از اسطوره استروس تا رمان لوکاچ

شهرام پرستش

 توضیح: این متن خلاصه ای از سخنرانی شهرام پرستش، استادیار گروه انسان شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران است که در مراسم سده تولد کلود لوی استروس روز 19 آبان 1387 در فرهنگستان هنر ارائه خواهد شد.                                
                                                                           

انسانشناسی ساختاری کلود لوی استروس بر اساس اندیشه های فیلسوف بزرگ روشنگری شکل گرفته است چنانچه سوژه فراتاریخی کانت ترجمان خود را به زبان انسانشناسی در آرای وی باز می یابد و تمیز نومن و فنومن نیز اگرچه ابتدا در زبانشناسی ساختاری دوسوسور در قالب تمیز بین زبان و گفتار آشکار می گردد اما این استروس است که بن مایه این تمیز را در انسانشناسی با تآکید بر مفهوم ساختار بنیادی ذهن به نمایش می گذارد. قضیه از این قرار است که فضای فکری مکتب ساختارگرایی اصولآ ملهم از ذهن دو جایگاهی و دوگانه هایی همچون باطن essence)) و ظاهر appearance)) است. در این مکتب اصالت با باطن یا ذات است که اگر چه نقش تعیین کننده را در زنجیره امور بر عهده دارد و علت موجده آنچیزی بحساب می آید که ظاهر و آشکار است لیکن همیشه نامرئی و پنهان از دیدگان است. استروس نیز انسانشناسی خود را بر این اساس استوار کرده است چنانچه فرض بنیادی او به ساختار ذهنی مشترکی بازمی گردد که همه بشریت را از ابتدای تاریخ تا امروز و حتی آینده دربرمی گیرد. ذهن انسان از آن حیث که انسان است ساختاری دارد که از طریق آن جهان را به گونه انسانی و در قالب آن ساختار ادراک می کند. به بیان دیگر همه اموری که به نحوی به ادراک انسان درآمده اند از این صافی عبور نموده و تا حدی صیقل یافته اند که تصویر آن ساختار نامرئی را در سطح خود بازمی تابانند. درست از همین طریق است که می توان به ساختار بنیادی ذهن دست یافت زیرا این ساختار علی رغم بنیادی بودنش به هیچ روی آشکار نیست بلکه به منزله امری باطنی همیشه در دست نیافتنی ترین اعماق پنهان می ماند. اما نقش این موجود نامرئی را در آینه وجود می توان شناسایی  کرد و به دفعات آنرا بازخوانی و در نهایت بازسازی نمود. درحقیقت راه رسیدن به این ساختار باطنی تنها از طریق ساختارهای ظاهری امکان پذیر است چراکه مشابهت این ساختارها در سایه ارجاع شان به ساختار بنیادی قابل فهم  می نماید. با این اوصاف مشاهده تشابه و همسانی ساختاری در حوزه های سر تا پا متفاوتی که از یک طرف به عینی ترین موضوعات نظیر خوراک و از طرف دیگر به ذهنی ترین موضوعات نظیر اسطوره منتهی می گردد نه تنها خلاف آمد و شگفت انگیز نیست بلکه کاملآ امری عادی و متعارف می باشد.
 در اینجا استروس یک تذکره دارد که با اصول مفروضه اش در مورد فراتاریخی و فرا جغرافیایی بودن ساختار بنیادی ذهن به تمامی سازگار است. همین تذکره است که به مطالعات او جنبه انسانشناسی با برداشت مردم شناسان نسلهای اولیه آنرا می دهد زیرا او انسانشناسان را دعوت می کند که به جای واکاوی لایه های در هم فرورفته تمدن مدرن سهل تر آن است که ساختار بنیادی را درجوامع ابتدایی جستجو نمود جوامعی که به مراتب ساده تر از جوامع پیچیده مدرن می باشند و با کنار زدن لایه های نه چندان زیادی می توان به گوهر آنها دست یافت. ماهیت این گوهر با گوهر جوامع مدرن هم هویت است. این مطلب به سادگی پرده از رویکرد سراسر پوزیتیویستی استروس بازمی ستاند. اما به اعتقاد استروس ساختار بنیادی ذهن بشر را تقابل ها و تضادهایی تشکیل می دهند که ذاتی آن بحساب می آیند. این تقابل ها و تضادها ماهوی ذهن انسان هستند و از این حیث بین انسان ابتدایی و انسان مدرن هیچ تفاوتی وجود ندارد. طرفه اینکه این تقابل ها وتضادهای همزاد ذهن یادآورتعالیم وآموزه های روشنگری می باشند که به حق محمل ذهن دو جایگاهی است و استروس در ذیل این فضا پرورش یافت.
با این رویکرد سر منشاء همه اساطیر از جمله اسطوره ادیپ و اسطوره سرخپوستان ایروکوا در همین ساختار تقابلی قرار دارد ضمن آنکه اسطوره به هر حال این تقابل ها و تضادها را در دل خود می خورد و آنها را گم می کند چنانچه در نهایت شاهد کلیت می گردد. این کلیت همان چیزی است که لوکاچ شیفته اش بود و آنرا در حماسه جستجو می کرد حماسه ای که باز هم ریشه در اسطوره دارد. عصر طلایی لوکاچ و استروس نیز در دوره ای قرار داشت که این اساطیر وحماسه ها از آنجا می آمدند که جایی جز یونان باستان نیست. سرزمین یونان بهشت گمشده آنها است. هم از این روست که لوکاچ هیچگاه نمی تواند دست از حماسه بشوید چنانچه به هنگامی که حتی در کرامت رمان سخن می گوید آنرا حماسه دوران مدرن قلمداد می کند با این تکمله که قهرمان رمان آن بهشت گمشده و کلیت یونانی را در مقابله با جهان پاره پاره شده جدید جستجو می کند. برای لوکاچ رمان یک گذرگاه شورانگیز است که در نهایت باید از آن گذشت و به حماسه بازگشت کاری که تولستوی و داستایووسکی طلایه دارانش بودند. اما برای استروس رمان هیچگاه جذابیت اسطوره را نداشته است اگرچه او می توانست این ژانر ادبی جدید را نیز به تقابل ذاتی وحدت و کثرت فروبکاهد و همراه با لوکاچ آنرا صورت وارونه اسطوره بحساب آورد. به هر تقدیر اسطوره در نزد استروس و حماسه در نزد لوکاچ تنها فرم های ادبی مشروعی هستند که ورای زمان و مکان به حیات خود ادامه می دهند و رمان در این رهگذر مقامی بیشتر از یک ایستگاه بین راه پیدا نمی کند. اما آنچیزی که شرایط را برای این نوع مواجهه با رمان فراهم می آورد همانا زیرساخت پوزیتیویستی تفکر جامعه شناختی لوکاچ از سویی و انسانشناختی استروس از سوی دیگر است. هر دو این اندیشمندان تاریخ را یکدست می بینند چنانچه عصر طلایی یونان یا بهشت گمشده لوکاچ که در پایان راه باز هم امید بازگشت به آن می رود به نوعی از این یکدستی و یکپارچگی حکایت می کند و ساختار بنیادی یا بعبارت بهتر طلایی ذهن استروس نیز که قدر مشترک انسان از سپیده دمان تاریخ تا به امروز است به نوعی دیگر.
با این اوصاف بجاست که تئوری های توضیح دهنده وضعیت رمان در دنیای مدرن صورت دیگری از تئوری های حماسه و اسطوره باشند زیرا اگرچه عصر اسطوره وحماسه به ظاهر تمام شده است اما در باطن امر تاریخ به حقیقت خود باز خواهد گشت. اما و هزار اما که تاریخ تا کنون تاریخ بازگشت نبوده است و رمان پست مدرن به هیچ روی نشانه های بازگشت ساختار اسطوره و کلیت حماسه را با خود ندارد. اگرچه لوکاچ و استروس از فضای فکری روشنگری استنشاق کردند و در این فضا به کلیت و ساختار رسیدند اما هم در ذیل این فضا است که فیلسوفان کلیت گریز و ساختارزدا سربرآوردند. متعاقب آموزه های این فیلسوفان دلایل بسیاری وجود دارد که این عصر را نه با عصر طلایی یونان باستان ونه حتی  با عصر پس از آن یعنی دوره مدرن می توان مقایسه نمود. ظهور و افول ژانرهای ادبی از جمله اسطوره حماسه و رمان نیز از این منظر تآویل پذیر است.
 رمان فارغ از ویژگی منثور خود که آنرا در مقابل اسطوره و حماسه منظوم قرار می دهد خصوصیاتی دارد که آنرا به کلی از اسطوره و حماسه جدا می کند. از جمله این خصوصیات می توان به تاریخمندی رمان در برابر بی تاریخی اسطوره و حماسه اشاره کرد. در رمان زمان جنبه خطی دارد حال آنکه در اسطوره زمان دور می زند. تجلی این تمایز در قالب قهرمان آسمانی و غیر انسانی اسطوره و حماسه از یک سو و قهرمان زمینی و انسانی رمان از سوی دیگر حلول می یابد. بر همین سیاق است که می توان راز و رمز رنج های جاودانی قهرمانان اسطوره ای همچون سیزیف را دریافت و یا دانست چرا خدایان یکی از قهرمانان حماسی ایلیاد و ادیسه هومر را به نوشیدن آب از جامی شکسته محکوم می کنند در حالیکه او هرگز نمی تواند از آن جام آب بنوشد چرا که آبی در آن باقی نمی ماند و یا شال بافتن بی سرانجام پنه لوپه را. قهرمان اسطوره وحماسه به هیچ وجه از تفرد و تشخص قهرمان رمان برخوردارنیست زیرا این هویت ریشه در تمایزی دارد که به تعبیر بوردیو ذات مدرنیته است. قهرمان رمان شخصیت روانی اجتماعی و تاریخی دارد. از این رو بی دلیل نیست که پیدایش رمان با رمان های تاریخی همراه بوده است که انعکاس زمانمندی را در برابر بی زمانی اسطوره وحماسه به بهترین وجه نشان می دهد. همه این خصوصیات دلالت بر آن دارند که رمان به منزله یک ژانر از اساس با اسطوره و حماسه متفاوت است. سر منشاء این تفاوت بی تردید به تمایز دوران هایی بازمی گردد که محمل این ژانرها بوده اند. دوران قدیم با بی زمانی خود سنت را تکرار می کند و تقدس می یابد حال آنکه دوران جدید با تولد خرد خود بنیاد و عقل نقادی همراه است که به هیچ چیز حتی خود عقل نیز رحم نمی کند و آنرا در تاریخ قرار می دهد تا از عقل اسطوره زدایی نماید. در این دنیا چه جایی برای اسطوره باقی می ماند که از گزند عقلانیت بگریزد و در خلوت تقدس امان گیرد. بدین ترتیب خطوط تناظر اسطوره با جهان قدسی و رمان با جهان عرفی به آرامی نمایان می گردد. این به معنی آن است که ساحت رمان به کلی از ساحت اسطوره جداست و اسطوره نمی تواند به رمان راه بیابد مگر آنکه  در کوره عقلانیت وبری اسطوره زدایی شده باشد. شاید همین قضیه است که آفرینش رمان از اسطوره را همیشه با مشکل مواجه کرده است چنانچه این تحویل یا به روایت دیگری از اسطوره ختم شده است که هرگز به مرز رمان نرسیده و یا در صورت موفقیت با تکفیر مواجه گردیده است. سرانجام تمایز صوری و ماهوی این دو ژانر ایجاب می نماید که تئوری های بکار گرفته شده در تحلیل رمان همان تئوری هایی نباشند که تحلیل اسطوره وامدار آنها است. بی تردید این قضیه از رویکردی در تحقیقات علوم اجتماعی ناشی می شود که با نگاه پوزیتیویستی سازگاری نخواهد داشت.         

 

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی