سرآغاز

تمدن آشور

ساموئل نوا کرامر- ترجمه زهره دودانگه
asur.jpg

تصویر: شهر نینوا، کاخ سارگون دوم پادشاه آشوری؛ منبع: دایره المعارف اینکارتا
1- معرفی
آشور (به زبان باستان Ashur، Ashshur، Assur) کشور باستانی در آسیا بود که، در بخش شمالی عراق،  از مرزهای شمالی عراق کنونی رو به سوی جنوب تا دهانه رود زاب کوچک (Little Zab River) گسترده شده بود. آشور که مقیاسی در حدود استان کنساس (Kansas) داشت و تقریبا به شکل مثلث بود، درۀ رود دجله را در بر می گرفت. بخش غربی این دیار زمین هایی استپی را شامل می شد، که تنها برای جمعیتی کوچ نشین مناسب بود. ولی بخش شرقی با تپه هایی پوشیده از درخت و دره هایی حاصلخیز، که از نهرهایی با اندازۀ مناسب سیراب می شد، مستعد کشاورزی بود. در شرق آشور کوه های زاگرس قرار داشتند. به سوی شمال، پادگانه ها (Terrace) (1) بر فراز یکدیگر به توده سنگ ارمنی (the Armenian Massif) می رسیدند.. دشت بین النهرین به سوی غرب کشیده شده بود. در جنوب سرزمینی واقع بود که ابتدا «سومر»، سپس با عنوان «سومر و آکد» و بعدها با نام «بابل» شناخته می شد. یونانیان نام بین النهرین (Mesopotamia) را به منطقه ای عام دادند که این سرزمین ها، از جمله آشور، در آن به وجود آمد. مشهورترین شهرهای آشور که همگی در زمین های امروز عراق – که آشور نام داشت و اکنون الشرقاط (Ash Sharqāţ) نام دارد- واقع بودند؛ نینوا، تپه حفاری شده کویونجیک کنونی(Kuyunjik)، کالح (Calah) یا نیمرود کنونی(Nimrud) و دورشارکین(Dur Sharrukin) یا خورس آباد کنونی (Khorsabad).

2- سکونتگاه های اولیه
از دوره های اولیه پالئوتیک، انسان ها در سرزمینی که آشور شناخته می شود زندگی می کردند؛ این واقعیت با کشف دو جمجمه انسان بالغ نئاندرتال در غاری واقع در مرزهای شمال شرقی منطقه تایید شده است. با این حال تا حدود 6500 پ.م زندگی یکجانشنینِ کشاورزی در آنجا آغاز نشده بود. ترکیب قومیِ اولین جوامع کشاورزی آشور ناشناخته است. ساکنان احتمالا مردمی بودند که بعدها با عنوان سوباری (Subarians) شناخته شدند؛ کسانی که به جای زبان صرفی، به زبانی پیوندی تکلم می کردند. بعدها، در حدود هزاره سوم پیش از میلاد قبایل سامی بر منطقه تسلط یافته و زبان صرفی خود را، که با زبان بابلی ارتباط نزدیکی داشت، به زبان غالب منطقه تبدیل کردند. خط آشوری گونه ای از خط میخی بابلی است که اندکی اصلاح شده است.
در حدود هزاره هفتم پیش از میلاد، کشاورزان آشوری گندم و جو کشت کرده و گاو نر، گوسفند، بز و خوک پرورش می دادند. آن ها خانه هایشان را خود می ساختند که برخی از این خانه ها دارای چهار اتاق از خاک رس فشرده  بود؛ از اجاق مدوری برای پخت آرد استفاده می کردند و غلات خود را در کوزه هایی از خاک رس، که با قیر پوشانده شده بود، ذخیره می نمودند. این مردم کشاورز توسط دوک نخ ریسی از نخ تابیده پارچه می بافتند؛ از ابسیدین(obsidian) و سنگی مانند چخماق به نام چرت (chert) (2) چاقو می ساختند؛ و از ابزار سنگی ( celt) –ادواتی به شکل تبر و از جنس سنگ- به عنوان تیشه و کج بیل استفاده می کردند. ظروف آن ها عالی بود؛ بیشتر آن ها از خاک رسی، که به خوبی حرارت دیده، ساخته شده و با نقوش زیبایی رنگ آمیزی شده بود. از ابسیدین و سایر سنگ های سخت برای ساخت گلدان، مهره، سنگ طلسم و مهر استفاده می کردند. مجسمه های کوچک از پیکر زن برای مقاصد آیینی و مذهبی، از خاک رس طراحی می شد. شخص درگذشته اغلب به جای قبرستان های عادی، در میان خانه ها و در حالتی خمیده -به طوری که زانوهایش به سوی چانه بالا کشیده شده بود- دفن می شد.

3- فرهنگ و رسوم
فرهنگ آشوری از بسیاری جهات شبیه به فرهنگ بابلی بود. برای مثال به غیر از تاریخ سلطنتی، ادبیات آشوری عملا مشابه همتای بابلی خود بود و بسیاری از شاهان آشوری تحصیل کرده، به ویژه «آشور بانیپال» (Ashurbanipal)، به اندوختن رونوشت هایی از اسناد ادبی بابلی در کتابخانه هایشان افتخار می کردند. زندگی اجتماعی یا خانوادگی، مراسم ازدواج و قوانین مالکیت همگی شبیه به همتای بابلی خود بودند. سه مجموعه قانونی آشوری که تا کنون یافت شده اند، همگی به قانون سومری و بابلی شبیه هستند؛ اگرچه مجازات هایی که تحت قانونی آشوری برای متخلفان تعیین می شد اغلب وحشیانه تر و بربری بود. باورها و اعمال مذهبی آشوری تقریبا با همتای بابلی خود یکسان بود، بجز خدای ملی آشوری- آشور- که جایگزین خدای بابلی مردوک (Marduk) شده بود. هنر و معماری زمینه هایی هستند که بیشترین سهم را در فرهنگ آشوری به خود اختصاص داده اند.
در هزاره سوم پیش از میلاد، آشور همانند بیشتر شرق میانه، تحت تاثیر تمدن سومر به طرف جنوب قرار گرفت. در شهر آشور معبدی متعلق به این دوره کشف شده که مجسمه های آن در سبک و ظاهر به مجسمه های یافت شده در معابد سومری شباهت بسیاری دارند. تمدن آشور که از سال 2300 پ.م آغاز شده بود، بخشی از امپراطوری سومر و آکد را تشکیل می داد. پس از فروپاشی آن امپراطوری در سال 2000 پ.م، اموری ها (the Amorites)- مردمی کوچ نشین از صحرای عربستان- در بیشتر بین النهرین از جمله آشور نفوذ کرده و بر آن تسلط یافتند. در 1850 پ.م تجار آشوری در بخش هایی از آناتولی مرکزی (آسیای صغیر) ساکن شدند، و در آنجا دست به تجارتی پر رونق در زمینه مس، نقره، طلا، قلع و پارچه زدند.

4- گسترش و وابستگی
در حدود 1810 پ.م، یک شاه آشوری به نام «شمشی-ادد اول» (Shamshi-Adad I) (که از 1813؟ تا 1780؟ پ.م حکومت کرد) موفق شد تا قلمرو آشور را از کوه های زاگرس تا دریای مدیترانه گسترش دهد. «شمشی ادد» شاید اولین حاکمی بود که یک امپراطوری با ساختاری مرکز گرا را در شرق میانه باستان بنیان نهاد. او قلمرو پادشاهی خود را به حوزه هایی تقسیم کرد که تحت نظر فرمانداران و شوراهای منسوب شده بودند، نظامی از قاصدان را برپا کرد و در فواصل زمانی منظم از جمعیت آمارگیری نمود. با این حال این اولین امپراطوری آشور چندان دوام نیافت. پسر «شمشی ادد»، «ایشمه-داگان اول» (Ishme-Dagan I) (که حدودا از 1780 تا 1760 پ.م حکومت کرد) در حدود 1760 پ.م از حمورابی، پادشاه بابلی، شکست خورد و آشور بخشی از امپراطوری بابل شد.
امپراطوری بابل نیز عمری کوتاه داشت. کاسی ها که مردمی غیر سامی بودند، در قرن شانزدهم پیش از میلاد به بابل حمله کرده و قدرت سیاسی را به دست گرفتند. مردم کوهستانی و غیر سامی دیگری به نام هوری ها (Hurrians) عملا در تمام بخش های شمالی بین النهرین نفوذ کرده و حتی به فلسطین در غرب دست پیدا کردند. درست پس از هوری ها، و تا حدی همزمان با آن ها، مردمی هندواروپایی که نامشان بر ما معلوم نیست، سر رسیدند. در نتیجۀ این مهاجرت ها و سرگردانی ها، قرن شانردهم پیش از میلاد یکی از دوران های آشفته در تاریخ بین النهرین بود.
در حدود 1500 پ.م آشور به یکی از توابع میتانی (Mitanni) تبدیل شد، قلمرویی پادشاهی از تقسیمات امپراطوری که سلطه خود را بر تمام بخش مالی بین النهرین گسترده بود.  آشور تا اوایل قرن 14 تحت انقیاد میتانی باقی ماند، یعنی تا زمانی که میتانی شکست سختی را از امپراطوری در حال رشد هیتی ها (the Hittites) در شمال متحمل شد. «آشور-اوبالیت اول» (Ashur-uballit I) (که از 1364 تا 1328 پ.م حکومت کرد) با بهره گیری از آشفتگی حاصل، آشور را از یوغ میتانی آزاد کرد و حتی بخشی از قلمرو آن را ضمیمۀ آشور نمود.
پس از «آشوراوبالیت اول»، حاکمان نیرومندی به طور متوالی ظهور کردند، به ویژه «اداد-نیراری اول» (Adad-nirari I) ( حکومت از 1306 تا 1274 پ.م)، «شلمنصر اول» ( حکومت از 1274 تا 1244 پ.م) و «توکولتی نینورتای اول» (Tukulti-Ninurta I) (حکومت از 1244 تا 1207 پ.م). آن ها در گسترش مرزهای آشور و حفظ همسایه های قدرتمند خود از جمله اورارتوئیان (Urartians)، هیتی ها، بابلی ها و لولوبی ها (the Lullubi) در خلیج موفق عمل کردند.

5- حکومت امپراطوری که در نزاع و ستیز متولد شد
موج جدیدی از مهاجرت ها که در حدود 1200پ.م آغاز شده بود، عملا چهره تمام غرب آسیا را تغییر داد. به احتمال قوی از شبه جزیره بالکان گروهی از مردم -تحت عنوان مردم دریا (the Sea Peoples)- آمدند که بر امپراطوری هیتی ها در آناتولی خاتمه داده بودند و به سوریه و فلسطین نفوذ کرده بودند. عده ای مردم هندواروپایی، که موشکی (Mushki) خوانده می شدند و در بخش شرقی آناتولی سکنی گزیده بودند، از سوی شمال غربی به تهدیدی دائمی برای آشور مبدل شدند. گروهی از قبایل سامی  در غرب آشور که به نام آرامی ها (Aramaeans) شناخته می شدند در حرکت بودند. آشور به شیوه ای سبعانه در برابر فشار و حمله همسایگان جدید خود – به جز در فواصل زمانی کوتاه- ایستادگی موفقیت آمیزی نشان داد. در طی کشمکشی سخت برای بقا، آشور یک ماشین جنگ اختراع کرد که به دلیل خشونت بار بودنش معروف بود و به وسیله ای برای تنبیه و ترور کل شرق میانه تبدیل شد.
ابتدا مبارزات آشوری شکل تهاجم برای جستجوی غنایم و اخذ خراج به خود گرفت. برای مثال «تیگلت پیلسر اول» (Tiglath-pileser I) ( حکومت از 1115 تا 1076 پ.م) با انجام مبارزات تهاجم آمیزی از مرزهای آشور در برابر آرامی ها و موشکی ها دفاع کرد، که این مبارزات او را در شمال تا دریاچه وان در ارارتو، و در غرب تا پالمیرا (Palmyra) پیش برد. در بیشتر موارد، مردمی که تهدید شده بودند همسو با جهت نیروهای نظامی او فرار می کردند؛ کسانی که جا می ماندند یا قتل عام و یا به آشور برده می شدند. شهرها و روستاهای آن ها غارت و ویران می شد، اما تلاشی در راستای تصرف  زمین های آن ها صورت نمی پذیرفت.
در گذر زمان الگوی تسخیر این چنینی تغییر یافت و حاکمان آشوری آغاز بدین کردند تا با الحاق سرزمین های فتح شده به قلمرو خود، آشور را به مرکز امپراطوری تبدیل کنند، با این حال شاید این اقدامی بر طبق یک برنامه آگاهانه نبود. برای مثال نزدیک به پایان قرن دهم پیش از میلاد، ادد-نیراری دوم ایالت آرامی به مرکزیت نیسیبیس (Nisibis) را در شرق رود هابور (Habur) تصرف کرد. پس او «توکولتی نینورتای دوم» (Tukulti-Ninurta II) ایالات آرامی بسیاری را در پیرامون شهر حران (Harran)، دره مرکزی فرات و نیز منطقه میان رودهای  زاب بزرگ و کوچک به قلمرو خود پیوست.

6- گسترش حاکمیت آشور
آشوربانیپال دوم، پسر «توکولتی-نینورتای دوم» که از 884 تا 859 پ.م حکومت کرد، حاکمیت آشور را به سوی شمال و شرق گسترش داد. او در مبارزات متوالی سرزمین های واقع در مرز امپراطوری خود را با خشونت و بی رحمی زیاد ویران کرد، اما آنقدرمحتاط بود که به قدرتمدنترین همسایگانش، یعنی اورارتو در شمال، بابل در جنوب و آرام در غرب حمله نکند. او حتی در یکی از مبارزاتش به دریای مدیترانه رسید. او در راه بازگشت درخت های سرو در دامنه کوه نور (کوه آمانوس-Amanos) را قطع کرد تا برای تجدید ساخت شهر کالح- که آن را به جای پایتخت قدیم آشور پایتخت خویش کرده بود- چوب فراهم کند. آثار منقوش بی شماری از «آشوربانیپال» در ویرانه های کالح کشف شده که او را به یکی از شناخته شده ترین حاکمان شرق میانه باستان تبدیل کرده است.   
«شلمنصر سوم» (حکومت از 859 تا 824 پ.م)، فرزند «آشوربانیپال»، 32 جنگ در 35 سال سلطنت خود انجام داد. بسیاری از جنگ های او در برابر سرزمین های غرب فرات، به ویژه پادشاهای قدرتمند آرام، هدایت شدند. اگرچه او به موفقیت هایی دست یافت و حتی خراج قابل توجهی از متحدان آرام، از جمله اسرائیل، گرفت، ولی در غلبه بر آرام شکست خورد. دو اثر تاریخی او که اکنون در موزه بریتانیا نگه داری می شدند، بسیار قابل توجه هستند: ستون هرمی شکل سیاهی که روی آن پادشاه اسرائیل «ییهو» (Jehu) در حالی تصویر شده که پاهای «شلمنصر» را  می بوسد، و لوحی از برنز چکش خورده که با عنوان دروازه های بلاوات (the Gates of Balawat) شناخته می شود.

7- امپراطوری جهان
نزدیک به پایان حکومتِ «شلمنصر» شورشی در دربار آشور به وقوع پیوست و برای سال ها جنگ داخلی در گرفت. حاصل آن که قدرت آشور برای سه چهارم قرن تحت الشعاع قرار گرفت. با این حال در 745 پ.م «تیگلت پیلسر سوم» به تخت نشست، پادشاهی که به طور مداوم و عامدانه تصمیم گرفت تا آشور را به امپراطوری جهانی مبدل سازد. برای این کار او از قدرت پادشاه مجددا دفاع کرد و قدرت اشراف مزاحم دربار را کاهش داد. او نیروی نظامی دائمی را بنیان نهاد که عمدتا از نیروهای خارجی تشکیل شده بود و جنگ های خود را با هدف تصرف سرزمین های دشمن برنامه ریزی کرد. مردمی که بر آن ها تسلط یافت تبعید شده و در قلمرو آشور مجددا اسکان یافتند تا او بتواند آگاهی ملی و انسجام آن ها را از میان ببرد. او آشور را از فشار قبایل آرامی که دره دجله مرکزی را تهدید می کردند نجات داد، اورارتوئیان را از سوریه اخراج کرد، ایالات آرامیِ آرپاد (Arpad) و داماسکوس (Damascus) را به آشور ملحق کرد، شهرهای فلسطین را تحت انقیاد خویش در آورد و خود را حاکم بابل خواند.
«سارگون دوم» (حکومت از 722 تا 705 پ.م) که پس از جانشین «تیگلت پیلسر»، «شلمنصر پنجم» (حکومت از 727 تا 722)، به حاکمیت رسید، تسلط آشور را در تمامی جهات-یعنی از آناتولی جنوبی تا خلیج فارس- گسترش داد. او در آغاز حکومتش مردم اسرائیل را تبعید کرد، کسانی که «شلمنصر پنجم» کمی قبل از مرگش بر آن ها غلبه یافته بود. «سارگون» در طول حکومت 17 ساله اش، علیه اورارتو (Urartu) و مادها جنگید، ایالات زیادی را در سوریه و آناتولی جنوبی به آشور ملحق کرد، و آرامی ها را در دره مرکزی دجله و کلدانی ها را در دره فرات پایینی شکست داد. «سارگون» برای اینکه اطمینان حاصل کند که امپراطوری وسیع خود را –که از مرزهای مصر تا کوه های زاگرس و از کوهای تائوروس (Taurus) تا خلیج فارس گسترده شده بود- تحت کنترل دارد، آن را به هفتاد استان تقسیم کرد که هر استان تحت راهبری حکمروایی بود که در مقابل شاه به طور مستقیم مسئول بود. او در پایتخت خود، کالح، یک سازمان مدیریت مرکزی ایجاد کرد و بخشی از قدرت خود را به پسرش «سناخریب» (Sennacherib) (حکومت از 705 تا 681) تفویض نمود. «سارگون» نزدیک به پایان حکومتش شهری جدید به دور-شاروکین ساخت، کاخ خود را بر دیوارهای شهر برپا نمود و آن را با نقوش برجسته زیبا آراست. او کتابخانه ای در نینوا بنیان نهاد. تجارت و کشاورزی در سراسر امپراطوری مورد حمایت قرارگرفت.

8- آغاز انحطاط
امپراطوری آشور در زمان حاکمیت «سارگون دوم» از پیش قدرتمند تر و گسترده تر شده بود. مردم در زبان، دین و فرهنگ به هم نزدیک بودند. ظاهرا دلایل کافی وجود داشت تا این باور به وجود آید که این امپراطوری برای قرن ها دوام خواهد آورد. با این حال جانشینان «سارگون» اهداف اصلی خود را شکست مصر و عیلام و مطیع ساختن نهایی بابل قرار دادند. آنها برای اطمینان حاصل کردن از پیروزی در مقابل این سرزمین ها، نیروهای نظامی را خود در مرزهای مناطق شمالی و شمال شرقی تقلیل دادند. در این مناطق شمالی، مادها و مهاجران تازه از راه رسیده-یعنی کیمری ها (Cimmerians) و سکاها (Scythians)- این فرصت را یافتند که نیرومند شوند.
سناخریب زمین هایی را که پدرش بر آن ها غلبه یافته بود حفظ کرد و حتی مرزهای مصر را تهدید نمود. او مانند «سارگون»، این بار پایتخت خود را از دورشارکین به نینوا –که کاخش را در آن ساخته بود- منتقل کرد. او اولین پادشاه آشوری بود که از نیروی دریایی استفاده کرد و توسط آن در سال 694 شورشیان کلدانی را تعقیب نمود و آن ها را شکست داد. در 689 پ.م که بابل گرفتار نا آرامی بود، سناخریب شهر را ویران کرد و علیرغم موقعیت سنتی آن به عنوان شهری مقدس، منطقه را غرق کرد. پسر «سناخریب»، «اسرحدون» (Esarhaddon) (حکومت از 681 تا 669 پ.م) نظر مساعدتری نسبت به بابل داشته و به بازسازی آن کمک کرد. موفقیت های نظامی اصلی او گذر از مرز مصر و تصرف ممفیس-پایتخت آن - بوده است. پسر او «آشوربانیپال» (حکومت از 669 تا 627 پ.م) جنگ با مصر را ادامه داد و رو به سوی جنوب تا تبس پیش رفت. او همچنین سوسا (Sūsa) (شوش امروزی ایران)، پایتخت عیلام را غارت کرد. «آشوربانیپال» با وجود اشتهار به فاتح بودن، به دلیل جمع آوری کتابخانه ای بزرگ در کاخش واقع در نینوا مورد توجه است.

9- پایان امپراطوری
پس از مرگ «آشوربانیپال» در 627 پ.م با شورشی در دربار رخ داد؛ درباره آنچه در آشور پس از آن تاریخ اتفاق افتاد، آگاهی اندکی وجود دارد. مادها در سال 614 پ.م شهر آشور را گرفتند و با کمک بابل نینوا را در 612 پ.م تسخیر کردند. نظامیان آشور که توسط آخرین پادشاه آشوری – «آشور-اوبالیت دوم» (حکومت از 612 تا 609 پ.م)- هدایت می شدند، به حران عقب نشینی  کردند، به ویژه به سوی غرب و شمال پایتخت آشور. این شکست نشان از پایان امپراطوری آشور داشت.
در طول تاریخِ آشور، قدرت آن تقریبا همیشه به موفقیت نیروهای نظامی آن بستگی داشت. نیروی اصلی ارتش پیاده نظام-هم سبک و سنگین اسلحه- بود؛ هر دو به نیزه،کمان و شمشیر کوتاه مسلح بودند، اما پیاده نظام سنگین توسط زره پوش محافظت می شد. کاوالیرها (Cavalrymen) که بدون زین اسب می تاختند، به طور مشابه مسلح می شدند. ارابه های سنگین توسط سه مرد خدمه هدایت می شد و برج های محاصره (siege towers) و دژکوب ها (battering rams) برای حمله و تخریب دیوارها و باروها بکار می رفت.
شاه فرمانده کل قوای نظامی بود و معمولا جنگ ها را خود هدایت می کرد. به لحاظ نظری او سلطه مطلق داشت. اما در واقعیت اشراف و کارگزارانی که پیرامون او بودند و همچنین دولتیانی که او برای اداره سرزمین ها فتح شده بکار گماشته بود، اغلب برای او تصمیم گیری می کردند. جاه طلبی ها و دسیسه های آن ها یک تهدید دائمی برای زندگی پادشاه آشوری بود. انقلاب ها و شورش های دربار نامعمول نبود، به ویژه نزدیک به پایان حکومت یک پادشاه، یعنی زمانی که انتخاب یک جانشین امری حیاتی تلقی می شد. این ضعف مرکزی در سازمان دهی و اداره امپراطوری آشور دلیلی نه چندان کوچک برای تجزیه و فروپاشی امپراطوری بود.

پانوشت:
1- پادگانه (Terrace) به فضای صاف و بلند در دامنه کوه گفته می شود.
2- رودخانه زاب کوچک از ایران سرچشمه گرفته و در عراق به دجله می ریزد. این رودخانه نزدیک به ۴۰۰ کیلومتر طول داشته و حوضه آبریز برابر با ۲۲۰۰۰ کیلومتر را در برمی گیرد. http://fa.wikipedia.org/wiki/رود_زاب
3- چرت (chert) یک سنگ رسوبى با منشا بیوشیمیاى است که درنتیجه تجمع پوسته هاى سیلیسى میکروارگانیسم هایى همانند دیاتوم ها تشکیل مى شود.  منبع:سازمان زمین شناسی و اکتشافات معدنی کشور  http://gsi.ir/

منبع:
Contributed By:
Samuel Noah Kramer
Microsoft ® Encarta ® 2009. © 1993-2008 Microsoft Corporation. All rights reserved.

تمدن بابل (1)
http://anthropology.ir/node/13313
تمدن بابل  (2)
http://anthropology.ir/node/13398
تمدن سومر
http://anthropology.ir/node/13238
زهره دودانگه    
ایمیل:zo1986do@gmail.com
 

 

 

دوست و همکار گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد. برای اطلاع از چگونگی کمک رسانی و اقدام در این جهت خبر زیر را بخوانید

http://anthropology.ir/node/11294

Share this
تمامی حقوق این پایگاه برای «انسان شناسی و فرهنگ» محفوظ است.