رساله در تاریخ ادیان

فهیمه شاکری

الیاده، میرچیا، رساله در تاریخ ادیان، ترجمه ی جلال   ستاری، چاپ اول 1372،تهران،انتشارات سروش، 434 صفحه
میرچا الیاده (1986 ـ1907)، دین پژوهش و اسطوره شناس رومانی الاصلی است که تاکنون آثار بسیاری از او به فارسی ترجمه شده است.کتاب هایی چون متون مقدس از سراسر جهان( در چهار جلد)،مقدس و نامقدس،اسطوره و واقعیت، اسطوره, رویا,راز ،چشم اندازهای اسطوره و رساله در تاریخ ادیان از جمله این آثار ارزشمند هستند.رساله در تاریخ ادیان توسط جلال ستاری ترجمه شده است و ابتدای آن یادداشتی از ژرژ دومزیل،درباره الیاده و این اثر آمده است.

  این کتاب یکی از برجسته ترین آثار الیاده است، که با رویکردی متفاوت نسبت به دین به بررسی تاریخ ادیان می پردازد[1].الیاده  معتقد است که نمی توان از چیزی به عنوان یک پدیده مذهبی ناب صحبت کرد چراکه انسان در یک قلمرو اقتصادی،اجتماعی،فرهنگی زندگی می کند و مذهب او نیز در این بافت شکل می گیرد.(اما به تبیین مذهب با استفاده از این مقولات نمی پردازد.) او معتقد است "باید به دین چون امری دارای گوهری تاویل و تقلیل ناپذیر و اصیل نگریسته شود. و این کار آسانی نیست. زیرا مقصود اصلی، تعریف پدیده ی مذهبی،یا دست کم تحدید آن و تعیین مقام و موقعش در مجموع دیگر موضوعات و متعلّقات روح است."(الیاده،18،1372)

  کتاب در جهت پاسخ به دو سوال تدوین شده است: مذهب چیست؟ و به چه میزانی می توان از تاریخ ادیان سخن گفت؟هر چند الیاده در این کتاب به تعریف مذهب یا پدیده مذهبی نمی پردازد و تنها به بحث درباره ی تجلیات قداست یا لاهوت بسنده می کند. او به شرح پدیده های مذهبی به مانند دیگران که ،به ترتیب از ساده تا مرکب، که با مقدماتی ترین تجلیات قداست( mana،غرابت، امر شگرف و خارق عادت و...) شروع می کنند و سپس به توتم پرستی،بت پرستی،یادگار پرستی(fetishism) و پرستش طبیعت یا ارواح ،خدایان و شیاطین و سرانجام پرستش یگانه پرستی می پردازند، نمی پردازد.چون معتقد است تکامل پدیده های مذهبی از ساده تا مرکب ،فرضیه ای است  که نمی توان ان را اثبات کرد.

  الیاده در فصول ابتدایی کتاب به شرح تجلی قداست در سطوح و مراتب مختلف کیهانی،در آسمان ،آب، زمین و سنگ می پردازد، به این دلیل که معتقد است " شرح آن ها از سویی، دیالکتیک قداست و از سویی دیگر ساختمان و ساختارهای ظرف (یا وعاء) قداست را توضیح می کند. به عنوان مثال بررسی تجلی قداست در آب یا آسمان ،مواد و مصالح مستندی فراهم می آورد که به کمک آن ها می توانیم: 1.معنای دقیق و صحیح تجلی قداست در مراتب و سطوح مختلف کیهان(آسمان و آب) را در می یابیم ؛ و نیز بدانیم:2. به چه میزان و مقیاسی ،تجلیات قداست در آسمان یا آب، ساختارهای مستقلی بنیان می نهند،یعنی تا چه اندازه ،یک رشته از جهات قداست را که مکمل یکدیگرند و جزء یک کل به هم پیوسته ،آشکار می سازند."(همان،19)سپس در فصول بعدی به شرح تجلیات زیست شناختی قداست (ماه،خورشید،کشت و برز ،آمیزش جنسی و.....) می پردازد و در فصول انتهایی اساطیر و رمزها را مورد بررسی قرار می دهد.

