گزارش هجدهمین نشست یکشنبه‌های انسان‌شناسی و فرهنگ: خانواده و مصرف فرهنگی

روابط عمومی

هجدهمین نشست یکشنبه‌های انسان‌شناسی و فرهنگ، با عنوان « خانواده و مصرف فرهنگی» در روز 27 بهمن ماه 1392 با سخنرانی دکتر مرتضی منادی (عضو هیات علمی دانشگاه الزهرا و مدیر صفحه خانواده انسان‌شناسی و فرهنگ) و دکتر عالیه شکربیگی (استادیار دانشگاه آزاداسلامی واحد تهران مرکز و مدیر کارگروه زنان و مناسبات خانواده و مدیر گروه جامعه شناسی سالمندی در انجمن جامعه شناسی ایران) برگزار شد. در این نشست همچنین مستند «طرقه» به کارگردانی محمدحسن دامن‌زن پخش شد و برنامه، طبق روال با برگزاری پرسش و پاسخ و گپ و گفت دوستانه هنگام چای به پایان رسید.

درباره مستند «طرقه»

طرقه، محصول 1387 و مستندی 52 دقیقه‌ای از محمد‌حسن دامن‌زن است که زندگی تعدادی زن را در روستاهای شمال خراسان مورد کنکاش قرار داده است. وجه اشتراک همه زنان طرقه، در خواندن و دوتارنوازی‌شان است، عملی که جدای از ممنوعیت‌های سیاسی- اجتماعی سطح کلان در زمینه حرام بودن موسیقی، در سطح محلی نیز به عنوان عملی مردانه، برای زنان، مجاز شمرده نشده و عموما با  برخوردهایی جدی مواجه می‌شده است. طرقه نشان می‌دهد که به هر حال این زنان روستایی، علی‌رغم محدودیت‌ها و ممنوعیت‌های شدید، نواختن ساز را به شیوه‌هایی غیررسمی، محرمانه و در مواردی نیز با همکاری همسر یا مردان نزدیک به خود آموخته‌اند، آموزشی که به دلیل علاقه این زنان و پیگیری‌شان در این حوزه، یک موقعیت دوگانه را ایجاد کرده است. با گذشت زمان و تحت تاثیر فشارهای هنجاری، همان دایره محدود آموزش‌دهنده یعنی همسر، برادر همسر و... نیز از این زنان می‌خواهند که ساز زدن را رها کنند و در یک مورد حتی به دلیل امتناع زن از این کار، همسرش او و فرزندانشان را ترک کرده و می‌رود که او هم «ساز خودش را بزند!» موضوعی که زندگی زن را با فشار اقتصادی شدیدی مواجه می‌سازد. طرقه با تمرکز بر زندگی 4 زن که جز یکی، سایرین در دوران میانسالی یا پیری به سر می‌برند نشان می‌دهد که آموزش موسیقی برای زنان به عنوان یک امر نهی‌شده، چه دشواری‌ها و هزینه‌هایی را در پی داشته است. این مستند همچنین به بهانه ساز، به دنیای درونی این زنان نزدیک شده و ناملایمات و تلخی‌های زندگی‌شان را به تصویر می‌کشد، تلخی‌هایی که بیش از آن که حاصل طبیعت و پیامدهای آن باشند محصول فرهنگ سنتی و آموزه‌های مردسالارانه هستند که ازدواج اجباری زنان در سنین کم، مقابله با میل آن‌ها در تعیین همسر مورد علاقه خود، مشکلات ناشی از اعتیاد و و نیز پیامدهای زندگی مجرمانه شوهر برای خانواده، چندهمسری او و نیز بی‌توجهیش به نیازهای روانی زن از جمله موارد پررنگ در روایت‌های زنان طرقه است، آن‌هایی که امروز عموما در تنهایی و فقری شدید زندگی می‌کنند و معترف به آن هستند که تنها به یاری مضراب زدن بر سازشان، همین همنشین ممنوعه بوده که پذیرش این شرایط سخت را تاب آورده‌اند. تنها زن جوان روایت طرقه، دخترک دوتارنواز زیبایی است که به تازگی و باز به حکم سنت، به عنوان «هوو» وارد زندگی یک زن 26 ساله‌ شده و غصه‌های خود را با مضراب‌های دوتارش می‌خواند که از اندوهبارترین بخش‌های این مستند است و دامن‌زن به طوری ضمنی قصد القای این پیام را دارد که علی‌رغم تغییرات بسیار در سطح جامعه و گذشت یک نسل، داستان، همچنان باقی است...

دکتر منادی: مصرف‌کنندگان و مخاطبین کالاهای فرهنگی

سخنران اول این مراسم، دکتر منادی بود که طی سخنانی گفت: «برای ورود به بحث، ابتدا واژه‌ی فرهنگ را تعریف می‌کنم: دستاوردی اجتماعی که انسان را از حیوان جدا می‌کند، آموخته می‌شود، انتقال می‌یابد و در طول زمان دگرگون می‌شود. برخی از ویژگی‌های فرهنگی، جهان‌شمول و عام هستند، مانند ممنوعیت ازدواج با محارم و باور به هستی استعلایی. برخی از این ویژگی‌ها متغیر بوده و از جامعه‌ای به جامعه‌ی دیگر تغییر می‌کنند. فرهنگ، ارزش‌ها، باورها، بازنمودها و بیش از هر چیز تجربه‌های آزموده‌ای هستند که کنشگران اجتماعی بنا بر تولیدات ذهنی خود به آنها معنا می‌دهند. فرهنگ را باید محصولی جمعی، تاریخی و بنا به جوامع مختلف، متغیر دانست. این تعریف را از کتاب فرانسوا دورتیه ترجمه‌ی دکتر فکوهی گرفتم.فرهنگ در این تعاریف کالبد فیزیکی و معنوی دارد که در عناصر مختلفی قابل مشاهده و بررسی است.»

منادی در ادامه بیان کرد: «اگر بخواهم در جامعه‌ی امروزی از این عناصر نام ببرم شامل کالاهای فرهنگی است، مثل؛ کتاب، مجله، روزنامه، فیلم، نقاشی، موسیقی، فیلم، صنایع دستی. بخشی مکان‌ها هم مانند سینما، تئاتر، موزه، مسجد، امامزاده، فرهنگ‌سرا، کتابخانه و حتی سالن‌های ورزشی جزء مکان‌های فرهنگی هستند. فعالیت‌های فرهنگی مثل نمایشگاه‌ها، جشن‌ها، کنسرت‌ها، سخنرانی‌ها، مراسم ملی مثل چهارشنبه سوری، مراسم دینی مثل تاسوعا و عاشورا و ... در ارتباط با این عناصر، سه نکته‌ی کلیدی را بیان میکنم: نخست همه‌ی افراد جامعه به یک اندازه از این عناصر استفاده نمی‌کنند. نکته‌ی دوم اینکه کیفیت کالاها و منابع فرهنگی در یک سطح نیستند و نکته‌ی سوم اینکه ارتباط با این منابع متفاوت است.»

منادی برای تشریح این سه نکته، به یک پژوهش خود درباره زنان اشاره کرد و گفت: «برخی زنانی که برای پژوهش انتخاب کردم به شکل مردم‌نگاری پست مدرن انتخاب شده‌اند. شبیه کارهای برخی از انسان شناسان فرانسه که بر روستای محل تولدشان  به این شکل مطالعه کرده اند و یا کریستیان برومبرژه که ایران‌شناس و متخصص گیلان است همین تذکر را در یکی از کتابها داده به این شکل که نیاز نیست مردم‌نگاران، یادداشت برداری کنند و یا ضبط صوت دست بگیرند، بلکه کافی است در بین مردم باشند و مشاهده کنند و بشنوند. من هم چنین کاری را در بین برخی از زنان انجام دادم. از نزدیکانم شروع کردم، گفتگو کردم و ضبط نکردم و همین به من کمک کرد که محدوده‌ی تحقیق را شناسایی کنم، ضمن اینکه نکات کلیدی تحقیق را برایم روشن کرد. بعد از آن یک پرسشنامه حدود 100 سوال تهیه کردم و از مصارف فرهنگی زنان سوال کردم. از جمله، تماشای تلویزیون، رفتن به سینما، تئاتر و رفتن به موزه و آثار باستانی و ... شناخت علایق آنها از جمله مذهب، جامعه، غرب و رضایت از زندگی، سوم دارایی‌های فرهنگی آنها، مثل سطح تحصیلات، داشتن کتابخانه، مجسمه و غیره، شرکت در جلسات تفسیر، شعر و جلسات عصرانه بانوان، چهارم رفت و آمدهای خانوادگی آنها به همراه خانواده و یا با دوستان و پنجم، میزان درآمد، محل سکونت و سن. تا آنجاییکه امکان بود به منازل آنها رفتم و در مجموع با 35 زن مصاحبه کردم که در نقاط مختلف تهران سکونت داشتند. دو معیار برای انتخاب در نظر گرفتم؛ اول اینکه حداقل هفت سال از زندگی مشترک آنها گذشته باشد و دوم اینکه صاحب فرزند باشند. به این دلیل که زندگی طبیعی آنها شکل گرفته باشد. قصد من اجرای نظریه بود و  قصد فرضیه آزمایی نداشتم.»

منادی در ادامه تاکید کرد که روش او در این بررسی کیفی بوده و به همین دلیل، جامعه‌ی مورد مطالعه‌اش محدود بوده‌اند. او سپس با اشاره به انواع سرمایه‌ها از نظر بوردیو ادامه داد: «وضعیت اقتصادی افراد را بنا به درآمد آنها در نظر گرفته و افراد را به سه دسته تقسیم کردم. البته بوردیو از درآمد و دارایی افراد برای سنجش سرمایه‌ی اقتصادی استفاده کرده است اما من در اینجا فقط درآمد را در نظر گرفتم. در مورد روابط اجتماعی و سرمایه‌ی اجتماعی، رفت و آمدهای خانوادگی و یا به تنهایی با دوستان را در نظر گرفتم و این روابط از یک سطح برخوردار نیست. اصل تحقیق بر سرمایه‌ی فرهنگی قرار دارد که به سه شکل مشاهده شده است؛ سرمایه‌ی فرهنگی نهادینه شده که سطح تحصیلات است، سرمایه‌ی فرهنگی عینیت یافته که کتابخانه و تابلو و ... است. سرمایه‌ی تجسم‌یافته و یا عادت‌واره که مجموعه‎ای از ارزش‌ها، هنجارها و ذوقیاتی است که از بدو تولد در خانواده و محیطی که در آن بزرگ شده‌ایم به ما منتقل شده است، رسانه‌ها و آموزش پرورش هم نقش زیادی دارند. سرمایه‌ی فرهنگی را به شکل نمره دادن به افراد محاسبه کردم. مثلا برای تحصیلات از یک تا شش به افراد زیر دیپلم تا دکترا تعلق گرفت. به مطالعه‌ی افراد هم نمره تعلق گرفت، به این شکل که به دو ساعت مطالعه و بیشتر عدد بزرگتر و بعد از آن یک ساعت مطالعه و یا کمتر از آن نمره‌ی مربوطه تعلق گرفت. تماشای تلویزیون و رفتن به سینما را هم مقایسه کردم. به این ترتیب برای هر فرد یک عدد بدست آمد و به سه قسمت تقسیم شد. سرمایه‌ی کم 31 درصد، سرمایه‌ی متوسط 40 درصد و سرمایه‌ی بالا 29 درصد بود که به نظر می‌رسد برای جامعه‌ی ما چندان عدد خوبی نباشد چرا که خانمها، مادران فرزندان هستند.»

منادی همچنین به تاثیر متغیرهای مختلف در شکل‌گیری سرمایه‌ی فرهنگی پرداخته و گفت: «سطح تحصیلات را کم کردم و درصد را بازبینی کردم که به 20 درصد رسید و نشان از فقر فرهنگی جامعه‌ی ماست. و تازه این تحقیق در مورد تهران است که مقام اول را دارد. نکته‌ی قابل تامل این است که سطح تحصیلات ارتباط چندانی با بالا رفتن سرمایه‌ی فرهنگی نداشت و این بدان معنی است که دانشگاه‌های ما نتوانسته‌اند محیط‌های فرهنگی را فراهم کنند که کسی که مدرک می‌گیرد سرمایه‌ی فرهنگی‌اش بالا برود. به این معنی که در سطح دیپلم، سرمایه‌ی فرهنگی متوسط، بالا و پایین وجود داشت و این سه سطح در مقاطع لیسانس و فوق لیسانس هم وجود داشت. جامعه‌ی ما یک جامعه‌ی مذهبی است. عامل مذهبی را هم بررسی کردم و دیدم آن هم تاثیری در بالا رفتن سرمایه‌ی فرهنگی ندارد. عامل اقتصاد را هم بررسی کردم و دیدم آن هم بی‌تاثیر است و بین خانمهایی که سرمایه‌ی اقتصادی بالا داشتند نیز سه سطح سرمایه‌ی فرهنگی دیده می‌شد. تک تک این عناصر با سرمایه‌ی فرهنگی سنجیده شد. چه عاملی در بالا رفتن سرمایه‌ی فرهنگی نقش دارد؟ تحقیقات من نشان داد عامل بسیار تاثیرگذار مطالعه‌ی کتاب بود. در جامعه‌ای که چهار میلیون دانشجو دارد که دو میلیون آنها دانشجویان علوم انسانی هستند، تیراژ کتابها حدود 500 نسخه است که یک فاجعه است. در این پژوهش، کیفیت سرمایه‌ی فرهنگی هم مهم است. من به همه‌ی کسانی که دو ساعت مطالعه داشتند نمره‌ی خوب را دادم اما بعضی یک رمان معروف و سطح بالا را مطالعه کرده بودند و دیگران یک رمان پرتیراژ و عشقی. در مورد برنامه‌های تلویزیون هم وضع به همین شکل بود. همه‌ی برنامه‌ها از سطح فرهنگی یکسانی برخوردار نیستند. ما با دو فرهنگ والا و فرهنگ توده‌ای روبرو هستیم که با توجه به مطالعه و نوع فیلم سینمایی و برنامه‌ی تلویزیونی قابل تفکیک است. زمانی که این تفکیک را بین زنان مورد مطالعه انجام دادم به عدد 7 درصد برای سرمایه‌ی فرهنگی بالا رسیدم! نکته‌ی سوم، استفاده‌کننده‌های کالاهای فرهنگی هستند. برای رسیدن به این نکته از کتاب جامعه‌شناسی مخاطب اثر آنتیگون موشتوری استفاده کردم. مساله‌ی دیگر کتاب رمانی بود که قبلا نوشته بودم و دیدم برخی چقدر مطالب را خوب متوجه شده‌اند. در مصاحبه‌ها از افراد پرسیدم آخرین رمانی که خوانده‌اید چه بوده است؟ آخرین فیلمی که دیده‌اید چه بوده است؟ اگر خودم آن کتاب را خوانده بودم و یا فیلم را دیده بودم با افراد وارد مکالمه می‌شدم و از آنها میپرسیدم که کدام بخش از کتاب یا فیلم خوب بوده است. بعد از این صحبت‌ها میخواهم نتیجه بگیرم که خانمها در جامعه‌ی ما دو دسته هستند: عده‌ای مصرف‌کننده‌ی کالاهای فرهنگی هستند و ارتباطی با کالای فرهنگی ارتباط برقرار نمی‌کنند. مثلا وقتی وارد سینما می‌شوند تازه از کنار دستی می‌پرسند که نام فیلم چیست! تعداد اندکی هستند که مخاطب کالای فرهنگی هستند یعنی با کالای فرهنگی ارتباط و تعامل برقرار می‌کنند.»

منادی نتیجه‌ گرفت که برخورد ما با کالاهای فرهنگی، یکسان نبوده و تعداد اندکی از زنان، مخاطب کالاهای فرهنگی هستند و اکثرا مصرف‌کننده‌ی این کالاها می‌باشند. او با طرح این پرسش که اگر سرمایه‌ی فرهنگی در جامعه پایین باشد چه اتفاقی می‌افتد، اظهار داشت: «در سطح کلان، بی‌توجهی به ارزش‌های اخلاقی است، بداخلاقی‌های موجود در جامعه، نتیجه‌ی همین پایین بودن سرمایه‌ی فرهنگی است. برای مثال در حوزه‌ی ورزش؛ فساد مالی، فحاشی‌ها و دعواهای بین ورزشکاران وجود دارد و یا ترافیک که نشانگر آن چیزی است که در جامعه اتفاق می‌افتد. در عمل‌های زیبایی ما هفت برابر آمریکا و شماره‌ی یک دنیا هستیم. در مصرف لوازم آرایش، مقام دوم جهان را داریم. به رخ کشیدن بخشهای جراحی شده و زیورآلات بخشی از سرمایه‌ی اجتماعی زنان شده است. هویت‌ها همین بینی‌های عمل کرده است که بین مردان هم وجود دارد. در نهایت افراد با سرمایه‌ی فرهنگی بالا و پایین را به دو دسته تقسیم کرده و با هم مقایسه کردم و به دو چرخه رسیدم: یکی چرخه‌ی غنی که در آن مطالعه‌ی کتاب و تماشای برنامه‌های غنی تلویزیونی قرار دارد، رفتن به سینمای معناگرا، محفل‌های دوستان که در آن جلسات شعر و ادبیات و یا تفسیر قرآن برگزار می‌شود. اکثر خانمها با سرمایه‌ی فرهنگی بالا در این چرخه قرار داشتند. و دیگر چرخه‌ی فقیر که در آن تماشای سریال‌های تلویزیونی قرار داشت، مطالعه وجود نداشته و فیلمهای گیشه‌ای و پرفروش برای سینما انتخاب می‌شدند. گوش دادن به موسیقی‌های تند و کیف و کفش‌های مارک‌دار و عمل‌های جراحی زیبایی در این چرخه قرار دارند. حال، این سوال پیش می‌آید که آیا سرمایه‌ی فرهنگی بالا بوده و پایین آمده یا برعکس؟ چند طرح راجع به جوانان داشتم و با هم مقایسه کردم و به این نتیجه رسیدم که سرمایه‌ی فرهنگی جوانان تغییر کرده است. در هر زمانی یکی از میدان‌های فرهنگی به تعبیر بوردیو، در بین جوانان جایگاه ممتازتری داشته است. در مورد خانواده هم در سال 82 تحقیقی داشتم و مفهوم زمان هانری لوفور را در خانواده و شیوه‌های فرزندپروری مورد بررسی قرار دادم. نتایج این تحقیق در کتاب «جامعه‌شناسی خانواده» منتشر شده است. سرمایه‌ی فرهنگی را در آن مطالعه به همین شیوه‌ی نمره‌دهی استخراج کردم و به این نتیجه رسیدم که در آن زمان، سرمایه‌ی فرهنگی کم خانواده‌ها 43 درصد، سرمایه‌ی فرهنگی متوسط 41 درصد و سرمایه‌ی فرهنگی بالا 16 درصد بود. درصد خانمها را از بقیه‌ی خانواده جدا کرده و به این نتیجه رسیدم در سال 82 سرمایه‌ی فرهنگی بالا برای خانمها 15 درصد بود در حالیکه در سال 87 به 29 درصد رسیده بود. مادران طرح خانواده‌ی من دوران جنگ را تجربه کرده بودند و کم توجهی به مسائل فرهنگی وجود داشت اما سال 87 با خانمهایی مصاحبه کرده بودم که آنها در ابتدای دوران خاتمی ازدواج کرده بودند و در دورانی بود که فعالیت‌های فرهنگی بسیار زیاد شده بود. این تحقیق باید مجدد تکرار شود تا بتوان سرمایه‌ی فرهنگی را با سالهای قبل مقایسه کرد.»

دکتر شکربیگی: خانواده و آیین‌سازی رسانه‌ای در تعامل با کالاهای فرهنگی جدید

پس از دکتر منادی، دکتر شکربیگی، سخنران دوم برنامه، پشت تریبون قرار گرفته و مباحث خود را چنین مطرح کرد: «بحث امروز من، تحلیلی بر حضور کالاهای فرهنگی است که از دنیای رسانه وارد خانواده شده است. در عنوان سخنرانی، سه مفهوم مشاهده می‌شود: خانواده، آیین‌سازی رسانه‌ای و نیز مفهوم کالاهای فرهنگی جدید که درواقع بحث من، ارتباط برقرار کردن بین این سه مفهوم است. تعاریف متعددی در مورد فرهنگ وجود دارد و من این جا حیات فرهنگی را نقطه مقابل حیات سیاسی می‌دانم و مصرف کالاهای فرهنگی نیز بعدی از این حیات فرهنگی محسوب می‌شود. امروز بحث فرهنگ، بحث کالایی شدن فرهنگ و صنعت فرهنگ مطرح است چون ما امروز در یک دهکده جهانی زندگی می‌کنیم. حال صحبت را از این جا شروع می‌کنم که کالاهای فرهنگی چه هستند؟ دسته اول، رسانه‌های جدید مانند رادیو و تلویزیون، ضبط صوت، ماهواره، اینترنت و... دسته دوم، رسانه‌های سنتی که در سنت شفاهی دیده می‌شوند، چیزهایی که سرگذشت گذشتگانمان هستند، مانند ضرب‌المثل‌ها، لالایی‌ها، کلمات قصار، چیستان و... همچنین محل و موقعیتی که این سنت شفاهی در آن‌ها مطرح می‌شود واجد اهمیت هستند، این که یک ضرب‌المثل مثلا در خانواده مطرح می‌شود یا در میهمانی، یا در جلسات مذهبی و... نوع کالای فرهنگی و فعالیت انجام شده در این جا نیز مهم است، مثلا این که یک کار هنری دارد انجام می‌شود، یا یک بازی یا عمل مذهبی و... با این مقدمه می‌خواهم وارد این بحث شوم که شتاب تحولات فرهنگی از ویژگی‌های مهم عصر ارتباطات است که مرزهای جغرافیایی و اعتقادی را درنوردیده و خانواده را با دگرگونی‌‌های بسیاری مواجه ساخته و آن را دچار نوعی سرگردانی کرده است. خانواده، امروز در جستجوی تکیه‌گاهی قابل اطمینان است و اینکه بتواند برای الگوی روابط خانوادگی و نیز الگوی مصرف کالاهای فرهنگی خود، راهی مناسب پیدا کند. آیین‌سازی رسانه‌ای اما چیست؟ همان طور که می‌دانیم آیین، قلمرو وسیعی از پدیده‌های اجتماعی را دربرمی‌گیرد و مشخصات عمومی آن از دیدگان رودن بولر، این‌هاست: «صرفا یک اندیشه نیست، یک کنش است و اجرا می‌شود. در آن، رگه‌هایی از آگاهی و داوطلب بودن دیده می‌شود. اجرای آن، صرفا تفریحی نیست. غالبا جمعی است و افرادی با ویژگی‌های مشخص را دور هم جمع می‌کند. زمانی که افراد در حال اجرای آیین هستند نوعی کنترل جمعی و خودکنترلی بر روی آن‌ها وجود دارد. معمولا مناسک آیینی، همزمان در یک مکان مشترک صورت می‌گیرد ولی در بین آن‌ها، آیین‌هایی هم هستند که در یک زمان و در مکان‌های مختلف اجرا می‌شوند.» امروزه همه این آیین‌های ما که می‌توانند کالاهای فرهنگی خانواده‌ها نیز باشند تحت تاثیر فضای مجازی و رسانه‌ای قرار گرفته‌اند. امروز بحث ازدواج‌ها و ارتباطات اینترنتی را داریم. یعنی آیین‌هایی دارد در فضای مجازی شکل می‌گیرد که نیازی به حضور چهره‌به‌چهره و رودررو ندارد. خانواده ایرانی نیز همیشه مجموعه‌ای از آیین‌ها بوده که در چارچوب خانه انجام می‌شده است، مثلا آیین‌های نوروز که همه می‌بایست در آن لحظه و کنار هم حضور می‌داشتند. آیین‌ها، فرهنگ را پدید می‌آورند. وقتی که شما سر یک سفره می‌نشینید، فقط غذا نمی‌خورید بلکه فرهنگ هم به شما منتقل می‌شود. امروز رسانه، این آیین‌ها را تغییر داده است. به چه شکل؟ مثلا وقتی جشن تولدی هست افراد به جای فامیل، به سوی دوستان می‌روند که نمایش نوعی فردیت تعمیم‌یافته است. ویژگی کالاهای فرهنگی جدید که در خانواده‌ها حضور پیدا کرده، تلویزیون است که از 1950 در خانه‌های مردم اروپا و آمریکا بوده و 10 سال بعد وارد ایران می‌شود و پس از آن، ویدو می‌آید و همین طور کالاهای جدیدتر. سوال اصلی من در این بحث آنست که سریال‌های ماهواره‌ای چه تاثیری روی فرهنگ خانواده ایرانی و روابط زوجین داشته است؟ یافته‌های پژوهش دکترایی که من اخیرا در دفاع آن حضور داشتم و متمرکز بر شبکه جم بود می‌گوید که این تاثیر، عموما منفی بوده و اعتماد را کم کرده است. چه ویژگی‌هایی در سریال‌ها هست که مصرف رسانه‌ای آن را برای مخاطب ایرانی جذاب می‌کند؟ به نظر من چند ویژگی هست که توانسته مخاطب وسیع میلیونی در جامعه ایران داشته باشد. در ایام عید، به کرمانشاه رفته بودم تا به فامیل و دوستان سری بزنم که دیدم در خط صفر مرزی ما در آن جا نیز مردم دارند راجع به سریال‌های ماهواره‌ای صحبت می‌کنند. این نشان‌دهنده تاثیرگذاری است و اگر بگوییم این طور نیست، نوعی خودفریبی است. شکافی که امروز در جامعه ایران و خانواده ایرانی اتفاق افتاده تا حد زیادی به این ربط دارد که ساختار نتوانسته اوقات فراغت خوب و کالای فرهنگی خوب برای خانواده‌های خودش فراهم آورد و به همین دلیل آن‌ها جذب راه‌های دیگر شده‌اند. فیلم‌های ارائه شده در رسانه ملی به دلیل الزام به رعایت برخی ضوابط خاص، فضایی یکسان را به وجود آورده که خروج از آن و تجربه سوژه‌ها و فضاهای متفاوت، برای مخاطب ایرانی جذاب است. این سریال‌ها برای برخی، نوعی ماجراجویی کم‌هزینه و پرهیجان است. برخی از این فیلم‌ها همچنین تا خصوصی‌ترین عرصه‌های فردی و خانوادگی را می‌کاوند و نکته‌ای را باقی می‌گذارند که باعث همزادپندازی گروهی دیگر شده است. بحث دیگری که در این جا می‌شود مطرح کرد اهمیت مخاطب‌شناسی کالاهای فرهنگی جدید در خانواده است. سبد فرهنگی خانواده‌های ما به لحاظ سنی و جنسی شامل چه چیزهایی است؟ مثلا کودکان ما چه اسباب‌بازی‌هایی را دارند مصرف می‌کنند و همین طور جوانان و... ما در خانواده ایرانی با جدولی از کالاهای فرهنگی مختلف مواجه هستیم اما بحثی که اینجا هست سبد فرهنگی در بحث‌های مختلف است. دوره کنونی، دوره پیدایش نسلی است که ظرفیت دریافت انبوه پیام را دارد. در چهار نسل قبل، عموم مردم بی‌سواد یا کم‌سواد بودند و دور هم می‌نشستند و صحبت می‌کردند اما نسل امروز، اساسا قابلیت عجیبی در پذیرش پیام دارد و ضریب نفوذ محصولات فرهنگیش بالاست. نسل کنونی، راندمان پذیرش و سوادش خیلی بالاتر از نسل‌ قبلی است. چندی پیش شنیدم که سطح مطالعه در میان خانواده‌‎های ایرانی پایین است که من با آن مخالفم. چه فرقی می‌کند که مطالعه، مکتوب باشد یا شفاهی؟ نسل امروز، بیشتر مطالعه‌اش بصری و شنیداری و دیداری است. فیلم‌ها و سریال‌‎های مختلفی را که می‌بیند در نظر بگیرید. بحث دیگر اینست که ما باید جهانی شدن فرهنگ را قبول کنیم. شرایطی که تکنولوژی در حوزه رسانه‌ها پدیده آورده، مسئله جهانی شدن فرهنگ است. جوامع امروزی، کافی است جلوی ماهواره بنشیند تا با تمام فرهنگ‌های جهان، ارتباط برقرار کند. بنابراین، دو مقوله تحول در ظرفیت و نیز اشتهای فرهنگی این نسل و پدیده جهانی شدن، ضریب نفوذ پیام را بالا برده است. به نظر می‌رسد مخاطبان، انبوهی از این پیام‌ها را می‌‌بلعند و گاهی حتی ممکن است کم هم بیاورند. آن چه مصرف کالاهای فرهنگی را در اوضاع کنونی جدید مهم می‌کند، این‌هاست: سرعت مخابره کالاها که آن‌ها را به دلیل ارزانی، جذابیت، سهولت و... از حاشیه به متن آورده، از قشرهای مرفه به عمومی جامعه، از کلان‌شهرها به روستا. اگر گذشته تاریخی جامعه ایران را مرور کنیم می‌بینیم که جامعه مذهبی در مقابل رسانه‌هایی چون رادیو و تلویزیون تا مدت‌ها واکنش نشان داده و کوشیده که خودش را مصون نگه دارد اما به تدریج آن را پذیرفته است. در بحث ویدئو اگر یادتان باشد ساختار خیلی با آن مقابله می‌کرد و الان، بحث ماهواره را داریم که به همان شکل است ولی شرایط جامعه ایران به گونه‌ایست که نهایتا این‌ها را قبول می‌کند. مسئله دیگر اینست که ما زمانی معنای کنش را از یک ساحت قدسی می‌گرفتیم برای همین اوقات فراغت، کالاهای فرهنگی و... معطوف به امر شرعی بود که امروز این هم در حال کمرنگ شدن بوده و منبع معناده به کنش‌های ما رو به تکثر دارد. منابعی که به این‌ها شکل می‌دهد زیاد شده، گرچه امر قدسی هنوز برای عده‌ای مطرح است ولی به طوری متناقض در بسیاری از عرصه‌های خانوادگی مشاهده می‌کنیم که منبع معنابخش به ما دیگر امر قدسی نبوده و دنیای مدرن و سیستم‌های معناساز آنست. به هر حال سبد فرهنگ خانواده ایرانی، علاوه بر ماهواره، عناصر دیگری هم دارد که تغیر نگرش‌هایی در خانواده ایجاد کرده است اما آثار این کالاها چه بوده است؟ تحولات هویتی، روابطی، اخلاق جنسی، تاثیرات سیاسی و اعتقادی و... تحولات هویتی همان طور که گیدنز می‎گوید به دلیل جهان مشترکی است که همه ما در آن زندگی می‌کنیم و وابستگی مشترک افراد و گروه‌ها هر روز بیشتر و بیشتر می‌شود. در فرآیند جهانی شدن در واقع، کالاهای فرهنگی در بستر تضعیف پایگاه‌های فرهنگی گذشته، تکثیر و مصرف می‌شود. مصرف خیلی از این کالاهای جدید برای به دست آوردن هویت‌های فرهنگی جدید است. استفاده از کالاهای فرهنگی جدید به ویژه برای زنان که به بهانه اوقات فراغت مطرح می‌شود دست‌یابی به یک حس فرهنگی مشترک است، تفاسیر مشترک از واقعیت‌ها، آموزه‌ها و احساس همراهی. برخی تحقیقات نشان داده‌اند که کودکان جدید، دیگر علاقه چندانی به بازی‌های مهیج طبیعی ندارند و در مقابل، مایلند زمان