پای صحبت سودابه فضائلی

...

از شانزده سالگی شروع به نوشتن کردم، ولی‌ جز یکی‌ دو داستان از کارهایم در مجله فردوسی‌ و تلاش آن‌ زمان، کار دیگری از کارهایم به چاپ نرسید، به خصوص که در آن‌ دوران در ایران نبودم و معمولاً سپردن کار چاپ کتاب به دیگری، به نتیجه نمی‌‌رسد. در همین ایام به ترجمه پرداختم و دو کتاب گاسپار از پیتر هانتکه، و راهی‌ به سوی شمال از ادوارد باند را در ۱۳۵۲ برای کارگاه نمایش ترجمه کردم که آنها هم به چاپ نرسید و روزی در سال ۵۸ یا ۵۹ بود که کسی‌ به خانه‌ام زنگ زد که چه نشسته‌ای که ترجمه‌های چاپ نشدهٔ کارگاه نمایش در جوب‌های خیابان جمهوری بر آب می روند.

کتاب دایو دجینگ از لایو دسو و دو کتاب از کریشنا مورتی ترجمهٔ پاریس، در سالهای ۵۲ تا ۵۶ است. هفت هشت سال پیش دایو دجینگ  را باز نویسی، و آن‌ را تقدیم به آسمان خاکستری پاریس کردم، اما منتشر نشد؛ سابق می‌گفتم در دست چاپ است و حالا می‌‌گویم درگیر چاپ است. تعدادی کتاب و مقالهٔ تئاتری در سال ۵۶ برای تئاتر چهارسو ترجمه کرده بودم که آن‌ موقع به عنوان مسئول انتشارت آنجا کار می‌کردم، و چون می‌‌خواستیم حالت کارگاهی داشته باشد، آنها را زیراکس کرده بودیم و متأسفانه چون چاپ نشده بود هرگز رسمیت نیافت، هرچند در آن‌ میان کتابی‌ نوشتهٔ استریندبرگ در باب هملت، کتاب مهمی بود. از اولین کتابهایی که چاپ شد زایر خوشبخت نوشتهٔ ماریو پوزو به سفارش نشر آینه بود، بعد من دوباره به گرایش اصلی خودم باز گشتم، یی چینگ، ثورا، و شکسپیر در پرتو هنر عرفانی نوشتهٔ مارتین لینگز، سالهای ۶۲ تا ۶۴ ترجمه شد، یی چینگ به چاپ یازدهم و ثورا به چاپ دوم رسید. کتاب لینگز در چاپ سوم متن اصلی‌ که بررسی ده نمایشنامهٔ آخر شکسپیر با دیدی باطنی بود، به دو برابر افزایش یافت و ترجمهٔ این روایت جدید با نام راز شکسپیر در سال ۸۶ به چاپ دوم رسید. کتاب خاطرات مرگ، نوشتهٔ سابوم که کتابی‌ تحقیقی در مورد تجربه‌های نزدیک مرگ است در ۱۳۶۵ چاپ شد.

سه کتاب موسیقی‌ از ژان دورینگ: موسیقی‌ و عرفان، سنت و تحول در موسیقی ایرانی‌ و روح نغمات بین سالهای ۷۹تا ۸۴ به چاپ رسید، که روح نغمات شاهکاری از تحقیق در مورد یک عارف موسیقیدان است.

اخبار الحلاج که بخش اشعار و اخبار عربی آن‌ توسط پدرم، زنده یاد محمد فضایلی ترجمه شد، و بخش تحقیقی ماسینیون را من کار کردم، سال ۷۹ چاپ شد. کتاب دو جلدی فرهنگ غرایب که مجموعه‌ای در باب آیین ها، اساطیر، رسوم، اشیأ متبرک و غیره در سراسر جهان است در سال ۸۷ به چاپ دوم رسید. کتاب عاشقانه‌ها یا گزینه‌ای از گفتار‌های یار عاشقان، چاپ ۸۷ است. یکی‌ از رمان‌های قدیمی‌ ام، صداع، را در سال ۸۶ باز نویسی کردم و آن‌ را برای چاپ به نشر نیلوفر سپردم که همچنان درگیر چاپ است. و سرانجام کتاب پنج جلدی فرهنگ نمادها که جلد اول آن‌ در سال ۷۸ و جلد پنجم آن‌ در سال ۸۷ چاپ شد.