  الیاده بیان می کند به این دلیل،عنوان کتاب را رساله تاریخ ادیان نهاده، چراکه قصد داشته خواننده را با پیچیدگی امور و واقعیات مذهبی و ساختارهای اساسی آن ها  و کثرت و گوناگونی « حلقه های فرهنگی» خاستگاه و ساختار آن ها، آشنا سازد.

 

 

 

 

 

 سرفصل های کتاب

ــ فصل اول.نظرات تقریبی:ساختار و ریخت شناسی قداست

ــ فصل دوم.آسمان: خدایان سماوی،آیینها و نمادهای آسمانی

ــ فصل سوم.خورشید و کیشهای خورشیدپرستی

ــ فصل چهارم.ماه و مذهب اسرار ماه

ــ فصل پنجم.رمزپردازی های آب

ــ فصل ششم.سنگهای مقدس: تجلیات (خدا)، علامات و صور (الوهیت)

ــ فصل هفتم.زمین و زن، و زایندگی

ــ فصل هشتم.رستنیها،رمزها و آیین های احیاء و نوشندگی

ــ فصل نهم.برزیگری و کیشهای باروری

ــ فصل دهم.فضای قدسی: معبد،کاخ،«مرکز عالم»

ــ فصل یازدهم. زمان قدسی و اسطوره بازگشت جاودانه

ــ فصل دوازدهم.در شناخت شکل و کار ویژه ی اساطیر

ــ فصل سیزدهم. ساختار رمز

نتیجه

   مروری اجمالی بر فصل اول.نظرات تقریبی: ساختار و ریخت شناسی قداست

   1.قدسی،دنیوی یا مینوی و گیتیانه ــ در همه ی تعاریفی که تاکنون از پدیده ی مذهبی ارائه شده است،به نوعی قداست و حیات مذهبی ، ضد امر غیر دینی و حیات دنیوی است.مشکل با تعریف مفهوم «قدسی» آغاز می شود.ولی پیش از آن که به ارائه تعریفی از یک پدیده مذهبی بپردازیم باید بدانیم که امور مذهبی (به شکل ناب )و به خصوص اموری که قابل مشاهده هستند، یعنی بسیط هسنتد، و حتی الامکان به اصل و منشأشان نزدیک هستند،کجا باید جستجو شوند.ولی این امور هیچ کجا قابل مشاهده نیستند،نه در جوامعی که که سابقه تاریخی زیادی دارند و نه نزد «مردم ابتدایی» و همه جا با پدیده های مذهبی پیچیده که تکامل تاریخی دراز مدتی داشتند،سر و کار داریم.

  ارائه تعریفی مناسب برای مفهوم قداست نیازمند بررسی امور و واقهیات قدسی«قدسیات» است و ناهمگونی این امور قدسی موجب آشفتگی ذهن می شوند زیرا این امور عباتند از: آئین ها،اساطیر، تماثیل الهی،اشیاء مقدس و نیایشی، رمزها،کیهان شناخت ها،الهیات،انسانهای متبرّک،جانوران،گیاهان،مکانهای مقدس و .... که درهر کدام با حوزه ای عظیم و متجانس روبروییم که همه باید یکسان مورد توجه قرار بگیرد. هر سند، علاوه بر آن که بیانگر نوع و وجهی از قداست و لحظه ای از تاریخ ،یعنی نمودگار تجربه ای در عالم قداست است، ممکن است به مثابه تجلی قداست، تلقی و بررسی شود.هر سند از این لحاظ، به دلیل آنکه دو چیز را آشکار می کند برای ما گرانبها است:1. نوع و وجهی از قداست را به عنوان تجلی عالم لاهوت آشکار می سازد؛ 2. موقعیتی بشری را نسبت به قداست، در لحظه ای تاریخی، آفتابی می کند.

  نباید فراموش کرد که برای درک مفهوم پدیده ی مذهبی(و قدسی)، همه اسناد در دسترس به یک اندازه ارزشمند هستند و بررسی این اسناد در چارچوب تاریخ صورت می گیرد.ما به بررسی تجلیات قداست در اسناد و مدارک می پردازیم. قداست همواره در موقعیتی تاریخی متجلی می شود.حتی شخصی ترین و متعالی ترین تجارب عرفانی، متاثر از زمانی تاریخی اند.

