زنان و صنعتی شدن

منصوره افقهی

با آغاز عصر صنعتی،مفهوم خانواده نیز دچار تغییرات و دگرگونیهای شدیدی شد. بویژه در قرن بیستم شدت این تغییرات بیشتر بود.خانواده که در عصر کشاورزی واحد تولیدکننده بود،به واحدی مصرف کننده تبدیل شد و وظیفه تامین و کسب درآمد بردوش مردان افتاد و زنان و کودکان خانواده ها به درآمد مردان وابسته شدند. بنابراین توزیع مجدد این درآمدها ، برای خانواده وظیفه ای مهم گردید. به گونه ای که باید مکانیزمهایی تدارک دیده می شد تا این درآمدها از بازار تولیدی مردان به بازار وابسته زنان و کودکان منتقل گردد و این باعث شد تا با آغاز عصر صنعتی زنان و مردان ، نقشهای اقتصادی (Economical Roles) متفاوتی را برعهده بگیرند.(Blau & Ferber,1986:28)
از این رو ، اگر زنان نیز وارد بازار کار می شدند،درآمدهای آنان به عنوان درآمدهای مازاد تلقی می شد که مکمل درآمد پایین مردان است.بویژه در میان خانوارهای کم درآمد این موضوع مصداق بیشتری دارد.
همانطور که می دانید،در عصر کشاورزی ، خانواده مهمترین کانون اقتصادی تلقی شده و کار با خانواده ارتباط نزدیکی داشت.مرد بیرون از خانواده کار می کرد وزن برای مراقبت از فرزندان در خانه باقی می ماند.امروزه تنها 5/51 درصد از بچه ها نزد مادرشان در منزل نگهداری می شوند.در 28 درصد مواقع پدر و مادر،هردو کار می کنند و درصد خانواده هایی که هیچ یک از والدین برای نگهداری فرزندان در خانه حضور ندارند،رو به فزونی است.این روند حاکی از وجود تضاد بین کار و خانواده است.(سنگه،395:1380) علت بروز تضاد بین کار و خانواده را باید در شرایط عصر صنعتی جستجو کرد.با ظهور عصر صنعتی کارها به دو نوع تقسیم شدند:

الف) کار با وابستگی متقابل کم
ب) کار با وابستگی متقابل زیاد
الوین تافلر در کتاب "موج سوم"، جدایی محل کار و زندگی را تحت عنوان "شکاف تولید و مصرف" مطرح می کند و از تاثیرات آن بر روی زن خانه دار،زن شاغل نام می برد.وی معتقد است که تا پیش از پیدایش خانواده هسته ای،تولید عمدتاً برای مصرف بود،به همین دلیل در محدوده خانوادگی کار جمعی ضرورت داشت و هیچ فردی بر دیگری ارجحیتی نداشته،زیرا با نقشهایی متفاوت همه در تولید موثر بودند.پس از صنعتی شدن و پیدایش نظام "دودکشی"(که منظور تافلر کارخانه های "دودکش دار" در انقلاب صنعتی است.) تولید از خانواده خارج شد و این واقعه مهمی بود،زیرا کارخانه ها دیگر برای مصرف تولید نمی کردند؛بلکه تولید آنها برای فروش بود و روزبروز کالاهای بیشتری به بازارهای روبه گسترش تولید روانه گردید.ضرورت این نظام جدایی میان محل کار و محل زندگی بود.یا به تعبیر دیگر جداسازی شغل و خانه از یکدیگر.کارخانه ها بازارکاری شدند که کارگران نیرو و قدرت کار خود را در آنجا به فروش گذاشتند.نیروی متخصص و ماهر به قیمت بالاتر و نیروی بدون مهارت با قیمت کمتر.کار در محیط کارخانه ارزشمند شد،یعنی دارای ارزش تولید برای فروش شد.کار در محیط خانه و کار زن خانه دار از این ارزش اجتماعی جدا ماند،زیرا بر خلاف تکامل جامعه،کار زن خانه دار هنوز تولید برای مصرف بود.فعالیت تولیدی او برای مصارف شخصی مانند آماده کردن مواد غذایی،تمیز و مرتب نگه داشتن خانه،شست وشوی ظروف و البسه و نظایر آن بود.این کارها در مدت کوتاه باید مصرف شود ومجدداً باید تولید شوند.ایجاد این شکاف بین دو محدوده زندگی باعث پیدایش اعتبار اجتماعی برای کلیه کسانی که در محدوده ارزشمند"تولید برای فروش" کار می کردند و بی اعتباری کلیه کسانی که در محدوده قدیمی"تولید برای مصرف" کار می کردند،شد."