و شبرنگ بهزاد، که رمز پردازی جام، جام زرین حسنلو، و آیین‌های سر سپاری است، انشا‌الله در همین ماه توزیع می شود.  

انگیزه

من از دوران جوانی به جستجوی معنا بودم، معنای پنهان پشت هر شیئ، هر عمل، هر شخصیت برایم مطرح بود و همیشه فکر می‌کردم دنیا و وقایع آن‌ به همین سادگی‌ که چشم می‌بیند نیست. شما این نکته را از کارهای مختلف من در طول این چهل و چند سالی‌ که به امر کتابت مشغولم می‌‌توانید درک کنید. مثلا ثورا که طبق باوری همان الواح به جای مانده از هرمس مثلث النعمه است و مفاهیم مختلف را از رنگها، شکل‌ها و رفتارها تفسیر می‌کند و یا یی چینگ که با شش خط تمامی معنا ی دنیا و مافیها را تاویل می‌کند و یا وجه عرفانی کتابهایی چون روح نغمات، اخبار الحلاج، موسیقی‌ و عرفان و غیره، مرا آماده کرد که سراغ فرهنگ نمادها بروم. فرهنگ نمادها اقیانوسی است از نمادهایی که باور‌های باطنی و معنوی اقوام و نحله‌های مختلف را آشکار می‌کند، به اساطیر و رویا ها، رسوم، ایما و اشاره، اشکال و قوالب، چهره ها، رنگ ها، اعداد و غیره می‌پردازد و معنا ی نهفتهٔ پشت هر یک را از منظر همهٔ جهانیان بررسی‌ می‌کند.

در واقع انگیزهٔ من برای کار بر روی این کتاب گرایش‌های شخصی خودم بود. به هر حال یک پژوهشگر در تدوین یا ترجمه معمولاً بر حسب باور‌ها و عقاید  خود عمل می‌کند. اگر شما مجموعهٔ کارهای مرا ظرف بیش از چهل سال فعالیتم ملاحظه کنید، می‌بینید که در همهٔ آنها معنا شناسی‌ و معرفت شناسی‌ نقش اصلی‌ را بر عهده دارد.

یکی‌ از نکات جذاب برای من پیدا کردن شباهت باورها و وحدت عقاید اقوام است. اینکه همهٔ آدم‌ها از یک آبشخور مشترک تغذیه می‌‌کنند و با وجود آنکه امروزه این همه گوناگونی و کثرت مشاهده می‌‌شود اما در واقع تفکر و آیین‌ها ی انسانها یک ریشه داشته و در طول زمان صور مختلف به خود گرفته است.  وقتی‌ شباهت میان باورها و رمز ها، اقوام و انسانها را به یک فرد تبدیل می‌کند و این همه تکثر را به وحدت می‌رساند، وقتی‌ رمز‌هایی‌ که آدمیان برای شناخت خداوند طرح ریخته اند، کشف می‌‌شود. حضور او آشکار تر و ژرف تر احساس می‌‌گردد. ظرف پانزده سال که من به کار فرهنگ نماد‌ها اشتغال داشتم بسیار گریستم از عمق معنا، به حیرت آمدم از شباهتهای میان آدمیان از دورترین زمان‌ها تا اکنون، و خندیدم از تفاوت‌هایی‌ که به عمد بر خود تحمیل کرده ایم، و این کثرت غریب را بر وحدت جبلی خود باعث شده ایم.

