن نوع نر که غیرزایا است مجاز هستند. مناسک ذبح هم به شیوه‌ایست که حیوان با زمین تماس پیدا نکند و برای همین، آن را روی هوا ذبح می‌کنند. مراسم دیگری مانند سفره برای مردگان هست که تمام خوراکی‌هایش باید بعدا شستشوی آیینی شوند که قابل خوردن باشند. بنابراین این درگیری با پاکی به طور آیینی خیلی در آیین مندایی اهمیت می‌یابد.

و اما مراسم تحویل سال مندایی چگونه است؟ این مراسم در ماه «دولا» یا همان برج «دلو» مندایی برگزار می‌شود که معادل 31 تیر یا اول مرداد ماه ماست. برخی مواقع برای این مراسم تحویل سال که وسط تابستان برگزار می‌شود عنوان «نوروز بزرگ» را به کار می‌برند. امروز من ندیدم این واژه استفاده شود ولی در متون دیده‌ام که به کار رفته است. این آیین، به منظور یادآوری خلقت است و در آن روز تمام آن ملائکه نورانی که متولی امور زمینی هستند از زمین خارج شده و به عالم نور و پیش ملک بزرگ خالق می‌روند. فرض بر اینست که در این دوران، زمین کاملا بدون نگهبان است و کل جهان اصطلاحا در «صُرثا» قرار می‌گیرد. حال صرقا چیست؟ ذیل بحث طهارت گفتم که برخی موقعیت‌ها هستند که در نظر مندایی‌ها طهارت را ضروری می‌سازند. مثلا مادر و بچه تازه متولد شده‌اش تا قبل از 30 روز در محدوده هستند و گفته می‌شود که صرفا برایشان ایجاد شده و موقعیت نازلی دارند. بنابراین اگر کسی دست به آن‌ها بزند باید شستشوی آیینی انجام دهد. یک هفته بعد از مراسم ازدواج نیز این حالت صرثا ایجاد می‌شود و همین حالت وجود دارد. در یک هفته اول پس از ازدواج، زن و شوهر حتی اگر مواد رسانا را لمس کنند آن مواد باید تطهیر شوند و اگر قابل طهارت نشود دور انداخته می‌شود. یعنی در یک دوره کوتاهی تمام دنیا بی‌حفاظ است و ممکن است هر اتفاقی برای آن بیفتد. حتی آب جاری که پاک‌کننده است در این دوران می‌تواند آلوده شود چرا که ملک‌های نگهبان آن حضور ندارند. پس چه باید کرد؟ در این جا مراسمی برگزار می‌شود که با گویش اهوازی می‌شود «کِنشوزهلی»kenshizehli . یک روز قبل از عید تا 36 ساعت بعد از آن، در اطاقی می‌مانند و خودشان را از هر تماسی دور می‌کنند. البته قبلش باید خودشان را آماده کنند. اینجا ما یک مناسک گذر را باز می‌بینیم که هر سه مرحله جدایی، میانی یا آستانه‌ای و الحاق را دارد و در آن، فرد از یک موقعیت اجتماعی یا کیهانی، وارد موقعیت اجتماعی یا کیهانی جدیدی می‌شود. یک آیین گذار، این سه مرحله را دارد که در مرحله میانی، روابط معکوس شده و همه چیز به هم ریخته است مثل رسم کوسه یا میر نوروزی که یک فرد نادان یا بدکار را رئیس می‌کنند. آخرین مرحله نیز مرحله الحاق است که وارد دنیای جدید می‌شوند و این تحویل رخ می‌دهد. در مورد مندایی‌ها این تحویل خیلی با احتیاط و ترس طی می‌شود. هنگام تحویل سال آن‌ها به اطاق داخلی می‌روند و آن، جایی است که آب و حیوانات ذبح‌شده مورد نیاز و... را برای این مدتشان فراهم می‌کنند و اگر حیوان زنده‌ای در خانه دارند آن را به همسایگان غیرمندایی‌شان می‌سپرند چون در این مدت هیچ رسیدگی‌ای نمی‌توانند به آن‌ها بکنند. داخل خانه می‌مانند و در را می‌بندند و اگر لازم شد که بیرون بیایند با نهایت احتیاط است. دستکش پارچه‌ای دست می‌کنند و صندل چوبی می‌پوشند که رسانا نیست و با زمین تماس ندارد. چند دقیقه مانده به غروب آفتاب، مراسم طهارت را انجام می‌دهند و وارد اطاق می‌شوند تا 36 ساعت. در این مدت حتی نمی‌خوابند چون ممکن است آسیب ببیینند. بنابراین سر خودشان را با خواندن کتاب مذهبی، فال گرفتن و... گرم می‌کنند. حتی اگر کسی بمیرد کاری با او ندارند و می‌گذارند گوشه خانه بماند چون نمی‌توانند کاری بکنند و مراسم تدفین جنازه، آداب پیچیده خاص خودش را دارد که در آن زمان نمی‌شود. اگر زنی در این مدت حائض شود باید به اطاقی که قبلا برایش خالی کرده‌اند و عموما پیشتر طویله بوده برود تا این مرحله بگذرد. من اینجا می‌خواستم مراسم تحویل سال مندایی را با نوروز مقایسه کنم. آستانه نوروز به فرمایش آقای بلوک‌باشی، 12 روز حدودا طول می‌کشد و معمولا نظم اجتماعی آنجا متوقف شده است، یعنی کار نمی‌کنیم، تفریح می‌کنیم و... روز 13م دیگر مراسم الحاق بوده است. درست است که مراسم نوروز با این مراسم، تفاوت‌های زیادی دارند ولی نظم ساختاری‌ای هم بینشان هست که قابل توجه است و یکیش همین متوقف شدن نظم اجتماعی روزمره که در هر دو هست، یک دنیای هیولایی و پر از بالقوگی که هر چیزی می‌تواند در آن رخ دهد. حال این تفاوت که تحویل سال برای یکی همراه با ترس است و برای دیگری با شادی، علتش چیست؟ فکر می‌کنم اینجا می‌شود به آن تئوری‌هایی برگشت که مناسکی هستند. هدف نوروز یک هدف دور هم جمع شدن و تحویل سال همراه با شادی و طبیعت است. برخی مناسک گذر دیگر مانند کارناوال‌ها با شادی و به هم ریختگی طبقات اجتماعی همراه است. افراد خودشان را گریم می‌کنند و لباس‌های متفاوتی می‌پوشند و در انظار حاضر می‌شوند و این فرصت هست که افراد از ساختار خارج شوند و بعد به آن برگردند. ترنر و برخی انسان‌شناسان دیگر معتقدند این فرآیند به حفظ نظم اجتماعی کمک می‌کند. به هر حال آن دوره‌ای که ساختار به هم می‌ریزد مردم و طبقاتی که با هم بد هستند فرصتی برای تخلیه هیجانی دارند و کارکردی محافظه‌کارانه برایش قائل هستند، علی‌رغم اینکه خیلی انقلابی به نظر می‌رسد. در حقیقت مندایی‌ها مناسک خیلی مفصل و با جزئیاتی برای طهارت دارند. مری داگلاس، انسان‌شناس معروف می‌گوید که این وسواس به پاکی و دغدغه مناسکی درباره منافذ بدن و آنچه از آن خارج و به آن وارد می‌شود درواقع دارد یک اشتغال اجتماعی ذهنی را نمادینه می‌کند که مربوط به حفظ انسجام فرهنگی و سیاسی یک اقلیت است، اقلیتی که در فشار و در معرض خطر اضمحلال است. دورکیمی اگر نگاه کنیم جامعه معادل خداست و مناسک برای خدمت به جامعه و حفظ آنست. داگلاس البته به رنگ دیگری این را مطرح می‌کند و نشان می‌دهد که مناسک چه‌طور شرایط اجتماعی را کدگذاری می‌کنند. این مناسک، دغدغه قومی را برای حفظ پاکی و انسجام قومی نشان می‌دهند. این مرزهای تهدیدشده بدنه سیاسی یک گروه، در دغدغه‌شان برای حفاظت و پاکی جسمانی منعکس می‌شود. به عبارت دیگر، بدن در اینجا یک رسانه اجتماعی است. مثل همه جای دنیا اغلب مومنین، مقید به این رسوم هستند. بعد از جنگ خلیج فارس و انقلاب 57 البته هویت دینی این گروه تقویت شد چون کسی آن‌ها را نمی‌شناخت و مجبور بودند بنویسند و بگویند و خودشان را معرفی کنند. آن‌ها معتقدند نوزایی دینی برایشان پس از انقلاب 57 رخ داده که مجبور شدند به عقایدشان فکر کنند. شرایط جنگی و مهاجرت‌هایشان به عنوان جنگ‌زده به مناطق دیگر کشور نیز اتفاق مهمی بوده چون قبلا عمدتا محلی بودند و جنگ آن‌ها را به نقاط دورتری پرت کرد. محل زندگی آن‌ها یکی از نقاط اصلی جنگ ایران و عراق بود. به غیر از آن، جنگ‌های خلیج فارس نیز بلوایی در عراق ایجاد کرد که بسیاری از گروه‌ها در معرض خطر بودند و بسیاری از مندایی‌های عراق شروع به مهاجرت به کشورهای دیگر کردند و دیاسپوراهای مندایی شکل گرفت که نقطه عطفی در تاریخ آن‌هاست و قطعا بر کیهان‌شناسی و هویت و... آن‌ها تاثیر خواهد داشت. مندایی‌ها الان در اروپا به ویژه سوئد، آمریکا و کانادا و خصوصا استرالیا به صورت جماعت‌هایی دارند زندگی می‌کنند. به این ترتیب، مندایی‌ها در کل دنیا پراکنده شدند و الان بخشی از آن‌ها در جوامع سکولاری زندگی می‌کنند که کسی کاری با دین آن‌ها ندارد و می‌توانند مدرسه بزنند و درس بدهند و... ولی بحث اینست که بچه‌های جدید در این شرایط چه‌قدر حاضرند پای این برنامه‌ها باشند؟ به نظر می‌رسد که این شرایط، دنیای جدیدی برای مندایی‌ها ساخته است. به عنوان مثال در استرالیا گفته می‌شود حدود 6 هزار مندایی هست، البته این رقمی است که خودشان می‌گویند. آنجا یک مرکز روحانی مندایی ایجاد کرده‌اند ولی تغییرات در کیهان‌شناسی‌شان ناگزیر است و دارند سعی می‌کنند دین خود را تبیین عقلانی کنند و روحانیونشان چنین مقالاتی می‌نویسند. گروه‌های سکولار جوانان مندایی هم تشکیل شده‌اند که غیر از استراتژی‌های دینی و کدگذاری‌های آنست.»

