سرآغاز

زبان و قدرت

محمد مهدی نجفی خواه
1008409-Michel_Foucault.jpg

تصویر: فوکو
مقدمه:
زبان به عنوان وسیله ای برای ارتباط شناخته می شود. اما زبان ارتباط ، گاه برای اعمال قدرت و سلب آزادی به کار می رود. گروهی با استفاده از قدرتی که در اختیار دارند از زبان برای کنترل سایرین استفاده می کنند. درباره ی رابطه ی زبان و قدرت دو پرسش قابل توجه را می توانیم مطرح کنیم: اول این که قدرت چگونه زبان را به کار می بندد؟ و دوم این که قدرت چگونه از گذرگاه زبان بازتولید می شود و تداوم می یابد؟ در نگاهی اولیه می توان گفت، ایدئولوژی بیشترین کمک را به وسیله ی زبان به قدرت می کند. ایدئولوژی دو پایه ی اصلی دارد اول نظام نهادها و دوم نظام باورها.
نظام نهادها از دو بعد اصلی نظام نشانه ها و نهادهای پیکر یافته (مثل زندان، دادگاه، حزب و...) تشکیل شده است. نظام نشانه ها شامل نشانه های گفتمانی (مثل متن، شعار، فیلم، سروده ها و...) و نشانه های غیر گفتمانی(مثل علائم اختصاری، مجسمه ها، بیلبوردهای تبلیغاتی و...) است.
در این متن به دنبال این هستیم تا این پرسش را تا حدی تشریح کنیم و سوالاتی اساسی را در این زمینه مطرح کنیم.
این متن شامل چهار بخش اصلی است. در بخش اول مباحث مربوط به چیستی زبان و جایگاه آن در هستی اجتماعی بشر مطرح می-شود. در بخش دوم رابطه ی زبان و ایدئولوژی، و نحو و ایدئولوژی را مطرح می کنم. بخش سوم مهمترین مباحث در رابطه ی زبان و قدرت را مطرح می کند. و در آخرین بخش نیز بحث کوتاهی راجع به زبان و آزادی مطرح شده است.

چیستی زبان و جایگاه آن در هستی اجتماعی بشر:
زبان را می توان به عنوان یکی از مهمترین استعدادهای بشر برشمرد. چامسکی در این مورد می گوید: اصولا یک استعداد زبانی وجود دارد یا به بیان دیگر بخشی از ذهن/مغز به دانش و کاربرد زبان اختصاص دارد. این بخش جزئی از بدن است و می-توان آن را با سیستم بینایی، مشابه قلمداد کردکه به کارکردهای معینی اختصاص یافته است. (چامسکی، 1389:34)
زبان با موقعیت های اجتماعی که در آن به کار می رود به شدت پیوند دارد. این پیوند به حدی است که به سختی می توان برای جمله هایی که در یک موقعیت خاص به کار می روند، معنایی مستقل و خارج از رابطه ی گوینده و شنونده فرض کرد. در غالب موارد ما برای این معنای دقیق یک عبارت یا جمله را درک کنیم باید آن را در متن اجتماعی ای که به کار رفته است مطالعه کنیم.
ما بر حسب تجربه ی اجتماعی خود معمولا اختلاف موقعیت ها را درک می کنیم و رفتار زبانی مناسب آنها را نشان می دهیم، اگرچه ممکن است گاهی دچار اشتباه شویم. ما به مقتضای زندگی اجتماعی خود آن چنان با این هنجارهای زبانی خو گرفته ایم که آنها را بدیهی فرض می کنیم و شاید هم بحث آنها را موضوع در خور مطالعه ای ندانیم، ولی واقعیت این است که بین موقعیت های گوناگون اجتماعی و الگوهای پذیرفته ی زبانی رابطه ای بس ظریف وجود دارد که خود موضوع بررسی گروهی از زبانشناسان قرار گرفته است.(باطنی-1390:111)
در این بخش می توان اشاره ای هم به رابطه ی زبان و آگاهی کرد و این پرسش را مطرح کرد که آیا خارج از زبان، آگاهی ممکن است؟ گروهی در پاسخ به این پرسش گفته اند که تمام وجوه زندگی انسان و شروع آگاهی در میان انسان از زمانی است که توانسته در قالب زبان بیاندیشد و تفکر کند. اما می توان گفت این دیدگاه به نظر تا حدودی یک جانبه و به وجود آورنده محدودیت برای انسان هاست و به این ترتیب انسان هایی که قادر به استفاده از زبان نیستند را از دایره انسان اندیشنده خارج می سازد.