تعریف نماد و کاربرد آن‌

این کتاب وجهی جهان شمول دارد. ناگهان آدمی‌ در می‌یابد هر آن‌ مفهومی‌ که خود او در یک گوشه از جهان داشته، انسان دیگری در جای دیگر و زمانی‌ دیگر داشته. این جهان شمولی مفاهیم و همه زمانی موضوعات چنان حالت برابری و برادری میان آدمیان، آیین ها، نگاه‌ها و باور‌ها القا می‌کند که فرد هر گونه تعصب را کنار می‌‌گذارد و اعتقاد پیدا می‌کند که همه جا بوده، همهٔ گونه‌ها را تجربه کرده، به همهٔ زبان‌ها سخن گفته و در می‌یابد که مملکت او کرهٔ زمین است. در می‌یابد که قلمرو او سراسر کائنات است، و او متعلق به هیچ جهان اول یا دوم یا سومی نیست، بلکه متعلق به کل جهان است و جهان متعلق به اوست. بی‌ زمان بودن یک نماد بسی‌ واضح است چرا که یک معنا یا یک تفسیر عملا در لحظهٔ خلق ثابت است، اما در همهٔ زمان‌ها قابل فهم است، و بار کل زمان را بر گرده می‌‌کشد. ریشه دار بودن یک نماد نیز در ارتباط با بی‌ زمانی‌،و جهانی‌ بودن آن است. جستجوی معنا، هرگز در سطح صورت نمی‌‌گیرد، زیرا صفت محتوم معنا درونی‌ بودن آن‌ است، اما اینکه در ساختار تخیل بشری باشد یا نه، بسته است به اینکه تخیل بشری را در چه گستره ای بشناسیم، تخیل می‌‌تواند شعاعی باشد که تا بی‌ نهایت کشیده شده است. نماد نه تنها بی‌ نهایت بعد را شامل می‌‌شود، بلکه بسته به عواملی چون فرد، جامعه، زمان و مکان تغییر می‌کند. نماد یک رود خانهٔ جاری است که از ازل تا به ابد کشیده شده است. به عبارت دیگر دنیایی بدون نماد دنیایی غیر قابل تنفس است، و به سرعت موجب مرگ معنوی انسان خواهد شد.

پس یکی‌ از کاربرد‌های فرهنگ نماد‌ها آشنا شدن با آیین‌ها و باورها و رسوم در تمدن‌های مختلف جهان است، و یافتن شباهت‌ها و تفاوت‌ها و در نتیجه داشتن تائیدی بر هویت ملی‌ و فردی خود، از یک سو، و پیدا کردن وجه جهانی‌ و انسانی خود از سوی دیگر.

وقتی‌ با علم نماد شناسی‌ آشنا می‌‌شوید، هرگز به آسانی از مقابل آیین ها، وقایع، شخصیت‌ها و آداب باستانی یا تاریخی‌ عبور نمی‌‌کنید، هرگز بر رفتار‌های آیینی و شعایر اقوام خرد ه نمی‌‌گیرید،بلکه ریشه‌های آن‌ را جستجو می‌کنید، و پی  می‌برید به اینکه هیچ چیز در کائنات یک بعدی نیست و مقولهٔ زمان و خدای زمان چنان در وجود شما شکل می‌گیرد که نمی‌‌خواهید از او عقب بیفتید، و این خود انگیزهٔ پیشرفت، دانش پژوهی و ژرف اندیشی‌ می‌‌شود، به علاوه هر گونه تعصب را دور می‌‌راند.

در واقع اگر تفاسیر نمادین هر پدیده هر شیئ هر اسطوره و هر آیین را در نظر نگیریم آنگاه داستانهای  اسطوره‌ای به افسانه‌ای کودکانه و آیین‌ها به کاری عبث تعبیر می‌‌شوند. نماد، چنان سیطره‌ای بر هستی ما داشته و دارد که می‌توان گفت ما در نماد‌ها زندگی‌ می‌کنیم و جهانی‌ از نماد‌ها در ما زندگی‌ می‌‌کنند. آن‌ کسی‌ که به نماد‌ها وقوف می‌یابد و آنها را بهتر می‌‌شناسد، درکش نسبت به زندگی‌ مثبت تر می‌‌شود. ناگهان پیوندی غریب با انفرا اتم‌های کل کائنات پیدا می‌‌کند و در می‌یابد که خلیفه و نماد خداوند بر روی زمین است،پس نسبت به خداوند از طریق این نماد شناخت پیدا می‌‌کند. همهٔ آیین‌ها چه آیین‌های مذهبی‌ چه آیین‌های پهلوانی یا آیین‌های دوستی‌ و غیره اگر نماد‌های آنها را بشناسیم بهتر درک می‌‌شوند. اگر ما نتوانیم نماد‌های کتابهای قدسی‌ را تعبیر و تاویل کنیم، به ارتجاع می‌‌رسیم.   

خطرناک‌ترین مساله برای نماد‌ها تحریف آنها به یک امر قشری است که این امر معمولاً توسط قشریون صورت می‌‌گیرد، که ذهنیت آنها خالی‌ از هرگونه معنا است. مفهوم نماد ساده انگاری یک فرد را رفع می‌‌کند. نماد در ذهنیت به وجود می‌‌آید اما مبتنی‌ بر عینیت است. و در این حال نباید فراموش کرد که نماد چند بعدی است. معانی نمادین هر چیز ممکن است یکدیگر را نفی کنند و همین نشانهٔ حرکت جوهری نماد است.چند بعدی بودن نماد ارتباط متضاد‌ها را بر قرار می‌کند، ارتباط آسمان و زمین، مکان و زمان، درون و ماورأ. به عبارتی دیگر نماد یک رویهٔ روزانه، و یک رویهٔ شبانه دارد، گاه اورمزدی و گاه اهریمنی است. از این جا است که قدسی‌‌ترین نماد از نظر عده ای پلشت‌ترین نماد برای عده‌ای دیگر است. مثلا جغد در اغلب فرهنگ‌ها نشانه ای نحس است، اما در فرهنگی‌ خاص و یا برای فردی خاص ممکن است نشانه‌ای سعد باشد. اینجا است که نماد‌های فردی بر نماد‌های جمعی و ثبت شده استیلا می‌‌یابند، یعنی‌ به اندازه همهٔ افراد جهان و همهٔ ملل و نحل در زمان‌های گوناگون در مکان‌های مختلف نماد وجود دارد که دال بر پویا یی نماد است. البته باید میان علامت و نماد تفاوت گذاشت. این دو با هم فرق می کنند. علامت، یک قرارداد اختیاری است، دارای حرکت نیست، و همه جا به همان معنا است. مثلا چرخی که بر لبهٔ کلاه یک کارگر راه آهن نقش می‌‌شود، فقط یک علامت است و همه جا به معنای کارگر راه آهن است؛ اما وقتی‌ این چرخ در ارتباط با خورشید قرار بگیرد و یا همذات با چاکره ی هندو باشد که هم چرخ ارابه خدای خورشید است و هم شش حلقه یا فرو رفتگی بدن که آخرین آن‌ گودی جمجمه یا اجنا کهیه است که استعداد‌های بشری و خدا یان گوناگون در این گودی‌ها سکونت دارند، بدین ترتیب چرخ مفهومی‌ نمادین یافته است.

از سوی دیگر نماد موجب تشخیص وضعیت و حالت می‌‌شود، و به انسان شناسی‌ و خود شناسی‌ کمک می‌کند. مثلا، صدای فریاد را در نظر بگیرید که ممکن است نماد خشم، تنبیه، درد، اعتراض، شادی و غیره باشد. یعنی‌ فریاد که ایجاد امواج می‌کند و فرکانس امواج آن‌ ممکن است برابر باشد دارای معانی مختلف است. یعنی‌ شما از شنیدن صدای یک فریاد می‌‌توانید پی ببرید که فریاد زننده چه حالی‌ دارد، آیا خشمگین است یا غمگین و امثالهم. یک حرکت چشم، دست دادن و مصافحه، نشستن و چگونه نشستن، راه رفتن و چگونه راه رفتن همگی‌ بعدی نمادین دارند.

نماد و روان شناسی‌

یونگ می گوید آنچه ما نماد می خوانیم یک واژه، یک نام یا یک تصویر است، که حتا وقتی‌ در زندگی‌ روزمره با آن‌ آشناییم باز هم مفاهیمی را در برمی گیرد که بر معانی قراردادی و واضح آن‌ اضافه می‌‌شود.

