سرآغاز

یونان باستان (4)

توماس ر. مارتین - ترجمۀ زهره دودانگه
Sans titre.jpg

تصویر: قلمرو امپراطوری اسکندر کبیر، منبع: ویکی پدیا
2-4 عصر کلاسیک (490-323 پیش از میلاد)
الف-امپراطوری آتن
در سال 500 پ.م اسپارت تبدیل به قدرتمندترین دولت شهر شده بود. این دولت شهر دارای رعب آورترینِ ارتش ها بود که از جنگجویان  بسیار منظم تشکیل شده بود (پیاده نظامی با زره پوش، سپر، نیزه و شمشیر برنزی که در یک دسته به نام فالانکس (1) شانه به شانۀ هم می جنگیدند). دو پادشاه در اسپارت همراه با شورایی از بزرگان در یک نظام الیگارشی –به معنای حکومت اقلیت – قدرت را تقسیم می کردند. دولت شهر بزرگ آتن در سال 600 پ.م شکل اولیه ای از دموکراسی  را بنیان نهاده بود، ولی یک ژنرال برجسته به نام پسیستراتوس (Pisistratus) به عنوان جبار حکومت را از 546 تا 627 پ.م به دست گرفت. پسر او هیپیاس(Hippias) بر او غالب آمد و تا سال 510 که رهبران آتن او را وادار به استعفا کردند، حکم راند. آتنی ها از بیم حمله الیگارشی اسپارت به دموکراسیِ در حال بهبودشان، از داریوش اول پادشاه پارس درخواست کمک کردند. با این حال آتنی ها به زودی پیمان خود با داریوش را شکستند تا به یونانیان ایونی در ساحل آسیای صغیر، در شورشی برای رهایی از تسلط پارس، کمک کنند. این رفتار آتنی ها شعله جنگ های ایران را بر افروخت (490-479پ.م). پادشاهی عظیم ایران در هر مقوله از منابع مادی-از پول گرفته تا سرباز- از دولت شهرهای یونانی پیشی جسته و با آنها فاصله زیادی داشت.
در سال 490 پ.م داریوش ناوگانی را برای تسخیر آتن فرستاد و از این شهر خواست تا تسلیم شود. در عوض در جنگ ماراتن، آتنی ها با تعداد سپاه بسیار بیشتر به نیروهای ایرانی حمله کردند و در کمال تعجب آن ها را عقب راندند. یک پیغام رسان بیش از 32 کیلومتر را از ماراتن تا آتن دوید تا این خبر را به اطلاع برساند، این واقعه در مسابقات دوی ماراتن امروز یاد آوری می شود.
در سال 480 پ.م خشایار اول، پسر داریوش، به بهانه انتقام شکست ماراتن حملۀ عظیمی را به یونان آغاز نمود. یونانی ها ادعا می کنند نیروی نظامی خشایار  بقدری عظیم بود که هفت شب و هفت روز طول کشید تا از پل موقتی که میان آسیای صغیر و سرزمین اصلی یونان زده بودند، به طور مداوم عبور نماید. برخی دولت شهرها در یونان شمالی و مرکزی تسلیم شدند، اما اسپارت رهبری اتحاد 31 دولت شهر علیه ایران را بر عهده گرفت. بخش کوچکی از سربازان یونانی به رهبری یک پادشاه اسپارتی به نام لئونیداس در گذرگاه باریکی به نام ترموپیل جان خود را از دست دادند، تا به طور موقت این گذرگاه را در برابر نیروهای نظامی خشایار شاه مسدود کنند.
زمانی که ایرانیان مهاجم به آتن رسیدند، ساکنان شهر را ترک کرده بودند و ایرانیان شهر متروک را به آتش کشیدند. آتنی ها با ناوگان خود، که از عایدات حاصل از کشف غنی نقره در چند سال قبل درست شده بود،  برای نبرد آماده شدند. تمیستوکلس ژنرال آتنی ناوگان ایران را در جنگ سالامیس  شکست داد، بدین صورت که آن ها را با فریب به کانال باریکی کشاند، جایی که کشتی های بزرگتر یونانی انتظار می کشیدند تا ناوگان ایران را مورد اصابت قرار داده و غرق سازند. در سال 479 پ.م یونانیان با تکیه بر تاکتیک برتر و زره، پیاده نظام ایران را در پلاتایا شکست داده و پیروزی خود را کامل کردند. این رشته از پیروزی های غیر مترقبه یونانی در جنگ های ایرانیان استقلال یونان را حفظ کرد و به آن ها اعتماد بنفس زیادی بخشید، به طوری که یونانیان احساس برتری می نمودند.
آتن و اسپارت شادی این پیروزی را مدت زیادی با هم قسمت نکردند. آتن برای تبدیل شدن به نیروی نظامی مهاجمی که با اسپارت سر رقابت داشته باشد، از قوای بحریه زمان جنگ خود بهره گیری کرد. هر دو طرف متحدانی به دست آوردند تا بتوانند موقعیت خود را تثبیت کنند. اسپارت اتحاد خود را با سایر دولت شهرها در پلوپونز حفظ کرد. آتن با دولت شهرهایی در یونان شمالی، جزایر اژه و ساحل شرقی آسیای صغیر، که بیشتر در معرض اقدامات تلافی جویانه ایرانیان بودند، پیمان بست. اعضای اتحاد آتنی ( که امروز به دلیل آن که صندوق مشترک آن ابتدا در جزیره دلوس قرار داشت، اتحادیه دلوسی خوانده می شود) سوگند رسمی یاد کردند که هرگز ائتلاف را ترک نکنند.
اتحادیه دلوسی برای آتن قدرت و در آمد بی سابقه ای به همراه آورد. در این حین اعضای بیشتر و بیشتری از اتحادیه، ساده تر یافتند که عوارض خود را به طور نقدی بپردازند تا آنکه خود کشتی های جنگی و خدمه آن ها را فراهم کنند، در نتیجه آن ها ساخت و ادارۀ کشتی های اتحادیه را بر عهده آتن گذاشتند. آتنی های فقیر از این سازماندهی استقبال کردند، زیرا  برای آن ها شغل هایی با عنوان پاروزن فراهم می کرد (کشتی های جنگی یونانی توسط پارو زدن رانده می شدند، بنابراین آن ها می توانستند سایر کشتی های را در نبرد مورد اصابت قرار دهند). همچنانکه نیروی دریایی به خاستگاه اصلی قدرت نظامی دولت شهر تبدیل می شد، پاروزنان نفوذ سیاسی بیشتری در دموکراسی آتن به دست آوردند. از آنجایی که اسپارت و متحدانش دارای نیروی دریایی به مراتب کمتری بودند، نمی توانستند با آتن در دریا رقابت کنند، جایی که آن توسط تجارت با سایر دولت ها و یا یورش به آن ها ثروت و کالا به دست می آورد.
همچنانکه اعضای اتحادیه دلوسی بر آتن که رهبری اتحادیه را داشت بیشتر متکی می شدند، اتحادیه به امپراطوری آتنی مبدل می گشت. در نهایت متحدان تقریبا هیچ نیروی دریایی از خود نداشته و در نتیجه قدرتی برای مقابله با دستورات آتن نداشتند، لذا آتنی ها عوارض بیشتری از آن ها طلب کرده و یا ترک اتحادیه را ممنوع نمودند. تقاضای آتن از متحدانش خشم آن ها را برانگیخت. با این حال از دیدگاه آتنی ها امپراطوری به اهداف خود دست یافت: نیروهای ایرانی مستقر در اژه را بیرون کردند و توسط غنایم جنگ و عوارض متحدان، رفاه و فرهنگ آتنی ها حمایت می شد.
پریکلس یک آتنی از خانواده ای برجسته بود، که در دهه 450 پ.م رهبر سیاسی عصر شد و نفوذ آتن در اتحادیه دلوسی و اهداف توسعه طلبانه آن در خارج از این اتحادیه را ارتقا داد. او از اعزام نیروی دریایی به خطه های دور افتاده در فنیقیه و ناحیه دریای سیاه حمایت کرد و نیرو دریایی را در یک رویارویی با اسپارت به کار گمارد، این اقدامی بود که برای پایگاه قدرت او، یعنی پاروزنان قوای بحریه، منفعت داشت. در نهایت او به دلیل جنگ همزمان در جبهه های بسیار شکست خورد و در این حین با مطالبات خشن از متحدان خویش مقاومت را در میان آن ها بر می انگیخت. آتن به منظور وقف منابع خویش در راه حفظ امپراطوری پیمان صلحی با اسپارت امضا کرد، اما دو رقیب همچنان به هم بی اعتماد بودند.
در سال 431 پ.م با فشار آتن بر کورینت و مگارا -از متحدان مهم اسپارت که در تجارت دریایی رقبای آتن محسوب می شدند- تنش ها بالا گرفت. اسپارت برای دفاع ار متحدن خویش وارد میدان شد و نبرد با تبدیل شدن به جنگ های پلوپونزی (431-404 پ.م) تشدید گردید؛ دلیل این نامگذاری محلی است که اسپارت و بیشتر دولت شهرهای متحدش در آن قرار دارند. اسپارت از این می ترسید که آتن از نیروی دریایی خود برای تضعیف کنترل اسپارت بر متحدانش استفاده کند. پریکلس تسلیم آتنی ها را  در برابر هرگونه تقاضای اسپارت برای امتیاز رد کرد، زیرا او باور داشت که آتنی ها می توانند از ثروت زیاد خود برای پیروزی در یک جنگ طولانی مدت بهره برداری کنند.
استراتژی پریکلس بدین گونه بود که هنگامی که در مقابل حمله پیاده نظام برتر اسپارت پشت دیوارهای آتن عقب نشینی می کنند، به جایگاه اسپارتیان حملات دریایی ناگهانی و دوره ای انجام دهند.  آتنی ها چند حمله موفق انجام دادند، اما طرح پریکلس مستلزم قربانی دادن بود: آتنی ها باید هنگامی که سربازان اسپارت حومه آتن را ویران می کردند، پشت دیوارهای شهرشان می ماندند. استراتژی پریکلس موثر واقع شد، بجز زمانی که یک بیماری همه گیر وحشتبار شیوع یافت و جمعیت آتن را، که درون دیوارهای شهر تجمع کرده بودند، مورد هدف قرار داد. این بیماری همه گیر که در سال 430 پ.م آغاز شد، هزاران نفر را در طول چندین سال به قتل رسید، از جمله خود پریکلس!
در فقدان رهبری قدرتمند پریکلس، رهبرانِ پس از او استراتژی هایی را معرفی کردند که به طور فزاینده ای مخاطره آمیز بود. مطالبات ستمگرانه آن ها برای پول از متحدان آتن شورش هایی را برانگیخت. رهبران آتن برای بارها پیشنهاد اسپارت مبتنی بر صلح را رد کردند. در سال 415 پ.م آتن یک رشته عملیات جنگیِ بسیار بلندپروازانه را علیه متحدان اسپارت دور از غرب و در سیسیل آغاز کرد، و در سال 413 پ.م نیروی مهاجم شکستی مصیبت بار را در سیراکوز متحمل شدند.
اسپارت با حمایت مالی ایران یک ناوگان دریایی ایجاد کرد و مرحله نهایی جنگ را با بنیان نهادن یک پایگاه پیاده نظام در خطّه آتن، با هدف هجوم در طول سال، آغاز نمود. آتن علی رغم نابودی کامل کشاورزی خود و از دست دادن درآمد ناشی از معادن نقره، برای ده سال به جنگ ادامه داد. عاقبت در سال 404، دریاسالاران بی کفایت آتنی قوای بحریه را از دست داده و در جنگ شکست خوردند.
جنگ به اتحادیه دلوسی پایان داد و اسپارت یک حکومت دست نشانده مستبد در آتن ایجاد کرد. این رژیمِ دست نشانده که حکومت سه جبار خوانده می شد، گروهی از الیگارشی های آتنی بود که به صورت یک شورا سازمان یافته بود؛ شورایی که به شیوۀ ظالمانه ای قوانین و نهادهای دموکراتیک را برانداخت و رهبر مخالفان را اعدام کرد. هر چند رهبران اسپارتیِ رقیب از حمایت جباران باز ماندند و شورشیان آتن دموکراسی را در سال 403 پ.م، یعنی در کمتر از یک سال پس از انتصاب جباران، به آتن بازگرداندند.  آتن نیروی خود را بازسازی کرده و با اسپارت، کورینت و تب برای رهبری رقابت می کرد. با این حال هیچ یک به اندازه کافی نیرومند نبودند تا تفوق یابند و در نیمه اول قرن چهارم پیش از میلاد با جنگ مداوم  یکدیگر را فرسوده می ساختند. این رقابت بین ایالتی بی ثباتی خطر آفرینی را در یونان پدید آورد.
ب- تفوق مقدونیه (359-323 پیش از میلاد)
دو پادشاه مقدونی، فیلیپ دوم ( که از 359 تا 336 پ.م حکم راند) و پسرش اسکندر کبیر (که از 336 تا 323 پ.م حکم راند) خلا قدرت در یونان را، با تبدیل پادشاهی ضعیف گذشتۀ آن به یک ابرقدرت جهانی، پر کردند. قلمرو کوهستانی پادشاهی مقدونیه در شمال سرزمین اصلی یونان مرکزی، نهایتا به رهبر یونان و رقیب امپراطوری ایران تبدیل شد.
موفقیت مقدونیه برخاسته از غرور ملی و رهبری عالی آن بود. مقدونیان به زبانی غیر از یونانی تکلم می کردند و مقدونیه هرگز شیوه حکومت دولت شهری را در خود نپذیرفت. مردم غیر اشرافی در مقدونیه خود را یونانی نمی پنداشتند و بیشتر یونانیان همسایگان شمالی خود را بربر می دانستند. با این حال اشراف مقدونی یونانی آموختند و خود را به عنوان فرد یونانی معرفی کردند. زمانی که فیلیپ دوم پیاده نظام خود را با پرتاب نیزه به طول 4 مایل مجهز کرد، مقدونیه به عنوان یک نیروی قدرتمند ظهور نمود. سپاه فیلیپ توسط جنگ شانه به شانه به شیوه فالانکس، تبدیل به یک جوجه تیغی مرگ آور شد که می توانست به سوی سربازان، قبل از این که بتوانند نزدیک شوند، نیزه پرتاب کند.  در سال 338 پ.م فیلیپ با استفاده از دیپلماسی، رشوه و جنگ دولت شهرهای یونانی را مجبور کرد که وی را به عنوان رهبر خود بپذیرند. این تغییر نشانه پایان دولت شهرهای یونانی به عنوان بازیگران فعال در سیاست بین الملل بود، با این حال آن ها به عنوان  نهادهای پایۀ اقتصادی و اجتماعی یونان باقی ماندند.
هدف فیلیپ این بود که سپاه متحد مقدونیه و یونان را برای جنگ با امپراطوری ایران، به منظور انتقام حمله ایران در سال 480 پ.م، هدایت کند. فیلیپ توسط یک مقدونی اشرافی در سال 336 پ.م به قتل رسید (احتمالا به عنوان بخشی از یک توطئه درباری)، اما اسکندر که بر او غالب آمد، هدف پدر خود را تعقیب کرد. اسکندر در بیست سالگی، با تسخیر تمام سرزمین هایی که امروز از ترکیه تا مصر و تا افغانستان قرار دارند، شگفت آورترین رشته عملیات نظامی را در تاریخ باستان هدایت کرد. عظمت وی دربرگیرنده توانایی وی برای تشویق مردان خود بود تا وی را در سرزمین های ناشناخته و متخاصم دنبال کنند. فتوحات بی نظیر وی سبب شد که فکر کند که یک مافوق بشر است و بدین ترتیب از یونانیان خواست که او را مانند یک خدا ستایش کنند.
اهداف اسکندر فتح و ادارۀ جهان شناخته شده و نیز کشف و استعمار سرزمین های جدید در ورای این دنیا بود. او با قرار دادن غیر مقدونی ها در دستگاه حکومت خود و پی ریزی مهاجر نشین های یونانی در هر جایی که می رفت، برای جهان یونانی و شرق میانه ارتباطی نزدیکتر از گذشته در امر تجارت، دانش مشترک و سنت های فرهنگی به ارمغان آورد. با این حال وقتی بیماری در سال 323 پ.م او را از پای در آورد فرزندی نداشت که امپراطوری وی را ادامه دهد، و ژنرال های وی این امپراطوری را از هم گسیختند و هریک تلاش بر این داشتند که قدرت خویش را حفظ نمایند.

پانوشت:
1- فالانکس شامل شانزده صف سرباز بود که نیزه های بلند خود را بالای صف جلویی نشانه گرفته و یا روی شانه نفرات جلو گذاشته، هر فالانکس را تبدیل به یک دیوار آهنی می ساختند. (ویل دورانت، جلد دوم تاریخ تمدن)
منبع:
Contributed By:
Thomas R. Martin
Microsoft ® Encarta ® 2009. © 1993-2008 Microsoft Corporation. All rights reserved.

سایت تمدن یونان باستان:

http://www.ancientgreece.com

یونان باستان (1):

http://www.anthropology.ir/node/12336

یونان باستان (2):

http://anthropology.ir/node/12405

یونان باستان (3):

http://anthropology.ir/node/12497
 

 

 

دوست و همکار گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد. برای اطلاع از چگونگی کمک رسانی و اقدام در این جهت خبر زیر را بخوانید

http://anthropology.ir/node/11294

 

Share this
تمامی حقوق این پایگاه برای «انسان شناسی و فرهنگ» محفوظ است.