سرآغاز

سکونت و هویت ؛ بیان کیستی در قالب فضا

رویا آسیایی
خانه بهنام تبریز

تصویر: خانه بهنام، تبریز
نگاهی به عناوین پژوهش های انجام شده در حوزه های مختلف از علوم انسانی تا هنر و شهرسازی، نشان می دهد که هویت یکی از پرمناقشه ترین و بحث برانگیزترین مفاهیم در چند دهه ی اخیر بوده است و به دغدغه ای مهم برای صاحبنظران و برنامه ریزان تبدیل شده است.

واژه ی هویت از زبان عربی وارد فارسی شده است. فرهنگ معین هویت را " آنچه موجب شناسایی شخص باشد یعنی آنچه باعث تمایز یک فرد از دیگری باشد" تعریف کرده است. فرهنگ عمید واژگان " شخصیت، ذات، هستی و وجود" را هم معنی هویت آورده است. در فرهنگ لغات و اصطلاحات فلسفی " هویت اشاره به ذات و تشخص و این همانی موجودات " است و نیز ذکر شده که " واژه ی عربی هویت دارای کاربرد فلسفی است که عبارت است از دو چیز که با هم در وجود و حقیقت یکی باشند هرچند که دارای بعضی وجوه افتراق باشند." ( قطبی:78-79)معادل انگلیسی هویت واژه ی Identity است. دیکشنری آکسفورد این واژه را " آنچه که کسی یا چیزی هست، همان بودن" ( Who or what sb/sth is, State of being the same ) معنی کرده است. (قاسمی: 57) ریشه ی Identity از واژه ی لاتین Identitas می باشد. Idem به معنی همان و Entitas به معنی موجود بودن است. به عبارت دیگر Identity  به معنی همان موجود بودن و همانی مطلق است. (قطبی :79)با بررسی واژگان فوق می توان گفت واژه ی Identity  به مقصود مورد نظر ما نزدیکتر است. هویت مورد نظر در این نوشتار مفهومی فلسفی نیست بلکه هدف از به کار بردن آن اشاره به رابطه ی این همانی میان دو چیز است.

در طول زمان و با تغییر نگرش به جهان، تلقی از واژه ی هویت دچار دگرگونی شده است. در دوران پیش از مدرن که به تعبیر هایدگر" آدمی تصویری بود که از چشم خدایان دیده می شد، هویت او محصول کارکرد یک نظام مقتدر و از پیش تعیین شده ی باورهای دینی و اسطوره ای بود" در دوران مدرن معیارهای سنتی سنجش هویت دگرگون شد. در بحث هویت مرجعی به عنوان فاعل شناسایی مطرح شد. هویت در دوران مدرن به معنی نمایش اصالت انسان و مطرح شدن انسان در برابر طبیعت است. در تفکر مدرن مفهوم هویت نیز مانند دیگر مفاهیم به شکلی روشن، صریح، خالص و بدون اختلاط تعریف می شود. اندیشه ی مبتنی بر تمایزات صریح مدرن، اساس هویت یابی را در تفکیک های قاطع ما و دیگران، شرقی و غربی، شمالی و جنوبی و ... می جوید و به این ترتیب فرهنگ ها را از هم جدا می کند. در دوره ی پس از مدرنیته تلقی از هویت به عنوان امری ثابت، جهانشمول و یکتا زیر سئوال رفته است. به رسمیت شناختن خرده فرهنگ ها و هویت های متکثر، نقد هویت ثابت مدرن است. در این تفکر انسان ها بر یکدیگر تأثیر می گذارند و از هم تأثیر می گیرند و هر تلاشی برای تعریف انحصاری هویت بی معناست. هویت به فرد تعلق ندارد و هویت جمعی یکتایی نیز وجود ندارد. هویت ذاتی نیست و در جریان تعامل انسان و محیط ساخته می شود. به عبارتی صحبت از هویت سازی است و نه هویت یابی. انسان کثرت گرای پست مدرن در جستجوی هویت گم شده اش نیست بلکه در پی ساختن هویت ویژه ی خویش است. (قطبی:80-79) تأثیراتی که پست مدرنیته در هویت های فردی به وجود می آورد با سه دیدگاه اصلی تشریح می شود؛ دیدگاه نخست آنکه پست مدرنیسم باعث به وجود آمدن هویت های خالی و سطحی شده تقسیم بندی هایی مثل طبقه، جنسیت، شغل و ... را به عنوان ابزارهای کنترل کننده ی روابط خود و دیگری از میانمیبرد. بر اساس دیدگاه دوم، هویت فردی آزاد و رها از قید و بندهای ساختاری جامعه است و دیگر خبری از محدودیت ها و فشارهایی که بر ابراز و بیان هویت و فردیت تحمیل می شد، نیست. در دیدگاه سوم، پست مدرنیسم فضای سومی برای هویت ها ساخته و پرداخته است که نه در بند ویژگی های ساختاری از پیش تعیین شده هستند و نه به طور کامل خودسرانه و رها می باشند. (نوری: 74)

