برونو لاتور

بخش چهارم بت ستیزی چیست؟.... گروه بندی تقریبی برخورد های بت شکنانه

حال که  نحوه ی انتخاب اشیاء این نمایشاه و کاتالوگ روشن شد،  توضیحی در باره ی گروه   بندی های بت ستیزان  بر پایه ی نحوه ی عملشان مفید خواهد بود.  به دلیل پیچیدگی و دشواری  این موضوع توافق  برمعیار سنجش  این  نوع شناسی[1] وجود ندارد.  مشخص نمودن چنین معیاری  با روح این نماشگاه در تضاد است زیرا همان طور که توضیح دادم، هدف ما  باز ـ تعریف بت دوستی [2] و بت شکنی به منظور ایجاد  عدم اطمینان  در تشخیص نوع  تصویر پرستی / تصویر ویرانی است که با آن مواجهیم. هر گروه را با حروف الفبا معرفی می کنم تا بار واژه ها  باعث سوءتفسیر نشود.

گروه الف : با هر نوع تصویری مخالفند.

این گروه در پی آزاد کردن مؤمنین  از وابستگی نادرستشان به هر شکل و نوع بت هستند.  تکه  های بت که اکنون بر زمین پراکنده  شده اند، غیر از موانعی در دستیابی به فضایل برتر نیستند و ویرانی شان لازم بوده است. ابن بت ها  در دل این تصویر شکنان شجاع،  خشم و تنفر بر می انگیخت و زندگیشان را غیر قابل تحمل می ساخت[3].

آنچه این گروه را از دیگران متمایز می کند، باورشان  نه تنها به لزوم بلکه به امکان از بین بردن میانجی ها به منظور دست یابی به حقیقت، عینیت، و تقدس است.  آن ها معتقدند که بدون این موانع،  دست رسی به  اصل (  یعنی آنچه  به تنهایی سزاوار  احترام و پرستش است)  لااقل  آسان تر، سریع تر و مستقیم تر است. تصاویر حتی  توانایی ایجاد آمادگی برای این دستیابی را ندارند، آن ها نه بازتاب و نه اشاره ای به به اصل بلکه  مانعی  در احراز به هدفند. ...

بنا بر این گروه الف  با رد تخیل، نقاشی و مدل ها جزء «بت شکنان» کلاسیک اند ( ر.ک به Galison)  همانند بیزانتی ها، لوترن ها و جنبش انقلابی بت شکنان و افراط «وحشتناک»  سردمداران انقلاب فرهنگی ( ر.ک به Konchok).  هدفشان پاک سازی است.   اگر می شد  تمام میانجی ها را از بین برد و مستقیما  سعی در تماس با اصل، با ایده ها، و با خدا  داشت، دنیا برای این گروه  به مراتب بهتر، پاک ترو روشنگر تر می بود.

یکی از مسائل گروه الف آن است که ناچار به باور آنند که دیگران ( بیچارگانی که بت های عزیزشان به بی حرمتی متهم شده اند) ساده لوحانه  به آن ها باور دارند. در نتیجه، فریاد های وحشت و اعتراض  ویرانی بت ها، آنان را  از غارت  باز نمی دارد بلکه بر عکس خود اثباتی در محق بودنشان است (‌ر.ک. به Dchaffer).   به پندار آنان، شدت وحشت بت پرستان دلیلی برای  وابستگی زیاده از حد و شدیدشان به سنگ هایی بی ارزش است و مسلح به این باور، خشم کسانی را که مورد تجاوز قرار داده اند را با کژفهمی به وابستگی ای خفت باربه اشیائی تعبیر می کنند که می باید با شدت هر چه بیشتر ویران شوند.

ولی مهم ترین مشگل گروه الف آن است که تمایزشان از گروه  ب آشکار نیست.

 

گروه «ب»  نه علیه هر نوع تصویربلکه مخالف تصویر منجمد اند[4].

 گروه ب نیر بت ویران کننده اند.   دژلاخی[5] از تصاویر، سنن و عادات به بار آورده،  پرستندگان را مورد تجاوز قرار داده و فریاد های وحشت زده ی  « کافر! بی ایمان!»  را برمی انگیزانند.  ولی تفاوت مهم و عظیم بین گروه الف و ب ( که در سراسر این نمایشگاه آشکار است)،  عدم باور شان به الزام و یا امکان زدودن  تصاویر به طور کلی است. آن ها علیه انجماد تصاویر، عدم سیال ساختنش و مسحور نشدن به آن هستند ( چنان که گویی  هر جنبش  دیگری  متوقف شده و  تنها می توان به  تصاویر اکتفا کرد).

آینان در پی دنیایی تهی ار تصویر، پاکسازی موانع، ار میان برداشتن واسطه ها نیستند بلکه بر عکس، دنیایی مملو ار تصاویر پویا و واسطه های متحرک را می طلبند.  همچنان گروه الف، نمی خواهند تولید تصویر بطور ابدی متوقف شود، بلکه در پی تداوم  هر چه سریع تر تصاویری تازه ترند.

بت دوستی[6] برای  گروه ب  به معنای توجه وسواسانه و دربست به تصاویر نیست، زیرا که بیش از گروه الف،  یارای تحمل تصاویر ثابت را ندارند. بت دوستی به معنای از تصویری به تصویر بعدی  پرداختن است. می دانند که « حقیقت،  تصویر است ولی تصویری از حقیقت وجود ندارد.» تنها راه دست رسی به حقیقت، تقدس و عینیت  برای این گروه، نه جهش به «اصل» ی است که وجود ندارد بلکه حرکت سریع از یک تصویر به دیگری است.  بر خلاف زنجیره ی تشابه افلاطون،  هیچ کوششی  در رسیدن از نسخه به نمونه ی کامل[7]  نمی کنند.  به گفته ی بت دوستان قدیمی،  بیزانتینی ها، «اقتصادی» اند[8]( این واژه در آن زمان  به معنای جریان طولانی و محتاطانه ی تصاویر در دین، سیاست، و هنر بوده است و نه به معنا امروزی کلمه  ر.ک به Mondzain).

در حالی که گروه الف معتقدین به تصاویر را  بت دوست و ذهن شجاعی را  که از مسحور شدن تصاویر رها شده،  بت شکن  می پندارند، گروه ب  بت دوستی[9] را نه  عدم  دست آویزی  به یک تصویر خاص، بلکه  توانایی حرکت از یکی به دیگری می دانند.   برای این گروه، بت شکن یا کسانی اند  که با پوچی در پی از بین بردن تصویرند و آن هایی که  مسحور یک تصویر منحصر، یک انجمادند.

مسیح با بیرون راندن فروشندگان از معبد،  باخ که با موسیقی خود اعضای کلیسا ی لایپزیگ را تکان داد[10]، نقاشی های مالویچ که با تصویر مربعی سیاه در پی تماس با عالم متعالی (محبوس نقاشی های کلاسیک[11]) بود، فرزانه ی تبتی که برای اثبات واهی بودن پیکره ی بوداد، آتش سیگارش را برسر مجسمه  خاموش می کند[12]، همه از  مثال های  کامل گروه ب هستند. برای  اینان  ضرر بت ها همانا مداخله ای خیرخواهانه برای تغییر جهت  توجه به تصاویری تازه تر و مقدس تر  یعنی بدون تصویر زیستن است.

البته بسیاری از بت ستیزی ها ناشی از این است که هیچ پرستنده ای نمی داند بت اش کی ویران می شود و یا کدام  گروه (الف یا ب)  ویرانی را  شروع می کند. از خود می پرسند آیا دعوت شده ایم  تا  وصول خدا و عینیت را بدون هیچ واسطه ای  بیازماییم؟  آیا دعوت به تغییر محمل پرستشمان شده ایم؟  آیا به پرستشی جدید مهمیزمان می زنند واز ما  می خواهند کار تصویر سازی نویی را شروع کنیم؟  آیا مانند  آن هایی که در پای کوه سینا به انتظار بازگشتن موسی نشسته بودند،  به این راحتی اشتباه کرده بودیم و اکنون باید گوساله ی طلایی تازه ای بتراشیم ؟ ( ر. ک. به Pinchard).

آیا گروه الف و ب ازواکنش کسانی که بت و بت واره هایشان سوخته می شوند  بی اطلاعند؟ آیا این پرستندگان  همچو کودکانی که از اسباب بازی های دوران انتقلالش محروم شده است، خشمگین اند؟  آیا از تهمت ایمان ساده لوحانه به آنچه وجود خارجی ندارد،  شرمگین اند؟ آیا از اجبار به کنار گذاشتن سنن وحشت زده اند؟  نه گروه الف و نه ب،‌  نمی دانند خود چه نوع پیامبری اند: آیا در پی ریشه کن کردن تمام تصاویرند یا تصمیم دارند به طور «افتصادی» فوران تصاویر را تبلیغ کنند؟

اما شک، ابهام و بت ستیزی به اینجا ختم نمی شود.  گروه الف و ب در واقع همان گروه پ ، در پوشش اند.

  گروه پ،‌ فقط  تصاویر مخالفانشان را تحمل نمی کنند. 

 گروه پ نیر در پی افشا و بت شکنی اند. آن ها نیز به دنبال خود زنجیره ای از غارت،  ویرانی، فریاد های وحشت زده، بی آبرویی، توهین به مقدسات و شرم  به جای می گذارند.  اما بر خلاف گروه الف و ب با تصاویر به طور کلی مخالف نیستند:  آن ها به تنهایی  با تصاویری که برای مخالفانشان محترم است شدیدا مخالف اند.

