نوآم چامسکی

نجات خاطره

 

متن که از نظرتان می گذرد، مصاحبه ای است با چامسکی در باره ی  یادآوری  تاریخ

جرج مجفید ( م): قیل از جنگ  جهانی،  احساسات ضد بهودی  و طرفداران نازیسم بسیار بیش از آنچه آمریکاییان امروزه بدان اذعان دارند شایع بود.   حکومت نازی به هنری فورد نشان لیاقت عقاب آلمان را داد و ژنرال موتور، آلکوآ و تکزاکو معدودی از سرمایه گذاری های طرفدار آلمان بوده اند.  بعد از جنک، در حالی که  یهودیان برای مهاجرت به ایالات متحده دچار مانع بودند، نازی ها از طریق مکزیک و با ویزا وارد ایالات متحده می شدند و به گسترش برنامه های ناسا کمک زیادی کردند.  آن زمان شما نوجوانی یهودی بودید.  از خاطرات  آن دوران تان بگویید.

چامسکی (چ) : در دهه ی ۱۹۳۰ و ۴۰ ضد یهودی گری بیداد می کرد، البته نه مانند آنچه در آلمان نازی می گذشت اما بسیار جدی بود و هر روز با آن روبرو می شدید. به عنوان مثال، پدرم در ۱۹۳۰، ماشین دست دومی خرید و آخر هفته ها به گردش می رفتنیم،  اما در هتل هایی که علامت «محدودیت»  را نسب کرده بودند نمی توانستیم بمانیم.  این علامت به معنای  عدم قبول یهودیان بود. در مورد سیاهان، چنین علامتی نبود زیرا طرد آنان جا افتاده بود. نیز سیاستی ملی وجود داشت  و لی خوب به عنوان کودک  از آن با خبر نبودم. در ۱۹۲۴، اولین قانون مهم مهاجرت  به تصویب رسید.   قبل از آن لایحه ی منزوی ساختن آسیایی ها را داشتیم ولی به جز این ها،  در اوایل قرن بیستم، مهاجرین اروپایی مانند والیدنم به راحتی به آمریکا پذیرفته می شدند. ولی قانون ۱۹۲۴، یهودیان و ایتالیایی ها را مورد تبعیض قرار می داد.

 (م): آیا این امر مربوط به «ترس سرخ» بود؟

(چ) : شاید به نوعی این طور بود. درست بعد از اولین سرکوبی  وودرو ویلسن  پس از جنگ اول بود  که هزار ها خبرنگار مستقل و اعضای اتحاد یه ها را احراج شدند. قانون ضد مهاجرت  که تا دهه ی  ۱۹۶۰ به قوت خود باقی ماند، درست پس از آن گذشت.  بسیاری از آلمانی ها که از فاشیسم آلمان فرار کردند، توانستند  به ایالات متحده بیایند، کوبایی ها هم انتظار ورود به آمریکا را داشتند ولی  دولت  زورولت  از ورود  مهاجرین جلوگیری کرد و  بسیاری در بازگشت به اروپا در اردو های کار اجباری کشته شدند.

(م): مورد  دیگری از سیاست ضد مهاجرت  نیز  با شرکت چند کشور دیگر وجود داشته است.

(چ): بله اما زیاد از آن خبری نداشتند.  حکومت ژاپن ( پس از معاهده ی روی ـ آلمان که لهستان را دوپاره کرد) به یهودیان لهستانی اجازه ی ورود به ژاپن را با این شرط  داد  که از آنجا به ایلات متحده فرستاده شوند.  ولی از آن جا که ایالات متحده آن ها را نپذیرفت، در ژاپن ماندند. ماروین توکه یر و ماری سوارتز کتاب بسیار جالبی به نام «طرح فوگو» ،  در باره ی ورود یهودیان اروپا به ژاپن نیمه فئودال نوشته اند.  پس از جنگ دوم،  تعداد معدودی در اروگاه های مهاجرین باقی مانده بودند.  گزارشی که به دستور ترومن تهیه شد،‌ حاکی از وضع بسیار بد آن ها  بود.  ورود تعداد معدود تری به ایالات متحده قبول شد.

(م): این سیاست ها  بسیاری  نتایج  بلند مدت  داشت.

(چ): البته: جنبش صیهونیسم  که هر مرد و زن بین سن های ۱۷ و ۳۵ را به فلسطین  روانه کرد و اجازه ی ورود به غرب را به آن ها نمی داد.   در ۱۹۹۸، پژوهشگری اسرائیلی به نام گرودزینسکی  مقاله ای به نام « مواد ناب انسانی» منتشر کرد، منظور برنامه ی مستعمره کردن فلسطین بود و آمادگی برای جنگی بود که سال ها بعد در گرفت.  این سیاست ها به نوعی  مکمل  سیاست های بریتانیا برای  اجازه ی ورود یهودیان به فلسطین و نه به آمریکا،  بود. سیاستمدار انگلیسی، ارنست بوین با این سیاست مخالفت داشت. به نظرم تعداد  بیشتری از نازی هایی که به آمریکا آمدند  به فلسطین رفتند. در سال های ۱۹۵۰  که دانشجوی هاروارد بودم،  دانشگاه عملا هیچ استاد  یهودی نداشت.

(م):  طبق برخی مقالات، روزولت از زیادی تعداد یهودیان در هاروارد ابراز ناخشنودی کرده بود.

(چ) : توضیحی مفصل در باره ی رییس دانشگاه :جیمز کونانت  که استخدام اساتید یهودی را سد می کرد در کتاب بسیار جالبی به نام «رایش سوم و برج عاج» نوشته ی اتفلن نوروود،  آمده است.  او همان کسی بود که از پذیرش بهودیان در دانشکده ی شیمی ( رشته ی خودش)   جلوگیری کرد، وی رابطه ی خوبی با نازی ها داشت.  فرستاده های نازی به روی خوش در هاروارد پذیرفته می شندند.

(م): این امری بسیار معمول بوده است اما امروزه کسی نمی خواهد آن را قبول کند.

(چ): در مجموع برخورد با نازیهای  آلمان  و بخصوص در ایالات متحده زیاد خصمانه نبود[1].    گزارش وزارت خارجه ی آمریکا در ۱۹۳۷ِ  هیتلر را « میانه رو» یی می خواند که در مقابل نیرو های راست و چپ مقاومت می کرد. سامر ولز، مشاور اول زورولت در بازگشتش از مجمع مونیخ در ۱۹۳۸   ابراز داشت که هیتلر شخصی معقول است که می توان با وی معامله کرد.  جرج کنان، کنسول آمریکا در برلین تا زمان جنگ بین آلمان و ایالات متحده یعنی دسامبر ۱۹۴۱ گزارش می داد که نباید زیاد هم به نازی ها سخت بگیریم. بریتانیا  منافع اقتصادی بیشتری در رابطه با آلمان ها می دید. موسولینی  هم مورد تمجید بسیار قرار می گرفت.

(م): به غیراز  یهودیان  و  سیاهان، گروه های دیگری نیز مورد تبعیض بودند، مثلا در دهه ی ۱۹۳۰،  حدود یک میلیون مکزیکی ـ آمریکایی مسؤل رکود شناخته شده و به انحاء مختلف اخراج می شندند و اغلب نیز  شهروندی آمریکایی داشتند.

(چ): تمایل بسیار قوی « بومی گری» در آمریکا،  معتقد به نیاز دفاع از خود است و ریشه در نحوه ی  شکل گیری کشور دارد. فرانکلین که از سردمداران روشنگری در  ایالات متحده ی آمریکاست، توصیه می کرد که جمهوری تازه تأسیس شده باید از ورود  آلمان ها و سوئدی ها به علت « سیه چردگی» شان ممانعت کند.

