خلیل خان اعلم الدوله، کریم بوذر جمهری

تهیه و تنظیم:  ملیحه درگاهی
دکتر خلیل خان ثقفی فرزند عبدالباقی حکیم‌باشی ملقب به اعتضادالاطباء بود. میرزا عبدالباقی از اطبای معروف ناصرالدین شاه و احتمالا آخرین نسل حکیم‌باشی‌های دربار قاجار بود که از آنجا که تحصیلات پزشکی را نگذرانده بود، مانند پسرش از عنوان دکتر استفاده نمی‌کرد. اعلم الدوله به روش پدر ابتدا طب را در دارالفنون و سپس در فرانسه آموخت . علاوه بر طب در ادب و نویسندگی دست داشت. کتب متعددی دراین زمینه نوشت و بعضی از آنها حاوی داستانهایی است که در اغلب آنها خود وی شاهد عینی و حاضر و ناظر بوده است . اواخر عمر انجمن معروف به انجمن معرفةالروح تجربتی را تشکیل داد. در 1323 هجری قمری به سن 88 سالگی در تهران درگذشت .
کریم بوذر جمهری (1331-1265):
رضاخان پهلوی که روی کار آمد، سرتیپ کریم بوذرجمهری را به سمت شهردار تهران منصوب کرد. بوذرجمهری یک قزاق بود که هرچند که سواد کمی داشت و حتی از درست نوشتن نام خود هم ناتوان بود، اما توانست در تغییر چهره شهر بکوشد. عوارض جدید را وضع کرد، گورستان متروک جنوب شهر را به باغ فردوس تبدیل و مالیات خودروها و کالسکه‌ها و سایر عوارض شهری را لغو کرد، اداره خیریه و مریضخانه بلدیه و دارالمجانین و آتش‌نشانی را تأسیس کرد و در آسفالت کردن خیابان‌های تهران کوشید. بوذرجمهری توانست سهم عمده‌ای در مدرنیزه ‌کردن تهران بین سال‌های 1302 تا 1312 داشته باشد.

فهرست مطالب:
خلیل خان اعلم الدوله

لغت نامه ی دهخدا/ خلیل ثقفی
پزشکی امروز/ زندگی نامه دکتر اعلم الدوله ثقفی - تاریخ علوم پزشکی ایران و جهان اسلام
اسلامیکا/ خلیل ثقفی، زندگی نامه و آثار
شهرداری تهران/ جناب آقای خلیل خان ثقفی اعلم الدوله - 1292-1289
پایگاه مجلات تخصصی نور/ اعلم الدوله، خلیل خان ثقفی، طبیب و ناجی مشروطیت
پایگاه اطلاعات نشریات کشور ،روزنامه ی شرق/ اعلم الدوله اولین شهردار مشروطه
پرتال جامع علوم انسانی/محمد علیشاه و دکتر اعلم الدوله
پرتال جامع علوم انسانی/ ورقی از تاریخ مشروطه: مرحوم دکتر خلیل خان اعلم الدوله و مشروطیت ایران
کلینیک مدیریت و برنامه ریزی فرهنگی/اعلم الدوله، زندگی و آثار
همشهری/صد سال شهرداری در تهران، خلیل خان ثقفی اعلم الدوله، ساختمانی به نام بلدیه
آفتاب/ خلیل خان اعلم الدوله
هیپنوتیزم ایران/دکتر اعلم الدوله ثقفی، پیشکسوت بسیاری از رشته ها

کریم بوذر جمهری
دانشنامه ی آزاد ویکی پدیا/ کریم بوذر جمهری
راسخون/بوذر جمهری، کریم
همشهری آنلاین/کریم بوذرجمهری، شهردار مستبد
یادگاران/تاریخ به روایت تصویر
در قلمرو تاریخ/ یاران رضاخان بازنشسته شدند!  پایان حکومت قزاقان، کریم آقاخان
سیمرغ/خیابان ولیعصر چگونه متولد شد؟!
دانشنامه ی اسلامیکا/بوذر جمهری، سرلشکر کریم
صما/نخستین وزیر راه ایران چه کسی بود؟
جوان آنلاین/حریم خانه پنجمین شهردار تهران شکسته می‌شود!
شهرداری تهران/سرتیپ آقا خان بوذر جمهری - 1312 – 1302
صندقهای بازنشستگی پس انداز و رفاه کارکنان صنعت نفت/لطایف تاریخی، اگزوزتان تا حالا به این خرابی نبوده!
جوان و تاریخ/افسران رضاشاه اشتباه نمی کنند!


خلیل خان اعلم الدوله:
لغت نامه ی دهخدا
خلیل ثقفی . [ خ َ لی ل ِ ث َ ق َ ] (اِخ ) دکتر خلیل خان ثقفی ، معروف به اعلم الدوله فرزند میرزا عبدالباقی حکیم باشی ، ملقب به اعتضادالاطباء است که میرزا عبدالباقی ازاطباء معروف ناصرالدین شاه بود. اعلم الدوله به روش پدر ابتدا طب در دارالفنون و سپس در فرانسه آموخت . علاوه بر طب در ادب و نویسندگی دست داشت . کتب متعددی دراین زمینه نوشت و بعضی از آنها حاوی داستانهایی است که در اغلب آنها خود وی شاهد عینی و حاضر و ناظر بوده است . اواخر عمر انجمن معروف به انجمن معرفةالروح تجربتی را تشکیل داد. در 1323 هَ . ق . به سن 88 سالگی در تهران درگذشت . او راست : مقالات گوناگون هزار و یک حکایت ، خردنامه ٔ جاویدان و چند کتاب دیگر بفارسی ونیز چند رساله و مقاله بزبان فرانسوی که کتب فارسی نامبرده در فوق در تهران و کتب به زبان فرانسوی در فرانسه بچاپ رسیده است . (نقل به اختصار از وفیات معاصرین محمد قزوینی در مجله ٔ یادگار سال 3 شماره ٔ 5).
 http://www.loghatnaameh.org/dehkhodaworddetail-19254b4f36f14b60875a131a83ce3e3d-fa.html

زندگی نامه دکتر اعلم الدوله ثقفی - تاریخ علوم پزشکی ایران و جهان اسلام
اولین پزشک، اولین هیپنوتیزور علمی، هم دوره‌ی فروید در بخش شارکو، اولین دکترای پزشکی ایرانی که با هیپنوتیزم و هیپنوتیزم‌درمانی آشنا شد، نویسنده‌ی حدود 60 کتاب به زبان فارسی در زمینه‌های هیپنوتیزم و علم‌الروح، پزشک مخصوص ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه، اولین ایجاد کننده‌ی «جلسات معرفة‌الروحی تجربی» در تهران، استاد مدرسه‌ی طب دارالفنون، یکی از مشوقان مظفرالدین شاه در امضای فرمان مشروطیت، کسی که برای امضای فرمان مشروطیت قلم به دست شاه قاجار داد و ...
آشنایی با دکتر خلیل خان ثقفی معروف به اعلم‌الدوله
دکتر خلیل خان ثقفی فرزند عبدالباقی حکیم‌باشی ملقب به اعتضادالاطباء بود. میرزا عبدالباقی از اطبای معروف ناصرالدین شاه و احتمالاً آخرین نسل حکیم‌باشی‌های دربار قاجار بود که از آنجا که تحصیلات پزشکی را نگذرانده بود، مانند پسرش از عنوان دکتر استفاده نمی‌کرد.
خلیل‌خان ثقفی فرزند عبدالباقی حکیم‌باشی تحصیلات پزشکی را در دارالفنون تهران به پایان رسانید، ولی به علت هوش فراوان و علاقه به کسب دانش بیشتر برای ادامه‌ی پزشکی به فرانسه رفت ولی خیلی زود متوجه و قانع شد که پس از تکمیل زبان فرانسه، باید تحصیلات پزشکی را دوباره از سال اول دانشکده‌ی پزشکی پاریس شروع کند.
در آن زمان وضع مالی فرزند یک حکیمباشی دربار ناصر‌الدین‌شاه آنقدر خوب بود که نیازی به کار جانبی نداشته باشد. از آنجا که او قصد داشت با کسب بیشترین میزان دانش و تجربه، حرفه‌ی پزشکی پدر را دنبال و نه به عنوان حکیم‌باشی ، بلکه دکتر برگشته از فرنگ به کار پزشکی در ایران ادامه دهد، با مطالعه‌ی دروس پزشکی آنچنان درخششی پیدا کرد که توانست پس از پایان دوره‌ی پزشکی، در عالی‌ترین رشته‌ی تخصصی اعصاب و روان‌ در کنار بزرگانی مانند دکتر زیگموند فروید، ژانه، شارل فره و ژیل دولاتورت در بخش ‌بیماریهای اعصاب، روان پزشکی و آموزش روان‌شناسی - که هنوز رشته‌های روانپزشکی، بیماریهای اعصاب یا نورولژی و روان‌شناسی از هم جدا نشده بودند- در دپارتمان پروفسور شارکو مشغول به تحصیل و تحقیق شود.
اطلاعات پراکنده درباره‌ی دکتر اعلم الدوله ثقفی
در حدود 15سال پیش فردی از خوانندگان ترجمه‌های من به تدریج در حدود 40 جلد از کتاب‌های تألیف دکتر اعلم الدوله ثقفی به زبان فارسی را برای مطالعه به من داد و من با سرعت آنها را مطالعه کردم. این کتابها که در زمینه‌های متعدد و متنوع هیپنوتیزم «مانیاتیزم»به روایت کتابهای قرن پیش نوشته شده بود، نه تنها موجبات آشنایی گروهی از ایرانیان را با این مسائل فراهم ساخت، بلکه زمینه‌ساز تأسیس کلاسهایی هم در این زمینه‌ها شد.
من از طریق لغت‌نامه‌ی دهخدا با این «بزرگ به ناحق فراموش‌شده» آشنا شدم و بعد در کتابخانه‌ی ملی در دوره‌ی مجله یادگار، سال پنجم در صفحات 45 تا 49 در شرح احوال و آثار بزرگان معاصر علامه‌ی قزوینی مطالبی را درباره‌ی او مطالعه کردم و با چند نفر که با سرگذشت دکتر اعلم‌الدوله آشنایی داشتند صحبت کردم که در اینجا نکاتی از خوانده‌ها و شنیده‌های خود را بیان می‌کنم، ولی هرگز اصالت آنها را به عنوان «یک مطلب تاریخی» نمی‌توانم تأیید کنم.
در دوره‌ی تخصصی در بیمارستان سالپه تریر، دکتر اعلم‌الدوله هم دوره‌ی بزرگانی مانند فروید بود. پس از مرگ شارکو، ریاست بخش و بیمارستان به او پیشنهاد شد، ولی او نپذیرفت و در سمت ریاست در بهداری شهرداری پاریس که خود مقامی بسیار مهم بود به کار پرداخت...
در پاریس به تحقیقات و تجربیات در جلسات به اصطلاح روحی علاقه‌مند شد و حتی قبل از برگشتن به ایران، مدتی هم در سوئیس به تحقیق و تمرین در مباحث روحی پرداخت...
پس از برگشت به ایران، به عنوان «معلم طب دارالفنون» مشغول به کار شد و مدتی هم پزشک مخصوص مظفرالدین شاه قاجار بود. در نهضت مشروطه‌خواهی بر روی شاه قاجار تأثیر مثبت داشت و در عکسی که مظفرالدین شاه را در حال امضاءکردن فرمان مشروطیت نشان می‌دهد، فردی که قلم به دست او داده، دکتر اعلم‌الدوله ثقفی است.
در نوشته‌ی مجله‌ی ادبی یادگار آمده: «...وی مردی بود فاضل و اهل تتبع و نویسنده با انشائی بسیار روان و سلیس و شیرین و جذاب و چند تألیف نفیس در مواضیع متنوعه از خود به یادگار گذاشته است که بسیاری از آنها به طبع رسیده است، از جمله‌ی آنها کتاب (هزار و یک حکایت) است که دو بار به چاپ رسیده... و دیگر (هفتاد و یک مقاله معرفة‌الروح) است. در ده بیست سال آخر عمر - از قرار مذکور پس از مرگ یکی از پسرهای رشید و جوانش که بسیار طرف علاقه‌ی او بوده - جداً معتقد به اسپری‌تیسم یا ارتباط با ارواح یا به اصطلاح معتقدین به این طریقه (معرفة‌الطریق) شده بود و عده‌ی بسیار زیادی از حکایاتی که آن مرحوم در کتب مختلف خود جمع کرده است، راجع به این موضوع است.
«در طهران نیز مدتی انجمنی از معتقدین و عاملین به این طریقه موسوم به (انجمن معرفة‌‌الروح تجربتی ایران) تشکیل یافته بود که آن مرحوم رئیس آن انجمن یا عضو مهم آن بوده است.»
در آثار دکتر اعلم‌الملک ثقفی از جلسات ارتباط با ارواح از جمله گزارش ارتباطی با روح حافظ هم مطالبی آمده است!
دکتر خلیل خان ثقفی در خانواده‌ی علم و فرهنگ متولد و پرورش یافته بود، از جمله پدرش حاجی میرزا عبدالباقی اعتضادالاطباء که مدتی حکیم‌باشی ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه بود، بر چند کتاب معتبر پزشکی از جمله کلیات کتاب قانون ابوعلی سینا حاشیه و مقدمه نوشته است. براساس شجره‌نامه‌ای که در این خانواده موجود بوده و هست، نسب آنها به مختار بن عبید ثقفی می‌رسد که او بسیاری از قاتلان حضرت امام حسین را به هلاکت رسانیده است.
برادر او - عبدالحمید خان ثقفی ملقب به متین‌السلطنه - مجله‌ی عصر جدید را در قالب فعالیتهای اجتماعی و سیاسی منتشر می‌کرد که به علتی که برای ما معلوم نیست، به قتل رسید.
از دکتر اعلم‌الدوله ثقفی کتاب «خردنامه‌ی جاویدان» که با خط زیبای نستعلیق و با چاپ سنگی در تهران به چاپ رسیده‌ است، در دست است. «مقالات گوناگون» آخرین تألیف اوست که در آن در غالب مقالات، بسیاری از مسائل مهم سیاسی و اجتماعی را گزارش کرده است.
با توجه به ابعاد متفاوت شخصیتی این پزشک بزرگوار، کسب اطلاعات موثقی از خانواده‌ی او و بررسی بیشتری در زمینه‌ی کتابهای او لازم و مفید است. همتی و فرصتی می‌خواهد که لااقل در کتابخانه‌ی ملی ایران واقع در بلوار شهید حقانی فردی در جستجو و مطالعه‌ی دکتر اعلم‌الدوله ثقفی برآید. روحش شاد و یادش گرامی باد که بر اساس چندین کتاب که من از ایشان خوانده‌ام، معتقدم او اولین پزشکی است که درایران با هیپنوتیزم و مانیاتیزم به عنوان علم جهانی، آشنایی داشت و در حد برجسته‌ترین دانشمندان و نویسندگان جهانی در این زمینه‌‌ها کتاب نوشت و انجمن علمی تشکیل داد.
منبع:
http://www.pezeshkyemrooz.ir/?DomainName=pezeshkyemrooz.ir&Language=Farsi&PageType=Blog&BlogID=3576
اسلامیکا:
ثقفی ، خلیل ، مشهور به اعلم الدوله ، پزشک ، نویسنده و مترجم معاصر و یکی از نخستین دانش آموختگان رشتة پزشکی جدید در ایران . وی در شعبان 1279 در تهران به دنیا آمد (ثقفی ، 1343 ش ، مقدمة ثقفی اعزاز، ص 3؛ سرمدی ، ج 2، بخش 1، ص 172؛ روستایی ، 1380 ش ، ص 58). او یکی از نُه فرزند حاج میرزا عبدالباقی اعتضادالاطباء، از پزشکان سنّتی دورة قاجار بود (برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به افشار، ص 892). ثقفی (1314 ش ، ص 2) نسب خاندان خود را با 27 واسطه به مختار * ثقفی (متوفی 67) رسانده است ، اما در صحت این انتساب تردید وجود دارد ( رجوع کنید به قزوینی ، 1363 ش ، ج 8، ص 230). وی پزشکیِ سنّتی را از پدرش ، علوم ریاضی و طبیعی را از محمدعلی مهندس شیرازی و حکمت را از آقا محمدرضا قمشه ای (حکیم و فیلسوف مقیم تهران ، متوفی 1306) آموخت (ثقفی ، 1343 ش ، همانجا؛ نجم آبادی ، 1354 ش ، ص 231). به سال 1293، در رشتة طب در دارالفنون مشغول به تحصیل شد (همانجاها) و به سبب کوشش مستمر در دورة تحصیل ، در 1297 نشان طلا گرفت ( مریخ ، ص 3ـ4؛ روستایی ، 1380 ش ، همانجا) و به خلیفگی (دستیاری ) استادان دارالفنون بر گزیده شد. در 1304، به عنوان پزشک در وزارت امور خارجه استخدام گردید و در 1305، از دارالفنون فارغ التحصیل شد (روستایی ، 1380 ش ، همانجا). احتمالاً وی نخستین دانش آموختة ایرانی رشتة پزشکی در داخل کشور بود که «دکتر» خوانده شد. پیش از او، تنها تحصیلکردگانِ خارج از کشور این عنوان را اخذ می کردند (محبوبی اردکانی ، ج 1، ص 289؛ روستایی ، 1380 ش ، همانجا).
ثقفی در 1312 به توصیة طولوزان * (تولوزان )، پزشک مخصوص ناصرالدین شاه قاجار (حک : 1264ـ1313)، برای ادامة تحصیل در رشتة پزشکی عازم پاریس شد (ناطق ، ص 277) و طولوزان شخصاً اجازة عزیمت او را از شاه گرفت (محبوبی اردکانی ، همانجا). به نوشتة ناطق (همانجا)، رقابت دو تن از پزشکان فرنگی دربار ناصری ، شنیدر/ اشنایدر و طولوزان با یکدیگر و اقدامات شنیدر مشکلاتی برای ثقفی ایجاد کرد. ثقفی ابتدا قصد داشت در رشتة دندانپزشکی به تحصیل بپردازد اما به سبب نداشتن مدرک لازم برابر نظام آموزشی فرانسه ، با وساطت سفارت ایران در پاریس ، در رشتة پزشکی مشغول به تحصیل شد (ناطق ، همانجا، به نقل از اسناد وزارت خارجه فرانسه ). وی از 1312 تا 1316 در پاریس و مدتی نیز در وین درس خواند (ثقفی ، 1343 ش ، همان مقدمه ، ص 4؛ نجم آبادی ، 1354 ش ، ص 232؛ روستایی ، 1380 ش ، ص 58 ـ59). در 1315، از دولت فرانسه نشان علمی گرفت (ثقفی ، 1343 ش ، همانجا) و در 1316 به ایران بازگشت .
با اینکه منابع بسیاری (از جمله علوی ، ص 26؛ ثقفی ، 1343 ش ، همانجا؛ بامداد، ج 1، ص 487) از بازگشت او به ایران در 1316 خبر می دهند، معلوم نیست به چه دلیل مستوفی (ج 1، ص 527) از حضور او در ایران در 1313 یاد کرده است . ثقفی پس از ورود به ایران به دربار راه یافت و در 1316 به همراه هیئتی برای معالجة شاهزاده ملک منصورمیرزا شعاع السلطنه ، فرزند مظفرالدین شاه قاجار، به آلمان اعزام شد ( رجوع کنید بهثقفی اعزاز، 1327ش ، ص 24ـ25، که برای این سفر اغراض سیاسی نیز قائل شده است ). او پس از بازگشت از این سفر، به عنوان پزشک مخصوص مظفرالدین شاه (حک : 1313ـ 1324) بر گزیده شد و در 1320، شاه لقب اعلم الدوله را به وی اعطا کرد (بامداد، همانجا؛ قس هاشمیان ، ج 1، ص 325 که این تاریخ را 1322 دانسته است ).
حضور ثقفی در دربار مظفرالدین شاه مقارن شدت گرفتن مخالفت مردم با خودکامگی حکومت قاجار و پیدایی انقلاب مشروطه بود. بسیاری از نویسندگان (از جمله ثقفی ، 1343 ش ، همان مقدمه ، ص 4ـ 5؛ روستایی ، 1380 ش ، ص 60ـ 68) در جریان صدور فرمان مشروطه ، سهم مهمی برای ثقفی قائل شده اند. اگرچه او، با توجه به آشناییش با وضع مزاجی مظفرالدین شاه ، احتمالاً در امضای فرمان مشروطیت مؤثر بوده است ، اما نوشتة معاصران در بارة نقش وی خالی از اغراق نیست . پس از فوت مظفرالدین شاه (ذیقعدة 1324)، ثقفی پزشک مخصوص پسر او، شعاع السلطنه ، شد (بامداد، همانجا؛ مُرسلوند، ج 1، ص 216). در 1325، محمدعلی شاه قاجار (حک : 1324ـ 1327) برای بی اعتبارکردن امضای فرمان مشروطیت ، دستور داد تا شعاع السلطنه گواهینامة اختلال مشاعر مظفرالدین شاه را در هنگام امضای فرمان مشروطیت تهیه کند و به تأیید پزشکان دربار برساند، اما ثقفی از امضای این گواهینامه امتناع کرد؛ ازینرو، به دستور شاه املاکش توقیف شد. ثقفی نیز به کمک میرزاحسن خان مشیرالدوله (متوفی 1314ش )، صدراعظم وقت ، به فرانسه گریخت (مرسلوند، ج 1، ص 216، با ذکر تاریخی نادرست از این رویداد؛ سفری ، ص 245 به نقل از حسین ثقفی اعزاز؛ روستایی ، 1380 ش ، ص 69؛ برای آگاهی از متن نامه های محمدعلی شاه برای امضای این گواهینامه رجوع کنید بهثقفی اعزاز، 1346ش ، ص 499ـ 500؛ 28 هزار روز تاریخ ایران و جهان ، ص 277ـ 278). پس از آنکه مشروطه خواهان تهران را فتح کردند (جمادی الا´خرة 1327)، ثقفی به ایران بازگشت (مرسلوند، ج 1، ص 217) و سومین رئیس بلدیة تهران (نخستین رئیس بلدیه پس از پیروزی انقلاب مشروطه ) شد. وی سه سال در این سمت ماند تا اینکه در 1331، به علت بروز بلوایی در بلدیه ، استعفا کرد ( رجوع کنید به موسوی عبادی ، ص 58 ـ60؛ روستایی ، 1380 ش ، ص 70). سپس به اروپا سفر کرد و ژنرال کنسول (سرکنسول ) ایران در سویس شد و در همین زمان ، سرپرستی عده ای از دانشجویان ایرانی مقیم سویس را نیز به عهده گرفت (روستایی ، 1380ش ، ص 70ـ71، به نقل از یحیی دولت آبادی ).
ثقفی در 1333 به ایران بازگشت (روستایی ، 1380 ش ، ص 71 با ذکر تاریخ نادرستی از این رویداد) و از این زمان عمدتاً به کار پزشکی پرداخت و در مراحل گوناگون به ریاست کل معارف و تعلیمات عمومیِ وزارت معارف و ریاست مجلس حفظ الصحه دولتی بر گزیده شد (ثقفی ، 1343 ش ، همان مقدمه ، ص 5؛ روستایی ، 1380 ش ، همانجا). در این سالها او را یکی از پزشکان درجة اول تهران می دانستند (به عنوان نمونه در این مورد رجوع کنید به سالنامة پارس ، ص 163). احتمالاً ثقفی در این سالها کمابیش به کارهای سیاسی نیز می پرداخته است . تنها اطلاع ما از اینگونه فعالیتهای او پیوستنش به فرقة دموکرات ایران است ( رجوع کنید بهآینده ، سال 17، ش 5 ـ 8، ص 566، تصویر برگة عضویت ثقفی در این فرقه ). وی تا پایان عمر، علاوه بر طبابت ، به تألیف و ترجمة کتاب نیز می پرداخت ( رجوع کنید به ادامة مقاله ).
ثقفی در فروردین 1323/ ربیع الا´خر 1363 درگذشت ( اطلاعات ، ص 2؛ ثقفی ، 1343 ش ، همان مقدمه ، ص 6؛ برای گزارش کوتاهی از زندگی و سوانح حیات ثقفی رجوع کنید به سرمد، ص 247ـ249، با ذکر تاریخ نادرست فوت او؛ برای گزارش تفصیلی زندگی او رجوع کنید به روستایی ، 1382 ش ، ج 2، ص 66ـ99).
وی چند اثر عموماً ادبی را از فارسی به فرانسه ترجمه کرد و در انتشار این ترجمه ها در اروپا نیز سهم شایان توجهی داشت (برای آگاهی از نمونه ای از این ترجمه ها رجوع کنید به قزوینی ، 1325 ش ، ص 48؛ هاشمیان ، ج 1، ص 328 و پانویس ). علاوه بر آن ، آثار متعددی را نیز از فرانسه به فارسی ترجمه کرد. اگرچه بیشتر این ترجمه ها در زمینة پزشکی اند (برای آگاهی از این ترجمه ها رجوع کنید بهنجم آبادی ، 1342 ش ، ج 1، ستون 225، 275، 403، 587؛ صدری افشار، ص 256؛ انوار، ج 2، ص 555 ـ556، ج 3، ص 9ـ 10)، موضوعات دیگری چون ستاره شناسی ( رجوع کنید به مشار، ج 3، ستون 27ـ 28؛ منزوی ، ج 4، ص 2856)، فیزیک ( رجوع کنید بهافشار و دانش پژوه ، ج 3، بخش 1، ص 560)، فلسفه ( رجوع کنید به انوار، ج 3، ص 36ـ37) و کشاورزی ( رجوع کنید به منزوی ، ج 5، ص 3857) نیز در میان آنها وجود دارد.

تألیفات ثقفی نیز در زمینه های گوناگون است ، از جمله در موضوع فرهنگ لغت ( رجوع کنید به مشار، ج 3، ستون 26ـ27؛ نجم آبادی ، 1342 ش ، ج 1، ستون 680)، اخلاق و علوم تربیتی ( رجوع کنید به مشار، ج 3، ستون 26؛ نجم آبادی ، 1342 ش ، ج 1، ستون 230) و ریاضیات ( رجوع کنید بهمشار، همانجا). ثقفی در طول دوره ای که برادرش ، عبدالحمید ثقفی متین السلطنه ، روزنامة عصر جدید را در تهران منتشر می کرد (1332ـ1335)، مقالات بسیاری در موضوعات گوناگون در آن به چاپ رساند. این مقالات بعداً به کوشش خود وی در یک مجموعه به چاپ رسیدند ( رجوع کنید بههمان ، ج 3، ستون 26). از مجموعه آثار ثقفی فهرستهای متعددی وجود دارد (از جمله رجوع کنید بهثقفی ، 1343 ش ، همان مقدمه ، ص 6ـ7؛ مشار، ج 3، ستون 26ـ 28؛ هاشمیان ، ص 327ـ 328) که هیچ کدام کامل نیستند و بسته به مورد، آثاری از ثقفی در آنها ذکر نشده است (برای اطلاع از این آثار رجوع کنید به آتابای ، ص 545 ـ 546؛ افشار و دانش پژوه ، همانجا؛ انوار، ج 2، ص 404).
تألیف کتابهایی در موضوع تسخیر ارواح ، از جمله کتاب هفتادویک مقالة معرفة الروح (نجم آبادی ، 1342 ش ، ج 1، ستون 806؛ مشار، ج 3، ستون 27ـ 28) و کلیدشناسایی در عالم غیرمرئی (مشار، ج 3، ستون 27؛ نجم آبادی ، 1342 ش ، ج 1، ستون 646) و نیز تأسیس انجمنی با عنوان «انجمن معرفة الروح تجربتی » (برای آگاهی بیشتر در این زمینه رجوع کنید به قزوینی ، 1325 ش ، ص 46ـ47؛ بامداد، ج 1، ص 488) او را در زمرة نخستین کوشندگانِ شناساندن این موضوع در ایران قرار داده است . ثقفی خود را روان شناس نیز معرفی کرده است ( رجوع کنید به آینده ، همانجا). تعدادی از ترجمه های ثقفی از کتابهای علمی ، در دارالفنون کتاب درسی بوده است (برای معرفی نمونه ای از این آثار رجوع کنید به سلطانیفر، ص 154ـ155).

منابع : بدری آتابای ، فهرست تاریخ ، سفرنامه ، سیاحت نامه ، روزنامه و جغرافیای خطی کتابخانة سلطنتی ، ] تهران [ 1356 ش ؛ آینده ، سال 17، ش 5 ـ 8 (مرداد ـ آبان 1370)؛ اطلاعات ، سال 18، ش 5426، 8 فروردین 1323؛ ایرج افشار، «چهرة زن ایرانی »، آینده ، سال 5، ش 10ـ12 (زمستان 1358)؛ ایرج افشار و محمدتقی دانش پژوه ، فهرست کتابهای خطی کتابخانة ملی ملک ، ج 3، بخش 1، تهران 1361 ش ؛ عبداللّه انوار، فهرست نسخ خطی کتابخانه ملی ، تهران 1343ـ 1358 ش ؛ مهدی بامداد، شرح حال رجال ایران در قرن 12 و 13 و 14 هجری ، تهران 1357 ش ؛ 28 هزار روز تاریخ ایران و جهان ، ضمیمة روزنامة اطلاعات (به مناسبت پنجاهمین سال انتشار روزنامة اطلاعات )، تهران ?] 1355 ش [ ؛ خلیل ثقفی ، صدوپنجاه مقاله یادگار عصر جدید ، تهران 1314 ش ؛ همو، هزارویک حکایت ، ] تهران [ 1343 ش ؛ حسین ثقفی اعزاز، «محمد علیشاه و دکتر اعلم الدوله »، وحید ، سال 4، ش 6 (خرداد 1346)؛ همو، «مرحوم دکتر خلیل خان اعلم الدوله و مشروطیت ایران »، یادگار ، سال 4، ش 7 (فروردین 1327)؛ محسن روستایی ، «اعلم الدوله خلیل خان ثقفی : طبیب و ناجی مشروطیت »، گنجینة اسناد: فصلنامة تحقیقات تاریخی ، سال 11، دفتر 4 (زمستان 1380)؛ همو، تاریخ طب و طبابت در ایران : از عهد قاجار تا پایان عصر رضاشاه به روایت اسناد ، تهران 1382 ش ؛ سالنامة پارس ، سال 5 (1309 ش )؛ غلامعلی سرمد، اعزام محصل به خارج از کشور در دورة قاجاریه ، تهران 1372 ش ؛ محمدتقی سرمدی ، پژوهشی در تاریخ پزشکی و درمان جهان از آغاز تا عصر حاضر ، ج 2، تهران 1378 ش ؛ محمدعلی سفری ، مشروطه سازان ، تهران 1370 ش ؛ صدیقه سلطانیفر، فهرست کتب درسی چاپ سنگی موجود در کتابخانة ملی جمهوری اسلامی ایران ، تهران 1376 ش ؛ غلامحسین صدری افشار، کتابنامة علوم ایران ، تهران 1350 ش ؛ ابوالحسن علوی ، رجال

عصر مشروطیت ، چاپ حبیب یغمائی و ایرج افشار، تهران 1363 ش ؛ محمد قزوینی ، «وفیات معاصرین »، یادگار ، سال 3، ش 5 (دی 1325)؛ همو، یادداشتهای قزوینی ، چاپ ایرج افشار، تهران 1363 ش ؛ حسین محبوبی اردکانی ، تاریخ مؤسسات تمدنی جدید در ایران ، ج 1، تهران ?] 1354 ش [ ؛ حسین مرسلوند، زندگینامة رجال و مشاهیر ایران ، ج 1، تهران 1369 ش ؛ مریخ ، سال 2، ش 18، 16 جمادی الثانی 1297؛ عبداللّه مستوفی ، شرح زندگانی من ، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه ، تهران 1377 ش ؛ خانبابامشار، مؤلّفین کتب چاپی فارسی و عربی ، تهران 1340ـ1344 ش ؛ احمد منزوی ،

فهرستوارة کتابهای فارسی ، تهران 1374 ش ـ ؛ علی اصغر موسوی عبادی ، شهرداران تهران از عصر ناصری تا دولت خاتمی ، قم 1378 ش ؛ هما ناطق ، کارنامة فرهنگی فرنگی در ایران : 1921ـ 1837 ، تهران 1380 ش ؛ محمود نجم آبادی ، «طب دارالفنون و کتب درسی آن »، در امیرکبیر و دارالفنون : مجموعة خطابه های ایراد شده در کتابخانة مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران ، به کوشش قدرت اللّه روشنی زعفرانلو، تهران : دانشگاه تهران ، کتابخانة مرکزی ، 1354 ش ؛ همو، فهرست کتابهای چاپی فارسی طبی و فنون وابسته به طب ، ج 1، تهران 1342 ش ؛ احمد هاشمیان ، تحولات فرهنگی ایران در دورة قاجاریه و مدرسه دارالفنون ، ج 1، تهران 1379 ش .
/ فرید قاسملو /
http://www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2.php?sid=4254

شهرداری تهران
جناب آقای خلیل خان ثقفی اعلم الدوله - 1292-1289 ( 36 ماه )
پس از مشروطه بود که مشروطه‌خواهان در اول خرداد 1286 شمسی تصمیم به تدوین قانون بلدیه گرفتند و بالاخره این قانون را تصویب کردند. البته مدت‌ها پس از آن دکتر خلیل‌خان ثقفی اعلم‌الدوله ساختمان اداره بلدیه را در سبزه‌میدان تهران احداث کرد.
  اما باز هم در این سال‌ها سیمای شهر تهران تغییر چندانی نکرد. شهر هنوز همان بود و علی رغم تأسیس شهرداری چندان تغییری در سیمای پایتخت به وجود نیامد.شهرداری با توجه به فعالیت های ابتدایی و قانون گذاری های آغازین توانست مقدمه ای باشد بر تاریخ شهرداری تهران.
http://www.tehran.ir/default.aspx?tabid=119&ArticleId=4216

پایگاه مجلات تخصصی نور
اعلم الدوله، خلیل خان ثقفی، طبیب و ناجی مشروطیت
نویسنده: روستایی،محسن
http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/92349

پایگاه اطلاعات نشریات کشور/روزنامه ی شرق
اعلم الدوله اولین شهردار مشروطه

نویسنده: مریم فریام منش

   پس از استقرار مشروطیت، مجلس شورای ملی با حضور وزیران، نمایندگان سیاسی داخل و خارج کشور و تعدادی از علما و مجتهدین در روز یکشنبه ۱۸ شعبان سال ۱۳۲۴ هـ.ق در کاخ گلستان رسماً افتتاح شد. مهم ترین وظیفه این مجلس تدوین و تصویب قانون اساسی مشروطه بود. مجلس قانون فوق را که ابتدا نظامنامه خوانده می شد در پنجاه و یک ماده تدوین کرد و در روز چهاردهم ذی القعده سال ۱۳۲۴ هـ.ق به امضای مظفرالدین شاه و محمدعلی میرزا ولیعهد رسانید. در قانون تصویبی از شهر تهران به عنوان پایتخت و محل انعقاد مجلس شورای ملی نام برده شده است که در این زمینه با تصویب قانون بلدیه در همین مجلس ساماندهی و اداره امور خدماتی شهر تهران به این سازمان که متشکل از اداره مرکزی، صحیه و معاونت عمومی، ارزاق و احصائیه، ساختمان مهندسی و تنظیف و محاسبات بوده واگذار می شود. بعدها دکتر خلیل خان ثقفی (اعلم الدوله) به عنوان نخستین رئیس بلدیه (شهردار) تهران و بعد از استقرار مشروطه برگزیده می شود.
دکتر خلیل خان ثقفی ملقب به اعلم الدوله فرزند حاج میرزا عبدالباقی حکیم باشی معروف به اعتضاد الاطباء (از پزشکان صاحب نام عصر ناصرالدین شاه) در ماه شعبان سال ۱۲۷۹ هـ. ق در تهران به دنیا آمد. تحصیلات مقدماتی را در تهران شروع کرد. ریاضیات و هیئت و نجوم را نزد میرزامحمد علی خان شیرازی و مقدمات علم طب را نزد پدرش و آقامحمدرضا قمشه ای فرا گرفت و در سال ۱۲۹۳ هـ.ق وارد دارالفنون شد. پس از چهار سال ضمن ادامه تحصیل به عنوان معلم زبان فرانسه و جغرافیا با تعیین ۱۲ تومان حقوق سالیانه در همان مرکز مشغول به تدریس گردید. در سال ۱۳۰۵ هـ.ق در رشته طب فارغ التحصیل شد.
    سپس دانشیار دکتر آلبو (از اساتید رشته طب دارالفنون) و بعد از آن استاد رشته طب دارالفنون و معلم کلیه دروس جدید در مدرسه نظام ناصری شد. وی اولین شخصی است که در ایران به عنوان دکتر معروف و شناخته شده است زیرا تا آن تاریخ این عنوان مخصوص پزشکان فارغ التحصیل از اروپا بوده است. دکتر ثقفی در سال ۱۳۱۲ هـ.ق به کوشش دکتر «طولوزان» از شاه اجازه یافت که جهت ادامه تحصیل به فرانسه سفر کند. در پاریس به ادامه تحصیل در رشته طب پرداخت.
    در سال ۱۳۱۶ هـ.ق از طرف دولت ایران در مجلس شورای بهداشت بین المللی پاریس سمت نمایندگی را بر عهده داشت و چند ماه پیش از آغاز سلطنت مظفرالدین شاه به ایران مراجعت کرد و در دستگاه شاهی مقامی عالی یافت. سپس به عنوان پزشک مظفرالدین شاه و رئیس اطبای دولتی مشغول به کار شد. پس از فوت مظفرالدین شاه نیز مدتی در دستگاه شاهزاده ملک منصور میرزا شعا ع السلطنه پسر دوم مظفرالدین شاه به عنوان طبیب وی و مدتی نیز به عنوان معلم دارالفنون به تدریس طب مشغول بود.
    مرحوم اعلم الدوله گذشته از مناصب اداری و فرهنگی، شخصی روشنفکر بود. مردی بود فاضل و اهل تتبع و نویسنده ای با انشای بسیار روان و سلیس. با شروع نهضت مشروطه به مشروطه خواهان پیوست و از طرفداران این نهضت بود و رابطه نزدیکی با سران مشروطیت داشت. وی با توجه به نفوذ و آشنایی که با خانواده شاهی به خصوص مظفرالدین شاه داشت اقدامات موثری در این زمینه انجام داد.
    نقل است بعد از فوت مظفرالدین شاه و روی کار آمدن محمدعلی شاه و سپس به توپ بستن مجلس، محمدعلی شاه از اعلم الدوله خواست که شهادت دهد در زمان صدور فرمان مشروطیت و فوت شاه به عنوان پزشک بر بالین بستر وی حضور داشته است و مشاهده کرده مظفرالدین شاه در زمان صدور فرمان مشروطه از لحاظ جسمی و عقلی در حال عادی نبوده است.
    مرحوم اعلم الدوله از این کار امتناع می نماید و مورد غضب شدید محمدعلی شاه واقع می گردد.۱
    وی در دوره مشروطیت و پس از خلع محمدعلی شاه در زمان نیابت سلطنت علیرضاخان عضدالملک به ریاست اولین بلدیه (شهرداری) تهران انتخاب شد و چندی نیز پست های قنسول ایران در لوزان سوئیس و رئیس کل معارف و معاونت آن وزارتخانه را نیز بر عهده داشت.
    اعلم الدوله گذشته از مقام استادی در رشته طب و علوم وابسته، در رشته های دیگر نیز تبحر داشت و با برخورداری از قلمی شیرین و جذاب، نوشته های ادبی او نیز در روشنگری عصر مشروطه بی اثر نبوده است. چندین تالیف نفیس در موضوعات مختلف از خود به یادگار گذاشته است که تعدادی از این آثار به چاپ رسیده است که از آن جمله می توان به کتاب های هزار و یک حکایت، خردنامه جاوید، ۱۵۰ مقاله یادگار عصر جدید، ترجمه کنت مونت کریستو، ترجمه قسمت هایی از افسانه های لافونتن، واژه نامه فرانسه به فارسی و فرهنگ فارسی به فرانسه اشاره کرد.
    وی آشنایی کامل به زبان فرانسه داشت و تعدادی از کتب منظوم و منثور فارسی را به فرانسه ترجمه کرد که از آن جمله می توان به کتاب باغ سرور اشاره نمود که مجموعه ای است از ترجمه چندین داستان شیرین شعرای فارسی زبان از جمله نظامی، امیرخسرو دهلوی و جامی که چندین بار در پاریس تجدیدچاپ شده است.
    اعلم الدوله علاوه بر نگارش مقالات و کتب ادبی و ترجمه، در زمینه علمی نیز جزوات و کتب زیادی جهت تدریس در دارالفنون و دیگر مراکز علمی نوشت که از آن جمله می توان به رسالاتی در باب حساب، شیمی، فیزیک، مثلثات و لگاریتم، جراحی، تشریح، پاتولوژی و... اشاره کرد.
    او در زمان حیات خود موفق به دریافت چندین نشان علمی، لشکری و کشوری از دولت ایران و کشورهای دیگر شد که از آن جمله نشان «لژیون دونور» از فرانسه، نشان «استانیسلاس» از روسیه، نشان «تاج پروس» از آلمان، نشان «فرانسواژوزف» از اتریش و... به وی اهدا شد. مرحوم اعلم الدوله در روز دوشنبه هفتم فروردین ماه ۱۳۰۳ شمسی فوت کرد و در قسمت شمالی حیاط اصلی گورستان امامزاده عبدالله شهر ری در آرامگاهی که متعلق به سعدالدوله یکی دیگر از چهره های سرشناس عصر قاجار و مشروطه است به خاک سپرده شد.
    پی نوشت ها:
    ۱- نقل از مقالات اعلم الدوله که نزد آقای دکتر جمشید ثقفی امانت است.
    دکتر ثقفی در حال حاضر استاد دانشگاه در آمریکاست.
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1130957


پرتال جامع علوم انسانی
محمد علیشاه و دکتر اعلم الدوله
ثقفی اعزاز، حسین
در ابتدای سلطنت محمد علیشاه و قبل از آنکه اعلم الدوله بناچار باروپا مسافرت کند شاه مستبد برادر خود شعاع السلطنه را مأمور نموده بود که دستخطی از اعلم الدوله و سایر اطباء مبنی برکسالت و اختلال حواس مظفر الدین شاه بگیرد(در این‏ زمینه نامه‏هائی نیز باعلم الدوله نوشته شده است که عین آنها در این مقاله گراور شده‏ است)لیکن اعلم الدوله باینکار رضا نداده و موجب تهدید و نارضائی محمد علیشاه را فراهم آورده است.
محمد علیشاه با اینعمل میخواسته است موجبات از بین بردن مشروطه و مجلس‏ را فراهم کند و ثابت نماید که امضاء فرمان مشروطیت از طرف مظفر الدینشاه از روی‏ عقل و اراده نبوده است لیکن چون از اینراه نیز مأیوس میشود بطریق دیگر درصدد تضعیف‏ مشروطیت و گرفتاری آزادیخواهان برمیآید و بالاخره بصورتیکه همه میدانند مجلس‏ را به توپ می‏بندد.ذیلا سه نامه مربوط باینموضوع نقل میشود و شرح گرفتاری اعلم الدوله‏ در موقع دیگر به تفصیل پرداخته خواهد شد.اعلم الدوله در اوایل سال 1908 مسیحی‏ باتفاق میرزا عبد اله خان بهرامی عازم اروپا شده است.
http://www.ensani.ir/fa/content/196037/default.aspx  

ورقی از تاریخ مشروطه: مرحوم دکتر خلیل خان اعلم الدوله و مشروطیت ایران ، حسین ثقفی اعزاز
http://www.ensani.ir/storage/Files/20120413164931-4050-169.pdf


کلینیک مدیریت و برنامه ریزی فرهنگی
اعلم الدوله
دکتر خلیل‌ خان‌ ثقفی‌ فرزند عبدالباقی‌ حکیم‌ باشی‌ ملقب‌ به‌ اعلم‌ الدوله‌ پزشک‌، ادیب‌ و نویسنده‌ معروف‌ ایرانی‌ در سال‌ 1239 ه. ش‌ در تهران‌ به‌ دنیا آمد. پدر وی‌ عبدالباقی‌ حکیم‌ باشی‌ ملقب‌ به‌ اعتضاد الاطباء از اطبای‌ مشهور ناصر الدین‌ شاه‌ قاجار بود; وی‌ به‌ توصیه‌ پدر که‌ علاقه‌مند بود فرزندش‌ علم‌ طب‌ را فرا گـیرد به‌ تحصیل‌ طب‌ در مدرسه‌ دارالفنون‌ پرداخت‌ و سپس‌ برای‌ تکمیل‌ تحصیلات‌ خود به‌ پاریس‌ رفت‌. خلیل‌ خان‌ پس‌ از فراغت‌ از تحصیل‌ در اوایل‌ سلطنت‌ مظفر الدین‌شاه‌ قاجار به‌ ایران‌ بازگـشت‌ و در سمت‌ طبیب‌ شاه‌ در دربار مقامی‌ عالی‌ یافت‌ واز سوی‌ شاه‌ به‌ اعلم‌الدوله‌ ملقب‌ شد.
دکتر خلیل‌ خان‌ اعلم‌ الدوله‌ پس‌ از فوت‌ مظفر الدین‌ شاه‌ به‌ سمت‌ طبیب‌ مخصوص‌ ملک‌ منصورمیرزا شعاع‌ السلطنه‌ منصوب‌ شد. وی‌ درزمان‌ محمد علی‌ شاه‌ به‌ مخالفت‌ باشاه‌ پرداخت‌ و لذا به اجبار مجبور به‌ ترک‌ ایران‌ شد. خلیل‌ خان‌ در پاریس‌ به‌ کمک‌ برادرش‌ دکتر جلیل‌ خان‌ ندیم‌ السلطان‌انجمنی‌ به‌ نام‌ ایران‌ جوان‌ دوم‌ تأسیس‌ کرد و به‌ فعالیت‌ سیاسی‌ بر ضد محمد علی‌ شاه‌ پرداخت‌.
دکتر اعلم‌ الدوله‌ پس‌ از فتح‌ تهران‌ به‌ ایران‌ بازگـشت‌ و به‌ سمت‌ اولین‌ رئیس‌ بلدیه‌ (شهربانی‌) تهران‌ برگـزیده‌ شد، وی‌ سپس‌ به‌ سمت‌ ژنرال‌ کنسول‌ ایران‌ به‌ سوئیس‌ رفت‌ و سی‌ تن‌ از جوانان‌ بختیاری‌ را به‌ منظور ادامه‌ تحصیل‌ به‌ اروپا برد. دکتر ثقفی‌ درزمان‌ رضا شاه‌ مدتی‌ مدیر کل‌ و بعد وزیر معارف‌ و اوقاف‌ شد ولی‌ در اواخر عمر از کارهای‌ دولتی‌ کناره‌ گـرفت‌ و انجمنی‌ بنام‌ ((معرفه‌ الروح‌ تجربتی‌ ایران‌)) را در تهران‌ تأسیس‌ کرد و بطور جدی‌ سرگـرم‌ مطالعه‌ در مورد ارواح‌ شد.
این‌ طبیب‌ حاذق‌ در سال‌ 1323 ه.ق‌ در تهران‌ درگـذشت‌ و در امامزاده‌ عبدا... در آرامگـاه‌ سعدالدوله‌ مدفون‌ گـشت‌. مهمترین‌ آثار و تألیفات‌ این‌ پزشک‌ و نویسنده‌ توانا عبارت‌ است‌ از:
- باغ‌ سرور
- ترجمه‌ داستانهایی‌ از ادبیات‌ فارسی‌ به‌فرانسه‌
- ترجمه‌ جلد دوم‌ کنت‌ مونت‌ کریستو به‌فارسی‌
- کلید زندگـی‌
- کلید شناسایی‌ در علم‌ غیر مرئی‌
- هفتاد و یک‌ مقاله‌ معرفت‌ الروح‌
- مقالات‌ گـوناگـون‌ (شامل‌ حوادث‌ و وقایع‌تاریخی‌ عهد قاجاریه‌)
- خرد نامه‌ جاودان‌
- هزار و یک‌ حکایت‌
- یادگـار عصر جدید
- فوائد اللغه‌
منابع‌:
1- حاج‌ سید جوادی‌، سید کمال‌: اثر آفرینان‌، (مجلد دوم‌)، تهران‌، انجمن‌ آثار و مفاخر فرهنگـی‌ ایران‌، 1377.
2- مصاحب‌، غلامحسین‌: دائره‌ المعارف‌ فارسی‌، (مجلد اول‌)، تهران‌، انتشارات‌ فرانکلین‌، 1345.
3- موحدی‌، محمد مهدی‌: زندگـینامه‌ مشاهیر رجال‌ پزشکی‌ معاصر ایران‌، تهران‌، نشر علوم‌ و فنون‌،1371.
http://cmpclinic.com/index.php/1389-03-09-07-20-43/455-1389-05-10-10-19-25/1351-1389-04-31-05-45-40.html

همشهری
صد سال شهرداری در تهران
خلیل خان ثقفی اعلم الدوله، ساختمانی به نام بلدیه
 پس از مشروطه بود که مشروطه خواهان در اول خرداد 1286 شمسی تصمیم به تدوین قانون بلدیه گرفتند و بالاخره این قانون را تصویب کردند. البته مدت ها پس از آن دکتر خلیل خان ثقفی اعلم الدوله ساختمان اداره بلدیه را در سبزه میدان تهران احداث کرد. اما باز هم در این سال ها سیمای شهر تهران تغییر چندانی نکرد. شهر هنوز همان بود و علی رغم تأسیس شهرداری چندان تغییری در سیمای پایتخت به وجود نیامد.شهرداری با توجه به فعالیت های ابتدایی و قانون گذاری های آغازین توانست مقدمه ای باشد بر تاریخ شهرداری تهران.

همه شهرداران شهر
۱ - میرزا عباس خان مهندس باشی - حدود 1287
 ۲ - دکتر خلیل خان ثقفی اعلم الدوله - 1292-1289 ( 36 ماه )
 ۳ - ابراهیم خان یمین السلطنه - 1299-1292
( 72 ماه )
 ۴ - موسیو ایپکیان - 1302-1300 ( 24 ماه )
 ۵ - سرتیپ آقا خان بوذر جمهری - 1312 – 1302
 ( 120 ماه )
 ۶ - سرتیپ قلی هوشمند - 1317- 1313 ( 48 ماه )
 ۷ - تقی خواجه نوری - 1317 ( یک ماه )
 ۸ - قاسم خان صور اسرافیل - 1319 – 1317( 24 ماه )
 ۹ - علی اصغر فروزان - 1320 – 1319 ( 13 ماه )
 ۱۰ - مصطفی قلی رام – 1320( یک ماه )
 ۱۱ - محمد سجادی - 1321 – 1320( 15 ماه )
 ۱۲ - سید مهدی عمادالسطنه (مشیر فاطمی ) - 1321
 (7 ماه)
 ۱۳ - فضل الله بهرامی - 1322 (5 ماه )
 ۱۴ - عباسقلی گلشائیان 1322 الی 1323 (5 ماه)
 ۱۵ - غلامحسین ابتهاج 1323 الی 1324 (16 ماه)
 ۱۶ - محمود نریمان 1324 (3 ماه)
 ۱۷ - مهدی مشایخی 1324 الی 1326 (19 ماه)
 ۱۸ - محمد خلعتبری 1326 (5 ماه)
 ۱۹ - حسام الدین دولت آبادی 1326 الی 1328 (25 ماه)
 ۲۰ - محمد مهران 1328 الی 1329 (4 ماه)
 ۲۱ - مهدی نامدار 1329 الی 1330 (9 ماه)
 ۲۲ - ارسلان خلعتبری 1330 (1 ماه)
 ۲۳ - محمد مهران 1330 الی 1331 (15 ماه)
 ۲۴ - نصرالله امینی 1331 الی 1332 (12 ماه)
 ۲۵ - سید محسن نصر 1332 (5 ماه)
 ۲۶ - سرتیپ محمد علی صفاری 1332 الی
1333 (5 ماه)
 ۲۷ - غلامحسین ابتهاج 1333 الی 1334 (13 ماه)
 ۲۸ - نصرت الله منتصر 1334 (7 ماه)
 ۲۹ - سرلشکر محمود دولو۱۳۳۵(18 ماه)
 ۳۰ - موسی مهام 1337 الی 1338 (20 ماه)
 ۳۱ - ناصر ذوالفقاری 1338 الی 1339 (12 ماه)
 ۳۲ - فتح الله فرود 1339 الی 1340 (5 ماه)
 ۳۳ - سید محسن نصر 1340 الی 1341 (14 ماه)
 ۳۴ - احمد نفیسی 1341 الی 1342 (19 ماه)
 ۳۵ - علی اکبر توانا 1342 (3 ماه)
 ۳۶ - ضیاء الدین شادمان 1342 الی 1344 (14 ماه)
 ۳۷ - تقی سرلک 1344 الی 1346 (25 ماه)
 ۳۸ - سرتیپ محمد علی صفاری 1346 (7 ماه)
 ۳۹ - منوچهر پیروز 1346 الی 1347 (10 ماه)
 ۴۰ - جواد شهرستانی 1347 الی 1348 )11 ماه)
 ۴۱ - غلامرضا نیک پی 1348 الی 1356 (89 ماه)
 ۴۲ - جواد شهرستانی 1356 الی 1357(7 ماه)
 ۴۳ - محمد توسلی 1357 الی 1359 (24 ماه)
 ۴۴ - سید رضا زواره ای 1359 (کمتر از یک ماه)
 ۴۵ - کمال الدین نیک روش 1359 الی 1360(7 ماه)
 ۴۶ - غلامحسین دلجو 1360 الی 1361 (13 ماه)
 ۴۷ - محمد کاظم سیفیان 1361 الی 1362 (9 ماه)
 ۴۸ - حسین بنکدار 1362 (4 ماه)
 ۴۹ - محمد نبی حبیبی 1362 الی 1366 (44 ماه)
 ۵۰ - سید مرتضی طباطبائی 1366 الی 1368 (16 ماه)
 ۵۱ - غلامحسین کرباسچی 1368 الی 1377 (108 ماه)
 ۵۲ - مرتضی الویری 1378 الی 1380 (32 ماه)
 ۵۳ - محمد حسن ملک مدنی 1380 الی 1381 (10 ماه)
 ۵۴ - محمد حسین مقیمی 1381 الی 1382
 (4 ماه سرپرست)
 ۵۵ - دکتر محمود احمدی نژاد 1382 الی 1384
 (26 ماه)
 ۵۶ - علی سعیدلو 1384 (از تیر تا شهریور 84)
 ۵۷ - دکترمحمد باقر قالیباف۱۳۸۴- تاکنون
http://archive.hamshahrionline.ir/hamnews/1385/850827/world/_mycity.htm

آفتاب

نام پدر: عبدالباقی حکیم باشی ، ملقب به اعتضادالاط
تولد و وفات): 1323-1239(.
شهرت علمی و فرهنگی: پزشک ، نویسنده و مترجم
ملقب به اعلم الدوله.
 وی به شیوۀ پدر ، که از اطباء مشهور ناصرالدین شاه بود ، ابتدا طب را در دارالفنون فراگرفت ، سپس برای تکمیل تحصیلات به پاریس رفت و در اوایل سلطنت مظفرالدین شاه به تهران بازگشت و در دستگاه شاهی ، مقامی عالی یافت و از سوی شاه به اعلم الدوله ملقب شد. پس از فوت مظفرالدین شاه ، طبیب مخصوص ملک منصورمیرزا شعاع السلطنه شد. اعلم الدوله در زمان محمدعلی شاه ، به اجبار به فرانسه رفت و در پاریس ، به کمک برادر خود ، دکتر جلیل خان ندیم السلطان ، انجمنی به نام ایران جوان دوّم تأسیس کرد و به فعالیت بر ضد محمدعلی شاه پرداخت. پس از فتح تهران ، دکتر اعلم الدوله به ایران بازگشت و رییس اولین بلدیۀ قانونی تهران شد. سپس با سمت ژنرال کنسول به سویس رفت. در این مأموریت سی تن از جوانان بختیاری را به منظور ادامۀ تحصیل به اروپا برد. ثقفی در زمان رضاشاه مدتی مدیرکل و سپس وزارت معارف و اوقاف بود. وی در اواخر عمر از کارهای دولتی کناره گرفت و انجمنی به نام انجمن معرفهٔ الروح تجربتی ایران تأسیس کرد. خلیل خان طبیبی حاذف و نویسنده ای توانا بود. او به زبان فارسی تسلط داشت و مقالات و رسایلی به آن زبان نوشته است. سرانجام در تهران وفات یافت و در امامزاده عبدالله در آرامگاه سعدالدوله دفن شد. تألیفات به جای مانده از وی: "باغ سرور"؛ "ترجمۀ داستان هائی از ادبیات فارسی به فرانسه؛ "کنت مونت کریستو" ، جلد دوم ترجمه از فرانسه به فارسی؛ "فرائداللغهٔ"؛ "خردنامه جاودان"؛ "هزار و یک حکایت"؛ "کلید زندگی"؛ "کلید شناسایی در علم غیر مرئی"؛ "هفتاد و یک مقالۀ معرفهٔ الروح"؛ "مقالات گوناگون" ، شامل حوادث و وقایع تاریخی عهد قاجاریه ، به ویژه در دوران سلطنت ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه ، که در اغلب آنها خود وی شاهد عینی و حاضر و ناظر بوده است.
http://www.aftabir.com/lifestyle/view/59187/%D8%AE%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D8%AB%D9%82%D9%81%DB%8C


هیپنوتیزم ایران

نگارش : دکتر رضا جمالیان

دکتر اعلم الدولله ثقفی ، پیشکسوت بسیاری از رشته ها

هم دورۀ فروید در بخش شارکو ، اولین دکترای پزشکی ایرانی که با هیپنوتیزم و هیپنوتیزم درمانی آشنا شد ، نویسندۀ حدود 60 کتاب به زبان فارسی در زمینه های هیپنوتیزم و علم الروح ، پزشک مخصوص ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه ، اولین ایجاد کننده « جلسات معرفه الروحی تجربی » در تهران ، استاد مدرسه طب دارالفنون ، یکی از مشوقان مظفرالدین شاه در امضای فرمان مشروطیت ، کسی که برای امضای فرمان مشروطیت قلم به دست شاه قاجار داد و ...

آشنائی با دکتر خلیل خان ثقفی معروف به اعلم الدوله

دکتر خلیل خان ثقفی فرزند عبدالباقی حکیم باشی ملقب به اعتضادالاطباء بود . میرزا عبدالباقی از اطباء معروف ناصرالدین شاه و احتمالاً آخرین نسل حکیم باشی های دربار قاجار بود که از آنجا که تحصیلات پزشکی را نگذرانده بود ، مانند پسرش از عنوان دکتر استفاده نمی کرد .

خلیل خان ثقفی فرزند عبدالباقی حکیم باشی تحصیلات پزشکی را در دارالفنون تهران به پایان رسانید ، ولی به علت هوش فراوان و علاقه به کسب دانش بیشتر برای ادامۀ پزشکی به فرانسه رفت ولی خیلی زود متوجه و قانع شد که پس از تکمیل زبان فرانسه ، بایستی تحصیلات پزشکی را دوباره از سال اول دانشکده ی پزشکی پاریس شروع کند .

در آن زمان وضع مالی فرزند یک حکیمباشی دربار ناصرالدین شاه آنقدر خوب بود که نیازی به کار جانبی نداشته باشد . از آنجا که او قصد داشت با کسب بیشترین میزان دانش و تجربه ، حرفۀ پزشکی پدر را دنبال و نه به عنوان حکیم باشی ، بلکه دکترِ برگشته از فرنگ به کار پزشکی در ایران ادامه دهد ، با مطالعه دروس پزشکی آن چنان درخششی پیدا کرد که توانست پس از پایان دورۀ پزشکی ، درعالی ترین رشتۀ تخصصی اعصاب و روان درکنار بزرگانی مانند دکتر زیگموند فروید ، ژانه ، شارل فره و ژیل دولا تورت در بــخش بــیماریهای اعصاب ، روان پزشکی و آموزش روان شناسی ـ که هنوز رشته های روانپزشکی ، بیماریهای اعصاب یا نورولژی و روان شناسی هنوز از هم جدا نشده بودند ـ در دپارتمان پروفسور شارکو مشغول به تحصیل و تحقیق شود .

اطلاعات پراکنده درباره دکتر اعلم الدولله ثقفی

در حدود 15 سال پیش فردی از خوانندگان ترجمه های من به تدریج در حدود 40 جلد از کتابهای تألیف دکتر اعلم الدولله ثقفی به زبان فارسی را برای مطالعه به من داد و من با سرعت آنها را مطالعه کردم . این کتابها که در زمینه های متعدد و متنوع هیپنوتیزم « مانیا تیزم » به روایت کتابهای قرن پیش نوشته شده بود ، نه تنها موجبات آشنائی گروهی از ایرانیان را با این مسائل را فراهم ساخت ، بلکه زمینه ساز تأسیس کلاسهائی هم در این زمینه ها شد .

من از طریق لغت نامۀ دهخدا با این « بزرگِ به نا حق فراموش شده » آشنا شدم و بعد در کتابخانۀ ملی در دورۀ مجله یادگار ، سال پنجم درصفحات 45 تا 49 درشرح احوال و آثار بزرگان معاصر علاّمۀ قزوینی مطالبی را دربارۀ او مطالعه کردم و با چند نفر که با سرگذشت دکتر اعلم الدولله آشنائی داشتند صحبت کردم که در اینجا نکاتی از خوانده ها و شنیده های خود را بیان می کنم ، ولی هرگز اصالت آنها را به عنوان « یک مطلب تاریخی » نمی توانم تائید کنم .

در دورۀ تخصصی در بیمارستان سالپه تریر ، دکتر اعلم الدولله هم دورۀ بزرگانی مانند فروید بود . پس از مرگ شارکو ، ریاست بخش و بیمارستان به او پیشنهاد شد ، ولی او نپذیرفت و در سمت ریاست در بهداری شهرداری پاریس که خود مقامی بسیار مهم بود ، به کار پرداخت ...

در پاریس به تحقیقات و تجربیات درجلساتِ به اصطلاح روحی علاقمند شد و حتی قبل از برگشتن به ایران ، مدتی هم در سوئیس به تحقیق و تمرین در مباحث روحی پرداخت ...

پس از برگشت به ایران ، به عنوان « معلم طب دارالفنون » مشغول به کار شد و مدتی هم پزشک مخصوص مظفرالدین شاه قاجار بود . در نهضت مشروطه خواهی بر روی شاه قاجار تاثیر مثبت داشت و در عکسی که مظفرالدین شاه را در حال امضاء کردن فرمان مشروطیت نشان می دهد ، فـــردی که قلــم به دست او داده ، دکتر اعلم الدولله ثقفی است .

در نوشته ی مجله ی ادبی یادگار آمده : « ... وی مردی بود فاضل و اهل تتبع و نویسنده با انشائی بسیار روان و سلیس و شیرین و جذّاب و چند تألیف نفیس در مواضیع متنوعه از خود به یادگار گذاشته است که بسیاری از آنها به طبع رسیده است ، از جمله آنها کتاب ( هزار و یک حکایت ) است که دو بار به چاپ رسیده ... و دیگر ( هفتاد و یک مقاله معرفته الروح ) است . در ده بیست سال اواخر عمر ـ از قرار مذکور پس از مرگ یکی از پسرهای رشید و جوانش که بسیار طرف علاقۀ او بوده ـ جداً معتقد به اسپری تیسم یا ارتباط با ارواح یا به اصطلاح معتقدین به این طریقه ( معرفته الروح ) شده بود و عده بسیار زیادی از حکایاتی که آن مرحوم در کتب مختلفه خود جمع کرده است ، راجع به این موضوع است .

« در طهران نیز مدتی انجمنی از معتقدین و عاملین به این طریقه موسوم به ( انجمن معرفه الروح تجربتی ایران ) تشکیل یافته بود که آن مرحوم رئیس آن انجمن یا عضو مهم آن بوده است . »

در آثار دکتر اعلم الملک ثقفی از جلسات ارتباط با ارواح از جمله گزارش ارتباطی با روح حافظ هم مطالبی آمده است !

دکتر خلیل خان ثقفی درخانواده علم و فرهنگ متولد و پرورش یافته بود ، از جمله پدرش حاجی میرزا عبدالباقی اعتضاد الاطباء که مدتی حکیمباشی ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه بود ، بر چند کتاب معتبر پزشکی از جمله کلیات کتاب قانون ابوعلی سینا حاشیه و مقدمه نوشته است . براساس شجره نامه ای که در این خانواده موجود بوده و هست ، نسب آنها به مختار بن ابی عبید ثقفی می رسد که او بسیاری از قاتلان حضرت امام حسین را به هلاکت رسانیده است .

برادر او ـ عبدالحمید خان ثقفی ملقب به متین السطنه ـ مجله ی عصر جدید را در قالب فعالیتهای اجتماعی و سیاسی منتشر می کرد که بعلتی که برای ما معلوم نیست ، به قتل رسید .

از دکتر اعلم الدولله ثقفی کتاب « خرد نامۀ جاویدان » که با خط زیبای نستعلیق و با چاپ سنگی در تهران به چاپ رسیده است ، دردست است . « مقالات گوناگون » آخرین تألیف اوست که در آن در غالبِ مقالات ، بسیاری از مسائل مهم سیاسی و اجتماعی را گزارش کرده است .

با توجه به ابعاد متفاوت شخصیتی این پزشک بزرگوار ، کسب اطلاعات موثقی از خانواده او و بررسی بیشتری در زمینۀ کتابهای او لازم و مفید است . همتی و فرصتی می خواهد که لااقل در کتابخانه ی ملی ایران واقع در بولوار شهید حقانی فردی در جستجو و مطالعه دکتر اعلم الدولله ثقفی برآید . روحش شاد و یادش گرامی باد که براساس چندین کتاب که من از ایشان خوانده ام ، معتقدم او اولین پزشکی است که در ایران با هیپنوتیزم و مانیاتیزم به عنوان علم جهانی ـ آشنائی داشت و درحد برجسته ترین دانشمندان ونویسندگان جهانی در این زمینه ها کتاب نوشت و انجمن علمی تشکیل داد .
    




http://hypnosiran.com/index.php?option=com_content&view=article&id=74:avalin-hypnotizor&catid=41:maghalat&Itemid=59


کریم بوذر جمهری
دانشنامه ی آزاد ویکی پدیا
سرلشکر کریم آقا بوذرجمهری از جمله کسانی بود که رضاشاه فوق‌العاده به او اعتماد داشت. بعضی مشاغل مهم وی در قشون متحدالشکل عبارت بودند از: رئیس اداره نقلیه قشون، فرمانده تیپ پیاده مرکز، وزیر فوائد عامه و رئیس املاک سلطنتی. وی برای مدتی نیز شهردار تهران بود.

ورود به قزاقخانه
کریم آقا قبل از دخول در قشون به مشاغل آزاد سرپائی اشتغال داشت: مدتی در نطنز، موطن خود، و بعد در کاشان به خشت‌‌مالی و ناوه‌کشی مشغول بود[۱]. بوذرجمهری در اوائل مشروطه به تهران آمد و به عنوان سرباز ساده به استخدام قزاقخانه درآمد و ازقضا در گروهان شصت تیر که فرماندهی آن را سلطان رضاخان سوادکوهی برعهده داشت، با سمت توبره‌کش به خدمت گمارده شد[۲]. کریم آقا مردی صمیمی و پرکار بود و توانست مورد توجه رضاخان قرار گیرد، به طوریکه تا کودتای ۱۲۹۹ همیشه در کنار رضاخان قرار داشت. مدتی انباردار و زمانی جامه‌دار سرتیپ رضاخان بود و مقارن کودتا درجه نایب اولی داشت[۳].
 
پس از کودتای ۲۹ اسفند  
پس از کودتا به درجه سلطانی رسید و مسؤول زندان قصر شد. سپس ظرف دو سال چهار درجه ترفیع گرفت طوریکه در ۱۳۰۳ به درجه سرهنگ تمامی رسید. چندی فرمانده فوج پیاده بهادر بود. وقتی سرتیپ شاه‌بختی در جنگهای لرستان در تنگ زاهدشیر محاصره شده بود، سردار سپه کریم آقا را مأمور نجات او کرد. فوج پیاده بهادر چندین بار در جنگهای لرستان شرکت جست و وظایف جنگی خود را به نحو احسن انجام داد به طوری که به وی نشان ذوالفقار دادند[۴].
 
بلدیه تهران
در اواسط ۱۳۰۲ که سردار سپه به نخست وزیری رسید، کریم آقا به کفالت بلدیه تهران منصوب شد و ده سال متوالی رئیس بلدیه تهران بود. وی در نوسازی شهر تهران و خیابان‌کشی و ساختن عمارات مورد لزوم زحمات زیادی متحمل شد[۵]. کریم آقا عوارض جدید را وضع کرد و مالیات خودروها و کالسکه‌ها و سایر عوارض شهری را لغو کرد، اداره خیریه و مریضخانه بلدیه و دارالمجانین و آتش‌نشانی را تأسیس کرد و در آسفالت کردن خیابان‌های تهران کوشید. بوذرجمهری توانست سهم عمده‌ای در مدرنیزه ‌کردن تهران بین سال‌های ۱۳۰۲ تا ۱۳۱۲ داشته باشد[۶]. ویران ساختن دروازه‌های دوازده‌گانه شهر تهران نیز در همان زمان صورت گرفت[۷]. به پاس فعالیت‌های کریم‌آقا بوذرجمهری، پس از کناره‌گیری، یکی از خیابانهای بزرگ تهران آن روز که از جلوی بازار عبور می‌کرد به نام وی نامگذاری کردند[۸] (که اکنون نام آن به خیابان پانزده خرداد تغییر کرده است).
 
دیگر مشاغل
 
کریم آقا علاوه بر کار بلدیه تهران چند شغل مهم دیگر را هم اداره می‌نمود. یکی از آنها ریاست اداره بارکشی قشون بود که بعد نقلیه و باربری قشون نام گرفت. فرماندهی تیپ پیاده مرکز هم همیشه با او بود که حداقل چهار فوج پیاده داشت و از لحاظ تعلیمات، فوجهای این تیپ در قشون ضرب‌المثل بود[۹]. در شهریور ۱۳۰۸ برای مدتی وزیر فوائد عامه و تجارت شد[۱۰]. کاخهای اختصاصی رضاشاه هم تحت نظر او بود و ریاست املاک اختصاصی را هم با او بود[۱۱].
 
ناخوشی و سفر به اروپا
بوذرجمهری مردی فعال و خستگی‌ناپذیر بود تا اینکه در ۱۳۱۲ به علت فعالیت زیاد سخت بیمار شد و چون در تهران معالجه نشد، رضاشاه او را به اروپا فرستاد. پس از بهبودی به ایران بازگشت، به درجه امیرلشکری ارتقای مقام یافت و بزرگترین و مجهزترین لشکر ایران که لشکر اول تهران بود به او سپردند[۱۲].
 
بازنشستگی و مرگ
پس از شهریور ۱۳۲۰ بوذرجمهری از ارتش بازنشسته شد و در ۱۳۳۱ در تهران درگذشت[۱۳].
 
پانویس  
1.↑ عاقلی ۴۲۶
 2.↑ عاقلی ۴۲۶
 3.↑ عاقلی ۴۲۶
 4.↑ عاقلی ۴۲۷
 5.↑ عاقلی ۴۲۷
 6.↑ همشهری
 7.↑ عاقلی ۴۲۷
 8.↑ عاقلی ۴۲۷
 9.↑ عاقلی ۴۲۷
 10.↑ دانشنامه جهان اسلام
 11.↑ عاقلی ۴۲۷
 12.↑ عاقلی ۴۲۷
 13.↑ دانشنامه جهان اسلام
 
منابع
 سایت همشهری آنلاین، از بلدیه‌چی تا شهردار، بازبینی ۱۲ بهمن ۱۳۸۹
 دکتر باقر عاقلی. رضاشاه و قشون متحدالشکل. تهران: نشر نامک، ۱۳۸۶. ISBN 964-6895-05-0.
 دانشنامه جهان اسلام، نسخه آنلاین، مدخل بوذرجمهری. بازبینی ۱۲ بهمن ۱۳۸۹
http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85_%D8%A8%D9%88%D8%B0%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%D8%B1%DB%8C

راسخون
بوذر جمهری، کریم
ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران (جلد اول)

در 1265 در یکى از قراء کاشان متولد شد. پدرش کشاورز ساده بود. کریم آقا وقتى به سن رشد رسید، به کارهاى سرپائى و شاگردى مشغول شد. سپس حرفه‏ى بنائى آموخت و از آن طریق امرار معاش مى‏کرد. در 18 سالگى به تهران رفت، چند ماهى براى کار تلاش نمود تا سرانجام اطلاع یافت قزاقخانه سرباز پیمانى استخدام مى‏کند، مشروط بر اینکه داوطلب یک رأس اسب داشته باشد. با استقراض از همشهریان خود اسبى به مبلغ سه تومان خریدارى و به استخدام در قزاقخانه درآمد. پس از یک سال خدمت، وارد مدرسه‏ى گروهبانى شد، مختصر سواد خواندن و نوشتن فراگرفت و آئین سپاهیگرى را آموخت.
در سال 1290 محمدعلى میرزا، شاه مخلوع قاجاریه با سپاهى عظیم به قصد تسخیر تهران و گرفتن تاج و تخت به پایتخت حمله کرد. در امامزاده جعفر ورامین بین لشکر محمدعلى میرزا به فرماندهى ارشدالدوله و قواى دولتى ایران که مرکب بود از قزاق و بختیارى و مجاهدین یپرم، جنگ سختى درگرفت. در این نبرد قزاقخانه یک مسلسل داشت که در اختیار سلطان رضاخان سوادکوهى (رضاشاه بعد) بود. گروهبان کریم آقا توبره‏دار مسلسل بود و فشنگ‏هاى آن را حمل مى‏کرد، و در حقیقت در تیراندازى با مسلسل وى معاونت داشت. در این نبرد، مسلل نقش عمده‏اى داشت و سرانجام ارشدالدوله شکست خورد و قواى او یا کشته شدند یا فرار کردند. پس از خاتمه جنگ رضاخان به درجه‏ى یاورى و کریم آقا به درجه‏ى اسپیرانى (استوار) ترفیع یافتند. از این پس کریم آقا همواره جزء ابوابجمعى رضاخان بود و در مأموریت‏هاى کرمانشاه و گیلان در جنگ‏ها مشارکت مى‏کرد. وقتى رضاخان با درجه‏ى سرتیپى فرمانده‏ى آتریاد (تیپ) همدان شد، کریم آقا را با درجه‏ى افسرى اتاق‏دار و جامه‏دار خود نمود به طورى که در سفر و حضر ایام را با یکدیگر مى‏گذراندند.
در 1299 که قواى قزاق به فرماندهى میرپنج رضاخان وارد تهران شد، کریم آقا از نزدیکترین همکاران او بود و همان روز درجه‏ى سروانى به او داده شد و ریاست زندان قزاقخانه را به او دادند. وى در این سمت مأموریت داشت طبق لیستى که به او داده شده بود، به جلب و بازداشت رجال ایران بپردازد و متجاوز از 200 نفر از سران آن روز کشور را بازداشت نمود. ابتدا در زندان قزاقخانه و بعد در عشرت‏آباد از آنها نگهدارى مى‏کرد. در اواخر سال 1300 که میرپنج رضاخان سردارسپه وزیر جنگ بود، به کریم آقا درجه‏ى سرگردى اعطاء نمود و فرماندهى فوج (هنگ) بهادر را به او سپرد. در سال 1301 دو درجه دریافت کرد و سرهنگ شد و فرماندهى تیپ اول پیاده تهران را به او سپردند. او در این سمت در آموزش سربازان زحمات زیادى متحمل شد و چند مأموریت جنگى انجام داد. در لرستان هنگ وى در تنگ زاهد شیر موجب نجات سرتیپ شاه بختى و تیپ وى شد و بوذرجمهرى نشان ذوالفقار دریافت کرد که عالى‏ترین نشان جنگى ایران بود. در سال 1302 از طرف احمدشاه قاجار، سردارسپه وزیر جنگ به مقام رئیس‏الوزرائى منصوب شد. او در نخستین روزهاى انتصاب خود، سرهنگ کریم آقاخان را با حفظ سمت نظامى به کفالت بلدیه (شهردارى) تهران گمارد و به وى اختیار داد که در نوسازى شهر تهران قاطعانه عمل نماید.
در سال 1304 که سلسله قاجاریه منقرض و سردارسپه به سلطنت رسید، کریم آقا یکى از عوامل مؤثر بود. وى در همان روز به اتفاق سرتیپ یزدان‏پناه فرمانده لشکر مرکز و سرلشکر طهماسبى فرماندار نظامى تهران، مأمور اخراج ولیعهد و خانواده‏ى سلطان مخلوع از ایران بود. کریم آقا در همان روز تمام کاخ‏هاى سلطنتى را تحویل گرفته، خزائن را مهر و موم نمود.
در فروردین 1307 رضاشاه به او درجه‏ى سرتیپى اعطا نمود. وى در آن تاریخ همچنان شهردار تهران و فرمانده‏ى تیپ بود. در اواسط 1308 در کابینه‏ى حاج مخبرالسلطنه هدایت وزیر فوائد عامه شد. کلیه امور کشاورزى، صنعتى، راه و ساختمان و تجارت به عهده‏ى این وزارتخانه بود. سرتیپ کریم آقا نظم نوینى در آنجا ایجاد کرد. براى کارمندان لباس متحدالشکل و نشان مخصوص تهیه نمود و کارمندان خاطى را مجازات مى‏کرد و به زندانى که خود در وزارتخانه درست کرده بود مى‏انداخت. تدریجاًًً اعمال نظامى و دیکتاتورى او به مطبوعات و مجلس کشیده شد. در یکى از جلسات مجلس دو نفر از نمایندگان (محمودرضا طلوع و فرخى یزدى) به اعمال وزیر فوائد عامه اعتراض کردند و در مجلس هیاهوى زیادى بلند شد و دولت تهدید به استیضاح شد. سرتیپ کریم آقا بوذرجمهرى شش ماه وزیر فوائد عامه بود که آن وزارتخانه منحل گردید و به جاى آن چند وزارتخانه‏ى جدید تشکیل شد. وى مجدداً به ریاست شهردارى تهران گمارده شد و علاوه بر فرماندهى تیپ پیاده اول تهران اداره‏ى نقلیه‏ى ارتش را نیز به او واگذار نمودند.
در فروردین 1312 از طرف رضاشاه به او درجه‏ى سرلشکرى داده شد و به فرماندهى لشکر مرکز منصوب شد. در همان سال به علت فعالیت زیاد بیمار شد و از طرف رضاشاه براى معالجه به اروپا رفت. پس از معالجه و بازگشت از شهردارى تهران معاف شد و شغل وى فرماندهى لشکر و ریاست املاک شاه بود و تا مهرماه 1320 که رضاشاه از ایران خارج شد، وى همان دو شغل را عهده‏دار بود و فوق‏العاده رضاشاه به او توجه داشت.
سرلشکر بوذرجمهرى در شهریور 1320 طرحى را که شوراى عالى نظام براى مرخصى سربازان و استخدام سربازان پیمانى تهیه شده بود، امضاء کرد. در روز نهم شهریور تمام امضاءکنندگان طرح از طرف شاه به کاخ سعدآباد احضار شدند و مورد تغیر و غضب شاه واقع شده و سرلشکر بوذرجمهرى هم مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفت. وى در مهر ماه 1320 بازنشسته شد و در 1331 در تهران درگذشت.
پس از استعفاى رضاشاه، افکار عمومى نسبت به همکاران او و بدگوئى و انتقاد از آنها راه افراط را پیمود و بوذرجمهرى بیش از همه مورد انتقاد بود و نسبت‏هاى زیادى به او مى‏دادند ولى آنچه مسلم است وى مردى کم‏سواد و عامى ولى جدى و کارى و مبتکر بود. تحقیقاً مدت ده سال شهردارى تهران را تصدى مى‏کرد. در این مدت در بازسازى و نوسازى و زیبائى شهر تهران زحمات زیادى متحمل شد. احداث خیابان‏هاى متعدد، سنگ‏فرش و آسفالت آنها، احداث میادین متعدد و ایجاد فضاى سبز و درختکارى در تهران، ساختن بناهاى عمومى از جمله کارهاى اوست. به پاس خدماتش یکى از خیابان‏هاى معروف تهران که از جلو بازار عبور مى‏کند به نام او نامیده شد. از اقدامات بد او خراب کردن دروازه‏هاى کاشیکارى تهران بود. بدون شک بوذرجمهرى از لحاظ مدیریت و خدمت به شهر تهران از افراد نادرالوجود است. او از خود یک دختر و دو پسر باقى گذارد. هر دو فرزند ذکورش را به دانشکده‏ى افسرى فرستاد، یکى تا درجه‏ى سرهنگى و دیگرى تا درجه‏ى سرتیپى در ارتش ایران رشد یافتند. وى براى استحکام وضع خود و فرزندانش خواهرزاده‏ى همسر رضاشاه را براى یکى از فرزندانش به عقد نکاح درآورد.
فعالیت ها : مشاهیر / سیاست
http://www.rasekhoon.net/mashahir/show-119044.aspx

همشهری آنلاین
کریم بوذرجمهری، شهردار مستبد
رضاخان پهلوی که روی کار آمد، سرتیپ کریم بوذرجمهری را به سمت شهردار تهران منصوب کرد. بوذرجمهری یک قزاق بود که هرچند که سواد کمی داشت و حتی از درست نوشتن نام خود هم ناتوان بود، اما توانست در تغییر چهره شهر بکوشد.
عوارض جدید را وضع کرد، گورستان متروک جنوب شهر را به باغ فردوس تبدیل و مالیات خودروها و کالسکه‌ها و سایر عوارض شهری را لغو کرد، اداره خیریه و مریضخانه بلدیه و دارالمجانین و آتش‌نشانی را تأسیس کرد و در آسفالت کردن خیابان‌های تهران کوشید. بوذرجمهری توانست سهم عمده‌ای در مدرنیزه ‌کردن تهران بین سال‌های 1302 تا 1312 داشته باشد.
http://hamshahrionline.ir/details/8478

یادگاران، تاریخ به روایت تصویر
سرلشگر کریم آقا خان بوذرجمهری در سال 1265 در یکی از قراء کاشان متولّد شد.پدرش کشاورز ساده بود.کریم آقا در 18 سالگی به تهران رفت .چند ماهی برای کار تلاش نمود تا سرانجام اطّلاع یافت که قزّاقخانه سرباز پیمانی استخدام می کند، مشروط بر اینکه داوطلب ،یک راْس اسب داشته باشد.با استقراض از همشهریان خود ،اسبی به مبلغ سه تومان خریداری کرد و به استخدام در قزّاقخانه در آمد.پس از یک سال خدمت ،وارد مدرسه گروهبانی شد و مختصر سواد خواندن و نوشتن فرا گرفت و آیین سپاهی گری را آموخت.
http://www.yadegaran.com/viewphoto.php?photoFileName=18645.jpg&cat=577&source=zower.php&origin1=iran.php&origin2=%D9%82%D8%B4%D9%88%D9%86%20%D8%AC%D8%AF%D9%8A%D8%AF

در قلمرو تاریخ
یاران رضاخان بازنشسته شدند!  پایان حکومت قزاقان
کریم آقاخان
کریم آقاخان بوذرجمهری در دیویزیون قزاق همایونی که تحت فرمان افسران روس اداره می شد. در شمار درجه داران بود و بعدها به درجه افسری رسید وی چند سالی در قزاقخانه همایونی همنشین و مونس رضاخان بود. بعد از کودتا وقتی رضاخان وزیر جنگ شد کریم آقا را در پست رئیس بلدیه (شهرداری) به کار گماشت.
کریم آقا توجه خاصی به نوسازی شهر تهران مبذول داشت ولی شیوه هایی که در این مورد به کار گرفت آمرانه و غیرقانونی بود. لذا، موجب نارضایتی مردم شد. کریم آقا در دهه ۱۳۰۰ مسؤول املاک شخصی شاه شد و با به کار گرفتن شیوه های نادرست و ناپسند به تصاحب اموال مردم پرداخت، وی در سال ۱۳۰۸ با حفظ سمت شهردار تهران وزیر فوائد عامه شد در سال ۱۳۱۲ به درجه سرلشگری رسید وی تحصیلات مرتبی نداشت و به خاطر سوابق خدمت در قزاقخانه ،کمی روسی می دانست. بعد از شهریورماه ۱۳۲۰ در دوران بازنشستگی برای معالجه سفری به فلسطین کرد.
در آن زمان نوه آقا شیخ فضل الله نوری مجتهد معروف سرکنسول ایران در بیت المقدس بود.
سرلشگر بوذرجمهری در کنسولگری به دیدار سرکنسول رفت سرکنسول از او پرسید تیمسار در دوره ریاست شهرداری شما تمام دروازه ها و آثار قدیمی پایتخت را خراب کردند چرا با میراث فرهنگی مملکت خود این معامله راکردید، سرلشگر با صداقت تمام گفت: ما آدمهای بی سوادی بودیم نمی دانستیم که این کارها را نباید بکنیم.
" روزنامه ایران-صفحه تاریخ-
شماره ۲۰۳۴ - سال هشتم - پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۰ "
http://jahed137.blogfa.com/post-103.aspx

سیمرغ
خیابان ولیعصر چگونه متولد شد؟!
عبداله مستوفی در کتاب خاطراتش (شرح زندگانی من) ماجرای ساخته شدن خیابان پهلوی (ولیعصر(عج)) را این طوری تعریف کرده که رضا شاه تصمیم می‌گیرد کاخ تابستانی‌اش را در سعدآباد یک جوری به کاخ زمستانی‌اش (کاخ مرمر) وصل کند. مهندس فردوسی، یکی از مهندسان شهرداری تهران که خیلی از خیابان‌های آن سالها را ساخته بود، برای این کار انتخاب شد. راست و دروغش با عبداله مستوفی که تعریف کرده رضاخان مهندس را صدا کرده کاخ سعدآباد و گفته این جا یک سنگ بگذار، مهندس هم گذاشته، رفته‌اند جلوتر، باز گفته یک سنگ بگذار، گذاشته، همین طور رفته‌اند و مهندس سنگ گذاشته تا قنات باغ فردوس. آن جا دیگر رضاخان گفته حالا همین راه را بگیر و برو تا تهران! خیابان ولیعصر(عج) این طوری متولد شد.
 
چه کسی چنار را کاشت؟   
22 آبان 1312 در مجلس شورای ملی قانونی تصویب می‌شود با عنوان احداث و توسعه معابر و خیابان‌ها. این قانون راه را برای شهردار رضاخان، کریم بوذرجمهری، باز می‌کند تا دستور تخریب دیوارها و دروازه‌های تهران را بدهد و تهران کوچک قجری را به تهران درندشت امروزی تبدیل کند. قبل از آن فقط یک جاده خاکی بود که از پیچ شمیران در مرز شمالی تهران (خیابان انقلاب) راه داشت به دهات شمیران و مناطق خوش آب و هوا و اعیان نشین آنجا. آن موقع‌ها به آن می‌گفتند جاده قدیم و امروز اسمش خیابان دکتر شریعتی است. بعد که این خیابان ساخته شد، راه جدید شمیران محسوب می‌شد. البته قبل از آن، در زمان قاجار، پایین‌ترهای خیابان ولی عصر(عج) به صورت تکه تکه وجود داشت که آنها هم جزو خیابان‌های جدید و خارجکی شهر و برای قدم زدن شاهزاده‌ها و اعیان بود و دور و برش کاخ‌ها و باغ‌های نامداران قجری؛ از باغ فرمانفرما و کامران میرزا گرفته تا باغ اقبال‌الدوله (این باغ‌ها حالا به ترتیب شده‌اند کاخ مرمر، دانشکده افسری و بیمارستان نجات). رضاخان که آمد، اول کلی باغ قجری را صاف کرد و خیابان را تا راه آهن ادامه داد. بعد هم بوذرجمهری خندق‌ها و دیوارهای دور تهران را درب و داغان کرد و راه را برای ادامه دادن جاده باز شد. تا 1311 شمسی جاده هنوز خاکی بود. با رسیدن آسفالت به تهران، این خیابان و چند خیابان مهم دیگر تهران آسفالت شدند تا راه برای عبور ماشین‌های مرفهین بی‌درد، درست شود، اگر چه هنوز کسی آن بالاها زندگی نمی‌کرد. بعد از 1320 که شهر تهران برای توسعه شتاب گرفت، هرکسی وضعش بهتر بود، در امتداد دو خیابان منتهی به شمیران (جاده قدیم یا شریعتی و جاده پهلوی یا ولیعصر (عج)) بالا رفت و هر کس وضعش ناجورتر بود، در امتداد دو خیابان منتهی به ری (خیابان ری و جاده قم) پایین رفت. تهران بزرگ و بزرگتر شد و آن خیابان قدیمی ‌آرام آرام به ولیعصر (عج) امروزی تبدیل شد.


مُهر مِهر امامزاده صالح (ع)     
درباره یکی از خاطره سازترین مکان‌های این خیابان
امیرحسین مدرس:  روزگاری آنها که از تکیه بازارچه تجریش دست دلشان را می‌گرفتند و پس از تسبیح فروش سر نبش، قصد ورود به امامزاده صالح بن موسی الکاظم (ع) می‌کردند، درختی ستبر، قد بلند و پر شاخسار سلامشان می‌کرد. گویی استقبال کننده‌ای کهنسال که یادگار سال‌ها نیاز و درماندگی و شوق زائران را در لابلای شاخه و برگش نهفته، آغوش گشوده است. اکنون اما از آن پیر سال و ماه که وفادار یار بود، اثری نیست و به جایش گنبد و گلدسته‌ای است که از دور چشم را می‌نوازد و دعوت می‌کند به بوسه‌ای بر ضریح و دستی به نشان ارادت بر سینه. به پندار من، تهران همچون طومار گسترده‌ای است با میلیون‌ها امضای رنگارنگ و در تردد که آغاز و انجام این طومار را حضرت امامزاده صالح (ع) در شمیران و حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) در ری مهر مهر زده اند. آستان مطهر حضرت صالح (ع) پناهگاهی است برای هر آنکه آستین پاره ای دارد و دل شکسته‌ای و جان نیازمندی. کم پیش نیامده که به هنگام تشرف، کسی را در حال رازگویی و اشکباری و نیاز ندیده باشی و چه حاجت‌ها که به واسطه فیض این بزرگزاده روا شده است... . آنجا را دوست دارم؛ همان گونه که بارگاه جلالی و جمالی حضرت سلطان توس علی بن موسی الرضا (ع) را و همان گونه که آستان ارجمند حضرت سید الکریم عبدالعظیم حسنی (ع) را؛ به ویژه آنکه زمانی در غبار روبی ضریح مطهر حضرت صالح(ع) مشرف بوده‌ام و همچنین توفیق زیارت قبر آن جناب در سرداب و زیرزمین را داشته ام. ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید/ هم مگر لطف شما پیش نهد گامی ‌چند...

گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
منبع: هفته نامه همشهری جوان/ شماره 226
بازنشر اختصاصی سیمرغ
http://www.seemorgh.com/culture/2482/40802.html

دانشنامه ی اسلامیکا
بوذرجُمِهری ، سرلشکر کریم آقا، صاحب منصب لشکری و کشوری در دوران سردار سپهی و سلطنت رضاشاه پهلوی . وی در 1265 ش در یکی از روستاهای کاشان متولد شد. کار خود را با کارگری ساده و پادویی آغاز کرد و سپس به عنوان کارگر ساختمان و بنّا مشغول کار شد (عاقلی ، 1377 ش ، ج 1، ص 286). مقارن مشروطیت ، کار خود را رها کرد و رهسپار تهران شد. با استقراض ، اسبی خریداری کرد و به استخدام قزاقخانه ، که افسران روسی آن را اداره می کردند، درآمد. پس از گذراندن دوره ای کوتاه مدت در مدرسة گروهبانی ، به تیپ تهران ، و پس از چندی به گروهان مسلسل ، که فرماندهی آن با سلطان رضاخان سوادکوهی بود، معرفی شد (همان ، ج 1، ص 81).

بوذرجمهری از افسرانی بود که همراه میرپنج رضاخان در کودتای انگلیسی سوم اسفند 1299 شرکت داشت . او در همان روز به درجة سروانی ] =سلطانی [ ارتقا پیدا کرد و به فرماندهی گردان حمله ، مستقر در پادگان عشرت آباد، منصوب شد. کلیة رجال و دولتمردانی که کودتاچیان بازداشتشان می کردند، در زندان عشرت آباد، تحت مراقبت او قرار داشتند (مکی ، ج 1، ص 237).

پس از تشکیل قشون متحدالشکل ، که فرمان آن در 14 دی 1300 صادر گردید، مجموعاً پنج لشکر در ایران تشکیل شد. بوذرجمهری با ارتقا به درجة سرگردی ، به لشکر مرکز که فرمانده مستقیم آن رضاخان سردار سپه ، وزیر جنگ ، بود منتقل و فرمانده فوج پیادة بهادر شد. علاوه بر آن ، فرماندهی همرُوان (اسکورت ) عشایری و ریاست نقلیة قشون را نیز به عهده گرفت (بهبودی ، ص 23). وی در 1302 ش درجة سرهنگ دومی گرفت و در آبان ماه همان سال با حفظ تمام مشاغل قبلی کفیل بلدیة تهران شد. در تیر 1303، در جنگهای لشکر غرب با لُرها، تیپ کرمانشاه محاصره و تلفات سنگینی بر آن وارد شد. بوذرجمهری ، فرمانده هنگ بهادر، از سوی سردار سپه مأمور شکستن محاصره شد و پس از دو روز جنگ با لرها، آنان را شکست داد و تیپ کرمانشاه را از محاصره نجات داد. کامیابی بوذرجمهری در این پیکار او را به دریافت عالیترین نشان جنگی ایران ، ذوالفقار، نایل ساخت . علاوه بر آن ، به درجة سرهنگ تمامی ارتقا پیدا کرد ( مجلة پهلوی ، سال اول ، ص 32). در بهمن 1303، مجلس شورای ملی طی مادة واحده ای فرماندهی کل قوای ایران را از احمدشاه سلب و به رضاخان سردارسپه واگذار کرد (عاقلی ، 1376ش ، ج 1، ص 192). رضاخان نیز سرهنگ بوذرجمهری را به فرماندهی تیپ اول پیادة لشکر مرکز منصوب کرد که مشتمل بر سه هنگ بود. در 1305 ش ، لشکر اول منحل شد و تیپ اول پیاده استقلال یافت و بوذرجمهری مستقیماً زیرنظر فرماندهی کل قرار گرفت (یکرنگیان ، ص 309). بوذرجمهری در فروردین 1307، به درجة سرتیپی نایل آمد (عاقلی ، 1376 ش ، ج 1، ص 229). وی در همان زمان ، علاوه بر کفالت شهرداری تهران ، ریاست ادارة نقلیة قشون ، ریاست املاک اختصاصی رضاشاه و سمت نظارت و سرپرستی کاخهای سلطنتی را نیز برعهده داشت (عاقلی ، 1376 ش ، ج 1، ص 199). در شهریور 1308، سرتیپ بوذرجمهری به وزارت فواید عامه منصوب شد. وی در آن وزارتخانه تحولاتی ایجاد کرد؛ برای کلیة کارمندان لباس متحدالشکل تهیه و مراتب اداری آنها را ] در یقة کت آنان [ مشخص کرد (همان ، ج 1، ص 247؛ سالنامة پارس ، 1309 ش ، ص 53). در ضمن ، کارمندان خاطی را در زندانی که به همین منظور در وزارتخانه ساخته بود زندانی و تنبیه بدنی می کرد. سختگیریهای بوذرجمهری در وزارت فواید عامه سبب نارضایتی و شکایت کارمندان شد. در نتیجه ، دو تن از نمایندگان مجلس ، محمود رضا، مدیر روزنامة طلوع ، و محمد فرخی یزدی ، مدیر روزنامة توفان ، در جلسة علنی مجلس در بیانات تندی با بوذرجمهری مخالفت و دولت را تهدید به استیضاح کردند ( اطلاعات در یکربع قرن ، ص 59). در تیر 1309، مجدداً رئیس شهرداری تهران شد. فرماندهی تیپ اول مستقل گارد پیادة تهران نیز با او بود (عاقلی ، 1376 ش ، ج 1، ص 254).

در 1312 ش ، تیپ پیادة اول تهران به لشکری مجهّز تبدیل شد و بوذرجمهری با ارتقا به درجة سرلشکری ، به فرماندهی آن منصوب گردید ( اطلاعات در یکربع قرن ، ص 107؛ یکرنگیان ، ص 315) و تا شهریور 1320 در همین سمت باقی بود. بوذرجمهری تا 1312 ش ، که برای درمان به اروپا اعزام شد، شهردار تهران بود (بهبودی ، ص 386ـ387؛ عاقلی ، 1376 ش ، ج 1، ص 276). پس از بازگشت از اروپا کار خود را در فرماندهی لشکر یک تهران ادامه داد. در شهریور 1320، شورای عالی جنگ که بوذرجمهری هم عضو آن بود، طرح مرخص کردن سربازان وظیفه و استخدام سرباز پیمانی با ماهی سیصدوپنجاه ریال را تصویب کرد. بدیهی است که اجرای چنین طرحی مستلزم بودجة سنگینی بود. رضاشاه پس از اطلاع از این تصمیم کلیة اعضای شورای عالی جنگ را به سعدآباد احضار کرد و مورد ضرب و شتم قرار داد. بوذرجمهری نیز بی نصیب نماند و رضاخان او و سایر امرا را خیانتکار خواند و دستور محاکمة آنان را صادر کرد (عاقلی ، 1367 ش ، ص 83، 88ـ90، 92؛ انتظام ، ص 44؛ گلشائیان ، ج 1، ص 564ـ565). بوذرجمهری در مهر 1320، در تصفیة ارتش بازنشسته شد (عاقلی ، 1367 ش ، ص 188). وی در 1331ش در تهران درگذشت ( اطلاعات ، ص 8).

منابع : اطلاعات ، سال 27، ش 7925 (21مهر1331)؛ اطلاعات در یکربع قرن ، تهران : روزنامه اطلاعات ، 1329 ش ؛ نصرالله انتظام ، خاطرات نصرالله انتظام : شهریور 1320 از دیدگاه دربار ، چاپ محمدرضا عباسی و بهروز طیرانی ، تهران 1371 ش ؛ سلیمان بهبودی «خاطرات سلیمان بهبودی : بیست سال با رضاشاه »، در رضاشاه : خاطرات سلیمان بهبودی ، شمس پهلوی ، علی ایزدی ، چاپ غلامحسین میرزاصالح ، تهران 1372 ش ؛ پهلوی ، سال اول ، ش 1 (اسفند 1302)؛ سالنامة پارس ، سال 5 (1309 ش )؛ باقر عاقلی ، ذکاء الملک فروغی و شهریور 1320 ، تهران 1367 ش ؛ همو، روزشمار تاریخ ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی ، تهران 1376 ش ؛ همو، فرهنگ رجال و مشاهیر معاصر ایران ، تهران 1377 ش ؛ عباسقلی گلشائیان ، گذشته ها و اندیشه های زندگی ، ج 1، تهران 1377 ش ؛ حسین مکی ، تاریخ بیست سالة ایران ، تهران 1362ـ1364 ش ؛ میرحسین یکرنگیان ، گوشه ای از تاریخ نظامی معاصر: گلگون کفنان ، تهران 1336 ش .

/ باقر عاقلی /
http://www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2.php?sid=2024

صما
نخستین وزیر راه ایران چه کسی بود؟
 آن چه در این بخش به آن می پردازیم نگاهی به زندگی نخستین وزیر راه در تاریخ ایران است. فردی که شاید بیش از همه به عنوان یک نظامی شناخته شده باشد. سرلشگر کریم بوذرجمهری که امروز هم خیابان پانزده خرداد یادگاری از اقدامات اوست.
سال 1308 مجلس وقت قانونی را از تصویب گذراند که بر اساس آن وزارتی که تا پیش از آن به نام وزارت فواید عامه نام داشت منحل و دو وزارت­خانه جدید به جای آن تاسیس شد. نخست وزارت اقتصاد ملی و دیگری وزارت طرق و شوارع بود که کمی بعد به وزارت راه تغییر نام پیدا کرد و در دهه 50 عنوان ترابری نیز بر آن افزوده شد. این وزارت خانه­ پس از مدتی و با تاسیس وزارت مسکن بخشی از وظایف خود را به این وزارت­خانه منتقل کرد. اما پس از سال­ها بار دیگر به وضعیت ابتدایی خود بازگشت و بار دیگر وزارت طرق و شوارع متولد شد. با این تفاوت که امروز به نام وزارت راه وشهرسازی شناخته می شود و وظایف آن کمی گسترده­تر شده است.
آن چه در این بخش به آن می پردازیم نگاهی به زندگی نخستین وزیر راه در تاریخ ایران است. فردی که شاید بیش از همه به عنوان یک نظامی شناخته شده باشد. سرلشگر کریم بوذرجمهری که امروز هم خیابان پانزده خرداد یادگاری از اقدامات اوست.
سرلشکر کریم آقا بوذرجمهری از جمله کسانی بود که رضاشاه فوق‌العاده به او اعتماد داشت. بعضی مشاغل مهم وی در قشون متحدالشکل عبارت بودند از: رئیس اداره نقلیه قشون، فرمانده تیپ پیاده مرکز، وزیر فوائد عامه و رئیس املاک سلطنتی. وی برای مدتی نیز شهردار تهران بود. کریم آقا قبل از دخول در قشون به مشاغل آزاد سرپائی اشتغال داشت. مدتی در نطنز، موطن خود، و بعد در کاشان به خشت‌‌مالی و ناوه‌کشی مشغول بود.
بوذرجمهری در اوائل مشروطه به تهران آمد و به عنوان سرباز ساده به استخدام قزاق­خانه درآمد. از قضا در گروهان شصت تیر که فرماندهی آن را سلطان رضاخان سوادکوهی برعهده داشت، با سمت توبره‌کش به خدمت گمارده شد. کریم آقا مردی صمیمی و پرکار بود و مورد توجه رضاخان قرار گرفت. به طوری­که تا کودتای ۱۲۹۹ همیشه در کنار رضاخان قرار داشت. مدتی انباردار و زمانی جامه‌دار سرتیپ رضاخان بود و مقارن کودتا درجه نایب اولی داشت. پس از کودتا به درجه سلطانی رسید و مسئول زندان قصر شد. سپس ظرف دو سال چهار درجه ترفیع گرفت. به طوری­که در ۱۳۰۳ به درجه سرهنگ تمامی رسید و چندی فرمانده فوج پیاده بهادر بود. وقتی سرتیپ شاه‌بختی در جنگ­های لرستان در تنگ زاهدشیر محاصره شده بود، سردار سپه کریم آقا را مامور نجات او کرد. فوج پیاده بهادر چندین بار در جنگ­های لرستان شرکت جست و وظایف جنگی خود را به نحو احسن انجام داد، به طوری که به وی نشان ذوالفقار دادند.
 
در فروردین 1307 رضاشاه به او درجه‏ سرتیپى اعطا نمود. وى در آن تاریخ همچنین شهردار تهران و فرمانده‏ تیپ بود. در اواسط 1308 در کابینه حاج مخبرالسلطنه هدایت، وزیر فوائد عامه شد . اما این مقام چندان دوامی نداشت و بوذرجمهری با انحلال وزارت فواید عامه مامور تشکیل وزارت طرق و شوارع شد. او در این راستا اقداماتی نیز انجام داد که یکی از نشریات از آنها چنین یاد می کند: «در این چند روزه آقای سرتیپ بوذرجمهر، وزیر طرق، مشغول مطالعه و تشکیلات وزارت­خانه بوده اند. اخیرا تشکیلات وزارت­خانه را داده و ادارات وزارت خانه را به طریق ذیل پیش بینی و احکام لازمه را صادر و ابلاغ نموده اند...»
 
او چندی بعد این وظیفه را به تقی زاده سپرد. چنان­که در منابع آمده است: «قبل از ظهر امروز آقای تقی زاده، وزیر طرق و شوارع، به اتفاق آقای سرتیپ بوذرجمهری، وزیر سابق وزارت طرق، در وزارت­خانه حضور به هم رسانیده و پس از مدتی مذاکره در امور وزارت­خانه، آقای بوذرجمهر کلیه روسای وزارت­خانه را به آقای تقی زاده معرفی نموده و مراسم تودیع را به عمل آوردند.»
 
بوذرجمهری که پیش از این کفالت بلدیه یا شهرداری تهران را بر عهده داشت، این بار ریاست شهرداری تهران را بر عهده گرفت. وی مدت ده سال متصدی شهردارى تهران بود. در این مدت در بازسازى، نوسازى و زیباسازی شهر تهران زحمات زیادى متحمل شد. احداث خیابان‏هاى متعدد، سنگ‏فرش و آسفالت آن­ها، احداث میادین متعدد و ایجاد فضاى سبز و درخت­کارى در تهران و ساختن بناهاى عمومى از جمله کارهاى اوست. بوذرجمهری سهم عمده‌ای در مدرنیزه ‌کردن تهران بین سال‌های ۱۳۰۲ تا ۱۳۱۲ داشته است. پس از کناره گیری کریم آقا و به پاس فعالیت‌های او، یکی از خیابان­های بزرگ تهران آن روز که از جلوی بازار عبور می‌کرد را به نام وی نام­گذاری کردند.
 
پس از استعفاى رضاشاه، افکار عمومى در بدگویى و انتقاد از او و همکارانش راه افراط را پیمود. بوذرجمهرى بیش از همه مورد انتقاد بود و نسبت‏هاى زیادى به او مى‏دادند. ولى آنچه مسلم است وى مردى کم‏سواد و عامى ولى جدى و کارى و مبتکر بود.
http://www.samair.ir/tarikh-maskan/167-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF.html

جوان آنلاین
حریم خانه پنجمین شهردار تهران شکسته می‌شود
مهسا گربندی
مرجع : روزنامه جوان
بار دیگر شاهد غلبه دیدگاه عمرانی مدیران شهری بر هویت شهر خواهیم بود.
در کنار خانه کریم بوذرجمهری، ‌پنجمین شهردار تهران، خانه‌ای که اقدامات مهم توسعه و مدرنیته شدن شهر در آن تصمیم‌گیری و پی‌ریزی شده است، شهرداری منطقه ۱۱ تهران، بدون استعلام از اداره کل میراث فرهنگی استان تهران، اجازه ساخت یک مجتمع تجاری و اداری ۱۳ طبقه در کنار این بنا و در نبش طولانی‌ترین خیابان خاورمیانه، خیابان ولیعصر، را صادر کرده است.
به گزارش جوان و به نقل از کمیته پیگیری خانه‌های تاریخی تهران، «کریم آقا بوذرجمهری» پنجمین شهردار تهران است که با عمر ۱۰ سال و یک ماه طول مدیریت در رتبه اول در بین ۵۸ شهردار تهران قرار دارد که بیشترین طول عمر مدیریتی را در پست شهردار داشته است.
از دیگر مشاغل او می‌توان فرمانده تیپ پیاده مرکز، رئیس املاک سلطنتی، وزیر فوائد عامه و رئیس اداره نقلیه قشون را نام برد.
کریم بوذرجمهری در این مدت در نوسازى و زیبایى شهر تهران زحمات زیادى کشید: احداث خیابان‏ها، سنگفرش و آسفالت آنها، ایجاد فضاى سبز و درختکارى در تهران، ساختن بناهاى عمومی از جمله کارهای اوست. به پاس خدماتش یکى از خیابان‏هاى معروف تهران که از جلوی بازار عبور مى‏کند، به نام او نامیده شد. لازم به ذکر است که در مقابل این فعالیت‌ها برای توسعه شهر، دروازه‌های تهران به عنوان هویت فرهنگی و معماری شهر از سوی وی تخریب و خندق‌ها پر شد.
خانه کریم بوذرجمهری در خیابان ولیعصر، کوچه لقمان ادهم، کوچه بوذرجمهری قرار دارد. این خانه از پس گرد‌و‌غبار تاریخ تا به امروز حفظ شده است تا خاطرات توسعه شهر را برای همگان بازگو کند.
به گزارش کمیته پیگیری خانه‌های تاریخ تهران، این خانه در مساحت بالغ بر ۱۹۰۰ قرار دارد که امروز به دو خانه به دوره‌های اواخر قاجار و پهلوی دوم تفکیک و بخش‌های شمالی عمارت بوذرجمهری تخریب شده است. این خانه دارای دو بادگیر از پنج بادگیر تک و منحصر به فرد تهرانی است و متأسفانه بخشی از بنا، کارگاه ریسندگی و بخش دیگر طی این سال‌ها متروکه شده است.
بر اساس پیگیری‌های این مجموعه، برخلاف اینکه خیابان ولیعصر در سال گذشته به همت شهرداری تهران و شورای شهر ثبت شد، بر اساس تبصره بند ۶ دویست و یکمین مصوبه شورای اسلامی شهر تهران در رابطه با «تعیین سیاست‌های اقتصادی، جذب مشارکت بخش خصوصی در حفظ و احیای اماکن تاریخی»، تمام بناهای ارزشمند ثبت شده یا نشده فاقد حریم شهر تهران به عمق یک پلاک به عنوان حریم موقت بنا محسوب می‌شود و نباید ارتفاع بنا در حال احداث از اثر موجود تجاوز کند، شهرداری منطقه ۱۱ دلیل عدم استعلام خود را نبودن هرگونه بنا یا حریم اثر تاریخی عنوان کرده است. حال با این وجود چرا شهرداری منطقه ۱۱ از استعلام گرفتن از اداره کل میراث فرهنگی شانه خالی کرده و این دلیل غیرقابل قبول را ارائه داده است؟
http://www.javanonline.ir/vdcg7y9tnak9yt4.rpra.txt

شهرداری تهران
سرتیپ آقا خان بوذر جمهری - 1312 – 1302 ( 120 ماه )
رضاخان پهلوی که روی کار آمد، سرتیپ کریم بوذرجمهری را به سمت شهردار تهران منصوب کرد. بوذرجمهری یک قزاق بود که هرچند که سواد کمی داشت و حتی از درست نوشتن نام خود هم ناتوان بود، اما توانست در تغییر چهره شهر بکوشد.
وضع عوارض جدید، سنگفرش خیابانها، قانونمند شدن بلدیه، تخریب چند مدرسه و مسجد و امامزاده بخاطر توسعه معابر و احداث مدارس، تبدیل گورستان متروک جنوب شهر به باغ فردوس، ملغی شدن مالیات نواقل و سایر عوارض شهری و و ضع مالیات راه، تخصیص مقرری سالیانه 700،000 ریال برای هزینه ساختمان شهرداریهای ولایات ،واگذاری مالیات مستغلات به شهرداریها، قانون وضع عوارض محلی متناسب با وضعیت اقتصادی و قوامی مالی اهالی محل، سالیانه 5،000،000 ریال برای اصلاحات تهران تخصیص داده شد، تشکیل اداره فنی در وزارت کشور جهت انجام اصلاحات شهری، تشکیل 4 ناحیه و زاویه مقدسه و شمیران،آسفالت خیابانها، توسعه ساختمانها شهری ، اداره خیریه ، مریضخانه بلدی ، دارالمجانین و تیپهای امدای، تآسیس سرویس اطفائیه بلدیه و خریداری وسائل و ماشینهای آتش نشانی از روس و آلمان، ضمیمه شدن بلدیه عراق ( اراک ) و قزوین، مطرح شدن انجمن بلدی و تعریف های جدید برای بلدیه اهم فعالیت وی است.
http://www.tehran.ir/default.aspx?tabid=119&ArticleId=4207

صندقهای بازنشستگی پس انداز و رفاه کارکنان صنعت نفت
لطایف تاریخی، اگزوزتان تا حالا به این خرابی نبوده!
مرحوم دکتر نصراله شیفته از روزنامه نگاران قدیمی که زمانی سردبیر نشریاتی چون مرد امروز و باختر امروز بوده در کتاب خود حکایت جالبی از دوران پهلوی اول نقل کرده است.
کریم آقا که بعدها نام خانوادگی بوذرجمهری بر خود نهاد یکی از چهره های سرشناس دوران پهلوی اول یا رضا خان محسوب می شود ، وی زمانی که رضا خان فرماندهی دیویزیون یا لشکر قزاق را به عهده داشت ، سرباز یا قزاقی ساده در این لشکر بود و از آنجا که سربازی کوشا و سر به راه بود و کوره سوادی داشت و خواندن و نوشتن را تا حدودی می دانست ، مورد توجه رضا خان قرار گرفت و گماشته و تیمار کننده اسب رضا خان شد.
پس از کودتای سوم اسفند کریم آقا از گماشتگی و سربازی ساده به درجه ستوانی نایل شد و به کسوت افسری در آمد و سپس مدارج ترقی را به سرعت پیمود و ظرف مدت کوتاهی به درجه امیرلشکری یا سرلشکری رسید و همزمان مناصبی چون فرماندهی لشکر یکم مستقر در باغ شاه که از واحدهای مهم و مجهز ارتش در دوران پهلوی اول به شمار می آمد ، و شهرداری تهران را به عهده داشت و حتی به مقام وزارت فوائد عامه و فرماندهی نیروی هوایی نوپای ارتش ایران نیز نایل شد .
سرلشکر کریم آقا در دورانی که شهرداری تهران را به عهده داشت ، تلاش زیادی در جهت مدرنیزه یا پیشرفته کردن تهران به عمل آورد و اگر یک نظامی بی سواد بود در عوض شهرداری فعال و پرتلاش به شمار می آمد که با اقدام های خود چهره شهر تهران را از یک شهر مخروبه و عقب افتاده به شهری نسبتا پیشرفته ، تغییرداد.
برخی از خیابان ها و میدان های اصلی تهران و تعدادی از بناهای مهم پایتخت یادگار دوران شهرداری سرلشکر کریم آقا ، محسوب می شوند و انتقال آب رودخانه کرج به تهران و حفر قنات های تازه و سنگفرش کردن خیابان های اصلی تهران نیز از اقدام های خوب کریم آقا بوذرجمهری ؛ نظامی یک شبه ره صد ساله طی کرده ، به شمار می آیند در حالیکه خراب کردن چند بنای تاریخی تهران و تخریب دروازهای پایتخت نیز از کارهای ناشایست ، نامبرده است .
مرحوم دکتر شیفته می نویسد : کریم آقا بوذرجمهری ( کریم آقا ابتدا نام خانوادگی نداشت و هنگامی که گرفتن سجل و انتخاب نام خانوادگی اجباری شد ، وی برای خود بوذرجمهری را به عنوان نام خانوادگی انتخاب کرد) با حمایت های رضا خان به عنوان فرمانده لشکر یکم منصوب شد ، ارتش تازه صاحب تعدادی زرهپوش شده بود و رضا خان برای تقویت بنیه نظامی به تمام فرماندهان لشکر در نقاط گوناگون کشور دستور داد تا با وسایل نظامی واحدهای خود و طرز کار آنها من جمله توپ ، نورافکن و زرهپوش آشنایی پیداکنند.
سرلشکر بوذرجمهری مانند اغلب فرماندهان لشکرها فردی بی سواد و نا آشنا با دانش نظامی و هنر جنگ ، بود و این امر سبب شد تا بوذرجمهری یک روز تمام وقت خود را برای آموزش وسایل نظامی صرف کند.
افسر آموزش دهنده پشت سرهم تکرار می کرد که " این رل ، این شاسی ، این موتور ، این ساسات ، این دلکو و این اگزوز است " کلمه اگزوز در خاطر بوذرجمهری ماند و گویی در ذهنش به قول معروف حک شده بود .
در آن زمان هر هنگ هفته ای یک یا دوبار عملیات مانور انجام می دادند و مانور یک واژه فرانسوی به معنای تمرین است و واژه " اگزرسیس " نیز همین معنا را دارد و به سربازخانه در آن دوران " اگزرسیس " نیز می گفتند.
بطور معمول مانورها در حضور رضاخان یا ولیعهدش محمدرضا انجام می شد و اصل داستان از اینجا شروع می شود که روزی افسر مربوطه گزارش کرده بود " هنگ برای انجام تمرین مانور به اگزرسیس حرکت کرد ."
بوذرجمهری با به یاد آوردن توضیحات افسر موتوری که روز گذشته که از قطعات موتور در حضور وی نام برده بود به فکر فرو رفت اما چیزی به زبان نیاورد زیرا مات و شگفت زده شده بود از اینکه چطور یک کلمه می تواند به این طرز در جاهای گوناگون به کاربرود ؛ چراکه از اختلاف تلفظ میان این دو کلمه یعنی اگزوز و اگزرسیس سردر نمی آورد.
هنگ روز بعد که دوباره برای تمرین به اگزرسیس رفته بود همه سران لشکر ، وزیر جنگ و رییس ستاد در محل مانور حضور داشتند و انجام عملیات توسط سربازان هنگ لشکر یکم مرکز به حدی بد صورت گرفت که باعث عصبانیت حاضران در محل تمرین شده بود .
سرلشکر بوذرجمهری که از این وضعیت بد سربازان ناراحت و عصبانی شده بود و می ترسید که جریان این مانور به گوش شاه برسد بی درنگ افسران هنگ و لشکر را احضار کرد و در جلوی آنها قدم زنان فریاد کشید : " شما پدرسوخته ها امروز آبروی مرا پیش سران عالی رتبه نظامی بردید ، آخر این چه وضعی است ؟ در همان روزی که باید تمرین بهتری انجام می دادیم اگزوز همه تان خراب است و آدم شرم دارد به چنین اگزوزی نگاه کند ."
http://www.bazneshaste.com/module/News/Shownews/page-1615.aspx?NewsId=5231

جوان و تاریخ
افسران رضاشاه اشتباه نمی کنند!
ارتشبد حسین فردوست بارها در خاطرات خود به روحیة قلدری و دیکتاتوری رضاشاه پهلوی اشاره کرد. رضاشاه نه تنها خود را مصون از هرگونه نقص و اشتباه می‌دانست بلکه عقیده داشت افسران و کسانی را که او برسر کار آورده‌است تا زمانی که به نوکری و جان‌نثاری خود ادامه دهند اشتباه نمی‌کنند.
فردوست درباره این روحیة شاه می‌نویسد:
رضاشاه عادت نداشت افسران عالی‌رتبه خود را عوض کند و برای همین در تمام دوران سلطنتش آنها را در مشاغل حساس کشوری و لشکری به کار می‌گرفت. هیچ‌کس حق نداشت از نظامیان شکایت کند، و گرنه شاکی تحت تعقیب و مأخذه قرار می‌گرفت. شخصی نزد مادر محمدرضا رفت و از کریم بوذرجمهری شکایت کرد. او هم شکایت را به رضاخان داد و تقاضای رسیدگی کرد. رضاخان عصبانی شد و با خشونت از اتاق بیرون رفت و گفت: به هیچ فردی اجازه نمی‌دهیم از افسران من نزد من شکایتی بیاورد. آنها اشتباه نمی‌کنند.
http://www.yandory.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=457:shah-officers-do-not-mistaken&Itemid=48
این پرونده در تاریخ 22 الی 26 بهمن تهیه و تنظیم شده است.

Email:malihedargahi@yahoo.com


دوست و همکار گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد. برای اطلاع از چگونگی کمک رسانی و اقدام در این جهت خبر زیر را بخوانید

http://anthropology.ir/node/11294
 

در حال حاضر هیچ محتوایی با این واژه طبقه‌بندی نشده است.

اشتراک در RSS - خلیل خان اعلم الدوله، کریم بوذر جمهری