فکوهی: از منظر سیاسی، جشنواره‌ها تلطیف‌شده تظاهراتند

جمع‌بندی بحث این جلسه طبق روال توسط دکتر ناصر فکوهی، مدیر انسان‌شناسی و فرهنگ به این صورت انجام شد: «بحث نوروز، جدای از مباحثی که دارد و به صورت عمومی از رسانه‌ها می‌شنویم یک موضوع بسیار مهم در انسان‌شناسی است، خصوصا در انسان‌شناسی دینی و اجرا و سیاسی. در بخش سیاسی آن، اشاراتی در این‌جا دو سخنران ما به مراسم «واژگونی»کردند که در مفهوم جشنواره دیده می‌شود و روی آن بسیار کار شده است. مراسم واژگونی یعنی جابه‌جا شدن سیستم اجتماعی؛ بردگانی که جای ارباب‌ها را می‌گرفتند و ارباب‌هایی که در جای بندگان ظاهر می‌شدند. این موضوع مهمی است که سر فرصت درباره آن صحبت خواهیم کرد. مثل اینکه آیا تظاهرات را می‌شود مثل یک جشنواره دید یا برعکس؟ خیلی‌ها معتقدند جشنواره‌ها خودشان شکل تلطیف‌شده‌ای از تظاهرات هستند و برای اینکه آن اتفاق نیفتد، فرهنگ آن را به جشنواره تبدیل می‌کند. وقتی تصویر چگوارا روی اعلامیه‌های دهه 1960 بود و از کسی می‌گرفتند مجازات می‌شد ولی امروز همین تصویر روی تی‌شرت‌های همه دنیا چاپ شده و به عنوان یک کالای تجاری فروش می‌رود و هیج خطری هم ندارد. این فرآیند که تصویر یک انقلابی از یک لوگوی تخریب‌کننده به یک لوگوی تجاری تبدیل شود خیلی مورد بحث قرار گرفته و یکی از جنبه‌های این تیپ از جشن‌هاست که جنبه‌های تنش را در جامعه به جنبه‌های مثبت تبدیل می‌کنند. همان طور که آقای دکتر بلوک‌باشی گفتند عید، فرصتی برای آشتی‌کنان است. این همان شکل عامیانه بحثی است که صحبتش شد و اگر در مقیاس ملی انجام شود همان کارکرد را خواهد داشت. توجه داشته باشید که هیچ سیستمی در طول تاریخ نتوانسته با «عرف» درگیر شود، چیزی که ما در علوم اجتماعی به آن، «امر اجتماعی» می‌گوییم. امر اجتماعی یک سیستم خودسازنده است. رفرنس من در اینجا هم به بوردیو و هم به فوکو است. به خصوص فوکو در «نظم گفتار» تاکید دارد که کنش اجتماعی، خودش خودش را می‌سازد. بوردیو هم همین مطلب را با عنوان «ساختارهای ساختاردهنده ساختارمند» مطرح می‌کند. در صحبت‌های سخنرانان، این نکته به خوبی مشخص بود که ممکن نیست یک نظام دینی بتواند با یک نظام اجتماعی مقابله کند مگر اینکه خودش را وارد آن سازد. دکتر عربستانی، عکس این موضوع را هم نشان دادند، یعنی ما با یک سیستمی که امری اجتماعی است به سمت امر دینی، امر عرفی و یا حتی سکولار شدن پیش برویم. سکولار شدن یک جشن اجتماعی یا دینی شدن آن؛ مهم اینست که خود آن جشن نمی‌تواند تغییر کند. چیزی که ما در نوروز داریم یک امر اجتماعی درونی‌شده است یا یک ساختارِ ساختارمندِ ساختاردهنده است که غیرقابل مبارزه است. یا باید آنرا بپذیریم و وارد بازیش شویم یا آن، ما را تخریب می‌کند. نوروز از آن تیپ‌ جشن‌هایی است که قدرت بسیار زیادی دارد، آن قدر که اگر کسی در مقابلش بایستد تخریبش می‌کند. به صورت تمثیلی مانند ایستادن در برابر تاریخ است. من در اینجا آنرا در چارچوب سیاسی تفسیر کردم ولی قابلیت تفسیرش در حوزه فرهنگ مردمی، فولکلورشناسی و... نیز وجود دارد.»

پرسش و پاسخ:

در پایان، پرسش و پاسخی به صورت کتبی توسط حضار و سخنران صورت گرفت که شرح آن در ادامه آمده است:

پرسش اول: وضعیت زنان و به طور کلی موضوع جنسیت در آیین نوروز چگونه بوده است؟

پاسخ بلوک‌باشی: اتفافا نوروز تنها پدیده اجتماعی است که زن و مرد هر دو در آن سهیم هستند، چون ما در بسیاری از عرصه‌های زندگی اجتماعی‌مان فقط مردان نقش دارند ولی در نوروز، چنین نیست. در تمام مراحل گذاری که من توضیح دادم یعنی دوره جدایی، آستانی و پیوستن زنان حضور دارند و آن پاک‌سازی و پلشت‌زدایی را زنان هستند که در محیط زیست مردانه انجام می‌دهند. در چیدن سفره هفت‌سین باز زنان هستند که ایفای نقش می‌کنند. روز 13 به در که نظم به هم می‌ریزد باز زنان هستند که مواد غذایی را می‌برند و آش رشته را می‌پزند. تاب‌بازی یکی از مراسم مهم روز 13 است که باز زن است که بازی می‌کند و تاب، خود فلسفه‌ای دارد که جدا شدن از خاک و رفتن به سمت تعالی است. نوروز تنها جایی است که زن حتی نقشی مهم‌تر از مرد دارد. از داریوش صحبت کردیم. ثبت نشده که زنان بوده‌اند و ما داده‌های کافی را نداریم ولی قطعا بوده‌اند.

پاسخ عربستانی: در آیین مندایی، زن، موجودی ناپاک نیست و حتی در برخی متون تاریخی از زنان روحانی قید شده و حتی برخی کاتبان، زن بوده‌اند. به نظر نمی‌رسد تبعیض خاصی وجود داشته باشد. نمادگرایی اقوام سامی درگیری ذهنی زیادی با امر جنسی و حیض و... دارد که تاثیرات آن را هم در مندایی‌ها و هم در اسلام می‌بینیم که در مورد آن‌ها مسئله طهارت، جدی‌تر می‌شود. به جز این بعد منسکی، در بعد اجتماعی تفاوت خاصی وجود ندارد که قابل اشاره باشد.

پرسش دوم: ریشه اعتقاد انسان به ناپاکی زیر زمین و پاکی آسمان در کجاست؟

پاسخ عربستانی: بحث‌هایی که در این باره می‌شود همه حدسی‌اند و نمی‌شود به صورت قطع گفت چرا ولی اصولا نمادگرایی‌ها انتخابی هستند و در ذات آن، چیزی نیست که لایق امری باشد. همان طور که طهارت در آیین یهود یا اسلام هیچ ربطی به بالا و پایین ندارد ولی از نور مثلا در قرآن هم استفاده شده است. از جمله نمادهای مشترک دیگر، آب است که رود گنگ، مقدس است یا در آیین یهود و اسلام باز پاکی با آب صورت می‌گیرد.

پاسخ فکوهی: برای منشا خیر و شر، سیاه و سفید، آسمان و زمین و... یک تئوری مربوط به لوی اشتروس است. البته هیچ کدام از تئوری‌ها در این زمینه قابل اثبات نیستند و این ویژگی عمومی منشاها در تاریخ است که انگار گم شده‌اند. اشتروس در تئوری ساختاری دوتایی معتقد است انسان هر چیزی را برای آنکه بفهمد ناچارا به دو چیز تبدیل کرده و بعد بر اساس آن، چیزهای دیگر را می‌شناسد و این ویژگی همه زبان‌هاست. این گسترده‌ترین تئوری است ولی به جز آن، تئوری‌های دیگری هستند که از آن جمله می‌توان به ئئوری‌های دینی و فلسفی افرادی چون رودولف اتو اشاره کرد. دیگرش که به فارسی هم ترجمه شده کارهای میرچا ایلیاده است که ما دو کتاب «رساله در باب ادیان» و «نماد و اسطوره» را از او داریم. ایلیاده در آن‌ها یک توضیح دین‌شناسانه از این قضیه ارائه می‌دهد. در انسان‌شناسی نیز اشاره کردند که منشا آن به کار مری داگلاس برمی‌گردد که روی «پاکی و خطر» کار می‌کند. بد، جایی است که خطر به وجود می‌آید. خونی که درون بدن ماست مقدس است تا زمانی که از بدن خارج نشده ولی وقتی شد، یعنی بدن در موقعیت خطر است و حتما پارگی‌ای در پیش است. این تئوری امروز در انسان‌شناسی عواطف وجود دارد، یعنی آن چیزهایی خوب هستند که با سیستم عصبی- حسی ما هماهنگی داشته باشند و برعکس. شب به این دلیل بد شده که در آن، یکی از حس‌های ما از کار می‌افتد، حس بینایی. بنابراین، هماهنگی روز با بینایی، از روز، نور و سفیدی، پدیده‌هایی مثبت می‌سازد و ناهماهنگی شب با حس بینایی، باعث شیطانی شدن آن می‌شود. البته تئوری‌های معکوس این نیز آمده و بک بحث بسیار طولانی است.

پرسش سوم: آیا سختان اخلاقی داریوش و کوروش را می‌توان به روحیات کلی ایرانیان نسبت داد؟

پاسخ بلوک‌باشی:نه، اتفاقا می‌گویم که این طور نیست! چرا؟ برای این که گفتار نیک، پندار نیک، رفتار نیک توصیه می‌شود چرا که در جامعه نیست و برای همین، ضرورت توصیه وجود دارد. این نشان می‌دهد آدم‌های اطراف کوروش و داریوش هم دروغ می‌گفتند و راستی جایگاهی نداشته و به همین دلیل به عنوان بزرگ‌مرد تاریخ ما از ملتش می‌خواهد که اگر من را دوست دارید چنین نکنید. چرا ما الهه در فرهنگمان دیو دروغ داریم؟ پس وجود داشته و همه مردم مثل داریوش فکر نمی‌کرده‌اند.

پرسش چهارم: به چه دلایلی نوروز در بین اقوام مختلف ایران- با وجود تفاوت‌ها- مشترک است؟

پاسخ بلوک‌باشی:برای اینکهبه ارتباط مردم با طبیعت ربط دارد و طبیعت همه جا یکی هست. گردش فصل از زمستان افسرده به بهار سرسبز، خودش یک اشتراک است و تداعی معانی مشترکی ایجاد می‌کند. برای همین افراد، رفتارهای خودشان را تطبیق می‌دهند با این طبیعت. در بحث نوروز اقوام، رفتارهای متفاوت زیادی هم بین آن‌ها دیده می‌شود چون معیشت و اقلیم و... همه تاثیرگذارند. مثلا در مورد هفت‌سین، در گذشته به این صورت نبوده است. دو روایت تاریخی داریم، یکی اینکه در هفت سینی یا طبق، انواع میوه‌ها و خوردنی‌ها را برای پادشاه می‌آوردند و در یک روایت دیگر اینست که در یک خوان، هفت گونه خشکبار می‌آورند. الان ما هفت‌سین می‌چینیم ولی در جنوب، هفت میم دارند چون اقتصادشان با ماهی است، هفت شین هم داریم و...

پرسشپنجم: وقتی درباره نوروز صحبت می‌شود بیشتر یک رویکرد تاریخی به مسئله مطرح است. به نظر شما در تجربه امروز ما شهرنشینان از نوروز که سفر، جایگزین دید و بازدیدهای فامیلی شده و بسیاری از رسوم دیگر از بین رفته یا کمرنگ شده، آیا می‌توان گفت که نوروز کماکان کارکردهای پیشین خودش را دارد؟

پاسخ بلوک‌باشی:چند رفتار نوروزی هنوز کارکرد مهمی دارد که یکی از آن‌ها سفره هفت‌سین انداختن است. گرچه بسیاری از خوراکی‌های سر سفره، نقش اصلی خود را از دست داده ولی همه اهالی خانه را گرد هم می‌آورد. در گذشته چنین بود که افراد خودشان را هر طور شده به خانه خودشان می‌رساندند تا سر سفره هفت سینشان بنشینند. تصور بر آن بوده که مردگان نیز در کنار زندگان حاضر می‌شوند. همین سفره، کدورت‌های خانوادگی را از بین می‌برده است. پس نقش مهمی در نزدیک کردن مردم به هم دارد، به خصوص در بین اعضای خانواده که همین امروز هم از یکدیگر جدا هستند و همه با هم دور یک سفره غذا نمی‌خورند. دومین موضوع همین سیزده به در که گفتم. این رسم، تیپی از فرهنگ شادی آفریدن در جامعه است و نشاط‌آور است.

پرسش ششم: دکتر بلوک‌باشی به برگزاری نوروز در تابستان اشاره کردند. امروز در سَلَخ هم نوروز در تابستان برگزار می‌شود. ریشه نوروز در تابستان چیست؟

پاسخ بلوک‌باشی:ما نوروزهای مختلفی داشته‌ایم. در هر فصلی که سال، دور کیهانی‌اش عوض می‌شده یک نوروز وجود داشته، مثلا در سمرقند و بخارا و... نوروز، آغاز یک فصل یا دوره دیگر بوده و نوبتی که تکرار می‌شد مردم آن را جشن می‌گرفتند. البته این به اقتصاد مردم و گرم‌سیر یا سردسیر بودنش نیز ربط داشت.

پرسش هفتم: مندایی‌ها امروز به چه مشاغلی مشغولند و روابطشان با همسایگان خودشان که از نظر دینی متفاوت با آن‌ها چگونه است؟

پاسخ عربستانی: در جماعت‌های مسلمان اغلب راه برای قرار گرفتن غیرمسلمانان در پست‌های دولتی و رسمی و سیاسی باز نیست. به همین دلیل مندایی‌ها عمدتا صنعتگر هستند. برخی منداییان معروف، تعدادی از کارخانه‌های مهم خوزستان را راه‌اندازی کرده‌اند. در کنار آن، صنعت میناکاری بر روی طلا و نقره را خیلی خوب انجام می‌دهند و طلاهای موسوم به «صبی» آن‌ها در منطقه بسیار معروف است. در مورد ارتباطشان با همسایه‌ها نیز تصور عمومی آنست که افراد بی‌آزار و خوبی هستند. این حالتی است که البته عموما اغلب اقلیت‌ها در جوامع اکثریت دارند. افزون بر این‌ها کشتن در دین مندایی خیلی جایگاه بدی دارد و کسی که مرتکب قتل شود اتوماتیک از دبن مندایی خارج می‌شود. این موضوع هم خودش روی رفتار افراد تاثیرگذار است.

 

تقدیر انسان‌شناسی و فرهنگ از دکتر بلوک‌باشی:

پایان‌بخش این مراسم، تجلیل انسان‌شناسی و فرهنگ از دکتر بلوک‌باشی به عنوان پیش‌کسوت انسان‌شناسی و از حامیان این مجموعه علمی بود. متن لوح دست‌ساز اهداء شده به ایشان را می‌توانید در زیر بخوانید:

به نام او

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم/ ساکن کوی بت عربده جویی بودیم

عقل و دین باخته، دیوانه رویی بودیم/ بسته سلسله سلسله مویی بودیم

کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود/ یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت/ سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت

این همه مشتری و گرمی بازار نداشت/ یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آن کس که خریدار شدش من بودم / باعث گرمی بازار شدش من بودم

سخن را با شعر زیبای وحشی و «شرح  پریشانی» او آغاز کردیم، تا یادآور زمانی باشیم که در این پهنه چندان نامی  نه از مردم شناسی بود و نه از انسان شناسی. برعکس امروز که  انسان شناسی رونق زیادی گرفته و نسل سوم پژوهشگران ایرانی آن به دانشگاه ها و پژوهشگاه ها قدم گذاشته و آثار علمی خود را به  سپهر اندیشه عرضه می کنند، در آن زمان هنوز چندان طتلبی نداشت. در آن زمان معدود بودند کسانی همچون دکتر محمود خلیقی در «مرکز مردم شناسی» ایران که در همراهی با دکتر علی بلوکباشی، دکتر هوشتگ پورکریم، نخستین قدم ها را برای شناخت و شناساندن فرهنگ بزرگ مردم ایران برداشتند. سنتی که جندین دهه بعد در دانشگاه ادامه یافت و امروز ما را در «انسان شناسی و فرهنگ»،  یکی از مراکز مدنی این رشته،  گرد هم آورده است.      

تقدیر از دکتر علی بلوکباشی، که بیش از 50 سال فعالیت علمی  در زمینه انسان شناسی دارد و عمر او  با عمر این علم  در ایران، اگر یکی نباشد، چندان  دور نیست، کاری است که در سال های اخیر بسیار انجام گرفته و این نیز، نه آخرین تقدیر  خواهد بود و نه لزوما بهترین و شایسته ترین ِ آنها، اما امیدواریم که  این دوست و پشتیبان خستگی ناپذیر نسل جوان پژوهشگر، سخنان صمیمی و به دور از ریا و تملق، ما را به مثابه  برگ سبزی تحفه درویش بپذیرد و  بداند که نسل دوم و سوم انسان شناسان ایرانی همواره خود را مدیون، تلاش اندیشمندانی چون وی می دانند که در آن روزها  سنت شناخت فرهنگ عامه و زندگانی  روزمره و تاریخی مردم ایران را در مسیری علمی قرار دادند.

جای تامل دارد که در تمام این سال های پر شور و پر تلاش و سخت،  دکتر بلوکباشی اگر نگوییم تنها انسان شناس پیشکسوت، باید بدون تردید بگوییم یکی از معدود  انسان شاسان نسل نخست بود که همواره  نه فقط از نسل جوان فاصله نگرفت و در برابر نسل های پس از خود موضع گیری نکرد بلکه میدانی گسترده برای فعالیت به آنها داد ودر  روش و منش خود پلیدی تنگ نظری و حسادت های رایج دانشگاهی و علمی را راه نداد و برعکس، همه کار کرد تا  اختلاف ها را به حداقل رساند و  از جوانان  در راه جدیدی که در انسان شناسی پیش گرفته اند حمایت کند. امروز برای ما فرصتی بود که از این  تلاش ها  این رویکر  مثبت استاد خود  قدردانی و آرزو کنیم که سایه اش همواره بر سر این علم باشد.

استاد عزیز، دوستان قدیم و کهن سال شما، امروز در کنار  دوستان و جوانانی که نسل های جدید انسان شناسی ایران را می سازند، همه یک صدا، از صداقت و همراهی و حمایت شما تشکر می کنند. «انسان شناسی و فرهنگ» به ویژه،  باید از شما ممنون باشد که از همان روزهای نخست نه تنها پشتیبانی خود را از آن اعلام کردید بلکه همیشه در هر زمان و مکانی که ما از شما خواستیم برای کمک به دوستان این موسسه حاضر بودید.

برای همه این یاری ها ، برای انسانیت و  همه خوبی هایتان از شما متشکریم.پاینده و شاد باشید.

فروردین 1393؛ ناصر فکوهی (استاد دانشگاه تهران و مدیر انسان شناسی و فرهنگ)     

                                                                                                                                                           

 

مراسم طبق روال همیشه، با گپ و گفت حضار پای میز چای به پایان رسید.

گفتنی است پیشتر قرار بود این نشست با همین سخنرانان و با عنوان «دین‎ورزی دراویش قادری» برگزار شود که به دلیل مشکلات فنی پیش‌آمده در آماده‌سازی زیرنویس مستند مربوطه، موضوع جلسه تعویض و برگزاری آن به تاریخ دیگری موکول شد.

گزارش نشست های پیشین:

گزارش نشست نخست: سکونتگاه های غیر رسمی در ایران (21 مهر 1392)

http://www.anthropology.ir/node/19994

گزارش نشست دوم: کردارشناسی جانوری و شهر (28 مهر 1392)

http://www.anthropology.ir/node/20060

 گزارش نشست سوم: نقد نظریه فرهنگ فقر و مطالعه ای بر فقر و همبستگی (5 آبان 1392)

http://anthropology.ir/node/20170

گزارش نشست چهارم: دین، شهر و هویت (12 آبان 1392)

http://www.anthropology.ir/node/20271

گزارش نشست پنجم: کالایی شدن، سرمایه مالی و هنر(19 آبان 1392)

http://anthropology.ir/node/20376

گزارش نشست ششم: نشانه شناسی و معنا(26 آبان 1392)

http://www.anthropology.ir/node/20472

گزارش نشست هفتم: پیامدهای اجتماعی طرح های توسعه (3 آذر 1392)

http://anthropology.ir/node/20608

تقدیر از استاد محمد تهامی نژاد در هشتمین نشست یکشنبه های انسان شناسی و فرهنگ

http://anthropology.ir/node/20668

گزارش نشست هشتم: نگاهی به تاریخ فیلم مستند (10 آذر 1392)

http://anthropology.ir/node/20704

گزارش نشست نهم: فرهنگ و محیط زیست (17 آذر 1392)

http://www.anthropology.ir/node/20798

 گزارش نشست دهم: هنـر و شهـر (24 آذر 1392)

http://anthropology.ir/node/20934

گزارش نشست یازدهم: تهران، هنر مفهومی (1 دی 1392)

http://anthropology.ir/node/21013

گزارش نشست دوازدهم: چالش های باستان شناسی معاصر (8 دی 1392)

http://anthropology.ir/node/21094

گزارش نشست سیزدهم: نشانه شناسی و فرهنگ (15 دی 1392)

http://anthropology.ir/node/21218

گزارش نشست چهاردهم: زبان و شهر (22 دی 1392)

http://anthropology.ir/node/21327

گزارش نشست پانزدهم: اولوهیت زن و تندیسکهای پیشاتاریخ (6 بهمن 1392)

http://anthropology.ir/node/21559

گزارش نشست شانزدهم: فضایی شدن مفهوم جهان سوم و مسائل آن؛ مورد ایران(13 بهمن 1392)

http://anthropology.ir/node/21749

گزارش نشست هفدهم: تاریخ فرهنگی ایران معاصر(20 بهمن 1392)

http://anthropology.ir/node/21855

گزارش نشست هجدهم: خانواده و مصرف فرهنگی (27 بهمن 1392)

http://anthropology.ir/node/21857

 گزارش نشست نوزدهم: جامعه و فرهنگ بلوچ؛ ساختارها و چشم اندازها (4 اسفند 1392)
http://www.anthropology.ir/node/22152

گزارش نشست بیستم: نگاهی به تاریخ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان (11 اسفند 1392)

http://anthropology.ir/node/22211

سایر پیوندهای مرتبط  :

پرونده علی بلوکباشی در انسان شناسی و فرهنگ

http://anthropology.ir/node/6343

علی بلوکباشی در دایره المعارف بزرگ اسلامی

http://www.cgie.org.ir/fa/author/88/%D8%A8%D9%84%D9%88%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C

مقالات دکتر بلوکباشی در پرتال جامع علوم انسانی

http://www.ensani.ir/fa/39440/profile.aspx

کارنامه علمی-پژوهشی دکتر علی بلوکباشی

http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/488194

مقالات دکتر بلوکباشی در نورمگ

http://www.noormags.com/view/fa/creator/228906

علی بلوکباشی در ویکی پدیا

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D9%84%D9%88%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C

در ستایش علی بلوکباشی

http://www.farhangshenasi.ir/persian/node/938

ایسنا: علی بلوکباشی: "مردم شناسی شیفتگی می خواهد"

http://www.isna.ir/fa/news/92100804661/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D9%84%D9%88%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D9%81%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF

گفت وگو با علی بلوک باشی: انسان شناسی از یک باور تا بنیان یک علم

http://anthropology.ir/node/766

خبرگزاری کتاب ایران:   بلوکباشی با نگاه مردم‌شناسی از «آشپز و آشپزخانه» نوشت

http://ibna.ir/vdcgyt9qzak93y4.rpra.html

ایرنا: گفت و گویی نوروزی با دکتر علی بلوکباشی

http://www.irna.ir/fa/News/81094045/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%B1/%DA%AF%D9%81%D8%AA_%D9%88_%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D9%84%D9%88%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C

مقالات مهرداد عربستانی در نورمگ

http://www.noormags.com/view/fa/creator/16303

مهرداد عربستانی در پرتال جامع علوم انسانی

http://www.ensani.ir/fa/3255/profile.aspx

 

ویژه نامه ی «هشتمین سالگرد انسان شناسی و فرهنگ»

http://www.anthropology.ir/node/21139

ویژه نامه ی نوروز 1393
http://www.anthropology.ir/node/22280

 

 

دوست و همکار گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد.

کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند:

شماره حساب بانک ملی:

0108366716007

 شماره شبا:

 IR37 0170 0000 0010 8366 7160 07

 شماره کارت:

6037991442341222

به نام خانم زهرا غزنویان

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

انسان‌شناسی و فرهنگ

مطالب نویسنده