تفسیر و تعبیر نمادین همواره در روان شناسی‌ مورد استفاده بوده؛ نماد حسّی را به وجود می‌‌آورد که اگر همیشه حس همذات پنداری نباشد، حداقل حس اشتراک با نیرویی فوق انسانی‌ است، از اینرو روان شناس با اتکا بر مفاهیم نمادین، ذهنیت و روان را واشکافی می‌‌کند. الیاده می‌‌گوید: "نماد گرایی موهبتی الهی است، برای رسیدن به آگاهی‌ تام." به وسیلهٔ نماد‌ها انسان خود را کشف می‌کند و از موقعیت خود در کل کائنات آگاه می‌‌گردد. تفکر نمادین ازبرخی جهات بسیار غنی تر از تفکر تاریخی‌ است. قاعدتا تفکر تاریخی‌ کاملا آگاهانه و مبتنی‌ بر واقعات، و قابل مبادله از طریق علایم مشخص است، اما تفکر نمادین در ناخود آگاه شناور است، در فرا آگاهی‌ رشد می‌کند و بر تجربیات درونی‌ فرد اتکا دارد. از زمانی‌ که علم روان شناسی‌ به جایگاه رفیعی در میان علوم دست یافته، کشفیات روان کاوی نیز همه مبتنی‌ بر نماد شناسی‌ هستند. به کمک نماد است که راز‌های ناخود آگاه کشف می‌‌شوند، ما به کمک نماد‌ها عکس العمل افراد را می‌‌سنجیم و معنا می‌کنیم.

یکی‌ از بخش‌های عمدهٔ روان شناسی‌ در تفسیر و تعبیر رویا‌ها است. چنان که می‌‌دانیم رویا به سه دستهٔ دماغی، روحی‌ و مخلوط روحی‌-دماغی تقسیم می‌‌شود. وجه روحی‌ رویا فقط از طریق شناخت نماد‌ها و تفسیر آنها میسّر است. 

اولین کارایی نماد در روان شناسی‌ در حیطهٔ انکشاف است، بیش از همه در بیان مفهوم معنوی واقعیات یعنی‌ حل آنچه عقل قادر به تشخیص آن‌ نیست، و از آنجا که بی‌ شمارند مفاهیمی که در ورای محدودهٔ درک بشری قرار دارند از معنای نمادین آنها پی به مفهوم اصلی‌ شان می‌‌بریم.

ما به کمک نماد‌هایی‌ که ناخود آگاه و خود جوش در ما عمل می‌‌کنند، آنچه را که غیر مرئی یا به وصف در نیامدنی است، بیان می‌‌کنیم. نماد‌ها انسان را به جستجوی ناشناخته سوق می‌‌دهند، و او را به کشفی جدید می‌‌رسانند. بدیهی‌ است که جهانی‌ که به کمک نماد‌ها کشف می‌‌شود از مفاهیم این جهانی‌ و از سطح آگاه فرا تر است، و با نقادی عقلانی درک نمی‌شود، بلکه در ذهن از طریق روان و عمدتا در ناخودآگاه درک می‌‌شود. به عقیدهٔ یونگ نماد از طریق یک جستجو تحقّق می‌‌یابد، و انسان از خلال تجربه ای کیهانی بر وجود خود آگاه می‌‌شود، و از طریق این آگاهی‌ تجربه‌ای شخصی‌ و اجتماعی به دست می‌‌آورد. به قول یونگ، نماد مانند یک پل عمل می‌کند و عبوری متناوب و خلاف جهت را میان سطوح آگاهی‌، شناخته و ناشناخته، پیدا و نهان، من و فرا من بر قرار می‌‌کند.

نماد، خلق و درک هنر

در حیطهٔ تخصصی نماد شناسی‌ خواه ناخواه یکی‌ از ارکان اصلی تمام رشته‌های علوم انسانی‌، فلسفه و هنر، و همچنین روان شناسی‌ و انسان شناسی‌ است، و برای تعمیق در این رشته‌ها نمی‌‌توان از تفاسیر نمادین غافل ماند. به خصوص در رشته‌های ادبیات، هنر‌های تجسمی، سینما و تئاتر و موسیقی‌. اگر مولف این آثار بر نماد‌ها آگاه باشد، به طور ناخود آگاه در خلق اثر هنری از آنها استفاده خواهد کرد، و اگر مخاطب نیز با تعاریف نمادین آشنا باشد، درکی عمیق تر از آن‌ خواهد داشت، در واقع هنر‌ها همگی‌ تجلی مجموعه‌ای از نماد‌ها هستند، و شناسایی نماد‌های آنها موجب درک و تلذذ ذهنی‌ از آنها می‌‌شود. زیرا در خلق هنری، منظور القای معانی از طریق هنر به بیننده یا شنونده آن‌ است. بدیهی‌ است که هر کسی‌ معنای خود را از یک نقش یا ترکیب ادبی‌ و یا ترکیبی‌ موسیقایی استنباط می کند. عظمت هنر نیز در نا محدود بودن نماد‌ها و تفسیر بر نماد‌های آن‌ است. وقتی‌ هنری درست است، هر ذهنیتی، معنایی دیگر از آن‌ نتیجه می‌گیرد. در حالی‌ که هنر‌هایی‌ که در زمان می میرند، معمولا به نماد‌ها نپرداخته اند و به بیننده فقط مفهومی‌ سطحی و قشری و شعار گونه را القا کرده اند.

هنر واقعی‌ از علامات می‌‌گریزد و سرشار از نماد‌ها است، زیرا اگر به علامات بسنده شود دیگر هنر نیست بلکه باسمه‌ها و کلیشه‌هایی‌ فاقد عمق و ژرفا است. وقتی‌ در هنر، نماد از علامات صرف جدا شود، به مجموعه ای عظیم از تصاویر خیالی، الگو‌های ازلی، اسطوره و غیره جان می‌‌بخشد. رنگ و نقش در نماد شناسی نقش عظیمی‌ دارد. وقتی‌ کسی‌ نقشی‌ می‌‌کشد و رنگ سبز، زرد یا بنفش را روی بوم می‌‌گذارد، فکر نمی‌‌کند این رنگ چه مفاهیمی در بر دارد و در جهان به چه مفهوم است. در واقع نقاش از الهام و ناخود آگاه خود برای بیان معنا از طریق رنگ و نقش استفاده کرده است. و اگر مخاطب بتواند از طریق تفسیر نماد‌ها به درک کامل اثر دست یابد، به ناخود آگاه مولف نزدیک شده است. مثلا شما تصویری را به چشم می‌بینید، مفهومی‌ را که ذهن شما از آن‌ تصویر درک می‌کند، مفهومی‌ نمادین از آن‌ تصویر است، یعنی‌ درک معنای هنر، در تحلیل نماد‌های آن‌ هنر میسّر است. رنگ‌ها نماد مفاهیمی هستند که گاه این مفاهیم در تضاد با یکدیگر هستند. مثلا سرخ هم نماد عشق هم نماد زندگی‌ و هم نماد مرگ است.

یکی‌ از کاربرد‌های نماد در زمینهٔ تفسیر و تاویل متن (هرمنوتیک)است، که یکی‌ از مباحث مورد توجه فلاسفه و ادبا ی امروز است. وقتی‌ قطعه‌ای از یک نویسنده  باستان یا معاصر، تفسیر و تاویل می شود، به مفهوم درونی‌ آن‌ پی می‌بریم. این امر باعث می‌‌شود که ما مثلا در کشور خودمان که سرشار از نماد است، اما بسیاری از نماد‌ها بی‌ معنا افتاده اند یا معانی آنها تغییر کرده اند یا به بوته فراموشی دچارند و یا به مسامحه دست مالی‌ می‌‌شوند، توجهی بشود. شما کلمه‌ای را پیدا نمی‌‌کنید که ابعادی فرا تر از خود نداشته باشد. وقتی‌ شخصی‌ کلمه‌ای را در دوره‌ای به تکرار در سخن یا نوشته‌هایش به کار می‌گیرد، به علت این انتخاب نمی‌‌اندیشد و آن‌ را یک اتفاق می‌‌انگارد، اما به یقین این تکرار پیامی معنایی در بر دارد. در گذشته انسان ها، به ویژه در شرق به مفاهیم پنهان توجه می‌‌کردند. ما که روزگاری انسان‌هایی‌ بسیار معنوی بودیم نمی‌‌دانم چرا دیگر به معانی پنهان و درونی‌ توجه نمی‌کنیم.

نماد، اسطوره و آیین

حکایات و شخصیت‌های اسطوره ای، همگی‌ الگو‌های ازلی را می‌‌سازند و نماد‌هایی‌ هستند که در ناخودآگاه انسان، بسته به فرهنگش حضور دارند. الیاده اسطوره‌ها را الگوهای ازلی و قالب‌های مثالی ذهن انسان می‌‌داند و معتقد است که تمامی افعال دلالتگر انسان به تبع یکی‌ از این اسطوره‌ها نقش گرفته است. در عین حال اسطوره‌ها ساختاری را به وجود می‌‌آورند که اجزای آن‌ را نماد‌ها می‌‌سازند. به همین دلیل اسطوره پویا است و در لحظات، جاری. به دلیل ارتباط اسطوره با نماد، نماد دو جهت مختلف را طی‌ می‌کند. نماد در وجه منفی‌ خود می‌‌تواند یکی‌ از علایم خود-‌خدا پنداری شود، که این پدیده، ناشی‌ از همذات پنداری شخص با یکی‌ از اساطیر یا قهرمانان حماسی است، مقوله‌ای که در روان شناسی‌ بسیار به آن‌ پرداخته شده است، از جمله عقده ادیپوس و عقده آنتیگونه.

من اسطوره را جزئی از ادیان الهی باستان می‌‌دانم، که ظاهرأ معانی دینی اش را گم کرده و برای فهم آنها باید نماد‌هایشان را تفسیر کرد. همان گونه که اسطوره با افسانه و خرافه فرق می‌‌کند، تفاسیر آنها نیز به گونه‌ای دیگر است. می‌توان پرسید مثلا دیونوسوس، این اسطوره یونانی چگونه می تواند نمادی جهانی‌ باشد؟ یکی‌ از طریق همذات پنداری این شخصیت با یکی‌ از شخصیت‌های فرهنگ خودمان، و دیگر، با برداشتی که از واقعیات شرح حال یا خصوصیات او در وجود خودمان پیدا می‌کنیم. 

ستارگان را در نظر بگیرید، آنها هم هر یک دارای مفهومی‌ نمادین هستند. در فرهنگ یونان باستان هر یک از ستاره‌ها را با اسطوره‌ای همذات پنداری می‌‌کردند، و این همذات پنداری‌ها تا به دوران معاصر ادامه یافت. مثلا ستاره‌ای که در نیمه اول قرن بیستم کشف شد، پلوتون نام گرفت که پلوتون خدای رومی، هم ذات هادس یونانی شاه دوزخ و خدای مردگان بود.

به همین ترتیب تمام مراسم آیینی جهان که همگی‌ از مذهبی‌ باستانی سر چشمه می‌‌گیرند، دارای آدابی هستند که مگر از طریق نماد شناسی‌ نمی‌توان به مفهوم واقعی‌ آنها پی‌ برد. 

نماد و علم

اندیشه علمی‌ مبتنی‌ بر مجرد و یا تصوری عینی از یک مجرد است. ریاضی‌ مبتنی‌ بر صفر، یک، منفی‌ یک تا بی‌ نهایت و منفی‌ بی‌ نهایت است. همه این اعداد در تصور شکل می‌‌گیرند و وجود خارجی‌ و عینی ندارند. هندسه مبتنی‌ بر نقطه است، که در تعریف نقطه آمده نه حجم دارد، نه سطح، نه ارتفاع.

اندیشه نمادین نیز در خیال و تصور شکل می‌گیرد و موجب انکشاف معانی هر چیز می‌‌شود. نماد شناسی‌، علمی‌ در حیطهٔ علوم انسانی‌ است، و هر چند ساختار آن‌ با علوم تجربی‌ و نظری فرق می‌‌کند، اما موجب تعمیق آنها می‌‌شود. زیرا عالم بر علوم تجربی‌ و نظری اگر آگاه بر نماد شناسی‌ باشد، رویکردش به این علوم دقیق تر خواهد بود. 

سودابه فضایلی - متولد ۱۳۲۶، تهران. تحصیلات: دیپلم ریاضی‌، تهران - ۱۳۴۵

ادبیات و زبان انگلیسی‌، لندن - کمبریج، ۱۳۴۷-۱۳۵۱

زبان و ادبیات تطبیقی، پاریس‌سوربن، ۱۳۵۱-۱۳۵۶

زبان پهلوی، اوت زتود، سوربن، ۱۳۵۵

 

 

 

 

 

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی