پرونده ی «مرتضی پاشایی»

درگذشت مرتضی پاشایی، خواننده جوان موسیقی «پاپ» به دنبال بیماری سرطان در 23 آبان 1393 و استقبال گسترده  و میلیونی  که بسیاری از جوانان و مردم در مراسم به خاک سپاری و سایر  مراسم تقدیر از او به عمل آوردند، به زودی تبدیل به یک «مساله اجتماعی» شد که بسیاری از کسانی که  این خواننده را می شناختندو نمی شناختند را  به بحث درباره او و به ویژه به بحث درباره چرایی و چگونگی  مراسم  تشییع او و  واکنش های اجتماعی در این زمینه کشاند. مباحث و  گفتگو ها و مقالات زیادی منتشر شدند و  در نهایت بحث به  درگیری  طرفدارن موسیقی پاپ و  آنهایی که از نوعی فرهنگ فاخر دفاع می کردند کشیده شد. از این رو  انسان شناسیو فرهنگ در زیر مقالاتی را که در این زمینه در آن به انتشار رسیده است و گروهی از سایر مطالب را منتشر می کند.  

پاشایی در ویکیپدیا
 

من، مرتضی پاشایی...
http://anthropology.ir/node/25763

آیا مردم باید باخ و بتهوون گوش بدهند؟ درباره رابطه فرهنگ «فاخر» و فرهنگ «مبتذل»
http://www.anthropology.ir/node/26343

سوگ پاشایی: نمایش مردم در برابر نمایش نحبگان
http://www.anthropology.ir/node/25812

تابوتی که روی دست ما ماند!
http://www.anthropology.ir/node/26283

بگذار از مرتضاهایم بگویم
http://www.anthropology.ir/node/26152

دگردیسی های ارزشی یک جامعه در قاب «تشیع جنازه ها»
http://www.anthropology.ir/node/25730

هم نسل های مرتضی تا آخر «جاده یک طرفه» همراهش بودند
http://anthropology.ir/node/25757

صحبت های یوسف اباذری استاد دانشگاه و بکار بردن الفاظ رکیک درباره مرتضی پاشایی + صوت
 

تحلیل های جامعه شناختی ار «پدیده «مرگ پاشایی»  ایلنا
  تهران- ایرنا-دانشکده های علوم اجتماعی در 2 دانشگاه علامه طباطبایی و تهران در روزهای گذشته میزبان نشست های تخصصی با موضوع بررسی جامعه شناختی حضور گسترده ی مردم در مراسم تشییع «مرتضی پاشایی» خواننده ی موسیقی پاپ بودند.    مرگ پاشایی در 23 آبان ماه سبب شد جمعیتی انبوه و چشمگیر در مراسم تشییع جنازه ی او به خیابان ها بیایند؛ رخدادی که حیرت بسیاری از مردم عادی و صاحبنظران را برانگیخت و زیر عنوان «پدیده ی پاشایی» به موضوع بررسی های جامعه شناختی، مطالعات فرهنگی و ارتباطاتی تبدیل شد.

دانشکده ی علوم اجتماعی دانشگاه علامه روز دوشنبه 17 آذرماه 1393 میزبان نشستی تخصصی با عنوان «میزگرد تحلیل جامعه شناسی مرگ پاشایی» بود و دانشکده ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران نیز فردای آن روز، میزبان نشستی با عنوان «پدیدارشناسی فرهنگی یک مرگ؛ بررسی جامعه شناختی پدیده درگذشت پاشایی» با حضور استادان و صاحبنظران حوزه ی جامعه شناسی و علوم اجتماعی بود؛ نشستی که از طرف «انجمن جامعه شناسی ایران» برگزار شد.



****نشست دانشگاه علامه طباطبایی

*** ناشناخته ماندن نیاز جوانان زمینه ساز شکاف نسلی

«سعید معیدفر» جامعه شناس و استاد بازنشسته ی دانشگاه تهران نخستین سخنران نشست دانشگاه علامه بود. وی با اشاره به حضور گسترده ی مردم و قشرهای مختلف در مراسم تشییع پیکر پاشایی گفت: مهم ترین بحث در این سوگ، غیرمترقبه بودن آن است و ما به همین دلیل نمی توانیم تحلیل خوب و دقیقی از آن داشته باشیم. امروز در سطح جامعه تغییری در سطح گروه های مرجع در جریان است و مردم به سمت شخصیت های فرهنگی و هنری می روند. پاشایی نیز چهره یی متعلق به دهه ی 60 است که در اوج جوانی به رغم موفقیت هایی که در زمینه ی موسیقی داشت، ناکام می شود و دنیا را ترک می کند.

این جامعه شناس با اشاره به مساله ی شکاف نسلی در ایران گفت: بحث شکاف نسلی در کشور ما چند سال است که مطرح شده است اما شاید کسی باور نداشت که چنین پدیده یی اتفاق می افتد. ما نسلی داریم که برآمده از انقلاب است و این نسل همچنان صدای بسیار بلندی دارد. این نسل می خواهد سبک زندگی، باورها و رفتارهایش را به گوش نسلی که بسته است برساند. این در حالی است که همچنان در برابر این نسل مقاومت شکل می گیرد.



*** شبکه های اجتماعی و افزایش محبوبیت هنرمندان

«هادی خانیکی» استاد ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی از دیگر صاحبنظران حاضر در این نشست بود که پدیده ی مرگ پاشایی را از منظر گستردگی شبکه های اجتماعی مورد بررسی قرار داد. وی بحث خود را با عنوان «روایت در بستر شبکه» آغاز کرد و مرگ پاشایی را یک «فراواقعیت» دانست که مدت ها در ذهن بسیاری از کارشناسان خواهد ماند زیرا شکل گیری این پدیده موجب شد بسیاری از کارشناسان اجتماعی و مسوولان جامعه غافلگیر شوند.

وی یکی از مهمترین ویژگی های پدیده ی پاشایی را نقش شبکه های اجتماعی در گرد هم آوردن افراد عنوان کرد و گفت: هر چند پاشایی هنرمندی به نسبت محبوب و دارای طرفدارانی بود ولی ما نباید از نقش شبکه های اجتماعی و فضاهای مجازی در شکل گیری این پدیده چشم پوشی کنیم. بسیاری از کسانی که در این مراسم حضور داشتند پاشایی را نمی شناختند ولی حضور در شبکه های اجتماعی این احساس را به آنها داد که باید در این مراسم حضور یابند و دیده و شناخته شوند.

خانیکی در میان شبکه های گوناگون اجتماعی، «وایبر» پیام رسان تلفن همراه را موثرترین ابزار مجازی جذب مردم به حضور در مراسم تشییع پاشایی دانست و گفت: وایبر به خاطر ویژگی های منحصر به فرد مانند ارسال فیلم و قطعه های موسیقی که دارد در جامعه ی ما پرطرفدار است و نقش پررنگی در شکل گیری این پدیده داشت.

استاد ارتباطات دانشگاه علامه در عین حال بیماری سرطان پاشایی را یکی دیگر از دلایل برجسته شدن وی در جامعه دانست و گفت: اگر ما فقط بر نقش شبکه های اجتماعی در محبوبیت پاشایی تکیه کنیم، باید هر هفته منتظر یک پاشایی در جامعه باشیم؛ این در حالی است که باید اعتراف کرد بیماری سرطان وی که امروز به یک مساله ی اجتماعی برای جامعه ی ما تبدیل شده نیز عاملی مکمل در شکل گیری این پدیده بودند.

جمع شدن برخی تضادها در شخصیت پاشایی یکی دیگر از موضوع هایی بود که خانیکی از آن به عنوان محرکی برای شکل گیری پدیده ی پاشایی یاد کرد. به گفته ی این استاد دانشگاه، از یک طرف خانواده ی پاشایی یک خانواده مذهبی و پدر او مداح بود و از سوی دیگر خود پاشایی ویژگی های یک خواننده ی پاپ امروزی و شخصیتی جوان پسند داشت.



*** مرگ پاشایی به مثابه ی یک حیرت

«محمد امین قانعی راد» رییس انجمن جامعه شناسی ایران یکی دیگر از سخنرانان حاضر در این نشست بود. قانعی راد با یادآوری برخی مراسم های تشییع چند صد هزارنفری قبل و بعد از انقلاب گفت: مردم ایران از لحاظ فرهنگی مردمانی عاطفی هستند که معمولا در سوگ افراد بزرگ همیشه نهایت احترام را به فرد دارند و مصداق این سخن من حضور گسترده ی مردم در تشییع جنازه ی «آیت الله بروجردی» مرجع تقلید برجسته، «غلامرضا تختی» قهرمان کشتی جهان و المپیک و یکی از خوانندگان زن در سال های قبل از انقلاب است. در مورد پاشایی نیز حضور مردم در مقابل بیمارستان محل بستری خواننده ی پاپ (بیمارستان بهمن) و انتشار فیلم هایی از آخرین لحظات زندگی وی موجب شد که مردم بیشتر نسبت به مرگ وی حساس شوند.

قانعی راد در ادامه ی سخنان خود نقدی را به تحلیل معیدفر در زمینه ی شکاف نسلی وارد کرد و گفت: اینکه ادعا کنیم شکاف نسلی تنها به وسیله ی گوش دادن به موسیقی و تفکر خاصی در جامعه ایجاد می شود از اساس غلط است زیرا در جامعه ی ما برخی از جوانان با پاشایی آشنایی نداشتند و در برابر، بسیاری از بزرگسالان و پدران و مادران آهنگ های این خواننده ی پاپ را گوش می دادند.

این جامعه شناس با اشاره به حیرت و تعجب بوجود آمده از حضور گسترده ی مردم در تشییع پیکر پاشایی گفت: این حیرت برای کسانی پیش آمد که پاشایی را نمی شناختند؛ سیاستمداران کشور، مدیران آموزشی، معلمان، رسانه ی ملی و بسیاری از پدر و مادرها از جمعیت بیش از حد انتظار حاضر در مراسم تشییع پاشایی حیرت کردند و در برابر، کسانی که با او آشنا بودند از این حیرت برکنار بودند.

رییس انجمن جامعه شناسی با تاکید بر این که پدیده ی سوگ پاشایی «شکاف آگاهی» یا «حفره ی آگاهی» در جامعه ی ایران را نشان داد، تصریح کرد: شکاف آگاهی از یک سو بین مسوولان و عموم مردم و در سوی دیگر بین جوانان و مسن ترها رخ داده است که البته این مساله به معنی تفاوت در ارزش هایشان نیست.

قانعی راد در نشست دانشگاه تهران نیز ضمن بازگویی همین تحلیل به نگرانی یی اشاره کرد که بر اثر همسنجی حضور شهروندان در مراسم تشییع پاشایی با مراسم دیگر چهره های شناخته شده ی فرهنگی، علمی و نیز سیاسی کشور بروز یافته است. به گفته ی این جامعه شناس، وقتی که ما ویژگی های اخلاق مداری، عاطفی بودن و ... مردم را دلیل حضور گسترده ی آنان در مراسم تشییع پاشایی قلمداد می کنیم این پرسش مطرح می شود که چرا همین ویژگی ها در مورد شخصیت ها و چهره های برجسته ی دیگر آشکار نمی شود.



*** مرگ پاشایی، نه حیرت برانگیز بلکه فرصت بود

در ادامه ی این نشست، «ابوتراب طالبی» عضو هیات علمی دانشگاه علامه در سخنرانی خود گفت: به دلیل حاکمیت نگاه های ساختارگرایانه یی که در ذهن و ضمیر جامعه شناختی ما نشسته است، نمی توانیم برخی واقعیت های اجتماعی را راحت هضم کنیم و به دنبال این هستیم که با انگاره ی شکاف نسلی این پدیده را تحلیل کنیم؛ از این رو موضوع را وارد حوزه ی سیاست می کنیم.

طالبی در ادامه ی انتقاد از تحلیل کسانی که شکاف نسلی را دلیل حضور مردم در مرگ پاشایی می دانند، اظهار کرد: شرکت تمام قشرهای جامعه در مراسم سوگواری مرحوم پاشایی، نشانه هایی از نبود شکاف نسلی و ارزشی در جامعه ی ایران است.

عضو هیات علمی دانشگاه علامه با اشاره به سخنان قانعی راد مبنی بر حیرت انگیز بودن پدیده ی پاشایی گفت: اتفاقات بعد از مرگ پاشایی برای جامعه ی ما حیرت نیست بلکه یک فرصت است که باید آن را با دیده ی واقع بینانه نگاه کنیم.



*** «فرهنگ سلبریتی» در جامعه در حال شکل گرفتن است

چرایی محبوبیت پاشایی و حضور چشمگیر مردم در تشییع جنازه ی وی یکی از مهمترین محورهای سخنان «وحید شالچی» جامعه شناس و عضو هیات علمی دانشکده ی علوم اجتماعی دانشگاه علامه بود.

شالچی در ابتدای سخنانش گفت: شاید روزانه ده ها آلبوم در سطح دنیا تولید می شود ولی به یقین نمی توان گفت که همه ی آنها محبوب و موفق می شوند؛ زیرا در هنر یک گیرایی خاص وجود دارد که باید مورد قبول مخاطبان واقع شود.

او با انتقاد از آنچه شناخت سطحی برخی کارشناسان و مسوولان از پدیده های اجتماعی خواند، گفت: یکی از مهمترین بحث هایی که در مرگ پاشایی مورد کم توجهی قرار گرفته است، گسترش فرهنگ سلبریتی (افراد محبوب و پرطرفدار در جوامع مانند هنرمندان، خوانندگان و فوتبالیست های مطرح) بود.

به گفته ی شالچی، فرهنگ سلبریتی در جامعه ی ایرانی روندی شتابنده دارد و بر مبنای آن و بدون توجه به فضیلت واقعی افراد، در مورد آنان ارزشگذاری صورت می گیرد؛ مساله یی که بر بستر برخی منافع اقتصادی به واقعیتی انکارناپذیر تبدیل شده است.

وی ادامه داد: ما به زندگی روزمره ی خود توجهی بایسته نداریم. آنجا که معنای زندگی اجتماعی خلق می شود، ساختارها بازبینی و بازسازی می شوند. یعنی زندگی روزمره را نمی شناسیم. اگر به زندگی روزمره وارد شویم موسیقی و نقش آن را می توانیم ببینیم.

شالچی تاکید کرد: امروزه موسیقی بخشی جدایی ناپذیر از زندگی جوان ایرانی است و این جوانان بسیاری از آرزوها و رویاهای خود را در عمق موسیقی می بییند. همچنین سبک جدید زندگی بدون حضور موسیقی در ایران امکان ندارد.

در ادامه، استادان جامعه شناسی حاضر در این نشست به برخی پرسش های حاضران پاسخ گفتند.



****نشست دانشگاه تهران

*** حضور در مراسم پاشایی اقدامی خودانگیخته بود

جلایی پور عضو هیات علمی دانشگاه تهران اولین سخنران نشست تخصصی انجمن جامعه شناسی بود که در دانشگاه تهران برگزار شد. وی ضمن اشاره به نقش شبکه های اجتماعی در جمع کردن مردم در مراسم تشییع پاشایی، این حضور را خودانگیخته خواند.

وی در بیان چرایی حضور گسترده ی مردم در مراسم تشییع پاشایی گفت: تغیرات اجتماعی فراگیر جامعه ناشی از گسترش آموزش و رسانه های عمومی، ستاره بودن پاشایی در موسیقی پاپ و پرطرفدار بودن این موسیقی، حضور در برنامه های صدا و سیما و همسانی ویژگی های شخصیتی خواننده ی پاپ با شرکت کنندگان در مراسم وی، چهار عامل و محرک برای حضور مردم در مراسم مرگ پاشایی بود.

وی در ادامه به سه عامل مکمل دیگر در حضور گسترده ی مردم در مراسم پاشایی اشاره کرد و گفت: نخستین عامل تمام کننده یی که موجب شد مردم و قشرهای مختلف به صورت گسترده در این مراسم حضور یابند، اجازه ی دولت برای این حضور بود؛ زیرا اگر دولت با این مساله به صورت علنی مخالفت می کرد ما هیچ وقت شاهد این امر نبودیم.

وی دومین عامل مکمل را ترکیبی بودن پوشش رسانه یی مرگ پاشایی دانست که هم صدا و سیما و هم شبکه های اجتماعی به طور همزمان بدان پرداختند. جلایی پور، سومین عامل مکمل را میل برخی افراد به دیده شدن قلمداد کرد که از این فرصت برای نشان دادن خود استفاده کردند.



*** نوقبیله گرایی در مرگ پاشایی

«محمد سعید ذکایی» عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی دیگر سخنران نشست انجمن جامعه شناسی، مرگ پاشایی و حضور مردم در مراسم درگذشت وی را یک کنش اجتماعی دانست که در حوزه ی فرهنگی شکل گرفت و نمی توان برای آن یک تبیین سیاسی ارایه کرد.

به گفته این جامعه شناس، در این مراسم ما شاهد بودیم انواع آیین های سوگواری از سنتی گرفته تا نوین شکل گرفت و تجربه ی پاشایی بیانگر انواعی از مشارکت عاطفی، مشارکت دیجیتال، معاشرت پذیری مدرن، تاکید بر نوع خاصی از سبک زندگی و دعوت به چارچوب های اخلاقی جدید بود.



*** مراسم پاشایی، گونه یی از یک تخطی کارناوالی

«محمود شهابی» عضو هیات علمی دانشگاه علامه نیز در ادامه ی این نشست، مراسم پاشایی را یک نوع «تخطی کارناوالی» در جامعه دانست و گفت: ما می توانیم مصداق این تخطی را در گردهمایی های خیابانی مربوط به انتخابات ریاست جمهوری یا راهیابی ایران به جام جهانی ببینیم. تخطی کارناوالی مرگ پاشایی یک نوع تخطی عمومی بود که نوعی دهن کجی به ساختارهای سنتی را نشان داد.

شهابی افزود: یکی از مهمترین زمینه های شگل گیری کارناوال پاشایی، تغییر در نگرش جوانان و عوض شدن سبک زندگی است که موجب شکل گیری گروه های زیر زمینی و پنهان در جامعه شده است.

وی بی اعتنایی بزرگسالان و مسوولان نسبت به نیازهای نسل جوان را یکی از مهترین و ابتدایی ترین دلایل شکل گیری تخطی های کارناوالی دانست.

مدرس دانشگاه علامه در ادامه با اشاره به انکار خواسته های نسل نو در سبک های زندگی جدید تصریح کرد: در مراسم تشییع پاشایی یک بغض کارناوالی همراه با تحقیرشدگی ترکید. ما در برابر گسترش خواست های جدید تا زمانی که سیاست حزبی منسجم نداشته باشیم و به سوی جامعه ی مدنی حرکت نکنیم، باید منتظر ظهور چند باره ی پدیده هایی مانند پدیده ی مرحوم پاشایی باشیم.

شهابی با اشاره به برخی ویژگی های تخطی های کارناوالی، از آن به عنوان سوپاپ اطمینانی برای نظام های سیاسی یاد کرد که نباید از آن هراسان بود زیرا می تواند کارکردهایی مثبت و فرصت هایی نیز برای این نظام ها در بر داشته باشد.



*** فرهنگ نوظهور در برابر فرهنگ های غالب و رسوب یافته

«نعمت الله فاضلی» مدرس علوم اجتماعی دانشگاه علامه نیز یکی دیگر از سخنرانان حاضر در این همایش بود که پدیده ی پاشایی را نتیجه ی شکلی از فرهنگ در حال ظهور ایرانی دانست که نیازمند واکاوی و توجه بیشتر است.

وی گفت: ما باید برای بررسی پدیده ی پاشایی، سه پاشایی را مورد بررسی قرار دهیم. یک پاشایی به معنای خواننده و آواز خوان پاپ؛ پاشایی دوم کسی است که آواز خواند و تشییع شد که این 2 پاشایی نخست حکایت از یک امر فرهنگی و اجتماعی دارند. پاشایی سوم، کسی است که هم تشییع، هم تفسیر و هم به یک دلالت سیاسی تبدیل شد و مهمترین بحث ما، پدیده شدن پاشایی سوم است.

وی با یادآوری سه پارادایم در تفسیر مرگ پاشایی، گفت: پارادایم اول که یک پارادایم سنتی است سعی دارد از مرگ پاشایی نوعی بازتولید سنت های ایرانی را صورت دهد و خوانشی معمول را از مرگ و پدیده ی وی ارایه دهد. پارادایم دوم در تفسیر پدیده ی پاشایی پارادایم انتقادی است که تفسیری متفاوت با پارادایم اول را ارایه می کند و با خوانشی دیگرگون آن را یک جنبش اجتماعی در برابر تفکر و ارزش های غالب می داند.

این جامعه شناس با انتقاد از 2 پارادایم نخست به پارادایم سومی اشاره کرد که به نظر وی بهترین خوانش را می توان به وسیله ی آن از مرگ پاشایی داشت. فاضلی بر مبنای پارادایم سوم و در انتقاد از پارادایم نخست این پرسش را مطرح کرد که اگر این حادثه یک امر طبیعی و معمول است، چرا در مرگ دیگر چهره های عرصه ی ورزش، هنر و موسیقی رخدادی این چنین شکل نمی گیرد؟

وی در انتقاد از مفسران پارادایم دوم هم گفت: کسانی که مرگ پاشایی را یک جنبش می دانند به نظرم یک کار باطل انجام می دهند؛ زیرا هر جنبشی دارای یک آرمان است که بر محور آن اهداف خود را پیش می برد؛ این در حالی است که پدیده ی پاشایی دال مرکزی و آرمانی خاصی ندارد. همچنین در هیچکدام از پلاکاردهای شرکت کنندگان در مراسم پاشایی هیچ نمودی از اعتراض وجود نداشت که بتوان از آن تفسیری انتقادی کرد.

مدرس دانشگاه علامه طباطبایی برای ترسیم پارادایم سوم با اشاره به مفهوم قبیله گرایی جدید، بر ویژگی های زندگی در کلانشهرها پرداخت و گفت: یکی از مهمترین لازمه های زندگی کلانشهری نیاز به تعاملات است که امروزه به خاطر رواج فردگرایی افراطی در جامعه به حاشیه رفته است. در فضای کنونی و بر مبنای ویژگی های زندگی کلانشهری، افراد در پی فاصله گرفتن موقت و هر از چندگاه از فردگرایی خود و نوعی ملاقات گذرا و کم هزینه با یکدیگر هستند؛ حضور در جمع هایی که به رغم پاسخ گویی به این نوع ملاقات ها و با هم بودن ها، تنهایی کلانشهری ما را تضمین می کند.

فاضلی در ادامه ی بحث خود با عنوان «سه پاشایی، سه پارادایم و سه فرهنگ» گفت: در زمان حاضر سه فرهنگ در جامعه ی ما وجود دارد. نخست فرهنگ سنتی که می توان از آن زیر عنوان فرهنگ رسوب کرده یاد کرد؛ دومین فرهنگ، فرهنگ غالب است که ما در ایران باید آن را فرهنگ حکومتی تعریف کنیم و سومین نوع فرهنگ، فرهنگ در حال ظهور است که با 2 فرهنگ یاد شده تفاوت زیادی دارد. این فرهنگ هنوز به صورت رسمی و در زمان حاضر از سوی فرهنگ حکومتی به رسمیت شناخته نشده ولی ممکن است در دهه های دیگر شاهد آن باشیم که در جامعه به صورت گسترده بروز پیدا کند. وی پدیده ی مرگ پاشایی را نمودی از تلاش فرهنگ نوظهور برای رقابت با انواع دیگر فرهنگ ها برشمرد.



*** حضور جوانان دهه ی 60، دهن کجی به فرد گرایی لجام گسیخته بود

«مهدی منتظر قائم» عضو هیات علمی دانشگاه تهران، دیگر سخنران نشست انجمن جامعه شناسی ایران درباره ی پدیدار شناسی مرگ پاشایی بود. وی در توصیف این خواننده گفت: وی یک ستاره ی در حال ظهور و تثبیت بود که هنوز به پایان راه نرسیده بود. در مقایسه با دیگر ستارگان، وی یک ستاره ی پاک بود و از این رو، از هر قشری طرفدار داشت. نکته یی که در تحلیل های دیگر سخنرانان کمتر بدان پرداخته شده این است که پاشایی یک قربانی بود؛ قربانی سرطان یعنی بیماری که در سال های اخیر گسترش بسیاری یافته است. ما در سال های اخیر یاد گرفته ایم با قربانیان سرطان، قربانیان حوادث جاده یی و ... همدری کنیم و آنان را قربانیان سیستمیک بدانیم، البته نه سیستم به معنای دولت و حاکمیت بلکه بالاتر از آن یعنی قدرت.

منتظر قائم ادامه داد: پدیده ی پاشایی متعلق به متولدان دهه ی 60 یعنی کسانی است که حدود 30 سال سن دارند؛ کسانی که ویژگی اصلی آنان سیاست زدگی است که نتیجه ی سرخوردگی از سیاست فردگرا و نیز جمع گرای ملی است. این پدیده نه فقط نشانگر یک جنبش بلکه چند جنبش در زیر پوست جامعه است.

به گفته ی این مدرس دانشگاه تهران، نسل نو می خواهد فرصت زیست بیابد. این نسل عواطف را به رسمیت می شناسد. در برابر، عقلانیت های برآمده از ایدیولوژی ها را بر نمی تابد و به معنای ساده می گوید من می خواهم زندگی کنم.

منظر قائم ادامه داد: تا وقتی که ما بخواهیم انسان را از طریق مفاهیم سیاسی رایج و سنتی تفسیر کنیم و تا زمانی که شهروند را در ادبیات پست مدرن مورد بررسی قرار ندهیم نمی توانیم پدیده ی پاشایی را به درستی تفسیر کنیم. این حوادث فرار از فردیت های افراطی را نمایش می دهد. جامعه ی ما به دنبال لحظاتی است که فردگرایی را در پیوند با برخی جمع ها قرار دهد. فرد می خواهد از چنین فرصت هایی برای پیوند هویت خود با یک خاطره ی جمعی سود ببرد. بدین ترتیب در این نوع گردهمایی ها صلح طلبی و آرامش طلبی وجود دارد.

این مدرس جامعه شناسی افزود: دولت ما همچنان به دنبال حمایت از ارزش های مدرن مربوط به عصر دولت های جدید است در حالی که جامعه به سمت فضای پست مدرن حرکت می کند. از این رو جامعه از وضعیتی که خود را درگیر بازی های سیاسی ببیند توبه می کند و نمود این توبه، رخداد پدیده ی پاشایی است.



*** پدیده ی پاشایی نمود سیاست زدایی

اما خبرسازترین و حاشیه دارترین بخش نشست انجمن جامعه شناسی، سخنرانی «یوسفعلی اباذری» مدرس جامعه شناسی دانشگاه تهران بود. وی انتقادهای تندی را متوجه پاشایی و هواداران وی کرد.

اباذری سخنان خود را اینگونه آغاز کرد: صدا و سیمای ما در همین هفته های اخیر مستندی را پخش کرد که نشان از مرگ استان سیستان و بلوچستان داشت. تمرکز و توجه مردم، رسانه ها و جامعه شناسان بر مرگ پاشایی در حالی صورت می گیرد که یک استان کشور در حال نابود شدن است و صدایی از کسی بر نمی آید.

اباذری ادامه داد: وقتی از پاشایی به عنوان یک خواننده سخن می گوییم از موسیقی او سخن می گوییم. من با استناد به سخنان یک موسیقی شناس برجسته می گویم پاشایی خواننده یی متعلق به مبتذلترین سبک موسیقی یعنی پاپ بود که در آن سبک نیز پیش پا افتاده ترین شعرها و آهنگ ها را با صدایی «فالش» (خارج از دستگاه) می خواند.

اباذری دلیل اصلی شکل گیری پدیده ی پاشایی را سیاست زدایی دانست که نمود آن میدان دادن به افراد غیر نخبه همچون ورزشکاران، بازیگران، خوانندگان و ... در امور سیاسی است. به گفته ی این مدرس دانشگاه، در سال های اخیر هم حاکمیت و هم مردم دچار ترسی متقابل از یکدیگر شده اند. از این رو هم مردم و هم حاکمیت به سمت سیاست زدایی حرکت می کنند و در این فضا شخصی چون پاشایی به یک اسطوره و نماد تمرکز بر امور غیر سیاسی تبدیل می شود.

این سخنان اباذری و انتقاد بسیار شدید وی از موسیقی، هواداران و تشییع کنندگان پاشایی سبب شد تا این نشست در فضایی هیجانی و اعلان اعتراض برخی شرکت کنندگان به پایان برسد.   واکنش ها به اطهارات حنجالی یک جامعه شناس درباره پدیده پاشایی فرارو
  ۲۳ آذر ۱۳۹۳ - ۱۰:۱۳

تحلیل آنچه به «پدیده پاشایی» شهرت یافت، بار دیگر حاشیه‌ساز شد. این‌بار نه مرگ پاشایی و واکنش و حضور گسترده و غیرقابل پیش‌بینی مردم، بلکه اظهارات جنجالی روشنفکران و جامعه‌شناسانی که در کمتر از یک ماه از گذشت این اتفاق، برای چندمین بار به تحلیل این پدیده نشسته بودند، خبرساز شد.

به گزارش اعتماد، انجمن جامعه‌شناسی دانشگاه تهران روز سه‌شنبه ١٨ آذرماه نشستی تحت عنوان «پدیدارشناسی فرهنگی یک مرگ» با حضور اساتید و جامعه‌شناسانی همچون حمیدرضا جلایی‌پور، سعید معیدفر، یوسفعلی اباذری، نعمت‌الله فاضلی، محمدسعید ذکایی، هادی خانیکی، محمد‌امین قانعی‌راد و... در تالار ابن خلدون دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار کرد.

در میان همه تحلیل‌های صورت‌گرفته از «پدیده پاشایی» در این نشست، صحبت‌های یوسفعلی اباذری، استاد جامعه‌شناسی و دانشیار دانشگاه تهران با واکنش گسترده در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی همراه شد.

لحن صریح و بی‌پرده اباذری در تحلیل «پدیده پاشایی»، که با انتقاداتی به عکس‌العمل هواداران و حوزه رسمی همراه بود، در همان تالار ابن‌خلدون با واکنش حاضران و جنجالی شدن فضا همراه شد و با گذشت چند روز از انتشار فایل صوتی و متن صحبت‌های او در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی، همچنان موافقت‌ها و مخالفت‌ها به اظهارات «جنجالی» او ادامه دارد.

عده‌یی از مخالفت‌ها، به لحن تند و همراه با عصبانیت و انتقادی اباذری است. این دسته معتقدند اباذری می‌توانست همین تحلیل را با لحنی آکادمیک و محترمانه مطرح کند و بخش دیگری از مخالفت‌ها با محتوای صحبت‌های اباذری و قضاوتی است که او در مورد سطح سلیقه عموم مردم دارد. در مقابل، موافقان صحبت‌های این استاد دانشگاه، تحلیل او را مبتنی بر واقعیت حال حاضر جامعه ایرانی می‌دانند.

اباذری در ابتدای سخنان خود به مستندی که از تلویزیون درباره وضع بد اقتصادی یکی از استان‌های کشور پخش شده اشاره کرد و گفت: نکته جالب برای من این است که هیچ‌کس، هیچ‌کس به این فیلم کوچک‌ترین توجهی نکرد... و شما که اینجا نشسته‌اید نمی‌دانید چنین فیلمی تهیه شده، و این فیلم درباره زندگی یک استان مملکت است.

اباذری این سوال را مطرح کرد: «چه شده که می‌آیند و مسائل واقعی‌ای را که ما با آن روبه‌رو هستیم از ذهن ما می‌برند؟» و در ادامه به مرتضی پاشایی پرداخت: «این آقایی که عکسش را اینجا زده‌اند و چراغ‌ها را تاریک کرده‌اند، یک خواننده پاپ بود و پاپ در سیر موسیقی، مبتذل‌ترین نوع موسیقی است... من داده‌ام یک موسیقی‌دان، فرمت موسیقی او را تحلیل کرده... مبتذل محض است! ما [موسیقی] پاپی داریم که پیچیده است. این ساده‌ترین، مسخره‌ترین، احمقانه‌ترین و بدترین نوع موسیقی است. صدای فالش، موسیقی مسخره، شعر مسخره‌تر. بنابراین من چطور می‌توانم چنین چیزی را تحلیل نکنم؟»

اباذری از رفتار مردم و حضور آنها در مراسم رسمی پاشایی انتقاد کرد و گفت: «برای من خیلی جالب است که ۲۰۰-۳۰۰ هزار، یک میلیون نفر، یک ملتی می‌افتند به... و در مجلس ترحیم... شرکت می‌کنند... چرا مردم ایران به این افلاس افتاده‌اند؟ اینجا است که تحلیل بسیار مهم است.»

اباذری دلیل اصلی شکل‌گیری پدیده پاشایی را سیاست‌زدایی دانست که نمود آن میدان دادن به افراد غیر نخبه همچون ورزشکاران، بازیگران، خوانندگان و... در امور سیاسی است. به گفته این مدرس دانشگاه، در سال‌های اخیر هم حاکمیت و هم مردم دچار ترسی متقابل از یکدیگر شده‌اند. از این رو هم مردم و هم حاکمیت به سمت سیاست‌زدایی حرکت می‌کنند و در این فضا شخصی چون پاشایی به یک اسطوره و نماد تمرکز بر امور غیرسیاسی تبدیل می‌شود.

اباذری ادامه داد: «وقتی قرار است سیاست‌زدایی انجام شود، لاجرم چنین وقایعی پیش می‌آید. متوسل می‌شوند به خوانندگان پاپ برای اینکه جای سیاست واقعی را بگیرند.»

این استاد دانشگاه، تشییع جنازه مرتضی پاشایی را با تشییع جنازه خواننده کوچه و بازاری زمان شاه مقایسه کرد و از حضور مردم و رفتار دولت و حوزه رسمی در مراسم تشییع و خاکسپاری پاشایی انتقاد کرد.

اباذری ادامه داد: این مساله، یک نکته شبه‌فاشیستی دارد که من از آن وحشت دارم. یک ترس متقابل است... سیاست‌زدایی، انهدام هر آن چیزی است که برایش انقلاب شد و عده زیادی برایش ایستاده‌اند... چرا وقتی یک روشنفکر می‌میرد کسی برای تشییع جنازه‌اش نمی‌رود؟ مگر وقتی [ساموئل] بکت مرد، چند نفر رفتند؟ سه نفر... این ماجرا نشانه بدی است...

در بخش پرسش و پاسخ این برنامه که با اعتراض‌هایی هم همراه بود، اباذری ضمن دفاع از گفته‌های خود گفت که «سرانجام این موسیقی، فاشیزم است.»

 حضور در مراسم پاشایی اقدامی خودانگیخته بود
حمیدرضا جلایی‌پور، عضو هیات علمی دانشگاه تهران نیز در این نشست در بیان چرایی حضور گسترده مردم در مراسم تشییع پاشایی گفت: تغییرات اجتماعی فراگیر جامعه ناشی از گسترش آموزش و رسانه‌های عمومی، ستاره بودن پاشایی در موسیقی پاپ و پرطرفدار بودن این موسیقی، حضور در برنامه‌های صدا و سیما و همسانی ویژگی‌های شخصیتی خواننده پاپ با شرکت‌کنندگان در مراسم وی، چهار عامل و محرک برای حضور مردم در مراسم تشییع جنازه پاشایی بود.

«سعید معیدفر»، جامعه‌شناس و استاد بازنشسته با اشاره به مساله شکاف نسلی در ایران گفت: بحث شکاف نسلی در کشور ما چند سال است که مطرح شده است اما شاید کسی باور نداشت که چنین پدیده‌یی اتفاق می‌افتد. ما نسلی داریم که برآمده از انقلاب است و این نسل همچنان صدای بسیار بلندی دارد.

«هادی خانیکی» استاد ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی بحث خود را با عنوان «روایت در بستر شبکه» آغاز کرد و مرگ پاشایی را یک «فراواقعیت» دانست که مدت‌ها در ذهن بسیاری از کارشناسان خواهد ماند زیرا شکل‌گیری این پدیده موجب شد بسیاری از کارشناسان اجتماعی و مسوولان جامعه غافلگیر شوند.

مرگ پاشایی به مثابه یک حیرت
«محمد امین قانعی‌راد»، رییس انجمن جامعه‌شناسی ایران یکی دیگر از سخنرانان حاضر در این نشست با یادآوری برخی مراسم‌های تشییع چند صد هزارنفری قبل و بعد از انقلاب گفت: مردم ایران از لحاظ فرهنگی مردمانی عاطفی هستند که معمولا در سوگ افراد بزرگ همیشه نهایت احترام را به فرد دارند و مصداق این سخن من حضور گسترده مردم در تشییع جنازه «آیت‌الله بروجردی» مرجع تقلید برجسته، «غلامرضا تختی» قهرمان کشتی جهان و المپیک سال‌های قبل از انقلاب است.

در مورد پاشایی نیز حضور مردم در مقابل بیمارستان محل بستری خواننده پاپ (بیمارستان بهمن) و انتشار فیلم‌هایی از آخرین لحظات زندگی وی موجب شد که مردم بیشتر نسبت به مرگ وی حساس شوند.

واکنش شبکه‌های اجتماعی به سخنان اباذری در دانشگاه تهران
پس از درگذشت مرتضی پاشایی، اظهارنظرها درباره حرکت اجتماعی مردم در حمایت از این خواننده در اکثر مطبوعات و رسانه‌ها مطرح شد، اساتید دانشگاه‌ها هم با برگزاری نشست‌های مختلف این پدیده اجتماعی را تحلیل کردند و بعد از گذشت چند روز این اتفاق را «پدیده پاشایی» نامیدند. اما صحبت‌های هفته گذشته یوسف اباذری در دانشگاه تهران، واکنش‌های مختلفی را در شبکه‌های اجتماعی به وجود آورد. نزدیک به دو روز تمام تایم لاین‌های شبکه‌های اجتماعی و بحث‌های مردم به این اظهارنظر مربوط می‌شد.

به نظر می‌رسد که لزوم بحث درباره مسائل اجتماعی وقتی به شبکه‌های اجتماعی می‌رسد می‌تواند محلی برای ارایه نظرات مختلف برای تحلیل یک پدیده باشد و کارکرد صحیح این شبکه‌ها که برای تبادل نظرات مردم با یکدیگر است را بار دیگر نشان می‌دهد. در میان موافقان صحبت‌های اباذری عده‌یی این لحن تند را برای شرایط اجتماعی کشور لازم می‌دانستند و معتقد بودند که سلیقه مردم دچار تغییر و تحولاتی شده که مثبت نیست.

حرف‌های اباذری تند بود اما همیشه حقیقت برای مردم تلخ بوده که اینگونه بعضی‌ها به ایشان تاخته‌اند. «اما مخالفان این لحن را نپسندیدند و پاسخ‌های تندی به این اظهارنظر دادند.» باید به سلیقه توده مردم احترام گذاشت، عده‌یی نمی‌خواهند انتخاب مردم را مهم تلقی کنند، اگر هم انتقادی بخواهد مطرح ‌شود می‌توان با لحن آرام‌تر و محترمانه‌تری این اتفاق بیفتد.

تحلیل اباذری از این تجمع خیلی تک بعدی و غیر علمی بود. من تعجب می‌کنم چرا استاد بزرگی مثل اباذری باید لایه‌های پنهانی که در این تجمع وجود داشت را به یک مکانیسم ساده تقلیل بدهد؟ و آن را طرحی از جانب مردم برای گریز از دنیای سیاست قلمداد کند.

موافقان از جنبه‌های دیگری هم به این صحبت‌ها نگاه می‌کنند و معتقدند که منظور اباذری شخص مرتضی پاشایی نبوده است و به‌طور کلی مساله اجتماعی را در کشور بررسی کرده است. کلا اشاره اباذری به مراسم پاشایی فقط یک کنایه بود وگرنه منظور ایشان دشمنی یا مخالفت با شخص پاشایی نبود.

در واقع هدف اباذری مطرح کردن سطحی شدن افکار جامعه بود که درست هم هست. البته باید این را هم در نظر گرفت که در اکثر دنیا عموم مردم نسبت به نخبه‌ها افکار سطحی‌تری دارند. عموم مردم ترجیح می‌دهند فکر نکنند چون فکر کردن سخت‌ترین کار دنیاست.

در اکثر شبکه‌های اجتماعی و سایت‌ها موافقان و مخالفان زیادی در این باره اظهارنظر کرده‌اند. اما در شبکه اجتماعی توییتر هم با قرار دادن هشتگ اباذری صحبت‌های او را تحلیل کرده‌اند. یکی از مخالفان نوشته است «به هیچ کس اجازه و فرصت این شهامت را نباید داد که به مردم توهین کند. چرا این دسته از افراد به جای اینکه صدای مردم را بشنوند از آن فرار می‌کنند؟»

 

انجمن جامعه شناسی
http://www.isa.org.ir/session-report/7191

بازخوانی تحلیل های اجتماعی و فرهنگی مرتبط با درگذشت مرحوم مرتضی پاشایی تهران

نشست بازخوانی تحلیل های اجتماعی و فرهنگی مرتبط با درگذشت مرحوم مرتضی پاشایی با حضور یازده نفر از جامعه شناسان و اهالی رسانه روز یکشنبه 21 دی ماه 1393 توسط انجمن جامعه شناسی ایران و در سالن کنفرانس این انجمن واقع در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد.

 

گزارش روزنامه اعتماد از نشست تحلیل تطبیقی جامعه شناختی «پدیده مرتضی پاشایی» ایران و جهان را در ادامه می‌خوانید:

برخورد «پدیده»ها: نزاع بر سر تحلیل اباذری از پدیدارشناسی فرهنگی یک مرگ

آبان ماه بود که درگذشت خواننده یی جوان و حضور ده ها هزار نفر در مراسم تشییع پیکر او، خبرساز شد. دهم آذرماه، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برای برگزاری نشستی پیرامون این موضوع پیشگام شد و نشستی را با عنوان «تحلیل تطبیقی جامعه شناختی پدیده مرتضی پاشایی ایران و جهان» با حضور بهمن اکبری، سید جواد میری، سید بیوک محمدی و محمدجواد ادبی برگزار کرد. دومین نشست هفدهم همان ماه با عنوان «تحلیل جامعه شناختی پدیده سوگ مرتضی پاشایی» در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی و با حضور محمدامین قانعی راد، هادی خانیکی، سعید معیدفر، وحید شالچی و ابوتراب طالبی برگزار شد. در پی آخرین نشست که هجدهم آذرماه با عنوان «پدیدار شناسی فرهنگی یک مرگ» در دانشکده علوم اجتماعی تهران و با حضور حمیدرضا جلایی پور، محمد سعید ذکایی، محمود شهابی، نعمت الله فاضلی، محمدامین قانعی راد، مسعود کوثری و مهدی منتظر قائم برگزار شد. در پایان این نشست یوسف اباذری که جزو سخنرانان مراسم نبود اما در میان دانشجویان به برگزاری این مراسم اعتراض کرده بود، توسط قانعی راد که مدیریت نشست را بر عهده داشت به روی سن فراخوانده شد و به ایراد سخنرانی خود پرداخت که واکنش های متعدد و البته متفاوتی را برانگیخت. سخنانی با جنسی متفاوت که «پدیده اباذری» را در کنار و شاید بهتر است گفته شود در مقابل «پدیده پاشایی» در کانون توجه جامعه و رسانه ها قرار داد. «اعتماد» نیز در چند شماره ، از جمله در گفت وگو با هادی خانیکی در شماره ٣١٣٩ خود پیرامون بحث گروه های مرجع در ایران انجام داد به طور مفصل به بررسی این موضوع از ابعاد مختلف آن پرداخته است. خانیکی در این مصاحبه با تاکید بر اینکه جامعه ایران تماشاچی است گفت صدای اباذری شنیده شد که توهین کرد.

این بار اما نشست «بازخوانی تحلیل های اجتماعی و فرهنگی مرتبط با درگذشت مرحوم مرتضی پاشایی» تنها با حضور خبرنگاران و اصحاب رسانه در انجمن جامعه شناسی ایران برگزار شد. این نشست که قرار بود روز یکشنبه ٢١ دی ماه با حضور ١٥ نفر از اساتید دانشگاه و جامعه شناسانی که پیش تر پیرامون پدیده پاشایی اظهارنظر کرده بودند، برگزار شود با حضور ١١ تن از آنان رسمیت یافت. سید بیوک محمدی، مهدی منتظر قائم، ابراهیم فیاض بخش و مسعود کوثری به علت کسالت امکان حضور در این جلسه را نیافتند. محمدامین قانعی راد، رییس انجمن جامعه شناسی ایران که مدیریت این نشست را بر عهده داشت با طرح دو سوال آغازگر بحث شد و محورهای این نشست را متوجه افرادی دانست که در این سه نشست پیرامون فوت مرحوم پاشایی صحبت کرده اند. بنابراین انجمن از این افراد برای پاسخ دهی به دو سوال دعوتی دوباره به عمل آورده بود. سوال اول اینکه با توجه به اینکه شما قبل از این تحلیل خود را از پدیده پاشایی ارایه کرده اید آیا در این مدت یافته یا داده یی در تایید تحلیل خود پیدا کرده اید یا تغییری در یافته ها یا تحلیل های شما ایجاد شده است؟ و سوال دوم اینکه اگر بنا باشد با رویکردی راهبردی به این پدیده نگاه کرد و اگر این پدیده یکسری دلالت ها برای فرهنگ و سیاست یا به عبارت دیگر برای عرصه جامعه و حاکمیت داشته باشد، مجموعه این درس ها و دلالت ها که خوب است در عرصه اصلاح سیاست های کلی در بخش عمومی یا رفتارهایی که جامعه می تواند از آن پندآموزی داشته باشد، در دستور کار قرار بگیرد، چیست؟ مراسم با سخنان حجت الاسلام بهمن اکبری استاد دانشگاه، کارشناس حوزه دین و جامعه شناسی و پژوهشگر ارشد مطالعات اسلام و حقوق بشر و سیدجواد میری جامعه شناس و عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی آغاز شد و پس از آن، سخنرانان یکی پس از دیگری به این جمع پیوستند. عدم حضور یوسف اباذری در این نشست نکته سوال برانگیزی بود که پس از پیگیری از انجمن پاسخ روشنی به آن داده نشد.

محمدامین قانعی راد رییس انجمن جامعه شناسی ایران، هادی خانیکی استاد دانشگاه، مشاور رییس جمهور در امور رسانه و مطبوعات و مشاور رییس جمهور در امور فرهنگی در دوره اصلاحات، حمیدرضا جلایی پور استاد دانشگاه، روزنامه نگار و عضو شورای مرکزی حزب مشارکت، نعمت الله فاضلی انسان شناس و استاد دانشگاه علامه طباطبایی، محمود شهابی پژوهشگر و استاد دانشگاه علامه طباطبایی، محمدسعید ذکایی پژوهشگر و استاد دانشگاه علامه طباطبایی، سعید معیدفر استاد جامعه شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، ابوتراب طالبی پژوهشگر و استاد دانشگاه و وحید شالچی عضو هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی از سخنرانان عصر یکشنبه در این نشست بودند که گزارش «اعتماد» از این نشست پیش روی شماست.

عقلانیت «پدیده پاشایی» بیش از جنبه حسی آن بود

بهمن اکبری

من فکر می کنم این پدیده از یک جهت بسیار مثبت و بابرکت بود. نه درگذشت آن مرحوم بلکه اتفاقاتی که پس از آن رخ داد و رویکردی که نخبگان و اندیشمندان ما به ویژه جامعه شناسان به این موضوع پیدا کردند. مدت ها بود که در این مثنوی تاخیر شده و جامعه شناسی ما به جریاناتی که در جامعه رخ می داد کمتر می پرداخت و به عبارتی قدری از عرصه اجتماع فاصله گرفته بود. در این موضوع خوشبختانه در جهت نقد روشنفکری یا تحلیل های ناظر به حاکمیت و غیر آن جریانی شکل گرفت که توانست آغازگر سلسله مباحثی شود.

