محمد علی جمالزاده

تهیه و تنظیم: فرهاد بخشایی
محمدعلی جمالزاده در ادبیات داستانی ایران زمین همان نقش شایسته ای را در نثر دارد که نیما در شعر پارسی داشت. با این تفاوت چشمگیر که نیما اگروزن و قافیه را شکست این بدعت او بر زمینه ای استوار و دیرین سال بود، اماکاری که جمالزاده کرد نوآوری سبکی بودکه تا آن زمان سابقه نداشت.

جمالزاده به درستی و به باور آنانی که با او آشنایند، نیک مردی بود که گرچه عمر درازی داشت، اما با آن همه نیکوئی، بردباری، یاریگری و صاحب قلمی آن عمر دراز چه کوتاه می نمود. اهل دهش بود و شوق دیدار بومیان، وابستگی اش. گرچه پدر در خیزش مشروطه جان باخت و محمد علی نوجوان شاهد نزدیک شورشگری ها بود، اما آن زمان که خود را یافت، کوشید تا تلاشگر دیار فرهنگ باشد که به ماندگاری و اثر گذاری اش باور داشت. این شد که نوشتن داستان های کوتاه را در ایران پی افکند، با نثری زیبا وهمیشه به جا. قصه اش مثل شد و به دیار امثال پیوست، فارسی شکر است.

 

سید محمدعلی جمال‌زاده

(۲۳ دی ۱۲۷۴ در اصفهان - ۱۷ آبان ۱۳۷۶ در ژنو) نویسنده و مترجم معاصر ایرانی است. او را پدر داستان کوتاه زبان فارسی و آغازگر سبک واقع‌گرایی در ادبیات فارسی می‌دانند.

او نخستین مجموعه داستان‌های کوتاه ایرانی را با عنوان یکی بود، یکی نبود در سال ۱۳۰۰ خورشیدی در برلین منتشر ساخت.

داستان‌های وی انتقادی (از وضع زمانه)، ساده، طنزآمیز، و آکنده از ضرب‌المثل‌ها و اصطلاحات عامیانه‌است.

وی در سال ۱۳۷۶ در ۱۰۲ سالگی در یک آسایشگاه سالمندان در ژنو، سوئیس درگذشت.

زندگی

دوران کودکی

جمال‌زاده در خانواده‌ای مذهبی در اصفهان به دنیا آمد. او فرزند سید جمال‌الدین واعظ اصفهانی بود. واعظ اصفهانی در اصفهان زندگی می‌کرد، اما غالباً برای وعظ به شهرهای مختلف سفر می‌کرد. جمال‌زاده پس از ۱۰ سالگی پدر خود را در برخی از سفرها همراهی می‌کرد. وی به همراه خانواده در سال ۱۳۲۱ به تهران مهاجرت کرد.

جمال‌زاده حدود دوازده سال داشت که پدرش او را برای تحصیل به بیروت فرستاد. در دوران اقامت او در بیروت؛ اوضاع سیاسی ایران تغییر کرد، در آن زمان محمد علی شاه قاجار مجلس را به توپ بست و هر یک از آزادی‌خواهان با مشکلاتی مواجه شدند. پدر جمال‌زاده خود را به همدان رساند تا از آنجا به عتبات فرار کند، ولی در آن‌جا دستگیر شد و به بروجرد برده شد. امیر افخم، حاکم بروجرد دستور اعدام او را صادر کرد.

دوران جوانی

 

جمال‌زاده در ۲۰ سالگی

جمالزاده در بیروت با ابراهیم پور داود و مهدی ملک‌زاده فرزند ملک المتکلمین چندین سال همدوره بود. در سال ۱۹۱۰ تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به اروپا برود. سپس از راه مصر عازم فرانسه شد. در آنجا ممتازالسلطنه سفیر ایران به وی پیشنهاد کرد که برای تحصیل به لوزان سوئیس برود. سید محمدعلی تا سال ۱۹۱۱ در لوزان بود، پس از آن به شهر دیژون در فرانسه رفت و دیپلم حقوق خود را از دانشگاه آن شهر گرفت.

درگذشت

جمال‌زاده در زمستان ۱۳۷۶ پس از آن که از آپارتمانش در خیابان «رو دو فلوریسان» ژنو به یک خانه سالمندان منتقل شد درگذشت. بنا بر نوشته ثبت شده در کنسولگری ایران در سال ۱۳۷۰، پس از درگذشت او ۲۶ هزار برگ از نامه‌ها، دستنوشته‌ها و عکس‌های او در خانه‌اش به سازمان اسناد ملی تحویل داده شده‌است. جمالزداه روز هفدهم آبان ۱۳۷۶ در شهر ژنو- کنار دریاچه لمان-در سن یکصدو دو سالگی درگذشت. ] برگزیده آثار سید محمد علی جمالزاده، به کوشش علی دهباشی، تهران: انتشارات شهاب و سخن، چاپ اول ۱۳۷۸، ص ۷۹۱ [

فعالیت‌ها

همزمان با جنگ جهانی کمیته‌ای به نام کمیته ملیون به رهبری سید حسن تقی زاده برای مبارزه با روسیه و انگلیس در برلن تشکیل شد. این کمیته سید جمال الدین را به همکاری دعوت نمود. سید جمال الدین در سال ۱۹۱۵ به برلن رفت و تا سال ۱۹۳۰ در آن جا اقامت داشت. پس از اقامت کوتاهی در برلن برای ماموریت از طرف کمیته ملیون به بغداد و کرمانشاه رفت و مدت شانزده ماه در آنجا اقامت داشت. در بازگشت به برلن مجله کاوه 24)ژانویه ۱۹۱۶ اولین شماره آن به چاپ رسید) وی را به همکاری دعوت کرد و تا تعطیلی مجله(۳۰ مارس ۱۹۲۲) به همکاری خود با تقی زاده ادامه داد.

 

پس از تعطیلی مجله کاوه، سرپرستی محصلین ایرانی در سفارت ایران را به عهده گرفت. او به مدت هشت سال این مسئولیت را به عهده داشت، تا اینکه در سال ۱۹۳۱ به دفتر بین المللی کار وابسته به جامعه ملل پیوست. پس از بازنشستگی در سال ۱۹۵۶ از برلن به ژنو رفت و تا پایان عمر در آنجا اقامت داشت.

جمالزاده بیشتر عمر خود را در خارج از ایران سپری کرد. اما می‌توان گفت که که تمام تحقیقاتش در باره ایران و زبان فارسی و گسترده کردن دانش ایرانیان بود. علیرغم اینکه در رشته حقوق تحصیل کرد ولی در باره حقوق مطلبی ننوشت.

سبک نگارش

محمدعلی جمالزاده را همراه با صادق هدایت و بزرگ علوی سه بنیانگذار اصلی ادبیات داستانی معاصر فارسی می‌دانند. داستان کوتاه «فارسی شکر است» را که در کتاب یکی بود یکی نبود او چاپ شده‌است، عموماً به عنوان نخستین داستان کوتاه فارسی به شیوه غربی می‌شمارند. این داستان پس از هزار سال از نثرنویسی فارسی نقطه عطفی برای آن به شمار می‌رفت. به علاوه، مقدمه جمالزاده بر کتاب یکی بود یکی نبود سند ادبی مهم و در واقع بیانیه نثر معاصر فارسی است. در این مقدمه جمالزاده مواکداً بیان می‌کند که کاربرد ادبیات مدرن نخست بازتاب فرهنگ عامه و سپس انعکاس مسائل و واقعیتهای اجتماعی است.

کتاب‌شناسی

تاریخ و ادبیات

  • گنج شایان (چاپ برلین، ۱۳۳۵ ه. ق.)
  • تاریخ روابط روس با ایران (چاپ برلین، چاپ تهران ۱۳۷۲)
  • پندنامه سعدی یا گلستان نیکبختی (۱۳۱۷)
  • قصه قصه‌ها (از روی قصص‌المعمای تنکابنی، ۱۳۲۱)
  • بانگ نای (داستان‌های مثنوی معنوی، ۱۳۳۷)
  • فرهنگ لغات عوامانه (۱۳۴۱)
  • طریقه نویسندگی و داستان‌سرایی (۱۳۴۵)
  • سرگذشت حاجی‌بابای اصفهانی (۱۳۴۸)
  • اندک آشنایی با حافظ (۱۳۶۶)

داستان‌ها

سیاسی واجتماعی

  • آزادی وحیثیت انسانی (۱۳۳۸)
  • حاک وآدم (۱۳۴۰)
  • زمین، ارباب، دهقان (۱۳۴۱)
  • خلقیات ما ایرانیان (۱۳۴۵)
  • تصویر زن در فرهنگ ایران (۱۳۵۷)

ترجمه

  • قهوه خانه سورات یا جنگ هفتاد ودو ملت (برناردن دو سن پیر) (۱۳۴۰ق)
  • ویلهلم تل(شیللر) (۱۳۳۴)
  • داستان بشر(هندریک وان لون) (۱۳۳۵)
  • دون کارلوس(مولیر)
  • خسیس(مولیر)
  • داستانهای برگزیده
  • دشمن ملت(ایبسن)
  • داستانهای هفت کشور(مجموعه)
  • بلای ترکمن در ایران قاجاریه(بلوک ویل)
  • قنبرعلی جوانمرد شیراز(آرتور کنت دوگوپینو)
  • سیر وسیاحت در ترکستان وایران(هانری موزر)
  • جنگ ترکمن(آرتورکنت دوگبینو)

سایر

  • کشکول جمالی
  • صندوقچه اسرار

منابع

  1. دکتر محمدابراهیم باستانی از روی تاریخ‌های مندرج در کتاب تاریخ بیداری ایرانیان سال ۱۳۰۹ ه. ق. را در مقاله‌ای که بر کتاب شهید راه آزادی (تهران ۱۳۵۷) نوشت بود بیان کرده‌است.
  2. جمال‌زاده در نامه‌اش به علی دهباشی در مه ۱۹۵۰ می‌نویسد:

سال تولدم را خواسته‌اید، دوستان آن را از جمله اسرار مگو می‌دانند ولی حقیقت این است که بر خودم مجهول است. ولی یقین دارم تاریخ وفاتم روشن‌تر از تاریخ تولدم خواهد بود و شاید نتیجه آشنایی من با قلم و قرطاس همین باشد.

او بعدها بر اساس قراین و تاریخ‌های نامه‌های خانوادگی خود سال ۱۳۰۹ ه. ق. را پذیرفته‌است.

  1. ایرج افشار، نامه فرهنگستان، سال سوم شماره سوم، پاییز ۱۳۷۶
  2. مجله گنجینه اسناد، سال هفتم، زمستان ۱۳۷۶، شماره ۳ و ۴، صفحه۱۳۲ تا ۱۳۵
  3. یکی بود یکی نبود به کوشش علی دهباشی -تهران: سخن ۳۷۹ زندگی نامه محمد علی جمالزاده. نقل از نامه فرهنگستان، سال سوم، پاییز۱۳۷۶
  • محمدعلی جمال‌زاده. برگزیده آثار محمدعلی جمال‌زاده. به کوشش علی دهباشی. ویرایش نوع یا شماره ویرایش. تهران: انتشارات شهاب ثاقب - انتشارات سخن، ۱۳۷۸. شابک ۷-۹۶-۵۹۳۸-۹۶۴.
  • کتاب ادبیات فارسی سال دوم متوسطه، چاپ هفتم، ۱۳۸۳، صفحه ۳۰، درس کباب غاز یا رساله در حکمت مطلقه از ماست که برماست
  • کتاب ادبیات فارسی (متون نظم و نثر) دوره پیش دانشگاهی، رشته علوم انسانی، ۲۸۳/۳، چاپ چهارم، سال ۱۳۷۳، صفحه ۶۹، درس سر و ته یه کرباس                                                                                                                                 

لینک مطلب: محمدعلی_جمال‌زاده http://fa.wikipedia.org/wiki/   

    

زندگینامه

سید محمد علی جمالزاده در یکصد و شش سالگی درگذشت. زادنش به سال ۱۳۰۹ قمری در شهر اصفهان روی داد و مرگش در روز هفدهم آبان ۱۳۷۶ در شهر ژنو فرارسید. پدرش جمال الدین واعظ اصفهان ( متولد در همدان ۱۲۷۹- مقتول در بروجرد جمادی الثانی۱۳۲۶ ) نام داشت. محل اقامت او شهر اصفهان بود، ولی غالباً برای وعظ به شهرهای مختلف سفر می کرد. جمالزاده روزگاران کودکی را در اصفهان گذرانید و چون از ده سالگی فراتر رفت گاهی پدرش او را به همراه خود به سفر می برد، در همین دوره از حیات جمالزاده بود که سید جمال در سال ۱۳۲۱ اقامت تهران را اختیار کرد و دو سه سالی بیش نگذشت که فرزند خود محمد علی را برای تحصیل به بیروت فرستادن (۱۹۰۸) سن جمالزاده در این اوقات از دوازده سال درگذشته بود.جمالزاده در بیروت بود که اوضاع سیاسی ایران دگرگون شد محمدعلی شاه مجلس را به توپ بست و هر یک از آزادی خواهان به سرنوشتی دچار شدند. سیدجمال پنهانی، خود را به همدان رسانید تا به عتبات برود، اما در آن جا به چنگ عمال دولتی افتاد. او را به دستور دولت به حکومت بروجرد تحویل دادند، در این شهر به اراده حاکم، ( امیر افخم) به طناب انداخته و مقتول شد.جمالزاده در بیروت با ابراهیم پور داوود و مهدی ملک زاده( فرزند ملک المتلکین ) چند سالی همدوره و همدرس بود. چون متمایل به تحصیلات دانشگاهی اروپائی شد در سال ۱۹۱۰ قصد عزیمت به اروپا کرد. ازراه مصر، خود را به فرانسه رسانید. ممتاز السلطنه، سفیر ایران، چون او را بشناخت توصیه کرد بهتر است به لوزان (سویس )برود و در آنجا به ادامه تحصیل بپردازد. تا سال ۱۹۱۱ در لوزان بود. در این سال به دیژون فرانسه آمد و دیپلم حقوق خود را از دانشگاه این شهر گرفت. وقوع جنگ جهانی موجب تشکیل کمیته ملیون ایرانی، به زعامت سید حسن تقی زاده، در برلن، برای مبارزه با روس و انگلیس شد. یکی از ایرانیانی که در این کمیته دعوت شد سید محمد علی جمالزاده بود. او در سال ۱۹۱۵ به برلن آمد و تا سال ۱۹۳۰ در این شهر زیست. جمالزاده پس از ورود به برلن، مدت درازی نگذشت که به مأموریت از جانب کمیته ملیون به بغداد و کرمانشاه اعزام شد (همانند ابراهیم پور داوود و حسین کاظم زاده و چند نفردیگر) مدت شانزده ماه در این صفحات بود. دربازگشت به برلن به همکاری قلمی مجله کاوه و اداره امور آن دعوت شد و تا تعطیلی آن مجله با تقی زاده کار می کرد. جمالزاده پس از تعطیلی مجله کاوه به خدمت محلی در سفارت ایران در آمد و سرپرستی محصلین ایرانی به او واگذار شد. حدود هشت سال در این کار بود تا از سال ۱۹۳۱ به دفتر بین المللی کار وابسته به جامعه ملل پیوست و در سال ۱۹۵۶ بازنشسته شد. از برلن به ژنو مهاجرت کرد و تا پایان عمر در این شهر بود. در این مدت چند دوره به نمایندگی دولت ایران در جلسات کنفرانس بین المللی آموزش و پرورش شرکت کرد. جمالزاده در طول عمر خود، پنج بار به ایران سفر کرد. سفرهایی کوتاه، شاید نادرست نباشد گفته شود که سال های زندگی او در ایران فقط سیزده سال از عمر دراز او بوده است. نود و چند سال را بیرون از ایران زندگی کرد. اما جمالزاده در سراسر عمرش با ایران زیست. هر روز کتاب فارسی می خواند و بی وقفه به دوستان ایرانی خود نامه می نوشت. هرچه تألیف و تحقیق کرد درباره ایران بود و اگر هم درباره ایران نبود به زبان فارسی و برای بیداری و گسترش معارف ایرانیان بود. خانه اش آراسته به قالی و قلمکار و قلمدان و ترمه و تافته و مسینه و برنجینه های کرمان و اصفهان و یزد بود. اوقات فراغت را با آنها می گذرانید. لذت می برد از اینکه فارسی حرف بزند. با خاطرات کوتاه گذشته ای که از ایران داشت دلخوش بود. مکرر بر مکرر و با همه کس، از اصفهان دوره کودکی خود و محله بیدآباد حکایت می کرد. گاهی دامنه صحبت را به فعالیت های سیاسی پدرش در جریان مشروطه خواهی می کشانید و طرز و عظ او و مشکلاتی که در تهران داشته است ,وصف می کرد. او بسیاری ازاین مطالب را در نوشته های متعدد بازگو کرده است.جمالزاده فعالیت فکری و نویسندگی را با پژوهش آغاز کرد و پیش از آن که به داستان نویسی آوازه مندی بیابد، نویسنده مباحث تاریخی و اجتماعی و سیاسی بود. گنج شایگان پنج سال پیش از یکی بود یکی نبود( ۱۳۴۰ ق) منتشر شد. تحقیقات متعددش درباره روابط روس و ایران و حدود پانزده مقاله تحقیقی دیگر که در کاوه به چاپ رسید همه پیش از یکی بود یکی نبود منتشر شدند.جمالزاده نویسندگی را با مجله کاوه آغاز کرد و پس از آن که کاوه تعطیل شد به همکاری جوانانی که در اروپا درس می خواندند مرتصی یزدی، غلامحسین فروهر، حسن نفیسی، مشفق کاظمی، احمد فرهاد، تقی ارائی که مجله فرنگستان را در برلن بنیاد نهاده بودند شتافت و مقاله هایی در آن مجله  به چاپ رسانید. آنجا مطلبی درباره فارسی نوشت که میرزا محمدخان قزوینی را برانگیخت تا مقاله اساسی و معتبر و پر آوازه خود را در آنجا منتشر کرد. جمالزاده با توقف انتشار فرنگستان به روزنامه های ایران رو کرد و در روزنامه های ایران آزاد، شفق سرخ، کوشش، اطلاعات، به چاپ نوشته هایی که بیشتر مطالب اجتماعی می بود پرداخت، تا آن که مدیری مجله علم وهنر را پذیرفت که در برلن انتشار می یافت. مؤسس این مجله ابولقاسم وثوق بود. هفت شماره از آن بیشتر منتشر نشد (مهر ۱۳۰۶-بهمن ۱۳۰۷) خودشان آن را مجله فنی و ادبی معرفی کرده اند. علم و هنر نتوانست حتی به پایه ایرانشهر برسد. از جمالزاده در سال های ۱۳۱۰ تا ۱۳۲۱ نوشته زیادی به چاپ نرسید. در جریان های فرهنگی ایران در آن سال ها شرکت بارزی نداشت، جز اینکه به عنوان عضو وابسته فرهنگستان ایران انتخاب شده بود. با وجود این، همواره می کوشید مخاطبان فارسی زبان و هموطنان خود را داشته باشد. در زمان جشن هزاره فردوسی منحصراً یک مقاله به عنوان نه اندر نه آمد سه اند چهار ازاو در فردوسی نامه مهر( ۱۳۱۳)چاپ شد. در جشن هفتصد ساله تألیف گلستان سعدی، کتابچه ای به نام پند نامه سعدی منتشر کرد ( ۱۳۱۷) مقاله ای درباره کتاب ( مندرج در مجله تعلیم و تربیت)، و مقاله ای در مجله موسیقی، و ترجمه قصه ای از آناتول فرانس در مجله مهر ( ۱۳۱۶) و ترجمه داستانی از اسکار وایلد در همان مجله( ۱۳۱۷) و چند مقاله در روزنامه کوشش، از جمله درباره کتاب زیبا نوشته محمد حجازی، حاصل آن دوره از نویسندگی اوست.مجله های تعلیم  تربیت، مهر، موسیقی محل نشر نوشته های ادبی و فرهنگی او در آن دوره بوده است. جمالزاده، پس از شهریور ۱۳۲۰که مجله های مختلف ماهانه ادبی در ایران تأسیس شد، در غالب آن ها مقاله نوشت و داستان منتشر کرد. در سخن، یغما، راهنمای کتاب، وحید، ارمغان، هنر و مردم بیش از همه مقاله دارد. در مجله کاوه، که محمد عاصمی در مونیخ به چاپ رسانید نیز مقاله های زیادی منتشر کرده است. او نمی توانست و نمی خواست با هم وطنانش بی رابطه بماند. آن ها را که در ژنو می دید (اعم از ادبا و فضلا و یا رجال سیاسی) به ذوق و شوق ملاقات می کرد و به صحبت با آنان می نشست. با غالب آن ها که در ایران اهل کتاب و قلم بودند مکاتبه مداوم داشت. هر کس به او نامه ای می نوشت پاسخی به تفضیل دریافت می کرد.

آثار                                                                                                        نگارش‌های پژوهشی

دراین رسته، مهم تر از همه گنج شایگان( ۱۳۲۵) یا تاریخ اقتصادی ایران است. کتابی است که بر اساس رسیدگی به منابع تاریخی و مخصوصاً احصائیه های تجارتی تألیف شده و هنوز هم واجد اعتبار و مرجع اصلی عموم کسانی است که به تحقیق در این زمینه می پردازند. تاریخ روابط روس و ایران تألیفی است مبتنی بر اهمّ مراجع . مصادر عصری و همچنین مأخوذ از تحقیقاتی که که اروپاییان تا سال ۱۹۲۵ نوشته اند. افسوس که جمالزاده موفق به اتمام آن نشد.این کتاب به توصیه کمیته ملیون ایران، زمانی که در حال مبارزه با نفوذ و حضور روس در ایران بودند(جنگ بین المللی اول) تألیف و به تدریج ضمیمه مجله کاوه چاپ و منتشر می شد. محمد قزوینی درباره آن نوشته است(:کتاب روابط روس و ایران او نمونه ای از وسعت اطلاعات و قوه انتقادی و تدقیق اوست به سبک اروپائیان).

فرهنگ لغات عامیانه کتابی است که شالوده آن از روزگار نگارش داستان های یکی بود و یکی نبود و جمع آوری مقداری از کلمات عوامانه فارسی در پایان آن کتاب گذاشته شد و به تدریج بر دامنه آن افزوده شد تا به جای که به یک کتاب چهارصدو هفتاد صفحه ای و محتوی به هفت هزار واژه و اصطلاح ترکیب شد.

مقاله های پژوهشی جمالزاده در قلمرو ادبیات و تاریخ و تصوف متعدد و متنوع است. از میان آن ها، مسلماً آنچه در مجله کاوه به چاپ رسیده است جدی تر، مبتکرانه تر و مفید تر است. تعداد مقاله های او به طور کلی از سیصد در می گذرد. از آن میان، چهل پنجاه مقاله اش زمینه تاریخی دارد و به همین میزان آن ها است که به مباحث ادبی مربوط می شود. درباره ایران پیش از اسلام، مقاله های اولین لشکر کشی اروپا به ایران، نوروز جمشیدی، نامه تنسر، بالشویسم در اران، مزدک ، دخمه انوشیروان کجاست؟، ذکر شدنی است. از آنچه مربوط به روزگار اسلامی است مهم ترها اینهاست: بیرق های ایران در عصر صفویه، شیر و خورشید در پرچم ایران و سکه های قدیمی، شیر در ایران و ماوراء النهر، جیغه های پادشاهان قاجاری، حاجی میرزا آقاسی برای خود مردی بوده ، قدیمی ترین روابط سیاسی ایران و آلمان.

جمالزاده به ثبت و ضبط اسناد و نامه های تاریخی هم علاقه مندی داشت و چند تایی از این قبیل مدارک را در کتاب هزاربیشه و مجله ها به چاپ رسانیده است. در قلمرو مطالب ادبی، مقالات عمده او به مباحث شعری مرتبط می شود، چون به شعر فارسی علاقه خاص داشت. حاصل عمده تبعات جمالزاده در متون مهم ادبی فارسی عبارت است از بانگ نای که جداسازی داستان های مندرج در مثنوی است از آن کتاب، استخراج مطالب پند آموز گلستان و کتابکی که درباره اشعار حافظ به نام اندک آشنایی با حافظ ( ژنو،۱۳۶۶  ) به نگارش درآورد.نوشته های او در زمینه زبان و لغت پر کشش تر و گاه متضمن اظهار رأی و نظری  است مانند چگونه باید نوشت، زبان عامیانه، بلای انشاء و املای عوامانه، ققنوس، دری و کبک دری، زبان داستان، شیوه نقطه گذاری.جمالزاده به مباحث مربوط به مردم شناسی هم علاقه مندی داشت و از نوشته هایی چون منزل با سلیقه ایرانی، حمام های خزانه دار، قصه دویدم و دویدم، مکتب، آوازهای قدیمی ایران، حاضر جوابی های اصفهانی می توان نکته هایی که او به چشم نقادی کشیده است در بررسی های دیگر مطرح کرد. آشنایی او با شرق شناسی و ایران شناسی چندان گسترده نیست، ولی از آغاز وارد شدن به کار نویسندگی، جای جای ازآن ها نام برده و چند تن معدود از آنان را معرفی کرده است. ابتدا در مجله کاوه مقاله هایی در معرفی بهترین کتاب های تألیفی ایران شناسان نوشت که فایده بخش بود. بعدها دانشمندانی مانند کنت دوگوبینو، ولادیمر مینورکسی، آنکتیل دوپرون، فردریک رزن، یان ریپکا را در نوشته های خود شناساند. از گوبینو دو کتاب هم ترجمه کرده است( جنگ ترکمن، قنبرعلی ).

نگارش های ترجمه ای
نخستین ترجمه جمالزاده قهوه خانه سورات نوشته برناردن دوسن پیر فرانسوی است که در برلن به سال ۱۳۴۰ منتشر شد. پس از آن سال های دراز از کار ترجمه دست شست تا آن بنگاه ترجمه و نشر کتاب بنیاد گرفت. و چاپ ترجمه های آثار مهم ادبی جهان از زمره مجموعه هایی بود که که در آن جا به چاپ می رسید. جمالزاده دو کتاب از شیللر، به نام های دون کارلوس  و ولهلم تل، و نمایشنامه خسیس از مولیر و دشمن ملت از ایبسن را به  ترجمه در آورد که در آن سلسله به چاپ رسید.فهرست کتاب هائی که او ترجمه کردو به چاپ رسید به ترتیب زیر می باشد:

( ۱۳۴۰قمری،قهوه خانه سورات یا جنگ هفتاد و دو ملت )از برناردن دو سن پیر
(
۱۳۳۴ویلهلم تل )ازشیلر
(
۱۳۳۵داستان بشر )از هندریک وان لون
(
۱۳۳۵دون کارلوس)از مولیر
(
۱۳۳۶خسیس)ازمولیر
۱۳۳۶داستان هائی از چند نویسنده خارجی
(
۱۳۴۰دشمن ملت )از ایبسن
۱۳۴۰داستان های هفت کشور
(
۱۳۴۹بلای ترکمن در ایران قاجاریه)از بلوک ویل که در مجله نگین چاپ شده است
(
۱۳۵۲قنبر علی جوانمرد شیراز)از آرتور کنت دو گو بینو
(
۱۳۵۷سیر و سیاحت در ترکمنستان و ایران)از هانری مورز که در مجله نگین چاپ شده است
(
۱۳۵۷جنگ تر کمن )از آرتور کنت دو گوبینو

ترجمه های جمالزاده دو نوع است. قسمتی از آن هاست که پیروی از متن را الزامی دانسته است، مانند آثار شیللر ومولیر.قسمتی دیگر آنهاست که ملزم به تبعیت از اصل نمی دانسته و برای مناسب ساختن متن با ذوق خواننده ایرانی, در آن ها دست برده و به آرایش زبانی و تعبیراتی آن ها پرداخته است. خودش در مقدمه ترجمه قنبرعلی از کنت دوگوبینو می نویسد: « در ترجمه قنبر علی گاهی زینت دادن متن اصلی را بر خود مجاز و مستحب دانسته از آن چیزی نکاسته ولی بر شاخ و برگ آن مبلغی افزوده است. چیزی که هم هست تخطی و تجاوز ازروح و مغز داستان را بر خود حرام ساخته تنها در حشو و زواید تصرفاتی به عمل آورده است». در همین کتاب خواننده شعرهای لطفعلی صورتگر و حبیب یغمایی را می بیند: و تعبیراتی از این دست را می یابد که خاص زبان فارسی است و در اصل نبوده است در شهر شیراز جنت طراز نقاش قلمدان سازی زندگانی می کرد به نام میرزا حسن که مردم عنوان خانم را هم به دمش می چسباندند. از همان روزی که به خشت افتاد... بدون فرمان و دستخط همایونی و یا رخصت و طغرای دیوانی بدین امتیاز سرافزار گردیده بود.


نوشته های خاطراتی

جمالزاده دراین زمینه بسیار نویس بود. همیشه در سخن گفتن از گذشته, صحبتش دامنه می گرفت. نوشته های خاطراتی او دوگونه است:قسمتی به سرگذشت دوستان و هم روزگارانش اختصاص دارد. آنچه درباره داوود ابراهیم پور , سید حسن تقی زاده و حاج میرزا یحیی دولت آبادی و محمد قزوینی و خاندان علوی و دکتر محمود افشار نوشته است از این دسته در شمارست. درباره حسن جابری انصاری اصفهانی و عارف قزوینی و سید اشرف الدین نسیم شمال هم نوشته هایی دارد. درباره دانشمندان جوانتر از خود مقاله هایی را به مقام دکتر محمد معین, امیر مهدی بدیع و مجتبی مینوی, دکتر غلامحسین یوسفی اختصاص داده است. درباره صادق هدایت چندین نوشته دارد و چند سال متوالی, به مناسبت سال درگذشت آن نویسنده, مطلبی در مجله سخن به چاپ می رسانید و یاد هدایت را در اذهان تجدید می کرد اما قسمتی دیگر از نوشته های خاطراتی او عبارت است از آنچه مرتبط با سرگذشت پدرش و خودش می شود. این نوشته ها, به طور پراکنده, در مجله ها ( عمدتاً راهنمای کتاب, یغما, وحید, آینده) چاپ شده است و در حاشیه صفحات قبل این مقاله بدان ها اشارت رفت. سلسله مصاحبه مفصلی هم, به نام  « لحظه ای و سخنی با سید محمد علی جمالزاده» در این. اواخر( ۱۳۷۳) به ویرایش مسعود رضوی نشر شد که چون گفته های اواخر عمر اوست, سستی حافظه گاه موجب بروز اشتباهات تاریخی و قضاوت های خاص و شخصی شده است.

 


نوشته های تفننی
مقصود کتاب هایی است که بریده ها و چیده شده های مطالبی از کتاب ها و روزنامه های گوناگون و شنیده های افواهی را در آن ها گردآورده و فهرست آن ها چنین است:

(۱۳۲۶هزار بیشه )جلد اول
(
۱۳۳۹کشکول جمالی)دو جلد
(
۱۳۴۲صندوقچه اسرار)دو جلد
یکی دو کتاب کوچک هم برای جوانان نوشت مانند اصفهان

انتقاد ومعرفی کتب
جمالزاده تقریباً هر کتابی را که دریافت می کرد می خواند و در حاشیه آن یادداشت های ذوقی یا انتقادی می نوشت. مرسومش بر این بود که پس از خواندن کتاب تازه رسیده شمه ای از نظر خود را به مؤلف ان کتاب می فرستاد و اگر کتاب ارزشمند بود آن مطالب را در مقاله ای می آورد و در مجله ها چاپ می کرد. شاید نزدیک به هشتاد مقاله از این گونه نوشته داشته باشد. بسیاری از مهمترین آن ها در مجله راهنمای کتاب چاپ شده است.

 

فهرست کتب منتشر شده

 

آشنائی با حافظ

نویسنده: محمد علی جمالزاده
مصحح: علی دهباشی
چاپ اول: 1379شمسی
تعداد صفحه: 214

 

محمد على جمالزاده در این نوشتار که در یازده فصل فراهم آمده به بررسی مباحثى در احوال و اشعار حافظ که با استناد گوناگون به دیوان تحریر شده است،پرداخته است.

 

گنج شایگان

نویسنده: محمد علی جمالزاده
مصحح: ------
چاپ اول: 1376شمسی
تعداد صفحه: 220

 

گنج شایگان نخستین تاریخ اقتصادی ایران در دوره قاجاری است که به زبان فارسی و به قلم یک ایرانی به هنگام نخستین جنگ جهانی تالیف شد ودر برلن به چاپ رسید،این تالیف به مناسبت اهمیت و تازگی آن در همان آغازانتشار شهرت گرفت و چون نایاب شده بود،به پیشنهاد و اهتمام استاد فاضل آقای دکتر جواد شیخ الاسلامی تجدید چاپی از آن در سال 1362 ( توسط کتاب تهران ) انجام گرفت.

 

کشکول جمالی

نویسنده: محمد علی جمالزاده
مصحح: ----
چاپ اول: ----
تعداد صفحه: ----

 
 

 

یکی بودیکی نبود

نویسنده: محمد علی جمالزاده
مصحح: علی دهباشی
چاپ اول: ----
تعداد صفحه: 246

 

در دیباچه این اثر جمالزاده نخست به علت عقب ماندگی ادبی ایران اشاره می کند آنگاه نکاتی را در باب رمان و فواید تبلیغی و تعلیمی آن روشن می سازد فارسی شکر است،درد دل ملا قربانعلی،بیله دیگ بیله چغندر و ویلان الدوله داستانهای این مجموعه هستند.

 

قلتش دیوان

نویسنده: محمد علی جمالزاده
مصحح: علی دهباشی
چاپ اول: ----
تعداد صفحه: 241

 

این داستان که در 6 بخش نوشته شده،حدیث ناکامی حاج شیخ مشروطه خواه در مصاف با شخصیتی به نام قلتش دیوان است.حوادث داستان در اواخر دوره قاجار روی می دهد حاج شیخ چهره محبوب داستان مشروطه خواهی شریف است که درزمانه ای که فرصت طلبان جای انقلابیون شریف را گرفته اند و روزنامه های هوچی کار چرخان ماجرای سیاسی شده اند،کنج عزلت گرفته است...

 

قصه نویسی

نویسنده: محمد علی جمالزاده
مصحح: علی دهباشی
چاپ اول: ----
تعداد صفحه: 614

 

علی دهباشی از میان مقالات متنوع محمد علی جمالزاده آنچه مربوط به داستان نویسی بوده،در این مجموعه گرد آورده است.در واقع آرا و عقاید جمالزاده در این کتاب به طبع رسیده است.

 

تاریخ روابط روس و ایران

نویسنده: محمد علی جمالزاده
مصحح: ----
چاپ اول: 1372شمسی
تعداد صفحه: 250

 

تاریخ روابط روس و ایران تالیفی است مبتنی بر اهم مراجع،مصادر عصری و همچنین مأخوذ از تحقیقاتی که که اروپاییان تا سال 1925 نوشته اند. افسوس که جمالزاده موفق به اتمام آن نشد.این کتاب به توصیه کمیته ملیون ایران، زمانی که در حال مبارزه با نفوذ و حضور روس در ایران بودند( جنگ بین المللی اول) تألیف و به تدریج ضمیمه مجله کاوه چاپ و منتشر می شد.

 

هفت کشور

نویسنده: محمد علی جمالزاده
مصحح: علی دهباشی
چاپ اول: 1380شمسی
تعداد صفحه: 272

 

هفت کشور ترجمه هفت داستان از نویسندگان خارجی است که جمالزاده آنها را با این عناوین به فارسی بر گردانده است: /راز حقیقت/آناتول فرانس،یک نفر آدم چقدر خاک لازم دارد/لئون تولستوی،قصه رجبعلی آناتول فرانس،قهوه خانه شهر سورات/برنارد دو سن پیر،زندانی/ویلیام سن مارو آکل و ماکول/آنتوان چخوف و آخرین درس/آلفونس دوده.

 

هزار بیشه

نویسنده: محمد علی جمالزاده
مصحح: ----
چاپ اول: ----
تعداد صفحه: ----

 
 

 

آزادی و حیثیت انسانی

نویسنده: محمد علی جمالزاده
مصحح: ----
چاپ اول: ----
تعداد صفحه: ----

 

کتاب آزادی و حیثیت انسانی محتوی است بر مطالب اندیشه ورانه که یکصد سال پیش دامنه بحث آن در میان روشنفکران سابقه یافته بود.نام کتاب به روشنی گویای مضامین دل انگیز فکری و فلسفی آن است.

 

قنبر علی

نویسنده: محمد علی جمالزاده
مصحح: ----
چاپ اول: 1382شمسی
تعداد صفحه: 316

 

این کتاب ترجمه اثری از آرتور کنت دو گوبینو می باشد،جمالزاده در مقدمه ترجمه قنبر علی مینویسد:  « در ترجمه قنبر علی گاهی زینت دادن متن اصلی را بر خود مجاز و مستحب دانسته از آن چیزی نکاسته ولی بر شاخ و برگ آن مبلغی افزوده است. چیزی که هم هست تخطی و تجاوز ازروح و مغز داستان را بر خود حرام ساخته تنها در حشو و زواید تصرفاتی به عمل آورده است.

 

تلخ و شیرین

نویسنده: محمد علی جمالزاده
مصحح: علی دهباشی
چاپ اول: ----
تعداد صفحه: 306

 

یک روز در رستم آباد شمیران، حق و ناحق،درویش مومیائی یا مصیبت هوش و تلخکامی سرگذشت اولاد بشر، خواستگاری، آتش زیر خاکستر و پیشوا مجموعه قصه هائی است که در مجموعه تلخ و شیرین توسط محمد علی جمالزاده گرد آورده شده است.

 

در این قسمت به بررسی گوشه ای چند از اسناد و دست نوشته های دکتر محمد علی جمالزاده در باب بخشش اموال و دارائی های ایشان جهت امور خیریه پرداخته می شود:

سند شماره یک

جمالزاده حقیر صد ساله

این حقیر سید محمد علی جمالزاده در عین صحت و استقامت مزاج اظهار می دارم که پس از وفاتم قوطی های مقوائی یادداشت ها و خاطرات گوناگونم و دفترچه های خاطراتم به توسط سرکنسولگری دولت جمهوری اسلامی ایران در ژنو به سازمان اسناد ملی ایران واقع در تهران تعلق خواهد گرفت، امیدوارم که با توفیقات الهی، کمک و لطف هموطنان دانشمند و بلند همتم طرف توجه قرار بگیرد و قسمت های مفید و ارزشدار آن ها را به صورت کتاب و حتی المقدور بخط نستعلیق ممتاز  بچاپ برسانند و به قیمت ارزان به هموطنانم ( علی الخصوص آن هایی که رغبت مخصوص باین نوع نوشتجات دارند ) بفروشند و برای من به عالم محشر رفته طلب آمرزش نمایند. آمین. توضیحاً می افزاید که سابقاً هم چند قوطی مقوائی بزرگ با صندوق های کتاب ها به دانشگاه تهران فرستادم که رسید آن ها رسماً برایم مرقوم داشته اند که نگاه داشته ام و شاید دانشگاه تهران موافقت فرماید که آن قوطی ها را هم به سازمان نامبرده فوق واگذار نمایند ولی بستگی به میل و تشخیص دانشگاه و هیات امناء محترم دارد. انشاء الله

سید محمدعلی جمالزاده

سند شماره دو

امضاء کننده این اظهار نامه سید محمد علی جمالزاده پس از سپاسگذاری از مرقومه سر تا پا عطوفت جناب آقای دکتر محمد رحیمیان رئیس محترم دانشگاه تهران مورخ به ۱۳۶۸/۵/۲۱ هجری شمسی و دارای نمره 20198- 2-1 برسم وصیت نامه قطعی باطلاع دانشگاه تهران می رساند که کتابخانه خود را در ژنو( در عمارت شماره ۷۸ از خیابان فلوریسان طبقه ششم )برسم هدیه ناچیزی به دانشگاه نامبرده تقدیم می دارم تا وسایل صندوق بندی و حمل آن را از ژنو(که سرکنسولگری دولت جمهوری اسلامی ایران در ژنو در امر آن سابقه دارد و در اینجا سپاسگذاری خالصانه خود را بهمان مقام محترم تقدیم می دارم )به تهران فراهم سازد.

توضیحاً تذکر می دهد که کتابخانه این حقیر دارای دوازده قفسه بزرگ (هر قفسه عموماً مشتمل بر نه ردیف و روی هم رفته دارای سه هزار جلد کتاب کوچک و بزرگ بزبان های فارسی و فرانسه و آلمانی) و مجلاتی بزبان های انگلیسی و روسی و غیره) می باشد و فقط باحتمال اینکه باز مدت کوتاهی از نعمت زنده بودن برخوردار بمانم و رغبتی به مطالعه داشته باشم احتمال دارد در حدود صد الی دویست جلد کتاب هائی را که می پندارم بیشتر بدانها علاقمند باشم در کتابخانه ام نگاه خواهم داشت و هکذا یک دوره از آثار خودم را هم احتیاطاً در یک قفسه خصوصی نگه خواهم داشت ولی البته محتاج بتذکر نیست که تمام این کتاب ها هم تعلق به دانشگاه تهران دارد و پس از وفاتم باز به سرکنسول ایران در ژنو و یا هر مقام دیگری که دانشگاه تهران معین فرمایند تحویل داده خواهد شد. نکته ای که ذکرش را خالی از ضرورت نمی بینم این است که علاوه بر کتاب مقدار بانسبه زیادی هم اوراق و یادداشت و متونی که بصورت داستان و کتاب بقلم خود هنوز بچاپ نرسیده است و تصور می کنم حیف است که از میان برود و مورد استفاده قرار نگیرد در صندوق های مقوائی که بزبان فرانسوی کارتون می گویند و دارای عرض و طول و ارتفاع بین ۴۰ تا ۵۰ و ۶۰ سانتی متر است دارم که آن ها را هم با کتاب هایم تقدیم دانشگاه تهران می دارم و امیدوارم جوان های ایرانی با همت و با ذوق و دانش طلب بتوانند آن ها را مورد استفاده قرار بدهد علی الخصوص که در میان آن اوراق چند داستان از داستان هایم وجود دارد که هنوز به چاپ نرسیده است و حتی یک دو جلد کتاب هم بقلم خود حقیر بصورت درهم و برهم موجود است که امیدوارم مورد توجه قرار گردد و به چاپ هم برسد. در اینجا بر خود واجب می شمارم که از سه وجود بسیار گرامی که هیئت امنای این حقیر رو سیاه را در کار روابطم و مناسباتم با دانشگاه تهران بعهده بزرگواری خود گرفته اند و مخصوصاً در چاپ و نشر چند جلد از کتاب هایم از جانب دانشگاه زحمتی بسیار کشیده اند و باز هم مردانه تحمل می فرمایند با یک دنیا صمیمت قدرشناسی نمایم. بدیهی است که دانشگاه تهران کما فی السابق مختار است که هر کتابی از کتاب هایم را که بقدر کافی مفید و مطبوع تشخیص داد و هیئت امناء نیز تصویب کرد کما فی السابق با شرایطی مقرر خواهد گردید بچاپ برساند و منتشر سازد تنها خدا می تواند پاداش این همه عمل خیر و ثواب را باین چند نفر آدم خدا دوست و خیرخواه عطا فرماید.

انشاءالله
ژنو ۲۰ مرداد ۱۳۶۸
سید محمد علی جمالزاده

سند شماره سه

امضاء کننده این تصدیق نامه سید محمد جمالزاده ساکن شهر ژنو (سویس) دارای شناسنامه شماره ۳۶۶/۶ پسر مرحوم سید جمال الدین واعظ بموجب سند حاضر حق طبع و نشر کلیه آثار قلمی خود را در حال حیات و تا ۳۰ سال پس از درگذشتم با شرایط ذیل به دانشگاه تهران واگذار می کنم دانشگاه تهران حق دارد که با تصویب و مشورت هیأت امنای سه گانه فعلی ( آقایان ایرج افشار- دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی - دکتر جواد شیخ الاسلامی) و با تغییری که شاید در افراد این هیأت امنا در آینده بمیان آید هر یک از آثار مرا ( کلیه آثار) در هر موقع که مفید و لازم شمرد بچاپ و انتشار برساند. خود هیئت امنا در این باب رأساً تصمیم خواهد گرفت و رای اکثریت ( یعنی دورای) کافی خواهد بود و در صورت لزوم یا عدم اتفاق ممکن است نظر را کتباً جویا شوند و مطابق آن عمل گردد. این ترتیب در زمان حیات من رعایت خواهد شد و پس از آن هر گونه تصمیمی در مورد تجدید چاپ آثارم و تعیین محل صرف درآمد با اکثریت دو نفر از سه نفر عضو هیأت امناء گرفته خواهد شد. تا موقعی که در حیات هستم ممکن است از درآمد فروش آثارم مبالغی جزئی بهریکی دو یا سه نفر حواله کنم ولی بعد از من کل درآمدهای حاصل از فروش کتاب هایم متعلق به دانشگاه تهران خواهد بود و با تصویب هیأت امناء به مصارف لازم و سودمند علمی و فرهنگی خواهد رسید. محل این گونه مصارف لازم و سودمند را هیئت امناء با اکثریت دو ثلث یا به اتفاق آراء تعیین خواهد کرد. تا وقتی که در حیات هستم حق دارم طبق اثری از آثارم رابه نام دیگری هم واگذار نمایم بشرطی که دانشگاه حاضر شود بهمان شرایط ناشر دیگر عمل نماید ولی البته با شرایط. مساوی دانشگاه تهران حق خود را محفوظ خواهد داشت در صورتی که ناشری با شرایط بهتر از دانشگاه تهران حاضر به نشر آثارم بشود هیئت امناء مکلف است آن اثر یا آثار را بناشر مذکور واگذار کند و درآمد آنرا در اختیار دانشگاه تهران قرار دهد که مطابق ترتیب ذکر شده در این قرار داد حاضر به مصارف لازم و سودمند برسد.

ژنو ۲۵ مرداد ۱۳۶۸ سید محمد علی جمالزاده

سند شماره چهار

امضاء کننده این تصدیقنامه سید محمد علی جمالزاده صاحب شناسنامه شماره ۲۶۶/۶ پسر مرحوم سید جمال الدین واعظ بموجب این سند کلیه سهام خود را در دو شرکت سیمان تهران و شمال، با کلیه سودهائی که از این سهام تا کنون وصول شده و عین سهام مذکور را در صورتی که هیئت امنایم ( یعنی آقایان سه گانه ایرج افشار و دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی و دکتر جواد شیخ الاسلامی ) صلاح دانستند نگاهداری کنند به عنوان سهام متعلق به حساب مخصوص جمالزاده در دانشگاه تهران ( یا آنکه آن را بفروشند و بهای آن را بانضمام سودهای وصول شده و پرداخته نشده ) به صاحب سهام( در عرض سال های گذشته در حساب مخصوص دانشگاه تهران ) به اسم حساب جمالزاده واریز کنند (که بعداً محل مصرف آن ها را با نظر خودم و تصویب هیئت امنای سه گانه فوق الذکر تعیین گردد. ) اینجانب از هیئت امنا استدعا کرده و دستور داده ام که در این گونه موارد به پیشنهادهای دانشگاه تهران مربوط به اقدامات مفید علمی و فرهنگی که ممکن است بودجه آن ها از همین محل سود سهام یا قیمت فروش آن ها تأمین گردد و همچنین برای انجام طرح هائی که به نفع فقیران و نیازمندان است اولویت قائل گردند. توفیق دانشگاه تهران و هیئت امنای سه گانه. را در راه انجام خدماتی که به عهده آن ها واگذار کرده ام از خداوند متعال خواستارم.

ژنو ۳۱ مرداد ۱۳۶۸

سید محمد علی جمالزاده

لینک مطلب: jamalzadeh.ut.ac.ir

 

 

محمدعلی جمالزاده

جمالزاده را "پیشوای نوول نویسی فارسی" لقب داده اند. او نخستین نویسنده ای که توانست تکنیک داستان نویسی اروپایی را آگاهانه به کار گیرد و در عین حال یکسره به تکنیک داستان پردازی غربی تسلیم نشود.

جمالزاده با دمیدن روحی ایرانی به روشی که از غرب به عاریت گرفته بود توانست آن را صیقل دهد و در قالبی هماهنگ با ذوق و حوصله و نیاز فرهنگی زمان، به هموطنانش هدیه کند.

سید محمد علی جمالزاده در سال 1270 شمسی در اصفهان به دنیا آمد و تحصیلات مقدماتی را در زادگاه خود آغاز کرد.
پدرش، سید جمال الدین واعظ اصفهانی، از آزادی خواهان مشروطه بود و رهبری مشروطه خواهان اصفهان را برعهده داشت. سید جمال الدین خطیبی توانا بود و در سخنرانی هایش به زبان ساده و در حد فهم عوام سخن می گفت.

به سبب اختلافی که بین سید جمال الدین و حاکم اصفهان پدید آمد او به همراه خانواده اش به تهران هجرت کرد و به مبارزات خود ادامه می داد.

جمالزاده در شانزده سالگی به گفته ی پدرش به لبنان رفت و در آنجا تحصیلات خود را در دوره متوسطه ادامه داد.
چند ماه بعد در لبنان اطلاع یافت که به دستور محمد علی شاه پدرش را مسموم کرده اند.

مرگ پدر، محمد علی را در اعتقادات سیاسی و اخلاقی که از او به ارث برده بود استوارتر کرد. دو سال بعد به فرانسه رفت و در دانشگاه های لوزان و دیژون تحصیل کرد در رشته حقوق فارغ التحصیل شد.

در این زمان، عده ای از روشنفکران ایرانی مخالف استبداد قاجارها در برلین گرد آمده و فعالیت می کردند. جمالزاده در سویس می زیست، به دعوت آنان به برلین رفت. یک ماه بعد به منظور انجام ماموریتی به بغداد رفت و چند ماه بعد به کرمانشاه آمد و روزنامه رستاخیز انتشار داد.

او سپس دوباره به برلین بازگشت و با جمعی دیگر از آزادی خواهان ایرانی در انتشار مجله سیاسی- فرهنگی کاوه همکاری کرد.

جمالزاده در مجله کاوه مقالاتی می نوشت که اغلب آنها در زمینه موضوع هایی چون سیاست، اقتصاد، ایران شناسی و فرهنگ و ادب بود و در نگارش این مقالات شیوه ساده نویسی را که خصلت عمومی و نثر فارسی این دوره بود به کار می گرفت.

نخستین کتاب جمالزاده به نام گنج شایگان یا اوضاع اقتصادی ایران در سال 1918 میلادی منتشر شد و در مجله کاوه از آن به عنوان یکی از بهترین اثرهایی که تا آن روز در زبان فارسی در مورد اقتصاد نوشته شده سخن راندند.

جمالزاده از آن پس نیز به نوشتن مقالات علمی- انتقادی در مجله کاوه ادامه می داد و این همه پیش از انتشار مجموعه داستان کوتاه "یکی بود یکی نبود" در سال 1300 شمسی بوده است.

در سال 1921 میلادی/ 1300 شمسی داستان کوتاه انتقادی طنز "فارسی شکر است" را در مجله کاوه به چاپ رساند. جمالزاده خود می گوید که "چگونه گروه نویسندگان کاوه هر چهارشنبه شب گرد یکدیگر جمع می شدند تا مقالاتی را که هر یک برای چاپ در این نشریه نوشته بودند بخوانند و هنگامی که نوبت به جمالزاده می رسد تا نوشته خود را در حضور جمع بخواند، نه یک مقاله بلکه داستانی طنزآمیز را با ترس و لرز عرضه می کند."

 

 


از گفته جمالزاده چنین برمی آید که "فارسی شکر است" و پنج داستان کوتاه دیگر که مجموعاً در "یکی بود یکی نبود" به چاپ رسید در روزهای اول حتی در نظر خود نویسنده نیز کاری غیرجدی و تردید آمیز تلقی می شده است و او بیش از همه نگران قضاوت محمد قزوینی بوده که از اعضای برجسته آن گروه به شمار می رفته است، ولی قزوینی در مورد آثار جمالزاده از هیچ گونه ستایش و تشویقی فروگذار نکرده است.

سی و سه سال بعد، جمالزاده در این باره نوشت "به خوبی احساس می کنم که در کارهای ادبی امروز هم محرک واقعی من همان تشویق های آن بزرگوار است."

جمالزاده در پایان سال 1921 میلادی "یکی بود یکی نبود" را در برلین انتشار داد؛ مجله کاوه هم در آخرین شماره خود، طی ویژه نامه ای "یکی بود یکی نبود" را به عنوان نخستین مجموعه داستانی فارسی به سبک جدید، به مردم ایران معرفی کرد و از آن پس تعطیل شد.

اما انتشار "یکی بود یکی نبود"، مانند ظهور هر اثر بدیع دیگر در ادبیات، واکنشهای مثبت و منفی در پی داشت. گروهی آن را ستودند و جمعی دیگر سخت بر آن تاختند و جمالزاده به شدت تحت تاثیر قرار گرفت.

هراس از واکنش منفی از یکسو، و نیز به گفته خود او، لذتهای زندگانی، منجر به سکوت محض او در تمام دوران سلطنت رضاخان شد.

جمالزاده در برلین ده سال دیگر اقامت گزید. کارنامه علمی- ادبی او در این مدت نگارش چند مقاله و داستان کوتاه بود که هیچ یک از آنها به آوازه "یکی بود یکی نبود" دست نیافت. مدتی هم سردبیر مجله علم و هنر بود که آن هم در برلین منتشر می شد.

در سال 1931 م. به سوئیس آمد و برای همیشه در ژنو ماندگار شد و در دانشگاه آن شهر به تدریس زبان و ادبیات فارسی پرداخت.

غیر از "یکی بود یکی نبود" مجموعه های داستانی دیگری نیز نگاشته است که عبارت اند از:

"
دارالمجانین"
"
راه آب نامه"
"
صحرای محشر"
"
سر و ته یک کرباس"
"
تلخ و شیرین"
"
کهنه و نو"
"
شور آباد"
"
غیر از خدا هیچ کی نبود"

آخرین اثر داستانی جمالزاده کتابی است به نام قصه ما به سر رسید که به سال 1357 در ایران انتشار یافته است. رساله ای هم تحت عنوان سرگذشت و کار جمالزاده نوشته است که نوعی "اتوبیوگرافی" است.

لینک مطلب: http://tinyurl.com/bdbtq9w

آفریننده" یکی بود یکی نبود"

آزاده محبی

 

 

" فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر

سخن نو آر که نو را حلاوتی است دگر"

" در مملکت ما هنوز هم ارباب قلم عموماً در موقع نوشتن، دور عوام را قلم گرفته و پیرامون انشاهای غامض و عوام نفهم می گردند... و عجب که در تمام این عهد اخیر، همیشه نویسندگانی که در نگارش های خود در پی سادگی بوده و پیرامون تقلید متقدمین نمی گردیده اند، مورد تحسین عموم قرار گرفته و از نوشته هایشان هر چه به دست آمده چندین بار به تجدید چاپ رسیده است و باز ادبای ما از این مساله تنبهی حاصل ننموده و ترس و بیمشان زایل نگردیده است. "

محمدعلی جمالزاده درباره تاریخ تولدش چنین می نویسد: " تاریخ تولدم را خواسته بودید، دوستان آن را از جمله‌ی اسرار مگو می‌دانند؛ ولی حقیقت این است که بر خودم مجهول است. ولی یقین دارم تاریخ وفاتم روشن ‌تر از تاریخ تولدم خواهد بود شاید نتیجه‌ی آشنایی من با قلم و قرطاس (کاغذ) همین باشد."
 

نوشته ی فوق به نقل ازسید محمد علی جمال زاده در دیباچه ی یکی از کتاب های وی با عنوان" یکی بود یکی نبود" آورده شده است. او این مطلب را در حدود 45 سال پیش عنوان کرد، اما انعکاس این نگرانی هم اکنون نیز به جاست.

جمال زاده، نویسنده ی نامدار ایرانی و ابداع کننده ی قصه نویسی نوین فارسی، در مدت 106 سال زندگی خود با توجهی که از خود برای حفظ فرهنگ عامه نشان داد، زبان مردم کوچه و بازار را در داستان هایش جاری کرد. وی در داستان های شخصیت هایی را خلق می کند که هر یک نماینده ی گروه های مختلف جامعه هستند.

 

خود او در مورد تاریخ تولدش در نامه ای به یکی از دوستان خود می گوید:" تاریخ تولدم را خواسته بودید، دوستان آن را از جمله ی اسرار مگو می دانند؛ ولی حقیقت این است که بر خودم مجهول است. ولی یقین دارم تاریخ وفاتم روشن تر از تاریخ تولدم خواهد بود شاید نتیجه ی آشنایی من با قلم و قرطاس(کاغذ) همین باشد."

ویبعدها بر اساس اسناد تاریخی سال 1270 هجری خورشیدی را به عنوان تاریخ تولدش پذیرفته بود و اما تاریخ فوتش، هفدهم آبان ماه 1376، همان طور که خود می پنداشت بر همگان کاملاً دقیق و روشن بود. وی در اصفهان متولد شد و در ژنو، کنار دریاچه ی لمان درگذشت. پدرش او را در سن 12 سالگی برای تحصیل به بیروت فرستاد و در مدت اقامت وی در بیروت بود که پدرش در همدان به دار آویخته شد.

پدرش، سید جمال الدین واعظ اصفهانی،خود یکی از روحانیون مترقی زمان بود که علیه استبداد محمد علی شاهی قد علم کرد. نه با شمشیر و تفنگ، که با کلام و سخن. سخنرانی شهره بود و سرانجام نیز به زندان افتاد و زبان سرخی که داشت سرش را بر باد داد.

 

جمال زاده برای تحصیلات دانشگاهی عازم اروپا شد و از راه مصر خود را به فرانسه رساند. اما به توصیه ی سفیر ایران در فرانسه، به دانشگاه لوزان سوییس رفت و در آن جا مشغول به تحصیل شد. اما در نهایت دوباره به فرانسه بازگشت و در سال 1290 دیپلم علم حقوق خود را از دانشگاه دیژون گرفت. چهار سال بعد با وقوع جنگ جهانی، محمد علی جمال زاده برای عضویت در کمیته ی ملیون ایران به برلن رفت و به مدت 15 سال در آن جا سکنی گزید.

جمال زاده در رشته ی حقوق درس خواند اما در آن مباحث، سطری هم ننوشت. درحقیقت دانشگاه واقعی او دوره ی همکاریش با مجله ی کاوه در برلن بود که در آن زمان با مستشرقان نامور و ایرانیان دانشمندی همچون محمد قزوینی آشنا شد. وی اولین کتاب خود را با عنوان " گنج شایگان" در سال 1296 به چاپ رساند و پس از آن نخستین نوشته ی داستانیش را با نام" فارسی شکر است" در سال 1300 در مجله ی کاوه منتشر کرد. او پیش از روی آوردن به داستان نویسی، نویسنده ی مباحث تاریخی ،اجتماعی و سیاسی در مجله ی کاوه بود.

پس از تعطیلی کاوه در سال 1301، جمال زاده به خدمت سفارت ایران در برلن درآمد و سرپرستی محصلین ایرانی در آن جا به او واگذار شد. در سال 1311 به دفتر بین المللی کار وابسته به جامعه ی ملل پیوست و چهار سال بعد بازنشسته شد. از ابتدای شروع خدمت در سفارت ایران تا زمان بازنشستگی، 7 بار، هر بار برای مدتی کوتاه به ایران سفر کرد.در واقع او در مجموع حدود 13 سال از عمردرازش را در ایران گذراند. اما در سراسر این مدت او با ایران می زیست. وی بیش از نیم قرن دور از وطن ماند و از ایران نوشت اما به ایران بازنگشت. هر روز کتاب فارسی می خواند و بی وقفه برای دوستان ایرانی خود نامه می نوشت. هر چه تألیف و تحقیق کرد یا درباره ایران بود یا اگر در مورد ایران نبود به زبان فارسی نگاشته شده بود تا درجهت گسترش معارف ایرانیان باشد.

سعید عباس پور، نویسنده و منتقد، در مورد جمال زاده می گوید:" داستان های جمال زاده پس از 83 که از زمان انتظار اولین مجموعه اش" یکی بود یکی نبود" می گذرد هنوز هم جذابیت خاص خود را دارند. اگر بخواهیم داستان های او را با دیگر نویسندگان مقایسه کنیم، می بینیم که تنها شاید داستان های او به عنوان اولین نویسنده ای که در ایران داستان کوتاه نوشت ارزشمند است. اما داستان هایی که جمال زاده نوشته، برای خودش درونی نشده اند و مقولاتی که جمال زاده در داستان به آن می پردازد به شکل برجسته تری در داستان های صادق چوبک و هدایت به چشم می ورد که بسیار موفق تر از او بودند.

پدرش، سید جمال‌الدین واعظ اصفهانی، خود یکی از روحانیون مترقی زمان بود که علیه استبداد محمدعلی ‌شاهی قد علم کرد. نه با شمشیر و تفنگ، که با کلام و سخن. سخنرانی شهره بود و سرانجام نیز به زندان افتاد و زبان سرخی که داشت سرش را بر باد داد.
 
 

جمال زاده تا حدودی مسائل دوران خود را مطرح می کند، اما چون این مسائل برای خودش درونی نشده است تنها به صورت گزارش باقی می مانند. جمال زاده در داستان هایش سعی کرده فرهنگ عامه را حفظ کند. وی در داستان هایی موفق بوده است که سعی کرده از این تئوری خود که معتقد بود از داستان کوتاه می خواهد به عنوان وسیله ای برای حفظ فرهنگ عامه استفاده کند فاصله بگیرد، مثلاً در داستان" درد دل ملاقلی" به خوبی توانسته از فرهنگ عامیانه در داستان استفاده کند."

اکثر نوشته های جمال زاده را می توان در یکی از پنج گروه زیر قرار داد:

- نگارش های پژوهشی:گنج شایگان، فرهنگ لغات مشتمل بر هفته هزار واژه و اصطلاح و ترکیب، چگونه باید نوشت، بانگ نای شامل داستان های مثنوی مولانا و پندنامه ی سعدی.

- نگارش های داستانی: یکی بود یکی نبود، دارالمجانین، صحرای محشر، درددل ملاقلی، معصومه شیرازی، راه آب نامه و...

- نگارش های اجتماعی- سیاسی:آزادی و حیثیت انسانی، خلقیات ما ایرانیان، و تصویر زن در فرهنگ ایران.

- نگارش های ترجمه ای.

- نگارش های خاطراتی: مشتمل بر نوشته هایی در باب سرگذشت دوستان و نیز سرگذشت خود و پدرش.

اما از بین داستان های جمال زاده، مجموعه ی داستان" یکی بود یکی نبود" به عنوان آغازگر راه نوین داستان نویسی در ایران شناخته شده و به دلیل پیوند قوی اش با ادب گذشته فارسی از ادبیات داستانی فرنگ نیز بهره برده است. این مجموعه ی طنز با اولین داستان وی با عنوان" فارسی شکر است" آغاز می شود که پیام اصلی آن اهمیت زبان است. " فارسی شکر است" داستان مردی است که با یک گروه سه نفری، یک فرهنگی مآب، یک شیخ و یک جوانک کلاه نمدی، بر حسب اتفاق ملاقات می کند. نویسنده شخصیت های اصلی داستان را پس از ذکر خصوصیت ظاهری آن ها، ازطریق چگونگی گفتارشان می شناساند.

 

جمال زاده در اغلب داستان هایش از مثل ها و تشبیه های ساده و زیبا برای زینت نثر خود استفاده می نمود و سعی داشت که آن تشبیه ها صرفاً یک تشبیه نباشد بلکه با فضای داستان نیز همخوانی داشته باشد و البته در برخی موراد بر جنبه ی طنز داستان نیز بیافزاید.

نمونه ای از این تشبیه ها عبارت اند از:

- دهنم از تعجب چون دهنه ی حمام باز ماند. چشم هایم چون شیشه های گنبدهای طاق حمام گرد شد.( این داستان در حمام عمومی اتفاق می افتد)

- جیبم از آیینه ی عروس پاک تر بود و در هیچ جا یک غاز سیاه سراغ نداشتم.

- شاخه ها در زیر بار برف قوز نموده و از ریش یخی شان قطرات سرشک حسرت بهار روان بود.

وی ٥٣ سال پیش از مرگش در پایان کتاب "سر و ته یک کرباس" نوشت: "در این آخر عمری تنها آرزویی که دارم این است که در همان‌جا که نیم قرن پیش به خشت و خاک افتاده‌ام همان‌جا نیز به خاک بروم و پس از طی دوره‌ی پرنشیب و فراز، خواب واپسین را در جوار زاینده رود دلنواز، سر به دامان تخت فولاد مهمان ‌نواز نهاده، دیده از هستی پرغنج و دلال و پررنج و پرملال بربندم."
 

جمال زاده در سال 1355، طی مقاوله نامه ای که با دانشگاه تهران امضا نمود، قسمتی از کتاب های کتاب خانه ی خود را در سه مرحله به کتاب خانه ی مرکزی و مرکز اسناد این دانشگاه بخشید. علاوه بر آن اجازه داد که زیرنظر یک هیات امنا یک سوم از مبلغ حقوق تألیف کتاب های او صرف خرید کتاب برای آن کتاب خانه شود؛ یک سوم دیگر به دانشجویانی داده شود که مستحق کمک و علاقه مند به تحقیقات ادبی و تاریخی باشند؛ و یک سوم آخر به یکی از مؤسسات خیریه در اصفهان تعلق گیرد.

 

وی 53 سال پیش از مرگش در پایان کتاب" سر و ته یک کرباس" نوشت: " در این آخر عمری تنها آرزویی که دارم این است که در همان جا که نیم قرن پیش به خشت و خاک افتاده ام همان جا نیز به خاک بروم و پس از طی دوره ی پرنشیب و فراز ،خواب واپسین را در جوار زاینده رود دلنواز، سر به دامان تخت فولاد مهمان نواز نهاده، دیده از هستی پرغنج و دلال و پررنج و پرملال بربندم."

گرچه وی به جای آرمیدن بر کنار زاینده رود، در کنار رود دریاچه ی لمان در ژنو آرمید.

داستان" فارسی شکر است"

منبع: روزنامه شرق

منابع:

1- سید محمدعلی جمال زاده، یکی بود یکی نبود، به کوشش علی دهباشی، کتاب خانه ی ملی ایران، 1381

2- روزنامه ی شرق، سال دوم- شماره 337، 19 آبان 1383

3- ح. رییس علی ،داستان نویسی به سبک جمال زاده، روزنامه ی جوان، سال هفتم- شماره ی 1786، 20 تیر 1384

لینک مطلب: http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=12906

 

روایت محمدعلی جمالزاده از نخستین تجربه سینما رفتنش/ همه ترسیده بودیم کتاب روز شمار سینمای ایران کتابی است در باب سینمای ایران در دوره قاجار، که شامل گزیده روزنامه‌ها، ‌خاطرات،‌ گزارش‌ها، اعلان‌ها، خبرها و سایر اسناد مکتوب سینمایی از 1276 تا 1304 شمسی است.

به گزارش خبرآنلاین، کتاب «روزشمار سینمای ایران» از آغاز تا انقراض قاجاریه به همت عباس بهارلو از سوی موسسه تالیف، ترجمه و نشر آثار هنری(متن) روانه بازار نشر شد.

 

در این کتاب اعلان های نخستین فعالان و بهره برداران سینما در ایران همچون میرزا ابراهیم خان عکاس باشی، میرزا ابراهیم خان صحاف باشی، روسی خان، آقایف، اردشیر بادماگرایان و...بسیاری از تماشاخانه ها و سینماهایی که در فاصله آبان 1282 تا اسفند 1304 فعالیت می کردند، درج شده است.

 

اولین روز تاریخ سینمای ایران بر اساس یادداشت‌های نویسنده مربوط است به خاطره میرزا ابراهیم خان صحاف باشی تهرانی، 17 ماه پس از نخستین نمایش عمومی فیلم در پاریس در سال 1276. در این روز است که برای اولین بار، یک ایرانی متجدد نخستین مشاهدات خود را از نمایش فیلم ثبت می کند و ثبت مشاهدات وی نقطه آغاز این کتاب است همچنین آخرین اعلان سینمایی به عنوان پایان بخش روز شمار سینما در دوره قاجار مربوط است به تاریخ مجلس مؤسسان، روزی که این مجلس سلطنت دائمی را به رضاخان پهلوی و اعقاب وی واگذار کرد.

 

نویسنده در این کتاب با شیوه ذکر خاطرات از شخصیت‌های برجسته و نامی آن دوران که در باب سینما نگاشته شده، به مرور تاریخ سینمای ایران پرداخته است. آنطور که سایت فرهنگستان هنر گزارش داده، محمدعلی جمالزاده، پدر داستان کوتاه زبان فارسی درباره نخستین تجربه‌اش از تماشای فیلم در خیابان چراغ برق تهران چنین نوشته است:

"من اولین بار در ابتدای خیابان چراغ برق که کارخانه حسین آقا امین الضرب در آن‌جا بنا شده بود، فیلم سینما دیدم. یک روز، وقتی از میدان توپخانه وارد خیابان چراغ برق شدم، اول خیابان، دست راست، قهوه‌خانه معروفی در یک بالاخانه بود که در زیر آن دکانی دیدم که در آن باز بود. داخل دکان چند میز و صندلی گذاشته بودند و یک نفر سید، که عمامه به سر داشت و من او را نمی‌شناختم و لهجه اصفهانی داشت و سیف‌الذاکرین صدایش می‌کردند، روی صندلی، پشت میزی، نشسته بود. روی دیوار تابلویی کوبیده بودند و رویش با خط درشت کلمه سینما را نوشته بودند. پرسیدم ورودیه چه قدر است؟ دو قران بود، دو قران دادم و خود سیف‌الذاکریان یک بلیت به من داد و به داخل دکان راهنمایی کرد. داخل مغازه و فضای پشت مغازه، که به اصطلاح سالن نمایش تاریک تاریک بود هیچ چراغی نداشت. بعد از ظهر بود و کسبه محل در دکان بودند. ده پانزده نفر هم نبودند. آقا سید مرا در جایی نشاند و رفت. اول بار بود که چشمم به پرده سینما می‌افتاد. حیرت زده و مات شده بودم. آدم‌ها روی دیوار مقابل، در یک مربع دو زرع و نیم، که سفید بود، حرکت می‌کردند، ولی صدایی از آن‌ها بیرون نمی‌آمد: در خیابانی یک مرد با جاروبی که به دست داشت خیابان را جاروب می‌کشید. یک بوم غلتان زمین را آب‌پاشی می‌کرد و جلو می‌آمد، و آن مرد جاروکش را زیر گرفت. از میان تاریکی داخل دکان فریادهایی برخاست، من هم ترسیده بودم. به محض این که بومِ غلتان رد شد، جسدی به کلفتی مقوا از زیر بوم غلتان نمایان شد، که همان جاروکش بیچاره بود که به این وضع درآمده بود. لحظه‌ای بعد مردی که چماقی به دست داشت پیدا شد و مرد مقوایی را از روی زمین برداشت و به زور چماق آن را از نو به شکل همان جاروکش بیچاره درآورد، که دوباره مشغول کارش شد. چند لحظه بعد هم سیف‌الذاکرین گفت که سینما تمام شد. همه بلند شدیم و در تاریکی به طرف بیرون راه افتادیم."

لینک مطلب: http://www.khabaronline.ir/detail/215623

   
 

 

سبک شناسی داستانهای جمالزاده

سبک (STYLE)
استفاده از این تجربه معمول در سبک‌شناسی، که اثر را از سه دیدگاه فکری و ادبی و زبانی مورد بررسی قرار می‌دهد، (شمیسا؛ 1381؛ 23) در سبک‌شناسی آثار داستانی کمی قابل تجدید نظر است.
چرا که مختصّات فکری و اندیشگی داستانهای کوتاه اغلب در حیطه درونمایه و مضمون تحلیل می‌شوند و شگردهای روایت داستان نیز که در حوزه زاویه دید و توصیف و لحن قرار می‌گیرند، سبک‌شناسی داستان را بیشتر متوجّه ویژگی‌های زبانی و بیانی اثر می‌کند.
این مسئله در مورد داستانهای کوتاه سیّد محمّدعلی جمالزاده، که مشخّصه‌های زبانی و ارزشهای بیانی، به خصوص آنجا که صحبت از تأثیرپذیری از متون کلاسیک فارسی نیز در میان آید، بسیار خود را می‌نمایند، حائز اهمیت است.
مشخّصه‌ها و ویژگی‌هایی که آنچنان حضوری در داستانهای نویسنده دارند و کاملاً بازتاب خصایص ذهنی جمالزاده است که یک خط‌شناس معروفی مثل «ویلی برنرت» هم می‌تواند بدون آشنایی با وی، آنها را تنها از روی خط جمالزاده تشخیص بدهد. (مهرین؛ 1342؛ 113)
پس با توجّه به این مسئله که سبک، انحراف از نرم است و ویژگی‌های زبانی و بیانی اثر، آن گاه که حاصل آگاهی و تعمّد آفریننده اثر باشد و بسامد چشمگیری هم داشته باشد، ایجاد سبک می‌کند، (شفیعی کدکنی؛ 1379؛ پنج) به بررسی داستانهای کوتاه و بلند جمالزاده می‌پردازیم.
اما بهتر است در ابتدا، یک نگاه کلی به ارزش کار جمالزاده، یا بهتر بگویم ارزش «یکی بود و یکی نبود»، مشخصه‌ها، توفیق‌ها و تأثیراتی که بر روند داستان‌نویسی ایرانی گذاشت بیندازیم.

«یکی بود و یکی نبود»؛ رئالیسم انتقادی و رکود رمانهای تاریخی
«شمس و طغرا»ی محمّدباقر میرزا خسروی، «عشق و سلطنت» موسی نثری کبودر آهنگی؛ «داستان باستان» میرزا محمّد حسن خان بدیع و «دام گسترانِ» صنعتی‌زاده کرمانی، نخستین و شاخص‌ترین نمونه‌های رمان تاریخی هستند که زمینه‌هایی چون شکست انقلاب مشروطه، مخالفت با هجوم فرهنگ بیگانه، تأیید ضمنی دستگاه حاکم و پذیرش این ژانر نوین از سوی جریانهای فرهنگی و ادبی باعث شد که از تألیف نخستین رمان تاریخی یعنی شمس و طغرا (آرین پور؛ 1379؛ 240) تا سال 1300 هجری شمسی یکی از گونه‌های رایج داستان نویسی ایران گردند.
امّا رمان تاریخی، که خود به تأثیر از ظهور این نوع ادبی در اروپا و به تبع ترجمه‌های رمانهای تاریخی که به خصوص توسط مترجمان پر کار دوره قاجار، از جمله محمّد طاهرمیرزا (1250-1316 هـ.ق) و سردار اسعد بختیاری (1274ـ 1336 هـ.ق)در ایران توّجه نویسندگان را به خود معطوف داشته بود، از حوالی سال 1300 هـ.ش به بعد دیگر نتوانست چندان جایی برای خود باز کند.
رواج و گسترش داستان کوتاه فارسی که با «یکی بود و یکی نبود» سیّد محمّدعلی جمالزاده آغازیده بود، یکی از عواملی است که در کنار عوامل دیگری چون تغییر مناسبات اجتماعی، ظهور احزاب و گرایشهای اجتماعی نو، تأثیر عوامل فرهنگی و ادبی و سست شدن و از دست رفتن عنصر مشوّق حکومتی باعث رکود نسبی رمانهای تاریخی در ایران شده است. (غلام؛ 1381؛ 143)
جالب آنکه، چشمگیرترین دلیل توفیق «یکی بود و یکی نبود» را هم در آن دانسته‌اند که همه ناخودآگاهانه انتظارش را می‌کشیدند؛ یعنی همه (بدون اینکه خود بدانند یا به یکدیگر بگویند) منتظر گردی بودند که گرز داستان‌نویسی جدید را که پیش از این شروع شده ولی هنوز جانیفتاده بود محکم به زمین بکوبد. (همایون کاتوزیان؛ 1382؛ 74)
البته توفیق «یکی بود و یکی نبود» در گرو عوامل دیگری نیز بود، قوّت جنبه ادبی اثر، زبان سهل و ساده و محاوره‌ای آن و چشمگیرتر از همه آنکه با «یکی بود و یکی نبود»، ژانر داستان کوتاه در ادبیات ایران بنیاد گذاشته می‌شود.
از این نکته هم نباید غافل بود که بین مکتب نویسندگانی که جمالزاده آغازگر آن بود و مکتب نوول تاریخی، به غیر از تمایز زبانی، یک فرق اساسی دیگری نیز وجود داشت: هدف مکتب نوول تاریخی، ایجاد یک آگاهی و تفاخر ملی بود و لحن عمومی آن یک لحن قهرمانی و مبالغه‌آمیز بود. وقایع و افسانه‌هایی را که این نویسندگان پرورانده‌اند وقایع بزرگ تاریخی ایران است. با وجود این، نویسندگی جمالزاده و نیز حتّی اخلاق او در درجه اول دارای لحن طنزآلود بود.
هدف او پنهان کردن ضعف و نارساییهای هموطنانشان نیست، بلکه درست برعکس، نمایان کردن آنها است و این نکته‌ای است که از چشمهای «الول ساتن» هم نمی‌تواند پنهان مانده باشد. دیگر، آنکه، داستان ایرانی با آثار جمالزاده، پای در درون دنیای رئالیسم انتقادی می‌گذارد.
جمالزاده حتّی در «دارالمجانین» که بیشتر بر ذهنیات و فردیات استور است تا عینیات و اجتماعیات، باز پای بند رئالیسم است و تنها در «عمو حسینعلی» است که وارد دنیای مدرنیستی می‌شود.
به قول چایکین، تنها با کتاب «یکی بود و یکی نبود» می‌توان به آغاز مکتب رئالیستی نوینی اندیشید که در واقع شالودة جدید و تازه ادبیات بدیع فارسی را نهاده است. تنها از این لحظه به بعد می‌توان از ظهور نوول و رمان در ادبیات هزار ساله ایران سخن راند. زیرا فقط در هنگام مطالعه آثار جمالزاده، کاظمی، خلیلی و دیگران امکانی در اختیار ما گذاشته می‌شود تا به یک تجدّد واقعی در ادبیات ایران ایمان بیاوریم که عاقبت مصمّم گشته خود را از مه اسرارآمیز و از زبان شاعرانه و از گل و بلبل و پروانه‌ای الگووار بی‌شمار رها سازد تا به واقعیت موجود و زنده تکیه کند. (دهباشی؛ 1377؛ 366)
البته چه در داوری چایکین، دیگر مرتبه و سهم دهخدا کمتر از آنچه بوده و مرتبه و سهم جمالزاده بیشتر از آنچه هست ارزیابی شده. نیز این را باید دانست که پیش از جمالزاده، نویسندگانی چون محمّدباقر میرزای خسروی و صنعتی‌زاده کرمانی و میرزا حسن خان بدیع و شیخ موسی نثری، در زمینه داستانهای تاریخی طبع آزمایی کرده‌اند؛ و این همه باعث شده عبدالعلی دستغیب بپذیرد که «جمالزاده داستان کوتاه‌نویسی را گامی پیش‌تر از دهخدا برد همین!» (دستغیب؛ 1356؛ 50)
جمالزاده اگر یک نویسنده رئالیست، بلکه پایه‌گذار سبک رئالیسم انتقادی هم دانسته شده، رئالیست منتقد دوره قاجار و به ویژه برهه‌ای از جریان مشروطه‌خواهی در ایران است.
جمالزاده از استبداد سخن می‌گوید؛ این یعنی رئالیسم. از اوضاع ایران انتقاد می‌کند؛ این هم جنبه انتقادی مسئله. امّا وی از ایران دورة قاجار است که می‌نویسد و انتقاد می‌کند. وی هیچ‌گاه رئالیست منتقد دوره رضاخان، آن گونه که برخی نویسندگان دیگر بودند نشد. و بی‌جهت نیست که هدف طعن و توبیخ امثال آل احمد واقع می‌شود.
در نگاه کلی به شیوة نویسندگی جمالزاده، عموماً آنچه از آن سخن می‌رود همانهایی است که به اجمال بدان پرداخته شد.
ولی شیوه نویسندگی یا سبک جمالزاده در هیئت جزئی نگرانه، موارد بسیاری را در بر می‌گیرد؛ که واکاوی هر کدام از آنها باید با توجّه به این مسائل صورت بگیرد که، جمالزاده فارسی را به صورت آکادمیک و اصولی فرانگرفته بود؛ و آنچه به قلم او می‌رفت آمیزه ذوق وی بود با آنچه از مطالعه متون کلاسیک فارسی و به خصوص نثرهای شاعرانه دریافته بود.
وی، به جز چهارده یا پانزده سال نوجوانی، بقیه عمر یکصد و شش ساله خود را خارج از ایران و به دور از تحوّلات فرهنگی، ادبی و زبانی جامعة ایرانی گذراند.
داستانهایی از سیّد محمّدعلی‌جمالزاده که زمان و مکان وقوع آنها، ایران سالهای پهلویهاست، بیشتر از آنکه محصول تجربه مستقیم نویسنده باشد، ناشی از انطباق دادن مناسبات اجتماعی و فرهنگی دوران قاجار به سالهای پس از آن است.

سبک شناسی داستانهای سیّدمحمّدعلی جمالزاده
آنچه موجب همانندی یا ناهمانندی سبک داستانهای نویسندگان است، از طریق زبان مشخّص می‌شود. زبان نیز آمیزه‌ای از کلمات و جملات است. امّا تنها این کلمات و جملات نیستند که خواننده را تحت تأثیر قرار می‌دهند؛ بلکه چگونگی گفتن یا نحوه کاربرد و انتخاب کلمات و جملات که شیوه نگارش و یا سبک خوانده می‌شود (میرصادقی؛ 1380؛ 502) و می‌تواند در نهایت مورد قبول خواننده واقع شود، در برجسته کردن یک اثر، نقش عمده‌ای دارد.
شیوة گفتن یا شگردی که نویسنده برای نقل داستان خود مورد استفاده قرار می‌دهد، حاصل تصّرف وی در ساختهای مختلف زبانی، بیانی و مشخّصه‌ها و ویژگیهای دیگری است که داستان را تشخّص ویژه‌ای می‌بخشد و آن را به نام نویسندة آن سکّه می‌زند.
داستانهای کوتاه و بلند جمالزاده نیز به خصوص از این منظر قابل توّجه است. در واقع، سبک داستانی جمالزاده، چشمگیرترین و قابل بررسی‌ترین عناصر داستانی آثار وی است؛ که در ساختها و جنبه‌های متعددی می‌تواند مورد واکاوی قرار بگیرد.

1. ساحت زبانی:
استفاده از لغات و اصطلاحات عربی
تربیت دینی جمالزاده و مطالعه کتابهای ادبی، که سرشار از عربی‌بافی‌های فاضل‌مآبانه بوده‌اند باعث شده است جمالزاده نیز با وجود ایرادی که بر جناب شیخ داستان «فارسی شکر است»، در کاربرد عناصر زبان عربی دارد، لغات و اصطلاحات این زبان را مکرر در آثار خود به کار ببرد. آن هم در صورتیکه اغلب، معادلهای فارسی رسا و گویایی برای آنها هست.
به هیچ وجه من‌الوجوه، نعم‌البدل، فی الحقیقه (تلخ و شیرین)؛ بنا علیهذا، مخلا به طبع، لا تعد و لا تحصا (صحرای محشر)؛ کظم غیظ، اسرع وجوه، کأن لم یکُن، به هیچ وجه من الوجوه، رأی العین، علی السّویه، شداد و غلاظ (کهنه و نو)، مالک الرقاب، واجب الطاعه، زاید الوصف، لمحه العین، شهور و سنوات، بالصّراحه، علانیه، مافی الضمیر، کشف الساعه، منخرین، ما نحن فیه (آسمان و ریسمان)1 و ...

استفاده از واژگان فرنگی به خصوص فرانسوی
دوری جمالزاده از ایران و بیگانگی وی با تحوّلات زبانی در ایران و برابر نهاده‌ها، عمده‌ترین دلایلی است که وی را مجبور می‌کند برای بیان آنچه می‌خواهد بگوید، از الفاظ اروپایی استفاده کند.
الفاظی مثل ارکستر، موزیک، کوران، یونیورسیتی، ژنی، فیشیه و ... با آنکه می‌توانند توسط لغات رسای فارسی برابر نهاده شوند، در زبان داستانی وی به کار می‌روند.
البته استفاده جمالزاده از واژگان عربی بسیار زیادتر و چشمگیرتر از لغات اروپایی است.

افراط در به کار بردن مترادفها
گو اینکه جمالزاده اصلاً خوش ندارد که واژه‌ای را تنها به کار ببرد.
وی اغلب لغات و واژگان داستانی را با صفی از مترادف‌ها همراه می‌کند؛ و کمترین آن این است که یک مترادف به همراه واژه بیاورد. وی در این کار به تناسبهای لفظی میان واژگان نیز دقّت دارد و از اینکه این کار، وی را حتّی به بهره‌گیری از لغات عربی بکشاند، واهمه‌ای ندارد.
هول و هراس، سهل و ساده، عاطل و باطل، فحش و دشنام، غصّه و رنج، ماچ و بوسه، سر و کله، علانیه و اشکار، ساکت و صامت (آسمان و ریسمان)؛ نشو و نما (شاهکار)؛ خبط و خطا، غم و غصّه (کهنه و نو)؛ حرص و ولع، خل و دیوانه، جیغ و فریاد، فوت و فن، لخت و عور، حیرت و تعجّب، اطراف و اکناف (یکی بود و یکی نبود)؛ غیظ و غضب، تام و تمام، چاق و فربه (تلخ و شیرین) و...

اتباع
طبعاً کسی که می‌خواهد به زبان گفتاری و زبان مردم کوچه و بازار داستان بنویسد، نمی‌تواند به شکستگی‌های زبانی و اتباع که در زبان عامّه رایج است بی‌اعتنا باشد.
چنان که در «چرند و پرند» نیز بسیار به نمونه‌هایی چون دکتر مکتر، شلوغ پلوغ، عقل مقل و بچه مچه بر می‌خوریم.
«می‌گویند ببر پیش این دکتر مکترها؛ من میگم مرده شور خودشان را ببرد با دواهاشان. این گرت مرت‌ها چه می‌دانم چه خاک و خلی است که به بچم بدهم.» (دهخدا؛ 1341؛‌30)
جمالزاده نیز با بسامد بالایی در داستانهای خود، از اتباع بهره برده است:
دختر مختر، آل و آشغال، بر و بچه (تلخ و شیرین)؛ کج و کوج، قرض و قوله، لب و لوچه (یکی بود و یکی نبود)؛ لات و لوت، چاله و چوله، لب و لوچه، پرت و پلا (شاهکار)؛ پاره و پوره، قانون و مانون، تق و لق، شر و ور (آسمان و ریسمان)، و ...

اطناب و درازگویی
از مشخّصه‌ها ـ و شاید بهتر باشد بگویم از عیب‌های ـ رایج داستان‌نویسی جمالزاده است؛ که تا حدودی از کاربرد واژه‌های مترادف و تنسیق الصفات‌هاست که ایجاد می‌شود و گاه بسیار ملال‌انگیز می‌شود. به عنوان نمونه، در «دارالمجانین» آمده است: «پس از آن که از همسایگی ما رفتند، باز همان طور با هم رفیق جان جانی در روح در یک قالب ماندیم و هنوز هم انیس و مونس و همدم و همراز و در واقع برادر با جان برابر یکدیگر بودیم.» (جمالزاده؛ 1331؛ 35) یا، در «بیله دیگ و بیله چغندر» می‌گوید: عادت هم حقیقتاً مثل گدای سامره و گربه خانگی و یهودی طلبکار و کوت کش (یا به قول تهرانی‌ها کنّاس) اصفهانی است که هزار بار از این در بیرونش کنی از در دیگر تو می‌آید.» (جمالزاده؛ 1379؛ 101)

سهوها
جمالزاده در داستانهای خود اغلب گرفتار سهل انگاری‌های لفظی و معنوی شده است؛ که اغلب آنها می‌توانسته‌اند با خوانش دیگر باره مثل توسط نویسنده، برطرف شوند. گو اینکه وی حتّی زحمت تأمل دیگر باره بر داستانهایش را به خود نمی‌داده.
در داستانهای وی دانشجویان از مدرسه بیرون می‌آیند (جمالزاده؛ 1338؛ 9) و امامزاده را نشان دهان از یکدیگر سؤال می‌کنند. (جمالزاده؛ 1338؛ 96)
در داستان «نمک گندیده»، معلوم نیست که قماشچی، کدخدا رمضان را ـ با آن تفاوت طبقاتی که میانشان هست ـ کجا دیده و کی از زبان وی شنیده که باید به جنوبی شهر برود؟ هنگامی هم که قرار است ـ بنابر گفته کدخدا رمضان ـ به مجرّد رسیدن به جنوب شهر، سراغ شکرالله خان لب شکری بروند، نویسنده که گرفتار توصیف محله‌های جنوبی تهران شده، مسئله را به کلّی فراموش می‌کند و اصلاً سر و کله کسی به نام شکرالله خان در داستان پیدا نمی‌شود!
در داستان «صحرای محشر» نیز، اگر چه در ابتدا مردگان در حالی که گوشت رانها و ماهیچه‌شان همه ریخته است و کاسه‌های زانویشان خالی و پوک است، به شنیدن صور اسرافیل از گور بر می‌خیزند، در ادامه، آتش به گوشت بدنشان می‌رسد و دارای رگ و خون و قلب می‌شوند!

یا در بخشی از داستان، راوی از شیطان می‌پرسد که برای آتش زدن پر وی، کبریت از کجا بیاورم؟ (جمالزاده؛ 1332؛ 204) و چند صفحه بعد، آن قدر کبریت فراوان می‌شود که با اسراف تمام یک قوطی کبریت را برای آتش زدن یک پر، صرف می‌کند!
به عقیده منتقدان، «صحرای محشر» نیز مثل دیگر آثار جمالزاده، مجموعه‌ای از اصطلاحات و عقاید و اوهام است. امّا همة اصطلاحات و امثال، همیشه درست به کار نرفته است. چنان که در بخشی از کتاب آمده است: «بلعم و باعور برای من آتش و بافور نمی‌شود.» (جمالزاده؛ 1323؛ 15) در این عبارت، تنها مناسبتی که میان اجزای جمله است، همان سجع «باعور» و «بافور» است و بس. زیرا بلعم باعور، نام یکی از کاهنان بنی‌اسرائیل است و نام دو تن نیست؛ و با آتش بافور معلوم نیست چه مناسبتی دارد! یا در صحرای قیامت، هاتفی غیبی می‌گوید: این جا را وادی اَیمن می‌گویند. حال آنکه هرگز چنین چیزی نیست؛ و وادی اَیمن نام صحرایی است که در آن موسی به طلب آتش رفت و ندای الهی به او رسید.
جایی دیگر نوشته است: دریافتم که درگاه ایزدی و قاب و قوسین است. اولاً «قاب قوسین»، بدون واو درست است. ثانیاً قاب قوسین هرگز ممکن نیست مترادف درگاه ایزدی باشد. (دستغیب؛ 1356؛ 175)
از جمله سهل‌انگاری لفظی داستانهای جمالزاده نیز می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
یکی و دو کردن ( /یکی به دو کردن) (جمالزاده؛ 1338؛ 148)
حالا چند عمر ( /سال) از عمرش می‌گذرد؟ (جمالزاده؛ 1379؛ 258)
باز چه نیم کاسه‌ای زیر کاسه‌شان است ( /باز چه کاسه‌‌ای زیر نیم کاسه‌شان است) (جمالزاده؛ 1379؛ 264)
خدا خودش خر را دید ( /شناخت) و شاخش نداد (جمالزاده؛ 1379؛ 273)
فاصله آن دو، بعد المشرقین و بعد المغربین است! (جمالزاده؛ 1379؛ 84) گو اینکه جمالزاده آگاه نبوده به قاعدة تغلیب، بعد المشرقین، شرق و غرب را در بر می‌گیرد؛ و استعمال بعد المغربین، علاوه بر حشوِ زاید بودن، غریب هم هست. جوجه را فصل پاییز ( /آخر پاییز) می‌شمارند. (جمالزاده؛ 1379؛ 160)
سیلی ( /سرکه) نقد را به حلوای نسیه ترجیح می‌دهم. (جمالزاده؛ 1379؛ 124) دیدم توطئه ما دارد می‌ماسد. دلم می‌خواست صد آفرین به مصطفی گفته ... (جمالزاده؛ 1337؛ 114) یعنی نویسنده «ماسیدن» را در معنای روایی توطئه و کارگر افتادن آن به کار برده!
کوتاه آوردم ( /آمدم) (جمالزاده؛ 1353؛ 95)
آیه الکرسی ( /یاسین) به گوش دراز گوش است. (جمالزاده؛ 1353؛ 105)
زال زال ( / زل زل) امیر را می‌نگریست. (جمالزاده؛ 1353؛ 106)
چنان که می‌بینید، بعضی از این سهل‌انگاری‌ها شامل تصرّفهای جمالزاده در امثال عامیانه است. وی با ابیات و مصاریع هم این گونه کارها را کرده است.
اغلاط املایی نیز در داستانهای جمالزاده دیده می‌شود. و این، جدا از موارد متعددی است که می‌تواند به عنوان اغلاط مطبعه‌ای، نادیده گرفته شود.
خود وی نیز به این مسئله، یعنی غلط‌نویسی‌های خود اعتراف دارد و آن را نتیجه نداشتن تحصیلات مرتّب در زمینه ادبیات فارسی و آشنایی با این زبان از طریق مطالعه کتابهای کهن فارسی می‌داند.

بهره‌گیری از اصطلاحات، کنایات و امثال عامیانه
از کسی که داستان را «جعبة حبس صوت گفتار طبقات و دسته‌های مختلف یک ملت» می‌داند (جمالزاده؛ 1379؛ 19) عجیب نیست اگر جلوه‌های زبان عوام را در داستانهای خود به کار بگیرد.
داستانهای جمالزاده، سرشار از مثل‌ها، کنایه‌ها و تعبیرات عامیانه است. او می‌کوشد زبان داستان را به زبان محاوره نزدیک کند. امّا اغلب گرفتار پرگویی می‌شود و نوشته‌هایش را به حدّ افراط، از واژه‌های عامیانه انباشته می‌سازد. (میرعابدینی؛ 1383؛ 83)
ادبیات مکتوب، به عنوان منابع بازمانده از روزگار مردم در گذشته و تجلّی‌گاه فرهنگ کسانی که در آن دوره‌ها زیسته‌اند و نمودهای معیشتی آنها را نویسنده و شاعری از خودشان در آن آثار، بازتاب داده ا‌ست. ما را در شناخت باورهای خرافی پیشینیان و حتّی ریشه‌شناسی این گونه باورها، بسیار یاری می‌رساند.
این باورهای عامیانه، به ویژه در حوزه چشم زخم و درمان‌های، عامیانه، مجال آن را یافته‌اند تا در داستانهای جمالزاده نیز حضور یابند.
بسامد استفاده جمالزاده از این عناصر زندگی عوام در داستانهای کوتاه و بلند خود، به سبک وی تشخّص داده، از این منظر، نویسندگانی چون صادق هدایت و به ویژه در آثاری از وی مثل «علویه خانم» را، با آثار او، همانند کرده است.
هر چند داستانهای نخستین جمالزاده، آن چنان معقول و منطقی از این عناصر معیشتی و فرهنگی عامیانه بهره می‌ب‍ُرد که به دل خواننده می‌نشست؛ حال آنکه داستانهای بعدی او، از آن سبک نگارش اولیه دور می‌افتد؛ و در آنها، کلمات عامیانه، باورها و امثال و کنایات، به تکلّف استعمال می‌شوند. (آرین‌پور؛ 1379؛ 286) تا جایی که برخی بر این باورند که اگر زیاده‌گویی‌های جمالزاده در به کارگیری ادبیات شفاهی توده مردم و مثل‌ها و ضرب المثل‌ها و پافشاری‌اش از عنصر روایت و تک صدایی در زاویه دید نبود، بدون شک یکی از ستارگان داستان‌نویسی فارسی به شمار می‌رفت. (مهدی پورعمرانی؛‌1380؛ 8)
از نمونه‌های این مورد است:
«ولی، فریب این قارت و قورت‌ها را نمی‌خوردیم و توی دلمان می‌دانستیم جعفرخان چند مرده حلاج است و لولهنگش چقدر آب می‌گیرد. خودش ذاتاً جوان لوطی و حق و حسابدانی بود. ولی تریاک لا ذهب از پا درش آورده بود؛ و آن عرضه و برش سابقش، با دود تریاک، کم کم به هوا رفته بود. با وجود این، چون می‌دانستم راه و چاه را خوب می‌شناسد و کهنه کار است و شاید از دستش برآید ما را به کرمانشاه برساند، فکر کردم ضرری ندارد دَمش را ببینیم. و چای و قنداب و ترش بود که از چپ و راست به نافش می‌بستم و تعارف هم که بهای آب جوی را داشت. هر چه ممکن بود سبزی‌اش را پاک کردم و آن قدر باد در آستینش انداختم که به خودش هم مسئله اشتباه [/مشتبه] شده بود؛ و راستی راستی تصوّر می‌کرد به یک کلمة او، خود جنرال باراتوف هم، با کمال افتخار، چمباتمه زده و آتش بافورش را پک خواهد نمود.» (جمالزاده؛ 1379؛ 71)

واژه‌ها و اصطلاحات خاص
یک سلسله تعابیر و کلمات هستند که بسامد بالای آنها در نثر جمالزاده، باعث تشخّص سبک وی شده است.
جمالزاده «رأس» را برای شمارش هر چه ـ از حیوان و انسان و پشه گرفته، تا انگشت و اداره ـ به کار می‌برد. معمولاً به جای «عجیب و غریب»، «غریب و عجیب» می‌گوید.
«معقول» و «مبلغی» را به عنوان قید کمّیت، بسیار به کار می‌برد. و هر جا احساس کند لازم است، پرانتزی در جلو جمله یا عبارت خود باز می‌کند، و آنچه دل تنگش می‌خواهد، در آن می‌ریزد.

2. ساحت بیانی
نثر شاعرانه و قطعه‌پردازی‌های ادبی
جمالزاده از سجع، جناس، ایهام، مراعات نظیر و ... دیگر آرایه‌های بلاغی استفاده می‌کند و گاه چنان جلوه‌های شاعرانه را در هم می‌آمیزد که جملات وی حکم یک قطعة ادبی را پیدا می‌کند و خواننده را وا می‌دارد تا باور کند که نویسنده، برای لحظه‌ای داستان‌نویسی را کنار گذاشته و شروع به انشاسازی و عبارت‌پردازی کرده است:
«بدان و‌ آگاه باش که استاد زبردست طبیعت، با مقراض قدرت، قطعاتی چند از زربفت و دیبای باغ بهشت را به شکل و اندازة برگ گل، نرمک نرمک بریده و در جویبار قوس و قزح شست و شو داده و به نقش و نگارهای دلکش آراسته و در قوطی سرخاب و سفیداب مشّاطه‌گری فرشتگان آغشته و از پشت و رو مقداری گرد جمال از پودر دان لم یزلی بر آن افشانده و سپس سرعت نسیم و غنج و دلال شکوفه و چالاکی برق و سبک روحی بوسه را بر آن بسته و به اسم بال و پر، بر اندام نازک من که گویی مغز صنوبری پیش نیست نشانده، و اسم آن را پروانه گذاشته؛ و چون شعاع آواره و لرزانی که از قرص ماه آسمان جدا شده باشد، آزاد و وارسته و دلشاد، در باغستان گیتی رها ساخته. و تصوّر نمی‌کنم که به جز همین بودن و جلوه نمودن، وظیفة دیگری بر پروانه نوشته شده باشد.» (جمالزاده؛ 1379؛ 82)
بخشهایی از داستان «فارسی شکر است»، واقعاً آدم را به یاد نوشته‌های منشیانة فارسی می‌اندازد. از جمله «خود چاکرتان هم که آن همه قمپوز عربی دانی در می‌کرد و چندین سال از عمر عزیز، زید و عمرو را به جان یکدیگر انداخته و به اسم تحصیل، از صبح تا شام به اسامی مختلف، مصدر ضرب و دعوی و افعال مذمومة دیگر گردیده و وجوه صحیح و سالم را به قول بی‌اصل و اجوف این و آن و وعده و وعید اشخاص ناقص العقل، متصل به این باب و آن باب دوانده و کسرشأن خود را فراهم آورده و حرفهای خفیف شنیده و قسمتی از جوانی خود را به لیت و لعل و لا و نعم و صرف جر و بحث و تحصیل معلوم و مجهول نموده بود، به هیچ نحو از معانی بیانات جناب شیخ، چیزی دستگیرم نمی‌شد.» (جمالزاده؛ 1379؛ 37)

وابسته‌های عددی
کسی که با دیوان حافظ قرین است و بسیار بار از زبان خواجه شنیده است که «محتاجم؛ از برای خدا یک شکر بخند!» طبیعی است که در داستانهای خود نیز از این گونه رسم و راه بلاغی ـ که به خصوص در سبک هندی رایج است، و «وابسته‌های عددی»‌اش نام نهاده‌اند (شفیعی کدکنی؛ 1376؛ 45) استفاده کند: راستی که یک طویله خری! (جمالزاده؛ 1338؛ 152)

تشبیه
در داستانهای جمالزاده، به خصوص آن جا که پای توصیف در میان است، خیلی اتّفاق می‌افتد که به تشبیه بر بخوریم. اغلب این تشبیه‌ها، مرکّب هستند؛ و گاه تشبیه در تشبیه هم به چشم می‌آید.
در تشبیهات جمالزاده، سر و کار ما بیشتر با طرفین محسوس است؛ که گاه به خاطر تغییر مناسبت‌های اجتماعی و رسم و راه‌های معیشتی برای خواننده امروزی چندان ملموس نیست.
«... چند نفر فرّاش سرخ‌پوش و شیر و خورشید و کلاه، با صورتهای اخمو و عبوس و سبیلهای چخماخی از بناگوش در رفته‌ای که مانند بیرق جوع و گرسنگی، نسیم دریا به حرکتشان آورده بود، در مقابل ما، مانند آیینه دق، حاضر گردیدند.» (جمالزاده؛ 1379؛ 30)
«کوههای پیشکوه لرستان»، از دور مثل خرمنهای پنبة حلاجی شده به نظر می‌آمد؛ و درختها که تک تک گاهی دیده می‌شد، مثل این بود که کف کرده باشند و یا اینکه پشمک به سرشان ریخته باشند.» (جمالزاده؛ 1379؛ 73)

مراعات النظیر
استفادة جمالزاده از کلماتی که روابطی با یکدیگر دارند، به ویژه در بخشهایی از داستان که حالت ادیبانه به خود گرفته است، به نظر می‌رسند.
«... امروز با موهای ریخته و صورت پر چروک و لو برآونگون، چون شتر پیر بار به دوشی، با کوهان ریش و دست و پای پر آبله و زانوی پینه بسته و با تخم و لخمی که لخته لخته به غارت خارهای مغیلان روزگار رفته، کشان کشان خود را به آبشخور نیم قرن پیش خود رسانیده است، و نقداً چند روزی در آنجا زانو به زمین زده است تا سیخک ساربان، فردا او را به کدام سو براند، و شتردار روزگار، مهارش را به کجا بکشاند.» (جمالزاده؛ 1380؛ 118)

سجع
از نمونه‌های سجع‌پردازی جمالزاده است:
«تو مفعول ابدی را با معقولات احدی چه کار.» (جمالزاده؛ 1337؛ 89)
«دیدم کارم ساخته و قافیه‌ام باخته است.» (جمالزاده؛ 1337؛ 51)
«منظره‌اش هموم‌انگیز و نسیمش سموم‌آمیز است.» (جمالزاده؛ 1337؛ 56)

تنسیق الصفات
ردیف کردن صفت‌ها پشت سر یکدیگر، مخصوصاً در شخصیت‌پردازی داستانهای جمالزاده جلب توجّه می‌کند. یعنی جمالزاده تمام همّ و غم خود را از پرداختن به درون افراد به وصف بیرون افراد، متّکی بر صفات متوالی، معطوف داشته است.
«رئیس اداره‌مان آدم نازنینی بود. اهل ذوق و شوق، درویش صف، عارف مسلک، صوفی مشرب، با همه آشتی،‌از جدل بیزار، بی‌قید و اذیت و آزار.» (جمالزاده؛ 1379؛ 70)
«جوانی لات و لوت و آسمان جل و بی‌دست و پا و پخمه و گاگول و تا بخواهی بدریخت و بدقواره.» (جمالزاده؛ 1337؛ 52)
گذشته از این موارد، جناس و تلمیح به حوادث و اشخاص و پدیده‌های تاریخی نیز در سبک‌شناسی آثار نویسنده؛ قابل بررسی‌اند.

نمونه‌های جناس
انکر و منکر، قیام قیامت، تام و تمام، زار و نزار، خالص خلّص و ...

نمونه‌های تلمیح:
لنینگراد، صادق هدایت، کله اشپختر، سایه روشن و ... (مهرور؛ 1380؛ 25)

3. ساحت نحوی
به کاربردن افعال به وجه وصفی
جمله‌های متعدد با واسطة افعالی که به وجه وصفی ساخته شده‌اند، اغلب بدون واو عطف در داستان جمالزاده، گاه درک مطلب را بسیار پیچیده می‌کند و موجب ملال می‌شود.
حال آنکه جمالزاده می‌توانسته با تجدید نظر در آنها و تبدیلشان به جمله‌های کوتاه با افعال تام، به آنها ساخت و بافت مناسبی بدهد.
«از قراری که بعدها معلوم شد، حاج شیخ بدون فوت وقت، فوراً همان عبای کذایی را زیر بغل گرفته و کار هرگز نکرده کرده، یکسر به دارالحکومه رفته، به افاده و بی‌اعتنایی پیشخدمت وقعی نگذاشته، مانند آدمی که به نوکر خود حرف بزند گفته بوده است: د، زود به آقا خبر بده که حاج شیخ سقط فروش می‌خواهد خدمت برسد.» (جمالزاده؛ 1379؛ 41)
«عصر گاهان هنوز نیم ساعت از روز باقی بود که قلتشن دیوان پس از حمام گرم و نرم و مشتمال مضبوطی، موها را گلاب زده و سر و صورت را صفا داده، سر تا پا لباس نو پوشیده، ارسی برقی برپا کرده، عصای عاج سر طلا به دست گرفته، تمام نوکرهای خود را پشت سر انداخته، از منزل خود بیرون آمد، که برای جشن پذیرایی به عمارت نوساز خود برود.» (جمالزاده؛ 1379؛ 144)
در نثرهای کهن فارسی، خودداری از کاربرد افعال وصفی، یکی از علل زیبایی سخن و آهنگ کلام بوده است. (دستغیب؛ 1356؛ 178)امّا بهره‌وری جمالزاده از این گونه افعال برای پرداخت جمله‌ها، زبان وی را از رسایی و انسجامی که می‌توانسته داشته باشد، بی‌بهره می‌‌کند.

افعال خاص
یکی از مواردی که در ساحت نحوی سبک‌‌شناسی داستان‌‌های جمالزاده جلب نظر می‌‌کند، توجهّی است که او به استفاده از گونه‌‌ای افعال دارد.
وی عموماً به جای ساختهای «شدن»، از ساختهای «گردیدن» و به جای ساختهای «کردن» از ساختهای «نمودن» و «ساختن» استفاده می‌‌کند.
«از هر سو صدای شکایت و ملالت مردم بلند گردید.» (جمالزاده؛ 1379؛ 171)
«... دنیا دارای تقویم عمومی مشترکی گردیده بود ‌که مزایای بسیاری داشت و هر سال و هر ماهی مرتباً در فلان روز هفته آغاز می‌گردید و کار معاملات و ادارات را بسیار سهل ساخته بود. ‌(جمالزاده؛ 1379؛ 159)
«زینا از نویسندگان و شعرا و حتی گاهی از فلاسفه و حکمای فرنگ صحبت می‌‌داشت و جمله‌‌هایی از آنها به زبان جاری می‌‌ساخت.» (جمالزاده؛ 1353؛ 21)
«دامن خود را به چابکی او خلاص نموده، زد به چاک و حالا ندو و کی بدو.» (جمالزاده؛ 1323؛8)
«محض خالی نبودن عریضه، با چایی، مقدار معتنابهی نان روغنی صرف می‌‌نماید.» (جمالزاده؛ 1379؛ 120)
دو مورد زیر نیز از کتاب «بررسی داستان امروز از دیدگاه سبک و ساختار»، به ساحت نحوی داستانهای جمالزاده افزوده می‌‌شود:

استعمال نشانه مفعولی «را» بعد از مضاف‌‌الیه جزء نخستین فعل مرکّب
چیزی جلب نظرم را کرد.» (جمالزاده؛ 1379؛ 33)
«قلبم با کمال شدت بنای زدن را گذاشت.» (جمالزاده؛ 1379؛ 97)
«جلب توّجه را می‌‌نمود. (جمالزاده؛ 1337؛ 10)

به‌کار بردن افعال به‌جای یکدیگر در زمانهای مختلف
مهمانها سخت در مخذور گیر کرده و تکلیف خود را نمی‌دانند (/نمی‌دانستند)، از یک طرف بوی کباب تازه به دماغشان رسیده است (/بود) و ابداً بی‌میل نیستند (/نبودند) ولو به عنوان مقایسه باشد، لقمه‌ای از آن چشیده، طعم و مزة غاز را با بره سنجید. (جمالزاده 1378، 175)

4. استشهاد به آیات و احادیث
توجّهی که جمالزاده به متون کلاسیک فارسی دارد و تأثیری که به خصوص از نثر فنی و منشیانه گذشته پذیرفته است، باعث می‌‌شود ویژگیهای سبکی داستانهای وی شبیه ویژگیهای سبکی آثار کهن گردد.
از جمله، وی، به ویژه در داستان «صحرای محشر»، آیات و احادیث متعددی را در داستان وارد، و به جهت تأکید بر باورداشت معنا، به آنها استناد می‌‌کند.
مسلماً پرورش جمالزاده در خانواده‌‌ای که پدر، یک واعظ خوش صحبت است که شرح منابرش نشان از بهره‌‌وری وی از گنجینه خوبی از آیات و احادیث و روایات دینی دارد، دلیل عمده‌‌ای بر آشنایی وی با این جنبه‌‌های مذهبی است؛ که گاه حل و درج آنها در داستانهای نویسنده چنان است که زبان وی را در حدّ یک وعظ و خطابه جلوه‌‌گر می‌‌کند.
هر چند، وی به خاطر همین تربیت دینی و اعتقادات مذهبی است که نمی‌‌تواند برداشتی دیگرگونه از عناصر دینی داشته باشد؛ و اگر کتابهایی چون «صحرای محشر» را با هدف نشان دادن خطای قلم صنع، به رشته تحریر درآورده، نتوانسته چندان در این کار توفیقی بیابد. (دستغیب؛ 1356؛ 108)
برخلاف اغلب این طایفه، پربی‌اطلاع نبود؛ و گفت: مگر در قرآن نخوانده‌ای که ان‌ّ الله یصطفی من الملئکه ر‌ُس‍ُلاً (جمالزاده، 1323، 25)
«چنین آدمیزادی دو پایش را در یک کفش (هر چند پایش برهنه بود) کرده بود که من در دار دنیا به این حدیث نبوی عمل کرده‌‌ام که من بشر‌ّنی بخروج الصفر بشرته بالجنه؛ یعنی هر کس آخر ماه صفر را به من مژده بدهد من هم مژده بهشت به او می‌‌دهم. (جمالزاده؛ 1323؛ 98)

5. بهره‌‌گیری از جلوه‌‌های ادبیات منظوم فارسی در داستانها
جمالزاده خود معتقد است که «مانند هر ایرانی شیر پاک‌خوردة دیگری دوستدار شعرم و ذرّت را به اسم عصای پیران و قوّت جوانان و خربزه و خیار را به عنوان تنگ طلا و تاج گل به سر، از اوان طفولیت به همراهی شعر و آواز چشیده‌‌ام، و همواره مانند صیادان مروارید عمان، در امواج غلتان شعر غوطه‌‌ور بوده‌‌ام.» (مهرین؛ 1342؛ 71)
توجّه جمالزاده را به مباحث شعر و شاعری، از اختصاص مضامین برخی از داستانهای خود به این مسائل و نوشتن مقاله‌‌های بسیاری در این زمینه، می‌‌توان فهمید.
در ادامه باید گفت که وی در جزئیت داستانهای خود نیز مکرر به این مسئله توجّه دارد که جلوه‌‌های ادبیات منظوم فارسی را به خدمت بگیرد. و این همه، از علاقة وی به شعر دری حکایت دارد.
بهره‌‌گیری وی از ابیات و مصاریع فارسی، به گونه‌‌های مختلفی صورت می‌‌گیرد.
ابیات و مصاریع، بدون تصّرف و بر سبیل استشهاد نقل می‌‌شوند؛ در ابیات و مصاریع تصرفهای آگاهانه می‌شود و گاه نقل آنها از حافظه، باعث تصّرفهای ناآگاهانة نویسنده در اشعار می‌‌شود؛ ابیات و مصاریع به گونة حل و درج، مورد استفاده قرار می‌‌گیرند؛ و گاه خود نویسنده، طبع خود را در سرودن شعر و تصنیفهای کوتاه می‌‌آزماید.
«مرد حسابی! شکوفه‌‌ای هستم جاندار و سیّار و برای آن خلق شده‌‌ام که قشنگ و زیبا و مظهر حسن و جمال باشم و جلوه بکنم و عشوه بفروشم. گر تو نمی‌‌پسندی، تغییر ده قضا را!» (جمالزاده؛ 1379؛ 83)
«... از این نکته عالی غافلید که فرضاً اگر روز برای زحمت کشیدن است. شب برای لذت بردن است؛
شب شکار صید معنی می‌‌توان کردن که روز ـ این غزال از سایه خود هر زمان رم می‌‌کند.» (جمالزاده؛ 1379؛ 88)
«چه بسا اشخاص بی‌‌سواد امّی که به مکتب نرفته مسئله آموز صد مدرس شده‌‌اند و به اثبات رسانیده‌‌اند که عقل چیز دگر و مدرسه چیز دگر است.» (جمالزاده؛ 1381؛ 199)
در میان ادبیات و مصاریعی که جمالزاده بر سبیل اقتباس، تضمین، حل و درج و ... از آن بهره برده، غزلیات حافظ و مثنوی مولوی و رباعیات خیام سهم ویژه‌‌ای دارند.
گلستان سعدی و جملات مسجّع و آهنگین آن نیز که چیزی کم از شعر ندارد و آهنگ ترکیبات آن چنان است که غالباً و یا احیاناً با پس و پیش کردن بعضی کلمات و افعال، مصراعهای تمام از کار بیرون می‌‌آید. (بهار؛ 1375؛ 128) بسیار مورد توجّه نویسنده است.
هر چه باشد گلستان سعدی، از جمله کتابهایی است که وی در کودکی هر چند به نفنّن و تفریح سراغ آن می‌‌رفته و به تقلید از آن قلمی هم می‌‌زده و در مکتبخانه‌‌ها نیز گهگاه به حفظ کردن صفحاتی از آن مجبور می‌‌شده. (جمالزاده؛ 1378؛ 53)
«چنان مستشان می‌‌کند که دامنشان یکسره از دست می‌‌رود.» (جمالزاده؛ 1337؛ 20)
‌«خانم فردوس را دیدم که در گوشه‌‌ای تنها و بی‌‌صدا مانند جوکیان نشسته بود و به اصطلاح سر به جیب مراقبت فرو برده، معلوم بود که باز طیّاره سریع‌‌السیر اندیشه‌‌اش در مناطق گرم و سرد جهان پهناور در جولان است.» (جمالزاده؛ 1379؛82)

6. بیان طنزآلود
طنز و هجو و هزل، مفاهیمی نیستند که امروزه شناخته شده باشند. گذشتگان نیز با این معانی آشنایی داشته‌‌اند؛ و اتفاقاً ادبیات فارسی در این زمینه نیز چهره‌‌های شاخصی چون عبید زاکانی و سعدی (البته در حجم کوچکی از کلّیات نظم و نثر) و ایرج میرزا و دهخدا را به خود دیده است. با این همه، این معانی برای قدما به عنوان شکلهای ادبی به حساب نیامده و اغلب هم، هجو و هزل است که مورد بررسی آنها قرار گرفته.
صاحب «بدایع الافکار فی صنایع الاشعار»، در تعریف مدح و مدحت، هجو و هجا، جد و هزل، مطایبه را نیز از قلم نینداخته. (کاشفی؛ 1369؛ 82) تا آنجا که اشعار بواسحق اطعمه و نظام الدین قاری را، که از نظر مهدی اخوان ثالث، «نقیضه» است و نهایت ما حصل آن، ادخال سرور در قلب مؤمنین (اخوان ثالث؛ 1374؛ 122)، بهترین نمونه‌‌های تتّبع در مطایبات می‌‌داند.
امروزه عموماً برای هجو و طنز و هزل و فکاهه، معانی مشخّصی ارایه داده‌‌اند. هجو را به تمسخر گرفتن عیبها و نقصها به منظور تحقیر یا تنبیه و از روی غرض شخصی تعریف کرده‌‌اند. یعنی معنایی درست مخالف مدح. طنز، یعنی به تمسخر گرفتن عیبها و نقصها به منظور تحقیر یا تنبیه و از روی غرض اجتماعی. بدین ترتیب طنز، صورت تکامل‌یافته هجو می‌‌شود. هزل ضد جدّ است؛ شوخی رکیکی است به منظور تفریح و نشاط، در سطحی محدود و خصوصی. دست آخر، فکاهه، یعنی شوخی معقول، به منظور تفریح و نشاط، در سطحی نامحدود و عمومی. از این رو، فکاهه نیز صورت تکامل یافته هزل می‌‌شود. (صلاحی؛ 1376؛ 5)
طنز، محصول شرایط اجتماعی خاصّی است که مستقیم گویی را بر نمی‌‌تابد.
وقتی طبقات فرادست، هیچ گونه اعتراض و پرخاش و انتقاد مستقیمی را تحمّل نمی‌‌توانند کرد، طنز به خاطر لطافتی که در شکل بیان و ارایه مطلب دارد، روحیه خشن و غیر قابل انعطاف را وادار به شنیدن و اندیشیدن می‌‌کند.
همچنین، در مستقیم گویی معمولاً حالت شعار وجود دارد. شعاردهی و شعارگویی زمان خاصّی دارد و از آن زمان که بگذرد، دیگر تأثیری که باید داشته باشد، ندارد. (مهدی‌‌پور عمرانی؛ 1380؛ 112)
در واقع «طنز همیشه به تفاوت میان وضعیت ـ چنان که هست و چنان که باید باشد ـ به شدّت آگاه است. طنزپرداز غالباً در اقلّیت است، امّا در موقعیتی نیست که بتواند آشکارا مطرود باشد برای اینکه او موفّق باشد، جامعه باید برای آرمانهای مورد تأیید او، احترامی هر چند ظاهری قائل باشد. اگر چنین شود، او جایگاهی می‌‌یابد ظریف‌‌تر، و بالقوّه، مؤثّرتر از کسی که صرفاً نکوهنده پلیدیهاست. آنگاه، او بهتر می‌‌تواند از تفاوتهای میان ظاهر و باطن بهره گیرد؛ و به ویژه، از سالوس و ریا پرده بردارد. ریاکار پوست نازک‌‌تر از کسی است که آشکارا پلید است. دومی، چیزی برای نهان کردن ندارد، و اولی همه چیز آبروی او در گرو همین نهانکاری است. او ظاهراً پایبند آرمانهایی است که در باطن آنها را نادیده می‌‌گیرد یا رد می‌‌کند.» (پلارد؛ 1381؛ 7)
کمی پیش از سیّدمحمّدعلی جمالزاده، علی‌اکبر دهخدا از این حربه برای انتقاد از ناهنجاریهای اجتماعی و سیاسی بهره برده است؛ و از این منظر نیز بر جمالزاده، که وامدار ساده‌‌نویسی و عامیانه‌‌پردازی دهخدا هم هست، تأثیر گذاشته است.
جمالزاده، مکرر می‌‌گوید که داستانهایش را برای تفریح خاطر خوانندگان و عبرت‌‌آموزی ایشان می‌‌نویسد؛ و از طرفی، روحیه محافظه‌کارانه‌‌ای که در انتقاد دارد، وی را وا می‌‌دارد تا برای اصلاحگری و برملا ساختن نقصها و عیبها و مبارزه با موهومات و خرافات، داستانهای خود را به شیوة طنز آلودی روایت کند. البته طنز جمالزاده مانند طنز هدایت، تلخ و گزنده نیست و حتّی چنان نیست که بر دیگر آثار جمالزاده، از مقاله و نقد و نظر سایه انداخته باشد. حال آنکه ریشخند هدایت را می‌‌توان حتّی در جمله‌‌های کوتاهی که این طرف و آن طرف از وی به یادگار مانده، دید.
در داستانهای جمالزاده، طنز یا در کلام راوی است، یا در توصیف کنش‌‌های مردم، یا در شرح موقعّیتها و محیطهای پیرامون افراد. (پارسی‌‌نژاد؛ 1382؛ 55)
طنزی که در اغلب داستانهای جمالزاده حضور دارد، طنزی شاد است، که موجب لذت و سرخوشی می‌شود.
به خصوص در داستانهای لطیفه‌واری مثل «غمخواران ملّت» و «کباب غاز»، روایت طنزآلود و پایان خوش داستان، آمیزه‌‌ای برای تفریح خوانندگان می‌‌شود.
«یکی بود و یکی نبود»، به خصوص در کنار قوّتهایی که دارد، از این دیدگاه نیز از دیگر آثار جمالزاده متمایز است. یعنی واقعی‌‌ترین طنز را در معنای درست کلمه باید در داستانهای این مجموعه سراغ گرفت. طنزی که با انتقاد از ناهنجاریها و نابسامانیها درآمیخته، و علاوه بر آنکه مخاطب را به نشاط می‌‌آورد، وی را به درنگ و تأمل وا می‌‌دارد.
اما داستانهای دیگر جمالزاده، به خصوص داستانهای اخیر وی که در سالهای ماندگاری در ژنو پرداخته شده‌‌اند، طنز را در هیئت دشنام و ناسزا و ردیف کردن مشتی صفتهای ناساز، ارائه می‌‌کنند. جمالزاده در واقع می‌‌خواهد با این تدبیر، خواننده را به خنده بیندازد؛ بی‌‌توجّه به آنکه مرز بین والایی و ابتذال طنزنویسی و دشنامگویی، بسیار باریک است.
گروهی این نکته را در نمی‌‌یابند؛ و فکر می‌‌کنند که بر شماری صفات تنفرآور فلان اداری یا مهمان بازرگان با سیاستمدار، به وجود آورنده طنز است. ولی این فکر، درست نیست. زیرا برشماری چگونگیهای نفرت‌‌آور تأثیر‌ی عاطفی در شنونده و خواننده ندارد؛ و چه بسا تصویر ساده و مجس‍ّم کنندة صحنه‌های خنده‌آور، بر طومارها نوشته دشنامگویانه برتری پیدا می‌‌کند. دخالت مستقیم نویسنده در بیان حالات درونی و بیرونی آدمهای داستانی، جوهر طنز نوشته را می‌‌گیرد، و آن را بی‌‌اثر می‌‌سازد. (دستغیب؛ 1356؛ 182)
در آثار جمالزاده، به خصوص بخشی از داستان «بیله دیگ و بیله چغندر»، که ذیل فصلی از کتاب «دلاک فرنگی»، نابه‌هنجاریهای اجتماعی ایرانیان را با بیانی نمکین روایت می‌‌کند و به انتقاد از آنها می‌‌پردازد، از نظر طنزآلودی بیان جمالزاده، چشمگیر تلقی می‌‌شود.

کتابنامه:
آرین پور، یحیی؛ از صبا تا نیما؛ چاپ هفتم؛ جلد دوّم؛ تهران؛ زوّار؛ 1379.
آرین‌‌‌‌پور، یحیی؛ از نیما تا روزگار ما؛ چاپ سوم؛ تهران؛ زوّار؛ 1379.
اخوان ثالث، مهدی؛ نقیضه و نقیضه‌‌سازان؛ به کوشش ولی الله درودیان؛ تهران؛ زمستان؛ 1374.
بهار، محمّدتقی؛ سبک‌شناسی؛ چاپ هشتم؛ جلد سوم؛ تهران؛ امیرکبیر؛ 1375.
پارسی‌‌نژاد، کامران؛ نقد و تحلیل و گزیده داستان‌‌های سیّدمحمّدعلی جمالزاده؛ چاپ دوم؛ تهران؛ روزگار؛ 1382.
پلارد، آرتور؛ طنز؛ ترجمه سعید سعیدپور؛ تهران؛ مرکز؛ 1378.
جمالزاده، محمّدعلی؛ سر و ته یک کرباس؛ تهران؛ سخن؛ 1380.
جمالزاده، محمّدعلی؛ یکی بود و یکی نبود؛ تهران؛ سخن؛ 1379.
جمالزاده، محمدعلی؛ تلخ و شیرین، تهران، سخن، 1379.
جمالزاده، محمّدعلی؛ آسمان و ریسمان؛ تهران؛ سخن؛ 1379.
جمالزاده، محمّدعلی؛ قصه ما به سر رسید؛ تهران؛ سخن؛ 1379.
جمالزاده، محمّدعلی؛ قلتشن دیوان؛ تهران؛ سخن؛ 1378.
جمالزاده، محمّدعلی؛ برگزیده آثار سیّد محمّدعلی جمالزاده ؛ به کوشش علی دهباشی؛ تهران؛ سخن؛ 1378.
جمالزاده، محمّدعلی؛ خاطرات سیّد محمّدعلی جمالزاده ؛ به کوشش ایرج افشار و علی دهباشی تهران؛ سخن؛ 1378.
جمالزاده، محمّدعلی؛ قصه‌های کوتاه برای بچه‌های ریشدار؛ تهران؛ کانون معرفت؛ 1353 .
جمالزاده، محمّدعلی؛ کهنه و نو؛ تهران؛ کانون معرفت؛ 1338.
جمالزاده، محمّدعلی؛ شاهکار؛ جلد دوم؛ تهران؛ بی‌‌جا؛ 1337.
جمالزاده، محمدعلی، عمو حسینعلی، چاپ دوم، تهران، بی‌جا، 1336.
جمالزاده، محمّدعلی؛ معصومه شیرازی؛ تهران؛ کانون معرفت؛ 1333.
جمالزاده، محمّدعلی؛ راه آب نامه؛ تهران؛ کانون معرفت؛ 1326.
جمالزاده، محمّدعلی؛ صحرای محشر؛ تهران؛ کانون معرفت؛ 1323.
جمالزاده، محمّدعلی؛ دارالمجانین؛ تهران؛ کانون معرفت؛ 1321
دستغیب، عبدالعلی؛ نقد آثار محمّد علی جمالزاده؛ تهران؛ چاپار؛ 1356.
دهباشی، علی؛ یاد محمّدعلی جمالزاده؛ چاپ اول؛ تهران؛ ثالث؛ 1377.
دهخدا، علی‌‌اکبر؛ چرند و پرند؛ تهران؛ سازمان کتاب‌‌های جیبی؛ 1341.
شفیعی کدکنی، محمّدرضا؛ موسیقی شعر؛ چاپ ششم؛ تهران؛ آگاه؛ 1379.
شفیعی کدکنی، محمّدرضا؛ شاعر آینه‌‌ها؛ چاپ چهارم؛ تهران؛ آگاه؛ 1376.
شمیسا، سیروس؛ سبک‌شناسی شعر؛ چاپ هشتم؛ تهران؛ فردوس؛ 1381.
صلاحی، عمران؛ طنزآوران امروز ایران؛ چاپ ششم؛ تهران؛ مروارید؛ 1376.
غلام، محمّد؛ رمان تاریخی (سیر و نقد و تحلیل رمان‌‌های تاریخی فارسی 1284 ـ 1332)؛ تهران؛ چشمه؛ 1381.
کاشفی، کمال‌‌الدین حسین واعظ؛ بدایع الافکار فی صنایع الاشعار؛ ویراسته میر جلال‌‌الدّین کزّازی؛ تهران؛ مرکز؛ 1369.
مهدی‌‌پور عمرانی، روح‌‌الله؛ آتش زیر خاکستر؛ چاپ اول؛ تهران؛ مهرانشهر؛ 1380.
مهرور، زکریا؛ بررسی داستان امروز از دیدگاه سبک و ساختار؛ تهران؛ تیرگان؛ 1380.
مهرین، مهرداد؛ جمالزاده و افکار او؛ تهران؛ مؤسسه انتشارات آسیا؛ 1342.
میرصادقی، جمال؛ عناصر داستان؛ چاپ چهارم؛ تهران؛ سخن؛ 1380.

میرعابدینی، حسن؛ صد سال داستان نویسی ایران؛ چاپ سوم؛ چهار مجلّد؛ تهران؛ چشمه؛ 1383
همایون کاتوزیان، محمّدعلی؛ درباره جمالزاده و جمالزاده شناسی؛ چاپ اول؛ تهران؛ شهاب ثاقب؛ 1382.

پی‌نوشت
1. استفاده از این تعابیر، در زبان تیپ‌هایی خاص از مردم زمان وقوع داستانهای جمالزاده رایج بوده؛ و جمالزاده، پیرو رئالیسم مورد تبعیت خود، آنها را در نوشته‌هایش به کار می‌برده است. لذا، در این موارد، این نه تنها قبح نیست بلکه حسن کار اوست (ادبیات داستانی).

لینک مطلب: http://www.iricap.commagentry.aspid=5899

رئالیسم در آثار جمالزاده

اشاره:

1.کشف و بیان واقعیتها. 2. توجه به سرزمین خود و دیگر سرزمینها. 3. باور به تاریخ، به‌ عنوان زمینه‌ای برای آگاهی بیشتر 4ـ تشریح جزئیات. 5ـ همراهی کردن با قهرمانان داستان تا دم مرگ. 6. دوری از الهام به عنوان عامل تخیل. 7. توجه به عینیت، مثل یک تماشاگر. 8. معمولی بودن قهرمان داستان. 9. تنوع موضوعات. 10. عدم وحدت مصنوعی. 11. توصیف صحنه‌های داستان، صرفا‌ً برای آگاهی بیشتر.

1. کشف بیان واقعیتها

موضوعاتی که جمالزاده به‌عنوان موضوع داستان قرار می‌دهد عمدتا‌ً مد‌ّ‌عی کشف و بیان واقعیتهاست. چرا که همگی ملموس و محسوس هستند و فضای داستانها برای خواننده رؤیایی، متمایل به اساطیر و تخیل نیست؛ بیان واقعیتهای اجتماع است. به‌عنوان مثال، «راه آب نامه» حکایت مردی است که از سفر فرنگ (در دوره تحصیلاتش) برای شرکت در عروسی خواهرش به ایران می‌آید. اما پس از انجام مراسم عروسی، بامشکل راه آب خانه روبه‌رو می‌شود؛ و حل این مشکل، فضای کلی داستان را در بر می‌گیرد؛ که در واقع بیان واقعیتهای آشکار در نوع ارتباطات، خلقیات و رفتارهای مردم آن روز ایران است. یا در داستان «فارسی شکر است»، حکایت وضعیت زبان در جامعه ایران که بر 4 دسته تقسیم می‌شوند.

الف) زبان ملایان عربی‌دان عربی‌گو.

ب) فرنگ رفتگان فرنگی گو.

ج) مردم عامه و بی‌سواد‌‌ِ بی‌خبر از علم و زبان روز.

د) زبان خود راوی؛ که زبان ساده و قابل فهم و فارسی است.

درواقع، این گونه‌های مختلف زبان، که در جامعه ایران حضور داشته است، واقعیاتی است1؛ که جمالزاده می‌‌خواهد این مشکل را از طریق شخصیتهای داستانش بیان کند و راه حل خود را نیز از طریق شخصیت راوی، ارائه دهد.

2.توجه به سرزمین خود یا دیگر سرزمینها

نویسنده واقعگرا موضوع داستانش و فضای آن در سرزمین واقعی است. که یا می‌تواند در مورد سرزمین خودش باشد ‌ـ‌ که اطلاعات و آگاهی او از آن بیشتر است‌ ـ‌ یا در مورد سرزمینهایی که از آنها شناخت دارد. به همین دلیل است که «فلوبر» پیش از نوشتن سالامبو به تونس سفر می‌کند و یا «نورماندی» در آثار فلوبر و موپاسان، «بری» در آثار ژرر ساند، استکهلم در آثار استریندبرگ، سیسیل در آثار ورگا، و رومانی در آثار امنیسکو جای مهمی را اشغال کرده‌اند.»2 واقعیتگرایان عموما‌ً ترجیح می‌دهند که در مورد سرزمین خودشان بنویسند. مثل جمالزاده، که تمامی وقایع داستانهایش در ایران اتفاق می‌افتد. گرچه شناخت جمالزاده از ایران، بیشتر به زمانهایی که او در آن بود، و نقل قولهایی که شنیده است، برمی‌گردد. و این، یکی از ایرادهایی است که به او وارد ساختند.

3. تاریخ زمینه‌ای برای آگاهی دقیق‌تر

«تاریخ نیز الهام‌بخش آثار رئالیستی متعددی است؛ از سالامبوی فلوبر گرفته تا رمانهای هنر‌یک سینکویج، که لهستان بین سالهای 1648 ـ 1672 را بازسازی می‌کند. اما رمان‌نویس رئالیست، تاریخ را هم زمینه‌ای برای آگاهی دقیق تلقی می‌کند، نه سرچشمه‌ای برای خیالبافی3. در داستانهای کوتاه جمالزاده، قضیه تاریخی مشخصی ترسیم نمی‌شود. ولی گاه یک خبر در یک روزنامه که جنبة تاریخی دارد و یک قضیه تاریخی می‌تواند باشد، موضوع داستان قرار می‌گیرد. به‌عنوان مثال، در داستان «جان دادن به مرده» در مجموعه «آسمان و ریسمان»، که حکایت نجات مریضی است که دچار مرگ مغزی شده است، یا داستان «دوستی خاله خرسه» در مجموعه داستان «یکی بود یکی نبود»، منشأ داستان یک قضیه تاریخی است، و بیان اوضاع در تاریخی مشخص از ایران. اما هدف نویسنده، صرفا‌ً ارائه یک مقطع تاریخی نیست. یعنی مثلاً تاریخ جنگ را به داستان روایت نمی‌کند، بلکه یک قضیه تاریخی که در موقع جنگ عمومی و زد و خوردهای ملی‍ّون ایرانی و روسها را در اطراف کرمانشاه در اوایل سنه 1334 رخ داده است، بیان می‌کند.

4. تشریح جزئیات

این ویژگی در آثار جمالزاده کاملا‌ً قابل تطبیق است. یعنی او سعی کند برای ترسیم شخصیتها و موقعیتهای آنان در ذهن خواننده آنها را از دید یک گزارشگر عینی با دقت توصیف کند. «وقتی گاری حاضر شد، حبیب‌الله کلاه نمدی بروجردی بر سر، کمربند ابریشمی یزدی بر کمر، (ک‍َپ‍َن‍َک4) کردی بر دوش، گیوة آجیده اصفهانی بر پا، زبر و زرنگ و تر و فرز و خندان، جفت زد بالای گاری، و به دوستان و‌ آشنایانی که پایین بودند گفت: خوب دیگر! اگر ما را ندیدید، حلالمان کنید.»5 یا در داستان «راه آب نامه»، نمونه‌ای دیگر از تشریح جزئیات دیده می‌شود:
«
و پیشخدمت را صدا کرده، سپرد چای تازه دم کنند و نان روغنی و نان پا دراز بیاورند. کلید از جیب درآورده، از کشو میز تحریر خود شیشه آبلیموی مخصوص خودش را بیرون آورده، گفت: بگذار بفرستم از مغازة میوه فروشی خیابان اسلامبول، برایت خربزة گرگاب بیاورند بخوری، شستت حال بیاید.6»
البته، نمونه‌ها بسیار است (در «یکی بود، یکی نبود» و سایر داستانها)؛ که از ذکر آنها صرف‌ نظر کردیم.

5. همراهی کردن با قهرمانان داستان تا دم مرگ7

می‌توان گفت:‌ داستانهای جمالزاده خصیصه رئالیستی دارد؛ به این دلیل که در تمام داستانهایش، قهرمانان و شخصیتها را دنبال می‌کند، تا جایی که خواننده را اقناع می‌کند. به عنوان مثال، در داستان «جان دادن به مردن» از مجموعه «آسمان و ریسمان»، شخصیت اصلی داستان «لو. لاندو»، بعد از مقدمه‌ای، وارد داستان می‌شود، و تمام وقایع (تصادف او، مرگ مغزی او، تلاش پزشکان برای برگرداندن زندگی به وی) گزارش می‌شود؛ تا زمانی که لاندو سلامتی خود را باز می‌یابد، و در نهایت، به دفتر کارش برمی‌گردد. یا در داستان «راه آب نامه»، شخصیت اصلی داستان که از فرنگ برگشته است، بعد از مراسم عروسی خواهرش، با مشکل راه آب خانه (آب اهالی از طریق لوله، از منبع مشخصی برای اهالی محل تأمین می‌شود و در حوضهای وسط خانه آب مصرفی آنها جمع می‌شود) روبه‌رو می‌شود. سرگذشت این شخص، در تمام مدتی که به حل این مشکل می‌پردازد و نتیجة بدی را که از این اقدام خودش می‌گیرد، برای ما روایت می‌کند.
اگر بخواهیم مثالی دیگر بیاوریم، در داستان «درد دل ملاقربانعلی» از مجموعه «یکی بود یکی نبود»، تمام زندگی قهرمان داستان ـ که ملاقربانعلی باشد ـ برای خواننده روایت می‌شود. لازم به توضیح است، همراهی کردن جمالزاده با شخصیتهای داستان، تا دم مرگ آنها نیست. اما آنچه را که مربوط به موضوع است، دقیقاً از آغاز تا انتها بیان، و خواننده را اقناع می‌کند.

6. دوری از ابهام، به عنوان عامل تخیل

در داستانهای جمالزاده، واقعیتگرایی اساس کار است8. او، به دنبال تخیلات خویش نیست، و تخیل ـ جز در حد‌ّ معمول در رئالیسم‌ ـ در داستانهایش نقش ندارد. اصولا‌ً رئالیستها این‌گونه فکر می‌کند که اگر نویسنده افکار خود را به دست الهامات و تخیلات بدهد، از مشاهده باز می‌ماند. «به عقیده فلوبر، الهام که در همه هنرها زیانبخش است، در هنر رمان‌نویس این زبانش دو برابر می‌شود. زیرا گذشته از اینکه نمی‌گذارد نویسنده، آگاهانه از همة امکانات هنرش استفاده کند، او را از کوشش صبورانه و جایگاهی که مواد لازم را برای اثرش فراهم می‌کند، یعنی از مشاهده، باز می‌دارد
در داستان «دوستی خاله خرسه» نیز ما می‌بینیم که راوی داستان، آنچه را که هست به صورت عینی به تصویر می‌کشد.
«
خلاصه، روسه9 دیگر سرش را از زیر عبا در نیاورد، مگر وقتی که گاری رسید مقابل قطعه سنگی قدیمی‌‌ساز که دم دهکدة کنگاور واقع است. و در دالان قلعه، یک دسته قزاق روسی آتش روشن کرده، و دور آن را گرفته، و با صدای شراب‌آلود، آوازخوانی می‌کردند.10»
در داستانهای جمالزاده، موضوع داستان از تخیل صرف او نشئت نمی‌گیرد. بلکه به گونه‌ای است که خواننده کاملا‌ً احساس می‌کند که یک فضای واقعی در حال توصیف شدن است؛ چه در موارد جزئی و صحنه‌‌های مختلف، و چه در فضای کلی داستان. مثلاً در داستان «اهل حق و صفا» نیز نویسنده، به آنچه که وجود داشته می‌پردازد، نه آنچه فکر می‌کند باید باشد:
«
مولانا در کوچه تنگ و تاریک بسیار کثیفی در روی سکوی دکان محقر خرابه‌ای که در جنب معبد یهودیها واقع بود، گنبد کوچکی را نشان داد و گفت: هرگز حدس نخواهی زد که این گنبد، چه معنی دارد.»11
در کل داستان هم، مناطقی که راوی و قهرمان داستان می‌بیند، جنبه واقعیت دارد.

7. توجه به عینیت

این ویژگی، که به نوعی در ویژگی قبل نیز قابل درک بود نیز، با تأکید بیشتری، این گونه توضیح می‌دهد که هنگامی که نویسنده رئالیست، از الهام، که عامل تخیل است، دوری می‌کند، طبیعتا‌ً به حقایق و وقایع روی می‌آورد. بنابراین، عینیت قضایا برای او مهم است؛ و به توصیف عینیت، مثل یک تماشاگر می‌پردازد. تفاوت عینیتگرایی داستان‌نویس رئالیست با مورخ عینیتگرا هم در اینجاست که نویسنده به بیان دیدگاههای خود به شکل هنری و غیر مستقیم، در لابه‌لای حوادث داستان می‌پردازد. جمالزاده هم، در بسیاری از داستانهایش، همین نقش را دارد. به عنوان مثال، در داستان «شب زنده‌داری»‌از مجموعه «سر و ته یک کرباس»، راوی به همراه مولانا قصد گردش شبانه و پیاده‌روی را دارد؛ و در این میان، مولانا به ذکر حکایتی از تاریخ اصفهان، از آغاز تا زمان مؤلف می‌پردازد، و حکومتهای حاکم وا تفاقات و حوادثی چون قحطی و... را تشریح می‌کند. حتی در داستان «درد دل ملا قربانعلی»، که می‌توان گفت رمانتیک‌ترین داستان جمالزاده است، تخیل و احساس‌گرایی، چندان نقشی ندارد؛ و داستان، تنها بیانی واقعی از حال یک عاشق است. او نه کارهای غیر معقول می‌کند و نه به دنبال تصورات و تخیلاتش صفحات داستان را پر می‌کند. رمانتیک‌ترین قسمت داستان، جایی است که قرار است دختر همسایه که تا حدود شفا یافته، وجه مورد نظر را از طرف پدرش، شخصاً به ذاکر سید‌الشهدا، یعنی ملا قربانعلی بدهد. دو هزاری به زمین می‌افتد. دختر برای برداشتن آن خم می‌شود. در حالی که با چادر، کاملا‌ً خود را پوشانیده، دفعتا‌ً چادرش در درخت گل سرخی گیر می‌کند و از سرش می‌آفتد. که صحنة کاملاً قابل احساس و ملموسی است و جنبه تخیلی در آن دیده نمی‌شود. در ادامه نیز، وقایع طبیعی ذکر می‌شوند؛ و حتی با مرگ دختر ـ‌ بدون هیچ ارتباط دیگری بین او و ملاقربانعلی ـ‌او عملاً از صحنه دور می‌شود.

8. واقعی و عادی بودن قهرمان داستان

در داستانهای واقعیتگرا، شخصیتها افرادی واقعی و از میان اجتماع به نظر می‌رسند. آنها افرادی عادی هستند، که نویسنده آنها را قهرمان داستان می‌کند؛ اعمال و رفتارشان کاملاً رفتار یک فرد عادی در جامعه است؛ و فقط نویسنده در راه رسیدن به هدف خود آنان را مد نظر قرار می‌دهد و مسیر زندگی‌شان را دنبال می‌کند. جذابیتهای آنان به‌خاطر قدرت نویسنده در بیان حال ایشان است، نه انجام کارهای تخیلی و محی‍ّر‌العقول.
در داستانهای جمالزاده نیز، این اصل رعایت شده است؛ و در هیچ یک از داستانهایش، اشخاص غیر طبیعی نیستند.

9. تنوع موضوعات

اگر بخواهیم این ویژگی را به این معنا در نظر بگیریم که موضوعات و وقایع گوناگونی در مسیر داستان اتفاق می‌افتند، می‌توان گفت: به دلیل نوع کار جمالزاده که داستان کوتاه‌نویسی است، این ویژگی، در کل آثار او قابل مشاهده نیست؛ جز در بعضی از داستانهایش مانند «آسمان و ریسمان»؛ که راوی به همراه مولانا گردشی را شروع می‌کنند؛ و تا پایان، هر ماجرایی مانند یک پرده نمایش، فصلی از داستان را شکل می‌دهد. اما همان‌گونه که می‌دانیم، جمالزاده به‌ عنوان نویسنده داستانهای کوتاه مشهور است. و در تعریف این‌ گونه داستانها، «ادگار آلن پو» چنین می‌گوید: «نویسنده باید بکوشد تا خواننده را تحت اثر واحدی که اثرات دیگر مادون آن باشد قرار دهد. و چنین اثری، تنها داستانی می‌تواند باشد که خواننده در یک نشست که از دو ساعت تجاوز نکند، و چنین اثری، تنها داستانی می‌تواند باشد که خواننده در یک نشست که از دو ساعت تجاوز نکند، تمام آن را بخواند.12» بنابراین نباید انتظار داشت در داستانهای کوتاه جمال‌زاده، تنوع موضوعات، گستردگی خاصی داشته باشد.

10. عدم وحدت مصنوعی

در داستانهای واقعیتگرا، وحدت مصنوعی وجود ندارد. نویسنده تلاش نمی‌کند برای ادامه داستانش، به مسائل غیر واقعی متوسل شود. «وحدت مصنوعی در آنها (داستانهای مکتب واقعیتگرا) وجود ندارد؛ بلکه وقایع آنها، تعدادی حوادث عادی و چه‌بسا حقایق به‌ظاهر آشفته‌ای است که پشت سر هم اتفاق می‌افتند.13» تقریبا‌ً در عموم داستانهای جمالزاده، این ویژگی دیده می‌شود. البته در داستان «راه آب نامه»، یک نوع سستی در وحدت را می‌توان حس کرد. چرا که برای معرفی شخصیتهای داستان، صفحات بسیاری را اختصاص می‌‌دهد (از ص 18 تا ص 41).

11. توصیف صحنه‌های داستان، صرفا‌ً به منظور ارائه آگاهی بیشتر

در این گونه آثار، نویسنده، ضمن ارائه صحنه‌های داستان، اطلاعاتی به خواننده می‌دهد تا او را با فضای داستان بهتر آشنا کند. در این کار، او نه قصد میدان دادن به تخیلات صرف خویش را دارد و نه برای گسترش مطلب و ادامه دادن داستان صحنه‌ها را توصیف می‌کند.
در آثار جمالزاده، این ویژگی، عموما‌ً دیده می‌شود. به‌گونه‌ای که خواننده، گویی خود نیز در دیدن آن وقایع داستان، با نویسنده شریک می‌شود. این ویژگی را می‌توان در کنار ویژگی تشریح جزئیات هم حس کرد.
برای نمونه، در مجموعه داستان‌ «سر و ته یک کرباس»، داستان «باج سبیل»، چنین آمده است: «مرد خپلة چهار شانه‌ای با ریش توپی انبوهی به سیاهی پر کلاغ که کلاه نمدی بیضی شکل بر سر و ار‌خالق14 قلمکار راه راه بر تن داشت و از پیشبند چرمی چربی که داشت معلوم بود که دکان برپایی دارد، باد زیر بغل انداخت و مانند پهلوانی که وارد گود زورخانه بشود، یک ابرو را بالا انداخت و مشهدی‌وار «لام علیکم» غرابی تحویل داد و سری در مقابل مولانا فرود آورده، گفت: نوکر شما، استاد صفر بریانی؛ همین ده قدمی دکان دارم.»15
و یادر داستان «شب زنده‌داری»، از همان مجموعه، این گونه مغازه خربزه فروشی را توصیف می‌کند: «پیش از بیرون رفتن از شهر، گذارمان افتاد به دکان بقالی فقیر و محقری که تمام دار و ندارش عبارت بود از بیست الی سی دانه خربزه و نیم سبد انار و مقداری پیاز. بیچاره، خودش، در آن وقت شب که همه خوابیده بودند، به نور لرزان چراغ موشی ضعیف و پر دودی که بر فراز خرمن خربزه‌ها روشن کرده بود و کور کوری می‌کرد، به روی سکوی دکان خود نشسته، چرت می‌زد، و گاهی، همان‌طور خواب‌آلود، چشمها و دهانش باز می‌شد و فریادش برمی‌خاست که آی تنگ طلا، خربزه.»16

نتیجه‌گیری

آنچه مسلم است، یک نویسنده تلاش نمی‌کند بر اساس یک مکتب خاص و فراگیری ویژگیهای آن، به خلق داستان بپردازد؛ و این یک سیر کاملاً طبیعی و چه‌بسا اتفاقی است که سبک کار یک نویسنده ما را به این پندار نزدیک می‌کند که آثار او در مکتب خاصی قابل تطبیق و تفسیر است. در عین حال، ارائه این‌گونه نظرات و دیدگاهها، دلیل بر قطعی و یقین و مسلم و تخلف‌ناپذیر بودن آن دیدگاهها نیست، و چه‌بسا دیگران، خلاف نظر نگارنده این مقاله را داشته باشند. اما ما، در این مقاله، بر این باور بودیم که مکتب داستانهای جمالزاده، با مکتب ادبی رئالیسم یا واقعیتگرایی مطابقت دارد؛ و خواستیم با ارائه نمونه‌هایی در آثار او، بر آن، تأکید بیشتری داشته باشیم.


منابع و مآخذ:

جمالزاده، سید محمدعلی؛ آسمان و ریسمان؛ تهران ـ دانشگاه تهران؛ 1357؛ چاپ دانشگاه تهران.
 
جمالزاده، سید محمدعلی، سر و ته یک کرباس؛ تهران ‌ـ‌ چاپ دوم: چاپخانه تجدد ایران.
 
جمالزاده، سید محمدعلی؛ راه آب نامه، تهران ‌ـ‌ کانون معرفت.
 
جمالزاده، سید محمدعلی؛ یکی بود یکی نبود؛ به کوشش علی دهباشی؛ تهران: مهارت؛ چاپ دوم: 1381.
 
داد، سیما؛ فرهنگ اصلاحات ادبی؛ تهران ‌ـ‌ مروارید؛ 1371.
 
سید حسینی، رضا، مکتبهای ادبی، تهران ‌ـ‌ نیل؛ چاپ نهم: 1366.
میر صادقی، جمال؛ عناصر داستان؛ تهران ـ‌ سخن؛ چاپ چهارم: 1380.

پاورقی:

1. البته برخی مبالغه‌های صورت گرفته در جهت بزرگنمایی ضعفها، در بعضی آثار جمالزاده، آنها را از حالت واقعیتگرایی خارج، و به داستانهای فکاهی یا طنزآمیز نزدیک می‌کند. از جمله، در همین داستان «فارسی شکر است.» (ادبیات داستانی).
2. مکتبهای ادبی حسینی ص 146.
3. مکتبهای ادبی، سید حسینی 147.
4. ک‍َپنک (Kapank) جامه مخصوصی که از نمد می‌مالیدند و بیشتر چوپانان و روستائیان و درویشان و نیز داش مشدیها در زمستان روی جامه خود می‌پویدند فرهنگ معین، ص 2896.
5. دوستی خاله خرسه، ص 73 جمالزاده. یکی بود یکی نبود.
6. راه آب نامه ص 70 جمالزاده
7. البته به خلاف اظهار نویسنده محترم مقاله، ویژگی داستان رئالیستی، لزوما‌ً «همراهی قهرمان داستان تا دم مرگ» نیست. خاصه در داستان کوتاه؛ که چنین کاری اصولا‌ً صحیح نیست. (ادبیات داستانی)
8. قابل ذکر است که در تمام مکاتب هنری و ادبی، تخیل نویسنده نقش جدی دارد. واقعیتگرایی نیز به معنی گزارشگری واقعیت یا پیروی محض از دیده‌ها و شنیده‌‌ها و تجارب نویسنده نیست. با این همه، داستان تخیلی مقوله‌ای دیگر است و داستان واقعیتگرا، مقوله‌ای دیگر.
9. فرد روس، که زخمی شده است.
10. دوستی خاله خرسه ص 79.
11. ص 46 «سر و ته یک کرباس».
12. عناصر داستان؛ جمال میر صادقی؛ ص 25.
13. مکتبهای ادبی، رضا سید حسینی؛ ص 161.
14. ار خالق (ارخلق): قبایی کوتاه در زیر قبای مردان؛ دارای پنج آستر و رویه؛ که قدری پنبه در میان دارد. (فرهنگ معین؛ ص 196.)
15. ص 19.
16. ص 98.

لینک مطلب:

 
 

http://www.iricap.com/magent

 

 

 

دوست و همکار گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد. برای اطلاع از چگونگی کمک رسانی و اقدام در این جهت خبر زیر را بخوانید

http://anthropology.ir/node/11294

 

جمال زاده؛ خاطره، برداشت، اسناد

کتاب «جمال زاده  خاطره، برداشت، اسناد» که پدیدآورش ناصرالدین پروین است از سوی نشر موسسه فرهنگی-هنری جهان کتاب در سال 93 به چاپ رسیده است. این کتاب دارای سه بخش خاطره، برداشت و اسناد است. از آنجا که ناصرالدین پروین با جمال زاده از نزدیک آشنایی دارد در بخش اول به خاطرات خود با او می پردازد؛ خاطراتی که حتی شامل احساساتش نسبت به جمال زاده می شود. پروین اشاره می کند که از روز آشنایی اش با جمال زاده تا رحیلش با او کشاکش داشته است و هم مهر و محبتش به او بیشتر می شده و هم نقار و اختلافاتشان. به هر حال برای شناخت نویسنده ایی چون جمال زاده شاید لازم باشد به افرادی چون پروین که با او خاطره دارند هم مراجعه کرد و فهمید او چگونه زندگی را احساس می کرده است. شاید بتوان این سوال را پرسید که آیا می توان با توجه به احساسات یک نویسنده به شناختی ساختاریافته از او و آثارش دست یافت؟ مطمئنا این امر بستگی دارد به چگونگی بیان آن ها توسط افرادی که از نزدیک نویسنده را می شناسند. به راستی در این کتاب پروین دارای چه رویکردی است آیا او به وسیله نوشتن این خاطرات در پی رسیدن به یک شناخت از خودش هست یا می خواهد کمکی به منتقدین در شناخت جمال زاده کند؟ پروین در این کتاب از تضادهای جمال زاده می گوید از این که او در جوانی زیاد حرف می زده است به شکلی که مخاطب حوصله اش سر می رفته است. او اشاره می کند که جمال زاده موسیقی ایرانی را تحمل نمی کرده ولی سخت به ادب فارسی علاقه مند بوده است. در هر صورت پروین هنگام بیان خاطرات جمال زاده هم به شناختی از خود دست پیدا می کند و هم به مخاطب نشان می دهد که یک نویسنده چگونه می تواند از احساساتش فراتر رود و آن ها را تبدیل به ایده، فکر و هنر  کند.

در بخش دوم این کتاب ناصرالدین پروین به برداشت خود  از جمال زاده مخصوصا در رابطه با روزنامه نگاریهای او می پردازد؛ با عنوان بخش دوم «برداشت» ما متوجه می شویم که پروین این ادعا را دارد که هنگام نوشتن خاطرات جمال زاده ذهنیت خویش را در نظر نگرفته است و در عوض در بخش دوم از خلال دیدگاه خود جمال زاده و آثارش را مورد بررسی قرار داده است. البته ساده نیست هنگامی فردی می خواهد خاطرات نزدیکانش را بگوید بتواند متوجه چارچوب دیدگاه خود شود که چگونه احساسات آن ها را درک می کند و تصور نکند که توانایی بازگویی واقعیت صرف را دارد؛ از آنجا که واقعیت صرف وجود خارجی ندارد. به هر حال در بخش دوم نویسنده به دوران مشروطه می پردازد که روزنامه نگاری در ایران شکل گرفته است. پروین به موقعیت جمال زاده می پردازد که چگونه روزنامه نگاری کرده و به چه موضوعاتی علاقه مند بوده و  چه تلاش هایی برای آزادی و فهم جامعه ی ایران کرده است.

و بخش سوم به سندهایی اختصاص یافته که جمال زاده به ناصرالدین پروین داده است. پروین می گوید: «دست کم در ده ساله ی پایان زندگی اش، هر گاه از کتابی یا کسی صحبت می شد، آن کتاب یا سندی مربوط به آن فرد را به من می داد؛ حال آن که من هیچ گاه چنین درخواستی از او نکرده ام و به نظرم می آید این گونه دست و دلبازی را کمتر می کرده است.» نامه هایی که در بخش پایانی این کتاب چاپ شده اند به قرار زیر هستند:

نامه امیری فیروزکوهی به جمال زاده

نامه ی سید حسن تقی زاده به جمال زاده (بخشی از یک نامه)

نامه ی فریدون تنکابنی به جمال زاده

نامه ی حسام الدین دولت آبادی به جمال زاده

نامه ی قمر دولت آبادی به جمال زاده

نامه ی عباس زریاب خویی به جمال زاده

دو نامه از احسان طبری به جمال زاده

نامه ی هوشنگ مرادی کرمانی به جمال زاده

نامه ی محمد مُکری به جمال زاده

نامه ی زین العابدین موتمن به جمال زاده

(به همراه گزارش موتمن از کتاب خلقیات ما ایرانیان)

نامه ی دیگری از زین العابدین موتمن به جمال زاده

نامه ی ولادیمیر مینورسکی به جمال زاده

نامه ی مجتبی مینوی به جمال زاده

نامه ی پرویز ناتل خانلری به جمال زاده

 

تاریخ انتشار

دوشنبه, ارديبهشت 13, 1395 - 14:54

شاخه اصلی

کتاب

بررسی زندگی و آثار محمد علی جمالزاده

گاهی در اندیشه خود نسبت به باورهای جمالزاده در رابطه با تعصب نداشتن نسبت به آرا خود و یا عقایدش دچار این تردید می شویم که جمالزاده نسبت به گذشته خود و تاریخ، گرفتار اندیشه هایی تعصب مآبانه گردیده و از این رو شاید بعضی می پندارند که او نویسنده ای طرفدار چیزهای کهنه و قدیمی است. در واقع او سبک نویسندگی خود را در بیان واقعیت هایی که قصه هایش به واسطه آن، او را به مقصودش نزدیک می کنند، بنا نهاده که در افکار نویسنده، این مقصود، حاصل نمی شدند مگر آنکه ریشه های فهم آن را در گذشته آن جستجو نماید. او در اغلب آثارش این تذکر را گوشزد نموده که مبانی شناخت و برنامه ریزی جامعه برای آینده، ناگزیر از شناخت و تعمق در تاریخ گذشته مان است. جمالزاده خود در مقدمه کتاب « تلخ و شیرین » به این بیان پرداخته که آینده را در گذشته باید جستجو کرد.

متن کامل این مطلب را در فایل ضمیمه بخوانید.

اشتراک در RSS - محمد علی جمالزاده