کارگاه ترجمه: از ماهیان تا پرندگان، درباره عکس های فتانه دادخواه

جلال ستاری ترجمه به فرانسه: ناصر فکوهی

با تماشای این سفره‌های رنگارنگِ آب، درخشان چون جواهر و ماهی‌های قرمز خُرد و باریک، یادآور پروانه ماهی و پرنده ماهی و خورشید ماهی و زرین ماهی و عنبر ماهی، نفس تازه می‌کنم؛ چون از سویی، آب روشنایی است، آب آبادانی است، آب داند که آبادی کجاست و راهش را همواره به نرمی یا سیل آسا می‌گشاید و چون یکجا ماند، می‌گندد؛ ازینرو آب به غربال پیمودن و آب به ریسمان بستن و آب در قفس کردن و آب در هاون سودن

مسیر ترجمه: فارسی - فرانسه
با تماشای این سفره‌های رنگارنگِ آب، درخشان چون جواهر و ماهی‌های قرمز خُرد و باریک، یادآور پروانه ماهی و پرنده ماهی و خورشید ماهی و زرین ماهی و عنبر ماهی، نفس تازه می‌کنم؛ چون از سویی، آب روشنایی است، آب آبادانی است، آب داند که آبادی کجاست و راهش را همواره به نرمی یا سیل آسا می‌گشاید و چون یکجا ماند، می‌گندد؛ ازینرو آب به غربال پیمودن و آب به ریسمان بستن و آب در قفس کردن و آب در هاون سودن، کنایه از تمنای محال یعنی خشت بر آب زدن است و از سوی دیگر، همه احوال دنیایی چنان ماهیست در دریا و ماهی صید دریا نمی‌شود و از تابه نیز صیدش نتوان کرد و اگر از آب برون افتاد و بر خشکی ماند، می‌تپد در شست تا باز در دریا فتد و آنگاه، چه بسا صیاد حیرت زده می‌بیند که ماهی این بار رفت و دام ببرد و شگفت آنکه تماشاگر شیفتة این نقش‌های جاندارِ آب و ماهی نیز همچون چرخِ دولاب وار ماهیانِ ریز‌اندام قرمز دور فواره در آبگیری که به بوم نقاشی می‌ماند،‌اندک‌اندک ناآرام و بی شکیب می‌شود و به جنبش درمی آید. این  آبزیان بیقرار، دسته دسته به کجا می‌روند؟ چنان کنار هم صف بسته‌اند و چرخ می‌زنند که گویی به حکم تقدیر یا به رهنمونی ندایی غیبی، بی اختیار به سوی مقصدی یگانه می‌شتابند که بی گمان ناکجاآباد ناشناخته نیست بلکه دریای ناپیداکرانه است.

مگر نه این است که ماهی چو از دریا در صحرا افتاد، آنقدر بر خشکی می‌تپد تا راه به دریا برد و جانی تازه یابد. ماهی بر خشکی کنایه از کاری نابخردانه است. همچنان آب تا‌اندر رود باشد، روان بود و چون به دریا رسید، قرار گیرد.

بنابراین می‌توان یقین داشت که هنرِ فتانه، چنانکه خود نیز اذعان دارد، عکس برداری محض و مطلقاً عکس برگردان سازی نیست، بلکه القاء یا الهام بخش نقش و نگار جهانی است که از چشم سر ناپیداست ولی به چشم سرّ‌، به قدر بضاعت و استطاعتمان، رویت پذیر است که آب حیوان درون تاریکی است؛ چه هنرمندی، واقع نمایی و نسخه برداری از واقعیت، بی هیچ کم و کاست، نیست، بلکه دریدنِ چشم بندی است که دیدگانمان را از دورنگری با شکافتن پرده افق، بازمی دارد و به بیانی دیگر، هنر، نمودِ واقعیات نیست، بیانِ ممکنات است چون پیام خاموش آن دو برگی که دردمندانه کنار هم بر لب جوی نشسته‌اند و نقش خورشید خانم در کف حوض که فروغ روی زیبایش از میان حریر آب، تابان می‌شود و هیچگاه سایه گستر نیست و هرگز غروب نمی‌کند و دور نیست که نمایشگاه بعدی فتانه، نمایشگاه عکس‌های مرغ و ماهی یا جهان از سرِ ماه تا پشت ماهی باشد، چه به گمانم التفات سرّی شگرفی هست میان مرغ و ماه و ماهی: اگر بر لب جوی بنشینی گذر عمر بینی و مرغِ سبکبالِ تیزپرواز و زرین تخم می‌رود آنجا که خاطرخواه اوست و مرغ روز و مرغ زر و بال گشودن مرغ، کنایه از آفتاب جهانتاب و سرزدن خورشید و دمیدن صبح است و تربیعات و صور گوناگون ماه در آسمان که در یک برج نیاساید و گاه تاریک و زمانی روشن است و گاه ماه تمام و ماه درست است و زمانی ماه باریک و خمیده و شکسته از غایت کاهیدگی، نشانه صیرورت است و به یک حال نماندن زمان و برج دوازدهم از بروج دوازدهگانه، معادل اسفند ماه، طلیعه گاه نوروز، در صور فلکی، حوت، یعنی ماهی سپهر یا ماهی فلک، ماهی چرخ است و آن هرکه نهنگ وار یونس را به حلق فرو برد و راز آشنا به صحرا برافکند و بنابراین هرسه نقشپرداز گشتن دور زمان و پویایی و پویندگی و تجدّدند. ازینرو ماهی‌های فتانه، آبزیانی نیستند که در قصه ها، مرغ ماهیخوار در برکه شکارشان می‌کند بلکه انگشتان بلورین معجزآفرین‌اند و غوطه ورانی که هفت‌اندامشان به قول خاقانی از سیم است، در چشمه خضر.

پرونده ی «جلال ستاری» در انسان شناسی و فرهنگ
http://anthropology.ir/node/5165
http://anthropology.ir/node/15708

پرونده ی «ناصر فکوهی» در انسان شناسی و فرهنگ
http://anthropology.ir/node/9132

 

 

Jalal Sattari traduit 

 

Des poisons aux oiseaux

les photos de Fataneh

 

Oh, les belles nappes colorées ! Brillants bijoux qui s’ouvrent gracieusement aux petits poissons rouges ; Oh, les couleurs qui s’entremêlent, nous amenant aussi loin que les poissons papillons, poissons volants, poissons soleil ; aussi loin que les dorades et les cachalots. Oh les pures couleurs qui nous remplissent les poumons d’un air frais

De l’eau, de l’eau encore de l’eau : la sérénade de la  lumière ; l’eau nous montrant du doigt l’oasis au cœur du désert; l’eau se libérant par des voies si tendres, ou si féroces ; l’eau mourant qu’on enferme. D’où en Persan tant d’expressions, tant de métaphores pour dire simplement « l’impossible » ou « l’inutile » : « passer l’eau à la grille », « nouer l’eau à la corde » ; « mettre l’eau dans une cage », ou encore « piler de l’eau dans le mortier »

Et puis,  ces poissons !notre monde à nous, ces poissons dans notre monde-univers, libres exactement comme des poissons dans l’eau, vivants et nonchalants tant qu’ils ne sont pas pris, tant qu’ils ne sont pas éloignés de leurs univers-mer

Et voici nous, aussi étonnés devant le spectacle de ces dessins  vivants  de l’eau et de poisson ; devant cette machine à petits poissons en tourbillons dans le  cercle de la   fontaine-cadre de cette peinture ; tel les derviches en folie qui dansent jusqu'à leur disparition

Et alors, c’est le pauvre pêcheur qui voit s’envoler les poissons et le piège ; l’image aussi étonnante pour le spectateur ébloui et ému de voir ces tableaux vivants de l’eau et des petits poissons rouges rassemblés tout autour de la fontaine devenue elle-même une toile. Où vont-ils ces êtres aquatiques si agités ? Alignés, tournant comme s’ils sont à l’écoute d’une voix hermétique, allant inconsciemment vers un endroit, qui loin d’être une utopie, reste l’infinie de la mer

On se rappelle du poisson, tombé sur la sécheresse du désert, palpitant sans fin pour retrouver sa vie marine. C’est ainsi que nous évoquons des poissons sur terre, pour dire la perte de la raison, et son retour à la mer, comme une paix retrouvée

Ainsi je dirais, sans l’ombre d’un doute, que l’Art que nous propose Fataneh avec ces photos, n’a rien d’un décalage du réel, mais plutôt d’une interprétation d’un monde de dessins et de couleurs, d’un monde qui reste invisible aux yeux mais transparent a l’esprit de chacun et chacune dans des mesures totalement différentes : l’eau de la vie dans l’obscurité de l’être. Faut-il s’en étonner ? Car l’art n’a finalement rien en commun avec un regard direct sur les « réalités » du monde, mais tout au contraire, l’audace de déchirer la voile qui entoure nos yeux ; autrement dit l’art n’est point la représentation de la réalité mais la démonstration du possible : message caché de ces deux feuilles couchées ensemble près de la petite piscine et figure de la « Madame soleil » traversée et brillante passant la soie de l’eau tel un soleil qui ne crée jamais de l’ombre et qui ne se couche jamais

Il existe de la connivence dans la prochaine exposition de Fataneh, dans ces oiseaux, ces poissons, ces hauteurs, ces cieux au tout profond des mers ; Car, il me semble qu’il y a beaucoup à découvrir dans le lien secret qui mets ensemble le poisson, l’oiseau et la lune: pour le premier, comme nous disons en persan,  on s’assoit  au bord de la rivière et on voit sa vie passer ; pour le deuxième, l’oiseau léger et rapide ; l’oiseau aux œufs d’or s’envole où se trouve son amante ,l’oiseau diurne, l’oiseau doré, l’oiseau volant  sont autant des images du jours qui se lève et des mouvements agités de la lune d’un mois lunaire à l’autre : et voici le troisième,  la pleine lune devenant croissant pour se faire disparaitre avant de reparaitre et ainsi de suite ; cela pour ne rester jamais dans un point de la vie, passer par les signes zodiaques, passer par Jonas avalé par le Grand Poisson et rejeté sain et sauf sur la plage, passer ainsi pour atteindre finalement le printemps, la fête des fêtes, le nouveau jour ou le Norouz. Ainsi  ces trois éléments, le poisson, l’oiseau et la lune symbolise le temps qui tourne et se retourne, temps dynamique et moderne qui nous entoure.

Bref, les poissons de Fataneh, loin d’être des appâts chassés par les étangs et par les pélicans, sont plutôt, avec leurs « sept corps argenté» au dire du poète Khaghani, à la source du prophète Khezr (Verdure) des doigts en cristaux, flottants et miraculeux

 

Traduit du Persan par Nasser Fakouhi

 

Website: Fataneh Dadkhah

http://www.fatanehdadkhah.com/

 

 

 

 

دوست و همکار گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد. برای اطلاع از چگونگی کمک رسانی و اقدام در این جهت خبر زیر را بخوانید

http://anthropology.ir/node/11294

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

فکوهی، ناصر / مدیر انسان شناسی و فرهنگ

مطالب نویسنده