باید گفت اصولاتحلیل پدیده های اجتماعی سه منفعت دارد: یکی برای کنشگرانی است که در آن پدیده نقش آفرینی کردند که شنیدن این تحلیل ها به آنها در چگونگی ادامه و واکاوی موضوعی که کنشگر آن بودند کمک می کند. سود بعدی آن برای حاکمیت و ساختار سیاسی است که می خواهد تدبیر کند، می تواند با عینک های متفاوت این موضوع را ببیند. ثمر سوم که به حوزه روشنفکری بازمی گردد درگیر شدن با پدیده های جاری اجتماع و زنده کردن جنبش روشنفکری و نخبگان است تا آنها را از تبارشناسی های کهن و فرامرزی که اغلب مساله ما نیست دور کند و به متن جامعه بازگرداند. به همین دلیل بود که من پیشنهاد بررسی این پدیده را در پژوهشگاه علوم انسانی دادم و بر همین اساس هم چون لازم بود در تحلیل از یک مدل تبعیت شود از مدل هاشم عنایت الله البته با قدری بازسازی استفاده کردم. این مدل که بخش زیادی از آن نگاه روانکاوانه به رفتار اجتماعی و انسانی دارد در چهار لایه به تحلیل پدیده های اجتماعی می پردازد. از منظر این مدل هر پدیده در نخستین لایه یک اظهارات و اشکالی دارد که شما تظاهرات آن را می بینید اما قبل از آن به عنوان لایه دوم یک سری اقتضائات اجتماعی یا به تعبیر عنایت الله سیستم ها و نظام هایی آنها را حمایت کرده اند که نمادها یا نمودهای آن پدیده اظهار شده است. لایه سوم که عمیق تر و پنهان تر است لایه گفتمان ها و جهان بینی هایی است که آن اقتضائات و سیستم ها را حمایت کرده اند. اما چهارمین و عمیق ترین لایه، سطح اسطوره ها و استعاره هایی است که به شکل کهن و عمیق در سرشت جامعه یا افراد رسوب کرده و کاملاناخودآگاه است و جانمایه های یک حرکت در آنجا قرار دارد. اگر «پدیده پاشایی» را بخواهیم در این مدل بررسی کنیم، می توان گفت این پدیده چند نمود و نماد جدی و کاملامشخص داشت: نخستین نمود تجمع، وحدت و یکپارچگی بین کسانی که آمده بودند و حضور جوانان در آن بسیار قابل توجه بود. نمود بعدی بحث شورانگیزی و دعا بود که می شد آن را در لایه های باطنی این تجمع دید. چه در خواندن شعر ها و چه در خواندن دعاها و چه اشکال دیگر می شد یک معنویت گرایی را احساس کرد. موضوع طرد چندرنگی و تظاهر و به عبارتی جریان داشتن دوستی نمود دیگری بود که می شد آن را در رفتار افراد دید. می توان به دقت هم گفت افراد یک نمایانگری و اظهار از خود را دنبال می کردند. من پیش تر از یک اعتراض نرم به چند ساحت گفتم که افراد به طور کاملاغیر خشن و در واقع غیر اعتراضی آن را ابراز کردند. به واقع درد مشترکی که در بی هویتی نقش آفرینی در حوزه اجتماعی ریشه داشت آنها را به اعتراض نرم و اظهار خود واداشته بود. بنابراین یک دوگانگی بین نسل گذشته و نسل فعلی را می شد به وضوح دید که البته این یک امر کاملاطبیعی است نمی توان با نگاه خوب است یا بد به آن نگاه کرد. نهایتا من به عنوان مدارا، تسامح یا تساهل رسیدم که می شد آن را در رفتار آن جمعیت دید. تجمعی که پتانسیل اعتراض را دارد اما هیچ حرکتی خارج از سطح مطالبات اجتماعی انجام نمی دهد و این نشانگر بلوغ در رفتار جوانان حاضر در آن پدیده بود. نکته دیگر اینکه به نظر می رسد این جمع به طور طبیعی از شبکه های اجتماعی برخوردار بود و افراد توانسته بودند در آن فضا پیوند بخورند، در کنار آن به نظر می رسد یک حس فقدان عدالت اجتماعی اقتضایی بود که این حرکت را به وجود آورد. دکتر محمدی پیش تر آن را یک جنبش هیستریک و عاطفی خواند اما به اعتقاد من عقلانیت این حرکت بیش از جنبه حسی آن بود. تنها نقدی که به این حرکت وارد شد عکسبرداری جمعیت بود که معتقدم امری کاملاطبیعی بود و این نقد، نقد به جایی نیست. مرگ، سرطان و جوانی مرحوم پاشایی هیچ کدام را نمی توان به عنوان عوامل اصلی چنین حرکتی در نظر گرفت.

شبکه ارتباطی جوانان، فقدان عدالت اجتماعی، فقدان جامعه مدنی و از همه مهم تر یک رویکرد جوان هراسی که تبدیل به یک سیستم شده است از دیگر اقتضائات پدیدآورنده این حرکت بود. یعنی به طور ناخودآگاه یک نظم نانوشته جوان هراسی شکل گرفته است و علایم آن از عدم اعتماد به جوانان پیداست. به هم خوردن آرامش ظاهری جامعه یک نظم و اقتضایی را برای شکل گیری این پدیده ایجاد کرده بود. غلیان اجتماعی موجود در عرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی که جوان را دچار بحران هایی می کند، فقدان توجه به تفاوت های فرهنگی، پرهزینه بودن متن سیاست و ارجاع دادن امر سیاسی به امر اجتماعی و فرهنگی نیز از سیستم های شکل دهنده این حرکت بودند. در حوزه های گفتمانی می توان گفت چرخشی عمده در گروه های مرجع دیده می شود که غیر قابل انکار است. به اعتقاد من ما با یک تغییر پارادایمیک در جامعه مواجه هستیم که جوانان آن را نشان دادند. ما باید به عنوان یک سیاست راهبردی به سمت جامعه محوری و محوریت جوان گرایش پیدا کنیم و سیاستگذاران باید از این توان بهره ببرند. من به عنوان یک شهروند به وزارت ورزش و جوانان اعتراض دارم آیا در حال حاضر حجم توجه به ورزش به اندازه جوانان است؟ شما تمام جامعه را به سمت ورزش و به خصوص فوتبال برده اید و می گویید جوان هستند. اما جوان صد جای دیگر هست که شما نیستید. من به عنوان کسی که دغدغه جامعه را دارم آثاری از وزارت ورزش و جوانان در رسیدگی به امر جوانان نمی بینم و فکر می کنم این موضوع باید به عنوان سیاست راهبردی مورد تامل قرار گیرد. به هر حال امکان دیده شدن در همه ساحت ها را برای جوان باید فراهم کرد. بحث شایسته سالاری فارغ از طبقه، زبان، انتصابات و اقوام به شکل کلی بسیار و بحث مشارکت به هر صورت ممکن که اینها منجر به ساخت اعتماد ملی خواهد شد باید در نظر گرفته شود. لازم است در بحث گفتمانی به چند نکته اشاره کنم همان گونه که جامعه به سمت عقل گرایی و اصلاح گری بازگشته است بر همین مبنا سیاستگذاری ما هم باید شکل بگیرد. می توان گفت حتی نگاه به دین هم تغییر کرده است. من با واژه دین ستیزی و دین گریزی مخالف هستم، در واقع شکل گرایش به دین عوض شده است و از نهاد دینی به محتوای دینی منتقل شده است که این هم امر ممدوحی است. پیوند بین اصالت و معاصرت بحث بسیار مهمی است که به عنوان گفتمان غالب و راه حل باید به آن توجه کرد. به رسمیت شناختن تنوع الگوهای زیستی، گسترش آزادی ها و بازیابی اجتماعی و طبیعتا فضایی که تخلیه هیجانی و روانی را سامان دهد را باید به عنوان سیستم در نظر گرفت. در نهایت لازم است بگویم کسی نباید این جریان پاک و اعتدالی حضور جوانان در اجتماع را مصادره کند. این حرکت اظهار شده متعلق به هیچ گروهی نیست به جز خود جوانان.

باور به مشارکت های تزیینی: ناباور به مشارکت های تقنینی

سید جواد میری

برای تحلیل پدیده های اجتماعی ما نیاز به یکسری مطالعات میدانی داریم به این معنا که ببینیم به طور مثال«پدیده پاشایی»آیا یک پدیده استثنایی فقط در ایران بوده یا قبل و بعدی داشته است و آیا به موازات آن اتفاقات مشابه دیگری در جهان داشته ایم. موسیقی که ایشان نماینده آن بوده آیا فقط در ایران بوده و آیا فقط مختص به این نسل است یا در جاهای دیگری هم وجود داشته چون برخی دوستان معتقدند این اتفاقی که امروز در ایران افتاده به این علت است که در کشور مکان های خاصی برای تخلیه روحی و هیجانی افراد وجود ندارد. به خاطر دارم که سال ١٩٩٧ میلادی وقتی پرنسس دایانا در فرانسه کشته شد فردای آن روز در تمام کلانشهرهای انگلستان و بعد در تمام اروپا و حتی دنیا یک انفجار صورت گرفت در حالی که در آن کشورها مکان هایی برای تخلیه عاطفی افراد وجود دارد ولی چرا چنین اتفاقی افتاد. این موضوع بعدها معیار شد و حتی برخی اندیشمندان و جامعه شناسان تا جایی پیش رفتند که تصمیم به تاسیس نشریات علمی پیرامون این پدیده گرفتند. این مساله می تواند برای ما نشانه یی باشد تا در گذشته و حال نمانیم و دست به آینده پژوهی بزنیم و بتوانیم وضعیت اجتماعی خود را رصد کنیم. نکته مهم بعدی این است که«پدیده پاشایی»به ما نشان داد که تکثر اجتماعی یک واقعیت است. ما نمی توانیم تکثر اجتماعی را انکار کنیم و از یک سبک زندگی معیار صحبت کنیم و سایر سبک ها را مذموم بشماریم. این پدیده به ما نشان داد که نمی توان ٣٥ سال با یک رویکرد بر درست بودن یک موسیقی یا یک نوع پوشش اصرار کرد و سایر سبک های موسیقی یا پوشش ها را مذموم دانست. اکنون می بینیم که جامعه از رویکردی که صدا و سیما یا رویکردهای کلان سیاستگذاری های کلان جامعه سعی دارد مردم را به آن ارجاع دهد بری است و به مسائل دیگری توجه می کند. به طور مثال صدا و سیمای ما موسیقی را می تواند پخش کند اما اجازه پخش آلات موسیقی را ندارد. این دوگانگی، سه گانگی و چندگانگی که نسبت به مسائل و مشکلات در جامعه وجود دارد و نمی توان به آن پرداخت نشان می دهد که هم نخبگان و هم مدیران ارشد جامعه و سیاستگذاران باید در سیاست ها، نگرش ها و بینش های خود بازبینی کنند. نکته دیگر اینکه ما به مشارکت های تزیینی در جمهوری اسلامی باور داریم اما به مشارکت های تقنینی باور نداریم و این تجمع جوانان نشان داد که تبلیغات تزیینی ممکن است در کوتاه مدت به صورت صوری جواب دهد اما نمی تواند جریان ساز باشد و تا جریان ساز نباشد تغییر و تحولی در جامعه صورت نمی گیرد. مرحوم بهشتی بحث خوبی دارند که جوامع را به ایدئولوژیک و غیرایدئولوژیک تقسیم می کند. ایشان می گویند ممکن است در ایران برخی بگویند در امریکا مشکلاتی هست که ما در ایران آن مشکلات را نداریم. ایشان می گفتند این اشتباه را نکنید ممکن است جوامعی مثل امریکا یا فرانسه که غیرمسلکی یا غیردینی هستند یا فقاهتی اداره نمی شوند مشکلات دیگری داشته باشند اما اگر در ایران این مشکلات وجود ندارد به معنای رستگاری و رهایی ما از مشکل نیست بلکه در جوامع ما نوع دیگری از مشکلات بروز می کند که بی توجهی به آن دامان جامعه را خواهد گرفت. به طور مثال تفکیکی که در حوزه عمومی و خصوصی در اینجا وجود دارد ممکن است در امریکا نباشد اما آسیب هایی هم که در ایران هست در آن کشورها وجود ندارد.«پدیده پاشایی»نشان داد که مشارکت یا حس باهم بودن امر مبارکی است و نباید آن را به عنوان یک تهدید یا خطر دید و امنیتی با آن برخورد کرد. خلاصه اینکه ما حداقل در مراکز پژوهشی خودمان نیاز داریم که به این گونه مسائل و حرکت ها با نگاه پیش بینی کننده یا آینده پژوهی نگاه کنیم.

گروه های مرجع جامعه در اظهارات قانعی راد

در پایان بخش اول نشست، اشاره یی به بحث مرجعیت در جامعه شد. قانعی راد گفت: نباید به دنبال این بود که چرا جامعه برای پاشایی به صحنه آمد بلکه باید بررسی کرد که چرا برای افرادی مثل سیمین بهبهانی یا غلامحسین مظلومی به صحنه نیامد چراکه اگر جامعه نسبت به گروه های مرجع خود حساس باشد این اتفاق باید برای همه این افراد می افتاد، پس می توان گفت جامعه از حیث گروه های مرجع به سمت تک بعدی بودگی می رود.

قسمت دوم نشست با حضور یافتن هادی خانیکی، سعید معیدفر، وحید شالچی و ابوتراب طالبی در سالن آغاز شد.

روشنفکران غافل گیری خود از «پدیده پاشایی» را انکار نکنند

هادی خانیکی

خانیکی در ابتدای سخنان خود با اشاره یی طنز آمیز به اینکه گویا حوزه جامعه شناسی به دو بخش قبل از نشست سه شنبه انجمن جامعه شناسی تهران و بعد از آن تقسیم شده است، به مصاحبه خود با «اعتماد» اشاره کرد و گفت: من در آن مصاحبه هم گفته ام دکتر اباذری به عنوان یکی از جامعه شناسان برتر کشور، آثار و دانشجویان برجسته یی دارد که خیلی از آن آثار وقتی شنیده شد که بر دوش پاشایی و نقد او قرار گرفت و حتی ادبیات هم از لحاظ لحن و زبان تندتر شد. من در نشست دانشگاه علامه به«پدیده پاشایی»از بعد ارتباطاتی آن پرداختم و نقشی که شبکه های اجتماعی در وارد کردن مساله پاشایی به حوزه عمومی داشتند. در نتیجه نخستین پاسخم این است که نمی توان عامل رسانه یی شدن به طور عام و شبکه یی شدن به طور خاص را از پدیده پاشایی، مرگ او و سوگواری برای او منفک کرد. پاشایی در جریان شبکه ها حضور داشت و شبکه ها با او همسو شدند و این همسویی در طرح این مساله موثر بود. شاید برای کسانی که از بیرون از فضای شبکه یی به مساله پاشایی نگاه می کنند این مساله دفعتا به وجود آمده باشد اما برای کسانی که در شبکه ها و در جریان خواندن پاشایی و مراحل بیماری او حضور داشتند این گونه نبود. به عبارت دیگر بخشی از این جریان محصول رسانه یی شدن و شبکه یی شدن بود. در آنجا هم به طور مشخص از تعبیر دلوز وام گرفتم و مفهوم ریزوموتیک شدن رسانه ها را مطرح کردم. به این معنا که رسانه های ریزوم از کنار وارد می شوند و در کنار رسانه های جریان اصلی تاثیر گذاری می کنند. به عبارتی در این پدیده رسانه های شهروندی، رسانه های جریان اصلی مثل تلویزیون و مطبوعات را به دنبال خود کشاندند. می توان گفت گویا رسانه ها در خلاجامعه مدنی آمدند و متصل کننده فرهنگ عامه و زندگی روزمره با پدیده یی شدند که در حوزه خود می تواند نقدهای خاص خودش راداشته باشد.

به اعتقاد من مهم ترین دلیلی که می توان در نهادهای علمی پیدا کرد این است که«پدیده پاشایی»هم برای سیاستگذاران هم برای دانشگاهیان و هم برای روشنفکران یک پدیده غافلگیر کننده بود و بهتر است هیچ کدام از این گروه ها فرافکنی نکنند و نگویند ما اطلاع داشتیم. به واقع هر سه اینها با پدیده یی تازه مواجه شدند و«پدیده پاشایی»نشان داد که یک تغییر در جامعه رخ داده است. این تغییر را برخی در حوزه های مختلف تهدید گرفتند و برخی هم آن را یک فرصت دیدند اما مساله تغییری است که صورت گرفته و در دو سطح قابل بررسی است. یک سطح، نگاهی بود از جنس مطالعات فرهنگی و ارتباطات که توجه بیشتری به سبک زندگی و نگاه کمتری به انتقاد دارد. دیگر اینکه ورود پیدا کردن دانشگاه ها به این مساله اتفاق خوبی بود اما در واقع نگاه ما به این پدیده پسینی بود. به مساله یی پرداختیم که اتفاق افتاده بود و در برابر آن هم طغیانی بود که در نقد اباذری علیه آن رخ داد. شاید بتوان گفت نقد اباذری جدا از زبان ایشان و اینکه آیا به گفت وگو در جامعه منجر می شود یا نه، نقدی بود علیه آن نوع نقد توصیفی که صورت می گرفت و در هر دو نوع نقد جای مردم و آن تغییر در جامعه هنوز خالی است. باید گفت جامعه و سبک سیاست ورزی آن تغییر زیادی کرده است و اساسا مرزهای بین امر سیاسی و امر فرهنگی درهم آمیخته شده و نمی توان به صورت کلاسیک همان گونه که دکتر اباذری هم اشاره کردند امر سیاسی و سیاست زدگی را از امر فرهنگی تفکیک کرد.

انتخابات ٨٨ هم چندان سیاسی نبود

سعید معیدفر

می توان آنچه را در حوادث مربوط به فوت پاشایی و مراسم تشییع او اتفاق افتاد فقط متمرکز به خود آن مرحوم کرد یا اینکه آن را در فرآیند دیگری در نظر گرفت. به نظر می رسد مشکلی که وجود داشت این بود که دکتر اباذری این پدیده را فقط با تمرکز به شخص بررسی کردند و به عبارتی آن را در یک فرآیند زمانی مورد مطالعه قرار ندادند. من قبلاهم اشاره کردم این جمعیت، جمعیتی است که هر چیزی را برای بروز دادن خود بهانه می کند و فوت پاشایی، جوان بودن و بیماری او و اطمینان از اینکه برخوردی با تجمع صورت نخواهد گرفت این فرصت ها را برای افراد فراهم کرد. حتی انتخابات سال ٨٨ هم آنقدر که همه فکر می کردند سیاسی نبود. طرفداری از کاندیداها فرصتی برای ابراز وجود افراد فراهم کرده و آنچه بیشتر دیده می شد یک سبک زندگی جدید بود و نسلی که می خواست دیده شود اما رسانه یی نداشت. نکته دیگر این است که شرایطی به وجود آمده است که ما ایرانی ها در فضاهای واقعی و شرایطی که تعاملات واقعی می توانند رخ دهند با مشکل روبه رو هستیم بنابراین از فرصت های جمعی به این منظور استفاده می کنیم. به اعتقاد من پاشایی را هم می توان به عنوان یک مقطع در نظر گرفت و بررسی کرد و هم می توان آن را به عنوان نیاز نسلی که حرف هایی برای گفتن دارد اما هیچ نوع تریبون جمعی در اختیار ندارد و از این فرصت ها برای ابراز خودش استفاده می کند، بررسی کرد. بعد از آن نشست نکته یی که به ذهن من رسید این بود که درباره«پدیده پاشایی»و ابعاد آن کلی بحث و گفت وگو شکل گرفت اما آن طور که باید انعکاس نیافت اما قضیه دکتر اباذری به آن شکل انعکاس یافت. این مساله خود قابل تحلیل است. می توان گفت برخورد اباذری با این پدیده جنسی دارد از جنس همان رفتاری که خود ایشان آن را محکوم می کند. برخوردهای تند با این قضیه، عکس العمل های خیلی شاذ با این قضیه تا بتواند رسانه یی شود. به عبارتی امروز متاسفانه عقلانیت روی زمینی به دلیل اینکه فرصت های آن از بین رفته کنار زده شده و افراد به دنبال حوادث غیرمترقبه می گردند.

موضع اباذری ارزشمند بود

ابوتراب طالبی

من این رویداد را بیشتر از آنچه رویدادی سیاسی یا حتی فرهنگی ببینم فرصتی برای جامعه شناسی می دانم تا در الگوهای تحلیلی خود نسبت به واقعیت باز اندیشی کند. باید گفت موضع اباذری هم در نوع خودش موضع ارزشمندی بود برخی اوقات ارزش دارد که انسان بر دیدگاه خود بایستد گرچه من با آن نگاه ساختارگرایانه به زبان خودم، خیلی موافق نیستم و معتقدم که نگاه های ساختارگرایانه برای تبیین این پدیده مناسب نیست. در این راستا دیدگاه های متفاوتی مطرح شد که من معتقد نیستم می توان یکی از آنها را انتخاب کرد و بقیه را به آن تقلیل داد. به اعتقاد من نگاه نخبه گرایانه که تا حدی معطوف به یک تلقی ساختاری از جامعه است این پدیده را توضیح نمی دهد لذا من از اصطلاح در آستانه ساخت یافتگی استفاده می کنم و معتقدم یک نوع سیالیت در این پدیده وجود دارد. در واقع این پدیده به نوعی هم سیاسی بود و هم غیر سیاسی چرا که درک ما از امر سیاسی این پدیده را توضیح نمی داد. یک جوری هم مدرن است هم سنتی. نسل حاضر برای برگزاری مراسم های سوگواری و... به سبک خودش، از سنت و تاریخ عناصری را وام می گیرد و معنای خودش را به آن می دهد، حتی در برابر الگوهایی که رسانه های مختلف می کوشند به صورت هژمونیک القا کنند به نوعی مقاومت نشان می دهد به عبارتی در این جریان کنشگران تابع رسانه ها نبودند بلکه رسانه ها را به دنبال خود کشاندند. اما اینکه این پدیده کمک کرد جامعه شناسی به زندگی و اتفاقاتی که در جریان است نزدیک شود فرصت مغتنمی است. لذا برداشت من این است که نگاه نخبه گرایانه یی که در مکتب فرانکفورت است برای فهم و تبیین این پدیده کفایت نمی کند. کنشگران و گروه های مختلفی در این پدیده حضور داشتند و یک جریان اجتماعی بود. مردم زندگی خود را دارند و هرگاه که فرصتی بیابند عاملیت خود را ابراز می کنند. به عنوان راهبرد ما باید در ابتدا در تفکر جامعه شناسانه خود بازنگری کنیم. این جریان نشان داد که رویه ها و پدیده های اجتماعی خیلی قابل مدیریت کردن نیستند و اینکه سیاست ورزان بخواهند چنین اتفاقاتی را مدیریت کنند خیلی امکان پذیر نیست چرا که اگر بخواهند با نگاهی ساختارگرایانه آنها را مدیریت کنند با شکل دیگری و در جای دیگری نمود پیدا می کند.

تاسف از سکوت جامعه شناسان متعلق به فرهنگ انقلاب

وحید شالچی

به نظر می رسد تحلیل هایی که پیرامون فوت پاشایی در علوم اجتماعی و جامعه شناسی ایران داشتیم از دغدغه های متفاوتی ناشی می شد که تحلیل های متفاوتی را رقم زده و می زند و بهتر است به خود این دغدغه ها بپردازیم. یکی از این دغدغه ها دوگانگی است که بین فرهنگ رسمی و فرهنگ های غیررسمی در ایران وجود دارد و این چالشی است که در عرصه فرهنگ وجود دارد و ادامه خود را در سایر عرصه های اجتماعی نیز نشان می دهد. بخشی از تحلیل ها تلاش کردند نشان دهند که علاوه بر فرهنگ رسمی خرده فرهنگ های دیگری نیز در جامعه حضور دارند، از آن جهت پاشایی را به عنوان صدای آنها تحلیل کردند. دغدغه دیگری که وجود داشت از آن کسانی بود که نگران این فرهنگی هستند که در حال رواج یافتن در جامعه است. ما حق نداریم دغدغه دیگران را رد کنیم. افرادی دغدغه گسترش فرهنگ مصرفی در جامعه را دارند چرا که به خاطر شوق هایی که به وجود می آورد با فرهنگ سرمایه داری همخوانی دارد و با به هم زدن بنیان ها، در جاهایی استثمار را سبب می شود. این افراد مانند یک روانکاو به جامعه نگاه می کنند و به فرد یا جامعه کمک می کنند تا با خواندن خود و نشانه های بیماری خود بتوانند به چشمه های سرکوب خود برسند. دغدغه اینها این است که این فرم فرهنگی آزادی و تنوع نیست. اینکه من بتوانم چند نوع موسیقی را انتخاب کنم به معنای آزادی نیست. زبانی هم که این افراد انتخاب می کنند طبعا زبان مناسبی است وقتی شما می خواهید چنین کاری را انجام دهید باید زبان تندی را به کار ببرید. اینها آگاهی را که در جامعه وجود دارد آگاهی کاذب می دانند به همین دلیل تعداد افرادی که در یک جلسه حضور پیدا می کنند مبنای مشروعیت به حساب نمی آید. اینها بر مبانی نظری هستند بر صدها صفحه بحث و نظری قرار می گیرند که معتقدند چگونه آگاهی کاذب ایجاد می شود. ما همه می دانیم اما آیا این دانسته های ما مفاهیم و مقوله هایی هستند که بی ارتباط با سایر ساختارهای اجتماعی در ذهن ما شکل گرفته اند؟ من گمان می کنم انتخاب می کنم اما آیا این انتخاب من بر اساس یک مقوله و فهمی نیست که ممکن است مورد دستکاری قرار گرفته باشد. دغدغه یی که وجود دارد این است که چرا باید کسی که ممکن است بر اساس توانایی خودش در میدان خود یعنی موسیقی فرد برجسته یی نباشد اجر زیادی ببیند اما کسانی که در همان زمینه فرهیخته هستند چنین اجری را نبینند. اینها این دغدغه جدی را دارند که ذایقه موسیقایی در کشور وضعیت مناسبی ندارد. این دغدغه یک دغدغه شنیدنی است سبک و زبانی هم که برای بیان انتخاب می کنند در همان چارچوب قابل فهم است. اینها باید آشنایی زدایی کنند بنابراین باید زبان تند و تیزی داشته باشند. ببینید بین زبان مارکس که تند و تیز است با نگاه و نظریه او همخوانی دارد، اگر مارکس زبان آکادمیک وبر یا دورکیم را انتخاب می کرد که دیگر تبدیل به مارکس نمی شد. بنابراین ما باید دغدغه این را داشته باشیم که ذایقه فرهنگی و هنری و آشنایی مردم ما با فرهنگ فاخر چگونه است. از منظر افرادی که این دغدغه را دارند دیگر تعداد افراد مهم نیست از دیدگاه اینها اتفاقا حضور توده یی مساله است چرا که می تواند به سمت های مختلفی برود و در نهایت به یک سرمایه فرهنگی بدل نشود. در بین جامعه شناسان گروه سومی بودند که متاسفانه سخن نگفتند، کسانی که دغدغه فرهنگ انقلابی را دارند. آنها درمورد پاشایی سخن نگفتند و از کنار آن گذشتند اما بهتر این بود که دغدغه خود را بیان می کردند. دغدغه دیگری که وجود دارد و البته سخن گفتند کسانی بودند که مساله جامعه ایرانی را عدم تفاهم و عدم گفت وگو می دانند به این معنی که جامعه ایرانی دچار انشعابات متفاوتی شده و نیاز است که زمینه هایی فراهم شود تا بتوانیم کنار هم زندگی کنیم. ممکن است من موسیقی پاشایی را دوست نداشته باشم و دیگرانی از موسیقی من لذت نبرند اما دغدغه این است که آیا ما خوب یکدیگر را می فهمیم. به اعتقاد من اتفاقا نیاز نیست ذایقه همه ما حتما شبیه به هم باشد حتی قرار نیست که یکدیگر را نقد نکنیم. این دغدغه به نظر من مساله جامعه ایرانی است که با تکثر روبه رو شده و نیاز است که ما یکدیگر را بفهمیم و نقش جامعه شناسی در این میان مهم است. این تکثر، تکثری است که در پشت آن وحدت قرار دارد. یک روابط اقتصادی در جهان و ایران حاکم شده است که ارزش اضافی جامعه را به جیب عده محدودی می برد، این ساختار اقتصادی لزوما بهره کشانه و استثماری است منتها موفقیت این سیستم در این است که دیده نشود و منطق زیرین آن پنهان بماند و این با تنوع ممکن می شود، یعنی تنوع مصرفی را ایجاد کند که توجه افراد جامعه از نیازهای اساسی به این تکثر پوچ جلب شود.

«پدیده پاشایی» در برابر «لمپنیسم» بود

هادی خانیکی

خانیکی با ذکر نکاتی نگاه خود را در زمره گروه چهارم تقسیم بندی فوق قرار داد و گفت: دغدغه من بیشتر مساله گفت وگو و سوءتفاهمی است که در جامعه وجود دارد که دیگری فهمیده نمی شود. اگر بخواهم بعد از این اتفاق راهبردی ارایه بدهم این است که چگونه می توان جامعه را به سمت گفت وگو و ارتباط بیشتر و مفاهمه سوق داد. در واقع طی سه ماه اخیر دو اتفاق رخ داد که اولی فوت پاشایی و پیامدهای آن و بعدی نقد روشنفکرانه اباذری نسبت به این پدیده بود که به اعتقاد من هر دوی اینها به نوعی تلنگر بود. تلنگر اول نشان داد که دانشگاهیان، سیاست ورزان و روشنفکران بعد از وقوع یک پدیده به آن توجه کردند و به عبارت دیگر علامت دیگر وقتی که افراد به سوگ نشستند دیده شد که به اعتقاد من از طریق شبکه های اجتماعی قابل پیش بینی بود. درک امروز جامعه جدید و جامعه ایرانی مستقل از شبکه های اجتماعی ناممکن یا حداقل ناقص است. این پدیده یی است که به وجود آمده و فارغ از خوب یا بد بودن نمی توان از آن غافل شد. اباذری هم در واقع تلنگر وارد کرد و اکنون که حضور ندارد باید کمک کرد تا حرف اصلی ایشان ورای حاشیه هایی که ساخته شد مطرح شود. جهت نقد دکتر اباذری متوجه جامعه بود اگرچه سیاست را هم نقد کرد. به اعتقاد من مساله یی که اکنون در برابر هر سه گروه قرار دارد این است که چگونه می توان ذایقه جامعه را فهمید و نقد کرد. معمولاما در یک دوگانه گیر می کنیم: یا یک نقد زیباشناسانه انجام می دهیم یا یک نقد اخلاقی تند و تیز و مبتنی بر داوری از نوعی که اباذری انجام داد. اما مساله دیگری هم وجود دارد اینکه جامعه دست به یک انتخاب می زند و به عبارتی می خواهد از شرایط به نفع خودش استفاده کند. می توان به جای متمرکز شدن بر نقد گزینش های جامعه، به سازوکارهایی بپردازیم که آن گزینش را در جامعه موجب می شود. توجه به«پدیده پاشایی»چند پیام جدید برای دانشگاهیان، سیاست ورزان و روشنفکران دارد. زبان آن زبان مقاومت و شاید تغییر است. نتیجه سیاسی هم اتفاقا برای آن مترتب است، چه کسی می تواند مدعی شود که امر سیاسی را باید به شکل قدیم و نوع استیلایی آن تعریف کرد. به نظر می رسد هر کنشی که ساختار قدرت را وادار به تغییری بکند سیاسی هم هست، گرچه زبان مستقیم سیاسی هم نداشته باشد. در ایران این بحثی است که باید به آن پرداخت چراکه در ایران تغییرات بزرگ مبتنی بر همین مساله بوده است. به نظر من به طور مشخص می توان از«پدیده پاشایی»این نتیجه را گرفت که نسل جوان بر انتخاب خود تکیه دارد. کاستلز در کتاب جدید خود «شبکه های خشم و امید» به دو مفهوم خشم و امید که در شبکه های اجتماعی شکل می گیرد توجه می کند. به اعتقاد من«پدیده پاشایی»اتفاقا نشان دهنده نوعی پیگیری یا کنشگری در جامعه برای بازسازی عاطفی خود بود در برابر جریان هایی که به سمت رادیکالیسم و حتی لمپنیسم تمایل دارند یعنی بالاخره ساختارشکنانی هم در جامعه آسیب دیده قرار دارند که با برهنه کردن خود و مقابله با ارزش های دینی و به سخره گرفتن ارزش های مورد قبول جامعه می خواهند واکنش نشان بدهند. در«پدیده پاشایی»این نوع دوگانه را ما به گونه یی می بینیم که کمتر شده و این بازسازی اخلاقی می تواند نوعی واکنش در برابر انقیاد هم باشد. تغییر جامعه، تغییر سیاست ورزی و تغییر کنش اجتماعی را باید موضوع مشترک در هر سه گروه قرار داد.

جامعه شناسان باید نحوه حرف زدن اباذری را عزا بگیرند

جلایی پور

من از این فرصت برای یادآوری دو نکته استفاده می کنم: یکی اینکه به طور کلی از این پدیده چه درس هایی می توان گرفت و دیگر اینکه چه درس هایی از واکنش ما به این واقعه و اتفاقی که در نشست بررسی مساله پاشایی افتاد می توان گرفت. نشستی که برای بررسی پدیده ارزشمندی که باید بررسی می شد، برگزار شد. چنین اتفاقاتی برای جامعه شناسان فرصت های طلایی است تا بتوانند از دریچه آنها به مسائل جامعه بنگرند. لذا از این نظر جلسه بسیار خوب و غیرگزینشی به حساب می آمد و حتی به اعتقاد من آن جلسه یکی از مصادیق عرصه عمومی بود. آقای اباذری در جلسه نشسته بودند و به دعوت دکتر قانعی راد برای صحبت کردن آمدند یعنی حتی ایشان از فرصت سمینار هم برای گفتن حرف مهم خود استفاده نکرده بود که البته این خود محل اشکال است. اگر حرفی هست مهم هم است باید از چنین فرصت هایی استفاده کرد. می دانید که من از دوستان آقای اباذری و هم اتاقی ایشان در دانشکده هستم البته من در بحث های انتقادی به تندی آقای اباذری نیستم اما معتقدم که آدم باید حرف هایش را بزند. من معتقدم که واقعا ادب هر مقام را باید رعایت کرد. در آن جلسه ادب آن مقام و آن بحث رعایت نشد. در آن جلسه اصلاادب جامعه شناسی رعایت نشد. سه ساعت ادب رعایت شد ولی آخر کلانظم جلسه به هم ریخت. در بررسی«پدیده پاشایی»که محفل آن هم جامعه شناسانه بود می توانستیم به دو صورت بحث کنیم که البته تا حدودی هم بحث شد یکی اینکه ببینیم پدیده را با چه سنخ تحلیلی می توان تحلیل کرد چه سنخ تحلیلی مان مردمی باشد چه آکادمیک. دیگر اینکه به هرحال این پدیده رخداد مهمی بوده است و ده ها هزار نفر در یک مراسم شرکت کردند، چرا؟ باید با تعلیل به این سوال پاسخ داد شاید از آن راهکارهایی بیرون بیاید. لذا هم تعلیل مهم است و هم تفسیر. آن روز که ما وارد شدیم چندتا سنخ تحلیلی به کار رفته بود. مقامات رسمی از آن به عنوان یک مراسم باشکوه یاد می کردند اما به نامتعارف بودن آن اشاره یی نمی کردند. آن روز در آن نشست دکتر شهابی از تخطی کارناوالی نام بردند. دکتر منتظر قائم از سیاست زندگی و نه سیاست رهایی بخش، صحبت کردند یا دکتر فاضلی از یک نوع قبیله گرایی جدید در کلانشهرهای جدید صحبت کردند که آدم ها تنها هستند و از این فرصت برای در جمع بودن استفاده می کنند. من هم از این سنخ استفاده کردم که این پدیده یک جنبش اجتماعی مبتنی بر پیشروی آرام بود یعنی افراد کاری به حکومت ندارند اما چون زیاد هستند و مدام این گونه زندگی می کنند این جنبش های سیاسی تغییر ایجاد می کنند اما به طور آرام. یعنی در جامعه ما چندتا از این لایه های اجتماعی داریم که یکی از آنها همین جنبش جوانان است که سبک زندگی شان با خیلی از کلیشه های رسمی تفاوت دارد و این را به نمایش می گذارند. در آن پدیده نیز این تفاوت را به نمایش گذاشتند لذا من از واژه جنبش اجتماعی برای آن استفاده می کنم. همه این سنخ ها می توانند کفایت تجربی داشته باشند، بعضی از آنها می توانند تجربی تر و غنی تر باشند و حتی بعضی از آنها می توانند در افکار عمومی جای بگیرند یا نه همین تفاوت نظر روی این تفسیرها باشد و هرکدام بخشی از این واقعیت را بپوشاند. بحث من این است آقای اباذری گفته اند که این مصداقی از سیاست زدایی و علامت خطر است من می گویم مشکلی ندارد اما ادب جامعه شناسی را باید در اینجا رعایت کرد. ایشان شواهد خود را نشان دهد که چرا این حرکت مبتنی بر یک ابتذال سیاسی یا فرهنگی است. برای شما سوال پیش آمده بود که آقای اباذری چرا نیامده است لذا من این را می گویم که ایشان در هیچ جلسه رسمی حاضر نمی شود و در صورت حضور جلسات را به هم می زند و می رود. این رفتار شایسته یی نیست و ادب جامعه شناسی در آن رعایت نمی شود. اولاایشان به صحرای کربلازدند. مساله شکاف طبقاتی هست، بوده و خواهد بود. ایشان بیاید یک گروه علمی اینجا را مخصوص شکاف طبقاتی بگیرد کسی مانع نخواهد شد. قبل و بعد از آن جلسه می توانست راجع به این موضوع بحث کند اما ایشان نه قبل از آن جلسه بحثی کرده بود و نه بعد از آن پیگیری انجام داد. بیراهه رفتن کار درستی نیست ایشان باید آن سیاست زدایی را نشان می داد. از همه بدتر این بود که آدرس غلط داد من اصلاکاری به فاشیزم ندارم که چقدر می توان در ایران آن را به کار برد شاید تنها یک اقتدارگرایی را داشته باشیم. من پنج ساعت در بین جمعیت و جوانان بودم و متوجه شدم هیچ کانون اقتدارگرایی آنها را برای تجمع حمایت نکرده بود. آقای اباذری می گوید که این علامت فاشیزم است و علامتش هم این است که آقای روحانی این گونه تبلیغ می کند. توجه کنید در فرصت بررسی آقای پاشایی شما آدرس بدهید که اگر آقای روحانی حرف می زند و پیگیری نمی کند این نشانه فاشیزم است. این آدرس بسیار غلط و این بحث بسیار غیرجدی بود. البته ایشان در هیچ یک از بحث های شان جدی نیست. نماد جامعه شناسی انتقادی هابرماس است. شما بحث های او را پیگیری کنید. آدمی است که همه اعتقاد دارند سطح انتزاعی نظری او بسیار بالاست و حتی به او فیلسوف می گویند اما ایشان وقتی در بحث های مربوط به جوامع وارد می شود به شدت از کفایت تجربی بحث خود دفاع می کند. منظم و مسوولانه عمل می کند نه اینکه همین طور حرفی را بزند و برود. خاطرم هست سمیناری علمی در اینجا برگزار شد و همه جامعه شناسان آمدند و نظرات خود را گفتند. ایشان آمد و همین رفتار را با آقای چلپی کرد و رفت. نه قبل از آن بحثی کرد و نه بعد از آن. آقای چلپی چند کتاب دارند و دیدگاه خود را دارند. نکته یی که من اینجا یاد گرفتم این است که جامعه شناسی انتقادی یک عرصه بی در و پیکر و شلخته نیست. آقای اباذری از این ناراحت شده بود که چرا جامعه برای این جوان این همه عزا گرفته است اتفاقا جا دارد ما جامعه شناسان به خاطر این نحوه حرف زدن عزا بگیریم. یک رخداد اتفاق افتاده است و عده یی آن را بررسی و نقد می کنند نمی شود که مقام ادب را رعایت نکرد و یک بحثی را وسط بکشیم و برویم و اسم آن را جامعه شناسی انتقادی یا جامعه شناسی ابتذال بگذاریم. درسی که من از این جریان گرفتم این بود که هر کسی در جایگاه خود ادب آن مقام را رعایت کند. همه کسانی که در آن نشست شرکت کردند می خواستند جامعه شناسی بحث کنند و بحث کردند، نباید بی خود بحث را شلوغ می کرد. نکته دوم اینکه کمتر دوستان به آن وارد شدند این است که بالاخره این پدیده با هر مضمونی چرا اتفاق افتاد. یکی از ویژگی های اغلب جنبش های اجتماعی یا حرکت های اجتماعی غیرمنتظره بودن آن است. در جامعه شناسی که الان ادبیات آن است در تعلیل این نوع پدیده های اجتماعی نمی توان مرتونی کار کرد. به این معنا که شما یک نظریه قیاسی- آزمونی را بگیرید و آن را تبیین کنید. می توان گیدنزی رفتار کرد و هر پدیده یی را در کانتکست زمانی و مکانی آن تعلیل کرد. لذا حرف من این است رخداد پاشایی از آن رخدادها نیست که هر کسی هوس کند بتواند آن را اجرا کند چرا که در شکل گیری آن مجموعه عللی دست به دست هم داد. در تعلیل باید از خوشه یی از علل استفاده کرد. یکی از عواملی که این پدیده را رقم زد این بود که حکومت مانع انجام مراسم نشد. به اعتقاد من اگر تندروها می دانستند چنین پدیده یی شکل خواهد گرفت مانع آن می شدند. دیگر اینکه اطلاع رسانی دبل بود یعنی هم از طریق وایبر و شبکه های مجازی اطلاع رسانی می شد و هم از طریق صدا و سیما. در چهارسالی که اجازه نمی دهند جمعیت خود را ببیند درگذشت این فرد فرصتی برای آنها فراهم می کند. ما دو عدم توازن یا تاخیر داریم که مرتب نیروهایی را تولید می کند که نمی توان با نگاه امنیتی این جامعه را کنترل کرد. این تاخیر یکی این است که جامعه مدرن شده و ساز و کارهای مردمسالاری آن خوب کار نمی کند. دیگر اینکه جامعه ما در حال تجربه کردن روندهای پسا صنعتی یا پسامدرن و روند جهانی شدن است. ما حتی برای این هم فکری نمی کنیم. ما به این دو تاخیر پاسخ مناسب نمی دهیم و فکر می کنیم با نگاه امنیتی می توان جامعه را کنترل کرد.«پدیده پاشایی»یک توجه به همه می دهد هم به نهادهای مدنی هم به حکومت و هم به خودمان که باید این تاخیر و پاسخ نامتوازن را در جامعه جدی بگیریم.

موسیقی بهانه بود اما اباذری توجه نکرد

محمد سعید ذکایی

برخی این نقد را وارد کردند که جامعه شناسی بعد از این دعوا ضعیف شد اما من با آن موافق نیستم و این پدیده یک فرصت برای جامعه شناسی بود. فکر می کنم یک درس این پدیده که بسامد آن را تقویت کرد حوزه پیوند عاطفه با این جنبش یا حرکت بود. مقوله یا سیاست عاطفه دستاوردی است که می تواند منوی جامعه شناسی ایران را متنوع تر کند و اثرات خود را مسلما خواهد گذاشت. جوانی جدید در جامعه ایرانی مقوله دیگری است که هنوز اهمیت و ابعاد آن در فرهنگ سیاسی، اقتصادی و حتی فرهنگ عمومی جامعه درک نشده است. پشتوانه خیلی از رفتارهای اجتماعی و کنش های اجتماعی مجموعه یی از رفتارهای عامه پسند است. این پدیده یی که رخ داد بدون توجه به این انباشت حافظه قابل بررسی نیست. موسیقی نیز در شکل دادن به این هویت بسیار تاثیرگذار بود. سبک زندگی نیز به طور کلی اهمیت پیدا کرده است.«پدیده پاشایی»نوعی جشن گرفتن زندگی جمعی بود. موسیقی یا درگذشت پاشایی بهانه یی برای باهم بودن و باهم شدن بود. این پدیده یک چارچوب اخلاقی جدید را به وجود آورد. برخی دوستان این حرکت را هیستریک و صرفا هیجانی می دانستند اما باید گفت عناصر زیادی از بازاندیشی در آن مشهود بود. این پدیده می تواند پاسخی به خود ابرازی های منع شده هم باشد که این پدیده این فرصت را برای افراد فراهم می کند تا با علایق مشترک گرد هم بیایند. من فکر می کنم که مرزی که بین نخبه و عامه وجود دارد را زیادی گسترده کرده ایم در حالی که در دنیای امروز خیلی نیازی به این تفکیک ها و قطبی کردن ها وجود ندارد. دکتر اباذری خیلی به این توجه نکردند که این موسیقی بیشتر یک بهانه بود و در اینجا حاشیه یعنی همان اجتماع عاطفی از متن مهم تر بود. اتفاقا من فکر می کنم سیاست زدگی بیشتر از سیاست زدایی جوان ایرانی را رنج می دهد. در یک فضای غیرسیاسی بیشتر می توان ظرفیت های جوانی را ابراز کرد بنابراین نمی توان گفت جامعه ما سیاست زدایی شده است. من با قضاوت دکتر اباذری موافقم که باید در موسیقی سلیقه های متنوع داشت اما با کدام امکانات؟ من فکر می کنم شناسایی منطق رفتار جوانان از موضع نخبه گرایانه مغفول شده است. من فکر می کنم این وقایع می تواند تا حدی بهانه یی باشد تا شکاف های اجتماعی ما ترمیم شود. می توان از این فرصت یک فرهنگ وفاق مراقبتی ساخت. این نکته را نیز باید در نظر گرفت که اسطوره سازی در همه عرصه ها همیشه خطر محسوب نمی شود و حتی گاهی می توانند برای عده یی هویت ساز و الهام بخش باشند.

زاویه داران با اصلاحات و اعتدال از اباذری استقبال کردند

محمود شهابی

مهم ترین سوال این است که این رفتار جمعی منجر به یک سیاست رادیکال می شود یا نه. پاسخ هایی که به این سوال داده می شود بسته به اینکه از چه منظری به این موضوع بپردازند متفاوت است. از نظر مطالعات فرهنگی امر عامه پسند هم مشروعیت مطالعاتی دارد و هم می تواند از نظر فرهنگی برانداز باشد. از مفهوم سیاست زدایی نیز تلقیات متفاوتی وجود دارد. طی جست وجویی که من در این مدت در شبکه های مجازی انجام دادم فهمیدم که نظر دکتر اباذری از سوی کسانی استقبال شد که با گفتمان اصلاحات و اعتدال زاویه دارند و آنها را عاملی برای تاخیر سیاست رادیکال می دانند. یا مثلاعده یی که به این تجمعات خیابانی برای ایجاد تحولات رادیکال امید داشتند، معتقد بودند دکتر اباذری با این مباحث همان عده کمی را هم که به خیابان ها آمدند به خانه های شان برخواهد گرداند و این کار به ضرر جنبش های اجتماعی خواهد شد. نکته دیگر اینکه باید ابتدا ثابت شود که آیا ذایقه جامعه ایرانی که دکتر اباذری به آن اشاره می کند واقعا تنزل کرده است؟ چه معیاری برای آن وجود دارد؟ از چه مبدا زمانی باید آن را در نظر گرفت؟ ای کاش دکتر اباذری نگاه فرانکفورتی را به نقد خود اضافه نمی کردند که طرفداران یک موسیقی خاص مصداق ابله پیدا کنند چون آن کسانی که ایشان برای آنها در بلوچستان دل می سوزاند هیچکدام از این موسیقی ها را نمی فهمند، پس اگر مصداق ابله می شوند چرا برای شان دل می سوزاند.

لحن اباذری از اصالت برخوردار بود

نعمت الله فاضلی

«پدیده پاشایی»به تنهایی ظرفیت های لازم برای تبدیل شدن به یک گفت وگو در عرصه عمومی را نداشت. صحبت های دکتر اباذری این پیوند زنی بین«پدیده پاشایی»با مسائل اساسی را ایجاد کرد و منجر به ظهور پدیده اباذری شد. پدیده اباذری نکاتی را برجسته کرد که جامعه ما باردار آن بود. ما به گفت وگو درباره فرهنگ مردم پسند و گفت وگوهایی جدی تر از اداهای دانشگاهی نیاز داریم. پدیده اباذری نشان داد حرف جدی پایان نامه نیست حرف جدی آن چیزی است که در حوزه عمومی گفته شود با لحنی خاص که نشان بدهد گوینده حاضر است برای آن هزینه بدهد. لحن اباذری از یک اصالت برخوردار بود این یک برخورد ذاتی بود و شخصیت ایشان همین گونه است و همین مساله را اصیل کرده بود. در واقع ادا درآوردن در یک فضا نبود. نکته مثبت دیگر این بود که تک تک جملات یک جامعه شناس به عنوان روشنفکر حوزه عمومی موضوع بحث قرار گرفت. پدیده اباذری داشت به«پدیده پاشایی»عمق معنایی و مفهومی و گفتمانی می داد و آن را از یک بحث عامه پسند صرف خارج می کرد. این پدیده پاسخی به خلاهای کنونی ما هم هست. پدیده اباذری نشان داد فعالان حوزه علوم اجتماعی می خواهند از فضای امنیتی بعد از ٨٨ فاصله بگیرند و مجددا به حوزه عمومی بازگردند. به نظر می رسد جابه جایی پدیده اباذری با«پدیده پاشایی»حداقل در حوزه دانشگاهی و مطبوعاتی واجد دلالت های زیادی بود. بر اینکه در حال حاضر حاکمیت و تا حدودی حوزه عمومی برای شنیدن صداهای مهم اشتیاق نشان می دهد. جابه جایی پدیده اباذری با«پدیده پاشایی»نشان داد که یک نوع بلوغ سیاسی در گفتمان های دانشگاهی و سیاسی ما اتفاق افتاده است و ما می توانیم با دیدگاه های متفاوت و بعضا متضاد خود را به اشتراک بگذاریم بدون اینکه مشکلی در روابط ما ایجاد شود. درس بعدی آن برای حاکمیت بود که اگر فضا را باز کنند تا اقلیتی که از علوم اجتماعی باقی مانده اند وارد میدان شوند به نفع امنیت فرهنگی، سیاسی و اجتماعی جامعه ما است. دانشگاهیان می توانند میانجی بین کلیت حکومت با رخدادهای اجتماعی باشیم اگر حاکمیت به ما اعتماد کند. اجازه دهند تا جامعه شناسان واقعی و نه آنان که به دنبال کاسبی خود هستند حرف شان را بزنند.

«پدیده اباذری»، صدای خشمگین ناامید از اصلاح ساختارهای سیاسی بود

محمدامین قانعی راد

من پیش تر بحث شکاف آگاهی را مطرح کردم. ایده اصلی آن هم مبتنی بر این بود که در جامعه گروه هایی در حال شکل گیری هستند که هیچ شناختی از هم ندارند و این نشان از یک گسست در جامعه دارد که ناشی از فقدان جریان های ارتباطی در جامعه است. اگر ما اباذری را نماینده گروهی از مردم بدانیم می بینیم که او هم دچار همین شکاف آگاهی است و جوان ها را نمی فهمد و به او مارک می زند که برایش انتخاب می شود. در مکتب انتقادی وقتی می گوید برای تو انتخاب شده است یعنی رسانه توده یی انتخاب کرده است اما در«پدیده پاشایی»می بینیم که نه رسانه های توده یی داخلی و نه خارجی تاثیری بر این پدیده نداشتند. حتی می توان گفت نسل جوان ما کمتر از نسل مسن تر ماهواره می بیند. جوان ما یک پیوند با پاشایی برقرار کرده بود که با خواننده های دیگر نداشت. او برای نسل جوان تبدیل به یک خواننده ارگانیک شده بود و نه یک خواننده انتزاعی. صدای پاشایی برای مجموعه مشکلاتی که نسل جوان با آن درگیر است به نوعی تسکین بود و این قابل درک است. «پدیده اباذری» نیز طرفداران خود را پیدا کرد. وجه مشترک این دو گروه ناامیدی از سیاست نهادین است. هر دو گروه غصه دارند فقط تفاوت شان این است که یکی برای رفع غصه پاشایی گوش می دهد و یکی موتزارت. من به خاطر دارم که آقای اباذری به ستاد خاتمی رفت و آمد داشت در مورد آقای معین همراهی کرد. سال گذشته نامه یی را امضا کردید که فقط سه نفر از جمله آقای اباذری آن را امضا کرده بودند حالاچرا لحن ایشان تغییر کرده است؟ آیا این نشان نمی دهد که اباذری در حال ناامید شدن از سیاست نهادین است و آیا این ناامیدی نماینده قشری نیست که به تغییر در سیاست نهادین دل بسته است و احتمالابه سمت رادیکالیسم کشیده می شود. بنابراین جوانان در حال پناه بردن به درون عرصه خصوصی خود هستند و بخشی از روشنفکران جامعه نیز خشمگین هستند و این صدا، صدای خشمگین ناامید از تغییر و اصلاح ساختارهای سیاسی کشور بود که این هم ناشی از بحث نا کارایی حزب در کشور است. تعبیری که ایشان به کار برد که حاکمیت و ملت در بغل هم پریده اند را من با نیروی سوم توضیح می دهم. همراه سومی دست دو طرف را گرفته و تلاش می کند وساطت کند. جریان اعتدال است بخشی از جریان اصلاح طلبان هستند با کنشگری برخی شخصیت ها مثل هاشمی رفسنجانی، سید حسن خمینی و سید محمد خاتمی که البته دو طرف هم خیلی به این نیروی سوم اعتماد نمی کنند و گاهی از این سمت مورد حمله قرار می گیرد و گاهی از سمت دیگر. اما این نیروی سوم نه در خطر فاشیزم است نه در معرض خطر تندروی. حتی می توان گفت خطر تندروی تا هشت سال آینده حل شده است. اما می توان گفت در دو خطر است: یکی پوپولیسم اعتدالگراست که به جای یک نوع اعتدالگرایی که بر تحزب و سازمان یافتگی مبتنی باشد می نشیند. گاهی در بحث های روحانی هم این نکته وجود دارد که آنقدر نگویید حزب من حزب من و این خطر غیرحزبی کردن کشور را دربردارد. نه غیرحزبی کردن سیاست و نه غیرسیاسی کردن جامعه که گاهی خوب است بلکه غیرسیاسی کردن سیاست مساله یی که اباذری هم به آن انتقاد داشت. به طور مثال ورود مداحان به عرصه سیاست که سیاست را کاملاغیرسیاسی می کند و بی اعتمادی را در جامعه گسترش می دهد. بحث بعدی ورود نظامیان به سیاست است که نگاه غیرسیاسی، امنیتی و انتظامی به سیاست دارند. ورود افراد غیرحرفه یی به عرصه سیاست همچون مداحان، ورزشکاران، هنرمندان و دانشگاهیانی که سابقه فعالیت حزبی ندارند که هم عرصه سیاست را غیرسیاسی می کند و هم باعث از دست رفتن مرجعیت این گروه ها می شود. الان سیاست ما غیرسیاسی شده و آقای روحانی در جهت تحکیم بنیان های حزبی سیاست چه کار می کند؟ یکی از اشتباهاتی که صورت گرفت این بود که تصویب شد نماینده مجلس باید فوق لیسانس داشته باشد. این امر غیر سیاسی کردن جامعه را به دنبال دارد و رابطه با مردم را متزلزل می کند و منافع ملی جای خود را به منافع شخصی می دهد. دیگر اینکه در خطر نئولیبرالیزم است و امتیاز دادن به سرمایه داری بی قانون برای حل مشکل رکود اقتصادی. این مشکلی است که با آن مواجه هستیم و این نگرانی وجود دارد که برای حل این مشکل بیش از حد به سرمایه داران و سرمایه گذارانی که از دل رانت های اقتصادی و وابستگی به بدنه سیاسی بیرون آمده اند بها داده شود که منجر به شکاف طبقاتی خواهد شد و نتیجه آن بازگشت تندروی و اقتدارگرایی در مرحله دیگری خواهد بود. اگر این مسیر ادامه پیدا کند و در آن بازاندیشی نشود از نظر توجه به تحزب و بنیان های حزبی سیاست و سیاسی کردن امر سیاسی و عدم پیگیری سیاست ها ی نئولیبرالی که باعث می شود تندروی که موقتا کنار گذاشته شده است مجددا دامن جامعه را بگیرد. یکی از عوامل مرتفع کننده شکاف آگاهی در جامعه استفاده از رسانه ملی است اما متاسفانه ما در شرایطی هستیم که رسانه ملی در ناکارآترین وضعیت خود به سر می برد و قادر به ساختن گروه های مرجع نیست، در عوض به افرادی که سیاست را غیر سیاسی می کنند بهای زیادی می دهد. موضع گیری های حاد و یک طرفه در اکثر برنامه ها آن وجود دارد و حاکمیت یک فضای تک صدایی و غیرگفت وگویی مشهود است. دوتا سیاست و راهبرد برای رفع شکاف آگاهی و پیوند گروه های اجتماعی با هم و دولت با ملت پیشنهاد می کنم: یکی سیاست حزبی و اصلاح آن و یکی هم سیاست رسانه یی و اصلاح سیاست های حاکم بر رسانه هاست. اگر مسوولان بخواهند بر جامعه تاثیر بگذارند بدون ابزار رسانه یی ناتوان خواهند بود. افراد به شبکه های اجتماعی پناه می برند که ابعاد مثبتی هم دارد اما یک بدی دارد که ما داریم تبدیل به مجمع الجزایر می شویم روشنفکران ما مردم را نمی فهمند در خانواده ها و در بین مردم با دولت شکاف آگاهی وجود دارد. ما با بحران رسانه و حزب روبه رو هستیم و اگر این دو مشکل برطرف نشود جامعه با پیامدهای نامطلوبی مواجه خواهد شد.

در نقد تحلیل اباذری

جلایی پور: من از دوستان آقای اباذری و هم اتاقی ایشان در دانشکده هستم البته من در بحث های انتقادی به تندی آقای اباذری نیستم اما معتقدم که آدم باید حرف هایش را بزند. من معتقدم که واقعا ادب هر مقام را باید رعایت کرد. در آن جلسه ادب آن مقام و آن بحث رعایت نشد. در آن جلسه اصلاادب جامعه شناسی رعایت نشد. سه ساعت ادب رعایت شد ولی آخر کلانظم جلسه به هم ریخت. بحث من این است آقای اباذری گفته اند که این مصداقی از سیاست زدایی و علامت خطر است، من می گویم مشکلی ندارد اما ادب جامعه شناسی را باید در اینجا رعایت کرد. ایشان شواهد خود را نشان دهد که چرا این حرکت مبتنی بر یک ابتذال سیاسی یا فرهنگی است. برای شما سوال پیش آمده بود که آقای اباذری چرا نیامده است لذا من این را می گویم که ایشان در هیچ جلسه رسمی حاضر نمی شود و در صورت حضور جلسات را به هم می زند و می رود. این رفتار شایسته یی نیست و ادب جامعه شناسی در آن رعایت نمی شود. اولاایشان به صحرای کربلازدند. مساله شکاف طبقاتی هست، بوده و خواهد بود. ایشان بیاید یک گروه علمی اینجا را مخصوص شکاف طبقاتی بگیرد کسی مانع نخواهد شد. قبل و بعد از آن جلسه می توانست راجع به این موضوع بحث کند اما ایشان نه قبل از آن جلسه بحثی کرده بود و نه بعد از آن پیگیری انجام داد. بیراهه رفتن کار درستی نیست ایشان باید آن سیاست زدایی را نشان می داد. از همه بدتر این بود که آدرس غلط داد من اصلاکاری به فاشیزم ندارم که چقدر می توان در ایران آن را به کار برد شاید تنها یک اقتدارگرایی را داشته باشیم. من پنج ساعت در بین جمعیت و جوانان بودم و متوجه شدم هیچ کانون اقتدارگرایی آنها را برای تجمع حمایت نکرده بود. آقای اباذری می گوید که این علامت فاشیزم است و علامتش هم این است که آقای روحانی این گونه تبلیغ می کند. توجه کنید در فرصت بررسی آقای پاشایی شما آدرس بدهید که اگر آقای روحانی حرف می زند و پیگیری نمی کند این نشانه فاشیزم است. این آدرس بسیار غلط و این بحث بسیار غیرجدی بود. البته ایشان در هیچ یک از بحث های شان جدی نیست

در حمایت از تحلیل اباذری

فاضلی: لحن اباذری از یک اصالت برخوردار بود این یک برخورد ذاتی بود و شخصیت ایشان همین گونه است و همین مساله را اصیل کرده بود. در واقع ادا درآوردن در یک فضا نبود. پدیده اباذری نشان داد فعالان حوزه علوم اجتماعی می خواهند از فضای امنیتی بعد از ٨٨ فاصله بگیرند و مجددا به حوزه عمومی بازگردند. ما دانشگاهیان می توانیم میانجی بین کلیت حکومت با رخدادهای اجتماعی باشیم اگر حاکمیت به ما اعتماد کند.

شالچی: افرادی دغدغه گسترش فرهنگ مصرفی در جامعه را دارند چرا که به خاطر شوق هایی که به وجود می آورد با فرهنگ سرمایه داری همخوانی دارد و با به هم زدن بنیان ها، در جاهایی استثمار را سبب می شود. این افراد مانند یک روانکاو به جامعه نگاه می کنند و به فرد یا جامعه کمک می کنند تا با خواندن خود و نشانه های بیماری خود بتوانند به چشمه های سرکوب خود برسند. دغدغه اینها این است که این فرم فرهنگی آزادی و تنوع نیست. اینکه من بتوانم چند نوع موسیقی را انتخاب کنم به معنای آزادی نیست. زبانی هم که این افراد انتخاب می کنند طبعا زبان مناسبی است وقتی شما می خواهید چنین کاری را انجام دهید باید زبان تندی را به کار ببرید. اینها بر مبانی نظری هستند بر صدها صفحه بحث و نظری قرار می گیرند که معتقدند چگونه آگاهی کاذب ایجاد می شود. من گمان می کنم انتخاب می کنم اما آیا این انتخاب من بر اساس یک مقوله و فهمی نیست که ممکن است مورد دستکاری قرار گرفته باشد. دغدغه یی که وجود دارد این است که چرا باید کسی که ممکن است بر اساس توانایی خودش در میدان خود یعنی موسیقی فرد برجسته یی نباشد اجر زیادی ببیند اما کسانی که در همان زمینه فرهیخته هستند چنین اجری را نبینند. ببینید بین زبان مارکس که تند و تیز است با نگاه و نظریه او همخوانی دارد، اگر مارکس زبان آکادمیک وبر یا دورکیم را انتخاب می کرد که دیگر تبدیل به مارکس نمی شد. بنابراین ما باید دغدغه این را داشته باشیم که ذایقه فرهنگی و هنری و آشنایی مردم ما با فرهنگ فاخر چگونه است

منبع گزارش: روزنامه اعتماد، شماره 3154 به تاریخ 23/10/93، صفحه 8

 

اخبار مرتبط:

  • دکتر خانیکی: باید به سمت مفاهمه بیشتر در جامعه حرکت کنیم (روزنامه اطلاعات، سه شنبه 23 دی ماه 1393)
  • نزاع بر سر تحلیل اباذری از پدیدارشناسی فرهنگی یک مرگ (جماران، سه شنبه 23 دی ماه 1393)
  • بازخوانی پدیده پاشایی در انجمن جامعه شناسی ایران؛ تکثراجتماعی یک واقعیت است/ جمعیتی که به هربهانه می‌خواهد خود را نشان دهد (خبرگزاری مهر)
  • بازخوانی پدیده پاشایی در انجمن جامعه شناسی ایران؛ آگاهی‌ کاذب مسیر جامعه را منحرف می‌کند/ سیاست‌زدایی یا سیاست‌زدگی؟ (خبرگزاری مهر)
  • بازخوانی پدیده پاشایی در انجمن جامعه شناسی ایران؛ پدیده اباذری جای پدیده پاشایی راگرفت/ امرعامه پسند مشروعیت فرهنگی دارد (خبرگزاری مهر)
  • بازخوانی تحلیل‌های اجتماعی و فرهنگی مرتبط با درگذشت مرتضی پاشایی (خبرگزاری آنا، دوشنبه 22 دی ماه 1393)
  • اکبری: تشییع پاشایی متعلق به هیچ گروه و مرجعی نبود/میری: مشارکت عمومی تهدید امنیتی نیست (خبرگزاری آنا، سه شنبه 23 دی ماه 1393)
  • خانیکی: اباذری روی شانه پاشایی نشست/ پاشایی ساختارشکنی افرادی که برهنه می‌شوند را نداشت/ شالچی: برخورد تند اباذری برای مردم جذاب بود (خبرگزاری آنا، سه شنبه 23 دی ماه 1393)
  • جلایی‌پور: اباذری ادب جامعه‌شناسانه را رعایت نکرد/ ذکایی: سیاست عاطفی، منوی جامعه‌شناسی ایرانی را متنوع می‌کند/ شهابی: سیاست‌زدایی در جوامع غربی اتفاق می‌افتد ( خبرگزاری آنا، سه شنبه 23 دی ماه 1393)
  • نقد گفتار اباذری در نشست پدیده پاشایی (انتخاب، چهارشنبه 24 دی ماه 1393)
  • گزارش اختصاصی آفتاب یزد از نشست انجمن جامعه شناسی ایران؛ جوانان حاضر در مراسم پاشایی درد مشترک داشتند (روزنامه آفتاب یزد، سه شنبه 23 دی 1393، صفحه 5 و ادامه در صفحه 11)
  • گزارش اختصاصی آفتاب یزد از نشست انجمن جامعه شناسی ایران؛ جوانان رسانه ندارند ( روزنامه آفتاب یزد، چهارشنبه 24 دی 1393، صفحه 5 )

 

باز هم پاشایی: : [به خیال خودم با] یک نگاهِ دیگر

بعد از جلسه‌ی انجمن جامعه‌شناسی درباره‌ی واکنش به مرگ مرتضی پاشایی، بحث درباره‌ی اتفاقاتِ آن جلسه داغ شد. صرف‌نظر از فضای مجازی، روزنامه‌ها و مجلات چاپی هم مفصل به این موضوع پرداختند. حالا که شاید آب‌ها از آسیاب افتاده باشد، قصد دارم از زاویه‌ی دیگری به موضوع نگاه کنم. من در این یادداشت عمداً کاری به مرگ پاشایی و تحلیل واکنش به آن، کاری ندارم.  تحلیل رفتار غیرمنتظره/پیش‌بین‌پذیر عده‌ی نظرگیری از مردم، اظهارنظر در موردِ ارزش/بی‌ارزشی موسیقی‌ای که پاشایی یکی از نمادهای آن است، تحلیل جامعه‌شناختیِ سلیقه‌ به‌طور‌عام و آن سلیقه‌ی موسیقایی به طور اخص و بازیابی ریشه‌هایش در ایرانِ امروز در حوزه‌ی دانش/علاقه‌ی من نیست.  از نظر من، جلسه‌ای در دانشگاه برای بررسی جامعه‌شناسانه‌ی پدیده‌ای تشکیل شده و عده‌ای برای شنیدن حرف‌های استادان و احیانآً طرح پرسش و گفت‌وگو به آن جلسه رفته‌اند. با این وصف من سخنرانان را درهیأتِ استاد می‌بینم و بقیه‌ی حضار را دانشجو (جوینده‌ی دانش)، هرچند مستمع‌آزاد. دعوت از استادان به سخن گفتن فقط با توجه به شأنِ دانشگاهی‌شان ایشان بوده و نه مثلاً موضع پوزیسیونی/اپوزیسیونی، مناصب جکومتی یا سخنرانِ تریبون‌ها و مراسم رسمی بودن. حال ماوقع را از دید رابطه‌ی استاد و دانشجو نگاه کنیم.

در هرکلاسی، رابطه‌ی قدرتی بین استاد و دانشجو (یا معلم و دانش آموز) به وجود می‌آید که متوازن نیست. این رابطه فقط به متفاوت بودنِ محل نشستن، موضوعات مجاز برای سخن گفتن (حتی پرسش)، و فرصتِ سخن‌گفتن برنمی‌گردد. صرف‌نظر از ابزارهای کنترل (مانند نمره و پیشرفت تحصیلی) که در دست استاد است، یک طرف عمدتاً گوینده و طرفِ دیگر عمدتاً شنونده است. طرفین در استفاده از ابزارهای کلامی (سطح زبان و نوع کلمات) و ابزارهای غیرکلامی (حرکات بدن، تُنِ صدا، لحن، شیوه‌ی نگاه کردن) قدرت یکسان ندارند. یک طرف با عنوان‌های رسمی (دکتر، استاد، عضو هیأتِ علمی...) موقعیتِ تثبیت شده داردو به اعتبار همین عنوان‌ها در مقام متکلم وحده/غالب قرار گرفته است. طرفِ دیگر در پائین‌ترین مدارج فرایندِ اعتبارگیری و به ثبت رساندن خویش است. یک طرف می‌تواند به دیگری اجازه‌ی صحبت بدهد یا او را ساکت کند. در چنین شرایطی با استناد به نظریاتِ همه‌ی آن اندیشمندانی که افتخار ترجمه، تببین و ترویج آثارشان در سیاهه‌ی اعمال استادانِ جامعه‌شناسی موجود است، یکی از وظایفِ معلم درک و شناختِ این روابطِ قدرت، سوء‌استفاده نکردن از این روابط، و میدان دادن/احترام گذاشتن به هویت‌های متکثر و متفاوتِ دانشجویان/مستعمانی است که مثل حاضرانِ همه‌ی کلاس‌ها، سطح دانش، باورها، سبک زندگی، و انگیزه‌هاشان متفاوت است و همه الزاماً جویندگانِ پیگیر علم و "حقیقت" نیستند. این میدان دادن/احترام گذاشتن به معنای تسلیم شدن دربرابر این نظرات یا پذیرفتن و اعتباردهی به آنان نیست. بلکه منظور فراهم آوردنِ محیطی امن، احترام‌آمیز و فارغ از ترس، تحقیر، و زورگویی برای تبادل نظر و یادگیری است.

حالا من فرض می‌کنم این خانمی که وارد مکالمه با یکی از استادان می‌شود، دانشجوی وی است و در کلاسی نشسته (مثل جامعه‌شناسی هنر) که، به علت خصوصی بودن (و ضبط نشدنِ مباحث)، دراختیار داشتن ابزارهای کنترل، شهرتِ استاد، نظام سنتی و اقتدارگرایانه‌ی آموزشی ایران، عدم توازنِ قدرتِ پیشگفته ابعاد مضاعف می‌یابد. برای ساده شدنِ بحث هم فرض می‌کنم این استاد علامه‌ی دهری است که "بَرو بومِ معنا همه رُفته‌است" و تمام حقیقت در کفِ باکفایت اوست و آن دانشجو "موجودی ابله"، "مبتذل"، و از طریقِ میلیون‌ها مکانیزم پنهان و آشکار "آلتِ دستِ سرمایه‌داری" است. سؤال منِ معلم این است که با چنین دانشجویی چگونه باید برخورد کرد؟ واقعاً دلم می‌خواهد بدانم دانشجویانِ "دگرازاستاد‌اندیش" سرکلاس‌های این استادان چه حال و روزی دارند. تفکر انتقادی در این فضایی چقدر مجال رشد دارد؟ فضای امنِ فارغ از توهین و تحقیر برای یادگیری چقدر فراهم است؟

دوستی که این مطلب را پیش از انتشار خواند، برای من نوشته

در مورد اینکه سمینار و جلسه‌هایی از این قبیل را هم باید ذیل رابطه استاد و دانشجو دید شک دارم. اصلا این‌ اتفاقات خارج محیط کلاس برگزار می‌شوند که در قاب و قالب کلاس و رابطه استاد و شاگردی نباشند. خیلی اوقات هم سخنرانانی از بیرون دارند و هم شنوندگانی. در این مورد خاص اطلاعی ندارم که چنین بوده یا نه ولی من خودم در همان دانشکده مستمع جلساتی بوده‌ام که سخنرانانش از هم خارج دانشگاه بوده اند، من هم که هیچ وقت نه استاد آنجا بوده ام و نه شاگرد. بنابراین فرض اول‌تان را نمی‌توانم بپذیرم. اگر دقت کرده باشید استاد به صحبت‌هایی که در کلاس شده ارجاع می‌دهد ولی هیچ یک از کسانی که از بین شنوندگان حرف می‌زنند اگر اشتباه نکرده باشم چنین ارجاعی نمی‌دهند.

پاسخ من چنین است که من فکر می‌کنم رابطه‌ی بین افراد تابع کانتکست یا بافتار است. محل برگزاری جزء بسیار کوچکی از این بافتار است. مثلاً وقتی کسی با عنوان، "عضو شورای مرکزی ..." به دانشگاه می‌رود، موضوع کاملاً فرق می‌کند. آن‌ بافتار دانشگاهی نمی‌شود؛ حتی "تریبون" آزاد هم نیست. کلاسِ درس صاحب‌منصبانِ عالیرتبه دولتی هم قاعدتاً نمی‌تواند بافتار دانشگاهی داشته باشد.

عنوان این جلسه "دیدارشناسی فرهنگی یک مرگ؛ بررسی جامعه‌شناختی پدیده درگذشت مرتضی پاشایی» بوده است و برگزار‌کننده‌ی آن "انجمن جامعه شناسی ایران" . مطابق اخبار درج شده در جراید، شرکت‌کنندگان عبارت بودند از "رییس انجمن جامعه‌شناسی ایران، .. استادیار گروه جامعه‌شناسی دانشگاه تهران و از اعضای اصلی انجمن جامعه‌شناسی ایران، ...استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی، ....عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی، انسان‌شناس و مدرس پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی،... مدرس ارتباطات دانشگاه تهران ". "در پایان مراسم... استاد دانشگاه تهران... به روی سن فراخوانده شد و به ایراد سخنرانی پرداخت." این جلسه اگر به جای دانشگاه علامه در حسینیه‌ی ارشاد هم تشکیل شده بود، محموعه‌ی عناوین نقل شده به آن بافتار آکادمیک [دانشگاهی] می‌داد. از جمله خواص این بافتار برصدر نشستنِ متخصصانی است که آمده‌اند دانسته‌های خود را برای دیگران عرضه‌کنند. این‌جا حتی سمینار و کنفرانس هم نیست که محققانِ رشته بتوانند آزادانه درمورد موضوع جلسه "بحث" کنند. شأنیتِ افراد هم مؤلفه‌ی مهم این بافتار است، امری که صرفاً از شغل نمی‌آید. مثلاً صاحب‌منصبانِ عالی‌رتبه‌ی دولتی هرقدر هم که درس بدهند، سوابق و لواحقشان سیاسی‌شان بر شأنیت استادی غلبه می‌کند. علاوه‌برشأنیت، نحوه‌ی گفتار و رفتار اشخاص (حرکات بدن، نحوه‌ی نشستن، تُنِ صدا و...) در آن بافتار نقش دارد. مثلاً شوخی، صمیمیت، مهربانی و زبانِ خودمانی یکی از استادانِ محبوبِ زبان‌شناسی در دانشگاهِ علامه باعث شده که او سر کلاس دانشگاهی‌اش هم به آن معنای اعمال قدرت اصلاً "استاد" نباشد.

همان دوست برای من نوشته "رابطه‌ی قدرت در کلاس‌ها برقرار است. استاد و دانشجو یکسان نیستند. اما واقعا اگر چند ترم اینجا سر کلاس بیایید می‌بینید که چه کسی لازم است شأن چه کسی را حفظ کند." من کاملاً می‌پذیرم و برایم قابل‍‌پیش‌بینی است که با این وضع گسترش نهادهای آموزش عالی، سودمحور شدنِ آموزش عالی، وضع اقتصاد/اشتغال، سرخوردگی‌های اجتماعی، وضع کتاب‌خوانی، نوع کتاب‌های پرتیراژ و... حال وهوای کلاس‌ها (خاصه در علوم انسانی و اجتماعی) چگونه ممکن باشد. اما به موضع سرکوب افتادنِ استادان این چرخه را باطل می‌کند و پاسخ هیچ‌یک از دردهای آموزش عالی نیست.

ساده‌انگارانه است، اگر شیادانه نباشد، که بگوئیم لحنِ استاد در اینجا مهم نیست. مرکزثقلِ این داستان لحنِ کلام، فریاد کشیدن، و توهین است وگرنه در زمینه‌ موردِ بحث، اقبال جمع کثیری از مردم به چیزی که برخی آن را "مبتذل" می‌خوانند) کشفِ بدیعی صورت نگرفته و حرف‌تازه‌ای زده‌نشده است.

سؤال من این است که اگر به جای آن دانشجو، خانم دکتر...در آن جلسه چنین سوالی را کرده بود، آیا استاد می‌توانست این‌گونه پاسخ بدهد؟ جای این سه نقطه می‌توانم حداقل اسم پنج استادیار را بگذارم که عقاید همان خانم طرفِ مکالمه را دارند، ولی این اسم‌ها ربطی به بحثِ ما ندارد. حداقل تفاوت وضعیت این بود که استادِ طرفِ پرسش کمی جمع و جورتر بنشیند، صدایش را پائین بیاورد، چند بار به متون جامعه‌شناسی یا نمونه‌های جهانی ارجاع بدهد، و احتمالاً چند بار این جمله را چاشنی سخنانش کند که "خانم دکتر شما بهتر می‌دانید که ..." آن دانشجو خیلی خوب ابعادِ قدرتِ ماجرا را درک می‌کند وقتی می‌گوید "به نظر شما من نجسم؟ این حرکتِ دستِ شما یعنی چی؟" برای من هم سؤال است که واقعاً یعنی چه؟

سؤال مهم‌تر اما این است که اگر به جای آن خانم، آقایی بود از این جوان‌‌های "تیز و بُز" و شیک‌پوش که عالم و آدم را دست‌می‌اندازند و می‌توانست با حفظِ ادب ظاهری "تیکه‌هایی" به استاد بیاندازد که تا بناگوشش سرخ شود، یا صدایش را بالا ببرد، یا دست‌هایش را حرکت بدهد، آیا استاد می‌توانست چنین واکنشی نشان دهد؟ من چنین گمانی ندارم. شخصاً دیده‌ام که در جلسه‌هایی مشابه همین جلسه، استادان "مقتدر" در مقابل جمله‌ی ساده‌ و محکمی مثل "آقای دکتر لطفاً صدایتان را پایین بیاورید، چون این صدای بلند چیزی را ثابت نمی‌کنند"، چگونه دست و پای خود را جمع کرده‌اند.  بُعدِ جنسیتی این ماجرا را از همین‌جا می‌توان دریافت. هروقت برخوردی دیدیم که مشابهش با مردان ممکن نبود، شک نکنید که سلطه‌ی جنسیتی عمل می‌کند.

خیلی مضحک به نظرم می‌رسد که من بخواهم مسائل "اینترسکشنالیتی" (نظریه ی تلاقی)  سلطه را به استادانِ جامعه‌شناسی یادآوری کنم. ای چرخ بازیگر.

 

پرونده ی «مرتضی پاشایی» در انسان شناسی و فرهنگ
http://www.anthropology.ir/node/26796
 

شاخه اصلی

نظریه
اشتراک در RSS - پرونده ی «مرتضی پاشایی»