باستان شناسی

تهیه و تنظیم: مهسا اکبری
باستان شناسی علمی است که به مطالعه گذشته انسان و جوامع انسانی بر اساس بقایای مادی به جای مانده از او می پردازد. این حوزه علمی در سال 1314هجری شمسی، وارد حوزه دانشگاهی شد و به طور رسمی آموزش نیروهای متخصص آغاز گردید. امروزه این علم در ایران گسترش فراوانی یافته است و آثار و کتب بسیاری هر ساله در این حوزه انتشار می یابد.

فهرست مطالب

  • تعاریف

باستان‌شناسی/ ویکیپدیا

باستان شناسی/ دانشنامه جهان اسلام

معرفی رشته باستان شناسی/ تبیان

باستان شناسی ایران/ ویکیپدیا

  • نهادها و موسسات

توانمندیهای موسسه / موسسه باستان شناسی دانشگاه تهران

باستان شناسی/ پژوهشکده باستان شناسی، پژوهشگاه میراث فرهنگی

درباره انجمن/ انجمن علمی باستان شناسی ایران

سازمان ما / جامعه باستان شناسی ایران

مؤسسه باستانشناسی آلمان (DAI )/ سفارت آلمان در تهران

 

  • همایش ها و گردهمایی ها

باستانشناسی/همایش ملی باستان شناسی ایران

دومین همایش ملی مطالعات باستان شناسی غرب ایران/ انجمن علمی باستان شناسی ایران

همایش ملی باستان شناسی ایران: بیرجند/ همایش ملی باستان شناسی ایران

تعاریف

باستان‌شناسی/ ویکیپدیا

برای باستان‌شناسی تعاریف مختلفی پیشنهاد و ارائه شده است. باستان شناسی مطالعه فرهنگ مادی انسانها و جوامع گذشته است.

باستان شناسی یکی از شبعات انسان شناسی است که در تصحیح متون تاریخی نقش عمده ای دارد. درباره تاریخ می‌توان گفت که آغاز زمانی است که انسان از نگارش و کتابت برای ثبت وقایع و رویداد ها استفاده کرد. که قدمت آنها حداکثر به حدود ۵٬۲۰۰ سال پیش (۳٬۲۰۰ پ.م ) می‌رسد که برای اولین بار در میانرودان و دشت خوزستان آغاز گردید.

محدوده مطالعات باستان شناسی بیشتر از زمانی است که انسان ها شروع به ساخت ابزار کردند این امر در حدود یک میلیون تا هشتصد هزار سال پیش اتفاق افتاد...! انسان هایی که ابزار ساز نبودند بیشتر در محدوده مطالعات شاخه دیرین شناسی رشته انسان شناسی است. بنابراین می‌توان گفت که باستان شناسی آن شاخه از انسان شناسی است که درباره انسانهای ابزار ساز بحث و مطالعه می کند.

باستان شناسان نیز پژوهشگرانی هستند که درباره فرهنگ مادی انسان و جوامع گذشته انسانی، پژوهش، تحقیق و مطالعه می‌کنند. چرا که دستیابی به اطلاعات فرهنگ مادی انسانها و جوامع گذشته بسیار محدود و در مواقعی حتی غیر ممکن است.

باستان شناسی در جهان به شاخه‌های متعددی چه از لحاظ زمانی و چه از لحاظ جغرافیایی تقسیم می‌شود.

دورهای زمانی در باستان شناسی ایران

پیش از تاریخ که خود شامل دوره های زیر است:

o             پارینه سنگی :

             پارینه سنگی قدیم

             پارینه سنگی میانی

             پارینه سنگی جدید

 

o             فرا پارینه سنگی

o             نوسنگی :

             نوسنگی بدون سفال

             نوسنگی با سفال

o             مس سنگی :

             مس سنگی قدیم

             مس سنگی میانی

             مس سنگی جدید

o             عصر مفرغ :

             عصر مفرغ قدیم

             عصر مفرغ میانی

             عصر مفرغ جدید

o             عصر آهن :

             عصر آهن ۱

             عصر آهن ۲

             عصر آهن ۳

 

دوره تاریخی :

o             عیلام

o             اورارتو

o             ماد

o             هخامنشی

o             اشکانی

o             ساسانی

 

دوره اسلامی :

 

o             صدراسلام           

o             دوران صفویه تا اواخر قاجار

 

منابع

•ملک شهمیرزادی، صادق، ایران در پیش از تاریخ.تهران، سازمان میراث فرهنگی کشور ۱۳۸۱

لینک مطلب: باستان شناسی http://fa.wikipedia.org/wiki/

تاریخ دسترسی: 13/08/1391

 

باستان شناسی/ دانشنامه جهان اسلام

باستان شناسی ، دانش شناخت فرهنگهای ادوار گذشتة انسان ، بر اساس مطالعة اشیا و آثار دیرین و جزآن . فرهنگستان ایران این ترکیب را معادل آرکئولوژی فرانسوی وضع کرده است که از آرخایولوگیا ی یونانی ، مرکب از آرخایوس به معنی کهن و لوگیا از واژة لوگوس به معنی شناخت ، مشتق شده است .

 

به نقل تاریخ ، نخستین کسی که به فعّالیّتهای باستان شناسی پرداخت ، نَبونیدوس (آخرین پادشاه بابل ، حک : 556ـ539 ق م ) بود که برای یافتن نام سازندة معبد شَمَش ، الهة خورشید، آن را کاوید و دیوارهای معبدی را کشف کرد که نَرَمسین (پسر سارگُن اول ، شاه اکد و بابل ، ح 2000 ق م ) ساخته بود (سیدسجادی ، ص 3، 11)

 

ابودلف خزرجی از کسانی است که از عملیات حفّاری ، به منظور دستیابی به اشیای عتیقه ، در قرن چهارم هجری خبر می دهد. او ضمن اشاره به آثار و ابنیة شگفت آور زمان قوم عاد، که در قریة هندیجان در نزدیکی ارّجان * قرار دارد، می نویسد: «در این قریه برای به دست آوردن گنجینه ها و آثار تاریخی ، مانند مصر، کاوش می کنند» (ص 91)

 

نخستین کاوشهای باستان شناسی به مفهوم امروزی آن ، در قرن هفدهم در بازار شهر رُم صورت گرفت . این فعّالیّت ، البته به طور نامنظم ، در کشور چین قدمت بیشتری دارد؛ در زمان نفوذ سلسلة سونگ ، کاوشهایی بر روی خرابه های پایتخت قدیمی سلسلة شانگ (1523ـ1027 ق م ) در نزدیکی آنیانگ ، صورت گرفت و نخستین مجموعة اشیای مفرغی و منقوش به دست آمد ( > فرهنگ انسان شناسی و مردم شناسی < ، ص 77).

 

باستان شناسی از علوم مستقل و دارای روشها و پایه های نظری خاصّ است . همچنین این علم را از شعب دانش انسان شناسی فرهنگی ، که به مطالعة فرهنگهای ادوار مختلف تاریخ بشری می پردازد، دانسته اند. زیرا یکی از مهمترین زمینه های پژوهشی باستان شناسان ، بررسی ساختار فرهنگی جوامع انسانی و تکوین و تحول آن در زمانها و مکانهای مختلف است .به همین دلیل ،از باستان شناسی به مجموعة فنون و تخصصها برای کسب اطلاعات فرهنگی نیز تعبیر می شود (تِیلُر، ص 41).

 

حفّاری از فعّالیّتهای اصلی باستان شناسی است ؛ زیرا از این طریق وضع آثار مدفون ، با همان شکل و حالت که بر روی لایه های مختلف قرار دارد، مشخص می شود. در هر حفّاری طرز قرار گرفتن آثار برروی طبقات گوناگون از دو جهت مطالعه می شود: 1) جهت عمودی ، برای تعیین قدمت لایه ها و مقایسة آثار موجود در آنها از لحاظ زمانی و یافتن شاخصهای فرهنگی هر دوره در یک منطقة معین ؛ 2) جهت افقی ، که در آن ، بیشتر نظر بر تحلیل نسبت رابطه بین اشیای درون هر لایه و نوع وابستگی آنها به انسان است (ملک شهمیرزادی ، 1369ـ 1372 ش ، ج 2، ص 41).

 

در باستان شناسی ، لایه های مختلفِ زمین مطالعه می شود تا وضع و تطور زندگی جانداران در ادوار گوناگون روشن شود. همچنین دگرگونیهای جسمانی انسان در زمانهای مختلف ، به یاری متخصصان علم دیرین شناسی ، بررسی می شود. در قسمت اخیر با مطالعة بقایای انسانی و حیوانی ، تغییرات جسمی جانداران تا به امروز معلوم می شود (کوپن ، ص 173). بررسی تحولات فرهنگی تاریخ بشری با مطالعة دو دسته آثار بازمانده از گذشته صورت می گیرد: 1) آثار مادی یا محیطی که انسان برای استفاده های خاصی آنها را تغییر می دهد (بُک ، ص 448)؛ 2) آثار غیرمادی ، که در آن تنها عنایت به شناخت نسبتهای بین آثار باستانی است (ملک شهمیرزادی ، 1369ـ1372 ش ، ج 2، ص 39).

 

دانش جوان باستان ـ مردم شناسی ، با استفاده از اطلاعات علم مردم شناسی ، پاسخهای روشنی به مسایل پیچیدة باستان شناسی می دهد؛ چه باستان شناسان در بسیاری از موارد قادر به شرح و تفسیر اشیای به دست آمده از درون خاک نیستند، ولی با بهره گیری از این دانش ، رفتارهایی که با قالب شکل ظاهری آن اشیا نسبت دارد قابل بازیابی و شناسایی است . گونه شناسیِ اشیای باستانی و گروهبندی آنها از نظر شکل ، جنس ، ساختار و عملکرد، به شناخت مجموعه های مشخصی می انجامد که از لحاظ زمانی به یکدیگر وابسته اند. و این ، معرّف خوبی برای شناخت زمانی ـ مکانی فرهنگهای بشری است . مردم شناسی ، بویژه بخش پیش از تاریخ آن ، نیز به نحوة کار اشیای بازمانده و مطالعة نسبت و رابطه بین آنها نظر دارد.

 

بهره گیری از علوم مختلف دیگر، از جمله زمین شناسی ، فسیل شناسی ، رسوب شناسی ، چینه شناسی ، بوم شناسی ، گیاه شناسی و جغرافیای انسانی و غیر آن ، دامنة تحقیقات علم باستان شناسی را گسترده تر کرده است ( > فرهنگ دورة پیش از تاریخ < ، ص 369) و گستردگی این دانش ، خود موجب ایجاد شاخه های مختلفِ وابسته ، نظیر باستان شناسی تجربی ، باستان شناسی نوین ، باستان شناسی روشمند ، باستان شناسی نظری ، باستان شناسی اجتماعی ، باستان شناسی رفتاری ، باستان شناسی زیردریا، باستان شناسی فرآیندی ، باستان سنجی ، ارکئومنیتیسم و... جز آن شده است .

 

تقسیمات دوران باستان . تا زمان لابک ، 1282/1865، تاریخ زندگی بشر به سه دوران باستان ، میانی و جدید تقسیم شده بود، اما او قسم چهارمی را بر آن افزود و آن را دوران ما قبل تاریخ نامید (دانیل ، ص 8). در 1277/1860، مورلو در کتاب > بررسیهایی دربارة زمین شناسی ـ باستان شناسی در دانمارک و سویس < ، مفهوم بدیع «تاریخ پیش از تاریخ » را به مطالعات باستان شناسی افزود. او معتقد بود که این علم با شروع دوران تاریخی پایان نمی یابد؛ چه هر قدر در تحقیقات تاریخی به عقب می رویم ، مدارک به دست آمده ناقصتر و فواصل بین رخدادها بیشتر می شود و این فاصله تنها با کمک علم باستان شناسی و مطالعة آثار باستانی ، کاهش می یابد (ملک شهمیرزادی ، 1366 ش ، 69). امروزه باستان شناسان ، زندگی بشر را از آغاز به دو دوران تقسیم کرده اند: 1) پیش از تاریخ ؛ 2) تاریخی .

 

1) دوران پیش از تاریخ ، بیش از نود و نُه درصد از تاریخ زندگانی انسان را شامل می شود و به همین دلیل ، خود به چهار عصر تقسیم شده است : الف . پارینه سنگی ، از آغاز پیدایش بشر بر روی زمین (ح 000 ، 500 ، 3 سال قبل ) تا شانزده هزار سال قبل (رجوع کنید به نمودار تطبیقی دوران باستان )؛ ب . میانسنگی ، از فاصلة زمانی شانزده تا دوازده هزار سال قبل ، در خاورمیانه و خاورنزدیک ، که از ویژگیهای مهم این عصر، پیشرفت در ساختن ابزارهای سنگی بود (رجوع کنید به نمودار تطبیقی دوران باستان )؛ ج . نوسنگی ، که در ابتدا کاربرد «سنگ صیقلی »، ایجاد سفالینه ها و تنوع در ساختن ابزار سنگی ، از مشخصه های بارز این دوره محسوب می شد. ولی بعدها رویدادهای اقتصادی ـ اجتماعی بنیادی ، این عوامل را تحت الشعاع قرار داد. در این عصر، کشاورزی (کاشتن گندم و جو) و دامپروری (اهلی کردن حیواناتی چون بز و گوسفند در خاورمیانه ) به وجود آمد وانسانِ مصرف کننده برای اولین بار به تولید مواد غذایی پرداخت . اهمیّت این رویداد بدان حدّ بود که چایلد آن را انقلاب نوسنگی یا اولین دگرگونی بنیادی در تاریخ بشری نامید (ص 90)؛ د. مس ـ سنگی ، که در آن علاوه بر مصنوعات سنگیِ رایج ، نخستین بار از افزار مسی استفاده شد. این عصر از لحاظ زمانی بین دو عصر نوسنگی و مفرغ (برنز) قرار دارد ( > فرهنگ دورة پیش از تاریخ < ، ص 216. نیز رجوع کنید به نمودار تطبیقی دوران باستان ).

 

اگر چه قدیمیترین نشانه های استفاده از مس به ابتدای عصر نوسنگی برمی گردد، در غار شانیدَر در کوههای زاگرس ، آویز کوچکِ مسی از هزارة دهم ق م به دست آمده است که برای ساختن آن از روش چکش کاری روی مسِ سرد، استفاده شده است ، در حالی که سابقة کاربرد این روش در بین النهرین و آسیای صغیر، به هزارة هشتم ق م می رسد. چکش کاری روی مس گرم سابقة کمتری دارد. بنا به شواهد موجود، در خاورمیانه و خاورنزدیک در هزارة ششم ق م ، برای این گونه چکش کاری ، دمای فلز را به هزار درجة صد بخشی (سانتیگراد) می رسانده اند. در تلّ ابلیس ایران نیز آثاری به دست آمده که نشانة استفاده از این روش در اواخر هزارة پنجم ق م است (همان ، ص 688).

 

همچنین مهمترین فعّالیّت تولیدی در تپة باستانی قبرستان در دشت قزوین (لایة 9 II از نیمة دوم هزارة پنجم ق م ) صنعت ذوب مس بود و باتوجه به قراین ، مس تنها در کارگاههای فلزگری این محوطه ذوب و اشیای ساخته شده از آن در منطقه توزیع می شد. در کاوش این تپّه ، دو کارگاهِ مس ، تأسیسات کارگاهی دیگر و ابزار فلزکاری کشف شد که یک بوتة ذوب فلز بر بالای کوره و تکّه ای از یک قالب در کنار آن قرار داشت . از داخل و خارج کارگاه نیز حدود ده قالب ریخته گری ، از جمله قالبهای ساختن کلنگِ دوسر، تیشه ـ تبر و قالب شمش ، به دست آمد (مجیدزاده ، ص 6). در مرکز آسیای صغیر در هزارة دوم ق م ، اقوام حِتّی از قدیمیترین و بزرگترین تولیدکنندگان و صادرکنندگان آهن بودند و با قراین موجود، احتمالاً ساکنان تپة حسنلوی آذربایجان غربی (آغاز هزارة اول ق .م ) با صنعت فولادسازی آشنایی کافی داشتند ( > فرهنگ دورة پیش از تاریخ < ، ص 688).

 

2) دوران تاریخی ، با شکل گرفتن نگارش و بخصوص پیدایش خط در هزارة سوم ق م آغاز شد. نخستین شهرها در این دوره به وجود آمد و به همین دلیل به عصر آغاز شهرنشینی موسوم است ، و با انتساب به همبستة مفرغ که در آن دوره به کار می رفت ، عصر مفرغ نیز نامیده می شود (همانجا). اگر آثار به جا مانده از دوران تاریخی ، آثار تاریخی نامیده می شود، آثار باقیماندة پیش از آن را می توان آثار باستانی نامید. نامشخص بودن محدودة زمانی «باستان » در ترکیب باستان شناسی نیز نشان می دهد که این علم اغلب به مطالعة بقایای ادوار پیش از تاریخ می پردازد (همان ، ص 868).

 

امروزه ، برای تعیین قدمت آثار باستانی ، از روشهای پیشرفتة شیمی ـ فیزیکی و گیاه شناسی استفاده می شود؛ از جمله می توان کاربرد کربن 14 را برای تاریخگذاری اشیای باقیمانده بین پنج تا هفتاد هزار سال قبل ، و پتاسیم ـ آرگون را برای تاریخگذاری آثار بیش از صد هزار سال پیش ، نام برد.

 

منابع : مسعربن مهلهل ابودلف خزرجی ، سفرنامه ابودلف در ایران ، چاپ ولادیمیر مینورسکی ، ترجمة ابوالفضل طباطبایی ، تهران 1354 ش ؛ ورگوردن چایلد، انسان خود را می سازد ، ترجمة احمد کریمی حکاک و م . هل اتائی ، تهران 1357 ش ؛ گلین دانیل ، تمدنهای اولیّه و باستان شناسی خاستگاه آنها ، ترجمة هایده معیّری ، تهران 1363 ش ؛

 

 

 

 

 

منصور سیدسجادی ، «باستان شناسی و علوم دیگر» مجله باستان شناسی و تاریخ ، سال 1، ش 1 (پائیز و زمستان 1365 ش )؛ یوسف مجیدزاده ، «تپه قبرستان : یک مرکز صنعتی در آغاز شهرنشینی در فلات مرکزی ایران »، مجله باستان شناسی و تاریخ ، سال 4، ش 1(شهریور 1369 ش )؛ صادق ملک شهمیرزادی ، «اشاره ای مختصر بر تشکیلات باستان شناسی در ایران »، مجله اثر ، ش 12ـ14(اسفند 1365 ش )، مواضع مختلف ؛ همو، «باستان شناسی چیست و باستان شناس کیست ؟»، در مرز برگهر: نامگانی استاد علی سامی ، چاپ محمود طاوسی ، شیراز 1369ـ 1372 ش ؛ همو، «مروری بر تاریخچة مطالعات باستان شناسی در ایران »، مجله باستان شناسی و تاریخ ، سال 1، ش 2 (بهار و تابستان 1366 ش )؛

 

P.K.Bock, Modern cultural anthropology: an introduction , NewYork 1974; Y.Coppens, Prإ-Ambules , Paris 1988; Dictionnaire de la Prإhistoire , ed. A. Leroi-Gourhan, Paris 1988, s.v."chalcolithique" (by C. Masset), s.v. "Ethnoarchإologie" (by C. Perles), s.v. "Fer(¢ge du)" et "Metallurgie" (by G.Gaucher), s.v. "Protohistoire" (by J. Leclerc and J.Tarrete); Dictionnaire de l'Ethnologie et de l'Anthropologie , Paris 1991, s.v. "Archإologie" (by F.Audoz); W. W. Taylor, AStudy of Archaeology , Southern Illinois 1971.

 

/ جلال الدین رفیع فر /

 

باستان شناسی در جهان اسلام . سرزمینهای اسلامی از اندونزی تا اندلس (اسپانیای اسلامی ) و از سومالی تا آلبانی ، حدود شصت درصد از اماکن و آثار باستانی و تاریخی دنیا را به خود اختصاص داده است . در گذشته ، تحقیقات باستان شناسی دورة اسلامی به مطالعات نظری و مباحث تاریخ هنر و سکه شناسی منحصر بود؛ در نیمة دوم قرن هجدهم میلادی ، در شهرهای رم ، پادوا، گوتینگن و استکهلم مجموعه های مختلفی حاوی سکه شناسی دورة اسلامی منتشر شد و در اوایل قرن نوزدهم ، فْرِن نخستین کار ارزنده را در همین موضوع عرضه کرد. توجه به هنر و معماری اسلامی ، بویژه تحقیق در آثار اسپانیای دورة اسلامی ، نیز در این سالها افزایش یافت و مورفی در 1229/1813، کتابی دربارة معماری اسلامی انتشار داد ( د. بریتانیکا ، ج 2، ص 264).

 

نخستین بررسیها در معماری اسلامی و هنرهای سنتی شمال افریقا و مصر کار پژوهشگرانی است که به همراه ناپلئون به آن کشور رفته بودند. در زمینة معماری اسلامی ، کُست در 1255/1839 و بورگواَن در 1290ـ1309 ق / 1873ـ1892 م تحقیقات ارزشمندی ارائه کردند. بُسکو ی اسپانیایی در 1328/1910، «مدینة الزهرا»، از مراکز خلافت امویان اندلس در حوالی قُرطُبه را کاوید. کاوش در این منطقه تا 1950

 

ادامه یافت . سپس با کاوشهای زاره و هرتسفلد در 1329 ق /1911 م تا 1331ق /1913 م ، در شهر قدیم سامرا * ، بخشهای مهمی از شهرهای دورة حکومت عباسیان (بعد از خلافت هارون الرشید) خاکبرداری شد و دربارة هنر معماری ، شهرسازی و سفالگری آن زمان اطلاعات بسیاری به دست آمد و با قطعی بودن زمان ساخت سفالینه های مکشوف در آنجا، معیار دقیق و ارزشمندی برای تاریخگذاری اشیای کشف شده از مناطق اسلامی دیگر نیز به دست آمد (همانجا).

 

کاوش شهرهای قدیم شوش ، سیراف ، ری و نیشابور همچنین نتیجة پژوهشهای محققانی چون پوپ ، گدار ، سیرو ، مهدی بهرامی و محمدتقی مصطفوی در شناخت هنر معماری دوره های مختلف و بویژه دورة اسلامی ، تأثیربسیار گذاشت .

 

از فعّالیّتهای مهم باستان شناسی در سرزمینهای شرق اسلامی ، کاوش تولستوف روسی در 1948 ـ 1952 م درشهر تِرمِذ * و خاکبرداری محققان فرانسوی در منطقة لشکر بازار * ، پایتخت زمستانی سلاطین غزنوی ، بود. همچنین باستان شناسان فرانسوی درنزدیکی تَدمُر (پالمیرا) در سوریه ، در محلی به نام قصرالحیرالغربی ، آثار هنری با ارزشی از جمله گچبریها و نقشهای دیواری کشف کردند؛ و با کاوش در شهرها و مناطق مهم دیگر دورة اسلامی ، مانند فُسطاط (در ساحل شرقی رود نیل که بقایای آن در قاهرة کنونی در محلة مصرالعتیقه قرار دارد)، دهلی کهنه (شاه جهان آباد)، مسجد حَرّان (همان ، ج 2، ص 264 ـ 265)، مسجد جامع اصفهان و شهر گرگان (هورکانیای باستانی ) در گنبدقابوس ، بسیاری از ابهامهای تاریخ دورة اسلامی

 

بر طرف شد. در این زمینه پژوهشهای برشم و ویت فرانسوی و در بارة ویژگیهای سفالگری دورة اسلامی ،

 

مطالعات لین انگلیسی ، فهروری مجاری و اشنیدر سویسی قابل ذکر است . تحقیقات اتینگهاوزن امریکایی

 

و بیوارد انگلیسی راجع به فرهنگ و تمدن اسلامی و پژوهشهای بازیل گری دربارة نگارگری و نقاشیهای آن دوره نیز حائز اهمیت است .

 

1) باستان شناسی در ایران .

 

از قرن نهم میلادی / پانزدهم هجری به بعد، با انتشار سفرنامه های سیاحان و جهانگردان خارجی ، ایران سرزمینی کهن با پیشینة فرهنگی دیرین معرفی شد.

 

باربارو ی ایتالیایی یکی از نخستین کسانی بود که در 877 ق /1472م ازتخت جمشید، جایی که چهل منار نامیده می شد، بازدید کرد (گابریل ، ص 78). سپس دلاواله در 1032ق /1622م ، نوشته های کتیبه های آنجا را رونویسی کرد و با خود به اروپا برد.

 

کمفر آلمانی نخستین کسی بود که در 1097/1685، خطوط آنها را میخی نامید و از قرن نوزدهم میلادی

 

خط میخی فارسی باستان توجه متخصصان خط و زبانهای کهن را به خود جلب کرد. با تلاش گروتفند آلمانی

 

در 1253 ق /1837 م ، و راولینسن انگلیسی ، گشایندة رمز خطوط کتیبة بیستون در 1266ـ1268 ق / 1849ـ1851 م ، خط فارسی باستان خوانده شد و از آن پس رمز انواع خطوط میخی رایج در جهان باستان گشوده شد (سامی ، ((ر.ک.ب)) تمدن هخامنشی ، ج 1، ص 255ـ256). نخستین تحقیقات باستان شناسی را در ایران ، لوفتوس انگلیسی در 1266ـ1269 ق /1849ـ1852 م در ویرانه های شوش انجام داد (دیولافوا ، 1355 ش ، ص 77). او حاصل پژوهشهای خود را در کتاب > سفرها و تحقیقات در کلده و شوش در 1849ـ1852م < در 1273/1857 در لندن منتشر کرد که توجه فرانسویان را به این شهر باستانی جلب کرد، به طوری که در 1301 ق /1883 م میان دربار قاجار و دولت فرانسه قراردادی منعقد شد و دیولافوا، که در 1299 ق / 1881 م نیز به ایران آمده بود، برای کاوشهای باستان شناسی به شوش اعزام شد. او در 1302 ق /1884 م ، کار خود را

 

در یکی از تپه های شوش به نام آپادانا، آغاز کرد و بخش عمده ای از آثار به دست آمده ، حتی بعضی از آثار غیرمنقول ، را به موزة لوور انتقال داد (موسوی ، ص 7؛ دیولافوا، 1355 ش ، ص هشت ، ص 83). با این کار موجبات ناخشنودی ناصرالدین شاه و مقامات دولت ایران فراهم آمد و از آن تاریخ تا 1304 ق /1886 م عملیات حفاری متوقف شد. در سفر سوم ناصرالدین شاه به فرانسه در 1307 ق / 1889 م ، مقامات این کشور از او دلجویی کردند و در 1312 ق /1895 م ، قرارداد دیگری طرح ریزی شد که آن هم با قتل شاه در ذیقعدة 1313 متوقف ماند. مدتی نگذشت که دُمورگان فرانسوی برای اجرای آن قرارداد به ایران آمد، اما در نخستین سفرش به شوش از او استقبالی نشد و حتی عبدالمجید میرزاعین الدّوله ، حاکم وقت خوزستان ، از همکاری با او خودداری کرد؛ ولی چندی بعد مظفرالدین شاه در سفر خود به فرانسه در 1315 ق /1897 م ، به مقامات

 

آن کشور قول همکاری داد. این موضوع به عقد قرارداد غیرمنصفانة 1318 ق /1900 م فرانسه و ایران (مشهور به قرارداد دمورگان ) انجامید و بر اساس آن ، امتیاز انحصاری هر نوع تحقیق و کاوش باستان شناسی در ایران به فرانسویان داده شد (موسوی ، ص 7).

 

دمورگان از پاییز 1315 ق /1897 م تا تابستان 1329 ق /1911 م ، سرپرستی هیئت باستان شناسان فرانسوی را در ایران و بخصوص در ارگ شوش بر عهده داشت . کاوشهای او در 1319ـ1320 ق /1901ـ1902 م به کشف آثار ارزنده ای از دوره های عیلامی شوش انجامید و سند حقوقی مهم دنیای باستان یعنی اِستلِ حاوی قانون نامة حموربی (پادشاه بابل ، حک : 1704ـ1662 ق م ) و استلِ فتح نامة نَرَمسین به دست آمد. قانون نامة حموربی بر سنگ سیاه دیوریتی به ارتفاع 245 سانتیمتر نوشته شده بود و اکنون در موزة لوور نگهداری می شود. در پیشانی یک طرف این تخته سنگ ، تصویر نیم برجسته ای است که شَمَش را در حال اهدای قانون نامه به حموربی نشان می دهد (سارتون ، ج 1، ص 89ـ90). پس از دمورگان ، سرپرستی هیئت باستان شناسان فرانسوی در شوش به ترتیب با شل ، نخستین مترجم و ناشر قانون نامة حموربی ، دومکنم ، گیرشمن ، استِوْ و پرو بود (موسوی ، ص 8).عبدالغفار نجم الدوله (1255ـ1326) در کتاب سفرنامة خوزستان به کند و کاوهای بی حساب فرنگیان در شوش اشاره می کند و از اولیای دولت می خواهد که از این گونه

 

فعّالیّتها ممانعت کنند. او می نویسد: «آیا رعایای دولتِ ایران هر چند معتبر و مقتدر باشند، ممکن است در خاک فرنگ تیشه بر زمین بزنند، در جایی که از آن بی مصرف تر نباشد؟» (ص 126).

 

در بیست و پنجم مهر 1306 ش ، قرارداد 1318/1900 به طور مشروط لغو شد اما دولت ایران موافقت کرد که فرانسویان در تهران موزه و کتابخانه ای تأسیس کنند، البته به این شرط که ریاست سه دورة متوالی آن را به مدت پانزده سال ، یکی از اتباع کشور فرانسه بر عهده بگیرد (مصطفوی 1329 تا 1334 ش ، ص 400ـ401). به همین منظور، گدار در 1308 ش /1929 برای تأسیس موزه و کتابخانه (موزة ایران باستان و کتابخانة ملی ) به ایران آمد و طرح مقدماتی آن را ریخت . در 1313 ش ، به دستور وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه ، ساختمان آن آغاز و بعد از سه سال ، در 1316 ش ، رسماً افتتاح شد. این موزه جایگزین موزة قبلی شد، که موزة ملی نامیده می شد و در 1335 ش ، به همت مرتضی قلی خان ممتازالملک و بعضی فرهنگ دوستان آن زمان ، احداث شده بود. پس از افتتاح موزة جدید (که تا چندی قبل موزة ایران باستان نامیده

 

می شد)، اشیای موجود در محل قدیمی به این ساختمان انتقال یافت (همان ،ص 389). در 1337/1918 که ابراهیم حکیمی (حکیم الملک ) وزیر معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه بود، «ادارة عتیقات » تأسیس شد. این تشکیلات تنها برخریدوفروش و صدور عتیقه های کشور، نظارت داشت و امر حفاری و فعّالیّتهای صحرایی باستان شناسی جزو وظایف آن نبود. ریاست این اداره را ابتدا، ایرج میرزا (جلال الممالک ) برعهده داشت و از زمانی که گدار رسماً کار خود را در ایران آغاز کرد، ریاست آن اداره به وی واگذار شد (ملک شهمیرزادی ، ص 408). همچنین در آبان 1309 قانون عتیقات و در آبان 1311 آیین نامة اجرایی آن به تصویب مجلس شورای ملی رسید (همان ، ص 409). با افتتاح موزة ایران باستان در 1316 ش ، ادارة کل عتیقات (بعدها: ادارة کل باستان شناسی ) با اختیارات بیشتر در ساختمان موزة جدید مستقر شد (موسوی ، ص 8ـ9). تا سال 1306 ش /1927، فرانسویان علاوه بر کاوشهای مستمر در شوش به کند و کاو در مناطق دیگر ایران نیز می پرداختند؛ از آن جمله حفاریهای گوتیه در 1320/1902، لامپره در 1321/1903، در تپه های باستانی موسیان ، و تحقیقات پزار در 1332/1913 در سبزآباد بندر بوشهر (که به کشف آجر نوشته های عیلامی انجامید و نشان داد که بندربوشهر کنونی در کنار «لیان »، شهر باستانی عیلام در یک کیلومتری شمال سبزآباد، بنا شده است ) و بالاخره کاوش هرتسفلد در 1307 ش /1928 در پاسارگاد، قابل ذکرند (هرتسفلد، 1908، ج 3، ص 1ـ68).

 

پس از لغو قرارداد 1318/1900 در 1306 ش ، که دورة دوم فعّالیّتهای باستان شناسی در ایران آغاز شده بود، توجه باستان شناسان خارجی به ایران معطوف شد و از 1306 ش تا 1319 ش کاوشهای وسیعی در کشور صورت گرفت . فعّالیّتهای مهم باستان شناسی در این سالها در جدولهای شمارة 1 و 2 و 3 نشان داده شده است .

 

از این جدولها چنین برمی آید که در آن سالها باستان شناسان بیشتر به مناطقِ ماقبل دورة اسلامی توجه می کردند و جز کاوشهای شهرهای قدیم ری و نیشابور، تا آغاز جنگ جهانی دوم کاوش مهم دیگری در حوزة فرهنگ و تمدن اسلامی ایران انجام نشد. همچنین با وجود فعّالیّتهای مستمر باستان شناسان خارجی ، باستان شناسی در ایران ، همچنان ناشناخته بود و متخصصان ایرانی نیز اندک بودند. لذا در این دوره فعّالیّتهای اساسی به دست ایرانیان صورت نگرفت . گفتنی است که اولین گروه دانش آموختگان رشتة باستان شناسی در 1320 ش

 

از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شدند (ملک شهمیرزادی ، ص 374). از تحقیقات مستقل متخصصان ایرانی تا 1320 ش ، به کاوش علی حاکمی در 1313 ش در تپة باستانی حسنلو در نقدة آذربایجان غربی ، و ادامة کاوش تخت جمشید از 1318 ش به وسیلة عیسی بهنام و علی سامی ، می توان اشاره کرد (معصومی ، ص 27، 46). از 1320 ش تا 1343 ش ، زمان تشکیل وزارت فرهنگ و هنر و انتقال تشکیلات باستان شناسی به آنجا، سومین دورة فعّالیّتهای باستان شناسی در ایران آغاز می شود. بررسیها و کاوشهای مهم باستان شناسی در این دوره به صورت جدولهای 4 و 5 و 6 نشان داده شده است .

 

بعضی از فعّالیّتهای باستان شناسی دورة سوم که در این جدولها ذکر شده است ، در دورة چهارم فعّالیّتهای باستان شناسی در ایران از 1343 ش تا 1357 ش ، با عنوان پژوهشهای ادامه دار، استمرار یافت و برخی نیز متوقف شد. با تأسیس وزارت فرهنگ وهنر در خرداد 1343 و الحاق ادارة کل باستان شناسی به آن ، فعّالیّتهای دورة چهارم آغاز شد و تا شروع انقلاب اسلامی ادامه داشت . با ادغام ادارة فرهنگ عامه و ادارة کل باستان شناسی ، «ادارة کل باستان شناسی و فرهنگ عامه » شکل گرفت (ملک شهمیرزادی ، ص 413)، ولی در آذر 1351 به دو مرکز باستان شناسی و مردم شناسی تفکیک شد. بررسیها و کاوشهای مهم باستان شناسی در

 

دورة چهارم به صورت جدولهای 7 و 8 و 9 و 10 نشان داده شده است .

 

باستان شناسی در ایران پس از 1357 ش ، دورة پنجم فعّالیّتهای باستان شناسی . بعد از انقلاب اسلامی ، فعّالیّتهای باستان شناسی نیز تغییراتی یافت . مرکز باستان شناسی ایران ، که پیش از آن از مراکز تحقیقاتی وابسته به وزارت فرهنگ و هنر بود، به وزارت فرهنگ و آموزش عالی پیوست و باوجود نارساییهای موجود، از توقف فعّالیّتهای باستان شناسی جلوگیری کرد. در این سالها باستان شناسان و متخصصان ایرانی به فعّالیّتهای پراکندة صحرایی دست زدند. نقایص تشکیلاتی و تعدد مراکز تصمیم گیری دربارة میراث فرهنگی سبب شد تا طرح ادغام اداره ها و سازمانهایی که در زمینه های مختلف حفظ آثار فرهنگی فعّالیّت می کردند، به تصویب هیئت دولت و مجلس برسد و در 1366 ش تشکیلات واحدی به نام «سازمان میراث فرهنگی کشور» وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی به وجود آید. این سازمان از 1371 ش تابع وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شد. مرکز باستان شناسی ایران نیز با عنوان «مدیریت پژوهشهای باستان شناسی » به فعّالیّت خود ادامه داد و حوزه های برنامه ریزی و اجرا هم که قبلاً در مرکز باستان شناسی ایران متمرکز بود، از یکدیگر جدا شد.

 

برخی از فعّالیّتهای مهم باستان شناسی در ایران در دورة پنجم در جدول 11 نشان داده شده است .

 

2) باستان شناسی در کشورهای مهم اسلامی .

 

الف ) مصر . مصر و حوزة رود نیل سرزمین کهن اسلامی است که از دیدگاه باستان شناسی اهمیت فراوانی دارد. از قرن دهم / شانزدهم ، که هِلْفریش به مصر رفت و نتایج سفر خود را در 987/1579 منتشر کرد، توجه اروپاییان به آنجا جلب شد.

 

مصرشناسی از زمان ورود ناپلئون به این سرزمین پایه ریزی شد و محققانی که او را تا این کشور همراهی کرده بودند، بانیان تحقیقات گسترده ای در آنجا شدند. ناشناخته بودن زبان و خطوط مصریان باستان مانع بزرگی بر سر راه مطالعات و شناخت ادوار قدیم و تمدنهای باستانی در کرانه های رود نیل بود؛ تا آنکه بوشار، یکی از افسران ارتش ناپلئون ، تصادفاً در حومة شهر الرشید به وجود سنگ سیاه بازالتی پی برد. این کتیبة تاریخی معروف به روزتا (حجرالرشید)، که حاوی کتیبه ای با خطوط هیروگلیفی (تصویری )، دموتی (عمومی : نوعی خط خلاصه نگاری که بعد از خط مذهبیِ هیراتی وضع شد) و یونانی ، و یادگار دورة فرمانروایی بطلمیوسیان (196 ق م ) است ، بعدها به دست انگلیسیان افتاد و به موزة بریتانیا منتقل شد. ابتدا یانگ ، فیزیکدان شهیر انگلیسی (1773ـ1829 م )، رمز خطوط این کتیبه را گشود و بر اثر کوششهای شامپولیون فرانسوی بود که قرائت شد (فریدریش ، ص 24ـ26).

 

کاوشهای علمی باستان شناسی در مصر، در آغاز نیمة دوّم قرن نوزدهم به کوشش ماریت فرانسوی ، بنیانگذار موزة قاهره ، آغاز شد. او از منطقة باستانی ممفیس ، در نزدیکی قاهره ، آثار بسیاری کشف و به موزه های لوور و قاهره منتقل کرد. در 1297/1880، پِتْری ، باستان شناس و مصرشناس انگلیسی ، کاوشهای مهم و گسترده ای را در مناطق باستانی مصر علیا مانند فیوم ، نَقَدَه و قفط آغاز کرد که تا 1314 ش /1935 م ادامه داشت . لاوئر و فیرت ، هِرَم ایمحوتپ منجم و معمار و پزشک مشهور مصر (ح 3150 ق م ) و وزیر شاه زوسر و طراح هرم پلکانی سقاره ، را که نمونة شگفت انگیز معماری سلسله های قدیم است ، از درون خاک بیرون آوردند و ماسْپِرو و زکی سعد آثار باشکوه دوران حکومت پادشاهان سلسلة اول را، که با تکامل خط هیروگلیف همزمان بود، در سقاره در مصر سفلی ، کاویدند. بروگش در 1299 ق /1881 م ، دخمة دیرالبَحری را در نزدیکی طیوه (تِبِس ، در 560 کیلومتری قاهره ، در نزدیکی آبادیهای کنونی کَرَنْک و الاَ ْقصُر )، کشف کرد و از آنجا حدود چهل جسد مومیایی شدة فراعنة مصر از زِتوس تا رامسس دوم (حک : 1292ـ1225 ق م )، به دست آمد. در 1301 ش /1922 م کارتر، باستان شناس انگلیسی ، در دخمة «توت عنخ آمون » (فرعون مقتدر سلسلة هجدهم ، حک : 1346ـ1334 ق م ) در مصر علیا گنجینة عظیمی یافت (کارتر، مواضع مختلف ). همچنین کوششهای باستان شناسان مصری از جمله زکریا قنیّم ، در 1324 ش /1945 م برای راهیابی به هرم نو یافته ای در سقاره و زکی نور در همان سال برای شناسایی مدخل هرم خئوپس ، از اهرام ثلاثه ، قابل ذکر است (جیمز، ص 30ـ41).

 

ب ) عراق . به عقیدة باستان شناسان ، بین النهرین یکی از مراکز مهم استقرار فرهنگها و تمدنهای باستانی ، مانند سومر، بابل و آشور است . تا چند سده قبل ، بیشترین آگاهیها دربارة این سرزمین از کتب عهدین به دست می آمد (رجوع کنید به ادامة مقاله : باستان شناسی و مصادیق قصص کتب آسمانی ). از قرن دهم / شانزدهم سیّاحان اروپایی به این سرزمین قدم گذاشتند. مشهورترین آنها دلاّ واله بود که بعضی از لوحه های حاوی خطوط میخی را از شهر کلدانی اور (مُقَیَّر امروزی ) به اروپا برد. تأسیس شعبة شرکت (کمپانی ) هند شرقی در بصره و بغداد، که ورود انگلیسیها به خاورمیانه را در پی داشت ، اروپاییان علاقه مند به جمع آوری اشیای عتیقه را نیز متوجه عراق کرد.

 

در 1222 ق /1807 م ریچ ، رایزن انگلستان در بغداد، نخستین کسی بود که به یک نقش برجستة آشوری اشاره و امکان حفاری را در قویون جیک ، در نزدیکی موصل ، اعلام کرد. ولی بوتا، دبیر اول فرانسه در موصل ، اولین کاوش باستان شناسی را در بین النهرین آغاز کرد. فعّالیّت وی در دو شهر قویون جیک و دورْشرّوکین (خُرساباد * کنونی )، در هجده کیلومتری شمال شرق موصل ، به کشف قصر سارگُن دوم (پادشاه آشور، حک : 722ـ 705 ق م ) منجر شد. در 1261 ق /1845 م لایارد انگلیسی خرابه های شهر نینوا، پایتخت آشور، را خاکبرداری کرد. او در 1266 ق ـ1267/ 1849ـ1850 م همچنان به جستجو و کاوش ادامه داد تا آنکه کتابخانة آشوربانی پال (شاه آشور، حک : 668ـ633 ق م ) را کشف و بسیاری از الواح گلی به دست آمده از آن را به موزة بریتانیا منتقل کرد (رجوع کنید به ادامة مقاله : باستان شناسی و مصادیق قصص کتب آسمانی ). کشفیات مهم این دو باستان شناس بعدها مبنای علم آشورشناسی شد (لوید، مواضع مختلف ).

 

 

 

 

 

همچنین کاوشهای دوسارزاک در 1294ـ1299 ق /1877ـ 1881 م در منطقة تِلّْوْ (محوطه باستانی لاگاش ؛ شهر قدیم سومری ) تمدن سومری را که دو هزار سال به فراموشی سپرده شده بود، دیگر بار به یاد آورد. کلدوی در 1317 ق /1899 م کاوش شهر بابل را آغاز کرد که در نتیجة آن دروازة معروف ایشتار (عشتر)، از خدایان قوم سومِر و اَکَد، کشف شد. هیلپرشت در 1318 ق /1900 م منطقة نِفِر شهر قدیم بابل و مشهور به شهرکاتبان سومری ، را کاوید و الواح گلی و کتیبه های بسیاری یافت . سپس آندره آ در 1321 ق /1903 م در شهر آشور، و هال در 1337 ق /1918 م در شهر اور حفریاتی کردند و چند سال بعد، وُولی در ادامة کار هال گنجینة معروف گورستان شاهی اور را کشف کرد. کاوش بریدوود در 1327 ش /1948 م در جارمو، 45 کیلومتری شهر کرکوک ، که فرضیة تقسیمات ادوار پیش از تاریخی خود را بر اساس آن بنا نهاد و نیز کاوش سولکی در غار شانیدَر، در درّة رواندوز کردستان عراق ، که به کشف آثار استقرار عصر پارینه سنگی جدید در آن منجر شد، اهمیتی خاص دارد (همان ، مواضع مختلف ).

 

ج ) ترکیه . نخستین بار در 1274 ق /1857 م ، نیوتن انگلیسی از طرف موزة بریتانیا در شهر باستانی هالیکارناس ، در ساحل جنوب غربی آسیای صغیر، به حفاری پرداخت . سپس شِلیمان در 1287/1870، منطقة باستانی حصارلیک را، در شمال غربی بخش آسیایی ترکیه ، حفاری کرد و معتقد بود که شهر قدیمی تروا در کنارة خرابه های آن قرار دارد. او در اثنای کار به گنجینه ای دست یافت که آن را گنج افسانه ای پریام ، آخرین فرمانروای تروا، می پنداشت . چند سال بعد، باستان شناسان آلمانی به سرپرستی هیومَن در 1295/1878، شهر باستانی پرگاموس (برغمه * ) را، در غرب ترکیه ، که در 250ـ170 ق م ساخته شده بود، خاکبرداری کردند. آنگاه انجمن شرق شناسی آلمان به سرپرستی وینکلر منطقة باستانی بُغاز کوی (هتوشش ) را در 150 کیلومتری شرق آنکارا، که روزگاری پایتخت حِتّیان در آن قرار داشت ، کاوید. حفاریهای وسیع و مهم این باستان شناسان به کشف هزاران لوح گلی به خطّ میخی حتّیایی انجامید. از کاوشهای کول تپه ، در شرق آناطولی مرکزی ، و آلی سرهیوک آثاری از هزاره های چهارم تا سوم پیش از میلاد به دست آمد و کاوش وولی و لاورنس در شهر باستانی کرکمیش ، پایتخت دولت حِتّی ؛ در مرز سوریه و ترکیة کنونی ، اطلاعات ارزنده ای را از این تمدن باستانی در اختیار محققان گذاشت (گارنی ، مواضع مختلف ). از دیگر تمدنهای کهن و موردتوجه باستان شناسان ، تمدن اورارتو در حوزة شرق ترکیه (آناطولی ) بود که مرکز حکمروایی آنان ، در سده های آغازین هزارة اول ق م ، مناطق اطراف دریاچة وان بود. هوت و بِلْک در 1305 ـ 1306 ق / 1888 ـ 1889 م خرابه های دژ توپراغ قلعه را (پایتخت «روسا»، شاه اورارتو) خاکبرداری کردند و از 1335 ق /1916 م به بعد بود که باستان شناسان روسی و آلمانی دربارة قوم و فرهنگ اورارتو به جستجو پرداختند (پیوتروفسکی ، ص 18ـ21).

 

د) اردن ـ فلسطین . سرزمینِ مقدس مسلمانان ، مسیحیان ، یهودیان و گاهوارة قدیمیترین تمدنها و فرهنگها در شرق نزدیک ، فلسطین است که از روزگار باستان ، شرق و غرب را به هم می پیوست . فلسطین ، با سابقة نه هزار ساله ، یکی از نخستین خاستگاهها و زیستگاههای بشر بر روی زمین است و پیشینه ای به قدمت «گنج درّة » هرسین در کرمانشاهان ایران و جارموی بین النهرین دارد.

 

این سرزمین در هزارة سوم ق م ، زیر نفوذ اقوام سامی و دریانوردان فنیقی بود و در هزارة دوم ق م بخشی از قلمرو فرمانروایی حِتّی به حساب می آمد. سپس پادشاهان آشور: سارگن دوم ، آشوربانی پال و بُختنصر (نبوکد نصر؛ از فرمانروایان دورة بابل نو، حک : 604ـ562 ق م ) فلسطین و بیت المقدس را تصرف کردند.

 

اشمیت ، نخستین گزارش تفصیلی را در بارة فلسطین در قرن نهم ه /پانزدهم م انتشار داد. با این حال ، دوسولسی ، اولین باستان شناسی بود که در 1280 ه /1863 م در این سرزمین به کاوشهای علمی پرداخت . او آرامگاه شاهان یهود را در نزدیکی بیت المقدس کشف و خاکبرداری کرد و اشیای به دست آمده را از آن به موزة لوور منتقل ساخت . دو سال پس از تأسیس بنیاد تحقیقات فلسطین در 1282 ه /1865 م ، وارِن ، افسر انگلیسی ، در بیت المقدس کاوشهای گسترده ای انجام داد و معبدی یافت که به عصر سلیمان تعلق داشت ، و آنگاه دژ نظامیِ عهد مَکّابیان را، طایفه ای از قوم یهود در 167 ق م ، در منطقة تلّ فول (یا جیبیه ) خاکبرداری کرد. در آن سالها کلرمون گانو، کارمند رایزنی فرانسه در فلسطین ، سنگنبشتة معروف به مِشا را (پادشاه موآب ، در شرق بحرالمیت ، ح 850 ق م ) کشف کرد که حاوی کتیبه ای از ادوار باستان بود. سپس در 1287 ه /1870 م آن را به موزة لوور انتقال داد. در اواخر قرن نوزدهم ، با ورود پتری به فلسطین ، باستان شناسی در این سرزمین به مرحلة تازه ای قدم گذاشت . او در تلّ حِصی ، در جنوب غربی فلسطین ، به کاوش پرداخت و نتایج مهمی به دست آورد. مهمترین و قدیمترین محل باستانی فلسطین ، اریحا متعلق به 7800 ق م در سالهای 1331 ش / 1952 م تا 1337 ش / 1958 م کشف و ادوار میانه سنگی و نوسنگی در آنجا شناخته شد. در دهة 1309 ش / 1930 م باستان شناسان پیرو مکتب انگلیسی باستان شناسی مصر، که پتری بنیانگذار آن بود، در فلسطین ، نوار غزّه و درّة رود اردن کاوشهای بسیاری کردند؛ آنگاه محققان باستان شناس امریکایی با کاوش در تلّ عجّول (غزّة کهن ) و تلّ جِمّه (جیرار کهن ) در جنوب غزّه و تّل فرح ، انتدون و بطرا در درة اردن ، فعّالیّتهای باستان شناسی را در فلسطین و اردن گسترش دادند. همچنین هیئت مشترکی از باستان شناسان انگلیسی و امریکایی در فلسطین در سالهای 1310 ش /1931 م تا 1314 ش /1935 م ، در سامره به سرپرستی کراوفوت و سالهای 1311 ش /1932 م تا 1317 ش /1938 م ، در لاخیش (تلّ دوُیر امروزی در اسرائیل ) به سرپرستی استارکی ، به کاوشهای گسترده ای پرداختند.

 

از 1329 ش /1950 م به بعد، متخصصان اسرائیلی مقیم فلسطین کاوشهای باستان شناسی را ادامه دادند و پس از آنکه در 1346 ش /1967 م اسرائیلیان بخش قدیمی شهر بیت المقدس را اشغال کردند، قسمتهایی از شهر قدیم ، از جمله دیوار قدیمی شهر از دورة هرودی و برج داود و دروازة یافا * ، خاکبرداری شد (آلبرایت ، ص 26 ـ 29).

 

کاوشهای هیئت فرانسوی به سرپرستی ژان پرو در حوالی تپه های باستانی مجاور دریاچة حوله ، در شمال شرقی فلسطین ، که از 1335 ش /1956 م آغاز شد به کشف آثار مهمی از ادوار ماقبل تاریخ انجامید. کاوش گلوئک انگلیسی در تپة باستانی تلّ امّ حَمَدالغربی ، در درّة رود اردن ، آثاری از دورة دوم عصر مفرغ (اوایل هزارة دوم ق م ) به دست داد و هورس فیلد و مورِی ، جِرَش (گِراسای باستانی ) از شهرهای دکاپولیس ، در کرانة شرقی رودخانة اردن ، و پترا را خاکبرداری کردند و کاوش کرکْبراید در 1337 ـ 1346 ش /1958 ـ 1967 م در نزدیکی پترا به کشف تمدن نوسنگی از هزارة هفتم ق م منجر شد، که در زیر آثار دورة نبطی قرار داشت (همانجا).

 

ه ) سوریه ـ لبنان . این دو کشور، گرچه امروزه جزو سرزمینهای اسلامی اند، اما آثاری از فرهنگ غیرشرقی نیز دارند. از شمالیترین نقطة ساحل شرقی مدیترانه یعنی مناطق باستانی تلّ عَطْشانهِ و انطاکیه (در ترکیة امروزی ) تا حوالی شهر قدیم تلّ دویر، جنوب نوار غزّه ، آثار باستانی و تاریخی بسیاری وجود دارد که بقایای آبادیها و شهرهای ویران شده است . در گذشته ، این حوزه بیشتر تحت سیطرة اقوام فنیقی ، اولین دریانوردان شناخته شده در تاریخ بود و فنیقیها دو بندر مهم خود، بوبلوس (بیبلوس ، امروزه : جِبیل ) و صور را در سواحل لبنان بنا کرده بودند. در جبیل ، از میان سنگهای ساحل ، نمونه ای از سفالها جمع آوری شده که وولی در 1302 ش /1923 شرح آن را در کتاب > سفالهای جبیل قدیم < آورده است . در 1948 دونان فرانسوی نیز گزارش مقدماتی حفّاریهای جبیل را منتشر کرد. ادامة کاوش در جبیل ، روشن ساخت که چندین طبقة باستانی از دوره های فلز جدید، مفرغ قدیم و آشور قدیم و میانه بر روی هم قرار گرفته است . کشف کتیبة سنگی حیرام (فرمانروای جبیل در قرن 13 ق م ) در 1303 ش /1924 و قرائت آن ، فهمِ متون میخی فنیقی دیگر را هم آسان کرد (گیلبرت ، ص 174ـ176).

 

کاوشهای علمی در سوریه در 1326/1908، با حفاریهای هوگارت در تلّ احمر آغاز شد. امّا مهمترین تحقیقات در تاریخ باستان شناسی سوریه ، کاوش باستان شناسان فرانسوی در 1929 م در رأس شَمْرَه ، نزدیک شهر باستانی اوگاریت ، در شمال لاذقیه * ، بود که ضمن کار تعدادی الواح گلی به خط میخی اوگاریتی به دست آمد و به کوشش باوئر رمزگشایی شد؛ این نوع کتابت متأثر از خط آرامی بود و از خانوادة خطوط سامی است ، ولی برخلاف خطهای دیگر این خانواده ، همچون اکدی ، بابلی و آشوری ، خطی الفبایی است که دارای سی حرف و فاقد شناسه است (فریدریش ، ص 86ـ87). این کشف مهم ، مشکل قرائت بسیاری از الواح به دست آمده از تلّ نیراب را نیز از میان برداشت . همچنین کاوش مالون انگلیسی در تلّ حَلَف در 1329/1911 تا 1331/1913 و 1306 ش /1927 و تلّ براک در 1317 ش /1938، و کاوش باستان شناسان فرانسوی به سرپرستی پارو در تلّ ماری (تلّ حریری ) در 1312 ش /1933، قرابت تمدن این مناطق را با تمدنهای باستانی بین النهرین مشخص کرد. در تلّ براک ، در شمال درة خابور و مجاور یکی از سرچشمه های فرات ، نیز معبدی باستانی کشف شد (ح 3000 ق م ) که با دورة متأخر تمدن اوروک (در تورات ، سفر پیدایش ، 10، 10: اِرِک ، اِرِخ ؛ شهر قدیم سومری در جنوب بابل ذکر شده ؛ وَرکای امروزی ) و العبید و جِمْدِت نَصْر، در بین النهرین ، همزمان است (لوید، ص 76). از تحقیقات مهم باستان شناسی در سوریه کاوش محوطة باستانی لیلان است که به کشف آثار تمدنهای دورة متأخر «عبید شمالی » و شهر مهمی از دورة آشور (زمان پادشاهی شَمشی اَداد اوّل ) انجامید. باستان شناسان فرانسوی در 1167/1753 شهر باستانی تدمر و در دهة 1338/1920، شهر دورا ـ ائوروپوس ، در شمال تدمر، را کاویدند و از اسناد به دست آمده که به خط پهلوی اشکانی و ساسانی بر روی پوست بود، معلوم شد که محوطة اخیرالذکر شهری آباد در دوران اشکانی بوده است (باوئر، ولز، راستوتسف ، مواضع مختلف ).

 

و) پاکستان (شبه قارة هند) . تمدنهای باستانی مستقر در کنارة رود سندِ درة هند و بلوچستانِ پاکستان ، اکثراً متعلق به عصر مفرغ و هزارة سوم ق م ، بوده و دارای ویژگیهای بومی و محلی است . در روزگار باستان ، شهرنشینی در این منطقه رونق بسیار داشت و شهرهای بزرگی چون هاراپا، موهنجودارو و چان هودارو در آن زمان بنا شد. علاوه بر آن ، در دوره های تاریخی و اسلامی نیز این منطقه محل تجمع تمدنهای یونانی ، ایرانی ، کوشانی ، بودایی و گورکانی بوده است . شنی و بُنِرجی ، باستان شناسان هندی نخستین کسانی بودند که به پژوهش در محوطه های باستانی هند و پاکستان پرداختند. سپس در اواخر قرن دوازدهم / هجدهم ، جونز، مستشرق و زبان شناس انگلیسی و بانی «انجمن تحقیقات آسیایی بنگال »، تحقیق در شبه قارة هند را دنبال کرد. سپس مارشال انگلیسی از 1331/1912 تا 1310 ش /1931 به کاوش شهر باستانی تکسیله ، در نزدیکی مرز پاکستان و افغانستان ، پرداخت . او در 1300 ش /1921 کاوشهای شهرهای موهنجودارو و هاراپا را آغاز کرد و ویلر در 1323 ش /1944 آن را ادامه داد. آنگاه در 1338 ش /1959 هیئتی فرانسوی به سرپرستی کاسال دو منطقة باستانی اَمری و ماجومدار را کاوید، و در دهة 1339 ش /1960 میلادی بود که توچی دربارة آثار بودایی و مناطق کوشانی ـ بودایی درة سند تحقیقاتی انجام داد (وارد، مواضع مختلف ).

 

ز) افغانستان . این سرزمین در دوره های مختلف تاریخی بیشتر کانون تجمع فرهنگهای ایرانی ، کوشانی و هندی بود و روزگاری هم از حوزه های فرهنگی ایران به شمار می رفت . فوشه فرانسوی از اولین کسانی بود که در زمان پادشاهی امان اللّه خان ، کار باستان شناسی را در این کشور آغاز کرد. سپس گدار به مطالعة بناهای تاریخی و اسلامی در منطقة بامیان و شمال کابل پرداخت . آنگاه با ادامة کاوش ِ هیئت باستان شناسی فرانسوی در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم ، شهر لشکربازار خاکبرداری شد. پس از آن کاسال بین سالهای 1330 ـ 1337 ش / 1951 ـ 1958 در منطقة موندی گاک ، در جنوب غربی کابل یکی از مراکز استقرار تمدنهای هزارة سوم تا اول ق م ، به کاوش پرداخت . شلومبرگر نیز در 1332 ـ 1336 ش /1953 ـ 1957 محوطة دورة کوشانی سرخ کُتل را کاوید (اُبویر، مواضع مختلف ).

 

3) باستان شناسی در کشورهای اسلامی تازه استقلال یافتة آسیای میانه (جمهوریهای پنجگانه ).

 

فعّالیّتهای باستان شناسی در سرزمین اتحاد جماهیر شوروی (سابق ) که بیشتر، خود متخصصان آن کشور انجام داده اند و نتایج آن نیز اغلب به زبان روسی چاپ و منتشر شده است ، به آسانی قابل بررسی نیست . از نتیجة کاوشهای باستان شناختی در این کشور می توان دریافت که قسمتی از آثار به دست آمده با آثار ایرانی وجوه مشترک فرهنگی دارد و مجهولات تاریخ گذشتة کشورمان را روشن می سازد.

 

الف ) جمهوری ترکمنستان . در آسیای مرکزی ، نزدیکترین کشور به ایران است که هفتاد درصد آن را صحرای قراقوم اشغال کرده است (فرامکین ، ص 207). اغلب تمدنهای کهن ، محوطه ها و تپه های باستانیِ حاشیة جنوبی قراقوم ، در نزدیکی خاک ایران قرار دارد. ترکمنستان یکی از گذرگاههای مهاجران آریایی برای رسیدن به فلات ایران بوده است همچنین می توان این کشور را خاستگاه قوم پارت دانست که نخستین پایتخت شاهان اشکانی ، یعنی نسا (در اوستا: نِسایا رجوع کنید به برهان ، ج 4، ص 2136، حاشیة 4، به نقل از پورداود)، در آنجا قرار دارد؛ اوکلادنیکف ، قدیمیترین آثار این کشور را متعلق به منطقة خشک و بی حاصل کراسنوودسک ، در ساحل شرقی دریای خزر، می داند. بیشتر آثار به دست آمده از غارهای دم دم چشمه و جبل ، در جنوب این منطقه ، باقیمانده از دوره های میانسنگی و نوسنگی است و در نتیجة آزمایش رادیو کربن بر روی آثار غار جبل ، پیشینة آن به 6270 ق م می رسد (فرامکین ، ص 210). از مناطق باستانی دیگر ترکمنستان ، دو تپه در نزدیکی روستای آنائو ، در 12 کیلومتری جنوب شرقی عشق آباد است که یک هیئت امریکایی به سرپرستی پمپلّی آنرا در 1322 ـ 1323/1904 ـ 1905 کاوید و قدیمیترین دورة تمدنی را در آن از هزارة نهم ق م تشخیص داد (بلنیتسکی ، ص 63). یکی دیگر از محوطه های باستانی مهم ترکمنستان که به عصر آغاز کشاورزی (تولید غذا) و نوسنگی تعلق دارد، جیتون در 30 کیلومتری شمال غرب عشق آباد و حاشیة صحرای قراقوم است . کافتین در 1331 ش /1952 م برای اولین بار این محوطه را کاوید و ماسون تحقیقات او را ادامه داد. در کاوش جیتون ، 35 واحد مسکونی از خشت خام و بلوکهای گل رس خاکبرداری شد که از قدیمیترین نمونه های معماری به دست آمده در آسیای میانه به شمار می رود. تمدن جیتون را با تمدنهای اولیة جارمو و عبید در بین النهرین قابل مقایسه دانسته اند. از نقاط باستانی مهم دیگر در ترکمنستان ، نمازگاتپه و قره تپه است که حاوی نشانه هایی از فرهنگهای عصر کشاورزی تا ادوار مس و مفرغ است . بوکینیتچ ، کاوش را در نمازگاتپه (در جنوب شرقی عشق آباد و در فاصلة سی کیلومتری خاک ایران ) از 1339/1920 آغاز کرد. او پژوهشهای خود را به چگونگی روشهای آبیاری در دوران اولیة تولید غذا معطوف داشت . سپس ماروشچنکو در 1309 ش /1930 کاوش را در نمازگاتپه دنبال کرد، اما این کافتین بود که در آغاز سال 1329 ش /1950 م ، توانست گسترش دورانهای پیش از تاریخ و تسلسل آنها را در آن منطقه بیان کند. (مجیدزاده ، ص 2ـ3) و در 1331 ش /1952، با تغییراتی در طبقه بندی آنو که این محوطه را به چهار دورة باستانشناختی تقسیم می کرد، نمازگاتپه را به شش طبقه تقسیم کرد. دورة نمازگا شامل محدودة زمانی اواخر هزارة پنجم تا حدود هزارة دوم ق م است (فرامکین ، ص 211). کاوشهای گستردة ماسون بعد از 1344 ش /1965 م نیز در آلتین تپه ، در نزدیکی دهکدة مینا در غرب رودخانة تجن ، به کشف آثار یک جامعة پیچیدة شهری از عصر مفرغ قدیم در دامنة ارتفاعات کوپِت داغ ، سلسله جبال حدفاصل ترکمنستان ـ خراسان ، انجامید (مجیدزاده ، ص 2ـ3). آلتین تپه قطعاً نمایانگر عناصر فرهنگی جیتون است و قدیمیترین سفالهای به دست آمده از این تپه ، عمدتاً با نقشهای هندسی تزیین شده است (فرامکین ، ص 221).

 

یکی از مهمترین محلهای باستانی حوالی درة مُرغانا (مرغیانه )، منطقة یازتپه در شمال شرق مرو است . ماسون در بارة این منطقه بدقت مطالعه کرد و به مقایسة گاهنگاری مرغیانه با هاراپا، ایران ، افغانستان ، خوارزم ، باختر، سغد و جز آن پرداخت . یازتپه در قرن چهارم ق م بر اثر کم آبی ، متروک شد. پایتخت مرغیانا در اواسط هزارة اول ق م ، شهر مشهور مرو بود. این شهر هم مانند نسا، بعد از دورة ساسانی همچنان به حیات خود ادامه داده است و شواهدی وجود دارد که آیین بودا نیز در این منطقة زردشتی مذهب ، نفوذ داشته است (فرامکین ، ص 224، 233، 236).

 

ماسون ، کاوشگر شهر باستانی نسا، معتقد است ، این شهر از زمانی که مهرداد اول (171 ق م ) آن را بنا کرد تا انقراض دولت پارت (227) آباد بود. نسا که در دوازده کیلومتری شرق عشق آباد و نزدیک روستای بَجیر قرار دارد، شامل دو بخش نسای قدیم و نسای جدید است . نسای جدید شهری محصور و دارای گورستانهای بسیار است که در اواسط قرن سوم میلادی متروک شد و نسای قدیم مشتمل بر اقامتگاه شاهی ، یک شهر محصور شامل قصرها و نیایشگاهها و آرامگاههای شاهان پارت است (بلنیتسکی ، ص 108؛ فرامکین ، ص 231).

 

ب ) جمهوری ازبکستان . این کشور شامل دو بخش خوارزم و منطقة خودمختارِ قراقالپاق است . در 1317 ش /1938 م اوکلادنیکف غار تِشیک تاش (از دورة موستری ، منسوب به غار موستیه در شهر دوردونی فرانسه ، ح 25000 ق م ) را در جنوب ازبکستان کشف کرد و مقدار زیادی ابزار و آلات سنگی و بقایای اسکلت پسر جوانی را از تیرة انسانهای نئاندرتال که با شاخ بز کوهی وحشی پوشیده شده بود، از زیر خاک بیرون آورد (فرامکین ، ص 176؛ ماسون و ساریانیدی ، مواضع مختلف ).

 

دنیک در 1306 ش /1927 م ، نخستین بار شهر ترمذ قدیم ، در ده کیلومتری ترمذ کنونی ، را کاوید. ادامة حفاری در 1307 ش /1928 به کشف گورستانی در سمیرچیه (هفت رود) از قرنهای نخستین میلادی منجر شد (بلنیتسکی ، ص 41). ترمذ که بر سر راه بلخ و سمرقند است ، در دورة اسلامی نیز آباد بود و آثار متعددِ آن در این دوره مطالعه و بررسی شده است . کاوشهای آلبائوم در بالالیک تپه نیز منجر به یافتن آثاری از فرهنگ کوشانی شد. سمرقند جدید، در حاشیة رودخانة زرافشان ، که روزگاری پایتخت امیرتیمور گورکان بود و افراسیاب نامیده می شد، پس از ویرانی شهر قدیم به دست مغول در کنار سمرقند قدیم بنا شد. افراسیاب ، که احتمالاً اولین بنای آن در قرن 6 ق م بوده ، و سپاه اسکندر نیز آن را تخریب کرده بود، در دورة هیاطله (هپتالیان ، هونها) بازسازی شد و به صورت شهری آباد درآمد. کاوش شهر قدیم افراسیاب از 1292 ق /1875 م آغاز شد، ولی شروع کاوشهای علمی دقیق در این شهر از 1337 ش /1958 م و زیر نظر شیشکین باستانشناس روسی بوده است . در این شهر آثار معماری و نقاشیهای دیواری هنرمندانه ای کشف شد که شناخت تاریخ قدیم منطقه را آسان کرد. این نقاشیها عموماً از قرن هفتم میلادی است و در برخی از آنها کتیبه هایی به خط سُغدی وجود دارد. کاوشهای باستان شناسی خوارزم نیز از 1316 ش /1937 م به سرپرستی تولستوف آغاز شد و آثاری از ادوار سنگی تا سلطة هونها بر این منطقه ، دوره های ساسانی ، کوشانی و ادوار مختلف اسلامی ، کشف و مطالعه شد (ماسون و ساریانیدی ، مواضع مختلف ).

 

ج ) جمهوری تاجیکستان . این کشور کوهستانی از بخشهای شرقی ، یعنی ارتفاعات پامیر، و غربی ، شامل مناطق باختر و سغد، تشکیل شده است . پژوهشهای باستان شناسی در تاجیکستان از دهة 1309 ش /1930 م در مقیاس وسیعی آغاز و منطقة سغد، شمال رشته کوههای حصار و باختر کاوش شد. هر دو منطقة سغد و باختر روزگاری در قلمرو حکومت هخامنشی بود که بعدها به تصرف اسکندر درآمد (فرامکین ، ص 95، 98). بنابر این ، آثار تمدن و فرهنگ ایرانی و یونانی در این کشور دیده می شود. کاوشهای مستمر و منظم باستان شناسی در تاجیکستان در 1325 ش /1946 م توسط «هیئت سغدیان تاجیک » (بعدها با نام «هیئت تاجیک ») که از باستان شناسان بومی تشکیل می یافت ، آغاز شد (همان ، ص 98، 100). به استثنای آثار به دست آمده از صحرای کایراک قومی در شمال غربی تاجیکستان و کافرنیگان (درّة بیشکنت )، که به عصر مفرغ تعلق دارد، بیشتر آثار این عصر از نواحی پامیر شرقی (بدخشان علیا) به دست آمده است (همان ، ص 105). در 1312 ش /1933، به طور تصادفی ، متنی در زرافشان به دست آمد که سند قدیمی و مهم سغدی بود. بر اثر بررسی این سند، مقدار زیادی از همان متنها در مُغ کوه نیز به دست آمد، و همچنین مشخص شد که این سندها متعلق به دیواشتیخ ، آخرین حاکم پنج کنت ، است که در سدة اول هجری به دست اعراب کشته شد. این اسناد، دارای اطلاعات ارزشمندی از وضع اقتصادی و اجتماعی سغد در قرن اول هجری بود. پنج کنت در کنار رود زرافشان (رود سغد کنونی که قسمت اعظم سمرقند را مشروب می کند) قرار دارد و بناهای پراکندة باشکوهی از قرن پنجم میلادی به بعد، در آنجا وجود داشته است . بقایای معماری ، نقاشیهای دیواری ، تندیسهای گِلی و گچبریها از قرون اول و دوم هجری در این منطقه ، نشانگر نوع زندگی زنان و مردان سغدی و اسطوره ها و عقاید آنان است (فرامکین ، ص 120ـ121، بلنیسکی ، ص 186ـ187).

 

د) جمهوری قرقیزستان . سرزمین کوهستانی قرقیزستان به سبب وضع جغرافیایی خاص خود، از دیرباز مردمانِ دامدار و چادرنشین را در خود جای داده است . برنشتام ، یکی از پیشگامان مطالعات باستان شناسی در قرقیزستان ، معتقد است که سکاها (سیتها)، هونها و ووسونهایی که در خاورمیانه و خاورنزدیکِ باستان مستقر بودند، از این منطقه برخاستند. نشانه های اقوام سکاها را در دنیای باستان در دوردست ترین نقطة قرقیزستان یعنی نواحی کوهستانی تین شان و تالاس (طراز) می توان یافت . این اقوام بعدها به آسیای مرکزی تا فلات ایران و حتی حوزة زاگرس راه یافتند. با اینهمه ، هنوز مشخصات این قوم باستانی ، خصوصاً در هزارة دوم و اوایل هزارة اول ق م ، چنان آشکار نیست تا بتوان تصویر روشنی از اوضاع سیاسی و فرهنگی آنان به دست آورد . از طرفی چون قرقیزستانِ باستانی را اقوام کوچ نشین تشکیل می داد، از روستا و شهر اثری در آنجا نمی توان یافت و اغلب اطلاعات از درون گورها یا گورکانها (مجموعة قبور سکایی ) به دست آمده است (فرامکین ، ص 51، 53،56،58). در 1333ـ1334ش /1954ـ1955م باستان شناسان بومی قرقیزستان جنوبی ، در منطقة قره بولاق از بخش باتکن نهصد گور دست نخورده کشف کردند که اشیای به دست آمده از آنها، به قرون دوم تا چهارم میلادی تعلق داشت . همچنین درآن منطقه گونه هایی از گورهای نمادین که به گورستانهای باستانی دیگر شباهتی نداشت ، کشف شد که هدف ازایجاد آنها نیز بدرستی معلوم نیست . ولی در 1335ـ1339 ش /1956ـ1960م زادنِپروفسکی باستان شناس که سرپرستی هیئتی را عهده دار بود، در باتکن و لایالیاک (در شیب شمالی رشته کوههای ترکستان ) تعدادی از این گورها را، متعلق به قرون دوم تا چهارم میلادی ، کشف کرد که از درون آنها به جای بقایای استخوانی ، تندیسهای سنگی به دست آمد که نشان می داد احتمالاً صاحبان این قبور دور از محل سکونت خود درگذشته اند و این گورها در نزدیکی سکونتگاهشان ، به یاد آنان حفر شده است (فرامکین ، ص 72ـ73).

 

ه ) جمهوری قزاقستان . وسیعترین جمهوری در آسیای مرکزی است . برنشتام از 1315 ش /1936 م به بعد، کاوشهای گسترده ای در سمیرچیة قزاقستان جنوبی ، در حد فاصل دریاچه های ایسیک گول و بالخاش (بَلْخَش )، انجام داد. در این جمهوری آثاری از عصر پارینه سنگی تحتانی با پیشینة پانزده هزار ساله و آثاری در درة رودخانة اِرتیش ِ علیا از منطقة ناریم متعلق به عصر نوسنگی ، به دست آمده است و در سلسله جبال کاراتو، در جنوب غربی قزاقستان ، آثاری از فرهنگ عصر پارینه سنگی قدیم و آشولی (منسوب به شهر سن آشول در فرانسه ، ح 75000 ق م ) وآندورونووا شناخته شده است (ماسون و ساریانیدی ، مواضع مختلف ). از آنجا که قزاقستانِ دورانِ باستان ، زادگاه اقوام کوچ نشین بود، آثار معماری مهمی از دورة ماقبل تاریخ در آن به دست نیامده است . در این کشور نیز همچون قرقیزستان ، تنها گورستانهای باستانی دامداران کوچ نشین باقی مانده که اشیای ارزشمند درون آنها از دستبرد عتیقه بازان به دور نمانده است . بسیاری از اشیایی که از قزاقستان کشف شده و در موزه های کشورهای مختلف نگهداری می شود، فاقد هویت فرهنگی است . مجموعة نفیس پطر اول در موزة ارمیتاژ نیز از انواع آثاری است که از این جمهوری و جنوب سیبری به طور اتفاقی به دست آمده است . کاوش مؤسسة IIAE و باستان شناسان بومی همچون قدیربایف و اورازبایف در قزاقستان مرکزی و گورستان تاسمولا که دست نخورده باقی مانده بود، موجب کشف مجموعة ارزنده ای از قرن هفتم ق م شد. مجموعة سکایی به دست آمده از درة چیلیک تین ، در قزاقستان شرقی ، نیز از گنجینه های ارزندة اواخر عصر مفرغ است (همان ، مواضع مختلف ).

 

4) باستان شناسی و مصادیق قصص کتب آسمانی .

 

قرآن کریم ، بسیاری از حوادث اقوام گذشته را در قالب داستان بیان کرده است . توصیه های مکرر آن به مطالعه و اندیشه در احوال مردم تمدنهای پیشین و پندآموزی از آنها، شاید یکی از علتهای اصلی توجه به علم باستان شناسی در سرزمینهای اسلامی باشد. کوششهای باستان شناسان برای یافتن مصادیق تاریخی اسطوره های مذهبی کتب مقدس ، در شناساندن مفاهیم قصص قرآنی نیز سودمند بوده است ؛ زیرا بسیاری از قصص قرآنی ، در کتابهای آسمانی قدیم نظیر عهد عتیق و عهد جدید ثبت شده و بسیاری از آنها نیز سینه به سینه تا زمان ظهور نبی اکرم صلی اللّه علیه وآله وسلّم رسیده است . در قرآن کریم و کتابهای آسمانی بارها از بسیاری شهرهای باستانی پنهان در زمین ، نام برده شده است و باستان شناسان با همین قرائن موفق شده اند که برخی تمدنها و شهرهای مدفون را کشف و شناسایی کنند (الدر، ص 7).

 

نخستین باستان شناسانی که پژوهشهایشان ، هویتِ بعضی از نامهای موجود در تورات را مشخص کرد، بوتا و لایارد بودند. کاوشهای لایارد در قویون جیک در شمال عراق ، که ویرانه های شهر نینوا در آنجا است ، موجب شد که کاخ سِنّاخِریب (پادشاه آشور، حک : 705ـ681 ق م ) از زیر خاک بیرون آید؛ و حفاریهای بوتا در شمال موصل ، باعث کشف بقایای شهر باستانی دورشروکین و کاخ عظیم سارگن دوم شد. همچنین کاوشهای لایارد در منطقة باستانی نمرود در جنوب موصل منجر به کشف شهر افسانه ای کالح ، پایتخت آشور، شد که نام آن در سفر پیدایش (10 : 11ـ12) آمده است .

 

هنگامی که اسمیت ، از طرف موزة بریتانیا در 1279 ق /1862 م راز لوحة یازدهم منظومة سومری گیلگمش (سلطان اوروک با مقام الوهیت ) را گشود، بعضی از حقایق طوفان نوح نیز روشن شد. اسمیت اعلام کرد که بر روی یکی از لوحه های کتابخانه آشور بانی پال در قویون جیک ، داستان طوفانی را خوانده است که شباهت بسیاری با طوفان مذکور در سفر تکوین تورات دارد. (کریمر، ص 219).

 

داستان نوح در قرآن کریم با آنچه در آگادا، بخشهایی از تفاسیر تورات به نامهای تِلمود و مدراش ، آمده است ، مطابقت می کند (خزائلی ، ص 621). به نص قرآن مجید، نوح نخستین پیامبری بود که در زمان نبوتش بر مردم عذاب نازل شد. (هود: 42؛ مؤمنون : 27). هنگامی که عقاب قوم عاصی نوح پایان یافت ، خداوند فرمان داد (هود: 44)، آبها فرونشیند و باران قطع شود و کشتی بر کوه جودی قرار گیرد. برخی از نویسندگان اسلامی آن را کوهی از سلسله جبال «کاردین » دانسته اند که در شمال شرقی جزیرة «ابن عُمَر» در مشرق دجله و نزدیک موصل قرار دارد (ابن بطوطه ، ج 1، ص 245؛ خزائلی ، ص 281ـ282؛ شرتونی ، ذیل «جودی »). در ترجمه های جدید تورات محل فرود کشتی نوح را رشته کوههای آرارات یا کوه ماسیس در ارمنستان می دانند (علاّ مه طباطبایی ، ج 20، ص 62؛ و هاکس ، ذیل «اراراط »). نتایج کار باستان شناسان در بین النهرین و بخصوص کاوشهای آنان در دو شهر باستانی اور و کیش و وجود لایه های سیلابی روی طبقات قدیمیتر ثابت کرد که قطعاً، طوفانهای عظیمی در دورة باستان روی داده است (الدر، ص 35ـ36).

 

وولی ، کاوشگر شهر اور، گنجینه ای قیمتی را از عصر طلایی تمدن این شهر، یعنی دورة سوم از سلسله های جدید که اورنمو بنیانگذاری کرده بود، کشف کرد. این دوره بتقریب با تولّد حضرت ابراهیم خلیل علیه السّلام (ح 1996 ق م )، که مفسران تورات ذکر کرده اند، همزمان است (هاکس ، ذیل «أب رام »). این عصر را دورة تحول سومری نامیده اند (رو، ص 150). برج پلکانی معبد اور که با خشت خام بنا شده ، پوسته ای آجری دارد و ارتفاع آن حدود پنجاه متر است . این معبد در اصل سه طبقه بوده ولی اکنون تنها طبقة اول و قسمتی از طبقة دوم آن باقی مانده است . در الواحی که از اور و شهرهای دیگر سومری به دست آمده ، به نام ابراهیم اشاره ای نشده است ؛ اما در لوحی مکشوف در بابل نام «آباراما» آمده است و از آن می توان دریافت که در آن عصر، ابراهیم یکی از نامهای رایج بوده است (الدر، ص 42).

 

دانش مصرشناسی برای بعضی پرسشها و ابهامات در بارة قوم بنی اسرائیل ، بعد از مهاجرت حضرت یوسف علیه السّلام به آنجا و سپس نبوت حضرت موسی علیه السّلام و طغیان آن قوم بر فرعون و عزیمت به سوی سرزمین موعود، پاسخ تاریخی یافته است . بعضی معتقدند که یوسف علیه السّلام ، 110 سال زندگانی کرد و پس از فوت جسدش را به سنّت مصریان ، مومیایی کردند (خزائلی ، ص 683ـ684)، و در تابوتی محفوظ داشتند و هنگامی که بنی اسرائیل به همراه موسی علیه السّلام از مصر بیرون رفتند، جنازة یوسف علیه السّلام را نیز با خود بردند و در «شِکّیم »، از سرزمین افرایم (نابلس کنونی )، به خاک سپردند. تا آنکه در دهة 1319 ش /1940 م گور شخصی به نام ال ـ کب که معاصر یوسف علیه السّلام و حاکم یکی از ولایات مصر بود، گشوده شد و کتیبه ای از آن به دست آمد که شرح قحطیِ زمانِ حکومتش بر مردم و چگونگی رهانیدن آنان از گرسنگی ، در آن آمده است (الدر، 45ـ46). از وقایع تاریخی دورة رامسس دوم ، فرعون قدرتمند و مقتدر مصر، اطلاع دقیقی دربارة خروج بنی اسرائیل از مصر نمی توان یافت . اما بعضی شواهد نشانگر آن است که در سال هفتم سلطنت وی ، شورش بزرگی در کنعان و فلسطین بر ضد او به وقوع پیوست که یکی از حجاریهای معبد کرنک ، صحنه ای از تصرف شهر آسکالون ، در شمال غزه ، و انهدام آن را نمایش می دهد (دریوتون و واندیه ، ج 2، ص 314). از رامسس دوم بناهایی از جمله قصرها و معابد کرَنَک ، الاقصر و طیوه برجای مانده و اشیای گرانبهایی در ضمن کاوشهای باستان شناسی کشف شده است که همگی از اقتدار و ثروت فراوان او حکایت می کند.

 

منابع : علاوه بر قرآن و کتاب مقدس ؛ ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، چاپ محمد المنعم عریان ، بیروت 1407 ق /1987 م ؛ جان الدر، باستان شناسی کتاب مقدس ، ترجمة سهیل آذری ، تهران 1335 ش ؛ لوئی وان دن برگ ، باستان شناسی ایران باستان ، با مقدمة رمن گیرشمن ، ترجمة عیسی بهنام ، تهران 1348 ش ؛ محمدحسین بن خلف برهان ، برهان قاطع ، چاپ محمد معین ، تهران 1342 ش ؛ آ. بلنیتسکی ، خراسان و ماوراءالنهر (آسیای میانه ) ، ترجمة پرویز ورجاوند، تهران 1364 ش ؛ بریس بریسویچ پیوتروفسکی ، اورارتو ، ترجمة عنایت اللّه رضا، تهران 1348 ش ؛ محمد خزائلی ، اعلام قرآن ، تهران 1335 ش ؛ اتین ماری دریوتون ، ژاک واندیه ، تاریخ مصر قدیم ، ترجمة احمد بهمنش ، تهران 1332ـ1336 ش ؛ ژان پل راشل دیو لافو، ایران ، کلده و شوش ، ترجمة علی محمد فره وشی ، چاپ بهرام فره وشی ، تهران 1369 ش ؛ همو، سفرنامه :خاطرات کاوشهای باستان شناسی شوش 1886ـ1884م ، ترجمة ایرج فره وشی ، تهران 1355 ش ، ژرژ رو، بین النهرین باستان ، ترجمة عبدالرضا هوشنگ مهدوی ، تهران 1369 ش ؛ جرج سارتون ، تاریخ علم ، ترجمة احمد آرام ، ج 1، تهران 1357 ش ؛ علی سامی ، تمدن هخامنشی ، شیراز 1341ـ 1343 ش ؛ سعید شرتونی ، اقرب الموارد فی فصح العربیه و الشوارد ، تهران ] بی تا. [ ؛ محمدحسین طباطبائی ، المیزان فی تفسیر القرآن ، ج 20، ترجمة محمدجواد حجتی ، تهران 1369 ش ؛ گرگوار فرامکین ، باستان شناسی در آسیای مرکزی ، ترجمة صادق ملک شهمیرزادی ، تهران 1372 ش ؛ یوهانس فریدریش ، زبانهای خاموش ، ترجمة یداللّه ثمره و بدرالزمان قریب ، تهران 1365 ش ؛ ساموئل کریمر، الواح سومری ، ترجمة داود رسائی ، تهران 1340 ش ؛ آلفونس گابریل ، تحقیقات جغرافیایی راجع به ایران ، ترجمة فتحعلی

 

 

 

خواجه نوری ، چاپ هومان خواجه نوری ، تهران 1348 ش ؛ یوسف مجیدزاده «دوران مفرغ در ماوراءالنهر باستان »، مجله باستان شناسی و تاریخ ، سال 3، ش 2 (بهار و تابستان 1368 ش )؛ محمدتقی مصطفوی ، «تلاش در راه خدمت به آثار ملی و امید به آینده »، در گزارشهای باستان شناسی ، تهران 1329ـ1334 ش ؛ غلامرضا معصومی ، باستان شناسی ایران ، تهران 1355 ش ؛ صادق ملک شهمیرزادی ، «بررسی تحولات مطالعات باستان شناسی در ایران » در مجموعه مقالات انجمن وارة بررسی مسایل ایرانشناسی ، چاپ علی موسوی گرمارودی ، تهران 1369 ش ؛ محمود موسوی ، «باستان شناسی در پنجاه سالی که گذشت ، مجله میراث فرهنگی ، سال 1،ش 2 ( زمستان 1369 ش )؛ عبدالغفّاربن علی محمد نجم الدوله ، سفرنامه خوزستان ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران 1341 ش ؛ جیمز هاکس ، قاموس کتاب مقدس ، تهران مطبعة آمریکائی بیروت 1928 میلادی ؛

 

William Foxwell Albright, The archaeology of Palestine , London 1956; J.Auboyer, The art of Afghanistan , Britain 1968; Bauer, Welles, Rostovtzeff, Excavations at Dura Europos , New Haven 1929; H. Carter, The Tomb of Tutankhamen ,London 1972; Encyclopaedia Britannica , Chicago 1971, S.V. "Islamic archaeology"; C.P. Gilbert, Larousse Encyclopedia of Archaeology , trans. from the French by Anne Ward, London 1972; O.R. Gurney, The Hittites , London 1990; E.Herzfeld, Pasargadae- Untersuchungen Zur Persischen Archجologie dans Klio ,III, Leipzig 1908; T.G.H.James, The archaeology of ancient Egypt , Britain; Seton Iiyod, The archaeology of Mesopotamia , London 1978; V.M. Masson, V.I.Sarianidi, Central Asia , Britain 1972; Anne Ward, Adventures in archaeology , Britain 1977.

 

/ محمود موسوی /

لینک مطلب: http://www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2.php?sid=212

تاریخ دسترسی: 06/08/1391

 

 

معرفی رشته باستان شناسی/ تبیان

مقدمه

رشته باستان شناسی در ایران زیر مجموعه رشته علوم انسانی به حساب می آید . البته از چند سال پیش دانشکده های هنر نیزاقدام به راه اندازی رشته باستان شناسی در مقطع کاردانی کردند اما به ناچار دانشجویانی که دراین مقطع و در دانشکده های هنر فارغ التحصیل شدند، بعد از یک دوره دیگر شرکت در کنکور سراسری می توانند تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی و در زیرمجموعه علوم انسانی ادامه دهند.

در رشته باستان شناسی دانشجویان بیش از 130 واحد درسی را در زمینه های پیش از تاریخ (دوره های پارینه سنگی، میان سنگی و نوسنگی)، دوره تاریخی و دوره اسلامی می خوانند.

همچنین دانشجویان می باید یک فصل نیز که معمولا یکی از دو ترم آخر دانشجویان می باشد، در محل حفاریی که دانشگاه در نظر می گیرد حضور یابند و مهارت هایی را در این زمینه بیاموزند.

برخی رشته باستان شناسی را با تاریخ یکی می دانند یا این که این رشته را کاملا مشابه رشته تاریخ به حساب می آورند اما در این باره باید تاکید کنم که این دورشته اگرچه مشابهت هایی باهم دارند اما یکی به حساب آوردن این دو هم اشتباه است.

رشته باستان شناسی تا یک مقطعی (تقریبا از زمانی که بشر توانست بنویسد) از برخی اطلاعات رشته تاریخ استفاده می کند اما همه آن را به کار نمی گیرد.

رشته تاریخ مجموع نوشته ها و آثار به جا مانده از گذشتگان را شامل می شود اما رشته باستان شناسی می باید خود به دنبال این آثار بگردد.

رشته تاریخ با توجه به آثار موجود به بحث می پردازد اما رشته باستان شناسی با توجه حتی گاه حدسیات به کاوش در زمین می پردازد . اگرچه همانطور که گفتم از اشاره هایی که برخی مورخین در کتاب های خویش کرده اند هم استفاده می کند  که نمونه آن را در حفاری های بین النهرین می توان دید که باستان شناسان در اینجا کاملا از نوشته های تاریخی و بیشتر از آن از متون دینی استفاده کردند.

باستان شناسان با توجه به یافته هایی که در کاوش ها به دست می آید می باید فرهنگ و نحوه زندگی وحتی روابط اجتماعی گذشتگان را تدوین کنند.

تعریف و شرح

باستان شناسی از یک سو مسیر تاریخ را تعیین می کند و از سوی دیگر مادر تاریخ است. روشن کردن گذشته هر جامعه از جهت مسائل اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و یا مذهبی از اصول اساسی این رشته است. هدف از تحصیل در این رشته، تربیت نیروی متخصص و کارآمد برای بررسی و شناسایی آثار تاریخی و کاوشهای باستان شناسی در مناطق مختلف کشور، همچنین تامین کادرهای تحقیقی، فرهنگی و هنری سازمانی مربوط می باشد. رشته باستان شناسی در مقطع کارشناسی به مطالعه آثار باستانی سه دوره پیش از تاریخ، تاریخی و اسلامی می پردازد. دانشجویان در طی چهار سال با آثار باستانی دوران پیش از تاریخ ایران، بین النهرین و مصر و تمدن و فرهنگ اسلامی آشنا می شوند.

باستان‌شناس فردی است که در محل‌های باستانی کاوش می‌کند، یافته‌ها را مورد مطالعه قرار می‌دهد و پس از تعیین ارزش مادی و معنوی و تخمین قدمت آثار، آنها را در بازارهای عتیقه به فروش می‌رساند.

در گذشته‌ای نه چندان دور، جامعه ما چنین دیدگاهی نسبت به باستان‌شناس داشت. در واقع مردم باستان‌شناس را با «عتیقه جمع‌کن» یا «عتیقه‌فروش» یکی می‌دانستند. کاری که بسیاری از شاهزادگان و درباریان دوره قاجار و پهلوی به عنوان یک سرگرمی ساده، برای کسب درآمد بیشتر انجام می‌دادند. اما در حقیقت باستان شناس یک تاجر یا عتیقه ‌جمع‌کن نیست. بلکه‌ یک‌ محقق‌ است‌؛ محققی‌ که‌ شواهد لازم‌ را برای‌ تحقیقات‌ خود از طریق‌ بررسی‌ ، پژوهش‌ و کاوش‌ در نقاط‌ مختلف‌ جهان‌ که‌ روزی‌ محل‌ تردد، سکونت‌ یا هر نوع‌ فعالیت‌ انسانی‌ بوده‌ است‌، به‌ دست‌ می‌آورد‌ و سعی‌ دارد تا گذشته‌ را براساس‌ یافته‌های‌ خود بازسازی‌ کند. باستان‌شناسی‌ از یک‌ سو مسیر تاریخ‌ راتعیین‌ می‌کند و از سوی‌ دیگر مادر تاریخ‌ است‌. در واقع‌ روشن‌کردن‌ گذشته‌ هر جامعه‌ از نظر‌ اقتصادی‌، فرهنگی‌، اجتماعی‌، سیاسی‌ یا مذهبی‌ بدون‌ مراجعه‌ به‌ نظر باستان‌شناسان‌ دشوار یا حتی‌ غیرممکن‌ است‌.

زیرشاخه ها و کاربرد

باستان شناسی در مقطع کارشناسی دارای گرایش و زیر شاخه خاصی نبوده و در طی دوره آموزشی چهار ساله کلیه درسها در هفت ترم ارائه می شود و یک ترم حفاری در محل ارائه داده می شود.

طی چند سال گذشته به طور متوسط درهرسال 95نفر در رشته باستان شناسی پذیرفته شده اند. در ضمن رشته باستان شناسی در ایران تا مقطع دکترا تدریس می شود.

داشتن اطلاعات مناسب در زمینه تاریخ و جغرافیای ایران و کشورهای همسایه و همچنین تسلط به زبان انگلیسی برای دانشجویان این رشته ضروری به نظر می رسد.

باستان شناسی با کار و تلاش در گرمای کویر و در سرمای کوهستان و با تحمل سختیها و مشکلات بسیار همراه است . معروف است که می گویند باستان شناسی 50 درصد روی زمین و 50 درصد زیر زمین است.به همین دلیل باستان شناسی نمی تواند برای افراد علاقه مند به پشت میز نشینی رشته مناسبی باشد.

باستان شناس باید علاقه مند به کار در طبیعت باشد . یعنی اگر جوانی عاشق کاوش و جستجو و کشف مجهولات و نقاط تاریک تاریخ گذشته نباشد ، نمی تواند در این رشته موفق گردد.

کاربرد این رشته نیز از نام آن پیداست، این رشته در کشور ما که هنوز بسیاری از آثار تاریخی آن کشف نشده می تواند جایگاه مناسبی داشته باشد.

رشته باستان شناسی در ایران

تنها یک سال پس از تاسیس دانشگاه تهران ، یعنی در سال 1314 ، رشته باستان شناسی در دانشکده ادبیات دائر و بدین ترتیب تدرس علمی باستان شناسی در ایران آغاز شد .  بدین ترتیب زمینه ساماندهی پژوهشهای باستان شناختی و اداره عملی آن در سطح کشور به وسیله فارغ التحصیلان ایرانی رشته باستان شناسی دانشگاه تهران فراهم آمد . باستان شناسی با دستیابی به راه حلهایی که انسان گذشته برای مسائل گوناگون یافته بود به ما امکان می دهد تا به کمک ابزار نوین کارآمد ترین پاسخ ها را برای مسائل مشابه امروزی بیابیم .

 

تهیه کننده: محمدصادق ابراهیمی

لینک مطلب:

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=113589

تاریخ دسترسی: 15/08/1391

 

باستان شناسی ایران/ ویکیپدیا

از ۱۸۰۰ به بعد، با ورود میسیونرهای خارجی به ایران، علاقه به شناسایی مکانهای ذکر شده در کتاب مقدس و نویسندگان کلاسیک گسترش یافت. در نیمه اول قرن نوزدهم، تلاش برای توصیف و تهیه طرح از آثار قدیمی آغاز شد. در اواخر قرن نوزدهم، ایران با وجود حفظ استقلال خود، به منطقه حائل بین امپراطوریهای انگلیس و روسیه در آسیا تبدیل شد. نفوذ این دو کشور و حضور جاسوسهای آنها در ایران امکان را برای توجه به آثار قدیمی نیز فراهم کرد. در اوایل ۱۸۴۰s، بارون روسی بنام بوده و لایارد بریتانیایی در لرستان و خوزستان موفق به ثبت برخی از مکانهای باستان شدند.

 

از ۱۸۳۶ - ۱۸۴۱، هنری سی. راولینسون کتیبه سه زبانه بیستون را کپی کرد و موفق شد بعدها آنرا کشف رمز و ترجمه کند، وی بر اساس ترجمه کتیبه های خط میخی و ترجمه متون کلاسیک، برای اولین بار تاریخ ایران باستان (از ماد تا ساسانی) را در کتاب هفت پادشاهی بزرگ شرق جهان باستان به جهانیان معرفی کرد.

 

در سال ۱۸۳۹ دو فرانسوی بنام فلاندن و کست برای چند سال به ایران سفر کردند.آنها ابتدا در ماه مه ۱۸۴۱ به اصفهان سفر کردند و سپس به همدان، کنگاور، بیستون، حلوان، و در نهایت شیراز، خلیج فارس و بوشهر رفتند. مطالعات و طرحهای تهیه شده توسط آنها زا اهمیت زیادی در تاریخ باستان شناسی ایران برخوردار است. آنها در این سفر مشاهدات مهمی خود درباره حکومت قاجار، آثار باستان شناسی، هنر، معماری، جغرافیا، جامعه شناسی و زندگی دربار، سلطنت و استانها، سازمان نظامی، و غیره را با دقت و همراه با طرحهای زیادی ثبت کردند. اطلاعاتی درباره فواصل بین شهرها بصورت سواره (اسب) داده شده است.

 

علاقه شاه ناصر الدین شاه به آثار باستانی به تدریج فراتر از حفاری شد و او بفکر ساختن یک موزه در کاخ خود در تهران افتاد. شیندلر در سال ۱۸۷۵ نوشت که "شاهنشاه [شاه شاهان] به بعضی از خارجی ها مجوز حفاری تپه ها را داده است. این جای تأسف است که این آثار باستانی بخارج از ایران می رود. این تصمیم شاه مبنی بر قرار دادن همه چیز مثل آجر و مهر و غیره در موزه شاهنشاهی امر خوبی است.

محتویات

 

    ۱ مرحله نخست: شکل گیری باستان شناسی در ایران (انحصار فرانسوی ها)

    ۲ مرحله دوم: گسترش فعالیتهای باستان شناسی در ایران (کاوش باستان شناسان خارجی)

    ۳ مرحله سوم: شروع فعالیت گسترده باستان شناسان ایرانی

    ۴ مرحله چهارم: باستان شناسی ایران پس از انقلاب

    ۵ پیوند به بیرون

    ۶ منبع

مرحله نخست: شکل گیری باستان شناسی در ایران (انحصار فرانسوی ها)

باستان شناسان فرانسوی دیولافوا

 

کاوشهای منظم مکانهای باستانی در اواخر قرن نوزدهم آغاز شد. همزمان بررسی هایی به هدف مطالعه تاریخ هنر و معماری کهن پارس انجام شد. معمار و مورخ فرانسوی مارسل دیولافوا Dieulafoy در سفرش به ایران در ۱۸۸۰ - ۱۸۸۱، با برخی از اصحاب نزدیک ناصر الدین شاه ملاقات کرد. در سال ۱۹۰۱، انحصار کاوشهای باستان شناسی ایران به فرانسوی ها تحت مدیریت دمورگان اعطا شد. از آن زمان تا سال ۱۹۳۰، باستان شناسان فرانسوی تنها کاوشگران فعال در کشور بودند. کودتا در سال ۱۹۲۱ آغاز مدرنیزاسیون ایران بود. عقدنامه ها و قرار دادهای سیاسی و پیمان های اقتصادی با روس ها، فرانسوی، انگلیسی باطل شد. از جمله فعالیت های اداری جدید در ایران تصویب قانون عتیقیات توسط مجلس در ۱۹۲۸-۱۹۲۹، بود که باعث پایان سلطه فرانسه بر پژوهش باستان شناسی در ایران و تاسیس اداره کل عتیقیات در سال ۱۹۳۰ بود.

مرحله دوم: گسترش فعالیتهای باستان شناسی در ایران (کاوش باستان شناسان خارجی)

 

کاوشهای منظم در پرسپولیس در سال ۱۹۳۱ توسط موسسه شرقشناسی از دانشگاه شیکاگو شروع و تا سال ۱۹۳۹ ادامه یافت. کاوش در ابتدا توسط ارنست هرتسفلد شروع و سپس توسط اشمیت (۱۹۳۴-۱۹۳۹)ادامه یافت. پس از سال ۱۹۳۹، کاوشها توسط اداره باستان شناسی ایران تحت نظر آندره گدار، مستفوی و علی سامی ادامه یافت. از سال ۱۹۶۸ تا سال ۱۹۷۴، برنامه اکتشاف و مرمت توسط جوزپه و تیلیا از موسسه شرقشناسی ایزومئو توسط ایتالیا پیگیری شد. با وجود فعالیت های مداوم باستان شناسان خارجی، باستان شناسی در ایران هنوز ناشناخته بود و تنها چند کارشناس ایرانی در این زمینه وجود دارد. از این رو، ایرانی ها فعالیت های اندکی در این زمینه داشتند. شایان ذکر است که گروه اول دانشجویان باستان شناسی در ایران در سال ۱۹۴۱ از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد. تحقیقات مستقل محققان ایرانی قبل از ۱۳۲۰ - ۱۹۳۴، تنها محدود بود به چند فعالیت از جمله حفاری های انجام شده توسط علی حاکمی در تپه حسنلو در دره سولدوز در غرب آذربایجان و مرمت و حفاری های تخت جمشید در سال ۱۹۳۹ توسط عیسی بهنام و علی سامی.

پاسارگاد، پایتخت کورش بزرگ، بسیار پیشتر در قرن ۱۸ و ۱۹ مورد توجه مسافران آنزمان از جمله رابرت کرپوتر و دیولافوا قرار گرفته بود. هرتسفلد در سال ۱۹۰۵ از این مکان بازدید کرد و در سال ۱۹۲۸ آنرا کاوش کرد. در سال ۱۹۵۵ علی سامی کاوش آنرا ادامه داد. حفاری بعدی بین سال ۱۹۶۱ و ۱۹۶۳ توسط دیوید استروناخ Stronach، مدیر موسسه بریتانیای مطالعات ایران انجام شد.

 

 

مرحله سوم: شروع فعالیت گسترده باستان شناسان ایرانی

 

در سال ۱۹۴۰، اولین گروه از دانشجویان باستان شناسی از گروه باستان شناسی دانشکده ادبیات در دانشگاه تهران فارغ التحصیل شدند. برخی از این فارغ التحصیلان پس از آن در دانشگاه های معتبر در اروپا و ایالات متحده به تحصیل ادامه دادند. یکی از آنها عزت اله نگهبان بود که پس از بازگشت به ایران در گورستان سلطنتی مارلیک در استان گیلان شروع به کاوش کرد. گنجینه های پر زرق و برق و عجیب طلا و نقره از مارلیک باعث جلب توجه و علاقه مقامات ایرانی به باستان شناسی شد و در نتیجه توجه خاصی به توسعه پژوهش باستان شناسی در مکانهای باستانی و در دانشگاه داده شد. نگهبان موسسه باستان شناسی را در دانشگاه تهران تاسیس کرد. فارغ التحصیلان گروه باستان شناسی تحت نظر نگهبان مشغول به فعالیت در زمینه باستان شناسی در سراسر ایران شدند. برخی نیز توسط نگهبان برای کسب دکترای و سایر مدارج بالاتر خارج از کشور خصوصا آمریکا رفتند. در سال ۱۹۵۷ نگهبان از بریدوود Braidwood دعوت کرد که برای انجام کاوش به ایران بیاید. حضور بریدوود و آغاز پروژه پیش از تاریخ وی در ایران باعث شد که مسیری جدید در بررسی دوره پیش از تاریخ ایران ایجاد شود . بریدوود علاوه بر بررسی منطقه کرمانشاه، کاوش های باستان شناسی در تپه نوسنگی سراب، آسیاب وسیابید، در نزدیکی شهر کرمانشاه به عمل آورد.

 

از سال ۱۹۶۰ اداره کل باستان شناسی ایران، که جایگزین اداره عتیقیات قدیم شده بود، تفاهم نامه هایی با دانشگاهها و مراکز مطالعاتی خارجی امضا کرد. با شروع ریاست فیروز باقرزاده بر این اداره، مجوزهای بسیاری برای کار میدانی باستان شناسی از جمله بررسی و کاوش صادر شد. برخی از این مجوز برای پروژه های مشترک بودنداز جمله آنها پروژه مشترک چغا میش در خوزستان.

مرحله چهارم: باستان شناسی ایران پس از انقلاب

 

با سرنگونی شاه ایران و وقایع پس از آن عملا فعالیت باستان شناسی در ایران متوقف شد. در سالهای جنگ تنها کاوشهای نجات بخشی محدودی انجام شد و بیشتر فعالیتها متمرکز بر نجات و حفاظت آثار در خطر بود. از دهه ۱۹۹۰s تحقیقات باستان شناسی در ایران مجددا جان تازه ای گرفت و از سال ۲۰۰۰ کاوشهای مشترک ایرانی و خارجی آغاز شد. پس از انقلاب سازمان میراث فرهنگی، جایگزین سازمان ملی حفاظت از آثار باستانی ایران شد که هدف آن نظارت و اجرای برنامه بلند مدت تحقیق و حفاظت آثار بود. تحقیقات باستان شناسی نیز تحت نظر پژوهشکده باستان شناسی قرار گرفت.

 

هدف اصلی از تحقیقات باستان شناسی در ایران در فاصله سالهای ۱۹۶۰ تا وقوع انقلاب اسلامی، درک فرهنگ های گذشته و ساز و کارهای فرهنگی بود. در فاصله ۱۹۸۰ تا سال ۲۰۰۰، تنها باستان شناسان ایرانی در ایران فعالیت داشتند؛ از آن پس، سازمان میراث فرهنگی در چارچوب جدید پروژهای به اصطلاح مشترک شروع به صدور مجوز خاص برای هیاتهای خارجی جهت تحقیقات باستان شناسی و حفاری در ایران کرد. اولین مطالعات مشترک توسط فرانسوی ها و ایتالیایی ها در مرودشت فارس و مسجد عتثق اصفهان انجام شد که بررسی ژئوفیزیکی و مرمت بودند. اولین پروژه مشترک کاوش هیات ایران و آلمان بود که به بررسی و کاوش در وشنوه و اریسمان در حوالی کاشان پرداخت. این کار مشترک بزودی با ورود یک تیم ژاپنی در سال ۲۰۰۳ ادامه یافت که شامل حفاری و بررسی در گیلان بود.

 

 

 

پیوند به بیرون

 

    [۱] تاریخچه باستان شناسی در ایران، سایت پژوهشکده باستان شناسی

 

 

منبع

 

    ملک شهمیرزادی، صادق، ایران در پیش از تاریخ:باستان شناسی ایران از آغاز تا شپیده دم شهرنشینی، تهران، سازمان میراث فرهنگی کشور، چ۲، ۱۳۸۲

    Abdi، K. (۲۰۰۱) Nationalism، Politics and the Development of Archaeology in Iran. American Journal of Archaeology ۱۰۵:۵۱–۷۶.

    Azarnoush، M. and B. Helwing، ۲۰۰۵ Recent Archaeological Research in Iran - Prehistory to Iron Age. Archaeologische Mitteilungen aus Iran und Turan، vol. ۳۷

    Dyson، R. H. (۱۹۹۷) History of the field: archaeology in Persia، in E. M. Meyers (ed.) The Oxford Encyclopedia of Archaeology in the Near East. Volume ۳. New York: Oxford University Press، ۶۰-۶۳

 

لینک مطلب:

باستان شناسی_ایرانhttp://fa.wikipedia.org/

تاریخ دسترسی: 8/10/1391

 

نهادها و موسسات

توانمندیهای موسسه / موسسه باستان شناسی دانشگاه تهران

این موسسه با داشتن کتابخانه تخصصی، بانک سفال، بخش اسناد، کارگاه مرمت  و موزه پژوهش در موارد زیر آماده ارائه توانمندیهی خود بری رفع نیاز های مراکز اجرایی  است .

 1-  کاوش و بررسی های باستان شناسی در سراسر ایران بصورت مشترک یا مستقل:       

•             بررسی های سیستماتیک و علمی

•             کاوش های گسترده، مستمرو هدفمند محوطه های باستانی

•             گمانه زنی و تعیین حریم محوطه های باستانی

  2 – مطالعه فضا های شهری

•             شهرهای مشهورباستانی  ثبت شده در آثار ملی و جهانی  همانند سلطانیه

•               مستند سازی و تعیین اولویت حفاظتی برای بناهای موجود در بافت قدیم شهرهایی مانند تهران، یزد اصفهان، کاشان  و ....

  3- مشاوره و مشارکت به منظور ساماندهی، حفاظت و مرمت آثار و اشیای فرهنگی، باستانی موزه ها

 4- تدوین راهنما و کاتالوگ علمی برای معرفی و شناساندن بناها و آثار و همچنین اشیای موجود در موزه هی کشور

 5- برگزاری دوره هی آموزش پیشرفته بری آشنائی کارشناسان محترم میراث فرهنگی در جهت روزآمد کردن اطلاعات تخصصی با استفاده از امکانات و توانمندی هی موسسه باستان شناسی

 6 -  طراحی و ایجاد و راه اندازی بانک های اطلاعاتی تخصصی باستان شناسی  مانند بانک سفال ، بانک اسناد و .....

  7- مطالعه اسناد کتیبه ای، مکتوب و نیز آنالیز و شناسایی سکه هی موجود در مراکز میراث فرهنگی

 

لینک مطب http://archaeology.ut.ac.ir/tavanmandiha/ :

تاریخ دسترسی: 06/08/1391

 

باستان شناسی/پژوهشکده باستان شناسی، پژوهشگاه میراث فرهنگی

 دانش شناخت فرهنگهای ادوار گذشتة انسان ، بر اساس مطالعة اشیا و آثار دیرین و جزآن . فرهنگستان ایران این ترکیب را معادل آرکئولوژی فرانسوی وضع کرده است که از آرخایولوگیا ی یونانی ، مرکب از آرخایوس به معنی کهن و لوگیا از واژة لوگوس به معنی شناخت ، مشتق شده است .

باستان شناسی از علوم مستقل و دارای روشها و پایه های نظری خاصّ است . همچنین این علم را از شعب دانش انسان شناسی فرهنگی ، که به مطالعة فرهنگهای ادوار مختلف تاریخ بشری می پردازد، دانسته اند. زیرا یکی از مهمترین زمینه های پژوهشی باستان شناسان ، بررسی ساختار فرهنگی جوامع انسانی و تکوین و تحول آن در زمانها و مکانهای مختلف است .به همین دلیل ،از باستان شناسی به مجموعة فنون و تخصصها برای کسب اطلاعات فرهنگی نیز تعبیر می شود .

 

حفّاری از فعّالیّتهای اصلی باستان شناسی است ؛ زیرا از این طریق وضع آثار مدفون ، با همان شکل و حالت که بر روی لایه های مختلف قرار دارد، مشخص می شود. در هر حفّاری طرز قرار گرفتن آثار برروی طبقات گوناگون از دو جهت مطالعه می شود.

 

بهره گیری از علوم مختلف دیگر، از جمله زمین شناسی ، فسیل شناسی ، رسوب شناسی ، چینه شناسی ، بوم شناسی ، گیاه شناسی و جغرافیای انسانی و غیر آن ، دامنة تحقیقات علم باستان شناسی را گسترده تر کرده است و گستردگی این دانش ، خود موجب ایجاد شاخه های مختلفِ وابسته ، نظیر باستان شناسی تجربی ، باستان شناسی نوین ، باستان شناسی روشمند ، باستان شناسی نظری ، باستان شناسی اجتماعی ، باستان شناسی رفتاری ، باستان شناسی زیردریا، باستان شناسی فرآیندی ، باستان سنجی ، ارکئومنیتیسم و... جز آن شده است .

 

تاریخچه باستان شناسی:

باستان شناسی در ایران دیرتر از بخشهای غربی جهان اسلام آغاز شد و هم از آغاز تحت الشعاع پژوهشهای پیش از اسلام بود و آثار معماری پابرجا ، یا ویرانه هایی بودند که هنوز بر سطح زمین به چشم می خورد. پیش از آنکه در اروپائیان به آنها بپردازند . نخستین تاریخ نگاران و جغرافی دانان ایرانی و عرب به بررسی این یادمانها پرداختند. برای نمونه می توان به نوشته های بلاذری، مسعودی، ابودلف، مقدسی و ناصر خسرو و ... مراجعه کرد.

 

با تأسیس وزارت فرهنگ و هنر در خرداد 1343ش و الحاق اداره کل باستان شناسی به آن ، فعالیتهای دوره چهارم آغاز شد و تا شروع انقلاب اسلامی ادامه داشت . با ادغام اداره فرهنگ عامه و اداره کل باستان شناسی «اداره کل باستان شناسی و فرهنگ عامه» شکل گرفت ولی در آذر 1351 ش . اداره مزبور به دو مرکز باستان شناسی و مردم شناسی تفکیک شد .

پس از تشکیل مرکز باستان شناسی ایران گام بسیار مهمی برای جلوگیری از خروج اشیاء کشف شده از کشور برداشته شد . همچنین مرکز باستان شناسی ایران برگزار کننده مجامع سالانه باستان شناسی شد و سرپرست هر هیأت موظف شد تا گزارش علمی درباره ی یافته های خود را به مجمع ارائه نماید .

 

 نقص تشکیلاتی و تعدّد مراکز تصمیم گیری درباره میراث فرهنگی سبب شد تا طرح ادغام اداره ها و سازمان هایی که در زمینه های مختلف حفظ آثار فرهنگی فعالیت می کردند ، به تصویب هیأت دولت و مجلس برسد و در 1366 ش تشکیلات واحدی به نام «سازمان میراث فرهنگی کشور» وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی به وجود آید . این سازمان از سال 1371 ش تابع وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شد .

 

مرکز باستان شناسی ایران نیز بــــا عنوان «مدیریت پژوهشهای باستان شناسی» به فعالیت خود ادامه داد و حوزه های برنامه ریزی و اجرا هم که قبلاً در مرکز باستان شناسی ایران متمرکز بود، از یکدیگر جدا شدند. مدیریت پژوهشهای باستان شناسی ضمناً با انجام وظایف ستادی به فعالیت اجرایی خود در انجام فعالیت میدانی ادامه داد و بخش های متون و کتیبه های کهن را در حوزه فعالیت های خود حفظ کرد، در سال 1376 با پژوهشگاه شدن سازمان میراث فرهنگی، مدیریت پژوهشهای باستان شناسی همچون مدیریت مشابه خود به پژوهشکده تبدیل شد و بین طریق فراز دیگری از حیات فعالیتهای باستان شناسی آغاز شد .

 

 شرح وظایف پژوهشکده باستان شناسی :

•        پیشنهاد سیاست ها و خط مشی های پژوهش های باستان شناسی کشور در چارچوب اهداف و وظائف پژوهشگاه به رئیس پژوهشگاه و کنترل و هدایت برنامه ها و نیز تدوین گزارش فعالیت های سالانه.

 

•        برنامه ریزی برای انجام پژوهش های باستان شناسی کشور با توجه به سیاست ها و خط مشی های تعیین شده و الویت های برنامه های پژوهشگاه.

 

•        شناسایی و پژوهش در خصوص دوران های مختلف، تاریخی و اسلامی از منظر باستان شناسی و نقاط شاخص مربوط به هر یک از دوره های سه گانه فوق.

 

•        بررسی و شناسائی حوزه های مختلف فرهنگی از دیدگاه باستان شناسی.

 

•        بررسی و مطالعه جغرافیائی و زیست محیطی محوطه های باستانی.

 

•        مطالعه و تعیین عرصه ها و پیشنهاد حریم محوطه ها، تپه ها و آثار باستانی.

 

•        پژوهش در محوطه های باستانی به منظور تاریخ گزاری و تهیه جداول زمانی با استفاده از روش های مختلف گاهنگاری و برنامه ریزی برای ایجاد آزمایشگاه های تخصصی باستان شناسی.

•        تهیه اطلس باستان شناسی کشور.

 

•        شناسایی و پیشنهاد ثبت آثار شاخص باستانی.

 

•        پیش بینی و ایجاد موزه محوطه ها (سایت موزه ها)ی باستان شناسی.

 

•        پیشنهاد و ارائه طــــرح های پژوهشی کاربردی مربوطه در حوزه وظایف پژوهشکده و اظهار نظر در مورد طرح های تحقیقاتی.

 

•        مشارکت و عضویت در مجامع ملی و بین المللی.

 

•        همکاری با مؤسسه های غیر دولتی (NGO ) برای گسترش فعالیتهای باستان شناسی.

 

•        مشارکت و همکاری فعال و مؤثر با سازمان ها و محققان داخلی و خارجی درباره مطالعات باستان شناسی ایران و نظارت کامل بر فعالیت های علمی آنان باهمکاری واحدهای ذیربط.

 

•        انجام پژوهش های باستان شناسی درخارج از ایران، براساس برنامه های ارائه شده و در چارچوب روابط و مبادلات فرهنگی دولت جمهوری اسلامی ایران با کشورهای دیگر به ویژه کشورهای همسایه که مشترکات فرهنگی یا طبیعی بیشتری با ایران .

 

•        همکاری و مشارکت در پژوهش های مربوط به دانشگاه ها و مؤسسات آموزشی و پژوهشی عالی داخل و خارج از کشور و تبادل استاد و دانشجو در قالب تفاهم نامه های فیمابین.

 

•        همکاری با دانشگاه ها و مؤسسات آموزشی و پژوهشی عالی در ایجاد دوره های تحصیلات تکمیلی و هدایت پایان نامه های مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری.

•        همکاری و هماهنگی با دیگر پژوهشکده های پژوهشگاه درجهت تکمیل پژوهش های هر حوزه و انجام پژوهش های مشترک بمنظور رسیدن به یک شناخت کلی و جامع از میراث فرهنگی کشور.

 

•        همکاری با مرکز اسناد سازمان و مبادله آخرین اطلاعات فراهم شده و بررسی شده با آن مرکز به منطور ایجاد بانک جامع اطلاعات سازمان.

 

•        ایجاد کتابخانه تخصصی، بانکــــهای اطلاعاتی، بهره مندی از پیشرفته ترین فن آوری ها در پروهش های باستان شناسی، و گردآوری کلیه مطالبی که در داخل و خارج از کشور در زمینه باستان شناسی و فرهنگ عامه ایران انتشار می یابد.

 

•        سنجش نتایج پژوهش های انجام شده و ارائه برای عرضه و معرفی در رسانه های همگانی و انتشار بصورت کتاب و مقاله و تهیه فیلم و سایر گونه های معرفی آثار و دستاوردهای پژوهشی و فرهنگی.

 

•        تالیف و ترجمه کتابهای باستان شناسی و پیشنهاد برای چاپ و نشر آنها.

 

•        تهیه واژه نامه باستان شناسی و واژه نامه های موضوعی مربوط جهت تهیه مقدمات تدوین دایرﺓ المعارف باستان شناسی

 

•        راه اندازی مجله تخصصی پژوهشکده.

 

•        شناسائی و معرفی هویت فرهنگی از طریق پژوهشهای باستان شناسی.

 

•        پیشنهاد برگزاری همایش های باستان شناسی در سطح ملی و بین المللی و تشکیل گردهمایی های علمی و پژوهشی در جهت ارائه تحقیقات و نتایج.

 

•        پیشنهاد افزایش یا کاهش شمار گروه های پژوهشی به تناسب نیازهای پژوهشکده.

 

•        انجام وظایف دیگری که از ظرف پژوهشگاه میراث فرهنگی بر عهده پژوهشکده باستان شناسی گذاشته می شود.

 

الف ) شرح وظایف کلی گروه پژوهشی پیش از تاریخ (انسان کهن)

ب ) شرح وظایف کلی گروه پژوهشی پیش از اسلام

ج) شرح وظایف کلی گروه پژوهشی دوران اسلامی

د ) شرح وظایف کلی گروه پژوهشی اشیاء فرهنگی – تاریخی

 

پژوهشکده باستان شناسی

•        رییس پژوهشکده: دکتر محمود میراسکندری

•        آدرس: خیابان استاد مطهری، خیابان لارستان، نبش کوچه افتخاری نیا، پلاک 18

•        تلفن:88924674

لینک مطلب: http://ichto.ir/Default.aspx?tabid=1183

تاریخ دسترسی: 06/08/1391

 

درباره انجمن/ انجمن علمی باستان شناسی ایران

گزارش فرآیند تأسیس انجمن علمی‌باستان شناسی ایران به اولین مجمع عمومی

خلاء وجود انجمن علمی‌باستان شناسی در ایران موضوعی بود که از آغازین سالهای بازگشایی مجدد دانشگاهها در پس از انقلاب ذهن اغلب دانشجویان این رشته را که در آن زمان تنها در دانشگاه تهران دایر بود به خود مشغول ساخته بود. این احساس کمبود برای دانشجویان رشته باستان شناسی بویژه زمانی بیشتر محسوس می¬شد که برخی دانشجویان از دیگر رشته‌ها با افتخار از عضویت و فعالیتشان در انجمن علمی‌رشته خود سخن می¬گفتند. بر همین اساس، این آرزو که رشته باستان شناسی نیز به عنوان یکی از قدیمی‌ترین رشته‌های دانشگاه تهران بتواند روزی همانند سایر رشته¬ها صاحب انجمن علمی‌شود، آرزویی بود که همواره ذهن بسیاری از دانشجویان رشته باستان شناسی را در دهه¬های شصت و هفتاد خورشیدی به خود مشغول می¬داشت. در سال ۱۳۷۶ بود که ایده تشکیل انجمن از سوی برخی علاقمندان شکل گرفت و در گروه باستان شناسی دانشگاه تربیت مدرس مطرح شد، هرچند بعدها معلوم گردید که یکی از اعضای اسبق هیئت علمی آن دانشگاه، با توجه به شرایط و ضوابط آسان آن زمان برای تأسیس انجمن علمی، با جمع آوری مدارک تعدادی از اعضای هیأت علمی‌که اکثرشان غیر باستان شناس بودند، انجمنی را تحت عنوان انجمن علمی‌باستان شناسی در وزارت علوم به ثبت رساندند. اگرچه این اقدام بدون اطلاع و حضور باستان شناسانی که واجد شرایط و ضوابط مد نظر وزارت علوم بودند صورت گرفت، فی نفسه خبری خوشایند و امیدوار کننده بود که به زودی به یأس مبدل و بعدها خود معضلی بزرگ در این مسیر شد. متأسفانه انجمن مذکور هرگز فعالیت خود را آغاز نکرد و کوچکترین گامی‌در جهت اهداف و رسالت خود بر نداشت و جز نامی‌ثبت شده در وزارت علوم نشانی از خود در عرصه باستان شناسی کشور برجای نگذاشت. شایان ذکر است که جز تعدادی معدود، اکثر باستان شناسان اعم از اساتید و دانشجویان و کارشناسان این رشته حتی از وجود چنین انجمنی که هرگز اقدام به عضوگیری نکرده بود اطلاعی نداشتند. پس از سپری شدن یک دهه از تأسیس انجمن مذکور و مراجعات مکرر برخی از علاقمندان به وزارت علوم مبنی بر عدم فعالیت انجمن و درخواست اقدام عملی کمیسیون انجمنهای علمی‌در تعیین تکلیف آن، نهایتاً در سال ۱۳۸۶دفتر انجمنهای علمی‌منقضی شدن مجوز پیشین را اعلام و مدارک و دستورالعملهای مربوطه را برای تأسیس انجمنی جدید صادر نمود. بر اساس ضوابط و آیین نامه اخیر ترکیب هیأت موسس ده نفره انجمن می¬بایست فراگیر و در برگیرنده اکثر گروههای آموزشی و پژوهشی فعال

و واجد شرایط در رشته باستان شناسی در دانشگاههای کشور می¬بود. ضمن آنکه نسبت ۶۰ به ۴۰ استاد و دانشیار به استادیار نیز رعایت شود. پس از طرح موضوع در گروههای باستان شناسی دانشگاه‌های ایران و مذاکره با برخی از همکاران و دریافت مدارک از آنان، به دلیل عدم وجود استاد و دانشیار مورد نیاز در گروههای باستان شناسی دانشگاههای کشور جهت رعایت تناسب مد نظر وزارت علوم، مجدداً وقفه ای چند ساله جهت حصول این امر رخ داد. در نیمه دوم سال ۱۳۸۹ با بررسی وضعیت ارتقاء اعضای هیأت علمی‌گروههای آموزشی باستان شناسی موجود در کشور، با تعدادی از همکاران در دانشگاههای مختلف مذاکره و با رعایت نسبت تعیین شده از سوی وزارت علوم، اعضای مورد نظر برای تشکیل هیأت موسس مرکب از آقایان دکتر محمد رحیم صراف از سازمان میراث فرهنگی، دکتر حاتم از دانشگاه هنر، دکتر نوبری از دانشگاه تربیت مدرس، دکتر نیکنامی‌و دکتر فاضلی از دانشگاه تهران، دکتر محمدی فر از دانشگاه همدان، دکتر موسوی حاجی از دانشگاه زاهدان، دکتر عباس نژاد از دانشگاه مازندران، دکتر رضالو از دانشگاه محقق اردبیلی و دکتر سید مهدی موسوی از دانشگاه تربیت مدرس انتخاب و نسبت به جمع آوری مدارک موردنیاز اقدام شد. پس از تهیه طرح توجیهی، اطلاعات موردنیاز و تکمیل و عودت مدارک از سوی همکاران که قریب به سه ماه به طول انجامید، پرونده انجمن در زمستان سال ۱۳۸۹ به دفتر انجمنهای علمی‌تحویل و پیگیریهای لازم از طریق کارشناسان محترم آن دفتر صورت گرفت. پس از آمد و شدهای مکرر و برطرف نمودن نقایص، پرونده انجمن در جلسه مورخ ۱۴/۲/۱۳۹۰ کمیسیون انجمنهای علمی‌مطرح و به تصویب رسید و مجوز مربوطه طی نامه شماره ۳۲۲۱۶/۳ مورخ ۱۹/۲/۱۳۹۰ ابلاغ گردید. پس از دریافت مجوز بر اساس دستورالعملهای مربوطه مقرر گردید انجمن برای عضوگیری اطلاع رسانی لازم را از طرق مختلف انجام دهد که بر همین اساس دعوت برای عضویت در انجمن با درج آگهی در روزنامه اطلاعات مورخ ۱۱/۴/۱۳۹۰ و همچنین پایگاههای فعال در زمینه باستان شناسی و اطلاع رسانی شفاهی از طریق همکاران گروههای آموزشی باستان شناسی در دانشگاههای مختلف صورت گرفت. مضافاً به اینکه بلافاصله تارنمای اینترنتی انجمن راه اندازی و امکان ثبت نام از طریق پایگاه اینترنتی برای علاقمندان فراهم شد. اکنون که این اتفاق میمون رخ داده، انجمن وظیفه خود می‌داند تا از همه عزیزانی که در راستای تحقق این امر ما را یاری رساندند به ویژه اعضای محترم هیأت موسس و تمامی‌عزیزانی که به هر نحو در این رویداد خطیر سهمی‌داشتند سپاسگزاری نماید. شایان ذکر است که هیأت محترم موسس نه برای جاه و جایگاه که تنها از سر عشق به باستان شناسی این بنا را بنیاد نهادند و اکنون رسالت خویش را خاتمه یافته تلقی میکنند. انجمن به نمایندگی از این عزیزان، از جوانان و علاقمندان این رشته تقاضا می‌کند پا به این عرصه مقدس نهاده و ادامه راه را با استفاده از تجارب و دانش پیشکسوتان پی بگیرند. در خاتمه لازم می‌داند از همه عزیزانی که این اتفاق مبارک را ارج نهادند و قوت قلب هیأت موسس را موجب شدند تشکر و قدردانی نماید.

لینک مطلب:/درباره-انجمنhttp://soia.ir/

تاریخ دسترسی: 15/08/1391

 

سازمان ما / جامعه باستان شناسی ایران

«جامعه» گروهی از باستان شناسان و دانشجویان باستان شناسی خواهد بود که سازمان و ساختار آن به مانند تشکل های دنیای واقعی است و در چارچوب سلسله مراتب و تقسیم کار عمل می کند ولی ماهیت کارها و فعالیت ها مجازی هستند. جامعه دارای یک وبسایت است با شبکه ¬ای از فضاهای مجزا ولی مرتبط که اتاق¬ها و تالار¬های مجازی نامیده می¬ شوند و برای هر کدام از اتاق¬ها صفحه¬ ای اختصاصی بر روی آن در نظر گرفته شده است. هر کدام از اتاق¬های مجازی برای فعالیت¬های خاصی با موضوعی خاص در نظر گرفته شده که گروهی از همکاران با علاقه ¬های مشترک در آن فعالیت می کنند. با عضویت در جامعه، اتاق و گروه خود را نیز برای فعالیت انتخاب می¬ کنید. فعالیت¬های گروهی در هر یک از این اتاق¬ها بر روی صفحه اختصاصی در وبسایت جامعه بازتاب و انعکاس می¬ یابد. از آنجا که محیط کار ما در فضای مجازی است، اغلب فعالیت-های ما محدود به ایمیل فرستادن به اتاق و اظهار نظر درباره¬ ی موضوعاتی است که در دستور کار خواهند بود. بنابراین در جامعه بیشترین و مهمترین مسئولیت اعضا، سهیم کردن نظرات و آرای خود با سایرین از طریق ایمیل است. ایمیل می ¬فرستیم، نظر می دهیم، نقد می کنیم، ایده و پیشنهاد مطرح می¬ کنیم، در تصمیم گیری¬ها مشارکت می¬ کنیم و با ایمیل رای می دهیم. به همین سادگی.

.

 

لینک مطلب:  https://sites.google.com/site/societyforiranianarchaeology/organization

تاریخ دسترسی: 15/08/1391

 

مؤسسه باستانشناسی آلمان (DAI )/ سفارت آلمان در تهران

Siegel des Deutschen Archäologischen Instituts (© DAI)

شعبه مؤسسه باستانشناسی آلمان (DAI ) در تهران واقع در منطقه الهیة تهران، دارای کتابخانه‌ای‌ است که در آن بیش از ۱۲۰۰۰ جلد کتاب برای استفاده رایگان دانشمندان ایرانی، بین المللی و دانشجویان نگهداری می‌شود. در اینجا کلیه انتشارات مربوط به حفاری‌های باستانشناسی اریش اشمیت در پرسپولیس و نسخ اصلی کارهای ارنست هرتس‌فلد در سال ۱۹۲۸ از مجموعه کتابهای «گزارش‌های باستان شناسی از ایران و توران» موجود است. علاوه بر این، این کتابخانه اقدام به گردآوری نشریات و کتب باستانشناسی ایرانی و خارجی نیز می‌نماید.

این کتابخانه ، هسته اصلی اداره قدیم باستانشناسی در تهران است که ابتدا به صورت رسمی در سال ۱۹۶۱ تاسیس گردید و سپس در سال ۱۹۹۶ به شعبه اداره اروپا-آسیایی مؤسسه باستانشناسی آلمان ( DAI) تبدیل گردید. به واقع، قبل از تأسیس این اداره و در سال ۱۹۵۸ اولین تحقیقات باستانشناسی به صورت منظم و هدفمند بر روی بنای معروف تخت سلیمان متعلق به دوره ساسانیان که امروزه جزو میراث فرهنگی جهان به شمار می آید، انجام شد. چندی بعد تحقیقاتی در محدوده نقش برجسته معروف داریوش متعلق به دوره هخامنشیان در بیستون، در قلعه ای قدیمی واقع در منطقه بسطام و در قصر ساسانی قلعه دختر در فیروزآباد انجام شد.

مؤسسه باستانشناسی آلمان (DAI) پس از سال ۲۰۰۰ تحقیقات منطقه ای خود در ایران را از سر گرفت. اولین پروژه همکاری با سازمان میراث فرهنگی ایران، تحقیق بر روی محل سکونت صنعتگران فلز به نام آریسمان در نطنز بوده است. سپس بنا به درخواست و با همکاری سازمان میراث فرهنگی ایران طی

سال های ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶ عملیات حفاری در درة بولاقی واقع در پاسارگاد که در مسیر ساخت سد آب قرار داشت، انجام گرفت. نتایج تحقیقات بسیار دور از انتظار بودند: بجای یافتن محل سکونت نمادها متعلق به هزاره ۵ قبل از میلاد، سفال های بسیار ارزنده ای کشف شد که طرح های تزئینی بی بدیلی نیز بر آنها نقش بسته بود.

مؤسسه DAI در کنار تحقیقات منطقه ای، مبادرت به انتشار تحقیقات باستانشناسی نیز می نماید. هرساله مجله «گزارشات باستانشناسی از ایران و توران» و نیز رساله هایی با نام «باستانشناسی در ایران و توران» به چاپ می رسد. در حال حاضر نتایج عملیات حفاری آریسمان آماده چاپ می باشد.

شعبه مؤسسه DAI در الهیه تهران، بستری برای پروژه های تحقیقاتی باستانشناسان آلمانی در ایران و نیز مکانی برای تبادلات علمی می باشد. همکاری نزدیک با اساتید دانشگاه ها و سازمان میراث فرهنگی ایران بخصوص برای دانشمندان جوان این فرصت را فراهم می نماید تا معلومات خود را در چهارچوب

پایان نامه های کارشناسی ارشد و دکترا تعمیق بخشند. اینگونه بود که تا به حال تعداد زیادی کار علمی به سرانجام رسیدند که ماحصل پروژه های تحقیقی در آریسمان، وشنووه و بولاقی بودند.

تحقیقات، آموزش و تبادلات علمی ۳ ستون اصلی کار علمی در DAI ایران می باشند و ما در تلاش هستیم که در آینده این فعالیت های علمی را گسترش دهیم. سال آینده، شعبه مؤسسه DAI پنجاهمین سالگرد تأسیس خود را جشن خواهد گرفت. این خود دلیلی کافی برای برنامه های جدید می باشد.

لینک مطلب:

http://www.teheran.diplo.de/Vertretung/teheran/fa/06__kultur/Kulturbeziehungen/KulMit__DAI__S.html

تاریخ دسترسی: 15/08/1391

 

همایش ها و گردهمایی ها

باستانشناسی/همایش ملی باستان شناسی ایران

علم باستان شناسی به عنوان دانشی مستقل یا رشته ای پژوهشی در میان دیگر رشته ها که توانسته در کمتر از دو سده نه تنها تصویر و تصور بشر زمانه ما را از مفهوم و معنای تاریخ و وضع وجودی آدمی دگرگون کند که حتی بر احساس و ادارک او نیز از سنت و میراث و گذشته خویش اثرات مهم و انکارناپذیر بگذارد . با گسترش دانش باستان شناسی سرزمین  باستانی و دیرینه ایران کانونی مهم  در دایره پژوهشهای باستان شناختی جای گرفت و بدنبال آن دانشگاهها و مراکز علمی و پژوهشی با برگزاری سمینارها و گردهمایی ها به معرفی دستاوردهای باستانشناسی پرداختند.

همایش ملی باستانشناسی ایران به همت گروه باستانشناسی دانشگاه بیرجند و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری خراسان جنوبی  با هدف گرد آمدن اساتید، دانش پژوهان و صاحبنظران به منظور آگاهی از آخرین دستاوردهای علمی و پژوهشی باستانشناسی و بررسی چالشها، آسیب ها و فرصتهای پیش روی این رشته  در پنج حوزه تخصصی شامل ۱- مطالعات و پژوهشهای باستانشناسی و علوم میان رشته ای، ۲- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران پیش از تاریخ،۳- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران تاریخی ۴- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران اسلامی و ۵- سیمای پژوهشهای باستانشناسی استانها در اردیبهشت ۱۳۹۲ برگزار خواهد شد .

لینک مطلب: http://birjand-arc.ir

تاریخ دسترسی: 06/08/1391

 

دومین همایش ملی مطالعات باستان شناسی غرب ایران/ انجمن علمی باستان شناسی ایران

دانشگاه آزاد اسلامی واحد همدان با همکاری انجمن علمی باستان شناسی ایران، سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان همدان و پایگاه میراث فرهنگی و گردشگری هگمتانه در نظر دارند تا دومین همایش ملی مطالعات باستان شناسی غرب ایران را در تاریخ ۱۰ و ۱۱اردیبهشت ماه در شهر همدان برگزار نمایند. محورهای همایش در پوستر قید شده و به زودی مهلت ارسال خلاصه مقالات اعلام خواهد گردید.

لینک مطلب: اطلاعیه ها/همایش-مطالعات- باستانشناسی-غرب-ایرانhttp://soia.ir/

تاریخ دسترسی: 13/10/1391

 

همایش ملی باستان شناسی ایران/ همایش ملی باستان شناسی ایران

علم باستان شناسی به عنوان دانشی مستقل یا رشته ای پژوهشی در میان دیگر رشته ها که توانسته در کمتر از دو سده نه تنها تصویر و تصور بشر زمانه ما را از مفهوم و معنای تاریخ و وضع وجودی آدمی دگرگون کند که حتی بر احساس و ادارک او نیز از سنت و میراث و گذشته خویش اثرات مهم و انکارناپذیر بگذارد . با گسترش دانش باستان شناسی سرزمین  باستانی و دیرینه ایران کانونی مهم  در دایره پژوهشهای باستان شناختی جای گرفت و بدنبال آن دانشگاهها و مراکز علمی و پژوهشی با برگزاری سمینارها و گردهمایی ها به معرفی دستاوردهای باستانشناسی پرداختند.

 

همایش ملی باستانشناسی ایران به همت گروه باستانشناسی دانشگاه بیرجند و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری خراسان جنوبی  با هدف گرد آمدن اساتید، دانش پژوهان و صاحبنظران به منظور آگاهی از آخرین دستاوردهای علمی و پژوهشی باستانشناسی و بررسی چالشها، آسیب ها و فرصتهای پیش روی این رشته  در پنج حوزه تخصصی شامل ۱- مطالعات و پژوهشهای باستانشناسی و علوم میان رشته ای، ۲- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران پیش از تاریخ،۳- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران تاریخی ۴- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران اسلامی و ۵- سیمای پژوهشهای باستانشناسی استانها در اردیبهشت ۱۳۹۲ برگزار خواهد شد .

لینک مطلب: http://birjand-arc.ir

تاریخ دسترسی:13/10/1391

 

دوست و همکار گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد. برای اطلاع از چگونگی کمک رسانی و اقدام در این جهت خبر زیر را بخوانید.:

http://anthropology.ir/node/11294

 

باستان شناسی مردسالار

ریتا رایت، باستان شناس آمریکایی،  در حفاری های پاکستان
از اسکلت نمی ترسید؟...یک جلسه رسمی است و من باید در مورد اهمیت بررسی و کاوش باستان شناسانه بقایای انسانی بحث کنم که این سوال رئیس نشست عین پتک می خورد توی سرم. سوال کننده مردی است حدود 50 ساله و استاد دانشگاه....من توی صورتش بهت می بینم. – اسکلتها رو خودتون حفاری کردید؟. تمام تلاشم را به کار می گیرم تا آرام باشم، تا حس به سخره گرفته شدن در من جوانه نزند. – من دکترای باستان شناسی دارم آقا! چرا باید از اسکلت بترسم؟...من و همکارام این اسکلتها رو حفاری کردیم. – همکاراتون...مرد هستن دیگه؟- از مجموع پنج نفری ما فقط یک نفر آقا است...بقیه همکارانم زن بودند...مرد خیره می شود به دستهای من، دستهایی که لابد بوی مشمئز کننده جسدی لارو گرفته را از پوست خشن و ناخنهای مانیکور نشده اش حس می کند. می دانم که پرسش او باقی است....از اسکلت نمی ترسید؟
چهره باستان شناسی در ایران چهره ای به غایت مردانه و البته مردسالارانه است. فیلمهای پروپاگاند ایران آثار باستانی ِ باستان شناسان مرد را مورد توجه قرار می دهند...گویی در پس این شغل بیابانی زنی نمی زید یا اگر هست جایی در دوردست تصویر در گمانه ای عمیق...همین. این تصویر خود از باوری در دنیای باستان شناسی نشات گرفته است. بارها در معرفی دانشجویان زبده ام به روسای تیمهای حفاری با این نکته مواجه شده ام که اگر دختر است، لازمش نداریم!... بی آنکه چرایی یا چگونگی مسئله مورد سوال باشد، انسانی به کلیت و استعداد و علاقه اش حذف می شود. این در حالی است که روند ورودیهای دختر به رشته باستان شناسی در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد سیر صعودی داشته و به بیش از هفتاد درصد در برخی سالها می رسد.
-سلام استاد، امسال حفاری نمی رید؟. بانوی استاد لبخندی می زند سرشار از غم...- نه! گویا آقایون دوس ندارن ما...بقیه حرفش را هم من می دانم هم او، تجربه مشترک است گویی. می خندیم به هم. هر دویمان می دانیم از قانون نانوشته ای  که هست. دستش را می گیرم.– نسل تو...بهتر از ما کار می کنه، مطمئنم....نسل من یا بهتر بگویم زنان باستان شناس نسل من اما در مبارزه نابرابر برای گرفتن مجوز، موقعیت شغلی و اثبات خودش به عنوان متخصص مانده است. همیشه بهانه هایی هست، مثل اینکه مردها نان آور خانه اند یا تجربه بیشتری دارند یا...در این میان آنچه از یاد می رود نیرویی است که صرف تربیت این دختران متخصص باستان شناس شده است...دخترانی که حذفشان از تجربیات شغلی درست به معنای حذف خلاقیت انسانی و البته محوطه های باستانی است.
باستان شناسی دانش بازآفرینی زندگی انسان است. انسان کلیتی است معنادار و غیر قابل تقسیم. در دهه 1980 باستان شناسان غربی دریافند که سالها تنها به صدایی از دهها صدای گذشته گوش فرا داده اند: صدای مردان سفید پوست. زنان، رنگین پوستان و افرادی از طبقات مختلف اجتماعی نادیده انگاشته شده بودند. شگفت آنکه حتی زنان باستان شناس نیز با این روند همداستان شده بودند...اما یورش ناگهانی فرامدرنیسم به خودشان آورد. باستان شناسی چقدر از بومیان و زنان می دانست؟ ...جواب این بود: نزدیک به هیچ....
باستان شناسی ایران ، اما، هنوز درگیر همین مسئله حل شده است. تاریخی که باستان شناسی ما بازمی آفریند تاریخی است به نهایت مردانه: جنگ و آشوب، کشتار، کودتا و پادشاهی در پس پادشاهی دیگر. داستان در دوره یپش از تاریخ کمی متفاوت است در اینجا قصه آبراهه ها، شیوه کشاورزی، اهلی کردن و معماری بازنمایی می شود. کسی هنوز نمی داند که دوک در دست زن این فلات چگونه به رقص در می آمده؟ چگونه بر خود زیور می آویخته و خود را می آراسته است یا دغدغه هایش چگونه و در چه داده ی مادی نموده یافته؟. موضوعات زنانه باستان شناسی ایران نیز در هنگام بررسی در بیشتر موارد تبدیل می شوند به راهکارهای پژوهشی مردانه. آنچه از سنگهای نیمه قیمتی شهر سوخته می دانیم بیشتر نحوه مبادله و فرآوری است تا شکل آویز یا بررسی سلیقه و انتخاب استفاده کنندگان.
گیلشریخت در کتاب خود باستان شناسی و جنسیت می نگارد که باستان شناسان زن و مرد در شرایط برابر معمولا به موضوعاتی متفاوت علاقه نشان می دهند. بررسی ده ساله موضوعات پژوهشی و پایان نامه ها توسط همو نشان می دهد که زنان بیشتر علاقه مند به بررسی جزئیات زندگی، شیوه های پخت و پز، تدفین، معماری مسکونی و اشیای ریز و مردان بیشتر علاقه مند به بررسی جنگ افزارها ، کلیت روندهای فرهنگی و معماری اند. ناگفته پیداست که کلیت این موضوعها، زندگی را می سازد نه فقط یک رسته از آن. البته فاجعه شاید آنجا رخنمون می شود که باستان شناس زن نیز برای بقا در دانشش مجبور شود برخلاف سلیقه ذاتی اش موضوعی کاملا مردانه را دنبال کند. نتیجه اثبات گرایانه اش این می شود که آنچه تا امروز باستان شناسی ایران بدان پرداخته قسمتی است از زندگی بیش از همه آن.
باستان شناس زن ایرانی برای بازسازی این قسمت از زندگی مجبور به مبارزه تن به تن است. بیش از آنکه توانش را صرف پژوهش کند، وادار می شود خود را اثبات کند در برابر همتایان مردی که تنگ شدن عرصه را بر خود برنمی تابند. او در پژوهش میدانی زیر ذره بین است، آنچه می پوشد، می گوید و حتی می خورد ممکن است تبدیل به شایعه ای غیر قابل جبران شود و این در حالی است که در حیطه خصوصی نیز حریمش نقض می شود. همه اینها در کنار ساختار اداریی در میراث فرهنگی معنا می یابد که بیش از 98% مدیران آن مرد هستند و مدیران ارشدش هرگز زن نبوده اند.
باستان شناسی نمودی است از کلیت جامعه ایران، جامعه ای که در آن مردسالاری روی برنده بازی اجتماعی است. اجتماعی که گاه به عمد رشد و تخصص نیمی از خود، زنانش را نادید می انگارد اما آرام آرام مجبور می شود با واقعیتی به زعم خود تلخ دست به گریبان شود...باستان شناسی نیز به تدریج درخواهد یافت که بازسازی تنها نیمی از گذشته با دیدگاهی از چشم تنها نیمی از مردم جامعه گذشته راهی به ترکستان است: گذشته بازنمایی واقع گرایانه ای نخواهد شد مگر آنکه همه انسانها از دید خود در بازیابی و نقدش سهیم باشند.
 

شاخه اصلی

نظریه

بخش دوم مصاحبه عمران گاراژیان با متیو جانسون (استاد گروه باستان شناسی دانشگاه ساتهمپتون)

متیو جانسون از تاثیرگذارترین باستان شناسان نظریه پرداز در باستان شناسی فرافرایندی  است. وی سالهای بسیاری را صرف پژوهش بر ساختارهای اجتماعی و عاملیت انسانی در قرون وسطی انگلستان کرده است . آنچه در پی می آید مصاحبه ای است که در بهار سال جاری بین متیو جانسون و عمران گاراژیان

با محوریت زمینه و شرایط تئوریک آن و مسئله فرایند در باستان شناسی انجام شده است.

این گفتگو به زبان انگلیسی انجام و منتشر می شود.



O: I have a new question about context.  What exactly does context mean, from a general perspective in archaeology?
M: The strength, and at the same time the weakness, of context is the very wideness of the concept.  The first sense of ‘context’ is a practical matter: you understand a layer in an archaeological site by reference to the context; you understand grave goods, weapons, jewelry in graves by reference to their contextual associations.  The second sense of context is a theoretical sense, related to the insight that a specific question cannot be considered independently of its theoretical framing.  – why ask that particular question and not others? The third sense of context refers to the relationship between past and present, and the insight that any statement about ‘the past’, however commonsencsical or factual, is made within the context of the present.  Therefore, there is always a constant-back-and-forth in which the past is always seen in the context of the present and vice versa.  So context is a very broad and multivalent term, and it links up all these senses, theoretical and practical.
O: what is the relationship between temporal and spatial scale with context?
M: I am not sure if I understand your question. You are speaking about spatial and temporal scales, about a short term and the long term?
O: yes about the relationship between the term ‘context’ and spatial and temporal scales. For example: "a context as a layer".  What exactly the logical relationship between them?
M: it is certainly a multiple relationship.  There are many different contexts; you can have small scale, medium scale and large scale contexts. The point I would make is that the number and nature of contexts varies according to the scale and complexity of the society under study.  Thus for a Paleolithic site we might think about how people move from one region to another on a season or animal bases. In historical archaeology the context is or can be global.  Historical archaeology has the particular  challengofin talking about very small scale actions of human beings, for example smoking a pipe or eating a meal, but on the other hand it is connected to a very global structures. So the nature of context depends on where you are working and what you are working on.
O: Traditional archaeologists could be argued to concentrate on context in terms of  sequential, temporal scale. What is the relation between context and temporal scale? Can we concentrate on context in temporal scale without thinking about spatial scale?
M: For me, any temporal scale is also spatial in nature.  One of the particular challenges of archaeology is its very long time span.  Because much of archaeology is concerned with the very long term, but at the same time much of the archaeological record is made up of elements created very quickly.  Think about Maryam’s stone tools, for example.  We see very long term patterns in stone tool use, typology and assemblage.  However, each individual tool was created in maybe an hour or even a few minutes, and we can see very clearly the precise sequence of individual actions that made up the production of that tool, probably by a single human being.  Traditional archaeology tends to focus on one of these scales and tends to prioritise the long term; it tends also to link spatial to temporal scales through use of an implicit evolutionary framework, and assumption that things move from simple to cpomplex over the very long term.  
O: How we can know about the normality of context? For example, Bam before the earthquake was in  abnormal condition but after that it changed to an abnormal condition.
M: You make an interesting point about Bam. Six years ago an earthquake destroyed Bam and thousands of people were killed but today people are returning and living there again. So as an archaeologist one of the thing that we find over and over again is terrible catastrophe, met with huge resilience in the human population.  Events such as devastation through natural catastrophes or world wars often have little long-term effect on population trends.  The point I’m making here is that I don’t see a sharp, black and white division between a ‘normal’ and ‘abnormal’ context.
O: But do you agree that as an archaeologist we can’t know about the condition of a context from a dead context?
M: our job as archaeologists is to translate.  We deal with dead remains and our job is to understand those remains and write something intelligible about them; so our job is to translate faithfully between the living and the dead.  I want to come back to normal and abnormal context. In some ways the condition of abnormality can be treated  as  a ‘normal condition’. I'll give you an example. If you look at the borders between England and Scotland  for three to four centuries England and Scotland were at less constant war.  There was a constant exchange of raids, skirmishes, and casual violence.  From this to-and-fro- emerged a structure of feud and competition which, over those centuries, was actually quite stable.   So in a sense when you get to an abnormal situation, if you look behind the abnormal condition you often see long term processes playing themselves out.
O: but how about people’s reaction to the abnormal context or condition?
M:I prefer to use different words. You use context condition and normal/abnormal. The word I prefer to use is horizon.  Horizons often mark a very sharp break in long term structures.  Prior to a particular horizon, the people have a pattern in everyday life,   but after it new patterns emerge.  Patterns or structures or traditions  can be very long lasting.  Archaeology shows us that some patterns  or some structures  are very deep and long-lasting, but they can nevertheless stop suddenly and take a different direction.  
O:another question.  How to predict the future?
M:  Archaeologists, and intellectuals generally, have a very poor record at predicting the future.  Think about what happened in the  20 century.  European intellectuals, with exceptions, failed to predict the rise of fascism, two world wards, the collapse of Communism, the continuing resilience of capitalism…
O: but if we have not predict or predictable models why we are studying the past?
M: we study the past because we want to understand it, but that doesn’t mean that we can predict a future. We can suggest some possibilities:  for example, studying the past at Bam suggests that were always terrible unforeseen disasters but human beings come back from disaster over and over again.
O: But what do you think about small scale predictions? I think we can have some prediction about, for example, settlement patterns in Bam. We concentrate as archaeologists on long term process which  are themselves composed of some short term processes. And some of these short terms have an important effect on the long term. For example the earthquake in Bam has had an important effect on the long term of the city and the people’s life. As conclusion in abnormal condition we can have some prediction.
M: Again, my problem with that is that I don’t accept this binary classification into normal conditions and abnormal conditions.  For me, human history is much more fluid.  One person’s normality is another person’s abnormality.  The rhythms of history, and of human life, are much more subtle and complex.  But then, if they were simple, they wouldn’t be worth trying to understand.
 

 

 بخش نخست گفتگو

http://anthropology.ir/node/6938

شاخه اصلی

نظریه

گزارش مقدماتی پژوهش های باستان شناختی تپه بلوچ، شهر فیروزه، نیشابور

تپه بلوچ در حدود 20 کیلومتری غرب نیشابور واقع است. در شمال شهرستان تازه تاسیس فیروزه و شرق بنای باغ نشاط که بنایی از دوره پهلوی اول است قرار دارد. تپه در میان زمین های کشاورزی است. تپه بلوچ براساس اطلاعات شفاهی و اداری احتمالا در سال 1388 طی بررسی باستان شناختی شهرستان نیشابور شناسائی شد.  این اثر از اردیبهشت تا تیر ماه سال جاری  گمانه زنی بوسیله تیمی تخصصی مورد پژوهش قرار گرفت.
آنچه امروزه از تپه باقی مانده شامل دو برجستگی احتمالا طبیعی با ارتفاع تقریبی 5/3متر از سطح زمین های اطراف است. آثار دوره های مختلف بصورت ابزار ها و دستآس های سنگی و سفال بر سطح تپه و محوطه اطراف آن پراکنده است.

برای خواندن این مقاله در زیر کلیک کنید:

شاخه اصلی

نظریه

مروری بر باستان شناسی و فرهنگ لرستان از دوران پارینه سنگی تا آغاز امپراطوری هخامنشی

لرستان؛ نام استانی است در بخش غربی ایران و مسمی به اسم ساکنانش، یعنی طوایف مختلف لر (مورتنسن،1377، 39) . لرستان در گذشته از نظر تاریخی ، شامل دو منطقه "لر بزرگ" و "لر کوچک" بوده است؛ و در روزگار مغولان اصطلاح های "لرکوچک" و "لربزرگ" تقریباً همه ی سرزمین هایی را که طوایف لر در آنها  می زیستند، در بر می گرفته است؛ از قرن 16 میلادی به بعد تنها "لرکوچک" حامل نام لرستان گردید.  در قرن نوزدهم میلادی ، این لرستان به دو بخش "پیش کوه "( لرستان) و "پشت کوه " ( ایلام )، به محور کبیرکوه، تقسیم شد ونهایتاً در سال 1314 خورشیدی ، دولت ایران نام ایلام را بر پشت کوه لرستان نهاد. امروزه استان لرستان به ناحیه ای اطلاق می شود (منطبق بر  منطقه ی پیش کوه) در غرب ایران، با وسعتی در حدود 28392 کیلومتر مربع مساحت که 7/1 درصد مساحت کل کشور را به خود اختصاص داده است(رضایی، 1388 ،20) . این منطقه بنابرگواه یافته های باستان شناسی یکی از قدیمی ترین زیستگاههای بشری به شمار می رود. دست افزارهای پارینه سنگی و غارهای مسکون و منقوش، عصر طلایی مفرغ لرستان، گنجینه غار کلماکره و ... به نوعی نشان از توانایی و هوشمندی مردم این خطه در امر فرهنگ سازی است.

برای خواندن این مقاله در زیر کلیک کنید:

 

شاخه اصلی

نظریه

سقانِفارها، معماری مذهبی ویژه منطقه شمال ایران

مطالعه موردی معرفی سقانفارهای شهرستان فریدونکنار ، استان مازندران
سقانِفار، سقاتالار و یا سقانِپار به بناهای چوبی گفته می شود که در روستاهای مازندران، خاصه در بخش مرکزی آن وجود دارند. کاربرد چوب در معماری به عنوان مصالح اولیه همواره در منطقه متداول و مرسوم بوده و امروزه هم با نگرش به خانه های سنتی و اصیل روستایی در می یابیم که اکثر خانه ها بر روی پایه های  چوبی در دو یا سه طبقه ساخته شده اند. سقانفارها که با تأسی از فرم معماری اصیل مازندران شکل گرفته اند معمولاً دو طبقه اند. طبقه زیرین آن ها گاهی بنا و ساختمان و زمانی پایه های قطور چوبین است که طبقه دوم بر آن استوار گردیده و دسترسی به طبقه بالا معمولاً با استفاده از پلکان چوبی و یا نردبان متحرک امکان پذیر است (امروزه بخاطر تخریب برخی از پلکان های چوبی، از پله های بتونی استفاده شده است). سقانفارها با توجه به قداست و حرمت خاصی که نزد مردم دارند در محوطه های مساجد و تکایا قد برافراشته و از کنده کاری روی چوب و یا نقاشی ملهم از اعتقادات مذهبی مردم این سامان سود جسته است. تقریباً می توان گفت که همه سقانفارها نذر حضرت ابوالفضل العباس(ع) است و هر ساله مراسم ویژه ماه محرم در آن انجام می گیرد. 

برای خواندن این مطلب در زیر کلیک کنید :

شاخه اصلی

نظریه

تحول و تکامل نظام خانواده، جوامع انسانی و نظام آموزشی این جوامع در ایران؛ از دورة پارینه سنگی تا دورة ماد

با مطالعه‌ی تاریخ زندگی بشر، معلوم می شود که بخش مهمی از زندگی انسان در راستای آموزش دانش و تکامل بخشیدن به آن و در نهایت انتقال آن به نسلهای بعدی سپری شده است و تاریخ ایران از این نظر از بهترین نمونه هاست؛ بنابراین در این مقاله تلاش بر آن است تا سیر تحول آموزش فرزندان در برهه ای از تاریخ ایران مورد بررسی قرار گیرد؛ بر این اساس شیوه های آموزشی، از دوران پارینه سنگی تا شکل گیری حکومت ماد بررسی شده است؛ در دوران پارینه سنگی نخستین شیوه های آموزشی شکل گرفت که بطور برابر، به همگان آموزش داده می شد. در دوره نوسنگی نخستین تمایزات را در نظام تعلیم و تربیت می توان مشاهده کرد. درادامه روند تعلیم و تربیت، در دوره کلکولیتیک، آموزش شکل تخصصی خود را گرفت و از این دوره به بعد ما شاهد تخصصی شدن رشته های آموزشی هستیم. در دوره عیلامی است که آموزش و پرورش به نهادی مستقل تبدیل می شود و نخستین مدارس شکل می گیرد.

واژگان کلیدی: تعلیم و تربیت، خانواده، جوامع، تکامل، حکومت، باستان شناسی.

شاخه اصلی

نظریه

چشم اندازی بر موزه های باستان شناسی در ایران؛ نمونه موردی موزه باستان شناسی دره شهر

چکیده
همواره موزه ها در ایجاد فرهنگ سازی و معرفی مجموعه های به نمایش در آمده اهم از عمومی و تخصصی، نقش غیر قابل انکاری را ایفاء می کنند؛ البته دست یابی به نتیجه مطلوب برای یک موزه، مستلزم فراهم نمودن امکانات و رعایت کردن اصول اساسی موزه داری است. از گشایش نخستین موزه ها در ایران که حدود یک قرن پیش آغاز شده تا به امروز که نسبت به کشور های پیشرفته روند کندی را سپری نموده، شاهد برپایی شمار زیادی موزه در سراسر کشور بوده ایم؛ اما همین تعداد برای کشوری با سابقه طولانی تاریخی و فرهنگی در اکثر زمینه ها، از لحاظ کمیت کم و دو چندان که موضوع اصلی این  نوشتار است، به کیفیت توجه خاصی نشده است .

برای خواندن این مطلب در زیر کلیک کنید:

شاخه اصلی

نظریه

والتر بنیامین، تاریخ فرهنگ و باستان شناسی: درس هایی که می توان آموخت

والتر بنیامین، نظریه پرداز و منتقد هنر سرشناس مکتب فرانکفورت، در رسالۀ «ادوارد فوش: مجموعه دار و مورخ»  (Benjamin, 2008) دیدگاهی را در زمینۀ تاریخ فرهنگ می پروراند که بعدها در «پروژۀ پاساژ» (Benjamin, 1999) بسیار به کارش می-آید. او این رساله را هنگامی منتشر ساخت که باستان شناسی مراحل آغازین رشد خود را طی می کرد (اوایل قرن بیستم-این نکته دست کم در حیطۀ نظری درست است). موضع او در برابر «تاریخ هگلی» بسیار روشن بود. فرشته ای که مدام به سمت گذشته تمایل داشت و طوفان سهمناک پیشرفت او را به سمت آینده ای می کشید که جز ویرانه نبود. بنیامین نگاهی ضد تکاملگرایانه به تاریخ داشت و تاریخ هگل را برساخته ای از اخلاق بورژوا می دانست. ازین رو نگاهش با نگاه ماتریالیسم تاریخی قرابت می یافت.
    در نگاه نخست چنین به نظر می رسد. اما عمیقتر که بنگریم، به ویژه خواهیم دید که او ماتریالیسم تاریخی فوش را، که نماینده ای از ماتریالیسم سوسیالیستی است متناقض از درون می داند. به زعم او ماتریالیسم تاریخی نسبت میان گذشته و حال را بدیهی دانسته و از گذشته آنچه را که برای حال سودمند است گزینش کرده و بدین سان گذشته را کالایی در میان سیاهۀ کالاهای حال می داند. این نگاه با آنچه بنیامین از تاریخ در ذهن می پروراند بسیار فاصله دارد. برای بنیامین آنچه از گذشته باقی مانده ناقص و ناتمام است و حال هم نمی-تواند کمکی به تکمیل آن نماید. اینجاست که «تاریخ فرهنگ دیالکتیکی» بنیامین شکل می گیرد.
    آثار هنری برای بنیامین دو جنبه دارند: پیش از تاریخ و پس از تاریخ. پیش از تاریخ اثر هنری بسترهای اجتماعی و فرهنگی است که آن اثر را در خود قوام بخشیده و آن را به مثابۀ رویدادی پدیدار ساخته است. پس از تاریخ اثر هم پس از به اتمام رسیدن عصر آن اثر به وجود می آید. اینجاست که او در کنار تداوم تاریخ، سیر تاریخ را وقفه مند نیز دانسته و از اعصاری دم می زند که پدیدار شده، آثاری برجای گذاشته و بی آنکه به اتمام رسند خاتمه یافته و جای خود را به عصری بعدی می سپارند. این اوج ایستادگی در مقابل تاریخ بی وقفه و رو به کمال هگل است که بنیامین به جان می خرد. به تعبیر بنیامین آثار هنری به صورت مادی در ایجاد «آن هر یک از اعصار» مشارکت می کنند (Caygill, 2006, p. 79).
    تاریخ فرهنگی دیالکتیکی و مطلوب بنیامین روایات را به کناری نهاده و با آثار مواجه می شود. روایات گذشته را به سود حال تحریف می کنند، اما آثار ناتمام و ناقص دقیقاً حال را به چالش کشیده و چارچوب های مفهومی آن را مرتعش می سازند. تاریخ هنری که بنیامین آن را می پروراند، ارزیابی درونی فلان فرم و بهمان سبک نیست، به هیچ گونه اثر منفرد معطوف نمی شود، بلکه شیوۀ درک جهان و چیزها را در کل، در بطن آثار هنری می-بیند. هر عصری فنونی خاص را می پروراند، هنر از بطن همین شیوه های اقتصادی و فناورانۀ تولید می بالد و ازین رو هر اثری محصول نیاز خاص هر عصری است.
    تاریخ فرهنگ بنیامین، برخلاف ماتریالیسم تاریخی به جستجوی گذشته های وقفه مند، تکه پاره و ناتمام برمی آید. گذشته-هایی که نه تنها سودی برای حال، نظم حال و استمرار چارچوب-های مفهومی آن ندارد، که همۀ اینها را نیز با عرضۀ اشیا و رویدادهایی ناقص، آنارشیستی و تکه تکه با چالش مواجه ساخته و لرزان می سازد. تاریخ فرهنگ از تفاوت ها، وقفه ها، امور ناآشنا و غریب سخن گفته و قطعاتی کولاژ مانند و سوررئالیستی را فرامی خواند و احضار می کند که هر حال منظومی از آن واهمه دارد. «بقایای گذشته می توانند موجب تخریب جنبه هایی از حال شده و آن را به روی آینده بگشایند» (Caygill, 2006, p. 93).
    مواجهه با قطعات گذشته برای هرکه در حال زندگی می کند دشوار و سهمگین است. گذشته ناتمام است و حال قادر به تکمیل آن نیست، در نتیجه کسی که با گذشته مواجه می شود حال را دگرگون خواهد ساخت. اما چنانکه گفته شد، این گذشته روایت-های شسته رفتۀ هگلی و کلان روایات مدرن نیست، حتی ماتریالیسم منفعت جوی مارکسی هم، که کولاژی ست از قطعاتی ناجور که گه گاه چون زخمی چرکین سر باز کرده و سوزش حال را دامن می زند.
    تاریخ هنر بعد از بنیامین، در سراسر قرن بیستم کاملاً متفاوت از قرون پیشین طی طریق می کند. چونان که شخصیت هایی چون بوکهارت، با به سخره گرفتن سیر تکامل هنر هگلی، شکوه هنر فرهنگ هایی چون فرهنگ اسلامی را به همراه سرچشمه ها و خاستگاه های اجتماعی آن به رخ می کشد. باستان شناسی قرن بیستم هم چیز دیگریست. دیگر از آن سیر تکامل گرایانۀ تیلری فرهنگ کمتر نشانی هست و این را خوب می توان در نگاه چایلد دریافت. تاریخ فرهنگ چایلد چنان قطعه قطعه است که فرهنگ بدوی تیلر (Tylor, 1920) و جامعۀ باستان مورگان (Morgan, 1877) یکپارچه و بخشی از موج روبه پیش تکامل فرهنگ انسان.
    تاریخ دیالکتیکی فرهنگ به اندازه ای ژرفا دارد و سرشار از جنبه های پیدا و پنهان که حتی باستان شناسی نو هم در برابر آن تاب تحمل نیاورد و نتوانست «فرهنگ والا»ی خود را بدان تحمیل کند. هنوز درس های بسیاری برای آموختن از تاریخ دیالکتیک فرهنگ وجود دارد؛ به شرط آنکه گذشتۀ ناتمام را کالایی در حال نپنداریم و دست به گزینشش نزنیم. به شرط آنکه بگذاریم قطعات به ناگاه خود را بر ما بنمایند و با به چالش کشیدن حالمان، ما را به سوی آینده گریزان سازند. این چیزی-ست که بنیامین در اثر هنری و زمان/مکان مند بودن آن می دید و باستان شناسان می توانند در هرچیزی ببینند.
وحید عسکرپور- چهار بهمن هزار و سیصد و هشتاد و نه
ارجاعات
Benjamin, W. (1999). Arcades project. Harvard University Press.
Benjamin, W. (2008). Eduard Fuchs; Collector and historian. In The work of art in the age of its technical reproduction. Harvard University Press.
Caygill, H. (2006). Walter Benjamin,s concept of cultural history. In D. Ferris, Cambridge companion to Walter Benjamin. Cambridge university press.
Morgan, L. (1877). Ancient society. McMillan.
Tylor, E. (1920). primitive culture. Murray.

وحید عسگرپور، دانشجوی دوره دکتری باستان شناسی، دانشگاه تهران است.

شاخه اصلی

نظریه

نیازهای باستان شناسی در ایران: رسالت، مبانی و معیارها

تصویر: کاوش در گورهای دسته جمعی در اربیل، عراق
تقدیم به دانشجویان باستان شناسی نسل آیندۀ باستان شناسان ایرانی
مقدمه
باستان شناسی و باستان شناسان در ایران معاصر روزهای سختی را سپری می کنند. روزهایی که  هم حاصل فرآیندی بلند مدت هستند هم نتیجه کنش ها و واکنش های کوتاه مدت. فرآیند بلند مدت را در نوشته بحث کرده ام. کنش های کوتاه مدت انتقال پژوهشگاه میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری و معاونت میراث فرهنگی از پایتخت است. انتقالی که به عنوان یک تصمیم در حد و مقیاس انتقال بخش هایی از یک سازمان دولتی، در بافتار جامعه ایران و در قوای مقننه و قضاییه نمود و واکنش متناسب نداشته است. امثال این نوشته می تواند ریشه یابی چنین کنش های اجتماعی – سیاسی باشد. ریشه یابی و طرح مسائل با دیدی تخصصی و بنیادی مد نظر من است.
رسالت
  منظورم از رسالت ایده ال، هدف و غایت است. چنین چیزهایی از انسان شناسی، اخلاق و حتی دین در می آید نه ضرورتا از دانش مگر از دانش های انسانی!. ازعلم به مثابه علم تجربی نیز رسالت در نمی آید. دانش های انسانی می توانند در این زمینه با باستان شناسی همیاری کنند. رسالت می تواند یک پارادایم باشد یعنی سئوال و مسئله ای کلی تر و فراتر از یک دانش یا یک مجموعه از دانش ها. رسالت به نظرم ضرورتا تئوریک است و از مباحث نظری در می آید. رسالت کلی و در عین حالیکه ساختار کلی و جهت کلی می دهد، نمی بندد و مانع نمی تراشد. رسالت ضرورتا اجرایی و واقعی نیست بلکه ایده الی است، هدف و غایت است. از نظریه و نظریه پردازی از بحث گروهی مشارکت و تبادل نظر جدی در می آید فرمایشی و از بالایی و بخشنامه ای نیز نمی تواند باشد. رسالت می تواند در کنش اجتماعی معترض و سرکش و طغیان گر و ساختار شکن باشد، اما اینها ضرورت رسالت نیستند. رسالت سازمانده و سازنده و نظم دهنده است اما این فعالیت ها ممکن است بر پیشینه ای بنیان نهاده شود که ضرورتا متناسب با رسالت نیست.
لازم است مسئولیت را از رسالت تفکیک کنم. مسئولیت خُردتر از رسالت است. برای مثال شناسایی آثار باستانی می تواند مسئولیت باستان شناسی باشد. پژوهش در مورد آثار باستانی و معرفی آثار باستانی برای جامعه معاصر می تواند مسئولیت باستان شناسی قلمداد شود. پژوهش در مورد مجموعه هایی که در موزه ها نگهداری می شوند، استفاده از آثار باستانی در زمان معاصر نیز می تواند مسئولیت باستان شناسی باشد اما اینها رسالت قلمداد نمی شوند. حتی پژوهش در مورد آثار باستانی و استخراج فرآیندهای فرهنگی گذشته مسئولیت باستان شناسی در جوامع معاصر است و از انجا که با ایده ال ها و آینده جوامع در ارتباط نیست رسالت قلمداد نمی شود.  
باستان شناسی در ایران در اکثر دوره ها رسالت نداشته است. در بدو تاسیس باستان شناسی در ایران چه در ساختار های اداری و اجرایی و چه در دانشگاه ها یعنی نظام آموزشی، براساس نیازی از بیرونی در ایران پی افکنده شده است. ضرورتی درونی موجب تاسیس باستان شناسی در ایران نشده است. می توانید با خود مرور کنید عتیقه جویان غربی و فعالیت هایشان در ایران موجب ساختار اداری و اجرایی دایره عتیقات شد( موسوی، سید محمود1369ص.7). حتی اگر اساسی تر بنگریم می توانیم وجود آثار باستانی در گستره ایران و استقبال برای کشف آن بوسیله رویکردهای نظری که ریشه در بیرون از این سرزمین داشت را موجب احساس نیاز به ساختارهای اداری اجرایی(مرتبط با باستان شناسی) در ایران بدانیم. نظارت دولت بر فعالیت های عتیقه جویانه و بعدها باستان شناسان، رشته باستان شناسی در دانشگاه های ایران را شکل داد(برداشتی از منبع پیشین ص12). واقعیتی است که چنین ضرورت هایی گرچه مسئولیت باستان شناسی است اما ضرورتا نیازمند رسالت نیست. رویکرد نظری نمی خواهد. ایده ال و هدف و غایت نمی خواهد بلکه اطلاعات کاربردی برای اجرا می خواهد. نظارت که از دیر هنگام وظیفه دولت در زمینه باستان شناسی و میراث فرهنگی بوده و هست رسالت نمی خواهد. می خواهم نییجه بگیرم که از دولت و ساختار دولتی و فعالیت هایش برای باستان شناسی رسالت در نمی آید؛ اگر در می آمد باستان شناسی ناسیونالیستی دهه 50-1340 دوام می آورد.
تا اینجا در مورد رسالت شرح و بسط داده ام. آن را از مسئولیت تفکیک کرده ام؛ اشاره ای غیر مستقیم نیز نموده ام که تنها باستان شناسی ناسیونالیستی مبتنی بر روش های باستان شناسی سنتی (تاریخی – فرهنگی ) رسالت برساختنِ هویت ملی و فرهنگی برای خود قائل بود و در ایران بوسیله ساختار دولتی دیکته می شد(Trigger, Bruce G. 1989p.183) و نتیجه اش آن شد که نه تنها آن ساختار حاکمیتی بلکه و به تبع آن باستان شناسی فرمایشی اش دوام نیاورد. تنها دوام نیاوردن نبود، بلکه امروزه می توانیم فرض سوء استفاده از داده های فرهنگ های باستانی را طرح کنیم. فرض گزینشی عمل نمودن در برخورد با آثار دوره ها و محوطه های خاص را می توانیم طرح کنیم. فرض تفسیرهای غُلو شده بدون اتکا به مبانی و بدون استفاده از روش های قابل دفاع طرح است. حتی پیش فرض بی مسئولیتی در قبال آثار باستانی و در قبال جامعه آن زمان طرح است.
سئوال بنیادی و اساسی این است: رسالت باستان شناسی در ایران چه می تواند باشد؟ تنها به طرح سئوال و زمینه سازی برای آن بسنده می کنم. پاسخگویی به این سئوال بنیادی از توان و عهدۀ من و این مقاله خارج است. اما می توانم در مورد مشخصات رسالت باستان شناسی در ایران مواردی را که به نظرم می رسد طرح کنم: 1) این رسالت هر چند هدف و غایت و ایده الی است، اما لازم است باستان شناسانه باشد. یعنی با نظام باز باستان شناسی، اصول و مبانی شناخته شدۀ آن در جهان تناسب یک به یک داشته باشد. 2) متناسب با ایران و بومیت های آن باشد. تکثر قومی و فرهنگی موجود در ایران از نمونه های (بومیت های فرهنگی) مثال زدنی است. بومیت های طبیعی و تنوع و تکثر طبیعی موجود در ایران. پیشینه فرهنگی و میراث فرهنگی ایران. موقعیت ژئوپولتیک و خصوصیت پُل گونه ایران چه در گذشته و چه در زمان معاصر. جامعه ای در حال گذار و خصوصیات آن از جمله نرخ بالای تغییرات. این ها همه وجوهی از بومیت های سرزمینی هستند که در این زمان ایران خوانده می شود. 3) رسالت باستان شناسی در ایران لازم است سازمان دهنده و متمایز کننده باشد. منظورم از متمایز کننده این است که آن را در بین نظام های مشابه مانند تاریخ و انسان شناسی متمایز کند و دقیقا استقلال نسبی برای آن بوجود آورد. برای باستان شناسی شخصیت دهنده و مرزبندی کننده باشد. البته منظورم باستان شناسی بصورت نظامی باز و انعطاف پذیر است نه نظامی بسته و متعصب چنانکه(در جامعه معاصر) مشاهده می شود.5) رسالت باستان شناسی در ایران لازم است متناسب با نیازها و مسائل بنیادی جامعه جهانی و انسانی باشد. برای مثال توسعه و توسعه یافتگی از نیازهای اساسی جامعه ایران است رسالت باستان شناسی می تواند وجهی توسعه گرایانه نیز داشته باشد. آزادی های اجتماعی و نظامی دموکراتیک از نیازهای جامعه جهانی است و متناسب با شکوفایی استعدادهای انسانی است در نتیجه می تواند ردِپا و نشانی در رسالت باستان شناسی ایران داشته باشد.
مثالی می آورم: بازسازی فرآیندهای فرهنگی بلند مدت شعار و مسئولیت باستان شناسی مدرن اعلام می شد(Binford,1979p99). این شعار برخی خصوصیت های رسالت برای باستان شناسی را داشت. بر استعدادها و پتانسیل های باستان شناسی استوار شده بود. باستان شناسی را از نظام های مشابه متمایز می کرد. به اندازه کافی گسترده و فراگیر بود و می توانست فراتر از دانش باستان شناسی رفته و تبدیل به پارادیم شود. متناسب با زمان طرح آن یعنی دهه های 80 و 1960 میلادی روز آمد بود. جایگاه و نگاه از بالایی باستان شناسی(نسبت به نظام های دیگر و حتی علوم انسانی) که میراث باستان شناسی پیشامدرن بود را حفظ می کرد. به نظر می رسد این شعار مسئولیتی فراتر از مسئولیت(به سبب غیر اجرایی بودن) و رسالتی زمینی تر(به سبب غیر ایده الی بودن) از رسالت داشت. اگر بخواهیم رسالتی برای باستان شناسی در ایران پیشنهاد کنیم بهتر است این خصوصیت ها و پیشینه ها را در نظر بگیریم.
یادآوری این نکته ضروری است که رسالت داشتن باستان شناسی پدیده ای است که در باستان شناسی فرامدرن بوجود آمد. بویژه از زمانی باستان شناسی دنبال رسالت رفت که در عرصه های جامعه معاصر وارد عمل و فعالیت شد. در نتیجه در این مورد نه نسل های گذشته را متهم می کنم و نه حتی چنین کار بزرگی را در توان آنها می دانم. به نظر می رسد آنها و عمل اجتماعی شان در بافتار جامعه ایران نتیجه پایه گذاری باستان شناسی است که بوسیله نسل پیشین انها یعنی باستان شناسان خارجی در ایران گذاشته شده بود. باستان شناسی که در دهه 1350 بوسیله رویکردهای ناسیونالیستی مورد سوء استفاده قرار گرفت و در دهه های اول پس از انقلاب اسلامی تنها به بقای حداقلی و دفع کنش های اجتماعی[تندروانه] بسنده کرد. باستان شناسی که تنها شعارش در دهه های اول پس از انقلاب اسلامی باز نگه داشتن درهایش در بافتار جامعه انقلابی و دانشگاه پس از انقلاب فرهنگی بود. باستان شناسی که در دو دهه پس از انقلاب اسلامی تقریبا هیچ فعالیت میدانی(بجز آموزش واحدهای عملی دانشجویان بوسیله دانشگاه ها) انجام نمی داد و با دو رویداد: اول غارت گنجینه غار کلماکره در لرستان و دیگری کشف تصادفی گوری غنی در ارجان بهبهان ضرورتش در بافتار اجتماعی- حاکمیتی ایران پس از انقلاب درک شد. و تدریجا ذیل سازمانی که میراث فرهنگی خوانده می شد به ساختار اداری – اجرایی و حاکمیتی برگشت. از چنین بافتار اجتماعی – فرهنگی و از چنین باستان شناسی انتظار داشتن رسالت نمی رفت اما می توانست و لازم بود مبانی و معیارهایی داشته باشد.   

مبانی
مبانی در نظر من واقعی تر و زمینی تر از رسالت است. آنچه امروز رسالت دانسته می شود، ممکن است فردا تبدیل به مبانی شود(بر همین اساس اگر امروز رسالت نداشته باشیم انتظار نمی رود فردا مبانی داشته باشیم!). مبانی قاعده مندی هایی هستند که در میدان عمل امتحان پس داده اند. هسته اولیه مبانی در باستان شناسی عموما تئوریک است(1). در فرآیند ممارست های باستان شناسانه(Archaeological practices) مبانی ساخته و پرداخته و پیراسته می شوند. در همین فرآیند بخش ها و وجوهی از مبانی، توسعه می یابند و بخش هایی تدریجا حذف یا تعدیل می شوند. این توصیف مبانی در باستان شناسی است. به زبان ساده مبانی یعنی تئوری هایی در میدان عمل ساخته و پرداخته شده اند.
مثال های زیادی برای مبانی و در فرآیندی تاریخی می توان ذکر کرد: تقسیم بندی سه دوره ای تامسن را در نظر بگیرید. آنچه او در ابتدا طرح کرد هسته ای نظری و کلی بود. در فرآیندی تدریجی این هسته نظری در میدان عمل به آزمون گذاشته شد. توسعه پیدا کرد بصورتی فراگیر شد که امروز ما همه (منظورم باستان شناسان است) در همه جای دنیا آن را مبانی باستان شناسی می دانیم( Rowley-Conwy,2007p.13). آنچه تامسن طرح کرد و پس از او تعمیم داده شد و گسترش یافت؛ قاعده مندی هایی بود که از جنس دست افزارهای ساخت انسان استخراج شده بود. همه می دانیم که این قاعده مندی ها در فرآیندی تاریخی و تدریجی توسعه پیدا کرد و ساخته و پرداخته شده به شکل امروزی در آمد. این قاعده مندی، از آثار باستانیِ جدا شده از بافتار اصلی استخراج شده بود. و طبیعی است که در همان زمینه نیز کاربردِ مبنایی داشت.
مثال دیگر برای مبانی در باستان شناسی تقسیم بندی های تیلور- مورگان است( Trigger, Bruce G. 1989p.100).تقسیم بندی های آنها برای جوامع انسانی با واژگان "وحشی" بربری" و "متمدن" در آغاز بوسیله باستان شناسان جدی گرفته نمی شد. هسته تئوری آنها بعدها اقتباس شد و قاعده مندی هایی را شکل داد که امروزه توسعه یافته آن الگوهای فرهنگی است. همان ها را امروزه می توان به عنوان مبانی باستان شناسی معرفی کرد. آنچه تحت عنوان الگوهای معیشتی می شناسیم یا آنچه الگوهای یا شیوه های سکونت هستند به نظر می رسد همه و همه توسعه یافته هسته نظری هستند که بوسیله تیلور- مورگان طرح شد.
مبانی باستان شناسی ضرورتا مانند مثال های ارائه شده از مطالعه روی دست افزارها یا مشاهده و تقسم بندی کلی جوامع انسانی استخراج نمی شوند. پژوهش های میدانی باستان شناسی نه تنها محملی برای آزمون مبانی هستند بلکه خود در مواردی منجر به طرح مبانی در باستان شناسی[میدانی] می شوند. فعالیت های میدانی ورساء را در نظر بگیرید. او طی این فعالیت ها نه تنها تقسیم بندی سه دوره ای تامسن را به آزمون می گذاشت بلکه مبنای مانند آنچه در بین نهشته های پایین تر است قدیم تر از آنچه در بین نهشته های بالاتر است را طرح می کرد. روش های مقایسه ای و توجه به یافته های نزدیک (close find) به عنوان مبنای برای همزمانی از مبانی هستند که ورساء[ و تامسن] و در فرآیند فعالیت های میدانی – موزه ای باستان شناسی با خلاقیت پی افکند.
مبانی باستان شناسی از یک سو با تئوری ها پیوند تنگا تنگ دارند چون هسته ای نظری دارند و از سوی دیگر در عرصه عمل به آزمون گذاشته می شوند. تصور کنید نوعی از باستان شناسی را که مسئله ندارد چنین باستان شناسی مبانی را(فراتر از چند اصطلاح مثلا برای نام دوره ها) بکار نمی بندد و در نتیجه در باز تولید و آزمون مبانی در عرصه عمل مشارکت نمی کند. فعالیت های میدانی چنین باستان شناسی حتی اگر توصیفی باشد چون توصیف را در چارچوبی مبتنی بر مبانی انجام نمی دهد، منجر به تولید مسئله نمی شود. چنین باستان شناسی در عمل "عمله" است. می تواند عمله تاریخ باشد، می تواند عمله توسعه و توسعه گرایان باشد، یعنی صرفا باستان شناسی نجات انجام دهد و جاده صاف کن توسعه قلمداد شود، همچنین ممکن است، عمله ساختار قدرت و سیاست باشد. چنین باستان شناسی همه چیزی هست بجز باستان شناسی!
 سئوالی که در اینجای بحث پیش می آید چگونگی و فرآیند امکان وجود چنین پدیده ای در عالم واقع است. اگر تنها روش ها و اصطلاحات باستان شناسی بدون مسائل آن وارد سرزمینی شوند در فرآیندی تدریجی باستان شناسی برای بقای خود تبدیل به عمله دست غیر می شود. این غیر می تواند دانش ها و نظام های دیگر باشد، می تواند ساختار قدرت و حاکمیت باشد، حتی می تواند منافع افراد، گروه ها یا حتی خود باستان شناسان عامل شده، باشد.

معیار
رسالت و مبانی در بافتار اجتماعی و در فرآیند ارزیابی و سنجش، معیارها را شکل می دهند. معیار یعنی رسالت ها و مبانی که در بافتار اجتماعی پذیرفته شده اند. طبیعی است که جامعه پیچیدگی و سلسله مراتب دارد. رسالت و مبانی باستان شناسی ممکن است از طریق ساختار قدرت و حاکمیت یعنی از بالایی فراگیر شود. ممکن است بوسیله متخصصان با رویکردهای مورد علاقه جامعه و در بدنه جامعه تزریق شود. ممکن حتی از پایین و به عنوان مسئله ای مبرم برای طبقات اجتماعی – اقتصادی پایین جامعه طرح و تقاضا شود. می تواند بطور چند رده ای و چند رسته ای بصورت یک پارادایم طرح شود. مسئله مهم طرح در بافتار اجتماعی جامعه معاصر است. در این صورت امکان برررسی اعتبار آن بوسیله عوامل(Agents) در فرآیندی تاریخی یا در بافتاری اجتماعی (یا هردو) ممکن می شود.
 معیارها مبانی هستند که در بافتار اجتماعی فراگیر شده اند، متخصصان در رده های مختلف تخصصی به عنوان عیار سنجش از آن استفاده می کنند. حوزه های غیر تخصصی با آن آشنایی دارند. برای آن کارکرد و جایگاه قائل هستند. در بافتار اجتماعی طرح می شود مورد نقد و ارزیابی در رده های مختلف اجتماعی قرار می گیرد. به زبان ساده در بافتار جامعه زنده زندگی می کند، پویایی دارد و محل رجوع است. معیارها مبانی جزئی و مرز بندی کننده هستند. تشخیص در بافتار اجتماعی با معیارها عملی می شود. سنجش در بافتار اجتماعی براساس معیارها انجام می شود. طبقه بندی ها براساس معیارها انجام می شود.
مثال معکوس می آورم. یعنی مثالی که نبود معیار را طرح می کند. در نیمه دوم قرن نوزدهم فعالیت گسترده هیئت های باستان شناسی با هدف عتیقه جویی و البته کسب اطلاعات تاریخی و کنجکاوی دربارۀ فرهنگ ایران زمین در غرب و شمال این کشور رایج بوده است. فرآیندی که با تغییراتی در مسائل،  روش ها و رویکردها در زمان پهلوی حتی در زمان معاصر ادامه پیدا کرده است. هیئت هایی مشترک یا غیر مشترک، با مجوز یا بدون مجوز، اینها بحث من نیست به فعالیت های باستان شناسی می پرداخته اند. مردم این مناطق به عنوان شاهد، راهنما یا تحت هر عنوان دیگری با این هیئت ها برخورد داشته اند. هیئت ها فعالیت خودشان را پیگیری می کرده اند و مردم از فعالیت آنها برداشت خودشان را داشته و دارند. نه هئیت ها خود را موظف به تبادل نظر و طرح مسائل با مردم می دانسته اند و نه مردم و حتی متخصصان بومی درباره مسائل و اهداف هیئت ها می پرسیده اند. منظورم دقیقا پرداختن به نبود پیوند بین باستان شناسی و بافتار اجتماعی جامعه ای است که در آن پژوهش می کند!. هیئت ها مسائل خود را داشته اند و در راستای همان مسائل فعالیت می کرده اند و جامعه ایران برداشت خود را از فعالیت های این هیئت ها می کرده است. نتایج حاصل شده از فرآیند شرح داده شده این است: هیئت ها سئوال ها ومسائلی دارند که نه تنها مسائل این بافتار اجتماعی نیست بلکه ارتباطی هم با این بافتار برقرار نمی کند. در آن سوی موضوع مردم این مناطق نیز برداشت خود را از فعالیت های باستان شناسی دارند و هنوز که هنوز است این فعالیت ها را عتیقه جویی می دانند. نتیجه این است که بافتار اجتماعی که در آن متخصصان طرح مسئله و مبانی می کنند، رسالت ها و معیارهایشان را به آزمون و سنجش می گذارند و معیارهایی که در پیوند با مسائل جامعه در بافتار اجتماعی پویایی و زندگی می یابند بوجود نمی آید. آنچه بوجود می آید و تداوم می یابد فعالیت های گاه و بیگاه هیئت های باستان شناسی است و مردمی که بعضی شان خود دست بکار می شوند و حفاری غیر مجاز انجام می دهند. آنچه در این میان حذف شده پیوند متخصصان با بافتار اجتماعی است که در آن فعالیت می کنند. رسالت ها، مبانی و معیارها در این نواحی است. آنچه حذف شده نیاز به وجود متخصصانی در این بافتار اجتماعی است. متخصصانی که مسائلشان را از این بوم بگیرند یا حداقل مسائل بنیادی را با این بوم در میان بگذارند. آنچه حذف شده دو سوی گفتگویی است که در بافتاری اجتماعی به طرح مسائل بپردازند چالش پیدا کنند. رسالت ها و معیارهایشان با هم طرح و ارزیابی کنند همدیگر را با چالش بروز نگه دارند و...  نیاز به طرح مسائل بنیادی است آنچه شکل گرفته برداشتی غلط و فسیل شده از باستان شناسی است. و مردمانی که حق و وظیفه خود می دانند که خودشان از میراث شان کسب سود کنند. در بهترین حالت متخصصانی نیز مسائل خودشان را برای جامعه جهانی پیگیری می کنند.         

بحث
 تصور کنید تقسیم بندی سه دوره ای تامسن که شکل توسعه یافتۀ آن امروزه جزء مبانی باستان شناسی است در عرصه های اجتماعی اواسط قرن نوزدهم طرح نشده بود. واقعا چه می شد: احتمالا مثل بیشتر تئوری های طرح شده و مجال ارزیابی پیدا نکرده بدون اینکه تبدیل به مبانی و سپس معیار شود از بین می رفت. می دانیم که تامسن انتشارات قابل توجهی ندارد آنچه از او باقی است چندین نامه و مکاتبات خصوصی اوست. اما می دانیم که او به عنوان موزه دار در طبقه بندی مجموعه های موزه کپنهاک از سیستم سه دوره اش بهره برد. همچنین می دانیم که در مراحل اولیه او خود برای بازدید کنندگان موزه این سیستم را توضیح می داد؛ در نتیجه در عرصه اجتماعی و در بافتار جامعه اروپایی قرن نوزدهم نظریه اش را نه تنها در عمل بکار بست بلکه منتشر کرد. نظریه او در اواخرعمرش در عرصه های اجتماعی طرح شد و مادامیکه بوسیله امثال ورساء به آزمون گذاشته نشد. و در انجمن های باستان شناسی اروپایی طرح و بررسی، مورد استفاده و ارزیابی قرار نگرفت به عنوان مبانی باستان شناسی پذیرفته نشد.
حالا می توانم یکی از مثال های تاریخی در مورد مبانی باستان شناسی را بگیرم و در مورد سرنوشتش  آن بحث و بررسی کنم. تامسنِ مجموعه دار، با سوابق سکه شناسی برای طبقه بندی مجموعه های ناهمگن از آثار باستانی و نمایش آن آثار بکار گرفته شد. او برای طبقه بندی آثار نیازمند مبانی طبقه بندی بود. احتمالا پس از بررسی های بسیار مبنای جنس دست افزارها را به عنوان اولویت اول در طبقه بندی اش بکار بست. می دانیم که این تنها مبنای او نبود بلکه کلی ترین مبنای طبقه بندی او بود. در عمل تئوری تقسیم بندی کلی بصورت سه دوره را برای طبقه بندی آثار بکار گرفت. یعنی تئوری اش را در عمل بکار بست. به عنوان موزه دار و راهنمای موزه برای بازدیدکنندگان مبانی طبقه بندی هایش را شرح بسط می داد یعنی در بافتار اجتماعی منتشر می کرد. تئوری او در عمل به آزمون گذاشته شده و در عرصه های اجتماعی طرح شد. مورد نقد و ارزیابی قرار گرفت. پس از چند دهه نقد و بررسی و ارزیابی و به آزمون گذاشته شدن در عرصه های مختلف در فرآیندی تاریخی به عنوان مبانی باستان شناسی پذیرفته شد. مبانی در عرصه های تخصصی سنجیده شد و در فرآیندی اجتماعی تبدیل به معیار شد. هسته اولیه این تئوری و کاربرد آن نوآوری و فعالیت تامسن بود اما پس از طرح در جامعه و انجمن های علمی به عنوان معیار تشخیص دوره ها شناخته شد.
درهمین روایت شکسته بسته دقت کنید. آثاری وجود دارند. نهاد یا سیستمی برای طبقه بندی آن تامسن را بکار می گیرد. تامسن هسته اولیه و تئوری اش را برای طبقه بندی آثار استفاده می کند. طبقه بندی اش را از طریق بیان شیوا در بافتار اجتماعی منتشر می کند. طبقه بندی او در فرآیندی تاریخی و در بافتار اجتماعی با نقد و ارزیابی مواجه می شود. طبقه بندی پس از جرح و تعدیل و بطور تدریجی در فرآیندی تاریخی و در بافتاری اجتماعی تبدیل به مبانی می شود. مبانی بازهم با استقبال مواجه شده و توسعه یافته و معیارها را بوجود می آورد. حالا پس از بیش از یک صد و پنجاه سال ما مسائل فرآیند تاریخی، بافتار اجتماعی همه و همه را کنار گذاشته ایم و اصطلاحاتی را تحت عنوان نام دوره ها مانند دوره سنگ وارد کرده و استفاده می کنیم.
حال می توان بحث کرد که باستان شناسی همان اندازه که گردآوری آثار و شناسایی محوطه های باستانی است مسئله ای اجتماعی و این زمانی است. باستان شناسی همان اندازه که جستجوی اشیاء و آثار است طرح مسئله در عرصه های اجتماعی جامعه معاصر است. باستان شناس همان اندازه که برای شناسایی، توصیف و طبقه بندی جهان مادی و داده های گذشته تلاش می کند؛ نیازمند عرصه های اجتماعی برای طرح مبانی و ارزیابی مبانی اش می باشد. باستان شناسی صرفا فرو رفتن در اعماق دوره های پیش از تاریخی و زندگی کردن در جامعه معاصر بصورت منزوی نیست. باستان شناس عارف نیست که تجربه هایش شخصی باشد. تجربه های شخصی بدون طرح در بافتار اجتماعی بدون نقد و بررسی و بدون سنجش و ارزیابی بدون انتشارات تنها تجربه های لحظه ای برای منسوخ شدن هستند.
باستان شناسی در ایران نیازمند مشاهده جامعه معاصر است تا بتواند متناسب با این بافتار اجتماعی و متناسب با آنچه تحت عنوان باستان شناسی می شناسد برای خودش رسالت تعریف کند. باستان شناسی نیازمند مشاهده جامعه معاصر است تا بتواند مسائل آن را درک کند. در پارادایم ها مشارکت کند و با جامعه و مسائل آن همنوا شود. باستان شناسی نیازمند مبانی است تا با اتکای به آن مبانی از عمله گی فاصله بگیرد. باستان شناسی نیازمند تقویت جایگاهش در عرصه های اجتماعی است و این تقویت بدون اتکا بر مبانی و بدون طرح مسائل روزآمد متناسب با جامعه معاصر ممکن نمی شود. باستان شناسی نیازمند درآمدن از لاک گذشته است. چند اصطلاح برای نام دوره هایی که بیشتر به زبانی غیر فارسی در جامعه معاصر مانند است باستان شناسی نمی شود. باستان شناسان لازم است بیش از چگونگی به چرایی بپردازد تا باستان شناسی بتواند رسالت برای خودش تعریف کند.
در فرآیندی تاریخی کسانی تحت عنوان باستان شناس از این بافتار اجتماعی و از این سرزمین تنها داده می خواسته اند. داده هایی برای پاسخگویی به مسائل مورد نظر خودشان. این مسائل خودشان در اکثر موارد می توانسته مسائل بشریت باشد(این خوشبینانه ترین برداشت است) اما نکته در اینجاست که آنها مسائلشان را وارد باستان شناسی ایران نکرده اند. اگر هم چنین کرده یا می کرده اند مسائل آنها در اکثر موارد مسائل این جامعه نبوده است. یا حداقل تناسبی با این جامعه نداشته است. روش هایی برای گردآوری داده ها وارد کرده اند. نام دوره ها را وارد کرده اند. روش ها و اصطلاحاتی وارد کرده اند اما این روش ها و اصطلاحات ضرورت این جامعه نبوده است. رسالت در باستان شناسی ایران لازم است متناسب با ضرورت های این بافتار اجتماعی طرح شود. وگرنه عضوی خواهد بود که این بدنه پس می زند. بخشی خواهد بود که به عنوان عمله مورد بهره کشی قرار می گیرد. بهره کشی از آن نوع که در باستان شناسی ناسیونالیستی تجربه شد: منافعش برای دیگران(حاکمیت و سیاست حتی تاریخ) و صدماتش برای باستان شناسی ایران!

عنوان مطلب به انگلیسی: The Emergence of Iranian Archaeology: prophecy, Basics and Criterions


کتابنامه(2)
-    موسوی سید محمود؛ باستان شناسی در پنجاه سالی که گذشت؛میراث فرهنگی، شماره دوم، زمستان 1369 صص6-17 همچنین33 و 65
-    Binford, Lewis R. An Archaeological perspective, New York: Seminar press,  1972
-    Rowley-Conwy, P. From Genesis to prehistory. The archaeological Three Age System and its contested reception in Denmark, Britain and Ireland. Oxford: Oxford University Press, 2007
-    Trigger, Bruce G. A history of Archaeological Thought, Cambridge: Cambridge university press, 1989
(1)- به همین سبب برخی باستان شناسی را از بنیاد رویکردی نظری و تئوریک معرفی می کنند.
(2)- این نوشته از جمله نوشته های توصیفی و استدلالی است و در چنین مواردی ارجاع دادن و استفاده از کتابنامه های متعدد به نظرم مطلب را گسسته می کند و اصلا چنین ارجاع هایی را لازم نمی دانم. منظورم ارجاع هایی است که نوشته اعتبارش را از انها انتظار دارد.




منبع تصویر
http://www.archaeology.org/0901/etc/iraq.html

شاخه اصلی

نظریه

به یاد سیف الله کامبخش فرد، باستان شناس پیشکسوت

پیکر شادروان سیف الله کامبخش فرد، از باستان شناسان پیشکسوت ایران،  در8 آبان و در ساعت 10 صبح از موزه ایران باستان به سمت بهشت زهرا تشییع شد. این مراسم در حالی آغاز به کار کرد که ورود گروههای دانش آموزی به موزه ایران باستان خللی در مراسم ایجاد می نمود و دچار آزار سوگواران می شد. در این مراسم باستان شناسان و پژوهشگرانی چون دکتر ملک شهمیرزادی، موسوی، کابلی، موسوی کوهپر، عبدی، سید سجادی، مجیدزاده، فروزانفر، روستایی، ملکزاده، چوبک، پورمجیدیان و...  به همراه همسر آن مرحوم حضور داشتند. دکتر موسوی کوهپر از جمله سخنرانان این مراسم بود، وی با اشاره به فعالیت های کاری و پژوهشی شادروان کامبخش فرد،  اذعان داشت که مرحوم کامبخش جزو اولین باستان شناسان علمی ایران بوده و بعد از بازنشستگی، هیچگاه از باستان شناسی دور نماند و همچنان به نگاشتن مقالات علمی مشغول بوده و حاصل عمر او نگارش چندین کتاب و مقالات متعددی است که چندی از آن در آینده منتشر خواهد شد. طبق گفتگو های خصوصی که در مورد آن مرحوم با دکتر کابلی انجام گرفت، ایشان فرمودند که واژه مرحوم برای دکتر کامبخش فرد واژه بسیار گرانیست و من دوست ندارم از این واژه استفاده کنم. در زمانی که ما تازه وارد دنیای باستان شناسی شده بودیم آقای کامبخش فرد یکی از باستان شناسان مطرح دهه 40 بود. ایشان همچنین اذعان داشت که یکی از ویژگی های آقای کامبخش دست به قلمی ایشان و گزارش نویسی و ارائه مقالات علمی به جامعه باستان شناسی کشور بوده است. آقای کابلی از جمله کاوشهای بیاد ماندنی ایشان را کاوش در معبد کنگاور دانسته اند. دکتر کامیار عبدی نیز در گفتگویی در مورد شادروان کامبخش اذعان داشتند که وی یکی از افرادی بود که با توجه به پیشینه کاری که از خود بجای گذاشته، نامش جاودانه خواهد شد. در این مراسم بسیاری از باستان شناسان با بیان این مهم که با رفتن پژوهشکده باستان شناسی از پایتخت بسیاری از باستان شناسان از یکدیگر دور افتاده اند و متاسفانه دیدارها در اینگونه مراسم سوگواری بوقوع می پیوندد ابراز ناخرسندی نمودند.
لازم به ذکر است سیف الله کامبخش فرد که جزو باستان شناسان تاثیرکذار ایران بوده، در سال 1308 در تهران بدنیا آمد. وی پس از اتمام تحصیلات در بخشهای مختلی چون موزه ایران باستان، معاونت و دستیاری زنده یاد دکتر نگهبان در پایه گذاری و اداره مؤسسه باستان شناسی دانشگاه تهران و... فعالیت نمود. از جمله مهمترین کاوشهای باستان شناختی او می توان به کاوش های تپه های قیطریه، کنگاور و... اشاره کرد. برخی فعالیت‌های او بین سال‌های ۱۳۳۹ و ۱۳۶۵ به این ترتیب است: عضویت در بخش پیش از تاریخ موزه‌ی ایران باستان ۱۳۳۹، معاونت و دستیاری دکتر نگهبان در پایه‌گذاری و اداره‌ی مؤسسه‌ی باستان‌شناسی دانشگاه تهران ۱۳۴۵-۱۳۳۸، رییس آرشیو فنی موزه‌ی ایران باستان ۱۳۴۴، رییس موزه‌ی ایران باستان ۱۳۵۸ و کارشناس ارشد و مسؤول کاوش‌های باستان‌شناسی در مرکز باستان‌شناسی ایران ۱۳۶۵-۱۳۵۹٫
یادش تا جاودان گرامی باد...

کارشناس باستان شناس

شاخه اصلی

نظریه

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - باستان شناسی