پروژه انسان‌شناسی فرهنگی شهرهای ایران

حدود ده سال پیش در کتاب «انسان شناسی شهری» پایه های رویکردی جدید به مساله شهر مطرح شدند و در همانجا  بخشی مفصل نیز به انسان شناسی شهری ایران اختصاص داشت که  طرح واره ای برای مطالعات بعدی بود. مطالعاتی که کتاب حاضر را می توان یکی از نمونه های آن به شمار آورد. در این کتاب سعی ما آن بوده است که اندیشه انسان شناختی را از خلال تحلیلی مدرن که موثر بودن خود را در بسیاری از کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه در قالب آنجه امروز بیش از پیش «توسعه شهری پایدار» نامیده می شود، نشان داده است پیش ببریم و برای این کار، گروهی از بهترین متخصصان به کار گرفته شده اند که در چهارجوب  کاری جمعی و آینده نگر و با استفاده از روش هایی که بسیاری از آنها برای نخستین بار در  نظام های دانشگاهی و پژوهشی ما به کار گرفته می شوند(برای نمونه بازنمایی های تصویری و ادبی و روش های مشاهده و  مردم نگاری) قدمی ولو کوچک در به انجام رساندن سهم خود برای  بهبود وضعیت شهری در ایران برداریم.

به این منظور ابتدا و اولین گام این پروژه، با حمایت شهرداری تهران و بر روی این شهر انجام شد که در دی ماه 1393 و در جریان هفتمین جشنواره جهانی برترین های پژوهش و نوآوری (جایزه جهانی تهران) موفق به کسب عنوان پژوهش برگزیده حوزه شهری شد. الگویی که در این پژوهش به کار برده شده است به دلایل مختلف  به باور ما، برای سایر شهرها نیز قابل استفاده است و بنابراین  تلاش ما آن بوده که در عین حال که پژوهش را به پیش می بریم، ساختارهای کلان و خردی مورد نیاز برای بررسی، تشریح و تحلیل وضعیت انسان شناسی  شهری سایر شهرها را در ایران نیز  ارائه دهیم.

انجام این کار به لحاظ روش‌شناختی با ظرافت‌ها و مسائل بسیاری مواجه است و به جهت فقدان پروژه‌های مشابه، حرکتی نو محسوب می‌شود. به همین جهت و پیش از پرداختن به اصل مسئله، صحبت کردن درباره برخی ابهامات و پرسش‌های روشی در این‌جا اجتناب‌ناپذیر می‌نماید. مهم‌ترین پرسش روشی پیش روی پژوهش حاضر آنست با رویکردی انسان‌شناختی که سنتا به گروه‌های قبیله‌ای و بومی کوچک تعلق داشته و در مسیر توسعه خود، باز هم پژوهش بر گروه‌های کوچک محلی و حرفه‌ای را از آن خود کرده، چگونه می‌توان کلان‌شهری با ابعاد تهران را بررسی کرد؟ در پاسخ به این سوال می‌باید گفت که اولا، این پژوهش، به هیچ وجه مدعی انجام یک انسان‌شناسی فرهنگی کامل و جامع از کلان‌شهر تهران نبوده و نمی‌تواند باشد بلکه سعی کرده با رویکردی انسان‌شناختی، برخی مسائل مهم این شهر را مورد بررسی قرار داده و سعی کند ارتباطی بین آن‌ها برقرار سازد. به عبارت درست‌تر، این پژوهش را باید مروری انسان‌شناختی به برخی مسائل مهم پایتخت ایران دانست ولی مروری متفاوت با کارهایی که پیشتر انجام شده است. وجود همین تفاوت‌ها و شدت آن‌ها نیز باعث شده که نام «انسان‌شناسی فرهنگی» بر عنوان پروژه نقش بندد. مهم‌ترین ویژگی‌های این رویکرد که مجلد حاضر قصد معرفی عملی آن‌را دارد شامل این موارد است:

خردنگری:

خردنگری که پیشتر به عنوان یکی از ویژگی‌های روشی اساسی این رشته عنوان شد در پژوهش حاضر، آن‌جا لحاظ می‌شود که وجود مطالعات موردی میدانی در حوزه‌های موضوعی مختلف مورد تاکید است. مطالعاتی که بر واحدهای کوچک متمرکز بوده و با تکنیک‌های مختلف کیفی اعم از روایت تجربه‌زیسته خود پژوهشگر، مصاحبه، مشاهده، مشاهده مشارکتی، بحث متمرکز گروهی، تحلیل فیلم و عکس، نشانه‌شناسی و... قابل حصول است. واحدهای مورد تحلیل در بخش‌های مختلف این پژوهش شامل فرد، خانواده، واحدهای همسایگی، و نیز گروه‌های هویتی مختلف در سطح شهر بوده و داده‌های مورد نیاز از طریق آن‌ها جمع‌آوری شده است.

کل‌گرایی:

کل‌گرایی در این پژوهش، از آن‌جا قابل دسترسی است که تمامیتی به نام شهر، به ده حوزه مفهومی مجزا تفکیک شده و هر حوزه مورد بررسی قرار گرفته و درنهایت، سعی بر تلفیق این فصول و نیز دست‌یابی به درکی یکپارچه صورت خواهد گرفت که مشابه همان علاقه کلاسیک انسان‌شناسی به ارتباط دادن حوزه‌های مختلف دینی، اقتصادی، خویشاوندی و... یک فرهنگ به یکدیگر است. این تقسیم‌بندی مفهوم کلان شهر به ده زیرحوزه موضوعی، برگرفته از مدل کتاب انسان‌شناسی شهری است که چند سال پیش توسط ناصر فکوهی (مسئول پژوهش) تهیه و منتشر شد. این مدل، حاصل سال‌ها مطالعات نظری و تجریبات میدانی نویسنده در زمینه شهر و نیز محصولی از فراتحلیل اسناد و منابع مختلف موجود در این حوزه بوده است. سرفصل‌ها به طوری کلی شامل تاریخ معاصر، محیط زیست، فضاهای کارکردی، زمان، اقتصاد، هویت و گروه‌ها، نمادها و نشانه‌ها، بازنمایی‌ها و آسیب‌ها هستند.

استفاده حداکثری از داده‌های کیفی:

این‌که ورودی و خروجی پژوهش‌های کیفی، عددی نیست مسئله‌ای از حوزه واضحات است اما عکس آن خیلی صادق نیست. به عبارت دیگر این‌که چه چیزهایی جایگزین عدد می‌شوند هنوز در پژوهش‌های کیفی عملی خیلی مورد بحث‌های جدی قرار نگرفته‌اند. گلاسر می‌گوید: «همه چیز داده است.» (به نقل از: محمدی‌پور، 1389: 100) و از محققان کیفی‌کار می‌خواهد از هیچ چیزی که اطرافشان و در جهان اجتماعی وجود دارد به سادگی گذر نکنند چرا که می‌تواند اطلاعاتی را درباره موضوع مورد بررسی، در اختیارشان قرار دهد. یک تقسیم‌بندی جالب‌توجه و البته ساده، داده‌های کیفی را به دو دسته عمومی تقسیم کرده و البته تاکید می‌کند که صداها و بوها نیز بخشی از داده‌های قابل توجه در میدان هستند:

داده‌‎های متنی: خود دو نوع دیداری و شنیداری هستند. در نوع دیداری، منابع مکتوب مدنظر است که می‌توان آن‌ها را خواند و در نوع شنیداری، تاکید بر مصاحبه‌های صوتی ضبط‌شده و زنده‌ایست که در مورد موضوع وجود دارد.

داده‌های مشاهده‌ای: این گروه نیز شامل مشاهده‌ای ناب (عکس‌ها، فیلم‌ها، کروکی‌ها و...) و مشاهده‌ای متنی‌شده (مانند یادداشت‌های میدانی) هستند. (محمدی‌پور، 1389: 100)

مجددا تاکید می‌شود که پژوهش حاضر، صرفا شروعی بر بحث انسان‌شناسی فرهنگی شهرهای ایران بوده و بدون‌شک، بسیار جای توسعه و گسترش دارد.. ا

بدون شک، بررسی یک تمامیت بزرگ و پیچیده همچون بسیاری از شهرها و کلان‌شهرهای امروزی، نه از لحاظ شکلی  و محتوایی و نه از لحاظ  روش شناسی، قابل انجام در یک تحقیق نیست. به همین دلیل و بر اساس سال‌ها مطالعات در حوزه شهری که حاصل آن، کتاب «انسان‌شناسی شهری» است و با اتکا بر مدل نظری مطرح شده در این کتاب، تهران به 10 حوزه مجزا تقسیم شد که هر کدام در فصلی مجزا مورد بحث قرار گرفتند. طبیعتا این پژوهش نمی‌تواند مدعی آن باشد که ذیل هر فصل، کلیه مسائل تهران را ذیل آن حوزه مورد بررسی قرار داده، بلکه در هر مورد تنها یک مسئله که به دلایلی، مهم‌تر تلقی می‌شده انتخاب شده و مباحث، حول آن صورت گرفته‌اند. این پژوهش به غایت نهایی مطلوب خود نخواهد رسید مگر آن که پس از آن تجزیه اولیه شهر به حوزه‌ها، مجددا ترکیب حوزه‌ها با یکدیگر و درک کلیتی به نام شهر صورت گیرد. تلاش برای نیل به این مهم، در فصل حاضر که به جمع‌بندی و نتیجه‌گیری اختصاص دارد صورت خواهد گرفت. این تجزیه به شاخه های مختلف  چندین دلیل داشته است: نخست آن که از لحاظ روش شناسی، حوزه کاری ما را محدود و آن را قابل بررسی می کند. دوم آنکه تمامیت هایی را می سازد که با  روش های مشابهی مطالعه شده اند و بنابراین قابل  مقایسه با یکدیگر هستند. سوم آنکه به ما امکان تلفیق در نهایت را می دهد برای ساختن مدلی که به گمان ما و با استدلال هایی که خواهیم آورد  قابل تعمیم یافتن به  نقاط دیگر خواهد بود. در ادامه، مروری بر هر یک از فصول و مسئله کلیدی مطرح شده ذیل آن صورت گرفته است:

در فصل «تاریخ» ما باحرکت و تلاش از اندیشه های جدید در تاریخ شناسی آنال و پسا آنال و تاریخ فرهنگی و انسان شناسی تاریخی، تلاش کرده ایم وارد منطق جدیدی نسبت به موضوع بشویم یعنی  به تاریخ فرهنگی شهر تهران بپردازیم. 

در فصل «محیط زیست»، پس از ارائه یک گونه‌شناسی کلی از مسائل زیست‌محیطی تهران در حوزه‌های مرتبط با «هوا»، «آب»، «خاک» و نیز «تنوع زیستی» نشان داده شده که دو الگوی فرهنگی «موقعیت‌یابی» و «مصرف» چه طور بر طبیعت شهر تهران اثر گذاشته و آن را به وضعیت کنونی تغییر داده‌اند؟

در فصل «فضا» این مسئله مطرح شده که تراکم به عنوان مهم‌ترین ویژگی شهر تهران، باعث شده فضاهای مسکونی به لحاظ کالبدی، کوچک و آپارتمانی شده و به لحاظ اقتصادی، شاهد افزایش قیمت آن‌ها و نیز غلبه ارزش مبادله‌ای بر ارزش مصرفی‌شان باشیم. این دو عامل، خود به لحاظ اجتماعی باعث ظهور اشکال جدید سکونتی شده و همچنین به فرسایش سرمایه‌های اجتماعی دامن زده‌اند. تحت تاثیر همه این عوامل، خانه برای ساکنان تغییر معنا داده و به فضایی سترون و حداقلی تبدیل شده است.

در فصل «زمان»، زمان شهری یا زمان «روزمرگی» در تهران مورد بررسی قرار گرفته و چند مفهوم زمان‌های «اقتصادی‌شده»، «تلف‌شده»، « انفجاری» و درنهایت مشکلات ناشی از «تلاقی‌های زمانی» تبیین شد.

در فصل «قدرت»، بر تمایز نظری دو نوع قدرت موسوم به «سیاسی» و «اجتماعی» تاکید شده و وضعیت تهران به عنوان برجسته‌ترین تجلی هر دو نوع، از این حیث مورد بررسی قرار گرفت.

در فصل «اقتصاد»، به شکاف هزینه‌های زندگی در تهران در مقایسه با درآمدهای رسمی ناشی از اشتغال به یک شغل اشاره شده و استراتژی‌های مدیریت این شکاف توسط تهرانی‌ها مورد بررسی قرار می‌گیرد. جبران هزینه‌ها با اتکاء به بیش از یک حقوق (دو شغله شدن مردان، کار زنان و در برخی موارد، کار کودکان و نوجوانان) و نیز استمداد از درآمدها و حمایت‌های غیررسمی ذیل این مورد قرار گرفته است.

در فصل «هویت» سعی شد با توجه به اهمیت جلب مشارکت شهروندان در مدیریت شهر گسترده و پیچیده‌ای چون تهران، مسئله هویت، تغییرات و سیالیت آن تحلیل شده و به عنوان پیش‌شرطی از این مشارکت، معرفی گردد. گزارش نشان داد که به دلایل مختلف، هویت در کلان‌شهری چون تهران را نمی‌توان صرفا با اتکا به مدل سنتی و عمیقا وابسته مکانی چون هویت محله‌ای تحلیل کرد چرا که این هویت در بسیاری از مناطق جدید، شکل نگرفته و در بسیاری از مناطق قدیمی رو به زوال است و در مناطقی نیز که وجود دارد به هیج‌وجه به تمام کارکردهای گذشته خود را ندارد.

در فصل «نشانه» سعی شد موضوع خوانایی تهران برای شهروندان مورد بررسی قرار گیرد که به این منظور گرچه از نظریه معروف لینچ استفاده شد ولی تلاشی برای بسط آن صورت گرفت. بر اساس این نظریه گفته شد که تهران به لحاظ شناسایی و خوانایی راه‌ها، مشکلات بسیاری را دارد که تاکید بر حرکت سواره و تضعیف پیاده‌روی از مهم‌ترین آن‌هاست که خود با تغییر مداوم خیابان‌ها و جهت آن‌ها، درج نامناسب اسامی و تابلوها، وجود چند لایه طرح ترافیکی و... همراه است

در فصل «آسیب» ابتدا بر تفاوت‌های گزارش‌های رسمی و غیررسمی از آسیب‌های شهر اشاره شده و این که حوزه‌های رسمی، برخوردی کلیشه‌ای به مقوله آسیب دارند و به همین جهت قادر به بررسی تنوعات مختلف این مفهوم نیستند که این مسئله گاه حتی با ملاحظات سیاسی یا ایدئولوژیک صورت می‌گیرد. پس از این، برخی از مهم‌ترین آسیب‌های پایتخت، ذیل چهار دسته کالبدی، اقتصادی، فرهنگی و نیز اجتماعی تقسیم‌بندی و معرفی شده است.

در فصل «بازنمایی» تصویر ارائه شده از تهران، در سیستم‌های مختلف شناختی دیگر از جمله شعر، داستان، فیلم مستند و داستانی و تاحدی در عکس‌های اینترنت مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج این بررسی‌ها گویای آن هستند که تهران بازنمایی شده، الزاما تهران واقعی نیست ولی در درون خود دارای ویژگی‌هایی قابل تامل است. این فصل، بازنمایی تهران را در برخی آثار معاصر از طریق بررسی ویژگی‌های سه عنصر فضای طبیعی، فضای مصنوع و نیز فضای انسانی مورد بررسی قرار داده است.

در مجموع تلاش شده است ابتدا در این رویکردهای متفاوت شهر را تجزیه کنیم و سپس  از خلال نتیجه گیری و تحلیل های تلفیقی هر بخش و تلفیق نهایی به یک جمع بندی عمومی به مثابه درآمدی برای یک مطالعه انسان شناسی شهری تهران و الگویی برای چنین مطالعاتی در ایران به مثابه الگوی آغازین و البته بدون شک دارای مشکل برسیم.