 مؤثر و سریع ترین راه به فلاکت کشیدن  یک قوم، ویران کردن  محمل نماد های ثروت  وآنچه  عزیز می دارند است (ر. ک به Lindhardt و  Sloterdijk) و سوزندان پرچم، پاره کردن تصاویر و گروگان گیری از مثال های آشکارآن اند.  بگو چه برایت  عزیز است تا با ویرانیش مرگت را سریع تر کنم. این کمینه ـ بیشینه ـ  استراتژی تروریسم است: حداقل هزینه و حداکثر صدمه.  چند تیغ و بلیط هواپیما و ایالات متحده ی آمریکا.

جستجوی شیئ ویران کردنی متقابل است:  « قبل از حمله به پرچمم، نمی دانستم تا این حد برایم عزیز است اما حالا می دانم»‌(‌ر.ک. به Taussig).  بدین شکل  تحریک  کنندگان و تحریک شدگان درگیر بازی  موش و گربه هستند، اولی ها به دنبال آنچه که  سریع تر خشم بر می انگیزد اند و دیگران در پی آن چه شدید تر[13].    در این جستجو همه می دانند که تصویر نشانه ای بیش نیست برای دامن زد به  بی آبرویی  ( ر. ک به Koch).   هر دو اردو، در صورت عدم وجود کشمکش، معترفند که مسأله نه بر سر شیئ  بلکه کاملا موضوعی دیگر است.  بنا بر این برای گروه پ مسأله اصلا خود تصویر نیست که با آن موافق  باشند(‌مانند گروه ب)  و یا  مخالف ( مانند گروه الف) .   تصویر بی ارزش است، بی ارزش ولی مورد حمله، بنا بر این مورد دفاع   و بنا براین   مورد حمله ی مجدد قرار می گیرد. ...

مشگل تمیز دادن بت شکن ها از هم  این است که نمی توان  دانست به کدام یک از گروه های الف، ب و پ  تعلق دارند.  شاید به  کلی وظیفه خود و یا فریاد های خشمگین را سوء تفسیر کرده اند. خود را پیامبر می دانند ولی شاید به سادگی «عوامل تحریک» اند[14]. خود را آزاد کننده ی روح بیچارگانی می دانند که محبوس این اشیاء وحشتناک شده اند ولی اگر بر عکس، تنها  در پی بی آبرویی و شرمگین ساختن به نحو احسن مخالفان  باشند چه؟

 اگر با انتقاد از منقدین به سادگی در بی آبرو کردن باشم، بر من چه خواهد گذشت؟  اگر حرکت بت ستیز، در بازنمایی بت شکن، به جز یک  بت شکنی دیگر، یک تحریک  ملال آور نباشد چه؟  ... معلوم نیست و بدین لحلظ است آن ها را  که  بت ستیزمی خوانیم.

گروه  ت :  تصویر درانِ  غافل

در این نمایشگاه نوعی دیگر بت ویران گر،  از مزور ترین  نوع آن،  نیر وجود دارد که  می توان «مخربین بی گناه»[15] شان نامید.  همان طور که می دانیم « وندال» واژه ای است که برای اشاره به کسانی که نه به دلیل  تنفر بلکه  ازسر بی خبری و غفلت، سودجویی و دیوانگی دست به تخریب می زنند[16]

البته این واژه برای افراد گروه های الف، ب و پ نیر قابل استفاده است. همه شان می توانند  متهم به وندالیسم شوند...اما مخرب  معصوم از مخرب «بد» جداست:  اینان  از این که چیزی را ویران می کنند بی خبرند. بر عکس، تصاویر را عزیز می دارند و در صدد نجاتشان از ویرانی اند، اما به توهین و ویران کردن تصاویر متهم می شوند.[17]  پس از مدت ها با  گذشته نگری[18] ، آنان را بت شکن نامیده اند.  آشکار ترین مثال این مورد، ترمیم کنندگانی هستند که به «کشتار مهربانانه» متهم شده اند ( ر. ک به Lowe).  حرفه ی معماری  شامل نمونه های بیشماری از این «بی گناهانی»است  که برای ساختن باید ویران کنند،  و به وندالیسم متهم شده اند ( ر.ک به Orbist, Geimer).  قلبشان مملو از عشق به تصویر است،  و با وجود متفاوت بودنشان  با گروه های دیگر، ناظر همان واکنش های فریاد های خشم، اتهام به توهین به مقدسات، و غیره اند.

مخالفان این گروه معتقدند که اینان  با ترمیم آثار هنری، زیبا سازی شهر ها، و بازسازی مکان های دیرینه شناسی، آن ها را ویران کرده اند و بدین شکل دست به بدترین  و یا لااقل خبیث ترین نوع بت شکنی زده اند. ولی مثال های دیگری نیر از این گروه می توان یافت:  دلالان آثار هنری  که  در پی حفظ اشیاء آئینی ساخته ی  آفریقاییان ( به منظور رها شدن در طبیعت ساخته شده اند تا بخودی خود از بین بروند و در نتیجه  ویرانی، این اشیاء قدرت خود را از دست میدهند‌ـ ر.ک به Strocher)،   و یا متصدیان موزه که  در پی حفظ  mallagan های گینه نویی  (که به منظور ویران شدن پس از سه روز ساخته شده بودند)  بر آمده اند  ( ر. ک به Derlon و Sarro).  جادوگر نو پا تا زمانی که به دلیل بی گناهی، عدم آگاهی و بی دقتی اش خبیث  نشود واقعا چنین نیست.

گروهای الف، ب، و پ  را می توان متهم  به تعلق به گروه ت کرد زیرا که هدفی غلط را نشانه رفته، عوارض  عمل را  نسنجیده اند.  « خواسته اید مردم را از بت پرستی برهانید ولی آن ها را از واسطه ی  پرستش محروم کرده اید»؛ « می پندارید پیامبرانی هستید که با تصویری تازه تر در پی نو سازی کیش هستید، اما  تشنگان خونی بیش  نیستید». در گروه های انقلابی نیزچنین اتهاماتی رد و بدل می شود و یکریگر را پیوسته به اشتباه  کردن و مرتجع بودن[19] متهم می کنند.  اگر اشتباها کشته باشیم و یا بت را به نادرستی ویران کرده باشیم چه؟ بد تر، اگر برای بعل[20] ویا  کیشی خون آشام تر قربانی کرده باشیم چه؟

گروه ث:  بت دوستان و بت شکنان را به تمسخر می گیرند.

برای تکمیل باید گروه ث را که هم به بت شکنان شک دارند و هم به بت پرستان، اضافه کنیم.   از آن جا که به لطمه پذیری بت ها واقفند در پی از بین بردنشان نیستند ولی با  تمام واسطه ها با تمسخری سخت  برخورد می کنند. از بی احترامی، تمسخر، توهین به مقدسات، و تحقیر و هزل رابله ای  لذت می برند[21] و بر لزوم آن چه رومیان هجونامه علنی[22]  برای سلامت جامعه می خواندند،  پافشاری دارند، آن چیزی که   Peter Sloterdijk ، در مقابل بت شکنی بدبینانه[23]، Kynicism می خواند.

بی اعتقادی، ومهم تر از آن عدم متهم شدن به ایمان ساده لوحانه،  حقی است مسلم.   شاید اصلا معتقدی  وجود نداشته باشد بجز معدودی  بت شکنی  که  فقط خود را  بی ایمان می پندارد. اعمال این گروه واکنشی همچو واکنش گروه های پیشین داشته و نتیجه ای جزباز تولید ویرانی ندارد، بنا بر این برخورد این گروه وسیع  عامه پسند و ندانم گرا[24]،  خود سرچشمه ی  ابهام  است. ...

حال به نصویر پاپ که مورد اثابت  سنگ ـ شهاب قرار گرفته  نظر کنیم ( تصویر ۵  ـ ر.ک. به   Maurizio, La Nona Ora).  آیا این تصویر بی حرمتی سالمی به قدرت است؟ آیا این  تصویری است برای انگیختن بازدیدکنندگان لندنی نمایشگاه های هنری،  که علاقه ای به تخریب  تصویری ملال آور همچو تصویر پاپ ندارند؟ و یا برعکس برای شکستن ایمان بازدیدگنندگان ورشویی  در لهستان است؟ و یا به ادعای Christian  Boltanski  تصویری است عمیقا محترمانه، نمودی از الزام تحمل پاپ به درهم شکستگی و ویرانی نهایی است همچنان که عیسی متحمل آن شد[25]؟  چگونه می توان طیف تفسیر را راستی آزمایی کرد؟  عنصر تصویرصوتی[26] این  نمایشگاه بدین لحاظ تعبیه شده است.

 

آخرین بخش این مقاله در یکشنبه ی  آینده منتشر خواهد شد.

 

 یادداشت ها

 

[1] typology

[2] iconophilia

[3] همان طور که در Centlivres  ( به کاتالوگ ر.ک.) ملا عمر برای بخشوده شدن  گناه وحشتناک  کوتاهی از ویران کردن پیکره ی بودا در طی قرون،  صد گاو قربانی کرد.    مترجم:  در ضمن به شوخ  طبعی لاتور نیز توجه کنید.  

[4] Freeze-Frame

[5] havoc

[6] iconophilia

[7] prototype

[8] economic

[9] iconophilia

[10]Denis Laborde, Vous avez-tous entendu son blasphème? Qu’en pensez-vous? Dire la Passion selon St Matthieu selon Bach, in Ethnologie française, 22, 1992, pp. 320-333.  

http://www.jstor.org/stable/40989326?seq=1#page_scan_tab_contents

[11] Boris Groys, Staline, oeuvre d’art totale, Editions Jacqueline Chambon, Paris, 1990.

[12] Heather Stoddard, Le Mendiant de l’Amdo, Société d’ethnographie, Paris, 1985

 

[13] Political correctness is part of this attitude: scouting everywhere for good occasions to be scandalized.

[14] agents provocateurs

[15] innocent vandals.

[16] Louis Réau, Histoire du vandalisme. Les monuments détruits de l’art français, Edition augmentée par Michel Fleury et Guy-Michel Leproux, Bouquins, Paris, 1994; André Chastel, The Sac of Rome – 1527, Princeton U

[17] Louis Réau, Histoire du vandalisme. Les monuments détruits de l’art français, Edition augmentée par Michel Fleury et Guy-Michel Leproux, Bouquins, Paris, 1994; André Chastel, The Sac of Rome – 1527, Princeton University Press, Princeton, 1983.

[18]retrospect

[19]  "horresco referens", "j'en tremble en le disant"     آن چنان ارتجاعی که از گفتنش به لرزه می افتم

[20] در میان اقوام سامی مانند بابلی‌ها) بعل،  ۲- بت، = Baal

خدای دروغین

[21] فرانسوا رابله (به فرانسوی: François Rabelais)(زاده ۱۴۹۴ درگذشته ۱۵۵۳ میلادی در پاریس) ادیب،پزشک و نویسنده بزرگ رنسانس فرانسه بود. همچنین از او به عنوان هزل‌گو و طنزپرداز نیز یاد می‌شود

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%A7_%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%87

[22] pasquinades

[23] iconoclastic cynicism

[24] agnosticism

[25] Christian Boltanski, personal communication

[26] http://en.wikipedia.org/wiki/Soundscape

[1] iconophilia

 

************************************

صفحه ی عاطفه اولیایی در انسان شناسی و فرهنگ:   

http://anthropology.ir/node/25421

 

دوست و همکاری گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد. برای اطلاع از چگونگی کمک رسانی و اقدام در این جهت خبر زیر را بخوانید
http://anthropology.ir/node/11294

 

بخش سوم بت ستیزی چیست؟: اعتماد و عدم اعتماد نسبت به تصویر

 

 بخش سوم بت ستیزی چیست؟: اعتماد و عدم اعتماد نسبت به تصویر (1) نوشته برونو لاتور (2)
بیائید لحظه ای به مداقه ی تنش ناشی از گرفتاری به چنین شمشیری دو دم،  که به خوبی  قادر به توضیح  دیردینه شناسی جزم گرایی است،  بنشینیم.  در این مقاله سه الگوی متفاوت  نفی  و تولید تصویر،  واعتماد و عدم اعتماد به تصویر را گرد آورده ایم و امید داریم از ورای آن ها،  جنگ تصاویر و بیلدرستورم[3] را پشت سر نهیم.

 تصاویر مذهبی را در کنار  نهاد مترقی هنرنو  گرد نیاورده ایم که  دگر بار مورد تمسخر و ویرانی  و یا  ستایش قرار گیرند،  بلکه  در پی  آنیم که  از ورای طنین گفتگویشان با تصاویر علمی،   به درک  منشأ قدرت  و  نوع  نامرعی بودنی[4]  را که هر دو نوع تصویر تولید کرده  اند،  درک کنیم.[5]

تصاویر علمی  را نیر نه برای آموزش و یا روشنگری، بلکه  به هدف  نشان دادن چگونگی زاییده شدن  و ارتباطشان با یکدیگر،  بت شکنی هایی که متحمل شده اند،  و دنیاها ی  نامرعی ای که  تولید کرده اند،  در این مکان جمع آورده ایم.[6]

 و اما آثار هنری نیز برای برپایی نمایشگاه هنری نیستند، بلکه به منظور نتیجه گیری از  تجربه ی عظیم آزمون حدود و مزایایی است که توسط میانجی های بیشمار واز ورای  ابداعات تهور آمیز ( ـ هنری ـ )  صورت گرفته اند[7].

در واقع در نظر داریم برای هنر بت شکنی اخیر،  نوعی تالار و یا قرار گاه  ایجا کنیم  مشابه آن هایی که پروتستان ها پس از  گسستن رشته ی تصاویر با کیش ها و تبدیل آن ها به موارد تمسخر و وحشت،  بر پا کرده بودند ؛  در واقع در پی  ایجاد محیطی  هستیم همانند آن چه  قبل  از شکل گیری اولین نطفه های موزه های هنری و درک ارزش زیبا شناسی[8]،  داشتیم.   مطمئنا کاری است  نو و کمی ظنز آمیز ولی مورد استقبال بسیار واقع شده است.

روند و روال های  تحیر، احترام،عدم اعتماد، پرستش، و اعتماد که معمولا واسطه های مذهبی، علمی و هنری را از هم متمایز می سازند،  باید در  سراسر این نمایشگاه  بازتوزیع  شوند.

انتخاب اشیاء

از آنچه رفت  باید روشن شده باشد که بت ستیزی[9] نه  یک نمایشگاه هنری، و نه  استدلالی فلسفی است، بلکه همانند  قفسه ی  شگفتی ها یی[10] است که توسط «دوستان اشیاء قابل تفسیر» به منظورژرف یابی و درک سرچشمه ی جزم گرایی، تنفر و پوچ گرایی زائیده ی سنت غرب، گرد آوری شده است.  طرحی نه چندان بلند پروازانه!  از آنجا که متصدیان این نمایشگاه از عقلی سالم برخوردارند،  تمامی تاریخ پرستش تصاویر را از آخناتون تا ۱۱ سپتامبر گرد نیاورده اند.  در پی کار دانشنامه ای نیستیم،  بلکه بر عکس فقط آن اشیاء و موقعیت هایی را انتخاب کرده ایم  که ابهام و تردید بر می انگیزند.   این نمایشگاهی است از بت ستیزی در باره ی چگونگی تفسیر تصویر سازی و تصویر شکنی.  

هر کدام از متصدیان با پیروی از  از اصول خاص خود  دربرپایی این نمایشگاه کوشش کرده اند و من  نیر بر اساس چنینن اصولی اشیاء را انتخاب کرده ام:  من در پی بازنمایی ذهنیت بت واره شکنان  یا  آنچه  ترجیحا Factiche[11] می نامم هستم، و نیز دریافتن  این که (به قول  Assmann) ضد ـ مذهبی ها  چه کسانی  هستند.  

دربند شرایطی متضاد: موقعیتی ناممکن، شمشیری دو دم

چطور می توان با  بازمانده های  تکه  پاره ی چیزی ویران شده  که  تنها راه تولید، گرد آوری و استقبال از خدایان بوده است زندگی کرد؟  چه هول و تشویشی  است دریافتن این که  دست ها دیگر قادر به انجام کاری که هزاران سال می کرده اند نیستند: یعنی تولید اشیایی که ساخت خودشان نیست!  شرایطی متضاد: آیا این اشیاء به دست خودشان ساخته شده اند، که در این صورت بی ارزشند، و یا این که ‌ عینی، حقیقی و متعالی اند، که در این صورت نمی توانند ساخته ی خودشان باشد.  یا هر چه هست،  کار خداست و انسان هیچ کاره،   یا انسان همه کاره است و خدا دخالتی ندارد ...

بت واره ها البته و  به هر حال می بایست ساخته می شدند.  دستان انسان نمی تواند از یک طرف،  ازکار، تولید تصویر، عکس ها،  و نوشته های گوناگون  باز ایستد واز طرف دیگر و در عین حال،  کماکان تولید کند، به پیشواز رود، و به گرد آوری عینیت،  زیبایی، و الوهیت بپردازد؛  درست مانند آن روز های سرکوب  و فراموش شده ی  دور و اکنون ممنوع.   در شرایطی که  لزوم ساختن خدایان، حقایق و تقدس همچنان حس می شود  اما دیگر راهی مشروع برای ساختن شان وجود ندارد،  چطور می توان از جزم گرایی گریخت؟  پرسش من در این نمایشگاه چنین است:  چگونه می توان با این شمشیر دو دم زیست و دیوانه نشد؟  ... آیا درمانی برای چنین جنونی وجود دارد؟

بیائید لحظه ای به مداقه ی  تنش ناشی از گرفتاری به چنین شمشیری دو دم،  که به خوبی می تواند  دیردینه شناسی جزم گرایی را توضیح دهد،  بنشینیم.  بت شکن، این وسیله ی ویرانی،   بین دو قطب متضاد  گرفتار است:  یا  او[12] ( به نظرم استفاده از ضمیر مذکر ادای دین است) کاملا بر دستش مسلط است،  اما  تولیدش  «به سادگی»  و «صرفا»   انعکاسی از ناتوانی و قدرتش دربرابر ماده است،...  و در این صورت، با توجه به این که یا باید بر قدرت بی نهایت خلاقه اش تکیه  کند و یا بر ضعف خود، چاره ای جز نوسان بین بادسری  و نومیدی ندارد.

و یا این که در دست نیرویی متعالی، خدایی ناشناخته محبوس است که او را از هیچ آفریده  و حقیقت و الوهیت را معجزه وار  (acheiropoeitic[13]) پدید آورده است. و به همان طریق که انسانِ سازنده  بین بادسری و نا امیدی نوسان می کند، خدای خالقش نیر  با توجه به این که آیا حضورش بتواند نشان داده شود و کارآییش ثابت شود یا نه،    دچار تلاطمی شدید بین  قدر قدرتی[14]  و عدم وجود،  است.  و این امری تازه نیست،    استیصال ناشی از گرفتاری بین دو قطب « من می سازم »  و یا  «  تسلطی بر آنچه ساخته ام ندارم»   اکنون تبدیل به تضادی شدید شده است: « یا می سازی و یا ساخته شده ای[15]

چنین دگرگونی یعنی  از یک طرف   به مثابه انسان خالق قدرتمند ( بری از قدرت)   و از طرف دیگر و در عین حال  گرفتار اراده ی  خالقی قدر قدرت ( بری از قدرت)  بودن،  منشأ وحشتی  است  بی نهایت؛ اما بد تر آن است که به هیج وجه نمی توان از تکثر واسطه ها، نوشته ها، اشیاء، بت واره ها، بت ها، تصاویر، عکس ها، و نشانه ها علیرغم ممنوعیتشان، جلوگیری کرد؛ و این امر است که انسان را به سر حد  دیوانگی می کشاند.   هر چه که  در شکستن بت واره ها مصصم بوده و از تصویر پرستی بپرهیزیم، باز معابد ساخته می شوند، قربانی ها  اهدا می شوند،  نوشته ها با کمال دقت تهیه می شوند، از دستویس ها نسخه برداری می شود،  عود سوزانده می شود، وهزاران عمل برای رسیدن به حقیقت، عینیت و تقدس انجام می گیرد (رجوع کنید به  تِرِش در مورد فرانسیس بیکن[16] و هالبرتال در مورد معبد اورشلیم).

فرمان دوم الهام شده به موسی، درست به علت غیر قابل تبعیت بودنش چنین مخوف است و تنها با نفی کار دست خود ، با سرکوب  عمل ساختن و تولید تصویر، با پاک کردن نوشته ها در عین نوشتن شان،  با پشت دستی زدن به خود در عین حال ساختن  ‌است که می توان  به پیروی ازآن فرمان  وانمود کرد.  و بدون دست  (ـ سازنده ـ[17])  چه می توان کرد؟  بدون تصویر به کدام حقیقت می توان دست یافت؟  بدون ابزار، کدام علم را توانایی آموزش است؟

آیا می توان شور بختی  کسانی را که تصویر می سازند ولی  از اعتراف به کار خود منع شده اند  سنجید؟ بد تر  آن که  آینان یا باید اظهار کنند که  جهان آفرین مستقیما  در نوشتن متون مقدس، ابداع آئین ها، ایجاد قوانین، تجمع مردم،  و خلاصه همه ی کار ها دست  دارد و یا اگر کار  مؤمن آشکار شود،   مجبور به  انکار آن   به مثابه «صرفا»  دغل،  آئین ها یی ساختگی،  تولیدی مصنوعی است، عینیت شان را سازه ای اجتماعی و  قوانین را صرفا انسانی  و زیاده از حد انسانی بپندارد[18].

بنا بر این  بت ـ ویران کن[19]  ....  نه تنها خود را از  راز  تولید اشیاء متعالی محروم کرده است، بلکه علیرغم  ممنوعیت  کامل آن  و بدن امکان ثبت کار خود،  به تولید ادامه می دهد.  نه تنها بین قدرت مطلق و ضعف مطلق، بین  آزادی خلاقیت نامحدود و وابستگی مطلق به دست خالقش  دچار است،  بلکه بین نفی میانجی ها و حضور لازم آن ها دائما در نوسان است. و این خود برای جنون  ویا لااقل برای ایجاد  یک  بت ستیز  کافی است!

در توضیح کابوسی عجیب در باره ی موسی، فروید به جنونی مشابه  (ابداع «ضد ـ مذهب[20]») اشاره دارد: غریب ترین افسانه ی قتل خود خواه[21]،   قتل پدری زیاده خواه توسط  گروهی از پسران خودخواهش.   اما عرف داستانی دیگر ارائه می کند که در آن  صحبت  نه از قتل  پدر،  بلکه  از ویرانی وسیله ی امرار معاش پدر به دست پسر است[22].

روایت است که ابراهیم  که در سن شش سالگی، زمانی که  موقتا مسؤل مواظبت از کارگاه بت سازی  پدرش Terah  شده بود، آن را ویران کرد. چه بت ستیرخوبی!   تا امروز هیچ کس پاسخ  پدر به پرسش پسر را درک نکرده است: ... آیا پسر  کارگاه پدر را به دلیل بت پرستی در هم می شکند؟  و یا بر عکس، این  پدر است که  پسر را برای عدم درک قدرت بت ها  ویران می کند؟[23] ـ  پسرم، اگر بت ها را ویران کنی، با کدم واسطه  الوهیت  را  می سازی و به آن  دست می یابی؟  آیا  مطمئنی  اوامر خدایت  را درک کرده ای؟  این چه دیوانگی است که بپنداری  من، پدرت،  به آنچه به دست خود ساخته، در تنور گدازانده و با ابزار خود شکل داده ام  ساده لوحانه باور دارم؟   آیا واقعا فکر می کنی از منشأ آن بی خبرم؟   آیا واقعا فکر می کنی که منشأ خاکی آن  از ادعای واقعی بودنش می کاهد؟  آیا ذهن تحلیل گرت چنین ساده لوح است؟

این جدال افسانه ای در  پس ویرانی هر واسطه ی مولدی  و جایگرینی آن با این پرسش‌ که « این حقیقی است یا مصنوع؟  باید انتخاب کنی!»  پیداست[24].  چه چیزی ساخت گرایی (constructivism)  را در سنت غربی نا ممکن کرده است؟ سنتی که  این همه ساخته و ساختار  شکسته،  اما قادر به  اعتراف چگونگی این روند  نبوده است.  اگر غربی ها واقعا باور داشتند که باید میان واقعیت و مصنوع انتخاب کرد، ( اگر می توانستند پیوسته  مدرن باشند) از  مذهب، علم، هنر و سیاست  خبری نبود.  میانجی ها همه جا لازمند.   ممنوعیت آن معادل امکان  جنون و جزم گرایی است.  به هیچ وجه ممکن نیست از دومین فرمان الهام شده به موسی تبعیت کرد و در عین حال  از انتخابی بین  دو قطب متضاد  مصنوع/ واقعی رهایی داشت.  این عدم امکانی  ساختاری[25]، یک بن بست، شمشیری دو دم وشرایطی  جنون  آمیز است.  ممکن نیست بتوان از یک خیمه شب باز خواست که بین نشان دادن عروسک هایش و ظهور خود در صحنه  یکی را انتخاب کند.   

افزایش هزینه ی نقد

 برای این نمایشگاه، شخصا اقلامی را انتخاب کرده ام که  گرفتاری در شراطی متضاد و جزم گرایی ناشی از آن را  آشکار می کنند. به عنوان  نمونه ی اصلی[26] و  انگیزه ی این نمایشگاه برگه ی « ابراهیم و کارگاه بت سازی پدرش Tareh«، را ضمیمه ی بروشور نمایشگاه کرده ام[27].  چنان که گویی ذهن تحلیل گر قادر به غلبه بر ویرانی  ابتدایی «Factishes» نبوده و دریافته است که  نتیجه ی  اجبار سازنده به  انتخاب غیر ممکنِ   بین  ساخته ی دست بشر و دست یابی به  حقیقت و عینیت،   باعث چه خلأیی  شده است.  شک و تردید  گنگ مان کرده است. گویی منفد  چکش به سر خودش  فرود می آورد!

به این دلیل این نمایشگاه بازبینی روحیه ی تحلیل گری نیر هست. مکثی  است در انتقاد، و مداقه ای در تمایل  شدید افشاگری ... [28].  معتقدان احمق نیستند[29].  منظور آن نیست که دیگر  نیازمند  نقد نیستیم  بلکه  نقد اخیرا بسیار ارزان شده است.

 با کمی طنز می توان گفت  نقد به نوعی مینیاتور[30] شده است: آنچه در قرون گذشته نیازمند کوششی عظیم بود (مانند  نقد مارکس، نیچه، و بنیامین)، اکنون بدون زحمت تولید می شود. مثل کامپیوتر های سال های ۱۹۵۰ که با جثه ی عظیمشان تالار های بزرگی را اشغال می کردند و حالا با پشیزی  و در قطعه ای به اندازه ی یک ناخن قابل کسب اند ... حالا دیگر  می توان ساختار شکنی بوردیو را به قیمتی بسیار نازل تهیه کرد.  تولید  نظریه ی توطئه هرینه ای ندارد.  نا باوری و به دور افکدن هر آنچه ازصول اولیه ی نقد خوانده ایم،  آسان شده است.  به گفته ی  تبلیغات اخیر فیلمی از هالیوود : « همه مورد شک اند ... همه به فروش می رسند ... و هیچ چیز حقیقت ندارد!»

امیدواریم (  من امیدوارم)  نقد را مشگل تر کنیم،  و با اضافه کردن لایه ای دیگر بر آن، و بت ستیزی دیگری،‌  هزینه ی نقد را افزایش دهیم:  اما  اگر نقد تا  سر حد پنهان کردن  لزوم میانجی، از نقد ناتوان شده باشد چه؟    

کدام  سرچشمه ی نهان نوگرایی،  کدام پاشنه ی آشیل غرب،  به سامانش  تلنگر می زند؟  و اگر فرمان دوم را به نادرستی درک کرده باشیم چه؟  اگر موسی برای عامه فهمی،  ساده اش ساخته باشد چه؟‌

بخش های بعدی این مقاله در یکشنبه  های  آینده منتشر خواهد شد.

 

 یادداشت ها

[1] http://www.bruno-latour.fr/sites/default/files/84-ICONOCLASH-GB.pdf

[2] http://www.bruno-latour.fr/           http://en.wikipedia.org/wiki/Bruno_Latour

   “Bildersturm.” [3]    ( بحران بت شکنی با بت شکنی کالوینیست ها)  جنبش بت شکنی ۱۵۶۶ توسط پرتستان ها و مشخصا کالوینیست ها بود که شهر های «۱۷ منطقه »  در شمال فرانسه رخ داد.  ر.ک به:

http://en.wikipedia.org/wiki/Beeldenstorm

[4] invisibilityلاتور معتقد است که تصاویر مذهبی به هدف پنهان کردن و نه بازنمایی تولید میشوند.دربخش های بعدی این مقاله  نظرش  را  تشریح می کند.

. رجوع کنید به : [5] Koerner, Mondzain

 [6] رجوع کنید به : Galison, Schaffer

  [7]   رجوع کنید به : Weibel

Koener  رجوع کنید به[8]

[9] Iconoclash

[10] cabinet of curiosities

[11] _ Bruno Latour, Petite réflexion sur le culte moderne des dieux Faitiches, Les Empêcheurs de penser en rond, Paris, 1996; How to be Iconophilic in Art, Science and Religion?, in C. Jones / P. Galison., op.cit., pp. 418-440; Pandora’s Hope. Essays on the reality of science studies, Harvard University Press, Cambridge, 1999.

[12]  در متن  اصلی از  ضمیر مذکر he استفاده شده است.

[13]   ظهور ناگهانی و معجزه وار: http://en.wikipedia.org/wiki/Acheiropoieta

[14] omnipotence

[15] See a striking case in La Fontaine’s fable Le statuaire et la statue de Jupiter, Livre neuvième, fable VI, see Gamboni for another interpretation. به داستان لافونتن: پیکر تراش و پیکر ژوپیتر مراجعه کنید و نیر به     گامبونی برای تفسیری دیگر نگاه کنید:                     http://www.lafontaine.net/lesFables/afficheFable.php?id=179

[16] “Did Francis Bacon Eat Pork? A Note on the Tabernacle in New Atlantis.” In Iconoclash, eds. Bruno Latour and Peter Weibel. Cambridge: MIT Press, pp. 231-233.

[17] اضافه شده توسط مترجم

[18] See Jean-François Clément,: interdits et possibilités in L’image dans le monde arabe, G. Beaugé, J.-F. Clément (eds), Editions du CNRS, Paris, 1995, pp. 11-42. …

[19] idol-smasher

[20] counter-religion

[21] Sigmund Freud, L’homme Moïse et la religion monothéiste. Trois essais, Gallimard, Paris, 1996.

[22] The difference between the two types of murders, might explain some of the strange visual features of Freud’s cabinet. See Marinelli, and more largely what Andreas Mayer calls “psychic objects.”

[23] Nathan  ر.ک به

[24]  این امر در حیطه ی علوم ( رشته ی اصلی من) بیش تر نمایان است زیرا که هر موضعی را بین واقع گرایی و ساخت گرایی (constructivism /realism)  سازمان می دهد.  ر. ک. به: Ian Hacking, The Social Construction of What?, Harvard University Press, Cambridge, 1999

.[25] structural impossibility

[26] prototypical

[27] Anantha Murthy, Bharathipura , Macmillan, Madras, India, 1996.

[28]  Kosh   ر.ک به     و      Peter Sloterdijk, Critique of Cynical Reason, University of Minnesota Press and catalog, Minneapolis, 1987.

[29] Schaffer   ر.ک به

[30] miniaturization

 

************************************

صفحه ی عاطفه اولیایی در انسان شناسی و فرهنگ:   

http://anthropology.ir/node/25421

 

 

بخش دوم بت ستیزی چیست؟.... : مذهب، علم و هنر: سه الگوی متفاوت شمایل سازی

 

 در این نمایشگاه، سه سرچشمه ی بت ستیزی یعنی مذهب، دانش و هنر نو را گرد آورده ایم و در نظر داریم آثار، تارنما ها، رویداد ها، و مثال های این کاتالوگ و نمایشگاه را از زاویه ی  میدان تنش  این مثلث بررسی کنیم.

علیرغم این که  نمایشگاه بت ستیزی،‌ بسیاری از اشیاء مذهبی  را گرد می آورد،  زیارت معقول و منقول[1] نیست، در عین ارائه ی  متون علمی، موزه ای علمی برای فراگیری و آموزش نیست، در حالی که آثار هنری بسیاری را به نمایش می گذارد، یک نمایشگاه هنری نیست.  علت  برپایی این نمایشگاه،‌ آن است که هر کدام از ما بازدیدکنندگان، متصدیان و خوانندگان،  خود  مأوای  الگویی متفاوت  باورها، خشم، هیجان، ستایش، عدم اعتماد به نفس، شیفتگی، شک و انزجار،  در قبال  هر یک از سه نوع تصویر هستیم . مهمتر از همه توجه ما به الگو های پیچیده تری است که از تداخل[2] آن ها شکل می گیرد.

 بت  و بت واره ها[3]

چرا این همه بت واره،  که  قبلا هزار ها بار مورد استفاده، ارزیابی زیبایی شناسانه،  مورد مطالعه ی تاریخ هنرو مورد استفاده ی آیین های مذهبی قرار گرفته اند،  در این نمایشگاه جمع آوری شده اند؟ کافی است واکنش به ویران سازی مجسمه ی بودا در بامیان  توسط طالبان را به خاطر به یاد بیاوریم تا دریابیم که  هنوز تصاویر مذهبی  شدید ترین احساسات را شعله ور می سازند.[4]  از آختانون «خدا شکن» به بعد و بخصوص تا زمانی که  اسمن  آن را «موزاییک تمایز[5]» نامیده است،  ویرانی معابد، کلیسا ها و سوزاندن شمایل و بت واره ها، سرگرمی توده های بی شمار مردم در سراسر جهان بوده است. « محراب هایشان را ویران کن، سنگ های مقدسشان را بشکن، و ستون های مقدسشان را بسوزان»  (سِفر ۳۴/۱۴)[6] :  دستور سوزاندن بت ها  مانند   مذاب  آتشفشان کناره ی آبخست اِتنا ، همچنان  حاظر، خشن ، شتابزده و پنهان است.  مورد مخوف دیگر ویرانی مَندَرُم [7] ، پیکره ی عظیمی  متعلق به پیروان کیشی در جنوب فرانسه است که به انهدام   پیکره ی بودا در افغانستان تشبیه شده است.

البته  بت ـ ویرانی محدود به ذهن مذهبی نیست.  کدام منقد است که به هدف غایی  و تعهد آتشین ویرانی توتم ها، افشای ایدئولوژی ها، و رهای سازی  ستایشگران ایمان نداشته باشد؟  همان طور که ۹۹ ٪  کسانی که از ویرانی پیکره ی بودا اظهار اشمئزاز کرده بودند، یا خود در آن دست داشته  و یا اعقایشان چنین کرده بودند[8].  

کدامیک خشن تر بوده است؟ اشتیاق مذهب به ویرانی بت ها به منظور هدایت بشریت به کیش درست خدای حقیقی یا میل شدید ضد مذهبیون به تخریب یادگار های مقدس مذهبی و آگاه سازی بشر؟ این  به روشنی  موردی است از بت ستیزی، زیرا یا  در صورت بی اهمیت بودن این بت ها  کسی  از عواقب تخریب آن ها خبر ندارد (ملا عمر[9]  همانند بیزانتینی ها و لوترن های بت شکن،  آن ها را « فقط سنگ» خواند) و  یا  این که به دلیل  بد شگونی و قدرتشان می بایست ویران شوند ( « اگر تا این اندازه تهی و پوچند، چرا به آن ها التزام می کنید؟ »  « بت شما، بت واره ی من است.») [10]

 نوشته های علمی[11]

در این صورت تصاویر علمی چه؟  محققا این تصاویر،  که باز نمودهای عینی[12] خالی از عواطف و بدون میانجی از جهان هستند،  نمی توانند چنان  احساسات شدیدی بیانگیزند که تصاویر مذهبی.  درست برعکس!  این تصاویر  جهان را به گونه ای باز می نمایانند که درستی یا نادرستی آن  قابل اثبات است. و دقیقا به علت تازگی شان بری از توانایی  برانگیختن  شک و پرسش اند و بدین لحاظ  قابل راستی آزمایی  بوده  و در نتیجه  محمل توافقی  بسیار نادر وهمگانی اند.  بنا بر این الگو های  اعتماد، باور، نفی و تنفری که بر می انگیزند کاملا با چنین الگوهایی در باره ی بت و بت واره های مذهبی متفاوت اند؛  دلیل فراوانی آن ها  در این نمایشگاه  و نیز  دلیل  این که انواع دیگری از  بت ستیزی را ارائه می دهند نیر در همین امر نهفته است.

یکم این که اغلب مردم آن ها را نه تصویر  بلکه  خود جهان می پندارند،  بجز از درک پیامشان، در باره ی آن ها هیچ چیز دیگری نمی توان گفت؛ آن ها را تصویر، برنوشته، باز نمود  شمردن، و یا ارائه ی  آن ها   در کنار  یادگار های مقدس مذهبی در یک نمایشگاه،  خود عملی بت شکنانه است.  « اگر این تصاویر  صرفا  بازنمود هایی از کهکشان ها، نور، اتم ها  و ژن ها هستند بنا بر این  می توان گفت که  نه  واقعی   بلکه ساختگی اند.»  با این حال روشن است که بدون کار گروه های متعدد داشمندان، بودجه ای کلان، ابزار هایی بسیار گران قیمت، و آموزشی بلند مدت،‌  تصاویری خالی بیش نمی بودند[13].  درست به دلیل  تکثر این  میانجی هاست که با چنین عینیتی،  حقیقی اند. 

و این بت ستیزی دیگری است  درست نقطه ی مقابل   تصویر ـ ویرانی  مذهبی: هر چه ابزار و میانجی بیشتر،  دست یابی به واقعیت بهتر صورت می گیرد.[14]  و درست به دلیل محدود بودنش به قوانین  شکل دادن به اشیاء، نقشه ها، و نمودار ها ست [طبق «هر انچه در آسمان ها، زمین و یا دریا ها»[15]] که دومین فرمان الهام شده به موسی قابل اجرا نیست.  بنا بر این،  الگوی تداخل و هم خلی[16]  فرصت تازه سازی درکمان را از تصویر سازی فراهم می کند:  هر چه تصاویر بیشتر ساخته ی بشر باشند، به طور عینی تری جمع آوری می شوند. در علم،  مفهموم «صرفا بازنمودی» وجود ندارد.

هنر نو

چرا میانجی گری مذهب و علم را به هنر پیوند  زده یام؟  زیرا لااقل  دیگر در این مورد  شکی نیست که نقاشی ها ، سازه ها، رویداد ها، اتفاق ها، و موزه ها  ساخته ی بشرند.  دستی که در کار آفرینش هنری است همه جا آشکار است.  از چنین نکثر  جنبش های هنری، هنرمندان، مبلغین، خریداران و فروشندگان، منقدان و دگر اندیشان،   توفع نمی رود که بت واره ای که ساخته ی بشر نباشد[17] تولید کند.   بلکه بر عکس،‌  تأکید بر فردیت و خلاقیت انسان است.   در این حیطه دیگر خبری از دستیابی به حقیت و یا الوهیت نیست! ....

در هیچ حیطه ایی  بخوبی  حیطه ی  هنر،  مقاومت عناصر متشکله ی کیش تصویر، عکس، زیبایی، واسطه، و نبوغ به بوته ی آزمایش سپرده نمی شوند. در هیچ حوضه ی دیگری، امکان گرد آوری  این همه واکنش های متضاد عموم در مقابل تصویر چنان که در حیطه ی هنرممکن است،  شدنی نیست[18].  در هیچ کجا،  این همه زمینه چینی برای آهسته سازی،  دگرگونی، برهم زدن و‌ از کف دادن نگاه ساده لوح و «شیوه  و میدان  دیدِ»[19]  هنر دوست غیر حرفه ای[20]  صورت نگرفته که در حیطه ی هنر رخ داده است.[21]  همه چیز، از  بازنمایی های تقلیدی[22]، تصویرسازی، بوم، رنگ، اثر هنری، تا خود هنرمند، امضایش، نقش موزه ها، نقش بازدیدکنندگان، نقش منقدین ( بدون از قلم انداختن هنر ستیزان[23])  به آهستگی آزمون شده است.

طی قرن اخیر، هنرنو همه چیز را از بت واره، بت، نظر، نگاه خیره [24] تا جزئیات مفهوم هنر،  در هم جوشی به هم آمیخته است[25] و حکم نهایی صادر شده است:  تمامی شیوه های تولید باز نمایی  مورد تقاضا بوده اند.  نسل های بت شکن،  آثار  و چهره های یکدیگر را ویران کرده اند:  تجربه ای افسانه ای در پوچ گرایی[26].  شوقی دیوانه وار در  خود تباهی، حرمت شکنی،   حرکت  غیرـ بت واره ای[27] جهنمی!

 با این حال، البته همان طور که انتظار می رود  باز هم  ظهور بت ستیزی  های دیگری  از شکل انداختن و «دوباره شکل بخشدن»[28].   نتیجه ی  چنین وسواسِ  پرهیزاز قدرت تصویر سازی سنتی، ظهور سرچشمه ای افسانه ای از تصاویر جدید ، میانجی های جدید، و آثار هنری جدید بوده است:  زمینه چینی های جدید برای تکثر امکانات ( ـ تجربیات ـ) دیداری.    هر چه بیشترهنر معادل  ویرانی هنر شده اشت  ، تولید، ارزیابی، نقد، خرید و فروش و حتی پرستش آن افزون تر گشته.  تصاویری چنان قدرتمند تولید شده اند که خرید، لمس، سوزاندن، ترمیم، و حتی انتقال آن های غیر ممکن است. و در نتیجه سرچشمه های بت ستیزی بیشتری شده اند. ...[29] : نوعی  ویران سازی خلاق که شومپتر[30] نتوانسته بود پیش بینی کند.

 

بخش های بعدی این مقاله در یکشنبه  های  آینده منتشر خواهد شد.

 

 یادداشت ها

[1] theological

[2] interference

[3] Icons and Idols

[4] Pierre Centlivres, Les Boudhas d’Afghanistan, Favre, Lausanne, 2001.   و    (Centlivres, Frodon, Clement)

[5] Assman  /  “mosaic distinction” (see Pietz, Corbey, Taylor).

[6] “Break down their altars, smash their sacred stones and burn their sacred poles” (Exodus, 34, 13)

[7] “Mandarom”

[8] see Nathan, Koch

[9] “Ou ces statues sont liées à des croyances idolâtres, a commenté le Mollah, ou il ne s’agit que de simples cailloux; dans le premier cas, l’islam commande de les détruire, dans le second, qu’importe qu’on les brise,” Centlivres, Paris, 2001, p. 141.

[10] Koerner, Christin

[11] Scientific Inscriptions

[12] objective representations

[13] Galison, Macho, Huber, Rheinberger

[14] Schaffer

[15]  اشاره به دومین فرمان الهام شده به موسی

[16] interference

[17] acheiropoiete

[18] Gamboni, Heinich

[19]  “scopic regime”

 نظریه پرداز فیلم، کریستین متز فرانسوی،  برای اولین باراز  اصطلاح scopic regime  برای تمایز تئاتر از سینما استفاده کرد. (۱۹۷۵و۱۹۸۲): «  معنای Scopic regime  سینمایی،   نه در فاصله ی حفظ شده... بلکه  درعدم حضور شیئ دیده شده است » ( ۱۹۸۲/ ۶۱). .... نمایش از مورد نمایش  داده شده جداست.

برخی دیگر  این اصطلاح را  به معنایی وسیع تر به کار برده و به تجربه ی دیداری  از ورای یک واسطه و یا حتی واسطه ای  ساخته ی فناوری های دیگری  مانند عکاسی، تلویزیون و یا کامپیوتر  اشاره می کنند  و حتی  ادعا می کنند  تفاوت جنسی مشهودی بر امر تجربه ی دیداری مؤثر است،  مانند نگاه مردانه ... نگاه بینندگان.  برای برخی فعالیت ها نیز  مانند خرید و یا   تماشای  برنامه های ورزشی   Scopic regime ویژه ی آن ها را قائل شده اند. 

و باز برخی دیگر،‌ آن را معرف یک  سامان دیداری  شکل گرفته بر اساس سازمان فرهنگی ـ فناوری ـ  سیاسی می دانند که خود مسؤل واسطگی اشیاء را در یک میدان دیداری خنثی بر عهده دارد. 

http://www.communicationencyclopedia.com/public/tocnode?id=g9781405131995_yr2013_chunk_g978140513199524_ss20-1

[20] amateur d’art

[21]    Yaneva, Lowe   :ک.ر  

[22] mimetic representation

[23]Philistines

[24] gaze

[25] See for instance the magnificent Tim J. Clark, Farewell to an Idea: Episodes from a History of Modernism, Yale University Press, New Haven, 1999.

[26] Nihilism /  Sloterdijk, Weibel  :ک.ر

[27] aniconic

[28] Obrist, Tresch, Lowe : :ک.ر

[29] Gamboni :ک.ر

[30] Schumpeter

 

 

************************************

صفحه ی عاطفه اولیایی در انسان شناسی و فرهنگ:   

http://anthropology.ir/node/25421

 

دوست و همکاری گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد. برای اطلاع از چگونگی کمک رسانی و اقدام در این جهت خبر زیر را بخوانید
http://anthropology.ir/node/11294

دوست و همکار گرامی
چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد.
کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند:
شماره حساب بانک ملی:
0108366716007
 شماره شبا:
‪IR37 0170 0000 0010 8366 7160 07
 شماره کارت:
6037991442341222
به نام خانم زهرا غزنویان

بت ستیزی چیست؟ آیا دنیایی ماورای جنگ تصاویر وجود دارد؟


بت ستیزی چیست؟   آیا دنیایی ماورای جنگ تصاویر وجود دارد؟ [1] ( بخش یکم)

مقدمه:  نمونه ی   بت ستیزی [3]

تصویر  شماره ی ۱  از یک ویدیو گرفته شده است.  معنای آن چیست؟  

اوباشانی سرخ پوش با کلاه حفاظتی و  تبر به جان قفسه ی شیشه ای محافظ  اثرهنری ارزشمندی افتاده اند. جمعیتی که از وحشت ضربات شدید و دیوانه واری که به شیشه می خورد،  به غلیان آمده  و ناتوان از توقف این چپاولند.  آیا این صحنه موردی از خرابکاری است که توسط دوربین های  مخفی ضبط شده است؟  نه! اینان مأموران شجاع آتش نشانی اند که چند سال پیش در آتش سوزی کلیسای  تورین، جان خود را برای نجات  کفنی ارزشمند [4] به خطر انداخته اند ( تصویر شماره ۲)‌  و نیز جماعتی  که از سر استیصال  مجنون وار فریاد می کشند.   مآموران در پی نجات   این کفن نه از آتش،  بلکه  از زیارت کنندگان و معتقدینی هستند که از هیچ کاری برای دست یابی  به  پاره ای از این یادگار مقدس کوتاهی نمی کنند.  

  کفن در جعبه ی شیشه ای چنان  به خوبی از گزند زیارت کنندگان محافظت شده است  که ظاهرا  بدون چنین خشونتی ( شکستن شیشه ها) امکان نجات آن نیست.   بت شکنی (Iconoclasm)  عبارت از آگاهی ما از جریانی است که در حین عمل  شکستن شیشه اتفاق می افتد و درک انگیزه های  این عمل به  ظاهر ویرانساز.  اما  بت ستیزی (Iconoclash) ‌ عبارت است از ندانستن، شک و یا آشفتگی مان از عملی  که بدون سعی در درک آن نمی توانیم تصمیم بگیریم آیا ویران ساز است یا سازنده.   نجات کفن تورین عملی  است بت ستیزانه و نه بت شکنانه.

چرا تصاویر عواطفی چنین شدید  بر می انگیزند؟

 «تأکید فروید  بر این نظر که در تاریخ بشریت در مصر، با اولین جریان ضد ـ مذهبی  بر می خوریم، کاملا درست است. برای اولین بار در مصر بود که  آخناتون[5]  تمایز ی را بنا نهاد که باعث تنفرنسبت به حاشیه رانده شدگان و مطرودین شد.  از آن زمان است که تنفر در دنیا پیدا شد و برای رهایی از آن باید به سرچشمه ی آن بازگشت.» به نظر من هیچ فراز گفتاری بهتر از این،  هدف بت ستیز را نمی رساند. (  بگذارید از ابتدا، خوانندگان را مطلع کنم که هیچکدام از سرپرستان این  نمایشگاه بر سر هدف این نمایشگاه توافق ندارند!  اما  به عنوان ویراستار، حرف آخر را من می زنم). در این نمایشگاه و این کاتالوگ در پی دیرینه شناسی  تنفر و جزم گرایی هستیم. 

چرا؟  زیرا در این مداقه به دنبال یک  تمایز مطلق ـ و نه نسبی ـ بین حقیقت و کذب، بین دنیایی ناب و بی غش، کاملا بری از میانجی های  ساخته ی انسان و دنیایی تهوع آور، متشکل از میانجی های پلید اما مسحور کننده ی  ساخته ی بشرهستیم. « برخی آرزو می کنند که کاش می شد بدون تصویر به سر کرد. در آن صورت دسترسی به  به خداوند،  طبیعت، حقیقت و یا علم چه سریع تر، بهتر و خالص تر می بود!»   و برخی دیگر (  گاهی همان ها)  پاسخ می دهند: « متأسفانه ( و یا خوشبختانه)  این امر بدون تصویرو میانجی و میان گیر[6] های متفاوت  میسر نست زیرا آن ها تنها راه دست یابی به خداوند، طبیعت، حقیقت و علم اند.»

چه امری تصویر را ( منظورم از تصویر  نشانه،  اثر هنری، نوشته و یا عکس است که به عنوان میانجی برای دست یابی به چیز دیگری است) محمل چنان شورمندی کرده است  تا انداره ای که ویرانی، محوو یا مخدوش کردن آن،  خود معیاری برای  سنجش ایمان، دانش، تیزهوشی و خلاقیت هنری گشته است؟‌  تا جایی که در حلقه های روشنفکری،  بت شکنی والاترین فرزانگی و پارسایی  به شمار می رود.

فراتراز آن، چگونه است که مخربین تصاویر، «خداشکنان»[7]، بت شکنان، و «نظربه شکنان»[8]  توانسته اند چنین تجمعی از  تصاویر نو، بت های تازه، میانجی های تاره نفسی همچو رسانه هایی بیشمارتر، افکاری توانا تر و بت هایی قوی تر پدید آورند؟  گویی مخدوش کردن و باز شکل دادن  لزوما دو روی یک سکه اند. ( ر.ک به Belting  و  Powers). حتی  پیکره ی کوچک سر بودا که Stoddard برای مراقبه به ما اهدا کرد،  در پی ویران شدنش توسط گارد سرخ،  با پوزخند و  چهره ای دردناک دویاره  سر بلند کرد...‌(  ر.ک به Stoddard).

و چگونه است که پس از هر بت ـ بحران[9] ، با احتیاطی بی حد به جمع آوری تکه های پراکنده ی پیکره ی ویران شده ، حفظ تکه پاره ها و ویرانگاه آن می پردازنند؟  گویی هموراه   می بایست از ویرانی چنین زیبایی و دهشتی   پوزش طلبید، گویی نقش و هدف ویرانگری که قبلا آشکار، لازم و ضروری به نظر می رسید، ناگهان به  شک سپرده می شود، گویی مخرب ناگهان متوجه می شود که چیزی دیگر  اشتباها ویران شده، چیزی که از مدت ها پیش کفاره می طلبیده است. آیا دلیل وجودی  موزه های معابد  پوزش خواهی از این همه قربانی نیست؟   گویی که به یک باره تصمیم به توقف ویرانی گرفته و پیرو کیش حفاظت، حمایت و نوسازی  شده ایم.

هدف نمایشگاه ما از ورای گرد آوری ، ترمیم، و باز توصیف این اشیاء غیر متجانس و ویران،  اهدای میانگری به تماشا کنندگان است تا از طریق آن از خود بپرسند:

 چرا تصویر چنین تنقری بر می انگیزد؟

چرا  تصویر، علیرغم این همه کوشش برای خلاصی ار آن ها‌، رهایمان نمی کنند و باز می گردند؟

چرا چکش بت شکن همواره به هدف نخورده است  و آنچه را که  پس از ویرانی مهمتر به نظر می رسد،  خراب کرده است؟

چگونه می توان  خود را از چنین چرخه ی شیفتگی، انزجار، ویرانی و کفاره ای که زاییده ی  پرستش  تصاویر ممنوع است رها کرد؟

 

نمایشگاهی در باره ی بت شکنی.

بر خلاف بسیاری دیگر نمایشگاه ها، این  نمایشگاهی بت شکن نیست بلکه در باره ی بت شکنی است. هدف آن تعلیق خواهش ویرانگری  تصاویر است و از بیننده می خواهد تا لحظه ای مکث کرده و چکش را  کنار نهد.  از فرشته ای می خواهد تا ظهور کرده و  بازوی قربانی کننده ای را که   چاقوبر گلوی قربانی  می کشد،  بایستاند.  کوششی  برای تعییر مسیر پرستش ویرانگری تصویر است تا آن را در موزه ها و محلی برای میانجیگری و غافلگیری،  مکان دهد.  به جای تسلط بت شکنی  فرازبانی [10] بر دیگر زبان ها،‌ پرستش بت شکنی خود مورد پرسش و ارزیابی قرارگیرد.  بت شکنی از یک منبع[11] به یک موضوع بدل شود. به قول میگوئل تَمِن، خواست ما آن است که بیننده گان تبدیل به « دوستان اشیاء  قابل تقسیر»[12] شوند.

این نمایشگاه در پی مستند کردن ، افشا،  و دیرینه شناسی برخی اعمال، برخی حرکات دست است.  معنای این که برخی واسطه ها و نوشته ها  ساخته ی بشر است چیست؟

به گفته ی  تاریخ دانان هنر و  دانشمندان الوهیات،  بسیاری از شمایل های مقدس ( بت ها)  ساخته ی  دست  بشرـ archeripopoiete [13]ـ   نیستند و  چهره های مسیح، مریم باکره، و سرپوش ورونیکا [14] بدوم هیچ میانجی از بهشت فروافتاده اند.  باور به این که نقاشی خاکسار و فروتن آن ها را تولید کرده باشد،  معادل تضعیف قدرتشان، لوث منشآ و بی حرمتی به آن هاست.  بنا بر این اضافه کردن دست به این تصاویر همانا انتقاد و بی فایده کردنشان است. این امر در مورد دین به طور کلی صادق است.  دست ساز  خواندن آن ها، تعالی خدایان راخنثی کرده و  رستگاری از بالا را ادعایی پوچ می کند.

بطور عمومی تر، ذهن تحلیل گر،  دست بشر را  در کار دیده و گویی تقدس دین، ایمان به بت باوره، پرستش متعالی، بت های فرستاده شده از بهشت و توانایی ایدئولوژی ها  را سلاخی می کند.  هر چه دست انسان بیشتر در  تولید تصویری نمایان باشد،  ادعای تصویر در ارائه ی حقیقت ضعیف تر می شود (  به مثال تن تن  ر.ک. #4).     

از دوران باستان، منقدین هرگز از برملا کردن  برنامه ی خبیثانه ی  کسانی که سعی در باوراندن وجود بت واره های ناموجود دارند،  از پا ننشسته اند. راه برملا ساختن این دغل ها، نشان دادن منشأ فرودین این آثار، و غافلگیری دست ورزها[15]، متقلبین، و دغلباز های پشت پرده است. 

این امر برای علوم نیز صادق است. در آن حیطه نیزقرار است عینیت[16]  archeripopoiete  و نه  ساخته ی دست بشر باشد.  نمایاندن دست بشر  در بافت دانش  همانا لوث کردن  عینیت، ویران کردن تقدس و نفی ادعای دانش به در بر داشتن حقیقت  و به آتش سپردن تنها سرچشمه ی روشنگری در اختیارمان پنداشته می شود[17].   کسانی را که ازکار انسان ( دانشمندان در آزمایشگاه)  در پشت تصاویر تولید شده توسط دانش  سخن می گویند،  بت شکن می نامیم.   مفهوم متضاد بت ستیز  نیز به من منتسب شده است:  گرامیداشت جدید تصاویر علم معادل ویرانی شان پنداشته می شود.   به نظر می رسد تنها راه دفاع از دانش در برابر اتهام «سازه ی اجتماعی» و جعلی بودنش، تأکید بر آن است که  دست انسان هرگز به تصاویری که تولید کرده،  نخورده است (ر.ک به Daston[18]).  بنا بر این در دو حیطه ی علم و دین، همواره دستی عیان است: دستی منتقد و ویرانگر.

اما اگر  دستانی برای رسیدن به حقیقت، تولید عینیت و جعل الوهیت لازم باشند چه؟  اگر ادعای ساخت بشر بودن تصویری،  به جای کاهش ارزش آن به دست یابی بر حقیت، بر آن  بیفراید چه؟  در آن صورت به پایان برخورد نقد آمیز و ضد ـ بت واره ای[19] رسیده ایم. بر خلاف تمایل شدید برخورد انتقادی،  می توان گفت که  هر چه کار انسان  آشکار ترباشد، توانایی درک واقعیت، تقدس و پرستش بیشتر است و هر چه تصاویر، واسطه ها، میانجی ها، بت ها متکثر تر و آشکار تر ساخته شده  باشند،   امکان  پذیرش، گرد آوری، و تداعی حقیقت بیشتر است ( یکی از ریشه های واژه ی religion ـ دین ـ « religere » ـ قید و بند-ـ  است). همان طور که Mike Taussig[20] با ظرافت نشان داده است، هر قدر «ترفند های»لازم برای دعوت خدایان به آئین های عضویت[21]  آشکار تر شوند، اعتماد راسخ تری به حضور خدایان القا می کنند.  آشکاربودن زحمت و ترقند  انسان نه تنها دست یابی به وجود متعالی را منتفی نکرده بلکه  کیفیت بالای این دست رسی را تآمین می کند. ( ر.ک به Sarro, De Aquino).

بنا بر این بت ستیزی  را می توان همچو اتفاقی که در صورت عدم اطمینان  در باره ی نقش  دقیق دست سازنده ی  میانگر رخ می دهد،  تعریف کرد. آیا  دستی است مجهز به چکش آماده ی افشا، محکومیت، آشکار ساختن، ظهور، اشاره، دلسرد کردن و توهم زدایی؟ یا برعکس، دستی محتاط، باز (گویی در پی گرفتن چیزی)، انگیزاننده، پذیرنده، زاینده، سرگرم کننده، حافظ و گرد آورنده ی حقیقت  و تقدس است؟ 

در چنین صورت،  تبعیت از دومین فرمان الهام شده به موسی،  امکان پذیر نیست: «  خود را بت واره ای به شمایل هیچ تصویری از آنچه در آسمان و یا بر روی زمین و یا در آب است، نساز.[22]»  این نمایشگاه که به مدت چهار سال در دست تهیه بوده است بر فرمان ذکر شده  اشاره دارد.  آیا از درک صحیح آن اطمینان داریم؟  آیا در تعبیر آن دچار اشتباهی مهلک و طولانی نشده ایم؟  چگونه می توان  خواست ایجاد جامعه ای  کاملا غیر ـ شمایلی[23]،  مذهب و علم  را با چنین تکثر و فراوانی تصاویر که ویژگی فرهنگ های  مملو از رسانه ی ماست    آشتی داد؟

اگر تصاویر خطرناکند، فراوانی آن ها را چگونه می توانیم توضیح  دهیم؟ اگر  معصومند، چگونه است که چنین عواطف شدیدی بر می انگیزند؟  هدف ما  به نمایش گذاردن  چنین معما، تردید، جورچین و بت ستیزی  پیش نظر بینندگان و خوانندگان است.

 

بخش های  دیگر این مقاله در  روز های یکشنبه منتشر خواهد شد.

 

یادداشت ها

[1] http://www.bruno-latour.fr/sites/default/files/84-ICONOCLASH-GB.pdf

[2] http://www.bruno-latour.fr/           http://en.wikipedia.org/wiki/Bruno_Latour

[3] واژه ای که به نظر می رشد ساخته ی لاتور است و به معنای برخورد یادوتره ای مقدس است: Clash +Icon  شاید بتوان آ را بت ستیز  ترجمه کرد. iconoclash

[4] کفن تورین (به ایتالیایی: Sindone di Torino) یک تکه از پارچه کتانی است که چهره مردی با بدنی مملو از زخم که نشان می‌دهد احتمالا به صلیب کشیده‌شده بر روی آن نقش بسته‌است. این کفن هم اکنون در کلیسای سنت‌جان تعمیددهنده در شهر تورین ایتالیانگه‌داری می‌شود. بسیاری معتقدند که این پارچه کفن عیسی مسیح بوده‌است. کاتولیک‌هابراین باورندکه کفن تورین اثر معتبری جهت اثبات مصلوب شدن مسیح است. ر.ک.به

https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D9%81%D9%86_%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%86     و      https://en.wikipedia.org/wiki/Shroud_of_Turin

[5] http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D8%AE%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%86

آخِناتون (اخناتون) (به معنای کسی که برای آتون سودمند است) نام آغازینشآمنحوتپ چهارم (آمنحوتپ به معنای آمون خُرسند است) فرعون مصر باستان میان سال‌های ۱۳۵۲-۱۳۳۶ (پیش از میلاد) یا ۱۳۵۱-۱۳۳۴ (پیش از میلاد) بود. وی که از دودمان هیجدهم بود آیینی یکتاپرستانه را بنیاد نهاد که خدای آن آتون نام داشت.

[6] Intermediary – mediator

[7] theoclasts

[8] ideoclasts

[9] icono-crisis

[10] meta-language

[11] resource/ topic

[12] Miguel Tamen: Friends of interpretable Objects. Harvard University Press Cambridge, 2001

[13]   acheiropoiete /     Koerner, Mondzainر.ک به

[14] http://en.wikipedia.org/wiki/Veil_of_Veronica

[15] manipulator,

[16] objectivity

[17] Levy-Leblond   ک.ر

[18] Lorraine Daston, Peter Galison: The image of Objectivity inRepresentation, 40.2001 pp. 81-128.  Galison chapter in Caroline A. Jones and Peter Galison ( eds). Picturing Scinece, Producing art, Routledge, NY. 1998

[19] anti-fetishism

[20] Michael Taussig, Defacement. Public Secrecy and the Labor of the Negative, Stanford University Press, Stanford, 1999

[21]initiation  م: به آیین های  گذار  نیر می توان ترجمه کرد

[22]  : مترجمhttp://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D9%87_%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86

  فرمان دوم: هیچ  تصویری از آنچه در آسمان و یا بر روی زمین و یا در آب است، نساز و آنها را پرستش ننما.» این ترجمه کاملا با متن انگلیسی آن مطابقت ندارد:

 Thou shalt not make unto thee any graven image http://en.wikipedia.org/wiki/Ten_Commandments

 در عین حال در نظر داشته باشیم که تصویر کنیسه ی دورا-ـ یوروپوس ( در سوریه) توسط خاخام ها کشیده شده بود.

http://en.wikipedia.org/wiki/Dura-Europos_synagogue

[23] aniconic

 

 

 

************************************

صفحه ی عاطفه اولیایی در انسان شناسی و فرهنگ:   

http://anthropology.ir/node/25421

 

دوست و همکاری گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد. برای اطلاع از چگونگی کمک رسانی و اقدام در این جهت خبر زیر را بخوانید
http://anthropology.ir/node/11294

دوست و همکار گرامی
چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد.
کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند:
شماره حساب بانک ملی:
0108366716007
 شماره شبا:
‪IR37 0170 0000 0010 8366 7160 07
 شماره کارت:
6037991442341222
به نام خانم زهرا غزنویان

 

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - برونو لاتور