مرتضی ثاقب فر

تهیه و تنظیم: پژمان موسوی
مرتضی ثاقب فر، پژوهشگر و مترجم ارزنده کشور  ما که خدمات گسترده او به فرهنگ این سرزمین، به ویژه در حوزه ایران شناسی و ترجمه متون اساسی درباره تاریخ  باستان ایران، بی شک نسل های آینده را مدیون خود خواهند کرد، روز 11 دی ماه 1391 در تهران درگذشت. انسان شناسی و فرهنگ که پیش از این  یادنامه ای را برای این استاد گرانقدر منتشر کرده بود، از امروز پرونده ای را به ایشان اختصاص می دهد. مطالب این پرونده را دوست و همکار ارجمند پژمان موسوی گردآورده و برای ما ارسال کرده است. مطالب به ترتیب حروف الفبایی نام نویسندگان، در زیر منتشر می شوند و در صورت دریافت مطالب درخور دیگر به همین پرونده افزوده خواهند شد. یادش گرامی باد.

 

سایت ویژه مرتضی ثاقب فر
http://saghebfar.ilssw.com/home.php

درگذشت کوشنده ای بزرگ برای ایران : به یاد مرتضی ثاقب فر
http://anthropology.ir/node/16019

سوگنامه  ثاقب فر در سایت ایرانشهر
http://www.hamboom.com/news/hbextl/hb2012.php?url=http%3A%2F%2Firanshahr.org%2F%3Fp%3D16600

 

 

 

مرتضی ثاقب فر در ویکیپدیا
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%AB%D8%A7%D9%82%D8%A8%E2%80%8C%D9%81%D8%B1


 

  استاد مرتضی ثاقب‌فر

فرهیخته‌ای فروتن و ایرانی‌مانده‌ایِ جهانی‌شده

دکتر جلیل دوستخواه

سخن گفتن از سره‌مردی همچون ثاقب‌فر، کاری است «آسان و ناشدنی» (سهل و ممتنع)! «آسان» است از آن رو که دستاوردِ ده‌ها سال کوشش و کنش والا و رهنمون و آگاهاننده‌ی او در گستره‌ی تاریخ و فرهنگ ایران، چنان تابناک و فروغمند است که گوینده را از هرگونه روشنگری دیگری، بی‌نیاز می‌کند و «ناشدنی» است از آن جهت که –بی‌هیچ شائبه‌ی اغراق‌گویی و ستایشگری– در پایه و مایه‌ای است که به سادگی، در چارچوب یادواره‌نگاری‌های رایج، نمی‌گنجد و نمی‌توان با حرف‌های نخ‌نما و تکراری، حقِّ مطلب را درباره‌ی آن، ادا کرد.

پیش از هر چیز، بایسته است که از سرشت و خوی آرام و به دور از غوغا و هیاهوی روزمرگی او و دل سپردنش به آرمانی بزرگ –آرمانِ شناختِ درست و راستینِ تاریخ و فرهنگ ایران– یاد کنم که او را در جایی والا و به دور از ابتذالِ دانشمندنمایی و «فخر بر فلک و ناز بر ستاره فروختن!» و فراتر از بسیاری از همگنانش، نشاند.

در کارنامه‌ی زرین ثاقب‌فر، به عنوان‌هایِ گفتارها و کتاب‌هایی برمی‌خوریم که هر یک از آن‌ها، کاری است کارستان و فراتر از توانِ یک تن؛ آن‌هم یک تنی با ناگزیری گذار از سنگلاخی تاب‌سوز و مردافگن؛ اما او نشان داد که به راستی، رهروِ سخت‌گامِ این راه است و تا واپسین‌دم، گام سست نکرد و در راه نماند و مُرده‌ریگِ والای این کوشش و کنش آگاهانه و آگاهاننده را به اکنونیان و آیندگان سپرد.

او –به دور از خودنمایی‌ها و معرکه‌گیری‌های رایج– به بررسی و نقدِ فرهیخته‌ی بسیاری از برداشت‌های ناپُخته و ناسَخته‌ی پیشینیان خود پرداخت و راه‌های پیوسته به سرابِ گمراهی را بر رهروانِ امروز و فردا فروبست و شب‌چراغی روشنگر شد در تیرگی ناآگاهی و گم‌گشتگی.

کوشش و کنشِ والا و روشنگر و منشِ ایرانی و انسانی نمونه‌وارش، از چشمِ دانش‌آموختگان و فرهیختگان روزگارش، پنهان نماند و هر یک به زبان و بیان ویژه‌ی خود، در ستایش سزاوارِ او قلم زدند و حق گزاردند. دارنده‌ی این قلم، نیز در پیرامون گفت‌و‌شنود مسعود لقمان با استاد درباره زندگی‌اش، در سامانه‌ی انجمن پژوهشی ایرانشهر، نوشته است: «سخن ثاقب‌فر در این گفت‌و‌شنود، تنها روایتِ زندگی شخصی او نیست؛ بلکه حکایت رنج و شکنجِ نسل وی و گونه‌ای تاریخِ شفاهی این عصر است. هنگامی که او از رفتارِ دُژخویانه برخی از کار به دستانِ نهادهای اداری و آموزشی با خود می‌گوید، دورنمای تیره‌یِ فرسودگی و تباهی زنجیره‌ای از فرهیختگان میهنمان در لابه‌لای چرخْ‌دنده‌های ماشین هیولای دیوان‌سالاری، فرادید می‌آید و سخنِ دردمندانه‌ی حکیم توس در گوش خواننده می‌پیچد: «یکی داستان است پُرآبِ چشم!» مروری بر زندگی و کوشش نستوهانه‌ی ثاقب‌فر و کارنامه‌ی سرشارش، درستی گفته‌ی گوهرینِ ابوعبدالله جعفر رودکی، پدر شعر فارسی، را نشان می‌دهد که: «اندر بلایِ سخت پدید آید / فضل و بزرگمردی و سالاری!»

پس، گرامی‌ بداریم یاد و نامِ استاد مرتضی ثاقب‌فر را و ارج بگزاریم کارنامه‌ی سرشارِ او را. همچون او، رهرو سخت‌گامِ راهِ سنگلاخ ایرانشناسی باشیم. همانندِ او ایرانی بمانیم و جهانی شویم. چُنین باد!

 

 

در ستایش عاملیت: به یاد ثاقب فر

ناصر فکوهی

نوشتن درباره انسانی درگذشته که بسیار درباره او نوشته و گفته اند و میراث مکتوبش برای زبان فارسی یکی از غنی ترین و مفید ترین  گنجینه ها را برای مطالعات تاریخی این نسل و نسل های آتی تشکیل می دهد، کاری است شاید هم تکراری و هم ضروری. تکراری از آن رو که این گونه نوشته ها اغلب در ساختار و  بیان خود  از شکل و محتوای یکسانی تبعیت می کنند: اشاراتی به کوشش های  گسترده و عمیق، کار و زحمت فراوان و خدمتگزاری عمری که سرانجام  فدای بار سخت زندگی می شود. اما، این کار، کاری ضروری نیز هست، زیرا نشان می دهد که نظام اجتماعی، هر چند نه همیشه، اما اغلب قدر  بزرگان خود را می شناسد. و زمانی که پای قدردانی از  کاری که این بزرگان انجام داده اند  و به ویژه کاری که برغم تمام مشکلات و ضربات زندگی  توانسته اند به سرانجام برسانند، این وظیفه و ضرورت دو چندان می شود. ثاقب فر، همچون بسیاری از جوانانی که در سال های پر شور  دهه های سی و چهل وارد  تحصیلات دانشگاهی شدند، زندگی سخت و پر تنشی داشت:  یک زندگی پراکنده و تکه تکه شده میان احساس  مسئولیت  به مبارزه سیاسی، عشق و علاقه به درک جامعه خود و فرهنگ و روابط اجتماعی،  تمایل به ادامه تحصیل تا بالاترین مرتب و بدل شدن به پژوهشگری که چیزی بر دانش جهان بیافزاید،  و  پاسخ دادن به وجدان خود در برابر  چشم اندازهای بی پایان ظلم و استبداد و  لشکر بزرگ نادانی ها و ناآگاهی هایی که چرخه تاریخ را دائما در این پهنه به نقطه صفر باز می گردانند. این جوانان، شاید تا به انتها نمی توانستند، بدانند که میان این وظایف و رسالت ها و  احساس های کشنده ای که بر وجدان و اندیشه آنها فشار می آورد، چه باید بکنند و چه بسیاری از آنها که راه حل را در  رها کردن همه چیز، کنار گذاشتن  باورها و ایدئولوژی خود،  کنار نهادن  اعتقادات و  شور و شوق های جوانی شان به همراه دانش و  لذت آموختن و به اشتراک گذاشتن دانش با دیگران، را انتخاب کردند. گروهی  صرفا به گوشه ای خزیدند و زندگی را به آرامی در رفاه و اغلب در سختی گذراندند؛ گروهی نیز روانه  آن سوی آب ها  و زبان های دیگر شدند و در دانشگاه هایی فرود آمدند و توانستند منشا خدمات زیادی به فرهنگ هایی که در آن قرار گرفته بودند و البته به صورت غیر مستقیم، اما فقط غیر مستقیم، به فرهنگ  سرزمین مادری شان شوند. اما کم بودند، و هستند،  کسانی که از میان این طوفان ها توانستند  به سختی، راهی درست و مفید برای خود، زبان خود،  فرهنگ و سرزمین خود بیابند. کسانی که به عاملیت، یعنی به تاثیر گزار بودن عمل فردی و اراده کنشگر اجتماعی حتی در بدترین شرایط و ساختارها ایمان داشتند و خود را در پشت استدلال های ساختاری برای گریز از عمل پنهان نکردند.   ثاقب فر یکی از این افراد بود. اندیشمندی که بی شک می توانست، راهی ساده تر را در زندگی  پیش بگیرد و در جایی، اینجا یا آنجا  در مقامی دانشگاهی یا پژوهشی، در این یا آن نهاد،  جا خوش کند و  زندگی را  همچون بسیاری از دیگران سر کند. اما شور ملی گرایانه او، که می توان با آن موافق یا مخالف بود، اما نمی توان در صداقتش شک کرد،  وی را واداشت که راه درستان، راه  باورمندان و راه  صاحب اندیشانی را انتخاب کند که معتقد بودند و هستند که جای آنها «اینجا» است، «اینجا» با هر شرایط و هر مشکلاتی که داشته باشد،  جای آنها در «زبان فارسی » و در «فرهنگ ایرانی» است و از این رو ابایی از آن نداشت که  ترجمه آثاری عظیم درباره تاریخ ایران باستان را که حتی نگاهی به آنها ، می تواند حجم  زحمت و فشار جسمانی و روانی ای را که ترجمه آنها بر دوش آن  اندیشمند گذاشته است را نشان دهد، بر دوش بگیرد. در برابر این کار، ثاقب فر، هراسی به دل راه نداد: نه هراس آز آنکه نتواند این وظیفه خود خواسته را انجام دهد و یا  احتمالا خطایی در کارهایش راه یابد و دیکته ای  ننویسد تا هرگز  کسی نتواند کوچکترین خطایی در آن بیابد و نه هراس آنکه بر او خرده بگیرند چرا خود کمتر اندیشیده و نوشته است و دست و ذهنش را در خدمت اندیشه دیگران قرار داده است.  پاسخ برای او شاید همچون برای بسیاری از ما  که ترجمه و تالیف را در زبان فارسی به پیش می بریم که در این زبان می اندیشیم، زندگی می کنیم و  بی شک در آن خواهیم مرد،  این است که چنان اندیشه هایی، همچون اندیشه ها و مهارت های ما، نه به خود آنها یا به خود ما، بلکه به جریان معجزه آسای اندیشه و فرهنگ انسانی تعلق دارد و از این رو،  آفرینش این آثار  شکرانه کوچکی است که باید به  معجزه زندگی  تقدیم کرد تا به حیات خود  معنا بخشید و به دیگران یاری داد تا جهانی  از معانی برای خود بیافرینند و زندگی را در بطالت نگذرانند. ثاقب فر اینجا بود و اینجا خواهد ماند تا نشان دهد، که می توان زندگی بسیار سخت و پر فراز و نشیبی داشت و در نهایت میراثی بزرگ از خود به جای گذاشت که زبان و فرهنگ سرزمین مادری را برای همیشه وام دار خود کرد. قافب فر اینجا بود و اینجا می ماند تا نشان دهد که عاملیت بزرگترین شانس انسان در زندگی ولو در سخت ترین زندگی ها و بدیترین شرایط و ناخواسته ترین سرنوشت های فردی و جمعی است. هم از این رو است که یاد و خاطره و تاثیر و پایداری او بر  اندیشه های این نسل و نسل های آتی، به ویژه آن گاه که به جستجوی ریشه های خود بروند، به خصوص آن گاه که در تلاش یافتن هویتی برای خود و زندگی مردمکان خویش باشند، همواره زنده خواهد ماند. روانش شاد و یادش پایدار.    

 

نگاهی به «شاهنامه فردوسی و فلسفه تاریخ ایران» نوشته‌ی «مرتضی ثاقب‌فر»

پژوهنده‌ی روزگار نخست

مسعود لقمان

 

«مرتضی ثاقب‌فر»، شاهنامه را اثری می‌دانست که از نظر شناخت درست درونه و ژرفای فرهنگ ایران باستان، چه در میدان نظر و چه در پهنه‌ی عمل، توانسته بود بخشی از روح واقعی فرهنگ ایران را بنمایاند و آن را سرود شادمانی قوم دلاوری می‌دانست که در سراسر تاریخ خود جز رنج و پیکار همیشگی بهره‌ای نداشته است و لیک این سرنوشت را نه با ناله و مویه که با شادی برخاسته از روان‌های پرمایه، پذیرفته است و این شادی‌نامه را چنان زیبا و حیرت‌انگیز می‌دانست که در برابر ژرفای سخن حکیم توس، از رنگ‌ باختن شادمانی شیللر و سمفونی نهم بتهوون رنج‌کشیده، یاد می‌کرد. (1377: 153، 154 و 155)

از هنگامی که در سال‌های 1348 تا 1350، نخستین مقاله‌های ثاقب‌فر درباره‌ی شاهنامه فردوسی در فصلنامه «جهان نو» آن روزگار به چاپ رسید و در سال 1378 در بخش دوم کتاب «بن‌بست‌های جامعه‌شناسی» ایشان بازنشر شد، وی در آرزوی این بود که پژوهشی کلی‌نگرتر درباره شاهنامه انجام دهد. پژوهش‌هایی که برآمده از پرسش‌هایی بنیادین بود که خوانش‌های مکرر شاهنامه در ذهن و ضمیرش ایجاد کرده بود. پرسش‌هایی فلسفی چون: مفهوم آگاهی و خودآگاهی در تاریخ و رابطه‌ی آن با پیدایش شاهنامه، پی‌جویی و بررسی خاستگاه‌های اجتماعی و فرهنگی شاهنامه که برترین آن‌ها، فلسفه‌ زرتشت در گاهان است و چگونگی تجلی‌ یافتن جستارهای بنیادی گاهانی در شاهنامه که حاصلش کتاب کمتر ‌خوانده‌ شده، اما استخواندار و پرارج «شاهنامه فردوسی و فلسفه تاریخ ایران» است. این کتاب بنیادین در شاهنامه‌پژوهی که از منظری دگرگونه و فلسفی به شاهنامه می‌نگریست؛ چنان مهجور واقع شد که به رغم آنکه ثاقب‌فر آن را در 1364 به فرجام رساند، انتشار آن 13 سال به درازا کشید تا آنکه انتشارات قطره و معین در سال 1377 به زیور طبعش آراستند و پربیراه نیست که گفته شود پس از انتشار مقاله‌های ثاقب‌فر در اواخر دهه‌ی 40 و نهایتاً این کتاب جامع، دیگرانی که نگاهی جامعه‌شناختی یا فلسفی به شاهنامه‌ داشته‌اند یا به تکرار سخنان او پرداخته‌اند یا آنکه هیچ‌گاه نتوانستند به عمق و ژرفایی که این کتاب در شاهنامه‌پژوهی بدان دست یازیده است، نزدیک شوند.

ثاقب‌فر در بخش‌های فرجامین «شاهنامه فردوسی و فلسفه تاریخ ایران» برخلاف آنانی که به علت ناآشنایی با فرهنگ ایران یا کژاندیشی ایدئولوژیک یا سودای دشمنی با ایران یا واژگونه به علت شور ایرانخواهی و بیزاری از تازیان که چشمانشان را فروبسته است و نتوانسته‌اند میان واقعیت‌های گوناگون و پراکنده وحدتی برقرار کنند و حلقه‌ی اصلی زنجیر و عامل مسلط و تعین‌کننده را بیابند، در بررسی ریشه‌های شکست جامعه ساسانی از روش جامعه‌شناختی بهره می‌گیرد و به علت‌العللی ورای علل اقتصادی، سیاسی، نظامی،‌ اجتماعی و نیز طبیعی که الزاما همگی نادرست هم نیستند، اشاره می‌کند و ریشه‌های شکست ایرانیان به هنگام تازش تازیان را برمی‌رسد و آن را در کژروی‌های دینی و رخنه اندیشه‌های دینی دیگر نشان می‌دهد و با تاکید بر فلسفه‌ی تاریخ اوستایی به نقد فلسفه‌ی تاریخ ایرجی می‌نشیند. بنیاد نگرش ثاقب‌فر در پژوهش‌هایی از این دست بر پیوند ایدئولوژی و دولت (یا دین و شهریاری) استوار است که خود بدان باور داشت.

ثاقب‌فر، فلسفه تاریخ اوستایی را برمی‌رسد و هدف آفرینش انسان در این فلسفه را همانا یاری رساندن او به اهورامزدا در پیکار با اهریمن می‌داند تا تخم نیستی و بدی از گیتی برافتد و هستی و نیکی به جاودانگی رسد. پس وظیفه انسان در گیتی، مبارزه با پلیدی و تمام مظاهر آن از طریق نیکی است و معنای نیکی نیز در نهایت چیزی جز کار شادمانه و همراه با راستی (یعنی وظیفه‌شناسی) و یاری به آبادانی جهان نیست. این آبادانی، جهان را پیش می‌برد و خودبه‌خود مخالف خواست اهریمن است که گرایش به نیستی و ویرانگری و نابودی هستی و گیتی دارد. تنها با وجود انسان و به یاری پیکار دائمی او با بدی، چه به صورت جنگ، چه به چهره کار آبادگرانه و شادمانه و نیکوکارانه است که هستی می‌تواند ببالد و قدرت بالقوه خداوند فعلیت یابد. بنابراین از آنجایی که هم گیتی و هر چه در آن است و هم زندگانی انسان در گیتی همگی با هدف پیکار با اهریمن نیستی‌گرای و جاودانه کردن هستی آفریده شده‌اند، نه تنها این جهان و زندگانی در آن بد و زشت نیست، بلکه تنها از طریق نیک زیستن در این جهان و تکامل بخشیدنِ آن است که سرانجام تضاد میان گیتی و مینو، میان جهان مادی و معنوی، از میان برمی‌خیزد و گیتی و مینو یگانه می‌شوند و به سخن دیگر، بهشت پدیدار می‌گردد. (1377: 350 و 351)

در کنار فلسفه‌ی تاریخ اوستایی در شاهنامه، فلسفه‌ی تاریخ دیگری نیز با چهر‌ه‌ای – دست کم در عرصه‌ی نظری- آشکارتر وجود دارد که ثاقب‌فر آن را «ایرجی» نام نهاده است. او الگوی زندگی ایرج و عقاید او را سرچشمه‌ی اصلی تمام باورهای جهان‌گریزانه، شهادت‌طلبانه و صوفی‌منشانه‌ای می‌داند که جای به جای از اندرزهای درون شاهنامه سر بر می‌کشد و نگرشی تازه نسبت به جهان در برابر فلسفه‌ی اوستایی مطرح می‌کند. ثاقب‌فر بر این باور است که جامعه‌ی آن روز ایران، آمادگی بیشتری برای پذیرش فلسفه‌ی ایرجی دارد تا اوستایی و یورش ترکان و مغولان و تاتاران و پی آن رشد حیرت‌انگیز تصوف در ایران را نیز مؤید همین نظریه‌اش می‌داند و بدین‌سان بر این باور است که دوگانگی روحی درونی جامعه‌ی ایرانی با شاهنامه‌ی فردوسی نیز به پایان نمی‌رسد و تا امروز ادامه می‌یابد. (1377: 352، 353 و 357) ثاقب‌فر در جستار «بخشی از انگاره ایرانیان از کیستی خویش از دیرباز تاکنون» که در تارنمای انجمن پژوهشی ایرانشهر منتشر شده است در این باب می‌افزاید: «دست ‌کم از زمان فردوسی تاکنون بیش از هزار سال است که ما ایرانیان با ایرج هم‌ذات‌انگاری کرده‌ایم و می‌کنیم، چه فردوسی را خوانده باشیم و ایرج را بشناسیم و چه نخوانده باشیم و نشناسیم. پیوسته خود را شهید انگاشته‌ایم و برای شهیدان سینه زده‌ایم و هماره خود را در معرض تهاجم و توطئه دشمنان دیده‌ایم و می‌بینیم. هیچ‌گاه نخواسته‌ایم بپذیریم که جهان همین است که هست. چه به فلسفه‌ی اوستایی و گاهان باور داشته باشیم که دوره پیدایش آدمیزاد بر روی زمین را دوره “آمیزش اجتناب‌ناپذیر نیکی و بدی می‌داند”، چه به خدای قادر مطلق قهّار و جبّار و مکّاری معتقد باشیم که هر کاری بخواهد می‌کند و ما هم سر از کارش در نمی‌آوریم و پس بهتر است تنها خاموش بمانیم و پرستنده و بنده و عاشق این خدا باشیم و چه به هیچ خدایی باورمند نباشیم و به جهان واقعی بنگریم که همیشه ماهیان بزرگ‌تر، ماهیان کوچک‌تر را بلعیده و می‌بلعند؛ آیا جز این چاره‌ای هست که از شهیدنمایی و شهیدپرستی و پیوسته چشم‌ به ‌راه سوشیانت و منجی بودن دست برداریم و به جنگ‌افزار خرد و دانایی مسلح شویم تا بتوانیم نه ‌تنها باقی بمانیم بلکه به ‌راستی پیروز و کامیاب شویم؟ ... ملّتی که پیوسته در درازای تاریخ خود را آماج یورش بیداد دشمنان و بیگانگان دیده‌ و در عین حال خویشتن را مکلف به پدافند از نیکی و از میان ‌بردن ستم در جهان انگاشته است و نیز چه بسا هم‌هنگام، این یک خودآگاهی ژرف تاریخی و هشداری باشد به خویشتن که تا زمانی که ایرانیان روحیه‌ای چنین ایرج‌وار دارند از آشوب‌های اهریمنی نتوانند گریخت.»

ثاقب‌فر در پایان «شاهنامه فردوسی و فلسفه تاریخ ایران» پرسشی نوین و جسورانه مطرح می‌کند و می‌پرسد: «آیا اکنون و طی‌ دهه‌های اخیر، یکبار دیگر ایران پس از هزار سال در معرض گزینش دوباره‌ای میان فلسفه‌ی اوستایی و فلسفه‌ی ایرجی قرار نگرفته است؟» (1377: 357)

 

 

به یاد فرزانه‌ی فروتن روزگار ما

محمد مهدی مرادی

 

در زیرِ روشناییِ لیموییِ غروب

از خوابِ نیمروزی، بیدار می‌شدم

از گوشوارِ نقره‌ای، ماه می‌پَرید

برقِ ستاره‌ای،

مرغابیانِ وحشی فریاد می‌زدند:

-پس آن ستاره کو؟

-من جز نگاهِ خویش، جوابی نداشتم. (نادر نادرپور)

به راستی، کدام خبر، ویران‌کننده‌تر از پروازِ همیشگیِ آنانی ا‌ست که جانِ جوانی را با آثارشان پر و بال دادیم و اندیشگی را به کلامشان، مدیون شدیم؟ گفتن از دردهای غربت‌نشینیِ هم‌نسلانِ من، بس تکراری ا‌ست امّا، این طریقت برای ما، همچون دست‌های آن مسافرِ آرامگاهی‌ است که در پسِ کوتاه شدن از دنیا و در انتهای خطِّ سردِ زندگی، نه نای نوشتنی دارد و نه تابِ جست‌وجوی آرزوهای مانده بر دل. دردِ امثالِ ما، که گرمِ گسستن از سرزمینمان هستیم و قلب‌هامان جایی در کوچه‌های میهن جا مانده، امّا سخت‌تر است؛ چراکه هنوز، نه از کارِ نفس، دست کشیده‌ایم و نه با سردیِ خورشید باختران خو گرفته‌ایم. این زخمِ ژرفِ فراق، و نبودِ امکانِ یک لحظه همرهِ یاران شدن تا عزیزی را با واپسین وداع، بدرقه‌ی خانه‌ی ابدی کردن، چونان حُکمِ ناحقّی‌ است که بر حقّ بودنِ مرگ، طعنه می‌زند.

بگذار روایتگرِ فصلی از قصّه‌ی هم‌نسلانِ خودم باشم. از دهه‌ی شصتی‌هایی که برای شناختِ تاریخ و فرهنگِ ایران، به ویژه تاریخِ ایرانِ کُهَن، راهی جز مطالعه‌ی کتاب‌های کم‌شمار و خاک‌اندودِ پیشخوان‌های خیابانِ انقلاب نداشتند. وقتی هنوز، فضای مجازی، دنیای گوناگونی‌ِ برداشت‌های اغلب پریشان و برآمده از کم‌خوانی‌ها را پیشِ چشم‌هامان نگشوده بود، برای ما، مرتضی ثاقب‌فر، نامی عجینِ آن یارِ راستینِ مهربان بود و نو شدن. برای مایی که نه از پیشینه‌ی رُمان‌وارِ زندگیِ او چیزی می‌دانستیم و نه از خونِ دل خوردن‌های استاد برای انتشارِ آثارش آگاه بودیم، نامِ او بر جلدِ کتاب، آشناترین پیام بود. کوشش‌های او بود که برای دریای آثارِ مربوط به بازشناسیِ تاریخِ ایرانِ کُهن به زبانِ فارسی، پیام‌آورِ موج شد. آن موج‌های پُرشکنِ ناایستایی که امروز، جان و دل را، فرای نسل‌های آمده و نیامده، از ململِ شناختِ آنچه که هویّتِ ایرانی ا‌ست، دریایی می‌کند. فرای ترجمه‌های روانِ و مانای وی از آثارِ برجسته در زمینه‌ی تاریخ و فرهنگِ باستان، با وجهِ دیگری از اصالت و پویاییِ اندیشه‌های وی به واسطه‌ی آنچه از بزرگمردِ توس و شاهنامه‌اش گفت و نوشت، آشنا شدیم. اندیشه‌هایی که بذرِ آغازش با «شاهنامه‌ی فردوسی و فلسفه‌ تاریخِ ایران» بود و شکوه و بالندگی‌اش، همپایِ دیگر گفتارها و جُستارهای استاد، در تأثیراتِ آن در اندیشه و داوری‌های پژوهندگانِ فرهنگ و هویّتِ ایرانی، به خصوصِ جوانانِ روشن‌اندیشِ سرزمینمان نمود یافت.

استاد مرتضی ثاقب‌فر را نخستین بار و از دور، در نشستی که در خانه‌ی هنرمندان در نقد و بررسیِ فیلمِ 300 برگزار شده بود، دیدم. همانجا بود که برای منِ جوانِ دوستدارِ میهن، صراحت، دقت، و دیگرگونیِ کلامِ آن دانامَرد، عیارِ بالای اندیشه‌هایش را، بی‌پرده پیامدار شد. به واسطه‌ی دوستِ بزرگوارم، مسعود لقمان، دو بار، پیروز به دیدارِ نزدیک با استاد شدم. نخستین بار در سال 86، این بخت را داشتم که همنشینِ یارانِ هم‌اندیش، و در حضورِ او، «بهرام‌نامه‌»، -‌سُروده‌ای برآمده از جوشش‌های بیست و سه‌سالگی‌‌ام را- بخوانم. هنوز آوای سخنانِ استاد، پس از «آتش برافروزِ» پایانیِ شعر، در گوشم هست. دومین بار، و در نشستِ دبیرانِ انجمنِ پژوهشیِ ایرانشهر در خیابانِ 16 آذر، باز با همان مردی روبه‌رو شدم که به رسمِ درختانِ کهنسالِ فرهنگ و ادب، پُرباری خود را با افتادگی، تصویر می‌کرد.

فرای هر آنچه که از استاد آموختیم و خواهیم آموخت، شیفتگیِ ابریشمینِ او به تاریخ و فرهنگِ ایران، و امیدِ او برای آگاهیِ ایرانیان از ریشه و تاریخ و فرهنگِ خود، ستُرگ‌ترین میراثی‌ است که برای هر فرزندِ میهنی، مانا و نامیرا می‌ماند. سرگذشت میهن‌پرستانِ بزرگی چون مرتضی ثاقب‌فر، که در جوهرِ اندیشگی زیستند و بر بستر کلام، جاری شدند، با مرگ پایان نمی‌یابد؛ که سردارِ مرگ، در برابرِ آنان که قلم را با تاریخ، عجین کردند، درمانده‌ترین است.

یادِ تو، عکس در آیینه‌ی تنهاییِ من انداخت

یادِ تو، پنجره‌ای را به شبِ غربتِ من بگشود

نظر از پنجره بر بامِ شب افکندم:

قرصِ ماه از پسِ ابری که روان بود، نمایان بود.

(نادر نادرپور)

 

روایت ناتمام

پژمان موسوی

از 9 مرداد ۱۳۲۱ تا 11 دی 1391می‌شود 70 سال و پنج ماه و دو روز. حیف از صبح 12 دی که دیگر در آن «مرتضی ثاقب‌فر» جامعه شناس، مترجم و ایران‌شناس معاصر چشم نمی‌گشاید و در هوایش تنفس نمی‌کند؛ آخر تمام روزهای این هفتاد سال و اندی، با وجود او بزرگ بودند و هر روزش حرفی تازه برای گفتن داشت. این را من نمی‌گویم یک‌صد کتابی می‌گوید که استاد با تالیف و ترجمه آنها، روانه بازار کتاب کرد و به این وسیله بخشی از وظیفه و نقش تاریخی خود را به عنوان یک مورخ و جامعه شناس برای پژوهشگران و اهل فرهنگ ایران به سرانجام رساند. «مرتضی ثاقب‌فر» از همان روزی که کارشناسی ارشد خود را در رشته جامعه‌شناسی معرفت از فرانسه گرفت تا همین دیروز که رخ در نقاب خاک کشید، همواره و در همه حال در جهت «معرفت»بخشی به مردمان جامعه‌اش کوشید و از طریق نوشته‌ها و ترجمه‌هایش تلاش کرد تا در جهت دغدغه همیشگی‌اش که «آگاهی بخشی» بود، بیشترین سهم را داشته باشد.«مرتضی ثاقب‌فر» از جمله چهره‌هایی بود که هم شناخت خوبی از غرب و جامعه‌شناسی غربی داشت و هم آگاهی عمیقی از تاریخ و فرهنگ ایران و این دو ویژگی همان گمشده‌ایست که بسیاری در پی آن می‌گردند. همین ویژگی هم بود که به آثارش عمق و «نگاه» ویژه بخشیده بود و بسیاری از آنها را در زمره مراجع و منابع اصلی و تخصصی در هر دو این حوزه‌ها قرار داده بود. او با اینکه زیاد کار کرده بود و شمار کتاب‌هایش از حد معمول بالاتر بود، اما هرگز خود را به وادی تکرار و «کتاب سازی»نینداخته بود و این واقعیت را مراجعه پی‌درپی پژوهشگران به آثار و نوشته‌هایش، به خوبی اثبات می‌کند. یادش نیک.

 

 

به یاد «مرتضی ثاقب فر»

دریغ و درد

علی میرزایی / مدیر مسوول مجله «نگاه نو»

مرتضی ثاقب‌فر، پژوهشگر، مولف و مترجم پرکار و کارآمد درگذشت. مرتضی از نسل دانشجویان دهه 1340 دانشگاه تهران بود. تحصیل او در دانشگاه بیش از میزان عادی به درازا کشید. حضور فعال او در جنبش دانشجویی سبب شد که بارها تحصیل او قطع شود و یک‌بار نیز پس از تحمل زندان به اجبار به سربازی فرستاده شد. او مدتی نیز در فرانسه درس خواند و پس از انقلاب به ایران بازگشت و برای همکاری با من به سازمان برنامه و بودجه آمد و سپس در ماهنامه علمی – فنی دانشمند به این همکاری ادامه داد. این همکاری در مجله نگاه نو نیز ادامه داشت و سال گذشته به خواهش من در مراسم جایزه «مهتاب میرزایی» سخنرانی کرد. مرتضی ثاقب‌فر که در سال 1321 زاده شده بود در اواسط دهه 1340 در حالی که 25-24 ساله بود، با شاهنامه پژوهی و تحلیل‌های نو و منحصر به فردش از غمنامه رستم و سهراب، کیخسرو و انتشار آنها در فصلنامه جهان نو به شهرت رسید. بسیاری از استادانی که بعدها در این عرصه قلم زدند، کاری جز رونویسی از پژوهش‌های او نکردند. پیشگام، او بود و کارش یگانه باقی ماند. مرتضی در سال‌های اخیر تمام وقت خود را برای ترجمه گذاشت و یک تنه کارهایی کرد که دستگاه‌های دولتی و شبه‌دولتی با میلیاردها اعتبار مالی سالیانه و ساختمان‌های سر به فلک کشیده و صدها کارشناس از انجام آن عاجزند. مجموعه 14جلدی تاریخ هخامنشیان، مجلداتی از تاریخ کمبریج، یونانیان و بربرها و اخلاق پروتستانی و روح سرمایه‌داری از جمله آثار اوست؛ آثاری که از یک‌صد عنوان گذشته است. روانش شاد باد.

 

در سوگ استاد «مرتضی ثاقب‌فر»

دکتر شروین وکیلی

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریده‌ی عالم دوام ما

ماه‌های گذشته خبرهای بد بود که یکی‌یکی از راه می‌رسید و در این میان شاید بتوان گفت بلندترین و رساترین صدا به ماجرای درگذشت استاد ثاقب‌فر مربوط می‌شد. چنان که راه و رسم وی بود، نیک است اگر سوگ و دریغِ از میان رفتن مردی فرزانه را از مناسک اشک و مویه که بابِ این روزهاست تفکیک کنیم. اگر چنین کنیم، جای خالیِ بودن‌اش می‌ماند و دستاوردهایش و نقشی که در زمانه‌ی ما و زمینه‌ی جامعه‌ی ما بر عهده گرفت و چه نیک ایفا کرد.

دورانی که استاد ثاقب‌فر در آن زاد و زیست، عصری یگانه و بی‌سابقه در تاریخ ایران‌زمین بود. دورانی که تمدن ایرانی و موج تمدن مدرن تماسی همه‌جانبه و تداخلی فراگیر پیدا کرد و از دل این هنگامه، آشوب‌های اجتماعی و دگردیسی‌های قدرت و انقلاب‌ها و جنگ‌ها برخاست. دورانی که رقابت و کشمکش مذهب‌ها و فرقه‌ها که جریان عادی امور در دنیای پیشامدرن بود، جای خود را به مقابله‌ی ایدئولوژی‌های مدرن داد، و استاد ثاقب‌فر کسی بود که از نزدیک با جبهه‌های اصلی این ایدئولوژی‌ها پیوند داشت و از نزدیک فراز و فرودشان را تجربه کرد. دور از واقع نیست اگر بزرگ‌ترین نشانه‌ی خردمندی‌اش را کناره‌گیری‌ نهایی‌اش از این مرزبندی‌های تنگ‌نظرانه و استقرار زاویه‌ی نظر در مفاهیمی بنیادی مانند حقوق انسانی و منافع ملی بدانیم.

نیمه‌ی نخست دورانی که استاد ثاقب‌فر در آن می‌زیست، عصر انقلاب‌ها و باورهای قطعی و مستحکم به ایدئولوژی‌ها بود، و نیمه‌ی دوم این دوران که وی در آن با کوشش فراوان نقش ایفا کرد، زمانه‌ی سست شدن این باورها و رخنه کردن تردید در اصول موضوعه بود. او در زمانی بالید و جوانی خود را طی کرد که هویت‌های مردمان و جبهه‌گیری‌های سیاسی و عقیدتی‌شان سخت محکم و تزلزل‌ناپذیر می‌نمود، و سنین میانسالی تا پیرانه‌سری را در شرایطی گذراند که بحران هویت و فاصله‌گیری از امور قطعی و پرهیز از ارتکاب خطاهای نسل‌های پیش، به پوچ‌گرایی و رخوت و کسالتِ مزاج اندیشمندان گراییده بود. در این شرایط بود که استاد ثاقب‌فر به میدان آمد و در طی سه دهه با انضباط و پشتکار و باروری خیره‌کننده‌ای به ترجمه و نگارش متونی درباره‌ی تاریخ ایران پرداخت. آماج اصلی او ریشه‌های تاریخی هویت ایرانی بود و بخش عمده‌ی کتاب‌هایی که در این مدت ترجمه کرد، به منابعی درسی و مرجع‌هایی پایه برای توده‌ی مردم کتابخوان یا دانشجویان تبدیل شده است. وی یکی از آفرینندگان موجی تازه از توجه به تاریخ ایران و نگاهی مجدد به گذشته‌ی درخشان تمدن ایرانی بود. تنها کافی است به آوازه‌ی نیک و ماندگار وی نزد جوانان بنگریم تا دریابیم که نسل کتابخوان امروزی بخشی مهم از این سرمشق غالبِ فرهنگی را از نوشتارهای وی دریافت کرده است. این امر هم مدیون دقت علمی و انتخابِ شایسته‌ی مراجعی بود که برای ترجمه بر می‌گزید، و هم در پرکاریِ مثال‌زدنی و انضباط ارتشی‌اش نهفته بود. ترکیبی که باعث شد بتواند در سه دهه نزدیک به 100 کتاب مهم و جدی را به بازار فرهنگ ایران عرضه کند و این جدای نوشتارهای فرعی و کم‌حجمِ دیگرش است.

آیندگان شاید هنگام مطالعه‌ی تاریخ زمانه‌ی ما، بااستعدادترین‌ نمایندگان نسلِ جوان امروز را هویت‌جویانی بیابند که بازخوانی گذشته‌ و بازسازی اکنون را با پشتوانه‌ای علمی سرلوحه‌ی اهداف خویش قرار دادند، و شاید در آن هنگام، آیندگان استاد ثاقب‌فر را و تاثیر ماندگار وی را قدر بشناسند، بیش از آن که هم‌روزگاران وی قدر شناختند.

کاروان شهید رفت از پیش

آنِ ما رفته گیر و می‌اندیش

از شمار دو چشم یک تن کم

وز شمار خرد هزاران بیش

 

 

 

 

سرو سهی: یادنامه‌ی استاد زنده‌یاد مرتضی ثاقب‌فر

ماندگاری و پایداری ایران جلوه‌های مختلف و متنوعی دارد؛ در کنار عرصه‌هایی چون فرهنگ و تاریخ، آن را در زندگی بسیاری دلبسته‌های این سرزمین نیز می‌توان جست‌و‌جو کرد و دید. زندگانی شادروان مرتضی ثاقب‌فر که این کتاب به یاد و گرامیداشت او فراهم آمده است نیز یادآور و نمونه‌ای است از آن پایداری و ماندگاری.

 

مرتضی ثاقب‌فر

 (1391 1321)

 

سرو سهی: یادنامه‌ی استاد زنده‌یاد مرتضی ثاقب‌فر.  مسعود لقمان. انجمن پژوهشی ایرانشهر (انتشار الکترونیکی)،  دی‌ماه 1391. 145 ص.

 

ماندگاری و پایداری ایران جلوه‌های مختلف و متنوعی دارد؛ در کنار عرصه‌هایی چون فرهنگ و تاریخ، آن را در زندگی بسیاری دلبسته‌های این سرزمین نیز می‌توان جست‌و‌جو کرد و دید. زندگانی شادروان مرتضی ثاقب‌فر که این کتاب به یاد و گرامیداشت او فراهم آمده است نیز یادآور و نمونه‌ای است از آن پایداری و ماندگاری.

     سرو سهی با دو یادداشت بلند و کوتاه از نویسندة کتاب آغاز می‌شود در مورد آثار و آراء، منش و سلوک مرتضی ثاقب‌فر و به دنبال آن متن گفت‌وگویی با او در مورد زندگانی‌اش. «سرشت تاریخ‌نویسی در گفت‌و‌گو با مرتضی ثاقب‌فر»، بخش بعدی این مجموعه نیز به نقد نوعی دیدگاه یونان‌محور نسبت به تاریخ ایران اختصاص دارد و بررسی جایگاه دین در فرهنگ ایران باستان. این بخش از لحاظ آشنایی مقدماتی با آراء وی مهم است، هر چند که اصل مطلب را در دیگر نوشته‌های او می‌بایست جست‌وجو کرد و راه و روش او برای مقابله با سختی‌های‌ زندگی و تبدیل حتی‌الامکان این تضییقات به فرصتی جهت خدمت به آرمان‌هایش.

     در اشاره به مقولة نخست، از کتاب شاهنامة فردوسی و فلسفة تاریخ ایران (1377) باید یاد کرد و مجموعه گفت‌و‌گوها، سخنرانی‌ها و مقالات او که امید است در دو جلد تجدید چاپ شوند، و در اشاره به مقولة دوم نیز اشارات کوتاه ثاقب‌فر به تضییقات حاکم بر زندگانی او و دیگر کسانی که همانند وی در راه و رسم خود به میزانی از شرافت و اعتقاد پایبند بودند، اما به رغم تمامی این ناملایمات سعی کردند از هدف اصلی زندگی خود نیز منحرف نشوند، خود کافی است؛ بسیاری از حدود شصت کتابِ منتشر شده و حدود سی اثر منتشر نشدة او ــ که مشخصات آن‌ها در کتاب‌شناسی منضم در انتهای سرو سهی آمده است ــ اکثراً ترجمه‌هایی که به جبر روزگار و برای تأمین معاش یومیه بر دوش گرفت ــ به توصیف عظمت و استواری آن صخرة سر به فلک کشیده مربوط می‌شوند و در نتیجه تأکیدی بیش از پیش بر پاسداری از آن در مقام تنها تکیه‌گاه ایرانیان بی‌پناه این روزگار.

     مرتضی ثاقب‌فر نیز مانند بسیاری از فرهیختگان نسلِ خویش از دوران جوانی و در این مورد بخصوص از سال‌های پرتلاطم پایانی دهة 1330، جلب فعالیت‌های سیاسی شد؛ خاستگاهی ملّی که به‌تدریج سمت و سویی مارکسیستی یافت اما با چند تفاوت عمده نسبت به دیگر «مارکسیست»های زمانه؛ نخست آن که به دلیل آشنایی با زبان‌های خارجی امکان بررسی و مطالعة متون کلاسیک این مقوله را داشت و می‌دانست  از چه سخن می‌گوید و دیگر آن که خوشبختانه در این حوزه با آن گروه از چهره‌های چپ در ارتباط بود چون ارسلان پوریا، علی‌رضا میرسپاسی، علی‌اکبر اکبری و مصطفی شعاعیان که بیشتر بر جنبه‌های‌ فکری و نظری مبارزه تأکید داشتند تا صرفاً جوانب عینی و عملی‌اش.

     در سال‌های نخست دهة 1340 در ادامه و در چارچوب فعالیت‌های دانشجویی، پنج شش ماه زندانی شد، ولی به رغم این سابقة محکومیت و حکمی مبنی بر پنج سال محرومیت از حقوق اجتماعی، هم در مؤسساتی دولتی چون سازمان برنامه و مؤسسة تحقیقات اجتماعی امکان کار یافت و هم برای ادامة تحصیل در دانشگاه. در آن دوره تقسیم جامعه به دو بخش خودی و غیرخودی به گونه‌ای که در سال‌های بعد از انقلاب رواج یافت در کار نبود و برای بسیاری از مخالفین، میزان قابل قبولی از حق حیات و زندگی روا داشته می‌شد. در همین سال‌ها هم به دلیل دنبال‌کردن تحولات روز کشور و ملاحظة تحولاتی که از لحاظ پیشرفت اجتماعی در کار بود و به دلیل تداوم مطالعاتش در دو حوزة مارکسیسم و تاریخ و فرهنگ ایران، در مورد درستی برخی از باورهای پیشین خود دچار تردید شد و خود در این زمینه و در اشاره به پیشرفت مطالعاتش در حوزة مارکسیسم ــ لنینیسم در حد کارشناسی می‌گوید: «... منتها هر چه بیشتر مطالعه می‌کردم و آن‌ها را از سویی با تاریخ و فرهنگ ایران و از سوی دیگر با اقدامات اصلاحی سریع شاه مقایسه می‌کردم، تردیدهای من نسبت به درستی این مسلک افزایش می‌یافت... در عوض به سوی مطالعة هر چه بیشتر و دقیق‌تر تاریخ اجتماعی و فرهنگی ایران کشیده شدم که نخستین میوة آن نوشتن مقالاتی دربارة شاهنامه بود ...» (ص 46).

     تکیه بر صخرة سر به فلک کشیدة ایران در آن زمانة پرتلاطم و دورة به‌مراتب آشفته‌تر بعدی، پشتوانة بزرگ و نیرومندی است؛ پشتوانه‌ای که شاید نخست ارسلان پوریا، دوست دیرین و راهنمای شفیق مرتضی ثاقب‌فر، در تلاش پالایش جان و روان از یک دورة فشردة توده‌ای‌گری با نگاهش به گوشه‌هایی از تاریخ و فرهنگ ایران از روزگار قدیم تا دورة معاصر ــ مجموعه نمایشنامه‌های تراژدی افشین، ناهید را بستای، تراژدی کبوجیه، تازیانة بهرام، رستاخیز تبریز، آرش شیواتیر ... و کارنامة مصدق ــ در فاصلة سال‌های میانی دهة 1330 تا آستانة انقلاب، پی به اهمیت آن برد و به دنبال او پاره‌ای از دیگر سرگشتگان این عرصة تیره و تار.

     گزارش مرتضی ثاقب‌فر از منازل مختلف این وادی خوفناک ــ به گونه‌ای که در گفت‌وگوی نسبتاً مختصر ولی پربار او با مسعود لقمان ضبط و ثبت شده ــ از اسناد مهم تاریخِ ایرانِ معاصر است (صص 68 – 33).

این مطلب در چارچوب همکاری انسان شناسی و فرهنگ با مجله «جهان کتاب» تتشر می شود. 

 

پرونده ی «مرتضی ثاقب فر» در انسان شناسی و فرهنگ
http://anthropology.ir/node/16223
 

 

 

شاخه اصلی

کتاب
اشتراک در RSS - مرتضی ثاقب فر