برای شناخت مفهوم هویت لازم است به فرآیند شکل گیری آن پرداخته شود. فرآیند تشخیص هویت فرآیندی قیاسی میان عینیت موجود (object) و داده های ذهنی (subject) است. (پاکزاد: 100) ذهن انسان مدام در حال دریافت اطلاعاتی از محیط پیرامون اعم از اشیا، انسان ها، موقعیت ها و در یک کلام واقعیت بیرونی موجود در جهان به واسطه ی حواس پنج گانه است. عینیت به "مجموعه ی اطلاعات انتقال یافته از رده ی واقعیت که منجر به ادراک یک پدیده می گردد"اطلاق می شود. (قاسمی:42) بنابراین عینیت از یک طرف تحت تأثیر ویژگی های محیط و از طرف دیگر وابسته به قوای ادراکی انسان است. میزان حساسیت اندام های حسی انسان نسبت به محرک های بیرونی در کیفیت عینیت ساخته شده از محیط دخیل است. دومین عامل فرآیند قیاسی تشخیص هویت، داده های ذهنی یا ذهنیت است. ذهن انسان برای حصول شناخت دست به طبقه بندی داده ها می زند. حاصل تجربیات زیسته ی فرد و میراث فرهنگی منتقل شده به او، نظامی از سنجش و طبقه بندی در ذهن می سازند. تمامی اطلاعات وارد شده به ذهن توسط این نظام سنجیده، پردازش و طبقه بندی می شود. به این ترتیب است که انسان نسبت به اطلاعات دریافت شده واکنش نشان می دهد. به نظر کوین لینچ بر اساس این احساس است که انسان می تواند "رابطه ای موزون بین خود و جهان خارج " به وجود آورد. (همان :48) البته مشخص است که تصویر ذهنی فرد همیشه کاملاً منطبق بر واقعیت بیرونی نیست و تشخیص هویت پدیده همواره با درصدی از اغماض میسر است. اما زمانی که عدم هماهنگی میان تصور ذهنی و واقعیت موجود به حد غیر قابل چشمپوشی برسد، پدیده برای ناظر دارای هویت نخواهد بود. می توان با بسط این موضوع به "بی هویتی" با دیده ی تردید نگریست. اگر هویت حاصل توافق ذهنیت و عینیت است و ذهنیت با فرهنگ و تجربه ی زیسته ی هر فرد در ارتباط است و از سوی دیگر عینیت نیز مدام در تغییر و تحول است، بنابراین نمی توان از هویتی واحد و غیرقابل تغییر سخن گفت. به عنوان مثال یک آپارتمان برای فردی که همیشه در خانه ی ویلایی مستقل زندگی کرده بی هویت به نظر می رسد چون با مفهوم "خانه" که در ذهن دارد منطبق نیست. اما کسی که تجربه ی زندگی اشتراکی و یا زندگی توأم با محدودیت فضایی داشته است می تواند همین آپارتمان را به عنوان "خانه"  بپذیرد و آنرا هویت مند بداند.  بنابراین هویت مفهومی نسبی است و نمی توان برای آن چهارچوب های سخت و مرزهای نفوذناپذیر در نظر گرفت.

