گفتگو با هربرت مارکوزه: جنبش دانشجویی

ترجمة مهرداد امامی

سوال: شما را میان مارکس و مائو قرار داده اند. هنگامی که مردم از «سه میم» [منظور مارکس، مائو و مارکوزه است] سخن می گویند واکنش شما چیست؟
مارکوزه: منظورتان را متوجه نمی شوم. مارکس؟ من عمیقاً آثار او را مطالعه کرده ام. اما مائو چرا؟ یقیناً امروز هر مارکسیستی که کمونیستِ طرفدار سرسپردگی سفت و سخت نیست، یک مائوئیست است. همواره فکر می کرده ام که بدیلی وجود دارد، و در کتاب هایم به یک ایدئولوژی کهنة مارکسیستی نچسبیده ام. به نظرم نمی رسد جوامع سوسیالیستی آن گونه که اکنون سازمان یافته اند، «از لحاظ کیفی تفاوت چندانی» با سایر کشورهای سرمایه داری داشته باشند. جوامع سوسیالیستی در عوضِ انواع دیگر سلطه، تنها به یک نوع از آن اجازة وجود می دهند؛ این تمام ماجراست. باز هم سوسیالیسم حقیقی چیز دیگری است. مجاب می شوم که از این لحظه به بعد ایجاد یک جامعة سوسیالیستی حقیقی بدون تجربة دورة شبیهِ استالین ممکن خواهد بود. یک جامعة سوسیالیستی باید بر مبنای همبستگی واقعی، و مشارکتی راستین بنا شود: به نظر من انقلاب کوبا در همین مسیر حرکت می کند. و اما در مورد «چه گوارا»، او نماد این حرکت بود، اصلاً به بوروکرات های استالینیستی شباهتی نداشت، بیشتر شبیه به یک سوسیالیست بود.
 

سوال: شما صرفاً می کوشید جهان پیرامون مان را تفسیر کنید یا در پی تغییر آن هستید؟
مارکوزه: این سوال مهمی است. هر تفسیر راستین باید به تلاشی برای دگرگونی منتهی شود، و آشکارا نسبتی درونی میان تفسیر و دگرگونی وجود دارد. از نظر خودم این درست است که بعد از گذشت سال ها، یک فعال جنگ طلب نبوده ام. من می نویسم، درس می دهم، سخنرانی می کنم، با دانشجوها حرف می زنم: این ها فعالیت های عادی یک روشنفکر در ایالات متحده است، زیرا وضعیت در این کشور به هیچ معنایی انقلابی نیست، حتی پیشا انقلابی هم نیست. از این رو، وظیفة روشنفکر در درجة اول رسالت آموزش رادیکال است. ما در آمریکا در حال وارد شدن به «مرحلة جدیدی از تنویر افکار» هستیم.
 

سوال: و در اروپا چطور؟
مارکوزه: در اروپا وضعیت فرق می کند، زیرا سیاست در آنجا همچنان تا حد زیادی به واسطة طبقة کارگر تعیین می شود. علاوه بر این، تفاوت های زیادی بین یک کشور و کشور دیگر وجود دارد: آلمان غربی به «مدل» آمریکایی بسیار نزدیک است، ایتالیا نیز کمابیش به آن شباهت دارد. فرانسه کاملاً با مدل آمریکایی فاصله دارد. من رودی دُشک (Rudi Dutschke) [سرشناس‌ترین سخنگوی جنبش دانشجویی دهه‌ی 1960 آلمان، م.] و دوستانش را به خوبی می شناسم، و همچنین بچه های SDS یعنی سازمان دانشجویی دسته چپی را. دُشک بسیار مهربان و حساس است، به هیچ وجه مردم فریب نیست. و او کسی است که کارهای زیادی انجام داده و زیاد هم اندیشیده است؛ برای او و رفقایش رابطة میان نظریه و عمل به طور محکمی پا گرفته است. گفته می شود که پایه ریزی این رابطه برای آن ها ماه ها زمان بُرد. این گفتة درستی نیست: پایه گذاری رابطة میان نظریه و عمل برای آن ها هشت سال طول کشید. در فرانسه آیا دانشجویان عصبانی شما نیز کار کرده اند؟ آیا آن ها پایه های ایدئولوژیکی مستحکمی ایجاد کرده اند؟ گمان نمی کنم که همچین کاری کرده باشند.
 

سوال: آیا شما گاهی این احساس را داشته اید که تأییدکنندگانِ نظریه هایتان از شما سبقت جسته اند؟
مارکوزه: شاید، اگر آن ها خشونت طلب اند به خاطر آن است که کارد به استخوان شان رسیده. و به دلیل نومیدی از قدرت تأثیرگذار عمل سیاسی. ساکنان گِتوهای سیاه پوست نشین در ایالات متحده را در نظر بگیرید؛ آن ها مناطق خود را به آتش می کشند، حتی خانه های خودشان را می سوزانند. این یک عمل انقلابی نیست، بلکه عملی از روی نومیدی و عملی سیاسی است. علاوه بر این، در ایالات متحده، ناآرامی به دانشجوها محدود نمی شود. دانشجویان علیه یک جامعة سازماندهی شدة فقیر و نامساعد شورش نمی کنند، بلکه علیه جامعه ای نسبتاً ثروتمند و تقریباً با سازمان یافتگی کامل در بریز و بپاش هایش می شورند، در حالی که 25 درصد جمعیت در شرایط فقر گِتوها زندگی می کنند. شورش دانشجویان در برابر فلاکتی که این جامعه آن را برمی انگیزد جریان نمی یابد، بلکه علیه منفعت های آن کردوکار پیدا می کند. این پدیدة جدیدی است، و فقط به آنچه «جامعة ثروتمند» (the opulent society) اطلاق می شود، تعلق دارد. در آلمان نیز همین فرآیند در کار است. در فرانسه فکر نمی کنم وضعیت بدین قرار باشد، زیرا جامعة فرانسه هنوز جامعة فراوانی (affluent society) نیست.
 

