زنان سرپرست خانوار

تهیه و تنظیم: سید محمد چاووشی          
مقدمه
از زمانی که ازدواج و تشکیل خانواده نظم و نسقی فرهنگی یافت مفهوم جدایی و طلاق نیز بوجود آمد و این دو موقعیت تنها در کنارهمدیگر معنا می یابند. با تعمیق فرهنگها و پیچیدگی جوامع ، ازدواج و طلاق نیز که ازعناصر مهم فرهنگی در بسیاری از جوامع می باشند سازمان یافته تر شده ، با آداب و رسوم و مناسک مفصلتر همراه شدند ؛ تا اینکه اکنون یک پژوهنده علوم اجتماعی طلاق را بعنوان پدیده ای اجتماعی میشناسد که باید علل و پیامدها ی فرهنگی- اجتماعی آنرا مورد بررسی قرارداد. یعنی برغم نظر برخی از محققین در سایر حوزه های علوم انسانی نمی توان چنین موضوعاتی را تا حد امور فردی و روانی ویا تربیتی نقصان داد و صرفا" با نگاهی روانشناسانه و تعلیم و تربیتی به آنها پرداخت.جامعه و فرهنگ را تلاش جمعی افراد است که می سازد و این ساختن بطور تاریخی و متأثر از شرایط ، عوامل و انگیزه هایی انجام می گیرد که بیشترین زمینه و ضمانت را برای ادامه بقا و استمرار جمع داشته باشد.بنابراین روابط و سازوکارهایی که در این محصول تاریخی و اجزا، و مولفه های آن از جمله ازدواج و طلاق برقرار می باشد بر اساس عوامل و شرایط اجتماعی- تاریخی و نه فردی و روانی باید مورد وصف وتبیین واقع شوند. به همین دلیل هنگام مطالعه بر روی پدیده ای شایع و آسیب زا نظیر طلاق بجای آنکه توجه خود را بر سائقه های روانی و احساسی متمرکز کنیم بهتر است آن را بمثابه پدیده ای اجتماعی و مسئله ساز یعنی یک مسئله ی اجتماعی با علل و آثار اجتماعی مورد تأمل قرار دهیم تا بدینوسیله بتوانیم ازحل مشکلات افراد و اشخاص پا فراتر نهاده ، یک راهبرد اجتماعی فراگیر برای کل جامعه جهت کاهش و به حد اقل رساندن آسیبها ارائه دهیم. این یعنی دیالکتیک نظر و عمل به نیت حل مسئله که از سطح توصیف و آسیب شناسی بالاتر می رود و رهنمود عملی برای جامعه بدست می دهد.

با توجه به رویه کلی حاکم بر پژوهش های انسان شناختی که همانا جزء نگری با رویکرد کل گرایانه می باشد باید گفت پژوهش در مورد طلاق بدون در نظر گرفتن کل سیستم اجتماعی – فرهنگی موجود و همچنین تاریخمندی جامعه و اینکه جامعه ، هستاری دائما" پویا ، متحول وهمواره در حال مبادلهٔ عناصر فرهنگی با دیگر جوامع و فرهنگها می باشد تلاشی عقیم می نماید. این تبادلات می تواند در کوتاه مدت برعناصر مادی فرهنگ و در دراز مدت بر جنبه های غیر مادی فرهنگ اثر گذارد و بر حسب مورد منجر به پیامدهای مثبت یا منفی شود و مسائل جدیدی را ایجاد ویا مسائلی را حل کند ویا  شاید مسائل موجود را پیچیده تر نماید. پس اگر طلاق برای جامعه ما تبدیل به یک مسئله شده است باید فرآیند آسیب زا شدن آن را بصورت اجتماعی و تاریخی بررسی نماییم و به اثراتی که فرآیند توسعه و سیستمهای جهانی ارتباطات و اطلاعات از مدتها قبل بر شیوه تفکر ، نگرش و زندگی سنتی – و در این مورد خاص بر سنت ازدواج و طلاق – گذاشته اند توجه نماییم و برآیند حاصل از تداخل عناصر و عوامل سنتی و جدید را توأما" مورد مطالعه قرار دهیم.

بحث های توسعه و سیاست های مربوط به آن بعد از جنگ جهانی دوم بطور جدی مطرح شد و تا امروز ادامه دارد؛ بویژه از دهه 1950 و1960 و بدنبال پیامدهای مثبت مادی که از طریق کمک های اقتصادی آمریکا موسوم به طرح مارشال برای اروپا و نیز پیامدهای منفی و اکثرا" فاجعه بار که این سیاستها برای کشورهای سابقا" مستعمره و بسیاری از کشورهای موسوم به جهان سوم در همه زمینه ها داشته است* . نتیجه پژوهش هایی که بر روی طرح های توسعه در کشور های اخیر انجام گرفته نشان دادند که کمک های مالی و پولی بین المللی که با هدف توسعه اقتصادی بعنوان پایه ای برای توسعه در همه زمینه ها و بدون توجه به اولویت  توسعه ی انسانی ، فرهنگی و سیاسی انجام گرفته بود نتنها دستاورد مثبتی برای آن کشورها نداشته بلکه باعث فساد ، سوء استفاده حاکمان و فروپاشی سیستمهای سنتی اجتماعی ، معیشتی ، سیاسی و اخلاقی آنها نیز شده است ** . اما مسئله این است که نتنها صرف تگاه مادی و اقتصادی به توسعه بلکه حتی بنیادی ترین سطح توسعه یعنی توسعه انسانی و فرهنگی نیز تا جایی که به بحث ما یعنی طلاق مربوط می شود از آن جهت که حامل مفاهیمی نظیر حقوق زن و برابری جنسیتی می باشد در بهترین شرائط (حتی در خود کشورهای توسعه یافته )عاری از آسیب نمی باشد و یکی از این آسیبها طلاق وهزینه های اجتماعی و موقعیت های آسیب خورده حاصل ازآن نظیر ناهنجاری های روانی ، خودکشی و کودکان طلاق و ... است ؛ به همین دلیل است که طلاق را صرفا" نباید با رویکرد آسیب شناختی بررسی نمود زیرا یکی از مهمترین ریشه های آن در مفاهیم و مقتضیات توسعه انسانی و فرهنگی و گفتمان حقوق بشری قرار دارد که هرچند باید با آن مقابله کرد اما بهر صورت گریز ناپذیر است.

مطلب دیگر اینکه ایران جامعه ای در حال توسعه و گذاز با همه مسائل و پیچید گیهای چنین موقعیتی می باشد ؛ که این مسئله در پژوهش های مربوط به طلاق نیز باید مورد توجه واقع شود. گذار به موقعیت جدید ، برخی از عوامل موثر در طلاق که ریشه در سنت ها دارند را می تواند کاهش دهد اما همچنین می تواند آن را بصورت های دیگر بروز دهد و یا زمینه ساز عوامل دیگری شود که ریشه در خود موقعیت جدید دارند. افزایش نرخ طلاق چه بطور مطلق و چه نسبت به نرخ ازدواج و همچنین بالاتر رفتن سن ازدواج و بحران جمعیت و تبعات عدیده اجتماعی آنها در بسیاری از کشورهای جهان از جمله کشورهای توسعه یافته موید این مطلب است. گفتمان مدرن ضرورتا" متضمن مفاهیم و فرآیندهایی می باشد که زمینه و علل طلاق را تقویت می کنند مانند تفرد ، برابری و استقلال زنان که  مفهوم اخیر و فرآینهای منتج از آن می تواند بسیاری از موانع اقتصادی و اجتماعی و حقوقی طلاق را بویژه برای زنان کاهش دهد. از سوی دیگر تغییر سبک زندگی می تواند معنا و اهمیت ازدواج و تشکیل خانواده و زندگی مشترک را که جایگاه مهمی درسنت داشتند زیر سوال ببرد  و موقعیت بلاتکلیفی که مفاهیمی نظیر ازدواج ، خانواده ، پدر و مادر و فرزند بودگی (روایط نسبی و سببی) پیدا کرده اند موید همین مطلب است.همچنین بحث حقوق زن که بویژه در صد سال اخیر و در قالب انواع مدل های فمینیستی برآن تاکید شده است ، با زمینه سازی برای بهره مندی یکسان زنان و مردان از حقوق و مزایای اجتماعی و اقتصادی نظیر فرصت های برابر شغلی و تحصیلی در همین راستا عمل نموده است.

 عوامل فوق الذکراز علل موثر و در عین حال گریزناپذیر رشد طلاق در کشورهای مدرن و توسعه یافته می باشند و می دانیم که جهانی شدن و ابزار موثرش یعنی شبکه جهانی از مدتها قبل مفاهیم مدرن را به همه جهان از جمله ایران انتقال داده و اکنون نیز با شتاب روزافزون انتقال می دهند ؛ به همین دلیل ، بحث رشد طلاق در ایران و علل و پیامدهایش را باید در زمینه ای از آمیختگی سنت و مدرنیسم به پیش بریم. به عنوان مثال علل طلاق را دیگرنمی توان تاحد عوامل ظاهری نظیر عدم پرداخت نفقه، اعتیاد مرد ، ضرب و شتم ، فحاشی و تهمت ، الکلی بودن یا عقیم بودن مرد ، اهانت به مقدسات ، عدم تفاهم و اختلاف سنی و طبقاتی تقلیل داد ؛ به همین دلیل ساده که این مسائل همیشه در جامعه ایران وجود داشته و دارد. پاسخ به این سوال که چرا طبق آمارهای سازمان ثبت احوال و دفتر آمار و اطلاعات جمعیتی ، نسبت طلاق به ازدواج در کل کشور طی دو دهه اخیر رشد قابل توجهی داشته است*** ، نیاز به در نظر گرفتن فرآیندهای توسعه و جهانی شدن و پیامدهای حاصله نظیر ورود مفاهیم مدرن مثل آزادی ، برابری جنسیتی ، حقوق اجتماعی متساوی برای زنان و مردان ، افزایش حضور اجتماعی و سطح تحصیلات زنان ، روند رو به گسترش مهاجرت از روستاها و شهرستانها به شهرهای بزرگ همراه با افزایش تحرکات اجتماعی و شغلی در این شهرها و همچنین تغییر سبک زندگی دارد. بعنوان مثال نابرابر همسری و ازدواج اجباری پدیده ای رایج در در سنت ازدواج ما ایرانیان بویژه بلحاظ سنی و اقتصادی بوده است بطوریکه چنین موقعیت هایی را در اشکال زندگی روستایی و عشایری می توان امری فرهنگی و تاریخی قلمداد نمود. مولفه ی اقتصادی در این نابرابری همواره ادامه زندگی زناشویی را ناگزیر و طبعا" طلاق را بسیار دشوار می ساخته در حالیکه اختلاف سنی و ماهیت اجباری بودن ازدواج بدلیل اثر منفی در ایجاد علاقه همواره پتانسیلی برای جدایی زن از مرد نه صرفا" در قالب طلاق بلکه گاه به شکل خودکشی بوده است ؛ اما با وجود این دوگانگی ، ازدواج های قدیم در مقایسه با امروز بادوام تر و طلاقها کمتر بوده اند. اتفاق مهمی که افتاده این است که در چند دهه اخیر از یک سوتحرکات فرهنگی دختران و زنان بسیار بیشتر شده است ؛ گسترش وسائل ارتباط جمعی نظیر ماهواره و اینترنت در کنار این واقعیت که درصد قابل توجهی از ظرفیت دانشگاهها به دختران اختصاص یافته مجموعا" باعث شده است که بر حجم اطلاعات و آگاهی زنان و به تبع ، مطالبات مدرن آنان افزوده گردد اما از سوی دیگر به لحاظ اقتصادی و اجتماعی تحرک قابل توجهی در وضعیت آنها بوجود نیامده بطوریکه مشاغل پردرآمد و جایگاه های مهم اجتماعی همچنان در اختیار مردان قرار دارد.لذا در ازدواج هایی که رخ می دهد ملغمه ای از نابرابر همسری بلحاظ اقتصادی همراه با رشد آگاهی زنان نسبت به حقوق اجتماعی خود توأما" وجود دارد و برآیند این تناقض در ازدواج ایرانی نهایتا" خود را بصورت رشد طلاق در دهه های اخیر نشان داده است.

همانگونه که قبلا" اشاره شد طلاق را نمی توان صرفا" امری آسیب زا تلقی نمود. طلاقی که در صورت عدم انجام ، به خودسوزی بینجامد ویا باعث ادامه مصیبت بار زندگی مشترک وبه قیمت پرورش کودکانی روانپریش و بزهکار تمام شود باید به فال نیک گرفته شود. به همین دلیل در سیستمهای عقلانی ، طلاق هرگز بصورت مطلق ممنوع نمی شود ؛ اما بطور کلی حتی در کشورهای پیشرفته که زنان و کودکان طلاق تحت حمایت حقوقی و دولتی قرار دارند ، آثار و پیامدهای منفی طلاق بحدی زیاد است که تمام تلاش قانونگزاران در بالا بردن هزینه های مالی و اقتصادی طلاق برای طرفین به نیت کاهش هرچه بیشتر آن است.

محققین اجتماعی طیفی از پیامدهای مخرب و آسیب های اجتماعی مترتب بر طلاق را برشمرده اند که بسیاری از آنها را می توان همزمان ، آسیب های اجتماعی ناشی از خانواده تک همسری یعنی نوعی از خانواده که دارای یک سرپرست- مادر یا پدر- است و می تواند محصول طلاق باشد نیز بحساب آورد ؛ از جمله فقر و فحشا که دو متغیر با همبستگی زیاد می باشند بویژه زمانیکه فرد سرپرست خانوار زن باشد ، وضعیت های نامتعادل روانی و رفتارهای ناهنجار اجتماعی و از دست رفتن اعتماد به نفس و زوال ارزش های اخلاقی و افزایش خطر اعتیاد و خودکشی در اعضاء خانوار تک سرپرست ، اهمال در تربیت فرزندان و الگوسازی  ناهنجار از سوی کودکان و مورد سوء استفاده قرار گرفتن در انواع جرائم و بزهکاریها از جمله فحشا و توزیع مواد مخدر ، افت تحصیلی فرزندان و کاهش میل به ازدواج در آنان و نیز در سایر افراد فامیل و ......

پدر و مادر مهمترین ارکان هر خانواده می باشند و از دست رفتن هر یک از آنان بویژه زمانیکه پای کودکان نیز در بین باشد می تواند بمنزله لرزه ای خطرناک در سازمان اجتماعی و اخلاقی این نهاد و به تبع، کل جامعه محسوب گردد. بهمین دلیل موضوعی که برای این پرونده اینترنتی برگزیدیم { خانواده های " زن – تک سرپرست " } می باشد. بدلیل آنکه این پدیده دارای علل مختلف می باشد که طلاق تنها یکی از آنها ست ؛ ما نیز این پدیده را علاوه بر طلاق با توجه به سایر موقعیت ها از قبیل فوت یا زندانی شدن و یا مهاجرت دائمی پدر نیز بررسی کرده ایم.

علاوه بر این ، دو موضوع دیگر را هم در این پرونده بصورت ضمیمه گنجانده ایم ؛ موضوع اول ، زنان مطلّقه ای که متعاقب طلاق به خانه پدری باز گشته اند و موضوع دیگر ، تجرد مطلق است که هرچند در ایران هنوز به اندازه غرب گسترش نیافته است اما نمودهای آن در مقایسه با گذشته قابل توجه می باشد و احتمال دارد که در آینده تبدیل به یک پدیده اجتماعی مهم گردد.

منابع و مآخذ

*- فکوهی ، ناصر ، توسعه و انسان شناسی کاربردی ، تهران ، نشر افکار ، 1388 ، ص 49

**- ژرژ ، سوزان ، 1989 ، ص 30 ، برگرفته از : ریویر، کلود، 1386 ، انسان شناسی سیاسی ، ترجمه ناصر فکوهی ، تهران ، نشر نی ، ص 219

***- اطلاعات آماری طلاق در ایران ، برگرفته از دفتر آمار و اطلاعات جمعیتی و همچنین آمارهای سازمان ثبت احوال کشور می باشند.    

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

زنان سرپرست خانوار

مقدمه:

 پدیده بی سرپرستی عمری بس طولانی دارد و از ادوار گذشته به دلایل مختلف وجود داشته است.انسان در دسته های کوچک و بزرگ در کوهها،دشتها،جنگلها، در حواشی رودخانه ها دائماً در معرض آسیب و هجوم کنترل نشده طبیعت اطراف قرار داشته است.سیل، زلزله ، طوفان، حملات وحوش و تهاجم گروه های متخاصم پیوسته بشر را تهدید می کرده که حاصل آن می توانسته بصورت شکستن ستون های خانواده واز دست دادن همسر و به وجود آمدن پدیده بی سرپرستی بوده باشد.

در ایران امروزه زنان بسیاری هستند که به دلایل متعدد از جمله آسیبهای اجتماعی مانند اعتیاد و بزه، جنگ، مهاجرت برای جستجوی کارو یا تعدد زوجات، همسران خود را از دست داده و به تنهایی مسئولیت سنگین اداره مالی و و معنوی یک خانواده را بر عهده دارند.این مسئولیت ها در اغلب موارد در شرایطی به این زنان تحمیل می شود که در طول زندگی خودآموزشی برای پذیرش آن ندیده اند و هیچ گونه آمادگی برای مواجه شدن با آن را ندارند.

در اکثر این خانواده ها مادران به لحاظ  سطح سواد، مهارت و سرمایه در وضعیت مناسبی قرار ندارند و فرزندان آنها به عنوان یکی از آسیب پذیر ترین قشر های جامعه آماج محرومیت هایی قرار می گیرند که بقا ورشد آنها را مورد تهدید جدی قرار می دهد.از طرفی کمبود ها و فقر ، فشار مضاعفی را بر این گونه خانواده ها تحمیل کرده و موجب افزایش انواع نا هنجاریها  گردیده و سلامت آنها و در نهایت جامعه را به خطر می اندازد.

 زنان سرپرست خانوار زنانی هستند که بدون حضور منظم یا حمایت یک مرد بزرگسال، سرپرستی خانواده را به عهده دارند. و سرپرست خانواده به کسی اطلاق می شود که مسئولیت اداره اقتصادی خانواده را به دوش دارد وتصمیم گیری های عمده و حیاتی به عهده اوست.

 انواع زنان سرپرست خانوار:

  1. زنان طلاق گرفته
  2. زنان بیوه
  3. زنانی که همسران آنها از کار افتاده یا بیکار شده اند.
  4. زنانی که همسران معتاد دارند و هزینه زندگی به عهده خودشان است.
  5. زنانی که همسران آنها  جهت یافتن شغل  یا به هر دلیل دیگری مهاجرت نموده و اینک عهده دار مسئولیت زندگی هستند.

زنان طلاق گرفته:

زن معمولا پس از طلاق در برابر یک سری از مشکلات قرار می گیرد مانند تامین و مراقبت از کودک(اگر فرزندی داشته باشد)و یافتن سر پناهی مناسب و تامین معیشت خانواده و دشواری های ناشی از اینکه او تنها بزرگسال خانواده است و باید نقش مادر و پدر را یکجا بازی کند.

مشکلات زنان طلاق گرفته به طور کلی به دو دسته تقسم می شود:

-  نخست مشکلاتی است که پیامد امکانات محدود خانواده می باشد و محصول نیازهای مادی خانواده است.

-  دوم مشکلاتی است که مربوط به رابطه مادر و فرزندان از جهت تریبت و  انضباط ، اطمبنان در مورد سلامتی، بهداشت و رشد عاطفی آنان است.و به دلیل این دو دسته مشکلات پیامد های شخصی بی شماری از قبیل احساس گناه ، شکست و تنهایی همواره مادر را مورد تهدید قرار می دهد.

 زنان بیوه:

زنانی که با مرگ همسر مستعد جدا شدن و حذف شدن از اجتماع هستند و نقش های قبلی شوهر به عنوان شریک زندگی و عضوی مشترک در معاشرت های اجتماعی را برای ادامه ارتباطات گروهی و برخورد های اجتماعی خود لازم و ضروری می دانند، بعد از مرگ همسر ارتباط خود با بستگان همسررا به راحتی  کم و یا از دست می دهند که این حالت گاهی ممکن است به شکل افراطی موجب قطع ارتباط فرد با اجتماع شود.

 مشکلات خانوادگی زنان بیوه: اگر زن بیوه فرزندانی در خانه داشته باشد باید هم نقش پدر و هم نقش مادر را ایفا کند.خود این فرزندان نیز در این خانه با مشکلات تک والدی روبرو هستند.علاوه بر اینها اغلب بیوه ها  در ارتباط با پذیرش به عنوان یک عضو در میان اقوام شوهر دچار مشکلاتی می شوند.در بعضی از خانواده ها زنان فامیل تمایلی به ارتباط با زنان بیوه ندارند و آنان را طرد می کنند و از آنها اجتناب می کنند زیرا آنها را تهدیدی برای زندگی  زنا شویی خویش به حساب می آورند.

 مشکلات اجتماعی زنان بیوه:زنان بیوه احساس تنهایی، انزوا، طرد شدگی و عدم درک از سوی دیگران می کنند.

مشکلات اقتصادی زنان بیوه:بیشتر زنان بیوه از نظر اقتصادی مشکل دارند که این مشکلات اقتصادی بر وضعیت مسکن و تغذیه آنها تاثیر مستقیم دارد.

 به طور کلی عمده ترین زنان سرپرست خانوار در قالب مشکلات اقتصادی، عدم آمادگی برای اداره امور اقتصادی، نگرش های اجتماعی به زن سرپرست خانواده و نگرانی نسبت به آینده فرزندان و تعارض نقش می باشد.

 راهکارهایی برای حل مشکلات زنان سرپرست خانوار:

به عقیده کارشناسان مشکل اصلی زنان سرپرست خانواده غیر از بعد اقتصادی و اشتغال،عدم حمایت های اجتماعی است.منظور این نیست که حمایت های اجتماعی وجود ندارد، بلکه منظور این است که این گونه حمایت ها از قدرت پایینی برخوردار است؛ به گونه ای که نمی توا ن نسبت به حل مشکلات امیدوار بود.مشکلات زنان سرپرست خانواده زمانی حل می شود که نگرش جامعه به این افراد تغییر کند.زیرا تغییر نگرش جامعه بر این اساس است که آنها بتوانند به خودشان کمک کنند و منافع حاصل از خدمات ارائه شده را اخذ نمایند.سوق دادن نظام حمایتی به فعالیت های توسعه ی اجتماعی و شناساندن استعداد و قابلیت های فردی و جمعی زنان سرپرست خانوار مطمئناً می تواند قدم مثبتی برای آنان باشد.و نیز فراهم آوردن زمینه های افزایش سرمایه و اشتغال زایی زنان سرپرست خانوار و تلاش در جهت ارتقای بهداشت روانی و اعتماد به نفس زنان، از حمایت هایی است که لازمند.همچنین افزایش مشارکت های مردمی، جلب همکاری و مساعدت سازمان ها و نهاد های دولتی و خصوصی را نیز می توان جزء راه حل های اصلی مناسب برای کم کردن مشکلات زنان شاغل دانست.

آمار زنان سرپرست خانوار:

واحد انفورماتیک دفتر امور مشارکت زنان، تعداد زنان سرپرست خانوار در ایران را 1037112 اعلام کرده است. بر این اساس 4/8% خانواده ها توسط زنان اداره می شوند.

بیشترین درصد زنان سرپرست متعلق به استان خراسان 4/10%  ، سیستان و بلوچستان 2/10% ، کرمان 1/10% و کمترین درصد متعلق به استان های کهکیلویه  و بویر احمد 6/6% ، و بوشهر 8/6% است.

 

 

 

- تقسیم بندی سازمان های رفاهی خدمات اجتماعی:

  1. سازمان های دولتی خدمات اجتماعی که شخصیت حقوقی آن دولت است؛ مانند سازمان بهزیستی
  2. سازمان هایی که به تعبیری وابسته به دولت و مستقل خدمات اجتماعی را ارایه میدهند.
  3. سازمان های بین المللی و ملی خدمات اجتماعی؛ مانند جمعیت هلال احمر
  4. سازمان های بین المللی خدمات اجتماعی؛ که بهترین آن یونیسف است.
  5. سازمان های جدید در حوزه خدمات اجتماعی و رفاه که بنا بر ضرورت پس از انقلاب به وجود آمد؛ مانند کمیته امداد

 

وظایف مددکار نسبت به زنان سرپرست خانوار:

  1. مشاوره خانوادگی و تحصیلی که به بهبود روابط خانواده و وضعیت روحی و درسی فرزندان خانواده می پردازد.
  2. آموزش مهارت های زندگی (چگونه برای مشکلات خود راه حل پیدا کنیم، چگونه تصمیمات درستی در زندگی بگیری.
  3. آموزش مهارت های حرفه ای(آموزش حرفه ای که منجر به اشتغال شود , (اموزش بهداشتی(سلامت جسم، تغذیه صحیح و.. .).
  4. اقدام جهت فراهم نمودن کمک هزینه تحصیلی و برنامه ریزی اوفات فراغت، ورزش، کتابخانه و... برای فرزندان
  5. در محدوده ای نیز می توان وام هایی برای ایجاد کار،حرفه آموزی، اشتغال و ودیعه مسکن پرداخت نماید.

 http://www.madadkarejavan.blogfa.com/post-23.aspx

توسط مریم عرب

 

وضعیت زنان سرپرست خانوار در ایران بحرانى است

در کشور ما بر اساس آمارهایى که از سوى وزارت رفاه و تامین اجتماعى منتشر شده است، وضعیت ۵/۱ میلیون زن سرپرست خانوار در کشور بحرانى است. هرچند به رغم هزینه هاى گزاف سرشماری، همچنان اطلاعات کافى در مورد این زنان وجود ندارد. با این وجود در حال حاضر بالاترین رقمى که بهزیستى یا کمیته امداد به عنوان مستمرى به زنان سرپرست خانوار تحت پوشش خود مى پردازند ۶۰ هزار تومان است که مربوط به خانواده هاى پنج نفره مى شود. حال آنکه به گفته مدیرکل دفتر امور زنان، زنان سرپرست خانوار از کمک هاى دیگرى نظیر هزینه تحصیل براى فرزندان، شهریه فرزندان دانشجو، مسکن، سلامت و بهبود تغذیه استفاده مى کنند. این در حالى است که فرید براتى سده همواره در صحبت هایش بر این موضوع تاکید مى کند که همیشه در حوزه زنان سرپرست خانوار کمبود مالى وجود دارد و بودجه یى که دولت در اختیار آنها قرار مى دهدبسیارپاییناست.
اما مشکلات زنان سرپرست خانوار تنها به مشکلات مادى و فقر خلاصه نمى شود. نابرابرى فرصت هاى زندگى و مسوولیتى که ناگهان بر دوش این زنان گذاشته مى شود، بیش از پیش خود را نمایان مى کند. زنان سرپرست خانوار که اغلب تحصیلات چندانى هم ندارند از نابرابرى دسترسى به آموزش و عدم کسب مهارت و اتکا به مرد خانواده براى تامین زندگى نیز رنج مى برند.
هر چند این موضوع تنها به زنان بى سرپرست یا بد سرپرست کشور ما خلاصه نمى شود و در اغلب کشور هاى در حال توسعه وضعیت جسمانى و روانى زنان به یک بحران تبدیل شده است. به طورى که زنان، اکثریت جمعیت کارگران و برده ها را در زمین هاى کشاورزى در این کشور ها تشکیل مى دهند. دبیر کل سازمان ملل متحد در بیانیه یى به مناسبت روز گرامیداشت جمعیت جهانى گفت؛ ,مى توان با سرمایه گذارى روى زنان، آنها را از مرگ حین زایمان یا از بین رفتن زیر کار فراوان نجات داد و زندگى سالم چه از نظر روحى و چه از نظر جسمى براى زنان جهان فراهم کرد.,بان کى مون در ادامه بیانیه خود به سرمایه گذارى براى تحصیل دختران اشاره کرد و افزود؛ دختران در صورت تحصیل و رسیدن به موفقیت در کسب دانش مى توانند دستمزد و حقوق بالایى دریافت و شغل بهترى براى خود انتخاب کنند و در نهایت زندگى و آینده بهترى داشته باشند.
در ایران زنان سرپرست خانوار علاوه بر از دست دادن حمایت هاى خانواده و نیز تامین نیازهاى مالى زندگى از راه هاى نامناسب مشکلات دیگرى هم دارند. مشکلاتى همچون نبود شرایط تحصیلى مناسب و در نتیجه اشتغال در بخش هاى کارمزدى یا دست مزد کم و دیدگاه هاى غیر منصفانه جامعه نسبت به زنان فاقد شوهر. از سوى دیگر مسائلى همچون احساس حقارت، ترس، خجالت و درماندگى رنج این زنان بى پناه را دوچندان مى کند. همین عوامل باعث مى شود زنان به خود اثربخشى اعتقاد چندانى نداشته و اغلب شبکه روابط اجتماعى آنها بسیار محدود شده و مهارت هاى آموزشى کسب نمى کنند. اینها همه نشان از ساختار و قوانینى دارد که در ذات خود نابرابرى فرصت ها را تقویت کرده و گسترش مى دهد.متاسفانه در حال حاضر فقر در دنیا روندى زن گرایانه یافته است و خانواده هاى زن سرپرست بیش از خانواده هاى تک سرپرست که پدران عهده دار سرپرستى هستند، از فقر رنج مى برند. به طورى که هرچه سن زنان افزایش مى یابد، سهم سرپرستى خانوار در آنها نیز افزایش پیدا مى کند. به عنوان مثال سرپرست خانوارى در زنان از حدود ۲۵ سالگى شروع مى شود و حدود بالاى ۶۵ سالگى به بیشترین حد خود مى رسد. بنابراین از آنجایى که زنان سرپرست خانوار اغلب سالمندان هستند فقر و ناتوانى اقتصادى در میان آنها بیشتر است. این زنان به دلیل جایگاه و موقعیتى که در ساختار نظام مردسالار به عنوان یک ,زن, اشغال کرده اند، همواره در شرایطى فقر زا به سر مى برند؛ شرایطى ,بالقوه فقرزا, چرا که اساس روابط اقتصادى حول محور مرد تنظیم شده و در همین محور است که معنا پیدا مى کند. وخامت این فقر زمانى مضاعف مى شود که جایگاه فرودست زنانه با پایگاه فرودست طبقاتى همراه شده و این دو شکاف عمده بر هم متراکم مى شوند. موقعیت فقر زنانه ناشى از نقش ها و وظایفى است که زنان به دلیل ,زن, بودن بر عهده دارند؛ نقش ها و وظایفى اجتماعى که بر ,جنس, زن تحمیل مى شود و علت اصلى این فقر در بى ارزش بودن ,کار, زنان است. زنانى که در بیرون از خانه مشغول فعالیت اقتصادى هستند مزدى کمتر از مردان دریافت مى کنند، با این توجیه که مردان، نان آور خانه بوده و وظیفه اصلى زنان خانه دارى است. این مساله ستمى مضاعف بر زنان محسوب مى شود که هم موظف به انجام کارهاى خانگى هستند و هم براى تامین معاش خانواده مجبور به انجام کارى با مزد کمتر در بیرون از خانه اند. در مجموع باید گفت در چنین شرایطى زنان موقعیتى ,حاشیه یى, در بازار کار دارند. در اکثر موارد هم بناى اصلى خانواده تداوم بخش و حفظ کننده این شرایط نابرابر شده و زنان، فرزندان و نسل هاى آینده را براى ادامه این نا برابرى ها پرورش مى دهند. ۱۱ ژوئن (۲۰ تیرماه) هر سال در جهان روز گرامیداشت جمعیت جهانى است. در این روز کشور هاى جهان بر مساله جمعیت، فقر، رشد اقتصادى و راه هاى مقابله با بحران هایى که جمعیت جهان را به خطر مى اندازد تاکید مى کنند. اما امسال با کمى تفاوت نسبت به سال هاى گذشته، صندوق جمعیت سازمان ملل متحد، این روز را با عنوان حمایت از زنان و دختران به منظور مقابله با بحران اقتصادى نامگذارى کرد.

روند زن گرایانه فقر در کشور آثار و پیامد هاى سوئى از جمله گرایشات نادرست بعضى از مردان طماع براى بهره مندى موقت و آسان از این زنان دارد. فقر زنان احتمال حاملگى هاى ناخواسته و بدون آمادگى را افزایش مى دهد. پیامدهاى این نوع حاملگى بسیار زیانبار و ممکن است به سقط جنین هاى غیربهداشتى و مرگ آور یا بیمارى زا، یا تولد فرزندان بى گناهى که کسى نمى خواهد یا نمى تواند مسوولیت پرورش و نگهدارى از آنان را بپذیرد، بینجامد؛ تولد کودکانى که وارد چرخه فقر مى شوند و علاوه بر آن روند فقر را تصاعدى مى کنند.علاوه بر اینها فقر در زنان موجب مى شود مردانى که حتى صلاحیت نگهدارى از همسر اول خود و فرزندان حاصل از ازدواج اول را نداشته اند، ازدواج هاى متعدد کنند. بسیار است مواردى که سرپرست بسیارى از خانواده هاى بد سرپرست به راحتى آب خوردن، با ارائه پول ناچیزى به عنوان شیر بها، همسران کم سال ترى را اختیار مى کنند و به ازدواج هاى متعدد یا همزمان دست مى زنند، بى آنکه مرجعى از آنها بازخواست کند که آیا صلاحیت یا استطاعت تجدید فراش را دارند یا نه. این رویه با افزایش تعداد زنان مطلقه و کودکان بد سرپرست به چرخه فقر تداوم مى بخشد.
ناگفته نماند در این میان شهردارى تهران با تشکیل همایش هاى توانمند سازى زنان سرپرست خانوار به بررسى نقش شهردارى در رسیدگى به وضعیت زنان سرپرست خانوار مى پردازد که البته در این میان زنان پایتخت مورد توجه بیشترى هستند. اما متاسفانه به رغم تمامى شعارهاى داده شده تاکنون هیچ سازمان حمایتى آن گونه که باید، در رفع مشکلات اجتماعى زنان سرپرست خانوار انجام نداده و آنان همچنان با مشکلات عدیده اقتصادى و اجتماعى دست و پنجه نرم مى کنند.در نهایت آنکه در برنامه توسعه کمى و کیفى جمعیت که توسط صندوق جمعیت سازمان ملل متحد طرح ریزى شده، قرار است تا سال ۲۰۱۵ میلادى تمامى برنامه ها و اهداف خود را در زمینه هاى بهداشت و توسعه آموزشى و مبارزه با فقر و ریشه کنى آن به اتمام برساند که براى این منظور سالانه به ۱۵ میلیارد دلار اعتبار نیاز دارد. در این بیانیه که بان کى مون به همراه مدیر اجرایى صندوق جمعیت سازمان ملل منتشر کرده، آمده است؛ همگى ما باید براى احقاق حقوق فراموش و پایمال شده زنان و دختران تلاش کنیم و آنها را تا حدى که شایسته آنهاست و حتى بیشتر در جامعه امروز جهان معرفى کنیم. باید به آنها اجازه حضور در اجتماع بزرگ جهان را بدهیم زیرا سرمایه گذارى روى زنان و دختران یک سرمایه گذارى بلند مدت و تاثیر گذار است.

 

آمار چه می‌گویند؟
وضعیت زنان سرپرست خانوار در استان‌های مختلف کشور متفاوت است‌، در برخی استان‌ها جمعیت این گونه زنان بیشتر است و در برخی کمتر.
استان مرکزی از جمله استان‌هایی است که رقم بالایی از زنان سرپرست خانوار را در جای داده و رتبه اول را در این زمینه دارد.
طبق آخرین آمار به دست آمده در این استان تعداد 25 هزار و 207 نفر از زنان استان‌، سرپرست خانوار هستند که از این تعداد 3 هزار و 268 نفر شاغل‌، 68 نفر بیکار، 383 نفر محصل‌، 14 هزار و 920 نفر خانه دار و 5 هزار و 728 نفر دارای در آمد هستند‌، ولی مشغول به کار نیستند، این در حالی است که آمار دوره قبل استان یعنی سال 1373‌، 5001 نفر را نشان می‌دهد.
به عبارتی این رقم طی این زمان به 5 برابر رسیده که این موضوع نشانگر نیاز به برنامه ریزی دقیق برای حل مشکلات مربوطه است‌، همچنین حداقل گروه سنی آمار جدید‌، 15 سال است و بیشترین تعداد را افراد بالای 45 سال تشکیل می‌دهند. اکثر این گروه‌ها را زنان بیوه و متاهل تشکیل می‌دهند و در درجه بعد زنان مطلقه و در درجه آخر بانوان قرار دارند.
شهر اراک با آمار 11 هزار و 343 نفر‌، بیشترین تعداد زنان سرپرست خانوار را در استان دارد و شهرستان آشتیان با 795 نفر کمترین تعداد را داراست.
گفتنی است بیشترین آمار دامنگیر خانواده‌های بدسرپرست است و پس از آن طی یک طبقه بندی برای خانواده‌های بی‌سرپرست شده‌اند‌، کسانی که    
  " شهر اراک با آمار 11 هزار و 343 نفر‌، بیشترین تعداد زنان سرپرست خانوار را در استان دارد و شهرستان آشتیان با 795 نفر کمترین تعداد را داراست... "
استان آذربایجان غربی نیز از جمله استان‌هایی است که درصد قابل توجهی از زنان سرپرست خانوار را داراست
طبق آمار به دست آمده از سازمان بهزیستی استان آذربایجان غربی تعداد 34 هزار و 656 نفر از زنان استان، سرپرست خانوار هستند که از این تعداد 4 هزار و 962 نفر شاغل، 196 نفر بیکار‌، 301 نفر محصل‌، 21 هزار و 9935 نفر خانه دار و  هزار و 679 نفر دارای در آمد بوده‌، ولی مشغول به کار نیستند و بقیه وضعیت نا مشخصی دارند. این در حالی است که این آمار به تازگی به 2/8 برابر رسیده و نشانگر نیاز به برنامه ریزی برای حل مشکلات مربوط به انها است‌. .
این زنان در گروه سنی 15 تا 60 سال جای دارند‌.
بر اساس یک طبقه بندی 83 درصد از زنان سرپرست خانواده را زنان بیوه و متاهل و 7/6 درصد را زنان مطلقه و 3/10 درصد را زنان از کارافتاده تشکیل می‌دهند.
همچنین 83 درصد از زنان سرپرست خانوار این استان دارای مهارت فنی و حرفه ای نیستند.
بر اساس آمار ارائه شده توسط سازمان‌های حمایتی مازندران‌، 80 درصد خانوارهای زن سرپرست به دلیل فوت همسر و فقط 12 درصد به علت طلاق شکل گرفته است‌.
همچنین بر اساس تحقیقات انجام شده از سوی اداره کل بهزیستی مازندران‌، 63 هزار زن در این استان سرپرست 5/7 درصد خانوارهاهستند.   
حدود 65 درصد زنان سرپرست خانوار در مازندران فاقد شغل و درآمد کافی هستند و از کمک‌های نهادهای حمایتی استفاده می‌کننند و درصدی نیز هیچ منبع درآمد مشخص (کار یا حمایت) ندارند‌، در حالی که اینان مادران 17 هزار دانش آموز و 700 دانشجو هستند.
بر اساس همین آمار حدود 90 درصد زنان سرپرست خانوار فاقد شغل در مازندران تحت پوشش کمیته امداد و 5 درصد از حمایت سازمان بهزیستی استان برخوردار هستند.
این در حالی است که کمک نهادها و جوابگوی تامین نیازهای زندگی این گروه نیست‌.
شایان ذکر است نرخ مشارکت اقتصادی این زنان 13 درصد است که بیانگر نرخ بسیار پایین مشارکت است.

 http://www.afghanistan.fi/kanun/index.php?option=com_content&view=article&id=239%3A1388-06-01-12-05-06&catid=50%3Asocial&Itemid=83

معصومه اسدی

 

 

 

 

 

زنان سرپرست خانوار چه کسانی هستند؟
زنان سرپرست خانوار در ایران شامل زنان مطلقه‌، زنان شوهر مرده‌، شوهر معتاد‌، همسران شهدای جنگ‌، زنان مهاجر‌، زنان دارای شوهران زندانی‌، زنان دارای شوهران بیکار، زنان دارای شوهران مریض‌، زنان ازدواج نکرده،زنان خود سرپرست(زنان سالمند تنها)،همسران مردان از کار افتاده و زنان دارای شوهرانی مجهول المکان است.
در حال حاضر یک میلیون و 500 هزار زن سرپرست خانوار در کشور وجود دارند که این تعداد سرپرستی بیش از 6 میلیون نفر افراد تحت تکفل خود را بر عهده دارند، شرایط سختی را برای گذران زندگی تجربه می‌کنند.
در حال حاضر حدود 130 هزار زن سرپرست خانوار تحت پوشش سازمان بهزیستی قرار دارند در حالی که چندین برابر این مقدار به دلیل کمبود اعتبار هنوز نتوانسته‌اند از خدمات حمایتی این سازمان برخوردار شوند و این در حالی است که عدم تخصیص بودجه کافی در هر سال پرداخت مستمری افراد تحت    
  " 83 درصد از زنان سرپرست خانواده را زنان بیوه و متاهل و 7/6 درصد را زنان مطلقه و 3/10 درصد را زنان از کارافتاده تشکیل می‌دهند... "
       
بر اساس آمار موجود 4/31 درصد از زنان سرپرست خانوار در جامعه شهری و 2/44 درصد آنان نیز در جامعه روستایی دارای درآمد هستند و همچنین تنها 3/33 درصد این زنان بیمه بازنشستگی و مستمری بگیر هستند و مابقی درآمد ثابتی ندارند.

زنان سرپرست خانوار استرس بیشتری دارند
در تحقیقی که بهزیستی استان تهران با همکاری معاونت پزوهشی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی انجام داده نشان می‌دهد که زنان سرپرست خانوار نسبت به سایر زنان میزان استرس بیشتری را تجربه کرده و در مقابل از کیفیت زندگی پایین تری برخوردارند‌، همچنین تعدد نقش‌هایی که زنان سرپرست خانوار برعهده می‌گیرند‌، تتاثیر مستقیمی بر ایجاد استرس‌، تشدید اختلالات و بروز بیماری‌های جسمی قرار دارند.
این تحقیق تحت عنوان "بررسی سلامت روانی زنان سرپرست خانوار تحت پوشش بهزیستی استان تهران" روی 140 نفر از زنان سرپرست خانوار تحت پوشش از مناطق شرق، غرب‌، شمیرانات و شهرری و40 نفر از زنان سرپرست خانوار پشت نوبت تحت پوشش صورت گرفته و بیانگر این واقعیت تلخ است که این زنان در تمام ابعاد سلامت روانی در وضعیت به مراتب بدتری نسبت به زنان تحت پوشش برخوردار بوده و افسردگی در این زنان بسیار بیشتر از سایرین به چشم می‌خورد.
زنان سرپرست خانوار‌، از نظر سلامت روانی در وضعیت به مراتب بدتری نسبت به دیگر زنان قرار دارند و عمدتا یکی از علائم بیماری‌های روانی مانند افسردگی‌، اضطراب‌، وسواس و پرخاشگری در آنها به وضوح دیده می‌شود.
در این تحقیق آمده است که زنان تحت پوشش به ترتیب شدت‌، دچار علائم افسردگی‌، شکایات جسمانی‌، حساسیت درروابط متقابل، افکار پارانوئید‌، اضطراب‌، وسواس‌، پرخاشگری‌، اضطراب فوبیک و روان پریشی هستند که در این میان فشارهای اقتصادی، اجتماعی و روانی نسبت به عامل ژنتیکی نقش بیشتری را در ظهور این بیماری‌ها ایفا کرده است.
این زنان دائما با نگرش‌های فرهنگی منفی نسبت به خود و فرزندانشان مواجه شده‌، نگرش‌هایی که بسیار عذاب دهنده و موجب احساس حقارت‌، درماندگی، ترس و خجالت در آنها می‌شود که با توجه به این امر بالا بودن شدت علائم افسردگی، شکایات جسمانی و حساسیت در روابط متقابل کاملا توجیه پذیر است.

 

تعداد خانواده های مرد سرپرست در ایران، بیش از 15 میلیون و 711 هزار خانوار و تعداد خانواده های زن سرپرست نیز بیش از یک میلیون و 641 هزار خانوار است. رشد خانواده های مرد سرپرست طی سالهای 75 تا 85، حدود 38% بوده است، که این رشد در مورد خانواده های زن سرپرست، به 58% رسیده است.
 
به عبارت دیگر، بر اساس سرشماری سال 1385، میزان سهم زنان در سرپرستی خانواده ها، 4/9 درصد بوده است، که این میزان در سال 1375، 4/8 درصد بوده و طی یک دهه از رشد یک درصدی برخوردار بوده است. بنابراین، سالانه 60 هزار زن در کشور بی سرپرست شده اند.

ارقام مربوط به ساختار سنی این گروه از زنان، حاکی از آن است که حدود 26 درصد از آنها در گروه سنی 25 تا 44 سال، 38 درصد بین 45 تا 64 سال و 32 درصد نیز بین سنین 65 ساله و بالاتر قرار دارند. به بیان دیگر، هر چه سن زنان افزایش می یابد، احتمال قرار گرفتن آنها بدین گروه زنان سرپرست خانوار بیشتر می شود.
 دلایل عمده این موضوع، بر اثر وقوع دو اتفاق است، نخست فوت همسر که حدود 70% این گروه را به خود اختصاص می دهد و در وهله دوم، عامل طلاق است که 5 درصد زنان در شهرها و 2 درصد در روستاها را در برمی‌گیرد.

در میان زنان سرپرست خانوار شهری، 6/43 درصد باسوادند و این نسبت در نقاط روستایی، 8/16 درصد است. در جامعه شهری، 4/31 درصد و در جامعه روستایی، 2/44 درصد این زنان به منابع درآمدی مستقل دسترسی دارند و سایر زنان به طور عمده می‌باید متکی به کمک سایر اعضای خانواده و یا کمک‌های انفاقی باشند.
طی سال‌های اخیر، با اوج گرفتن بحث‌هایی که لزوم نیل به توسعه پایدار را نیاز ضروری جامعه امروز ایران می‌دانند ارتقاء سطح رفاه و کیفیت زندگی زنان نیز جزئی لاینفک از این فرآیند تعریف گردید. در این راستا، توسعه اجتماعی، به عنوان یکی از ابعاد اصلی پروسه توسعه، بیانگر کیفیت سیستم اجتماعی در راستای دستیابی به عدالت اجتماعی، افزایش کیفیت زندگی و ارتقاء کیفیت و توانمندی انسان‌هاست، با اجرای درست توسعه اجتماعی، انتظار بر این است که کلیه افراد جامعه، بویژه زنان، از سطح زندگی و رفاه مناسب‌تری برخوردار شوند.
 


با توجه به آنکه در سال‌های اخیر با روند روبه رشد شمار زنان سرپرست خانوار مواجه بوده‌ایم (که یکی از مهمترین دلایل آن افزایش آمار طلاق بوده است) دغدغه نگاه ویژه به مسائل و مشکلات آنها امری ضروری و لازم بوده است.
 رفاه اجتماعی زنانی که سرپرستی خانوار را برعهده دارند، مقوله‌ای است که توجه چندانی به آن نشده است. اگر مسائل و مشکلات این زنان را با شاخص‌های رفاه مقایسه کنیم، شکاف گسترده‌ای مشاهده خواهیم کرد. برای مثال، شاخص‌هایی که برای سنجش رفاه اجتماعی بکار گرفته می‌شود، عبارتند از: بهداشت، آموزش و یادگیری، اشتغال و موقعیت اقتصادی فرد، مشارکت، فرصت‌های اجتماعی، محیط فیزیکی زیست، محیط و روابط اجتماعی، در مورد این زنان، عامل فقر اقتصادی، بویژه تعیین‌کننده اصلی وضعیت نابسامان آنهاست.

همواره مشکل فقر در خانوارهای زن سرپرست، بیشتر از خانوارهای با سرپرست مرد بوده است. عامل فقر اقتصادی، تأثیر مستقیم و غیرمستقیم خود را بر وضعیت فرهنگی، اجتماعی و همینطور وضعیت اکولوژیکی خانواده بر جای می‌گذارد. بسیاری از این زنان، از فقدان یک چتر حمایتی و تأمین مالی و اجتماعی رنج می‌برند. از میان نزدیک به یک میلیون و هفت‌صد هزار زن سرپرست خانوار در ایران، تنها 28274 نفر، تحت پوشش طرح بیمه اجتماعی زنان قرار گرفته‌اند.

علاوه بر این، فقر زمانی، از دیگر مسائل پیش‌روی این زنان است. به طوری که تحقیقات نشان می‌دهند، این زنان، زمان بیشتری را صرف کار می‌کنند چنین امری موجب ایجاد فقر زمانی و بی‌توجهی به جنبه‌های فرهنگی، آموزشی و تربیتی خود و فرزندان می‌شود.

از سوی دیگر،‌ آنچه اغلب در مورد زنان سرپرست خانوار نادیده گرفته شده است، نیازهای روانی و عاطفی آنها بوده است. براساس بررسی‌های انجام شده، نگرانی، اضطراب و ناامنی، بیشترین دغدغه زنان سرپرست خانوار نسبت به آینده خود و فرزندانشان بوده است.
 وضعیت بد اقتصادی موجب شده است که هم زنان سرپرست خانوار و هم فرزندان آنها از آسیب پذیرترین اقشار جامعه در برابر آسیب های اجتماعی باشند و عمدتاً یکی از علائم بیماریهای روانی مانند افسردگی، اضطراب، وسواس و پرخاشگری در آنها دیده می شود. فرزندان این خانواده ها به طور بالقوه در معرض مسائلی مانند کار کودکان در مشاغل سیاه و غیر رسمی، بزهکاری اجتماعی، محرومیت از تحصیل و سوء تغذیه قرار دارند.

برای سرو سامان دادن به وضعیت این زنان، علاوه بر آنکه لازم است تعدد مراکز تصمیم گیری مهار شود و از انجام فعالیت های موازی نهادهایی مانند کمیته امداد امام خمینی(ره) و سازمان بهزیستی خودداری شود، کمک اصلی باید در چارچوب توانمندسازی آنان مورد توجه قرار گیرد. فرآیند توانمندسازی زنان در چارچوب مباحث توسعه اجتماعی از اهمیت بالایی برخوردار است.
 این امر، راهی برای ورود زنان به فعالیتهای مشارکت آمیز اجتماعی است زنان سرپرست خانواده در مقایسه با دیگر زنان، از تحصیلات و مهارت های فنی و آموزشی کمتری برخوردارند. بنابراین، احتمال بالاتری وجود دارد که این زنان حتی در صورت انجام فعالیت اقتصادی، در مشاغل پست و با مزد کم مشغول به فعالیت شوند.
 یکی از راههای مهم در راستای توانمندسازی زنان سرپرست خانوار، سوق دادن کمکها به آنها از سازمانهای حمایتی به خدمات بیمه ای و اجتماعی است. اجرای طرح بیمه اجتماعی این زنان، علاوه بر کمک به ارتقای امنیت روحی و روانی این زنان در اداره زندگی و کاهش دغدغه ها، می تواند به عنوان پشتوانه محکمی برای حمایت از آنها در شرایط سخت آینده و در دوران کهولت و از کارافتادگی محسوب شود.
 هدف هرگونه برنامه ای که زنان سرپرست خانوار در متن آن قرار می گیرند، باید توانمندسازی آنان باشد و نه صرفاٌ کمکهای محدود مالی به آنها. مشکل اصلی در کمکها‌ی حمایتی مالی (که نمونه آن را در طرح ارائه شده به مجلس برای حمایت از زنان سرپرست خانوار مشاهده کردیم) آن است که بودجه مناسب برای آن در نظر گرفته نشده و پیش بینی برای تأمین اعتبار آن مد نظر قرار نمی گیرد.
 در صورتی که با انتقال خدمات حمایتی و پرداخت مستمری به خانواده های تحت پوشش به حمایتهای بیمه ای و تامین اجتماعی، زمینه مناسبی فراهم می گردد که این زنان روی پای خود بایستند. از سوی دیگر، فرایند توانمند سازی زنان می تواند در سه حوزه دنبال شود. برای مثال، در زمینه فرهنگی، با توجه به میزان بالای بی سوادی در میان زنان سرپرست خانوار، اگر امکان فراهم است، بتوان شرایط ادامه تحصیل را برای آنها فراهم کرد.
 

در زمینه اجتماعی، بتوان شرایط حضور فعال آنان را در اجتماع مهیا ساخت. به عبارت دیگر، حضور آنان در اجتماع مورد باز تعریف قرار گیرد. در نهایت، با توجه به آنکه تعداد زیادی از آنان متکی به کمک های سازمانهای متولی هستند، به نظر می رسد آنچه می تواند در زمینه اقتصادی در سرلوحه اقدامات سازمانهای دولتی و نیز غیر دولتی در راستای توانا سازی آنها قرار گیرد، حرفه آموزی به آنان به عنوان شیوه ای مطمئن در راه خوداشتغالی وایجاد منبع درآمدی پایدار است.

 


ج) علل فقر زنان سرپرست خانوار :
1)در این خانوارها افراد تحت سرپرستی به ازای هر یک نفر نان آور بیشتر است ؛ زیرا در خانوارهای با سرپرست مرد دو نفر کار می کنند (مرد بیرون و زن در خانه یا بیرون )

2) میانگین زنان شاغل از مردان کمتر است
3) دسترسی زنان به مشاغل سودآور و منابع تولید (زمین ، دام ، فن آوری و ... ) کمتر است 
4) زنان اکثرا با توجه به دو شغله بودن (خانه داری و شغل دیگر) و دریافت یک حقوق ، بیشتر مشاغلی را انتخاب می کنند که بتوان در منزل انجام داد .
5) برخی زنان سرپرست خانوار به دلیل مزاحمتهای همسران خود(معتاد ، ازکارافتاده ، سالمند و ... ) نمی توانند شغل مناسبی داشته باشند 
6) عدم وجود مهارتهای فنی و شغلی در میان زنان سرپرست خانوار
7) محدودیتهای جنسی (توان ، ویژگی ها و ... ) و اخلاقی زنان در انتخاب حرفه و شغل 
8) کمبود حمایتهای فرهنگی و اجتماعی از زنان سرپرست خانوار
9) سطح سواد پائین زنان سرپرست خانوار (شیوع بیسوادی (
10)کمبود و خلاء حمایتهای اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی از زنان سرپرست خانوار
11)آشنائی کم مراکز سیاستگذاری با مشکلات مختلف و اصلی زنان سرپرست خانوار
12)سایر عوامل ناشناخته دیگر 

http://tanineyas.ir/?q=node/5649 زنان سرپرست خانوار؛

معضلات و مشکلات پیش رو

دکتر مینو ماستری فراهانی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سرپرستى خانواده از نظر اسلام

 سرپرستى خانواده از نظر اسلام و قانون اساسى به عهده مرد است که در واقع رییس و نان آور خانواده مى باشد. به هر دلیلى اگر مرد عدم توانایى در ایفاى نقش خود را داشته باشد، در بسیارى موارد زن جایگزین نقش وى شده و علاوه بر نقش مادرى، قدرت اداره زندگى، به خصوص از نظر اقتصادى بر دوش وى نهاده مى شود و به عنوان سرپرست خانوار باید وظایف متعددى را به عهده گیرد که پیامدهاى خاص خود را براى اینگونه خانواده ها درپى خواهد داشت. گسترش روزافزون این شکل از خانواده در همه کشورهاى جهان، چه صنعتى و چه جهان سوم، از جمله ایران و مشکلات اساسى آن ها و عدم سیاست هاى مدون و راهبردى و راهکارهاى مناسب و عملى در جهت بهبود وضعیت این گروه از زنان، ضرورت بررسى را ایجاد نموده است. از آن جا که مفهوم زنان سرپرست یک اصطلاح جدید است که جایگزین زنان و کودکان بى سرپرست شده و ریشه در تاریخ ندارد، و با اینکه اسلام دین جامع و کاملی هست و قوانین آن برای تمام عرصه ها و زمان ها می باشد لذا نظر اسلام را پیرامون سرپرستى زنان مد نظر قرار داده . در خاتمه راهکارها و پیشنهادات لازم در این زمینه مطرح شده است.برخى از این پیشنهادات و راهکارها عبارتند از: - در بررسى قانونى خانواده هایى که بدون حضور مرد به زندگى ادامه مى دهند، اصطلاح زنان و کودکان بى سرپرست به کار برده مى شود، حال آن که بسیارى از زنانى که بى سرپرست تلقى شده اند، نه تنها سرپرستى خود، بلکه سرپرستى خانواده را نیز عهده دار شده و اداره زندگى مى کنند. بنابراین تغییر لفظ زنان سرپرست خانوار به جاى زنان و کودکان بى سرپرست یا حداقل به عنوان یک اصطلاح جدید در کنار آن گام مثبتى از نظر حقوقى مى باشد. - توانمندکردن زنان سرپرست خانوار و خود سرپرست جهت تهیه مسکن متناسب با استطاعت رسیدگى به وضع مسکن یک امر حیاتى است. با توجه به این که افزایش روزافزون اجاره بها که ضرر آن بیش از هر چیز متوجه اقشار آسیب پذیر از جمله خانواده هاى بى سرپرست و داراى سرپرست زن و به خصوص بیوه ها مى شود. بنابراین دولت یا نهادهاى متولى با در اختیار قرار دادن خانه هاى اجازه به شرط تملیک، خانه ها با اجاره بهاى کم و... مى توانند مشکل این دسته از خانواده ها را حل کنند. - براى ساماندهى زنان سرپرست خانوار، بهتر است برنامه ریزى دولتى و منابع غیردولتى باشد، به همین منظور موسسات خیریه و ان جى اوها باید شناسایى شده و از اقدامات آنان در این زمینه استفاده شود و سازمان هاى غیردولتى، به طور عمده سیاستگذارى و نظارت را برعهده داشته باشند. - تغییر نگرش جامعه نسبت به زنان سرپرست خانوار و بالاخص زنان بیوه و مطلقه. - ارتقاى بهداشت روانى و اعتماد به نفس زنان سرپرست خانوار. - با آموزش مهارت ها و توانمندى هاى زندگى به این قشر از زنان باید شرایطى فراهم نمود تا آن ها در شرایط استرس آور و بحران زا بتوانند بهتر عمل کرده و راه حل هاى مناسب براى مشکلات خود بیابند. زنان سرپرست خانوار از جمله گروه های آسیب پذیراجتماع : زنان سرپرست خانوار هستند که گاه عواملی چون طلاق، فوت و یا اعتیاد همسر، ازکارافتادگی او، رهاشدن توسط مردان مهاجر و یا بی مبالات، موجب آسیب پذیرترشدن این طیف وسیع از جامعــه می شود. این گروه اززنان که تحت عنوان «زنان سرپرست خانوار» یا «خود سرپرست» درجامعه نامیده می شوند با مصائب، مشکلات وموانع زیادی در زندگی مواجهند که درکنار مشکلات و مسائل شهرهای بزرگ، آسیب های جبران ناپذیری را بر آنها و جامعه وارد می سازد. توجه به مسائل و مشکلات این قشر و بررسی همه جانبه و دقیق این مشکلات و ارائه راهکارهای درست و اصولی به منظورحمایت از این قشر، از جمله وظایف نهادها و سازمان های خدمات اجتماعی در هر کشور می باشد. متأسفانه در جامعه ما زندگی زنان پس از ترک شوهر به دلیل فوت، طلاق و... غالباً با ابهامات و مخاطراتی روبروست، از جمله سرپرستی فرزندان به تنهایی و گاه به سختی، مشکلات اقتصادی، زندگی در تنهایی و همراه با افسردگی و ناامیدی، همچنین نگرش غلط جامعه نسبت به زنان مطلقه و بیوه در نبود همسرانشان، آنان را در روابط اجتماعی و حضور در اجتماع با مشکلات عدیده ای روبرو می کند. زنان سالمند از این گروه نیز مشکلات خاص خود را دارند. تعریف: عنوان سـرپرست خانوار به یکی از اعضای خانوارکه در خانواده با این مسئولیت شناخته می شود اطلاق می گردد. درصورتی که اعضای خانوار قادر به تعیین سرپرست خود نباشند، مسن ترین عضو خانوار به عنوان سرپرست خانوارشناخته می شود. معمولاً در خانواده، پدر سرپرست خانوار می باشد و درصورت نبود پدر (فوت،طلاق و...) مادر سرپرست خانوارمحسوب می شود. درگذشته خانواده هایی که با سرپرستی زنان اداره می شد در جامعه به خانواده "بی سرپرست" شهرت داشتند. متأسفانه هنوز هم دربرخی موارد از این ادبیات نادرست استفـاده می شود. انواع زنان سرپرست خانـوار شامل : زنان بیوه ، زنان مطلقـه (اعم از زنـانی که پس ازطلاق به تنهایی زندگی می کنند و یا به خانه پدری بازگشته ولی خود امرار معاش می کنند ) ، همسران مردان معتاد ، همسران مردان زندانی، همسران مردان بیکار ، همسران مردان مهاجر ، همسران مردانی که در نظام وظیفه مشغول خدمت هستند، زنان خودسرپرست (زنان سالمند تنها ) ، دختران خودسرپرست ) دختران بی سرپرستی که هرگز ازدواج نکرده اند ) ، همسران مردان ازکارافتاده و سالمند می شود. عوامل مؤثر بر بروز مشکلات زنان سرپرست خانوار : - فقـر: از جمله حادترین مشکلات زنان سرپرست خانوار است و دلایل بسیاری در تایید محرومیت آنان به دلیل جنسیت و در پی آن محرومیت از منابع وجود دارد. معمولاً خانوارهای با سرپرست زن از خانوارهای با دوسرپرسـت ( زن و مرد ) از نظر اقتصادی ضعیف ترهستند. این گونه خانواده ها با از دســت دادن مرد خانواده نان آور خود را از دست می دهند و گاه مجبور می شوند از دیگر وابستگان نیزسرپرستی کنند. در این گونه خانوارها زنان باید به تنهایی علاوه بر سرپرستی خانواده و کسب درآمد و مدیریت اقتصادی ، مواظبت از بچه ها ، کارهای خانه و بهبود شرایط زندگی اعضای خانوار را نیز بر عهده بگیرند. در چنین شرایطی ، از سویی وقت و انرژی کمتری برای انجام اموری چون تهیه کالاها و مواد غذایی ارزان تر یا تهیه برخی اقلام مورد نیاز خانواده در منزل دارند و از سوی دیگر نقش بازتولیدی زنان ، آنان را مجبور به کار پاره وقت ، انعطاف پذیر یا اشتغال خانگی می کند. این شرایط زنان را از آموزش و کسب مهارت باز داشته، موجب دریافت دستمزد کمتر نیز می شود. دشـــواری ترکیب شغل زن با مراقبت ازخانواده موجب تمرکــــز فعالیت این زنان در بخش غیررسمی بــازار کار نیز می شود.این عوامل و دیگر عوامل اجتماعی شرایط را برای فقر بیشتر زندگی خانوارهای با سرپرست زن فراهم می کند. از دیگر دلایل فقیر بودن زنان سرپرست خانوار کم توجهی دولت ها و نبود سیاست های تاْمین اجتمــاعی جـــامع و مستمری است که این خانواده ها را مورد حمایت قرارمی دهد. نبود سیستم جبران کننده کسری درآمدها از طرف نهاد های دولتی یا ناچیز بودن آثار خدمات این سیستم های جبرانی بر وضعیت خانواده و به طور خلاصه محدودیت حمایت دولت و اجتماع ، این زنان را به خط فقر کشانده است.

- منزوی شدن زنان سرپرست خانوار : پیامدهای فرهنگی ناشی از طلاق و در مواردی شرمساری از نوع شغل سبب می شود این زنان از روابط اجتماعی و ارتباط با دیگران پرهیز کنند. البته با توجه به مسئولیت چندگانه آنان در زندگی ، وقتی برای برقراری ارتباط با دیگران برایشان باقی نمی ماند. بیش از نیمی از زنان سرپرست خانوار احساس ضعف و ناتوانی می کنند . این مشکل در جامعه ی شهری به 8/59 درصد می رسد . - ترس و نگرانی ازآینده مبهم و نامعلوم : نبود تضمین برای تأمین نیازهای زندگی آتی از مهم ترین دغدغه های زنان سرپرست خانوار می باشد. در 2/60 درصد از زنان سرپرست خانوار احساس اضطراب و نگرانی از آینده وجود دارد . - محدودیت شرایط اجتماعی و فقر در زنان سالمند . - نداشتن شغل: مهم ترین دغدغه زنان سرپرست خانوارنداشتن شغل مناسب و نبود تأمین اجتماعی لازم است . به طوری که 8/68 درصد زنان سرپرست خانوار تحت پوشش نهادهای حمایتی ،با هیچ حرفه ای که امکان دستیابی به شغلی با حداقل در آمد را برای آنان فراهم کند آشنا نیستند. - تعریف نادرست از سرپرستی خانوار در آمارگیری های رسمی : نبود دقت لازم در شناسایی جنسیت در سرپرستی خانواده و اینکه بسیاری از زنان سرپرست خانوار به دلایل مختلف مثل مهاجرت شوهر ، زندانی شدن و یا از کارافتادگی او و یا طلاق سرپرستی خانواده را عهده دار شده اند ولی ممکن است خود را سرپرست خانوار معرفی نکنند. به عبارتی مسائل فرهنگی و سنن اجتماعی سبب می شود زنان با وجود اداره خانواده ،خود را سرپرست خانوار ندانند . - ناکافی بودن حمایت های مالی و معنوی دولت : این امر سبب شده تا زنان در بخش خصوصی و غیررسمی از جمله انجمن های خیریه امرار معاش کنند .( علیرغم تلاش های سازمان بهزیستی در جهت بهبود کیفیت خدمات رسانی به زنان سرپرست خانوار و زنان خودسرپرست همچنان مشکلات معیشتی در این خانواده ها مشاهده می شود . البته به گفته این سازمان درسال84 ، مستمری زنان خودسرپرست از 8 هزار تومان به 28 هزار تومان و مستمری زنان سرپرست خانوار از 18 هزار تومان به 53 هزار تومان افزایش یافته است . ولی آیا این مبلغ برای زندگی و امرار معاش این زنان کفایت می کند!) به گفته رئیس سازمان بهزیستی ، 144 هزار زن سرپرست خانوار تحت پوشش این سازمان قرار دارند که اجرای قانون حمایت از زنان و کودکان بی سرپرست مبنی بر پرداخت یک سوم حداقل حقوق ، به 120 میلیارد تومان اعتبار نیاز دارد ، در حالیکه هم اکنون بودجه این بخش حدود 40 میلیارد تومان است. - محدودیت خدمات بیمه ای و نبود تأمین اجتماعی کافی جهت تمامی زنان سرپرست خانوار : هم اکنون 235 هزار زن خودسرپرست و سرپرست خانوار تحت پوشش سازمان بهزیستی کشور قرار دارند که از این تعداد 150 هزار نفر مستمری دریافت می کنند و بقیه زنانی هستند که بازتوان شده از خدمات بیمه ای مانند دفترچه بیمه درمانی بهره مند می باشند . به طورکلی هم اکنون 110 هزار زن سرپرست خانوار در نوبت قرار گرفتن تحت خدمات بیمه ای سازمان بهزیستی هستند6.به گفته معاون سازمان بهزیستی کشور ، کمبود اعتبار سبب شده تا ازبین 12 میلیون زن خانه دار در کشور فقط 30 هزار نفر بیمه شوند و از زمان آغاز طرح بیمه زنان خانه دار در سال 81 تا کنون 60 میلیارد ریال اعتبار برای بیمه این افراد هزینه شده است. با توجه به آنچه گفته شد ، می توان به صورت خلاصه برخی از مهم ترین عوامل مؤثر در بروز مشکلات زنان سرپرست خانوار را چنین برشمرد: الف- نبود دید مثبت برای ازدواج مجدد. ب- نگاه ها ، گرایشات نادرست بعضی از مردان طماع برای بهره مندی موقت و آسان از این زنان. ج- درگیری پیرامونی با خانواده همسر و خانواده فرزندان ازدواج کرده و رهاشدن زن با کوله باری از مشکلات. د- نبود قدرت تامین نیازهای مالی و مادی فرزندان. هـ- نبودپشتیبان عاطفی- روحی برای تداوم زندگی و درنتیجه پدیدآمدن انواع بیماریهای افسردگی برای این زنان. و- پدید آمدن بحران های عاطفی و روانی درمحیط خانواده توسط فرزندان وغیره آنهم به میزان وابستگی به پدرخانواده. ط- ناامن بودن جامعه و رشد روزافزون نگرانی ها و مشکلات خاص زنان سرپرست خانوار. ی- مشکل دسترسی به شغل مناسب باتوجه به نداشتن مهارت و مشکلات ارتباطات خاص اجتماعی. ک- نداشتن مهارت کافی درهماهنگی میان تامین زندگی خانواده باتربیت فرزندان وبروزکاستی هایی درتربیت اخلاقی واجتماعی فرزندان و ناتوانی درحمایت از فرزندان درهنگام بروز مشکلات وکاهش ارتباط درست و مداوم با آنان. ل- ناتوانی در تهیه مسـکن مناسب برای زندگی و در نتیجه ســـرگردانی در دوران سالخوردگی که نیاز به استراحت وآرامش است. م- نبود سازوکارهای لازم و مناسب حمایتی از سوی دولت و دستگاه های اجرایی . بررسی آماری : برطبق آمار در سال 83، 10 درصد خانوارهای ایرانی، زن سرپرست هستند. در واقع از 15 میلیون خانوار ایرانی، حدود 5/1 میلیون خانوار توسط زنان سرپرستی می شود و در این میان 140 هزار زن سرپرست خانوار به صورت مستمر و 40 هزار نفر به طور غیر مستمر تحت حمایت سازمان بهزیستی کشور قرار دارند. از مجموع زنان سرپرست خانواری که تحت پوشش سازمان بهزیستی هستند 38% بر اثر فوت همسر، 32% بر اثر ازکارافتادگی همسر و بقیه به علت طلاق ،اعتیاد همسر ، مفقودالاثر بودن یا سربازی همسر مجبور به امرار معاش خانواده هستند. طبق گفته دبیر شورای فرهنگی اجتماعی زنان بررسی وضعیت خانوارهای ایرانی نشان می دهد که 60 درصد خانوارها دارای یک نان آور، 20درصد 2 نفر و 7 درصد 3 نفر نان آور هستند و این در حالی است که 4/8 درصد نان آوران خانواده را زنان سرپرست خانوار تشکیل می دهند. همچنیـن31 درصد زنان سرپرست خانوار بیـش از 65سال، 11 درصـد بین 60 تا 65 سال ، 9 درصد بین 50 تا 59 سال دارند و این درحالی است که سن50 درصد آنان کمتر از 50 سال است. البته برخی مسائل سبب کم شماری زنان سرپرست خانوار گردیده است،به عنوان مثال در برخی خانواده هــا سرپرست مرد ، به صورت غیر فعال می باشد و بدون درآمد و عملاً خانواده توسط زن تأمین می شود ولی در سرشماری این خانواده ، مرد سرپرست معرفی نه زن . یا در برخی خانواده ها وجود مرد معتاد یا بزهکار که عملاً هم نقش سرپرست خانواده و تأمین معاش از او سلب می گردد علاوه بر هزینه های گزاف صرف اعتیاد و ...، امرار معاش و هزینه مخارج زندگی به عهده زن می باشد ولی او به عنوان سرپرست محسوب نمی شود و یا در مورد مهاجرت و اقامت غیرقانونی مردان افغانی در ایران ، به دلیل قرارداشتن این افراد در معرض دستگیری و اخراج، اساساً حضورشان در خانواده مقطعی است و اغلب فشارهای اقتصادی و مالی بردوش زنان خانواده هایشان قرار دارد. مورد دیگر مربوط به زنانی می شود که بر اثر طلاق یا فوت همسر، سرپرست خانواده را از دست می دهند و گاه به دلیل وجود نگرشهای غلط سنتی و اجتماعی به منزل پدری بازگشته و تحت حمایت پدر قرار می گیرند . این مسئله سبب می شود مفهوم سرپرست خانوار در مورد آنها صدق نکند. وضعیت سواد زنان سرپرست خانوار نیز به این شرح است : از نظر میزان سواد ، 71% زنان سرپرست خانوار بی سوادند که در مقایسه با میانگین بی سوادی در کشور این مقدار نشان دهنده اختلاف قابل توجه سواد زنان سرپرست خانوار از میانگین سواد در کشور است 34رصد آنها دارای سواد ابتدایی و متوسطه ، 3 درصد تحصیلات عالیه و 66 درصد بی سواد هستند و این در حالیست که 6/1 درصد آنها شاغل بوده و 6/5 درصد تحت پوشش بیمه های اجتماعی و بهزیستی قرار دارند.در مورد وضعیت زنان سالمند نیز می توان گفت: 46 درصد جمعیت سالمند کشور را زنان تشکیل می دهند که 70 درصد آنها بی سواد، 80 درصد بیکار و 50 درصد بی همسر و مسکن هستند. از مشکلات حاد جمعیت سالمند کشور می توان به افسردگی در آنان اشاره کرد.داده های‌آماری ‌حاکی از روند روبه رشد تعداد نسبت ‌زنان سرپرست‌ خانوار دوسه دهه اخیر است. به‌طوری‌که‌ در سال های 355،1365و1375 خانوارهای زن‌سرپرست به ترتیب1/7،3/7 و4/8 درصد ازکل‌خانوارهای ایرانی را تشکیل داده اند. زنان سرپرست خانوار غالباً (83 درصد) به دلیل فوت همسر عهده دار مسئولیت خانواده شده اند. طلاق و جدایی با سهمی حدود7 % درمرتبه دوم قرارگرفته اند. زنانی که به دلیل ازکارافتادگی مردسرپرستی خانواده رابرعهده گرفته اند فقط 5/0درصد ازکل خانوارهای زن سرپرست را شامل می شوند. برطبق آمار خراسان ازنظر تعداد زنان سرپرست خانوار اولین استان است و از نظر وضعیت اشتغال تنها 5/16% زنان سرپرست خانوار شاغل هستند.

میزان مستمری ماهیانه ای که به زنان سرپرست خانوار تعلق می گیرد، در بهترین حالت، به حدود 30 هزار تومان (برای خانواده های بیش از 2 نفره تا پنج نفر) می رسد و ناگفته پیداست که بسیار ناچیز است.

در خانواده های ایرانی، معمولاً مرد(پدر) سرپرست خانواده محسوب می شود. اما تحت شرایطی، چنین مسیولیتی بر عهده زنان(مادر) قرار می گیرد. طبق تعریف، زنان سرپرست خانوار، شامل زنان بیوه، زنان مطلقه(اعم از زنانی که پس از طلاق به تنهایی زندگی می کنند و یا به خانه پدری بازگشته، ولی خود امرار معاش می کنند)، همسران مردان معتاد، همسران مردان زندانی، همسران مردان بیکار، همسران مردان مهاجر، همسران مردانی که در نظام وظیفه مشغول خدمت هستند، زنان خود سرپرست(زنان سالمند تنها)، دختران خود سرپرست(دختران بی سرپرستی که هرگز ازدواج نکرده اند)، همسران مردان از کار افتاده و سالمند، می شوند.

تعداد خانواده های مرد سرپرست در ایران، بیش از 15 میلیون و 711 هزار خانوار و تعداد خانواده های زن سرپرست نیز بیش از یک میلیون و 641 هزار خانوار است. رشد خانواده های مرد سرپرست طی سالهای 75 تا 85، حدود 38% بوده است، که این رشد در مورد خانواده های زن سرپرست، به 58% رسیده است.

به عبارت دیگر، بر اساس سرشماری سال 1385، میزان سهم زنان در سرپرستی خانواده ها، 4/9 درصد بوده است، که این میزان در سال 1375، 4/8 درصد بوده و طی یک دهه از رشد یک درصدی برخوردار بوده است. بنابراین، سالانه 60 هزار زن در کشور بی سرپرست شده اند.

ارقام مربوط به ساختار سنی این گروه از زنان، حاکی از آن است که حدود 26 درصد از آنها در گروه سنی 25 تا 44 سال، 38 درصد بین 45 تا 64 سال و 32 درصد نیز بین سنین 65 ساله و بالاتر قرار دارند. به بیان دیگر، هر چه سن زنان افزایش می یابد، احتمال قرار گرفتن آنها بدین گروه زنان سرپرست خانوار بیشتر می شود.

دلایل عمده این موضوع، بر اثر وقوع دو اتفاق است، نخست فوت همسر که حدود 70% این گروه را به خود اختصاص می دهد و در وهله دوم، عامل طلاق است که 5 درصد زنان در شهرها و 2 درصد در روستاها را در برمی گیرد.

در میان زنان سرپرست خانوار شهری، 6/43 درصد باسوادند و این نسبت در نقاط روستایی، 8/16 درصد است. در جامعه شهری، 4/31 درصد و در جامعه روستایی، 2/44 درصد این زنان به منابع درآمدی مستقل دسترسی دارند و سایر زنان به طور عمده می باید متکی به کمک سایر اعضای خانواده و یا کمک های انفاقی باشند.

سازمان بهزیستی، به عنوان متولی رسیدگی به امور چنین زنانی، در حال حاضر تنها 147 هزار تن از زنان سرپرست خانوار را تحت پوشش خود دارد. میزان مستمری ماهیانه ای که به این زنان تعلق می گیرد، در بهترین حالت، به حدود 30 هزار تومان (برای خانواده های بیش از 2 نفره تا پنج نفر) می رسد وناگفته پیداست که بسیار ناچیز است.

طی سال های اخیر، با اوج گرفتن بحث هایی که لزوم نیل به توسعه پایدار را نیاز ضروری جامعه امروز ایران می دانند ارتقاء سطح رفاه و کیفیت زندگی زنان نیز جزیی لاینفک از این فرآیند تعریف گردید. در این راستا، توسعه اجتماعی، به عنوان یکی از ابعاد اصلی پروسه توسعه، بیانگر کیفیت سیستم اجتماعی در راستای دستیابی به عدالت اجتماعی، افزایش کیفیت زندگی و ارتقاء کیفیت و توانمندی انسان هاست، با اجرای درست توسعه اجتماعی، انتظار بر این است که کلیه افراد جامعه، بویژه زنان، از سطح زندگی و رفاه مناسب تری برخوردار شوند.

با توجه به آنکه در سال های اخیر با روند روبه رشد شمار زنان سرپرست خانوار مواجه بوده ایم (که یکی از مهمترین دلایل آن افزایش آمار طلاق بوده است) دغدغه نگاه ویژه به مسایل و مشکلات آنها امری ضروری و لازم بوده است.

رفاه اجتماعی زنانی که سرپرستی خانوار را برعهده دارند، مقوله ای است که توجه چندانی به آن نشده است. اگر مسایل و مشکلات این زنان را با شاخص های رفاه مقایسه کنیم، شکاف گسترده ای مشاهده خواهیم کرد. برای مثال، شاخص هایی که برای سنجش رفاه اجتماعی بکار گرفته می شود، عبارتند از: بهداشت، آموزش و یادگیری، اشتغال و موقعیت اقتصادی فرد، مشارکت، فرصت های اجتماعی، محیط فیزیکی زیست، محیط و روابط اجتماعی، در مورد این زنان، عامل فقر اقتصادی، بویژه تعیین کننده اصلی وضعیت نابسامان آنهاست.

همواره مشکل فقر در خانوارهای زن سرپرست، بیشتر از خانوارهای با سرپرست مرد بوده است. عامل فقر اقتصادی، تأثیر مستقیم و غیرمستقیم خود را بر وضعیت فرهنگی، اجتماعی و همینطور وضعیت اکولوژیکی خانواده بر جای می گذارد. بسیاری از این زنان، از فقدان یک چتر حمایتی و تأمین مالی و اجتماعی رنج می برند. از میان نزدیک به یک میلیون و هفت صد هزار زن سرپرست خانوار در ایران، تنها 28274 نفر، تحت پوشش طرح بیمه اجتماعی زنان قرار گرفته اند.

علاوه بر این، فقر زمانی، از دیگر مسایل پیش روی این زنان است. به طوری که تحقیقات نشان می دهند، این زنان، زمان بیشتری را صرف کار می کنند چنین امری موجب ایجاد فقر زمانی و بی توجهی به جنبه های فرهنگی، آموزشی و تربیتی خود و فرزندان می شود.

از سوی دیگر، آنچه اغلب در مورد زنان سرپرست خانوار نادیده گرفته شده است، نیازهای روانی و عاطفی آنها بوده است. براساس بررسی های انجام شده، نگرانی، اضطراب و ناامنی، بیشترین دغدغه زنان سرپرست خانوار نسبت به آینده خود و فرزندانشان بوده است.

وضعیت بد اقتصادی موجب شده است که هم زنان سرپرست خانوار و هم فرزندان آنها از آسیب پذیرترین اقشار جامعه در برابر آسیب های اجتماعی باشند و عمدتاً یکی از علایم بیماریهای روانی مانند افسردگی، اضطراب، وسواس و پرخاشگری در آنها دیده می شود. فرزندان این خانواده ها به طور بالقوه در معرض مسایلی مانند کار کودکان در مشاغل سیاه و غیر رسمی، بزهکاری اجتماعی، محرومیت از تحصیل و سوء تغذیه قرار دارند.

برای سرو سامان دادن به وضعیت این زنان، علاوه بر آنکه لازم است تعدد مراکز تصمیم گیری مهار شود و از انجام فعالیت های موازی نهادهایی مانند کمیته امداد امام خمینی(ره) و سازمان بهزیستی خودداری شود، کمک اصلی باید در چارچوب توانمندسازی آنان مورد توجه قرار گیرد. فرآیند توانمندسازی زنان در چارچوب مباحث توسعه اجتماعی از اهمیت بالایی برخوردار است.

این امر، راهی برای ورود زنان به فعالیتهای مشارکت آمیز اجتماعی است زنان سرپرست خانواده در مقایسه با دیگر زنان، از تحصیلات و مهارت های فنی و آموزشی کمتری برخوردارند. بنابراین، احتمال بالاتری وجود دارد که این زنان حتی در صورت انجام فعالیت اقتصادی، در مشاغل پست و با مزد کم مشغول به فعالیت شوند.

یکی از راههای مهم در راستای توانمندسازی زنان سرپرست خانوار، سوق دادن کمکها به آنها از سازمانهای حمایتی به خدمات بیمه ای و اجتماعی است. اجرای طرح بیمه اجتماعی این زنان، علاوه بر کمک به ارتقای امنیت روحی و روانی این زنان در اداره زندگی و کاهش دغدغه ها، می تواند به عنوان پشتوانه محکمی برای حمایت از آنها در شرایط سخت آینده و در دوران کهولت و از کارافتادگی محسوب شود.

هدف هرگونه برنامه ای که زنان سرپرست خانوار در متن آن قرار می گیرند، باید توانمندسازی آنان باشد و نه صرفاٌ کمکهای محدود مالی به آنها. مشکل اصلی در کمکها ی حمایتی مالی (که نمونه آن را در طرح ارایه شده به مجلس برای حمایت از زنان سرپرست خانوار مشاهده کردیم) آن است که بودجه مناسب برای آن در نظر گرفته نشده و پیش بینی برای تأمین اعتبار آن مد نظر قرار نمی گیرد.

در صورتی که با انتقال خدمات حمایتی و پرداخت مستمری به خانواده های تحت پوشش به حمایتهای بیمه ای و تامین اجتماعی، زمینه مناسبی فراهم می گردد که این زنان روی پای خود بایستند. از سوی دیگر، فرایند توانمند سازی زنان می تواند در سه حوزه دنبال شود. برای مثال، در زمینه فرهنگی، با توجه به میزان بالای بی سوادی در میان زنان سرپرست خانوار، اگر امکان فراهم است، بتوان شرایط ادامه تحصیل را برای آنها فراهم کرد.

در زمینه اجتماعی، بتوان شرایط حضور فعال آنان را در اجتماع مهیا ساخت. به عبارت دیگر، حضور آنان در اجتماع مورد باز تعریف قرار گیرد. در نهایت، با توجه به آنکه تعداد زیادی از آنان متکی به کمک های سازمانهای متولی هستند، به نظر می رسد آنچه می تواند در زمینه اقتصادی در سرلوحه اقدامات سازمانهای دولتی و نیز غیر دولتی در راستای توانا سازی آنها قرار گیرد، حرفه آموزی به آنان به عنوان شیوه ای مطمین در راه خوداشتغالی وایجاد منبع درآمدی پایدار است.

http://yasenoor.blogfa.com/post-11.aspx  مسائل زنان سرپرست خانوار (1)

توسط رضا نوروزی جعفری

 

 

 

 

 

بعد اجتماعی و اقتصادی
مسئله اقتصادی در واقع مهم ترین مسئله ای ست که زنان سرپرست خانوار در زندگی روزمره خود با آن مواجه اند و قدرت و فشار این مسئله تا حدی ست که گاهی سایر گروه های مردم اساساّ زنان سرپرست خانوار را با این مسئله می شناسند. این مشکل با بالارفتن تعداد افراد تحت تکفل زن، حادتر می شود و کمترین مواجهه با چنین امری را می توان نزد زنان سرپرست خانواره های تک نفره یافت، به خصوص اگر این زنان شاغل و دارای درآمد هم باشند کمتر از سایر زنان برای فراهم کردن امکانات اقتصادی دچار مشکل می شوند.
البته همان طور که به آن اشاره شد در قانون برای دولت وظایفی در قبال این افراد تعریف شده و نهادهای حمایتی نیز اقداماتی انجام داده اند؛ مثلاَ برنامه بهزیستی برای اینگونه افراد شامل پرداخت کمک هزینه آموزشی از قبیل فنی و حرفه ای ،‌ تحصیلی (محصلین ،‌دانشجویان ، سواد آموزی) و ایجاد اشتغال و کار یابی و پرداخت سرمایه کار است، کمیته امداد نیز تأمین سرمایه یا ابزار کار، اعطای وام های کسب و اشتغال (خودکفایی)، پرداخت وام های ضروری (قرض الحسنه)، ارائه آموزش های فنی و حرفه‌ای و کاریابی را در دستور کار خود قرار داده است.
طبق سرشماری سال 1390 بیش از دومیلیون و پانصد هزار زن سرپرست خانوار در کشور وجود دارند که نیمی از آن تحت حمایت کمیته امداد و نزدیک به 174 هزار نفرشان تحت حمایت بهزیستی هستند، اما قدر مسلم هنوز زنان سرپرست خانواری هستند که تحت حمایت هیچ نهادی قرار نگرفته اند و در نتیجه بسیاری از آنها با مشکلات اقتصادی بیشتری مواجه اند.
البته حتی زمانی که با زنان صرفاّ خودسرپرست هم صحبت می کنیم متوجه احساس فشار اقتصادی بر روی آنها می شویم. شاید بتوان برای این امر دلایلی را ذکر کرد از جمله اینکه در جامعه ما از کودکی برای زنان نقش نان آوری تصور نمی شود و در نتیجه زنان ما نمی توانند مانند مردان از حلقه های حمایتی و روابط دوستانه ای که برای آنان منافع اقتصادی دارد بهره ببرند.
لیلا، زن 47 ساله ای ست که چهار فرزند دارد و شوهرش به تازگی فوت کرده او در این خصوص می گوید: تا زمانی که شوهرم زنده بود من هم مثل باقی زنان برای خودم سروسامانی داشتم، اما از زمانی که شوهرم فوت کرد دوستانش ما را رها کردند و فامیل هم از ما روبرگردانده، حالا من مانده ام و چهار فرزند. ناچار شدم کار کنم و در حال حاضر در یک تالار عروسی مشغول هستم. تا زمانی که شوهرم زنده بود خیلی سخت نبود اما حالا از همه لحاظ کم آورده ام...
سلطانی آسیب شناس اجتماعی در خصوص مسائل و مشکلات اجتماعی زنان سرپرست خانوار در گفت و گو با مهرخانه گفت: زن سرپرست خانوار به فردی گفته می شود که بار مالی یک خانواده را به دوش می کشد و ممکن است زنی مطلقه و یا بیوه باشد. بنابراین برای امرار معاش نیاز است وارد بازار کار شوند و با مشکلات اقتصادی نیز در کنار مسائل اجتماعی دست و پنجه نرم کنند.
وی ادامه داد: در واقع زنان سرپرست خانوار معمولاَ در مقایسه با مردان از نظر ثبات شغلی متفاوتند، که البته عدم دریافت حقوق یکسان هم از دیگر مشکلات این افراد محسوب می شود در نتیجه چنین فردی به دلیل عدم توانایی در رفع امور معیشتی خود ممکن است به راه های انحرافی روی بیاورد.
 

ناامنی و مخدوش شدن روابط اجتماعی
اگرچه زنان سرپرست خانوار باید فشار اقتصادی مضاعفی را تجربه کنند، اما این تنها مشکلی نیست که آنان را تهدید می کند.
این آسیب شناس اجتماعی ادامه داد: زن بدون مرد برای بسیاری از مردان به عنوان یک فرصت جلوه می کند که قصد تصاحب و کام جویی از آن را دارند، و این مسئله در ابعاد متفاوتی نمود می یابد؛ از تقاضای ازدواج های نامطلوب و بدون شرایط مناسب آغاز شده و به موارد دیگری نظیر تقاضای صیغه شدن و تجاوز نیز می انجامد.
وی در ادامه اضافه کرد: «داغ ننگ» عنوانی ست که گافمن جامعه شناس در خصوص این افراد مطرح می کند. اینکه در جوامع بار معنایی مردی که دچار آسیبی مثل طلاق شود با یک زن مطلقه متفاوت است و درواقع می توان گفت نگاه ها به این افراد یکسان نیست، گویا بیوه شدن یک زن، داغ ننگی ست برای او.
سلطانی تصریح کرد: مسئله دیگری که این افراد با آن مواجه اند بحث پذیرش اجتماعی آنهاست، به طوری که رفتارها و کنش هایی که دیگران در برابر او انجام می دهند، او را به سمت طرد اجتماعی و گوشه گیری می کشاند، که البته این افراد باید بتوانند وضعیتشان را مدیریت کنند.
عضو هیئت علمی جهاد دانشگاهی ضمن اشاره به اینکه این افراد باید با توجه به شرایطشان به دو گونه در جامعه ظاهر شوند، گفت: یا دیگران از وضعیت مطلقه و بیوه بودن آنها مطلع هستند که او ناچار است به تمهیداتی دست بزند و یا مطلع نیستندکه بازهم نیاز به نوعی حسابگری احساس می شود و او مدام مجبور است که نقش بازی کند و این امر گاهی موجب از خودبیگانگی، فروپاشی درونی یا روانی و افسردگی در وی می گردد.
مینا، که بعد از جدایی از همسرش تصمیم می گیرد به تحصیل ادامه دهد از تجربه ای صحبت می کند که در دانشگاه با آن مواجه شده: مدتی بود که برای کارهای پایان نامه ام به دفتر دکتر... رفت و آمد داشتم، استاد از من حدود سی سالی بزرگتر بود اما آنقدر خوش مشرب و مهربان بود که هر فردی را مجذوب خودش می کرد. بعد از چند باری که به سراغش رفتم از خانواده ام پرس و جو کرد و من هم برای او تعریف کردم که در سن پایین ازدواج کردم اما از همسرم جدا شده ام.
مینا که 32 سال بیش تر ندارد ادامه می دهد: دکتر خیلی از روابط انسانی و نیاز به محبت حرف می زد و اینکه همسرش را چند سالی ست که از دست داده... . خلاصه تا جایی این مسئله پیش رفت که قبول کردم موقتاَ صیغه او شوم، بعد از چند بار رفت و آمد به خانه استاد متوجه شدم که همسر او فوت نکرده و مسافرت بوده و حالا می خواهد بازگردد. زمانی که اعتراض کردم در مورد دروغی که استاد گفته بود، خیلی صریح به من گفت من یک آدم محترم هستم و تو یک زن بی شوهر. به همه می گویم که تو به من نظر داشتی و کاری می کنم که از دانشگاه اخراجت کنند...
مریم که 15 سالگی ازدواج کرده و الآن در سن 27 سالگی دو تا فرزند دختر دارد، بیان می کند: دو سال بیشتر با همسرم زندگی نکردم از زمانی که شوهرم در اثر تصادف فوت کرد، پدر و مادرم شدند همه کس و کار من. من و بچه هایم را به منزل خودشان بردند و الآن 10 سالی ست که با آنها زندگی می کنم، در زندگیم هیچ مشکلی ندارم اما هیچ موقع نمی گذارم کسی در محل کارم متوجه شود که همسری ندارم.
مریم ادامه می دهد: یکی دو باری که ناخودآگاه گفتم همسری ندارم تا چند وقت از دست مردهایی که در محل کارم مشغول بودند آرام و قرار نداشتم. دائماّ دنبالم می افتادند و پیشنهاد.... می دادند و اصلاّ متوجه نبودند که من مادر دو فرزند هستم و اگر کار می کنم و حاضرم بعضی از رفتارها را تحمل کنم، تنها به خاطر آسودگی دخترانم است... .
زهرا هم که 48 ساله است و به تنهایی زندگی می کند در مورد مشکلاتی که گاهاَ در اجتماع با آن مواجه می شود، می گوید: خیلی اتفاق افتاده که از سوی مردان در محیط کارم تقاضای رابطه جنسی و صیغه دریافت می کنم و حتی پیش آمده که مورد سوء قصد مردانی قرار گرفتم که قصد تجاوز داشته اند و خدا مسیری را بازکرده و من توانستم از دست آنها رهایی یابم.
سلطانی ضمن اشاره به روند افزایشی زنان سرپرست خانوار طبق آمارها ادامه داد: اگر کاری صورت نگیرد در سال های آینده جامعه ما به سمت یک نوع سونامی زنان سرپرست خانوار مواجه خواهد بود و رشد این روند باعث می شود که این مسئله در جامعه باب شود و زنان و دختران به تنها زندگی کردن روی آورند که البته نقش مدرنیته و مدرن شدن جامعه را نمی توان انکار کرد.
وی اضافه کرد: بامدرن شدن جامعه بسیاری از ارزش ها تغییر می کند و ارزش های دیگری ایجاد می شود مثل فردگرا بودن که خود این مسئله باعث بروز بسیاری از مشکلات می گردد چراکه دیگر فرد تلاش می کند بیشتر نیاز خود را تأمین کند و روحیه جمع گرا بودن کم کم رنگ می بازد.
سارا که بعد از جدایی از همسرش با تنها دختر 4 ساله اش زندگی می کند نیز از برخی نگاه ها و تفکرات آدم های اطرافش گله می کند و می گوید: گاهی اوقات مردانی پیشنهاد صیغه و یا رابطه را به من می دهند که تا پیش از جدایی از همسرم با آنها رابطه خانوادگی داشته ایم و من نه می توانم به زنانشان در این خصوص چیزی بگویم و نه به خودشان.
سارا که با داشتن شغل و درآمد مناسب توانسته از پس خیلی از مشکلات اقتصادی زندگی برآید اضافه می کند: اگر به زنانشان بگویم گناه را به گردن من می اندازند و به چشم زن بدکاره به من نگاه می کنند و اگر بخواهم جواب خودشان را بدهم می ترسم بی آبرویی راه بیندازند و منو بدنام کنند.
این آسیب شناس اجتماعی تصریح کرد: مسئله دیگری که در خصوص این افراد می توان گفت نگاه زنان همسردار نسبت به این افراد است. در واقع همان طور که پیش از این هم به آن اشاره کردیم نداشتن مردی به عنوان سرپرست و همراه مشکلات اجتماعی فراوانی را برای این گونه افراد به همراه خواهد داشت و این چیزی ست که جدای از خود زن سرپرست خانوار، زنان دیگر هم از آن مطلع هستند. بنابراین سعی می کنند تا حد امکان بین خانواده خود و چنین زنانی فاصله ایجاد کنند و حتی اگر زن قبل از، از دست دادن سرپرست با خانواده آنان رابطه ای داشته، پس از تنها و بی سرپرست شدن از وی دوری می کنند تا مبادا مردانشان درصدد سوء استفاده از زن برآیند و به زنان و همسران خود خیانت کنند.
وی ادامه داد: آنچه که باید مورد توجه قرار گیرد و قدر مسلم نیاز به یک فرهنگ سازی عمیق دارد این است که یک زن مجرد یا بیوه و مطلقه که به تنهایی و بدون حضور مردان زندگی می کند از نگاه دیگر زنان به چشم تهدید نگریسته می شود، تهدیدی که باید از او فاصله گرفت و روابط اجتماعی با وی را قطع کرد. مشخص است که چنین زنانی در جامعه ما حق داشتن رابطه با مردان را ندارند و در صورتی که کوچک ترین رابطه اجتماعی با مردی بر قرار کند برچسب های نامتعارفی را به وی می زنند در نتیجه بسیاری از روابط اجتماعی چنین زنانی مخدوش می شود.... .

بعد فردی
مسائل و مشکلات زنان سرپرست خانوار از ابعاد مختلفی مورد بررسی قرار گرفته است. در این بین، روانشناسان که بر اهمیت نقش عوامل فردی بر اعمال و رفتار فرد تاکید می‏کنند، معتقدند که عوامل فردی مثل ویژگی های شخصیتی، نظام باورها و شیوه های مقابله زنان سرپرست خانوار نقش مهمی را در ایجاد، تداوم و مقابله با مشکلاتشان بازی می کند.
اعظم نوفرستی روانشناس بالینی و عضو هیئت علمی جهاد دانشگاهی دانشگاه تربیت معلم در این خصوص اظهار داشت: زنان سرپرست خانوار در کشور ما با مسایل و مشکلات متعددی روبه رو هستند که تقریباً برای همه یکسان است، اما با اندکی تامل می بینیم که واکنش آنها نسبت به این مشکلات متفاوت است. بعضی از این زنان این شرایط را نوعی آزمایش الهی می دانند و سعی می کنند با توکل به خدا و کمک گرفتن از دیگران یا سازمانهای مربوطه شرایط خود را به بهترین نحو اداره کنند، در حالی که بعضی دیگر خود را افراد بدبخت و بدشانسی میدانند که باید برای همیشه این رنج را تحمل کنند و به تدریج به دلیل استیصال دست به کارهایی می زنند که نه تنها مشکلاتشان را حل نمی کند بلکه مشکلی به مشکلاتشان نیز اضافه می شود.  لذا می بینیم که در عین یکسان بودن شرایط، واکنش این دو دسته از زنان کاملا متفاوت است که بیانگر نظام ارزشی و باورهای فردی متفاوت آنها درباره خود، دنیا و آینده است.
پایین بودن آستانه تحمل
نوفرستی در ادامه به پایین بودن آستانه تحمل زنان سرپرست خانوار نیز اشاره کرد و گفت: این زنان به دلیل مشکلاتی که در زندگی با آنها مواجه می شوند، به تدریج آستانه تحملشان کاهش می یابد. لذا شرایط و موقعیتهایی که شاید قبلا خیلی راحتتر تحمل می کردند، الان دیگر نمی توانند. بنابراین کمک کردن به این زنان برای ارتقاء سطح تحمل آنها می تواند یکی از روشهای مقابله موثر با مسائلشان باشد.
این روانشناس بالینی تصریح کرد: توجه به ویژگی¬های مثبت و توانمندی¬های خود، مرور خاطرات مثبت و مقابله های موثری که در گذشته انجام داده اند، توجه به ارضای 5 نیاز اساسی انسان (بقاء، تفریح، عشق و تعلق خاطر، آزادی و پیشرفت)، تغییر نظام باورها و شیوه های مقابله و در نهایت توجه به این امر که در ورای این مشکلات به چه توانمندی ها و بینشهای مثبتی در زندگی دست  یافته اند از جمله کارهایی ست که می تواند آستانه تحمل زن سرپرست خانوار را در برابر مشکلات بالا ببرد.
 

 

 

 

شیوه های مقابله با مشکلات
عضو هیئت علمی جهاد دانشگاهی دانشگاه تربیت معلم ادامه داد: زنان سرپرست خانوار می توانند برای مقابله با مسائل و مشکلات زندگی خود به سه شیوه عمل کنند که هر کدام از این شیوه ها در موقعیتهای خاصی موثر است.

1-ترک موقعیت و شرایط موجود
گاهی لازم است که ما یک موقعیت مشکل آفرین که ماندن در آن مستلزم صرف انرژی و هزینه زیاد است را ترک کنیم. به عنوان مثال، اگر یک زن سرپرست خانوار در محل کارش تحت فشار روانی همکاران مرد خود قرار دارد، یکی از شیوه های مقابله با این موقعیت- البته اگر امکانش فراهم باشد- ترک آن کار و جستجو برای یافتن کار دیگری است. یا زن بد سرپرستی که در ازدواج خود مدام دچار آسیب و چالش است، می تواند انتخاب کند که این انرژی را صرف ساختن زندگی دیگری کند بنابراین آن موقعیت را رها کند.

2-پذیرش واقعیت موجود و تلاش در جهت تغییر شرایط
عضو هیئت علمی جهاد دانشگاهی دانشگاه تربیت معلم  در ادامه افزود: با این حال، همیشه این امکان وجود نداردکه ما بتوانیم موقعیت مشکل آفرین را ترک کنیم. در چنین مواقعی پذیرش واقعیت موجود و تلاش در جهت تغییر آنچه که قابل تغییر است، می تواند شیوه مقابله موثرتری باشد. وی ادامه داد: در چنین شرایطی فرد باید نخست واقعیت موجود را بپذیرد و آنچه را که می-تواند در شرایط موجود تغییر دهد را تغییر دهد. به عنوان مثال، یک زن سرپرست خانوار این واقعیت را بپذیرد که او یک زن بی سرپرست یا بد سرپرست است پس به طور طبیعی شرایطش با زنان دیگر متفاوت است، و چون ممکن است که دانستن این مساله در محل کار برایش مشکلاتی را به دنبال داشته باشد، از آشکار کردن این موضوع به همکارانش خودداری کند. این تنها قسمتی است که او می تواند در شرایط موجود آن را تغییر دهد. یا اگر به عنوان سرپرست خانوار مجبور است که ساعات طولانی خارج از منزل باشد، سعی کند در ساعاتی که با فرزندش است وقت کیفی بیشتری را با او سپری کند . یا فرزندش را نزد افرادی که قابل اعتماد هستند بسپارد.

3-پذیرش واقعیت موجود و تلاش در جهت تغییر نگرش خود
این روانشناس بالینی در ادامه تصریح کرد: گاهی اوقات در شرایطی به سر می بریم که هیچ چیز را نمی توانیم تغییر دهیم. این جاست که باید ضمن پذیرش این واقعیت سعی کنیم نگرش خود را نسبت به موضوع عوض کنیم. مثلا به جای اینکه بگوییم " در چه بدبختی بزرگی به سر می برم" بگوییم " خداوند امتحان سختی را برای من در نظر گرفته است، باید سعی کنم که از آن سربلند بیرون بیایم.
وی اضافه کرد: البته راه حل چهارمی هم وجود دارد و آن وقتی است که ما در همان شرایط باقی بمانیم و رنج ببریم و هیچ کاری برای رها شدن از آن موقعیت انجام ندهیم. این شیوه مقابله غیر مسئولانه ترین شیوه مقابله است که ما خودمان را مسئول زندگی خود نمی دانیم و دیگران، جامعه و سرنوشت را مسئول آن می دانیم لذا کار موثری در مورد آن انجام نمیدهیم. این شیوه مقابله به مرور سیستم ایمنی فرد را تضعیف کرده، آستانه تحمل او را پایین آورده و میزان رضایت از زندگی و شادکامی را کاهش می دهد.

تقویت مسئولیت پذیری و رشد رفتار خلاقانه در قبال میل جنسی
عضو هیئت علمی جهاد دانشگاهی دانشگاه تربیت معلم ضمن اشاره به 5 نیاز اساسی در انسان بیان داشت: پاسخ به  میل جنسی از جمله مسائلی ست که زنان سرپرست خانوار با آن مواجه اند. با این حال، این نیاز جزء نیازهای اساسی انسان نیست، به این معنا که عدم ارضاء میل جنسی زندگی انسان را به خطر نمی اندازد. گاه عدم ارضاء این میل انسان را بر آن می دارد که دست به انتخاب رفتارهایی بزند که ممکن است با نظام ارزشی خود فرد و جامعه متناسب نباشد. در چنین شرایطی، پذیرش مسئولیت این انتخاب و خود ارزیابی مداوم رفتار یعنی بررسی اینکه آیا این رفتار من را به آنچه که در زندگی می خواهم یا آنچه که با نظام ارزشی من هماهنگ می رساند، یا خیر؟ می تواند فرد را به سمت رفتارهای خلاقانه تر و موثرتر برای ارضاء این میل رهنمون کند

http://www.javanemrooz.com/articles/showcat-52522-1.aspx نگاهی به مشکلات زنان سرپرست خانوار در کشور

 

 

آسیب پذیری اجتماعی کودکان در خانواده های تک والدی

در پژوهشی که در خصوص مشکلات کودکان در خانواده های تک والد انجام داده در مورد تأثیرات منفی عدم حضور یکی از والدین در خانواده می گوید: اکثر تحقیقاتی که با موضوع خانواده های تک والدی انجام شده است، در مورد پیامدهای منفی وضعیت نامطلوب اقتصادی بر روی کودکانی است که دور از پدرشان زندگی می کنند. این تحقیقات تأکید می کند که باید مطالعات تطبیقی در مورد تأثیر زندگی فقیرانه بر روی خانواده های تک والد و خانواده های دو والد انجام شود. پزوهشگران معتقدند که زیان فقدان پدر در خانواده های تک والدی که زن سرپرست آن است، تنها از دست دادن درآمد مرد نیست. پدرانی که همسرشان را طلاق داده اند، از تأمین معاش فرزندان خود دست می کشند و مادران را وا می دارند تا تمام بار مالی خانواده، اعم از خود و فرزندان را برعهده بگیرند، در نتیجه فشار اقتصادی باعث می شود که این مادران فرصت کمتری برای مراقبت از کودکان خود داشته باشند.

اغلب کودکانی که در خانواده های مادرسرپرست زندگی می کنند، ناگزیرند که به لحاظ عدم حضور پدر، با چالش های مالی و درگیری های آن مواجه شوند. این گونه کودکان (به ویزه کودکان طلاق)، غالباً افت از زندگی نرمال و استاندارد یا درگیری با فقر شدید را تجربه می کنند. آنها اغلب از قدرت بیان ضعیف و دسترسی محدود به تحصیلات رنج می برند، این شرایط نتیجه فقدان درآمد کافی و همچنین عدم حضور پدر در خانواده است.

فشارهای دیرینه ناشی از فقر، به همراه حجم بالای وظایفی که مدام اضافه می شود، موجب آسیب پذیری و استرس در زندگی جدید می گردد و مادران مجرد، غالباً سیکلی از ناامیدی و یأس را برای خود و فرزندانشان تجربه می کنند

سازگاری با تغییرات پیش آمده

همان طور که گفته شد، طلاق یا مرگ همسر، دلایل عمده پدید آمدن خانواده‌های تک سرپرست هستند. در نتیجه این تغییرات، مادر یا پدر در موقعیتی قرار می‌گیرد که باید به تنهایی مسوولیت تربیت و مراقبت از فرزندان را به عهده بگیرد. در این شرایط او (پدر یا مادر)‌ باید نقش مراقبت‌کننده و تربیت‌کننده را ایفا کنند و نقش قبلی او ناگهان به طور قابل توجهی تغییر می‌کند. در اینجا مساله مهم این است که چگونه می‌توان از پس این تغییرات برآمد.

اولین دسته تطابق که معمولا دردناک‌ترین آنها به شمار می‌آید، این است که والد تنها باید از نظر عاطفی، از روابط قدیمی خود که اکنون آنها را از دست داده است، دست بردارد. شکستن مناسبات عاطفی نیز به زمان نیاز دارد. دست برداشتن از گذشته یعنی پذیرفتن و رها کردن، گام دوم نیز کنار آمدن با شرایط جدید است. والد تنها در پاسخ به فقدان باید با کودکان خود همدلی کند و اجازه دهد کودکان با بیان غم و اندوه، خود را از این احساسات تخلیه کنند. همچنین والد تنها باید با قاطعیت اما به نرمی، واقعیت جدید را برای بچه‌ها جا بیندازد و درباره این تغییرات و شیوه رویارویی با آنها با فرزندان خود صحبت کند، اما اگر والد تنها قادر به انجام این مراحل نیست باید از یک مشاور خانواده کمک بگیرد.

مواجهه با ترس و ناامنی فرزندان

مرگ یا طلاق والدین می‌تواند ترس از آینده و ناشناخته‌ها را در کودکان تقویت کند. اگر یکی از والدین بمیرد، کودک ممکن است نگران مرگ والد دیگر شود. طلاق نیز ایجاد ترس می‌کند؛ ترس از طردشدگی. کودک پیش خود فکر می‌کند، اگر پدر و مادرم توانسته‌اند یکدیگر را ترک کنند، پس می‌توانند مرا هم رها کنند. کودک در رویارویی با این ناامنی‌ها ممکن است پسروی کند و نسبت به گذشته، رفتاری وابسته‌تر از خود نشان دهد. او ممکن است به والد تنهای خود که تنها والد در دسترس اوست، کاملا وابسته شود و به عبارتی بچسبد.

والد تنها باید از طریق اطمینان دادن به کودک، با این احساس ناامنی موقتی مقابله کند. او باید آمادگی داشته باشد که وقتی بچه احساس ترس می‌کند، به سوال‌های او پاسخ دهد. او را به خاطر ترس و احساس ناامنی مورد انتقاد قرار نداده و هرگز تنبیه نکند. کاری نکند که کودک به خاطر ترس از او (تنها والد)‌ و یا به دلیل شرم و خجالت، ترس خود را پنهان کند؛ بلکه باید بکوشد تا فرزند با گفتگو درباره ترسش، آن را از بین ببرد.

حفظ ارتباط کلامی بین اعضای خانواده

کیفیت زندگی خانوادگی تا حد زیادی به کیفیت ارتباط کلامی اعضای خانواده بستگی دارد. ارتباط کلامی یعنی تبادل اطلاعات درباره احساسات، افکار و رفتارهای قابل مشاهده. وقتی بچه‌ها صحبت کردن را در خانواده خود می‌آموزند، در جامعه هم می‌توانند اظهارنظر کنند و در روابطشان با دوستان و بعدها در بزرگسالی هم براحتی حرف می‌زنند. آنها این قدرت را به دست می‌آورند که از ارتباط کلامی برای بیان نیازها، خواسته‌ها و حفاظت‌ از محدوده خود استفاده کنند؛ اما اگر در خانواده‌ای حرف زدن خطرناک باشد، برای آن ارزشی قائل نباشند یا الگویی از آن ارائه نکنند، متاسفانه بچه‌ها مهارت دیگری را می‌آموزند؛ بستن دهان. آنها به جای این که بیاموزند تجربیات درونی خود را چگونه بیان کنند، ساکت می‌مانند و در جامعه نیز به حرف دیگران تن می‌دهند. پس والد تنها باید با توجه به این موارد، الگویی از نحوه‌ای که می‌خواهد بچه‌هایش حرف بزنند، به آنها ارائه کند و مواظب باشد که بچه‌ها در کلام خود احترام دیگران را حفظ کرده و حق آنها را رعایت کنند. در ضمن کافی نیست که والد تنها فقط خوب گوش بدهد یا فقط خوب حرف بزند، او باید الگوی رفتاری خوبی برای هر دو مورد باشد.

اجتناب‌ از تنهایی و انزوا

اصولا خستگی و انزوا، دشمنان والد تنها به شمار می‌آیند و اگر هر دو همزمان وجود داشته باشند، مشکل او وخیم‌تر می‌شود. اگر والد تنها بخواهد دوست اصلی بچه‌هایش باقی بماند، ممکن است از تمایل فرزندانش برای دوستی با بچه‌های همسن و سال خودشان بکاهد، اما اگر این والد استقلال اجتماعی داشته باشد، رفتار او برای بچه‌هایش الگو می‌شود و آنها هم تشویق می‌شوند که هرچه زودتر به استقلال اجتماعی برسند.

مرگ یا طلاق والدین می‌تواند ترس از آینده و ناشناخته‌ها را در کودکان تقویت کند. اگر یکی از والدین بمیرد، کودک ممکن است نگران مرگ والد دیگر شودبرای کاستن از خطر خستگی نیز، والد تنها باید توقعات خود را محدود و اطمینان حاصل کند که از خود مراقبت خواهد کرد. همچنین، او برای کاهش انزوای خویش به حمایت اجتماعی نیاز دارد. یکی از اولین وظایف یک والد تنها این است که برای خود حمایت اجتماعی کافی ایجاد کند، چرا که او هرچه بیشتر انزوا را برگزیند، بیشتر خود را در خطر تنش و واکنش‌های افراطی قرار می‌دهد. اگر افراد قابل اطمینانی مثل دوستان، همسایه‌ها و فامیل برای مراقبت از بچه‌ها آمادگی داشته باشند، هم باعث ایجاد امنیت برای بچه‌ها می‌شوند و هم آسایش والدتنها را فراهم می‌کنند و به این ترتیب خانواده تک سرپرست نیز هنگام پیش آمدن مسائل غیرمنتظره، انعطاف بیشتری خواهد داشت. در واقع حمایت، نقش موثری در این خصوص دارد و این امکان را به والد تنها می‌دهد که درک کند تنها نیست و با وجود حمایت، وقتی او در زندگی با مشکل مواجه می‌شود، احتمال کمتری وجود دارد که واکنش‌های افراطی و مضر از خود نشان بدهد.

اعمال نفوذ و به دست گرفتن امور

والدین معمولا از طریق اعمال قدرت، نزد فرزندان خود محبوبیتی کسب نمی‌کنند. والد تنها، در کنار خود والد دیگری ندارد تا از او حمایت کند و بنابراین ممکن است لازم باشد برای اعمال قدرت، شجاعت هم به خرج دهد. چه بسا کار والد خلاف میل فرزند باشد، ولی والد باید به صلاح خود، فرزندان و خانواده‌اش رفتار کند. بچه‌ها ممکن است از این که والدشان قدرت خود را به آنها تحمیل می‌کند، خوششان نیاید و با او به مثابه یک دشمن رفتار کنند نه یک دوست، اما اگر والد بتواند تحکم و حسن‌نیت خود را به طور همزمان بروز دهد، در درازمدت، هم عشق خود را به بچه‌ها نشان می‌دهد، هم برای آنها امنیت فراهم می‌کند و هم احترام آنها را برمی‌انگیزد. والد تنها برای اعمال قدرت لازم نیست مستبد و سرسخت باشد یا در دل فرزندان خود ایجاد وحشت کند و یا به آنها آسیب برساند، اما باید حاضر شود گاهی محبوبیت خود را نزد فرزندانش به خطر بیندازد و علاقه کنونی فرزندان را نسبت به خود قربانی کند تا بتواند احترام آنها را در آینده به دست بیاورد.

متعادل کردن خواسته‌های خود

اصولا والدینی که بتازگی از ازدواجی ناموفق رهایی یافته‌اند، ممکن است پس از مجرد شدن، به عنوان فردی مستقل تصمیم بگیرند تا تمام چیزهایی را که از دست داده‌اند، جبران کنند. آنها در گذشته احساس محرومیت می‌کردند و اکنون می‌خواهند تلافی کنند. در واقع والد تنها ممکن است خود را در این آزادی محق بداند که: «این حق من است کارهایی را انجام بدهم که همیشه آرزوی آنها را داشتم، ولی اجازه انجامشان را نداشتم.» می‌توان گفت در مسیر بعضی از والدهای تنها بویژه آنهایی که تازه طلاق گرفته‌اند، تله‌ای وجود دارد به نام «آزادی.» والد تنها باید در نظر داشته باشد اگرچه تمام این فعالیت‌ها نوعی «تایید خود» است، اما احتمال دارد به قیمت رها کردن پاره‌ای از مسوولیت‌های اساسی خانوادگی تمام شود.

فرزندی که با تغییرات شدید والدش روبه رو می‌شود، نمی‌تواند دلیل آنها را درک کند و در نتیجه احساس نگرانی می‌کند. در اینجاست که کشمکش بین والد و فرزند به وجود می‌آید. پس والد تنها باید به تاثیرات ناشی از تغییرات خود توجه کند. این یک حقیقت است کسی که گرسنگی مفرطی کشیده، چنان از درد گرسنگی رنج برده و آنقدر در آرزوی سیری است که نمی‌تواند براحتی اشتهای خود را کنترل کند. پس والد تنها باید به جای حرکت کردن با حداکثر سرعت، با شتابی سنجیده حرکت کند و در نظر بگیرد که انسان جایز‌الخطاست.

http://www.iranacademic.com/article/p67076-

آسیب پذیری اجتماعی کودکان در خانواده های تک والدی

  •  اثرات تربیتی

زمانی که سرپرست خانواده، مجرد، فقیر و شاغل است، غالباً برای انتخاب میان کیفیت تربیت کودکان دچار مشکل می شود. اغلب مشاغلی که درآمد کافی دارند، مستلزم صرف وقت به مدت طولانی و یا صرف ساعات غیرمعمول برای کار هستند و این شرایط، برای اکثر والدین تنها، بدین معناست که آنها به عنوان سرپرست خانواده، کمتر می توانند از تجربیات و آموزش های تربیتی بهره گیرند، زیرا به میزان طولانی کار می کنند و یا از بچه های زیادی مراقبت می نمایند.

این پژوهشگر معتقد است: مادرانی که به تازگی بیوه شده اند، ضمن این که برای فقدان شریک و یار زندگی خود بسیار غمگین هستند، مجبورند وظایف و مسئولیت های خانه داری را نیز انجام دهند. این تعدیل و تنظیم وظایف ممکن است ماه ها و یا سال ها طول بکشد تا این که آنان بتوانند از عهده مشکلات اقتصادی خویش برآیند و همچنین همزمان نقش دلداری و تسلی بخشیدن به فرزندان را ایفا کنند.

مادران مجرد نیز، بدون حمایت بستگان مخصوصاً والدین خود، مسئولیت بیشتری در تهیه مهد کودک مناسب برای کودکان خود دارند. آنها همچنین مشکلاتی را در تحمل فشارهای احساساتی از قبیل شرمندگی و تنهایی دارند. بعضی از آنان حضور فرزند را مانع یافتن همسر مناسب می دانند. البته کودکان نیز هر چقدر که بزرگتر می شوند، با سؤالاتی در مورد سرگذشت خود و نیازشان به حضور پدر، مادران را به ستوه می آورند.پروفسور دیوید پاپ به عنوان متخصص علوم اجتماعی، بیان می کند که داشتن خانواده ای با پدر و مادر اصلی، بهترین حالت زندگی برای کودکان است و خانواده تک والدی و خانواده هایی که پدر یا مادرخوانده دارند، حالت مناسبی نیست. اگر دیدگاه های کنونی در باره ساختار خانواده، فقط منوط بر دلایل و مدارک علمی باشد، آنگاه منازعه دیدگاه های رایج در جامعه، در باره خانواده نمی تواند در مرحله نخست قرار گیرد. در حقیقت مدارک به طور صریح بیان می کند که "خانواده سنتی" (دووالد) نه فقط تنها واحد با دوام جامعه می باشد بلکه بادوام ترین واحد است.انجام رفتارهای بسیار بد در بین فرزندان خانواده های تک والدی، از فرزندان گروه دوم بیشتر است.همچنین افزایش میزان بروز بیماری های روانی، خودکشی، اعتیاد و آسیب رسانی در بین کودکان خانواده های تک والد بیشتر است.

محققان دریافتند که قصور در انجام وظایف والدین نظیر مشارکت و رسیدگی ضعیف به امور کودکان در خانواده های تک والدی، این نتایج را در بر دارد:

▪ ۵۰ درصد احتمال مردودی در مدرسه (که این میزان با کنترل والدین بر امور تحصیلی فرزندان بین ۶تا ۳ درصد است(.

▪ ۲۰ درصد احتمال بارداری و داشتن فرزند در سنین ۱۳ تا ۱۸ سالگی (که این میزان با کنترل والدین بین ۵تا ۴درصد است(.

▪ ۱۰۰ درصد احتمال اخراج از مدرسه یا محل کار (که این میزان با کنترل بین ۳ تا۰ درصد است(.

تحقیقات بسیار زیاد سال های اخیر در مورد خانواده های تک والدی (به ویزه مادران مجرد و خانواده های طلاق) نشان می دهد که اثرات این پدیده می تواند بسیار پایدار باشد. پس از تعدیل سایر عوامل و متغیرها مشخص گردید بچه هایی که تنها با یک والد زندگی می کنند، نسبت به بچه هایی که با دو والد زندگی می کنند، دو برابر بیشتر مبتلا به بیماری های روحی و روانی هستند. آنها همچنین در مورد احتمال خودکشی و بیماری های مربوط به مشروبات الکلی دو برابر بیشتر در معرض خطر هستند. خطر ابتلا به استفاده از مواد مخدر در بین دختران خانواده های تک والد، سه برابر پسران در این خانواده ها است. پسران در خانواده های تک والدی نسبت به دختران بیشتر در معرض مشکلات روحی روانی و مسایل مربوط به مواد مخدر هستند، همچنین به دلایل مختلف، مرگ و میر در ایشان بیشتر است.

کودکانی که فقط با مادرشان زندگی می کنند و با فقر و غیبت پدر مواجهند، بیش از بچه هایی که پدر و مادر در کنارشان هستند، افت تحصیلی دارند و از مدرسه اخراج می شوند، دست به بزهکاری کودکانه می زنند، مواد مخدر مصرف می کنند و مرتکب جرایم بزرگسالان می شوند.

 

  • اثرات رفتاری

محققان معتقدند عدم حضور پدر، اثرات متفاوتی را بر روی رفتار دختران و پسران دارد. هنگامی که پدر خانواده حضور ندارد، پسران تمایل بیشتری دارند که قواعد و قالب های اجتماعی را نقض کنند. عدم حضور پدر، پایداری احساس دختران را به مبارزه می طلبد، اما به نظر می رسد که ظاهر رفتار دختران را در مدرسه تحت تأثیر قرار نمی دهد.

اکثر تحقیقات، در مورد اثرات عدم حضور پدر در انجام کارهای خردمندانه و عاقلانه کودکان است. تعدادی از مطالعات نشان می دهد که کودکان در خانواده هایی که پدر در آن حضور ندارد، از هوش (IQ) پایین تری برخوردارند، همچنین بیان و گفتار آنها در سطح پایینی می باشد. روان شناسان معتقدند، عدم حضور پدر بر تکلم و نوع بیان دختران نسبت به پسران بیشتر است. بیان عاقلانه اغلب پسران با عدم حضور پدر صدمه می بیند. متغیرهای واسطه ای دیگر، نظیر استراتزی و نحوه برخورد والدین و فرزندان می تواند این تفاوت ها را بیشتر و بهتر تبیین کند. مطالعات آسیب شناسی روانی بر روی کودکانی که با غیبت پدر مواجهند، نشان می دهد که این کودکان نسبت به کودکانی که پدر در خانه آنها حضور دارد، بیشتر در معرض ناهنجاری های احساسی و افسردگی هستند.

اکثریت تحقیقات، اثرات عدم حضور پدر را بر رشد هویت مردانگی، موفقیت در مدرسه و شجاعت اجتماعی تأیید می کند، زیرا این ویزگی ها در موفقیت فرد در زندگی بزرگسالی و اجرای کامل نقش یک مرد به عنوان تأمین کننده اقتصاد خانواده مؤثر است. محققان دریافتند پسرانی که در خانواده های بدون حضور پدر زندگی می کنند، کمتر حالت مردانه دارند و بیشتر حالت زنانه به خود می گیرند.

پرخاشگری پسران در خانواده های بدون پدر نیز بیشتر است و علت آن ناتوانی مادر به عنوان سرپرست خانواده در پرورش حالات مردانه در پسران است و امر کردن بیش از حد به پسران موجب ایجاد حالت پرخاشگری در آنها می شود. به اعتقاد وی حضور پدران موجب کاهش تمایلات پرخاشگری در پسران می شود و لذا به نظر می رسد پرخاشگری نتیجه غیرمستقیم ارتباط ناهمگون و ناسازگار پسر با پدر می باشد.

تحقیقات نشان می دهد که کودکان خانواده های تک والدی در مقایسه با کودکان دارای دو والد، سازگاری کمتری دارند. کودکانی که به وسیله یک والد بزرگ شده اند، با اشکالاتی نظیر پایین بودن طبقه اجتماعی، مسکن نامناسب و شرایط سخت اقتصادی مواجه هستند.

مشکلات رفتاری در بین کودکانی که والدینشان طلاق گرفته یا جدا شده اند، نسبت به کودکانی که والد آنها فوت شده است، به میزان بیشتری مشاهده می شود. طلاق، خطری بزرگ برای گستره وسیعی از اجتماع است، همچنین طلاق والدین، عامل ایجاد مشکلات روحی در بین جوانان و بروز مشکلاتی نظیر عدم دستیابی کافی به تحصیلات، اعتماد به نفس ضعیف، اضطراب های روحی، ارتکاب به جرم یا تکرار جرم، استعمال مواد مخدر و ارتکاب به تجاوز، زودرسی در حالات جنسی، ارتکاب جرایم بزرگسالانه، افسردگی و اقدام به خودکشی است.

  •  اثرات آموزش

کودکانی که فقط با مادرشان زندگی می کنند و با فقر و غیبت پدر مواجهند، بیش از بچه هایی که پدر و مادر در کنارشان هستند، افت تحصیلی دارند و از مدرسه اخراج می شوند، دست به بزهکاری کودکانه می زنند، مواد مخدر مصرف می کنند و مرتکب جرایم بزرگسالان می شوند. لذا سلامت جسمی و روانی کودک در معرض خطر است و رفتن کودک به مدرسه و بازگشت وی از آن، به یک ماجرای پردردسر تبدیل شده است. فقر و غیبت پدر، چنین تأثیراتی را بر زندگی کودک می گذارد.

  •  اثرات بهداشتی (جسمی و روانی)

تحقیقات نشان می دهد که فرزندان خانواده های تک والد و دو والد در رشد روانی، رفتارهای اجتماعی و هویت جنسی متفاوت هستند. البته متغیرهایی نظیر سطح درآمد و طبقه اقتصادی اجتماعی در نتایج مؤثر است. به طور نمونه در شرایط برابری این متغیرها، بین رشد ذهنی، موفقیت علمی و رفتاری و هویت جنسی کودکان خانواده تک والدی و خانواده دو والدی تفاوت کمتری مشاهده می شود.

دخترانی که رابطه تنگاتنگی با والدین خود دارند و به شدت از سوی آنان حمایت می شوند، دیرتر به بلوغ و رشد می رسند و دخترانی که در محیط ارتباطی سرد و دارای فاصله ارتباطی با والدین خود هستند، در سن پایین تری به بلوغ می رسند. در واقع دخترانی که در طی ۵ سال اول زندگی خود، رابطه تنگاتنگ و مثبتی را با والدین خود داشتند، نسبت به دخترانی که روابط سرد با والدین خود داشتند، دیرتر به بلوغ می رسند. محققان دریافتند که کیفیت برخورد و رفتار پدران با دختران، مهم ترین نشانه زمان بندی بلوغ دختران است. پدر دخترانی که دیرتر به بلوغ می رسند؛ معمولاً در رشد و تربیت دختران، همکاری و مشارکت بسیار دارند و پشتیبان و حامی همسر خود (مادر دختر) بوده اند، اما در سنین رشد دختران، ارتباط پدر با دختر بیش از ارتباط دختر با مادر می تواند مؤثر باشد. محققان معتقدند که دختران، ناآگاهانه زمان بلوغ خود را براساس رفتار پدرشان تنظیم می کنند. دخترانی که در خانه های بدون حضور پدر و یا با ناپدری زندگی می کنند، زودتر از دیگران به بلوغ می رسند که این امر معضلات اجتماعی و روانی بسیاری را به همراه خواهد داشت.

  •  ازدواج مجدد و ناسازگاری کودکان

اگر ازدواج به طور صحیح انجام شود برای کودکان قابل پذیرش است، اما در هر حال وجود ناپدری باعث تغییرات زیادی در خانواده می شود که گاه این تغییرات مثبت و گاهی منفی هستند. وقتی ناپدری افراد وارد زندگی کودکان می شود، کودکان احساس آسودگی اقتصادی می کنند اما ممکن است وجود ناپدری در زندگی برخی کودکان باعث ایجاد مشکلاتی شود، چون، عدم سازگاری، تغییر در نقش و رفتار کودک، رقابت در جهت کسب محبت از مادر، سردرگمی در هویت یابی، دشواری در شکل گیری رفتاری طبیعی و... می شود و علاوه بر اینها ممکن است آسیب های اجتماعی پنهان دیگری را نیز را در پی داشته باشد لذا در اینگونه خانواده ها، ازدواج مجدد باید با توجه به نوع جنسیت و سن فرزندان، همچنین زمان انجام این امر (با توجه به فاصله زمانی از دست دادن یکی از والدین تا ازدواج مجدد) انجام شود تا راحت تر از سوی کودکان مورد پذیرش قرار گیرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پیامدهای طلاق برخانواده پدری

جدا از همه پیامدهایی که طلاق می‌تواند بر زن و مردی که از هم جدا شده‌اند یا فرزندان طلاق داشته باشد، خیلی وقت‌ها دایره پیامدهای آن، آنقدر وسیع می‌شود که حتی به غیراز والدین، خواهران، برادران، بستگان، همسایه‌ها، دوستان و همکاران آنها را نیز در بر می‌گیرد.

کافی است زن یا مردی که از هم جدا شده‌اند از یک‌سو خود را مبرا از هرگونه گناه و اشتباهی بدانند و از طرف دیگر نتوانند احساسات خود (به‌ویژه احساس خشم) را کنترل کنند؛ همین می‌شود که برای بی‌تقصیر نشان دادن خود دست به هرکاری می‌زنند. به‌‌طور نمونه گوشی تلفن را برداشته و شماره همه بستگان و دوستان همسر سابق را گرفته و همه آنچه را که نباید، به زبان می‌آورند یا به محل کارش رفته و تا جایی که امکان دارد سعی می‌کنند طرف مقابل را تخریب کنند. اما پس از فرزندان، این پدر و مادرهای آنها هستند که اغلب جدی‌ترین آسیب‌ها را پس از طلاق می‌بینند.

بازگشت به خانه پدری فردی که به تازگی از همسرش جدا شده است می‌تواند اوضاع را در آن خانه آشفته کند. آن فرد خود را از بند عواملی که باعث می‌شدند تا وی پیش از جاری شدن صیغه طلاق، بسیاری از حرف‌ها را بر زبان نیاورد، رهاشده می‌بیند، پدر و مادر سنگ صبورش شده و تا می‌تواند از ماجراهای زندگی خود حرف می‌زند. حرف‌زدن‌ها و جر و بحث‌های احتمالی را که کنار بگذاریم حالا والدینی که شاید هفته‌ای نهایتا دو، سه‌بار فرزند خود را پس از ازدواجش در خانه‌‌شان می‌دیدند حالا به‌جرات می‌توان گفت باید مانند کودکی، وی را ‌تر و خشک کنند. فرد طلاق گرفته با کوچک‌ترین اتفاقی آزرده‌خاطر می‌شود و نمی‌تواند کمکی در جهت انجام امور خانه باشد. شاید فقط زمانی اوضاع بهتر باشد که وی وضعیت مالی خوبی داشته، خانه شخصی داشته و دست‌کم از عهده خرج و مخارج خود برآید. اما در جامعه ما اغلب افرادی که طلاق می‌گیرند هیچ مأمنی بهتر از خانه پدری پیدا نمی‌کنند. اگر کودکی نیز در کار باشد که سختی کار پدر و مادر سالمند برای نگهداری از کودک وی نیز دو چندان و شاید بهتر باشد بگوییم صدچندان می‌شود.

همان‌طور که اشاره شد دایره پیامدهای طلاق بسیار وسیع است. در این بین شاید فقط به چند پیامد بازگشت فرد طلاق گرفته به خانه پدری اشاره شد. اما چگونه می‌توان جلوی بسیاری از اینگونه پیامدهای منفی را گرفت.

انتقال: آن‌طور که از تحقیقات روانشناسان برمی‌آید، خیلی‌ها هستند که معیارها و انتظارهای خود از فرد مقابل برای ازدواج را چنان تنظیم می‌کنند که رفتارهای والدین را نداشته باشد.

پس از ازدواج چنین افرادی، 2حالت به‌وجود می‌آید: یا طرف، همان رفتارهای والدین وی را دارد یا نه. در حالت نخست به احتمال زیاد مشکلاتی به‌وجود خواهد آمد که شاید حتی باعث جدایی شود. اما الان بحث حالت‌های شکل‌‌گرفته پس از ازدواج نیست بلکه فرض بر این است که چه در حالت نخست و چه در حالت دوم، متأسفانه طلاق شکل گرفته است و فردی که ملاکش برای ازدواج را پیش از این ذکر کردیم به خانه پدری برگشته است. حالا با همه پیامدهای شکل‌گرفته ناشی از طلاق، چنین فردی که هدف داشته با ازدواج از رفتارهای پدر و مادر خود دور شود، دوباره باید آنها را (به زعم خودش) تحمل کند.

اما آنچه این افراد باید بپذیرند این است که به احتمال قوی همین طرز فکر در زندگی زناشویی یکی از عوامل درگیری‌ها بوده است. بنابراین آنها باید قبول کنند که پدر و مادر تأثیر بسزایی بر دیدگاه آنها داشته‌اند.

دکتر بروس فیشر و دکتر رابرت آلبرتی در کتاب «بازسازی زندگی پس از طلاق» می‌گویند، چهار پس‌مانده مهم گذشته که بر دوش ما سنگینی می‌کنند عبارتند از: مسائل ریشه‌ای خانه پدری، تجارب کودکی، دوران گیج‌کننده و پیچیده طغیان، سرخوردگی و ناامیدی برخاسته از جنگ قدرت. آنها معتقدند حتی طغیان افرادی علیه خانواده خود برای ازدواج با فردی خاص نیز به نوعی ریشه در تأثیر مسائل خانه پدری دارد. این دو معتقدند افراد پس از طلاق به‌جای آنکه در خانه پدری بازهم به‌خاطر نداشتن تفاهم‌های اخلاقی طغیان کنند، نخست باید تا حد ممکن آثار گذشته را از زندگی خود پاک کنند (که از این دوران به نام دوران انتقال یاد می‌کنند) سپس برای آینده برنامه‌ریزی کنند.

هدفمندی: به‌طور معمول افراد پس از طلاق در گذشته زندگی می‌کنند و خیلی به‌دیگران (مثل پدر و مادر) وابسته می‌شوند ولی پس از سازگارشدن به زمان حال بازمی‌گردند و می‌توانند برای آینده خود برنامه‌ریزی کنند.

دکتر فیشر و دکتر آلبرتی در ادامه می‌آورند: تعیین یک‌خط سیر زندگی هدفمند حتی می‌تواند میزان خوشبختی افراد را به درجاتی برساند که از تمام طول زندگی آنها بیشتر باشد.

 

فعالیت، اصل ادامه زندگی: اینکه انسان باید فعال بماند مربوط به یک‌زمان و مکان نیست و فعالیت، یک‌اصل مهم برای ادامه زندگی است. بی‌تحرکی، وقفه بیش‌اندازه در تعطیل‌کردن فعالیت‌های روزانه و سستی به‌تنهایی عامل افسردگی هستند. حال اگر این عوامل پس از طلاق رخ دهد و خانواده پدری فرد مطلقه نخواهد قدمی در این جهت بردارد فقط به بدترشدن اوضاع دامن می‌زند.

سرمنشا بسیاری از عادت‌های غلط فرد مطلقه همین جاست.بین اینکه به‌قول معروف سربه‌سر فرد مطلقه نگذاریم، با وی به مسافرت برویم و وی را به تکاپوی مانند گذشته در شغلش دعوت کنیم با اینکه وی را به حال خودش رها کنیم، هرچه او گفت بپذیریم و کارهای شخصی‌اش را انجام دهیم بسیار فاصله است.

کنار گذاشتن رسوم مخرب: گاهی فرد طلاق‌گرفته در برابر حجمی گسترده از رسوم قرار می‌گیرد که هیچ منشأ علمی و درستی ندارند. روانشناسان معتقدند که برخی از زنان مطلقه از گزند طعنه‌ها و نگاه‌های کنجکاوانه دوستان، اطرافیان و آشنایان در امان نیستند. به‌طور مثال بعضی معتقدند که وجود زن مطلقه در اتاق عقد خوش‌یمن نیست. مذموم بودن طلاق در جامعه و مقصر شمردن زن در طلاق، منجر به تنگی دایره روابط اجتماعی زن مطلقه می‌شود و بدین ترتیب ارزش‌های حاکم بر جامعه بیش از مشخصات فردی بر مشکلات زنان مطلقه می‌افزاید. بنابراین باید از چنین عقاید نادرستی دوری کرد و آن فرد نیز خود را در برابر چنین مسائلی بی‌توجه نشان دهد. والدین در این مورد نقش‌شان حتی از خود فرد طلاق‌گرفته مهم‌تر است. اگر آنها باور کنند که چنین رسومی درست هستند، به‌عنوان نزدیک‌ترین فرد حال حاضر به فرزند خود، قدم‌های محکمی در جهت تخریب روحیه وی برمی‌دارند.

مراجعه به مشاوره: درست است که مشاوره برای جلوگیری از طلاق بسیار اهمیت دارد اما حالا که طلاق شکل گرفته، اهمیت مشاوره برای بهتر زندگی کردن در خانه پدری از اهمیت کمی برخوردار نیست.

در معرض خطر: خانواده پدری فرد مطلقه باید در نظر داشته باشند که فرزندشان حالا پس از بازگشت به خانه فرق کرده است. اساسا طلاق هرچند با این طرز تفکر صورت بگیرد که «از وضعیت اسف‌بار پیش آمده خلاص می‌شویم» ولی بازهم یک‌شکست تلقی شده و سرآغاز تغییرات رفتار افراد است. در این بین، کنترل پدر و مادر بر این افراد باید مناسب باشد؛ البته کنترل به‌صورت نامحسوس، زیرا احساس کنترل فرد به‌صورت آشکار می‌تواند پیامدهای بدتری از نبود کنترل داشته باشد. به‌‌هرحال کنترل باید باشد زیرا این افراد در معرض خطراتی مانند اعتیاد و خشونت قرار دارند.

ازدواج فرزند بعدی: گاهی اوقات طلاق فرزندی در یک‌خانواده با ازدواج فرزندی دیگر در همان خانواده توأمان می‌شود. این مسئله می‌تواند تأثیرات بسیار منفی روی ذهن تک‌تک اعضای خانواده گذاشته و دلخوشی‌هایی که باید آنها در جهت پیشبرد ازدواج پیش‌رو داشته باشند را به دلزدگی تبدیل کند. به‌عبارت ساده‌تر این مسئله گاهی باعث می‌شود تا والدین از کمک‌هایی که می‌توانند برای ازدواج فرزندشان انجام دهند دریغ کرده و عروس و داماد جدید را دلسرد کنند. گاهی حتی موضوع فراتر رفته و بر تصمیمات خانواده روبه‌رو (یعنی همان خانواده‌ای که قرار است که فرزند خود را به‌عنوان عروس یا داماد به خانواده‌ای که طلاق در آن شکل گرفته بدهند) نیز تأثیر منفی می‌گذارد.

بنابراین اعضای این خانواده هرچند از موضوع طلاق ناراحت هستند نباید مدیریت این قضیه را فراموش کنند. به گفته روانشناسان دقت در خانواده‌ای که دخترشان قرار است ازدواج کند باید به‌مراتب بیشتر باشد.

آنها باید در نظر داشته باشند که با وجود اینکه ازدواج پیش‌رو هیچ ربطی به طلاق صورت گرفته ندارد اما بی‌دقتی می‌تواند حتی منجر به یک‌طلاق زودهنگام دیگر شود. در واقع آنها باید تاجایی که امکان دارد عروس یا داماد جدید را از فضای منفی طلاق دور کنند.

     فرزانه واعظی

http://hamshahrionline.ir/details/143942


 

 

 

 

تجرد مطلق
امروزه تعداد مردان و زنانی که به هر دلیل ازدواج نکرده یا در ازدواج شکست خورده و تنها زندگی می‌کنند رو به فزونی است، گویا حس و حال ازدواج زمانی نسبتا مشخص دارد و چون این زمان سپری شود فرد به زندگی مجردی خو می‌گیرد و در مقابل توصیه‌ها برای تاهل از خود مقاومت نشان می‌دهد، چنین وضعیتی در مردان از شیوع بالاتری برخوردار است و اغلب اینگونه مردان موقعیت‌های متعدد ازدواج را فرو می‌گذارند و هیچ فعالیتی در جهت خاتمه تنهایی خود نمی‌کنند. ‏در اینکه مسیر اصلی زندگی انسان در همه جوامع ازدواج است و تجرد تا کهنسالی و مرگ یک استثناء و در بعضی از جوامع یک ناهنجاری محسوب می‌شود تردید نیست ولی استثناء یا ناهنجار بودن آن نمی‌تواند دلیلی بر چشم بستن برآن باشد و از بررسی ابعاد آن که به هرحال افزایش یافته و کم‌کم در اجتماع اثر می‌گذارد، غفلت صورت گیرد.
اینکه چرا عده‌ای از مردان و زنان ازدواج نمی‌کنند یا اگر در ازدواجی شکست می‌خورند دیگر مایل به تجربه دوباره آن نیستند یک بحث است و اینکه اینان چگونه زندگی می‌کنند، معمولا چه اخلاق و رفتاری دارند و نیازها و مشکلاتشان چیست بحث دیگری است. ‏
درست است که تنهایی و تجرد سخت و گاهی غیر قابل تحمل است، اما تنهایی هم برای خود دنیایی دارد وگاهی آرامشی می‌آورد که لمس کنندگان آن حاضر به معاوضه‌اش با دنیای پر از افت و خیز و شلوغ تاهل نمی‌شوند. آنها از غم آینده فرزندان محرومند و در واقع در حال حاضر زندگی می‌کنند.
اگر نبود که انسان از تنهایی در دوران پیری هراس بیشتری دارد و اگر امکان برطرف کردن بی‌دغدغه برخی از نیازهای مقطعی‌ای فراهم بود هر آینه کاهلی در ازدواج بسیاری را فرامی‌گرفت و کاهش آمار عروسی‌ها روند صعودی بیشتری پیدا می‌کرد.
در واقع امروز بسیاری از متاهلین چون در گیرودار مشکلات روزمره زندگی و فرزندداری و همسرپروری کم می‌آورند و نفس‌هاشان به شماره می‌افتد مشوق تجرد می‌شوند یا لااقل از اجبار جوانان به ازدواج سر باز می‌زنند.
در این میان ابزار مدرن ارتباطی که لوازم و اثرات خاص خود را دارند از راه رسیده‌اند و نیازهای سنتی را به چالش جدی گرفتار کرده‌اند. به نظر می‌رسد دیگر زمان بی‌اعتنایی و پاک‌کردن صورت مسأله پیر پسران و پیر دختران گذشته است.
تعداد آنها بیش از آن است که جامعه‌شناسان و جمعیت‌شناسان و روانشناسان به عنوان موردی خاص نظری افکنند و عبور کنند و همچنان فقط به علت‌ها و مشکلات مانع‌ساز ازدواج بپردازند.
هر چند ما در بسیاری از زمینه‌ها با فقر آمار مواجه هستیم ولی همین آمار‌ها ی جسته و گریخته هم نشان می‌دهند که جمعیت قابل ملاحظه‌ای از جامعه مایا اصلا ازدواج نکرده یا مطلقه هستند یا همسر خود را از دست داده مجردی را به عنوان نوعی از زندگی انتخاب کرده‌اند چنانچه رئیس مجتمع قضایی شماره دو خانواده دی ماه سال 88 در همایشی که در مرکز همایش‌های مجمع تشخیص مصلحت نظام برگزار شده بود آمار زنان مطلقه را 6 میلیون نفر اعلام کرد. به گزارش آخرین نیوز بیش از 6 میلیون زن مطلقه و یک میلیون پیر دختر بالای 35 سال در ایران وجود دارند.
سازمان ملی جوانان در سال 89 اعلام کرده است کل جمعیت هرگز ازدواج نکرده کشور 23 میلیون و 500 هزار و 836 نفر است که از این تعداد 13 میلیون و 130 هزار و 970 نفر را مردان و 10 میلیون و 365 هزار و 893 نفر را زنان ازدواج نکرده تشکیل می‌دهند. (البته این آمار شامل همه کسانی می‌شود که هنوز ازدواج نکرده‌اند و بدیهی است که تعداد زیادی از آنها ازدواج خواهند کرد)‏
در حالی مقدم تعداد پیردختران و مطلقه‌های کشور را به صورت مبهم و کلی اعلام کرد اما بررسی مهر نشان می‌دهد که بیش از یک میلیون پیر دختر اصلا ازدواج نکرده در ایران زندگی می‌کنند که از مرز 35 سالگی گذشته‌اند. با اینحال برخی منابع غیرموثق شمار این افراد را تا سه میلیون نفر تخمین زده‌اند. ‏
بررسی آمار‌های مرکز آمار ایران حاکی از این است که میزان دختران هرگز ازدواج نکرده دارای تحصیلات متوسطه از 26درصد در سال 75 به 42درصد در سال 85 رسیده است. نگاهی به این آمار نشان می‌دهد که بالا رفتن سطح تحصیلات باعث تجرد در زنان کشور شده است و موجب‌شده تا دختران کمتر به ازدواج تن دهند. ‏
سایت حوزه هم در این زمینه می‌نویسد:بر اساس نتایج حاصل از نظرخواهی «همایش ملی ارزش‌ها و نگرش‌های جوانان» که توسط سازمان ملی جوانان برگزار شد، در حالی که بیشتر مسئولان ازدواج را از جمله مسائل اولویت‌دار در نظر می‌گیرند، تنها 3/5 درصد پاسخ‌دهندگان نظرسنجی، ازدواج را به عنوان هدف مهم خود در زندگی تلقی می‌کنند.
یعنی «ازدواج» در نگرش جوانان پس از اشتغال، تحصیل، مسائل مالی، افزایش مهارت، رسیدن به مقام و خدمت به مردم، در اولویت هفتم قرار داشته و فقط 4/4 درصد از پاسخ‌دهندگان از ازدواج به عنوان نگرانی عمده خود یاد می‌کنند. این سایت در بخش دیگری از گزارش خود می‌نویسد:‏
از آنجا که ازدواج امری طبیعی، مشروع و منطقی در تمامی زمان‌ها و در همه جوامع بشری تلقی می‌شود، خواه ناخواه زنانی که در سنین ازدواج قرار دارند، اما مجرد مانده‌اند، در وضعی نامعقول و غیرعادی به نظر می‌رسند.
این در حالی است که تجرد زنان و دختران جوان اینک به مسئله‌ای جهانی تبدیل شده است. برخی از مشکلات و مسائل این دسته از زنان در اغلب کشورها همگون و یکسان است اما بخش دیگری از آن خاص فرهنگ‌ها و خرده فرهنگ‌ها، قومیت‌ها، ادیان و مذاهب مختلف، سنت‌های خاص، ارزش‌ها و سازه‌های مرسوم جوامع گوناگون است. دکتر انور صمدی‌راد، استاد دانشگاه و آسیب‌شناس با اشاره به پژوهش خود بر 544 نفر از زنانی که هرگز ازدواج نکرده و در گروه سنی بین 28 تا 55 سال قرار دارند می‌گوید: برخلاف آنچه در ابتدا به نظر می‌رسد، ازدواج نکردن و نداشتن همسر، مشکل بزرگ و اساسی اغلب دختران مجرد نیست چرا که 5/52 درصد دختران مجرد با این مطلب که نداشتن همسر، بزرگ‌ترین مشکل آنان است مخالف یا بسیار مخالف بوده، 34 درصد آنان وابستگی به خانواده پدری و نداشتن استقلال مالی یا درآمد شخصی را مهم‌ترین مشکل خود می‌دانند.
وی در ادامه با بیان اینکه 5/50 درصد دختران معتقدند برای ازدواج کردن یک دختر هیچ وقت دیر نیست ادامه می‌دهد: این در حالی است که 70 درصد دختران ازدواج را یک امر ضروری دانسته و 5/49 درصد بیان کرده‌اند برای ازدواج دختران سن و یا محدوده سنی مشخصی وجود دارد که نباید از آن بگذرد.
این استاد دانشگاه بیان می‌کند: 80 درصد دختران تهرانی معتقدند امکان زندگی بدون دغدغه خاطر و نگرانی برای دختران مجرد در جامعه ما وجود ندارد، در مقابل 70 درصد دیگر به رغم داشتن سنی بیش از 28 سال تمایل به جدا شدن از خانواده و زندگی مستقل را ندارند. ‏
جامعه‌شناسان از مهم‌ترین دلایل عدم ازدواج جوانان به ویژه دختران در جوامع در حال گذار (در حال توسعه) را دگرگونی باورهای اجتماعی و وضع زندگی در میان این قشر می‌دانند. جوانان امروز با ارتباطات گسترده‌ای که از راه اینترنت، ماهواره و. . . دارند، به مؤلفه‌های یک زندگی ایده‌آل می‌اندیشند و قصد تجربه فضاها و دنیاهای جدیدی را دارند. آنها متأسفانه ازدواج را تا حد زیادی مانع دستیابی بر این موضوع می‌دانند. ‏
دکتر مصطفی اکبریان، جامعه شناس، دو عامل مهم را در بالا رفتن سن ازدواج دختران مؤثر می‌داند. به اعتقاد وی، عامل اوّل به نگرش و طرز تفکر دختران امروز با همتایان آنان در دهه گذشته برمی‌گردد که دگرگونی اساسی یافته است. آنان خواسته‌ها و عواملی را مد نظر قرار می‌دهند که در نگاه دختران دیروز ارزش محسوب نمی‌شد. ‏
عامل دوم به اوضاع اقتصادی جامعه برمی گردد. تورم اقتصادی حاکم بر جامعه و خواسته‌هایی که زنان از مردان دارند باعث می‌شود پسران از ازدواج سر باز زنند، در این اوضاع دختران وارد بازار کار می‌شوند تا سربار خانواده نباشند. مسلما وقتی سن ازدواج بالا می‌رود امکان تجرد همیشگی هم بیشتر می‌شود. ‏
از سوی دیگر به گفته دکتر مجتبی آقایی، روانشناس، تأثیر غیرمستقیم افزایش آمار طلاق، بر بی‌رغبتی جوانان به ازدواج تا حدی است که در پژوهشی دانشجویی در باره دلایل ازدواج نکردن دختران و پسران در سن ازدواج، 73 درصد از جامعه 500 نفره آماری به ترس از بروز اختلاف‌های خانوادگی، در نتیجه طلاق اشاره کرده‌اند. ‏
نتایج تحقیقی که درباره مشکلات دختران و زنان مجرد بالای 28 سال در تهران انجام شده نشان می‌دهد زنان و دختران بدون همسر و مجرد جامعه از «نبود امنیت خاطر» کافی در زندگی، محل کار و تحصیل رنج می‌برند. ‏
دکتر انور صمدی، عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی که این تحقیق را انجام داده است می‌گوید: این پژوهش میان دختران و زنان 28 تا 55 ساله مجرد و بدون همسر ساکن 22 منطقه تهران صورت گرفته است. ‏
به گفته وی، رفتار نابهنجار برخی مردان نسبت به دختران و زنان مجرد بیست و هشت ساله یا بالاتر، باعث آزار روحی و سلب اعتماد و امنیت روانی آنان و خانواده‌هایشان شده است. وی از جمله این رفتارها به تحقیر رفتاری یا زبانی (متلک) توسط مردان اشاره دارد. ‏
از جمله یافته‌های پژوهش آن است که زنان مطلقه بیش از زنان بیوه از پیامدهای منفی زندگی بدون همسر احساس ناراحتی و عذاب می‌کنند. به بیان وی، علت این برآیند می‌تواند نگرش منفی جامعه، خانواده و اطرافیان به زنان مطلقه باشد، یا اینکه زنان بیوه از مقبولیت بیشتری در جامعه برخوردارند. این باور اجتماعی باعث می‌شود زنان باید با زندگی نابهنجار ناشی از ازدواج بسازند یا پس از طلاق زندگی سختی را دنبال کنند. ‏
این پژوهش بین سه گروه «دختران ازدواج نکرده بالای 28 سال»، «زنان مطلقه» و «زنان بیوه» انجام گرفته است. به اعتقاد دکتر صمدی، بی‌همسری زنان، برابر با مشکلاتی برای آنان است. ‏
وی خاطرنشان می‌سازد: انواع مشکلات مانند تبعیض و نابرابری، تعصب و دخالت اطرافیان، احساس ناخوشایندی را در بیشتر زنان مجرد ایجاد می‌کند؛ سایه این نگرش همواره بر سرِ این زنان است.
به گفته این پژوهشگر، اماکن عمومی از خیابان‌ها و مراکز خرید تا محیط‌های کاری و ادارات، نیز مراکز تفریحی و... برای زنان مجرد کمتر امن است، چنان که انواع مزاحمت‌ها، متلک‌ها و کنایه‌ها، تبعیض‌ها و تنگ نظری‌ها مانع آرامش و آسایش زنان مجرد است. ‏
این استاد دانشگاه زنان مجرد را به مراتب بیش از زنان متأهل، قربانی بدگمانی‌ها، تعصبات و قید و بندهای اجتماعی می‌داند و تصریح می‌کند: وجود آموزه‌های غلط و متعصبانه در خانواده‌ها و اغلب نزد مردان جامعه و پایین بودن سطح فکری خانواده‌ها موجب می‌شود این دسته از زنان تاوان کوته‌فکری‌های افراد را بپردازند. متأسفانه نهادهای فرهنگی یا تشکیلات مشخصی برای رویارویی با این مفاسد احساس مسئولیت نمی‌کنند. ‏
این پژوهش همچنین نشان می‌دهد زنان مجردی که درآمد شخصی دارند، با وجود به کارگیری محدویت‌ها توسط خانواده، از روابط مستقل‌تری برخوردارند. این سایت در بخش دیگری از گزارش خود می‌نویسد: نتایج آمار مراکز بهداشت دانشگاه‌های علوم پزشکی در سال 1378، بیانگر ابتلای 9/14 درصد مردان و 9/25 درصد زنان به یکی از انواع ناهنجاری‌های روانی (نشانه‌های اضطراب، اختلال عملکرد اجتماعی، افسردگی، عقب‌ماندگی ذهنی، صرع و اختلالات سایکوتیک) است که از این میان 1/5 درصد از جمعیت، مجرد و 6/13 درصد جمعیت متأهل هستند. در زمینه ظهور مدرنیسم و تاثیر آن بر مجرد ماندن برخی از مردان و زنان سعید مدنی، جامعه شناس و پژوهشگر مسائل اجتماعی می‌گوید: اگر از جهت اجتماعی این موضوع را بررسی کنیم باید گفت عرف و فرم‌های گذشته در مورد ازدواج تغییرات مهم و اساسی کرده است. پیشتر ازدواج یک الزام بود و عدم آن نقطه ضعف به حساب می‌آمد. امروزه این هنجار مورد سؤال قرار گرفته و قدرت هنجارسازی را از دست داده، نوعی همسان‌سازی و یکسان‌سازی در گروه‌های جوان موجب شده رعایت ارزش‌ها و هنجارهای جدید، بیشتر از ارزش‌های قدیم مورد توجه آنان قرار گیرد. در گروه‌های سنی جوان، اختیار تأهل و ایجاد زندگی مشترک، از برنامه‌های در اولویت محسوب نمی‌شود، این وضع حاصل تغییرات ارزشی در نسل‌ها است و می‌توان نتیجه گرفت یکی از آثار شکاف نسل‌ها بی‌انگیزگی جوانان برای ازدواج است. ‏
به گفته وی، از سوی دیگر، مجموعه اوضاع کشور موجب شده مهارت برقراری ارتباط سالم یا مهارت‌های زندگی در گروه‌های سنی جوانان کاهش پیدا کند. از نگاه دیگر، دختران بسیاری به خاطر نداشتن خانواده‌ای برون‌گرا و معاشرتی یا وجود خانواده گسسته و پریشان و... فرصت معاشرت و آشنایی سالم با جنس مخالف را ندارند، چنان که هیچ سازمان، مرکز یا نهادی که زمینه معاشرت را برای آنان فراهم کند در دسترس قرار ندارد. نتیجه آنکه به رغم تمایل و آمادگی شخصی باید همچنان مجرد باقی بماند. ‏
اکرم امینی، روانشناس اعتقاد دارد بی‌انصافی است که فقط دختران و پسرهای مجرد را مقصر بدانیم و بگوییم مسئولیت‌پذیر نیستند یا از سختی‌های زندگی مشترک می‌هراسند، چرا که آنان به دلیل سازوکار غلط و آفت‌زده جامعه در حال گذار ما مجرد مانده‌اند. ‏
جامعه‌شناسان بر این نکته تأکید دارند که تغییر و تحولات در جامعه ما چنان با سرعت و غیر قابل پیش‌بینی انجام شد که برخی از ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها جای خود را عوض کردند. اما وضعیت سلامت جسمی مردان و زنان مجرد چگونه است؟ سایت بهداشت لازمه زندگی در این زمینه می‌نویسد: ارتباط بین ازدواج و طول عمر بسیار پیچیده‌تر از آن است که معمولا تصور می‌شود.
آشکار است که نمی‌توان طول عمر بیشتر مردان متاهل را فقط با خاصیت حفاظتی و ایمنی‌بخشی در مقابل بیماری‌ها یا انتخاب ازدواج به خاطر بهبود سلامتی دانست. آنچه یافته‌‌های این تحقیقات برای بار اول به اثبات رساند این بود که وضعیت سلامت مردان روی انتخاب‌های ازدواج تاثیرگذار است، اما نه در آن حالت که نظریه انتخاب مثبت را تایید کند. از آنجا که سلامتی بالا فرد را برای ازدواج سست می‌کند و بیماری و ضعف سلامت فرد را به ازدواج ترغیب می‌کند، ارتباط بین ازدواج و سلامتی را می‌توان در عادت‌ها و اولویت‌های شخصی مشاهده کرد که باعث ارتقای ازدواج و سلامتی می‌شوند.
علاوه بر این، شواهد نشان می‌دهند با این‌که وضعیت تاهل بر مرگ و میر تاثیرگذار است عوامل تعیین‌کننده این تاثیر همیشه مشخص نیستند. مردانی که در سنین پیری مطلقه شده‌اند این مساله باعث شده که سلامتی کمتر و عمر کوتاه‌تری داشته باشند. آن مردانی که هیچ‌وقت ازدواج نکرده‌اند با این‌که وضعیت سلامتی‌شان با افراد متاهل تفاوتی نمی‌کند، اما عمر کوتاه‌تری نسبت به آنها دارند.
بنابراین در حالی که سلامت مردان متاهل می‌تواند توجیهی برای طول عمر بیشتر آنها باشد، اما هنوز نیاز به تحقیقات بیشتری است. در رویکردی دیگر ایسنا در گزارشی می‌نویسد: ناظر سلامت مردان‌ هاروارد در گزارشی اعلام کرد که تنهایی، افسردگی و انزوای اجتماعی باعث می‌شود مردان بیوه، مجرد و مردانی که از همسران خود جدا شده‌‌اند با سرعت بیشتری نسبت به مردان متاهل به استقبال مرگ بروند. ‏
بر اساس این گزارش، تحقیقی که روی 127 هزار و 545 مرد بالغ آمریکایی انجام گرفته نشان داده است که مردان متاهل بیشتر از مردان تنها و بدون همسر عمر می‌کنند و به علاوه مردانی که پس از 25 سالگی ازدواج می‌کنند در مقایسه با مردانی که قبل از 25 سالگی متاهل می‌شوند، بیشتر از سلامتی برخوردار هستند.
به هر حال در این گزارش تلاشی صورت گرفت که یک مسأله از زاویه‌ای دیگر اولا طرح شود و دوم اینکه وجود یک پدیده به رسمیت شناخته شده برایش راه‌حل‌هایی جستجو شود، پدیده مردان و زنان مجرد در جامعه ما (هر تعداد که باشند) باید مورد شناسایی قرار گیرد و راه‌های درک و همزیستی مفید و بدون جنبه‌های منفی به جامعه آموزش داده شود.
بله بهترآن است که افراد در سنین مناسب بهترین و موفق‌ترین ازدواج‌ها را داشته باشند ولی محرومیت از این امر نباید باعث شود که رنجی بر دنیای تنهایی مجردها افزوده شود و آدم‌های جاهل با دیدی منفی و حتی سرزنش‌آمیز با آنان برخورد کنند، بسیاری از پیرپسران و پیردختران چنان پله‌های ترقی را پیموده و موقعیت‌های عالی کسب کرده‌اند که بسیاری از متاهلین از آن باز مانده‌اند.
در این دنیای پر غوغا هیچ چیز مطلق نیست و هیچ‌کس در هر موقعیت متاهل باشد یا مجرد، سالم باشد یا بیمار، فقیر باشد یا غنی تضمینی برای پیشرفت صددرصدی دریافت نکرده است مگر اینکه تلاش کند و عقلانیت به خرج دهد.

 http://www.aifci.com

دلایل مجرد ماندن دختران

 

 

 

شغل

دلیل اینکه برخی دختران ازدواج نمی کنند این است که بیشتر روی شغل و حرفه خود تمرکز می کنند و به موفقیت شغلی خود بیش از هر چیز اهمیت می دهند. بعضی از دختران موفقیت در کار برایشان از هر چیز دیگر حتی سر و سامان گرفتن و ازدواج کردن مهم تر است و بیشتر از موفقیت شغلی خود لذت می برند تا مسائل دیگر، شاید همین مسئله باعث میشود که وقت کافی برای برقراری یک رابطه نداشته باشند.

مستقل بودن

بعضی دختران از استقلال داشتن لذت می برند آنها دوست دارند در مسائل مالی و تصمیماتی که برای زندگی خود می گیرند خود رای باشند و کس دیگری در تصمیم گیری هایشان دخالت نداشته باشد و تمایلی به تکیه کردن بر فرد دیگری ندارند.

زندگی اجتماعی

اگر دختری یک زندگی اجتماعی عالی پر از دوست و آشنا و مسافرت و ماجراجویی داشته باشد حاضر نیست زندگی اجتماعی خود را به خاطر همسر یا خانواده اش رها کند . این دختران زندگی اجتماعی و در کنار دوستان بودن را ترجیح می دهند تا یک رابطه جدی .

وقت آزاد و تفریح

افراد وقتی ازدواج می کنند به اندازه دوران مجردی وقت کافی و آزاد برای انجام تفریحات خود ندارند و بیشتر اوقات خود را باید در کنار همسرشان سپری کنند و از طرفی بار مسئولیت زندگی آنها بیشتر می شود. بعضی دختران حاضر نیستند که دست از تفریحات و دوستان خود بردارند تا درکنار همسرشان زندگی کنند. برای همین مجرد بودن را ترجیح می هند.

فرد ایده آل

برخی دختران به دنبال همسر ایده آل و بی نقصی می گردند برای همین به دشواری با کسی ارتباط برقرار می کنند و دلیل آنها برای ازدواج نکردن این است که هنوز فرد مورد نظر خود را پیدا نکردند.

احتیاط

دخترانی هستند که خیلی جانب احتیاط را رعایت می کنند و از ازدواج کردن می ترسند. وقتی هم شاهد طلاق نزدیکانشان هستند این ترس بیشتر شده و می ترسند ازدواج ناموفقی داشته باشند.

رابطه ای که عذاب آور شود

بعضی دختران می ترسند که بعد از ازدواج رابطه خوبی را که با نامزدشان دارند از دست بدهند و رابطه آنها عذاب آور شود و از بحث و جدلهای زناشویی و نحوه سازگاری و ارتباط سالم با همسر گریزانند شاید همین عامل باعث شود که ازدواج نکردن را ترجیح دهند.

ارتباط با افراد متفاوت

بعضی دختران ترجیح می دهند بودن درکنار افراد متفاوت را تجربه کنند و هرجا و هرکاری که دوست دارند انجام دهند و تمایلی به بودن در کنار یک نفر و یکجا را ندارند و در یک کلام مسئولیت پذیر نیستند .

موضوع زمان

بعضی دختران وقت برای سرو سامان گرفتن ندارند چون آنها به شغل ، مسافرت ، ماجراجویی و کوه نوردی ، ورزش و دوستانشان بیشتر توجه نشان می دهند تا ازدواج کردن. و اخیرا هم سگ ها به خوبی نقش یک همراه وفادار را بازی می کنند .

 

http://sadrnews.com

 

 

دوست و همکار گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد. برای اطلاع از چگونگی کمک رسانی و اقدام در این جهت خبر زیر را بخوانید

http://anthropology.ir/node/11294

زنانه شدن فقر و انفعال جهانی در مقابله با آن

مشکلات طبقاتی، مسائل فمینسم نیز هستند. ما همه رویکردهای فرهنگی که ما را تشویق می کنند فقرا را به خاطر فقیر بودن سرزنش کنیم می شناسیم. فقرا همه روزه در جوامع ما که به نوعی در بند و درخدمت پول است، فشارهای ذهنی بسیاری را تحمل می کنند. ضمنا می دانیم که نظام های اجتماعی-اقتصادی طوری طراحی شده اند که راه رشد و پیشرفت را برای فقیران بسیار سخت کرده اند. فقرا از تبعیض های تحصیلی، شغلی و غیره رنج می برند و راهی برای بهبود وضعیت فعلی خود پیدا نمی کنند.

شناخت مکانیسم هایی که فقرا را در فقر نگه می دارند یکی از مسائلی است که فمینیسم به آن توجه کرده است؛ زیرا اگر تبعیض های سنی، جنسی و نژادی را بررسی کنیم، متوجه می شویم که زنان همواره فقیرترین گروه اجتماع بوده اند. نحوه ی برخورد فرهنگ های ما با طبقه، جنسیت، خشونت و خانواده طوری است که زنان را از ورود به بازار کار باز می دارد و اجازه نمی دهد که همانند مردان و همتای مردان در محیط های کاری فعالیت داشته باشند.

اصطلاح «زنانه شدن فقر» الگوهای اجتماعی و اقتصادی ای را توضیح می دهد که به موجب آنان، زنان به شکل غیرمتوازنی در سراسر جهان فقیر شده اند. اگرچه این اصطلاح برای تمام زنان به کار می رود و این واقعیت نیز در واقع یک واقعیت عمومی است، اما لازم است توجه کنیم که زنانی که در نقطه تقاطع عوامل تبعیض قرار گرفته اند – مانند زنان رنگین پوست، زنان اقلیت جنسی، زنانی که تحصیلات بالا ندارد و ... – وضعیت بدتری نه تنها نسبت به مردان، بلکه نسبت به زنانی دارند که تنها به دلیل جنسیت شان مورد تبعیض قرار می گیرند.

زنان در سراسر جهان با ناامنی اقتصادی دست و پنجه نرم می کنند و در تلاش برای دستیابی به ثروت و حفظ آن، مانند مردان اجتماع خود هستند. فقر زنان، همانند مردان، بر خانواده ها، کودکان و تمام اقتصاد تاثیر منفی دارد. با وجود این، علی رغم گذشت دهه ها از شناسایی شدن مشکلی به نام زنانه شدن فقر و اثرات مخرب آن در جامعه، اکنون در سراسر جهان زنانه شدن فقر هم چنان ادامه دارد.

در برخی کشورهای جهان (مانند آمریکا) برنامه هایی در نظر گرفته شده است که زنان را در عرصه اقتصادی به روز نگه دارد و دست کم میزانی از امنیت اقتصادی را برایشان تامین کند. با این وجود، تمام این تلاش ها، نتوانسته است به تبعیض های موجود در بازار کار پایان بخشد. در عوض، زنان نه تنها با نبود کار برای مهارت های خود مواجهند، بلکه درآمد کمتری در قبال شغل هایی مشابه مردان دریافت می کنند. ضمن این که بسیاری از مشاغل از دسترس آن ها خارج شده و به بهانه ی جنسیت شان به آن ها اختصاص داده نشده است.

دلیل این فقر نظام مند هر چه که باشد (خشونت، ویژگی های بازار کار، پدرسالاری و ...) تغییر دادن آن نیازمند یک اراده است که متاسفانه تاکنون مشاهده نشده است. برخی از آمارهای زیر می تواند وضعیت زنان را به عنوان فقیرترین عضو اجتماع به خوبی به تصویر بکشد. آمارهای موجود در کشورهای پیشرفته و توسعه یافته نشان می دهد که معضل زنان یک معضل بسیار جدی است. اگرچه وضعیت زنان در کشورهای در حال توسعه و فقیرتر بسیار بدتر است اما متاسفانه آمارهایی از این دست را به راحتی نمی توان در کشورهای در حال توسعه یافت. عدم دقت آمارها و گاه حتی دستکاری در آن ها باعث می شود که واقعیت امر مشخص نشود. بنابراین آمارهای مطرح شده متعلق به کشورهای توسعه یافته است:

1- 18 میلیون زن در ایالات متحده زیر خط فقر زندگی می کنند: یک زن از هر هفت زن آمریکایی در فقر زندگی می کند. ضمن این که 40 درصد این زنان سرپرست خانوار هستند. زنان از مردان، در تمام ایالت های آمریکا فقیرترند.

2- در آمریکا زنانی که قربانی خشونت خانگی شده اند، سالیانه به طور متوسط 8 میلیون روز کاری را از دست می دهند: زنان اکثریت قربانیان خشونت خانگی را تشکیل می دهند. آنان نه تنها قربانی خشونت شده و مسائل جسمانی، روانی و اجتماعی ناشی از آن را تحمل می کنند، بلکه به دلیل این مساله از فعالیت های کاری باز می مانند. 96 درصد زنانی که قربانی خشونت خانگی هستند، به دلیل از دست دادن روزهای کاری و بروز مشکلات جسمانی و روانی در محل کار خود دچار مشکل می شوند. این مساله لبه های دیگری هم دارد. زنانی که قربانی خشونت خانگی می شوند به دلیل فقری که دچار آن هستند، نمی توانند از همسران خود جدا شوند. در بسیاری از کشورهای دنیا برای زنانی که دچار مشکلاتی از این دست هستند، راهکارهای سازمان یافته وجود ندارد و انان مجبورند هم فقر و هم خشونت های خانگی و شریک زندگی را در کنار هم تحمل کنند. از طرف دیگر، مردان در بسیاری از جوامع کنترل کننده ی وضعیت اقتصادی زنان هستند و حتی بر درآمدهای خود زنان هم کنترل اعمال می کنند. زنان قربانیان اصلی خشونت های اقتصادی هستند. آنان به دلیل نداشتن دسترسی به منابع مالی (درصورت نداشتن سرمایه، شغل یا شغل ثابت) مورد خشونت و محرومیت قرار می گیرند.

3- دوازده میلیون زن در آمریکا در مشاغل کم درآمد کار می کنند: زنان عموما به سمت مشاغل «یقه صورتی» رانده می شوند. مانند تدریس کردن به کودکان و نوجوانان، پرستاری، مشاغل خدماتی یا منشی گری. این نوع مشاغل که عموما به زن بودن و روابط عمومی بالا نیاز دارند، هم ارزش کار زنان را پایین می آورند و هم به دلیل این بی ارزشی پول چندانی هم به زنان پرداخت نمی کنند. درسال 2007، چهل و سه درصد زنان تنها در 20 عنوان شغلی مشغول به کار بودند. این نشان می دهد که مشاغل زنان از پیش مشخص است و بازار کار بسیار خصلت جنسی دارد. در تمام جهان (به استثنای کشورهای شمال اروپا و برخی مناطق شمال امریکا) درصد زنان در مشاغل رده پایین بسیار بالا و در مشاغل مدیریتی بسیار پایین است. زنان به علاوه در سرتاسر جهان بیش از پیش به اقتصاد غیر رسمی رو آور شده اند. اقتصادی که در آن از بیمه و بازنشستگی خبری نیست و امنیت جانی و مالی به شکل مداوم در خطر است.

برای مطالعه در ارتباط با مشاغل غیررسمی زنان به لینک مقابل مراجعه کنید:  http://anthropology.ir/node/20695

4- زنان آمریکایی به طور متوسط 23 درصد کمتر از مردان آمریکایی درآمد دارند: اگر چه در بسیاری از کشورهای توسعه یافته ی جهان قوانینی برای درآمد یکسان زن و مرد وجود دارد، هنوز در بازار کار دولتی و خصوصی درآمدهای زنان و مردان یکسان نیست. این مساله باعث می شود زنان قدرت کمتری برای جمع کردن پول داشته باشند و نتوانند برای سنین پیری خود پولی کنار بگذارند. فقر در دوران پیری از این رو، زنان را بیش از مردان مورد تهدید قرار می دهد.

5- 43 درصد از زنان پس از مادر شدن شغل خود را ترک می کنند: عدم وجود برنامه ریزی درست برای دوران بارداری و پس از زایمان، و نبود حمایت شغلی از زنانی که به مرخصی زایمان می روند باعث می شود که زنان در مشاغل خود امنیت شغلی نداشته باشند و پس از بچه دار شدن شغل خود را از دست بدهند. علاوه بر این، بسیاری از زنان خود به دلیل نداشتن همکاری کافی در خانه مجبور می شوند برای نگهداری تمام وقت در خانه شغل خود را ترک کنند و وابسته به همسرانشان زندگی کنند.

6- زنان خانه دار، علی رغم فعالیت و کار مداوم در منزل به عنوان افراد شاغل تلقی نشده و از مزایای شغلی مانند بیمه، بازنشستگی و ... بهره نمی برند.

ممکن است هیچ از یک موارد شش گانه ی ذکر شده در بالا در مورد شما به عنوان یک زن صدق نکند. تجربیات شخصی ما، اگرچه زندگیمان براساس آن شکل می گیرد، تنها منبع واقعیت اجتماعی نیست. میلیون ها زن در سراسر جهان تحت تاثیر یک یا چند مورد از مشکلات بالا هستند و از این رو در فقر و محرومیت زندگی می کنند.  فقر معضلی جهان سومی نیست. اگرچه فقرا بیشتر در کشورهای جهان سوم زندگی می کنند اما فقر در کشورهای توسعه یافته نیز در اشکال آشکار و پنهان وجود دارد. به نظر می رسد که یک اراده ی جدی در دولت ها برای حل مشکل فقر زنان که راهکارهای ساختاری و سازمانی مشخصی دارد وجود ندارد.

برگرفته از سایت فمینیسم روزمره

تاریخ انتشار

يكشنبه, مهر 12, 1394 - 00:01
اشتراک در RSS - زنان سرپرست خانوار