دغدغه ی هویت خاص انسان است. آدمی نه تنها هویت پدیده های اطرافش را تشخیص می دهد دست به هویت سازی نیز می زند. از آنجا که انسان خود یکی از مهمترین پدیده های جهان هستی است، برای شناخت جهان از شناخت خود آغاز می کند. انسان کیستی و چیستی خود را تشخیص می دهد و چه بسا در صدد تغییر خود برمی آید و هویت خویش را می سازد. به نظر پیر بوردیو هویت برساخته ای اجتماعی است اگرچه نمی توان تأثیرات بیولوژیک را نادیده گرفت. بیولوژی پس زمینه ای است که درون ساختارهای اجتماعی به ساخته شدن، پرورش یافتن و بروز مجموعه های کنشی – گفتمانی پیچیده منجر می شود که با نگاهی تقلیل گرا "هویت" خوانده می شود. به نظر بوردیو " هویت مجموعه ای از کنش های بیرونی و باورها، محتواها و گفتمان های نظری است که فرد یا گروه اجتماعی را از نگاه خود یا نگاه دیگران نسبت به او از افراد و گروه های دیگر جدا، متمایز و به یک معنی مشخص می کند." یا به عبارتی دیگر " هویت مجموعه ی مشخصات کنشی – نظری است که یک خود را از دیگری جدا کرده و این دو را برای یکدیگر قابل فهم می کند. " (فکوهی: در انسان شناسی و فرهنگ) همواره یک "دیگری" وجود دارد که شخص خود را با توجه به شباهت ها و تفاوت هایش با وی می شناسد. با توجه به عامل هویتی (دین، قومیت، زبان، جنسیت، ملیت و ...) اشکال مختلفی برای هویت می توان متصور شد. هویت را نمی توان فارغ از رابطه ی آن با زمان و فضا درک کرد.

شهر بستری ویژه برای مطالعات هویت به شمار می آید. شهر موقعیتی فراهم می آورد تا افراد هم در انتخاب هویت دلخواه خود و هم در اتخاذ روش ساخت آن به واسطه ی انتخاب "دیگری" و ارزیابی میزان شباهت و تمایز با دیگری مفروض، آزادانه تر عمل کنند. در حالیکه جوامع سنتی هویتی تقریباً واحد برای افراد جامعه تعریف می کنند، شهر مدرن فرد فرد جامعه را درگیر هویت سازی می کند. اگرچه خاستگاه قومی و مکانی، زبان و فرهنگ مبدأ، ویژگی های بیولوژیک و ... محدودیت هایی ایجاد می کند اما حد و مرزها در شهر مدرن انعطاف پذیرتر است. ضمن اینکه می توان فضاها و زمان های مختلف و متنوعی را به عنوان زمان و مکان پژوهش در شهر انتخاب کرد.

در حالت کلی مکان به دو صورت با هویت پیوند می خورد؛ هویت مکان و هویت مکانی. هویت مکان، حاصل تمایزات و تشابهات یک مکان نسبت به مکان های دیگر است. مهم ترین نظریه پرداز این حوزه کوین لینچ است.او به عنوان یک طراح شهری، فضای شهر را قلمرویی برای زندگی و هویت یابی می دانست. (فکوهی، 1383:207) به نظر لینچ هویت یک مکان یعنی حدی که یک شخص می تواند مکانی را از سایر مکان ها بازشناسد به طوری که آن مکان شخصیتی مشخص و بی نظیر و یا حداقل مخصوص به خود دارا باشد. (لینچ،1374: 168) به نظر لینچ فضا باید دارای هویتی قابل ادراک و شناسایی، به یاد ماندنی و واضح باشد. این ویژگی ها در بیننده حس مکان را برمی انگیزد و می تواند میان مردم و مکان احساس تعلق به وجود آورد. (تولایی:116) ایده ی اصلی لینچ آن است که هویت محیط به واسطه ی داشتن تصویر ذهنی روشن میسر می شود و به این ترتیب هویت محیط بر روابط اجتماعی کاربران محیط یعنی انسان ها اثرگذار است. "صحنه ای که روشن، زنده و پیوسته باشد نه تنها می تواند تصویری دقیق به وجود آورد بلکه خود نقشی اجتماعی نیز به عهده دارد و می تواند برای سمبل ها و خاطرات مشترک و مجتمع ارتباطات دسته جمعی آدمیان، ماده ای خام فراهم آورد. " (لینچ،1374:15) وی خوانایی (Lisibility) را عامل اصلی هویت مکان می داند. "منظور از خوانایی آن است که اجزای شهری را به آسانی بتوان شناخت و آنها را در ذهن و با قالبی پیوسته به یکدیگر ارتباط داد." (همان : 12) شهری خواناست که تمامی اجزای آن به آسانی قابل تشخیص باشد و به خاطر سپرده شود تا در نهایت بیننده بتواند با برقراری نظمی ذهنی میان آنها تصویری جامع از شهر بسازد. تصاویری که از محیط در ذهن ناظر شکل می گیرد حاصل جریانی دو جانبه میان بیننده و شهر است. اینجاست که ایده ی نمایایی مطرح می شود. اگر خوانایی تلاش بیننده برای به خاطر سپردن شهر باشد، نمایایی تلاش شهر برای به خاطر سپرده شدن است. ویژگی هایی که شهر با آن خود را نمایش می دهد و در ذهن بیننده تأثیری ماندگار بر جای می گذارد. لینچ نمایایی را کیفیتی در اشیا می داند که ایجاد تصویری روشن و مشخص با بافتی مستحکم از محیط زندگی انسان می نماید. اشیا نه تنها قابل رؤیت هستند بلکه "به شدت و با وضوح تمام خود را به حواس آدمی عرضه می کنند." (همان: 25) به نظر او، در خوانایی یا قرائت پذیر بودن شهر توسط انسان پنج عامل فیزیکی دخیل هستند؛ لبه ها، راه ها، گره ها، نشانه ها و محله ها.بیننده در ذهن خود رابطه ای میان آنها و تجارب زیسته اش برقرار می کند و نظمی خاص میان آنها تشخیص می دهد. به این ترتیب شهر برای بیننده محیطی خوانا یا ناخوانا، نمایان یا گنگ خواهد بود. طراحی شهری باید به برقراری توازن میان این عوامل بیانجامد. چنانچه شهر از خوانایی و نمایایی برخوردار باشد به شهرنشینان امکان می دهد خود را در محیط بازیابند و فارغ از دغدغه ی گم شدن به فعالیت های روزمره و جابه جایی در فضای شهر بپردازند. میزان قابلیت پدیداری، شفافیت، گشودگی و سهولت دسترسی یا خروج از یک فضا با میزان احساس ترس یا امنیت در آن مرتبط است. (تانکیس: 162) حس امنیت فضای شهر را تبدیل به مکانی برای زیستن می کند و رضایت از سکونت و احساس تعلق به شهر را افزایش می دهد و هویت مکانی را پدید می آورد. در سیمای شهر، لینچ بر سه نکته تأکید دارد؛ هویت، ساختار و معنی. هویت علائم مشخصه ای است که یک شی ء شهری اعم از یک بنا یا محله و ... را از سایر اشیا متمایز می کند. ساختار به روابط اشیا با سایر اشیا دلالت دارد. در کنار این دو مفهوم فضایی، معنی به عنوان یک مفهوم معناشناختی، به رابطه ی معنایی شهروند با شی ء شهری اشاره می کند که در طی زمان تداوم می یابد. (فکوهی، 1383: 208) جان پانتر نویسنده ی کتاب "راهنمای طراحی در شهرهای امریکایی"،  نیز هویت مکان را دارای ابعادی کالبدی، فعالیتی و ادراکی می داند. (معلمی: 45) به عبارتی صرف قرائت پذیری فیزیکی و کالبدی در هویت مکان تعیین کننده نیست بلکه رابطه ای که کنشگر با کالبد برقرار می کند و برداشتی که از آن دارد به همان اندازه در ساختن هویت مکان تأثیر دارد.

در حالی که هویت مکان به ویژگی های قابل تشخیص مکان اشاره دارد، هویت مکانی بخشی از هویت فردی یا جمعی کنشگران است. گرچه هویت مکان بر ساخته شدن هویت مکانی تأثیرگذار است اما عوامل دیگری نیز در این زمینه دخالت دارند. بر اساس نظریه پروشانسکی هویت مکانی حاصل شناخت فرد از جهان فیزیکی است که در آن زندگی می کند. این شناخت شامل " خاطرات، ایده ها، احساسات، دیدگاه ها، ارزش ها، ترجیحات، مفاهیم و ایده آل های رفتاری و تجربی انسان در محیط های متنوع و پیچیده ی فیزیکی است که فضای تجربی انسان را اعم از ادراک و رفتار به وجود می آورد. " (همان : 45) مکانی که شخص پیوندی تعاملی با آن دارد در شناخت وی از خود و نحوه ی معرفی خود به دیگران نقش دارد. یکی از ملزومات این همانی با فضا (هویت مکانی) استمرار ارتباط با فضا و تکرار آن در زندگی فرد است. زمانی که استفاده از یک فضا عادت روزمره ی فرد باشد احساس این همانی قوت می گیرد و هویت فراهم می شود. ( پاکزاد:104) برقراری و استمرار روابط با دیگر کنشگران فضا، رکن اساسی دیگر در شکل گیری هویت مکانی است. بنابراین هویت مکانی حاصل روابط فرهنگی و اجتماعی در بین گروه خاصی از انسانها در یک فضای خاص و طی یک زمان خاص است.

تمام فضاهایی که ساخته می شوند القا کننده ی هویت مکانی نیستند. برخی از فضاهایی که در زندگی امروزی با آنها سرو کار داریم علیرغم اینکه از خوانایی بسیار بالایی برخوردارند، ناتوان از انتقال احساسی عمیق به بیننده و کاربر فضا هستند. به عبارتی هویت مکان لزوماً به شکل گیری هویت مکانی نمی انجامد. در دوران فرامدرن پدیده ی جدیدی رخ نموده است. در شهرهای فرامدرن فضا به دقت ساماندهی می شود تا حداکثر انتظارات کارکردی شهرسازان و مدیران شهری را برآورده کند. اما نمی توان ادعا کرد فضاهای ساخته شده با کنشگران وارد رابطه ی تنگاتنگ می شوند. این موضوع به بهترین شکل در نظریات مارک اوژه ذیل مفهوم نامکان شرح داده شده است. مارک اوژه انسان شناس فرانسوی است که با کتاب " نامکان ها، درآمدی بر انسان شناسی سوپرمدرنیته" ضمن جلب توجه انسان شناسان به مقوله های فرهنگی جهان مدرن، به مفاهیم مکان انسان شناختی و "نامکان"می پردازد. به نظر اوژه، سازمان دهی فضا و تشکیل اماکن یکی از هدف ها و یکی از اشکال فعالیت های جمعی و فردی در داخل یک گروه است. چرا که باعث وحدت یافتن اعضای گروه حول یک محور می شود و آن تعلق داشتن به یک" مکان مشترک" است.مکان انسان شناختی ساخت و ساز ملموس و نمادین فضاست که گرچه نمی تواند به تنهایی تضادهای زندگی اجتماعی را نشان دهد اما مبنا و مرجع کسانی است که در این فضا سهمی دارند. (اوژه: 143) مکان در وهله نخست خصوصیتی هندسی دارد. می توان آن را بر اساس سه شکل فضایی مشخص کرد؛ خط، تقاطع خطوط و نقطه تقاطع.  اما در عین حال باید به وجه ذهنی فضا نیز توجه داشت و به این ترتیب مفهوم هویت وارد می شود. در واقع دغدغه ی اصلی اوژه در این کتاب پیوند فضا و هویت است. هویت دارای قالب هایی ذهنی است که به واسطه ی روابط فیزیکی شکل می گیرد.