سوال: دربارة آنچه که بنا بر مشابهت با «نیروی سیاه»، «نیروی دانشجویی» نام گرفته است، چه فکر می کنید؟
مارکوزه: این شعار از نظر من خطرناک است. همواره در هر کجا بخش اعظم دانشجویان محافظه کار، بل ارتجاعی اند. از این رو، «نیروی دانشجویی» اگر دموکراتیک هم می بود، محافظه کار و حتی ارتجاعی می شد. معنای «نیروی دانشجویی» این است که چپ به هیچ طریقی علیه نظارت دانشگاه قد علم نمی کند، بلکه با خود دانشجویان در می افتد. در غیر این صورت، دور زدن فرآیندهای دموکراتیک برای «نیروی دانشجویی» ضرورت می یافت. اینجا تناقضی اساسی وجود دارد.
 

سوال: به نظر شما دلیل اصلی تظاهرات خشونت آمیز دانشجویی در بسیاری از کشورها چیست؟
مارکوزه: از منظر دانشجویان آمریکایی و آلمان غربی، کسانی که بهتر می شناسم شان، این تظاهرات خشونت آمیز خواسته ای است که صرفاً روشنفکرانه نیست، بلکه «غریزی» است. آن ها خواستار نوع سراپا متفاوتی از وجودند و حیاتی را که فقط تنازع بر سر موجودیت باشد، نمی پذیرند. آن ها از ورود به آنچه انگلیسی ها نهاد (Establishment) می نامند، سر باز می زنند، زیرا فکر می کنند که دیگر ضرورتی ندارد. این دانشجویان احساس می کنند که کل زندگی شان به واسطة نیازهای جامعة صنعتی و مخصوصاً منافع بنگاه های بزرگ، ارتش و سیاست مداران پایمال خواهد شد. هی پی ها (hippies) را در نظر آورید. شورش آن ها علیه اخلاقیات زُهدگرایانه، علیه جامعة آمریکاست، جایی که فرد روزی ده مرتبه خود را می شوید و در عین حال در ویتنام، به طور تمام و کمال می کُشد و به آتش می کِشد. بنابراین آن ها به گونه ای روش وند از طریق بلند کردن موها و ریش هایشان، حمام نکردن و اجتناب از رفتن به جنگ، علیه این ریاکاری می شورند. از نظرها هیپی ها تناقضاتْ شدیداً به چشم می آیند. اما همان طور که برای دانشجویان هم چنین است، این امر فقط برای اقلیت بسیار کوچکی صحت دارد. دانشجویان می دانند که جامعه، ضدّیت را جذب می کند و امر غیرعقلانی را به صورت عقلانی پاسخ می دهد. آن ها کم و بیش به وضوح احساس می کنند که انسان «تک ساحتی» قدرت نفی و امکان نه گفتن اش را از دست داده است. بدین ترتیب، آن ها به خود اجازه نمی دهند که در این جامعه ادغام شوند.
 

سوال: چه پاسخی به دانشجویان می دهید اگر نزدتان بیایند و از شما بپرسند که آیا تظاهرات شان تأثیرگذار بوده و توانسته است به دگرگونی جامعه کمکی کند یا نه؟
مارکوزه: ابتدا به آن ها خواهم گفت که هیچ کس نمی تواند انتظار چیزی عظیم تر از آن تظاهرات بزرگ را داشته باشد، تظاهراتی که تقریباً در همه جا، حتی در فرانسه که وضعیتْ صرفِ پیشا انقلابی یا ضد انقلابی هم نیست، روی می دهند. با این حال، هرگز آدم مأیوسی نیستم. پیش از این، در ایالات متحده، مخالفت فزاینده با جنگ ویتنام در برانگیختن یا دست کم به طور جزئی در مورد تغییر در سیاست آمریکا موفق بوده است. نباید متوهم باشیم؛ حتی مأیوس هم نباید باشیم. در چنین مواجهه ای بی مورد است که انتظار داشته باشیم که توده ها باید به جنبش بپیوندند و در این فرآیند مشارکت نمایند. به نظرم می توان در شورش های دانشجوییِ کنونی چیزهای مشابهی یافت. با این حال، آن ها شورش های کاملاً خودانگیخته ای هستند. در ایالات متحده هیچ هماهنگی یی در کار نیست، نه فعالیت سازمانی در مقایس سراسری، و نه حتی در سطح ملی. چیزی که در ایالات متحده جریان دارد، بسیار متفاوت از هر نوع سازماندهی بین المللی است. این نوع از شورش یقیناً به ایجاد نیرویی انقلابی منتهی نمی گردد. اما با جنبش های «جهان سومی» و فعالیت در گِتوها همگراست. این شورش، نیرویی قدرت مند در جهت فروپاشی است.
لوموند، پاریس، ژوئن 1969

منبع:
http://www.marxists.org/reference/archive/marcuse/works/1969/interview.htm
درباره‌ی چپ نو / هربرت مارکوزه: http://anthropology.ir/node/14610   

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی