سرآغاز

پرونده ی «گلستان سعدی» به مناسبت روز سعدی (اول اردیبهشت)

Golestan.jpg

تهیه و تنظیم: اعظم روزبهانی   
بامدادان که خاطر باز آمدن بر رای نشستن غالب آمد دیدمش دامنی گل و ریحان و سنبل و ضیمران فراهم آورده و رغبت شهر کرده گفتم گل بستان را چنانکه دانی بقایی و عهد گلستان را وفایی نباشد و حکما گفته اند هر چه نپاید دلبستگی را نشاید گفتا طریق چیست گفتم برای نزهتناظران و فسحت حاضران کتاب گلستان توانم تصنیف کردن که باد خزان را بر ورق او دست تطاول نباشد و گردش زمان عیش ربیعش را بطیش خریف مبدل نکند.

     بچه کار آیدت ز گل طبقی

    از گلستان من ببر  ورقی

    گل همین پنج روز و شش باشد

     وین گلستان  همیشه خوش باشد

 به راستی گلستان سعدی پس از گذشت قرنها شاداب و بیخزان در بوستان ادبیات جهان خودنمایی میکند . پرونده حاضر گوشه ای از مطالبی است که درمورد  کتاب گلستان در صفحات  اینترنت  وجود دارد .هرچند هنوز ناگفته ها  بسیارند ،  امید آنکه راهی باشد به سوی شناخت کتاب ارزشمندو کم نظیر گلستان .

 

 

                  فهرست مطالب

  • دیباچه  گلستا ن سعدی/ سایت گنجور
  • ساختمان داستان‌های گلستان سعدی/ وب سایت فارس
  • سعدی و زبان عربی در آیینه گلستان / پایگاه مجلات تخصصی نور
  • گلستان ؛ پیوند حکمت و ادب/ پایگاه مجلات تخصصی نور
  • تحلیلی بر مقدمة گلستان سعدی/ پایگاه مجلات تخصصی نور
  • گلستان کتاب پایه همه مکتب خانه‌ها بوده است/وبلاگ قاصدک
  • گزارشی از درس‌گفتار «شگردهای زبانی سعدی در گلستان/بوک سیتی
  • تأملی در سرچشمه های حکمت در گلستان سعدی/ پایگاه مجلات تخصصی نور
  • تأثر سعدی از رودکی/ پایگاه مجلات تخصصی نور
  • انوشیروان و بوزرجمهر در گلستان سعدی/ پایگاه مجلات تخصصی نور
  • مقلدان گلستان/ پایگاه مجلات تخصصی نور
  • سعدی و تأثیر آثار و افکار وی بر برخی نویسندگان و شعرای فرانسوی/ پایگاه مجلات تخصصی نور
  • سعدی و گوته (نگاهی به دیوان غربی - شرقی و تأثیر کلام سعدی بر گوته / پایگاه مجلات تخصصی نور
  • نشانه هایی از فلسفه عملگرایی در بوستان و گلستان/ پایگاه مجلات تخصصی نور
  • سعدی و سیرت پادشاهان مدخلی بر بحث سعدی و تجدد/ پایگاه مجلات تخصصی نور
  • فهرست نهاد خانواده و عرصه خصوصی در گلستان سعدی‌/ پایگاه مجلات تخصصی نور
  • عوامل تربیت در باب‏های هفتم و هشتم‏ گلستان سعدی/ پایگاه مجلات تخصصی نور
  • بررسی عناصر طنزآمیز در کلام سعدی و ذکر پاره‏ای از نکات روان‏شناسی/ پایگاه مجلات تخصصی نور
  • بررسی مقولات مربوطه به «آسیب های روانی» در گلستان سعدی/ پایگاه مجلات تخصصی نور
  • زن در آیینه شعر فارسی/ شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی/ایران پرس
  • تحول مفهوم عدالت و رابطة آن با سیاست در گلستان سعدی/سایت ساید (جهاددانشگاهی)
  • بر طاق ایوان‌ فریدون‌ نقش‌ دولت‌ و رعیّت‌ در دیده‌ سعدی‌/ مرکزسعدی شناسی
  • «گلستان» ِ سعدی از منظر جامعه شناسی ادبیات / پیاده رو
  •  جست‏وجوی‏ ادبیات کودک و نوجوان‏ درگلستان سعدی/ پایگاه مجلات تخصصی نور
  • بررسی و نقد روایی گلستان براساس نظریه تحلیل انتقادی گفتمان
  • فولکلور و گلستان‌ سعدی‌/مرکز سعدیشناسی
  • جدال با سعدی در عصر تجدد/ چرا سعدی‌ستیزی باب شد؟/بوک سیتی
  • باز هم درباره بنی آدم/ پایگاه مجلات تخصصی نور
  • بنی‌آدمی که در سازمان ملل آن‌چنان مشهود نیست/ایسنا

 

دیباچه گلستان سعدی

 

بِسم اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم

منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربتست و به شکر اندرش مزید نعمت هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیاتست و چون بر می آید مفرّح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمت شکری واجب

از دست و زبان که برآید

کز عهده شکرش به در آید

اِعملوا آلَ داودَ شکراً وَ قلیلٌ مِن عبادیَ الشکور

بنده همان به که ز تقصیر خویش

عذر به درگاه خدای آورد

ورنه سزاوار خداوندیش

کس نتواند که به جای آورد

باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده پرده ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفه روزی خواران به خطای منکر نبرد

ای کریمی که از خزانه غیب

گبر و ترسا وظیفه خور داری

دوستان را کجا کنی محروم

تو که با دشمنان نظر داری

فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدین بگسترد و دایه ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات را در مهد زمین بپرورد درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز ورق در بر کرده و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده عصاره نالی به قدرت او شهد فایق شده و تخم خرمایی به تربیتش نخل باسق گشته

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند

تا تو نانی به کف آریّ و به غفلت نخوری

همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار

شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری

در خبرست از سرور کاینات و مفخر موجودات و رحمت عالمیان و صفوت آدمیان و تتمه دور زمان محمد مصطفی(ص)

شفیعٌ مطاعٌ نبیٌ کریم

قسیمٌ جسیمٌ بسیمٌ وسیم

چه غم دیوار امّت را که دارد چون تو پشتیبان

چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتی بان

بلغَ العلی بِکمالِه کشفَ الدُّجی بِجَمالِه

حَسنتْ جَمیعُ خِصالِه صلّوا علیه و آله

هر گاه که یکی از بندگان گنه کار پریشان روزگار دست انابت به امید اجابت به درگاه خداوند برآرد ایزد تعالی در او نظر نکند بازش بخواند دگر باره اعراض کند بازش به تضرّع و زاری بخواند حق سبحانه و تعالی فرماید

یا ملائکتی قَد استَحْیَیتُ مِن عبدی و لَیس لَهُ غیری فَقد غَفَرت لَهُ

دعوتش را اجابت کردم و حاجتش بر آوردم که از بسیاری دعا و زاری بنده همی شرم دارم.

کرم بین و لطف خداوندگار

گنه بنده کرده است و او شرمسار

عاکفان کعبه جلالش به تقصیر عبادت معترف که ما عبدناکَ حقّ عبادتِک و واصفان جمالش به تحیر منسوب که ما عَرَفناکَ حقّ مَعرِفتِک

گر کسی وصف او ز من پرسد

 

بیدل از بی نشان چگوید باز

عاشقان کشتگان معشوقند

بر نیاید ز کشتگان آواز

یکی از صاحبدلان سر به جیب مراقبت فرو برده بود و در بحر مکاشفت مستغرق شده حالی که از این معامله باز آمد یکی از دوستان گفت ازین بستان که بودی ما را چه تحفه کرامت کردی گفت به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم دامنی پر کنم هدیه اصحاب را چون برسیدم بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت.

ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز

کان سوخته را جان شد و آواز نیامد

این مدعیان در طلبش بی خبرانند

کانرا که خبر شد خبری باز نیامد

ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم

وز هر چه گفته اند و شنیدیم و خوانده ایم

مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر

ما همچنان در اوّل وصف تو مانده ایم

ذکر جمیل سعدی که در افواه عوام افتاده است وصیت سخنش که در بسیط زمین رفته و قصب الجیب حدیثش که همچون شکر می خورند و رقعه منشآتش که چون کاغذ زر می برند بر کمال فضل و بلاغت او حمل نتوان کرد بلکه خداوند جهان و قطب دایره زمان و قایم مقام سلیمان و ناصر اهل ایمان اتابک اعظم مظفر الدنیا و الدین ابوبکر بن سعد بن زنگی ظلّ الله تعالی فی ارضه رَبِّ اِرْضَ عَنهُ و اَرْضِه بعین عنایت نظر کرده است و تحسین بلیغ فرموده و ارادت صادق نموده لاجرم کافه انام از خواص و عوام به محبت او گراینده اندکه الناسُ علی دینِ ملوکِهم

زانگه که ترا بر من مسکین نظر است

آثارم از آفتاب مشهور ترست

گر خود همه عیب ها بدین بنده درست

هر عیب که سلطان بپسندد هنرست

گِلی خوشبوی در حمام روزی

رسید از دست محبوبی به دستم

بدو گفتم که مشکی یا عبیری

که از بوی دلاویز تو مستم

بگفتا من گِلی ناچیز بودم

و لیکن مدّتی با گل نشستم

کمال همنشین در من اثر کرد

وگرنه من همان خاکم که هستم

اللّهمَ مَتِّع المسلمینَ بطولِ حیاتِه و ضاعِف جمیلَ حسناتِه و ارْفَع درجةَ اودّائه و وُلاتِه وَ دمِّر علی اعدائه و شُناتِه بماتُلِیَ فی القرآن مِنْ آیاتِهِ اللّهُم آمِن بَلدَه و احفَظْ وَلَدَه

لَقد سَعِدَ الدُنیا بهِ دامَ سعدُه

وَ ایَّدَه المولی بِاَلویةِ النَّصرِ

کذلکَ ینشألینةُ هو عِرقُها

و حُسنُ نباتِ الارضِ من کرمِ البذرِ

اقلیم پارس را غم از آسیب دهر نیست

تا بر سرش بود چو تویی سایه خدا

امروز کسنشان ندهد در بسیط خاک

مانند آستان درت مأمن رضا

بر تست پاس خاطر بیچارگان و شکر

بر ما و بر خدای جهان آفرین جزا

یا رب ز باد فتنه نگهدار خاک پارس

چندان که خاک را بود و باد را بقا

یک شب تأمل ایام گذشته می کردم و بر عمر تلف کرده تأسف می خوردم و سنگ سراچه دل به الماس آب دیده می سفتم و این بیت ها مناسب حال خود می گفتم

هر دم از عمر می رود نفسی

چون نگه می کنم نمانده بسی

ای که پنجاه رفت و در خوابی

مگر این پنج روزه دریابی

خجل آنکس که رفت و کار نساخت

کوس رحلت زدند و بار نساخت

خواب نوشین بامداد رحیل

باز دارد پیاده را ز سبیل

هر که آمد عمارتی نو ساخت

رفت و منزل به دیگری پرداخت

وان دگر پخت همچنین هوسی

وین عمارت بسر نبرد کسی

یار ناپایدار دوست مدار

دوستی را نشاید این غدّار

نیک و بد چون همی بباید مرد

خنک آنکس که گوی نیکی برد

برگ عیشی به گور خویش فرست

کس نیارد ز پس تو پیش فرست

عمر برفست و آفتاب تموز

اندکی مانده خواجه غرّه هنوز

ای تهی دست رفته در بازار

ترسمت پر نیاوری دستار

هر که مزروع خود بخورد به خوید

وقت خرمنش خوشه باید چید

بعد از تأمل این معنی مصلحت چنان دیدم که در نشیمن عزلت نشینم و دامن صحبت فراهم چینم و دفتر از گفت های پریشان بشویم و من بعد پریشان نگویم

زبان بریده بکنجی نشسته صمٌّ بکمٌ

به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم

تا یکی از دوستان که در کجاوه انیس من بود و در حجره جلیس برسم قدیم از در در آمد چندانکه نشاط ملاعبت کرد و بساط مداعبت گسترده جوابش نگفتم و سر از زانوی تعبّد بر نگرفتم رنجیده نگه کرد و گفت

کنونت که امکان گفتار هست

بگو ای برادر به لطف و خوشی

که فردا چو پیک اجل در رسید

به حکم ضرورت زبان در کشی

کسی از متعلقان منش بر حسب واقعه مطلع گردانید که فلان عزم کرده است و نیت جزم که بقیت عمر معتکف نشیند و خاموشی گزیند تو نیز اگر توانی سر خویش گیر و راه مجانبت پیش گفتا به عزت عظیم و صحبت قدیم که دم بر نیارم قدم بر ندارم مگر آنگه که سخن گفته شود به عادت مألوف و طریق معروف که آزردن دوستان جهلست وکفّارت یمین سهل و خلاف راه صوابست و نقص رای اولوالالباب ذوالفقار علی در نیام و زبان سعدی در کام

 

زبان در دهان ای خردمند چیست

کلید در گنج صاحب هنر

چو در بسته باشد چه داند کسی

که جوهر فروشست یا پیله ور

اگر چه پیش خردمند خامشی ادبست

به وقت مصلحت آن به که در سخن کوشی

دو چیز طیره عقلست دم فروبستن

به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی

فی الجمله زبان از مکالمه او در کشیدن قوّت نداشتم و روی از محاوره او گردانیدن مروّت ندانستم که یار موافق بود و ارادت صادق

چو جنگ آوری با کسی برستیز

که از وی گزیرت بود یا گریز

به حکم ضرورت سخن گفتم و تفرج کنان بیرون رفتیم در فصل ربیع که صولت برد آرمیده بود و ایام دولت ورد رسیده

پیراهن برگ بر درختان

چون جامه عید نیکبختان

اول اردیبهشت ماه جلالی

بلبل گوینده بر منابر قضبان

بر گل سرخ از نم اوفتاده لآلی

همچو عرق بر عذار شاهد غضبان

شب را به بوستان با یکی از دوستان اتفاق مبیت افتاد موضعی خوش و خرّم و درختان درهم گفتی که خرده مینا بر خاکش ریخته و عقد ثریااز تاکش آویخته

روضةٌ ماءُ نهرِها سَلسال

دوحةٌ سَجعُ طیرِها موزون

آن پُر از لالها رنگارنگ

وین پر از میوه های گوناگون

باد در سایه درختانش

گسترانید فرش بوقلمون

 

بامدادان که خاطر باز آمدن بر رای نشستن غالب آمد دیدمش دامنی گل و ریحان و سنبل و ضیمران فراهم آورده و رغبت شهر کرده گفتم گل بستان را چنانکه دانی بقایی و عهد گلستان را وفایی نباشد و حکما گفته اند هر چه نپاید دلبستگی را نشاید گفتا طریق چیست گفتم برای نزهتناظران و فسحت حاضران کتاب گلستان توانم تصنیف کردن که باد خزان را بر ورق او دست تطاول نباشد و گردش زمان عیش ربیعش را بطیش خریف مبدل نکند

بچه کار آیدت ز گل طبقی

از گلستان من ببر ورقی

گل همین پنج روز و شش باشد

وین گلستان همیشه خوش باشد

 

حالی که من این بگفتم دامن گل بریخت و در دامنم آویخت که الکریم اذا وعدَ وفا فصلی در همان روز اتفاق بیاض افتاد در حسن معاشرت و آداب محاورت در لباسی که متکلمان را به کار آید مترسّلان را بلاغت بیفزاید فی الجمله هنوز از گل بستان بقیّتی موجود بود که کتاب گلستان تمام شد و تمام آنگه شود به حقیقت که پسندیده آید در بارگاه شاه جهان پناه سایه کردگار و پرتو لطف پروردگار ذخر زمان کهف امان المؤیدُ من السماء المنصورُ علی الاعداء عضدُ الدولةِ القاهرةِ سراجُ الملةِ الباهرةِ جمالُ الانامِ مفخرُ الاسلام سعدُ بن الاتابکِ الاعظم شاهنشاه المعظم مولی ملوک العرب و العجم سلطان البر و البحر وارث ملک سلیمان مظفر الدین ابی بکر بن سعد بن زنگی ادام الله اقبالَهما و ضاعَفَ جَلالَهما وَ جعَل الی کلِّ خیر مآلهما و بکرشمه لطف خداوندی مطالعه فرماید

 

گر التفات خداوندیش بیاراید

نگارخانه چینی و نقش ارتنگیست

امید هست که روی ملال در نکشد

ازین سخن که گلستان نه جای دلتنگیست

علی الخصوص که دیباچه همایونش

به نام سعد ابوبکر سعد بن زنگیست

 

دیگر عروس فکر من از بی جمالی سر بر نیارد و دیده یأس از پشت پای خجالت بر ندارد و در زمره صاحبدلان متجلی نشود مگر آنگه که متحلّی گردد به زیور قبول امیرکبیر عالم عادل مؤید مظفر منصور ظهیرسریر سلطنت و مشیر تدبیر مملکت کهف الفقرا ملاذُ الغربا مربّی الفضلا محبُّ الاتقیا افتخار آل فارس یمینُ الملک ملک الخواص فخر الدولة والدین غیاث الاسلام و المسلمین عمدةُ الملوکِ و السلاطین ابوبکر بنُ ابی نصر اطال الله عمرَه و اجل قدرَه و شرَح صدرَه و ضاعَف اجرَه که ممدوح اکابر آفاقست و مجموع مکارم اخلاق

 

هر که در سایه عنایت اوست

گنهش طاعتست و دشمن دوست

 

بهر یک از سایر بندگان و حواشی خدمتی متعین است که اگر در ادای برخی از آن تهاون و تکاسل روا دارند در معرض خطاب آیند و در محل عتاب مگر برین طایفه درویشان که شکر نعمت بزرگان واجبست و ذکر جمیل و دعای خیر و اداء چنین خدمتی در غیبت اولیتر است که در حضور که آن بتصنع نزدیک است و این از تکلف دور

 

پشت دوتای فلک راست شد از خرّمی              تا چو تو فرزند زاد مادر ایام را

حکمت محض است اگر لطف جهان آفرین           خاص کند بنده ای مصلحت عام را

دولت جاوید یافت هر که نکونام زیست             کز عقبش ذکر خیر زنده کند نام را

وصف ترا گر کنند ور نکنند اهل فضل               حاجت مشّاطه نیست روی دلارام را

تقصیر و تقاعدی که در مواظبت خدمت بارگاه خداوندی می رود بنابر آنست که طایفه ای از حکماء هندوستان در فضایل بزرجمهر سخن می گفتند به آخر جز این عیبش ندانستند که در سخن گفتن بطیء است یعنی درنگ بسیار می کند و مستمع را بسی منتظر باید بودن در تقریر سخنی کند بزرجمهر بشنید و گفت اندیشه کردن که چه گویم به از پشیمانی خوردن که چرا گفتم

 

سخندان پرورده پیر کهن                    بیندیشد آنگه بگوید سخن

مزن تا توانی بگفتار دم                      نکو گوی اگر دیر گویی چه غم

بیندیش و آنگه بر آور نفس                     و زان پیش بس کن که گویند بس

به نطق آدمی بهتر است از دواب                دواب از تو به گر نگویی صواب       

فکیف در نظر اعیان حضرت خداوندی عزّ نصرُه که مجمع اهل دلست و مرکز علمای متبحر اگر در سیاقت سخن دلیری کنم شوخی کرده باشم و بضاعت مزجاة به حضرت عزیز آورده و شبه در جوهریان جوی نیرزد و چراغ پیش آفتاب پرتوی ندارد و مناره بلند بر دامن کوه الوند پست نماید

هر که گردن به دعوی افرازد                خویشتن را بگردن اندازد

سعدی افتاده ایست آزاده                       کس نیاید به جنگ افتاده

اول اندیشه وآنگهی گفتار                        پای بست آمده است و پس دیوار

نخلبندم ولی نه در بستان                         شاهدم من ولی نه در کنعان    

لقمان را گفتند حکمت از که آموختی گفت از نابینایان که تا جای نبینند پای ننهند

قدّم الخروجَ قبلَ الولوجُ مردیت بیازمای وانگه زن کن

گرچه شاطر بود خروس به جنگ              چه زند پیش باز روئین چنگ

گربه شیر است در گرفتن موش                   لیک موش است در مصاف پلنگ

اما به اعتماد سعت اخلاق بزرگان که چشم از عوایب زیردستان بپوشند در افشای جرائم کهتران نکوشند کلمه ای چند به طریق اختصار از نوادر و امثال و شعر و حکایات و سیر ملوک ماضی رحمهم الله درین کتاب درج کردیم و برخی از عمر گرانمایه برو خرج موجب تصنیف کتاب این بود و بالله التوفیق

بماند سال ها این نظم و ترتیب                    ز ما هر ذرّه خاک افتاده جایی

غرض نقشیست کز ما باز ماند                   که هستی را نمی بینم بقایی

مگر صاحبدلی روزی به رحمت                کند در کار درویشان دعایی

امعان نظر در ترتیب کتاب و تهذیب ابواب ایجاز سخن مصلحت دید تا بر این روضه غنا و حدیقه علیا چون بهشت هشت باب اتفاق افتاد از آن مختصر آمد تا به ملال نینجامد

باب اوّل: در سیرت پادشاهان

باب دوّم: در اخلاق درویشان

باب سوّم: در فضیلت قناعت

باب چهارم: در فواید خاموشی

باب پنجم: در عشق و جوانی

باب ششم: در ضعف و پیری

باب هفتم: در تأثیر تربیت

باب هشتم: در آداب صحبت

دراین مدت که ما را وقت خوش بود       ز هجرت ششصد و پنجاه و شش بود

 

مراد ما نصیحت بود وگفتیم                   حوالت با خدا کردیم و رفتیم

 

http://ganjoor.net/saadi/golestan/dibache   /

 

ساختمان داستان‌ها گلستان سعدی

نویسنده : فاطمه عابدی

چکیده

گلستان سعدی یکی از آثار بزرگ کلاسیک ایران است، که همواره در طول هفت قرن گذشته، یکه‌تاز میدان فصاحت و بلاغت بوده است. اگرچه در طول این مدت مورد تقلید نویسندگان زیادی قرار گرفته و رسیدن به نثر زیبای آن همواره آرزوی دست نیافتنی هر نویسنده بوده، اما هم‌چنان ناشناخته مانده است. اگر چه ما همواره نثر زیبای گلستان را ستوده‌ایم و همواره به محتوا و اندیشه‌های پنهان در آن نگریسته‌ایم، اما تا کنون به شیوه‌های داستان‌پردازی این اثر سترگ نپرداخته‌ایم. یکی از این موارد شکل یا ساختمان قصه‌های گلستان سعدی است. هدف از این مقاله بررسی ساختمان داستان‌های گلستان سعدی و نیز شکل پی‌رنگ (مقدمه، تنه، پایان) در این قصه‌هاست و این که سعدی از چه شکل و ساختمانی برای قصه و داستان‌پردازی بیشتر بهره‌ برده است. در این مجموعه، پس از بیان توضیحاتی برای آشنایی بیشتر باساختار وپی‌رنگ، داستان‌های گلستان از دو منظر مورد بررسی قرار خواهند گرفت. در ابتدا شکل پی‌رنگ حکایت‌های گلستان که شامل عناصری چون مقدمه، کشمکش، بحران، اوج و پایان است و سپس ساختمان یا ساختار حکایت‌ها مورد بررسی قرار خواهند گرفت.

کلید واژه: گلستان سعدی، داستان، حکایت، ساختمان، طرح، پی‌رنگ.

مقدمه

در داستان‌گویی و داستان‌پردازی نوین، توجه به شیوه بیان داستان و تکنیکی که نویسنده برای بیان داستان خود به کار می‌برد، از اهمیّت بسزایی برخوردار است. فرمالیست‌ها می‌گویند: «هنر بحث سبک و تکنیک است، لذا در هنر چگونه گفتن از چه گفتن مهم تر است. » (شمیسا، 353:1381). بررسی ساختمان داستان‌های گلستان و این‌که از چه شکل یا فرمی برخوردارند، از کارهایی است که اگر چه اهمیت زیادی دارد، هنوز به‌طور کامل انجام نشده است. باید توجه داشت که نگاه به آثار ادبی ـ چه کلاسیک و چه نو ـ از منظرهای مختلف و نقد و بررسی این آثار به شیوه‌های جدید و تازه از وظایف هر منتقد ادبی است چرا که آثار ادبی کلاسیک ما نیز قابلیت این را دارند که با شیوه‌های جدید مورد بررسی قرار گیرند. بررسی ساختار یا شیوه پرداخت داستان‌ها و نحوه ترکیب اجزای متشکله هر داستان، از این جهت اهمیت دارد که به ما این امکان را می‌دهد تا شکل غالب مورد استفاده نویسندگان مختلف را بیابیم و آن ‌را با اهداف و اندیشه‌های آن نویسنده، بسنجیم. در این سمت و سو می‌توان دریافت که چه فرم و شیوه‌ای برای بیان چه نوع اندیشه‌ای مفید و مناسب است و نویسنده توانمند کسی است که بتواند برای القای معانی و اندیشه‌های مورد نظر خود، فرم متناسب با آن را بیابد، (یا برسازد) و مورد استفاده قرار دهد. البته نباید این نکته را از نظر دور داشت که تمام مجموعه متون موجود در گلستان سعدی را نمی‌توان داستان یا حکایت به معنای واقعی دانست. از متون گردآوری شده در باب هشتم گلستان که بگذریم ـ تمام متون این باب حکمت‌هایی (Maxim) کوتاه هستند که نمی‌توانند نام «داستان» داشته باشند. ـ بقیه حکایت‌ها در هفت باب نخست نیز باید از منظر داستان‌پردازی مورد بررسی دوباره قرار گیرند. متون بسیاری در هفت باب نخست گلستان وجود دارند که اگر چه تحت عنوان نام حکایت در گلستان گرد آمده‌اند، اما نمی‌توانند داستان به معنای واقعی باشند. پی‌رنگ (Plot) بسیاری از آن‌ها از حد یک طرحواره1 (Sketch) و یا لطیفه2 (Anecdote) فراتر نرفته است و بسیاری از آنها نیز تنها پند و اندرز‌هایی هستند بدون هیچ‌گونه پرداخت داستانی.

برای نمونه می توان حکایت‌های زیر را با یکدیگر مقایسه کرد:

 

الف. حکایت 9 از باب اول: داستان پادشاهی که هنگام مرگ مژده‌ای از طرف سپاهیانش به او می‌رسد و آه سرد او که این مژده برای من نیست، بلکه برای دشمنانم یعنی وارثان تاج و تخت است.

ب. حکایت 14 باب اول: داستان پادشاهی است که به لشکر بی‌توجه است. دشمن حمله می‌کند و سپاهیان همه پشت می‌کنند.

ج. حکایت 6 باب سوم: داستان دو درویش که به تهمت جاسوسی به زندان می‌افتند و پس از دو هفته که بی‌گناه تشخیص داده می‌شوند، درویش قوی‌تر مرده و لاغرتر زنده مانده است.

یکی از عناصر اصلی هر داستان طرح یا پی‌رنگ3 (Plot) آن است.  پیرنگ کامل باید حداقل از سه حادثه تشکیل شده باشد و میان حوادث آن نیز رابطه علت و معلولی برقرار باشد. (یان، 8:1376) حکایت‌های فوق از نظر ساختمان پی‌رنگ با یکدیگر متفاوتند.

حکایت «ب» اگر چه بسیار کوتاه است و تنها از سه جمله تشکیل شده است؛ اما ساختمان طرح آن استوار است. زیرا این داستان اولاً: از سه حادثه تشکیل شده است: حادثه «1» بی‌توجهی شاه به لشکر و رعیت. حادثه «2» حمله دشمن. حادثه «3» فرار سپاهیان. ثانیاً: میان حوادث آن رابطه علت و معلولی برقرار است. زیرا حمله دشمن و فرار سپاهیان به دلیل بی‌توجهی شاه به مملکت رخ می‌دهد و نتیجه منطقی آن است.

اما حکایت «الف» از نظر ساختمان پی‌رنگ نمی‌تواند داستان محسوب شود؛ چرا که توصیف شخصی خاص (پادشاه) در حالتی خاص است. در واقع پادشاه هیچ‌کار یا عملی انجام نمی‌دهد، بلکه تنها در موقعیتی خاص توصیف می‌شود. این حکایت به دلیل نداشتن حادثه نمی‌تواند در زمره داستان‌ها قرار گیرد. حکایت فوق تنها می‌تواند طرحواره یا مینی‌مال باشد.

حکایت «ج» نیز نمی‌تواند داستان به معنی واقعی کلمه محسوب شود. پی‌رنگ این حکایت اگر چه از سلسله حوادثی تشکیل شده است؛ اما به دلیل عدم وجود روابط علت و معلولی میان آنها، این حوادث نمی‌توانند داستان کاملی بسازند. این حوادث عبارتنداز: حادثه «1» گرفتار شدن درویشان (حادثه‌ای تصادفی که بدون دلیل رخ داده است. مردم شهر برای گرفتن دو نفر به این تهمت باید دلایلی داشته باشند.) حادثه «2» اثبات بی‌گناهی درویشان (حادثه‌ای تصادفی که تصادفاً پس از دو هفته رخ می‌دهد. چگونه بی‌گناهی افراد ثابت می‌شود و چرا پس از دو هفته؟) هم‌چنان‌که ملاحظه می‌کنید پایه این حکایت بر این دو حادثه قرار گرفته است و هر دوی این حوادث اتفاقی هستند. این حکایت به دلیل عدم وجود روابط علّت و معلولی در آن، تنها می‌تواند لطیفه محسوب شود.

هدف این مقاله بررسی ساختمان یا ساختار حکایت‌ها (داستان) در گلستان سعدی است. در این راستا لطیفه‌ها، طرحواره‌ها و حکمت‌های گلستان از داستان‌های آن جدا شده‌اند و تنها 49 داستان از مجموعه متون گلستان مورد بررسی قرار خواهند گرفت. این داستان‌ها، آنهایی هستند که از پی‌رنگ یا روابط علت و معلولی میان حوادث برخوردارند و توصیف موقعیت یا بیان پند و اندرز نیستند.

ساختار (Form)

ساختار مجموعه عناصری است که نویسنده از آن‌ها برای بیان داستان خود استفاده می‌کند. درباره ساختار نظرات بسیار متفاوتی وجود دارد. میرصادقی در این باره می‌گوید: «ساختار نتیجه ارتباط ضروری میان اجزای یک کل هنری است که موجب یکپارچگی اثر می‌شود. (میرصادقی، 68:1383). یک اثر می‌تواند از اجزای بسیار متفاوتی تشکیل شده باشد که ارتباط این اجزا و نحوه ترکیب آنها را فرم می‌نامند. به عنوان اجزای تشکیل دهنده اثر، می‌توان به ساختمان، پی‌رنگ، و نیز اجزای پی‌رنگ آن اثر اشاره کرد که نحوه ارتباط و ترکیب آنها با یکدیگر، فرم آن اثر را تشکیل می‌دهند. گاهی نویسنده در بیان داستان خود به عناصری چون «تنش»، «حالت تعلیق» و «حادثه» می‌پردازد. این نوع داستان را داستان حادثه‌ محور و دارای پی‌رنگ می‌نامند که اصل آن بر طرح یا الگو استوار است. گاهی نیز نویسنده به عناصر دیگری توجه می‌کند که آن عناصر ساختمان اثر را تشکیل می‌دهند. مثلاً کل داستان را بر پایه تضاد و تقابل  دو نیروی خیر و شر قرار می‌دهد، یا به روابط کلمات پارادوکسی در کل داستان توجه می‌کند که این تضادها ساختمان حکایت یا داستانش را می‌سازند.

ساختمان (Strcture)

ساختمان هر اثر، شکل یا نظم مشخصی است که نویسنده برای بیان محتوا از آن استفاده می‌کند. باید توجه داشت که امروزه توجه به شکل و ساختمان اثر، اهمیتی بیش از توجه به محتوای آن اثر دارد. «امروزه پس از از این همه داستان گفته و نوشته شده، نحوه روایت داستان مهم‌تر است تا خود ماجرا، که احتمالاً پیش نمونه‌هایی در گذشته دارد.» (مندنی‌پور، 236:1383). در بسیاری موارد ساختمان و شکل (Form) در معنای یکسانی به کار می‌روند، اما باید گفت فرم بر ساخت اثر نظارت دارد. به این معنی که باعث می‌شود اجزای متشکله اثر به نحوی هنری با هم تلفیق شوند. (شمیسا، 373:1381). اگر نقد فرمالیستی فقط به بررسی روابط اجزای یک اثر خاص می‌پردازد، نقد ساختار‌گرا در صدد کشف آن روابط اصلی و بنیادی است که قابل تعمیم به همه‌ی موارد مثلاً یک نوع ادبی باشد. (شمیسا، 82:1384). برای نمونه اگر ما به بررسی عناصر تشکیل دهنده یکی از حکایت‌های گلستان بپردازیم و به ارتباط و انسجام آن عناصر با یکدیگر و هماهنگی یا عدم هماهنگی‌‌شان نظر بیندازیم؛ به نقد فرمالیستی دست زده‌ایم، اما اگر به بررسی عناصر مشترک میان تمام حکایت‌های گلستان یا اغلب آنها بپردازیم و نقاط مشترک میان  این حکایت‌ها و حکایت‌های دیگر فارسی بپردازیم؛ به نقد ساختاری دست زدیم و ساختمان این حکایت‌ها را نشان داده‌ایم.

پی‌رنگ (Plot)

طرح داستان، شرح مختصر وقایعی است که برای اشخاص داستان اتفاق می‌افتد. البته این سلسله حوادث باید سازمان‌دهی منطقی داشته باشند و بر اساس الگویی مرتب شده باشند. در واقع باید برای هر حادثه، در پیکره داستان دلیلی منطقی در حوادث پیش از آن وجود داشته باشند. « برای شناخت طرح باید به شروع و پایان داستان توجه کرد. حرکت داستان همیشه از «از» به سوی «به» است. باید در وضعیت شخصیت‌های اصلی در آغاز و پایان داستان کاوش کرد و مراحل تمام تغییرات را به خاطر سپرد. (اسکولز،  19:1377). طرح به طور مختصر یعنی حرکت. هرگونه تغییر و حرکتی در داستان، هرگونه حادثه و اتفاقی که خود علتی داشته باشد و منشأ حوادث پس از خود باشد در طرح داستان نقش دارد. طرح یا پی‌رنگ هر داستان از سه بخش اصلی تشکیل شده است: مقدمه، تنه داستان، پایان داستان. مقدمه معمولاً در بخش آغازین داستان قرار دارد. نویسنده در مقدمه، عمل داستان (Action) را آغاز می‌کند. به طور کلی در مورد مقدمه نظر نویسندگان مختلف متفاوت است. گاه نویسندگان نیازی به بیان مقدمه‌های طولانی و زمینه‌چینی برای بیان حوادث نمی‌بینند. آنها داستان خود را بدون مقدمه، و در نقطه بحران، یا کشمکش و یا حتی اوج آغاز می‌کنند. تنه داستان، بخش اصلی داستان است و بلافاصله پس از مقدمه آغاز می‌شود. اجزای اصلی تنه داستان که از عناصر ساختاری پی‌رنگ هستند، عبارتنداز: کشمکش (action)، تعلیق (suspense)، بحران (risis) و نقطه‌ اوج (climax). البته ممکن است که یک داستان از تمامی عناصر فوق ساخته نشده باشد. این میل نویسنده است که چگونه و به چه ترتیبی از عناصر فوق بهره ببرد. شکل استفاده نویسنده از این عناصر، به داستان نظم یا الگویی می‌دهد که ساختمان پی‌رنگ آن‌ را می‌سازد. پایان داستان یا گره‌گشایی، نقطه پایان طرح است و در آن پی‌رنگ پایان می‌یابد و عمل داستانی متوقف می‌شود. گاه نتیجه‌گیری از کل داستان نیز در این قسمت بیان می‌شود. اگرچه امروزه نویسندگان، نتیجه‌گیری از داستان را به عهده خواننده می‌گذارند

ساختمان حکایت‌های گلستان سعدی

آن‌چه ساختمان حکایت‌های گلستان را می‌سازد، از یک منظر، شکل پی‌رنگ داستان‌ها یا نحوه ترکیب عناصر پی‌رنگ است. این‌که سعدی غالباً به چه شیوه‌ای عناصر پی‌رنگ مثل مقدمه، کشمکش، بحران، اوج و پایان را با هم ترکیب کرده است و داستان خود را ساخته است. از منظر دیگر، آن‌چه ساختمان این حکایت‌ها را می‌سازد، توجه به عناصر مشترک میان این حکایت‌هاست. عناصری مثل تضاد و تقابل نیروهای خیر و شر در هر داستان؛ وجود حکمت و داستان تأیید کننده آن در داستان و یا عناصری که یک داستان را در زمره نوع داستانی مقامه، رمانس و یا مناظره قرار می‌دهند.

شکل پی‌رنگ حکایت‌های گلستان

از نظر ساختمان پی‌رنگ می‌توان داستان‌های گلستان را به سه دسته تقسیم کرد. این سه گونه یا شکل پی‌رنگ از نظر فراوانی، در داستان‌ها، بسیار متنوع هستند. این انواع، به ترتیب فراوانی عبارتنداز:

فرم نرمال یا معمولی

 اغلب حکایت‌های گلستان، ـ 42 حکایت از مجموع 49 داستان ـ با مقدمه آغاز می‌شوند، پس از آن کشمکش، سپس بحران، به دنبال بحران نقطه اوج و در پایان به نتیجه‌گیری می‌رسند. برای نمونه می‌توان حکایت 7 از باب اول را مثال زد. این داستان، حکایت غلام عجمی است که از کشتی می‌ترسد. در این ماجرا پیشنهاد حکیم برای انداختن غلام به آب و پذیرش آن از سوی پادشاه باعث از میان رفتن این ترس می‌شود.

در این حکایت، ساختمان طرح یا پی‌رنگ حکایت نسبتاً منسجم و منظم است. داستان با مقدمه و توصیف ویژگی‌های غلام عجمی آغاز می‌شود. غلام از کشتی و دریا می‌ترسد و همین ترس پایه کشمکشی است که در درون غلام برپاست. با افتادن غلام به دریا این کشمکش به نهایت بحران می‌رسد و با گرفتن غلام و بازگشت او به کشتی، گره داستان گشوده می‌شود. غلام دیگر از کشتی نمی‌ترسد. نقطه اوج حکایت یعنی آرامش یافتن غلام اگر چه شگفت‌آور است، اما نتیجه منطقی روند ماجراست. مثال دیگر حکایت 17 از باب هفتم است. این حکایت، داستان سعدی است هنگامی که در راه‌های بلخ و بامیان گرفتار حمله دو هندو می‌شود و جوانی که اگرچه برای بدرقه همراه آن‌هاست، از چند هندو می‌ترسد و می‌گریزد. ساختمان طرح این حکایت نسبتاً منظم است. حوادث در پی یکدیگر می‌آیند و داستان را به نقطه بحران (افتادن تیر و کمان از دست جوان تنومند) و پس از آن نقطه‌ی اوج (فرار جوان) نزدیک می‌کنند. راوی در مقدمه حکایت خصوصیات جوان را بیان می‌کند. جوان سایه‌پرورده و متنعم است و همین امر، تضادی را ایجاد می‌کند که باعث ایجاد رغبت خواننده به ادامه خواندن ماجرا می شود. راوی در همین مقدمه، برای فرار جوان نیز زمینه‌چینی می‌کند. به همین دلیل است که فرار جوان اگرچه دور از انتظار است، اما قابل پذیرش است. شکل پی‌رنگ این دو حکایت، و حکایت‌های مشابه آن‌ را می‌توان، به وسیله نمودار زیر نمایش داد:

شیوه ترکیبی

تعدادی از حکایت‌های گلستان ـ 4 حکایت از مجموع 49 داستان ـ اگرچه شکل پی‌رنگی مشابه با داستان‌های فوق دارند، اما از دو یا چند خط طرح موازی یا به دنبال هم بهره‌مند هستند. در این حکایت‌ها اگر چه داستان با مقدمه آغاز می‌شود و پس از طی کشمکش و بحران در نقطه اوج و نتیجه‌گیری پایان می‌یابد، اما وجود خط طرح‌های فرعی در کنار خط طرح اصلی یا در میانه آن شکلی متفاوت به آنها داده است. برای نمونه می‌توان از حکایت سوم باب اول نام برد، که داستان کشمکش میان ملک‌زاده کوتاه قد و برادران بلند قد اوست. داستان، حکایت کشمکشی است که میان برادران برای رسیدن به پادشاهی درگرفته است. ساختمان پی‌رنگ این حکایت، نسبتاً مستحکم و منسجم است. داستان از یک خط طرح اصلی و در کنار آن دو خط طرح فرعی تشکیل شده است که خط طرح‌های فرعی، روند جریان خط طرح  اصلی را تسریع کرده‌اند و باعث تسریع در تغییر عقیده شاه شده‌اند. خط طرح اصلی داستان با نگاه حقارت‌آمیز شاه به پسرش آغاز شده و پس از طی کشمکش و بحران با ولیعهد شدن پسر و ایجاد محدوده برای برادرانش به پایان می‌رسد. در میان این نقطه آغاز و پایان، کشمکشی میان پسر کوتاه قد و سپاه دشمن و پسر کوتاه قد و برادران برقرار است که خطوط طرح فرعی ماجرا را می‌سازند.  این خطوط فرعی، یکی خط طرح جنگ است که با حمله دشمن در نقطه بحران آغاز می‌شود و با پیروزی سپاه ملک پایان می‌یابد و دیگر خط طرحی است که با حسادت برادران آغاز می‌شود و با گوشمالی دادن آن‌ها به پایان می‌رسد. در تمام خط طرح‌های فوق، قهرمان اصلی پیروز از میدان خارج می‌شود. حکایت دیگری که با این شیوه پرداخت شده است، حکایت 4 از باب اول است. حکایت، داستان طایفه دزدان عرب است که در شکاف کوهی پنهان شده‌اند و مشغول راهز‌نی هستند. این دزدان، با تدبیر پادشاه دستگیر می‌شوند و همه به دستور شاه کشته می‌شوند؛ مگر جوانی از میان آن‌ها که با شفاعت وزیر زنده می‌ماند. این حکایت نیز از دو خط طرح تشکیل شده است. در مقدمه داستان، معرفی شخصیت‌های مهم، ایجاد رغبت و گره‌افکنی داستان همراه با توصیف اعمال دزدان آمده استخط طرح اول داستان، خط طرح کشمکش میان دزدان و پادشاه و درگیری میان دزدان و مردان کارآزموده است که با دستور پادشاه برای کشتن آن‌ها به نقطه اوج می‌رسد. خط طرح دیگر، داستان زندگی جوان دزد است که با رضایت پادشاه برای زنده ماندنش انتظاری برای خواننده ایجاد می‌کند و با قتل وزیر و پسرانش به نقطه بحران می‌رسد و با رفتن او به جایگاه دزدی پدرش به نقطه اوج می‌رسد. نقطه اوج حکایت ادامه نظم منطقی و روند حوادث پیش از آن است. شکل پی‌رنگ این دو حکایت‌ و حکایت‌های مشابه آن را می‌توان به وسیله نمودار زیر  نمایش داد:

تعداد کمی از داستان‌های گلستان نیز در نقطه اوج آغاز می‌شوند. در این حکایت‌ها که تعداد آن‌ها از سه داستان تجاوز نمی‌کند، داستان در نقطه اوج آغاز می‌شود و بیان پیش زمینه‌های بحران یا مقدمه‌چینی آن، به بعد از نقطه اوج موکول می‌شود. برای نمونه می‌توان به داستان 23 از باب اول اشاره کرد که داستان فرار یکی از بندگان عمرولیث را روایت می‌کند. این حکایت از پی‌رنگی نسبتاً مستحکم برخوردار است و شیوه تنظیم عناصر پی‌رنگ از نقاط قوت آن است. داستان در نقطه اوج آغاز می‌شود و گره‌افکنی یا مقدمه‌چینی برای رسیدن به نقطه اوج آن به تعویق می‌افتد و همین موضوع باعث ایجاد رغبت خواننده می‌شود. در واقع دلیل فرار بنده که گره ماجرا را می‌سازد، دشمنی و غرض‌ورزی وزیر با اوست و این امر از سخنان وزیر مشخص می‌شود. سپس کشمکشی میان وزیر و بنده رخ می‌دهد که در پایان غلام پیروز ماجراست.

حکایت دیگری که با این شیوه پرداخت شده است، حکایت اول از باب اول گلستان است. در این حکایت که داستان امیر و وزیران نیکو محضر و بد طینت است، نیز داستان بدون مقدمه‌ و با دستور پادشاه برای کشتن اسیر در نقطه اوج آغاز می‌شود. پس از آن، کشمکش میان دو وزیر درمی‌گیرد و در پایان با سخن پادشاه، حکایت به نقطه نتیجه‌گیری و گره‌گشایی می‌رسد. شکل پی‌رنگ این دو حکایت و حکایت‌های مشابه آن در نمودار زیر نمایش ‌داده ‌شده است.

ساختمان داستان‌های گلستان

حکایت‌های‌گلستان از ساختارهای بسیار متنوع و متفاوتی بهره می‌گیرند. پس ‌از مطالعه و بررسی می‌توان6 نوع ساختمان متفاوت را در داستان‌های گلستان تشخیص داد. این ساختارها یا شیوه‌های ترکیب به ترتیب فراوانی عبارتنداز:

ساختار «حکمت» و «قصه حکمت»

اغلب حکایت‌های گلستان از ترکیب «حکمت» و «قصه حکمت» ساخته شده‌اند. ساختاری که مشابه با اغلب حکایت‌های اخلاقی کلاسیک ایرانی است. (بالایی، 50:1366).

در این داستان‌ها که تعداد آنها، به 21 حکایت از میان 49 حکایت مورد بررسی می‌رسد، راوی در آغاز، حکمت یا ضرب‌المثل و یا نکته خاصی را بیان می‌کند و پس از آن حکایت کوتاهی را برای تائید یا تثبیت آن حکمت بیان می‌کند. البته در برخی از این داستان‌ها، حکمت داستان در پایان حکایت ذکر شده است. برای نمونه می‌توان به حکایت 15 از باب اول اشاره کرد. این حکایت، داستان وزیری است که پس از معزول شدن از دربار به حلقه درویشان وارد می‌شود. حکمت این داستان عبارت است از: «معزولی به نزد خردمندان به که مشغولی» (سعدی، 69:1381). این حکمت که از زبان وزیر بیان می‌شود، بن و پایه حکایت را ساخته است و کل داستان تائیدی بر حکمت فوق است.

نمونه دیگر حکایت 14 از باب اول است. این حکایت، داستان پادشاه و سپاهی فراری است. این سپاهی غدّار که دوست سعدی است، در پایان حکایت برای فرار خود از جنگ استدلال می‌آورد و می‌گوید: «سلطان که به زر با سپاهی بخیلی کند به سر با او جوانمردی نتوان کرد.» (سعدی، 68:1381). اندکی توجه به داستان ما را متوجه این نکته می‌کند که کل داستان برای تأیید و صحه گذاشتن بر حکمت فوق، روایت شده است.

ترکیب مسایل اجتماعی و اخلاقی

ساختار بسیاری از حکایت‌های گلستان ترکیبی است از مسایل اجتماعی و اخلاقی که اغلب رنگ و لعابی بذله‌آمیز دارد.« این نگاه شوخی‌آمیز، همراه با مسایل اجتماعی و اخلاقی، در غالب حکایت‌های کلاسیک فارسی مشهود است و تنها مختص گلستان نیست، اما گلستان در راس همه آن‌ها قرار دارد.» (بالایی، 65:1366).

ساختار تعارض و تضاد

تعدادی از حکایت‌های گلستان از مقابله دو نیروی خیر و شر به موازات یکدیگر ساخته شده‌اند. در این داستان‌ها که تعداد آن‌ها به بیش از 4 حکایت نمی‌رسد، راوی داستان دو نیروی خیر و شر را به موازات یکدیگر در حکایت به پیش می‌راند و کل داستان از تضاد و کشمکش میان این دو جبهه ساخته شده است. در تمامی این حکایت‌ها، همواره یکی از پایه‌های دو نیرو را پادشاه تشکیل داده است و همیشه در پایان داستان با ملحق شدن پادشاه به جبهه خیر، حکایت به خیر و خوشی پایان می‌پذیرد. برای نمونه می‌توان به حکایت اول از باب اول اشاره کرد که داستانِ تضاد و دشمنی میان وزیر نیکو محضر و وزیر خبیث و دروغ وزیر نیکو محضر برای نجات جان اسیر است. ساختار این حکایت بر مقابله دو نیروی خیر و شر استوار است. در آغاز مقابله نیروی شاه که نماد شر است، با وزیر نیک‌محضر و پس از آن، مقابله وزیر خبیث که نماد شر به او تفویض می‌شود، با وزیر نیک محضر. در پایان پادشاه با تغییر نگرش به سمت جبهه خیر می‌رود و حکایت به خوبی پایان می‌یابد.

حکایت دیگری که با این شیوه پرداخت شده است، حکایت 22 از باب اول است که داستان بیماری مهلک ملک و نظر طبیبان است. در این حکایت طبیبان شفای پادشاه را در کشتن دهقان‌زاده و دادن زهره او به پادشاه می‌دانند.

ساختار این حکایت بر مقابله دو نیروی خیر و شر استوار است که به موازات یکدیگر در حکایت به پیش می‌روند. در این داستان نماد خیر در وجود پادشاه نهفته است، اما این نیرو در وجود پادشاه پنهان است و نمود بیرونی ندارد. بقیه اشخاص این حکایت ـ به جز دهقان‌زاده ـ به نوعی در خدمت نیروی شر هستند؛ چرا که همگی پادشاه را برای انجام گناهی ـ کشتن دهقان‌زاده ـ تشویق می‌کنند. در پایان داستان تبسم دهقان‌زاده نیروی خیر نهفته در وجود پادشاه را بیدار می‌کند و این نیرو بر نیروی شر داستان پیروز شده، حکایت به خیر و خوشی پایان می‌یابد.

 

ساختار مقامه

 تعداد اندکی از داستان‌های گلستان نیز ساختمانی شبیه مقامه دارند. «مقامات داستان‌هایی است با نثر مصنوع آمیخته با شعر، در مورد قهرمانی واحد که به صورتی ناشناس وارد داستان می‌گردد و در پایان ناپدید می‌گردد.» (شمیسا، 207:1374). در این حکایت‌ها که تعداد آن‌ها از 3 داستان تجاوز نمی‌کند، همیشه راوی داستان در آغاز حکایت، وارد جایی می‌شود با شخصی یا گروهی آشنا می‌شود، داستانی از زبان یکی از افراد بیان می‌شود و در پایان راوی از گروه جدا می‌شود. (بالایی، 60:1366). نثر این داستان‌ها نیز مصنوع و آمیخته به شعر است. تمام ویژگی‌های فوق مشابه ساختمان مقامه است. برای نمونه می‌توان به حکایت 5 از باب دوم اشاره کرد. این حکایت، داستان سعدی است، زمانی که می‌خواهد با گروهی به مسافرت برود و گروه درویشان به او اجازه ورود نمی‌دهند. درویشان برای این کار خود دلیل‌تراشی می‌کنند. در واقع یکی از درویشان داستانی را از سرگذشت گروه، برای سعدی تعریف می‌کند و با بیان این داستان سعدی رامتقاعد می کند. در این حکایت راوی در میان گروهی (درویشان) وارد می‌شود؛ قصه‌ای را از زبان یکی از آنها، در مورد سرگذشت خودش می‌شنود و در پایان از آن‌ها جدا می‌شود.

حکایت دیگری که با این شیوه بیان شده است، حکایت 19 از باب دوم است. این حکایت داستان سعدی است که در میان گروهی وارد می‌شود و مطرب بدصدایی را می‌بیند و او را تا صبح تحمل می‌کند. ساختمان این حکایت نیز به ساختار مقامه نزدیک می‌شود زیرا راوی داستان به جایی و در میان گروهی وارد می‌شود و در پایان حکایت از آنها جدا می‌شود. اگر چه در میان جمع داستانی به صورت مشخص بیان نمی‌شود، اما سخن راوی در پاسخ به تعجب یارانش، شرح سرگذشت و دلیل تغییر اندیشه اوست. علاوه بر این سبک نگارش متن و آرایش‌های لفظی و نیز سجع و جناس‌های فراوان موجود در آن، به نوع نگارش مقامه بسیار نزدیک است و بی‌اختیار ما را به یاد شیوه مقامه‌نویسی می‌اندازد.

ساختمان مناظره

در میان حکایت‌های گلستان دو حکایت نیز به شیوه مناظره بیان شده است. «مناظره آن است که نویسنده دو طرف را برابر هم قرار می‌دهد، آنها را بر سر موضوعی به گفت‌وگو وادار می‌کند و در پایان یکی را بر دیگری غالب گرداند» (داد، 450:1385). البته در یکی از این حکایت‌ها ـ داستان جدال سعدی با مدعی ـ این درگیری لفظی، به جدال و درگیری جسمی نیز کشانده می‌شود. ساختمان این حکایت ـ جدال سعدی با مدعی ـ و نیز حکایت جوان مشت‌زن در باب سوم ـ که در آن مناظره میان پدر و پسر بر سر رفتن به سفر یا نرفتن است ـ مانند ساختمان مناظره بر درگیری و جدال استوار است. در این دو حکایت، هر دو طرف ماجرا، بر سر موضوع خاصی، به کشمکش و بیان استدلال می‌پردازند، و در پایان یکی بر دیگری غالب می‌شود.

رمانس (Romance)

یک حکایت از میان 49 حکایت مورد بررسی درگلستان نیز از ساختمان مشابه شکل رمانس بهره‌می‌گیرد.«رمانس به معنی قصه‌های خیالی منظوم یا منثوری است‌که به وقایع غیر عادی یا شگفت‌انگیز توجه ‌کند و ماجراهای عجیب و غریب، یا اعمال سلحشورانه را به نمایش گذارد.» (همان: 248). برای نمونه می‌توان به حکایت 28 از باب سوم اشاره ‌کرد.  حکایت، داستان جوان مشت‌زنی است که می‌خواهد به سفر برود و ثروتی کسب کند. این حکایت اگر چه در آغاز، شکل مناظره دارد؛ در واقع مناظره‌ای است میان پدر و پسر بر سر خوبی یا بدی سفر، اما از زمانی ‌که جوان مشت‌زن از پدرش جدا می‌شود و سفر را آغاز می‌کند، سفر طولانی و رخ دادن حوادث عجیب و خارق‌العاده، آن را به نوع رمانس نزدیک می‌کند. تنها تفاوت این داستان با نوع رمانس، در هدف سفر است. چرا که در رمانس اغلب هدف سفر رسیدن به عشقی با شکوه و اغراق‌آمیز است، اما در این حکایت، سفر با هدف کسب ثروت و تجربه صورت می‌گیرد.

نتیجه‌گیری

سعدی از انواع و اشکال متفاوتی برای تنظیم و ترکیب ساختمان حکایت‌های گلستان سود برده است که این انواع به ترتیب فراوانی عبارتند از:

1. شکل حکمت و قصه حکمت 43%  باب اول حکایت‌های شماره 3 ، 4، 6، 14، 15، 20، 21، 23، 26، 27، 33، 35، باب دوم حکایت 32 باب سوم حکایت‌های 4، 11، 12، باب چهارم حکایت 12، باب پنجم حکایت 4، باب هفتم حکایت‌های 4، 5، 17.

2. ساختمان ترکیب شده از مسایل اجتماعی و اخلاقی با زمینه طنز 37%  باب اول حکایت‌های 5، 13، 16، 17، 24، 28، 40، باب دوم حکایت‌های 13، 31، 33، باب سوم حکایت‌های 19، 23، 29، باب پنجم حکایت‌های 10، 13، 19، باب ششم حکایت‌های 9، 2، باب هفتم حکایت 3.

3. شکل تعارض و کشمکش میان دو نیروی پارادوکسی 8%   باب اول حکایت‌های 1، 4، 22، 30.

4. شکل مقامه 6%  باب دوم حکایت‌های 5، 19، باب پنجم حکایت 17.

5. شکل مناظره 4%  باب سوم حکایت 28 و باب هفتم حکایت جدال سعدی با مدعی.

6. ساختمان رمانس 2%  حکایت 28 از باب سوم.

درصد فراوانی انواع ساختارهای حکایت‌ها

 

با اندکی توجه می‌توان دریافت که: ساختار اغلب حکایت‌های گلستان سعدی از «حکمت» و «داستان تأیید کننده آن حکمت» تشکیل شده است. به عبارت دیگر اسکلت یا استخوان‌بندی این حکایت‌ها تشکیل شده است از: «حکمتی که در آغاز یا پایان حکایت ذکر می‌شود» و «داستانی که این حکمت را تأیید یا تثبیت می‌کند.» این شکل و ساختار با توجه به این‌که گلستان متنی تعلیمی است، کاملاً حساب‌ شده است زیرا منظور سعدی از بیان حکایت‌هایش را پوشش می‌دهد. در مورد شکل پی‌رنگ باید گفت سعدی از سه نوع پی‌رنگ برای ترکیب و تنظیم حکایت‌های گلستان بهره برده است که این اشکال به ترتیب عبارتنداز:

1. پی‌رنگ عالی6%  باب اول حکایت‌های 1، 15، 23.

2. فرم ی‌رنگ ترکیبی 8%  باب اول حکایت‌های 3، 4، 24، باب سوم حکایت 28.

3. شکل پی‌رنگ معمولی یا نرمال 86%  بقیه حکایت‌ها.

در صد فراوانی انواع پی‌رنگ حکایت‌ها

نمودار شماره‌ی 6

هم‌چنان‌که ملاحظه می‌شود، شکل پی‌رنگ در اغلب حکایت‌های گلستان فرم متداول طرح است که با مقدمه‌چینی و گره‌افکنی آغاز می‌شود. کشمکش، بحران و نقطه اوج به ترتیب و پشت سرهم می‌آیند و در پایان، حکایت با گره‌گشایی و نتیجه‌گیری پایان می‌یابد. این شکل طرح یا پی‌رنگ همواره مورد توجه نویسندگان قصه‌پرداز، بوده است، اما امروزه به دلیل تکرار در اغلب قصه‌ها، زیبایی خود را از دست داده است و انواع دیگری رواج یافته است. اگر چه سعدی نیز در این مورد گاه نظم معمول پی‌رنگ‌های متداول را بر هم‌زده است، اما شکل غالب نیست.

پی‌نوشت:

1. داستان کوتاه واقعه‌ای است مادی یا معنوی در حالی‌که طرحواره بیان یا وصف زنده و مختصر حالت شخصی است در موقعیتی هیجان‌آمیز (یوسنی،10، 1369).

2. خصوصیات عمده لطیفه‌ها عبارتنداز: 1. حادثه اتفاقی و محتمل محور داستان قرار می‌گیرد. 2. فاقد پی‌رنگ محکم و استوار است. 3. غالباً حرف و پیامی را ابلاغ نمی‌کند. (داد، 204:1385).

3. پی‌رنگ تنها ترتیب و توالی وقایع داستان نیست. بلکه مجموعه حوادث با تکیه بر روابط علت و معلولی میان آن هاست. (اسکولز، 64:1364).

منابع:

1. اسکولز، رابرت (1377) عناصر داستانی، ترجمه‌، فرزانه طاهری. چاپ اول. تهران: نشر مرکز.

2. بالایی، کریستف / کویی‌پرس، میشل (1366) سرچشمه‌های داستان کوتاه فارسی، ترجمه دکتر کریمی حکاک، چاپ اول، تهران: انتشارات پاپیروس.

3. داد، سیما (1385) فرهنگ اصطلاحات ادبی، چاپ سوم، تهران: انتشارات مروارید.

4. رید، یان (1376) داستان کوتاه، ترجمه فرزانه طاهری، چاپ اول، تهران: نشر مرکز.

5. سعدی شیرازی، مصلح‌الدین (1381) گلستان، به تصحیح دکتر غلام‌حسین یوسفی، چاپ ششم، تهران: انتشارات خوارزمی.

6. شایگان‌فر، حمید رضا (1384) نقد ادبی (مکاتب نقد همراه با نقد و تحلیل شواهد و متونی از ادب فارسی)، ویراست دوم، چاپ دوم، تهران: دستان.

7. شمیسا،سیروس «1» (1381) نقد ادبی، چاپ سوم، تهران: فردوس.

8. ــــــ  «2» (1374) انواع ادبی، تهران: فردوس.

 9. مندنی‌پور، شهریار (1383) کتاب ارواح شهرزاد، چاپ اول، تهران: ققنوس.

10. میرصادقی، جمال «1» (1364) عناصر داستان، چاپ اول، تهران: شفا.

11. ـــــــــــ «2» (1383) جهان داستان غرب، چاپ اول، تهران: اشاره.

12. یونسی، ابراهیم (1369) هنر داستان نویسی، چاپ پنجم، تهران: نگاه.

 

 آدرس سایت: Fars Encyclopedia Web Site

 

 

عنوان مقاله: سعدی و زبان عربی در آیینه گلستان

نویسنده : هادیزاده، رضا

مقدمه:

برگزاری یادوارهء هشتصدمین سال ولادت شیخ‏ اجل موجبی شد تا اینجانب هم که تا قدرت تمیز یافته‏ خود را مدعی ارادت به حضرتش دیده است بخشی از یادداشت‏های پریشانی را که در طول سالهای برایش‏ حاصل گردیده فراهم آورد و با تنسیق و تألیف آنها مقالتی تحت عنوان:«سعدی و زبان عربی در آیینهء گلستان»تهیه و تقدیم نماید،باشد که بهانه‏ای گردد خوشه چینی وی را از این خرمن جمع آمده وسیلتی‏ شود لقمه اندوزی او را از این خوان گسترده.

در این مقاله می‏خوانیم:

الف:سعدی و تکلم به زبان عربی در گلستان.

ب:عربی در بافت لفظی گلستان.

ج:عربی در بافت معنوی گلستان.

د:اسالیب عربی در عبارات فارسی گلستان.

هـ:نوآوریهای لغوی در گلستان.

سعدی و تکلم به زبان عربی در گلستان

اصولا زبان عربی در تکوین شخصیت سعدی در ابعاد مختلف علوم شرعی،تاریخ،تفسیر،حدیث و حکمت‏ نقشی اساسی و تعیین کننده داشته است.سعدی‏ مقدمات را در شیراز فرا گرفته و به منظور تکمیل معلومات‏ به یکی از مهمترین مراکز علمی زبان خود،نظامیهء بغداد،رفته است.

زبان تحصیلات وی در نظامیهء بغداد،زبان عربی بوده‏ و غالب مدتی را که به سیر آفاق و انفس در بلاد مختلف‏ و از آن جمله کشورهای عربی گذرانده با زبان عربی‏ زیست نموده است.

لسان وعظ او در جامع بعلبک لسان عربی بوده و زبان‏ معاشرت وی در کانون خانواده و زندگی زناشویی‏ با دختر یکی از رؤسای حلب‏2،زبان عربی بوده است. تأیید سخن و تنزه خاطر را به سراغ گلستان می‏رویم‏ و در حکایت اول از باب ششم چنین می‏خوانیم:

«با طایفهء دانشمندان در جامع دمشق بحثی همی‏ کردم که جوانی در آمد و گفت در میان‏3شما کسی هست‏ که زبان پارسی بداند؟غالب‏4اشارت به من کردند. گفتمش خیر است.گفت پیری صد و پنجاه ساله در حالت‏ نزع است و به زبان پارسی‏5چیزی همی گوید6و مفهوم‏ ما نمی‏گردد.اگر به کرم قدم زنجه شوی،مزدیابی،باشد که وصیتی همی کند.چون به بالینش فراز رسیدم‏7این‏ می‏گفت:

دمی چند گفتم بر آرم به کام‏ دریغا که بگرفت راه نفس

دریغا که بر خوان الوان عمر دمی خورده بودیم و گفتند بس

ظروف و شرایط مختلف داستان-یعنی انجام بحثی‏ در جامع دمشق،بین سعدی و طایفهء دانشمندان- دلالتی،و لو غیر مستقیم،بر عربی بودن زبان بحث دارد، و این دلالت وقتی مصرح می‏گردد که می‏خوانیم:

«جوانی در آمد و گفت در میان شما کسی هست که‏ زبان پارسی بداند؟غالب اشارت به من کردند»که این‏ عبارت،به وضوح،اشارت بر تکلم طرفین بحث،و از جمله‏ حکیم شیراز،به زبان عربی دارد.

سپس بعد از دو بیت مذکور و در ادامهء حکایت،این‏ جمله می‏خوانیم».که این عبارت نیز بر تکلم سعدی‏ به زبان عربی تصریح می‏نماید.

عربی در بافت لفظی گلستان

ترکیبات عربی موجود در انواع چاپهای گلستان- اعم از آیات و عبارات و ابیات و مصراعها-از جهت کمیت‏ با یکدیگر متفاوتند،زیرا حکایات موجود در برخی‏ ابواب،و در نتیجه مجموع نوشته‏های موجود در چاپهای‏ مختلف گلستان یکسان نمی‏باشد،به قسمی که میزان‏ اشعار عربی در گلستان‏های مورد استفاده در این مقاله‏ به شرح زیر،کم و زیاد ضبط گردیده است:

گلستان دانش 47 بیت و دو مصراع.

گلستان امیر کبیر 45 بیت و دو مصراع.

گلستان پیروز 27 بیت و دو مصراع.

همچنین است تعداد عبارات عربی-اعم از آیهء کریممه‏ یا حدیث شریف-چنانکه مجموع عبارات عربی در چاپهای دانش و امیر 61 و در گلستان پیروز 50 می‏باشد از سوی دیگر اگر چه جمع عبارات عربی در گلستان دانش و گلستان امیر کبیر به ظاهر برابر است،لیکن در حقیقت 59 مورد مشترک دارند و دو مورد مختلف.در گلستان دانش دو عبارت:یهدی به‏ و هولا یهتدی‏9و السیف آخر الحیل‏10آمده‏ که در گلستان امیر کبیر ذکر نگردیده،و نیز دو عبارت‏ کل مدارة صدقة11و کلم الناس علی قدر عقولهم‏12را در گلستان امیر کبیر می‏خوانیم که در گلستان دانش‏ به ضبط نیامده است.

الفاظ عربی-چه به صورت تک مرواریدهای پراکنده‏ و چه به شکل لالی به هم پیوستهء منثو و منظوم و در بافت گلستان به بهترین صورتی جایگزین شده و در ترکیب کلام نقش اصلی و اساسی دارند و به هیچ‏ روی صرفا،به منظور تزیین کلام بکار نرفته‏اند.

در اینجا چند نمونه از کیفیت استعمال مفردات‏ عربی در بات عبارات گلستان از نظر می‏گذرد:

1-«گفتم برای نزهت ناظران و فسحت حاضران‏ کتاب گلستانی توانم تصنیف کردن که باد خزان را برورق او دست تطاول نباشد و گردش زمان عیش‏ ربیعش را به طیش خریف مبدل نکند»14.

3-«پس روی عتاب از من به جانب درویش آورد و گفت ای که گفتی توانگران مشتغلند و ساهی و مست‏ ملاهی،نعم،طایفه‏ای هستند برین صفت که بیان‏ کردی قار همت و کافر نعمت»15.

4-«توانگر فاسق کلوخ زر اندود است و درویش صالح‏ شاهد خاک آلود،این دلق موسی است مرقع و آن ریش‏ فرعون است مرصع»

همانگونه که ملاحظه می‏شود این مفردات در بافت این‏ عبارات نقش اصلی و اساسی دارند و هر حذفی صورت‏ گیرد کلام را ناقص و علیل می‏کرداند و سلامت کامل‏ لفظی و معنوی عبارت به ترصیعی است که با در راین‏ الفاظ در آن معمول داشته شده است.

وجود ترکیباتی نظیر:علی العموم،علی الخصوص‏ عاقبة الامر،فی الجمله،فی المثل،یدعلیا،یدسفلی،سراء و ضراء،لئیم الطبع،احدی الحسنیین و ده‏ها نظیر آن در عبارات گلستان به منزلهء تار و پود سخن بوده و همچنانکه‏ در نمونه‏های زیر ملاحظه می‏شود:

1-«حکیمان گفته‏اند اگر آب حیات فروشند فی المثل به آبروی دانا نخرد که مردن به علت به از زندگانی به ذلت»16».

2«سگی را گر کلوخی بر سر آید ز شادی بر جهد کاین استخوان است

تو گر نعشی دو کس بر دوش گیرند لئیم الطبع پندارد که خوان است.17»

3-«سر مار به دست دشمن بکوب که از احدی الحسنیین خالی نباشد اگر این غالب آمد مار کشتی و اگر آن از دشمن رستی‏18».

4-«به گاه نعمتی مغرور و غافل‏ به گاه تنگدستی خسته و ریش

چو در سر او ضرا حالت این است‏ ندانم که به حق پردازی از خویش‏19»

این ترکیبات در تشکیل کلام نقشی بنیادین داشته و در عین حالی که بیرون از کلام ترکیباتی هستند غیر فارسی و از نظر تلفظ به اشکال زاویه‏دار و خطوط شکسته می‏مانند اما در ترکیب عبارات گلستان حدت‏ خصوصی خود را از دست داده و از لطافت عمومی‏ برخوردار گردیده و به راحتی مقبول طبع واقع‏ می‏شوند.

گلستان:«...ملک پرسید چه می‏گوید؟یکی از وزرای نیک محضر گفت:ای خداوند همی گوید: و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس‏20».

گلستان:«...گفت یاد دارم که شیخ به روی‏ دریای مغرب برفت و قدمش تر نشد امروز چه حالت بود که درین قامتی آب از هلاک چیزی نماند.شیخ اندرین‏ فکرت فرو رفت و پس از تأمل بسیار سر بر آورد و گفت: نشنیده‏ای که حواجهء عالم علیه السلام گفت:لی مع اللّه‏ وقت لا یسنعی فیه ملک مقرب و لا نبی مرسل و نگفت‏ علی الدوام‏21».

با عنایتی به نمونه‏های فوق روشن می‏گردد که‏ جمله‏ها و عبارت عربی در متن کلیله و دمنه غالبا، برای تبیین کلام و بعنوان مستندی برای تأیید سخن به‏ کار گرفته شده‏اند.

همچنین است رابطهء عبارات فارسی مرزبان‏نامه با جمله‏های عربی،یعنی استخدام مفاهیم عربی در مرزبان‏نامه نیز-غالبا-برای تأیید و توضیح و استحکام‏ کلام است و در هر مورد،حذف جملهء عربی،آسیبی به‏ اصل معنی وارد نمی‏سازد،در صورتیکه در عبارات‏ گلستان جمله‏های عربی،با عبارات فارسی به هم‏ در آمیخته و از جمع آمدن این تار با آن پود است که‏ چنین دیبایی فراهم گردیده،به عبارات دیگر وجود جمله‏های عربی در متن گلستان چنان ضرورت و اصالت یافته که حذف هر یک از آنها وجود عبارت‏ فارسی در بافته با آن نیز عاطل می‏گرداند و در نتیجه‏ معنایی که از وحدت این دو اصل حاصل می‏آمده، ساقط می‏شود.

عربی در بافت معنوی گلستان

شیخ سعدی،عالم و حکیمی است که علوم و معارف‏ خود را فرهنگ غنی اسلامی به لسان عربی آموخته و اندوخته است.در طول سالیان درازی که به تعلیم و تعلم و مطالعه اشتغال داشته،چنان با قرآن و حدیث و دو اوین شعرا و گفتار حکما مأنوش بوده که قلم و زبان و اندیشه‏اش رنگ خاص آن فرهنگ را به خود گرفته و آنچه در گلستان آورده به شرحی که خواهد آمد- غالبا-صبغه‏ای،خواه لفظی چنانکه دیدیم و یا معنوی‏ چنانکه خواهیم دید،از این فرهنگ غنی و بارور دارد.

مضامین بلند اخلاقی و اندیشه‏های والای عرفای و نکته‏های لطیف حکمت آموز،در طول زمان و بر اثر مطالعهء مستمر،عصارهء جانش گردیده و دلش را سیراب‏ و اندیشه‏اش را بارور ساخته است.

حال اگر وجود این همه مضامین مشترک و مطابق، در آثار سعدی و بزرگانی از عرب،نظیر متنبی،را به‏ «توارد اندیشه»حمل نموده و با قناعت به قول متنبی‏ که می‏گوید:الشعر جادة و ربما وقع حافر علی حافر22، از سابقهء طولانی تعلم و تعمق سعدی در فرهنگ غنی‏ اسلامی به زبان عربی غفلت نماییم در آن صورت باید معتقد باشیم که شیخ در اول اردیبهشت ماه جلالی از سال ششصد و پنجاه و شش هجری شب را به بوستان با یکی از دوستان بیتوته نموده و فردای آنروز،بدون هیچ‏ مقدمه و داشتن یادداشت و مسوداتی از قبل،فصلی در حسن معاشرت و آداب محاورت به پایان برده و هنوز از گل بستان بقیتی موجود بوده که کتاب گلستان تمام‏ شده است.در صورتیکه اشارت برخی از محققان اگر چه‏ ناقص،دلالت بر اخذ این مضامین از فرهنگ عربی‏ دارد.شیخ جابری گوید:«بنده در نظم و نثر شیخ بسی‏ تأمل کردم،یا به توارد اندیشه یا به صحبت زیاد با اعراب،مضامین او با معانی اشعار آنان به بهتر بیانی‏ مطابق آمده و در مؤلفات بنده شاید نزدیک به پانصد شعر23که مضمون عرب با گفتار شیخ موافق است.24

عنایت به موضوع توارد و پذیرش آن به عنوان یک‏ واقعیت مسئله‏ای است و باید باور داشت که همیشه این‏ احتمال وجود داشته و دارد که جلوه یا جلوه‏هایی از اندیشه‏های دو یا چند متفکر و حکیم در زمانهای مختلف‏ و مکان‏های متفاوت بخصوص در مسائل اخلاقی‏ و بدیهیات عقلی و زمینه‏های فطری-یکسان و مطابق‏ در آید،اما در مورد سعدی و این همه مضامین مشترک‏ و معانی قریب،حق این است که منشاء را در زمینه‏های‏ تحصیلی و مطالعاتی وی جستجو نماییم.

عمق اندیشهء سعدی در مسائل اخلاقی،عرفانی، فلسفی،اجتماعی،تربیتی و غیره نشأن یافته از فرهنگی‏ است اسلامی به زبان عربی که وی در طول چندین‏ دهه،ضمن آشنایی با قرآن و حدیث و مطالعهء ادبیات‏ و تحصیل علوم و دروس رایج در نظامیه بغداد25،با آن‏ در ارتباط تنگاتنگ بوده و طبعش از داده‏های این‏ فرهنگ سر شاری و لطافت یافته و ذوقش از سر چشمه‏های‏ این فرهنگ سیرابی و سلامت پیدا کرده است.

وقتی می‏گوید:

«گر گزندت از خلق مرنج‏ که نه راحت رسد ز خلق نه رنج

از خداان خلاف دشمن و دوست‏ که دل هر دو در تصرف اوست

گر چه تیر از کمان همی گذرد که کما ندار بیند اهل خرد26»

مضمون آیهء شریفهء

و ما رمیت اذر میت ولکن الله‏ رمی

27را نقل نموده و در ضمن این دو بیت:

یکی را زشتخویی داد دشنام‏ تحمل کرد و گفت ای نیک فرجام

بتر ز آنم که خواهی گفت آنی‏ که دانم عیب من چون من ندانی‏28

اگر حکایتی واقعی را ترجمه نکرده باشد،لا اقل به‏ مضمون آیهء شریفهء

و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما

29.توجه دارد.

و نیز در بیت اول از این حکایت:

هر که را جامه پارسا بینی‏ پارسادان و نیک مرد انگار

و رندانی که در نهان چیست‏ محتسب را درون خانه چه کار30

به مضمون الظاهر عنوان الباطن و در بیت دوم به معنی‏ و لا تجسسلو31عنایت دارد.اگر مضمامینی را در یوان‏ متنبی و آثار سعدی مشترک می‏یابیم از آن جهت است‏ که دیوان متنبی از کتب درسی مدرسهء نظامیه بوده و به‏ ظنی قوی این دیوان را نیز مانند بسیاری دیگر از دواوین شعر او منابع و مصادر مشهور و معتبر زمان خود به درس خوانده است و سپس معانی و مفاهیم بلند موجود در این منابع را در قالب الفاظ شیرین فارسی‏ زیخته و کسوت خوش طراز اسالیب پارسی در پوشانیده‏ و آثار چنان گرانبها و والا به وجود آورده که برای‏ همیشهء تاریخ ادب و هنر،صدر نشین مجلس خاصگان‏ این فنون گردیده است.

اصالت و علو معانی مأخوذه همراه با حسن اختیار

و بذل دقت کافی در انتخاب بیلغ‏ترین الفاظ و اسالیب، جهت نقل آن معانی،گفته‏های سعدی را چنان‏ مستحکم نموده است که هر سخن که بدو منسوب دارند در استحکام آن کمترین خللی متصور نباشد.

سخن از«عربی در بافت معنوی گلستان»و به عبارتی‏ شامل‏تر بحث دربارهء وجود مأخذی برای مضامین‏ سعدی در زبان عربی،ذکری از کتاب متنبی و سعدی و مأخذ مضامین سعدی در ادبیات عربی تألیف دکتر حسین علی محفوظ را ایجاب می‏نماید.در کتاب‏ مذکور،با آنکه برای بسیاری از مضامین سعدی،و از آن‏ جمله موارد فوق،مآخذی ذکر نگردیده،لیکن آنچه‏ بعمل آمده می‏تواند مقدمه و تمهیدی باشد برای تحقیق‏ و پژوهشی گسترده در جهت یافتن مآخذ تمامی مضامین‏ سعدی در سراسر آثارش.مآخذی که برای مضامین‏ سعدی از ادبیات عربی بازیابی شده به شرح زیر تفصیل یافته:

1-مآخذ مضامین سعدی در آیات الهی:88 مورد

2-مآخذ مضامین سعدی در حدیث:97 مورد

3-مآخذ مضامین سعدی در امثال عربی:85 مورد

4-مآخذ مضامین سعدی در شعر عربی:124 مورد

5-مآخذ مضامین سعدی در آثار متنبی:102 مورد

6-مآخذ حکایات سعدی در داستانهای عربی:14 مورد

اهمیت و لزوم انجام چنین پژوهشی بزرگ،با ملاحظهء نمونه‏ای از آرای محققان و ذکر دو نمونه از مآخذ یافته‏ شده و حسن اثری که این مقدمهء انجام شده در رفع‏ پاره‏ای از ابهامات و تناقص گویی‏ها داشته،کاملا محسوس می‏گردد:

آقای قریب:«سعدی به مضامین زبان عرب و دو اوین‏ شعرای آن آگاهی کامل دارد و بسیاری از آن مضامین‏ را با کمال استادی و مهارت در اشعار خویش بکار می‏برد.»32

آقای محمد علی فروغی:«این که از احوال شیخ‏ سعدی اظهار بی‏خبری می‏کنیم از آن نیست که دربارهء او سخن نگفته و حکایاتی نقل نکرده باشند.نگارش‏ بسیار،اما تحقیق کم بوده است و باید تصدیق کرد که‏ خود شیخ بزرگوار نیز در گمراه ساختن مردم دربارهء خویش اهتمام ورزیده زیرا که برای پروردن نکات‏ حکمتی و اخلاقی که در خاطر گرفته است حکایاتی‏ ساخته و وقایعی نقل کرده و شخص خود را در آن وقایع‏ دخیل نموده و از این حکایت فقط تمثیل در نظر داشته‏ است نه حقیقت،و توجه نفرموده است که بعدها مردم‏ از این نکته غافل خواهند شد و آن وقایع را واقع پنداشته‏ و در احوال او به اشتباه خواهند افتاد.»33

آقای مجد العلی:«اغلب داستانهای گلستان استاد بزرگوار،سعدی،مانند بسیاری از کتب معتبرهء فارسی‏ ترجمه از اخبار و آثار عربی می‏باشد.»34

آقای محمد علی فروغی:«از چیزهای توجه کردنی این‏ است که شیخ سعدی در گلستان نه تنها از کسی شعر به‏ عاریت نگرفته است بلکه حکایاتی هم که نقل کرده گویا همه ابتکار خود اوست و جای دیگر اثری از آنها یافت‏ نمی‏شود،دربارهء حکایات بوستان نیز همین سخن را می‏توان گفت.35.»

و اینک پس از آرای تناقص فوق به ملاحظهء دو حکایات از سعدی همراه با مآخذ آنها در ادبیات عربی‏ می‏پردازیم:

حکایتی از گلستان:«...گفتم حکایت آن روباه‏ مناسب حال تست که دیدندش گریزان و بی‏خویشتن‏ افتان و خیزان کسی گفتس چه افت است که موجب‏ چندین مخافت است.گفتا شنیده‏ام که شتر را به سخره‏ می‏گیرند.گفت ای سفیه شتر را با توجه مناسبت است و ترابد و چه مشابهت؟گفت خاموش که اگر حسودان به‏ غرض گویند شتر است و گرفتار آیم کراغم تخلیص من‏ دارد.36.»

صاحب کتاب متنبی و سعدی ماخذ»این داستان را بدین صورت آورده‏اند:37

حکی عن الحسین بن عبد السلام المصری،المعروف‏ بالجمل،انه مر ببعض اخوانه،بعقبه النجارین-و هو یعد و با کثر مما یقدر علیه فقال له:قف علی،فخاف ان‏ تکون نزلت به نازله،فاتاه الی الدار فخرج مستخفیا، فقال:مالک یا ابا عبد الله؟قال:ما علمت ان السخره وقعت‏ فی الجمال؟فما یومننی ان یقال هذا الجمل،فأوخذ فلا اتخلص الا بشفاعه.»38

حکایتی از بوستان‏39:

زلیخا چو گشت از می عشق مست‏ به دامان یوسف در آویخت دست

چنان دیو شهوت رضا داده بود که چون گرگ در یوسف افتاده بود

بتی داشت بانوی مصر از رخام‏ برو معتکف بامدادان و شام

در آن لحظه رویش بپوشید و سر مبادا که زشت آیدش در نظر

غم آلوده یوسف به کنجی نشست‏ به سر بر ز نفس ستمکاره دست

زلیخا دو دستش ببوسید و پای‏ که ای سست پیمان سرکش،در آی

به سندان دلی روی درهم مکش‏ به تندی پریشان مکن وقت خوش

روان گشتش از دیده بر چهره جوی‏ که بر گرد و ناپاکی از من مجوی

تو در روی سنگی شدی شرمناک‏ مرا شرم باد از خداوند پاک

صاحب کتاب متنبی و سعدی مأخذ این داستان را از کتاب العرائس:صفحه 59،چنین یافته و نقل‏ کرده‏اند40:

«...قامت امراة العزیز الی الصنم.فضلت دونه بئوب. فقال لها یوسف:ما هذا؟قالت:استحیی ان یرانا.فقال‏ لها یوسف:اتستحیین ممن لا یسمع و لا یبصر و لا یفقه، و لا استحیی انا ممن خلق الاشیاء و کلها و علمها؟»41

اسالیب عربی در عبارات فارسی گلستان

یکی دیگر از تصاویری که در آیینهء گلستان مشاهده‏ می‏شود و تأثیر معماری فرهنگ اسلامی عربی را در ساختمان اندیشهء سعدی نشان می‏دهد وجود عبارات و مفاهیمی است که لفظ و معنی آن فارسی و اسلوب بیان‏ آن،اسلوب عربی است،به عبارت دیگر جمله فارسی‏ دارای ساختی عربی می‏باشد

مانند:نمونه‏های زیر:

روستازاد گان دانشمند به وزیری پادشا رفتند

پسران وزیر ناقص عقل‏ به گدایی به روستا رفتند42

مصراع اول از بیت دوم(پسران وزیر ناقص عقل- پسران ناقص عقل وزیر)ترکیبی است اضافی که‏ مضاعف آنرا صفت و موصوف«پسران ناقص عقل» تشکیل داده و مضاف الیه آن کلمهء«وزیر»می‏باشد و بیان فوق مطابق است با اسلوب عربی این نوع از ترکیبات فارسی که موصوف را به مضاف‏الیه اضافه‏ می‏نمایند و صفت را بعد از مضاف الیه می‏آورند و مثلا ترکیب فارسی«دوست عزیزم»را به صورت«دوستم‏ عزیز»بیان می‏دارند.

«...فقیرهء درویشی حامله بود،مدت حمل بسر آورده و مرین درویش را همهء عمر فرزند نیامده بود43».

همچنان که معلوم است فقیره،مؤنث فقیر44و وجود کلمه با علامت تأنیث،خود جلوه‏ای از زبان عربی در آیینهء گلستان است.

«...رحم آوردن بر بدان ستم است بر نیکان و عفو کردن از ظالمان‏45جورست بر درویشان»46

عفو کردن،در فارسی،بدون حرف اضافه به مفعول‏ بی‏واسطه می‏رسد.مانند:

مرا عفو کن زانکه نزدیک تو به جز عفو تو عذر خواهی ندارم‏47

بکن عفو یا رب گناه ورا بیفزای در حشر جاه ورا48

در صورتیکه در زبان عربی،فعل«عفا»با حرف جر «عن-از»متعدی می‏شود و لذا الاستاذ محمد الفراتی، مترجم گلستان از فارسی به عربی در ترجمهء عبارت‏ فوق آورده‏اند:

«...الشفقه علی الطالحین ظلم للصالحین و العفو عن‏ الظالمین جور علی البائسین».49

و بنابراین در صورتیکه جملهء فوق به همین صورت از خامهء سعدی صادر شده باشد لفظ و معنی فارسی و اسلوب ترکیب،عربی است.

«...گر جور شکم نیستی‏50هیچ مرغ در دام صیاد نیوفتادی بلکه صیاد خود دام ننهادی»51

اسلوب فوق-در صورتیکه سعدی چنین فرموده‏ باشد-اسلوب«لولا»است-اینجا-در معنی«حرف‏ وجود لوجود»مثل حدیث«لولاک»که اگر معنی جملهء شرط حاصل نبود جواب شرط هم حاصل نمی‏شد و در وضعیت موجود جواب شرط حاصل است به جهت‏ حصول معنای شرط،به همین اعتبار صاحب‏ روضة الورد در ترجمهء عبارت فوق آورده است:

«...لولا جورالبطن لما وقع طائر بالفخ بل ما کان‏ الصیاد یسعی لنصب الشرک».52

«...صیاد بی‏روزی(ماهی)در دجله نگیرد و ماهی‏ بی‏اجل در خشک‏53نمیرد54».

این اسلوب بیان نیز-در صورتیکه فرمودهء شیخ‏ باشد-اسلوبی است عربی که صفت را جانشین موصوف‏ کنند و لذا در ترجمهء فوق می‏خوانیم:

«...و الحوت مالم ینته اجله فی الیابسة لا یموت‏55.

«...در انجیل آمده است که ای فرزند آدم، گر توانگری دهمت مشتغل شوی به مال از من‏56.»

اسلوب موجود نیز-که متفق علیه نسخ مورد استفاده‏ در این مقاله می‏باشد-عربی است و مطابق است با:

لسان العرب:و یقال شغلت عنک بکذا،علی مالم‏ یسم فاعله،و اشتغلت.

الرائد:اشتغل لکذا:تلهی به عن غیره.

و استاد فراتی در ترجمهء عبارت فوق آورده‏اند:

«...جاء فی الانجیل:یا ابن آدم اذا اغنیتک تشتغل‏ عنی‏57».

وجود این نمونه‏ها در بیانات سعدی می‏تواند دلالت‏ بر رسوخ عمیق اسالیب عربی همراه با مضامین آن‏ در ذهن و حافظهء وی،نماید و نیز ممکن است نشانی‏ از وجود اصل و مأخذ عربی باشد که در ترجمه و نقل آن‏ مضمون-خواسته یا ناخواسته-اسلوب آن محفوظ مانده است.

نو آنوری‏های لغوی در گلستان

موارد فوق،جلوه‏هایی از بعد نفوذ اسالیب کلام عرب‏ همراه با مضامین و مفاهیم آن در ذهن و اندیشهء شیخ را در آیینهء گلستان نشان داد.

اینک به ملاحظهء کلماتی می‏پردازیم که از نظر ساخت و یا معنی،گاهی در هیچ معجم و یا کتاب لغتی‏ یافت نمی‏شوند و گاهی نیز اگر در فرهنگ فارسی‏ ضبط شده باشند،معمولا،بر اساس همین موردی است‏ که در گلستان بکار رفته‏اند.این کلمات عبارتند از: «عوایب»در عبارت:

«...اما به اعتماد سعت اخلاق بزرگان که چشم از عوایب زیر دستان بپوشند و در افشای جرائم کهتران‏ نکوشند».58

لغت‏نامهء دهخدا کلمهء«عوایب»را جمع عیب دانسته و اضافه کرده است:«که در فارسی‏59به قیاس ساخته شده‏ است»؟!!(شاهد دهخدا همین عبارت گلستان است.)

در معاجم عربی دربارهء کلمهء«عیب»و جموع آن‏ چنین آمده است:

لسان العرب:العاب و العیب و العیبه:الوصمه... و الجمع:اعیاب و عیوب.

الرائد:العیب...ج عیوب.

المنجد:العیب...ج عیوب.

نفیسی:عیب ج عیوب و معایب.

کلمهء«عوایب»در فرهنگ دوزی-که ساقطات معاجم‏ عربی را جمع نموده است-نیز ضبط نگردیده است.

صاحب روضة الورد نیز در ترجمهء این عبارت به‏ جای عوایب از«عیوب‏60»استفاده نموده و آورده است:

«...ولکن بالاعتماد علی سعة اخلاق الکبراء الذین‏ یغضون ابصارهم من عیوب اتباعهم»

شرح سودی بر گلستان نیز مانند دهخدا«عوایب» را جمع عیب‏61دانسته است که به قول«سعدی»اعتبار را نشاید.

«کفاف»در عبارات

«...یکی از رفیقان شکایت روزگار نامساعد به نزد من آورد که کفاف اندک دارم و عیال بسیار».62

«...یکی از علما خورندهء بسیار داشت و کفاف‏ اندک»63.

چنانکه ملاحظه می‏شود کلمهء«کفاف»در هر دو مورد-در صورتیکه سعدی چنین گفته باشد-به معنی‏ «در آمد ناکافی»و یا«روزی کمتر از حد نیاز»بکار آمده است.حال آنکه این کلمه در معاجم عربی به شرح‏ زیر معنی و تفسیر شده است:

لسان العرب:کفاف الشی مثله و قیسه و الکفاف‏ ایضامن الرزق:القوت و هو ما کف عن الناس ای اغنی.

فی الحدیث:اللهم اجعل رزق آل محمد کفافا و الکفاف من القوت الذی علی قدر نفقته لا فضل فیها و لا نقص.

الکفاف:هو الذی لا یفضل عن الشی و یکون بقدر الحاجة الیه.

المنجد:الکفاف من الرزق:ما کفی عن الناس و اغنی.

یقال؛قوته کفاف حاجته»ای مقدار حاجته من غیر زیادة و لا نقصان.

فرهنگ نفیسی:کفاف:ا.ع.اندازه و مانند و روزگذار از روزی و قوتی که مستغنی گرداند شخص را، و از سؤال و درخواست باز دارد.

کفاف:ص.پ.ماخوذ از تازی:مقدار کافی و اندازه.

و مقدار کفاف:مقدار کافی که نه زیاد باشد و نه کم‏ و وجه کفاف:وجه به قدر احتیاج و به قدر کفایت.

از جمع داده‏های معاجم چنین حاصل می‏آید که‏ «در آمد ناکافی»برای عیال و«روزی کمتر از حد نیاز» خورندگان نمی‏تواند«کفاف»باشد.

«عجایب»در عبارت:

«...پسر گفت ای پدر فوائد سفر بسیار است از نزهت خاطر و جر منافع و دیدن عجائب و شنیدن‏ غرائب‏64».

در مورد کلمات دیگری نظیر«ذمائم و حمائد»65با آنکه در هیچ یک از فرهنگهای عربی مورد مراجعه این‏ مقاله نشانی از آنها نیامده و مفردی برای آنها مذکور نداشته‏اند به همانچه در شرح سودی و فرهنگ‏ نفیسی آورده و مفرد آنها را«ذمیمه‏66»و«حمیده» مضبوط داشته‏اند و این قول در معاجم نظیر67و شبیه‏ دارد کفایت شد،اما در مورد«عجایب»اختلاف اقوال و تشتت آراء صاحبان لغت عینا آورده می‏شود:

المنجد:العجیبه ج عجائب و الا عجوبه ج اعاجیب...

جمهرة اللغه‏68:و العجائب جمع عجبیه

فرهنگ نفیسی:عجائب ج عجیب و عجاب.

جوهری صاحب الصحاح گوید:و لا یجمع عجب و لا عجیب و یقال جمع عجیب.عجائب.

و فرهنگ دوزی عجائب را جمع مذکور داشته است.

و چنانکه ملاحظه می‏شود وحدت نظری در ضبط معاجم پیرامون کلمهء«عجائب»وجود ندارد.

فهرست منابع:

1-قرآن کریم(مصحف الحافظ عثمان)بیروت‏ دار احیاء اتراث العربی 1971-

2-جمهره اللغه،ابن درید،بغداد،چهار مجلد مجلد مکتبه المثنی

3-الرائد:جبران مسعود،بیروت،دار العلم‏ للملائین 1967

4-ترجمهء محمد الفراتی دمشق وزارت الثقافه‏ و الارشاد القومی 1381 هـ.ق

5-شرح سودی بر گلستان ترجمه خوش طینت، چاوشی،کاظمی،تهران کتابفروشی تهران 1349 هـ

6-صحاح اللغه،جوهری،تحقیق‏ احمد عبد الغفو عطار،مصر،6 مجلد دارالکتاب العربی

7-فرهنگ نفیسی،دکتر علی اکبر نفیسی،تهران، 5 مجلد کتابفروشی خیام 1343 هـ.ش

8-کلیات سعدی،به اهتمام محمد علی فروغی، تهران،انتشارات امیر کبیر،1356 هـ.ش

9-کلیله و دمنه،تصحیح مینوی،تهران،دانشگاه‏ تهران(1925)1343 هـ.ش

10-گلستان سعدی،از روی نسخهء محمد علی‏ فروغی،تهران،مطبوعاتی پیروز

11-گلستان سعدی به کوش نورا...ایرانپرست‏ تهران،دانش.سعدی 1347 هـ.ش

12-لسان العرب ابن منظور،بیروت،15 مجلد، دارصادر 1388 هـ.ش

13-لغت نامهء دهخدا،علی اکبر دهخدا،تهران، چاپخانهء دانشاه تهران

14-متنبی و سعدی،دکتر حسینعلی محفوظ، تهران،چاپخانهء حیدری 1336

15-مدارس نظامیه،دکتر نورا...کسائی تهران، دانشگاه تهران 1358 هـ.ش

16-مرزبان نامه،تصحیح قزوینی،تهران چاپ‏ رشدیه(افست چاپ لیدن)

17-المنجد،لوئیس معلوف،بیروت،للمطبعه‏ الکاتولیکیه الطبعه السابعه عشر

18- yzod ، seirannoitcidtnemelppus.r enoemehtsebara ، dnoces ، sirap ، c /967

(1)-کلیات،صفحه 75 گلستان.دانش:صفحه 55،حکایت 11 از باب‏ دوم.

(2)-کلیات.صفحه 87 گلستان.دانش:صفحه 66،حکایت 32 از باب‏ دوم.

(3)-گلستان امیر کبیر و گلستان پیروز:در این میان

(4)-کلمه«غالب»ساقط دانش.

(5)-«بزبان پارسی»ساقط دانش.گلستان امیر کبیر:بزبان عجم...

(6)-دانش:که مفهوم ما...

(7)-گلستان امیر کبیر:فرار شدم...

(8)-دانش:معنای این سخنان...

(9)-دانش:صفحه 157.

(10)-دانش:صفحه 160

(11)-کلیات صفحه 116 گلستان.

(12)-کلیات صفحه 139 گلستان.

(13)-کلیات صفحه 33 گلستان.

(14)-کلیات صفحه 168-169 گلستان.

(15)-کلیات صفحه 169 گلستان.

(16)-کلیات صفحه 103 گلستان.

(17)-کلیات صفحه 166 گلستان.

(18)-کلیات صفحه 176 گلستان.

(19)-کلیات صفحه 189 گلستان.

(20)-کلیات صفحه 37 گلستان.

(21)-کلیات صفحه 75 گلستان.

(22)-به نقل از متنبی و سعدی صفحه 63

(23)-مطابق است با ماخذ این مقاله ولی چنین می‏نماید که چیزی‏ حذف شده باشد.

(24)-به نقل از متنبی و سعدی صفحه 64.

(25)-در این زمینه رجوع کنید به متنبی و سعدی تألیف دکتر حسین‏ علی محفوظ.و همچنین مدارس نظامیه و تأثیرات علمی و اجتماعی‏ آن تألیف دکتر نور الله کسائی.

(26)-کلیات:صفحه 60 گلستان.

(27)-سوره 8(الانفال)آیه 17

(28)-کلیات:صفحه 66 گلستان.

(29)-سوره 25(الفرقان)آیه 63

(30)-کلیات:صفحه 70 گلستان.

(31)-سوره 49(الحجرات)آیه 12

(32)-به نقل از متنبی و سعدی صفحه 64

(33)-کلیات صفحهء یازده از مقدمه محمد علی فروغی بر گلستان.

(34)-به نقل از«منتبی و سعدی»صفحه 64

(35)-کلیات صفحه هفده مقدمه محمد علی فروغی بر گلستان.

(36)-کلیات صفحه 52 گلستان.

(37)-رجوع کنید به ذیل شماره 3 از صفحه 160 متنبی و سعدی.

(38)-متنبی و سعدی صفحه 160

(39)-متنبی و سعدی صفحه 168

(40)-رجوع کنید به متنبی و سعدی صفحه 168 ذیل شماره 3

(41)-متنبی و سعدی،صفحه 168

(42)-کلیات صفحه 154 گلستان.

(43)-کلیات صفحه 158 گلستان.

 

(44)-نیز رجوع کنید:لغت‏نامهء دهخذا که همین عبارت گلستان را نیز شاهد آورده است.

(45)-مطابق است با کلیات(گلستان)به اهتمام محمد علی فروغی. چاپ امیر کبیر و گلستان مطبوعاتی پیروز اما در گلستان دانش آمده‏ است:و عفو کردن ظالمان جور است.

(46)-کلیات صفحه 172 گلستان.

(48)و(47)-لغت نامهء دهخدا،ذیل کلمهء عفو.

(49)-روضة الورد صفحه 259

(50)-مطابق است با کلیات(گلستان)باهتمام محمد علی فروغی‏ و گلستان مطبوعاتی پیروز.اما در گلستان دانش:اگر جور شکم‏ نبودی...

(51)-کلیات صفحه 180 گلستان.

(52)-روضة الورد صفحه 279

(53)-مطابق است با کلیات(گلستان)به اهتمام محمد علی فروغی‏ و گلستان مطبوعاتی پیروز.اما در گلستان دانش...و ما هی بی اجل‏ در خشکی نمیرد.

(54)-کلیات،صفحه 185 گلستان.

(55)-روضة الورد صفحه 289.

(56)-کلیات صفحه 189 گلستان.گلستان دانش:مشتغل شوی از من‏ بمال.

(57)-روضة الورد صفحه 298.

(58)-کلیات صفحه 35 گلستان.

(59)-عیب اسمی است بر وزن فعل و اسماء بر این وزن قیاسا بر فعول‏ مانند:خصم،خصوم و افعال مانند سطل،سطول و اسطال و فعال‏ مانند حمل،حمول و احمال و حمال و افعل مانند نصل،نصال و انصل‏ جمع بسته میشوند که در مورد هر اسم،برای آنکه بدانیم بر کدامیک از این اوزان جمع بسته شده است باید به کتب لغت مراجعه نمائیم.

(60)-روضة الورد صفحه 42

(61)-شرح سودی بر گلستان صفحه 115

(62)-کلیات صفحه 51 گلستان.

(63)-کلیات صفحه 103 گلستان.

(64)-کلیات صفحه 113 گلستان.

(65)-کلیات صفحه 82 گلستان

(66)-لسان العرب«ذمیمه»را بر وزن«ذمام»جمع بسته است

(67)-لسان العرب:انه لکریمه من کرائم قومه

(68)-جمهره اللغه:جلد 1 صفحه 211 ستون 2 سطر 8

پایان مقاله

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: مجله کیهان فرهنگی » دی 1363 - شماره 10 (از صفحه 42 تا 45)

URL : http://www.noormags.com/view/fa/ArticlePage/17719

 

عنوان مقاله: گلستان ؛ پیوند حکمت و ادب

نویسنده : فضیلت،محمود

چکیده :

گلستان سعدی،چنان‌که از عنوان آن نیز پیداست،کتابی سرشار از توصیف‌ها و تصویرهای طبیعی و ادبی است.در هرجمله یا بیت از گلستان،تابلویی زیبا از طبیعت،که اغلب با تخیّل و موسیقی و هماهنگی آوایی و معنایی آمیخته است،دیده می‌شود و البته این همه نقش‌ها و رنگ‌ها،زمانی برجان‌ودل می‌نشیند که با آموزه‌ها و آزموده‌های درنگ‌آمیز سعید بیامیزد.

توجّه سعدی به انتقال حکمت‌ها و تجربه‌هایی که خود،طیّ‌ سالیان آموخته و اندوخته است،و آراستن آنها به زیورهای لفط و معنی و پیراستن سخن از واژگان و جمله‌های دیر آشنا و ناسودمند، از گلستان سبکی متفاوت و مؤثر به نمایش گذاشته است.

خوانندهء گلستان گنجینه‌ای از حکمت،معرفت،معنویت و اخلاق‌ عملی را در این کتاب می‌یابد؛گنجینه‌ای که اگرچه در جوهر و ذات خود زیباست،به زیبایی‌های توصیفی و یا تصویری نیز آراسته است.

خلاقیت و نبوغ هنری و زبانی و ذهن حسّاس و جان شیفتهء سعدی در گلستان،با همهء ویژگی‌هایش،در ظرف این مقاله نقد و بررسی شده است.

کلمات کلیدی :

سعدی،گلستان،مضمون،توصیف و تصویر.

مقدّمه

سعدی،سرآمد سخن‌پردازان سدهء هفتم،با نگارش گلستان،پدیده‌ای نوظهور را در نوع خود،در نثر فارسی به وجود آورد.این کتاب،اثری بی‌همتاست که‌ بهترین نشانه‌ها و نمونه‌ها را از ترکیب تفنّن و ترسّل عرضه می‌کند و البته‌ همنشینی نثر گلستان با نظمی که ساخته و پرداختهء نویسنده است،انسجام و هماهنگی بی‌مانندی را در آن به نمایش می‌گذارد.

کاربرد وصف و تصویر ادبی گلستان به گونه‌اس است که قوّت زبان نویسندهء آن‌که در کیفیت ترکیب جمله‌ها و عبارت‌هاست،هرگز به سبب گرایش به‌ آرایه‌های بیانی و سایر صنایع بدیعی به ضعف نمی‌گراید.ارتباط نه چندان‌ دشوار با مضمون‌ها و پیام‌های حکیمانه و پندآموز گلستان،تا حدّی توجّه‌ خواننده به عنصر ادبی وصف و تصویر ادبی را به حاشیه رانده است.با آنکه‌ سعدی در دورهء رواج تفنّن و تصنّع زبانی و ادب می‌زیسته،امّا برگشت‌ هوشمندانه و معتدلی به دورهء سادگی زبان داشته است.در حقیقت،سعدی‌ نویسنده و شارعی خردمند است ه به چشم خود رواج نثری را که با اصول‌ فصاحت و بلاغت همخوانی ندارد،می‌بیند.او هوشمندانه شیوه‌ای نو از نویسندگی را به کار می‌برد که آراسته به زیورهای زبانی و ادبی و پیراسته از کاستی‌های لفظی و معنوی و صرفی و نحوی است و در زیر لایه‌های آن، اندیشهء سخته و نگاه ژرف انسانی مهربان و عاشق همهء خوبی‌ها نهفته است. این نویسندهء درنگ پیشه،مضمون اندیشه‌های خود را به گونه‌ای آورده است‌ که به نظر می‌رسد زیباتر و مؤثرتر از آن نمی‌شود آنها را بیان کرد؛این‌ مضمون‌ها اغلب بیان ادیبانهء رویدادهایی است که از زندگی روزمرهء مردم‌ الهام گرفته شده و به زبانی شیوا بیان گردیده است.بسیاری از این مضمون‌ها از زبان دیگران نیز شنیده شده‌اند؛امّا زبان سعدی زبانی دیگر است.

گلستان،چنان‌که گفته شد،بازتاب تجربه‌ها و آموزه‌های سعدی است که از مجرای ذهن و زبان او عرضه می‌شود؛نثری آمیخته به شعر،که برای هر پیام و مضمونی که به نثر ادا شده،یک یا چند فارسی و گاهی عربی شاهد آورده شده است که آن پیام را می‌پرورد و تجسّم می‌بخشد و آن اشعار،همه‌ سرودهء خود اوست و از این روی،نثر سعدی به رغم اغلب نثرهای مصنوع،

مضمون بیت‌ها را دچار دگردیسی نمی‌کند نوشته‌ها و سروده‌های سعدی به‌ سبب آنکه نتیجه تجربهء عینی هستند و گاهی در غایت ایجاز بیان شده‌اند، مثل‌وار برزبان عالم و عامی جاری هستند و گلستان از جملهء کتاب‌هایی است‌ که مرزها و محدوده‌های زبانی و اجتماعی و فرهنگی ما را درنوردیده و به‌ زبان‌های زندهء جهان ترجمه شده است و«جالب آنکه سیصد سالی پس از نشر نخستین ترجمهء گلستان به زبان فرانسه،که ترجمه‌های دیگر را نیز به‌ دنبال داشت،یک محقّق ایتالیایی به نام الساندر بائوزانی،از ترجمه‌ناپذیری‌ کلام شیخ سخن می‌گوید»(زرین کوب 9731:711).

در گلستان نثر سعدی به اوج هماهنگی شکل و محتوا رسیده و توانسته است‌ به ساختار مطلوب آن نیز برسد و تنها مشکلی که گاهی در این کتاب به چشم‌ می‌خورد،ناهماهنگی در پیام‌های یک فصل یا باب است.

انگاره‌های گلستان

انگاره‌ها حوزه‌ای گسترده دارد و نمی‌توان آن را تنها به آفرینش تصاویر بیانی،مانند تشبیه،استعاره،مجاز و کنایه،محدود کرد؛بلکه بستگی به توان‌ تخیّل نویسنده و شارع در ارائهء مضمون دارد و ممکن است سخنوری چون‌ سعدی،به تصویرهای بدیعی بیشتر علاقه‌مند باشد و سخن خود را با آنها بیاراید و یا با ابزارهای معنایی و آوایی به هماهنگی و موسیقی کلام بیفزاید. با این همه،تصویر نیز از گونه‌های هنری است و چنان‌که گفته‌اند،شامل‌ هرگونه بیان برجسته و مشخص است؛هرچند که در آن از انواع صوّر خیال‌ علم بیان نیز نشانی نباشد(شفیعی کدکنی 3831:61)؛و از این روی،نباید آن‌ را در محدودهء قالب‌های از پیش تعریف شده و یا حتی شناخته شده محصور کرد.تصویرساز راستین کسی است که نخستین بار،انگاره‌ای ادبی را به‌ گسترهء ادب عرضه می‌کند.گلستان سعدی از این منظر،کتابی است پراز تصویرهایی نو و برساختهء ذهن و تخیّلی فعّال و خلاّق،که نمونه‌های بدیع و اثرگذار از انگاره‌ها را به دایرهء تصویرهای ادبی افزوده است.

تشبیه،که از صور اصلی خیال و کاربردی‌ترین عنصر بیان است،در گلستان‌ سعدی نیز مورد توجّه ویژه است.علاوه برکاربرد تصویری و ادبی تشبیه در گلستان،سعدی به نقش استدلالی و اقناعی آن نیز توجّه دارد؛چنان‌که در باب اوّل گلستان گفته است:

از آن کز تو ترسد،بترس ای حکیم‌ و گر با چنو صد برآیی به جنگ‌ نبینی که چون گربه عاجر شود برآرد به چنگال چشم پلنگ؟(سعدی 1376:40)

کاربرد تشبیه،به هرنویسنده‌ای این امکان را می‌دهد که رابطه و پیوندی‌ دو سویه را با خوانندهء خود برقرار کند و سعدی،بی‌گمان از این کارکرد تشبیه‌ آگاهی داشته است.عناصر تشبیه‌سازی سعدی در گلستان،اغلب از طبیعت و پدیده‌های گوناگون آن گرفته شده است و جایگاه ویژهء«گل»در این میان، نشانهء آن است که سعدی طبیعت را آموزگار خود و گل را نمود مهربانی و دوستی می‌داند:

هنر به چشم عداوت بزرگ‌تر عیب است‌ گل است سعدی و در چشم دشمنان خار است(همان:316)

سعدی در گلستان انواع تشبیه را به کار برده است؛اما تشبیه مورد علاقهء او،«تشبیه بلیغ»است که در جای‌جای کتاب دیده می‌شود:

سعدی ره کعبهء رضا گیر ای مرد خدا،ره خدا گیر  (سعدی 1366:343)

در این بیت،چنان‌که پیداست،«کعبهء رضا»تشبیه بلیغ اضافی است که در آن،امری عقلی و ذهنی به پدیده‌ای حسّی و عینی مانند شده است.سعدی‌ در کاربرد این شیوه،رویکرد ارتباطی دارد؛زیرا تشبیه امور عقلی به حسّی، زمینهء درک عمیق‌تری را برای مخاطب فراهم می‌آورد.

در گلستان گاهی به گونه‌ای شگفت‌انگیز،عنصرهای بیانی و بدیعی ترکیب‌ مخی‌شوند؛چنان‌که سعدی در عبارت زیر،هم‌زمان تشبیه بلیغ و جناس قلب‌ را درآمیخته است:

دایهء ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات در مهد زمین بپرورد(دیباچه گلستان). سعدی همچنین مضمون‌های متنوّع و گسترده‌ای را با کاربرد شیوهء استعاره‌ بیان کرده است.یکی از سعدی‌پژوهان غرب،ضمن بررسی شیوه‌های ادبی‌ و درون‌مایه‌های گلستان،به پدیده‌های استعاره‌ساز گلستان اشاره کرده و اعضای بدن را در ساختن استعاره فراوان یافته است(ر.ک:ماسه 1369:318). با تأمّل در مثال‌هایی که ماسه آورده است،متوجه می‌شویم که او اضافه‌های‌ اقترانی را به جای اضافه‌های استعاری آورده و پیداست که در مجموع، اضافه‌های اقترانی را که به سبب فقدان خیال‌انگیزی،اهمّیت چندانی در بیان‌ ندارند،نباید در ارزیابی ادبی مورد توجه قرار داد.یکی از شارحان گلستان نیز در شرح و تحلیل خود،اکثر این اضافه‌های اقترانی را به عنوان استعارهء مکنیه‌ ذکر کرده است(ر.ک:سعدی 1376334،«دیدهء انکار و چشم ارادت»،ص‌ 242،«چشم حقارت»،و ص 283«پای قناعت»).بررسی‌های نگارنده نشان‌ می‌دهد که به رغم اینکه در مقایسه با تشبیه،کاربرد استعاره در گلستان‌ محدودتر است،ولی از نظر مضمون و موضوع متنوّع،پدیده‌های طبیعی در استعاره‌آفرینی‌های سعدی الهام‌بخش او بوده‌اند.

باد در سایهء درختانش‌ گسترانیده فرش بوقلمون(سعدی 12: 1376)

«فرش بوقلمون»استعاره از گل‌های رنگارنگ و سبزه‌زارهاست؛یا:

تا توانی درون کس مخراش‌ کاندرین راه خارها باشد(سعدی 1376:26)

«خار»استعاره از دشواری و رنج و سختی است.

استعاره‌هایی که سعدی در گلستان آورده است،پدیده‌های طبیعی،بدن و آلات موسیقی و بازی چوگان و خانه و سرای و محیط زندگی و لوازم خانه... را دربر می‌گیرد و همین تنوّع،به جاذبهء تصویرهای استعاری او افزوده است. سعدی در گلستان نشان داده است که تمایلی به دور شدن از حقیقت و مخاطب خود ندارد؛به همین سبب،تعداد اندکی مجاز به کار برده است.او گاهی با خلاقیت هنری،جامه‌ای نو برتن این آرایه پوشانده است:

زبان بریده به کنجی نشسته صمُ بکم‌ به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم (سعدی 1376:22)

در مصراع دوم،«زبان»مجاز به علاقهء آلت است و سخنی را اراده کرده‌ است.در اینجا سعدی چند تصویر دیگر آورده است تا کهنگی مجاز را طراوتی‌ دوباره ببخشد.تداعی و خیال‌انگیزی به آیهء قرآنی

«صم بکم عمی»

و تکرار واژهء«زبان»و تکرار واج«ک»،همه و همه از بیت بالا تابلویی زیبا پدید آورده است.

کنایه نیز از نظر بسامد کاربرد،در گلستان جایگاهی درخور اهمّیت دارد.کنایه‌ در واقع از راه‌ورسم باورهای زندگی مردم گرفته می‌شود.کنایه‌ها ساخته‌ و پرداختهء ذهن مردمند و سخنوران از آنها وام می‌گیرند تا به کلام خود را مخیّل سازند.گاهی در کنایه به سبب آنکه زمان پیوند میان دو معنی ظاهری‌ و باطنی قطع شده است،مردم،خود نیز به آسانی نمی‌توانند به معنی کنایی‌ آن پی ببرند؛اما سعدی بیشتر کنایه‌هایی را به کار می‌برد که در آنها این‌ رابطه قطع نشده یا تنها کم‌رنگ شده باشد.انگیزهء سعدی از کاربرد نایه، ارشاد است و از هروسیله‌ای برای انتقال مطالب اخلاقی یاری می‌جوید،او واژه‌هایی را در کنایه به کار می‌برد که مردم مدام با آن سروکار دارند؛مانند اعضای بدن(پشت،روی،گردن،سر و...)و یا وسایل زندگی(آستین،دامن، رخت،کلاه و...)و حیوانات(پیل،خر،گاو،شیر پلنگ)و یا واژه‌های رزمی‌ (دشمن،سپر،کمان،زه و...)،که بیانگر تفکّر جنگی و سپاهی‌گری در آن‌ زمان هستند.

بیشترین کنایه‌ها دربارهء اعضای بدن،به ویژه«دست»است،که بیشترین‌ تعداد را به خود اختصاص داده است.در کنایه‌های گلستان،سعدی با ذوق‌ ادبی خود تصویرسازی می‌کند و گاهی در یک بیت،ما شاهد دو عبارت‌ کنایی متضاد هستیم:

گرت از دست برآید،دهنی شیرین کن‌ مردی آن نیست که مشتی بزنی بردهنی (سعدی 1376:225)

در این بیت دهن شیرین کردن کنایه از«خوشحال کردن»است و در مصراع‌ دوم«مشت بردهن زدن»کنایه از«آزردن و زورگویی»است که از ظنر معنی رابطهء متضاد دارند.یا گفت :

من سربر آستان دارم‌ نه چو تو سر برآسمان دارم(همان:224)

شاعر در این بیت،عبارت کنایی«سر برآستان داشتن»را در معنی کنایی‌ «مطیع بودن»آورده و در مصراع بعد،با رابطهء تضاد،عبارت«سر برآسمان‌ داشتن»را در کنایه از«مغرور بودن»ذکر کرده است.

سعدی همچنین تصاویر خود را به واسطهء علم بدیع(صنایع لفظی و معنوی، یا ترکیبی از این دو)به تصویر کشیده است؛به ویژه صنایع لفظی(سجع، جناس و تکرار)که شاخصهء اصلی موسیقی گلستان شمرده می‌شوند.یکی‌ از کارکردهای سجع این است که«کلام را چنان‌که گفته‌اند،به خاطر سپردنی‌تر خواهد کرد»(ر.ک:شفیعی کدکنی 1373:572:).سعدی در گلستان‌ سجع‌هایی آورده است که طبیعی هستند و افراط و ساختگی بودن در آنها دیده نمی‌شود و گاهی این سجع‌ها چندان آهنگین و موزون هستند که به‌ صورت کلمات قصار درآمده و برخی دیگر نیز مثل شده‌اند؛به ویژه عبارت‌های‌ پایانی حکایت‌ها که سعدی با آنها از داستان نتیجه‌گیری می‌کند.موسیقی و زیبایی‌های کلام سعدی در گلستان،بیشتر محصول کاربرد مناسب سجع‌ است:

«هرکه را زر در ترازوست،زور در بازوست و آنکه بردینار دسترس ندارد،در همه دنیا کس ندارد»(سعدی 1376:396).

سعدی بیشتر از سجع متوازی استفاده کرده است،که بیشترین آهنگ را در کلام ایجاد می‌کند:

«توانگری به قناعت،به از توانگری به بضاعت»(همان:538).

سعدی پس از سجع متوازی،به سجع مطرّف نیز نظر داشته است.هرچند که این سجع،در مقایسه با سجع متوازی،موسیقایی نیست،اما سعدی آن را هنرمندانه در گلستان به کار برده است:

«هرنفسی که فرومی‌رود،ممدّ حیات است و چون برمی‌آید،مفرّح ذات» (همان:4).

سعدی همچنین از سجع متوازن بهره برده است:

«ظالمی را حکایت کنند که هیزم درویشان خریدی به حیف و توانگران را دادی به طرح»(همان:188)

کارکرد کلّی سجع سعدی در گلستان به گونه‌ای است که اغلب،رابطهء موازنه‌ که به وسیلهء تقابل سجع‌های متوازن پدید می‌آید،به سجع‌های متوازی و مطرّف می‌گراید:

«نشاط ملاعبت کرد و بساط مداعبت گسترد»(همان:23).

سعدی گاهی آرایهء ترصیع را،که اغلب در شعر دیده می‌شود،در نثر نیز به‌ کار برده و با ترصیع گونه‌هایی به شیوه‌های موسیقی‌آفرینی در گلستان تنوّع‌ بخشیده است:

«برظاهرش عیب نمی‌بینم و در باطنش غیب نمی‌دانم»(سعدی،1377:68). سعدی در کنار سجع،جناس را نیز به کار برده است تا آهنگ و موسیقی‌ گلستان را به اوج برساند.او در نظم و نثر گلستان از این آرایه بهره جسته‌ است.سعدی در انواع جناس طبع‌آزمایی کرده،ولی در هنری‌ترین نوع جناس‌ (جناس تام)اوج هنرمندی خود را نشان داده است:

«حکما گفته‌اند:برادر که در بند خویش است،نه برادر و نه خویش است» (سعدی 1378:88)

     یا:«اگر شب‌ها همه قدر بودی،شب قدر بی‌قدر بودی»(سعدی 1376:547)

همچنین تکرار«شب قدر»،در کنار جایگاه جناسی آن،به زیبایی و موسیقی‌ کلام افزوده است؛از آن روی که تکرار نیز ارزش ادبی ویژه‌ای دارد.یکی‌ از زیبایی‌پژوهان ادبی دربارهء تکرار می‌گوید:نوع مبتذل این آرایه،کار همه‌ کس است و نوع خلاق آن دشوار دیده می‌شود(شفیعی کدکنی،3731:503). چنان‌که پیداست،سعدی نبوغ خود را در خلق تکرار هنری نشان داده است. نویسندهء گلستان همچنین در تکرار واژه،علاوه برموسیقی کلام،به انتقال‌ معنا نیز توجه داشته و هدف او این بوده است که مخاطب را به نیکی تشویق‌ کند و از بدی دور نماید و از این روی،به فایدهء تکرار،یعنی تأکید،نظر داشته‌ است.

بندهء حلقه به گوش ار ننوازی،برود لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوش(سعدی 1376:96)

علاوه برآرایه‌های لفظی،که موسیقی گلستان را به اوج رسانده‌اند،سعدی‌ توجّهی ویژه به کارکرد آرایه‌های معنوی(تناسب،تشخیص،مبالغه و اغراق، ارسال المثل)داشته است؛به ویژه به تناسب‌ها(مراعات النّظیر،تلمیح و تضاد)، که از مهم‌ترین عوامل در استحکام شکل درونی نوشته‌های ادب یو مایه‌ای‌ برای صور خیال هستند.

بسامد بالای مراعات نظیر در گلستان،شاید بیانگر دعوت است به اینکه‌ مردم بیشتر به هدفمندی و نظم کاینات توجّه کنند.چنین انگیزه‌ای را گاهی‌ می‌توان از مضمون بیت‌ها نیز رصد کرد:

ابروباد و مه خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری(سعدی 1366:102)

مخاطب با خواندن این بیت،به حرکت موزون و هدفمند کاینات می‌اندیشد و هماهنگی اعجاب‌انگیز آن را تحسین می‌کند.سعدی نثر گلستان را هم از این‌ آرایه بی‌نصیب نگذاشته و آن را به صورت‌های گوناگون به کار برده و بیشتر به پدیده‌هایی چون بیعت و انسان و لوازم وابسته به آنها پرداخته است:

«دیدمش دامنی گل و ریحان و سنبل و ضیمران فارهم آورده و رغبت شهر کرده»(سعدی 6631:801).

سعدی در این عبارت،از طبیعت یاری جسته و تناسبی عطر آگین پدید اؤرده‌ است.چنان‌که پیداست،سعدی به پدیده‌های متنوّع و در عین حال،متناسب‌ طبیعت،که به رغم گوناگونی،نقش‌های هماهنگی را در طبیعت ایفا می‌کنند، توجّه کرده است.

تضاد و طباق نیز در گلستان کارکرد زیبایی شناختی دارد.از دیدگاه یکی از منتقدان،«تقابل تضاد،یک نوع تناظر و تقارن را در ذهن ایجاد م کند که‌ مرکز اصلی زیبایی بیت است،که باز همان دو سوی تداعی را در برابر ذهن‌ قرار می‌دهد و تکرار می‌شود»(شفیعی کدکنی 1373:229).سعدی هم به‌ تضاد از گونهء زبانی و ادبی آن و هم به تضادهای مفهومی و مضمونی زندگی‌ توجّه ویژه دارد.او این تضادها را واقع‌گرایانه در کنار یکدیگر می‌آورد و دوست‌ و دشمن و بد و خوب را در کنار هم می‌نشاند.

«گرنه امید و بیم راحت و رنج پای درویش برفلک بودی»(سعدی 1376: 125).

 یا: بگفت احوال ما برق جهان است‌ گهی پیدا و دیگر دم نهان است‌ گهی برطارم اعلی نشینم‌ گهی برپشت پای خود نبینم

(همان:47)

سعدی نویسنده‌ای جهان دیده است.او آگاهی وسیعی از سفرها و معاشرت‌های‌ گوناگون با طبقات مختلف به دست آورده و از آنها بجا و متناسب در گلستان‌ استفاده کرده و داستان‌ها و مطالبی را در گلستان آورده است که برای اکثر مردم فهمیدنی و سودمند هستند.او خوبی‌ها و بدی‌ها را با آرایهء تلمیح،در دو صف مقابل هم می‌نشاند:

با بدان یار گشت همسر لوط خاندان نبوّتش گم شد سگ اصحاب کهف روزی چند پی نیکان گرفت و مردم شد(همان:36)

چنین است که او از مخاطب می‌خواهد داوری کند و راه درست را بازشناسد. تشخیص نیز به عناصر بی‌جان حرکت می‌بخشد و زندگی را سرشار از حیات‌ می‌سازد.سعدی این آرایه را نیز به کار برده است:

بگریست گیاه و گفت خاموش‌ صحبت نکند کرم فراموش(سعدی 1378:90)

سعدی،چنان‌که پیش از این گفته‌ایم،در گلستان تمایل چندانی به خارج‌ شدن از واقعیت‌ها ندارد و هدفش این است که سخنی بگوید که هم خرد بپسندد و هم در زندگی مردم سودمند افتد و برای مردم ملموس و فهمیدنی‌ باشد.مضمون‌های سعدی هرچند اغراق‌آمیز باشد،به واسطهء حسن تعبیر و اجتناب از ترکیب‌های فروافتاده و همچنین به واسطهء ابهامی که غالبا در بردارند،غیر طبیعی به نظر نمی‌رسند(دشتی 1381:45).سعدی در گلستان‌ اغراق را در حدّ متناسب به کار می‌گیرد و گاهی آن‌قدر به مبالغه نزدیک‌ می‌شود که شناخت آن دو را دشوار می‌سازد.گاهی در مقامی که انتظار استماع غلوّ شدیدی است،مبالغهء ضعیفی در حدّ معمول می‌آورد(شمیسا 1373:78)؛چنان‌که در این بیت:

ور روی در دهان شیر و پلنگ‌ نخوردندت مگر به روز اجل

که فکر جبرگرایانهء خود را با بیان اغراق‌آمیز،به زیبایی بیان کرده است. (سعدی1376:57)

سعدی افکار خود را با زبانی موجز و ماندگار،در گلستان به تصویر کشیده‌ است که اغلب آن سخنان ایجازگونه و بی‌نظیر،به صورت مثل درآمده‌اند. یکی از سعدی‌پژوهان رمز موفقیت او را«در کلام پرمغزی که حصال تجربه‌ و نیز لطف سخن،ایجاز،خوش ترکیبی و بلاغتی بی‌نظیر است»،می‌داند (یوسفی 1379:243).

سعدی با بیان خود،در ذهن و زبان مردم اثر گذاشته است و صدها عبارت‌ او در بیان عموم مردم راه جسته و بسیاری از آنها ضرب المثل شده است؛ از جمله:

ترسم نرسی به کعبه،ای اعرابی‌ کاین ره که تو می‌روی،به ترکستان است(سعدی 1376:153)

یا«آن را که حساب پاک است،از محاسبه چه باک است»(همان:69)

در کتاب کاغذ زر،به 483 ضرب المثل در گلستان اشاره شده است که در میان آنها،به‌ندرت مثل‌های عربی معروف دیده می‌شود(یوسیف 1363:8).

 

توجّه سعدی به علم معانی در گلستان نیز درخور ملاحظه است.این علم، بررسی گونه‌های مختلف بیان در جمله است و رابطهء بین معنای اوّلیهء جمله‌ با معنای ثانویهء آن،تصویری و مخیّل نیست.سعدی نیز با توجّه به اینکه‌ شیوهء وعظ را از زمان تحصیل در نظامیهء بغداد آموخته بود و بعد از آن نیز به‌ کار می‌برد،این شیوه را به خوبی می‌شناخته و در کتاب گلستان از آن بهره‌ گرفته است.

از شیوه‌هایی که سعدی به کار می‌گیرد تا کلام خود را به مقتضای حال‌ مخاطب نزدیک کند،طنز ادبی است،که به تلخی و تندی طنز اجتماعی‌ نیست و بیشتر صورت و حالت ادبی دارد و در واقع نوعی نکوهش احترام‌آمیز و نکته‌دار است(ر.ک:محبّتی 1380:177:).

سعدی چهرهء اخلاقی زمانه‌اش را با همهء زیبایی‌ها و زشت هایی که دارد، به تصویر کشیده و گاهی به مقتضای حال خواننده و مناسب کلام خود، تصویری از سخن منتقدانهء خود را با نقابی از این نوع طنز بیان کرده است.او نوک تیغ زبان خود را به سوی افراد زیادی نشانه می‌گیرد؛از جمله پادشاهان‌ و حاکمان،مؤذنان ناخوش آواز و پیر مردانی که زن جوان برمی‌گزینند،تا از زشتی این رفتارها آگاهی حاصل شود و او نیز بتواند برلطف سخنش،که به‌ زبان محاوره و روزمره نزدیک است،بیفزاید:

«درویشی مستجاب الدّعوه در بغداد پدید آمد.حجّاج یوسف را خبر کردند بخواندش و گفت:دعای خیری برمن بکن.گفت:خدایا جانش بستان» (سعدی 1376:80)

نظیر این لطایف و سخنان شیرین در گلستان بسیار وجود دارد،که در عین‌ حال،دارای نکته‌ها و پندهای اخلاقی فراوانی هستند.

در گلستان،به مقتضای حال،سخن موجز به کار رفته است.دربارهء ایجاز گلستان گفته‌اند:«ایجاز گاهی به درجهء اعجاز می‌رسد و سعدی کوتاهی‌ لفظ را چنان خوش داشته است که عباراتش برحسب قواعد،ناقص به نظر می‌آید؛اما به اندازه‌ای محکم و دل‌پذیر گفته که غالبا ذهن،متوجّه به این‌ نکته نمی‌شود»(سعدی 1378:13).مبنای گلستان برایجاز است و برخی‌ از این جمله‌ها از نظر فشردگی بسیار لفظ و معنی،چنان‌که اشاره شد،به‌ صورت ضرب المثل درآمده است:

«حریص با جهانی گرسنه است و قانع به نانی سیر»(سعدی 672:835).

سعدی گاهی مطلبی را بسط می‌دهد و معانی را در یکدیگر درج می‌کند.

نمونهء آن،حکایت‌هایی از قبیل«قصهء مشت زن»و«جدال مدّعی با سعدی» است.بنابراین گلستان،هم شیوهء ایجاز کهن را نگاه داشته و هم روش اطناب‌ مقامات تازی را با رنگ‌آمیزی‌ای از ذوق خویش در زبان فارسی وارد کرده و مایهء غنا و توانگری آن شده است(ر.ک:سعدی 1366:6).

بلندترین حکایت گلستان،جدال با مدّعی(در آخر باب«توانگری و درویشی» یا باب هفتم)است.این حکایت به صورت نثر و با گونهء ادبی مناظره بیان شده‌ است.سعدی قاضوت را در پایان این حکایت،بعرهدهء قاضی نهاده و از زبان‌ او داوری کرده است وی صور خیال را در این حکایت به زیبایی در معرض‌ نمایش همگان گذاشته است.نخستین جملهء«جدال سعدی با مدّعی»با سجع آغاز می‌شود و نیوسنده می‌کوشد موسیقی کلام را به اوج برساند.او با تکرار صامت«ش»،که بیانگر مضمون هنگامه و شور و غوغاست،و نیز با تأکید که برواژهء«درویش»دارد،طولانی‌ترین حکایت خود را چنین آغاز می‌کند:«یکی را در صورت درویشان،نه برصفت ایشان،در محلّی دیدم‌ نشسته و شنعتی در پیوسته و دفتر شکایتی باز کرده و ذمّ توانگران آغاز کرده...» (سعدی 1379:475).

در ادامهء حکایت،باتکرار هجای«ان»،برواژهء توانگران تأکید نموده است: «ای یار،توانگران دخل مسکینانند و ذخیرهء گوشه‌نشینان و مقصد زائران و کهف مسافران و محتمل بار گران بهر راحت دگران»(سعدی 6731:674). تکرار دو واژهء«توانگر»و«درویش»در کلّ حکیات،بسامدی چشمگیر دارد. او تضادّ بین درویش و توانگر را به شیوه‌های گوناگون نشان می‌دهد؛گاهی از مهره‌های شطرنج یاری می‌جوید؛زیرا در آنجا نیز دو نفر(یار و سپاه)در مقابل‌ یکدیگر قرار می‌گیرند و هرحریفی می‌خواهد طرف مقابل را شکست دهد: «هر بیدقی که براندی،به دفع آن بکوشیدمی و هر شاهی که بخواندی،به‌ فرزین بپوشیدمی»(همان:499).

سعدی گاهی برای اینکه برحالت نزاع و درگیری بین دو طرف تأکید بیشتر کند،از ابزارهای جنگی یاری می‌جوید:

«حالی که من این سخن بگفتم،عنان طاقت درویش از دست تحمّل برفت؛ تیغ زبان برکشید و اسب فصاحت در میدان وقاحت جهانید و برمن دوانید» (همان:487).

در این عبارت،شیخ واژه‌های«عنان،اسب،تیغ و میدان»را که تداعی‌کنندهء میدان جنگ هستند،می‌آورد و با صور خیالی همچون تشبیه،استعاره و تناسب،می‌کوشد از سختی واژه‌های رزمی بکاهد.

در این داستان نیز در بین تصاویر بیانی،تشبیه بیشترین تعداد را به خود اختصاص داده است و سعدی در این حکایت،باز هم گونه‌هایی را می‌آورد که زاییدهء آفرینش هنری اویند:

«چون ابر آذارند و نمی‌بارند و چشمهء آفتابند و برکس نمی‌تابند؛برمرکب‌ استطاعت سوارند و نمی‌رانند»(همان:490).

سعدی آرایه‌های دیگر بیانی(مجاز،استعاره و کنایه)را نیز در این مناظره‌ آورده است:

«نه آن در سر دارند که سر به کسی بردارند»(همان:884).

در اوّلین جمله،«سر»مجاز از اندیشه است و در دومین جمله،عبارت کنایی‌ «سر به کسی برداشتن»در معنی به دیگری روی آوردن و توجّه کردن است. فایدهء این تصاویر بدیع این است که سخن را بیش و کم غرابتی می‌بخشد و آن را از آنچه مبذول است و به قول ارسطو شایع و متداول،دور می‌دارد (زرّین کوب 1379 ب:86).

نتیجه اینکه اعتدال در تشبیه،استعاره،مبالغه و تشخیص،دقت در تناسب‌ واژه‌ها،ایجاز و اجتناب از حشو،سبب شده است که نثر سعدی،به عنوان‌ نثری ممتاز در ادب فارسی شناخته شود.او آرایه‌بندی‌های گلستان را به‌ گونه‌ای تعبیه کرده است که نشانی از تصنّع دیده نشود و از این روی،باید سخن او را سهل و ممتنع دانست.سعدی به سبب قدرت ذاتی در ادراک و احساس لحظه‌ها و رویدادهای هنری و انعطاف زبانی و ادبی و نبوغ ذوقی، خود را بی‌نیاز می‌بیند از اینکه با زیور آرایه‌ها،به گونه‌ای تصنّعی سخن خود را بباراید.او همچنین خوب می‌داند که اگر آرایه‌های ادبی در موقعیّت طبیعی‌ و به اقتضای حال سخن به کار روند،مضمون و پیام،دقیق و مؤثر فهمیده‌ می‌شود؛همچنان‌که در نقطهء مقابل،اگر متن ادبی بیش از حدّ آرایه‌بندی‌ شود،از درک معنی و مضمون کاسته می‌شود و خواننده‌ای که در رمزگشایی‌ از صنایع و فنون ادبی متراکم غرق شود،بی‌گمان پیام را،که غایت زبانی هر نوشته‌ای است،از دست خواهد داد.

سبک شخصی سعدی،سبکی نو و بی‌سابقه است که از ظنر مضمون،واژه‌ و ترکیب،شکل خاصّ خود را دارد و در گلستان این سبک به اوج هماهنگی‌ در سطوح سه‌گانهء زبانی،ادبی و اندیشگی می‌رسد.

خلق تصاویر خیالی،بستگی به تخیّل و علاقهء سخنور و مضمون و موضوع‌ متن دارد.سعدی در گلستان بیشتر به تصایور بدیعی علاقه‌مند است و به‌ واسطهء آرایه‌های لفظی و معنوی،سخن خود را مخیّل کرده و موسیقی آن‌ را هماهنگ روانی لفظ و رسایی مضمون و محتوا،به کمال رسانده است.

پی‌نوشت

 (*)دانشار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران.

کتابنامه

-دشتی،علی،1381،در قلمرو سعدی.تهران:امیر کبیر.

-زرین کوب،عبد الحسین،1379 الف،حدیث خوش سعدی.تهران:سخن.

1379 ب،شعر بی‌دروغ،شعر بی‌نقاب.تهران:علمی.

-سعدی،مشرف الدین مصلح بن عبد اللّه،1376،گلستان.به تصحیح خلیل‌ خطیب رهبر.تهران:صفی علی شاه.

1378،کلّیات سعدی.به تصحیح محمد علی‌ فروغی.تهران:هستان.

1366،شرح گلستان.به تصحیح محمد خزائلی.تهران:جاویدان.

-شفیعی کدکنی،محمد رضا،1383،صور خیال در شعر فارسی.تهران:آگاه.

1373،موسیقی شعر.تهران:آگاه.

-شمیسا،سیروس،1373،انواع ادبی.تهران:فردوس.

1373،نگاهی تازه به بدیع.تهران:فردوس.

-ماسه،هانری،1369،تحقیق دربارهء سعدی.ترجمهء غلامسحین یوسفی و محمّد حسن مهدوی اردبیلی.تهران:توس.

-محبّتی،مهدی،1380،بدیع نو.تهران:سخن.

-یوسفی،غلامحسین،1379،چشمهء روشن.تهران:علمی.

1363،کاغذ زر.تهران:یزدان.

پایان مقاله

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: مجله کتاب ماه ادبیات » فروردین 1390 - شماره 162 (از صفحه 57 تا 61)

URL : http://www.noormags.com/view/fa/ArticlePage/791522

 

تحلیلی بر مقدمة گلستان سعدی¯

دکتر سید مهدی زرقانی    

                                                                       

چکیده

موضوع اصلی مقاله، چنانکه از عنوان آن برمی‌آید، تحلیل مقدمة گلستان است. بدین منظور چند پرسش محوری در مقاله مطرح کرده‌ایم. نخست اینکه آیا سعدی در نوشتن گلستان طرح معین و از پیش تعیین شده‌ای را در نظر داشته یا اینکه کشکول‌وار و بر اساس حالات زودگذر این متن را نگاشته است؟ برای پاسخ به این پرسش، از مقدمه و قرائن دیگر بهره برده‌ایم. پرسش محوری دیگر این است که بر اساس مطالب مقدمه، هدف اصلی وی از تألیف گلستان چه بوده است؟ در بخش بعدی، سعی کرده‌ایم به این سؤال پاسخ دهیم که چرا گلستان به عنوان یک کتاب تربیتی در ذهنیت تاریخی ایرانیان مطرح شد؛ در حالی که هدف غائی سعدی نوشتن یک کتاب تربیتی نبوده و کتابهای تربیتی دیگر این موقعیت را نیافته، حال آنکه اغراض اصلی نویسندگان آنها نوشتن یک کتاب تربیتی بوده است؟ همچنین در بخش دیگر به بیان تشابه «ساختار مقدمة گلستان» با «ساختار جامعة عصر سعدی» پرداخته‌ایم. سپس در بخش پایانی ویژگیهای فرمی مقدمه را که از علل ماندگاری آن شده، در سه سطح زبانی، تصویری و موسیقایی بررسی کرده‌ایم.

واژه‌های کلیدی: مقدمة گلستان، تحلیل فرمی، علل ماندگاری، ساختار متن، ساختار جامعه

وقتی با جمعی از دوستان دربارة گلستان صحبت می‌کردیم، این سؤال مطرح شد که آیا سعدی در نوشتن گلستان، طرحی از پیش تعیین شده در ذهن داشته یا اینکه موضوعات بابها، حکایات و اصولاً جریان سخن را به دست حالات زودگذر خود سپرده و اتفاقاً و برحسب حالی که داشته، مضامینی را به رشته تحریر درآورده؛ بدون اینکه چهارچوب معین و از پیش تعریف شده‌ای در ذهن داشته باشد؟ این پرسش، فی‌نفسه، سؤال مهمی است و درپیچیدن در زوایای آن می‌تواند ما را به نتایج جالب توجهی در زمینة نقد ادبی برساند. مثلاً، از طریق پرداختن به چنین پرسشهایی است که ما می‌توانیم دریابیم آیا شاعران و نویسندگان کلاسیک ما با چیزی که امروز «فرم ذهنی» نامیده می‌شود، آشنایی داشته‌اند یا خیر؟ درست است که «تئوری منسجم فرم ذهنی» از محصولات قرون جدید است و رهاورد مغرب زمینیان؛ اما سؤال من این است که آیا شعرا و نویسندگان کلاسیک ما هیچ تصوری، حتی به صورت شهودی و تجربی، از این موضوع نداشته‌اند؟ من فکر می‌کنم پاسخ دادن به پرسشی که ما دربارة گلستان مطرح کردیم، جوانب این سؤال را هم روشن می‌کند.

علی دشتی که دربارة سعدی چند کتاب به چاپ رسانده، در جایی می‌نویسد: گلستان « یک اندیشة مرکزی و اساسی ندارد که فصول کتاب برای تأیید آن نوشته شده باشد». همچنین از گلستان به «کشکول یا جنگی» تعبیر می‌کند که «سعدی در طی سی و چند سال سیر و سیاحت دیده یا شنیده است» (دشتی،1356، ص46). هانری ماسه، در مقابل، برای ابواب گلستان و حتی بوستان «نظمی منطقی» قایل می‌شود (ماسه و...، 1364، ص 361) که البته اگر معتقد به وجود چنین نظمی باشیم، دیگر نمی‌توانیم سخن دشتی را بپذیریم. دکتر یوسفی هم در مقدمة فاضلانه‌ای که بر گلستان نگاشته، راه میانه را می‌گیرد و سعی دارد میان دو نظر را جمع کند (سعدی، گلستان، مقدمه). آیا با پذیرش نظر دشتی، هنر سعدی را به زیر سؤال نبرده‌ایم؟ به خصوص که بدانیم نمی‌شود با سنت «کشکول‌نویسی» برای چند قرن بر ذهن و زبان یک ملت حکومت کرد و بدون اغراق سعدی یکی از شاعران و نویسندگان کلاسیک است که توانسته در عمق جان و دل خوانندگان آثارش نفوذ کند و این نفوذ معنوی

را در طی قرون و اعصار حفظ نماید. ما می‌خواهیم در بخش اول این مقاله و از طریق بررسی مقدمه گلستان، این مسئله را روشن کنیم. 

چطــور می‌توان ثابت کــرد که نویسنده‌ای مثل سعدی، طرح کلی ـ نه دقیق و مو به مو ـ گلستان را در ذهن داشته یا برحسب تصادف و اتفاقی حکایتها و بابها را تنظیم کرده است؟ پاسخ را در دل بلاغت کلاسیک سراغ می‌گیریم. بدین ترتیب که اگر در اثری، صنعت ادبی «براعت استهلال» وجود داشته باشد، می‌توان ادعا کرد که طرح کلی آن اثر، قبل از نگارش، در ذهن نویسنده یا شاعر بوده است. اصلاً فلسفة وجودی براعت استهلال همین است. ما در تعریف این صنعت ادبی می‌خوانیم:

1- براعت استهلال آن است که در دیباچة کتاب یا نامه یا مطلع قصیده، عبارتی آورند که به اشارتی لطیف بر مقصد دلالت کند.

2- عبارت است از آوردن کلمات و جملات دقیق و عمیق و زیبا در آغاز اثر یا قطعة ادبی، بدان صورت که کلیت معنایی و زبانی و زیباشناسانة متن را به صورت فشرده بنمایاند. (محبتی، 1380، ص 108)

بدین ترتیب، هر اثری که «براعت استهلال» داشته باشد، نشان از آن دارد که طرح کلی آن، قبل از نگارش، در ذهن خالق اثر بوده است. حال اگر ما بتوانیم ثابت کنیم که مقدمة گلستان از این صنعت ادبی برخوردار است، می‌توانیم نتیجه بگیریم که پس سعدی نیز در آغاز نگاشتن گلستان، کلیت آن را در ذهن داشته و نظر علی دشتی و طرفداران او درست نیست. منتها، قبل از هر چیز متذکر می‌شویم که جنبة هنری براعت استهلال در این است که مؤلف یا شاعر، بر طریق اشاره و ابهام قلم بزند و الا ذکر صریح موضوعات متن در مقدمه، دست کم در نظر بلاغیون کلاسیک، براعت استهلال به حساب نمی‌آید و هیچ ارزش هنری ندارد.

موضوع محوری باب اول گلستان (خزائلی، 1368)، چنانکه از عنوانش برمی‌آید «در سیرت پادشاهان» است. آیا در مقدمة گلستان مضامینی هست که با این باب تناسب داشته باشد تا ـ از جمله ـ براساس آن، بگوییم مقدمة گلستان «براعت استهلال» دارد؟ به ابیات و عبارات زیر توجه کنید و آنها را با باب اول گلستان مقایسه کنید:

1- بر تست پاس خاطر بیچارگان و شکر   بر ما و بر خدای جهان‌آفرین جزا (خطاب به شاه)

2- اما به اعتماد سعت اخلاق بزرگان که چشم از عوایب زیردستان بپوشند و در افشای جرایم کهتران نکوشند، کلمه‌ای چند به طریق  اختصار از حکایات و سیر ملوک ماضی در این کتاب درج کردیم.

3 - چنان بود در عهد اول که دیـدم        جهان پر ز آشوب و تشویش و تنگی

      چنین شد در ایام سلـطان عادل        اتابک     ا بو بکر    سعد  بن  زنگی

 4- ایزد تعالی و تقدس خطة پاک شیراز را به هیبت حاکمان عادل . . .  تا زمان قیامت در امان  سلامت نگه داراد.

عصارة این فرازهای مقدمه را می‌توان در چند عبارت تنظیم کرد: دعوت پادشاهان به رعایت خاطر بیچارگان، خطاپوشی و جرم‌بخشی و در پیش گرفتن عدل. مضمون بیشتر حکایات باب اول گلستان نیز برگرد همین چند اصل می‌گردد. برای نمونه بنگرید به حکایتهای ، 6،10،11،12،19،20، 1. از اینجا معلوم می‌شود که در مقدمة گلستان اشاراتی هست ناظر بر موضوعاتی که به طور مفصل در باب اول آمده است. این نکته را به خاطر داشته باشید تا دیگر بابها را هم بررسی کنیم.

موضوع و عنوان باب دوم،«دراخلاق درویشان» است. آیا در مقدمه، مضامینی یافت می‌شود که با موضوع این باب نیز تناسب معنایی ـ زبانی داشته باشد یا خیر؟ موارد زیر قابل ذکرند:

1- عاکفان کعبة جلالش به تقصیر عبادت معترف که ما عَبَدناکَ حَقَّ عِبادَتِک و واصفان حلیة جمالش به تحیر منسوب که ما عَرَفناکَ حَقَّ مَعرِفَتِک

2- گر کسـی وصف او ز مــن پرسد              بـیـدل از بی نشان چه گوید باز

عــاشقــان کشتــگان معشوقنـــد               بـر نیـایـد ز کشتـــــگان آواز

 3- یکی از صاحبدلان سر به جیب مراقبت فرو برده بود و در بحر مکاشفت مستغرق گشته.

4- ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز    کان سوختـه را جان شد و آواز نیامد

          ایــن مدعیان در طلبش بی‌خبرانند     کان را که خبر شد خبری باز نیامد»

 5- بعد از تأمل این معنی، مصلحت آن دیدم که در نشیمن عزلت نشینم و دامن از صحبت فراهم چینم.

 6- مگر این طایفة درویشان که شکر نعمت بزرگان بر ایشان واجب است و ذکر جمیل و دعای خیر و ادای چنین خدمتی در غیبت اولی‌تر است».

چنانکه ملاحظه می‌شود، در این عبارات و ابیات، نیز نکاتی آمده است که تناسب کاملی با باب دوم گلستان دارند. برای مثال نکات زیر هم در مقدمه آمده و هم در متن گلستان: لزوم اقرار عرفاً به نقص در عبادتشان، توصیف حالت عارفان فانی در معشوق که «کشتگان معشوقند»، وصف صاحبدلی در حال مراقبه و مکاشفه، وصف حال منتهیان به حقیقت رسیده و مدعیان دروغین و بالاخره اشاره به سنت عزلت‌نشینی. بیان تفصیلی همین مضامین را می‌توان در حکایتهای 2،9،19،22،25،33 و همچنین فضای کلی حاکم بر باب دوم سراغ جست.

یک چنین تناسب و تقارنهایی میان مقدمه با درونمایة محوری باب سوم ـ در فضیلت قناعت ـ نیز وجود دارد. از آن جمله است توصیه‌هایی که به طور مستقیم یا غیرمستقیم در لابه‌لای ابیات زیرـ از مقدمه ـ آمده و البته به طور مفصل‌تری در باب سوم:

  ای که پنجاه رفت و در خوابـــی                مگــر این پنــــج روزه دریابــی

  هر که آمد عمـارتی نو ساخـــت                 رفت و منـزل به دیگری پرداخت

 وان دگر پخـت همچنین هوسی                 وین عمـارت به سر نبـرد کسـی

 مایة عیش آدمی شکم اســــت                 تـا به تدریج می‌رود چه غم است

 

همچنین بخشهایی از مقدمه با موضوع محوری باب چهارم ـ در فواید خاموشی ـ متناسب است؛ که برای نمونه ابیات و عبارات زیر قابل ذکر است:

1- اگر چه پیش خردمند خامشی ادب است     به وقت مصلحت آن به که در سخن کوشی

 دو چیز طیرة عقل است: دم فــرو بسـتن       به وقت گفـتن و گفتن به وقت خاموشی. . .

2- بیـــندیــش وانـــگه بـــرآور نفــس       و زان پیش بس کـــــن که گــویند بس

مـــــزن بـــی‌تأمـــل بـــه گفتــــار دم      نکـو گوی  اگر  دیــر گویــی چـــه غــم       

3- زبــان بریده به کنجی نشسته صــمٌ بکم     به از کسـی کـه نباشـد زبانـش انـدر حکم

     4- اینکه سعدی در مقدمه بر آن شده تا « دفتر از گفته‌های پریشان بشوید» و حکایت بزرگمهر که در نزد دیگران کم سخن می‌گفت و «بطی» بود، نیز، به حیث موضوعی با خاموشی و « فواید خاموشی» ارتباط دارد.

باب پنجم، « در عشق و جوانی» است. توصیف برخی مناظر در مقدمه و یا حالات خود سعدی در مقدمه با مطالب این باب ربط پیدا می‌کند:

1- گلی خوشبوی در حمـام روزی            رسید از دست محبوبی به دستم

   بدو گفتم که مشکی یا عبیری              که از بوی دلاویز تو  مستــــــم

2- اول اردیبهشت ماه جـــلالی               بلبـــــل گوینده بر منابر قضبان

    بر گل سرخ از نم اوفتاده لآلی                همچو عرق بر عذار شاهد غضبان

درست است که محبوب در بیت اول به معنای دوست است نه معشوق، اما اینکه سعدی از بوی دلاویز گلی ـ گل سرشوی ـ مست شده، وصف‌الحالی است که بیشتر با جوانی تناسب دارد تا پیری. استفاده از عنصر تصویری «بلبل» در بیت دوم و آواز خواندن عاشقانة او بر «منابر قضبان» نیز، فضای حاکم بر متن را غنایی و متناسب با «عشق و جوانی» کرده؛ چه، بلبل در سنت فرهنگی ما همیشه تداعی‌کنندة عاشق است و نغمه‌های او یادآور ناله‌های عاشقانه. « شاهد غضبان» نیز عنصر برجستة تصویری بیت سوم است و با «عرقی که بر عذار» دارد، عشق و جوانی را ـ که موضوع باب پنجم است ـ در ذهن ما تداعی می‌کند. زاویة دید نویسنده در این بیت، کاملاً عاشقانه و مناسب سن جوانی است. بنابراین، این بخش از مقدمه با باب پنجم تناسب دارد.

دربارة ضعف و پیری  ـ که موضوع باب ششم است ـ  نیز مقالات و دلالاتی در مقدمه یافت می‌شود:

هــر دم از عمــر مـی‌رود نفســــــی      چــون نگــه می‌کنم نمانده بسی

ای کـه پنجـــاه رفـت و در خـوابــی      مگــر این پــنج روزه دریـابـــی

خـواب نــوشیـن بامداد رحیـــــــل                    باز دارد پیـــاده را ز سبیــل . .

بــرگ عیشی به گور خویش فـرسـت    کس نیارد ز پس تو پیـش فرست

عمــر بــرف است و آفتـاب تمـــوز                  اندکی ماند و خواجه غره هنــوز

ای تهــی دســت رفتـه در بــــــازار      تـرسمت پـــر نیاوری دستــــار

موضوع محوری باب هفتم، «در تأثیر تربیت» است و جالب توجه اینکه در این خصوص هم در مقدمه، ابیات و عباراتی یافت می‌شود که شاید روشن‌تر از همه‌جا، همان ماجرای گل حمام باشد و نتیجه‌ای که شیخ از آن روایت می‌گیرد:

کمال همنشین در من اثر کرد و گرنه من همان خاکم که هستم

در همین راستا قرار می‌گیرد بیت عربی زیر:

کذالک تنشا لینه هو عرقـــها                و حسن نبات الارض من کرم البذر

و بالاخره دربارة آداب همنشینی ـ که موضوع باب هشتم گلستان است ـ نیز اشارات و عباراتی در مقدمه آمده؛ گاه در ابیاتی نظیر:

زبان بریده به کنجی نشسته صمٌ بکم      به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم

 

به مخاطبان توصیه می‌کند که از زخم زبان زدن و آزردن دوستان یا گفتن سخنان بیهوده بپرهیزند و گاه در ذکر ماجرای سبب تألیف کتاب به آنها می‌آموزد که شایسته است به نصایح خیرخواهانه دوستان صدیق و یاران شفیق گوش جان سپرد و هم اینکه از آداب همنشینی آن است که «آزردن دوستان جهل است»؛ بخصوص که «یار موافق» باشد و «ارادت صادق» و در عباراتی دیگر از مقدمه که با امداد از احادیث و کلمات قصار به مخاطب یادآور می‌شود که: « المومن اذا وعد وفی». در آن بخش از مقدمه که به بیان سبب تألیف کتاب اختصاص دارد، شیخ شمه‌ای از آداب هم‌نشینی را بیان کرده است.

چنانکه ملاحظه می‌شود در سطر سطر مقدمة گلستان، اشارات و کنایاتی به کار رفتــه که مقدمه را با متن پیوند می‌زند و ما با خواندن مقدمه می‌توانیم حدس بزنیم که متــن اصلی گلستان دربردارندة چه مضامینی است. این براعت استهلال زیبا و هنرمندانه ـ که تا آنجا که من می‌دانم از چشم محققان و سعدی‌پژوهان دورمانده ـ، دلیلی آشکار است بر اینکه سعدی طرح کلی گلستان را از همان آغاز در ذهن داشته است. موضوع وقتی برای ما ملموس‌تر می‌شود که بدانیم مقدمه و متن اصلی گلستان، برخلاف آثاری مثل سیاست‌نامة خواجه نظام‌الملک که در مقدمه از الگوی نثر مسجع بهره گرفته و در متن اصلی نه، تابع الگوی بیانی واحدی است. ویژگیهای اصلی این الگو به قرار زیر است:

1- استفاده از شیوة بیان روایی.

 2- بهره بردن از «حکایت»، برای تبیین اصول اخلاقی.

3- آمیختن متن به ابیات فارسی و عربی.

4- بهره بردن از نثر مسجع.

 ذکر «ماجرای بزرگمهر» و هم « ماجرای تألیف کتاب» از نمونه‌های استفاده از حکایت و روایت است. شعر و اخبار و روایات هم آن قدر در مقدمه هست که نیازی به ذکر مثال نباشد.

نتیجه اینکه درست است که ظاهراً موضوعات اصلی مقدمه عبارت است از ستایش خدا، نعت رسول، ستایش سلطان و درباریان و بیان سبب تألیف کتاب و درست است که گنجاندن چنین مضامینی در مقدمه، جزء سنتهای نویسندگی عصر سعدی بوده و منحصر به او نمی‌گردد؛ اما چنانکه دیدیم، سعدی، علاوه بر رعایت این سنت، در مقدمه هر کجا فرصت یافته، به موضوعات متن اصلی کتاب هم اشاراتی کرده که موجب و مؤجد براعت استهلالی زیبا در مقدمه گردیده است. ممکن است این موضوع خودآگاه یا ناخودآگاه بوده باشد، اما در هر دو صورت، به دلیل وجود همین براعت استهلال، می‌توان گفت کلیت گلستان به صورت یک مجموعة منسجم و از پیش تعریف شده، پیش از نگارش گلستان، در ذهن سعدی بوده و این درست نیست که بگوییم سعدی بر اساس حالات زودگذر قلم رانده است.

من می‌خواهم از زاویه‌ای کلی‌تر هم به این موضوع بپردازم و این مطلب را مطرح کنم که، برخلاف نظر علی دشتی، یک «اندیشة اصلی و مرکزی» نه تنها در گلستان بلکه در کانون تمام آثار تعلیمی سعدی هست که آثار تعلیمی او بر گرد همان کانون مرکزی می‌چرخند و با همان افق تنظیم شده‌اند. برای اثبات این نکته به بررسی آثار تعلیمی او می‌پردازیم.    

بوستان، اثر جاوید و به یادماندنی شیخ است که به فاصلة یک سال قبل از گلستان به رشتة نظم کشیده شده است. موضوعات محوری بابهای بوستان به شرح زیر است: دیباچه (شامل نیایش، نعت رسول، سبب نظم کتاب، ستایش شاهان، حکایت)، باب اول (در عدل و تدبیر و رأی)، باب دوم (در احسان)، باب سوم (در عشق و مستی و شور)، باب چهارم (در تواضع)، باب پنجم (در رضا)، باب ششم (در قناعت)، باب هفتم (در عالم تربیت)، باب هشتم( در شکر بر عافیت)، باب نهم (در توبه و راه صواب)، باب دهم (در مناجات وختم کتاب). (سعدی، بوستان، 1372)

دیگر آثار سعدی هم عبارت‌اند از 1- مجالس پنجگانه (دارای مضامین عرفانی و اخلاقی)، 2- رساله در عشق و عقل (دارای مضمون بیشتر عرفانی) 3- نصیحه‌الملوک (شامل نصایح سعدی به پادشاهان) (صفا، 1369، جلد سوم، ص 605 و ماسه و... ، فصل اول) و 4- دیوان اشعار که به حیث معنایی، ترکیبی است از آنچه در دیگر آثار او آمده و البته موضوعات دیگر.

بر این اساس، محورهای معنایی آثار تعلیمی سعدی را می‌توان در جدول زیر خلاصه کرد:

ردیف

موضوع

محل طرح

1111

در سیرت پادشاهان    

مقدمه و باب اول گلستان، مقدمه و بابهای اول، دوم، سوم، پنجم و ششم بوستان، نصیحه‌الملوک

2

در اخلاق درویشان  (عارفان)       

مقدمه، باب دوم و باب چهارم گلستان، بابهای چهارم، پنجم و ششم بوستان، رساله در عقل و عشق، مجالس پنجگانه

3

دربارة عشق و جوانی       

 

مقدمه و باب پنجم گلستان، باب سوم بوستان، رساله در عشق و عقل، غزلیات پرشور سعدی

4

درباره  تربیت

مقدمه و باب هفتم گلستان، باب هفتم بوستان

5

دربارة پیری                   

مقدمه و باب ششم گلستان، باب نهم بوستان

6

آداب هم نشینی              

مقدمه و باب هشتم گلستان، بخشهای زیادی از بوستان و وعظها و اخلاقیات دینی پراکنده در سراسر  آثار سعدی

7

مطایبه و هجو و هزل                

بیشتر در دیوان اشعار

8

مدح                            

گلستان، بوستان، دیوان اشعار و به صورت پراکنده در آثار دیگر

 

 

بر اساس آنچه در این جدول مشاهده می‌کنیم، ارکان منظومة فکری او در هشت محور اصلی خلاصه شده است. به جز مورد هفتم ـ که در آثار سعدی عمومیت ندارد- بقیة موضوعات، در مقدمة گلستان به صورت مجمل و در سراسر آثارش به صورت مفصل آمده است. این تکرار مضامین در همة آثار، اتفاقی نبوده؛ بلکه برعکس، نشان از آن دارد که سعدی نه فقط هنگام نوشتن گلستان با مقامات حریری و مقامات حمیدی ـ یکی به فارسی و دیگری به عربی ـ است؛ چه در آن دو اثر مسجع، سیر حوادث و فراتر از آن، نوع مضامین مطرح شده، تا حدود زیادی، تابع منطق سجع‌پردازی افراطی است. به عبارت دیگر، برعکس گلستان آنچه در آن دو اثر محوریت دارد، نه معانی از پیش تعریف شده بلکه هنر سجع‌آفرینی است و تکلیف معانی را هم سجعها معلوم می‌کنند.

این هم که در برخی بابها، حکایاتی هست که با موضوع آن باب سازگاری ندارد، نیز مغایرتی با آنچه گفتیم ندارد؛ چون حتی همان حکایتها را می‌توان در ذیل بابهای دیگر گلستان و در کلیت آن جای داد.

پرسش دیگری که در این مقاله بدان می‌پردازیم این است که آیا ساختار مقدمة گلستان و حتی کل این اثر، با ساختار جامعه عصر سعدی تناسب و انطباقی دارد یا خیر؟ به بیان دیگر، آیا می‌توان الگوی واحدی را یافت که هم بر جامعه عصر سعدی منطبق آید و هم بر مقدمه و متن گلستان؟

اهمیت یک چنین موضوعی به جامعه‌شناسی ادبیات مربوط می‌شود؛ موضوعی که ما از آن غافــل مانده‌ایم و تا آنجا که من می‌دانم، به جز چند کار نه چندان آکادمیک، اثر قــابل توجهی در این زمینه به رشتة تحریر درنیامده است. اگر چنین الگویی یافت شــود، آن وقت می‌توان بر اساس این متن و متون مشابه، به تحلیل ساختار اجتماعی دوره‌های گذشته پرداخت. یکی از کارکردهای مهم ادبیات کلاسیک فارسی در «خصلت آینگی» آن است. بدین معنا که ادبیات کلاسیک، در حکم آینه‌ای است که تصویر « لایة پنهان شخصیت اجتماعی قومی» ما را بر آفتاب می‌افکند؛ لایه‌ای که در غبار فراموشی زمان، پنهان شده و حتی چشم مورّخان امروزی هم آن را درنیافته است. به نظر می‌رسد که جامعة تاریخی دو لایه دارد؛ یکی لایة بیرونی حوادث و پدیده‌ها که توسط مورخان کشف می‌شود و دیگری لایة پنهان آن که در متون هنری و البته در قالبهایی پیچیده پنهان شده است. ما برای دست یافتن به این لایة پنهان، چاره‌ای نداریم جز اینکه به متون هنری ـ اعم از هنرهای کلامی و غیرکلامی ـ مراجعه کنیم. به نظر می‌رسد «گلستان سعدی» به اعتبار ویژگی واقع‌نمایی که دارد یکی از بهترین نمونه‌ها برای یک چنین بررسیهایی است.

به نظر بنده چنین می‌آید که « جامعة عصر سعدی و گلستان» دو متن هستند که بر هر دوی آنها یک الگو حاکم است و ساختار یگانه‌ای دارند. ما با کشف و تحلیل یک ساختار، می‌توانیم ساختار دیگر را هم دریابیم. تفصیل مطلب به قرار زیر است:

در مقدمة گلستان، دو طبقة اجتماعی به طور خاص مورد توجه قرار گرفته‌اند: درباریان ـ به خصوص شخص شاه ـ و  صوفیه. غیر از اینها، تنها در یک مورد و بسیار کوتاه، از «عالمان عامل» به عنوان قرینه‌ای برای «حاکمان عادل» نیز یاد شده است. عین عبارت گلستان این است: « ایزد، تقدس و تعالی، خطة پاک شیراز را به هیبت حاکمان عادل و همت عالمان عامل تا زمان قیامت در امان سلامت نگه دارد». در این مقدمه، به هیچ گروه یا طبقة اجتماعی دیگری، آنگونه که به شاهان و صوفیه، توجه نشده است. در بابهای گلستان هم ماجرا از همین قرار است. باب اول و دوم گلستان به پادشاهان و صوفیه اختصاص یافته و هیچ گروه اجتماعی دیگری در سراسر گلستان باب اختصاصی ندارند. در تأیید همین معنا اضافه می‌کنیم که به حیث حجم هم، بیشتر مطالب گلستان ـ مقدمه و بابهای هشتگانه ـ مربوط به همین دو طبقه است. باب اول و دوم ـ یعنی باب اختصاصی شاهان و صوفیه ـ بر روی هم 71 صفحه از کل کتاب را تشکیل می‌دهند و شش باب دیگر گلستان، روی هم رفته، 110 صفحه. یعنی اینکه این دو باب، بخش اعظم گلستان را نیز به خود اختصاص داده‌اند. در دیگر آثار سعدی، هم به این دو گروه بیشتر توجه شده است. جدول شماره یک، به خوبی این موضوع را به ما نشان می‌دهد.

به راستی به چه اعتبار فقط همین دو گروه توانسته‌اند در گلستان باب اختصاصی داشته باشند؟ ساده‌ترین پاسخ این است که بگوییم ستایش شاهان در «مقدمة اثر»، از سنتهای نویسندگی عصر سعدی بوده و بدین سبب است که سعدی به این طبقه بیشتر توجه کرده است و در توضیح علت توجه خاص سعدی به صوفیه هم بگوییم، چون خود او از این گروه بوده یا تمایلات صوفیانه ـ عارفانة شدیدی داشته، بدین طبقه بیشتر پرداخته است. اما این، همة پاسخ نیست. چون این موضوع فقط به مقدمةگلستان محدود نمی‌شود و چنانکه گفتیم در بابهای هشتگانه هم، این دو طبقه جایگاه خاص خود را دارند و این، دیگر ربطی به سنتهای نویسندگی عصر سعدی ندارد. اگر قرار بود فقط مسئله پای‌بندی به سنتهای نویسندگی در میان باشد، سعدی می‌توانست مطابق سنت نویسندگی عصر، فقط در مقدمه به شاهان بپردازد و این موضوع را به بابها تسری ندهد. همچنین، سعدی متعلق به طبقة واعظان هم هست، یا دست کم به این طبقه، تعلق خاطر شدیدی دارد اما برای آنها باب اختصاصی در نظر نگرفته است. بنابراین، علت اصلی توجه فراوان سعدی به دو طبقة مذکور ـ شاهان و صوفیه ـ را باید در جای دیگری جست. برای یافتن پاسخ باید مسئله را کمی دقیق‌تر بنگریم. ساختار نهادهای قدرت و رابطه آنها با مردم، در عصر سعدی، را می‌توان با نمودار زیر نشان داد:

الله

 

رسول الله (ص)

 

خلفای بغداد

   طبقة

     نهاد قدرت                      حاکم

حاکمان محلی                                           صوفیه و عالمان دین

 

 

 
 

 

    توده مردم                    طبقة

         محکوم

در جامعة عصر سعدی و اصولاً در عصرکلاسیک ما، سلطان، «سایة خدا» تلقی می‌شده است و حکم او با چند واسطه همان حکم خدا. به همین اعتبار، در همة مناسبات و پدیده‌های اجتماعی، جایگاه برتر به او اختصاص داشته است. فرهنگ رسمی مسلط هم، فرهنگ «شبان ـ رمگی» بوده که بر اساس آن، تنها نخبگان و طبقات خاص، در مرکز توجه قرار می‌گرفته‌اند. اهرمهای کنترل قدرت و هدایت جامعه و فرهنگ، نیز در دست همین طبقات خاص بوده و طبقات عمومی جامعه، در این راستا نقشی بر عهده نداشته‌اند. (مختاری، 1371، فصل اول و دوم) درست به این علت است که نهادهای مدنی که به حقوق اکثریت رسمیت می‌بخشند، در جامعة کلاسیک ایران یا اصلاً وجود ندارند یا اگر هم باشند، خاصیتی خنثی دارند. حکایاتی از گلستان نشان می‌دهد که در عصر سعدی، حتی نقش عالمان دین کم‌رنگ‌تر شده و «صوفیه و درباریان» طبق یک قانون ننوشته یکدیگر را به رسمیت شناخته و هر یک در مقام تأیید دیگری برآمده‌اند تا بدین ترتیب موقعیت اجتماعی هر دو طرف حفظ شود. مرحوم ذبیح‌الله صفا نیز دربارة این تعامل درباریان و صوفیه می‌نویسد: « در شرح حال کمتر کسی از مشایخ دیده می‌شود که بر امرا و بزرگان وقت تسلطی نداشته و یا به غایت مورد تعظیم و تکریم آنان قرار نگرفته باشند. همین امر سبب شد که به تدریج دست بعضی از مشایخ در امور اجتماعی گشوده شود تا اگر بخواهند در اجرای مقاصد سیاسی و اجتماعی خود از نفوذ معنوی استفاده کنند» (صفا، همان، ص173). بنابراین، قدرت برتر در اختیار دو نهاد بوده است؛ نهاد حکومت به زعامت درباریان و در رأس آنها پادشاه و دوم نهاد شرع، به زعامت مشترک «عالمان و صوفیه» و البته  صوفیه مقبولیت عمومی بیشتری داشته‌اند. چه « از قرن هفتم به بعد، تصوف ... بر فرهنگ ایرانی اسلامی به نحو خاصی سایه افگنده و آن را به تمامی مخذول و منکوب خود ساخته و در نحوه تفکر و حتی در حیات انفرادی و اجتماعی ملت ایران ریشه دوانیده و بدان رنگ مخصوص بخشیده است» (همان، ص 178). پس دور از واقعیت نخواهد بود اگر ادعا کنیم در جامعة عصر سعدی، صوفیه از عالمان دین هم نقش برجسته‌تری داشته‌اند. اکنون به پرسش خود بازگردیم. چه علتی دارد که در گلستان پادشاهان و صوفیه برجسته‌تر از طبقات اجتماعی دیگر ظاهر شده‌اند؟ به نظر می‌رسد پاسخ این باشد که چون در جامعة عصر سعدی، این دو طبقه برجسته‌تر بوده‌اند، در متن هم به طور خاص و برجسته مطرح شده‌اند. بدین ترتیب است که ساختار گلستان ـ اعم از مقدمه و بابها ـ با ساختار جامعه عصر سعدی، همگونی و همسانی دارد. همان ساختاری که بر جامعه حکومت می‌کند، ساختار این کتاب را هم شکل داده است. از لحاظ جامعه‌شناسی ادبیات، این تشابه ساختار «مقدمه و بابهای گلستان» با «ساختار جامعه»، موضوع مهمی است و بدین اعتبار است که گلستان منبع قابل اعتمادی برای آشنایی با لایة پنهان شخصیت قومی ایرانیان در عصر سعدی به شمار می‌رود.

اینکه دکتر یوسفی می‌نویسد، گلستان، جهان واقعی عصر سعدی را به تصویر می‌کشد و در مقابل بوستان، ترسیم‌کنندة جهان آرمانی اوست، ریشه در همین ویژگی گلستان دارد (سعدی، گلستان، مقدمه). دیگر محققان هم به این خصلت گلستان توجه کرده‌اند. (ر.ک.دشتی و  زرین‌کوب، صص 234 و 235)

ممکن است گفته شود سعدی در متن حکایات به طبقات مختلف مردم توجه کرده و بنابراین اینگونه نیست که فقط به پادشاهان و صوفیه پرداخته باشد. پاسخ اینکه اولاً هیچ طبقه‌ای از مردم عادی در گلستان باب اختصاصی ندارند جز همین دو طبقه و ثانیاً در کلیت گلستان، مردم دقیقاً همان نقشی را بازی می‌کنند که در یک جامعه با ارزشهای «شبان ـ رمگی» و نه چیزی بیشتر. بدین معنا که هر چند در این متن، ظاهراً مردم حیات دارند و حرکت می‌کنند اما آنچه بر مجموعة رفتارشان سایه افکنده، در همان جهتی است که طبقة حاکم بر ایشان تعیین کرده است. حتی اگر بخواهیم، نقش طبقات اجتماعی را در حکایات بررسی کنیم، خواهیم دید که باز هم مهمترین و بیشترین نقشها بر عهدة نخبگان است و مردم نیستند مگر سیاهی لشکری در خدمت طبقات نخبة اجتماع. برای مثال، تقریباً در تمام باب اول، دوربین سعدی متوجه بازیگرانی از طبقة نخبگان بوده و کمتر به طبقات فرودست جامعه پرداخته، جز به عنوان موجوداتی که زمینه‌ساز مطرح شدن افرادی از طبقة برتر شده‌اند. این موضوع در بابهای دیگر هم تا حدود زیادی مصداق پیدا می‌کند. برای بررسی بیشتر، می‌توان به گلستان مراجعه کرد.

اشکال دیگری که ممکن است بر این نظر ما گرفته شود این است که سعدی در این دو باب خواسته است این دو طبقه را نصیحت کند نه اینکه به آنها اهمیت خاص داده باشد. محمد مختاری در این خصوص می‌نویسد «سعدی پیش از هر چیز سیرت پادشاهان و اخلاق درویشان را به سوی تعادل و توازن فرا می‌خواند که اگر هم پدید آید، آسودگی نظام حاصل می‌شود» (مختاری، 1371، ص 87). پاسخ اینکه، گیریم که سعدی چنین قصدی هم داشته باشد، باز، همین که این دو طبقه را به عنوان شاخص برگزیده، خود دلیل برجستگی این دو طبقة اجتماعی هم در متن جامعه و هم در ذهن و زبان سعدی است. اما از این جهت اشکالی بر سعدی وارد نیست که چرا فقط به طبقات برتر توجه خاص داشته و مثلاً بابی به نام باب درماندگان ندارد؛ چه ما باید انسانها را در ظرف زمان و مکان خودشان نقد کنیم. آنچه در این قسمت، مورد نظر ما است عبارت است از نشان دادن تشابه و همگونی ساختار مقدمة گلستان با ساختار اجتماعی عصر سعدی نه نقد اخلاقی کار سعدی که مجال دیگری می‌طلبد. نتیجه اینکه، چون در جامعه عصر سعدی پادشاهان و صوفیه در رأس هرم قرار داشته‌اند، سعدی هم خود آگاه یا ناخودآگاه، به این دو طبقه توجه خاص نشان داده است.

موضوع دیگری که در این مقاله بدان می‌پردازیم « سبب تألیف گلستان » است بر اساس مطالبی که در مقدمه آمده است. مقدمتاً این نکته را یادآور می‌شویم که از دیرباز، گلستان در مکتب‌خانه‌ها و حتی مراکز علمی ـ آموزشی به عنوان یک کتاب «تربیتی» مورد استفاده قرار می‌گرفته است. اما آیا غرض اصلی و اولیه سعدی نوشتن یک کتاب تربیتی ـ اخلاقی بوده است؟ هانری ماسه در این باره هم نظر صریحی دارد. او می‌نویسد: « بی‌تردید، وی درصدد تعلیم و تربیت بوده و در عین حال می‌خواسته است تعلیماتش تا حد امکان صورت متنوع و پیش‌بینی نشده داشته باشد» (ماسه و ...، همان، ص263). متذکر می‌شویم که ماسه در بیان این نظر به همه آثار سعدی نظر دارد و نه فقط به گلستان. در مورد بوستان و بخشی دیگر از آثارش می‌توان این نظر را پذیرفت اما در خصوص گلستان و غزلیات، باید با تردید به این نظر هانری ماسه نگریست. بهتر است برای یافتن پاسخ، به سراغ مقدمة گلستان برویم.

سعدی در مقدمه چند علت برای تألیف اثرش ذکر کرده است:

1 – برای نزهت ناظران و فسحت خاطر حاضران.

 2- متکلمان را به کار آید و متـرسلان را بـلاغت افزاید.

 3- غرض نقشی است کز ما باز ماند.

 4- مراد ما نصیحت بود و گفتیم.

5- مگر صاحبدلی روزی ز رحمت     کند در حق درویشان ( = سعدی ) دعایی .

 در خاتمة کتاب گلستان هم اشارتی گذرا به علل تالیف کتاب دارد:

 1- روی سخن در صاحبدلان است.

 2ـ درّ موعظه‌های شافی در سلک عبارت کشیده است.

 3ـ داروی تلخ نصیحت به شهد ظرافت آمیخته تا طبع ملول ایشان از دولت قبول محروم نماند.

بنابــر آنچه در این عبارات آمده، سعدی از نوشتن گلستان چند غرض اصلی داشته است:

1- اغــراض شخصی که عبارت باشند از: جاویدانی نام و دعای خیر خوانندگان برای او.

2- فایده‌رسانی به متکلمان و مترسلان که جنبه آموزشی برای خطیبان دارد.

3- نصیحت کردن، آن هم نصیحتی آمیخته به «شهد ظرافت» که « تلخی نصیحت» را زایل کند.

هـر چند سعدی بر جنبة نصیحتی کتاب تأکید دارد اما تصریحی دال بر اینکه هدف اصـلی او در گلستان ـ نه بوستان که قصه جداگانه‌ای دارد ـ، نوشتن یک کتاب تربیتی مدون است، دیده نمی‌شود. درست معلوم نیست از کی و چگونه، اما از گذشته‌های خیلی دور، گلستان در کسوت یک کتاب تربیتی ـ اخلاقی به مکتب‌خانه‌ها راه یافته و چه بسا که اجداد ما تربیت فرزندانشان را بر مدار گلستان و نصایح سعدی تنظیم کرده‌اند. علت این امر چیست؟ چه قابلیتی در متن هست که این کتاب توانست الگوی تربیتی خانواده‌های ایرانی قرار گیرد؟ ما در کنار این کتاب، آثار دیگری داریم که جنبة تربیتی آنها بسیار بیشتر است اما تأثیر تربیتی گلستان را ندارند. مثلاً اخلاق ناصری از این قسم است و یا حتی قابوسنامه و در سطح دیگری کلیله و دمنه اما هیچ کدام به اندازة گلستان در تربیت قوم ایرانی تأثیر نداشته‌اند. اکنون قصد مقایسة این آثار را با گلستان نداریم. سخن بر سر این است که با وجود کتابهای دیگری که جنبة تربیتی در آنها غلبه دارد، چه عاملی سبب شد که گلستان، کتاب درسی مکتب‌خانه‌ها شود و الگوی تربیتی قوم، در طی چندین قرن بر اساس آن باشد؟

به نظر می‌رسد یک طرف قضیه که از قضا طرف عمده هم هست، به ویژگیهای فرمی کتاب مربوط می‌گردد. در واقع، فرم هنری گلستان باعث گردیده که این اثر، شکل کتاب درسی بیابد و از کودکی بر ذهن و زبان کودکان ایرانی جاری و ساری گردد و تا پیری همدم لحظات آنها باشد؛ البته کسی نمی‌تواند تأثیر محتوا را یکباره انکار کند اما عمدة مطلب ریشه در ویژگیهای فرمی دارد. بیایید این موضوع را کمی دقیق‌تر بنگریم. تأثیـرگذاری یک اثر ممکن است ریشه در سه عامل داشته باشد:

الف ـ سطح زبانی.

ب ـ سطح ادبی و خیالی.

ج ـ سطح اندیشگی.

هر اثر ادبی که در این سه سطح به نقطة اوج برسد، تبدیل به شاهکار می‌شود و هر شاهکار بدون تردید در این سه سطح، درخشش دارد و هر چه از قوت و قدرت یکی از این سه کاسته شود، از جنبة شاهکاری اثر هم کاسته می‌شود. ممکن است یک اثر هنری در یک یا دو یا سه سطح مذکور در اوج باشد یا اینکه به مراتبی از تکامل هنری رسیده باشد. حال سؤال این است که گلستان در کدام یک از این سطوح به نقطة کمالی خود رسیده و در کدام سطح تا مراحلی از تکامل را رفته است؟ به نظر می‌رسد که گلستان در دو سطح اولیه به نقطة اوج خود رسیده و از نظر اندیشگی، در سطح پایین‌تری است. آنچه گلستان را امروز برای ما خواندنی نگاه داشته، بیشتر سطح زبانی و سطح ادبی (فرم) آن است تا محتوایی یا اندیشگی. بسیاری از دستورات اخلاقی و تربیتی گلستان ـ مثل دیگر آثار ـ با عقلانیت مدرنی که ما در بطن آن زندگی می‌کنیم، سازگاری ندارد و نمی‌توان بر اساس آنها زندگی کرد اما هنوز همة آن متن برای ما خواندنی است و دلپذیر. به راستی چرا چنین است؟ اگر اهمیت گلستان عمدتاً در سطح اندیشگی و محتوایی آن می‌بود، باید امروز که ما با بخشهایی از محتوای آن موافق نیستیم، این کتاب اهمیت خود را از دست می‌داد. اکنون که هنوز گلستان در تسخیر جان و دل خوانندگان موفق است، باید علت اصلی محبوبیت آن را در چیزهای دیگری جستجو کرد. از دیگر سو، بسیار آثار تربیتی و اخلاقی دیگر داریم که سطح اندیشگی آنان در حد گلستان هست اما فرم هنری گلستان را ندارند و امروز در حافظة تاریخی و جمعی قوم جــایی ندارند. بنابراین، آنچه گلستان را برای مردمان امروز خواندنی کرده، بیش از آنکــه محتوا بــاشد، فرم آن است. با این حــال، چنانکه گفتیم نباید افراط نموده و محتوای گلستان را یکباره نادیده گرفت. منظور ما این است که در مقام مقایسه، علت اصـلی ماندگاری گلستان در حافظة تاریخی فــارسی زبانان، فرم هنری آن است نه محتــوای آن؛ با این حــال محتوا هم نقش خــاص خود را در دوره‌های گذشته داشتــه است. 

اما مگر این فرم چه ویژگیهایی دارد؟ ویژگیهای فرمی مقدمه در ذیل سه عنوان قابل بررسی است:

1- ساختار تصویری و کیفیت مضمون پردازی

 2- ساختار زبانی

 3- تأسّی به قرآن.

1- ساختار تصویری و کیفیت مضمون پردازی

در مقدمه بیش از 45 تشبیه و 24 استعاره به کار رفته است. تشبیهات عمدتاً حسی به حسی و از نوع مفرد و استعاره‌ها نیز غالباً تصریحیه هستند. در اکثر موارد هم، در جوار استعاره‌ها، تشبیهاتی به کار رفته که فهم استعاره را آسان‌تر می‌کند. این شیوة تصویرسازی باعث شده که مقدمه به حیث ساختار تصویری، بسیار ساده و زودفهم باشد. به نمودار زیر توجه کنید:

 

تصریح       تشبیه         استعارة تصریحی         استعارة مکنیه         تمثیل         سمبل          رمز(16).

 

هر چه نویسنده و شاعر، از نقطه آغازین این نمودار به طرف نقطه پایانی آن جلوتر برود، اثرش به حیث تصویری و در نتیجه بیانی، پیچیده‌تر می‌شود. نکتة جالب توجه اینکه سعدی، در تصویرسازی خود تا آنجا پیش رفته که سادگی متن را قربانی نکند. نمودار زیر شیوة تصویرسازی و مضمون‌پردازی او را نشان می‌دهد:

 

         تصریح

              تشبیه                                 استعارة تصریحی

              استعارة تصریحی             مضمون     تشبیه

              تشبیه                                 استعارة تصریحی

    

                   استعارة مکنیه

 

کیفیت مضمون پردازی سعدی در مقدمة گلستان

 

چنانکه ملاحظه می‌شود اساس کار سعدی در تصویرگری، بر مدار تصریح و تشبیه می‌گشته و ورود او به حوزة استعارة مکنیه، که متن را پیچیده می‌کند، در پایین‌ترین سطح است. بی‌هیچ تردیدی، همین سادگی و در عین حال زیبایی تصویری، از عمده‌ترین علل راه یافتن گلستان و به خصوص مقدمة آن به مکتب‌خانه‌های قدیمی ایران و قرائت آن بر سر منابر بوده است؛ زیرا، مخاطبان مکتب‌خانه‌ها و منابر، غالباً نیازمند و علاقه‌مند به اثری بودند که در عین پرمحتوایی، زیبا و زود فهم هم باشد. بدین‌جهت است که کتاب اخلاقیی مثل اخلاق ناصری، با اینکه موضوع اصلی آن اخلاق و تربیـت بود، هیچ‌گاه در میـان چنین مخاطبانی مقبــولیت نیافت و گلستان بر قلب آنها نشست.

حجم تصویرها در مقدمه، فراتر از ظرفیت متن نیست و تعداد 64 تصویر برای این مقدمه، طبیعی و قابل تحمل است؛ بنابراین، متن گرفتار در معضل«تزاحم تصویری» نشده است. هرگاه، مؤلف آن قدر ایماژ به پیکرة متن تزریق کند که معنای متن، کور و کدر شود، تزاحم تصویری پدید می‌آید.  

ترکیبات و عبارات تصویری نیز در سراسر مقدمه پراکنده شده‌اند و این طور نیست که یکجا متمرکز شده باشند. بدین ترتیب، در مقدمه یک «اعتدال تصویری» زیبا و دلنشین ایجاد شده که فهم و وهم و چشم و گوش را نوازش می‌دهد.

تصاویر مقدمه در عین حال، تکراری و ملال‌آور نیستند بلکه تنوع چشمگیری دارند. این تنوع از آنجا ناشی می‌شود که سعدی برای اقتباس مواد خام ایماژها، به چند جا سر کشیده و از چند منبع استفاده کرده است. مثلاً، گاهی به سراغ محیط طبیعی شیراز، به خصوص در فصل بهار و « اول اردیبهشت ماه جلالی» رفته است. جز شیراز، کمتر جایی از ایران است که محیط طبیعی آن، هم دارای گل و بلبل و درختانی با خلعت نوروزی و کلاه شکوفه باشد و هم در همان حال، « تخم خرما و نخل باسق». میزان گلهای مقدمه هم آن قدر هست که خواننده را بی‌اختیار به سیر گلگشتی در جفرافیای خیال ببرد.

در مواردی هم برای ساختن تصاویر، به ســراغ جامعة انسانی عصر خودش رفته است. تصاویر و تعابیـری مثل خلعت نوروزی، قبــای سبز، رقعه منشأت، گل خوشبوی حمام، موی زنگی، پیله‌ور و جوهر فروش از این منبع اخذ شده‌اند. این تصاویر، در عین حال، از محیط زندگــی طیفهای مختلف اجتماعی ـ اعم از طبقات متوسط و مرفه اجتماع ـ برگرفته شده‌اند و بدین سبب، همة اقشار توانسته‌اند با مقدمه ارتباط برقرار کنند. مقدمه، از نظر تصویری یکباره اشرافی نیست تا موجب بیگانگی با ذهنیت طبقات فروتر اجتماع باشد و در مقابل، از خشونت تصویری ـ آن طور که مثلاً در شعر ناصرخسرو می‌بینیم ـ نیز  رنج نمی‌برد. در همین سطح تصویرگری گلستان است که سعدی متوجه منویات طبقه‌های فروتر اجتماعی هم شده است و بدین ترتیب ـ خودآگاه یا ناخودآگاه ـ متن را از اینکه فقط در انحصار درباریان و صوفیه باشد، نجات داده اما گستردگی و عمق این مسئله در گلستان آن قدر نیست که مغایر باشد با آنچه ما در قسمت اول این مقاله گفتیم. 

 گاهی هم سعدی برای ساختن تصاویر متن، از قرآن و متن دین استفاده کرده است. برای مثـال، آنجا که اثر خویش را به « بضاعت مزجاه » تشبیه کرده یا حتی در تعابیری نظیر « فرش زمردین » که اقتباسی تصویری است از آیة مبارکه «و جعل لکم‌الارض فراشا» (قرآن مجید، بقره، 22) و یا تعبیر «خزانة غیب» و موارد دیگر، در زمرة تصاویری هستند که منبع آنها کلام الله است. در همین راستا قرار می‌گیرد مصراع عربی « روضه ماء نهرها سلسال» که برداشتی است از توصیفات قرآن درباره بهشت.

گاهی هم می‌شود که داستانهای قرآنی، تاریخی و اسطوره‌ای و شخصیتها یا حوادث آنها، در نظر سعدی آن قدر جالب آمده که در ساختن ایماژهای مقدمه از آنها کمک گرفتــه است. مثل آنجا که وجود مبارک رسول را با ماجرای نوح و کشتیبانی او پیوند مــی‌زند و از این داستان، برداشت تصویری می‌کند یا آنجا که حال خود را به حال بزرگمهر تشبیه نموده و یا در آن بخش که تلمیحی تصویــرساز دارد به ماجرای یوسف و کنعان.

سنت فرهنگی ـ ادبی ایرانی که شامل مجموعة فرهنگی عظیم قبل از اوست و سنت فرهنگی ـ ادبی عربی از دیگر مواردی است که سعدی در تصویرگری مقدمه، از آنها بهره گرفته است. شواهد و قرائن این دو مورد اخیر آنقدر هست که ما را از ذکر مثال بی‌نیاز می‌کند.

     این تنوع مواد خام ایماژها، باعث شده در مقدمه تنوع تصویری پدید آید و در نتیجه خوانندگانی با ذهنیتهای مختلف بتوانند با گلستان ارتباط برقرار کنند. به نظر می‌رسد این ساختار تصویری بسیار زیبا و معتدل از اصلی‌ترین علل رهیافت این اثر به دل توده‌ها و مکتب‌خانه‌ها باشد. آدمی وقتی وارد مقدمه می‌شود، از یک طرف مناجات صاحبدلان را می‌شنود و از طرف دیگر، باغ و بوستانی بس زیبا و چشمگیر می‌بیند که برای لحظاتی او را در لذت ناشی از خواندن متن فرو می‌برد و از جهت سوم، حرکت و حیاتی را حس می‌کند که متن را پویا و به ساحت واقعی زندگی بسیار نزدیک کرده است. همچنان که بوی گل و طراوت جوانی و عاشقی، در کنار پند و اندرز پیران سالخورده، توجه آدم را جلب می‌کند. مقدمه، تصویر زندگی و دنیاست؛ با همة تنوعش و اینها، همه، تا حدود زیادی، مدیون بافت تصویری متن است.

2- ساختار زبانی

بررسی ساختار زبانی کل گلستان از حوصلة این مقاله خارج است و ما بررسی خود را محدود به مقدمه می‌کنیم اما این الگو می‌تواند نمونه‌ای باشد برای بررسی کل گلستان. برجسته‌ترین ویژگی زبانی مقدمه، این است که در آن، مرز میان شعر و نثر شکسته شده است. سعدی برای در هم شکستن این مرز و نزدیک کردن زبان به طبیعت موزون آن، از چند شگرد بهره برده که به قرار زیر است:

الف ـ استفاده از نثر مسجع؛ نثر مسجع نتیجة تلاش موفق گذشتگان بوده برای در هم شکستن مرز میان شعر و نثر. حاصل این تلاش، البته هرج و مرج زبانی نبوده بلکه آنها توانسته‌اند یک پدیدة ادبی منظم و منسجمی ایجاد کنند که قرنهای زیادی بر سنت فرهنگی ـ ادبی ما حکمفرما باشد و موجب و مؤجد آثار بزرگ ادبی شود. البته در این میان، گاه آثاری پدید آمده‌اند که در آنها، سجع‌پردازی اصالت یافته و معنا فدای این آرایه لفظی گردیده است. از این جمله است مقامات حمیدی اثر قاضی حمیدالدین بلخی. سعدی با هوشیاری، قلم خویش را از این آفت بر کنار نگاه داشته؛ گو اینکه تجربة موفق خواجه عبدالله انصاری، می‌توانسته بهترین الگو برای او باشد. (ر.ک. مناجات نامه، زادالعارفین، کنزالسالکین و محبت نامه)

میزان سجعهای مقدمه، بیش از ظرفیت زبان فارسی نیست و این، از رموز موفقیت سعدی در سجع‌پردازی است. زبان فارسی، به حیث ویژگی ساختاری که دارد، مناسب سجع‌پردازیهای افراطی نیست؛ بر عکس زبان عربی. به هر روی، سجعهای مقدمه، از عوامل درهم شکستن مرز میان شعر و نثر است.

ب ـ استفاده از شعر در کنار نثر، آن هم به تعداد زیاد؛ به حدی که نمی‌توان مقدمه را به ضرس قاطع و یکباره، صرفاً منظوم یا فقط منثور دانست بلکه باید گفت مقدمة گلستان، «شعرـ نثر» است. از نظرگاه آماری هم می‌توان این موضوع را بررسی کرد. در ازای 110 سطر نثر، 96 بیت شعر وجود دارد. هر چند این آمار در مورد نثر تقریبی است؛ اما به هر حال، میزان برابری شعر و نثر را در مقدمه معلوم می‌کند؛ بماند که در لابه‌لای جملات منثور، گاه عبارات و جملاتی را می‌بینیم که دارای سجع و وزن هستند و نمی‌توان آنها را نثر محض به شمار آورد. اگر این عبارات را هم از تعداد جملات منثور کسر کنیم، عدد 110 باز هم کمتر خواهد شد.

ج ـ استفاده از جملاتی که دارای وزن و قافیه هستند و از سطح سجعهای ساده فراتر رفته‌اند. از آن جمله است جملاتی نظیر « نخل‌بندی دانم ولی نه در بستان، شاهدی فروشم ولی نه در کنعان » (. . . ولی نه در بستان = مفاعلن فعلن، ولی نه در کنعان = مفاعلن فعلن) و یا عبارت « آزردن دوستان جهل است» (مستفعل فاعلات فعلن). در همین راستا قرار می‌گیرد، جملاتی از قبیل« شب را به بوستان با یکی از دوستان . . . » (مفعول فاعلن فاعلاتن فاعلن). از این نمونه‌ها، در متن گلستان هم فراوان یافت می‌شود: روزی در ایام جوانی، « چنانکه افتد و دانی » ( مفاعلن فعلاتن).:

د ـ سه مورد پیش‌گفته، شگردهایی است که نثر متن را به شعر نزدیک می‌کند و از این طریق، مرز نثر و شعر را محــو می‌کند. در کنار اینها، مواردی هم هست که، شعر را به نثــر نزدیک کرده است. از آن جمله است سرودن اشعاری که به حیث بافت جمله‌بندی، بسیار نزدیک به الگوهای جملات منثور است؛ به گونه‌ای که خواننده  احساس می‌کند در حال خواندن جملات منثور است و این، در مورد اکثـر ابیات گلستان صدق می‌کند:

ـ بنـده همان به کــه ز تقصـیر خــویش        عـــذر بــه درگــــاه خـــــدای آورد

ـ ای کریمــــی کـه از خـزانــة غـــیب        گبـــر و ترسـا وظـــــیفه خــور داری

ـ عــاشقـــــان کشـتـــگان معشوقنــد                       . . .

ـ ابر و باد و مه وخورشید و فلک در کارند       تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

اگر قرار باشد این ابیات را به صورت نثر بنویسیم، آیا در بافت جمله‌بندی آنها تغییری ایجـــاد می‌کنیم؟

 

..

با این تمهیدات، سعدی توانسته به تجربة موفقی در زمینه در هم شکستن مرز شعر و نثر دست پیدا کند. موسیقی حاصل از این شگرد، بسیار گوشنواز است و قطعاً یکی دیگر از علل راه یافتن گلستان به مکتب‌خانه‌ها و منابر همین ساختار زبانی موزیکال و گوشنواز است. این ویژگی بیانی قطعاً از جمله درسهایی است که سعدی از کلام‌الله گرفته است. در بسیاری از سوره‌های قرآن می‌توان این محو شدن مرز شعر و نثر را ـ به حیث فرمی نه معنایی ـ مشاهده کرد. برای مثال آیه‌ای از سوره یوسف را ذکر می‌کنیم: « و جائوا اباهم عشاء یبکون» ( قرآن مجید، یوسف، 16) (= فعولن فعولن فعولن فعلن). دکتر ذبیح‌الله صفا به این شگرد سعدی اشارتی کرده است: «نثر سعدی در اساس و بنیاد مانند شعر او ساده ولی همراه با فصاحتی اعجازآمیز و اعجاب‌انگیز است. . . باید گفت که او در نثر خود شاعر است و در شعر خود اشعر » (صفا، جلد سوم، قسمت دوم، ص 1217). به نظر می‌رسد، یکی از علل اصلی و در مواردی، اصلی‌ترین علت محبوبیت گلستان و همچنین عله‌العلل رهیافت این اثر به مدارس و منابر قدیم، به همین ویژگی زبانی گلستان برمی‌گردد. سهم زبان در موفقیت این کتاب، بدون شک، بیش از هر عامل دیگری است. روشن‌ترین دلیل این ادعا آن است که حتی امروز، که ویژگیهای فرهنگ تربیتی ما کاملاً متفاوت با عصر سعدی است، هنوز به خواندن گلستان رغبت داریم؛ در حالی که برای بسیاری از ما، درونمایه و محتوای گلستان قابل قبول نیست. دلیل دیگر برای اینکه نفوذ گلستان به مکتب‌خانه‌ها در طی قرون متمادی و تاکنون، بیشتر ـ نه کاملاً ـ ریشه در فرم داشته تا محتوا، این است که کودکان گذشته و امروز معنای گلستان را نمی‌فهند اما آن را حفظ می‌کنند و این نیست مگر به سبب زبان موزیکال متن.

 

..

به نظر می‌رسد کشف بزرگ سعدی، در حوزة  زبان است و آنچه گلستان را حتی امروز برای ما خواندنی می‌کند، بیش از چیزهای دیگر، زبان شگفت‌آور و هنرمندانة اوست؛ با این حال، محتوای گلستان هم در حد خود، در موفقیت گلستان تأثیر داشته است.

3- تأسّی به قرآن

منظومة فکری اکثر ادیبان گذشته، تحت تأثیر پرتوهای درخشان کلام‌الله قرار داشته؛ چه آنها، از کودکی تا میانسالی و پس از آن، به طور مستمر با کلام‌الله در ارتباط بوده‌اند. بنابراین، کلیت وحی بر ذهن و زبان آنها حکمفرما بوده است؛ از این لحاظ، تفاوت قدما بیشتر در نظرگاه است؛ برخی قرآن را با عینک اشعری دیده‌اند و برخی دیگر با عینک معتزلی و به همین ترتیب. سعدی هم از این قاعده بر کنار نیست. سایة مبارک کلام‌الله بر سراسر مقدمة گلستان احساس می‌شود. آغاز مقدمه به تأسّی از آغاز قرآن تنظیم شده است چه بعد از بسم الله الرحمن الرحیم، عبارت « منت خدای را » آمده است که ترجمة دقیقی است از « الحمدلله رب‌العالمین ». بدین ترتیب خوانندة مسلمان احساس می‌کند آغاز گلستان با آغاز قرآن همگون شده است. مطلب وقتی جالب‌تر می‌شود که بدانیم حرف «را» در عبارت فوق، حرف اختصاص است و درست معادل معنایی «ال» اختصاص در « الحمد الله». اگر ادامة مقدمه را بخوانیم خواهیم دید که این تناسب باز هم به چشم می‌خورد.

می‌دانیم که دومین آیه از سورة «فاتحه‌الکتاب»، الرحمن الرحیم است. مفسران سنی و شیعه در تفسیر این آیه آورده‌اند که «رحمن» عبارت است از رحمت عام خدا که شامل مسلمانان و غیرمسلمانان می‌شود و «رحیم»، رحمت خاص خداست که فقط شامل حال مؤمنان می‌گردد. (طباطبایی، جلد اول ، ص14) سعدی نیز در عبارات بعدی مقدمه، به مضمون این آیه نظر داشته است:

باران رحمت بی‌حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی‌دریغش همه جا کشیده (= رحمن)

ای کــریمـی که از خــزانه غـــــیب        گبر و ترسا وظیفه خور داری (= رحمن)

دوستان را کجا کنی محـروم (= رحیم)        تــو کــه بـا دشمــن ایــن نظر داری

و همچنین است عبارات بعدی. بنابراین، خوانندة گلستان از همان نخستین عبارتهای متن متوجه می‌شود که سعدی به قرآن تأسّی داشته و این ذهنیت و انگیزة خوبی است برای ارتباط با متن. اما در عین حال، تأثیرپذیری او از قرآن هنرمندانه و با دخل و تصرف هنری است و اگر خام و غیرهنری می‌بود، قطعاً خوانندگان ترجیح می‌دادند به سراغ اصل قرآن بروند نه برداشت غیرهنری سعدی از قرآن. 

سعدی در مقدمه به چند طریق از قرآن بهره برده است: نخست، به کار بردن صریح آیات به اقتضای کلام مثل « اعملوا آل داود شکراً و قلیل من عبادی الشکور». دوم، ذکر مضامین قرآنی، بدون استفادة صریح از آیات؛ نظیر آنچه در ابیات فوق آمده است. سوم، استفاده از فحوای آیات در فرایند تصویرسازی که در بخش بررسی تصویری مقدمه، اشارتی به آن داشتیم. چهارم، آوردن واژه یا عبارتی از کلام‌الله، به منظور اقتباس معنایی نه استفادة تصویری، مثل بیت زیر:

زبان بریده به کنجی نشسته صمٌ بُکم              به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم

و یا مثل آنجا که دربارة رسول (ص) از ترکیب رحمت عالمیان بهره برده که تعبیری است قرآنی: « و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین». ( قرآن مجید، انبیاء، 107)  

علاوه بر اینها، در شیوة بیان هم از کلام‌الله، درسها گرفته است. از جمله اینکه، به پیروی از قرآن، از حکایات و داستانهای کوتاه و متناسب با مفــاهیم متن بهره می‌برد. همچنین1- ترکیب مفاهیم اخلاقی با مضــامین حکــمی و درونمایه‌های متنوع دیگر و 2- انتقال سریع و بدون مقدمه از یک مفهوم به مفهوم دیگر، از جمله تأثرات او از شیوة بیانی قرآن است. گو اینکه سجع سخن سعدی از نمونه‌های تأسّی اوست به موسیقی موجود در آیات آهنگین کلام‌الله؛ بخصوص در سوره‌های کوتاه‌تر.

بنابراین، مقدمة گلستان هم به حیث ساختار تصویری، هم از جهت ساختار معنایی و هم به اعتبار ساختار زبانی و موسیقایی، متأثر از کلام‌الله است و این است معنای حاکمیت قرآن بر ذهن و زبان سعدی. برای یک جامعة مذهبی و برای تربیت مذهبی، قرآنی بودن صورت و معنای یک اثر هنری بسیار مهم است و پدران و اجداد ما این ویژگی را در گلستان سعدی یافته بودند. آیا این نیز علت دیگری برای تأثیر تربیتی گلستان بر جامعة فارسی زبان و فارسی‌دان نبوده است؟ پاسخ ما مثبت است.

بنابراین مطرح شدن گلستان در مراکز آموزشی و تربیتی گذشته، علاوه بر درونمایة گلستان، ریشه در ساختار و فرم هنری این کتاب هم دارد.آیا گلستان می‌تواندـ از این جهت ـ یک الگوی خوب برای تدوین کتابهای تربیتی، آموزشی و حتی درسی امروز باشد؟

به همین جا بحث خود را به پایان می‌بریم با ذکر این نکته که بررسی ساختاری متن اصلی گلستان نیز از اهم واجبات است که امید است به همت بلند محققان این مهم هم برآورده شود.

خلاصه و نتیجه

 1- سعدی در نوشتن گلستان طرح از پیش تعریف شده‌ای را در ذهن داشته و این طور نبوده که مطالبی پراکنده و کشکول‌وار گرد آورد. این را، هم از روی براعت استهلال مقدمه گلستان می‌توان دریافت و هم از روی قرائن فرامتنی.

2- ساختار گلستان و ساختار جامعة عصر سعدی تابع الگوی واحدی هستند و بنابراین، برای ترسیم سیمای جامعة عصر سعدی می‌توان از گلستان کمک گرفت.

 3- علت اصلی رهیافت گلستان به مکتب‌خانه‌ها و تبدیل شدن آن به یک متن تربیتی که بیشترین تأثیر را در تربیت قوم ایرانی داشته، بیشتر به فرم و ساختار خاص آن مربوط می‌گردد تا محتوا و البته تأثیر محتوا را نمی‌توان کاملاً رد کرد.

4- علت اقبال خوانندگان دوران مدرن به گلستان بیشتر فرم زیبا و هنری آن است.

5- ساختار زبانی و تصویری مناسب و تأثیرپذیری آن از متن قرآن نیز از دیگر علل ماندگاری تاریخی گلستان در دل و جان فارسی‌زبانان و فارسی‌دوستان است.

پی نوشت

دکتر پورنامداریان در کتاب رمز و داستانهای رمزی در ادب فارسی, صفحة 30 و پس از آن به این مطلب پرداخته‌اند؛ اما با توجه به تفاوت اندک نوشتة اینجانب و مطالب استاد, بهتر دیدم به صورت مستقیم مأخذ ندهم

منابع

قرآن مجید

 الطباطبایی، السید محمدحسین. المیزان فی تفسیر القرآن، ج اول، چاپ دوم، تهران، دارالکتب‌الاسلامیه 1389 ه.ق

پورنامداریان، تقی. رمز و داستانهای رمزی در ادب فارسی، چاپ چهارم، تهران، علمی و فرهنگی 1375                      

جعفر زاهدی، زین‌الدین. روش گفتار (علم البلاغه)، چاپ اول، مشهد، دانشگاه مشهد 1346

خزائلی، محمد. شرح گلستان، چاپ هشتم، تهران، جاویدان 1368

دشتی، علی. قلمرو سعدی، چاپ پنجم، تهران، امیر کبیر 1356

زرین‌کوب، عبدالحسین .با کاروان حله، تهران، آریا 1343  

سعدی شیرازی، مصلح‌الدین. بوستان سعدی (سعدی نامه)، تصحیح غلامحسین یوسفی، چاپ چهارم، تهران، خوارزمی 1369

.. . گلستان سعدی، تصحیح غلامحسین یوسفی، چاپ پنجم، تهران، خوارزمی 1377

صفا، ذبیح‌الله. تاریخ ادبیات در ایران، جلــد دوم و سوم، چاپ سوم، تهران، فردوس 1369

ماسه، هانری؛ مهدوی، محمدحسن؛ یوسفی، غلامحسین. تحقیق دربارة سعدی، چاپ اول، تهران، توس 1364

محبتی، مهدی. بدیع نو، چاپ اول، تهران، سخن 1380

مختاری، محمد. انسان در شعر معاصر،  چاپ اول، تهران، توس 1371

  منبع : نشریة دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز  سال 48/  1384 پاییز ،

www.noormags.ir  .

 

قـاصـدک

انجمن علمی دانشجویان کتابداری و اطلاع رسانی مرکز آموزش عالی علمی کاربردی فرهنگ و هنر اصفهان

گلستان، کتاب پایه همه مکتب خانه‌ها بوده است

این استاد دانشگاه خاطرنشان کرد: می‌دانیم که گلستان سعدی کتابی بود که پیوسته در مکتب‌خانه‌ها خوانده می‌شد. همانند کتاب‌های دیگری چون «نوش آفرین‌نامه» یا «معراج نامه» نبود که گاه گاهی درس داده می‌شد، گلستان کتاب پایه‌ای همه مکتب‌خانه‌ها بود. به همین دلیل است که

 سعدی گفت‌وگوها را هنرمندانه آورده است که کنش داستانی را باید در «کلام» او دید. از همین رو ضرب آهنگ پایانی در این دست حکایت‌های او، در بازی‌های کلامی نهفته است 

سخنان سعدی در زبان مردم به صورت ضرب‌المثل درآمده است.

این نویسنده کتاب‌های درسی یادآور شد: چیزی نزدیک به 400 «مثل» از او در گلستان وجود دارد که فارسی زبانان بکار می‌برند. یک نویسنده باید بسیار توانا و هنرمند باشد که جمله‌هایش به آن درجه از زیبایی برسند که به صورت ضرب‌المثل رواج پیدا کنند. سعدی چنین هنری را در حد کمال داشت.

 

وی افزود: بی‌شک نثر گلستان یکی از شاهکارهای زبان فارسی است که ابعاد گوناگون زیبایی‌‌شناختی نثر را می‌توان در آن دریافت. سعدی در این اثر گران‌سنگ خود از تقارن‌ها و تناسب‌های زبانی و بیانی، آرایه‌ها و عناصر ادبی، وزن عروضی، تناسب‌های کلامی و... به نحو شایسته‌ای استفاده کرده است.

نویسنده «دایره‌المعارف داستان‌های فارسی» خاطرنشان کرد: بر پایه تحقیقی که درباره «مقلدان سعدی» شده است، 65 شاعر را یافته‌اند که بطور مستقیم یا غیر مستقیم از سعدی تاثیر گرفته‌اند. این تنها مربوط به گذشتگان نیست و نویسندگان معاصری همانند جلال آل احمد هم گفته‌اند که تحت تاثیر نثر سعدی بوده‌اند. اگر به شاعرانی هم توجه کنیم که بیرون از ایران می‌زیسته‌اند، درخواهیم یافت که مقلدان سعدی بسیار بیشتر از این مقدار است که اشاره شد

مدرس و عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس خاطرنشان کرد: شرح‌های فراوانی هم بر «گلستان» سعدی نوشته‌اند. من در پاکستان کتاب‌های بسیاری را دیدم که نثر گلستان را ساده سازی کرده‌اند، یا کتاب‌های مصوری از گلستان

 «فروغی» فصاحت، بلاغت و استحکام سخن سعدی را ستایش کرده و گفته است که سعدی در 700 سال پیش به زبان ما سخن نگفته است، بلکه این ما هستیم که به زبان او سخن می‌گوییم 

پدید آورده‌اند. در شبه قاره هند نیز گلستان سعدی نفوذ داشته است. می‌توان گفت که هر جا زبان فارسی رواج داشته، گلستان هم خوانده می‌شده است. شاید یکی از دلایل ارجمندی زبان فارسی در بین بیگانگان و رواج آن، همین تداول گلستان بوده است.

وی افزود: بسیاری از بزرگان ادب ما به اهمیت سعدی و اثر گزاری گلستان او اشاره کرده‌اند. «فروغی» فصاحت، بلاغت و استحکام سخن سعدی را ستایش کرده و گفته است که سعدی در 700 سال پیش به زبان ما سخن نگفته است، بلکه این ما هستیم که به زبان او سخن می‌گوییم. «جلال‌الدین همایی» نثر گلستان را «آیت محکمه زبان فارسی» می‌دانست و دکتر «غلامحسین یوسفی» می‌نوشت که هنر سعدی آن بود که نثر فارسی را از فضل فروشی و پیچیدگی نجات داد و به آن اعتدال بخشید.

ذوالفقاری به حکایت‌های سعدی اشاره کرد و گفت: در گلستان سعدی 181 حکایت آورده شده است. از این مقدار، 100 حکایت آن دارای یک گفت‌وگو و یک کنش هستند. می‌دانیم که داستان برای آن که شکل بگیرد باید هم کنش داشته باشد و هم گفت‌وگو. در 80 حکایت دیگر گلستان این کنش را نمی‌بینیم. سعدی برای پوشاندن این عیب، با لطایف به کلامش قدرت داده است.

وی افزود: سعدی گفت‌وگوها را هنرمندانه آورده است که کنش داستانی را باید در «کلام» او دید. از همین رو ضرب آهنگ پایانی در این دست حکایت‌های او، در بازی‌های کلامی نهفته است. در این موارد، ممکن است که تمام لطف حکایت وابسته به یک کلمه باشد. پس هنر سعدی را در این نیز می‌توان

 «جلال‌الدین همایی» نثر گلستان را «آیت محکمه زبان فارسی» می‌دانست 

دانست که از صنعتگری به سود داستان‌پردازی استفاده کرده است.

نویسنده «فرهنگ بزرگ ضرب‌المثل‌های فارسی» خاطرنشان کرد: سعدی حکایتی به این مضمون دارد که «هندویی نفت اندازی همی آموخت. حکیمی گفت تو را که خانه نیین است، بازی نه این است». این شاید مینی‌مالیستی‌ترین حکایت ادبیات قدیم ما باشد. تمام هنر سعدی در این حکایت در بازی کلامی او با دو واژه «نیین» و «نه این» نهفته است. این حکایت نه چیزی کم دارد و نه اضافه. چون فضای حکایت او تنها یک خط است، سعدی ناگزیر است که کلمات را آن قدر دقیق انتخاب کند که به هدفش برسد.

این استاد دانشگاه یادآور شد: واژگان عربی که سعدی بکار می‌برد، همگی متعارف‌اند و در زبان مردم کاربرد داشته‌اند. به دلیل اهمیتی که فعل دارد و گاه به این دلیل که سعدی می‌خواهد موازنه و سجع درست کند، فعل را جابجا می‌کند یا در جمله آن را مقدم می‌آورد. این باعث می‌شود که در جمله‌های او حذف به قرینه صورت گیرد و عبارت او موزون شود. این جابجایی‌ها و حذف‌ها، به آهنگین شدن کلام سعدی، کمک بسیار کرده است.

وی افزود: سعدی در گلستان از 1250 ترکیب وصفی استفاده کرده است. سعدی استعاره‌ساز است و از هر چیز ساده‌ای می‌تواند استعاره بسازد، با گل و گیاه، ابزار جنگی، وسایل زندگی، طبیعت

 بسیاری از ادیبان بر سجع‌پردازان ایراد گرفته و گفته‌اند که آن‌ها با آوردن کلمات مترادف، جمله را از بلاغت خارج می‌کنند. ولی ما در سجع‌های سعدی حشو و زواید نمی‌بینیم 

و هر چیز دیگری که فضای داستان به او اجازه استفاده از آن را بدهد استعاره‌های خالی از حشو می‌سازد. «مشبه به»های او در تشبیهات هم به گونه‌ای هستند که به سادگی فهمیده نمی‌شوند. از این رو تشبیهات او خواننده را به تامل و تلاش وادار می‌کند.

این استاد دانشگاه یادآور شد: یک بحث محوری گلستان، سجع و توازن و وزن و آهنگ‌های آن است. سعدی نثر مسجع دارد، اما نوع سجع او با دیگران تفاوت دارد و در سجع سازی پایبند اعتدال است. سجع‌های او در بافت کلام جا می‌افتند و به گونه‌ای استفاده شده‌اند که باعث افزایش آهنگ می‌شوند. این سجع‌ها گاه 2 پاره و گاه 3 پاره‌اند. سجع‌های مزدوج هم دارد مانند «نزهت ناظران» و «فصحت حاضران

وی افزود: بسیاری از ادیبان بر سجع‌پردازان ایراد گرفته و گفته‌اند که آن‌ها با آوردن کلمات مترادف، جمله را از بلاغت خارج می‌کنند. این ایراد تا حدی درست است؛ ولی ما در سجع‌های سعدی حشو و زواید نمی‌بینیم و این گونه نیست که او خواسته باشد که با سجع، وزن کلام را پر کند.

 

ذوالفقاری در پایان سخنانش تأکید کرد: ما نیاز داریم که گلستان را بشناسیم. بی دلیل نبود که گذشتگان ما با گلستان مانوس بوده‌اند چرا که مضامین اخلاقی سعدی همواره راهنمای زندگی ایرانیان بوده است. از سویی دیگر سعدی به ما می‌آموزد که چگونه بنویسیم و چگونه حرف بزنیم. اگر کسی می‌خواهد نویسنده خوبی شود، ناگزیر است که بارها و بارها گلستان را بخواند. این را هم باید در نظر گرفت که گلستان یک میراث فرهنگی است که باید آن را به نسل بعد منتقل کرد.

نوشته شده در  چهارشنبه 11 آذر1388ساعت 9:24  توسط فخری 

http://ghasedak1385.blogfa.com/post-2715.aspx

 

گزارشی از درس‌گفتار «شگردهای زبانی سعدی در گلستان

گزارش درس‌گفتارها  - دهمین مجموعه درس‌گفتارهایی درباره‌ سعدی با سخنرانی دکتر حسن ذوالفقاری عصر چهارشنبه ۶ آبان در مرکز فرهنگی شهرکتاب برگزار شد.

دهمین مجموعه درس‌گفتارهایی درباره‌ سعدی به بررسی «شگردهای زبانی سعدی در گلستان» اختصاص داشت که با سخنرانی دکتر حسن ذوالفقاری عصر چهارشنبه ۶ آبان در مرکز فرهنگی شهرکتاب برگزار شد، عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس، گلستان سعدی را بزرگترین کتاب نثر فارسی دانست که بعد از شاهنامه فردوسی، مهم‌ترین کتابی به‌شمار می‌آید که باعث بقای زبان فارسی شده است.
دکتر حسن ذوالفقاری استاد دانشگاه گفت:‌ بی‌شک نثر گلستان یکی از شاهکارهای زبان فارسی است که ابعاد گوناگون زیبایی‌‌شناختی نثر را می‌توان در آن دریافت. سعدی در این اثر گران‌سنگ خود از تقارن‌ها و تناسب‌های زبانی و بیانی، آرایه‌ها و عناصر ادبی، وزن عروضی، تناسب‌های کلامی و... به نحو شایسته‌ای استفاده کرده است. گلستان سعدی بزرگترین کتاب نثر فارسی است و بعد از شاهنامه فردوسی، مهم‌ترین کتابی است که باعث بقای زبان فارسی شده است. همین‌ها سبب می‌شود که از خود بپرسیم که چه سری و نیروی کلامی در سعدی هست که زبان او را هنرمندانه کرده است؟ چرا نثر گلستان فاخر و زیبا است؟ اما پیش از پاسخ دادن به این پرسش‌ها، باید دید که چرا سعدی در قلب مردم جای دارد؟ و چرا مردم، گلستان را کتابی مقدس می‌دانند؟ می‌دانیم که گلستان سعدی کتابی بود که پیوسته در مکتب خانه‌ها خوانده می‌شد. همانند کتاب‌های دیگری چون «نوش آفرین‌نامه» یا «معراج نامه» نبود که گاه گاهی درس داده می‌شد؛ گلستان کتاب پایه‌ای همه مکتب خانه‌ها بود. به همین دلیل است که سخنان سعدی در زبان مردم به صورت ضرب‌المثل درآمده است. چیزی نزدیک به 400 «مثل» از او در گلستان وجود دارد که فارسی زبانان بکار می‌برند. یک نویسنده باید بسیار توانا و هنرمند باشد که جمله‌هایش به آن درجه از زیبایی برسند که به صورت ضرب‌المثل رواج پیدا کنند. سعدی چنین هنری را در حد کمال داشت.
وی افزود: بر پایه تحقیقی که درباره «مقلدان سعدی» شده است، 65 شاعر را یافته‌اند که بطور مستقیم یا غیر مستقیم از سعدی تاثیر گرفته‌اند. این تنها مربوط به گذشتگان نیست و نویسندگان معاصری همانند جلال آل احمد هم گفته‌اند که تحت تاثیر نثر سعدی بوده‌اند. اگر به شاعرانی هم توجه کنیم که بیرون از ایران می‌زیسته‌اند، درخواهیم یافت که مقلدان سعدی بسیار بیشتر از این مقدار است که اشاره شد. شرح‌های فراوانی هم بر «گلستان» او نوشته‌اند. من در پاکستان کتاب‌های بسیاری را دیدم که نثر گلستان را ساده‌سازی کرده‌اند، یا کتاب‌های مصوری از گلستان پدید آورده‌اند. در شبه قاره هند نیز گلستان سعدی نفوذ داشته است. می‌توان گفت که هر جا زبان فارسی رواج داشته، گلستان هم خوانده می‌شده است. شاید یکی از دلایل ارجمندی زبان فارسی در بین بیگانگان و رواج آن، همین تداول گلستان بوده است. بسیاری از بزرگان ادب ما به اهمیت سعدی و اثر گزاری گلستان او اشاره کرده‌اند. فروغی فصاحت، بلاغت و استحکام سخن سعدی را ستایش کرده و گفته است که سعدی در 700 سال پیش به زبان ما سخن نگفته است، بلکه این ما هستیم که به زبان او سخن می‌گوییم. جلال‌الدین همایی نثر گلستان را «آیت محکمه زبان فارسی» می‌دانست و دکتر غلامحسین یوسفی می‌نوشت که هنر سعدی آن بود که نثر فارسی را از فضل فروشی و پیچیدگی نجات داد و به آن اعتدال بخشید.
مولف کتاب «فرهنگ بزرگ ضرب‌المثل‌های فارسی» به نخستین خصلت سعدی اشاره کرد و گفت: نخستین خصلت سعدی در گلستان، کلام سهل و ممتنع اوست. این کاری دشوار است که سخن را به گونه‌ای آرایش دهیم که در عین سادگی، صنعتگرانه هم باشد و از همه مهم‌تر این که اعتدال هم در آن رعایت شده باشد. سعدی چنین هنری دارد. ظاهر کلام او ساده است اما لایه‌های درونی آن را که بشکافیم، پی به صنعتگری‌های ماهرانه او خواهیم برد. از همین روست که در برخورد با هنر سعدی از خود می‌پرسیم که زیبایی و لطافت کلام او از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ آیا به خاطر استعاره‌ها، سجع‌ها و تشبیهاتی اوست؟ هر چقدر که دقیق‌تر می‌شویم می‌بینیم که این آرایه‌ها نیست که سخن او را زیبایی می‌بخشد؛ استفاده هنرمندانه او از ظرایف زبانی است که سعدی را به چنان جایگاهی رسانده است. گاه او از یک کلمه استفاده می‌کند و لطف و زیبایی خیره کننده‌ای به عبارتش می‌دهد. حکایت‌هایی در گلستان وجود دارد که ساده است و صنعتگری ادیبانه ندارد؛ در مقابل حکایت‌هایی در این کتاب وجود دارد که پر از صنعتگری است. اما آن آرایش‌های صنعتگرانه، آنقدر به جا بکار برده شده‌اند که در نگاه اول اصلا به چشم نمی‌آیند و لطف سخن سعدی در همین پوشیدگی کلام است. سعدی سجع‌ها، موازنه‌ها و تشبیه‌های فراوانی به کار می‌برد؛ اما پوشیده و ماهرانه.
در گلستان سعدی 181 حکایت آورده شده است. از این مقدار، 100 حکایت آن دارای یک گفت‌وگو و یک کنش هستند. می‌دانیم که داستان برای آن که شکل بگیرد باید هم کنش داشته باشد و هم گفت‌وگو. در 80 حکایت دیگر گلستان این کنش را نمی‌بینیم. سعدی برای پوشاندن این عیب، با لطایف به کلامش قدرت داده است. یعنی چنان گفت‌وگوها را هنرمندانه آورده است که کنش داستانی را باید در «کلام» دید. از همین رو ضرب آهنگ پایانی در این دست حکایت‌های او، در بازی‌های کلامی نهفته است. در این موارد، ممکن است که تمام لطف حکایت وابسته به یک کلمه باشد. پس هنر سعدی را در این نیز می‌توان دانست که از صنعتگری به سود داستان‌پردازی استفاده کرده است. عناصر و شگردهای سعدی را هم از جهت زبانی می‌توان بررسی کرد و هم از دید ادبی. از منظر زبانی، نخستین هنر او در واژه گزینی است. سعدی کلمات را مناسب و در جای خود انتخاب می‌کند. هیچ وقت دیده نمی‌شود که او کلمه‌ای را اضافه بیاورد. می‌دانیم که حشو لازمه وزن و سجع است و شاعران برای پر کردن وزن از عناصر زاید استفاده می‌کنند. اما سعدی با آنکه به کلامش وزن می‌دهد، هرگز دچار حشو و زواید نمی‌شود.
سعدی حکایتی به این مضمون دارد که «هندویی نفت اندازی همی آموخت. حکیمی گفت: تو را که خانه نیین است، بازی نه این است» این شاید مینی مالیستی‌ترین حکایت ادبیات قدیم ما باشد. تمام هنر سعدی در این حکایت در بازی کلامی او با دو واژه «نیین» و «نه این» نهفته است. این حکایت نه چیزی کم دارد و نه اضافه. چون فضای حکایت او تنها یک خط است، سعدی ناگزیر است که کلمات را آنقدر دقیق انتخاب کند که به هدفش برسد. سعدی استاد تضادهای فعلی است. در غزلیاتش هم با همین هنر است که شاهکارهای بی مانندی را خلق کرده است. از سویی دیگر این هنر به او اجازه می‌دهد که به ایجاز دست پیدا کند و در گزینش واژگان راه تعادل را در پیش بگیرد. در روزگار او بکار بردن واژه‌های عربی بسیار متداول بود. در متون آن دوره، بیش از 60 درصد واژه‌ها عربی است. اما سعدی در انتخاب واژه‌های عربی، افراط نمی‌کند. تنها در یکی دو حکایت است که او بیشتر از اندازه معمولش از لغات عربی بهره می‌برد. اما در همان حکایت‌ها هم چنان از آن واژه‌ها استفاده می‌کند که خواننده متوجه نا آشنا بودن آن ها نمی‌شود. واژگان عربی که سعدی بکار می‌برد، همگی متعارف‌ و در زبان مردم کاربرد داشته‌اند.
وی به هنر دیگر سعدی اشاره کرد و گفت: یکی دیگر از هنرهای زبانی سعدی، کاربرد درست فعل است. تمام بار معنایی در زبان فارسی بر دوش فعل است. سعدی این را می‌دانست و بر اهمیت آن آگاه بود. مثلا او در حکایت «خطیب کریه الصوت» که تنها 3 خط است، 27 فعل بکار می‌برد. تنوع او در بکار بردن افعال، کلامش را از یک دستی خارج می‌کند. حالا این هنر او را با نثر امروزی مقایسه کنید که در هر 3 خط، تنها یک فعل بکار می‌برند. درازنویسی مهم‌ترین آسیبی است که زبان فارسی امروز با آن روبرو است. اما سعدی این گونه نیست و در تمام صفحات گلستان او، کوتاه‌نویسی را به روشنی می‌بینیم. او این توانایی را دارد که با یک فعل، معانی متفاوت بسازد. مثلا او با یک فعل «آمد»، از مصدر «آمدن»، 80 معنی درست کرده است. به دلیل اهمیتی که فعل دارد و گاه به این دلیل که سعدی می‌خواهد موازنه و سجع درست کند، فعل را جابجا می‌کند یا در جمله آن را مقدم می‌آورد. این باعث می‌شود که در جمله‌های او حذف به قرینه صورت گیرد و عبارت او موزون شود. این جابجایی‌ها و حذف‌ها، به آهنگین شدن کلام سعدی، کمک بسیار کرده است.
عناصر ادبی زبان سعدی یکی دیگر از جلوه‌های هنر اوست. برخی نثر او را شاعرانه دانسته‌اند. یعنی آنقدر عناصر شعری در زبان او هست که می‌توان آن را نثر شاعرانه تلقی کرد. برای نمونه در باب پنجم گلستان به حکایتی بر می‌خوریم که ماجرای عاشقی است که با دیدن معشوق، از شدت علاقه جان می‌دهد. درونمایه داستان همین است، اما سعدی در این حکایت کوتاه، 9 سجع، 5 تشبیه، 4 مراعات النظیر و یک ایهام بکار برده است. توصیف‌های متعدد و وزن و آهنگ را هم باید به این هنر او افزود. می‌بینیم که ماجرا ساده است، اما هنگامی که سعدی وارد فضای عاشقانه می‌شود، صنعتگری او شدت می‌گیرد و کلامش بیش از پیش هنرمندانه می‌شود. سعدی در گلستان از 1250 ترکیب وصفی استفاده کرده است. سعدی استعاره ساز است و از هر چیز ساده‌ای می‌تواند استعاره بسازد، با گل و گیاه، ابزار جنگی، وسایل زندگی، طبیعت و هر چیز دیگری که فضای داستان به او اجازه استفاده از آن را بدهد استعاره‌ها خالی از حشو می‌سازد. «مشبه به» های او در تشبیهات هم به گونه‌ای هستند که به سادگی فهمیده نمی‌شوند. از این رو تشبیهات او خواننده را به تامل و تلاش وادار می‌کند. یک بحث محوری گلستان هم سجع و توازن و وزن و آهنگ‌های آن است. سعدی نثر مسجع دارد، اما نوع سجع او با دیگران تفاوت دارد و در سجع‌سازی پایبند اعتدال است. سجع‌های او در بافت کلام جا می‌افتند و به گونه‌ای استفاده شده‌اند که باعث افزایش آهنگ می‌شوند. این سجع‌ها گاه 2 پاره و گاه 3 پاره‌اند. سجع‌های مزدوج هم دارد، مانند «نزهت ناظران» و «فصحت حاضران»
مولف «دایره‌المعارف داستان‌های فارسی» خاطرنشان کرد: بسیاری از ادیبان بر سجع‌پردازان ایراد گرفته‌ و گفته‌اند که آن ها با آوردن کلمات مترادف، جمله را از بلاغت خارج می‌کنند. این ایراد تا حدی درست است. ولی ما در سجع‌های سعدی حشو و زواید نمی‌بینیم و این گونه نیست که او خواسته باشد که با سجع، وزن کلام را پر کند. در سخن سعدی تناسب‌های کلامی بسیار زیاد است. آرایه‌های ادبی، مانند جناس، هم بکار می‌گیرد. اما هنر او را باید در استفاده از تضادها دانست. از صنایع دیگری که بکار برده، صنعت عکس است. او با این هنر، جمله‌های ماندگاری پدید آورده است که به صورت ضرب‌المثل درآمده‌اند. صنعت‌های «لف و نشر»، «جمع و تقسیم»، «درج و اقتباس» نیز از هنرهای زبان اوست.ما نیاز داریم که گلستان را بشناسیم. بی دلیل نبود که گذشتگان ما با گلستان مانوس بوده‌اند. چرا که مضامین اخلاقی سعدی همواره راهنمای زندگی ایرانیان بوده است. از سویی دیگر سعدی به ما می‌آموزد که چگونه بنویسیم و چگونه حرف بزنیم. اگر کسی می‌خواهد نویسنده خوبی شود، ناگزیر است که بارها و بارها گلستان را بخواند. این را هم باید در نظر گرفت که گلستان او یک میراث فرهنگی است که باید آن را به نسل بعد منتقل کرد.

http://bookcity.org/news-217.aspx                                                        

عنوان مقاله: تأملی در سرچشمه های حکمت در گلستان سعدی

نویسنده : سبزیان پور،وحید/فروغی نیا ،آزاده

چکیده :

اندیشه‌ها و حکمت‌های ملل مختلف،حاصل تجربه‌های تلخ‌ و شیرین،عصارهء رهنمودهای خردمندان و باریک‌بینان هرقوم، به ویژه آیین‌های دینی و مذهبی آنهاست.این حکمت‌ها در هر زبان و فرهنگی،دارای سیری تاریخی است و در این سیر،متأثّر از اندیشه‌های گذشتگان و به ویژه ارتباطات فرهنگی است.ادبیات‌ تطبیقی،راهی است برای بازشناسی این‌گونه ارتباطات فرهنگی. اثار مثبت این نوع پژوهش‌ها،نزدیک شدن فرهنگ‌های بشری‌ به یکدیگر،احساس قرابت و کاهش غبار تفرقه و اختلافات‌ مصیبت‌بار بین ملّت‌هاست.

در این مقاله با جست‌وجو در منابع کهن،به دنبال بررسی‌ سه مضمون حکمی در گلستان سعدی و سرچشمه‌های آن در فرهنگ اسلامی و عربی و ادب ایران قبل و بعد از اسلام هستیم. گفتنی است که در این‌گونه پژوهش،اختلاط فرهنگی‌ ایرانیان و عرب‌ها چنان شگفت می‌نماید که گاهی تشخیص آنها از یکدیگر دشوار می‌نماید.تفسیر این اشتراک،غالبا در چهارچوب‌ تعالیم مشترک انبیاء،خردورزی و تجربهء بشری صورت می‌گیرد. برخی از این اندیشه‌ها نیز سرنوشتی شنیدنی دارند و در سفری‌ دورودراز،ابتدا از فرهنگ ایرانی به فرهنگ عربی وارد شده و سپس با لباسی جدید،به زادگاه خود بازگشته،آنگاه در آثار ادبی‌ جلوه‌گری کرده‌اند.

کلمات کلیدی :

ادبیات تطبیقی،شاهنامه،قابوسنامه، گلستان،کلیله ترجمهء ابن مقفّع،ایارن باستان،حکمت،ادب عربی‌ و فارسی.

تأثیر فرهنگ باستانی ایران در فرهنگ عربی

به اعتقاد صاحب‌نظران،دادوستد فرهنگی در میان هیچ دو ملّتی، چون ایرانیان و عرب‌ها صورت نگرفته است؛به همان اندازه که ایرانیان‌ در ابتدا شیفته و مفتون آیین الهی-انسانی-اخلاقی اسلام شدند و در بسیاری از شهرها،بدون جنگ و خون‌ریزی تسلیم اندیشه‌های‌ رهایی‌بخش اسلامی شدند،عرب‌ها در خلافت عباسی،در مقابل نظام‌ اداری و سیاسی و فرهنگی ایرانیان باستان سر اطاعت فروآوردند؛تا آنجا که محقّقان،نظام اداری-حکومتی خلافت عباسی را بهترین منبع‌ برای تحقیق و پژوهش در فرهنگ و نظام حکومتی ساسانی می‌دانند (برای تفصیل بیشتر،نک:سبزیان‌پور،1384:جستاری...:123-125).

در این میان،از طریق نهضت ترجمه،حکمت‌ها و اندیشه‌های ایرانی‌ به ادب عربی سرایت کرد و بعدها چنان در هاضمهء این فرهنگ افتاد که نام و نشانی از آنها،جز در متون قدیم باقی نماند و آن‌چنان رنگ‌ و بوی عربی به خود گرفت که برای بسیاری از محقّقان ژرف‌اندیش و ایران دوست،چون علی اکبر دهخدا،هم پوشیده ماند(نک:همو،1384، بازشناسی...:55-69).

در این مقاله،با دست گذاشتن برسه مضمون مشهور،امتداد فرهنگی آنها را بررسی می‌کنیم تا بگوییم لازم است محقّقان ما به‌ جای پیدا کردن سرچشمه‌های اندیشه‌های مولوی،حافظ،سعدی و... در ادب عربی،کمی به عقب برگردند و ردّپای آنها را در فرهنگ غنی‌ اجداد و نیاکان خود جست‌وجو کنند.

ادبیات تطبیقی

دربارهء ادبیات تطبیقی سخن بسیار رفته است:از آن جمله:

«تطبیق»از ریشهء«طبق»،مصدر باب«تفعیل»است و به معنای‌ مطابقت و برابر نمودن دو چیز باهم،و در اصطلاح،حوزهء مهمّی از ادبیات است که به بررسی و تجزیه و تحلیل ارتباطها و شباهت‌های‌

بین زبان‌ها و ملّیت‌های مختلف می‌پردازد.اصطلاح ادبیات تطبیقی را نخستین بار،ویلمن،نقّاد فرانسوی و استاد دانشگاه سوربن،به کار برد (سیّد رضایی،1381:2).

ادبیات تطبیقی عبارت است از تحقیق در روابط و مناسبات بین‌ ادبیات ملل و اقوام مختلف جهان.در ابیات مقایسه‌ای آنچه موردنظر محقّق و نقّاد است،نفس اثر ادبی نیست؛بلکه تحقیق در کیفیت تجلّی‌ و انعکاسی است که اثر ادبی یک قوم در ادبیات قوم دیگر پیدا می‌کند؛ یا به عبارت دیگر،تحقیق دربارهء آن تصرّف و تدبیری است که هر قومی در آچه از آثار ادبی قومی دیگر اخذ و اقتباس می‌کند،به عمل‌ می‌آورد.ادبیات تطبیقی در پی آن است که معلوم کند کدام یک از آثار، تحت تأثیر و نفوذ اثر دیگری به وجود آمده و حدود تأثیر هراثری در آثار نویسندگان اقوام دیگر چیست(ستوده،1383:953).

طه ندا،محقّق عرب،معتقد است این نوع ادبیات،بیانگر انتقال‌ ادبیات یک ملّت به ادبیات ملّت دیگر است.این انتقال می‌تواند در زمینهء واژهء،موضوع و قالب‌هایی که موضوعات ادبی در آن ارائه می‌شود،باشد (ندا،1380:10).

تفاوت مطالعات تطبیقی و ادبیات ملّی در این نکته است که‌ پژوهشگر ادبیات تطبیقی،پا را از حوزهء ادبیات ملّی فراتر می‌گذارد.او درصدد شناخت«دیگری»است.به عبارتی دیگر،ادبیات تطبیقی در هرزمان برآن است که«خودی»را در آینهء«دیگری»ببیند و بشناسد. پژوهشگر ادب تطبیقی،«دیگجری»را بیگانه نمی‌پندارد و معتقد است‌ هیچ ملّتی هویّتی خالص و بکر ندارد و هرفرهنگی امتزاجی از سایر فرهنگ‌هاست(انوشیروانی،1386:2).

سعدی،وارث اندیشه‌های ایرانی و اسلامی

از آنجاکه معتقدیم سعدی وارث فرهنگی آمیخته از اندیشه‌های‌ اسلامی و عربی است،در این فضا تنّفس کرده،فضایی که زاییده‌ اختلاط فرهنگی ایرانیان و عر ها بوده و چنان درهم تنیده شده که‌ تشخیص حدومرز آنها دشوار و گاهی غیر ممکن شده است‌1.

در این مقاله سه مضمون مشترک در ادب فارسی و عربی را بررسی‌ می‌کنیم و نشان می‌دهیم که رگه‌های این سه مضمون در آیین و فرهنگ ایرانیان قبل از اسلام وجود داشته و در نهج البلاغه،کلیله و دمنه ابن مقّفع،ادب عربی و ادب فارسی تبلور یافته تا به سعدی رسیده‌ است.در واقع این سه مضمون به منزلهء سه رشته طلایی است که یک‌ سر آن در فرهنگ ایرانیان باستان است و سر دیگر آن در ادب فارسی‌ است و ادب اسلامی و عربی در حدّ فاصل ابتدا و انتهای این رگه‌های‌ حیات قرار دارد و در بسیاری موارد،فرهنگ عربی و فارسی از آن تغذیه‌ کرده است.

شایان یادآوری است که در تفسیر این اشتراک،اعتقاد به تعالیم‌ پیامبران،عقلانیت،تجربهء بشری و تیزبینی ایرانیان را نباید نادیده‌ گرفت.به این امید که محقّقان جوان،رشته‌های دیگری را از این‌ نخ‌های طلایی پیدا کنند،گامی در جهت وحدت و نزدیکی ملّت‌ها بردارند،تا غبار اختلافات خانمان‌سوز کم شود و بنی آدم احساس کنند که اعضای یک پیکرند.

1.نشانهء دوست،دوستی با دوستان

در قرآن کریم آمده است:

«یا أیّها الّذین امنوا،لا تتّخذوا عدوّی و عدوّکم أولیاء»

(1.ممتحنه)؛ترجمه:«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، دشمنان من و خودتان را به دوستی نگیرید».

1-1.نهج البلاغه

علی(ع)می‌فرمایند:«أصدقاؤک ثلاثة و أعداؤک ثلاثة؛فأصدقاؤک‌ صدیقک و صدیق صدیقک و عدوّ عدوّک،و أعداؤک عدوّک و عدوّ صدیقک و صدیق عدوّک»؛ترجمه:«دوستان و دشمنانت سه گروهند: دوستانت عبارتند از دوستت و دوست دوستت و دشمن دشمنت؛و دشمنانت عبارتند از دشمنت،دشمن دوستتت،دوست دشمنت»(نهج‌ البلاغه،حکمت 592).اهمّیت این سخن در آن است که به انسان‌ یادآوری می‌کند برای دوست خود ارزش و احترام قائل باشد؛برای‌ دوست دوستش دوست و برای دشمن او دشمن باشد.

همچنین در نهج البلاغه آمدمه است:«لا تتّخذنّ عدوّ صدیقک‌ صدیقا،فتعادی صدیقک».ترجمه6«با دشمن دوستت دوست مشو،که‌ با دوستت دشمنی می‌کنی»(نهج البلاغه،نامه 13).

1-2.ایران قبل از اسلام

این مضمون از حکمت‌های ایرانی است که در بند ششم انوشیروان‌ در قابوسنامه آمنده است:«چرا دوست خوانی کسی را که دشمن‌ دوستان تو باشد؟»(عنصر المعالی،1366:51)2.

1-3.کلیله و دمنه

«من علامة الصّدیق آن یکون لصدیق صدیقه صدیقا و لعدوّه عدوّا»3 (ابن مقفّع،1416:215)؛ترجمه:«از نشانه‌های دوست این است که‌ برای دوست دوستش دوست و برای دشمن دوستش دشمن باشد».

در کلیله ترجمهء نصر اللّه منشی آمده است:

عضوی ز تو گر دوست شود با دشمن‌ دشمن دو شمر،تیغ دو کش،زخم دو زن

(ابن مقفّع،1351:168)

علامت مودّت یاران آن است که با دوستان مردم،دوست و با دشمنان دشمن باشند(همان:167).

1-4.شاهنامه

اگر دوست باید تو را تازه‌روی‌ بیفزایدش نازش و رنگ و بوی‌ تو با دشمنش رخ پُرآژنگ دار بداندیش را چهره بی‌رنگ دار

(فردوسی،نقل از دهخدا،1352:296/1)

1-5.قابوس‌نامه

«اندیشه کن از دوستان دوستان،که دوستان دوستان هم از جملهء دوستان باشند،و بترس از دوستی که دشمن تو را دوست دارد؛که باشد که دوستی او از دوستی تو بیشتر باشد،پس باک ندارد از دشمنی با تو کردن از قبل دشمن تو»(عنصر المعالی،1366:041).

1-6.گلستان

سعدی نیز در گلستان صلح با دشمن را باعث آزار دوست معرّفی‌

می‌کند:

«هرکه با دشمنان صلح می‌کند،سر آزار دوستان‌ دارد»(سعدی،1385:525).

و خردمند را از دوستی با کسی که با دشمن او دوست‌ می‌شود،برحذر می‌دارد:

بشوی ای خردمند از آن دوست دست‌ که با دشمنانت بود هم نشست

(همان:525.نیز نک: سبزیان‌پور،8831:تأثیر پند...:401)

سعدی در باب اوّل بوستان از عارفی به نام«خدادوست»

نام می‌برد که به چهرهء مرزبان ستمگری که به دیدار او آمده بود نگاه‌ نمی‌کرد،وقتی مرزبان علت را جویا می‌شود می‌گوید:تو با مردمی که‌ من آنها را دوست دارم دشمنی می‌کنی و من نمی‌توانم دشمن دوستانم‌ را دوست بدارم:

وجدت پریشانی خلق از اوست‌ ندارم پریشانی خلق دوست‌ تو با آنکه من دوستم،دشمنی‌ نپندارمنت دوست‌دار منی‌ چرا دوست دارم به باطل منت‌ چو دانم که دارد خدا دشمنت؟ مده بوسه بردست من دوست‌وار برو دوست‌داران من دوست دار خدادوست را گر بدرّند پوست‌ نخواهد شدن دشمن دوست دوست

(سعدی،1368:57)

1-7.ادب فارسی

با دشمن من چو دوست بسیار نشست‌ با دوست نشایدم دگر بار نشست‌ پرهیزم از آن عسل که با زهر آمیخت‌ بگریزم از آن مگس که برمار نشست

(تاریخ گیلان،نقل از یوسفی، 1366:374)

این پند نگه‌دار هموار ای تن‌ برگرد کسی که خصم تو هست،متَن‌ عضوی ز تو گر دوست شود با دشمن‌ دشمن دو شمر،تیغ دو کش،زخم دو زن

(ابو الفرج رونی،نقل از دهخدا، 1352:296/1)

خرد دوستی چون کند با کسی‌ که با دشمنان باشد او را صفا؟ شبان برّه آن به که دارد نگاه‌ از آن سگ که با گرگ شد آشنا(ابن یمین) از دشمنان دوست حذر گر کنی،رواست‌ با دوستان دوست تو را دوستی نکوست‌ اندر جهانت بردو گروه ایمنی مباد بردوستان دشمنان و بردشمنان دوست

(نقل از دهخدا،1352:2962/1) در روضهء هشتم بهارستان جامی(1387:113)آمده‌ است:روباهی سگی و گرگی را می‌بیند که باهم دوستی‌ دارند.سبب این دوستی بی‌جا و زوال دشمنی دیرینه را جویا می‌شود؛سگ می‌گوید ما دشمن مشترک داریم؛ دشمنی گرگ با شبان که بی‌نیاز از بیان است؛اما از آنجا که شبان در اثر قصوری که از من سرزده،به ناحق مرا با چوب‌دستی به سختی زده است،من نیز رابطهء دوستی از وی بگسستم و با دشمن قدیم او بپوستم.

در سیاستنامهء خواجه نظام الملک(1378:13-36) داستانی با این مضمون از بهرام گور آمده است:بهرام را وزیری ظالم به‌ نام«راست روشن»بود که به سبب ستم او،خزانهء کشور خالی،زندان‌ها پر و مردم ناراضی شده بودند.روزی بهرام پس از شکار،برای استراحت‌ به خیمهء شبانی می‌رود.در کنار خیمه،سگی را می‌بیند که شبان به دار آویخته است.سبب را جویا می‌شود.شبان می‌گوید:با گرگ که دشمن‌ من است،دوست شده بود و به گرگ اجازه می‌داد از گوسفندان من‌ بدرد.این سزای کسی است که با دشمن آدمی دوست شود.بهرام با دیدن این صحنه و شنیدن سخنان چوپان،ریشهء مشکلات کشور را در وجود راست روشن می‌بیند و او را به دار مجازات می‌آویزد.

از مصادیق دوستی با دشمن،صلح میان موش و گربه است،که‌ بمتنی بردوستی گربه(دوست بقّال)با موش(دشمن بقّال)است،که‌ موجب ویرانی دکان بقّال می‌گردد(برای اطّلاع از این مضمون در اشعار ایرج میرزا و ریشه‌های آن،نک:سبزیان‌پور،7831،مضامین...:166).

در قرآن کریم اشاره‌ای به دشمنی اولاد با پدرومادر شده است:

«یا أیّها الّذین آمنوا إنّ من أزواجکم و أولادکم عدوّا لکم فاحذروهم»

(تغابن:13).عبید هم به طنز آنها را دشمن خانگی می‌داند:«فرزند، دشمن خانگی است»(نک:حلبی،1384:232).برهمین مبناست که در اقوال عامّه،علت محبّت بسیار پدربزرگ و مادربزرگ به نوه را،دشمنی‌ با دشمنان آنها می‌دانند.

1-8.ادب عربی

این مضمون در شعر بشّار،بحتری و متنبّی دیده می‌شود:

و إنّی و إن کان الدّفین حبیبه‌ حبیب إلی قلبی حبیب حبیبی

(متنبّی،1407:175/1)

ترجمه:(متنبّی در رثای یکی از سرداران سیف الدّوله به نام یماک‌ می‌گوید:)اگرچه این میت دوست سیف الدّوله بوده است،ولی دوست‌ دوست من،دوست من محسوب می‌شود.

إنّی الصدیق لمن کنت الصدیق له‌ و من تعادی له منی معاداتی

(شریف مرتضی)

ترجمه:من با کسی که تو دوست هستی،دوست هستم و با هرکس‌ که دشمنی کنی،دشمن هستم.

بشّار،شاعر ایرانی الاصلی که افتخار او انتساب به انوشیروان و گشتاسب کیانی است(فاتحی‌نژاد،1383:162)،می‌گوید:

صدیق عدوّی داخل فی عدوانی

و انّی لمن ودّ الصّدیق ودود تودّ عدوّی ثمّ تزعم أنّنی‌ صدیقک إنّ الرّأی منک بعازب‌4

(بشار،1413:364/1)

ترجمه:دوست دشمن من،از دشمنان من محسوب می‌شود و من‌ دوست‌دار کسی هستم که دوست مرا دوست بدارد.تو دشمن مرا دوست‌ می‌داری؛سپس ادّعا می‌کنی که من دوست تو هستم.فکر درست از وجود تو به دور است.

در جایی دیگر می‌گوید:

عدوّی الّذی آخی عدوّی و من یکن‌ صدیق صدیقی،فهو لی الدّهر صاحبی

(همان:364/1)

ترجمه:دشمن من کسی است که با دشمنم دوستی کند،و هرکس‌ دوست دوست من باشد،همواره دوست من است.

بحتری گوید:

و انّ أحقّ النّاس منّی بخلة عدوّ عدوّی أو صدیق صدیقی

(بحتری،196: 1533/3)

ترجمه:سزاوارترین شخص برای دوستی با من،دشمن دشمنم و یا دوست دوست من است.

در کتاب محاضرات از سری الرّفاء آمده است:

و لیس یکون المرء سلم صدیقه‌ إذا لم یکن حرب العدوّ المخالف

(راغب اصفهانی،0241:12/2)

ترجمه:اگر آدمی به دشمن مخالف دوستش غضبناک نباشد،با دوستش در حال صلح نیست.

شاعری دیگر گفته است:

إذا صافی صدیقک من تعادی‌ فقد عاداک و انقطع الکلام

(و طواط،[بی‌تا]:234)

ترجمه:اگر دوست تو با کسی که با او دشمنی داری،دوستی کند،به‌ یقین با تو دشمنی کرده و حرفی برای گفتن نمانده است.

در حکمت‌های عربی آمده است:«قالوا:إنّ من الوفاء أن تکون‌ لصدیق صدیقک صدیقا،و لعدوّ صدیقک عدوّا»(ابشیهی،1241: 112/1).ترجمه:گفته‌اند:شرط وفا این است که برای دوست دوستت‌ دوست و برای دشمن دشمنت دشمن باشی.

2.تأثیر همنشینی با نیکان و اشرار

توصیهء بزرگان در کتاب‌های ادب و حکمت در باب دوستی،پیوسته‌ این است که از دوستی با نادان و شرور بپرهیز و با نیکان و دانایان‌ دوستی کن؛زیرا نتیجهء دوستی با نادان،پشیمانی،و همنشینی با دانا و نیک کردار موجب کام‌یابی و سرافرازی‌ است.

2-1.قرآن کریم

از آیات قرآن درمی‌یابیم که سبب گمراهی گروهی از مردم،رفاقت و همنشینی است.در آیات زیر،گروهی از گمراهان در قیامت،با حسرت می‌گویند:ای کاش فلان را برای دوستی انتخاب نکرده بودم:

«یوم یعضّ الظّالم علی یدیه یقول یا لیتنی اتّخذت مع الرّسول‌ سبیلا،یا ویلتا لیتنی لم اتّخذ فلانا خلیلا،لقد أبضلئ‌نی عن الذّکر بعد إذ جاءنی و کان الشّیطان للإنسان خذولا»

(فرقان:72-92)

2-2.نهج البلاغه

در نهج البلاغه:«قارن أهل الخیر تکن منهم»(نامه 29/13)؛ترجمه: همنشین نیکان باش تا از آنها شوی.

«و إیّاک و مصاحبة الفسّاق؛فإنّ الشّرّ بالشّرّ ملحق»(نامه /96 41)ترجمه:از همنشینی با بدکاران دوری کن؛زیرا بدی به بد منتقل‌ می‌شود.

2-2.ایران قبل از اسلام

در عهدنامهء اردشیر بابکان و مینوی خرد جمله‌ای آمده است که نشان‌ می‌دهد.این مضمون در ایران باستان وجود داشته است:

«ما شی‌ء أضرّ علی نفس ملک من معاشرة سخیف...و کما أن الرّیح‌ إذا مرّت بطیب حملت طیبا...کذلک إذا مرّت بالنتن فحملته...»(عهد اردشیر،1976:90).ترجمه:هیچ چیز مانند همنشینی با فرومایگان برای‌ پادشاه ضرر ندارد...همچون باد،که با گذشتن از بوی خوش،خوش بو می‌شود...و اگر از کنار گندی عبور کند،بدبو می‌شود.

در مینوی خرد5آمده است:«کسی که با نیکان پیوندد،نیکی و کسی‌ که با بدان پیوندد،بدی با خود آورد؛همچون باد،که چون به گندی‌ برخورد،گندی،و چون به عطر برخورد،عطر با خود آورد.پس بدان که‌ آن کسی که کارش با نیکان است،نیکی پذیرد و آنکه کارش با بدان‌ است،بدی»(مینوی خرد،1380:86).

ایرانیان باستان به واسطهء تجربه و باریک‌بینی،معتقد بوده‌اند: «ربّ طبع صالح أفسدته منادمة الأسرار و عشرة السّفلة و معاطاة أهل‌ النسخف»(ابن مسکویه،[بی‌تا]:48،از پندهای ایرانیان)؛ترجمه:چه بسا سرشت نیکویی که همنشینی با اشرار و بدکاران،آن را فاسد می‌کند.

همچنین در پندهای منسوب به ایرانیان آمده است:«رأیت صلاح‌ الأخلاق بمعاشرة الکرام و فسادها بمخالطة اللّئام.(همان:48)؛ترجمه: اصلاح اخلاق مردم رها در همنشینی با بزرگان،و فساد آن را در معاشرت‌ با فرومایگان دیدم.

2-3.کلیله و دمنه

«فإنّ صحبة الأخیار تورث الخیر و صحبة الأشرار تورث الشّرّ کالرّیح إذا مرّت علی النتن حملت نتنا و إذا مرّت بالطّیب حملت طیبا»6 (ابن مقفّع،1416:179)؛ترجمه:همنشینی با نیکان،موجب خیر و با بدان، موجب شرّ است؛همان‌گونه باد با عبور از گند،بدبو و با عبور از چیز خوش‌بو،خوش‌بو می‌شود.

و:«فإنّ صحبة الأشرار ربّما أورثت أهلها سوء ظنّ‌ الأخیار»(همان:159)

؛ترجمه:همنشینی با اشرار،چه بسا بدگمانی نیکان را به دنبال داشته باشد.

در کلیله و دمنهء منشی نیز آمده است:«هرآینه‌ صحبت اشرار،موجب بدگامانی باشد در حقّ اخیار» (بان مقفّع،1351:101).

2-4.شاهنامه

اثرپذیری ابیات زیر از عهد اردشیر و مینوی خرد به روشنی معلوم‌ است:

به عنبرفروشان اگر بگذری‌ شود جامهء تو همه عنبری‌ و گر تو شوی نزد اِنگِشتگر از او جز سیاهی نیایی دگر

(فردوسی،نقل از دهخدا،1353:447/1)

مکن با بدآموز هرگز درنگ‌ که انگور گیرد ز انگور رنگ(همان:24/1)

2-5.قابوس‌نامه

در قابوس‌نامه(عنصر المعالی،6631:73)داستانی از محمّد زکریای‌ رازی به شرح زیر آمدهم است که نشان از تأثیر همنشینی و شباهت دارد: «چنین شنیدم که محمّد بن زکریای رازی-رحمه اللّه-می‌آمد، با قومی از شاگردان خویش.دیوانه‌ای پیش ایشان افتاد؛در هیچ کس‌ ننگریست مگر در محمّد بن زکریا و نیک در او نگاه کرد و در روی او بخندید.محمّد بن زکریا باز خانه آمد و مطبوخ افتیمون بفرمود پختن‌ و بخورد.شاگردان گفتند:چرا مطبوخ خوردی؟گفت:از به رآن خندهء دیوانه،که تا وی از جملهء سودای خویش جزوی با من ندید،با من‌ نخندید؛چه گفته‌اند:کلّ طایر یطیر مع شکله»7.

«و صحبت،جز با مردم نیک نام مکن،که از صحبت نیکان،مرد نیک‌نام شود؛چنان‌که روغن کنجد از آمیزش با گل و بنفشه؛که‌ به گل و بنفشه‌اش باز می‌خوانند از اثر صحبت ایشان»(عنصر المعالی، 1366:36).

2-6.گلستان

سعدی مجالست و همراهی را مقدّمهء اثرپذیری می‌داند:

با بدان یار گشت همسرِ لوط خاندانِ نبوّتش گم شد سگِ اصحاب کهف روزی چند پیِ نیکان گرفت و مردم شد

(سعدی،1385:63)

گر نشیند فرشته‌ای با دیو وحشت آموزد و خیانت و ریو از بدان نیکویی نیاموزی‌ نکند گرگ پوستین دوزی

(همان:546)

رقم برخود به نادانی کشیدی‌ که نادان را به صحبت برگزیدی‌ طلب کردم ز دانایی یکی پند مرا فرمود با نادان مپیوند که گر دانای دهری،خر بباشی‌ و گر نادانی،ابله‌تر بباشی

(همان:585)

«هرکه با بدان نشیند،اگر نیز طبیعت ایشان در او اثر نکند،به طریقت ایشان متّهم گردد،و گر به خراباتی رود به نماز کردن،منسوب شود به خمر خوردن»(همان:584).

گلی خوش بوی در حمّام روزی‌ رسید از دست مخدومی به دستم‌ بدو گفتم که مُشکی یا عبیری‌ که از بوی دلاویز تو مستم‌ بگفتا من گِلی ناچیز بودم‌ و لیکن مدتی با گُل نشستم‌ کمال همنشین در من اثر کرد وگرنه من همان خاکم که هستم‌8

(همان:61)

2-7.ادب فارسی

با بدان کم نشین،که درمانی‌ خوپذیر است نفس نفسانی

(سنایی،نقل از دهخدا،1352:41)

مشو دمساز با کس تا توانی‌ اگر می‌بایدت روشن روانی‌ چو آیینه که با هرکس مقابل‌ ز تأثیر نفس گردد سیه دل

(وحشی بافقی)

منشین با بدان،که صحبت بد گرچه پاکی،تو را پلید کند آفتاب بدین بزرگی را لکه‌ای ابر ناپدید کند

(سنایی)

2-8.ادب عربی

«جلیس السّوء کالقین إن لم یحرق ثوبک دخنه»(میدانی،2003: 192/1)؛ترجمه:همنشین بد،مثل آهنگر است،که اگر لباست را نسوزاند،بوی دود به آن می‌دهد.

ابو الفتح بستی که از شاعران ایرانی الاصل و ذو لسانین است(نک: آذرنوش،1373:95)می‌گوید:

تجنب مجالس اهل الفساد و قابض دنوک منهم ببعد فقد یفسد المرء بعد الصلاح‌ فساد الأماکن و الشرّ یعدی

(بستی،1980:346)

ترجمه:از مجالس فاسدان دوری کن و ا ز آنها کناره بگیر؛زیرا جایگاه‌ فاسد،آدمی را فاسد می‌کند و شرّ و بدی سرایت می‌کند.

در جایی دیگر می‌گوید:

من استنام إلی الأشرار نام وفی‌ قمصه منهم صل و ثعبان(همان:315)

ترجمه:هرکس با بدان همنشینی کند،می‌خوابد،در حالی که در آستینش مار و اژدها م رود(می‌پروراند).

در اثمال عربی آمده است:

و ما ینفع الجرباء قرب صحیحة إلیها و لکن الصحیحة تجرب(رازی،1386:143)

ترجمه:بز گر از همنشینی بز سالم سود نمی‌برد؛ولی‌ بز سالم گر می‌شود.

در اشعاری منسوب به علی(ع)و صالح بن عبد القدّوس‌

آمده است:

و احذر مصاحبة اللّثیم فإنّها تعدّی کما یعدّی الصّحیح الأجرب

(یوسی،17402: 665/2،از قصیدهء زینبیه،منسوب به علی(ع)و صالح بن عبد القدّوس)

ترجمه:از همنشینی فرومایه دوری کن؛زیرا پستی او چنان سرایت می‌کند که گری حیوان گر به سالم.

لبید هم گفته است:

ما عاتب المرء الکریم کنفسه‌ و المرء یصلحه الجلیس الصالح

(لبید،1966:224)

ترجمه:هیچ کس جوانمرد را چون خودش سرزنش نمی‌کند و همنشینی با صالحان،آدمی را اصلاح می‌کند.

صفی الدّین حلّی:

لا تصاحب من الأنام لئیما ربّما افسد الطّباع اللّثیم

(حلّی،[بی‌تا]:651)

ترجمه:با مردم فرومایه همنشینی نکن؛چه بسا فرومایه موجب فساد طبایع مردم شود.

شاعری دیگر می‌گوید:

إذا کنت فی قوم فصاحب خیارهم‌ و لا تصحب الأردی فتردی مع الرّدی‌ عن المرء لا تسأل و سل عن قرینه‌ فکلّ قرین بالمقارن یقتدی

(عدی بن زید،1965:107)

ترجمه:هرگاه به میان قومی رفتی،با نیکان آنها معاشرت کن و با فرومایگان همنشینی مکن؛زیرا هلاک می‌شوی.از آدمی نپرس؛از دوستش بپرس؛زیرا هرکس از دوستش پیروی می‌کند.

لا تصحب الکسلان فی حاجاته‌ کم صالح لفساد آخر یفسد عدوّی البلید الی الجلید سریعة و الجمر یوضع فی الرّماد فیخمد

(ابشیهی،1412:159/1)

ترجمه:با تن‌پرور همنشینی مکن.چه بسایرند صالحانی که با فساد دیگران فاسد می‌شوند.تأثیر نادان به فرد پرنشاط سریع است؛همان‌ گونه که اگر آتش در خاکستر گذاشته شود،خاموش می‌گردد.

3.اجتناب از همنشینی نادان و فرومایه‌ 3-1.نهج البلاغه

«إیاک و مصادقة الأحمق،فإنّه یرید أن ینفعک فیضرّک»(نهج‌ البلاغه،کلمات قصار،83).

3-2.ایران قبل از اسلام

اگر خواهی که بردلت جراحتی نیفتد که به هیچ مرهم بهتر نشود،با هیچ نادان مناظره مکن»(عنصر المعالی،6631:55،از بندهیا انوشروان). در بندهیا آذرباد(از حکیمان ایران قبل از اسلام)آمده است:«با مرد پست هم سگالش مباش»(متون پهلوی:1731:101).

«با مرد جاهل همراز نباش»(آذرباد مهرسپندان،1379:77).

«با مرد هرزه م سگالش نباش»(همان:77).

«هرگاه به انجمن نشینی،نزدیک مردم جاهل منشین، تا که جاهلت نگیرند»(همان:80).

در ادب الصغیر آمده است:«فإنّ الجاهل أهل أن‌ یهرب منه أبواء»(ابن مقفّع،1407:105 1).ترجمه:شایسته‌ است که والدین جاهل از او فرار کنند.

«و کانت ملوک الفرس إذا غضبت علی عاقل حبسته‌ مع جاهل»(ماوردی،7041:51،و طواط،[بی‌تا]:521). ترجمه:پادشاهان ایران وقتی برعاقلی خشم می‌گرفتند، او را با یک نادان زندانی می‌کردند:

«غضب کسری علی عقال فسجنه مع جاهل»(قرطبی،[بی‌تا]:1/2: 545،یوسی،2003:05/3).ترجمه:کسری برعاقلی خشم گرفت؛پس او را با یک نادان زندانی کرد.

3-3.کلیله و دمنه

«و اهرب من اللّثیم الأحمق»(ابن مقفّع،6141:871)؛ترجمه:از فرومایهء احمق فرار کن.

3-4.شاهنامه

این مثل زد وزیر با بهمن‌ دوست نادان بتر ز صد دشمن‌ که دشمن که دانا بود ز دوست‌ ابا دشمن و دوست دانش نکوست

(فردوسی،نقل از یوسفی،1366: 374).

خصم دانا که دشمن جان است‌ بهتر از دوستی که نادان است‌ نشست تو با زیرکان در مغاک‌ به است از بهشت و نشست مژاک

(فردوسی،نقل از دهخدا،1352:42)

فردوسی از یکی از دانایان ایران نقل می‌کند: نگه کن که دانای ایران چه گفت‌ بدانگه که بگشاد راز از نهفت‌ که دشمن که دانا بود،به ز دوست‌ ابا دشمن و دوست دانش نکوست‌9

 (فردوسی،نقل از دهخدا،1652: 42/1)

ز نادان نیابی به جز بدتری‌ نگر سوی بی‌دانشان ننگری

(فردوسی،نقل از دهخدا،1352:42/1)

3-5.قابوس‌نامه

«دوست بی‌هنر مدار؛که از دوست بی‌هنر فلاح نیاید»(عنصر المعالی، 1366:140).

«با بی‌خردان هرگز دوستی مکن؛که دوست بی‌خرد از دشمن بخرد بهتر بود؛که دوست بی‌خرد با دوست از بدی آن کند که صد دشمن‌ باخرد با دشمن نکند»(همان).

3-6.گلستان

سعدی در گلستان می‌گوید:«جالینوس ابلهی را دید دست در گریبان‌

دانشمندی زده و بی‌حرمتی همی کرد.گفت:اگر این نادان‌ نبودی،کار وی با نادانان بدین جا نرسیدی.

دو عاقل را نباشد کین و پیکار نه دانایی ستیزد با سبک سار

(سعدی،1368:319)

حکیمی که با جهّال درافتد،توقّع عزّت ندارد(همان: 554)

ابر اگر آبِ زندگی بارد هرگز از شاخِ بید برنخوری‌ با فرومایه روزگار مبر کز نی بوریا شکر نخوری

(همان:61)

هرگز آن را به دوستی مپسند که رود جای ناپسندیده

(همان:140)

3-7.ادب فارسی

به از تنهایی‌ات یاری نباید که تنهایی به از بدمهر یاری(ناصر خسرو)

ویس و رامین:

تو نادانی و نشنیدی مگر آن‌ که از بدخواه بدتر یار نادان

(ویس و رامین،نقل از دهخدا،1352:41)

نخست موعظهء پیر می فروش این است‌ که از مصاحب ناجنس احتراز کنید

(حافظ،1368:330)

بیاموزمت کیمیای سعادت‌ ز هم صحبت بد،جدایی،جدایی(همان:674)

در مثنوی مولانا آمده است:«عیسی(ع)را دیدند که به کوه می‌گریخت. سبب را پرسیدند؛گفت:از دست نادان فرار می‌کنم:

گفت از احمق گریزانم،برو می‌رهانم خویش را،بندم مشو10

(مولوی،1360509)

دوری ز کسی کز او نیاسایی،به‌ در صحبت او عمر نفرسایی،به‌ از هم‌نفسی که رنج دل خواهی برد حقا که هزار بار تنهایی به

(نقل از دهخدا،1352:42)

از قرین بد حذر بایدت کرد کز قرین بد بیالاید قرین‌ زر ندیده‌ستی که بی‌قیمت شود چون بینداییش با چیزی مسین

(ناصر خسرو،نقل از دهخدا،1352: 1994)

3-8.ادب عربی

در اشعار منسوب به علی(ع)آمده است:

فلا تصحب أخا حمق‌ و إیّاک و إیّاه‌ فکم من جاهل أردی‌ حکیما حین آخاه‌ و للقلب إلی القلب

دلیل حین یلقاه‌ و للنّاس من النّاس‌ مقاییس و أشباه

ترجمه:با احمق دوستی نکن؛و از او دور باش.چه بسیار فرد جاهلی که فرد دانا را با دوستی خود هلاک کرده‌ است.هرقلب به قلب دیگر راهی دارد،هنگامی که او را می‌بیند؛و مردم از طریق مردم معیار و شباهت دارند. (علی(ع)،[بی‌تا]:131).

بستی،شاعر اهل خراسان،با اقتباس از واژگان قرآنی‌ می‌گوید:

خذ العفو و أمر بعرف کما أمرت و أعرض عن الجاهلین(بستی،1980:370)

ترجمه:چشم‌پوشی کن؛همان‌طور که به تو دستور داده شده است. دستور به نیکی ده و از نادانان دوری کن.

لعنت مقارنة اللّثیم فإنّها ضیف یجرّ من الندامة ضیفا

(متنبّی،1407:38/4)

ترجمه:همنشینی با فرومایه،لعنت شده است؛زیرا مانند میهمانی‌ است که به دنبال آن،پشیمانی می‌آید.

احذر مقاربة اللثام فإنّه‌ ینبیک عنهم فی الأمور مجرب‌ قوم إذا أیسرت کانوا إخوة و إذا تربت تفرقوا و تجنبوا

(ابو فراس،1423:51)

ترجمه:از همنشینی با فرومایگان دوری کن.این مطلب را آدمی‌ با تجربه به تو می‌گوید.آنها مردمی هستند که اگر توانگر باشی،برادر تو هستند و اگر خاک‌نشین شوی،پراکنده و دور می‌شوند.

فاترک مجاملة اللئی م فإنّ فیها العجز کلّه(همان:221)

ترجمه:از همنشینی فرومایگان دوری کن؛زیرا همه‌اش عجز و ناتوانی است.

و اصعب خطة و أجل أمر مجالسة اللّئام علی الکرام(ابو فراس،1423:245)

ترجمه:سخت‌ترین و سنگین‌ترین کار،همنشینی فرومایگان با بزرگواران است.

و لا تجادل جهولا لیس یفهم ما تقول فالشّرّ کلّ الشّرّ فی الجدل(عبود،2004:11)

ترجمه:با نادانی که حرف تو را نمی‌فهمد،مجادله مکن؛زیرا نهایت‌ بدی در مجادله‌[با نادان‌]است.

شافعی،فقیه بزرگ اهل سنّت،می‌گوید:

یخاطبنی السّفیه بکلّ قبح‌ فأکره أن أکون له مجیبا یزید سفاهة فأزید حلما کعود زاده الإحراق طیبا

(شافعی،[بی‌تا]:46)

ترجمه:نادان مرا با زشتی تمام موردخطاب قرار می‌دهد و من از اینکه به او پاسخ دهم،کراهت دارم.او نادانی‌اش افزون می‌شود و من‌ دانایی‌ام؛همان‌گونه که آتش بوی خوش عود را افزایش می‌دهد.

اعرض عن الجاهل السّفیه‌ فکلّ ما قال فهو فیه‌11 ما ضرّ بحر الفرات یوما أن خاض بعض الکلاب فیه

(شافعی،[بی‌تا]:123)

ترجمه:از نادان دوری کن؛زیرا هرچه می‌گوید،در دهان اوست(از روی تعقّل و اندیشه نیست).اگر روزی سگ در رود فرات افتد،به فرات‌ آسیبی نمی‌رساند.

از ابو الأسود دؤلی:

فأترک محاورة السّفیه فإنّها ندم و غب بعد ذاک وخیم‌ و إذا جریت مع السّفیه کما جری‌ فکلا کما فی جریه مذموم

(الدؤلی،1945:233)

ترجمه:از گفت‌وگو با نادان پرهیز کن؛زیرا موجب ندامت و عاقبتش‌ بسیار بد است.اگر با نادان آن‌گونه که راه می‌رود،راه بروی،هردو در آن کار مورد سرزنش خواهید بود.

شاعری دیگر می‌گوید:

عش واحدا أو فالتمس لک صاحبا فی محتدی ورع و طیب نجار و احذر مصاحبة السفیه فشر ما جلب الندامة صحبة الأشرار و الناس کالأشجار هذی یجتنی‌ منها الثّمار و ذی وقود النّار(بعلبکی،341143)

ترجمه:یا تنها زندگی کن و یا دوستی برگزین که پرهیزگار و اصیل‌ باشد.از همنشینی نادان خودداری کن؛زیرا بدترین چیزی که موجب‌ پشیمانی است،مصاحبت با بدکاران است.مردم مانند درخت هستند؛از یکی میوه برداشت می‌شود و یکی برای هیزم آتش است.

«قال عیسی-علیه السلام-:عالجت الأبرص و الأکمه فأبرأتهما و عالجت الأحمق فأعیانی»(أبشیهی،1421:30/1).

ترجمه:مبتلا به برص و کور را شفا دادم و[قصد]مداوای احمق‌ کردم و ناتوانم کرد.

برای تغییر ذائقه و تلطیف خاطر،سخن را با هزلی از عبید زاکانی‌ ختم می‌کنیم که در رسالهء دلگشای عبید داستانی آمده‌ است که نشان می‌دهد در دنیای کوچک انسان‌های‌ متعصّب و عامی نیز خطر همنشینی با بدان،یک اصل‌ پذیرفته شده است:

«شیعیی در مسجد رفت.نام صحابه دید بردیوار نوشته. خواست خیو برنام ابو بکر و عمر بیندازد؛برنام علی(ع) افتاد.سخت رنجید و گفت:تو که پهلوی اینان نشینی، سزای تو این باشد»(زاکانی،1336:104).

پی‌نوشت

 (*)دانشیار دانشگاه رازی کرمانشاه.

 (**)کارشناس ارشد رشتهء زبان و ادبیات عرب.

 (1).به اعتقاد نویسنده،جریان‌های فکری مشترک در اندیشه‌های ایرانی‌ و اسلامی،موجب جذب ایرانیان به فرهنگ اسلامی شد.این اشتراک،با معیارهایی چون تجربه،واقع‌نگری،خردمندی و تعالی ادیان،درک کردنی‌ و فهمیدنی است و نه‌تنها ذره‌ای از اعتبار و ارزش مفاهیم اسلامی کم‌ نمی‌کند،بلکه موجب نزدیکی قلب‌ها و ایجاد پیوندهایی تاریخی و فرهنگی‌ در قالب سلسله‌ای از حلقه‌های متصل به هم می‌شود که اندیشه‌های‌ ایرانی از حلقه‌های اولیه آن محسوب می‌گردد.بی‌سبب نیست که دو فوشه‌ کور(1377:20)می‌گوید:«به دشواری می‌توان میان یک اندرز منسوب‌ به افلاطون و یک اندرز منسوب به انوشیروان و یا علی(ع)فرق نهاد». ذبیح اللّه صفا می‌گوید:«وقتی از ادب پهلوی،که اندرزنامه‌های آن مشهور است،به ادب فارسی برسیم.یک بار دیگر به نحو جدید،به کیفیت ادامهء اندیشه‌ها و موضوعات قدیم در آثار فارسی عهد اسلامی باز می‌خوریم با این تفاوت که در ادب فارسی این موضوع خاص از حدود رساله‌های کوتاه‌ با دستورهای موجز تجاوز کرده و توسعهء وافری،خواه به نظم و خواه به نثر، حاصل نموده است»(صفا،1368:383).حکمت‌های موجود در گلستان‌ و بوستان سعدی،قابوس‌نامه،کلیله و دمنه،ادب الصغیر و...،به همان‌ اندازه با کلمات قصار نهج البلاغه تطبیق دادنی است که با سخنان منسوب‌ به انوشیروان و بزرگمهر.برای نمونه،دو مقالهء زیر را باهم مقایسه کنید: الف:سبزیان‌پور،8831،تأثیر پند...:91-124؛همان،1388،تأثیر نهج...: 105-125.

(2).محفوظ عبارتی از سعدی را با یکی از حکمت‌های نهج البلاغه مقایسه‌ کرده است:«اعداؤک:عدوّک وعدوّ صدیقک و صدیق عدوّک»:نخواهد شدن‌ دشمن دوست دوست(محفوظ،1366:112).

(3).جای تعجب است که ابن قتیبه جملهء بالا را از کتاب‌های هند نقل کرده‌ است(ابن قتیبه،[بی‌تا]:9/3).

(4).این ابیات به شکل زیر در دیوان امام علی(ع)آمده است:

صدیق عدوّی داخل فی عداوّتی‌ و إنّی لمن ودّ الصدیق ودود فلا تقربا منی و أنت صدیقه‌ فإنّ الّذی بین القلوب بعید

(امام علی(ع)،1992:63)؛ترجمه:به من نزدیک‌ نشو،درحالی‌که تو دوست او(دشمن من)هستی؛زیرا فاصلهء قلب‌ها بسیار است.

(5).مینوی خرد نام کتابی است به زبان پهلوی،مشتمل بر 62 پرسش و پاسخ دربارهء مسائل دینی زرتشتی.این پرسش‌ها از طرف شخصی خیالی که دانا خوانده می‌شود،طرح می‌شود و مینوی خرد(نیروی معنوی عقل)به آنها پاسخ می‌دهد.از نویسندهء کتاب اطلاعی در دست نیست و یکی از اندرزنامه‌های‌ پهلوی محسوب می‌شود.این کتاب را احمد تفضّلی به زبان

--------------

فارسی ترجمه کرده است.(نک:عفیفی،1383:630-631).

(6).شباهت تشبیه در کلیله و عهد اردشیر و مینوی خرد،نشانهء تأثیر اندیشه‌های ایرانی در ترجمهء کلیله و دمنه است(برای اطلاع بیشتر،نک: سبزیان‌پور،1387:بررسی...77-104).

در غرر الحکم جمله‌ای شبیه به عبارت بالا به علی(ع)نسبت داده شده است: «صحبة الأخیار تکسب الخیر کالرّیح إذا مرّت بالطیب حملت طیبا.صحبة الأسرار تکسب الشّرّ کالرّیح إذا مرّت بالنتن حملت نتنا»(غرر الحکم،شمارهء 6285 و 9385).

(7).راغب اصفهانی(763/21420)بیت زیرا را از جملهء ابیات فارسی‌ ترجمه شده به عربی می‌داند:

«و ما لیس یشبه أربابه‌ فلا شکّ فی أنّه من سرق

هرچیزی که به صاحب خودش شباهت نداشته باشد،بی‌شک از اموال‌ دزدی است.

(8).زرین کوب(1384:496)قطعهء بالا را با مضمونی کهن،از شاعری رومی‌ به نام«فدر»مقایسه کرده است:

«پیرزنی عنبرچه‌ای خالی در راه دید.عطری که در آن ظرف جای داشته‌ بود،هنوز رایحه‌ای لطیف از خود می‌پراکند.پیر زن با شوق و حرص،آن را وییدن گرفت و بانگ برآورد:«چه بوی دلاویزی!از این بوی که باقی است، پیداست چه گران‌مایه را تو درون خود می‌داشته‌ای»

اگر ابیات سعدی را با عبارات عهد اردشی رو میوی خرد مقایسه کنیم،یقین‌ خواهیم کرد که زرین کوب برای یافتن مضمون مشابه سعدی،راه دور و دراز و پرسنگلاخی رفته است؛زیرا چنان‌که در همین بخش آمد،این مضمون در عهد اردشیر و دیگر منابع به ایرانیان نسبت داده شده است(برای اطلاع از تأثیر این اندیشه در کلیله و ادب عربی،نک:سبزیان‌پور،1385:101-102).

(9).ابشیهی این ضرب المثل را غیر عربی و مولد دانسته است:من سعادة المرء آن یکون خصمه عاقلا(ابشیهی،141:53/1)؛از جملهء سعادت انسان‌ این است که دشمنش عاقل باشد.

(10).همچنین نک:فروزانفر،1362:112.

--------------

(11).این تعبیر برگرفته از این سخن علی(ع)است:«لسان العاقل وراء قلبه،و قلب الأحمق وراء لسانه»(نهج البلاغه،کلمات قصار،40).

کتابنامه

-قرآن کریم.

-نهج البالغة.

-آذرباد مهرسپندان،1379،،ترجمهء رهام اشه و شهین‌ سراج.تهران:فروهر.

-آذرنوش،آذرتاش،1373،ابو الفتح البستی.دائرة المعارف‌ بزرگ اسلامی.ج 6،صص 95-99.

-الأبشیهی،شهاب الدین محمد بن احمد،1421،المستطرف‌ فی کلّ فن مستظرف.مراجعة و تعلیق محمّد سعید.دار الفکر للطباعة و النشر و التوضیع.

-ابن قتیبة،الدّینوری،أبی محمد عبد اللّه بن مسلم،[بی‌تا]،عیون الأخبار. بیروت:دار الکتب العلمیة.

-ابن مسکویه،ابو علی احمد بن محمد،[بی‌تا]،الحکمة الخالدة.تحقیق‌ عبد الرّحمان بدوی.بیروت:دار الأندلس.

-ابن مقفّع،عبد اللّه،1531،کلیله و دمنه.ترجمهء نصر اللّه منشی.تصحیح و توضیح مجتبی مینوی طهرانی.چاپ سوم،تهران:دانشگاه تهران.

-،1407،الأدب الصغیر و الأدب الکبیر.دار بیورت للطباعة و النشر.

-،1416،کلیله و دمنه.دقّق فیها و علّق علیها و نسقها الشّیخ الیاس خلیل زخریا.دار الأندلس للطباعة و النشر و التوزیع.

-ابو فراس،الحمدانی،1423،الدّیوان.اعتنی به و شرحه عبد الرّحمان‌ المصطاوی.بیروت:دار المعرف.

-انوشیروانی،علی رضا،1386،درآمدی ساده و کوتاه برادبیات تطبیقی‌ و مطالعات فرهنگی.به دست آمده در تاریخ:6831/7/81،قابل دسترسی‌ در:941/ http://WWW.radiozamaneh.org/literature/html 6/7002- post .

-البحتری،1964،الدّیوان.عنی بتحقیقه و شرحه و التعلیق علیه حسن‌ کامل الصیرفی.دار المعارف بمصر.

-البستی،أبو الفتح،1980،الدّیوان.الدّکتور محمّد مرسی الخولی.حیاته و شعره.الطبعة الأولی،دار الأندلس للطباعة و النّشر و التوزیع.

-بشّار بن برد،1413،الدّیوان.شرحه و رتّب قوافیه و قدم له مهری محمد ناصر الدین.بیروت:دار الکتب العلمیة.

-البعلبکی،روحی،2006،موسوعة روائع الحکمة و القوال الخالدة.الطبعة العاشرة،بیروت:دار العلم للملایین.

-جامی،بهارستان،7831،به تصحیح اسماعیل حاکمی.اطلاعات.

-حافظ،لسان الغیب،1368،به کوشش خلیل خطیب رهبر.چاپ پنجم، تهران:صفی علی شاه.

-حلبی،علی اصغر،1384،زاکانی‌نامه.تهران:زوّار.

-الحلّی،صفی الدین،[بی‌تا]،الدّیوان.بیروت:دار بیروت لطباعة و النشر.

-الدؤلی،ابو الأسود(1954)الدیوان،حققه و شرحه و قدم له عبد الکریم‌ الدجیلی،بغداد،شرکهء النشر و الطباعهء العراقیة المحدودة.

-دوفوشه کور،شارل هانری،(1377)،اخلاقیات،مفاهیم اخلاقی در ادبیات‌ فارسی از سده سوم تا سدهء هفتم هجری.ترجمه محمد علی امیر معزی و عبد المحمد روح بخشان،مرکز نشر دانشگاهی.

-دهخدا،علی اکبر،1352،امثال و حکم.چاپ سوم،تهران: امیر کبیر.4 جلد.

-عبد القادر رازی،محمد بن ابی بکر،1368،امثال و حکم، ترجمه و تصحیح دکتر فیروز حریرچی.تهران:دانشگاه تهران، چاپ اول.

-الراغب الاصبهانی،1420،ابو القاسم حسین بن محمد، محاضرات الأدباء و محاورات الشعراء و البلغاء.حقّقه و ضبط نصوصه و علق حواشیه عمر الطّباع،بیروت:شرکة دار الارقم.

عبید زاکانی،1336،کلّیات.به کوشش پرویز اتابکی.چاپ‌ تهران.

-زرین کوب،عبد الحسین،1384،نه شرقی نه غربی انسانی. مؤسسهء امیر کبیر.

-سبزیان‌پور،وحید،4831،«جستاری در کشف ریشه‌های‌ ایرانی مفاهیم مشترک حکمی متنبّی و فردوسی».مجلهء فرهنگ‌ (ویژهء ادبیات)،صص 95-123

-،1384،«بازشناسی منابع حکمت‌های عربی‌ کتاب امثال و حکم دهخدا».مجلهء انجمن ایرانی زبان و ادبیات‌ عربی،شمارهء 3،صص 55-69.

-،1385،«تأثیر ترجمهء عربی کلیله و دمنه برادب عربی». معارف،دورهء بیست و دوم،شمارهء پیاپی 46 و 56،صص 58-41.

1387،«بررسی ریشه‌های ایرانی کلیله و دمنه».فصلنامهء علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا(س)،سال هیجدهم،شمارهء 37، صص 77-104

1387،«مضامین شعر و ادب عربی در دیوان ایرج میرزا». فصلنامهء علمی و پژوهشی کاوش‌نامه.سال نهم،شمارهء 71،پاییز و زمستان‌ 7831،451-802.

-1388،«تأثیر پندهای انوشروان و بزرگمهر برگلستان‌ سعدی».مجلهء دانشکدهء ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تربیت معلّم،سال 17، شمارهء 64،صص 19-124

-،8831،«تأثیر نهج البلاغه در گلستان سعدی».فصلنامهء علوم اسلامی دانشگاه پیام نور،سال اوّل،شمارهء صفر،صص 105-126.

-ستوده،غلام‌رضا،1383،مرجع‌شناسی و روش تحقیق در ادبیات فارسی. چاپ دهم،تهران:سازمان مطالعه وتدوین کتب علوم انسانی(سمت).

-سعدی،1368،بوستان.تصحیح و توضیح غلامحسین یوسفی.چاپ سوم، هران:خوارزمی.

-سعدی،5831،گلستان.به کوشش خلیل خطیب رهبر.چاپ هیجدهم، تهران:صفی علی شاه.

-سید رضایی،طاهره،1831،ادبیات تطبیقی.به دست آمده در تاریخ5/7/1387قابل دسترسی در:/25531/ http://WWW.pajoohe.com 52372- index.php?page-definition UID

-صفا،ذبیح اللّه،1368،«اندرز»،ایران‌نامه.سال هفتم،شمارهء 3،صص 383 -404.

-الشافعی،ابو عبد اللّه محمد بن ادریس،[بی‌تا]،الدّیوان.شرّحه و ضبط نصوصه‌ و قدّم له الدّکتور عمر فاروق الطباع.بیروت:شرکة دار الارقم بن ابی الارقم.

-عبود،خازن،2204،الأمثال شعراء و نثراء.بیروت،لبنان:دار الحرف العربی. -عدی بن زید العبادی،5691،الدّیوان.حقّقه و جمعه محمّد جبّار المعیبد. بغداد:شرکة دار الجمهوریة للنّشر و الطّبع.

-عفیفی،رحیم،1383،اساطیر و فرهنگ ایرانی.تهران:توس.

-علی(ع)بن ابی طالب،[بی‌تا]،الدّیوان.جمع و ترتیب عبد العزیز الکرم.قم‌ کذرخان.کتابخانهء ارومیه.

-،2991،الدّیوان.تحقیق رحاب خضر عکاوی،بیروت:دار الفکر العربی.

-عنصر المعالی کیکاووس بن وشمگیر،1366،قابوس‌نامه.

به اهتمام و تصحیح غلامحسین یوسفی.چاپ چهارم،تهران: علمی و فرهنگی.

-هد اردشیر،اردشیر بن بابک،1967،تحقیق احسان‌ عباس.بیروت:دار صادر.

-آمدی1371،به کوشش علی رضا برازش.المعجم‌ المفهرس لألفاظ غرر الحکم و درر الکلم.چاپ اول،تهران: امیر کبیر.

-فاتحی‌نژاد،عنایت اللّه،1383.«بشّار».دایرة المعارف بزرگ اسلامی.ج 21، صص 162-167

-فروزانفر،بدیع الزمان،1362،احادیث مثنوی.چاپ سوم،تهران:امیر کبیر.

-القرطبی،الإمام ابو عمر یوسف،[بی‌تا]،بهجة المجالس و انس المجالس. بیروت:دار الکتب العلمیة.

العامری،لبید بن ربیعة،1966،الدّیوان.بیروت:دار صادر.

-الماوردی،أبو الحسن بن محمد بن حبیب البصری،1407.أدب الدّنیا و الدّین.الطبعة الأولی،بیروت:دار الکتب العلمیة.

-المتنبّی،ابو الطّیب،1407،الدّیوان.شرح العلامة اللّغوی عبد الرّحمن‌ البرقوقی.:شرکة دار الارقم بن ابی الارقم للطباعة و النّشر.

-متون پهلوی،1371،گردآورنده:جاماسب جی دستور منوچهر جی جاماسب. آسانا،گزارش سعید عریان.تهران:کتابخانهء ملّی جمهوری اسلامی ایران.

-محفوظ،حسین علی،1366،متنبّی و سعدی و مأخذ مضامین سعدی در ادبیات عربی.چاپ اول،تهران:چاپخانهء حیدری.

-مولوی،جلال الدین محمد بلخی،1360،مثنوی معنوی.تصحیح محمد استعلامی.

-المیدانی،ابو الفضل احمد بن محمد بن احمد بن ابراهیم النیشابوری،2003، مجمع الأمثال.تحقیق و شرح و فهرسة قصی الحسین.بیروت:دار و مکتبة الهلال.

-مینوی خرد،1380،ترجمهء احمد تفضّلی.ویرایش:سوم،تهران:توس.

-ندا،طه،1380،ادبیات تطبیقی.ترجمهء زهرا خسروی.تهران:چاپ‌ حیدری.

-نظام الملک،1387،سیر الملوک.به اهتمام هیوبرت دارک.تهران:علمی‌ و فرهنگی.

-الوطواط،الامام العلامة أبو اسحاق بهران الدین الکتبی،المعروف بالوطواط، [بی‌تا]،غرر الخصائص الواضحة و النقائص الفاضحة.بیروت:دار الصعب.

-یوسفی،غلامحسین،1366،شرح و تعلیق برقابوس‌نامه،امیر عنصر المعالی کیکاووس بن اسکندر.چاپ سوم،تهران:علمی و فرهنگی.

-الیوسی،الحسن،1402،المحاضرات فی اللّغة و الأدب.تحقیق و شرح‌ محمد حجی و أحمد شرقاوی.بیروت:دار الغرب الاسلامی.

2003،زهر الأکم.تحقیق و شرح و فهرسة قصی‌ الحسین،بیروت،دار و مکتبة الهلال.

پایان مقاله

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: مجله کتاب ماه ادبیات » فروردین 1390 - شماره 162 (از صفحه 36 تا 45)

URL : http://www.noormags.com/view/fa/ArticlePage/791520

عنوان مقاله: تأثر سعدی از رودکی

نویسنده : قاسمی گل افشانی، اکبر

 

استاد شاعران ابو عبد اللّه جعفر بن‏ محمد رودکی سمرقندی(وفات 329 هـ.ق.)بر شعرای دیگر تاثیر فراوان داشته‏ است و شاعرانی هم‏چون عنصری از او به‏ بزرگی یاد کرده‏اند:

غزل رودکی‏وار نیکو بود غزل‏های من رودکی‏وار نیست‏ اگرچه بپیچم به باریک وهم‏ بدین پرده اندر مرا بار نیست

حافظ نیز آن‏جا که از بو العجب کاری‏ سپهر تیزرو به ستوه می‏آید،جوی مولیان‏ رودکی را استشمام می‏کند و می‏فرماید:

خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم‏ کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی

ما در این مقاله برآنیم تا نمونه‏هایی از مضامین مشترک را در آثار رودکی و سعدی‏ ارائه دهیم.

11-رودکی»سروده است: زندگانی چه کوته و چه دراز نه به آخر بمرد باید باز؟ هم به چنبر گذار خواهد بود این رسن را اگرچه هست دراز خواهی اندر عنا و شدت زی‏ خواهی اندر امان به نعمت و ناز خواهی اندک‏تر از جهان بپذیر خواهی از ری بگیر تا به طراز این همه باد و بود تو خواب است‏ خواب را حکم نی مگر به مجاز این همه روز مرگ یکسانند نشناسی ز یک‏دگرشان باز) دیوان،صص 18-19( و ابله و فرزانه را فرجام خاک‏ جایگاه هر دو اندر یک مغاک(همان،ص 55

سعدی در گلستان سروده است:

جهان،ای برادر،نماند به کس‏ دل اندر جهان‏آفرین بند و بس‏ مکن تکیه بر مُلک دنیا و پشت‏ که بسیار کس چون تو پرورد و کُشت‏ چو آهنگِ رفتن کند جانِ پاک‏ چه بر تخت مردن،چه بر روی خاک(صص 58-59)

و فرق شاهی و بندگی برخاست‏ چون قضای نِبِشته آمد پیش‏ با للّه ار خاکِ مرده با کنند ننماید توانگر از درویش(همان،ص 80 )

و در بوستان نیز فرموده است:

غم و شادمانی به سر می‏رود به مرگ این دو از سر به در می‏رود چه آن‏را که بر سر نهادند تاج‏ چه آن‏را که بر گردن آمد خراج‏ اگر سرفرازی به کیوان برست‏ وگر تنگدستی به زندان درست‏ چو خَیِل اجل در سر هر دو تاخت‏ نمی‏شاید از یک‏دگرشناخت.                                                            

و: تو گر کامرانی به فرمان و گنج‏ اگر کس فرو مانده در ضعف و رنج‏ به دروازه‏ی مرگ چون در شویم‏ به یک هفته باهم برابر شویم(همان،ب 938-939 )

2-رودکی گفته است    مهتران جهان همه مردند مرگ را سر همه فرو کردند زیر خاک اندرون شدند آنان‏ که همه کوشک‏ها برآوردند از هزاران هزار نعمت و ناز نه به آخر به‏جز کفن بردند(دیوان،ص 19 )

سعدی در گلستان سروده است: هر که آمد عمارتی نو ساخت‏ رفت و منزل به‏دیگری پرداخت‏ وان دگر پخت هم‏چنین هوسی‏ وین عمارت به‏سر نبرد کسی(ص 52)

و   اگر کشوری خدای کامران است‏ وگر درویش حاجتمند نان است‏ در آن ساعت که خواهند این و آن مُرد نخواهند از جهان بیش از کفن بُرد (همان،ص 107)

3-رودکی سروده است: به سرای سپنج مهمان را دل نهادن همیشگی نه رواست(دیوان،ص 18 )

سعدی در گلستان گفته است: یار ناپایدار دوست مدار دوستی را نشاید این غدّار(52)

4-رودکی گفته است: با خردومند بی‏وفا بود این بخت‏ خویشتن خویش را بکوش تو یک لخت (دیوان، ص19)

سعدی در گلستان سروده است: بخت و دولت به کاردانی نیست‏ جز به تایید آسمانی نیست‏ اوفتاده‏ست در جهان بسیار                   بی‏تمیز ارجمند و عاقل خوار(ص 84)

5-رودکی سروده است: نیک‏بخت آن کسی که داد و بخورد شوربخت آن‏که او نخورد و نداد (دیوان ،ص24)

سعدی در گلستان فرموده است: عاقلی را پرسیدند:نیک‏بخت کیست‏ و بدبخت کیست؟گفت:نیک‏بخت آن‏که‏ خورد و کشت و بدبخت آن‏که مرد و هشت».(ص169)

6-رودکی گفته است: خود خور و خود ده کجا نبود پشیمان‏ هرکه بداد و بخورد از آن‏چه که بلفخت (ص 19)و:

بخور و بده که پشیمان کس نخواهد بود که آن‏که خورد و بداد آن‏چه بیلفخت(همان،ص 77)

سعدی در گلستان فرموده است: دو کس مردند و تحسّر بردند:یکی‏ آن‏که داشت و نخورد و...»(ص 190)

7-رودکی سروده است: تا کی گویی که اهل گیتی‏ در هستی و نیستی لئیم‏اند چون تو طمع از جهان بریدی‏ دانی که همه جهان کریم‏اند دیوان،ص 19) سعدی در«جدال با مدعی در بیان‏ توانگری و درویشی»فرموده است:

    گفتمش بر بخل خداوندان نعمت‏ وقوف نیافته‏یی،الا به علت گدایی وگرنه هر که طمع یک‏سو نهد کریم و بخیلش یکی‏            نماید،محک داند که زر چیست و گدا داند که ممسک کیست».(گلستان،ص 164)

8-رودکی گفته است: درست و راست کناد این مثل خدای ورا اگر ببست یکی در هزار در بگشاد (دیوان،ص 28

سعدی در بوستان سروده است: خدای ار به حکمت بنندد دری‏ گشاید به فضل و کَرَم دیگری(ب1322)

 

9-رودکی سروده است: هر که سر از پند شهریار بپیچید پای طرب را به دام گُرم درافکند (دیوان،ص 28)

سعدی در گلستان گفته است: پندست خطاب مهتران،آن‏گاه بند چون پند دهند و نشنوی،بند نهند(ص 187 )

-10--رودکی گفته است: لیلی صفتان ز حال ما بی‏خبرند مجنون داند که حال مجنون چون است(دیوان،ص 45)

سعدی در غزلیات سروده است: شب فراق که داند که تا سحر چندست‏ مگر کسی که به زندان عشق در بندست(ص92)

11-رودکی گفته است: یکی آلوده‏یی باشد که شهری را بیالاید چوان گاوان یکی باشد که گاوان را کند             ریخن(دیوان،ص 71)

سعدی در گلستان سروده است: چو از قومی یک بی‏دانشی کرد نه کِهْ را منزلت ماند،نه مِهْ را ندیدستی که گاوی در علف‏خوار بیالاید همه گاوان دِه را(88

منابع

(1)-بوستان سعدی،به تصحیح غلام حسین‏ یوسفی،تهران،شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، چاپ چهارم،1372.

(2)-دیوان رودکی،ابو عبد اللّه جعفر بن محمد رودکی،شرح و توضیح منوچهر دانش‏پژوه،تهران، انتشارات توس،چاپ اول،1374.

(3)-دیوان غزلیات استاد سخن سعدی شیرازی، 2 ج،دکتر خلیل خطیب رهبر،تهران،انتشارات‏ مهتاب،چاپ هشتم،1374.

(4)-گلستان سعدی،تصحیح غلام حسین یوسفی، تهران،شرکت سهامی انتشارات خوارزمی،چاپ‏ چهارم،1374.

5-محیط زندگی و احوال و شعر رودکی‏سعید نفیسی،تهران،موسسه‏ی انتشارات امیر کبیر،چاپ‏ چهارم،1382).

 

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: مجله حافظ » خرداد 1385 - شماره 29 (از صفحه 74 تا 75

URL : http://www.noormags.com/view/Magazine/ViewPages.aspx?ArticleId=178539

 

 

عنوان مقاله: انوشیروان و بوزرجمهر در گلستان سعدی

نویسنده : دباشی، حمید

 

زنده‏ست نام فرّخ نوشیروان به خیر گرچه بسی گذشت که نوشیروان نماند

سعدی،گلستان

دو شخصیت توأمان انوشیروان و بوزرجمهر از دیرباز در فرهنگ شفاهی و کتبی‏ ایرانیان جای برجسته و متمایزی داشته است.این دو شخصیت که شاید برای اولین بار دقیقترین تفصیل چگونگی ساختن و پرداختنشان در شاهنامه فردوسی شکل گرفته است‏1 عمق ریشه‏ها و وسعت شاخ و برگشان از حدود مسلّمات تاریخی فراتر رفته و به قلمرو اسطوره و خیال راه یافته است.پرداختن تدریجی این دو شخصیت توأمان را در طول تاریخ‏ فرهنگ سیاسی ایران باید محل گذار یکی از ماندگارترین صبغه‏های مفروضات قومی‏ ایرانیان دانست.از ادغام این دو عنصر اسطوره‏ای که یکی مظهر«عدل»و دیگری مظهر «خرد»بوده است،فرهنگ سیاسی ایران یکی از دیرپای‏ترین مسائل مبتلا به جوامع‏ ایرانی،یعنی مسأله عدالت اجتماعی،را مورد تأمل و تفسیر قرار داده است.آنچه در پس‏ داستانهای مربوط به این دو تن مشهود به جاری‏ست،وجدان خلاّق قومی و فردی‏ ملتی‏ست که با زبان تمثیل و استعاره موجبات عملی عدالت اجتماعی و مرجعیت مشروع‏ سیاسی را جستجو می‏کرده است.

اهمیت«گلستان»سعدی

2.از اهمّ متون پایه‏ای که در آن داستانهای مربوط به انوشیروان و بوزرجمهر آمده‏ است گلستان سعدی‏ست.تصنیف گلستان سعدی بسال 656 هجری قمری بوده است.3 اقبال خاص و عام به گلستان از زمان تألیف آن تاکنون خود معرّف وسعت دامنه‏ای می‏تواند بود که در آن حکایات و اشعار سعدی زبانزد همگان بوده است.بقول زنده‏یاد دکتر غلامحسین یوسفی«بزودی آوازه این کتاب در همه جا پیچید.خاص و عام آن را به مطالعه گرفتند و پسندیدند و قرنهاست در سراسر قلمرو زبان فارسی و بسیاری از کشورهای اسلامی و غیره آن را به درس می‏خوانند.»4ترویج عمومی حکایات گلستان‏ خود مؤید این نظر می‏تواند بود که تشکل فرهنگ سیاسی ایران تا حد قابل ملاحظه‏ای‏ مدیون و مرهون ادبیات فارسی بوده است.5ادبیات مکتوب فارسی را،که به‏هرحال با ادبیات شفاهی آن ارتباطی نزدیک و طبیعی دارد،باید در واقع محمل و مأوی قدیمترین‏ لایه‏های تفکر قومی ایرانیان دانست.از قبل این ادبیات بوده است که‏ پر جنب‏وجوش‏ترین ادوار تاریخی و دیرپای‏ترین تجارب قومی محک و معیارهایی معتبر برای ثبت و ضبط یافته است.داستانهای مربوط به انوشیروان و بوزرجمهر همچون‏ بسیاری حکایات دیگر فی الواقع الفبای تعقل و تفکر تاریخی ایرانیان بوده است.شاید بسیار دور از واقعیت نباشد اگر امکان درک و استنباط تاریخی جوامع ایرانی را در واقع‏ در گرو معائیر و موازینی بدانیم که مفردات و ترکیبات این قبیل حکایات در ذهن عمومی‏ ایرانیان اهمیّت و اعتبار بخشیده است،دو عنصر«خرد»و«عدالت»که همچون دو پایه‏ استوار و وزین تمامی سنگینی فرهنگ سیاسی ایرانی بر آن استوار است صریحترین‏ بازنمودهای خود را در همین حکایات بوزرجمهر و انوشیروان یافته است.

3.همان‏طوری که مرحوم دکتر یوسفی در اشاره به یکی از داستانهای انوشیروان‏ بوزرجمهر در گلستان نوشته است،این قبیل قصه‏ها در واقع خود معرف مسائل و مقولات‏ عدیده‏ای بوده است که جوامع ایرانی در ادوار مختلفه تاریخ مبتلا به آن بوده‏اند. «همچنان‏که در دنیای واقعی،خوبیها و بدیها،زیباییها و زشتیها بسیار است و گاه در کنار هم،گلستان نیز اینهمه را در بر دارد و بصورتی بارز.جلوه خاص گلستان در این است‏ که این عالم رنگارنگ را جلو چشم ما مجسم کرده است.مثلا می‏بینیم فرمانروایان در کشورداری شیوه‏های متفاوت داشته‏اند...»6و یا در اشاره به گفته مصلحت‏آمیز دیگری از بوزرجمهر می‏گوید:«پیداست که در این سخن بزرگمهر[که انجام کار معلوم نیست و رأی همگنان در مشیّت است که صواب آید یا خطا.پس موافقت رأی ملک اولیتر است تا اگر خلاف صواب آید بعلت متابعت او از معاتبت ایمن باشم.]مصلحت وقت و صیانت‏ نفس بیشتر رعایت شده است تا جستجوی حقیقت.شاید در این حکایت نیز بتوان‏ تصویری از خودکامگی حکام مغول را در زمان سعدی جلوه‏گر دید،خاصه وقتی‏ می‏خوانیم که خلاف رأی ایشان اظهار نظر کردن،به تعبیر شیخ،«به خون خویش دست شستن»بود»،7همچنان‏که دکتر یوسفی از این قبیل داستانها نتیجه گرفته است«این‏ روح محافظه‏کاری و احتیاط-که در بسیاری از حکایات گلستان دمیده شده- نموداری‏ست از محیطی ناامن و بسیاری از واقعیتهای آن زمان،وگرنه سعدی گفتن سخن‏ حق را بارها ستوده است.»8قدر مسلّم آن است که داستانهای مربوط به انوشیروان و بوزرجمهر محمل معتبر و حساسی بوده است که از خلال آنها دانای شیراز می‏توانسته‏ است به مسائل عدل و خرد بپردازد.

انوشیروان و بوزرجمهر در«گلستان»سعدی

4.اولین‏بار که در گلستان نامی از انوشیروان برده می‏شود در حکایت دوم است از باب اول«در سیرت پادشاهان».در این حکایت یکی از ملوک خراسان محمود سبکتگین را به خواب چنان دید که جمله وجود او ریخته بود و خاک شده مگر چشمان او که همچنان در چشمخانه می‏گردید و نظر می‏کرد.»9در تأویل این خواب که«سایر حکما از تأویل آن فروماندند»درویشی می‏گوید که«هنوز نگران است که ملکش با دگران است.»در ادامه همین داستان است که سعدی بیت زیر را شاهد مثال می‏آورد که: زنده‏ست نام فرخ نوشیروان به خیر گرچه بسی گذشت که نوشیروان نماند...10

جالب توجه است که مقدمه اشاره به نام انوشیروان همان طرح و داستان خوابی‏ست که‏ دیگران از تعبیر آن باز مانده‏اند و نوبت به«درویشی»می‏رسد که در واقع حکم همان‏ بوزرجمهر را دارد که از داستانهای شاهنامه می‏دانیم،او نیز از پس خوابی که انوشیروان‏ دیده و دیگران از تعبیر آن بازمانده بودند به دربار پادشاه ایران راه می‏یابد.11پس تقابل‏ «یکی از ملوک خراسان»و«درویشی»که خواب او را تأویل می‏کند در واقع همان‏ تکرار الگوی انوشیروان و بوزرجمهر است.

5.چهار بیت شعری را که سعدی در این حکایت بعنوان نتیجه می‏آورد تداخل‏ صدای درویش و حکمت خود سعدی‏ست که

«بس نامور به زیر زمین دفن کرده‏اند/ کز هستیش به روی زمین بر نشان نماند.»12

این بیت و نیز بیت بعدی خود مقدمه‏ای‏ست بر فنای جهان.

«و ان پیر لاشه‏[را]که سپردند زیر خاک/ خاکش چنان بخورد کز او استخوان نماند.»13

اما در مقابل فنای جسم بقای نام خیر خسرو انوشیروان است که‏ محمل کلام درویش/سعدی/بوزرجمهر می‏شود.

«زنده‏ست نام فرخ نوشیروان به خیر/ گرچه بسی گذشت که نوشیروان نماند،»14

نتیجه آن‏که حرف آخر درویش به یکی از ملوک خراسان(و یا سعدی به خوانندگانش و یا بوزرجمهر به انوشیروان)آن است که«خیری کن ای فلان و غنیمت شمار عصر/ زان پیشتر که بانگ برآید فلان نماند.»15

ادغام صدای سه‏گانه درویش و سعدی و بوزرجمهر مآلا راه به نتیجه واحدی می‏برد که‏ عبارت است از یادآوری فنای جهان و تذکار آن‏که«خیری کن ای فلان».بدین ترتیب‏ دامنه نفوذ خرد بوزرجمهر از حیطه بوزرجمهر از حیطه محدود عملکرد عدل انوشیروان فراتر رفته و چون‏ نمونه‏ای ایده‏آل به روابط بین درویش و یکی از ملوک خراسان راه می‏یابد و از آن نیز گذشته،از طریق حکایت سعدی به دایره وسیعتری از تأویل و تخلّق عام نشر و بسط پیدا می‏کند.

6.دومین حکایتی که در گلستان در آن از انوشیروان یادی شده حکایت نوزدهم از باب اول است«در سیرت پادشاهان».براساس این داستان انوشیروان روزی در شکارگاهی صیدی کباب کرده غلامی را به روستا به جستجوی نمک می‏فرستد و به او خاطرنشان می‏کند که«زینهار تا نمک به قیمت بستانی تا رسمی نگردد و دیه خراب‏ نشود.»16در جواب این سؤال که«این قدر چه خلل کند؟»انوشیروان می‏گوید:«بنیاد ظلم در جهان‏[اول‏]اندک بوده است و به مزید هرکس بدین درجه رسیده است.»17بر خلاف حکایت اول که انوشیروان و بالطبع یکی از ملوک خراسان در جهت دریافت خرد بوزرجمهر و یا درویش قرار گرفته‏اند،در این حکایت انوشیروان خود منشأ خرد خسروانی‏ است.این خود انوشیروان است که صدای وزیر خردمند خویش را درونی کرده، می‏گوید که«بنیاد ظلم در جهان‏[اول‏]اندک بوده است و...الخ.»تداخل دو صدای‏ انوشیروان و بوزرجمهر در یکدیگر که در شاهنامه نیز موارد عدیده مشابهی دارد،18مؤید توفیق فرهنگ سیاسی ایران است در تشکیل و تبیین دو عنصر توأمان عدل و خرد که در واقع یادآور همان مقوله فیلسوف/پادشاه در فلسفه افلاطون و دیگران است.19

7.همین حکایت اما خود پایه حکمت سعدی‏ست که این بار با ادغام صدای‏ انوشیروان و بوزرجمهر می‏گوید:

اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی‏ برآورند غلامان او درخت از بیخ‏ به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد زنند لشکریانش هزار مرغ به سیخ‏20

قدرت نفوذ کلام سعدی را پس‏از تصنیف این حکایت در گلستان نه فقط در جزالت سخن‏ خود او که می‏باید در تداخل و ادغام صولت عدل نوشیروانی و نیز حرمت خود بوزرجمهری جستجو کرد.این قبیل گسترش تصاعدی نفوذ کلام است که دامنه عملکرد اندیشه‏ای را در یک فرهنگ سیاسی توسعه می‏دهد.با انتساب این عبارت و حکایات به‏ پادشاهی که معروف خاص و عام در عدالت و خرد بوده است،سعدی در واقع نمونه

الگویی استوار برای عدالت اجتماعی و خرد عملی در محدوده فرهنگ سیاسی خود فراهم می‏آورد چه انتساب اقوال حکیمانه،مستقیما به خود بوزرجمهر باشد چه به تالی‏ توأمان او در کسری انوشیروان،نفوذ کلام سعدی هیبت و حرمت دو عنصر اسطوره‏ای را در فرهنگ سیاسی ایران به مدد گرفته و در واقع مبّلغ و مروّج دو ایده‏آل بهم پیوسته عدل و خرد می‏گردد.بنابراین دو موجود نمادین«انوشیروان»و«بوزرجمهر»در گلستان‏ همچنان‏که در منابع دیگر بیش‏از آن‏که معرّف«شاه»و«وزیر»باشند در واقع مبیّن دو فضلیت اساسی در فرهنگ سیاسی ایرانند،یکی عدالت و دیگری خردمندی.بنابراین‏ ایده‏آل توأمان«عدالت»و«خرد»-که«انوشیروان»و«بوزرجمهر»را باید دو نماینده‏ سمبلیک آن دانست-بی‏شک دو پایه و محور اصلی در مشروعیت و مرجعیت سیاسی در فرهنگ سیاسی ایران را تشکیل می‏دهد.مشروعیت،و یا عدم مشروعیت حکومتهای‏ جاری در تاریخ از این جهت همواره در گرو تطابق عینی یا ضمنی آنها با این محک‏ معتبر در فرهنگ سیاسی ایران بوده است.

-8 .سومین حکایتی که در گلستان سعدی حاوی اشاره‏ای به انوشیروان است حکایت‏ سی‏ویکم از باب اول«در سیرت پادشاهان»است.در این حکایت شخصیت بوزرجمهر نیز برای اولین بار در کنار انوشیروان پدیدار می‏گردد.سعدی می‏گوید«وزرای‏ نوشیروان درمهمّی از مصالح مملکت اندیشه همی‏کردند و هریک رایی همی‏زدند.»21 خود انوشیروان هم مآلا رأیی دارد که بوزرجمهر همان را بر می‏گزیند و در جواب وزیران‏ دیگر که«در خفیه»از او می‏پرسند«رای ملک‏[را]چه مزیّت دیدی بر فکر چندین‏ حکیم؟»می‏گوید«بموجب آن‏که‏[انجام‏]کار معلوم نیست و رای همگنان درمشیّت‏ است که صواب آید یا خطا.پس موافقت رای ملک اولیتر است تا اگر خلاف صواب آید بعلت متابعت او از معاتبت ایمن باشم.»22اهمیت این حکایت در آن است که‏ انوشیروان خود در کنار هریک از وزرا صاحب رأیی جداگانه است.از این نظر انوشیروان‏ بار دیگر به عنصر خردمندی خود باز می‏گردد،یا به عبارت دقیقتر نزدیک می‏شود.جالب‏ توجه است که مآلا بوزرجمهر نظر خود را مطابق نظر انوشیروان اعلام می‏کند.اگرچه در این حکایت این عمل بوزرجمهر جنبه‏ای مصلحت‏آمیز دارد،اما تداخل و تبادل نظریات و بالطبع دو هویّت انوشیروان و وزیر خردمندش سابقه‏ای دیرینه دارد و حد اقل تا منابع‏ شاهنامه فردوسی قابل ردیابی است.23تکرار این قبیل تشابهات و تداخلات صدا و تمثیل‏ انوشیروان و بوزرجمهر است که ما را بتدریج به مفهوم توأمان فیلسوف/پادشاه در فرهنگ‏ سیاسی ایران نزدیک می‏کند.

-9نتیجه‏گیری سعدی از این حکایت که انعکاس صدای انوشیروان/بوزرجمهر نیز هست،اما مؤید تسلیم‏پذیری نهایی خرد است در برابر قدرت صرف که ضرورة مبتنی بر عدالت نمی‏تواند بود.این اعتراف بوزرجمهر که خلاف رای سلطان رای جستن‏ به خون خویش باشد دست شستن‏ اگر خود روز را گوید شب است این‏ بباید گفتن اینک ماه و پروین‏24

تسلیم نهائی وجه خرد تمثیل توأمان انوشیروان/بوزرجمهر است به وجه قدرت.البته این‏ امر قابل توجه است که براساس منطق حکایت،انوشیروان خود صاحب رأیی حد اقل در ردیف دیگر وزراست.در جواب سؤال وزیران که«در خفیه»از بوزرجمهر می‏پرسند «رای ملک‏[را]چه مزیّت دیدی بر فکر چندین حکیم؟»وزیر خردمند در بدو امر جوابی‏ مستدل دارد«که‏[انجام‏]کار معلوم نیست و رأی همگنان در مشیّت است که صواب آید یا خطا.»یعنی از نظر بوزرجمهر،انوشیروان همان قدر در خطا و یا صواب می‏تواند بود که‏ «چندین حکیم».پس همرایی بوزرجمهر با انوشیروان می‏تواند از حد اقل منطق نظری‏ انوشیروان برخوردار باشد.مع هذا در ابیات نتیجه ما شاهد تسلیم بلاشرط عنصر خرد هستیم تا جایی که اگر سلطان روز روشن را شب گوید،خود بوزرجمهرماه و پروین را در آسمان شب جستجو خواهد کرد.این پایین‏ترین نقطه حضیضی‏ست که خرد بوزرجمهری بدان تن می‏توانستی داد.

-10.بار دیگر در همین باب اول گلستان در حکایت سی‏وهفتم یادی از انوشیروان‏ می‏شود:«یکی مژده آورد پیش انوشیروان عادل که:خدای تعالی فلان دشمنت‏ برداشت.گفت هیچ شنیدی که مرا فروگذاشت؟»25این حکایت بازگشت دوباره‏ای‏ است به دو عنصر توأمان خرد و عدالت در انوشیروان.سخن سعدی در واقع زبان حال‏ انوشیروان است که

اگر بمرد عدو،جای شادمانی نیست/ که زندگانی ما نیز جاودانی‏ نیست.»26

در این حکایت عنصر خرد درونی انوشیروان شده و در واقع باعث تحکیم‏ عنصر عدالت اوست.آن«یکی»که مژده مرگ دشمن انوشیروان را برای او آورده،خود البته نماینده ملموس چاپلوسی و چاکری‏ست که اغلب باعث تشدید لجام‏گسیختگی‏ ارباب قدرت می‏تواند بود.این نهیب درون انوشیروان(که طبق منطق جدلی تمثیل‏ توأمان عدالت/خرد خود صدای بوزرجمهر است)که«هیچ شنیدی که مرا فرو گذاشت» نتنها جواب دندان‏شکنی به آن«یکی»چاپلوس است بلکه خود محک تحکیم متعادل‏ دو کفّه عدالت و خرد می‏تواند بود.این حکایت،بنابراین نقطه متقابل حکایت قبلی‏ست‏ که در آن عنصر خرد عنان یکه تازی به قدرت پادشاه داده و ضرورة عنصر عدالت را مردود ساخته است.

-11.در جمهور افلاطون هنگامی که سقراط مقوله«فیلسوف/پادشاه»را معرفی‏ می‏کند با کمال احتیاط و تردید سخن می‏گوید.در مکالمه با گلاکون در کتاب پنجم‏ جمهور قبل از معرفی مفهوم فیلسوف/پادشاه،سقراط از راه حل پیشنهادی خود جهت‏ تحقیق مدینه فاضله با عباراتی نظیر«نه چندان ساده ولی در عین حال ممکن»یاد می‏کند.27همچنین تهور پیشنهاد چنین مقوله‏ای را،که جهت تحقیق مدینه فاضله یا پادشاهان باید فیلسوف شوند یا فیلسوفان پادشاه،با شناور شدن و مواجهه با موجی‏ سهمگین یکی می‏داند.28مع هذا با ترس از استهزاء و تمسخر حضّار است که سقراط عبارت معروف خود را درباره مفهوم توأمان فیلسوف/پادشاه به زبان می‏آورد.29در حکایات ایرانی اما با تمثیل دو موجود بظاهر مجزا یعنی«انوشیروان»و«بوزرجمهر» چنین بنظر می‏رسد که تلفیق و تطبیق آن‏دو عملی‏تر بنظر می‏رسد.باوجوداین تردید و تأمل سقراط را در ارائه مفهوم فیلسوف/پادشاه هنگامی که ما شاهد یکی از دو تمثیل فوق‏ بتنهایی(یعنی انوشیروان بدون بوزرجمهر و یا برعکس)هستیم بهتر می‏توان دریافت. جای تردید نیست که همان‏گونه که از فحوای کلام و نیز گهگان از صراحت عبارت‏ حکیم فرزانه یونان بر می‏آید،تطابق این دو فضلیت که مآلا متضمن عدالت اجتماعی‏ می‏تواند بود بسادگی میسّر نیست،همین مهم را ما در نوسانهای روابط بین انوشیروان و بوزرجمهر نیز شاهدیم.

-12.آخرین باری که از کسری انوشیروان و وزیر خردمند او در گلستان یاد می‏شود در حکایت سی‏وهشتم است در همان باب اول.«گروهی حکما در حضرت کسری‏ به مصلحتی در سخن می‏گفتند و بزرجمهر که مهتر ایشان بود خاموش بود.گفتند:چرا با ما در این بحث سخن نمی‏گویی؟گفت:وزرا بر مثال اطبّااند و طبیب دارو ندهد جز سقیم را.پس چون می‏بینم که رأی شما بر صواب است مرا بر سر آن‏[سخن‏]گفتن‏ حکمت نباشد.»30نکته قابل توجه در این حکایت فقط سکوت بوزرجمهر نیست. انوشیروان نیز در واقع ساکت مانده است.در عبارت«گروهی حکما در حضرت کسری‏ به مصلحتی در سخن می‏گفتند»هیچ دلیلی بر سخن گفتن کسری وجود ندارد. سخن گفتن دیگر حکما«در حضرت»او بوده است.سکوت توأمان کسری و بوزرجمهر خود البته مقدمه حکمت سعدی‏ست که چو کاری بی‏فضول من برآید مرا در وی سخن گفتن نشاید وگر بینم که نابینا و چاه است‏ اگر خاموش بنشینم گناه است‏31

حکمت این عبارت در واقع در قدرت تشخیصی‏ست که انوشیروان/بوزرجمهر را وامی‏دارد که سکوت و سخن به تعادل بدارند،همان منطق متکاملی که سعدی خود در جای دیگر گلستان گفته است: دو چیز طیره عقل است:دم فروبستن‏ به وقت گفتن و،گفتن به وقت خاموشی‏32

13.سکوت و یا سخن توأمان انوشیروان و بوزرجمهر در جهت تقویّت هویت‏ متداخل آنهاست.در این‏جا بد نیست به اصل عبارت سقراط در جمهور افلاطون توجه‏ کنیم:

مگر آن‏که فلاسفه پادشاه شوند و یا پادشاه و شاهزادگان این جهان روح و قدرت فلسفه را بدست آورند،و مآلا قدرت سیاسی و خرد در عنصر واحدی جمع‏ گردد،و نیز آنان که طبیعتی حقیرتر داشته و یکی از این دو مقصد را منهای‏ دیگری دنبال می‏کنند محبور به کناره‏گیری نگردیده‏اند،هیچ شهری-نه، بلکه نژاد انسانی حتّی-از شرور خویش صافی نخواهد گشت.فقط در آن‏ صورت است که این کشور ما[یعنی مدینه فاضله‏]امکان حیات یافته و روز روشن را خواهد دید.33

همان‏گونه که از متن عبارت سقراط نیز بر می‏آید ایده‏آل«فیلسوف/پادشاه»می‏بایستی‏ مآلا از تطبیق ماهوی و وجودی این دو عنصر مجزّا حاصل شود.اشارات متعدده تمثیلی به‏ تلفیق و یگانگی-سکوت و یا سخن توأمان-انوشیروان و بوزرجمهر نیز می‏بایستی از قبیل همین گونه تداخل هویّت باشد.

-14.جالب توجه است که تمامی پنج باری که از انوشیروان و یا از انوشیروان و بوزرجمهر در گلستان یاد شده همه در باب اول،«در سیرت پادشاهان»است.این امر خود مبیّن ویژگی خاص گلستان سعدی در ترویج مقوله فیلسوف/پادشاه در گستره‏ وسیعتری از اقبال و مشروعیّت فرهنگی‏ست.بدین سبب گلستان سعدی را بطور قطع یکی‏ از ارکان اساسی فرهنگ سیاسی ایران می‏توان شناخت.اقبال عام،کثرت نسخ خطی، وفور برگزیده حکایات و اشعار،و نیز استفاده از متن آن،جهت تعلیم زبان فارسی از جمله نشانه‏های عدیده‏ای‏ست که گلستان را تا دوردست‏ترین نقاط وجدان عمومی‏ ایرانیان و فارسی زبانان جایگزین ساخته است.جایگزینی حکایات مربوط به انوشیروان‏ و بوزرجمهر در باب«در سیرت پادشاهان»در واقع اندیشه«فیلسوف/پادشاه»را جزء ذات وجودی مشروعیت اعلی سیاسی در فرهنگ سیاسی ایران می‏کند.کمتر حکایتی‏ در این باب از گلستان است که به نحوی با اصل عدالت و خردمندی ارتباط مستقیم و غیر مستقیم نداشته باشد.این مهم را می‏توان گسترش همه شمول اندیشه فیلسوف/پادشاه در سرتاسر تفکر و عملکرد سیاسی ایران دانست.

- 15.از بوزرجمهر همچنان نیز یادی شده است در دیباچه گلستان.34«...وقتی‏ جمعی‏[حکمای هندوستان‏]در فضلیت بزرجمهر سخن می‏گفتند و به آخر جز این عیبش‏ ندانستند که در سخن گفتن بطی‏ء است یعنی درنگ بسیار می‏کند[و مستمع را بسی‏ منتظر می‏باید بودن تا وی تقریر سخنی کند].بزرجمهر بشنید و گفت:اندیشه کردن که‏ چه گویم به از پشیمانی خوردن که چرا گفتم، سخندان پرورده،پیر کهن‏ بیندیشد،آن گه بگوید سخن‏ مزن بی‏تأمل به گفتار دَم‏ نکو گو و گر دیر گویی چه غم؟ بیندیش و آن گه برآور نفَس‏ وزان پیش بس کن که گویند بس‏ به نطق آدمی بهتر است از دواب‏ دواب از تو به،گر نگویی صواب‏ 35

این حکایت که در واقع تکرار همان مضمون حکایت«گروهی حکما در حضرت‏ کسری به مصلحتی در سخن می‏گفتند...»است،مقوله سکوت و سخن بجا و بموقع را تأکید می‏کند.اما اشاره این حکایت به«حکمای هندوستان»(که تالی اشاره شاهنامه است‏ به فرزانگان روم که جعبه دربسته‏ای را جهت امتحان درایت کسری برای او می‏فرستند و باز هم بوزرجمهر است که از عهده علما برمی‏آید)نشانه رسیدن شهرت فضلیت وزیر خردمند است به اقصی نقاط عالم.گسترش عرّضی حکمت فرزانه ایرانی در واقع نکته‏ تأکیدی‏ست بر حقانیت عام و کلّی او.این قبیل اشارات را باید تمثیلات گویای یک‏ فرهنگ سیاسی جهت حقانیّت هام بخشیدن به فرضیه‏های خاص بشمار آورد.اگر حکمت فیلسوف/پادشاه ایرانی شرق و غرب و مرکز عالم را تحت سیطره خود درآورده‏ باشد،این مهم بیش‏از هر چیز نشانه اعتبار ازلی میانی آن حکمت است.

حکایات انوشیروان و بوزرجمهر در«گلستان»سعدی و برخی منابع آن

-16.در انتقال برخی از این حکایات و ابیات از منابع قبلی به گلستان،یا آنچه را مرحوم علاّمه قزوینی از آن با عبارت«توارد الخاطرین»یاد کرده است،ما شاهد جریان‏ سیّال اندیشه‏های مشخصی در فرهنگ سیاسی ایران هستیم.36همان‏طوری که زنده‏یاد دکتر یوسفی خاطرنشان ساخته است شهرت انوشیروان به عدل که در گلستان سعدی‏ منعکس است در ثمارالقلوب فی المضاف و المنصوب ابو منصور عبد الملک بن محمد ثعالبی‏ (متوفی 429 هـ.ق.)اشارات عدیده دارد.37همچنین است اشاره علاّمه قزوینی که دو بیت مندرج در گلستان‏

آن خسروان که نام نکو کسب کرده‏اند رفتند و یادگار از ایشان جز آن نماند نوشین روان اگرچه فراوانش گنج بود جز نام نیک از پس نوشین روان نماند38

را انعکاس همین ابیات در راحة الصدور راوندی می‏داند.39دکتر یوسفی همچنین این دو بیت را در لباب الالباب عوفی نیز ردیابی کرده است.40این دو بیت سعدی نیز در گلستان:

نکند جور پیشه سلطانی‏ که نیاید ز گرگ چوپانی‏ پادشاهی که طرح ظلم افگند پای دیوارِ مُلک خویش بکند 41

یادآور این عبارت منسوب به انوشیروان است در ثمارالقلوب:«انّ الملک اذا کثرت‏ امواله ممّا یأخذ من رعیته کان کمن یعّمر سطح بیته بما یقتلع من قواعد بنیانه.»42

دکتر یوسفی همچنین ردّ این شعر سعدی را که: منشین ترش از گردش ایّام که صبر تلخ است و لیکن برِ شیرین دارد 43

 

به این قول انوشیروان که«الصبّر صبر کاسمه و عاقبته عسل»مندرج در التشبیهات این‏ ابی عون دنبال کرده است.44شایان توجه است که این تواتر اقوال همان قدر در حق‏ کسری انوشیروان جاری‏ست که در حق بوزرجمهر،کما این‏که این بیت سعدی که

دوست مشمار آن‏که در نعمت زند لاف یاریّ و برادر خواندگی‏ دوست آن دانم که گیرد دست دوست‏ در پریشان حالی و درماندگی‏ 45

یادآور قول مشابهی‏ست که ابو المظفر بلخی در الدراسات الادبیه به بوزرجمهر نسبت‏ می‏دهد.46این تواتر اقوال خود مؤیدّ دامنه وسیع اندیشه فیلسوف/پادشاه در متون متقدم‏ فرهنگ سیاسی ایران است.اما ارزیابی چگونگی هریک از این اقوال را باید محدود به‏ متون واحدی کرد که طی آنها جوانب مختلفه اندیشه«فیلسوف/پادشاه»در فرهنگ‏ سیاسی ایران مجال رشد و تعمیم داشته است.

برخی نتیجهگیریهای مقدماتی

17.در گلستان سعدی ما شاهد تداوم موضوعی مقوله«فیلسوف/پادشاه»در فرهنگ‏ سیاسی ایران هستیم.این مقوله که از دیرباز در اندیشه سیاسی ایرانیان شکل گرفته و تعمیم یافته است در گلستان سعدی اقبال عام و گسترش قابل ملاحظه‏ای پیدا می‏کند.کلام شیوا و سخن رسای فرزانه شیراز این اندیشه اساسی را اعتبار و تداوم بخشیده، عملکرد آن را در تجارب تاریخی به محک نقد می‏کشد.مهمترین نقش سعدی در این مورد،تعمیم مقوله«فیلسوف/پادشاه»به فصل مهمی در گلستان«در سیرت پادشاهان» است.این تعمیم موجب پیدایش یکی از مهمترین متون اساسی در فرهنگ سیاسی ایران‏ شده است زیرا این باب از گلستان را باید یکی از دیرپای‏ترین معیارهای استدراک‏ مشروعیت سیاسی در ایران بشمار آورد.«در سیرت پادشاهان»در واقع خود دستورالعملی‏ بوده است برای امکان حکومت عدل آمیخته با خرد که براساس آن عملکرد واقعی‏ پادشاهان و سلاطین می‏توانسته به محک نقد و اعتبار در آید.با به کارگیری صدای توأمان‏ انوشیروان/بوزرجمهر،سعدی امثال و حکم خود را صورتی جاودانی و جهانی بخشیده‏ است.ابیاتی که در خاتمه حکایات مربوط به انوشیروان/بوزرجمهر آمده در واقع تداوم‏ صدای این دو عنصر توأمان در صدای دانای شیراز است.بدین ترتیب اندیشه دیرپای‏ فیلسوف/پادشاه که بطور قطع یکی از رموز اصلی دریافت دقیق فرهنگ سیاسی ایران‏ است از قرن هفتم ببعد،همچنان‏که به صور دیگر در ادوار دیگر،پایگاه برجسته‏ای را در روند تاریخی اقوام ایرانی برای خود تثبیت می‏کند.

بخش زبانها و فرهنگ خاورمیانه،دانشگاه کلمبیا

تعلیقات:

(1)-برای بحشی مقدماتی پیرامون چگونگی روابط انوشیروان و بوزرجمهر در شاهنامه رجوع کنید به مقاله نگارنده‏ تحت عنوان«فرهنگ سیاسی«شاهنامه»:اندیشه سیاسی فیلسوف/پادشاه در سلطنت خسرو انوشیروان»

 (2)-متن گلستان مورد استثناد در این مقاله،نسخه تصحیح زنده‏یاد دکتر غلامحسین یوسفی‏ست تحت عنوان گلستان‏ سعدی(تهران:انتشارات خوارزمی،1368(.

(3)-برای شرحی پیرامون احوال و آثار سعدی رجوع کنید به تاریخ ادبیات در ایران دکتر ذبیح الله صفا(تهران: دانشگاه تهران،1358)جلد سوم،بخش اول،ص‏ص 584-622.

(4)-رجوع کنید به گلستان سعدی،ص 17

(5)-این مهم را پیش‏از این نیز آن لمبتن در کتاب زیر خاطرنشان ساخته است:

University Oxford : Oxford ) Islam Medieval in Government and State , K.S.Lambton Ann p.xvi ,(1981, Press

(6)-گلستان،ص 31

(7)-گلستان،ص 34

(8)-گلستان،ص 34

(9)- گلستان،ص 59

(10)-گلستان،ص 59

(11)-رجوع کنید به شاهنامه فردوسی،تصحیح ژول مول(تهران:کتابهای جیبی،1353)،جلد ششم،ص‏ص‏ 122 ببعد.

(12)گلستان،ص 59

(13)-گلستان،ص 59

(14)-گلستان،ص 59

(15)-گلستان،ص 59

(16)-گلستان،ص 74

(17)-گلستان،ص 74

(18)-رجوع کنید به«فرهنگ سیاسی«شاهنامه»...»-زیرنویس 1-بخصوص ص‏ص 329-335.

(19)-رجوع کنید به همان مرجع،ص‏ص 336-337.

(20)-گلستان،ص 74

(21)-گلستان،ص 81

(22)-گلستان،ص 81

(23)-رجوع کنید به تعلیقه شماره 18.

(24)-گلستان،ص 81

(25)-گلستان،ص 83

(26)-گلستان،ص 83

(27)-جمهور،افلاطون، . Sq c 473.5

(28)-همان مرجع.

(29)-همان مرجع.

(30)-گلستان،ص 83

(31)-گلستان،ص 83

(32)-گلستان،ص 53

(33)-جمهور افلاطون، c 473.5 ترجمه فارسی از متن انگلیسی رساله است.

(34)-گلستان،ص 56

(35)-گلستان،ص 56

(36)-رجوع کنید به بحث جالب زنده‏یاد دکتر یوسفی در باب بعضی از این انتقالات در توضیح مندرج در ص 237 گلستان سعدی تصحیح ایشان.

(37)-ضبط مرجع،ص 237:و نیز رجوع کنید به ثمار القلوب فی المضاف و المنسوب ابو منصور عبد الملک بن‏ محمد ثعالبی(قاهره،1326 هـ.ق.).

(38)-ضبط دکتر یوسفی از این دو بیت در گلستان متفاوت است،رجوع کنید به گلستان سعدی،ص 59.

(39)-رجوع کنید به یادداشتهای قزوینی،بکوشش ایرج افشار(تهران:انتشارات علمی،1363)،جلد ششم،ص‏ 284.اشاره علامه قزوینی به ابیات مندرج در راحة الصدور و آیة السرور در تاریخ آل سلجوق محمد بن علی بن سلیمان‏ الراوندی‏ست(تهران:امیرکبیر،1364)،ص 62.

(40)-گلستان سعدی،ص 237.همین تقارن را دکتر زرین‏کوب در یادداشتهای خود بر گلستان تصحیح میرزا عبد العظیم خان گرگانی نیز آورده است.رجوع کنید به«یادداشتهای حاشیه گلستان»در نه شرقی،نه غربی،انسانی‏ (تهران:امیرکبیر،1353)ص 204.

(41)-گلستان،ص 64.

(42)-به نقل از توضیحات دکتر یوسفی در همان مرجع،ص 259.علامه قزوینی این عبارت را در محاضرات

قالادباء راغب اصفهانی نیز ردیابی کرده است.رجوع کنید به همان مرجع،به همان مرجع،ص 259،و نیز به اشاره مشابهی در مقاله‏ «زندگانی بشری»مرحوم مجتبی مینوی در تاریخ و فرهنگ(تهران:انتشارات خوارزمی،1352)ص‏ص 456-457.

(43)-گلستان،ص 71

(44)-گلستان،ص 283

(45)-گلستان،ص 71

(46)-بنا به تحقیق دکتر یوسفی در همان مرجع،ص 281،همچنین است اشارات مشابهی در حدیقة الحقیقة سنائی که می‏فرماید:

«دوستان را به گاه سود و زیان/ بتوان دید و آزمود توان»

و بسیاری منابع دیگر که در مرجع فوق‏ آمده است.

پایان مقاله

 آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: مجله ایران شناسی » بهار 1370 - شماره 9 (از صفحه 85 تا

URL : http://www.noormags.com/view/Magazine/ViewPages.aspx?ArticleId=354434

                                                                                       

 

عنوان مقاله: مقلدان گلستان

نویسنده : خدابنده، نسرین

(کارشناس ارشد زبان و ادبیّات فارسی‏ و مدرّس منطقه‏ی 81 آموزش‏وپرورش تهران)                        

 

مقلّدان گلستان

چکیده

تلفیق نظم و نثر در گلستان سعدی و تقسیم آن به ابواب مختلف و مرتبط به طبقات‏ اجتماعی عصر خود،این کتاب را آن‏چنان‏ مشهور و مطلوب ساخت که بعدها ارباب قلم‏ به تقلید آن آثاری نگاشته‏اند و می‏توان گفت‏ در میان این مقلّدان و پیروان،تنها قائم‏مقام‏ نسبت به دیگران توفیق نسبی بیش‏تری داشته‏ و در منشآت خود به سبک نگارش و روح سخن‏ استاد سخن نزدیک شده است.

گلستان از آن زمان که در افق ادب‏ فارسی جلوه‏گر شد،محبوب و شایسته‏ی‏ تقلید معرّفی گردیده است و هر کسی که‏ میاه‏ی ذوقی داشته،خواسته است بر نمط شیخ دفتری سازد یا دست کم سخنی پردازد و اگر فرومی‏مانده به درج و اقتباس کلمات‏ شیخ دل را تسلّی می‏داده و بر آستان‏ افصح المتکلّمین ایران از سر عجز سر می‏نهاده است.(شرح گلستان خزائلی،ص11)

تأثیر سعدی بر آثار متأخرّان به دو گونه‏ دیده می‏شود:یکی در قالب و شکل بیان‏ مطالب و دیگری در موضوع و معانی. پیروان سعدی را در سه گروه می‏توان‏ دسته‏بندی کرد:

نخست گروهی که از سعدی آشکارا تقلید کرده‏اند،حتّی عبارت‏ها و جملاتی‏ مشابه. آورده‏اند؛مانند«پریشان»،اثر قاآنی

گروه دوم در کار خود تنها نظری بر گلستان داشته و اثر خود را به نثر مسجّع‏ آمیخته به نظم و حکایت‏هایی پندآمیز ساخته‏اند و خود اذعان دارند که خواسته‏اند چیزی بمانند«گلستان»بسازند؛مانند «انیس العاشقین،اثر«امیر حسین‏ ابیوردی»».

گروه سوم نگارندگانی هستند که به‏ نحوی تحت تأثیر گلستان بوده‏اند،ولی‏ خود به این مر معترف نیستند و شاید اینان‏ ناخودآگاه تحت تأثیر گلستان بوده‏اند؛ مانند«نزهة الارواح»،از«امیر حسینی‏ هروی»و این را نیز باید به یاد داشته باشیم‏ که شیوه‏ی نثر آمیخته به نظم و همراه‏ حکایت‏ها را پیش از سعدی احمد غزالی‏ در«سوانح العشاق»به کار برده است. بنابراین هر نوع چنین نگارشی را نمی‏توان‏ تقلیدی دانست،مگر آن‏که سعدی را نیز مقلّد غزالی بدانیم.(تتبع در گلستان،منزوی، وحید،دوره‏ی یازدهم،ش2 )

اینک سیر تقلید از گلستان سعید را با معرّفی مقلّدان سعدی و ذکر آثارشان نشان‏ می‏دهیم:

1-نزهة الارواح

نزهة الارواح اثر«امیر حسینی هروی‏ غوری»در گذشته‏ی سال 817 یا 917 ق. گفتاری است به نثر و نظم با حکایت‏های‏ ادبی و عرفانی،در 82 فصل و یک خاتمه‏ و آن را به سال 117 ق.نگاشته است.

نویسنده‏ی این اثر به طور غیر مستقیم‏ متأثّر از گلستان سعدی بوده است و خود به‏ تقلید از گلستان معترف نیست.(منبع پیشین)

آغاز کتاب: سپاس بی‏قیاس و منتها ملکی را که ملکش بی‏انباز است

2-روضه‏ی خلد

روضه‏ی خلد اثر«مجد الدّین خوافی» است.او در نظم و نثر پارسی استاد بود. اثرش را در بهار سال 337 ق.به پایان‏ رسانید و بار دیگر در سال 737 ق.در آن‏ تجدید نظر کرد.(تاریخ ادبیّات صفا،ج‏ 3/2،ص 1319)بدین قرار:

1.-در صفات حکّام 2.در بیان شفقتو ایثار 3.در بیان علم 4. در عشق و محبّت‏ 5.در عهد و فساد آن و پیمان 6.در بیان‏ بی‏وفایی دنیا 7.در کرامات اولیا 8.در ادب نفس 9.در بیان صحبت و رفاقت‏ 10.در ریاضت و احوال فقر111.در نکاح و احوال زنان 12.در بیان کبر و حسد 13.در ظلم 14.در بیان بخل و لئیمی‏ 15.در بیان نوادر کلام 61.در احوال‏ طوایف 17.در احسان با اهل فضل 18. در بیان دین و موعظت.

این کتاب به نام«خارستان»در 16 باب،در کانپور به سال 1911 ق.چاپ‏ شده است.(منزوی،وحید،دوره‏ی‏ یازدهم،ش 2)این اثر به طور مستقیم متأثّر از گلستان سعدی و تقلیدی آشکار از آن‏ اس.

آغاز کتاب:

سپاس بی‏قیاس موجودی‏ را که صفای باطن عارفان پرتو جود اوست‏ و سیمای مطیعان اثر سجود او.

.3-نگارستان

نگارستان از«مولانا معین الدّین‏ جوینی»عارف اسفراینی جوینی از عارفان‏ بزرگ قرن هفتم و هشتم هجری است.اثر معروف او همین کتاب است که به تقلید از گلستان نگارش یافته و به نام مراد او «سعد الدّین حموی»آراسته شده است.او نگارستان را به سال 537 ق.به اتمام رساند و آن را به هفت باب منقسم کرد.هریک از باب‏های کتاب با حکایت‏های کوتاهی‏ همراه است که نویسنده به شیوه‏ی سعدی‏ نظم و نثر را در آن‏ها در هم آمیخته و سبک‏ شیخ را در انشای آن‏ها به کار برده است. سخنش در غالب جای‏ها سهل و روان و به‏ ندرت آمیخته با بعضی لغت‏های دشوار عربی است.(تاریخ ادبیّات صفا،ج /2،ص‏ 1268

آغاز کتاب:

حمد و سپاس مر خدایی‏ را که ازلیّتش از سمت بدایت منزّه است.

.4-اخلاق الاشراف

اخلاق الاشراف اثر«عبید زاکانی» خواجه نظام الدّین عبید اللّه زاکانی قزوینی‏ شاعر و نویسنده‏ی مشهور ایرانی در قرن‏ هشتم هجری است.مهم‏ترین اثر منثور او همین کتاب است.انتخاب چنین اسمی در برابر کتاب«اوصاف الاشراف»خواجه‏ نصیر از باب طعنه بوده است(تاریخ ادبیّات‏ صفا،ج 2،ص 263)عبید این کتاب را در سال 751 ق.در هفت باب و هر باب‏ در دو بخش نگاشته:یکی مذهب منسوخ‏ که همان حکمت ملّی و رسمی است و دیگری مذهب مختار که در آن به روش خود ناهنجاری‏های روزگار خود،به ویژه در میان اشراف،را بازگو کرده است. نویسنده‏ی این اثر به طور غیر مستقیم متأثّر از گلستان است.(وحید،منزوی،دوره‏ی‏ یازدهم،ش2 )

آغاز کتاب:

شکر نامحصور و حمد نامحدود حضرت واجب الوجودی را جلّت‏ قدرته...بر رأی اهل کمال که روی سخن‏ در ایشان است پوشیده نماند...

4-مزعفر و بغرا یا ماجرای برنج و بغرا

مزعفر و بغرا،یا ماجرای برنج و بغرا،اثر«بسحاق اطعمه»ابو اسحاق حلاّج‏ اطعمه شیرازی از شعرا و نویسندگان قرن‏ هشتم و نهم هجری است.در این اثر،در عبارات متوازن و مسجّع،داستان جدال‏ غذاها را با یکدیگر نشان می‏دهد و هم‏چون‏ آثار مسجّعی چون گلستان سعدی با اشعار، آیات،احادیث و جملات ادبی فراوان‏ فارسی و عربی همراه است.این رساله‏ در حقیقت نقیضه‏ای برای گلستان است. (دفتر پنجم سعدی‏شناسی،بسحاق/اطعمه،ص‏)

6-شکایت‏نامه

شکایت‏نامه از«محمود ذاتی»از سده‏ی‏ نهم هجری است.در آن آمده است:وقتی‏ همایون و ساعتی میمون،آخر رمضان المبارک،به تاریخ هشتصد و چهل‏ و یک:

شکایت‏نامه را بنیاد کردم‏ دل غمدیده‏ای را شاد کردم

گفتاری است به نثر مسجّع آمیخته به‏ نظم با قالب‏های:قطعه،رباعی،فرد و مثنوی.

نویسنده‏ی این اثر به طور مستقیم از گلستان سعدی متأثّر بوده است.(وحید، منزوی،دوره‏ی یازدهم،ش2 )

آغاز کتاب:

شبی از شب‏ها نشسته‏ بودم،در مجالست بر اغیار بسته بودم،به‏ کنج کلبه‏ی اندوه منزوی گشته شده،چون‏ موری ضعیف و غم قوی گشته،در سر سودای گیسوی موی میانی،و در دل شور پسته‏ی شکر دهانی.

7-عشق و محبّت

عشق و محبّت از«محمّد فرزند شیخ‏ علی بیدوازی عبد اللهی»ملقّب به رشید است.(منبع پیشین)

آغاز کتاب:

الحمد اللّه الذی انزل علی‏ عبده الکتاب و لم یجعل له عوجا.

توحید: ای برتر از توهّم و غیر از تخیّلات...

8-.بهارستان

بهارستان اثر«عبد الرحمان جامی» (817-898 ق.)است که در سال‏ 892 ق.برای فرزندش«ضیاء الدّین‏ یوسف»نگاشته است.(«فوائد الضیائیه»را نیز برای او نوشته است).این کتاب مانند گلستان در هشت روضه است.(بهارستان به‏ تصحیح حاکمی،صص) 13-7)

این اثر متأثّر از گلستان سعدی و تقلیدی‏ آشکار از آن است.

آغاز کتاب:

چو مرغ امر ذی بالی ز آغاز نه از نیروی حمد آید به پرواز به مقصد نارسیده پر بریزد فتد زان‏سان که دیگر برنخیزد

9-انیس العاشقین

انیس العاشقین اثر«سید حسین‏ ابیوردی»از نویسندگان سده‏ی نهم هجری‏ است که با جامی مراوده و مکاتبه داشته‏ است.این کتاب را در بیان عشق و حالات‏ آن به نثر آمیخته به نظم،با تعبیرات ادبی و عرفانی،نگاشته است.نویسنده‏ی این اثر به گلستان سعدی نظر داشته است.(وحید، منزوی،دوره‏ی یازدهم،ش2 )

آغاز کتاب:

حمد و ثنا خالقی را،علت‏ کلمته،که مبدأ خلقت وجود خاکیان را به‏ تشریف«و لقد کرّمنا...»

 

.10-روضة الشهداه 11.اخلاق محسنی  

روضة الشهدا و اخلاق محسنی،هر دو از«ملا حسین واعظ کاشفی»است.[او در قرن نهم و اوایل دهم هجری می‏زیست.] واعظ در نثر متفنّن است.گاه بسیار ساده و موجز می‏نویسد،خاصّه در کتب علمی،و گاه از شیخ سعدی و گلستان تقلید می‏کند؛ مانند روضة الشهدا و اخلاق محسنی.ولی‏ پیشرفت شایانی در فن نثر ندارد. (سبک‏شناسی نثر،ج 3،ص )891)

.12-طریق التحقیق یا طریقة الحقیقه

طریق التحقیق یا طریقة الحقیقه باید از «سعدی لاهوری»باشد.در تذکره‏ها از (به تصویر صفحه مراجعه شود) چند تن با تخلّص سعدی یاد شده است،از آن میان شیخ الاسلام سعد اللّه کندوری‏ لکنهوی،در گذشته به سال 881 ق.

آغاز کتاب:

سبحان اللّه العظیم. رواست تو را خدایی و سزارست تو را کبریایی،که وجود تو بخشیدی ذرات‏ مکنونات را.

.13-نظیره‏ی محمّد افندی

کتابی از«محمّد افندی»قرن نهم که‏ امروزه اثری از آن در دست نیست.(ذکر جمیل سعدی،ج 3،ص 623)

.14-نگارستان بی‏مانند

نگارستان بی‏مانند از«ابن کمال پاشا احمد»فرزند سلمان،فقیه حنفی ترک است‏ (در گذشته در استانبول به سال 940 ق.) وی در بیش‏تر رشته‏های علوم روزگار خود نگاشته‏هایی به فارسی،عربی و ترکی‏ دارد.این کتاب را در سال 939 ق.در هشت باب،در پند و اندرز و داستان‏های‏ واقعی تاریخی،که شماره‏ی آن‏ها به‏ چهارصد می‏رسد،نگاشته است(وحید، منزوی،دوره‏ی یازدهم،ش 3)او نگارستان را به تقلید از گلستان سعدی و بهارستان جامی نگاشته است و«بلوشه»آن‏ را تقلید بدی از گلستان می‏داند.(انواع نثر فارسی،رستگار فسائی،ص 521)

آغاز کتاب:

منتهای بی‏انتها خدای‏ بی‏همتای را،عزّ و جلّ،که در تشیید مبانی‏ حکمش عجل است.

.15-روضة العشاق

روضة العشاق از«خرّمی تبریزی»از سده‏ی دهم هجری است،به نام«ابو الغازی‏ عبد العزیز بهادر خان»پادشاه بخارا به سال‏ 964 ق.این اثر به طور غیر مستقیم متأثّر از گلستان سعدی است.(وحید،منزوی،دوره‏ی‏ یازدهم،ش3)

آغاز کتاب: منّت خدای را جلّ و علا که انوار هدایتش از قطره‏ی کثیف،چنین‏ گوهر لطیف برآورد

.

16-روضة الاحباب

اثر«سائلی»در سال 924 ق.است. «هرمان اته»آن را در شمار مقلّدان گلستان‏ آورده است.(تاریخ ادبیّات،ص 175

.17-نخلستان

نخلستان اثر«قره قضلی»شاعر عثمانی‏ است،متوفّا به سال 971 ق. بازیچی، تحسین،اهمیت آثار سعدی))

.18-سنبلستان

سنبلستان اثر شاه شجاع الدّین‏ [گورکانی‏]است که در قرن دهم می‏زیسته‏ است.احتمالا این اثر را در سال 989 ق. نگاشته و متأثّر از گلستان سعدی است. (ذکر جمیل سعدی،ج 1،ص 210))

19-کتاب مولانا شیدای بلخی

مولانا شیدای بلخی از شعرا و نویسندگان قرن دهم هجری است وی‏ کتابی در تقلید از گلستان سعدی نوشته و از سعدی پیروی کرده است.(تاریخ نظم و نثر در ایران،نفیسی،ج 1،ص 629)

.20-انیس العاقلین

انیسا العاقلین از ملا قاری گیلانی‏ کاشانی(کوکبی،کوکی)که به سال‏ 5001 ق.نگاشته است.حکایت‏هایی‏ است به نثر و اخلاقی آمیخته به نظم، سروده‏ها از خود اوست و از سعدی و دیگران.(وحید،منزوی،دوره‏ی یازدهم،ش3 )

این اثر به طور مستقیم متأثّر از گلستان‏ سعدی بوده است.

آغاز کتاب:

سبحان من تحدّی فی ذاته سواه‏ فهم خرد به کنه کمالش نبرد راه

21-معدن الجواهر

معدن الجواهر اثر«ملا طرزی»است و آن را در سال 5201 ق.به جهانگیر شاه، امپراتور هند اهدا کرد.این اثر مجموعه‏ای‏ از حکایات اخلاقی به سبک گلستان است. (تحقیق درباره‏ی سعدی،هانری ماسه،ترجمه‏ی‏ یوسفی،ص 341)

این اثر به طور متسقیم متأثّر از گلستان‏ سعدی بوده است.

.22-چهار عنصر 32-.رقعات‏ 42.نکات

چهار عنصر،رقعات و نکات از«بدل‏ دهلوی»است.نثر این آثار با نثر گلستان‏ سعدی از لحاظ به کار بردن سجع و موازنه‏ همانند است،با این تفاوت که فهم زبان‏ سعدی آسان و درک آثار بیدل،به سبب‏ آوردن ترکیبات مغلق و تشبیهات محسوس‏ و غیر محسوس،دشوار است.به خصوص‏ در تألیف«چهار عنصر»از طرز تدوین‏ گلستان متأثّر است و بیدل عینا همان روش‏ را دارد.(سعدی و سخنوران افغانستان، ص 214)[ولادت بیدل در 1054 ق.بوده‏ است‏]این آثار به طور غیر مستقیم متأثّر از گلستان سعدی بوده‏اند.

25-بهار دانش

بهار دانش اثر منشی«عنایت اللّه آل‏ محمّد صالح»است.وی این کتاب را در سال 1061 ق،در ادب و اخلاق نظیر گلستان نوشت و در سال 1279 در هند چاپ شد.(الذریعه،ج 3،ص156)

این اثر به طور مستقیم متأثّر از گلستان‏ بوده است.

.26-خزان و بهار 27-.سراج المنیر

خزان و بهار و سراج المنیر هر دو اثر «محمّد شریف بن شمس الدّین»متخلّص به‏ کاشف است.وی در سال 1063 ق.کتاب‏ «خزان و بهار»را به پیروی از گلستان و «سراج المنیر»را با الهام از آن برای جوانان‏ نوشت.(تاریخ ادبیّات هرمان‏اته،ترجمه‏ی شفق، صص 231 و 143)

.28-زینة المجالس

زینة المجالس اثر«مجد الدّین محمّد حسینی مجدی»در قرن یازدهم است. (گنجینه‏ی سخن،صفا،ج 1،ص 96

 

29-محبوب القلوب یا شمسه و قهقهه

محبوب القلوب یا شمسه و قهقهه اثر «میرزا یا ملا برخوردار بن محمود ترکمن‏خواهی ممتاز»است،که در عهد شاه سلطان حسین(1105-1135) می‏زیست.این کتاب در ابتدا چهارصد قصّه داشت و به«محفل‏آرا»موسوم بود. (تاریخ ادبیّات هرمان‏اته،ص 236)«صفا» نیز این اثر را متأثّر از گلستان می‏داند و می‏نویسد:«این کتاب را نویسنده در یک‏ مقدّمه و پنج باب و خاتمه که هریک شامل‏ حکایاتی متضمّن یک قصّه‏ی اصلی است‏ نوشته است.(گنجینه‏ی سخن،ج 1،ص 236)

این اثر به طور مستقیم متأثّر از گلستان سعدی بوده است.

.30-بلبلستان

بلبلستان از محمّد فوزی متخلّص به‏ مستاری در گذشته به سال 1160 ق. است.این کتاب به نثر و نظم است و در آن‏ از گلستان سعدی و بهارستان جامی و نگارستان کمال پاشا و سنبلستان شیخ‏ شجاع پیروی کرده است.(وحید،منزوی، دوره‏ی یازدهم،ش3)

آغاز کتاب:

بلبلان حمد و ثنای‏ حضرت خدای ذی الکبریا...

31-شکرستان

شکرستان از منّت دهلوی میر قمر الدّین‏ حسینی اورنگ‏آبادی،از نوادگان سیّد عبد اللّه مشهدی است،زاده در شاه‏ جهان‏آباد 1123 ق.و در گذشته به سال‏ 1193 یا 1208 ق.است.او خرقه‏ی‏ نقشبندیه را از پدرش پوشید.این اثر به طور مستقیم متأثّر از گلستان سعدی است. (وحید،منزوی،دوره‏ی یازدهم،ش 4)

آغاز کتاب:

منّت خدای را جلّت قدرته‏ که طاعتش به توفیقش منوط است و قربتش‏ به عنایتش مربوط

.32-حدائق الجنان یا تجزیة الاحرار و تسلیة الابرار

حدائق الجنان یا تجزیة الاحرار و تسلیة الابرار اثر«عبد الرّزاق بیک دنبلی‏ آذربایجانی»از نویسندگان قرن دوازدهم‏ هجری است.این کتاب سرگذشت خود او و ترجمه‏ی احوال علما و فضلای معاصر او داستان‏هایی از کریمخان زند و خانواده‏ی اوست.ابتدا نام کتاب‏ «حدائق الجنان»بود.بار دیگر در آن‏ تجدید نظر کرد و نامش را«تجزیة الاحرار و تسلیة الابرار»گذاشت.او در این کتاب‏ شیوه‏ی بین وصّاف و گلستان شیخ علیه‏ الرّحمه را انتخاب کرده است.(سبک‏شناسی‏ نثر،ج 3،ص 319)

33-دبستان خود

دبستان خرد اثر«محمود اسماعیلی‏ سامی»ملقّب به«نعمان خان»است.وی‏ این کتاب را به سال 1135 ق.در اکبرآباد به محمّد شاه اهدا کرده است.(تاریخ ادبیّات‏ هرمان‏اته)

.34-جامع الاسرار

جامع الاسرار از«نور علیشاه اصفهانی» متخلّص به دیوانه و نور علیشاه است.وی‏ در سال 1212 ق در موصل کشته شد.او شاگرد معصود معلی شاه دکنی و یکی از پیشوایان گروه نعمت اللهی بود.اثر او به‏ نثر و نظم و مسجع درباره‏ی عشق و حسن‏ و دیگر سخنان صوفیه با حکایت‏هایی به‏ روش گلستان است.( وحید،منزوی،دوره‏ی‏ یازدهم،ش 4)

آغاز کتاب:

سپاس بی‏قیاس و حمد بی‏حد مر آن کنز خفا را باد سرمد

معروف است گویند که حسن علّت‏ غایی ایجاد است و عشق اساس حسن را بنیاد.

سنبلستان از«محمود میرزا قاجار» (1214-1271 ق.)پسر فتحعلی شاه‏ است.وی این کتاب را به نام پدرش به نثر و نظم در چهار باب نگاشته است:

1.ایضاح ملوک و دیگران 2.ظرافت‏ 3.الغاز 4.نامربوطهای زمان و اقاویل‏ ناشایست.(وحید،منزوی،دوره‏ی یازدهم، ش4 )

آغاز کتاب:

الحمد علی کل حال،گرم‏ به بوستان فصاحت برند رونق آن فزایم و گر به گلستان بلاغتم بار دهند بر حسن وی‏ افزونی آرم.

.36-حجله‏ی خیال

حجله‏ی خیال از«عبد الباقی موسوی‏ اصفهانی»در سده‏ی سیزدهم است.وی‏ این کتاب را به دستور میرزا رضی منشی‏ تبریزی،که وزیر فتحعلی شاه در آذربایجان‏ بود،و به نام شاه نوشت.(منبع پیشین)

حمد بی‏حد خدای را جل‏ شأنه که صفات کمالش از نقص بدایت‏ مبرّاست. آغاز کتاب:

37-پریشان

پریشان اثر«قاآنی»میرزا حبیب اللّه‏ فرزند محمّد علی گلشن(2221-0731 یا 1272) است.مجتهد الشعرا قاآنی این‏ کتاب را به نام محمّد شاه قاجار،به نثر و نظم‏ نگاشته و در سی و یک سالگی در 02 رجب‏ 2521 ق.به انجام رسانیده است.(منبع‏ پیشین)این کتاب مجموعه‏ای از حکایات‏ است و رعایت فصول و ابوابی در آن نشده‏ است و تابع نظم و ترتیبی نیست،جز در خاتمه که فصلی مختص به نصیحت ابنای‏ ملوک دارد.(پریشان،به تصحیح اشراف، ص د)این اثر به طور مستقیم متأثّر از گلستان‏ سعدی است و تقلیدی آشکار از آن است.

آغاز کتاب:  توانا خدایی که بیخودان‏   

بزم محبّت گاهی مست قدرت اویند و گاهی‏ مست رحمت او.

.38-چمن‏آرا

چمن‏آرا مجهول المؤلف است. نویسنده در روزگار فتحعلی شاه و محمّد شاه می‏زیسته است و داستان‏هایی به‏ روش گلستان دارد.( وحید،منزوی،دوره‏ی‏ یازدهم،ش8 )

آغاز کتاب:

سلطان به پسری شکیل‏ مایل بود،وکیل قبایلش کرد.پسر به‏ دلگرمی که داشت آغاز بی‏شرمی گذاشت

39-گنج شایگان

گنج شایگان از«ریاض بروجردی و سپس همدانی»است‏[میرزا جعفر]و مربوط است به روزگار میرزا تقی خان‏ امیر کبیر.این کتاب به نثر و نظم است،در پنج باب:1.معارف یزدانی 2.مراسم‏ جهانبانی 3.ترک شناعت 4.برگ قناعت‏ 5.آداب موافقت و ادای حق موافقت. (منبع پیشین،ش 4)این اثر به طور مستقیم‏ متأثّر از گلستان سعدی است و تقلیدی‏ آشکار از آن است.

آغاز کتاب:

زهی بخشنده‏ی بی‏منّت و بخشاینده‏ی بی‏ضنّت،عمّ نواله،که ذات‏ بی‏زوالش کرانه‏ی هستی است.  

.40-گلستان

گلستان از«شوریده شیرازی» عبد الوهاب فرزند علی اشرف،مشهور به‏ مدرّس زنده است.نگارنده به سال‏ 4721 ق.«کلیات سعدی»را گزیده و به‏ نام«نتایج الکلیّات»ساخته است.در این‏ گزیده منشآتی هست به نثر و نظم به روش‏ گلستان سعدی.کتاب او در یک مقدّمه، دو مقالت،یک خاتمه و شش نتیجه است. (منبع پیشین،ش5) این اثر به طور مستقیم متأثّر از گلستان‏ سعدی است.

.41-شکرستان

شکرستان از«علی محمّد منشی» متخلّص به«حکیم»است.او از ادبا و سرایندگان دوره‏ی قاجار بود،ولی‏ تذکره‏نویسان از او یاد نکرده‏اند.کتاب او دارای حکایت‏های پندآمیزی به نثر و نظم‏ است.(منبع پیشین،ش 5)نویسنده در این‏ اثر به گلستان نظر داشته است.

آغاز کتاب:

شکر و منّت خدای را سبحانه و تعالی که دهان جان و خرد به شکر شکر خود شیرین کرد.

.42-منشآت قائم‏مقام

میرزا ابو القاسم قائم‏مقام فراهانی»در سال 1193 ق.به دنیا آمد.در شعر نیز قدرتی داشت امّا مهم‏ترین اثرش منشآت‏ اوست.وی در نثر پیرو مکتب گلستان‏ سعدی است.او در سال 1251 ق.کشته‏ 349)

مؤلف این اثر از سبک نگارش گلستان‏ پیروی کرده و سعی نکرده است از ظاهر آن‏ تقلید کند.

43-باغستان

باغستان اثر«حسینقلی کلهر کرمانشاهی» از نویسندگان دوره‏ی قاجار است،که به تقلید از گلستان نوشته شده است حدیقة الشعرا،دیوان بیگی،ج 1،ص800 )

44-کتابی به سبک گلستان

سیّد احمد دیوان‏بیگی می‏نویسد: «ادب کرمانشاهی»[از نویسندگان و شعرای‏ دوره‏ی قاجار]کتابی به سبک و طرز گلستان‏ شیخ سعدی علیه الرّحمه عنوان کرده و حکایات خوب نوشته است.لیکن‏ نمی‏توان برابرش کرد امّا در مقام خود خوب‏ است.»(منبع پیشین،ص 301)

این اثر به طور مستقیم متأثّر از گلستان‏ سعدی است.

.45-منشآت فاضل خان

«میرزا محمّد»[مشهور به امیر نظام‏ گروسی‏]از طایفه‏ی بایندر ترکمان(1198- 1235 یا 1254)از فصیح‏ترین نویسندگان‏ دربار فتحعلی شاه است.قائم‏مقام در منشآت خود بارها از فاضل خان به احترام‏ یاد می‏کند.او در منشآت خود متأثّر از گلستان سعدی بود.(از صبا تا نیما،ج 1،ص45‏ )

.46-منشآت فرهاد میرزا

منشآت«فرهاد میرزا معتمد الدوله»(1233-1305 ق.)فرزند عباس میرزا، نایب السلطنه در منشآتش هم‏چون قائم‏مقام‏ پیرو گلستان سعدی است.

آغاز کتاب:

سپاس و ستایش مر خدایی‏ را سزا که از آب و خاک پاک آفریده و او را از همه‏ی آفریدگان برگزیده،به راز جامه‏ی‏ دانشش پوشانیده و می از جام بینشش‏ نوشانیده.

47-تضمین گلستان  

تضمین گلستان از«غالب دهلوی» میرزا اسد اللّه فرزند میرزا عبد اللّه بیگ از ترکمانان دهلی(2121-6821 ق.) است.این کتاب در لکنهو به سال‏ 5821 ق.چاپ شده است.(وحید،منزوی، دوره‏ی یازدهم،ش5)

.48-انجمن دانش

انجمن دانش از«وقار شیرازی»میرزا احمد فرزند میرزا کوچک وصال(1232- 1298 ق.)از خاندان به نام شیراز است. این کتاب را در یک مقدّمه،سه مقاله و یک‏ خاتمه به سال 1821 ق.نگاشته است. (منبع پیشین)

آغاز کتاب

سپاس بی‏قیاس خداوندی‏ را سزد،جلّ سلطانه.

.49-ریاض المحبّین

ریاض المحبّین از«هدایت طبرستانی» رضا قلیخان(5121-8821 ق.)فرزند محمّد قلیخان،نگارنده‏ی مجمع الفصحا و جز آن است.این کتاب را به نثر و نظم و حکایت‏هایی به نام ناصر الدّین شاه و صدر اعظم او در یک مقدّمه و دو مقالت‏ نگاشته است.(منبع پیشین)

آغاز کتاب::

محبوبی را سپاس که طایر قیاس بر مطلع جهانش نپرد و سپاس به کنه‏ کمالش پی نبرد.

.          50-نمکدان

نمکدان از«جیحون یزدی»محمّد ملقّب به تاج الشعر است.در سال 1250 ق‏ در یزد زاده و در 1302 ق کرمان در گذشته‏ است. منبع پیشین))

در این اثر به طور مستقل متأثّر از سعدی‏ بوده است.

آغاز کتاب:

حمد موبّد محمودی را جلّت قدرته که مناجاتی وی را خواهد بود.

.51-نخلستان

نخلستان از«منشی لچمی نرایی» متخلّص به شفیق اورنگ‏آبادی است.وی‏ «بساط الغنایم»را نیز در تاریخ هند به سال‏ 1214 ق.نگاشته است.(منبع پیشین،ش 7)

.52-گلستان

گلستان از«محمّد شریف»متخلّص به‏ حشمت است.این کتاب به نثر و نظم و در هشت باب،درست مانند گلستان سعدی‏ است.بابک یکم در سیرت پادشاهان را دارد تا باب ششم در ضعف و پیری و در این‏جا نسخه ناتمام می‏ماند.(منبع پیشین)

این اثر به طور مستقیم متأثّر از سعدی‏ (به تصویر صفحه مراجعه شود) بوده است.

آغاز کتاب:

منّت خدای را جلّت‏ عظمته که ستایش او بر هم شیئی فرض‏ است.

.53-قطعات منثوری به سبک گلستان

اثر«سیّد حسینی طباطبایی اردستانی» متخلّص به«مجمر اصفهانی».وی در اواخر قرن سیزدهم به دنیا آمد.از او قطعات‏ منثوری به سبک گلستان شیخ سعدی باقی‏ مانده است.(از صبا تا نیما،ج 1،ص37 )

.54-صبح وصال

صبح وصال اثر«میرزا شفیع شیرازی» متخلّص به وصال یکی از بزرگ‏ترین‏ شعرای عهده فتحعلی شاه و محمّد شاه‏ است.کتاب او به طرز گلستان نوشته شده‏ است.وی در 1262 درگذشت.(منبع‏ پیشین،ص4 )

.55-گنجینه‏ی معتمد

گنجینه‏ی معتمد اثر«میرزا عبد الوهاب‏ نشاط»است.وی در قرن سیزدهم‏ می‏زیست و این کتاب را بر منوال گلستان‏ شیخ علیه الرّحمه نوشته،نظم و نثری در یکدیگر سرشته است.سبک نشاط شیوه‏ای‏ میان وصاف و شیخ سعدی است. سبک‏شناسی نثر،ج 3،ص233 ))

56-خارستان،بهارستان،جان جهان

خارستان،بهارستان و جان جهان از «علی اکبر فراهانی»(1269-1329 ق.) است.سه کتاب به نام‏های بالا از او در دست است.«خارستان»و«بهارستان» مسوّده‏ی«جان جهان»است که در 1335 ق.در تهران چاپ شد.این اثر به‏ طور مستقیم متأثّر از گلستان سعدی بوده‏ است.(وحید،منزوی،دوره‏ی یازدهم،ش7 ))

آغاز کتاب:

الشمس و القمر المنیر کلاهما

لا یبلغان بهائه و جماله

زاده اللّه تعالی و اعز انصاره بیاراید که‏ با همه شوخ‏چشمی که آن راست،بدین‏ وسیلت در دیده‏ی متأمّلان پسندیده آید.

57-ملستان،گلستان

ملستان،گلستان از«میرزا ابراهیم‏ بدایح نگار تفرشی»مستوفی خاصّه‏ همایونی(1280-1325 ق.)است.وی‏

در خاتمه‏ی کتاب سرگذشت خود را آورده‏ است.

این اثر به طور مستقیم متأثّر از گلستان‏ سعدی بوده و تقلیدی آشکار از آن است.

آغاز کتاب:

حمد خدای را،عظمت‏ قدرته،که قدرتش موجب حیرت است و صنع اندرش مزید فکرت.

58-رضوان

رضوان از«میرزا آقا خان کرمانی»، میرزا عبد الحسین فرزند عبد الرّحیم‏ بردسیری(1270-1314 ق.)است.

این کتاب را در یک مقدّمه و چهار موسم و یک خاتمه به نام میرزا محسن خان‏ ضیاء السفرا و ناصر الدّین شاه و سلطان‏ عبد الحمید دوم پادشاه عثمانی به سال‏ 1304 ق.در سعدآباد عثمانی نگاشته‏ است.این اثر به طور مستقیم متأثّر از گلستان سعدی بوده است.(وحید،منزوی، دوره‏ی یازدهم،ش 8)

آغاز کتاب:

تعالی ذات لم یزل که‏ وحدتش منشأ کثرت است و به وصف‏ اندرش مزید حیرت،هر تنزیه که خوانیش‏ تعطیل ذات.

.59-خرابات فقیر

خرابات فقیر از«فقیر اصطهباناتی‏ شیرازی»،میرزا علی فرزند میرزا محمّد باقر واعظ،مشهور به معین الشریعه‏ است.این کتاب را در یک مقدّمه و چهار باب و یک خاتمه به نثر و نظم نگاشته است. و به سال 1342 ق.چاپ شده است.

آغاز کتاب:

حکیم علی الاطلاق را بندگی رواست.

60-خارستان

خارستان از«ادیب کرمانی»میرزا قاسم‏ فرزند زین العابدین است.به سال 1348 ق‏ درگذشته است وی این اثر را به لهجه‏ کرمانی و بافندگان آن سامان،به نثر و نظم‏ در یک اصل و دوازده فرع نگاشته است. (منبع پیشین)

.61-ترجمه‏ی کتاب حاجی بابا اصفهانی

ترجمه‏ی کتاب«حاجی بابا اصفهانی» اثر جیمز موریه،که توسط میرزا حبیب‏ اصفهانی صورت گرفت.به گفته‏ی‏ «بهار»:«گاهی در سلاست و انسجام و لطافت و پختگی مقلّد گلستان است.» (سبک‏شناسی نثر،ج 3،ص 366)این‏ ترجمه به طور غیر مستقیم متأثّر از گلستان‏ سعدی است.

.62-التفاصیل

التفاصیل از«فریدون توللی»فرزند جلال جلال‏زاده است.وی به سال‏ 1296 ش در شیراز به دنیا آمد.این کتاب‏ اثری انتقادی و به شیوه‏ی گلستان است و در تهران در سال 1331 چاپ شده است. (منبع پیشین)

.63=کاروان

کاروان اثر«فریدون توللی»است.وی‏ در این کتاب به ارائه‏ی نوعی نثر مسجّع و موزون و طنزآمیز پرداخته است.(انواع نثر فارسی،فسائی،ص 165)نویسنده‏ی این‏ اثر به گلستان سعدی نظر داشته است.

.64-حکایات حجازی

نخستین مجموعه‏ی حکایات«محمّد حجازی»به نام«آیینه»در سال 1312 منتشر شد.وی در سال 1319 بعضی از آن‏ حکایت‏ها را با حکایت‏های تازه‏ی دیگری‏ در مجموعه‏ای به نام«اندیشه»انتشار داد. «آیینه»95 و«اندیشه»06 حکایت دارد. در این حکایات نمونه و سرمشق او نثر سعدی در گلستان است.(از صبا تا نیما،ج‏ 1،ص248 )

نویسنده‏ی این اثر به گلستان سعدی نظر داشته و به طور غیر مستقیم متأثّر از آن بوده‏ است.

منابع و مآخذ

.1-آرین‏پور،یحیی،از صبا تا نیما،ج اوّل،چ‏ هشتم،زوار،1382-

2-آقا بزرگ تهرانی،محسن؛الذریعه الی تصانیف‏ الشیعه،علینقی منزوی،ج اوّل،تهران،نشر نجف،1355 ق

.3-اته،هرمان،تاریخ ادبیّات فارسی،ترجمه‏ی‏ رضازاده شفق،ج اوّل،تهران،بنگاه نشر و ترجمه‏ی کتاب،1356

.4-شرف،اسماعیل،تصحیح پریشان قاآنی، شیراز،کتاب‏فروشی محمّدی،1138

.5-بچکا،جری،سعدی در چکسلواکی،ذکر جمیل‏ سعدی،ج 1،ج اوّل،تهران،کمیسیون ملّی‏ یونسکو و وزارت ارشاد،1364

.6-بهار،محمّد تقی،سبک‏شناسی نثر،ج ششم، تهران،امیر کبیر،1370

1363.7-خزائلی،محمّد،شرح گلستان سعدی،چ‏ پنجم،تهران،جاویدان

8-رستگار فسایی،منصور،انواع نثر فارسی،چ‏ اوّل،تهران،سمت13801

.9-رستگار فسایی،منصور،بسحاق اطعمه‏ شیرازی،به اهتمام کوروش کمالی سروستانی، دفتر پنجم سعدی‏شناسی،ج اوّل،شیراز،مرکز سعدی‏شناسی،1381

.10-صفا،ذبیح اللّه،تاریخ ادبیّات در ایران،چ‏ پنجم،تهران،توس،1366

.11-صفا ذبیح اللّه،گنجینه‏ی سخن،چ اوّل، تهران،دانشگاه تهران،1350 و 1370

.12-قویم،عبد القیوم،آثار سعدی و سخنوران‏ افغانستان،مقالاتی درباره‏ی زندگی و شعر سعدی،به کوشش منصور رستگار فسایی،چ‏ اول،تهران،امیر کبیر 1375

.13-ماسه،هانری،تحقیق درباره‏ی سعدی، ترجمه‏ی غلامحسین یوسفی و محمّد حسین‏ مهدوی اردبیلی،ج دوم،تهران،توس،1369

.14-منزوی،احمد،تتبع در گلستان سعدی، وحید،دوره‏ی یازدهم،سال 1352

.15-یازیچی،تحسین،اهمیت آثار سعدی در امپراتوری عثمانی و دوران جمهوریت ترکیه،ذکر جمیل سعدی،ج 3،ج اول،تهران،کمیسیون‏ ملّی یونسکو و وزارت ارشاد،1364

پایان مقاله

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: مجله رشد آموزش زبان و ادب فارسی » پاییز 1386 - شماره 83 (از صفحه 4 تا 11)

URL : http://www.noormags.com/view/fa/ArticlePage/197080

 

عنوان مقاله: سعدی و تأثیر آثار و افکار وی بر برخی نویسندگان و شعرای فرانسوی

نویسنده : حیدری،مهدی

چکیده

بی‌شک سعدی از جمله شاعران ایرانی است که تأثیر بسیار محرزتر به نظر می‌رسد.وجود مضامین مشترک و شباهت‌های کلامی بین سعدی شیراز و بسیاری از این شعراء و نویسندگان نشانگر این امر است که بعد از ترجمه‌ گلستان سعدی و مراودات فرهنگی بین دو ملل تأثیرپذیری این دو ادبیات از هم بسیار زیاد است به خصوص از ناحیه فرانسویان و نویسندگان بزرگ این کشور.سعدی و آثار وی از قرن هفده تا قرن بیست به ترتیب در جریان‌های فکری فرانسه تأثیرگذار بوده است.در این مقاله،سعدی شده است به‌طور مختصر این تأثیرپذیری از سوی نویسندگان فرانسوی از ولتر گرفته تا ژان کبس به تصویر کشیده شود و جنبه های مشترک بین آنان برای‌ خواننده مشخص گردد.

کلید واژه‌ها

ادبیات تطبیقی،گذر زمان،پوچی دنیا،ناپایداری جهان.

مقدمه

از زمان آشنایی فرانسویان با فرهنگ و ادب ایران زمین،نزدیک به چهار قرن می‌گذرد.این امر از قرن هفده بیشتر نمایان گشت.حضور فرانسویان در ایران و یادگیری و آشنایی با زبان فارسی‌ نقش به سزایی در ترویج زبان فارسی در میان فرانسویان داشت.به دنبال این تماس‌ها،گلستان‌ سعدی در سال 1634 میلادی به زبان فرانسه ترجمه گردید.به دنبال ترجمه این شاهکار ادبی در قرون هفدهم و هجدهم،یعنی در عصر کلاسیک‌ها و درعصر روشنگری به خصوص جنبه‌های‌ انتقادی و اخلاقی گلستان بود که ستایش داستان‌سرایان را برمی‌انگیخت.اما باید دید آیا رابطهء بین سعدی و این نویسندگان وجود داشته است و آیا نویسندگان و شعرای فرانسوی از این شاعر بزرگ و نامی تأثیر پذیرفته‌اند و این تأثیرپذیری تا چه حد بوده است؟مسلما حد واندازه آن بسیار فراگیر و گسترده می‌باشد ولی در نزد نویسندگان فرانسوی به خصوص از قرن18   او در نزد ولتر،ما شاهد این تأثیرپذیری می‌باشیم و این امر تا به قرن بیست استمرار و دوام دارد.این فلاسفه و به‌ خصوص ولتر در آثار ترجمه شده سعدی چیزی شبیه به آن‌چه خود به دنبالش بودند را می‌دیدند. در این دوران و در عصر روشنگری ولتر از جمله نویسندگانی بود که سخت تحت تأثیر افکار سعدی‌ شیراز قرا رگرفت.توجه ولتر به تاریخ کشورهای آشیایی و به خصوص تاریخ کشورهای اسلامی و از جمله ایران و ادبیات فارسی و آثاری چون گلستان سعدی و هزارویک شب،داستان‌های‌ بسیاری را به او الهام بخشید.ما ولتر را به عنوان نویسنده‌ای منتقد و بدبین می‌شناسیم.بدبینی‌ ولتر به همه چیز اثری بزرگ و فلسفی تحت عنوان زادیگ‌ یا همان صادق را به او الهام بخشید. نوع گفتار ولتر در این اثر نشانگر همبستگی فکری بین ولتر و سعدی می‌باشد.در داستان صادق‌ شاهد اعتقاد ولتر به یک مدنیت مبتنی برخرد هستیم.زندگی پراز رنج و درد ولتر و حسادت‌ها و دورویی‌های خلق او را به آن‌جا کشاند که همچون سعدی کنج عزلت را انتخاب کند و جاه و جلال را فراموش نماید.زادیگ(صادق)یعنی آن کس که حقیقت را می‌گوید مسلما خود ولتر است.در این اثر ولتر جلفی زنان،حماقت مردان،فساد قضات،پستی درباریان،نادانی و بی‌خردی‌ شاهزاده‌ها،تعصب مذهبی کشیشان را افشا می‌کند.او نیز همچون سعدی ما نویسنده‌ای است که‌ نه‌تنها شاهان بی‌ثبات را ستایش نکرد بلکه به انتقاد از آنان پرداخته است.او همواره همچون‌ سعدی اعتقاد داشته است که«مصلحت آن بینم که ملک قناعت را حراست کنی و ترک ریاست‌ گویی»یا

آن شنیدستی که در اقصای غور بار سالاری بیفتاد از ستور گفت چشمتنگ دنیا دوست را یا قناعت پرکند یا خاک گور

 (گلستان،باب سوم در فضیلت قناعت:311)

باز سعدی در یکی از حکایت‌های خود این‌گونه می‌گوید:

«درویشی را شنیدم که در آتش فاقه می‌سوخت و رقعه بر خرقه همی دوخت و تسکین‌ خاطر مسکین را همی گفت:

به نان خشک قناعت کنیم و جامه دلق‌ که بار محنت خود به که بار منت خلق همان:401)

ولتر به کرات سعدی شیراز را ستایش کرده است و انتساب داستان صادق به جهت‌ محتوی و مضمون‌های موجود در آن به اونشانه‌ای از این همبستگی عمیق فکری می‌باشد. بعد از دوران روشنگری،در عصر رمانتیک‌ها جنبه‌های احساسی وتوصیفی گلستان مورد توجه فرانسویان قرار گرفت و آنان به انتشار ترجمه‌های جدیدی از آن پرداختند.احساسی از این جهت که عصر انقلاب بود و عصر شور و هیجان و جوش و خروش،عصری که به‌ رمانتیسم می‌پیوست.در این دوران که نهضت شرق‌شناسی شکل گرفته بود و برفرهنگ و ادب نه‌تنها فرانسه بلکه اروپا تأثیر گذاشت،ویکتور هوگو تحت تأثیر ایران و شاعران آن به‌ خصوص سعدی مجموعه«شرقیات»2را ارائه می‌دهد و با مطالعه آن تقریبا شاهد مضامینی‌ هستیم که در نزد سعدی نیز به وضوح پیداست.هوگو در این مجموعه مضامینی همچون‌ ناپایداری جهان،گذر عمر،پوچی قدرت‌ها و آرزوها را حکایت می‌کند.در«قطعه‌های مار»3 به روشنی از این مضامین سخن رانده است.مضامینی که سعدی شیراز از آن‌ها در گلستان به‌ وفور سخن گفته است.

گفتم گل بستان را،چنان‌که دانی،بقایی وعهد گلستان را وفایی نباشد

و حکما گفته‌اند هرچه نپاید دلبستگی را نشاید»(فروغی298.1384 )

در مجموعه شرقیات هوگو در بخشی این‌گونه می‌گوید:

شک دارم که آیا شب است.

گوش فرا می‌دهم:همه چیز می‌گریزد.همه چیز می‌گریزد. (Henri 1996:94) .

(2)- Les orientales

(3)- Les Troncons du serpent

و یا سعدی می‌گوید:

دمی چند گفتم برآرم به کام‌ دریغا که بگرفت راه نفس‌ دریغا که برخوان الوان عمر دمی خورده بودیم و گفتند:بس»

(گلستان،باب ششم،در ضعف و پیری:941)

و باز سعدی می‌نویسد:

«بد است غرور زندگانی‌ برقست لوامع جوانی‌ دریاب دمی که می‌توانی‌ بشتاب که عمر در شتابست

و چقدر زیبا محمد هاشم افسر شاعر معاصر در این بیت این وسوسه فکری سعدی و ولتر و بسیاری از نوینسدگان و شعرای این چنینی را بیان کرده است.

«این کاخ که می‌باشد گاه از تو و گاه از من‌ جاوید نخواهد ماند خواه از تو و خواه از من»

(محمدی 1372:622)

جدای از مجموعه شرقیات در مجموعه«برگی‌های پاییزی»4هوگو شاهد تقریبا مضامینی‌ شبیه به آن‌چه در گلستان آمده است هستیم.این مجموعه دیدگاه شاعر را نسبت به حیات‌ نشان می‌دهد.نگاهی افسرده و تسلیم‌آمیز.این اثر یادی است از محیط خانواده،از پدر و مادر و از روزگاری که دیگر آن را بازگشتی نیست.

هوگو در برگ‌های پاییزی در جایی این‌چنین می‌گوید:

«خورشید امشب در میان ابرها آرمیده است

فردا طوفان خواهد شد و شامگاه و شب فراخواهد رسید

و آنگاه صبح و روشنایی مه‌آلود آن

و باز شب‌ها و روزها،دیگر وقتی نیست که حتی بگریزد(lineraires Litteraires249 .)

گریز زمان و نوستالژی گذشته شاعر را رنج می‌دهد.سعدی خود نیز این‌گونه می‌گوید:

«بدین امید بسر شد دریغ عمر عزیز که آن‌چه در دلم است از درم فراز آید

(4)- Les feuilles d??automne

امید بسته برآمد ولی چه فایده زانک‌ امید نیست که عمر گذشته باز آید(گلستان50)

همراه با ویکتور هوگو شاعر رمانتیک،آلفرد دو موسه نیز از جمله نویسندگان و شاعرانی‌ بود که تحت تأثیرافکار و آثار سعدی قرار گرفت.

»سرگذشت سار سفید»5یکی از داستان‌های زیبای موسه است که در آن نویسنده به‌ گونه‌ا یاستعاری از سرگذشت خود سخن می‌گوید:از بی‌مهری نویسنده بزرگ ژرژسان و این‌ که علت عزلت‌نشینی او چه بوده است.در جایی از این داستان اشاره او به سعدی شیراز تأثیرپذیری او را از شاعر ما نشان می‌دهد.آن‌جا که بلبل پس از گوش فرادادن به درد دل‌ سار این‌چنین می‌گوید:

»من عاشق گل هستم.سعدی شیراز داستان مرا باز گفته است.

من هم شب به سودای گل نغمه سرمی‌دهم ولی او به خوابی خوش فرومی‌رو«د» حدیدی 1373:103)

در آثار موسه شاهد مضامین غمناک هستیم:احساس گریز زمان،درد عشق و رنج.آن‌جا که می‌گوید:

بعد از آن‌که رنج کشیدیم دوباره رنج می‌کشیم‌ باید مدام دوست بداریم بعد از آن‌که دوست داشتیم»

(Mitterand 1996:74)

و این عبارت‌ها نشأت گرفته از تفکرات خاص شاعر فرانسوی می‌باشد.در این چارچوب‌ سعدی شیراز بسیار به شاعر الهام بخشیده است.همراه با شعرای رمانتیک و بیان سوز و گداز عاشقانه آن و باز گفتن راز عشق و تأثیرپذیری آنان از سعدی،شعرای دیگر از سایر مکاتب‌ همچون هنر برای هنر وجود دارند که در سروده‌هایشان رایحه‌ای از اشعار سعدی دیده‌ می‌شود.لوکنت دولیل رهبر مکتب پارناس علی‌رغم اشعار عاری از احساس خود در«گل‌های‌ اصفهان»همچون سعدی در گلستان و بوستان این‌گونه می‌نویسد:

«نفس مشک فشان تو ای لیلای سپید گون از عطر گل‌های اصفهان

و غنچه‌های لب فروبسته و...پرطراوت‌تر است»(حدیدی303:1373)

سعدی نیز در یکی از قصاید خود در وصف بهار این‌گونه می‌نویسد:

(5)- L??histoire d??un merle blanc

«بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار

خوش بود دامن صحرا وتماشای بهار

صوفی از صومعه گو خیمه بزن برگلزار

که نه وقتست که در خانه بخفتی بیکار»(گلستان: 839).

از جمله نویسندگان دیگری که از سعدی تأثیر پذیرفت اوژن مانوئل از داستان سرایان قرن‌ نوزده است که هدر مجموعه داستان‌هایی به نام«اشعار خانه و مدرسه»6از سعدی الهام گرفته‌ است.در قطعه نیایش وی شاهد تفسیری براین حکایت از سعدی هستیم،آن‌جا که در حکایت هفتم از باب دوم گلستان می‌گوید:

«یاد دارم که هدر ایام طفولیت متعبد بودمی و شب‌خیز و مولع زهد و پرهیز.شبی در خدمت پدر رحمه اللّه علیه نشسته بودم و همه شب دیده برهم نبسته و مصحف عزیز برکنار گرفته و طایفه‌ای گرد ما خفته.پدر را گفتم از اینان یکی سربرنمی‌دارد که دوگانه‌ای بگذارد. چنان خواب غفلت برده‌اند که گویی نخفته‌اند که مرده‌اند.گفت جان پدر تونیز اگر بخفتی به‌ از آن‌که در پوستین خلق افتی.

نبیند مدعی جز خویشتن را

که دارد پرده پندار در پیش

گرت چش خدا بینی ببخشد

نبینی هیچ کس عاجزتر از خویش»(گلستان78:)

در قرن بیست و در ابتدای آن موریس بارس نیز تحت تأثیر سعدی قرار داشت.این‌ نویسنده دارای گرایشات رمانتیک و احساسات وطن‌پرستانه بود.او همچون بسیاری از نویسندگان و شاعران رؤیای رسیدن به خوشبختی را درسر می‌پروراند.برای رسیدن به این‌ خوشبختی تنهایی را پیشه می‌گیرد ولی نتیجه‌ای حاصل نمی‌شود.بعد از فرازونشیب‌های‌ فراوان به تز خاصی روی می‌آورد و آن را در کتاب معروف«بی‌ریشه‌ها»7عنوان می‌کند. آن‌جا که لوزم ریشه داشتن در سنت‌ها را بیان می‌کند.از نظر موریس بارس این امر تضمینی‌ براحترام به اخلاقیات و ارزش‌های ملی است،جنبه‌ای که سعدی نیز در آثار خویش به آن اشاره کرده است:

(6)- Poesie du foyer et de l??ecole

(7)- Les deracines

«آیا بیوگرافی او را(این درخت را)حس می کنید؟من آن را در تنه قوی وغول پیکرش و در هریک از شاخ‌وبرگ‌هایش که به وجود می‌آیند تشخیص می‌دهم.این درخت تصویری گویا از یک‌ حیات زیباست.در وجود این درخت از بی‌حرکتی و سکون خبری نیست.نیروی جوان خلاقش از آن‌جا سرنوشت او را ترسیم می‌کرد و همواره در وجودش در حرکت بود.آیا می‌توانم بگویم،این‌ نیروی واقعی اوست؟«...در ابتدا در دل زمین،در رطوبت ملایم آن و در تاریکی و زیر زمین بوده‌ است که این جوانه شایستگی استفاده از نور خورشید را پیدا کرده و این نور است که اجازه داده تا این‌ ساقه شکننده وضعیف رشد کرده و قوی گردد...» (ltineraires Litteraires:249) .

«بارس عشق بی‌حد و اندازه‌ای به ایران داشت در کتاب«تحقیقی در کشورهای مشرق‌ زمین»8می‌نویسد:

«هنوز هم من گل سرخ را بسیار دوست دارم.زیرا از شیراز آمده است»

همراه با بارس،گی یودوسه به واسطه ترجمه‌های متعدد گلستان و بوستان در قرن بیست‌ با افکار سعدی آشنا می‌شود.ارزش‌های اخلاقی،نکته‌سنجی و ظرافت طبع سعدی براو تأثیر زیادی داشته است.تأثیر وی به حدی بوده است که گی یودوسه در اشعار خود از واژه‌هایی‌ همچون بلبل استفاده کرده است وگاه عین عبارات را از خود سعدی به عاریت گرفته است. مثل این دو بیت در خصوص گل و بلبل:

Et c??est la voix du ciel et la voix de la terre.

Qui se melent.Bulbul pourquoi se taire?

یا داستان توانگری که دختر زشت روی داشت و او را به نابینایی شوهر داد.در حکایت 44 از باب دوم گلستان آمده است:

«آورده‌اند که فقیهی دختر داشت بغایت زشت.به جای زنان رسیده و با وجودجهاز و نعمت‌ کسی در مناکحت او رغبت نمی‌نمود.فی الجمله به حکم ضرورت عقد نکاحش با ضریری‌ بستند.آورده‌اند که حکیمی در آن تاریخ از سرندیب آمده بود که دیده نابینا روشن همی کرد. فقیه را گفتند داماد را چراعلاج نکنی.گفت ترسم که بینا شود و دخترم را طلاق دهد.

شوی زن زشت روی نابینا به»

ژان کبس همچون سعدی ما می‌خواست بعد از سپری کردن سال‌های جوانی گلستانی‌ بسازد.در مجموعه«گل‌های شب»آن‌جا که می‌گوید:

(8)- Une enquete aux pays du levan

من نیز روزگار جوانی سپری کرده‌ام

گل‌های برگرفته از بهار زندگی و فروزان و روشنایی

شب‌های بیداری،شاید به جاودانگی دست یابم»

سعدی می‌گوید:

هردم از عمر می‌رود نفسی‌ چوننگه می‌کنی نماند بسی‌ ای که پنجاه رفت و در خوابی‌ مگر این پنج روز دریابی

نتیجه‌گیری

علاوه براین نویسندگان و شعرا،شخصیت‌های ادبی فراوانی وجود دارند که تحت تأثیر آثار و افکار سعدی قرار داشتند.آن‌چه که واضح و مبرهن است این است که این تأثیرپذیری به واسطه‌ فرنگ و ادب غنی ایران زمین می‌باشد و در اروپا و فرانسه ارزش و اهمیت این ادبیات به حدی‌ بوده است که جملگی این نویسندگان و شعرا در مقابل سعدی‌ها و حافظها سر تعظیم فرود آورده‌ و از آثار آنان الهام گرفتند.سعدی و آثار او و به خصوص گلستان از قرن هفدهم و هجدهم چنان‌ فرانسویان را همچون عطر دلاویز سرمست می‌کرد که در ادامه و در قرون آتی ستایش فرانسویان‌ را برانگیخت.از جنبه‌های انتقادی واخلاقی مؤثر در آثار فلاسفه گرفته تا جنبه‌های توصیفی‌ رمانتیک‌ها همگی به نوعی از سعدی نکاتی را به عاریت گرفته‌اند و این تأثیرپذیری به حدی است‌ کهیکی از رهبران فرانسه نام سعدی برخود نهاد.این جاذبه در قرن بیستم نیز ادامه یافت و نویسندگانی همچون بارس و آراگون نیز به پیروی از او داستان ساختند.

منابع:

حدیدی،جواد.3731.از سعدی تا آراگون.تهران:مرکز نشر دانشگاهی.

فروغی،محمد علی.4831.کلیات سعدی.تهران:انتشارات فارابی.

محمدی،حسنعلی.2731.از بهار تا شهریار.تهران:انتشارات ارغنون.

ltineraires Litteraires.1988.Paris:Hatier.

Mitterand,Henri.1996.XlX esiecle,XXesiecle.Nathan.

Echelard,Michel.1984.Histoire de la litterature en France au XlXe siecle.Paris:Hatier.

پایان مقاله

 

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: مجله شناخت » بهار 1387 - شماره 57

                                           URL : http://www.noormags.com/view/fa/ArticlePage/627481

 

 

سعدی و گوته (نگاهی به دیوان غربی - شرقی و تأثیر کلام سعدی بر گوته

نویسنده : فیروزآبادی، سید سعید(استادیار دانشگاه آزاد اسلامی-واحد تهران مرکزی )

چکیده:

همگان حافظ را سرچشمهء الهام گوته-شاعر نامدار آلمان-می‌دانند.در این‌باره، مقاله‌های بسیاری نگاشته شده،ولی نکتهء مهم در این زمینه،تأثیر دیگر سخنوران‌ بزرگ پارسی‌زبان بر گوته است.سال‌ها پیش از ترجمهء هامر-پورگشتال از دیوان‌ حافظ،آدام اولئاریوس،فرستادهء دربار اشلزویگ-هولشتاین به اصفهان عهد صفوی-گلستان سعدی را به آلمانی ترجمه کرده بود و این ترجمه نه‌تنها بر گوته، بلکه بر بسیاری از شاعران و نویسندگان آلمانی زبان تأثیر نهاد.این تأثیرپذیری‌ گاه همچون غزل‌های حافظ بر صور خیال و خیال‌بندی‌های گوته تأثیر نهاده و گاه‌ شاعر آلمانی سخن سعدی را بی‌کم و کاست آورده است.هدف از نگارش مقالهء حاضر،یادآوری برخی از این ویژگی‌ها و در عین حال،اهمیت ترجمهء گلستان‌ سعدی به زبان آلمانی است.

کلمات کلیدی:

گوته،حافظ،دیوان حافظ،غزل‌های حافظ،گلستان سعدی،صور خیال و خیال‌بندهای گوته.

سال‌ها پیش از آنکه یوزف فون هامر پورگشتال(1856-1774)غزل‌های حافظ را به زبان آلمانی ترجمه کند و گوته مسحور از این ترجمه،به ناچار قلم به دست گیرد و دیوان‌ غربی-شرقی را بنگارد،اروپاییان و به‌ویژه آلمانی‌ها گلستان سعدی را می‌شناختند.آدام‌ اولئاریوس(1671-1603)فرستادهء دربار اشلزویگ-هولشتاین به ایران،در عصر حکومت شاه صفی،نخستین کسی است که اثری را از زبان فارسی مستقیم به زبان‌ آلمانی ترجمه می‌کند.این اثر گلستان سعدی است که در سال 1654 م.به زبان آلمانی‌ منتشر می‌شود(فرهنگ خاورشناسان،1376:274-471).از چاپ این اثر سعدی به همراه‌ سفرنامهء اولئاریوس(1561)استقبال فراوانی شد.دربارهء اهمیت این سفرنامه همین بس‌ که در سده‌های هفدهم و هجدهم میلادی مهم‌ترین منبع برای شناخت و آگاهی از ایران‌ عهد صفوی بوده و یازده بار در فرانسه تجدید چاپ شده و حتی اهمیت بیشتری از سفرنامهء پیترو دلا واله داشته است(شیبانی،1831:32).

برای درک اهمیت ترجمهء اولئاریوس از گلستان سعدی،به سخن یوزف هامر پورگشتال،شرق‌شناس،مترجم و معرف بسیاری از شاعران و سخنوران ایران زمین در کتاب تاریخ بلاغت در ایران(1818 م.)استناد می‌کنیم:

شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی امروزه‌[1818]در اروپا مشهورترین شاعر فارسی‌زبان است.هرچند این برتری و شهرت بسیار در اروپا از سر تصادف است، زیرا دو نفر از کسانی که به ایران سفر کرده‌اند،یعنی اولئاریوس و شاردن،او را برتر از دیگر شاعران فارسی‌زبان دانسته‌اند که شاید دلیل این امر ناآشنایی آنان با آثار دیگر شاعران فارسی‌زبان باشد.به این ترتیب،سعدی شاعری است که آثارش را در اروپا از مدت‌ها پیش می‌شناسند،درحالی‌که نام فردوسی و حافظ،انوری،نظامی، جلال الدین رومی و جامی پس از سعدی مطرح شده است.از دیگر سو،دلیل شناخت‌ و علاقهء مردم مغرب زمین به این سخن‌سرای ایرانی و آگاهی از خدمت بزرگ او در آشنایی با مشرق زمین،مرهون گزیده‌ای است که با آن ادبیات خیال‌انگیز شرق و غرب به هم می‌پیوندد و شعر فارسی به ادبیات آلمانی راه می‌یابد.این گزیده را ابتدا آدام اولئاریوس به آلمانی و سپس جنتیوس به لاتینی ترجمه کرد.[...]از میان‌ شاعران فارسی‌زبان هیچ یک نبوغش به پایهء سعدی نمی‌رسد و کسی همانند او

نکته‌های اخلاقی را موافق طبع مردم مغرب زمین بیان نمی‌کند.(ص 502-402 )

نباید از یاد برد که هامر این کتاب را درست زمانی می‌نویسد که گوته تحت تأثیر ترجمهء او از دیوان حافظ،سرگرم نگارش دیوان غربی-شرقی خود است.گوته خود می‌نویسد:

هرچند پیش‌تر جسته و گریخته در نشریات،ترجمهء برخی از آثار این شاعر بزرگ‌ ایرانی را خوانده بودم و هیچ از آن نفهمیده بودم،حال ترجمهء این آثار بر من تأثیری‌ حیات‌بخش داشته است و ناگزیرم قلم به دست گیرم و بنویسم،زیرا جز این، نمی‌توانم در برابر این عظمت مقاومت کنم.این ترجمه‌های موجود به من زندگی‌ دوباره‌ای بخشید و تنها هدف من مشارکت در این عظمت بود.(گوته،مجموعه آثار،)

به رغم این گفته‌ها،آشنایی گوته با مشرق زمین ریشه در دورهء جوانی دارد.در دورهء دانشجویی در سال 1770،یعنی درست هنگامی که گوته بیست و یک ساله بود،با یوهان‌ گتفرید هردر آشنا شد و این آشنایی بر نگرش شعری گوته تأثیری ماندگار گذاشت.گوته‌ در همان زمان می‌نویسد:

شعر را به گونه‌ای کاملا متفاوت حس کردم،به گونه‌ای که تا آن‌روز هرگز چنین‌ احساسی نداشتم و این احساس با وجود من بسیار هماهنگ بود.(بورنر2004) 28) 

در اصل،هردر،گوتهء جوان را با شرق آشنا کرد و این آشنایی بعدها در آثارش جلوه‌گر شد.حتی دو سال بعد از آن،گوته تصمیم گرفت نمایشنامه‌ای در ردّ کتاب ولتر دربارهء حضرت محمد(ص)بنویسد که تنها دو بخش از آن باقی است(همان،ص30 )

واپسین سال‌های زندگی گوته در شرایط سیاسی و اجتماعی خاصی سپری شد.پس‌ از انقلاب کبیر فرانسه و دگرگونی سیمای اروپا و آشوب‌های بسیار،حکومت‌های مستبد یکی پس از دیگری سرنگون می‌شدند و همین شرایط تمدن اروپایی را از پویایی‌ بازمی‌داشت.گوته در شصت و هشت سالگی خسته ودلزده از دنیای غرب سرپناهی برای‌ خود می‌جست تا بتواند افول تمدن اروپایی را به فراموشی بسپارد.بی‌تردید این توجه و گرایش به شرق ریشه در پیشرفت‌های چشمگیر شرق‌شناسی نیز داشت و«مساعی‌ خاورشناسی مانند آوسلی و جانز انگلیسی،سیلوستر دوساسی و لانگلس فرانسوی،گورس‌ و روکردت آلمانی دریچهء تازه‌ای از آفاق ذوق بر هنرمندان و صاحبدلان اروپایی گشوده‌ بود.»(زرین‌کوب،1355:192)

از یاد نبریم که گوته از همان اوان جوانی سرآمد جنبش‌های ادبی آلمان بود.نگارش‌ رنج‌های ورتر جوان در دورهء توفان و طغیان همان زمان غوغایی برپا کرد.شعر«پرومته»و بعدها آثار او مانند فاوست،پیوندهای گزیده در دوره‌های کلاسیک و در نهایت رمانتیک‌ به خوبی بیانگر اهمیت شخصیت گوته در ادبیات آلمانی‌زبان است.در همین دورهء رمانتیک ترجمه‌های قرآن مجید و آثار ادبی مشرق زمین در اروپا رونق فراوانی یافت و این همه دلیلی بود برای گوته که به این«شرق ناب»پناه آورد.

در زمینهء رابطهء بین حافظ و گوته و تأثیر شعرهای حافظ بر گوته آثار بسیاری نگاشته‌ شده است،ولی از تأثیر سعدی تنها جسته و گریخته سخن به میان می‌آید.تردیدی‌ نیست که گوته ترجمهء اولئاریوس از گلستان سعدی را به خوبی می‌شناخته،زیرا در فهرست‌ کتابخانهء وایمار،گوته در دهم ژانویهء 1815،این کتاب را امانت گرفته است: گوته 1380)52)و خود در یادداشت‌ها و مقالات برای درک بهتر دیوان غربی-شرقی دربارهء سعدی‌ می‌نویسد:

[سعدی‌]متولد شیراز است؛در بغداد به کسب علم می‌پردازد و در جوانی از نامرادی‌ عشق،زندگی ناآرام درویشان را در پیش می‌گیرد.پانزده بار به سفر حج می‌رود و در سیر و سفرهای خود سر از هندوستان و آسیای کهن درمی‌آورد؛حتی به اسارت‌ جنگجویان صلیبی درمی‌آید و گذارش به مغرب زمین می‌افتد.ماجراهایی شگفت از سر می‌گذراند و شناخت‌هایی از انسان‌ها و سرزمین‌ها به دست می‌آورد،و سرانجام‌ پس از سی سال گوشه می‌گیرد و به تدوین آثار خود روی می‌آورد.دامنهء تجربه، زندگی و داستان‌پردازی‌اش بزرگ است،و آثارش آکنده از لطایفی که به نظم و نثر زینتشان می‌دهد.مقصود اساسی او تعلیم خواننده و شنونده است.(گوته،: 1383/552)

«این یادداشت‌ها از لحاظ تحقیق جنبهء علمی ندارد»(زرین‌کوب،1355:299)؛ولی‌ اثبات می‌کند که گوته سعدی را خوب می‌شناخته و در نگارش اثر خود از کلام سعدی‌ بسیار تأثیر پذیرفته است.برای آشنایی بیشتر با گوشه‌ای از این تأثیرات به سراغ دیوان‌ غربی-شرقی می‌رویم و نگاهی به آن می‌کنیم.دیوان غربی-شرقی در اصل دوازده کتاب به‌ شرح زیر است:مغنی‌نامه،حافظنامه،عشق‌نامه،تفکیرنامه،رنج‌نامه،حکمت‌نامه، تیمورنامه،زلیخانامه،ساقی‌نامه،مثل‌نامه،پارسی‌نامه و خلدنامه.در هریک از این‌ کتاب‌ها بی‌تردید تأثیر کلام سعدی را می‌توان دید،ولی در تفکیرنامه،زلیخانامه، حکمت‌نامه و خلدنامه این تأثیر بیشتر است.

برخی از سروده‌های گوته در دیوان غربی-شرقی حاکی از تأثیر غیرمستقیم کلام‌ سعدی بر او است.گوته در حکمت‌نامه می‌نویسد:

اگر خدا همسایه‌ای بود، به بدی من و تو، ارج چندانی برای ما نمی‌ماند اوست که به کار کسی کار ندارد.(گوته،1383:104)و سعدی در گلستان نگاشته است:

خداوند تعالی می‌بیند و می‌پوشد و همسایه نمی‌بیند و می‌خروشد.»(گلستان،1381)

صور خیال و خیالبندی‌های زیبای گلستان نیز بارها بر گوته تأثیر می‌گذارد،ولی شاعر در بازآفرینی آنها از صور معمول در فرهنگ خود بهره می‌جوید:

روزی پا بر سر عنکبوتی گذاشتم‌ با خود اندیشیدم آیا درست بود؟ و آیا خدا نخواسته بود که او هم‌چون من‌

 

از نعمت این روز سهمی بگیرد؟(گوته،1383،107)

در گلستان سعدی سخن از عنکبوت نیست،بلکه از مور با چنین مضمونی سخن‌ به میان می‌آید:

زیر پایت گر بدانی حال مور همچو حال توست زیر پای فیل(گلستان،1381:67)

حتی گوته از خوان نعمت بی‌دریغ پروردگار هم سخن به میان می‌آورد:

چه جمع همه رنگی! دوست و دشمن بر سر خوان خدا نشسته‌اند.(گوته،1383:107(

این ترکیب و خیالبندی یادآور نخستین جمله‌های گلستان است:

«باران رحمت بی‌حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی‌دریغش همه جا کشیده».

)گلستان،1381:49(

ولی افزون بر بهره‌گیری از صور خیال گلستان،گوته در چند کتاب مشخص از دیوان‌ خود،ترجمه‌ای از کلام سعدی را می‌آورد:

هرکه پا بر جهان می‌گذارد،عمارتی نو می‌سازد و می‌رود و ناپرداخته،به دیگریش وامی‌گذارد. این یک به ذوق خود دستی در آن می‌برد و اما هیچ کس به آخرش نمی‌رساند.(گوته،1383:109)

این درست ترجمهء همان کلام سعدی است که

هر که آمد عمارتی نو ساخت‌ رفت و منزل به دیگری پرداخت‌ وان دگر پخت هم‌چنین هوسی‌ وین عمارت به سر نبرد کسی

)گلستان،1381:25(

تردیدی نیست که گوته این کلام را از ترجمهء اولئاریوس دریافته است،زیرا همان‌گونه‌ که پیش‌تر گفتیم،گوته هنگام نگارش دیوان غربی-شرقی ترجمهء گلستان را از کتابخانهء وایمار به امانت گرفته بود.ازاین‌رو می‌بینیم که سعدی در حکایت اول باب هفتم گلستان می‌نویسد:

خر عیسی گرش به مکه برند چو بیاید هنوز خر باشد(گلستان،1381:133)

و گوته همین ترجمه را بی‌کم و کاست می‌آورد:

خر عیسی،خود اگر به مکه‌اش برند تربیتی نمی‌یابد و همچنان خر می‌ماند.(گوته،1383:110)

شعر مشهور سعدی نیز که به قالب ضرب المثل درآمده است،مایهء الهام گوته می‌شود:

دربند آن مباش‌ که نیکی‌ات به کجا فرو می‌آید!) تو نان خود را در رود انداز باشد که به نیازمندی برسد.(همان،ص 601

و سعدی،این سخن‌سرای بزرگ ایران،چنین می‌نویسد:

تو نیکی می‌کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز

به این ترتیب،می‌بینیم که گوته با تأثیرپذیری از گلستان سعدی و خیالبندی‌های آن، سروده‌های خود را مطرح کرده است و در این راه حتی در پایان دیوان غربی-شرقی نیز از دو بیت پایانی گلستان سعدی به دو زبان فارسی و آلمانی بی‌هیچ تغییری بهره می‌جوید:

ما نصیحت به جای خود کردیم‌ روزگاری درین به سر بردیم‌ گر نیاید به گوش رغبت کس‌ بر رسولان پیام باشد و بس

)گلستان،1381:191(

کتابنامه

زرین‌کوب،عبد الحسین.1355.یادداشت‌ها و اندیشه‌ها.تهران:علمی.

سعدی،مصلح الدین.1381.گلستان.تصحیح و توضیح غلامحسین یوسفی.تهران:خوارزمی.

شیبانی،ژان.1381.سفر اروپاییان به ایران.ترجمهء سید ضیاء الدین دهشیری.تهران:انتشارات‌ علمی و فرهنگی.

فرهنگ خاورشناسان.1376.زندگینامه و کتاب‌شناسی ایران‌شناسان و اسلام‌شناسان.گروه مؤلفان و مترجمان.ج 1،تهران:پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

گوته،یوهان ولفگانگ فون.1380.دیوان غربی-شرقی.ترجمهء کورش صفوی.تهران:هرمس.

گوته،یوهان ولفگانگ فون.1383.دیوان غربی-شرقی.ترجمهء محمود حدادی.تهران:بازتاب نگار.

گوته،یوهان ولفگانگ فون.1328.دیوان شرقی.ترجمهء شجاع الدین شفا.تهران:کتابخانهء سقراط.

پایان مقالهURL : http://www.noormags.com/view/fa/ArticlePage/375696

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: مجله مطالعات ادبیات تطبیقی » بهار 1386 - شماره 1 (از صفحه 77 تا 84)

 

عنوان مقاله: نشانه هایی از فلسفه عملگرایی در بوستان و گلستان

نویسنده : وحیدا، فریدون

چکیده :

شیخ مصلح الدین سعدى شیرازى بزرگترین شاعر و نویسنده قرن هفتم هجرى است. وى به یقین یکى از تواناترین و نامدارترین شعرا و نویسندگان در سراسر ادبیات فارسى است.او از حدود پانزده سالگى شیراز را به قصد بغداد ترک گفته، در نظامیه آن شهر و در خدمت اساتید بزرگ و مشایخ عهد که در آن شهر حضور داشتند، به تحصیل و کسب فیض پرداخت.وى سپس بغداد را ترک کرده.سفرهایى دراز مدت زا آغاز مى‏کند که در طول آن در حجاز و شام و لبنان و روم روزگارى را سپرى مى‏کند و از تماس با مردم آن سرزمینها بهره‏ها مى‏گیرد و از هر خرمنى خوشه‏اى مى‏چیند.همچنین در طول این سفرها چهارده بار براى سفر حج به مکه مشرف مى‏شود.

سعدى سرانجام پس از نزدیک به سى سال گشت و گذار، با کوله بارى ارزنده و سنگین از اندوخته‏ها و آموخته‏هاى سفر، در سال 655 ه.به شیراز باز مى‏گردد و بقیه عمر را تا سال 691 ه.-که سال در گذشت اوست-در زادگاه خود سپرى مى‏کند.

دستآورد سعدى از این سفر درازمدت و پر فراز و نشیب، تجربیات و آموخته‏هاى اوست که حاصل تماس با مردن بلاد مختلف و بزرگان علم و مشایخ آن عصر و دولتمردان و امرا و سلاطین روزگار است.که همه اینها یکجا در آثار او گرد آمده، محتوایى با ابعاد گوناگون به آنها بخشیده‏اند.

کلمات کلیدی :

عملگرایى، ارزش، هنجار، بهرگرایى، مبادله.

مقدمه

در ادبیات منظوم و منثور، آثارى پرشمار یافت مى‏شود که یا موضوع اصلى خود را یادآورى و آموزش دادن ارزشها و هنجارهاى اجتماعى قرار داده‏اند یا در جاى جاى آنها هرگاه مناسبتى و فرصتى دست داده، به این موضوعات پرداخته‏اند.شاهنامه فردوسى گرچه اثرى است حماسى، اما از آموزه‏هاى اخلاقى پربار است و قصاید بزرگانى چون ناصر خسرو، خاقانى، سنایى و مثنویهاى نظامى گنجوى و مولانا محمد بلخى و قطعات ابن یمین و...سرشار از درسهایى ارزنده براى زندگى اجتماعى است.در آثار منثور نیز به گنجینه‏هایى بر مى‏خوریم که از این گونه درسها فراوان دارند و ارزشهاى اجتماعاى رایج در عصر خویش و هنجارهاى مطلوب را آموزش مى‏دهند؛قابوسنامه، سیاستنامه، گلستان و...از این جمله‏اند.

در میان همه نوسندگان و شعراى پارسى گوى که آثارى از خود را به موضوعات اخلاقى اختصاص داده‏اند، سعدى شیرازى جایى و مقامى ویژه دارد.بوستان وى در نظم و گلستان در نثر از جمله شاهکاریى شناخته شده‏اند که در موضوعات اخلاقى پدید آمده‏اند و به همین سبب عده‏اى شیخ شیراز را معلم اخلاق مى‏شناسد.اینان بر این باورند که«ترتیب منظومه‏هایى که منحصرا موقوف بر تربیت و اندرزهاى اخلاقى به قصد اصلاح و ارشاد طبقات مختلف اجتماع باشد، در حقیقت از سعدى آغاز شده و او بزرگترین شاعرى است که از عهده‏

چنین ابتکار مهمى بر آمده است؛تا آنجا باید گفت وى بزرگترین شاعر اخلاقى و تربیتى ایران است که از طبع و قاد و از اطلاع وسیع خود به نوعى بارز براى سرودن اشعار متقنى در این راه استفاده کرد.»اما از نظر همه پژوهشگرانى که ادبیات فارسى و از جمله آثار سعدى را بررسى و پیرامون آن اهظار نظر کرده‏اند، چنین نیست.عده‏اى او را به ادامه و آموزش دادن هنجارهایى متهم مى‏کنند که با ارزشها و اصول شناخته شده و ارجمند اخلاقى انطباقى نداشته، بلکه مغایر آنهاست.اینان حتى تا آنجا پیش مى‏روند که افکار و گرایشهاى سعدى را در زمینه‏هایى به افکار عملگرایانه نیکلاى ماکیاولى ایتالیایى در کتاب شهریار نزدیک مى‏بیند و در نتیجه، در این که وى را معلم اخلاق بدانند، اندکى تردید و احتیاط مى‏کنند.

ادوارد براون با آوردن نمونه‏هایى از آموزه‏هاى سعدى در گلستان، در اخلاقى بودن آنها و تا حدودى در این که سعدى را معلم اخلاق بداند، مردد است‏{O1O}و یاران ریپکا، ایرانشناس چک نیز چنین است و ضمن آن که معتقد است، «اوضاع اجتماعى زمانه سعدى با همه خوبیها و بدیها ویژه مردم ایران در گلستان باز تاب یافته است.»در باره گرایش سعدى در آثار خود بر این باور است که:«سودگرایى خاورى دست بالا را دارد»(6/ص 453).

اما آیا براستى چنین است؟و آیا این سود گرایى که از مشخصات عملگرایى است، در سراسر آثار سعدى-به استثناى غزلیات-حضور دارد؟به نظر مى‏رسد که سعدى هنگامى که به قلمرو سیاست گان نهد و امرا و سلاطین و دیگر دست اندرکاران امور سیاسى رااندرز مى‏دهد، چهره‏اى بیشتر عملگرا از خود نشان مى‏دهد.بابهاى اول بوستان و گلستان که در آنها شاهان و وزرا و کارگزاران سیاسى مخاطب قرار گرفته‏اند، آموزه‏هایى عملگرایانه در بر دارند.

با این حال، در دیگر بابهاى این دو اثر نیز اصولى از نظریه جامعه شناسى مبادله که مبتنى بر نظریه اقتصادى بهره‏گر است، به چشم مى‏خورد.

در این مقاله سعى نگارنده بر آن است که با بررسى آثار سعدى، بویژه بوستان و گلستان، نشانه‏هاى فلسفه عملگرا را جست و جو و باز نمایى کرده، علل و دلایل آن را معرفى نماید.

روش تحقیق

روشى که در این پژوهش به کار گرفته شده است، روش اسنادى یا کتابخانه‏اى است.منابع اصلى بوستان و گلستان سعدى(تصحیح و توضیح دکتر غلامحسین یوسفى)و برخى منابع دیگر است که در تاریخ ادبیات فارسى و در باره سعدى نگاشته شده است.همچنین از بعضى کتب مشابه مانند قابوسنامه براى نوعى بررسى تطبیقى استفاده مى‏شود.

عملگرایى در بوستان و گلستان

پیش از ورود به اصل مطلب و بررسى مستقیم بوستان و گلستان، ناگزیر به تعریف و شرح مفاهیم و اصطلاحاتى مى‏پردازیم که برخى در واقع معرف چارچوب نظرى این پژوهش هستند و برخى دیگر در توضیح بهتر یافته‏هاى تحقیق به کار مى‏آیند.این مفاهیم و اصطلاحات عباتند از:

1-عملگرایى:عملگرایى، مکتب اصالت عمل و گاه مصلحت‏گرایى معادلهایى است که براى واژه پراگماتیسم‏ (msitamgarp) ساخته شده و به کار برده مى‏شود.براى نظریه پردازان عملگرا آنچه مهم است، فایده و نتیجه عمل است.آنچه نتیجه بخش و مصلحت‏آمیز است، حقیقت دارد و«از جنبه‏هاى نظرى محض که فایده علمى ندارند، باید چشم پوشید».آنان در پى حقیقت محض نیستند؛چه در نظر آنان حقیقت مطلق وجود ندارد و دانشها، گرایشها و ارزشهایى حقیقى شناخته مى‏شوند که«در عمل نتایجى مطلوب به دست دهند»(1/صص 564- 565).

در عملگرایى نوعى بینش اقتصادى وجود دارد که نخستین بار توسط اندیشمندان انگلیسى، جان استوارت میل‏{O2O}و جرمى بنتام‏{O3O}مطرح شد:بهره‏گرایى یا سود گرایى (msinairairatilitu) .

بهره‏گرایى

بهره‏گرایان معتقدند که انسانها خواهان حد اکثر سود در برابر حد اقل هزینه‏اند.این دیدگاه به دو قلمرو و جامعه و سیاست نیز به گونه‏اى راه‏مى‏یابند:انسانها در زندگى اجتماعى خود خواهان حد اکثر سعادت و خوشبختى در برابر حد اقل زحمت و رنجند و بهترین حکومتها یا نظامهاى سیاسى آنهایى هستند که با تحمیل حداقل فشار، حداکثر امکانات لازم را براى خوشبخت زیستن شهروندان فراهم آورند.برخى از اصول دیدگاههاى بهره‏گرا و عملگرا در نظریه مبادله در جامعه شناسى راه یافته و در شکل دهى به محتواى آن مؤثر افتاده‏اند.

نظریه مبادله

در این نظریه که یکى از چهره‏هاى برجسته آن جرج هومنز 4 است، جامعه را بر مبادله قرار مى‏دهند و معتقدند افراد در مبادلات خود-خواه مادى و خواه نمادى-در جست‏وجوى سود یا پاداش هستند و از مبادلات ناسودمند و یا مضر حتى المقدور خوددارى مى‏کنند. براساس یکى از قضایاى هومنز، (قضیه موفقیت)در یطک مبادله اجتماعى مطلوبیت پاداش احتمال تکرار عمل را به همره دارد و هر اندازه پاداش مطلوبتر باشد، احتمال تکرار عمل بیشتر مى‏شود(5/صص 383-427).

ارزش

ازرشها را از«بنیادیترین عوامل در تبیین اندیشه، عمل یا اعمال فرد و همچنین شکل‏گیرى حیات اجتماعى»مى‏دانند(8/صص 844-845)وارزشها را انواعى است که مهمترین آنها عبارتند از:ارزشهاى فرهنگى، اجتماعى، اخلاقى، دینى، حقوقى و اقتصادى....آنچه را که اعضاى یک جامعه گرامى مى‏دارند و بر سر آن وفاق نسبى وجود دارد، ارزش اجتماعى مى‏دانند. هنجارى‏هاى اجتماعى، مدلها، الگوهاى اجتماعى و...برپایه این ارزشها پدید مى‏آیند.

هنجارهاى اجتماعى

در زبان فارسى هنجار به جاى نورم‏ (mron) به کار مى‏رود و عبارت از«شیوه‏هاى رفتار، عمل یا اندیشه است که در جامعه‏اى پذیرفته شده و انطباق با آنها فرآیند اجتماعى شدن فرد تحقق مى‏پذیرد.عدم رعایت هنجارها موجبات واکنشهایى چند، همچون تعجب و گاه فشار و یا الزام را فراهم مى‏سازد(8/ص 713).

بررسى موضوع

کلیات سعدى شامل قصاید، ترجیعات، غزلیات، قطعات، رباعیات، رسائل و...و در دو اثر مستقل بوستان و گلستان است.آنچه موضوع اصلى این پژوهش قرار گرفته، دو اثر ارجمند و شناخته‏شده سعدى؛یعنى بوستاو گلستان است.سعدى پس از سفر دراز مدت(حدود سى سال)و پربار خود به بغداد و حجاز و شام و لبنان و روم، گشت و گذار در اقصاى عالم، تماس و آشنایى با مردم و اقوام گوناگون و خوشه‏چینى از خرمن آنان سر انجام با کوله بارى سرشار از تجربیات به زادگاه خود شیراز باز مى‏گردد.

در اقصاى عالم بگشتم بسى

به سر بردم ایام با هرکسى

تمتع به هر گوشه‏اى یافتم

ز هر خرمنى خوشه‏اى یافتم(9/ص 37)

باز گشت سعدى در سال 654 و به قولى 655 هجرى قمرى صورت گرفته است که با حکومت سعد بن ابى بکر بن سعد بن زنگى بر شیراز همزمان است.وى بى آن که به شاعرى دربارى تبدیل شود، در شمار نزدیکان او در مى‏آید.بوستان(یا سعدى نامه)ره آورد سفر سى‏ساله سعدى است که وى به هنگام باز گشت به شیراز به ابو بکر بن سعد بن زنگى و مردم شیراز تقدیم مى‏کند.

شمار ابیات بوستان، که در سال 655 هجرى به پایان رسیده است، حدود چهار هزار است که سعدى خود آن را به ده باب تقسیم کرده و هر باب رابه موضوعى اختصاص داده است.

گلستان

تألیف گلستان پس از نظم بوستان، در سال 656 هجرى صورت گرفته است.گلستان نیز مانند بوستان حاصل گشت و گذارهاى تجربه‏آموز سعدى در بلاد و ممالک مختلف و سر و کار یافتن با اقوام گوناگون است.سعدى در تقسیم بندى مطالب گلستان به ابواب و موضوعات گوناگون نیز خود اقدام کرده، آنها را در هشت باب تألیف و در هر باب به موضوعى خاص پرداخته است.

بین بوستان و گلستان در زمینه موضوعاتى که در بابهاى مختلف مطرح شده است همانندیهایى وجود دارد.در باب اول هر دو اثر آنچه که بیش از هر چیز مطرح و مورد توجه ایت، امور سیاسى و چگونگى مملکت داراى است، بابهایط چهارم، و پنجم و ششم بوستان نیز با بابهاى دوم و سوم گلستان، هم در عنوان و هم در محتوا، همانندى دارند.باب سوم بوستان در باب پنجم گلستان تکرار شده است و باب هفتم نیز در هر دو اثر، داراى عنوان و محتوایى مشابه است.

نتیجه آن که در جست و جوى عملگرایى در آثار سعدى که موضوع اصلى پژوهش حاضر است، بابهاى مشابه در بوستان و گلستان رایکجا و همزمان بررسى کرده و سعى مى‏کنیم نشانه‏هاى این گرایش را در هر دو اثر معرفى نماییم.

آیین مملکت دارى

سعدى بوستان را با

«به نام خداوند جان آفرین

حکیم سخن در زبان آفرین»

آغاز کرده است. سپس به ستایش پیغمبر صلى اللّه علیه و آله پرداخته است و آنگاه از گفتار در سبب نظم کتاب و مدح ابو بکر بن سعد بن زنگى و سعد بن ابى بکر بن سعد، باب اول کتاب را در عدل و تدبیر و راى گشوده است.در این باب سعدى در آیین کشور دارى به ارایه دستور العملها و دادن پندها و اندرزهایى مى‏پردازد و هر پند و اندرز و روش کار با حکایتى همراه مى‏کند. تردیدى نیست که«سعدى شیوه مردمى و جوانمردى را دوست دارد و در جهان بوستان عرضه مى‏کند»، اما آیا کشوردارى و حکومت بر مردم شیوه‏هایى دیگر را نمى‏طلبند و آیا همه دست اندرکاران سیاست همیشه از شیوه‏هاى مردمى بهره جسته و راهى جز این نرفته‏اند؟البته، آروزى سعدى آن است که پادشاه«خاطر نگهدار درویش»باشد، تا تواند دل خلق را ریش نکند، گزند رساندن به کسان را نپسندد و رعیت رابه بیداد نکشد، اما در بیشتر این گونه پندها

مصلحت پادشاه بیش از مصلحت مردم مورد توجه قرار گرفت است که به هر حال از وجود نوعى عملگرایى در افکار و حکایت مى‏کند 5 .

در رعیت پرورى

برو پاس درویش محتاج دار

که شاه از رعیت بود تاجدار

رعیت چون بیخند و سلطان درخت

درخت اى پسر باشد از بیخ سخت

مکن تا توانى دل خلق ریش

و گر مى‏کنى مى‏کنى بیخ خویش(9/ص 42)

مشاهده مى شود که شاه تنها به منظور حفظ تاج و تخت خویش باید درویش را پاس دارد و رعیت را نیازارد و

گزند کسانش نیاید پسند

که ترسد که در ملکش آید گزند(9/ص 42)

و اگر اشاره را از بیدادگرى د رحق رعیت بر حذر مى‏دارد، باز بدان دلیل است که«مزدور خوشدل کند کار بیش»:

...رعیت نشاید بیداد کشت

که مر سلطنت راپناهنده و پشت

مراعات دهقان کن از بهر خویش

که مزدور خوشدل کند کار بیش(9/ص 43)

در ابیات اخیر نشانه‏اى روشن از نظریه مبادله به چشم مى‏خورد.در این نظریه، که از فلسفه عملگرایى اثر پذیرفته است، میان هزینه و پاداش باید تناسبى وجود داشته باشد؛چه اگر در برابر سرمایه گذارى پاداش دریافت نگردد و یا پاداش دریافتى اندک باشد، سرمایه‏گذارى تکرار نخواهد شد.به بیانى دیگر، سرمایه گذارى به امید پاداش صورت مى‏گیرد.در این ابیات بویژه در بیت آخر، مراعات حال دهقان، سرمایه‏گذارى و کار بیشتر و بهتر مزدور پاداش آن سرمایه‏گذارى است.

در علاج واقعه قبل از وقوع

گرچه بوستان«عالم انسانیت و تسامح است به معنى کامل کلمه، بى آن‏که این مفهوم عالى و شریف در مرز نژاد و رنگ و پیوند محصور بماند»(9/ص 25)، اما با این حال هنگامى که باب‏

سیاست گشوده مى‏شود و راه و رسم اعمال آن مطرح مى‏گردد، تسامح و گذشت د رمواردى فراموش مى‏شود و اندرزهایى درجهت سختگیرى و بى‏گذشتى ارایه مى‏گردد.

...نکوکار پرور نبیند بدى

چو بدى پرورى خصم خون خودى

مکافات موذى به مالش مکن

که بیخش بر آورد باید زبن

مکن صبر بر عامل ظلم دوست

چه از فربهى بایدش کند پوست

سر گرگ باید هم اول برید

نه چون گوسفندان مردم درید(9/ص 43)

سعدى در حالى که شاهان را به مهماندوستى و رعایت حال غریبان و سیاحان فرا مى‏خواند و این رفتار را مایه نکونامى مى‏داند، اما در عین حال هشدار مى‏دهد که اعتماد کامل بر آنان نشاید و باید بیدار و مراقب بود که آسیب و فتنه‏اى از جانب آنان برنخیزد.

...غریب آشنا باش و سیاح دوست

که سیاح جلاب نام نکوست

نکودار ضیف و مسافر عزیز

وز آسیبشان بر حذر باش نیز

ز بیگانه پرهیز کردن نکوست

که دشمن توان بود در زى دوست(9/ص 44)

او در باره غریبانى که سرى پر فتنه دارند و وجودشان مى‏تواند مایه نکرانى باشد، چنین توصیه مى‏کند:

غریبى که پر فتنه باشد سرش

میازار و بیرون کن از کشورش

تو گر خشم بر وى نگیرى رواست

که خود خوى بد دشمنش در قفاست

و گرپارسى باشدش زاد و بوم

به صنعاش مفرست و سقلاب و روم

هم آنجا امانش مده تا به چاشت

نشاید بلاد برد گر کس گماشت

که گویند بر گشته باد آن زمین

کز او مردم آیند بیرون چنین(9/ص 44)

سعدى در پند دادن به بر کندن ریشه فتنه و سرکوب گناهکاران مردد است و هر بار به گونه‏اى نصیحت مى‏کند.در جایى خواهان شتاب در مجازات است و در این کار درنگ را جایز نداسته، مى‏گوید:«همانجا امانش مده تا به چاشت»و در جایى دیگر درنگ و تأمل را توصیه مى‏کند و مراحلى ا زمجازات را پشنهاد مى‏کند.

به سمع رضا مشنو ایذاى کس

و گر گفته آید به غورش برس

گنهکار را عذر نسیان بنه

چو زنهار خواهند زنهار ده

گر آید گنکهارى اندر پناه

نه شرط است کشتن به اول گناه

چو بارى بزگفتند و نشنید پند

دگر گوش مالش به زندان و بند

و گر پند و بندش نیاید به کار

درختى خبیث است بیخش بر آر.. (9/ص 45).

البته، سعدى آمیزه‏اى از درشتى و نرمى را لازمه کشوردارى مى‏داند و یکى را بدون دیگرى زیانبار و ویرانگر براى مقام و موقعیت پادشاه.

...فه فرمانبران بر شه دادگر

پدر وار خشم آورد بر پسر

گهش مى زند تا شود دردناک

گهى مى‏کند آبش از دیده پاک

چو نرمى کنى خصم گردد دلیر

و گر خشم گیرى شوند از تو سیر

درشتى و نرمى به هم در به است

چو رگ زن که جراح و مرهم نه‏است(9/ص 45)

یکى از ویژگیهاى بارز سعدى در بوستان بد گمانى است.بیگانگان، خویشان دشمنان، دشمنانى که دم از صلح مى‏زنند و...همه مى‏توانند دشمنانى بالقوه باشند که در پى فرصت آرام نشسته‏اند.پس بر آنان اعتماد نتوان کرد و در سخنان شیرین و نرمشان به دیده تردید باید نگریست:

گرت خویش دشمن شود دوستدار

ز تلبیش ایمن مشو زینهار

که گردد درونش به کین تو ریش

چو یاد آیدش مهر پیوند خویش

بداندیش را لفظ شیرین مبین

که ممکن بود زهر در انگبین

کسى جان از آسیب دشمن ببرد

که مر دوستان را به دشمن شمرد

نگه‏دارد آن شوخ در کیسه در

که بیند همه خلق راکیسه بر

(9/ص 77)

و باز در همین معنى گوید:

نگویم ز جنگ بداندیش ترس

در آوازه صلح از او بیش ترس

بسا کس به روز آیت صلح خواند

چو شب شد سپه بر سر خفته‏راند(9/ص 76)

بد گمانى و عدم اعتماد به دیگران در بسیار از آموزه‏هاى سیاسى و نظامى سعدى به چشم مى‏خورد و این بد گمانى بدون شک نتیجه مشاهدات و آگاهیهاى وى بر جریانات و رویدادهاى آن روزگار است.وقتى فرزند بر پدر، خویشان نزدیک بر یکدیگر، امرا بر ضد شاهان و غلامان علیه اربابان خود دست به شورش مى‏زنند و قدرت را به تزویر و زور از چنگ یکدیگر مى‏ربایند، جایى براى اعتماد باقى نمى‏ماند.این است که سعدى اعتماد بر بیگانگان، خویشان، دشمنان، سپاهیانى که از امیران خود نافرمانى کرده‏اند و بر همه کسانى که از آنان خطایى رفته یا احتمال خطا هست، جایز نمى‏شمارد و نظارت دقیق و گماردن جاسوسان بر آنان را توصیه مى‏کند.

سپاهى که عاصى شود در امیر

ورا تا توانى به خدمت مگیر...

به سوگند و عهد استوارش مدار

نگهبان پنهان بر او بر گمار

نو آموز را ریسمان کن دراز

نه بگسل دیگر نبینیش باز(9/ص 77)

در جنگ و صلح

در آیین مملکت دارى سعدى هیچ نکته‏اى را از قلم نینداخته و همه آنچه را که در این راه به کار مى‏آید، مطرح و پشنهاد کرده است.براى سعدى مملکت‏دارى همیشه خالى از جنگ یا احتمال جنگ نیست و در نتیجه از این پدیده نمى‏توان غافل ماند.از نظر سعدى موفقیت در جنگ به دو عامل اساسى باز بسته است:رضایت رعیت و خوشدلى سپاه از شاه و البته، شرایطى دیگر و رعایت امورى دیگر نیز ضرورى است.

سپاهى که خوشدل نباشد ز شاه

ندارد حدود ولایت نگاه

چو دشمن خر روستایى برد

ملک باج و ده یک چرا مى‏خورد؟

مخالف خرش برد و سلطان خراج

چه اقبال ماند در آن تخت و تاج؟...

رعیت درخت است، اگر پرورى

به کام دل دوستان بر خورى... (9/ ص 52)

سعدى نوازش لشکریان و راضى نگه داشتن آنان را با دوراندیشى تمام اهمیت داده، آن را توصیه مى‏کند.او اگرچه جنگ را در اصل نمى‏پذیرد و آغاز کردن آن را هرگز توصیه نمى‏کند، اما چون آن را به هر حال پدیده‏اى ناگزیر مى‏بیند، مصلحت آن مى‏داند که سپاهیان را همواره محترم و عزیز دارند و در جهت رضاى آنان بکوشند.

دلاور که بارى تهور نمود

بباید به مقدارش اندر فرزود

سپاهى در آسودگى خوش بدار

که در حالت سختى آید به کار

کنون دست مردان جنگى ببوس

نه آنگه که دشمن فرو کوفت کوس

سپاهى که کارش نباشد ببرگ

چرا روز هیجا نهد دل به مرگ؟...

ملک را بود بر عدوست چیر

چو لشکر دل آسوده باشند و سیر...

بهاى سر خویشتن مى‏خورد

نه انصف باشد که سختى برد

چو دارند گنج از سپاهى دریغ

دریغ آیدش دست بردن به تیغ

چه مردى کند در صف کارزار

که دستش تهى باشد و کار زار؟

وى از آنجا که جنگ را نمى‏پسندد، به اجتناب از آن با استفاده از همه راههاى ممکن اندرز مى‏دهد.خونریزى را بر نمى‏تابد و گاه ترحم بر جان دشمن ضعیف را ترجیح مى‏دهد.

چو شاد گرفتن به نرمى دیار

به پیکار خون از مشامى میار

به مردى که ملک سراسر زمین

نیرزد که خونى چکد بر زمین...

چو بر دشمنى باشدت دسترس

مرنجانش کو را همین غصه بس

عدو زنده سر گشته پیرامنت

به از خون او کشته در گردنت

سعدى به منظور حفظ قدرت در برابر دشمنان و در عین حال اجتناب از جنگ گاه سیاست عملگرایانه«تفرقه بینداز و حکومت کن»راپشنهاد مى‏کند.تفرقه انداختن میان دشمنان براى دست اندرکاران سیاست خالى از فایده نیست؛هرچند با ارزشهاى رایج اجتماعى اطباقى ندارد.مشغول داشتن دشمنان به یکدیگر، دوستى گزیدن با دشمنان دشمن و اختلاف انداختن در سپاهیان آنان توصیه‏هاى عملگراناینه است که در ابیات زر ارائه شده است.این کار و به کار بستن خدعه و نیرنگ براى فریب دادن دشمن، هرچند در جنگها رایج و جایز است، اما به هر حال ویژگیهاى عملگرایانه در آنها محسوس است.

میان دو بدخواه کوتاه دست

نه فرزانگى باشد ایمن نشست

که گر هردو باهم سگالند راز

شود دست کوتاه ایشان دراز

یکى را به نیرنگ مشغول دار

دگر را بر آور زهستى دمار

اگر دشمنى پیش گیرد ستیز

به شمشیر تدبیر خونش بریز

برو دوستى گیر با دشمنش

که زندان شود پیرهن بر تنش

چون در لشکر دشمن افتد خلاف

تو بگذار شمشیر خود در غلاف

چو گرگان پسندیدند بر هم گزند

بر آساید اندر میان گوسفند

چون دشمن به دشمن بود مشتغل

تو باد دوست بنشین به آرام دل(9/صص 76 و 77)

او براى اجتناب از جنگ و کوتاه کردن مدت پیکار و خونریزى، باز راههایى را پشنهاد مى‏کند که عملگرایانه است و در آنجا که به سرنوشت اسیران مربوط مى‏گردد، نشانه‏هایى از اصول بهره‏گرایى و نظریه مبادله به چشم مى‏خورد:

چو شمشیر پیکار برداشتى

نگه دار پنهان ره آشتى

که لشکر کشوفان مغفر شکاف

نهان صلح جستند و پیدا مصاف

دل مرد میدان نهانى بجوى

که باشد که در پایت افتد چون گوهرى

چو سالارى از دشمن افتد به چنگ

به کشتن برش کرد باید درنگ

که افتد کزین نیمه هم سرورى

بماند گرفتار در چنبرى

اگر کشتى این بندى ریش را

نبینى دگر بندى خویش را(9/ص 77)

ملاحظه مى‏شود که در این ابیات باز گذاشتن پنهانى راه آشتى، دلجویى از مردان میدان، درنگ کردن در کشتن سالاران دشمن که اسیر شده‏اند، و اندرزهایى از این دست همیشه به چشمداشت پاداش مطلوب و با توجه به نتیجه عمل توصیه شده است.

در موضوع جنگ، غیر اخلاقى‏ترین آموزه سعدى در چگونگى نگهدارى فتوحات به چشم مى‏خورد.آنچه که وى درباره جنگ گفته، نشیب و فراز و نرم و درشت دارد و بیشتر بر واقعیاتى مبتنى است که در جریان این پدیده رخ مى‏دهد و در نتیجه سعدى را در بیابان آنها در جاهایى که از ارزشهاى اخلاقى-اسنانى دور مى‏شود، گناهى نیست.او در واقع مطالبى را مطرح کرده است که-البته با نگاهى خوشبینانه-مى‏تواند زاییده فکر و ذهن وى نباشد، اما براى نگهدارى فتوحات راهى را پشنهاد مى‏کند که اگر هم مورد پسند او نباشد، به هر حال از کسى که معلم اخلاقش مى‏دانند، چندان پذیرفتنى و پنسدیده نیست.

چو اقلیم دشمن به جنگ و حصار

گرفتى، به زندانیشانش سپار

که بندى چون دندان به خون در برد

ز حلقوم بیدادگر خون خورد...

در گلستان

مصلحت گرایى سعدى در همان آغاز گلستان، در حکایت نخست از باب نخست آغاز مى‏گردد.در این حکایت اسیرى محکوم به مرگ به زبان خویش شاه را به دشنام مى‏گیرد.زبان اسیر براى شاه مفهوم نیست و وى توضیح آن را از یکى از وزراى حاضر خواستار مى‏گردد.

وزیر که خواهان قتل اسیر نیست، دشنامها را پنهان داشته، جمله‏اى نه در خور غضب و خشم را از قول اسیر باز گو مى‏کند و شاه از کشتن‏وى در مى‏گذرد.اما وزیرى دیگر که در صحنه حاضر است و با وزیر نخست کدورتى دارد، شاه را آگاه مى‏کند که معنى واقعى گفته‏ها نه چنان است که آن وزیر به سمع رساند.ملک از سخن این وزیر روى درهم کشیده، مى‏گوید: دروغى مصلحت آمیز به که راستى فتنه انگیز.

البته، درست است که دروغگویى وزیر با نیتى انسانى و براى نجات انسانى از مرگ صورت گرفته است، ولى به هر حال این واقعیت در آن مستتر است که یکى از ارزشهاى والاى اجتماعى که راستگویى است، با توجه به فایده عمل که نجات جان فردى بى‏گناه است، مورد بى‏توجهى قرار گرفته است.

در گلستان نیز رعایت حال رعیت و درویشان توصیه شده است.از دیگاه سعدى «پادشه را کرم باید تا بر او رعیت گرد آیند و رحمت تا در پناه دولتش ایمن نشینند».سلطان باید حال رعیت را رعایت کند تا غلامان بر آنان ستم روا ندارند.

اگر زباغ رعیت ملک خورد سیبى

بر آورند غلامان او درخت از بیخ

به پنچ بیضه که سلطان ستم روا دارد

زنند لشکریانش هزار مرغ به سیخ

سعید در حکایت شماره 20 از باب نخست گلستان آورده است که:«غافلى را شنیدم که خانه رعیت خراب کردى تا خزینه سلطان آبادان کند، بى خبر از قول حکما که گفته اند:هر که خداى را عز و جل بیازارد تا دل خلقى به دست آرد، ایزد تعالى همان خلق را بر او گمارد تا دمار از روزگارش بر آرد».

آتش سوزان نکند با سپند

آنچه کند دود دل دردمند

وى در همین حکایت ادامه مى‏دهد که:«سر جمله حیوانات گویند شیر است و کمترین [جانوارن‏]خر[و]به اتفاق خردمندان:خر بار بر به که شیر مردم در».

مسکین خر اگرچه بى تمیز است

چون بار همى برد عزیز است

گاوان و خران رنج بردار

به ز آدمیان مردم آزار(10/ص 74)

ملاحظه مى‏شود که در این حکایت ارزش و عزت آدمى به نقش و سهمى است که در تولید دارد و براى رعیت، همان گونه که در بوستان، ارزش ابزارى در نظر گرفته شدهاست.

علاج واقعه قبل از وقوع در گلستان نیز به صورتهاى مختلف توصیه شده است.در حکایت شماره 8 از باب اول آمده است که:«هرمز را گفتند:از وزیران پدر چه خطا دیدى که بند فرمودى؟گفت:خطایى معلوم نکردم و لیکن دیدم که مهابت من در دل ایشان بیکران است و بر عهد من اعتماد کلى ندارند.ترسیدم از بیم گزند خویش قصد هلاک من کنند.پس قول حکما را کار بستم که گفته‏اند:

از آن کز تو ترسد بترس اى حکیم

و گر با چنو صد بر آبیى به جنگ

از آن مار بر پاى راعى زند

که ترسد سرش را بکوبد به سنگ

نبینى که چون گربه عاجز شود

بر آرد به چنگال چشم پلنگ»

(10/ص 65) البته، در حکایت شماره 4 از همین باب آموزه مذکور گسترده‏تر و با نتیجه گیرهاى گوناگون مطرح شده است.در این حکایت آمده است که«طایفه‏اى از دزدان عرب بر سر کوهى نشسته بودند و منفذ کاروان بسته و رعیت بلدان از مکاید ایشان مرعوب و لشکر سلطان مغلوب...مدبران ممالک آن‏طرف در دفع مضرت ایشان مشورت کردند که اگر این طایفه هم بر این نسق روزگارى مداومت نمایند، مقاوت ممتنع گردد.

درختى که اکنون گرفته است پاى

به نیروى مردى بر آید زجاى

ورش همچنان روزگارى هلى

به گردونش از بیخ بر نگسلى

سرچشمه شاید گرفتن به بیل

چون پر شد نشاید گذشتن به پیل

این حکایت تا اینجا خردمندانه است و ایرادى بر آن نمى‏توان گرفت.عده‏اى مردان دلاور در پیرامون پناهگاه دزدان به کمین مى‏نشینند تا دزدان از دزدى و غارت باز مى‏گردند و رخت و غنیمت به زمین مى‏نهند و به خواب مى‏روند.پس دلاوران از کمین جسته آنان را گرفته، دست بسته نزد ملک مى‏آورند و ملک به قتل همه فرمان مى‏دهد.اما در میان اسیران نوجوانى هست که وزیرى نزد ملک به شفاعت مى‏ایستد و مى‏کوشد وى را که«از باغ زندگانى بر نخورده و از ریعان جوانى تمتع نیافته»از فرمان ملک در امان دارد، اما ملک نپذیرفته پاسخ مى‏دهد:

پر تو نیکان نگیرد هرکه بنیادش بد است

تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است

نسل فساد اینان منقطع کردن اولى‏تر است و بیخ تبار ایشان بر آوردن که آتش وانشاندن و اخگر گذاشتن و افعى کشتن و بچه نگاه داشتن کار خردمندان نیست...»و سعدى در ادامه حکایت سلطان را تأیید مى‏کند.این حکایت و نتیجه‏گیریهایى که از آن مى‏شود، البته با گفتار سعدى«اندر بخشایش بر ضعیفان»مغایر مى‏نماید آنجا که فرماید:

کرا شرع فتوى دهد بر هلاک

الا تا ندارى ز کشتنش باک

و گردانى اندر تبارش کسان

بر ایشان ببخشاى و راحت رسان

گنه بود مرد ستمکاره‏را

چه تاوان زن و طفل بیچاره را؟(9/ص 51)

در گلستان در چگونگى نگهدارى سپاهیان نیز درسهایى ارایه شده است که همانند همانهایى است که در بوستان آمده است.سپاهیان را باید راضى و با ساز و برگ نگاه داشت تا به هنگام نبرد جان بر کف انجام وظیفه کنند و به دشمن پشت نکنند.سعدى در حکایت شماره 14 از باب نخست گلستان آورده است:«یکى از پادشاهان پیشین در رعایت مملکت سستى کردى و لشکر به سختى داشتى، لاجرم دشمنى صعب روى نمود، همه پشت دادند».

چو دارند گنچ از سپاهى دریغ

دریغ آیدش دست بردن به تیغ

یکى را از آنان که غدر کردند با من دوستى بود.ملامتش کردم و گفتم:دون است و بى سپاس و سفله و حق نا شناس که به اندک تغیر حال از مخدوم قدیم بر گردد و حقوق نعمت سالیان در نوردد.گفت:اگر به کرم معذور دارى شاید که اسبم بى جو بود و نمدزین به گرو و سلطان که به زر با سپاهى بخیلى کند، به سر با او جوانمردى نتوان کرد.

زر بده مرد سپاهى را تا سر بنهد

و گرش زر ندهى سر بنهد در عالم(10/ص 68)

فرصت طلبى در انتقام جویى

در آموزه‏هاى سعدى گاه نشانه‏هایى از بى گذشتى و دعوت به انتقامجویى به چشم مى‏خورد؛ آن هم انتقامجویى فرصت طلبانه.فرد ستمدیده و ناتوان از انتقام گرفتن باید چشم به راه بماند تا ستمگر قدرت و موقعیت خود را از دست بدهد آنگاه دست به کار شود.به هر حال، از دیدگاه سعدى بدى را نمى‏توان با خوبى پاسخ گفت:

تحمل کن اى ناتوان از قوى

که روزى تواناتر از وى شوى

به همت بر آر از ستیهنده شور

که بازوى همت به از دست زور(9/ص 57)

و با در همین راستا گوید:

گزیرى به چاهى در افتاده بود

که از هول او شیر نر ماده بود...

همه شب ز فریاد و زارى نخفت

یکى بر سرش کوفت سنگى و گفت:

تو هر گز رسیدى به فریاد کس

که مى‏خواهى امروز فریاد رس؟

همه تخم نامردمى کاشتى

ببین لاجرم بر که برداشتى(9/ص 62)

سعدى در حکایت شماره 21 گلستان فرصت جویى در انتقام را بسیار روشنتر بیان داشته است:«مردم آزارى را حکایت کنند که سنگى بر سر صالحى زد.درویش را مجال انتقام نبود.سنگ را با خود همى‏داشت تا وقتى که ملک را بر آن لشکرى خشم آمد و اورا در چاه کرد.درویش در آمد و سنگش در سر انداخت.گفتا:تو کیستى و مرا این سنگ چرا زدى؟ گفت:من فلانم و این همان سنگ است که در فلان تاریخ بر سر من زدى.گفت:چندین وقت کجا بودى؟گفت:از جاهت مى‏اندیشیدم.اکنون که در چاهت دیدم، فرصت غنیمت شمردم» (10/ص 75)

آنچه که در حکایت اخیر بیشتر شگفت آور و باور نکردنى است، این است که جوینده انتقام مردى است صالح و درویش که از آنان گذشت پسندیده است، نه انتقام براى سعدى که حکیمى است بزرگ و انسانى با ذئق و طبعى لطیف، منظور اصلى از ارایه آموزه‏هایى از این دست، شاید بیشتر هشدار به ستمگران باشد و یاد آورى این واقعیت که هر عمل نیک و بد را پاداشى است در خور و اجتناب ناپذیر، نه دعوت ستمدیدگان به عدم گذشت و گرفتن انتقام؛ چه، پیش از دعوت ستمدیده‏گان به تحمل و انتظار فرصت براى انتقام، زورمندان و فرادستان را به رعایت حال فرودستان فرا مى‏خواند و هشدار مى‏دهد که:

مهار زورمندى مکن باکهان

که بریک نمط مى‏نماند جهان

سر پنجه ناتوان بر مپیچ

که گر دست یابد بر آیى به هیچ...

مبر گفتمت پاى مردم زجاى

که عاجز شوى گر در آیى زپاى...

مینداز در پاى کار کسى

که افتد که در پایش افتى بسى(9/ص 57)

گاه اتفاق مى‏افتد که سعدى میان گذشت و مجازات مردد است و در باره خلافى واحد رفتارها و پاسخهایى متفاوت را پشنهاد مى‏کند.گاه به رعایت حال فرد خلافکار و گذشت از اشتباه او فرا مى‏خواند و گاه به عدم گذشت و پاسخگویى مناسب به عمل خلاف.در حکایت شماره 23 از باب دوم گلستان آورده است که:

«گله بردم پیش یکى از مشایخ که فلان به فساد من گواهى داده است.گفت:به صلاحش خجل کن.

تو نیکو روش باش تابد سگال

به نقص تو گفتن نیابد مجال...» (10/ص 96)

باز در حکایتى از باب دوم بوستان آورده است که:

بزارید وقتى زنى پیش شوى

که دیگر مخر نان زبقال کوى

به بازار گندم فروشان گراى

که این جو فروش است گندم نماى...

به دلدارى آن مرد صالح نیاز

به زن گفت کاى روشنایى، بساز...

ره نیکمردان آزاده گیر

چو استاده‏اى دست افتاده گیر

ببخشاى کانان که مرد حقند

خریدار دکان بى رونقند...

(9/ص 83)

اما در حکایتى دیگر از باب هفتم بوستان فرماید:

سه کس را شنیدم که غیبت رواست

وز این در گذشتى چهارم خطاست

یکى پادشاهى ملامت پسند

کز او بر دل خلق بینى گزند...

دوم پرده بر بى حیایى متن

که خود مى‏درد پرده بر خویشتن...

سوم کژ ترازوى ناراست خوى

ز فعل بدش هرچه دانى بگوى

بخشى از خشن‏ترین اندرزهاى سعدى در پایان«بابا دوم:در احسان»آمده است. سعدى در این اندرزها کمترین گذشت را جایز نمى‏داند و جایى براى حداقلى از احسان باقى نمى‏گذارد.از این اندرزها تنها به موارى اکتفا کرده، مطالعه کامل آنها را به خوانندگان محترم وا مى‏گذاریم:

بگفتیم در باب احسان بسى

ولیکن نه شرط است با هر کسى

بخور مردم آزار را خون و مال

که از مرغ بد کنده به پرو و بال...

جفا پیشگان را بده سر بباد

ستم بر ستم پیشه عدل است و داد...

چو اندر سرى بینى آزار خلق

به شمیشر تیزش بیازار حلق...

چو گرگ خبیث آمدت در کمند

بکش ور نه دل بر کن از گوسفند...

بد اندیش را جاه و فرصت مده

عدو در چه و دیو در شیشه به

مگو شاید این مار کشتن به چوب

چو سر زیر سنگ تو دارد بکوب

قلمزن که بد کرد بازیر دست

قلم بهتر او را به شمشیر دست...

سعید آورد قول سعدى به جاى

که ترتیب ملک است و تدبیر راى

(9/ص 99)

گرچه شیخ سعدى این آموزه‏هاى عملگرایانه خشن را در پایان«باب احسان»آورده است اما همان‏گونه که خود در بیت آخر یادآور مى‏گردد، باز«در ترتیب ملک است و تدبیر و راى».گویى به باور سعدى جهان سیاست جز این نمى‏پسندد و راههاى خالى از خشونت در امور سیاسى به کار نمى‏آید.آیا تأکید بر چنین راهکارهایى نتیجه مشاهدات و مطالعه وى در اوضاع و احوال سیاسى و خاندانهاى حکومتگر عصر خویش است و همانند سیاستنامه خواجه نظام الملک و شهریار ماکیاولى ریشه در واقعیت دارد یا مبتنى بر سلایق شخصى و حاصل اندیشه ورزیهاى خود اوست‏{O6O

با نگاهى گذرا به آنچه سعدى در دیگر بابهاى بوستان و گلستان آورده است، به نظر مى‏رسد که شیخ سعدى آموزه‏هاى سیاسى خود را مستقیما از مطالعات و مشاهدات خود در جهان سیاسى آن روزگار بر گرفته باشد و آنچه را که در عمل شاهد بوده است، در قالب راهکارهایى آمیخته به حکایت باز گو کرته باشد، اما به هرحال نتیجه گیریهایى شخصى وى تأییدى است بر رفتارهاى سیاسى-اجتماعى شایع و جارى در جهان سیاسى آن روزگار.

دیگر آموزه‏هاى سیاسى-اجتماعى

از بابهاى نخست بوستان و گلستان که بگذریم، نشانه‏هاى عملگرایى در این دو اثر بزرگ سعدى کاهشى چشمگیر و ناگهانى مى‏یابد و حز در موارى استثنایى همه جا گفت و گو از مفاهیم و موضوعاتى است که با ارزشهاى والاى اجتماعى-انسانى همخوانى کامل دارد و خوانندگان را درس زندگى مى‏دهد و به زندگى انسانى فرا مى‏خواند.بابهایى در احسان، تواضع، رضا، قناعت، شکر بر عافیت و توبه در راه صواب، در بوستان و بابهاى در اخلاق درویشان، فواید خاموشى و آداب صحبت که در گلستان آمده است و بابهایى از این اثر که با بوستان همانند است، فرصتى ارزنده در اختیار سعدى گذاشته است تا با ارایه درسهایى منطبق با ارزشهاى انسانى چهره واقعى خود را نشان دهد و البته عناوین این بابها چنان است که محتوایى جز این هم نمى‏توانند داشت و از سعدى نیز به عنوان معلم اخلاق جز این انتظار نمى‏رود.

شیخ شیرازى در بابهایى از بوستان و گلستان که به تربیت و تأثیر آن در افراد اختصاص داده است، نیز گرایشى خاص نشان مى‏دهد.او افراد رادارى سرشتهایى متفاوت مى‏داند و همه را در خور و پذیراى تربیت نمى‏بیند.

پرتو نیکان نگیرد هر که بنیادش بد است

تربیت نااهل را چون گرد کان بر گنبد است

و باز در این معنى مى‏فرماید:

چون بود اصل گوهرى قابل

تربیت را در او اثر باشد

هیچ صیقل نکو نداند کرد

آهنى را که بد گهر باشد

سگ به دریاى هفتگانه بشوى

که چون ترشد پلیدتر باشد

خر عیسى گرش به مکه برند

چون بیاید هنوز خر باشد

البته، سرایندگان و اندیشه ورزان دیگرى نیز در این باب با سعدى هم عقیده‏اند{O7O}که بررسى و قضاوت درباره آن را به متخصصان فن واگذاشته، از این مبحث مى‏گذریم.

نتیجه

عملگرایى یا مکتب اصالت عمل که گاه مصلحت گرایى نیز نامیده مى‏شود، هرگونه تصمیم، عمل و اقدام را با توجه به فایده و نتیجه‏اى که در بر خواهد داشت، ارزیابى مى‏کند.براى نظریه پردازان این مکتب یا اندیشه ورزانى که در قلمروهاى گوناگون تفکر به اصول این مکتب گرایش دارند، تنها«آنچه که نتیجه بخش و مصلحت آمیز»است، حقیقت دارد.نتیجه آن که آنان در جست و جوى حقیقت محض نیستند؛چه بر این باورند که حقیقت محض وجود ندارد و تنها دانشها، گرایشها و ارزشهایى را مى‏توان حقیقى به شمار آورد که«در عمل نتایجى مطلوب به دست دهند».بهره گرایى نیز که مکتبى اقتصادى است، بر این اصل متکى است که انسانها خواستار حداکثر سود در برابر حداقل هزینه‏اند و بنابراین، به فایده عمل توجه دارند.

برخى از اصول دو مکتب عملگرایى و بهره گرایى به دیگر قلمروها، از جمله سیاست و جامعه شناسى راه یافته، بر آثار و دیدگاههایى که در این زمینه‏ها ارایه شده‏اند، گهگاه اثر گذاشته‏اند.از جمله این آثار در ادبیات فارسى به قابوسنامه، سیاستنامه و بابهایى از بوستان و گلستان به عنوان مثال، مى‏توان اشاره کرد.در بابهاى نخست بوستان و گلستان که هریک به صورتى به ارایه پندها و راهکارهایى به شاهان و امرا و دست اندرکاران امور سیاسى اختصاص یافته‏اند و بدین ترتیب به امورى در قلمرو سیاست پرداخته‏اند، نشانه‏هاى عملگرایى و بهره گرایى بیشتر به چشم مى‏خورد.به دلیل همین نشانه‏هاست که برخى از کسانى که در ادبیات فارسى و از جمله در آثار سعدى پژوهشهایى داشته‏اند، در این که وى را معلم اخلاق بشناسند، تردید کرده تا آنجا پیش رفته‏اند که حتى آثار وى را با نوشته‏هاى ماکیاولى نزدیک بدانند.

 

با توجه به افکار و عقاید سعدى در دیگر بابها و در موضوعاتى که از قلمرو سیاست فاصله مى‏گیرد و بویژه با توجه به اینکه او نیز همانند خواجه نظام الملک و ماکیاولى، تنها نتیجه مطالعات، مشاهدات یا دیده‏ها و شنیده‏هایى را که در عالم سیاست داشته، به عنوان اصول و راهبردهایى رایج و اجتناب ناپذیر مطرح ساخته است، مى‏توتان وى را از پاره‏اى انتقادات و تردیدهایى که بر او وارد مى‏دانند، بر کنار دانسته، در بسیارى از امور همواره معلم اخلاقش شناخت.

پى‏نوشت

{O(1)-ادوارد براون در قضاوت در باره سعدى گوید که:«اساسا بى هیچ تردیدى مى‏توان گفت که عقل دنیادار بیش از تصوف، خصیصه اصلى است و گلستان یکى از بزرگترین آثار مکتب ماکیاولى در زبان فارسى است»(3/ص 210).و سپس اظهار مى‏دارد که:«اگر سعدى در اصل به عنوان شاعر اخلاق توصیف شده است(همچنانکه غالب هست)باید به خاطر آورد که بى شک این نظر در باره کسى صادق است که اخلاقیاتش مغایر با نظریاتى است که عموما در اروپاى غربى اظهار شده است»(3/صص 123 و 124).گویا ادوارد براون فراموش کرده است که ماکیاولى که وى گلستان سعدى را در مکتب او قرار مى‏دهد، غربى است نه شرقى و ارزشها و هنجارهاى سیاسى پیشنهادى ماکیاولى برخاسته از دنیاى سیاسى غرب و در محطى و فاضى مورد مطالعه ماکیاولى رواج داشته است.O}

{O(2)- lliM trautS nhoj (1806-1873)از اقتصاددانان کلاسیک انگلیس که از لغو نظام مزدبگیرى از طریق تشکیل تعاونیهاى تولید، ضبط در آمدهاى مالکانه از طریق وضع مالیات بر اراضى و محدود ساختن حقوق وراثت حمایت مى‏کرد.O}

{O(3)- mahtneB(ymerej) (1748-1832)اندیشمند انگلیسى و پایه گذار مکتب بهره‏گرایى (msinairatilitU) است.او حقوقدان، فیلسوف و صاحب نظرى سیاسى بوده و در دفاع از طبقات محروم، کاهش نابرابریها و تأمین اجتماعى در کشور خود فعالیت داشته است.O}

{O(4) snamoH-egroeG جامعه شناس، مردم شناس و فیلسوف آمریکایى(تولد 1910)است که بویژه به خاطر پرداختن به نظریه مبارده در جامعه شناسى شهرت یافته است.O}

{O(5)-ماکیاولى معتقد است که نیکى و بدى، احسان و امساک و ظلم و ترحم هریک جاى خاص خود را دارند و شهریارانى موفق خواهند بود که آنها را در جاى خود به کار گیرند.«هر کس که بخواهد با مقیاس کامل نیکى در هر کارى اقدام کند...مى‏بایست در میان آنهایى که عددشان خیلى زیاد و در عمل بد هستند مضمحل شود.در این صورت براى یک پادشاه لازم و حتمى است که بداند براى انکه مقام خود را کاملا حفظ کند غیر از نیکى مطلق چه مى‏توان کرد و در موقع مقتضى باید بداند آیا اعمال نیک خود را به کار برد بهتر است یا این

{Oقمى توان کرد و در موقع مقتضى باید بداند آیا اعمال نیک خود را به کار برد بهتر است یااین که آن را ترک کند»(13/ص 85).ماکیاولى بیش از آن شهریار را به سخاوت تشویق کند به امساک فرا مى‏خواند چه احسان مى‏تواند مخرب باشد.وى معتقد است که«براى شهریار عاقل و دانا بهتر است که خود را به این صفت آشنا نکند و لو به صفت امساک معرفى شود چون که، به مرور زمان و به موقع، خود مردم به سخاوت پادشاه اعتراف خواهند نمود و آن وقتى است که بدانند به واسطه صرفه جویى و امساک پادشاه مالیات مملکت براى مخارج آن کافى است»(13/ص 87).

{O(6)-در آیین سپهسالارى عنصر المعالى به فرزند خود پندهاى گوناگون داده است که از آن جمله است:«و لشکر خویش را همیشه دل خوش دارد، اگر خواهى که جان از تو دریغ ندارند تو نان از ایشان دریغ مدار»(12/صص 225-226)O}.

{O(7)-خواجه نظام الملک سیاست نامه را نتیجه مشاهدات و تجربیات خود دانسته گفته است که: «بنده آنچه در این معنى دانسته بود و دیده و به روزگار تجربت افتاده و از استادان آموخته بود.در این خدمت شرح داد و این خدمت را در پنچاه فصل نهاد، چنانکه فهرست بابها به معنى هر بابى ناطق است»(14/ص 2).ماکیاولى نیز در باره محتواى کتاب خود«شهریار مدعى است که:این مجموعه نتیجه تجربیات یک عمر طولانى است که در امور و اعمال معاصرین و مطالعه مفصل در تاریخ گذشتگان».

{O(8)-به عنوان مثال ابو شکور بلخى در این معنى گفته است:

درختى که تلخش بود گوهرا

اگر چرب و شیرین دهى مر ورا

همان میوه تلخ آرد پدید

از او چرب و شیرین نخواهى مزید

و فردوسى فرموده است:

درختى ک تلخ است وى را سرشت

گرش بر نشانى به باغ بهشت

ور از جوى خلدش به هنگام آب

به بیخ انگبین ریزى و شهد ناب

سرانجام گوهر به کار آورد

همان میوه تلخ بار آورد

منابع

1-آراسته‏خو، محمد:نقد و نگرش بر فرهنگ اصطلاحات علمى-اجتماعى، نشر گسترده، تهران 1369.

2-ادیبى، حسین و انصارى، عبد المعبود:نظریه‏هایى جامعه شناسى، نشر دانژه، تهران 1383.

3-براون، ادروارد:تاریخ ادبیات ایران، نیمه دوم از مجلد دوم، ترجمه غلامحسین صدرى افشار، انتشارات مروارید، چاپ اول، 1351.

4-:تاریخ ادبى ایران، ترجمه على اصغر حکمت، چ 3، از سعدى تا جامى، امیر کبیر، چاپ سوم، تهران 1351.

5-توسلى، غلامعباس:نظریه‏هاى جامعه شناسى، انتشارات سمت، چاپ پنجم، تهران 1374.

6-ریپکا، یان:تاریخ ادبیات ایران، ترجمه دکتر ابو القاسم سرى، انتشارات سخن، تهران، 1383.

7-ریتزر، جورس:نظریه‏هاى جامعه شناسى در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثى، انشتارات علمى، تهران 1374.

8-ساروخانى، باقر:دایرة المعارف علوم اجتماعى، انتشارت کیهان، تهران 1370.

9-سعدى، مصلح الدین(مشرف الدین):بوستان، تصحیح و توضیح دکتر غلامحسین یوسفى، خوارزمى، تهران 1359.

10-کلستان، تصحیح و توضیح دکتر غلامحسین یوسفى، خوارزمى، تهران 1368.

11-صفا، ذبیح اله:تاریخ ادبیات در ایران، چ 3، انتشارات فردوسى، تهران 1363.

12-عنصر المعالى، کیکاووس بن اسکندر بن قابوس بن و شمگیر بن زیار:قابوسنامه، به اهتمام و تصحیح دکتر غلامحسین یوسفى، انتشارات علمى و فرهنگى، تهران 1364.

13-ماکیاولى، نیکلاى:شهریار، ترجمه محمود-محمود، اقبال، تهران 1357.

14-نظام الملک، ابو على حسن بن على:سیاستنامه، به کوشش جعفر شعار، شرکت سهامى کتابهاى جیبى، تهران 1370.

دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان) » شماره 42 (صفحه 24)

پایان مقاله

 

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان) » پاییز و زمستان 1384 - شماره 42 و 43 (از 1 تا 24)

URL : http://www.noormags.com/view/Magazine/ViewPages.aspx?ArticleId=53352

 

عنوان مقاله: سعدی و سیرت پادشاهان مدخلی بر بحث سعدی و تجدد

نویسنده : میلانی، عباس

به ادیب ایران‏دوست دکتر جلال متینی

سعدی در اوج و انتهای«عصر نوزایش»سقطشدهء ایران بود.1در سده‏های چهارم و پنجم و ششم هجری/دهم و یازدهم و دوازدهم میلادی،بزرگانی چون فردوسی،ابن سینا، خیام و بیهقی،فرهنگی پویا و پاینده،و به قول مجتبی مینوی«درخشنده‏ترین دورهء تاریخ‏ ملت ایران»2را پی‏ریختند.بسیاری از اجزاء مهم این فرهنگ،همسو و گاه‏گاهی بیشتر از غرب،به سوی نوعی تجدد سیاسی و فرهنگی ره‏می‏سپرد.اما نخست مغولان و هجومشان، و سپس آن دسته از سلاطین صفوی که می‏خواستند ایمان و ایقان فقه و شریعت را جانشین‏ جویندگی و شک فلسفی کنند،بیشتر اجزاء خردمدار،و بالقوه تجدّدزای ایران،را از پویش و پیشرفت ناگزیر خویش واداشتند،و چنین بود که«نوزایش ایران»سقط شد. سعدی و آثارش را می‏توان عصارهء این عصر و بازتاب مهمترین تنشها و کششهای آن دوران‏ دانست.کمتر کسی چون او تجسم فرهنگ زمان خویش و طنین ذهن و زبان فارسی در آن‏ روزگار پرمخاطره و در حال گذر بود.ملک الشعراء بهار از این هم پیشتر می‏رفت و معتقد بود،«سعدی نتیجهء تعالیم فردوسی و سنایی،زبدهء سخنان حکمت‏آموز و تعالیم روح‏پرور و لطیف ادبای یونان،ایران،هند،عرب،عجم...»3است.

در عین حال،اگر قول محمد علی فروغی را بپذیریم،باید سعدی،این«افصح‏ المتکلمین»و«شاعر سهل و ممتنع‏گو،شاعر زبان‏آفرین»4را،نه طنین تاریخ و زبان آن‏ روزگار که معمار زبان امروزمان بدانیم.فروغی گفت:«اهل ذوق اعجاب می‏کنند که سعدی هفتصد سال پیش به زبان امروزی ما سخن گفته،ولی حق این است که...ما پس از هفتصد سال به زبانی که از سعدی آموخته‏ایم سخن می‏گوییم».5امرسون (Emerson) ، شاعر پرآوازهء امریکایی،گلستان را از لحاظ فخامت فکر و عمق اندیشه و طراوت داستانی، همطراز انجیل‏ها می‏دانست،6و حبیب یغمایی می‏گفت:«سعدی پیامبر فارسی‏ست. معجز او زبان او».7

هدف من در این‏جا سنجش چندوچون داعیهء پیامبری سعدی نیست.صرفا می‏خواهم‏ باب اول گلستان را در باب«سیرت پادشاهان»بازخوانی و حلاّجی کنم.به هیچ روی‏ مدعی شناخت ساخت کل اندیشهء سعدی نیستم.چنین شناختی تنها پس از کاوش ژرف و دقیق در همهء جوانب کلیات آثار او،و تنها پس از ارزیابی دقیق جزئیات زندگی و زمان او شدنی‏ست.اما متأسفانه هنوز نه تنها زندگینامهء جامع و معتبری در باب سعدی به فارسی‏ نگارش نیافته،بلکه حتی متن منفّح کلیات او هم در دست نیست.گلستان و بوستان البته تنها استثناء این قاعده‏اند که هر دو چند سال پیش به همت والای دکتر یوسفی چاپی معتبر و موثق و عاری از اغلاط یافت.8غرض من در این‏جا طرح این پرسش است که آیا در پس‏ ظاهر ازهم‏گسیختهء حکایتها و شعرهای باب اول گلستان،نظریهء سیاسی و فلسفی واحدی‏ سراغ می‏توان کرد؟آیا هانری ماسه درست می‏گفت که«در گلستان،حکایتها بدون هیچ‏ ارتباطی دنبال هم قرار گرفته است؟»9آیا باید کما کان،مانند کسانی چون علی دشتی،این‏ گما را پذیرفت که گلستان«مانند کشکول یا جنگ،مجموعه‏ای‏ست از آنچه سعدی در طی سی و چند سال سیروسیاحت دیده و شنیده؟»10آیا باید بپذیریم که این«کشکول» در چند روز،یا چند هفته،به تعجیل فراهم آمده،و«آنچه را فرنگیان«سیستم»می‏گویند ندارد.یعنی در این کتاب روشی استوار که تمام فصل بر محور اندیشه‏ای دور بزند و نویسنده تمام اطلاع و زبردستی خود را برای قبولاندن آن فکر اساسی و اقناع خواننده به کار ببرد،نمی‏یابیم؟»11آیا باید این قول هانری ماسه را پذیرفت که«اگر بخواهیم در اندیشه‏های سعدی-که وی اصطلاح به صورت تفنن آنها را به خواننده القاء می‏کند- نظمی منطقی ایجاد کنیم تقریبا از شیوهء شاعر دور شده‏ایم؟»12می‏خواهم ببینم اگر اندیشه‏ای منسجم در باب اول یافتنی‏ست،اساس این اندیشه کدام بود و با تجربهء تجدد در ایران چه ربطی داشت؟آیا حق با کسروی‏ست که گلستان در«گواه تاریخی دیگری‏ به پستی اندیشه‏های مردم و آکندگی مغزهای آنان»می‏دانست و می‏گفت سعدی‏ «همه‏اش غزل می‏بافد،قصیده می‏سازد،سخن از یار می‏گوید،چاپلوسی به پولداری‏ می‏نماید و پندارهای بیخردانه می‏دهد؟»13آیا این قول هانری ماسه پذیرفتنی‏ست که عدی«به وضوح طرفدار پادشاهی و نظم است»و جوهر جهان‏بینی‏اش را در این اصل‏ خلاصه می‏توان کرد که«مهتری در قبول فرمان است؟»14آیا سعدی در نظامیهء بغداد و در مکتب غزالی تلمّذ کرده بود و به فقه اشعری دلبستگی داشت،تا چه حد در شناخت و ارزیابی سیرت پادشاهان از اصول و احکام فقهی مایه می‏گرفت؟

سپیش از هر چیز،ذکر چند نکتهء مجمل دربارهء روش نقد و شناختی را که در این‏جا به کار گرفته‏ام لازم می‏دانم.به گمان من هر کتاب نوعی متن (Text) است و هر متن و هر فصل و هر باب و هر عبارت خود نوعی روایت است.15هر عبارت،به رغم نیّت یا آگاهی‏ عبارت‏پرداز،ناگزیر از زیرساختی فکری و ایدئولوژیک برخوردار است.هر متنی در بطن‏ سلسلهء به هم پیوسته‏ای از روابط اجتماعی،گمانهای تاریخی و مفروضات فلسفی شکل‏ می‏پذیرد.16ساختهای فکری گاه با نظام سیاسی و فکری حاکم در نزاع‏اند و گاه هدفی جز تثبیت نظم موجود ندارند.اندیشه(یا ایدئولوژی)مستتر در یک متن الزاما مشابه و مساوی با اندیشهء راوی آن متن نیست.چه بسا که راوی واحدی،در متون گونه‏گون،یا حتی در بخشهای مختلف متنی واحد،اندیشه‏هایی گاه متضاد و متناقض را ملاط روایت خود می‏کند.حتی اگر این قول را بپذیریم که سعدی«مدینهء فاضله‏ای را که می‏جسته در بوستان تصویر کرده»17و در گلستان می‏خواسته«انسان و دنیا را آن‏چنان‏که هست‏ توصیف کند»،18باز هم شکی نمی‏توان داشت که ذهنیت پیچیده و متحول انسانی رند و خردمند در پس هر دو روایت موج می‏زند.این‏جا می‏خواهم فقط ذهنیت مستتر در یک‏ باب از گلستان را بشناسم.

کلمات هیچ‏کدام معنایی مطلق ندارند و معنای هریک از سویی در بافت روایت،و از سویی دیگر در ذهنیت خواننده‏ای که به سراغ آن عبارت آمده صورت می‏بندد.معانی‏ مجرد کلمات،یعنی آنچه در لغتنامه و فرهنگها می‏یابیم،ایستا و مجرداند و تنها نقطهء عزیمت کار شناخت واقعی واژه و روایت می‏توانند بود.ترکیب دو کلمه معنای هر دو کلمه‏ را دگرگون می‏کند،و معنای مرکب این کلمات خود بالمآل به جایگاهشان در کل روایت و به جهان فکری مخاطب این عبارت باز بسته است.به دیگر سخن،خواندن کاری انفعالی و غیر خلاّق نیست.هر خواننده نقشی اساسی در تعیین معنای متن بازی می‏کند.19به همین‏ خاطر،آثار ماندگاری چون گلستان را هر نسلی از نو می‏خوانند و معانی این‏گونه متون، به سان پدیده‏هایی تاریخی،پیوسته در تغییر و تحول‏اند.گلستان ما با آنچه رستم الحکما یا قائم مقام فراهانی از این کتاب می‏فهمیدند تفاوتهایی اساسی دارد.حتی می‏توان ادعا کرد که تنها متونی به سلک آثار«ماندگار» (canon) می‏پیوندد که ساخت و بافت فکری

و روایی‏شان این تحول گریزناپذیر تعبیرها و تأویلها را برتابد و به آیینه‏ای ماند که‏ هرکس،و هر نسلی،نقشی از رخ خویش در آن بتواند دید.20

هر متنی،سوای معانی ظاهری‏اش،وجدا از آنچه راوی آگاهانه سودای القایش را در سر می‏پخته،همواره«ناخودآگاهی»نیز دربردارد که زوایا و ظرایفش اغلب بر خود راوی‏ هم روشن نیست.به همین خاطر،خواندن متن به تعبیر خواب بی‏شباهت نیست.همان‏طور که تعبیر هر خواب بر خود خواب بیننده روشن نیست،تعبیر هر متن هم الزاما بر راوی آن‏ شناخته نیست.به علاوه،می‏دانیم که در تعبیر خواب،همهء جزئیات خواب اهمیت دارند و گاه رمز و معنای خواب،یعنی نحوهء ربطش با همان«ناخودآگاه»را،در نکته‏ای جزیی و به ظاهر بی‏اهمیت سراغ باید کرد.

در پس هر عبارت،هرچند هم که ساده باشد،ناگزیر نوعی«پی‏رنگ»(یا«طرح و توطئه»، (plot نهفته است.ترکیب کلمات در یک عبارت،در یک فصل یا در یک کتاب‏ هم بدون این«پی‏رنگ»شدنی نیست.یافتن این«پی‏رنگ»در روایات داستانی به اندازهء روایات تاریخی و غیر داستانی اهمیت دارد.21گاه برای یافتن این«پی‏رنگ»باید گسستهای موجود در پس ظاهر یکدست روایتی یکپارچ را جست و زمانی که متنی چون‏ گلستان را در مدّنظر داریم،باید ببینیم که آیا در پس ازهم‏گسیختگی ظاهری آن، حکایتی یا فلسفه‏ای یکپارچه سراغ می‏توان کرد.در این کار،همه‏چیز متن،از ترتیب‏ کلمات و گزینش واژه‏ها گرفته تا نکات مؤکد یا محذوف آن،همه محل اعتناو حائز اهمیت‏اند.همان‏طور که در تعبیر خواب،اتفاقی بی‏علت و تصادفی صرف محلی از اعراب‏ ندارد،در تعبیر متن هم هیچ‏یک از ظرایف و جزئیات شکل و محتوای آن را تصادفی‏ نمی‏توان دانست.در یک کلان،در پس شگردهای روایی و سبک کلامی،بالمآل،نوعی‏ نظریهء شناخت و نظرگاهی فلسفی نهفته است و از جمله کارهای نقد،یکی هم برکشیدن‏ همین نظریه و بازنمایاندن رابطهء آن با شکل و محتوای متن است.

می‏دانیم که سعدی در گلستان و باب اول آن از سبکی ملهم بود که نسب آن را به مقامه‏نویسی تأویل کرده‏اند.گفته‏اند مقامه،به سان یک نوعی روایی،در اصل به ادب‏ عرب تعلق داشت.می‏گویند سعدی«از اسلوب مقامه‏نویسی آنچه را با طبیعت زبان فارسی‏ و پسند فارسی‏زبانان سازگار می‏دانسته اقتباس نموده»و«شیوهء سهل و ممتنع و ایجاز»را در برابر«اسلوب اطناب و دشوارنویسی مقامات»قرار داده است.22درحالی‏که مقامه‏نویس‏ فارسی،قاضی حمید الدین«در پرداختن منشآت خویش بیشتر به کتاب و دفتر و فرهنگ و لغت و آثار ادیبان و دانشمندان سلف و رساله‏های صنایع لفظی و علمهای بدیع و معانی و بیان رمز»عنایت داشت،سعدی«به عمد می‏کوشد که بیانش تا آن‏جا که در فصاحت و زیبایی خللی وارد نیاورد،به زبان و بیان عامه تا سرحد امکان نزدیک باشد».23

علاوه بر تهذیب زبان مقامه،سعدی تغییرات مهم دیگری نیز در این نوع پدید آورد. می‏گویند برخلاف ساخت سنتی و قالبی مقامه،سعدی روایتش را به تأسی از سنّت ساده‏ نویسی که در ایران دو سدهء پیش از او رواج داشت،ساده و متحول کرد؛قالب مألوف را شکست؛طول و بافت حکایتها را به فراخور موضوع بلند و کوتاه ساخت،گاه برای‏ حکایات خویش قهرمانان خیالی تازه‏ای آفرید و زمانی رخداده‏های واقعی زندگی خویش‏ را ملاط داستان کرد و گاه نیز خود را به عنوان ناظر و حاضر در داستانی خیالی،به متن‏ روایت وارد ساخت.24همان طور که پیشتر هم گفتم،به گمان من هم نوآوری سبکی،از جمله بدایع و بدعتهای سعدی،با نوآوریهای فکری ملازم‏اند.مشکل بتوان یان قول دشتی‏ را پذیرفت که منظور سعدی از نگارش گلستان«تدوین محفوظات و مسموعات و مشاهدات‏ نویسنده است(بدون تصرف)».25اگر بخواهیم رابطهء سعدی با نوزایش آن زمان و تجدّد این زمان را بشناسیم،آن‏گاه باید با دقت بیشتر در این نوآوریهای سبکی غور کنیم،و آنها را در چشم‏اندازی فراختر بسنجیم.به‏طور خاص،باید آنها را با تحولات اروپا،که نخستین‏ تجربهء کامیاب تجدد در آن‏جا رخ نمود،قیاس کنیم.با چنین سنجش تطبیقی،به گمانم، به این استنتاج خواهیم رسید که سیاق و ساخت اندیشه و زبان سعدی از بسیاری جهات‏ همسو و همساز تجدّد بود و در آن لحظهء تاریخی،او به هیچ روی از آن دسته از اهل فکر و قلم‏ اروپا که پیشتازان تجدد بودند عقب نبود.برعکس،در بسیاری موارد،سعدی زودتر از نویسندگان غربی به اصول راهگشای تجدّد دست یافت و آن اصول را در آثار خویش به کار بست.

بیش‏وکم همزمان با سعدی،دانته،شاعر بزرگ ایتالیا،در نوشته‏ای بحث‏انگیز، به ضرورت استفادهء ادبی از زبان روزمرهء مردم اشاره کرد.26می‏دانیم که ورود زبان روزمرّه‏ به عرصهء ادب روی دیگر سکهء آغاز دموکراسی،یعنی ورود عوام به عرصهء سیاست است.27 به تدریج نه تنها زبان و اصطلاحات و لهجه‏های عوام که ذهنیات و معضلات هستی‏ اجتماعی و فردی آنان نیز به ادبیات راه یافت.فردگرایی،و مهمتر از آن،ضرورت ابراز وجود فردی (self-assertion) به اصلی مهم در عرصهء ادب،سیاست،اقتصاد و اندیشه‏ بدل شد.28حدود دویست سال بعد از سعدی،سروانتس نه تنها ذهن و زبان عوام را ملاط کار خود قرار داد،بلکه خویشتن را هم،با نام واقعی خود،وارد روایت نمود و بدین‏سان رمان‏ جدید را آفرید.

سوای رمان،نوع ادبی دیگری نیز تالی این تحولات بود.دوباره حدود دویست سال بعد از روزگار سعدی،مونتنی (Montaigne) (1533-1592)نخستین مقاله را به قلم آورد.29 می‏گفت مقاله بخشی از تلاشش برای برگذشتن از هستی عارضی انسان است.در هر مقاله‏ می‏خواست یک جنبه از واقعیت انسان را از منظر واحد یک راوی حلاّجی کند و در این راه‏ اغلب تجربیات شخصی خویش را محور مقالات خود قرار می‏داد.می‏گفت رغبتش‏ به مقاله‏نویسی زمانی پدیدار شد که مرگ دوستی گفتار با او را نامیسر ساخت.30

نسب مقالهء مونتنی را به نوع ادبی خاصی در قرون وسطی تأویل کرده‏اند که در آن‏ کلمات قصار و شعر و حکمت در کنار هم،چون کشکولی،فراهم می‏آمد.ردّ پای این ریشهء تاریخی را در مقالات مونتنی می‏بینیم.او نیز در نوشته‏هایش از کلمات قصار و شعر بهره‏ می‏جست و سبک روایتش را از تکلّف نثر قرون وسطی دور و به زبانی قابل فهم عوام‏ نزدیک می‏کرد.31

بیش از صد سال بعد از مرگ سعدی،کتاب مقدس را برای نخستین بار از لاتین‏ به انگلیسی برگرداندند.نخستین مترجم انگلیسی انجیل‏ها را-که بخش اعظم آنچه امروز از کتاب مقدس به انگلیسی می‏خوانیم حاصل کار اوست-به خاطر جسارتش در ترجمهء این کتاب،و به جرم الحاد،به آتش سوزاندند.دیری نپایید که لوتر،رهبر جنبش‏ پروتستان‏ها،کتاب مقدس را به آلمانی برگرداند و اعلان ک رد که موعظه‏های هفتگی‏ خویش را به زبان آلمانی ایراد خواهد کرد.به تدریج،به مدد آثار کسانی چون چاسر، بوکاچیو،سروانتس و شکسپیر،زبانهای محلی به ملاط هویّت نوپای پدیدهء نوظهوری به نام‏ «ملت»های اروپا بدل شد.این هویت نوزاد ملی را همزاد تجدد دانسته‏اند.32نیم‏نگاهی‏ به تاریخ ایران و آثار بزرگانی چون فردوسی و سعدی آشکارا نشان می‏دهد که از این بابت‏ تجربهء ایران با غرب تفاوت داشت.سده‏ها پیش از پیدایش زبانهای ملی در اروپا،ایرانیان‏ از هویتی محکم و خودبنیاد بر شالودهء زبان فارسی برخوردار بودند و سعدی سهمی بی‏بدیل‏ در حفظ و حراست این هویت و شالودهء آن داشت.به علاوه سعدی لوتروار،تعدادی از آیات قرآن را به زبان ساده و زیبای خویش،و گاه با دخل و تصرفی،به فارسی برگرداند و آنها را در کنار امثال و حکم و اشعار فارسی و عربی وارد روایت خود کرد.

البته استفاده از زبان محلی تنها بدعت لوتر نبود.او می‏گفت کلیسا باید از جیفه‏های‏ جهان و وساوس شیطانی سیاست دامن بپیراید و به غور در عوالم معنوی بسنده کند.او و پیروانش کیش فقرپرستی مسیحیان کاتولیک را برنمی‏تابیدند و ثروت این جهانی را از مواهب و آیات الهی می‏دانستند.33اگر کلیسای کاتولیک،دست‏کم در ظاهر،جانب فقرا را می‏گرفت و بهشت را میراث مساکین می‏شمرد و وعده می‏کرد که اغنیا را در آن راه و جایی نیست،لوتر توانگران را بندگان برگزیدهء خدا می‏شمارد.

در این جدال خونین و دیرپا،تنها یک نفر در اروپا به ناکامی کوشید میان دو قطب‏ افراطی راهی به سوی اعتدال بیابد.نامش اراسموس (Erasmus) بود.او را والاترین تجسم‏ اندیشه‏های عصر نوزایش و اصول انسان‏گرایی ملازم آن می‏دانند.دوباره می‏بینیم که‏ بیش‏وکم صد و پنجاه سال پیش از آن‏که مدح و ذمّ توانگری و درویشی به یکی از مباحث عمدهء تجدد اروپا بدل گردد،سعدی،در«جدال سعدی با مدعی در[بیان‏]توانگری‏ و درویشی»به استقبال این مباحث رفت و نظراتی طرح کرد که بی‏شباهت به اراسموس‏ نبود.گرچه هانری ماسه،در تحقیق دربارهء سعدی،شباهتی میان سعدی و اراسموس سراغ‏ کرده و آن دو را«به سبب نحوهء زندگی و طنز شیرین»33شان قیاس‏پذیر دانسته،اما اعتدال‏ سعدی در بحث توانگری و درویشی را هم می‏توان از موارد شباهت این دو شخصیت‏ دانست.سعدی از سویی می‏گفت توانگران«مشتی متکبر،مغرور،معحب،نفور،مشتغل‏ مال و نعمت،مفتنّن جاه و ثروت»اند(ص 164)*و از سویی دیگر،دویست سال پیش از پیدایش جنبش اصلاح دین،می‏گفت:«صاحب دنیا به عین حق ملحوظ[است‏]»(ص‏ 165).

به علاوه،هنرمندان گونه‏گون-از شاعر و نویسنده تا نقاش و مجسمه‏ساز-کیش‏ تن‏ستیزی قرون وسطایی را که آگوستین قدیس مبلّغ و منادی‏اش بود،و به اعتبار آن تن‏ انسان و خواستها و شهوتهای جسمانی جملگی از وساوس شیطان‏اند،به زیر تیغ نقد کشیدند.و با گریز از قیدوبنهای کلیسا و الهیات،و با رجعت به هنر کلاسیک یونان و روم،انسان را،و زیبایی خواستهای تن او را،ستودند.شرح سعدی از کامیابیها و هوس‏ بازیهای خود و دیگران،این حکمش که«عیش و طرب ناگزیر است»،اشارتش به«سر و سرّی»که در عنفوان جوانی با شاهدی داشت،یعنی دقیقا همان نوع داستانهایی که برخی از آنها را فروغی،در تصحیح کلیات سعدی،به خاطر مطالب«ناپسند و رکیک»آنها یکسره‏ حذف کرد،35و بعضی دیگر را منتقدان آزاداندیش امروزی چون دشتی«اعتراف به فسق» و«مباهات»به«یک روش غیر انسانی»36می‏دانند،همه درست در زمانی صورت‏ می‏گرفت که در اروپا نیز نویسندگانی چون چاسر و بوکاچیو،گاه سالهای بعد از سعدی با طرح این‏گونه مسائل،به مصاف تنگ‏نظریهای کلیسا و کشیشان می‏رفتند و می‏کوشیدند (*)هرجا در متن،به شمارهء صفحه‏ای اشاره شد،مراد صفحات کتاب گلستان،به تصحیح دکتر غلامحسین‏ یوسفی‏ست.

هنر و سیاست را از زیر نگین الهیات خارج کنند و به پیدایش جریانی کمک کردند که‏ اجزاء به هم پیوسته‏اش را عصر نوزایش و آغاز تجدد خوانده‏اند.

به رغم شهرت سویی که ماکیاول به عنوان متفکری اخلاق‏گریز پیدا کرده-و بخش‏ مهمی از این بدنامی را قاعدة باید نتیجهء این واقعیت دانست که آثار او برای بیش از دو سده در سیاههء آثار ممنوعهء کلیسای کاتولیک بود-امروزه بسیاری از مورخان تاریخ اندیشه‏ معتقدند که او زودتر از هرکس سرشت تحولات ملازم با تجدد را دریافت.می‏گویند او می‏دانست که عصر مشروعیت ظلّ اللهی،یعنی دوران مشروعیت مبتنی بر قوانین آسمانی یا عنایت الهی،به سر،و عصر سیاست عرفی فرارسیده است.می‏گفت حاکم جدید باید مشروعیت قدرت خویش را خود فراهم کند و خطابش به همین حکام بود.مدعی بود کار داوری اخلاقی را باید از کار وصف واقعیتهای عالم سیاست جدا کرد و بی‏پروا تذکر می‏داد که هدف او نه تصویر گرته‏ای از جهان مطلوب سیاست که وصف جهان واقع آن‏ بود.شاید آنان که گاه به طعنه و کنایه سعدی را ماکیاول ایران می‏دانستند،ندانسته‏ به نکتهء تاریخی مهمی اشارت داشتند.به گمان من،شکل و محتوای باب اول گلستان نشان‏ می‏دهد که برخلاف قول بسیاری از متجددان ایرانی که خصم سعدی بودند و آثارش را بی‏مقدار می‏دانستند،سعدی را،که به راستی به قول ضیاء موحد،«سنّت‏شناس و سنّت‏ آفرین»بود،باید از مهمترین منادیان جنبه‏های مهمی از تجربهء ناکام تجدد در ایران‏ دانست.انگار روشنفکران تجددطلب غرب زودتر از ما می‏دانستند که سعدی همکیش و هم‏ مسلک آنان است.از هوگو گرفته تا دیدرو همه نه تنها از او«متأثر شدند»،38که هرکدام‏ در ستایشش مقاله‏ای نوشتند.در مقابل،بسیاری از متفکران نسل اول تجددخواهی ایرانی، که گاه مقهور لعاب غربی تجدد بودند،اغلب بر این گمان بودند که تجدد را تنها بر ویرانهء سنّت ایرانی بنا می‏توان کرد.سنت‏ستیزی را شرط لازم تجددخواهی می‏دانستند و مانند مجلهء تجدد در تبریز شعار می‏دادند که«نترسید،نوشتجات پیشینیان را با آب بیقدری و انتقاد بشویید».39حال آن‏که تجدد واقعی بیش از هر چیز نوعی خودشناسی نقاد است. اگر از تجدد تکرار طوطی‏وار تجربهء غرب را مراد نکنیم،آن‏گه می‏بینیم یکی از وجوه‏ اصلی تجدد،نوزایاندن جنبه‏های بارور سنتی‏ست که زیر بار تنگ‏نظریهای الهیات مکتوم‏ و مسکوت مانده بود.در یک کیلام،تجدد ایران نیز در گرو بازخوانی دقیق و نقادانهء متونی‏ چون گلستان است.

از سبک روایی گلستان بیاغازم.اگر مقامه‏نویسی را نوعی«تمرین در فن انشاء وآشنای با اسالیب مختلف نثر»40بدانیم،و به دیگر سخن،آن را نوعی«معرکه‏گیری‏ کلام»41بخوانیم،آن‏گاه می‏بینیم بیش‏وکم همه تغییراتی که سعدی در این نوع ادبی پدید آورد نثر فارسی را برای انواع ادبی تجدد آماده‏تر ساخت.از سویی می‏دانیم که به رغم‏ استفادهء سعدی از کلمات و عبارات عربی،به خصوص در قیاس با سنّت نثر فارسی عربی‏زده‏ که بلافاصله پس از او رواج پیدا کرد،او سعی وافر داشت که ساخت و بافت عبارات‏ فارسی را از قاعده‏ها و قالبهای عربی مصون نگاهدارد.حتی گفته‏اند که وقتی به عربی شعر می‏گفت و نثر می‏نوشت،باز هم دستور زبان و ضرباهنگ و لحن فارسی را حفظ می‏کرد.42به دیگر سخن،اگر فردوسی زبان فارسی را چون دژ مستحکمی برای دفاع از هویت ملی ایران پی‏ریخت،سعدی نقشی اساسی در حراست این دژ و استحکام و استغنای‏ آن برای مواجهه با موج تازه‏ای از مخاطرات بازی کرد و اجازه داد تا فارسی در عصر جدید نیز ملاط پرانعطاف،اما دیرپای هویت ملی ایرانی بماند.

به علاوه،می‏دانیم که سعدی اصل ساده‏نویسی را،که یکی از ارکان رمان عصر تجدّد بود،در نثر خویش به کار می‏گرفت و ایجاز را،که یکی دیگر از ارکان نثر و اندیشهء تجدد بود،به یکی از بارزترین ویژگیهای سبک روایی خویش بدل کرد.در هر دو زمینه، می‏توان کار او را تداوم و تعالی سنّتی دانست که پیش از او هم در نثر فارسی رواج و قوام‏ داشت.در عین حال،اگر خلق شخصیت،یعنی انسانی مشخص و منحصر به فرد و آلوده به‏ همه تناقضهای انسانی را یکی از ارکان ادب و اندیشهء تجدد بدانیم،اگر بپذیریم که این‏ گونه شخصیتهای پیچیده و چندبعدی جای انسانهای ادبیات قرون وسطی را گرفت‏43که از هرگونه پیچیدگی و تناقض عاری بودند و چون بالمرّه تجسم نیکی یا تبلور پلیدی محض‏ بودند،بیشتر به مثل افلاطونی شباهت داشتند تا به انسانی خاکی،آن‏گاه به گمانم، می‏توان ادعا کرد که سعدی در برخی از حکایات باب اول گلستان گرته‏ای از شخصیت را در مفهوم جدیدش،تصویر کرده است.برای نمونه،در حکایتی سخن از پادشاهی‏ست که‏ «شبی در عشرت روز کرد»و در پایان مستی،انگار به بیخردی خود می‏بالید و بانگ می‏زد که او را از«نیک و بد»جهان و از«کس غم نیست»(ص 67).آن‏گاه همین پادشاه‏ «درویشسی برهنه،به سرما،بیرون خفته»دید و وقتی شعر این درویش بشنید،دلش به رحم‏ آمد و«صرّه‏ای هزار دینار از روزن بیرون»انداخت(ص 67).طولی نکشید که«درویش‏ آن نقد و جنس را به اندک مدتی بخورد[و پریشان کرد]و به طمع باز آمد»(ص 67). ملک را که دیگر«پروای او نبود»این بار از سائلی درویش«روی درهم کشید»و به«زجر و منع»وی حکم کرد(ص 68).می‏بینم که سعدی در وصف شخصیت درویش و کردار و رفتار شاه پیچیدگیهای و ضعفها و دگرگونیهای هر دو را گفته و هیچ‏کدام را،آن‏چنان‏که‏ سیاق مألوف تفکر و ادب قرون وسطایی بود،یکسره نیک یا بد و تغییرناپذیر جلوه نداده‏ است.شاید به همین خاطر است که منتقد نکته‏دانی چون ضیاء موحد ادعا می‏کند که‏ «گلستان پر از داستانهایی‏ست که نمونه زیباترین داستانهای کوتاه دنیاست».

درون‏نگری (interioirity) را یکی دیگر از ویژگیهای شخصیت در مفهوم جدید دانسته‏اند.می‏گویند نویسندگان عصر تجدد ما را از کمّ و کیف اندیشه‏ها و تردیدها و دلهره‏های قهرمانان روایت می‏آگاهانند.روایت جدید،ما را نه صرفا به خصویات‏ بیرونی که به وسوسه‏ها و اندیشه‏های درون او نیز آشنا می‏کند.برخی از منتقدین، شکسپیر را در این زمینه پیشتاز می‏دانند.44به‏هرحال،اگر این تعریف را از شخصیت را بپذیریم،آن‏گاه می‏توان ادعا کرد در بعضی حکایات باب اول گلستان با جوانه‏های چنین‏ درون‏نگری روبرو هستیم.مصداق این درون‏نگری را می‏توان در داستان یکی از رفیقان‏ سراغ کرد که«شکایت روزگار نامساعد»نزد سعدی آورد و از او خواست که شاید«به جاه‏ شما جهتی معین شود که موجب جمعیت خاطر باشد»(ص 70).آن‏جا وسوسه‏ها و تردیدها و نگرانیهای سعدی و رفیقش را می‏شناسیم و هر دو چون شخصیتی پیچیده،نه‏ شمایی تک‏بعدی،جلوه می‏کنند.به علاوه،اگر این فرض را بپذیریم که در«جدال‏ سعدی با مدعی در بیان توانگری و درویشی»،من و مدعی هر دو وجوهی از اندیشه‏های خود سعدی‏اند،آن‏گاه می‏توان گفت که این جدال سرمشقی خام و مقدماتی از درون‏گویی‏ شخصیت (interior monologue) است.

به علاوه،اگر مقاله را به عنوان تبلور«ابراز وجود فردی»انسان متجدد بدانیم، می‏بینیم که از این بابت نیز سعدی قدر آثار خود را نیک می‏دانست و از ابراز وجود هیچ‏ ابایی نداشت.می‏گفت«ذکر جمیل سعدی که در افواه عوام افتاده است و صیت سخنش‏ که در بسیط[زمین‏]منتشر گشته و قصب الجیب حدیثش که همچون شکر می‏خورند و رقعهء منشآتش که چون کاغذ زر می‏برند»(ص 51).ممدوحین خود را«فلان»می‏خواند(«ولی‏ نظم کردم به نام فلان»)و هشدارشان می‏دهد که از«بخت فرخنده فرجام توست/که تاریخ‏ سعدی در ایام دست».47در پرتو چنین عباراتی و ابیاتی می‏توان با این قول آقای ضیاء موحد مخالفت کرد که سعدی،همچون دیگر شعرای سنتی«من شخصی»را فراموش‏ می‏کند و از«حدیث نفس»می‏گریزد.آقای موحد حتی معتقد است که«در آثار سعدی‏ این حضور فرهنگ گذشته و تداوم سنّت»از شعرای دیگر بیشتر است و ذهنیت آثار او نه‏ «ذهنیت شخصی خاص یا فلسفه‏ای خاص»که«مجموعهء یک فرهنگ است که با همهء صداهای گوناگون آن به سخن درمی‏آید».48در عین این که شکی نمی‏توان داشت که‏ آثار سعدی بازتاب و عصارهء فرهنگ و سنّت ایران بود،اما،به گمانم شکی هم نباید داشت‏ که او،و ذهنیت او،چون فردی مشخص و مجزا،آثارش را از بسیاری از دیگر همعصران او متمایز می‏کند.سعدی گلستان نه صرفا سخنگوی سنّت،که انسانی‏ست منحصر به فرد. مؤمن است و نظرباز؛نقاد و مداح شاهان است؛هم آثار غزالی را می‏خواند و هم نوشته‏های‏ سنکا-فیلسوف و خطیب رومی-را،هم سالک راه تصوف است و هم رندی تن‏پرور؛ مسافری‏ست که سی سال از عمر خود را در سفر گذرانده و همواره سودای حضر هم در سر داشته است.در یک کلام،ذهنیت گلستان ذهنیت سعدی‏ست و بخشی از اهمیت کار او دقیقا در همین جوهر فردی آثار اوست.

سبک روایی گلستان از سویی دیگر نیز بحث‏انگیز است.می‏گویند بافت بخشهایی‏ از گلستان نوعی«قصارگویی» (aphoristic) ست.در غرب آثار پاسکال و نیچه را از

برجسته‏ترین نمونه‏های سبک قصارگویی دانسته‏اند.می‏گویند قصارگویی بهتلقی‏ کثرت‏گرا از حقیقت تأویل‏پذیر است.به عبارت دیگر،پاسکال و نیچه بر آن بودند که‏ قیدوبند مفاهیم،و ساخت محدود و ایستای زبان،فی نفسه،هیچ‏کدام پویایی و پیچیدگی‏ حقیقت را برنمی‏تابد.کلمات قصار،لا جرم،همچون تلاشی برای دست یافتن به وصفی‏ تقریبی از حقیقت‏اند.آنچه در این سبک به تکرار مضمون می‏ماند درواقع تلاشی‏ سیزف‏وار برای شکل دادن به وصفی هرچند تقریبی و دقیق و ناکامل از حقیقت است.اگر نیچه قصارگویی می‏کرد از آن‏رو بود که«سیستم‏سازان»را شیّادانی پرمدعا می‏دانست. می‏گفت هیچ نظام جامع و مانعی از پس بیان تمامی حقیقت برنمی‏آید.49می‏دانیم که گاه‏ سعدی را به تکرار مضامین و زمانی به ضد و نقیض‏گویی متهم کرده‏اند.می‏گویند گاه در حکایات گلستان،محور اخلاقی روایت منثور با آنچه به نظم آمده تفاوت دارد.گاه نظر سعدی در بوستان با آنچه در گلستان گفته سازگار نیست.چرا نباید این تناقضات را،و نیز سبک قصارگویی سعدی را به رگه‏هایی از تصور کثرت‏گرا در تفکرش تأویل کرد؟چرا نباید فرض کرد که بیم‏وگریزی که از حقایق مطلق گهگاه در آثارش رخ می‏نماید او را به ترک«سیستم‏سازی»واداشت؟مرادم طبعا این نیست که سعدی هرگز،و هیچ‏جا، به اندیشهء مطلقی باور نداشت.در ایمان او به خدا قاعدة شکی نمی‏توان داشت.اما در عین‏ حال نمی‏توان گمان برد که این مطلق‏اندیشی به همهء عرصه‏های تفکر او تسرّی یافته بود. شاید درخشان‏ترین تبلور این کثرت‏گرایی فکری را باید در«جدال سعدی با مدعی‏[در بیان‏]توانگری و درویشی»جست.آن‏جاست که به بی‏پرده‏ترین تصویر نگاه کثرت‏ گرای سعدی و به انعطاف و انصاف فکری او برمی‏خوریم.می‏بینیم که او در عین حال‏ به تساهل و تسامحی که ملازم این کثرت‏گرایی‏ست ارج می‏گذارد.می‏بینیم نه تنها نظرات هر دو طرف این گفتگو را به بهترین و دقیقترین وجه صورت‏بندی می‏کند،نه تنها اندیشه‏هایش در باب مواهب مکنت شباهت فراوانی به آرای پروتستان‏ها داشت،نه تنها هربار،سقراطوار،سستیهای استدلالهای به ظاهر متقن و محکم هر طرف را برملا می‏کند،بلکه«بعد از مجارا طریق مدارا»(ص 168)می‏گیرد و با رویی خوش از حریف جدا می‏شود.

جوانه‏های این کثرت‏گرایی را در عرصهء اندیشهء سیاسی مشهود در باب اول گلستان‏ هم سراغ می‏توان کرد.درحقیقت می‏توان حکایت اول این باب را کلید رمز ساخت و بافت روایی و فکری همهء این باب دانست.در هر روایتی،آغاز روایت از اهمیتی اساسی‏ برخوردار است و باب«سیرت پادشاهان»هم از این قاعده مستثنی نیست.

سیرت را در فرهنگها به«طریقه،روش،خوی،عادت،خلق،ترتیب،انتظام»50معنی‏ کرده‏اند.باب«سیرت پادشاهان»با این عبارت می‏آغازد که«پادشاهی را شنیدم که بر کشتن اسیری اشارت کرد»(ص 58).به این ترتیب،نخستین واژه‏هایی که در کنار لفظ پادشاه می‏بینیم«اسیر»و«کشتن»است.از همان عبارت اول انگار سعدی هاله‏ای شوم و خطرناک گرد واژه‏ها«پادشاه»می‏آفریند.طنین خوف‏انگیز عبارت اول را در بیش‏وکم‏ تمامی 41 حکایت باب اول می‏توان شنید.در دست‏کم 27 حکایت از این حکایات چهل‏ و یک گانه،لحن سعدی نسبت به شاهان انتقادی‏ست.

اگر باب اول را به‏سان داستانی به‏هم‏پیوسته بخوانیم که قهرمان آن شخصیتی به نام‏ «پادشاه»است،یعنی اگر اوصاف شاهان را که در حکایات گونه‏گون گلستان‏ پراکنده‏اند کنار هم بگذاریم،51می‏بینیم به رغم شهرتی که سعدی به عنوان مداح شاهان‏ پیدا کرده،به رغم ادعای کسانی چون هانری ماسه که او را«یک خرده‏بورژوا و شاعر و نویسنده»و«شاعری رسمی»52می‏دانستند،در باب اول گلستان او با زیرکی و درایتی‏ حیرت‏آور تصویری سخت تکان‏دهنده از سیرت پادشاهان عرضه کرده است.

پادشاه باب اول حاکمی‏ست که به«کشتن اسیری اشارت»می‏کند(ص 58)،و حتی پس از آن‏که جمله وجودش«ریخته...و خاک شده»هنوز هم نگران است که‏ «ملکش با دگران است»(ص 59).می‏بینیم که تنگ‏نظر است و ملکزاده‏ای را صرفا به خاطر آن‏که«کوتاه بود...به کراهیت و استحقار»نظر می‏کند(ص 59).چون‏ سپاهیانش طایفه‏ای از دزدان را دستگیر می‏کنند،«همه را به کشتن»فرمان می‏دهد(ص‏ 61).اطرافیانش بخیل‏اند و آنان را«که عقل و کیاستی و فهم و فراستی»(ص 63)دارند به بارگاه راه نمی‏دهند.می‏بینیم که این سلطان«دست تطاول به مال رعیت»دراز می‏کند و پند وزیر ناصح«موافق طبع»اش نیست(ص 64).وزیران پدر را،بی‏آن‏که خطایی‏ مرتکب شده باشند،حبس می‏کند،«مبادا از بیم گزند خویش قصد هلاک»او کنند(ص‏ 65).حتی زمانی که بر لب گور ایستاده،دست از بخل نمی‏کشد و مژده پیروزی سپاه خود را به نفسی سرد پاسخ می‏دهد و می‏گوید«این مژده مرا نیست،دشمنان مراست،یعنی‏ وارثان مملکت»(ص 65).به«بی‏انصافی معروف»است و تنها دعای درویش در حقش‏ این است که«خدایا جانش بستان»که چنین جان‏ستاندنی«خیر است او را و جمله‏ مسلمانان را»(ص 67).مردم‏آزار است و بهترین عبادتش خواب نیم‏روزی‏ست«تا در آن‏ [یک نفس‏]خلق را»نیازارد(ص 67).گاه شبی را در عشرت روز می‏کند و نه احسانش‏ به حساب است و نه فرمانش به«زجر و منع»(ص 69).در«رعایت مملکت سستی می‏کند.«لشکر به سختی»می‏دارد(ص 68).«تلوّن طبع»دارد و لا جرم«معزولی‏ [به نزد خردمندان‏]به که مشغولی»(ص 71).به خاطر همین تلوّن طبع،اهل خرد،«ملک‏ قناعت را»حراست می‏کنند و ترک ریاست را واجب می‏شمرند که پادشاه به سلامی‏ برنجد و به دشنامی خلعت دهد»(ص 69).دربان درگاهش چون سگ هاری رعیت را عذاب می‏کند(ص 72)،و گاه وزیرش«خانهء رعیت خراب»می‏کند تا«خزینهء سلطان‏ آباد»کند(ص 74).وقتی پادشاه به«مرضی هایل»دچار می‏شود که تنها درمانش«زهرهء آدمی به چندین صفت موصوف»است،حکم می‏کند که چنین کسی را،که کودکی بیش‏ نیست،طلب کنند،پدر و مادرش را می‏خواند و«به نعمت بیکران»خشنود می‏کند و از قاضی هم فتوی می‏گیرد که«خون یکی از آحاد رعیت ریختن سلامت نفس پادشاه را رواست»(ص 75).وقتی از خواجه‏ای کریم النفس«اتفاقا حرکتی»ناپسند سرمی‏زند، نه تنها اموالش را مصادره می‏کند،بلکه وزیر را نیز«عقوبت»می‏فرماید(ص 76).آزمند است،چون گاه«هیزم درویشان خریدی به حیف و توانگران را دادی به طرح»(ص 78). سرش پر از باد نخوت است و«از آن‏جا که سطوت سلطنت است»حتی بی‏التفاتی‏ «درویشی مجرّد به گوشهء صحرا نشسته»را برنمی‏تابد(ص 80).و«طایفهء خرقه‏پوشان» را«امثال حیوان»می‏داند و می‏گوید«اهلیت و آدمیت ندارند»(ص 80).از سویی‏ دیگر،در عرصهء ادب،شاه غثّ و سمین را از هم نمی‏شناسد و به آسانی گول شیادان را می‏خورد و آن‏که را«گیسوان بافت که من علوم‏ام و با قافلهء حجاز به شهر دررفت که از حج همی‏آیم و قصیده‏ای پیش ملک برد یعنی خود گفته‏ام.[نعمت بسیار فرمودش و اکرام کرد]»(ص 80).به همین خاطر«حکما گفته‏اند:نان خود خوردن و نشستن به از کمر زرّین به خ دمت بستن»(ص 83).نه تنها زودباور که کینه‏توز است و به کین‏خواهی‏ «خسیس‏ترین کس از بندگان خویش»را حاکم ملک مصر می‏کند(ص 84).هوس‏ران‏ و بوالهوس است و وقتی می‏خواهد با کنیزک چینی خویش جمع شود کنیزک ممانعت‏ می‏کند،«ملک در خشم رفت و او را به سیاهی بخشید...سیاه را در آن مدت نفس طالب‏ بود و شهوت غالب.مهرش بجنبید و مهرش برداشت.بامدادان که ملک کنیزک را جست‏ و نیافت حکایت بگفتند.خشم گرفت و فرمود تا سیاه را با کنیزک دست‏وپای استوار ببندند و از بام جوسق به قعر خندق اندازند»).ص84)

در بیش‏وکم تمامی این حکایات،اگر کار نیکی از شاهی سرمی‏زند،یا اگر سلطانی از بزهی دست می‏کشد،همه یکسره حاصل پندواندرزهای این و آن است.انگار در سیرت خود پادشاهان داد و درایت سراغ نمی‏توان کرد.سعدی البته یک استثناء مهم بر این قاعده قائل است.به جز ماجرای هرمز،که از بیم جان خویش،وزرای پدر را به بند کشیده بود،در باب اول گلستان شاهان پیش از اسلام و شخصیتهای اساطیری شاهنامه، به خصوص فریدون و انو شیروان اغلب سودای دادخواهی در سر دارند.حاضر نیستند حتی‏ مشتی نمک به عنف از رعیت بگیرند،چون می‏گویند«بنیاد ظلم در جهان،[اول‏]اندک‏ بوده است و به مزید هرکس بدین درجه رسیده است»(ص 74).به همین خاطر است که‏ سعدی انو شیروان را،که به قول او«به کفر منسوب بود»در بهشت جای می‏دهد.البته،بار دیگر این مایهء مهم کتاب در همان حکایت اول رخ نموده و نخستین نشانهء این تقابل میان‏ ستم‏پیشگی شاهان مسلمان در برابر دادطلبی شاهان ایران پیش از اسلام را در چند سطر اول باب اول سراغ نمی‏توان کرد.آن‏جا سعدی،فریدو و سعهء صدرش را در برابر اسیر کشی سلطان می‏نهد و حکایت را به سه بیت شعر پرحکمت،که در آهنگ و وزن آن طنین‏ شاهنامه را می‏توان شنید،به پایان می‏رساند و می‏گوید این اشعار،که در فضیلت‏ عدالت‏اند و بی‏ارزشی جهان گذران،«بر طاق ایوان فریدون نبشته بود»(ص58 )).

این ستایش از شاهان پیش از اسلام با نکتهء مهم دیگری در مورد باب اول گلستان، یعنی دلبستگی جدّی سعدی به شاهنامهء فردوسی عجین است.گرچه ملک الشعراء بهار می‏گفت:«تنها چیزی که به سعدی می‏توان گرفت(برخلاف نظریهء نقاد سعدی)،این‏ است که قدری فاناتیک،و از کسوت شعرا و فلاسفه اندکی دور و به کسوت فقها و زهاد نزدیکتر بود...»،54اما به گمانم،دست‏کم در باب اول گلستان نشانی از«فاناتیسم»و «کسوت فقها و زهاد»مشهود نیست.برعکس هرگاه سعدی قصد پند و اندرز سیاسی دارد، اغلب نه از قرآن‏که از شاهنامه و پندهای بزرگمهر مدد می‏جوید.اگر در داستان اول، شعرهای«طاق ایوان فریدون»تجسّم داد و درایت‏اند،در حکایت ششم سخن از یکی از ملوک عجم است«که دست تطاول به مال رعیت دراز کرده بود و جور و اذیت آغاز کرده»، می‏بینیم که در«مجلس او کتاب شاهنامه می‏خواندند در زوال مملکت ضحاک و عهد فریدون،وزیر ملک را پرسید:[هیچ توان دانست فریدون که گنج و ملک و حشم نداشت‏ چگونه بر وی مملکت مقرر شد؟...پس گفت:ای ملک،چون گر آمدن خلقی موجب‏ پادشاهی‏ست تو مر خلق را پریشان برای چه می‏کنی؟»(ص 64).از سویی دیگر، می‏بینیم که به حساب هانری ماسه،32 شخصیت مشخص مختلف در بوستان و گلستان‏ مذکوراند.از این میان،تنها 6 شخصیت برخاسته از قرآن و حدیث‏اند،حال آن‏که 13 نفر از شخصیتهای اساطیری به روایت سعدی راه یافته‏اند.54دیگران گفته‏اند که سعدی هفتاد بار به شاهان و شخصیتهای ایران پیش از اسلام اشاره داشت.می‏گویند سعدی«توقعات خود را از مقام معنوی»این شخصیتها و شاهان دیگر مذکور در گلستان و بوستان را«با ارزشهای اساطیری می‏سنجد».56

در همین زمینه،نکتهء مهم دیگر قلّت اشارات سعدی در باب اول گلستان به آیات قرآن‏ است.در کلّ چهل و یک حکایت باب اول تنها سه بخش کوچک از سه آیهء قرآن و یک‏ حدیث مورد استناداند.هیچ‏کدام از این آیات در مورد حکومت نیستند.سعدی،که‏ بسیاری از ادبا،چون بهار او را از«کسوت فقها و زهاد»می‏دانستند،هیچ‏جا در باب اول‏ به حکومت علما،یا نقش علما در حکومت اشاره‏ای نمی‏کند.در مقابل این سه آیه، به شش ضرب المثل و شعر عربی در این باب برمی‏خوریم.57نخستین عبارت عربی در حکایت اول نه آیه‏ای از قرآن‏که قطعه‏ای شعر است.انگار استفاده از عبارات عربی تنها نوعی تهذیب سبکی‏ست.سعدی خود به ساخت روایی کتابش نیک واقف بود.می‏گفت‏ «گلستان را از نوادر و امثال و شعر و حکایت و سیر ملوک ماضی»(ص 56)فراهم آوردم. می‏بینیم که در این عبارت سعدی،جای اشارتی به قرآن و حدیث سخت خالی‏ست. به علاوه،در تمام باب اول،سعدی هیچ مفهوم سیاسی را به مدد آیات قرآنی توجیه‏ نمی‏کند.هنگامی که از مشروعیت سیاسی سخن می‏گوید،زبانش یکسره عاری از داعیه، یا حتی اشاره به حکومت اسلامی یا علمای اسلام است.در این باب،هرگز به شاهی‏ توصیه نمی‏کند که در ادارهء ا مور از مشورت«علما و ائمهء دین»بهره بگیرد.به عبارت‏ دیگر،نوعی جدایی دین و سیاست در باب اول مراعات شده.انگار سعدی رسالت دین را در تقویت و تأدیب اخلاق عمومی می‏خواست و دخالتش را در سیاست جایز نمی‏دانست. همین زوال فکری را در رسائل سعدی نیز می‏بینیم.گرچه در بخشی از آن رساله‏ها به پادشاه‏ پند می‏دهد که باید«علما و ائمهء دین را عزّت دارد و حرمت،و زبرددست همگنان نشاند و با استصواب رای ایشان حکم راند،تا سلطنت مطیع شریعت باشد،نه شریعت مطیع‏ سلطنت»،58اما در جای دیگر در همین رساله‏ها تصریح دارد که«پادشاهان را حکم‏ ضرورت است،در مصالح ملک و قاضیان را در مصالح دین وگرنه ملک و دین خراب‏ گردد».59در همان رساله،بی‏پروا می‏گوید که«زهد و عبادت شایسته است،نه چندان‏که‏ زندگانی بر خود و دیگران تلخ کند.عیش و طرب ناگزیر است نه چندان‏که وظائف طاعت‏ و مصالح رعیت در آن مستغرق شود».60

نکتهء مهم دیگری که در باب«سیرت پادشاهان»باید گفت نظر سعدی دربارهء ارکان‏ مشروعیت قدرت شاهان است.همان‏طورکه پیشتهر هم گفتم،در تمام این 41 حکایت، سعدی هرگز در تعیین اصول عدل و داد و در تبیین رفتار ستودهء شاهان از آیات قرآن واحادیث بهرهء مستقیم نجسته.انگار او حکومت ظل اللهی را برنمی‏تابید چون تنها پایهء مشروعیت را ارادهء مردم می‏دانست.اگر این قول را بپذیریم که مهمترین رکن اندیشهء سیاسی تجدد،نظریهء«قرارداد اجتماعی»بود،یعنی این باور روسو که دولت و قانون هر دو نوعی قرارداد اجتماعی‏اند که میان مردم از یک سو و دولتمردان و قانونگذاران از سویی‏ دیگر تنظیم شده،و تنها ضامن مشروعیت این قرارداد«ارادهء عمومی»ملت است و لا غیر، آن‏گاه می‏بینیم باب اول گلستان نظفه‏هایی هرچند تکامل‏نیافتهء نظریه‏ای مشابه را دربردارد.سعدی،با استناد به شاهنامه می‏گوید،«گرد آمدن خلقی موجب‏ پادشاهی‏ست...پادشه را کرم باید تا بر او و رعیت گرد آیند»(ص 64).در حکایت‏ دیگری،سعدی این‏بار از قول خود،روایت می‏کند که به شاهی گفته است،«بر رعیت‏ ضعیف رحمت کن تا از دشمن قوی زحمت نبینی»(ص 66).به دیگر سخن،پایداری‏ قدرت در گرو حمایت رعیت است.گرچه میان این«رعیت»و مفهوم«شهروند»،که با الهام از روسو در انقلاب فرانسه رواج پیدا کرد و به یکی از مفاهیم کلیدی اندیشهء سیاسی‏ تجدد بدل شد،تفاوتهایی مهم هست،اما در همین حکایت که سعدی به شاه پند می‏دهد که‏ «بر رعیت ضعیف رحمت کن»،این شعر سخت زیبا را هم می‏آورد که«بنی آدم اعضای‏ یکدیگرند/که در آفرینش ز یک گوهرند....»(ص 66).به گمانم اگر به مضمون این‏ شعر و جایگاهش در این حکایت و کل روایت باب اول نظر کنیم،می‏بینیم که مراد سعدی‏ همان اصل برابری انسانهاست که رکن اصلی اندیشهء دموکراسی در تجدد بود.

این اهمیت«رعیت»در برابر شاهان را درشمار اشارات گلستان به اشخاص مختلف‏ هم سراغ می‏توان کرد،در گلستان،به 329 شخصیت و حرفهء مختلف اشاره شده و از این‏ جمع،42 بار به سلاطین،39 بار به«علما،پارسایان،فضلا،حکما،زهاد،عابدان و متعبدان»و 86 بار به دولت و رعیت و مردم عادی اشاره شده است.61به علاوه،در این زمینه‏ نیز رسائل سعدی مؤید این استنتاج در باب اهمیت رعیت در تفکر سعدی‏اند.آن‏جا سعدی‏ به زبانی سخت زیبا می‏گوید«پادشاه بر رعیت از آن محتاج‏تر است که رعیت به پادشاه، که رعیت اگر پادشاه نیست و هست،همان رعیت است،و پادشاهی بی‏وجود رعیت متصور نمی‏شود».62گفته‏اند یکی از درخشان‏ترین فصول اندیشهء هگل حکایت«خدایگان و بندهء»اوست.هگل می‏گفت هر بنده‏ای(یا رعیتی)،بالمآل بر خدایگان(یا پادشاه)، خدایی خواهد کرد،چون هویت رعیت/بنده،خود-بنیاد است،اما هویت شاه/خدایگان‏ در گرو وجود بندگان است.سعدی،به گمان من،در 28 کلمه،عصارهء فلسفی این اصل‏ ماندگار هگل را،که در اواسط سدهء نوزدهم صورت‏بندی شده بود،و آن را یکی از ارکان

نظری دموکراسی هم می‏توان دانست،برشمرد است.63اگر به یاد آوریم که سعدی در زمانی می‏نوشت که به قول برخی از اهل تحقیق باب اندیشهء سیاسی و فلسفی در ایران بسته‏ شده بود،آن‏گاه بدایع نظرات سعدی،و موفقیت حیرت‏آور او در استفاده از شعر و حکایت برای تبیین و تدوین اندیشه‏های سیاسی اغلب بدیعش بیشتر برجسته و حیرت‏آور می‏نماید.

طبعا به لحاظ فضای خطرناک و خفقان‏آور سیاسی-که نخستین عبارت حکایت اول‏ مؤید آن است-سعدی اغلب اندیشه‏های سیاسی خود را به تلویح و تمثیل گفته است.ولی‏ سعدی دوباره در همان حکایت اول،به گمان من،به قواعد قراءت گلستان هم اشاراتی مهم‏ دارد.آن‏جا می‏خوانیم که آن اسیر«بیچاره در حالت نومیدی به زبانی که داشت ملک را دشنام دادن گرفت و سقط گرفتن که گفته‏اند:هرکه دست از جان بشوید،هرچه در دل دا رد بگوید»(ص 56).آیا نمی‏توان تصور کرد که این اسیر تمثیلی از خود سعدی‏ست؟آیا یکی از اهداف سعدی در این حکایت تذکر این نکته نیست که در زمان او تنها کسانی که‏ دست از جان شسته‏اند عین حقیقت را گفته‏اند و باقی،چون سعدی ناچار به زبان تلویح و تمثیل و تشبیه توسل می‏جویند.سعدی همین نکته را در«خاتمة الکتاب»گلستان هم‏ به تصریح بیشتری تذکر می‏دهد و می‏گوید کوته‏نظران زبان طعن به سعدی دراز می‏کنند که«سخن سعدی طرب‏انگیز است و طیبت‏آمیز»و می‏گویند«مغز دماغ بیهوده بردن و دود چراغ بیفایده خوردن کار خردمندان نیست و لیکن بر رای روش صاحبدلان که روی‏ سخن در ایشان است پوشیده نماند که درّ موعظه‏[های‏]شافی را در سلک عبارت کشیده‏ است و داروی تلخ نصیحت به شهد ظرافت برآمیخته»(ص 91).

اگر این عبارات سعدی را به جد گیریم،اگر اندکی در«شهد ظرافت کلام»او غور کنیم،آیا نمی‏توان تصور کرد که مراد او از آن قول بحث‏انگیز حکایت اول که«دروغی‏ مصلحت‏آمیز به از راستی فتنه‏انگیز»چیزی یکسره متفاوت از آنچه بیشتر مفسران گمان‏ برده‏اند بود؟می‏دانیم که ادبا و منقدان در باب این عبارت مجادله‏ها کرده‏اند و برخی آن‏ را نشان سستی اخلاق سعدی دانسته‏اند.64اما به گمان من با استناد به متن گلستان‏ می‏توان ادعا کرد که شاید مراد سعدی از«دروغ مصلحت‏آمیز»همان زبان تمثیلی و گفتار تلویحی‏ست که او در شرایط پرمخاطرهء زمان برای وصف سیرت ستمکار برخی از شاهان‏ زمان خویش به کار بسته است.برماست که«ظرایف»این«دروغ مصلحت‏آمیز»را ارج‏ بگذاریم،ضرورتهای تاریخی و سیاسی آن را بشناسیم و با قراءتی نو از این‏گونه متون‏ به ظاهر کهنه،سنّت پربار فرهنگ ایران را از نو به سخن آوریم و از لابلای«رقعهء منشآتشکه چون کاغذ زر»می‏بردند و می‏برند،آنچه را که به کار نوزایش فرهنگی پویا و آزاداندیش می‏آید برگیریم و برخلاف نسل اول متجددان ایرانی که بیشتر شاهکارهای‏ سنّت ادب فارسی را شوره‏زاری بی‏بروبار می‏دانستند،بپذیریم که راه تجدد واقعی ایران‏ از متونی چون گلستان می‏گذرد و همان جاست که نطفهء بسیاری از مهمترین اندیشه‏های‏ تجدد را سراغ می‏توان کرد.

گروه علوم سیاسی و تاریخ دانشکدهء نتردام،کالیفرنیا سی دسامبر 1998

یادداشتها

(1) در باب این«نوزایش»مطالب فراوانی نوشته شده،مثلا،ر ک.به:

Browne,E.G.A Literary of Persian.vol.II,Cambridge 1965,p.4.

برای سهم ایرانیان در«عصر طلایی»،ر.ک.به:

Yarshater,Ehsan.The Persian Presence in the Islamic World.Cambridge 1988.

(2) مینوی،مجتبی.«غزالی طوسی».نقد حال،تهران،1351،ص 288.

(3) ملک الشعراء بهار،«سعدی کیست».بهار در ادب فارسی،جلد 1،تهران،1371،ص 153.

(4) موحد،ضیاء،سعدی،تهران،1374،ص 15.این کتاب کوتاه اما پربار در مجموعهء«بنیانگذاران فرهنگ‏ امروز»به چاپ رسیده است.

(5) به نقل از موحد،همان جا،ص 22.

(6) برای بحث نظرات امرسون دربارهء سعدی،ر ک.به:«متن سخنرانی آقای دکتر جروم رایت کلینتون».ذکر جمیل سعدی،جلد دوم،تهران،1364،ص 115-127؛و نیز فرهنگ جهانپور،«سعدی و امرسن»،ایران‏نامه،سال‏ سوم،شماره 4،تابستان 1364/1985.ص 691-704.

مقاله آقای جهانپور-برخلاف سخرانی آقای کلینتون-کتابنامه‏ای مفصل و پربار همراه دارد.

(7) یغمایی،حبیب.این قول یغمایی را متأسفانه بی‏ذکر مأخذ در دفترچه‏ای یادداشت کرده بودم.هرچه در کتابها گشتم مأخذ این عبارت را نیافتم.

(8) گلستان سعدی،تصحیح و توضیح غلامحسین یوسفی،تهران 1368؛بوستان سعدی،تصحیح و توضیح‏ غلامحسین یوسفی،تهران،1359.

(9) ماسه،هانری.تحقیق درباره سعدی.ترجمه دکتر غلامحسین یوسفی و دکتر محمد حسن مهدوی اردبیلی،تهران‏ 1369 ص 261.

(10) دشتی،علی.قلمرو سعدی،تهران،1364،ص 231.

(11) همان جا،ص 230.

(12) ماسه،همان جا،ص 187.

(13) کسروی،احمد،صوفیگری،تهران،1339 ص 97-98.

(14) ماسه،همان جا،ص 187.

(15) برای بحث برخی از نظرات نقد جدید درباره«متن»،ر ک.به:

Eco,Umberto,The Limits of Interpretation.Bloomington,1990.

(16) برای بحث ساخت فکری هر عبارت و همهء شکلهای گوناگون بیانی،ر ک.به:

Bakhtin,M.M.And P.N.Medvedev.The Formal Method in Literary Scholarship.Tr.by Albert J.Wehrle.Baltimore.1978.

و نیز:

Todorov,Izvetan.Mikhail Bakhtin:The Dialogical Principle.Tr.by Ward Godrich. Minneapolis.1984.

(17) بوستان،مقدمهء یوسفی،ص 17.

(18) گلستان،مقدمهء یوسفی،ص 30.

(19) در این باب،مطالب فراوان وشته‏اند.نظریه‏های«خواننده-مدار» (reader oriente) در سالهای اخیر از رونق فراوانی برخوردار بودند.برای بحث این نظریه‏ها،ر ک.به مقاله ررتی (Rorty) در کتاب:

Eco,Umberto.Interpretation and Over-Interpretation.N.Y.1997.

برای مدخلی بر بحث روایت و نظریه«روایت‏شناسی»،ر ک.به:

Miller,J.Hillis.Reading Narrative.Norman.1998.

برای بحث نقش زبان در تحلیل متن و نیز در تعیین هویت فلسفی انسان،ر ک به:

Rorty,Richard.Contingency,Irony and Solidarity.Cambridge.1989.

(20) برای بحث متونی که«ماندگار»و«کلاسیک»می‏شوند،ر ک.به:

Bloom,Harold.The Western Canon.N.Y..1996.

(21) مفهوم«ناخودآگاه متن»بیش از هرکس مدیون آثار جیمسون است.ر ک.به:

Jameson,F.The Political Unconscious.N.Y.1979.

منقدین متعددی درباره این«بی‏رنگ»به عنوان جزیی گریزناپذیر از هر دو رایت نوشته‏اند.مثلا ر ک.به:

White,Hayden.Tropics of Discourse:Essays in Cultural Criticism.Baltimore.1978.

برای بحث مفصل همین مبحث،ر ک.به:

Ricoeur,Paul.Time and Narrative.3 vols.Tr.by kathleen Blamey and David Pell Auver.Chicago.1987.

(22) متینی،جلال.«مقامه‏ای منظوم به زبان فارسی».ایران‏نامه سال سوم،شماره 4-تابستان 1364/1985.ص‏ 704-732.

(23)محجوب،محمد جعفر.«زبان فارسی و پیوند آن با زندگی».ایران‏نامه سال سوم،شماره 4.تابستا 1364/1985.ص 595.

(24) تین،همان جا،ص 707-712.

(25) دشتی-همان جا،ص 248.

(26) برای ترجمهء انگلیسی رسالهء دانته و بحث شرایط تاریخی نوشتهء او،ر ک.به:

Shaprio.Marianne.De Volgari Eloquantia:Dante's Book of Exile.Lincoln.1990

(27) برای بحث رابطهء زبان و دموکراسی،ر ک.به:

ق Rorty,Richard.Contingency,Irony and Solidarity.Cambridge.1989.pp.3-47.

(28) برای بحث اهمیت«ابراز وجود فردی»،ر ک.به:

(29) برای بحث مختصری دربارهء زندگی مونتنی و مجموعه مقالات او،ر ک.به:

(30) برای بحث درخشای پیرامون زندگی و سبک کار مونتنی،ر ک.به:

و نیز:

(31)برای ریشه‏های تاریخی سبک مقاله و خاستگاه فلسفی آن ر ک.به:

(32)برای بحث رابطهء زبان و هویت ملی،ر ک.به:

(33)برای بحث تاریخی و جامعه‏شناختی اندیشه‏های لوتر،و ربط آن با تجدد،ر ک.به:

برای بحث نقش سعدی در فارسی کردن آیات قرآنی،ر ک.به:

یاسایی،مححمد حسین.«تأثیر قرآن در آثار سعدی».ذکر جمیل سعدی.جلد سوم،تهرا.1364.ص 329-345.

(34)ماسه،همان جا،ص 272.

(35)-فروغی،محمد علی.مقالات فروغی،جلد دوم.تهران،1355.آن‏جا فروغی می‏نویسد که«ما از انتشار کتاب‏ «هزلیات»و«خبیثات»خودداری کردیم...هزلیات...مشتمل است بر مطالبی ناپسند و رکیک»ص 183.

(36)دشتی،همان جا.ص 272.

(37)از لیو اشتراوس،متفکر محافظه‏کار امریکایی،تا آیزا برلی،اندیشمند لیبرال مسلک انگلیسی،طیف‏ وسیعی از متفکران به بازاندیشی در آراء ماکیاولی پرداخته‏اند.مثلا ر ک.به:

(38)ماسه،همان جا،ص 344.

(39) مجلهء دانشکده،به مدیریت ملک الشعراء بهار با بسیاری از این متجددان سنّت‏ستیز در مجادله و مباحثه بود. عبارات منقول از مجله تجدد را در یکی از مقالات دانشکده یافتم.ر ک.به:دانشکده،شماره 3،ص 62،برج سرطا 1298/22 ژوئن 1918.

(40)متینی،همان جا،ص 714.به نقل از:فارس ابراهیمی حریری،مقامه‏نویسی در ادبیات فارسی و تأثیر مقامات‏ عربی در آن،تهران،1346،ص 13.

(41)موحد،همان جا،ص 148.

(42)همان جا،ص 151-155.

(43برای بحث شخصیت در مفهوم جدید،ر ک.به:

ق Watt,Ian.The Rise of the Novel.Berekeley.1957.

(44)برای بحث این مفهوم و نقش شکسپیر،ر ک.به:

Bloom,Harold.Shakespeare:The Invention of the Human,N.Y.1998.

(45)فردریک،همان جا،ص 335.

(46)آنرباخ،همان جا،ص 249-273.

(47)پیشگفتار مصحح بر کلیات سعدی،براساس تصحیح و طبع شادروان محمد علی فروغی،با تصحیح و مقدمهء بهاء الدی خرّمشاهی.تهران.1375،ص 9.

(48)موحد،همان جا،ص 39-41.

(49)یکی از مهمترین آثار نیچه،چنین گفت زرتشت بود و آن‏جا در چند بخش مختلف به«سیسم‏سازان» ایرادتی سخت وارد می‏کند.داریوش آشوری این کتاب را به فارسی برگردانده و متأسفانه نسخه‏ای از آن در دسترسم‏ نبود.

(50)فرهنگ فارسی معین،تهران.جلد دوم،1371.

(51)اخیرا نویسنده‏ای آمریکایی به نام مایلز،در کتابی سخت خواندنی،عهد عتیق را همچون رمانی یکپارچه‏ خواند که قهرمان آن شخصیتی به نام«یهوه»بود.می‏گوید براساس چنین قراءتی خدای عهد عتیق قهرمانی‏ست‏ سنگدل،کینه‏توز،حسود و خودخواه که پیامبران وفادارش را بی‏پروا عذاب می‏کند.سبک کار او در آن کتاب الهام من‏ شد برای قراءت باب اول گلستان به سان داستانی یکپارچه.برای کتاب مایلز،ر ک.به:

Miles,Jack.God:A Biography,N.Y.1997.

(52)-ماسه،همان جا،ص 15.

(53)کلیات سعدی،همان جا،ص 806.

(54)بهار،همان جا،ص 153.

(55)ماسه،همان جا،ص 258.

کیخسرو هخامنشی،در کتاب پرنکته‏ای که در نقد و پاسخ در قلمرو سعدی علی دشتی نوشته از دوگانگی‏ «شخصیت و اندیشهء سعدی سخن می‏گوید.معتقد است سعدی«آفرینندگی خود را در راه زنده نگهداشتن و به اوج‏ رساندن دو آیین بزرگ و کهن ایران به کار گماشت.یکی از این دو آیین زبان فارسی‏ست...آیین کهن دیگر..پند و اندرز است».به علاوه،او معتقد است اندرزهای اوشتر دانا،که در پادشاهی کیکاوس می‏زیسته:همانندیهایی با اندرزهای سعدی دارد.ر ک.به:هخامنشی،کیخسرو.حکمت سعدی،تهران.2535،ص 106-111.

(56)رستگار فسایی،منصور.«فردوسی و سعدی»مقالاتی دربارهء زندگی و شعر سعدی.گردآوری منصور رستگار فسایی.تهران.1357.ص 384-447.

(57)-برخی از اهل قلم وابسته به رژیم جمهوری اسلامی در ایران که کوشیده‏اند سعدی را مدافع«ولایت»و «ولی»جلوه دهند،ناچار شده‏اند به تعابیری سخت حیرت‏آور توسل جویند.مثلا می‏گویند وقتی سعدی می‏گفت‏ «اندیشه کردم که مروّت نباشد همه در تسبیح و من به غفلت خفته»مرادش تائید«ولایت تکوینی»ست!ر ک.به:شیخ‏ الاسلامی،علی:«ولایت در آثار سعدی».ذکر جمیل سعدی.جلد سوم،تهران.1364.ص 1-21.

(58)کلیات سعدی،همان جا،ص 804.

(59)کلیات سعدی،همان جا،ص 821.

(60) کلیات سعدی،همان جا،ص 805.

ا(61)-متینی،جلال.«اشخاص داستان در گلستان».مجموعهء سخنرانیهای کنگرهء سعدی و حافظ شیراز،1350،ص‏ 303-319.دستیابی به این مقاله را مدیون لطف آقای دکتر متینی هستم.

(62) کلیات سعدی،همان جا،ص 820.

(63) حمید عنایت بخشهای مربوط به«خدایگان و بنده»از آثار هگل و نیز شرح کوژو بر این قضیه را به فارسی‏ برگرداند.ر ک.به:عنایت،حمید.خدایگان و بنده.تهران.1351.

(64) سبک کار دقیق و محققانهء دکتر غلامحسین یوسفی در تصحیح گلستان را می‏توان در یادداشتی که بر عبارت‏ «دروغی مصلحت‏آمیز...»نوشته نیک دریافت.آن‏جا به بیش‏وکم تمام مقالاتی که در این باب به فارسی نوشته شده‏ اشاره کرده است.بخت بد ما ایرانیان بود که عمر کوتاهش کفاف تصحیح باقی کلیات سعدی را نکرد و گلستان را بوستانی که باقی گذارد تنها بر این دریغمان می‏تواند افزود.

پایان مقاله

: مجله ایران شناسی » بهار 1378 - شماره 41 (از صفحه 78 تا 100)

URL : http://www.noormags.com/view/fa/ArticlePage/530848

 

نهاد خانواده و عرصه خصوصی در گلستان سعدی‌(1)

دکتر امید علی احمدی‌(2)

چکیده

این نوشتار که براساس تحقیقی جامعه‌شناختی درباره گلستان سعی نوشته شده است،سعی در توصیف نهاد خانواده در قرن هفتم دارد.از آنجا که آثاری که بتوان در آنها تصویری نسبتا کامل از جامعه ایران بدست آورد، محدودند،محقق سعی نموده است تمامی شواهد موجود در گلستان سعدی را که به نحوی به خانواده و عرصه‌ خصوصی ربط دارند شناسایی کرده و سپس به وسیله تکنیک تحلیل محتوا،اطلاعات بدست آمده را به صورت‌های‌ کمی و کیفی تحلیل نماید.از جمله مهم‌ترین یافته‌های این تحقیق آن است که تعریف خانواده،موقعیت زنان،مادران، دختران،کنیزان و سایر اعضای خانواده،از نظر نقش و چشم‌داشت‌های نقشی و خصوصا از نظر قواعد و هنجارهای‌ خانواده در عصر سعدی با امروز تفاوت آشکاری داشته است.

مفاهیم کلیدی:

نهاد خانواده،عرصه خصوصی،خویشاوندی،ازدواج،گلستان سعدی،جامعه‌شناسی در گلستان سعدی

مقدمه

ادبیات فارسی گنجینه‌ای گران‌بها از بازمانده‌های پایدار و ستون‌هایی از اساس فرهنگ ایرانی‌ است.در این میان گلستان سعدی بدون شک بزرگترین و پرارزش‌ترین اثری است که در آن‌ می‌توان تصویری نسبتا کامل از جامعه ایران ملاحظه نمود.

هرگاه بخواهیم توصیفی نسبتا کامل از یک جامعه خاص ارائه نمائیم،لازم است در ابتدا مفروضات خود را درباره منطق نظم اجتماعی روشن سازیم.به عبارت دیگر لازم است مشخص‌ نمائیم،چه تعریفی از یک جامعه داریم و ارکان اساسی آن را چه می‌دانیم.روابط بینارکان را چگونه تصور می‌کنیم و پویائی‌ها و تغییرات جامعه را چگونه به تبیین می‌کشیم.جامعه‌شناسی‌ در این خصوص تاکنون حداقل سه پارادایم اساسی ارائه نموده است.

اول:پارادایم واقعیت‌گرایی اجتماعی بر پایه سرمشق‌هایی نظیر دورکیم،مارکس و پارسونز

دوم:پاردایم تعریف گرایی اجتماعی بر پایه سرمشق‌هایی نظیر ماکس وبر

سوم:پارادایم رفتارگرایی بر پایه سرمشق‌هایی نظیر هومنز در نظریه مبادله(رجوع کنید به‌ ریتزر،4731)،در عمل پارادایم سوم یعنی رفتارگرایی می‌تواند در پارادایم اول قرار گیرد و دو پارادایم باقی مانده یعنی واقعیت‌گرایی و تعریف‌گرایی اساسی‌ترین مفروضات برای نگاه‌ جامعه‌شناختی را در اختیار قرار می‌دهند که می‌توان با یک یا هر دو به پدیده اجتماعی‌ نگریست.

هریک از دو پارادایم گفته شده قابلیت‌ها و توانایی‌های ویژه‌ای دارند.به طور مثال با پاردایم‌ واقعیت‌گرایی اجتماعی نگاه کلی نگرانه و توصیف پهن دامنه پدیده اجتماعی ممکن می‌شود و با پاردایم تعریف گرایی اجتماعی،سطوح خرد پدیده اجتماعی قابل توصیف خواهد بود.واضح‌ است که تاکید بر یکی ممکن است به غفلت دیگر منجر شود.

در این تحقیق برای آن که بتوانیم جامعه موصوف سعدی یا شواهد جامعه‌شناختی ارائه شده در گلستان سعدی را دسته‌بندی کنیم و چارچوبی مفهومی برای تحلیل ارائه نمائیم،برپایه‌ مفروضات طرح شده در بخش دوم و نیز الزامات روش شناختی مورد توجه،می‌توان مراحل و ابعاد توصیف جامعه‌شناختی را به صورت زیر طرح کرد.بنابراین با ذکر اساسی‌ترین مفاهیم و طرح دیدگاه‌های در خصوص هریک به طور نظری و تجربی،بعدی از پدیده اجتماعی یا نظام‌ اجتماعی توصیف و رابطه آن با سایر ابعاد روشن می‌شود.در عمل منطق درونی توصیه ارائه‌ شده به صورت شکل،قابل رویت است و می‌توان از کلی‌ترین سطوح به جزئی‌ترین سطوح و برعکس حرکت نمود:

شرایط و متغیرهای کلان(جغرافیا،تاریخ،فرهنگ،بین جوامع و جمعیت)

1.شرایط و متغیرهای کلان

در بند ج بخش اول،آنجا که درباره اوضاع عصر سعدی بحث کردیم به برخی ویژگی‌های‌ اساسی جامعه ایرانی اشاره کردیم و بر پایه دیدگاه آریانپور اصول اساسی و نتایج تحولات‌ تاریخی ایران را در موارد زیر برشمردیم.

1.سیر قهقرایی جامعه،

2.نااستواری اشراف زمین‌دار

3.پس‌افتادگی صنعت و تجارت

4.آشفتگی و بحران دائم

نگاهی کلان به اوضاع اقلیمی،تاریخی،فرهنگی و روابط بین شهری و جمعیت در عصر سعدی، چهار ویژگی اساسی فق را تایید و تصریح می‌نماید.

پراکندگی مناطق خوش آب و هوای قابل سکونت پراکندگی جمعیت ناتوانی از کمک‌رسانی و حفظ امنیت مناطق تمرکز جمعیت حمله و استیلای مغولان به هم خوردن‌ نظام سیاسی به هم خوردن نظام طبقاتی به هم ریختگی سازمان تولید و تجارت بحران در نظام‌ نهادین تغییر در تعریف نقش‌ها و قواعد دگرگونی کنش‌ها و روابط متقابل اجتماعی در عرصه‌ خصوصی.

به منظور توصیف شرایط اقلیمی،شواهد موجود در گلستان سعدی از جمله اطلاعات عوارض‌ جغرافیایی،کانی‌ها،رستنی‌ها(درختان،میوه‌ها،گیاهان)حیوانات استخراج شده است.پس از شرایط اقلیمی اطلاعات شهرها،مکان‌ها و فضاهای زندگی توصیف شده و به دنبال آن، گفتارهایی که هریک واجد اطلاع یا اطلاعاتی درباره خوردنی‌ها،نوشیدنی‌ها،پوشیدنی‌ها و تفریحات و امثالهم استخراج شده‌اند که بر روی هم می‌توان پاره‌ای اطلاعات را در تصویر شرایط کلان بدست داد.

اوضاع اجتماعی عصر سعدی

اوضاع اجتماعی عصر سعدی را نمی‌توان بدون در نظر آوردن یک فضای نظری به تصویر کشید. از این منظر نه فقط زمانه سعدی بلکه کل تاریخ پر نشیب و فراز تاریخ ایران واجد شرایط خاصی‌ بوده است که آمدن و رفتن سلسله‌ها و پادشاهان تغییرات اندکی در قیاس با کلیت تاریخ ایران‌ بوجود می‌آورده است.

اگرچه حمله اعراب و مغول دو واقعه مهم تاریخ ایران باشد اما با در نظر گرفتن بی‌ثباتی دائمی‌ و سیر قهقرایی تاریخ و فرهنگ ایران و موقعیت خاص جغرافیایی آن و خصوصا شرایط زیست‌ محیطی فلات ایران،شرایط را به گونه‌ای رقم زده‌اند که هر تحلیلی درباره هریک از دوره‌های‌ تاریخ ایران باید در این فضا دیده و تحلیل شود:

ویژگی اساسی جامعه ایرانی عدم پیوستگی و استمرار است و آن دقیقا نتیجه فقدان طبقات و نهادهای اجتماعی دیرپا،از جمله فقدان یک طبقه اعیان اریستوکرات صاحب ثروت است.از همین روستکه ایران را جامعه کوتاه مدت خوانده‌ایم.

ایران جامعه‌ای است که در آن دگرگونی،حتی دگرگونی مهم و بنیادی معمولا پدیده‌ای کوتاه‌ مدت و زودگذر است و دلیل این امر دقیقا به نبود چارچوب حقوقی پابرجا و تخطی ناپذیر بازمی‌گردد که ضامن استمرار بلند مدت باشد.

در طول هر دوره کوتاهی از زمان،طبقات اشراف،نظامی،اداری و ثروتمندی وجود داشتند ولی‌ ترکیب این طبقات برخلاف اریستوکراسی‌های سنتی و حتی طبقات تاجرپیشه اروپایی پس از یک یا دو نسل تغییر می‌کرد.

در مورد ایران،دارایی و جایگه اجتماعی عمر کوتاهی داشت حقوق اجتماعی،ذاتی و غیرقابل‌ نقض به شمار نمی‌رفت بلکه جزو امتیازات شخصی قلمداد می‌شد...فقدان استمرار بلندمدت، طبق تعریف منجر به وقوع تغییرات چشمگیر از یک دوره کوتاه مدت به دوره کوتاه مدت بعدی‌ شد به نحوی که تاریخ به صورت رشته‌ای از دوره‌های کوتاه مدت پیوند خورده به هم درآمد. بنابراین از این جهت تغییرات فراوان‌تر-و معمولا اساسی‌تر-و تحرک اجتماعی از طبقه‌ای به‌ طبقه دیگر به مراتب شدیدتر از جوامع سنتی اروپا بود.

اما باز بنا به تعریف،این شرایط سبب می‌شد تغییرات انباشتی در بلند مدت از جمله انباشت‌ دراز مدت دارایی،ثروت،سرمایه،نهادهای اجتماعی و خصوصی و حتی نهادهای آموزشی بسیار دشوار شود.

اقدام به پس‌انداز مستمر و چشم‌گیر تنها در چارچوبی اجتماعی عقلانی است که در آن شبح‌ غارت و مصادره اموال همیشه بالای سر افراد نباشد.حتی در اروپا هم دو عامل در تشویق‌ انباشت بلند مدت سرمایه نقش اصلی را داشت:نخست پیدایش شهرهای آزاد،بورگ‌ها و غیره‌ که دست تعدی فئودال از آنها کوتاه بود و دوم سر درآوردن پادشاهی‌های مطلقه دوران‌ رنسانس که پشتیبان تمام عیار طبقات تجاری و متوسط بودند و از آنها در برابر منتقدان‌ اریستوکرات بزرگ حمایت می‌کردند.(کاتوزیان،1380:35 و 34)

به نظر آریانپور نتایج تحولات تاریخی ایران را می‌توان به چند اصل تحویل کرد:

اصل اول:سیر قهقرایی جامعه

هجوم خارجی از دو جهت جامعه ایرانی را نه تنها از سیر تکامل خود بازداشته بلکه به عقب نیز رانده است:چون اقوام مهاجم از نظر تکامل تاریخی در مراحل اقتصاد شبانی و برده‌داری بودند پس از تصرف ایران به ناگزیر مختصات تاریخی خود را به جامعه‌ی ایرانی تحمیل می‌کردند.با هر هجومی سیر تکامل جامعه دچار گسستگی و شکستگی می‌شد،اخلاق اجتماعی به پستی‌ می‌گرایید و شهرنشینی فرو می‌خفت.

اصل دوم:نااستواری اشراف زمین‌دار

نظام زمین‌داری هرگز در ایران به قدر اروپا ریشه نداویند...در نتیجه:در اروپا اشراف زمین‌ دار...یکه‌تاز بودند و از پادشاه...حمایت می‌کردند.قدرت نامشروط امیران به زیان آن‌ها بود. سستی و نااستواری زمین‌داران باعث شد که سوداگران نه تنها پست شمرده نشوند بلکه معزز نیز باشند.

اصل سوم:پس‌افتادگی صنعت و تجارت

به اقتضای محدودیت صنعت و تجارت،سوداگران هیچ‌گاه به صورت طبقه متشکل توانا درنیامدند.طبقه سوداگری که بتواند با اشراف درباری همداستان شود و زمین‌داران را براندازند بوجود نیامد.بر اثر دوام همزیستی خود به خودی زمین‌داران و سوداگران،در ایران تکامل‌ طبقه‌ای منظمی روی نداد.

اصل چهارم:آشفتگی و بحران دائم

بدیهی است که در چنین جامعه‌ای،که آشفتگی و بحران حاکم می‌شود هیچ‌یک از دودمان‌های‌ پادشاهی ایران نتوانند بحران را به پایان رسانند(آریانپور،1345:215-211 با تلخیص)

تولد و مرگ سعدی در دوره پرآشوب و بحرانی استیلای مغول قرار دارد.بدیهی است که در فضای نابسامان اجتماعی آن عصر اخلاقیات به شدت تنزل کرده و تاکید به اصول اخلاقی خود از این وضعیت مایه می‌گیرد.استیلای مغول و بعدها تیموری‌ها خود مایه‌ی نومیدی اجتماعی‌ خلق اللّه،صوفی مابی(نه عرفان)آن‌ها و رونق این بازار بود.

«موحد»اوضاع فرهنگی و وضعیت اخلاق مردم عصر سعدی را وجه مخالف پندهای سعدی‌ می‌داند که در آن همه طبقات و اقشار اجتماعی به گونه‌ای مستوجب نقد و طعن سعدی‌اند.اگر وارد شهری شوید که بر تمام در دیوارهای آن در خدمت دزدی و نکوهش دزدان با انواع خطوط شکسته و نستعلیق به نثر و نظم داد سخن داده باشند چه فکر خواهید کرد؟به نظر شما کار از جایی خراب نیست؟وقتی سعدی خطاب به امیر مقتدر فارس،انکیانو می‌گوید:

حرامش باد ملک و پادشاهی‌ که پیشش مدح گوینداز قفا ذم

یا درباره عابدان می‌نویسد:

پارسایان روی در مخلوق‌ پشت بر کعبه می‌کنند نماز

یا از زبان فقیه درباره واعظان می‌گوید:

ترک دنیا به مردم آموزند خویشتن سیم و غله اندوزند

و از این‌گونه طعن و انتقاد در باب همه انواع و اصناف مردم فراوان در کار می‌آورد،آیا نشانه آن‌ نیست که در کمتر جبینی نور رستگاری می‌دیده است؟آنچه درباره زمانه سعدی آوردیم شاید بتواند زمینه اجتماعی این همه پند و اندرزگویی و دلتنگی و آزرده‌خاطری سعدی را نشان دهد. (موحد،4731:68 و 58)بنابراین تباهی اخلاق مردم،سعدی را وا می‌دارد که نقد خود از اوضاع زمانه،از طریق حکایت پندآموز بیان نماید:دوره استقرار مغول دوره متملقان و چاپلوسان‌

و تقرب‌جویان به خان و رواج توطئه،دسیسه و ناجوانمردی است،در این دوران کمتر آدم‌ کاردان و مدیری است که قربانی توطئه نشده و به مرگ طبیعی مرده باشد(موحد،1374 :50).

ناپایداری زمانه سعدی که وجه مشترک همه شئون و طبقات اجتماعی است در دو بیت زیر به‌ خوبی توصیف شده است:

جهان بگشتم و آفاق سر به سر دیدم‌ به مردمی که گر از مردمی اثر دیدم‌ کسی که تاج زرین داشت در صباح به سر نماز شام ورا خشت زیر سر دیدم

سفر سعدی به بغداد نمی‌تواند به معنی فرار از شرایط بحران‌زده ایران تلقی شود چرا که بغداد هم در آن عصر فضای امن و راحتی نبود:«برخلاف تصور برخی از ساده‌اندیشان،بغداد زمان‌ سعدی از نظر بعد سیاسی فضایی امن و آرام نداشت.در این سال‌های سیاه،آشفتگی‌های‌ اجتماعی ناشی از نابسامانی‌های سیاسی و تضادهای مذهبی و درگیری پیشوایان و پیروان‌ مذاهب و حملات آشکار و پنهان اسماعیلیان،جامعه‌ای پدید آورده بود سخت سست بنیان و آسیب‌پذیر،با حکمرانانی بی‌خبر از آنچه در بیخ گوششان می‌گذشت.آنان که این دوره را تا حدودی امن و آرام یافته‌اند،حق تحقیق حکم می‌نمود که سری به گزارش‌های ابن اثیر مورخ‌ معاصر این دوره می‌زدند که خود در متن حوادث می‌زیسته و فجایع را از نزدیک دیده و یا شنیده است.»(کسایی،دفتر دوم سعدی‌شناسی).

در همین اثنا که در سرزمین ایران و بغداد در اثر حمله مغول شرایط بدی حاکم بود که در توصیف آن موحد گفته است.«بنا به شواهد تاریخی ایران سال‌هایی بدتر از سال‌هایی که سعدی‌ در آن می‌زیسته از سرنگذرانیده است.اگر ویران کردن شهرها،سوزاندن خانه‌ها و کتابخانه‌ها، کشتار و غارت و پدیدآوردن چنان وحشتی در مردم که خود را گروه گروه و بی‌هیچ مقاومنت‌ تسلیم مرگ کنند،فنی داشته باشد،مغولان استادان این فن بوده‌اند»(موحد،1374:46).

در شیراز شرایط نسبتا امنی بوجود می‌آید که در آن زمان در هیچ نقطهر ایران وجود نداشته‌ است.تنها دلیری و گستاخی دلیل پیروزی ملت‌ها نیست.تدبیر و کشورداری نیز لشکر شکست‌ناپذیر خود را دارد.در همین عصر اتابک ابوبکر بن سعد زنگی 326 تا 856 یعنی بیش از 43 سال توانست با حسن تدبیر محیط امنی فراهم آورد.(موحد،1374:48).

در سایر نقاط ایران مهمترین جنبه حیات فرهنگی ایران با"عرفان‌"شناخته می‌شود که خود به‌ صورت واکنشی در برابر وضعت سیاسی در ایران بوجود آمد:از قرن‌های هفتم و هشتم‌ هجری یعنی در زمان استقرار حکومت مغول و بعد تیموریان در ایران،موقعیت اجتماعی عرفان‌ تغییر می‌کند و از صورت دستگاهی معنوی مبتنی بر تجربه‌های نفسانی بدل به یک سازمان اجتماعی نیرومند می‌شود،با دم و دستگاه و آب و ملک و موقوفات،در ارتباط با فرمانروایان و حکام،جمع مریدان و خانقاهیان اجیر و مهیای دخالت در زد و خوردها و کشمکش‌های محلی. برای این تحول دلایل گوناگونی وجود دارد.می‌دانیم که مغول‌ها دین‌"درستی‌"نداشتند و لا اقل‌ تا مدت‌ها تعصبی در مسلمانی نمی‌ورزیدند.برخلاف مثلا غزنویان یا سلجوقیان که کاسه‌ی داغ‌تر از آش بودند.داستان محمود معروف است که گرد جهان دست در سوراخ کرده،قرمطی‌ می‌جست تا بردار کند.

از قرن هفتم نحله‌های غیررسمی اسلام،هم تشیع و هم عرفان پر و بالی گرفتند.تیمور نیز که‌ با تعصب سنگ اسلام را به سینه می‌زد ظاهرا تحت تأثیر آیین شمن‌ () ترکان‌ آسیای میانه،به درویشی و صوفی مآبی خانقاهیانی که مدعی کشف و کرامات بودند،ارادتی‌ نشان می‌داد او در عین بی‌رحمی و خونخواری،خرافاتی هم بود.هم‌چنین شاید به علت بعضی‌ ملاحظات سیاسی(اگرچه تا شمشیرش کار می‌کرد،اهل ملاحظه نبود)هوای مشایخ و علما را داشت(مسکوب،1373:213 و 212).

راوندی نکته فوق را به این صورت بیان کرده است:"به عقیده اینجانب تصوف در ایران عکس‌ العمل روحی مردم حساس و هوشمندی است که در طول چند قرن کشورشان تحت اشغال‌ بیگانه بود و حق و قدرت هیچ‌گونه اظهار نظری در امور مملکت و حتی امور زندگی خویش را نداشته‌اند.دست و زبانشان بسته و دل و قلمشان شکسته بوده است‌"(راوندی،1383:جلد 8: 243).

در توصیف خلقیات مردم آن روز ایران عطا ملک جوینی نوشته است:"...اکنون بسیط زمین‌ عموما و بلاد خراسان خصوصا که مطلع سادات و مبرّات و موضع مرادات و خیرات بوده و منبع‌ علما و مجمع فضلا و مرتع خردمندان بود...از پیرایه وجودمتحلیان به حیلت هنر و آداب خالی‌ شد و جمعی که به حقیقت کذب و تزویر را وعظ و تذکیر دانند و زبان و خط ایغوری را فضل و هنر تمام شناسند،هریک از ابنا السوق در زیّ(لباس)اهل فسوق امیری گشته و هر مزوّری‌ دستوری و هر مزدوری وزیری و هر مدبری(بدبختی)دبیری...و هر مسرفی مشرفی(مراقب و ناظر هزینه)و هر شیطانی نایب دیوانی و هر شاگرد پایگاهی خداوند حرمت و جاهی و هر فراشی صاحب دورباشی(نیزه دار شاه و نقیب قافله)و هر جافیی(ظالم)کافیی و هر خسی‌ کسی و هر خسیسی رئیسی و هر غادری(مکار و غدرکننده)قادری و هر دستاربندی،دانشمند بزرگواری و هر حمالی از مساعدت روزگار،با فسحت حالی...

آزاده دلان گوش به مالش دادند وز حسرت و غم سینه نالش دادند پشت هنر آن روز شکست درست‌ کین بی‌هنران پشت به بالش دادند

طبیعی است که در ایران عهد مغول در اثر در هم ریختن تمامی مبانی اجتماعی و اقتصادی و سیاسی،هیچ فرد باشخصیتی تن به همکاری با این وحشیان خونخوار نمی‌داد و مغولان نیز جز مردان مطیع،پست و فرومایه کسی را به همکاری و خدمت دعوت نمی‌کردند."وصاف الحضره‌" در این ابیات ماهیت رجال و شخصیت‌های سیاسی و اداری آن عصر را برملا می‌کند:

تبارک اللّه از این خواجگان بی‌حاصل که گشته‌اند بنا گه ملوک اهل بلوک

همه شقی شدگان در ازل همه منحوس‌ همه فلک زدگان تا ابد همه مفلوک‌ نه هیچ باز شناسند صاحب از مصحوب‌ نه هیچ فرق توانند مالک از مملوک‌ جز اشک،حاصل ادرار نیست مردم را که عشر می‌طلبند از تکدی صعلوک

اگر بخواهیم توصیف جامعه عصر سعدی را با مبنایی نظری پیگیری نماییم لازم است با پایه‌ قرار دادن یکی از دستگاه‌های کلان نظری که امکان توصیف اجزا و عناصر جامعه را فراهم‌ می‌سازد،این مهم را انجام دهیم.

از این منظر می‌توان از انواع انسجام اجتماعی دورکیم(مکانیکی و ارگانیکی)با نوع‌های آرمانی‌ (ideal types) ماکس وبر،خرده نظام‌های کنش پارسونر و یا نوع‌شناسی جامعه‌ها به شیوه‌ی‌ مارکسیستی استفاده نماییم.اما در اینجا تنها از منظر پارسونز به موضوع می‌نگریم و سعی‌ خواهیم کرد توصیفی اجمالی از عصر سعدی ارائه نماییم.

اگر بپذیریم که نظم دارای چهار بعد فرهنگی،اجتماعی،سیاسی و اقتصادی است،پاسداران‌ نظم عبارتند از اندیشه،تعهد،زور و پول.و سوی دیگر آن یعنی هنگای که یکی از انواع معرفت‌ با رابطه اجباری ترکیب شود،می‌تواند بالقوه باعث نوعی حیله یا به اصطلاح زور پوشیده گردد. به این ترتیب می‌توان چهار نوع حیله را در روابط اجباری از هم تمیز داد.حیله فلسفی،حیله‌ اخلاقی،حیله ایدئولوژیک،حیله علمی.

در تفسیر جدول فوق و انطباق آن با عصر سعدی می‌توان گفت:نظام اجتماعی در ایران همانند تمامی جوامع بشری از چهار بعد فرهنگی،اجتماعی،سیاسی و اقتصادی تشکیل شده بوده‌ است.آنچه باعث پایداری نا ناپایداری نظم اجتماعی می‌شده اندیشه و آرمان‌های مشترک،تعهد در مجموعه‌های تعاملی شبکه‌بندی شده،زور و قدرت هنجارهای مشترک و قدرت مبادله در مجموعه مواضع اجتماعی مشبک،بوده است.اما در اثر بحران‌های سیاسی و ناپایداری عناصر فرهنگی،بهم‌ریختگی آرمانهای مشترک،از هم گسستن مجموعه‌های تعامل،سستی و تضعیف‌ هنجارهای اجتماعی و بی‌اعتبار شدن مجموعه مواضع اجتماعی شبکه‌بندی شده،انواع و اقسام‌ حیله و نیرنگ از فلسفی و اخلاق گرفته تا ایدئولوژیک و علمی رخ می‌نمایند.

براساس آنچه گفته شد برای هدایت تحقیق و جستجوی شواهد تایید یا نقض‌کننده،چند پیش‌بینی‌ نظری،قابل طرح است:

1.در گلستان،به خانواده و عرصه خصوصی بیش از سایر نهادها و عرصه‌ها،توجه شده است.

2.شرایط خانواده از شرایط عمومی جامعه،در حوزه مناسبات جنسیتی،طبقاتی و سایر نابرابری‌های‌ اجتماعی تبعیت می‌کند؛و زنان نقش‌های کم‌ارزش‌تر اجتماعی را بر عهده دارند و جایگاه ایشان در نظام قدرت بسیار ضعیف است.

3.خانواده به تبع جامعه دچار نابسامانی‌های عدیده است.از جمله این نابسامانی‌ها می‌توان به نارضایتی از زندگی خانوادگی،خیانت،روابط ناموزون والد-فرزندی و زناشویی،بی‌اعتمادی و...

4.خانواده و مناسبت موجود در عرصه خصوصی دارای تنوعی بش از حد قابل تصور در جامعه دهقانی یا فئودالی است.

5.شرایط خانواده به شدت از اوضاع و احوال طبقاتی و وضعیت اقتصادی-اجتماعی خانواده متاثر است.

6.زنان و دختران،از تصاویر و نقش‌های اندک و کم‌ارزشی در حکایات گلستان برخوردارند.

7.نابرابری در قدرت سیاسی و اقتصادی مهمترین علت بروز اختلافات خانوادگی است.

8.مهمترین کارکرد خانواده و نقش خانوادگی زنان تنظیم امور جنسی است.

روش تحقیق

روش تحقیق از نوع تجربیات غیرمستقیم است.منظور از تجربه‌ی غیرمستقیم رجوع با واسطه‌ به واقعیت اجتماعی است.از آن‌جا که این تحقیق بر روی گلستان سعدی و زمینه‌های اجتماعی‌ آن به عنوان یک پدیده‌ی تاریخی انجام می‌شود،لازم است با رجوع به شواهد تاریخی متن‌ گلستان صورت گیرد.رویکرد غالب در این تحقیق به لحاظ بینشی کیفی‌1و تأویلی‌2است.اما از رویکرد کمی‌(Quantitative)نیز غفلت نشده است.

تکنیک تحقیق عمدتا تحلیل محتوا(Contect Analysis)است.براساس تعریف تحلیل محتوا عبارت است‌ از مطالعه‌ی منظم،عینی و کمی محتوای آشکار ارتباطات.(هولستی،1374).بر این اساس تلاش‌ شده است با استناد به چارچوب مفهومی،متغیرها و مقولات مشخص شوند و با رجوع به متن و متناسب با واحد بررسی و واحدهای شمارش(که در زیر عنوان خواهد شد)،استخراج منظم و عینی انجام و امکان مطالعه کمی متن فراهم شده است.ابزار تحقیق پرسشنامه‌ی معکوس است. بدین منظور چند ابزار به شرح زیر ساخته شد و در استخراج و اندازه‌گیری به کار رفت:

Hermeneutical

(1) Qualitative

1.ابزار گفتارها به تفکیک نقش،قاعده(هنجار و ارزش)(پیوست 1

پس از استخراج اطلاعات و تنظیم الفبایی هر دسته از اطلاعات به دست آمده که با هدف‌ مقایسه،تأویل،درک متنی و فرامتنی صورت گرفت،با ورود اطلاعات به صورت کمی به بسته‌ی‌ نرم‌افزاری علوم اجتماعی‌ (spss) امکان تحلیل کمی اطلاعات نیز فراهم شده است.(اطلاعات این‌ بخش به صورت جداگانه در بخش سوم گزارش می‌شود)

2.واحد بررسی و شمارش

واحد بررسی در تمام ابزارهای ساخته شده و به کار رفته‌"گفتار"بوده است.منظور از گفتار در این تحقیق هر پیامی است که به لحاظ مضمونی واجد معنای مستقل تلقی شود.بر این اساس‌ ممکن است یک گفتار به لحاظ آن که محتوی چند پیام متفاوت باشد چند بار شمارش شده‌ باشد.از آن جا که متن گلستان ترکیبی است از نثر و نظم،محقق قادر نبوده است واحد شمارش یکسانی را به جز گفتار در نظر بگیرد.البته در عمل واحدهای باب و حکایت هم در توصیف‌ها و مقایسه‌ها مورد استفاده قرار گرفته‌اند.اما آن‌چه واجد معنای مستقلی تلقی‌ می‌شده‌اند،اساس تحلیل قرار گرفته است..بنابراین برخلاف طرح‌های معمول تحلیل محتوا که‌ یک بار مراجعه به متن صورت می‌گیرد،در این تحقیق عملا به تعداد ابزارهای ساخته شده، مراجعه به متن صورت گرفته است.لازم است یادآوری شود که در استخراج گفتارها،گاه نقل‌ قول مستقیم و گاه‌"نقل به مضمون‌"شده است.

3.جامعه‌ی آماری

جامعه‌ی آماری تحقیق کلیه‌ی گفتارهای گلستان است.تعداد این گفتارها به تفکیک هریک از ابزارهای تحقیق بسته به کشش،شمول،تنوع و کمیت گفتارهای قابل استخراج،متفاوت بوده‌ است.تعداد این گفتارها به قرار زیر بوده است:

توزیع فراوانی گفتارهای مورد بررسی به تفکیک نوع گفتار

بر پایه‌ی اطلاعات جدول فوق عمده گفتارهای گلستان واجد اطلاعات ارجمندی درباره‌ی انواع‌ نقش‌های اجتماعی،قواعد(ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی)است.در بررسی هم‌چنین این نکته‌ قابل توجه حاصل شده است که انواع کنش‌های متقابل و روابط متقابل اجتماعی فراوانی قابل‌ ملاحظه‌ای در گلستان دارد.از نظر تنوع روابط اجتماعی،گلستان سعدی یک اثر بی‌بدیل‌ فارسی است.

سایر گفتارهای استخراج شده بدین منظور مورد توجه واقع شده‌اند که امکان ارایه تصویری‌ واقعی در عصر سعدی فراهم شود.بدون دانستن شرایط اقلیمی،جغرافیایی،مکان‌ها و فضاها، رستنی‌ها،حیوانات،خوراکی‌ها،تفریح‌ها و آلات موسیقی و بسیاری اطلاعات ارزشمند که در گلستان سعدی وجود دارند،امکان توصیف واقعی فضای اجتماعی-فرهنگی عصر سعدی ممکن‌ نخواهد بود.

یافته‌ها

نهاد نظام سازمان‌یافته و پایداری از الگوهای اجتماعی است که برخی رفتارهای تایید شده و یکنواختی را در جهت برآورده ساختن نیازهای بنیادی جامعه،ایجاب می‌کند.در هر جامعه‌ای‌ پنج نهاد اجتماعی بنیادی وجود دارند.این نهادها عبارتند از:نهاد خانواده،نهاد آموزشی،نهاد مذهبی،نهاد اقتصادی،نهاد حکومتی،هر نهادی کارکردها و مسئولیت‌های معینی دارد که به‌ افراد جامعه واگذار می‌شود.

چند ویژگی مهم نهادهای اجتماعی به قرار زیرند:

اول:هر نهادی هدف اصلیش برآوردن نیازهای اجتماعی خاصی است.

دوم:نهادها ارزش‌های غایی اعضایشان را متبلور می‌سازند.

سوم:نهادها به نسبت پایدارند.چندان که الگوهای رفتاری جا افتاده در نهادها،به صورت بخشی از سنت فرهنگی یک جامعه می‌ایند.

چهارم:مبانی اجتماعی نهادها چندان گسترده‌اند که فعالیت‌هایشان پهنه وسیعی از جامعه را می‌پوشانند.هر تغییر چشمگیری در یک نهاد،احتمالا دگرگونی‌هایی در نهادهای دیگر به بار می‌آورد.

پنجم:اگرچه نهادهای یک جامعه به هم وابسته‌اند ولی هر نهادی بر محور یک رشته هنجارها،ارزشها و الگوهای رفتاری مورد انتظار،به شدت ساختارمند و سازمان‌یافته است.

ششم:آرمانهای یک نهاد معمولا پذیرفته اکثریت عظیمی از اعضای جامعه است.حال آن‌ها در این نهاد عملا مشارکت داشته باشند و چه نداشته باشد.(کوئن،1372:111 و 110)

در گلستان سعدی اطلاعات بسیار مفیدی درباره عناصر ساختاری نهادهای اجتماعی(نقش‌ها، پایگاه‌ها،قواعد و تجهیزات)وجود دارد.جدول زیر شماره گفتارهای مرتبط با نهادهای‌ اجتماعی،تعداد،درصد،رتبه هر نهاد را نشان می‌دهد.

شماره گفتارها به تفکیک نهادهای اجتماعی تعداد،درصد و رتبه هر دسته

(با نگاهی به جدول فوق درمی‌یابیم که در گلستان سعدی درباره تمام نهادهای اولیه(خانواده، آموزش،دین،اقتصاد و سیاست)شواهد قابل توجهی وجود دارد.به نحوی که 126 گفتار به‌ خانواده و عرصه خصوص،84 گفتار به اقتصاد،634 گفتار به آموزش و پرورش،علم و هنر، 404 گفتار به سیاست و عرصه عمومی و 243 گفتار به دین به طور خاص ارتباط دارند.بنابراین‌ گلستان در بین نهادهای اولیه بیش از همه به خانواده و عرصه خصوصی و کمتر از همه به دین‌ توجه کرده است.

در کنار نهادهای اولیه تعدادی از گفتارها به نهادهای دیگر(که قطعا به قدر سایر نهادها نه در زمان سعدی بلکه در زمان ما نیز نهادمند نشده‌اند)هم توجه شده است.به نحوی که سلامت، بهداشت جسمانی و روانی در 721 گفتار و اوقات فراغت،تفریح و خودآرایی در 86 گفتار مورد توجه قرار گرفته‌اند.

گفتارها در گلستان گاه به دو نهاد اجتماعی مربوطاند.به نحوی که به طور مثال قاعده‌ای دینی‌ را مورد اقتصاد معرفی می‌کند.ترکیب‌های مهم و فراوانی گفتارهای هریک بدین قرار است که‌ 29 گفتار به دین و اقتصاد،48 گفتار به آموزش و دین،35 گفتار به اقتصاد و سیاست،94

گفتار به دین و سیاست،12 گفتار به آموزش و سیاست و 41 گفتار به همه نهادهای اجتماعی‌ اختصاص یافته است و 22 گفتار هم به هیچ یک از نهادهای اجتماعی اختصاص ندارد و به‌ اموری غیر اجتماعی و ماوراء الطبیعه وابسته است.مثل شیطان،دست اجل و غیره.نتیجه این‌ که گلستان از نظر محتوای جامعه شناختی کتابی جامع الاطراف است چرا که:

اول:به تمام نهادهای اجتماعی نظر داشته است.

دوم:روابط بین تمام نهادهای اجتماعی و ترکیب قواعد نهادهای اجتماعی در آن لحاظ شده است.

سوم:آن‌چنان که در صفحات بعدی خواهد آمد امکان توصیف هر نهاد اجتماعی به طور نسبتا کامل‌ را ممکن می‌سازد.

چهارم:قواعد هنجاری(آنچه هست و آنچه باید باشد)و فرهنگ واقعی و آرمانی جدای از هم تصویر شده‌اند.

پنجم:در هر عرصه نهادی نقش‌های گوناگونی وجود دارند که طرز عمل آنها باهم متفاوت است.

ششم:عرصه زمانی و مکانی هر نقش و چشم‌داشت رفتاری آن مشخص است.

سوالی که پاسخ به آن از منظر این نوشتار مهم است،این که هر نهاد اجتماعی در گلستان‌ سعدی چگونه به تصویر درآمده است؟این سوال را می‌توان به سوالات کوچکتری دربارهء نقشها، قواعد و تجهیزات در درون هر نهاد تقسیم کرد.بنابراین لازم است هر نهاد اجتماعی(نهادهای‌ اولیه)براساس حداقل سه دسته از عناصر به شرح زیر توصیف شود.

الف.نقش‌ها،پایگاه‌ها و چشم‌داشت‌های رفتاری مرتبط با آنها

ب.قواعد،هنجارها و ارزش‌های اجتماعی،دانش عامیانه و باورداشت‌ها

ج.تجهیزات و ابزار و فرهنگ مادی(ظرف مکان و ظرف زمان)

نهاد خانواده و عرصه خصوصی

در گلستان سعی 126 گفتار(بیت،پاراگراف یا پیام)می‌توان یافت که به طور مستقیم به‌ خانواده و عرصه خصوصی مربوط است.منظور از نهاد خانواده نهادی است که کارکردهای زیر را بر عهده دارد:

1.زیستی-عاطفی-رابطه‌ای

2.تنظیم امور اقتصادی

3.فرهنگی-فراغتی

4.سیاستی-مدیریتی

5.رفاهی-مراقبتی

6.جنسی-زناشویی(علی احمدی،1379)

به عبارت دیگر تنظیم رفتار جنسی،تولید نسل،مراقبت از ناتوانان،اجتماعی کردن،دادن‌ منزلت و تامین اقتصادی(کوئن،1372:114)عمده‌ترین کارکرد در خانواده در جامعه امروز با تشکیل می‌دهند.آنچه نباید از ذهن به دور بماند این است که خانواده در جامعه امروز با خانواده در عصر سعدی تفاوت‌های بسیاری داشته است که به منظور بدست آوردن تصویری‌ معتبر از آن باید از تعمیم و یکسان انگاری این دو نوع خانواده جدا احتراز شود.بدین منظور قبل از آنکه به این سوال پاسخ دهم که خانواده ایرانی در هفت قرن پیش تا چه اندازه با خانواده‌ امروزی متفاوت بوده است.لازم است به این سوال پاسخ دهیم که خانواده در عصر سعدی‌ چگونه بوده است.بنابراین به سه عنصر اصلی ساختار بازمی‌گردیم و یک به یک آنها را براساس‌ شواهد و گفتارهای گلستان به طوری کلی توصیف می‌نمائیم.

الف.نقش‌ها،پایگاه‌ها و چشمداشت‌های رفتاری مرتبط با آنها

یکی از مهم‌ترین عنصری ساختاری نقش است.نقش به رفتاری اطلاق می‌شود که دیگران از دارنده یک منزلت معین انتظار دارند(کوئن،2731:65)و منزلت با پایگاه اجتماعی یک فرد در یک گروه و یا به رتبه یک گروه در مقایسه با گروه‌های دیگر اطلاق می‌شود.ترکیب‌ نقش‌های خانوادگی و عرصه خصوصی در گلستان سعدی را می‌توان به چهار دسته تقسیم‌ بندی کرد:

1.نقش‌ها و پایگاه‌های مرتبط با خانواده یا خانوادگی

2.نقش‌ها و پایگاه‌های مرتبط با خانواده که از عرصه نهادی دیگر به خانواده وارد می‌شود.

3.نقش‌ها و پایگاه‌های مرتبط با عرصه خصوصی یا عرصه خصوصی

4.نقش‌ها و پایگاه‌های مرتبط با عرصه‌های خصوصی که از عرصه‌های غیر خصوصی به‌ عرصه‌های خصوصی وارد می‌شود.

عمده‌ترین نقش‌ها و پایگاه‌های مرتبط با خانواده یا خانوادگی(نوع اول)و چشم‌داشت‌های نقش‌ هریک در جدول زیر آمده است.از طریق این جدول می‌توان به تعریفی از هر نقش در گلستان‌ سعدی دست یافت:

ب.قواعد و ارزش‌ها و هنجارهای خانوادگی

همان‌طور که پیش از این نیز اشاره شد مهم‌ترین قواعد خانوادگی را می‌توان به هنجارها و ارزش‌ها تقسیم کرد:هم‌چنین یادآوری این نکته لازم است که قواعد بدون توجه به آن که این‌ قواعد مرتبط با کدام یک از نقش‌های خانوادگی است،بی‌معنی است.توجه به این قواعد می‌تواند تفاوت ساختاری خانواده در عصر سعدی را با خانواده امروزین،مشخص نماید.مهمترین این‌ قواعد(بدون رعایت ترتیب)به قرار زیرند:

1.نقش پدری:اختیار ازدواج دختر در انتخاب،تعیین مهریه و حتی پس از ازدواج،اعتراض به‌ داماد بر عهده پدر است و مادر نقش زیادی در این زمینه ندارد.آموزش دادن به فرزند به‌ صورت نصیحت،اجازه تجربه کردن دادن-توصیه کردن-گوشمالی دادن و نهی کردن‌ داشتن مالکیت بر فرزند.نظر داشتن-نظر بیش کردن-تحت توجه قرار دادن،بی‌توجهی‌ کردن،به دیده استحقار یا حسن ظن در فرزند نگریستن،ارث گذاشتن یا دادن مالکیت به‌ فرزند

2.نقش مادری:نقش مادری در گلستان سعدی نقش مستقلی نیست.در هیچ‌یک از حکایات‌ مادر،نقش اول را در داستان ندارد.در تعدادی از حکایات گلستن نقش مادری در کنار نقش پدری معنا پیدا می‌کند و مادر به تنهایی تصمیم گیرنده نیست.در این نقش‌ها مادر فردی است که فرزند را به دنیا می‌آورد و یا از او انتظار می‌رود که به فرزند نوجوانش که‌ قاضی حکم داده است تا برای درمان شاه به قتل برسد،محبت مادرانه بورزد،اما چنین‌ نمی‌کند.

3.نقش همسری:این نقش در گلستان سعدی با عناوین عیال،بانو و زن آمده است و عمده‌ترین خصایص و چشمداشت‌های نقش آن به قرار زیر است:

الف.نیاز جنسی و برطرف کردن نیاز جنسی شوهر-این نقش آن‌چنان در جمله نقشهای همسری‌ زن اهمیت دارد که می‌توان گفت اصلی‌ترین نقش همسری تلقی می‌شود،این نیاز مقدم بر نیاز مالی‌ است.

ب.مهمترین ویژگی این نقش آن است که وابسته به سنین جوانی است و در سال‌های کهنسالی و یا میانسالی اهمیت چندانی ندارد.

پ.نقش همسری زن با مجموعه‌ای از اوصاف منفی همراه است که در صورت معکوس کردن آنها می‌توان به ویژگی‌های آرمانی همسر دست یافت.از جمله این اوصاف و وجوه مخالف آنها می‌توان به‌ اوصاف زیر اشاره کرد:

غارت مال خواستار(خواستگار)،حفظ مال-بدخویی،خوش‌خویی-ستیزه‌رویی،نرم‌خویی- نافرمانبرداری،فرمانبرداری-زبان‌درازی،خاموشی-عیش را منغض کردن،تلاش در جهت عیش‌ همسر-قرین بد،قرین خوب-زبان تعنت داشتن،زبان تعنت نداشتن-منت قدرت و ثروت پدر بر سر گذاشتن،نگذاشتن منت-نشستن با مرد بیگانه به هم،نجابت و عفت-ناراضی از روابط جنسی،راضی از روابط جنسی-گرفتار کردن و عاجز کردن مرد،نداشتن تحمیل و فشار بر مرد -بانگ بلند داشتن در سرا،به آرامی سخن گفتن-پاکیزه‌رویی،زشت‌رویی-گربزی(حیله‌گری)، صداقت-مثل دوزخ بودن،مثل بهشت بودن-داشتن بار و فشار مالی بر گردن شوهر و غیر آن.

ث.نقشر همسری با نقش فرزندآوری همراه است.

ج.هیچ اطلاعی از توانائی و ویژگی‌های فرهنگی و مهارت‌های نقش همسری در گلستان وجود ندارد.

چ.ویژگی‌های ظاهری همسر را می‌توان در ویژگی‌های«خوب‌رو»در گلستان پیدا کرد.این ویژگی‌ها به قرار زیرند:گل سرخ عارض داشتن،آن که درون صاحب‌دلان به مخالطت او میل کند،کشتن‌ دوست از فرط زیبایی،آن که صحبت او غنیمت شمارند،جور و تندخویی،آن که دیدارش معادل‌ خوشبختی باشد.

 

ح.از آن جا که یکی از شیوه‌های ازدواج،ازدواج از طریق خریداری و گرفتن کنیز است،نقش‌ همسری و نقش کنیزی قرابت بسیاری باهم دارند.

4.نقش کنیزی

الف.اگر براساس معیارهای امروزین به نقش کنیزی بنگریم این نقش قابل فهم نیست چون امروزه‌ واقعیت بیرونی و عینی ندارد.اما در عصر سعدی گرفتن کنیز یا خریداری آن یا هدیه دادن و هدیه‌ گرفتن کنیز و داشتن رابطه جنسی و داشتن فرزند از کنیز آن‌چنان گسترده بود که در تمامی افراد متمکن،خواجگان،وزراء،ملاکین،امرا و بازرگانان کنیزان می‌توانستند به عنوان عضوی کهتر در خانواده محسوب شوند و بسته به ویژگی‌های جسمانی و ظاهری و سن و سال و طرز رفتار جایگاهی‌ متفاوت در قیاس با هم داشته باشد.

ب.عمده‌ترین ویژگی کنیز که باعث مطلوبیت بیشتر و احیانا قیمت بالاتر وی می‌شد،زیبایی و ویژگی‌های جسمانی بود.برخی از ویژگی‌هایی که در گلستان برای کنیزان به مناسبت‌های مختلف‌ طرح شده است به قرار زیرند:یاسمن بوئی،اهل چین بودن،مه پاره بودن،عابد فریبی،طاووس زیبی، ملایک صورت بودن،بت یغمائی و حور بهشتی

پ.کنیز برده‌ای است که صرفا به قصد تمتع جنسی اغنیاء و متمکنین داد و ستد می‌شود،هدیه‌ داده می‌شود،فرستاده می‌شوئد و گاه به زنی گرفته می‌شود و مهم‌ترین کارکرد اجتماعی وی هم‌ خوابگی است.

4.بنده یا غلام

بنده یا غلام عمدتا جوان مذکر کم سن و سالی است که چند ویژگی اساسی به شرح زیر دارد:حسن‌ و زیبارویی،بدیع الجمال بودن،داشتن زور بازوی جمال که شکننده پنجه تقوی باشد و یا برعکس‌ زشت‌رویی.ملازم به خدمت بودن،فرمان‌بری،بندگی،متعود بر بخشش و انعام ارباب بودن،حق‌ نعمت سالیان نگاه داشتن،سابق الانعام بودن.عقل و هوشیاری یا نداشتن درایت و عقل.اسارت و انتظار آزادی.ادب یا زبان‌درازی.مورد سوء استفاده جنسی ارباب بودن،این نقش به نقش شاهد در فرهنگ و جامعه آن روز ایران از جهاتی نزدیک است که در زیر به آن می‌پردازیم:

5.شاهد

شاهد پسر نوجوانی است که مورد سوء استفاده و تمتع جنسی قرار می‌گیرد.عمده‌ترین ویژگی‌های این‌ نقش که اگرچه عنصری خانوادگی نیست،اما می‌توان گفت بخشی از وظیفه و کارکرد جنسی خانواده‌ را بر عهده دارد و بخشی از عرصه خصوصی زندگی در قرن هفتم محسوب می‌شود به شرح زیر است: موافقی و دلبری.هواخواه و مشتری فراوان داشتن.اعتدال و جمال داشتن.ناز و جفا.در بند کردن‌ عاشق.داشتن رابطه پنهانی و خلوت با عاشق.خط سبز(ریش و سبیل نداشتن)و کم سن و سال‌ بودن.در خصوص علت یا علل گرایش شاهدبازی و غلام‌بارگی در عصر سعدی بسیار گفته‌اند.اما در یک نگاه کلی و کلان و به طور کاملا خلاصه می‌توان به موارد زیر در تبیین پدیده شاهدبازی در ایران‌ خصوصا در قرن هفتم اشاره نمود:

الف.گسترش حوزه نفوذ و تسلط قوم مغول که به علت به همراه نداشتن زنان و دختران‌ همجنس‌گرایی را ترویج می‌کردند.

ب.وجود نظام برده‌داری(برده‌های مرد و زن)و مورد تمتع و سوء استفاده جنسی قرار دادن بردگان

پ.غیر معمول بودن عشق به غیر هم جنس و جایگزینی واژه شاهد به جای معشوق یا دلبر و محبوب‌ و امثالهم.به عبارت دیگر اگرچه اشاره‌ها در ادبایت این احساس را ایجاد می‌کند که معشوق یا شاهد مرد است اما در واقع در همه موارد شاهد یا ساقی و امثالهم مرد نیست.

ت.تسلط نظام پدرسالاری و جایگاه نازل و غیر عمومی زنان

ج.پایین بودن سن ازدواج زنان و طبیعتا داشتن مالک و مملوک مردان بودن

چ.حضور بیشتر پسر بچه‌ها در جامعه در مقایسه با دختران در مکتب و بازار

ح.گستردگی و عمومیت داشتن این پدیده به نحوی که در تمام اقشار اجتماعی اعم از ملک و وزیر و قاضی و شحنه و عموم مردم آن‌چنان رواج دارد که خود به صورت یک سامانه و گفتمان جنسی‌ رایج،کمتر باعث اعتراض مردم یا جریحه‌دار شدن وجدان جمعی مردم می‌شود.

6.فرزند

فرزند اعم از پسر یا دختر،طفل یا بچه و نوجوان در گلستان سعدی از چند جهت واجد نقش‌ اجتماعی است که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

داشتن بار و گذاشتن بار بر گردن پدر و ایجاد غم در پدر در تهیه برگ و جامه و قوت،هموار یا ناهموار بودن فرزند(تربیت‌شدگی یا غیر آن)نوع رابط و معامله با پدر و مادر و این نکته که‌ آن که با اهل خود وفا نکند،نشود دوست روی و دولتمند.بازداشتن پدر از سیر در ملوک و داشتن آرامش.مهر و محبت بین فرزند و والدین و خصوصا پدر و گرتین در مرک پدر یا بر عکس دعا برای مرگ پدر.زمین خدمت پدر بوسیدن.بی‌توجهی و بانگ کشیدن بر سر مادر. نصیحت‌پذیری یا ناپذیری از پدر و همت خواستن از پدر.انتظار حمایت و مهر و محبت از پدر و مادر

7.برادر و خواهر

رابطه برادران و خواهران در گلستان،خصوصا به این علت که این نقش در داستان‌هایی آمده‌ است که خانواده در طبقات مرفه و خانواد ملک روی می‌دهد،قابل تعمیم به کل جامعه نیست‌ اما در موارد ذکر شده در گلستان نقش برادری محدود به حسادت و تلاش برای از سر راه‌ برداشتن برادر،مورد توجه پدر واقع شدن،زهر در طعام برادر کردن،دروغ گفتن به برادر دیگر، توصیه به خدمت سلطان کردن یا توصیه به کار کردن تا برادر دیگر از خدمت رهایی یابد،در رنجش از برادر دیگر،در بند خویش بودن و امثالهم می‌شود.

نقش خواهر تنها در یک حکایت گلستان آمده است و در این حکایت خواهر،برادر خود را که‌ مورد حسادت و توطئه برادران دیگر واقع شده است،از مرگ نجات می‌دهد.

8.شوهر

شوهر در گلستان سعدی،فردی است که به علت پایبندی به خانواده و گرفتاری در خانواده و وابستگی به عیال و برخورد دایمی با فتنه و جنگ زن و نداشتن خیال آزادی در نوعی اسارت و گرفتاری به سر می‌برد.

معشوق

معشوق با ویژگی‌های زیر شناخته می‌شود(معشوق می‌تواند مرد یا زن باشد)

روی زیبا.(زلف چون سنبل داشتن،رونق حسن داشتن،زیبارویی،حسن بشره داشتن)جفا کاری وفا نکردن با عاشق،انتظار مودت از عاشق.هزار دوست بودن.آنکه بی او بسر نمی‌توان‌ برد.داشتن اطوار و ادای خاص مثل خنده نمکین و امثالهم

1.روسپی و مخنث

این دو نقش اگرچه نقش‌های خانوادگی نیستند اما دارای کارکرد جنسی‌اند که یکی از مهمترین‌ کارکردهای خانواده محسوب می‌شود،باید به عنوان دو نقش مهم در عرصه خصوصی مرتبط با خانواده مورد مطالعه قرار گیرد.روسپی نابکاری است که در ترس دائمی از محتسب به سر می‌برد و در سنین جوانی است و در سنین پیری جز توبه کاری نمی‌تواند انجام دهد.

مخنث،مردی است که به علت نقصی که در دستگاه تناسلی وی وجود دارد یا ایجاد می‌شود مثل‌ فواحش،مورد سوء استفاده جنسی مردان قرار می‌گیرد.در گلستان نوع برخورد سعدی با این افراد به‌ گونه‌ای است که از یادآوری نام آنان و بر زبان آوردن اوصاف ایشان اکراه دارد و نکته جالب در مورد ایشان وضع مالی و مکنت نسبی ایشان در بزرگسالی است.

مخنث کردن نوجوانان پسر به منظور سوء استفاده جنسی از ایشان تا گذشته‌ای نه چندان دور در جنوب شرق ایران رواج داشت و طی آن به شیوه‌ای وحشیانه از بلوغ نوجوانان پسر جلوگیری‌ می‌کردند و تا سالیان دراز مورد بهره‌برداری جنسی قرار می‌دادند،این پدیده بخشی از نظام برده‌داری‌ بوده است.

2.خویش(خویشاوندان)

خویشاوندان که نوع رابطه خویشاوندی آن‌ها با نقش‌های آنان در داستان عموما مشخص نمی‌شود، فقط در چند حکایت با معرفی برخی از آن‌ها با عنوان‌"بنی عم‌"یاد می‌شود دارای نقش‌های مختلفی‌ به قرار زیرند:

الف.صله و رحم و مودت ذالقربی

ب.میراث بردن و تلف کردن مال خویشاوند فوت شده

پ.نظر در کار خویش داشتن

ت.پند دادن

ث.نگاه‌داری از خویشان(مادر،زن،پیران)

ج.کمک و پشتیبانی از خویشاوند و طبیب عشق بودن و احیانا نقش داشتن در ازدواج خویشاوند

چ.اما نکته مهم در خصوص خویشاوندان اهمیت ناچیز این گروه از افراد در زندگی خانوادگی است.این‌ موضوع با توجه به اهمیتی که نظام‌های خویشاوندی در جوامع ماقبل صنعتی و کشاورزی دارد،جای‌ تأمل دارد.

3.عاشق

عاشقی اگر نقش خانوادگی هم محسوب نشود،یکی از مهم‌ترین انواع روابط اجتماعی را،حداقل در دوره‌ای از زندی شکل می‌دهد و از جمله مهمترین روابط در عرصه خصوصی است.در گلستان‌

عاشق(اعم از مرد و زن خواه معشوق مرد باشد یا زن)دارای بیشترین توصیف‌ها است.برخی از این‌ اوصاف را می‌توان در موارد زیر یافت:

الف.آشفتگی و ناشکیبایی،گرفتار بودن،طاقت صبر نداشتن،مشقت بردن،شیداگونگی،مثل مار سرکوفته به خود پیچیدن

ب.زیباپرستی،دل از همه عالم فرو بستن،رد کردن یار از نوجوانی(پسر)بدر آمده

پ.مقیم و مجاور سر کوی معشوق بودن،ترک جان کردن،مداومت،در بند خویش نبودن،ناتوانی‌ در سخن گفتن با معشوق،جان دادن پس از سر آمدن هجران و در هنگام دیدن معشوق،سر در بیابان نهادن.

بی‌خبری،از دست دادن تقوی،دانستن راه و رسم عشقبازی،عقل نفیس مغلوب نفس خسیس‌ کردن،فسق و اتهام به فسق،نصیحت‌ناپذیری

4.دوست

شاید مهمترین شکل نوعی روابط در عرصه خصوصی،روابط دوستانه باشد.در گلستان توصیف کاملی‌ از ویژگی‌های آرمانی و واقعی دوست وجود دارد.در طبقه‌بندی این ویژگی‌ها به موارد زیر می‌رسیم:

الف.انیس بودن،همنشینی،نشاط ملاعبت داشتن،بساط ملاعبت گستردن،حمیم بودن،همراهی، چشم دیدن هنر دوست را داشتن،ایجاد انبساط خاطر

ب.نصیحت کردن دوست،شناخت دوست،نزدیکتر از من به من بودن،پرسیدن حال دوست،کار افتاده عشق دوست بودن،همدردی،توصیه به صرف نظر کردن از عشق،ملامت کردن

پ.توقع خدمت نداشتن از دوست،به اندک نفعی آزار خاطر دوست روا دانستن،بازوی دوست بودن، رسانیدن گل خوشبوی به حمام در دست دوست،دستگیری از دوست،توصیه کردن دوست برای‌ انجام کار

ت.راه مجانبت پیش گرتن،احتمال دوست شدن دشمن و دشمن شدن دوست،نگفتن راز با دوست‌ عزیز،شکایت از بی‌وفایی دوست

ث.افسوس خوردن از جدایی،چون مار از فرای یار پیچیدن،فراموش نکردن دوست در هنگام سختی

ج.به سالیان بدست آوردن دوست

چ.نیازردن دوست،مصلحت ندیدن ریش درون دوست به ملامت خراشیدن،رفتار نفتن از دست‌ دوست،زبان تعرض نداشتن

5.آشنایان

آشنایان،اعم از خویشان و دوستان و همکاران و همه کسانی که انسان در گروه‌های نخستین با آنها در ارتباط است،دارای ویژگی‌های روانشناختی،روانشناسی اجتماعی و اجتماعی گوناگونی هستند که‌ حداقل به دو دسته ضد ارزشی و ارزشی تقسیم می‌شوند.

الف.ارزش‌ها

آمدن به پرسیدن احوال،حرمت نگاه داشتن،آبروداری،ذکر سیرت خوب،خیرخواهی،تلاش برای‌ نجات دادن،ستودن،مقبل و محبوب بودن،حسن ظن داشتن و تشریف قبول،رضا،دل خوش‌ کردن،به اندازه به دیدار آمدن،با خانه خدا ساختن،حکایت بر مزاج مستمع گفتن،ذکر لیلی کردن‌ در هنگام نشستن با مجنون،خوش‌خویی،خوشبختی،دل بستن،مدح،به شکر سوابق انعام مرتهن‌ بودن،نیازاردن درون کسان،خواست مرافقت،مدارا،رضا،سر به تدارک نهادن،حق‌شناسی، سهل خویی،اجابت دعوت،حد نگه داشتن در دیدار مردم،گشاده در بودن،سایه عنایت داشتن

ب.ضد ارزش‌ها:

حسادت،عیب‌گویی،بدخواهی،ندیدن هنر و همه چیز فرد را عیب دیدن،برخاستن به خون‌ریزی، بی‌حرمتی کردن،ترش‌رویی،جفا دیدن از دست دست‌پرورده،حریف سفله بودن،ناسازگاری،در رنج از خود بودن،غرض‌ورزی،بر کسی دقی گرفتن برای فروزان کردن آتش فتنه،غیبت،بخل، دوست‌نمایی بر سر سفره،خود بزرگ‌بینی،اتهام زدن،حرف‌گیری،خراشیدن درون کسی،شوخ‌ طبعی در نمودن عیب،بریدن از دوست،بی‌اعتمادی،سلسله دوستی جنباندن به هنگام فروماندن از حیله،به طعنه به کسی خندیدن،عزلت گزیدن،ناسپاسی،در پوستین صاحب جاه رفتن،ترس از همراهی با زورمند،در نقش غیر بودن،حرکت ناتراشیده در مجلس داشت

6.جوان

عمده‌ترین ویژگی‌های جوانی به عنوان دوره‌ای از زندگی به لحاظ جامعه‌شناسی کدامند؟این بحث اگر چه به طور خاص به خانواده مربوط نیست اما بحث دوره‌های زندگی(کودکی،نوجوانی،جوانی، میانسالی و پیری)بیش از سایر عرصه‌های جامعه‌شناسی به حوزه جامعه‌شناسی خانواده می‌تواند مربوط باشد چرا که اولین جلوگاه خصوصیات این دوره خانواده است.عمده‌ترین ویژگی‌های جوانان بر اساس حکایت و پندهای گلستان به قرار زیرند:

الف.داشتن سر و سر با شاهد،زن خواستن،دست نکشیدن از دلدار حتی به هنگام مرگ،اتفاق‌ مخالطت با جوانی دیگر داشتن،نظر داشتن با رویی در کویی،مقبول نظر بودن،مثل گرسنه در برابر سفره نان بودن و بر در حمام زنان،هوس

ب.پاک بازی،مسافرت،خطر کردن،بانگ بر مادر زدن

پ.پاک‌رویی،استعداد و جمال

ت.جهل

ث.در عشرت با دوستان بودن

ج.در اثر ازدواج گل هوس پژمردن و از دست دادن نشاط

7.پیری

پیری مثل جوانی به عنوان دوره‌ای از زندگی مطرح است.جایگاه اجتماعی پیران در گرو برخورد جامه با پیران یکی از شاخص‌های مهم برای بازشناسی جوامع است.در جوامع سنتی پیران‌ جایگاه مهم دارند اما در جامعه صنعتی و فراصنعتی اگرچه جایگاه اجتماعی و قدرت خود را از دست می‌دهند اما با به کارگیری مکانیزم‌هایی از حداقل امکانات برای زندگی برخوردارند.

اما ویژگی‌های پیران در گلستان بیش از آنکه به موقعیت اجتماعی ایشان مربوط باشد بیشتر به‌ ناتوانی ایشان در انجام امور جنسی اشارت دارد و سایر ویژگی‌ها در سایه آن قرار گرفته‌اند:

الف.ناتوانی جنسی،ناتوانی در داشتن موافقت با زن جوان،خیال جفت گرفتن داشتن،دختر خواستن و حجله به گل آراستن،تلاش در موافقت پذیرفتن یار جوان،نداشتن عیش با پیرزنان، خواستن زن جوان به علت داشتن مال و ناتوانی از سفتن گوهر

ب.صاحب مال بودن و فرزند داشتن

پ.نداشتن طرب،شکایت از دست فرزند،دل آزردگی از فرزند،بانگ فرزند کشیدن

ت.شوهر دادن دختر

ث.لطیفه گفتن،درمان بیمار(مالیدن صندل توسط پیرزن)

ب-قواعد و هنجارها و ارزش‌های خانواده

در صورتی که بخواهیم عمده‌ترین قواعد حاکم بر مناسبات خانوادگی را براساس یافته‌های تحقیق‌ ارائه نمائیم و چشم‌داشت‌های نقشی را ملاک این موضوع قرار دهیم به نکات زیر در خصوص سه بعد اصلی پدیده،یعنی ازدواج،خانواده و خویشاوندی خواهیم رسید:

8.ازدواج

در خصوص ازدواج بر پایه شواهد موجود در گلستان سعدی می‌توان عمده‌ترین ویژگی‌های ازدواج در عصر سعدی را به شرح زیر برشمرد:

الف.در ازدواج دختران،قاعده‌گذار و نقش‌آفرین اصلی پدر است.

ب.پیشنهاد ازدواج گاه از سوی پدر دختر داده می‌شود.

پ.مهری و کابین دختر را پدر تعیین می‌کند.

ت.ازدواج گاه به شیوه خریداری(خرید کنیز)انجام می‌شود.

ج."همسان همسری‌"یا"ازدواج همسان گزیده‌"قاعده جاری در زمان سعدی نیز بوده است.

چ.مهم‌ترین اهداف ازدواج برطرف کردن نیاز جنسی و فرزندآوری است.

ح.ازدواج به عنوان یک‌"مجموعه نقش‌"مسئولیت سنگینی را بر عهده مرد در تامین مخارج خانواده‌ می‌گذارد.

خ.آنچه در اثر ازدواج حاصل می‌شود معمولا با آنچه فرد پیش از ازدواج توقع داشته است،متفاوت‌ است.

د.تمایل دختران به ازدواج با جوانان در چند حکایت مورد تاکید قرار گرفته است.

ذ.تعدد زوجات به صورت در زمانی یا همزمانی رایج بوده است و مردان در کهنسالی تمایل به ازدواج‌ با دختران بسیار کم سن‌وسال‌تر از خود داشته‌اند.

ر.داشتن رابطه جنسی با کنیز جزء حقوق مردانه محسوب می‌شده است و هیچ‌گونه محدودیتی‌ برای این امر وجود نداشته است الا اینکه فرد از نظر مالی دارای چنین شرایطی نبوده باشد.

ز.از آسیب‌های عمده ازدواج و خانواده در عصر سعدی وجود شاهد بازی،غلام‌بارگی و روابط جنسی‌ با شاهدان و نوجوانان مذکر بوده است و شیوع این پدیده یقینا با انتقال نیاز جنسی به خارج از ازدواج‌ و خانواده،بر کارکرد و ساختار خانواده تاثر می‌گذاشته است.

ژ.وجود روسپیان و مخنث‌ها و قحبه‌ها در عصر سعدی،نشان‌دهنده نهادی اجتماعی در کنار خانواده‌ است که کارکرد بسیار مهم برطرف نمودن نیاز جنسی را بر عهده داشتند.این نهاد و گستردگی ان‌ می‌تواند مؤید این نکته جامعه‌شناختی باشد که ازدواج و تشکیل خانواده برای همه افراد واقع در سنین ازدواج ممکن نبوده است.

س.در گلستان سعدی نشانه‌ای از مراسم ازدواج به معنی امروزین آن وجود ندارد و احیانا ازدواج به‌ صورت بسیار ساده انجام می‌شده است.

ش.طلاق و ازدواج مجدد پس از طلاق یا پس از فوت همسر،به سادگی صورت می‌پذیرفته است.

9.خانواده

خانواده به عنوان یک نهاد اجتماعی در عصر سعدی به مانند اعصار پیش و پس از سعدی اهمیتی‌ اساسی داشته است.عمده‌ترین خصایص نهاد خانواده در عصر سعدی را می‌توان بر پایه شواهد موجود در گلستان سعدی به شرح زیر برشمرد:

الف.پدرسالاری و قدرت بلا منازع مردان در خانواده

ب.اهمیت ناچیز نقش مادری و دختری و خواهری

پ.مالکیت اندک زنان بر منابع اقتصادی

ت.خروج اندک زنان از خانه

ث.ناامن بودن جامعه برای زنان در درون و برون خانواده

ج.فرزندآوری به عنوان مهمترین کارکرد خانواده

ح.سرا یا خانه به عنوان مهمترین عصر مادی در نهاد خانواده

چ.وجود کنیز و غلام به عنوان اعضای درجه دوم خانواده

خ.روابط سست غیرعاط فی و بیشتر مبتنی بر نیاز جنسی بین مرد و زن

د.اهمیت پدر در تربیت فرزندان یا مسئولیت پدر در سپردن فرزندان(عمدتا پسر)به معلمان برای‌ آموزش

ذ.ناامنی،عداوت،حسادت و خشونت‌ورزی اعضای خانواده نسبت به هم در خانواده‌های

ر.تهدید کارکردهای خانواده در اثر فقر و تنگدستی

ز.اهمیت قاعده ارث در تثبت مناسبات خانوادگی

10.خویشاوندی

خویشاوندی به عنوان نظامی اساسی،خصوصا در جوامع ماقبل صنعتی،که دخالت عمده‌ای در نظام‌ تولید و نظام سیاسی جامعه دارد،پدیده بسیار مهمی در شناخت این نوع از جوامع است.در گلستان‌

سعدی نشانه‌ای اندکی از مناسبات و نظام خویشاوندی موجود است.با این حال به چند نکته براساس‌ شواهد موجود می‌توان اشاره نمود:

الف.مهمترین کارکرد خویشاوندی حمایت و پشتیبانی از اعضای نظام خویشاوندی است.این حمایت‌ به صور مختلف از جمله به صورت حمایت در زمان مرگ و میر نزدیکان،حمایت اقتصادی و نظارت‌ بر یکدیگر است.

ب.حمایت از خویشاوندان در زمان‌های بحران اقتصادی و سیاسی کمرنگ‌تر از زمان‌های دیگر است.

پ.خویشاوندان عمدتا در هنگام تقسیم ارث با سهم خواهی از ارث متوفی مطرح می‌شوند

ت.خویشاوندان مادری در گلستان سعدی به چشم نمی‌خورند.این نکته احتمالا به معنای اهمیت‌ خویشاوندان سیی پدری یا خط تباری پدری است.

ث.احتمالا عدم توجه به نقش‌ها و مناسبات خویشاوندی در گلستان را باید به معنی بدیهی بودن استوار بودن این مناسبات گرفت.آنچنان که هیچ‌گونه شک و بحرانی در این زمینه به چشم‌ نمی‌خورده است.در حالی که بین فرهنگ آرمانی و فرهنگ واقعی در عرصه نهادی سیاست،تفاوت‌ بسیاری دیده می‌شود در عرصه خانواده و خویشاوندی بین این دو تفاوت آشکاری وجود نداشته است.

(1)این مقاله از تحقیقی با عنوان‌"تحلیل محتوا و طبقه‌بندی اجتماعی گلستان سعدی‌"که تحت حمایت مالی دانشگاه آزاد اسلامی آشتیان بوده،استخراج شده است.

(2)استادیار جامعه‌شناسی دانشگاه آزاد اسلامی،واحد آشتیان‌ Omidaliahmadi@yahoo.com

 

منابع فارسی

-آشتیانی،اقبال 1384.تاریخ مغول.تهران:امیر کبیر

-آریانپور،امیر حسین.1375جامعه‌شناسی هنر.تهران.انتشارات دانشکده هنرهای زیبا

-آریانپور،امیرحسین.1375.زمینه جامعه‌شناسی.تهران:کتابهای جیبی

-آدورنو،تئودور.(1377).زمینه اجتماعی شعر غنایی.جامعه‌شناسی ادبیات(مجموعه‌ مقالات)محمد جعفر پوینده.تهران

-اشپولر،بر تولد.(1376).تاریخ مغول در ایران.محمود میر آفتاب.تهران:انتشارات علمی- فرهنگی

-انصاری لاری،محمد ابراهیم.(1380).سعدی نواندیش.اطلاعات6 /8/1380

-اولیایی،مهین.(1366)."مقام سعدی در ادبیات غرب‌"ذکر جمیل سعدی.(مجموعه‌ مقالات).تهران:اداره کل انتشارات و تبلیغات وزارت ارشاد اسلامی.صص 195-201

 

-ایوبی،قاسم.(375).مقایسه گلستان سعدی و بهارستان جامی.(پایان‌نامه کارشناسی‌ ارشد ادبیات فارسی چاپ نشده).دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی

-پزشک‌زاد،ایرج.(1382).طنز فاخر سعدی.تهران:انتشارات شهاب ثاقب

-حاکمی،اسماعیل.(1376).شیوه غزلسرایی سعدی.یادنامه مفاخر کرمان‌"شاه شجاع‌ کرمانی‌"عارف قرن سوم هجری،زیر نظر جواد برومند سعید.به کوشش داریوش‌ کاظمی،تهران:انجمن آثار و مفاخر فرهنگی

-حسین حالی،الطاف.(1316).حیات سعدی.سید نصر اللّه سروش.تهران:بنگاه دانش

-خرمشاهی،بهاء الدین.(1384)."نظری به طنز سعدی‌".سعدی‌شناسی(مجموعه‌ مقالات)دفتر هشتم.شیراز:نشر مرکز سعدی‌شناسی

 

-دستغیب،عبد العلی.(1379)."گلستان همان سعدی است‌"کیهان فرهنگی.شماره 171

-دشتی،علی.(1364).قلمرو سعدی.تهران:انتشارات اساطیر

-راوندی،مرتضی.(1382).تاریخ اجتماعی ایران،جلد هشتم،بخش اول:حیات ادبی‌ مردم ایران.تهران انتشارات نگاه

-زرین‌کوب،عبد الحسین.(1383).حدیث خوش سعدی،درباره زندگی و اندیشه سعدی‌ تهران:نشر مرکز

-ستاری،جلال.(1383).هویت ملی و هویت فرهنگی.بیست مقاله در قلمرو تاریخ و فرهنگ.تهران:نشر مرکز

-شریعتی،علی.1370 هبوط در کویر

-شفیعی کدکنی،محمدرضا.1368زمینه اجتماعی شعر فارسی.تهران:اختران

-صیادکوه،اکبر.1384 جامعیت شخصیت سعدی و پیوند آن با تنوع آثار وی.سعدی‌ شناسی(مجموعه مقالات).دفتر هشتم

-عابدی،کامیار.1384.سعدی در ایینه ادب معاصر(تحلیلی تاریخی از یک بی‌مهری‌ فرهنگی و ادبی)سعدی‌شناسی(مجموعه مقالات)دفتر هشتم.34-36

-علی احمدی،امید.1382.گونه‌شناسی نقشهایی سیاسی در گلستان سعدی.فصلنامه‌ فرهنگ کرمان.شماره 4

-علی احمدی،امید.1382.آموزش و پرورش آرمانی در گلستان سعدی.مجله علمی- پژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی واحد آشتیان.شماره 11

-علی احمدی،امید.1379.تغییرات ساختی و کارکردی خانواده در چرخه زندگی.(پایان‌ نامه دکتری جامعه‌شناسی،با راهنمایی حسن سرایی،چاپ نشده).دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات

-فرشاد،مهدی.1368.عرفان ایرانی و جهان‌بینی سیستمی.تهران:بنیاد نیشابور

-کوئن،بروس 1370 مقدمه‌ای بر جامعه‌شناسی.محسن ثلاثی.تهران:فرهنگ معاصر

-گلستان سعدی.1370.انتشارات پیام محراب

-لنسکی،گرهارد وجین لنسکی.1369.سیر جوامع بشری.ناصر موفیقیان.تهران:سازمان‌ انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی

-مجتهد شبستری،محمد.1375.هرمنوتیک کتاب و سنت.تهران:طرح نو

-مسکوب،شاهرخ.1373هویت ایرانی و زبان فارسی.تهران:انتشارات باغ ایینه

-موحد،ضیاء،1374سعدی.تهران:طرح نو

-نراقی،احسان.1378.مفهوم اعتدال و عدالت در اندیشه سعدی(1193 تا 1292م) بخارا.شماره 11.صص 319-325

-همایون کاتوزیان،محمد علی.1385سعدی شاعر عشق و زندگی.تهران نشر مرکز

-یوسفی،غلامحسین.1377گلستان سعدی.تهران انتشارات خوارزمی

جامعه شناسی » شماره 13 (صفحه 86)

پایان مقاله

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: مجله جامعه شناسی » تابستان 1387 - شماره 13 (از صفحه 55 تا 86)

URL : http://www.noormags.com/view/fa/ArticlePage/756815

 

عوامل تربیت در باب‏های هفتم و هشتم‏ گلستان سعدی

اثر:دکتر سیّد مهدی صدر الحفّاظی(استادیار دانشکدهء ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران)

چکیده:

ادبیات فارسی-چه شعر و چه نثر-آمیخته با مطالب اخلاقی،عرفانی و تربیتی است.گویی ادبیات بدون آنها بی‏روح و جان است و فارسی‏زبانان با چنین ویژگی با ادبیات خو گرفته‏اند.

سعدی از میان دیگر هم‏طرازان خود نسبت به مسائل تربیتی و اخلاقی‏ عنایتی ویژه داشته و حتّی به این مهم در مدح پادشاهان نیز توجّه کرده است.

از آنجا که در گلستان،به خصوص در باب‏های هفتم و هشتم،موضوعات‏ تربیتی فراوان مشاهده می‏شود،بر آن شدیم تا باتوجّه به عوامل و زمینه‏های‏ تربیت فردی،این دو باب را منطبق بر حکمت عملی در اخلاق ناصری بررسی‏ کنیم.

واژه‏های کلیدی:سعدی،گلستان،اخلاق ناصری،تربیت.

مقدمه:

توجّه به لزوم اخلاق و عوامل تربیت از دیرباز مورد عنایت فرزانگان بوده است و شعرای ما نیز از ابتدا به این مهم دقّت‏نظر داشته‏اند؛از رودکی به‏عنوان پدر شعر فارسی‏ گرفته تا کسایی و ناصر خسرو،سنایی و نظامی و دیگران.در این میان سعدی به این‏ مسأله توجّهی ویژه مبذول داشته است.دو اثر بسیار مهم سعدی-بوستان و گلستان-این‏ واقعیّت را به خوبی نشان می‏دهد،تا حدّی که آن دو را نامهء اخلاقی نام نهاده‏اند.1

لازم به یادآوری است که شیوهء اخلاق‏نگری سعدی،در قصاید و مدایح حتّی در غزلیّات او به چشم می‏خورد؛زیرا سعدی شاعری است اخلاقی و نمی‏تواند در نظم و نثر خود این مقوله جدا باشد.از یان گذشته گلستان سال‏ها در مکتب‏خانه‏ها تدریس‏ می‏شد تا دو وجه عبرت و نزهت مدنظر نواموزان باشد.سرّ اینکه سعدی توانسته است‏ گلستان را به‏عنوان شاهکار باقی گذارد،در این سه مطلب نهفته است:ذوق سرشار و سلیم او همراه با استفاده از فرهنگ غنی اسلامی به خصوص قرآن،و بالاخره تجارب‏ بسیار سعدی از مسافرت‏های او به اقصا نقاط عالم و برگرفتن توشه و برگشتن به دیار خویش،که ر نهایت منجر به خلق این اثر شگفت‏انگیز و آثار دیگر او شده است:

در اقصای عالم بگشتم بسی‏ به سر بردم ایهءام با هرکسی‏ تمتّع به‏هر گوشه‏ای یافتم‏ ز هر خرمنی،خوشه‏ای یافتم‏ چو پاکان شیراز خاکی نهاد ندیدم که رحمت بر آن خاک‏باد

دفرمری( De Fermery )ادیب فرانسوی این واقعیّت را در مقدّمهء ترجمهء گلستان‏ سعدی که در سال 1858 میلادی صورت گرفت این‏چنین بیان می‏کند:

«گذشته از آن‏که کلام شیرین و فصیح و دلنشین سعدی در اسلوب خاصّ سخن‏ خویش،مرا به ترجمهء این اثر ارزشمند واداشت،علّت دیگری که محرّک اساسی کار ترجمهء من گردید،ذکر مسائل اجتماعی،اخلاقی،تربیتی و انسان سخنان سعدی بود کخ این ذوق و شوق را در باطن من پدید آورد و کمتر محقّق و مألّفی را می‏توان یافت که‏ (1)-گرچه در گلستان موارد غیراخلاقی نیز مشاهده می‏گردد،این اثر در مجموع به قضاوت‏ گذاشته می‏شود.

در مسائل با دید عمیق،آن‏هم به این صورت اظهرنظر کرده باشد.»(ذکر جمیل سعدی،ج دوّم، دکتر بدیع ا...دبیرنژاد ص 45)

در این زمینه ارنست رنان( Ernest Renan فرنسوی نیز چنین می‏گوید:

«سبک فصیح و نثر ظریف و استادانهء سعدی و ذکر مراتب اخلاقی و فلسفهء ذوقی او در آثارش باعث گردید تا در کتاب گلستان خود یک باب،و باب دیگر در اثر منظومش‏ یعنی بوستان را در تأثیر تربیت اختصاص دهد و همین امر سبب گردید  اروپائیان توجّه‏ بیشتری به این اثر نمایند.»(ذکر جمیل سعدی،ج دوّم دکتر بدیع ا...دبیرنژاد،ص 45)

در واقع سعدی سخنگوی واقعی زندگی و اخلاق است و باب زندگی را همراه با تصویرهای روشن در پیش روی ما گشوده است:

«سعدی سخنگوی زندگی است و شاید بتوان به پرداخت‏های تصویرگونهء اشعارش‏ نام نقّاشی نهاد.

نقّاش زندگی!سخنش از دل زندگی برمی‏خیزد و بر دل زندگی می‏نشیند و این خود ویژگی بزرگ شعر سعدی است.»(ذکر جمیل سعدی،ج دوّم،دکتر حیدر رقابی،ص 135)

 

در یک کلام اگر به سعدی هر لقبی را که شایستهء عنوان یک شاعر تمام‏عیار و ادیب‏ است بدهیم،مبالغه نکرده‏ایم؛زیرا سعدی در خور بیش ازاین القاب است.بیش از هفت‏ قرن می‏گذرد و هنوز نیاز ما به زبان شیرین همراه موعظه و تربیت سعدی احساس‏ می‏شود.

«جهان پهناور و اندیشه و سعهء صدر و انسان‏دوستی سعدی سبب شده است که سر ادوین آرنولد( Sir Edwin Arnold )شاعر انگلیسی،او را متعلّق به جهان قدیم و جدید بداند وهمین( C.E.Hampton )در قرن بیستم وی را دوست و مشاور و راهنمای‏ همگان بشمارد که هیچکس از پیروی از او بیمناک و شرمسار نخواهد بود.»(چشمهء روشن‏ دکتر غلامحسین یوسفی،ص 240)

آری سعدی در گلستان خویش رایحهء مجموعهء گل‏ها را به مشام ما به سهولت ارزانی‏ داشته است.تا جایی که هرگاه حتّی از مطالعهء کتاب‏های مختلف خسته می‏شویم، می‏توانیم در این باغ را به‏روی خود بگشاییم تا نفسی روح‏افزار داشته باشیم.گلستان‏ سعدی گل و خارا باهم جمع کرده است و باوجود گل خارا را هم بی‏نصیب

نکرده است؛گل را می‏بینیم و لذّت ببریم و خار را مشاهده می‏کنیم و عبرت می‏گیریم. «تنها،گل و بهار و عشق و جوانی و ساقی نیست که در این روضهء بهشت دل را می‏فریبد،خار و خزان و ضعف و پیری و درد و رنجوری نیز در ان جای خود را دارد.اگر پادشاهی هست که شبی را در عشرت به روز می‏آورد،و در پایان مستی می‏گوید:«ما را به جهان خوشتر ازاین یک‏دم نیست»،در کنار یک قصر درویش برهنه هم هست که«به‏ سر ما برون خفته»و با این همه از سر افسوس و بی‏نیازی می‏پرسد:«گیرم که غمت‏ نیست،غم ماهم نیست؟».»(با کاروان حلّه،دکتر عبد الحسین زرّین‏کوب،ص 248)

عوامل تربیت

پس از مقدّمهء فوق اختصارا به بیان عوامل تربیت می‏پردازیم:

تربیت را عواملی است چهارگانه که دانشمندان علم تربیت به تفصیل بدانها پرداخته‏اند و ما فقط اشاره‏ای به آنها می‏کنیم و سپس وارد حوضهء بحثی خود می‏شویم. این عوامل عبارتند از:وراثت و اصالت،خانواده،محیط و برنامه‏های تربیتی.(درسهایی از تربیت اسلامی تألیف محمّد اسدی گرمارودی)

دانشمندان قدیم در باب حکمت(حکمت دانستن همهء چیزهاست چنانکه هست و قیام نمودن به‏ کارها چنانکه باید(اخلاق ناصری/7)،حکمت را به دو بخش نظری(حکمت نظری به سه قسم تقسیم‏ می‏شود:علم،بعد الطبیعه،علم ریاضی،علم طبیعی که هر یکی از این سه علم مشتمل بود بر چند جزو که بعضی از آن‏ به مثابهء اصول باشد و برخی به منزلهء فروع(همان/8))و عملی تقسیم کرده‏اند.و حکمت عملی را نیز به سه قسمت تهذیب اخلاق،تدبیر منزل و سیاست مدن تقسیم نموده‏اند.در این مقاله عوامل تربیت منطبق با حکمت نگارش یافته که در برگرفته از کتاب‏ اخلاق ناصری است.

لازم به ذکر است که بیشترین عوامل تربیتی و مصادیق آنها در دو باب هفتم و هشتم‏ مشاهده می‏شود.

همچنینی متذکّر می‏شویم در این دو باب شش مورد دربارهء مسائل عقیدتی و کلامی‏ وجود دارد.(باتوجّه به اینکه این مسائی از موضوع بحث ما خارج است،به‏طور فهرست‏وار بدانها اشاره می‏کنیم: اراده و مشیّت خداوند(ارادت بی‏چون یکی را...)،تقدیر(مقامر را سه شش می‏باید...)،قدرت پروردگار(از تو به که‏ نالم...)،رحمت ایزدی(درویشی به مناجات می‏گفت...)،رزق مقسوم(دوچیز محال عقل است...)و فهر و لطف

الهی(گر تیغ فهر برکشد...)

بعد از موارد فوق بیش از نود مورد مسائل تربیتی و اخلاقی به چشم می‏خورد که ذیلا بدانها اشاره می‏کنیم(باتوجّه به محدودیّت مقاله،سعی می‏کنیم در تقسیم‏بندی‏های عناوین تربیتی،فقط به‏ یک و گاهی به دو مصداق از هر باب اشاره می‏کنیم.):

الف)تهذیب و اخلاق

1-وراثت و اصالت(8 مورد):یکی را از وزرا پسری کودن بود پیش یکی از دانشمندان فرستاد...

چون بود اصل گوهری قابل‏ تربیت را در او اثر باشد هیچ صیقل نکو نداند کرد آهنی را که بد گهر باشد سگ به دریای هفتگانه بشوی‏ کو چو تر شد پلیدتر باشد خر عیسی گرش به مکه برند چون بیاید هنوز خر باشد(باب هفتم/حکایت 1)

2-اثر تربیت استار و راهنما(3 مورد):

یکی از فضلا تعلیم ملک‏زاده‏ای همی کرد و ضرب بی‏محابا زدی و زجر بی‏قیاس‏ کردی...(باب هفتم،حکایت سوم)

خلاف راه صواب است و عکس رای اولالباب دارو به گمان خوردن و راه نادیده‏ بی کاروان رفتن...

امید عافیت آنگه بود موافق عقل‏ که نبض را به طبیعت‏شناس بنمایی(باب هشتم،ص 185 و 184)

3-توجّه به مقام و موقعیت(1 مورد):

گفت:سبب آن‏که سخن اندیشیده،باید گفتن و حرکت پسندیده کردن همه خلق را علی العموم و پادشاهان را علی الخصوص...(باب هفتم،حکایت سوم)

4-تعادل در برخورد(درشتی و نرمی به هم در به است)(9 مورد):

استاد معلم چو بود بی‏آزار خرسک بهزند کودکان در بازار(باب هفتم/حکایت چهارم)

خشم بیش از حد گرفتن وحشت آرد و لطف بی‏وقت هیبت ببرد...

درشتی و نرمی به هم در به است‏ چون فاسد که جرّاح و مرهم نه است(باب هشتم/ص 173)

-تعادل در هزینه زندگی(1 مورد):

پارسازاده‏ای را نعمت بی‏کران از تر که عمان به دست افتاد...

چون دخلت نیست خرج آهسته‏تر کن‏ که می‏گویند ملاّحان سرودی

(باب هفتم/حکایت بیستم)

در امتیاز عقل و اندیشه و ادب(دو مورد):

آن را که عقل و همت و تدبیر و رأی نیست‏ خوش گفت پرده‏دار که کس در سرای نیست(باب هفتم/حکایت پنجم)

7-توصیه بر هنرورزی(1 مورد)

حکیمی پسران را پند همی داد که جانان پدر هنر آموزید که ملک دنیا اعتماد را نشاید و...(باب هشتم/حکایت دوم)

 

8-نتیجهء عافبت‏نگری و حسن تدبیر و عدم عاقبت‏نگری(22 مورد):

گرچه دانی که نشوند بگوی‏ هرچه دانی ز نیک خواهی و پند زود باش که خیره‏سر بینی‏ به دو پای اوفتاده اندر بند

چو در امضای کاری متردد باشی،آن‏طرف اختیار کب که بی‏آزارتر برآید.(باب هشتم ص 172)

نیکبختان به حکایت و امثال پیشینیان پند گیرند از آن پیش که پسینیان به واقعه‏ ایشان مثل زنند...

نرود مرغ سوی دانه فراز چون دگر مرغ بیند اندر بند(باب هفتم/ص 187)

9-آثار توکل بر پروردگار(2 مورد):

یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت:چندان که تعلّق خاطر آدمی‏ زادست به روزی،اگر به روزی ده بودی،به مقام از مایک درگذشتی...(باب هفتم/حکایت هفتم)

10-وفاداری(1 مورد):

پسری را پدر وصیت کرد یای جوانمرد یادگیر این پند

هرکه با اهل خود وفا نکند نشد دوست روی و دولتمند

11-نشانهء آدمیت(1 مورد) (باب هفتم/ص 158)

جوانمردی و لطف است آدمیت‏ همین نقش هیولایی مپندار... چو انسان را نباشد فضل و احسان‏ چه فرق از آدمی تا نقش دیوار...

12-عمل و عکس‏العمل(اثر کردار نیک‏وبد)(3 مورد)

(باب هفتم/حکایت یازدهم):

در تصانیف حکما آورده‏اند که کژدم را ولادت معهود نیست چنان‏که دیگر حیوانات...

...در حالت خردی با مادر و پدر چنین معاملت کرده‏اند؛لاجرم در بزرگی چنین‏ مقبلند و محبوب(باب هفتم/حکایت نهم)

جد و لا تمنن لأنّ الفائدة إلیک عائدة،یعنی بخشش و منت منه که نفع آن به تو باز گردد.(باب هشتم ص 169)

13-نتیجه اخلاص و عدم اخلاص در کردار و رفتار(3 مورد):

سالی نزاعی میان پیادگان حجاج افتاده بود و داعی در آن سفر هم پیاده بود...

از من بگوی حاجی مردم‏گزای را کو پوستسن خلق به آزار می‏درد حاجی تو نیستی شتر است از برای آنک‏ بیچاره خار می‏خورد و بار می‏برد

شیطان با مخلصان برنمی‏آید و سلطان با مفلسان.(باب هشتم،ص 181)

14-ناپایداری دنیا(2 مورد):

یکی را از بزرگان ائمه پسری یافت.پرسیدند که بر صندوق گورش چه‏ نویسیم؟...

(باب هفتم/حکایت دوازدهم

وه که هرگه که سبزه در بستان‏ بدمیدی چه خوش شدی دل من‏ بگذر ای دوست تا به وقت بهار سبزه بینی دمیده بر گل من

(باب هفتم/حکایت پانزدهم)

جان در حمایت یک دم است و دنیا وجودی میان دو عدم...(باب هشتم/ص 181)

دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران » شماره 177 (صفحه 160)

15-ترحم و توجه به زیردستان(3 مورد):

پارسایی بر یکی از خداوندان نعمت گذر کرد...

بر بنده مگیر خشم بسیار جورش مکن و دلش میازار... (باب هفتم/حکایت شانزدهم

هرکه به زیردستان نبخشاید،به جور زبردستان گرفتار آید...

ضعیفان را مکن بر دل گزندی‏ که درمانی به جور زورمندی(باب هشتم/ص 188)

16-نتیجهء بندهء صالح بودن(1 مورد):

در خبر است از سیّد عالم که گفت بزرگترین حسرتس روز قیامت آن بود که بندهء صالح را به بهشت برند و خداوندگار فاسق به دوزخ.(باب هشتم،ص 160)

17-در لزوم دل نبستن به دنیا و سبک‏بار بودن(2 مورد):

توانگرزاده‏ای را دیدم بر سر گور پدر نشسته و با درویش بچه‏ای مناظره در پیوسته...

مرد درویش که بار ستم فاقه کشد به در مرگ همانا که سبکبار آید... (باب هفتم/حکایت هجدهم)

بر این چه می‏گذرد دل منه که دجله بسی‏ پس از خلیفه بخواهد گذشت در بغدا

18-لزوم دشمنی با نفس(1 مورد): (باب هشتم،ص 190)

مراد هرکه برآری مطیع امر تو گشت‏ خلاف نفس که فرمان دهد چو یافت مراد

19-کریمان را به دست اندر درم نیست(1 مورد):

(باب هفتم/حکایت نوزدهم)

ئرویش را دست قدرت بسته است و توتنگر را پای ارادت شکسته.(باب هفتم/حکایت بیستم)

کریمان را به دست اندر درم نیست‏ خداوندان نعمت را کرم نیست

20-شکم گرسنه ایمان ندارد(1 مورد):

(باب هفتم/حکایت بیستم)

شب پراگنده خسبد آنکه پدید نبود و چه بامدادانش...

 

(باب هفتم/حکایت بیستم)

کاد الفقر أن یکون کفرا(باب هفتم/حکایت بیستم)

21-لزوم پرهیز از ادعا(2 مورد):

ای طبل بلند بانگ در باطن هیچ‏ بی‏توشه چه تدبیر کنی وقت بسیچ

(باب هفتم/حکایت بیستم)

22-عاقبت طمع‏کاری(1 مورد):

دیدهء اهل طمع به نعمت دنیا پر نشود همچنان‏که چاه به شبنم

(باب هفتم/حکایت بیستم)

23-نشانهء سعادت و خوشبختی(1 مورد):

عاقلی را پرسیدند نیکبخت کیست و بدبخت چیست؟...(باب هشتم،ص 159)

24-تأکید بر شکایت نکردن از دنیا(ا مورد):

مکن ز گردش گیتی شکایت ای درویش‏ که تیره‏بختی اگر هم براین نسق مردی(باب هفتم/حکایت بیستم)

25-توصیه بر احسان و بخشش و نیکی و پرهیز از امساک و بخل(5 مورد):

توانگر چو دل و دست کامرانت هست‏ بخور،ببخش که دنیا و آخرت بردی(باب هفتم/حکایت بیستم)

خواهی که متمتّع شوی از دنیی و عقبی‏ با خلق کرم کن چو خدا با تو کرم کرد

26-تأکید بر به جای آوردن سپاس خداوند(1 مورد): (باب هشتم،ص 169)

شکر خدای کن که موفق شدی به خیر ز انعام و فضل او نه معطل گذاشتت(باب هشتم/ص 170)

27-نتیجهء علم بدون عمل(6 مورد):

عالم متهاون سوار خفته است.(باب هشتم،ص 184)

دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی‏فایده کردند:یکی از آن‏که اندوخت و نخورد و دیگر آن‏که آموخت و نکرد.

علم چندان که بیشتر خوانی‏ چون عمل در تو نیست نادانی... (باب هشتم،ص 170)

یکی را گفتند عالم بی‏عمل به چه ماند؟گفت:زنبور بی‏عسل.(باب هشتم،ص 170)

دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران » شماره 177 (صفحه 162)

28-مذمّت علم در خدمت دنیا(1 مورد):

علم از بهر دین پروردن است نه از بهر دنیا خوردن

هرکه پرهیز و زهد و علم فروخت‏ خرمنی گرد کرد و پاک بسوخت

(باب هشتم،ص 170)

 

29-نتیجه پرهیزگاری(1 مورد):

ملک از خردمندان جمال گیرد و دین از پرهیزگاران کمال یابد.(باب هشتم،ص 170)

30-لزوم توجه به خوش‏خویی و پرهیز از بدگویی(2 مورد):

با مردم سهل‏خوی،دشوار مگوی‏ با آنکه در صلح زند جنگ مجوی

(باب هشتم،ص 171)

31-تأکید بر صفت تواضع(2 مورد):

نشاید بنی‏آدم خاک‏زاد که در سر کند کبر و تندی و باد تو را با چنین تندی و سرکشی‏ نپندارم از خاکی،از آتشی(باب هشتم،ص 173)

32-پرهیز از کار بی‏فایده:(1 مورد):

هرکه نصیحت خود رای کند،او خود به نصیحتگری محتاج است.(باب هشتم،ص 175)

33-زوم پرهیز از غرور(2 مورد):

مشو غرّه بر حسن گفتار خویش‏ به تحسین نادان و پندار خویش(باب هشتم،ص 175)

34-در قبح ادعا داستن(2 مورد):

همه کس را عقل خود به کمال نماید و فرزند خود به جمال.(باب هشتم،ص 175)

هرکه در پیش سخن دیگران افتد تا مایهء فضلش بدانند،پایه جهلش بشناسند.(باب‏ هشتم،ص 186)

35-در ضرورت قناعت(1 مورد):

ده آدمی بر سفره‏ای بخورند و دو سگ بر مرداری به‏هم به سر نبرند؛حریص با جهانی گرسنه است و قانع به نانی سیر...(باب هشتم،ص 175)

دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران » شماره 177 (صفحه 163)

رودهء تنگ به یک نان تهی برگردد نعمت روی زمین پر نکند دیدهء تنگ(باب هشتم،ص 175)

36-در لزوم پرهیز از شهوت(1 مورد):

پدر چون دور عمرش مکنقضی گشت‏ مرا این یک نصیحت کرد و بگذشت‏ که شهوت آتش است از وی بپرهیز به خود بر،آتش دوزخ مکن تیز(باب هشتم،ص 176)

37-توصیه بر پنهان کردن عیب دیگران(1 مورد):

مردمان را عیب نهانی پیدا مکن که مر ایشان را رسوا کنی و خود را بی‏اعتماد.(باب‏ هشتم،ص 177)

38-علت باارزش بودن چیزها(1 مورد):

اگر شب‏ها همه قدر بودی،شب قدر بی قدر بودی.

گر سنگ همه لعل بدخشان بودی‏ پس قیمت لعل و سنگ یکسان بودی(باب هشتم،ص 177)

39-در مذمّت نفس(1 مورد):

عقل در دست نفس چنان گرفتارست که مرد عاجز در دست زن گربز.(باب هشتم،ص 180)

40-نتیجهء بی‏نماز بودن(1 مورد)

وامش مده آن‏که بی‏نمازست‏ گرچه ذهنش ز فاقه بازست‏ کو فرض خدا نمی‏گزارد از قرض تو نیز غم ندارد(باب هشتم،ص 181)

41-در اعتقاد به قسمت و تقدیر(4 مورد):

دو چیز محال عقل است:خوردن بیش از رزق مقسوم و مردن پیش از وقت‏ معلوم.(باب هشتم،ص 182)

به نانهاده دست نرسد و نهاده هرکجا که هست،برسد.(باب هشتم،ص 183)

42-اگر خوبی نکنی،بدی مکن(1 مورد):

زنبور درشت بی‏مروت را گوی‏ باری چو عسل نمی‏دهی نیش مزن(باب هشتم،ص 184)

دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران » شماره 177 (صفحه 164)

43-در فضیلت جوانمردی(2 مورد):

ور کریمی دو صد گنه دارد کرمش عیب‏ها فروپوشد

44-در فضیلت به دسترنج خود قانع بودن(1 مورد): (باب هشتم،ص 190)

خلعت سلطان اگرچه عزیز است،جامعهء خلقان خود از آن بعزت‏تر و خوان بزرگان‏ اگرچه لذیذ است خردهء انبان خویش از آن بلذّت‏تر.(باب هشتم،ص 184)

45-در فضیلت صبر(1 مورد):

هرآنچه دانی هر آینه معلوم‏تر خواهد شد،به پرسیدن آن تعجیل مکن که هیبت سلطنت را زبان‏ دارد.(باب هشتم،ص 185)

46-در در انجیل آمده است:که ای فرزند آدم!اگر توانگری دهمت مشتغل شوی به مال از من،(باب هشتم،ص 187)

وگر درویش کنمت تنگدل نشینی؛پس حلاوت ذکر من کجا دریابی و به عبادت من‏ کی بشتابی(باب هشتم،ص 187)

گراندر نعمتی مغرور و غافل‏ گه‏اندر تنگدستی خسته و ریش...

47-توصیه به راست‏گویی پرهیز از دروغ(2 مورد):

گر راست سخن گویی و دربند بمانی‏ به زان که دروغت دهد از بند رهایی(باب هشتم،ص 186)

دروغ گفتن به ضربت لازم ماند که اگر نیز جراحت درست شود،نشان بماند...(باب‏ هشتم،ص 186)

48-در صفت حق‏شناسی(1 مورد):

اجلّ کاینات از روی ظاهر آدمی است و اذلّ موجودات،سگ و به اتفاق خردمندان‏ سگ حق‏شناس به از آدمی ناسپاس.(باب هشتم،ص 186)

49-توفیق و عدم توفیق بنده(1 مورد):

آن را که گوش ارادت گران آفریده‏اند،چون کند که بشنود و آن را که کمند سعادت

دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران » شماره 177 (صفحه 165)

کشان می‏برد چه کند که نرود؟

شب تاریک دوتان خدای‏ می‏بتابد چو روز رخشنده.. (باب هشتم،ص 188)

50-در فضیلت عاقبت‏به‏خیری(1 مورد):

گدای نیک‏فرجام به از پادشاه بدفرجام.(باب هشتم،ص 188)

51-در عاقبت بخل(2 مورد):

زر از معدن به کان کندن به‏درآید و از دست بخیل به جان کندن.(باب هشتم،ص 188

دو کس مردند و تحسر بردند:یکی آن‏که داشت و نخورد و دیگر آن‏که دانست و نکرد.(باب هشتم،ص 190)

52-در فضیلت راستی(2 مورد):

اول کسی که علم بر جامه کرد و انگشتری در دست،جمشید بود...(باب هشتم،ص 189)

53-در صفت انسان موحد(1 مورد):

نصیحت پادشاهان گفتن کسی را مسلم است که بیم سر ندارد یا امید زر

موحدّ چو در پای ریزی زرش‏ چو شمشیر هندی نهی بر سرش... (باب هشتم،ص 189)

54-در صفت آزادگی(1 مورد):

حکیمی را پرسیدند:چندین درخت نامور که خدای عز و جل آفریده است و برومند هیچ یکی را آزاد نخوانند...(باب هشتم،ص 190)

55-در صفت بخیل(1 مورد):

کس نبیند بخیل فاضل را که نه در عیب گفتنش کوشد

(باب هشتم،ص 190)

ب)تدبیر منزل

1-خانواده(2 مورد):

حکیمی پسران را پند همی رار که جانان پدر هنر آموزید...(باب هفتم/حکایت 2)

اعرابیی را دیدم که پسر را همی گفت:یا بنیّ!إنّک مسؤول یوم القیمة ماذا اکتسبت و لا یقال بمن انتسبت...(باب هفتم/حکایت 8)

دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران » شماره 177 (صفحه 166)

2-به جا ماندن نام نیک(1 مورد):

هرکه علم شد به سخا و کرم‏ بند نشاید که نهد بر درم‏ نام نیکویی چو برون شد به کوی‏ در نتوانی که ببندی به روی(باب هفتم/حکایت پنجم)

3-نتیجه پافشاری بر برآورده شدن حاجات(1 مورد):

فقیرهء درویشی حامله بود به مدت حمل به سر آورده،درویش را که همه عمر فرزند نیامده بود...

گفتم این بلا را او به حاجت از خدای خواسته است(باب هفتم/حکایت دهم)

4-فرزند صالح(1 مورد):

زنان بارداری مرد هشیار اگر وقت ولادت مار زایند از آن بهتر به نزدیک خردمند که فرزندان ناهموار زایند(باب هفتم،ص 158)

5-در لزوم سخن به جا و گفتن(4 مورد):

تا ندانی که سحق عین صواب است مگوی‏ و انچه دانی که نه نیکوش جواب است مگوی(باب هفتم/حکایت سیزدهم)

بسیج سخن گفتن آنگاه کن‏ که دانی که در کار گیرد سخن(باب هفتم،ص 175)

6-نتیجه بی‏تجربگی و نازپروردگی(2 مورد):

به کارهای گران مرد کار دیده فرست‏ که شرزه درآورد به زیر خم کمند(باب هفتم/حکایت هفدهم)

 

سایه پرورده را چه طاقت آن‏ که رود با مبارزان به قتال(باب هشتم،ص 178)

7-در فضیلت سکوت(1 مورد):

نادان را به خاموشی نیست و اگر این مصلحت بدانستی،نادان نبودی.

آدمی را زبان فضیحه کند جوز بی‏مغز را سبکباری(باب هشتم،ص 176)

دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران » شماره 177 (صفحه 167)

8-در ضرورت پرسش در هنگام ندانستن(1 مورد):

بپرس هرچه ندانی که ذل پرسیدن‏ دلیل راه تو باشد به عزّ دانایی(باب هشتم،ص 185)

9-در آداب خوردن(1 مورد):

گر جور شکم نیستی،هیچ مرغ در دام صیاد نیفتادی...

اسیر بند شکم را دو شب نگیرد خواب‏ شبی ز معدهء سنگی شبی ز دلتنگی(باب هشتم،ص 178)

ج)سیاست مدن

1-آثار همنشینی(4 مورد):

جامهء کعبه را که می‏بوسند او نه از کرم پیله نا می‏شد

هرکه با بدان نشیند،نیکی نبیند. (باب هشتم/حکایت هشتم)

گر نشیند فرشته‏ای با دیو وحشت آموزد و خیانت و ریو از بدان جز بدی نیاموزی‏ نکند گرگ پوستین‏دوزی(باب هشتم،ص 177)

لزوم رجوع به متخصّص(3 مورد):

ندهد هوشمند روشن رأی‏ به فرومایه کارهای خطیر بوریاباف اگرچه بافنده است‏ نبّرندش به کارگاه حریر باب هفتم/حکایت چهاردهم)

امید عافیت آنگه بود موافق عقل‏ که نبض را به طبیعت شناس بنمایی

(باب هشتم،ص 185)

3-در مدح توانگران(3 مورد):

گفتم ای یار توانگران دخل مسکینانند و ذخیرهء گوشه‏نشینان و...(باب هفتم/حکایت‏ بیستم)

اما صاحب دنیا به عین عنایت حق ملحوظ است و به حلال از حرام محفوظ...(باب‏ هفتم/حکایت بیستم)

دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران » شماره 177 (صفحه 168)

4-در مدح تهیدستان(1 مورد):

الفقر فخری

(باب هفتم/حکایت بیستم)

5-در ذمّ توانگران(3 مورد):

چه فایده؟چون ابر آذارند و نمی‏بارند و چشمهء آفتابند و بر کس نمی‏تابند...(باب هفتم‏ /حکایت بیستم)

توانگر فاسق،کلوخ زراندود است و درویش صالح،شاهد خاک‏آلود.(باب هشتم، ص 183)

6-سختی و خوشبختی باهم است(1 مورد):

هرجا گل است خارست و با خمار است و بر سر گنج مارست و آنجا که در شاهوارست،نهنگ مردم خوارست.

جور دشمن چه کند گر نکشد طالب دوست؟ گنج و مار وگل و خار و غم و شادی به‏همند(باب هفتم/حکایت بیستم)

7-بی‏اعتباری دوستی با پادشاهان(2 مورد):

پادشاهان به نصیحت خردمندان از آن محتاج‏ترند که خردمندان به قربت پادشاهان. (باب هشتم،ص 170)

8-تأکید بر رازداری(3 مورد):

هر آن سرّی که داری،با دوست در میان منه؛چه دانی که وقتی دشمن گردد...

خامشی به که ضمیر دل خویش‏ با کسی گفتن و گفتن که مگوی(باب هشتم،ص 171)

9-لزوم پرهیز از کوچک شمردن دشمن(5 مورد):

دشمن چو از همه حیلتی فروماند سلسله دوستی بجنباند وانگه به دوستی کارها کند که هیچ دشمن نتواند. (باب هشتم،174)

دشمنی ضعیف که در طاعت آید و دوستی نماید.مقصود جز این نیست که دشمنی‏ قوی گردد...

هرکه دشمن کوچک را حقیر می‏شمارد،بدان ماند که آتش اندک را مهمل می‏گذارد. (باب هشتم،ص 171)

10-توجّه به چارهء کار از ابتدا(2 مورد):

ای سلیم آب ز سرچشمه ببند که چو پر شد نتوانستن بستن جوی(باب هشتم،ص 171)

11-عاقبت سخن‏چینی و فتنه‏انگیزی(1 مورد):

میان دو کس جنگ چون آتش است‏ سخن‏چین بدبخت هیزم‏شکن است‏ کنند این‏وآن خوش دگر باره‏دل‏ وی اندر میان کوربخت و خجل(باب هشتم،ص 172)

12-لزوم پرهیز از تفرقه(1 مورد):

چو بینی که در سپاه دشمن تفرقه افتاد،تو جکع باش و اگر جمع شوند،از پریشانی‏ اندیشه کن

برو با دوستان آسوده بنشین‏ چو بینی در میان دشمنان جنگ(باب هشتم،ص 174)

13-توصیه بر خوش‏خبر بودن(1 مورد):

خبری که دانی که دلی بیازارد،توخاموش تا دیگری بیارد.

بلبلا مژدهء بهار بیار خبر بد به بوم بازگذار

14-لزوم بی‏اعتنایی به چاپلوس(1 مورد):

غرور مدّاح مخر؛که این دام رزق نهاده است و آن دامن طمع گشاده.(باب هشتم،ص 175)

الا تا نشنوی مدح سخنگوی‏ که اندک مایه نفعی از تو دارد که گر روزی مرادش برنیاری‏ دو صد چندان عیوبت برشمارد

15-توجه به انتقاد سازنده(1 مورد):

متکلم را تاکسی عیب نگیرد،سخنش اصلاح نپذیرد.(باب هشتم،ص 175)

16-عاقبت مردم‏آزاری(1 مورد):

بداخترتر از مردم‏آزار نیست‏ که روز مصیبت کسش یار نیست(باب هشتم،ص 176)

17-لزوم توجه به اصل تدریج و صبر در امور(4 مورد):

مرغک از بیضه برون آید و روزی طلبد و آدمی‏زاده ندارد خبر و عقل و تمیز آن‏که ناگاه کسی گشت به چیزی نرسید وین به تمکین و فضیلت بگذشت از همه‏چیز(باب هشتم،ص 176)

کارها به صبر برآید و مستعجل به سر درآید.(باب هشتم،ص 176)

18-لزوم اکتفا نکردن به ظاهر(3 مورد):

نه هرکه در مجادله چیست،در معامله درست.

بس قامت خوش که زیر چادر باشد چون باز کنی مادر مادر باشد(باب هشتم،ص 177)

19-در حسادت سفلگان(2 مورد):

بی‏هنران هنرمند را نتواند که ببیند،همچنان‏که سگان بازاری،سگ صید را مشغله‏ برآرند و پیش‏آمدن نیارند...

کند هر آینه غیبت حسود کوته‏دست‏ که در مقابله گنگش بود زبان مقال(باب هشتم،ص 178)

20-در تأکید قدر دانستن دوستی(1 مورد):

دوستی را که عمری فراچنگ آرند،نشاید که به یک‏دم بیازارند...

سنگی به چندسال شود لعل پاره‏ای‏ زنهار تا به یک نفسش نشکنی به سنگ(باب هشتم،ص 180)

21-در زشتی گناه دانشمند(1 مورد):

معصیت از هرکه در وجود آید،ناپسند است و از علما ناخوبتر...

عام نادان پریشان روزگار به ز دانشمند ناپرهیزگار... (باب هشتم،ص 181)

22-در نیرنگ فرد دغل:(1 مورد):

امروز دو مرده پیش گیرد مرکن‏ فردا گوید تربی از جا برکن(باب هشتم،ص 181)

23-در لزوم همدردی(2 مورد):

یوسف صدیق علیه السلام در خشکسال مصر سیر نخوردی تا گرسنگان فرامش‏ نکند.(باب هشتم،ص 182)

ای که بر مرکب تازنده سواری هشدار که خر خارکش مسکین در آب و گل است... (باب هشتم،ص 182)

 

 

24-پرهیز از زخم روی زخم دیگری نهادن(1 مورد):

درویش ضعیف‏حال را در خشکسالی مپذس که چونی الا به شرط آن‏که مرهم‏ ریشش بنهی و معلومی پیشش.

خری که بینی و باری به گل درافتاده‏ به دل بر او شفقت کن ولی مرو به سرش(باب هشتم،ص 182)

25-از پس هر سختی،گشایش است(1 مورد):

شدت نیکان روی در فرج دارد.(باب هشتم،ص 183)

26-زوال ظلم و بدی(1 مورد):

دولت بدان سر در نشیب دارد.(باب هشتم،ص 183)

27-در همراهی با دیگران(2 مورد):

یکی از لوازم صحبت آن است که خانه خدای بپردازی یا با خانهء خدای درسازی. (باب هشتم،ص 185)

28-توصیه به خوبی در حق کسی که بدی می‏کند(1 مورد):

گرت خوی من آمد ناسزاوار تو خوی نیک خویش از دست مگذار(باب هشتم،ص 188)

29-در بی‏انصافی مردم(1 مورد):

خداوند تعالی می‏بیند و می‏پوشد و همسایه نمی‏بیند و می‏خروشد.

نعوذ بالله اگر خلق عیب‏دان بودی‏ کسی به حال خود از دست کس نیاسودی(باب هشتم،ص 188

دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران » شماره 177 (صفحه 172)

30-لزوم رحمت بر بدان(2 مورد):

بان را نیک دارای مرد هشیار که نیکان خود بزرگ و نیکروزند

(باب هشتم،ص 189

31-لزوم تعهد به وظیفه(1 مورد):

شاه از بهر دفع ستمکاران است و شحنه برای خونخواران و قاضی مصلحت‏جوی‏ طرّاران...(باب هشتم،ص 189)

32-در مذمّت رشوه در قضاوت(1 مورد):

همه کس را دندان به ترشی کند گردد،مگر قاضیان را که به شیرینی.(باب هشتم،ص 190)

نتیجه:

با بررسی عوامل تربیت در باب‏های هفتم و هشتم گلستان،مشاهده می‏شود که‏ سعدی در این دو باب،چگونه در یک‏به‏یک نثر و یا تک‏تک اشعار خود مسائل تربیتی و اخلاقی را ذکر کرده و چسان موضوعات تربیتی را با حلاوتی خاص به رشتهء نظم و نثر کشیده است و چگونه آرایش بیان را با آرامش روان آمیخته و برای نزهت‏کنندگان‏ به سهولت ارزانی داشته است،تا بتوانند بسهولت از میوه‏های تازهء گلستانش بچینند.

منابع:

1-اسدی گرمارودی،محمّد،درسهایی از تربیت اسلامی،جلد اوّل،دار احیاء تراث اهل‏بیت، چاپ اوّل،1365

2-خواجه نصیر الدین طوسی،اخلاق ناصری،سازمان انتشارات جاویدان،چاپ اول،1346.

3-زرّین‏کوب،دکتر عبد الحسین،با کاروان حلّه،انتشارات علمی،چاپ هشتم،1373

4-سعدی،شیخ مصلح الدّین،گلستان،تصحیح و توضیح غلامحسین یوسفس،انتشارات‏ خوارزمی،چاپ اوهءل،1368

5-کمسیون ملّی یونسکو،ذکر جمیل سعدی،جلد دوّم،وزارت ارشاد اسلامی،چاپ اوّل، 136

6-یوسفی،دکتر غلامحسین،چشمهء روشن،انتشارات علمی،چاپ چهارم،1371

پایان مقاله

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران » بهار 1385 - شماره 177 (از صفحه 153 تا 172)

URL : http://www.noormags.com/view/Magazine/ViewPages.aspx?ArticleId=197186

بررسی عناصر طنزآمیز در کلام سعدی و ذکر پاره‏ای از نکات روان‏شناسی

زهرا ابراهیمی‏پور(کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی)

چکیده

سعدی از جمله نویسندگان طنزپرداز ادب کلاسیک ماست که در پژوهش‏های زبان و ادب فارسی،کمتر به جنبهء طنزآمیز کلام وی اشاره شده است.شخصیت‏هایی که‏ موضوع طنز سعدی قرار گرفته بسیارند؛مانند:پادشاه،محتسب،قاضی و... .طنز سعدی صریح و بی‏پرده نیست،ولی در رباعیات او در مقایسه با دیگر آثارش، صریح‏تر و گزنده‏تر است.موضوع غزلیاتش نیز اگرچه عشقی فردی و ناب است،اما دست کم در بیت‏های اندکی،صوفیان و پارسایان روی در مخلوق را مورد حمله‏ قرار می‏دهد.موضوع طنز حکایات بوستان و گلستان نیز در درجهء اول پادشاه است و دیگر طبقات اجتماعی را نیز کم‏وبیش هدف طنز خود قرار داده است.سعدی از عناصری همچون تشبیه،تمثیل،استعاره،کنایه،اغراق و...با هدف آفرینش کلام‏ طنزآمیز،به وفور استفاده کرده است.در این مقاله برآنیم تا به بررسی این شخصیت‏ها و هنر بیان سعدی در این زمینه بپردازیم.

کلیدواژه‏ها:

طنز،پادشاه،صوفی،صنایع بدیعی.

مقدمه

انسان از دیرباز در آرزوی دست‏یافتن به مدینهء فاضله بوده است؛مدینهء فاضله‏ای که‏ در آن عدالت،خیر و نیکی حاکم باشد.این آرزوی انسان بوده و هست،ولی‏ با این حال،هیچ جامعه‏ای از نفوذ نیروهای اهریمنی برکنار نمانده‏است.شاید علّت، این باشد که عقل جمعی انسان‏ها،هنوز به آن کمال مطلوب نرسیده و ظرفیّت‏ پذیرش و ایجاد چنین جامعه‏ای را پیدا نکرده است.این آرزو انسان را به تلاش‏ واداشته تا در حدّ توان خود،برای ایجاد جامعه‏ای آرمانی تلاش کند و رسیدن به این‏ خواسته مستلزم آن است که آدمی،خود را تنها مسئول فردیّت خود نداند؛بلکه‏ در قبال به روزی همهء افراد جامعه،احساس مسئولیّت کند و در این میدان تعهّد و تکلیف،وظیفهء اهل قلم بیش از دیگران است.1

یکی از مهم‏ترین و بهترین انواع ادبی که بیش از دیگر انواع آن،اخلاق و رفتار افراد را در اجتماع محک می‏زند و درست و نادرست آن را می‏نمایاند،طنز است.طنز حقیقی، هدف‏دار است.طنز با بزرگ جلوه‏دادن نابسامانی‏ها و بی‏رسمی‏های اجتماعی،آنها را بهتر نشان می‏دهد و افراد را به رفع آنها برمی‏انگیزد.طنز افراط و تفریط و هرگونه‏ خروج از جادهء مستقیم عدالت را موضوع کار خود قرار می‏دهد و آن را به باد انتقاد می‏گیرد و در هر دوره‏ای،مشخصّات اجتماعی و اخلاقی جامعهء خود را می‏نمایاند.

در ادبیّات قدیم ایران،طنز به معنای انتقاد اجتماعی،به کنایه و در جامهء هزل و شوخی کمتر وجود داشته است؛زیرا در آن روزگار،ادبیّات غالبا در خدمت شاه و درباریان و خواص مملکت بود و قهرا شاعر و نویسنده نمی‏توانست از اعمال و افعال اربابان خود و دستگاهی که در آن ریاست داشتند،انتقاد کند.2در میان شاعران‏ و نویسندگان کلاسیک ما،از جمله کسانی که به موضوع طنز پرداخته‏اند،سعدی‏ شیرازی است که در پژوهش‏های زبان و ادب فارسی،کمتر به این جنبه از کلام وی‏

اشاره شده است و ما در این مقاله،برآنیم تا به بررسی طنز وی،ابعاد مختلف آن و تحلیل حکایات طنز آمیز وی بپردازیم.

شخصیّت‏هایی که هدف تیر طنز سعدی قرار گرفته بسیارند؛مانند زاهد و صوفی، پادشاه،محتسب،قاضی و دیگر طبقات اجتماعی.طنز سعدی صریح،بی‏پرده و گزنده نیست.به قول ابراهیم نبوی:

«در سعدی منزلت طنز به نصیحت بدل می‏شود...،او هنوز امیدوار است که‏ با نصیحت شاهان و حاکمان و بزرگان،بتوان از بی‏اخلاقی و فساد و ظلم کاست. او در حقیقت نسبت به جامعهء خود احساس مسئولیّت می‏کند و خود را شریک و همراه وضعیّت می‏داند،از این دید است که او را منتقدی اثبات‏گرا می‏دانم،نه‏ تضادگرا.»3

طنز در رباعیّات و قطعات سعدی در مقایسه با دیگر آثار او صریح‏تر و گزنده‏تر است.موضوع غزلیّاتش نیز اگرچه عشقی فردی و ناب است،امّا دست‏کم در بیت‏های اندکی،صوفیان و پارسیان روی در مخلوق را مورد حمله قرار می‏دهد. به گفتهء حاج سیّد جوادی:«سعدی اوّلین کسی است که در غزل،پرده از روی کار زهّاد و وعّاظ برداشته و قلعهء تزویر و سالوس را گشوده است.»4

گلستان و بوستان نیز حکایات طنزآمیز بسیاری دارد.در گلستان،تعداد این‏ حکایات طنزآمیز بیشتر است و مضامین متعدّدی را شامل می‏شود.در بوستان و خصوصا در گلستان،غیر از حکایت‏هایی که به نتیجهء طنزآمیز منجر می‏شود،در دیگر حکایت‏های آن نیز تک بیت‏ها،جملات کوتاه و وصف‏های طنزآمیز بسیاری را می‏توان یافت؛اصلا یکی از ویژگی‏های بارز وصف‏های سعدی،طنزآمیز بودن‏ آنهاست.کاربرد تمثیل و تشبیه با هدف آفرینش کلام طنزآمیز،از ویژگی‏های دیگر این آثار است.

سعدی از صورت‏های خیال و صنایع بدیعی همچون استعاره،کنایه،اغراق و... نیز به فراوانی استفاده کرده و همین کاربردها،جذّابیّت کلام او را بیشتر کرده است. سعدی،خود در گلستان گوید:

«غالب گفتار سعدی،طرب‏انگیز است و طیبت‏آمیز و کوته نظران را بدین علّت‏ زبان طعن دراز گردد که مغز دماغ بیهوده بردن و دود چراغ بی‏فایده خوردن،کار خردمندان نیست ولیکن بررأی روشن صاحب‏دلان که روی سخن در ایشان‏ است،پوشیده نماند که درّ موعظه‏های شافی را در سلک عبارت کشیده‏است و داروی تلخ نصیحت را به شهد ظرافت برآمیخته،تا طبع ملول ایشان،از دولت‏ قبول محروم نماند.»5

شخصیّت‏ها،موضوعات و عناصر طنز سعدی

موضوعات طنزی آثار سعدی،بیشتر مربوط به اخلاقیّات است و چنان‏که‏ گفتیم تند،صریح و گزنده نیست.پادشاه مهم‏ترین شخصیت طنز وی است و بیشتر هشدارهایش برای اوست.پس از آن توانگران هستند که خطاب هشدارهای‏ وی قرار می‏گیرند.دیگر شخصیّت‏ها مانند صوفی،محتسب،قاضی و...در درجات‏ کمتری از اهمیّت قرار دارند.اکنون به بررسی شخصیّت‏های طنز سعدی و تحلیل‏ آنها می‏پردازیم.

1-پادشاه

هشدار به وی در مسئولیّت‏پذیری

ملک‏داری با دیانت باید و فرهنگ و هوش‏ مست و غافل کی تواند؟عاقل و هشیار باش‏ پادشاهان پاسبانند،خفتن شرط نیست‏ یا مکن،یا چون حراست می‏کنی بیدار باش‏6

در این دو بیت نیز موضوع طنزآمیز،هشدار به پادشاه برای عدم غفلت است.در دومین مصراع بیت اوّل،توبیخ و صراحت بیانی که در جملهء«مست و غافل کی‏ تواند»؟وجود دارد-با توجّه به اینکه طرف خطاب پادشاه است-عامل ایجاد طنز است؛نیز در ادامه،صراحت بیان شاعر،که به پادشاه امر می‏کند که باید عاقل و هشیار باشد و او را به بیداری فرامی‏خواند،طنز ایجاد کرده است و خرسندی را برای‏ خواننده به ارمغان می‏آورد.

*تذکّر به وی در اجتناب از منّت نهادن

از من بگوی شاه رعیّت‏نواز را منّت منه که ملک خودآباد می‏کنی‏ ابله که تیشه برقدم خود همی زند بدبخت!گو زدست که فریاد می‏کنی؟7

موضوع طنزآمیز این بیت،تذّکر به پادشاه،برای اجتناب از منّت‏نهادن به دلیل‏ رعیّت‏نوازی است.در اوّلین بیت،شاعر به پادشاه رعیّت‏نوازی پیغام می‏دهد و او را از منّت‏نهادن به دلیل رعیّت‏نوازی منع می‏کند و در بیت بعد،تمثیلی برای رشن کردن‏ مطلب خویش می‏آورد،که طنزآمیزی کلام در همین تمثیل است که خطاب به‏ پادشاه می‏گوید:اگر رعیّت‏نوازی را کنار بگذاری،همچون ابلهی هستی که تیشه بر قدم‏های خود می‏زند و این تمثیل،با شخصیّت ابله برای پادشاه،کاربرد طنزآمیز یافته است.خطاب«بدبخت!»در آخرین مصرع،که فرد مورد خطاب را در نهایت‏ حقارت قرار می‏دهد،نیز طنزآمیز است.در ادامه سعدی می‏گوید:به او بگو«از دست‏ که فریاد می‏کنی؟»،این استفهام انکاری که متضمّن توبیخ و سرزنش فرد است هم‏ از دیگر عوامل ایجاد طنز است.

*تذکّر به وی در بی‏وفایی دنیا

شنیدم که جمشید فرّخ سرشت‏ به سرچشمه‏ای بر،به سنگی نوشت: براین چشمه چون ما بسی دم زدند برفتند چون چشم برهم زدند گرفتیم عالم به مردیّ و زور ولیکن نبردیم با خود به گور8

موضوع طنزآمیز این ابیات،حسرت خروردن پادشاه از کوشش در به‏دست آوردن‏ مال و جاه دنیا،به دلیل ترک آن به‏هنگام مرگ است.این حکایت از زبان جمشید، پادشاه بزرگ ایران،بیان شده است؛پادشاهی قدرتمند که به آنچه که می‏خواست‏ رسیده بود.وی با همهء بزرگی و جاه و جلالش به هنگام مرگ،با حسرت،این جمله‏ را برسنگی می‏نویسد که مردانگی و نیروی خود را صرف گرفتن عالم کردیم؛امّا با خود به گور نبردیم.نکتهء طنزآمیز این حکایت در آنجاست که جمشید،در مهلت‏ عمر خود توان و قدرت خود را به جدّیّت صرف گرفتن عالم کرده،امّا به هنگام‏ مرگ،هیچ چیزی ندارد که با خود ببرد؛دست تهی،عبث بودن این جهان‏گیری‏ها و...با توجّه به بزرگی و اهمّیّت مادّی آنها و بی‏بهرگی مطلق در هنگام مرگ،طنزی‏ تلخ را ایجاد کرده است.

*تذکّر به وی در دوری از ستمگری

به شهری در از شام،غوغا فتاد گرفتند پیری مبارک نهاد هنوز آن حدیثم،به گوش اندر است‏ چو قیدش نهادند برپا و دست‏ که گفت:ارنه سلطان اشارت کند که را زهره باشد که غارت کند؟ بباید چنین دشمنی دوست داشت‏ که می‏دانمش دوست برمن گماشت‏ اگر عزّ و جاه است و گر ذلّ و قید من از حق شناسم،نه از عمرو و زید9

موضوع طنز این حکایت نیز ظلم و ستم پادشاه است.سعدی،انقاد طنزآمیز از چنین‏ ظلم و ستمی را برزبان پیری مبارک نهاد می‏گذارد.گفتنی است در حکایات گلستان و بوستان،انتقادهای تند و گزنده از پادشاهان،معمولا از زبان پیران و پارسیان بیان‏ می‏شود.این،از آن‏روست که این گروه،به دلیل مقبولیّت عامّی که دارند،در گفتار خود جستورتر و بی‏پرواترند.در این حکایت،پیر گرفتار می‏شود؛درحالی‏که بی‏گناه است. پس از آنکه زنجیر بردست و پای او می‏نهند،می‏گوید: بگفت ارنه سلطان اشارت کند که را زهره باشد که غارت کند؟

پیر،هوشمندانه و عمیق،نه تنها اعمال پادشاه،بلکه مسئولیّت تمام بی‏عدالتی‏ها و ظلم و ستم‏های دیگران را نیز به حق،برگردن وی می‏نهد و حتّی با صراحت،او را توبیخ‏ می‏کند که:«که را زهره باشد که غارت کند؟»و این صراحت و سرزنش،آن‏هم نسبت به‏ پادشاه،بیانی هنرمندانه و طنزآمیز است.پیر پس از بیان این جملهء جسورانه و رساندن‏ منظور خود به پادشاه،بلافاصله در بیت بعدی کلام خود را تعدیل می‏کند و پادشاه را دوست خود می‏خواند و اعمال وی را به عنوان دوست خود می‏پذیرد و دوست می‏دارد و بدین‏گونه،منظور خود را می‏رساند و به اصطلاح با پنبه سر وی را می‏برد.هنر پیر در بازی کردن با ذهن پادشاه،کاربردی طنزآمیز یافته است.

2-پادشاهان و پارسیان در مقابل هم

از دیگر موضوعات طنزآمیز آثار سعدی،قرار دادن پادشاه و پارسا است که‏ در بعضی از این حکایت‏ها،سنگینی کفّهء ترازو به‏جناب پارسا و گاهی برخلاف آن‏ است و این نشان می‏دهد که در زمان سعدی،هنوز وجههء زاهدان و پارسایان‏ همچون روزگار حافظ و عبید زاکانی،کاملا منفی نیست و تعداد هر دو گروه زیاد است.اکنون به ذکر نمونه‏هایی از یان حکایت‏ها می‏پردازیم؛در ابتدا به نفع پارسا:

یکی از ملوک بی‏انصاف،پارسایی را پرسید که:از عبادت‏ها کدام فاضل است؟ گفت:تو را خواب نیم‏روز؛تا در آن،یک نفس،خلق را نیازاری:

ظالمی را خفته دیدم نیم‏روز گفتم این فتنه است،خواب برده به‏ و آنکه خوابش بهتر از بیداری است‏ آن‏چنان بد زندگانی،مرده به‏10

در این حکایت،دیگربار،ظلم و ستم پادشاه موضوع طنز قرار گرفته است. هنگامی که ملک بی‏انصاف از پارسا سؤال می‏کند که از عبادت‏ها کدام فاضل‏تر؟

پارسا می‏گوید:«تو را خواب نیم‏روز»،این پاسخ برای پادشاه که منتظر شنیدن نام‏ یکی از عبادات است،غیر منتظره بوده؛امّا هنوز فکر می‏کند که عابد واقعا دارد یکی‏ از عبادات را معرّفی می‏کند؛بنابراین ادامهء غیر منتظرهء را که می‏شنود،می‏فهمد که‏ عابد درپی تنبیه اوست؛آنجاکه می‏گوید:«تا در ان یک نفس،خلق را نیازاری.» صراحت بیان عابد،غیر منتظره بودن پاسخ وی برای پادشاه و غیر مرتبط بودن‏ ظاهری سؤال و جواب،همه طنز ساز است.در دو بیت پایان حکایت،شاعر از پاسخ‏ پارسا به ظالم نیز فراتر می‏رود و مردن را برای او بهتر از زندگانی می‏داند و انی‏ شدّت تنفّر او از ظالم،که آخرین حدّ مجازات را برایش طلب می‏کند،کاربردی‏ طنزآمیز یافته است.

نمونه‏ای دیگر:

در این‏گونه از حکایت‏ها،پارسایان،نمادهای«بی‏تعلّق»،با گفتن پاسخی‏ غیر منتظره به پادشاه،که نمایندهء«تعلّق»است،وی را متوجه نقطه ضعفی در وجود خود می‏کنند و با پاسخ‏هایی خلاف انتظار،طنز می‏آفرینند.اکنون به بیان چند حکایت دیگر می‏پردازیم که در آنها زاهد و پارسا،فقط نام و ظاهر عابدان و پارسایان را دارند؛نه حقیقت حال آنان را:

زاهدی مهمان پادشاهی بود.چون به طعام بنشستند،کمتر از آن خورد که ارادت او بود و چون به نماز برخاستند،بیش‏از آن کرد که عادت او بود تا ظنّ صلاح در حق‏ او زیادت کنند:

ترسم نرسی به کعبه‏ای اعرابی‏ کاین ره که تو می‏روی به ترکستان است!

چون به مقام خویش باز آمد،سفره خواست تا تناولی کند.پسری داشت‏ صاحب فراست.گفت:ای پدر،باری به دعوت سلطان،طعام نخوردی؟گفت:در نظر ایشان،چیزی نخوردم،که به‏کار آید.گفت:نماز را هم قضا کن که چیزی‏ نکردی که به‏کار آید!11

در این حکایت،ریاکاری و تزویرگری زاهد موضوع طنز شده است.زاهد در این‏ حکایت،تنها صورت زاهدان را دارد؛نه حقیقت حال ایشان را.وی مهمان‏ قدرت-پادشاه-می‏شود و چون به طعام می‏نشیند،کمتر از آن می‏خورد که ارادت‏ اوست و چون به نماز برمی‏خیزد،بیش‏از آن می‏کند که عادت اوست.در این قمست، کاربرد ارادت برای طعام و عادت برای نماز طنزآمیز است؛زیرا ارادت و عادت، کاربردی عکس یافته است و دلیل آن،ریاکار بودن زاهد است که تزکیهء نفس انجام نداده‏ و حال زاهدان حقیقی را ندارد؛به همین دلیل،نماز را از روی عادت انجام می‏دهد و به‏ خوردن و امور حیوانی ارادت دارد.زاهد این‏گونه عمل می‏کند تا در نزد پادشاه،عزیز شود.پس از این سعدی با آوردن بیتی،این زاهد را مورد تمسخر قرار داده است.در این‏ بیت،فعل«ترسم»کاربردی طنزآمیز یافته است؛زیرا معنای متضادّ آن؛یعنی‏ «یقین دارم»به‏کار رفته و بدین‏گونه زاهد را به‏سخره گرفته است.

زاهد هنگامی که به خانه برمی‏گردد،درخواست غذا می‏کند.پسری صاحب فراست‏ دارد و این رفتار پدر تعجّب او را برمی‏انگیزد و می‏پرسد که چرا در دعوت سلطان طعام‏ نخورده است؟زاهد،در پاسخ می‏گوید:«به دعوت سلطان چیزی نخوردم،که به‏کارآید.» پسر در جواب می‏گوید:«نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که به‏کار آید.» در این قسمت از حکایت می‏بینیم که عمل زاهد حتّی از طرف پسرش مورد انتقاد قرار می‏گیرد،دلیل آن‏هم،این است که دل فرزندان پاک است و هنوز غبار منفعت اندیشی‏ها،روی آن را نپوشانده است؛از همین روست که اینان این موارد را به‏خوبی درک می‏کنند.جالب اینجاست که در پاسخی که پسر زاهد به پدر خود می‏دهد،زاهد ریاکار را با همان عبارات خود او،ولی در معنایی دیگر به سخره گرفته،زیرا در جملهء زاهد،عبارت«که به‏کار آید»در معنای«سودمند باشد و توانم دهد»به‏کار

رفته و در پاسخ پسرش،همین عبارت در معنای«چیزی که به درد بخورد»،به‏کار رفته و باعث طنزآمیز شدن کلام شده است.

3-توانگران و درویشان در مقابل هم

از جمله موضوعات حکایت‏های طنزآمیز سعدی،مناظرات و روابط متقابل توانگران‏ و درویشان است که بیشتر این حکایات با به سخره گرفته شدن توانگر،با جمله‏ای که‏ از زبان درویش بیان می‏شود،به پایان می‏رسد.تقابل توانگر و درویش با داستان‏ «جدال سعدی با مدّعی»در باب هفتم گلستان به اوج خویش می‏رسد؛البته در این‏ داستان،سعدی نمایندهء توانگران است و از آنها دفاع می‏کند؛امّا در پایان حکایت، حق به هردو جانب داده می‏شود.اکنون به نقل نمونه‏هایی از این حکایت‏ها می‏پردازیم:

توانگرزاده‏ای را دیدم برسر گور پدر نشسته و با درویش بچّه‏ای مناظره در پیوسته،که‏ صندوق تربت پدرم سنگین است و کتابه رنگین و فرش رخام انداخته و خشت زریّن‏ در او ساخته؛به گور پدرت چه ماند،خشتی دو فراهم آورده و خاک براو پاشیده؟ درویش پسر این را بشنید و گفت:تا پدرت زیر آن سنگ‏های گران،به خود بجنبیده باشد،پدر من به بهشت رسیده باشد:

خر که کمتر نهند بروی بار بی‏شک آسوده‏تر کند رفتار12

موضوع این حکایت طنزآمیز،بی‏ارزش نشان دادن تجمّلات غیر ضروری زندگی‏ توانگران است.حکایت با مناظرهء توانگرزاده و درویش بچّه آغاز می‏شود.در ابتدا، عبارات حکایت،همه در جهت احترام به فرزند توانگر و بزرگ جلوه دادن وی و تحقیر فرزند درویش است؛از جمله در تقابل هم قرار دادن دو ترکیب توانگرزاده و درویش بچّه، «تربت پدرم»(برای توانگر)و«گور پدرت»(برای درویش)و...؛از سویی عباراتی که‏ برای گور پدر توانگرزاده بیان می‏شود،غیراز آنکه ارزشمندی مادّی تشکیلات گور پدر

وی را بیان می‏کند،از سجع نیز بهره‏مند است:کلمات سنگین و رنگین،انداخته و ساخته بیانگر این معنی است؛ولی عباراتی که در وصف گور پدر درویش بیان شده، همه ساده و تحقیرآمیز است.آنجاکه می‏گوید:«خشتی دو فراهم آورده»آوردن صفت‏ «دو»برای کلمهء خشت بیانگر تقلیل و تحقیر است و نیز در ادامهء جمله می‏گوید:«خاک‏ براو پاشیده»،خاک مادّه‏ای بی‏ارزش است و آوردن آن با فعل«پاشیده»توهین و تحقیر را بیشتر می‏کند و ایجاد کنندهء طنز است؛تا این قسمت از حکایت که درویش ساکت‏ است،کفّهء توانگر سنگینی می‏کند؛امّا همین‏که درویش به دفاع از خویش برمی‏خیزد، معادله عوض می‏شود.از اینجا به بعد که غلبه با درویش است،در حکایت نیز با عنوان‏ «درویش پسر»آمده است که احترام بیشتری دارد.این پسر در پاسخ توانگرزاده که به‏ تجمّلات گور پدرش می‏نازد،می‏گوید:«تا پدرت در زیر آن سنگ‏های گران به خود جنبیده باشد،پدر من به بهشت رسیده باشد»؛یعنی از همان کلام توانگرزاده استفاده کرده‏ و مایه‏های نازش او را برضدّ خودش به‏کار برده است.مهم‏ترین عامل طنزآمیز شدن‏ حکایت همین مسئله و نیز حاضر جوابی درویش است.تمثیل پایان حکایت نیز طنزآمیز است:

خر که کمتر نهند بروی بار بی‏شک آسوده‏تر کند رفتار

در این بیت،آوردن تمثیل حیوان برای انسان،تحقیرآمیز است و کلام را نیز طنزآمیز می‏کند.

4-صوفیان

*به‏سخره گرفتن تمام رفتارهای صوفیان

سگی شکایت ایام با کسی می‏کرد نبینی که چه برگشته حال و مسکینم‏ نه آشیانه چو مردان،نه غلّه چون موران‏ قناعتم صفت و بردباری آیینم

هزار سنگ،پریشان و بی‏گنه بخورم‏ که اوفتاده نبینی برابروان،چینم‏ که در ریاضت و خلوت،مقام من دارد؟ که جامه خواب کلوخ است و سنگ،بالینم‏ به لقمه‏ای که تناول کنم زدست کسی‏ رواست گربزند بعد از آن به زوبینم‏ گرم دهند،خورم؛ورنه می‏روم آزاد نه همچو آدمیان،خشمناک بنشینم‏ چو گربه در نربایم زدست مردم،چیز ور اوفتاده بود،ریزه‏ریزه برچینم‏ مرا نه برگ زمستان،نه عیش تابستان‏ کفایت است همین پوستین پارینم‏ به جای من که نشیند؟که در مقام رضا برابر است گلستان و تلّ سرگینم‏ مرا که سیرت از این جنس و خوی از این صفت است‏ چه کرده‏ام که گرفتار سنگ و نفرینم‏ زین بیش نعت خویش مگوی‏ که خیره گشت زوصفت زبان تحسینم‏ همین دو خصلت ملعون،کفایت اینکه تو را غریب دشمن و مردارخوار می‏بینم‏13

جواب داد که:

در این حکایت،موضوع طنز تمام اعمال و رفتارهای صوفی نمایان است.سعدی، سگی بی‏عرضه را نمایندهء این گروه قرار داده که از روزگار،به کسی شکایت‏ می‏کند.سگ،خود را برگشته حال و مسکین می‏داند و روش زندگی و وضع خود را این‏گونه توصیف می‏کند که همچون مردان آشیانه‏ای ندارم؛زیرا قناعت از صفات‏ من است و همچون موران غلّه‏ای جمع‏آوری نکرده‏ام؛زیرا بردباری روش من است. همان طور که در این جملات می‏بینیم،سگ بی‏عرضگی خود را در ساختن خانه یا جمع‏آوری توشه و غلّه با کلمات موجهّی همچون بردباری و قناعت توجیه می‏کند؛ امّا در بین همین سخنان،خود را از مردانگی دور می‏داند:«نه آشیانه چو مردان»و نیز خود را از موری کم همّت‏تر می‏داند:«نه غلّه چون موران»؛در بیت سوم،افتخار سگ‏ این است که در مقابل ظلم و ستم دیگران حتی چین به ابروان نمی‏آورد و به این طریق‏ به بی‏عرضگی خود اقرار می‏کند.در بیت چهارم،با مرتبط کردن این بی‏عرضگی‏ به ریاضت و خلوت‏گزینی،خود را برتر از دیگران می‏داند.در بیت پنجم،ششم و هفتم،نیز تنبلی خود را به حدّی نشان می‏دهد که حتی برای سیر کردن شکم خود نیز حاضر نیست به زحمت بیفتد،امّا حاضر است جان خود را در برابر لقمه‏ای که کسی‏ به او بدهد،فدا کند.جالب است که در بیت ششم می‏گوید:

گرم دهند،خورم،ورنه می‏روم آزاد نه همچو آدمیان،خشمناک بنشینم

وی در مصرع دوم،عبارت«نه همچو آدمیان...»را می‏آورد؛این سخن از زبان‏ یک سگ بیان شده،امّا به‏هرحال او نمایندهء فرد صوفی‏نماست که در اینجا،حتّی‏ آدمیّت هم از او سلب شده است.

سگ همین‏گونه،سخنان خود را ادامه می‏دهد،تا اینکه ندر بیت نهم نمی‏گوید:من به‏ مقام«رضا»رسیده‏ام.دلیل وی نیز این است که گلستان و تلّ سرگین برای وی برابر است.وی با این سخن بی‏تشخیصی و بی‏ذوقی خود را نشان می‏دهد وگرنه چه‏ کسی گلستان را-که ارزشش آن قدر زیاد است که هر چیز زیبا و مطلوب را به آن‏ تشبیه می‏کنند-با تلّ سرگین-که از نظر ارزش در حضیض و پستی قرار دارد- برابر می‏نهد؟این بیت بیانگر افراط و تفریطهای صوفی نمایان روزگار است که برای‏ جلب توجّه و اعتقاد مردم به خودشان،هر کاری را از حد می‏گذراندند و ارزش آن را از بین می‏بردند.

سگ پس از برشمردن این اوصاف برای خود،از مخاطبش می‏پرسد که با این حال، من چرا گرفتار سنگ و نفرین شده‏ام؟مخاطب،با طعنه به وی می‏گوید که‏ بیش از این نعت خویش مگوی که زبان تحسینم از وصفت خیره شده است!

5-قاضیان

همان‏طور که می‏دانیم،منصب قضاوت مخصوص علمای دین است؛همانان که باید نسبت به دیگر علما،برجستگی‏هایی نیز داشته باشند تا شایستهء منصب قضاوت‏

شوند،امّا به دلیل راه یافتن فساد در بین عالمان دین و بی‏ارزش شدن مدرسه و علوم‏ مدرسه‏ای و تغییر کردن هدف مدرّسان این علوم که برای دست یافتن به جاه و آب و نانی به درس خواندن می‏پرداختند،قاضی با صفاتی منفی معرّفی شده است؛ صفاتی که در ذیل به آنها خواهیم پرداخت.گفتنی است که عوامل اجتماعی و سیاسی در فساد اینان بسیار مؤثّر بوده‏است؛زیرا بی‏گمان تا زمینه‏ای برای فساد و تباهی نباشد،فساد و تباهی آشکار نمی‏شود.

*دزد بودن،ناکسی و دیو سرشتی

دیو اگر صومعه‏داری کند اندر ملکوت‏ همچو ابلیس همان طینت ماضی دارد ناکس است آنکه به دارّعه و دستار،کس است‏ دزد،دزد است اگر جامعهء قاضی دارد14

موضوع طنز این شعر،دزد بودن قاضی است.سعدی در ابتدا تمثیلی را می‏آورد،که دیو اگر حتّی در ملکوت،کار مقدّس صومعه‏داری را هم انجام دهد همچون ابلیس است که‏ باوجود بودن در حضور خدا،همان طینت قبلی و بد خود را دارد.نکتهء طنزآمیز،اینجاست‏ که منظور شاعر از دیو صوفی‏نمایان و صومعه‏داران روزگارند،که شاعر به کلّی انسانیّت را از آنها سلب کرده است.در مصراع اوّل بیت دوم،کسانی را که با بستن درّاعه و دستار برای خود شخصیّت مجازی درست کرده‏اند،ریشخند می‏کند و آنان را ناکس می‏خواند و سرانجام در آخرین مصراع،اصل مطلب را بیان می‏کند که دزد اگر جامعهء قاضی هم بپوشد، دزد است.او به‏طور ضمنی قاضیان روزگار را دزد می‏خواند و با این بیان طنز ایجاد می‏کند:قاضی،همان دزدگیر،خود دزدی بزرگ است؛دزد-قاضی.

6-محتسبان

همان طور که قبلا گفته شد،محتسب مأمور اجرای امر به معروف و نهی از منکر در امور شرعی است و قطعا خود باید نمونهء اعلای عمل به احکام شرعی باشد،امّا در دورهء سعدی،بی عملی یکی از خصوصیّات بارز اوست:

محتسب کون برهنه در بازار قحبه را می‏زند که روی بپوش‏15

که طنزی است تلخ؛در این بیت،موضوع طنز بی‏عملی محتسب و سخت‏گیری‏ بیش از نیاز او در اجرای امور شرعی است.این در حالی است که خود او،بدیهیّات‏ را هم رعایت نمی‏کند!شاعر با قرار دادن دو حالت کاملا متضاد در برابر هم؛یعنی‏ روی پوشیدن قحبه درحالی‏که شرع هرگز فرد را الزام به این کار نمی‏کند و محتسب که بدترین حالت برهنگی است،طنز ایجاد کرده است.

7-شحنگان

شحنه نگهبان جان و مال مردم است و وظیفه دارد مانع تعرّض مردم به جان و مال‏ یک‏دیگر شود؛امّا گاه او خود عامل آزار مردم است:

قحبهء پیر از نابه‏کاری چه کند که توبه نکند و شحنهء معزول از مردم آزاری؟61 توبهء قحبه و شحنه،آن هم از آن روی که پیر شده و از کار برکنار شده‏اند،حکایتی‏ است تلخ!ای که دستت می‏رسد،کاری بکن... .

8-عالمان

همان طور که پیش‏تر گفته شد،هدف طالبان علم در سدهء هفتم تکیه برجایگاه‏ صاحب منصبان دولتی بود و ازاین‏رو کمتر کسی به علم ارج می‏نهاد.در چنین وضعیتی، طبیعی بود که عالمانی این‏چنین،درست کردار نباشند.سعدی در حکایتی می‏گوید:

فقیهی پدر را گفت:هیچ از این سخن رنگین دلاویز متکلّمان در من اثر نمی‏کند؛ سبب آنکه نمی‏بینم از ایشان،کرداری موافق گفتار:

ترک دنیا به مردم آموزند خویشتن سیم و غله اندوزند عالمی را که گفت باشد و بس‏ هرچه گوید،نگیرد اندر کس‏ عالم آن کس بود که بد نکند نه بگوید به خلق و خود نکند

اتأمرون النّاس بالبرّ و تنسون انفسکم؟

عالم که کامرانی و تن‏پروری کند او خویشتن گم است،که را رهبری کند؟!17

9-حج گزاران

از دیگر گروه‏هایی که سعدی با زبانی طنزآمیز ایشان را نکوهش می‏کند،حج گزاران‏ هستند؛حج گزارانی که باید هدف اصلی آنان تزکیهء نفس و ترک خود خواهی‏ها باشد،امّا اینان به هنگام بازگشت،جایگاهی فروتر در اخلاق یافته و بدتر از آن‏ می‏شوند که پیش از این بوده‏اند!

سالی نزاعی میان پیادگان حجّاج افتاده بود و داعی هم پیاده بود.انصاف در سر و روی‏هم فتادیم و داد فسوق و جدال بدادیم.کجاوه‏نشینی را دیدم که با عدیل‏ خویش می‏گفت:یاللعجب!پیادهء عاج،چون عرصهء شطرنج به سر می‏برد،فرزین‏ می‏شود؛یعنی به از آن می‏شود که بود و پیادگان حاج،بادیه به سر بردند و بتر شدند!

از من بگوی حاجی مردم گزای را کاو پوستین خلق،به آزار می‏درد حاجی تو نیستی شتر است از برای آنک‏ بیچاره،خار می‏خورد و بار می‏برد18

در این حکایت،سعدی به طنز،دربارهء حج گزارانی سخن می‏راند که دلیل رفتن به‏ حج را نمی‏دانند.سعدی از زبان کجاوه نشین می‏گوید:«پیادگان حاج‏[پس از انجام‏ مراسم حج‏]بادیه به‏سر بردند و بتر شدند»؛این در حالی است که حاجی حتّی قبل از رفتن نبه سفر حج باید به تزکیهء نفس بپردازد تا شایستگی رفتن به خانهء خدا را پیدا کند و در حضور خدا نیز برای ترک گناه با وی عهد ببندد تا با روحی پاک از این‏ سفر مراجعت کند.سعدی،صحنهء نزاع را زیبا و طنزآمیز وصف می‏کند که:«انصاف‏ در سر و روی هم فتادیم و داد فسوق و جدال بدادیم.»در این میان،واژهء«انصاف»

در ایجاد طنز،جایگاهی بسیار برجسته دارد،زیرا پس از این واژه،انتظار هست که‏ از موضوعی پسندیده سخن رود،نه ناپسند.

در دو بیت بعد از حکایت،سعدی با آوردن ویژگی‏های:«مردم‏گزایی»و «دریدن پوستین خلق به آزار»،برای«حاجی»که نوعی متناقض‏نمایی در آن جلوه‏گر می‏باشد،طنز آفریده‏است.در بیت دوم صراحت بیان شاعر در توهین به حاجی،طنز پدید آورده است،زیرا وی شتر را برفرد حاجی ترجیح داده و می‏گوید:در اصل، شتر حاجی است،زیرا او حدّاقل یک کار مفید؛یعنی«باربری»را انجام می‏دهد،امّا حاجی در همان حد نیز مفید نیست.

01-موذّنان و قرآن خوانان

بدآوازی موذّن و قرآن خوان،از جمله موضوعاتی است که سعدی در حکایات‏ طنزآمیز خود،آن را مورد توجّه قرار داده است.در فصل پیشین نیز گفته شد که موذّن‏ و قاری قرآن باید آوازی خوش داشته باشد تا باعث جلب دل‏ها به سوی خدا شود، برای نمونه سعدی در بدآوازی مؤذن گوید:

یکی در مسجد سنجار،به تطوّع،بانگ نماز گفتی؛به ادایی که مستمعان از او نفرت گرفتندی و صاحب مسجد،امیری بود عادل،دو خصلت ملعون برای تو کافی‏ است که غریب دشمن و مردارخواری.تمام این مواردی که بیان شد،در حکایت‏ کاربرد طنزآمیز یافته است.

نیکوسیرت نمی‏خواستش که دل‏آزرده شود.گفت:ای جوانمرد!این مسجد را موذّنانند قدیم،هر یکی را پنج دینار می‏دهم،تو را ه دینار بدهم تا جایی دیگر روی.براین سخن اتفاق افتاد و برفت.بعد از مدّتی،به گذری پیش امیر باز آمد و گفت:ای امیر!برمن حیف کردی که به ده دینارم از آن بقعه روان کردی که اینجا که‏ رفته‏ام،بیست دینارم می‏دهند که جایی دیگر روم و قبول نمی‏کنم.امیر بخندید و گفت:زینهار تا نستانی که به پنجاه دینار،راضی گردند:

به تیشه،کس نخراشد زروی خارا،گل‏ چنان‏که بانگ درشت توی می‏خراشد دل‏91

موضوع طنزآمیز حکایت،موذّن بدآواز است،که پول گرفتن در قبال این بدآوازی‏ را کسب و کار خود کرده است.این مورد نیز نوعی اجتماع نقیضین است؛زیرا مردم‏ امر مکروه را با نفرت از خود می‏رانند،امّا برای راحت شدن از دست اذان این‏ اذان‏گو،حاضر شده‏اند به وی پول بدهند و جالب‏تر از این،چانه‏زدن موذّن برسر این پول است که به هر قیمتی هم راضی نمی‏شود!

در بیت پایانی حکایت نیز،اغراق در وصف زشتی صدای موذّن،طنز پدید آورده است،که سعدی دل‏خراش بودن صدای وی را بدتر از خراشیده شدن گل‏ از روی سنگ خارا می‏داند.

سعدی در مورد قرآن خوانان بدآواز نیز،از سر طنز و ریشخند می‏گوید:

بدین الحان داوودی عجب نیست‏ که مرغان هوا حیران بمانند خدای این حافظان ناخوش آواز بیامرزد اگر ساکن بخوانند02

نتیجهء کلی و خلاصهء کلام در این بحث این است که سعدی با وجود برگزیدن زبان‏ طنز و انتقاد نسبت به جامعهء خود حالت مخاف نمی‏گیرد،بلکه در قبال آن احساس‏ مسئولیت کرده و خود را شریک و همراه وضعیت می‏داند.طنز در رباعیات و قطعات او در مقایسه نبا دیگر آثارش صریح‏تر و گزنده‏تر است و عنصر ادبی مهم مورد استفادهء وی‏ در طنز،تمثیل و تشبیه است؛از عناصر ادبی دیگر نیز کم‏وبیش استفاده کرده است.در حکایات گلستان و بوستان مهم‏تر از عناصر تمثیل و تشبیه،انتخاب روان‏شناسانهء شخصیت‏های حکایات است که طنز وی را معنی‏دارتر و دل‏نشین‏تر کرده است.

پی‏نوشت‏ها

(1)-بهزادی اندوهجردی،حسین:طنز و طنزپردازی در ایران.ص 17.

(2)-حکیمی،محمود:لطیفه‏های سیاسی،ص 28

(3)-نبوی،ابراهیم:کاوش در طنز ایران،ص 147 و 48.

(4)-حاج سید جوادی،علی اصغر:گامی در الفبا،ص 19

(5)-سعدی،مصلح الدین:گلستان،ص 191.

(6)-همان،ص 853

(7)-همان،ص 860.

(8)-سعدی،مصلح الدین:بوستان،ص 480

(9)-همان،ص 110.

(01)گلستان،ص 67.

(11)-همان،ص 88 و 89.

(21)-همان،ص 162

(31)-گلستان:کلیات سعدی،ص 856

(41)-همان،ص 854.

(51)همان ص 854.

(61)گلستان،ص 190

(71)-گلستان:همان،ص 301.

(81)-گلستان:همان،ص 159.

(91)-همان،ص 132

(02)-کلیات سعدی،ص 880.

نامه پارسی » شماره 52 (صفحه 24)

منابع

-بهزادی اندوهجردی،حسین:طنز و طنزپردازی در ایران،چ 1،تهران:صدوق، 1378

-حاج سید جوادی،علی اصغر:گامی در الفبا،تهران:جاویدان،1332

-حکیمی،محمود:لطیفه‏های سیاسی،تهران:خرم،1372

-سعدی،مصلح الدین:بوستان،تصحیح و توضیح غلامحسین یوسفی:چ 6، تهران:خوارزمی،1379

-سعدی،مصلح الدین:کلیات سعدی،محمد علی فروغی و عبد العظیم قریب،مقدمه‏ از عباس اقبال آشتیانی،تهران:جاویدان:1334

-سعدی،مصلح الدین:گلستان،تصحیح و توضیح غلامحسین یوسفی،چ 3،تهران: خوارزمی،1373

-نبوی،ابراهیم:کاوشی در طنز ایران،چ 1،تهران:جامعهء ایرانیان،1378.

-همایی،جلال الدین:فنون بلاغت و صناعات ادبی،چ 41،تهران:هما،1377.

پایان مقاله

 

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: مجله نامه پارسی » بهار 1389 - شماره 52 (از صفحه 5 تا 24)

URL : http://www.noormags.com/view/fa/ArticlePage/648317

 

عنوان مقاله: بررسی مقولات مربوطه به «آسیب های روانی» در گلستان سعدی

نویسنده : جبل عاملی، اشرف

چکیده

مقاله حاضر، پژوهشی از نوع کتابخانه‌ای است و به صورت تحلیلی مقایسه‌ای انجام گرفته است.هدف این بود که با مراجعه به متون ادبی، برخی از مشکلات روانی (شناختی، رفتاری، اجتماعی)که در جامعه رواج داشته و یا دارد، بررسی گردد به همین دلیل، گلستان سعدی مطالعه گردید، و اصطلاح‌هایی همچون حسادت، ظلم، خودبینی، غرور و تکبر، طمع، سیه دلی، تظاهر وریا، که در این کتاب بیان شده و مورد نکوهش قرار گرفته است، به عنوان«آسیب‌های روانی»در نظر گرفته و بررسی شد.این خصوصیات در تمامی ادوار تاریخی و همه جوامع وجود داشته و دارد، ولی میزان شیوع و شدت آنها ممکن است در جوامع مختلف، متفاوت باشد، که همین مسأله شدت تخریبی آنها را تعیین می‌نماید.مطالبی که در نتیجه‌گیری ارئه شده جنبه نظری دارند و مستلزم پژوهشهای میدانی می‌باشند.

مقدمه

تحقیقاتی که در حیطه روان شناسی انجام می‌گیرند، معمولا میدانی و به طور عمده به دو صورت توصیفی یا شبه تجربی می‌باشند.در این پژوهش، برخلاف روشهای متعارف روان‌شناسی جدید، برای روشن ساختن مسائل مطرح شده‌ای که جنبه روان شناختی دارند، کتابهای ادبی جست و جو گردید.زیرا ادبیات هر کشور، می‌تواند بازتابی از مسائل فرهنگی حاکم بر آن جامعه باشد.به دلیل عدم وجود منابع علمی از گذشتگان، با بررسی متون ادبی می‌توان نکته‌های بسیاری را درباره ارزش‌ها و یا کاستی‌های اجتماع دریافت، که شاید به حل مشکلات کنونی نیز کمک نماید.از جمله موارد، مسائل مثبت و منفی روان شناختی است که برخی از آنها ممکن است در یک جامعه چشمگیرتر از جوامع دیگر باشد، و با رجوع به این نوشته‌ها می‌توان آنها را استخراج نمود، و با بررسی دقیق تا حدی به رفع مشکلات، متناسب با شرایط موجود، اقدام کرد.هر چند برخی از موارد در زمان خاصی، شیوع بیشتری دارد، ولی تداوم بسیاری دیگر را تا زمان حال می‌توان مشاهده نمود.

این مقاله شاید مقدمه‌ای باشد برای توجه و بررسی مشکلات تفکری و رفتاری که از دیرباز باعث خدشه‌دار شدن بهداشت روانی در سطح جامعه شده و می‌شود، سعی بر این است که آنچه در قرون گذشته به عنوان معضلات در روابط اجتماعی، در قالب یکی از متون ادبی یعنی«گلستان»سعدی، بیان شده است، با تحلیلی در قالب آسیب شناسی روانی ارئه گردد.علت انتخاب گلستان سعدی وسعت ابعاد مورد توجه نویسنده و مشاهدات عینی و تجربیات اجتماعی او، سادگی ارائه مطالب در مقایسه با شیوه نگارش گذشتگان و انعکاس بسیاری از موارد حاکم بر جامعه، بوده است.با توجه به نکاتی که بیان می‌گردد، خواننده به طور نسبی می‌تواند مشکلاتی را که در گذشته وجود داشته است با مسائل فعلی مقایسه نماید، و میزان رشد اجتماعی و رفع یا عدم رفع مشکلات را متوجه شود.و چنانچه مطلبی برای تحقیق مناسب باشد، مورد بررسی بیشتر قرار دهد.

این پژوهش به روش کتابخانه‌ای و به صورت تحلیلی-مقایسه‌ای انجام گرفته است.ابتدا ویژگیهای روان‌شناختی، مانند ابعاد شخصیت، فرایندهای شناختی، هیجان‌ها و عواطف، میزان تأثیر تربیت و وراثت، آسیب‌های روانی، و شیوه‌های پیشگیری یا درمان، از کتاب گلستان استخراج شد، و سپس با منحصر کردن به یک مقوله یعنی«آسیب‌های روانی»، و بسط و مقایسه مطالب، مقاله حاضر شکل گرفت.که امید است مقدمه‌ای برای توجه بیشتر به«روان‌شناسی ادبیات»گردد.

لازم به ذکر است که گلستان مورد نظر به شرح و تصحیح دکتر خلیل خطیب رهبر می‌باشد و تمامی صفحات ارجاعی بدون ذکر مرجع، این کتاب است.

«آسیب»و«سلامت»روانی از دیدگاه صاحب نظران معاصر

معمولا مردم، کسی را غیر عادی می‌دانند که رفتار، تفکر و عواطف او عجیب و غیر معمول است و از این حیث با دیگران تفاوتهای محسوس دارد.ولی در حقیقت غیر عادی بودن به معنی«جنون داشتن»نیست و معانی پیچیده‌ای دارد.رفتار غیر عادی ممکن است ذهنی یا عینی و شدید یا خفیف باشد، به صورت اختلال در فعالیت‌های شناختی یا کنش‌های عاطفی ظاهر گردد و یا نابهنجاری‌هایی در سیستم ادراکی، انگیزشی، حسی-حرکتی، کلامی و روابط بین فردی و اجتماعی را شامل شود (شاملو، 1375، ص 9).

از نظر روان پزشکان:«اختلال روانی نوعی بیماری است با تظاهرات روان شناختی و رفتارهای همراه با آشفتگی در کارکرد ناشی از یک اختلال بیولوژیک [زیست شناختی‌]، اجتماعی، روان شناختی، ژنتیک‌[وارثتی‌]، فیزیکی یا شیمایی.هر بیماری علایم و نشانه‌های مشخص دارد»(کاپلان و سادوک، 1990، ص 11).

عده‌ای از دانشمندان نیز ناسازگاری را ملاکی برای نابهنجار به شمار آورده‌اند با این شرط که دوره‌های طولانی ناراحتی ذهنی وجود داشته باشد، رفتارهای غریب و نامأنوس سر بزند، و نیز رفتار تکانشی، و ظاهرا مهار نشدنی وجود داشته باشد که مرتب زندگی دیگران را بر هم بزند یا حق دیگران را پایمال سازد.تمام این رفتارهای توصیف شده ناسازگارانه هستند، چون یا سد راه رشد و شکوفایی استعداد شخص می‌شوند و به طور مستقیم بر بهزیستی او تأثیر می‌گذارند، یا به طور غیر مستقیم مؤثر واقع می‌شوند و در دراز مدت با بهزیستی دیگران نیز به شدت تداخل می‌نمایند(کاستلو و کاستلو، 1992).

سه دسته تعریف برای رفتار غیر عادی ارئه شده است:یکی از روشهای متداول جهت تعریف رفتار غیر عادی، توزیع فراوانی خصوصیات متوسط و معمول است که انحراف از آن، غیر عادی بودن را نشان می‌دهد(تعریف آماری).یکی دیگر از معیارهای تشخیص رفتار غیر عادی، درجه ناراحتی و اختلالی است که فرد مبتلا به آن احساس می‌کند.فردی که حالت شدید افسردگی، بی‌قراری، ترس و اضطراب و افکار عجیب و غریب‌دارد، غیر عادی است.از سوی دیگر، فردی که به نظر دیگران غیر عادی است، ولی خود احساس رنج و ناراحتی نمی‌کند و بدون دشواری زیاد به زندگی عادی ادامه می‌دهد، از جنبه شخصی، عادی است(تعریف کلینکی).اینکه تا چه حد رفتار فرد با موازین، سنت‌ها و انتظارات جامعه مغایرت دارد و جامعه چگونه درباره او قضاوت می‌کند، معیار دیگری برای غیر عادی بودن افراد است.انسان موجودی اجتماعی است که باید در قالب الگوهای فرهنگی و اجتماعی زندگی کند(تعریف اجتماعی).اما تا کنون بشر نتوانسته است معیار مطلقی ارئه دهد تا بر اساس آن رفتار نا سالم به طور قاطع تفکیک شود(شاملو، 1375).

در مورد علت پیدایش آسیب روانی نیز دیدگاههای متفاوتی وجود دارد.

رفتارگرایان آن را در نتیجه شرطی سازی پاسخ‌گر و عامل می‌دانند، همان گونه که تمامی رفتارهای انسان را بازتابی از این نوع یادگیری بیان می‌دارند.روان-تحلیل‌گران بر این عقیده‌اند که تجارب آسیب رسان دوران کودکی باعث به هم خوردن تعادل بین ساختارهای«نهاد»، «من»، و«فرامن»و در نتیجه اختلال روانی می‌شود.همچنین رفتارهای نابهنجار به عوامل زیستی-فیزیکی می‌رسد که معمولا به نوعی بر مغز تأثیر می‌گذارند.برخی از بیماریهای روانی است، نه همه آنها.به نظر آنان، تعادل زیست شیمیایی(به هر دلیلی که هست)در هم می‌گسلد، و این عدم تعادل است که شرایط یا استعداد لازم را برای پیدایش پسیکوپاتولوژی فراهم می‌سازد(کاستلو و کاستلو، 1992، ص 82).

یکی دیگر از رویکردها به آسیب روانی که در سالها اخیر مورد توجه زیادی قرار گرفته، دیدگاه پردازش اطلاعات است:«دیدگاه شناختی پردازش اطلاعات بر این باور است که آسیب روانی، از شناخت غیر واقعی و ناسازگارانه فرد ناشی می‌شود. شناخت‌های ناسازگارانه عبارت‌اند از:باورهای غیر واقعی، استدلال نادرست، داشتن دید منفی نسبت به خود، صفات ناسازگارانه، تحریف حافظه، توجه ناسازگارانه، راهبردهای دفاع از خود»(پروین، 1989، ج 2 ، ص 251).

برای وجود سلامت روان نیز ویژگیهایی قایل شده‌اند که به برخی از آنها اشاره می‌شود:خوشبینی معقول، استقلال و تابعیت متناسب و بهنگام، داشتن انضباط و وقت شناسی و آراستگی ظاهر و نظافت و هماهنگی با موقعیت، حس کنجکاوی متعادل، رضایت از جنسیت خود، داشتن توانایی رقابت و همکاری و سازش مفید و مثبت، توانایی ابزار و کنترل عواطف و هیجان‌ها، توانایی ایجاد ارتباط صمیمانه و قدرت دل بستن و دل کندن با تحمل کمترین میزان تنش(استرس)، توانایی تصمیم گیری بموقع، احترام به نفس، رضایت هم از حضور و هم تنها بودن(پورافکاری، 1378).

طرح مقولات مربوط به آسیب‌های روانی در«گلستان‌سعدی»

در آثار سعدی، رفتارهای مورد نکوهش قرار گرفته‌اند، که می‌توان آنها را آسیب روانی و یا نشانه‌های آن به شمار آورد.ولی باید در نظر داشت که آنچه در این کتاب ذکر گردیده، بیماری یا اختلال به معنای امروزی آن نیست، بلکه رفتارهایی است که از دیدگاه اخلاق اجتماعی و فرهنگی ناپسند است، هر چند ممکن است در جامعه رواج بسیار داشته باشد.قدرت تخریبی آنها نیز چنان قوی است که باعث آسیب به فرد و دیگران می‌شود.در اینجا تعدادی از این خصوصیات که تأیید بیشتری بر آنها شده است، همراه با برخی معانی استخراج شده از«فرهنگ معین»برای هر یک از واژه‌ها، همچنین تعاریف و مطالب استنباطی روان شناختی و نقشی که ممکن است روان شناسی و روان پزشکی برای آنها قایل باشد، ارئه می‌گردد.به برخی پژوهش‌ها نیز که در این زمینه، در خارج از ایران انجام گرفته، اشاره می‌شود.پژوهشی در این زمینه در داخل ایران یافت نشد.

حسادت

در فرهنگ معین، حسادت و حسد این گونه معنی شده است:زوال نعمت کسی را خواستن، رشک بردن، بد خواستن و یکی از صفات پست انسانی است که از اجتماع بخل و شره نفس حاصل می‌شود.در گلستان نیز همین معنی مستفاد می‌شود:

شوربختان به آرزو خواهند

ا زوال نعمت و جاه

بی هنران، هنرمند را نتوانند که ببینند.(ص 551)

با توجه به این معنی، می‌توان حسادت را حالتی دانست که به علت احساس کمبود و ناتوانی و بی کفایتی، هنگام مقایسه خود با دیگری، در فرد به وجود می‌آید و باعث آزار درونی وی می‌گردد:

توانم آنکه نیازارم اندرون کسی

حسود را چه کنم کو ز خود به رنج درست

این ویژگی، پایدار، رنج آور و مصیبت بار است:

بمیر تا برهی ای حسود کین رنجی است

که از مشقت آن جز به مرگ نتوان رست(ص 68)

الا تا نخواهی بلا بر حسود

که آن بخت برگشته خود در بلاست

چه حاجت که با او کنی دشمنی

که او را چنین دشمنی در قفاست(ص 575)

و در بسیاری اوقات، فرد حسود رفتارهایی را که نشان دهنده حالت درونی است و گاهی باعث آسیب و آزار دیگران می‌شود، از خود ابزار می‌نماید(مانند غیبت کردن):

کند هر آینه غیبت حسود کوته دست

که در مقابله گنگش بود زبان مقال(ص 551)

حسود از نعمت حق بخیل است و بنده بی‌گناه را دشمن می‌دارد(ص 573).

برخی از پژوهشگران، مانند هاسلام و بورنستین 1 (1996)، این نوع حسادت را یک هیجان فرعی، و در مقایسه با غبطه، 2 مورد پژوهش قرار داده، و تفاوتهای آنها را بررسی کرده‌اند.غبطه در فرهنگ معین به این معنی آمده:آرزو بردن به نیکویی حال کسی بی آنکه زوال آن از او خواهد.

باک(1999)، حسادت را یک عاطفه اجتماعی می‌داند که از عواطف سطح بالاتر محسوب می‌شود و مرکب از عواطف زیست شناختی و پایه‌های فیزیولوژیک است.

روشهایی برای درمان حسادت توصیه شده است:آموزش«خود ابرازی» 3 و«برقراری ارتباط»، 4 «حساسیت زدایی»، 5 «شناخت درمانی»، 6 و«انجام رفتارهای تعاملی» 7 (دی سیلوا، و مارکز، 8 1994).

همچنین در روان شناسی امروز، حسادت می تواند یکی از ویژگیهای اختلال شخصیت پارانوئید 1 باشد(کاستلو و کاستلو، 1992؛انجمن روان پزشکی آمریکا، 1994).ویژگی اصلی اختلال شخصیت پارانوئید، الگوی عدم اعتماد و سوءظن فراگیر نسبت به دیگران است، به طوری که انگیزه‌های دیگران از سوی فرد به عنوان انگیزه‌های بدخواهانه تفسیر می‌شود.در نمونه‌های بالینی، این اختلال بیشتر در مردان تشخیص داده می‌شود(انجمن روان پزشکی آمریکا، 1994).اختلال شخصیت دیگری که حسادت بیمار گونه در آن وجود دارد، اختلال وسواسی-جبری 2 است(پارکر و بارت، 3 1997)

الگوی اصلی اختلال شخصیت وسواسی-جبری، اشتغال ذهنی به نظم، کمال گرایی و کنترل ذهنی و بین فردی به بهای از دست دادن انعطاف پذیری، گشاده رویی و کارآیی است.در مطالعات منظم، به نظر می‌رسد این اختلال تقریبا در اغلب موارد در مردان 2 برابر بیشتر از زنان تشخیص داده شود(انجمن روانپزشکی آمریکا، 1994).حسادتی که همراه این اختلالات وجود دارد، معمولا متوجه شریک زندگی است، آنچنان که وی را به ستوه می‌آورد(انجمن روان پزشکی آمریکا، 1994؛پارکر و بارت، 1997)، و حتی ممکن یکی از موضوعات مهم در روان پزشکی قانونی‌[آمریکا]است که ارتباط آن با خشونت، به خصوص در میان زوجها، واضح شده است(سیلوا و همکاران، 5 1998).آنچه از این مطالب بر می آید، این نوع از حسادت مترادف«غیرت»مردانه(در مورد همسر)در فرهنگ ایرانی به شمار می‌رود.البته، در شرایط بیمارگونه همراه با سوءظن و بدبینی شدید می‌باشد.

حسادت را می‌توان یکی از حالات بسیار رایج دانست، و همان طور که گفته شد در برخی اختلالات نیز وجود دارد، که آنچه در گلستان از این حالت استنباط شده است، به معنی اخیر نمی‌باشد، بلکه همان حالت شایع آن است که در نتیجه احساس کمبود به وجود می‌آید و پژوهشگران آن را یک هیجان فرعی و یا یک عاطفه اجتماعی بیان کرده‌انداز مسائلی که می‌توان ایجاد این حالت را بدان نسبت داد، فقر فرهنگی است که

در فرد و یا اجتماع وجود دارد.علت دیگری که احتمالا باعث پیدایش این ویژگی می‌شود، وضعیت اقتصادی و وجود طبقات در جامعه است.شرایطی که بدان اشاره شد و البته عوامل دیگر می‌توانند احساس کمبود را در افراد به وجود بیاورند.با این حال به نظر می‌رسد حالت غیر مخرب، که در ادبیات فارسی به آن«غبطه»اطلاق می‌شود، برای ایجاد انگیزه پیشرفت تا حدی لازم باشد.

ظلم

مفهوم ظلم را واژه‌های مختلفی مانند:ستم، جور، بیداد؛ 1 آزار رسانی(tyranny)؛ 2 بی‌انصافی(Cruelty)، بی عدالتی(Injustice.)، 3 و غیره در بر دارند.ظلم مجموعه وسیعی از رفتارهای کلامی و غیر کلامی، خصمانه و منفعت طلبانه است که از روی عمد باعث آسیب رساندن مالی، می‌گردد.بسیاری از رفتارهای ظالمانه، پرخاشگرانه نیز هستند.پرخاشگری از انگیزه‌های اجتماعی به شمار می‌رود، که گاهی آن را به دو نوع وسیله‌ای و خصمانه (Hostile aggression.) تقسیم می‌کنند.معمولا ظلم همراه با پرخاشگری خصمانه است.پرخاشگری خصمانه، هر نوع رفتاری است که هدف آن اذیت کردن یا آسیب رساندن به موجود زنده دیگری است که برانگیخته شده است تا از این رفتار پرهیز کند(محی الدین، 1375 به نقل از بارون، 1977).پرخاشگری به چند صورت ابزار می‌شود:«بدنی-فعال-مستقیم»ممانعت بدنی یک شخص از به دست آوردن هدف مورد نظر یا انجام دادن عمل مورد نظر، مانند تظاهرات نشسته، «بدنی-نافعال-غیر مستقیم»امتناع از انجام اعمال ضروری، مثلا امتناع از حرکت در طول یک اعتصاب، «کلامی-فعال-مستقیم»فحش دادن یا توهین کردن به دیگران، «کلامی-فعال-غیرمستقیم»، پخش اخبار بد خواهانه یا شایعات بی اساس درباره یک شخص، «کلامی-نافعال-مستقیم»، امتناع از صحبت کردن، امتناع از پاسخ دادن به سؤال‌ها و از این قبیل، «کلامی-نافعال-غیرمستقیم»کوتاهی در ابزار نظر

کلامی خاص، مثلا کوتاهی از صحبت در دفاع از شخصی که بی‌جهت مورد انتقاد قرار گرفته است.(محی‌الدین، 1375)ظلم گاهی بدون وجود پرخاشگری صورت می‌گیرد، مانند هنگامی که فردی به سبب منافعی شخصی و بی‌آنکه هدف دشمنی نسبت به فرد مورد نظر داشته باشد، باعث آسیب رساندن به وی می‌شود که معمولا این رفتار را بی عدالتی می‌نامند.

در گلستان، اعتقاد بر این است که نخست فراوانی ظلم کم بوده، و به مرور انسانها میزان آن را افزایش داده‌اند: بنیاد ظلم در جهان اول اندکی بوده است، هر که آمد برو مزیدی کرده تا بدین غایت رسیده(ص 105).

از عوامل مؤثر بر افزایش ظلم، انجام آن توسط افراد مقتدر یا موفق جامعه است، که با مشاهده این رفتار، دیگران می‌آموزند، و حتی بیش از آنچه دیده‌اند، عمل می‌کنند:

اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی

بر آورند غلامان او درخت از بیخ(ص 105)

روان شناس معاصر، آلبرت بندورا(متولد 1925)نیز معتقد است انسان از طریق «یادگیری مشاهده‌ای» 1 با دیدن یک الگوی معتبر، بسیاری از رفتارها، از جمله پرخاشگری را می‌آموزد(هرگنهان و اولسون، 2 1993).

برای کاستن از این گونه رفتارها، سعدی به هشدار دادن، به منزله نوعی تنبیه کلامی، متوسل می‌شود، و در عبارتهای متنوع آن را ارئه می‌دهد:

پنداشت ستمگر که جفا بر ما کرد

در گردن او بماند و بر ما بگذشت(ص 126)

بد اخترتر از مردم آزار نیست

که روز مصیبت کسش یار نیست(ص 540)

آتش سوزان نکند با سپند

آنچه کند درد دل دردمند(ص 106)

زورمندی مکن بر اهل زمی

تا دعایی بر آسمان نرود(ص 118)

حذر کن ز درد درون‌های ریش

که ریش درون عاقبت سر کند

به هم بر مکن تا توانی دلی

که آهی جهانی به هم بر کند

(ص 119)

تا توانی درون کس مخراش

کاندرین راه خارها باشد

(ص 132) (1)- Observational learning.

(2)- B.R.Hergenhahn

Matthew H.Olson

دانش و پژوهش در روانشناسی » شماره 6 (صفحه 102)

قدرتمندان هم باید به این نکته توجه نمایند:

نه هر که بازوی منصبی دارد

به سلطنت بخورد مال مردم به گزاف(ص 107)

زیرا آنان نیز مستثنی نیستند و عواقب رفتار ظالمانه در انتظارشان است:

پادشاهی که طرح ظلم افکند

پای دیوار ملک خویش بکند

پادشاهی کو روا دارد ستم بر زیردست

دوستدارش روز سختی دشمن زور آورست(ص 72)

افراد ظالم چنان مورد نکوهش هستند که حیوانات به آنان برتری داده شده‌اند:

از من بگوی حاجی مردم گزای را

که پوستین خلق به آزار می‌درد

حاجی تو نیستی، شترست از بهر آنک

بیچاره خار می‌خورد و بار می‌برد(ص 460)

گاوان و خران بار بردار

به ز آدمیان مردم آزار(ص 106)

برای پرهیز دادن از رفتار ظالمانه، از تحریک احساسات انسانی، و بینش دادن نیز استفاده می‌شود:

زیر پایت گر بدانی حال مور

همچو حال توست زیر پای مور

(ص 111) ظلم، .همان طور که بیان شد، می‌تواند تمامی رفتارهای پرخاشگرانه:کلامی و غیر کلامی، مستقیم و غیر مستقیم، فعال و غیرفعال را در برداشته باشد.علاوه براین، در برخی موارد، بدون نیت پرخاشگری، ظلم روی می‌دهد و این هنگامی است که فرد به سود و زیان افراد دیگر توجه ندارد، و منافع خود را ترجیح می‌دهد.هنگام وقوع رفتار ظالمانه، فردی که مورد ظلم واقع شده-مظلوم-دارای ویژگیهایی است که وقوع این رفتار را تسهیل می‌نماید.کسانی که از نظر مهارتهای«ابزار وجود»و«ارتباطات اجتماعی»، «وضعیت اقتصادی»و«آگاهی‌های فرهنگ»ضعیف هستند، مورد ظلم قرار می‌گیرند.معمولا واکنشی که این گونه افراد دارند، پرخاشگری کلامی مستقیم و غیر مستقیم، مانند ناسزا و لعن و نفرین و قهر است.و در بیشتر مواقع نمی‌توانند به طور عملی، آنچه را حق خود می‌دانند دریافت نمایند.

خودبینی

در فرهنگ معین، خودبینی 1 به معنی غرور و تکبر 2 آمده است.غرور:فریب دادن و به خود بالیدن، و تکبر:خود را بزرگ پنداشتن، معنی شده است.

فردی که دچار خود بینی است، به خواسته‌ها، عواطف، و علایق دیگران بی توجه است و به خواسته‌های خود توجه افراطی دارد:

نبیند مدعی جز خویشتن را

که دارد پرده پندار در پیش(ص 156)

به این گونه اشخاص نمی‌توان اعتماد نمود: برادر که در بند خویش است نه برادر نه خویش است(ص 226) افرادی که این ویژگی را داشته باشند، سزاوار احترام نیستند و شخصیت آنها از نظر اخلاقی بی ارزش است:

دو نان چو گلیم خویش بیرون بردند

گویند:چه غم گر همه عالم مردند(ص 507) در سال 1996 الیاس.ل.خلیل، 3 نظریه«نیات اخلاقی»، 4 ای.اسمیت 5 (1976)، را برای روشن ساختن تفاوت بین«احترام» 6 و«تحسین»، 7 و تفاوت با شکل‌های تحریف شده آنها، مانند«تکبر» 8 و«خودبینی»(بزرگ نمایی)، 9 به کار گرفت.تحلیل نشان می‌دهد که«احترام»در نتیجه ارزیابی از«عملکرد»، و ارزیابی از«توانایی»تعیین کننده«تحسین» می‌باشد.بیان«احترام»که بر اساس«مقایسه بین فردی» 10 از«توانایی است، در پس «تکبر»قرار دارد.ابزار«تحسین»که بر پایه«مقایسه بین فردی»در مورد«مالکیت» 11 است، به دنبال«خودبینی»پدید می‌آید(خلیل، 1996).

رابطه بین«خودشیفتگی»، 12 «عزت نفس»، 13 و«خود افزایی دفاعی» 14 نیز مورد مطالعه قرار گرفته است، که با موضوع خودبینی در ارتباط می‌باشد و ذکر آن مفید به نظر می‌رسد.«خود افزایی دفاعی»دو جزء به وجود می‌آورد:«بزرگ نمایی» 15 و«مطلوبیت

اجتماعی» (Social desirability.) .«خود شیفتگی»، به طور یقین با بزرگنمایی در«خود افزایی»(بر خلاف مطلوبیت اجتماعی)، و با«عزت نفس»دفاعی و غیر دفاعی ارتباط داشتند.

«اقتدار طلبی»، (Authority.) «خودبسندگی»، (Self-sufficiency.) و«خودبینی»از عناصر«خود شیفتگی»و نشان دهنده «عزت نفس»غیر دفاعی بودند(راسکین، نواسک، و هوگان، 1991).

خود بینی، که در نتیجه ارزیابی غیر واقعی از توانایی خود به وجود می‌آید، در برخی مواقع بیش از توانایی بر آورد و به احساس خود بزرگ بینی در فرد منجر می‌شود، و خود را برتر از دیگران می‌پندارد.در بعضی اوقات فرد خود را کمتر از آنچه هست، و یا در مقایسه با دیگران کمتر، تصور می‌کند، که اگر رفتار دفاعی به خود بگیرد به حالت تکبر و خودبینی تعبیر می‌شود.

طمع

طمع (Greed، avidity، avarice.)).

به معنی حریص شدن، آزمند گردیدن است(فرهنگ معین

گفت چشم تنگ دنیا دوست را

یا قناعت پر کند یا خاک گور(ص 273)

طمع، میل افراطی و پایان ناپذیری است برای به دست آوردن آنچه که فرد معمولا به خاطرش متحمل زحمتی نشده و به طور طبیعی هم نیاز اساسی به آن ندارد:

دیده اهل طمع به نعمت دنیا

پر نشود همچنان که چاه به شبنم

این تمایل، به قدری است که هوشمندی رامختل می‌سازد:

بدوزد شه دیده هوشمند

در آرد طمع مرغ و ماهی به بند(ص 295)

یکی از نظراتی که در مورد این ویژگی ارئه شده است، آن را یک اختلال شخصیتی موقت می‌داند که بر اساس نظریه روانکاوی، احتمال دارد بر اثر تثبیت در «مرحله مقعدی»، (Anal stage.) باشد و یا ممکن است آن را به ناخشنودی نسبت داد.نادیده گرفتن لزوم درمان این اختلال باعث می‌گردد با پروراندن بی عدالتی و نابرابری‌های اساسی، بر تمام جامعه تأثیر منفی گذاشته شود.معیارهای همراه با این اختلال شامل عدم احساس وجود مرزها، احساس برتری بی‌مورد، جدا سازی هیجانی، و بی توجهی نسبت به نیازهای

دیگران است(نیکلی، 1992).این انگیزه مخرب فقط یک پدیده فردی و بین فردی نیست، بلکه بیشتر بر اساس شیوع در جامعه و حوادثی است که در جوامع بزرگ روی می‌دهد.رهبران جامعه در ایجاد و افزایش این ویژگی نقش اصلی را ایفا می‌کنند.نمونه آن حکومت نازی در آلمان است که با اشاعه«طمع»و انگیزه‌های مخرب دیگر خود، باعث بروز«خود شیفتگی‌ملی»شد(برک، 1996).

طمع، می‌تواند یکی از عوامل ظلم محسوب گردد.زیرا فرد برای آنچه می‌خواهد کسب نماید، منافع دیگران را زیر پا می‌گذارد، و یا به آسیبی که در نتیجه این کار متوجه افراد دیگر می‌شود اهمیتی نمی‌دهد.این ویژگی، معمولا تخریب‌های شدید و وسیعی در پی دارد، و می‌تواند در جامعه به سرعت شایع شود.

سیه دلی

سیه دلی:تیره دل، قسی، بدگمان، ظنین(فرهنگ معین).با توجه به آنچه در فرهنگ معین آورده شده، این ویژگی به چند حالت اطلاق می‌شود.اگر به معنای قساوت (Atrocity.) و بی رحمی باشد عبارت است از:عدم ارتباط عاطفی با دیگران، و بی توجهی به مصالح و منافع افراد دیگر.به شکل مرضی، در اختلال شخصیت ضد اجتماعی ظاهر می‌شود.ویژگی اصلی اختلال شخصیت ضد اجتماعی، یک الگوی فراگیر از بی اعتنایی و تجاوز به حقوق دیگران است که از کودکی یا اوایل نوجوانی آغاز شده و تا بزرگسالی ادامه می‌یابد (انجمن روان پزشکی آمریکا، 1994).قساوت، بیشتر در ارتباط با جنگ و شکنجه‌هایی که در طی آن اعمال می‌شود(سامرفیلد، 1996؛براکن و دیگران، 1995؛یهودا و دیگران، 1992)، و همچنین تبعیدهای سیاسی(وودکوک، 1995))، و پیامدهای بعدی آنها، بررسی شده است.یکی از نابهنجاری‌هایی که رفتارهای بی‌رحمانه در آن به چشم می‌خورد، اختلال«آزار جنسی»( Sadism) است.کانون اصلی این نابهنجاری جنسی، اعمالی واقعی است که شخص با انجام آنها از رنج روانی یا جسمی قربانی خود، برانگیختگی جنسی به دست می‌آورد.وقتی آزار جنسی شدید است، و بویژه هنگامی که با اختلال شخصیت ضد اجتماعی رابطه دارد، مبتلایان به آزار جنسی ممکن است به طور جدی قربانیان را مجروح کرده یا به قتل برسانند(انجمن روان پزشکی آمریکا، 1994).

اگر سیه دلی به معنی بد گمانی و سوءظن تعبیر شود، ویژگی اصلی اختلال شخصیت پارانوئید می‌باشد، که قبلا ذکر شد.البته بدگمانی خفیف و غیر مرضی، ممکن است بر اثر تجارب شخصی در طول زندگی، بر فرد عارض گردد.

آنچه که از این واژه در کتاب گلستان مستفاد می‌شود، نوعی مقاومت مزمن در برابر گفته‌ها و خواسته‌های دیگران است:

آهنی که موریانه بخورد

نتوان برد ازو به صیقل زنگ

با سیه دلی چه سود گفتن وعظ

نرود میخ آهنی در سنگ(ص 176)

که این مشخصه را می‌توان در بسیاری از اختلالات و حتی شخصیت‌های غیر مرضی مشاهده نمود.یکدنگی، لجاجت، خیره‌سری، به خصوص در شکل منفی آن، از جمله واژه‌هایی است که تعبیر فوق را در بر می‌گیرد.

سیه دلی، به آن معنی که در گلستان آورده شده، و به خصوص اگر با حالتهای منفی همراه باشد، سلامت روانی فرد و اطرافیان را به شدت به خطر می‌اندازد.زیرا این گونه افراد انعطاف لازم را ندارند، که باعث می‌شود هم در مقابل روشهای درمانی مقاومت نمایند، و هم با پافشاری بر افکار غلط خود دیگران را دچار مشکل سازند.

تظاهر و ریا

در«فرهنگ معین»تظاهر و ریا به معنی خود نمایی کردن، چیزی را ظاهرا به خود بستن، خود را به داشتن صفتی وانمود کردن و عوامفریبی آمده است.به معنای خود نمایی کردن و به شکل خفیف و طبیعی می‌توان به عنوان«انگیزه اجتماعی خودنمایی»تعبیر کرد.در شکل شدید و مرضی از ویژگیهای«اختلال شخصیت نمایشی»، (- Histrionic.)

است.ویژگی اصلی اختلال شخصیت نمایشی رفتار توجه طلبانه و هیجان پذیری مفرط و فراگیر است.در موقعیت‌های بالینی، این اختلال در زنان بیشتر تشخیص داده می‌شود، ولی این نسبت جنسی به طور معنی‌دار متفاوت از نسبت جنسی زنان در موقعیت‌های بالینی دیگر نیست؛در مقابل مطالعاتی که سنجش‌های ساخت‌دار را به کار برده‌اند، میزان شیوع مشابهی را در میان زنان و مردان گزارش کرده‌اند(انجمن روان پزشکی آمریکا، 1994).

به نظر می‌رسد در گلستان، به معانی دیگر که ذکر گردید، تعبیر شده باشد.

دانش و پژوهش در روانشناسی » شماره 6 (صفحه 107)

ای هنرها گرفته بر کف دست

عیب‌ها بر گرفته زیر بغل

تا چه خواهی خریدن ای نمود

روز درماندگی به سیم دغل(ص 154)

که می‌توان بدین گونه بیان نمود:ظاهر ساختن و نمایاندن صفات مثبت اخلاقی و شخصیتی و اقتصادی و اجتماعی و تواناییهایی که در اختیار فرد نیست، با هدف فریب دادن دیگران و جلب منافع خود و رسیدن به هدف مورد نظر.این خصوصیت را با توجه به نظرات«ماکیاولی»نویسنده کتاب«شاهزاده»که توصیه می‌کند برای رسیدن به هدف از هر گونه وسیله‌ای حتی فریب دیگران می‌توان استفاده نمود، اصطلاحا«ماکیاولیسم»می‌گویند.یکی دیگر از مواردی که در گلستان بدان اشاره شده است، استفاده از ارزشهای دینی به منظور فریبکاری می‌باشد:

پارسایان روی در مخلوق

پشت بر قبله می‌کنند نماز(ص 175)

ای درونت برهنه از تقوا

کز برون جامه ریا داری

پرده هفت رنگ در مگذار

توکه در خانه بوریا داری

اگر بر اساس مراحل رشد اخلاقی کلبرگ تفسیر شود، می‌توان این ویژگی را ماندن در مرحله«پسر خوب/دخترخوب»دانست.که افراد سعی می‌کنند با نشان دادن ویژگیهای مثبت، خود را به عنوان یک انسان خوب، در ابعاد مختلف، تأیید دیگران را جلب نمایند.

تظاهر و ریا، در جوامعی که نمود ارزشها در ظاهر، برای رسیدن به اهداف نقش مهمی دارند، بسیار شایع است.بویژه-و با تأسف-گاهی استفاده از ارزشهای دینی دستاویزی برای رسیدن به هدفهای شخصی که در جهت منافع اجتماعی نیستند می‌شود.هنگامی که افراد با انجام این گونه رفتارها به منظور خود برسند، پاداشی است که دریافت می‌دارند و به ادامه آن تشویق می‌شوند.حتی مشاهده دریافت پاداش دیگران، باعث انجام رفتار مشابه در ناظر می‌گردد.رواج این ویژگی باعث از بین رفتن بسیاری از زمینه‌های سلامت روان اجتماعی می‌شود، و به خصوص بدبینی و تردید نسبت به ارزشهای دین و جامعه که می‌توان از آنها در جهت تأمین بهداشت روانی استفاده کرد، ایجاد می‌نماید.

نتیجه‌گیری

هر چند نمی‌توان در مورد میزان شیوع این ویژگیها، برای مقایسه گذشته و حال اظهار نظر نمود، لیکن با نگاهی به اطراف، تداوم این رفتارهای آسیب‌زا به خوبی می‌توان مشاهده کرد.بویژه آنکه وجود بسیاری از آنها به نظر امری طبیعی می‌رسد، و با اینکه برخی افراد از مشاهده این گونه رفتارها اظهار نارضایتی می‌کنند، ولی خود تلاش می‌شوند که همان رفتار را به کار گیرند.این روش، به دور باطلی در اجتماع منجر می‌گردد، که باعث تخریب زیر بنای رشد فرهنگی، و آسیب به سلامت روانی جامعه می‌شود.از طرفی عدم رشد فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی افراد جامعه، می‌تواند به شیوع بیشتر و ناتوانی برای مبارزه با این گونه رفتارها منجر گردد.مطالبی که ذکر شدند، به طور نظری است و شاید مقدمه‌ای باشد برای توجه به این موارد، تا بر روی آنها تحقیق لازم به عمل می‌آید.بویژه برخی از رفتارها، مانند تظاهر و ریا، که هم اکنون در جامعه ما بسیار رایج است.به خصوص که این ویژگیها از دیدگاه مذهب ما نیز مورد نکوهش قرار گرفته‌اند.

نکته دیگری که باید در نظر داشت مفهوم واژه‌هاست، که هم در فرهنگهای مختلف ممکن است تفاوت داشته باشد و هم در یک فرهنگ استنباطهای متفاوت از یک واژه وجود دارد.به همین علت لازم است به معناشناسی روان شناختی واژه‌ها نیز توجه شود.در ارتباط با موارد فوق، سخن بسیار می‌توان گفت، که به دلیل محدودیتی که باید برای مقاله نویسی در نظر گرفت، صرف نظر می‌شود.نیکوتر آن است که پژوهشهای میدانی برای بررسی علل و عوامل و روشهای جلوگیری از نتایج آسیب‌رسان این ویژگیها در زمان حاضر، همچنین معنای روان شناختی مناسب واژه‌ها، صورت گیرد.

منابع و مآخذ

انجمن روانپزشکی آمریکا.(1994)، راهنمای تشخیصی و آماری اختلال‌های روانی( DSMIV )، ترجمه محمدرضا نیکخو و همکاران.(1374)، تهران؛انتشارات سخن.

پروین، لارناس.ای.روانشناسی شخصیت، ترجمه محمدجعفر جوادی و پروین کدیور، (1374)، تهران؛مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، چاپ سوم

دانش و پژوهش در روانشناسی » شماره 6 (صفحه 109)

پورافکاری، نصرت‌الله.(1378)، نشانه شناسی بیماری‌های روانی، تهران؛انتشارات آزاده، چاپ هفتم.

سعدی، مصلح‌الدین(قرن 7 ه.ق)، گلستان، به شرح و تصحیح خلیل رهبر، (1348)، تهران؛بنگاه مطبوعاتی صفی علیشاه.

شاملو، سعید.(1375)، آسیب‌شناسی روانی، تهران؛انتشارات رشد.

کاپلان، هارولد؛بنیامین سادوک.(1990)، چکیده روانپزشکی بالینی، ترجمه نصرت الله پورافکاری، (1372)، تهران؛انتشارات آزاده، چاپ سوم.

محی‌الدین بناب، مهدی.(1375)، روانشناسی انگیزش و هیجان، تهران؛نشر دانا، چاپ دوم.

معین، محمد.(1363)، فرهنگ معین، تهران؛انتشارات امیرکبیر، چاپ ششم.

هرگنهان، بی.آر؛متیو.اچ، اولسون.(1993)، نظریه‌های یادگیری، ترجمه علی‌اکبر سیف، 1376.

تهران؛نشر دوران چاپ سوم.

دانش و پژوهش در روانشناسی » شماره 6 (صفحه 110)

پایان مقاله

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: مجله دانش و پژوهش در روانشناسی  » زمستان 1379 - شماره 6 (از صفحه 93 تا 110)

URL : http://www.noormags.com/view/fa/ArticlePage/58134

 

 

زن در آیینه شعر فارسی/ شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی

نویسنده : دکتر اکرم جودی نعمتی

   شیـخ مشرف الــــدیـن سعـــدی (حدود 606- 690هـ .ق) در نوع خود، شاعری بی‏‏بدیل است که شهرتش قلمرو وسیعی از تمدن اسلامی‏و جهانی را درنوردیده است. آثار سعدی از واقعیتهای روزمره زندگی مردم روزگار او الهام‏ گرفته و نقش آفرینان آن، طبقات مختلف مردم هستند که عوالم متفاوتی دارند. در این نوشتار در صدد هستیم تا دریابیم که سعدی، شیخ شیراز و معلم اخلاق در تمام آثارش، دربارة زن چه می‏گوید؟ پاسخ این پرسش زمانی، ارزش بیشتری می‏یابد که بدانیم سعدی، شاعری واقع‏گرا و رئالیست است و با او می‏توان به فضای قرن هفتمی جامعه ایران، بلکه اسلام راه پیدا کرد.

زن «چنانکه هست» به عنوان بخشی از وجود، چگونه در نگاه سعدی تجلی می‏کند و به نظر وی، زن «چگونه باید باشد؟» فضایل و رذایل اخلاقی زنان کدامند؟ و به دیگر سخن، زن در حکمت نظری و حکمت عملی سعدی چه جایگاهی دارد؟…

در ارزیابی کلیه آثار سعدی ـ اعم از نظم و نثر ـ با شاعری واقع‏گرا و رئالیست روبرو هستیم،‌ به طوری که رد پای اساطیر، افسانه ها، نمادها و عوالم غیر رئالیستی در آثار او چندان پررنگ و آشکار نیست. از این نظر نمی‏توان سعدی را با شاعرانی چون نظامی و فردوسی مقایسه کرد. نه تنها محققان و نویسندگان ایرانی به واقع‏نمایی آثار سعدی توجه کرده اند،[1] بلکه خاورشناسان غربی هم از این نکته غافل نمانده‏اند و حتی پیش از ایرانیان بدان پرداخته‏اند. چنانکه سمله (semelet) خاورشناس فرانسوی که ترجمه‏ای از گلستان را در سال 1828 منتشر کرد، در آغاز آن نوشت : «سعدی وضع طبیعی و اخلاقی کشوری را که در آن زندگی می‏کرد، به خواننده معرفی می‏کند.» خولموگروف (Kholmogorow) مستشرق روسی هم که در سال 1865 شرح حال سعدی و برگزیده هایی از کلمات قصار وی را به زبان روسی انتشار داد، نوشت: «سعدی زندگانی مردم را توصیف می‏کند و به این سبب مردم همیشه آثـار او را می‏خــواننـد.» هـانری ماسه (Hanri masse) خاورشناس دیگر فرانسوی رساله دکتری خود را تحقیق درباره سعدی قرار داد و آن را به سال 1919 در پاریس منتشر کرد. او در تحقیق ارزشمند خود به این نکته پی برده است که با خواندن آثار سعدی، خصوصیات و عادات و رسومی‏به دست می‏آ‏ید که چون آنها را دسته‏بندی کنیم، تقریبا بی‏نیاز از هر مقدمه ای، نوعی جدول مشخصات شهر کوچک شیراز به دست می‏آید.[2] البته عـلاوه بر ایـن سخـن هانری ماسه،‌ می‏توان ادعا کرد که آثار سعدی نه تنها آینة‌ شیراز قرن هفتم است، بلکه تصویری از ممالک اسلامی‏آن روزگار می‏باشد. قلمروی که سعدی در مسافرت 35 ساله خود، اطراف و اکنافش را دیده و از آن تجربه‏ها اندوخته است. زن در این قلمرو چهره‏های مختلفی دارد و شخصیتهای متفاوتی از وی می‏توان مشاهده کرد که تقریبا همگی به نقش خانوادگی و روابط زن و مرد مربوط می‏‏شود و از نقش اجتماعی زن¬ بطور مستقیم نشانی ندارد؛ همانگونه که در کتب اخلاق و در مباحث علمای اخلاق مرسوم بود و عرف جامعه اسلامی آن را پذیرفته، بنیانهای اجتماعی را بر اساس آن شکل داده بود.

بخش اول: نهاد خانواده و ازدواج

الف ـ مقام مادر

از مهمترین نقشهای زنان، نقش مادری و تربیت فرزند است. به لحاظ اهمیت و جایگاه این نقش در اسلام، حضرت پیامبر(ص) فرموده است : «الجنة تحت أقدام الأمهات.» سعدی نیز که خود در کودکی، پدر از دست داده و با تربیت مادر بزرگ شده بود، تحت تأثیر فرهنگ اسلامی، وجود مادر را از امدادهای عالم غیب می‏دانست و معتقد بود آغوش دلپذیر مادر،‌ مانند «بهشت» است.[3]

در شعر سعدی، مادر، پند آموز فرزندان، بخصوص دختران است و رموز زندگی چون صرفه‏جویی در روز آسانی و توشه نهادن از بهر تنگدستی و در دنیا به فکر آخرت بودن را به ایشان می‏آموزد.[4] از دیدگاه سعدی، وجود مادر نعمت الهی است که باید شکر آن را به جای آوری، وگرنه با کوران برابری. اما در همیشه تاریخ، جوانانی یافت می‏شده‏اند که قدر مادر، نیکو نمی‏دانستند و کودکی خویش و زحمات او را فراموش می‏کردند. سعدی نقل می‏کند که :

جوانی سر از رای مادر بتافت

دل دردمندش به آذر بتافت.…

مادر چون درمانده شد، گهواره فرزند سست مهرِ فراموش عهد را، پیش‏آورده ضعف کودکی را به او خاطر نشان کرد و تذکر داد «تو آنی که از یک مگس رنجه ای» سپس نصیحتش کرد که دوباره درگور به همان ناتوانی برمی‏گردی که نتوانی موری از خویش برانی. [5]

گویا خود سعدی هم ـ خدایش بیامرزدـ روزی به جهل جوانی بانگ بر مادر زده و سبب شده که او دل آزرده به کنجی نشیند و گریان همىگوید : «مگر خردی فراموش کردی که درشتی می‏کنی؟»

چه خوش گفت زالی به فرزند خویش

چو دیدش پلنگ افکن و پیلتن

گر از عهــد خــردیت یــادآمدی

که بیچاره بودی در آغوش من

نکــردی در این روز بر من جفــا

که تو شیر مردی و من پیرزن [6]

مقام مادر در فرهنگ مسلمانان، حرمت و قداستی دارد که باید از جانب فرزندان رعایت شود. یکی از مصادیق این حفظ حرمت، خودداری از دشنام دادن به مادر دیگران است که سبب مقابله به مثل می‏گردد. آورده اند که پیامبر(ص) فرمود: «کسی که پدر و مادر خود را دشنام دهد، نزد خدا ملعون است» چون اصحاب از چگونگی امر پرسیدند، پاسخ فرمود : «زیرا وقتی کسی، مادر فردی را دشنام ‏دهد، آنکس نیز مادر و پدر او را دشنام می دهد.»[7] سعدی در رساله صاحبیه می‏گوید:

هر بد که به خود نمی‏پسندی

با کس مکن ای برادر من

گر مادر خویش دوست داری

دشنــام مده به مادر من [8]

دشنام مادر بر دشنام ‏شنیده، بسیار گران بود، بخصوص اگر پایگاه اجتماعی بالایی داشت. درآنصورت عواقب سنگینی به دنبال می آورد. سعدی دشنام‏دادن سرهنگ‏زاده‏ای را به مادر یکی از پسران هارون الرشید نقل می‏کند که چون ماجرا به مشورت درباریان گذاشته شد، هر یک کیفری را پیشنهاد کردند، مثل کشتن، زبان بریدن و مصادره اموال.[9]

زن حتی در مقام فرزندی و دختری در خانة پدر، از مهر مادری عاری نیست. نمونه اکمل این عاطفه در حضرت زهرا (س) تجلی نموده که از جانب پدر به «ام أبیها» ملقب گشته است. سعدی می‏گوید: روزی هنگام سفر، دختری را در کاروان دیده است که چون باد و گردوخاک شدید برمی‏خاست، با مهربانی تمام با معجر خویش، غبار از چهره پدر می‏زدود. مهرورزی او زمینه مناسبی فراهم می‏آورد تا پدر به نصیحت او پردازد و مرگ و عالم گور را به او یادآوری کند:

پدر گفتــش ای نازنین چهـر مـن

کـه داری دل آشفـتة مهــر مــن

نه چندان نشیند در این دیده خاک

که بازش به معجر توان کرد پاک[10]

ب ـ کفو بودن و هم شأنی همسران

از آثار سعدی چنین برمی‏آید که کفو بودن زن و مرد در زندگی زناشویی آن روزگار چندان مورد توجه قرار نمی‏گرفته است. البته این امر، طبیعت بشری را نمی‏توانست تغییر دهد؛‌ در حکایتی از سعدی می‏خوانیم که پیری دختری خواسته بود و حجره به گل آراسته … همی گفت :‌ «بخت بلندت یار بود و چشم دولتت بیدار که به صحبت پیری افتادی پخته،‌ پرورده،‌ جهاندیده،‌ گرم و سرد چشیده،‌ ‌نیک و بد آزموده که حقوق صحبت بداند و شرط مرّوت بجای آورد، مشفق و مهربان و خوش طبع و شیرین زبان … نه گرفتار آمدی به دست جوانی معجب، ‌خیره رأی، سرتیز،‌سبک پای که هر دم هوسی پزد و هر لحظه‏ رأیی زند و هر شب جایی خسبد و هر روز یاری گیرد … خلاف پیران که به عقل و ادب زندگانی کنند، نه به مقتضای جهل و جوانی»؛ چندان گفت که گمان برد دلش صید او شد. دختر ناگه نفسی سرد از درون سینة‌ پردرد برآورد و گفت:‌ چندین سخن که بگفتی در ترازوی عقل من،‌ وزن آن یک سخن ندارد که وقتی شنیده‏ام از قابلة‌ خویش که گفت:‌ «زن جوان را اگر تیری به پهلو نشیند به که پیری»[11]

البته پیرانی هم از عواقب کفونبودن آگاه بودند و تن به چنین ازدواجی نمی‏دادند. سعدی در این زمینه حکایتی دارد که در عین حال نشان می‏دهد نادیده گرفتن تناسب سنّی زن و مرد، چه‏بسا از مکنت و ثروت مرد ناشی ‏شده است.

«پیرمردی را گفتند: چرا زن نکنی؟ گفت: با پیرزنانم عیشی نباشد. گفتند:‌جوانی بخواه، چون مکنت داری. گفت: مرا که پیرم با پیرزنانم الفت نیست؛‌ پس او را که جوان باشد. با من پیر،‌ چه دوستی صورت بندد؟»[12]

ج ـ توجه به زیبایی

چنانکه سعدی نشان می‏دهد نخستین و یکی از مهمترین ملاکهای انتخاب همسر در جامعة او،‌ زیبایی و خوبرویی بوده است. این ملاک هم از جانب مردان مهم شمرده می‏شد و هم از سوی زنان. دختری که پیشتر ذکر او رفت و همسر پیرمردی شده بود،‌ سرانجام طلاق گرفت و سپس با جوانی تند، ترشروی، تهیدست وبدخوی ازدواج کرد. جور و جفا می‏دید و شکر نعمت حق می‏گفت که «الحمدلله از آن عذاب الیم برهیدم و بدین نعمت مقیم برسیدم.»

با اینهــمه جور و تنـدخویی

بارت بکـشم کــه خوبــرویی

... بوی پیاز از دهن خوبروی به بحقیقت

که گل از دست زشت[13]

زیبایی از طرف مردان نیز، رکن ازدواج شمرده می‏شد. سعدی می‏گوید: مردی دختری داشت بغایت زشت‏روی که با وجود جهاز و نعمت، ‌کسی به ازدواج با او رغبت نشان نمی‏داد. سرانجام به نکاح نابینایی درآوردند. طبیبی پیدا شد که دیدة‌ نابینا درمان می‏کرد. پدرزن را گفتند:‌ چرا داماد را معالجه نکنی تا بینا شود؟ پاسخ داد:‌ «ترسم که بینا شود و دخترم را طلاق دهد. شوی زن زشت‏روی نابینا به!»[14]

البته باید توجه داشت که چون پای عشق درمیان باشد،‌ زیبایی خود آفریده می‏شود. به دیگر سخن،‌ عاشق در معشوق جز زیبایی نبیند. چنانکه آورده‏اند یکی از ملوک عرب،‌ مجنون را به عشق لیلی سرزنش کرد؛ مجنون گفت:‌

کاش کانان که عیب من جستند

رویت ای دلستان بدیدندی

تا به جای تــرنج در نظـــرت

بیخبر دستــها بریــدندی

ملک در جمال لیلی کنجکاو شد؛‌ چون آوردندش،‌در نظر حقیر آمد‌؛‌ زیرا کمترین خدم حرم او از وی زیباتر بود. مجنون دریافت و گفت :‌ «از دریچة‌ چشم مجنون بایستی در جمال لیلی نظر کردن تا سرّ مشاهدة‌ او بر تو تجلی کند.» [15]

دـ هوسهای انحرافی

یکی از انحرافات اخلاقی و اجتماعی روزگار سعدی، میل مردان به جنس مذکر و شاهدبازی بوده است. انعکاس این پدیده زشت در آثار سعدی، بخصوص در باب «عشق و جوانی» گلستان آشکار است. در بسیاری از تغزلها هم هویت زنانه دیده نمی‏شود، چنانکه کاربرد واژة معشوقه‏ در تمام اشعار او به تعداد انگشتان دست هم نمی‏رسد. اما سعدی در سخنان جدی و در باب عالم تربیت، اینگونه هوسها را بشدت نکوهیده، و نکاح زنان و زندگی و وفاداری با ایشان را ترغیب کرده است:

خرابـت کند شاهـد خانـه کن

برو خانه آباد گردان به زن

نشایـد هـوس باختـن با گلـی

که هـر بامـدادش بود بلبـلی

زن خوب خوشـخوی آراسـته

چـه مانـد به نادان نوخـاسته؟

در او دم چو غنچه دمی از وفا

که از خنده افتد چو گل در قفا[16]

هـ‌ ـ حسن معاشرت

سعدی در قالب حکایتهای مختلف،‌ زوجهای جوان را که بنوعی گرفتار ناسازگاری هستند و شکایت نزد پیران قوم می‏برند،‌ با زبان پندآموز به سازش با یکدیگر فرا می‏خواند. گاه به مردی جوان می‏گوید:

چو از گلبنی دیده باشی خوشی

روا باشـد ار بار خـارش کشــی

درختی که پیوسته بارش خوری

تحمل کن آنگه که خارش خوری[17]

و گاه به نوعروس پریشان دل که از داماد نامهربان شاکی و خواستار جدایی از اوست،‌ هشدار می‏دهد که:‌

دریغ است روی از کسی تافتن

که دیگر نشاید چون او یافتن

چرا سرکشی زانکه گر سرکشد

به حرف وجودت قلم درکشد[18]

و سرانجام خطاب به خویشتن،‌ راز مردانی را که ناگریز از همسران خود جور می‏بینند و دم نمی‏زنند،‌با لطافت شاعرانه باز می‏گشاید:

کسـی را که بینـی گـرفتار زن

مکن سعدیا طعنه بر وی مزن

تو هم جوربینی و بارش کشی

اگر یک سحر در کنارش کشی[19]

این شیفتگی و همسر دوستی در زنان نیز حکایتها دارد؛‌ از جمله ماجرای ازدواج دو عموزادة‌ زیبارو و مهترنژاد که عروس از آن راضی بود و خلق و لطفی پریوار داشت،‌ اما داماد ناراضی بود و روی در روی دیوار داشت. عروس خود را برای او می‏آراست و او از خدا مرگ می‏خواست. سرانجام پیران قوم،‌ پسر را نشاندند و پندش دادند که اگر دل به مهر او نداری،‌ مهرش بده و از او جدا شو. خندید و گفت:‌ اگر با صد گوسفند کابین او، از بند رهایی یابم،‌ ضرر ندیده باشم. اما عروس چه گفت؟

به ناخن پریچهره می‏کند پوسـت

که هرگز بدین کی شکیبم زدوست؟

نه صد گوسـفندم که سیصد هـزار

نبــــاید بـه نادیـــدن روی یـــار

تو را هر چه مشغول دارد زدوست

اگر راست خواهی، ‌دلارامت اوست[20]

وـ تعدد زوجات

چند همسری در اسلام برای مردان مجاز شمرده شده و سعدی با بیانی طنزآلود آن را به مخاطب خویش توصیه کرده است.[21] البته برخی چون شبلی نعمائی آن را بسیار جدی گرفته، ‌برآشفته‏اند و بر پستی اخلاق در روزگار سعدی حمل کرده‏اند.[22]

زـ مادر زن و داماد

ناسازگاری داماد و مادرزن سابقة‌ دیرینه دارد. سعدی در این خصوص حکایتی آورده و‌ مادر زن را با «مار« و «خار»‌ مقایسه کرده است. او می‏گوید:‌ زن صاحب جمال مردی درگذشت و مادر او در خانه نزد داماد بماند. داماد بناچار تحمل می‏کرد تا آنکه روزی گروهی از آشنایان به دیدنش آمدند؛ یکی پرسید:‌ «چگونه‏ای در مفارقت یار عزیز ؟» پاسخ داد:‌ «نادیدن زن بر من چنان دشوار نمی‏نماید که دیدن مادرزن!»‌

گل به تاراج رفت و خار بماند

گنج برداشتند و مار بماند[23]

ح ـ خشونت جنسی

یکی از راههای اعمال خشونت بر زنان در جوامع گذشته،‌ استمتاع جنسی اربابان از ایشان بوده که بدون توجه به خواست و ناخواست ایشان صورت می‏گرفته است؛‌ زیرا زنانی که کنیز یا مملوک بودند،‌ کوچکترین اختیاری نداشتند و جزء دارایی و اموال مالک شمرده می‏شدند. سعدی نقل می‏کند که کنیزکی چینی را برای یکی از ملوک هدیه آورده بودند؛‌ چون به خواستة‌ او در حال مستی تن درنداد،‌ وی را به سیاهی زشت و کریه منظر بخشید که بغلش از شدت بدبویی مثل «مردار به آفتاب مرداد» بود. شهوت بر سیاه غالب گشت و نفس طالب. بامدادان چون ملک به هوش آمد و کنیزک را جست‌،‌ ماجرا گفتند. در خشم شد و فرمان داد هر دو را دست و پای استوار ببندند و از بام قصر در قعر خندق اندازند. گرچه به شفاعت جان سالم بدربردند،‌ کنیزک بیچاره، ترنجی به سرگین افتاده و نیم‏خوردة‌ سیاه تلقی شد و تا پایان عمر در چنگال وی اسیر بماند.[24] سعدی موارد دیگری از رفتارهای جنسی عاری از ملاطفت نیز نقل کرده است.[25]

بخش دوم: زن در حکمت نظری سعدی

الف ـ موجود درجه دوم

پس از اشاره به واقعیتهای زندگی زنان در زمانة ‌سعدی،‌ دیدگاههای سعدی را دربارة‌ زن و جایگاه او در نظام خلقت می‏آوریم. البته همانطور که پیشتر ملاحظه شد،‌ در بیان حکایاتی هم که گذشت، اندیشة‌ سعدی کاملاً‌ آشکار بود.

علی رغم تعالیم متعالی اسلام،‌ سده های طولانی در تفکر مسلمانان،‌ زن موجود درجه دوم و کم ارزش‏تر از مرد تلقی می‏شده است. شاید موارد فراوانی یافت نشود که این مطلب با صراحت و در مقولة‌ مستقل مقایسة‌ ارزش وجودی زن و مرد بیان شده باشد،‌ اما در لایه‏های پنهان ضمیر اشخاص،‌ برتری مرد امری کاملاً مقبول و پذیرفته بود. حتی در گفتگوهای عادی امروز هم فراوان شنیده می‏شود که مثلاً‌ اگر فلان کار را بکنم کمتر از زن هستم، یا اگر فلان کار را بکنم مرد نیستم. سعدی می‏گوید:‌

مرد و زن گر به جفا کردن من برخیزند

گر بگردم ز وفای تو،‌ نه مردم که زنم[26]

گر به مراد من روی ور نروی تو حاکمی

من به خلاف رأی تو گرنفسی زنم،‌زنم[27]

پذیرفتن این اصل که مرد برتر از زن است،‌ گاه سبب استدلال‏هایی شده که در وهلة اول به نظر می‏رسد در مدح و ستایش زنان می‏باشد،‌ اما چون نیک بنگری،‌ چیزی جز اثبات ضعف وجودی آنان نیست. در شعر زیر، سعدی زنانی را که اهل طاعت و عبادت هستند، ‌برتر از مردان ناپارسا می‏داند،‌ اما در پشت سر این استدلال،‌ چند نکته نهفته است:‌

1ـ «زنان مؤمن» از «مردان غیرمؤمن»‌ برترند، نه از «مردان مؤمن».

2- صرفنظر از ایمان،‌ مرد برتر از زن است.

3- اگر زن نزد خدا مقبول‏تر از مرد باشد ـ ولو به امتیاز ایمان ـ سبب شرمساری مرد است؛ ‌چون بهرحال موجود ضعیفی برتر آمده است.

4- مردی که از زن عقب بماند،‌ اصلاً‌ مرد نیست. چون مردی مرد به آن است که از زن جلوتر باشد.

5- «کمتر از زن»‌ دشنامی است که غیرت مرد نباید آن را برتابد:‌

زنانی که طاعت به رغبت برند

ز مــردان ناپارســا بگـــذرنـد

تو را شرم ناید ز مردی خویش

که باشد زنان را قبول از تو بیش؟

زنان را به عذری معین که هست

ز طاعت بـدارند گهــگاه دسـت

تو بی عذر یکسو نشینی چو زن

رو ای کم ز زن،‌لاف مردی مزن

مرا خود مبین ای عجب درمیان

ببیــن تا چه گفتنــد پیشینیــان

چو از راستی بگذری خم بود

چه مردی بود کز زنــی کم بـود؟[28]

در شعر ستایش آمیز دیگری، زنان مردواری یاد شده اند که گوی سبقت از مردان ربوده‏اند؛‌ در کنار این ستایش،‌ ترس نگران کنندة‌ سعدی را از عقب ماندن مردان ملاحظه فرمایید:‌

چه سرپوشیدگان مرد بودند

که گوی نخوت از مردان ربودند

تو با این مردی و زورآزمایی

همی ترسم که از زن کمتر آیی[29]

یکی دیگر از مواردی که برتری مرد را در شعر سعدی نشان می‏دهد، آنجاست که مخاطب را به بصیرت و بینش درست توصیه کرده، می‏گوید: اگر درست نگاه نکنی،‌ حقایق را وارونه می‏بینی: مرد را زن،‌ حق را باطل و نیکخواه را دشمن.

به اسلوب معادله و توازنی که میان تمثیلهاست،‌دقت فرمایید. طرف اول،‌ همگی خوب و ارزشمندند و طرف دوم تماماً‌ بد و منفی:

در مرد چو بد نگه کنی،‌ زن بینــی

حق باطل و نیکخواه دشمن بینی

نقش خود توست هر چه در من بینی

با شمع درآ که خانه روشن بینی[30]

لطف دیگر جناب سعدی را هم در همین اسلوب تماشا کنید:‌

اگـر مـار زایـــد زن باردار

به از آدمیـزادة‌ دیــو سار

زن از مرد موذی به بسیار به

سگ از مردم مردم آزار به[31]

در احکام اسلام،‌ به دلایل خاصی جنگ و جهاد ـ و البته نه دفاع ـ بر زنان واجب نیست. این امر به هیچ وجه بر حقارت زن و عزت و کرامت مرد دلالت نمی‏کند،‌ اما در عرف اجتماعی مسلمانان و در ادبیات فارسی کاملاً‌ با ضعف و حقارت زنان ارتباط داده شده است. انعکاس این مسأله در آثار سعدی فراوان دیده می‏شود؛‌ بدین گونه که جنگ کردن مایة امتیاز مردان شمرده شده است و مردی که نتواند بجنگد،‌ باید حقارت زن بودن را تحمل کند:‌«ای مردان بکوشید] در میدان جنگ[ یا جامة‌ زنان بپوشید.»[32]

اگر چون زنان جُست خواهــی گـریز

مــرو آب مردان جنگــی مریـــز[33]

پیدا شود که مرد کدامست و زن کدام

در تنگنای حلقة‌ مردان به روز جنگ[34]

چــو مـردانگــی آیـد از رهــزنان

چــه مردان لشکــر چه خیــل زنان[35]

حقارت زن بودن،‌ وقتی تشدید می‏شود که آراستگی زنانه هم بدان افزوده گردد. خودآرایی و دلبستگی به ظواهر، از مواضع ضعف زنان است. در اینکه معمولاً‌ زنان بیش از مردان به خودآرایی و تجملات می‏پردازند و نباید در این کار افراط شود،‌ سخنی نیست، ولی پذیرفتنی هم نیست که مردان به زنان ـ یا بالعکس ـ تشبّه جویند (این امر در شرع جایز نیست و نکوهش شده است). سخن در این است که چرا وقتی مردان به زنان تشبّه جویند، در عرف حمل بر ضعف آنان می‏شود، اما اگر زنی تشبّه به مردان جست،‌ مورد انتقاد قرار نمی‏گیرد؟! سعدی می‏گوید:‌ اگر پارسایی، کاخ و ایوان منقش کند و جامة خوش بپوشد،‌ از دست طعنه‏زنان که می‏گویند خود را همچون زنان آراسته به جان می‏آید.[36]

آیا آرایش زنان که از نظر شرع، در محدودة‌ التذاذ همسر مجاز است،‌ امری نکوهیده و موجب ضعف می‏باشد؟ مردان که خود خواهان آراستگی زن هستند،‌ چگونه آن را صفت منفی زنان می‏دانند؟ آیا نکته در این نیست که هر نوع کار و صفت زنانه،‌ منفی است،‌ چون خود زن منفی است؟! اگر روزی عرف زمانه چنان تغییر یابد که مردان در خودآرایی،‌ گوی سبقت از زنان بربایند ـ همچون برخی ابنای این روزگار ـ آیا بازهم آراستگی موجب حقارت خواهد بود؟

سعدی در نتیجة‌ عقیده و شناختی که از زن دارد،‌ معتقد است که «مشورت با زنان تباه است و سخاوت با مفسدان گناه.»[37] او به ذکر دلیل این امر نمی‏پردازد، اما «خواجه نصیر الدین طوسی»،‌ حکیم معاصر او،‌ معتقد است که در مصالح کلی نباید با زن مشورت کرد؛‌ زیرا اندیشه‏های نادرست و نقصان تشخیص او موجب آفات بسیار خواهد بود.[38]

نظریات سعدی دربارة‌زن،‌ کاملاً‌ با دید و شناخت عمومی‏جامعه و مردم عصر او مطابقت دارد. مرحوم علامه جعفری این نوع اصول و ارزشهای تثبیت شده را که فرهنگ عقیدتی،‌ دینی جامعه آنها را پذیرفته، «حکمت جاریه»‌ می‏نامد.[39] این اصول الزاماً‌ و کاملاً‌ منطبق بر حقایق دینی نیست،‌ بلکه برخاسته از تلقی عمومی مردم از دین است.

باید پذیرفت که سعدی هم انسانی از مردم روزگار خویش است و با منبع وحی و عصمت مرتبط نیست؛‌ لذا امکان خطا و اشتباه در او نیز هست. «ادوارد براون» خاورشناس انگلیسی درتوجیه صفتهای منفی موجود در آثار سعدی بحق گفته ‏است که آموزشهای هر حکیم بزرگی، چون دریایی است که بی‏گمان در گوشه و کنار آن،‌ چیزهای ناخوشایند و موجودات زیانبخش نیز می‏توان یافت، ولی آنهمه در برابر بی‏کرانگی، ‌ژرفا،‌پاکی و سرشاری دریا چیزی نیست.[40]

ب ـ مایة تعلق دنیوی مرد

زن در نظام خانواده، مایه آرامش خاطر است، اما از دیدگاهی دیگر، جزء تعلقات دنیوی و مایة‌ اشتغال مرد به امور مادی است. به نظر سعدی، ‌زن، فرزند و همة بستگان به منزلة‌ برادرخواندگان کاروان زندگی هستند که همراهی ایشان جاودانه نیست و در سفر آخرت باید از ایشان جدا شد؛‌ پس نباید به آنها دل بست و باید به فکر آخرت بود.[41] از این دیدگاه،‌ زن و فرزند،‌ آزادی و آزادگی مرد را سلب می‏کنند و او را از سیر در ملکوت باز می‏دارند.[42] با این همه، ‌پیوند ازدواج و عرف اجتماعی سبب می‏شود که مرد در همه حال و در سخت‏‏ترین اوضاع،‌ خود را در خدمت زندگی مشترک ببیند و از ناموس خویش جدا نشود. چنانکه یکی از رفیقان سعدی در کفاف معیشت درمانده بود و می‏‏خواست به اقلیمی دیگر رود و گمنام زندگی کند،‌اما از شماتت مردم می‏ترسید که پشت سرش به طعنه بخندند و سعی او را در حق عیال،‌بر عدم مروت حمل کنند و بگویند :‌

مبین آن بی مروت را که هرگز

نخواهد دید روی نیکبختــی

که آسـانی گزینـد خویشتن را

زن و فرزند بگذارد به سختی[43]

ج ـ ضعف و مظلومیت اقتصادی

از آثار سعدی برمی‏آید که زنان در روزگار گذشته،‌ منابع مالی و استقلال اقتصادی چندانی نداشتند. این امر در کنار عوامل دیگر سبب می‏شد که زنان جزء طبقات ضعیف و ترحم انگیز بشمار آیند؛‌ بخصوص آنگاه که همسر خویش را از دست می‏دادند و گرفتار فقر می‏شدند:‌ «لذت انگور، بیوه داند نه خداوند میوه. یوسف صدیق (ع) در خشکسالی مصر سیرنخوردی تا گرسنگان فراموش نکند.»[44]

اینگونه زنان معمولاً با سختی و تنگدستی و کارهایی نظیر نخ ریسی زندگی می‏گذراندند و لذا ظلم به ایشان،‌ تبعات سنگینی می‏توانست داشته باشد. سعدی از سلطان محمود غزنوی نقل می‏کند که گفت:‌ «من از نیزة‌ مردان چنان نمی‏ترسم که از دوک زنان،‌ یعنی سوز سینة‌ ایشان.»[45] از این رو،‌ سعدی در نصیحت به سلطان انکیانو ـ امیر مغولی فارس از طرف آباقاخان ـ می‏گوید:‌ «پادشاه باید که گفتار پیران جهاندیده بشنود و بر اطفال و زنان و زیردستان ببخشاید.»[46]

بخش سوم: زن در حکمت عملی سعدی

در آثار سعدی، حساسیت خاصی به رفتارهای خانوادگی دیده می‏شود. خصایل مثبت زن به چشم آرمان و آرزو دیده می‏شود و صفات منفی چنان ترسیم می‏گردد که از جهنم آن صفات، گریزی در دل خواننده به وجود می‏آید. این امر تا چه حد می‏توانسته از واقعیتهای زندگی سعدی نشأت گرفته باشد؟

در فرهنگ عامیانة ایرانی، زن سعدی شهرت منفی و طنزآلودی پیدا کرده و بنوعی ضرب‏المثل شده است. اتفاقاً حکایتی در گلستان نقل شده که سر نخ قضیه را به دست می‏دهد. طبق این حکایت، سعدی زمانی به اسارت فرنگ در می‌آید و او را همراه جهودان در خندق طرابلس به کار گل وا می‏دارند. یکی از رؤسای حلب که سابقة آشنایی با او داشته، در ازای ده دینار اسباب آزادی وی را فراهم می‏آورد و او را با خود به حلب برده، دختر خویش را با کابین صد دینار به عقدش در می‏آورد؛ دختری بدخوی، ستیزه روی، نافرمانبردار که شروع به زبان درازی و سرکوفت به سعدی کرده که «تو آن نیستی که پدر من تو را از قید فرنگ به ده دینار خلاص داد؟!» و سعدی پاسخ می‏دهد که «بلی به ده دینارم از قید فرنگ خلاص کرد و به صد دینار در دست تو گرفتار!»[47]

فرجام این زندگی در هاله غیرت پنهان است و خبری از آن در دست نیست؛ اما اگر حکایت مزبور از نوع مقامه نویسی[48] نباشد، می‏توان به قرینه دریافت که زندگی با آن دختر ادامه نیافته است؛ زیرا در آنصورت غیرت مردانه مانع از بیان همین مقدار از ماجرا نیز می‏شد. بهر حال سعدی این دختر را مصداق آن می‏داند که گفته‏اند:

زن بد در سرای مرد نکو

هم در این عالمست دوزخ او

زینهار از قرین بد زنهار

وقنــا ربّنــا عـذاب النــار[49]

سعدی در باب «عالم تربیت» بوستان، بخشی آورده است با عنوان «گفتار اندر پرورش زنان و ذکر صلاح و فساد ایشان».[50] او در این بخش، به طور فشرده زن خوب و بد را در محدودة خانواده معرفی می‏کند. اکنون با دسته بندی آنها فضایل و رذایل زنان را از دیدگاه سعدی برمی‏شماریم:

- الف ـ فضایل زنان

در بخش مزبور، زن خوب کسی است که علاوه بر زیبایی، خصوصیات زیر را داشته باشد:

- پارسایی و فرمانبرداری از شوی:

زن خوب فرمانبر پارسا              کند مرد درویش را پادشا

- موافقت و سازگاری:

برو پنج نوبت بزن بر درت             چو یاری موافق بود دربرت

- غمگساری:

همه روز اگر غم خوری غم مدار

چو شب غمگسارت بود در کنار

- دوستی با شوی:

کرا خانه آباد و همخوابه دوست

خدا را به رحمت نظر سوی اوست

- مستوری و پوشیدگی:

چو مستور باشد زن و خوبروی

به دیدار او در بهشت است شوی

- صفا و یکدلی:

کسی برگرفت از جهان کام دل

که یکدل بود با وی آرام دل

- خوش سخنی در کنار پارسایی:

اگر پارسا باشد و خوش سخن

نگه در نکویی و زشتی مکن

- خوش خلقی برتر از زیبایی:

زن خوش منش دلنشان تر که خوب

که آمیزگاری بپوشد عیوب

ببرد از پریچهرة زشتخوی

زن دیو سیمای خوش‏طبع گوی

- نیکخواهی:

دلارام باشد زن نیکخواه

ولیکن زن بد،‌خدایا پناه!

- امانتداری:

بر آن بنده حق نیکویی خواسته است

که با او دل و دست زن راست است

ب ـ رذایل زنان

در مورد بحث، خصوصیات منفی زن چنین ذکر شده است:

- بداخلاقی و گره بر ابرو داشتن:

به زندان قاضی گرفتار به

که در خانه دیدن بر ابرو گره

- با صدای بلند بگومگو کردن:

در خرمی برسـرایی ببند

که بانگ زن از وی برآید بلند

- خودسرانه به بازار رفتن:

چو زن راه بازار گیرد، بزن

وگرنه تو در خانه بنشین، چو زن

- عدم اطاعت از شوهر:

اگر زن ندارد سوی مرد گوش

سراویل کحلیش در مرد پوش

- جهل و ناراستی:

زنی را که جهل است و ناراستی

بلا بر سر خود نه زن خواستی

- خیانت در امانت:

چو در کیله[51]یک جو امانت شکست

از انبان گندم فروشوی دست

زن شوخ چون دست در قلیه کرد

برو گو بنه پنجه بر روی مرد

- بی حفاظی و به نامحرمان روی خوش نشان دادن:

چو در روی بیگانه خندید زن

دگر مرد گو لاف مردی مزن

- عفیف نبودن:

چو بینی که زن پای برجای نیست

ثبات از خردمندی و رای نیست

گریـز از کفش در دهـان نـهنگ

کـه مردن به از زنـدگانی به ننگ

سعدی چون صفات منفی زن را برمی‏شمارد، وقتی که به بی عفتی زن می‏رسد، گویی احساسات و غیرت مردانه اش تحریک می‏شود؛ چنانکه می‏گوید: زن اگر خوب هم باشد، مایة رنج و گرانباری است؛ چه رسد به زن زشت ناسازگار که رها کردنش اولی است. سپس گفتگوی دو نفر را که از دست زنان خود به جان آمده بودند، نقل می‏کند و با تأیید آنها نظر خود را هم دربارة زن می‏گوید:

چه نغز آمد این یک سخن زان دوتن

کـه بودند سرگشته از دسـت زن

یـکی گفـت کـس را زن بــد مبـاد

دگر گفت زن در جهان خود مباد[52]

البته حق است که این سخن را از نوع غلبة احساسات براندیشه و از مصادیق سخن «هانری ماسه» بدانیم که می‏گوید: سعدی احساسات خاص زمان خود را بیش از افکار بیان می‏کند.[53]

نباید نادیده گرفت که سعدی موارد فراوانی را از صفات مثبت زن و جایگاه او در عالم هستی بیان کرده است که برخی از آنها پیشتر آمد. هموست که در کنار مطالبی که اخیراً ذکر شد، جوانمردی دختر حاتم طایی را هم می‏آورد که وقتی قبیله اش در جنگ شکست خورد و او به حرمت پدر از کشته شدن مستثنی گشت، تن بدان در نداد که خود جان سالم بدر برد و شاهد قتل عام قبیله اش باشد و بدینگونه آنها را نیز نجات داد.[54]یا ماجرای دختر صاحب کرامتی را نقل می‏کند که ابراهیم خوّاص در بارة او پیوسته با مریدان خویش می‏گفت: کاشکی من خاک قدم آن سرپوشیده بودمی؛ سرپوشیدة رازدانی که گفت: هر که با پای به کعبه رود، او کعبه را طواف کند و هر که با دل به کعبه رود، کعبه او را طواف کند.[55]یا از کنیزک مأمون می‏گوید که تن به هم‏آغوشی خلیفه درنداد، از گفتن عیب او نهراسید و حاضر به کشتن شد.[56] و از زنی تعریف می‏کند که استادانه و با ظرافت تمام، شوی خویش را پند داد که «عسل تلخ باشد ترش روی را»

به دوزخ برد مرد را خوی زشت

که اخلاق نیک آمده ست از بهشت[57]

نباید انتظار داشت که آثار سعدی همه نیکی و نیکویی و جلوة جمال وجود باشد. همچنانکه عالم واقع، دارای فراز و نشیب و ضعف و کاستی است، آثار سعدی هم که آینة این عالم است، عاری از نقصهای مزبور نیست. بدیهی است که تنها عالم خیال را می‏توان پیراسته از هر عیب و آراسته به هر کمال یافت. از این رو در نظارة آثار سعدی باید آمادة دیدن تصاویر مختلف و حتی متناقض بود.

بررسی زن در شعر سعدی را با یادآوری گوهر کمال آدمی که همان تقوا و پرهیزگاری است و با ذکر سخن سعدی به پایان می‏بریم که فرمود: «عاجز نفس فرومایه چه مردی، چه زنی».[58]

پی نوشتها:

1ـ دکتر یوسفی،‌مقدمه گلستان،‌ ص 33؛ دکتر زرین کوب،‌ با کاروان حله، ص 247 ؛‌ علامه جعفری «تلاقی حکمت و ادب در آثار سعدی »،‌ ذکر جمیل سعدی، ج 1، ص 274؛‌ دکتر ناصح، «سعدی و فرهنگ مردم»،‌ ذکر جمیل،‌ج 3،‌ص 260؛‌ ….

2- هانری ماسه،‌ تحقیق دربارة‌سعدی، ‌ص280.

3- سعدی، بوستان، صص 172-171.

4ـ‌ همان، ص82.

5- همان، ص172.

6ـ سعدی،‌ گلستان،‌ ص 152.

7- قاضی قضاعی،‌شرح شهاب الأخبار، ‌ص43.

8- سعدی،‌ کلیات،‌رساله صاحبیه‌،‌ ص 857.

9- سعدی،‌ گلستان،‌ ص 82.

10- سعدی،‌ بوستان،‌ ص 188.

11- گلستان،‌ ص 150؛ نیز بنگرید به :‌ ص153.

12- همان، ص 153.

13- همان، ص 151.

14- همان،ص 107.

15- همان،‌ ص 144.

16- سعدی،‌ بوستان،‌ ص 166؛‌ نیز بنگرید به :‌ص 47،صص 165- 163

17- بوستان، ص 164.

18- همان،‌ ص 106.

19- همان،‌ص 164. بیت اخیر و حسرت نهفته در آن،‌ قرینه ای است که نشان می‏دهد سعدی از داشتن همسر دلخواهش محروم بوده است. پس از این،‌ بیشتر بدان خواهیم پرداخت.

20- همان،‌ ص 107

21- زن نو کن ای دوست هر نوبهار

که تقویم پاری نیاید به کار (بوستان، ص164)

22- شبلی نعمانی، ‌شعر العجم،‌ج 2،‌ص 56.

23- گلستان،‌ص 141.

24- همان، صص85.- 84.

25- همان،‌ص 106.

26- کلیات،‌بدایع،‌ ص758.

27- کلیات،‌ طیبات،‌ ص642؛‌ نیز بنگرید به:‌بوستان،‌ ص91.

28- بوستان، ص189؛‌ نیز بنگرید به:‌گلستان، ص 184؛‌ کلیات،‌ قطعات،‌ص878.

29- کلیات،‌ مثنویات،‌ ص865.

30- کلیات،‌ رباعیات،‌ ص908.

31- بوستان،‌ ص68.

32- گلستان،‌ ص60.

33- بوستان،‌ ص75.

34- کلیات،‌ صاحبیه،‌ ص854.

35- بوستان،‌ ص 43؛‌ نیز بنگرید به :‌ ص52، 76، 107. منظور از بیت این است که اگر رهزنان جسور شوند و گستاخی کنند،‌مردان لشکر فرقی با زن ندارند.

36- بوستان،‌ ص 169‌؛ نیز بنگرید به :‌ ص52؛‌ کلیات، مجلس چهارم از مجالس پنجگانه،‌ص 24.

37- گلستان،‌ ص 179.

38- اخلاق ناصری،‌ ص219.

39- «تلاقی حکمت و ادب در آثار سعدی»‌،‌ص 277 :‌ علامه جعفری حکمت عرفانیه و حکمت عالیه را هم درجات دیگری از حکمت می‏داند و معرفی می‏کند.

40- تاریخ ادبیات ایران از فردوسی تا سعدی،‌ ص277.

41ـ زن وفرزندوخویش ویاروپیوند

برادر خواندگان کاروانند

نباید بستن اندر صحبتی دل

که بی ایشان بمانی یا بمانند (کلیات، طیبات، ص598)

توزرداری وزن داری وسیم و سود و سرمایه

کجا با اینهمه شغلت بود پروای درویشان (کلیات‌،‌بدایع، ص 762)‌

42- ای گرفتار پایبند عیال

دگر آزادگی مبند خیال

غم فرزند و برگ و جامه و قوت

بازت آرد ز سیر در ملکوت (گلستان،‌ ص100)

43- گلستان،‌ ص 70.

44- همان،‌ ص 182.

45- کلیات، در نصیحت ملوک،‌ص59.

46- کلیات،‌ تقریرات ثلاثه،‌ ص63.

47- گلستان، ص 100.

48ـ مقامه در لغت به معنی مجلس است و در اصطلاح ادبی خطابه ها و حکایتهای ادبی است که نویسنده چنان می نویسد و تعریف می‏کند که گویی ماجرا برای خودش اتفاق افتاده است؛ مثل مقامات حمیدی در فارسی و مقامات حریری در عربی. این فرضیه دربارة آثار سعدی وجود دارد که برخی از مطالبی که او دربارة خود نوشته، احتمال دارد واقعی نباشد، بلکه از نوع مقامه نویسی باشد (بنگرید به: زرین کوب، با کاروان حله،صص 244ـ 243؛ یوسفی، مقدمه بر گلستان، ص 35).

49ـ گلستان، ص 100.

50ـ بوستان، صص163-164.

51ـ پیمانه.

52ـ همان، ص 164.

53ـ هانری ماسه، تحقیق دربارة سعدی، ص 302.

54ـ بوستان، ص 92.

55ـ کلیات، مجلس پنجم از مجالس پنجگانه، صص 31ـ30.

56ـ بوستان، صص70ـ69.

57ـ همان، ص123.

58- گلستان، ص105.

فهرست منابع:

ـ براون، ادوارد، تاریخ ادبیات ایران از فردوسی تا سعدی، ترجمه غلامحسین صدری افشار، تهران، انتشارات مروارید، 1366، چاپ سوم.

ـ جعفری، علامه محمد تقی، «تلاقی حکمت و ادب در آثار سعدی»، ذکر جمیل سعدی (مجموعه مقالات کنگرة بزرگداشت هشتصدمین سالگرد تولد سعدی، کمیسیون ملی یونسکو، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1369، چاپ سوم، 3 جلدی، جلداول.

ـ زرین کوب، دکتر عبدالحسین، با کاروان حلّه (مجموعه نقد ادبی)، تهران، انتشارات علمی، 1370، چاپ ششم.

ـ سعدی، مصلح الدین، بوستان (سعدی نامه)، تصحیح دکتر غلامحسین یوسفی، تهران، انتشارات خوارزمی، 1363، چاپ دوم.

ـ سعدی، مصلح الدین، کلیات، تصحیح ذکاء الملک فروغی، تهران، انتشارات جاویدان، 1355، چاپ چهارم.

ـ سعدی، مصلح الدین، گلستان، تصحیح دکتر غلامحسین یوسفی، تهران، انتشارات خوارزمی، 1368، چاپ اول.

ـ طوسی، خواجه نصیرالدین، اخلاق ناصری، تصحیح مجتبی مینوی و علیرضا حیدری، تهران، انتشارات خوارزمی، 1373، چاپ پنجم.

ـ قضاعی، قاضی محمد، شهاب الاخبار، شرح ناشناخته، تصحیح محدث ارموی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1361، چاپ دوم.

ـ ماسه، هانری، تحقیق دربارة سعدی، ترجمه دکتر غلامحسین یوسفی و دکتر محمد حسن مهدوی اردبیلی، تهران، انتشارات توس، 1364، چاپ اول.

ـ ناصح، دکتر محمد مهدی، «سعدی و فرهنگ مردم»، ذکر جمیل سعدی (مجموعه مقالات کنگرة بزرگداشت هشتصدمین سالگرد تولد سعدی)، کمیسیون ملی یونسکو، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1369، چاپ سوم، 3 جلدی، جلد سوم.

ـ نعمانی هندی، علامه شبلی، شعرالعجم یا تاریخ شعرا و ادبیات ایران، ترجمه سید محمدتقی فخر داعی گیلانی، تهران، دنیای کتاب، 1363، چاپ دوم، 5 جلد در 2 مجلد.

ـ یوسفی، دکتر غلامحسین، بنگرید به: سعدی.

http://www.iranpress.ir/iranwomen/template1/News.aspx?NID=2363

 

 

 

تحول مفهوم عدالت و رابطة آن با سیاست در گلستان سعدی

الیاس نورایی

تاریخ دریافت مقاله : 1390/12/20

تاریخ پذیرش قطعی: 1391/3/20

چکیده

این مقاله بر این فرض محوری استوار است که بسیاری از آثار ادبی را نباید آثاری صرفا ادبی

و جدای از زمینه های اجتماعی و سیاسی و ...تلقی کرد؛ بلکه آنها، در کنار ماهیت ادبی

خود، دربردارندة محتوا و نکاتی از مسایل سیاسی و اجتماعی عصر خود هستند و باید آنها را

بر اساس عوامل تاریخی و اجتماعیی که بر نویسنده تأثیرگذار بوده است، مورد بررسی قرار

داد. گلستان سعدی یکی از این آثار است که سرشار از مضامین اجتماعی و مفاهیم سیاسیی

میباشد. یکی از این مفاهیم سیاسی عدالت است که اتفاقا مهمترین مفهوم سیاسی ای است

که میتوان از متن گلستان(بویژه باب نخست آن) استخراج نمود. سعدی با فصاحت و بلاغتی

زیبا به رابطة میان حکومت و مردم بر مدار عدالت پرداخته است. اگرچه درک و فهم سعدی

از عدالت بر مبنای دریافت رایج و متداولی است که متفکران نظریة عدالت دارند و در این

زمینه نمیتوان مدعی ابتکار و بداعت در گلستان بود (یعنی اینکه نه او اندیشمند سیاسی

است و نه گلستان کتابی سیاسی) اما او بگونه ای تأثیرگذار این مفهوم را در حکایات خود

وارد نموده تا از این طریق بتواند بر سلوک سیاسی حکام و کردار و مناسبات جاری میان

مردم اثر بگذارد.

کلمات کلیدی

عدالت، سیاست، گلستان، سعدی شیرازی

مقدمه

امروزه جامعه شناسی ادبیات، به عنوان دانشی برخاسته از علم جامعه شناسی، جایگاه

شایستة خود را در میان محافل و مجامع علمی و دانشگاهی یافته است . پژوهشگران این

شاخة نوظهور- که از یکسو با ادبیات و از سوی دیگر با علم جامعه شناسی پیوند دارد -،

معتقدند که ادبیات نمیتواند صرفاً یک پدیده و دانش ادبی محض باشد. دانشی که تحلیلگر

در مقام تحلیل آن، درک و شناخت و دیدگاه خود را فقط محدود به ابعاد رو ساختی و

شکلی آن و یا درونم ایه ها و مفاهیم منفرد، معطوف می سازد و در آن هیچ نشانی از

ادبیات را باید » رویدادهای اجتماعی و ... داده نشود. ولادیمیر ژدانف بر این عقیده است که

در پیوند جدایی ناپذیر با زندگی اجتماعی، برپایةزیربنای عوامل تاریخی و اجتماعیی که بر

.( اسکارپیت، جامعه شناسی ادبیات: ص 13 ) .« نویسنده تأثیر گذاشته اند، در نظر گرفت

براین اساس، بسیاری از آثار ادبی نویسندگان و شاعران برجستة ایران، در کنار خلاقیتها

و آفرینشهای ادبی، محصول ذهن جمعی دوران خود هستند که محتوا و درون مایه های

اجتماعی آنان هم دلالتگر و هم محصول افق فکری و فرهنگی جامعه و زمانة خود میباشد و

تنها گذر زمان و شاید غفلت، موجب آن شده که کمتر به تفکرات سیاسی و اجتماعی متن

پرداخته شود و بیشتر ماهیت ادبی و ظاهری اثر مد نظر قرار گیرد. برخی از آثار همچون

شاهنامة فردوسی، گلستان سعدی، کلیله و دمنه ، و غیره در طول قرون، در جهت دادن به

امور سیاسی نقشی تعیین کننده داشته اند؛ از همین روی، شایسته است که مورد توجه و

بررسی جدی قرار گیرند. چرا که با وجود اینکه از ارزشمندترین آثار ادبی فارسی هستند، اما

از جنبه های مربوط به اندیشه و تفکر سیاسی مورد بررسی قرار نگرفته اند.

پیشینة مفهوم عدالت در ادبیات فارسی

یکی از بنیادیترین قلمروهای تاریخ ادبی ایران است و فهمیدن بسیاری از « اندیشة سیاسی »

نوشته های ادبی فارسی، در گرو فهمیدن این مفاهیم سیاسی است . از نظر بسیاری از

محققان، رابطه ای تنگ و لازم و ملزوم میان ادب و سیاست و به تبع آن، میان آثار ادبی و

اندیشه های سیاسی وجود دارد؛ به عنوان مثال، طباطبایی در همین زمینه می نویسد که :

در دورة باستان و نیز در عصر زرین فرهنگ ایران، اندیشه فراگیر، اندیشة سیاسی میبوده و »

هر اندیشه ای از خنیاگری و معماری تا آداب نشست و برخاست رعیت و بزرگان، شطرنج

باختن و آیین های مربوط به شکار و... لاجرم با تکیه بر اندیش ة فراگیر [یعنی اندیشة

تحول مفهوم عدالت و رابطة آن با سیاست در گلستان سعدی/ 463

« سیاسی و در درون آن سامان می یافته است

.( تداوم در گفتار فرهنگی ایران ، طباطبایی ص 78(

خواجه نظام الملک طوسی از معدود اندیشمندان اسلامی ایرانی است که بطور منسجم و

منظم به امر سیاسی در جامعه و حکومت پرداخته است. سعی در ایجاد تلفیق میان اندیشة

شاهی- ایرانی ایران باستان با تعلیم، احکام و سنت شرع اسلام نموده است و محصول تلاش

او، ظهور پدیده ای به نام سلطان (و نهاد سلطنت) است که مرکب از کردارهای پادشاهان

ایران باستان و خلافت سده های آغازین اسلام است: نظام الملک سعی دارد نظریه جدیدی

برای سلطنت تدوین کند و شریعت و خلافت و سلطنت مبتنی بر آن را با سامان سیاسی

ونظام اجتماعی ایران پیش از اسلام همسو و سازگار کند. (همان: ص 63 ) خواجه مشروعیت

پادشاه عادل را مبتنی بر فره ایزدی می داند که براساس آن هیچ فردی حق ندارد سر از

دریافت خواجه از عدالت مبتنی بر فهم همین .« چنبراطاعت چنین سلطانی بیرون آورد »

محور کانونی تحلیل اندیشه سیاسی اسلامی- ایرانی است: این دریافت از عدالت که مبتنی

بر حفظ سلسله مراتب بالادست و پایین دست، و یا تفاوت در مراتب وجودی مردمان است

از مهمترین مفاهیم اندیشه ارسطو نیز بوده است. و عدالت به مثابه حفظ مراتب و اختلاف

میان افراد است و با توجه به همین اختلاف مراتب و درجات میان رمه و ضرورت حفظ این

اختلاف است که میتوان مفهوم عدالت در سیاستنامه ها را فهمید .(همان : ص 64 ). خواجه

کمتر علاقمند به ارائه تعریفی دقیق از خود مفهوم عدالت است و آنرا در رابطه با امور

سیاسی و مسائل حکومتی، به مثابه امری بدیهی و مس لم که نیازی به توضیح نداشته،

مینگرد و تنها به بر شمردن فضایل مکتسبه از رعایت عدالت برای شاه و حکومت، و در

به » : مقابل، آسیبها و تنشهایی که در نتیجه عدم مراعات آن حاصل می آید بسنده می کند

همه روزگار اندر گاه آدم، علیه السلام، تا کنون، در همه ملت و همه ملکی عدل ورزیده اند و

نقل از: همان، همان صفحه). ).« به راستی کوشیده اند تا مملکت بمانده است

یکی دیگر از جمله آثاری که به دلایلی رنگ و بوی مفاهیم و اندیشه های سیاسی در آن

دیده میشود، گلستان سعدی است. در این مقاله سعی بر آن شده است تا به سوالات زیر تا

حد امکان، پاسخ داده شود:

- وجود چه مفاهیمی در گلستان (بویژه باب در سیرت پادشاهان ) سبب شده است که

گلستان رنگ و بوی سیاسی دهد؟

- حکایات سعدی را بر پایة کدام مفهوم یا مفاهیم سیاسی میتوان روایت کرد؟ سعدی نحوة

تعامل میان حاکم و مردم را چگونه حکایت میکند؟

464 / سبک شناسی نظم و نثر فارسی – شماره پی در پی 16 – تابستان 1391

- آیا سعدی با پیش کشیدن مفهوم عدل، و اصرار بر تکرار پیاپی آن در حکایت باب نخست

گلستان، سودای رسیدن و برقرار نمودن جامعه ای آرمانی را در سر می پرورانده؟ یا اینکه

حکایات او فقط توصیفی ادبی و روایی از صورت عدالت در جامعه اش میباشد؟

- آیا سعدی ملاک و معیاری برای عدالت در نظر دارد؟ بطورکلی، سعدی چه معنایی از

عدالت را در نظر دارد؟

- آیا تعبیر و روایت سعدی از مفاهیم سیاسی، تعبیر و روایتی نو و مبتکرانه است؟ که در

ادامه با تحلیل چندین حکایت به این سؤالات پاسخ داده خواهد شد:

یکی را ملوک عجم حکایت کنند که دست تطاول به مال رعیت دراز » : حکایت نخست

کرده بود و جور و اذیت آغاز کرده تا به جایی که خلق از مکاید فعلش به جهان رفتند و از

کربت جورش راه غربت گرفتند چون رعیت کم شد ارتفاع ولایت نقصان پذیرفت و خزانه

تهی ماند دشمنان زور آوردند...باری به مجلس او در کتاب شاهنامه همی خواندند در زوال

مملکت ضحاک و عهد فریدون. وزیر ملک را پرسید هیچ توان دانستن که فریدون که گنج و

ملک و حشم نداشت چگونه بر او مملکت مقرر شد؟ گفت آنچنان که شنیدی خلقی بر او به

تعصب گرد آمدند و تقویت کردند و پادشاهی یافت. گفت: ای ملک چو گرد آمدن خلقی

موجب پادشاهی توست مر خلق را پریشان برای چه میکنی؟ مگر سرپادشاهی کردن

نداری...ملک گفت: موجب گرد آمدن سپاه و رعیت چه باشد؟ گفت: پادشه را کرم باید تا بر

گلستان «... او گرد آیند و رحمت تا در پناه دولتش ایمن نشینند و تو را این هر دو نیست

( سعدی، تصحیح فروغی: ص 27)

در تحلیل این حکایت ، ابتدا به ساختار و شاکلة صوری و شکلی حکایت اشاره ای گذرا

داشته باشیم تا مبنایی برای بررسی دیگر حکایاتی که در پی خواهد آمد ، به دست داده

شود. در این حکایت ما با چند فراز معنایی مواجه هستیم:

1:یکی از ملوک عجم آغاز به تطاول وجور واذیت کرده است/

2: (در نتیجه آن:) مملکت تهی شده ودشمنان زور آوردند/

3:فراز معنایی سعدی در قالب شعر نصیحت آمیز/

4: وزیر در حضور ملک، چرایی زوال حکومت ضحاک ودوام وتقویت حکومت فریدون را

گوشزد میکند/

5:گردآمدن خلق موجب پادشاهی، وپریشانی آنان موجب زوال پادشاهی است/

6:روایت سعدی در قالب شعری/

7: (در نهایت:) شاه نمیپذیرد، دشمنان براو حمله کرده ، ومردم با آنان ه مراه شده

و سلب میکنند/

تحول مفهوم عدالت و رابطة آن با سیاست در گلستان سعدی/ 465

ظلم وجفا برخلق موجب زوال » : جمله کانونی متن را میتوان به این صورت استخراج نمود

دراین حکایت واژه رعیت .« حکومت است و رحمت وکرم و عدل مایة دوام و قوام حکومت

پنج مرتبه و واژه خلق چهار مرتبه تکرار شده اند. تعابیر و ترکیباتی چون: دست درازی /آغاز

به جور واذیت / به جان آمدن /پریشان شدن/ ستم روا داشتن، در مقابل تعابیری چون: بنده

نوازی / لشکر پروری /کرم ورحمت/ صلح کردن و...قرار دارند که همگی به رعیت و خلق

ارجاع میشوند. مشاهده میشود که در راستای معنای کانونی متن، و در راستای ق طبیت

موجود در متن، واژگان، تعابیر و ترکیبات نیز صورت ارزشی داشته و هر دسته آنان به یکی

از دو سرطیف باز میگردد. سعدی در این حکایت در باب نحوه تعامل میان حکومت و مردم،

اصل را بر اطاعت مردم یا رعیت از حکام وفرمانروایان میگذارد. روایتی که سعدی از اسطوره

فریدون و چگونگی به پادشاهی رسیدن او عرضه میکند، تداعیگر مفهوم انتخاب یا گزینش

(شاه از سوی مردم)است. به همین ترتیب فهم مشابه سعدی نیز کاملاً ساختار شکن

ومتباین با دریافت رایج اندیشمندان آن دوره است. با توجه به شواهد و دلائل حکایت فوق،

سعدی مفهوم شهروندی را در ابتدائی ترین و مقدماتی ترین صورت آن عرضه می کند . او بر

پایه روایت منحصر بفردی که از اسطوره فریدون بدست میدهد، در واقع جایگاه مردم (یا

همان خلق) را در مناسبات قدرت در جامعه، متفاوت از تعبی ر مرسوم در گفتمان فکری

موجود میبیند و اگر اغراق نباشد، تعبیر او بیشتر با دریافتهای دوران جدید همخوانی دارد

تا آنچه که متعلق به فضای فکری – فلسفی و سیاسی عصر سعدی است. بر همین اساس ،

بکارگیری مفهومی چون رعیت را که در ادبیات سعدی و ادبیات معاصر او (که ناظر بر درک

و فهم و حد اعلاء منفعلانه از مردم است) با توجه به آنچه که در پیش گفته شد، نمی توان

نوعی باور محض و کورکورانه سعدی از ذهنیتی دانست که هم محصول مفهوم رعیت و هم

بر مفهوم رعیت حمل می شود و دریافت سعدی از رابطه حاکم و مردم، مبتنی بر دوگانة

ارباب- رعیت نیست و این نکته بوضوح در حکایت بالا پیداست سعدی به هیچ عنوان

سخنی از شورش و یا عصیان علیه حاکمان نمیراند و حتی در پاره ای موارد همدردی او با

حکام و سلاطین که در قالب نصیحت و توصیه است نشان از تمایل او بر حفظ و تداوم است

و البته در صورتی که عدالت رعایت گردد.

بر بالین تربت یحیی پیغمبر علیه السلام معتکف بودم در جامع دمشق؛ » : حکایت دوم

که یکی از ملوک عرب که به بی انصافی منسوب بود اتفاقاً به زیارت آمد و نماز و دعا کرد و

حاجت خواست... آنگه مرا گفت: از آنجا که همت درویشان است و صدق معاملت ایشان

خاطری همراه من کنند که از دشمنی صعب اندیشناکم. گفتمش: بر رعیت ضعیف رحمت قوی زحمت نبینی

بر  : در اینجا سعدی حاکم را از پیشامد و پیامد ظلم ورزی نسبت به مردم بیمناک میکند

در این حکایت پیوند کامل .« رعیت ضعیف رحمت کن تا از دشمن قوی زحمت نبینی

عدالت و مشروعیت را شاهد هستیم. در یکسو حاکمی قرار دارد که شهره به بی انصافی

است و در دیگر سو خلق و رعیتی ضعیفی که ظلم و بی انصافی در حق آنان، موجب عقوبت

دنیوی (زحمت دشمن) و اخروی (روز داد) می شود. بدین ترتیب ستمگری و ظلم نسبت به

مردم ، موجب عدم عدالت و فرمانبرداری آنان و در نتیجه، خدشه دار شدن قدسیت موجه

حکومت می گردد.

در قطعة اول شعری حکایت، سعدی سخن از عدالت در بستر تعامل میان مردم و

حکومت میکند که در نهایت ختم به مبحث مشروعیت حکومت میگردد. اما در قطعه دوم،

سعدی دیدگاه جهانگستر و آگوستینی خود را با تعریف افلاطونی عدالت متصل میسازد؛ اما

این سعدیست که از دیدگاه ملی گرایانه و محدود افلاطون راه به گرایشهای فراملی و جهان

وطنانه ای از نوع آگوستینی می رسد و آنگاه مشروعیت حکام را نیز د ر همین راستا و

بدنبال آن قرار می دهد. درواقع استمداد خواهی آن ملوک بی انصاف عرب، از سوی سعدی

بدین صورت و در قالب قطعه شعری دوم پاسخ داده میشود.

به بازوان توانا و قدرت سردست

نترسد آنکه بر افتادگان نبخشاید؟

هرآنکه تخم بدی کشت و چشم نیکی داشت

ز گوش پنبه برون آر و داد خلق بده

خطاست پنجة مسکین ناتوان بشکست

که گر ز پای رست کسش نگیرد دست

دماغ بیهده پخت و خیال باطل بست

بنی آدم اعضای یکدیگرند

چو عضوی بدرد آورد روزگار

تو کز محنت دیگران بی غمی

که در آفرینش ز یک گوهرند

دگر عضوها را نماند قرار

نشاید که نامت نهند آدمی

79- (گلستان،تصحیح فروغی:صص 80)

یکی از پادشاهان پیشین در رعایت سستی کردی و لشکر به سختی »: حکایت سوم

داشتی. لاجرم دشمنی صعب روی نهاد همه پشت بدادند: یکی را از آنان که غدر کردند با

من دم دوستی بود ملامت کردم و گفتم: دون است و بی سپاس و سفله و ناحقشناس که به

اندک تغییر حال از مخدوم قدیم برگردد و حقوق نعمت سالها درنوردد؛ گفت : ار به کرم

تحول مفهوم عدالت و رابطة آن با سیاست در گلستان سعدی/ 467

معذور داری شاید؛ که اسبم در این واقعه بی جو بود و نمد زین به گرو و سلطان که به زر بر

( سپاهی بخیلی کند با او به جان جوانمردی نتوان کرد... ( همان: 32

در این حکایت، از یکسو عدالت در معنای عام و در فهم کهن یونانی که مطابق با آن،

سعدی به طور ضمنی عدالت را هم معنا و مترادف با حق شناسی و وفاداری قلمداد کرده

است. در همین راستا، این قرارداد عادلانه در بطن خود متضمن نوعی نظم است، و مفهوم

نظم در سطح کلان و اجتماعی – سیاسی آن خود گونه ای عدالت ورزی است. در قرائت دوم،

عدالت همچون قراردادی است که میان دو طرف عقد میگردد و عمل به مفاد آن و تعهد و

التزام نسبت به استمرار آن عین عدل است و در مقابل، چنانچه از سوی یکی از طرفین و

بطور یکسویه بر هم خورد و ملغی گردد عین بی عدالتی و ظلم است زیرا تا پیش از فسخ

آن، همراه با توافق و رضایت طرفین بوده است.

سعدی در این حکایت، برداشتی قرارداد گونه از عدالت مدنظر قرار دارد . قراردادی

ضمنی که بر پایه آن میان شاه و جنگاوران توافق شده است در ازای جنگیدن به آنان

مواجب یا حقوق داده شود. درواقع روایت عدالت برمبنای مفاهیم حق و تکلیف؛ چنانچه در

این قرارداد تخطی یا انحرافی از سوی یکی از طرفین صورت گیرد، الزام آور بودن آنرا برای

طرف دیگر منتفی ساخته، در اینصورت باید گفت که رضایت بخشی از اتباع (سپاهیان /

جنگاوران) حاصل نشده و این پیامد عملکرد یکسویه شاه است که از قرارداد منحرف گشته

است که در پایان عدم پایبندی و وفاداری اتباع را در پی دارد.

این مسأله گونه ای هرج و مرج و بی ثباتی را موجب میشود، که سعدی به شدت از آن

گریزان است. چنانچه شخص سوم حکایت را سعدی بدانیم (بر اساس شواهد ظاهری متن )

او نقش ناظری بیطرف را ایفا میکند، که خرده گیری او به یکی از سپاهیان، نه از باب

دلبستگی مطلق او به حکومت، بلکه از جهت نگرانی او برای اوضاعی است که احتمالاً در

آینده روی خواهد داد که حاصل همان خطای نخستین شاه است. نگرانی سعدی از وضعیت

احتمالی را میتوان ناشی از رویکرد اخلاق گرایانه او به مفهوم عدالت نیز تعبیر کرد. آنچه که

از بررسی اجمالی حکایات باب نخست گلستان برآمد، دلالت بر تلاش سعدی در ارائه الگویی

از پادشاهی و حکومتگری در پادشاهان و شخصیتهایی چون انوشیروان پادشاه ساسانی

است.

آورده اند که نوشیروان عادل را در شکارگاهی صید کباب کردند و » : حکایت چهارم

نمک نبود. غلامی به روستا رفت تا نمک آرد. نوشیروان گفت : نمک به قیمت بستان تا

رسمی نشود و ده خراب نگردد. گفتند: از این قدر چه خلل آید؟ گفت: بنیاد ظلم در جهان

است هر که آمد، بر او مزیدی کرد تا بدین غایت رسیده:

468 / سبک شناسی نظم و نثر فارسی – شماره پی در پی 16 – تابستان 1391

اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی برآورند غلامان او درخت از بیخ (همان :

ص (39

نکته بسیار با اهمیتی که اینجا باید خاطرنشان گردد اینکه، دوران سعدی، دوران

حاکمیت مطلق پادشاهان است و الگوی حکومتی شاهی از ابتدای تاریخ حکومتها و دولته ا

یگانه الگوی حکومتی بوده که دیگر الگوهایی مانند سلطنتی و یا خلافت، در واقع نسخه

بومی شده از همان کلان الگوی شاهی است.

سعدی نیز با عنایت به همین نکته و متأثر از همین صورت بندی معرفتی دوران خود،

نیک میداند که صلاح و فساد حکومت بسته به صلاح و فساد دستگاه سیاسی و اداری کشور

است و این ریشه در دیدگاههای آرمانی و اخلاق گرایانه به امر سیاست و حکومت گری

است.

از سوی دیگر سعدی، در برخی دیگر از حکایات باب نخست، انوشیروان را به عنوان

الگویی از یک شاه و حاکم عادل برای کاراکتر اصلی حکایات خود برمیگزیند و مثال میزند،

چرا که سعدی مهمترین مفهوم امر سیاست و نیز جامعه را که بر مبنای آن، تعاملات و

مناسبات اجتماعی میان مردم با یکدیگر و نیز با حکومت و حکام، قوام یافته میبیند، عدالت

میداند. و از آنجا که تاریخ ایران از انوشیروان پادشاه ساسانی، به عنوان پ ادشاهی دادگر و

عدالت پیشه نام میبرد، سعدی نیز سعی بر تشویق حکام عصر خود به الگو گیری از رفتار و

سلوک سیاسی و اجتماعی او می نماید. نکته بسیار با اهمیت دیگری که هم در این حکایت

و در بسیاری دیگر از حکایات سعدی دیده میشود این است که تحلیل سعدی از رابطه

قدرت، معطوف به اعمال و ابراز عادلانه آن از سوی حاکم به مردم است . به این معنا که

گرچه منطقی نیست که سعدی را جانبدار یکی از طرفین این معادله بدانیم اما بخوبی

پیداست که علاقمند به اعمال قدرت به سود مردم است و قدرت را در وضعیتی مطلوب و

مفید می داند که مردم از آن منفعت ببرند نه حکام. در این حکایت، انوشیروان سعی بر آن

دارد که هیچگونه استفاده نامطلوبی از قدرت، به صورتی که در نهایت مردم از آن متضرر

شوند، انجام نگیرد و شاه انوشیروان نیز به سود مردم حکومت میکند، یا دست کم سعدی

چنین تفسیری از حکومت انوشیروان ترسیم میکند.

وزیر] غافلی را شنیدم که خانه رعیت خراب کردی تا خزانه سلطان ]»: حکایت پنجم

آباد کند. بی خبر از قول حکیمان که گفته اند: هر که خدای را عز و جل بیازارد تا دل

خلقی به دست آرد،خداوند تعالی همان خلق را بر او گمارد تا دمار از روزگارش برآرد... ملک

«... را ذمائم اخلاق او[وزیر] به قرائن معلوم شد. در شکنجه کشید و به انواع عقوبت بکشت

تحول مفهوم عدالت و رابطة آن با سیاست در گلستان سعدی/ 469

در این حکایت نمونه کامل و توامان مشروعیت مردمی و الهی حکومت را شاهدیم؛ در یکسو

یکی از حکومتگران (وزیر غافل) قرار دارد و سوی دیگر مردم (رعیت خانه خراب). بر اساس

دیدگاههای کلامی، اراده مردم در طول اراده خداست و حب و بغض و رضایتمندی و انزجار

مردمی، حب و بغض خداوندی را در پی خواهد داشت . سعدی تأکید دارد که حاکم و

دستگاه سیاسی متعلق به او، سعی در نکویی با مردم کند و رضایت آنها را جلب کند و از

مردم آزاری دست کشند. این تعابیر از تعابیری است که سعدی در این حکایت و در جهت

موافقت مردمی به کار میبرد و در مقابل برای توصیف اهلِ حکومت از تعابیری همچون

ستمکار بد روزگار استفاده میکند.

ظالمی را حکایت کنند که هیزم درویشان خریدی به حیف و توانگران » : حکایت ششم

را دادی به طرح...تا شبی که آتش مطبخ در انبار هیزمش افتاد و سایر املاکش بسوخت و از

بستر نرمش به خاکستر گرم نشاند؛ اتفاقاً همان شخص بر او بگذشت و دیدش که با یاران

همان). ) «. همی گفت: ندانم این آتش از کجا در سرای من افتاد؟ گفت: از دل درویشان

سعدی بر مبنای جهان بینی عاقبت نگرانه و فرجام اندیشانه و بر محملی متافیزیکی،

پیامد نامطلوب و عاقبت ناخوشایند ستمگری نسبت به مردم را گوشزد میکند. سطر نخست

این حکایت، آشکارا دلالت بر وجود نوعی بی انصافی در رفتار حاکم با مردم است؛ اهمیت

نقش مردم در حکایات سعدی بسیار تأمل برانگیز است. مردم، خلق و یا رعیت درقاموس

فکری سعدی نقشی فراتر از یک فرمانبر و مطیع مطلق است؛ گرچه بطور مستقیم نقشی در

جهت مداخله یا مشارکت مستقیم آنان در امور اعطا نمیشود ( چرا که زمانه سعدی هنوز

زمانه اهمیت یابی نقش مردم در امور نیست. و این رویداد و هویت یابی مفهوم جدید و مدرن

ملت، قدمتی بیشتر از دو سده ندارد ومتعلق دوران جدید اندیشه و گفتمان فکری سیاسی

است) و ناسیونالیسم پدیده نسبتاً متأخریست که تاریخ پیدایش آن به اوخر قرا هیجدهم و

اوایل قرن نوزدهم باز میگردد. اندیشه حاکمیت مردمی که کل مردم را به عنوان دارنده

حاکمیت محسوب میدارد (وینسنت، نظریه های دولت: ص 51 ). همچنین رگه های نظریه

عدالت آگوستین در این حکایت نیز به چشم می آید. بویژه آنجا که از استعاره اهل زمین

استفاده شده است: اهل زمین در مقابل اهل آسمان، (شهر زمینی و شهر آسمانی). گونه ای

جهان بینی دینی است که بر اساس آن عدالت خدا ایجاب میکند که پاسخ ظلم ورزی حکام

در همین شهر زمینی به آنان داده شود. در میان حکایاتی که در باب نخست گلستان و در

این تحقیق مدنظر ماست، این حکایت تنها حکایتی است که عدالت و مشروعیت را درون

غیبت/ اهل زمین / » : نگرش دینی قرار داده و توضیح میدهد، دلالتهای ظاهری متن مانند

470 / سبک شناسی نظم و نثر فارسی – شماره پی در پی 16 – تابستان 1391

از زمره عبارات محوری متن می « دعا/ آسمان / آتش ....دل درویشان/ آه درونهای ریش

باشند که دلالتگر پیوند میان عدالت و مشروعیت دنیایی و اخروی است.

نتیجه

این مقاله، هرگز در صدد آن نیست که خلاء اندیشه ناب سیاسی در تاریخ اندیشه ایران را

با تحمیل و یا استخراج غیرمنطقی و بی پایة برخی از مفاهیم و مضامین سیاسی با رجوع به

گلستان پر نماید؛ کار سعدی نوعی نقادی ادیبانه و هوشمندانه از وضعیت جامعه ایرانی و

نظام سیاسی همعصر اوست. اصرار ما در این مقاله برای باز خوانی حکای ات گلستان با

مرکزیت مفهوم عدالت، به جهت وجود دالهایی بسیار و شواهد موجود در هر یک از حکایات

اوست. و اختصاص دادن فصلی جداگانه از گلستان (درسیرت پادشاهان ) به بررسی نظام

اجتماعی، و ساختار و نظم سیاسی همسو با آن، نشانگر دغدغه و د لمشغولی سیاسی –

اجتماعی نویسنده آن است که خواهان استقرار جامعه ای بر مدار عدالت گستری و

ظلم ستیزی است. رسیدن به این مهم، هرگز به معنای آن نیست که سعدی سودای

دستیابی و تحقق بخشیدن به شهری زیبا (آرمانشهر / یوتوپی ا / ناکجاآبادو ....) را در سر

میپروراند و یا اینکه همه حکایات بیانگر تخیل ناب وشاعرانه اوست، بلکه سعدی بدون

هیچگونه ترسیم و تصویر سازی از جامعه ای خیالی، امکان جایگیری عدالت در نحوه

مناسبات مردم عادی، و نیز نسبت و چگونگی تعامل آنها با حکومتها را قابل تحقق و

دست یافتنی میداند. چرا که سعدی بدون استفاده از هرگونه اغراق ویا گزافه گویی، و با

رجوعی گاهگاهی به تاریخ گذشته ایران و ارائة روایتی از وقایع آن بر مبنای مفهوم عدل و

داد، نشان میدهد که عدالت گستری نه صرفا مفهومی انتزاعی و ذهنی است بلکه، تصور

عدالت از دید او عین عمل بدان است.

تعبیر و برداشتی که سعدی از عدالت دارد، تعبیری سیاسی است. او عدالت را در معنای

انتزاعی صرف، آنگونه که متفکران نظریه عدالت معتقدند، پیگیری نمیکند، بلکه عدالت مورد

نظر او، عدالت سیاسی است و این به دو دلیل است: یکی به آن دلیل که سعدی عدالت را

در نسبت میان حکومت و مردم جستجو می کند؛ به این معنی که او مفهوم عدالت را

حد واسط و حلقه پیوند میان حکومت و مردم قرار میدهد و از این رهگذر، نحوه رفتار و

مواجهه حاکمان و مردم را بر محور عدل استوار می سازد . وبر همین اساس از حاکمان

درخواست میکند که مبانی سلوک سیاسی و اجتماعی خود را با مردم، با توجه به عدالت در

حق آنان قرار دهند، چه، ساختار پند آمیز و نصیحتگونه حکایات ریشه در همین نکته دارد.

تحول مفهوم عدالت و رابطة آن با سیاست در گلستان سعدی/ 471

از دیگر سو، عدالت در گلستان از آن رو سیاسی است که با مفهوم مشروعیت گره میخورد .

در راستای دلیل اول، سعدی مشروعیت حاکمان را با میزان عدل آنان می سنجد . و عدالت

مفهومی است که التزام حکام به آن، مشروعیت، مقبولیت و رضایت اتباع از حکومت گری

آنان را در پی دارد.

سعدی سیاست در جامعه یا جامعه سیاسی را هم از بعد سلبی و هم از بعد ایجابی

مینگرد. شیخ اجل، توامان سیاستگری را هم دوری جستن و تبری از ست م و بی عدالتی

میداند و هم تلاش برای ساختن و پرداختن جامعه بر شالوده عدل و داد . این به معنای

استلزام و همراهی دیدگاه آرمانی و واقع گرایانه سعدیست که آرمانی اندیشیدن او محصول

نگاه دقیق و مسأله دار او از واقعیات محض رویداد اجتماعی و سیاسی است.

منابع

،( تاریخ اندیشة سیاسی در قرن بیستم، لیبرالیسم و محافظه کاری، بشیریه، حسین ،( 1386

تهران: نشر نی.

تاریخ ایران، از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی دولت ایلخانان، جی، آ، بویل، ( 1385 )، تهران :

انتشارات امیر کبیر.

جامعه شناسی ادبیات، اسکارپیت، روبر،( 1386 )، ترجمه: مرتضی کتبی، تهر ان: انتشارات

سمت.

جمهور، افلاطون،( 1384 )، ترجمه: فواد روحانی، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.

خواجه نظام الملک: تداوم در گفتار فرهنگی ایران، طباطبایی، جواد، ( 1385 )، چاپ دوم،

تبریز: انتشارات ستوده.

دانشنامة سیاسی، فرهنگ اصطلاحات و مکتبهای سیاسی، آشوری، داریوش،( 1376 )، تهران:

انتشارات مروارید.

گلستان،سعدی،( 1382 )، تصحیح: محمد علی فروغی، دوره 4 جلدی، چاپ نوزدهم، نشر

ققنوس.

1379 )، به کوشش: خلیل خطیب رهبر، چاپ دوازدهم، انتشارات صفی )،_________

علیشاه.

نظریه های دولت، وینست، اندرو،( 1383 )، ترجمه: حسین بشیریه، چاپ چهاردهم، تهران :

نشر نی.

www.SID.ir

بر طاق ایوان‌ فریدون‌ نقش‌ دولت‌ و رعیّت‌ در دیده‌ سعدی‌/ عباس‌ امانت

آغاز دو اثر بزرگ‌ سعدی‌ با مبحث‌ پادشاهی‌ و ماهیت‌ قدرت‌، ناشی‌ از تأکید عمدی‌ و آگاهانه‌ اوست‌، گویی‌وی‌ چنان‌ که‌ متذکر شده‌ است‌ بر ذمّه‌ خود می‌داند که‌ روی‌ خطاب‌ اصلی‌ در این‌ دو اثر را که‌ نتیجه‌ سال‌هاممارست‌ و جهان‌ بینی‌ او بوده‌ است‌، به‌ صاحبان‌ قدرت‌ دنیوی‌ متوجه‌ سازد

اگر شربتی‌ بایدت‌ سودمند

ز سعدی‌ ستان‌ تلخ‌ داروی‌ پند

به‌ پرویزن‌ معرفت‌ بیخته

‌به‌ شهد ظرافت‌ برآمیخته‌

بوستان‌، 244

 

 نخستین‌ حکایت‌ از باب‌ اول‌ گلستان‌ «در سیرت‌ پادشاهان‌» چنین‌ آغاز می‌شود: «پادشاهی‌ را شنیدم‌ به‌کشتن‌ اسیری‌ اشارت‌ کرد» و با این‌ دو بیت‌ که‌ سعدی‌ آن‌ را نوشته‌ بر طاق ایوان‌ فریدون‌ می‌داند، خاتمه‌می‌یابد:

مکن‌ تکیه‌ بر مُلک‌ دنیا و پشت‌

که‌ بسیار کس‌ چون‌ تو پرورد و کُشت‌

چون‌ آهنگ‌ رفتن‌ کند جان‌ پاک

‌چه‌ بر تخت‌ مردن‌ چه‌ بر روی‌ خاک‌1

 مقارنه‌ این‌ دو مضمون‌ همراه‌ با دیگر عناصر این‌ حکایت‌، در صدر مشهورترین‌ و به‌ قولی‌ مهم‌ترین‌ اثری‌سعدی‌ امری‌ تصادفی‌ نیست‌. شک‌ نیست‌ که‌ بزرگترین‌ شاعر اندرزسرای‌ ایران‌ این‌ چنین‌ خواسته‌ است‌ که‌ماحصل‌ کلامش‌ را درباره‌ قدرت‌ سیاسی‌ و آثار و عوارض‌ آن‌، مسئله‌ای‌ که‌ ذهن‌ شاعر را در اکثر آثار غیرتغزلی‌اش‌ به‌ خود مشغول‌ داشته‌ است‌، در تمثیلی‌ ظریف‌ و مؤثر خلاصه‌ کند.

 اسیری‌ دست‌ از جان‌ شسته‌ در حالت‌ نومیدی‌ به‌ مَلِک‌ دشنام‌ می‌دهد و «هر چه‌ در دل‌ دارد» به‌ زبان‌می‌آورد. وزیر نیک‌ محضر به‌ «دروغی‌ مصلحت‌آمیز» دشنام‌ اسیر را به‌ گوش‌ مَلِک‌ درخواست‌ عفو جلوه‌می‌دهد و پادشاه‌ را وا می‌دارد تا از خون‌ او در گذرد.

 وزیر مخالف‌ که‌ به‌ اقعمال‌ اخلاقیّات‌ در مقوله‌ سیاست‌ پایبند است‌، در مقابل‌ متذکر می‌شود که‌ «جز به‌راستی‌ سخن‌ گفتن‌» خیانت‌ به‌ پادشاه‌ است‌. لکن‌ مَلِک‌ را روی‌ از این‌ سخن‌ در هم‌ می‌آید و جانب‌ وزیر اولی‌ رامی‌گیرد: «آن‌ دروغ‌ِ وی‌ مرا پسندیده‌تر آمد زاین‌ راست‌ که‌ تو گفتی‌ که‌ روی‌ آن‌ در مصلحتی‌ بود و مبنای‌ این‌ برخُبثی‌». سعدی‌ نیز سخن‌ پادشاه‌ و کردار وزیر نیک‌ محضر را به‌ بیتی‌ تأیید کرده‌ است‌:

هر که‌ شاه‌ آن‌ کند که‌ او گوید

حیف‌ باشد که‌ جز نکو گوید

 اشاره‌ سعدی‌ به‌ «نکو گفتن‌» یعنی‌ اهمیت‌ سخن‌ و نفوذ کلمه‌ ناصحان‌ در ارباب‌ قدرت‌، در واقع‌ ناظر به‌وظیفه‌ای‌ است‌ که‌ وی‌ به‌ عنوان‌ شاعر و صاحب‌ سخن‌ برای‌ خود قایل‌ است‌.

 گفته‌ سعدی‌ نکته‌ای‌ بس‌ ظریف‌ نهفته‌ دارد. درگاه‌ پادشاه‌ چون‌ صحنه‌ نمایشی‌ است‌ که‌ هر کس‌ را در آن‌نقشی‌ است‌. وظیفه‌ مَلِک‌ سیاست‌ است‌، مفهومی‌ که‌ این‌ جا هم‌ به‌ معنای‌ دقیق‌ آن‌ یعنی‌ داوری‌ و عقوبت‌ و هم‌ به‌معنای‌ وسیع‌ و متعارف‌ آن‌ یعنی‌ تدبیر مُلک‌ و آداب‌ حکومت‌ آمده‌ است‌.2

وظیفه‌ وزیر مصحلت‌ جویی‌ وممانعت‌ از جور و جفا بر متهم‌ است‌ و چون‌ حایلی‌ بین‌ مردمان‌ و پادشاه‌ ایستاده‌ است‌. اسیر گویی‌ خود خارج‌از صحنه‌ است‌. نکته‌ای‌ که‌ در این‌ حکایت‌ با اشاره‌ به‌ بُعد فاصله‌ بین‌ شاه‌ و اسیر تأکید شده‌ است‌. این‌ تکیه‌ برنقش‌های‌ محوله‌ به‌ صحنه‌ قدرت‌ مؤید اعتقاد سعدی‌ به‌ مکتب‌ اصالت‌ وظیفه‌ (functionalism) در مسئله‌ تدبیرمُلک‌ است‌ ولی‌ ایفای‌ وظیفه‌، ماهیت‌ بشری‌ بازیگران‌ این‌ صحنه‌ را دگرگون‌ نکرده‌ است‌. پادشاه‌ علی‌ رغم‌ وظیفه‌یگانه‌ای‌ که‌ بر عهده‌ دارد، هنوز میرنده‌ای‌ خاکی‌ است‌ که‌ خود چون‌ اسیری‌ که‌ گرفتار اوست‌ در بندِ گردش‌لایزال‌ چرخ‌ زمانه‌ است‌ «که‌ بسیار کس‌ چون‌ ]او[ پرورده‌ و کُشته‌» است‌. سعدی‌ این‌ نکته‌ را نوشته‌ بر طاق ایوان‌ فریدون‌ (که‌ در عالم‌ شاعرانه‌ او شاید همان‌ ایوان‌ کسری‌ باشد) می‌داند، طاقی‌ که‌ قوس‌ آن‌ رمز ظهور وسقوط‌ قدرتهاست‌. به‌ زعم‌  شاعر تنها آگاهی‌ بر این‌ ظهور و سقوط‌ و میرندگی‌ بشری‌، این‌ ناپایداری‌ منقوش‌بر طاق ایوان‌، می‌تواند صاحبان‌ قدرت‌ را در انجام‌ عادلانه‌ وظیفه‌شان‌ بر صحنه‌ حکومت‌ یاری‌ بخشد و ایشان‌را به‌ رعایت‌ حال‌ رعیّت‌ وادارد.

 بدین‌ ترتیب‌ در آغاز سخن‌ در گلستان‌ همه‌ عناصر تفکر سیاسی‌ سعدی‌ یعنی‌: نخست‌، ماهیت‌ قدرت‌دنیوی‌ و دگرگونی‌ آن‌؛ دوم‌، کیفیت‌ رابطه‌ بین‌ دولت‌ و رعیت‌؛ و سوم‌ مصلحت‌ جویی‌ در دستگاه‌ وزارت‌ ونسبت‌ بین‌ اخلاق و سیاست‌ به‌ رمز در این‌ حکایت‌ گنجانیده‌ شده‌ است‌. بدون‌ آن‌ که‌ بخواهیم‌ در انسجام‌ وپیوند فلسفی‌ در افکار سعدی‌ مبالغه‌ کنیم‌ و یا حتی‌ او را از نظر انتظام‌ فکر سیاسی‌ همسنگ‌ نویسندگان‌ شهیراندرزنامه‌های‌ شاهی‌ بشماریم‌، می‌توانیم‌ بگوییم‌ که‌ آنچه‌ در حکایات‌ دیگر این‌ باب‌ در «سیرت‌ پادشاهان‌» و یادر باب‌ اول‌ بوستان‌ در «عدل‌ و تدبیر و رأی‌» و یا در ملخّصی‌ که‌ از او به‌ نام‌ نصیحه‌ الملوک‌ آمده‌ و یا اشاراتی‌که‌ در سراسر اشعار واعظانه‌ او پراکنده‌ است‌، همگی‌ بسط‌ و شرحی‌ براساس‌ همین‌ سه‌ مقوله‌  است‌.

 آغاز دو اثر بزرگ‌ سعدی‌ با مبحث‌ پادشاهی‌ و ماهیت‌ قدرت‌، ناشی‌ از تأکید عمدی‌ و آگاهانه‌ اوست‌، گویی‌وی‌ چنان‌ که‌ متذکر شده‌ است‌ بر ذمّه‌ خود می‌داند که‌ روی‌ خطاب‌ اصلی‌ در این‌ دو اثر را که‌ نتیجه‌ سال‌هاممارست‌ و جهان‌ بینی‌ او بوده‌ است‌، به‌ صاحبان‌ قدرت‌ دنیوی‌ متوجه‌ سازد. این‌ توجه‌ را باید امری‌ استثنایی‌ وحتی‌ بی‌ سابقه‌ دانست‌ که‌ سعدی‌ را بر پیشینیانش‌ (و یا حتی‌ متأخرین‌ بر او) رجحان‌ بخشیده‌ است‌. از سلک‌ادبا و شعرای‌ متقدم‌ شاید تنها فردوسی‌ و نظامی‌ گنجوی‌ و اندکی‌ ناصر خسرو مسئله‌ حکمت‌ عملی‌ را درآثارشان‌ ارج‌ بخشیده‌ بودند. جای‌ تعجب‌ نیست‌ که‌ سعدی‌ در نگارش‌ گلستان‌ و سرایش‌ بوستان‌ به‌ فردوسی‌توجه‌ داشته‌ است‌.3 از سنخ‌ متفکران‌ غیر شاعر نیز به‌ ندرت‌ کسی‌ خارج‌ از خطه‌ اندرزگویان‌ و نویسندگان‌سیرالملوک‌ جداً به‌ فلسفه‌ سیاسی‌ و ماهیت‌ قدرت‌ در قالب‌ ادب‌ پرداخته‌ است‌. اهمیت‌ اثر سعدی‌ از آن‌ جاست‌که‌ وی‌ با مهارت‌ کامل‌ از قالب‌ مقاله‌ نویسی‌ بهره‌ جسته‌ تا مضامینی‌ در زمینه‌ حکمت‌ عملی‌ و تفکر سیاسی‌عرضه‌ کند که‌ نسل‌ها و قرن‌ها محبوبیت‌ عام‌ یافته‌ و به‌ اجمال‌ یا تفصیل‌ دایر مدار بینش‌ سیاسی‌ خوانندگانش‌قرار گرفته‌ است‌. قرن‌ها در دنیای‌ فارسی‌ زبانان‌ از شبه‌ قاره‌ هند تاماوراءالنهر و سراسر خاک‌ ایران‌ وآناطولی‌ و حتی‌ بلاد شام‌ و بالکان‌ گلستان‌ و بوستان‌ از محبوب‌ترین‌ آثار زمان‌ بود که‌ از طفل‌ مکتبی‌ تا ارباب‌فضل‌ و دولت‌ را به‌ خود مشغول‌ می‌ساخت‌. از این‌ نظر شاید نفوذ سعدی‌ در قالب‌گیری‌ بینش‌ سیاسی‌ ایرانی‌ ازارباب‌ فلسفه‌ و حکمت‌ چون‌ ابن‌ مسکویه‌، امام‌ محمد غزالی‌ و نصیرالدین‌ طوسی‌ و یا اندرزگویانی‌ چون‌خواجه‌ نظام‌ الملک‌، جلال‌ الدین‌ دوانی‌ و حسین‌ واعظ‌ کاشفی‌ به‌ مراتب‌ بیشتر بوده‌ است‌. شاید از این‌ نظر تنهاکلیله‌ و دمنه‌ (به‌ روایت‌ کاشفی‌ در انوار سهیلی‌) و مرزبان‌ نامه‌ با سعدی‌ قابل‌ مقایسه‌ باشند، اما سعدی‌ علی‌رغم‌ فلاسفه‌، اخلاقیون‌ و یا نویسندگان‌ اندرز نامه‌های‌ شاهی‌ در صدد پرداختن‌ یک‌ نظام‌ مدون‌ نظری‌ درنیامده‌ است‌. این‌ کار نه‌ از عهده‌ او ساخته‌ بود و نه‌ وی‌ را ظاهراً بدان‌ اعتنایی‌ بوده‌ است‌. وی‌ دریافته‌ بود که‌ بامدد زبان‌ شعر و مقامه‌ نه‌ تنها می‌تواند نفوذ عمیقی‌ بر جامعه‌ و مخصوصاً ارباب‌ قدرت‌ داشته‌ باشد، بلکه‌ این‌سبک‌ سخن‌ زمینه‌ و فرصت‌ بی‌همتایی‌ برای‌ ابراز بی‌ پرده‌ حقایق‌ فراهم‌ می‌آورد که‌ سیاق اندرزگویی‌ و حِکمت‌علمی‌ غالباً فاقد آن‌ است‌. بهره‌وری‌ از این‌ سبک‌ سخن‌، سعدی‌ را در دوره‌ جدید و سیطره‌ عقل‌ مدرن‌ در مظان‌ّانتقاداتی‌ قرار داده‌ است‌ که‌ بیش‌ از هر چیز ناشی‌ از عدم‌ مطالعه‌ دقیق‌ آثار اوست‌. عدم‌ وجود یک‌ نظام‌ نظری‌مرتّب‌، منتقدان‌ را واداشته‌ که‌ او را اولاً در نقیض‌ گویی‌ و ثانیاً بنا بر معیارهای‌ متعارف‌ مکاتب‌ اخلاقی‌، به‌فرصت‌طلبی‌ و بی‌ اخلاقی‌ و خوش‌ آمد گویی‌ محکوم‌ نمایند. حتی‌ آنان‌ که‌ منصفانه‌ کوشیده‌اند تا به‌ قضاوت‌درباره‌ سعدی‌ بپردازند، بسا با مرور اجمالی‌ بر آثارش‌، سوای‌ کلام‌ بی‌مانند او که‌ وی‌ را شهره‌ آفاق ساخته‌است‌، به‌ ندرت‌ مطالب‌ زبده‌ای‌ یافته‌اند و لذا محتوی‌ آثارش‌ را از جمله‌ بدیهیات‌ و مکررات‌ شمرده‌اند و یا با بیان‌اوصافی‌ چون‌ انسان‌ دوستی‌ و مماشات‌ به‌ کلّی‌ نویسی‌ و ذکر متواترات‌ پرداخته‌اند. این‌ همه‌ جای‌ تأمل‌ است‌.غالباً ابراز چنین‌ نظراتی‌ و یا مدایح‌ و گزافه‌ گویی‌ هایی‌ که‌ از جانب‌ دیگر در سعدی‌ شده‌، بر پایه‌ یک‌ مطالعه‌جدّی‌ و دقیق‌ از افکار او به‌ طور کلی‌ و بینش‌ سیاسی‌ به‌ دست‌ داد و سپس‌ کوشید تا این‌ بینش‌ را در متن‌تاریخی‌ عهد سعدی‌ قرار داد و سپس‌ با مقایسه‌ با دیگر متفکران‌ دنیای‌ ایرانی‌ ـ اسلامی‌ ارزش‌ و یکتایی‌ سخن‌او را روشن‌ ساخت‌.

دگرگونی‌ دولت‌

 علی‌ رغم‌ ادب‌ متعارف‌ فارسی‌ که‌ همواره‌ دگرگونی‌ قدرت‌ سیاسی‌ را بیش‌ از هر چیز منوط‌ به‌ تقدیر فلک‌می‌داند، سعدی‌ در طلب‌ پاسخی‌ واقع‌ بینانه‌ و مبتنی‌ بر حقایق‌ ملموس‌ دنیوی‌ است‌. رواج‌ و زوال‌ کار دولت‌هادر نظر او معمایی‌ است‌ که‌ پاسخ‌ آن‌ را نباید در گردش‌ «چرخ‌ دیوانه‌» یا «روزگار مکّار» یا «عجوز دهر» و«عروس‌ هزار داماد» جُست‌. البته‌ سعدی‌ منکر این‌ اوج‌ و حضیض‌ و روزگار پر مخافت‌ سیاسی‌ نیست‌ و مضافاًآن‌ را امری‌ ذاتی‌ دولت‌ها و دایم‌ الوقوع‌ می‌داند. مُلک‌ همواره‌ بی‌ اعتبار و محکوم‌ به‌ سقوط‌ نهایی‌ است‌. وی‌ نیزنظیر اکثر متفکرین‌ دنیای‌ اسلام‌ از جاحظ‌ تا ابن‌ خلدون‌ و از فردوسی‌ تا خاقانی‌، معتقد به‌ یک‌ نظریه‌ دَوَرانی‌ظهور و افول‌ قدرت‌ است‌ که‌ شاید بیش‌ از هر اندیشه‌ای‌ بر فکر و فرهنگ‌ تاریخی‌ ایرانی‌ ـ اسلامی‌ استیلا داشته‌است‌. به‌ نظر سعدی‌ نه‌ تنها بر ایوان‌ فریدون‌ بلکه‌ بر تاج‌ کیخسرو هم‌ نوشته‌ بوده‌ است‌:

چه‌ سال‌های‌ فراوان‌ و عمرهای‌ دراز

که‌ خلق‌ بر سرِ ما بر زمین‌ بخواهد رفت‌

چنان‌ که‌ دست‌ به‌ دست‌ آمده‌ است‌

مُلک‌به‌ مابه‌ دست‌های‌ دگر هم‌ چنین‌ بخواهدرفت‌4

 

 شاعر همه‌ جا به‌ ارباب‌ قدرت‌ و جاه‌ هشدار می‌دهد که‌ به‌ راز این‌ گردش‌ محتوم‌ که‌ چون‌ آمد و رفت‌مردمان‌ در این‌ جهان‌ پایانی‌ ندارد، آگاهی‌ یابند:

دریاب‌ کنون‌ که‌ نعمتت‌ هست‌ به‌ دست‌

کاین‌ دولت‌ و ملک‌ می‌رود دست‌ به‌دست‌5

 

کلی‌ این‌ دست‌ به‌ دست‌ گشتن‌ مُلک‌ و گردش‌ قدرت‌، که‌ سعدی‌ بدان‌ اشاره‌ کرده‌ است‌، یعنی‌ معنی‌ اصلی‌کلمه‌ «دولت‌» که‌ مضمونی‌ قدیمی‌ در تفکر ایرانی‌ ـ اسلامی‌ است‌، را باید در اساطیر باستانی‌ ایران‌ جُست‌ که‌مکرر به‌ مسئله‌ هبوط‌ و صعود فرّ شاهی‌ پرداخته‌ و در شاهنامه‌ نظایر فراوان‌ بر آن‌ می‌توان‌ یافت‌. اگر چه‌ دراین‌ مقول‌ صاحب‌ نظران‌ اغلب‌ فرّ یا فرّه‌ شاهی‌ را به‌ بخت‌ و دولت‌ سلطنت‌ (در لاتین‌ fortunaregia) در مقابل‌فرّه‌ ایزدی‌ یعنی‌ لطف‌ الهی‌ تعبیر کرده‌اند، ولی‌ باید توجه‌ داشت‌ که‌ فرّه‌ شاهی‌ با سرنوشت‌ و تقدیر کور یکی‌نیست‌ و چنان‌ که‌ در ترجمه‌ پهلوی‌ (از اوستایی‌) این‌ مفهوم‌ آمده‌، آن‌ را باید به‌ «خویشکاری‌» معنی‌ کرد؛ یعنی‌بخت‌ و عاقبتی‌ که‌ در این‌ عالم‌ از کردار و عمل‌ افراد آدمی‌ و بالمرّه‌ صاحبان‌ قدرت‌ حاصل‌ می‌شود. به‌ عبارت‌دیگر سعدی‌ بر این‌ قول‌ است‌ که‌ آیند و روند فرّه‌ شاهی‌، یعنی‌ ظهور و سقوط‌ دولت‌، همانا نتیجه‌ خویش‌ گاری‌و کردار صاحبان‌ قدرت‌ است‌ که‌ بالنوبه‌ سبب‌ تداوم‌ لطف‌ ایزدی‌ و یا در صورت‌ فقدان‌ آن‌ سبب‌ ذلت‌ و نیستی‌می‌شود.6 در عهد اسلامی‌ این‌ مفهوم‌ گردش‌ و تحول‌ دولت‌ از این‌ آیه‌ مشهور قرآنی‌ مستفاد شده‌ است‌: «قُل‌اللهم‌َّ مالِک‌ المُلک‌ تؤتی‌ِ المُلک‌ مَن‌ تشاء و تّنزع‌ المُلک‌ مِمَّن‌ تشاء و تُعِزُّ مَن‌ تشاء و تُذّل‌ مِن‌ تشاء بیدک‌ الخیر اِنّک‌َعلی‌ کُل‌ّ شی‌ءٍ قدیرٌ»7، اما این‌ جا علی‌ رغم‌ مفهوم‌ فرّه‌ شاهی‌ در ایران‌ قدیم‌، دادن‌ و بازگرفتن‌ مُلک‌ و عزّت‌ یا ذلّت‌ارباب‌ قدرت‌ به‌ صِرف‌ اراده‌ الهی‌ موکول‌ شده‌ است‌ و این‌ اراده‌ الهی‌ بر خلاف‌ مفهوم‌ «خویشکاری‌» الزاماً نتیجه‌کردار نیک‌ یا بد ارباب‌ قدرت‌ نیست‌.

 طرفه‌ آن‌ است‌ که‌ سعدی‌ علی‌ رغم‌ اعتقادات‌ عمیق‌ مذهبی‌ در باب‌ مسئله‌ دولت‌ و پادشاهی‌ کاملاً طرفداراصالت‌ وظیفه‌ و به‌ اعتباری‌ همین‌ «خویشکاری‌» است‌ و لذا به‌ ندرت‌ آن‌ هم‌ به‌ اجمال‌، این‌ سیر دگرگونی‌ دایمی‌قدرت‌ را منتج‌ّ از مشیّت‌ الهی‌ و یا تقدیری‌ کور می‌داند. بیت‌ مشهور:

جهان‌ ای‌ بردار نماند به‌ کس‌

دل‌ اندر جهان‌ آفرین‌ بند و بس‌8

 حد اعلای‌ پیوندی‌ است‌ که‌ سعدی‌ بین‌ انشاء جهان‌ آفرین‌ و ناپایداری‌ مُلک‌ شناخته‌ است‌، ولی‌ حتی‌ دل‌بستن‌ به‌ جهان‌ آفرین‌، به‌ عبارت‌ دیگر ایمان‌ به‌ خلقت‌ الهی‌، مرادف‌ با یک‌ توجیه‌ مذهبی‌ و ماوراء طبیعی‌ ازتحول‌ دولت‌ نیست‌. برعکس‌، سعدی‌ برای‌ تفسیر علل‌ ناپایداری‌ دولت‌، بنیاد کار را بر معرفت‌ تاریخی‌ و عبرت‌اندوزی‌ از «سیَر ملوک‌ ماضی‌»9 قرار داده‌ و در این‌ طریق‌ بیش‌ از همه‌ از کردار «پادشاهان‌ عجم‌» پند آموخته‌است‌. ذکر مکرر پادشاهان‌ باستانی‌ ایران‌: جمشید، فریدون‌، دارا، بهرام‌ و خسرو انوشیروان‌ حاکی‌ از عنایت‌شاعر به‌ گذشته‌ تاریخی‌، اعم‌ از اساطیر و یا تاریخ‌ مدوّن‌ است‌ که‌ آن‌ را به‌ عنوان‌ آینه‌ای‌ برای‌ شناخت‌ رفتارسیاسی‌ هم‌ عصرانش‌ می‌شمارد. کوشش‌ او در یافتن‌ رمز رواج‌ و زوال‌ قدرت‌، او را مخصوصاً به‌ شاهنامه‌جلب‌ کرده‌ است‌ و بی‌ جهت‌ نیست‌ که‌ شاید از میان‌ همه‌ شعرای‌ متقدم‌، فردوسی‌ را بزرگ‌ داشته‌ و در بیتی‌مشهور بر تربت‌ پاکش‌ رحمت‌ فرستاده‌ است‌.10

 احوال‌ ملوک‌ عجم‌ نمونه‌ای‌ از این‌ دگرگونی‌ غیر قابل‌ اجتناب‌ دولت‌ است‌. این‌ نکته‌ را «مرد شوریده‌هشیاری‌» از نحوه‌ انتقال‌ سلطنت‌ از پادشاهی‌ به‌ پادشاهی‌ دیگر دریافته‌ است‌:

چنین‌ گفت‌ شوریده‌ای‌ در عجم

‌به‌ کسری‌ که‌ ای‌ وارث‌ مُلک‌ جم‌

اگر مُلک‌ بر جم‌ بماندی‌ و بخت

‌تو را کی‌ میّسر شدی‌ تاج‌ و تخت‌؟11

 خسرو انوشیروان‌ که‌ مخاطب‌ این‌ هشدار عبرت‌ افزاست‌، در نظر سعدی‌ جوهر بیان‌ «شوریده‌ عجمی‌» رابه‌ خوبی‌ دریافته‌ است‌. به‌ همین‌ علت‌ نیز هنگامی‌ که‌ به‌ او مژده‌ دادند که‌ دشمن‌ او را «خدای‌ عزّ و جل‌ّ برداشت‌»انوشیروان‌ در پاسخ‌ گفت‌: «هیچ‌ شنیدی‌ که‌ مرا بگذاشت‌؟»12 این‌ هر دو اشاره‌ سعدی‌ بی‌ توجه‌ به‌ «پادشاهی‌کسری‌ نوشین‌ روان‌» در شاهنامه‌ نیست‌. در «سخن‌ پرسیدن‌ موبد از کسری‌» فردوسی‌ به‌ همین‌ دل‌مشغولی‌انوشیروان‌ اشاره‌ می‌کند:

موبد:

بپرسید کز تخت‌ شاهنشهی

بکردی‌ همه‌ پادشاهی‌ تهی‌

کنون‌ نامشان‌ بیش‌ یاد آوریم

‌به‌ یاد از جگر سرد باد آوریم‌

انوشیروان‌:

چنین‌ داد پاسخ‌ که‌ در دل‌ نبود

که‌ آن‌ رسم‌ را چون‌ نیارم‌ ستود

به‌ شمشیر و داد این‌ جهان‌ داشتن

‌چنین‌ رفت‌ و خوار بگذاشتن‌

 در دیگر گفتگوهای‌ شاه‌ با موبد مجدداً توجه‌ انوشیروان‌ به‌ یاد شاهان‌ گذشته‌ تأکید شده‌ است‌.

موبد:

دگر گفت‌: کای‌ شاه‌ فرخ‌ نژاد

 بسی‌گیری‌ از جم‌ّ و کاووس‌ یاد

انوشیروان‌:

بدان‌ گفت‌ تا از پس‌ مرگ‌ من‌

نگردد نهان‌ افسر و ترگ‌ من‌13

 در دیده‌ سعدی‌ همین‌ تذکر تاریخی‌ بر بی‌ اعتباری‌ قدرت‌ را جمشید نیز، علی‌ رغم‌ جهانگیری‌ و قدرتش‌،دریافته‌ و آن‌ را «به‌ سرچشمه‌ای‌ بر به‌ سنگی‌» نوشته‌ است‌:

بر این‌ چشمه‌ چون‌ ما بسی‌ دَم‌ زدند

برفتند چون‌ چشم‌ بر هم‌ زدند

گرفتیم‌ عالم‌ به‌ مردی‌ و زور

ولیکن‌ نبردیم‌ با خود به‌ گور14

 پس‌ آگاهی‌ به‌ عواقب‌ نیک‌ و بد قدرتمندان‌ و ماهیت‌ کردار سیاسی‌ ایشان‌ در نظر سعدی‌ جوهر عبرت‌جویی‌ تاریخی‌ است‌. چنان‌ که‌ «نیکمردی‌ از اهل‌ علوم‌» به‌ سلطان‌ روم‌ متذکر شده‌ است‌، زوال‌ بر جمشید وضحاک‌ و فریدون‌ یکسان‌ دچار می‌شود:

که‌ را دانی‌ از خسروان‌ عجم

‌ز عهد فریدون‌ و ضحّاک‌ و جم‌

که‌ بر تخت‌ و مُلکش‌ نیامد زوال‌؟

نمانّد به‌ جز مُلک‌ ایزد تعال‌15

 بی‌ شک‌ مرادف‌ آوردن‌ نام‌ این‌ سه‌ پادشاه‌ شاهنامه‌ امری‌ تصادفی‌ و یا صرفاً به‌ ضرورت‌ شعری‌ نیست‌.گفته‌ شاعر حاکی‌ از اشاره‌ای‌ هوشیارانه‌ است‌ (اگرچه‌ تقدم‌ و تأخّر تاریخی‌ را رعایت‌ نکرده‌ است‌). مُلک‌جمشید و فریدون‌ که‌ به‌ داد و دهش‌ شهره‌اند با دولت‌ ستمکار ضحاک‌ از یک‌ قماش‌ نیست‌ ولی‌ زوال‌ شوکت‌ هرسه‌ ناشی‌ از کردار سیاسی‌ خودشان‌ است‌؛ کرداری‌ که‌ در نهایت‌ منجر به‌ تزلزل‌ یا سقوط‌ نظام‌ حاکم‌ شده‌ وایامّی‌ تیره‌ گون‌ و خفّت‌ بار را به‌ دنبال‌ آورده‌ است‌. جمشید چون‌ با خودکامگی‌ و ادعای‌ سروری‌ مطلقه‌ موازنه‌و مکانت‌ اجتماعی‌ را بر هم‌ زد، سرنگون‌ شد و فریدون‌ فرزانه‌ اگر چه‌ نیتی‌ نیک‌ و بختی‌ خجسته‌ داشت‌، دربرابر مشکل‌ جانشینی‌ و منازعه‌ پسرانش‌ در کار مُلک‌ به‌ عملی‌ بی‌ فرجام‌ دست‌ یازید و عاقبت‌ با حسرت‌ و دل‌شکستگی‌ در مرگ‌ پسرانش‌ بمُرد. دولت‌ ضحات‌ سراسر جفا گستری‌ بود.16

 در برابر این‌ دگرگونی‌ بی‌ چون‌ و چرای‌ دولت‌، سعدی‌ بقای‌ نام‌ نیک‌ را تنها هدف‌ غایی‌ برای‌ صاحبان‌قدرت‌ می‌داند. در واقع‌، نفس‌ آگاهی‌ به‌ ماهیت‌ ناپایدار دولت‌، خود مشوق دولتمندان‌ به‌ نیک‌ نامی‌ است‌. علی‌رغم‌ آن‌ چه‌ از دین‌ مداری