زبان و ایدئولوژی:
معنای ایدئولوژی با توجه به کتاب مقدمه ای بر نظریه های گفتمان، نظام های معانی ای است که افراد را از مناسبات و روابط تخیلی و غیر واقعی خارج می سازد و آنان را در درون روابط و مناسبات واقعی ای که در آن به سر می برند، قرار می-دهند. آلتوسر ایدئولوژی را "بازنمایی خیالیِ روابط انسان ها با شرایط هستی اجتماعی شان در همه ی شرایط کنش و واکنش آزاد در یک جامعه" می داند. (آلتوسر، 1387:57) ایدئولوژی بیان انتزاعی و استقلال یافته ی روابط اجتماعی است که در ذهن افراد مخاطبِ خود، به صورت آگاهی جلوه می کند. می توان گفت که ایدئولوژی تصوری از چیزی نیست بلکه تصورِ چیزی است.
 "ایدئولوژی ها نه تنها برخاسته از تضادهای اجتماعی هستند، بلکه، در کاربست غالبِ ایدئولوژی، تضادهای مذکور را مجددا تحمیل می کنند".(مک دانل، 1380:90) هر ایدئولوژی، هرچقدر هم که در دستگاه ایدئولوژیک دولتی غالب و مسلط باشد، بدون وجود ایدئولوژی یا ایدئولوژی های معارض وجود خارجی ندارند، و ایدئولوژی های معارض نیز توسط یکدیگر شکل می گیرند.
ایدئولوژی در سطوح مختلف گفتار و زبان مثل نظامهای آوایی، واژگانی و نحوی بروز می کند. ساختارهای زبان "به طور بی واسطه دارای ماهیتی گفتمانی و ایدئولوژیک اند (مانند نظم های گفتمان، رمزها و عناصر آن ها همچون واژه ها یا آداب نوبت گیری در گفت گو) اما به طور غیر مستقیم، ساختارهای سیاسی و اقتصادی ، مناسبات بازار،  روابط مبتنی برجنسیت، روابط موجود در دولت و نهادهای جامعه ی مدنی همچون آموزش و پرورش را نیز در خود جای می‌دهند". (فرکلاف، 1379:96)
گفتمان ها را می توان به دو دسته ی کلیِ گفتمان های ایدئولوژیک و علمی تقسیم بندی کرد. گفتمان های ایدئولوژیک در تمامی سطوح خود از زبان برای پیش برد اهداف خویش استفاده می کنند. ولی در مورد گفتمان های علمی می توان گفت که این گفتمان های مواضع خود را بدون ارجاعات ایدئولوژیک مطرح می کنند.

نحو و ایدئولوژی:
در سخن یدئولوژیک ساختار نحوی جلمه اهمیت ویژه ای دارد. ایدئولوژی روابط نحوی کلمات را کنترل می کند و بر ای این کار نوع خاصی از گرامر را برمی گزیند. برای مثال یک فرد لیبرال در مورد بحث آزادی، مسئله آزادی را مقید نمی کند و آزادی را بدون هیچ قیدی مطرح می-کند. ولی یک سوسیالیست آزادی را مقید می کند و دیدگاهِ ایدئولوژیک او چنین پرسش هایی را در مورد آزادی مطرح می کند: آزادی از چه؟ آزادی برای چه؟ آزادی در کجا؟ آزادی برای چه کسی؟
صورتهای مختلف در گفتمان های مختلف ایدئولوژیک کاربردهای مختلف با مقاصد متفاوت دارند. در برخی موارد این اتفاق می افتد که ارزش های همگانی با توجه به عقاید ایدئولوژیک تعبیر می شوند. "گفتمان ایدئولوژیک برای تاکید بر حقیقی بودن نظرگاه «خودی» و تحقیر ارزش های رقیب، از عناصر نحوی شدت بخش بسیار سود می برد. از این روست که نحو ایدئولوژیک بویژه در کلام گروه های اقلیت و معترض، قاطع، شدید، تند و مقید به زمان است". (نحو ایدئولوژی، 1388)
یکی از بارزه های گفتار ایدئولوژیک را می توان تکرار بی وقفه و ملال-آور برخی کلمات خاص دانست. این تکرار با بی معنا ساختن کلمه آن را شیء واره می سازد و به راستی به یک تصویر بدل می کند. مثال آشکار چنین تقسیری تکرار چندین و چند باره ی اصطلاحاتی از قبیل «دیکتاتوری پرولتاریا»، «حقوق بشر» و یا «مردمسالاری» در متون مارکسیستی، لیبرالیستی و فمنیستی است.
ساز و کار به کار بسته شدن زبان در قدرت:
در مورد مفهوم قدرت، فوکو نشان می دهد، انضباط ابزاری است که از طریق آن قدرت اعمال می گردد. مع ذلک، ارزیابی وی بیانگر آن است که این قدرت فی نفسه و با تکیه بر شرایط و ویژگی های خاص خود وجود دارد. یک استدلال معیاری آن است که قدرت عمدتا جریانی سرکوبگر است. فوکو به جای این استدلال اظهار می دارد که قدرت عمدتا جریانی «خلاق» است، و بیشتر در اشکال «کنترل» اعمال می گردد تا در اشکال «ممانعت».
فوکو در مورد رابطه ی زبان و قدرت رویه های طرد گفتمان را نام می برد. وی این رویه ها را شامل سخن ممنوع، بخش بندی دیوانگی و ارادت به حقیقت می داند. بدیهی ترین رویه ی طرد گفتمان ممنوعیت است. ممنوعیت به این معنی است که هر کسی حق ندارد همه چیز را بگوید و نمی تواند در مورد همه چیز در هر اوضاع و احوالی حرف بزند. منوعیت به سه طریق که در هم متداخل است، اعمال می شود: «منعِ موضوع»، «رعایت آدابِ مربوط به اوضاع و احوال»، «حق متاز یا انحصاری کسی که سخن می-گوید».
سیاست و مسائل مربوط به جنسیت را می توان به عنوان حوزه هایی نام برد که ممنوعیت در آنها بیشتر و شدیدتر اعمال می شود، چنان که گویی گفتار شفافیت خود را ازدست می دهد و اختیار از گوینده سخن گرفته می شود. ممنوعیت در این دو حوزه گاهی به حدی اعمال می شود که حالت رعب انگیزی به خود می گیرد. ممنوعیتِ گفتار در سیاست، آزادی گوینده برای بیان نظرات را سلب می-کند و ممنوعیت در حوزه هایی مثل مسایل جنسی باعث تاثیرات منفی در جامعه می شود.
دومین رویه ای که فوکو از آن سخن می گوید ممنوعیت نیست بلکه جزء مقوله ی تقسیم بندی و نخواهندگی است. "از اعماق قرون وسطی تا به امروز دیوانه کسی است که گفتارش قبول عام گفتار دیگران را ندارد: پیش می آید که سخن دیوانه سخنی بی ارزش تلقی می شود که نمی توان به آن استناد کرد، سخنی که نه حقیقتی در آن است، نه اهمیتی، نه اعتباری در مرجع عدالت دارد، نه سندیتی برای اثبات اصالت یک عمل یا یک قرارداد". (فوکو، 1378:15) در عوض در برخی موارد برای سخن دیوانه قدرت عجیبی قائل می شوند؛ مثل قدرت بیان حقیقتی پنهان، قدرت بیان و یا قدرت دید معصومانه ی آن چیزی که تمامیِ مردمان دیگر قادر به دریافت آن نیستند.
سومین رویه ای که فوکو بر آن تاکید می کند، ارادتِ به حقیقت است. در مورد این رویه باید گفت که تقسیم بندی به درست و نادرست چیزی دل خواسته، تغییر پذیر، امری نهادی و یا خشونت آمیز نیست. از هزیود تا افلاطون مرزبندی ویژه ای صورت گرفته که گفتار حقیقی را از گفتار خطا جدا می کند و از آن پس دیگر گفتار حقیقی، گفتار گران بها و خواستنی نیست، چون دیگر گفتاری هم پیوند با کاربرد قدرت نیست. "شکلِ کلیِ ارادتِ ما به دانش، بی گمان، از همین بخش بندیِ تاریخی گرفته شده است. ولی این بخش بندی هم در طول تاریخ ثابت نمانده و همواره جابه جا شده است: جهش های بزرگ علمی را گاه می توان در حکم نتایج یک کشف تلقی کرد، ولی همین جهش ها در ضمن ممکن است نشانه ی پیداییِ شکل های تازه ای از ارادتِ به حقیقت باشند". (همان، 19)
فوکو بعد از اظهار نظر در مورد این سه رویه طردِ گفتمان استدلال می کند که از چند قرن پیش دو مورد اول (سخنِ ممنوع و بخش بندی دیوانگی) شروع به چرخیدن به سوی مورد سوم (ارادت به حقیقت) کرده اند. او می گوید دو تای نخست همواره آسیب-پذیرتر شده اند و هر دو اکنون دستخوش ارادت به حقیقت شده اند و در عوض ارادت به حقیقت همواره در حال تقویت شدن و اجتناب ناپذیر شدن است. ارادتِ به حقیقت، همان ارادتی است که از دیر زمان به ما تحمیل می شود.
در ادامه فوکو اشاره می کند که "بدین سان تنها آن حقیقتی به نظر ما ظاهر می شود که می تواند ثروت، بارآوری، توانِ گوارا و خدعه گرانه جهان شمول باشد... و شیوه های بسیار دیگری برای نظارت بر گفتار و تعیین حدود و ثغور آن وجود دارد". (همان، 23) آنچه تا اینجا به آن اشاره شد رویه هایی است که از بیرون اعمال می شوند و بی گمان آن بخشی از گفتار را در بر می-گیرند که در آن بازی بر سر قدرت و میل است.
به عقیده ی فوکو گروه شیوه های درونی را می توان به عنوان گروه دیگری برای نظارت بر گفتار شناسایی کرد. در این دسته خودِ گفتارها بر خود نظارت می کنند. این شیوه ها به عنوان اصول طبقه بندی، تنظیم و توزیع عمل می کنند. در نهایت گروه سوم نظارت هم وجود دارد. در این گروه بحث بر سر چیره شدن بر قدرت های موجود در گفتارها نیست؛ بحث بر سر شرایط و قواعدی است که وضع می گردد تا هر کسی اجازه دسترسی به گفتارها را نداشته باشد. "به بیان دقیق تر: همه ی نواحیِ گفتار به نحو یکسانی گشوده و نفوذپذیر نیستند؛ ورود به بعضی نواحی اکیدا ممنوع است (نواحی متمایز شده یا متمایزکننده)، در حالی که نواحی دیگر به نظر می رسد به روی هر آینده و رونده ای گشوده اند و بدون هیچ گونه محدودیت قبلی در اختیار همه ی جان های سخنگوی قرار دارند". (همان، 35)
رویه هایی که فوکو مطرح می کند را می توان با کمی اغماض در مورد همه ی زبان ها تائید کرد. از همین رویه ها می توان استفاده کرد و رابطه ی زبان و قدرت را در فرهنگ های مختلف شناسایی کرد. قدرت در زمینه هایی که منافع خود را در خطر می-بیند، کارکردهای زبانی را محدود می کند. محدودیت هایی که قدرت اعمال می کند سبب سلب آزادی از کاربران زبان می شود.

زبان و آزادی
زبان و آزادی به چه شیوه ای به هم مربتط می شوند؟ آیا می توان رابطه ای منطقی و دقیق بین زبان و آزادی ترسیم کرد؟
هر انسانی که به یک زبان مسلط است دستگاهی از اصول و قواعد را فرا گرفته که شیوه ی خاصی «صوت و معنی»را به هم پیوند می-دهد. اگر بتوان زبان را به عنوان مدخلی برای ورود به عرصه-های اجتماعی در نظر گرفت و یا از زبان برای تحلیل مسائل بشری بهره برد، اهمیت مطالعه ی زبان برای ما بیشتر می شود.
جوهر طبیعت انسان را می توان آزادی عمل انسان و آگاهی خود انسان از این آزادی دانست. "در تائید این اصل که مبارزه برای آزادی یک خصلت اساسی انسانی است، و ارزش آزادی هنگامی احساس می شود که انسان از آن بهره مند شود، روسو نمود آن را در شگفتی هایی که همه ی انسان های آزاده در برابر ستمگری ها آفریدند، می بیند. درست در برابرآنهایی که انسان آزاد را از زیستن محروم کردند. (چامسکی، 1383:121)
کانت هم می گوید برای من پذیرفتنی نیست که برخی می گویند انسان ها برای آزادی آمادگی ندارند. برای دکارت و هواداران نظریه ی او تنها نشانه های مطمئن برای موجودی صاحب ذهن، توانایی به کار بردن زبان است به شیوه ی طبیعی، خلاق، انسانی و آزاد از کنترل محرک های قابل شناسایی. کاربرد خلاق انسان از زبان به نوعی بازتابی از آزادی اندیشه و مفهوم در ذهن است. ذهن انسان به او این توانایی را می دهد تا از زبان برای آزاد اندیشی استفاده کند.
چامسکی با توجه به نظریه های فیلسوفان و اندیشمندان پیش از خود در مورد رابطه ی زبان و آزادی چنین می گوید:
اگر ما بتوانیم این نظریه پردازی ها را با یکدیگر ترکیب کنیم، ممکن است بتوان بین زبان و آزادی رابطه جالبی برقرار کرد. زبان در ویژگی های بنیادی و شیوه ی کاربرد آن، ملاک اساسی برای تصمیم گیری درباره ی اینکه این موجود دیگر موجودی است با ذهن انسانی و توانایی انسانی برای آزاد اندیشیدن و بیان حال خود و دارای نیاز اساسی انسان برای رهایی از محدودیت های خارجی حاکمیت سرکوبگر. علاوه بر این، می توان موضوع را از طریق مطالعه ی گسترده ی زبان و کاربرد آن پیش برد و به درک عمیق تر و مشخص تر ذهن انسان دست یافت. اگر با این الگو موضوع را پیش ببریم، ممکن است، همانطور که روسو به درستی اظهار داشته، اگر قرار باشد، از لحاظ نظری بنیادهای یک نظام اجتماعی عقلانی را پی ریزی کنیم، باید تلاش کرد تا جنبه های دیگر طبیعت انسان را بدرستی شناسایی کنیم. (همان، 124)
به نظر می رسد مطالعه ی زبان انسان می تواند امیدهایی بدهد برای رک رفتار قانونمند و امکانات عمل آزاد و خلاق در چهارچوب نظامی از قواعد که تا حدی، بازتابی از خصلت های ذاتی ساختارهای ذهن انسان باشد.
در آخر باید گفت پیشرفت دانش درباره ی انسان و مسائل مربوط به انسان بسیار ناچیز است. به نظر می رسد می توان با مطالعه ی ساختار زبان انسان و تعیین راه های دستیابی به آزادی در کاربرد زبان بتوان گام های مهمی در جهت پایه ریزی علوم اجتماعی «انسان مدارانه» برداشت. باید تلاش کنیم تا با شناسایی و رفع محدودیت هایی که قدرت در کاربرد زبان ایجاد می کند، کمک کنیم تا علوم انسانی گام مهمی در راه رسیدن به «آزادی و عدالت اجتماعی» بردارد.

منابع:
•    آلتوسر، لویی (1387)؛ ایدئولوژی و ساز و برگ های ایدئولوژیک دولت. ترجمه صدر آرا، روزبه. تهران: نشر چشمه.
•    چامسکی، نوآم (1389)؛ معماری زبان. ترجمه فرخی یکتا، محمد. تهران: روزبهان.
•    فرکلاف، نورمن (1379)؛ تحلیل انتقادی گفتمان. گروه مترجمان، ویراستاران محمد نبوی و مهران مهاجر. تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مرکز تحقیقات رسانه‌ها.
•    فوکو، میشل(1378)؛ نظم گفتار: درس افتتاحی در کلژ دو فرانس. ترجمه پرهام، باقر. تهران: موسسه انتشارات آگاه.
•    مک دانل، دایان (1380)؛ مقدمه ای بر نظریه های گفتمان، ترجمه نوذری، حسینعلی. تهران: فرهنگ گفتمان.
•    چامسکی، نوآم(1383)؛ چامسکی و انقلاب زبان شناسی، ترجمه نیلی پور، رضا. تهران: دانژه.
•    باطنی، محمدرضا؛ زبان به عنوان یک رفتار اجتماعی. مجله بخارا، سال چهاردهم، شماره 80، فروردین- اردیبهشت 1390.
•    زبان شناسی همگانی، وبلاگ تخصصی مهدی سعید بنادکی (فروردین1388)، تاریخ دسترسی 27  آذر 1390، http://karsi.blogfa.com/post-42.aspx.
 

mahdinajafikhah@gmail.com

 

دوست و همکار گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد. برای اطلاع از چگونگی کمک رسانی و اقدام در این جهت خبر زیر را بخوانید

http://anthropology.ir/node/11294

 

Share this
تمامی حقوق این پایگاه برای «انسان شناسی و فرهنگ» محفوظ است.