باستان شناسی

تهیه و تنظیم: مهسا اکبری
باستان شناسی علمی است که به مطالعه گذشته انسان و جوامع انسانی بر اساس بقایای مادی به جای مانده از او می پردازد. این حوزه علمی در سال 1314هجری شمسی، وارد حوزه دانشگاهی شد و به طور رسمی آموزش نیروهای متخصص آغاز گردید. امروزه این علم در ایران گسترش فراوانی یافته است و آثار و کتب بسیاری هر ساله در این حوزه انتشار می یابد.

فهرست مطالب

  • تعاریف

باستان‌شناسی/ ویکیپدیا

باستان شناسی/ دانشنامه جهان اسلام

معرفی رشته باستان شناسی/ تبیان

باستان شناسی ایران/ ویکیپدیا

  • نهادها و موسسات

توانمندیهای موسسه / موسسه باستان شناسی دانشگاه تهران

باستان شناسی/ پژوهشکده باستان شناسی، پژوهشگاه میراث فرهنگی

درباره انجمن/ انجمن علمی باستان شناسی ایران

سازمان ما / جامعه باستان شناسی ایران

مؤسسه باستانشناسی آلمان (DAI )/ سفارت آلمان در تهران

 

  • همایش ها و گردهمایی ها

باستانشناسی/همایش ملی باستان شناسی ایران

دومین همایش ملی مطالعات باستان شناسی غرب ایران/ انجمن علمی باستان شناسی ایران

همایش ملی باستان شناسی ایران: بیرجند/ همایش ملی باستان شناسی ایران

تعاریف

باستان‌شناسی/ ویکیپدیا

برای باستان‌شناسی تعاریف مختلفی پیشنهاد و ارائه شده است. باستان شناسی مطالعه فرهنگ مادی انسانها و جوامع گذشته است.

باستان شناسی یکی از شبعات انسان شناسی است که در تصحیح متون تاریخی نقش عمده ای دارد. درباره تاریخ می‌توان گفت که آغاز زمانی است که انسان از نگارش و کتابت برای ثبت وقایع و رویداد ها استفاده کرد. که قدمت آنها حداکثر به حدود ۵٬۲۰۰ سال پیش (۳٬۲۰۰ پ.م ) می‌رسد که برای اولین بار در میانرودان و دشت خوزستان آغاز گردید.

محدوده مطالعات باستان شناسی بیشتر از زمانی است که انسان ها شروع به ساخت ابزار کردند این امر در حدود یک میلیون تا هشتصد هزار سال پیش اتفاق افتاد...! انسان هایی که ابزار ساز نبودند بیشتر در محدوده مطالعات شاخه دیرین شناسی رشته انسان شناسی است. بنابراین می‌توان گفت که باستان شناسی آن شاخه از انسان شناسی است که درباره انسانهای ابزار ساز بحث و مطالعه می کند.

باستان شناسان نیز پژوهشگرانی هستند که درباره فرهنگ مادی انسان و جوامع گذشته انسانی، پژوهش، تحقیق و مطالعه می‌کنند. چرا که دستیابی به اطلاعات فرهنگ مادی انسانها و جوامع گذشته بسیار محدود و در مواقعی حتی غیر ممکن است.

باستان شناسی در جهان به شاخه‌های متعددی چه از لحاظ زمانی و چه از لحاظ جغرافیایی تقسیم می‌شود.

دورهای زمانی در باستان شناسی ایران

پیش از تاریخ که خود شامل دوره های زیر است:

o             پارینه سنگی :

             پارینه سنگی قدیم

             پارینه سنگی میانی

             پارینه سنگی جدید

 

o             فرا پارینه سنگی

o             نوسنگی :

             نوسنگی بدون سفال

             نوسنگی با سفال

o             مس سنگی :

             مس سنگی قدیم

             مس سنگی میانی

             مس سنگی جدید

o             عصر مفرغ :

             عصر مفرغ قدیم

             عصر مفرغ میانی

             عصر مفرغ جدید

o             عصر آهن :

             عصر آهن ۱

             عصر آهن ۲

             عصر آهن ۳

 

دوره تاریخی :

o             عیلام

o             اورارتو

o             ماد

o             هخامنشی

o             اشکانی

o             ساسانی

 

دوره اسلامی :

 

o             صدراسلام           

o             دوران صفویه تا اواخر قاجار

 

منابع

•ملک شهمیرزادی، صادق، ایران در پیش از تاریخ.تهران، سازمان میراث فرهنگی کشور ۱۳۸۱

لینک مطلب: باستان شناسی http://fa.wikipedia.org/wiki/

تاریخ دسترسی: 13/08/1391

 

باستان شناسی/ دانشنامه جهان اسلام

باستان شناسی ، دانش شناخت فرهنگهای ادوار گذشتة انسان ، بر اساس مطالعة اشیا و آثار دیرین و جزآن . فرهنگستان ایران این ترکیب را معادل آرکئولوژی فرانسوی وضع کرده است که از آرخایولوگیا ی یونانی ، مرکب از آرخایوس به معنی کهن و لوگیا از واژة لوگوس به معنی شناخت ، مشتق شده است .

 

به نقل تاریخ ، نخستین کسی که به فعّالیّتهای باستان شناسی پرداخت ، نَبونیدوس (آخرین پادشاه بابل ، حک : 556ـ539 ق م ) بود که برای یافتن نام سازندة معبد شَمَش ، الهة خورشید، آن را کاوید و دیوارهای معبدی را کشف کرد که نَرَمسین (پسر سارگُن اول ، شاه اکد و بابل ، ح 2000 ق م ) ساخته بود (سیدسجادی ، ص 3، 11)

 

ابودلف خزرجی از کسانی است که از عملیات حفّاری ، به منظور دستیابی به اشیای عتیقه ، در قرن چهارم هجری خبر می دهد. او ضمن اشاره به آثار و ابنیة شگفت آور زمان قوم عاد، که در قریة هندیجان در نزدیکی ارّجان * قرار دارد، می نویسد: «در این قریه برای به دست آوردن گنجینه ها و آثار تاریخی ، مانند مصر، کاوش می کنند» (ص 91)

 

نخستین کاوشهای باستان شناسی به مفهوم امروزی آن ، در قرن هفدهم در بازار شهر رُم صورت گرفت . این فعّالیّت ، البته به طور نامنظم ، در کشور چین قدمت بیشتری دارد؛ در زمان نفوذ سلسلة سونگ ، کاوشهایی بر روی خرابه های پایتخت قدیمی سلسلة شانگ (1523ـ1027 ق م ) در نزدیکی آنیانگ ، صورت گرفت و نخستین مجموعة اشیای مفرغی و منقوش به دست آمد ( > فرهنگ انسان شناسی و مردم شناسی < ، ص 77).

 

باستان شناسی از علوم مستقل و دارای روشها و پایه های نظری خاصّ است . همچنین این علم را از شعب دانش انسان شناسی فرهنگی ، که به مطالعة فرهنگهای ادوار مختلف تاریخ بشری می پردازد، دانسته اند. زیرا یکی از مهمترین زمینه های پژوهشی باستان شناسان ، بررسی ساختار فرهنگی جوامع انسانی و تکوین و تحول آن در زمانها و مکانهای مختلف است .به همین دلیل ،از باستان شناسی به مجموعة فنون و تخصصها برای کسب اطلاعات فرهنگی نیز تعبیر می شود (تِیلُر، ص 41).

 

حفّاری از فعّالیّتهای اصلی باستان شناسی است ؛ زیرا از این طریق وضع آثار مدفون ، با همان شکل و حالت که بر روی لایه های مختلف قرار دارد، مشخص می شود. در هر حفّاری طرز قرار گرفتن آثار برروی طبقات گوناگون از دو جهت مطالعه می شود: 1) جهت عمودی ، برای تعیین قدمت لایه ها و مقایسة آثار موجود در آنها از لحاظ زمانی و یافتن شاخصهای فرهنگی هر دوره در یک منطقة معین ؛ 2) جهت افقی ، که در آن ، بیشتر نظر بر تحلیل نسبت رابطه بین اشیای درون هر لایه و نوع وابستگی آنها به انسان است (ملک شهمیرزادی ، 1369ـ 1372 ش ، ج 2، ص 41).

 

در باستان شناسی ، لایه های مختلفِ زمین مطالعه می شود تا وضع و تطور زندگی جانداران در ادوار گوناگون روشن شود. همچنین دگرگونیهای جسمانی انسان در زمانهای مختلف ، به یاری متخصصان علم دیرین شناسی ، بررسی می شود. در قسمت اخیر با مطالعة بقایای انسانی و حیوانی ، تغییرات جسمی جانداران تا به امروز معلوم می شود (کوپن ، ص 173). بررسی تحولات فرهنگی تاریخ بشری با مطالعة دو دسته آثار بازمانده از گذشته صورت می گیرد: 1) آثار مادی یا محیطی که انسان برای استفاده های خاصی آنها را تغییر می دهد (بُک ، ص 448)؛ 2) آثار غیرمادی ، که در آن تنها عنایت به شناخت نسبتهای بین آثار باستانی است (ملک شهمیرزادی ، 1369ـ1372 ش ، ج 2، ص 39).

 

دانش جوان باستان ـ مردم شناسی ، با استفاده از اطلاعات علم مردم شناسی ، پاسخهای روشنی به مسایل پیچیدة باستان شناسی می دهد؛ چه باستان شناسان در بسیاری از موارد قادر به شرح و تفسیر اشیای به دست آمده از درون خاک نیستند، ولی با بهره گیری از این دانش ، رفتارهایی که با قالب شکل ظاهری آن اشیا نسبت دارد قابل بازیابی و شناسایی است . گونه شناسیِ اشیای باستانی و گروهبندی آنها از نظر شکل ، جنس ، ساختار و عملکرد، به شناخت مجموعه های مشخصی می انجامد که از لحاظ زمانی به یکدیگر وابسته اند. و این ، معرّف خوبی برای شناخت زمانی ـ مکانی فرهنگهای بشری است . مردم شناسی ، بویژه بخش پیش از تاریخ آن ، نیز به نحوة کار اشیای بازمانده و مطالعة نسبت و رابطه بین آنها نظر دارد.

 

بهره گیری از علوم مختلف دیگر، از جمله زمین شناسی ، فسیل شناسی ، رسوب شناسی ، چینه شناسی ، بوم شناسی ، گیاه شناسی و جغرافیای انسانی و غیر آن ، دامنة تحقیقات علم باستان شناسی را گسترده تر کرده است ( > فرهنگ دورة پیش از تاریخ < ، ص 369) و گستردگی این دانش ، خود موجب ایجاد شاخه های مختلفِ وابسته ، نظیر باستان شناسی تجربی ، باستان شناسی نوین ، باستان شناسی روشمند ، باستان شناسی نظری ، باستان شناسی اجتماعی ، باستان شناسی رفتاری ، باستان شناسی زیردریا، باستان شناسی فرآیندی ، باستان سنجی ، ارکئومنیتیسم و... جز آن شده است .

 

تقسیمات دوران باستان . تا زمان لابک ، 1282/1865، تاریخ زندگی بشر به سه دوران باستان ، میانی و جدید تقسیم شده بود، اما او قسم چهارمی را بر آن افزود و آن را دوران ما قبل تاریخ نامید (دانیل ، ص 8). در 1277/1860، مورلو در کتاب > بررسیهایی دربارة زمین شناسی ـ باستان شناسی در دانمارک و سویس < ، مفهوم بدیع «تاریخ پیش از تاریخ » را به مطالعات باستان شناسی افزود. او معتقد بود که این علم با شروع دوران تاریخی پایان نمی یابد؛ چه هر قدر در تحقیقات تاریخی به عقب می رویم ، مدارک به دست آمده ناقصتر و فواصل بین رخدادها بیشتر می شود و این فاصله تنها با کمک علم باستان شناسی و مطالعة آثار باستانی ، کاهش می یابد (ملک شهمیرزادی ، 1366 ش ، 69). امروزه باستان شناسان ، زندگی بشر را از آغاز به دو دوران تقسیم کرده اند: 1) پیش از تاریخ ؛ 2) تاریخی .

 

1) دوران پیش از تاریخ ، بیش از نود و نُه درصد از تاریخ زندگانی انسان را شامل می شود و به همین دلیل ، خود به چهار عصر تقسیم شده است : الف . پارینه سنگی ، از آغاز پیدایش بشر بر روی زمین (ح 000 ، 500 ، 3 سال قبل ) تا شانزده هزار سال قبل (رجوع کنید به نمودار تطبیقی دوران باستان )؛ ب . میانسنگی ، از فاصلة زمانی شانزده تا دوازده هزار سال قبل ، در خاورمیانه و خاورنزدیک ، که از ویژگیهای مهم این عصر، پیشرفت در ساختن ابزارهای سنگی بود (رجوع کنید به نمودار تطبیقی دوران باستان )؛ ج . نوسنگی ، که در ابتدا کاربرد «سنگ صیقلی »، ایجاد سفالینه ها و تنوع در ساختن ابزار سنگی ، از مشخصه های بارز این دوره محسوب می شد. ولی بعدها رویدادهای اقتصادی ـ اجتماعی بنیادی ، این عوامل را تحت الشعاع قرار داد. در این عصر، کشاورزی (کاشتن گندم و جو) و دامپروری (اهلی کردن حیواناتی چون بز و گوسفند در خاورمیانه ) به وجود آمد وانسانِ مصرف کننده برای اولین بار به تولید مواد غذایی پرداخت . اهمیّت این رویداد بدان حدّ بود که چایلد آن را انقلاب نوسنگی یا اولین دگرگونی بنیادی در تاریخ بشری نامید (ص 90)؛ د. مس ـ سنگی ، که در آن علاوه بر مصنوعات سنگیِ رایج ، نخستین بار از افزار مسی استفاده شد. این عصر از لحاظ زمانی بین دو عصر نوسنگی و مفرغ (برنز) قرار دارد ( > فرهنگ دورة پیش از تاریخ < ، ص 216. نیز رجوع کنید به نمودار تطبیقی دوران باستان ).

 

اگر چه قدیمیترین نشانه های استفاده از مس به ابتدای عصر نوسنگی برمی گردد، در غار شانیدَر در کوههای زاگرس ، آویز کوچکِ مسی از هزارة دهم ق م به دست آمده است که برای ساختن آن از روش چکش کاری روی مسِ سرد، استفاده شده است ، در حالی که سابقة کاربرد این روش در بین النهرین و آسیای صغیر، به هزارة هشتم ق م می رسد. چکش کاری روی مس گرم سابقة کمتری دارد. بنا به شواهد موجود، در خاورمیانه و خاورنزدیک در هزارة ششم ق م ، برای این گونه چکش کاری ، دمای فلز را به هزار درجة صد بخشی (سانتیگراد) می رسانده اند. در تلّ ابلیس ایران نیز آثاری به دست آمده که نشانة استفاده از این روش در اواخر هزارة پنجم ق م است (همان ، ص 688).

 

همچنین مهمترین فعّالیّت تولیدی در تپة باستانی قبرستان در دشت قزوین (لایة 9 II از نیمة دوم هزارة پنجم ق م ) صنعت ذوب مس بود و باتوجه به قراین ، مس تنها در کارگاههای فلزگری این محوطه ذوب و اشیای ساخته شده از آن در منطقه توزیع می شد. در کاوش این تپّه ، دو کارگاهِ مس ، تأسیسات کارگاهی دیگر و ابزار فلزکاری کشف شد که یک بوتة ذوب فلز بر بالای کوره و تکّه ای از یک قالب در کنار آن قرار داشت . از داخل و خارج کارگاه نیز حدود ده قالب ریخته گری ، از جمله قالبهای ساختن کلنگِ دوسر، تیشه ـ تبر و قالب شمش ، به دست آمد (مجیدزاده ، ص 6). در مرکز آسیای صغیر در هزارة دوم ق م ، اقوام حِتّی از قدیمیترین و بزرگترین تولیدکنندگان و صادرکنندگان آهن بودند و با قراین موجود، احتمالاً ساکنان تپة حسنلوی آذربایجان غربی (آغاز هزارة اول ق .م ) با صنعت فولادسازی آشنایی کافی داشتند ( > فرهنگ دورة پیش از تاریخ < ، ص 688).

 

2) دوران تاریخی ، با شکل گرفتن نگارش و بخصوص پیدایش خط در هزارة سوم ق م آغاز شد. نخستین شهرها در این دوره به وجود آمد و به همین دلیل به عصر آغاز شهرنشینی موسوم است ، و با انتساب به همبستة مفرغ که در آن دوره به کار می رفت ، عصر مفرغ نیز نامیده می شود (همانجا). اگر آثار به جا مانده از دوران تاریخی ، آثار تاریخی نامیده می شود، آثار باقیماندة پیش از آن را می توان آثار باستانی نامید. نامشخص بودن محدودة زمانی «باستان » در ترکیب باستان شناسی نیز نشان می دهد که این علم اغلب به مطالعة بقایای ادوار پیش از تاریخ می پردازد (همان ، ص 868).

 

امروزه ، برای تعیین قدمت آثار باستانی ، از روشهای پیشرفتة شیمی ـ فیزیکی و گیاه شناسی استفاده می شود؛ از جمله می توان کاربرد کربن 14 را برای تاریخگذاری اشیای باقیمانده بین پنج تا هفتاد هزار سال قبل ، و پتاسیم ـ آرگون را برای تاریخگذاری آثار بیش از صد هزار سال پیش ، نام برد.

 

منابع : مسعربن مهلهل ابودلف خزرجی ، سفرنامه ابودلف در ایران ، چاپ ولادیمیر مینورسکی ، ترجمة ابوالفضل طباطبایی ، تهران 1354 ش ؛ ورگوردن چایلد، انسان خود را می سازد ، ترجمة احمد کریمی حکاک و م . هل اتائی ، تهران 1357 ش ؛ گلین دانیل ، تمدنهای اولیّه و باستان شناسی خاستگاه آنها ، ترجمة هایده معیّری ، تهران 1363 ش ؛

 

 

 

 

 

منصور سیدسجادی ، «باستان شناسی و علوم دیگر» مجله باستان شناسی و تاریخ ، سال 1، ش 1 (پائیز و زمستان 1365 ش )؛ یوسف مجیدزاده ، «تپه قبرستان : یک مرکز صنعتی در آغاز شهرنشینی در فلات مرکزی ایران »، مجله باستان شناسی و تاریخ ، سال 4، ش 1(شهریور 1369 ش )؛ صادق ملک شهمیرزادی ، «اشاره ای مختصر بر تشکیلات باستان شناسی در ایران »، مجله اثر ، ش 12ـ14(اسفند 1365 ش )، مواضع مختلف ؛ همو، «باستان شناسی چیست و باستان شناس کیست ؟»، در مرز برگهر: نامگانی استاد علی سامی ، چاپ محمود طاوسی ، شیراز 1369ـ 1372 ش ؛ همو، «مروری بر تاریخچة مطالعات باستان شناسی در ایران »، مجله باستان شناسی و تاریخ ، سال 1، ش 2 (بهار و تابستان 1366 ش )؛

 

P.K.Bock, Modern cultural anthropology: an introduction , NewYork 1974; Y.Coppens, Prإ-Ambules , Paris 1988; Dictionnaire de la Prإhistoire , ed. A. Leroi-Gourhan, Paris 1988, s.v."chalcolithique" (by C. Masset), s.v. "Ethnoarchإologie" (by C. Perles), s.v. "Fer(¢ge du)" et "Metallurgie" (by G.Gaucher), s.v. "Protohistoire" (by J. Leclerc and J.Tarrete); Dictionnaire de l'Ethnologie et de l'Anthropologie , Paris 1991, s.v. "Archإologie" (by F.Audoz); W. W. Taylor, AStudy of Archaeology , Southern Illinois 1971.

 

/ جلال الدین رفیع فر /

 

باستان شناسی در جهان اسلام . سرزمینهای اسلامی از اندونزی تا اندلس (اسپانیای اسلامی ) و از سومالی تا آلبانی ، حدود شصت درصد از اماکن و آثار باستانی و تاریخی دنیا را به خود اختصاص داده است . در گذشته ، تحقیقات باستان شناسی دورة اسلامی به مطالعات نظری و مباحث تاریخ هنر و سکه شناسی منحصر بود؛ در نیمة دوم قرن هجدهم میلادی ، در شهرهای رم ، پادوا، گوتینگن و استکهلم مجموعه های مختلفی حاوی سکه شناسی دورة اسلامی منتشر شد و در اوایل قرن نوزدهم ، فْرِن نخستین کار ارزنده را در همین موضوع عرضه کرد. توجه به هنر و معماری اسلامی ، بویژه تحقیق در آثار اسپانیای دورة اسلامی ، نیز در این سالها افزایش یافت و مورفی در 1229/1813، کتابی دربارة معماری اسلامی انتشار داد ( د. بریتانیکا ، ج 2، ص 264).

 

نخستین بررسیها در معماری اسلامی و هنرهای سنتی شمال افریقا و مصر کار پژوهشگرانی است که به همراه ناپلئون به آن کشور رفته بودند. در زمینة معماری اسلامی ، کُست در 1255/1839 و بورگواَن در 1290ـ1309 ق / 1873ـ1892 م تحقیقات ارزشمندی ارائه کردند. بُسکو ی اسپانیایی در 1328/1910، «مدینة الزهرا»، از مراکز خلافت امویان اندلس در حوالی قُرطُبه را کاوید. کاوش در این منطقه تا 1950

 

ادامه یافت . سپس با کاوشهای زاره و هرتسفلد در 1329 ق /1911 م تا 1331ق /1913 م ، در شهر قدیم سامرا * ، بخشهای مهمی از شهرهای دورة حکومت عباسیان (بعد از خلافت هارون الرشید) خاکبرداری شد و دربارة هنر معماری ، شهرسازی و سفالگری آن زمان اطلاعات بسیاری به دست آمد و با قطعی بودن زمان ساخت سفالینه های مکشوف در آنجا، معیار دقیق و ارزشمندی برای تاریخگذاری اشیای کشف شده از مناطق اسلامی دیگر نیز به دست آمد (همانجا).

 

کاوش شهرهای قدیم شوش ، سیراف ، ری و نیشابور همچنین نتیجة پژوهشهای محققانی چون پوپ ، گدار ، سیرو ، مهدی بهرامی و محمدتقی مصطفوی در شناخت هنر معماری دوره های مختلف و بویژه دورة اسلامی ، تأثیربسیار گذاشت .

 

از فعّالیّتهای مهم باستان شناسی در سرزمینهای شرق اسلامی ، کاوش تولستوف روسی در 1948 ـ 1952 م درشهر تِرمِذ * و خاکبرداری محققان فرانسوی در منطقة لشکر بازار * ، پایتخت زمستانی سلاطین غزنوی ، بود. همچنین باستان شناسان فرانسوی درنزدیکی تَدمُر (پالمیرا) در سوریه ، در محلی به نام قصرالحیرالغربی ، آثار هنری با ارزشی از جمله گچبریها و نقشهای دیواری کشف کردند؛ و با کاوش در شهرها و مناطق مهم دیگر دورة اسلامی ، مانند فُسطاط (در ساحل شرقی رود نیل که بقایای آن در قاهرة کنونی در محلة مصرالعتیقه قرار دارد)، دهلی کهنه (شاه جهان آباد)، مسجد حَرّان (همان ، ج 2، ص 264 ـ 265)، مسجد جامع اصفهان و شهر گرگان (هورکانیای باستانی ) در گنبدقابوس ، بسیاری از ابهامهای تاریخ دورة اسلامی

 

بر طرف شد. در این زمینه پژوهشهای برشم و ویت فرانسوی و در بارة ویژگیهای سفالگری دورة اسلامی ،

 

مطالعات لین انگلیسی ، فهروری مجاری و اشنیدر سویسی قابل ذکر است . تحقیقات اتینگهاوزن امریکایی

 

و بیوارد انگلیسی راجع به فرهنگ و تمدن اسلامی و پژوهشهای بازیل گری دربارة نگارگری و نقاشیهای آن دوره نیز حائز اهمیت است .

 

1) باستان شناسی در ایران .

 

از قرن نهم میلادی / پانزدهم هجری به بعد، با انتشار سفرنامه های سیاحان و جهانگردان خارجی ، ایران سرزمینی کهن با پیشینة فرهنگی دیرین معرفی شد.

 

باربارو ی ایتالیایی یکی از نخستین کسانی بود که در 877 ق /1472م ازتخت جمشید، جایی که چهل منار نامیده می شد، بازدید کرد (گابریل ، ص 78). سپس دلاواله در 1032ق /1622م ، نوشته های کتیبه های آنجا را رونویسی کرد و با خود به اروپا برد.

 

کمفر آلمانی نخستین کسی بود که در 1097/1685، خطوط آنها را میخی نامید و از قرن نوزدهم میلادی

 

خط میخی فارسی باستان توجه متخصصان خط و زبانهای کهن را به خود جلب کرد. با تلاش گروتفند آلمانی

 

در 1253 ق /1837 م ، و راولینسن انگلیسی ، گشایندة رمز خطوط کتیبة بیستون در 1266ـ1268 ق / 1849ـ1851 م ، خط فارسی باستان خوانده شد و از آن پس رمز انواع خطوط میخی رایج در جهان باستان گشوده شد (سامی ، ((ر.ک.ب)) تمدن هخامنشی ، ج 1، ص 255ـ256). نخستین تحقیقات باستان شناسی را در ایران ، لوفتوس انگلیسی در 1266ـ1269 ق /1849ـ1852 م در ویرانه های شوش انجام داد (دیولافوا ، 1355 ش ، ص 77). او حاصل پژوهشهای خود را در کتاب > سفرها و تحقیقات در کلده و شوش در 1849ـ1852م < در 1273/1857 در لندن منتشر کرد که توجه فرانسویان را به این شهر باستانی جلب کرد، به طوری که در 1301 ق /1883 م میان دربار قاجار و دولت فرانسه قراردادی منعقد شد و دیولافوا، که در 1299 ق / 1881 م نیز به ایران آمده بود، برای کاوشهای باستان شناسی به شوش اعزام شد. او در 1302 ق /1884 م ، کار خود را

 

در یکی از تپه های شوش به نام آپادانا، آغاز کرد و بخش عمده ای از آثار به دست آمده ، حتی بعضی از آثار غیرمنقول ، را به موزة لوور انتقال داد (موسوی ، ص 7؛ دیولافوا، 1355 ش ، ص هشت ، ص 83). با این کار موجبات ناخشنودی ناصرالدین شاه و مقامات دولت ایران فراهم آمد و از آن تاریخ تا 1304 ق /1886 م عملیات حفاری متوقف شد. در سفر سوم ناصرالدین شاه به فرانسه در 1307 ق / 1889 م ، مقامات این کشور از او دلجویی کردند و در 1312 ق /1895 م ، قرارداد دیگری طرح ریزی شد که آن هم با قتل شاه در ذیقعدة 1313 متوقف ماند. مدتی نگذشت که دُمورگان فرانسوی برای اجرای آن قرارداد به ایران آمد، اما در نخستین سفرش به شوش از او استقبالی نشد و حتی عبدالمجید میرزاعین الدّوله ، حاکم وقت خوزستان ، از همکاری با او خودداری کرد؛ ولی چندی بعد مظفرالدین شاه در سفر خود به فرانسه در 1315 ق /1897 م ، به مقامات

 

آن کشور قول همکاری داد. این موضوع به عقد قرارداد غیرمنصفانة 1318 ق /1900 م فرانسه و ایران (مشهور به قرارداد دمورگان ) انجامید و بر اساس آن ، امتیاز انحصاری هر نوع تحقیق و کاوش باستان شناسی در ایران به فرانسویان داده شد (موسوی ، ص 7).

 

دمورگان از پاییز 1315 ق /1897 م تا تابستان 1329 ق /1911 م ، سرپرستی هیئت باستان شناسان فرانسوی را در ایران و بخصوص در ارگ شوش بر عهده داشت . کاوشهای او در 1319ـ1320 ق /1901ـ1902 م به کشف آثار ارزنده ای از دوره های عیلامی شوش انجامید و سند حقوقی مهم دنیای باستان یعنی اِستلِ حاوی قانون نامة حموربی (پادشاه بابل ، حک : 1704ـ1662 ق م ) و استلِ فتح نامة نَرَمسین به دست آمد. قانون نامة حموربی بر سنگ سیاه دیوریتی به ارتفاع 245 سانتیمتر نوشته شده بود و اکنون در موزة لوور نگهداری می شود. در پیشانی یک طرف این تخته سنگ ، تصویر نیم برجسته ای است که شَمَش را در حال اهدای قانون نامه به حموربی نشان می دهد (سارتون ، ج 1، ص 89ـ90). پس از دمورگان ، سرپرستی هیئت باستان شناسان فرانسوی در شوش به ترتیب با شل ، نخستین مترجم و ناشر قانون نامة حموربی ، دومکنم ، گیرشمن ، استِوْ و پرو بود (موسوی ، ص 8).عبدالغفار نجم الدوله (1255ـ1326) در کتاب سفرنامة خوزستان به کند و کاوهای بی حساب فرنگیان در شوش اشاره می کند و از اولیای دولت می خواهد که از این گونه

 

فعّالیّتها ممانعت کنند. او می نویسد: «آیا رعایای دولتِ ایران هر چند معتبر و مقتدر باشند، ممکن است در خاک فرنگ تیشه بر زمین بزنند، در جایی که از آن بی مصرف تر نباشد؟» (ص 126).

 

در بیست و پنجم مهر 1306 ش ، قرارداد 1318/1900 به طور مشروط لغو شد اما دولت ایران موافقت کرد که فرانسویان در تهران موزه و کتابخانه ای تأسیس کنند، البته به این شرط که ریاست سه دورة متوالی آن را به مدت پانزده سال ، یکی از اتباع کشور فرانسه بر عهده بگیرد (مصطفوی 1329 تا 1334 ش ، ص 400ـ401). به همین منظور، گدار در 1308 ش /1929 برای تأسیس موزه و کتابخانه (موزة ایران باستان و کتابخانة ملی ) به ایران آمد و طرح مقدماتی آن را ریخت . در 1313 ش ، به دستور وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه ، ساختمان آن آغاز و بعد از سه سال ، در 1316 ش ، رسماً افتتاح شد. این موزه جایگزین موزة قبلی شد، که موزة ملی نامیده می شد و در 1335 ش ، به همت مرتضی قلی خان ممتازالملک و بعضی فرهنگ دوستان آن زمان ، احداث شده بود. پس از افتتاح موزة جدید (که تا چندی قبل موزة ایران باستان نامیده

 

می شد)، اشیای موجود در محل قدیمی به این ساختمان انتقال یافت (همان ،ص 389). در 1337/1918 که ابراهیم حکیمی (حکیم الملک ) وزیر معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه بود، «ادارة عتیقات » تأسیس شد. این تشکیلات تنها برخریدوفروش و صدور عتیقه های کشور، نظارت داشت و امر حفاری و فعّالیّتهای صحرایی باستان شناسی جزو وظایف آن نبود. ریاست این اداره را ابتدا، ایرج میرزا (جلال الممالک ) برعهده داشت و از زمانی که گدار رسماً کار خود را در ایران آغاز کرد، ریاست آن اداره به وی واگذار شد (ملک شهمیرزادی ، ص 408). همچنین در آبان 1309 قانون عتیقات و در آبان 1311 آیین نامة اجرایی آن به تصویب مجلس شورای ملی رسید (همان ، ص 409). با افتتاح موزة ایران باستان در 1316 ش ، ادارة کل عتیقات (بعدها: ادارة کل باستان شناسی ) با اختیارات بیشتر در ساختمان موزة جدید مستقر شد (موسوی ، ص 8ـ9). تا سال 1306 ش /1927، فرانسویان علاوه بر کاوشهای مستمر در شوش به کند و کاو در مناطق دیگر ایران نیز می پرداختند؛ از آن جمله حفاریهای گوتیه در 1320/1902، لامپره در 1321/1903، در تپه های باستانی موسیان ، و تحقیقات پزار در 1332/1913 در سبزآباد بندر بوشهر (که به کشف آجر نوشته های عیلامی انجامید و نشان داد که بندربوشهر کنونی در کنار «لیان »، شهر باستانی عیلام در یک کیلومتری شمال سبزآباد، بنا شده است ) و بالاخره کاوش هرتسفلد در 1307 ش /1928 در پاسارگاد، قابل ذکرند (هرتسفلد، 1908، ج 3، ص 1ـ68).

 

پس از لغو قرارداد 1318/1900 در 1306 ش ، که دورة دوم فعّالیّتهای باستان شناسی در ایران آغاز شده بود، توجه باستان شناسان خارجی به ایران معطوف شد و از 1306 ش تا 1319 ش کاوشهای وسیعی در کشور صورت گرفت . فعّالیّتهای مهم باستان شناسی در این سالها در جدولهای شمارة 1 و 2 و 3 نشان داده شده است .

 

از این جدولها چنین برمی آید که در آن سالها باستان شناسان بیشتر به مناطقِ ماقبل دورة اسلامی توجه می کردند و جز کاوشهای شهرهای قدیم ری و نیشابور، تا آغاز جنگ جهانی دوم کاوش مهم دیگری در حوزة فرهنگ و تمدن اسلامی ایران انجام نشد. همچنین با وجود فعّالیّتهای مستمر باستان شناسان خارجی ، باستان شناسی در ایران ، همچنان ناشناخته بود و متخصصان ایرانی نیز اندک بودند. لذا در این دوره فعّالیّتهای اساسی به دست ایرانیان صورت نگرفت . گفتنی است که اولین گروه دانش آموختگان رشتة باستان شناسی در 1320 ش

 

از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شدند (ملک شهمیرزادی ، ص 374). از تحقیقات مستقل متخصصان ایرانی تا 1320 ش ، به کاوش علی حاکمی در 1313 ش در تپة باستانی حسنلو در نقدة آذربایجان غربی ، و ادامة کاوش تخت جمشید از 1318 ش به وسیلة عیسی بهنام و علی سامی ، می توان اشاره کرد (معصومی ، ص 27، 46). از 1320 ش تا 1343 ش ، زمان تشکیل وزارت فرهنگ و هنر و انتقال تشکیلات باستان شناسی به آنجا، سومین دورة فعّالیّتهای باستان شناسی در ایران آغاز می شود. بررسیها و کاوشهای مهم باستان شناسی در این دوره به صورت جدولهای 4 و 5 و 6 نشان داده شده است .

 

بعضی از فعّالیّتهای باستان شناسی دورة سوم که در این جدولها ذکر شده است ، در دورة چهارم فعّالیّتهای باستان شناسی در ایران از 1343 ش تا 1357 ش ، با عنوان پژوهشهای ادامه دار، استمرار یافت و برخی نیز متوقف شد. با تأسیس وزارت فرهنگ وهنر در خرداد 1343 و الحاق ادارة کل باستان شناسی به آن ، فعّالیّتهای دورة چهارم آغاز شد و تا شروع انقلاب اسلامی ادامه داشت . با ادغام ادارة فرهنگ عامه و ادارة کل باستان شناسی ، «ادارة کل باستان شناسی و فرهنگ عامه » شکل گرفت (ملک شهمیرزادی ، ص 413)، ولی در آذر 1351 به دو مرکز باستان شناسی و مردم شناسی تفکیک شد. بررسیها و کاوشهای مهم باستان شناسی در

 

دورة چهارم به صورت جدولهای 7 و 8 و 9 و 10 نشان داده شده است .

 

باستان شناسی در ایران پس از 1357 ش ، دورة پنجم فعّالیّتهای باستان شناسی . بعد از انقلاب اسلامی ، فعّالیّتهای باستان شناسی نیز تغییراتی یافت . مرکز باستان شناسی ایران ، که پیش از آن از مراکز تحقیقاتی وابسته به وزارت فرهنگ و هنر بود، به وزارت فرهنگ و آموزش عالی پیوست و باوجود نارساییهای موجود، از توقف فعّالیّتهای باستان شناسی جلوگیری کرد. در این سالها باستان شناسان و متخصصان ایرانی به فعّالیّتهای پراکندة صحرایی دست زدند. نقایص تشکیلاتی و تعدد مراکز تصمیم گیری دربارة میراث فرهنگی سبب شد تا طرح ادغام اداره ها و سازمانهایی که در زمینه های مختلف حفظ آثار فرهنگی فعّالیّت می کردند، به تصویب هیئت دولت و مجلس برسد و در 1366 ش تشکیلات واحدی به نام «سازمان میراث فرهنگی کشور» وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی به وجود آید. این سازمان از 1371 ش تابع وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شد. مرکز باستان شناسی ایران نیز با عنوان «مدیریت پژوهشهای باستان شناسی » به فعّالیّت خود ادامه داد و حوزه های برنامه ریزی و اجرا هم که قبلاً در مرکز باستان شناسی ایران متمرکز بود، از یکدیگر جدا شد.

 

برخی از فعّالیّتهای مهم باستان شناسی در ایران در دورة پنجم در جدول 11 نشان داده شده است .

 

2) باستان شناسی در کشورهای مهم اسلامی .

 

الف ) مصر . مصر و حوزة رود نیل سرزمین کهن اسلامی است که از دیدگاه باستان شناسی اهمیت فراوانی دارد. از قرن دهم / شانزدهم ، که هِلْفریش به مصر رفت و نتایج سفر خود را در 987/1579 منتشر کرد، توجه اروپاییان به آنجا جلب شد.

 

مصرشناسی از زمان ورود ناپلئون به این سرزمین پایه ریزی شد و محققانی که او را تا این کشور همراهی کرده بودند، بانیان تحقیقات گسترده ای در آنجا شدند. ناشناخته بودن زبان و خطوط مصریان باستان مانع بزرگی بر سر راه مطالعات و شناخت ادوار قدیم و تمدنهای باستانی در کرانه های رود نیل بود؛ تا آنکه بوشار، یکی از افسران ارتش ناپلئون ، تصادفاً در حومة شهر الرشید به وجود سنگ سیاه بازالتی پی برد. این کتیبة تاریخی معروف به روزتا (حجرالرشید)، که حاوی کتیبه ای با خطوط هیروگلیفی (تصویری )، دموتی (عمومی : نوعی خط خلاصه نگاری که بعد از خط مذهبیِ هیراتی وضع شد) و یونانی ، و یادگار دورة فرمانروایی بطلمیوسیان (196 ق م ) است ، بعدها به دست انگلیسیان افتاد و به موزة بریتانیا منتقل شد. ابتدا یانگ ، فیزیکدان شهیر انگلیسی (1773ـ1829 م )، رمز خطوط این کتیبه را گشود و بر اثر کوششهای شامپولیون فرانسوی بود که قرائت شد (فریدریش ، ص 24ـ26).

 

کاوشهای علمی باستان شناسی در مصر، در آغاز نیمة دوّم قرن نوزدهم به کوشش ماریت فرانسوی ، بنیانگذار موزة قاهره ، آغاز شد. او از منطقة باستانی ممفیس ، در نزدیکی قاهره ، آثار بسیاری کشف و به موزه های لوور و قاهره منتقل کرد. در 1297/1880، پِتْری ، باستان شناس و مصرشناس انگلیسی ، کاوشهای مهم و گسترده ای را در مناطق باستانی مصر علیا مانند فیوم ، نَقَدَه و قفط آغاز کرد که تا 1314 ش /1935 م ادامه داشت . لاوئر و فیرت ، هِرَم ایمحوتپ منجم و معمار و پزشک مشهور مصر (ح 3150 ق م ) و وزیر شاه زوسر و طراح هرم پلکانی سقاره ، را که نمونة شگفت انگیز معماری سلسله های قدیم است ، از درون خاک بیرون آوردند و ماسْپِرو و زکی سعد آثار باشکوه دوران حکومت پادشاهان سلسلة اول را، که با تکامل خط هیروگلیف همزمان بود، در سقاره در مصر سفلی ، کاویدند. بروگش در 1299 ق /1881 م ، دخمة دیرالبَحری را در نزدیکی طیوه (تِبِس ، در 560 کیلومتری قاهره ، در نزدیکی آبادیهای کنونی کَرَنْک و الاَ ْقصُر )، کشف کرد و از آنجا حدود چهل جسد مومیایی شدة فراعنة مصر از زِتوس تا رامسس دوم (حک : 1292ـ1225 ق م )، به دست آمد. در 1301 ش /1922 م کارتر، باستان شناس انگلیسی ، در دخمة «توت عنخ آمون » (فرعون مقتدر سلسلة هجدهم ، حک : 1346ـ1334 ق م ) در مصر علیا گنجینة عظیمی یافت (کارتر، مواضع مختلف ). همچنین کوششهای باستان شناسان مصری از جمله زکریا قنیّم ، در 1324 ش /1945 م برای راهیابی به هرم نو یافته ای در سقاره و زکی نور در همان سال برای شناسایی مدخل هرم خئوپس ، از اهرام ثلاثه ، قابل ذکر است (جیمز، ص 30ـ41).

 

ب ) عراق . به عقیدة باستان شناسان ، بین النهرین یکی از مراکز مهم استقرار فرهنگها و تمدنهای باستانی ، مانند سومر، بابل و آشور است . تا چند سده قبل ، بیشترین آگاهیها دربارة این سرزمین از کتب عهدین به دست می آمد (رجوع کنید به ادامة مقاله : باستان شناسی و مصادیق قصص کتب آسمانی ). از قرن دهم / شانزدهم سیّاحان اروپایی به این سرزمین قدم گذاشتند. مشهورترین آنها دلاّ واله بود که بعضی از لوحه های حاوی خطوط میخی را از شهر کلدانی اور (مُقَیَّر امروزی ) به اروپا برد. تأسیس شعبة شرکت (کمپانی ) هند شرقی در بصره و بغداد، که ورود انگلیسیها به خاورمیانه را در پی داشت ، اروپاییان علاقه مند به جمع آوری اشیای عتیقه را نیز متوجه عراق کرد.

 

در 1222 ق /1807 م ریچ ، رایزن انگلستان در بغداد، نخستین کسی بود که به یک نقش برجستة آشوری اشاره و امکان حفاری را در قویون جیک ، در نزدیکی موصل ، اعلام کرد. ولی بوتا، دبیر اول فرانسه در موصل ، اولین کاوش باستان شناسی را در بین النهرین آغاز کرد. فعّالیّت وی در دو شهر قویون جیک و دورْشرّوکین (خُرساباد * کنونی )، در هجده کیلومتری شمال شرق موصل ، به کشف قصر سارگُن دوم (پادشاه آشور، حک : 722ـ 705 ق م ) منجر شد. در 1261 ق /1845 م لایارد انگلیسی خرابه های شهر نینوا، پایتخت آشور، را خاکبرداری کرد. او در 1266 ق ـ1267/ 1849ـ1850 م همچنان به جستجو و کاوش ادامه داد تا آنکه کتابخانة آشوربانی پال (شاه آشور، حک : 668ـ633 ق م ) را کشف و بسیاری از الواح گلی به دست آمده از آن را به موزة بریتانیا منتقل کرد (رجوع کنید به ادامة مقاله : باستان شناسی و مصادیق قصص کتب آسمانی ). کشفیات مهم این دو باستان شناس بعدها مبنای علم آشورشناسی شد (لوید، مواضع مختلف ).

 

 

 

 

 

همچنین کاوشهای دوسارزاک در 1294ـ1299 ق /1877ـ 1881 م در منطقة تِلّْوْ (محوطه باستانی لاگاش ؛ شهر قدیم سومری ) تمدن سومری را که دو هزار سال به فراموشی سپرده شده بود، دیگر بار به یاد آورد. کلدوی در 1317 ق /1899 م کاوش شهر بابل را آغاز کرد که در نتیجة آن دروازة معروف ایشتار (عشتر)، از خدایان قوم سومِر و اَکَد، کشف شد. هیلپرشت در 1318 ق /1900 م منطقة نِفِر شهر قدیم بابل و مشهور به شهرکاتبان سومری ، را کاوید و الواح گلی و کتیبه های بسیاری یافت . سپس آندره آ در 1321 ق /1903 م در شهر آشور، و هال در 1337 ق /1918 م در شهر اور حفریاتی کردند و چند سال بعد، وُولی در ادامة کار هال گنجینة معروف گورستان شاهی اور را کشف کرد. کاوش بریدوود در 1327 ش /1948 م در جارمو، 45 کیلومتری شهر کرکوک ، که فرضیة تقسیمات ادوار پیش از تاریخی خود را بر اساس آن بنا نهاد و نیز کاوش سولکی در غار شانیدَر، در درّة رواندوز کردستان عراق ، که به کشف آثار استقرار عصر پارینه سنگی جدید در آن منجر شد، اهمیتی خاص دارد (همان ، مواضع مختلف ).

 

ج ) ترکیه . نخستین بار در 1274 ق /1857 م ، نیوتن انگلیسی از طرف موزة بریتانیا در شهر باستانی هالیکارناس ، در ساحل جنوب غربی آسیای صغیر، به حفاری پرداخت . سپس شِلیمان در 1287/1870، منطقة باستانی حصارلیک را، در شمال غربی بخش آسیایی ترکیه ، حفاری کرد و معتقد بود که شهر قدیمی تروا در کنارة خرابه های آن قرار دارد. او در اثنای کار به گنجینه ای دست یافت که آن را گنج افسانه ای پریام ، آخرین فرمانروای تروا، می پنداشت . چند سال بعد، باستان شناسان آلمانی به سرپرستی هیومَن در 1295/1878، شهر باستانی پرگاموس (برغمه * ) را، در غرب ترکیه ، که در 250ـ170 ق م ساخته شده بود، خاکبرداری کردند. آنگاه انجمن شرق شناسی آلمان به سرپرستی وینکلر منطقة باستانی بُغاز کوی (هتوشش ) را در 150 کیلومتری شرق آنکارا، که روزگاری پایتخت حِتّیان در آن قرار داشت ، کاوید. حفاریهای وسیع و مهم این باستان شناسان به کشف هزاران لوح گلی به خطّ میخی حتّیایی انجامید. از کاوشهای کول تپه ، در شرق آناطولی مرکزی ، و آلی سرهیوک آثاری از هزاره های چهارم تا سوم پیش از میلاد به دست آمد و کاوش وولی و لاورنس در شهر باستانی کرکمیش ، پایتخت دولت حِتّی ؛ در مرز سوریه و ترکیة کنونی ، اطلاعات ارزنده ای را از این تمدن باستانی در اختیار محققان گذاشت (گارنی ، مواضع مختلف ). از دیگر تمدنهای کهن و موردتوجه باستان شناسان ، تمدن اورارتو در حوزة شرق ترکیه (آناطولی ) بود که مرکز حکمروایی آنان ، در سده های آغازین هزارة اول ق م ، مناطق اطراف دریاچة وان بود. هوت و بِلْک در 1305 ـ 1306 ق / 1888 ـ 1889 م خرابه های دژ توپراغ قلعه را (پایتخت «روسا»، شاه اورارتو) خاکبرداری کردند و از 1335 ق /1916 م به بعد بود که باستان شناسان روسی و آلمانی دربارة قوم و فرهنگ اورارتو به جستجو پرداختند (پیوتروفسکی ، ص 18ـ21).

 

د) اردن ـ فلسطین . سرزمینِ مقدس مسلمانان ، مسیحیان ، یهودیان و گاهوارة قدیمیترین تمدنها و فرهنگها در شرق نزدیک ، فلسطین است که از روزگار باستان ، شرق و غرب را به هم می پیوست . فلسطین ، با سابقة نه هزار ساله ، یکی از نخستین خاستگاهها و زیستگاههای بشر بر روی زمین است و پیشینه ای به قدمت «گنج درّة » هرسین در کرمانشاهان ایران و جارموی بین النهرین دارد.

 

این سرزمین در هزارة سوم ق م ، زیر نفوذ اقوام سامی و دریانوردان فنیقی بود و در هزارة دوم ق م بخشی از قلمرو فرمانروایی حِتّی به حساب می آمد. سپس پادشاهان آشور: سارگن دوم ، آشوربانی پال و بُختنصر (نبوکد نصر؛ از فرمانروایان دورة بابل نو، حک : 604ـ562 ق م ) فلسطین و بیت المقدس را تصرف کردند.

 

اشمیت ، نخستین گزارش تفصیلی را در بارة فلسطین در قرن نهم ه /پانزدهم م انتشار داد. با این حال ، دوسولسی ، اولین باستان شناسی بود که در 1280 ه /1863 م در این سرزمین به کاوشهای علمی پرداخت . او آرامگاه شاهان یهود را در نزدیکی بیت المقدس کشف و خاکبرداری کرد و اشیای به دست آمده را از آن به موزة لوور منتقل ساخت . دو سال پس از تأسیس بنیاد تحقیقات فلسطین در 1282 ه /1865 م ، وارِن ، افسر انگلیسی ، در بیت المقدس کاوشهای گسترده ای انجام داد و معبدی یافت که به عصر سلیمان تعلق داشت ، و آنگاه دژ نظامیِ عهد مَکّابیان را، طایفه ای از قوم یهود در 167 ق م ، در منطقة تلّ فول (یا جیبیه ) خاکبرداری کرد. در آن سالها کلرمون گانو، کارمند رایزنی فرانسه در فلسطین ، سنگنبشتة معروف به مِشا را (پادشاه موآب ، در شرق بحرالمیت ، ح 850 ق م ) کشف کرد که حاوی کتیبه ای از ادوار باستان بود. سپس در 1287 ه /1870 م آن را به موزة لوور انتقال داد. در اواخر قرن نوزدهم ، با ورود پتری به فلسطین ، باستان شناسی در این سرزمین به مرحلة تازه ای قدم گذاشت . او در تلّ حِصی ، در جنوب غربی فلسطین ، به کاوش پرداخت و نتایج مهمی به دست آورد. مهمترین و قدیمترین محل باستانی فلسطین ، اریحا متعلق به 7800 ق م در سالهای 1331 ش / 1952 م تا 1337 ش / 1958 م کشف و ادوار میانه سنگی و نوسنگی در آنجا شناخته شد. در دهة 1309 ش / 1930 م باستان شناسان پیرو مکتب انگلیسی باستان شناسی مصر، که پتری بنیانگذار آن بود، در فلسطین ، نوار غزّه و درّة رود اردن کاوشهای بسیاری کردند؛ آنگاه محققان باستان شناس امریکایی با کاوش در تلّ عجّول (غزّة کهن ) و تلّ جِمّه (جیرار کهن ) در جنوب غزّه و تّل فرح ، انتدون و بطرا در درة اردن ، فعّالیّتهای باستان شناسی را در فلسطین و اردن گسترش دادند. همچنین هیئت مشترکی از باستان شناسان انگلیسی و امریکایی در فلسطین در سالهای 1310 ش /1931 م تا 1314 ش /1935 م ، در سامره به سرپرستی کراوفوت و سالهای 1311 ش /1932 م تا 1317 ش /1938 م ، در لاخیش (تلّ دوُیر امروزی در اسرائیل ) به سرپرستی استارکی ، به کاوشهای گسترده ای پرداختند.

 

از 1329 ش /1950 م به بعد، متخصصان اسرائیلی مقیم فلسطین کاوشهای باستان شناسی را ادامه دادند و پس از آنکه در 1346 ش /1967 م اسرائیلیان بخش قدیمی شهر بیت المقدس را اشغال کردند، قسمتهایی از شهر قدیم ، از جمله دیوار قدیمی شهر از دورة هرودی و برج داود و دروازة یافا * ، خاکبرداری شد (آلبرایت ، ص 26 ـ 29).

 

کاوشهای هیئت فرانسوی به سرپرستی ژان پرو در حوالی تپه های باستانی مجاور دریاچة حوله ، در شمال شرقی فلسطین ، که از 1335 ش /1956 م آغاز شد به کشف آثار مهمی از ادوار ماقبل تاریخ انجامید. کاوش گلوئک انگلیسی در تپة باستانی تلّ امّ حَمَدالغربی ، در درّة رود اردن ، آثاری از دورة دوم عصر مفرغ (اوایل هزارة دوم ق م ) به دست داد و هورس فیلد و مورِی ، جِرَش (گِراسای باستانی ) از شهرهای دکاپولیس ، در کرانة شرقی رودخانة اردن ، و پترا را خاکبرداری کردند و کاوش کرکْبراید در 1337 ـ 1346 ش /1958 ـ 1967 م در نزدیکی پترا به کشف تمدن نوسنگی از هزارة هفتم ق م منجر شد، که در زیر آثار دورة نبطی قرار داشت (همانجا).

 

ه ) سوریه ـ لبنان . این دو کشور، گرچه امروزه جزو سرزمینهای اسلامی اند، اما آثاری از فرهنگ غیرشرقی نیز دارند. از شمالیترین نقطة ساحل شرقی مدیترانه یعنی مناطق باستانی تلّ عَطْشانهِ و انطاکیه (در ترکیة امروزی ) تا حوالی شهر قدیم تلّ دویر، جنوب نوار غزّه ، آثار باستانی و تاریخی بسیاری وجود دارد که بقایای آبادیها و شهرهای ویران شده است . در گذشته ، این حوزه بیشتر تحت سیطرة اقوام فنیقی ، اولین دریانوردان شناخته شده در تاریخ بود و فنیقیها دو بندر مهم خود، بوبلوس (بیبلوس ، امروزه : جِبیل ) و صور را در سواحل لبنان بنا کرده بودند. در جبیل ، از میان سنگهای ساحل ، نمونه ای از سفالها جمع آوری شده که وولی در 1302 ش /1923 شرح آن را در کتاب > سفالهای جبیل قدیم < آورده است . در 1948 دونان فرانسوی نیز گزارش مقدماتی حفّاریهای جبیل را منتشر کرد. ادامة کاوش در جبیل ، روشن ساخت که چندین طبقة باستانی از دوره های فلز جدید، مفرغ قدیم و آشور قدیم و میانه بر روی هم قرار گرفته است . کشف کتیبة سنگی حیرام (فرمانروای جبیل در قرن 13 ق م ) در 1303 ش /1924 و قرائت آن ، فهمِ متون میخی فنیقی دیگر را هم آسان کرد (گیلبرت ، ص 174ـ176).

 

کاوشهای علمی در سوریه در 1326/1908، با حفاریهای هوگارت در تلّ احمر آغاز شد. امّا مهمترین تحقیقات در تاریخ باستان شناسی سوریه ، کاوش باستان شناسان فرانسوی در 1929 م در رأس شَمْرَه ، نزدیک شهر باستانی اوگاریت ، در شمال لاذقیه * ، بود که ضمن کار تعدادی الواح گلی به خط میخی اوگاریتی به دست آمد و به کوشش باوئر رمزگشایی شد؛ این نوع کتابت متأثر از خط آرامی بود و از خانوادة خطوط سامی است ، ولی برخلاف خطهای دیگر این خانواده ، همچون اکدی ، بابلی و آشوری ، خطی الفبایی است که دارای سی حرف و فاقد شناسه است (فریدریش ، ص 86ـ87). این کشف مهم ، مشکل قرائت بسیاری از الواح به دست آمده از تلّ نیراب را نیز از میان برداشت . همچنین کاوش مالون انگلیسی در تلّ حَلَف در 1329/1911 تا 1331/1913 و 1306 ش /1927 و تلّ براک در 1317 ش /1938، و کاوش باستان شناسان فرانسوی به سرپرستی پارو در تلّ ماری (تلّ حریری ) در 1312 ش /1933، قرابت تمدن این مناطق را با تمدنهای باستانی بین النهرین مشخص کرد. در تلّ براک ، در شمال درة خابور و مجاور یکی از سرچشمه های فرات ، نیز معبدی باستانی کشف شد (ح 3000 ق م ) که با دورة متأخر تمدن اوروک (در تورات ، سفر پیدایش ، 10، 10: اِرِک ، اِرِخ ؛ شهر قدیم سومری در جنوب بابل ذکر شده ؛ وَرکای امروزی ) و العبید و جِمْدِت نَصْر، در بین النهرین ، همزمان است (لوید، ص 76). از تحقیقات مهم باستان شناسی در سوریه کاوش محوطة باستانی لیلان است که به کشف آثار تمدنهای دورة متأخر «عبید شمالی » و شهر مهمی از دورة آشور (زمان پادشاهی شَمشی اَداد اوّل ) انجامید. باستان شناسان فرانسوی در 1167/1753 شهر باستانی تدمر و در دهة 1338/1920، شهر دورا ـ ائوروپوس ، در شمال تدمر، را کاویدند و از اسناد به دست آمده که به خط پهلوی اشکانی و ساسانی بر روی پوست بود، معلوم شد که محوطة اخیرالذکر شهری آباد در دوران اشکانی بوده است (باوئر، ولز، راستوتسف ، مواضع مختلف ).

 

و) پاکستان (شبه قارة هند) . تمدنهای باستانی مستقر در کنارة رود سندِ درة هند و بلوچستانِ پاکستان ، اکثراً متعلق به عصر مفرغ و هزارة سوم ق م ، بوده و دارای ویژگیهای بومی و محلی است . در روزگار باستان ، شهرنشینی در این منطقه رونق بسیار داشت و شهرهای بزرگی چون هاراپا، موهنجودارو و چان هودارو در آن زمان بنا شد. علاوه بر آن ، در دوره های تاریخی و اسلامی نیز این منطقه محل تجمع تمدنهای یونانی ، ایرانی ، کوشانی ، بودایی و گورکانی بوده است . شنی و بُنِرجی ، باستان شناسان هندی نخستین کسانی بودند که به پژوهش در محوطه های باستانی هند و پاکستان پرداختند. سپس در اواخر قرن دوازدهم / هجدهم ، جونز، مستشرق و زبان شناس انگلیسی و بانی «انجمن تحقیقات آسیایی بنگال »، تحقیق در شبه قارة هند را دنبال کرد. سپس مارشال انگلیسی از 1331/1912 تا 1310 ش /1931 به کاوش شهر باستانی تکسیله ، در نزدیکی مرز پاکستان و افغانستان ، پرداخت . او در 1300 ش /1921 کاوشهای شهرهای موهنجودارو و هاراپا را آغاز کرد و ویلر در 1323 ش /1944 آن را ادامه داد. آنگاه در 1338 ش /1959 هیئتی فرانسوی به سرپرستی کاسال دو منطقة باستانی اَمری و ماجومدار را کاوید، و در دهة 1339 ش /1960 میلادی بود که توچی دربارة آثار بودایی و مناطق کوشانی ـ بودایی درة سند تحقیقاتی انجام داد (وارد، مواضع مختلف ).

 

ز) افغانستان . این سرزمین در دوره های مختلف تاریخی بیشتر کانون تجمع فرهنگهای ایرانی ، کوشانی و هندی بود و روزگاری هم از حوزه های فرهنگی ایران به شمار می رفت . فوشه فرانسوی از اولین کسانی بود که در زمان پادشاهی امان اللّه خان ، کار باستان شناسی را در این کشور آغاز کرد. سپس گدار به مطالعة بناهای تاریخی و اسلامی در منطقة بامیان و شمال کابل پرداخت . آنگاه با ادامة کاوش ِ هیئت باستان شناسی فرانسوی در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم ، شهر لشکربازار خاکبرداری شد. پس از آن کاسال بین سالهای 1330 ـ 1337 ش / 1951 ـ 1958 در منطقة موندی گاک ، در جنوب غربی کابل یکی از مراکز استقرار تمدنهای هزارة سوم تا اول ق م ، به کاوش پرداخت . شلومبرگر نیز در 1332 ـ 1336 ش /1953 ـ 1957 محوطة دورة کوشانی سرخ کُتل را کاوید (اُبویر، مواضع مختلف ).

 

3) باستان شناسی در کشورهای اسلامی تازه استقلال یافتة آسیای میانه (جمهوریهای پنجگانه ).

 

فعّالیّتهای باستان شناسی در سرزمین اتحاد جماهیر شوروی (سابق ) که بیشتر، خود متخصصان آن کشور انجام داده اند و نتایج آن نیز اغلب به زبان روسی چاپ و منتشر شده است ، به آسانی قابل بررسی نیست . از نتیجة کاوشهای باستان شناختی در این کشور می توان دریافت که قسمتی از آثار به دست آمده با آثار ایرانی وجوه مشترک فرهنگی دارد و مجهولات تاریخ گذشتة کشورمان را روشن می سازد.

 

الف ) جمهوری ترکمنستان . در آسیای مرکزی ، نزدیکترین کشور به ایران است که هفتاد درصد آن را صحرای قراقوم اشغال کرده است (فرامکین ، ص 207). اغلب تمدنهای کهن ، محوطه ها و تپه های باستانیِ حاشیة جنوبی قراقوم ، در نزدیکی خاک ایران قرار دارد. ترکمنستان یکی از گذرگاههای مهاجران آریایی برای رسیدن به فلات ایران بوده است همچنین می توان این کشور را خاستگاه قوم پارت دانست که نخستین پایتخت شاهان اشکانی ، یعنی نسا (در اوستا: نِسایا رجوع کنید به برهان ، ج 4، ص 2136، حاشیة 4، به نقل از پورداود)، در آنجا قرار دارد؛ اوکلادنیکف ، قدیمیترین آثار این کشور را متعلق به منطقة خشک و بی حاصل کراسنوودسک ، در ساحل شرقی دریای خزر، می داند. بیشتر آثار به دست آمده از غارهای دم دم چشمه و جبل ، در جنوب این منطقه ، باقیمانده از دوره های میانسنگی و نوسنگی است و در نتیجة آزمایش رادیو کربن بر روی آثار غار جبل ، پیشینة آن به 6270 ق م می رسد (فرامکین ، ص 210). از مناطق باستانی دیگر ترکمنستان ، دو تپه در نزدیکی روستای آنائو ، در 12 کیلومتری جنوب شرقی عشق آباد است که یک هیئت امریکایی به سرپرستی پمپلّی آنرا در 1322 ـ 1323/1904 ـ 1905 کاوید و قدیمیترین دورة تمدنی را در آن از هزارة نهم ق م تشخیص داد (بلنیتسکی ، ص 63). یکی دیگر از محوطه های باستانی مهم ترکمنستان که به عصر آغاز کشاورزی (تولید غذا) و نوسنگی تعلق دارد، جیتون در 30 کیلومتری شمال غرب عشق آباد و حاشیة صحرای قراقوم است . کافتین در 1331 ش /1952 م برای اولین بار این محوطه را کاوید و ماسون تحقیقات او را ادامه داد. در کاوش جیتون ، 35 واحد مسکونی از خشت خام و بلوکهای گل رس خاکبرداری شد که از قدیمیترین نمونه های معماری به دست آمده در آسیای میانه به شمار می رود. تمدن جیتون را با تمدنهای اولیة جارمو و عبید در بین النهرین قابل مقایسه دانسته اند. از نقاط باستانی مهم دیگر در ترکمنستان ، نمازگاتپه و قره تپه است که حاوی نشانه هایی از فرهنگهای عصر کشاورزی تا ادوار مس و مفرغ است . بوکینیتچ ، کاوش را در نمازگاتپه (در جنوب شرقی عشق آباد و در فاصلة سی کیلومتری خاک ایران ) از 1339/1920 آغاز کرد. او پژوهشهای خود را به چگونگی روشهای آبیاری در دوران اولیة تولید غذا معطوف داشت . سپس ماروشچنکو در 1309 ش /1930 کاوش را در نمازگاتپه دنبال کرد، اما این کافتین بود که در آغاز سال 1329 ش /1950 م ، توانست گسترش دورانهای پیش از تاریخ و تسلسل آنها را در آن منطقه بیان کند. (مجیدزاده ، ص 2ـ3) و در 1331 ش /1952، با تغییراتی در طبقه بندی آنو که این محوطه را به چهار دورة باستانشناختی تقسیم می کرد، نمازگاتپه را به شش طبقه تقسیم کرد. دورة نمازگا شامل محدودة زمانی اواخر هزارة پنجم تا حدود هزارة دوم ق م است (فرامکین ، ص 211). کاوشهای گستردة ماسون بعد از 1344 ش /1965 م نیز در آلتین تپه ، در نزدیکی دهکدة مینا در غرب رودخانة تجن ، به کشف آثار یک جامعة پیچیدة شهری از عصر مفرغ قدیم در دامنة ارتفاعات کوپِت داغ ، سلسله جبال حدفاصل ترکمنستان ـ خراسان ، انجامید (مجیدزاده ، ص 2ـ3). آلتین تپه قطعاً نمایانگر عناصر فرهنگی جیتون است و قدیمیترین سفالهای به دست آمده از این تپه ، عمدتاً با نقشهای هندسی تزیین شده است (فرامکین ، ص 221).

 

یکی از مهمترین محلهای باستانی حوالی درة مُرغانا (مرغیانه )، منطقة یازتپه در شمال شرق مرو است . ماسون در بارة این منطقه بدقت مطالعه کرد و به مقایسة گاهنگاری مرغیانه با هاراپا، ایران ، افغانستان ، خوارزم ، باختر، سغد و جز آن پرداخت . یازتپه در قرن چهارم ق م بر اثر کم آبی ، متروک شد. پایتخت مرغیانا در اواسط هزارة اول ق م ، شهر مشهور مرو بود. این شهر هم مانند نسا، بعد از دورة ساسانی همچنان به حیات خود ادامه داده است و شواهدی وجود دارد که آیین بودا نیز در این منطقة زردشتی مذهب ، نفوذ داشته است (فرامکین ، ص 224، 233، 236).

 

ماسون ، کاوشگر شهر باستانی نسا، معتقد است ، این شهر از زمانی که مهرداد اول (171 ق م ) آن را بنا کرد تا انقراض دولت پارت (227) آباد بود. نسا که در دوازده کیلومتری شرق عشق آباد و نزدیک روستای بَجیر قرار دارد، شامل دو بخش نسای قدیم و نسای جدید است . نسای جدید شهری محصور و دارای گورستانهای بسیار است که در اواسط قرن سوم میلادی متروک شد و نسای قدیم مشتمل بر اقامتگاه شاهی ، یک شهر محصور شامل قصرها و نیایشگاهها و آرامگاههای شاهان پارت است (بلنیتسکی ، ص 108؛ فرامکین ، ص 231).

 

ب ) جمهوری ازبکستان . این کشور شامل دو بخش خوارزم و منطقة خودمختارِ قراقالپاق است . در 1317 ش /1938 م اوکلادنیکف غار تِشیک تاش (از دورة موستری ، منسوب به غار موستیه در شهر دوردونی فرانسه ، ح 25000 ق م ) را در جنوب ازبکستان کشف کرد و مقدار زیادی ابزار و آلات سنگی و بقایای اسکلت پسر جوانی را از تیرة انسانهای نئاندرتال که با شاخ بز کوهی وحشی پوشیده شده بود، از زیر خاک بیرون آورد (فرامکین ، ص 176؛ ماسون و ساریانیدی ، مواضع مختلف ).

 

دنیک در 1306 ش /1927 م ، نخستین بار شهر ترمذ قدیم ، در ده کیلومتری ترمذ کنونی ، را کاوید. ادامة حفاری در 1307 ش /1928 به کشف گورستانی در سمیرچیه (هفت رود) از قرنهای نخستین میلادی منجر شد (بلنیتسکی ، ص 41). ترمذ که بر سر راه بلخ و سمرقند است ، در دورة اسلامی نیز آباد بود و آثار متعددِ آن در این دوره مطالعه و بررسی شده است . کاوشهای آلبائوم در بالالیک تپه نیز منجر به یافتن آثاری از فرهنگ کوشانی شد. سمرقند جدید، در حاشیة رودخانة زرافشان ، که روزگاری پایتخت امیرتیمور گورکان بود و افراسیاب نامیده می شد، پس از ویرانی شهر قدیم به دست مغول در کنار سمرقند قدیم بنا شد. افراسیاب ، که احتمالاً اولین بنای آن در قرن 6 ق م بوده ، و سپاه اسکندر نیز آن را تخریب کرده بود، در دورة هیاطله (هپتالیان ، هونها) بازسازی شد و به صورت شهری آباد درآمد. کاوش شهر قدیم افراسیاب از 1292 ق /1875 م آغاز شد، ولی شروع کاوشهای علمی دقیق در این شهر از 1337 ش /1958 م و زیر نظر شیشکین باستانشناس روسی بوده است . در این شهر آثار معماری و نقاشیهای دیواری هنرمندانه ای کشف شد که شناخت تاریخ قدیم منطقه را آسان کرد. این نقاشیها عموماً از قرن هفتم میلادی است و در برخی از آنها کتیبه هایی به خط سُغدی وجود دارد. کاوشهای باستان شناسی خوارزم نیز از 1316 ش /1937 م به سرپرستی تولستوف آغاز شد و آثاری از ادوار سنگی تا سلطة هونها بر این منطقه ، دوره های ساسانی ، کوشانی و ادوار مختلف اسلامی ، کشف و مطالعه شد (ماسون و ساریانیدی ، مواضع مختلف ).

 

ج ) جمهوری تاجیکستان . این کشور کوهستانی از بخشهای شرقی ، یعنی ارتفاعات پامیر، و غربی ، شامل مناطق باختر و سغد، تشکیل شده است . پژوهشهای باستان شناسی در تاجیکستان از دهة 1309 ش /1930 م در مقیاس وسیعی آغاز و منطقة سغد، شمال رشته کوههای حصار و باختر کاوش شد. هر دو منطقة سغد و باختر روزگاری در قلمرو حکومت هخامنشی بود که بعدها به تصرف اسکندر درآمد (فرامکین ، ص 95، 98). بنابر این ، آثار تمدن و فرهنگ ایرانی و یونانی در این کشور دیده می شود. کاوشهای مستمر و منظم باستان شناسی در تاجیکستان در 1325 ش /1946 م توسط «هیئت سغدیان تاجیک » (بعدها با نام «هیئت تاجیک ») که از باستان شناسان بومی تشکیل می یافت ، آغاز شد (همان ، ص 98، 100). به استثنای آثار به دست آمده از صحرای کایراک قومی در شمال غربی تاجیکستان و کافرنیگان (درّة بیشکنت )، که به عصر مفرغ تعلق دارد، بیشتر آثار این عصر از نواحی پامیر شرقی (بدخشان علیا) به دست آمده است (همان ، ص 105). در 1312 ش /1933، به طور تصادفی ، متنی در زرافشان به دست آمد که سند قدیمی و مهم سغدی بود. بر اثر بررسی این سند، مقدار زیادی از همان متنها در مُغ کوه نیز به دست آمد، و همچنین مشخص شد که این سندها متعلق به دیواشتیخ ، آخرین حاکم پنج کنت ، است که در سدة اول هجری به دست اعراب کشته شد. این اسناد، دارای اطلاعات ارزشمندی از وضع اقتصادی و اجتماعی سغد در قرن اول هجری بود. پنج کنت در کنار رود زرافشان (رود سغد کنونی که قسمت اعظم سمرقند را مشروب می کند) قرار دارد و بناهای پراکندة باشکوهی از قرن پنجم میلادی به بعد، در آنجا وجود داشته است . بقایای معماری ، نقاشیهای دیواری ، تندیسهای گِلی و گچبریها از قرون اول و دوم هجری در این منطقه ، نشانگر نوع زندگی زنان و مردان سغدی و اسطوره ها و عقاید آنان است (فرامکین ، ص 120ـ121، بلنیسکی ، ص 186ـ187).

 

د) جمهوری قرقیزستان . سرزمین کوهستانی قرقیزستان به سبب وضع جغرافیایی خاص خود، از دیرباز مردمانِ دامدار و چادرنشین را در خود جای داده است . برنشتام ، یکی از پیشگامان مطالعات باستان شناسی در قرقیزستان ، معتقد است که سکاها (سیتها)، هونها و ووسونهایی که در خاورمیانه و خاورنزدیکِ باستان مستقر بودند، از این منطقه برخاستند. نشانه های اقوام سکاها را در دنیای باستان در دوردست ترین نقطة قرقیزستان یعنی نواحی کوهستانی تین شان و تالاس (طراز) می توان یافت . این اقوام بعدها به آسیای مرکزی تا فلات ایران و حتی حوزة زاگرس راه یافتند. با اینهمه ، هنوز مشخصات این قوم باستانی ، خصوصاً در هزارة دوم و اوایل هزارة اول ق م ، چنان آشکار نیست تا بتوان تصویر روشنی از اوضاع سیاسی و فرهنگی آنان به دست آورد . از طرفی چون قرقیزستانِ باستانی را اقوام کوچ نشین تشکیل می داد، از روستا و شهر اثری در آنجا نمی توان یافت و اغلب اطلاعات از درون گورها یا گورکانها (مجموعة قبور سکایی ) به دست آمده است (فرامکین ، ص 51، 53،56،58). در 1333ـ1334ش /1954ـ1955م باستان شناسان بومی قرقیزستان جنوبی ، در منطقة قره بولاق از بخش باتکن نهصد گور دست نخورده کشف کردند که اشیای به دست آمده از آنها، به قرون دوم تا چهارم میلادی تعلق داشت . همچنین درآن منطقه گونه هایی از گورهای نمادین که به گورستانهای باستانی دیگر شباهتی نداشت ، کشف شد که هدف ازایجاد آنها نیز بدرستی معلوم نیست . ولی در 1335ـ1339 ش /1956ـ1960م زادنِپروفسکی باستان شناس که سرپرستی هیئتی را عهده دار بود، در باتکن و لایالیاک (در شیب شمالی رشته کوههای ترکستان ) تعدادی از این گورها را، متعلق به قرون دوم تا چهارم میلادی ، کشف کرد که از درون آنها به جای بقایای استخوانی ، تندیسهای سنگی به دست آمد که نشان می داد احتمالاً صاحبان این قبور دور از محل سکونت خود درگذشته اند و این گورها در نزدیکی سکونتگاهشان ، به یاد آنان حفر شده است (فرامکین ، ص 72ـ73).

 

ه ) جمهوری قزاقستان . وسیعترین جمهوری در آسیای مرکزی است . برنشتام از 1315 ش /1936 م به بعد، کاوشهای گسترده ای در سمیرچیة قزاقستان جنوبی ، در حد فاصل دریاچه های ایسیک گول و بالخاش (بَلْخَش )، انجام داد. در این جمهوری آثاری از عصر پارینه سنگی تحتانی با پیشینة پانزده هزار ساله و آثاری در درة رودخانة اِرتیش ِ علیا از منطقة ناریم متعلق به عصر نوسنگی ، به دست آمده است و در سلسله جبال کاراتو، در جنوب غربی قزاقستان ، آثاری از فرهنگ عصر پارینه سنگی قدیم و آشولی (منسوب به شهر سن آشول در فرانسه ، ح 75000 ق م ) وآندورونووا شناخته شده است (ماسون و ساریانیدی ، مواضع مختلف ). از آنجا که قزاقستانِ دورانِ باستان ، زادگاه اقوام کوچ نشین بود، آثار معماری مهمی از دورة ماقبل تاریخ در آن به دست نیامده است . در این کشور نیز همچون قرقیزستان ، تنها گورستانهای باستانی دامداران کوچ نشین باقی مانده که اشیای ارزشمند درون آنها از دستبرد عتیقه بازان به دور نمانده است . بسیاری از اشیایی که از قزاقستان کشف شده و در موزه های کشورهای مختلف نگهداری می شود، فاقد هویت فرهنگی است . مجموعة نفیس پطر اول در موزة ارمیتاژ نیز از انواع آثاری است که از این جمهوری و جنوب سیبری به طور اتفاقی به دست آمده است . کاوش مؤسسة IIAE و باستان شناسان بومی همچون قدیربایف و اورازبایف در قزاقستان مرکزی و گورستان تاسمولا که دست نخورده باقی مانده بود، موجب کشف مجموعة ارزنده ای از قرن هفتم ق م شد. مجموعة سکایی به دست آمده از درة چیلیک تین ، در قزاقستان شرقی ، نیز از گنجینه های ارزندة اواخر عصر مفرغ است (همان ، مواضع مختلف ).

 

4) باستان شناسی و مصادیق قصص کتب آسمانی .

 

قرآن کریم ، بسیاری از حوادث اقوام گذشته را در قالب داستان بیان کرده است . توصیه های مکرر آن به مطالعه و اندیشه در احوال مردم تمدنهای پیشین و پندآموزی از آنها، شاید یکی از علتهای اصلی توجه به علم باستان شناسی در سرزمینهای اسلامی باشد. کوششهای باستان شناسان برای یافتن مصادیق تاریخی اسطوره های مذهبی کتب مقدس ، در شناساندن مفاهیم قصص قرآنی نیز سودمند بوده است ؛ زیرا بسیاری از قصص قرآنی ، در کتابهای آسمانی قدیم نظیر عهد عتیق و عهد جدید ثبت شده و بسیاری از آنها نیز سینه به سینه تا زمان ظهور نبی اکرم صلی اللّه علیه وآله وسلّم رسیده است . در قرآن کریم و کتابهای آسمانی بارها از بسیاری شهرهای باستانی پنهان در زمین ، نام برده شده است و باستان شناسان با همین قرائن موفق شده اند که برخی تمدنها و شهرهای مدفون را کشف و شناسایی کنند (الدر، ص 7).

 

نخستین باستان شناسانی که پژوهشهایشان ، هویتِ بعضی از نامهای موجود در تورات را مشخص کرد، بوتا و لایارد بودند. کاوشهای لایارد در قویون جیک در شمال عراق ، که ویرانه های شهر نینوا در آنجا است ، موجب شد که کاخ سِنّاخِریب (پادشاه آشور، حک : 705ـ681 ق م ) از زیر خاک بیرون آید؛ و حفاریهای بوتا در شمال موصل ، باعث کشف بقایای شهر باستانی دورشروکین و کاخ عظیم سارگن دوم شد. همچنین کاوشهای لایارد در منطقة باستانی نمرود در جنوب موصل منجر به کشف شهر افسانه ای کالح ، پایتخت آشور، شد که نام آن در سفر پیدایش (10 : 11ـ12) آمده است .

 

هنگامی که اسمیت ، از طرف موزة بریتانیا در 1279 ق /1862 م راز لوحة یازدهم منظومة سومری گیلگمش (سلطان اوروک با مقام الوهیت ) را گشود، بعضی از حقایق طوفان نوح نیز روشن شد. اسمیت اعلام کرد که بر روی یکی از لوحه های کتابخانه آشور بانی پال در قویون جیک ، داستان طوفانی را خوانده است که شباهت بسیاری با طوفان مذکور در سفر تکوین تورات دارد. (کریمر، ص 219).

 

داستان نوح در قرآن کریم با آنچه در آگادا، بخشهایی از تفاسیر تورات به نامهای تِلمود و مدراش ، آمده است ، مطابقت می کند (خزائلی ، ص 621). به نص قرآن مجید، نوح نخستین پیامبری بود که در زمان نبوتش بر مردم عذاب نازل شد. (هود: 42؛ مؤمنون : 27). هنگامی که عقاب قوم عاصی نوح پایان یافت ، خداوند فرمان داد (هود: 44)، آبها فرونشیند و باران قطع شود و کشتی بر کوه جودی قرار گیرد. برخی از نویسندگان اسلامی آن را کوهی از سلسله جبال «کاردین » دانسته اند که در شمال شرقی جزیرة «ابن عُمَر» در مشرق دجله و نزدیک موصل قرار دارد (ابن بطوطه ، ج 1، ص 245؛ خزائلی ، ص 281ـ282؛ شرتونی ، ذیل «جودی »). در ترجمه های جدید تورات محل فرود کشتی نوح را رشته کوههای آرارات یا کوه ماسیس در ارمنستان می دانند (علاّ مه طباطبایی ، ج 20، ص 62؛ و هاکس ، ذیل «اراراط »). نتایج کار باستان شناسان در بین النهرین و بخصوص کاوشهای آنان در دو شهر باستانی اور و کیش و وجود لایه های سیلابی روی طبقات قدیمیتر ثابت کرد که قطعاً، طوفانهای عظیمی در دورة باستان روی داده است (الدر، ص 35ـ36).

 

وولی ، کاوشگر شهر اور، گنجینه ای قیمتی را از عصر طلایی تمدن این شهر، یعنی دورة سوم از سلسله های جدید که اورنمو بنیانگذاری کرده بود، کشف کرد. این دوره بتقریب با تولّد حضرت ابراهیم خلیل علیه السّلام (ح 1996 ق م )، که مفسران تورات ذکر کرده اند، همزمان است (هاکس ، ذیل «أب رام »). این عصر را دورة تحول سومری نامیده اند (رو، ص 150). برج پلکانی معبد اور که با خشت خام بنا شده ، پوسته ای آجری دارد و ارتفاع آن حدود پنجاه متر است . این معبد در اصل سه طبقه بوده ولی اکنون تنها طبقة اول و قسمتی از طبقة دوم آن باقی مانده است . در الواحی که از اور و شهرهای دیگر سومری به دست آمده ، به نام ابراهیم اشاره ای نشده است ؛ اما در لوحی مکشوف در بابل نام «آباراما» آمده است و از آن می توان دریافت که در آن عصر، ابراهیم یکی از نامهای رایج بوده است (الدر، ص 42).

 

دانش مصرشناسی برای بعضی پرسشها و ابهامات در بارة قوم بنی اسرائیل ، بعد از مهاجرت حضرت یوسف علیه السّلام به آنجا و سپس نبوت حضرت موسی علیه السّلام و طغیان آن قوم بر فرعون و عزیمت به سوی سرزمین موعود، پاسخ تاریخی یافته است . بعضی معتقدند که یوسف علیه السّلام ، 110 سال زندگانی کرد و پس از فوت جسدش را به سنّت مصریان ، مومیایی کردند (خزائلی ، ص 683ـ684)، و در تابوتی محفوظ داشتند و هنگامی که بنی اسرائیل به همراه موسی علیه السّلام از مصر بیرون رفتند، جنازة یوسف علیه السّلام را نیز با خود بردند و در «شِکّیم »، از سرزمین افرایم (نابلس کنونی )، به خاک سپردند. تا آنکه در دهة 1319 ش /1940 م گور شخصی به نام ال ـ کب که معاصر یوسف علیه السّلام و حاکم یکی از ولایات مصر بود، گشوده شد و کتیبه ای از آن به دست آمد که شرح قحطیِ زمانِ حکومتش بر مردم و چگونگی رهانیدن آنان از گرسنگی ، در آن آمده است (الدر، 45ـ46). از وقایع تاریخی دورة رامسس دوم ، فرعون قدرتمند و مقتدر مصر، اطلاع دقیقی دربارة خروج بنی اسرائیل از مصر نمی توان یافت . اما بعضی شواهد نشانگر آن است که در سال هفتم سلطنت وی ، شورش بزرگی در کنعان و فلسطین بر ضد او به وقوع پیوست که یکی از حجاریهای معبد کرنک ، صحنه ای از تصرف شهر آسکالون ، در شمال غزه ، و انهدام آن را نمایش می دهد (دریوتون و واندیه ، ج 2، ص 314). از رامسس دوم بناهایی از جمله قصرها و معابد کرَنَک ، الاقصر و طیوه برجای مانده و اشیای گرانبهایی در ضمن کاوشهای باستان شناسی کشف شده است که همگی از اقتدار و ثروت فراوان او حکایت می کند.

 

منابع : علاوه بر قرآن و کتاب مقدس ؛ ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، چاپ محمد المنعم عریان ، بیروت 1407 ق /1987 م ؛ جان الدر، باستان شناسی کتاب مقدس ، ترجمة سهیل آذری ، تهران 1335 ش ؛ لوئی وان دن برگ ، باستان شناسی ایران باستان ، با مقدمة رمن گیرشمن ، ترجمة عیسی بهنام ، تهران 1348 ش ؛ محمدحسین بن خلف برهان ، برهان قاطع ، چاپ محمد معین ، تهران 1342 ش ؛ آ. بلنیتسکی ، خراسان و ماوراءالنهر (آسیای میانه ) ، ترجمة پرویز ورجاوند، تهران 1364 ش ؛ بریس بریسویچ پیوتروفسکی ، اورارتو ، ترجمة عنایت اللّه رضا، تهران 1348 ش ؛ محمد خزائلی ، اعلام قرآن ، تهران 1335 ش ؛ اتین ماری دریوتون ، ژاک واندیه ، تاریخ مصر قدیم ، ترجمة احمد بهمنش ، تهران 1332ـ1336 ش ؛ ژان پل راشل دیو لافو، ایران ، کلده و شوش ، ترجمة علی محمد فره وشی ، چاپ بهرام فره وشی ، تهران 1369 ش ؛ همو، سفرنامه :خاطرات کاوشهای باستان شناسی شوش 1886ـ1884م ، ترجمة ایرج فره وشی ، تهران 1355 ش ، ژرژ رو، بین النهرین باستان ، ترجمة عبدالرضا هوشنگ مهدوی ، تهران 1369 ش ؛ جرج سارتون ، تاریخ علم ، ترجمة احمد آرام ، ج 1، تهران 1357 ش ؛ علی سامی ، تمدن هخامنشی ، شیراز 1341ـ 1343 ش ؛ سعید شرتونی ، اقرب الموارد فی فصح العربیه و الشوارد ، تهران ] بی تا. [ ؛ محمدحسین طباطبائی ، المیزان فی تفسیر القرآن ، ج 20، ترجمة محمدجواد حجتی ، تهران 1369 ش ؛ گرگوار فرامکین ، باستان شناسی در آسیای مرکزی ، ترجمة صادق ملک شهمیرزادی ، تهران 1372 ش ؛ یوهانس فریدریش ، زبانهای خاموش ، ترجمة یداللّه ثمره و بدرالزمان قریب ، تهران 1365 ش ؛ ساموئل کریمر، الواح سومری ، ترجمة داود رسائی ، تهران 1340 ش ؛ آلفونس گابریل ، تحقیقات جغرافیایی راجع به ایران ، ترجمة فتحعلی

 

 

 

خواجه نوری ، چاپ هومان خواجه نوری ، تهران 1348 ش ؛ یوسف مجیدزاده «دوران مفرغ در ماوراءالنهر باستان »، مجله باستان شناسی و تاریخ ، سال 3، ش 2 (بهار و تابستان 1368 ش )؛ محمدتقی مصطفوی ، «تلاش در راه خدمت به آثار ملی و امید به آینده »، در گزارشهای باستان شناسی ، تهران 1329ـ1334 ش ؛ غلامرضا معصومی ، باستان شناسی ایران ، تهران 1355 ش ؛ صادق ملک شهمیرزادی ، «بررسی تحولات مطالعات باستان شناسی در ایران » در مجموعه مقالات انجمن وارة بررسی مسایل ایرانشناسی ، چاپ علی موسوی گرمارودی ، تهران 1369 ش ؛ محمود موسوی ، «باستان شناسی در پنجاه سالی که گذشت ، مجله میراث فرهنگی ، سال 1،ش 2 ( زمستان 1369 ش )؛ عبدالغفّاربن علی محمد نجم الدوله ، سفرنامه خوزستان ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران 1341 ش ؛ جیمز هاکس ، قاموس کتاب مقدس ، تهران مطبعة آمریکائی بیروت 1928 میلادی ؛

 

William Foxwell Albright, The archaeology of Palestine , London 1956; J.Auboyer, The art of Afghanistan , Britain 1968; Bauer, Welles, Rostovtzeff, Excavations at Dura Europos , New Haven 1929; H. Carter, The Tomb of Tutankhamen ,London 1972; Encyclopaedia Britannica , Chicago 1971, S.V. "Islamic archaeology"; C.P. Gilbert, Larousse Encyclopedia of Archaeology , trans. from the French by Anne Ward, London 1972; O.R. Gurney, The Hittites , London 1990; E.Herzfeld, Pasargadae- Untersuchungen Zur Persischen Archجologie dans Klio ,III, Leipzig 1908; T.G.H.James, The archaeology of ancient Egypt , Britain; Seton Iiyod, The archaeology of Mesopotamia , London 1978; V.M. Masson, V.I.Sarianidi, Central Asia , Britain 1972; Anne Ward, Adventures in archaeology , Britain 1977.

 

/ محمود موسوی /

لینک مطلب: http://www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2.php?sid=212

تاریخ دسترسی: 06/08/1391

 

 

معرفی رشته باستان شناسی/ تبیان

مقدمه

رشته باستان شناسی در ایران زیر مجموعه رشته علوم انسانی به حساب می آید . البته از چند سال پیش دانشکده های هنر نیزاقدام به راه اندازی رشته باستان شناسی در مقطع کاردانی کردند اما به ناچار دانشجویانی که دراین مقطع و در دانشکده های هنر فارغ التحصیل شدند، بعد از یک دوره دیگر شرکت در کنکور سراسری می توانند تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی و در زیرمجموعه علوم انسانی ادامه دهند.

در رشته باستان شناسی دانشجویان بیش از 130 واحد درسی را در زمینه های پیش از تاریخ (دوره های پارینه سنگی، میان سنگی و نوسنگی)، دوره تاریخی و دوره اسلامی می خوانند.

همچنین دانشجویان می باید یک فصل نیز که معمولا یکی از دو ترم آخر دانشجویان می باشد، در محل حفاریی که دانشگاه در نظر می گیرد حضور یابند و مهارت هایی را در این زمینه بیاموزند.

برخی رشته باستان شناسی را با تاریخ یکی می دانند یا این که این رشته را کاملا مشابه رشته تاریخ به حساب می آورند اما در این باره باید تاکید کنم که این دورشته اگرچه مشابهت هایی باهم دارند اما یکی به حساب آوردن این دو هم اشتباه است.

رشته باستان شناسی تا یک مقطعی (تقریبا از زمانی که بشر توانست بنویسد) از برخی اطلاعات رشته تاریخ استفاده می کند اما همه آن را به کار نمی گیرد.

رشته تاریخ مجموع نوشته ها و آثار به جا مانده از گذشتگان را شامل می شود اما رشته باستان شناسی می باید خود به دنبال این آثار بگردد.

رشته تاریخ با توجه به آثار موجود به بحث می پردازد اما رشته باستان شناسی با توجه حتی گاه حدسیات به کاوش در زمین می پردازد . اگرچه همانطور که گفتم از اشاره هایی که برخی مورخین در کتاب های خویش کرده اند هم استفاده می کند  که نمونه آن را در حفاری های بین النهرین می توان دید که باستان شناسان در اینجا کاملا از نوشته های تاریخی و بیشتر از آن از متون دینی استفاده کردند.

باستان شناسان با توجه به یافته هایی که در کاوش ها به دست می آید می باید فرهنگ و نحوه زندگی وحتی روابط اجتماعی گذشتگان را تدوین کنند.

تعریف و شرح

باستان شناسی از یک سو مسیر تاریخ را تعیین می کند و از سوی دیگر مادر تاریخ است. روشن کردن گذشته هر جامعه از جهت مسائل اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و یا مذهبی از اصول اساسی این رشته است. هدف از تحصیل در این رشته، تربیت نیروی متخصص و کارآمد برای بررسی و شناسایی آثار تاریخی و کاوشهای باستان شناسی در مناطق مختلف کشور، همچنین تامین کادرهای تحقیقی، فرهنگی و هنری سازمانی مربوط می باشد. رشته باستان شناسی در مقطع کارشناسی به مطالعه آثار باستانی سه دوره پیش از تاریخ، تاریخی و اسلامی می پردازد. دانشجویان در طی چهار سال با آثار باستانی دوران پیش از تاریخ ایران، بین النهرین و مصر و تمدن و فرهنگ اسلامی آشنا می شوند.

باستان‌شناس فردی است که در محل‌های باستانی کاوش می‌کند، یافته‌ها را مورد مطالعه قرار می‌دهد و پس از تعیین ارزش مادی و معنوی و تخمین قدمت آثار، آنها را در بازارهای عتیقه به فروش می‌رساند.

در گذشته‌ای نه چندان دور، جامعه ما چنین دیدگاهی نسبت به باستان‌شناس داشت. در واقع مردم باستان‌شناس را با «عتیقه جمع‌کن» یا «عتیقه‌فروش» یکی می‌دانستند. کاری که بسیاری از شاهزادگان و درباریان دوره قاجار و پهلوی به عنوان یک سرگرمی ساده، برای کسب درآمد بیشتر انجام می‌دادند. اما در حقیقت باستان شناس یک تاجر یا عتیقه ‌جمع‌کن نیست. بلکه‌ یک‌ محقق‌ است‌؛ محققی‌ که‌ شواهد لازم‌ را برای‌ تحقیقات‌ خود از طریق‌ بررسی‌ ، پژوهش‌ و کاوش‌ در نقاط‌ مختلف‌ جهان‌ که‌ روزی‌ محل‌ تردد، سکونت‌ یا هر نوع‌ فعالیت‌ انسانی‌ بوده‌ است‌، به‌ دست‌ می‌آورد‌ و سعی‌ دارد تا گذشته‌ را براساس‌ یافته‌های‌ خود بازسازی‌ کند. باستان‌شناسی‌ از یک‌ سو مسیر تاریخ‌ راتعیین‌ می‌کند و از سوی‌ دیگر مادر تاریخ‌ است‌. در واقع‌ روشن‌کردن‌ گذشته‌ هر جامعه‌ از نظر‌ اقتصادی‌، فرهنگی‌، اجتماعی‌، سیاسی‌ یا مذهبی‌ بدون‌ مراجعه‌ به‌ نظر باستان‌شناسان‌ دشوار یا حتی‌ غیرممکن‌ است‌.

زیرشاخه ها و کاربرد

باستان شناسی در مقطع کارشناسی دارای گرایش و زیر شاخه خاصی نبوده و در طی دوره آموزشی چهار ساله کلیه درسها در هفت ترم ارائه می شود و یک ترم حفاری در محل ارائه داده می شود.

طی چند سال گذشته به طور متوسط درهرسال 95نفر در رشته باستان شناسی پذیرفته شده اند. در ضمن رشته باستان شناسی در ایران تا مقطع دکترا تدریس می شود.

داشتن اطلاعات مناسب در زمینه تاریخ و جغرافیای ایران و کشورهای همسایه و همچنین تسلط به زبان انگلیسی برای دانشجویان این رشته ضروری به نظر می رسد.

باستان شناسی با کار و تلاش در گرمای کویر و در سرمای کوهستان و با تحمل سختیها و مشکلات بسیار همراه است . معروف است که می گویند باستان شناسی 50 درصد روی زمین و 50 درصد زیر زمین است.به همین دلیل باستان شناسی نمی تواند برای افراد علاقه مند به پشت میز نشینی رشته مناسبی باشد.

باستان شناس باید علاقه مند به کار در طبیعت باشد . یعنی اگر جوانی عاشق کاوش و جستجو و کشف مجهولات و نقاط تاریک تاریخ گذشته نباشد ، نمی تواند در این رشته موفق گردد.

کاربرد این رشته نیز از نام آن پیداست، این رشته در کشور ما که هنوز بسیاری از آثار تاریخی آن کشف نشده می تواند جایگاه مناسبی داشته باشد.

رشته باستان شناسی در ایران

تنها یک سال پس از تاسیس دانشگاه تهران ، یعنی در سال 1314 ، رشته باستان شناسی در دانشکده ادبیات دائر و بدین ترتیب تدرس علمی باستان شناسی در ایران آغاز شد .  بدین ترتیب زمینه ساماندهی پژوهشهای باستان شناختی و اداره عملی آن در سطح کشور به وسیله فارغ التحصیلان ایرانی رشته باستان شناسی دانشگاه تهران فراهم آمد . باستان شناسی با دستیابی به راه حلهایی که انسان گذشته برای مسائل گوناگون یافته بود به ما امکان می دهد تا به کمک ابزار نوین کارآمد ترین پاسخ ها را برای مسائل مشابه امروزی بیابیم .

 

تهیه کننده: محمدصادق ابراهیمی

لینک مطلب:

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=113589

تاریخ دسترسی: 15/08/1391

 

باستان شناسی ایران/ ویکیپدیا

از ۱۸۰۰ به بعد، با ورود میسیونرهای خارجی به ایران، علاقه به شناسایی مکانهای ذکر شده در کتاب مقدس و نویسندگان کلاسیک گسترش یافت. در نیمه اول قرن نوزدهم، تلاش برای توصیف و تهیه طرح از آثار قدیمی آغاز شد. در اواخر قرن نوزدهم، ایران با وجود حفظ استقلال خود، به منطقه حائل بین امپراطوریهای انگلیس و روسیه در آسیا تبدیل شد. نفوذ این دو کشور و حضور جاسوسهای آنها در ایران امکان را برای توجه به آثار قدیمی نیز فراهم کرد. در اوایل ۱۸۴۰s، بارون روسی بنام بوده و لایارد بریتانیایی در لرستان و خوزستان موفق به ثبت برخی از مکانهای باستان شدند.

 

از ۱۸۳۶ - ۱۸۴۱، هنری سی. راولینسون کتیبه سه زبانه بیستون را کپی کرد و موفق شد بعدها آنرا کشف رمز و ترجمه کند، وی بر اساس ترجمه کتیبه های خط میخی و ترجمه متون کلاسیک، برای اولین بار تاریخ ایران باستان (از ماد تا ساسانی) را در کتاب هفت پادشاهی بزرگ شرق جهان باستان به جهانیان معرفی کرد.

 

در سال ۱۸۳۹ دو فرانسوی بنام فلاندن و کست برای چند سال به ایران سفر کردند.آنها ابتدا در ماه مه ۱۸۴۱ به اصفهان سفر کردند و سپس به همدان، کنگاور، بیستون، حلوان، و در نهایت شیراز، خلیج فارس و بوشهر رفتند. مطالعات و طرحهای تهیه شده توسط آنها زا اهمیت زیادی در تاریخ باستان شناسی ایران برخوردار است. آنها در این سفر مشاهدات مهمی خود درباره حکومت قاجار، آثار باستان شناسی، هنر، معماری، جغرافیا، جامعه شناسی و زندگی دربار، سلطنت و استانها، سازمان نظامی، و غیره را با دقت و همراه با طرحهای زیادی ثبت کردند. اطلاعاتی درباره فواصل بین شهرها بصورت سواره (اسب) داده شده است.

 

علاقه شاه ناصر الدین شاه به آثار باستانی به تدریج فراتر از حفاری شد و او بفکر ساختن یک موزه در کاخ خود در تهران افتاد. شیندلر در سال ۱۸۷۵ نوشت که "شاهنشاه [شاه شاهان] به بعضی از خارجی ها مجوز حفاری تپه ها را داده است. این جای تأسف است که این آثار باستانی بخارج از ایران می رود. این تصمیم شاه مبنی بر قرار دادن همه چیز مثل آجر و مهر و غیره در موزه شاهنشاهی امر خوبی است.

محتویات

 

    ۱ مرحله نخست: شکل گیری باستان شناسی در ایران (انحصار فرانسوی ها)

    ۲ مرحله دوم: گسترش فعالیتهای باستان شناسی در ایران (کاوش باستان شناسان خارجی)

    ۳ مرحله سوم: شروع فعالیت گسترده باستان شناسان ایرانی

    ۴ مرحله چهارم: باستان شناسی ایران پس از انقلاب

    ۵ پیوند به بیرون

    ۶ منبع

مرحله نخست: شکل گیری باستان شناسی در ایران (انحصار فرانسوی ها)

باستان شناسان فرانسوی دیولافوا

 

کاوشهای منظم مکانهای باستانی در اواخر قرن نوزدهم آغاز شد. همزمان بررسی هایی به هدف مطالعه تاریخ هنر و معماری کهن پارس انجام شد. معمار و مورخ فرانسوی مارسل دیولافوا Dieulafoy در سفرش به ایران در ۱۸۸۰ - ۱۸۸۱، با برخی از اصحاب نزدیک ناصر الدین شاه ملاقات کرد. در سال ۱۹۰۱، انحصار کاوشهای باستان شناسی ایران به فرانسوی ها تحت مدیریت دمورگان اعطا شد. از آن زمان تا سال ۱۹۳۰، باستان شناسان فرانسوی تنها کاوشگران فعال در کشور بودند. کودتا در سال ۱۹۲۱ آغاز مدرنیزاسیون ایران بود. عقدنامه ها و قرار دادهای سیاسی و پیمان های اقتصادی با روس ها، فرانسوی، انگلیسی باطل شد. از جمله فعالیت های اداری جدید در ایران تصویب قانون عتیقیات توسط مجلس در ۱۹۲۸-۱۹۲۹، بود که باعث پایان سلطه فرانسه بر پژوهش باستان شناسی در ایران و تاسیس اداره کل عتیقیات در سال ۱۹۳۰ بود.

مرحله دوم: گسترش فعالیتهای باستان شناسی در ایران (کاوش باستان شناسان خارجی)

 

کاوشهای منظم در پرسپولیس در سال ۱۹۳۱ توسط موسسه شرقشناسی از دانشگاه شیکاگو شروع و تا سال ۱۹۳۹ ادامه یافت. کاوش در ابتدا توسط ارنست هرتسفلد شروع و سپس توسط اشمیت (۱۹۳۴-۱۹۳۹)ادامه یافت. پس از سال ۱۹۳۹، کاوشها توسط اداره باستان شناسی ایران تحت نظر آندره گدار، مستفوی و علی سامی ادامه یافت. از سال ۱۹۶۸ تا سال ۱۹۷۴، برنامه اکتشاف و مرمت توسط جوزپه و تیلیا از موسسه شرقشناسی ایزومئو توسط ایتالیا پیگیری شد. با وجود فعالیت های مداوم باستان شناسان خارجی، باستان شناسی در ایران هنوز ناشناخته بود و تنها چند کارشناس ایرانی در این زمینه وجود دارد. از این رو، ایرانی ها فعالیت های اندکی در این زمینه داشتند. شایان ذکر است که گروه اول دانشجویان باستان شناسی در ایران در سال ۱۹۴۱ از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد. تحقیقات مستقل محققان ایرانی قبل از ۱۳۲۰ - ۱۹۳۴، تنها محدود بود به چند فعالیت از جمله حفاری های انجام شده توسط علی حاکمی در تپه حسنلو در دره سولدوز در غرب آذربایجان و مرمت و حفاری های تخت جمشید در سال ۱۹۳۹ توسط عیسی بهنام و علی سامی.

پاسارگاد، پایتخت کورش بزرگ، بسیار پیشتر در قرن ۱۸ و ۱۹ مورد توجه مسافران آنزمان از جمله رابرت کرپوتر و دیولافوا قرار گرفته بود. هرتسفلد در سال ۱۹۰۵ از این مکان بازدید کرد و در سال ۱۹۲۸ آنرا کاوش کرد. در سال ۱۹۵۵ علی سامی کاوش آنرا ادامه داد. حفاری بعدی بین سال ۱۹۶۱ و ۱۹۶۳ توسط دیوید استروناخ Stronach، مدیر موسسه بریتانیای مطالعات ایران انجام شد.

 

 

مرحله سوم: شروع فعالیت گسترده باستان شناسان ایرانی

 

در سال ۱۹۴۰، اولین گروه از دانشجویان باستان شناسی از گروه باستان شناسی دانشکده ادبیات در دانشگاه تهران فارغ التحصیل شدند. برخی از این فارغ التحصیلان پس از آن در دانشگاه های معتبر در اروپا و ایالات متحده به تحصیل ادامه دادند. یکی از آنها عزت اله نگهبان بود که پس از بازگشت به ایران در گورستان سلطنتی مارلیک در استان گیلان شروع به کاوش کرد. گنجینه های پر زرق و برق و عجیب طلا و نقره از مارلیک باعث جلب توجه و علاقه مقامات ایرانی به باستان شناسی شد و در نتیجه توجه خاصی به توسعه پژوهش باستان شناسی در مکانهای باستانی و در دانشگاه داده شد. نگهبان موسسه باستان شناسی را در دانشگاه تهران تاسیس کرد. فارغ التحصیلان گروه باستان شناسی تحت نظر نگهبان مشغول به فعالیت در زمینه باستان شناسی در سراسر ایران شدند. برخی نیز توسط نگهبان برای کسب دکترای و سایر مدارج بالاتر خارج از کشور خصوصا آمریکا رفتند. در سال ۱۹۵۷ نگهبان از بریدوود Braidwood دعوت کرد که برای انجام کاوش به ایران بیاید. حضور بریدوود و آغاز پروژه پیش از تاریخ وی در ایران باعث شد که مسیری جدید در بررسی دوره پیش از تاریخ ایران ایجاد شود . بریدوود علاوه بر بررسی منطقه کرمانشاه، کاوش های باستان شناسی در تپه نوسنگی سراب، آسیاب وسیابید، در نزدیکی شهر کرمانشاه به عمل آورد.

 

از سال ۱۹۶۰ اداره کل باستان شناسی ایران، که جایگزین اداره عتیقیات قدیم شده بود، تفاهم نامه هایی با دانشگاهها و مراکز مطالعاتی خارجی امضا کرد. با شروع ریاست فیروز باقرزاده بر این اداره، مجوزهای بسیاری برای کار میدانی باستان شناسی از جمله بررسی و کاوش صادر شد. برخی از این مجوز برای پروژه های مشترک بودنداز جمله آنها پروژه مشترک چغا میش در خوزستان.

مرحله چهارم: باستان شناسی ایران پس از انقلاب

 

با سرنگونی شاه ایران و وقایع پس از آن عملا فعالیت باستان شناسی در ایران متوقف شد. در سالهای جنگ تنها کاوشهای نجات بخشی محدودی انجام شد و بیشتر فعالیتها متمرکز بر نجات و حفاظت آثار در خطر بود. از دهه ۱۹۹۰s تحقیقات باستان شناسی در ایران مجددا جان تازه ای گرفت و از سال ۲۰۰۰ کاوشهای مشترک ایرانی و خارجی آغاز شد. پس از انقلاب سازمان میراث فرهنگی، جایگزین سازمان ملی حفاظت از آثار باستانی ایران شد که هدف آن نظارت و اجرای برنامه بلند مدت تحقیق و حفاظت آثار بود. تحقیقات باستان شناسی نیز تحت نظر پژوهشکده باستان شناسی قرار گرفت.

 

هدف اصلی از تحقیقات باستان شناسی در ایران در فاصله سالهای ۱۹۶۰ تا وقوع انقلاب اسلامی، درک فرهنگ های گذشته و ساز و کارهای فرهنگی بود. در فاصله ۱۹۸۰ تا سال ۲۰۰۰، تنها باستان شناسان ایرانی در ایران فعالیت داشتند؛ از آن پس، سازمان میراث فرهنگی در چارچوب جدید پروژهای به اصطلاح مشترک شروع به صدور مجوز خاص برای هیاتهای خارجی جهت تحقیقات باستان شناسی و حفاری در ایران کرد. اولین مطالعات مشترک توسط فرانسوی ها و ایتالیایی ها در مرودشت فارس و مسجد عتثق اصفهان انجام شد که بررسی ژئوفیزیکی و مرمت بودند. اولین پروژه مشترک کاوش هیات ایران و آلمان بود که به بررسی و کاوش در وشنوه و اریسمان در حوالی کاشان پرداخت. این کار مشترک بزودی با ورود یک تیم ژاپنی در سال ۲۰۰۳ ادامه یافت که شامل حفاری و بررسی در گیلان بود.

 

 

 

پیوند به بیرون

 

    [۱] تاریخچه باستان شناسی در ایران، سایت پژوهشکده باستان شناسی

 

 

منبع

 

    ملک شهمیرزادی، صادق، ایران در پیش از تاریخ:باستان شناسی ایران از آغاز تا شپیده دم شهرنشینی، تهران، سازمان میراث فرهنگی کشور، چ۲، ۱۳۸۲

    Abdi، K. (۲۰۰۱) Nationalism، Politics and the Development of Archaeology in Iran. American Journal of Archaeology ۱۰۵:۵۱–۷۶.

    Azarnoush، M. and B. Helwing، ۲۰۰۵ Recent Archaeological Research in Iran - Prehistory to Iron Age. Archaeologische Mitteilungen aus Iran und Turan، vol. ۳۷

    Dyson، R. H. (۱۹۹۷) History of the field: archaeology in Persia، in E. M. Meyers (ed.) The Oxford Encyclopedia of Archaeology in the Near East. Volume ۳. New York: Oxford University Press، ۶۰-۶۳

 

لینک مطلب:

باستان شناسی_ایرانhttp://fa.wikipedia.org/

تاریخ دسترسی: 8/10/1391

 

نهادها و موسسات

توانمندیهای موسسه / موسسه باستان شناسی دانشگاه تهران

این موسسه با داشتن کتابخانه تخصصی، بانک سفال، بخش اسناد، کارگاه مرمت  و موزه پژوهش در موارد زیر آماده ارائه توانمندیهی خود بری رفع نیاز های مراکز اجرایی  است .

 1-  کاوش و بررسی های باستان شناسی در سراسر ایران بصورت مشترک یا مستقل:       

•             بررسی های سیستماتیک و علمی

•             کاوش های گسترده، مستمرو هدفمند محوطه های باستانی

•             گمانه زنی و تعیین حریم محوطه های باستانی

  2 – مطالعه فضا های شهری

•             شهرهای مشهورباستانی  ثبت شده در آثار ملی و جهانی  همانند سلطانیه

•               مستند سازی و تعیین اولویت حفاظتی برای بناهای موجود در بافت قدیم شهرهایی مانند تهران، یزد اصفهان، کاشان  و ....

  3- مشاوره و مشارکت به منظور ساماندهی، حفاظت و مرمت آثار و اشیای فرهنگی، باستانی موزه ها

 4- تدوین راهنما و کاتالوگ علمی برای معرفی و شناساندن بناها و آثار و همچنین اشیای موجود در موزه هی کشور

 5- برگزاری دوره هی آموزش پیشرفته بری آشنائی کارشناسان محترم میراث فرهنگی در جهت روزآمد کردن اطلاعات تخصصی با استفاده از امکانات و توانمندی هی موسسه باستان شناسی

 6 -  طراحی و ایجاد و راه اندازی بانک های اطلاعاتی تخصصی باستان شناسی  مانند بانک سفال ، بانک اسناد و .....

  7- مطالعه اسناد کتیبه ای، مکتوب و نیز آنالیز و شناسایی سکه هی موجود در مراکز میراث فرهنگی

 

لینک مطب http://archaeology.ut.ac.ir/tavanmandiha/ :

تاریخ دسترسی: 06/08/1391

 

باستان شناسی/پژوهشکده باستان شناسی، پژوهشگاه میراث فرهنگی

 دانش شناخت فرهنگهای ادوار گذشتة انسان ، بر اساس مطالعة اشیا و آثار دیرین و جزآن . فرهنگستان ایران این ترکیب را معادل آرکئولوژی فرانسوی وضع کرده است که از آرخایولوگیا ی یونانی ، مرکب از آرخایوس به معنی کهن و لوگیا از واژة لوگوس به معنی شناخت ، مشتق شده است .

باستان شناسی از علوم مستقل و دارای روشها و پایه های نظری خاصّ است . همچنین این علم را از شعب دانش انسان شناسی فرهنگی ، که به مطالعة فرهنگهای ادوار مختلف تاریخ بشری می پردازد، دانسته اند. زیرا یکی از مهمترین زمینه های پژوهشی باستان شناسان ، بررسی ساختار فرهنگی جوامع انسانی و تکوین و تحول آن در زمانها و مکانهای مختلف است .به همین دلیل ،از باستان شناسی به مجموعة فنون و تخصصها برای کسب اطلاعات فرهنگی نیز تعبیر می شود .

 

حفّاری از فعّالیّتهای اصلی باستان شناسی است ؛ زیرا از این طریق وضع آثار مدفون ، با همان شکل و حالت که بر روی لایه های مختلف قرار دارد، مشخص می شود. در هر حفّاری طرز قرار گرفتن آثار برروی طبقات گوناگون از دو جهت مطالعه می شود.

 

بهره گیری از علوم مختلف دیگر، از جمله زمین شناسی ، فسیل شناسی ، رسوب شناسی ، چینه شناسی ، بوم شناسی ، گیاه شناسی و جغرافیای انسانی و غیر آن ، دامنة تحقیقات علم باستان شناسی را گسترده تر کرده است و گستردگی این دانش ، خود موجب ایجاد شاخه های مختلفِ وابسته ، نظیر باستان شناسی تجربی ، باستان شناسی نوین ، باستان شناسی روشمند ، باستان شناسی نظری ، باستان شناسی اجتماعی ، باستان شناسی رفتاری ، باستان شناسی زیردریا، باستان شناسی فرآیندی ، باستان سنجی ، ارکئومنیتیسم و... جز آن شده است .

 

تاریخچه باستان شناسی:

باستان شناسی در ایران دیرتر از بخشهای غربی جهان اسلام آغاز شد و هم از آغاز تحت الشعاع پژوهشهای پیش از اسلام بود و آثار معماری پابرجا ، یا ویرانه هایی بودند که هنوز بر سطح زمین به چشم می خورد. پیش از آنکه در اروپائیان به آنها بپردازند . نخستین تاریخ نگاران و جغرافی دانان ایرانی و عرب به بررسی این یادمانها پرداختند. برای نمونه می توان به نوشته های بلاذری، مسعودی، ابودلف، مقدسی و ناصر خسرو و ... مراجعه کرد.

 

با تأسیس وزارت فرهنگ و هنر در خرداد 1343ش و الحاق اداره کل باستان شناسی به آن ، فعالیتهای دوره چهارم آغاز شد و تا شروع انقلاب اسلامی ادامه داشت . با ادغام اداره فرهنگ عامه و اداره کل باستان شناسی «اداره کل باستان شناسی و فرهنگ عامه» شکل گرفت ولی در آذر 1351 ش . اداره مزبور به دو مرکز باستان شناسی و مردم شناسی تفکیک شد .

پس از تشکیل مرکز باستان شناسی ایران گام بسیار مهمی برای جلوگیری از خروج اشیاء کشف شده از کشور برداشته شد . همچنین مرکز باستان شناسی ایران برگزار کننده مجامع سالانه باستان شناسی شد و سرپرست هر هیأت موظف شد تا گزارش علمی درباره ی یافته های خود را به مجمع ارائه نماید .

 

 نقص تشکیلاتی و تعدّد مراکز تصمیم گیری درباره میراث فرهنگی سبب شد تا طرح ادغام اداره ها و سازمان هایی که در زمینه های مختلف حفظ آثار فرهنگی فعالیت می کردند ، به تصویب هیأت دولت و مجلس برسد و در 1366 ش تشکیلات واحدی به نام «سازمان میراث فرهنگی کشور» وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی به وجود آید . این سازمان از سال 1371 ش تابع وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شد .

 

مرکز باستان شناسی ایران نیز بــــا عنوان «مدیریت پژوهشهای باستان شناسی» به فعالیت خود ادامه داد و حوزه های برنامه ریزی و اجرا هم که قبلاً در مرکز باستان شناسی ایران متمرکز بود، از یکدیگر جدا شدند. مدیریت پژوهشهای باستان شناسی ضمناً با انجام وظایف ستادی به فعالیت اجرایی خود در انجام فعالیت میدانی ادامه داد و بخش های متون و کتیبه های کهن را در حوزه فعالیت های خود حفظ کرد، در سال 1376 با پژوهشگاه شدن سازمان میراث فرهنگی، مدیریت پژوهشهای باستان شناسی همچون مدیریت مشابه خود به پژوهشکده تبدیل شد و بین طریق فراز دیگری از حیات فعالیتهای باستان شناسی آغاز شد .

 

 شرح وظایف پژوهشکده باستان شناسی :

•        پیشنهاد سیاست ها و خط مشی های پژوهش های باستان شناسی کشور در چارچوب اهداف و وظائف پژوهشگاه به رئیس پژوهشگاه و کنترل و هدایت برنامه ها و نیز تدوین گزارش فعالیت های سالانه.

 

•        برنامه ریزی برای انجام پژوهش های باستان شناسی کشور با توجه به سیاست ها و خط مشی های تعیین شده و الویت های برنامه های پژوهشگاه.

 

•        شناسایی و پژوهش در خصوص دوران های مختلف، تاریخی و اسلامی از منظر باستان شناسی و نقاط شاخص مربوط به هر یک از دوره های سه گانه فوق.

 

•        بررسی و شناسائی حوزه های مختلف فرهنگی از دیدگاه باستان شناسی.

 

•        بررسی و مطالعه جغرافیائی و زیست محیطی محوطه های باستانی.

 

•        مطالعه و تعیین عرصه ها و پیشنهاد حریم محوطه ها، تپه ها و آثار باستانی.

 

•        پژوهش در محوطه های باستانی به منظور تاریخ گزاری و تهیه جداول زمانی با استفاده از روش های مختلف گاهنگاری و برنامه ریزی برای ایجاد آزمایشگاه های تخصصی باستان شناسی.

•        تهیه اطلس باستان شناسی کشور.

 

•        شناسایی و پیشنهاد ثبت آثار شاخص باستانی.

 

•        پیش بینی و ایجاد موزه محوطه ها (سایت موزه ها)ی باستان شناسی.

 

•        پیشنهاد و ارائه طــــرح های پژوهشی کاربردی مربوطه در حوزه وظایف پژوهشکده و اظهار نظر در مورد طرح های تحقیقاتی.

 

•        مشارکت و عضویت در مجامع ملی و بین المللی.

 

•        همکاری با مؤسسه های غیر دولتی (NGO ) برای گسترش فعالیتهای باستان شناسی.

 

•        مشارکت و همکاری فعال و مؤثر با سازمان ها و محققان داخلی و خارجی درباره مطالعات باستان شناسی ایران و نظارت کامل بر فعالیت های علمی آنان باهمکاری واحدهای ذیربط.

 

•        انجام پژوهش های باستان شناسی درخارج از ایران، براساس برنامه های ارائه شده و در چارچوب روابط و مبادلات فرهنگی دولت جمهوری اسلامی ایران با کشورهای دیگر به ویژه کشورهای همسایه که مشترکات فرهنگی یا طبیعی بیشتری با ایران .

 

•        همکاری و مشارکت در پژوهش های مربوط به دانشگاه ها و مؤسسات آموزشی و پژوهشی عالی داخل و خارج از کشور و تبادل استاد و دانشجو در قالب تفاهم نامه های فیمابین.

 

•        همکاری با دانشگاه ها و مؤسسات آموزشی و پژوهشی عالی در ایجاد دوره های تحصیلات تکمیلی و هدایت پایان نامه های مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری.

•        همکاری و هماهنگی با دیگر پژوهشکده های پژوهشگاه درجهت تکمیل پژوهش های هر حوزه و انجام پژوهش های مشترک بمنظور رسیدن به یک شناخت کلی و جامع از میراث فرهنگی کشور.

 

•        همکاری با مرکز اسناد سازمان و مبادله آخرین اطلاعات فراهم شده و بررسی شده با آن مرکز به منطور ایجاد بانک جامع اطلاعات سازمان.

 

•        ایجاد کتابخانه تخصصی، بانکــــهای اطلاعاتی، بهره مندی از پیشرفته ترین فن آوری ها در پروهش های باستان شناسی، و گردآوری کلیه مطالبی که در داخل و خارج از کشور در زمینه باستان شناسی و فرهنگ عامه ایران انتشار می یابد.

 

•        سنجش نتایج پژوهش های انجام شده و ارائه برای عرضه و معرفی در رسانه های همگانی و انتشار بصورت کتاب و مقاله و تهیه فیلم و سایر گونه های معرفی آثار و دستاوردهای پژوهشی و فرهنگی.

 

•        تالیف و ترجمه کتابهای باستان شناسی و پیشنهاد برای چاپ و نشر آنها.

 

•        تهیه واژه نامه باستان شناسی و واژه نامه های موضوعی مربوط جهت تهیه مقدمات تدوین دایرﺓ المعارف باستان شناسی

 

•        راه اندازی مجله تخصصی پژوهشکده.

 

•        شناسائی و معرفی هویت فرهنگی از طریق پژوهشهای باستان شناسی.

 

•        پیشنهاد برگزاری همایش های باستان شناسی در سطح ملی و بین المللی و تشکیل گردهمایی های علمی و پژوهشی در جهت ارائه تحقیقات و نتایج.

 

•        پیشنهاد افزایش یا کاهش شمار گروه های پژوهشی به تناسب نیازهای پژوهشکده.

 

•        انجام وظایف دیگری که از ظرف پژوهشگاه میراث فرهنگی بر عهده پژوهشکده باستان شناسی گذاشته می شود.

 

الف ) شرح وظایف کلی گروه پژوهشی پیش از تاریخ (انسان کهن)

ب ) شرح وظایف کلی گروه پژوهشی پیش از اسلام

ج) شرح وظایف کلی گروه پژوهشی دوران اسلامی

د ) شرح وظایف کلی گروه پژوهشی اشیاء فرهنگی – تاریخی

 

پژوهشکده باستان شناسی

•        رییس پژوهشکده: دکتر محمود میراسکندری

•        آدرس: خیابان استاد مطهری، خیابان لارستان، نبش کوچه افتخاری نیا، پلاک 18

•        تلفن:88924674

لینک مطلب: http://ichto.ir/Default.aspx?tabid=1183

تاریخ دسترسی: 06/08/1391

 

درباره انجمن/ انجمن علمی باستان شناسی ایران

گزارش فرآیند تأسیس انجمن علمی‌باستان شناسی ایران به اولین مجمع عمومی

خلاء وجود انجمن علمی‌باستان شناسی در ایران موضوعی بود که از آغازین سالهای بازگشایی مجدد دانشگاهها در پس از انقلاب ذهن اغلب دانشجویان این رشته را که در آن زمان تنها در دانشگاه تهران دایر بود به خود مشغول ساخته بود. این احساس کمبود برای دانشجویان رشته باستان شناسی بویژه زمانی بیشتر محسوس می¬شد که برخی دانشجویان از دیگر رشته‌ها با افتخار از عضویت و فعالیتشان در انجمن علمی‌رشته خود سخن می¬گفتند. بر همین اساس، این آرزو که رشته باستان شناسی نیز به عنوان یکی از قدیمی‌ترین رشته‌های دانشگاه تهران بتواند روزی همانند سایر رشته¬ها صاحب انجمن علمی‌شود، آرزویی بود که همواره ذهن بسیاری از دانشجویان رشته باستان شناسی را در دهه¬های شصت و هفتاد خورشیدی به خود مشغول می¬داشت. در سال ۱۳۷۶ بود که ایده تشکیل انجمن از سوی برخی علاقمندان شکل گرفت و در گروه باستان شناسی دانشگاه تربیت مدرس مطرح شد، هرچند بعدها معلوم گردید که یکی از اعضای اسبق هیئت علمی آن دانشگاه، با توجه به شرایط و ضوابط آسان آن زمان برای تأسیس انجمن علمی، با جمع آوری مدارک تعدادی از اعضای هیأت علمی‌که اکثرشان غیر باستان شناس بودند، انجمنی را تحت عنوان انجمن علمی‌باستان شناسی در وزارت علوم به ثبت رساندند. اگرچه این اقدام بدون اطلاع و حضور باستان شناسانی که واجد شرایط و ضوابط مد نظر وزارت علوم بودند صورت گرفت، فی نفسه خبری خوشایند و امیدوار کننده بود که به زودی به یأس مبدل و بعدها خود معضلی بزرگ در این مسیر شد. متأسفانه انجمن مذکور هرگز فعالیت خود را آغاز نکرد و کوچکترین گامی‌در جهت اهداف و رسالت خود بر نداشت و جز نامی‌ثبت شده در وزارت علوم نشانی از خود در عرصه باستان شناسی کشور برجای نگذاشت. شایان ذکر است که جز تعدادی معدود، اکثر باستان شناسان اعم از اساتید و دانشجویان و کارشناسان این رشته حتی از وجود چنین انجمنی که هرگز اقدام به عضوگیری نکرده بود اطلاعی نداشتند. پس از سپری شدن یک دهه از تأسیس انجمن مذکور و مراجعات مکرر برخی از علاقمندان به وزارت علوم مبنی بر عدم فعالیت انجمن و درخواست اقدام عملی کمیسیون انجمنهای علمی‌در تعیین تکلیف آن، نهایتاً در سال ۱۳۸۶دفتر انجمنهای علمی‌منقضی شدن مجوز پیشین را اعلام و مدارک و دستورالعملهای مربوطه را برای تأسیس انجمنی جدید صادر نمود. بر اساس ضوابط و آیین نامه اخیر ترکیب هیأت موسس ده نفره انجمن می¬بایست فراگیر و در برگیرنده اکثر گروههای آموزشی و پژوهشی فعال

و واجد شرایط در رشته باستان شناسی در دانشگاههای کشور می¬بود. ضمن آنکه نسبت ۶۰ به ۴۰ استاد و دانشیار به استادیار نیز رعایت شود. پس از طرح موضوع در گروههای باستان شناسی دانشگاه‌های ایران و مذاکره با برخی از همکاران و دریافت مدارک از آنان، به دلیل عدم وجود استاد و دانشیار مورد نیاز در گروههای باستان شناسی دانشگاههای کشور جهت رعایت تناسب مد نظر وزارت علوم، مجدداً وقفه ای چند ساله جهت حصول این امر رخ داد. در نیمه دوم سال ۱۳۸۹ با بررسی وضعیت ارتقاء اعضای هیأت علمی‌گروههای آموزشی باستان شناسی موجود در کشور، با تعدادی از همکاران در دانشگاههای مختلف مذاکره و با رعایت نسبت تعیین شده از سوی وزارت علوم، اعضای مورد نظر برای تشکیل هیأت موسس مرکب از آقایان دکتر محمد رحیم صراف از سازمان میراث فرهنگی، دکتر حاتم از دانشگاه هنر، دکتر نوبری از دانشگاه تربیت مدرس، دکتر نیکنامی‌و دکتر فاضلی از دانشگاه تهران، دکتر محمدی فر از دانشگاه همدان، دکتر موسوی حاجی از دانشگاه زاهدان، دکتر عباس نژاد از دانشگاه مازندران، دکتر رضالو از دانشگاه محقق اردبیلی و دکتر سید مهدی موسوی از دانشگاه تربیت مدرس انتخاب و نسبت به جمع آوری مدارک موردنیاز اقدام شد. پس از تهیه طرح توجیهی، اطلاعات موردنیاز و تکمیل و عودت مدارک از سوی همکاران که قریب به سه ماه به طول انجامید، پرونده انجمن در زمستان سال ۱۳۸۹ به دفتر انجمنهای علمی‌تحویل و پیگیریهای لازم از طریق کارشناسان محترم آن دفتر صورت گرفت. پس از آمد و شدهای مکرر و برطرف نمودن نقایص، پرونده انجمن در جلسه مورخ ۱۴/۲/۱۳۹۰ کمیسیون انجمنهای علمی‌مطرح و به تصویب رسید و مجوز مربوطه طی نامه شماره ۳۲۲۱۶/۳ مورخ ۱۹/۲/۱۳۹۰ ابلاغ گردید. پس از دریافت مجوز بر اساس دستورالعملهای مربوطه مقرر گردید انجمن برای عضوگیری اطلاع رسانی لازم را از طرق مختلف انجام دهد که بر همین اساس دعوت برای عضویت در انجمن با درج آگهی در روزنامه اطلاعات مورخ ۱۱/۴/۱۳۹۰ و همچنین پایگاههای فعال در زمینه باستان شناسی و اطلاع رسانی شفاهی از طریق همکاران گروههای آموزشی باستان شناسی در دانشگاههای مختلف صورت گرفت. مضافاً به اینکه بلافاصله تارنمای اینترنتی انجمن راه اندازی و امکان ثبت نام از طریق پایگاه اینترنتی برای علاقمندان فراهم شد. اکنون که این اتفاق میمون رخ داده، انجمن وظیفه خود می‌داند تا از همه عزیزانی که در راستای تحقق این امر ما را یاری رساندند به ویژه اعضای محترم هیأت موسس و تمامی‌عزیزانی که به هر نحو در این رویداد خطیر سهمی‌داشتند سپاسگزاری نماید. شایان ذکر است که هیأت محترم موسس نه برای جاه و جایگاه که تنها از سر عشق به باستان شناسی این بنا را بنیاد نهادند و اکنون رسالت خویش را خاتمه یافته تلقی میکنند. انجمن به نمایندگی از این عزیزان، از جوانان و علاقمندان این رشته تقاضا می‌کند پا به این عرصه مقدس نهاده و ادامه راه را با استفاده از تجارب و دانش پیشکسوتان پی بگیرند. در خاتمه لازم می‌داند از همه عزیزانی که این اتفاق مبارک را ارج نهادند و قوت قلب هیأت موسس را موجب شدند تشکر و قدردانی نماید.

لینک مطلب:/درباره-انجمنhttp://soia.ir/

تاریخ دسترسی: 15/08/1391

 

سازمان ما / جامعه باستان شناسی ایران

«جامعه» گروهی از باستان شناسان و دانشجویان باستان شناسی خواهد بود که سازمان و ساختار آن به مانند تشکل های دنیای واقعی است و در چارچوب سلسله مراتب و تقسیم کار عمل می کند ولی ماهیت کارها و فعالیت ها مجازی هستند. جامعه دارای یک وبسایت است با شبکه ¬ای از فضاهای مجزا ولی مرتبط که اتاق¬ها و تالار¬های مجازی نامیده می¬ شوند و برای هر کدام از اتاق¬ها صفحه¬ ای اختصاصی بر روی آن در نظر گرفته شده است. هر کدام از اتاق¬های مجازی برای فعالیت¬های خاصی با موضوعی خاص در نظر گرفته شده که گروهی از همکاران با علاقه ¬های مشترک در آن فعالیت می کنند. با عضویت در جامعه، اتاق و گروه خود را نیز برای فعالیت انتخاب می¬ کنید. فعالیت¬های گروهی در هر یک از این اتاق¬ها بر روی صفحه اختصاصی در وبسایت جامعه بازتاب و انعکاس می¬ یابد. از آنجا که محیط کار ما در فضای مجازی است، اغلب فعالیت-های ما محدود به ایمیل فرستادن به اتاق و اظهار نظر درباره¬ ی موضوعاتی است که در دستور کار خواهند بود. بنابراین در جامعه بیشترین و مهمترین مسئولیت اعضا، سهیم کردن نظرات و آرای خود با سایرین از طریق ایمیل است. ایمیل می ¬فرستیم، نظر می دهیم، نقد می کنیم، ایده و پیشنهاد مطرح می¬ کنیم، در تصمیم گیری¬ها مشارکت می¬ کنیم و با ایمیل رای می دهیم. به همین سادگی.

.

 

لینک مطلب:  https://sites.google.com/site/societyforiranianarchaeology/organization

تاریخ دسترسی: 15/08/1391

 

مؤسسه باستانشناسی آلمان (DAI )/ سفارت آلمان در تهران

Siegel des Deutschen Archäologischen Instituts (© DAI)

شعبه مؤسسه باستانشناسی آلمان (DAI ) در تهران واقع در منطقه الهیة تهران، دارای کتابخانه‌ای‌ است که در آن بیش از ۱۲۰۰۰ جلد کتاب برای استفاده رایگان دانشمندان ایرانی، بین المللی و دانشجویان نگهداری می‌شود. در اینجا کلیه انتشارات مربوط به حفاری‌های باستانشناسی اریش اشمیت در پرسپولیس و نسخ اصلی کارهای ارنست هرتس‌فلد در سال ۱۹۲۸ از مجموعه کتابهای «گزارش‌های باستان شناسی از ایران و توران» موجود است. علاوه بر این، این کتابخانه اقدام به گردآوری نشریات و کتب باستانشناسی ایرانی و خارجی نیز می‌نماید.

این کتابخانه ، هسته اصلی اداره قدیم باستانشناسی در تهران است که ابتدا به صورت رسمی در سال ۱۹۶۱ تاسیس گردید و سپس در سال ۱۹۹۶ به شعبه اداره اروپا-آسیایی مؤسسه باستانشناسی آلمان ( DAI) تبدیل گردید. به واقع، قبل از تأسیس این اداره و در سال ۱۹۵۸ اولین تحقیقات باستانشناسی به صورت منظم و هدفمند بر روی بنای معروف تخت سلیمان متعلق به دوره ساسانیان که امروزه جزو میراث فرهنگی جهان به شمار می آید، انجام شد. چندی بعد تحقیقاتی در محدوده نقش برجسته معروف داریوش متعلق به دوره هخامنشیان در بیستون، در قلعه ای قدیمی واقع در منطقه بسطام و در قصر ساسانی قلعه دختر در فیروزآباد انجام شد.

مؤسسه باستانشناسی آلمان (DAI) پس از سال ۲۰۰۰ تحقیقات منطقه ای خود در ایران را از سر گرفت. اولین پروژه همکاری با سازمان میراث فرهنگی ایران، تحقیق بر روی محل سکونت صنعتگران فلز به نام آریسمان در نطنز بوده است. سپس بنا به درخواست و با همکاری سازمان میراث فرهنگی ایران طی

سال های ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶ عملیات حفاری در درة بولاقی واقع در پاسارگاد که در مسیر ساخت سد آب قرار داشت، انجام گرفت. نتایج تحقیقات بسیار دور از انتظار بودند: بجای یافتن محل سکونت نمادها متعلق به هزاره ۵ قبل از میلاد، سفال های بسیار ارزنده ای کشف شد که طرح های تزئینی بی بدیلی نیز بر آنها نقش بسته بود.

مؤسسه DAI در کنار تحقیقات منطقه ای، مبادرت به انتشار تحقیقات باستانشناسی نیز می نماید. هرساله مجله «گزارشات باستانشناسی از ایران و توران» و نیز رساله هایی با نام «باستانشناسی در ایران و توران» به چاپ می رسد. در حال حاضر نتایج عملیات حفاری آریسمان آماده چاپ می باشد.

شعبه مؤسسه DAI در الهیه تهران، بستری برای پروژه های تحقیقاتی باستانشناسان آلمانی در ایران و نیز مکانی برای تبادلات علمی می باشد. همکاری نزدیک با اساتید دانشگاه ها و سازمان میراث فرهنگی ایران بخصوص برای دانشمندان جوان این فرصت را فراهم می نماید تا معلومات خود را در چهارچوب

پایان نامه های کارشناسی ارشد و دکترا تعمیق بخشند. اینگونه بود که تا به حال تعداد زیادی کار علمی به سرانجام رسیدند که ماحصل پروژه های تحقیقی در آریسمان، وشنووه و بولاقی بودند.

تحقیقات، آموزش و تبادلات علمی ۳ ستون اصلی کار علمی در DAI ایران می باشند و ما در تلاش هستیم که در آینده این فعالیت های علمی را گسترش دهیم. سال آینده، شعبه مؤسسه DAI پنجاهمین سالگرد تأسیس خود را جشن خواهد گرفت. این خود دلیلی کافی برای برنامه های جدید می باشد.

لینک مطلب:

http://www.teheran.diplo.de/Vertretung/teheran/fa/06__kultur/Kulturbeziehungen/KulMit__DAI__S.html

تاریخ دسترسی: 15/08/1391

 

همایش ها و گردهمایی ها

باستانشناسی/همایش ملی باستان شناسی ایران

علم باستان شناسی به عنوان دانشی مستقل یا رشته ای پژوهشی در میان دیگر رشته ها که توانسته در کمتر از دو سده نه تنها تصویر و تصور بشر زمانه ما را از مفهوم و معنای تاریخ و وضع وجودی آدمی دگرگون کند که حتی بر احساس و ادارک او نیز از سنت و میراث و گذشته خویش اثرات مهم و انکارناپذیر بگذارد . با گسترش دانش باستان شناسی سرزمین  باستانی و دیرینه ایران کانونی مهم  در دایره پژوهشهای باستان شناختی جای گرفت و بدنبال آن دانشگاهها و مراکز علمی و پژوهشی با برگزاری سمینارها و گردهمایی ها به معرفی دستاوردهای باستانشناسی پرداختند.

همایش ملی باستانشناسی ایران به همت گروه باستانشناسی دانشگاه بیرجند و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری خراسان جنوبی  با هدف گرد آمدن اساتید، دانش پژوهان و صاحبنظران به منظور آگاهی از آخرین دستاوردهای علمی و پژوهشی باستانشناسی و بررسی چالشها، آسیب ها و فرصتهای پیش روی این رشته  در پنج حوزه تخصصی شامل ۱- مطالعات و پژوهشهای باستانشناسی و علوم میان رشته ای، ۲- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران پیش از تاریخ،۳- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران تاریخی ۴- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران اسلامی و ۵- سیمای پژوهشهای باستانشناسی استانها در اردیبهشت ۱۳۹۲ برگزار خواهد شد .

لینک مطلب: http://birjand-arc.ir

تاریخ دسترسی: 06/08/1391

 

دومین همایش ملی مطالعات باستان شناسی غرب ایران/ انجمن علمی باستان شناسی ایران

دانشگاه آزاد اسلامی واحد همدان با همکاری انجمن علمی باستان شناسی ایران، سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان همدان و پایگاه میراث فرهنگی و گردشگری هگمتانه در نظر دارند تا دومین همایش ملی مطالعات باستان شناسی غرب ایران را در تاریخ ۱۰ و ۱۱اردیبهشت ماه در شهر همدان برگزار نمایند. محورهای همایش در پوستر قید شده و به زودی مهلت ارسال خلاصه مقالات اعلام خواهد گردید.

لینک مطلب: اطلاعیه ها/همایش-مطالعات- باستانشناسی-غرب-ایرانhttp://soia.ir/

تاریخ دسترسی: 13/10/1391

 

همایش ملی باستان شناسی ایران/ همایش ملی باستان شناسی ایران

علم باستان شناسی به عنوان دانشی مستقل یا رشته ای پژوهشی در میان دیگر رشته ها که توانسته در کمتر از دو سده نه تنها تصویر و تصور بشر زمانه ما را از مفهوم و معنای تاریخ و وضع وجودی آدمی دگرگون کند که حتی بر احساس و ادارک او نیز از سنت و میراث و گذشته خویش اثرات مهم و انکارناپذیر بگذارد . با گسترش دانش باستان شناسی سرزمین  باستانی و دیرینه ایران کانونی مهم  در دایره پژوهشهای باستان شناختی جای گرفت و بدنبال آن دانشگاهها و مراکز علمی و پژوهشی با برگزاری سمینارها و گردهمایی ها به معرفی دستاوردهای باستانشناسی پرداختند.

 

همایش ملی باستانشناسی ایران به همت گروه باستانشناسی دانشگاه بیرجند و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری خراسان جنوبی  با هدف گرد آمدن اساتید، دانش پژوهان و صاحبنظران به منظور آگاهی از آخرین دستاوردهای علمی و پژوهشی باستانشناسی و بررسی چالشها، آسیب ها و فرصتهای پیش روی این رشته  در پنج حوزه تخصصی شامل ۱- مطالعات و پژوهشهای باستانشناسی و علوم میان رشته ای، ۲- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران پیش از تاریخ،۳- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران تاریخی ۴- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران اسلامی و ۵- سیمای پژوهشهای باستانشناسی استانها در اردیبهشت ۱۳۹۲ برگزار خواهد شد .

لینک مطلب: http://birjand-arc.ir

تاریخ دسترسی:13/10/1391

 

دوست و همکار گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد. برای اطلاع از چگونگی کمک رسانی و اقدام در این جهت خبر زیر را بخوانید.:

http://anthropology.ir/node/11294

 

مقالات قدیمی: جزیره خارک (1339)

جزیره خارک، پروفسور ر. گیرشمن، رییس هیئت باستان شناسی فرانسه در ایران، تهیه، طرح و نظارت در چاپ: کانون آگهی زیبا، چاپ بهمن: تهران، شرکت عامل نفت ایران،1339.
مقدمه چاپ سوم
وقتی که جزیره خارک برای بندر صدور نفت در نظر گرفته شد یک هیئت باستان شناسی به ریاست پروفسور ر. گیرشمن دعوت شد تا در آن جزیره به مطالعات باستان شناسی بپردازد. نتیجه مطالعات این هیئت کتابی است که ملاحظه می کنید.
این کتاب که متن اصلی آن به زبان فرانسه نوشته شده بود نخستین بار به سال 1339 شمسی توسط شرکت های عامل نفت ایران به سه زبان فارسی و فرانسه و انگلیسی انتشار یافت و چون نسخ فارسی آن پایان یافته اینک برای بار سوم چاپ و در دسترس علاقه‌مندان گذارده می شود.
شاهنشاه آریامهر[القاب و نوشته هایی که در اسناد ذکر شده اند به دلیل اهمیت سندیت کار، عینا نقل می شوند و مورد تایید سایت نیستند – توضیح انسان شناسی و فرهنگ] در آبان ماه 1339 به جزیره خارک تشریف فرما شدند.

مقدمه چاپ اول
مدیران شرکت های عامل نفت ایران که باید از میان آنان آقایان ک. اسخولتنس(1) ای.دبلیو. برلین (2) ژان ژوشم (3) را نام برد بر آنند که نمی‌توان آینده را ساخت مگر با شناخت گذشته. از این روست که خواستار شناختن سابقه جزیره ای هستند که از این پس یکی از بزرگترین مراکز جهانی صدور نفت خواهد شد. بدین منظور از هیئت باستان شناسی فرانسوی خواسته شد که تا حد ممکن گذشته این تکه خاک و این تنها جزیره قسمت شمالی خلیج فارس را روشنی بخشد. از یاری بخت آقای ام. آر. کولباک(4) رئیس ناحیه خارک را که از مشتاقان تاریخ و باستان شناسی است یافتیم و به یاری او سختی ها آسان شد و کار انجام یافت حضور باستان شناسان در جزیره ، مهندسان را از ارتکاب عملی جبران ناپذیر بازمی‌داشت و مانع از آن بود تا به آثار زمان های باستان که در خور اهمیت است دست زنند، همچنین آنان دریافتند که اگر کارشناسان امروز این جزیره ی کوچک را به سبب اهمیتی که داراست به عنوان مرکز تأسیسات عظیم خود برگزیده اند، دریانوردان خلیج فارس نیز پیوسته شرایط جغرافیایی و اقلیمی خارک را می شناختند و از چندین هزار سال پیش کشتی های آنان در کنار این زمین که در حقیقت صخره ای بیش نیست پهلو می‌گرفت.
این صخره احتیاجات اساسی دریاییان را که خواهان لنگرگاهی محفوظ، آبی آشامیدنی و آذوقه ای بودند بر می‌آورد.  

پیدایش جزیره
خارک که تقریبا ً ده کیلومتر درازا و چهار تا پنج کیلومتر پهنا دارد جزیره ایست مرجانی، به نظر زمین‌شناسان یک میلیون سال از عمر آن می گذرد اما بیش از چهارده هزار سال نیست که بر سطح دریا نمودار شده است. قشر سنگی به کلفتی دو تا هفت متر روی مرجان و سطح و همین پشته خود موجب اهمیت جزیره است زیرا شدت جریان باد را که از شمال غربی به جنوب شرقی می وزد و بندرگاهی شرقی خارک را در پناه می گیرد.
جزیره عملا ً زمین باروری ندارد و می توان حدس زد که مردم هوشمند آن جا با ساختن آب‌بندهایی که هنگام بارندگی پر می‌شد با دقت بسیار کشتزارهای کوچکی درست می‌کردند. در زمان های دور بیش از دویست چاه کنده بودند که هنوز بیست تایی از آن ها آبی بس خوشگوار دارد. ایران خود کشوری است که قنات یا کاریز را اختراع کرده است و قنات نقبی است که آب را از چندین ده کیلومتر بر سطح خاک می آورد. وجود این نقب های طویل مانع تبخیر آب است. ساکنان خارک نیز در دل خاک و صخره قنات حفر کرده اند تا آب را از پای پشته به خلیج ها که چون پلاژهایی در کنار دریا افتاده اند برسانند. هنوز هم می‌توان بازمانده باغستان هایی را که زمانی از برکت این آب سرسبز بوده اند به چشم دید.

منابع تاریخی
منابع تاریخی که از خارک نام می برد قدیم تر از قرن اول پیش از میلاد نیست. ولی بدین دلیل نمی‌توان گفت که در اعصار پیشین از وجود آن بی‌خبر بوده اند. محتملا ً از دیرباز دریانوردان آن را در کار خود گرفته بودند. جزیره می بایست از سه هزار سال پیش از میلاد مسیح جزو قلمرو کشور عیلام بوده باشد زیرا با کشتی بادی فقط سه یا چهار ساعت با بوشهر، بندر مهمی که در کرانه ایران است فاصله دارد و قلمرو عیلام که شوش پایتخت آن بود تا به این قسمت خلیج فارس می رسید زیرا نیم قرن پیش هیئت باستان شناسان فرانسوی در بوشهر خشت‌هایی یافتند که بر آن ها نوشته هایی درباره پادشاهی عیلام منقوش می‌باشد.
داریوش کبیر پس از فتح سند در حدود 514 پیش از میلاد به دریادار خود سیلاکس کاریاندی (5) که از یونانیان آسیای صغیر بود فرمان داد تا بحریه ای بر روی رود سند تشکیل دهد و راه بین هندوستان و مصر را کشف کند. به نظر می رسد که در این زمان دیگر خلیج فارس . جزیره خارک گذرگاه و جای ناشناخته ای نبوده است. نارک(6) دریادار اسکندر کبیر نیز با بحریه اش از دهانه رود سند حرکت کرد تا به فرات برسد. او از بنادر و نزدیکی کرانه حرکت می کرد تا رابطه خود را با دسته ای از سپاهیان اسکندر که در طول ساحل دریا از هند باز می گشتند از دست ندهد. بحریه ی او به جزیره‌ی خارک برنخورد اما به محض رسیدن به مقصد یکی از همراهانش به نام آندرستن (7) را موظف کرد تا کشف خلیج را به پایان رساند. سترابون (8) نویسنده قرن اول پیش از میلاد می گوید که آندرستن انتهای خلیج را دور زد و همچنان که پیش می‌راند و خشکی در جانب راست وی بود به جزیره ی ایکار (9) نام که گویی به ساحل می‌سود رسید. او در آن جزیره معبد آپولو (10) و یکی از هاتفان آرتمیس توروپل (11) را یافت.
می توان پنداشت که جزیره ای که آندرستن دور زده بود همان خارک (ایکاریوس) می‌باشد که نام آن در نوشته سترابون مبدل شده است. کناره شرقی خلیج از جزیره، که برای دریانوردان لنگرگاهی ارزشمند می‌باشد کاملا پیدا است.می‌توان مانند شارل پیکار(12) چنین اندیشید که همراهان آندرستن که برای نیایش آرتمیس توروپول – الهه محبوب اسکندر- مدت نسبتا ً درازی در جزیره ماندند نخستین کلنی یونانی در خارک بودند. در جزیره‌ی همنام ایکاریوس در مجمع‌الجزایر اژه نیز توروپول را نیایش می‌کردند.
پلین (13) نویسنده رومی قرن اول میلاد نیز جزیره را به نام آراکیا(14) نامیده است که می‌توان در آن به سهولت ریشه نام امروزی را یافت. به عقیده این نویسنده قدیمی «جزیره با کوهی بس بلند وقف نپتون(15) بود» و این توضیح به شناخت آن کمک می کند. برای دریاییانی که از خلیج می‌گذشتند کاملا طبیعی بود که معبدی برای خدای اقیانوس برافرازند تا لطف و حمایت وی را به دست آرند.
کلودپتولمه (16) جغرافیادان قرن دوم میلادی به همین نام آراکیا از جزیره یاد کرده و آن را «جزیره‌ی اسکندریه» دانسته است. این قسمت از نوشته گنگ است. آیا این نام سبب کشف جزیره به وسیله دریانوردان بحریه اسکندر بوده است؟ یا سبب آن است که جزیره می بایست چون پایگاهی برای اکتشاف دریایی تازه ای که اسکندر اندکی پیش از مرگ می‌خواست آغاز کند به کار گرفته می‌شد. بنا به فرض دیگری جزیره پایگاه دریایی شهر اسکندریه در سوزیان بوده است و این شهر را اسکندر کبیر که به اهمیت ارتباط سیاسی و تجارتی با هند آگاه بود، در ملتفای دجله و اولائوس (17) (کرخه‌ی امروز) بنا کرده بود. باید یادآور شد که امروز کرخه به علت تغییر مسیر در مرداب های هویزه ناپدید می شود. محل این اسکندریه که اندکی بعد دو بار زیر آب رفت و ویران شد هنوز شناخته نشده است. شهر می بایست در شمال خرمشهر بوده باشد. نمایندگی های تجارتی اسکندریه سوزیان که در کار تجارت با هند اهمیت داشتند باید در جزیره خارک منزلگاهی می‌داشتند تا از دریانوردی طولانی در کنار ساحل برهنه و از لنگرگاه مستقیم به سوی دهانه خلیج برانند.
آگاهی های ما از روابط تجارتی بین ایران و مغرب زمین در دوران های پیش از میلاد ناچیز است. ولی می‌توان گمان داشت که یکی از اشتغالات جانشینان اسکندر کبیر رونق بخشیدن به همین روابط بوده است. جز این چگونه می‌توان توضیح داد که چطور آنتیوخوس سوم در بازگشت از لشگرکشی خود که تا هند رفته بود در سال 204 قبل از میلاد قسمت شمالی خلیج فارس را به دقت مشاهده کرد. در میان پادشاهان سلوکی تنها آنتیوخوس سوم نبود که دست بدین کار زد. آنتیوخوس چهارم نیز اندکی پیش از مرگ به سال 164 پیش از میلاد در شمال خلیج بود و چون اسکندریه ویران شده بود امر به تجدید بنای آن کرد و نام آن را آنتیوک(18) گذاشت و او نیز از مغرب این شهر به «اکتشاف» خلیج پرداخت.
در اینجا منابع کهن و مکتوب ما درباره خلیج فارس و نقشی که جزیره خارک به عهده داشت پایان پذیرفت. اما این منابع هر چند مختصر نشان دادند که این قسمت از جهان پیش از دوره امپراطوری رم چه سهمی در مبادلات ایران و مغرب زمین با هندوستان داشته است. دریانوردانی که از خلیج فارس و خارک می‌گذشتند به هندوستان کشوری دارای ثروتی افسانه‌وار تولیدکننده ادویه و بر سر راه کالاهای چین راه می‌یافتند. تحقیقات باستان‌شناسی در جزیره خارک مؤید همین منابع مکتوب است.
در نوشته های مورخین و جغرافیون قرون وسطی اطلاعات کمی راجع به خارک می توان یافت. مؤلف ناشناس ِ«حدودالعالم» که در 316 هجری نوشته شده، از شهر بزرگ و آبادی در خارک سخن می‌گوید و تأکید می‌کند مرواریدی که در اطراف جزیره صید می‌کردند به علت گرانبهایی شهره بود. «یاقوت حموی» جغرافیادان دو قرت بعد جزیره را چون کوه بلندی می‌داند که از دریا سربرکشیده است و مشخص می‌کند که از آبادان تا خارک چه مدت راه است و تأکید می‌کند که مردی خوش‌دید می‌تواند از آنجا جنابا (گناوه فعلی) را ببیند. او انتساب مقبره‌ی مقدسی را که در خارک است به یکی از اولاد علی صحیح نمی‌داند. در زمان مأمون خلیفه (218-198 هجری)  «الخارکی» شاعر در خارک به جهان آمد.
از زمان «یاقوت»  تا آغاز عصر جدید از خارک چیزی نمی‌دانیم. در قرن شانزدهم پرتغالی ها جزیره را که منزلگاه ماهی‌گیران و پناهگاه دزدان دریایی بود گشودند و یک نمایندگی تجارتی شعبه هرمز را در آن ایجاد کردند. بعدا ً دزدان دریایی عرب آنان را از آنجا راندند. در 1665 تونو(19) تنها مسافر فرانسوی است که از خارک دیدن می‌کند. آن چنان که می‌گوید این جزیره بخشی کوهستان و بخشی هامون است. در آن زمان گندم، جو، خرما و انگور بسیار خوب در آن به حاصل می آمد. چندین چاه با آبی خوشگوار سکنه را سیراب می‌کرد. صد و پنجاه خانه به هیئتی بسیار بد وجود داشت که بیشتر به کومه های محقر می‌مانست ولی با این همه هریک دارای چاهی بود.
نزدیک جزیره مروارید صید می‌کردند و در فصل صید که از اوائل اردیبهشت تا اواخر مرداد به طول کی انجامید صدتایی قایق در اطراف جزیره دیده می شد. پادشاه ایران صاحب جزیره بود و حاکمی سوای حاکم بندر ریگ داشت. تمامی سکنه از ماهی‌گیرانی بودند که با ماهی نمک‌سود و خرما به سر می‌بردند. کشتی هایی که به بصره می‌رفتند به قصد یافتن راهنما در آن جا پهلو می‌گرفتند.
در 1752 کمپانی هلندی هند که مردی پرکار و شایسته به نام بارون وان نیف اوسن (20) در رأس آن بود به مناسبت اشکالاتی که در روابطش با مقامات حکومتی ترک پیش آمد، بصره را ترک کرد و در خارک مستقر شد. دوران کوتاه فرمانروایی هلندی ها بر این جزیره که جمعیتش به 12000 نفر می‌رسید دوره آبادانی و رونق بود. دزدان دریایی عرب هلندی ها را نیز به نوبه خود راندند. در 1769 کریم‌خان زند پادشاه ایران که پایتختش در شیراز بود قراردادی با یک نفر فرانسوی به نام پیرو (21) نماینده کمپانی هند منعقد کرد که به موجب آن فرانسه یک نمایندگی تجارتی در خارک تأسیس کند. ولی پس از شکست قطعی کمپانی، نمایندگی نیز برچیده شد. در 1808 به دنبال  روابط تازه سیاسی میان ناپلئون اول و فتحعلی‌شاه جزیره بار دیگر از جانب شاه ایران به فرانسه واگذار شد. ولی در 1809 بر اثر اقدامات مشترک انگلیس و روس سفارت فرانسه در تهران بسته شد و قرارداد از میان رفت. انگلستان در 1838 جزیره را اشغال و در 1842 آن را تخلیه کرد و در جنگ انگلیس و ایران در 1856 آن را مجددا ً اشغال کرد. بالاخره بنا به عهدنامه‌ی پاریس 1857 جزیره قطعا ً به ایران واگذار شد.

بازمانده های کهن
قبرهای سنگی

قدیم ترین آثاری که هیئت باستان‌شناسی فرانسوی یافته است دو قبر سنگی مربوط به تقریبا ً هزار سال پیش از میلاد است.
این دو قبر در سنگ کنده شده و هنوز لحد آنها که عبارت از دو تخته سنگ ضربی است حفظ شده است. یکی از قبرها خالی بود. دیگری با دقت گشوده و در آن باز مانده تقریبا ً پانزده اسکلت تشخیص داده شد که آشفته در هم ریخته بودند. این استخوان ها را به وسیله سبدی قیراندود از دخمه‌ی دیگری بدینجا حمل کرده بودند. دفن کردن مردگان در جزیره ای که قبرهای آن را نمی توان در خاک کند بلکه باید در سنگ نقر کرد سبب می شد که اهالی از گورها به دفعات استفاده کنند و استخوان های پیشین را در قبرهای قدیمی تر بریزند. قبرهای دولمن (22) نیز چنین حالتی داشت. سکه ای رومی که در این مقبره یافت شده نشان می دهد که انتقال اجساد در قرن چهارم یا پنجم میلادی صورت گرفته است.
معبد
در بدنه‌ی قسمت مرکزی کوه که جزیره را از شمال به جنوب می‌پیماید آب، محوطه‌ طشت مانند بزرگی که اطرافش را سنگ فراگرفته گود کرده است. در اینجا چشمه ای بوده که آب آن دریاچه ای تشکیل می‌داده که بنا به گفته کارشناسان پنجاه میلیون لیتر گنجایش داشته است. چهارده سال پیش بر اثر زلزله ای چشمه کور و آب دریاچه خشک شد.
از دیرباز آدمی در جستجوی آب، خواه چشمه، خواه دریاچه، این عنصر مقدسی که زندگی، تولید و برکت در پی دارد بوده است تا پرستشگاه خود را کنار آن بنا کند. احتمالا ً از دوران های ناشناخته کهن ساکنان جزیره خارک نیز چنین بوده اند. آثاری مربوط به پیش از دوران رسیدن یونانی‌ها به آن جا وجود ندارد. اما چهار دیوار معبد پوزیدون (23) که با سنگ به خوبی ساخته شده هنوز آشکار است. بیگمان سنگ ها را از خارج آورده اند زیرا چنین سنگ خوشرنگی در خارک پیدا نمی‌شود. سه ردیف سنگ‌چین در جانبی وجود دارد و دو ردیف در جانب دیگر و در دو طرف دیگر تنها یک ردیف. آن ها مستقیما ً روی صخره ای که اندک شیبی دارد و هرگز نکوشیده اند تا سطح آن را هموار کنند نهاده شده اند. در داخل چیزی نیست مگر صفحه ای در جانب شرقی که مانند پله ای کوتاه بر آمده است. در خارج حوضی چهارگوش و عمیق در سنگ کنده شده که یکی از زوایای آن به کناره معبد می‌رسد. صدمتر دورتر در شمال آب انباری در دامنه صخره در آورده اند که باید آب باران را در خود جمع کند. زمین خارک آب را فرو نمی‌خورد.
از عمر این معبد بی‌خبریم و نمی دانیم به آیین دیگری خدمت کرده است یا نه. اما به طوری که از حفریات برمی‌آید در قرن چهارم میلادی معبد ویران شد و بر خرابه های آن آتشکده زردشتی بنا به مذهب رسمی ایران ساسانیان، ساخته شد. سکه‌ی هرمز که در آغاز قرن چهارم سلطنت می‌کرد، تاریخ احتمالی بنای مجدد معبد را به دست می‌دهد. آتشکده از سنگ نتراشیده و ملاط گل ساخته شده و در میانه طالار آن بر محرابی آتش جاوید مقدس می‌سوخت. همچنان که هنوز هم در آتشکده های پارسیان یزد می‌توان همانند آن را دید. سه جانب آتشکده را میدان اجتماع در بر گرفته است.
بنا به مراسم مذهبی زردشتیان تنها موبدان به آتشکده راه دارند. اما به فاصله‌ی ناچیزی از جایگاه آتش جاوید مقدس، یک چهار اطاقی می‌ساختند که چهار ستون و چهار سقف داشت که گنبدی آن ها را می‌پوشاند. این بنا از چهار جهت باز بود. موبد که باید نماز بگذارد در ظرفی آتشی را که از شعله  آتشکده بر افروخته است می آورد و در برابر پیروان که نزدیک چهارطاقی و در زیر آسمان گرد آمده اند. می‌نهد. بازمانده این چهارطاقی در صدمتری جنوب آتشکده به وسیله هیئت فرانسوی کشف شد.
در قرن هفتم اسلام پیروزمند ایرانیان را به مذهب دیگری در آورد. بسیاری از آتشکده های زمان ساسانیان تبدیل به مسجد شد. آتشکده خارک نیز سرنوشتی جز این نداشت؛ در دیوار رو به قبله محرابی برای ادای فرایض دینی مسلمین ساخته شد. بدین ترتیب در طی تقریبا ً هزار سال معابد سه مذهب از پس یکدیگر در یک نقطه از صخره برپا گردید. با وجود تغییر مذهب و نژاد ساکنان جزیره این مکان پیوسته مقدس بود. چشمه کور و دریاچه خشک شد اما هنوز هم نزدیک خرابه های یادشده مسجدی با بام هرمی شکل که از قرن هشتم میلادی در جنوب غربی ایران شناخته بوده است برپاست . نام این مسجد میرمحمد و گویا آرامگاه یکی از امام‌زادگان باشد. مردم سواحل خلیج و حتی پاره ای از اقیانوس هند به زیارت آن می‌آیند. تخته سنگ همواری که در کنار کوه برآمده و به منزله سکوی معابد به کار می‌رفت برای مردگان نیز چون زندگان جای مقدسی بود.
در بدنه‌ی گرداگرد آن، بیش از هشتاد قبر حفر شده است. پاره ای با مدخل گرد و کم‌عمق ستودان یا استخوان‌دان بوده است. در حقیقت زردشتیان مانند پارسیان ایران و هند نه می‌توانند مردگان خود را به خاک سپارند نه بسوزند و نه به دریا افکنند زیرا این سه عنصر مقدس را با جسد ناپاک نمی‌توان آلود. جسد را بر بالای بلندی‌های کوه ها می‌نهادند تا گوشت آن به کلی فرو ریزد و سپس استخوان ها را گرد کرده در استخوان‌دانی می‌نهادند.
مقبره های بی‌شماری با مدخل مستطیل شکل نیز وجود دارد که هریک از آنها در مطالعه تاریخ فعالیت ساکنان قدیمی جزیره دارای اهمیت خاص است. نمای دخمه‌ی جنوبی به احتمال قوی مانند بسیاری از مقابر دیگر در دوران اشغال هلندی‌ها خراب شده است. در این زمان قلعه ای در منتهای شمال شرقی بنا شد که شهری مستحکم گرداگرد آن را فرا گرفته بود. کارگران برای بدست آوردن مصالح ساختمانی کافی ستون‌ها و قوائم این دو مقبره بزرگ را اره کردند. نمای دخمه‌ی شرقی تقریبا ً دست نخورده مانده و از آن می‌توان به نمای دخمه‌ی جنوبی نیز پی برد. درست مانند نمای منازل همان عصر است. در ورودی در وسط قرار دارد. پنجره‌گونه ها با قرنیزهای برآمده و برجستگی های دندانه دار و ستون ها با سر ستون مجموعه ای است که عوامل معماری پارتی و ساسانی در آن نمودار است. به محض ورود به دهلیز در دیوار سه ردیف لوکولی (‌Loculi) برای جا دادن مرده های عطرآگین دیده می‌شود. بر هریک از این لوکولی‌ها سنگی چهارگوش نهاده اند. بین دهلیز و طالار مرکزی یک طاق ضربی سه‌گانه وجود دارد که در مقبره‌ی بسیار خراب و در مقبره‌ی شرقی قسمت هایی از آن سالم مانده است. طبق اصل معمول معماری پارتی و ساسانی طاق وسطی بزرگ تر از کناری‌هاست.
طالار بزرگ مقبره‌ی جنوبی تزیین شده است. روبه روی مدخل نقش برجسته مدوری به شکل سنگ قبر قرار دارد. گرچه نقش آن زیاد پاک شده معهذا می‌توان تشخیص داد که کسی بر بستر لمیده، با آرنجی بر بالشی تکیه زده و جامی به دست گرفته است. ‌‌در پای او شخص کوچکی را می‌توان دید. اشخاص کوچک دیگری خیلی محو در قسمت پایین تشخیص داده ‌می‌شوند. پشت نقش برجسته در دوجانب سه لوکولی بزرگ وجود دارد. در مدخل اولی مجسمه‌ی فرشته (؟) ایست که بر گوئی ایستاده و دست خود را به حالت نثار قربانی دراز کرده است. دور قبری که در جانب راست نقش برجسته قرار دارد شاخ و برگ انداخته اند. در سراسر دو دیوار دیگر طالار مرکزی سه ردیف لوکولی کنده شده است.
نقش برجسته موضوع و وضع آن، مجسمه‌ی فرشته بر گوی و لوکولی‌هایی که در چپ و راست طالار کنده شده همه نشانه‌ی مقبره‌ی پالمیری است. ترتیباتی که در این مقبره به کار رفته چنان کلاسیک و همسان مقابر دیگر پالمیری است که باید آن را نیز دخمه‌ای از آن پالمیران دانست که احتمالا ً جمعی از آنان در جزیره می‌زیستند. وجود پایگاه تجارتی پالمیران در خارک گوشه‌ی تاریکی از فعالیت بازرگانی این مرکز بزرگ تجارتی، یعنی پالمیر را در قرن های پیش از میلاد و آغاز عهد میلادی آشکار می‌کند. کاروان های آنان به بابل، سلوکیه، دجله و از آنجا به ‌Charax   و شوش می‌آمد. با وجود چنین پایگاهی در خلیج فارس می‌توان حدس زد که امتعه ای که از هند می‌آمد مانند فلفل و دارچین و پنبه و ابریشم چین در اینجا معامله می‌شد. این امتعه‌ باید در خارک از کشتی های بحرپیما به کشتی‌های اجاری یا متعلق به پالمیری ها بار می‌شد. سپس مستقیما ً از این جزیره به سوی فرات می‌راندند و کاروان‌ها امتعه‌ی آنها را به نقاط دورتر به بنادر مدیترانه مانند تیر، سدوم یا بیروت می‌رساندند. از آنجا مجددا ً بار کشتی‌ها گردیده به مغرب‌زمین مخصوصا ً رم حمل می‌شد. بدین ترتیب جزیره‌ی خارک جنوبی‌ترین نقطه تجارت پالمیری ها بود. تجارتی که به حمل و نقل کاروان های آنان فعالیت های بازرگانی را نیز می‌افزود.

کلیسا و صومعه‌ی نسطوری‌ها
تعداد مقابر مسیحی که بر مدخل آن صلیبی ساده به شکل صلیب نسطوری‌ها حک کرده اند، نشان می‌دهد که در عصر ساسانیان (از قرن سوم تا هفتم) جماعت بزرگی از نسطوریان در خارک وجود داشته اند. نخستین مسیحیان ایران در حدود سال 100 میلادی می‌زیستند. در قرن دوم، ایران شش- هفت اسقف نشین داشت و در قرن سوم مرکز مهم مسیحیان ایران، شهر ریو اردشیر در ده کیلومتری بوشهر بود و در نتیجه با کشتی  بیش از سه یا چهار ساعت با خارک فاصله نداشت.
تا وقتی که امپراطوری رم به مذهب مسیح نگرویده بود مسیحیان ایران اضطرابی نداشتند. ولی وقتی قسطنطین کبیر به آیین مسیح روی آورد وضع دگرگون شد. مسیحیان ایران می‌بایست جاذبه‌ی دولت نیرومندی را که مسیحیت مذهب رسمیش بود تحمل کنند. آن ها از نظر سیاسی مورد سوءظن قرار گرفتند. شاپور دوم (379-309) در 329 زجر و آزار آنان را آغاز کرد و تا سال 362 ادامه داد. از طرف دیگر طی جنگ‌های پیروزمندانه اش در سوریه هزاران تن از مسیحیان آن دیار را به سوزیان، خوزستان امروز، کوچ داده و نوشته های نویسندگان سوری، ما را از شهدایی که گاه بیگاه طی دو قرن زجر و آزار جان می‌دادند آگاه می‌کند.
اعلام شورای کلیسایی مسیحیان ایران (421) مبنی بر استقلال کلیسای آنان و جدایی از کیسای مغرب می‌بایست اندک اندک وضع مقامات و روحانیون رسمی ایران را نسبت به آنان تغییر داده باشد. در زمان بلاش (488-484) یک شورای کلیسایی بزرگ نظر قطعی داد که فرقه نسطوری تنها آیین مسیحیان ایران است. (این فرقه به خلاف معتقدین به وحدت طبیعت مسیح، طرفدار سرشت دوگانه‌ی انسانی و الهی عیسی میسح اند). راهبان نسطوری در اداء فرایض الهی حق رقابت با کشیشان نداشتند.
برای کلیساییان تجرد ممنوع شده و تنها صومعه نشینان بدان مجاز بودند. این امر نسطوری‌ها را یک قدم به مزداپرستان، مذهب رسمی ایران نزدیک می‌کرد زیرا اینان تجرد را دشمن می‌دانستند.
از آغاز قرن پنجم وضع مسیحیان ایران به تدریج تغییر کرد. پیش از پادشاهی بلاش خلیفه‌ی شهر نصیبین تحت نظر نیروهای مرزی بود، در دوره‌ی این پادشاه همین مقام کلیسای نسطوری به قسطنطینه فرستاده شد که به سلطنت رسیدن شاهنشاه را (484) رسما ً اعلام دارد. طوفان دیرپایی که به ویژه در میان کلیساییان فرقه‌ی نسطوری این همه کشتار کرده بود فرو نشست. مؤمنان به مذهب جدید که در بین آنان حتی اشخاصی معتبر نیز دیده می‌شدند به زندگانی فارغ از وحشتی دست یافتند. محله‌ی کفار باید در قسمت شرقی جزیره بوده باشد. این قسمت از باد در امان و پوشیده از گیاه و نزدیک بنادر طبیعی بود که اینان را با مردم ساحل نشین مرتبط می‌ساخت. هنوز هم دهکده در همین قسمت است و در قرن هجدهم قلعه و بارو و محله ساکنین هلندی در همین‌جا بود. کسانی که جزیره را در آغاز این قرن دیده بودند هنوز هم می‌توانستند خرابه های این بنا را بنگردند. اما امروز حتی سنگ های شالوده آنها را نیز نمی‌توان یافت. در تمام ادوار گذشته خانه ها همین گونه خراب می‌شد زیرا این خانه ها بر صخره و از سنگ که مجدداً قابل استفاده است ساخته می‌شد. خانه های محله ای را تمام خراب می‌کردند تا جای دیگری باز بسازندشان. سرنوشت بناهایی که در قسمت غربی خارک ساخته بودند جز این بود. در این جا صخره عریان و بایر و خشک تشکیل نجدی را می‌دهد که آب کنده‌هایی از آن را بریده است و هیچ چیز بر آن نمی‌روید. در طول تقریبا ً‌ده کیلومتر پنج شش تک درخت تمامی نباتات این بخش از جزیره است. آنان که در اندیشه‌ی اقامت در اینجا بودند می‌بایست به خلاف ساکنان قسمت شرقی از دیگران دوری کنند، از برخورد با آنان برکنار بمانند و به مراقبت بپردازند. در حقیقت همین‌جا کشیشان نسطوری به بهای کوششی بسیار طولانی و رنجبار دِیری با کلیسایی زیبا بنا کردند. این بنا قبری با قطعات بزرگ سنگ تراشیده شده و صحن سه‌گانه ای دارد که به سبک معماری ساسانی قسمت میانی از جنبی‌ها بزرگ‌تر است.
ستون‌های نیرومند که با سنگچین نر و ماده ساخته شده زوایای خارجی صحن را نگه می دارد. بلندی طاق‌هایی که سه قسمت صحن را می‌پوشاند محتملا ً می‌بایست در حدود شش هفت متر بوده باشد. از دهلیز به وسیله پلکان پنج پله ای به قسمت اصلی صحن می‌رسیدند. در منتهی الیه قسمت مقابل پلکانی چهار پله به محل همسرایان (24) می‌رسیدند که مکانی مربع شکل و گنبدی بر فراز آن بوده و محراب مستطیل شکل نیز باید سقفی می‌داشته است. محل محراب در وسط جایگاه همسرایان به شکل دایره ای بود که در خاک گچی کنده بودند و هنوز تکه هایی از میز سنگی تیره‌رنگی در آن جا است.
در جانب چپ محل همسرایان خزانه (25) و حوض کوچک زیر آب داری دیده می‌شود. دیوار ته بیش از 2.5 متر ارتفاع دارد و با توجه به سقف آن این قسمت به صورت حجره ای به نظر می‌رسد. در طرف راست همسرایان یک جامه‌خانه (26) و در انتها بستری با زوایای برجسته و مجری اشیاء مقدس وجود داشت. می‌دانیم که راهبان نسطوری موظف بودند پاره ای از شب‌ها کنار محراب بمانند. در برابر بستر که همیشه با سنگ و گچ ساخته می‌شود در زاویه‌ی دست راست مجمعه ای دیده می‌شود که از تنگنای مدخلی به پهنای یک دست در آورده اند. محتمل است که اشیاء مقدس در آنجا نهاده می‌شد و راهبان با دست کردن در شکاف می‌توانستند آنها را لمس کنند. دو پایه‌ی چراغ به شکل دو ستون کوچک نزدیک دو زاویه وجود دارد.
جامه‌خانه به دالان پهنی راه دارد. در آنجا بازمانده‌ی سه سبو از گل پخته (سفالین) دیده می‌شود که به مدد قیر بر پایه هایی استوار اند. در اطاق های البسه، خزانه‌ی کلیسا به این دالان باز می‌شد. در منتهای جنوبی خزانه به بنای جداگانه و کوچکی که احتمالا ً از آن دربانی بود که در ورودی محوطه را می‌پایید منتهی می‌شده است. هنگام برداشتن خاک صحن جنبی شمالی، بر اثر کاوش، قبر گچ گرفته ای کشف شد که ده سانتی‌متری بالاتر از خاک بود. در این قبر استخوان های درهم ریخته‌ی چهار نفر بالغ جا داشت. معلوم می‌شود آنها را در اینجا دفن نکرده بلکه از جای دیگری آورده بودند. شاید اینها استخوان‌های مسیحیان شهیدی بوده که از ایران آورده و برای تبرک در این کلیسا جای داده اند.
 

تزیینات
صحن، جای همسرایان و دیوارهای خارجی و جامه‌خانه را با گچ (27) اندود کرده اند. مایه اصلی عبارت از یک رشته نقوش هندسی و گیاهی برجسته و گرد است که بالای کنگره هایی رسم شده است. جاهای دیگر چندین برگ خرما به سبک خالص ساسانی قسمت های فوقانی دیوارها را زینت می‌بخشید. بر درهای میان قسمت های سه‌گانه‌ی صحن صلیب نسطوری که طرح آن برای نخستین بار تأیید می‌گردد قرار داشت. تزیینات گل‌بوته ای مارپیچی و شاخ و برگی موزون ساخته از گچ با تزیینات حجاری شده به بنای ساسانی طاق‌بستان شباهت بسیار دارد و از همین‌جا می توان تاریخ بنای صومعه و کلیسا را قرن پنجم یا ششم انگاشت.
پشت محراب دو طالار بزرگ و دراز به موازات یکدیگر ساخته شده. رف‌های فراوان به سه ردیف نشانه‌ی آن است که این طالارها کتابخانه بوده است. ملطفه‌ها در این رف‌ها نگهداری می‌شد. در جهت شرقی کنار کتابخانه طالار مجمع کشیشان بود که از سه جانب دالان‌هایی آن را احاطه کرده بود. نیمکتی کوتاه در طول چهار دیوار طالار جا داشت. در زاویه شمال مصطبه ای بزرگ و مسندی بود که محتملا ً از آن بزرگ‌تر انجمن بود.
صومعه
اطراف صحن و جای همسرایان میدان‌گاه های بزرگی است که به سه جناح صومعه، که خود دیوار خارجی را تشکیل می‌دهد منتهی می‌شود. صومعه دارای تقریبا ً شصت حجره است که هریک دارای سه قسمت کوچک می‌باشد که یکی از آنها جای خواب بود و در آنجا  بستری از سنگ و گچ به بلندی 15 سانتی‌متر از سطح وجود داشت. تمام درهای ورودی حجره ها به طرف میدان‌گاه ها باز می‌شد مگر یکی که دری هم به خارج داشت. محتملا ً در اینجا دربان دیگری به سر می‌برد. این در آخر ارتباط با قسمت دیگری را که نزدیک زاویه شمالی صومعه بنا شده و ظاهرا ً در اختیار مقامی بالاتر بود، ممکن می‌ساخت.
خانه های کشیشان
چند صد متری کلیسا چندین ویرانه‌ی کوچک به فواصل زیاد از یکدیگر دیده می‌شود. هیئت یکی از آن ها را کاوش کرد. این مسکنی است با چهار اطاق در اطراف راهرویی و چند پستو برای انبار و آشپزخانه. گرداگرد خانه و حیاط دیوار است. قبلا ً گفته شد که کلیساییان نسطوری باید ازدواج می‌کردند. وضع کلیساییان که با خانواده شان به فاصله ای از صومعه مسکن داشتند و فرایض الهی را فقط در کلیسا می‌توانستند به جای آرند، بی‌شک چنین نیز بوده است.
امور آبیاری و کشاورزی
تمامی کسانی که در صومعه و خانه های کشیشان می‌زیستند به صد نفری می‌رسید که نیازمند آب بودند و باید آن را به دست می‌آوردند. هوشمندی، بردباری و پشتکار آنان در انجام کارهایی که خرابه های آن بازمانده است اعجاب آدمی بر‌می‌انگیزد. آب پای دامنه‌ی غربی پشته از ژرفای مادر چاه قنات یا کاریز به وسیله نقب زیرزمینی و چاه‌های میان راه با حلقه های باز بدست می‌آمد. گذشته از آب قنات چاه های دیگری بود که برای آبیاری مزارع خیلی کوچک اهمیت داشت. برای آب‌کشی حیوانات را به کار می‌گرفتند بدین ترتیب که طنابی بلند به قرقره ای می‌بستند حیوان در حالی‌که دلوی پُر را بالا می‌کشید از چاه دور می‌شد و در بازگشت دلو خالی به چاه فرو می‌رفت.
برای تهیه کرت های کوچک قابل کشت روحانیان در آبکندها آب بندهای واقعی ساخته بودند. مقداری از گل و لای مناسب کشت در آب راکد فرو می‌نشست. در جاهایی هنوز دیوارهای دایره شکل دورادور حفره هایی که در تخته سنگ ها کنده اند دیده می‌شود. در اینجا یک نهال مو کاشته می‌شد و دیواره می‌بایست بوته را از باد پناه دهد. انگور این تاک را در خم هایی که در دل سنگ کنده بودند می‌فشردند و شراب لازم را برای فرایض مذهبی فراهم می‌کردند. قنات ها پس از گذشتن از صومعه یا خانه های کشیشان در نزدیکی دریا، که هنوز هم می‌توان بازمانده باغ‌های قدیمی را آنجا بازشناخت، ظاهر می‌شد.

گورستان
گذشته از قبرهایی که در بدنه صخره‌ی مجزای جزیره، محل معابد، کنده شده، گورستان‌های وسیعی در قسمت شرقی جزیره وجود داشت. این گورستان ها میان محلات مسکونی که به دریا پیوسته بود و پشته ای که جزیره را به دونیم می‌کرد گسترده شده بود. اندکی از گورها دست‌نخورده باقی مانده است. اشغال جزیره به دفعات و طی چند هزارسال موجب استفاده‌ مجدد و یا شکافتن پیاپی آنها بوده است. هیئت فرصت یافت ده تایی از این مقابر را که متعلق به گذشته نه چندان دور یعنی محتملا ً اواخر دوره‌ی ساسانی و یا شاید هم بعد از آن بودهف بشکافد. همه‌ی آن ها را در سنگ کنده بودند و لحدهای سنگینی گچ گرفته بر آنها نهاده بودند. مردگان در گور خوابانده شده بودند. در گور مردان چیزی از اشیاء تدفینی یافت نمی‌شد، اما در گور زنان شیشه های کوچکی بود که احتمالا ً عطر در آن می‌کردند. جواهرات کم‌قیمتی مثل حلقه انگشتری ویاره‌ی مفرغی ، یا آینه هایی از همین فلز در آرامگاه ابدی زنان نهاده می‌شد.
یک معبد یونانی، یک آتشکده، صومعه و کلیسایی نسطوری و مسجدی قدیمی، بقایای اماکن مقدس مردم قدیم خارک می‌باشد. طی سده ها و هزاره ها پیروان چهارتا از بزرگ‌ترین مذاهبی که انسان بر روی این کره‌ی خاکی به وجود آورده از این جزیره گذشته یا یکی پس از دیگری در آن به سر برده است. از تنوع و تعدد معابد می‌توان حدس زد که در ایام گذشته ملل و اقوام گوناگونی بر این تکه خاک ایران می‌زیسته اند. حتی پیش از میلاد مسیح در اینجا ایرانی‌ها، یونانی‌ها، پالمیری‌ها، عرب‌ها، و احتمالا ً هندی‌ها به هم برمی‌خوردند. می‌توان گفت همانند وضعی که اکنون در جزیره حکمفرما است. سرنوشت جزیره خارک به نحوی درخشان نقشی را که عامل جغرافیایی در فعالیت انسان بازی می‌کند، نمودار می‌سازد. این عامل که گاه با اعمال آدمی همگامی می‌کند و گاه سد راه آن است.
کشف راه مستقیم از اروپا به هند از طریق دماغه‌ی امیدنیک در 1498 به وسیله واسکودوگاما (28) خلیج فارس را از صورت گذرگاه آبی بزرگ میان دو قاره خارج ساخت و از لحاظ اهمیت تجارتی آن را به راهی درجه دوم تنزل داد. آینده ای بسیار نزدیک آن را از تجدید حیات درخشانی بهره ور خواهد ساخت. نفتکش‌های صدهزار تنی کنونی دیگر از کانال سوئز نخواهند گذشت بلکه همان مسیری را طی خواهند کرد که کشف آن پنج قرن پیش بازرگانی را در خلیج فارس از رونق انداخت.



پی نوشت ها:

1- K. Scholtens
2- E. W. Berlin
3- Jean Jochem
4- M. R. Kaulback
5- Scylax de Caryande
6- Néarque
7- Androsthéne de Thasos
8- Strabon
9- Icare
10- Apollon
11- Arthémis Tauropole
12- Charles Picard
13- Pline
14- Aracia
15- Neptune
16- Claude Ptolémée
17- Eulaeos
18- Antioche
19- Thévenot
20- Baron Van Kniphausen
21- pyrault
22- Dolmen
23- Poseion  خدای دریا که رومی‌ها او را نپتون می‌نامند.
24- Choeur  همسرایان که در کلیسا سرودهای مذهبی را می‌خوانند.
25- Prothésis جای نگهداری اشیایی که در عشاء ربانی به کار می‌رود.
26- Diaconicun  اطاقی که البسه و زیورآلات مخصوص تشریفات کلیسایی را در آنجا نگهداری می‌کنند.
27- Stuc   گچ
28- Vasco de Gama


اطلاعات مربوط به مقاله:

دفترچه ای  از انتشارات شرکت عامل نفت ایران
مجموعه: ابراهیم میر هاشم زاده
آماده سازی برای انتشار : حامده سبحانی
 

 

شاخه اصلی

مقالات قدیمی

بررسی سیر تحول ارابه های هخامنشی

در طول تاریخ نیاز به عنوان مهمترین عامل در ابداع و اختراع وسایل گوناگون نقش اساسی داشته است. شکل گیری چرخ ارابه نیز جدای از این قائده نمی تواند باشد. بشر به دنبال پی بردن به خاصیت حرکت دورانی و چرخشی، در مرحله نخست توانست چرخ سفالگری را ابداع کند. شکل گیری چرخ ارابه نیز احتمالاً در طی این روند بوده است. وسیله ای که علاوه بر رفع برخی از نیازهای انسان، مقدمات رفاه و آسایش بیشتر را نیز برای او فراهم کرد. این وسیله در طی زمان های بسیار و دوره های مختلف حمل و نقل مورد توجه بود و تا قبل از اختراع اتومبیل و فراگیر شدن آن نیز اهمیت خود را حفظ کرده بود. در طی این زمان طولانی، ارابه سیری تکاملی را پشت سر گذاشت و تغییراتی نیز پیدا کرده است. در طی این مقاله می خواهیم ضمن پرداختن به ارابه های هخامنشی تحولاتی را که این وسیله تا قبل از این دوره و بعد از آن در این دوره پیدا کرده است را مورد مطالعه قرار دهیم. همچنین قصد داریم تا بدانیم آیا ارابه های هخامنشی تحت تأثیر ارابه های منطقه یا اقوام خاصی بوده اند و یا کلاً سخن از تأثیرپذیری در این مورد امری صحیح است؟ سوال دیگری که در پی جواب به آن بر خواهیم آمد این است که اهمیت ارابه در زمان هخامنشی به چه میزان بوده است.
مقدمه
     شناخت انسان از خواص حرکت دورانی و ابزارهای چرخنده گامی اساسی در بنا نمودن تمدن انسانی به شمار می رود. کارکرد حرکت دورانی و ماشین هایی که می چرخند دارای تاریخچه ای طولانی است و از جمله اختراعاتی است که اصول آن در طول زمان ثابت مانده ولی کاربد آن اشکالی متفاوت پیدا کرده است.(فرشاد،1362: 88)
    پیدایش چرخ و به دنبال آن ارابه یکی از ابداعات مهم بشر بوده که در طی گذر زمان و یک مسیر تکاملی توسعه یافته است. این وسیله موجب تحولی بزرگ در زندگی بشر شد به طوری که با به کارگیری این وسیله جدید، بر آسایش و رفاه انسان افزوده شد چرا که به کمک ارابه، انسان نه تنها دیگر مجبور نبود مشقت حمل بارهای سنگین را بر دوش بکشد، بلکه می توانست این بار را در زمانی کوتاه تر و حجمی بیشتر جا به جا کند.
    از سویی دیگر با ورود ارابه به صحنه جنگ و ارتش، سپاهی که این ابزار جدید را در اختیار داشت، امتیاز بیشتری به نسبت سپاه مقابل که فاقد این ابزار بود، داشت، چرا که با این وسیله و به کمک اسب های تیزرو، سپاهیان می توانستند با سرعت تا قلب دفاع دشمن پیش رفته و نیروهای دشمن را غافلگیر کنند.
    در آغاز هزاره دوم ق.م گردونه های دوچرخ پره دار، در میان هند و اروپاییان رواج یافت و به دنبال آن و بر اثر ورود هند و اروپاییان، شیوه های جنگی در خاورمیانه تغییر پیدا کرد و پیادگان منظم جایشان را به صفوف متشکلی از سواره نظام گردونه ران دادند.(شاپورشهبازی، 1376: 27و28)
     برای مطالعه روند تحولی ارابه مهمترین منبع اطلاعاتی ما نقوش ارابه است که در میان فرهنگ ها مختلف باقی مانده است. البته در موارد معدودی نیز آثاری از ماکت یا خود ارابه نیز بدست آمده ولی با توجه به محدود بودن آن ها این نقوش بهترین منبع هستند نخستین نمونه های ارابه، چرخ هایی توپر داشتند که نمونه هایی از آن را در بین النهرین با تاریخ 3500 ق.م داریم(فرشاد، 1362: 90) اما در طی زمان این چرخ های توپردر سیری تکاملی و به تناسب پیشرفت در فنون ساخت ارابه، بر تعداد پره در چرخ ها افزوده شد و بر استحکام و ظرافت آن بیشتر تلاش شد. در طی این مسیر تکامل و توسعه، می توانیم بهترین نمونه های ارابه را در نقوش برجسته هخامنشی در پلکان آپادانای تخت جمشید ببینیم. هر چند این نمونه ها بیانگر هنر درباری دوره هخامنشی است ولی بیانگر توانایی سازندگان این دوره در خلق این گونه ارابه هایی هست. به همین جهت ما این نمونه ها را به عنوان معیار و مبنای ارابه های هخامنشی در این پژوهش در نظر گرفته و آن را به عنوان سرآمد ارابه های هخامنشی معرفی می کنیم.

1. کاربرد و طبقه بندی ارابه
     اختراع ارابه یکی از ابداعات مهم بشری بوده که در راستای رفع نیاز بشر شکل گرفته است. این که چگونه انسان توانست به این سطح از دانش برسد  تا بداند با قرار دادن دو چرخ متحرک بر یک محور ثابت می تواند وسیله ای بسازد که موجب سهولت حمل و نقل شود، چندان مشخص نیست، ولی شاید بتوان این پدیده را فرایندی در ادامه پیدایش چرخ سفالگری دانست. به هر تقدیر پیدایش ارابه موجب تحولات زیادی در سطح جوامع شد. این وسیله جدید نه تنها موجب افزایش سرعت حمل و نقل کالاها شد بلکه این امکان را نیز فراهم آورد تا حجم بیشتری از کالا را در یک زمان بتوان جا به جا کرد. 
     بر مبنای نقوش و شواهدی که از ارابه در نقاط مختلف بدست آمده است، می توان ارابه ها را از نظر کارکرد و عملکرد به سه دسته تقسیم کرد که عبارتند از: 1-1 ارابه های جنگی  2-1 ارابه های شکاری  و 3-1 ارابه های باری
1-1 ارابه های جنگی: مهمترین وجه مشخصه این دسته از ارابه ها ابزار و یراق جنگی از جمله تیردان است که به آن متصل می شود. این تیردان ها گاهی به صورت تکی و گاهی به صورت جفت (وضربدری)بر دیواره راست بیرون اتاقک ارابه قرار می گرفته است. این ارابه ها دارای دو سرنشین هستند که یک نفر به عنوان راکب ارابه را هدایت می کند و دیگری به عنوان جنگجو و تیرانداز بر روی ارابه قرار می گیرد.  ویژگی ارابه های جنگی در این است که می تواند با سرعت تا قلب سپاه دشمن نفوذ کند و با توجه به این که کماندار بر روی ارابه قرار می گیرد، هم دید بهتری نسبت به هدف پیدا می کند.(تصویر 7 و 8)
     این ارابه ها اصولاً ساده و شامل یک فضای مکعب شکل بر روی محور چرخ هستند که دو نفر بر روی آن قرار می گیرد. با توجه به این که سرعت یکی از ملزومات ارابه های جنگی است، تمامی ارابه های جنگی توسط اسب کشیده می شود. نکته دیگری که در ارتباط با ارابه های جنگی قابل ذکر است این که که معمولاً دو شخص سوار بر ارابه به صورت ایستاده در ارابه قرار می گیرد.
2-1 ارابه های شکاری: این دسته از ارابه ها کاملاً مشابه ارابه های جنگی هستند. خصوصاً از نظر ویژگی های فنی شباهت زیادی به ارابه های جنگی دارند. تنها تفاوتی که میان این دو نوع از ارابه ممکن است مشاهده شود این است که دربرخی  نمونه ها، ارابه هایی که در شکار مورد استفاده قرار گرفته اند دارای تزیین هستند و در برخی نمونه ها می بینیم که بیش از دو نفر سوار بر ارابه هستند. از جمله در نقش برجسته "آشوربانیپال" در نینوا، وی را سوار بر ارابه ای در حال شکار می بینیم. بدنه بیرونی اتاقک ارابه توسط نقوشی تزیین شده و چهار نفر بر آن سوار هستند.(تصویر 12)
3-1 ارابه های باری: سومین دسته از ارابه ها شامل ارابه های باری هستند که حال این ارابه می توان باری را و یا امکان دارد افراد و اشخاصی را جا به جا کند. این دسته به نسبت دو گونه قبلی ساده تر و متفاوت تر هستند.این ارابه ها در میان نقوش برجسته آشوری نیز به دو صورت ترسیم شده اند، یا در حال حمل بار هستند و یا این که انسانی را حمل و نقل می کنند.قدیمی ترین نمونه تصاویر یا مدل های که از ارابه داریم بیانگر کارکرد باری برای این وسیله است. از آن جمله می توان به یک مدل مفرغی ارابه اشاره کرد که مربوط به دوره سلسله های قدیم در بین النهرین است و از معبد شارا در تل عقرب بدست آمده است. این مدل، بیانگر یک ارابه تک سرنشین است که توسط چهار قاطر کشیده می شود. در مورد ویژگی های فنی این ارابه در ادامه بیشتر توضیح داده می شود.(تصویر 1)
      در دوره دوم سلسله های قدیم در بین النهرین نمونه دیگری از این ارابه را می بینیم که تا حد زیادی متفاوت با نوع قبلی است. در این جا ارابه شامل چهار چرخ و دو سرنشین است و به نظر کمی پیچیده تر شده است. در دوره آشور جدید نیز این نوع ارابه ها متنوع و متفاوت می شوند. بر روی نقش برجسته ای از کاخ شمالی تیگلات پیلسر سوم در نمرود داغ در جایی که غنایم بدست آمده از یک شهر شکست خورده و کوچ دادن ساکنان آن به تصویر کشیده شده است، تصویر دو نمونه متفاوت ارابه باری را می بینیم که در نخستین ارابه (از سمت راست) تصویر ارابه ای را می بینیم که به نظر می رسد ارابه ای جهت حمل بار بوده که در این زمان بنا بر ضرورت جهت حمل و نقل افراد استفاده شده است. اما در دومین ارابه برمبنای آن چه از فرمش شناسایی می شود ارابه ای بوده که جهت حمل و نقل افراد از آن استفاده می شده است. ( تصویر 2)
2. سیر تحول ارابه:
     در این فصل سعی خواهیم کرد که سیر تحول ارابه را به لحاظ تیپولوژی از قدیمی ترین دوران تا ابتدای دوره هخامنشی مورد بررسی قرار دهیم. به منظور این که این فصل از یک روند منطقی برخوردار باشد، بر مبنای شواهدی که از ارابه در نقاط مختلف و زمان های متفاوت بدست آورده ایم، ارابه و سیر تحول آن را در میان اقوام و دوره های مختلف مورد بررسی قرار می دهیم.
1-2 سلسله های قدیم بین النهرین: از این دوره سه اثر که بیانگر ویژگی های ارابه های این دوره است را معرفی می کنیم.
1-1-2 دوره اول: نخستین نمونه مربوط به مدل مفرغی یک ارابه به ارتفاع 2/7 سانتیمتر است که از معبد شارا در تل عقرب در دوره نخست سلسله های قدیم بدست آمده است.(مجیدزاده، 1380: 41) این ارابه توسط چهار الاغ کشیده می شود. چرخهای آن تا حد ممکن سبک ساخته شده و هدایت این چهار حیوان به کمک افسارهایی صورت می گیرد که از لگام عبور کرده و در اختیار راکب قرار گرفته است. چرخ ارابه توپر است و آن گونه که به نظر می رسد این ارابه از نوع تک سرنشین است. مال بند این ارابه به صورت مستقیم از بالای محور چرخ ها به حیوانات متصل می شود. نکته جالب در این ارابه برآمدگی است که در مقابل راکب ایجاد شده و افسار الاغ ها از طریق این برآمدگی در اختیار راننده قرار می گیرد. منطقی می رسد که چرخ های این ارابه در مدل واقعی چوبی بوده باشد. چرا که چرخ مفرغی بسیار سنگین می شود و از طرفی دیگر مقدار بسیار زیادی مفرغ برای ساخت آن لازم است که تهیه آن در آن زمان هم مشکل بوده و هم مقرون به صرفه نبوده است.(تصویر 1)
2-1-2 دوره دوم: از دوره دوم سلسله های قدیم نمونه ارابه ای بر روی پلاک وقفی از سنگ آهک داریم که از اور بدست آمده و مربوط به دوره دوم این سلسله می باشد.(مجیدزاده، 1380: 52)در این نمونه نیز چرخ ارابه توپر است ولی نحوه ساخت آن به صورت سه تکه است. در مورد علت ساخت سه تکه چرخ ها این گونه اظها داشته اند که چون یافتن چوبی به قطر چرخ ارابه در بین النهرین مشکل بوده است، چرخ های ارابه به صورت سه تکه ساخته شده است.(فرشاد،1362 : 91) این ارابه نیز توسط چهار حیوان کشیده می شود که نوع آن چندان مشخص نیست. علی رغم شباهت زیادیاین ارابه با ارابه مدل مفرغی تل شارا، یک تفاوت عمده با آن دارد و آن این که مال بند ارابه با یک قوس حدوداً 90 درجه ای به گردن حیوان کشنده متصل می شود. بر روی این ارابه که تک سرنشین است، تزیینات زیادی ایجاد شده و به نظر می رسد این گونه ارابه ها مخصوص خدایان و یا پادشاهان ساخته می شده است.(تصویر 2)
3-1-2 دوره سوم: با ورود به دوره سوم سلسله های قدیم، با نوع جدیدی از ارابه مواجه می شویم. نمونه این دوره که بر روی جعبه تزیینی معروف به "استاندارد اور" که اکنون در موزه بریتانیا نگهداری می شود، دیده شده است.(مجید زاده، 1380: 56) این نوع جدید ارابه که چهار چرخ دارد، بر روی دو محور قرار می گیرد. بر محور جلویی این ارابه برآمدگی دیده می شود که کارایی آن چندان معلوم نیست. بر محور عقب ارابه نیز محل قرارگیری سرنشین مشخص شده است. نکته ای که در این ارابه جدید به نظر می رسد دو سرنشین بودن ارابه است. به نظر می رسد با افزایش چرخ ها از قطر آن ها کاسته شده است. همچنین چرخ ها یک تکه ساخته نشده بلکه از دو قسمت مجزا تشکیل شده و سپس توسط بست هایی به یکدیگر و محور متصل شده اند. شباهتی که میان این ارابه با دو نمونه قبلی می توان ذکر کرد این که در جلوی این ارابه نیز یک برآمدگی وجود دارد که افسار حیوان از طریق آن در اختیار راکب قرار می گیرد. این ارابه نیز توسط چهار قاطر کشیده می شود.(تصویر 5)
     به طور کلی آن چه در مورد ارابه های سلسله های قدیم در بین النهرین می توان ذکر کرد این است که ارابه ها یک سیر تکاملی را در این دوره طی کردند. در تمام این دوره ارابه ها، دارای چرخ های توپر بودند و مهمترین استفاده ای که از ارابه می شده در مراسم مذهبی و تشریفاتی برای خدایان و پادشاهان بوده است. در طی دوره ای دوم و سوم سلسله های قدیم چرخ ها توپر بودند ولی دیگر به صورت یک تکه ساخته نمی شدند و این تحولی است که در ساخت چرخ ها بوجود آمده است.
2-2 دوران اکد در بین النهرین: از این دوره شواهدی از نقش ارابه بر روی دو مهر استوانه ای این دوره داریم که هرچند به صورت مسبک و انتزاعی به تصویر کشیده شده اند ولی از برخی جهات قابل بحث هستند. در این زمان نیز ارابه به صورت چهار چرخ و توپر ترسیم شده است. ارابه دارای دو سرنشین است که یک نفر بر روی یک صندلی و دیگری بر روی سکویی پشت صندلی و چسبیده به محور عقب ارابه قرار گرفته است. مال بند در این جا با یک قوس تقریباً 90 درجه از محور چرخ به حیوان کشنده که در این جا موجودی تخیلی است وصل می شود. در تصویر 4 اگر چه مشخصات ارابه چندان معلوم نیست ولی چهار چرخه بودن و توپر بودن چرخ های ارابه مشخص است. به طور کلی به نظر می رسد در دوره اکد ارابه ها به نسبت اواخر دوره سلسله های قدیم، تغییر چندانی نکرده و ادامه همان روند است.(تصویر 3 و 4)
3-2 دوران آشور میانی در بین النهرین: در این دوره نیز شواهدی از کاربرد ارابه موجود می باشد. بر روی مهری از این دوره که مربوط به اواخر هزاره سوم ق.م است نقش یک ارابه حک شده است.(مجیدزاده، 1380: 76) این ارابه در یک صحنه شکار حیوانات ترسیم شده است. چرخ این ارابه از نوع شش پره بوده و بر روی محور آن اتاقک سبکی با دو سرنشین نشان داده شده که بر دیواره بیرونی آن تیردانی قرار گرفته است. این نمونه بعد از دوره سلسله های قدیم تحولی در ساخت ارابه را نشان می دهد که اتفاق افتاده است. طبیعتاً بخشی از این سیر تحول در دوره آشور قدیم اتفاق افتاده است که با توجه به این که در این جا نمونه قابل ارائه ای از این دوره در اختیار نداریم، نمی توان در مورد آن چندان بحث نمود. (طرح 1)
4-2 آشور جدید: شاید بتوان گفت که بیشترین اطلاعات موجود در مورد ارابه های قبل از هخامنشی را از آشور جدید داریم. به واسطه شرحی که پادشاهان آشور از لشکرکشی های خود به صورت نقش برجسته باقی گذاشته اند، با ارابه های آشوری آشنا می شویم. در میان این نقوش با ارابه های اقوام دیگر نیز می توان آشنا شد.
1-4-2 آشورنصیرپال دوم(859-883 ق.م): در میان نقوش برجسته کاخ شمال غربی آشورنصیرپال دوم در نمرود ارابه های آشوری دیده می شود. ارابه های آشوری در این نقوش در دوگروه صحنه ترسیم شده اند: الف) نقوش جنگی ب) نقوش مربوط به شکار
     در میان هر دو گروه نقش، ارابه ها به لحاظ فنی دارای ساختاری مشابه هستند. در تمامی این نقوش ارابه ها از نوع دوچرخ و دارای شش پره هستند. نحوه ایجاد چرخ بر اساس آن چه از نقوش برداشت می شود، بدین گونه بوده است که یک حلقه مرکزی شش جانبه را در مرکز چرخ قرار می دادند و هر یک از پره های چرخ درون یکی از این پره ها قرار می گرفت، سر دیگر این پره ها به حلقه بیرونی چرخ متصل می شد. با توجه به فشاری که به حلقه مرکزی وارد می شده، احتمالاً این حلقه از جنسی فلزی ساخته می شده و با توجه به ضرورت سبک بودن چرخ، حلقه بیرونی و پره ها از جنس چوب بوده اند. از محور چرخ میله ای به صورت مستقیم در جهت جلو نصب می شد و اتاقک بر روی این میله و محور چرخ ها قرار می گرفت. سپس میله ای دیگر که احتمالاً جنس آن چوب بوده با انحنایی تقریباً 45 درجه به این میله مستقیم بسته می شود و تشکیل مالبند را می دهد. این ارابه ها دو سرنشینه هستند و افراد سوار بر آن به صورت ایستاده قرار می گیرند و معمولاً توسط دو اسب کشیده می شوند. اما در یکی از نقوش همین کاخ دو ارابه سه اسبی متعلق به آشور را نیز می بینیم در حالی که سومین ارابه ترسیم شده به دشمن تعلق دارد.(مجیدزاده، 1380: 181)(تصویر 7) ارابه دشمن برخلاف ارابه های آشوری که چرخ شش پره دارد، دارای چرخ هشت پره است. این هشت پره بودن می تواند بیانگر پیشرفته تر بودن این نوع ارابه ها باشد ولی با توجه به مشخص نبودن نام دشمن، چندان نمی توان در مورد این ارابه سخن گفت. از طرفی امکان دارد آشوریان در این زمان نیز از چرخ های هشت پره نیز استفاده می کرده اند ولی در میان نقوش برجسته آشورنصیرپال چیزی از آن مشاهده نمی کنیم.(تصویر 8)
2-4-2 سلمانصر(824-858 ق.م): در ساحل دریاچه وان و بر روی روکش مفرغی دروازه بالاوات(عرض 27 سانتیمتر) از ویرانه های شهر ایگمور و بر روی تپه شهر بالاوات، تصویر ارابه های آشوری در زمان سلمانصر به تصویر کشیده شده است.(پیتروفسکی& خطیب شهیدی، 1383: 319) نقوش این دروازه در دوازده ردیف به ارتفاع 6/1 متر ترسیم شده است. تقریباً در بیشتر ردیف ها نقش ارابه را شاهد هستیم. ارابه های منقوش در این دروازه تا حد زیادی شبیه ارابه های زمان آشور نصیرپال دوم هستند. چرخ ارابه از نوع شش پره است و مال بند با انحنایی به حیوان متصل می شود. با توجه به ارتفاعی که قوس مال بند گرفته، می توان گفت که مال بند در ارتفاع بالاتری به بدن اسب بسته می شده است. تفاوت دیگری که میان این ارابه با ارابه های آشورنصیرپال مشاهده می شود این است که به نظر می رسد اتاقک ارابه کمی بزرگتر ساخته شده و از طرفی نحوه قرار گیری تیردان بر دیواره اتاقک ارابه متفاوت با دوره قبل است. اما مهمترین تغییری که مشاهده می شود، سرپیکره یک شیر است که در پشت ارابه نصب شده است.از طرفی ارابه ها بر خلاف زمان آشور نصیرپال که به سه اسب متصل می شد، اکنون می بینیم که به دو اسب متصل شده است.این امر می تواند حاکی از دو موضوع باشد: نخست این که ممکن است اسب های  قدرتمندتری به ارابه متصل شده باشند و دومین موضوع شاید این باشد که از وزن ارابه ها کاسته شده است. آن گونه که در تصاویر مشخص است در این دوره از قطر حلقه خارجی چرخ ارابه کاسته شده است که می تواند در سبک سازی وزن ارابه مؤثر بوده باشد.(تصویر 9)
3-4-2 تیگلات پیلسر سوم: بر نقوش برجسته کاخ شمالی تیگلات پیلسرسوم در نمرود داغ تصاویری از ارابه شاهد هستیم. این ارابه ها اگر چه ارابه هایی هستند که به غنیمت گرفته شده اند و بیانگر ارابه های آشوری نیستند ولی به لحاظ فنی و ساختاری جالب توجه هستند. علاوه بر این بیانگر ارابه های مورد استفاده مردم عادی است. در این تصویر دو ارابه را می بینیم که ساختاری متفاوت دارند. در ارابه نخست(از سمت چپ) ارابه ای را می بینیم که سه نفر بر آن سوار هستند و توسط دو گاو کشیده می شود. چرخ های آن از نوع هشت پره است و بر روی محور آن فضای مکعبی شکل جالبی با دیواره های کوتاه دیده می شود. بیشتر به نظر می رسد که این ارابه متعلق به خانواده ای کشاورز بوده که برای حمل و نقل محصولات کشاورزی از آن استفاده می کرده اند. محور بزرگ ارابه نیز می تواند بیانگر این موضوع باشد؛ چرا که جهت حمل بار زیاد و تحمل وزن زیاد ساخته شده است. دومین مالبند این ارابه به صورت مستقیم و در راستای اتاقک ارابه به دو گاو متصل می شود.اما دومین ارابه با ارابه نخست متفاوت است. و در کل این دو ارابه می تواند متعلق به افراد متوسط یک جامعه در این زمان باشد.(تصویر 10)
4-4-2 سارگون دوم: از این دوره نمونه چندان قابل توجهی از ارابه باقی نمانده است ولی در این جا به یک نمونه شاخص که از این دوره باقی مانده است اشاره می کنیم. در نقش برجسته سارگون دوم در کاخ خورس آباد خدمتکاران را در حال حمل صندلی پادشاه که به صورت ارابه ای است می بینیم. این ارابه فاقد حیوانی برای کشیدن آن است و به نظر می رسد یک ارابه تزیینی و سلطنتی بوده که توسط خدمتکاران حمل می شده است. در این ارابه تحولی در ساخت چرخ ارابه دیده می شود. در این جا برخلاف گذشته که پره ها درون حلقه مرکزی قرار می گرفتند، حلقه مرکزی و پره ها به صورت یک رینگ به هم متصل هستند و احتمالاً یکپارچه ساخته شده اند و حلقه بیرونی ارابه توسط بست هایی به این رینگ متصل شده است. این شیوه ساخت از این زمان به بعد در ساخت ارابه های آشوری دیده می شود.(تصویر 11)
5-4-2 آشوربانیپال(668-627 ق.م): در میان نقوش برجسته کاخ شمالی آشوربانیپال، تصاویر ارابه های زیادی نقش شده است که بیشتر آن ها مربوط به جنگ با ایلامیان است. اما در میان یکی از نقوش تصویر یک ارابه آشوری ترسیم شده است. در این نقش، شاه در حال شکار شیر در ارابه ای ترسیم شده است که در نوع خود جالب است. (تصویر 12)چرخ ارابه از نوع هشت پره است و نحوه ساخت چرخ به گونه ای است که ارابه سلطنتی سارگون دوم ساخته شده بود. یعنی پره ها و حلقه مرکزی به صورت یک رینگ ساخته شده و سپس حلقه بیرونی به این رینگ توسط چهار بست چفت شده است. اما نکته جدیدی که در این ارابه دیده می شود وجود دندانه و آج بر روی حلقه بیرونی چرخ است. این آج موجب می شود که در مسیرهای سنگ لاخی چرخ بتواند راحت تر حرکت کند. اتاقک این ارابه دارای تزییناتی است و چهار نفر بر آن سوار هستند. مال بند نیز با انحنایی از انتهای کف اتاقک ارابه به حیوان متصل می شود که این نیز در نوع خود جالب توجه است. بر حلقه مرکزی چرخ ارابه نقش یک گل نیلوفر دیده می شود که این با توجه به سلطنتی بودن ارابه قابل توجیه است.
6-4-2 سناخریب(704-681 ق.م): در کاخ جنوب غربی سناخریب در نینوا، در صحنه ای که حرکت اسرای شهر شکست خورده لاکیش، نشان داده شده نیز با تصاویری از ارابه رو به رو هستیم. برخی از ارابه ها که در آن ها بارها و غنایم به همراه زن و بچه سوار هستند، احتمالاً ارابه های لاکیشی هستند. این ارابه ها هشت پره هستند و اتاقک ارابه بزرگ است به طوری که از دو سمت محور چرخ بیرون زده است. مالبند به صورت اریب به دو گاو متصل شده است.(تصویر 6)
     اما ارابه دیگر که احتمالاً ارابه شاه (سناخریب) است و بیانگر سبک ارابه های آشوری در این زمان است متفاوت است. چرخ این ارابه نیز هشت پره است ولی ابعاد چرخ بزرگتر از گذشته شده است. انتهای اتاقک ارابه بر روی محور چرخ قرار گرفته است. اتاقک ارابه دارای تزییناتی است و افسار بعد از گذشتن از حلقه ای در پشت گردن اسب به برآمدگی جلوی اتاقک ارابه منتهی می شود. این افزایش ابعاد چرخ ها شاید تحت تأثیر ارابه های ایلامی باشد که در ادامه به آن خواهیم پرداخت. 
به طور کلی ارابه های آشوری در طی زمان یک روند تحولی را پشت سرگذاشته اند و اوج این تحولات را شاید بتوان در ارابه آشوربانیپال ببینیم.
5-2 ارابه های اورارتو: در متون اورارتویی در مورد سواره نظام و ارابه های جنگی صحبت شده است ولی به لحاظ تصویرنگاری فقط در اواخر دوره اورارتویی این مسئله دیده می شود. نقش سوارکاران و ارابه ها بر روی کلاه خودهای مفرغی و تیردان های بدست آمده از کارمیربلور دیده می شود(پیتروفسکی & خطیب شهیدی، 1383: 128)در این جا به شرح چند اثر اورارتویی که بر روی آن نقش ارابه ترسیم شده است می پردازیم.
1-5-2 کلاه خود مفرغی آرگیشتی اول: این کلاه خود از کارمیربلور بدست آمده و اکنون در موزه تاریخی ارمنستان نگهداری می شود. بر روی این کلاه خود دو نقش دیده می شود: الف) درخت مقدس  ب) ارابه جنگی (پیتروفسکی & خطیب شهیدی، 1383: تصویر38) در این ارابه اگر چه در نشان دادن جزییات آن دقت نشده است اما برخی مشخصات آن قابل ذکر است. چرخ های این ارابه شش پره است و انتهای اتاقک ارابه بر روی محور چرخ ها قرار گرفته است.دو نفر بر آن به صورت ایستاده سوار هستند و انتهای اتاقک ارابه نیز میله ای برافراشته قرار گرفته است. مالبند از انتهای اتاقک با انحنایی به دو اسب بسته می شود. افسار دو اسب از لگام در دستان ارابه ران و سپس به انتهای فوقانی اتاقک ارابه متصل می شود. در انتهای اتاقک یک دستگیره دیده می شود که احتمالاً برای بالا رفتن از ارابه از آن استفاده می شده است.(تصویر 14و15)
2-5-2 تیردان مفرغی ساردوی: این تیردان از کارمیربلور بدست آمده و اکنون در موزه آرمیتاژ نگهداری می شود. در یک سمت این تیردان و در دو ردیف نقش ارابه ترسیم شده است. تعداد پره های چرخ این ارابه مشخص نیست ولی به نظر می رسد از نوع شش پره است. انتهای اتاقک این ارابه نیز بر روی محور چرخ قرار گرفته است و مالبند با انحنایی تقریباً 45 درجه به دو اسب متصل می شود. افسار نیز از لگام و سپس حلقه ای در پشت گردن اسب می گذرد و ابتدا در دستان ارابه ران و بعد به انتهای فوقانی اتاقک ارابه متصل می شود. بر روی دیواره اتاقک ارابه ساز و برگ جنگی از جمله تیردان دیده می شود. در انتهای این ارابه نیز میله ای برافراشته وجود دارد.(تصویر 13)
3-5-2 زره(خفتان) آرگیشتی: اثر دیگری که از آرگیشتی بر روی آن تصویر ارابه آمده است، نیمی از یک خفتان است که کتیبه ای به تاریخ 783 ق.م دارد.( http:.armeniaguide.com)مهمترین تغییری که در این ارابه به نسبت دو ارابه قبلی دیده می شود، هشت پره شدن چرخ های ارابه است. انتهای اتاقک این ارابه روی محور چرخ ها قرار گرفته است و مالبند نیز همانند قبل با انحنایی از قسمت تحتانی اتاقک به دو اسب متصل می شود. نحوه بسته شدن افسار همانند قبل است و در انتهای اتاقک ارابه همچنان میله ای برافراشته دیده می شود که به نظر می رسد پارچه ای به عنوان پرچم به آن وصل می شده است.ضخامت حلقه بیرونی چرخ ها علی رغم هشت پره شدن همچنان زیاد است.(تصویر 16)
     به طور کلی ارابه های اورارتویی شباهت زیادی به ارابه های آشوری دارند و همان سیرتکاملی که در ارابه های آشوری مشاهده کردیم در این ارابه ها نیز قابل مشاهده است. این شباهت را می توان در تعداد پره ها، نوع اتاقک ارابه، محل قرار گیری آن، نحوه اتصال افسار به حیوان، میله برافراشته انتهای اتاقک و ... خلاصه کرد. بنابر این و به نظر نگارنده ارابه های اورارتویی تحت تأثیر ارابه های آشوری ساخته شده اند.
6-2 ارابه های هیتیت جدید: هیتیت جدید نیز یکی ازحکومت ها و قدرت هایی است که تقریباً همزمان با آشور و اورارتو در این منطقه حضور دارد. از این دوره نیز مدارکی از حضور ارابه داریم که این مدارک مربوط به نقوش دو استل یا لوح است که از دو محوطه "ساکچه گوزو" و "زینجیرلی" در ترکیه کنونی بدست آمده است.
1-6-2 زینجیرلی (Zincirli): محوطه زینجیرلی یکی از شهرهای مهم پادشاهی هیتیت جدید در بین سده های 10 تا 7 ق.م بوده است.در دروازه بیرونی دژ این محوطه تصویر یک ارابه با یک راکب و یک سرنشین نقش شده است. (http://Hittite Monuments.com)
      این ارابه دارای چرخ هایی با شش پره است. اتاقک آن در مرکز محور چرخ ها قرار گرفته است. راکب به صورت نشسته و تیرانداز به صورت ایستاده بر روی ارابه قرار گرفته اند. افسار حیوان از لگام با گذشتن از حلقه ای در دست راکب و سپس به اتاقک ارابه متصل می شود. در انتهای اتاقک نیز نیزه ای به صورت برافراشته دیده می شود. چرخ ارابه نسبتاً کوچک است و قطر حلقه مرکزی آن به نسبت زیاد است. در پشت ارابه سر یک حیوان که احتمالاً شیر است دیده می شود. این سر شیر را علاوه بر این جا در نمونه ارابه "ساکچه گوزو" و همچنین در ارابه های زمان سلمانسر بر روی دروازه بالاوات نیز می بینیم. (تصویر 18)
2-6-2 ساکچه گوزو (Sakçagözü): در این محوطه تندیسی با نقش ارابه یافت شده است که اکنون در موزه تمدن های آناتولیا نگهداری می شود. این ارابه دارای چرخ هایی با هشت پره است. برخلاف ارابه قبلی هیتیت در زینجیرلی، انتهای اتاقک ارابه در این جا بر روی محور قرار گرفته است. افسار اسب از لگام و دو طرف دهانه اسب و با عبور از حلقه ای در دست راکب و سپس به اتاق ارابه متصل می شود. بر بدنه بیرونی اتاقک ارابه یک تیردان و یک نیزه قرار گرفته است. نحوه اتصال مالبند به ارابه چندان مشخص نیست ولی به نظر می رسد با انحنایی به حیوان متصل شده باشد. (http://Hittite Monuments.com) (تصویر 17)
     بنابر آن چه ذکر شد این دو ارابه می توان بیانگر ارابه های هیتیت جدید باشد. همان گونه مشاهده شد دو نمونه نسبتاً متفاوت از ارابه های هیتیت در این جا وجود دارد. در ارتباط با سر شیری که در پشت ارابه های هیتیت و ارابه های آشوری در دروازه بالاوات می بینیم، می توان تأثیر هیتیت بر آشور را دنبال کرد. این مسئله خصوصاً به این دلیل قابل بررسی است که در زمان آشور نصیرپال، آشور، هیتیت های جدید ساکن شمال سوریه و بین النهرین را شکست می دهد(مجیدزاده، 1380: 180) که این خود می تواند عاملی برای نفوذ و گسترش هنر هیتیت در زمان سلمانسر سوم در آشور باشد. البته این تأثیر پذیری بیشتر در این جا به لحاظ هنری بوده است ولی امکان آن هست که از نظر ساختاری و فنی نیز آشوریان در ساخت ارابه از هیتیت تأثیراتی پذیرفته باشند.
7-2 ارابه های ایلامی: از دو دوره ایلام میانه و ایلام قدیم در این جا شواهدی از ارابه ارائه می کنیم که تا حدی در شناسایی ارابه های این اقوام به ما کمک می کند
1-7-2 ایلام میانه(1100-1500 ق.م): از این دوره یک چرخ ارابه در حفریات معبد چغازنبیل شوش بدست آمده که تاریخ 1250 را برای آن ذکر کرده اند.(محمد پناه، 1386: 33) این چرخ شامل دوازده پره است و از یک حلقه مرکزی و پره هایی متصل به آن تشکیل شده است. حلقه بیرونی این چرخ درواقع از شش تکه مجزا تشکیل شده است که هر تکه مکمل دو پره از چرخ است. این حلقه بیرونی جنسی از چوب دارد. این چرخ اگرچه تنها بخشی از یک ارابه بوده است ولی ساختار آن به لحاظ فنی بیانگر پیشرفته بودن ارابه های ایلامی در این دوره است. امری که در دوره های بعد نیز مصداق آن را خواهیم دید.(تصویر 19)
2-7-2 ایلام جدید(539-1000 ق.م): مهمترین منبع اطلاعاتی ما در ارتباط با ارابه های ایلامی در این دوره نقوش برجسته آشوربانیپال است. در واقع به جز نرم افزار شخصی، تنها وسیله مورد استفاده ایلامیان ارابه های آنان بوده است که پشت و جلو آن باز و معمولاً توسط قاطر، اسب و گاو کشیده می شده است.(پاتس، 1385: 434)
     در یکی از نقوش برجسته کاخ آشوربانیپال در نینوا، در صحنه ای که فرار ایلامیان ترسیم شده، تصویر سه ارابه ایلامی در سه ردیف به تصویر کشیده شده است. مهمترین وجه مشخصه این ارابه ها که آن ها را از ارابه های آشوری متمایز می کند، چرخ های آن است. این چرخ ها دوازده پره هستند و ابعاد و قطر آن ها بزرگتر از چرخ های آشوری است.(تصویر 20) نحوه ساخت این چرخ ها بدین گونه بوده است که بعد از ساخت پره ها و حلقه مرکزی، این بخش چرخ که قبلاً تحت عنوان رینگ معرفی شد، با بست هایی به حلقه بیرونی متصل می شود. این ارابه ها به لحاظ تعداد سرنشین چهار نفره هستند و با توجه به افزایش قطر چرخ ها، محور آن نیز بالاتر آمده و محل قرار گیری راکب و سرنشین که به نظر می رسد بر روی یک صندلی قرار می گرفته اند در ارتفاع بالاتری بوده است. مال بند نیز با انحنایی بسیار کم و تقریباً به طور مستقیم از بالای محور چرخ به حیوان کشنده متصل می شود. این حیوانات لگام دارند ولی فاقد افسار هستند. در بالای سر اسبها شیئ شبیه تازیانه دیده می شود که یک سر آن در دست راکب است که احتمالاً کار هدایت حیوانات کشنده توسط آن انجام می گرفته است.
     در صحنه ای دیگر از نقوش برجسته این کاخ، در حالی که ایلامیان در حال انتقال از شهر خودشان نشان داده شده اند نیز نقش ارابه را مشاهده می کنیم. در ردیف بالا ارابه ای با چرخ های هشت پره و در پایین با چرخ هایی شانزده پره دیده می شود. در این جا نیز چرخ ها بزرگ و مالبند با انحنای کمی به حیوان متصل شده است.(تصویر 21)
    به طور کلی ارابه های ایلامی ساختار بسیار متفاوتی با ارابه های همزمان خود در آشور دارند. مهمترین مشخصه این ارابه ها ابعاد بزرگ چرخ ها و کثرت پره های آن است که بین هشت تا شانزده عدد متفاوت است. این چرخ های بزرگ سبب می شود تا محور چرخ نیز در ارتفاع بالاتری از سطح زمین قرار بگیرد و مالبند برای اتصال به حیوان نیاز به انحنای زیادی نداشته باشد. محل قرار گیری راکب و سرنشین در این ارابه دارای صندلی است و از چهار طرف باز است. براساس خصوصیات ذکر شده به نظر می رسد این ارابه ها نمی تواند ارابه های جنگی ایلامی باشد و ارابه هایی هستند که وسیله ای جهت حمل و نقل افراد بوده اند. این ارابه ها احتمالاً تأثیر چندانی در ارابه های آشوری و اورارتویی نداشته اند و بیشتر توسط خود ایلامی ها مورد استفاده قرار می گرفته است.
8-2 ارابه های حسنلو: تپه حسنلو در دشت سلدوز در جنوب غربی دریاچه ارومیه در استان آذربایجان غربی قرار گرفته است.(دایسون& ویت، 1386: 6)در این محوطه نیز با برخی آثار و شواهد ارابه رو به رو هستیم که بیشتر به صورت نقوش موضوعی و تزیینی بر روی آثار مکشوفه از این محوطه دیده می شود که در زیر به شرح چند نمونه از آن ها می پردازیم.
1-8-2 جام زرین (سده 9 ق.م): در قسمت فوقانی این جام تصویر سه ارابه ترسیم شده است که ساختاری نسبتاً مشابه دارند. ارابه نخست که منتسب به خدای طوفان است توسط گاو نر و دو ارابه پشت سر این ارابه که منتسب به خدای خورشید و ماه هستند توسط دو حیوان از خانواده اسب(احتمالاً قاطر) کشیده می شوند.(دایسون & ویت، 1386: 189) به لحاظ ویژگی های فنی این این ارابه ها دارای چرخ هایی شش پره هستند. اتاقک ارابه بسیار کوچک  و شامل یک سرنشین است. این اتاقک از پشت باز و از جلو با دیواره ای که تقریباً تا زانوی راکب بالا می آید پوشیده شده است. مالبند به صورت با انحنایی نسبتاً زیاد به حیوان متصل می شود. افسار از دو طرف لگام و با عبور از حلقه ای به انتهای قسمت فوقانی اتاقک ارابه متصل شده است. گیرشمن معتقد است که این جام را هنرمندان محلی برای پادشاهان مانا ساخته اند.(گیرشمن،1371: 29) اما برخی دیگر آن را تحت تأثیر سبک هوری می دانند.(دایسون & ویت، 1386: 198) (تصویر 22)
2-8-2 ساغر نقره ای: ارابه ای که بر روی این ساغر نقش بسته، ساختاری متفاوت با ارابه های جام زرین حسنلو دارد. چرخ های این ارابه شش پره است و اتاقک ارابه به صورت مکعبی بر روی محور ارابه قرار گرفته است و بر روی آن تزییناتی ایجاد کرده اند. بر روی این ارابه دو نفر سوار هستند که یک نفر به عنوان راکب و دیگری به عنوان جنگجو در حال تیراندازی است. مالبند ارابه نیز متفاوت است. این مالبند در راستای کف اتاقک ارابه به صورت مستقیم کمی بیرون آمده سپس با انحنایی تقریباً 45 درجه به حیوان کشنده متصل شده است. بر روی بدنه بیرونی اتاقک ارابه نیز دو تیردان دیده می شود. بر مبنای آن چه ذکر شد در این ارابه چند مورد شباهت با ارابه های اوایل آشورجدید دیده می شود که عبارتند از: تعداد پره های چرخ ارابه، شیوه اتصال مالبند به حیوان، دو تیردان که به صورت ضربدری بر دیواره اتاقک ارابه قرار گرفته اند.(تصویر 25)
3-8-2 اثر مهر سبک محلی : این اثر مهر از میان آوارهای طبقه دوم در انتهای شرقی اتاق شش ساختمان سوخته دوم حسنلو بدست آمده است. در این اثر مهر تصاویری در دو ردیف حک شده اند که در ردیف پایینی آن نقش دو ارابه دیده می شود. این ارابه ها دارای چرخ هایی با پنج پره هستند.(مارکوس، 1387: 161) این نقوش هرجند تا حد زیادی مسبک و انتزاعی هستند ولی می تواند بیانگر نمونه ای از ارابه ای محلی حسنلو نیز باشد.(تصویر 23)
4-8-2پلاک عاجی:  بر روی این پلاک، سربازان سواره با نیزه و ارابه دیده می شوند که در حال عبور از روی اجساد دشمن هستند.( دایسون & ویت، 1386: 75) مشخصات این ارابه چندان مشخص نیست اما به نظر می رسد که دارای شش پره است و اتاقک ارابه نیز بر روی محور ارابه قرار گرفته است. اما باقی جزئیات این ارابه مشخص نیست.(تصویر 24)
5-8-2 بقایای ارابه در لایه IVB: شواهدی از بقایای زغالین ارابه در لایه IVB حسنلو بدست آمده که با توجه به این که شدیداً متلاشی شده است نمی توان شکل و ساختار آن را بازسازی کرد با این حال می توان گفت که این ارابه احتمالاً بسیار کوچک بوده و چرخ هایی با شش پره داشته که قطر آن به حدود 90 تا 95 سانتیمتر می رسیده است. هیچ گونه قطعه فلزی نیز در ارتباط با این ارابه یافت نشده است.(دایسون & ویت،1386: 83) بر این اساس می توان گفت که این ارابه تماماً چوبی بوده است و شاید بتوان گفت چیزی شبیه ارابه ای که بر روی ساغر نقره ای نقش شده بود باشد.
     آن گونه که ذکر آن رفت در حسنلو حداقل دو نوع متفاوت ارابه را می بینیم. یک نوع شامل ارابه های تک سرنشین است که این نوع بیشتر در مراسم مذهبی و در ارتباط با خدایان و پادشاهان مورد استفاده قرار می گرفته است. نوع دیگر نیز که دارای دو سرنشین بود در صحنه های جنگ و شکار مورد استفاده قرار گرفته است.
     در ارتباط با گنجینه حسنلو مباحث زیادی مطرح است برخی آن را متعلق به ماننا می دانند(گیرشمن، 1371: 27) و برخی تأثیر سبک هوری را در آن دخیل می دانند. .(دایسون & ویت، 1386: 198) ولی به نظر می رسد در ارتباط با ارابه های منقوش بر این آثار، آشوریان تأثیراتی را بر حسنلو گذاشته و امکان دارد تأثیراتی را نیز پذیرفته باشند.
9-2 ارابه های مصری: آثار و تصاویر زیادی در ارتباط با ارابه در مصر باقی مانده است. از آن جمله می توان به تصاویری که در معابد "آموس"(Ahmose) در "آبیدوس"(Spalinger,2005: 12)(Abydos) و "آمن هوتپ هوی"(Amenhotep Huy) و "توتانخامن"(Tutankhamen) اشاره کرد.(Smith,1998:47)
      قدیمی ترین ارابه ای که به صورت سالم در مصر یافته شده، در سال 1829 .م در آرامگاهی که هنوز مشخص نشده متعلق به کیست یافت شده است.این ارابه اکنون در موزه باستان شناسی فلورانس در ایتالیا نگهداری می شود. (Littauer & Crouwel 1985:13). (تصویر26) این ارابه دارای دو چرخ با چهار پره است و به نظر می رسد که  جزو قدیمی ترین ارابه های ساخته شده در مصر باشد چرا که این ارابه دارای چرخ هایی با چهار پره است در صورتی که بیشتر نمونه ها دارای شش پره و حتی هشت پره نیز هستند. البته شاید بتوان زمان آن را در حدود سلسله هجدهم در مصر دانست زیرا شواهد مکتوبی وجود دارد که در مصر در طول حکومت "آموس"، در آغاز سلسله هجدهم، از ارابه استفاده می شده است. در سمت چپ شرح آرامگاه "آموس"(پسر ایبن) (Eben)، یک فرمانده نظامی که تحت فرمان "فرعون آموس" و بعد از آن"تاتموس اول" ((Thutmose I بود، در شرح بیرون کردن هیکسوس(Hyksos)  به نام ارابه اشاره می کند(Pritchard 1958, p. 173).
     "هیکسوس" ( نام سلسله ای از پادشاهان مصر)، که در بین سال های 1570 -1872 ق.م در تاریخ مصر ظاهر می شود(Brewer & Teeter 1999) ، شروع به تصرف نواحی دلتای شرقی می کند. اصطلاح "هیکسوس" از "hkhswt" گرفته شده که به حاکمان بیگانه سرزمین های آسیایی اشاره می کند.((http:// static.flickr.com
     تصاویری از صحنه های جنگ در آرامگاه "آموس"(Ahmose) در "ابیدوس" ( Abydos) به لحاظ آرایش و تجهیزات نظامی شباهت زیادی با تصاویر آرامگاه "تاتموس" اول و دوم( Thutmoses I and II) دارد.(طرح 3) به طوری که احتمال می دهند صحنه های آرامگاه "تاتموس" دوم از تصاویر آرامگاه "آموس" تأثیر پذیرفته باشد. (Harvey,1998:36)
     قدیمی ترین تصاویر از ارابه مربوط به تصاویر آرامگاه "آموس" است و شامل تصاویری از ارابه های سلسله "هیکسوس" می شوند. (Spanlinger 2005: 15)ارابه هایی که در این آرامگاه به تصویر کشیده شده است دارای دو چرخ با چهار پره هستند. این چرخ ها ظریف هستند و انتهای اتاقک ارابه بر روی محور چرخ قرار گرفته و قسمت پشت اتاقک دارای قوسی به بیرون است. مال بند به صورت میله ای مستقیم ار محور به اسب متصل شده است.(طرح 2)  این ارابه تا حدی شاید قابل مقایسه با ارابه موزه فلورانس باشد.
     به طور کلی ارابه های مصری در مقایسه با ارابه های آشوری و اورارتویی، مقاومت کمتری دارند و ظریف تر هستند. این امر موجب آن می شود تا بتوانند با سرعت بیشتری حرکت کنند و به همین خاطر در جنگ و شکار وسیله ای کلیدی برای آن ها محسوب می شده است. ارابه های مصری سبکی نسبتاً مشخص دارند که مهمترین مشخصه آن سبکی و کم وزن بودن آن ها است. مالبند ارابه معمولاً به صورت مستقیم و گاهی با انحنای کمی به حیوان کشنده ارابه متصل می شود و در بیشتر مواقع این حیوان کشنده اسب است. برخی عقیده دارند که ارابه های مصری تحت تأثیر ارابه های آشوری است (Littauer and Crouwel; 2002)و بعضاً اظهار می شود که در مراحل نخستین مصریان ارابه و اسب را از لوانت وارد می کردند. (Littauer & Crouwel, 1985: 146)
      بر اساس مقایسه ای که میان ارابه های مصری و آشوری می توان انجام داد، هیچ گونه شباهتی میان این دو نوع ارابه دیده نمی شود. در ارتباط با ارابه ای هیتیت و اورارتو نیز این مطلب می تواند صدق کند. چرا که ارابه ای مصری ارابه های سبکی هستند که نه در نوع چرخ ارابه و نه اتاقک آن هیچ شباهتی به ارابه های آسیایی ندارند. تنها نمونه قابل مقایسه با ارابه های مصری در ایران و بین النهرین، ارابه هایی هستند که بر روی جام حسنلو نقش شده اند. البته با توجه به این که انتساب این گنجینه به قومی خاص هنوز در پرده ای از ابهام قرار دارد نمی توان در مورد آن چندان اظهار نظر کرد. شاید بتوانیم بگوییم مصریان ایده ساخت ارابه را از بین النهرین کسب کرده اند و سپس بر اساس هنر خود و با توجه به امکانات زیست محیطی که داشتند ارابه هایی به این نوع ساخته اند.
3. ارابه های هخامنشی:
در این فصل به بررسی ارابه های هخامنشی می پردازیم. در این زمینه نیز با برخی نقوش در نقاط مختلف رو به رو هستیم که برخی از آن ها منسوب به هخامنشی هستند. در میان این نقوش برخی از ارابه ها متعلق به شاه هخامنشی و برخی در ایالات تحت فرمانروایی هخامنشیان یافت شده است. هر یک از این ارابه ها را به صورت مجزا و بر اساس محل پیدایی آن ها مورد مطالعه قرار می دهیم.
      1-3 تخت جمشید: در تخت جمشید حداقل می توان تصویر چهار ارابه را  در میان نقوش برجسته کاخ آپادا دید. این ارابه ها را در دو گروه می توان طبقه بندی کرد.
       1-1-3 ارابه های شاهی: در قسمت شمالی پلکان شرقی آپادانا، در دو ردیف پایین، اشراف زادگان و صاحب منصبان عالی رتبه و در قسمت بالا دو ارابه مجلل دیده می شود. نخستین ارابه را متعلق به شاه(تصویر 28) و دومین ارابه را متعلق به ولیعهد می دانند.(کوخ،1385 :150)(تصویر 27) این دو ارابه به لحاظ ساختاری و فنی کاملاً مشابه یکدیگر هستند و تفاوت آن ها تنها در نوع تزیینات انجام شده بر روی آن دو است. این ارابه ها دارای چرخ هایی با دوازده پره هستند. ضخامت پره ها نسبتاً کم و ظریف بوده و حلقه بیرونی چرخ دارای آج و دندانه های ریزی است. این فرم چرخ ها بسیار شبیه چرخ های امروزی است و احتمالاً بیشتر قسمت های آن فلزی بوده است. در قسمت مرکزی حلقه چرخ، تصویر انسانی دیده می شود که دست هایش را بر روی سینه قرار داده و قسمت تحتانی بدنش به خطی مستقیم منتهی می شود. اتاقک این ارابه بر روی محور قرار گرفته و دارای دو حاشیه تزیینی بر دیواره بیرونی اتاقک ارابه می باشد. در حاشیه بیرونی نقشی از تصویر شیران را می بینیم. در حاشیه درونی نیز طرحی از لوزی های متقاطع ترسیم شده است. مالبند این ارابه تقریباً به صورت مستقیم و با دو شاخه که با انحنای بسیار کمی از محور دو چرخ ارابه و زیر اتاقک آن به دو اسب بسته شده است. افسار اسب ها از لگام، با گذشتن از حلقه ای در پشت گردن اسب، به دست راکب و سپس به قسمت فوقانی اتاقک ارابه متصل می شود. همچنین دستگیره ای حلقه دار در لبه عقبی هر یک از ارابه ها تعبیه شده است و از آن بندی دولا آویخته شده که برای سهولت در بالا رفتن از ارابه استفاده می شده است.
این دو ارابه از جمله ارابه های هخامنشی است که در هخامنشی بودن آن شکی نیست و شاید بتوان آن ها را اوج هنر ارابه سازی در این دوره دانست و یک پایه مقایسه ای برای مطالعه ارابه های این دوره به حساب می آید.
2-1-3. ارابه های ملل تابعه: بر دیواره جنوبی پلکان شرقی، 23 گروه نمایندگی نقش شده اند که از میان آن ها دو هیئت حامل ارابه هستند. یکی از این هیئت ها منسوب به لیبی و دیگری لودیه است.(سلطان زاده، 1383: 38) )
       لودیه: هیئت لودیه شامل شش نفر هستند و ارابه ای که به همراه می آورند کاملاً مشابه ارابه های شاهی است که توصیف آن بیان شد. تنها تفاوت این ارابه با ارابه های شاهی هخامنشی، در این است که فاقد تزیینات است. بر روی حلقه مرکزی این ارابه به مانند ارابه شاهی، نقش یک انسان که دست به سینه ایستاده و پاهایش به خطی عمود ختم شده نیز دیده می شود. این مسئله بسیار جالب توجه است زیرا این نقش را بر روی ارابه های هیئت لیبی نمی بینیم.(تصویر 29)
       لیبی:این ارابه نیز تا حدی شبیه ارابه لودی ها است ولی با آن تفاوت هایی نیز دارد. این ارابه نیز توسط دو اسب کشیده می شود. تفاوت اصلی این ارابه با ارابه لودیه ها در فرم اتاقک ارابه است. همچنین اگرچه نقش مرکزی چرخ ارابه تا حد زیادی تخریب شده است ولی به نظر می رسد فاقد نقش آدمک ارابه لودیه و ارابه های شاهنشاهی هخانشی باشد.(طرح 30)
  2-3. مهر داریوش:بر روی مهر داریوش که در معبد آمون و در مصر کشف شده است(محمدپناه،1386: 144) نقش ارابه هخامنشی دیده می شود. این ارابه دارای چرخ هایی هشت پره است. انتهای اتاقک ارابه نیز بر روی محور چرخ قرار گرفته است. (تصویر 30)چرخ ارابه به ظرافت  چرخ ارابه شاهی منقوش در پلکان آپادانا نیست و تعداد پره های آن نیز کمتر از آن است. حلقه بیرونی چرخ ارابه دارای آج یا دندانه هایی است که در ارابه شاهی تخت جمشید نیز بود. حیوانی که ارابه را می کشد خیلی کوچکتر از ارابه است. اگر ظرافت کمتر این ارابه را در نتیجه محدودیت های ایجاد نقش بر روی یک مهر استوانه ای بدانیم می توان بین این ارابه با ارابه های تخت جمشید شباهتی برقرار کرد که در برخی جزییات با هم متفاوت هستند. در واقع این دو نمونه ارابه بیانگر نوع ارابه های شاهی هخامنشی هستند.
3-3. تومولوس آفیون: در نزدیکی شهر "آفیون" (در مرکز آناتولی) و در نزدیکی روستایی به نام "تارتارلی" تومولوسی وجود دارد که بر دیواره های آن تصاویر سربازان هخامنشی، در حال جنگ با بیگانگان "کیمیری" نشان داده شده است. نکته جالب در این نقوش این است که برای نخستین بار به غیر از تخت جمشید، نقش سربازان جاوید را داریم.(Summerer&Von Kinlin,2007: 79) در میان این نقوش با ارابه هایی مواجه می شویم که جزو ارابه های هخامنشی محسوب می شوند. این ارابه ها به لحاظ فنی مشابه هم هستند و در صحنه های مختلفی چون جنگ، حمل افراد و حمل بار نشان داده شده اند.این ارابه ها دارای چرخ هایی با هشت پره بوده و حلقه بیرونی چرخ دارای آج و دندانه است. اتاقک ارابه در مرکز محور چرخ قرار گرفته است و از این جهت متفاوت با ارابه های شاهی هخامنشی است. قسمت فوقانی اتاقک ارابه نیز در این ارابه ها قوس بیشتری گرفته است. نحوه اتصال افسار به اسب نیز مشابه ارابه های شاهی در تخت جمشید است اما در این جا علاوه بر این یک میله منحنی از اتاقک ارابه در جهت سر اسب نصب شده و در بالای سر اسب و انتهای این وسیله قوس دار چیزی شبیه زنگوله نصب شده است. نحوه ساخت چرخ نیز کمی متفاوت به نظر می رسد. به این نحو که حلقه مرکزی که احتمالاً فلزی بوده، جدا ساخته می شده و سپس حلقه بیرونی، که نیمی از هر پره به آن متصل بود درون این حلقه مرکزی قرار می گرفته است.(تصویر 31 و 32)
در ارتباط با این ارابه می توان گفت که علی رغم شباهتی که به ارابه های شاهی هخامنشی در تخت جمشید دارد، تأثیرات محلی را می توان در آن مشاهده کرد. به عبارت دیگر این هم نمونه ای از ارابه های هخامنشی است در یک محدوده جغرافیایی دیگر از قلمرو وسیع هخامنشی که با توجه به وضعیت اقتصادی و تأثیرات محلی به این نحو نمایش داده شده است.
یکی دیگر از ارابه هایی که در این نقوش دیده می شود احتمالاًیک ارابه باری است. این ارابه دارای اتاقکی مربعی شکل است که بر روی آن یک سرپوش نیم دایره ای شکل قرار گرفته است.(تصویر 32) این ارابه تا حدی مشابه ارابه ای است که از "سارد" که یکی از ایالات هخامنشی بود یافته شده است.(Oguz Tekin, 2007: 66)(تصویر 33) اما تفاوتی که میان این ارابه با نمونه ساردی وجود دارد این که در ارابه سارد حیوان کشنده افسار ندارد ولی این جا افسار دارد و تزییناتی بر روی ارابه دیده می شود. هر دوی این ارابه ها دارای چرخ هایی با هشت پره هستند. بنابر این این هم دو نمونه دیگر از ارابه های دوره هخامنشی بود که در محدوده قلمرو این امپراتوری مورد استفاده قرار می گرفته اند.
    4-3. گنجینه جیحون: یکی از گنجینه هایی که منسوب به هخامنشیان می دانند، گنجینه جیحون است.  از مهمترین یافته های این گنجینه، مدل طلایی از یک ارابه است که توسط چهار اسب کشیده می شون.(تصویر 34) این ارابه علی رغم برخی شباهاتی که با ارابه های شاهی تخت جمشید دارد تفاوت های آشکاری نیز با آن دارد. از جمله این تفاوت ها می توان به تعداد پره های چرخ ارابه اشاره کرد که در این نمونه هشت پره دارد ولی در ارابه تخت جمشید دوازده پره است. چرخ این ارابه تا بالای دیواره اتاقک ارابه بیرون آمده است در حالی که در تخت جمشید تا ارتفاع نیمی از بدنه اتاقک بالا می آمد. ضخامت حلقه بیرونی چرخ و قطر پره های این چرخ نیز کمتر از نمونه های تخت جمشید است. نحوه اتصال مالبند نیز متفاوت است زیرا مالبند در بالای سر اسب ها قرار گرفته است. به طور کلی این نمونه متفاوت از نمونه هایی است که ما تاکنون از ارابه های هخامنشی در تخت جمشید و سایر نقاط ارائه کردیم. این تفاوت به دلایل متعددی می تواند باشد. که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:
_محدودیت هایی که در ایجاد این مدل وجود داشته از جمله سعی در سبک سازی آن بوده است
_ تأثیر سبک های محلی بر آن
_ نظر و ایده بر اساس ذهنیت هنرمند شکل گرفته
_آخرین نظری که می توان بیان کرد این که شاید واقعاً این اثر بیانگر هنر هخامنشی نباشد و شاید در زمانی دیگر و یا مکانی دیگر شکل گرفته باشد.
اگر انتساب گنجینه جیحون به هخامنشی درست باشد، می توان گفت که این ارابه نیز یکی از نمونه ای ارابه در قلمرو وسیع هخامنشی بوده که سنت های محلی می تواند در آن تأثیرگذار بوده باشد.
نتیجه:
     آن گونه که ذکر شد ارابه ها در طی زمان سیر تحولی را پشت سر گذاشته اند. به نظر می رسد نخستین ارابه ها در منطقه بین النهرین شکل گرفته اند. نمونه های اولیه دارای چرخ های توپر و سنگینی بوده اند. به مرور این چرخ ها ابتدا به صورت چرخ هایی توپر متشکل از سه تکه و سپس چرخ هایی پره دار در می آیند. تعداد پره ها ابتدا چهار پره بود و به مرور زمان زیاد شد. البته این به این معنا نیست که مثلاً وقتی چرخ های هشت پر شکل گرفت، چرخ های شش پر یا چهار پر برای همیشه از میان رفت، بلکه این نمونه چرخ ها نیز در کنار چرخ های هشت پر وجود داشتند.
     با توسعه صنعت فلزکاری و پیدایش فلزات مختلف، از فلز نیز در ساخت چرخ های ارابه استفاده شد. در ابتدا این فلز به صورت محدود و یکه قطعه چند پر در مرکز حلقه چرخ قرار می گرفت و پره ها که جنسی از چوب داشتند درون آن قرار می گرفتند. در ادامه و در زمان هخامنشی به نظر می رسد قسمت زیادی از ارابه توسط فلزات از جمله آهن ساخته می شده است.در توسعه و تکامل ارابه آشوریان نقش بسزایی داشتند. آن ها با الهام برخی از ایده ها، از ارابه های اقوام و ملل دیگر از جمله ایلامیان و اورارتوها، به مرور ارابه هایی با کیفیت بهتری ساختند.
     با روی کار آمدن هخامنشیان به عنوان یکی از بزرگترین امپراتوری های جهان، شاهد شکل گیری ارابه هایی با کیفیت بسیار بالایی هستیم. هخامنشیان با توجه به قلمر وسیع تحت حکومت خود، توانستند، همان گونه که از تلفیق هنر اقوام مختلف، هنری پیشرفته و مخصوص به خود را شکل دهند، در ساخت ارابه نیز به لحاظ فنی توانستند به این موفقیت دست پیدا کنند. بنابراین شاید به طور مستقیم نتوانیم بگوییم که ارابه های هخامنشی تحت تأثیر قوم یا ملتی خاص بوده اند. اما در نقوش برجسته هخامنشی در تخت جمشید دو هیئت نمایندگی ارابه هایی را به عنوان هدیه با خود می آورند که یکی لیبی و دیگری لیدی است. از میان این دو ارابه، ارابه های لیدی ها شباهت زیادی به دو ارابه شاهی هخامنشی در همین پلکان آپادانا دارد. شباهت این ارابه زمانی بیشتر می شود که ملاحظه می کنیم نقش آدمک دست به سینه ای که قسمت تحتانی بدنش با یک خط نمایش داده شده است، بر روی هر سه ارابه(ارابه لیدی و دو ارابه شاهی) دیده می شود. همین امر باعث می شود تا این فکر به ذهن برسد که شاید ارابه های شاهان هخامنشی، حداقل در زمان داریوش، توسط لیدی ها ساخته می شده است.
     اما نکته دیگری که در این جا قابل ذکر است این که برخی اظهار داشته اند که در دوره هخامنشی از اهمیت ارابه های جنگی کاسته شده است و نیروی سواره نظام جای آن را گرفته است(littauer & Crouwe, 1979: 152). ولی این نمی توان درست باشد چرا که حداقل در نمونه آثاری که از ارابه های هخامنشی در تمولوس آفیون در آناتولی در اختیار داریم، می بینیم که ارابه های جنگی هنوز کارکردی اساسی دارند.
      آنچه در این جا در مورد ارابه های هخامنشی ارائه شد، بیشتر بیانگر ارابه های شاهی و درباری هستند. اما بدون شک در این دوره ارابه هایی نیز وجود داشتند که توسط مردم عادی مورد استفاده قرار می گرفته است. احتمالاً این نمونه ها دارای کیفیت کمتری بوده و به لحاظ ساختاری ساده تر از نمونه های تخت جمشید بوده اند.با توجه به گستره وسیع قلمرو هخامنشیان، در سرتاسر قلمرو آن ها ارابه هایی وجود داشته که شاید در هر منطقه ای تحت تأثیر سبک های محلی و استادان و هنرمندان آن منطقه شکلی خاص پیدا کرده است. ولی در نهایت اوج این هنر را در دوره هخامنشی در ارابه های شاهی تخت جمشید می توانیم متصور بشویم.

فهرست منابع
فارسی

  پاتس، دنیل تی، باستان شناسی ایلام، ترجمه زهرا باستی، چاپ اول بهار 1358، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها(سمت)
  پیوتروفسکی، بوریس & خطیب شهیدی، حمید، تمدن اورارتو، چاپ اول 1383، تهران: انتشارات سازمان میراث فرهنگی
  دایسون، رابرت هنری، کاوش در حسنلو، مترجمان علی صدرایی و صمد علیون، چاپ اول 1387، تهران: انتشارات گنجینه
  دایسون، رابرت. اچ & ویت، مری. ام، دژ حسنلو دوره IVB 1100 تا 800 ق.م، مترجمان علی صدرایی و صمد علیون، چاپ اول 1386، تهران: انتشارات گنجینه
  سلطان زاده، حسین، از ایران چه می دانیم، جلد 3، چاپ چهارم، تهران: انتشارات دفتر پژوهش های فرهنگی
  شاپور شهبازی، علیرضا، "اسب و سوارکاری در ایران"،  مجله باستان شناسی و تاریخ، شماره پیاپی 21 و 22، پاییز و زمستان 75 و بهار و تابستان 76، تاریخ انتشار مرداد 77
  فرشاد، مهدی، تاریخ مهندسی در ایران، چاپ دوم 1362، انتشارات نقش جهان
  کخ، هاید ماری، از زبان داریوش، ترجمه دکتر پرویز اذکایی، چاپ دوم 1385، تهران: نشر کارنگ
  گیرشمن، رمان، هنر ایران در دوران ماد و هخامنشی، ترجمه دکتر عیسی بهنام، چاپ دوم 1371، تهران:انتشارات علمی و  فرهنگی
  مارکوس، میشل ای، مهرهای حسنلو، مترجمان علی صدرایی و صمد علیون، چاپ اول 1387، تهران: انتشارات گنجینه
  مجیدزاده، یوسف، تاریخ و تمدن بین النهرین، جلد سوم، هنر و معماری، چاپ اول 1380، تهران: نشر مرکز دانشگاهی
  محمد پناه، بهنام، کهن دیار، مجموعه آثار ایران باستان در موزه های بزرگ جهان، چاپ دوم 1386، تهران: انتشارات سبزان

لاتین
Harvey, S. P. "The Cults of King Ahmose at Abydos" (Diss, University of Pennsylvania, 1998). Dissertation Abstracts International,,1998. p. 1231A.
Littauer, M., & Crouwel, J. Chariots and Related Equipment from the Tomb of Tutankhamun. Oxford: Griffith Institute, 1985
Littauer, M., & Crouwel, J., "The Origin of the True Chariot". In P. Raulwing (Ed.), Culture and History of the Ancient Near East. Vol. 6: Selected Writings on Chariots and Other Early Vehicles. Leiden: Brill Academic Publisher,. 2002. P:. 45-52
Pritchard, J. B.  : "An Anthology of Texts and Pictures Princeton", The Ancient Near East Volume I, NJ: Princeton University Press, 1985
Sammerer,Latife & Von Kinler,Alexander, "Kelainai Afyon' daki Pers Kenti", Arche Atlas, Yasayan Gecmisin Lergist, 2007:79-83
Smith, W. S. "The Art and Architecture of Ancient Egypt". New Haven and London: Yale University Press,1998
Spalinger, A. J. "War in Ancient Egypt: The New Kingdom". Malden, MA: Blackwell Publishing, 2005
Tekin, Oguz, "Satarpar Anadolusu", Arche Atlas, Yasayan Gecmisin Lergist,2007, p: 62-73
Toteve, D. Galya "Pers Kentleri Ve Sanati On Binlerrin Dusa" Arche Atlas, Yasayan Gecmisin Lergist, 2007, p:35-53

نابع اینترنتی
http://www.armeniaguide.com
http://www.hittitemonuments.com
http:// www.hotcupofjoe.blogspot.com
http://www.wikipedia.com
http://www.worldisround.com

برای مشاهده تصاویر در زیر کلیک کنید:

 

 

 

شاخه اصلی

نظریه

بررسی غار های دستکند (کافر کلی ) محور هراز شهرستان آمل با مطالعه موردی کافر کلی های روستای آب اسک و پلمون

چکیده
غار های دستکند محور هراز که در منطقه کافر کلی نامیده می شوند، فضاهای دست کندی هستند که در محور هراز و نقاط مختلف منطقه بالا لاریجان، در میان بندها و پرتگاهها تراشیده شده است و در هیچ یک از نقاط ایران این غار های دستکند تا این حد متمرکز نیستند. اگر چه تفسیرهای فراوانی در مورد ساختن این گونه سازه ها در منطقه ایراد شده ولی گویا هنوز نمی توان در مورد علت ساختاری این فضاهای معماری و دوره (های) این سازه ها سخنی به قطع بیان کرد. از جمله فرضیه های مطرح شده در مورد این سازه ها این گونه است که: آیا این فضاهای معماری در دوره ماد ساخته شده اند(با موجودیت گوردخمه های منسوب به ماد در نقاط مختلف ایران و عراق امروزی). از جمله فرضیه های دیگر اینکه آیا این دخمه ها توسط برخی از مردمان ساکن در منطقه ایجاد گردید تا خود را از جمع تازه مسلمانان جدا کرده تا بهتر بتوانند بر آیین و کیش نیاکان خود باقی بمانند. و یا اینکه آیا فضاهای معماری در اوایل دوره اسلامی ساخته شده اند که در مقابل تهاجم اقوام تازه وارد مقابله می کردند. البته موضوع اخیر بیشتر می تواند درخصوص این غار های دستکند صادق تر باشد. نگارندگان این نوشتار سعی بر آن دارند تا ابتدا به معرفی غارهای دستکند حوزه مورد پژوهش و در نهایت به یک جمع بندی در مورد دوره های این سازه ها و علت ساختاری فضاهای معماری غارهای دستکند مسیر دره هراز شهرستان آمل بپردازند.  
   
واژگان کلیدی: غار های دستکند، کافر کلی، دخمه، محور هراز .

مقدمه
در خصوص این دخمه ها کمتر در منابع مکتوب نامی از آنها و همچنین علت وجودی آن ها به میان آمده است. تنها تعداد انگشت شماری با کاربریهای متفاوت درباره آن اشاراتی داشته اند از جمله اعتماد السلطنه در سفر ناصرالدین شاه به این منطقه در باره کافرکلی های موجود آن می نویسد:سمت شمال روستای اسک محدود است به کوه کاروان که کوهی بی دامنه تندی است مشابه دیوار و از بنیان این کوه تقریباٌ تا دو ثلث آن مناره های بزرگ مصنوعی و سوراخهای که با دست انسان با کلنگ کنده است دیده می شود. تقریباٌ 200 الی250 سوراخ است. آنچه به نظر من می آید و باید همینطور از روی تخمین باشد در سوابق ایام وقتی که اهالی این بلد مذهب زرتشتی داشتند دخمه اموات بوده ،گرچه عقیده اهل بلد اینست که سکنه سابق اینجا را کنده بودند برای خودشان . این حدس صائب نیست. شاید شق اول صحیح باشد و حالا انچه دسترس است و ممکن است گوسفند به آنجا برود زاغه کرده اند انجا قدری بلند است و گوسفند نمی رود و آنچه انسان با نردبان صعود می کند آذوقه گوسفند می گذارند انجا هیچ نمی شود رفت. به حالت اولیه باقی است اگر صعود به واسطه طناب و غیره کنند محتمل است استخوان آدم پیدا شود. اما اهالی معتقدند که آنجا دخمه اموات (گور دخمه)است. زرتشتیان  که قبل از اسلام در منطقه پلهار می زیستند اموات خود را در درون این سوراخها می گذاشتند که پرندگان از آنها تغذیه می کردند و استخوان هایشان را درون دخمه می گذاشتند . در جایی صادق هدایت از این غارها به نام کاخ ییلاقی دیو سپید یاد کرده است و از آنچه اهالی از آن یاد دارند حدوداٌ سال 1348 بود آنزمان دو نفر ب داخل این غارها می روند به این صورت که از منطقه امین سر با فرو بردن میله آهنی و نصب ریسمان طنابی بر صخره می پیچیدند و نفر اول بالای طناب ایستاده و نفر دوم به وسیله طناب داخل غار می رود و در آن غار یک گرز سنگی و یک سپر سنگی که طوری نقش داشت که از جای دست تا سر گرز شبیه مار بود و نقش مار طوری بود که به دور چوبی پیچیده باشد. این سپر و گرز بیرون آورده و از روستا خارج می کنند و با پیگیری چند نفر از اهالی موزه ایران باستان هیچ اثری از آن نمی بینند و این اشیای تاریخی به غارت برده می شود، البته در این مورد سندی در دست نیست(قاسمی،1380، ستوده، 1366).
همان طور که ذکرشد این مجموعه ها در نوع خود از لحاظ تمرکز در یک منطقه، در ایران منحصر بفرد است، در طول دره هراز از آبادی اسک مرکز قدیم بالا لاریجان شروع و تا روستای پنجاب بطول 42 کیلومتر در ارتفاعات مشرف به دره هراز و همچنین در چند دره فرعی در حد فاصل این دو محل قرار دارد. و جالب اینکه 6 نقطه از این غارها در کنار جاده هراز و دره رودخانه هراز واقع شده اند و مابقی طی چندین کیلومتر و در فاصله دورتری از تنگه هراز قرار دارند. در تمامی منطقه بالا لاریجان آثار باستانی فراوانی مانند بقایای راههای ساخته شده از دوران ساسانی تا قاجار و دهها مقبره ، امامزاده، قلعه ، پاسگاه و آتشگاه بچشم می خورد که تمامی این مکانها نشان از اهمیت بسیار بالای این منطقه ، از زمانهای دور تا به اکنون دارد.

موقعیت جغرافیای حوزه پژوهش
شرایط زیست محیطی و جغرافیایی، از گذشته تا به حال، در زندگی بشر نقش تعیین کننده ای را داشته است. این واقعیت سبب می شود تا برای درک تحولات فرهنگی جوامع و یافت مسیر تحولشان، شرایط زیست محیطی و جغرافیایی آن را مورد مطالعه قرار دهیم، در غیر این صورت نمی توانیم تحولات فرهنگهای گذشته را درک نماییم. در واقع درک اوضاع جغرافیایی و زیست محیطی که نیاکان ما در آن می زیستند برای درک عمومی تحولات فرهنگها و تمدن های باستان ضروریست (علیزاده،1380).
استان مازندران با مساحتی بالغ بر 23833 کیلومتر مربع بین 35درجه و 36دقیقه تا 36 درجه و 58 دقیقه عرض شمالی و 50 درجه و 21 دقیقه تا 54 درجه و 8 دقیقه طول شرقی از نصف النهار گرینویج قرار گرفته است (سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، 313:1379).  مازندران در منطقه معتدل نیمکره شمالی واقع می باشد. واقع شدن سلسله جبال مرتفع االبرز در جنوب استان به مانند سدی در مقابل منابع عظیم رطوبت دریای وسیع مازندران در شمال قرار گرفته که نقش بسزایی دراقلیم مازندران ایفا می کند. استان مازندران از شمال به دریای مازندران، از شرق به استان گلستان، از سمت جنوب به استانهای سمنان، تهران و قزوین و در غرب با استان گیلان همسایه است. این استان به دو قسمت جلگه ای و کوهستانی تقسیم می شود. جلگه ها، کناره های دریای مازندران را در بر می گیرد و بخش کوهستانی متشکل از رشته کوه البرز که به صورت دیواری عظیم و مرتفع پوشیده از جنگلهای سرسبزخط ساحلی و جلگه های حاشیه دریای مازندران را محصور کرده است ( صفوی ، 1379: 81- 82). شهرستان آمل در بخش میانی استان مازندران با وسعتی بالغ بر 4/3074 کیلومتر مربع 12 درصد از کل مساحت استان را در بر می‌گیرد و شامل  8 دهستان و382 آبادی و سه بخش و به سه نقطه شهری تقسیم میشود (سالنامه  آماری، 1382). شهر آمل مرکز شهرستان آمل می‌باشد که در قسمت شمالی شهرستان بر سر راه تجارتی و توریستی تهران به سواحل جنوبی دریای مازندران و شهرهای شمال کشور از طریق محور هراز قرار دارد. با بررسیهای صورت گرفته در محور هراز به فاصله 42 کیلومتر از روستای اسک تا پنجاب از بخش نمارستاق در 13 نقطه با تعداد متغییر غارهای دست کندی مواجه هستیم که در دل کوه کنده شده اند و جالب اینکه 6 نقطه از این غارها در کنار جاده هراز و دره رودخانه هراز واقع شده اند و مابقی طی چندین کیلومتر و در فاصله دورتری از تنگه هراز قرار دارند.
بررسی غار های دستکند محور هراز: غارهای دستکند محور هراز برای سهولت حفر در طبقات خاکسترهای بجا مانده از فوران کوه دماوند و همچنین بعضی از نقاط در طبقات رسوبی حفر گردیده است.  غارها ی دستکند محور هراز شامل :
1-    غارهای دستکند روستای آب اسک
2-    غارهای دستکند روستای نیاک
3-    غارهای دستکند دره آینه ممنون روبروی روستای نیاک درسمت راست جاده هراز
4-    غارهای دستکند تخته پل. بین روستای نیاک و پلمون
5-    غارهای دستکند دارسون در 3 کیلومتری شهر رینه
6-    غارهای دستکند روستای گیلاس
7-     مجموعه غارهای دستکند روستای پلمون
8-    غارهای دستکند روستای کنار انجام
9-    غارهای دستکند روستای آبگرم
10-    غارهای دستکند روستای گزانه و ملار
11-    غارهای دستکند روستای بایجان
12-    غارهای دستکند روستای کهرود و کیان
13-     مجموعه غارهای دستکند روستای پنجاب
غارهای دست کند را می توان از نظر کاربری به چهار دسته تقسیم نمود: الف: زندگی موقت و دفاعی     ب:زندگی دایم ج: آیینهای مذهبی و تدفین د: معدن (جوانشاد، 1379). لذا غارهای دستکند حوزه مورد این پژوهش نیز می تواند جهت اسکان و زندگی موقت یا دائم و  یا بصورت یک مجموعه تدافعی و دیده بانی مورد استفاده قرار می گرفته اند. وجود اتاقهای متعدد با طبقات متغیر و همچنین سرویس بهداشتی – تالار و مکانهای پخت و پز موید این مطلب می باشد که در اینجا فضای معماری علاوه بر زندگی، مکانی جهت مقابله و دفاع در برابر دشمن خارجی نیز کاربرد داشته است. طبقات دوم عمدتا با رویکرد دفاعی و دیده بانی ایجاد گردید. در واقع با حفر چاله ای روبروی روزنه و نورگیر ، یک شخص مسلح می توانست به راحتی در حالت نشسته جای گرفته و به دیده بانی از محیط اطراف بپردازد.
قالب غارهای دستکند مانند غارهای میمند- کندوان – غارهای خوزستان- شیراز و همدان یا در بعضی از کشورها مانند تونس با کندن کف زمین در قطرهای بسیار بزرگ بصورت مدور تا عمق 6 یا 7 متری و ایجادغارهای متعدد در دورتا دور داخلی آن جهت سکونت دائمی یا فصلی از آنها استفاده می کنند. ولی جالب اینجاست که غارهای محور هراز تماما در دل کوه و در طبقات به سمت قله و بالا ساخته شده اند. از نظر آب و هوایی لاریجان کاملا کوهستانی است ، درواقع بخش عمده ای از سال هوا در اینجا سرد می باشد اگر این دخمه ها صرفا جهت زندگی بوجود آمده باشند  مثل اکثر دخمه هایی که در بالا از آنها نام برده شده است می بایست در دل زمین کنده می شدند تا در مقابل باد و بوران و وضعیت بد جوی در امان باشند اما اینگونه نیست ، تنها دلیلی که می توان از چیستی آن سخن به میان آورد بحث استفاده مقطعی و در مواقع اضطرای و حالت تدافعی بودن این دخمه ها  می باشد .

بررسی غار های دستکند (کافرکلی) روستای آب اسک و پلمون
ایجاد این دخمه ها در بعضی از قسمتها به بیش از صد متر می رسد و برای کاوش و بررسی آنها بجز استفاده از وسایل کوهنوردی راه دیگری وجود ندارد و دلیل حفرآنها در ارتفاع زیاد بخاطر داشتن دید کافی و نظارت بر اطراف می باشد در واقع این نوع ساختار در جهت مقابله و مواجهه با حملات د شمن بسیار حائز اهمیت است. دهانه غارها بخاطر سرمای بیش از حد منطقه در زمستان عموما در اندازه های کوچکی حفر شده بطوری که در اکثر آنها باید به حالت خمیده وارد شد و در تعداد بسیاری از آنها هنوز جای اتصال درب به چشم می خورد.
ساختمان داخلی این غارها کلا نظم خاصی ندارد، تعدادی با یک دهنه ورودی هستند و تعدادی هم بوسیله راهروها و همچنین ایجاد سوراخی تقریبا یک متر مربع در سقف برای دسترسی به طبقات دوم و سوم ایجاد شده اند . اکثر این کلونیهای دستکند دارای اتاقهایی متعدد همراه با نورگیرها و مکانهای دیده بانی ، سرویس بهداشتی در طبقات بالا(پرتگاه نقش چاه فاضلاب را ایفا می کرد) و آشپزخانه تشکیل شده است .
غار دستکند (کافرکلی) روستای پلمون: به فاصله 85 کیلومتری از آمل و در فاصله 700 متری شمال جاده و رودخانه هراز و همچنین در شرق روستای پلمون جاده ای که به سمت شهر رینه و روستای آبگرم می رود در سینه کش کوهی سترگ دخمه هایی در دل کوه کنده شده اند که چشم هر بیننده ای را خیره می کند تقریبا 35 دهنه با ابعاد متغیر شبیه به آسمانخراشهای امروزی تا ارتفاع صد متری در میان طبقات خاکسترهای آتشفشانی  ایجاد گردیده اند. این دخمه ها بصورت پناهگاه ومانند دژ مستحکمی است که راه یابی به بعضی از قسمتهای آن سخت و غیر ممکن است و تنها راه دسترسی به آنها گونه که اشاره گردید نیاز به ابزار و وسایل صخره نوردی است . از جهت های شمالی – شرقی و همچنین سمت غربی دسترسی به دخمه غیر ممکن است و تنها از جهت جنوبی می توان به داخل این کلونی نفوذ کرد .
این دخمه سنگی یکی از شاخص ترین نمونه ها در محور هراز و حتی ایران است، تعدد طبقات با همدیگر در ارتباطند ، تزیین دیواره بعضی از اتاقها از کف تا به ارتفاع 60 سانتیمتر با کاهگل و گل اخری (در دخمه سنگی آب اسک نیز همین مورد وجود دارد)، ایجاد دیوار دفاعی با مصالح سنگ و ساروج و همچنین المانهای کلی که در بالا ذکر گردید تنها بخشی از خصوصیات ویژه کافر کلی روستای پلمون می باشد که بدان اشاره شده است .
کوهی که در آن این دخمه ایجاد گردید (بعلت نوع سنگ ) آنچنان سفت و سخت نیست و به راحتی با کلنگ و دیلم کنده می شوند ، هنوز زخمه کلنگ مردان گذشته بر پیکره آن برجای است.
در داخل اتاقها تاقچه های کوچک و بزرگ (رف RAF) جهت نگهداری و قرار دادن ابزار و  وسایل زندگی و یا شاید هم جنگی در آن به چشم می خورد. در یکی از این اتاقها (طبقه اول) ستونهای سنگی چسبیده به کف و دیواره غار به ارتفاع 50 سانتیمتر و قطر 20 سانتیمتر بصورت سوراخ و گیره ای ایجاده شده است که احتمالا برای بستن حیوانات از آن استفاده می کردند ، نمونه آن در غار میمند کرمان نیز به چشم می خورد و تا به اکنون نیز از آن جهت همین کار استفاده می کنند.
با بررسی میدانی در اطراف غار پلمون چند نمونه سفال قرمز رنگ با شاموت (احتمالا دوره اسلامی) بدست آمد. در فاصله 800 متری از دخمه سنگی پلمون ، راه آسفالته ای برای دستری به شهر رینه ایجاد شده است در سکشن این را در چندین نقطه استخوانهای انسانی بدست آمده است با توجه به اظهار نظر اهالی مبنی بر وجود قبرستان در این منطقه ، نیاز به کاوش  علمی می باشد چراکه یکی از المانهای قابل استناد و اعتنا در علم باستانشناسی یافتن قبرستان ساکنین و نوع تدفین و احیانا وجود اشیاء در آن به هرچه نزدیکتر شدن به علت چیستی ساختار غارها کمک شایانی خواهد نمود.
غار های دستکند (کافرکلی ) روستای آب اسک: این دخمه ها در شمال جاده هراز و در مجاورت رودخانه هراز و در شرق روستای آب اسک ، به فاصله 90 کیلومتری آمل در دل کوهی بلند کنده شده است. رودخانه هراز در پای کوه قرار دارد ، با توجه به توپوگرافی منطقه به احتمال فراوان در زمان زیست مردمان دخمه، آب رودخانه بالاتر از سطحی بوده که در حال حاضر در جریان است. دخمه های سنگی به فاصله چند متری از دامنه کوه کنده شد. در بعضی از قسمتها نیم متر تا پرتگاه بیشتر فاصله ندارد. غار های دستکند (کافرکلی) اسک از نظر تعداد کمتر از غار های دستکند پلمون می باشد فقط یکی از این دخمه ها دو طبقه می باشد و راه ورودی آن از دیواره شرقی طبقه اول با کندن چند جای پا به درون آن می توانستند نفوذ کنند این در حالی می باشد که را ه ورود به طبقات بالا در دیگر دخمه های مسیر هراز اکثرا از طریق سوراخی در سقف میسر می باشد .
بعضی از آنها دارای سکوهایی به ارتفاع 60 سانتیمتر و به طولهای متفاوت هستند. ورودیها  به اشکال قوسی و طاق مانند همچنین برخی از آنها دارای نورگیر می باشند می توان اینگونه تصور نمود که کافرکلی های اسک قدیمی تر از کافرکلی پلمون  می باشد چون این دخمه ها بسیار ساده و ابتدایی درست شده اند و کمتر ساختار دخمه های پلمون در آن مشاهده می شود.
بار بررسی غار دستکتد آب اسک تنها یک غار در دو طبقه بسیار زیبا ساخته شده است  شامل یک اتاق روباز با یک طاقچه در جهت شرقی، طبقه دوم با یک سکو ، ورودی قوسی شکل ، اتاقی به ابعاد یک متر در دو متر، در جهت شرق این اتاق دالانی به طول یک با  ارتفاع یک که یک شخص بصورت خمیده می تواند وارد فضایی وارد گردد که در واقع شامل یک سرویس بهداشتی به همراه یک (احتمالا) حمام با سکویی به ارتفاع نیم متر و به طول یک مترو نیم ایجاد شده است.
لازم به ذکر است در حال حاضر بخشهایی از غار های دستکند روستای آب اسک توسط روستاییان بومی دامدار تبدیل به آخور و محل نگهداری علوفه و دام شده است و یا اینکه این دخمه ها در ابتدا با همین نوع کاربری ایجاد شده باشند. لازم به توضیح اینکه تنها ما فقط در دخمه های روستای فوق الذکر کاربرد دوگانه آن را به این صورت وسیع مشاهد می کنیم .
در بررسی و تحقیق از غار های دستکند دارسون در فاصله 3 کیلومتری شهر رینه و  دخمه سنگی روستای پنجاب تقریبا ساختار و المانهای مشابه ای با دخمه های پلمون و روستای آب اسک را در خود دارا می باشند. در این راستا دخمه دره آینه ممنون در مسیر جاده هراز و روبروی روستای نیاک، تنها  در دو طبقه و در نوع خود منحصر بفرد نیز مورد بررسی قار گرفته است ، تنها دخمه سنگی تخته پل مابین دخمه پلمون و دره آینه ممنون ، با ساختار خطی و افقی (بدون قرار گرفتن طبقات روی یکدیگر)به علت صعب العبور بودن هیچگونه بررسی روی آن صورت نپذیرفته است و در هیچ منابع کتبی دال بر حضور در آن و کنکاش علمی ثبت و ضبط نگردیده است .

حاصل سخن
با توجه به نتایج تحقیقات به عمل آمده می توان نتایج زیر را در مورد موجودیت ساختارهای معماری غار های دستکند (دخمه ای سنگی) محور هراز شهرستان آمل که در دل صخره های کوه البرز کنده شده اند ابراز داشت. دلیل ارجاع این غار های دستکند (دخمه ها) به دوران تاریخی حکومت مادها شاید این باشد که اصطلاحا لغت دخمه با نام ماد مترادف گشته است به علت وجود گوردخمه های کورخ کیج قیزقاپان یا داودختر... و هر جا نمونه هایی از این دخمه ها یافت شود خود بخود ذهن ها به این سمت کشیده می شود. و دخمه های محور هراز نیز از این امر مستثنی نیست.
اما با توجه به بررسی های صورت گرفته نگارندگان انتساب دخمه های محور هراز به دوره ماد را با توجه به تفاوت نوع معماری دخمه های محور هراز با دخمه های منتسب به دوران ماد (نظیر عدم وجود نقش برجسته ، المانهای معماری چون، ته ستون، ستون، بارولیف و سازه های معماری مشابه که در گور دخمه های منتسب به ماد دیده می شود)، قابل پذیرش نمی دانند. زیرا دخمه های محور هراز  عاری از هر گونه تزیین و کتیبه هستند و همچنین دخمه های محور هراز کاربری مسکونی، دژ ودیده بانی داشته اند(دایمی یا موقت) اما گوردخمه های مادی کاربری تدفین داشته اند. غار های دستکند محور هراز با توجه به سازه معماری و تقسیمات فضای داخل آن که شامل: آشپزخانه، حمام، سرویس بهداشتی ، نورگیرها و روزنه های دیده بانی ، احتمالا در شرایط خواص از آن استفاده می کردند. شرایطی ویژه از نظر سیاسی، چون با توجه به دشتهای میان کوهی در منطقه، هیچگاه انسان هوشمند متمدن به آسانی نمی تواند محیط آرام همراه با آسایش را ترک کرده و به این مناطق سخت، صعب العبور و کوهستانی را برای سکونت انتخاب کند.
وجود این معماری بدون شک در شرایط خاص و بخاطر دفاع در مقابل حملات مهاجمین ایجاد گردیده اند همانگونه که میدانیم در قرون اولیه اسلامی صفحات مازندران یکی دو قرن از پذیرش آیین جدید سر باز زدند و در مقابل تازه واردان مقاومت کردند و این مقاومتها در این بخش از طبرستان نمی تواند دور از ذهن باشد. آیا این دخمه ها با توجه به ادله های ساختاری و مکانی (مشرف بر جاده و تنگه هراز) نمی تواند محلی برای مقابله با هجوم اعراب باشد؟ به طور کلی می توان بیان کرد که غار های دستکند محور هراز  (کافر کلی ها) احتمالاًَ مامن و مسکن گروههایی بوده که بعد از ورود اسلام به مازندران خود را از جمع جدا کرده، حال آنکه به آیین و مسلک خود پافشاری می کردند و به دلیل عدم پیوندی که با تازه مسلمانان داشتند به فاصله کمی دورتر از آنان با ایجاد دخمه ها و غارهای دستکند روزگار می گذراندند.
 
نویسندگان به ترتیب

کارشناس باستان شناسی و مسئول یگان حفاظت میراث فرهنگی شهرستان آمل
عضو هئیت علمی گروه باستان شناسی موسسه غیرانتفاعی نیما و مدرس دانشگاه غیرانتفاعی مازیار
کارشناس ارشد باستان شناسی و مدیر پژوهشی سازمان میراث فرهنگی استان مازندران



منابع:
دمورگان، ژاک، 1338، هیئت علمی فرانسه در ایران(مطالعات جغرافیایی)، ترجمه کاظم ودیعی، انتشارات چهر تبریز، جلد اول.
ستوده، منوچهر، 1366، از آستارا تا استرآباد، شامل بناها و آثار تاریخی مازندران شرقی، جلد چهارم، بخش اول، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران.
جوانشاد، علی، 1378، غار و غار نورد، چاپ صاحب کوثر، چاپ دوم، تهران.
صفوی، یحیی،1379، جغرافیای نظامی ایران؛ جلد دوم ، تهران: سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح.
مرکز آمار ایران،1383، سالنامه آماری استان مازندران؛ ساری : معاونت آمار و اطلاعات سازمان مدیریت وبرنامه ریزی.
علیزاده، عباس، 1383، تئوری و عمل در باستان شناسی، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ دوم، تهران
قاسمی، فاطمه،1380، دیدنیهای روستای نیاک.

 
 
 

برای مطالعه مقاله کامل با زیر نویس ها و عکس ها در زیر کلیک کنید

 

 

 

شاخه اصلی

نظریه

شماره 33 ماهنامه ایرانشناسی ایرانگردی «سرزمین‌من»: ظهور و سقوط تخت‌جمشید

یک ایران و یک تخت‌جمشید
«تخت‌جمشید از ظهور تا سقوط» پرونده اصلی این شماره از «سرزمین‌من» است که عکس جلد این شماره مجله نیز به آن اختصاص یافته. این پرونده که در بخش «باستان‌شناسی» این شماره منتشر شده‌ در سه بخش مجموعه «تخت‌جمشید» را مورد بررسی قرار می‌دهد. در نخستین مطلب این پرونده، دکتر «کامیار عبدی» باستان‌شناس بنام ایران در مقاله‌ای با عنوان «درخشش تخت‌جمشید» زمینه و زمانه ساخت تخت‌جمشید مهم‌ترین پایتخت هخامنشیان را بررسی کرده و در بخش دوم هم در مطلبی با عنوان «تخت‌جمشید می‌سوزد» چرایی و چگونگی حمله اسکندر به تخت‌جمشید و همین‌طور آتش‌سوزی بزرگ آن را شرح داده است. در آخرین بخش این پرونده، مطلب «جانوران تخت‌جمشید» نمادهای حیوانی و تصاویر جانوران حک‌شده در مجموعه تخت‌جمشید و همین طور ارجاعات افسانه‌ای آنها را بررسی می‌کند.

گنج‌های ایرانی
در بخش «طبیعت» این شماره از «سرزمین‌من»، مهم‌ترین سرمایه‌های زیست‌محیطی ایران، یعنی تالاب‌ها  بررسی شده‌اند. «طلایی به نام تالاب» به قلم «مسعود باقرزاده کریمی»، متخصص شناخته‌شده این حوزه  نوشته‌شده‌ است. در این مطلب اطلاعات زیادی درباره شکل‌گیری تالاب‌ها، تالاب‌های ایران، اهمیت‌ آنها و همین‌طور چگونگی حفاظت از آنها ارائه شده‌ است.
«حیات‌وحش» این شماره هم مطلبی خواندنی دارد. گزارش کاملی از زاغ‌بور، پرنده‌ای از خانواده کلاغ‌ها که زیستگاه اصلی‌اش سرزمین‌ ایران است. نویسنده این مقاله علمی که «کلاغ طلایی» نام دارد، «شهاب چراغی» است که سال‌ها درباره این پرنده تحقیق و پژوهش کرده است.

عکاس شوید
در این شماره از ماهنامه، بخش دوم «کارگاه عکاسی سرزمین‌من» نیز منتشر شده، مطلبی که قسمت نخستین آن در شماره قبل منتشر شد و در آن آموزش مقدمانی و گام به‌گام عکاسی توسط سردبیر مجله سفر «نشنال جئوگرافیک» آورده ‌شده ‌است. خوانندگان در این بخش با انوع دوربین، لنزها و فیلترها و چگونگی ترکیب‌بندی تصاویر آشنا خواهند شد.

گشت و گذارهای خردادماهی
در بخش راهنمای سفر این شماره از مجله،  12پیشنهاد برای سفر در این ماه ارائه شده ‌است. در بخش طبیعت «ایستگاه آبشار» راهنمایی است برای طبیعت‌گردی در اطراف آبشار زیبای بیشه در ارتفاعات استان لرستان و مطلب «سواران اورامان» راهنمایی است که به علاقه‌مندان خواهد گفت چطور یک روز را در منطقه اورامات کردستان رکاب‌زنی کنند. بخش طبیعت این شماره به مناسبت روز جهانی محیط‌زیست، شما را به بازدید از موزه تنوع‌زیستی پردیسان می‌برد، «سفر به 7میلیون سال پیش» به علاقه‌مندان خواهد گفت چطور از این موزه بازدید کنید.
بخش «آخر هفته» این شماره هم به مناسبت روئیدن شقایق‌های دشت لار در خردادماه با راهنمای «بیا بریم دشت» اطلاعاتی ارائه کرده ‌است که طبیعتگردان چه زمانی و چطور به منطقه لار بروند تا دامنه‌های دماوند را سرخ‌رنگ ببینند.
در بخش «روستاگردی» این شماره راهنمایی برای گشت‌وگذار به روستای دیدنی ماسوله منتشر شده، در این مطلب «پلکان و شمعدانی‌ها» خوانندگان را برای یک سفر کوتاه به ماسوله راهنمایی خواهد کرد.
بخش «شکم‌گردی» 2 راهنما در زیرمجموعه‌ «سفره ایرانی» و «غذاخوری» ارائه شده ‌است: «لذیذ از تبریز» راهنمای تهیه کوفته‌تبریزی؛ غذای معروف تبریز است و «غذای بیستون» که خوانندگان را برای مهمان شدن در یک غذاخوری همسایه طاق‌بستان کرمانشاه راهنمایی می‌کند. در بخش «تاریخ‌گردی» این شماره هم «سفر به شهر ساسانی» راهنمایی برای سفر به شهر تاریخی بیشاپور و همه دیدنی‌هایش که تاریخی به قدمت سلسله ساسانی دارد.
در بخش «تفریح» این شماره مطلب «سرعت در نهایت ممکن» راهنمایی است کامل برای تفریح و سواری در مجموعه تفریحی ـ ورزشی کارتینگ آزادی. در بخش «خرید»، «زیره ز کرمان ببرید» راهنمایی است برای خرید در طولانی‌ترین راسته بازار ایران، بازار سنتی کرمان و در بخش «زیارت» هم مطلب «زائران نارنجستان» راهنمایی برای زیارت مقعه «ملامحمدشهرآشوب» در روستای بنگرکلای بابل است. در بخش «اقامت» هم «زیرسقف شاهسون» به خوانندگان خواهد گفت که اگر می‌خواهید یک شب را مهمان الاچیق‌های عشایر شاهوسن‌ شوید، چه بکنند.
علاوه بر اینها در این شماره قسمت‌ هشتم ناگفته‌های سفرنامه مهیج برادران امیدوار با عنوان «در سرزمین کانگوروها» منتشر شده و همین‌طور در بخش ابزار سفر هم، با مطلب «بی‌نقشه هرگز»، نحوه استفاده از نقشه و خرید مناسبت‌ترین نقشه‌ها راهنمایی می‌کند.
از مجموع 33 شماره «سرزمین‌من» 13 شماره آخر در دوره جدید آن منتشر شده‌اند. شماره 33 ماهنامه ایران‌شناسی و ایران‌گردی «سرزمین‌من»، در 132 صفحه، به سردبیری رضا مختاری و با قیمت 3هزار تومان به صورت تمام رنگی و گلاسه منتشر شده است.
تلفن تحریریه «سرزمین‌من»: 84321230 ـ 84321236
 

این خبر در چارچوب همکاری انسان شناسی و فرهنگ با مجله سرزمین من منتشر می شود. 

 

 

 

شاخه اصلی

نظریه

معرفی کتاب نیشابور: برخی ساختمان های اوایل اسلام و تزیینات آن ها

مقدمه
حدود هشتاد سا ل پیش از سوی موزه متروپولیتن نیویورک هیا تی به نیشابور اعزام گردید تا بر اساس داده های تاریخی و آثاربه دست آمده  چه از راه غیر مجاز وچه بازار عتیقه جات  به کاوش های باستان شناسی برای  دستیابی به اطلاعاتی در خصوص این شهر اقدام نماید.این هیات در 1935/1314بر اسا س چند گمانه آزمایشی در محل ویرانه های تاریخی نیشابور به صحت حدس خود مبنی بر دست یابی آنها به نتایج خوشایند باستان شناختی پی برده و کار را ازهمین سال تا 1939/1318 ادامه دادند. پس از شروع جنگ جهانی دوم کار متوقف وسپس در 1947 /1326 در یک فصل نهایی کار کاوش ها رابه پایان بردند. بر اساس قانون عتیقات آثارکشف شده به طور مساوی بین موزه هنر متروپولیتن و ایران باستان تقسیم گردید. موزه بیشتر کار خود و نتایج به دست آمده را در حوزه اوایل اسلام طبقه بندی نمود و پس از پایان کاوش ها سه گزارش بر اساس کاوش های انجام شده منتشر نمود که به ترتیب موضوعات گزارش ها سفالگری ، فلزکاری و معماری بود.
هیچکدام از این سه اثر به فارسی برگردانده نشده بود تا اینکه اخیرا سومین گزارش موزه با نام  نیشابور : برخی ساختمان های اوایل اسلام و تزیینات آن ها به قلم چارلز ویلکینسون توسط نگارنده به فارسی ترجمه و به همت نشر مرندیزروانه بازار نشر گردید.اهمیت این اثر را با توجه به موضوعات، عکس های رنگی وخصوصا سیاه وسفید فراوان، توضیحا ت مولف ومترجم می توان در حوزه های باستان شناسی ، هنر ومعما ری  ارزیابی و معرفی نمود .
علی رغم متبادر شدن نام نیشابور به هر خواننده به عنوان یک اثر محلی به جهت موقعیت نمادین نیشابور در ادوار تاریخی مختلف وخصوصا دوره مورد بحث وکاوش موزه متروپولیتن می تواند به عنوان اثری فرا محلی مورد توجه ومداقه  باستان شناسان ، اهل هنر و علاقمندان به مباحثی این گونه قرار گیرد.
معرفی کلی کتاب
                      کتاب نیشابور برخی ساختمان های اوایل اسلام و تزئینات آن ها به بررسی چهار محوطه تاریخی نیشابور و جریان کاوش  در این محوطه ها با نام های تپه مدرسه ، سبزپوشان ، تپه تا کستان و قنات تپه می پردازد.
 
 در آغازین صفحات کتاب سخنی اجمالی  اما بسیار مفید و پژوهشگرانه درخصوص نیشابور پیش از شاپور بر اساس داده های باستان شناسی وبه قلم دکتر عمران گاراژیان متخصص باستان شناسی پیش تاریخ شرق ایران آمده است .مترجم (نگارنده) برای دقت فرایند ترجمه سعی نموده علی رغم روانی متن ترجمه شده، به متن اصلی وفادار وازنقل به مضمون پرهیز نماید. توضیحات تکمیلی پاورقی ها، تبدیل سال  ها توسط مترجم برای سهولت کار خوانندگان صورت گرفته است. نویسنده در این اثر ضمن مقدمه ای کوتاه تاریخ نیشابور را در ابتدای کتاب برای آشنایی خوانندگان آورده و سپس به تشریح کلی کاوش های موزه متروپولیتن می پردازد. وی در هر بخش به معرفی سازه های معماری و ویژگی های آن ها، تزیینات  مختلف کاوش شده همانند گچبری ها، تزئینات دیواری، کتیبه ها، نقاشی های دیواری و ...... در چهار محوطه کاوش شده با کمک تصاویر بی شمار که تاثیر زیادی در فهم هرچه بهتر موضوع دارد  می پردازد . نویسنده همچنین به تفصیل با ذکر نمونه های فراوان مشابه در تمامی مناطق کاوش شده ایران وخاورمیانه چه با معرفی آثار ذکر شده در کتب مختلف وچه ذکر نمونه  های  موجوددر مجموعه های شخصی و دولتی و موزه ها به بررسی و تحلیل و مقایسه آثار کشف شده  نیشابور می پردازد.در مجموع این اثر در میان آثار تاکنون نشر یافته در خصوص نیشابور و یکی از کلان شهرهای اولیه اسلامی کاری نو و مبتنی بر داده هامستند حاصل از کاوش های علمی است.
گزیده ای کوتاه از کتاب:
کاوش دربرخی نقاط مختصرودرمقیاس محدود و در نقاط دیگر در مقیاس گسترده تر متمرکز وبیش از یک فصل انجام شده است. و چنین ظهار نسر می کند:اگرمی توانستیم پیوندی میان ساختمانهای موجودبااسامی که بوسیله مورخان وسیاحان گذشته ذکرشده بیابیم مایه خوشحالی مان می شد.برخی ازمناظر فعلی بانوشته های پیشین هم خوانی داشت، بااین حال پیوند نزدیکی میان نام هاو بناهاوساختمان های کاوش شده نیافتیم. بایک استثناء احساس می شد به سختی می توان نظریه نزدیکی نام هادردوره های مختلف راپذیرفت.ارتباط مکان های مختلف کاوش شده توسط هیات اعزامی به طورجدی به وسیله زمین های کشاورزی ودربرخی مواردغارت قاچاق چیان برهم می خورده بود. مطابق قانون، کشاورزان می توانستندادعای ضرروزیان یابازگشت به مکان اولیه خودرا داشته باشند.برای سهولت کاریافتن محل مناسب برای کاوش لازم بود. اگرنام های محلی وجود و قابل انطباق با محلی های امروزی داشت، قابل پذیرش بودند.
 

برای مشاهده متن همراه با عکس ها در زیر کلیک کنید:

 

 

 

شاخه اصلی

کتاب

تمدن دره سند

تصویر: ویرانه های باستان شناختی موهنجودارو؛ منبع: وبسایت یونسکو (1)
تمدن دره رود سند (2) اولین فرهنگ شهری شناخته شده در شبه قاره هند است. این تمدن ابتدا در سال 1921 در هاراپا (Harappa)، واقع درمنطقه پنجاب، و سپس در سال 1922 در موهنجودارو (Mohenjodaro)، نزدیک رود سند در منطقه سند، شناسایی شد؛ امروز هر دو مکان یاد شده در پاکستان قرار دارند. سپس، آثار اندکی از این تمدن دوباره در پاکستان در سوتکاجن دور (Sutkagen Dor) -نزدیکِ سواحل دریای عرب در 300 مایلی (480 کیلومتری) غرب کراچی- و نیز راپور (Ropar) در هند -1000 مایل (1600 کیلومتر) به سوی شمال شرق، در دامنه تپه های شیملا (Shimla Hills)- کشف شد. حفاری های بعدی در جنوب ساحل غربی هند در خلیح خامبات (Gulf of Khambhat) -500 مایلی (800 کیلومتری) جنوب شرقی کراچی- و به سوی شرق در حوزه رود یامونا (Yamuna) -30 مایلی (50 کیلومتری) شمال دهلی- صورت پذیرفت. در نتیجه این تمدن، در میان سه تمدن اولیه جهان، گسترده ترینِ آن هاست. دو تمدن دیگر بین النهرین و مصر هستند که کمی پیش از تمدن دره سند آغاز شده اند.
گویا تمدن سند دارای دو شهر بزرگ به نام هاراپا و موهنجودارو و نیز بیش از صد شهر و روستا، غالبا با اندازه های نسبتا کوچک، بوده است. احتمالا در ابتدا، هریک از دو شهر یاد شده دارای اندازه ای در حدود یک مایل مربع بودند، و وسعت قابل توجه آن ها مستلزم مرکزیت سیاسی بوده است، اعم از وجود دو دولت بزرگ و یا یک امپراطوری بزرگ با پایتخت های جایگزین؛ تجربه ای که در تاریخ هند دارای قراینی بوده است. نیز احتمال می رود که هاراپا پس از موهنجودارو -که با سیل های غیر معمول بیش از یک بار ویران شده است- به وجود آمده باشد. به نظر می رسد که بخش جنوبی تمدن در شبه جزیره کاتیاوار (Kathiawar Peninsula) و دورتر از آن، نسبت به  مکان های اصلی واقع در سند، خاستگاه زمانی جدید تری داشته باشد. این تمدن دارای فرهنگ نوشتاری بوده و خط آن، که حدودا دارای 250 تا 500 کاراکتر است، نسبتا و به طور آزمایشی رمز گشایی شده است. زبان آنها به طور غیر قطعی به عنوان زبان دراویدی شناسایی شده است. به نظر می رسد مدت اصلی تاریخ این تمدن در حدود سال های 2500 تا 1700 پیش از میلاد باشد، اگرچه احتمالا مکان های بخش جنوبی در هزاره دوم پیش ازمیلاد بیش تر دوام آوردند.
ظاهرا تمدن دره سند از دهکده های سرزمین های همسایه و یا پیشینیان ظهور کرده و تکامل یافته است، در حالی که با مهارت کافی از الگوی کشاورزی آبی بین النهرین استفاده می کرد تا از مزایای درۀ وسیع و حاصلخیز رود سند بهره مند شود، و همزمان سیل های نیرومند سالیانه را -که همزمان سبب حاصلخیزی و نیز ویرانی بود- کنترل می نمود. این تمدن جدید که جایگاهی امن در دشت به دست آورده و بر مشکلات آشکار آن تسلط یافته بود، بی تردید با جمعیتی در حال رشد که از تغذیه ای مناسب بهره مند بودند، گسترش در کناره های مسیر رودخانه بزرگ (سند) را سرانجامی اجتناب ناپذیر می یافت. این تمدن ابتدا با کشاورزی، همراه با تجارتی قابل تحسین اما ناپایدار، می زیست. گندم و جو شش ردیفه (six-row barley) پرورش داده می شد؛ نخود سبز فرنگی، خردل، کنجد و هسته خرما و نیز مقداری از اولین طرح های شناخته شده کتان نیز کشف شده اند. حیوات خانگی شامل سگ و گربه، گاو کوهان دار و شاخ کوتاه، مرغ خانگی و احتمالا خوک، شتر و بوفالو بود. احتمالا فیل نیز اهلی می شد  و عاج آن آزادانه مورد استفاده قرار می گرفت. مواد معدنی که در دشت آبرفتی در دسترس نبود، گاهی از دشت های دور آورده می شد. طلا از جنوب هند یا افغانستان، نقره و مس از افغانستان و شمال غربی هند (راجستان)، لاجورد از افغانستان، فیروزه از ایران و سنگ فوچیت سبزرنگ (jade like fuchsite) از هند جنوبی وارد می شد.
احتمالا شناخته شده ترین مصنوعات تمدن دره سند تعدادی مُهر کوچک است که عموما از استئاتیت (steatite) ساخته می شد؛ این مهرها در نوع و کیفیت ممتاز و منحصربفرد بوده و طیف وسیعی از حیوانات را به تصویر می کشیدند: هم واقعی مانند فیل، ببر، کرگدن و بزکوهی و هم خیالی که اغلب موجوداتی مرکب بودند. گاهی پیکره های انسانی نیز تصویر می شد. نمونه های اندکی از مجسمه های سنگی سند نیز پیدا شده که اغلب کوچک بوده و انسان یا خدا را نشان می دهد. تعداد زیادی از پیکره های سرامیکی ضد آب از حیوانات و انسان ها وجود دارد.
اینکه این تمدن چگونه و چه زمانی به پایان رسید نامشخص باقی مانده است. در حقیقت نیاز نیست برای فرهنگی که به طور گسترده ای اشاعه یافته است، پایانی واحد را متصور شویم. اما پایان موهنجودارو شناخته شده، دراماتیک و ناگهانی است. در حدود میانه هزاره دوم پیش از میلاد مهاجمانی به یکباره به موهنجودارو حمله کرده، و در حالیکه مرده ها را در جایی که به زمین می افتادند ترک می نمودند، از آن گذر کردند. اینکه مهاجمان چه کسانی بودند امری مورد شک و تردید است. بر طبق کتاب های قدیمی تر ریگ ودا (Rigveda) (3)، به نظر می رسد این واقعه از نظر زمانی و مکانی با حمله آریایی ها به منطقه سند مطابق باشد؛ در این کتاب ها تازه واردان در حالی توصیف می شوند که به شهرهای بارودار یا دژ های متعلق به مردم بومی حمله می کنند و خدای جنگ آریایی ایندرا (Indra) دژها را از هم می درد، چنان که گذر عمر جامه ای را تحلیل می برد. با این حال واضح است که شهر، پیش از دچار شدن به مرگ، در مرحلۀ بالایی از زوال اقتصادی و اجتماعی بود. سیل های عمیق بیش از یک بار بخش های بزرگی از آن را زیر آب فرو برد. خانه ها به طور روز افزونی دارای کیفیت پایینی در ساخت بوده و نشانه هایی از ازدحام بیش از حدِ جمعیت را نشان می دادند.  به نظر می رسد که ضربه نهایی ناگهانی بوده است، اما شهر پیش از این مرده بود. چنان چه شواهد نشان می دهد، پس از این تمدن فرهنگ های فقیری در دره سند پدید آمدند که  از میراث سند بهره کمی برده، اما عناصری را از سوی ایران و قفقاز- به طور کلی از مهاجمان آریایی – دریافت کرده بودند. برای قرن های متمادی تمدن شهری در شمال غربی شبه قاره هند مرده بود.
با این حال به نظر می رسید در جنوب، شرایط در کاتیاوار و ورای آن بسیار متفاوت بوده است. گویا در اینجا یک تداوم فرهنگی واقعی میان فرهنگ اواخر سند و عصر مس وجود دارد که هند مرکزی و غربی را میان 1700 تا هزاره اول پیش از میلاد مشخص می نماید. این فرهنگ ها پلی اساسی میان پایان تمدن سند و تمدن توسعه یافته عصر آهن، که در حدود 1000 پ.م در هند ظهور کرد، برقرار می کنند. در سال 1980 ویرانه های موهنجودارو به عنوان مکان میراث جهانی یونسکو (4) تعیین شد.

پانوشت:
1- http://whc.unesco.org/en/list/138/gallery/
2- "Indus civilization" یا "Indus valley civilization"
3- ریگ‌ودا مجموعه‌ای از اشعار و سرودهای مذهبی آریاییان و کهن‌ترین بخش کتاب وداها است. این کتاب در دوره ودایی که ایرانیان و هندیان با هم می‌زیستند، نگاشته شده است؛ و از نظر لفظ و معنا شباهت بسیاری با اوستا دارد. ریگ‌ودا شامل ۱۰۱۷ قطعه شعر و ۱۰۵۰۰ بیت است. ریگ‌ودا یکی از چهار متن اصلی در مجموعهٔ سرودهای (śruti) مقدس هندوئیسم به شمار می‌آید که جمعاً وداها نامیده می‌شوند. برخی از بیت‌های ریگ‌ودا امروزه نیز در دعاهای مراسم دینی هندو استفاده می‌شود و به این خاطر این متن یکی از کهن‌ترین نوشته‌های بشری است که هنوز کاربرد دارد. ریگ‌ودا یکی از کهن‌ترین متون موجود در زبان‌های هندواروپایی است و شواهد زبان‌شناسی نشان می‌دهد که باید در حدود سال‌های ۱۷۰۰ تا ۱۱۰۰ پیش از میلاد در منطقهٔ شمال باختری شبه‌قاره هند تألیف شده‌باشد. http://fa.wikipedia.org/wiki/ریگ‌ودا
4- UNESCO World Heritage site

منبع:
•    MLA Style:   "Indus civilization." Encyclopædia Britannica. Encyclopaedia Britannica Ultimate Reference Suite.  Chicago: Encyclopædia Britannica, 2010.
•    APA Style:   Indus civilization. (2010). Encyclopædia Britannica. Encyclopaedia Britannica Ultimate Reference Suite.  Chicago: Encyclopædia Britannica.


فرایند شهرنشینی نخستین (2)
http://anthropology.ir/node/7159

زهره دودانگه    
ایمیل:zo1986do@gmail.com
 

 

شاخه اصلی

نظریه

ثبت و تَرک: نیم نگاهی به احوالات بناهای تاریخی ایران در سالی که گذشت

ماهنامه ایرانشناسی و ایرانگردی «سرزمین من»: انتشار خبری در ماه‌های پایانی سال 1390، باعث شد تا مساله میراث‌فرهنگی ایران همچنان پرماجرا باقی بماند؛ سنای آمریکا تصمیم گرفت تا گِل‌نوشته‌های هخامنشی را که نزدیک به 8 دهه پیش به رسم امانت به دانشگاه شیکاگو رفته‌ بود، ضبط کند. اگرچه این تصمیم تا زمان نگارش این خبر عملی نشده اما باعث شد تا با توجه به سالی که اهالی میراث فرهنگی از سر گذرانده بودند، خاطرشان همچنان مکدر باقی بماند؛ ماجراها از ابتدای سال آغاز شده بود. عقب‌تر که برویم، ماجرای عزل و نصب‌هایی که نیمه دوم این سال انجام گرفت را باید از خبرسازترین رویدادهای سال 90 نامگذاری کرد؛ تصمیم‌گیری‌هایی که حاشیه‌هایش حتی به بهارستان و ساختمان مجلس هم رسید. این تغییر و تحولات اگرچه تاثیر مستقیمی بر میراث تاریخی، عمارت‌ها و بناهای تاریخی کشور نداشت، اما موجب شد تا اقدامات و تصمیم‌های عمده حفاظتی مدیران میانی همچنان معطل تصمیم مدیران بالادستی که خود در رفت‌و‌آمد بودند، باقی بماند. اما بیش ‌از اینها، تخریب‌ بعضی از بناهای تاریخی بود که خاطر دوستداران میراث فرهنگی را آزرده کرد، تخریب‌هایی که بیشتر ریشه در بی‌توجهی‌های کوچک در مرمت به‌موقع این آثار داشت؛ بخشی از محله «عودلاجان» در پایتخت پایین آمد که البته ترمیم آن هم آغاز شد. «سی‌و‌سه پل» ترک خورد و داد کارشناسانی که بارها در این‌باره تذکر داده بودند، درآمد. قسمتی از کاشی‌های گنبد مدرسه «چهارباغ» اصفهان فروریخت و بخش‌هایی از «تخت‌جمشید» و «نقش رستم» ترک خورد. علاوه بر اینها، بافت تاریخی گرگان هم یک بار دیگر با تصویب طرح بازسازی بافت فرسوده تهدید شد تا یکی از زیباترین بافت‌های تاریخی همچنان در شرایط برزخ به سر برد. از اینها که بگذریم، اتفاقات کوچک و بزرگی هم مثل تخریب عمدی سنگ‌نوشته‌های بیشاپور یا بی‌توجهی‌ به بافت تاریخی شهرهای مختلفی همچون شوشتر، از جمله رویدادهایی بودند که نقدهای بیشتری را متوجه سازمان میراث‌فرهنگی کردند. اما تلخی این تخریب‌ها را یک ثبت جهانی کمی شیرین کرد؛ تابستان  امسال پرونده «باغ ایرانی»، شامل پرونده 9 باغ ایرانی، در یونسکو به ثبت رسید؛ باغ‌های ماهان کرمان، عباس‌آباد بهشهر، چهلستون اصفهان، فین کاشان، ارم شیراز، پاسارگاد فارس، دولت‌آباد یزد، پهلوان‌پور یزد و اکبریه بیرجند در فهرست جهانی به ثبت رسیدند. به اینها اگر ثبت ملی پرونده‌هایی همچون خیابان ولیعصر(عج) و مجموعه تالار وحدت را هم اضافه کنیم، این شیرینی بیشتر در خاطر سال 1390 خورشیدی خواهد ماند.م
ماهنامه سرزمین من/ شماره 31/ نوروز 91/ صفحه 136

این مطلب در چارچوب همکاری مشترک انسان شناسی و فرهنگ با مجله  سرزمین من منتشر می شود

شاخه اصلی

نظریه

بررسی ظروف فلزی دوره هخامنشی در پایتخت های سیاسی و مقایسه آن با سرزمین های تابعه

مسأله مورد بررسی در مقاله حاضر پراکندگی اطلاعات و پژوهش های انجام شده در زمینه صنعت فلزگری در دوره هخامنشی می باشد و نیاز به تمرکز بر، ساخت ظروف فلزی هخامنشی ، جدا از زیورآلات و ابزار و ادوات جنگ و شکار احساس می شود.
هدف، بررسی بخش اعظمی از ظروف فلزی دوره هخامنشی با پراکندگی جغرافیایی بسیار زیاد در یک نگاه است. هدف از انتخاب این مناطق بررسی میزان و نحوه تاثیر و تاثرات مناطق تابعه از مراکز اصلی و پایتخت های سیاسی در دوره هخامنشی می باشد. مناطق مورد بررسی شامل،مناطقی از آسیای صغیر ازجمله گوردیون،ایکیزتپه و ارزنجان؛گنجینه های بلغارستان از جمله روگوزن و کوکوآموگیلا؛آثاری از قفقاز در آخالگوری؛ همچنین کورگان های هفت برادران و فیلیپوکا در روسیه؛ به علاوه گنجینه جیحون و گنجینه بابل، در کنار آثاری از پایتخت های سیاسی دوره هخامنشی همچون شوش،تخت جمشید،پاسارگاد و همدان می باشد.

سوالات تحقیق:
1-آیا میان ظروف فلزی ساخته شده در ممالک تابعه امپراتوری هخامنشی و پایتخت های سیاسی این دوره همگونی مشاهده می شود؟
2- گونه ی رایج در میان ظروف و کاربری آنها چه بوده است؟
3-تکنیک ساخت و تزیین ظروف به چه صورت بوده است؟
کلیه اطلاعات مورد استفاده در این پژوهش به روش کتابخانه ای و مشاهده نمونه ظروف موجود در موزه ملی ایران جمع آوری شده است.
نتیجه پژوهش حاضر یافتن همگونی بسیار میان ظروف فلزی مکشوفه از پایتخت های سیاسی هخامنشی و آثار سایر مناطق تابعه بود که نشان دهنده نوعی وحدت در ساخت و تزیین ظروف در این دوره است.این مسئله حاکی از وجود میل و رغبت سازندگان ظروف  برای ساخت آثاری مشابه تولیدات پایتخت ها می باشد . همچنین احتمال وجود نوعی سبک خاص دربار و به نوعی در خدمت دربار بودن هنرمندان وصنعتگران این دوره را در ذهن تداعی می کند.

واژگان کلیدی:
فلزگری هخامنشی، ظروف فلزی هخامنشی، ریتون ،آمفورا، ساتراپی های هخامنشی.


مقدمه
هنر و صنت فلزگری هخامنشی تا کنون مورد توجه محققان بسیاری قرار گرفته است. ولی در اکثر موارد به طور کلی صنعت فلزگری را که شامل ساخت ظروف فلزی،جواهرات،ابزار و ادوات جنگ و شکار می شود مورد بررسی و مطالعه قرار داده اند. ودر بعضی موارد هر یک از گنجینه های فلزی را به طور جداگانه توصیف و بررسی کرده اند.
در این مقاله با تمرکز بر ظروف فلزی بدست آمده از سراسر قلمرو امپراتوری هخامنشی؛این بخش از صنعت فلزگری این دوره مورد بررسی قرار گرفته است.
برای رسیدن به پاسخ سوالات  طرح شده طی چهار بخش به شرح زیر به مطالعه و بررسی پرداخته شده است. در بخش اول کلیاتی در رابطه با صنعت فلزگری و معادن مورد استفاده در این دوره ارائه شده و در بخش های بعدی به ترتیب گونه شناسی و کاربری ظروف،تکنیک ساخت و تزیین و در فصل آخر تاثیر و تاثرات ظروف فلزی دوره هخامنشی در گستره قلمرو هخامنشی مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته است.
پیشینه پژوهش
در اغلب پژوهش هایی که تا کنون صورت گرفته در بخشی از کتاب های منتشر شده با عنوان فلزگری دوره هخامنشی به معرفی و توصیف ظروف فلزی این دوره پرداخته شده است از جمله:  در بخشی از جلد هفتم کتاب پوپ ،آرتور، فیلیس اکرمن، (1387)، به معرفی آثار فلزی دوره هخامنشی پرداخته شده است. Simpson,s,john,(2005)    نیز بخشی از کتاب امپراتوری فراموش شده خود را به معرفی ظروف فلزی هخامنشی  اختصاص داده است. در مقالات مختلفی نیز به معرفی گنجینه های فلزی بدست آمده از مناطق مختلف آسیای صغیر، قفقاز و .... پرداخته شده ازجمله: Armbruster,(2010)، Curtis,J(1995) وOzgen( 2006)  که به معرفی گنجینه جیحون و آثاری از آسیای صغیر و جام های نقره اردشیر پرداخته اند.
 

برای خواندن این مقاله به طور کامل در زیر کلیک کنید:

 

 

 

<

شاخه اصلی

نظریه

باستان شناسی جزیره آنتی کیترای یونان

جزیره آنتی کیترا یکی از جزایر یونان به شمار میرود که در آبهای دریای اژه قرار دارد. در شمال این جزیره، جزایر پلوپونز،کیترا و در جنوب این جزیره، جزیره کرت قرار دارد. در سال 1900 میلادی یکی از کاوش های نیمه علمی باستان شناسی زیر آّب که در تاریخچه شکل گیری این رشته علمی  بسیار مهم جلوه می کند در حوالی جزیره آنتی کیترا صورت گرفت.
آثاری بسیار ارزشمندی از این سایت زیر آبی بدست آمد که برجسته ترین آنها شامل بقایی از یک کشتی رمی (70-80 قبل از میلاد)، مجسمه برنزی جوان آنتی کیترایی، مکانیسم آنتی کیترا، سرامیک و آمفورهای رمی، در بطن مقاله به شرح جزیره و کاوش ها و آثار بدست از آن بیشتر می پردازیم.
 

برای خواندن مقاله کامل در زیر کلیک کنید:

 

 

 

 

 

شاخه اصلی

نظریه

بررسی وکاوش در تپه ربط سردشت

استان آذربایجان غربی در شمال غربی ایران از شمال با جمهوری آذبایجان و ارمنستان و از شرق با استانهای آذربایجان شرقی و زنجان و از جنوب با استان کردستان و از غرب با کشورهای عراق و ترکیه همسایه است. سردشت یکی از شهرهای کردنشین استان آذربایجان غربی است که از شمال با شهرستان پیرانشهر، و از جنوب با شهرستان بانه و از جنوب غربی با شهرستان مهاباد همسایه است.
شهرستان سردشت با خاک عراق 30 کیلومتر فاصله  دارد و طول نوار مرزی این شهر با کشور عراق 96 کیلومتر است، ارتفاع شهرستان از سطح دریا 1789 متر است. شهر ربط شهر کوچکی است در 17 کیلومتری شمال شرقی شهرستان سردشت در دشت حاصلخیز میان-کوهی قرار گرفته است.
 

برای خواندن مقاله کامل در زیر کلیک کنید:

شاخه اصلی

نظریه

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - باستان شناسی