سرآغاز

میراث فلاسفه(4): بُت‌های بیکن

مریم نصراصفهانی
484px-Francis_Bacon.jpg

اشاره: این یادداشت چهارمین شماره از مجموعه یادداشت‌هایی است که بنا دارد به بازخوانی ردپای برخی فلاسفه در حوزه‌های مختلف فکری-فرهنگی بپردازد، در دور اول مطالب نگاه‌مان متوجه گوشه‌هایی از نظریات برخی از برجسته‌ترین فلاسفه غربی است که اندیشیدن ما را روشمند کردند. در یادداشت پیش رو، ابتدا نگاهی به اندیشه‌های انتقادی فرانسیس بیکن می‌اندازیم؛ سپس به معرفی بُت‌های ذهن از نگاه او می‌پردازیم و در ‌‌نهایت اشاره کوتاهی به آرا توماس کوهن درباره تاثیرات اجتناب ناپذیر «بت‌ها» در معرفت علمی داریم. در ‌‌نهایت اشاره کوتاهی هم به انتقادات فلاسفه علم فمینیست‌، به آرا تجربه گرای بیکن داریم.

فرانسیس بیکن (۱۵۶۱-۱۶۲۶) فیلسوف، سیاستمدار، دانشمند، حقوقدان و نویسنده انگلیسی بود. که به سبب اشتغالات سیاسی‌اش اسم و آوازه چندان نیکی از خود به‌جا نگذاشته است. آنچه از رفتارهای سیاسی او نقل می‌کنند- دست کم با فهم امروزین ما از اخلاق سیاسی- او را سیاستمدار آلوده‌ای تصویر می‌کند. گرچه راسل در مطالعه‌اش از تاریخ فلسفه غرب تلاش می‌کند او را تا حدی از اتهامات وارده تبرئه کند و رفتار او را متناسب با روح زمانه جلوه دهد (راسل ۶۵: ۴۱۴). منهای این مسئله بسیاری بر این نکته توافق دارند که وی محور اصلی تحول فکری در قرون وسطی و از بانیان انقلاب علمی بوده و پایان سلطه کلیسا بر تفکر را به اندیشه‌های او نسبت می‌دهند. ضمن اینکه فرانسیس بیکن به عنوان بینادگذار روش استقرایی جدید و پیشاهنگ تنظیم منطقی روش علمی دارای اهمیت همیشگی است.

بیکن را عموماً به عنوان نخستین کسی که گفت «دانایی توانایی است می‌شناسند»، و گرچه شاید پیش از او هم کسانی همین معنی را بر زبان آورده باشند باید گفت بیکن با تاکید تازه‌ای این نکته را بیان کرد. (راسل ۶۵: ۴۱۵) بیکن نخستین فرد از سلسله طویل فلاسفه علمی بود که بر اهمیت استقرا در برابر قیاس تاکید کرده‌اند. بیکن نه تنها قیاس را تحقیر می‌کرد، بلکه برای ریاضیات نیز ارزش چندانی قائل نبود- شاید به این سبب که آن را به اندازه کافی تجربی نمی‌دانست.

او می‌گفت ما باید نه چون عنکبوت که از درون خود می‌تند و نه چون مورچه که فقط به گرداوری اشیا می‌پردازد، بلکه باید مانند زنبور باشیم که هم گردآوری و هم تنظیم می‌کند: «آنان که در علوم کار کرده‌اند یا مردان آزمایشی بوده‌اند یا پیروی از احکام منقول کرده‌اند. مردان آزمایشی به مور می‌مانند که گرد می‌آورد و به کار می‌برد، ولی مردان استدلال به تارتن شبیهند که از مواد وجود خویش تار می‌تند. اما زنبور عسل راه وسطی می‌گیرد، یعنی مصالح خود را از گُل‌ها و باغ‌ها و چمنزار‌ها گرد می‌آورد ولی با نیروی خودش آن‌ها را تبدیل و هضم می‌کند.» (بیکن ۹۲: ۸۶) او با ارسطو سخت دشمن بود و کتاب مشهور منطقی خود نوارغنون را در برابر ارغنون  ارسطو نام نهاد. او معتقد بود منطقی که امروز معمول و برگرفته از منطق ارسطویی است بیشتر برای تثبیت خطایایی است که پایه آن‌ها روی یک مشت معلومات مقبوله قرار گرفته، نه برای جستجوی حقیقت، پس ضرر آن از نفعش بیشتر است. (همان، ۱۲) از نظر او با اضافه و پیوند کردن چیزهای نوین با کهنه انتظار پیشرفت در علم داشتن بیهوده است. ما باید حالا از اساس شروع کنیم وگرنه همیشه در سایه یک پیشرفت متوسط و قابل تردید دور خواهیم زد.

یکی از معروف‌ترین قسمتهای فلسفه بیکن که در نو ارغنون به آن اشاره شده است، برشمردن چیزهایی است که خود او «بُت» می‌نامد و منظورش از آن‌ها عادتهای بد فکر است که مردم را به اشتباه می‌اندازد. «اصنام و عقاید غلط که بالفعل فاهمه بشر را تسخیرکرده و در آن ریشه دوانده‌اند، نه تنها ذهن آدمی را طوری دگرگون می‌کنند که ورود حقیقت به آن دشوار می‌گردد، بلکه بعد از ورود هم موقعی که دست به احیای علوم می‌زنیم آن‌ها باز اسباب زحمت ما خواهند شد مگر اینکه شخصی قبلاَ بر حذر و بیدار شود و در مقابل هجوم آن‌ها مجهز گردد.» (همان، ۳۸) از این بُت‌ها بیکن پنج نوع را می‌شمرد:

 

۱) بُت‌های غار که سوابق ذهنی شخصی و وجه مشخص شخص فرد محقق است. بیکن می‌گوید بت‌های غار اصنام انفرادی آدمیزاد است. هر آدمی گذشته از سهیم شدن در خطاهای مشترک بشری غار یا غرفه مخصوص خودش را دارد که نور طبیعت را منکسر می‌کند یا رنگ آن را می‌پراند یا در اثر سنخ روانی خاصش، معاشرتش با دیگران و یا کتابهایی که می‌خواند و آدمهایی که در زندگی‌اش اثر می‌گذراند یا حال و احوالی که در هر برهه خاص زمانی و مکانی بر اون مستولی است باعث می‌شود حقایق بیرونی را متاثر از این بت‌ها ببیند و تفسیر کند. چنانکه به قول هراکلیتوس «مردم علوم را در عوالم کوچک خود می‌نگرند، نه در عالم بزرگ مشترک».

۲) بُت‌های بازاری که از نظر بیکن موذی‌تر از همه هستند و مربوطند به جبر کلمات و دشواری مصون داشتن ذهن از تاثیر ان‌ها. بیکن معتقد است این بت‌ها در نتیجه ارتباط و معاشرت با مردم به وجود می‌آیند چرا که کلمات به طور کلی خودشان را مطابق فهم عامه به اذهان تحمیل می‌کنند و انتخاب بد و نادرست کلمات به طرز حیرت آوری عقل را تاریک می‌کند.

3) بُت‌های نمایشی/تئاتری که آنهایی هستند که طرز تفکرهای مقبول و مرسوم مربوط می‌شوند و از این جمله به طبع ارسطو و مدرسیان برای بیکن بیش از همه قابل ذکرند. بیکن بر این باور است که ذهن انسان به حکم طبیعت خودش میل داد در جهان بیش از آنچه واقعاً هست نظم و ترتیب بیابد و هرچند در طبیعت چیزهای منفرد و بی‌قرینه زیادی وجود دارد، ذهن می‌کوشد با تصور کردن اشیایی در موازات آن‌ها نظمی ساختگی و جعلی بپروراند که افسانه‌هایی بیش نیستند. بیکن معتقد است کلیه مذاهب فلسفی که به تقلید اتخاذ شده‌اند نظیر بازیهایی است که بر صحنه نمایشخانه انجام می‌شود و از عالمی خبر می‌دهد که غیرواقعی و خود ساخته است.

۴)بُت‌های قبیله، آن عادت‌هایی است که فطری ذهن بشر است. او می‌گوید عقل بشر مشتاق است تا به مراحل کلی‌ترین قواعد بجهد تا در آنجا توقف و آرامش یابد و این اشتیاق راهزن علم و اندیشه است. «فاهمه بشر عبارت از نور خشکی نیست، بلکه اراده و عواطف در آن موثر است و در نتیجه این آمیزش است که علومی به وجود می‌آید که می‌توان آن‌ها را علوم استحسانی نامید. زیرا آدمی به چیزی به آسانی باور می‌کند که میل دارد آن چیز صحیح باشد و روی همین اصل مسائل غامض را به علت نداشتن حوصله کنجکاوی و مطالب جدی را به علت اینکه دایره امید را تنگ می‌کند و امور عمیق طبیعت را به علت اینکه با خرافات نمی‌سازد و نور تجربه را به علت اینکه با حکم غرور جور در نمی‌آید رد می‌کند. می‌ترسد بگویند با مطالب متوسط و گذران که مقبولیت عامه ندارد استغال می‌ورزد و این احتیاط نتیجه اهمیت دادن به معتقدات عامه است» (همان، ۴۹)

۵)بُت‌های مکاتب که عبارتند از این گمان که فلان قانون کور (مثلا قیاس) می‌تواند در تحقیق جای قضاوت را بگیرد. «باید اشخاص فهمیم را از یک بی‌اعتدالی دیگر فلاسفه نیز برحذر داشت که دستگاههای فلسفی در آن بت‌های دیگری می‌سازد و آن‌ها را حفظ می‌کند و راهی برای بیرون شدن آن‌ها نمی‌گذارد. این بی‌اعتدالی بر دو نوع است. اولی در آن مشهود است که زود تصمیم می‌گیرند و علوم جزمی و تحکمی می‌سازند و دیگر آنانی هستند که در علم شبه دارند و حصول آن را انکار می‌کنند. پس یک نوع تحقیق آواره به راه می‌اندازند که ما را به جایی نمی‌رساند و از این دو روش اولی فاهمه را اسیر و دومی ضعیف می‌کند...» (همان، ۶۶)

بیکن معتقد است احترام به قدمت افراد و بزرگذاشت مقام کسانی که در فلسفه معروف هستند، در کنار احترام به اجماع عمومی از مهم‌ترین عوامل بازداشتن مردم از ترقی است. او درباره خودش اشاره می‌کند که اگر می‌خواست بی‌صداقتی به خرج دهد می‌توانست برای تایید اقول خودش از یونانیان یا زمانهای قدیم‌تر تایید بگیرد و با ارجاع به آن‌ها طرفدار و افتخار کسب کند ولی این کار را شبیه رفتار اشخاص بی‌اصل و نسبی می‌داند که با کمک نسب نامه، ‌نژاد و خانواده اعیانی می‌سازند.

از نظر بیکن بهترین استدلال، خودِ تجربه است به شرطی که از حدود آزمایش عملی قدم فرا‌تر ننهد. زیرا اگر تجربه به سایر موضوعات، که ظاهراً شباهتی دارند ربط داده شود نتیجه غلط خواهد بود، مگر اینکه احتیاط لازم به کار رود. (همان، ۶۹) اما برتراند راسل معتقد است روش استقرایی بیکن، از آن جهت که بر فرضیه تاکید کافی ندارد معیوب است. راسل می‌گوید وی امیدوار بود که تنها تنظیم و ترتیب معلومات بتواند فرضیه صحیح را آشکار کند و حال آنکه این امر به ندرت اتفاق می‌افتد. «اصولا ساختن فرضیات دشوار‌ترین قسمت کار علمی است و قسمتی است که مستلزم توانایی بسیار است. تا کنون هیچ روشی پیدا نشده است که ساختن فرضیات را بر طبق قاعده ممکن سازد. معمولاَ وجود یک فرضیه مقدمه لازمی  برای گردآوری حقایق واقع است زیرا که انتخاب حقایق واقع مستلزم این است که راهی برای تشخیص مناسب آن‌ها با موضوع کار خود داشته باشیم. بدون چنین راهی، صرف تراکم حقایق واقع، موجب سرگشتکی خواهد بود.» (راسل۶۵: ۴۱۶)

سال‌ها بعد و در قرن بیستم توماس کوهن‏ (۱۹۲۲ - ۱۹۹۶) فیلسوف و فیزیکدان آمریکایی با مطالعاتی که در تاریخ علم، فلسفه علم و جامعه‌شناسی علم انجام داد، باعث از هم پاشیدن رویای بیکنی رهایی از دست بُت‌های اغواگر ذهن، و دست یابی به حقیقت، آن بیرون از ذهن ما شد. کوهن در کتاب ساختار انقلاب هاى علمى تصویرى از سیر و تحول علم به دست داد که با همه دیدگاه‌ها و برداشت هاى پیشین در این باب تفاوت داشت. به عقیده کوهن عوامل فراعلمى یا غیرعلمى نیز بر ظهور یک انقلاب علمى اثر مى گذارند. مثل وضعیت سیاسى و شرایط اجتماعى و جز این‌ها. برخى از جامعه‌شناسان و مورخان علم این نکته را دستمایه شرح و بسط این نظر قرار دادند که ظهور یک انقلاب علمى و در واقع هر گامى در بسط و توسعه علوم، همواره توسط عوامل اجتماعى - سیاسى تعیین مى شود. (کوهن، ۸۹)

از میان جریانهای پساکوهنی در فلسفه علم، «فلسفه علم فمینیستی» به طور خاص بیکن را مورد انتقادات شدیدی قرار داده است که نه تنها با استعاره‌های زن ستیزانه‌اش در مطالعات علمی روح مذکر حاکم بر عقل فلسفی را نشان داده، که با جهت دهی به معرفت‌شناسی غربی، شرایط یک شناسنده خوب را با نگاهی کاملا مذکر و زن ستیز بسط داده و نقش مهمی در جنسیت یافتگی معرفت بشری ایفا کرده است. لوید می‌گوید انتقاد بیکن از ارسطو، به خاطر اینکه «مادر طبیعت را بکر و دست نخورده به حال خود‌‌ رها کرده بود» و پیشنهاد او برای برخورد با طبیعت با احترامی که شایسته احوال زنان است تا «بر ما منت گذاشته و نقاب از چهره برگیرد» صرفا مشتی استعاره برگرفته از روح زمانه بیکن نیست که حاصل آن به دست دادن تعبیر جدید از گسست از جنس زن بوده که در نفس تعریف علم م‌گنجانده شده و این بار به صورت تاکید بر قابلیت ماده در نرمش و مهارپذیری تجلی یافته است. «نرمش پذیری ماده به جای تغییر ناپذیری ابدی صور، ویژگی اصلی اشیا در علم به تعبیر بیکن است. اما انکار شناخت ناپذیر بودن ماده به این صورت، سلطه برابرنهادهایی را که پیش‌تر در قالب نماد یا سمبل بین زنانگی وکار معرفت قائل بودند متزازل تکرد بلکه برعکس ظاهری جدید و قوی‌تر به آن‌ها داد.» (لوید۸۱.: ۴۳-۴۴) با این حال نوارغنون بیکن همچنان متنی خواندنی و آموزنده است که با اهمیت دادن به استقرا و تحذیرش درباره دخالت عوامل غیر معرفتی در کسب معرفت به پیشرفت علم و منطق کمک کرد و همچنین با تاکید بر عملگرایی از مقدمه چینان اندیشه‌های پراگماتیستی بود.

Maryam.nasr@gmail.com

 

منابع

تامس کوهن، ساختار انقلابهای علمی، سعید زیباکلام (مترجم)، چاپ اول، ۱۳۸۹.

برتراند راسل، تاریخ فلسفه غرب، ترجمه نجف دریابندری، نشرپرواز، ۱۳۶۵.

ژنویو لوید، عقل مذکر، ترجمه محبوبه مهاجر، نشرنی، ۱۳۸۱.

فرانسیس بیکن، نو ارغنون، ترجمه محمود صناعی، جامی، ۱۳۹۲.

 

میراث فلاسفه (1): روش سقراطی
http://www.anthropology.ir/node/19496

میراث فلاسفه (2): ارسطو و مغالطات
http://www.anthropology.ir/node/19618

میراث فلاسفه (3): تیغ اوکام

http://www.anthropology.ir/node/19923

 

دوست و همکار گرامی
چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد. برای اطلاع از چگونگی کمک رسانی و اقدام در این جهت خبر زیر را بخوانید

http://anthropology.ir/node/11294

Share this
تمامی حقوق این پایگاه برای «انسان شناسی و فرهنگ» محفوظ است.