باستان شناسی

تهیه و تنظیم: مهسا اکبری
باستان شناسی علمی است که به مطالعه گذشته انسان و جوامع انسانی بر اساس بقایای مادی به جای مانده از او می پردازد. این حوزه علمی در سال 1314هجری شمسی، وارد حوزه دانشگاهی شد و به طور رسمی آموزش نیروهای متخصص آغاز گردید. امروزه این علم در ایران گسترش فراوانی یافته است و آثار و کتب بسیاری هر ساله در این حوزه انتشار می یابد.

فهرست مطالب

  • تعاریف

باستان‌شناسی/ ویکیپدیا

باستان شناسی/ دانشنامه جهان اسلام

معرفی رشته باستان شناسی/ تبیان

باستان شناسی ایران/ ویکیپدیا

  • نهادها و موسسات

توانمندیهای موسسه / موسسه باستان شناسی دانشگاه تهران

باستان شناسی/ پژوهشکده باستان شناسی، پژوهشگاه میراث فرهنگی

درباره انجمن/ انجمن علمی باستان شناسی ایران

سازمان ما / جامعه باستان شناسی ایران

مؤسسه باستانشناسی آلمان (DAI )/ سفارت آلمان در تهران

 

  • همایش ها و گردهمایی ها

باستانشناسی/همایش ملی باستان شناسی ایران

دومین همایش ملی مطالعات باستان شناسی غرب ایران/ انجمن علمی باستان شناسی ایران

همایش ملی باستان شناسی ایران: بیرجند/ همایش ملی باستان شناسی ایران

تعاریف

باستان‌شناسی/ ویکیپدیا

برای باستان‌شناسی تعاریف مختلفی پیشنهاد و ارائه شده است. باستان شناسی مطالعه فرهنگ مادی انسانها و جوامع گذشته است.

باستان شناسی یکی از شبعات انسان شناسی است که در تصحیح متون تاریخی نقش عمده ای دارد. درباره تاریخ می‌توان گفت که آغاز زمانی است که انسان از نگارش و کتابت برای ثبت وقایع و رویداد ها استفاده کرد. که قدمت آنها حداکثر به حدود ۵٬۲۰۰ سال پیش (۳٬۲۰۰ پ.م ) می‌رسد که برای اولین بار در میانرودان و دشت خوزستان آغاز گردید.

محدوده مطالعات باستان شناسی بیشتر از زمانی است که انسان ها شروع به ساخت ابزار کردند این امر در حدود یک میلیون تا هشتصد هزار سال پیش اتفاق افتاد...! انسان هایی که ابزار ساز نبودند بیشتر در محدوده مطالعات شاخه دیرین شناسی رشته انسان شناسی است. بنابراین می‌توان گفت که باستان شناسی آن شاخه از انسان شناسی است که درباره انسانهای ابزار ساز بحث و مطالعه می کند.

باستان شناسان نیز پژوهشگرانی هستند که درباره فرهنگ مادی انسان و جوامع گذشته انسانی، پژوهش، تحقیق و مطالعه می‌کنند. چرا که دستیابی به اطلاعات فرهنگ مادی انسانها و جوامع گذشته بسیار محدود و در مواقعی حتی غیر ممکن است.

باستان شناسی در جهان به شاخه‌های متعددی چه از لحاظ زمانی و چه از لحاظ جغرافیایی تقسیم می‌شود.

دورهای زمانی در باستان شناسی ایران

پیش از تاریخ که خود شامل دوره های زیر است:

o             پارینه سنگی :

             پارینه سنگی قدیم

             پارینه سنگی میانی

             پارینه سنگی جدید

 

o             فرا پارینه سنگی

o             نوسنگی :

             نوسنگی بدون سفال

             نوسنگی با سفال

o             مس سنگی :

             مس سنگی قدیم

             مس سنگی میانی

             مس سنگی جدید

o             عصر مفرغ :

             عصر مفرغ قدیم

             عصر مفرغ میانی

             عصر مفرغ جدید

o             عصر آهن :

             عصر آهن ۱

             عصر آهن ۲

             عصر آهن ۳

 

دوره تاریخی :

o             عیلام

o             اورارتو

o             ماد

o             هخامنشی

o             اشکانی

o             ساسانی

 

دوره اسلامی :

 

o             صدراسلام           

o             دوران صفویه تا اواخر قاجار

 

منابع

•ملک شهمیرزادی، صادق، ایران در پیش از تاریخ.تهران، سازمان میراث فرهنگی کشور ۱۳۸۱

لینک مطلب: باستان شناسی http://fa.wikipedia.org/wiki/

تاریخ دسترسی: 13/08/1391

 

باستان شناسی/ دانشنامه جهان اسلام

باستان شناسی ، دانش شناخت فرهنگهای ادوار گذشتة انسان ، بر اساس مطالعة اشیا و آثار دیرین و جزآن . فرهنگستان ایران این ترکیب را معادل آرکئولوژی فرانسوی وضع کرده است که از آرخایولوگیا ی یونانی ، مرکب از آرخایوس به معنی کهن و لوگیا از واژة لوگوس به معنی شناخت ، مشتق شده است .

 

به نقل تاریخ ، نخستین کسی که به فعّالیّتهای باستان شناسی پرداخت ، نَبونیدوس (آخرین پادشاه بابل ، حک : 556ـ539 ق م ) بود که برای یافتن نام سازندة معبد شَمَش ، الهة خورشید، آن را کاوید و دیوارهای معبدی را کشف کرد که نَرَمسین (پسر سارگُن اول ، شاه اکد و بابل ، ح 2000 ق م ) ساخته بود (سیدسجادی ، ص 3، 11)

 

ابودلف خزرجی از کسانی است که از عملیات حفّاری ، به منظور دستیابی به اشیای عتیقه ، در قرن چهارم هجری خبر می دهد. او ضمن اشاره به آثار و ابنیة شگفت آور زمان قوم عاد، که در قریة هندیجان در نزدیکی ارّجان * قرار دارد، می نویسد: «در این قریه برای به دست آوردن گنجینه ها و آثار تاریخی ، مانند مصر، کاوش می کنند» (ص 91)

 

نخستین کاوشهای باستان شناسی به مفهوم امروزی آن ، در قرن هفدهم در بازار شهر رُم صورت گرفت . این فعّالیّت ، البته به طور نامنظم ، در کشور چین قدمت بیشتری دارد؛ در زمان نفوذ سلسلة سونگ ، کاوشهایی بر روی خرابه های پایتخت قدیمی سلسلة شانگ (1523ـ1027 ق م ) در نزدیکی آنیانگ ، صورت گرفت و نخستین مجموعة اشیای مفرغی و منقوش به دست آمد ( > فرهنگ انسان شناسی و مردم شناسی < ، ص 77).

 

باستان شناسی از علوم مستقل و دارای روشها و پایه های نظری خاصّ است . همچنین این علم را از شعب دانش انسان شناسی فرهنگی ، که به مطالعة فرهنگهای ادوار مختلف تاریخ بشری می پردازد، دانسته اند. زیرا یکی از مهمترین زمینه های پژوهشی باستان شناسان ، بررسی ساختار فرهنگی جوامع انسانی و تکوین و تحول آن در زمانها و مکانهای مختلف است .به همین دلیل ،از باستان شناسی به مجموعة فنون و تخصصها برای کسب اطلاعات فرهنگی نیز تعبیر می شود (تِیلُر، ص 41).

 

حفّاری از فعّالیّتهای اصلی باستان شناسی است ؛ زیرا از این طریق وضع آثار مدفون ، با همان شکل و حالت که بر روی لایه های مختلف قرار دارد، مشخص می شود. در هر حفّاری طرز قرار گرفتن آثار برروی طبقات گوناگون از دو جهت مطالعه می شود: 1) جهت عمودی ، برای تعیین قدمت لایه ها و مقایسة آثار موجود در آنها از لحاظ زمانی و یافتن شاخصهای فرهنگی هر دوره در یک منطقة معین ؛ 2) جهت افقی ، که در آن ، بیشتر نظر بر تحلیل نسبت رابطه بین اشیای درون هر لایه و نوع وابستگی آنها به انسان است (ملک شهمیرزادی ، 1369ـ 1372 ش ، ج 2، ص 41).

 

در باستان شناسی ، لایه های مختلفِ زمین مطالعه می شود تا وضع و تطور زندگی جانداران در ادوار گوناگون روشن شود. همچنین دگرگونیهای جسمانی انسان در زمانهای مختلف ، به یاری متخصصان علم دیرین شناسی ، بررسی می شود. در قسمت اخیر با مطالعة بقایای انسانی و حیوانی ، تغییرات جسمی جانداران تا به امروز معلوم می شود (کوپن ، ص 173). بررسی تحولات فرهنگی تاریخ بشری با مطالعة دو دسته آثار بازمانده از گذشته صورت می گیرد: 1) آثار مادی یا محیطی که انسان برای استفاده های خاصی آنها را تغییر می دهد (بُک ، ص 448)؛ 2) آثار غیرمادی ، که در آن تنها عنایت به شناخت نسبتهای بین آثار باستانی است (ملک شهمیرزادی ، 1369ـ1372 ش ، ج 2، ص 39).

 

دانش جوان باستان ـ مردم شناسی ، با استفاده از اطلاعات علم مردم شناسی ، پاسخهای روشنی به مسایل پیچیدة باستان شناسی می دهد؛ چه باستان شناسان در بسیاری از موارد قادر به شرح و تفسیر اشیای به دست آمده از درون خاک نیستند، ولی با بهره گیری از این دانش ، رفتارهایی که با قالب شکل ظاهری آن اشیا نسبت دارد قابل بازیابی و شناسایی است . گونه شناسیِ اشیای باستانی و گروهبندی آنها از نظر شکل ، جنس ، ساختار و عملکرد، به شناخت مجموعه های مشخصی می انجامد که از لحاظ زمانی به یکدیگر وابسته اند. و این ، معرّف خوبی برای شناخت زمانی ـ مکانی فرهنگهای بشری است . مردم شناسی ، بویژه بخش پیش از تاریخ آن ، نیز به نحوة کار اشیای بازمانده و مطالعة نسبت و رابطه بین آنها نظر دارد.

 

بهره گیری از علوم مختلف دیگر، از جمله زمین شناسی ، فسیل شناسی ، رسوب شناسی ، چینه شناسی ، بوم شناسی ، گیاه شناسی و جغرافیای انسانی و غیر آن ، دامنة تحقیقات علم باستان شناسی را گسترده تر کرده است ( > فرهنگ دورة پیش از تاریخ < ، ص 369) و گستردگی این دانش ، خود موجب ایجاد شاخه های مختلفِ وابسته ، نظیر باستان شناسی تجربی ، باستان شناسی نوین ، باستان شناسی روشمند ، باستان شناسی نظری ، باستان شناسی اجتماعی ، باستان شناسی رفتاری ، باستان شناسی زیردریا، باستان شناسی فرآیندی ، باستان سنجی ، ارکئومنیتیسم و... جز آن شده است .

 

تقسیمات دوران باستان . تا زمان لابک ، 1282/1865، تاریخ زندگی بشر به سه دوران باستان ، میانی و جدید تقسیم شده بود، اما او قسم چهارمی را بر آن افزود و آن را دوران ما قبل تاریخ نامید (دانیل ، ص 8). در 1277/1860، مورلو در کتاب > بررسیهایی دربارة زمین شناسی ـ باستان شناسی در دانمارک و سویس < ، مفهوم بدیع «تاریخ پیش از تاریخ » را به مطالعات باستان شناسی افزود. او معتقد بود که این علم با شروع دوران تاریخی پایان نمی یابد؛ چه هر قدر در تحقیقات تاریخی به عقب می رویم ، مدارک به دست آمده ناقصتر و فواصل بین رخدادها بیشتر می شود و این فاصله تنها با کمک علم باستان شناسی و مطالعة آثار باستانی ، کاهش می یابد (ملک شهمیرزادی ، 1366 ش ، 69). امروزه باستان شناسان ، زندگی بشر را از آغاز به دو دوران تقسیم کرده اند: 1) پیش از تاریخ ؛ 2) تاریخی .

 

1) دوران پیش از تاریخ ، بیش از نود و نُه درصد از تاریخ زندگانی انسان را شامل می شود و به همین دلیل ، خود به چهار عصر تقسیم شده است : الف . پارینه سنگی ، از آغاز پیدایش بشر بر روی زمین (ح 000 ، 500 ، 3 سال قبل ) تا شانزده هزار سال قبل (رجوع کنید به نمودار تطبیقی دوران باستان )؛ ب . میانسنگی ، از فاصلة زمانی شانزده تا دوازده هزار سال قبل ، در خاورمیانه و خاورنزدیک ، که از ویژگیهای مهم این عصر، پیشرفت در ساختن ابزارهای سنگی بود (رجوع کنید به نمودار تطبیقی دوران باستان )؛ ج . نوسنگی ، که در ابتدا کاربرد «سنگ صیقلی »، ایجاد سفالینه ها و تنوع در ساختن ابزار سنگی ، از مشخصه های بارز این دوره محسوب می شد. ولی بعدها رویدادهای اقتصادی ـ اجتماعی بنیادی ، این عوامل را تحت الشعاع قرار داد. در این عصر، کشاورزی (کاشتن گندم و جو) و دامپروری (اهلی کردن حیواناتی چون بز و گوسفند در خاورمیانه ) به وجود آمد وانسانِ مصرف کننده برای اولین بار به تولید مواد غذایی پرداخت . اهمیّت این رویداد بدان حدّ بود که چایلد آن را انقلاب نوسنگی یا اولین دگرگونی بنیادی در تاریخ بشری نامید (ص 90)؛ د. مس ـ سنگی ، که در آن علاوه بر مصنوعات سنگیِ رایج ، نخستین بار از افزار مسی استفاده شد. این عصر از لحاظ زمانی بین دو عصر نوسنگی و مفرغ (برنز) قرار دارد ( > فرهنگ دورة پیش از تاریخ < ، ص 216. نیز رجوع کنید به نمودار تطبیقی دوران باستان ).

 

اگر چه قدیمیترین نشانه های استفاده از مس به ابتدای عصر نوسنگی برمی گردد، در غار شانیدَر در کوههای زاگرس ، آویز کوچکِ مسی از هزارة دهم ق م به دست آمده است که برای ساختن آن از روش چکش کاری روی مسِ سرد، استفاده شده است ، در حالی که سابقة کاربرد این روش در بین النهرین و آسیای صغیر، به هزارة هشتم ق م می رسد. چکش کاری روی مس گرم سابقة کمتری دارد. بنا به شواهد موجود، در خاورمیانه و خاورنزدیک در هزارة ششم ق م ، برای این گونه چکش کاری ، دمای فلز را به هزار درجة صد بخشی (سانتیگراد) می رسانده اند. در تلّ ابلیس ایران نیز آثاری به دست آمده که نشانة استفاده از این روش در اواخر هزارة پنجم ق م است (همان ، ص 688).

 

همچنین مهمترین فعّالیّت تولیدی در تپة باستانی قبرستان در دشت قزوین (لایة 9 II از نیمة دوم هزارة پنجم ق م ) صنعت ذوب مس بود و باتوجه به قراین ، مس تنها در کارگاههای فلزگری این محوطه ذوب و اشیای ساخته شده از آن در منطقه توزیع می شد. در کاوش این تپّه ، دو کارگاهِ مس ، تأسیسات کارگاهی دیگر و ابزار فلزکاری کشف شد که یک بوتة ذوب فلز بر بالای کوره و تکّه ای از یک قالب در کنار آن قرار داشت . از داخل و خارج کارگاه نیز حدود ده قالب ریخته گری ، از جمله قالبهای ساختن کلنگِ دوسر، تیشه ـ تبر و قالب شمش ، به دست آمد (مجیدزاده ، ص 6). در مرکز آسیای صغیر در هزارة دوم ق م ، اقوام حِتّی از قدیمیترین و بزرگترین تولیدکنندگان و صادرکنندگان آهن بودند و با قراین موجود، احتمالاً ساکنان تپة حسنلوی آذربایجان غربی (آغاز هزارة اول ق .م ) با صنعت فولادسازی آشنایی کافی داشتند ( > فرهنگ دورة پیش از تاریخ < ، ص 688).

 

2) دوران تاریخی ، با شکل گرفتن نگارش و بخصوص پیدایش خط در هزارة سوم ق م آغاز شد. نخستین شهرها در این دوره به وجود آمد و به همین دلیل به عصر آغاز شهرنشینی موسوم است ، و با انتساب به همبستة مفرغ که در آن دوره به کار می رفت ، عصر مفرغ نیز نامیده می شود (همانجا). اگر آثار به جا مانده از دوران تاریخی ، آثار تاریخی نامیده می شود، آثار باقیماندة پیش از آن را می توان آثار باستانی نامید. نامشخص بودن محدودة زمانی «باستان » در ترکیب باستان شناسی نیز نشان می دهد که این علم اغلب به مطالعة بقایای ادوار پیش از تاریخ می پردازد (همان ، ص 868).

 

امروزه ، برای تعیین قدمت آثار باستانی ، از روشهای پیشرفتة شیمی ـ فیزیکی و گیاه شناسی استفاده می شود؛ از جمله می توان کاربرد کربن 14 را برای تاریخگذاری اشیای باقیمانده بین پنج تا هفتاد هزار سال قبل ، و پتاسیم ـ آرگون را برای تاریخگذاری آثار بیش از صد هزار سال پیش ، نام برد.

 

منابع : مسعربن مهلهل ابودلف خزرجی ، سفرنامه ابودلف در ایران ، چاپ ولادیمیر مینورسکی ، ترجمة ابوالفضل طباطبایی ، تهران 1354 ش ؛ ورگوردن چایلد، انسان خود را می سازد ، ترجمة احمد کریمی حکاک و م . هل اتائی ، تهران 1357 ش ؛ گلین دانیل ، تمدنهای اولیّه و باستان شناسی خاستگاه آنها ، ترجمة هایده معیّری ، تهران 1363 ش ؛

 

 

 

 

 

منصور سیدسجادی ، «باستان شناسی و علوم دیگر» مجله باستان شناسی و تاریخ ، سال 1، ش 1 (پائیز و زمستان 1365 ش )؛ یوسف مجیدزاده ، «تپه قبرستان : یک مرکز صنعتی در آغاز شهرنشینی در فلات مرکزی ایران »، مجله باستان شناسی و تاریخ ، سال 4، ش 1(شهریور 1369 ش )؛ صادق ملک شهمیرزادی ، «اشاره ای مختصر بر تشکیلات باستان شناسی در ایران »، مجله اثر ، ش 12ـ14(اسفند 1365 ش )، مواضع مختلف ؛ همو، «باستان شناسی چیست و باستان شناس کیست ؟»، در مرز برگهر: نامگانی استاد علی سامی ، چاپ محمود طاوسی ، شیراز 1369ـ 1372 ش ؛ همو، «مروری بر تاریخچة مطالعات باستان شناسی در ایران »، مجله باستان شناسی و تاریخ ، سال 1، ش 2 (بهار و تابستان 1366 ش )؛

 

P.K.Bock, Modern cultural anthropology: an introduction , NewYork 1974; Y.Coppens, Prإ-Ambules , Paris 1988; Dictionnaire de la Prإhistoire , ed. A. Leroi-Gourhan, Paris 1988, s.v."chalcolithique" (by C. Masset), s.v. "Ethnoarchإologie" (by C. Perles), s.v. "Fer(¢ge du)" et "Metallurgie" (by G.Gaucher), s.v. "Protohistoire" (by J. Leclerc and J.Tarrete); Dictionnaire de l'Ethnologie et de l'Anthropologie , Paris 1991, s.v. "Archإologie" (by F.Audoz); W. W. Taylor, AStudy of Archaeology , Southern Illinois 1971.

 

/ جلال الدین رفیع فر /

 

باستان شناسی در جهان اسلام . سرزمینهای اسلامی از اندونزی تا اندلس (اسپانیای اسلامی ) و از سومالی تا آلبانی ، حدود شصت درصد از اماکن و آثار باستانی و تاریخی دنیا را به خود اختصاص داده است . در گذشته ، تحقیقات باستان شناسی دورة اسلامی به مطالعات نظری و مباحث تاریخ هنر و سکه شناسی منحصر بود؛ در نیمة دوم قرن هجدهم میلادی ، در شهرهای رم ، پادوا، گوتینگن و استکهلم مجموعه های مختلفی حاوی سکه شناسی دورة اسلامی منتشر شد و در اوایل قرن نوزدهم ، فْرِن نخستین کار ارزنده را در همین موضوع عرضه کرد. توجه به هنر و معماری اسلامی ، بویژه تحقیق در آثار اسپانیای دورة اسلامی ، نیز در این سالها افزایش یافت و مورفی در 1229/1813، کتابی دربارة معماری اسلامی انتشار داد ( د. بریتانیکا ، ج 2، ص 264).

 

نخستین بررسیها در معماری اسلامی و هنرهای سنتی شمال افریقا و مصر کار پژوهشگرانی است که به همراه ناپلئون به آن کشور رفته بودند. در زمینة معماری اسلامی ، کُست در 1255/1839 و بورگواَن در 1290ـ1309 ق / 1873ـ1892 م تحقیقات ارزشمندی ارائه کردند. بُسکو ی اسپانیایی در 1328/1910، «مدینة الزهرا»، از مراکز خلافت امویان اندلس در حوالی قُرطُبه را کاوید. کاوش در این منطقه تا 1950

 

ادامه یافت . سپس با کاوشهای زاره و هرتسفلد در 1329 ق /1911 م تا 1331ق /1913 م ، در شهر قدیم سامرا * ، بخشهای مهمی از شهرهای دورة حکومت عباسیان (بعد از خلافت هارون الرشید) خاکبرداری شد و دربارة هنر معماری ، شهرسازی و سفالگری آن زمان اطلاعات بسیاری به دست آمد و با قطعی بودن زمان ساخت سفالینه های مکشوف در آنجا، معیار دقیق و ارزشمندی برای تاریخگذاری اشیای کشف شده از مناطق اسلامی دیگر نیز به دست آمد (همانجا).

 

کاوش شهرهای قدیم شوش ، سیراف ، ری و نیشابور همچنین نتیجة پژوهشهای محققانی چون پوپ ، گدار ، سیرو ، مهدی بهرامی و محمدتقی مصطفوی در شناخت هنر معماری دوره های مختلف و بویژه دورة اسلامی ، تأثیربسیار گذاشت .

 

از فعّالیّتهای مهم باستان شناسی در سرزمینهای شرق اسلامی ، کاوش تولستوف روسی در 1948 ـ 1952 م درشهر تِرمِذ * و خاکبرداری محققان فرانسوی در منطقة لشکر بازار * ، پایتخت زمستانی سلاطین غزنوی ، بود. همچنین باستان شناسان فرانسوی درنزدیکی تَدمُر (پالمیرا) در سوریه ، در محلی به نام قصرالحیرالغربی ، آثار هنری با ارزشی از جمله گچبریها و نقشهای دیواری کشف کردند؛ و با کاوش در شهرها و مناطق مهم دیگر دورة اسلامی ، مانند فُسطاط (در ساحل شرقی رود نیل که بقایای آن در قاهرة کنونی در محلة مصرالعتیقه قرار دارد)، دهلی کهنه (شاه جهان آباد)، مسجد حَرّان (همان ، ج 2، ص 264 ـ 265)، مسجد جامع اصفهان و شهر گرگان (هورکانیای باستانی ) در گنبدقابوس ، بسیاری از ابهامهای تاریخ دورة اسلامی

 

بر طرف شد. در این زمینه پژوهشهای برشم و ویت فرانسوی و در بارة ویژگیهای سفالگری دورة اسلامی ،

 

مطالعات لین انگلیسی ، فهروری مجاری و اشنیدر سویسی قابل ذکر است . تحقیقات اتینگهاوزن امریکایی

 

و بیوارد انگلیسی راجع به فرهنگ و تمدن اسلامی و پژوهشهای بازیل گری دربارة نگارگری و نقاشیهای آن دوره نیز حائز اهمیت است .

 

1) باستان شناسی در ایران .

 

از قرن نهم میلادی / پانزدهم هجری به بعد، با انتشار سفرنامه های سیاحان و جهانگردان خارجی ، ایران سرزمینی کهن با پیشینة فرهنگی دیرین معرفی شد.

 

باربارو ی ایتالیایی یکی از نخستین کسانی بود که در 877 ق /1472م ازتخت جمشید، جایی که چهل منار نامیده می شد، بازدید کرد (گابریل ، ص 78). سپس دلاواله در 1032ق /1622م ، نوشته های کتیبه های آنجا را رونویسی کرد و با خود به اروپا برد.

 

کمفر آلمانی نخستین کسی بود که در 1097/1685، خطوط آنها را میخی نامید و از قرن نوزدهم میلادی

 

خط میخی فارسی باستان توجه متخصصان خط و زبانهای کهن را به خود جلب کرد. با تلاش گروتفند آلمانی

 

در 1253 ق /1837 م ، و راولینسن انگلیسی ، گشایندة رمز خطوط کتیبة بیستون در 1266ـ1268 ق / 1849ـ1851 م ، خط فارسی باستان خوانده شد و از آن پس رمز انواع خطوط میخی رایج در جهان باستان گشوده شد (سامی ، ((ر.ک.ب)) تمدن هخامنشی ، ج 1، ص 255ـ256). نخستین تحقیقات باستان شناسی را در ایران ، لوفتوس انگلیسی در 1266ـ1269 ق /1849ـ1852 م در ویرانه های شوش انجام داد (دیولافوا ، 1355 ش ، ص 77). او حاصل پژوهشهای خود را در کتاب > سفرها و تحقیقات در کلده و شوش در 1849ـ1852م < در 1273/1857 در لندن منتشر کرد که توجه فرانسویان را به این شهر باستانی جلب کرد، به طوری که در 1301 ق /1883 م میان دربار قاجار و دولت فرانسه قراردادی منعقد شد و دیولافوا، که در 1299 ق / 1881 م نیز به ایران آمده بود، برای کاوشهای باستان شناسی به شوش اعزام شد. او در 1302 ق /1884 م ، کار خود را

 

در یکی از تپه های شوش به نام آپادانا، آغاز کرد و بخش عمده ای از آثار به دست آمده ، حتی بعضی از آثار غیرمنقول ، را به موزة لوور انتقال داد (موسوی ، ص 7؛ دیولافوا، 1355 ش ، ص هشت ، ص 83). با این کار موجبات ناخشنودی ناصرالدین شاه و مقامات دولت ایران فراهم آمد و از آن تاریخ تا 1304 ق /1886 م عملیات حفاری متوقف شد. در سفر سوم ناصرالدین شاه به فرانسه در 1307 ق / 1889 م ، مقامات این کشور از او دلجویی کردند و در 1312 ق /1895 م ، قرارداد دیگری طرح ریزی شد که آن هم با قتل شاه در ذیقعدة 1313 متوقف ماند. مدتی نگذشت که دُمورگان فرانسوی برای اجرای آن قرارداد به ایران آمد، اما در نخستین سفرش به شوش از او استقبالی نشد و حتی عبدالمجید میرزاعین الدّوله ، حاکم وقت خوزستان ، از همکاری با او خودداری کرد؛ ولی چندی بعد مظفرالدین شاه در سفر خود به فرانسه در 1315 ق /1897 م ، به مقامات

 

آن کشور قول همکاری داد. این موضوع به عقد قرارداد غیرمنصفانة 1318 ق /1900 م فرانسه و ایران (مشهور به قرارداد دمورگان ) انجامید و بر اساس آن ، امتیاز انحصاری هر نوع تحقیق و کاوش باستان شناسی در ایران به فرانسویان داده شد (موسوی ، ص 7).

 

دمورگان از پاییز 1315 ق /1897 م تا تابستان 1329 ق /1911 م ، سرپرستی هیئت باستان شناسان فرانسوی را در ایران و بخصوص در ارگ شوش بر عهده داشت . کاوشهای او در 1319ـ1320 ق /1901ـ1902 م به کشف آثار ارزنده ای از دوره های عیلامی شوش انجامید و سند حقوقی مهم دنیای باستان یعنی اِستلِ حاوی قانون نامة حموربی (پادشاه بابل ، حک : 1704ـ1662 ق م ) و استلِ فتح نامة نَرَمسین به دست آمد. قانون نامة حموربی بر سنگ سیاه دیوریتی به ارتفاع 245 سانتیمتر نوشته شده بود و اکنون در موزة لوور نگهداری می شود. در پیشانی یک طرف این تخته سنگ ، تصویر نیم برجسته ای است که شَمَش را در حال اهدای قانون نامه به حموربی نشان می دهد (سارتون ، ج 1، ص 89ـ90). پس از دمورگان ، سرپرستی هیئت باستان شناسان فرانسوی در شوش به ترتیب با شل ، نخستین مترجم و ناشر قانون نامة حموربی ، دومکنم ، گیرشمن ، استِوْ و پرو بود (موسوی ، ص 8).عبدالغفار نجم الدوله (1255ـ1326) در کتاب سفرنامة خوزستان به کند و کاوهای بی حساب فرنگیان در شوش اشاره می کند و از اولیای دولت می خواهد که از این گونه

 

فعّالیّتها ممانعت کنند. او می نویسد: «آیا رعایای دولتِ ایران هر چند معتبر و مقتدر باشند، ممکن است در خاک فرنگ تیشه بر زمین بزنند، در جایی که از آن بی مصرف تر نباشد؟» (ص 126).

 

در بیست و پنجم مهر 1306 ش ، قرارداد 1318/1900 به طور مشروط لغو شد اما دولت ایران موافقت کرد که فرانسویان در تهران موزه و کتابخانه ای تأسیس کنند، البته به این شرط که ریاست سه دورة متوالی آن را به مدت پانزده سال ، یکی از اتباع کشور فرانسه بر عهده بگیرد (مصطفوی 1329 تا 1334 ش ، ص 400ـ401). به همین منظور، گدار در 1308 ش /1929 برای تأسیس موزه و کتابخانه (موزة ایران باستان و کتابخانة ملی ) به ایران آمد و طرح مقدماتی آن را ریخت . در 1313 ش ، به دستور وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه ، ساختمان آن آغاز و بعد از سه سال ، در 1316 ش ، رسماً افتتاح شد. این موزه جایگزین موزة قبلی شد، که موزة ملی نامیده می شد و در 1335 ش ، به همت مرتضی قلی خان ممتازالملک و بعضی فرهنگ دوستان آن زمان ، احداث شده بود. پس از افتتاح موزة جدید (که تا چندی قبل موزة ایران باستان نامیده

 

می شد)، اشیای موجود در محل قدیمی به این ساختمان انتقال یافت (همان ،ص 389). در 1337/1918 که ابراهیم حکیمی (حکیم الملک ) وزیر معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه بود، «ادارة عتیقات » تأسیس شد. این تشکیلات تنها برخریدوفروش و صدور عتیقه های کشور، نظارت داشت و امر حفاری و فعّالیّتهای صحرایی باستان شناسی جزو وظایف آن نبود. ریاست این اداره را ابتدا، ایرج میرزا (جلال الممالک ) برعهده داشت و از زمانی که گدار رسماً کار خود را در ایران آغاز کرد، ریاست آن اداره به وی واگذار شد (ملک شهمیرزادی ، ص 408). همچنین در آبان 1309 قانون عتیقات و در آبان 1311 آیین نامة اجرایی آن به تصویب مجلس شورای ملی رسید (همان ، ص 409). با افتتاح موزة ایران باستان در 1316 ش ، ادارة کل عتیقات (بعدها: ادارة کل باستان شناسی ) با اختیارات بیشتر در ساختمان موزة جدید مستقر شد (موسوی ، ص 8ـ9). تا سال 1306 ش /1927، فرانسویان علاوه بر کاوشهای مستمر در شوش به کند و کاو در مناطق دیگر ایران نیز می پرداختند؛ از آن جمله حفاریهای گوتیه در 1320/1902، لامپره در 1321/1903، در تپه های باستانی موسیان ، و تحقیقات پزار در 1332/1913 در سبزآباد بندر بوشهر (که به کشف آجر نوشته های عیلامی انجامید و نشان داد که بندربوشهر کنونی در کنار «لیان »، شهر باستانی عیلام در یک کیلومتری شمال سبزآباد، بنا شده است ) و بالاخره کاوش هرتسفلد در 1307 ش /1928 در پاسارگاد، قابل ذکرند (هرتسفلد، 1908، ج 3، ص 1ـ68).

 

پس از لغو قرارداد 1318/1900 در 1306 ش ، که دورة دوم فعّالیّتهای باستان شناسی در ایران آغاز شده بود، توجه باستان شناسان خارجی به ایران معطوف شد و از 1306 ش تا 1319 ش کاوشهای وسیعی در کشور صورت گرفت . فعّالیّتهای مهم باستان شناسی در این سالها در جدولهای شمارة 1 و 2 و 3 نشان داده شده است .

 

از این جدولها چنین برمی آید که در آن سالها باستان شناسان بیشتر به مناطقِ ماقبل دورة اسلامی توجه می کردند و جز کاوشهای شهرهای قدیم ری و نیشابور، تا آغاز جنگ جهانی دوم کاوش مهم دیگری در حوزة فرهنگ و تمدن اسلامی ایران انجام نشد. همچنین با وجود فعّالیّتهای مستمر باستان شناسان خارجی ، باستان شناسی در ایران ، همچنان ناشناخته بود و متخصصان ایرانی نیز اندک بودند. لذا در این دوره فعّالیّتهای اساسی به دست ایرانیان صورت نگرفت . گفتنی است که اولین گروه دانش آموختگان رشتة باستان شناسی در 1320 ش

 

از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شدند (ملک شهمیرزادی ، ص 374). از تحقیقات مستقل متخصصان ایرانی تا 1320 ش ، به کاوش علی حاکمی در 1313 ش در تپة باستانی حسنلو در نقدة آذربایجان غربی ، و ادامة کاوش تخت جمشید از 1318 ش به وسیلة عیسی بهنام و علی سامی ، می توان اشاره کرد (معصومی ، ص 27، 46). از 1320 ش تا 1343 ش ، زمان تشکیل وزارت فرهنگ و هنر و انتقال تشکیلات باستان شناسی به آنجا، سومین دورة فعّالیّتهای باستان شناسی در ایران آغاز می شود. بررسیها و کاوشهای مهم باستان شناسی در این دوره به صورت جدولهای 4 و 5 و 6 نشان داده شده است .

 

بعضی از فعّالیّتهای باستان شناسی دورة سوم که در این جدولها ذکر شده است ، در دورة چهارم فعّالیّتهای باستان شناسی در ایران از 1343 ش تا 1357 ش ، با عنوان پژوهشهای ادامه دار، استمرار یافت و برخی نیز متوقف شد. با تأسیس وزارت فرهنگ وهنر در خرداد 1343 و الحاق ادارة کل باستان شناسی به آن ، فعّالیّتهای دورة چهارم آغاز شد و تا شروع انقلاب اسلامی ادامه داشت . با ادغام ادارة فرهنگ عامه و ادارة کل باستان شناسی ، «ادارة کل باستان شناسی و فرهنگ عامه » شکل گرفت (ملک شهمیرزادی ، ص 413)، ولی در آذر 1351 به دو مرکز باستان شناسی و مردم شناسی تفکیک شد. بررسیها و کاوشهای مهم باستان شناسی در

 

دورة چهارم به صورت جدولهای 7 و 8 و 9 و 10 نشان داده شده است .

 

باستان شناسی در ایران پس از 1357 ش ، دورة پنجم فعّالیّتهای باستان شناسی . بعد از انقلاب اسلامی ، فعّالیّتهای باستان شناسی نیز تغییراتی یافت . مرکز باستان شناسی ایران ، که پیش از آن از مراکز تحقیقاتی وابسته به وزارت فرهنگ و هنر بود، به وزارت فرهنگ و آموزش عالی پیوست و باوجود نارساییهای موجود، از توقف فعّالیّتهای باستان شناسی جلوگیری کرد. در این سالها باستان شناسان و متخصصان ایرانی به فعّالیّتهای پراکندة صحرایی دست زدند. نقایص تشکیلاتی و تعدد مراکز تصمیم گیری دربارة میراث فرهنگی سبب شد تا طرح ادغام اداره ها و سازمانهایی که در زمینه های مختلف حفظ آثار فرهنگی فعّالیّت می کردند، به تصویب هیئت دولت و مجلس برسد و در 1366 ش تشکیلات واحدی به نام «سازمان میراث فرهنگی کشور» وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی به وجود آید. این سازمان از 1371 ش تابع وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شد. مرکز باستان شناسی ایران نیز با عنوان «مدیریت پژوهشهای باستان شناسی » به فعّالیّت خود ادامه داد و حوزه های برنامه ریزی و اجرا هم که قبلاً در مرکز باستان شناسی ایران متمرکز بود، از یکدیگر جدا شد.

 

برخی از فعّالیّتهای مهم باستان شناسی در ایران در دورة پنجم در جدول 11 نشان داده شده است .

 

2) باستان شناسی در کشورهای مهم اسلامی .

 

الف ) مصر . مصر و حوزة رود نیل سرزمین کهن اسلامی است که از دیدگاه باستان شناسی اهمیت فراوانی دارد. از قرن دهم / شانزدهم ، که هِلْفریش به مصر رفت و نتایج سفر خود را در 987/1579 منتشر کرد، توجه اروپاییان به آنجا جلب شد.

 

مصرشناسی از زمان ورود ناپلئون به این سرزمین پایه ریزی شد و محققانی که او را تا این کشور همراهی کرده بودند، بانیان تحقیقات گسترده ای در آنجا شدند. ناشناخته بودن زبان و خطوط مصریان باستان مانع بزرگی بر سر راه مطالعات و شناخت ادوار قدیم و تمدنهای باستانی در کرانه های رود نیل بود؛ تا آنکه بوشار، یکی از افسران ارتش ناپلئون ، تصادفاً در حومة شهر الرشید به وجود سنگ سیاه بازالتی پی برد. این کتیبة تاریخی معروف به روزتا (حجرالرشید)، که حاوی کتیبه ای با خطوط هیروگلیفی (تصویری )، دموتی (عمومی : نوعی خط خلاصه نگاری که بعد از خط مذهبیِ هیراتی وضع شد) و یونانی ، و یادگار دورة فرمانروایی بطلمیوسیان (196 ق م ) است ، بعدها به دست انگلیسیان افتاد و به موزة بریتانیا منتقل شد. ابتدا یانگ ، فیزیکدان شهیر انگلیسی (1773ـ1829 م )، رمز خطوط این کتیبه را گشود و بر اثر کوششهای شامپولیون فرانسوی بود که قرائت شد (فریدریش ، ص 24ـ26).

 

کاوشهای علمی باستان شناسی در مصر، در آغاز نیمة دوّم قرن نوزدهم به کوشش ماریت فرانسوی ، بنیانگذار موزة قاهره ، آغاز شد. او از منطقة باستانی ممفیس ، در نزدیکی قاهره ، آثار بسیاری کشف و به موزه های لوور و قاهره منتقل کرد. در 1297/1880، پِتْری ، باستان شناس و مصرشناس انگلیسی ، کاوشهای مهم و گسترده ای را در مناطق باستانی مصر علیا مانند فیوم ، نَقَدَه و قفط آغاز کرد که تا 1314 ش /1935 م ادامه داشت . لاوئر و فیرت ، هِرَم ایمحوتپ منجم و معمار و پزشک مشهور مصر (ح 3150 ق م ) و وزیر شاه زوسر و طراح هرم پلکانی سقاره ، را که نمونة شگفت انگیز معماری سلسله های قدیم است ، از درون خاک بیرون آوردند و ماسْپِرو و زکی سعد آثار باشکوه دوران حکومت پادشاهان سلسلة اول را، که با تکامل خط هیروگلیف همزمان بود، در سقاره در مصر سفلی ، کاویدند. بروگش در 1299 ق /1881 م ، دخمة دیرالبَحری را در نزدیکی طیوه (تِبِس ، در 560 کیلومتری قاهره ، در نزدیکی آبادیهای کنونی کَرَنْک و الاَ ْقصُر )، کشف کرد و از آنجا حدود چهل جسد مومیایی شدة فراعنة مصر از زِتوس تا رامسس دوم (حک : 1292ـ1225 ق م )، به دست آمد. در 1301 ش /1922 م کارتر، باستان شناس انگلیسی ، در دخمة «توت عنخ آمون » (فرعون مقتدر سلسلة هجدهم ، حک : 1346ـ1334 ق م ) در مصر علیا گنجینة عظیمی یافت (کارتر، مواضع مختلف ). همچنین کوششهای باستان شناسان مصری از جمله زکریا قنیّم ، در 1324 ش /1945 م برای راهیابی به هرم نو یافته ای در سقاره و زکی نور در همان سال برای شناسایی مدخل هرم خئوپس ، از اهرام ثلاثه ، قابل ذکر است (جیمز، ص 30ـ41).

 

ب ) عراق . به عقیدة باستان شناسان ، بین النهرین یکی از مراکز مهم استقرار فرهنگها و تمدنهای باستانی ، مانند سومر، بابل و آشور است . تا چند سده قبل ، بیشترین آگاهیها دربارة این سرزمین از کتب عهدین به دست می آمد (رجوع کنید به ادامة مقاله : باستان شناسی و مصادیق قصص کتب آسمانی ). از قرن دهم / شانزدهم سیّاحان اروپایی به این سرزمین قدم گذاشتند. مشهورترین آنها دلاّ واله بود که بعضی از لوحه های حاوی خطوط میخی را از شهر کلدانی اور (مُقَیَّر امروزی ) به اروپا برد. تأسیس شعبة شرکت (کمپانی ) هند شرقی در بصره و بغداد، که ورود انگلیسیها به خاورمیانه را در پی داشت ، اروپاییان علاقه مند به جمع آوری اشیای عتیقه را نیز متوجه عراق کرد.

 

در 1222 ق /1807 م ریچ ، رایزن انگلستان در بغداد، نخستین کسی بود که به یک نقش برجستة آشوری اشاره و امکان حفاری را در قویون جیک ، در نزدیکی موصل ، اعلام کرد. ولی بوتا، دبیر اول فرانسه در موصل ، اولین کاوش باستان شناسی را در بین النهرین آغاز کرد. فعّالیّت وی در دو شهر قویون جیک و دورْشرّوکین (خُرساباد * کنونی )، در هجده کیلومتری شمال شرق موصل ، به کشف قصر سارگُن دوم (پادشاه آشور، حک : 722ـ 705 ق م ) منجر شد. در 1261 ق /1845 م لایارد انگلیسی خرابه های شهر نینوا، پایتخت آشور، را خاکبرداری کرد. او در 1266 ق ـ1267/ 1849ـ1850 م همچنان به جستجو و کاوش ادامه داد تا آنکه کتابخانة آشوربانی پال (شاه آشور، حک : 668ـ633 ق م ) را کشف و بسیاری از الواح گلی به دست آمده از آن را به موزة بریتانیا منتقل کرد (رجوع کنید به ادامة مقاله : باستان شناسی و مصادیق قصص کتب آسمانی ). کشفیات مهم این دو باستان شناس بعدها مبنای علم آشورشناسی شد (لوید، مواضع مختلف ).

 

 

 

 

 

همچنین کاوشهای دوسارزاک در 1294ـ1299 ق /1877ـ 1881 م در منطقة تِلّْوْ (محوطه باستانی لاگاش ؛ شهر قدیم سومری ) تمدن سومری را که دو هزار سال به فراموشی سپرده شده بود، دیگر بار به یاد آورد. کلدوی در 1317 ق /1899 م کاوش شهر بابل را آغاز کرد که در نتیجة آن دروازة معروف ایشتار (عشتر)، از خدایان قوم سومِر و اَکَد، کشف شد. هیلپرشت در 1318 ق /1900 م منطقة نِفِر شهر قدیم بابل و مشهور به شهرکاتبان سومری ، را کاوید و الواح گلی و کتیبه های بسیاری یافت . سپس آندره آ در 1321 ق /1903 م در شهر آشور، و هال در 1337 ق /1918 م در شهر اور حفریاتی کردند و چند سال بعد، وُولی در ادامة کار هال گنجینة معروف گورستان شاهی اور را کشف کرد. کاوش بریدوود در 1327 ش /1948 م در جارمو، 45 کیلومتری شهر کرکوک ، که فرضیة تقسیمات ادوار پیش از تاریخی خود را بر اساس آن بنا نهاد و نیز کاوش سولکی در غار شانیدَر، در درّة رواندوز کردستان عراق ، که به کشف آثار استقرار عصر پارینه سنگی جدید در آن منجر شد، اهمیتی خاص دارد (همان ، مواضع مختلف ).

 

ج ) ترکیه . نخستین بار در 1274 ق /1857 م ، نیوتن انگلیسی از طرف موزة بریتانیا در شهر باستانی هالیکارناس ، در ساحل جنوب غربی آسیای صغیر، به حفاری پرداخت . سپس شِلیمان در 1287/1870، منطقة باستانی حصارلیک را، در شمال غربی بخش آسیایی ترکیه ، حفاری کرد و معتقد بود که شهر قدیمی تروا در کنارة خرابه های آن قرار دارد. او در اثنای کار به گنجینه ای دست یافت که آن را گنج افسانه ای پریام ، آخرین فرمانروای تروا، می پنداشت . چند سال بعد، باستان شناسان آلمانی به سرپرستی هیومَن در 1295/1878، شهر باستانی پرگاموس (برغمه * ) را، در غرب ترکیه ، که در 250ـ170 ق م ساخته شده بود، خاکبرداری کردند. آنگاه انجمن شرق شناسی آلمان به سرپرستی وینکلر منطقة باستانی بُغاز کوی (هتوشش ) را در 150 کیلومتری شرق آنکارا، که روزگاری پایتخت حِتّیان در آن قرار داشت ، کاوید. حفاریهای وسیع و مهم این باستان شناسان به کشف هزاران لوح گلی به خطّ میخی حتّیایی انجامید. از کاوشهای کول تپه ، در شرق آناطولی مرکزی ، و آلی سرهیوک آثاری از هزاره های چهارم تا سوم پیش از میلاد به دست آمد و کاوش وولی و لاورنس در شهر باستانی کرکمیش ، پایتخت دولت حِتّی ؛ در مرز سوریه و ترکیة کنونی ، اطلاعات ارزنده ای را از این تمدن باستانی در اختیار محققان گذاشت (گارنی ، مواضع مختلف ). از دیگر تمدنهای کهن و موردتوجه باستان شناسان ، تمدن اورارتو در حوزة شرق ترکیه (آناطولی ) بود که مرکز حکمروایی آنان ، در سده های آغازین هزارة اول ق م ، مناطق اطراف دریاچة وان بود. هوت و بِلْک در 1305 ـ 1306 ق / 1888 ـ 1889 م خرابه های دژ توپراغ قلعه را (پایتخت «روسا»، شاه اورارتو) خاکبرداری کردند و از 1335 ق /1916 م به بعد بود که باستان شناسان روسی و آلمانی دربارة قوم و فرهنگ اورارتو به جستجو پرداختند (پیوتروفسکی ، ص 18ـ21).

 

د) اردن ـ فلسطین . سرزمینِ مقدس مسلمانان ، مسیحیان ، یهودیان و گاهوارة قدیمیترین تمدنها و فرهنگها در شرق نزدیک ، فلسطین است که از روزگار باستان ، شرق و غرب را به هم می پیوست . فلسطین ، با سابقة نه هزار ساله ، یکی از نخستین خاستگاهها و زیستگاههای بشر بر روی زمین است و پیشینه ای به قدمت «گنج درّة » هرسین در کرمانشاهان ایران و جارموی بین النهرین دارد.

 

این سرزمین در هزارة سوم ق م ، زیر نفوذ اقوام سامی و دریانوردان فنیقی بود و در هزارة دوم ق م بخشی از قلمرو فرمانروایی حِتّی به حساب می آمد. سپس پادشاهان آشور: سارگن دوم ، آشوربانی پال و بُختنصر (نبوکد نصر؛ از فرمانروایان دورة بابل نو، حک : 604ـ562 ق م ) فلسطین و بیت المقدس را تصرف کردند.

 

اشمیت ، نخستین گزارش تفصیلی را در بارة فلسطین در قرن نهم ه /پانزدهم م انتشار داد. با این حال ، دوسولسی ، اولین باستان شناسی بود که در 1280 ه /1863 م در این سرزمین به کاوشهای علمی پرداخت . او آرامگاه شاهان یهود را در نزدیکی بیت المقدس کشف و خاکبرداری کرد و اشیای به دست آمده را از آن به موزة لوور منتقل ساخت . دو سال پس از تأسیس بنیاد تحقیقات فلسطین در 1282 ه /1865 م ، وارِن ، افسر انگلیسی ، در بیت المقدس کاوشهای گسترده ای انجام داد و معبدی یافت که به عصر سلیمان تعلق داشت ، و آنگاه دژ نظامیِ عهد مَکّابیان را، طایفه ای از قوم یهود در 167 ق م ، در منطقة تلّ فول (یا جیبیه ) خاکبرداری کرد. در آن سالها کلرمون گانو، کارمند رایزنی فرانسه در فلسطین ، سنگنبشتة معروف به مِشا را (پادشاه موآب ، در شرق بحرالمیت ، ح 850 ق م ) کشف کرد که حاوی کتیبه ای از ادوار باستان بود. سپس در 1287 ه /1870 م آن را به موزة لوور انتقال داد. در اواخر قرن نوزدهم ، با ورود پتری به فلسطین ، باستان شناسی در این سرزمین به مرحلة تازه ای قدم گذاشت . او در تلّ حِصی ، در جنوب غربی فلسطین ، به کاوش پرداخت و نتایج مهمی به دست آورد. مهمترین و قدیمترین محل باستانی فلسطین ، اریحا متعلق به 7800 ق م در سالهای 1331 ش / 1952 م تا 1337 ش / 1958 م کشف و ادوار میانه سنگی و نوسنگی در آنجا شناخته شد. در دهة 1309 ش / 1930 م باستان شناسان پیرو مکتب انگلیسی باستان شناسی مصر، که پتری بنیانگذار آن بود، در فلسطین ، نوار غزّه و درّة رود اردن کاوشهای بسیاری کردند؛ آنگاه محققان باستان شناس امریکایی با کاوش در تلّ عجّول (غزّة کهن ) و تلّ جِمّه (جیرار کهن ) در جنوب غزّه و تّل فرح ، انتدون و بطرا در درة اردن ، فعّالیّتهای باستان شناسی را در فلسطین و اردن گسترش دادند. همچنین هیئت مشترکی از باستان شناسان انگلیسی و امریکایی در فلسطین در سالهای 1310 ش /1931 م تا 1314 ش /1935 م ، در سامره به سرپرستی کراوفوت و سالهای 1311 ش /1932 م تا 1317 ش /1938 م ، در لاخیش (تلّ دوُیر امروزی در اسرائیل ) به سرپرستی استارکی ، به کاوشهای گسترده ای پرداختند.

 

از 1329 ش /1950 م به بعد، متخصصان اسرائیلی مقیم فلسطین کاوشهای باستان شناسی را ادامه دادند و پس از آنکه در 1346 ش /1967 م اسرائیلیان بخش قدیمی شهر بیت المقدس را اشغال کردند، قسمتهایی از شهر قدیم ، از جمله دیوار قدیمی شهر از دورة هرودی و برج داود و دروازة یافا * ، خاکبرداری شد (آلبرایت ، ص 26 ـ 29).

 

کاوشهای هیئت فرانسوی به سرپرستی ژان پرو در حوالی تپه های باستانی مجاور دریاچة حوله ، در شمال شرقی فلسطین ، که از 1335 ش /1956 م آغاز شد به کشف آثار مهمی از ادوار ماقبل تاریخ انجامید. کاوش گلوئک انگلیسی در تپة باستانی تلّ امّ حَمَدالغربی ، در درّة رود اردن ، آثاری از دورة دوم عصر مفرغ (اوایل هزارة دوم ق م ) به دست داد و هورس فیلد و مورِی ، جِرَش (گِراسای باستانی ) از شهرهای دکاپولیس ، در کرانة شرقی رودخانة اردن ، و پترا را خاکبرداری کردند و کاوش کرکْبراید در 1337 ـ 1346 ش /1958 ـ 1967 م در نزدیکی پترا به کشف تمدن نوسنگی از هزارة هفتم ق م منجر شد، که در زیر آثار دورة نبطی قرار داشت (همانجا).

 

ه ) سوریه ـ لبنان . این دو کشور، گرچه امروزه جزو سرزمینهای اسلامی اند، اما آثاری از فرهنگ غیرشرقی نیز دارند. از شمالیترین نقطة ساحل شرقی مدیترانه یعنی مناطق باستانی تلّ عَطْشانهِ و انطاکیه (در ترکیة امروزی ) تا حوالی شهر قدیم تلّ دویر، جنوب نوار غزّه ، آثار باستانی و تاریخی بسیاری وجود دارد که بقایای آبادیها و شهرهای ویران شده است . در گذشته ، این حوزه بیشتر تحت سیطرة اقوام فنیقی ، اولین دریانوردان شناخته شده در تاریخ بود و فنیقیها دو بندر مهم خود، بوبلوس (بیبلوس ، امروزه : جِبیل ) و صور را در سواحل لبنان بنا کرده بودند. در جبیل ، از میان سنگهای ساحل ، نمونه ای از سفالها جمع آوری شده که وولی در 1302 ش /1923 شرح آن را در کتاب > سفالهای جبیل قدیم < آورده است . در 1948 دونان فرانسوی نیز گزارش مقدماتی حفّاریهای جبیل را منتشر کرد. ادامة کاوش در جبیل ، روشن ساخت که چندین طبقة باستانی از دوره های فلز جدید، مفرغ قدیم و آشور قدیم و میانه بر روی هم قرار گرفته است . کشف کتیبة سنگی حیرام (فرمانروای جبیل در قرن 13 ق م ) در 1303 ش /1924 و قرائت آن ، فهمِ متون میخی فنیقی دیگر را هم آسان کرد (گیلبرت ، ص 174ـ176).

 

کاوشهای علمی در سوریه در 1326/1908، با حفاریهای هوگارت در تلّ احمر آغاز شد. امّا مهمترین تحقیقات در تاریخ باستان شناسی سوریه ، کاوش باستان شناسان فرانسوی در 1929 م در رأس شَمْرَه ، نزدیک شهر باستانی اوگاریت ، در شمال لاذقیه * ، بود که ضمن کار تعدادی الواح گلی به خط میخی اوگاریتی به دست آمد و به کوشش باوئر رمزگشایی شد؛ این نوع کتابت متأثر از خط آرامی بود و از خانوادة خطوط سامی است ، ولی برخلاف خطهای دیگر این خانواده ، همچون اکدی ، بابلی و آشوری ، خطی الفبایی است که دارای سی حرف و فاقد شناسه است (فریدریش ، ص 86ـ87). این کشف مهم ، مشکل قرائت بسیاری از الواح به دست آمده از تلّ نیراب را نیز از میان برداشت . همچنین کاوش مالون انگلیسی در تلّ حَلَف در 1329/1911 تا 1331/1913 و 1306 ش /1927 و تلّ براک در 1317 ش /1938، و کاوش باستان شناسان فرانسوی به سرپرستی پارو در تلّ ماری (تلّ حریری ) در 1312 ش /1933، قرابت تمدن این مناطق را با تمدنهای باستانی بین النهرین مشخص کرد. در تلّ براک ، در شمال درة خابور و مجاور یکی از سرچشمه های فرات ، نیز معبدی باستانی کشف شد (ح 3000 ق م ) که با دورة متأخر تمدن اوروک (در تورات ، سفر پیدایش ، 10، 10: اِرِک ، اِرِخ ؛ شهر قدیم سومری در جنوب بابل ذکر شده ؛ وَرکای امروزی ) و العبید و جِمْدِت نَصْر، در بین النهرین ، همزمان است (لوید، ص 76). از تحقیقات مهم باستان شناسی در سوریه کاوش محوطة باستانی لیلان است که به کشف آثار تمدنهای دورة متأخر «عبید شمالی » و شهر مهمی از دورة آشور (زمان پادشاهی شَمشی اَداد اوّل ) انجامید. باستان شناسان فرانسوی در 1167/1753 شهر باستانی تدمر و در دهة 1338/1920، شهر دورا ـ ائوروپوس ، در شمال تدمر، را کاویدند و از اسناد به دست آمده که به خط پهلوی اشکانی و ساسانی بر روی پوست بود، معلوم شد که محوطة اخیرالذکر شهری آباد در دوران اشکانی بوده است (باوئر، ولز، راستوتسف ، مواضع مختلف ).

 

و) پاکستان (شبه قارة هند) . تمدنهای باستانی مستقر در کنارة رود سندِ درة هند و بلوچستانِ پاکستان ، اکثراً متعلق به عصر مفرغ و هزارة سوم ق م ، بوده و دارای ویژگیهای بومی و محلی است . در روزگار باستان ، شهرنشینی در این منطقه رونق بسیار داشت و شهرهای بزرگی چون هاراپا، موهنجودارو و چان هودارو در آن زمان بنا شد. علاوه بر آن ، در دوره های تاریخی و اسلامی نیز این منطقه محل تجمع تمدنهای یونانی ، ایرانی ، کوشانی ، بودایی و گورکانی بوده است . شنی و بُنِرجی ، باستان شناسان هندی نخستین کسانی بودند که به پژوهش در محوطه های باستانی هند و پاکستان پرداختند. سپس در اواخر قرن دوازدهم / هجدهم ، جونز، مستشرق و زبان شناس انگلیسی و بانی «انجمن تحقیقات آسیایی بنگال »، تحقیق در شبه قارة هند را دنبال کرد. سپس مارشال انگلیسی از 1331/1912 تا 1310 ش /1931 به کاوش شهر باستانی تکسیله ، در نزدیکی مرز پاکستان و افغانستان ، پرداخت . او در 1300 ش /1921 کاوشهای شهرهای موهنجودارو و هاراپا را آغاز کرد و ویلر در 1323 ش /1944 آن را ادامه داد. آنگاه در 1338 ش /1959 هیئتی فرانسوی به سرپرستی کاسال دو منطقة باستانی اَمری و ماجومدار را کاوید، و در دهة 1339 ش /1960 میلادی بود که توچی دربارة آثار بودایی و مناطق کوشانی ـ بودایی درة سند تحقیقاتی انجام داد (وارد، مواضع مختلف ).

 

ز) افغانستان . این سرزمین در دوره های مختلف تاریخی بیشتر کانون تجمع فرهنگهای ایرانی ، کوشانی و هندی بود و روزگاری هم از حوزه های فرهنگی ایران به شمار می رفت . فوشه فرانسوی از اولین کسانی بود که در زمان پادشاهی امان اللّه خان ، کار باستان شناسی را در این کشور آغاز کرد. سپس گدار به مطالعة بناهای تاریخی و اسلامی در منطقة بامیان و شمال کابل پرداخت . آنگاه با ادامة کاوش ِ هیئت باستان شناسی فرانسوی در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم ، شهر لشکربازار خاکبرداری شد. پس از آن کاسال بین سالهای 1330 ـ 1337 ش / 1951 ـ 1958 در منطقة موندی گاک ، در جنوب غربی کابل یکی از مراکز استقرار تمدنهای هزارة سوم تا اول ق م ، به کاوش پرداخت . شلومبرگر نیز در 1332 ـ 1336 ش /1953 ـ 1957 محوطة دورة کوشانی سرخ کُتل را کاوید (اُبویر، مواضع مختلف ).

 

3) باستان شناسی در کشورهای اسلامی تازه استقلال یافتة آسیای میانه (جمهوریهای پنجگانه ).

 

فعّالیّتهای باستان شناسی در سرزمین اتحاد جماهیر شوروی (سابق ) که بیشتر، خود متخصصان آن کشور انجام داده اند و نتایج آن نیز اغلب به زبان روسی چاپ و منتشر شده است ، به آسانی قابل بررسی نیست . از نتیجة کاوشهای باستان شناختی در این کشور می توان دریافت که قسمتی از آثار به دست آمده با آثار ایرانی وجوه مشترک فرهنگی دارد و مجهولات تاریخ گذشتة کشورمان را روشن می سازد.

 

الف ) جمهوری ترکمنستان . در آسیای مرکزی ، نزدیکترین کشور به ایران است که هفتاد درصد آن را صحرای قراقوم اشغال کرده است (فرامکین ، ص 207). اغلب تمدنهای کهن ، محوطه ها و تپه های باستانیِ حاشیة جنوبی قراقوم ، در نزدیکی خاک ایران قرار دارد. ترکمنستان یکی از گذرگاههای مهاجران آریایی برای رسیدن به فلات ایران بوده است همچنین می توان این کشور را خاستگاه قوم پارت دانست که نخستین پایتخت شاهان اشکانی ، یعنی نسا (در اوستا: نِسایا رجوع کنید به برهان ، ج 4، ص 2136، حاشیة 4، به نقل از پورداود)، در آنجا قرار دارد؛ اوکلادنیکف ، قدیمیترین آثار این کشور را متعلق به منطقة خشک و بی حاصل کراسنوودسک ، در ساحل شرقی دریای خزر، می داند. بیشتر آثار به دست آمده از غارهای دم دم چشمه و جبل ، در جنوب این منطقه ، باقیمانده از دوره های میانسنگی و نوسنگی است و در نتیجة آزمایش رادیو کربن بر روی آثار غار جبل ، پیشینة آن به 6270 ق م می رسد (فرامکین ، ص 210). از مناطق باستانی دیگر ترکمنستان ، دو تپه در نزدیکی روستای آنائو ، در 12 کیلومتری جنوب شرقی عشق آباد است که یک هیئت امریکایی به سرپرستی پمپلّی آنرا در 1322 ـ 1323/1904 ـ 1905 کاوید و قدیمیترین دورة تمدنی را در آن از هزارة نهم ق م تشخیص داد (بلنیتسکی ، ص 63). یکی دیگر از محوطه های باستانی مهم ترکمنستان که به عصر آغاز کشاورزی (تولید غذا) و نوسنگی تعلق دارد، جیتون در 30 کیلومتری شمال غرب عشق آباد و حاشیة صحرای قراقوم است . کافتین در 1331 ش /1952 م برای اولین بار این محوطه را کاوید و ماسون تحقیقات او را ادامه داد. در کاوش جیتون ، 35 واحد مسکونی از خشت خام و بلوکهای گل رس خاکبرداری شد که از قدیمیترین نمونه های معماری به دست آمده در آسیای میانه به شمار می رود. تمدن جیتون را با تمدنهای اولیة جارمو و عبید در بین النهرین قابل مقایسه دانسته اند. از نقاط باستانی مهم دیگر در ترکمنستان ، نمازگاتپه و قره تپه است که حاوی نشانه هایی از فرهنگهای عصر کشاورزی تا ادوار مس و مفرغ است . بوکینیتچ ، کاوش را در نمازگاتپه (در جنوب شرقی عشق آباد و در فاصلة سی کیلومتری خاک ایران ) از 1339/1920 آغاز کرد. او پژوهشهای خود را به چگونگی روشهای آبیاری در دوران اولیة تولید غذا معطوف داشت . سپس ماروشچنکو در 1309 ش /1930 کاوش را در نمازگاتپه دنبال کرد، اما این کافتین بود که در آغاز سال 1329 ش /1950 م ، توانست گسترش دورانهای پیش از تاریخ و تسلسل آنها را در آن منطقه بیان کند. (مجیدزاده ، ص 2ـ3) و در 1331 ش /1952، با تغییراتی در طبقه بندی آنو که این محوطه را به چهار دورة باستانشناختی تقسیم می کرد، نمازگاتپه را به شش طبقه تقسیم کرد. دورة نمازگا شامل محدودة زمانی اواخر هزارة پنجم تا حدود هزارة دوم ق م است (فرامکین ، ص 211). کاوشهای گستردة ماسون بعد از 1344 ش /1965 م نیز در آلتین تپه ، در نزدیکی دهکدة مینا در غرب رودخانة تجن ، به کشف آثار یک جامعة پیچیدة شهری از عصر مفرغ قدیم در دامنة ارتفاعات کوپِت داغ ، سلسله جبال حدفاصل ترکمنستان ـ خراسان ، انجامید (مجیدزاده ، ص 2ـ3). آلتین تپه قطعاً نمایانگر عناصر فرهنگی جیتون است و قدیمیترین سفالهای به دست آمده از این تپه ، عمدتاً با نقشهای هندسی تزیین شده است (فرامکین ، ص 221).

 

یکی از مهمترین محلهای باستانی حوالی درة مُرغانا (مرغیانه )، منطقة یازتپه در شمال شرق مرو است . ماسون در بارة این منطقه بدقت مطالعه کرد و به مقایسة گاهنگاری مرغیانه با هاراپا، ایران ، افغانستان ، خوارزم ، باختر، سغد و جز آن پرداخت . یازتپه در قرن چهارم ق م بر اثر کم آبی ، متروک شد. پایتخت مرغیانا در اواسط هزارة اول ق م ، شهر مشهور مرو بود. این شهر هم مانند نسا، بعد از دورة ساسانی همچنان به حیات خود ادامه داده است و شواهدی وجود دارد که آیین بودا نیز در این منطقة زردشتی مذهب ، نفوذ داشته است (فرامکین ، ص 224، 233، 236).

 

ماسون ، کاوشگر شهر باستانی نسا، معتقد است ، این شهر از زمانی که مهرداد اول (171 ق م ) آن را بنا کرد تا انقراض دولت پارت (227) آباد بود. نسا که در دوازده کیلومتری شرق عشق آباد و نزدیک روستای بَجیر قرار دارد، شامل دو بخش نسای قدیم و نسای جدید است . نسای جدید شهری محصور و دارای گورستانهای بسیار است که در اواسط قرن سوم میلادی متروک شد و نسای قدیم مشتمل بر اقامتگاه شاهی ، یک شهر محصور شامل قصرها و نیایشگاهها و آرامگاههای شاهان پارت است (بلنیتسکی ، ص 108؛ فرامکین ، ص 231).

 

ب ) جمهوری ازبکستان . این کشور شامل دو بخش خوارزم و منطقة خودمختارِ قراقالپاق است . در 1317 ش /1938 م اوکلادنیکف غار تِشیک تاش (از دورة موستری ، منسوب به غار موستیه در شهر دوردونی فرانسه ، ح 25000 ق م ) را در جنوب ازبکستان کشف کرد و مقدار زیادی ابزار و آلات سنگی و بقایای اسکلت پسر جوانی را از تیرة انسانهای نئاندرتال که با شاخ بز کوهی وحشی پوشیده شده بود، از زیر خاک بیرون آورد (فرامکین ، ص 176؛ ماسون و ساریانیدی ، مواضع مختلف ).

 

دنیک در 1306 ش /1927 م ، نخستین بار شهر ترمذ قدیم ، در ده کیلومتری ترمذ کنونی ، را کاوید. ادامة حفاری در 1307 ش /1928 به کشف گورستانی در سمیرچیه (هفت رود) از قرنهای نخستین میلادی منجر شد (بلنیتسکی ، ص 41). ترمذ که بر سر راه بلخ و سمرقند است ، در دورة اسلامی نیز آباد بود و آثار متعددِ آن در این دوره مطالعه و بررسی شده است . کاوشهای آلبائوم در بالالیک تپه نیز منجر به یافتن آثاری از فرهنگ کوشانی شد. سمرقند جدید، در حاشیة رودخانة زرافشان ، که روزگاری پایتخت امیرتیمور گورکان بود و افراسیاب نامیده می شد، پس از ویرانی شهر قدیم به دست مغول در کنار سمرقند قدیم بنا شد. افراسیاب ، که احتمالاً اولین بنای آن در قرن 6 ق م بوده ، و سپاه اسکندر نیز آن را تخریب کرده بود، در دورة هیاطله (هپتالیان ، هونها) بازسازی شد و به صورت شهری آباد درآمد. کاوش شهر قدیم افراسیاب از 1292 ق /1875 م آغاز شد، ولی شروع کاوشهای علمی دقیق در این شهر از 1337 ش /1958 م و زیر نظر شیشکین باستانشناس روسی بوده است . در این شهر آثار معماری و نقاشیهای دیواری هنرمندانه ای کشف شد که شناخت تاریخ قدیم منطقه را آسان کرد. این نقاشیها عموماً از قرن هفتم میلادی است و در برخی از آنها کتیبه هایی به خط سُغدی وجود دارد. کاوشهای باستان شناسی خوارزم نیز از 1316 ش /1937 م به سرپرستی تولستوف آغاز شد و آثاری از ادوار سنگی تا سلطة هونها بر این منطقه ، دوره های ساسانی ، کوشانی و ادوار مختلف اسلامی ، کشف و مطالعه شد (ماسون و ساریانیدی ، مواضع مختلف ).

 

ج ) جمهوری تاجیکستان . این کشور کوهستانی از بخشهای شرقی ، یعنی ارتفاعات پامیر، و غربی ، شامل مناطق باختر و سغد، تشکیل شده است . پژوهشهای باستان شناسی در تاجیکستان از دهة 1309 ش /1930 م در مقیاس وسیعی آغاز و منطقة سغد، شمال رشته کوههای حصار و باختر کاوش شد. هر دو منطقة سغد و باختر روزگاری در قلمرو حکومت هخامنشی بود که بعدها به تصرف اسکندر درآمد (فرامکین ، ص 95، 98). بنابر این ، آثار تمدن و فرهنگ ایرانی و یونانی در این کشور دیده می شود. کاوشهای مستمر و منظم باستان شناسی در تاجیکستان در 1325 ش /1946 م توسط «هیئت سغدیان تاجیک » (بعدها با نام «هیئت تاجیک ») که از باستان شناسان بومی تشکیل می یافت ، آغاز شد (همان ، ص 98، 100). به استثنای آثار به دست آمده از صحرای کایراک قومی در شمال غربی تاجیکستان و کافرنیگان (درّة بیشکنت )، که به عصر مفرغ تعلق دارد، بیشتر آثار این عصر از نواحی پامیر شرقی (بدخشان علیا) به دست آمده است (همان ، ص 105). در 1312 ش /1933، به طور تصادفی ، متنی در زرافشان به دست آمد که سند قدیمی و مهم سغدی بود. بر اثر بررسی این سند، مقدار زیادی از همان متنها در مُغ کوه نیز به دست آمد، و همچنین مشخص شد که این سندها متعلق به دیواشتیخ ، آخرین حاکم پنج کنت ، است که در سدة اول هجری به دست اعراب کشته شد. این اسناد، دارای اطلاعات ارزشمندی از وضع اقتصادی و اجتماعی سغد در قرن اول هجری بود. پنج کنت در کنار رود زرافشان (رود سغد کنونی که قسمت اعظم سمرقند را مشروب می کند) قرار دارد و بناهای پراکندة باشکوهی از قرن پنجم میلادی به بعد، در آنجا وجود داشته است . بقایای معماری ، نقاشیهای دیواری ، تندیسهای گِلی و گچبریها از قرون اول و دوم هجری در این منطقه ، نشانگر نوع زندگی زنان و مردان سغدی و اسطوره ها و عقاید آنان است (فرامکین ، ص 120ـ121، بلنیسکی ، ص 186ـ187).

 

د) جمهوری قرقیزستان . سرزمین کوهستانی قرقیزستان به سبب وضع جغرافیایی خاص خود، از دیرباز مردمانِ دامدار و چادرنشین را در خود جای داده است . برنشتام ، یکی از پیشگامان مطالعات باستان شناسی در قرقیزستان ، معتقد است که سکاها (سیتها)، هونها و ووسونهایی که در خاورمیانه و خاورنزدیکِ باستان مستقر بودند، از این منطقه برخاستند. نشانه های اقوام سکاها را در دنیای باستان در دوردست ترین نقطة قرقیزستان یعنی نواحی کوهستانی تین شان و تالاس (طراز) می توان یافت . این اقوام بعدها به آسیای مرکزی تا فلات ایران و حتی حوزة زاگرس راه یافتند. با اینهمه ، هنوز مشخصات این قوم باستانی ، خصوصاً در هزارة دوم و اوایل هزارة اول ق م ، چنان آشکار نیست تا بتوان تصویر روشنی از اوضاع سیاسی و فرهنگی آنان به دست آورد . از طرفی چون قرقیزستانِ باستانی را اقوام کوچ نشین تشکیل می داد، از روستا و شهر اثری در آنجا نمی توان یافت و اغلب اطلاعات از درون گورها یا گورکانها (مجموعة قبور سکایی ) به دست آمده است (فرامکین ، ص 51، 53،56،58). در 1333ـ1334ش /1954ـ1955م باستان شناسان بومی قرقیزستان جنوبی ، در منطقة قره بولاق از بخش باتکن نهصد گور دست نخورده کشف کردند که اشیای به دست آمده از آنها، به قرون دوم تا چهارم میلادی تعلق داشت . همچنین درآن منطقه گونه هایی از گورهای نمادین که به گورستانهای باستانی دیگر شباهتی نداشت ، کشف شد که هدف ازایجاد آنها نیز بدرستی معلوم نیست . ولی در 1335ـ1339 ش /1956ـ1960م زادنِپروفسکی باستان شناس که سرپرستی هیئتی را عهده دار بود، در باتکن و لایالیاک (در شیب شمالی رشته کوههای ترکستان ) تعدادی از این گورها را، متعلق به قرون دوم تا چهارم میلادی ، کشف کرد که از درون آنها به جای بقایای استخوانی ، تندیسهای سنگی به دست آمد که نشان می داد احتمالاً صاحبان این قبور دور از محل سکونت خود درگذشته اند و این گورها در نزدیکی سکونتگاهشان ، به یاد آنان حفر شده است (فرامکین ، ص 72ـ73).

 

ه ) جمهوری قزاقستان . وسیعترین جمهوری در آسیای مرکزی است . برنشتام از 1315 ش /1936 م به بعد، کاوشهای گسترده ای در سمیرچیة قزاقستان جنوبی ، در حد فاصل دریاچه های ایسیک گول و بالخاش (بَلْخَش )، انجام داد. در این جمهوری آثاری از عصر پارینه سنگی تحتانی با پیشینة پانزده هزار ساله و آثاری در درة رودخانة اِرتیش ِ علیا از منطقة ناریم متعلق به عصر نوسنگی ، به دست آمده است و در سلسله جبال کاراتو، در جنوب غربی قزاقستان ، آثاری از فرهنگ عصر پارینه سنگی قدیم و آشولی (منسوب به شهر سن آشول در فرانسه ، ح 75000 ق م ) وآندورونووا شناخته شده است (ماسون و ساریانیدی ، مواضع مختلف ). از آنجا که قزاقستانِ دورانِ باستان ، زادگاه اقوام کوچ نشین بود، آثار معماری مهمی از دورة ماقبل تاریخ در آن به دست نیامده است . در این کشور نیز همچون قرقیزستان ، تنها گورستانهای باستانی دامداران کوچ نشین باقی مانده که اشیای ارزشمند درون آنها از دستبرد عتیقه بازان به دور نمانده است . بسیاری از اشیایی که از قزاقستان کشف شده و در موزه های کشورهای مختلف نگهداری می شود، فاقد هویت فرهنگی است . مجموعة نفیس پطر اول در موزة ارمیتاژ نیز از انواع آثاری است که از این جمهوری و جنوب سیبری به طور اتفاقی به دست آمده است . کاوش مؤسسة IIAE و باستان شناسان بومی همچون قدیربایف و اورازبایف در قزاقستان مرکزی و گورستان تاسمولا که دست نخورده باقی مانده بود، موجب کشف مجموعة ارزنده ای از قرن هفتم ق م شد. مجموعة سکایی به دست آمده از درة چیلیک تین ، در قزاقستان شرقی ، نیز از گنجینه های ارزندة اواخر عصر مفرغ است (همان ، مواضع مختلف ).

 

4) باستان شناسی و مصادیق قصص کتب آسمانی .

 

قرآن کریم ، بسیاری از حوادث اقوام گذشته را در قالب داستان بیان کرده است . توصیه های مکرر آن به مطالعه و اندیشه در احوال مردم تمدنهای پیشین و پندآموزی از آنها، شاید یکی از علتهای اصلی توجه به علم باستان شناسی در سرزمینهای اسلامی باشد. کوششهای باستان شناسان برای یافتن مصادیق تاریخی اسطوره های مذهبی کتب مقدس ، در شناساندن مفاهیم قصص قرآنی نیز سودمند بوده است ؛ زیرا بسیاری از قصص قرآنی ، در کتابهای آسمانی قدیم نظیر عهد عتیق و عهد جدید ثبت شده و بسیاری از آنها نیز سینه به سینه تا زمان ظهور نبی اکرم صلی اللّه علیه وآله وسلّم رسیده است . در قرآن کریم و کتابهای آسمانی بارها از بسیاری شهرهای باستانی پنهان در زمین ، نام برده شده است و باستان شناسان با همین قرائن موفق شده اند که برخی تمدنها و شهرهای مدفون را کشف و شناسایی کنند (الدر، ص 7).

 

نخستین باستان شناسانی که پژوهشهایشان ، هویتِ بعضی از نامهای موجود در تورات را مشخص کرد، بوتا و لایارد بودند. کاوشهای لایارد در قویون جیک در شمال عراق ، که ویرانه های شهر نینوا در آنجا است ، موجب شد که کاخ سِنّاخِریب (پادشاه آشور، حک : 705ـ681 ق م ) از زیر خاک بیرون آید؛ و حفاریهای بوتا در شمال موصل ، باعث کشف بقایای شهر باستانی دورشروکین و کاخ عظیم سارگن دوم شد. همچنین کاوشهای لایارد در منطقة باستانی نمرود در جنوب موصل منجر به کشف شهر افسانه ای کالح ، پایتخت آشور، شد که نام آن در سفر پیدایش (10 : 11ـ12) آمده است .

 

هنگامی که اسمیت ، از طرف موزة بریتانیا در 1279 ق /1862 م راز لوحة یازدهم منظومة سومری گیلگمش (سلطان اوروک با مقام الوهیت ) را گشود، بعضی از حقایق طوفان نوح نیز روشن شد. اسمیت اعلام کرد که بر روی یکی از لوحه های کتابخانه آشور بانی پال در قویون جیک ، داستان طوفانی را خوانده است که شباهت بسیاری با طوفان مذکور در سفر تکوین تورات دارد. (کریمر، ص 219).

 

داستان نوح در قرآن کریم با آنچه در آگادا، بخشهایی از تفاسیر تورات به نامهای تِلمود و مدراش ، آمده است ، مطابقت می کند (خزائلی ، ص 621). به نص قرآن مجید، نوح نخستین پیامبری بود که در زمان نبوتش بر مردم عذاب نازل شد. (هود: 42؛ مؤمنون : 27). هنگامی که عقاب قوم عاصی نوح پایان یافت ، خداوند فرمان داد (هود: 44)، آبها فرونشیند و باران قطع شود و کشتی بر کوه جودی قرار گیرد. برخی از نویسندگان اسلامی آن را کوهی از سلسله جبال «کاردین » دانسته اند که در شمال شرقی جزیرة «ابن عُمَر» در مشرق دجله و نزدیک موصل قرار دارد (ابن بطوطه ، ج 1، ص 245؛ خزائلی ، ص 281ـ282؛ شرتونی ، ذیل «جودی »). در ترجمه های جدید تورات محل فرود کشتی نوح را رشته کوههای آرارات یا کوه ماسیس در ارمنستان می دانند (علاّ مه طباطبایی ، ج 20، ص 62؛ و هاکس ، ذیل «اراراط »). نتایج کار باستان شناسان در بین النهرین و بخصوص کاوشهای آنان در دو شهر باستانی اور و کیش و وجود لایه های سیلابی روی طبقات قدیمیتر ثابت کرد که قطعاً، طوفانهای عظیمی در دورة باستان روی داده است (الدر، ص 35ـ36).

 

وولی ، کاوشگر شهر اور، گنجینه ای قیمتی را از عصر طلایی تمدن این شهر، یعنی دورة سوم از سلسله های جدید که اورنمو بنیانگذاری کرده بود، کشف کرد. این دوره بتقریب با تولّد حضرت ابراهیم خلیل علیه السّلام (ح 1996 ق م )، که مفسران تورات ذکر کرده اند، همزمان است (هاکس ، ذیل «أب رام »). این عصر را دورة تحول سومری نامیده اند (رو، ص 150). برج پلکانی معبد اور که با خشت خام بنا شده ، پوسته ای آجری دارد و ارتفاع آن حدود پنجاه متر است . این معبد در اصل سه طبقه بوده ولی اکنون تنها طبقة اول و قسمتی از طبقة دوم آن باقی مانده است . در الواحی که از اور و شهرهای دیگر سومری به دست آمده ، به نام ابراهیم اشاره ای نشده است ؛ اما در لوحی مکشوف در بابل نام «آباراما» آمده است و از آن می توان دریافت که در آن عصر، ابراهیم یکی از نامهای رایج بوده است (الدر، ص 42).

 

دانش مصرشناسی برای بعضی پرسشها و ابهامات در بارة قوم بنی اسرائیل ، بعد از مهاجرت حضرت یوسف علیه السّلام به آنجا و سپس نبوت حضرت موسی علیه السّلام و طغیان آن قوم بر فرعون و عزیمت به سوی سرزمین موعود، پاسخ تاریخی یافته است . بعضی معتقدند که یوسف علیه السّلام ، 110 سال زندگانی کرد و پس از فوت جسدش را به سنّت مصریان ، مومیایی کردند (خزائلی ، ص 683ـ684)، و در تابوتی محفوظ داشتند و هنگامی که بنی اسرائیل به همراه موسی علیه السّلام از مصر بیرون رفتند، جنازة یوسف علیه السّلام را نیز با خود بردند و در «شِکّیم »، از سرزمین افرایم (نابلس کنونی )، به خاک سپردند. تا آنکه در دهة 1319 ش /1940 م گور شخصی به نام ال ـ کب که معاصر یوسف علیه السّلام و حاکم یکی از ولایات مصر بود، گشوده شد و کتیبه ای از آن به دست آمد که شرح قحطیِ زمانِ حکومتش بر مردم و چگونگی رهانیدن آنان از گرسنگی ، در آن آمده است (الدر، 45ـ46). از وقایع تاریخی دورة رامسس دوم ، فرعون قدرتمند و مقتدر مصر، اطلاع دقیقی دربارة خروج بنی اسرائیل از مصر نمی توان یافت . اما بعضی شواهد نشانگر آن است که در سال هفتم سلطنت وی ، شورش بزرگی در کنعان و فلسطین بر ضد او به وقوع پیوست که یکی از حجاریهای معبد کرنک ، صحنه ای از تصرف شهر آسکالون ، در شمال غزه ، و انهدام آن را نمایش می دهد (دریوتون و واندیه ، ج 2، ص 314). از رامسس دوم بناهایی از جمله قصرها و معابد کرَنَک ، الاقصر و طیوه برجای مانده و اشیای گرانبهایی در ضمن کاوشهای باستان شناسی کشف شده است که همگی از اقتدار و ثروت فراوان او حکایت می کند.

 

منابع : علاوه بر قرآن و کتاب مقدس ؛ ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، چاپ محمد المنعم عریان ، بیروت 1407 ق /1987 م ؛ جان الدر، باستان شناسی کتاب مقدس ، ترجمة سهیل آذری ، تهران 1335 ش ؛ لوئی وان دن برگ ، باستان شناسی ایران باستان ، با مقدمة رمن گیرشمن ، ترجمة عیسی بهنام ، تهران 1348 ش ؛ محمدحسین بن خلف برهان ، برهان قاطع ، چاپ محمد معین ، تهران 1342 ش ؛ آ. بلنیتسکی ، خراسان و ماوراءالنهر (آسیای میانه ) ، ترجمة پرویز ورجاوند، تهران 1364 ش ؛ بریس بریسویچ پیوتروفسکی ، اورارتو ، ترجمة عنایت اللّه رضا، تهران 1348 ش ؛ محمد خزائلی ، اعلام قرآن ، تهران 1335 ش ؛ اتین ماری دریوتون ، ژاک واندیه ، تاریخ مصر قدیم ، ترجمة احمد بهمنش ، تهران 1332ـ1336 ش ؛ ژان پل راشل دیو لافو، ایران ، کلده و شوش ، ترجمة علی محمد فره وشی ، چاپ بهرام فره وشی ، تهران 1369 ش ؛ همو، سفرنامه :خاطرات کاوشهای باستان شناسی شوش 1886ـ1884م ، ترجمة ایرج فره وشی ، تهران 1355 ش ، ژرژ رو، بین النهرین باستان ، ترجمة عبدالرضا هوشنگ مهدوی ، تهران 1369 ش ؛ جرج سارتون ، تاریخ علم ، ترجمة احمد آرام ، ج 1، تهران 1357 ش ؛ علی سامی ، تمدن هخامنشی ، شیراز 1341ـ 1343 ش ؛ سعید شرتونی ، اقرب الموارد فی فصح العربیه و الشوارد ، تهران ] بی تا. [ ؛ محمدحسین طباطبائی ، المیزان فی تفسیر القرآن ، ج 20، ترجمة محمدجواد حجتی ، تهران 1369 ش ؛ گرگوار فرامکین ، باستان شناسی در آسیای مرکزی ، ترجمة صادق ملک شهمیرزادی ، تهران 1372 ش ؛ یوهانس فریدریش ، زبانهای خاموش ، ترجمة یداللّه ثمره و بدرالزمان قریب ، تهران 1365 ش ؛ ساموئل کریمر، الواح سومری ، ترجمة داود رسائی ، تهران 1340 ش ؛ آلفونس گابریل ، تحقیقات جغرافیایی راجع به ایران ، ترجمة فتحعلی

 

 

 

خواجه نوری ، چاپ هومان خواجه نوری ، تهران 1348 ش ؛ یوسف مجیدزاده «دوران مفرغ در ماوراءالنهر باستان »، مجله باستان شناسی و تاریخ ، سال 3، ش 2 (بهار و تابستان 1368 ش )؛ محمدتقی مصطفوی ، «تلاش در راه خدمت به آثار ملی و امید به آینده »، در گزارشهای باستان شناسی ، تهران 1329ـ1334 ش ؛ غلامرضا معصومی ، باستان شناسی ایران ، تهران 1355 ش ؛ صادق ملک شهمیرزادی ، «بررسی تحولات مطالعات باستان شناسی در ایران » در مجموعه مقالات انجمن وارة بررسی مسایل ایرانشناسی ، چاپ علی موسوی گرمارودی ، تهران 1369 ش ؛ محمود موسوی ، «باستان شناسی در پنجاه سالی که گذشت ، مجله میراث فرهنگی ، سال 1،ش 2 ( زمستان 1369 ش )؛ عبدالغفّاربن علی محمد نجم الدوله ، سفرنامه خوزستان ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران 1341 ش ؛ جیمز هاکس ، قاموس کتاب مقدس ، تهران مطبعة آمریکائی بیروت 1928 میلادی ؛

 

William Foxwell Albright, The archaeology of Palestine , London 1956; J.Auboyer, The art of Afghanistan , Britain 1968; Bauer, Welles, Rostovtzeff, Excavations at Dura Europos , New Haven 1929; H. Carter, The Tomb of Tutankhamen ,London 1972; Encyclopaedia Britannica , Chicago 1971, S.V. "Islamic archaeology"; C.P. Gilbert, Larousse Encyclopedia of Archaeology , trans. from the French by Anne Ward, London 1972; O.R. Gurney, The Hittites , London 1990; E.Herzfeld, Pasargadae- Untersuchungen Zur Persischen Archجologie dans Klio ,III, Leipzig 1908; T.G.H.James, The archaeology of ancient Egypt , Britain; Seton Iiyod, The archaeology of Mesopotamia , London 1978; V.M. Masson, V.I.Sarianidi, Central Asia , Britain 1972; Anne Ward, Adventures in archaeology , Britain 1977.

 

/ محمود موسوی /

لینک مطلب: http://www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2.php?sid=212

تاریخ دسترسی: 06/08/1391

 

 

معرفی رشته باستان شناسی/ تبیان

مقدمه

رشته باستان شناسی در ایران زیر مجموعه رشته علوم انسانی به حساب می آید . البته از چند سال پیش دانشکده های هنر نیزاقدام به راه اندازی رشته باستان شناسی در مقطع کاردانی کردند اما به ناچار دانشجویانی که دراین مقطع و در دانشکده های هنر فارغ التحصیل شدند، بعد از یک دوره دیگر شرکت در کنکور سراسری می توانند تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی و در زیرمجموعه علوم انسانی ادامه دهند.

در رشته باستان شناسی دانشجویان بیش از 130 واحد درسی را در زمینه های پیش از تاریخ (دوره های پارینه سنگی، میان سنگی و نوسنگی)، دوره تاریخی و دوره اسلامی می خوانند.

همچنین دانشجویان می باید یک فصل نیز که معمولا یکی از دو ترم آخر دانشجویان می باشد، در محل حفاریی که دانشگاه در نظر می گیرد حضور یابند و مهارت هایی را در این زمینه بیاموزند.

برخی رشته باستان شناسی را با تاریخ یکی می دانند یا این که این رشته را کاملا مشابه رشته تاریخ به حساب می آورند اما در این باره باید تاکید کنم که این دورشته اگرچه مشابهت هایی باهم دارند اما یکی به حساب آوردن این دو هم اشتباه است.

رشته باستان شناسی تا یک مقطعی (تقریبا از زمانی که بشر توانست بنویسد) از برخی اطلاعات رشته تاریخ استفاده می کند اما همه آن را به کار نمی گیرد.

رشته تاریخ مجموع نوشته ها و آثار به جا مانده از گذشتگان را شامل می شود اما رشته باستان شناسی می باید خود به دنبال این آثار بگردد.

رشته تاریخ با توجه به آثار موجود به بحث می پردازد اما رشته باستان شناسی با توجه حتی گاه حدسیات به کاوش در زمین می پردازد . اگرچه همانطور که گفتم از اشاره هایی که برخی مورخین در کتاب های خویش کرده اند هم استفاده می کند  که نمونه آن را در حفاری های بین النهرین می توان دید که باستان شناسان در اینجا کاملا از نوشته های تاریخی و بیشتر از آن از متون دینی استفاده کردند.

باستان شناسان با توجه به یافته هایی که در کاوش ها به دست می آید می باید فرهنگ و نحوه زندگی وحتی روابط اجتماعی گذشتگان را تدوین کنند.

تعریف و شرح

باستان شناسی از یک سو مسیر تاریخ را تعیین می کند و از سوی دیگر مادر تاریخ است. روشن کردن گذشته هر جامعه از جهت مسائل اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و یا مذهبی از اصول اساسی این رشته است. هدف از تحصیل در این رشته، تربیت نیروی متخصص و کارآمد برای بررسی و شناسایی آثار تاریخی و کاوشهای باستان شناسی در مناطق مختلف کشور، همچنین تامین کادرهای تحقیقی، فرهنگی و هنری سازمانی مربوط می باشد. رشته باستان شناسی در مقطع کارشناسی به مطالعه آثار باستانی سه دوره پیش از تاریخ، تاریخی و اسلامی می پردازد. دانشجویان در طی چهار سال با آثار باستانی دوران پیش از تاریخ ایران، بین النهرین و مصر و تمدن و فرهنگ اسلامی آشنا می شوند.

باستان‌شناس فردی است که در محل‌های باستانی کاوش می‌کند، یافته‌ها را مورد مطالعه قرار می‌دهد و پس از تعیین ارزش مادی و معنوی و تخمین قدمت آثار، آنها را در بازارهای عتیقه به فروش می‌رساند.

در گذشته‌ای نه چندان دور، جامعه ما چنین دیدگاهی نسبت به باستان‌شناس داشت. در واقع مردم باستان‌شناس را با «عتیقه جمع‌کن» یا «عتیقه‌فروش» یکی می‌دانستند. کاری که بسیاری از شاهزادگان و درباریان دوره قاجار و پهلوی به عنوان یک سرگرمی ساده، برای کسب درآمد بیشتر انجام می‌دادند. اما در حقیقت باستان شناس یک تاجر یا عتیقه ‌جمع‌کن نیست. بلکه‌ یک‌ محقق‌ است‌؛ محققی‌ که‌ شواهد لازم‌ را برای‌ تحقیقات‌ خود از طریق‌ بررسی‌ ، پژوهش‌ و کاوش‌ در نقاط‌ مختلف‌ جهان‌ که‌ روزی‌ محل‌ تردد، سکونت‌ یا هر نوع‌ فعالیت‌ انسانی‌ بوده‌ است‌، به‌ دست‌ می‌آورد‌ و سعی‌ دارد تا گذشته‌ را براساس‌ یافته‌های‌ خود بازسازی‌ کند. باستان‌شناسی‌ از یک‌ سو مسیر تاریخ‌ راتعیین‌ می‌کند و از سوی‌ دیگر مادر تاریخ‌ است‌. در واقع‌ روشن‌کردن‌ گذشته‌ هر جامعه‌ از نظر‌ اقتصادی‌، فرهنگی‌، اجتماعی‌، سیاسی‌ یا مذهبی‌ بدون‌ مراجعه‌ به‌ نظر باستان‌شناسان‌ دشوار یا حتی‌ غیرممکن‌ است‌.

زیرشاخه ها و کاربرد

باستان شناسی در مقطع کارشناسی دارای گرایش و زیر شاخه خاصی نبوده و در طی دوره آموزشی چهار ساله کلیه درسها در هفت ترم ارائه می شود و یک ترم حفاری در محل ارائه داده می شود.

طی چند سال گذشته به طور متوسط درهرسال 95نفر در رشته باستان شناسی پذیرفته شده اند. در ضمن رشته باستان شناسی در ایران تا مقطع دکترا تدریس می شود.

داشتن اطلاعات مناسب در زمینه تاریخ و جغرافیای ایران و کشورهای همسایه و همچنین تسلط به زبان انگلیسی برای دانشجویان این رشته ضروری به نظر می رسد.

باستان شناسی با کار و تلاش در گرمای کویر و در سرمای کوهستان و با تحمل سختیها و مشکلات بسیار همراه است . معروف است که می گویند باستان شناسی 50 درصد روی زمین و 50 درصد زیر زمین است.به همین دلیل باستان شناسی نمی تواند برای افراد علاقه مند به پشت میز نشینی رشته مناسبی باشد.

باستان شناس باید علاقه مند به کار در طبیعت باشد . یعنی اگر جوانی عاشق کاوش و جستجو و کشف مجهولات و نقاط تاریک تاریخ گذشته نباشد ، نمی تواند در این رشته موفق گردد.

کاربرد این رشته نیز از نام آن پیداست، این رشته در کشور ما که هنوز بسیاری از آثار تاریخی آن کشف نشده می تواند جایگاه مناسبی داشته باشد.

رشته باستان شناسی در ایران

تنها یک سال پس از تاسیس دانشگاه تهران ، یعنی در سال 1314 ، رشته باستان شناسی در دانشکده ادبیات دائر و بدین ترتیب تدرس علمی باستان شناسی در ایران آغاز شد .  بدین ترتیب زمینه ساماندهی پژوهشهای باستان شناختی و اداره عملی آن در سطح کشور به وسیله فارغ التحصیلان ایرانی رشته باستان شناسی دانشگاه تهران فراهم آمد . باستان شناسی با دستیابی به راه حلهایی که انسان گذشته برای مسائل گوناگون یافته بود به ما امکان می دهد تا به کمک ابزار نوین کارآمد ترین پاسخ ها را برای مسائل مشابه امروزی بیابیم .

 

تهیه کننده: محمدصادق ابراهیمی

لینک مطلب:

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=113589

تاریخ دسترسی: 15/08/1391

 

باستان شناسی ایران/ ویکیپدیا

از ۱۸۰۰ به بعد، با ورود میسیونرهای خارجی به ایران، علاقه به شناسایی مکانهای ذکر شده در کتاب مقدس و نویسندگان کلاسیک گسترش یافت. در نیمه اول قرن نوزدهم، تلاش برای توصیف و تهیه طرح از آثار قدیمی آغاز شد. در اواخر قرن نوزدهم، ایران با وجود حفظ استقلال خود، به منطقه حائل بین امپراطوریهای انگلیس و روسیه در آسیا تبدیل شد. نفوذ این دو کشور و حضور جاسوسهای آنها در ایران امکان را برای توجه به آثار قدیمی نیز فراهم کرد. در اوایل ۱۸۴۰s، بارون روسی بنام بوده و لایارد بریتانیایی در لرستان و خوزستان موفق به ثبت برخی از مکانهای باستان شدند.

 

از ۱۸۳۶ - ۱۸۴۱، هنری سی. راولینسون کتیبه سه زبانه بیستون را کپی کرد و موفق شد بعدها آنرا کشف رمز و ترجمه کند، وی بر اساس ترجمه کتیبه های خط میخی و ترجمه متون کلاسیک، برای اولین بار تاریخ ایران باستان (از ماد تا ساسانی) را در کتاب هفت پادشاهی بزرگ شرق جهان باستان به جهانیان معرفی کرد.

 

در سال ۱۸۳۹ دو فرانسوی بنام فلاندن و کست برای چند سال به ایران سفر کردند.آنها ابتدا در ماه مه ۱۸۴۱ به اصفهان سفر کردند و سپس به همدان، کنگاور، بیستون، حلوان، و در نهایت شیراز، خلیج فارس و بوشهر رفتند. مطالعات و طرحهای تهیه شده توسط آنها زا اهمیت زیادی در تاریخ باستان شناسی ایران برخوردار است. آنها در این سفر مشاهدات مهمی خود درباره حکومت قاجار، آثار باستان شناسی، هنر، معماری، جغرافیا، جامعه شناسی و زندگی دربار، سلطنت و استانها، سازمان نظامی، و غیره را با دقت و همراه با طرحهای زیادی ثبت کردند. اطلاعاتی درباره فواصل بین شهرها بصورت سواره (اسب) داده شده است.

 

علاقه شاه ناصر الدین شاه به آثار باستانی به تدریج فراتر از حفاری شد و او بفکر ساختن یک موزه در کاخ خود در تهران افتاد. شیندلر در سال ۱۸۷۵ نوشت که "شاهنشاه [شاه شاهان] به بعضی از خارجی ها مجوز حفاری تپه ها را داده است. این جای تأسف است که این آثار باستانی بخارج از ایران می رود. این تصمیم شاه مبنی بر قرار دادن همه چیز مثل آجر و مهر و غیره در موزه شاهنشاهی امر خوبی است.

محتویات

 

    ۱ مرحله نخست: شکل گیری باستان شناسی در ایران (انحصار فرانسوی ها)

    ۲ مرحله دوم: گسترش فعالیتهای باستان شناسی در ایران (کاوش باستان شناسان خارجی)

    ۳ مرحله سوم: شروع فعالیت گسترده باستان شناسان ایرانی

    ۴ مرحله چهارم: باستان شناسی ایران پس از انقلاب

    ۵ پیوند به بیرون

    ۶ منبع

مرحله نخست: شکل گیری باستان شناسی در ایران (انحصار فرانسوی ها)

باستان شناسان فرانسوی دیولافوا

 

کاوشهای منظم مکانهای باستانی در اواخر قرن نوزدهم آغاز شد. همزمان بررسی هایی به هدف مطالعه تاریخ هنر و معماری کهن پارس انجام شد. معمار و مورخ فرانسوی مارسل دیولافوا Dieulafoy در سفرش به ایران در ۱۸۸۰ - ۱۸۸۱، با برخی از اصحاب نزدیک ناصر الدین شاه ملاقات کرد. در سال ۱۹۰۱، انحصار کاوشهای باستان شناسی ایران به فرانسوی ها تحت مدیریت دمورگان اعطا شد. از آن زمان تا سال ۱۹۳۰، باستان شناسان فرانسوی تنها کاوشگران فعال در کشور بودند. کودتا در سال ۱۹۲۱ آغاز مدرنیزاسیون ایران بود. عقدنامه ها و قرار دادهای سیاسی و پیمان های اقتصادی با روس ها، فرانسوی، انگلیسی باطل شد. از جمله فعالیت های اداری جدید در ایران تصویب قانون عتیقیات توسط مجلس در ۱۹۲۸-۱۹۲۹، بود که باعث پایان سلطه فرانسه بر پژوهش باستان شناسی در ایران و تاسیس اداره کل عتیقیات در سال ۱۹۳۰ بود.

مرحله دوم: گسترش فعالیتهای باستان شناسی در ایران (کاوش باستان شناسان خارجی)

 

کاوشهای منظم در پرسپولیس در سال ۱۹۳۱ توسط موسسه شرقشناسی از دانشگاه شیکاگو شروع و تا سال ۱۹۳۹ ادامه یافت. کاوش در ابتدا توسط ارنست هرتسفلد شروع و سپس توسط اشمیت (۱۹۳۴-۱۹۳۹)ادامه یافت. پس از سال ۱۹۳۹، کاوشها توسط اداره باستان شناسی ایران تحت نظر آندره گدار، مستفوی و علی سامی ادامه یافت. از سال ۱۹۶۸ تا سال ۱۹۷۴، برنامه اکتشاف و مرمت توسط جوزپه و تیلیا از موسسه شرقشناسی ایزومئو توسط ایتالیا پیگیری شد. با وجود فعالیت های مداوم باستان شناسان خارجی، باستان شناسی در ایران هنوز ناشناخته بود و تنها چند کارشناس ایرانی در این زمینه وجود دارد. از این رو، ایرانی ها فعالیت های اندکی در این زمینه داشتند. شایان ذکر است که گروه اول دانشجویان باستان شناسی در ایران در سال ۱۹۴۱ از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد. تحقیقات مستقل محققان ایرانی قبل از ۱۳۲۰ - ۱۹۳۴، تنها محدود بود به چند فعالیت از جمله حفاری های انجام شده توسط علی حاکمی در تپه حسنلو در دره سولدوز در غرب آذربایجان و مرمت و حفاری های تخت جمشید در سال ۱۹۳۹ توسط عیسی بهنام و علی سامی.

پاسارگاد، پایتخت کورش بزرگ، بسیار پیشتر در قرن ۱۸ و ۱۹ مورد توجه مسافران آنزمان از جمله رابرت کرپوتر و دیولافوا قرار گرفته بود. هرتسفلد در سال ۱۹۰۵ از این مکان بازدید کرد و در سال ۱۹۲۸ آنرا کاوش کرد. در سال ۱۹۵۵ علی سامی کاوش آنرا ادامه داد. حفاری بعدی بین سال ۱۹۶۱ و ۱۹۶۳ توسط دیوید استروناخ Stronach، مدیر موسسه بریتانیای مطالعات ایران انجام شد.

 

 

مرحله سوم: شروع فعالیت گسترده باستان شناسان ایرانی

 

در سال ۱۹۴۰، اولین گروه از دانشجویان باستان شناسی از گروه باستان شناسی دانشکده ادبیات در دانشگاه تهران فارغ التحصیل شدند. برخی از این فارغ التحصیلان پس از آن در دانشگاه های معتبر در اروپا و ایالات متحده به تحصیل ادامه دادند. یکی از آنها عزت اله نگهبان بود که پس از بازگشت به ایران در گورستان سلطنتی مارلیک در استان گیلان شروع به کاوش کرد. گنجینه های پر زرق و برق و عجیب طلا و نقره از مارلیک باعث جلب توجه و علاقه مقامات ایرانی به باستان شناسی شد و در نتیجه توجه خاصی به توسعه پژوهش باستان شناسی در مکانهای باستانی و در دانشگاه داده شد. نگهبان موسسه باستان شناسی را در دانشگاه تهران تاسیس کرد. فارغ التحصیلان گروه باستان شناسی تحت نظر نگهبان مشغول به فعالیت در زمینه باستان شناسی در سراسر ایران شدند. برخی نیز توسط نگهبان برای کسب دکترای و سایر مدارج بالاتر خارج از کشور خصوصا آمریکا رفتند. در سال ۱۹۵۷ نگهبان از بریدوود Braidwood دعوت کرد که برای انجام کاوش به ایران بیاید. حضور بریدوود و آغاز پروژه پیش از تاریخ وی در ایران باعث شد که مسیری جدید در بررسی دوره پیش از تاریخ ایران ایجاد شود . بریدوود علاوه بر بررسی منطقه کرمانشاه، کاوش های باستان شناسی در تپه نوسنگی سراب، آسیاب وسیابید، در نزدیکی شهر کرمانشاه به عمل آورد.

 

از سال ۱۹۶۰ اداره کل باستان شناسی ایران، که جایگزین اداره عتیقیات قدیم شده بود، تفاهم نامه هایی با دانشگاهها و مراکز مطالعاتی خارجی امضا کرد. با شروع ریاست فیروز باقرزاده بر این اداره، مجوزهای بسیاری برای کار میدانی باستان شناسی از جمله بررسی و کاوش صادر شد. برخی از این مجوز برای پروژه های مشترک بودنداز جمله آنها پروژه مشترک چغا میش در خوزستان.

مرحله چهارم: باستان شناسی ایران پس از انقلاب

 

با سرنگونی شاه ایران و وقایع پس از آن عملا فعالیت باستان شناسی در ایران متوقف شد. در سالهای جنگ تنها کاوشهای نجات بخشی محدودی انجام شد و بیشتر فعالیتها متمرکز بر نجات و حفاظت آثار در خطر بود. از دهه ۱۹۹۰s تحقیقات باستان شناسی در ایران مجددا جان تازه ای گرفت و از سال ۲۰۰۰ کاوشهای مشترک ایرانی و خارجی آغاز شد. پس از انقلاب سازمان میراث فرهنگی، جایگزین سازمان ملی حفاظت از آثار باستانی ایران شد که هدف آن نظارت و اجرای برنامه بلند مدت تحقیق و حفاظت آثار بود. تحقیقات باستان شناسی نیز تحت نظر پژوهشکده باستان شناسی قرار گرفت.

 

هدف اصلی از تحقیقات باستان شناسی در ایران در فاصله سالهای ۱۹۶۰ تا وقوع انقلاب اسلامی، درک فرهنگ های گذشته و ساز و کارهای فرهنگی بود. در فاصله ۱۹۸۰ تا سال ۲۰۰۰، تنها باستان شناسان ایرانی در ایران فعالیت داشتند؛ از آن پس، سازمان میراث فرهنگی در چارچوب جدید پروژهای به اصطلاح مشترک شروع به صدور مجوز خاص برای هیاتهای خارجی جهت تحقیقات باستان شناسی و حفاری در ایران کرد. اولین مطالعات مشترک توسط فرانسوی ها و ایتالیایی ها در مرودشت فارس و مسجد عتثق اصفهان انجام شد که بررسی ژئوفیزیکی و مرمت بودند. اولین پروژه مشترک کاوش هیات ایران و آلمان بود که به بررسی و کاوش در وشنوه و اریسمان در حوالی کاشان پرداخت. این کار مشترک بزودی با ورود یک تیم ژاپنی در سال ۲۰۰۳ ادامه یافت که شامل حفاری و بررسی در گیلان بود.

 

 

 

پیوند به بیرون

 

    [۱] تاریخچه باستان شناسی در ایران، سایت پژوهشکده باستان شناسی

 

 

منبع

 

    ملک شهمیرزادی، صادق، ایران در پیش از تاریخ:باستان شناسی ایران از آغاز تا شپیده دم شهرنشینی، تهران، سازمان میراث فرهنگی کشور، چ۲، ۱۳۸۲

    Abdi، K. (۲۰۰۱) Nationalism، Politics and the Development of Archaeology in Iran. American Journal of Archaeology ۱۰۵:۵۱–۷۶.

    Azarnoush، M. and B. Helwing، ۲۰۰۵ Recent Archaeological Research in Iran - Prehistory to Iron Age. Archaeologische Mitteilungen aus Iran und Turan، vol. ۳۷

    Dyson، R. H. (۱۹۹۷) History of the field: archaeology in Persia، in E. M. Meyers (ed.) The Oxford Encyclopedia of Archaeology in the Near East. Volume ۳. New York: Oxford University Press، ۶۰-۶۳

 

لینک مطلب:

باستان شناسی_ایرانhttp://fa.wikipedia.org/

تاریخ دسترسی: 8/10/1391

 

نهادها و موسسات

توانمندیهای موسسه / موسسه باستان شناسی دانشگاه تهران

این موسسه با داشتن کتابخانه تخصصی، بانک سفال، بخش اسناد، کارگاه مرمت  و موزه پژوهش در موارد زیر آماده ارائه توانمندیهی خود بری رفع نیاز های مراکز اجرایی  است .

 1-  کاوش و بررسی های باستان شناسی در سراسر ایران بصورت مشترک یا مستقل:       

•             بررسی های سیستماتیک و علمی

•             کاوش های گسترده، مستمرو هدفمند محوطه های باستانی

•             گمانه زنی و تعیین حریم محوطه های باستانی

  2 – مطالعه فضا های شهری

•             شهرهای مشهورباستانی  ثبت شده در آثار ملی و جهانی  همانند سلطانیه

•               مستند سازی و تعیین اولویت حفاظتی برای بناهای موجود در بافت قدیم شهرهایی مانند تهران، یزد اصفهان، کاشان  و ....

  3- مشاوره و مشارکت به منظور ساماندهی، حفاظت و مرمت آثار و اشیای فرهنگی، باستانی موزه ها

 4- تدوین راهنما و کاتالوگ علمی برای معرفی و شناساندن بناها و آثار و همچنین اشیای موجود در موزه هی کشور

 5- برگزاری دوره هی آموزش پیشرفته بری آشنائی کارشناسان محترم میراث فرهنگی در جهت روزآمد کردن اطلاعات تخصصی با استفاده از امکانات و توانمندی هی موسسه باستان شناسی

 6 -  طراحی و ایجاد و راه اندازی بانک های اطلاعاتی تخصصی باستان شناسی  مانند بانک سفال ، بانک اسناد و .....

  7- مطالعه اسناد کتیبه ای، مکتوب و نیز آنالیز و شناسایی سکه هی موجود در مراکز میراث فرهنگی

 

لینک مطب http://archaeology.ut.ac.ir/tavanmandiha/ :

تاریخ دسترسی: 06/08/1391

 

باستان شناسی/پژوهشکده باستان شناسی، پژوهشگاه میراث فرهنگی

 دانش شناخت فرهنگهای ادوار گذشتة انسان ، بر اساس مطالعة اشیا و آثار دیرین و جزآن . فرهنگستان ایران این ترکیب را معادل آرکئولوژی فرانسوی وضع کرده است که از آرخایولوگیا ی یونانی ، مرکب از آرخایوس به معنی کهن و لوگیا از واژة لوگوس به معنی شناخت ، مشتق شده است .

باستان شناسی از علوم مستقل و دارای روشها و پایه های نظری خاصّ است . همچنین این علم را از شعب دانش انسان شناسی فرهنگی ، که به مطالعة فرهنگهای ادوار مختلف تاریخ بشری می پردازد، دانسته اند. زیرا یکی از مهمترین زمینه های پژوهشی باستان شناسان ، بررسی ساختار فرهنگی جوامع انسانی و تکوین و تحول آن در زمانها و مکانهای مختلف است .به همین دلیل ،از باستان شناسی به مجموعة فنون و تخصصها برای کسب اطلاعات فرهنگی نیز تعبیر می شود .

 

حفّاری از فعّالیّتهای اصلی باستان شناسی است ؛ زیرا از این طریق وضع آثار مدفون ، با همان شکل و حالت که بر روی لایه های مختلف قرار دارد، مشخص می شود. در هر حفّاری طرز قرار گرفتن آثار برروی طبقات گوناگون از دو جهت مطالعه می شود.

 

بهره گیری از علوم مختلف دیگر، از جمله زمین شناسی ، فسیل شناسی ، رسوب شناسی ، چینه شناسی ، بوم شناسی ، گیاه شناسی و جغرافیای انسانی و غیر آن ، دامنة تحقیقات علم باستان شناسی را گسترده تر کرده است و گستردگی این دانش ، خود موجب ایجاد شاخه های مختلفِ وابسته ، نظیر باستان شناسی تجربی ، باستان شناسی نوین ، باستان شناسی روشمند ، باستان شناسی نظری ، باستان شناسی اجتماعی ، باستان شناسی رفتاری ، باستان شناسی زیردریا، باستان شناسی فرآیندی ، باستان سنجی ، ارکئومنیتیسم و... جز آن شده است .

 

تاریخچه باستان شناسی:

باستان شناسی در ایران دیرتر از بخشهای غربی جهان اسلام آغاز شد و هم از آغاز تحت الشعاع پژوهشهای پیش از اسلام بود و آثار معماری پابرجا ، یا ویرانه هایی بودند که هنوز بر سطح زمین به چشم می خورد. پیش از آنکه در اروپائیان به آنها بپردازند . نخستین تاریخ نگاران و جغرافی دانان ایرانی و عرب به بررسی این یادمانها پرداختند. برای نمونه می توان به نوشته های بلاذری، مسعودی، ابودلف، مقدسی و ناصر خسرو و ... مراجعه کرد.

 

با تأسیس وزارت فرهنگ و هنر در خرداد 1343ش و الحاق اداره کل باستان شناسی به آن ، فعالیتهای دوره چهارم آغاز شد و تا شروع انقلاب اسلامی ادامه داشت . با ادغام اداره فرهنگ عامه و اداره کل باستان شناسی «اداره کل باستان شناسی و فرهنگ عامه» شکل گرفت ولی در آذر 1351 ش . اداره مزبور به دو مرکز باستان شناسی و مردم شناسی تفکیک شد .

پس از تشکیل مرکز باستان شناسی ایران گام بسیار مهمی برای جلوگیری از خروج اشیاء کشف شده از کشور برداشته شد . همچنین مرکز باستان شناسی ایران برگزار کننده مجامع سالانه باستان شناسی شد و سرپرست هر هیأت موظف شد تا گزارش علمی درباره ی یافته های خود را به مجمع ارائه نماید .

 

 نقص تشکیلاتی و تعدّد مراکز تصمیم گیری درباره میراث فرهنگی سبب شد تا طرح ادغام اداره ها و سازمان هایی که در زمینه های مختلف حفظ آثار فرهنگی فعالیت می کردند ، به تصویب هیأت دولت و مجلس برسد و در 1366 ش تشکیلات واحدی به نام «سازمان میراث فرهنگی کشور» وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی به وجود آید . این سازمان از سال 1371 ش تابع وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شد .

 

مرکز باستان شناسی ایران نیز بــــا عنوان «مدیریت پژوهشهای باستان شناسی» به فعالیت خود ادامه داد و حوزه های برنامه ریزی و اجرا هم که قبلاً در مرکز باستان شناسی ایران متمرکز بود، از یکدیگر جدا شدند. مدیریت پژوهشهای باستان شناسی ضمناً با انجام وظایف ستادی به فعالیت اجرایی خود در انجام فعالیت میدانی ادامه داد و بخش های متون و کتیبه های کهن را در حوزه فعالیت های خود حفظ کرد، در سال 1376 با پژوهشگاه شدن سازمان میراث فرهنگی، مدیریت پژوهشهای باستان شناسی همچون مدیریت مشابه خود به پژوهشکده تبدیل شد و بین طریق فراز دیگری از حیات فعالیتهای باستان شناسی آغاز شد .

 

 شرح وظایف پژوهشکده باستان شناسی :

•        پیشنهاد سیاست ها و خط مشی های پژوهش های باستان شناسی کشور در چارچوب اهداف و وظائف پژوهشگاه به رئیس پژوهشگاه و کنترل و هدایت برنامه ها و نیز تدوین گزارش فعالیت های سالانه.

 

•        برنامه ریزی برای انجام پژوهش های باستان شناسی کشور با توجه به سیاست ها و خط مشی های تعیین شده و الویت های برنامه های پژوهشگاه.

 

•        شناسایی و پژوهش در خصوص دوران های مختلف، تاریخی و اسلامی از منظر باستان شناسی و نقاط شاخص مربوط به هر یک از دوره های سه گانه فوق.

 

•        بررسی و شناسائی حوزه های مختلف فرهنگی از دیدگاه باستان شناسی.

 

•        بررسی و مطالعه جغرافیائی و زیست محیطی محوطه های باستانی.

 

•        مطالعه و تعیین عرصه ها و پیشنهاد حریم محوطه ها، تپه ها و آثار باستانی.

 

•        پژوهش در محوطه های باستانی به منظور تاریخ گزاری و تهیه جداول زمانی با استفاده از روش های مختلف گاهنگاری و برنامه ریزی برای ایجاد آزمایشگاه های تخصصی باستان شناسی.

•        تهیه اطلس باستان شناسی کشور.

 

•        شناسایی و پیشنهاد ثبت آثار شاخص باستانی.

 

•        پیش بینی و ایجاد موزه محوطه ها (سایت موزه ها)ی باستان شناسی.

 

•        پیشنهاد و ارائه طــــرح های پژوهشی کاربردی مربوطه در حوزه وظایف پژوهشکده و اظهار نظر در مورد طرح های تحقیقاتی.

 

•        مشارکت و عضویت در مجامع ملی و بین المللی.

 

•        همکاری با مؤسسه های غیر دولتی (NGO ) برای گسترش فعالیتهای باستان شناسی.

 

•        مشارکت و همکاری فعال و مؤثر با سازمان ها و محققان داخلی و خارجی درباره مطالعات باستان شناسی ایران و نظارت کامل بر فعالیت های علمی آنان باهمکاری واحدهای ذیربط.

 

•        انجام پژوهش های باستان شناسی درخارج از ایران، براساس برنامه های ارائه شده و در چارچوب روابط و مبادلات فرهنگی دولت جمهوری اسلامی ایران با کشورهای دیگر به ویژه کشورهای همسایه که مشترکات فرهنگی یا طبیعی بیشتری با ایران .

 

•        همکاری و مشارکت در پژوهش های مربوط به دانشگاه ها و مؤسسات آموزشی و پژوهشی عالی داخل و خارج از کشور و تبادل استاد و دانشجو در قالب تفاهم نامه های فیمابین.

 

•        همکاری با دانشگاه ها و مؤسسات آموزشی و پژوهشی عالی در ایجاد دوره های تحصیلات تکمیلی و هدایت پایان نامه های مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری.

•        همکاری و هماهنگی با دیگر پژوهشکده های پژوهشگاه درجهت تکمیل پژوهش های هر حوزه و انجام پژوهش های مشترک بمنظور رسیدن به یک شناخت کلی و جامع از میراث فرهنگی کشور.

 

•        همکاری با مرکز اسناد سازمان و مبادله آخرین اطلاعات فراهم شده و بررسی شده با آن مرکز به منطور ایجاد بانک جامع اطلاعات سازمان.

 

•        ایجاد کتابخانه تخصصی، بانکــــهای اطلاعاتی، بهره مندی از پیشرفته ترین فن آوری ها در پروهش های باستان شناسی، و گردآوری کلیه مطالبی که در داخل و خارج از کشور در زمینه باستان شناسی و فرهنگ عامه ایران انتشار می یابد.

 

•        سنجش نتایج پژوهش های انجام شده و ارائه برای عرضه و معرفی در رسانه های همگانی و انتشار بصورت کتاب و مقاله و تهیه فیلم و سایر گونه های معرفی آثار و دستاوردهای پژوهشی و فرهنگی.

 

•        تالیف و ترجمه کتابهای باستان شناسی و پیشنهاد برای چاپ و نشر آنها.

 

•        تهیه واژه نامه باستان شناسی و واژه نامه های موضوعی مربوط جهت تهیه مقدمات تدوین دایرﺓ المعارف باستان شناسی

 

•        راه اندازی مجله تخصصی پژوهشکده.

 

•        شناسائی و معرفی هویت فرهنگی از طریق پژوهشهای باستان شناسی.

 

•        پیشنهاد برگزاری همایش های باستان شناسی در سطح ملی و بین المللی و تشکیل گردهمایی های علمی و پژوهشی در جهت ارائه تحقیقات و نتایج.

 

•        پیشنهاد افزایش یا کاهش شمار گروه های پژوهشی به تناسب نیازهای پژوهشکده.

 

•        انجام وظایف دیگری که از ظرف پژوهشگاه میراث فرهنگی بر عهده پژوهشکده باستان شناسی گذاشته می شود.

 

الف ) شرح وظایف کلی گروه پژوهشی پیش از تاریخ (انسان کهن)

ب ) شرح وظایف کلی گروه پژوهشی پیش از اسلام

ج) شرح وظایف کلی گروه پژوهشی دوران اسلامی

د ) شرح وظایف کلی گروه پژوهشی اشیاء فرهنگی – تاریخی

 

پژوهشکده باستان شناسی

•        رییس پژوهشکده: دکتر محمود میراسکندری

•        آدرس: خیابان استاد مطهری، خیابان لارستان، نبش کوچه افتخاری نیا، پلاک 18

•        تلفن:88924674

لینک مطلب: http://ichto.ir/Default.aspx?tabid=1183

تاریخ دسترسی: 06/08/1391

 

درباره انجمن/ انجمن علمی باستان شناسی ایران

گزارش فرآیند تأسیس انجمن علمی‌باستان شناسی ایران به اولین مجمع عمومی

خلاء وجود انجمن علمی‌باستان شناسی در ایران موضوعی بود که از آغازین سالهای بازگشایی مجدد دانشگاهها در پس از انقلاب ذهن اغلب دانشجویان این رشته را که در آن زمان تنها در دانشگاه تهران دایر بود به خود مشغول ساخته بود. این احساس کمبود برای دانشجویان رشته باستان شناسی بویژه زمانی بیشتر محسوس می¬شد که برخی دانشجویان از دیگر رشته‌ها با افتخار از عضویت و فعالیتشان در انجمن علمی‌رشته خود سخن می¬گفتند. بر همین اساس، این آرزو که رشته باستان شناسی نیز به عنوان یکی از قدیمی‌ترین رشته‌های دانشگاه تهران بتواند روزی همانند سایر رشته¬ها صاحب انجمن علمی‌شود، آرزویی بود که همواره ذهن بسیاری از دانشجویان رشته باستان شناسی را در دهه¬های شصت و هفتاد خورشیدی به خود مشغول می¬داشت. در سال ۱۳۷۶ بود که ایده تشکیل انجمن از سوی برخی علاقمندان شکل گرفت و در گروه باستان شناسی دانشگاه تربیت مدرس مطرح شد، هرچند بعدها معلوم گردید که یکی از اعضای اسبق هیئت علمی آن دانشگاه، با توجه به شرایط و ضوابط آسان آن زمان برای تأسیس انجمن علمی، با جمع آوری مدارک تعدادی از اعضای هیأت علمی‌که اکثرشان غیر باستان شناس بودند، انجمنی را تحت عنوان انجمن علمی‌باستان شناسی در وزارت علوم به ثبت رساندند. اگرچه این اقدام بدون اطلاع و حضور باستان شناسانی که واجد شرایط و ضوابط مد نظر وزارت علوم بودند صورت گرفت، فی نفسه خبری خوشایند و امیدوار کننده بود که به زودی به یأس مبدل و بعدها خود معضلی بزرگ در این مسیر شد. متأسفانه انجمن مذکور هرگز فعالیت خود را آغاز نکرد و کوچکترین گامی‌در جهت اهداف و رسالت خود بر نداشت و جز نامی‌ثبت شده در وزارت علوم نشانی از خود در عرصه باستان شناسی کشور برجای نگذاشت. شایان ذکر است که جز تعدادی معدود، اکثر باستان شناسان اعم از اساتید و دانشجویان و کارشناسان این رشته حتی از وجود چنین انجمنی که هرگز اقدام به عضوگیری نکرده بود اطلاعی نداشتند. پس از سپری شدن یک دهه از تأسیس انجمن مذکور و مراجعات مکرر برخی از علاقمندان به وزارت علوم مبنی بر عدم فعالیت انجمن و درخواست اقدام عملی کمیسیون انجمنهای علمی‌در تعیین تکلیف آن، نهایتاً در سال ۱۳۸۶دفتر انجمنهای علمی‌منقضی شدن مجوز پیشین را اعلام و مدارک و دستورالعملهای مربوطه را برای تأسیس انجمنی جدید صادر نمود. بر اساس ضوابط و آیین نامه اخیر ترکیب هیأت موسس ده نفره انجمن می¬بایست فراگیر و در برگیرنده اکثر گروههای آموزشی و پژوهشی فعال

و واجد شرایط در رشته باستان شناسی در دانشگاههای کشور می¬بود. ضمن آنکه نسبت ۶۰ به ۴۰ استاد و دانشیار به استادیار نیز رعایت شود. پس از طرح موضوع در گروههای باستان شناسی دانشگاه‌های ایران و مذاکره با برخی از همکاران و دریافت مدارک از آنان، به دلیل عدم وجود استاد و دانشیار مورد نیاز در گروههای باستان شناسی دانشگاههای کشور جهت رعایت تناسب مد نظر وزارت علوم، مجدداً وقفه ای چند ساله جهت حصول این امر رخ داد. در نیمه دوم سال ۱۳۸۹ با بررسی وضعیت ارتقاء اعضای هیأت علمی‌گروههای آموزشی باستان شناسی موجود در کشور، با تعدادی از همکاران در دانشگاههای مختلف مذاکره و با رعایت نسبت تعیین شده از سوی وزارت علوم، اعضای مورد نظر برای تشکیل هیأت موسس مرکب از آقایان دکتر محمد رحیم صراف از سازمان میراث فرهنگی، دکتر حاتم از دانشگاه هنر، دکتر نوبری از دانشگاه تربیت مدرس، دکتر نیکنامی‌و دکتر فاضلی از دانشگاه تهران، دکتر محمدی فر از دانشگاه همدان، دکتر موسوی حاجی از دانشگاه زاهدان، دکتر عباس نژاد از دانشگاه مازندران، دکتر رضالو از دانشگاه محقق اردبیلی و دکتر سید مهدی موسوی از دانشگاه تربیت مدرس انتخاب و نسبت به جمع آوری مدارک موردنیاز اقدام شد. پس از تهیه طرح توجیهی، اطلاعات موردنیاز و تکمیل و عودت مدارک از سوی همکاران که قریب به سه ماه به طول انجامید، پرونده انجمن در زمستان سال ۱۳۸۹ به دفتر انجمنهای علمی‌تحویل و پیگیریهای لازم از طریق کارشناسان محترم آن دفتر صورت گرفت. پس از آمد و شدهای مکرر و برطرف نمودن نقایص، پرونده انجمن در جلسه مورخ ۱۴/۲/۱۳۹۰ کمیسیون انجمنهای علمی‌مطرح و به تصویب رسید و مجوز مربوطه طی نامه شماره ۳۲۲۱۶/۳ مورخ ۱۹/۲/۱۳۹۰ ابلاغ گردید. پس از دریافت مجوز بر اساس دستورالعملهای مربوطه مقرر گردید انجمن برای عضوگیری اطلاع رسانی لازم را از طرق مختلف انجام دهد که بر همین اساس دعوت برای عضویت در انجمن با درج آگهی در روزنامه اطلاعات مورخ ۱۱/۴/۱۳۹۰ و همچنین پایگاههای فعال در زمینه باستان شناسی و اطلاع رسانی شفاهی از طریق همکاران گروههای آموزشی باستان شناسی در دانشگاههای مختلف صورت گرفت. مضافاً به اینکه بلافاصله تارنمای اینترنتی انجمن راه اندازی و امکان ثبت نام از طریق پایگاه اینترنتی برای علاقمندان فراهم شد. اکنون که این اتفاق میمون رخ داده، انجمن وظیفه خود می‌داند تا از همه عزیزانی که در راستای تحقق این امر ما را یاری رساندند به ویژه اعضای محترم هیأت موسس و تمامی‌عزیزانی که به هر نحو در این رویداد خطیر سهمی‌داشتند سپاسگزاری نماید. شایان ذکر است که هیأت محترم موسس نه برای جاه و جایگاه که تنها از سر عشق به باستان شناسی این بنا را بنیاد نهادند و اکنون رسالت خویش را خاتمه یافته تلقی میکنند. انجمن به نمایندگی از این عزیزان، از جوانان و علاقمندان این رشته تقاضا می‌کند پا به این عرصه مقدس نهاده و ادامه راه را با استفاده از تجارب و دانش پیشکسوتان پی بگیرند. در خاتمه لازم می‌داند از همه عزیزانی که این اتفاق مبارک را ارج نهادند و قوت قلب هیأت موسس را موجب شدند تشکر و قدردانی نماید.

لینک مطلب:/درباره-انجمنhttp://soia.ir/

تاریخ دسترسی: 15/08/1391

 

سازمان ما / جامعه باستان شناسی ایران

«جامعه» گروهی از باستان شناسان و دانشجویان باستان شناسی خواهد بود که سازمان و ساختار آن به مانند تشکل های دنیای واقعی است و در چارچوب سلسله مراتب و تقسیم کار عمل می کند ولی ماهیت کارها و فعالیت ها مجازی هستند. جامعه دارای یک وبسایت است با شبکه ¬ای از فضاهای مجزا ولی مرتبط که اتاق¬ها و تالار¬های مجازی نامیده می¬ شوند و برای هر کدام از اتاق¬ها صفحه¬ ای اختصاصی بر روی آن در نظر گرفته شده است. هر کدام از اتاق¬های مجازی برای فعالیت¬های خاصی با موضوعی خاص در نظر گرفته شده که گروهی از همکاران با علاقه ¬های مشترک در آن فعالیت می کنند. با عضویت در جامعه، اتاق و گروه خود را نیز برای فعالیت انتخاب می¬ کنید. فعالیت¬های گروهی در هر یک از این اتاق¬ها بر روی صفحه اختصاصی در وبسایت جامعه بازتاب و انعکاس می¬ یابد. از آنجا که محیط کار ما در فضای مجازی است، اغلب فعالیت-های ما محدود به ایمیل فرستادن به اتاق و اظهار نظر درباره¬ ی موضوعاتی است که در دستور کار خواهند بود. بنابراین در جامعه بیشترین و مهمترین مسئولیت اعضا، سهیم کردن نظرات و آرای خود با سایرین از طریق ایمیل است. ایمیل می ¬فرستیم، نظر می دهیم، نقد می کنیم، ایده و پیشنهاد مطرح می¬ کنیم، در تصمیم گیری¬ها مشارکت می¬ کنیم و با ایمیل رای می دهیم. به همین سادگی.

.

 

لینک مطلب:  https://sites.google.com/site/societyforiranianarchaeology/organization

تاریخ دسترسی: 15/08/1391

 

مؤسسه باستانشناسی آلمان (DAI )/ سفارت آلمان در تهران

Siegel des Deutschen Archäologischen Instituts (© DAI)

شعبه مؤسسه باستانشناسی آلمان (DAI ) در تهران واقع در منطقه الهیة تهران، دارای کتابخانه‌ای‌ است که در آن بیش از ۱۲۰۰۰ جلد کتاب برای استفاده رایگان دانشمندان ایرانی، بین المللی و دانشجویان نگهداری می‌شود. در اینجا کلیه انتشارات مربوط به حفاری‌های باستانشناسی اریش اشمیت در پرسپولیس و نسخ اصلی کارهای ارنست هرتس‌فلد در سال ۱۹۲۸ از مجموعه کتابهای «گزارش‌های باستان شناسی از ایران و توران» موجود است. علاوه بر این، این کتابخانه اقدام به گردآوری نشریات و کتب باستانشناسی ایرانی و خارجی نیز می‌نماید.

این کتابخانه ، هسته اصلی اداره قدیم باستانشناسی در تهران است که ابتدا به صورت رسمی در سال ۱۹۶۱ تاسیس گردید و سپس در سال ۱۹۹۶ به شعبه اداره اروپا-آسیایی مؤسسه باستانشناسی آلمان ( DAI) تبدیل گردید. به واقع، قبل از تأسیس این اداره و در سال ۱۹۵۸ اولین تحقیقات باستانشناسی به صورت منظم و هدفمند بر روی بنای معروف تخت سلیمان متعلق به دوره ساسانیان که امروزه جزو میراث فرهنگی جهان به شمار می آید، انجام شد. چندی بعد تحقیقاتی در محدوده نقش برجسته معروف داریوش متعلق به دوره هخامنشیان در بیستون، در قلعه ای قدیمی واقع در منطقه بسطام و در قصر ساسانی قلعه دختر در فیروزآباد انجام شد.

مؤسسه باستانشناسی آلمان (DAI) پس از سال ۲۰۰۰ تحقیقات منطقه ای خود در ایران را از سر گرفت. اولین پروژه همکاری با سازمان میراث فرهنگی ایران، تحقیق بر روی محل سکونت صنعتگران فلز به نام آریسمان در نطنز بوده است. سپس بنا به درخواست و با همکاری سازمان میراث فرهنگی ایران طی

سال های ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶ عملیات حفاری در درة بولاقی واقع در پاسارگاد که در مسیر ساخت سد آب قرار داشت، انجام گرفت. نتایج تحقیقات بسیار دور از انتظار بودند: بجای یافتن محل سکونت نمادها متعلق به هزاره ۵ قبل از میلاد، سفال های بسیار ارزنده ای کشف شد که طرح های تزئینی بی بدیلی نیز بر آنها نقش بسته بود.

مؤسسه DAI در کنار تحقیقات منطقه ای، مبادرت به انتشار تحقیقات باستانشناسی نیز می نماید. هرساله مجله «گزارشات باستانشناسی از ایران و توران» و نیز رساله هایی با نام «باستانشناسی در ایران و توران» به چاپ می رسد. در حال حاضر نتایج عملیات حفاری آریسمان آماده چاپ می باشد.

شعبه مؤسسه DAI در الهیه تهران، بستری برای پروژه های تحقیقاتی باستانشناسان آلمانی در ایران و نیز مکانی برای تبادلات علمی می باشد. همکاری نزدیک با اساتید دانشگاه ها و سازمان میراث فرهنگی ایران بخصوص برای دانشمندان جوان این فرصت را فراهم می نماید تا معلومات خود را در چهارچوب

پایان نامه های کارشناسی ارشد و دکترا تعمیق بخشند. اینگونه بود که تا به حال تعداد زیادی کار علمی به سرانجام رسیدند که ماحصل پروژه های تحقیقی در آریسمان، وشنووه و بولاقی بودند.

تحقیقات، آموزش و تبادلات علمی ۳ ستون اصلی کار علمی در DAI ایران می باشند و ما در تلاش هستیم که در آینده این فعالیت های علمی را گسترش دهیم. سال آینده، شعبه مؤسسه DAI پنجاهمین سالگرد تأسیس خود را جشن خواهد گرفت. این خود دلیلی کافی برای برنامه های جدید می باشد.

لینک مطلب:

http://www.teheran.diplo.de/Vertretung/teheran/fa/06__kultur/Kulturbeziehungen/KulMit__DAI__S.html

تاریخ دسترسی: 15/08/1391

 

همایش ها و گردهمایی ها

باستانشناسی/همایش ملی باستان شناسی ایران

علم باستان شناسی به عنوان دانشی مستقل یا رشته ای پژوهشی در میان دیگر رشته ها که توانسته در کمتر از دو سده نه تنها تصویر و تصور بشر زمانه ما را از مفهوم و معنای تاریخ و وضع وجودی آدمی دگرگون کند که حتی بر احساس و ادارک او نیز از سنت و میراث و گذشته خویش اثرات مهم و انکارناپذیر بگذارد . با گسترش دانش باستان شناسی سرزمین  باستانی و دیرینه ایران کانونی مهم  در دایره پژوهشهای باستان شناختی جای گرفت و بدنبال آن دانشگاهها و مراکز علمی و پژوهشی با برگزاری سمینارها و گردهمایی ها به معرفی دستاوردهای باستانشناسی پرداختند.

همایش ملی باستانشناسی ایران به همت گروه باستانشناسی دانشگاه بیرجند و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری خراسان جنوبی  با هدف گرد آمدن اساتید، دانش پژوهان و صاحبنظران به منظور آگاهی از آخرین دستاوردهای علمی و پژوهشی باستانشناسی و بررسی چالشها، آسیب ها و فرصتهای پیش روی این رشته  در پنج حوزه تخصصی شامل ۱- مطالعات و پژوهشهای باستانشناسی و علوم میان رشته ای، ۲- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران پیش از تاریخ،۳- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران تاریخی ۴- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران اسلامی و ۵- سیمای پژوهشهای باستانشناسی استانها در اردیبهشت ۱۳۹۲ برگزار خواهد شد .

لینک مطلب: http://birjand-arc.ir

تاریخ دسترسی: 06/08/1391

 

دومین همایش ملی مطالعات باستان شناسی غرب ایران/ انجمن علمی باستان شناسی ایران

دانشگاه آزاد اسلامی واحد همدان با همکاری انجمن علمی باستان شناسی ایران، سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان همدان و پایگاه میراث فرهنگی و گردشگری هگمتانه در نظر دارند تا دومین همایش ملی مطالعات باستان شناسی غرب ایران را در تاریخ ۱۰ و ۱۱اردیبهشت ماه در شهر همدان برگزار نمایند. محورهای همایش در پوستر قید شده و به زودی مهلت ارسال خلاصه مقالات اعلام خواهد گردید.

لینک مطلب: اطلاعیه ها/همایش-مطالعات- باستانشناسی-غرب-ایرانhttp://soia.ir/

تاریخ دسترسی: 13/10/1391

 

همایش ملی باستان شناسی ایران/ همایش ملی باستان شناسی ایران

علم باستان شناسی به عنوان دانشی مستقل یا رشته ای پژوهشی در میان دیگر رشته ها که توانسته در کمتر از دو سده نه تنها تصویر و تصور بشر زمانه ما را از مفهوم و معنای تاریخ و وضع وجودی آدمی دگرگون کند که حتی بر احساس و ادارک او نیز از سنت و میراث و گذشته خویش اثرات مهم و انکارناپذیر بگذارد . با گسترش دانش باستان شناسی سرزمین  باستانی و دیرینه ایران کانونی مهم  در دایره پژوهشهای باستان شناختی جای گرفت و بدنبال آن دانشگاهها و مراکز علمی و پژوهشی با برگزاری سمینارها و گردهمایی ها به معرفی دستاوردهای باستانشناسی پرداختند.

 

همایش ملی باستانشناسی ایران به همت گروه باستانشناسی دانشگاه بیرجند و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری خراسان جنوبی  با هدف گرد آمدن اساتید، دانش پژوهان و صاحبنظران به منظور آگاهی از آخرین دستاوردهای علمی و پژوهشی باستانشناسی و بررسی چالشها، آسیب ها و فرصتهای پیش روی این رشته  در پنج حوزه تخصصی شامل ۱- مطالعات و پژوهشهای باستانشناسی و علوم میان رشته ای، ۲- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران پیش از تاریخ،۳- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران تاریخی ۴- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران اسلامی و ۵- سیمای پژوهشهای باستانشناسی استانها در اردیبهشت ۱۳۹۲ برگزار خواهد شد .

لینک مطلب: http://birjand-arc.ir

تاریخ دسترسی:13/10/1391

 

دوست و همکار گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد. برای اطلاع از چگونگی کمک رسانی و اقدام در این جهت خبر زیر را بخوانید.:

http://anthropology.ir/node/11294

 

ده هزار نفر در راه: جغرافیای لشگرکشی کورش کوچک به روایت کسِنوفُن

عقب نشینی ده هزار نفر - ژان آدریان گویینه (1854-1816) - موزه لوور

به خدمت گرفتن سربازان یونانی مزدور (دستمزد-بگیر یا همان قراردادی به معنی امروزین کلمه)، به گواه شواهد تاریخی، نزد پادشاهان هخامنشی غیرمعمول نبوده است. حضور عده‌ای از جنگجویان یونانی در نبرد ماراتن که دوشادوش ایرانیان با هم‌وطنان خود جنگیدند، از معروف‌ترین نمونه‌ها به شمار می‌رود. نمونه‌ی دیگر، که گزارش دقیق آن محتوای یکی از تاریخ‌نوشته‌های بزرگ کلاسیک را تشکیل می‌دهد، سرگذشت گُردانی بزرگ... از یونانیان است که به استخدام کورش کوچک درآمدند و در لشگرکشی تاریخی او به قلب امپراتوری ایران شرکت جستند. ویژگی کم‌نظیر این دست‌نوشته آن است که نه تنها گزارشی دست اول از زبان یک شاهد عینی را در خود جا داده است، بلکه این شاهد عینی خود در زمره‌ی تاریخ‌نویسان حرفه‌یی و صاحب‌نام قرار دارد. بااین‌حال، دست‌نوشته‌ی ارزشمند او همچون بیشتر متن‌های تاریخی خالی از ابهام و نیز به دور از جانبداری نیست. مقاله‌ی حاضر نگاهی دارد به ابهام‌های جغرافیایی و غرض‌ورزی‌های تاریخی موجود در این تاریخ‌نوشته‌ای که با عنوان آناباسیس از آن یاد می‌شود.

 

پیش‌زمینه

ماجرای سفر ده هزار جنگجوی یونانی، که در 401 پیش از میلاد در لشگرکشی نافرجام کورش کوچک علیه برادر بزرگش، اردشیر دوم، شرکت جستند، و گزارش حماسی کسِنوفُن (گزنوفُن) از  عقب‌نشینی آنها از میان‌‌رودان تا دریای سیاه، امروزه از فصل‌های سرگرم‌کننده‌ی کتاب‌های تاریخ به‌شمار می‌رود. اما همین سفر تا پیش از دیدن چنین روزگاری موضوع بحث‌ها و مناقشه‌های پایان‌ناپذیر بین آن دسته از پژوهشگران جغرافیای کلاسیک بود که می‌خواستند دو مسیر رفت و برگشت یونانیان را بازشناسی کنند. مشکل این‌جا بود که تا نخستین سال‌های قرن بیستم کمتر کسی از پژوهشگران و باستان‌شناسان غربی دست به گشت و گذاری گسترده در فلات آناتولی می‌زد؛ حتا امروز هم که توپوگرافی آناباسیس کورو (= اوج‌گیری کورش) در اختیار گردشگران گذاشته می‌شود و صاحب‌نظران ترکیه نیز در گفتمان مربوط به آن طرف مشورت قرار می‌گیرند، باز بخش بزرگی از سفرنامه‌ی کسِنوفُن، از جمله جغرافیای این سفر، همچنان پرسش‌برانگیز باقی می‌ماند.

البته خلاصه‌ی داستان پرسش ایجاد نمی‌کند. کورش کوچک، که در 407 پیش از میلاد به حکمرانی آسیای صغیر منصوب شده، یک لشگرکشی به بابل تدارک می‌بیند درحالی‌که نیت حقیقی‌اش (که در آغاز از سربازان مزدور یونانی پنهان نگه داشته می‌شود) دست‌یابی به تاج و تخت برادر بزرگتر است. ارتش او بدون رویارویی با هیچ مقاومتی در امتداد فرات پیش‌روی می‌کند، در دهکده‌ای به نام کُنِشت (ثبت یونانی = کوناکسا) در حدود هشتاد کیلومتری شمال بابل، احتمالن با فاصله‌ای نه چندان دور از محل کنونی شهر بغداد، با نیروهای امپراتوری هخامنشی درگیر می‌شود، و کورش در گرماگرم این نبرد سهمگین از پا درمی‌آید: چیزی کم و بیش همانند یک داستان تراژیک، چون یونانی‌ها که در قالب یک گردان واحد می‌جنگند لشگر اردشیر را یکسر تار و مار می‌کنند، اما وقتی از تعقیب آنها برمی‌گردند می‌بینند کارفرماشان کشته و باقی‌مانده‌ی لشگر پراکنده شده است.

بدین‌ترتیب، آن‌چه در گرماگرم نبرد به چشم یونانیان یک پیروزی قاطع می‌آمد، در قاموس شرایط پس از جنگ به یک ناکامی تمام‌عیار تبدیل می‌شود: آنها صدها کیلومتر دور از وطن، بدون حامی قدرتمند محلی‌شان، آواره اند، رو در روی ارتش شاهنشاهی، آن هم در سرزمینی نه چندان موافق با یونانی جماعت. تهاجم خشایارشا به سرزمین‌های یونانی‌نشین و شکست غیرمنتظره‌ و فاجعه‌بار او در سالامیس در 480 پیش از میلاد و سرانجام رانده شدن نهایی ارتش ایران از خاک یونان پس از نبرد پلاتیا در سال بعد، رابطه‌ی ایران و یونان باستان را از بنیان دگرگون کرده بود. یونانیان، چه به‌طور جمعی و چه در سطح اندیشه‌وران علاقه‌مند به دیدگاه‌های بی‌طرفانه مانند هرودُت و آیسخولوس (اشیل) و حتا خود کسِنوفُن، ایرانیان را «بربر» می‌خواندند و آنها را، دست کم در مقایسه با یونانیان، کم‌توان‌تر، کم‌خردتر، و بی‌خبر از اصول تمدن والا می‌شمردند. در مقابل، ایرانیان نیز به احتمال زیاد نظر خوشی نسبت به یونانیان نداشتند. با چنین پس‌زمینه‌ای، نگرانی جنگجویان یونانیِ تنها رهاشده در قلب امپراتوری ایران، و در میان آنان کسِنوفُن، پربی‌راه نمی‌نماید. کسِنوفُن برای این نگرانی دلایل عملی ارائه می‌دهد: ایرانیان از مهاجمان یونانی می‌خواهند سلاح‌های خود را تحویل دهند، یونانیان نمی‌پذیرند و بی‌درنگ به سمت شمال حرکت می‌کنند تا خود را به وطن برسانند؛ ارتش ایران آنها را سایه به سایه تعقیب می‌کند و سرانجام پیشنهاد مذاکره بر سر صلح و آتش‌بس می‌دهد، پیشنهادی که در حقیقت ترفندی است برای کشتن سرکردگان یونانی. پس از این رویداد است که کسِنوفُن فرماندهی را برعهده می‌گیرد. جنگجویان یونانی تحت فرماندهی او بیش از هزار و پانصد کیلومتر در گردنه‌های کردستان و فلات برفگیر ارمنستان راهپیمایی می‌کنند تا سرانجام به نقطه‌ای در نزدیکی ترابزون بر کرانه‌ی دریای سیاه می‌رسند. کل مدت این لشگرکشی، از زمان به‌خدمت‌گیری آنها توسط کورش، یک سال و سه ماه طول می‌کشد.

 

بررسی و تحلیل

وقتی کورش در سال 401 پیش از میلاد از سارد، در محل کنونی شهر سارت در غرب ترکیه‌ی امروز، حرکت کرد، ارتشی متشکل از صدهزار سرباز از گوشه‌های مختلف امپراتوری ایران و نیز سیزده‌هزار جنگجوی مزدور یونانی در اختیار داشت که ده‌هزار و ششصد نفر از آنها هُپلیتِس یا سرباز پیاده بودند. مسیر او در نخستین مرحله‌های سفر کم و بیش همان مسیری بود که خشایارشا هشتاد سال پیش از آن تاریخ برای حمله به یونان در جهت عکس پیموده بود. این مسیر به سمت جنوب غربی می‌رفت، نزدیکی‌های لائودیکیا (دنیزلی) از رود مئاندِر می‌گذشت و سپس به کلاینای (دینار) می‌رسید، که کسِنوفُن درباره‌ی آن می‌گوید: «کورش در این شهر قصری داشت با نخچیرگاهی پر از حیوانات وحشی، و رسم و عادتش این بود که هرگاه می‌خواست خود و اسب‌هایش فعالیتی بکنند در آن‌جا به شکار می‌رفت.» مکان بعدی که کسِنوفُن نام می‌برد پِلتای است که به احتمال زیاد همان چیوریل امروز بوده. این یعنی چیزی حدود چهل کیلومتر انحراف از مسیر، و چون گزارش سفر طی هفت هشت ده روز پس از این به ابهام می‌افتد، ظن مبنی بر عمدی بودن انحراف مزبور بیشتر تقویت می‌شود. وسوسه‌انگیزترین توضیح این رخداد می‌تواند جستن ارتباطی بین آن با قرار ملاقات کورش و ملکه اپیاشا، «همسر کیاشارِس، پادشاه کیلیکیا» در محلی به نام «دشت کِیستروس» باشد. کسِنوفُن می‌گوید که در این زمان دستمزد سربازان دو ماه عقب افتاده و همه زیر فشار سختی زبان به شکایت گشوده بودند. کورش، که کسِنوفُن با لحنی تحسین‌آمیز از او به‌عنوان کارفرمایی شرافتمند و گریزان از بدقولی در پرداخت دستمزد یاد می‌کند، کمک مالی عظیمی از ملکه دریافت می‌کند که نه‌تنها چهار ماه دستمزد سربازان را پوشش می‌دهد بلکه تنخواه چشم‌گیری هم برای خود کورش باقی می‌گذارد. چنین انگیزه‌ای می‌تواند توجیهی پذیرفتنی، هرچند هنوز فاقد شواهد مستدل، برای این تغییر مسیر نه چندان بنیانی باشد.

ناگفته پیداست که کورش به جبران چنین کمکی، مهمان‌نوازی را در حق ملکه تمام می‌کند و به درخواست او مراسم باشکوهی از سان و رژه‌ی کل ارتش تدارک می‌بیند. به لحاظ نقد منابع تاریخی، شرح کسِنوفُن از این رویداد جای تأمل دارد: لحنی که در وصف یونانیان، هیبت مردانه و ساز و برگ مجلل و نیز دلیری و دشمن‌شکنی آنان به‌کار رفته، به تلویح، و در جاهایی با صراحت نسبی، قصد حقیرنمایی ایرانیان را دارد. اوج این روند هنگامی است که اِپیاشا می‌خواهد جلوه‌ای از دلاوری یونانیان را به چشم ببیند و در مقابل یونانیان نمایشی چنان هراس‌انگیز از لحظه‌های آغازین یورش ارائه می‌دهند که ملکه سراسیمه از گردونه‌ی خود پیاده شده پا به فرار می‌گذارد.

مکان برگزاری مراسم بالا تومبریوم در نزدیکی انطاکیه‌ی پیسیدیا (یال‌واچ) گفته شده. ارتش پس از این رویداد از قرار معلوم دوباره به مسیر اصلی خود بازمی‌گردد و راه ایکُنیوم (قونیه) را در پیش می‌گیرد، سه روز در این شهر می‌ماند، و بعد از طریق تیانا (کمرحیصار) وارد کیلیکیا می‌شود که همان ساتراپی زیر فرمان کیاشارِس است. کیاشارِس با نگاهی نگران ورود این لشگر مشکوک را از همان ابتدای عبور از دروازه‌ی کیلیکیا در کوه‌های توروس دنبال می‌کند، اما سرانجام به ترغیب همسرش دشمنی خود با ایرانیان را کنار می‌گذارد و اجازه می‌دهد که لشگریان کورش از پایتخت او، طرسوس، به سمت میریاندروس (نزدیک اسکندرون) پیش‌روی کنند تا با عبور از تنگه‌ی بِلِن وارد شمال سوریه شوند.

مسئله‌سازترین قسمت ماجرا از هردو جنبه‌ی تاریخی و جغرافیایی، اما، دنبال کردن یونانیان در سرزمین میان‌رودان است، به‌ویژه پس از ناکامی حاصل از پی‌آمدهای نبرد کُنِشت و کشته شدن کورش. جنگجویان درمانده و بی‌پناهی که هم از نبردی سنگین و بدفرجام و هم از گریزی پرالتهاب از چنگال یکی از قوی‌ترین ارتش‌های جهان در آن روزگار جان به‌در برده و پس از امیدی کوتاه به عفو و آشتی نه تنها سرخوردگی دیده بلکه سرکردگان خود را نیز از دست داده بودند، و با نزدیک‌ترین شهر یونانی‌نشین صدها کیلومتر فاصله داشتند، چاره‌ای جز پذیرفتن راهنمایی‌های کسِنوفُن نمی‌دیدند. پیشنهاد او این بود که به سمت شمال عقب‌نشینی کنند بلکه در نهایت به ساحل دریای سیاه برسند، هرچند نشانه‌هایی بارز حکایت از بی‌خبری آنان از جغرافیای محل به‌طور خاص و مقوله‌ی جغرافیا و کاربرد آن به‌طورکلی دارد. یکی از نشانه‌های این بی‌خبری می‌تواند حیرت‌زدگی آنها از این اطلاع باشد که در آن سرزمین رود دیگری نیز موازی با فرات جریان دارد. شاید در وهله‌ی نخست این پرسش پیش بیاید که آیا یونانیان هرگز به معنای کلمه‌ی «میان‌رودان» توجه نکرده بودند؟ این مسئله با نگاهی به پیشینه‌ی ریشه‌شناختی واژه‌ی مورد بحث در زبان یونانی قدیم روشن‌تر خواهد شد. همان‌طور که دیدیم، رویدادهای تاریخی مورد روایت کسِنوفُن در سال‌های 401 تا 400 پیش از میلاد رخ می‌دهند. اما قدیمی‌ترین گواه تاریخی که درباره‌ی ثبت یونانی کلمه‌ی مِسوپوتِمیا در دست است، ترجمه‌ی این کلمه از واژه‌ی عبری نهرِیم است که در برگردان یونانیِ انجیل عبری متعلق به 250 پیش از میلاد یافت می‌شود. پس می‌توان این احتمال را درنظر گرفت که شخصیت‌های یونانی آناباسیس هنوز با چنین واژه‌ای آشنا نبوده‌اند.

از سوی دیگر، نقشه‌ها و بحث‌های جغرافیایی مربوط به یونان کلاسیک، اگر آنها را بازتاب‌دهنده‌ی معلومات عمومی مردم بدانیم، تصویری متفاوت از سرزمین‌های آن روزگار پیش چشم می‌گذارند. آن‌چه ما از معلومات یونانیان دوره‌ی کلاسیک در زمینه‌ی جغرافیا می‌دانیم به‌طور عمده در رساله‌ی هواها، آب‌ها، مکان‌ها گرد آمده که منسوب به هیپوکراتیس (بقراط) و به‌جا مانده از اواخر قرن پنجم یا اوایل قرن چهارم پیش از میلاد، یعنی معاصر آناباسیس، است. مجموعه‌ی رساله‌ها، گفتارها، درس‌گفتارها، یادداشت‌ها و پژوهش‌های هیپوکراتیس طبعن نه بر اساس رویکرد تجربی ارسطویی ده‌ها سال بعد، بلکه بر بنیانی از اندیشه‌ورزی‌های سقراطی - افلاطونی هم‌روزگار خود شکل گرفته‌اند. بدین معنا، ترسیم‌های جغرافیایی او بیش از هر چیز مشاهده‌های جهانگردان یا، به‌ویژه، تصور مردمی از چند و چون قرارگیری شهرها و کشورها و قاره‌ها و دریاها را بازتاب می‌دهند. بااین‌حال، حتا اگر کسِنوفُن را به‌عنوان یک دانش‌آموخته‌ی مکتب آتن آگاه از محتوای چنین نوشته‌هایی بدانیم، از فحوای کلام او در آناباسیس، هم‌تراز با دیگر تاریخ‌نوشته‌های هلنیستی، چنین برمی‌آید که در روزگار او کمتر کسی همانند امروز برای پیدا کردن مسیر خود به نقشه یا اطلاعات جغرافیایی مراجعه می‌کرده است. روش‌های معمول، دست کم نزد یونانیان، استفاده از راهنما و بلدِ راه یا حافظه‌ی شخصی یا دانسته‌های مسافران باتجربه‌تر بوده است. از همین رو است که در میانه‌ی کتاب سوم آناباسیس وقتی کسِنوفُن، در مقام یکی از فرماندهان برگزیده به عنوان جانشین سرکردگان کشته‌شده، شروع به ارائه‌ی رهنمودهایی برای عقب‌نشینی منسجم و منظم می‌کند، از هر سه روش بالا برای یافتن مسیر برگشت بهره می‌گیرد.

سفرنامه‌نویسی کسِنوفُن، بدین‌ترتیب، هم به دلیل کافی نبودن دانسته‌های او از جغرافیای محل و هم به دلیل دلمشغولی‌های مربوط به فرماندهی سربازانی نه چندان کم‌علاقه به غنیمت، همدستی با دشمن، و تصرف مکان‌های بین راه، دچار خطاها و ازقلم‌افتادگی‌های متعدد شده است. یک نمونه هنگام ترک خاک آشور است که لشگر در محلی دارای یک «قلعه» توقف می‌کند که تقریبن به دور از هرگونه تردید شهر زاخو در کردستان عراق است؛ بااین‌حال کسِنوفُن نامی از رود خابور نمی‌برد که امروزه مرز بین عراق و ترکیه را تشکیل می‌دهد و بسیاری از نویسندگان در گذشته آن را با رود دیگری به همین نام اشتباه می‌گرفتند که در جنوب دیر الزور در سوریه‌ی کنونی به فرات می‌ریزد. یونانیان در این مرحله وارد سرزمین کَردوچی‌ها می‌شوند که طبق تصور همگانی نیاکان کُردها بوده‌اند – مردمانی کوه‌نشین، جنگجو و خشن که باوجود قرار صلح با ساتراپ ایرانی آن‌قدر اهل کینه‌توزی بودند که یونانیان تشویق شوند روی دشمنی مشترک‌شان با ایرانیان حساب کنند تا شاید به کمک آنان – به دنبال نومیدی از عبور از دجله – با گذر از ارتفاعات کردستان خود را به ساتراپی‌های یونانی‌نشین آسیای صغیر برسانند.

برای مذاکره فرصت چندانی در اختیار یونانی‌ها قرار نمی‌گیرد. از همان آغاز ورودِ هرچند احتیاط‌آمیز آنان به دلتای حاصلخیز دجله شبیخون‌های کَردوچی‌ها به لشگر یونان آغاز می‌شود. کَردوچی‌ها حتا با انداختن تخته‌سنگ بر سر یونانیان هنگام عبور از گردنه‌ها آنان را وادار به تغییر مسیر و احتمالن استفاده از کوره‌راه‌های سخت‌عبورتر می‌کنند. با این همه، یونانی‌ها موفق می‌شوند خود را به محل کنونی شهر جزیرة ابن عمر (جیزره) برسانند که در نقطه‌ی تقاطع سه مرز عراق و سوریه و ترکیه قرار دارد و داخل خاک ترکیه است. این دره‌ی سرسبز به نقطه‌ای راه می‌برد که دجله از آن‌جا به‌بعد بین دیواره‌های پُرشیب صخره‌ها پیچ می‌خورد. بدین‌ترتیب مسیر مستقیم‌تری به سمت شمال فراهم می‌شود و امروزه تصور بر این است که همین مسیر یونانیان را به بازار-‌ شهر فیندیک رسانده، نیز به جاده‌ای که امروزه در همان مسیر شمال به سی‌ئیرت می‌رود.

این گونه است که ده هزار یونانی بار دیگر دجله را سر راه خود می‌بینند: بستر اصلی رود در این نقطه با یک پیچ تند به سمت غرب برمی‌گردد و یک شاخابه‌ی بزرگ، که کسِنوفُن آن را کِنتریتیس خوانده ولی امروز رود بُتان چای نامیده می‌شود، از شرق به آن می‌پیوندد. به نظر می‌رسد که این رود در زمان کسِنوفُن مرز طبیعی بین کردستان و ارمنستان را تشکیل می‌داده، چون کَردوچی‌ها، که در تمام هفت روز حضور یونانیان در سرزمین خود دست از تعقیب و حمله برنداشته‌اند، در این مرحله شرایط آتش‌بس را می‌پذیرند هرچند پیشاپیش ساتراپی ارمنستان را علیه این دشمنان شاهنشاهی هخامنشی برانگیخته‌اند. اما پی‌آمد این توافق برای یونانی‌ها از دست رفتن راهنمای محلی است که ناگزیر او را آزاد می‌کنند تا جنازه‌ی کشتگان نبرد سنگین خود با کَردوچی‌ها را پس بگیرند.

بدون راهنما تنها راه قابل شناسایی به سمت شمال از گدار دجله می‌گذرد: جریانی از آب‌های خروشان که تا سینه می‌رسد؛ در ساحل مقابل، کرانه‌ی غربی، نیز ارتش ارمنستان صف‌آرایی کرده و دیگر نه حمله‌های راهزن‌وار کَردوچی‌ها بلکه نیرویی سازمان‌یافته در خدمت ساتراپ ایرانی، طبعن در مقام نماینده‌ی اردشیر دوم و بنابراین مأمور سرکوب مخالفان او، منتظر آنها است. گزارش کسِنوفُن از این رویارویی یکی از خواندنی‌ترین فصل‌های آناباسیس محسوب می‌شود، هرچند که جلوه‌سازی‌های ادبی و تصویری به‌کاررفته در آن مرجعیت‌پذیری و درستی رویدادها را زیر سوال می‌برد: کسِنوفُن در شگردی ماهرانه لشگر را به دو بخش تقسیم می‌کند، و بخش جلودار را به پیش‌روی در امتداد ساحل دجله می‌فرستد. ارمنی‌ها در کرانه‌ی مقابل قدم به قدم آنان را همراهی می‌کنند تا هر کجا از گدار رود گذشتند بر سرشان بریزند. گروه جلودار پس از طی مسافتی توقف می‌کند و سرگرم اجرای یک مراسم قربانی برای خدای رودخانه می‌شود. در این فرصت، گروه عقب‌دار به فرماندهی کسِنوفُن خود را به نقطه‌ای دورتر در جهت مخالف می‌رساند، طوری که ارتش دشمن گمان می‌برد اگر آنها در آن نقطه به آب بزنند، از پشت و جلو حمله خواهند کرد و از ترس گرفتار شدن در حلقه‌ی محاصره پا به فرار می‌گذارد. از سوی دیگر، کَردوچی‌ها هنوز در دامنه‌ی کوه منتظر اند تا عقب‌داران لشگر یونان را هنگام عبور از رودخانه مورد تهاجم قرار دهند. کسِنوفُن صبر می‌کند تا آنها در تعقیب لشگر از کوه پایین بیایند و در ساحل جمع شوند، بعد ناگهان به نیروهای ظاهرن در حال عقب‌نشینی دستور حمله می‌دهد. (ناگفته پیداست که کسِنوفُن این‌جا نیز همچون تمامی موارد مشابه یورش یونانیان را مهیب و سهمگین تصویر می‌کند چنان که هر دشمنی با دیدن آن هراسان می‌گریزد.) بدین‌ترتیب کَردوچی‌ها برای همیشه دست از تعقیب ده هزار نفر برمی‌دارند.

در دنباله‌ کسِنوفُن دانستنی‌های جالبی درباره‌ی ساختار اجتماعی - سیاسی ایالت ارمنستان در آن روزگار ارائه می‌دهد که به عنوان طلایه‌دار نخستین خاطره‌نگاری‌های تاریخ‌نویسان ارمنی از اهمیت خاصی برخوردار است. می‌گوید: «بنیانی‌ترین نهادِ اجتماعی خاندان است و رؤسای خاندان‌ها حکومت بر سکونت‌گاه‌هایی روستایی را برعهده دارند که دارای استحکامات بوده و گرداگرد هر یک از آنها را دیوار و خندق کشیده‌اند. این سران قوم که به آنها کُمارچ می‌گویند مسئول رسیدگی به امور محلی هستند، ولی اداره‌ی کل سرزمین به دست ساتراپ است.» هم‌مرزی با کَردوچی‌ها شواهد آشکاری به‌جا گذاشته چون، به گفته‌ی کسِنوفُن، با فاصله گرفتن از کنتریتیس تا فرسنگ‌ها هیچ آبادی‌ای به چشم نمی‌خورد؛ اما در محل کنونی سی‌ئیرت شهر نسبتن بزرگی هست «دارای یک قصر برای ساتراپ». از قرار معلوم این‌جا دیگر از جولان‌های نظامی خبری نیست، چون یونانی‌ها موفق می‌شوند بی‌دردسر آذوقه‌ تهیه کنند و به راه خود ادامه دهند.

بحث بر سر مسیر آنها پس از سی‌ئیرت زیاد است، ولی با رعایت اعتدال می‌توان فرضیه‌ی لِیِرد را کنار گذاشت که آنها راه بیتلیس را در پیش گرفته و بعد بی‌اعتنا به دریاچه‌ی وان با گذر از غرب نمروت داغ (کوه نمرود) به ملازگرد و پاتنُس رفته باشند. اِینزوُرث آنها را در مسیر شمال غرب به سمت رودخانه‌ای می‌برد که کسِنوفُن از آن با نام تله‌بُئاس نزدیک شهر کنونیِ موش یاد می‌کند. روشن است که امروزه در این مسیر جاده‌ای وجود ندارد، ولی چون تله‌بُئاس تقریبن به یقین همان رود مورات سو یا شاخابه‌ی شرقی فرات است، چنین تشخیصی منطقی‌تر به نظر می‌رسد. (جالب این‌جاست که هم اِینزوُرث و هم لِیِرد نام ترکی این رودخانه را با قره‌ سو که شاخابه‌ی غربی فرات است، اشتباه گرفته‌اند.) یونانیان در موش بار دیگر با نیروهای ارمنی روبه‌رو می‌شوند که این بار خود  ساتراپ، تیریبازوس، فرماندهی آنان را برعهده دارد. اجازه‌ی عبوری ظاهری صادر می‌شود، اما جوّ بی‌اعتمادی همچنان حاکم است. شب همان روز که ده هزار نفر ناگزیر در فضای باز اردو زده‌اند، برف شروع به باریدن می‌کند. روز بعد، اثری از تیریبازوس و لشگر او نیست، اما سرانجام معلوم می‌شود آنها در همان نزدیکی کمین کرده‌اند و از لحن گزارش کسِنوفُن چنین برمی‌آید که تنها مانع تهاجم ایرانیان بارش سنگین برف بوده است. عاقبت وقتی یونانیان به دامنه‌ی کوهستان بینگُل می‌رسند، نبردی درمی‌گیرد که همچون سایر رویدادهای مشابه در روایت کسِنوفُن، برای یونانیانِ دلاور سربلندی و برای ایرانیانِ مهاجم و لابد کمتر جنگ‌آزموده شکست و خواری در پی دارد.

مطابق با الگوی کسِنوفُن برای بازنمایی پیرنگ داستانیِ سفرنامه‌اش، پس از نبرد با دشمن نوبت نبرد با خشم طبیعت است. ده هزار یونانی در ارتفاعات دوهزار و چهارصد متری کوه‌های بینگُل در برف و بوران به زحمت قدم برمی‌دارند و به شهادت کسِنوفُن از یخ‌زدگی و بی‌غذایی رنج می‌برند. عذاب این کوه‌پیمایی با رسیدن به دره‌ای مرتفع و حاصلخیز قدری تسکین می‌یابد، که می‌توان در توافق با اِینزوُرث آن را هینیس امروز، شهرستانی در مرکز استان ارزوروم، دانست. اتفاق خوش‌تر، به لحاظ تاریخ‌نویسی، این‌که شرح کسِنوفُن از اقامت سربازان نزد روستاییان مهربان ارمنی آشکارا یادآور خصوصیت معروف و همیشه‌ یادشده‌ی مهمان‌نوازی مردمان شرق آناتولی است:

کدخدا... برای نشان دادن حسن نیت خود، محل دفن شراب‌ها را نشان داد. بنابراین سربازان آن شب در اقامتگاه‌های متعددی که در اختیارشان گذاشته شده بود، غرق در ناز و نعمت مشغول استراحت شدند.

 

کسِنوفُن چند رأس اسب کم‌سال هدیه می‌گیرد: «اسب‌های این سرزمین از اسب‌های ایرانی کوچک‌تر ولی خیلی قبراق‌تر بودند. کدخدا به افراد خود دستور داد کیسه‌های کوچکی دور پای اسب‌ها و سایر احشام ببندند تا وقتی در جاده‌های برفی از آنها سواری می‌گیرند، حیوان چهار دست و  پا روی شکم زمین نخورد.»

جاده‌ی هینیس به سمت شمال به احتمال قوی یونانیان را به مسیری کمابیش همسو با جاده‌ی امروز ارزوروم به هُراسان در نزدیکی آغری کشانده است، جایی که باز لازم بود از رود آراکسیس (ارس) بگذرند که به سمت شرق جریان دارد و به دریای خزر می‌ریزد. (کسِنوفُن این رود را با فاسیس اشتباه گرفته که قدری بالاتر از این ناحیه جریان دارد و به دریای سیاه می‌ریزد.) امروزه مسافرانی که قصد رفتن به ترابزون را دارند، در این نقطه باید مسیر خود را به سمت غرب تغییر دهند و از شاهراه کوهستانی بر فراز دو گردنه‌ی معروف کُپ‌داغی و زیگان استفاده کنند. دو رودخانه نیز سر راه آنها است: سرچشمه‌ی قره سو (فرات) در آشکاله و رود چُروح در بای‌بورت. اما لازمه‌ی چنین کاری یک انحراف مسیر بزرگ به سمت غرب خواهد بود. بیشتر صاحب‌نظران این نحوه‌ی رسیدن به دریای سیاه را رد کرده و مسیری مستقیم‌تر با گذر از کوه‌های آلپ ساتراپی پُنتوس را ترجیح داده‌اند. برای گذر از این کوه‌ها، کسِنوفُن و همرزمانش ناچار می‌شوند با تائوچیایی‌ها که گردنه را بسته‌اند، بجنگند. این قوم، همانند قوم بعدی‌ای که با ده هزار نفر درگیر می‌شوند یعنی چَلوبی‌ها، مردمانی آزاد بودند بدین معنا که رعیت پادشاه ایران محسوب نمی‌شدند و این با توجه به همسایگی آنان با پُنتوس که یکی از مهم‌ترین ساتراپی‌های ایران بوده قابل اهمیت است. اما شاید وصف کسِنوفُن از آزادگی این مردم توضیحی برای این نکته فراهم کند. مردان تائوچی در پی شکست از یونانیان خود را از پرتگاه‌های کوهستانی پایین می‌اندازند تا اسیر دشمن نشوند. یکی از سربازان یونانی با دیدن مردی که لباسی بهتر از دیگران به تن دارد سعی می‌کند او را از لبه‌ی پرتگاه عقب بکشد، اما مرد که تنومندتر از سرباز یونانی است او را بغل می‌گیرد تا هردو سقوط کنند. صحنه‌ی بعدی از این هم دهشتناک‌تر است: زنان تائوچی کودکان خردسال خود را به دره پرت می‌کنند و خود نیز به دنبال آنها می‌روند.

دلیل محکم‌تر برای تصور مسیری دیگر به ساحل دریای سیاه این است که کسِنوفُن در این‌جا فقط از گذشتن از یک رودخانه یاد می‌کند: هارپاسوس، که به احتمال زیاد همان چُروح است. در این صورت، نظریه‌ی لِیِرد به واقعیت نزدیک‌تر می‌نماید که یونانیان با استفاده از جاده‌ای فرعی در غرب ارزوروم که امروزه نیز وجود دارد، از شهرهای ایسپیر و ایکیزدره گذشته و در محل کنونی شهر ریزه، هشتاد کیلومتریِ شرق‌ ترابزون، به دریا رسیده‌اند. اما کسِنوفُن در این مرحله از شهر خاصی نام نمی‌برد و لشگر هنوز بر فراز قله‌های کوهستان است که یکی از هیجان‌انگیزترین صحنه‌ها در تاریخ‌نوشته‌های یونانی رخ می‌دهد:

وقتی مردانی که جلودار بودند از بلندی بالا رفته و چشم‌شان به دریا افتاد، فریادی بلند از آنان به گوش رسید؛ و کسِنوفُن و عقب‌داران با شنیدن آن گمان کردند دشمن دیگری به جلوداران حمله کرده است.... ولی چون سروصدا بالا گرفت و نزدیک‌تر شد، و برخی از آنها که در کار صعود بودند هر از گاه با تمام سرعت می‌دویدند تا خود را به فریادها که یک دم قطع نمی‌شد برسانند، بر کسِنوفُن نیز معلوم شد که رویدادی عظیم در شرف وقوع است. بنابراین اسب خود را پیش راند و...شنید که سربازان فریاد می‌زنند: «دریا! دریا!»

 

البته این نقطه‌ی اوج بسیار سرورآمیز و سرشار از اشک‌ شوق همان نقطه‌ی پایان سفر نیست. ده هزار نفر تا رسیدن به شهر یونانی‌نشین ترابزون هم ناگزیر از مبارزه با اهالی کُلچیس می‌شوند و هم باید از جنگل‌های انبوه و پیچ در پیچ دامنه‌های کوهستان پُنتوس بگذرند. اما در عوض رسیدن به ترابزون سرانجام به معنای خروج از قلمرو دشمن است. در ترابزون یونانی‌ها زنان و کودکان، بیماران و سالمندان همراه خود را به سرپرستی کهنسال‌ترین فرماندهان با کشتی به یونان می‌فرستند و خود همچنان مسیر زمینی را ادامه می‌دهند. با انتخاب این گزینه، رسیدن به تنگه‌ی بُسفُر برای آنها به معنای هزار کیلومتر پیاده‌روی بیشتر و گذشتن از شهرهای سینوپه (سینوپ) و هراکلیا (اِرِغلی) است. از این رو، شاید تصور رود اصرار آنان بر ماندن در خشکی و ادامه دادن چنان راه‌پیمایی‌ دشواری در کنار یکدیگر ریشه‌هایی عاطفی دارد. طبعن وجود روحیه‌ی همبستگی و رفاقت بین جنگجویانی که مدت‌ها همسنگر و همراه یکدیگر بوده و سختی‌های بسیاری را دوشادوش هم تاب آورده‌اند دور از انتظار نیست، اما کسِنوفُن به ما می‌گوید غرض اصلی از چنین تصمیمی بهره جستن از غنیمت‌های احتمالی بین راه بوده است.

وقتی ده هزار نفر سرانجام به وطن بازمی‌گردند، سرگذشت آنان اهمیتی فراتر از حماسه‌ای از دلاوری و استقامت پیدا می‌کند. این واقعیت که لشگری از سربازان مزدور یونانی توانسته از چنگ نیروهای ارتش شاهنشاهی هخامنشی بگریزد و پای پیاده با کمترین امکانات اما در عین حال با کمترین تلفات به یونان برگردد، بیش از پیش افسانه‌ی شکست‌ناپذیری پارسیان را به چالش کشید. از پی‌آمدهای این چالش، نقشه‌ی فتح کل آسیا بود که صد سال بعد، در اوایل قرن چهارم پیش از میلاد، پای لشگر مقدونی را ابتدا به یونان و سپس به ایران باز کرد.

 

نتیجه‌گیری

دیدیم که روایت کسِنوفُن از لشگرکشی نافرجام کورش کوچک به ایران و سپس عقب‌نشینی ناگزیر و دشوار ده هزار سرباز یونانی مزدور او بر تار و پود دو محور تاریخی و جغرافیایی نقش بسته است. نیز دیدیم که هردو محور یعنی تاریخ و جغرافیای کسِنوفُن، هنگامی که به قصد تحلیل با هدف آگاهی از چند و چون مقوله‌های زمانی و مکانی مطرح‌شده در این تاریخ‌نوشته به سراغ‌شان می‌رویم، ابهام‌ها، ناهمخوانی‌ها، و از قلم افتادگی‌هایی را به نمایش می‌گذارند که متن را بیشتر از اطلاع‌رسانی، پرسش‌برانگیز می‌سازند. این ابهام‌ها و ناهمخوانی‌ها و از قلم افتادگی‌ها را می‌توان تا حدی به پای ناآگاهی نویسنده و تا حدی هم به حساب غرض‌ورزی‌ها و جانبداری‌های او یا شاید مصلحت‌اندیشی‌های ادبی او گذاشت. این، سرمشقی است برای بررسی سایر شواهد تاریخ‌نگاشتی از این دست تا در برخورد با آنها – به ویژه مشاوره گرفتن از آنها درباره‌ی واقعیت‌های تاریخی – جانب احتیاط رعایت شود. بدین معنا که هر آن‌چه کسِنوفُن، هرودُت و دیگران نوشته‌اند بهتر است نه به عنوان مدرک مستند و آینه‌ی تمام‌نمای یک واقعیت تاریخی، بلکه به مثابه یک گواه باستان‌شناختی و در کنار سایر شواهد مادی به دست آمده از آن مقطع تاریخیِ به‌خصوص مورد بررسی قرار بگیرد.

در پیوند با دو محور بالا، دو ویژگی دیگر در آناباسیس قابل شناسایی و پیگیری هستند: ویژگی انسان‌شناختی در پیوند با محور تاریخ؛ ویژگی تعیین‌کنندگیِ زیست‌محیطی (environmental determinism)  در پیوند با جغرافیا. اولی بیش از هرچیز در معرفی کسِنوفُن از خصوصیت‌های قومی «بربرها» و یونانیان، و نیز دیگران، نمود می‌یابد. همان‌طور که در بالا اشاره شد، اظهارنظر یک تاریخ‌نویس درباره‌ی خصوصیت‌های مردم‌شناختی یک قوم برای آن‌که بتواند واقعیتی قابل ارجاع قلمداد شود اغلب نیاز به کندوکاوهای باستان‌شناختی و انسان‌شناختی عمیق‌تر دارد. اما آن‌چه شاید بهتر بتوان بر آن تکیه کرد آگاهی از پسند و ناپسندهای خود تاریخ‌نویس در مقام اهل یکی از فرهنگ‌های باستانی است که گفته‌های خود را ثبت و مستند کرده تا به دست ما برسد. بدین‌ترتیب، آناباسیس در حقیقت می‌تواند شِمایی از طرز فکر نوع‌نمونِ فردی فرهیخته و باتجربه اهل فرهنگ هلنی دوران اوج آتن کلاسیک را ارائه ‌دهد. نکته‌ی دوم، نقش شرایط زیست‌محیطی در جغرافیای انسانی است که نشان می‌دهد نیروهای طبیعی چه تأثیری بر رفتارهای زیستی و بقای انسان و در نتیجه تصمیم‌گیری‌های سرنوشت‌ساز و در نهایت روند رویدادهای تاریخ‌ساز دارند. از این لحاظ، آناباسیس نمونه‌ی روشنی از نقش تعیین‌کنندگی زیست‌محیطی در فرآیندهای تاریخی و باستان‌شناختی محسوب می‌شود.

 

منابع

Lloyd, S. 1989. Ancient Turkey, Berkely and Los Angeles: University of California Press.

Xenophon, The Expedition of Cyrus, Waterfield, R. (tr.), 2005, Oxford: Oxford University Press.

Ainsworth, W. F. 1888. A Personal Narrative of the Euphrates Expedition, London: Kegan Paul Trench & Co.

Layard, A. H. 1853. Discoveries in the Ruins of Nineveh and Babylon, London: John Murray.

Witt, C. 1892. The Retreat of the Ten Thousand, London: Longmans, Green and Co., in www.heritage-history.com, accessed in April 2014.

 

 

دوست و همکار گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد.

کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند:

شماره حساب بانک ملی:
0108366716007

 شماره شبا:
IR37 0170 0000 0010 8366 7160 07

 شماره کارت:
6037991442341222

به نام خانم زهرا غزنویان

شاخه اصلی

باستان‌شناسی

نگاهی به تندیس‌های تاناگرا

تندیس های تاناگرا - بویوتیا - قرن سوم پیش از میلاد

شواهد مادی و تجسمی به‌جامانده از فرهنگ‌های باستانی، از بناهایی مانند پرستشگاه‌ها و مقبره‌ها و کتیبه‌ها و نقش‌برجسته‌های در و دیوار آنها گرفته تا اشیای کاربردی در زندگی روزمره مانند ظرف‌ها و گلدان‌های سفالی تا اشیای تزئینی و تقدیمی مانند تندیس‌ها و پیکرک‌ها، علاوه بر تعبیرهای زیبایی‌شناختی به‌عنوان نوعی رسانه یا کارگزار  نیز گفتنی‌های زیادی برای ما دارند. این بحث که شواهد تصویری مانند نقاشی‌ها و..

 

شواهد مادی و تجسمی به‌جامانده از فرهنگ‌های باستانی، از بناهایی مانند پرستشگاه‌ها و مقبره‌ها و کتیبه‌ها و نقش‌برجسته‌های در و دیوار آنها گرفته تا اشیای کاربردی در زندگی روزمره مانند ظرف‌ها و گلدان‌های سفالی تا اشیای تزئینی و تقدیمی مانند تندیس‌ها و پیکرک‌ها، علاوه بر تعبیرهای زیبایی‌شناختی به‌عنوان نوعی رسانه یا کارگزار (agent)  نیز گفتنی‌های زیادی برای ما دارند. این بحث که شواهد تصویری مانند نقاشی‌ها ونقش‌برجسته‌ها و تندیس‌ها در مقام رسانه تا چه حد می‌توانند بازتابی واقع‌نمایانه از زندگی مردمان این یا آن فرهنگ باستانی باشند، از مقوله‌های مطرح در باستان‌شناسی امروز به حساب می‌آید. چرا که عنصر واقع‌نمایی در شکل‌گیری نهایی این آثار و درآمدن آنها به صورتی که امروز مشاهده می‌کنیم، شاید قدری هم برخلاف تصور، همواره نقش اصلی را ندارد. در حقیقت، هواداری معروف وینکلمان از دو نظریه‌ی طبیعت‌گرایی و تأکید بر هنرنمایی به‌جای وفاداری به واقعیت در هنر یونان باستان (Winckelmann 2006 [1764])  پژوهشگران را به جستجو به دنبال «حضور روان‌تنانه‌ی هنرمند» (Bryson 1983) در نقاشی‌ها و تندیس‌ها کشانده است. جستجویی که در گرماگرم آن، با مشخص شدن هرچه بیشتر ویژگی‌های سبک‌شناختی کار این یا آن هنرمند به‌ویژه در آثاری همانند صورت‌نگاره (پرتره) دولتمردان یونان و روم که واقع‌نمایی در ذات تعریف آنها نهفته باید باشد، فاصله‌ی اثر با واقعیت در ذهنیت جمعیِ پژوهشگران نیز بیشتر شده است. در بسیاری موارد، یک یافته‌ی باستان‌شناختی وقتی تجسمی از اصول زیبایی‌شناسی را به نمایش می‌گذارد خود به خود پژوهشگر را به سوی بررسی‌ سبک و قالب هدایت می‌کند و مسئله‌ی پیوندهای احتمالی با زندگی و بسترهای گوناگون آن در فرهنگ تولیدکننده‌ی آن یافته را به حاشیه می‌راند. نگرشی از این دست موجب شده تا، برای مثال، جان بُردمن صورت‌نگاره‌ی پریکلِس اثر کره‌سیلاس (تصویر 1) را «یک چهره‌نگاری حقیقی» نداند و عقیده داشته باشد که «هرگونه ویژگی فردی بازتابی است از سبک هنرمند و نه شمایل ظاهری سوژه» (Boardman 1985).

 

برای خواندن متن روی لینک دانلود کلیک کنید.

 

ویژه نامه ی «هشتمین سالگرد انسان شناسی و فرهنگ»
http://www.anthropology.ir/node/21139

ویژه نامه ی نوروز 1393
http://www.anthropology.ir/node/22280

دوست و همکار گرامی
چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد.
کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند:

شماره حساب بانک ملی:
0108366716007

 شماره شبا:
 IR37 0170 0000 0010 8366 7160 07

 شماره کارت:
6037991442341222

به نام خانم زهرا غزنویان

شاخه اصلی

باستان‌شناسی

رستاخیز ماده: مادّه ­ی فرهنگی و فرهنگ مادّی در باستان­شناسی

ماده می تواند فرهنگی یا طبیعی باشد. ماده می تواند بوی انسان بدهد و این بو را هزاران سال به امانت نگه دارد، مثلا ابزار، معماری، نقاشی، پیکره. هر چیزی که کنش انسانی، کارکرد و معنای آن را دگرگون کند ماده­ی فرهنگی است. چیزهایی که می سازیم، بازتاب باورهای ما از جهان است، چیزهای اطراف، فهم ما را از جهان تحت تاثیر قرار می دهد. گویی این تاثیر دوجانبه در دایره ای بی انتها اتفاق می افتد، حتی دقیق تر  بر یک

 

رستاخیز  مادَه[1]

ماده می تواند فرهنگی یا طبیعی باشد. ماده می تواند بوی انسان بدهد و این بو را هزاران سال به امانت نگه دارد، مثلا ابزار، معماری، نقاشی، پیکره. هر چیزی که کنش انسانی، کارکرد و معنای آن را دگرگون کند ماده­ی فرهنگی است. چیزهایی که می سازیم، بازتاب باورهای ما از جهان است، چیزهای اطراف، فهم ما را از جهان تحت تاثیر قرار می دهد. گویی این تاثیر دوجانبه در دایره ای بی انتها اتفاق می افتد، حتی دقیق تر  بر یک چرخ گردان. ماده ی فرهنگی معنا تولید می­کند و جهان های متفاوتی را شکل می دهد زیرا در بستری خاص و با واسطه­ ی انسان دارای مفهوم می­شود.

ما همگی در جهان مادّی زندگی می­کنیم، اما با سنتی فکری آموزش دیده ­ایم که غالبا اشیا و فرایندهای فیزیکی را تلخیص، انکار یا بافت زدایی می کند. از این رو"فرهنگ مادی" را  به مثابه یک رویکرد، روش شناسی، دیدگاه یا دانش به کار می بریم تا فهم مان را از این ماتریس کهن سالِ قصَه دار ارتقا دهیم. ظهور مصرف انبوه هم  زمان بود با ازدیاد اشیا و افزایش معناها، کنش ها و نیازهای مرتبط با اشیا و مواد فرهنگی. "فرهنگ مادی" تاریخ و فلسفه ی اشیاء است. فرهنگ مادّی، مادیت تاریخ است. مادّیت گذشته ­ی انسانی است. ماتریسی است که انسان را در بر می­ گرفته است و اکنون نیز در بر می­گیرد. فرهنگ مادی، آوار فرهنگ است، تلنبار شده، راز آلود و خوانش پذیر. فرهنگ مادی، کلیت معنادار مواد فرهنگی است.

مطالعه­ ی "فرهنگ مادی" تلاشی است برای فهم این که چگونه مواد فرهنگی، فعالانه ادراک و فهم انسان را از جهانی که با آن در جدال است، شکل می­دهند، بر آن تاثیر می­گذارند و آن را دگرگون می­سازند. کار باستان شناس با ماده ­ی فرهنگی موضوعیت پیدا می­کند. مطالعه­ی ماده ­ی فرهنگی نباید منحصر به خصوصیات ظاهری ماده باشد، بلکه باید متوجه کنش متقابل میان افراد و چیزها باشد.

 پیدایش،  برزخ، رستاخیز

پیدایش: شیء یا معماری برای یک یا چند کارکرد تولید می­شود. ذهنیات انسان­ها و بافت تولید، معنا را به ماده حمل می­کند. یان هادر باستان شناس فرافرایندگرا مواد فرهنگی را به پنج دسته تقسیم می­کند: سه شکل ساده(شاخص­ها، علامت­ها، شمایل­ها) و دو شکل پیچیده (نمادها و استعاره­ها). هر چه قدر کارکرد- معنا/ها مستقیم­تر باشند و از ماده ی طبیعی کمتر فاصله گرفته باشند، ساده تر و روزمره تر هستند. اما هر قدر که دگرگونی در ماده­ی فرهنگی ( در نسبت با بافت یافت شدنشان و نیز کمیت و کیفیت پرداختشان) بیشتر باشد و رد ذهنیات انسان در آن پر رنگ تر باشد، ماده­ ی فرهنگی، استعاری تر و نمادین تر می شود.

برزخ:  ماده­ی فرهنگی در بسیاری مواقع مرگ مطلق ندارد. اشیا و معماری ترک می­شوند اما به ندرت به همان زودی می­میرند. از هزارها سال پیش تا کنون ماده­ی فرهنگی پس از دور ریختن یا ترک شدن دوباره بازیافت و به کار برده می­شود. (گاهی همان سازنده­ها و گاهی غریبه هایی از زمان ها و مکان های دیگر). ماده­ ی فرهنگی اغلب در معرض دگردیسی کارکردی/ معنایی است.

رستاخیز: باستان شناس اما اسرافیل است که در صور خود می دمد تا جهان مرده­ی­ صامت اشیا برخیزد. کلنگ و قلم باستان شناس به دنبال سرگذشت ماده ­ی­ فرهنگی است، چرا که می­ شود به این جهان گوش داد و قصّه­ی انسان را از آن سراغ گرفت.

دوگانه­ ی بهشت/ دوزخ

اسرافیل، فرشته ­ی لحظه­ ی رستاخیز است.  یگانه وظیفه ­ی محتومش دمیدن در صور است و بیدار کردن جهان مرده. برای دهه­ ها باستان­شناس نیز پس از دمیدن در صورش و کاویدن، جهان مرده­ی صامت اشیا را نیمه جان در صحرای اکنون رها می­کرد. اشیای نیمه ­جان در موزه­ها، گنجینه­ ها، مجموعه­ های خصوصی و پایگاه ­های نگه داری از اشیای باستانی تلنبار شده­اند/ بودند. معنا، به اشیا جان می­دهد. باستان­شناس، مسئول شناخت، معنادهی، کارکردیابی و بازتعریف فرهنگ مادی نبود/نیست. و این بی­تفاوتی و شک نکردن به وظیفه­ی تاریخی اسرافیل گونه، گرگ­ هایی را در محشر معاصر به جان فرهنگ مادی انداخت. این به این معنی نیست که مدعی معنا یا معناهایی مطلقا مطابق با حقیقت تاریخی رخداده باشیم، که این گرگ­ها آن را پاره پاره کرده اند یا می­کنند؛ اما سوء معنا­دهی­ هایی که هیتلر، صدام حسین و محمدرضا پهلوی از فرهنگ مادی کردند، جهان برخواسته­ ی اشیا را به همراه باقی جهان به سوی جهنم می­برد. از همین دست است، برخورد اقتدار مآبانه­ ی چین مائوئیستی با "سنت و گذشته­ ی ارتجاعی" و یا طالبان افغانستان با  مادیت کفر. حذف صورت مسئله و تزریق آمنسیا[2] به شهروندان اتوپیای نوظهور، بی­شک جهنم اشیا که نه، جهنم انسان و امکان فهم و مداقه­ی درگذشته است.

...و بهشت، آزادی پرسش و به چالش کشیدن فهم باستان­شناسانه، روش­ها و نظریه­ها، مجراها، مطالبات از بالایی، جمود علمی و هر نوع اقتدار اجرایی، آکادمیک، علمی، شخصی و سیاسی است که امکان تفسیر فرهنگ مادی را سلب یا آن را محدود و یا مسموم می­کند.

 

مطالعه ­ی بیشتر

Davidson Prown, Jules

 Mind in Matter: An Introduction to Material Culture Theory and Method, Winterhur Portfolio, Vol. 17, No.1.  Spring, 1982, pp. 1-19

 

 Hodder, Ian

 Symbols in Action, Cambridge University Press, 1982

 

Meskell, Lynn

Negative Heritage and Past Mastering in Archaeology, Anthropological Quarterly, Vol. 75, No. 3. (Summer, 2002), pp. 557-574

 

[1] . این نوشته، ارجاع درون متنی ندارد چرا که مشتاقانه و امیدوار برای انتشار در روزنامه ­ی نشاط که هرگز منتشرنشد، نوشته شده بود؛ بنابراین، مشمول اقتضائات انتشار در روزنامه می­شود.

[2] . فراموشی جمعی

ویژه‌نامه‌ی «هشتمین سالگرد انسان‌شناسی و فرهنگ»
http://www.anthropology.ir/node/21139

ویژه‌نامه‌ی نوروز 1393
http://www.anthropology.ir/node/22280

 

 

شاخه اصلی

نظریه

نامه های دو باستان شناس زن از دو سوی جهان(4): راهکارهایی برای شناخت دوباره جهان

در ژاپن صورتی بیش از حد تصور و ما رنگییست مختص زنان، رنگی به اصطلاح «کاوایی» به معنای ناز و زیبا که هر چیزی از لباس گرفته تا ملاقه آشپزخانه به این رنگ پیدا میشود و در هر سنی میتوان از انواع مشتقات رنگ صورتی جیغ تا کمرنگ و سرخابی استفاده کرد. اواخر مارچ تا انتهای آوریل رنگ، رنگ ِصورتی است.

سلام لیلا جان

خوبی 

مدتهاست که برایت ننوشته ام؛ داستان تکراری مشغله و درس ... اینبار میخواهم برایت از جشن دختران بگویم، روز سوم مارچ در ژاپن جشنی صورتی برگزار میشود که به آن هینا ماتسوری (= جشن) میگویند. در این روز به کودک دختر هدایایی می دهند که عمدتاً صورتی است.

در ژاپن صورتی بیش از حد تصور و ما رنگییست مختص زنان، رنگی به اصطلاح «کاوایی» به معنای ناز و زیبا که هر چیزی از لباس گرفته تا ملاقه آشپزخانه به این رنگ پیدا میشود و در هر سنی میتوان از انواع مشتقات رنگ صورتی جیغ تا کمرنگ و سرخابی استفاده کرد. اواخر مارچ تا انتهای آوریل رنگ، رنگ ِصورتی است. در این ماه چون ساکورا یا همان شکوفه گیلاس و سایر شکوفه ها می رویند؛ همه جا نقش شکوفه های صورتی قرار داده اند و شیرینی هایی با طعم ساکورا و قهوه ساکورا که با شکلات صورتی سرا میشود.از مشخصات این روز گذاشتن یکسری عروسک کوچیک بر روی پارچه ای قرمز که مدل پلکانی دارد است. دو عروسک بالایی امپراطور و همسرش و در پله های پایین تر موزیسین ها، حاملین ساکه(عرق برنج)، وزرا و ساموراییها قرار دارند.بسته به تمول خانواده میزان عروسکها فرق دارد ولی تقریبا از اواخر فوریه عروسک ها را میگذارند و بلافاصله بعد از سوم مارچ برمیدارند. برخی اعتقاد دارند گذاشتن این عروسکها بعد از روز دختر شگون ندارد و باعث میشوئ دختر دیر ازدواج کند. یک معبدی در کیوتو (کیوتو برای ژاپن مثل اصفهانه برای ایران پایتخت قدیمی و فرهنگی ژاپنه، توکیو مدرن و صنعتیه) این عروسکها را سوار قایق میکنند و به دریا میفرستند برای سلامتی بچه ها. در برخی جاها تعداد این عروسکها بیش از ٢٠٠ یا ٣٠٠ تا میرسد؛ در ژاپن عروسک مفهومی جدا از غرب دارد و اگه به موزه های فرهنگ کهن ژاپن بروی همیشه بعد از اداوات سامورایی کلی عروسک میبینی و انواع وسایل خانه مینیاتوری که متعلق به زنان اشراف بوده است. یک نکته جالب تر که از نقاشیهای ژاپنی فهمیدم اینه که در دوره سامورایی ها بر خلاف اینکه ما تصور میکنیم همه زنها موهایشان را جمع میکردند، زنان اشراف و شوگون ها (سامورایی رده بالا) موهایشان باز بوده و پایین مو را مثل یک نیم دایره میبستند، نکته جالب اینکه در تمام این نقاشیها موقعی که مراسمی در فضای آزاد بوده مثل جشنها و شکوفه دیدن، زنان اشراف مانتو مانندی را که روی کیمونوشون می پوشیدند را میکشیدند بر روی موهایشان و چیزی شبیه نیمه چادر روی سرشان بوده و باید موهایشان را میپوشاندند. میدانی که زیبایی در ژاپن و برهنگی زیبا برای جلب توجه در زنان پشت گردن است، برای همین در حالیکه کیمونو از جلو بسته است، پشت کیمونو یعنی یقه ی پشتی کمی کشیدگی دارد به عقب و برای کسانی مثل گیشاها این پشت بازتربوده تا حوالی انتهای ساقه گردن که روی آن را نقش سفید و قرمز میکشیدند. الان هم تعریف برهنگی لباس برای زنان ژاپنی متفاوت است، کوتاهی بیش از حد دامن یا شلوارک برای جوانها بخصوص مشکلی ندارد، حتی در سرما دامنهای بسیار کوتاه میپوشند و هیچ مفهوم خاصی ندارد در ازائش یقه باید بسته باشد و حدالامکان جز وقتی هوا  خیلی گرم است، کسی آستین رکابی نمی پوشد. در واقع حجاب اجتماعی اینها شامل شانه ها، گردن، یقه و سینه میشه که خیلی با غرب متفاوت است. قبلا گفته بودم که درصد خیلی کمی از مدیران رده سه و چهار شرکت های بزرگ ژاپنی زن هستند، وزیر زن وجود ندارر و دستمزد برابر یا ارتقا شغلی برای زنان همسطح با مردان قانوناً و عملاض وجود ندارد، خب هر چه قدر هم جامعه سنتی باشد، بازهم با حذف زنان و خانه نشین کردن آنها با ازدواج و بچه دار شدن، نیروی کاری مفید دولت کم میشود، بالاخره دولت ژاپن هم به صرافت افتاد که به حال نگاه سنتی و مردسالار فرهنگش فکری بکند، که شاید تا سال ٢٠٣٠، ظرفیت کاری زنان را بالاتر ببرود و فرهنگ سازی بکند! که به گمانم کارسختی با جامعه غیر فابل تغییر ژاپنی در پیشِ را داشته باشد. حالا بازهم بیشتر برایت در این مورد میگویم. راستی اینجا چون شکوفه ها و بهار در فرهنگشون جای ویژه ای دارد روز ٢١ مارچ همون عید خودمون تعطیل است. پیشاپیش عیدت هم مبارک . میبوسمت.

فرناز

 توکیو

 

سلام

واااااااااااااایL دلم تنگ شده بود برات. فقط فکر کردم اگه برات هی بنویسم از درس و مشق می افتی. خیلی عجیبه که گاهی موضوعات مشابه ما دو نفر را از فاصله ی دو قاره مشغول می کنه. کیان داره بزرگ می شه و من دائم مجبورم به تفاوتهای دختر/پسر فکر کنم. تا امسال اصلا واکنشی به چیزهای مربوط به دختران نشون نمی داد اما از امسال این چیز "دخترونه" است براش مفهوم پیدا کرده به ویژه به چیزهای صورتی واکنش شدیدا منفی نشون می ده و هر چند من توی این ده سال سعی کرده ام از این دوگانگی دور نگهش دارم اما به هر حال از جامعه و رسانه این کلیشه ها را دریافت می کنه، هی اصرار داره به خرید اشیای آبی و سبز و تیره.

کلیشه های جنسیتی موضوعات حیرت آوری هستن که دائما دارند در مقیاسهای فردی و اجتماعی بازتولید می شن. ببین در جامعه ی آلمانی با این همه ادعا برای برابری چنان شکل پوشش را به عاملان زن تحمیل می کنه در واقع انگار خالی از جنسیتشون می شن. تو نگاه کن لباسهای مرکل رو. انگار از روی هم کپی پیست می شن، خالی از جنسیت، انتخاب یا تنوع. این نوع لباس پوشیدن در همان شکل موسوم به "رسمی" هم تکرار می شه : زنان و مردانی در کت و شلوار و کت و دامن بی هیچ تنوع قابل توجهی.  بعد از ماهها تامل به این نتیجه رسیدم که جامعه ی بعد جنگ انگار می خاد شکلی از عاملیت خنثا از جنسیت را به عاملان اجتماعی به ویژه زنها تحمیل کنه. یه مدلی از عدم حق انتخاب که با ابزار تاریخی توجیه می شه. در مقابل این روزها برهنگی بازتولید می شه ،  یوگای برهنه، ورزش برهنه، هنر برهنه: بدن به مثابه بدن...هرچند عملا در یک فرایند فرهنگی بدن عناصر فرهنگی را می پذیره در شکل لباس، تزیین، خالکوبی یا حتی اضافه و کمبود وزن اما باز رسانه (که دیگه در شکل فیس بوک و توییتر شخصی هم شده) اینبار در کسوت مخالف می گه که وقتی برهنه ایم همه شبیه همیم. ببین! هیتلر تن مردم لباس مشابه می کرد که همه عین هم باشن و این رویکرد خیلی نوی پست مدرن لباس را در می آره که همه شبیه هم باشن بدون اینکه بشه جایی در این جهان بدون رسانه، بدون سانسور و تحمیل سیاسی، بدون تبلیغات بدون تاریخ تصمیم بگیری که بدنت، لباست و شکل نمایشی که از خودت در ذهن داری انتخاب خودت باشه.

تو این فضا بخای بچه ات بتونه انتخابگر بار بیاد مصیبته و اینطور که مشخصه در کلیت ماجرا بین ساختارهای فرهنگی تفاوت چندانی نیست، گرچه به هر حال سرزمینی هایی با قانونی یا اجباری کردن شکلی از پوشش سطح انتخابگری را به شدت کاهش می دن و در مقابل دست کم در فضاهای دیگه ذهن می تونه بازتر یا انتخابگرایانه تر عمل کنه. این روزها اما در مقابل ساختار سیاسی کره ی شمالی در هم شکل کردن مردم و تحمیل کلیشه ها ، تحمیل برندها و تبلیغات هم در این سوی دنیا بیداد می کنه...انگار راهی نیست جز هر دقیقه آگاه تر شدن در موردش

...

برام بیشتر بنویس ، غیر از دلتنگی خیلی دوست دارم از سرزمینی که کم تجربه اش را داریم و تو تجربه ی زیسته ی روزمره ات هست بدونم.

نوروزت شاد...چه خوب که تعطیلی روز اول سال. ما که هیچی ولی تصمیم گرفته ام به مدرسه ی کیان ای میل بزنم و بگم روز اول سال یکی دو ساعت دیر تر می ره ...

می بوسمت

لیلا- برلین

 

 

نامه اول
http://anthropology.ir/node/18212

نامه دوم
http://anthropology.ir/node/18301

نامه سوم
http://www.anthropology.ir/node/19242

ویژه نامه «فرهنگ ژاپن» در انسان شناسی و فرهنگ
http://www.anthropology.ir/node/13618
 

 

ویژه نامه ی «هشتمین سالگرد انسان شناسی و فرهنگ» 
http://www.anthropology.ir/node/21139

ویژه نامه ی نوروز 1393
http://www.anthropology.ir/node/22280
 

شاخه اصلی

نظریه

باستان شناسان از گذشته خیلی دور و خیلی نزدیک روایت می کنند!

شاید از خودتان بپرسید مگر گذشته هم دور و نزدیک دارد؟ پاسخ مثبت است! نه تنها گذشته دور و نزدیک دارد, بلکه باستان شناسی هم دور و نزدیک دارد! متناسب با این تقسیم بندی باستان شناسان هم دور و نزدیک دارند.

میدانیم که از حدود چهار میلیون سال است که بشر بر روی زمین زندگی می کند. بیشتر طول این بازه زمانی بشر سیستمهای نوشتاری نداشت و تنها از طریق مواد فرهنگی(material culture)  یا به زبان ساده آنچه از خودش برجا می گذاشت برای باستان شناسان و دیرین انسان شناسان قابل مطالعه بود. انچه می ساخت، تولید میکرد یا مصرف میکرد. در حدود 4000 سال قبل از میلاد مسیح دربخشهایی از خاور نزدیک باستان سیستمهای نوشتاری یا خط ابداع شد. ابداع نوشتار در همه جای جهان همزمان رخ نداد مثلا در اروپا و آمریکای شمالی بسیار دیرتر اتفاق افتاد. بازه زمانی را که انسان بدون نوشتار زیسته اصطلاحا "پیش از تاریخ" می نامند. از زمان ابداع خط و نگارش "دوران تاریخی" حیات بشر بر زمین آغاز میشود که تا امروز ادامه دارد.

 در باستان شناسی ایران متناسب با قوانین سازمان میراث فرهنگی هر شی که قدمتی بیش از 100 سال داشته باشد اثر باستان شناختی محسوب میشود و قابلیت مطالعه باستان شناسی دارد.بنابراین تعریف قانونی، گذشته باستان شناختی را تا 100 سال پیش ارزیابی می کنند و مطالعه بازه های زمانی که کمتر از 100 سال گذشته را پوشش میدهند تلویحا به انسان شناسان و جامعه شناسان وامی نهند. اما به طور کلی و متناسب با تعاریف جهانی باستان شناسی دوران تاریخی از زمان ابداع نگارش آغاز و تا امروز و لحظه حال را شامل میشود. در مکاتب آمریکای شمالی و انگلیسی خط فاصله ی مشخصی میان گذشته و حال وجود ندارد. از منظر این مکاتب اینها مفاهیمی سیال هستند. بنابراین مفهوم گذشته نیز مانند مفایهم حال واینده به شدت سیال و در نوسان است. از سوی دیگر باستان شناسی دانشی است که عمدتا بر مطالعه ماده فرهنگی استوار است از اینرو در مکاتب نوین باستان شناسی بویژه باستان شناسی فرافرایندی(post processualism) که از پست مدرنیسم متاثر است باستانشناسی میتواند مواد فرهنگی مربوط به جوامع معاصر را نیز مطالعه کند و رفتارهای انسانی را پیگیری نماید. یک لیوان یکبار مصرف یا زباله ها و دورریزهای امروزی میتوانند به اندازه چند تکه سفال پیش از تاریخی قابلیت مطالعه و بررسی باستان شناختی داشته باشند. در کلیت باستان شناسی در جهان امروز هیچگونه محدودیت زمانی و مکانی برای حوزه مطالعات خود قاول نیست. باستان شناسی امروز مرزهای گذشته را پشت سر گذاشته و به مطالعه جوامع معاصر روی آورده است.

همانطور که گذشته در تعاریف جدید  باستان شناسی دوران تاریخی تا حال حاضر و جوامع معاصر راشامل میشود و مکان شامل هر جایی است که انسان در آن پا نهاده حتی کرات آسمانی، آن دسته از باستان شناسانی که به مطالعه جوامع امروزی تمایل دارند را اصطلاحا "باستان شناسان معاصر" مینامند. حوزه تخصصی این گروه از باستان شناسان اصطلاحا" باستان شناسی گذشته نزدیک" یا "باستان شناسی معاصر" نامیده میشود. در واقع گذشته نزدیک زیرشاخه ای از باستان شناسی دوران تاریخی است که به تحولات قرنها و دهه های اخیر میپردازد. در کشور ما دورانهای افشاریه, زندیه, قاجار، پهلوی و معاصر در حیطه این شاخه قرار می گیرند. اما هدف این شاخه از باستان شناسی چیست؟ به طور خلاصه کمک به بهبود کیفیت زندگی در جوامع معاصر در سطوح مختلف، حل تعارضات فرهنگی، درگیریهای قومی و در کلیت اهداف حقوق بشری و انسان دوستانه دغدغه باستان شناسان گذشته نزدیک است که به شدت  تعهدات اجتماعی برای خود قائلند.

از معروفترین نمونه های پروژه های باستان شناسی گذشته نزدیک پروژه ای است که در عراق انجام و بقایای قربانیان نسل کشی کرد ها توسط حزب بعث را کاوش و اسناد آن را در دادگاه علیه صدام حسین ارائه داد. حفاری در بقایای حادثه 11 سپتامبر نیز یکی دیگر از پروژه های باستان شناسی گدشته  نزدیک است که به کمک خانواده قربانیان شتافت.

در ایران نیز پروژه های باستان شناسی گذشته نزدیک در انجام شده است که از آن جمله پروژه ای در بم زلزله زده و باغ نشاط در نیشابور قابل ذکر است.

مریم دژم خوی، هیئت علمی گروه باستان شناسی دانشگاه بیرجند و مدیر مشترک گروه باستن شناسی انسان شناسی و فرهنگ است.

 

ویژه نامه ی «هشتمین سالگرد انسان شناسی و فرهنگ» 
http://www.anthropology.ir/node/21139

ویژه نامه ی نوروز 1393 
http://www.anthropology.ir/node/22280
 

 

شاخه اصلی

نظریه

فیروزه در بستر تاریخ و فرهنگ ایران

به نظر می رسد انسان ها از رنگ ها برای انتقال برخی پیام ها در بافت اجتماعی شان استفاده می‌کنند. یکی از دلایل استفاده انسان‌ها از سنگ­های طبیعی به جهت جذابیت رنگِ آن است. ماندگاری سنگ‌ها با رنگ‌های خاص در محوطه‌های باستانی این موضوع را نشان می دهد که از هزاره پنجم و ششم پیش از میلاد انسان‌ها جذب سنگ‌هایی با رنگ‌های خاص شده‌اند و معناها و کاربرد‌های مختلفی در بافت اجتماعی‌شان برای آن قائل می شده اند از جمله: انتقال ‌پیام‌ها و برخی باورهای انتزاعی، کارکردهای تزیینی و خواص دارویی. فیروزه به‌طور پراکنده از استقرارهای پیش از تاریخی و تاریخی(اسلامی) فلات ایران شناسایی شده است. اکثر منابع بدون بحث بررسی و استفاده از روشی خاص فیروزه‌های شناسایی شده در فلات ایران را به معدن فیروزه نیشابور نسبت داده‌اند. معدن یاد شده گرچه یکی از عمده ترین و مشهورترین معادن فیروزه ایران و جهان است اما بدون استفاده از روش‌های علمی نمی‌توان این نسبت دادن‌ها را مورد تأیید قرار داد و منشا یابی در مورد سنگ فیروزه مسئله‌ای بسیار پیچیده است؛ از این‌رو مسئله عمده این پژوهش معرفی منابع، الگوهای فرآوری و فن‌آوری فیروزه در فلات ایران با هدف دستیابی و معرفی شاخص‌هایی برای تجزیه و تحلیل فیروزه در فرهنگ انسان است. مدل‌های تبادلات به عنوان شبکه‌هایی که پیوند بین منابع(معادن)، مراحل فرآوری و در نهایت فن‌آوری و بهره‌برداری در بافت‌های اجتماعی را سازماندهی می‌کنند همراه با شاخص‌های فرآوری و فن‌آوری و انواع این سنگ نیمه‌قیمتی لازم و ملزوم یکدیگر هستند. هدف از این پژوهش استخراج مدل‌های تعمیم‌پذیر در طول فرآیندهای فرهنگی بلند مدت برای فیروزه است.

برای خواندن متن کامل در زیر کلیک کنید:

 

ویژه نامه ی «هشتمین سالگرد انسان شناسی و فرهنگ» 
http://www.anthropology.ir/node/21139

ویژه نامه ی نوروز 1393
http://www.anthropology.ir/node/22280
 

 

 

شاخه اصلی

نظریه

قدرت لباس در یونان و روم باستان

آیا یونانیان و رومیان باستان اهل مُد بودند؟ ادعای سنتی متخصصان تاریخ پوشاک این است که مُد به معنای امروزین آن در یونان و روم باستان وجود نداشت، ولی مبنای این حکم بر نوعی برداشت نادرست از نگرش‌های نسبتن پیچیده‌ی یونانی – رومی نسبت به ظاهر اشخاص استوار شده، ضمن این‌که دامنه‌ی تعریف دو مفهوم «لباس» و «مُد» نیز بسیار محدود درنظر گرفته شده است.

         مردمان باستان، همان‌گونه که از شواهد فراوان موجود در هنر و ادبیات آنان پیداست، اهمیت زیادی برای جلوه‌های آرمانی کمال جسم و به‌طورکلی صورت ظاهر قائل بودند. هم یونانیان و هم رومیان، از همان ابتدای تاریخ خود، نشان دادند که آگاهی فرامعمولی نسبت به توانمندی‌های بدن (و دستکاری‌های گوناگونی که می‌توان روی آن انجام داد) به مثابه ابزار به نمایش گذاشتن تفاوت‌های اجتماعی، سیاسی، مذهبی، و حتا اخلاقی دارند، و این علاوه بر فرصت‌هایی است که پوشیدنی‌ها، تن‌آرایه‌ها و پیرایه‌ها برای ابراز شخصیت درونی یا حس زیبایی‌پرستی در اختیار می‌گذارند. این پیشینیان توانمندی‌های بیانگرانه‌ی نهفته در لباس و زیور را در بسترهای بی‌شماری به کار می‌گرفتند: در آیین‌ها، در تئاتر، در آوردگاه سیاسی، و نیز در ادبیات. شواهد قابل توجهی از نوآوری، تجربه‌گری، و بیان عمدی و آگاهانه‌ی سبک شخصی نیز در دست است، حتا در جمهوری رم که هنجارها یا توقع‌های جامعه در رابطه با نوع پوشش، مرتب بودن و آراستگی، یا استفاده از زیورهایی مانند جواهر، عطر یا لوازم آرایش با سختگیری آشکاری همراه بود.

         واژه‌ی «لباس» هرگونه دستکاری و تغییر، یا تکمیل، بدن به صورتی که معنایی را برساند که برای دیگران قابل «خواندن» باشد را دربر می‌گیرد. مفهوم این واژه در نظر پیشینیان از حد پوشاک بسیار فراتر می‌رفت و چیزهایی مثل ریش و سبیل، مدل مو و کلاه‌گیس، عطر و لوازم آرایش، جواهر و زیور، و رنگ، اعم از رنگ لباس، رنگ مو، یا آرایش پوست (مثلن خالکوبی) را نیز شامل می‌شد.

         «مُد» را می‌توان در چهار قالب تصور کرد. نخست، دستکاری آگاهانه‌ی لباس در تلاش برای القای نوعی جلوه، مُد «یک‌شبه»، «مُد گویا» یا «تب». دوم، مُدی که به نوآوری‌هایی پایدارتر از یک تب ساده در لباس و ظاهر می‌پردازد. شماری از این گونه تغییرها بی‌مقدمه رخ می‌دهند و علت‌شان می‌تواند تحول‌های سیاسی، نوسان‌های اقتصادی، یا حتا فراوانی (یا کمبود) ناگهانی برخی مواد باشد؛ برخی دیگر از نوآوری‌ها نیز شاید با تعمد بیشتری پدید بیایند. قالب سوم، پدیده‌ای است که در آن سبک‌های موجود در یک قسمت به‌خصوص از لباس به‌طور پیوسته و مکرر تغییر می‌کنند و سبک‌های جدید به‌سرعت و پشت سر هم جای سبک‌های قبلی را می‌گیرند. در قالب آخر، مُد می‌تواند به‌طور مشخص به استفاده از تن‌آرایه‌هایی مانند لوازم آرایش، خوشبوکننده‌ها، آرایش‌های مو، و جواهر مربوط شود که علت وجودی آنها در اصل نمود بخشیدن به ویژگی‌های طبیعی صورت و ظاهر است. این جنبه که ابتدا عرصه‌ی تخصصی خانم‌ها قلمداد می‌شد، در زندگی مردان نیز نقش مهمی دارد، به‌ویژه در جامعه‌های مذکر- سالار یونان و روم که ظاهر «آراسته» در آنها اغلب از پیش‌نیازهای ضروری موفقیت سیاسی یک مرد شمرده می‌شد.

         دنیای باستان نمونه‌هایی از مُد به هر چهار معنی بالا ارائه می‌دهد. پلوتارک، زندگی‌نامه‌نویس پرکار قرن اول میلادی، ماجرای سیاستمدار یونانی جوان و خودنمای قرن پنجم پیش از میلاد، آلکیبیادِس، را شرح داده که با رفتار و منش نامأنوس خود، از جمله همین «مُد تبلیغاتی»اش، قراردادهای اجتماعی را به سخره می‌گرفت:

آن همه تدبر سیاسی و شیوایی سخن و بزرگ‌اندیشی و ذکاوت وجودش با تجمل‌پرستی عظیم در زندگی، با افراط در باده‌گساری و شهوت‌رانی، و با زن‌صفتی در نحوه‌ی لباس پوشیدن همراه بود – دنباله‌ی ردای بلند و ارغوانی خود را سرتاسر آگورا روی زمین می‌کشید... سپری زرین نیز به سفارش او برایش ساخته بودند که نه با نشان نیاکان بلکه با نقشواره‌ی اِروس در حال افکندن آذرخش تزئین شده بود. مردان نامی شهر با خشم و بیزاری به این همه می‌نگریستند، و از روح سرکش و قانون‌نشناس او به هراس می‌افتادند.      

سر و وضع رسوای آلکیبیادس بازتابی از منش فردی و سیاسی او بود، که گاه چنان مغایر با شمایل سنتی دولتمردان آتنی از کار درمی‌آمد که همشهریان آتنی او را به این هراس می‌انداخت که مبادا او قصد کرده به حاکمی خودکامه بدل شود. آلکیبیادس سرانجام به تاوان گردنکشی‌های خود از آتن تبعید شد.

         «تبها»ی مُد گاهی هم به جان گروهی از مردم می‌افتادند. یک منظره‌ی آشنا در آتن قرن‌های پنجم و چهارم پیش از میلاد منظره‌ی «لاکُنیسِرها»ی مکش‌مرگ‌ما بود، جوانانی که مثل میمون از مُدهای اسپارتی – ریش خیلی خیلی بلند و قبای خیلی خیلی کوتاه – تقلید می‌کردند و این کارشان اغلب به قصد اعلان برائت از دموکراسی و نمایش همدلی با محافظه‌کاری اُلیگارشی انجام می‌شد که اسپارت نماینده‌ی آن بود. شاعر کمدی‌نویس، آریستوفانِس، اسم این پدیده را «لاکُنومانیا» گذاشت، و پیروان این مُد را در نمایشنامه‌ی پرندگان با لقب‌هایی از قبیل «مو-‌ دراز، گشنه‌گدا، و کل‌کثیف» به باد تمسخر گرفت، که «عصای اسپارتی دست می‌گیرند بلکه شکل سقراط فیلسوف بشوند». اما «لاکُنو- زدگی» به هیچ وجه از این مُدهای معصومانه و بی‌غرض نبود. پس از شکست آتن از اسپارت در جنگ‌های پلوپونزی (431-404 پ م)، «لاکُنوزدگان» پروپاقرصی مثل کریتیاس در مقام سردمداران الیگارشی تحت حمایت اسپارت نوعی حکومت وحشت در آتن به‌ راه انداختند. ولی در آن زمان هم مثل موردی که امروز برای برخی از مُدهایی پیش می‌آید که به‌عنوان بیانیه‌ی سیاسی شکل می‌گیرند، بعضی از آن لاکُنوزده‌ها از قرار معلوم یادشان می‌رفت این جامه‌ی اسپارتی را از اول به چه معنا برگزیده‌اند. پلوتارک برخوردی بین دولتمرد آتنی فوکیون (318-1/402 پ م) و یکی از همین مثلن اسپارتی‌ها را حکایت کرده است. این‌طور که از ماجرا برمی‌آید، حتا سر و لباسی که به عمد طور خاصی طراحی شده باشد گاه می‌تواند [به سیاق نقض غرض] مردم را به اشتباه بیندازد:

مردی بود به اسم آرکیبیادِس که به لاکُنوستِس معروف شده بود چون به تقلید از اسپارتی‌ها ریشی بلند در حد چشمگیر می‌گذاشت، همیشه قبای کوتاه می‌پوشید و اخمی دائمی روی چهره‌اش می‌نشاند. روزی در شورا از (خطابه‌ی) فوکیون با توفانی (از خشم) استقبال شد و به همین دلیل او این مرد [آرکیبیادس] را به جایگاه شهود طلبید تا به درستی گفتار او گواهی دهد. اما وقتی مرد نامبرده از جا برخاست و طوری اظهارنظر کرد که آتنیان را خوش بیاید، فوکیون ریش او را چسبید و گفت: «ای بابا آرکیبیادِس، پس این ریشت این‌جا چه می‌گوید؟»

 

         در عهد باستان البته نوآوری‌هایی هم در زمینه‌ی لباس بودند که اثرشان ماندگارتر می‌شد. در چند سالِ پیش از جنگ‌های ایران و یونان (79/480-490 پ م) مردان و زنان آتنی روزبه‌روز بیشتر به مُدهای تجملی رو می‌آوردند و برای مثال خیتُن (chiton = نوعی تونیک) کتان ظریف را به نوع پشمی ساده‌تر و سنتی آن (که زنانه‌اش پپلوس (peplos) نام داشت) ترجیح می‌دادند. علاوه بر این، مردان آتنی که طبق سنت موهای خود را بلند می‌کردند، به‌تدریج آرایش‌های مفصل‌تری برای موی خود تدارک ‌می‌دیدند. توکودیدِس تاریخ‌نویس اواخر قرن پنجم یکی از این سبک‌های آرایشی را وصف کرده که در آن مردها موها را پشت سر به شکل نوعی گره یا شینیون درمی‌آوردند و با گیره‌‌موی «ملخ طلایی» می‌بستند. این گونه مُدهای افراطی سوغات یونانی‌های شرق‌نشین ایونیا در آسیای صغیر به آتن بود، که خود از لباس همسایگان «شرقی»شان (ایرانیان) الگو می‌گرفتند.

         وقتی یونانیان با همه‌ی دشواری‌ها بر تهاجم ایرانیان که آزادی‌شان را به خطر انداخته بود پیروز شدند، واکنشی علیه این الگو‌پذیری‌ از شرق شکل گرفت. ربع دوم قرن پنجم پیش از میلاد شاهد بازگشت هم زنان و هم مردان آتنی به دامان خیتُن پشمی سنتی بود که به‌خاطر پیوند با اسپارت‌ها «دُریایی» (Dorian) نامیده می‌شد (هرچند که خیتُن کتان ظریف «ایونیایی» هیچ‌گاه به‌طور کامل از سکه نیفتاد)؛ مردان نیز کم‌کم به سراغ موی کوتاه رفتند. در حقیقت، موی بلند مردان آتنی با عیب‌های «شرقی» زن‌صفتی و فساد اخلاق گره خورد. آریستوفانِس تصویری تمسخرآمیز از «بچه خوشگل‌ها»ی زن‌صفتی ترسیم کرد که با همان شینیون کردن موها که توکودیدس گفته بود انگار هنوز اصرار داشتند به مُدل‌های شرقی بچسبند. چندان تردیدی نیست که این تغییر در سبک و جنس جامه‌های آتنی، در کنار رو آوردن به موی کوتاه برای مردان، در پاسخ مستقیم به رویارویی با ایرانیان به‌وجود آمد. آتنی‌ها به دنبال پیروزی در جنگ به حس تازه‌ای از «یونانیت» نیز دست یافتند که با نوعی غرور و فخرفروشی به برتری بر مردمانی همراه بود که به چشم آنان بربرهایی نازپرورده، بی‌جربزه و مو – دراز به شمار می‌رفتند.

         در اواخر قرن بعد، اسکندر کبیر (323-356 پ م) برانگیزنده‌ی دگرگونی عظیم دیگری در مُدهای ریش و موی آقایان شد. ترکیب موهای تابدار او که به یال و کوپال شیر می‌مانست با آن صورت هفت‌تیغه‌ باب روز شد. این نوآوری آخری به‌خصوص گواهی است بر جایگاه اسکندر در مقام بدعت‌گزار، چرا که مردان یونانی در آن زمان دست‌کم پانصد سال بود که ریش می‌گذاشتند. اسکندر آشکارا از موقعیت خود در نقش یک الگو آگاه بود و ترتیبی می‌داد که نگاره‌هایش با دقت فراوان طراحی و ساخته شوند. او تا آن‌جا پیش رفت که فرمانی صادر کرد مبنی بر این‌که فقط دو هنرمند می‌توانند نگاره‌ی او را تهیه کنند: آپِلِس نقاش، و لوسیپُس مرمرتراش. میزان چشم‌گیر همشکلی در بسیاری از نگاره‌های اسکندر که در قالب مجسمه، نقاشی، یا نقش سکه به جا مانده گواهی است بر موفقیت همین چارچوب‌گذاری‌ها. اسکندر در این زمینه نیز بنیان‌گذار یک گرایش همگانی شد و فرمانروایان هلنی و رومی پس از او نیز همگی تلاش کردند همین مقدار نظارت را روی تصویرهایی که به‌طور رسمی از چهره‌شان تهیه می‌شد اعمال کنند.

         لباس رومی‌ها به‌طرزی آشکارتر از جامه‌ی یونانی انبانی از معانی نمادین را دربر داشت. مبنای اصلی تفاوت‌گذاری در زمینه‌ی نوع پوشش نزد یونانی‌ها جنسیت افراد بود، ولی درمورد رومی‌ها علاوه بر تفاوت‌های جنسیتی، سن، طبقه‌ی اجتماعی، جایگاه سیاسی، و وظیفه‌ی دینی نیز اغلب در همان نگاه اول و تنها از روی نوع، رنگ، و نقش و نگار جامه به چشم می‌آمد. علاوه بر این، مفهوم سر و وضع «آراسته» در فرهنگ رومی اهمیت محوری داشت. رومی‌ها پند یونانی «شخصیت ظاهر آینه‌ی شخصیت باطن است» را آویزه‌ی گوش کرده و تازه آن را توسعه هم داده بودند، طوری که بین نحوه‌ی لباس پوشیدن و سبک حرف زدن پیوندی تنگاتنگ برقرار شده و هردوی این‌ها بازتابی دقیق از شخصیت اخلاقی فرد به حساب می‌آمدند. سنکا، معلم نرون، در نامه‌ای در مذمت سبک‌های شرقی که زیادی روی لفاظی در نثر تکیه می‌کنند، می‌نویسد:

هرگاه سبک حرف زدنی را دیدی که با دقت و پیراستگی بیش از حد همراه است، مطمئن باش ذهنی که آن را زاییده نیز کمتر از این درگیر نکته‌های ملانقطی نیست. مردی که به‌ راستی بزرگ باشد سخنانی آگاهی‌بخش و بی‌تکلف به زبان می‌آورد؛ هرچه بگوید، گفتارش با اطمینان همراه است نه با رنج و زحمت.

            البته آن جوان‌های سر- درست‌کرده را دیده‌ای که برق ریش و موی‌شان چشم را کور می‌کند – سرتاپا ظاهرسازی و نمایش؛ انتظار هیچ‌چیز قدرتمند یا استواری از آنها نمی‌توان داشت. آداب سخن یعنی «لباس و زیور» (کولتوس) اندیشه: اگر مدل‌دار و رنگ‌کرده و فرخورده باشد، نشان از این دارد که اندیشه سراسر راستی نیست و کژی و کاستی دارد. زرق و برق فراوان زینت مرد نیست.

 

سنکا با این قیاس بین سخنوریِ پرتکلف و پیرایش مفصلِ مو توضیح می‌دهد که به عقیده‌ی او هردوی این‌ها نشانگر کوته‌اندیشی و ضعف شخصیت هستند.

         کوینتیلیان ادیب و سخن‌شناس نیز پیوند تنگاتنگ ظاهر «آراسته»، گفتار و رفتار را در آموزه‌های خود برای خطیبان نوآموز نشان داده است:

چه سود که در پرونده‌های پیش‌پاافتاده سبکی رفیع در سخنوری به‌کار بریم، در پرونده‌های مهم سبکی ساده و صیقل‌خورده، در موقعیت‌های غم‌انگیز سخنانی شاد، در موقعیت‌های خشن سخنانی نرم، در هنگام تضرع لحنی تهدیدآمیز، در موقعیت‌های خطیر لحنی تسلیم‌آمیز، یا در هنگام نیاز به خوشرویی لحنی تند و خشمالود؟ درست به این می‌ماند که مردان با آراستن خود به گردنبند و مروارید و جامه‌ی بلند که شایسته‌ی زنان است شأن خود را پایین آورند، یا زنان ردای پیروزی‌ای به بر کنند که شکوهمندتر از آن به تصور نگنجد.

 

         بزرگ‌ترین سخنور رم، سیسرون، اغلب موفق می‌شد اعتقاد به پیوند تنگاتنگ بین سر و وضع ظاهر با شخصیت اخلاقی را در مخاطبان به خوبی تقویت کند. او در یکی از خطابه‌های خود، روایت تندی از سرگذشت دو کنسول رومی در سال 58 پیش از میلاد را در کنار هم ارائه داده است، دو مرد که – دست کم از نگاهِ شاید حسادت‌زده‌ی سیسرون – برخلاف تضاد عظیمی که ظاهرشان با هم داشت در نهایت به یک اندازه فاسد و خطرناک از آب درآمدند. سیسرون با یادآوری این نکته آغاز ‌کرده که هردو نفر این‌ها در مقام کنسول به نشان‌های بلندپایه‌ترین مقام دولتی آراسته بودند، که شامل دست گرفتن فاشِس (fasces)، یک دسته ترکه‌ی چوبی به نماد قدرت حکمرانی، و پوشیدن توگا پرِیتِکستا (toga praetexta)، ردایی با حاشیه‌ی ارغوانی مخصوص، بود. سپس به کنسول اولی، گابینیوس، پرداخته «که روغن از او چکه می‌کرد و موهایی با پیچ و تاب مصنوعی داشت» که لابد به کمک بابلیس آنها را فر می‌زد. به نظر سیسرون گابینیوس نمی‌توانست کسی را گول بزند چون قیافه‌ی «جلفی» که برای خود درست کرده بود عیاشی‌ها و زندگی بی‌بندوبار او را به خوبی نمایان می‌کرد. همکار او، پیزو، داستانش فرق می‌کرد:

خدایان بزرگ! راه رفتنش چقدر تهوع‌آور بود، چه منظره‌ی خشن و وحشتناکی داشت! انگار یکی از آن پیرمردهای ریش‌دراز که سر از گور بیرون کرده باشد، نمونه‌ی تمام‌عیار حکومت عهد بوق، تصویر مجسم عتیقه‌گی، رکن رکین دولت. جامه‌ی ارغوانی معمولِ ما را، که تقریبن سیاه شده بود، بی‌ظرافت به تن می‌کشید، و موهایش چنان ژولیده بود که در کاپوآ، وقتی مسند دوئوم‌ویر (duumvir) را نیز در آن دیار تصرف کرد تا عنوان دیگری نیز پای تمثال مومی‌ خود برای آیندگان به یادگار بگذارد، چیزی نمانده بود سرتاسر خیابان سپلازیا (راسته‌ی عطاران و سلمانی‌ها) را به سمت گیس‌های خود بشوراند.

 

         سر و وضع پیزو، به گفته‌ی سیسرون، تقریبن هرکسی را گول می‌زد؛ چون نحوه‌ی لباس پوشیدنش نیز مثل نام خانوادگی او یادآور ارزش‌های کهنه‌ی دوران جمهوری بود. ریش پرپشت، نوار ارغوانی تیره‌ی توگا، و موهای ژولیده در پایان دوره‌ی جمهوری از رده خارج شدند و صورت تیغ‌انداخته و موهای مرتب و شانه‌خورده معمول شد. از نظر سر و وضع ظاهری، تضادی چشم‌گیرتر از این بین دو کنسول مزبور قابل تصور نبود. اما در باطن، همان‌طور که سیسرون به مخاطبان خود خاطرنشان کرده، ظاهر پیزو شخصیت حقیقی او را پنهان نگه می‌داشت، که درست به اندازه‌ی همکارش هرزه و فاسد بود.

         همه‌ی این نمونه‌ها نشان می‌دهند در جامعه‌ای که قوانین سفت و سخت لباس و ظاهر «آراسته» حاکم بود، انحراف از هنجار معمول یا نمایش سبک شخصی همواره راه بر انتقادهایی از قبیل بی‌بندوباری، زن‌صفتی، یا نامطلوب بودن از نظر سیاسی می‌گشود. ولی در عین حال صرف وجود همین مُدهای «مسخره» یا «کهنه‌شده» نشان می‌دهد که نوآوری‌ و بیان سبک فردی همچنان ادامه داشته حتا از جانب مردانی که می‌دانستند هم ظاهر و هم رفتار آنها از دید منتقدان و مشاهده‌گرانی مانند سیسرون و سنکا پنهان نمی‌ماند.

         روغن‌هایی که گابینیوس و همچنین جوانان «آلامُد» سنکا به موهای خود می‌زدند، و نیز رنگ ارغوانی تیره‌ی ردای پیزو، مثال‌های خوبی از تغییر پرشتاب مُد و تداوم نوآوری در این زمینه به شمار می‌روند. آرایش موی خانم‌ها نمونه‌ی دیگری است از دور برداشتن این چرخ و فلک مُد. عطرها و روغن‌های خوشبو در روزگار باستان محبوبیتی دیوانه‌کننده داشتند. دانشور یونانی قرن چهارم پیش از میلاد، تئوفراستوس، در رساله‌ی در باب عطریات، و نیز پلینی رومی، در تاریخ طبیعی، فضای زیادی را به طبقه‌بندی منابع مختلف رایحه‌های خوش اختصاص داده‌اند و نسخه‌هایی نیز برای تهیه‌ی برخی عطرها و روغن‌های خوشبو گردآوری کرده‌اند. نوشته‌های آنان به ما می‌گویند که هر عطر برای خوشبو کردن کدام قسمت از بدن تهیه می‌شده تا هم بوهای ناخوش‌آیند را پنهان دارد و هم بوهای خوش‌آیند بپراکند. عطرها را حتا به شراب هم می‌زدند، و مارتیال هجونویس از لوزهای معطری نام برده که برای خوشبو کردن دهان به‌کار می‌رفتند. پلینی به‌ویژه خاطرنشان کرده که مُد عطر با چه سرعتی عوض می‌شود:

نخستین چیزی که درباره‌ی عطرها باید بدانیم این است که اهمیت آنها دائمی نیست و بسیار پیش می‌آید که دوران محبوبیت آنها به سر می‌رسد. قدیم‌ها عطر محصول دلوس را بهترین می‌دانستند، ولی بعدها عطر مِندِس (در مصر) بهترین شناخته شد... بوی زنبق کُرینت تا مدتی دراز محبوبیت فراوان داشت، اما پس از آن عطر کوزیکوس غالب شد...

 

         در ادامه‌ی همین فهرست نمونه‌های زیادی را می‌توان برشمرد. پلینی به انتقاد از عطرهایی نیز پرداخته که «افراطی‌ترین تجمل‌ها» به شمار می‌روند، «چرا که مروارید و جواهر به میراث‌بر می‌رسد، و جامه تا مدتی دوام می‌آورد، ولی روغن‌ها عطر خود را بی‌درنگ از دست می‌دهند و هنوز یک ساعت از مصرف‌شان نگذشته که دود شده و به هوا رفته‌اند.» قوانین معاملاتی منع فروش «روغن‌های بیگانه» در سرتاسر تاریخ یونان و روم به چشم می‌خورند و نشانه‌ی بارز این نکته هستند که مصرف آنها، باوجود هزینه‌ی سنگین، رواجی گسترده داشته است.

         مدل‌های لباس در روزگار باستان دچار تغییر و تحول‌های دائمی و اغلب هوسبازانه‌ای که مُدهای امروزین مرتب گرفتارشان هستند نمی‌شدند، اما نوآوری در جنس و مواد، رنگ و تزئین‌ها امری معمول بود. نکته‌ای که سیسرون درمورد تیره بودن رنگ لباس پیزو می‌گوید، ارغوانی نزدیک به سیاه، نشانگر این است که رنگ مزبور، مثل ریش و موهای نامرتب این شخص، کهنه و از مد افتاده بوده است. مُد شدن و از مُد افتادن مایه‌های مختلف رنگ ارغوانی در رم از قضا با قلم پلوتارک نیز به ثبت رسیده، که تعریف می‌کند کاتوی کوچک (46-95 پ م)، یک محافظه‌کار سرسخت، وقتی دید نوعی ارغوانی به‌شدت سرخ‌گون و آتشی باب روز شده به عمد تصمیم گرفت برای لباس خود سراغ مایه‌های تیره‌تر برود. پلینی نمونه‌ی چشم‌گیری از نوآوری پرشتاب در رنگ لباس رومی‌ها را ثبت و ضبط کرده است. او در صحبت از تجمل‌های روزگار خود، حکایت می‌کند که تنوع رنگ‌های ارغوانی به‌کاررفته در جامه‌های رومی بی‌اندازه فزونی گرفته و رنگ‌های جدیدتر و گران‌قیمت‌تر در کنار فرآیندهایی همچون «دو دست – رنگرزی» پیوسته پا به میدان می‌گذارند بلکه مایه‌هایی سیرتر و زیباتر به‌دست بیاید. او در پایان خاطرنشان می‌سازد که انگیزه‌ی این نوآوری‌ها چیزی جز فخرفروشی نیست.

         مدل موی خانم‌ها نیز در دوران باستان خیلی سریع عوض می‌شد، به‌خصوص در رم. اُوید، شاعر عهد آوگوستوس، عقیده داشت: «این همه مدل اصلن در شمار نمی‌آید: هر دم از این باغ بری می‌رسد.» در دوره‌ی امپراتوری، نوآوری‌های مربوط به آرایش موی زنانه به‌قدری زیاد پیش می‌آمد که کسانی که توان مالی‌اش را داشتند حتا مجسمه‌ی خود را با کلاه‌گیس جداشدنی سفارش می‌دادند تا هروقت لازم شد بتوان آن را مطابق با جدیدترین مُد عوض کرد.

         مردمان آن زمان تصوری آرمانی از زیبایی جسم انسان داشتند و در این رابطه شاید بیش از هر مورد دیگری دقت و وسواسی هم‌پایه – حتا شاید هم بیشتر از – مردمان امروز به خرج می‌دادند. آینه، که احتمالن قوی‌ترین نشانه‌ی علاقه به ظاهر شخصی است، به تعدادی حیرت‌انگیز در مدفن‌های باستانی، به‌ویژه گورهای زنان، پیدا شده است. در تهیه و تزئین آینه‌ها دقت زیادی صرف می‌شد. یونانیان حتا نمونه‌های اولیه‌ای از آینه‌ی «جیبی» هم داشتند، که نوعی «جعبه‌آینه» با دو صفحه‌ی مدور فلزی بود که با لولا به هم وصل می‌شدند.

         همان‌طور که دیدیم، رابطه‌ی بین مُد و اخلاقیات از همان روزگار باستان رابطه‌ی راحتی نبود. از آن‌جا که رسیدگی به زیبایی ظاهر به‌طور عمده یک دلمشغولی زنانه شمرده می‌شد، رفتار زنان به شدت زیر ذره‌بین بود. همان سنکا که چشم دیدن موهای روغن‌زده و ریش‌های هفت‌تیغه‌ی جوانان رومی را نداشت به نظر خودش خیلی برای مادرش هِل‌ویا مایه گذاشته بود که از او به خاطر این‌که هرگز به «وسوسه‌های شرم‌آوری» که زنان دیگر را مجذوب می‌کند تن نداده، تعریف می‌کرد:

شما – برخلاف بسیاری دیگر – هرگز به بی‌بندوباری، که بدترین آفت این قرن است، تن ندادید؛ به بند جواهر و مروارید گرفتار نیامدید... سرمشق ناپسند زنان دون‌مایه – که حتا برای اهل فضیلت خطرساز می‌شود – شما را به راهی نکشاند که پا روی تربیت کهنه و سختگیرانه‌ی پدری بگذارید... شما هیچ‌گاه خود را به بزک نیالودید و هرگز جامه‌ای دربر نکردید که همان‌قدر که تن‌پوش است بدن‌نما نیز باشد. تنها زینت شما همان وجاهتی است که گذر زمان خدشه‌ای بدان وارد نمی‌سازد، فخری عظیم به نام عفاف.

 

         با این همه، بیشتر یونانیان و رومیان از زن و مرد، برخلاف سنکا و مادرش، عفت و پاکدامنی را به چشم زینت نگاه نمی‌کردند. در عوض تا می‌توانستند به افراط‌هایی شدید و گاه حتا خطرناک دست می‌زدند بلکه قیافه‌ی خدادادی را بهتر از آن‌که بود جلوه بدهند. زِنوفن آتنی در قرن چهارم پیش از میلاد گفتگویی بین سقراط فیلسوف و صاحبخانه‌ای جوان و ثروتمند را نوشته، بدین شرح:

آن‌گاه ایسکوماخوس گفت: "ای سقراط، روزی دیدم همسرم به چهره‌ی خود سراسر سرب سفید مالیده تا رنگ پوستش مهتابی‌تر از حد طبیعی جلوه کند، و چنان سرخابی کرده که گونه‌هایش سرخ‌تر از معمول به چشم آیند، و چکمه‌هایش نیز پاشنه‌بلند بودند تا قد او را کشیده‌تر بنمایند".

 

         ایسکوماخوس برای سقراط تعریف می‌کند که این فرصت را غنیمت شمرده تا برای همسرش توضیح دهد زیبایی حقیقی با زیبایی ظاهر فرق دارد. بااین‌حال از این آرایش همسر جا نمی‌خورد و طوری واکنش نشان نمی‌دهد گویی توقع چنین کاری را از او نداشته. بنابراین آرایش همسر باید اساسن نوع‌نمون آرایش معمول یک زن جوان یونانی بوده باشد. اشاره‌هایی از این دست به استفاده‌ی زنان از لوازم آرایش در ادبیات فراوان است، از جمله همین سرب سفید (کربنات سرب) که همسر ایسکوماخوس به صورتش زده بود. بدبختانه، همان‌طور که پلینی درمورد خواص این ماده ذکر کرده، «این ماده برای بخشیدن رنگی سپید و مهتابی به پوست زنان مفید است؛ ولی همانند گرد نقره ماده‌ای سمی و کشنده محسوب می‌شود.» بسیاری از زنان یونانی نادانسته به‌ خاطر استفاده از این ماده‌ی مسموم‌کننده از مسمومیت با سرب می‌مردند. اما واقعیت وحشتناک‌تر این که استفاده از این ماده در رم حتا پس از آشکار شدن خواص سمی آن نیز ادامه یافت، که خود نشانگر حد افراط‌کاری زنان رومی در راه خوشگل شدن است.

         در حقیقت برای تک‌تک لوازم آرایشی بهداشتی امروز می‌توان معادلی در روزگار باستان پیدا کرد: از «کرم شب» و «ماسک‌های زیبایی» گرفته تا لوسیون‌های موبر و نرم‌کننده‌های پوست. اُوید نمونه‌هایی از دستور تهیه‌ی چنین موادی را ارائه داده که محتویات آنها از جو و تخم‌مرغ تا چیزهای غریب‌تری مثل شیر الاغ، شاخ گوزن، و ماده‌ای به نام هالسیونیا را دربر می‌گیرد، که از لانه‌ی لیسه‌ی دریایی تهیه می‌شد و می‌گفتند لکه‌های پوستی را از بین می‌برد. درمان‌های سفیدی مو و تاسی سر نیز رایج بودند. برای اولی چیزهایی مثل مالش پوست سر با روغن خرس یا پمادهای تهیه‌شده از کِرم پیشنهاد می‌شد. داروهای کچلی برای مرد و زن به یک اندازه اهمیت داشت چون رنگ‌موهای روم حاوی مواد از بین‌برنده‌ی فولیکول‌ بودند. اُوید تصویری هم بانمک و هم غم‌انگیز از دوست دخترش ترسیم می‌کند که گریه‌کنان نشسته و مشتی از موهایش در دامنش ریخته که قربانی رنگ‌کاری دائم شده‌اند. خبر خوشی که اُوید به او می‌دهد این است که به‌زودی به جای این موهای ریخته صاحب یک کلاه‌گیس آلمانی خواهد شد. کلاه‌گیس را اغلب از آلمان و گُل (فرانسه) وارد می‌کردند، چون رومی‌ها عاشق موهای بور و قرمز سِلت‌ها و آلمانی‌ها بودند.

         تصور لباس در عهد باستان به عنوان پدیده‌ای یکدست و بی‌تغییر تصوری نادرست است. از مُدپرستی‌هایی مثل «لاکُنوزدگی» سیاسی گرفته تا دگرگونی‌های پایدارتر مثل پی‌آمدهای جنگ با ایرانیان، و از «اصول‌گرایان» جزم‌اندیشی مثل سیسرون و سنکا تا «مُد – باز»های تمام‌عیاری که خود را می‌کشتند تا بهترین عطر را گیر بیاورند یا جدیدترین رنگ‌ها را بپوشند، مشکل می‌توان جامعه‌ای مُد-آگاه‌تر از یونان و روم باستان مجسم کرد.

History Today , Feb. 20, 18 - 25

 

 

ویژه نامه ی «هشتمین سالگرد انسان شناسی و فرهنگ» 
http://www.anthropology.ir/node/21139

 

 

دوست و همکار گرامی
چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد.
کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند:

شماره حساب بانک ملی:
0108366716007

 شماره شبا:
 IR37 0170 0000 0010 8366 7160 07

 شماره کارت:
6037991442341222

به نام خانم زهرا غزنویان

 

 

 

 

شاخه اصلی

باستان‌شناسی

باستان شناسی ایران در میان باستان شناسی هایی از سراسر جهان

در سال 2012 موسسه اسپرینگر (Springer) از موسسات بنامی که به نمایه کردن ژورنالهای معتبر به شکل  ISI و همچنین انتشار کتب معتبر و حمایت از گسترش رشته های دانشگاهی میپردازد، انتشار یک دایره المعارف را در دستور کار خود قرار داد. دایره المعارف جهانی باستان شناسیEncyclopedia of Global Archeology )) در قالب بیش از 10 مجلد به معرفی تحولات نظری،  روش شناختی و همچنین برترین پروژه های میدانی باستان شناختی در سراسر جهان می پردازد. در این راستا برای انتخاب پژوهشگران و پروژه های برتر  معیارهای مشخصی مانند سوابق پژوهشی باستان شناس، خلاقیت و نوآوری و حتی مولفه هایی مانند مشارکت فعال زنان در پروژه ها را مد نظر قرار داد.

ویراستاران بخش معرفی پروژه های خلاقانه پروژه " قوم باستان شناسی فاجعه و باستان شناسی معاصر بم " را به عنوان یکی از 25 پروژه مورد نظر برای معرفی انتخاب و پژوهشگران این پروژه (دکتر لیلا پاپلی یزدی، دکتر مریم دژم خوی و دکتر عمران گاراژیان) را دعوت به همکاری نمودند.  پروژه بم از سال 1382 و بعد از زلزله جانگداز بم آغاز و تا سال 1387 به صورت پیاپی ادامه یافت.

در بخش معرفی نوآوریهای روشی و تئوریک نیز پژوهشهای دکتر مریم دژم خوی در زمینه" باستان شناسی جنسیت" به عنوان  "پیشگام پژوهشهای جنسیت در آکادمیهای آسیا" معرفی گردید.

بی شک موفقیت یاد شده نه در سطح افراد بلکه برای کلیت باستان شناسی ایران رویداد قابل توجهی است و فضایی هرچند اندک برای باستان شناسی ایران در مجموعه گفتمانهای جهانی باستان شناسی می گشاید. به امید آنکه باستان شناسی ایران بیش از پیش در مقیاس بین المللی و جهانی مطرح و باستان شناس ایرانی کنش مندتر عمل نماید.

باستان شناسی ایران با پژوهشهای بم جهانی شد  پروژه  بم مدیون اهالی خوب بم است. مردمی که در شرایط بحران ما را به گرمی پذیرفتند.

پرونده ی زلزله «بم» در انسان شناسی و فرهنگ
http://www.anthropology.ir/node/5856

 

ویژه نامه ی «هشتمین سالگرد انسان شناسی و فرهنگ» 
http://www.anthropology.ir/node/21139

ویژه نامه ی نوروز 1393
http://www.anthropology.ir/node/22280
 

 

دوست و همکار گرامی
چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد.
کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند:

شماره حساب بانک ملی:
0108366716007

 شماره شبا:
 IR37 0170 0000 0010 8366 7160 07

 شماره کارت:
6037991442341222

به نام خانم زهرا غزنویان

شاخه اصلی

نظریه

دایرة‌المعارف گردشگری (16) باستان‌شناسی

تصویر: غار پیش از تاریخ لاسکو در فرانسه
باستان‌شناسی مطالعه علمی فرهنگ‌های گذشته است که هم دوران پیش از تاریخ و هم تاریخی را در بر می‌گیرد. هرچند استفاده از مدارک مکتوب در دسترس اجتناب‌ناپذیر است، اما بیشتر اطلاعات برای پژوهش‌های باستان‌شناسی شامل مواد باقی‌مانده از جوامع گذشته می‌شود. هرچند گردشگری به خودی خود بر روی پژوهش‌های آکادمیک باستان‌شناسی تمرکز نکرده، اما استفاده گسترده از محوطه‌های باستانی به‌عنوان مقاصد گردشگری، باعث تولید علاقه و اثرات متقابل بین محوطه‌های باستانی و گردشگری شده است. موضوعات اصلی بحث شامل این مباحث می‌شود: منابع باستان‌شناسی که باید برای گردشگری پرورش داده شود، روش‌های پرورش این محوطه‌ها و تاثیر بازدیدگنندگان بر محوطه‌های باستان‌شناختی و راه‌های حفاظت از سایت‌ها و سیاست‌های معرفی گذشته. باستان‌شناسان به مدیریت منابع فرهنگی، حفاظت و باستان‌شناسی عمومی به‌ویژه در ارتباط با موضوعات مرتبط با گردشگری، علاقه دارند.

محوطه‌های باستانی و موزه‌ها که دربردارنده بقایای باستان‌شناختی هستند، بخش جدایی‌ناپذیر از میراث فرهنگی و گردشگری به شما می‌آیند. اما استراتژی‌های بازاریابی نیز گاهی اوقات بر ماجراجویی، آموزش و شگفتی تاکید می‌کند.حجم عمده‌ای گردشگری باستان‌شناسانه به سمت دیدارهای کوتاه‌مدت از سایت‌های باستانی جهت داده شده است، هرچند، اشخاص فرصتهایی جهت شرکت مستقیم در این پژوهش دارند. برخی از پروژه‌های باستان‌شناختی با پول حاصل از هزینه‌ای که کارگران داوطلب پرداخت می‌کنند، تامین بودجه می‌شوند؛ در حالی‌که دیگر پژوهش‌ها از داوطلبان به‌عنوان کارگر استفاده کرده و خانه و مسکن‌شان را مهیا می‌کنند.

تقریباً هر منطقه و کشوری، سایت‌های باستان‌شناختی دارد که می‌تواند به‌طور بالقوه برای اهداف گردشگری توسعه داده شود. تعدادی از منابع باستان‌شناختی که از لحاظ بصری تاثیر کمتری دارند، سهم مهمی از میراث فرهنگی را شامل می‌شوند. اهداف اقتصادی و سیاسی از دلایل توسعه این محوطه‌ها به مثابه جاذبه هستند. به‌عنوان جزیی از طرح بازاریابی، باستان‌شناسی می‌تواند بازدیدکنندگان بی‌شماری را به یک منطقه جذب کند. برای نمونه، در مکزیک، یونان و جنوب غربی آمریکا، باستان‌شناسی، بازدیدکنندگان بی‌شماری را جذب کرده و با افزایش استفاده از هتل‌ها، رستوران‌ها و دیگر امکانات به همان اندازه به تولید پول و صادرات و واردات سوغاتی‌های مرتبط منجر شده است. پول به‌دست آمده از هزینه ورودی، مجدداً با هدف توسعه، سرمایه‌گذاری می‌شود، اما بیشتر این سایت‌های باستان‌شناختی و موزه‌ها از طریق مبلغ ورودی، منحصراً درآمد کافی به‌دست نمی‌آورند تا خودکفا باشند.

توسعه یک محوطه باستانی برای گردشگری مستلزم فراهم آوردن امکانات دسترسی، خدمات ابتدایی مانند آب و توالت و حفاظت اصولی از منابع سایت است. از جمله این پیشرفت‌های مورد توجه، نمایش‌های بازسازی نور و صداست. برای مثال باستان‌شناسان به‌طور کلی به نمایش نور و صدا اعتراض می‌کنند، به‌خاطر اینکه نصب کابل و نور مستلزم نابودی غیرضروری محوطه‌ها است که اغلب گذشته خیالی و کم‌مایه را نمایش می‌دهند. علاقه‌ای رو به رشد درباره برنامه‌ریزی توسعه منطقی منابع باستان‌شناختی وجود دارد که شامل توجه به روند عبور و مرور، امتیاز دسترسی و خواسته‌های متنوع مصرف‌کننده می‌شود.

توسعه منابع باستان‌شناختی برای گردشگری، سرعت تخریب محوطه‌ها را نیز افزایش داد. همچنان‌که بازدیدها افزایش می‌یابد، هزینه‌ها برای منابع نیز افزایش می‌یابد. ترافیک فضایی و زمینی، تنفس انسانی، ساخت و ساز امکانات برای خدمت به بازدیدکنندگان، تخریب و جمع‌آوری آثار باستانی و یا بقایای معماری به‌عنوان یادگاری، منابع باستان‌شناختی را تنزل می‌دهند. بنابراین توسعه گردشگری هر منطقه، به‌خاطر اینکه مستلزم ساخت و ساز جاده‌ها، سیستم فاضلاب، هواپیماها، هتل‌ها و دیگر عناصر شالوده‌ای است، منابع باستان‌شناختی را تهدید می‌کنند؛ حتی زمانی که آنها خودشان مستقیماً بر روی فعالیت‌های گردشگری تمرکز نمی‌کنند. متناقضاً، همچنین توسعه معیاری برای مراقبت در برابر غارت و حفاری‌های غیرمجاز ایجاد می‌کند و زمانی که منابع بیشتر دیده شده‌اند، بالطبع شدیدتر محافظت شده‌اند. اقدامات انجام شده برای حفاظت از سایت‌های باستانی شامل پایدارسازی خرابه‌ها، تهیه علائم و فیلم‌های آموزشی برای بازدیدکنندگان درباره قوانین مرتبط با محوطه، نگهبانی و محدود کردن دسترسی است، در حالی‌که ایده‌آل دموکراتیک، دسترسی نامحدود است، در برخی از محوطه‌ها ضروری است که برای حفاظت بیشتر، بازدیدکنندگان را محدود به مشاهده از پشت موانع کنند. در برخی از محوطه‌ها مانند غار لاسکو به دلیل اینکه تنفس بازدیدکنندگان باعث ایجاد آسیب‌های جبران‌ناپذیری در نقاشی‌ها شده، دسترسی کاملاً محدود شده و تنها پژوهشگران برای زمان محدودی اجازه دارند داخل غار شوند و بازدیدکنندگان در عوض تنها باید ماکتی از غار را مشاهده کنند.

به‌خاطر وجود کشمکش بین حفاظت و استفاده، بحث‌هایی در این زمینه وجود دارد که تا چه حد منابع باستان‌شناختی برای مقاصد گردشگری باید توسعه یابد؟ از یک‌سو تمام بهره‌برداری‌ها از یک محوطه مستلزم تخریب منابع است و از سوی دیگر قسمت بزرگی از اهداف باستان‌شناسی، فهم گذشته و انتقال آن به دیگران را شامل می‌شود. عموم مردم، مصرف‌کنندگان اصلی دانش باستان‌شناسی هستند و بازدید از سایت‌ها و موزه‌های باستان‌شناختی یک جنبه مهم از دانش عمومی را شامل می‌شود. برخی باستان‌شناسان بیان می‌کنند که در برخی از کشورها یک وظیفه اخلاقی و شاید قانونی وجود دارد که دسترسی عمومی به گذشته و اطلاعاتی در مورد آن را ایجاب می‌کند.

منابع باستان‌شناختی همچنین ارزش تبلیغاتی و کاربری تفسیری در عرصه رقابتی دارند. برای مثال دولت‌ها می‌توانند از جلوه‌های باستان‌شناختی استفاده کنند تا یک گذشته باشکوه را به تصویر بکشند و یا از جایگاه و نقش اقلیت‌ها و تقسیمات جامعه دفاع کنند و مفاهیم وحدت را بنیان نهند. باستان‌شناسان علاقمندند به استفاده از محوطه‌های مشابه جهت توضیح استراتژی‌های باستان‌شناختی در درک گذشته و ایجاد علاقه عمومی در پاسداری از گذشته و حمایت از فعالیت‌های باستان‌شناختی. گروه‌های دیگر مانند مردم بومی، هم برنامه کاری متناوب دارند و هم روش‌های تفسیر گذشته، و اینها به صورت افزایشی در معرفی گذشته به هم می‌پیوندند.

توضیح: دائره‌المعارف گردشگری در سال 2000 در 700 صفحه از سوی موسسه انتشاراتی راتلج و زیر نظر پروفسور جعفر جعفری منتشر شد. در این دائره‌المعارف همه اصطلاحات مرتبط با گردشگری دارای یک ذیل‌واژه هستند که توسط فردی متخصص در همان حوزه نوشته شده است. این دائره‌المعارف تاکنون چندین بار تجدید چاپ شده است. هر بار یکی از واژگان این دائره‌المعارف را ترجمه خواهیم کرد

 

ویژه نامه ی «هشتمین سالگرد انسان شناسی و فرهنگ» 
http://www.anthropology.ir/node/21139

 

شاخه اصلی

نظریه

باستان شناسی و گفتگو با زمان

گفتگو با زمان، خوانش سوژه ایست در حال، از گذشته ای از دست رفته و آینده ای نا معلوم. این مفهوم نخستین بار در کتاب خود درمانی به قلم جانت رین واترز مطرح شد. منظور واترز از آن شناسایی رویدادهای تشنج زا(آنچه که در گذشته بوده و آنچه که ممکن است در آینده اتفاق بیافتد) و یافتن راه حل هایی برای مبارزه یا کنار آمدن با عواقب و الزامات مرتبط با آن است. این نوع گفت و گو قبل از هر چیز با خود نگری آغاز می شود. حال بیایید این موضوع را از حوزه وجود فردی خارج سازیم و دیدی کلی به آن داشته باشیم. یعنی گفتگویی که یک جامعه با گذشته­ی خود بر قرار می کند و بواسطه­ی آن برای آینده اش راه تعیین می­نماید. انگاری که هویت زمان حال، به گونه ای معقول به گدشته متصل است و آینده­ی هر جامعه در پرتو فهم اعضای جامعه از آنچه رویداده است، بوقوع می پیوندد. بطوریکه افرادی که در حال زندگی می کنند، چیزهایی را به عنوان گذشته می بینند و البته نگاهی خاص نیز نسبت به چگونگی رویدادها در آینده دارند و این شگفت آور است که انسان برای رفتن به جلو ناگزیر است که به پشت سر خود بنگرد...

 کاویدن گذشته همواره دغدغه ای برای جوامع انسانی محسوب می شده. در این راستا باستان شناسی نیز در قرون گذشته، پا به عرصه ظهور می گذارد. دانشی که  در ابتدای آن تنها به عنوان تفریحی بورژوایی و گشت و گذاری در ویرانه های برجای مانده از گذشته شناخته می شد، در ادامه توانست چون ابزاری برای گفتگو با زمان تبدیل شود. در باستان شناسی زمان جزو سه رکن اصلی پژوهش بشمار می آِید و ماده درون بسترهای مکانی و زمانی است که معنا پیدا میکند. باستان شناس به واسطه­ی چیزهای برجای مانده از گذشته، رابطه ای را میان گذشته و حال بر قرار می­کند. زمان از دید او همان زمان روزمره است که اتفاقات در آن رخ می دهد و از آن اتفاقات "چیزها"یی برجای می­ماند. اما از آن جهت که میان باستان شناس و چیزها همواره فاصله ای زمانی- چه بسا اندک- وجود دارد، چنانچه مایکل شنکس می گوید: گذشته برای ما بصورت یک راز تجلی پیدا می کند. اما  باستان شناس با اینکه بر اساس مادیت های برجای مانده از گذشته دست به پژوهش می زند تا چه اندازه می توان راوی صادق و بی تعصبی باشد؟ "گادامر" اعتقاد دارد  که آگاهی ما از گذشته همچنان آلوده به "ظلم تعصبات نهان" است. "پلام "نیز بحث می کند که آنچه که گذشته است، دیگر گذشته و هیچ کس قادر نیست که به عینیت گذشته برگردد و حقیقت محض آن را بازسازی کند. زیرا تفسیر گذشته و توجه به آن مشروط است به انتخاب های اخلاقی و سیاسی پژوهشگر و وجود سوژه که در این دور گرفتار است هرگز نمی تواند از خود منتزع شود تا به حقیقت عریان دست یابد. در واقع مطالعه­ی فرهنگ مادی به معرفی مادیتی می پردازد که چارچوب شکل گیری فهم سوژه­ی باستا شناس را از رویدادهای  اجتماعی بنا کرده است، فهمی که به ادراک شخص باستان شناس بستگی دارد. از طرف دیگر به عقیده "مرلوپونتی" سوژه به گونه ای همزمان، محصولی تولید شده و در عین حال امری تولید کننده است بطوریکه هم در شبکه های اجتماعی شکل می گیرد و هم به این شبکه ها شکل می دهد. یعنی سوژه خود میراث دار بستر اجتماعی است که در آن شکل گرفته و قاعدتا ذهنیت او بر تفسیر چیزها بسیار تاثیرگذار است.

سوژه­ی باستان شناس، به­واسطه­ی آن چیزی که از گذشته بر جای مانده موضوع خود را پیدا می­کند. در واقع زمانی که اثری از دل خاک بیرون می آید، آن ماده نزد باستان شناس در حکم یک یافته ثبت می شود. با یافتن اثر، باستان شناس تولد دوباره شی را جشن میگیرد. او به اثر زندگی جدیدی می بخشد، زندگیی که می تواند مورد خوانش های متفاوتی قرار گیرد. از این روست که در بسیاری از موارد می بینیم که بین تاریخ نگاران یا باستان شناسان بر سر رویداد های گذشته اختلاف نظر های بسیاری وجود دارد. گفتگویی که باستان شناس با زمان بر قرار می کند، بر اساس مادیت های جا مانده در زمان است. مادیت هایی که به واسطه اینکه در بستر گذشته قرار دارند، می تواند مورد خوانش های بسیاری قرار گیرد و این جدالی است که باستان شناس با مفهوم گذشته دارد. جدالی که خود موجبات بحث های زیادی را به دنبال می آورد...

حال این گفت و گویی که باستان شناس با زمان آغاز کرد فاکت هایی را در اختیار دیگر اعضای جامعه و البته ساختارهای حاکمیتی قرار داد چنانکه مدرک باستان شناختی می توانست مهر تاییدی بر روی نظریات مختلف بزند و چشم انداز های مختلفی را پیش روی جامعه بگشاید. بطوریکه زمانی باستان شناسی توانست خوراک نظریه های ناسیونالیسمی را فراهم آورد. البته فاکت باستان شناختی برای بسیاری از نظریه پردازان و پژوهشگران علوم انسانی نیز راهگشا بود. کارل مارکس، زیگموند فروید، میشل فوکو و در همین اواخر جورجو آگامبن را می توان از این دست پژوهشگران دانست که "ماده باستان شناختی" تاثیر بسزایی در پژوهش هایشان داشته است. گفتگوی باستان شناس با زمان از این ها نیز فراتر رفته و مستقیما به رنج انسانی پرداخت و راوی زوال چیزها و انسان ها در فجایع مختلف شد. و با ارائه فاکت های باستان شناختی توانست تسلی برای بازماندگان باشد. گفت و گوی باستان شناس با زمان، روایتی است از چگونگی "بودن" ما در جهان و چگونگی "شدن" ما در چشم انداز پیش روی خود...

 

برخی منابع برای مطالعه بیشتر:

  • پلامب، جان هرولد، 1386، مرگ گذشته، ترجمه عباس امانت، تهران، نشر اختران
  • کالینگوود، آر. جی، 1385، مفهوم کلی تاریخ، ترجمه علی اکبر مهدیان. تهران، نشر اختران
  • ماتیوس، اریک، 1389، درآمدی به اندیشه ها موریس مرلوپونتی، ترجمه رمضان برخوردار، تهران، انتشارات گام نو
  • Rainwater, Janette, 1989, Self-therapy: A Guide to Becoming your own therapist, Aquarian Press
  • Shanks, Michael, Christophet Tilly, 1992, Re- Constructing Rchaeology: Theory and Practice, Social Sience

 

 

ویژه نامه ی «هشتمین سالگرد انسان شناسی و فرهنگ» 

http://www.anthropology.ir/node/21139

 

 

شاخه اصلی

نظریه

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - باستان شناسی