  این واقعیت که هر تجلی قداست همواره تاریخی است(یعنی همیشه در موقعیت های معین و مشخص پدیدار می شود) لزوما جهانشمولیش را نقض نمی کند. بعضی تجلیات قدسی، موضعی و محلی اند، و بعضی دیگر ساحت و تقدیری جهانی دارند و یا می یابند.به عنوان مثال، هندوان درختی به نام آشواتها (Acvattha) را می پرستند؛ و تجلی قداست در این رستنی فقط برای آنان مشهود و مرئی است، زیرا تنها از دیدگاه ایشان، آشواتها مجلای قداست است، و نه گونه ای درخت از جمله درختان طبیعت. در نتیجه، این تجلی قداست ، نه تنها تاریخی است(مانند هرگونه ی تجلی قدس)، بلکه محلی و موضعی نیز هست.معهذا هندوان با رمز درخت کیهانی(Axis Mundi)[2] هم آشنایی دارند، و این تجلی قدس که اساطیری ـ رمزی است، جهانی است، زیرا درختان کیهانی در همه ی تمدن های کهن یافت می شوند.

  2. مشکلات روش شناختی ـ مشکلی که در زمینه بررسی اسناد وجود دارد، ناهمگونی و نامتجانسی اسناد و مدارک است.آسنادی که در اختیار ماست، کمابیش بر حسب تصادف محفوظ مانده اند( چنانکه همه  ی اسناد تاریخی و منظور فقط متون مکتوب نیست، بلکه آثار تاریخی،کتیبه ها،سنن شفاهی و آداب و رسوم نیز مد نظر قرار می گیرند.) ؛ و از سوی دیگر ،اسنادی که برحسب تصادف محفوظ مانده اند،از محیط های بس مختلف به دست آمده اند.ناهمگونی در بررسی مذهبی واحد،پذیرفتنی است، ولی زمانی که بررسی تطبیقی مذاهب و شناخت شمار کثیری از جهات قداست،منظور باشد،مخاطره آمیز است.

   در  نظر بگیرید بودایی مذهبی تصمیم دارد، که برای درک و فهم مسیحیت ، فقط پاره ای از اناجیل و کتاب دعایی از کاتولیک مذهبان و شمایل نگاریهای ناهمگون (شمایل و تمثال های بوزنطی ، پیکره های قدیسین متعلق به دوران باروک، جامه های کشیشی ارتودکس مذهب)، در اختیار دارد؛ اما در عوض، امکان بررسی حیات مذهبی مردم روستایی اروپایی برای وی فراهم است. مشاهده گر بودایی بی تردید ،تفاوت فاحشی میان حیات مذهبی روستاییان و مفاهیم یا بینش الهی و اخلاقی و عرفانی کشیش ده،ملاحظه خواهد کرد. اما در عین حال که حق دارد این تفاوت را ثبت و ضبط کند،اگر در باب مسیحیت، بر حسب سنتی که فردی یگانه یعنی کشیش حفظ کرده به داوری نپردازد و فقط تجربه ی جماعت روستاییان را «حقیقی» بداند، به خطا می رود. حاصل سخن اینکه سنتی که کشیش نگاهبان انست(ولو از تاریخ و شرعیّات و الهیات به شدت تأثیر پذیرفته و رنگ گرفته باشد) درست تر از معتقدات مردم روستا،جهات قداست متجلی در مسیحیت را حفظ کرده است. و آنچه مطمح نظر مشاهده گر است،شناخت لحظه ای از تاریخ مسیحیت در بخشی از سرزمین مسیحیان نیست،بلکه خود مذهب مسیح است.اینکه فردی یگانه در سراسر روستا، آئین ها و جزمیات و اسرار مسیحی را می داند و می شناسد، و اما تمام جماعت روستایی از آن ها بی خبر است و کیشی بدوی آکنده از خرافات (یعنی بقایای تجلیات قدسی منسوخ و مطرود) پیشه کرده، دست کم در اینجا هیچ اهمیت ندارد. مساله عمده توجه داشتن به این معنی است که آن فرد یگانه، به نحوی کامل تر ، تجربه ی اصیل و اولای مسیحیت ، یا دست کم مبادی اصلی و ارزشها و اعتبارات عرفانی و خداشناختی و آئین آن دیانت را حفظ و نگاهبانی می کند.

  3. انواع مختلف تجلیات قداست ـ سرآمدان مذهبی، تجلی قداست را به شیوه ای متفاوت با راه و رسم باقی جماعت، به آزمایش وجدان، درک و تفسیر می کنند.حقیقی ترین تجلی قداست کدام است؟ آنکه رازآموزختگان کشف می کنند یا انکه انبوه مومنان درمی یابند؟هردو یکسان معتبرند، و معنایی که توده های مردم بدان منسوب می دارند، به همان اندازه که تفسیر راز آشنایان، نمودار جهت و گونه ای واقعی و حقیقی از قداست است.و نیز می توانیم معلوم داریم که هر تجلی قداست ،منسجم است،یعنی جهات و گونه های قداستی که در آنها مجال تجلی یافته، بهیچوجه متضاد نیستند،بلکه یکدیگر را تکمیل می کنند و قابل جمع هستند. بدین گونه حق داریم و مجازیم برای سندی که تجربه ی مردمی آن را ضبط کرده و سندی که بازتاب تجربه ی خواص است ، اعتباری یکسان و برابر قائل شویم. ان دو مقوله سند ، نه فقط برای تحریر تاریخ تجلی قداستی خاص، بلکه در وهله ی نخست برای انکه به تعیین انواع و جهات قداست متجلی در آن مجلای قداست، یاری می دهند،لازم اند.

  4. کثرت تجلیات قداست ـ اسناد و مدارکی که در اختیار است هریک نوع و جهتی از قداست را آشکار می سازد. لازم است هر سند(آئین، اسطوره، آفرینش،جهان، یا خدا) را به عنوان سازنده یا بنیان گذار تجلی ای از قداست تلقی کنیم؛ و به بیانی دیگر بکوشیم تا در آن به چشم تظاهری از قداست، در ذهن کسانی که پذیرندگانش بوده اند،بنگریم.اما این کار یقینا آسان نیست.قسمت اعظم تجلیات قداست اقوام بیگانه،به نظر یک غربی،که به نحوی خودجوش خو کرده است تا مفاهیم قداست و مذهب و حتی سحر را به بعضی اشکال تاریخی حیات مذهبی مسیحیت یهودی تبار ،بازبرد و حواله دهد،انحراف و کجروی خواهد نمود،به طور مثال او به زحمت قداست سنگها یا عشق ورزی عرفانی را درک خواهد کرد و حتی به فرض انکه شاید چنین تجلیات قدسی غریبی(در نظر وی) توجیهی بیابند(مثلا بت پرستی تلقی شوند)، تقریبا یقین این است که انسان عصر جدید از تصدیق و قبول بقیّه سرباز خواهد زد و در منسوب داشتن ارزش تجلی قداست،یعننی نوع و جهتی از قداست، به آن ها تردید خواهد کرد.

  ما به میزانی که از پیشداوری های تعلیمی فارغ شویم و فراموش کنیم که بر چنین رفتارها و وجه نظرهایی، برچسب وحدت وجود، همه خدایی،بت پرستی،کودک مابی و ...  زده اند،بهتر می توانیم معنای قدیمی یا کنونی قداست را در فرهنگهای کهن وش دریابیم و همزمان ،برای فهم انحاء و جهات و تاریخ قداست ، امکان و آمادگی بیشتری خواهیم داشت.

  باید به قبول تجلیات قداست در همه جا و هر بخش از حیات جسمانی(فیزیولوژیک) و اقتصادی و معنوی و اجتماعی، خو کنیم.خلاصه انکه نمی دانیم چیزی (شی ،اشاره، کارویژه ای زیست شناختی، هستی یا بازی ای ....) وجود داشته که جایی، در طول تاریخ بشر، به مجلای قداست تبدیل نشده باشد؟جستجوی علل تعیین کننده ای که ان چیز را به مجلای قداست مبدّل ساخته اند، یا در زمانی مشخص موجب شده اند که دیگر مجلای قداست نباشد،مسأله کاملا متفاوتی است. اما قطعا هر چیزی که بشر آن را به کار برده،حس کرده،دیده و دوست داشته،توانسته مجلای قداست گردد.اما قطعا نباید تصور کرد که نوع بشر سراسر،همه ی این مراحل راپیموده و هر گروه و دسته ی انسانی، همه این تجلیات قداست را یکی پس از دیگری، و به نوبت شناخته است.

5. دیالکتیک تجلّیات قداست ـ همه تعریفات پدیده مذهبی، قدسی را با دنیاوی مقابل می دانند، اما آیا اگر این که هر چیزی می تواند،زمانی مجلای قداست شود،ناقص این تعریف پدیده ی مذهبی نیست؟اگر هر چیز می تواند پذیرای قداست گردد،پس اعتبار تقسیم ثنایی قدسی ـ غیر قدسی ، به چه اندازه است؟ اما این تضاد ظاهری است اگر هر چیزی می تواند مجلای قداست گردد و محتملا شی ء و ذات و وجود و نباتی و ... نیست که  جایی و زمانی در تاریخش، همه ی این تجلیات قدسی را انباشته و بر هم بار کرده باشد. به بیانی دیگر در چارچوب هر مذهب، اشیاء یا موجودات غیر قدسی و اشیاء یا موجودات قدسی در کنار هم قرار دارند.

  دیالکتیک تجلی قداست و الوهیّت،مستلزم انتخابی کمابیش آشکار و روشن و بی همتا و یگانه و منفرد شناختن شی ایست. هر شیء به میزانی که «چیز دیگری» در  خود دارد (یعنی آنرا آفتابی می کند)،مقدس می شود.

  6. تابو(Tabou) و دو سو گرایی قداست ـ همه ی ارزش های «منفی»، «ناپاکی و آلودگی» (لمس مردگان، جنایتکاران و ...) زائیده این دوسوگرایی تجلیات قداست و تجلیات قدرت است. آنچه «آلوده» شده و در نتیجه «مخصوص و «ممتاز» گشته یا «اختصاص و امتیاز یافته»، در مراتب هستی شناسی، از تمام متعلقات حوزه ی دنیاوی،سوا و مشخص است.بنابراین اشیاء یا اشخاص آلوده و نجس،بسان تجلیات قدرت و تجلیات قداست،عملا بر ساکنان دنیای تجارت عرفی و غیر قدسی،ممنوع اند و حرام.آدمی در شرایط و مقتضیات دنیاوی،یعنی وقتی به طرزی آئینی آمادگی نیافته،نمی تواند بدون خطر به شیء آلوده و نجس یا ممتاز و مخصوص نزدیک شود. انچه تابو (واژه ای پلینزیایی) نام گرفته دقیقا معرف همین موقعیت و حال اشیاء، اعمال یا اشخاص«منزوی شده» است که نزدیکی به آنها یا لمسشان «ممنوع و حرام» است، زیرا متضمن خطر است.علی العموم، هر شیء عمل یا شخصی که به حکم نوع و کیفیت وجودش،حامل قدرتی است که طبیعی کمابیش نامطمئن است و یا بر اثر رهیدگی و تجاوز از حدود و مراتب وجود شناسی،چنان قدرتی کسب می کند،تابو(محرم) است یا تابو می شود.

   پدیده هایی مثل بیماری، مرگ جزء معقولات خرق عادت محسوب می شوند.در ماداگاسکار(مانند بسیاری جاهای دیگر) بیماران و مردگان را آشکارا از بقیه ی جماعت سوا و جدا می کنند. لمس و مسّ مرده ،نگاه کردنش و ... ممنوع است.تابو های بسیاری مربوط به امیزش جنسی و ولادت نیز وجود دارند. بسیاری از تابوها مناسب با بعضی موقعیت های خاص هستند مانند اینکه نباید در خانه ای که صاحبش سلاح پوشیده و آماده ی نبرد است یا به جنگ رفته،حیوان مذکری را کشت.تابوهای دائم میز بسیارند مانند تابوی شاه و قدیس و نام اشخاص و یا بعضی مناطق جهان.

  ساز و کار تابو در همه ی انواع ان یکی است: بعضی اشیاء و اشخاص و نواحی در نظام وجودی متفاودی انباز یا از آن بهره مندند، و بنابراین تماس با آنهاف موجب رهیدگی و گسیختگی از مراتب و حدود وجود یا حیات می شود که ممکن است شوم پی باشد. بیم و هراس ناشی از چنین رهیدگی و گسیختگی را که ضروره ی ثمره ی تفاوت موجود میان دو نظام هستی : موقعیت غیر قدسی و موقعیت تجلی قداست یا قدرت است ،را در انواع مختلف تابو می توان وارسی کرد.

  7.مانا (Mana) ـ هر آنچه نامأنوس و غریب و شگرف است، تجلیات قدسی تشویش انگیز محسوب می شود و نمودگار حضور چیزی غیرطبیعی؛ حضور یا دست کم ندای آن چیز غیرطبیعی، حکایت از این دارد که تقدیر یا سرنوشت ازلی چنین خواسته است.حیوانی چابک،شیئی نوظهور و امری شگرف و خارق العاده زشت،سخت عصبی یا منزوی از بقیه جماعت به علت داشتن نشانی (طبیعی و فطری یا مکتسب در پی برگزاری تشریفات و آدابی به قصد تعیین «برگزیده» و نظر کرده)، به وضوح انگشت نما می شوند.

  افراد و اشیاء از این رو صاحب مانا می شوند که خود آن را از موجودی والاتر اخذ می کنند یا به نحوی عرفانی از قداست بهره مندند،و به میزان آن بهره مندی مانا دارند.مانا کیفاُ نیرویی متفاوت با نیروهای فیزیکی است و از این رو خود سرانه به کار می افتد.خصلت جنگ آوری جنگجویی خوب،مرهون قوا و تواناییهای خود وی نیست،بلکه مولود مانایی است که جنگجویی مرده به وی اعطا کرده است. این مانا در طلسم سنگی کوچکی که به گردن وی آویخته،در چند برگ درختی که به کمر بسته،در وردی که می خواند نهفته است. بنابراین ،هر آنچه در زندگی انسان بتواند ثمربخش،پویا،فعال،خلاق و کامل جلوه کند،بهره مند از ماناست.

  محققان در بررسی اقوام مختلف، دریافتند در اکثر اقوام به نیرویی که قادر به قدرتمند گردانیدن واقعی چیزها، است،اعتقاد دارند.مانند نیروی wakan  در نزد قوم سیو(Sioux)که در سراسر کیهان جاری است، اما فقط در پدیده های شگرف(چون خورشید،ماه،تندر،باد و ...)یا در شخصیت های قدرتمند(جادوگر،مرسل مسیحی،موجودات اساطیری و ...)ظاهر می شود. قوم Iroquoi،همان نیرو را orenda می نامد؛ در بسیاری از اقوام مثال اینگونه نیروها را می توان دید. اما باید دانست مانا عالمگیر و جهان شمول نیست. یعنی در همه ی مذاهب و ادیان ظاهر نمی شود، و هرجا به ظهور می رسد؛ نه یگانه صورت مذهب و نه کهن ترین صورت مذهب است.« مانا ..ابدا جهان شمول نیست، و بنابراین استفاده از آن به مثابه ی پایه ای که بتوان نظریه ی عمومی مذاهب را برآن اساس  بنیان نهاد، نه تنها خطاست بلکه فریبنده و مایه ی اغفال و گمراهی است.»مهم تر اینکه ،میان این مفاهیم(مانا،wakan,orendaو...) اگر نه اختلافات فاحش و قاطع ،دست کم درجات و مراتبی وجود دارد که در نخستین تحقیقات غالبا بیش از اندازه مورد اهمال قرار گرفته است.

  نظریه تلقی مانا بهعنوان قدرت جادویی غیرشخصی،به هیچ وجه موجه نیست. و تصور مرحله ای (منحصرا تحت سلطه و سیطره ی سحر و جادو)پیش از مذهب، بر این اساس خطاست.وانگهی این واقعیت که مانا نزد همه ی اقوام( و خاصه نزد ابتدایی ترین اقوام) وجود ندارد، و سحر و جادو گرچه تقریبا همه جا دیده می شود، اما همواره با مذهب مشاهده شده است،نظریه ی فوق را نقض می کند.مهم تر از این،جادو و سحر، همه جا حاکم بر حیات معنوی و روحانی جوامع ابتدایی نیست؛ و برعکس در پیشرفته ترین جوامع، آنچنان توسعه می یابد که بر همه چیز حاکم می گردد.

  8. ساختار تجلیلت قداست ـ نباید فراموش کرد که تجلیات مقدماتی قداست و قدرت (به عنوان مثال شی ء دارای نیروی مانا) به هیچ وجه سراسر تجربه و نظریه ی مذهبی مردم ابتدایی را شامل نمی شوند. مقوله ی قداست و ریخت شناسی مذاهب ، مدام ازمحدوده ی تجلیات مانا و امر غریب ناآشنا تجاوز می کند، همچنان که از پرستش نیاکان و اعتقاد به ارواح و طبیعت پرستی نیز فراتر می رود و گسترده تر است. تجلیات مقدماتی قداست و قدرت،جزء مجموعه ی تجارب مذهبی کهن وش به شمار می روند، و گاه بر آن غلبه می کنند و استیلا می یابند، ولی هرگز تمامی تجارب مذهبی مزبور را رقم نمی زنند.

 همچنین این تجلیات و نمودهای مقدماتی قداست و قدرت، همواره «بسته» و تک گرایشی، نیستند،بلکه ممکن است محتوای مذهبی یا دست کم کار ویژه ی صریح و صوریشان ، افزایش یابد.سنگی که سجده می شود، در زمانی تاریخی، مظهر نوعی قداست می گردد، و نشان می دهد که قداست چیزی متفاوت با محیط پیرامون در جهان است، و همانند صخره، به طور مطلق آسیب ناپذیر و ایستا و فارغ و رهیده از قانون صیرورت است.اما ممکن است «صورت» این تجلی وجودی سنگ عبادی(که از لحاظ مذهبی ارزشمند شمرده شده و قدر و قیمت یافته است.)در طول تاریخ تغییر می کند، و همان سنگ، بعدها نه به خاطر آنچه بی واسطه نمایان می سازد(یعنی نه به عنوان تجلی مقدماتی قداست)، بلکه بدان جهت که جزء فضا و مکانی قدسی(معبد،محراب،مذبح و ....) است، یا به مثابه ی تجلی خدایی و غیره پرستیده شود.البته آن سنگ،همواره چیزی غیر از محیط پیرامون، و به حکم تجلی قداست ابتدایی که آن را همچون مجلا و مظهر قداست برگزیده، همچنان قدسی باقی می ماند،معهذا ارزشی که بدان منسوب شده، به حسب نظریه ی مذهبی ای که در برگیرنده ی این تجلی قداست جدید است،تغییر می کند.

 9.تجدید ارزش تجلیات قداست ـ هرچه شگرف و شکوهمند و نو است ، می تواند مجلای قداست باشد، و در چشم انداز روحانی مردم ابتدایی ، به مثابه مظهر قداست تلقی می شود.قوم Konda سرزمین تانگانیکاف به ذات متعال یا وجود اعظمی اعتقاد می ورزند: Kyala  یا Lesa نام که بسان همه ی موجودات اعظم یا متعال آفریقایی، برخوردار از شأن و منزلت خدای آسمانی خالق و همه توان و دادگر است. اما Lesa منحصرا از طریق تجلیات قدسی در سماوات، ظاهر نمی شود، «هرچه در نوع خود عظیم است ، مانند گاوی درشت پیکر ،حتی بزی بزرگ جثهریالدرختی تناور یا هر چیز دیگر با تناسبات و ابعادی چشم گیر و شگفت انگیز،Kyala نام می گیرد و شاید این بدین معنی است که خداوند در اشیاء به طور موقت سکنی می گزیند.

  در این مثال ها، غرض ارزشگذاری تجلیات مقدماتی قداست و تجلیات گذرا و ناپایای قدرت،از طریق اندماج آنها در تجلی قدسی وجودی اعظم و متال است؛ امر غریب و شگرف و نوپدید، از لحاظ مذهبی و به عنوان وجوه Lesa یا ... قدر و قیمت می یابند.هر تجلی قداست، حتی مقدماتی ترین نوع ان، بالجمله مبیّن این تلاقی تعارض آمیز مینوی و دنیوی، وجود و لاوجود، مطلق و نسبی،جاودانگی و صیرورت است.

  10.پیچیدگی پدیده ی مذهبی «ابتدایی» ـ تا اینحا به این نتیجه رسیدیم که: I.مینوی کیفا متفاوت با دنیوی است، و معهذا می تواند به هر نحو و هرجا در جهان غیرقدسی ظهور کند،چون دارای قدرت و توانایی تغییر هر شیء جهان به نقیض خود از رهگذر تجلی قداست است(زیرا آن شیء دیگر «خود» یعنی شیء دنیوی نیست،گرچه به ظاهر تغییر نیافته است)؛ II. این دیالکتیک قداست در همه ی مذاهب، ونه فقط در حق «اشکال ابتدایی» مورد ادعا،مصداق دارد و یکسان قابل وارسی است. III. هیچ کجا،منحصرا تجلیات ابتدایی قداست(نمود قدرت امر غریب و شگرف و نوپدید، مانا و...)مشاهده نمی کنیم بلکه همواره نشانه های اشکال مذهبی ای که در چشم انداز تطورگرایی ، برتر تلقی می شوندنیز می بینیم.IV. همه جا و حتی جدا از این نشانه های اشکال مذهبی برتر، نظامی به چشم می خورد که تجلیات ابتدایی قداست در آن می گنجند.اما آن«نظام» فقط از این تجلیات فراهم نیامده است،بلکه مشتمل بر همه ی تجارب مذهبی قبیله(مانا،نمودهای قدرت امر غریب و ...،توتم پرستی،پرستش نیاکان و ..) و نیز حاوی مجموعه سنن نظری است که به تجلیات ابتدایی قداست قابل تحول و تامل نیستند،مثل اساطیر،ایین های اخلاقی و ... .

  نظری به کتاب

  الیاده در این کتاب به بررسی تطبیقی ادیان می پردازد،وی ضرورت توجه به تجلیات قداست و و اشنایی با رموز را درک می کند و به تشریح دقیق انها در ادیان مختلف می پردازد.الیاده برای تمامی این تجلیات ارجمندی و همسانی یکسانی قائل می شود و با این دیدگاه به بررسی آنها می پردازد، او در سراسر کتاب تلاش کرده از دیدگاهی که کار بسیاری از پژوهشگران تحت تاثیر آن قرار می گیرد دوری کند، نمونه های بسیاری از ادیان و فرهنگ های مختلف می آورد و به بررسی تطبیفی انها می پردازد، به همین دلیل است که می توان گفت پژوهش او در این زمینه،کاری متفاوت و جدید است و تنها نظری اجمالی به عناوین فصول کتاب، این تفاوت را نشان می دهد .کتاب با یک ساختار منظم در فصول ابتدایی به تحلیل تجلیات قداست می پردازد و در فصول آخر با بحث در مورد ذات مذهب، به پایان می رسد.   

    نباید فراموش کرد که ،مهم ترین نقطه قوت ترجمه ی فارسی این کتاب ، ترجمه شیوا و روان آن توسط جلال ستاری است،.چراکه با انتخاب برابرنهاد های مناسب و دقیق جذابیت متن کتاب دو چندان شده است. همچنین ،ستاری در یادداشتی، در ابتدای کتاب نقدی که  ژرژ گیدورف و اوولا به پژوهش الیاده وارد دانستند را نیز آورده است.

 

پرونده ی «جلال ستاری» در انسان شناسی و فرهنگ
http://anthropology.ir/node/5165

 

[1] .این کتاب را می توان مقدمه ای دانست بر تالیف ارزنده بعدی الیاده به نام: Histoire des croyances et des idees religieuses، در سه جلد، که در سال های 1983و1984،منتشر شده اند.

[2] . محور عالم،قطری که دو قطب گوی آسمان رابه هم می پیوندد و بر خط استوای آسمان،عمود است.

 

 

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی