باستان شناسی

تهیه و تنظیم: مهسا اکبری
باستان شناسی علمی است که به مطالعه گذشته انسان و جوامع انسانی بر اساس بقایای مادی به جای مانده از او می پردازد. این حوزه علمی در سال 1314هجری شمسی، وارد حوزه دانشگاهی شد و به طور رسمی آموزش نیروهای متخصص آغاز گردید. امروزه این علم در ایران گسترش فراوانی یافته است و آثار و کتب بسیاری هر ساله در این حوزه انتشار می یابد.

فهرست مطالب

  • تعاریف

باستان‌شناسی/ ویکیپدیا

باستان شناسی/ دانشنامه جهان اسلام

معرفی رشته باستان شناسی/ تبیان

باستان شناسی ایران/ ویکیپدیا

  • نهادها و موسسات

توانمندیهای موسسه / موسسه باستان شناسی دانشگاه تهران

باستان شناسی/ پژوهشکده باستان شناسی، پژوهشگاه میراث فرهنگی

درباره انجمن/ انجمن علمی باستان شناسی ایران

سازمان ما / جامعه باستان شناسی ایران

مؤسسه باستانشناسی آلمان (DAI )/ سفارت آلمان در تهران

 

  • همایش ها و گردهمایی ها

باستانشناسی/همایش ملی باستان شناسی ایران

دومین همایش ملی مطالعات باستان شناسی غرب ایران/ انجمن علمی باستان شناسی ایران

همایش ملی باستان شناسی ایران: بیرجند/ همایش ملی باستان شناسی ایران

تعاریف

باستان‌شناسی/ ویکیپدیا

برای باستان‌شناسی تعاریف مختلفی پیشنهاد و ارائه شده است. باستان شناسی مطالعه فرهنگ مادی انسانها و جوامع گذشته است.

باستان شناسی یکی از شبعات انسان شناسی است که در تصحیح متون تاریخی نقش عمده ای دارد. درباره تاریخ می‌توان گفت که آغاز زمانی است که انسان از نگارش و کتابت برای ثبت وقایع و رویداد ها استفاده کرد. که قدمت آنها حداکثر به حدود ۵٬۲۰۰ سال پیش (۳٬۲۰۰ پ.م ) می‌رسد که برای اولین بار در میانرودان و دشت خوزستان آغاز گردید.

محدوده مطالعات باستان شناسی بیشتر از زمانی است که انسان ها شروع به ساخت ابزار کردند این امر در حدود یک میلیون تا هشتصد هزار سال پیش اتفاق افتاد...! انسان هایی که ابزار ساز نبودند بیشتر در محدوده مطالعات شاخه دیرین شناسی رشته انسان شناسی است. بنابراین می‌توان گفت که باستان شناسی آن شاخه از انسان شناسی است که درباره انسانهای ابزار ساز بحث و مطالعه می کند.

باستان شناسان نیز پژوهشگرانی هستند که درباره فرهنگ مادی انسان و جوامع گذشته انسانی، پژوهش، تحقیق و مطالعه می‌کنند. چرا که دستیابی به اطلاعات فرهنگ مادی انسانها و جوامع گذشته بسیار محدود و در مواقعی حتی غیر ممکن است.

باستان شناسی در جهان به شاخه‌های متعددی چه از لحاظ زمانی و چه از لحاظ جغرافیایی تقسیم می‌شود.

دورهای زمانی در باستان شناسی ایران

پیش از تاریخ که خود شامل دوره های زیر است:

o             پارینه سنگی :

             پارینه سنگی قدیم

             پارینه سنگی میانی

             پارینه سنگی جدید

 

o             فرا پارینه سنگی

o             نوسنگی :

             نوسنگی بدون سفال

             نوسنگی با سفال

o             مس سنگی :

             مس سنگی قدیم

             مس سنگی میانی

             مس سنگی جدید

o             عصر مفرغ :

             عصر مفرغ قدیم

             عصر مفرغ میانی

             عصر مفرغ جدید

o             عصر آهن :

             عصر آهن ۱

             عصر آهن ۲

             عصر آهن ۳

 

دوره تاریخی :

o             عیلام

o             اورارتو

o             ماد

o             هخامنشی

o             اشکانی

o             ساسانی

 

دوره اسلامی :

 

o             صدراسلام           

o             دوران صفویه تا اواخر قاجار

 

منابع

•ملک شهمیرزادی، صادق، ایران در پیش از تاریخ.تهران، سازمان میراث فرهنگی کشور ۱۳۸۱

لینک مطلب: باستان شناسی http://fa.wikipedia.org/wiki/

تاریخ دسترسی: 13/08/1391

 

باستان شناسی/ دانشنامه جهان اسلام

باستان شناسی ، دانش شناخت فرهنگهای ادوار گذشتة انسان ، بر اساس مطالعة اشیا و آثار دیرین و جزآن . فرهنگستان ایران این ترکیب را معادل آرکئولوژی فرانسوی وضع کرده است که از آرخایولوگیا ی یونانی ، مرکب از آرخایوس به معنی کهن و لوگیا از واژة لوگوس به معنی شناخت ، مشتق شده است .

 

به نقل تاریخ ، نخستین کسی که به فعّالیّتهای باستان شناسی پرداخت ، نَبونیدوس (آخرین پادشاه بابل ، حک : 556ـ539 ق م ) بود که برای یافتن نام سازندة معبد شَمَش ، الهة خورشید، آن را کاوید و دیوارهای معبدی را کشف کرد که نَرَمسین (پسر سارگُن اول ، شاه اکد و بابل ، ح 2000 ق م ) ساخته بود (سیدسجادی ، ص 3، 11)

 

ابودلف خزرجی از کسانی است که از عملیات حفّاری ، به منظور دستیابی به اشیای عتیقه ، در قرن چهارم هجری خبر می دهد. او ضمن اشاره به آثار و ابنیة شگفت آور زمان قوم عاد، که در قریة هندیجان در نزدیکی ارّجان * قرار دارد، می نویسد: «در این قریه برای به دست آوردن گنجینه ها و آثار تاریخی ، مانند مصر، کاوش می کنند» (ص 91)

 

نخستین کاوشهای باستان شناسی به مفهوم امروزی آن ، در قرن هفدهم در بازار شهر رُم صورت گرفت . این فعّالیّت ، البته به طور نامنظم ، در کشور چین قدمت بیشتری دارد؛ در زمان نفوذ سلسلة سونگ ، کاوشهایی بر روی خرابه های پایتخت قدیمی سلسلة شانگ (1523ـ1027 ق م ) در نزدیکی آنیانگ ، صورت گرفت و نخستین مجموعة اشیای مفرغی و منقوش به دست آمد ( > فرهنگ انسان شناسی و مردم شناسی < ، ص 77).

 

باستان شناسی از علوم مستقل و دارای روشها و پایه های نظری خاصّ است . همچنین این علم را از شعب دانش انسان شناسی فرهنگی ، که به مطالعة فرهنگهای ادوار مختلف تاریخ بشری می پردازد، دانسته اند. زیرا یکی از مهمترین زمینه های پژوهشی باستان شناسان ، بررسی ساختار فرهنگی جوامع انسانی و تکوین و تحول آن در زمانها و مکانهای مختلف است .به همین دلیل ،از باستان شناسی به مجموعة فنون و تخصصها برای کسب اطلاعات فرهنگی نیز تعبیر می شود (تِیلُر، ص 41).

 

حفّاری از فعّالیّتهای اصلی باستان شناسی است ؛ زیرا از این طریق وضع آثار مدفون ، با همان شکل و حالت که بر روی لایه های مختلف قرار دارد، مشخص می شود. در هر حفّاری طرز قرار گرفتن آثار برروی طبقات گوناگون از دو جهت مطالعه می شود: 1) جهت عمودی ، برای تعیین قدمت لایه ها و مقایسة آثار موجود در آنها از لحاظ زمانی و یافتن شاخصهای فرهنگی هر دوره در یک منطقة معین ؛ 2) جهت افقی ، که در آن ، بیشتر نظر بر تحلیل نسبت رابطه بین اشیای درون هر لایه و نوع وابستگی آنها به انسان است (ملک شهمیرزادی ، 1369ـ 1372 ش ، ج 2، ص 41).

 

در باستان شناسی ، لایه های مختلفِ زمین مطالعه می شود تا وضع و تطور زندگی جانداران در ادوار گوناگون روشن شود. همچنین دگرگونیهای جسمانی انسان در زمانهای مختلف ، به یاری متخصصان علم دیرین شناسی ، بررسی می شود. در قسمت اخیر با مطالعة بقایای انسانی و حیوانی ، تغییرات جسمی جانداران تا به امروز معلوم می شود (کوپن ، ص 173). بررسی تحولات فرهنگی تاریخ بشری با مطالعة دو دسته آثار بازمانده از گذشته صورت می گیرد: 1) آثار مادی یا محیطی که انسان برای استفاده های خاصی آنها را تغییر می دهد (بُک ، ص 448)؛ 2) آثار غیرمادی ، که در آن تنها عنایت به شناخت نسبتهای بین آثار باستانی است (ملک شهمیرزادی ، 1369ـ1372 ش ، ج 2، ص 39).

 

دانش جوان باستان ـ مردم شناسی ، با استفاده از اطلاعات علم مردم شناسی ، پاسخهای روشنی به مسایل پیچیدة باستان شناسی می دهد؛ چه باستان شناسان در بسیاری از موارد قادر به شرح و تفسیر اشیای به دست آمده از درون خاک نیستند، ولی با بهره گیری از این دانش ، رفتارهایی که با قالب شکل ظاهری آن اشیا نسبت دارد قابل بازیابی و شناسایی است . گونه شناسیِ اشیای باستانی و گروهبندی آنها از نظر شکل ، جنس ، ساختار و عملکرد، به شناخت مجموعه های مشخصی می انجامد که از لحاظ زمانی به یکدیگر وابسته اند. و این ، معرّف خوبی برای شناخت زمانی ـ مکانی فرهنگهای بشری است . مردم شناسی ، بویژه بخش پیش از تاریخ آن ، نیز به نحوة کار اشیای بازمانده و مطالعة نسبت و رابطه بین آنها نظر دارد.

 

بهره گیری از علوم مختلف دیگر، از جمله زمین شناسی ، فسیل شناسی ، رسوب شناسی ، چینه شناسی ، بوم شناسی ، گیاه شناسی و جغرافیای انسانی و غیر آن ، دامنة تحقیقات علم باستان شناسی را گسترده تر کرده است ( > فرهنگ دورة پیش از تاریخ < ، ص 369) و گستردگی این دانش ، خود موجب ایجاد شاخه های مختلفِ وابسته ، نظیر باستان شناسی تجربی ، باستان شناسی نوین ، باستان شناسی روشمند ، باستان شناسی نظری ، باستان شناسی اجتماعی ، باستان شناسی رفتاری ، باستان شناسی زیردریا، باستان شناسی فرآیندی ، باستان سنجی ، ارکئومنیتیسم و... جز آن شده است .

 

تقسیمات دوران باستان . تا زمان لابک ، 1282/1865، تاریخ زندگی بشر به سه دوران باستان ، میانی و جدید تقسیم شده بود، اما او قسم چهارمی را بر آن افزود و آن را دوران ما قبل تاریخ نامید (دانیل ، ص 8). در 1277/1860، مورلو در کتاب > بررسیهایی دربارة زمین شناسی ـ باستان شناسی در دانمارک و سویس < ، مفهوم بدیع «تاریخ پیش از تاریخ » را به مطالعات باستان شناسی افزود. او معتقد بود که این علم با شروع دوران تاریخی پایان نمی یابد؛ چه هر قدر در تحقیقات تاریخی به عقب می رویم ، مدارک به دست آمده ناقصتر و فواصل بین رخدادها بیشتر می شود و این فاصله تنها با کمک علم باستان شناسی و مطالعة آثار باستانی ، کاهش می یابد (ملک شهمیرزادی ، 1366 ش ، 69). امروزه باستان شناسان ، زندگی بشر را از آغاز به دو دوران تقسیم کرده اند: 1) پیش از تاریخ ؛ 2) تاریخی .

 

1) دوران پیش از تاریخ ، بیش از نود و نُه درصد از تاریخ زندگانی انسان را شامل می شود و به همین دلیل ، خود به چهار عصر تقسیم شده است : الف . پارینه سنگی ، از آغاز پیدایش بشر بر روی زمین (ح 000 ، 500 ، 3 سال قبل ) تا شانزده هزار سال قبل (رجوع کنید به نمودار تطبیقی دوران باستان )؛ ب . میانسنگی ، از فاصلة زمانی شانزده تا دوازده هزار سال قبل ، در خاورمیانه و خاورنزدیک ، که از ویژگیهای مهم این عصر، پیشرفت در ساختن ابزارهای سنگی بود (رجوع کنید به نمودار تطبیقی دوران باستان )؛ ج . نوسنگی ، که در ابتدا کاربرد «سنگ صیقلی »، ایجاد سفالینه ها و تنوع در ساختن ابزار سنگی ، از مشخصه های بارز این دوره محسوب می شد. ولی بعدها رویدادهای اقتصادی ـ اجتماعی بنیادی ، این عوامل را تحت الشعاع قرار داد. در این عصر، کشاورزی (کاشتن گندم و جو) و دامپروری (اهلی کردن حیواناتی چون بز و گوسفند در خاورمیانه ) به وجود آمد وانسانِ مصرف کننده برای اولین بار به تولید مواد غذایی پرداخت . اهمیّت این رویداد بدان حدّ بود که چایلد آن را انقلاب نوسنگی یا اولین دگرگونی بنیادی در تاریخ بشری نامید (ص 90)؛ د. مس ـ سنگی ، که در آن علاوه بر مصنوعات سنگیِ رایج ، نخستین بار از افزار مسی استفاده شد. این عصر از لحاظ زمانی بین دو عصر نوسنگی و مفرغ (برنز) قرار دارد ( > فرهنگ دورة پیش از تاریخ < ، ص 216. نیز رجوع کنید به نمودار تطبیقی دوران باستان ).

 

اگر چه قدیمیترین نشانه های استفاده از مس به ابتدای عصر نوسنگی برمی گردد، در غار شانیدَر در کوههای زاگرس ، آویز کوچکِ مسی از هزارة دهم ق م به دست آمده است که برای ساختن آن از روش چکش کاری روی مسِ سرد، استفاده شده است ، در حالی که سابقة کاربرد این روش در بین النهرین و آسیای صغیر، به هزارة هشتم ق م می رسد. چکش کاری روی مس گرم سابقة کمتری دارد. بنا به شواهد موجود، در خاورمیانه و خاورنزدیک در هزارة ششم ق م ، برای این گونه چکش کاری ، دمای فلز را به هزار درجة صد بخشی (سانتیگراد) می رسانده اند. در تلّ ابلیس ایران نیز آثاری به دست آمده که نشانة استفاده از این روش در اواخر هزارة پنجم ق م است (همان ، ص 688).

 

همچنین مهمترین فعّالیّت تولیدی در تپة باستانی قبرستان در دشت قزوین (لایة 9 II از نیمة دوم هزارة پنجم ق م ) صنعت ذوب مس بود و باتوجه به قراین ، مس تنها در کارگاههای فلزگری این محوطه ذوب و اشیای ساخته شده از آن در منطقه توزیع می شد. در کاوش این تپّه ، دو کارگاهِ مس ، تأسیسات کارگاهی دیگر و ابزار فلزکاری کشف شد که یک بوتة ذوب فلز بر بالای کوره و تکّه ای از یک قالب در کنار آن قرار داشت . از داخل و خارج کارگاه نیز حدود ده قالب ریخته گری ، از جمله قالبهای ساختن کلنگِ دوسر، تیشه ـ تبر و قالب شمش ، به دست آمد (مجیدزاده ، ص 6). در مرکز آسیای صغیر در هزارة دوم ق م ، اقوام حِتّی از قدیمیترین و بزرگترین تولیدکنندگان و صادرکنندگان آهن بودند و با قراین موجود، احتمالاً ساکنان تپة حسنلوی آذربایجان غربی (آغاز هزارة اول ق .م ) با صنعت فولادسازی آشنایی کافی داشتند ( > فرهنگ دورة پیش از تاریخ < ، ص 688).

 

2) دوران تاریخی ، با شکل گرفتن نگارش و بخصوص پیدایش خط در هزارة سوم ق م آغاز شد. نخستین شهرها در این دوره به وجود آمد و به همین دلیل به عصر آغاز شهرنشینی موسوم است ، و با انتساب به همبستة مفرغ که در آن دوره به کار می رفت ، عصر مفرغ نیز نامیده می شود (همانجا). اگر آثار به جا مانده از دوران تاریخی ، آثار تاریخی نامیده می شود، آثار باقیماندة پیش از آن را می توان آثار باستانی نامید. نامشخص بودن محدودة زمانی «باستان » در ترکیب باستان شناسی نیز نشان می دهد که این علم اغلب به مطالعة بقایای ادوار پیش از تاریخ می پردازد (همان ، ص 868).

 

امروزه ، برای تعیین قدمت آثار باستانی ، از روشهای پیشرفتة شیمی ـ فیزیکی و گیاه شناسی استفاده می شود؛ از جمله می توان کاربرد کربن 14 را برای تاریخگذاری اشیای باقیمانده بین پنج تا هفتاد هزار سال قبل ، و پتاسیم ـ آرگون را برای تاریخگذاری آثار بیش از صد هزار سال پیش ، نام برد.

 

منابع : مسعربن مهلهل ابودلف خزرجی ، سفرنامه ابودلف در ایران ، چاپ ولادیمیر مینورسکی ، ترجمة ابوالفضل طباطبایی ، تهران 1354 ش ؛ ورگوردن چایلد، انسان خود را می سازد ، ترجمة احمد کریمی حکاک و م . هل اتائی ، تهران 1357 ش ؛ گلین دانیل ، تمدنهای اولیّه و باستان شناسی خاستگاه آنها ، ترجمة هایده معیّری ، تهران 1363 ش ؛

 

 

 

 

 

منصور سیدسجادی ، «باستان شناسی و علوم دیگر» مجله باستان شناسی و تاریخ ، سال 1، ش 1 (پائیز و زمستان 1365 ش )؛ یوسف مجیدزاده ، «تپه قبرستان : یک مرکز صنعتی در آغاز شهرنشینی در فلات مرکزی ایران »، مجله باستان شناسی و تاریخ ، سال 4، ش 1(شهریور 1369 ش )؛ صادق ملک شهمیرزادی ، «اشاره ای مختصر بر تشکیلات باستان شناسی در ایران »، مجله اثر ، ش 12ـ14(اسفند 1365 ش )، مواضع مختلف ؛ همو، «باستان شناسی چیست و باستان شناس کیست ؟»، در مرز برگهر: نامگانی استاد علی سامی ، چاپ محمود طاوسی ، شیراز 1369ـ 1372 ش ؛ همو، «مروری بر تاریخچة مطالعات باستان شناسی در ایران »، مجله باستان شناسی و تاریخ ، سال 1، ش 2 (بهار و تابستان 1366 ش )؛

 

P.K.Bock, Modern cultural anthropology: an introduction , NewYork 1974; Y.Coppens, Prإ-Ambules , Paris 1988; Dictionnaire de la Prإhistoire , ed. A. Leroi-Gourhan, Paris 1988, s.v."chalcolithique" (by C. Masset), s.v. "Ethnoarchإologie" (by C. Perles), s.v. "Fer(¢ge du)" et "Metallurgie" (by G.Gaucher), s.v. "Protohistoire" (by J. Leclerc and J.Tarrete); Dictionnaire de l'Ethnologie et de l'Anthropologie , Paris 1991, s.v. "Archإologie" (by F.Audoz); W. W. Taylor, AStudy of Archaeology , Southern Illinois 1971.

 

/ جلال الدین رفیع فر /

 

باستان شناسی در جهان اسلام . سرزمینهای اسلامی از اندونزی تا اندلس (اسپانیای اسلامی ) و از سومالی تا آلبانی ، حدود شصت درصد از اماکن و آثار باستانی و تاریخی دنیا را به خود اختصاص داده است . در گذشته ، تحقیقات باستان شناسی دورة اسلامی به مطالعات نظری و مباحث تاریخ هنر و سکه شناسی منحصر بود؛ در نیمة دوم قرن هجدهم میلادی ، در شهرهای رم ، پادوا، گوتینگن و استکهلم مجموعه های مختلفی حاوی سکه شناسی دورة اسلامی منتشر شد و در اوایل قرن نوزدهم ، فْرِن نخستین کار ارزنده را در همین موضوع عرضه کرد. توجه به هنر و معماری اسلامی ، بویژه تحقیق در آثار اسپانیای دورة اسلامی ، نیز در این سالها افزایش یافت و مورفی در 1229/1813، کتابی دربارة معماری اسلامی انتشار داد ( د. بریتانیکا ، ج 2، ص 264).

 

نخستین بررسیها در معماری اسلامی و هنرهای سنتی شمال افریقا و مصر کار پژوهشگرانی است که به همراه ناپلئون به آن کشور رفته بودند. در زمینة معماری اسلامی ، کُست در 1255/1839 و بورگواَن در 1290ـ1309 ق / 1873ـ1892 م تحقیقات ارزشمندی ارائه کردند. بُسکو ی اسپانیایی در 1328/1910، «مدینة الزهرا»، از مراکز خلافت امویان اندلس در حوالی قُرطُبه را کاوید. کاوش در این منطقه تا 1950

 

ادامه یافت . سپس با کاوشهای زاره و هرتسفلد در 1329 ق /1911 م تا 1331ق /1913 م ، در شهر قدیم سامرا * ، بخشهای مهمی از شهرهای دورة حکومت عباسیان (بعد از خلافت هارون الرشید) خاکبرداری شد و دربارة هنر معماری ، شهرسازی و سفالگری آن زمان اطلاعات بسیاری به دست آمد و با قطعی بودن زمان ساخت سفالینه های مکشوف در آنجا، معیار دقیق و ارزشمندی برای تاریخگذاری اشیای کشف شده از مناطق اسلامی دیگر نیز به دست آمد (همانجا).

 

کاوش شهرهای قدیم شوش ، سیراف ، ری و نیشابور همچنین نتیجة پژوهشهای محققانی چون پوپ ، گدار ، سیرو ، مهدی بهرامی و محمدتقی مصطفوی در شناخت هنر معماری دوره های مختلف و بویژه دورة اسلامی ، تأثیربسیار گذاشت .

 

از فعّالیّتهای مهم باستان شناسی در سرزمینهای شرق اسلامی ، کاوش تولستوف روسی در 1948 ـ 1952 م درشهر تِرمِذ * و خاکبرداری محققان فرانسوی در منطقة لشکر بازار * ، پایتخت زمستانی سلاطین غزنوی ، بود. همچنین باستان شناسان فرانسوی درنزدیکی تَدمُر (پالمیرا) در سوریه ، در محلی به نام قصرالحیرالغربی ، آثار هنری با ارزشی از جمله گچبریها و نقشهای دیواری کشف کردند؛ و با کاوش در شهرها و مناطق مهم دیگر دورة اسلامی ، مانند فُسطاط (در ساحل شرقی رود نیل که بقایای آن در قاهرة کنونی در محلة مصرالعتیقه قرار دارد)، دهلی کهنه (شاه جهان آباد)، مسجد حَرّان (همان ، ج 2، ص 264 ـ 265)، مسجد جامع اصفهان و شهر گرگان (هورکانیای باستانی ) در گنبدقابوس ، بسیاری از ابهامهای تاریخ دورة اسلامی

 

بر طرف شد. در این زمینه پژوهشهای برشم و ویت فرانسوی و در بارة ویژگیهای سفالگری دورة اسلامی ،

 

مطالعات لین انگلیسی ، فهروری مجاری و اشنیدر سویسی قابل ذکر است . تحقیقات اتینگهاوزن امریکایی

 

و بیوارد انگلیسی راجع به فرهنگ و تمدن اسلامی و پژوهشهای بازیل گری دربارة نگارگری و نقاشیهای آن دوره نیز حائز اهمیت است .

 

1) باستان شناسی در ایران .

 

از قرن نهم میلادی / پانزدهم هجری به بعد، با انتشار سفرنامه های سیاحان و جهانگردان خارجی ، ایران سرزمینی کهن با پیشینة فرهنگی دیرین معرفی شد.

 

باربارو ی ایتالیایی یکی از نخستین کسانی بود که در 877 ق /1472م ازتخت جمشید، جایی که چهل منار نامیده می شد، بازدید کرد (گابریل ، ص 78). سپس دلاواله در 1032ق /1622م ، نوشته های کتیبه های آنجا را رونویسی کرد و با خود به اروپا برد.

 

کمفر آلمانی نخستین کسی بود که در 1097/1685، خطوط آنها را میخی نامید و از قرن نوزدهم میلادی

 

خط میخی فارسی باستان توجه متخصصان خط و زبانهای کهن را به خود جلب کرد. با تلاش گروتفند آلمانی

 

در 1253 ق /1837 م ، و راولینسن انگلیسی ، گشایندة رمز خطوط کتیبة بیستون در 1266ـ1268 ق / 1849ـ1851 م ، خط فارسی باستان خوانده شد و از آن پس رمز انواع خطوط میخی رایج در جهان باستان گشوده شد (سامی ، ((ر.ک.ب)) تمدن هخامنشی ، ج 1، ص 255ـ256). نخستین تحقیقات باستان شناسی را در ایران ، لوفتوس انگلیسی در 1266ـ1269 ق /1849ـ1852 م در ویرانه های شوش انجام داد (دیولافوا ، 1355 ش ، ص 77). او حاصل پژوهشهای خود را در کتاب > سفرها و تحقیقات در کلده و شوش در 1849ـ1852م < در 1273/1857 در لندن منتشر کرد که توجه فرانسویان را به این شهر باستانی جلب کرد، به طوری که در 1301 ق /1883 م میان دربار قاجار و دولت فرانسه قراردادی منعقد شد و دیولافوا، که در 1299 ق / 1881 م نیز به ایران آمده بود، برای کاوشهای باستان شناسی به شوش اعزام شد. او در 1302 ق /1884 م ، کار خود را

 

در یکی از تپه های شوش به نام آپادانا، آغاز کرد و بخش عمده ای از آثار به دست آمده ، حتی بعضی از آثار غیرمنقول ، را به موزة لوور انتقال داد (موسوی ، ص 7؛ دیولافوا، 1355 ش ، ص هشت ، ص 83). با این کار موجبات ناخشنودی ناصرالدین شاه و مقامات دولت ایران فراهم آمد و از آن تاریخ تا 1304 ق /1886 م عملیات حفاری متوقف شد. در سفر سوم ناصرالدین شاه به فرانسه در 1307 ق / 1889 م ، مقامات این کشور از او دلجویی کردند و در 1312 ق /1895 م ، قرارداد دیگری طرح ریزی شد که آن هم با قتل شاه در ذیقعدة 1313 متوقف ماند. مدتی نگذشت که دُمورگان فرانسوی برای اجرای آن قرارداد به ایران آمد، اما در نخستین سفرش به شوش از او استقبالی نشد و حتی عبدالمجید میرزاعین الدّوله ، حاکم وقت خوزستان ، از همکاری با او خودداری کرد؛ ولی چندی بعد مظفرالدین شاه در سفر خود به فرانسه در 1315 ق /1897 م ، به مقامات

 

آن کشور قول همکاری داد. این موضوع به عقد قرارداد غیرمنصفانة 1318 ق /1900 م فرانسه و ایران (مشهور به قرارداد دمورگان ) انجامید و بر اساس آن ، امتیاز انحصاری هر نوع تحقیق و کاوش باستان شناسی در ایران به فرانسویان داده شد (موسوی ، ص 7).

 

دمورگان از پاییز 1315 ق /1897 م تا تابستان 1329 ق /1911 م ، سرپرستی هیئت باستان شناسان فرانسوی را در ایران و بخصوص در ارگ شوش بر عهده داشت . کاوشهای او در 1319ـ1320 ق /1901ـ1902 م به کشف آثار ارزنده ای از دوره های عیلامی شوش انجامید و سند حقوقی مهم دنیای باستان یعنی اِستلِ حاوی قانون نامة حموربی (پادشاه بابل ، حک : 1704ـ1662 ق م ) و استلِ فتح نامة نَرَمسین به دست آمد. قانون نامة حموربی بر سنگ سیاه دیوریتی به ارتفاع 245 سانتیمتر نوشته شده بود و اکنون در موزة لوور نگهداری می شود. در پیشانی یک طرف این تخته سنگ ، تصویر نیم برجسته ای است که شَمَش را در حال اهدای قانون نامه به حموربی نشان می دهد (سارتون ، ج 1، ص 89ـ90). پس از دمورگان ، سرپرستی هیئت باستان شناسان فرانسوی در شوش به ترتیب با شل ، نخستین مترجم و ناشر قانون نامة حموربی ، دومکنم ، گیرشمن ، استِوْ و پرو بود (موسوی ، ص 8).عبدالغفار نجم الدوله (1255ـ1326) در کتاب سفرنامة خوزستان به کند و کاوهای بی حساب فرنگیان در شوش اشاره می کند و از اولیای دولت می خواهد که از این گونه

 

فعّالیّتها ممانعت کنند. او می نویسد: «آیا رعایای دولتِ ایران هر چند معتبر و مقتدر باشند، ممکن است در خاک فرنگ تیشه بر زمین بزنند، در جایی که از آن بی مصرف تر نباشد؟» (ص 126).

 

در بیست و پنجم مهر 1306 ش ، قرارداد 1318/1900 به طور مشروط لغو شد اما دولت ایران موافقت کرد که فرانسویان در تهران موزه و کتابخانه ای تأسیس کنند، البته به این شرط که ریاست سه دورة متوالی آن را به مدت پانزده سال ، یکی از اتباع کشور فرانسه بر عهده بگیرد (مصطفوی 1329 تا 1334 ش ، ص 400ـ401). به همین منظور، گدار در 1308 ش /1929 برای تأسیس موزه و کتابخانه (موزة ایران باستان و کتابخانة ملی ) به ایران آمد و طرح مقدماتی آن را ریخت . در 1313 ش ، به دستور وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه ، ساختمان آن آغاز و بعد از سه سال ، در 1316 ش ، رسماً افتتاح شد. این موزه جایگزین موزة قبلی شد، که موزة ملی نامیده می شد و در 1335 ش ، به همت مرتضی قلی خان ممتازالملک و بعضی فرهنگ دوستان آن زمان ، احداث شده بود. پس از افتتاح موزة جدید (که تا چندی قبل موزة ایران باستان نامیده

 

می شد)، اشیای موجود در محل قدیمی به این ساختمان انتقال یافت (همان ،ص 389). در 1337/1918 که ابراهیم حکیمی (حکیم الملک ) وزیر معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه بود، «ادارة عتیقات » تأسیس شد. این تشکیلات تنها برخریدوفروش و صدور عتیقه های کشور، نظارت داشت و امر حفاری و فعّالیّتهای صحرایی باستان شناسی جزو وظایف آن نبود. ریاست این اداره را ابتدا، ایرج میرزا (جلال الممالک ) برعهده داشت و از زمانی که گدار رسماً کار خود را در ایران آغاز کرد، ریاست آن اداره به وی واگذار شد (ملک شهمیرزادی ، ص 408). همچنین در آبان 1309 قانون عتیقات و در آبان 1311 آیین نامة اجرایی آن به تصویب مجلس شورای ملی رسید (همان ، ص 409). با افتتاح موزة ایران باستان در 1316 ش ، ادارة کل عتیقات (بعدها: ادارة کل باستان شناسی ) با اختیارات بیشتر در ساختمان موزة جدید مستقر شد (موسوی ، ص 8ـ9). تا سال 1306 ش /1927، فرانسویان علاوه بر کاوشهای مستمر در شوش به کند و کاو در مناطق دیگر ایران نیز می پرداختند؛ از آن جمله حفاریهای گوتیه در 1320/1902، لامپره در 1321/1903، در تپه های باستانی موسیان ، و تحقیقات پزار در 1332/1913 در سبزآباد بندر بوشهر (که به کشف آجر نوشته های عیلامی انجامید و نشان داد که بندربوشهر کنونی در کنار «لیان »، شهر باستانی عیلام در یک کیلومتری شمال سبزآباد، بنا شده است ) و بالاخره کاوش هرتسفلد در 1307 ش /1928 در پاسارگاد، قابل ذکرند (هرتسفلد، 1908، ج 3، ص 1ـ68).

 

پس از لغو قرارداد 1318/1900 در 1306 ش ، که دورة دوم فعّالیّتهای باستان شناسی در ایران آغاز شده بود، توجه باستان شناسان خارجی به ایران معطوف شد و از 1306 ش تا 1319 ش کاوشهای وسیعی در کشور صورت گرفت . فعّالیّتهای مهم باستان شناسی در این سالها در جدولهای شمارة 1 و 2 و 3 نشان داده شده است .

 

از این جدولها چنین برمی آید که در آن سالها باستان شناسان بیشتر به مناطقِ ماقبل دورة اسلامی توجه می کردند و جز کاوشهای شهرهای قدیم ری و نیشابور، تا آغاز جنگ جهانی دوم کاوش مهم دیگری در حوزة فرهنگ و تمدن اسلامی ایران انجام نشد. همچنین با وجود فعّالیّتهای مستمر باستان شناسان خارجی ، باستان شناسی در ایران ، همچنان ناشناخته بود و متخصصان ایرانی نیز اندک بودند. لذا در این دوره فعّالیّتهای اساسی به دست ایرانیان صورت نگرفت . گفتنی است که اولین گروه دانش آموختگان رشتة باستان شناسی در 1320 ش

 

از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شدند (ملک شهمیرزادی ، ص 374). از تحقیقات مستقل متخصصان ایرانی تا 1320 ش ، به کاوش علی حاکمی در 1313 ش در تپة باستانی حسنلو در نقدة آذربایجان غربی ، و ادامة کاوش تخت جمشید از 1318 ش به وسیلة عیسی بهنام و علی سامی ، می توان اشاره کرد (معصومی ، ص 27، 46). از 1320 ش تا 1343 ش ، زمان تشکیل وزارت فرهنگ و هنر و انتقال تشکیلات باستان شناسی به آنجا، سومین دورة فعّالیّتهای باستان شناسی در ایران آغاز می شود. بررسیها و کاوشهای مهم باستان شناسی در این دوره به صورت جدولهای 4 و 5 و 6 نشان داده شده است .

 

بعضی از فعّالیّتهای باستان شناسی دورة سوم که در این جدولها ذکر شده است ، در دورة چهارم فعّالیّتهای باستان شناسی در ایران از 1343 ش تا 1357 ش ، با عنوان پژوهشهای ادامه دار، استمرار یافت و برخی نیز متوقف شد. با تأسیس وزارت فرهنگ وهنر در خرداد 1343 و الحاق ادارة کل باستان شناسی به آن ، فعّالیّتهای دورة چهارم آغاز شد و تا شروع انقلاب اسلامی ادامه داشت . با ادغام ادارة فرهنگ عامه و ادارة کل باستان شناسی ، «ادارة کل باستان شناسی و فرهنگ عامه » شکل گرفت (ملک شهمیرزادی ، ص 413)، ولی در آذر 1351 به دو مرکز باستان شناسی و مردم شناسی تفکیک شد. بررسیها و کاوشهای مهم باستان شناسی در

 

دورة چهارم به صورت جدولهای 7 و 8 و 9 و 10 نشان داده شده است .

 

باستان شناسی در ایران پس از 1357 ش ، دورة پنجم فعّالیّتهای باستان شناسی . بعد از انقلاب اسلامی ، فعّالیّتهای باستان شناسی نیز تغییراتی یافت . مرکز باستان شناسی ایران ، که پیش از آن از مراکز تحقیقاتی وابسته به وزارت فرهنگ و هنر بود، به وزارت فرهنگ و آموزش عالی پیوست و باوجود نارساییهای موجود، از توقف فعّالیّتهای باستان شناسی جلوگیری کرد. در این سالها باستان شناسان و متخصصان ایرانی به فعّالیّتهای پراکندة صحرایی دست زدند. نقایص تشکیلاتی و تعدد مراکز تصمیم گیری دربارة میراث فرهنگی سبب شد تا طرح ادغام اداره ها و سازمانهایی که در زمینه های مختلف حفظ آثار فرهنگی فعّالیّت می کردند، به تصویب هیئت دولت و مجلس برسد و در 1366 ش تشکیلات واحدی به نام «سازمان میراث فرهنگی کشور» وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی به وجود آید. این سازمان از 1371 ش تابع وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شد. مرکز باستان شناسی ایران نیز با عنوان «مدیریت پژوهشهای باستان شناسی » به فعّالیّت خود ادامه داد و حوزه های برنامه ریزی و اجرا هم که قبلاً در مرکز باستان شناسی ایران متمرکز بود، از یکدیگر جدا شد.

 

برخی از فعّالیّتهای مهم باستان شناسی در ایران در دورة پنجم در جدول 11 نشان داده شده است .

 

2) باستان شناسی در کشورهای مهم اسلامی .

 

الف ) مصر . مصر و حوزة رود نیل سرزمین کهن اسلامی است که از دیدگاه باستان شناسی اهمیت فراوانی دارد. از قرن دهم / شانزدهم ، که هِلْفریش به مصر رفت و نتایج سفر خود را در 987/1579 منتشر کرد، توجه اروپاییان به آنجا جلب شد.

 

مصرشناسی از زمان ورود ناپلئون به این سرزمین پایه ریزی شد و محققانی که او را تا این کشور همراهی کرده بودند، بانیان تحقیقات گسترده ای در آنجا شدند. ناشناخته بودن زبان و خطوط مصریان باستان مانع بزرگی بر سر راه مطالعات و شناخت ادوار قدیم و تمدنهای باستانی در کرانه های رود نیل بود؛ تا آنکه بوشار، یکی از افسران ارتش ناپلئون ، تصادفاً در حومة شهر الرشید به وجود سنگ سیاه بازالتی پی برد. این کتیبة تاریخی معروف به روزتا (حجرالرشید)، که حاوی کتیبه ای با خطوط هیروگلیفی (تصویری )، دموتی (عمومی : نوعی خط خلاصه نگاری که بعد از خط مذهبیِ هیراتی وضع شد) و یونانی ، و یادگار دورة فرمانروایی بطلمیوسیان (196 ق م ) است ، بعدها به دست انگلیسیان افتاد و به موزة بریتانیا منتقل شد. ابتدا یانگ ، فیزیکدان شهیر انگلیسی (1773ـ1829 م )، رمز خطوط این کتیبه را گشود و بر اثر کوششهای شامپولیون فرانسوی بود که قرائت شد (فریدریش ، ص 24ـ26).

 

کاوشهای علمی باستان شناسی در مصر، در آغاز نیمة دوّم قرن نوزدهم به کوشش ماریت فرانسوی ، بنیانگذار موزة قاهره ، آغاز شد. او از منطقة باستانی ممفیس ، در نزدیکی قاهره ، آثار بسیاری کشف و به موزه های لوور و قاهره منتقل کرد. در 1297/1880، پِتْری ، باستان شناس و مصرشناس انگلیسی ، کاوشهای مهم و گسترده ای را در مناطق باستانی مصر علیا مانند فیوم ، نَقَدَه و قفط آغاز کرد که تا 1314 ش /1935 م ادامه داشت . لاوئر و فیرت ، هِرَم ایمحوتپ منجم و معمار و پزشک مشهور مصر (ح 3150 ق م ) و وزیر شاه زوسر و طراح هرم پلکانی سقاره ، را که نمونة شگفت انگیز معماری سلسله های قدیم است ، از درون خاک بیرون آوردند و ماسْپِرو و زکی سعد آثار باشکوه دوران حکومت پادشاهان سلسلة اول را، که با تکامل خط هیروگلیف همزمان بود، در سقاره در مصر سفلی ، کاویدند. بروگش در 1299 ق /1881 م ، دخمة دیرالبَحری را در نزدیکی طیوه (تِبِس ، در 560 کیلومتری قاهره ، در نزدیکی آبادیهای کنونی کَرَنْک و الاَ ْقصُر )، کشف کرد و از آنجا حدود چهل جسد مومیایی شدة فراعنة مصر از زِتوس تا رامسس دوم (حک : 1292ـ1225 ق م )، به دست آمد. در 1301 ش /1922 م کارتر، باستان شناس انگلیسی ، در دخمة «توت عنخ آمون » (فرعون مقتدر سلسلة هجدهم ، حک : 1346ـ1334 ق م ) در مصر علیا گنجینة عظیمی یافت (کارتر، مواضع مختلف ). همچنین کوششهای باستان شناسان مصری از جمله زکریا قنیّم ، در 1324 ش /1945 م برای راهیابی به هرم نو یافته ای در سقاره و زکی نور در همان سال برای شناسایی مدخل هرم خئوپس ، از اهرام ثلاثه ، قابل ذکر است (جیمز، ص 30ـ41).

 

ب ) عراق . به عقیدة باستان شناسان ، بین النهرین یکی از مراکز مهم استقرار فرهنگها و تمدنهای باستانی ، مانند سومر، بابل و آشور است . تا چند سده قبل ، بیشترین آگاهیها دربارة این سرزمین از کتب عهدین به دست می آمد (رجوع کنید به ادامة مقاله : باستان شناسی و مصادیق قصص کتب آسمانی ). از قرن دهم / شانزدهم سیّاحان اروپایی به این سرزمین قدم گذاشتند. مشهورترین آنها دلاّ واله بود که بعضی از لوحه های حاوی خطوط میخی را از شهر کلدانی اور (مُقَیَّر امروزی ) به اروپا برد. تأسیس شعبة شرکت (کمپانی ) هند شرقی در بصره و بغداد، که ورود انگلیسیها به خاورمیانه را در پی داشت ، اروپاییان علاقه مند به جمع آوری اشیای عتیقه را نیز متوجه عراق کرد.

 

در 1222 ق /1807 م ریچ ، رایزن انگلستان در بغداد، نخستین کسی بود که به یک نقش برجستة آشوری اشاره و امکان حفاری را در قویون جیک ، در نزدیکی موصل ، اعلام کرد. ولی بوتا، دبیر اول فرانسه در موصل ، اولین کاوش باستان شناسی را در بین النهرین آغاز کرد. فعّالیّت وی در دو شهر قویون جیک و دورْشرّوکین (خُرساباد * کنونی )، در هجده کیلومتری شمال شرق موصل ، به کشف قصر سارگُن دوم (پادشاه آشور، حک : 722ـ 705 ق م ) منجر شد. در 1261 ق /1845 م لایارد انگلیسی خرابه های شهر نینوا، پایتخت آشور، را خاکبرداری کرد. او در 1266 ق ـ1267/ 1849ـ1850 م همچنان به جستجو و کاوش ادامه داد تا آنکه کتابخانة آشوربانی پال (شاه آشور، حک : 668ـ633 ق م ) را کشف و بسیاری از الواح گلی به دست آمده از آن را به موزة بریتانیا منتقل کرد (رجوع کنید به ادامة مقاله : باستان شناسی و مصادیق قصص کتب آسمانی ). کشفیات مهم این دو باستان شناس بعدها مبنای علم آشورشناسی شد (لوید، مواضع مختلف ).

 

 

 

 

 

همچنین کاوشهای دوسارزاک در 1294ـ1299 ق /1877ـ 1881 م در منطقة تِلّْوْ (محوطه باستانی لاگاش ؛ شهر قدیم سومری ) تمدن سومری را که دو هزار سال به فراموشی سپرده شده بود، دیگر بار به یاد آورد. کلدوی در 1317 ق /1899 م کاوش شهر بابل را آغاز کرد که در نتیجة آن دروازة معروف ایشتار (عشتر)، از خدایان قوم سومِر و اَکَد، کشف شد. هیلپرشت در 1318 ق /1900 م منطقة نِفِر شهر قدیم بابل و مشهور به شهرکاتبان سومری ، را کاوید و الواح گلی و کتیبه های بسیاری یافت . سپس آندره آ در 1321 ق /1903 م در شهر آشور، و هال در 1337 ق /1918 م در شهر اور حفریاتی کردند و چند سال بعد، وُولی در ادامة کار هال گنجینة معروف گورستان شاهی اور را کشف کرد. کاوش بریدوود در 1327 ش /1948 م در جارمو، 45 کیلومتری شهر کرکوک ، که فرضیة تقسیمات ادوار پیش از تاریخی خود را بر اساس آن بنا نهاد و نیز کاوش سولکی در غار شانیدَر، در درّة رواندوز کردستان عراق ، که به کشف آثار استقرار عصر پارینه سنگی جدید در آن منجر شد، اهمیتی خاص دارد (همان ، مواضع مختلف ).

 

ج ) ترکیه . نخستین بار در 1274 ق /1857 م ، نیوتن انگلیسی از طرف موزة بریتانیا در شهر باستانی هالیکارناس ، در ساحل جنوب غربی آسیای صغیر، به حفاری پرداخت . سپس شِلیمان در 1287/1870، منطقة باستانی حصارلیک را، در شمال غربی بخش آسیایی ترکیه ، حفاری کرد و معتقد بود که شهر قدیمی تروا در کنارة خرابه های آن قرار دارد. او در اثنای کار به گنجینه ای دست یافت که آن را گنج افسانه ای پریام ، آخرین فرمانروای تروا، می پنداشت . چند سال بعد، باستان شناسان آلمانی به سرپرستی هیومَن در 1295/1878، شهر باستانی پرگاموس (برغمه * ) را، در غرب ترکیه ، که در 250ـ170 ق م ساخته شده بود، خاکبرداری کردند. آنگاه انجمن شرق شناسی آلمان به سرپرستی وینکلر منطقة باستانی بُغاز کوی (هتوشش ) را در 150 کیلومتری شرق آنکارا، که روزگاری پایتخت حِتّیان در آن قرار داشت ، کاوید. حفاریهای وسیع و مهم این باستان شناسان به کشف هزاران لوح گلی به خطّ میخی حتّیایی انجامید. از کاوشهای کول تپه ، در شرق آناطولی مرکزی ، و آلی سرهیوک آثاری از هزاره های چهارم تا سوم پیش از میلاد به دست آمد و کاوش وولی و لاورنس در شهر باستانی کرکمیش ، پایتخت دولت حِتّی ؛ در مرز سوریه و ترکیة کنونی ، اطلاعات ارزنده ای را از این تمدن باستانی در اختیار محققان گذاشت (گارنی ، مواضع مختلف ). از دیگر تمدنهای کهن و موردتوجه باستان شناسان ، تمدن اورارتو در حوزة شرق ترکیه (آناطولی ) بود که مرکز حکمروایی آنان ، در سده های آغازین هزارة اول ق م ، مناطق اطراف دریاچة وان بود. هوت و بِلْک در 1305 ـ 1306 ق / 1888 ـ 1889 م خرابه های دژ توپراغ قلعه را (پایتخت «روسا»، شاه اورارتو) خاکبرداری کردند و از 1335 ق /1916 م به بعد بود که باستان شناسان روسی و آلمانی دربارة قوم و فرهنگ اورارتو به جستجو پرداختند (پیوتروفسکی ، ص 18ـ21).

 

د) اردن ـ فلسطین . سرزمینِ مقدس مسلمانان ، مسیحیان ، یهودیان و گاهوارة قدیمیترین تمدنها و فرهنگها در شرق نزدیک ، فلسطین است که از روزگار باستان ، شرق و غرب را به هم می پیوست . فلسطین ، با سابقة نه هزار ساله ، یکی از نخستین خاستگاهها و زیستگاههای بشر بر روی زمین است و پیشینه ای به قدمت «گنج درّة » هرسین در کرمانشاهان ایران و جارموی بین النهرین دارد.

 

این سرزمین در هزارة سوم ق م ، زیر نفوذ اقوام سامی و دریانوردان فنیقی بود و در هزارة دوم ق م بخشی از قلمرو فرمانروایی حِتّی به حساب می آمد. سپس پادشاهان آشور: سارگن دوم ، آشوربانی پال و بُختنصر (نبوکد نصر؛ از فرمانروایان دورة بابل نو، حک : 604ـ562 ق م ) فلسطین و بیت المقدس را تصرف کردند.

 

اشمیت ، نخستین گزارش تفصیلی را در بارة فلسطین در قرن نهم ه /پانزدهم م انتشار داد. با این حال ، دوسولسی ، اولین باستان شناسی بود که در 1280 ه /1863 م در این سرزمین به کاوشهای علمی پرداخت . او آرامگاه شاهان یهود را در نزدیکی بیت المقدس کشف و خاکبرداری کرد و اشیای به دست آمده را از آن به موزة لوور منتقل ساخت . دو سال پس از تأسیس بنیاد تحقیقات فلسطین در 1282 ه /1865 م ، وارِن ، افسر انگلیسی ، در بیت المقدس کاوشهای گسترده ای انجام داد و معبدی یافت که به عصر سلیمان تعلق داشت ، و آنگاه دژ نظامیِ عهد مَکّابیان را، طایفه ای از قوم یهود در 167 ق م ، در منطقة تلّ فول (یا جیبیه ) خاکبرداری کرد. در آن سالها کلرمون گانو، کارمند رایزنی فرانسه در فلسطین ، سنگنبشتة معروف به مِشا را (پادشاه موآب ، در شرق بحرالمیت ، ح 850 ق م ) کشف کرد که حاوی کتیبه ای از ادوار باستان بود. سپس در 1287 ه /1870 م آن را به موزة لوور انتقال داد. در اواخر قرن نوزدهم ، با ورود پتری به فلسطین ، باستان شناسی در این سرزمین به مرحلة تازه ای قدم گذاشت . او در تلّ حِصی ، در جنوب غربی فلسطین ، به کاوش پرداخت و نتایج مهمی به دست آورد. مهمترین و قدیمترین محل باستانی فلسطین ، اریحا متعلق به 7800 ق م در سالهای 1331 ش / 1952 م تا 1337 ش / 1958 م کشف و ادوار میانه سنگی و نوسنگی در آنجا شناخته شد. در دهة 1309 ش / 1930 م باستان شناسان پیرو مکتب انگلیسی باستان شناسی مصر، که پتری بنیانگذار آن بود، در فلسطین ، نوار غزّه و درّة رود اردن کاوشهای بسیاری کردند؛ آنگاه محققان باستان شناس امریکایی با کاوش در تلّ عجّول (غزّة کهن ) و تلّ جِمّه (جیرار کهن ) در جنوب غزّه و تّل فرح ، انتدون و بطرا در درة اردن ، فعّالیّتهای باستان شناسی را در فلسطین و اردن گسترش دادند. همچنین هیئت مشترکی از باستان شناسان انگلیسی و امریکایی در فلسطین در سالهای 1310 ش /1931 م تا 1314 ش /1935 م ، در سامره به سرپرستی کراوفوت و سالهای 1311 ش /1932 م تا 1317 ش /1938 م ، در لاخیش (تلّ دوُیر امروزی در اسرائیل ) به سرپرستی استارکی ، به کاوشهای گسترده ای پرداختند.

 

از 1329 ش /1950 م به بعد، متخصصان اسرائیلی مقیم فلسطین کاوشهای باستان شناسی را ادامه دادند و پس از آنکه در 1346 ش /1967 م اسرائیلیان بخش قدیمی شهر بیت المقدس را اشغال کردند، قسمتهایی از شهر قدیم ، از جمله دیوار قدیمی شهر از دورة هرودی و برج داود و دروازة یافا * ، خاکبرداری شد (آلبرایت ، ص 26 ـ 29).

 

کاوشهای هیئت فرانسوی به سرپرستی ژان پرو در حوالی تپه های باستانی مجاور دریاچة حوله ، در شمال شرقی فلسطین ، که از 1335 ش /1956 م آغاز شد به کشف آثار مهمی از ادوار ماقبل تاریخ انجامید. کاوش گلوئک انگلیسی در تپة باستانی تلّ امّ حَمَدالغربی ، در درّة رود اردن ، آثاری از دورة دوم عصر مفرغ (اوایل هزارة دوم ق م ) به دست داد و هورس فیلد و مورِی ، جِرَش (گِراسای باستانی ) از شهرهای دکاپولیس ، در کرانة شرقی رودخانة اردن ، و پترا را خاکبرداری کردند و کاوش کرکْبراید در 1337 ـ 1346 ش /1958 ـ 1967 م در نزدیکی پترا به کشف تمدن نوسنگی از هزارة هفتم ق م منجر شد، که در زیر آثار دورة نبطی قرار داشت (همانجا).

 

ه ) سوریه ـ لبنان . این دو کشور، گرچه امروزه جزو سرزمینهای اسلامی اند، اما آثاری از فرهنگ غیرشرقی نیز دارند. از شمالیترین نقطة ساحل شرقی مدیترانه یعنی مناطق باستانی تلّ عَطْشانهِ و انطاکیه (در ترکیة امروزی ) تا حوالی شهر قدیم تلّ دویر، جنوب نوار غزّه ، آثار باستانی و تاریخی بسیاری وجود دارد که بقایای آبادیها و شهرهای ویران شده است . در گذشته ، این حوزه بیشتر تحت سیطرة اقوام فنیقی ، اولین دریانوردان شناخته شده در تاریخ بود و فنیقیها دو بندر مهم خود، بوبلوس (بیبلوس ، امروزه : جِبیل ) و صور را در سواحل لبنان بنا کرده بودند. در جبیل ، از میان سنگهای ساحل ، نمونه ای از سفالها جمع آوری شده که وولی در 1302 ش /1923 شرح آن را در کتاب > سفالهای جبیل قدیم < آورده است . در 1948 دونان فرانسوی نیز گزارش مقدماتی حفّاریهای جبیل را منتشر کرد. ادامة کاوش در جبیل ، روشن ساخت که چندین طبقة باستانی از دوره های فلز جدید، مفرغ قدیم و آشور قدیم و میانه بر روی هم قرار گرفته است . کشف کتیبة سنگی حیرام (فرمانروای جبیل در قرن 13 ق م ) در 1303 ش /1924 و قرائت آن ، فهمِ متون میخی فنیقی دیگر را هم آسان کرد (گیلبرت ، ص 174ـ176).

 

کاوشهای علمی در سوریه در 1326/1908، با حفاریهای هوگارت در تلّ احمر آغاز شد. امّا مهمترین تحقیقات در تاریخ باستان شناسی سوریه ، کاوش باستان شناسان فرانسوی در 1929 م در رأس شَمْرَه ، نزدیک شهر باستانی اوگاریت ، در شمال لاذقیه * ، بود که ضمن کار تعدادی الواح گلی به خط میخی اوگاریتی به دست آمد و به کوشش باوئر رمزگشایی شد؛ این نوع کتابت متأثر از خط آرامی بود و از خانوادة خطوط سامی است ، ولی برخلاف خطهای دیگر این خانواده ، همچون اکدی ، بابلی و آشوری ، خطی الفبایی است که دارای سی حرف و فاقد شناسه است (فریدریش ، ص 86ـ87). این کشف مهم ، مشکل قرائت بسیاری از الواح به دست آمده از تلّ نیراب را نیز از میان برداشت . همچنین کاوش مالون انگلیسی در تلّ حَلَف در 1329/1911 تا 1331/1913 و 1306 ش /1927 و تلّ براک در 1317 ش /1938، و کاوش باستان شناسان فرانسوی به سرپرستی پارو در تلّ ماری (تلّ حریری ) در 1312 ش /1933، قرابت تمدن این مناطق را با تمدنهای باستانی بین النهرین مشخص کرد. در تلّ براک ، در شمال درة خابور و مجاور یکی از سرچشمه های فرات ، نیز معبدی باستانی کشف شد (ح 3000 ق م ) که با دورة متأخر تمدن اوروک (در تورات ، سفر پیدایش ، 10، 10: اِرِک ، اِرِخ ؛ شهر قدیم سومری در جنوب بابل ذکر شده ؛ وَرکای امروزی ) و العبید و جِمْدِت نَصْر، در بین النهرین ، همزمان است (لوید، ص 76). از تحقیقات مهم باستان شناسی در سوریه کاوش محوطة باستانی لیلان است که به کشف آثار تمدنهای دورة متأخر «عبید شمالی » و شهر مهمی از دورة آشور (زمان پادشاهی شَمشی اَداد اوّل ) انجامید. باستان شناسان فرانسوی در 1167/1753 شهر باستانی تدمر و در دهة 1338/1920، شهر دورا ـ ائوروپوس ، در شمال تدمر، را کاویدند و از اسناد به دست آمده که به خط پهلوی اشکانی و ساسانی بر روی پوست بود، معلوم شد که محوطة اخیرالذکر شهری آباد در دوران اشکانی بوده است (باوئر، ولز، راستوتسف ، مواضع مختلف ).

 

و) پاکستان (شبه قارة هند) . تمدنهای باستانی مستقر در کنارة رود سندِ درة هند و بلوچستانِ پاکستان ، اکثراً متعلق به عصر مفرغ و هزارة سوم ق م ، بوده و دارای ویژگیهای بومی و محلی است . در روزگار باستان ، شهرنشینی در این منطقه رونق بسیار داشت و شهرهای بزرگی چون هاراپا، موهنجودارو و چان هودارو در آن زمان بنا شد. علاوه بر آن ، در دوره های تاریخی و اسلامی نیز این منطقه محل تجمع تمدنهای یونانی ، ایرانی ، کوشانی ، بودایی و گورکانی بوده است . شنی و بُنِرجی ، باستان شناسان هندی نخستین کسانی بودند که به پژوهش در محوطه های باستانی هند و پاکستان پرداختند. سپس در اواخر قرن دوازدهم / هجدهم ، جونز، مستشرق و زبان شناس انگلیسی و بانی «انجمن تحقیقات آسیایی بنگال »، تحقیق در شبه قارة هند را دنبال کرد. سپس مارشال انگلیسی از 1331/1912 تا 1310 ش /1931 به کاوش شهر باستانی تکسیله ، در نزدیکی مرز پاکستان و افغانستان ، پرداخت . او در 1300 ش /1921 کاوشهای شهرهای موهنجودارو و هاراپا را آغاز کرد و ویلر در 1323 ش /1944 آن را ادامه داد. آنگاه در 1338 ش /1959 هیئتی فرانسوی به سرپرستی کاسال دو منطقة باستانی اَمری و ماجومدار را کاوید، و در دهة 1339 ش /1960 میلادی بود که توچی دربارة آثار بودایی و مناطق کوشانی ـ بودایی درة سند تحقیقاتی انجام داد (وارد، مواضع مختلف ).

 

ز) افغانستان . این سرزمین در دوره های مختلف تاریخی بیشتر کانون تجمع فرهنگهای ایرانی ، کوشانی و هندی بود و روزگاری هم از حوزه های فرهنگی ایران به شمار می رفت . فوشه فرانسوی از اولین کسانی بود که در زمان پادشاهی امان اللّه خان ، کار باستان شناسی را در این کشور آغاز کرد. سپس گدار به مطالعة بناهای تاریخی و اسلامی در منطقة بامیان و شمال کابل پرداخت . آنگاه با ادامة کاوش ِ هیئت باستان شناسی فرانسوی در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم ، شهر لشکربازار خاکبرداری شد. پس از آن کاسال بین سالهای 1330 ـ 1337 ش / 1951 ـ 1958 در منطقة موندی گاک ، در جنوب غربی کابل یکی از مراکز استقرار تمدنهای هزارة سوم تا اول ق م ، به کاوش پرداخت . شلومبرگر نیز در 1332 ـ 1336 ش /1953 ـ 1957 محوطة دورة کوشانی سرخ کُتل را کاوید (اُبویر، مواضع مختلف ).

 

3) باستان شناسی در کشورهای اسلامی تازه استقلال یافتة آسیای میانه (جمهوریهای پنجگانه ).

 

فعّالیّتهای باستان شناسی در سرزمین اتحاد جماهیر شوروی (سابق ) که بیشتر، خود متخصصان آن کشور انجام داده اند و نتایج آن نیز اغلب به زبان روسی چاپ و منتشر شده است ، به آسانی قابل بررسی نیست . از نتیجة کاوشهای باستان شناختی در این کشور می توان دریافت که قسمتی از آثار به دست آمده با آثار ایرانی وجوه مشترک فرهنگی دارد و مجهولات تاریخ گذشتة کشورمان را روشن می سازد.

 

الف ) جمهوری ترکمنستان . در آسیای مرکزی ، نزدیکترین کشور به ایران است که هفتاد درصد آن را صحرای قراقوم اشغال کرده است (فرامکین ، ص 207). اغلب تمدنهای کهن ، محوطه ها و تپه های باستانیِ حاشیة جنوبی قراقوم ، در نزدیکی خاک ایران قرار دارد. ترکمنستان یکی از گذرگاههای مهاجران آریایی برای رسیدن به فلات ایران بوده است همچنین می توان این کشور را خاستگاه قوم پارت دانست که نخستین پایتخت شاهان اشکانی ، یعنی نسا (در اوستا: نِسایا رجوع کنید به برهان ، ج 4، ص 2136، حاشیة 4، به نقل از پورداود)، در آنجا قرار دارد؛ اوکلادنیکف ، قدیمیترین آثار این کشور را متعلق به منطقة خشک و بی حاصل کراسنوودسک ، در ساحل شرقی دریای خزر، می داند. بیشتر آثار به دست آمده از غارهای دم دم چشمه و جبل ، در جنوب این منطقه ، باقیمانده از دوره های میانسنگی و نوسنگی است و در نتیجة آزمایش رادیو کربن بر روی آثار غار جبل ، پیشینة آن به 6270 ق م می رسد (فرامکین ، ص 210). از مناطق باستانی دیگر ترکمنستان ، دو تپه در نزدیکی روستای آنائو ، در 12 کیلومتری جنوب شرقی عشق آباد است که یک هیئت امریکایی به سرپرستی پمپلّی آنرا در 1322 ـ 1323/1904 ـ 1905 کاوید و قدیمیترین دورة تمدنی را در آن از هزارة نهم ق م تشخیص داد (بلنیتسکی ، ص 63). یکی دیگر از محوطه های باستانی مهم ترکمنستان که به عصر آغاز کشاورزی (تولید غذا) و نوسنگی تعلق دارد، جیتون در 30 کیلومتری شمال غرب عشق آباد و حاشیة صحرای قراقوم است . کافتین در 1331 ش /1952 م برای اولین بار این محوطه را کاوید و ماسون تحقیقات او را ادامه داد. در کاوش جیتون ، 35 واحد مسکونی از خشت خام و بلوکهای گل رس خاکبرداری شد که از قدیمیترین نمونه های معماری به دست آمده در آسیای میانه به شمار می رود. تمدن جیتون را با تمدنهای اولیة جارمو و عبید در بین النهرین قابل مقایسه دانسته اند. از نقاط باستانی مهم دیگر در ترکمنستان ، نمازگاتپه و قره تپه است که حاوی نشانه هایی از فرهنگهای عصر کشاورزی تا ادوار مس و مفرغ است . بوکینیتچ ، کاوش را در نمازگاتپه (در جنوب شرقی عشق آباد و در فاصلة سی کیلومتری خاک ایران ) از 1339/1920 آغاز کرد. او پژوهشهای خود را به چگونگی روشهای آبیاری در دوران اولیة تولید غذا معطوف داشت . سپس ماروشچنکو در 1309 ش /1930 کاوش را در نمازگاتپه دنبال کرد، اما این کافتین بود که در آغاز سال 1329 ش /1950 م ، توانست گسترش دورانهای پیش از تاریخ و تسلسل آنها را در آن منطقه بیان کند. (مجیدزاده ، ص 2ـ3) و در 1331 ش /1952، با تغییراتی در طبقه بندی آنو که این محوطه را به چهار دورة باستانشناختی تقسیم می کرد، نمازگاتپه را به شش طبقه تقسیم کرد. دورة نمازگا شامل محدودة زمانی اواخر هزارة پنجم تا حدود هزارة دوم ق م است (فرامکین ، ص 211). کاوشهای گستردة ماسون بعد از 1344 ش /1965 م نیز در آلتین تپه ، در نزدیکی دهکدة مینا در غرب رودخانة تجن ، به کشف آثار یک جامعة پیچیدة شهری از عصر مفرغ قدیم در دامنة ارتفاعات کوپِت داغ ، سلسله جبال حدفاصل ترکمنستان ـ خراسان ، انجامید (مجیدزاده ، ص 2ـ3). آلتین تپه قطعاً نمایانگر عناصر فرهنگی جیتون است و قدیمیترین سفالهای به دست آمده از این تپه ، عمدتاً با نقشهای هندسی تزیین شده است (فرامکین ، ص 221).

 

یکی از مهمترین محلهای باستانی حوالی درة مُرغانا (مرغیانه )، منطقة یازتپه در شمال شرق مرو است . ماسون در بارة این منطقه بدقت مطالعه کرد و به مقایسة گاهنگاری مرغیانه با هاراپا، ایران ، افغانستان ، خوارزم ، باختر، سغد و جز آن پرداخت . یازتپه در قرن چهارم ق م بر اثر کم آبی ، متروک شد. پایتخت مرغیانا در اواسط هزارة اول ق م ، شهر مشهور مرو بود. این شهر هم مانند نسا، بعد از دورة ساسانی همچنان به حیات خود ادامه داده است و شواهدی وجود دارد که آیین بودا نیز در این منطقة زردشتی مذهب ، نفوذ داشته است (فرامکین ، ص 224، 233، 236).

 

ماسون ، کاوشگر شهر باستانی نسا، معتقد است ، این شهر از زمانی که مهرداد اول (171 ق م ) آن را بنا کرد تا انقراض دولت پارت (227) آباد بود. نسا که در دوازده کیلومتری شرق عشق آباد و نزدیک روستای بَجیر قرار دارد، شامل دو بخش نسای قدیم و نسای جدید است . نسای جدید شهری محصور و دارای گورستانهای بسیار است که در اواسط قرن سوم میلادی متروک شد و نسای قدیم مشتمل بر اقامتگاه شاهی ، یک شهر محصور شامل قصرها و نیایشگاهها و آرامگاههای شاهان پارت است (بلنیتسکی ، ص 108؛ فرامکین ، ص 231).

 

ب ) جمهوری ازبکستان . این کشور شامل دو بخش خوارزم و منطقة خودمختارِ قراقالپاق است . در 1317 ش /1938 م اوکلادنیکف غار تِشیک تاش (از دورة موستری ، منسوب به غار موستیه در شهر دوردونی فرانسه ، ح 25000 ق م ) را در جنوب ازبکستان کشف کرد و مقدار زیادی ابزار و آلات سنگی و بقایای اسکلت پسر جوانی را از تیرة انسانهای نئاندرتال که با شاخ بز کوهی وحشی پوشیده شده بود، از زیر خاک بیرون آورد (فرامکین ، ص 176؛ ماسون و ساریانیدی ، مواضع مختلف ).

 

دنیک در 1306 ش /1927 م ، نخستین بار شهر ترمذ قدیم ، در ده کیلومتری ترمذ کنونی ، را کاوید. ادامة حفاری در 1307 ش /1928 به کشف گورستانی در سمیرچیه (هفت رود) از قرنهای نخستین میلادی منجر شد (بلنیتسکی ، ص 41). ترمذ که بر سر راه بلخ و سمرقند است ، در دورة اسلامی نیز آباد بود و آثار متعددِ آن در این دوره مطالعه و بررسی شده است . کاوشهای آلبائوم در بالالیک تپه نیز منجر به یافتن آثاری از فرهنگ کوشانی شد. سمرقند جدید، در حاشیة رودخانة زرافشان ، که روزگاری پایتخت امیرتیمور گورکان بود و افراسیاب نامیده می شد، پس از ویرانی شهر قدیم به دست مغول در کنار سمرقند قدیم بنا شد. افراسیاب ، که احتمالاً اولین بنای آن در قرن 6 ق م بوده ، و سپاه اسکندر نیز آن را تخریب کرده بود، در دورة هیاطله (هپتالیان ، هونها) بازسازی شد و به صورت شهری آباد درآمد. کاوش شهر قدیم افراسیاب از 1292 ق /1875 م آغاز شد، ولی شروع کاوشهای علمی دقیق در این شهر از 1337 ش /1958 م و زیر نظر شیشکین باستانشناس روسی بوده است . در این شهر آثار معماری و نقاشیهای دیواری هنرمندانه ای کشف شد که شناخت تاریخ قدیم منطقه را آسان کرد. این نقاشیها عموماً از قرن هفتم میلادی است و در برخی از آنها کتیبه هایی به خط سُغدی وجود دارد. کاوشهای باستان شناسی خوارزم نیز از 1316 ش /1937 م به سرپرستی تولستوف آغاز شد و آثاری از ادوار سنگی تا سلطة هونها بر این منطقه ، دوره های ساسانی ، کوشانی و ادوار مختلف اسلامی ، کشف و مطالعه شد (ماسون و ساریانیدی ، مواضع مختلف ).

 

ج ) جمهوری تاجیکستان . این کشور کوهستانی از بخشهای شرقی ، یعنی ارتفاعات پامیر، و غربی ، شامل مناطق باختر و سغد، تشکیل شده است . پژوهشهای باستان شناسی در تاجیکستان از دهة 1309 ش /1930 م در مقیاس وسیعی آغاز و منطقة سغد، شمال رشته کوههای حصار و باختر کاوش شد. هر دو منطقة سغد و باختر روزگاری در قلمرو حکومت هخامنشی بود که بعدها به تصرف اسکندر درآمد (فرامکین ، ص 95، 98). بنابر این ، آثار تمدن و فرهنگ ایرانی و یونانی در این کشور دیده می شود. کاوشهای مستمر و منظم باستان شناسی در تاجیکستان در 1325 ش /1946 م توسط «هیئت سغدیان تاجیک » (بعدها با نام «هیئت تاجیک ») که از باستان شناسان بومی تشکیل می یافت ، آغاز شد (همان ، ص 98، 100). به استثنای آثار به دست آمده از صحرای کایراک قومی در شمال غربی تاجیکستان و کافرنیگان (درّة بیشکنت )، که به عصر مفرغ تعلق دارد، بیشتر آثار این عصر از نواحی پامیر شرقی (بدخشان علیا) به دست آمده است (همان ، ص 105). در 1312 ش /1933، به طور تصادفی ، متنی در زرافشان به دست آمد که سند قدیمی و مهم سغدی بود. بر اثر بررسی این سند، مقدار زیادی از همان متنها در مُغ کوه نیز به دست آمد، و همچنین مشخص شد که این سندها متعلق به دیواشتیخ ، آخرین حاکم پنج کنت ، است که در سدة اول هجری به دست اعراب کشته شد. این اسناد، دارای اطلاعات ارزشمندی از وضع اقتصادی و اجتماعی سغد در قرن اول هجری بود. پنج کنت در کنار رود زرافشان (رود سغد کنونی که قسمت اعظم سمرقند را مشروب می کند) قرار دارد و بناهای پراکندة باشکوهی از قرن پنجم میلادی به بعد، در آنجا وجود داشته است . بقایای معماری ، نقاشیهای دیواری ، تندیسهای گِلی و گچبریها از قرون اول و دوم هجری در این منطقه ، نشانگر نوع زندگی زنان و مردان سغدی و اسطوره ها و عقاید آنان است (فرامکین ، ص 120ـ121، بلنیسکی ، ص 186ـ187).

 

د) جمهوری قرقیزستان . سرزمین کوهستانی قرقیزستان به سبب وضع جغرافیایی خاص خود، از دیرباز مردمانِ دامدار و چادرنشین را در خود جای داده است . برنشتام ، یکی از پیشگامان مطالعات باستان شناسی در قرقیزستان ، معتقد است که سکاها (سیتها)، هونها و ووسونهایی که در خاورمیانه و خاورنزدیکِ باستان مستقر بودند، از این منطقه برخاستند. نشانه های اقوام سکاها را در دنیای باستان در دوردست ترین نقطة قرقیزستان یعنی نواحی کوهستانی تین شان و تالاس (طراز) می توان یافت . این اقوام بعدها به آسیای مرکزی تا فلات ایران و حتی حوزة زاگرس راه یافتند. با اینهمه ، هنوز مشخصات این قوم باستانی ، خصوصاً در هزارة دوم و اوایل هزارة اول ق م ، چنان آشکار نیست تا بتوان تصویر روشنی از اوضاع سیاسی و فرهنگی آنان به دست آورد . از طرفی چون قرقیزستانِ باستانی را اقوام کوچ نشین تشکیل می داد، از روستا و شهر اثری در آنجا نمی توان یافت و اغلب اطلاعات از درون گورها یا گورکانها (مجموعة قبور سکایی ) به دست آمده است (فرامکین ، ص 51، 53،56،58). در 1333ـ1334ش /1954ـ1955م باستان شناسان بومی قرقیزستان جنوبی ، در منطقة قره بولاق از بخش باتکن نهصد گور دست نخورده کشف کردند که اشیای به دست آمده از آنها، به قرون دوم تا چهارم میلادی تعلق داشت . همچنین درآن منطقه گونه هایی از گورهای نمادین که به گورستانهای باستانی دیگر شباهتی نداشت ، کشف شد که هدف ازایجاد آنها نیز بدرستی معلوم نیست . ولی در 1335ـ1339 ش /1956ـ1960م زادنِپروفسکی باستان شناس که سرپرستی هیئتی را عهده دار بود، در باتکن و لایالیاک (در شیب شمالی رشته کوههای ترکستان ) تعدادی از این گورها را، متعلق به قرون دوم تا چهارم میلادی ، کشف کرد که از درون آنها به جای بقایای استخوانی ، تندیسهای سنگی به دست آمد که نشان می داد احتمالاً صاحبان این قبور دور از محل سکونت خود درگذشته اند و این گورها در نزدیکی سکونتگاهشان ، به یاد آنان حفر شده است (فرامکین ، ص 72ـ73).

 

ه ) جمهوری قزاقستان . وسیعترین جمهوری در آسیای مرکزی است . برنشتام از 1315 ش /1936 م به بعد، کاوشهای گسترده ای در سمیرچیة قزاقستان جنوبی ، در حد فاصل دریاچه های ایسیک گول و بالخاش (بَلْخَش )، انجام داد. در این جمهوری آثاری از عصر پارینه سنگی تحتانی با پیشینة پانزده هزار ساله و آثاری در درة رودخانة اِرتیش ِ علیا از منطقة ناریم متعلق به عصر نوسنگی ، به دست آمده است و در سلسله جبال کاراتو، در جنوب غربی قزاقستان ، آثاری از فرهنگ عصر پارینه سنگی قدیم و آشولی (منسوب به شهر سن آشول در فرانسه ، ح 75000 ق م ) وآندورونووا شناخته شده است (ماسون و ساریانیدی ، مواضع مختلف ). از آنجا که قزاقستانِ دورانِ باستان ، زادگاه اقوام کوچ نشین بود، آثار معماری مهمی از دورة ماقبل تاریخ در آن به دست نیامده است . در این کشور نیز همچون قرقیزستان ، تنها گورستانهای باستانی دامداران کوچ نشین باقی مانده که اشیای ارزشمند درون آنها از دستبرد عتیقه بازان به دور نمانده است . بسیاری از اشیایی که از قزاقستان کشف شده و در موزه های کشورهای مختلف نگهداری می شود، فاقد هویت فرهنگی است . مجموعة نفیس پطر اول در موزة ارمیتاژ نیز از انواع آثاری است که از این جمهوری و جنوب سیبری به طور اتفاقی به دست آمده است . کاوش مؤسسة IIAE و باستان شناسان بومی همچون قدیربایف و اورازبایف در قزاقستان مرکزی و گورستان تاسمولا که دست نخورده باقی مانده بود، موجب کشف مجموعة ارزنده ای از قرن هفتم ق م شد. مجموعة سکایی به دست آمده از درة چیلیک تین ، در قزاقستان شرقی ، نیز از گنجینه های ارزندة اواخر عصر مفرغ است (همان ، مواضع مختلف ).

 

4) باستان شناسی و مصادیق قصص کتب آسمانی .

 

قرآن کریم ، بسیاری از حوادث اقوام گذشته را در قالب داستان بیان کرده است . توصیه های مکرر آن به مطالعه و اندیشه در احوال مردم تمدنهای پیشین و پندآموزی از آنها، شاید یکی از علتهای اصلی توجه به علم باستان شناسی در سرزمینهای اسلامی باشد. کوششهای باستان شناسان برای یافتن مصادیق تاریخی اسطوره های مذهبی کتب مقدس ، در شناساندن مفاهیم قصص قرآنی نیز سودمند بوده است ؛ زیرا بسیاری از قصص قرآنی ، در کتابهای آسمانی قدیم نظیر عهد عتیق و عهد جدید ثبت شده و بسیاری از آنها نیز سینه به سینه تا زمان ظهور نبی اکرم صلی اللّه علیه وآله وسلّم رسیده است . در قرآن کریم و کتابهای آسمانی بارها از بسیاری شهرهای باستانی پنهان در زمین ، نام برده شده است و باستان شناسان با همین قرائن موفق شده اند که برخی تمدنها و شهرهای مدفون را کشف و شناسایی کنند (الدر، ص 7).

 

نخستین باستان شناسانی که پژوهشهایشان ، هویتِ بعضی از نامهای موجود در تورات را مشخص کرد، بوتا و لایارد بودند. کاوشهای لایارد در قویون جیک در شمال عراق ، که ویرانه های شهر نینوا در آنجا است ، موجب شد که کاخ سِنّاخِریب (پادشاه آشور، حک : 705ـ681 ق م ) از زیر خاک بیرون آید؛ و حفاریهای بوتا در شمال موصل ، باعث کشف بقایای شهر باستانی دورشروکین و کاخ عظیم سارگن دوم شد. همچنین کاوشهای لایارد در منطقة باستانی نمرود در جنوب موصل منجر به کشف شهر افسانه ای کالح ، پایتخت آشور، شد که نام آن در سفر پیدایش (10 : 11ـ12) آمده است .

 

هنگامی که اسمیت ، از طرف موزة بریتانیا در 1279 ق /1862 م راز لوحة یازدهم منظومة سومری گیلگمش (سلطان اوروک با مقام الوهیت ) را گشود، بعضی از حقایق طوفان نوح نیز روشن شد. اسمیت اعلام کرد که بر روی یکی از لوحه های کتابخانه آشور بانی پال در قویون جیک ، داستان طوفانی را خوانده است که شباهت بسیاری با طوفان مذکور در سفر تکوین تورات دارد. (کریمر، ص 219).

 

داستان نوح در قرآن کریم با آنچه در آگادا، بخشهایی از تفاسیر تورات به نامهای تِلمود و مدراش ، آمده است ، مطابقت می کند (خزائلی ، ص 621). به نص قرآن مجید، نوح نخستین پیامبری بود که در زمان نبوتش بر مردم عذاب نازل شد. (هود: 42؛ مؤمنون : 27). هنگامی که عقاب قوم عاصی نوح پایان یافت ، خداوند فرمان داد (هود: 44)، آبها فرونشیند و باران قطع شود و کشتی بر کوه جودی قرار گیرد. برخی از نویسندگان اسلامی آن را کوهی از سلسله جبال «کاردین » دانسته اند که در شمال شرقی جزیرة «ابن عُمَر» در مشرق دجله و نزدیک موصل قرار دارد (ابن بطوطه ، ج 1، ص 245؛ خزائلی ، ص 281ـ282؛ شرتونی ، ذیل «جودی »). در ترجمه های جدید تورات محل فرود کشتی نوح را رشته کوههای آرارات یا کوه ماسیس در ارمنستان می دانند (علاّ مه طباطبایی ، ج 20، ص 62؛ و هاکس ، ذیل «اراراط »). نتایج کار باستان شناسان در بین النهرین و بخصوص کاوشهای آنان در دو شهر باستانی اور و کیش و وجود لایه های سیلابی روی طبقات قدیمیتر ثابت کرد که قطعاً، طوفانهای عظیمی در دورة باستان روی داده است (الدر، ص 35ـ36).

 

وولی ، کاوشگر شهر اور، گنجینه ای قیمتی را از عصر طلایی تمدن این شهر، یعنی دورة سوم از سلسله های جدید که اورنمو بنیانگذاری کرده بود، کشف کرد. این دوره بتقریب با تولّد حضرت ابراهیم خلیل علیه السّلام (ح 1996 ق م )، که مفسران تورات ذکر کرده اند، همزمان است (هاکس ، ذیل «أب رام »). این عصر را دورة تحول سومری نامیده اند (رو، ص 150). برج پلکانی معبد اور که با خشت خام بنا شده ، پوسته ای آجری دارد و ارتفاع آن حدود پنجاه متر است . این معبد در اصل سه طبقه بوده ولی اکنون تنها طبقة اول و قسمتی از طبقة دوم آن باقی مانده است . در الواحی که از اور و شهرهای دیگر سومری به دست آمده ، به نام ابراهیم اشاره ای نشده است ؛ اما در لوحی مکشوف در بابل نام «آباراما» آمده است و از آن می توان دریافت که در آن عصر، ابراهیم یکی از نامهای رایج بوده است (الدر، ص 42).

 

دانش مصرشناسی برای بعضی پرسشها و ابهامات در بارة قوم بنی اسرائیل ، بعد از مهاجرت حضرت یوسف علیه السّلام به آنجا و سپس نبوت حضرت موسی علیه السّلام و طغیان آن قوم بر فرعون و عزیمت به سوی سرزمین موعود، پاسخ تاریخی یافته است . بعضی معتقدند که یوسف علیه السّلام ، 110 سال زندگانی کرد و پس از فوت جسدش را به سنّت مصریان ، مومیایی کردند (خزائلی ، ص 683ـ684)، و در تابوتی محفوظ داشتند و هنگامی که بنی اسرائیل به همراه موسی علیه السّلام از مصر بیرون رفتند، جنازة یوسف علیه السّلام را نیز با خود بردند و در «شِکّیم »، از سرزمین افرایم (نابلس کنونی )، به خاک سپردند. تا آنکه در دهة 1319 ش /1940 م گور شخصی به نام ال ـ کب که معاصر یوسف علیه السّلام و حاکم یکی از ولایات مصر بود، گشوده شد و کتیبه ای از آن به دست آمد که شرح قحطیِ زمانِ حکومتش بر مردم و چگونگی رهانیدن آنان از گرسنگی ، در آن آمده است (الدر، 45ـ46). از وقایع تاریخی دورة رامسس دوم ، فرعون قدرتمند و مقتدر مصر، اطلاع دقیقی دربارة خروج بنی اسرائیل از مصر نمی توان یافت . اما بعضی شواهد نشانگر آن است که در سال هفتم سلطنت وی ، شورش بزرگی در کنعان و فلسطین بر ضد او به وقوع پیوست که یکی از حجاریهای معبد کرنک ، صحنه ای از تصرف شهر آسکالون ، در شمال غزه ، و انهدام آن را نمایش می دهد (دریوتون و واندیه ، ج 2، ص 314). از رامسس دوم بناهایی از جمله قصرها و معابد کرَنَک ، الاقصر و طیوه برجای مانده و اشیای گرانبهایی در ضمن کاوشهای باستان شناسی کشف شده است که همگی از اقتدار و ثروت فراوان او حکایت می کند.

 

منابع : علاوه بر قرآن و کتاب مقدس ؛ ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، چاپ محمد المنعم عریان ، بیروت 1407 ق /1987 م ؛ جان الدر، باستان شناسی کتاب مقدس ، ترجمة سهیل آذری ، تهران 1335 ش ؛ لوئی وان دن برگ ، باستان شناسی ایران باستان ، با مقدمة رمن گیرشمن ، ترجمة عیسی بهنام ، تهران 1348 ش ؛ محمدحسین بن خلف برهان ، برهان قاطع ، چاپ محمد معین ، تهران 1342 ش ؛ آ. بلنیتسکی ، خراسان و ماوراءالنهر (آسیای میانه ) ، ترجمة پرویز ورجاوند، تهران 1364 ش ؛ بریس بریسویچ پیوتروفسکی ، اورارتو ، ترجمة عنایت اللّه رضا، تهران 1348 ش ؛ محمد خزائلی ، اعلام قرآن ، تهران 1335 ش ؛ اتین ماری دریوتون ، ژاک واندیه ، تاریخ مصر قدیم ، ترجمة احمد بهمنش ، تهران 1332ـ1336 ش ؛ ژان پل راشل دیو لافو، ایران ، کلده و شوش ، ترجمة علی محمد فره وشی ، چاپ بهرام فره وشی ، تهران 1369 ش ؛ همو، سفرنامه :خاطرات کاوشهای باستان شناسی شوش 1886ـ1884م ، ترجمة ایرج فره وشی ، تهران 1355 ش ، ژرژ رو، بین النهرین باستان ، ترجمة عبدالرضا هوشنگ مهدوی ، تهران 1369 ش ؛ جرج سارتون ، تاریخ علم ، ترجمة احمد آرام ، ج 1، تهران 1357 ش ؛ علی سامی ، تمدن هخامنشی ، شیراز 1341ـ 1343 ش ؛ سعید شرتونی ، اقرب الموارد فی فصح العربیه و الشوارد ، تهران ] بی تا. [ ؛ محمدحسین طباطبائی ، المیزان فی تفسیر القرآن ، ج 20، ترجمة محمدجواد حجتی ، تهران 1369 ش ؛ گرگوار فرامکین ، باستان شناسی در آسیای مرکزی ، ترجمة صادق ملک شهمیرزادی ، تهران 1372 ش ؛ یوهانس فریدریش ، زبانهای خاموش ، ترجمة یداللّه ثمره و بدرالزمان قریب ، تهران 1365 ش ؛ ساموئل کریمر، الواح سومری ، ترجمة داود رسائی ، تهران 1340 ش ؛ آلفونس گابریل ، تحقیقات جغرافیایی راجع به ایران ، ترجمة فتحعلی

 

 

 

خواجه نوری ، چاپ هومان خواجه نوری ، تهران 1348 ش ؛ یوسف مجیدزاده «دوران مفرغ در ماوراءالنهر باستان »، مجله باستان شناسی و تاریخ ، سال 3، ش 2 (بهار و تابستان 1368 ش )؛ محمدتقی مصطفوی ، «تلاش در راه خدمت به آثار ملی و امید به آینده »، در گزارشهای باستان شناسی ، تهران 1329ـ1334 ش ؛ غلامرضا معصومی ، باستان شناسی ایران ، تهران 1355 ش ؛ صادق ملک شهمیرزادی ، «بررسی تحولات مطالعات باستان شناسی در ایران » در مجموعه مقالات انجمن وارة بررسی مسایل ایرانشناسی ، چاپ علی موسوی گرمارودی ، تهران 1369 ش ؛ محمود موسوی ، «باستان شناسی در پنجاه سالی که گذشت ، مجله میراث فرهنگی ، سال 1،ش 2 ( زمستان 1369 ش )؛ عبدالغفّاربن علی محمد نجم الدوله ، سفرنامه خوزستان ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران 1341 ش ؛ جیمز هاکس ، قاموس کتاب مقدس ، تهران مطبعة آمریکائی بیروت 1928 میلادی ؛

 

William Foxwell Albright, The archaeology of Palestine , London 1956; J.Auboyer, The art of Afghanistan , Britain 1968; Bauer, Welles, Rostovtzeff, Excavations at Dura Europos , New Haven 1929; H. Carter, The Tomb of Tutankhamen ,London 1972; Encyclopaedia Britannica , Chicago 1971, S.V. "Islamic archaeology"; C.P. Gilbert, Larousse Encyclopedia of Archaeology , trans. from the French by Anne Ward, London 1972; O.R. Gurney, The Hittites , London 1990; E.Herzfeld, Pasargadae- Untersuchungen Zur Persischen Archجologie dans Klio ,III, Leipzig 1908; T.G.H.James, The archaeology of ancient Egypt , Britain; Seton Iiyod, The archaeology of Mesopotamia , London 1978; V.M. Masson, V.I.Sarianidi, Central Asia , Britain 1972; Anne Ward, Adventures in archaeology , Britain 1977.

 

/ محمود موسوی /

لینک مطلب: http://www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2.php?sid=212

تاریخ دسترسی: 06/08/1391

 

 

معرفی رشته باستان شناسی/ تبیان

مقدمه

رشته باستان شناسی در ایران زیر مجموعه رشته علوم انسانی به حساب می آید . البته از چند سال پیش دانشکده های هنر نیزاقدام به راه اندازی رشته باستان شناسی در مقطع کاردانی کردند اما به ناچار دانشجویانی که دراین مقطع و در دانشکده های هنر فارغ التحصیل شدند، بعد از یک دوره دیگر شرکت در کنکور سراسری می توانند تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی و در زیرمجموعه علوم انسانی ادامه دهند.

در رشته باستان شناسی دانشجویان بیش از 130 واحد درسی را در زمینه های پیش از تاریخ (دوره های پارینه سنگی، میان سنگی و نوسنگی)، دوره تاریخی و دوره اسلامی می خوانند.

همچنین دانشجویان می باید یک فصل نیز که معمولا یکی از دو ترم آخر دانشجویان می باشد، در محل حفاریی که دانشگاه در نظر می گیرد حضور یابند و مهارت هایی را در این زمینه بیاموزند.

برخی رشته باستان شناسی را با تاریخ یکی می دانند یا این که این رشته را کاملا مشابه رشته تاریخ به حساب می آورند اما در این باره باید تاکید کنم که این دورشته اگرچه مشابهت هایی باهم دارند اما یکی به حساب آوردن این دو هم اشتباه است.

رشته باستان شناسی تا یک مقطعی (تقریبا از زمانی که بشر توانست بنویسد) از برخی اطلاعات رشته تاریخ استفاده می کند اما همه آن را به کار نمی گیرد.

رشته تاریخ مجموع نوشته ها و آثار به جا مانده از گذشتگان را شامل می شود اما رشته باستان شناسی می باید خود به دنبال این آثار بگردد.

رشته تاریخ با توجه به آثار موجود به بحث می پردازد اما رشته باستان شناسی با توجه حتی گاه حدسیات به کاوش در زمین می پردازد . اگرچه همانطور که گفتم از اشاره هایی که برخی مورخین در کتاب های خویش کرده اند هم استفاده می کند  که نمونه آن را در حفاری های بین النهرین می توان دید که باستان شناسان در اینجا کاملا از نوشته های تاریخی و بیشتر از آن از متون دینی استفاده کردند.

باستان شناسان با توجه به یافته هایی که در کاوش ها به دست می آید می باید فرهنگ و نحوه زندگی وحتی روابط اجتماعی گذشتگان را تدوین کنند.

تعریف و شرح

باستان شناسی از یک سو مسیر تاریخ را تعیین می کند و از سوی دیگر مادر تاریخ است. روشن کردن گذشته هر جامعه از جهت مسائل اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و یا مذهبی از اصول اساسی این رشته است. هدف از تحصیل در این رشته، تربیت نیروی متخصص و کارآمد برای بررسی و شناسایی آثار تاریخی و کاوشهای باستان شناسی در مناطق مختلف کشور، همچنین تامین کادرهای تحقیقی، فرهنگی و هنری سازمانی مربوط می باشد. رشته باستان شناسی در مقطع کارشناسی به مطالعه آثار باستانی سه دوره پیش از تاریخ، تاریخی و اسلامی می پردازد. دانشجویان در طی چهار سال با آثار باستانی دوران پیش از تاریخ ایران، بین النهرین و مصر و تمدن و فرهنگ اسلامی آشنا می شوند.

باستان‌شناس فردی است که در محل‌های باستانی کاوش می‌کند، یافته‌ها را مورد مطالعه قرار می‌دهد و پس از تعیین ارزش مادی و معنوی و تخمین قدمت آثار، آنها را در بازارهای عتیقه به فروش می‌رساند.

در گذشته‌ای نه چندان دور، جامعه ما چنین دیدگاهی نسبت به باستان‌شناس داشت. در واقع مردم باستان‌شناس را با «عتیقه جمع‌کن» یا «عتیقه‌فروش» یکی می‌دانستند. کاری که بسیاری از شاهزادگان و درباریان دوره قاجار و پهلوی به عنوان یک سرگرمی ساده، برای کسب درآمد بیشتر انجام می‌دادند. اما در حقیقت باستان شناس یک تاجر یا عتیقه ‌جمع‌کن نیست. بلکه‌ یک‌ محقق‌ است‌؛ محققی‌ که‌ شواهد لازم‌ را برای‌ تحقیقات‌ خود از طریق‌ بررسی‌ ، پژوهش‌ و کاوش‌ در نقاط‌ مختلف‌ جهان‌ که‌ روزی‌ محل‌ تردد، سکونت‌ یا هر نوع‌ فعالیت‌ انسانی‌ بوده‌ است‌، به‌ دست‌ می‌آورد‌ و سعی‌ دارد تا گذشته‌ را براساس‌ یافته‌های‌ خود بازسازی‌ کند. باستان‌شناسی‌ از یک‌ سو مسیر تاریخ‌ راتعیین‌ می‌کند و از سوی‌ دیگر مادر تاریخ‌ است‌. در واقع‌ روشن‌کردن‌ گذشته‌ هر جامعه‌ از نظر‌ اقتصادی‌، فرهنگی‌، اجتماعی‌، سیاسی‌ یا مذهبی‌ بدون‌ مراجعه‌ به‌ نظر باستان‌شناسان‌ دشوار یا حتی‌ غیرممکن‌ است‌.

زیرشاخه ها و کاربرد

باستان شناسی در مقطع کارشناسی دارای گرایش و زیر شاخه خاصی نبوده و در طی دوره آموزشی چهار ساله کلیه درسها در هفت ترم ارائه می شود و یک ترم حفاری در محل ارائه داده می شود.

طی چند سال گذشته به طور متوسط درهرسال 95نفر در رشته باستان شناسی پذیرفته شده اند. در ضمن رشته باستان شناسی در ایران تا مقطع دکترا تدریس می شود.

داشتن اطلاعات مناسب در زمینه تاریخ و جغرافیای ایران و کشورهای همسایه و همچنین تسلط به زبان انگلیسی برای دانشجویان این رشته ضروری به نظر می رسد.

باستان شناسی با کار و تلاش در گرمای کویر و در سرمای کوهستان و با تحمل سختیها و مشکلات بسیار همراه است . معروف است که می گویند باستان شناسی 50 درصد روی زمین و 50 درصد زیر زمین است.به همین دلیل باستان شناسی نمی تواند برای افراد علاقه مند به پشت میز نشینی رشته مناسبی باشد.

باستان شناس باید علاقه مند به کار در طبیعت باشد . یعنی اگر جوانی عاشق کاوش و جستجو و کشف مجهولات و نقاط تاریک تاریخ گذشته نباشد ، نمی تواند در این رشته موفق گردد.

کاربرد این رشته نیز از نام آن پیداست، این رشته در کشور ما که هنوز بسیاری از آثار تاریخی آن کشف نشده می تواند جایگاه مناسبی داشته باشد.

رشته باستان شناسی در ایران

تنها یک سال پس از تاسیس دانشگاه تهران ، یعنی در سال 1314 ، رشته باستان شناسی در دانشکده ادبیات دائر و بدین ترتیب تدرس علمی باستان شناسی در ایران آغاز شد .  بدین ترتیب زمینه ساماندهی پژوهشهای باستان شناختی و اداره عملی آن در سطح کشور به وسیله فارغ التحصیلان ایرانی رشته باستان شناسی دانشگاه تهران فراهم آمد . باستان شناسی با دستیابی به راه حلهایی که انسان گذشته برای مسائل گوناگون یافته بود به ما امکان می دهد تا به کمک ابزار نوین کارآمد ترین پاسخ ها را برای مسائل مشابه امروزی بیابیم .

 

تهیه کننده: محمدصادق ابراهیمی

لینک مطلب:

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=113589

تاریخ دسترسی: 15/08/1391

 

باستان شناسی ایران/ ویکیپدیا

از ۱۸۰۰ به بعد، با ورود میسیونرهای خارجی به ایران، علاقه به شناسایی مکانهای ذکر شده در کتاب مقدس و نویسندگان کلاسیک گسترش یافت. در نیمه اول قرن نوزدهم، تلاش برای توصیف و تهیه طرح از آثار قدیمی آغاز شد. در اواخر قرن نوزدهم، ایران با وجود حفظ استقلال خود، به منطقه حائل بین امپراطوریهای انگلیس و روسیه در آسیا تبدیل شد. نفوذ این دو کشور و حضور جاسوسهای آنها در ایران امکان را برای توجه به آثار قدیمی نیز فراهم کرد. در اوایل ۱۸۴۰s، بارون روسی بنام بوده و لایارد بریتانیایی در لرستان و خوزستان موفق به ثبت برخی از مکانهای باستان شدند.

 

از ۱۸۳۶ - ۱۸۴۱، هنری سی. راولینسون کتیبه سه زبانه بیستون را کپی کرد و موفق شد بعدها آنرا کشف رمز و ترجمه کند، وی بر اساس ترجمه کتیبه های خط میخی و ترجمه متون کلاسیک، برای اولین بار تاریخ ایران باستان (از ماد تا ساسانی) را در کتاب هفت پادشاهی بزرگ شرق جهان باستان به جهانیان معرفی کرد.

 

در سال ۱۸۳۹ دو فرانسوی بنام فلاندن و کست برای چند سال به ایران سفر کردند.آنها ابتدا در ماه مه ۱۸۴۱ به اصفهان سفر کردند و سپس به همدان، کنگاور، بیستون، حلوان، و در نهایت شیراز، خلیج فارس و بوشهر رفتند. مطالعات و طرحهای تهیه شده توسط آنها زا اهمیت زیادی در تاریخ باستان شناسی ایران برخوردار است. آنها در این سفر مشاهدات مهمی خود درباره حکومت قاجار، آثار باستان شناسی، هنر، معماری، جغرافیا، جامعه شناسی و زندگی دربار، سلطنت و استانها، سازمان نظامی، و غیره را با دقت و همراه با طرحهای زیادی ثبت کردند. اطلاعاتی درباره فواصل بین شهرها بصورت سواره (اسب) داده شده است.

 

علاقه شاه ناصر الدین شاه به آثار باستانی به تدریج فراتر از حفاری شد و او بفکر ساختن یک موزه در کاخ خود در تهران افتاد. شیندلر در سال ۱۸۷۵ نوشت که "شاهنشاه [شاه شاهان] به بعضی از خارجی ها مجوز حفاری تپه ها را داده است. این جای تأسف است که این آثار باستانی بخارج از ایران می رود. این تصمیم شاه مبنی بر قرار دادن همه چیز مثل آجر و مهر و غیره در موزه شاهنشاهی امر خوبی است.

محتویات

 

    ۱ مرحله نخست: شکل گیری باستان شناسی در ایران (انحصار فرانسوی ها)

    ۲ مرحله دوم: گسترش فعالیتهای باستان شناسی در ایران (کاوش باستان شناسان خارجی)

    ۳ مرحله سوم: شروع فعالیت گسترده باستان شناسان ایرانی

    ۴ مرحله چهارم: باستان شناسی ایران پس از انقلاب

    ۵ پیوند به بیرون

    ۶ منبع

مرحله نخست: شکل گیری باستان شناسی در ایران (انحصار فرانسوی ها)

باستان شناسان فرانسوی دیولافوا

 

کاوشهای منظم مکانهای باستانی در اواخر قرن نوزدهم آغاز شد. همزمان بررسی هایی به هدف مطالعه تاریخ هنر و معماری کهن پارس انجام شد. معمار و مورخ فرانسوی مارسل دیولافوا Dieulafoy در سفرش به ایران در ۱۸۸۰ - ۱۸۸۱، با برخی از اصحاب نزدیک ناصر الدین شاه ملاقات کرد. در سال ۱۹۰۱، انحصار کاوشهای باستان شناسی ایران به فرانسوی ها تحت مدیریت دمورگان اعطا شد. از آن زمان تا سال ۱۹۳۰، باستان شناسان فرانسوی تنها کاوشگران فعال در کشور بودند. کودتا در سال ۱۹۲۱ آغاز مدرنیزاسیون ایران بود. عقدنامه ها و قرار دادهای سیاسی و پیمان های اقتصادی با روس ها، فرانسوی، انگلیسی باطل شد. از جمله فعالیت های اداری جدید در ایران تصویب قانون عتیقیات توسط مجلس در ۱۹۲۸-۱۹۲۹، بود که باعث پایان سلطه فرانسه بر پژوهش باستان شناسی در ایران و تاسیس اداره کل عتیقیات در سال ۱۹۳۰ بود.

مرحله دوم: گسترش فعالیتهای باستان شناسی در ایران (کاوش باستان شناسان خارجی)

 

کاوشهای منظم در پرسپولیس در سال ۱۹۳۱ توسط موسسه شرقشناسی از دانشگاه شیکاگو شروع و تا سال ۱۹۳۹ ادامه یافت. کاوش در ابتدا توسط ارنست هرتسفلد شروع و سپس توسط اشمیت (۱۹۳۴-۱۹۳۹)ادامه یافت. پس از سال ۱۹۳۹، کاوشها توسط اداره باستان شناسی ایران تحت نظر آندره گدار، مستفوی و علی سامی ادامه یافت. از سال ۱۹۶۸ تا سال ۱۹۷۴، برنامه اکتشاف و مرمت توسط جوزپه و تیلیا از موسسه شرقشناسی ایزومئو توسط ایتالیا پیگیری شد. با وجود فعالیت های مداوم باستان شناسان خارجی، باستان شناسی در ایران هنوز ناشناخته بود و تنها چند کارشناس ایرانی در این زمینه وجود دارد. از این رو، ایرانی ها فعالیت های اندکی در این زمینه داشتند. شایان ذکر است که گروه اول دانشجویان باستان شناسی در ایران در سال ۱۹۴۱ از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد. تحقیقات مستقل محققان ایرانی قبل از ۱۳۲۰ - ۱۹۳۴، تنها محدود بود به چند فعالیت از جمله حفاری های انجام شده توسط علی حاکمی در تپه حسنلو در دره سولدوز در غرب آذربایجان و مرمت و حفاری های تخت جمشید در سال ۱۹۳۹ توسط عیسی بهنام و علی سامی.

پاسارگاد، پایتخت کورش بزرگ، بسیار پیشتر در قرن ۱۸ و ۱۹ مورد توجه مسافران آنزمان از جمله رابرت کرپوتر و دیولافوا قرار گرفته بود. هرتسفلد در سال ۱۹۰۵ از این مکان بازدید کرد و در سال ۱۹۲۸ آنرا کاوش کرد. در سال ۱۹۵۵ علی سامی کاوش آنرا ادامه داد. حفاری بعدی بین سال ۱۹۶۱ و ۱۹۶۳ توسط دیوید استروناخ Stronach، مدیر موسسه بریتانیای مطالعات ایران انجام شد.

 

 

مرحله سوم: شروع فعالیت گسترده باستان شناسان ایرانی

 

در سال ۱۹۴۰، اولین گروه از دانشجویان باستان شناسی از گروه باستان شناسی دانشکده ادبیات در دانشگاه تهران فارغ التحصیل شدند. برخی از این فارغ التحصیلان پس از آن در دانشگاه های معتبر در اروپا و ایالات متحده به تحصیل ادامه دادند. یکی از آنها عزت اله نگهبان بود که پس از بازگشت به ایران در گورستان سلطنتی مارلیک در استان گیلان شروع به کاوش کرد. گنجینه های پر زرق و برق و عجیب طلا و نقره از مارلیک باعث جلب توجه و علاقه مقامات ایرانی به باستان شناسی شد و در نتیجه توجه خاصی به توسعه پژوهش باستان شناسی در مکانهای باستانی و در دانشگاه داده شد. نگهبان موسسه باستان شناسی را در دانشگاه تهران تاسیس کرد. فارغ التحصیلان گروه باستان شناسی تحت نظر نگهبان مشغول به فعالیت در زمینه باستان شناسی در سراسر ایران شدند. برخی نیز توسط نگهبان برای کسب دکترای و سایر مدارج بالاتر خارج از کشور خصوصا آمریکا رفتند. در سال ۱۹۵۷ نگهبان از بریدوود Braidwood دعوت کرد که برای انجام کاوش به ایران بیاید. حضور بریدوود و آغاز پروژه پیش از تاریخ وی در ایران باعث شد که مسیری جدید در بررسی دوره پیش از تاریخ ایران ایجاد شود . بریدوود علاوه بر بررسی منطقه کرمانشاه، کاوش های باستان شناسی در تپه نوسنگی سراب، آسیاب وسیابید، در نزدیکی شهر کرمانشاه به عمل آورد.

 

از سال ۱۹۶۰ اداره کل باستان شناسی ایران، که جایگزین اداره عتیقیات قدیم شده بود، تفاهم نامه هایی با دانشگاهها و مراکز مطالعاتی خارجی امضا کرد. با شروع ریاست فیروز باقرزاده بر این اداره، مجوزهای بسیاری برای کار میدانی باستان شناسی از جمله بررسی و کاوش صادر شد. برخی از این مجوز برای پروژه های مشترک بودنداز جمله آنها پروژه مشترک چغا میش در خوزستان.

مرحله چهارم: باستان شناسی ایران پس از انقلاب

 

با سرنگونی شاه ایران و وقایع پس از آن عملا فعالیت باستان شناسی در ایران متوقف شد. در سالهای جنگ تنها کاوشهای نجات بخشی محدودی انجام شد و بیشتر فعالیتها متمرکز بر نجات و حفاظت آثار در خطر بود. از دهه ۱۹۹۰s تحقیقات باستان شناسی در ایران مجددا جان تازه ای گرفت و از سال ۲۰۰۰ کاوشهای مشترک ایرانی و خارجی آغاز شد. پس از انقلاب سازمان میراث فرهنگی، جایگزین سازمان ملی حفاظت از آثار باستانی ایران شد که هدف آن نظارت و اجرای برنامه بلند مدت تحقیق و حفاظت آثار بود. تحقیقات باستان شناسی نیز تحت نظر پژوهشکده باستان شناسی قرار گرفت.

 

هدف اصلی از تحقیقات باستان شناسی در ایران در فاصله سالهای ۱۹۶۰ تا وقوع انقلاب اسلامی، درک فرهنگ های گذشته و ساز و کارهای فرهنگی بود. در فاصله ۱۹۸۰ تا سال ۲۰۰۰، تنها باستان شناسان ایرانی در ایران فعالیت داشتند؛ از آن پس، سازمان میراث فرهنگی در چارچوب جدید پروژهای به اصطلاح مشترک شروع به صدور مجوز خاص برای هیاتهای خارجی جهت تحقیقات باستان شناسی و حفاری در ایران کرد. اولین مطالعات مشترک توسط فرانسوی ها و ایتالیایی ها در مرودشت فارس و مسجد عتثق اصفهان انجام شد که بررسی ژئوفیزیکی و مرمت بودند. اولین پروژه مشترک کاوش هیات ایران و آلمان بود که به بررسی و کاوش در وشنوه و اریسمان در حوالی کاشان پرداخت. این کار مشترک بزودی با ورود یک تیم ژاپنی در سال ۲۰۰۳ ادامه یافت که شامل حفاری و بررسی در گیلان بود.

 

 

 

پیوند به بیرون

 

    [۱] تاریخچه باستان شناسی در ایران، سایت پژوهشکده باستان شناسی

 

 

منبع

 

    ملک شهمیرزادی، صادق، ایران در پیش از تاریخ:باستان شناسی ایران از آغاز تا شپیده دم شهرنشینی، تهران، سازمان میراث فرهنگی کشور، چ۲، ۱۳۸۲

    Abdi، K. (۲۰۰۱) Nationalism، Politics and the Development of Archaeology in Iran. American Journal of Archaeology ۱۰۵:۵۱–۷۶.

    Azarnoush، M. and B. Helwing، ۲۰۰۵ Recent Archaeological Research in Iran - Prehistory to Iron Age. Archaeologische Mitteilungen aus Iran und Turan، vol. ۳۷

    Dyson، R. H. (۱۹۹۷) History of the field: archaeology in Persia، in E. M. Meyers (ed.) The Oxford Encyclopedia of Archaeology in the Near East. Volume ۳. New York: Oxford University Press، ۶۰-۶۳

 

لینک مطلب:

باستان شناسی_ایرانhttp://fa.wikipedia.org/

تاریخ دسترسی: 8/10/1391

 

نهادها و موسسات

توانمندیهای موسسه / موسسه باستان شناسی دانشگاه تهران

این موسسه با داشتن کتابخانه تخصصی، بانک سفال، بخش اسناد، کارگاه مرمت  و موزه پژوهش در موارد زیر آماده ارائه توانمندیهی خود بری رفع نیاز های مراکز اجرایی  است .

 1-  کاوش و بررسی های باستان شناسی در سراسر ایران بصورت مشترک یا مستقل:       

•             بررسی های سیستماتیک و علمی

•             کاوش های گسترده، مستمرو هدفمند محوطه های باستانی

•             گمانه زنی و تعیین حریم محوطه های باستانی

  2 – مطالعه فضا های شهری

•             شهرهای مشهورباستانی  ثبت شده در آثار ملی و جهانی  همانند سلطانیه

•               مستند سازی و تعیین اولویت حفاظتی برای بناهای موجود در بافت قدیم شهرهایی مانند تهران، یزد اصفهان، کاشان  و ....

  3- مشاوره و مشارکت به منظور ساماندهی، حفاظت و مرمت آثار و اشیای فرهنگی، باستانی موزه ها

 4- تدوین راهنما و کاتالوگ علمی برای معرفی و شناساندن بناها و آثار و همچنین اشیای موجود در موزه هی کشور

 5- برگزاری دوره هی آموزش پیشرفته بری آشنائی کارشناسان محترم میراث فرهنگی در جهت روزآمد کردن اطلاعات تخصصی با استفاده از امکانات و توانمندی هی موسسه باستان شناسی

 6 -  طراحی و ایجاد و راه اندازی بانک های اطلاعاتی تخصصی باستان شناسی  مانند بانک سفال ، بانک اسناد و .....

  7- مطالعه اسناد کتیبه ای، مکتوب و نیز آنالیز و شناسایی سکه هی موجود در مراکز میراث فرهنگی

 

لینک مطب http://archaeology.ut.ac.ir/tavanmandiha/ :

تاریخ دسترسی: 06/08/1391

 

باستان شناسی/پژوهشکده باستان شناسی، پژوهشگاه میراث فرهنگی

 دانش شناخت فرهنگهای ادوار گذشتة انسان ، بر اساس مطالعة اشیا و آثار دیرین و جزآن . فرهنگستان ایران این ترکیب را معادل آرکئولوژی فرانسوی وضع کرده است که از آرخایولوگیا ی یونانی ، مرکب از آرخایوس به معنی کهن و لوگیا از واژة لوگوس به معنی شناخت ، مشتق شده است .

باستان شناسی از علوم مستقل و دارای روشها و پایه های نظری خاصّ است . همچنین این علم را از شعب دانش انسان شناسی فرهنگی ، که به مطالعة فرهنگهای ادوار مختلف تاریخ بشری می پردازد، دانسته اند. زیرا یکی از مهمترین زمینه های پژوهشی باستان شناسان ، بررسی ساختار فرهنگی جوامع انسانی و تکوین و تحول آن در زمانها و مکانهای مختلف است .به همین دلیل ،از باستان شناسی به مجموعة فنون و تخصصها برای کسب اطلاعات فرهنگی نیز تعبیر می شود .

 

حفّاری از فعّالیّتهای اصلی باستان شناسی است ؛ زیرا از این طریق وضع آثار مدفون ، با همان شکل و حالت که بر روی لایه های مختلف قرار دارد، مشخص می شود. در هر حفّاری طرز قرار گرفتن آثار برروی طبقات گوناگون از دو جهت مطالعه می شود.

 

بهره گیری از علوم مختلف دیگر، از جمله زمین شناسی ، فسیل شناسی ، رسوب شناسی ، چینه شناسی ، بوم شناسی ، گیاه شناسی و جغرافیای انسانی و غیر آن ، دامنة تحقیقات علم باستان شناسی را گسترده تر کرده است و گستردگی این دانش ، خود موجب ایجاد شاخه های مختلفِ وابسته ، نظیر باستان شناسی تجربی ، باستان شناسی نوین ، باستان شناسی روشمند ، باستان شناسی نظری ، باستان شناسی اجتماعی ، باستان شناسی رفتاری ، باستان شناسی زیردریا، باستان شناسی فرآیندی ، باستان سنجی ، ارکئومنیتیسم و... جز آن شده است .

 

تاریخچه باستان شناسی:

باستان شناسی در ایران دیرتر از بخشهای غربی جهان اسلام آغاز شد و هم از آغاز تحت الشعاع پژوهشهای پیش از اسلام بود و آثار معماری پابرجا ، یا ویرانه هایی بودند که هنوز بر سطح زمین به چشم می خورد. پیش از آنکه در اروپائیان به آنها بپردازند . نخستین تاریخ نگاران و جغرافی دانان ایرانی و عرب به بررسی این یادمانها پرداختند. برای نمونه می توان به نوشته های بلاذری، مسعودی، ابودلف، مقدسی و ناصر خسرو و ... مراجعه کرد.

 

با تأسیس وزارت فرهنگ و هنر در خرداد 1343ش و الحاق اداره کل باستان شناسی به آن ، فعالیتهای دوره چهارم آغاز شد و تا شروع انقلاب اسلامی ادامه داشت . با ادغام اداره فرهنگ عامه و اداره کل باستان شناسی «اداره کل باستان شناسی و فرهنگ عامه» شکل گرفت ولی در آذر 1351 ش . اداره مزبور به دو مرکز باستان شناسی و مردم شناسی تفکیک شد .

پس از تشکیل مرکز باستان شناسی ایران گام بسیار مهمی برای جلوگیری از خروج اشیاء کشف شده از کشور برداشته شد . همچنین مرکز باستان شناسی ایران برگزار کننده مجامع سالانه باستان شناسی شد و سرپرست هر هیأت موظف شد تا گزارش علمی درباره ی یافته های خود را به مجمع ارائه نماید .

 

 نقص تشکیلاتی و تعدّد مراکز تصمیم گیری درباره میراث فرهنگی سبب شد تا طرح ادغام اداره ها و سازمان هایی که در زمینه های مختلف حفظ آثار فرهنگی فعالیت می کردند ، به تصویب هیأت دولت و مجلس برسد و در 1366 ش تشکیلات واحدی به نام «سازمان میراث فرهنگی کشور» وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی به وجود آید . این سازمان از سال 1371 ش تابع وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شد .

 

مرکز باستان شناسی ایران نیز بــــا عنوان «مدیریت پژوهشهای باستان شناسی» به فعالیت خود ادامه داد و حوزه های برنامه ریزی و اجرا هم که قبلاً در مرکز باستان شناسی ایران متمرکز بود، از یکدیگر جدا شدند. مدیریت پژوهشهای باستان شناسی ضمناً با انجام وظایف ستادی به فعالیت اجرایی خود در انجام فعالیت میدانی ادامه داد و بخش های متون و کتیبه های کهن را در حوزه فعالیت های خود حفظ کرد، در سال 1376 با پژوهشگاه شدن سازمان میراث فرهنگی، مدیریت پژوهشهای باستان شناسی همچون مدیریت مشابه خود به پژوهشکده تبدیل شد و بین طریق فراز دیگری از حیات فعالیتهای باستان شناسی آغاز شد .

 

 شرح وظایف پژوهشکده باستان شناسی :

•        پیشنهاد سیاست ها و خط مشی های پژوهش های باستان شناسی کشور در چارچوب اهداف و وظائف پژوهشگاه به رئیس پژوهشگاه و کنترل و هدایت برنامه ها و نیز تدوین گزارش فعالیت های سالانه.

 

•        برنامه ریزی برای انجام پژوهش های باستان شناسی کشور با توجه به سیاست ها و خط مشی های تعیین شده و الویت های برنامه های پژوهشگاه.

 

•        شناسایی و پژوهش در خصوص دوران های مختلف، تاریخی و اسلامی از منظر باستان شناسی و نقاط شاخص مربوط به هر یک از دوره های سه گانه فوق.

 

•        بررسی و شناسائی حوزه های مختلف فرهنگی از دیدگاه باستان شناسی.

 

•        بررسی و مطالعه جغرافیائی و زیست محیطی محوطه های باستانی.

 

•        مطالعه و تعیین عرصه ها و پیشنهاد حریم محوطه ها، تپه ها و آثار باستانی.

 

•        پژوهش در محوطه های باستانی به منظور تاریخ گزاری و تهیه جداول زمانی با استفاده از روش های مختلف گاهنگاری و برنامه ریزی برای ایجاد آزمایشگاه های تخصصی باستان شناسی.

•        تهیه اطلس باستان شناسی کشور.

 

•        شناسایی و پیشنهاد ثبت آثار شاخص باستانی.

 

•        پیش بینی و ایجاد موزه محوطه ها (سایت موزه ها)ی باستان شناسی.

 

•        پیشنهاد و ارائه طــــرح های پژوهشی کاربردی مربوطه در حوزه وظایف پژوهشکده و اظهار نظر در مورد طرح های تحقیقاتی.

 

•        مشارکت و عضویت در مجامع ملی و بین المللی.

 

•        همکاری با مؤسسه های غیر دولتی (NGO ) برای گسترش فعالیتهای باستان شناسی.

 

•        مشارکت و همکاری فعال و مؤثر با سازمان ها و محققان داخلی و خارجی درباره مطالعات باستان شناسی ایران و نظارت کامل بر فعالیت های علمی آنان باهمکاری واحدهای ذیربط.

 

•        انجام پژوهش های باستان شناسی درخارج از ایران، براساس برنامه های ارائه شده و در چارچوب روابط و مبادلات فرهنگی دولت جمهوری اسلامی ایران با کشورهای دیگر به ویژه کشورهای همسایه که مشترکات فرهنگی یا طبیعی بیشتری با ایران .

 

•        همکاری و مشارکت در پژوهش های مربوط به دانشگاه ها و مؤسسات آموزشی و پژوهشی عالی داخل و خارج از کشور و تبادل استاد و دانشجو در قالب تفاهم نامه های فیمابین.

 

•        همکاری با دانشگاه ها و مؤسسات آموزشی و پژوهشی عالی در ایجاد دوره های تحصیلات تکمیلی و هدایت پایان نامه های مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری.

•        همکاری و هماهنگی با دیگر پژوهشکده های پژوهشگاه درجهت تکمیل پژوهش های هر حوزه و انجام پژوهش های مشترک بمنظور رسیدن به یک شناخت کلی و جامع از میراث فرهنگی کشور.

 

•        همکاری با مرکز اسناد سازمان و مبادله آخرین اطلاعات فراهم شده و بررسی شده با آن مرکز به منطور ایجاد بانک جامع اطلاعات سازمان.

 

•        ایجاد کتابخانه تخصصی، بانکــــهای اطلاعاتی، بهره مندی از پیشرفته ترین فن آوری ها در پروهش های باستان شناسی، و گردآوری کلیه مطالبی که در داخل و خارج از کشور در زمینه باستان شناسی و فرهنگ عامه ایران انتشار می یابد.

 

•        سنجش نتایج پژوهش های انجام شده و ارائه برای عرضه و معرفی در رسانه های همگانی و انتشار بصورت کتاب و مقاله و تهیه فیلم و سایر گونه های معرفی آثار و دستاوردهای پژوهشی و فرهنگی.

 

•        تالیف و ترجمه کتابهای باستان شناسی و پیشنهاد برای چاپ و نشر آنها.

 

•        تهیه واژه نامه باستان شناسی و واژه نامه های موضوعی مربوط جهت تهیه مقدمات تدوین دایرﺓ المعارف باستان شناسی

 

•        راه اندازی مجله تخصصی پژوهشکده.

 

•        شناسائی و معرفی هویت فرهنگی از طریق پژوهشهای باستان شناسی.

 

•        پیشنهاد برگزاری همایش های باستان شناسی در سطح ملی و بین المللی و تشکیل گردهمایی های علمی و پژوهشی در جهت ارائه تحقیقات و نتایج.

 

•        پیشنهاد افزایش یا کاهش شمار گروه های پژوهشی به تناسب نیازهای پژوهشکده.

 

•        انجام وظایف دیگری که از ظرف پژوهشگاه میراث فرهنگی بر عهده پژوهشکده باستان شناسی گذاشته می شود.

 

الف ) شرح وظایف کلی گروه پژوهشی پیش از تاریخ (انسان کهن)

ب ) شرح وظایف کلی گروه پژوهشی پیش از اسلام

ج) شرح وظایف کلی گروه پژوهشی دوران اسلامی

د ) شرح وظایف کلی گروه پژوهشی اشیاء فرهنگی – تاریخی

 

پژوهشکده باستان شناسی

•        رییس پژوهشکده: دکتر محمود میراسکندری

•        آدرس: خیابان استاد مطهری، خیابان لارستان، نبش کوچه افتخاری نیا، پلاک 18

•        تلفن:88924674

لینک مطلب: http://ichto.ir/Default.aspx?tabid=1183

تاریخ دسترسی: 06/08/1391

 

درباره انجمن/ انجمن علمی باستان شناسی ایران

گزارش فرآیند تأسیس انجمن علمی‌باستان شناسی ایران به اولین مجمع عمومی

خلاء وجود انجمن علمی‌باستان شناسی در ایران موضوعی بود که از آغازین سالهای بازگشایی مجدد دانشگاهها در پس از انقلاب ذهن اغلب دانشجویان این رشته را که در آن زمان تنها در دانشگاه تهران دایر بود به خود مشغول ساخته بود. این احساس کمبود برای دانشجویان رشته باستان شناسی بویژه زمانی بیشتر محسوس می¬شد که برخی دانشجویان از دیگر رشته‌ها با افتخار از عضویت و فعالیتشان در انجمن علمی‌رشته خود سخن می¬گفتند. بر همین اساس، این آرزو که رشته باستان شناسی نیز به عنوان یکی از قدیمی‌ترین رشته‌های دانشگاه تهران بتواند روزی همانند سایر رشته¬ها صاحب انجمن علمی‌شود، آرزویی بود که همواره ذهن بسیاری از دانشجویان رشته باستان شناسی را در دهه¬های شصت و هفتاد خورشیدی به خود مشغول می¬داشت. در سال ۱۳۷۶ بود که ایده تشکیل انجمن از سوی برخی علاقمندان شکل گرفت و در گروه باستان شناسی دانشگاه تربیت مدرس مطرح شد، هرچند بعدها معلوم گردید که یکی از اعضای اسبق هیئت علمی آن دانشگاه، با توجه به شرایط و ضوابط آسان آن زمان برای تأسیس انجمن علمی، با جمع آوری مدارک تعدادی از اعضای هیأت علمی‌که اکثرشان غیر باستان شناس بودند، انجمنی را تحت عنوان انجمن علمی‌باستان شناسی در وزارت علوم به ثبت رساندند. اگرچه این اقدام بدون اطلاع و حضور باستان شناسانی که واجد شرایط و ضوابط مد نظر وزارت علوم بودند صورت گرفت، فی نفسه خبری خوشایند و امیدوار کننده بود که به زودی به یأس مبدل و بعدها خود معضلی بزرگ در این مسیر شد. متأسفانه انجمن مذکور هرگز فعالیت خود را آغاز نکرد و کوچکترین گامی‌در جهت اهداف و رسالت خود بر نداشت و جز نامی‌ثبت شده در وزارت علوم نشانی از خود در عرصه باستان شناسی کشور برجای نگذاشت. شایان ذکر است که جز تعدادی معدود، اکثر باستان شناسان اعم از اساتید و دانشجویان و کارشناسان این رشته حتی از وجود چنین انجمنی که هرگز اقدام به عضوگیری نکرده بود اطلاعی نداشتند. پس از سپری شدن یک دهه از تأسیس انجمن مذکور و مراجعات مکرر برخی از علاقمندان به وزارت علوم مبنی بر عدم فعالیت انجمن و درخواست اقدام عملی کمیسیون انجمنهای علمی‌در تعیین تکلیف آن، نهایتاً در سال ۱۳۸۶دفتر انجمنهای علمی‌منقضی شدن مجوز پیشین را اعلام و مدارک و دستورالعملهای مربوطه را برای تأسیس انجمنی جدید صادر نمود. بر اساس ضوابط و آیین نامه اخیر ترکیب هیأت موسس ده نفره انجمن می¬بایست فراگیر و در برگیرنده اکثر گروههای آموزشی و پژوهشی فعال

و واجد شرایط در رشته باستان شناسی در دانشگاههای کشور می¬بود. ضمن آنکه نسبت ۶۰ به ۴۰ استاد و دانشیار به استادیار نیز رعایت شود. پس از طرح موضوع در گروههای باستان شناسی دانشگاه‌های ایران و مذاکره با برخی از همکاران و دریافت مدارک از آنان، به دلیل عدم وجود استاد و دانشیار مورد نیاز در گروههای باستان شناسی دانشگاههای کشور جهت رعایت تناسب مد نظر وزارت علوم، مجدداً وقفه ای چند ساله جهت حصول این امر رخ داد. در نیمه دوم سال ۱۳۸۹ با بررسی وضعیت ارتقاء اعضای هیأت علمی‌گروههای آموزشی باستان شناسی موجود در کشور، با تعدادی از همکاران در دانشگاههای مختلف مذاکره و با رعایت نسبت تعیین شده از سوی وزارت علوم، اعضای مورد نظر برای تشکیل هیأت موسس مرکب از آقایان دکتر محمد رحیم صراف از سازمان میراث فرهنگی، دکتر حاتم از دانشگاه هنر، دکتر نوبری از دانشگاه تربیت مدرس، دکتر نیکنامی‌و دکتر فاضلی از دانشگاه تهران، دکتر محمدی فر از دانشگاه همدان، دکتر موسوی حاجی از دانشگاه زاهدان، دکتر عباس نژاد از دانشگاه مازندران، دکتر رضالو از دانشگاه محقق اردبیلی و دکتر سید مهدی موسوی از دانشگاه تربیت مدرس انتخاب و نسبت به جمع آوری مدارک موردنیاز اقدام شد. پس از تهیه طرح توجیهی، اطلاعات موردنیاز و تکمیل و عودت مدارک از سوی همکاران که قریب به سه ماه به طول انجامید، پرونده انجمن در زمستان سال ۱۳۸۹ به دفتر انجمنهای علمی‌تحویل و پیگیریهای لازم از طریق کارشناسان محترم آن دفتر صورت گرفت. پس از آمد و شدهای مکرر و برطرف نمودن نقایص، پرونده انجمن در جلسه مورخ ۱۴/۲/۱۳۹۰ کمیسیون انجمنهای علمی‌مطرح و به تصویب رسید و مجوز مربوطه طی نامه شماره ۳۲۲۱۶/۳ مورخ ۱۹/۲/۱۳۹۰ ابلاغ گردید. پس از دریافت مجوز بر اساس دستورالعملهای مربوطه مقرر گردید انجمن برای عضوگیری اطلاع رسانی لازم را از طرق مختلف انجام دهد که بر همین اساس دعوت برای عضویت در انجمن با درج آگهی در روزنامه اطلاعات مورخ ۱۱/۴/۱۳۹۰ و همچنین پایگاههای فعال در زمینه باستان شناسی و اطلاع رسانی شفاهی از طریق همکاران گروههای آموزشی باستان شناسی در دانشگاههای مختلف صورت گرفت. مضافاً به اینکه بلافاصله تارنمای اینترنتی انجمن راه اندازی و امکان ثبت نام از طریق پایگاه اینترنتی برای علاقمندان فراهم شد. اکنون که این اتفاق میمون رخ داده، انجمن وظیفه خود می‌داند تا از همه عزیزانی که در راستای تحقق این امر ما را یاری رساندند به ویژه اعضای محترم هیأت موسس و تمامی‌عزیزانی که به هر نحو در این رویداد خطیر سهمی‌داشتند سپاسگزاری نماید. شایان ذکر است که هیأت محترم موسس نه برای جاه و جایگاه که تنها از سر عشق به باستان شناسی این بنا را بنیاد نهادند و اکنون رسالت خویش را خاتمه یافته تلقی میکنند. انجمن به نمایندگی از این عزیزان، از جوانان و علاقمندان این رشته تقاضا می‌کند پا به این عرصه مقدس نهاده و ادامه راه را با استفاده از تجارب و دانش پیشکسوتان پی بگیرند. در خاتمه لازم می‌داند از همه عزیزانی که این اتفاق مبارک را ارج نهادند و قوت قلب هیأت موسس را موجب شدند تشکر و قدردانی نماید.

لینک مطلب:/درباره-انجمنhttp://soia.ir/

تاریخ دسترسی: 15/08/1391

 

سازمان ما / جامعه باستان شناسی ایران

«جامعه» گروهی از باستان شناسان و دانشجویان باستان شناسی خواهد بود که سازمان و ساختار آن به مانند تشکل های دنیای واقعی است و در چارچوب سلسله مراتب و تقسیم کار عمل می کند ولی ماهیت کارها و فعالیت ها مجازی هستند. جامعه دارای یک وبسایت است با شبکه ¬ای از فضاهای مجزا ولی مرتبط که اتاق¬ها و تالار¬های مجازی نامیده می¬ شوند و برای هر کدام از اتاق¬ها صفحه¬ ای اختصاصی بر روی آن در نظر گرفته شده است. هر کدام از اتاق¬های مجازی برای فعالیت¬های خاصی با موضوعی خاص در نظر گرفته شده که گروهی از همکاران با علاقه ¬های مشترک در آن فعالیت می کنند. با عضویت در جامعه، اتاق و گروه خود را نیز برای فعالیت انتخاب می¬ کنید. فعالیت¬های گروهی در هر یک از این اتاق¬ها بر روی صفحه اختصاصی در وبسایت جامعه بازتاب و انعکاس می¬ یابد. از آنجا که محیط کار ما در فضای مجازی است، اغلب فعالیت-های ما محدود به ایمیل فرستادن به اتاق و اظهار نظر درباره¬ ی موضوعاتی است که در دستور کار خواهند بود. بنابراین در جامعه بیشترین و مهمترین مسئولیت اعضا، سهیم کردن نظرات و آرای خود با سایرین از طریق ایمیل است. ایمیل می ¬فرستیم، نظر می دهیم، نقد می کنیم، ایده و پیشنهاد مطرح می¬ کنیم، در تصمیم گیری¬ها مشارکت می¬ کنیم و با ایمیل رای می دهیم. به همین سادگی.

.

 

لینک مطلب:  https://sites.google.com/site/societyforiranianarchaeology/organization

تاریخ دسترسی: 15/08/1391

 

مؤسسه باستانشناسی آلمان (DAI )/ سفارت آلمان در تهران

Siegel des Deutschen Archäologischen Instituts (© DAI)

شعبه مؤسسه باستانشناسی آلمان (DAI ) در تهران واقع در منطقه الهیة تهران، دارای کتابخانه‌ای‌ است که در آن بیش از ۱۲۰۰۰ جلد کتاب برای استفاده رایگان دانشمندان ایرانی، بین المللی و دانشجویان نگهداری می‌شود. در اینجا کلیه انتشارات مربوط به حفاری‌های باستانشناسی اریش اشمیت در پرسپولیس و نسخ اصلی کارهای ارنست هرتس‌فلد در سال ۱۹۲۸ از مجموعه کتابهای «گزارش‌های باستان شناسی از ایران و توران» موجود است. علاوه بر این، این کتابخانه اقدام به گردآوری نشریات و کتب باستانشناسی ایرانی و خارجی نیز می‌نماید.

این کتابخانه ، هسته اصلی اداره قدیم باستانشناسی در تهران است که ابتدا به صورت رسمی در سال ۱۹۶۱ تاسیس گردید و سپس در سال ۱۹۹۶ به شعبه اداره اروپا-آسیایی مؤسسه باستانشناسی آلمان ( DAI) تبدیل گردید. به واقع، قبل از تأسیس این اداره و در سال ۱۹۵۸ اولین تحقیقات باستانشناسی به صورت منظم و هدفمند بر روی بنای معروف تخت سلیمان متعلق به دوره ساسانیان که امروزه جزو میراث فرهنگی جهان به شمار می آید، انجام شد. چندی بعد تحقیقاتی در محدوده نقش برجسته معروف داریوش متعلق به دوره هخامنشیان در بیستون، در قلعه ای قدیمی واقع در منطقه بسطام و در قصر ساسانی قلعه دختر در فیروزآباد انجام شد.

مؤسسه باستانشناسی آلمان (DAI) پس از سال ۲۰۰۰ تحقیقات منطقه ای خود در ایران را از سر گرفت. اولین پروژه همکاری با سازمان میراث فرهنگی ایران، تحقیق بر روی محل سکونت صنعتگران فلز به نام آریسمان در نطنز بوده است. سپس بنا به درخواست و با همکاری سازمان میراث فرهنگی ایران طی

سال های ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶ عملیات حفاری در درة بولاقی واقع در پاسارگاد که در مسیر ساخت سد آب قرار داشت، انجام گرفت. نتایج تحقیقات بسیار دور از انتظار بودند: بجای یافتن محل سکونت نمادها متعلق به هزاره ۵ قبل از میلاد، سفال های بسیار ارزنده ای کشف شد که طرح های تزئینی بی بدیلی نیز بر آنها نقش بسته بود.

مؤسسه DAI در کنار تحقیقات منطقه ای، مبادرت به انتشار تحقیقات باستانشناسی نیز می نماید. هرساله مجله «گزارشات باستانشناسی از ایران و توران» و نیز رساله هایی با نام «باستانشناسی در ایران و توران» به چاپ می رسد. در حال حاضر نتایج عملیات حفاری آریسمان آماده چاپ می باشد.

شعبه مؤسسه DAI در الهیه تهران، بستری برای پروژه های تحقیقاتی باستانشناسان آلمانی در ایران و نیز مکانی برای تبادلات علمی می باشد. همکاری نزدیک با اساتید دانشگاه ها و سازمان میراث فرهنگی ایران بخصوص برای دانشمندان جوان این فرصت را فراهم می نماید تا معلومات خود را در چهارچوب

پایان نامه های کارشناسی ارشد و دکترا تعمیق بخشند. اینگونه بود که تا به حال تعداد زیادی کار علمی به سرانجام رسیدند که ماحصل پروژه های تحقیقی در آریسمان، وشنووه و بولاقی بودند.

تحقیقات، آموزش و تبادلات علمی ۳ ستون اصلی کار علمی در DAI ایران می باشند و ما در تلاش هستیم که در آینده این فعالیت های علمی را گسترش دهیم. سال آینده، شعبه مؤسسه DAI پنجاهمین سالگرد تأسیس خود را جشن خواهد گرفت. این خود دلیلی کافی برای برنامه های جدید می باشد.

لینک مطلب:

http://www.teheran.diplo.de/Vertretung/teheran/fa/06__kultur/Kulturbeziehungen/KulMit__DAI__S.html

تاریخ دسترسی: 15/08/1391

 

همایش ها و گردهمایی ها

باستانشناسی/همایش ملی باستان شناسی ایران

علم باستان شناسی به عنوان دانشی مستقل یا رشته ای پژوهشی در میان دیگر رشته ها که توانسته در کمتر از دو سده نه تنها تصویر و تصور بشر زمانه ما را از مفهوم و معنای تاریخ و وضع وجودی آدمی دگرگون کند که حتی بر احساس و ادارک او نیز از سنت و میراث و گذشته خویش اثرات مهم و انکارناپذیر بگذارد . با گسترش دانش باستان شناسی سرزمین  باستانی و دیرینه ایران کانونی مهم  در دایره پژوهشهای باستان شناختی جای گرفت و بدنبال آن دانشگاهها و مراکز علمی و پژوهشی با برگزاری سمینارها و گردهمایی ها به معرفی دستاوردهای باستانشناسی پرداختند.

همایش ملی باستانشناسی ایران به همت گروه باستانشناسی دانشگاه بیرجند و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری خراسان جنوبی  با هدف گرد آمدن اساتید، دانش پژوهان و صاحبنظران به منظور آگاهی از آخرین دستاوردهای علمی و پژوهشی باستانشناسی و بررسی چالشها، آسیب ها و فرصتهای پیش روی این رشته  در پنج حوزه تخصصی شامل ۱- مطالعات و پژوهشهای باستانشناسی و علوم میان رشته ای، ۲- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران پیش از تاریخ،۳- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران تاریخی ۴- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران اسلامی و ۵- سیمای پژوهشهای باستانشناسی استانها در اردیبهشت ۱۳۹۲ برگزار خواهد شد .

لینک مطلب: http://birjand-arc.ir

تاریخ دسترسی: 06/08/1391

 

دومین همایش ملی مطالعات باستان شناسی غرب ایران/ انجمن علمی باستان شناسی ایران

دانشگاه آزاد اسلامی واحد همدان با همکاری انجمن علمی باستان شناسی ایران، سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان همدان و پایگاه میراث فرهنگی و گردشگری هگمتانه در نظر دارند تا دومین همایش ملی مطالعات باستان شناسی غرب ایران را در تاریخ ۱۰ و ۱۱اردیبهشت ماه در شهر همدان برگزار نمایند. محورهای همایش در پوستر قید شده و به زودی مهلت ارسال خلاصه مقالات اعلام خواهد گردید.

لینک مطلب: اطلاعیه ها/همایش-مطالعات- باستانشناسی-غرب-ایرانhttp://soia.ir/

تاریخ دسترسی: 13/10/1391

 

همایش ملی باستان شناسی ایران/ همایش ملی باستان شناسی ایران

علم باستان شناسی به عنوان دانشی مستقل یا رشته ای پژوهشی در میان دیگر رشته ها که توانسته در کمتر از دو سده نه تنها تصویر و تصور بشر زمانه ما را از مفهوم و معنای تاریخ و وضع وجودی آدمی دگرگون کند که حتی بر احساس و ادارک او نیز از سنت و میراث و گذشته خویش اثرات مهم و انکارناپذیر بگذارد . با گسترش دانش باستان شناسی سرزمین  باستانی و دیرینه ایران کانونی مهم  در دایره پژوهشهای باستان شناختی جای گرفت و بدنبال آن دانشگاهها و مراکز علمی و پژوهشی با برگزاری سمینارها و گردهمایی ها به معرفی دستاوردهای باستانشناسی پرداختند.

 

همایش ملی باستانشناسی ایران به همت گروه باستانشناسی دانشگاه بیرجند و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری خراسان جنوبی  با هدف گرد آمدن اساتید، دانش پژوهان و صاحبنظران به منظور آگاهی از آخرین دستاوردهای علمی و پژوهشی باستانشناسی و بررسی چالشها، آسیب ها و فرصتهای پیش روی این رشته  در پنج حوزه تخصصی شامل ۱- مطالعات و پژوهشهای باستانشناسی و علوم میان رشته ای، ۲- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران پیش از تاریخ،۳- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران تاریخی ۴- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران اسلامی و ۵- سیمای پژوهشهای باستانشناسی استانها در اردیبهشت ۱۳۹۲ برگزار خواهد شد .

لینک مطلب: http://birjand-arc.ir

تاریخ دسترسی:13/10/1391

 

دوست و همکار گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد. برای اطلاع از چگونگی کمک رسانی و اقدام در این جهت خبر زیر را بخوانید.:

http://anthropology.ir/node/11294

 

باستان شناسی در قاب اندیشه: باستان شناس به مثابه روشنفکر

«هر تاریخی , تاریخ معاصر است» بندته کروچه
دارد زمین را می کند و به عمق می رود. راه نیست که هموار یا ناهموار باشد! راه را باز می کند. راه بسته شده، نخاله گرفته، پوسیده، قدم به قدم برمی دارد، می شکافد و به عمق می رود. اگر فکر کنیم جراح است، اشتباه کرده ایم. جراحی را نمی شناسم که خودش را جراحی کرده باشد. نمی توانم بگویم بازیگر است. چون او، نقش خودش را بازی می کند.

او در زمان و مکان سیر می کند. پژوهشش عمدتا بر مبنای ماده است. از مردم و درباره مردم می پرسد و پاسخ می گوید. در کلیت به متن تاریخی شک دارد. چون به خواننده متن ها و نویسندگان در زمانی اش شک دارد. می گوید شاید نویسندگان متن ها منفعت یا دستوری برای این گونه نوشتن داشته باشند یا در بهترین حالت همه جوانب رویداد را ندیده یا نفهمیده باشند. می گوید متن ها می توانند بی طرف نباشند. پرسش و پاسخ او پرسش و پاسخی معمولی نیست. گفتگو درباره کسانی است که غایب هستند. کسانی که تنها آثارشان هست. خوانش مواد فرهنگی کار اوست. آیا این واقعا کاری در حوزه اندیشه است؟. او باستان شناس است, آدمی مدرن که تحصیلات دانشگاهی اش در رشته ای با همین نام "باستان شناسی" بوده است.

موضوع دانش باستان شناسی انسان و نسبتش با زمان و مکان و رویداد است؛ دانشی که با پرسشی روشنگرانه آغاز شده است: آیا تاریخ همانگونه که نوشته شده روی داده است؟. این پرسش بنیادی نشانه ای بود از تغییر نسبت آدمی با خودش. روشنگری وجه تقدسی انسان را از خودش ستانده بود. در مواجه دوباره انسان با خودش لازم بود راهکاری برای بارخوانی تاریخ ایجاد می شد.

در یونان باستان آنگاه که درباره رویدادهایی در گذشته از مردم زنده، پرسیده می شد یا برای دانستن درباره آنها متن­های تاریخی خوانده می شد، روش پاسخ را که شکلی روایی – اسطوره ای از رویداد بود تاریخ می گفتند. اما آنگاه که برای فهمیدن و دانستن در مورد گذشته به محل­هایی مراجعه می شد که آثار گذشته در آن بجا مانده بودند به آن باستان­شناسی یا ارکئولوژی می گفتند. باستان شناس از روی آثار، اظهار نظر می کرد. چیزهایی می گفت درباره موضوعات و رویدادهایی که از انها چیزهایی در جایی بجامانده بود! باستان­شناس چه در آن زمان چه در این زمان راوی بود. اما روایت آن زمانی یونانی وجهی تقدسی هم داشت که آن را با اسطوره پیوند می داد و نخست این وجه استعلایی تاریخ در رنسانس تقلیل یافت و نقادانه بررسی شد.

ویکو و دکارت نخست شک تاریخی را ایجاد کردند و پس از آن فیلسوفان رمانتیک مانند فیخته و شیلینگ و در پی آنان هگل مفهوم فرایند تاریخی را بازخوانی کردند. با این رویکرد، تاریخ از روایت پاره پاره رویدادها به فرایندی به هم پیوسته تغییر شکل داد که نه فقط از منظر نوشتار تاریخی که از منظر تجربه کنندگان روزمره اش هم قابل بررسی بود. هیوم و هردر وسپس  کانت اما خود انسان را نیز وارد بازنمایی تاریخی اش کردند و او را به منزله ابژه ای محصور در زمینه مکانی اش و در فرایندی تاریخی بحث کردند.

ریشه های فلسفی و نقادانه ی روشنگری تاریخی, نخستین عتیقه جویان را واداشت تا پرسشهای اولیه شان را بر اساس امر مقدس تاریخی قرون وسطایی طرح کنند: شوش باستانی کجاست؟ کسی از برجهای بابل اطلاع دارد؟ اور را کجا می شود پیدا کرد ؟ آیا اثری از توفان نوح موجود است؟.

عتیقه جویان اما به ناگاه نسبت آدمی با تاریخ را تغییر دادند. سالها ابژه های عینی روی زمین بود,تپه ها, سنگ نگارها و ساختمانها و نگاه به آنها عمدتا نگاهی اسطوره ای بود. تخت جمشید را از آن رو تخت جمشید می نامیدند که تصور می شد با اسطوره جمشید ارتبط مضمونی دارد یا همچنین نقش رستم. سده ها بود که نام داریوش یا شاپور به فراموشی سپرده شده بود. اما عتیقه گرایان و کتیبه خوانان کلاسیک این نسبت را تغییر دادند در یک معنا تاریخ اسطوره ای را به تاریخ عینی بدل کردند.

فرایند کاوش و بررسی ابژه های عینی , تغییر ساختاری دیگری نیز در تاریخ ایجاد کرد. تاریخ را از موضوعیت همیشگی اش در رویدادهای بزرگ به سمت رویدادهای انسانی در مقیاس خردتر خانه ها و خیابانهای گذشته سوق داد. حال می شد رژیم غذایی فلان خانواده دوره روم باستان یا دوره اشکانی را بررسی کرد. از این رو باستان شناسی روش تاریخی بررسی متن را به روش باستان شناسانه ی بررسی ابژه به منزله واژه در متن تغییر داد.

 روش های باستان شناسی که متکی که برداشت اطلاعات از مواد فرهنگی است این توانایی را به پژوهشگران می دهد تا ماده فرهنگی بی معنا را به سخن در آورند. باستان شناس، می بیند وارسی می کند و می خواند و می­نویسد. اما واقعا چگونه؟ راستی کار پیچیده ای است. نخستین پرسش پس از پیدا کردن ابژه، سئوال از چیستی آن است. با همین سئوال نخست ناگزیز باید در مورد انسان فکر کنیم. این چیزها برای چه استفاده می­شده اند؟ برای بررسی هریک از این پرسشها، باستان شناس خودش را جای انسان های دیگر می گذارد. انسان­هایی که ممکن است در زمان های دور یا نزدیکی نسبت به او زندگی کرده باشند.

 چیزهایی که بدست باستان شناس می رسند عموما سالم و دست نخورده نیست. پس سئوال اصلی دیگری پیش می آید:  این چیزها چه سرگذشتی را پشت سر گذاشته اند؟ ساخته شده اند، استفاده شده اند، دور ریز شده اند. تازه بعد ممکن است سال های سال تحت تاثیر عوامل طبیعی و فرسایش همچنین تحت تاثیر عوامل فرهنگی وانسانی قرار گرفته باشند. این چیزها عموما همان است که خود باستان شناس در وجه روزمره زندگی اش مورد استفاده قرار می دهد از این رو باستان شناس همزمان خود نیز به ابژه و سوژه عمل علمی اش بدل می شود.

از سوی دیگر باستان شناس در این زمان زندگی می کند. به قول فیخته رسالت او به مثابه مورخ بیش از گذشته بازیابی خویش است چرا که منظر دریافت او به هر حال خود و درک امروزینش است.  بر همین است بازیابی او. از تاریخ از منظر دانش انسانی زمانش, تئوری ها و در چارچوب روشهای متداول علمی معاصرش رخ می دهد. باستان شناسی عمدتا تئوری هایش را از فلسفه, فلسفه ی سیاسی, هنر، جامعه شناسی و انسان شناسی اخذ می کند. در این راه باستان شناس مشکلی دارد که شاید سایر دانشهای انسانی با آن کمتر رو به رو باشند: ماده باستان شناختی فاقد معناست و باستان شناس با استفاده از این تئوری ها ، داده اش را بازخوانی می کند.

هنسن (؟؟؟) در کتایش پرسش" باستان شناسی چیست؟ را اینگونه پاسخ می دهد که  این سئوالی ساده با پاسخی پیچیده است". فکر کنید اثار محدودی دارید که سرگذشت بلند و بالایی را پشت سر گذاشته اند و شما می خواهید انها را بازخوانی کنید. می خواهید براساس آنها روایت های ارائه کنید که راست آید. موضوع انگاه بسی پیچیده تر می شود که در مقابل انبوهی از پرسش های قرار می گیرید که انسان هایی در این زمان در مورد انسان هایی در گذشته مطرح می کنند. در این حالت نا گزیز مرتب به انسان رجوع می کنید. درباره او و رفتارهایش فکر می­کنید. برای بازسازی روایت تان شما بارها و بارها بازیگر می شود. در زمان سیر می کنید در ماده و درلایه ها می کاوید. تاثیر طبیعت را می بینید. انسان ها در نظر می گیرد. مکان شان را که ان هم سرگذشت را از سرگذراند. اینه همه به یک سو انسان هایی را در نظر می گیرید که مختار هستند. توانایی دارند و اختیارهایی که ممکن است از آن استفاده کرده باشند یا نه!

از سوی دیگر وجوه دیگر انسان را نیز باید در نظر بگیرید. فردیت آنها و ساختار های قدرت موجود در زمان شان در چه رفتارهای از انها که نشان های مادی از ان مانده نمود دارد. کدام شان و چرا بردیگران از نظر قدرت اجتماعی برتری داشته اند. یا حتی سئوال ساده و بلند مدت چرا و چگونه به این سرنوشت گرفتار شده اند و ایا این سرنوشت محتوم بوده یا نتیجه اختیار های و انتخاب های خودشان است.

باستان شناسی همانگونه که کالینگوود می گوید "متن را از پدیده ای متقن به سند خنثی تاریخی تقلیل داده است. باستان شناسی خود به منزله ی نظامی دانشگاهی سند شک آدم روشنگر دوره رنسانس به "بودن و ماهیت" و چگونگی بودن و سنت تاریخی پیشینی است. همانگونه گه فوکو می گوید باستان شناسی دانش شتاخت قاعده مندی و فرایند تاریخی است. از این منظر باستان شناس اندیشمندی از میان دانشهای علوم انسانی است که راهکار او شناخت قاعده مندی تاریخی از زمانی است که انسان موجودیت متعین یافته تا امروز.

 شاید معضل سوژه باستان شناس به منزله اندیشمند علوم انسانی و روشنفکر پروپاگاندای رسانه ای از نوع ایندیانا جونز است که تمایل دارد او را از اندیشمندی در کتابخانه و فرورفته در فلسفه و تئوری به انسانی در لباس کابوی و در هیجانی روزمره تقلیل دهد. اما واقعیت این است که باستان شناس نیز اندیشمندی است از حوزه علوم انسانی که  گاه راهکار انتخابی اش برای پژوهش بر "ابژه های مادی اش" کاوش و کند و کاو میدانی است و این همه عرصه زیست جهان اندیشه اش نیست.

دکتر عمران گاراژیان، هیئت علمی گروه باستان شناسی دانشگاه نیشابور و مدیر گروه خراسان انسان شناسی و فرهنگ است. 

دکتر لیلا پاپلی یزدی ، پژوهشگر پست دکترا دانشگاه فرای برلین و مدیر مشترک گروه باستان شناسی انسان شنلسی و فرهنگ است.

 


 
ویژه نامه ی «هشتمین سالگرد انسان شناسی و فرهنگ»
http://www.anthropology.ir/node/21139
 
 
 
 

 

شاخه اصلی

نظریه

بررسی باستان‌شناختی مساجد شهر آمل

تصویر: کتیبه مسجدجامع آمل
مساجد را می‌توان نماد هنر و معرفت‌شناسی معماران و هنرمندان در طول دوران اسلامی دانست. مساجد قدیمی شهرستان آمل همگی از مصالح بوم‌آورد استفاده شده و یکی از مشکلات بازشناسی قدمت واقعی مساجد، از بین رفتن مصالح بکار برده شده در مساجد بوده که در راستای آن همواره مورد ترمیم و بازساخت قرار گرفته است. بیشتر مساجد قدیمی مورد بررسی دارای یک مناره آجری بوده که در دوره‌های بعدی به بنا اضافه شده‌اند. از مهمترین مساجد قدیمی موجود در آمل می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

برای خواندن متن همراه با تصاویر، فایل پیوست در پایین را دانلود کنید

 

 

ویژه نامه ی «هشتمین سالگرد انسان شناسی و فرهنگ» 
http://www.anthropology.ir/node/21139

 

 

 

شاخه اصلی

نظریه

بدن های کنترل شده: تولد زندان در ایران

 میشل فوکو در کتابی به نام تولد زندان به بررسی فرایند شکل گیری زندانها ،تغییر تدریجی دلالتهای معنایی و کار کرد آنها در اروپا میپردازد. پژوهش او بر مبنای مولفه هایی است که در برهم کنش با مولفه های اجتماعی دیگری همچون بدن، جرم و اساسا حبس در فرایند تغییر می یابند. فوکو همانطور که خود اذعان دارد در این باب به بررسی قاعده مندی باستان شناختی می پردازد. قاعده ای که در ایران کمتر پژوهش شده است.

در کلیت می توان تولد زندان در ایران را با شکل گیری ساختارهای قدرت متمرکز در ارتباط دانست. از ساختارهای قدرت منطقه ای تا امپراتوریها، زندان درکلیت، تجسم فضایی و فیزیکی از مجموعه نهادها و ساختارهایی است که ساز و کارهایی در ارتباط با حبس و انزوای تن دارند.

از زمان شاهنشاهی هخامنشی که اولین امپراتوری ایران باستان است نشانه های آشکاری مبنی بر کاربست خشونت فیزیکی و شکنجه وجود دارد. آشکار ترین نمود این جریان کتیبه و نقش برجسته داریوش اول در بیستون است. این نقش روایت سرکوب 9 شورش است (که البته در متن به 21 شورش اشاره شده چرا که در برخی مناطق چندین بار شورش رخ داده). هرچند داریوش سعی دارد این افراد را شورشی و دروغزن معرفی کند اما نشانه هایی وجود دارد که این افراد عمدتا رهبران اعتراضات اجتماعی بوده اند.  بر اساس کتیبه ها، استراتژی حکومت هخامنشی در مواجهه با این اعتراضات سرکوب و به کار بردن حداکثر خشونت بوده است. داریوش ازبه دارآویختن سران شورشی صحبت میکند ، بر همین اساس: ظاهرا هیچگونه چیزی شبیه به محاکمه وجود نداشته گروههای مخالف و بویژه رهبران آنها پس از تحمل شکنجه های دردناک و غیر انسانی مانند مثله شدن و فرو کردن تیر به مقعد به مرگ فجیع مرده اند. شاید مرگ از منظر امپراتوری هخامنشی صدای مخالف را برای همیشه خفه میکرد و از شورش/اعتراض  دوباره یا هزینه نگهداری در زندانها می کاست.

از دوران اشکانی اطلاعات چندانی نداریم همینقدر میدانیم که فضای به نسبت دموکراتیک حاکم و شکلی از ساختار فدرالی که مدارای نسبی و استقلال داخلی را تحت شرایطی به ایالتهای مختلف واگذار میکرد فضای ارعاب شورش و درگیری کمتری را به دنبال داشت. این ساختار در دوران ساسانی به شدت تغییر یافت. شاهنشاهی ساسانی ادعای جهانشمول بودن داشت و بنابراین سیاست یکسان سازی ساسانیان حتی در سرزمینهای مفتوحه بویژه از طریق ایدئولوژی زرتشتی (عمدتا تغییریافته به وسیله کرتیر) دنبال میشد و و صداهای مخالف (بویژه اقلیتهای دینی یا معترضان به نظم اجتماعی طبقاتی  دوران ساسانی) معمولا پاسخشان سرکوب بود. در اینجا باز هم پاسخ دگراندیشان به جای زندان مرگ است کتیبه کرتیر در نقش رستم و بسیاری از متون ساسانی از قلع و قمع کردن مخالفان سخن میگوید. منابع رسمی از زندانها نیز گزارش میدهند. دهشتناکترین زندانها موسوم به "انوشبرد" یا قلعه فراموشی در نزدیکی شوشتر امروزی است که حتی به استناد روایتهای تاریخی قباد شاه ساسانی در زمان خلع مدتی در انجا بوده است. در چنین مواردی حبس مجازاتی با استناد به مفاد قانونی نبود بلکه راهی برای کنترل و انقیاد افراد و گروههای مخالف محسوب می شده است.شکنجه های فیزیکی وحشتناک با زندانها توام بود به طوری که فیلیپ ژینیو ساسانیان را"استاد شکنجه های وحشتناک و غیر انسانی" میخواند. قوانین ساسانی بسیار سختگیرانه بود و در مورد بسیاری از جرائم جرائم به راحتی به مرگ وعده میداد. عمده جرائم بر اساس ماتیکان هزار داتستان منبع حقوقی دوره ساسانی عبارتند ار یزدان دشمنی،توهین نسبت به شاه، اشموغی(کفر، گمراهی و بدعت گزاری)، بیدادگری و الحاد.

در منابع مکتوب ساسانی (شایست و ناشایست) نخستین بار مفهوم " مرگرزان" به معنی شایسته مرگ(واجب القتل) پدیدار میشود که بیشتر برای گناهان جنسی و مذهبی مطرح  است. راههای دیگر مانند کار اجباری، مهاجرتهای اجباری برای تحت نظر گرفتن افراد و گروهها استفاده میشد . به عنوان نمونه منابع تاریخی گزارش میدهند شاپور دوم پس از شورش مردم شوش شهر را با فیلها ویران و کسانی را که جان به در برده بودند به شهری جدی التاسیس به نام ایوان کرخه انتقال داد. بی شک اینجا نیمتواند شهری معمولی باشد و احتمالا مجموعه ای با ساختار معماری خاصی برای کنترل و تحت نظر گرفتن افراد بوده است. کلیت انقیاد  بدن برای  کنترل ذهنیت افراد و گروههای مخالف ایده ای مربوط به دوران مدرن نیست.این انقیاد در ایران باستان به شکلهای مختلفی حضور دارد ، از مرگ بدن تا بریدن برخی اعضا و حبس . به طور کلی فضای زندان تاریخی تعاریف متفاوتی دارد اما در کل زندان میتوانست هرفضایی باشد که بدن را به انقیاد در میاورد تا سوژگی و عاملیت فرد یا گروه کنترل شود.  این امر در کوچهای اجباری نیز نمود میافت که نشانگر نگاه سلسله مراتبی ساختار حاکمیت به انواع جرم است. در کلیت در بیشتر دوران تاریخی ایران حذف بدن به کنترل بدن ترجیح داده شده است بویژه در جاهایی که کنترل بدن امکان کنترل سوژگی و عاملیت فرد/گروه را  آنطور که باید و شاید ممکن نمیکرد و در این حالت مرگ بدن ترجیح داده میشد.

 

عکسها: http://www.cais-soas.com/news/index.php?catid=47&id=165:sasanian-iwan-e-karkheh-on-the-verge-of-total-destruction&option=com_content&view=article

برای مشاهده عکس ها روی لینک کلیک کنید:

 

دکتر مریم دژم خوی، باستان شناس، عضو هیئت علمی گروه باستان شناسی دانشگاه بیرجند، مدیر مشترک گروه باستان شناسی انسان شناسی و فرهنگ است.

بخش های پیشین :

بدن - زندان: باستان شناسی حافظه
http://www.anthropology.ir/node/21263

پیش از تولد زندان
http://www.anthropology.ir/node/21388

 

 

 

ویژه نامه ی «هشتمین سالگرد انسان شناسی و فرهنگ»
http://www.anthropology.ir/node/21139

 

شاخه اصلی

نظریه

علی‌آباد؛ یادمان هزاره‌ها

کاوش باستان‌شناسی محوطه پیش‌ازتاریخی علی‌آباد بوکان با قدمتی بیش از پنج هزار سال در بوکان در حال انجام است. این محوطه باستانی در یکی از محله‌های شهر بوکان به همین نام [علی‌آباد] در جانب شمالی این شهرستان واقع شده است. این محوطه در زیر بافت مسکونی منطقه علی‌آباد قرار گرفته است و به طور کامل از دید محو شده است و در اثر چاه‌های آبی که توسط اهالی علی‌آباد حفر شده بود، اطلاعاتی نسبی از باستانی بودن آن به دست آمد. از آنجایی که یافته‌های مکشوفه از حفر این چاه‌ها نشان از پیش‌ازتاریخی بودن آن داشت، در صورت ثبت و ضبط و کاوش علمی آن، این امید را برمی‌انگیخت که بتواند تغییر جدی و مهمی در دانش ما نسبت به استقرارهای پیش‌ازتاریخی منطقه ایجاد می‌کرد. از آنجایی که پیش از این، محوطه قلایچی تنها محوطه باستانی کاویده شده در منطقه بوکان بود، اطلاعات مستند باستان‌شناسی منطقه بوکان محدود به هزاره اول پیش‌ازمیلاد و فرهنگ مانایی در سه هزار سال پیش از امروز بود. لیک با کاوش علمی محوطه علی‌آباد این امید می‌رفت که اطلاعات تاریخی منطقه تا شش هزار سال پیش از امروز گسترش یابد. از دیگر سو، محوطه علی‌آباد در زیر بافت مسکونی قرار گرفته و تمامی کوچه‌های آن نیز بتن‌ریزی شده است، به همین دلیل، تعجیل در مستند کردن اطلاعات تاریخی آن امری ضروری به نظر می‌رسید.

با توجه به این مسائل، طرحی به منظور انجام کاوش لایه‌نگاری تقدیم پژوهشکده باستان‌شناسی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کشور شد و مورد موافقت قرار گرفت. کاوش‌ها از بیست‌وپنج آذرماه شروع و هم اکنون نیز در حال انجام است. سرپرستان این کاوش، آقایان یوسف حسن‌زاده، کارشناس موزه ملی ایران، و نادر فرجی، دانشجوی دکتری دانشگاه میسور هندوستان هستند. از دیگر اعضای تیم کاوش علی‌آباد آقایان سلمان (نچیروان) خسروی، دانشجوی مقطع کارشناسی‌ارشد باستان‌شناسی دانشگاه بوعلی همدان، اسماعیل معروفی‌اقدم، دانش‌آموخته کارشناس‌ارشد باستان‌شناسی از دانشگاه تربیت مدرس تهران و مسعود قادری، کارشناس مرمت از دانشگاه هنر تبریز و مهندس رسول کدخدامحمدی، نقشه‌بردار، هستند.

 

این کاوش‌ها از نظر علمی چند هدف مهم را پیگیری می‌کند:

                   توالی لایه‌نگاری و پیشینه استقراری در محوطه علی‌آباد

بررسی دامنه گسترش فرهنگ یانیق در جنوب دریاچه ارومیه

                   شناسایی مشخصه‌های باستان‌شناختی فازهای انتقالی مس‌وسنگ به مفرغ در جنوب دریاچه ارومیه

 

در طی این کاوش‌ها با بهره‌گیری از مستندنگاری دقیق و سیستماتیک نهشته‌ها و یافته‌های باستان‌شناسی علی‌آباد تلاش شد تا علاوه بر شناخت دقیق توالی لایه‌ها و دوره‌های سکونتی در علی‌آباد، سعی شد تا با بهره‌گیری از مطالعات میان‌رشته‌ای از جمله باستان‌جانورشناسی، باستان‌گیاه‌شناسی، باستان‌زمین‌شناسی و دیگر مطالعات باستان‌سنجی، اطلاعات لازم برای بازسازی وضعیت معیشتی مردمان ساکن علی‌آباد و وضعیت زیست‌محیطی منطقه بوکان به دست آید. از تمامی خاکسترهای به دست آمده نمونه‌برداری شد تا پس از شناورسازی خاکسترها درون آب و زدودن خاک‌های آن، بقایای دانه‌های گیاهی در اختیار متخصصین باستان‌گیاه‌شناس قرار گیرد تا وضعیت زراعت و آب‌وهوایی منطقه در هزاره‌های سوم و دوم پیش‌ازمیلاد بازسازی شود. همه استخوان‌های جانوری مکشوفه در اختیار باستان‌جانورشناس نهاده می‌شود تا وضعیت معیشتی ساکنان علی‌آباد در آن برهه زمانی بررسی شود و همچنین اطلاعات لازم در مورد گونه‌های جانوری منطقه در این دوره زمانی به دست آید.

گرچه مطالعات در نخستین مراحل خود قرار دارد، لیک مطالعات اولیه نشان می‌دهد که محوطه علی‌آباد حداقل از هزاره چهارم پیش‌ازمیلاد مسکونی بوده است. کاوشگران تلاش دارند تا علاوه بر ثبت و ضبط دقیق نهشته‌ها، اطلاع‌رسانی‌های لازم را نیز برای مردم داشته باشند و با دعوت از مردم برای بازدید از کاوش مردم را با اهمیت نهشته‌ها، سفال‌ها و حتی خاکسترها در مطالعات باستان‌شناسی آشنا کنند، مسئله‌ای که عموما در اثر فعالیت‌های سوداگران فرهنگ و قاچاقچیان به طمع یافتن ”گنج“ از بین می‌رود.

در پایان کاوشگران از همه کسانی که در این کاوش همکاری نموده‌اند نهایت تشکر و قدردانی را دارند. شورش محمدپور، اسماعیل رحیمی و حسین فرهمند، همکاران اداره میراث فرهنگی شهرستان بوکان که نماینده و ناظر سازمان میراث استان آذربایجان غربی در این کاوش بودند، حاج رسول رسولی که اجازه دادند این کاوش در حیاط منزل شخصی‌شان انجام شود، و دیگر همکاران این کاوش که با تلاش شبانه‌روزی‌شان پشتیبان انجام این مطالعات بودند: خانم لیلا مجیدی و آقایان محمد سلیمی‌فری، امیر کدخدامحمدی، علی، یعقوب، عادل، توفیق، سیروان، جلال و ناصح فرجی، جمال سلطانی، آرام تعاقب، داریوش و سامان صوفی.

 

نادر فرجی دانشجوی دکتری باستانشناسی - هند

یوسف حسن زاده کارشناس باستانشناسی

 

برای مشاهده عکس در زیر کلیک کنید:

 

ویژه نامه ی «هشتمین سالگرد انسان شناسی و فرهنگ»
http://www.anthropology.ir/node/21139

 

شاخه اصلی

نظریه

باستان شناس به مثابه روشنفکر عمومی

در یک کار مشترک، هفت باستان شناس با پیش زمینه­های گوناگون و تجربه در محیط­های مختلف کاری تلاش کردند تا به این پرسش " آیا یک باستان شناس می­تواند روشنفکری برای عموم مردم باشد؟" پاسخ دهند.
این مناظره توسط مجله Archaeological Dialogues و طی جلسه­ای در کنفرانس سالانه باستان شناسان اروپا 2012 در هلسینکی برگزار شد.
آنا لارسون (Ana Larson) لیلا رنشا (Layla Renshaw) گاتاس سجی (Gattas sajey) آودری هورنینگ (Audrey Horning) و توماس میر (Thomas Meier) شرکت کنندگان در این جلسه بودند. مباحثه منتشر شده با همکاری کورنلیوس هولتروف (Cornelius Holtrof) فردریک اسوانبرگ (Fredrik Svanberg) ناتان اشلانگر (Nathan Schlanger) و جیمی آلمانسا (Jamie Almansa) تکمیل شده است.
واژه " روشنفکر عمومی" واژه­ای لغزنده است و گفته می­شود که عده کمی امروزه حاضرند این عنوان را به خود اطلاق کنند. مردم ایده­های مختلفی در مورد معنی این واژه و یا اساساً حتی معنادار بودن آن دارند. ابتدا چند تعریف را ذکر می­کنیم، اولاً "روشنفکر عمومی" به معنای چیزی بیشتر از یک فرد است که موضوع مورد بحثش را مشهور می­کند و یا دانشی تخصصی را برای مخاطبین عام ترجمه و ساده سازی می­نماید به طوری که این موضوع از سوی مردم عامه مورد توجه قرار بگیرد.
ثانیاً روشنفکر عمومی متفکری بی نظیر است. او تلاش می­کند تا در مورد موضوعاتی گسترده تر با گروهی بزرگتر از دایره محدود استاندارد آکادمیک ارتباط برقرار کنند.  روشنفکران اذهان قدرتمندی دارند، آنها می­توانند ماهرانه استدلال و نقد کنند. اما اینها به تنهایی برای یک روشنفکر عمومی بودن کافی نیست.  مولفه­ای موثر و بیرون نگرانه نیز نیاز است، اشتیاقی برای تاثیر گذاری، برای شکل دادن به وقایع و یا حداقل به چالش کشیدن روشی که جامعه با وقایع برخورد می­کند و معرفی منظرهای جدید برای تاثیرگذاری بر مباحث عمومی جامعه.

یکی از اصلی ترین مشکلات در چارچوب گذاری برای این مناظره تفکیک بین باستانشناسی که روشنفکری عمومی است با فردی بود که "باستانشناس عمومی" اطلاق می­شود.  سردبیران مجله مصمم بودند تا اعضای میزگرد را تشویق کنند تا نه تنها بهترین روش حضور عموم در باستانشناسی یا نقل و انتقال دانش باستانشناسی را کند و کاو کنند بلکه به این مسئله بپردازند که تخصص یک فرد در رشته­ای خاص چگونه می­تواند او را قادر سازد تا در مباحثه­ای عمومی با موضوعاتی گسترده تر شرکت کند.
در ادامه چند تعریف دیگر از روشنفکر ارایه می­گردد:
روشنفکر می­بایست به رشته مستقلی تعلق داشته باشد، کسی که به هیچ نیروی دینی، سیاسی . اقتصادی وابستگی نداشته باشد... همچنین باید توان و تخصص خود را در حیطه روشنفکرانه خاصی با فعالیتی سیاسی خارج از آن، به کار گیرند (Bourdieu 1989,99).

کسی که وظیفه­اش پرسیدن سوال­هایی در برابر عموم است که این سوال­ها با هدف مقابله با عقاید تعصب آمیز و محافظه کارانه (نه تولید این عقاید) پرسیده می­شوند. همچنین او باید کسی باشد که به راحتی دستاویز حکومت­ها و صاحبان قدرت و ثروت قرار نگیرد و وظیفه ذاتی­اش این باشد که همه مردم و معضلاتی را که به طور عادی فراموش شده­اند یا با غرض پنهان شده­اند، نمایندگی کند.(Said 1994, 11)

کسی که وظیفه­اش آگاه کردن دیگران باشد... این وظیفه را با مهارت در به کارگیری زبان و بیان ایده­ها انجام دهد (Skidelsky 2008).

باید واژه­ای برای مردان و زنانی باشد که بر تفکرات خود متکی­اند، کسانی که مشتاقند تا نخبه خوانده شوند ( یا حداقل آن را به عامه بودن ترجیح می­دهند) کسانی که برای زبان ارزشی والا قائلند و رابطه ظریفش با حقیقت را حدس می­زنند، کسانی که آماده­اند تا دروغی را رسوا نمایند. اگر چنین شخصی طبعی برای کنایه و حسی به تاریخ داشته باشد که چه بهتر. یک روشنفکر لازم نیست کسی باشد که حقیقت را به حکومت بگوید ( چامسکی به خوبی به ما یادآوری می­کند که قدرتمندان اغلب به خوبی از حقیقت آگاهند. [Chomsky 1967].) به هر روی، نگرش در برابر قدرت باید شکاکانه باشد، به همان نحوی که این نگرش باید به "ابر شهر" باشد، چه برسد به بهشت و دوزخ. دیگر خصوصیات می­تواند شامل توانایی بررسی زمان حال با نگاه یک تاریخدان، گذشته از منظر حال، فرهنگ و زبان دیگران با ابزار یک محقق بین الملل، باشد (Hitchens 2008, 46).

ما اخیراً به شنیدن دیدگاه­های اقتصاد دانان، جامعه شناسان، سیاست شناسان، فیلسوفان و دانشمندان در تریبون­های عمومی برای تغییر دادن و تاثیرگذاری بر سیاست­ها عادت کرده­ایم، اما آیا باستانشناسان نیز قادرند تا اینچنین مشارکت­هایی را داشته باشند؟ باستانشناسی نمود بارزی در رسانه­ها دارد و از حمایت عموم مردمی که مشتاق موضوعات باستانی هستند برخوردار است. داستان­هایی که باستانشناسی برای مردم بیان می­کند انتظار می­رود عموماً در مورد گذشته باشد. برخی باستانشناسان حتی تصور می­کنند محبوبیت باستانشناسی برای عامه ناشی از عدم مشارکت باستانشناسی در مباحث معاصر می­شود. به دلیل اینکه انتظارات از یک باستانشناس به وضوح در اذهان عمومی و رسانه­ها شکل گرفته است، نیاز به تلاشی مضاعف وجود دارد که این فرضیات از پیش تعیین شده در مورد باستانشناسی را به چالش کشید و فضا را برای مشارکتی فراتر از قلمرو موضوعات گذشته برای باستانشناسی فراهم آورد.
به طور نظری باستانشناس باید قادر باشد تا با دیدی گسترده در مورد نابرابری­ها، قومیت­ نگری­ها و نزاع­های طبیعی و اجتناب ناپذیر پرسش مطرح کند یا بسته به موقعیت سیاسی­اش در صدد تغییر آنها برآید. این وظیفه به نظر آنچنان قدرتمند می­نماید که می­تواند فهم عامه را در مورد وقایع جهان به چالش کشد. اما صدای باستانشناسان در این نوع موضوعات به ندرت شنیده می­شود. مهارت­های باستانشناسی اغلب بی ارتباط با مسایل روز در نظر گرفته می­شوند، این نوع نگاه این واقعیت را مورد توجه قرار نمی­دهد که گذشته ساختار هویت، ایدئولوژی و منظر­های سیاسی امروز را تعیین کرده و نقشی عمده در پایه فکری جریا­ن­های عمده سیاسی امروز بازی کرده است.
آیا ما می­توانیم صدایمان را به گوش دیگران برسانیم؟ آیا ما باید صدایمان را به گوش دیگران برسانیم؟ (تاریخچه باستانشناسانی که وارد حیطه سیاست شدند چندان افتخار آمیز نیست) آیا ما چیز ارزشمندی برای افزودن به مباحثات امروزی در اختیار داریم؟ آیا باستانشناسان قدرت کافی برای حضور و مداخله در حیطه عمومی را دارند؟ و چرا این اتفاق کم رخ داده است؟ در پایان چه خطراتی در این راه وجود دارد؟ آیا می­توان از مداخلات گذشته درس­هایی آموخت حتی اگر این مداخلات زیان آور بودند؟
در ده­های اخیر باستان شناسی عمومی به عنوان جنبشی در داخل این رشته شتابی روزافزون گرفته است، تا جایی که امروزه جریانی را دز باستان شناسی معاصر شکل داده است. اما این شکل از این علم شکلی نیست که ما تصمیم به بحث در مورد آن داریم. موضوعی که ما در اینجا به آن علاقه داریم تنها آگاهی دادن در مورد باستانشناسی به عموم یا مشارکت دادن مردم در تصمیمات میراث فرهنگی نیست، ما به دنبال راه­هایی هستیم که ساختار ذهنی خاص و ایده­های یک باستان شناس بتواند در زندگی سیاسی و فرهنگی محلی، ملی، منطقه­ای و جهانی تاثیر بگذارد.
باستانشناسی عمومی همچنین گرایش دارد تا به طور مشخص با گروههای هدف خاصی ارتباط برقرار کند. ضمن اینکه این تلاش را ارج می­گذاریم و آن را برای بهبود جایگاه باستانشناسی در دنیای معاصر حیاتی می­دانیم، ما به دنبال معنایی جامع­تر از مفهوم واژه عمومی می­باشیم، به این معنا که تاثیر کلی تری بر مباحثات فرهنگی و سیاسی جامعه امروز داشته باشد و همچنین در موضوعات گسترده­تر نیز توانایی حضور داشته باشد، موضوعاتی که فراتر از محدوده مطالعات گذشته انسان هستند. سوال نهایی ما این است که: آیا مهارت­هایی که ما باستانشناسان آموخته­ایم و نوع نگاهمان به پدیده­ها به ما این اجازه را می­دهد تا بر زندگی عادی و عمومی تاثیر گذار باشیم؟ اگر اینچنین است چگونه باید این کار را انجام دهیم؟
مفهوم "روشنفکر" در همه جا به یک معنا نیست. کشورهای مختلف اروپایی تاریخچه­ای گوناگون برای اعتبار بخشیدن به روشنفکران دارند. برای مثال فرانسه سنتی طولانی از روشنفکران عمومی دارد، اشخاص تحصیل کرده­ای که با اشتیاق در زندگی عمومی (برای بهبود) مداخله می­کردند. فرانسوی­های حداقل در چارچوبی که ما از آنها در ذهن داریم از مناظره و بحث پیرامون ایده­های مختلف لذت می­برند. بر خلاف فرانسوی­ها، انگلیسی­ها با روشنفکرانشان با شک و تردید بیشتری برخورد می­کنند، آنها حتی در مواقعی با تمسخر با روشنفکران برخورد می­کنند، آنها روشنفکران را به نوعی از جهان واقعی پاک کرده­اند و آنها را غیر عملگرا، انتزاعی و اشخاصی آرمانی می­دانند. در دیگر مناطق اروپا مثل اسکاندیناوی روشنفکران به دلیل ارتباط نزدیک مردم با هنر­های خلاقانه بهتر درک می­شوند، این در حالی است که تحصیل کردگان به علت نامرتبط بودن مباحثی که در آن درگیر هستند کمتر مجال حضور در مباحثات عمومی را می­یابند. ممکن است و در واقعیت طبیعی است که در جوامع ناهمگون مفهوم روشنفکر دارای دو کاربرد مثبت و منفی باشد.
شرکت کنندگان در این مناظره همگی نظرات گوناگونی در مورد اینکه یک روشنفکر عمومی باید دارای چه خصوصیاتی باشد و آیا یک باستانشناس می­تواند یک روشنفکر عمومی باشد، دارند. مطمئناً باستانشناسان خصوصیات مثبتی برای روشنفکر عمومی خوانده شدن دارند. شاید مهمترین این خصوصیات گستردگی دید باستانشناس است. او به مقدار کافی از مسایل جغرافیایی و سیاسی اطلاع دارد تا دیدگاهی کلی و انتقادی در مورد موضوعات پرطرفدار روز داشته باشد. به قدری دید گسترده تاریخی دارد تا از دامنه احتمالات و مسیری که وقایع ممکن است طی کنند آگاه باشد.
زمانی که مجله پراسپکت در سال 2005 لیستی از 100 روشنفکر عمومی پیشرو جهان منتشر کرد نامی از باستانشناسان در آن به چشم نمی­خورد و تنها عده کمی تاریخدان در آن حضور داشتند.(Prospect, 115, October 2005)
لیستی که سه سال بعد منتشر شد نه باستان شناسی داشت و نه تاریخدانی.
یکی از مباحث مطرح شده در مورد اینگونه نظر سنجی­های اینترنتی این است که به راه انداختن موجی برای تحت تاثیر قرار دادن نظر سنجی اینترنتی ممکن است نشان دهنده این موضوع باشد که تصویر قدیمی روشنفکر عمومی به عنوان شخصی که با کلام و بیان نظرات و ایده­ها سعی در تاثیر گذاری دارد، تصویری از رده خارج شده است. امروزه تاثیر گذاری با استفاده از شبکه­های اجتماعی و اینترنت با سهولت بیشتری انجام می­گیرد تا به وسیله نشریات و موسسه­ها. بنابراین اگر نقش روشنفکر عمومی به جای توجه به کیفیت تفکرات انتقادی بیشتر متمرکز بر به جریان انداختن تاثیرات باشد، آیا می­توان انتظار ظهور روشنفکران عمومی همانند امیل زولا یا الکساندر سولژنیتسین را داشت؟
بی شک می­توان گفت کانالهایی که توسط روشنفکران دهه­های گذشته مورد استفاده قرار می­گرفته است امروزه از اهمیت و کارایی پایینتری برخوردارند. شبکه­های تلویزیونی مباحثات و مناظرات فاخر را کمتر مورد توجه قرار می­دهند و به جای آن ترجیح می­دهند تا برنامه­های سرگرمی تولید کنند. نشریات غیر تخصصی که با مسایل پیچیده فرهنگ، سیاست و اندیشه سر و کار دارند بسیار محدود می­باشند و احتمالاً عموم مردم به درگیری و بحث در مورد مسایل پیچیده، نسبت به گذشته تمایل کمتری دارند. احتمال دارد که چارچوب دید ما نسبت به روشنفکری عمومی باعث ­شود نتوانیم به گونه­های روشنفکران دیگر و در اقلیت توجه نماییم. این واقعیت که در لیست مجله پراسپکت ما کمتر از ده درصد زنان را می­بینیم شاید نشان­دهنده جریان غالب ارتباطات ما باشد، یا دشواری نسبی شنیده شدن صدای زنان، یا اعتبار محدود سیاسی و فرهنگی زنان در جوامع مختلف جهان از جمله اروپا. یا اینکه یک رمان نویس زن، به عنوان مثال، به اندازه یک مرد در همین زمینه روشنفکر به حساب نمی­آید؟ مباحثات در این شماره از مجله تلاش می­کند تا به این سوالات پاسخ دهد.

منابع:
Bourdieu, P., 1989: The corporation of the universal. The role of the intellectual

in the modern world, Telos 81, 99–110.
Hitchens, C., 2008: How to be a public intellectual, Prospect, 24 May, 44–46.
Chomsky, N., 1967: The responsibility of intellectuals, New York times review

of books, 23 February 1967.
Said, E., 1994: Representations of the intellectual, London. The 1993 Reith

Lectures, London.
Skidelsky, E., 2008: Comment on Prospect blog, 29 June 2008, available at

www.prospectmagazine.co.uk/magazine/10194–letters.
 

 

 

شاخه اصلی

نظریه

امروز هیجان انگیزترین زمان برای باستان­ شناس بودن است

بسیاری از همکاران باستان شناسم از زندگی در عصر حاضر غمگین هستند. آنها می­گویند: " اگر در دوران اکتشافات عظیم باستان شناسی زندگی می­کردیم، می­توانستیم مصر را در روزهای باشکوهش نظاره کنیم، پیدا شدن مقبره توت را مشاهده کنیم و یا به همراه هیرام بینگام Hiram Bingham ماچو پیچو Machu Piccu  را بیابیم."
من ماجراجویی باستان شناسانه را دوست دارم، و به نظر فوق العاده می­رسید اگر در سفر اکتشافی ماچو پیچو در سال 1911 شرکت می­کردم، اما چه می­شد اگر هیرام بینگام فن آوری­ای را در اختیار داشت که به کمک آن می­توانست صدها محوطه باستانی دیگر را در همان زمان کشف کند و قادر باشد نقشه­های سه بعدی از چشم اندازهای باستانی با دقتی بسیار بالا تهیه کند؟
به این می­گویند «باستان شناسی فضایی» که هم اکنون در حال انجام است، و به این دلیل است که من معتقدم عصر حاضر هیجان انگیزترین دوره در طول تاریخ برای باستان شناس بودن است.
واژه باستان شناسی فضایی اشاره دارد به استفاده از سامانه­های حسگر هوایی - فضایی برای اکتشاف محوطه­ها ، بقایای فرهنگی و عوارض طبیعی (مثل آثار تغییر مسیر رودخانه) باستانی که به نحوی یا با چشم غیر مسلح قابل مشاهده نیستند و یا در زیر گیاهان و آب پنهان می­باشند. باستان شناسان با استفاده از داده­های ناسا NASA و یا ماهواره­های عادی اطلاعات را به وسیله نرم افزارهای کامپیوتری پردازش می­نمایند. این داده­ها به ما کمک می­کنند تا طیف­های نور نامریی مثل انواع طیف­های مادون قرمز را ببینیم. اختلاف در طیف­های نوری، تفاوت­های ظریف بین عوارض مختلف زمین را آشکار می­سازد که به وسیله آن می­توان لایه­های باستانی پنهان را کشف کرد.
داده­های ماهواره­ای مثل World View می­تواند اشیایی با قطر45 سانتیمتر را تشخیص دهد.در سال 2014 WorldView3 قادر است اشیا 30 سانتیمتری را نیز نشان دهد.
فن آوری مهم دیگر LIDAR  می­باشد (که مخفف آشکار سازی و مسافت یابی نور است). LIDAR از لیزر برای اسکن کردن عوارض زمین با جزئیات کامل استفاده می­کند. این دستگاه حتی قادر است در چتر درختان در جنگلی انبوه نیز نفوذ کند و به باستان شناسان این امکان را بدهد تا زیر درختان را برای یافتن عوارض مورد نظر، از بناهای بزرگ گرفته تا خانه­های کوچک و شبکه جاده­ای، به جستجو بپردازند.
اینجاست که لذت واقعی فرآیند آغاز می­شود، پس از اینکه باستان شناسان احتمال حضور لایه­های باستانی را نشان دادند، اطلاعات را وارد آی پدشان می­کنند و در محوطه مورد نظر به بررسی و یا کاوش مشغول می­شوند. فن آوری به این معنا نیست که ما دیگر در خاک و گل و لای حفاری نمی­کنیم، بلکه به این معناست که به درستی می­دانیم کجا را باید کاوش کنیم.
با استفاده از این فن آوری، باستان شناسان هزاران محوطه ناشناخته را کشف کرده­اند. من از داده­های ماهواره­ای در مصر به منظور یافتن استقرار­های باستانی، مقبره­ها و حتی اهرام احتمالی استفاده کرده­ام( باور دارم که هنوز کمتر از یک درصد محوطه­های مصر را یافته­ایم ). ما با یک تیم فرانسوی در محوطه تانیس Tanis همکاری کردیم تا از تصاویر با کیفیت بالا که طرحی کلی از شهر را به تصویر می­کشید استفاده نماییم، تا اینجای کار توانستیم یک خانه متعلق به طبقه برگزیده جامعه را بیابیم.
در سراسر دنیا باستان شناسان به وسیله تصویر برداری هوایی و ماهواره­ای (شامل Google Earth) در حال دستیابی به کشفیات شگفت انگیزی هستند. تیمی که در محوطه مایایی کاراکول Caracol مشغول کاوش است با استفاده از LIDAR  صدها بنای جدید را کشف کرده است. در سوریه، باستان شناسان هزاران محوطه ناشناخته را شناسایی کرده­اند. در کامبوج داده­های LIDAR به تازگی از استقرار کاملاً جدیدی در اعماق جنگل­های بارانی پرده برداشته است.
ما اکنون همچنین قادر هستیم تا از فضا الگو­های حفاری­های غیر مجاز محوطه­های باستانی را زیر نظر بگیریم.
تصویر برداری با کیفیت بالا چاله­های حفاری غیر مجاز را که شکلی متفاوت نسبت به حفاری­های علمی دارند تشخیص می­دهد. تنها در مصر شاهد افزایش 500 درصدی حفاری­های غیر مجاز از زمان آغاز بهار عربی در محوطه­های شناخته شده بودیم ( از جمله در سقارا، داشور و ال لیشت).
پس، در حال حاضرهیجان از باستان شناسی رخت بر بسته است؟ من معتقدم که همه چیز مهیجتر شده­ است. چه سرگرمی در جستجوی اتفاقی برای یافتن محوطه­ها و لایه­های باستانی ( تنها به این امید که شاید چیزی بیابید) وجود دارد؟ این بسیار سودمندتر است که بدانیم دقیقا باید به کجا برویم و به دنبال چه چیزی بگردیم. همچنین با کمبود بودجه و زمان ما نیاز داریم که کارامدتر عمل کنیم.


به نظر می­رسد که عصر کشفیات بزرگ باستان شناسی تازه آغاز شده است.

سارا پاراک (Sarah Parcak)

 

شاخه اصلی

نظریه

روز جهانی باستان شناسی

به مناسبت روز جهانی باستان شناسی، گروه باستان شناسی ِ «انسان شناسی و فرهنگ»، پرونده کوچکی از مجموعه ای از یادداشت های اعضای خود تهیه کرده است که در  زیر می خوانیم. در انتهای این متون، گروهی از لینک های بین المللی درباره این روز، در اختیار خوانندگان گذاشته شده است. انسان شناسی و فرهنگ امیدوار است در طول سال جاری بتواند یکی از جلسات یکشنبه خود را به موضوع انسان شناسی و باستان شناسی اختصاص دهد و از همه پیشنهادها در این زمینه استقبال می کند.

روز جهانی باستان شناسی و سهم اندک ما

مریم دژم خوی

هیئت علمی گروه باستان شناسی دانشگاه بیرجند و مدیر مشترک گروه باستان شناسیِ انسان شناسی و فرهنگ

19 اکتبر مصادف با 27 مهرماه روز جهانی باستان شناسی است. نامگذاری این روز از سوی موسسه باستان شناسی آمریکا انجام گرفته است.  با نگاهی واقع گرا و در مقیاسی جهانی سهم باستان شناسی ایران در پیشبرد دانش باستان شناسی، اعم از پیشرفتهای تئوریک، متودیک و از آن مهمتر کاربردی، بسیار ناچیز است. بیشتر پژوهشگران اروپایی و آمریکایی آشنایی بسیار محدودی با باستان شناسی ایران دارند. تقریبا برایشان اصلا موضوعیت ندارد! نمیدانند که در ایران چه شکلهایی از باستان شناسی وجود دارد؟ رویکردهایش چیست و نسبتش با دانشهای دیگر مانند انسان شناسی و تاریخ چگونه است؟

ما باستان شناسان ایرانی کمتر توانسته ایم به فعالیتهای پژوهشی بلند مدت و تاثیرگذار دست بزنیم. کمتر توانسته ایم خود را در قالب تشکلهای علمی پژوهشی سازماندهی کنیم. سالانه دهها فعالیت میدانی در باستان شناسی انجام میشود اما خروجی انها در قالبهای پژوهشی بسیار انگشت شمار است. میزان مشارکت باستان شناسی ایران در مجامع بین المللی باستان شناسی نیز بسیار اندک است. سالانه چندین همایش معتبر (کلاسA) در دنیای باستان شناسی برگزار میشود. ما نه تنها سهمی در راه اندازی این همایشها نداریم بلکه شرکت ما در انها نیز با رویکردی آماری در حدودصفر است! متاسفانه گامهای رو به جلو باستان شناسی ایران در طول سالها و بلکه دهه ها بسیار ناچیز بوده و از وارد کردن! یکسری  ابداعات متودیک یا روش شناسانه فراتر نرفته است. حال آنکه در ایران مبانی نظری و بنیانهای مطالعاتی این دانش مشکل دارند. از زمانی که باستان شناسی درست مانند یک کالا در قرن نوزدهم وارد ایران شد حدود 200 سال میگذرد. در آن روزها باستان شناسی بقدری برای ناصرالدین شاه قاجار هیجان انگیز و البته پولساز بود که با کلنگ باستان شناسی عکس یادگاری گرفت! درواقع خشت اول یا سنگ بنای باستان شناسی در ایران  از همان  ابتدا بد گذاشته شد. در دوره رضاخان قانون عتیقات تصویب شد و دایره عتیقات که بعدها به اداره باستان شناسی تغییر نام داد شکل گرفت. در همان سالها در دانشگاه تهران باستان شناسی به شکل یک رشته دانشگاهی موجودیت یافت. در بیشتر این مراکز باستان شناسان اروپایی بویژه فزانسویها و بعدها آلمانیها و آمریکاییها گردانندگان اصلی بودند. ایده و روش از آنها بود چرا که در سنتهای تاریخی ما چیزی به نام باستان شناسی وجود نداشت. سالها گذشتند و در این سالها تعدادی باستان شناس ایرانی که توانایی کاوش داشتند تربیت شدند و خارجیها آرام آرام عرصه را خالی کردند. باستان شناسی ایران اما در مبانی و چارچوبهایش کمتر تجدید نظز کزد و مبناها تقریبا همانهایی هستند که اروپاییها در نیمه اول قرن بیستم برایمان آوردند. باستان شناسی ایران کمتر میل به تغییر داشته است در سالها و دهه هایی که گذشت باستان شناسی جهان راهش را تغییر داد، تجربه کرد و آموخت. امروزه طیفها و شکلهای متکثری از باستان شناسی وجود دارد به گونه ای که واژه Archaeologies  به معنی "باستان شناسیها" که تکثر را میرساند در ادبیات باستان شناسی جا باز کرده است.

 از سوی دیگر باستان شناسی ایران متاسفانه نتوانسته با اقتضائات زمینه ای جامعه ایران ارتباط برقرار کند و متناسب با آن رویکردی در راستای سیاستگذاریهای توسعه در پیش بگیرد. باستان شناسی که از طریق بودجه های دولتی و درامد نفت حمایت میشود. در سال هایی که ما از دست دادیم باستان شناسی جهان راهش را یافت. باستان شناسان دریافتند که اگر نقضی و تعهدی در برابر جامعه و دولتی که بودجه هایشان را تامین میکند به عهده نگیرند به انزوا دچار و محکوم به فنا هستند. باستان شناسان دریافتند دانشی که تولید میکند و تنها مصرف کننده اش هم خودش است دانش نیست. در این سالهایی که ما از دست دادیم باستان شناسی با مردم همراه شد، گورهای دسته جمعی را کاوید قربانیان جنگها و نسل کشی ها را شناسایی کرد و مایه تسلی بازماندگان شد، در دادگاه بین المللی لاهه علیه صدام حسین شهادت داد، اجساد قربانیان حادثه 11سپتامبر را کاوید، بانژاد پرستی مبارزه کرد ، زباله های شهری را کاوش کرد و در برنامه های توسعه فعالانه شرکت جست. بیایید خودمان را قضاوت کنیم. در این سالها ما باستان شناسها چه کردیم؟ ما که پشت درهای بسته اتاقهایمان تنها دلمشغولیمان توصیف داده و لایه نگاری بود. ما که حتی نتوانستیم از مثله شده سازمان میراث فرهنگی جلوگیری کنیم و " به ناحق" منتظر واکنش عمومی از سوی جامعه بودیم. ما که هیچوقت درک نکردیم در قبال  جامعه ایران متعهدیم. ما که در سنت تاریخیمان کمتر روی خوش به نواوری و تغییر نشان داده ایم. آری! این تجربه تاریخی ماست که نواوران را به "بدعت گری" و انحراف محکوم کنیم. از همان روزی که کرتیر موبد ساسانی  افراد بسیاری را قلع و قمع کرد  و دینکرد مزدک را بدعتگر و منحرف نامید...

ما که در باستان شناسی  تنها به یک نسخه  قائلیم، ما که در نیمه آغازین قرن بیستم متوقف شده ایم. مسئول عدم حضور ما در عرصه های بین المللی کسی جز خودمان نیست... ما که صدایمان در مجامع بین المللی باستان شناسی کمتر شنیده شده است .

 

تعهد اجتماعی و باستان شناس معاصر

لیلا پاپلی یزدی

پژوهشگر پست دکترا، دانشگاه فرای برلین و مدیر مشترک گروه باستان شناسی  انسان شناسی و فرهنگ

باستان شناسی معاصر بیش از آنکه یک شاخه دانشگاهی در باستان شناسی باشد یک روش زندگی است، اگر هر باستان شناسی این روش زیست را انتخاب کند خوب به قول شما قاعدتا می تواند باستان شناس معاصر قلمداد شود حتی اگر در مورد پیش از تاریخ پژوهش کند. بر همین اساس یک باستان شناس کلاسیک می تواند در این زمره قرار بگیرد در حالی که یک باستان شناس پست مدرن به دلیل عدم رعایت این شیوه زندگی ممکن است از آن خارج شود:

باستان شناسان معاصر سیاسی اند (McGuire 2004) باستان شناس معاصر باید نسبت به مسائل سیاسی جامعه خود دیدگاه عملی داشته باشد و خود به عمل سیاسی دست زند ، اعتراض مدنی کند و برای تحقق آنچه از نظر او انسانی است بکوشد. در این راه حتی از جان خود بگذرد و برای موضوعاتی تلاش پژوهشی کند که دیگران با توجه به خطرات احتمالی از آن کنار می کشند (نک. Myers 2010).

باستان شناس معاصر نسبت به دنیای معاصر و بشریت متعهد است (Shackel and little 2007). او برای بشریت می جنگد و در این راستا پژوهش می کند. در این راه ممکن است شغل خود را به خطر بیاندازد اما همچنان تلاش می کند. برای مثال اولین گروه باستان شناسان مشغول  کار در عراق که بر داده های انسانی حاصل از جنایات صدام کار می کنند، باستان شناسان پیش از تاریخی هستند که برای رسیدن به هدف انسانی خود شغلشان را رها کردند (see. Pringle 2009).

تعهد او نسبت به انسان معنای دیگری هم دارد، گذشته ای که او بررسی می کند متعلق به انسان است به بشریت ، او حق ندارد غصبش کند یا از آن بگذرد...چنانچه باید برای ارائه آن به جامعه فکری کند. در این راستا باستان شناسی عمومی (public archaeology) راهکار اوست.

باستان شناس معاصر به شدت اخلاق گراست (Hamilakis 2007). او حتی واژگان مورد استفاده اش را بارها بررسی می کند. تبعیض، نابرابری جنسیتی، توتالیتاریسم، کمرنگی آزادی مدنی دشمنان اخلاق گرایی اویند.

باستان شناس معاصر به شدت با استعمار سر ستیز دارد (Mourad 2007). او بین النهرین را گاهواره تمدن نمی داند، از واژگان استعماری چون هلال حاصلخیزی، ایران شناسی، شرق شناسی، مصر شناسی و...به شدت رویگردان است و شناخت گذشته و آینده را در کلیتی کاملا یکپارچه متعلق به انسان می بیند. اولین، بزرگترین، زیباترین و... قائل نیست. تجربه بشری در هر جای کره زمین از آن اوست.

باستان شناس معاصر برای صلح می جنگد (نک. Conflict in Archaeology 2009). او می جنگد تا صلح مستقر شود، قیمت این جنگیدن ممکن است زیاد باشد. باستان شناسان یهودیی که در کنار نوار غزه به نشان اعتراض نشستند و حاضر نشدند به قیمت تهدید و اخراج در همایش بی پایه کنگره جهانی باستان شناسی که بحثی درباره فلسطین به شکل استعماری داشت شرکت کنند، از این دسته اند(see. Yavirach 2010).

باستان شناس معاصر به برابری باور دارد. این برابری جنسیتی، قومی و ساختاری است. برای او ناسیونالیسم معنا ندارد ...فرض او این است که هرگاه قومیتی بزرگ شود و عرض اندام کند، دیگران را فراموش کرده است.

باستان شناس معاصر دائما در اندیشه استفاده از دانش خویش برای رسیدن انسان به شرایط بهتر است. ریچارد گولد همین سوال را از خود بر ویرانه های برجهای تجارت جهانی در سال 2001Gould 2007) ) پرسید. من باستان شناس چه می توان بکنم تا درد انسان کم شود؟ همین بود که باستان شناسی فاجعه به وجود آمد.

باستان شناس معاصر راوی تاریخ است. روایت او روایتی است نو بر پایه داده های مادی..داده های از مردمی که ممکن است فراموش شده باشند. اگر دیکتاتوری نباشد ، اگر درد و بیماری و مرگ و قهرمان نباشد، او از عشق می گوید (the archaeology of love, see. Jochens 1991 ) یا جنسیت و ایمان. در باستان شناسی معاصر هر انسانی سوژه است، او راوی افتخار نیست هر چند می تواند هم باشد، هر آدمی می تواند قهرمان دنیای خودش باشد، حتی اگر این دنیا تنها یک خانه یا یک اتاق باشد و شاید همین است که باستان شناس معاصر مرامنامه ای دارد که هر سال در همایشهایش تکرار می شود:

اما من به نام رسالتم آزادی، آزادی نوع بشر، به نام مبارزه با ناسیونالیسم، با فاشیسم، به نام تعهدم تاریخ، به نام وسیله ام داده های مادی که هرگز هدفم را توجیه نخواهد کرد..

درست است! رسالت باستان شناس معاصر، آزادی است، آزادی نوع بشر و نه فقط قومی یا قسمتی از آن و شاید همین است که آن پی بورن در قانون نامه اخلاق برای باستان شناس معاصر این طور می نویسد:

همه ما باستان شناسها دوست داریم برای مردم محلی خوب جلوه کنیم...بادمان باشد اگر چه خوب بودن همیشه مفهومی نسبی است اما برخی مفاهیم نسبی نیستند: همیشه بد است که دولتها از اتومبیل پروژه های باستان شناسی برای جابجایی زندانیان سیاسی استفاده کنند...(Pyburn 2003).

راستی باستان شناسی ایران در ازای درخواست دولتها برای استفاده از اتومبیلش برای جابجایی زندانیان سیاسی چه پاسخی ارائه کرده است؟...

 

کتابنامه:

Gould, R. 2001, 2007, disaster archaeology, Utah University

Hamilakis, Y. and Philip Duke (eds), 2007, Archaeology and Capitalism: From Ethics to Politics. Walnut Creek, CA: Left Coast

Jochens, J. 1991. The Illicit Love Visit: Archaeology of Old Norse Sexuality Journal of the History of Sexuality, Vol. 1, 1991.

Little, B and P Shackel (eds.) 2007 Archaeology as a Tool of Civic Engagement. Lanham: AltaMira.

 McGuire, R. 2004, Archaeology as a political action, university of California press

Mourad, T. 2007. Near East: Confronting Empire, War and Colonization, Yannis Hamilakis and Philip Duke (eds), Archaeology and Capitalism: From Ethics to Politics. (Walnut Creek, CA: Left Coast

Myers, A.2010    Camp Delta, Google Earth and the Ethics of Remote Sensing in Archaeology. World Archaeology 42(3):455-467.

Pringle, H, 2009, Witness of the genocide, http://www.archaeology.org/0901/etc/iraq.html

Pyburn, A. 2003. Archaeology for a New Millennium: The Rules of Engagement. Archaeologists and Local Communities: Partners in Exploring the Past , Society for American Archaeology Linda Derry and Maureen Molloy, eds.

WAC inter congress: archaeology of conflict, see. http://ucl.academia.edu/AdiKeinan/Papers/225138/Conference_Review_WAC_Inter-Congress_Archaeology_in_Conflict_Vienna_Austria_6-10_April_2010

Yavirach, Y. 2010, The Politics of Archaeology in Israel Part II, http://www.booksie.com/non-fiction/book/yavirac/the-politics-of-archaeology-in-israel-part-ii

 

نقش باستان شناسان ایرانی در آگاهی بخشی جامعه نسبت به اهمیت و جایگاه میراث فرهنگی

نرجس حیدری narges.heydari@gmail.com

آگاه سازی جامعه در خصوص میراث فرهنگی یکی از موضوعات مهمی بود که در دهه 70 میلادی درکشورهای اروپایی و آمریکا بسیار بدان پرداخته شد، تا جاییکه در تخصص هایی چون باستان شناسی شاخه ای تحت عنوان" باستان شناسی عمومی" بوجود آمد که یکی از رهیافت های آن گام برداشتن متخصصین در زمینه علایق عموم مردم و ارائه ساده مباحث تخصصی به آنان است. بر مبنای چنین روش هایی است که می توان علاوه بر بهره برداری مادی از مقوله گردشگری، به آگاه سازی جامعه نیز در خصوص میراث فرهنگی پرداخت. در واقع باستان شناسی می تواند با توجه به محیط یک منطقه- نه فقط محیط فیزیکی بلکه محیط انسانی- و با در نظر گرفتن ارزش های فرهنگی سعی در آگاه سازی مردم در کنار بحث گردشگری داشته باشند.

شاید برای کمتر باستان شناسی پیش آمده باشد که در مواجه با اقشار مختلف جامعه،  با سئوالات متعددی در مورد عتیقه جویی، گنج یابی، نقشه خوانی و گشودن طلسم و ... مواجه نشده باشد. این کنجکاوی ها تنها در میان اقشار کم سواد دیده نمی شود بلکه جای بسی تاسف است که طبقات تحصیل کرده جامعه هم از همین نوع سئوالات و بحث ها را مطرح می کنند و شما به عنوان یک باستان شناس هیچ چیز را درد آورتر از این نمی یابید. از سوی دیگر روزی نیست که اخبار تخریب و غارت اموال فرهنگی و باستانی این مرز بوم به گوشتان نرسد.  اما نقش ما باستان شناسان در مواجه با این رویداد های تکان دهنده چیست؟ چگونه می توان تعریف و شناخت جامعه امروز ایران را از مقوله میراث فرهنگی تغییر داد؟ چه ارگان هایی موظفند که در این راه کوشا باشند و آیا این گره تنها به دست جامعه باستان شناسی کشور گشوده می شود؟ اینها سئوالاتی است که پاسخ به هر یک از آنها شاید نتیجه تحقیقات و پژوهش های هدفمند را می طلبد. اما آنچه مهمتر است وجود سازمان قانون گذاری است که در راستای اجرایی کردن قانون حفظ و صیانت از میراث فرهنگی، قدم های ارزش مندی بردارد وظیفه ای که به ظاهر بر عهده سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور است و آیا ما باستان شناسان ایرانی در راستای آگاه سازی جامعه ایرانی قدم های ارزشمندی برداشته ایم؟ جواب منفی است. چگونه جامعه علمی باستان شناسی می تواند در این راستا اقدامات ارزشمندی انجام دهد در حالی که خود از درون دچار بحران های اساسی است. نزاع های بچه گانه ای که در بین باستان شناسان سرشناس ایرانی در می گیرد از یک طرف و اقدامات کورکورانه دولت سابق در انتقال پژوهشکده باستان شناسی و  ساختار اداری بیمار سازمان میراث فرهنگی از سوی دیگر تیشه به ریشه این نهال خسته تن زد که یادگار آن تا مدت ها بر پیکره اش باقی خواهد ماند در واقع مدیران سیاسی بدون تخصص در سال های گذشته ساختار و نسبت های سازمان میراث فرهنگی را از بین برده اند. اما در این برهه از زمان، آنچه باقی می ماند وقت اندک و راه طولانی است.

یکی از راهکار های اساسی در معقوله رفع معضلات اجتماعی میراث فرهنگی در کشور، ارائه آموزش های کارکردی در سطح عمومی جامعه است. عدم وجود آموزش های برنامه ریزی شده رابطه ای بنیادی با وضعیت امروز میراث فرهنگی ما دارد نتیجه عملی این فقدان در طول بیش از یک صد و پنجاه سال گذشته بافت جامعه ایران است که فعالیت های باستان شناسی و میراث فرهنگی را با ذهنیت و نظریه­های قرن هفدهم اروپا می شناسد یعنی همان کاربری عتیقه یابی و دیدگاه های مادی. از جمله دلایل این رواج این ذهنیت های عمومی، ضعف انتشارات برای بافت جامعه ایران است زیرا بیشتر آنچه در زمینه میراث فرهنگی و فعالیت های باستان شناسی منتشر می شود برای قشر محدودی در جامعه فرهنگی ایران انجام می شود. همگرایی دولت و ملت در موضوع میراث فرهنگی از طریق آموزش فراگیر و مدیریت و نظارت بر سازمان های غیر دولتی مردم نهاد به منظور فائق آمدن بر معضل تاریخی حفاری های غیرمجاز و تخریب آثار باستانی، می تواند راهکردی سازنده با هدف ارتقائ فکری جامعه ایران نسبت به مقوله میراث فرهنگی باشد.

 

باخاطرات کاوش: عاقبت خواندن یا نخواندن
یا: نصیحت مادرنه...

احمد سرخوش

دانشجوی کارشناسی ارشد باستان شناسی دانشگاه تربیت مدرس تهران

جمعه­ی یکی ازهفته­های فروردین1389هوا خوب ونسبتآ ابری بود.وهمه چیزخوب پیش می­رفت.بعدازخوردن صبحانه بچه­ها به محل کارشون درترانشه­ها رفتند.من کمی دیرترازبقیه رفتم، اون­هم بخاطر اینکه همون روز شهرداری هئیت نوبت من بود وباید ظرفا­های صبحانه می­شستم.بعدش به اتفاق موسی به سمت گمانه لایه نگاری رفتیم.محوطۀ گوهرتپه بخاطر سایت موزه بودن درطی روز بازدید کننده های زیادی داره اون­هم روزای جمعه که­می­رسه تعدادشون دو سه برابر میشه،وبچه ها­ی هئیت موظف بودن درحین کاوش اگرکسی ازبازدید کننده ها سوالی داشت بهش پاسخ یا براش توضیح بدن، این  جزء وظایف بود که سرپرست هئیت به بچه­ها تاکید کرده بود.گمانه لایه نگاری بخاطر اینکه به خاک بکر برسیم تا عمق زیادی حدودآ­نزدیک به 7متر ازسطح زمین­های اطراف پایین­تر رفته بودیم.واولین سوالی که بازدید کننده­هابا اومدن سرگمانه­ازمون می­پرسیدن این بود، که این چاه برای چی می­کنین؟چی اون زیر هست؟ من مشغول کمچه کشیدن سطح بودم وموسی هم داشت تدفین بازمیکرد،یه خمره برجا شکسته شده هم درگوشه شمالی گمانه خواناسازی کرده بودیم.وقرار بودبعد ازکمچه کشی ازش عکس بگیریم.ناگهان سایه­ی چند نفرکه باهم پچ پچ می­کردن همراه با خاک­های لبۀ گمانه روی سرمون ریخت. سراسیمه کمچه بدست ازجا بلند شدیم، بعد ازسلام واحوال پرسی بهشون تذکردادیم که مواظب کیسه­های لبه گمانه باشن پاشون زیاد لبه نزارن،به نظرمی­رسید همه از یک خانواده هستند. ازمیان جمع آقایی که احتمالا پدر خونه بودشروع به پرسیدن کرد،طلا­های اون کوزه کجاست؟چقد سکه داشت؟بالحنی سوالاتشو پرسید که میخواست به ما بفهمونه توکوزه طلا بوده یا همیشه اون زیر زیرا طلا هست! منم آرام شروع کردم به توضیح دادن ازاینکه  ماداریم در لایه های هزارۀ سوم ق.م کاوش می­کنیم وهنوز دراین دوره سکه ضرب نشده واینجا مربوط به ماقبل تاریخ هست.حرفای من تمام نشده بود که خانمش آهسته باحالت کنایه بهش می­گفت:ای اقا،اینا که سکه­ها وطلاها به من وتو نشون نمیدن!به ما همین اسکلت­ها وآت وآشغالا نشون میدن!!و من باز توضیح میدادم از دوره­ها ولایه­ها واهمیت همین آت وآشغالا می­گفتم.دراین فاصله هم پسر کوچولوشون­که حدود5یا 6 سال سن بیشتر نداشت،وروی کیسه­های خاک لبۀ گمانه نشسته بودوازترس اینکه یه وقت پاش لیز نخوره، کلوخ­های خیلی ریزکه ازگوشۀ پاره کیسه زیر پاش درمی­آوردبه داخل گمانه می­انداخت.نمیدونم می­خواست عمق گمانه دستش بیاد یا کله کچل موسی هدف گرفته بود؟؟موسی همچنان که بادرفش مشغول تمیز کردن تدفین بود،ودید هرچی من توضیح میدم ایناازحرف خودشون کوتاه نمیان، ودوست دارن ما یه مشت طلا وسکه بهشون نشون بدیم.زیر لب به من می­گفت:محلشون نده،بزار برن ،نمیخواد براشون توضیخ بدی و...ولی من دوست داشتم اونا رو قانع کنم.به هرحال نمیدونم قانع شدن یا نه بعد حدود یک ربع سوال وپرسش با خداحافظی­به طرف خروجی رفتند.وما مشغول کاوش شدیم وبه موسی میگفتم هدف اصلی ما اینه که مردم هم بدونن وهمه این کلنگ وکمچه کشیدن­ها بخاطراینه که این اطلاعات برسه به مردم وبا زندگی مردم گذشته آشنا بشن نه اینکه فقط یه عده باستان شناس اونا روبدونه،همچنان درحال صحبت کردن بودیم­،دادزدن زنی که پسرش رو صدا میزد ازتو گمانه میشندیم(اسم پسرش درست یادم نیست مثلا امیر)دادمی­زد:امیر نه دو،می­گن اونجا چاه میکنن میفتی توش پسر...

گویا این خانم تو را از خانواده قبلی پرسیده بود، اون بالا چه میکنن؟ و جواب شنیده بود که دارن چاه میکنن.پسرک زود ترازمادرش به سر گمانه رسید.بهش می­خورد کلاس اولی باشه،ومیله داربست که روی سقف گماه زده بود گرفت وبا ترس به پایین نگاه می­کرد،طولی نکشید که مادرش رسید ودستش رو محکم گرفت وهردو با تعجب به پایین نگاه می­کردن.براشون جالب بود ولی انگار سوالی تو ذهنشون شکل نگرفت یا اصلا براشون مهم نبودکه ما داریم چیکار می­کنیم. خلاصه چیزی ازما ونپرسیدن.مادر اسکلتی که موسی تقریبا تمیزش کرده بود به پسرش نشون می­داد وخودشم ازدیدن اون تدفین چمپاتمه ای معلوم بود که بدجوری ترسیده، چند لحضه ای با سکوت سپری شد ومنم منتظربودم اگه سوالی پیش بیاد جواب بدم.مهدی(کارگر)راصدا زدم که دلو بندازه پایین­ و خاک­های کاوش بدیم بالا،هنوز حرفم تمام نشده بود که مادر همچنان که دست فرزندش محکم گرفته بود، شروع  کردبا پسرش صحبت کردن، گویا بعد از چند دقیقه نگاه­انداختن به داخل گمانه وتجزیه وتحلیل توذهنش می­خواست مطلبی بگه،البته مطلب یانکتۀ تاریخی- باستان شناسی نگفت. بلکه چند جمله­ای نصیحت وآینده نگری، از قول مادر به فرزندش که در نوع خودش جالب بود وآن اینکه  ،"ببین پسرم اگه درس نخونی وتنبلی کنی آخروعاقبتت میشه مثل این آقایون باید چاه بکنی وکارگری کنی"...

 

شبهِ علم و شبهِ باستان شناسی

آروین مقصودلو

<arvin.mghs@gmail.com>
دانشجوی کارشناسی ارشد باستان شناسی دانشگاه مازندران


واژه شبه علم یا دانش نما معادل واژه انگلیسی "Pseudoscience" است که در آن Pseudo”"  به معنای تقلبی و کاذب و ساختگی می­باشد. شبه علم به هر سامانه فکری و عقیدتی گفته می­شود که تلاش می­کند تا در پوشش علم  حقانیت خود را اثبات کند اما یا در زمینه ارائه مدارک علمی کمبود جدی دارد و یا از روش­هایی استفاده می­کند که از نظر علمی باطل می­باشند.  علیرغم اینکه شبه علم ظاهری علمی دارد اما از بنیان علمی تهی است.

فعالان شبه علم اغلب از واژگان علمی از قبیل تئوری و قانون استفاده می­کنند و از مشاهدات عینی یا شهادت افراد و همچنین مدل­هایی که به نظر علمی می آیند به عنوان مدرک سود می­برند. اما بهره نبردن از روش­های استاندارد علمی، پیش بینی­های اشتباه و آزمایشاتی با نتایج غیر قابل اتکا را فراهم می­آورد.
مطمئن ترین راه برای تشخیص شبه علم از علم واقعی شناخت اصول اساسی در پژوهش­های علمی می­باشد. این اصول لزوماً قانون­های علمی نیستند بلکه روش­های استاندارد و مورد قبولی هستند که برای به دست آوردن نتایج قابل اتکا در مورد دنیای فیزیکی مورد استفاده قرار می­گیرند. به عنوان مثال معیارهای یک مدرک قابل قبول ، روش طراحی یک آزمایش معنی دار و یا روش درست آزمودن یک فرضیه، از جمله اصول اولیه در پژوهش­های علمی می­باشند که اغلب همه یا تعدادی از آنها در شبه علم رعایت نمی­شوند.

شبه علم در صد سال گذشته به بسیاری از علوم از جمله فیزیک ، زیست شناسی و نجوم وارد شده است، اما یکی از بزرگترین حیطه­های فعالیتش باستان شناسی می­باشد. شبه باستان شناسی، شبه علمیست که با روش­های غیر علمی به مطالعه باستان شناسی می­پردازد. شبه باستان شناسی در اکثر موارد بناهای تاریخی و اشیا باستانی مثل اهرام را مورد مطالعه قرار می­دهد با این تفاوت که به جای تمرکز بر بررسی علمی این آثار به دنبال یافتن و نسبت دادن جنبه­های بحث برانگیز ، راز آلود و ماورای طبیعی به آنها می­باشد. باور داشتن به پدیده­هایی مثل "بیگانگان باستانی" Ancient Aliens و یا تلاش برای یافتن مکان­های اساطیری همانند آتلانتیس اغلب به شبه باستان شناسی مربوط می­شوند.
یکی از معضلات علم باستان شناسی امروزه هم در ایران و هم در جهان علاقه وافر عموم مردم حتی افراد تحصیل کرده به جنبه­های راز آلود گذشته است. شبه باستان شناسی با سو استفاده از این علاقه عمومی، عقاید وسلایق شخصی و غیر علمی را بر نتایج حاصل از پژوهش دخالت می­دهد، در حالی که در باستان شناسی واقعی حقایق علمی حاصل از مشاهدات و آزمایشات دقیق و مکرر نتایج پژوهش را مشخص می­سازند. تفاوت دیگر این دانش و دانش نما این است که برای باستان شناس شدن نیاز به آموزش و تمرینات پیوسته وجود دارد اما برای شبه باستان شناس شدن تحصیلات آکادمیک در اولویت قرار ندارد و همانطور که به خوبی در جامعه امروز ما دیده می­شود افراد با کمترین تحصیلات مرتبط نظریات راز آلود زیادی در رابطه با گذشته در اختیارتان قرار می­دهند.

یکی از علل محبوبیت شبه باستان شناسی این است که این دانش نما توضیحات جایگزینی را در رابطه با تاریخ انسان بیان می­کند که راحت تر توسط عموم درک می­شود. این توضیحات اغلب در محدوده حدس و گمان باقی می­مانند زیرا ارایه دهنگان آنها به علت فقدان تحصیلات مرتبط نه قادر به آزمودن عملی این نظریات هستند و نه به آزمایش به شکل علمی نیازی احساس می­کنند. به عنوان مثال در کارهای "ون دانکن" Von Daniken  این نظریه مطرح می­شود که تمام ابداعات و کارهای تحسین برانگیز نژاد انسان در گذشته توسط مسافرانی از دنیای خارج به انجام رسیده است بنابراین با قبول کورکورانه این فرضیه ضرورتی وجود نخواهد داشت که با صرف انرژی و وقت و تفکر تلاش کرد تا فرآیندهای پیچیده­ای که بشر را قادر ساخت تا در طول هزاران سال  خود را با محیط زیستش تطبیق دهد و کنترل آن را در اختیار بگیرد شناخت و برای آنها توضیحات دقیقی ارایه داد. همچنین زبان مورد استفاده در شبه باستان شناسی بر خلاف زبان علمی باستان شناسی که برای عموم کمتر قابل درک می­باشد، ساده و روان است.

 این دیدگاههای ساده اندیشانه و عامه پسند باعث شده تا شبه باستان شناسی در مقایسه با باستان شناسی علمی جذابیت بیشتری برای عموم مردم بیابد.به عنوان نمونه اگر به کتاب فروشی­های سطح شهر تهران سری بزنید کتاب­های شبه باستان شناسی بسیار آسان­تر و با تعداد بیشتری در اختیار شما قرار می­گیرند تا کتاب­هایی علمی در رابطه با کاوش­های باستان شناسی که توسط باستان شناسان تحصیل کرده انجام گرفته­اند.
با توجه به سرعت روز افزون گسترش نظریات شبه علمی و شبه باستان شناسی در میان عموم مردم      ( در رسانه­های مختلف از قبیل نشریات و مستند­های تلویزیونی)  دانشمندان بزرگ دنیا بیش از این سکوت را در برابر این اطلاعات دروغین جایز نمی­دانند و فعالیت­هایی از سوی جامعه علمی در زمینه آگاهی بخشی به مردم در این زمینه در حال انجام است، از پرچمداران این فعالیت­ها سازمان غیر دولتی Skeptic  Society  The می­باشد که توسط  Michael Shermer در سال 1992 تاسیس شده است و از آن زمان تاکنون به مقابله با شبه علم، خرافات و باورهای غیر علمی می­پردازد.

 نیاز به فعالیت­هایی اینچنین به خصوص در زمینه شبه باستان شناسی در کشورمان به شدت احساس می­شود.  فعالیت­های آگاهی بخشی ( در قالب سایت­ها، مقالات، فیلم­های مستند و ...) می­تواند باستان شناسی را به عنوان یک علم با قواعد و چهارچوب مشخص به مردم معرفی کرده و با خرافات و باورهای افسانه گونه در مورد گذشته مقابله نماید و بدین ترتیب  راه را برای گسترش منطقی و علمی باستان شناسی در کشور هموار سازد .

منابع:

http://en.wikipedia.org
http://onlinedigeditions.com/display_article.php?id=1347784
http://rationalwiki.org/
http://www.quackwatch.com
www.skeptic.com
 

 

درد دلهای یک دانشجوی باستان شناسی

حسن همت آبادی

دانشجوی باستان شناسی دانشگاه بیرجند

این روزها ازحال شما کاملا بی خبرم ،اگه  راستش روبخواین  من هم بعنوان یک دانشجوی باستان شناسی انقد  بدبختی دارم که حوصله  این کارها روندارم از سال 88 بود که ما هم عضوی از خانواده باستان شناسی شدیم. قصه من هم شاید سر شما رودرد بیاره البته حق دارید چون حرف تازه ای ندارم .وقتی به خاطر اشتباه دانشجوی  نیشابور شدم اون موقع  فرق دبیرستان ودانشگاه روفهمیدم اینجا شرایط  خیلی بهتر شده  بود ما برای دست گرمی دوترم اول روبا دوتا استاد شروع کردیم به سلامتی خوابگاه دولتی نداشتیم،حق انتقاد نداشتیم ،چون اصلا به قول بچه ها توی باغ نبودیم،بازم خدابیامرزه پدر ومادر رییس کارخانه سه گل نیشابور رو لااقل  دانشکده هنر درست وحسابی ساخت واز طرفی با نفله کردن شهرک فیروزه(محوطه عصرمفرغ واقع در نیشابور)هم چهارتا استاد جوان باستان شناسی روگذاشت سرکار هم کارمندهاشوخانه دارکرد هم... ولش کن اصلا به ماربطی نداره ما باید توی محیط آروم وآکادمیک مثل دوستان عزیزمشغول طبقه بندی سفالهای عزیزتر از جان باشیم تا در آینده اسمی از خودمون به جا بزاریم آدم باید منصف باشه،بازم  لطف ازجانب خداشامل ما شد و حضورچنداستاد برجسته توی  فصل کامل حفاری دید مارو نسبت به باستان شناسی عوض کرد،هرچند اونجا بود که برای خودم بیشتر از قبل متاسف شدم ،جامعه باستان شناسی وهمه مردم چشمشون به ما بود!!چشم به راه چند تا دانشجوی افسرده وکم رمق که نمی تونند حتی کلنگ کوچیک  بزنند چه برسه به تجزیه وتحلیل داده ها...الان از اون روزها دوسال گذشته نمی دونم چی سر استادهام اومده الان توی آلمان دارن خدمت می کنند حتما توی ایران دیگه جایی برای کارنبوده(از بس ترافیک اساتید با تجربه است اینجا...) چی میشه گفت؟اصلا گیرم گه بشه گفت،با حرف  زدن چی حل میشه؟شکر خدا عمق فاجعه اونقدهست که نه من حوصله وصفش رو دارم ،نه جرأت گفتنش رو فقط خوب میدونم چندماه پیگیری استاد عزیزم کار میدانی وکتابخانه ای تنظیم پروپوزال  برای دانشنامه ،هیچ کدوم نتونست رئسای مربوطه رو مجاب کنه که حداقل بودجه روبرای انتشار مطالب مربوطه در اختیار ما بزارند،ولی باز هم ناراضی نیستیم لااقل وقتی کارطراحی وساخت دستگاه شناورسازی مواد  رو انجام دادیم دانشکده هنر در نقش اسپانسر بسیار ماهر دقیقا سر وقت حمایتش روقطع کرد تا ما بازهم دست خالی وبی نتیجه از اجرای این  طرح هم دست بکشیم.خدا روشکر،خدا روصدهزار بار شکر که لااقل اساتید دلسوز ما وقتی توی شاخه های نوین باستان شناسی فعالیت می کنند با حمایت همه جانبه دوست ودشمن روبه رو میشوند،چقدر فضای باز میخواین؟!چقدرمجوزحفاری میخواین؟!بااین همه بودجه می خواین چیکار کنید؟!آخه چقدر شما ناشکرید،برید دست های پشت پرده روببینید به یقین درحال خدمت در خفا هستند...این حرف ها رو از من نشنیده بگیرید چند شبی هست که کابوس می بینم آخه ارشد زاهدان قبول شدم ...پشت این حرف ها هیچ چیز نیست جز سوال؟! با این وضعیت ما قراره چیکارکنیم؟

ببخشید اگه صحبت هام سربسته است یا مبهم...انشاالله هروقت باستان شناس شدید خودتون متوجه حرف هام میشید.

 

باستان شناسی فمینیستی

مریم نعیمی

دانش آموخته دوره کارشناسی ارشد باستان شناسی، دانشگاه تهران

پایان ناممو پرت شد روی میز و گفته شد: "این چرت و پرتا چیه نوشتی؟ چرا نتیجه گیری مشخص نکردی؟ اگه چارچوب نظریت نبود چی می شد؟"

موضوع پایان نامه­ی من "مطالعه ی سفالینه های نشان دار عصر مفرغ تل شهداد کرمان (مجموعه ی موزه ی ملی) بر اساس نظریه ی بینامتنیت ژولیا کریستوا" بود. من در پایان نامه ام قیاس های باستان شناختی را نقد می کردم. قیاس هایی که در جنوب غرب آسیا از بین النهرین گرفته تا جنوب شرق ایران و پاکستان و افغانستان و شمال شرق ایران و ترکمنستان و ... مبنای گاهنگاری های تطبیقی، تحلیل های تاریخ هنری و حتی الگوسازی های اقتصاد سیاسی قرار می گیرد. . چگونه ویژگی های عصر مفرغ بین النهرین و خوزستان با منطقه ی بلوچستان و کرمان یکی انگاشته می شود؟ نبود چارچوب های فلسفی و منطقی، ادبیات باستان شناسی این منطقه را غیر قابل اعتماد می کند. بنابراین من با یک رویکرد هرمنوتیکی، مبنای پژوهشم را کانتکست های دارای برهم کنش منطقه ای در نظر گرفتم. در ذهن من نمی گنجید که جهان آن هم جهان پیش از تاریخی یک جهان باشد...

*

-چرا کند کار می کنی؟

+این یه لایه ی مضطربه که با لایه ی پایینیش خیلی مخلوط شده.

– نه این لایه نیست. وسواس به خرج می دی.

+...

-چرا بچه های تیمت بعد از ظهرا تو حیاط ولن؟

- به موقع کارشونو می کنن

+چرا با کارگرا بد اخلاقی؟

_ ...

این  بخشی از تجربه ی زیسته ی من به عنوان یک زن دانشجوی باستان شناسی و باستان شناس در میدان است. این نیمچه روایت ها را نقل کردم تا برسیم به موضوع باستان شناسی فمینیستی.

باستان شناسی به عنوان یک رشته در قرن بیستم مطرح شد. گسترش موج دوم فمینیسم در جوامع غربی در دهه ی 60 و 70 میلادی، باستان شناسی را تحت تاثیر قرار داد. پیدایش باستان شناسی فمینیستی باز می گردد به اوایل دهه ی هشتاد میلادی. در 1984، کونکی و اسپکتور در کتابی با عنوان " باستان شناسی و مطالعه ی جنسیت" باستان شناسی فمینیستی را آغاز کردند.این باستان شناسان فمینیست این مسئله را مطرح کردند که فرضیات باستان شناسی بر مبنای شواهد مادی گذشته نبوده است، بلکه بر اساس دیدگاه های آندروسنتریک( مردمحور) معاصر بوده اند، بنابراین، باستان شناسی  با دیدگاهی مردمحور از تجربه های مردانه در جوامع گذشته سخن گفته است و دیدگاه زنانه و تجربیات زنانه را مسکوت گذاشته است. باستان شناسان فمینیست برای مواجهه با این فرضیات، برآن شدند که شواهد مادی جوامع گذشته، لزوما نشان دهنده ی این نیست که نقش های زن ها و مردها در جامعه پیرو جنسیت آنها بوده است. این باستان شناسی، با اینکه در مقابل باستان شناسی مرد محور هویت و موجودیت یافت اما اکنون فراتر از این مواجهه است و به کل ساخت دانش باستان شناسی منتقدانه می نگرد. (Voss,2007,125-6)

باستان شناسی فمینیستی با استناد به دیدگاه های فمینیستی به تفسیر گذشته می پردازد. موضوع مطالعه اش غالبا جنسیت است، اما فاکتورهایی مثل جنسیت، نژاد و طبقه را نیز مد نظر دارد. البته باستان شناسی جنسیت لزوما باستان شناسی فمینیستی نیست.

باستان شناسی فراروندگرا(post processual archaeology) بسیار مرهون باستان شناسی فمینیستی است و بسیاری از باستان شناسان جوان دهه ی 80 میلادی به خصوص در بریتانیا به هر دو نحله منسوب هستند.

باستان شناسان فمینیست، تجربه ی زنانه­ ی بینافرهنگی را پررنگ کردند. به خصوص به نقش های جنسیتی و تاثیر پدرسالاری بر زندگی زنان پرداختند. انحصار جنسیتی در تفسیر الگوهای جوامع گذشته را زیر سوال بردند. این دیدگاه را به چالش کشیدند که نقش مردان در نظام کار و دستاوردهایی که به مردان نسبت داده می شود پر اهمیت تر تلقی شده اند. به این ترتیب باستان شناسی فمینیستی سکسیسم رایج در تفسیرهای باستان شناسی را به چالش می کشد. در نتیجه مطالعه ی منتقدانه ی جنسیت در گذشته می تواند اطلاعات جدیدی در مورد فرایند بلند مدت تاریخ روابط جنسیتی فراهم کند.

برخی از رویکردهای ماتریالیستی در دهه ی هشتاد زنان را به مثابه یک طبقه در نظر گرفتند و سعی در فهمیدن تغییرات جایگاه زنان در تغییرات زیست محیطی، انقلاب کشاورزی، آغاز شهرنشینی و دیگر بزنگاه های تاریخی و پیش از تاریخی کردند. همچنین سعی می کردند رد پای "زن" را در مواد به جا مانده از گذشته پیدا کنند.

باستان شناسان فمینیست هم چنین به نابرابری فرصت های شغلی و مطالعاتی برای زنان باستان شناس پرداختند و سعی در تحلیل این موقعیت کردند. آمار نشان می دهد که باستان شناسان زن در مقایسه با مردان فرصت های کمتری برای گرفتن بودجه برای کارهای میدانی دارند. در عوض به کارهایی مثل طبقه بندی در موزه ها، طراحی و اصطلاحا "کارهای خانگی" باستان شناسی می پردازند.

مسئله ی دیگر کلی تر است و به طبیعت فالوسنتریک دانش بر می گردد. فضاهای آکادمیک فضاهای مرد محوری هستند. چارچوب مشخص، نتیجه گیری سفت و سخت، بی طرفی، عدم دخالت عواطف از ویژگی های تحمیلی مرد محور بر فضاهای آکادمیک و پژوهشی است. فمینیست ها در مقابل می گویند: چرا هنگام نوشتن نباید عاطفی شد؟ چندصدایی چه اشکالی دارد- گفتن چند روایت با صداهای متفاوت، نتایج متفاوت؟ چرا ما نمی توانیم تجربه های شخصی مردم را روایت کنیم؟ چه اشکالی دارد که با یک سوال به پایان بریم نه با یک نتیجه گیری صلب؟(Johnson, 1999,123-124)

منابع:

The Archaeology of Identities: a reader, Insoll, Timothy,2007, Rothledge

Archaeological Theory: An Introduction, Johnson, Matthew, Blackwell,1999

 

باستان انسانیت شناسی

مهدی جاهد

کارشناس باستان شناس

آیا باستان شناسی پیوندی با نژاد پرستی و یا حتی نژاد شناسی دارد؟ آیا میتوان گفت هرآنچه که تاریخ برایمان ثبت نموده حقیقتی است انکار ناشدنی؟ بهترین پیوند بین انسان با انسانیت و ذهن و قلب با جهان ملموسات و احساسات خارق العاده بشری جز از طریق دست یافتن به دانشی عمیق در حیطه باستان شناسی قابل دست یافتن است؟ نقش زن در کالبد فرهنگی یک اثر هنری چیست وقتی هر آنچه یافته ایم را دلیلی برای افتخار به فلان دیکتاتور در چند هزار سال قبل پنداشته ایم که از قضا همه ایشان مرد هستند..

برای من که اندک آشنایی با باستان شناسی دارم قابل پذیرش نیست که باستان شناسی را به شاه شناسی تقلیل دهم برای باستان شناس وطن جهان و برای کارش زمین در تمامیت آن گسترده است، باستان شناس می تواند نسل کشی ارامنه را باستان شناسی کند و در عین حال فاجعه خوجالی را، می تواند جامعه برده داری قاره جدید را در تمامی ابعاد آن بشناسد و در عین حال در مورد آنوهای جزیره هوکایو ژاپن تحقیق کند، ابزارهای شکنجه سلاطین را بازشناسی کند و بدنیا نشان دهد که همه ی دیکتاتورها حتی قدرمندترین ایشان از سریر قدرت بزیر کشیده شده اند، برای باستان شناس نژاد یعنی انسان و جنسیت یعنی انسانیت. باستان شناس نباید از تاریخ برای پیش برد آسان کار خویش سود جوید، وقتی لوحی از شحصی یافت میشود باید مضمون آن را واکاوی کند که آیا چنین شخصی طبق یافته هایم دروغ زن بوده یا راست گو و نقش وی در فاجعه های انسانی و عملکرد وی در روند صعود یا نزول تاریخ به چه سان موثر بوده، باستان شناس باید فارغ از جنسیت از رنج های بنویسد که زن دچار آن بوده و هست، اسناد خویش را آماده و بدون هیچ واهمه ای در محضر دادگاه وجدان های بیدار قرار دهد و یا شاید وجدان ها، برای شخص من مهم نیست که آریایی باشم یا ترک مهم نیست که زبان مادری و یا زبان ملی ام چیست، مهم نیست فلان شخص در تاریخ قومیت من چه کرده است من ساخته شده ای از وجدان خویشم و بهترین وطن برای من همه ی دنیاست.

 

 

سایت رسمی «روز بین المللی باستان شناسی»
http://www.archaeological.org/archaeologyday


روز باستان شناسی در ویکیپدیا
http://en.wikipedia.org/wiki/Day_of_Archaeology

روز جهانی باستانشناسی در 2013
http://www.dayofarchaeology.com

 

 

 

شاخه اصلی

نظریه

فراخوان یادداشت : روز جهانی باستان شناسی و سهم اندک ما!

19 اکتبر مصادف با 27 مهرماه روز جهانی باستان شناسی است. نامگذاری این روز از سوی موسسه باستان شناسی آمریکا انجام گرفته است.  با نگاهی واقع گرا و در مقیاسی جهانی سهم باستان شناسی ایران در پیشبرد دانش باستان شناسی، اعم از پیشرفتهای تئوریک، متودیک و از آن مهمتر کاربردی، بسیار ناچیز است. بیشتر پژوهشگران اروپایی و آمریکایی آشنایی بسیار محدودی با باستان شناسی ایران دارند و تقریبا برایشان اصلا موضوعیت ندارد!

ما باستان شناسان ایرانی کمتر توانسته ایم به فعالیتهای پژوهشی بلند مدت و تاثیرگذار دست بزنیم. کمتر توانسته ایم خود را در قالب تشکلهای علمی پژوهشی سازماندهی کنیم. سالانه دهها فعالیت میدانی در باستان شناسی انجام میشود اما خروجی انها در قالبهای پژوهشی بسیار انگشت شمار است. از سوی دیگر باستان شناسی ایران متاسفانه نتوانسته با اقتضائات زمینه ای جامعه ایران ارتباط برقرار کند و متناسب با آن رویکردی در راستای سیاستگذاریهای توسعه در پیش بگیرد. مسئول عدم حضور ما در عرصه های بین المللی کسی جز خودمان نیست... ما که صدایمان در مجامع بین المللی باستان شناسی کمتر شنیده شده است.

از کلیه دانشجویان و پژوهشگران دعوت میشود به بهانه این روز نوشته های خود را برای انسان شناسی و فرهنگ ارسال نمایند. نوشته ها کوتاه (بین 500 تا1000  کلمه) و با نگاهی انتقادی و آسیب شناسانه نسبت به باستان شناسی ایران باشند.  شاید اکنون زمان ان است تا به آنچه تاکنون کمتر پرداخته ایم، بپردازیم.

دکترمریم دژم خوی و دکتر لیلا پاپلی یزدی مدیران گروه باستان شناسی انسان شناسی و فرهنگ هستند.

 

ماخذ شناسی باستان شناسی ایران (15)

شناخت و آگاهی از آثار و کتابهای چاپ شده یک حوزه علمی در یک کشور می تواند به راستی گویای تاریخ رشد و گسترش آن حوزه در آن سرزمین باشد. از این رو قصد بر آن است که برای شناخت بهتر تاریخ فرهنگی باستان شناسی در ایران به تدریج به معرفی کتابهای چاپ شده در این زمینه در ایران بپردازیم. بخش هفدهم ماخذشناسی باستان شناسی ایران در زیر ارائه می گردد:

 

  1. اقبال‌آشتیانی، عباس، مرزبان، ایراندخت (1390)، ققنوس در خاکستر: تاریخ ایران عصر سلسله‌های متقارن "سال‌های 206 تا 628 ه.ق" "از حکومت مامون تا تسلط مغول"، محور
  2. آل‌ابراهیم، محمدرضا (1387)، اردشیر بابکان: زاده‌ی بختگان، سته‌بان
  3. امینی، امین (1383)، هرمزد چهارم: 12 سال سلطنت، 13 سال سکه، امین امینی
  4. ایبرمز، دنیس (1390)، خشایارشا، مترجم: سارا هاشمی، تهران: ققنوس
  5. بروسیوس، ماریا (1390)، ایرانیان عصر باستان، مترجم: هایده مشایخ، تهران: هرمس
  6. بغلانی، مازیار، ابراهیمی، ایلناز، اریب، اسماعیل (1390)، ساسانیان: شاپور دوم، آبشن
  7. بغلانی، مازیار، ابراهیمی، ایلناز، اریب، اسماعیل (1390)، ساسانیان: انوشیروان دادگر، آبشن
  8. بغلانی، مازیار، ابراهیمی، ایلناز، اریب، اسماعیل (1390)، ساسانیان: خسرو پرویز ، آبشن
  9. بغلانی، مازیار، ابراهیمی، ایلناز، اریب، اسماعیل (1390)، ساسانیان: اردشیر بابکان، آبشن
  10. بنی‌یعقوب، پروانه (1384)، بوذر جمهر، مهماز
  11. پیرنیا، حسن، مرزبان، ایراندخت (1390)، تاریخ ساسانیان، محور
  12. جلالی، علی (1374)، شبهای پرسپولیس: گوشه‌ای از تاریخ جذاب و هیجان‌انگیز زندگی داریوش، بهنود
  13. جهانگیریان، عباس (1390)، انوشیروان، مدرسه ‌برهان
  14. خزائی، مریم، خزائی، مهدی، عباسی‌میوه‌کار، ساناز (1390)، سلسله شاهنشاهی ساسانیان، کاکتوس
  15. خسروی، عمر (1389)، بهرام چوبین، تابش‌ فرهنگ
  16. داهیم، بهرام (1375)، سرگذشت مهرداد اول (اشک ششم)، گلریز
  17. داهیم، بهرام، جهانگیری، زبیده (1378)، خسرو پرویز و جنگهای بیست و هفت ساله ایران و روم، گلریز، چاپ چهارم
  18. داودی، تقی (1378)، بهرام چوبین (خسرو و شیرین)، زنگان
  19. دری، زهرا (1390)، بزرگمهر حکیم از ورای ادب و تاریخ، زوار
  20. رجبی، پرویز، نصیری، محمدرضا (1389)، تاریخ ایران در زمان ساسانیان (رشته تاریخ)، تهران: دانشگاه پیام نور
  21. رحیم‌زاده‌صفوی، علی‌اصغر (1386)، شهربانو: وقایع ایران در پایان عهد ساسانیان، دبیر،سمیر
  22. رضا، عنایت‌الله (1390)، ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ پنجم
  23. رضاملک‌زاده، رحیم (1387)، مزدک بامدادان، جمشید کیان‌فر
  24. شجاعی، علیرضا (1389)، سه امپراتور در دستان: شاپور ساسانی، تخت جمشید
  25. شیپمان، کلاوس (1390)، مبانی تاریخ ساسانیان، مترجم: کیکاووس جهانداری، نشر و پژوهش فرزان روز، چاپ سوم
  26. صاعلی، شهناز (1382)، بهرام گور، تهران: ‌مدرسه
  27. صفری‌نیا، حسین، خادمی، حمید (1390)، ایران در عهد خسرو انوشیروان (در تاریخ سیاسی و اجتماعی)، طرح و نشر هامون
  28. طحان، حسین، شیرخانی، ابوالفضل (1390)، تاج‌های شهریاران ساسانی، راز نهان
  29. عبدی، اکبر (1388)، کارنامه بهرام چوبین، طاعتی
  30. عسگری‌منفرد، منصوره (1390)، شاهپور اول، آوای عشق
  31. فرشباف‌ابریشمی، فرشاد، خزاعی، رعنا (1390)، ساسانیان، خانه تاریخ و تصویر ابریشمی
  32. فروغ‌بخش، احمد، جمشیدی، فرهاد (1385)، مهرداد اول، تهران: ‌انتشارات ‌مدرسه
  33. قانعی، سعید (1389)، گنجینه تاریخ ایران: پادشاهان ساسانی، پل،خلاق
  34. قانعی، سعید (1389)، گنجینه تاریخ ایران: ساسانیان در گذرگاه تاریخ، پل،خلاق
  35. قانعی، سعید (1389)، گنجینه تاریخ ایران: قانونگذاری در زمان ساسانیان ، پل،خلاق
  36. کالسنیکوف، الی‌ایوانوویچ (1389)، ایران در آستانه سقوط ساسانیان، مترجم: محمدرفیق یحیایی، کندوکاو
  37. کریستن‌سن، آرتورامانوئل (1374)، سلطنت قباد و ظهور مزدک، مترجم: احمد بیرشک، تهران: طهوری، چاپ دوم
  38. کریستن‌سن، آرتورامانوئل (1383)، داستان بهرام چوبین، مترجم: منیژه احدزادگان‌آهنی، تهران: طهوری
  39. کلانترهرمزی، سوسن (1390)، وضعیت سیاسی ایران و اعراب در زمان سه یزدگرد ساسانی، رسانه مکتوب
  40. مینورسکی، ولادیمیرفئودوروویچ (1387)، شاهان شروان و امیران دربند (تاریخ شروان و دربند سده چهارم هجری): روایتی از "تاریخ الباب" با شرح و توضیح جغرافیایی، قوم‌شناختی، تاریخی و اجتماعی، مترجم: محسن خادم، سپیده معتمدی، کتاب مرجع
  41. واقف، حسن (1387)، داریوش: پادشاه بزرگ پارسی‌ها، پیام آپادانا
  42. والتر، ژرار (1391)، برآمدن ساسانیان و اسارت قیصر روم به دست شاپور اول، مترجم: عبدالرضا هوشنگ‌مهدوی، البرز
  43. وفایی، زهره (1384)، مزدک، اندیشه نو
  44. یزدانی، کرامت، یزدانی، محمدجواد (1389)، راهنمای سنگ‌ نبشته‌های ساسانی در استان فارس (پیشینه، حرف‌نویسی، آوانویسی و ترجمه)، کرامت یزدانی

 

 

شاخه اصلی

منابع و ماخذ

ایران، میراث در خطر: باستان شناسی و میراث فرهنگی از منظری بلند مدت

مقدمه: سازمان عریض و طویل «میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری» پیشینه ای به اختصار «شعبه عتیقات» در دولت فخیمه قاجار دارد. این شعبه­ی دولتی چنانکه از نامش اش پیداست به مسئله و معضل عتیقات رسیدگی می کرده! معضلی وارداتی که در فرآیند تجّدد وارد خاورمیانه شده و در بین مردم و طبقات بالای سیاسی- اجتماعی فراگیر شد. آنگاه که شاهان قاجار خود پیشروان تجسس عتیقات بودند از خارجی و داخلی گرفته تا دولت های استعمارگر چشم طمع به گنجینه های سرزمین ایران دوخته بودند. دولت فخیمه در اواخر دوران قاجارها در اقدامی ناسنجیده امتیاز کاوش در تمام ایران را برای پنجاه سال به دولت فرانسه واگذار کرد. این اقدام روشنفکران و ملی گرایان را به واکنش واداشت: که تاراج میراث نیاکان به مصلحت سرزمینی چون ایران نیست! همزمان با جابجایی قدرت بین احمد شاه قاجار و رضاخان، شاه تازه بر تخت نشسته ایران و مشاوران اش نارضایتی ملی گرایان و روشنفکران بطور کلی جامعه ایران را تیزبینانه رصد می کردند. در نتیجه در سال های دهه­ی نخست همین قرن (1300 خورشیدی) مجلس ملی ایران انحصار امتیاز کاوش پنجاه ساله فرانسویان را لغو کرد. قانون عتیقات را به تصویب رساند و به زعم خویش دست استعمارگران و یغماگران را از میراث نیاکان در ایران کوتاه کرد. این اقدامی فرهیحته بود و قانون عتیقات هنوز که هنوز است پس از هشتاد سال (آیین نامه های اجرایی این قانون مصوب آبان ماه 1311 خورشیدی است) محل رجوع  و مورد استفاده است. البته استعمار به شکل دیگر یعنی با مهره چینی در ساختار دولت منافع خود را در ایران پی گرفت و طبق قراردادی "آندره گدار" را در راس امور اداری- اجرائی باستان شناسی ایران گذاشت. اما سه تجربه پس از تصویب و اجرای قانون عتیقات، کسر و کمبودهای آن را نشان داد. اول فراگیر شدن حفاری های مجاز و غیر مجاز، تجارتی و علمی، بوسیله خارجیان(تصویر) و مردم ایران در داخل بود. دوم نبود کارشناسان و متخصصان داخلی با دانسته های روزآمد که در قانون عتیقات نظارت شان برای تامین منافع ملی پیش بینی شده بود، اما در ایران چنین کارشناسانی وجود خارجی نداشتند. سوم نادیده گرفتن مردم ایران به عنوان بافت اجتماعی زنده پیرامون آثار و فعالیت های باستان شناسی در حال انجام است. به نظر می رسد انحصار گرایی دولت در مدیریت و بهره برداری از عتیقات مردم را به واکنش واداشته بود! این هر سه کسر و کمبود، مانند خود قانون عتیقات تا دهه­ی پایانی قرن حاضر(1390 خورشیدی) هنوز پابرجاست و در نتیجه آن هدف اصلی از فعالیت های علمی – فرهنگی در مورد میراث فرهنگی به حاشیه رفته است. در این مقاله راهکارهایی برای کسر و کمبود های یاد شده مد نظر قرار گرفته است.

برای خواندن  متن کامل در زیر کلیک کنید

 

شاخه اصلی

نظریه

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - باستان شناسی