همچون همیشه زن خانه دار به انجام یک رشته فعالیتهای مهم اقتصادی ادامه می داد.او به کار تولید اشتغال داشت،اما برای بخش الف،یعنی استفاده شخصی خانواده اش،نه برای عرضه به بازار."(تافلر:61،1370) و برای اولین بار کار مردها از زنها اهمیت بیشتری یافت."شوهران کم و بیش خانه را به قصد انجام کار مستقیم اقتصادی ترک کردند و زنان به طور عموم در خانه ماندند تا کار غیر مستقیم اقتصادی را انجام دهند.مرد مسئولیت انجام کار پیشرفته را بر عهده گرفت و زن عقب ماند تا نوع قدیمی تر و عقب افتاده تر کار را انجام دهد.مرد از آنجا که بود به سوی آینده حرکت کرد و زن در گذشته باقی ماند."(همان) از دیدگاه تافلر مردها از دوران کودکی برای مشاغل بیرونی با دیدی" عینیت گرا" و واقع بینانه تربیت شدند.در حالیکه زنها برای فعالیتهای خانگی که به میزان زیاد در" انزوای اجتماعی " است ،آماده می شدند و از همان دوران کودکی دیدی "ذهنیت گرا" پیدا کردند.وی معتقد است که " هرچند در دورانی که زن ها و مردها هردو به تولید مشغول بودند،زنها مورد ظلم وستم بودند،اما جنگ نوین میان دو جنس ناشی از تعارض شیوه کار است.شیوه کار زنان "موج اولی"شیوه کاری مردان "موج دومی"است که در اثر جدایی تولید از مصرف تعارض آن تشدید می شود.از دید تافلر کارهای مختلفی که در "موج دوم" در جهان صنعتی معنا و مفهومی نداشت و یا به عبارت دیگر فعالیتهایی که دارای اعتبار اجتماعی نبودند و باید تغییر شکل می دادند بر دوش نیمه ضعیف تر جامعه گذاشته شد و به صورت کارهای بی ارزش،اما با ستایشهای ظاهری،مطرح شد. قسمت مدرن کار ، قسمت موج دومی کار به نیمه دیگر جامعه،مردان و به همراه اعتبار اجتماعی واگذار شد.کلیه تعارض های بین دو جنس، مباحثه های زن شاغل- زن خانه دار،تقابل طبیعی دو شیوه تولید متفاوت در یک جامعه موج دومی است. هرچند که مبارزات زنان مزایایی برای احقاق حقوق کار داشته است،اما تعارض اساسی تنها با پیدایش "موج سوم"(جامعه فرا صنعتی) و با به کارگیری اطلاعات به طور کامل از میان خواهد رفت.(اعزازی:148،1376)
سوزان هورتن در پژوهشی که با عنوان" زنان و صنعتی شدن درآسیا" انجام داده است،می نویسد: کار زنان سهم به سزایی در فرایند صنعتی شدن ایفا کرده است.این سهم در آسیا که کار زنان در بخش صنایع صادراتی نقش مهمی در رشد موفقیت آمیز داشته،آشکارتر می گردد؛بار عمده صنایع صادراتی خرد و کلیدی، نظیر صنایع نساجی و الکترونیک بر دوش زنان جوان کارگر و بالنسبه غیرماهر است.کمک زنان به کسب درآمد ناشی از ارز خارجی از طریق ترویج توریسم(مثلا در تایلند) و درآمد کارگران مهاجر (درفیلیپین) در خور توجه بوده است.مطالعات انسان شناختی و جامعه شناختی بسیاری درباره بازار کار زنان در آسیا انجام گرفته که نشان می دهد این زنان ساعات کار طولانی،دستمزد کم و شرایط کاری پست دارند و اغلب مشاغل زنان،مشاغلی بدون ترقی است و آینده ای ندارد.درباره اثرات این شرایط بر زندگی زنان نیز بررسیهایی انجام شده است.این بررسیها نشان می دهند زنان جوانی که اغلب روستایی و دارای تحصیلات کم هستند،قبل از ازدواج و آبستنی در صنایع تولیدی مشغول به کارند.مطالعاتی که نمونه وسیع تری را تحت پوشش قرار دهند،بسیار اندک بوده است،یعنی مطالعه ای که دربرگیرنده نقش کلی زنان در بازار کار باشد و تحولات این نقش را در فرایند توسعه مورد برسی قرار دهد.(هورتن،7:1381) هورتن معتقد است که فرایند صنعتی شدن،خود بخود قواعدی را بر کار زنان در همه کشورها با تفاوتی اندک تحمیل می کند.وی نتایج مطالعات پیشین را که بر چهار شیوه مختلف مقوله بندی اشتغال،یعنی بر صنعت،شغل،وضعیت اشتغال و سرانجام بر پایگاه خصوصی/عمومی متکی بوده است،را عنوان می کند وبیان می کند که مطالعات به اعتبار صنعت نشاندهنده اینست که" در روند توسعه،طبقه بندی کارگر اساسا به جابجایی از بخش کشاورزی به بخش تولیدی و بازرگانی و خدمات گرایش داشته اند.براساس گفته شولتز در اکثر مناطق اشتغال زنان بیش از مردان به مشاغل تجاری و خدماتی متحول شده است.با این حال سهم زنان در بخشهای مختلف صنعتی تنوعات قابل ملاحظه ای را نشان می دهد."(همان:17) سایر مطالعات به" زنانه شدن"(Feminization) اشتغال در بخشهای معین صنعتی بویژه صنایع تولیدی صحه می گذارند.پساچروپولس وتزاناتوس(1992) معتقدند که گرایش های زنان به خدمات و صنایع تولیدی و بازرگانی بیشتر است.استندینگ(1989) به سهم روزافزون اشتغال زنان در بخش غیر کشاورزی و در میان کارگران تولیدکننده علاقمند است و استدلال می نماید که این سهم روزافزون بخشی از گرایش جهانی به استفاده از نیروی کار منعطف تر و ارزانتر است.نظر وود(1991) به زنانه شدن نیروی کار در صنایع تولیدی کشورهای در حال توسعه معطوف است و می کوشد این مساله را که چرا زنانه شدن به طور آشکاری با اشتغال زنان در صنایع تولیدی کشورهای در حال توسعه متناسب است را تبیین نماید.لیم (1993) اسنادی مبتنی بر وجود گرایش زنانه شدن،بویژه در صنایع صادراتی(الکترونیک،نساجی،پوشاک،غذایی،کفش،مواد شیمیایی،لاستیک و پلاستیک) ارائه می دهد که این صنایع همانند مشاغل خدماتی و کارمندی در آسیا زنانه شده اند.در زمینه بررسی اشتغال برحسب شغل،مطالعات متعدد و جالبی که درباره شغل ها و کشورها به طور جداگانه انجام شده،تحلیلهای مستندی از برخی پدیده ها ارائه کرده که به موجب آن شغلها و حرفه های معینی از حیطه تسلط مردان خارج شده و تحت سیطره زنان درآمده، که اغلب با کاهش در پرداخت ها نسبت به سایر شغلها همراه بوده است.به عنوان مثال این کاهش در مورد شغل کارمندی و احتمالا تدریس رخ داده و در مورد پزشکان خانوادگی و برخی تخصصهای قانونی نیز احتمالا رخ خواهد داد.(همان:19و18) هورتن، سطح مشارکت زنان و الگوهای اشغال آنان را در هفت کشور آسیایی از قبیل:اندونزی،فیلیپین،هند،تایلند،مالزی،ژاپن وکره مورد مطالعه قرار داده و به این نتیجه می رسد که :"سطح مشارکت زنان در میان کشورها متفاوت می باشد.تایلند بالاترین نرخ را در تمام سنین داراست.کره و اندونزی پس از سن 25 سالگی بعد از تایلند قرار دارند و هند وژاپن ، پائینترین سطح از نرخهای مشارکت را دارا هستند.علاوه برآن،تفاوتها تا اندازه ای از فشارهای نهادی و فرهنگی دیگر ناشی می شود.تا همین اواخر،در ژاپن وکره"مشکل ازدواج" در مورد زنانی که بعد از ازدواج یا احتمالا بعد از بارداری از شغلهای خود کناره گیری کرده بودند،وجود داشت.این امر و فقدان مراقبتهای روزانه از کودکان(اعم از اینکه از طریق موسسات عمومی باشد یا از طریق خانواده گسترده که با شهرنشینی سریع گرایش به نابودی داشت) و نیز توقعات اجتماعی مبنی بر اینکه مراقبت از فرزندان وظیفه اولیه زنان است،منجر به گروه بندی کردن زنان در شغلهای فاقد پیشرفت گردید و به این ترتیب اشتیاق باقی ماندن در نیروی کار کاهش یافت. بر عکس در خانواده های گسترده فیلیپین و تایلند گرایش به مراقبتهای روزانه از کودکان وجود داشته و کارهای زنان ادامه یافته است.در دو کشور کم درآمد هند و اندونزی مساله مشارکت به شکل "وضعیت ثابت"احتمالا به اقتصادهای مبتنی بر پایه های روستایی و پیوندهای قوی خانوادگی مربوط می شد."(همان:30)
هورتن الگوهای اشتغال را نیز در این کشورها بررسی کرده و می نویسد:"تقریبا تغییر شغل زنان به کارمندی،بطور نسبی بعد از فرایند توسعه اتفاق می افتد.(هنگامی که زنان به خارج از صنایع تولیدی کوچک انتقال می یابند ،به یکباره مرحله صنعت سنگین توسعه آغاز می شود.)دست کم در سال 1990 مدارک و اسناد زیادی در ژاپن و کره درباره این تغییرات وجود دارد.سایر تغییرات نیز در میان کشورها قابل رویت است:در ژاپن سهم زنان بطور خاص در میان کارکنان بخش صنایع دستی بالاست.این امر در مورد کره نیز صادق است.همانند دیگر کشورها بعضی از شغلها در انقیاد زنان و برخی در انقیاد مردان است.بطور نسبی مشاغل فروشندگی و خدمات نسبت بالایی از زنان شاغل را در خود جای داده است و سهم زنان در شغل کارمندی در هفت کشور رو به فزونی است.همچنین زنان،سهم بالایی از مشاغل تخصصی(وسیعا در فعالیت هایی چون تدریس و پرستاری)را به خود اختصاص داده اند،اما نسبت کمی از آنان در مدیریت سهیم هستند.این سهم ها روندها را در کشورهای صنعتی شده امروزی موازی می نماید."(همان:47)وی در ادامه به بررسی عوامل اجتماعی و فرهنگی موثر بر نقش زنان در خانواده و جامعه اشاره می کند و می نویسد:
"ارزش های اجتماعی گوناگونی بر احتمال مشارکت زنان در بازار کار موثر است.به عنوان مثال اصول اخلاقی ناصحیح در ژاپن و کره،تاثیر مسلمانان در بخش هایی از مالزی و اندونزی و سنت های مربوط به انزوای زنان در قسمت هایی از هند،همگی بر نقش زنان در خانواده و کاهش نقش آنها در بازار کار تاکید می کند.در مقابل،برخی از مشاهده گران به عوامل تاریخی که نقش زنان را در اقتصاد بازاری تایلند بهبود بخشیده است،اشاره می کنند.در فیلیپین ، احتمالا سنت های موروثی که به موجب آن زمین به پسران به ارث می رسد، در تاکید بر تحصیلات دختران و از این رو اهمیت زنان در بازار کار شهری موثر بوده است.سایر رشته ها نظیر مردم شناسی و مطالعات مربوط به زنان نیز، شاید تا اندازه ای هفت کشور مورد نظر را به لحاظ حاکمیت سنت های پدرسالارانه به گونه ای متفاوت متمایز می سازند."(همان:65)
بنابراین با آغاز عصر صنعتی،نقش زنان و مردان کاملاً متفاوت شده است.این تفاوت در نقش ها تا حدودی ناشی از ویژگیهای بیولوژیک بین زنان و مردان است.اما تفاوت و شکاف بین زن ومرد را نمی توان صرفاً با تفاوتهای فیزیولوژیکی توجیه نمود.با ورود انسانها به عصر صنعتی و تعامل تکنولوژی تولید با خواص فیزیولوژیکی زن ومرد- و توان انطباق هریک از آنها با این شرایط- شکاف های بین زن و مرد تشدید شده است.شکاف هایی که تا امروزه هم وجود داشته و علی رغم تلاش های بی وقفه هنوز هم به عنوان چهره زشت و ناپسند قرن بیستم به یادگار مانده است و پر کردن این شکاف تلاشهای بیشتری می طلبد.


منابع:
- اعزازی،شهلا،1376،جامعه شناسی خانواده(با تاکید بر نقش،ساختار و کارکرد خانواده در دوران معاصر)،تهران،انتشارات روشنگران و مطالعات زنان
- تافلر،الوین،1378،موج سوم،شهیندخت خوارزمی،تهران،نشرفاخته
- سنگه،پیتر،1380،پنجمین فرمان،کمال هدایت و محمد روشن،سازمان مدیریت صنعتی
- هورتن،سوزان،1381،زنان و صنعتی شدن در آسیا،شهرزاد صادقی،تهران،تیشتر
- F.D.Blau & M.A.Ferber,The Economics of Women,Men & Work,Prentice – Hall,1986

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی