سرآغاز

شهر (3): تاریخ شهرها، قرون وسطی و دوره مدرن اولیه

اریک ادوین لمپارد ترجمه ی زهره دودانگه
carcassonne.jpg

شهر قرون وسطی، از دژ تا بازاری بزرگ
در اروپای لاتین نه اصلاحات سیاسی و نه اصلاحات مذهبی نتوانست نظام رومی را تاب بیاورد. شکست دولت عمومی و نقض (رخنه در) مرزها به تجدید چشم اندازی محدود و تابعیت انجامید، اما بر روی پدیده شهر تمرکزی نبود. در عوض زندگی اجتماعی بر دژ (یعنی شهر محصور) تمرکز یافت، در حالی که سیویتاس (civitas) وابسته به حوزه ی ریاست کلیسای اسقفی بود، مانند گل مروونژی (1).
جامعه قرون وسطی اولیه  اردوگاه و حومه ای بود که ضرورت های محلی تامین معاش و دفاع را بر آورده می ساخت. همراه با ]تاثیر[ تغییرات ژرمنی بر اشکال رومی، ]هریک از[ جوامع به صورت مناطق عملکردی بازسازی شدند و هریک دارای تعهدات رسمی، مصونیت و حوزه قضایی گشتند. آنچه از شهر باقی ماند در این نظمِ برخاسته از مالکیت اربابی درک شد و زمانی که  لرد های (اربابان) سکولار و کلیسا بر بخش های پیرامون حکم می راندند-اغلب به عنوان خراجگذار شاهان بربر-، تمایز میان شهر و کشور مبهم بود. اخلاق و سازمان اجتماعی بر تسلیم در برابر منافع مشترک بقای زمینی و پاداش اخروی تاکید می نمود. میرایی زندگی شهری در بیشتر مناطق شمالی و غربی اروپا با جدایی طلبی ایالتی، انزوای اقتصادی و آن دنیاییِ مذهبی همراه بود. قبل از توقف حمله ی مجارها (Magyars)، وایکینگ ها و سارازن ها (Saracens) جوامع شهری دوباره رشد پایدار را تجربه نکردند.
پس از قرن دهم، بهبود (Recovery) تنها به شهر یا هر بخشی از اروپا محدود نبود. قوه ی ابتکارِ ایجاد شده توسط نظم رهبانی، مقامات زمین دار و یا لرد های املاک اربابی و نیز تجار، دوره ای جدید از افزایش کشاورزی، صنعتگری و تولید، اقتصادی پولی، دستاورد علمی، رشد جمعیت روستایی و ایجاد شهرهای جدید  (که از شهرهای رومی که در دوره ی ژرمنی و سایر دست اندازی ها دوام آوردند، قابل تمایز باشد) را بوجود آورد. تقریبا در تمام شهرهای جدید قرون وسطایی نقش تجار در تسریع تجارتِ از راه دورِ کالاهای مصرفی و مواد خام دارای اهمیت زیادی بود.
قبل از سال 1000 ارتباط با روم شرقی ثروتمند و نواحی اسلامی در بلاد شام (شامل سوریه، اردن، اسرائیل، لبنان، سرزمین فلسطین و بخش هایی از ترکیه و عراق امروزی)  قدرت بازرگانی در ونیز را احیا کرد، شهری که به دلیل حکمرانی بر راه سود آور منتهی به سرزمین مقدس در طول جنگ های صلیبی ثروتمند شده بود. در خلال این جریان جوامع تجار خود را به شهرهای قلعه ایِ  نزدیکتر، شهرهای اسقف نشین در ایتالیای شمالی و شهرهای واقع در  مسیرهای متنهی به راینلند (Rhineland) و شامپاین (Champagne)، منسوب کرده بودند. آن ها بعدها در امتداد رودهای فلاندرز و فرانسه و در جاده شرقی-غربی از کلن به ماگدبورگ (Magdeburg) ظاهر شدند. در تمام این شهرها تجارت کلیدِ رشد و توسعه آن ها بود.
این تصادفی نبود که قرن های دوازدهم و سیزدهم که -در بازه ی میان افول روم و ظهور انقلاب صنعتی بیش از هر زمان دیگری- شاهد شهرهای جدید بیشتری بود، یک قیام منحصربفرد به سوی خودمختاری مدنی را نیز به خود دید. در سراسر اروپای غربی  شهرها دارای انواع گوناگونی از نهادهای شهرداری شدند که آزادانه تحت عنوان کمون دسته بندی می شدند. به بیانی گسترده تر، تاریخ شهرهای قرون وسطایی این بوده که طبقات رو به رشدِ بازرگان به دنبال آزاد ساختن جامعه خود از حکمروایی لردها و تضمین خود فرمانی خویش بودند. هر جا که قدرت پادشاهی نیرومند بود، بازرگانان مجبور بودند که به مقام و موقعیت شهرداری راضی باشند، اما در جاهای دیگر دولت های شهری ایجاد کردند. آن ها با استفاده از دعوای میان پاپ ها و فرمانروایان، با اشراف محلی متحد شدند تا در بزرگترین شهرهای لمباردی، توسکانی و لیگوریا (Liguria) حکومت خود مختار اشتراکی تاسیس نمایند. در آلمان گاهی شوراهای شهر حقوق روحانیت و اشراف بلند پایه تر را غصب می کردند. فرایبورگ منشور آزادی های شایان تقلید خود را در سال 1120 بدست آورده است. این جنبش به لوبک و بعدها به شهرهای همبسته هانسه (Hanse towns) در دریاهای بالتیک و شمال گسترش یافت و حتی به شهرهای مستعمره مسیحی واقع در شرق رودخانه های البه (Elbe) و ساله (Saale) نیز رسید. در قرن سیزدهم شهرهای بزرگ بروژ، گنت (Ghent) و یپرس (Ypres) ، طلبکارانِ کنت های فلاندرز عملا  بر تمام ایالت حکمرانی می کردند. در فرانسه شورش های انقلابی علیه اشرافیت و روحانیت، گاهی اوقات کمون های آزادی بنیان نهاد، اما اکثریت جوامع به یک حق رای از جانب فرماروایی خود قانع بودند، برغم محدودیت های آن ها در مقایسه با آزادی نسبی بورگ های انگلیسی پس از پیروزی نورمن ها. در نهایت آزادی شراکتی شهرها، رهایی را برای افراد به ارمغان آورد. هنگامی که اسقف ها در شهرهای آلمانی قدیمی تر با تازه واردین به عنوان سرف برخورد می کردند، امپراطور هانری پنجم قاعده کلی مبنی بر اینکه "تنفسِ هوای شهر آزادی می آورد" را در منشورهای اسپیر و وُرمز (charters for Speyer and Worms) تصدیق نمود. چنین شهرهای جدیدی که در زمین های اشرافان روحانی و غیر روحانی بنا شده بودند، به ساکنانی که بیش از یک سال و یک روز در آنجا سکونت داشتند آزادی اعطا می کردند. در فرانسه شهرهای جدید و باستیدها (شهرهای فرانسوی قرون وسطایی که به صورت شبه شطرنجی طرح ریزی شده بودند) به همین ترتیب به افراد برده حقوقی اعطا می نمودند.
در قرن چهاردهم همزمان با اینکه اروپا متحمّل مجموعه ای از تلاطم ها مانند قحطی از سال 1315 تا 1317، ظهور مرگ سیاه -که از سال 1347 در سراسر اروپا شیوع یافت- و دوره ای از هرج و مرج سیاسی و رکود اقتصادی  -که در قرن پانزدهم ادامه داشت-شد، رشد مراکز شهری رو به افول گذاشت. مداخلهی ترک ها در مسیرهای آسیا شرایط شهر و کشور را به طور یکسان بدتر نمود. اروپا به درون خود معطوف شد و بجز تعداد معدودی مراکز بزرگ، فعالیت در بازار افول کرد. زمانی که تخصص محلی و مبادلات بین منطقه ای مستلزم سیاست های تجاری آزادتری بود ، حمایت از تولیدات صنایع دستی و انحصار شرکتی در شهرها بر سر راه رشد اقتصادی مانع ایجاد می کرد. علاوه بر این طبقات صنعتگر و زحمتکش به اندازه کافی قدرت یافتند تا قوانین الیگارشی شهروندان ثروتمند و مردمان اصیل را توسط ایجاد اختلال -مانند شورش چیومپی Ciompi (1378)- به چالش بکشند، همزمان جنگ اجتماعی در قیام دهقانان به اوج رسید و نمونه آن قیام روستاییان (Jacquerie) (2) در سال 1353 بود، اما این قیام ها انقلاب های زودگذری بود که در ایجاد تغییر اجتماعی پایدار ناموفق بودند. دوره رکود بهبود یافت، برخی استدلال می کنند که این بهبودی به سبب فرایند آرام رهایی فردی و شکوفایی فرهنگی رنسانس بود که به طور موثری در محیط شهری منحصر بفرد ایتالیا رشد یافت و به میزان زیادی با توجه به میراث  کلاسیک بالنده شد. این ارزش ها، بستری فکری برای دوره ای بزرگ از اکتشافات فراهم نمود که نمونه آن در فن آوری های نوین باروت، معدن، چاپ و جهت یابی دیده می شود.   در حقیقت تنها پس از پیروزی دولت پادشاهی بود که تابعیت سیاسی، منافع اقتصادی و اقتدار معنوی  دوباره در یک سازمان واحد و ماندگار- یعنی حکومت ملی مطلقه- متجلی شد.

شهر و دولت ملی
کیفیت مطلقه گرایی (absolutism) در دوره ی مدرن اولیه دارای این توانایی بود که فن آوری های نوین را در مقیاسی بزرگ مورد استفاده قرار دهد. این مطلقه گرایی توسط تمرکز قدرت، تاریخ و باور، نظم و پیشرفت را برای اروپا به همراه آورد و چارچوبی فراهم کرد که در آن انرژی های فردی می توانست بار دیگر به یک هدف مشترک رهنمون شود. در حالی که ملت شهرهای خود را از ادعای داشتنِ استقلال سیاسی و اقتصادی محروم نمود (که پیش از این در دیوارِ شهر و مرزهای تعرفه گمرکی متجلی بود)، ]مطلقه گرایی[ سیستم های بزرگتری از وابستگی متقابل را ایجاد کرد که در قالب آن تقسیم بندیِ منطقه ایِ (ارضی)  کار می توانست  مورد بهره برداری قرار گیرد. ثروت ملی از سیاست های جدید تجاری نیز بهره می بُرد، اما اغلب ثروت تولید شده به وسیله ی شهرها توسط دولت در قالب مالیات اخذ می شد و سپس در جنگ و یا در راهِ صرف شدن برای شکوه و جلال زندگی درباری و عظمت کاخ ها و کلیساهای باروک به هدر رفت. دوره ی گسترش (age of expansion) تنها در نواحی استعماری به ویژه در امریکا ، شاهد توسعه ی بسیاری از شهرهای جدید بود و واضح است که پایتخت ها و بنادر ملل استعمارگر  بیشترین دوره رشد خود را در طول این سال ها تجربه کردند. با این حال تحت پوشش رژیم های مطلقه تعداد اندکی مرکز سیاسی و تجاری بزرگ به هزینه ی جوامع دور از مرکز و پسکرانه های روستایی رشد نمودند.
با آغاز قرن هجدهم طبقه های تاجر که به طور فزاینده ای رشد یافته بودند، خود را از قوانین شاهی رهاندند. تجار از فقدان نفوذ سیاسی و اعتبار مسلم خود اظهار نارضایتی کرده و به قوانین منسوخی که سدی در برابر تجارت بود اعتراض نمودند، به ویژه آن دسته از قوانینی که مانع از تلاش آن ها برای پیوند فعالیت های تجاری به سیستم های تولید پیشرفته مانند کارخانه ها بود. در نهایت تاجران با گروه های مخالف متحد می شوند تا جلوی افراط در حکومت مطلقه را بگیرند، بقایای فئودالیسم را از میان ببرند و صدایی رساتر برای شکل دهی به سیاست های عمومی را تضمین کنند. در شمال غربی اروپا، یعنی جایی که این جنبش های آزادی بخش بیش از همه نفوذ داشت، جمعیت های شهری و نخبگان بورژوای پر نفوذ آن ها نقشی حیاتی ایفا کردند که متناسب با تعداد آن ها نبود. در جای دیگر مانند آلمان طبقه بورژوا با رژیم های موجود در صلح بیشتری بودند، یا در جایی مانند ایتالیای شمالی به نظر می آمد که اگر کاملا نقش انگلی نداشتند، طبقه ای منفعل محسوب می شدند.
 با این حال اگر بریتانیای کبیر و هلند را مستثنی کنیم، سهم جمعیت ساکن در نواحی شهری در هیچ جا از 10 درصد تجاوز نمی کرد. در اواخر سال 1800 تنها 3 درصد از جمعیت جهان در شهرهای بیش از 5000 نفر زندگی می کردند. بیش از 45 شهر دارای جمعیتی بیشتر از صدهزار نفر نبودند و کمتر از نیمی از این شهرها در اروپا قرار داشتند. آسیا تقریبا دو سوم جمعیت شهرهای بزرگ دنیا را در خود داشت و شهرهایی مانند پکن، گوانگژو(کانتون) و توکیو از روم باستان و قسطنطنیه ی قرون وسطی در دوره ی اوج خود بزرگتر بودند.

پانوشت:
1-    در تاریخ فرانسه مِرووَنژی‌ها (به فرانسویMérovingiens ) یکی از دودمان‌های پادشاهی فرانکی بودند که بین سده‌های ۵ تا ۸ میلادی در منطقه‌ای با مرزهای متغیر، در بخش‌هایی از فرانسه و آلمان امروزی فرمانروایی می‌کردند.
2-    قیام روستاییان (Jacquerie) یک شورش مردمی در اواخر قرون وسطی ئر شکال فرانسه است، که در تابستان سال 1358 روی داد. http://en.wikipedia.org/wiki/Jacquerie
متن به صورت زیر ارجاع داده شود:
•    MLA Style:   "city." Encyclopædia Britannica. Encyclopaedia Britannica Ultimate Reference Suite.  Chicago: Encyclopædia Britannica, 2010.
•    APA Style:   city. (2010). Encyclopædia Britannica. Encyclopaedia Britannica Ultimate Reference Suite.  Chicago: Encyclopædia Britannica.
 

 

 

دوست و همکار گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد. برای اطلاع از چگونگی کمک رسانی و اقدام در این جهت خبر زیر را بخوانید

http://anthropology.ir/node/11294

 

 

Share this
تمامی حقوق این پایگاه برای «انسان شناسی و فرهنگ» محفوظ است.