اوژه هویت را مفهومی مکانی- زمانی می داند. به نظر او پردازش فضا و ساختن مکان راهی است برای تجسم بخشیدن به هویت و رابطه. عناصر متمایز و منفرد ممکن است در مکانی واحد همزیستی داشته باشند و همین منجر به شکل گیری رابطه ها و هویت مشترک در میان گروه هایی با منشأهای چندگانه شود.همه روابطی که در فضا متجلی می شوند در زمان نیز تجلی می یابند. اشکال فضایی فقط در زمان و به واسطه زمان محقق می شوند. استقرار دهکده ها، پادشاهی ها، پایتخت های سیاسی، قربانگاهها و ... همه در بستر زمان شکل گرفته است. گذشته از آن حاصل تلفیق هویت و رابطه وجود یک ثبات حداقل است و به این ترتیب مکان ضرورتاً یک امر تاریخی است." اگر بتوان مکان را امری رابطه‌ای،تاریخی و مرتبط با هویت تعریف کرد،آنگاه فضایی که‌ نتواند به عنوان امری رابطه‌ای یا تاریخی،یا مرتبط با هویت تعریف شود،یک نامکان خواهد بود...دنیایی که در آن مردم در درمانگاه به دنیا می‌آیند و در بیمارستان‌ می‌میرند،دنیایی که در آن مکان‌های عبوری و اقامتگاه‌های موقتی در شرایطی تجملی یا غیر انسانی(هتل‌های زنجیره‌ای و اقامتگاه‌های‌ بدون اجازه،محل‌های گذران تعطیلات و اردوگاه‌های پناهندگان،حلبی آبادها و...)رو به ازدیادند،دنیایی که در آن شبکه متراکمی از وسایل نقلیه که در عین حال محل سکونتند در حال رشد است؛دنیایی که در آن مشتریانی‌ دائمی سوپرمارکت‌ها،ماشین‌های سکه‌ای و کارت‌های اعتباری،با دادوستدهای انتزاعی و بی‌واسطه،بی‌آن‌که‌سخن بگویند،با حرکات‌ سر و دست ارتباط برقرار می‌کنند؛دنیایی که‌ این‌سان به فردیت تک و تنها،به امور ناپایدار، موقتی و گذرا تن در داده است،موضوع‌ جدیدی را پیش روی مردم‌شناس(و دیگران)می‌گذارد" (اوژه :153) نامکان کاربر را از تعینات عادی خویش جدا نموده و فرد را از افکار گذشته و آینده می رهاند و اورا دچار نوعی تسخیر شدگی می کند. فرد می تواند در عین حضور در جمع انسان ها تنها باشد و در یک موقعیت بی هویت شدگی، نقش بازی کردن را تجربه نماید. فضای نامکان نه هویتی یگانه به بار می آورد و نه رابطه ای، بلکه انزوا و همسانی خلق می کند. فردیت های متمایزی که شبیه یکدیگرند اما نسبت به هم هیچ حساسیتی ندارند و در مدت زمانی به کوتاهی طی یک مسیر در کنار هم قرار گرفته اند.انسان ها در این فضا ارتباطی با یکدیگر ندارند و ارتباط آنها با اشیا یا فضا از طریق قراردادهای بی کلام صورت می گیرد.به نظر اوژه تولید نامکان ویژگی دوران فرامدرن است که خود با سه مشخصه ی اصلی شناخته می شود؛ فراوانی بیش از حد رخدادها یا فشردگی زمان، فراوانی بیش از حد فضاها و افراط در فردیت یافتن انسان ها. (همان:168) به این ترتیب جهان به سمت انزوای فردی، گذرا بودن و ناپایداری حرکت می کند. البته هیچ فضایی را نمی توان به صورت کامل مکان یا نامکان دانست و این دو قابل تبدیل به یکدیگر هستند.

مقوله ی دیگری که در ارتباط سکونت و هویت  می تواند مورد بحث قرار گیرد، امکان و نحوه ی شکل گیری هویت اجتماعی از خلال سکونت است. به دو دسته نظریه ی اساسی در این زمینه می توان اشاره نمود؛ نظریه ی کنش متقابل نمادین و نظریه هویت اجتماعی.

سکونت می تواند از نقطه نظر رویکرد کنش متقابل نمادین دیده شود، رویکردی که بر اهمیت نشانه ها به عنوان واسطه های معرفی خود و بر نقش اجرا تأکید دارد. همانگونه که بلومر در ادامه ی کار مید اشاره می کند، انسانها محصولاتی اجتماعی هستند که با یکدیگر بر پایه ی تفسیر کنش های یکدیگر و اجراهای شخصی وارد تعامل می شوند. محیط بلافصل انسانها حامل معانی است که در طول تعاملات اجتماعی مورد تفسیر قرار می گیرد. انسانها با گزینش و دستکاری نشانه های محیطی در تلاش برای تأثیرگذاری حداکثری بر مخاطبان خود برمی آیند. مسکن یکی از مهمترین نشانه های محیطی انسانها است. به نظر گافمن انسان ها برای معرفی خود و شناخت دیگران تنها از ابزارهای کلامی و رفتاری استفاده نمی کنند بلکه از محیط فیزیکی نیز بهره می گیرند. (hauge:103) گافمن در کتاب" حضور خود در زندگی روزمره" جهان اجتماعی را صحنه ی نمایش معرفی می کند. به نظر او، افراد در کنش با دیگران نقش بازی می کنند و جنبه ای از خود را به نمایش می گذارند که بیشترین احترام و منزلت را برایشان به همراه داشته باشد. گافمن محیط کنش را به صحنه، پشت صحنه و خارج صحنه تقسیم می کند. زندگی روزمره بخش جلوی صحنه این نمایش است. مسکن می تواند به عنوان یک ابزار غیر کلامی معرفی خود به دیگران و همچنین شناخت دیگران استفاده شود.

تاجفل نیز به تبعیت از مید نظریه هویت اجتماعی خود را مطرح می کند. هویت به عنوان احساسی تعریف می شود که نشان می دهد ما کیستیم، چه چیزهایی ما را به دیگران شبیه می کند و چه چیزهایی ما را از دیگران متمایز می سازد. هویت اجتماعی در نظر تاجفل دانش فردی مبتنی بر گروههای اجتماعی به علاوه ی ارزش ها و عواطفی است که به سبب عوضویت در گروه حاصل می شود. انسانها ترجیح می دهند خود و  گروه اجتماعی که خود را متعلق به آن احساس می کنند در موقعیتی مثبت و تحسین شده ببینند. تحرک اجتماعی (social mobility) توانایی خروج افراد از گروه هایی است که قادر به فراهم ساختن هویتی مثبت و دلخواه برای فرد نیست. در صورتی که فرد قادر به خروج از گروه اجتماعی یا تغییر تصویر آن نباشد از استراتژی هایی چون مقایسه ی خود و الگوبرداری از گروه اجتماعی دیگر یا انکار و رد ویژگی های منفی گروه خود و یا بازتعریف ویژگی های منفی گروه به عنوان ویژگی هایی مثبت استفاده می کند. (همان:104)

 

منابع

Hauge,Ashild Lappegard,2007, Identity and place : a critical comparison of three identity theories, in Architectural Science Review

 

اوژه، مارک(1387) نامکان؛ درآمدی بر انسان شناسی سوپرمدرنیته، ترجمه منوچهر فرهومند ، تهران، دفتر پژوهش های فرهنگی

پاکزاد، جهانشاه (1375)هویت و این همانی با فضا، صفه، سال ششم، شماره 21-22

تولایی، نوین، فضای شهری و روابط اجتماعی-فرهنگی، نامه ی پژوهش فرهنگی، سال هفتم، دوره ی جدید، شماره 5

فکوهی، ناصر(1383)،  انسان شناسی شهری، تهران، نی

قاسمی اصفهانی، مروارید(1390) اهل کجا هستیم؟،تهران، انتشارات روزنه

قطبی، علی اکبر(1387)، مفهوم هویت و معماری امروز ایرن، آینه خیال، شماره 10، پاییز و زمستان

لینچ، کوین(1374) سیمای شهر، ترجمه منوچهر مزینی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران

معلمی، محسن، هویت شهری، هویت مسکونی، ماهنامه راه و ساختمان، شماره 50

نوری، صبا (1388)، معرفی کتاب فرهنگ و زندگی روزمره، کتاب ماه علوم اجتماعی، شماره 16، تیر

 

رویا آسیایی

roya_asiaei@yahoo.com

مفهوم سکونت و نظریه ساماندهی فضایی راپاپورت

http://anthropology.ir/node/17927

پرونده "هویت"

http://anthropology.ir/node/10640

 

دوست و همکار گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد. برای اطلاع از چگونگی کمک رسانی و اقدام در این جهت خبر زیر را بخوانید

http://anthropology.ir/node/11294

 

Share this
تمامی حقوق این پایگاه برای «انسان شناسی و فرهنگ» محفوظ است.