(م) : چرا این الگوی ترس در تاریخ تکرار می شود؟

(چ): به علت  اسطوره ی غریب آنگلو ساکسونی. زمانی که دانشگاه ویرجینیا  توسط توماس جفرسن تأسیس شد،‌ دانشکده ی حقوق، مطالعه ی « قوانین آنگلو ساکسون»  را پیشنهاد کرد.   آن اسطوره تا اوایل قرن بیستم ادامه داشت، با مهاجرین بسیار بد  رفتار می شد. ولی وقتی  مهاجرین   جذب شدند، همه آنگلو ساکسون شدیم.

(م): مثل ایرلندی ها که  به علت کاتولیک بودن و موی سرخشان مورد اذیت و آزار قرارمی گرفتند و به جای «یکی و همبسته شدن» با دیگران،  «محو» شدند.

(چ) با ایرلندی ها به شکل فاجعه باری رفتار شد، حتی در  شهر بستن.  در اواخر قرن ۱۹ تقریبا مانند آفریقایی‌ـ آمریکاییان با آن ها برخورد می شد.   علاماتی روی در رستوران های به مضمون: « ورود سگ ا و ایرلندی ممنوع»  دیده می شد.  بالاخره مورد قبول واقع شدند و دیدم کندی به ریاست جمهوری رسید.  این  در مورد یهودیان مهاجر دهه ی ۱۹۵۰ نیز صادق است.  یکی از دلایل برتر شدن ام آی تی  نسبت به هاروارد،  آن بود که ام آی تی، یهودیان را قبول کرد.

(م):  تغییر و تداوم  در تاریخ! مثلا برخورد با مکزیکی ها و مسلمانان  چندان تازگی ندارد.

(چ)  بله! و سوری ها نیز.  در سوریه بحرانی وحشتناک در جریان است و آمریکا عملا مهاجرین سوری را نپذیرفته است.  دهشتناک ترین وضع، مورد آمریکای مرکزی است. چرا مردم از آمریکای مرکزی فرار می کنند؟  به دلیل خشونت های ایالات متحده در آن جا. در همین بستن جمعیتی بزرک از مایایی ها زندگی می کنند. این مردم از قتل عام های گواتمالا که با حمایت رنالد ریگان  در اوایا ۱۹۸۰ رخ داد فرار کرده اند.  هنوز مردم از آن بلا فرار می کنند و برگردانده می شوند.   همین اواخر دولت اوباما که دست دیگران را در اخراج مهاجربن بسته است،  مردی گواتمالایی را که از منطقه ی  مایا فرار کرده بود و  از ۲۵ سال پیش در همین نزدیکی  با خاواده اش ها می زیست  کار می کرد،  اخراج کرد.  این واقعا تهوع آور است.

(م): در مورد گواتمالا داستان از ۱۹۵۴، با کودتای سیا علیه حکومت مردمی  بعقوب آربنز شروع شد.  

(چ): بله، اساسا از ۱۹۵۴ شروع شد،   افزون بر سایر وحشی گری های دهه ی ۶۰ و نیر آنچه در دهه ی ۸۰ رخ داد.  تحت حکومت ریوس مونت، قتل عام های بسیاری رخ داد و حالا  گواتمالا بالاخره به آن نام قتل عام می دهد و اتفاقا مونت تحت بازپرسی است.  ولی آمریکا از ورود  گوتمالایی ها جلوگیری می کند. دولت اوباما حکومت مکزیکو را  مجبور کرده است که  مهاجرین را در مرز مکزیکو متوقف کنند تا به ایالات متحده راه نبایند،  همان طور که ترک ها حرکت سوری ها را سد می کنند.

(م): طبق قوانین بین المللی، کودکان نباید در حین گذر از مرز کشوری غیر همسایه دستگیر شوند. قوانین امنیت ملی سال ۲۰۰۲  ایالات متحده   همین حقوق را برای کودکان قايل است اما آن را بار ها شکسته است. 

(چ):  بسیاری از کشور ها  قانون های بین المللی را می شکنند...  در ۱۹۹۰ انتخاباتی آزاد در هایئتی برگزار شد و کشیش محبوبشان، ژان برتراند آراستید برنده شد. چند ماه بعد کودتای نظامی که ایالات متحد به طور منفعلانه از حمایت می کرد، آراستید را برانداخت.  هائیتی ها گریختند  ولی به  گوانتانامو بازگردانده شدند.  البته این مخالف قوانین بین المللی است، ایالات متحده آن ها را پناهندکان اقتصادی می خواند.

(م) به رابطه تان با آنارشیست های اسپانیایی بپردازیم.  اهمیت جنگ داخلی اسپانیا در شکل دادن افکار اجتماعی شما چه نقشی داشت؟

(چ): بسیار اهمیت داشت. اولین مقاله ام ــــ

(م): که در یازده سالگی نوشتید ‌ـــ

(چ):در واقع در ده سالگی؛ اولین مقاله ام در باره ی آنارشیست ها نبود، در باره ی سقوط  بارسلونا و گسترش وحشتناک  فاشیسم  در اروپا بود. ولی دو سال بعد به جنبش آنارشیست ها متمایل شدم.

با فامیلم در نیویورک  زندگی می کردم. در آن روز ها، در منطقه ی بین میدان یونیون به طرف خیابان چهارم، کتابخانه ای کوچک بود که توسط مهاجرین اسپانیولی  که پس از پیروزی فرانکو فرار کرده بودند، اداره می شد.  به آن جا و به دفتر های بری اربیتر ستیمه ( صدای کارگران آزاد) نزد آنارشیست ها می رفتم.   در مراوده ام با آن ها  بسیار آموختم.  سال ها بعد، وقتی در باره ی جنگ داخلی اسپانیا می نوشتم، از منابعی که  در زمان  بچگی، از آن محل ها گرفته بودم استقاده کردم. بسیاری از آن ها چاپ نشده بودند ولی حالا در دست اند.  مرجع دیگرم نشریات چپ بود که در باره ی حمایت روزولت از فرانکو می نوشتند. این امر نه آن روزها و نه امروزه زیاد بر مردم آشکار نیست.

(م):  به نظر می رسد روزلت از موضعش پشیمان شد ولی دیگر دیر شده بود.  در واقع آلکوآ، جنرال موتور و تکزاکو در سقوط جمهوری دوم ، تنها دمکراسی اسپانیا بعد از قرن ها ( بدون به حساب آوردن جمهوری اول که تقریبا وجود نداست) و پیروزی فرانکو دست داشتند.  بسیاری از کوپانی های بزرگ با نازی ها و فرانکو همکاری داشتند.

(چ):  در اواخر دهه ی ۱۹۳۰، در نشریات چپ گزارش می شد  که  تورکید زیبر ، یکی از هواداران نازی ها در شرکت تکزاکو،  کشتی نفتکش را نه به جمهوری دوم  ( که با آن قرار داشت) بلکه  به  فرانکو فرستاد. وزارت امور خارجه ی ایالات متحده  مدت ها این امر را نفی و بالاخره  به آن اذعان کرد.  امروزه، بدون ذکر آن که وزارت امور خارجه آن واقعه را را قبول کرده است،  در کتاب های تاریخ  از آن صحبت می رود و توجیه  هم آن ست که لایحه ی بی طرفی ( عدم دخالت) ، دست روزولت  را بسته بود.  نفت کالایی بود که فرانکو نمی توانست بیابد ولی  دریافت  اسلحه از آلمان و ایتالیا،  برایش کاری نداشت.

(م):  چه اوضاع اشنایی!

(چ)  در دوران رژیم تروریستی هائیتی، سیای دوران کلینتن گزارش داد که  کشتی های نفتی  از ورود به هائیتی ممانعنت می شوند. این دروغی بزرگ بود من خود آنجا بودم و ورود نفت و ساختن اسکله های نفتی را دیدم.   بعد معلوم شد که کلینتن در خفا  به تکزاکو اجازه ی فروش نفت به حکومت نظامی  را داده بود و فقط  در ظاهر با آن مخالفت می کرد.  در آن  روز ها به آسوشیتدپرس دسترسی مستقیم داشتم  و می دانستم که از این  واقعه با خبر بودند ولی  صدایش را در نیاوردند.

(م): فکر می کنید آنارشیست های اسپانیا، در صورتی که توسط فرانکو متلاشی نشده بودند،  می توانستند  راه سومی ( غیر از استالینسم، فاشیسم و سرمایه داری غربی) ارائه کنند؟‌ 

(چ): مسؤل اصلی متلاشی شدن آن ها کمونیست ها بودند. والبته نه تنها در کاتالونیا.  ارتش های  کمونیست  اشتراکی ها را  ویران کردند. کمونیست ها در واقع همچو پلیس سیستم امنیتی جمهوری عمل می کردند و با آنارشیست ها شدیدا مخالف بودند، بخصوص که استالین هنوز فکر می کرد می تواند با غرب غلیه هیتلر معاهده ای ببندد. با شکست این امید،  استالین عقب نشینی کرد. حتی قبل از این هم آنارشیست ها از دشمنان درجه اوولشان بودند.  پرسش مهم این است که آیا آنارشیست ها بدیلی داشتند یا نه؟  پیشنهاد کامیلو برنری، که به نظر من چندان بد هم نبود، عبارت از مخالفت با شرکت در حکومت و نیز مخالفت با تشکیل ارتش بزرگی برای جنگ علیه فرانکو بود. وی  در پی جنگ چریکی بود که در اسپانیا سابقه ی تاریخی هم داشت.

(م) بخصوص در اوایل قرن بیستم، که تحت اشغال فرانسه بود.  

(چ):  بله، تحت اشغال ناپلئون بناپارت. همین روش می توانست در دوران جنگ داخلی اسپانیا نیز مورد استفاده قرار گیرد: جنگی چریکی علیه اشغال فرانکو. ولی  کامیلو برنری،  طالب جنگی سیاسی نیز بود.  ارتش فرانکو  اکثرا  اهل مراکش بود. مراکش درگیر شورشی  برای استقلال مراکش و شمال آفریقا  به رهبری عبدل کریم  بود (هوشی مین و چه گوارا از تاکتیک های وی آموختند)  و مراکشی ها به اسپانیا فرار می کردند. برنری پیشنهاد کرد که آنارشیست ها باید با ارتباط با مبارزات شمال آفریقا، در پی برانداختن حکومت اسپانیا بوده ، به اصطلاحات ارضی  پرداخته، پایه های ارتش مراکشی را جذب کرده  و مبارزها ی همزمان را در شمال آفریقا وعلیه  ارتش فرانکو  را به به هم گره بزنند.    مورخین به این پیشنهاد خندیدند ولی من فکر می کنم می توانست مؤثر باشد.  این نوعی از جنگ بود که می توانست فاشیسم اسپانیا را متوقف کند. 

(م): چند نمونه ی دیگراز  جنگ های چریکی موفق هم در تاریخ بوده است.

(چ): بله، مواردی همچون انقلاب آمریکا.  ارتش جرج واشنگتن  یک به یک جنگ هایش را با بریتانیا باخته بود و فقط جنگ چریکی توانست اشغال بریتانیایی ها را بشکند. انقلاب آمریکا بخش کوچکی از جنگ جهانی مهمی بین  فرانسه و انگلیس بود و دخالت فرانسه فاکتوری بسیار مهم شد. اما جنگ آمریکاییان اساسا جنگی چریکی بود.  جرج واشنگتن از چریک ها متنفر بود و در پی تقلید  از ارتش لباس سرخ های بریتانیا بود که با «استیل»  می جنگیدند. کتاب های جالبی در مورد این واقعه نوشته شده است مثلا  « سیاست های خشن» نوشته ی ر. پلک، مورخ آمریکایی . این کتاب  در مورد جنگ های چریکی از انقلاب آمریکا تا افعانستان و عراق است.  وی به جنگ چریکی اسپانیا علیه ناپلئون و سایر درگیری هایی که به جنگ سیاسی بدل شده و اشغالگر را که معمولا از قدرتی بسیار بیشتر برخوردار است، شکست می دهد (زیرا تحمل جنگ سایسی را  ندارد) پرداخته است.  با  چنین زمینه ای، فکر نکنم پیشنهاد برنری  چندان نادرست بود.

https://chomsky.info/rescuing-memory-the-humanist-interview-with-noam-chomsky/

 

 

 

[1] ا از تمایلات هیتلری  رضا شاه پهلوی نیز سخن رفته است. به علاوه سیبیل هیتلری بسیاری از تحصل کرده ها در آن دوره قابل توجه است.

تاریخ انتشار

چهارشنبه, تير 23, 1395 - 03:51

شاخه اصلی

سیاسی

چه کسی بر دنیا حکومت می کند ؟ (3)

گ: کارنامه ی اوباما را چگونه ارزیابی می کنید؟

چ: همان طور که در سال ۲۰۰۸، قبل از اولین دوره ی انتخابات، بر اساس اطلاعاتی که از وب سایتش خوانده بودم  نوشتم،  از او توقعی نداشتم. اغلب  لفاظی های  پوچ. چند نکته ی مثبت وجود داشت: بما در مورد بوش هم می توان چنین گفت. امکاناتی زیادی برای ایجاد دگرگونی های معنا دار  در اوایل ریاست جمهوریش، وقتی که کنگره با او همراهی می کرد، وجود داشت لیکن آن ها از دست داد.  طبق معیار های سیاست های ریاست جمهوری کار قابل تقدیری  نکرده است.

گ: در مورد مرگ میشل رتنر، رئیس قبلی مرکز حقوق اساسی،  وکیل پیشکسوت  حقوق بشر که هفته ی پیش  در ۷۲ سالگی از دنیا رفت صحبت کنید. در مورد بازگشایی سفارت کوبا گفته بود؛ « به غیر از روز تولد فرزاندم ابن بهترین روز زندگیم است.  لااقل از اوایل دهه ی ۷۰  در بریگاد های ونسرموس  فعال بوده ام و کار ساختمانی می کردم. کوبا تصمیم به  استقرار تساوی در جامعه گرفته بود و ما شاهد آن بودیم که ایالات متحده، چگونه  بدون امان آن را مورد حمله قرار داد. اما شاهد پیروزی کوبا هم بودیم. امروز نمی توان گفت کوبا کشوری شکست خورده است.  امروز وزیر امور خارجه از تاریخ امپریالیستی ایالات متحده علیه کوبا، از زمان مداخلات در جنگ اسپانیا ـ آمریکا تا الحاقیه ی پلَت  که ایالات متحده را بخش دائمی  حکومت کوبا کرد سخن گفت، از گرفتن گوانتانامو تا عدم شناسایی موبا در ۱۹۵۹، قطع رابطه در۱۹۶۱ سخن گفت. این پیروزی بزرگی برای کوبایی هاست. هرگز فکر نمی کردم چنین روزی  در تاریخمان برسد.»

نوآم آیا ممکن است در باره ی میشل رتنر ، از کارش در باره ی گوانتانامو که  با دقاع از  حق زندانیان  (در مورد  قرار احضار زندانی)   گوانتانامو را به چالش کشید  و درخواست دادگاهی کردنشان را به در  دادگاه عالی برد و پیروز ش تا نمام فعالیت هایش در مورد کوبا صحبت کنبد.

چ: کارنامه ی میشل رتنز، شخصی با چنان  شجاعت، شعور و تعهد بی سابقه باورنکردنی است.  مرکز حقوق اساسی که او تقریبا یک تنه هدایت کرد، دست آورد هایی  خارق العاده ای در باره کوبا و سایر موارد داشته است.  زندگی، فعالیت های  وی الهامی برای همه است.

در مورد رابطه ی کوبا‌ـ ایالات متحده،‌آنچه رتنر گفت اساسا درست است و اوضاع حتی بد تر است. بعد از خلیج خوک ها، دولت کندی که  عملا دچار  هیستری  انتقام  شده بود، دستور جنگ تروریستی علیه کوبا داد.   طبق  گفته ی آرتور شلزینگر مورخ، هدف کندی «دچار ساختن کوبا به وحشت عظیم» بود.   یکی از اهداف حکومت ترساندن کوبا بود و آنر را بسیار جدی گرفتند. هزاران نفر جان دادند، کارخانجات پتروشیمی و سایر یاختار های زیر بنایی را منفجر کردند.  به کشتی های روسی در بندر هاوانا حمله می کردند. فقط تصورش را بکنید که اگر کشتی های آمریکایی مورد حمله قرار می گرفتند چه می شد! شاید در رابطه با مسموم ساختن محصولات کشاورزی بوده است. تا دهه ی ۱۹۹۰ ادامه داشت. در دهه ی ۱۹۷۰، بعد از شورشی، یکی از هواپیماهای کوبانا منفجر شد. از  همدستان این جنایت یکی مرد و دیگری، لوییس پوسادا، به راحتی  در  میامی زندگی می کنند.

  ایالات متحده بدون کوچترین حقی، جنوب شرقی  کوبا را طبق الحاقیه ی پلت باز پس گرفتند.  حالا نه تنها یکی از بزرگترین پایگاه های ایالات متحده استِ بلکه به عنوان عامل مانع رشد و  توسعه ی کوبا، اتاق شکنجه و نیز جایی برای فرستادن پناه جویان هائیتی فراری  از حکومت میلیتاریستی  مورد دفاع کلینتن  مورد استفاده است.

البته بسیار در مورد نقض حقوق بشر در کوبا می توان گفت. ولی مفتضخ ترین آن تسلط بربخشی از کوباست که دون هیچ حقی و به زور اسلحه در اختیار گرفته ایم؛   الحاق کریمه توسط پوتین  در مقایسه با این جرمی است کوچک. و اما از تصمیم اوباما برای عادی سازی رابطه با کوبا  به مثابه عملی  والا و تاریخی یاد می شود. به گفته ی هود وی و مبرخی مفسران: « پنجاه سال، بدون موفقیت،  در پی استقرار دمکراسی در کوبا بودیم. روش هایمان کارآ نبودند و حالا روشی دیگر اتخاذ می کنیم.». واقعیت آن است که طی  پنجاه سال ایالات متحده دست به ترور، خشونت و خرابی، و نه تنها از طریق جنگ تروریستی بلکه نیزبا  تحریم ویران کننده ، زده است.  برخورد کلینتن به خارج شدن کشتی های روسی ( که بهانه ی آن سیاست ها بود) از صحنه تشدید تحریم بود. در مبارزات انتخاباتی،  کلینتن از موضع راست به جرج بوش  پیش دستی کرد.  توریچلی، دمکرات اهل  نیوجرسی نیز در این زمینه در قوه ی مقننه فعال شد.  بعد با هام ـ بوش اوضاع وخیم تر شد.  این شیوه ی ما در استفرار دکراسی در کوبا بود. 

و اما این دگرگونی در رابطه با کوبا به این علت است که ایالات متحده  در حال اخراج از نیمکره بود. جلسات نیمکره  نماد این واقعیت اند.  درگذشته، حکومت های  آمریکای لاتین کاملا مطیع  آمریکا بودند  و در غیر این صورت به راحتی  برکنار می شدند. در ده، بیست سال گذشته چنین نبوده است. حدودا سال ۲۰۱۲ بود که جلسه ی نیمکره در کلمبیا برگزار شد. در آن جلسه، در دو مورد،  ایالات متحده  و کانادا  کاملا منزوی شده بودند . یکی پذیرش موبا در نظام می کره ای بود و دومین جنگ با مواد مخدر بود. ابن کشور ها به طرق مختلف در پی آزادسازی و اتحاذ معبار های دیکر هستند و آمریکا و مانادا  مخالفت می کند.  روشن بود مه در جلسه آینده ی نیمکره که قرار بود در  در پاناما برگزار شود، کشور های آمریکای لاتین بدون توجه به موضع آمریکا به راه خود ادامه خواهند داد. در حال حاضر نهاد های نمیکره ای مانند       CELAC  و UNASUR  بدون قیول حضور  آمریکا  فعالند. و این جهت حرکتشان در آینده است.اوباما به واقعیت سر خم کرد و به عادی سازی روبابط با کوبا تن داد. این نه حرکتی شجاعانه در خارج کردن کوبا از انروا، بلکه دقیقا مخالف آن، برای نجات ایالات متحده از انروای خود است.

در بقیه ی دنیا نیز  وضع آمریکا بهتر از این نیست. به رأی گیری های سالانه ی ملل متحد در مورد تحریم های ایالات متحده  توجه کنید. فکر می کنم نتیجه ی آخرین چنین رآی گیری ها ۱۸۰ به ۲ بوده است: ایالات متحده و اسرائیل!   و این روند چند سال اخیر است.

گ: و بالاخره در مورد کتابتان: چه کسی بر دنیا حکم می راند؟ شما در حدود صد کتاب دیگر نوشته اید. شما متفکرو کنشگر جهانی هستید و از چهادره سالگی  در باره ی اوضاع ایالات متحده و جهان می نوشتید.   در صورتی که با لوتر کینگ موافقید که  دنیای اخلاق به سمت عدالت خم می شود،  پرسشم از شما این است که امروزه کجای کاریم؟

چ: در واقع از ده سالگی شروع به نوشتن کردم و البته این موردی برای خودستایی نیست. اگر۷۵ سال گذشته را در نظر بگیریم، حرکت به سمت عدالت بوده است.  در زمینه ی حقوق زنان تا حدودی، و حقوق مدنی پیشرفت هایی جدی داشته ایم.  به یاد بیاورویم که تا اوایل دهه ی ۱۹۵۰ در جنوب سیاهان را لینچ می کردند.  در حال حاضر اوضاع چندان خوب نبیت ولی لااقل لینچ کردن ممنوع است. گام های مثبتی برداشته شده است. ایستادگی  امروزه در مورد خشونت  سابقه نداشته است.   دغدغه های زیست محیط وجود نداشت. این گام ها تاریخ را به سمت عدالت می راند.  پس رفتگی البته وجود داشته است.  سیر  پیشرفت  مسیری مستقیم  و آسان نیست.   در گدشته بر سختی ها فايق آمده ایم . به نظر من امکانات حل مشکلاتی که  بشر از ۲۰۰ هزار سال با آن روبرو نبوده است، و حالا بر اپ عازض شده است وجود دارد.  مشگلاتی که بود و نبود بشر به آن ها بستگی دارد.  البته به چنین مشکلات بسیاری از انواع  با کشتنشان پاسخ داده ایم! 

 

 

 

 

 

بخش اول
http://www.anthropology.ir/node/31560

بخش دوم
http://www.anthropology.ir/node/31561

،‌

 

 

************

این مطلب بخشی از کتابی است که  به زودی از طرف انتشارات انسان شناسی و فرهنگ منتشر خواهد شد. نقل قول و هر گونه  انتشار این مطلب بدون اجازه  کتبی و رسمی موسسه انسان شسی و فرهنگ ممنوع و قابل پیگرد قانونی است. متن منتشر شده برای جلوگیری از تقلب های احتمالی فاقد  منابع 

درونی بوده و بخش هایی از متن اصلی در آن خذف شده است یا بدون آنکه به اثر خدشه ای وارد شود تغییر کرده اند. متن نهایی و کامل در  شکل  کتاب منتشر خواهد شد.

******************

http://telegram.me/atefeholiai

 

 

 

 

تاریخ انتشار

دوشنبه, شهريور 1, 1395 - 06:34

شاخه اصلی

سیاسی

چه کسی بر دنیا حکومت می کند؟

اوباما بیشتر از هر رئیس جمهوردیگری در تاریخ آمریکا در جنگ بوده است: بیشتر از جرج بوش، فرانکلین روزولت، و آبراهام لینکلن.  او حداقل در هفت کشور به عملیات نظامی دست زده است: عراق، افغانستان، لیبی، سوریه، پاکستان، یمن و سومالی.  همین ماه گذشته بود که وی اعلام کرد ۲۵۰ نیروی ویژه به سوریه فرستاده و بدین طریق حضور نظامی آمریکا در سوریه دو برابر شده است. فقط درطی سال گذشته، با گسترش جنگ در جهان ، ۶۰ میلیون نفر از خانه ی خود آواره گشته اند.  متخصصان هشدار داده اند که تأثیرات گرمایش زمین، بحران پناه جویان را شدید تر نیز خواهد کرد.  طبق داده های منتشره ی ناسا طی چند روز اخیر،  سال ۲۰۱۶، با شکستن رکوردسال ۲۰۱۵،  گرم  ترین سال در تاریخ دمای ثبت شده ی  کره ی زمین است. در عین حال بسیاری هشدار داده اند که با رقابت  ایالات متحده، چین و روسیه در ساختن سلاح هسته ای کوچک تر،  مسابقه ی تسلیحات هسته ای أغاز شده است. در حالی که  در آمریکا مردم برای انتخابات ۲۰۱۶ آماده می شوند، این کشور دچار بحران های متعددی است.

در گفتگوی زیر، نوآم چامسکی، یکی از والا مرتبه ترین روشنفکران جهان  و استاد بارنشسته ی  انستیتوی فناوری ماساچوست،  در باره ی کتاب اخیرش: چه کسی بر دنیا حکم می راند  سخن گفته و   دیگر مسايل دنیای امروز را نیز مد نظر قرار می دهد.

گزارشگر (گ) :  نوآم چامسکی، چه کسی بر دنیا حکم می راند؟

چامسکی ( چ):  این، تا حدودی بستگی دارد به ما.  امکان این که مردم بر دنیا حکم برانند هست  اما برای احراز آن باید مبارزه کنند؛ و اگر چنین نکنند دنیا توسط  مراکز قدرت ( قدرت اقتصادی و  دولت ها) اداره خواهد شد.

گ:چگونه ایالات متحده سیاست جهانی را طرح می ریزد و در حال حاضر در دنیا چه می گذرد؟

چ:   اوضاع فعلی اساسا نتیجه ی جنگ دوم جهانی است یعنی زمانی که  قدرت و ثروت ایالات متحده همتایی نداشت،  از نیم دارایی دنیا برخوردار بود و کنترل  نیمکره و دو طرف اقیانوس ها را نیز در اختیار داشت.  از نظر نظامی نیز قدرتی مطلق بود. سایر جوامع صنعتی بسیار ضعیف شده بودند.  جنگ در واقع  پایانی بر رکود وبه نفع اقتصاد آمریکا بود. تولید صنعتی چهار برابر شده بود. البته وامی  نیز بر دوش اقتصاد سنگینی می کرد ولی به دلیل رشد اقتصادی، به راحتی قابل پرداخت بود. بنا بر این ایالات متحده در شرایطی بود که به راحتی می توانست روال سیاسی دنیا را مشخص کند.  

البته  چنین شرایطی قابل دوام نیست اما با تمام تغیراتی که ایالات متحده تجربه کرده است، می توان گفت که هنوز دارای موقعیتی خاص است. در حال حاضر حدود  یک چهارم ثروت دنیا در اختیار ایالات متحده است.  از نظر نظامی ازموقعیتی کاملا منحصر به فرد برخوردار است:  تنها کشوری است با صد ها، شاید هزار هاپایگاه نظامی، و به سراسر دنیا ارتش گسیل گرده است.  هزینه ی نظامی ایالات متحده معادل  مجموع بودجه های نظامی تمامی کشور هاست و از نظر فناوری بسیار پیشرفته تراز آن هاست.  با در نظر گرفتن تاریخ  هفتاد سال گذشته،  ایالات متحده نقش تعیین کننده و مسلط بر دنیا را بازی کرده است و دیگر کشور ها نیز در این چارچوب تعامل کرده اند.

گ:   در مورد خطرات هسته ای و تغییرات اقلیمی صحبت کردید. ممکن است در باره ی آن ها توضیح دهید.

چ: می دانید که «ساعت قیامت»  ساعتی است نمادی که مجله ی دانشمندان اتمی، از سال ۱۹۴۷ ( کمی پس از بمباران اتمی) در نظر گرفت.  هر سال گروهی از متخصصین برآوردی از زمان رسیدن نیمه شب کذایی می کنند.  منظوراز نیمه شب، زمان نابودی انواع است.  طی سال ها،  تاریخ این نیمه شب تغییر کرده است.  همین پارسال بود که ساعت دو دقیقه به  نیمه شب  نزدیک تر شد، و درست به همان دو دلیلی که بیان کردید.   در ۱۹۸۰ که احتمال جنگ  وحشتی بزرگ ایجاد کرده بود،  ساعت راسه دقیقه به نیمه شب میزان کرده و اوضاع را به طور جدی وخیم برآورد کردند. حالا که اسناد بایگانی شده ی روسیه قابل دسترسی هستند می بینیم که اوضاع بسیار وخیم تر از آن بود که برآورد می شد.  ساعت در حال حاضر یک دقیقه به نیمه شب است یعنی  طبق این ساعت، جنگ هسته ای در  یک دقیقگی ماست.  در مرز روسیه، عملکرد قدرت های سیاسی و نظامی چنان است که گویی جنگ بسیار محتمل است.  از این  مرز بود که آلمان (عضوی از متحدین)  دو بار به روسیه حمله کرد و آن را در خطر نابودی قرار داد. در همین مرز است که امروز، ایالات متحده هزینه های نظامیش را چهار برابر کرده است.  روس ها هم برخوردی مشابه دارند. در این منطقه  جت ها به طور مرتب در خطر برخورد با یکدیگرند. دو ماه پیش یک جت روسی با هواپیمایی مسافربری دانمارکی تصادف کرد. نیرو های ایالات متحده در مرز روسیه رزم آرایش دارند. این خطری بسیار جدی است. ویلیام پری، متخصص هسته ای و وزیر دفاع سابق برآورد کرده است که خطر فعلی بسیار جدی تر از  خطرسال ۱۹۸۰ است.   برخورد ها در دریای جنوبی چین،  نزدیک مرز های چین، خطری بزرگ و جدی است.  

و دیگری همان طور که گفتید خطر مهیب گرمایش زمین است. یخ های قطبی که قبلا بسیار پایدار فرض می شدند،  تماما به سرعتی بیش از آنچه فکر می کردیم، در حال آب شدن اند.  سال هاست، خشک سالی های جدی  تقریبا ۳۰۰ میلیون نفر را در هند  در مرز گرسنگی قرار داده است. با آب شدن یخچال های طبیعی هیمالایا،  منطقه ی وسیعی از جنوب آسیا بدون آب خواهد ماند. بحران مهاجرت فعلی در مقابل آنچه در پیش است هیچ می نماید. سطح آب دریاها بالا می آید. احتمال بالا رفتن سطح دریا تا آخر قرن (و به گفته ی برخی زود تر) سه تا شش پا (یک تا دو متر) است. در این صورت تأثیر آن نه تنها بر شهر های ساحلی بلکه بر دشت های ساحلی همچون بنگلادش نیز می باشد وصد ها میلیون نفر در مهلکه قرار خواهند گرفت.  در حال حاضر، با نابودی سایر انواع شاهد پنجمین  انقراض هستیم.  ۶۵ میلیون سال پیش، با برخورد سیارکی به کره ی زمین دوره ی دایناسورها به اتمام رسید و زمینه را برای رشد پستانداران کوچک و در نهایت  انسان هوشمند، که حالا همچون آن سیارک  عمل می کند، مهیا کرد. و اوضاع بد تر نیز خواهد شد زیرا که سرعت گرمایش زمین صد بار و یا بیشتر از دوران های گذشته ی  تاریخ زمین شناسی است.  بدتر آن که در حال حاضر  سیاست های  ایالات متحده آینده ی خوشی را ترسیم نمی کنند. جالب است که درست در زمانی که بشریت احتیاج به گرفتن تصمیمات حیاتی در این موارد دارد، امسال در مباحثات انتخابی صحبتی از آن ها نیست.  دمکرات ها چنین بار  تنها اشاره هایی کرده اند، جمهوری خواهان هم  گرمایش زمین را کاملا نفی  می کنند.  کاسیک هم که آن را قبول کرد ابراز داشت نباید در باره اش کاری کرد!

گ: آیا ممکن است در باره ی سوریه و راه حل آن صحبت کنید؟ 

چ: سوریه در حال سقوطی کامل  است.  تنها برخورد عاقلانه حرکت در جهت کاهش خشونت، برقراری آتش بس در منطقه ای کوچک به منظور توافق های سیاسی است. گام هایی در این راه برداشته شده اند. باید جریان اسلحه به این منطقه متوقف شود؛ واین در مورد همه ی اطراف درگیر صادق است.توقف از  بی رحمی در این کشور ضروری است.  از روسیه و دیگران گرفته تا داعش که ازطرف ترکیه و جبهه ی النصرة یاری می شود.  این گروه که از القاعده منشعب شده است در واقع همچون متحد آن عمل می کند و حالا در پی ایجاد امیر نشین خود با کمک قطر و عربستان  است! سیا به طور پنهانی نیز آن ها را مسلح می کند.  کمک هایی بسیار بیشتر از آنچه فعلا به نام «کمک های انسان دوستانه» فرستاده می شود لازم است.  کرد ها که در پی ساختن جامعه ای در سوریه هستند باید مورد حمایت و یاری قرار گیرند. با این اقدامات جهادیون به این منطقه سرازیر نخواهند شد. باید دلیل وجودی و حرکت جهادیون را شناخت. نابودی آن ها با بمباران راهکرد این معضل نیست.  برخی از دلایل وجودی  آن ها را متآسفانه نمی توان از بین برد مانند اشغال عراق توسط ایالات متحده که دلیل اصلی درگیری های فرقه ای است که به این فجایع انجامیده اند. اما  می توان  تصمیم به عدم ادامه ی آن گرفت. علیرغم  خواست ما، داعش در منطقه از حمایت گروه هایی از مردم ( حتی آنان که از این نیرو تنفر دارند)  برخوردار است.  بسیاری از سنی های عراق و سوریه آن را به بدیلش ترجیح می دهند. جهایون غربی جوانانی هستند که در شرایط خواری و سرکوب زندگی می کنند و در پی کسب احترام و یافتن آرمانی در زندگی راهی به غایت اشتباه را انتخاب کرده اند، لیکن می توان انگیزه هایشان را درک کرد.  پژوهش های اسکات اتران این تفاسیر را ثابت می کند.  کاهش خشونت راهی مؤثر در برخورد با این معضل است.  در عرض ۱۵ سال گذشته شاهد بوده ایم که چگونه بمباران وسیع و فرستادن نیروی نظامی اوضاع را وخیم تر کرده است.   به جنگ علیه تروریسم که بوش دوباره در ۲۰۰۱  ( پس از ریگان)  اعلام کرد بنگرید.  نتیجه ی هر حمله  گسترش و سرایت تروریسم به مناطق دیگر است به طوری که از افغانستان به عراق، سوریه،  آفریقا و  جنوب آسیا کشانده شده است. بمباران سوریه را در نظر بگیرید که هلری کلینتن مدافع سر سختش بود، جامعه ای را از کار انداخت، خشونت را ده ها برابر کرد و پایگاهی برای داعش  فراهم ساخت.  سیر اسلحه های سنگین هم از آفریقا  به خاور میانه سرازیر است.  بنا بر پژوهش های سازمان ملل، سال پیش،  مهلک ترین حملات تروریستی در بوکوحرام بوده است  و بقیه ی  حملات نتایج بمباران لیبی بوده اند. این نتیجه ی حمله به رژیمی است که خود در خطر نابودی  است و شما نیز نه ریشه های این ضعف و خواست مردم را می شناسید و نه می دانید چه در انتظارجامعه است. در گذشته چنین تجربیاتی داشته ایم. به تروریست های ایرلند فکر کنید.  زمانی بود که عملا کل هیئت دولت انگلیس را ترور کردند و تا زمانی که پاسخ بریتانیا خشونت بود، اوضاع وخیم و وخیم تر می شد.  بالاخره، وقتی بریتانیا با برخی کمک های ایالات متحده شروع به توجه به شکایات و خواست های کاتولیک های شمال ایرلند کرد، خشونت کاهش یافت.  رهبران تروریست ها به پای میز مذاکره آمدند و حالا حتی در دولت جای دارند.  این تنها راه مقابله با تروریسم است.  

آنچه  در سوریه می گذرد مهلک است.  فراموش نکنیم که تقریبا یک قرن پیش، در پایان جنگ جهانی اول، در سوریه صد ها هزار نفر از گرسنگی جان سپردند.  درصد جمعیت سوری که در جنگ جهانی اول جان خود را از دست داد بیشتر از درصد جان باختگان هرطرف دیگر درگیر در جنگ  بود. سوریه دوباره جان یافت و  باز می تواند  جان بگیرد.

گ: و اما عربستان سعودی:  در باره ی  رابطه اش با ایالات متحده در جنگ  یمن، اعمال کنترلش  در منطقه و رابطه اش با سوریه بگویید.

چ:  پیشینه ی این موضوع طولانی است.  خلاصه آن که  ایالات متحده مانند بریتانیا (در گذشته) به طور مستمر و بلند مدت،  از اسلام رادیکال در مقابل ناسیونالیست های سکولار دفاع کرده است.  عربستان مرکز اسلام افراطی است.  اخیرا، پتریک کاکبورن از مفسران برجسته، به درستی اشاره کرده است که وهابی گری سنی (این اصطلاح از وی است)‌،  نظریه ی وهابیون افراطی را به سراسر جهان گسترانده است. این یکی از فجایع دوران مدرن است. عربستان نه تنها منشأ جهادیون است بلکه مکتب های افراطی  اسلامی، گروهی از سلفی ها و مساجد خاص   را در سراسر جهان  گسترش داد و بر آم ها تسلط دارد.  واین اول کار است.  کارنامه ی حقوق بشر سعودی ها بر همه روشن است.   سر زدن داعش که همه را وحشت زده کرده است، به طور مرتب در عربستان جریان دارد.  زنان حتی اجازه ی رانندگی ندارند. آمریکا و متحدینش، فرانسه و انگلیس،  به طمع نفت و پول، ار این رژیم حمایت جدی می کنند. عربستان مشتری پرو پا قرص اسلحه است.  ده ها میلیون دلار اسلحه! و عملیات نظامیش در یمن، به فاجعه ای انسانی در کشوری فقیرو شکل گیری جهادیون (البته با اسلحه های آمریکایی و انگلیسی)  دامن زده است. فرانسوی ها هم سعی  دارند وارد این معرکه شوند. 

اقتصاد عربستان بر هدر دادن منابع طبیعی پی ریخته شده است.  البته گزارشاتی در مورد اقدامات متنوع ساختن اقتصاد عربستان  داده شده است، قدم هایی  که می بایست ۵۰ سال پیش برداشته می شدند. عربستان منابعی  غیر ویرانگر دارد:  مثل نور خورشید.  ولی احتمالا دیگر دیر شده است.

گ: فکر می کنید برخورد اوباما با عربستان سعودی با برخورد بوش فرق داشته است؟

چ: نه به نحوی محسوس.

پایان بخش اول

ادامه دارد

 

 

************

این مطلب بخشی از کتابی است که  به زودی از طرف انتشارات انسان شناسی و فرهنگ منتشر خواهد شد. نقل قول و هر گونه  انتشار این مطلب بدون اجازه  کتبی و رسمی موسسه انسان شسی و فرهنگ ممنوع و قابل پیگرد قانونی است. متن منتشر شده برای جلوگیری از تقلب های احتمالی فاقد  منابع  درونی بوده و بخش هایی از متن اصلی در آن خذف شده است یا بدون آنکه به اثر خدشه ای وارد شود تغییر کرده اند. متن نهایی و کامل در  شکل  کتاب منتشر خواهد شد.

******************

http://telegram.me/atefeholiai

 

تاریخ انتشار

سه شنبه, مرداد 19, 1395 - 06:20

شاخه اصلی

جنگ، مرگ و فاجعه

چه کسی بر دنیا حکومت می کند؟ بخش دوم

گ: و اما در مورد برزیل:  رییس جمهور السالوادور، سرن،  استیضاح  دیلما روسف را کودتا خوانده است و از شناسایی حکومت جدید برزیل سر باز زده است. بوش با  مشغول شدن در عراق و افغانستان،  و بی توجهی به آمریکای لاتین، باعث نجات آن شد لیکن اوباما توجه بیشتری به این ناحیه دارد.

چ: فکر نمی کنم موضوع فقط بر سر بی توجهی است.  در عرض ۱۰ ـ ۱۵ سال گذشته، آمریکای لاتین  عمدتا خود را از یوغ  تسلط  ایالات متحده آزاد کرده است. این  یک دگرگونی جدی در اوضاع دنیاست.   بنا بر این،  این به اصطلاح بی توجهی، در واقع  بیرون رانده شدن ایالت متحده از این نیمکره است و نه البته به خواست خودش.   در گذشته، ایالات متحده  قادر بود به میل خود کودتا راه بیندازد. در حال حاضر نیز سعی بر آن دارد. درطی قرن بیست و یکم  لااقل در سه کشور سعی  کرده است  کودتا کند:  در ۲۰۰۲ در ونزويلا که چند روزی موفق بود ولی با شورش مردمی سرنگون شد،  دومی در ۲۰۰۴ در هائیتی. ایالات متحده و فرانسه با کمک کانادا رییس جمهور را دزدیده و به آفریقای مرکزی فرستادند و به حزبش امکان برقراری انتخابات ندادند. این یکی، کودتایی موفق بود. اوباما نیز در هندوراس کودتایی نظامی علیه رئیس جمهور اصلاح طلب به راه انداخت و ایالات متحده تنها کشوری بود بود که با قانونی خواندن انتخابات تحت کودتا،  به آن مشروعیت بخشید.  هندوراس،  این کشور بسیار فقیرو سرکوب شده،  تبدیل به دخمه ی وحشت شد.  سیل پناهندگان هندوراسی را که خود ایجاد کرده بودیم،  از مرز برگرداندیم . کودتای آمریکایی در پاراگوئه نیز در پی بیرون راندن کشیش پیشرویی بود که به مدت کوتاهی به کشور سر و سامان داد.

  شرایط برزیل از بسیاری جهات   تأسف آور است. اول آن که  فسادی گسترده بر کشور پنجه افکنده است. متأسفانه حزب کارگران نیز، (لولا به آن تعلق دارد) که  تغییرات مثبتی ایجاد کرد  به دسته ی راهرنان پیوسته و آعشته به فساد است و باید مجازات شود.  آنچه در مورد برزیل مطرح کردید بسیار صحیح است و نوعی کودتا در آن کشور در جریان است.  نخبگان که از حزب کارگران دل خوشی ندارند، از این  رکود اقتصادی  و فساد بی حد که کشور را گرفته  برای سرنگونی این حزب استفاده می کنند. البته تا انتخابات صبر نخواهند کرد زیرا باز  بازنده خواهند بود.  حتی نیویورک تایمز هم می گوید دیلما روسف تنها سیاستمداری است که درپی  پر کردن جیب خود نبوده است. او را به جرم دستکاری بودجه، که امری عادی در آن کشور است و در واقع  از جیبی به جیب دیگر گذاشتن است،  محکوم می کنند. شاید کاری خلاف باشد ولی مسلما شایسته ی استیضاح نیست.  عده ای دزد، تنها سیاستمداری را که برای منافع شخصی مرتکب خطایی نشده است به استیضاح می کشند: کودتایی مخملی!

گ: به آمریکا برگردیم و به حزب جمهوری خواه. نظرتان در باره ی نامزد این حزب چیست؟ با وجودی که هنوز امکان تغییر وجود دارد، به یاد ندارم که هرگز چنین موردی داشته ایم. شلدون آدلسن اظهار کرده است که ده ها میلیون دلار به ترامپ کمک خواهد کرد. برادران کُک ( فکر می کنم چارلز) می گوید در صورت امکان،  از هلری حمایت خواهد کرد. چه شده؟

چ: این جریانی است که سال ها در اولین دوره ی انتخابات جمهوری خواهان رخ داده است.  به انتخابات قبلی فکر کنید. هر بار کاندیدایی از حمایت توده ی جمهوری خواه برخوردار شد ( باکمن، سنتوروم، مک کین، ماکبی-ـ یکی دیونه تر از دیگری)، حرب جمهوری خواه او را کوباند و کاندیدای خود، رامنی‌ را عرضه کرد.  اما امسال ، به دلیل فشار توده ای، موفق نبوده اند. این پدیده تاریخی طولانی دارد و مانند حرکت جهادیون  ریشه ای است.    هر دو حزب در دوران  سیاست نيولیبرالی به راست گرویده اند.  در این دوره که از کارتر شروع  و در دوره ی ریگان شدید تر شد،  اقتصاد، امنیت و غیره رو به افول بوده است.  تمرکز ثروت در دست اقلیتی بسیار کوچک (اغلب سازمان های مالی)  تأثیری وحشتاک بر اقتصاد داشته است. این شرایط ار نسل پیش شروع شد و تبدیل به دور باطلی شد که ثروت و قدرت سیاسی، قوانینی برای تسهیل ادامه ی آن گذراندند. این روال بخش عظیمی از جمعیت را به حاشیه راند .تخریب برنامه ی رفاه اجتماعی و نیر قوانین مجازات های زندان،  توسط کلینتن،  طبقه ی کارگر سفید پوست، راخشمگین کرده است. با وجود این هنوز از ترس بد تر، از دمکرات ها دفاع می کنند.  دمکرات های میانه روی امروزی همان جمهوری خواهان معتدل پیشین اند. جمهوری خواهان نیز، همان طور که نورمن اُرنستین و تومای من   توصیف کرده ونامشان داده اند،  شورشیانی افراطی هستند که سیاست پارلمانی را رها کرده اند و از ابراز آن نیز ابایی ندارند.  به محض انتخاب اوباما، میچ مکانل به صراحت گفت: « سیاست ما یگانه و روشن است: کشور را غیر قابل حکمرانی می کنیم  و شاید بتوانیم دوباره قدرت را به دست بیاوریم.»   سیاست واقعی جمهوری خواهان ( فرقی نمی کند دونالد ترامپ و یا پل رایان، تد کروز و یا خود نهاد) ثروتمند و قدرتمند کردن پولدار ترین و قدرتمند ترین ها و شرکت های عظیم است.  از آن جا که از این طریق نمی توان رأی به دست آورد، جمهوری خواهان به بخشی از جامعه رو کرده اند که توانایی بسیج و سازماندهی  را بر پایه ی مواضعی دیگر دارند تا طبقه ی کارگر سفید پوست را به  انتخاب دشمن قسم خورده اش بکشانند. در این راه به شعار های محافظه کاری همچون سقط جنین، نژاد پرستی، ملی گرایی و غیره دست می آویزند و تا حدودی نیز موفق بوده اند.  فریتز سترن در مقاله ای در باره ی فروپاشی آلمان و سقوطش به وحشی گری نیز از سیاست هایی مشابه نام برده است.  پایه های جمهوری خواهان،   طبقه ی کارگر سفیدپوست، نژادپرستان خشمگینِ  مسیحیون انجیلی مافوق ملی گرایان هستند  که با معیار های جهان اول ( و نه سوم)‌، شدیدا لطمه خورده اند. حتی نرخ مرگ در میان این طبقه بالا رفته است، امری که در جوامع توسفه یافته نباید رخ بدهد.  دیگر مانند گذشته، نمی توانند  این توده  راکه باعث وحشت  شرکت های عظیم ثروتمندان و نخبگان است، در اختیار بگیرند. این وضع فعلی حزب جمهوری خواه است.   حقیقتی که گفتنش به علت بد تعبیری، خطرناک است، آن است که حزب جمهوری خواه  خطرناک ترین سازمان در تاریخ بشر است.  به موضع آن ها در باره ی دو معضل اساسی جنگ هسته ای و تغییرات اقلیمی فکر کنید:  حتی صحبتی از گرمایش زمین نمی کنند. در مورد جنگ هسته ای: در پی نظامی کردن روز افزون از طریق افرایش بودجه ی نظامی که در حال حاضر بیش از نیمی بودجه را تشکیل می دهد، هستند.  در نظر دارند مالیات ثروتمندان را نیز کاهش دهند. هیچ خطری چنین هولناک در مقابل بشر وجود نداشته است.

گ: آیا به نظر شما اوباما  با تخصیص یک تریلیون دلار بودجه برای مدرنیزه کردن تسلیحات اتمی، این خطر را تشدید کرده است؟

چ:  تصمیمی بسیار بد است. مسإله فقط بر سر مدرنیزه کردن تسلیحات  که در واقع باید  کاهش یابند، نیست. خوب است به یاد بیاوریم که ایالات طبق قانون باید تسلیحات هسته ایش را کاهش داده و در نهایت از بین ببرد.  جالب است: تمایل به استفاده از تسلیحات هسته ای کوچک تر بیشتر است زیرا با خود می گویند: « خطر نابود کردن یک شهر کامل را ندارد». ولی به محض استفاده از آن،  امکان تلافی شدید تر به وجود می آید و این به معنای ایجاد امکان جنگ هسته ای واقعی و در نتیجه زمستانی هسته ای است.

گ: اوباما به هیروشیما خواهد رفت. آیا فکر می کنید وی باید از استفاده ی آمریکا از بمب اتمی در هیروشیما و ناکازاکی د ۱۹۴۵ عذر خواهی کند؟

چ:  فاجعه ی هیروشیما را به خوبی به یاد دارم. سیاه ترین روزی است که به خاطرم مانده است. و بعد ناکازاکی، فقط به منظور آزمایش اسلحه ی اتمی تازه ای!   به یاد بیاوریم که پس از دو بمب اتمی، و ورود روسیه به جنگ،  که  امید ژاپن را برای مذاکرات صلح  پایان داد و رسما تسلیم شد، ایالات متحده طی هزار پرواز، شهر های ژاپن را بمباران کرد تا نشان دهد ارباب کیست.   بازماندگان این فجایع مانند ماکودو اودا، نویسنده ی مشهور ژاپنی که اخیرا در گذشت، گزارش داد که  درکودکی دراوزاکا، بمب ها را همراه با اعلامیه هایی با متن « ژاپن تسلیم شد»  پرتاب می کردند.  این حوادث ما را به  باز ارزیابی می خوانند و بله، پوزش لازم است و البته نه بدون ارزیابی مجدد سیاست های نظامیمان در دنیا.

در نظر داشته باشد که این جریان ادامه دارد. بمب هایی که در سال ۱۹۴۵ ریخته شدند، در مقیاس با بمب های امروزی  کوچک بودند.   ادامه ی زندگی نوع بشر پس از ۱۹۴۵ معجزه ای بیش نیست.         ‌

 

 

************

بخش اول 

http://www.anthropology.ir/node/31560

این مطلب بخشی از کتابی است که  به زودی از طرف انتشارات انسان شناسی و فرهنگ منتشر خواهد شد. نقل قول و هر گونه  انتشار این مطلب بدون اجازه  کتبی و رسمی موسسه انسان شسی و فرهنگ ممنوع و قابل پیگرد قانونی است. متن منتشر شده برای جلوگیری از تقلب های احتمالی فاقد  منابع 

درونی بوده و بخش هایی از متن اصلی در آن خذف شده است یا بدون آنکه به اثر خدشه ای وارد شود تغییر کرده اند. متن نهایی و کامل در  شکل  کتاب منتشر خواهد شد.

 

تاریخ انتشار

سه شنبه, مرداد 26, 1395 - 06:27
اشتراک در RSS - نوآم چامسکی