خود را صرف آموزش‌هایی بکنند که از طریق فضای مجازی به آن‌ها داده می‌شود، نوعی از رفتارهای انفعالی و سرگرمی‌های اعتیادآور. تحقیقی دانشگاه مونیخ درباره 174 هزار دانشجو در 31 کشور مختلف انجام داده و نشان داده، دانشجویانی که پیوسته از رایانه‌ها استفاده می‌کنند در مقابل کسانی که اصلا استفاده نکرده یا به ندرت استفاده می‌کنند نمرات ضعیف‌تری کسب می‌کنند. این کالاها همچنین تغییر در سبک زندگی فرزندانمان را نیز به دنبال داشته‌اند. درواقع من می‌خواهم این بحث را به تاریخ فرهنگی ما ایرانی‌ها ربط بدهم که دارای تیپی از افراط و تفریط هستیم. نیل پستمن، یک جامعه‌شناس آمریکایی در ارتباط با وسایل ارتباطی، مباحث خیلی خوبی را مطرح کرده و معتقد است در رویارویی با فرهنگ جوامع غربی، هر فرهنگی، چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، ناگزیر از مواجهه با تکنولوژی است. دنیای رسانه مثل سیلی است که آمده و نمی‌شود با آن مواجه نشد. پستمن معتقد است که تکنولوژی به داخل هر فرهنگ رفته، عناصری از آن را گرفته و عناصری را بر جای می‌گذارد. او حرکت تکنولوژی رسانه‌های مدرن را در سه دوره فرهنگ انسان ابزارمند، فرهنگ انسان تکنوکرات یا صنعت‌مدار و نیز فرهنگ انسان تکنوپل یا صنعت‌محور که هر کدام تعاریف خاص خودش را دارد. آدورنو نیز در بحث‌های خودش اضافه می‌کند که چگونه کالاهای مصرفی مثل موسیقی عامه‌پسند، به شکل صنعت مصرف برای مردم درمی‌آید. مک لوهان نیز در این زمینه معتقد است که رشد تکنولوژی، خلاف آن چه تصور می‌شود نه به آزادتر شدن انسان بلکه به اسارت بیشتر او می‌انجامد. یکی از استید متخصص در این زمینه در دانشگاه جرحیا نیز می‌گوید که در رویارویی با تکنولوژی، این ما هستیم که مغلوب می‌شویم. تاثیر دیگر رسانه‌ها، ذائقه‌سازی علمی با اهداف اقتصادی است که در عصر حاکمیت مقوله اقتصاد بر فرهنگ رخ می‌دهد. در فضای مجازی، نوعی خیال‌پردازی جای عمل‌گرایی را گرفته و سبب می‌شود که فرزندان ما با نگاهی غیرواقع‌بینانه وارد دنیای واقعی شوند. همچنین بچه‌ها به میزان درگیر شدنشان با جهان مجازی، ارتباطشان با اشیاء حقیقی را کمتر تجربه می‌کنند، ارتباطی که خودش می‌تواند خشونت را کم کرده و باعث تشریک مساعی گردد. از دیگر تاثیراتی که پیشتر به آن اشاره کردم در حوزه تغییر اخلاق جنسی بود که بی هیچ تردیدی، فضای مجازی و رسانه‌ای شدن خانواده بر آن تاثیر گذاشته و روابط جنسی خارج از چارچوب ازدواج را عادی ساخته است. البته نوعی مقاومت در برابر این تغییرات فرهنگی نیز وجود دارد که به معنای رد رسانه نیست بلکه مربوط به شیوه استفاده از آنست. ویژگی جامعه ایرانی در تعامل کالاهای فرهنگی نشان‌دهنده آنست که سرعت تحولات فرهنگی در ایران از بسیاری جوامع، بیشتر است. رسانه‌ای شدن خانواده را با مباحثی که تا این جا داشتیم نشان دادیم که چیست و چه نقشی در تحولات خانواده دارد. کاهش باروری که در ایران این قدر مسئله ایجاد کرده نیز در این چارچوب قابل بررسی است و تنها با دغدغه‌های اقتصادی قابل توجیه نیست. امروز ما بحث افزایش خانه‌های مجردی را در تهران داریم و حتی معنای انسان در خانواده امروز دچار تغییر شده است. هر خانواده از یک نظام معنایی برخوردار است و بنا بر همین نظام‌ها، گونه‌های مختلف خانواده در ایران وجود دارند. بحثی که من ذیل عنوان ایدئولوژی خانواده از آن یاد می‌کنم که سه لایه بیرونی، میانی و درونی دارد و باید شناسایی شود. امروزه رسانه‌ای شدن خانواده و خلق انسان رسانه‌ای، باعث غیرقدسی شدن ساحت آن شده که البته در مورد تمام خانواده‌ها صادق نیست. راه‌حل‌هایی وجود دارد که شاید برای مشکلات موجود خانواده در جامعه ایران بتوان به آن‌ها استناد کرد. باید توجه داشت که سریال‌ها تب‌هایی هستند که تا مدتی بعد، فروکش می‌کنند. حال سوال آنست که پس از آن ما می‌خواهیم چه کار کنیم؟ در این زمینه، سرمایه‌گذاری ملی ضروری است و سریال‌سازی در کشور باید به صورتی تصاعدی صورت گیرد. نمونه «آوای باران» از پربیننده‌ترین سریال‌ها در دوره خودش بود. چرا؟ چون دست روی مسئله‌ای گذاشته بود که وجدان جمعی همه ما را به درد آورده بود، بچه‌های خیابان که ما هر روزه می‌بینیم و دلمان می‌خواهد کاری برایشان بکنیم ولی نمی‌توانیم. سریال‌سازی‌های ما باید در نظر بگیرند که چرا سریال‌سازی‌های کره‌ای و چینی این قدر مقبول می‌افتد؟ واکسیناسیون خانواده‌ها در برابر ویروس‌های فرهنگی نیز موضوع مهم دیگری است که باید به آن توجه کرد و ما باید به دنبال بهداشت فرهنگی خانواده‌ها باشیم.»

دکتر فکوهی: بررسی مصرف فرهنگی با روش‌های کلاسیک، ممکن نیست

پس از دو سخنرانی، دکتر فکوهی، مدیر انسان‌شناسی و فرهنگ و مجری بخش پنل، طی سخنانی تلاش کرد که ارتباط بخش‌های مختلف این برنامه را با هم مشخص‌تر کرده و چهارچوب نظری کلی مباحث را نیز بیان کند. او گفت: «در مورد انتقال سرمایه‌ی فرهنگی از طرق غیرکلاسیک، مقاله‌ای روی سایت انسان شناسی و فرهنگ وجود دارد با این عنوان: «سریال به مثابه رسانه: روزها فوکو، شبها حریم سلطان»، که در آنجا نظریه‌ای نزدیک به مطالعات فرهنگی را بیان کردم. بحث مصرف فرهنگ با وقوع انقلاب صنعتی شروع می‌شود، قبل از انقلاب صنعتی، مصرف فرهنگ به شکل دموکراتیک نداریم. قبل از آن، سنت به مثابه فرهنگ را داریم که در خانواده‌ها قصه‌گویی و لالایی است که البته به آن مصرف فرهنگی نمی‌گوییم. مباحث مصرف فرهنگی از ابتدای قرن 20 با مکتب فرانکفورت شروع شد. واژه‌ی صنعت فرهنگ از همانجا بوجود آمد و آن‌ها تحت تاثیر گرامشی نسبت به صنعت فرهنگ بدبین بودند. در آن زمان، رمان و موزیک مورد بحث بود. مسئله این بود که صنعت فرهنگ بازتولید هژمونی است و یک رویکرد منفی نسبت به فرهنگ مردمی وجود داشت. بعدها مکتب فرانکفورت بر بوردیو تاثیر گذاشت. بوردیو سعی کرد نگاه منفی را تعدیل کرده و به سطح عادتواره و سلیقه برساند که در کتاب تمایز وجود دارد، اما در نهایت، نگاه بوردیو یک نگاه مکتب فرانکفورتی است. او از واژه‌های مکتب فرانکفورت استفاده نکرده اما نگاه او هم منفی است. از سالهای 1960 نگاه دیگری وجود دارد که مرکز مطالعات دانشگاه بیرمنگام آن را تحت عنوان مطالعات فرهنگی ترویج داد. این دیدگاه، مکتب فرانکفورت را نپذیرفت اما خود یک مکتب نومارکسی است. از نظر آنها این نگاه به فرهنگ، اشتباه است و نباید فرهنگ را به خوب و بد، پست و متعالی تقسیم‌بندی کرد و باید فرهنگ را خوب شناخت و معتقد بودند آنچه در تاریخ فرهنگی مهم است همان فرهنگ زرد است و روی فیلمهای «مبتذل» (soap opera) و روزنامه‌های زرد کار کردند. سراغ آن چیزی رفتند که مکتب فرانکفورت سراغ آن نرفته بود. مکتب بیرمنگام یا مطالعات فرهنگی تاثیر بسیار زیادی بر مطالعات این حوزه داشته است. مکتب دیگری هم وجود دارد که انسان‌شناختی است و نظریه‌ی آپادورای است و تفاوت آن با مطالعات فرهنگی و مکتب فرانکفورت در این است که بر اساس انقلاب اطلاعاتی تبیین شده در حالیکه هر دو نظریه‌ی دیگر، قبل از انقلاب اطلاعاتی مطرح شده‌اند.  نظریه‌ی آپادورای که به پنج جریان معروف است به طور خلاصه بیان می‌کند که: اصولا سیستم‌های فرهنگی در قالب مبدا و مقصد نباید فهمیده شوند، یعنی مبدا، یک فیلم و منشاء، مخاطبان هستند و این یک مدل ارتباطی است و آن چیزی که اهمیت دارد فرایندی است که در این میان اتفاق می‌افتد. فرایندهای فرهنگی در قالب حرکت تصاویر، معانی، پول و ... بوجود آمده و تاثیرگذاری می‌کنند. امروز مطالعه‌ی مصرف فرهنگی بسیار مشکل است و با نظریات کلاسیک و روش‌های کمّی امکان‌پذیر نیست. مجموعه‌ای از روشها نیاز است که این مطالعات محقق شود. برای نمونه، مطالعه‌ای در ایران انجام شد و پیش فرضی وجود داشت که فرد باسواد بیشتر از فرد بی‌سواد سرمایه‌ی فرهنگی دارد. تحقیقی برروی زنان جنوب ایران انجام شد. زنان خانه‌دار بی‌سواد و همسران باسواد آنها که بیرون کار می‌کردند. زنها در خانه تلویزیون نگاه می‌کردند. مطالعه نشان داد زنانی که در خانه هستند سرمایه‌ی فرهنگی بالاتری دارند. کسانی که در خانه هستند با شبکه‌ای از تصاویر مواجه هستند و این سطح سواد را بالا می‌برد. لزوما جنگ و صلح تولستوی تنها از طریق نیست که منتقل می‌شود چون ما کتاب صوتی داریم. ممکن است ده فیلم از صد کتاب، اطلاعات بیشتری منتقل کند. سیستم دانشگاهی با شروع دولت مدرن بوجود آمده و به زور و به شکل آمرانه میگوید که شناخت فقط از طریق دانشگاه ممکن است و شکلهای دیگر شناخت اشتباه هستتد. فوکو به دقت نشان داده که اراده معطوف به دانش، جایگزین خود دانش شده است، یعنی مدرک گرفتن، جانشین خود شناخت. چون دکترا و مدرک، متصل به قدرت است و قابل کنترل ولی شناخت، به سیستم بیولوژیک متصل بوده و غیر قابل کنترل است.»

 

پرسش و پاسخ:

طبق روال جلسات، بخش پایانی برنامه، پرسش و پاسخ بود که در آن، موارد زیر مطرح شد:

سوال: هدف از بالارفتن مصرف فرهنگی چیست و آیا صرفا بالا رفتن مصرف کالای فاخر فرهنگی به صورت انفعالی و بدون تجربه‌ی اجتماعی و تقابل با منبع فرهنگی (به عنوان مخاطب) می‌توان به اهداف مصرف فرهنگی رسید؟

شکربیگی: اگر تعاریف فرهنگ را در سیری که داشته مورد بررسی قرار دهیم تغییر کرده است. قبل از این فرهنگ عبارت بود از کالاهای مادی و غیر مادی، اما امروز فرهنگ به معنای ایجاد معنا در انسان است. رسانه بحث فرهنگ را در انسان معنا کرده و تخیل فرهنگی را ایجاد کرده و این تخیل ارزشها و هنجارها را شکل داده و پایه‌ای برای رفتارهای ماست. سرمایه‌ی فرهنگی یک اندیشه‌ی راهنماست.

منادی: تعامل با فعالیت‌های فرهنگی سرمایه‌ی فرهنگی را بالا می‌برد. در تحقیقی که در خانواده داشتم سوالی به نظرم رسید که زنان در خانه چقدر قدرت دارند؟ بعد از آن متوجه شدم زنانی در خانه قدرت دارند که سرمایه‌ی فرهنگی بالاتری دارند و این هیچ ارتباطی سطح سواد و درآمد و این قدرت وجود ندارد.

فکوهی: سرمایه‌ی فرهنگی واقعی به افراد کمک میکند کمتر دستکاری شده و کمتر کلاه سرشان برود. برای مثال در فرانسه کسی که نمی‌داند چه چیزی را از کجا بخرد باید 40 درصد گران‌تر زندگی کند. کسی که سرمایه‌ی فرهنگی بالاتری دارد، آگاه‌تر است. کسی که مکانیسم فروشگاه‌های بزرگ را بشناسد که بر چه اساس طراحی شده هزینه‌ی کمتری می‌پردازد. چون ممکن است یک کالا ارزان‌تر باشد اما ده کالای دیگر گران‌تر است. ما در جهانی زندگی میکنیم که به دست آوردن سرمایه‌ی فرهنگی مرتب سخت‌تر میشود چون تشخیص اطلاعات درست و دستکاری شده سخت است. کاری که بوردیو کرده است سیستم دانشگاه را کالبدشکافی کرده است. دانشگاه جایی برای آموختن نیست، جایی برای کاهش قدرت تحلیل و آماده شدن برای تبعیت و فرمانبردار شدن بیشتر از سیستم است، کسی است که به بازتولید سیستم کمک می‌کند. همین تحقیق را در مورد دموکراسی انجام داد و نشان داد که سیاست یک مکانیسم پیچیده است که هرکسی نمیتواند وارد یک سطحی از سیاست بشود و داشتن سرمایه‌ی فرهنگی این آگاهی را ایجاد میکند که این حقایق فهمیده شود.

جلسه با گپ و گفت حضار سر میز چای به پایان رسید.

 

گزارش نشست‌های پیشین:

 

گزارش نشست نخست: سکونتگاه‌های غیر رسمی در ایران (21 مهر 1392)

http://www.anthropology.ir/node/19994

گزارش نشست دوم: کردارشناسی جانوری و شهر (28 مهر 1392)

http://www.anthropology.ir/node/20060

 گزارش نشست سوم: نقد نظریه فرهنگ فقر و مطالعه ای بر فقر و همبستگی (5 آبان 1392)

http://anthropology.ir/node/20170

گزارش نشست چهارم: دین، شهر و هویت (12 آبان 1392)

http://www.anthropology.ir/node/20271

گزارش نشست پنجم: کالایی شدن، سرمایه مالی و هنر(19 آبان 1392)

http://anthropology.ir/node/20376

گزارش نشست ششم: نشانه شناسی و معنا(26 آبان 1392)

http://www.anthropology.ir/node/20472

گزارش نشست هفتم: پیامدهای اجتماعی طرح‌های توسعه (3 آذر 1392)

http://anthropology.ir/node/20608

تقدیر از استاد محمد تهامی نژاد در هشتمین نشست یکشنبه‌های انسان شناسی و فرهنگ

http://anthropology.ir/node/20668

گزارش نشست هشتم: نگاهی به تاریخ فیلم مستند (10 آذر 1392)

http://anthropology.ir/node/20704

گزارش نشست دهم : هنر و شهر(24 آذر 1392)

 http://www.anthropology.ir/node/20934

 گزارش نشست یازدهم تهران هنر مفهومی(1 دی‌ماه 1392)

http://www.anthropology.ir/node/21013

گزارش نشست دوازدهم- چالش‌های باستان‌شناسی معاصر(8 دی‌ماه 1392)

http://www.anthropology.ir/node/21094

گزارش نشست سیزدهم - نشانه‌شناسی و فرهنگ (15 دی ماه 1392)

http://anthropology.ir/node/21218

گزارش نشست چهاردهم زبان و شهر (22 دی ماه 1392)

 http://anthropology.ir/node/21327

 گزارش نشست پانزدهم الوهیت زن و تندیسکهای پیشا تاریخ (6 بهمن ماه 1392)

http://anthropology.ir/node/21559

گزارش نشست شانزدهم- فضایی شدن مفهوم جهان سوم و مسایل آن، مورد ایران (13 بهمن ماه 1392)

http://anthropology.ir/node/21749

گزارش نشست هفدهم- تاریخ فرهنگی ایران معاصر (20 بهمن 1392)

 

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی