باستان شناسی

تهیه و تنظیم: مهسا اکبری
باستان شناسی علمی است که به مطالعه گذشته انسان و جوامع انسانی بر اساس بقایای مادی به جای مانده از او می پردازد. این حوزه علمی در سال 1314هجری شمسی، وارد حوزه دانشگاهی شد و به طور رسمی آموزش نیروهای متخصص آغاز گردید. امروزه این علم در ایران گسترش فراوانی یافته است و آثار و کتب بسیاری هر ساله در این حوزه انتشار می یابد.

فهرست مطالب

  • تعاریف

باستان‌شناسی/ ویکیپدیا

باستان شناسی/ دانشنامه جهان اسلام

معرفی رشته باستان شناسی/ تبیان

باستان شناسی ایران/ ویکیپدیا

  • نهادها و موسسات

توانمندیهای موسسه / موسسه باستان شناسی دانشگاه تهران

باستان شناسی/ پژوهشکده باستان شناسی، پژوهشگاه میراث فرهنگی

درباره انجمن/ انجمن علمی باستان شناسی ایران

سازمان ما / جامعه باستان شناسی ایران

مؤسسه باستانشناسی آلمان (DAI )/ سفارت آلمان در تهران

 

  • همایش ها و گردهمایی ها

باستانشناسی/همایش ملی باستان شناسی ایران

دومین همایش ملی مطالعات باستان شناسی غرب ایران/ انجمن علمی باستان شناسی ایران

همایش ملی باستان شناسی ایران: بیرجند/ همایش ملی باستان شناسی ایران

تعاریف

باستان‌شناسی/ ویکیپدیا

برای باستان‌شناسی تعاریف مختلفی پیشنهاد و ارائه شده است. باستان شناسی مطالعه فرهنگ مادی انسانها و جوامع گذشته است.

باستان شناسی یکی از شبعات انسان شناسی است که در تصحیح متون تاریخی نقش عمده ای دارد. درباره تاریخ می‌توان گفت که آغاز زمانی است که انسان از نگارش و کتابت برای ثبت وقایع و رویداد ها استفاده کرد. که قدمت آنها حداکثر به حدود ۵٬۲۰۰ سال پیش (۳٬۲۰۰ پ.م ) می‌رسد که برای اولین بار در میانرودان و دشت خوزستان آغاز گردید.

محدوده مطالعات باستان شناسی بیشتر از زمانی است که انسان ها شروع به ساخت ابزار کردند این امر در حدود یک میلیون تا هشتصد هزار سال پیش اتفاق افتاد...! انسان هایی که ابزار ساز نبودند بیشتر در محدوده مطالعات شاخه دیرین شناسی رشته انسان شناسی است. بنابراین می‌توان گفت که باستان شناسی آن شاخه از انسان شناسی است که درباره انسانهای ابزار ساز بحث و مطالعه می کند.

باستان شناسان نیز پژوهشگرانی هستند که درباره فرهنگ مادی انسان و جوامع گذشته انسانی، پژوهش، تحقیق و مطالعه می‌کنند. چرا که دستیابی به اطلاعات فرهنگ مادی انسانها و جوامع گذشته بسیار محدود و در مواقعی حتی غیر ممکن است.

باستان شناسی در جهان به شاخه‌های متعددی چه از لحاظ زمانی و چه از لحاظ جغرافیایی تقسیم می‌شود.

دورهای زمانی در باستان شناسی ایران

پیش از تاریخ که خود شامل دوره های زیر است:

o             پارینه سنگی :

             پارینه سنگی قدیم

             پارینه سنگی میانی

             پارینه سنگی جدید

 

o             فرا پارینه سنگی

o             نوسنگی :

             نوسنگی بدون سفال

             نوسنگی با سفال

o             مس سنگی :

             مس سنگی قدیم

             مس سنگی میانی

             مس سنگی جدید

o             عصر مفرغ :

             عصر مفرغ قدیم

             عصر مفرغ میانی

             عصر مفرغ جدید

o             عصر آهن :

             عصر آهن ۱

             عصر آهن ۲

             عصر آهن ۳

 

دوره تاریخی :

o             عیلام

o             اورارتو

o             ماد

o             هخامنشی

o             اشکانی

o             ساسانی

 

دوره اسلامی :

 

o             صدراسلام           

o             دوران صفویه تا اواخر قاجار

 

منابع

•ملک شهمیرزادی، صادق، ایران در پیش از تاریخ.تهران، سازمان میراث فرهنگی کشور ۱۳۸۱

لینک مطلب: باستان شناسی http://fa.wikipedia.org/wiki/

تاریخ دسترسی: 13/08/1391

 

باستان شناسی/ دانشنامه جهان اسلام

باستان شناسی ، دانش شناخت فرهنگهای ادوار گذشتة انسان ، بر اساس مطالعة اشیا و آثار دیرین و جزآن . فرهنگستان ایران این ترکیب را معادل آرکئولوژی فرانسوی وضع کرده است که از آرخایولوگیا ی یونانی ، مرکب از آرخایوس به معنی کهن و لوگیا از واژة لوگوس به معنی شناخت ، مشتق شده است .

 

به نقل تاریخ ، نخستین کسی که به فعّالیّتهای باستان شناسی پرداخت ، نَبونیدوس (آخرین پادشاه بابل ، حک : 556ـ539 ق م ) بود که برای یافتن نام سازندة معبد شَمَش ، الهة خورشید، آن را کاوید و دیوارهای معبدی را کشف کرد که نَرَمسین (پسر سارگُن اول ، شاه اکد و بابل ، ح 2000 ق م ) ساخته بود (سیدسجادی ، ص 3، 11)

 

ابودلف خزرجی از کسانی است که از عملیات حفّاری ، به منظور دستیابی به اشیای عتیقه ، در قرن چهارم هجری خبر می دهد. او ضمن اشاره به آثار و ابنیة شگفت آور زمان قوم عاد، که در قریة هندیجان در نزدیکی ارّجان * قرار دارد، می نویسد: «در این قریه برای به دست آوردن گنجینه ها و آثار تاریخی ، مانند مصر، کاوش می کنند» (ص 91)

 

نخستین کاوشهای باستان شناسی به مفهوم امروزی آن ، در قرن هفدهم در بازار شهر رُم صورت گرفت . این فعّالیّت ، البته به طور نامنظم ، در کشور چین قدمت بیشتری دارد؛ در زمان نفوذ سلسلة سونگ ، کاوشهایی بر روی خرابه های پایتخت قدیمی سلسلة شانگ (1523ـ1027 ق م ) در نزدیکی آنیانگ ، صورت گرفت و نخستین مجموعة اشیای مفرغی و منقوش به دست آمد ( > فرهنگ انسان شناسی و مردم شناسی < ، ص 77).

 

باستان شناسی از علوم مستقل و دارای روشها و پایه های نظری خاصّ است . همچنین این علم را از شعب دانش انسان شناسی فرهنگی ، که به مطالعة فرهنگهای ادوار مختلف تاریخ بشری می پردازد، دانسته اند. زیرا یکی از مهمترین زمینه های پژوهشی باستان شناسان ، بررسی ساختار فرهنگی جوامع انسانی و تکوین و تحول آن در زمانها و مکانهای مختلف است .به همین دلیل ،از باستان شناسی به مجموعة فنون و تخصصها برای کسب اطلاعات فرهنگی نیز تعبیر می شود (تِیلُر، ص 41).

 

حفّاری از فعّالیّتهای اصلی باستان شناسی است ؛ زیرا از این طریق وضع آثار مدفون ، با همان شکل و حالت که بر روی لایه های مختلف قرار دارد، مشخص می شود. در هر حفّاری طرز قرار گرفتن آثار برروی طبقات گوناگون از دو جهت مطالعه می شود: 1) جهت عمودی ، برای تعیین قدمت لایه ها و مقایسة آثار موجود در آنها از لحاظ زمانی و یافتن شاخصهای فرهنگی هر دوره در یک منطقة معین ؛ 2) جهت افقی ، که در آن ، بیشتر نظر بر تحلیل نسبت رابطه بین اشیای درون هر لایه و نوع وابستگی آنها به انسان است (ملک شهمیرزادی ، 1369ـ 1372 ش ، ج 2، ص 41).

 

در باستان شناسی ، لایه های مختلفِ زمین مطالعه می شود تا وضع و تطور زندگی جانداران در ادوار گوناگون روشن شود. همچنین دگرگونیهای جسمانی انسان در زمانهای مختلف ، به یاری متخصصان علم دیرین شناسی ، بررسی می شود. در قسمت اخیر با مطالعة بقایای انسانی و حیوانی ، تغییرات جسمی جانداران تا به امروز معلوم می شود (کوپن ، ص 173). بررسی تحولات فرهنگی تاریخ بشری با مطالعة دو دسته آثار بازمانده از گذشته صورت می گیرد: 1) آثار مادی یا محیطی که انسان برای استفاده های خاصی آنها را تغییر می دهد (بُک ، ص 448)؛ 2) آثار غیرمادی ، که در آن تنها عنایت به شناخت نسبتهای بین آثار باستانی است (ملک شهمیرزادی ، 1369ـ1372 ش ، ج 2، ص 39).

 

دانش جوان باستان ـ مردم شناسی ، با استفاده از اطلاعات علم مردم شناسی ، پاسخهای روشنی به مسایل پیچیدة باستان شناسی می دهد؛ چه باستان شناسان در بسیاری از موارد قادر به شرح و تفسیر اشیای به دست آمده از درون خاک نیستند، ولی با بهره گیری از این دانش ، رفتارهایی که با قالب شکل ظاهری آن اشیا نسبت دارد قابل بازیابی و شناسایی است . گونه شناسیِ اشیای باستانی و گروهبندی آنها از نظر شکل ، جنس ، ساختار و عملکرد، به شناخت مجموعه های مشخصی می انجامد که از لحاظ زمانی به یکدیگر وابسته اند. و این ، معرّف خوبی برای شناخت زمانی ـ مکانی فرهنگهای بشری است . مردم شناسی ، بویژه بخش پیش از تاریخ آن ، نیز به نحوة کار اشیای بازمانده و مطالعة نسبت و رابطه بین آنها نظر دارد.

 

بهره گیری از علوم مختلف دیگر، از جمله زمین شناسی ، فسیل شناسی ، رسوب شناسی ، چینه شناسی ، بوم شناسی ، گیاه شناسی و جغرافیای انسانی و غیر آن ، دامنة تحقیقات علم باستان شناسی را گسترده تر کرده است ( > فرهنگ دورة پیش از تاریخ < ، ص 369) و گستردگی این دانش ، خود موجب ایجاد شاخه های مختلفِ وابسته ، نظیر باستان شناسی تجربی ، باستان شناسی نوین ، باستان شناسی روشمند ، باستان شناسی نظری ، باستان شناسی اجتماعی ، باستان شناسی رفتاری ، باستان شناسی زیردریا، باستان شناسی فرآیندی ، باستان سنجی ، ارکئومنیتیسم و... جز آن شده است .

 

تقسیمات دوران باستان . تا زمان لابک ، 1282/1865، تاریخ زندگی بشر به سه دوران باستان ، میانی و جدید تقسیم شده بود، اما او قسم چهارمی را بر آن افزود و آن را دوران ما قبل تاریخ نامید (دانیل ، ص 8). در 1277/1860، مورلو در کتاب > بررسیهایی دربارة زمین شناسی ـ باستان شناسی در دانمارک و سویس < ، مفهوم بدیع «تاریخ پیش از تاریخ » را به مطالعات باستان شناسی افزود. او معتقد بود که این علم با شروع دوران تاریخی پایان نمی یابد؛ چه هر قدر در تحقیقات تاریخی به عقب می رویم ، مدارک به دست آمده ناقصتر و فواصل بین رخدادها بیشتر می شود و این فاصله تنها با کمک علم باستان شناسی و مطالعة آثار باستانی ، کاهش می یابد (ملک شهمیرزادی ، 1366 ش ، 69). امروزه باستان شناسان ، زندگی بشر را از آغاز به دو دوران تقسیم کرده اند: 1) پیش از تاریخ ؛ 2) تاریخی .

 

1) دوران پیش از تاریخ ، بیش از نود و نُه درصد از تاریخ زندگانی انسان را شامل می شود و به همین دلیل ، خود به چهار عصر تقسیم شده است : الف . پارینه سنگی ، از آغاز پیدایش بشر بر روی زمین (ح 000 ، 500 ، 3 سال قبل ) تا شانزده هزار سال قبل (رجوع کنید به نمودار تطبیقی دوران باستان )؛ ب . میانسنگی ، از فاصلة زمانی شانزده تا دوازده هزار سال قبل ، در خاورمیانه و خاورنزدیک ، که از ویژگیهای مهم این عصر، پیشرفت در ساختن ابزارهای سنگی بود (رجوع کنید به نمودار تطبیقی دوران باستان )؛ ج . نوسنگی ، که در ابتدا کاربرد «سنگ صیقلی »، ایجاد سفالینه ها و تنوع در ساختن ابزار سنگی ، از مشخصه های بارز این دوره محسوب می شد. ولی بعدها رویدادهای اقتصادی ـ اجتماعی بنیادی ، این عوامل را تحت الشعاع قرار داد. در این عصر، کشاورزی (کاشتن گندم و جو) و دامپروری (اهلی کردن حیواناتی چون بز و گوسفند در خاورمیانه ) به وجود آمد وانسانِ مصرف کننده برای اولین بار به تولید مواد غذایی پرداخت . اهمیّت این رویداد بدان حدّ بود که چایلد آن را انقلاب نوسنگی یا اولین دگرگونی بنیادی در تاریخ بشری نامید (ص 90)؛ د. مس ـ سنگی ، که در آن علاوه بر مصنوعات سنگیِ رایج ، نخستین بار از افزار مسی استفاده شد. این عصر از لحاظ زمانی بین دو عصر نوسنگی و مفرغ (برنز) قرار دارد ( > فرهنگ دورة پیش از تاریخ < ، ص 216. نیز رجوع کنید به نمودار تطبیقی دوران باستان ).

 

اگر چه قدیمیترین نشانه های استفاده از مس به ابتدای عصر نوسنگی برمی گردد، در غار شانیدَر در کوههای زاگرس ، آویز کوچکِ مسی از هزارة دهم ق م به دست آمده است که برای ساختن آن از روش چکش کاری روی مسِ سرد، استفاده شده است ، در حالی که سابقة کاربرد این روش در بین النهرین و آسیای صغیر، به هزارة هشتم ق م می رسد. چکش کاری روی مس گرم سابقة کمتری دارد. بنا به شواهد موجود، در خاورمیانه و خاورنزدیک در هزارة ششم ق م ، برای این گونه چکش کاری ، دمای فلز را به هزار درجة صد بخشی (سانتیگراد) می رسانده اند. در تلّ ابلیس ایران نیز آثاری به دست آمده که نشانة استفاده از این روش در اواخر هزارة پنجم ق م است (همان ، ص 688).

 

همچنین مهمترین فعّالیّت تولیدی در تپة باستانی قبرستان در دشت قزوین (لایة 9 II از نیمة دوم هزارة پنجم ق م ) صنعت ذوب مس بود و باتوجه به قراین ، مس تنها در کارگاههای فلزگری این محوطه ذوب و اشیای ساخته شده از آن در منطقه توزیع می شد. در کاوش این تپّه ، دو کارگاهِ مس ، تأسیسات کارگاهی دیگر و ابزار فلزکاری کشف شد که یک بوتة ذوب فلز بر بالای کوره و تکّه ای از یک قالب در کنار آن قرار داشت . از داخل و خارج کارگاه نیز حدود ده قالب ریخته گری ، از جمله قالبهای ساختن کلنگِ دوسر، تیشه ـ تبر و قالب شمش ، به دست آمد (مجیدزاده ، ص 6). در مرکز آسیای صغیر در هزارة دوم ق م ، اقوام حِتّی از قدیمیترین و بزرگترین تولیدکنندگان و صادرکنندگان آهن بودند و با قراین موجود، احتمالاً ساکنان تپة حسنلوی آذربایجان غربی (آغاز هزارة اول ق .م ) با صنعت فولادسازی آشنایی کافی داشتند ( > فرهنگ دورة پیش از تاریخ < ، ص 688).

 

2) دوران تاریخی ، با شکل گرفتن نگارش و بخصوص پیدایش خط در هزارة سوم ق م آغاز شد. نخستین شهرها در این دوره به وجود آمد و به همین دلیل به عصر آغاز شهرنشینی موسوم است ، و با انتساب به همبستة مفرغ که در آن دوره به کار می رفت ، عصر مفرغ نیز نامیده می شود (همانجا). اگر آثار به جا مانده از دوران تاریخی ، آثار تاریخی نامیده می شود، آثار باقیماندة پیش از آن را می توان آثار باستانی نامید. نامشخص بودن محدودة زمانی «باستان » در ترکیب باستان شناسی نیز نشان می دهد که این علم اغلب به مطالعة بقایای ادوار پیش از تاریخ می پردازد (همان ، ص 868).

 

امروزه ، برای تعیین قدمت آثار باستانی ، از روشهای پیشرفتة شیمی ـ فیزیکی و گیاه شناسی استفاده می شود؛ از جمله می توان کاربرد کربن 14 را برای تاریخگذاری اشیای باقیمانده بین پنج تا هفتاد هزار سال قبل ، و پتاسیم ـ آرگون را برای تاریخگذاری آثار بیش از صد هزار سال پیش ، نام برد.

 

منابع : مسعربن مهلهل ابودلف خزرجی ، سفرنامه ابودلف در ایران ، چاپ ولادیمیر مینورسکی ، ترجمة ابوالفضل طباطبایی ، تهران 1354 ش ؛ ورگوردن چایلد، انسان خود را می سازد ، ترجمة احمد کریمی حکاک و م . هل اتائی ، تهران 1357 ش ؛ گلین دانیل ، تمدنهای اولیّه و باستان شناسی خاستگاه آنها ، ترجمة هایده معیّری ، تهران 1363 ش ؛

 

 

 

 

 

منصور سیدسجادی ، «باستان شناسی و علوم دیگر» مجله باستان شناسی و تاریخ ، سال 1، ش 1 (پائیز و زمستان 1365 ش )؛ یوسف مجیدزاده ، «تپه قبرستان : یک مرکز صنعتی در آغاز شهرنشینی در فلات مرکزی ایران »، مجله باستان شناسی و تاریخ ، سال 4، ش 1(شهریور 1369 ش )؛ صادق ملک شهمیرزادی ، «اشاره ای مختصر بر تشکیلات باستان شناسی در ایران »، مجله اثر ، ش 12ـ14(اسفند 1365 ش )، مواضع مختلف ؛ همو، «باستان شناسی چیست و باستان شناس کیست ؟»، در مرز برگهر: نامگانی استاد علی سامی ، چاپ محمود طاوسی ، شیراز 1369ـ 1372 ش ؛ همو، «مروری بر تاریخچة مطالعات باستان شناسی در ایران »، مجله باستان شناسی و تاریخ ، سال 1، ش 2 (بهار و تابستان 1366 ش )؛

 

P.K.Bock, Modern cultural anthropology: an introduction , NewYork 1974; Y.Coppens, Prإ-Ambules , Paris 1988; Dictionnaire de la Prإhistoire , ed. A. Leroi-Gourhan, Paris 1988, s.v."chalcolithique" (by C. Masset), s.v. "Ethnoarchإologie" (by C. Perles), s.v. "Fer(¢ge du)" et "Metallurgie" (by G.Gaucher), s.v. "Protohistoire" (by J. Leclerc and J.Tarrete); Dictionnaire de l'Ethnologie et de l'Anthropologie , Paris 1991, s.v. "Archإologie" (by F.Audoz); W. W. Taylor, AStudy of Archaeology , Southern Illinois 1971.

 

/ جلال الدین رفیع فر /

 

باستان شناسی در جهان اسلام . سرزمینهای اسلامی از اندونزی تا اندلس (اسپانیای اسلامی ) و از سومالی تا آلبانی ، حدود شصت درصد از اماکن و آثار باستانی و تاریخی دنیا را به خود اختصاص داده است . در گذشته ، تحقیقات باستان شناسی دورة اسلامی به مطالعات نظری و مباحث تاریخ هنر و سکه شناسی منحصر بود؛ در نیمة دوم قرن هجدهم میلادی ، در شهرهای رم ، پادوا، گوتینگن و استکهلم مجموعه های مختلفی حاوی سکه شناسی دورة اسلامی منتشر شد و در اوایل قرن نوزدهم ، فْرِن نخستین کار ارزنده را در همین موضوع عرضه کرد. توجه به هنر و معماری اسلامی ، بویژه تحقیق در آثار اسپانیای دورة اسلامی ، نیز در این سالها افزایش یافت و مورفی در 1229/1813، کتابی دربارة معماری اسلامی انتشار داد ( د. بریتانیکا ، ج 2، ص 264).

 

نخستین بررسیها در معماری اسلامی و هنرهای سنتی شمال افریقا و مصر کار پژوهشگرانی است که به همراه ناپلئون به آن کشور رفته بودند. در زمینة معماری اسلامی ، کُست در 1255/1839 و بورگواَن در 1290ـ1309 ق / 1873ـ1892 م تحقیقات ارزشمندی ارائه کردند. بُسکو ی اسپانیایی در 1328/1910، «مدینة الزهرا»، از مراکز خلافت امویان اندلس در حوالی قُرطُبه را کاوید. کاوش در این منطقه تا 1950

 

ادامه یافت . سپس با کاوشهای زاره و هرتسفلد در 1329 ق /1911 م تا 1331ق /1913 م ، در شهر قدیم سامرا * ، بخشهای مهمی از شهرهای دورة حکومت عباسیان (بعد از خلافت هارون الرشید) خاکبرداری شد و دربارة هنر معماری ، شهرسازی و سفالگری آن زمان اطلاعات بسیاری به دست آمد و با قطعی بودن زمان ساخت سفالینه های مکشوف در آنجا، معیار دقیق و ارزشمندی برای تاریخگذاری اشیای کشف شده از مناطق اسلامی دیگر نیز به دست آمد (همانجا).

 

کاوش شهرهای قدیم شوش ، سیراف ، ری و نیشابور همچنین نتیجة پژوهشهای محققانی چون پوپ ، گدار ، سیرو ، مهدی بهرامی و محمدتقی مصطفوی در شناخت هنر معماری دوره های مختلف و بویژه دورة اسلامی ، تأثیربسیار گذاشت .

 

از فعّالیّتهای مهم باستان شناسی در سرزمینهای شرق اسلامی ، کاوش تولستوف روسی در 1948 ـ 1952 م درشهر تِرمِذ * و خاکبرداری محققان فرانسوی در منطقة لشکر بازار * ، پایتخت زمستانی سلاطین غزنوی ، بود. همچنین باستان شناسان فرانسوی درنزدیکی تَدمُر (پالمیرا) در سوریه ، در محلی به نام قصرالحیرالغربی ، آثار هنری با ارزشی از جمله گچبریها و نقشهای دیواری کشف کردند؛ و با کاوش در شهرها و مناطق مهم دیگر دورة اسلامی ، مانند فُسطاط (در ساحل شرقی رود نیل که بقایای آن در قاهرة کنونی در محلة مصرالعتیقه قرار دارد)، دهلی کهنه (شاه جهان آباد)، مسجد حَرّان (همان ، ج 2، ص 264 ـ 265)، مسجد جامع اصفهان و شهر گرگان (هورکانیای باستانی ) در گنبدقابوس ، بسیاری از ابهامهای تاریخ دورة اسلامی

 

بر طرف شد. در این زمینه پژوهشهای برشم و ویت فرانسوی و در بارة ویژگیهای سفالگری دورة اسلامی ،

 

مطالعات لین انگلیسی ، فهروری مجاری و اشنیدر سویسی قابل ذکر است . تحقیقات اتینگهاوزن امریکایی

 

و بیوارد انگلیسی راجع به فرهنگ و تمدن اسلامی و پژوهشهای بازیل گری دربارة نگارگری و نقاشیهای آن دوره نیز حائز اهمیت است .

 

1) باستان شناسی در ایران .

 

از قرن نهم میلادی / پانزدهم هجری به بعد، با انتشار سفرنامه های سیاحان و جهانگردان خارجی ، ایران سرزمینی کهن با پیشینة فرهنگی دیرین معرفی شد.

 

باربارو ی ایتالیایی یکی از نخستین کسانی بود که در 877 ق /1472م ازتخت جمشید، جایی که چهل منار نامیده می شد، بازدید کرد (گابریل ، ص 78). سپس دلاواله در 1032ق /1622م ، نوشته های کتیبه های آنجا را رونویسی کرد و با خود به اروپا برد.

 

کمفر آلمانی نخستین کسی بود که در 1097/1685، خطوط آنها را میخی نامید و از قرن نوزدهم میلادی

 

خط میخی فارسی باستان توجه متخصصان خط و زبانهای کهن را به خود جلب کرد. با تلاش گروتفند آلمانی

 

در 1253 ق /1837 م ، و راولینسن انگلیسی ، گشایندة رمز خطوط کتیبة بیستون در 1266ـ1268 ق / 1849ـ1851 م ، خط فارسی باستان خوانده شد و از آن پس رمز انواع خطوط میخی رایج در جهان باستان گشوده شد (سامی ، ((ر.ک.ب)) تمدن هخامنشی ، ج 1، ص 255ـ256). نخستین تحقیقات باستان شناسی را در ایران ، لوفتوس انگلیسی در 1266ـ1269 ق /1849ـ1852 م در ویرانه های شوش انجام داد (دیولافوا ، 1355 ش ، ص 77). او حاصل پژوهشهای خود را در کتاب > سفرها و تحقیقات در کلده و شوش در 1849ـ1852م < در 1273/1857 در لندن منتشر کرد که توجه فرانسویان را به این شهر باستانی جلب کرد، به طوری که در 1301 ق /1883 م میان دربار قاجار و دولت فرانسه قراردادی منعقد شد و دیولافوا، که در 1299 ق / 1881 م نیز به ایران آمده بود، برای کاوشهای باستان شناسی به شوش اعزام شد. او در 1302 ق /1884 م ، کار خود را

 

در یکی از تپه های شوش به نام آپادانا، آغاز کرد و بخش عمده ای از آثار به دست آمده ، حتی بعضی از آثار غیرمنقول ، را به موزة لوور انتقال داد (موسوی ، ص 7؛ دیولافوا، 1355 ش ، ص هشت ، ص 83). با این کار موجبات ناخشنودی ناصرالدین شاه و مقامات دولت ایران فراهم آمد و از آن تاریخ تا 1304 ق /1886 م عملیات حفاری متوقف شد. در سفر سوم ناصرالدین شاه به فرانسه در 1307 ق / 1889 م ، مقامات این کشور از او دلجویی کردند و در 1312 ق /1895 م ، قرارداد دیگری طرح ریزی شد که آن هم با قتل شاه در ذیقعدة 1313 متوقف ماند. مدتی نگذشت که دُمورگان فرانسوی برای اجرای آن قرارداد به ایران آمد، اما در نخستین سفرش به شوش از او استقبالی نشد و حتی عبدالمجید میرزاعین الدّوله ، حاکم وقت خوزستان ، از همکاری با او خودداری کرد؛ ولی چندی بعد مظفرالدین شاه در سفر خود به فرانسه در 1315 ق /1897 م ، به مقامات

 

آن کشور قول همکاری داد. این موضوع به عقد قرارداد غیرمنصفانة 1318 ق /1900 م فرانسه و ایران (مشهور به قرارداد دمورگان ) انجامید و بر اساس آن ، امتیاز انحصاری هر نوع تحقیق و کاوش باستان شناسی در ایران به فرانسویان داده شد (موسوی ، ص 7).

 

دمورگان از پاییز 1315 ق /1897 م تا تابستان 1329 ق /1911 م ، سرپرستی هیئت باستان شناسان فرانسوی را در ایران و بخصوص در ارگ شوش بر عهده داشت . کاوشهای او در 1319ـ1320 ق /1901ـ1902 م به کشف آثار ارزنده ای از دوره های عیلامی شوش انجامید و سند حقوقی مهم دنیای باستان یعنی اِستلِ حاوی قانون نامة حموربی (پادشاه بابل ، حک : 1704ـ1662 ق م ) و استلِ فتح نامة نَرَمسین به دست آمد. قانون نامة حموربی بر سنگ سیاه دیوریتی به ارتفاع 245 سانتیمتر نوشته شده بود و اکنون در موزة لوور نگهداری می شود. در پیشانی یک طرف این تخته سنگ ، تصویر نیم برجسته ای است که شَمَش را در حال اهدای قانون نامه به حموربی نشان می دهد (سارتون ، ج 1، ص 89ـ90). پس از دمورگان ، سرپرستی هیئت باستان شناسان فرانسوی در شوش به ترتیب با شل ، نخستین مترجم و ناشر قانون نامة حموربی ، دومکنم ، گیرشمن ، استِوْ و پرو بود (موسوی ، ص 8).عبدالغفار نجم الدوله (1255ـ1326) در کتاب سفرنامة خوزستان به کند و کاوهای بی حساب فرنگیان در شوش اشاره می کند و از اولیای دولت می خواهد که از این گونه

 

فعّالیّتها ممانعت کنند. او می نویسد: «آیا رعایای دولتِ ایران هر چند معتبر و مقتدر باشند، ممکن است در خاک فرنگ تیشه بر زمین بزنند، در جایی که از آن بی مصرف تر نباشد؟» (ص 126).

 

در بیست و پنجم مهر 1306 ش ، قرارداد 1318/1900 به طور مشروط لغو شد اما دولت ایران موافقت کرد که فرانسویان در تهران موزه و کتابخانه ای تأسیس کنند، البته به این شرط که ریاست سه دورة متوالی آن را به مدت پانزده سال ، یکی از اتباع کشور فرانسه بر عهده بگیرد (مصطفوی 1329 تا 1334 ش ، ص 400ـ401). به همین منظور، گدار در 1308 ش /1929 برای تأسیس موزه و کتابخانه (موزة ایران باستان و کتابخانة ملی ) به ایران آمد و طرح مقدماتی آن را ریخت . در 1313 ش ، به دستور وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه ، ساختمان آن آغاز و بعد از سه سال ، در 1316 ش ، رسماً افتتاح شد. این موزه جایگزین موزة قبلی شد، که موزة ملی نامیده می شد و در 1335 ش ، به همت مرتضی قلی خان ممتازالملک و بعضی فرهنگ دوستان آن زمان ، احداث شده بود. پس از افتتاح موزة جدید (که تا چندی قبل موزة ایران باستان نامیده

 

می شد)، اشیای موجود در محل قدیمی به این ساختمان انتقال یافت (همان ،ص 389). در 1337/1918 که ابراهیم حکیمی (حکیم الملک ) وزیر معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه بود، «ادارة عتیقات » تأسیس شد. این تشکیلات تنها برخریدوفروش و صدور عتیقه های کشور، نظارت داشت و امر حفاری و فعّالیّتهای صحرایی باستان شناسی جزو وظایف آن نبود. ریاست این اداره را ابتدا، ایرج میرزا (جلال الممالک ) برعهده داشت و از زمانی که گدار رسماً کار خود را در ایران آغاز کرد، ریاست آن اداره به وی واگذار شد (ملک شهمیرزادی ، ص 408). همچنین در آبان 1309 قانون عتیقات و در آبان 1311 آیین نامة اجرایی آن به تصویب مجلس شورای ملی رسید (همان ، ص 409). با افتتاح موزة ایران باستان در 1316 ش ، ادارة کل عتیقات (بعدها: ادارة کل باستان شناسی ) با اختیارات بیشتر در ساختمان موزة جدید مستقر شد (موسوی ، ص 8ـ9). تا سال 1306 ش /1927، فرانسویان علاوه بر کاوشهای مستمر در شوش به کند و کاو در مناطق دیگر ایران نیز می پرداختند؛ از آن جمله حفاریهای گوتیه در 1320/1902، لامپره در 1321/1903، در تپه های باستانی موسیان ، و تحقیقات پزار در 1332/1913 در سبزآباد بندر بوشهر (که به کشف آجر نوشته های عیلامی انجامید و نشان داد که بندربوشهر کنونی در کنار «لیان »، شهر باستانی عیلام در یک کیلومتری شمال سبزآباد، بنا شده است ) و بالاخره کاوش هرتسفلد در 1307 ش /1928 در پاسارگاد، قابل ذکرند (هرتسفلد، 1908، ج 3، ص 1ـ68).

 

پس از لغو قرارداد 1318/1900 در 1306 ش ، که دورة دوم فعّالیّتهای باستان شناسی در ایران آغاز شده بود، توجه باستان شناسان خارجی به ایران معطوف شد و از 1306 ش تا 1319 ش کاوشهای وسیعی در کشور صورت گرفت . فعّالیّتهای مهم باستان شناسی در این سالها در جدولهای شمارة 1 و 2 و 3 نشان داده شده است .

 

از این جدولها چنین برمی آید که در آن سالها باستان شناسان بیشتر به مناطقِ ماقبل دورة اسلامی توجه می کردند و جز کاوشهای شهرهای قدیم ری و نیشابور، تا آغاز جنگ جهانی دوم کاوش مهم دیگری در حوزة فرهنگ و تمدن اسلامی ایران انجام نشد. همچنین با وجود فعّالیّتهای مستمر باستان شناسان خارجی ، باستان شناسی در ایران ، همچنان ناشناخته بود و متخصصان ایرانی نیز اندک بودند. لذا در این دوره فعّالیّتهای اساسی به دست ایرانیان صورت نگرفت . گفتنی است که اولین گروه دانش آموختگان رشتة باستان شناسی در 1320 ش

 

از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شدند (ملک شهمیرزادی ، ص 374). از تحقیقات مستقل متخصصان ایرانی تا 1320 ش ، به کاوش علی حاکمی در 1313 ش در تپة باستانی حسنلو در نقدة آذربایجان غربی ، و ادامة کاوش تخت جمشید از 1318 ش به وسیلة عیسی بهنام و علی سامی ، می توان اشاره کرد (معصومی ، ص 27، 46). از 1320 ش تا 1343 ش ، زمان تشکیل وزارت فرهنگ و هنر و انتقال تشکیلات باستان شناسی به آنجا، سومین دورة فعّالیّتهای باستان شناسی در ایران آغاز می شود. بررسیها و کاوشهای مهم باستان شناسی در این دوره به صورت جدولهای 4 و 5 و 6 نشان داده شده است .

 

بعضی از فعّالیّتهای باستان شناسی دورة سوم که در این جدولها ذکر شده است ، در دورة چهارم فعّالیّتهای باستان شناسی در ایران از 1343 ش تا 1357 ش ، با عنوان پژوهشهای ادامه دار، استمرار یافت و برخی نیز متوقف شد. با تأسیس وزارت فرهنگ وهنر در خرداد 1343 و الحاق ادارة کل باستان شناسی به آن ، فعّالیّتهای دورة چهارم آغاز شد و تا شروع انقلاب اسلامی ادامه داشت . با ادغام ادارة فرهنگ عامه و ادارة کل باستان شناسی ، «ادارة کل باستان شناسی و فرهنگ عامه » شکل گرفت (ملک شهمیرزادی ، ص 413)، ولی در آذر 1351 به دو مرکز باستان شناسی و مردم شناسی تفکیک شد. بررسیها و کاوشهای مهم باستان شناسی در

 

دورة چهارم به صورت جدولهای 7 و 8 و 9 و 10 نشان داده شده است .

 

باستان شناسی در ایران پس از 1357 ش ، دورة پنجم فعّالیّتهای باستان شناسی . بعد از انقلاب اسلامی ، فعّالیّتهای باستان شناسی نیز تغییراتی یافت . مرکز باستان شناسی ایران ، که پیش از آن از مراکز تحقیقاتی وابسته به وزارت فرهنگ و هنر بود، به وزارت فرهنگ و آموزش عالی پیوست و باوجود نارساییهای موجود، از توقف فعّالیّتهای باستان شناسی جلوگیری کرد. در این سالها باستان شناسان و متخصصان ایرانی به فعّالیّتهای پراکندة صحرایی دست زدند. نقایص تشکیلاتی و تعدد مراکز تصمیم گیری دربارة میراث فرهنگی سبب شد تا طرح ادغام اداره ها و سازمانهایی که در زمینه های مختلف حفظ آثار فرهنگی فعّالیّت می کردند، به تصویب هیئت دولت و مجلس برسد و در 1366 ش تشکیلات واحدی به نام «سازمان میراث فرهنگی کشور» وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی به وجود آید. این سازمان از 1371 ش تابع وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شد. مرکز باستان شناسی ایران نیز با عنوان «مدیریت پژوهشهای باستان شناسی » به فعّالیّت خود ادامه داد و حوزه های برنامه ریزی و اجرا هم که قبلاً در مرکز باستان شناسی ایران متمرکز بود، از یکدیگر جدا شد.

 

برخی از فعّالیّتهای مهم باستان شناسی در ایران در دورة پنجم در جدول 11 نشان داده شده است .

 

2) باستان شناسی در کشورهای مهم اسلامی .

 

الف ) مصر . مصر و حوزة رود نیل سرزمین کهن اسلامی است که از دیدگاه باستان شناسی اهمیت فراوانی دارد. از قرن دهم / شانزدهم ، که هِلْفریش به مصر رفت و نتایج سفر خود را در 987/1579 منتشر کرد، توجه اروپاییان به آنجا جلب شد.

 

مصرشناسی از زمان ورود ناپلئون به این سرزمین پایه ریزی شد و محققانی که او را تا این کشور همراهی کرده بودند، بانیان تحقیقات گسترده ای در آنجا شدند. ناشناخته بودن زبان و خطوط مصریان باستان مانع بزرگی بر سر راه مطالعات و شناخت ادوار قدیم و تمدنهای باستانی در کرانه های رود نیل بود؛ تا آنکه بوشار، یکی از افسران ارتش ناپلئون ، تصادفاً در حومة شهر الرشید به وجود سنگ سیاه بازالتی پی برد. این کتیبة تاریخی معروف به روزتا (حجرالرشید)، که حاوی کتیبه ای با خطوط هیروگلیفی (تصویری )، دموتی (عمومی : نوعی خط خلاصه نگاری که بعد از خط مذهبیِ هیراتی وضع شد) و یونانی ، و یادگار دورة فرمانروایی بطلمیوسیان (196 ق م ) است ، بعدها به دست انگلیسیان افتاد و به موزة بریتانیا منتقل شد. ابتدا یانگ ، فیزیکدان شهیر انگلیسی (1773ـ1829 م )، رمز خطوط این کتیبه را گشود و بر اثر کوششهای شامپولیون فرانسوی بود که قرائت شد (فریدریش ، ص 24ـ26).

 

کاوشهای علمی باستان شناسی در مصر، در آغاز نیمة دوّم قرن نوزدهم به کوشش ماریت فرانسوی ، بنیانگذار موزة قاهره ، آغاز شد. او از منطقة باستانی ممفیس ، در نزدیکی قاهره ، آثار بسیاری کشف و به موزه های لوور و قاهره منتقل کرد. در 1297/1880، پِتْری ، باستان شناس و مصرشناس انگلیسی ، کاوشهای مهم و گسترده ای را در مناطق باستانی مصر علیا مانند فیوم ، نَقَدَه و قفط آغاز کرد که تا 1314 ش /1935 م ادامه داشت . لاوئر و فیرت ، هِرَم ایمحوتپ منجم و معمار و پزشک مشهور مصر (ح 3150 ق م ) و وزیر شاه زوسر و طراح هرم پلکانی سقاره ، را که نمونة شگفت انگیز معماری سلسله های قدیم است ، از درون خاک بیرون آوردند و ماسْپِرو و زکی سعد آثار باشکوه دوران حکومت پادشاهان سلسلة اول را، که با تکامل خط هیروگلیف همزمان بود، در سقاره در مصر سفلی ، کاویدند. بروگش در 1299 ق /1881 م ، دخمة دیرالبَحری را در نزدیکی طیوه (تِبِس ، در 560 کیلومتری قاهره ، در نزدیکی آبادیهای کنونی کَرَنْک و الاَ ْقصُر )، کشف کرد و از آنجا حدود چهل جسد مومیایی شدة فراعنة مصر از زِتوس تا رامسس دوم (حک : 1292ـ1225 ق م )، به دست آمد. در 1301 ش /1922 م کارتر، باستان شناس انگلیسی ، در دخمة «توت عنخ آمون » (فرعون مقتدر سلسلة هجدهم ، حک : 1346ـ1334 ق م ) در مصر علیا گنجینة عظیمی یافت (کارتر، مواضع مختلف ). همچنین کوششهای باستان شناسان مصری از جمله زکریا قنیّم ، در 1324 ش /1945 م برای راهیابی به هرم نو یافته ای در سقاره و زکی نور در همان سال برای شناسایی مدخل هرم خئوپس ، از اهرام ثلاثه ، قابل ذکر است (جیمز، ص 30ـ41).

 

ب ) عراق . به عقیدة باستان شناسان ، بین النهرین یکی از مراکز مهم استقرار فرهنگها و تمدنهای باستانی ، مانند سومر، بابل و آشور است . تا چند سده قبل ، بیشترین آگاهیها دربارة این سرزمین از کتب عهدین به دست می آمد (رجوع کنید به ادامة مقاله : باستان شناسی و مصادیق قصص کتب آسمانی ). از قرن دهم / شانزدهم سیّاحان اروپایی به این سرزمین قدم گذاشتند. مشهورترین آنها دلاّ واله بود که بعضی از لوحه های حاوی خطوط میخی را از شهر کلدانی اور (مُقَیَّر امروزی ) به اروپا برد. تأسیس شعبة شرکت (کمپانی ) هند شرقی در بصره و بغداد، که ورود انگلیسیها به خاورمیانه را در پی داشت ، اروپاییان علاقه مند به جمع آوری اشیای عتیقه را نیز متوجه عراق کرد.

 

در 1222 ق /1807 م ریچ ، رایزن انگلستان در بغداد، نخستین کسی بود که به یک نقش برجستة آشوری اشاره و امکان حفاری را در قویون جیک ، در نزدیکی موصل ، اعلام کرد. ولی بوتا، دبیر اول فرانسه در موصل ، اولین کاوش باستان شناسی را در بین النهرین آغاز کرد. فعّالیّت وی در دو شهر قویون جیک و دورْشرّوکین (خُرساباد * کنونی )، در هجده کیلومتری شمال شرق موصل ، به کشف قصر سارگُن دوم (پادشاه آشور، حک : 722ـ 705 ق م ) منجر شد. در 1261 ق /1845 م لایارد انگلیسی خرابه های شهر نینوا، پایتخت آشور، را خاکبرداری کرد. او در 1266 ق ـ1267/ 1849ـ1850 م همچنان به جستجو و کاوش ادامه داد تا آنکه کتابخانة آشوربانی پال (شاه آشور، حک : 668ـ633 ق م ) را کشف و بسیاری از الواح گلی به دست آمده از آن را به موزة بریتانیا منتقل کرد (رجوع کنید به ادامة مقاله : باستان شناسی و مصادیق قصص کتب آسمانی ). کشفیات مهم این دو باستان شناس بعدها مبنای علم آشورشناسی شد (لوید، مواضع مختلف ).

 

 

 

 

 

همچنین کاوشهای دوسارزاک در 1294ـ1299 ق /1877ـ 1881 م در منطقة تِلّْوْ (محوطه باستانی لاگاش ؛ شهر قدیم سومری ) تمدن سومری را که دو هزار سال به فراموشی سپرده شده بود، دیگر بار به یاد آورد. کلدوی در 1317 ق /1899 م کاوش شهر بابل را آغاز کرد که در نتیجة آن دروازة معروف ایشتار (عشتر)، از خدایان قوم سومِر و اَکَد، کشف شد. هیلپرشت در 1318 ق /1900 م منطقة نِفِر شهر قدیم بابل و مشهور به شهرکاتبان سومری ، را کاوید و الواح گلی و کتیبه های بسیاری یافت . سپس آندره آ در 1321 ق /1903 م در شهر آشور، و هال در 1337 ق /1918 م در شهر اور حفریاتی کردند و چند سال بعد، وُولی در ادامة کار هال گنجینة معروف گورستان شاهی اور را کشف کرد. کاوش بریدوود در 1327 ش /1948 م در جارمو، 45 کیلومتری شهر کرکوک ، که فرضیة تقسیمات ادوار پیش از تاریخی خود را بر اساس آن بنا نهاد و نیز کاوش سولکی در غار شانیدَر، در درّة رواندوز کردستان عراق ، که به کشف آثار استقرار عصر پارینه سنگی جدید در آن منجر شد، اهمیتی خاص دارد (همان ، مواضع مختلف ).

 

ج ) ترکیه . نخستین بار در 1274 ق /1857 م ، نیوتن انگلیسی از طرف موزة بریتانیا در شهر باستانی هالیکارناس ، در ساحل جنوب غربی آسیای صغیر، به حفاری پرداخت . سپس شِلیمان در 1287/1870، منطقة باستانی حصارلیک را، در شمال غربی بخش آسیایی ترکیه ، حفاری کرد و معتقد بود که شهر قدیمی تروا در کنارة خرابه های آن قرار دارد. او در اثنای کار به گنجینه ای دست یافت که آن را گنج افسانه ای پریام ، آخرین فرمانروای تروا، می پنداشت . چند سال بعد، باستان شناسان آلمانی به سرپرستی هیومَن در 1295/1878، شهر باستانی پرگاموس (برغمه * ) را، در غرب ترکیه ، که در 250ـ170 ق م ساخته شده بود، خاکبرداری کردند. آنگاه انجمن شرق شناسی آلمان به سرپرستی وینکلر منطقة باستانی بُغاز کوی (هتوشش ) را در 150 کیلومتری شرق آنکارا، که روزگاری پایتخت حِتّیان در آن قرار داشت ، کاوید. حفاریهای وسیع و مهم این باستان شناسان به کشف هزاران لوح گلی به خطّ میخی حتّیایی انجامید. از کاوشهای کول تپه ، در شرق آناطولی مرکزی ، و آلی سرهیوک آثاری از هزاره های چهارم تا سوم پیش از میلاد به دست آمد و کاوش وولی و لاورنس در شهر باستانی کرکمیش ، پایتخت دولت حِتّی ؛ در مرز سوریه و ترکیة کنونی ، اطلاعات ارزنده ای را از این تمدن باستانی در اختیار محققان گذاشت (گارنی ، مواضع مختلف ). از دیگر تمدنهای کهن و موردتوجه باستان شناسان ، تمدن اورارتو در حوزة شرق ترکیه (آناطولی ) بود که مرکز حکمروایی آنان ، در سده های آغازین هزارة اول ق م ، مناطق اطراف دریاچة وان بود. هوت و بِلْک در 1305 ـ 1306 ق / 1888 ـ 1889 م خرابه های دژ توپراغ قلعه را (پایتخت «روسا»، شاه اورارتو) خاکبرداری کردند و از 1335 ق /1916 م به بعد بود که باستان شناسان روسی و آلمانی دربارة قوم و فرهنگ اورارتو به جستجو پرداختند (پیوتروفسکی ، ص 18ـ21).

 

د) اردن ـ فلسطین . سرزمینِ مقدس مسلمانان ، مسیحیان ، یهودیان و گاهوارة قدیمیترین تمدنها و فرهنگها در شرق نزدیک ، فلسطین است که از روزگار باستان ، شرق و غرب را به هم می پیوست . فلسطین ، با سابقة نه هزار ساله ، یکی از نخستین خاستگاهها و زیستگاههای بشر بر روی زمین است و پیشینه ای به قدمت «گنج درّة » هرسین در کرمانشاهان ایران و جارموی بین النهرین دارد.

 

این سرزمین در هزارة سوم ق م ، زیر نفوذ اقوام سامی و دریانوردان فنیقی بود و در هزارة دوم ق م بخشی از قلمرو فرمانروایی حِتّی به حساب می آمد. سپس پادشاهان آشور: سارگن دوم ، آشوربانی پال و بُختنصر (نبوکد نصر؛ از فرمانروایان دورة بابل نو، حک : 604ـ562 ق م ) فلسطین و بیت المقدس را تصرف کردند.

 

اشمیت ، نخستین گزارش تفصیلی را در بارة فلسطین در قرن نهم ه /پانزدهم م انتشار داد. با این حال ، دوسولسی ، اولین باستان شناسی بود که در 1280 ه /1863 م در این سرزمین به کاوشهای علمی پرداخت . او آرامگاه شاهان یهود را در نزدیکی بیت المقدس کشف و خاکبرداری کرد و اشیای به دست آمده را از آن به موزة لوور منتقل ساخت . دو سال پس از تأسیس بنیاد تحقیقات فلسطین در 1282 ه /1865 م ، وارِن ، افسر انگلیسی ، در بیت المقدس کاوشهای گسترده ای انجام داد و معبدی یافت که به عصر سلیمان تعلق داشت ، و آنگاه دژ نظامیِ عهد مَکّابیان را، طایفه ای از قوم یهود در 167 ق م ، در منطقة تلّ فول (یا جیبیه ) خاکبرداری کرد. در آن سالها کلرمون گانو، کارمند رایزنی فرانسه در فلسطین ، سنگنبشتة معروف به مِشا را (پادشاه موآب ، در شرق بحرالمیت ، ح 850 ق م ) کشف کرد که حاوی کتیبه ای از ادوار باستان بود. سپس در 1287 ه /1870 م آن را به موزة لوور انتقال داد. در اواخر قرن نوزدهم ، با ورود پتری به فلسطین ، باستان شناسی در این سرزمین به مرحلة تازه ای قدم گذاشت . او در تلّ حِصی ، در جنوب غربی فلسطین ، به کاوش پرداخت و نتایج مهمی به دست آورد. مهمترین و قدیمترین محل باستانی فلسطین ، اریحا متعلق به 7800 ق م در سالهای 1331 ش / 1952 م تا 1337 ش / 1958 م کشف و ادوار میانه سنگی و نوسنگی در آنجا شناخته شد. در دهة 1309 ش / 1930 م باستان شناسان پیرو مکتب انگلیسی باستان شناسی مصر، که پتری بنیانگذار آن بود، در فلسطین ، نوار غزّه و درّة رود اردن کاوشهای بسیاری کردند؛ آنگاه محققان باستان شناس امریکایی با کاوش در تلّ عجّول (غزّة کهن ) و تلّ جِمّه (جیرار کهن ) در جنوب غزّه و تّل فرح ، انتدون و بطرا در درة اردن ، فعّالیّتهای باستان شناسی را در فلسطین و اردن گسترش دادند. همچنین هیئت مشترکی از باستان شناسان انگلیسی و امریکایی در فلسطین در سالهای 1310 ش /1931 م تا 1314 ش /1935 م ، در سامره به سرپرستی کراوفوت و سالهای 1311 ش /1932 م تا 1317 ش /1938 م ، در لاخیش (تلّ دوُیر امروزی در اسرائیل ) به سرپرستی استارکی ، به کاوشهای گسترده ای پرداختند.

 

از 1329 ش /1950 م به بعد، متخصصان اسرائیلی مقیم فلسطین کاوشهای باستان شناسی را ادامه دادند و پس از آنکه در 1346 ش /1967 م اسرائیلیان بخش قدیمی شهر بیت المقدس را اشغال کردند، قسمتهایی از شهر قدیم ، از جمله دیوار قدیمی شهر از دورة هرودی و برج داود و دروازة یافا * ، خاکبرداری شد (آلبرایت ، ص 26 ـ 29).

 

کاوشهای هیئت فرانسوی به سرپرستی ژان پرو در حوالی تپه های باستانی مجاور دریاچة حوله ، در شمال شرقی فلسطین ، که از 1335 ش /1956 م آغاز شد به کشف آثار مهمی از ادوار ماقبل تاریخ انجامید. کاوش گلوئک انگلیسی در تپة باستانی تلّ امّ حَمَدالغربی ، در درّة رود اردن ، آثاری از دورة دوم عصر مفرغ (اوایل هزارة دوم ق م ) به دست داد و هورس فیلد و مورِی ، جِرَش (گِراسای باستانی ) از شهرهای دکاپولیس ، در کرانة شرقی رودخانة اردن ، و پترا را خاکبرداری کردند و کاوش کرکْبراید در 1337 ـ 1346 ش /1958 ـ 1967 م در نزدیکی پترا به کشف تمدن نوسنگی از هزارة هفتم ق م منجر شد، که در زیر آثار دورة نبطی قرار داشت (همانجا).

 

ه ) سوریه ـ لبنان . این دو کشور، گرچه امروزه جزو سرزمینهای اسلامی اند، اما آثاری از فرهنگ غیرشرقی نیز دارند. از شمالیترین نقطة ساحل شرقی مدیترانه یعنی مناطق باستانی تلّ عَطْشانهِ و انطاکیه (در ترکیة امروزی ) تا حوالی شهر قدیم تلّ دویر، جنوب نوار غزّه ، آثار باستانی و تاریخی بسیاری وجود دارد که بقایای آبادیها و شهرهای ویران شده است . در گذشته ، این حوزه بیشتر تحت سیطرة اقوام فنیقی ، اولین دریانوردان شناخته شده در تاریخ بود و فنیقیها دو بندر مهم خود، بوبلوس (بیبلوس ، امروزه : جِبیل ) و صور را در سواحل لبنان بنا کرده بودند. در جبیل ، از میان سنگهای ساحل ، نمونه ای از سفالها جمع آوری شده که وولی در 1302 ش /1923 شرح آن را در کتاب > سفالهای جبیل قدیم < آورده است . در 1948 دونان فرانسوی نیز گزارش مقدماتی حفّاریهای جبیل را منتشر کرد. ادامة کاوش در جبیل ، روشن ساخت که چندین طبقة باستانی از دوره های فلز جدید، مفرغ قدیم و آشور قدیم و میانه بر روی هم قرار گرفته است . کشف کتیبة سنگی حیرام (فرمانروای جبیل در قرن 13 ق م ) در 1303 ش /1924 و قرائت آن ، فهمِ متون میخی فنیقی دیگر را هم آسان کرد (گیلبرت ، ص 174ـ176).

 

کاوشهای علمی در سوریه در 1326/1908، با حفاریهای هوگارت در تلّ احمر آغاز شد. امّا مهمترین تحقیقات در تاریخ باستان شناسی سوریه ، کاوش باستان شناسان فرانسوی در 1929 م در رأس شَمْرَه ، نزدیک شهر باستانی اوگاریت ، در شمال لاذقیه * ، بود که ضمن کار تعدادی الواح گلی به خط میخی اوگاریتی به دست آمد و به کوشش باوئر رمزگشایی شد؛ این نوع کتابت متأثر از خط آرامی بود و از خانوادة خطوط سامی است ، ولی برخلاف خطهای دیگر این خانواده ، همچون اکدی ، بابلی و آشوری ، خطی الفبایی است که دارای سی حرف و فاقد شناسه است (فریدریش ، ص 86ـ87). این کشف مهم ، مشکل قرائت بسیاری از الواح به دست آمده از تلّ نیراب را نیز از میان برداشت . همچنین کاوش مالون انگلیسی در تلّ حَلَف در 1329/1911 تا 1331/1913 و 1306 ش /1927 و تلّ براک در 1317 ش /1938، و کاوش باستان شناسان فرانسوی به سرپرستی پارو در تلّ ماری (تلّ حریری ) در 1312 ش /1933، قرابت تمدن این مناطق را با تمدنهای باستانی بین النهرین مشخص کرد. در تلّ براک ، در شمال درة خابور و مجاور یکی از سرچشمه های فرات ، نیز معبدی باستانی کشف شد (ح 3000 ق م ) که با دورة متأخر تمدن اوروک (در تورات ، سفر پیدایش ، 10، 10: اِرِک ، اِرِخ ؛ شهر قدیم سومری در جنوب بابل ذکر شده ؛ وَرکای امروزی ) و العبید و جِمْدِت نَصْر، در بین النهرین ، همزمان است (لوید، ص 76). از تحقیقات مهم باستان شناسی در سوریه کاوش محوطة باستانی لیلان است که به کشف آثار تمدنهای دورة متأخر «عبید شمالی » و شهر مهمی از دورة آشور (زمان پادشاهی شَمشی اَداد اوّل ) انجامید. باستان شناسان فرانسوی در 1167/1753 شهر باستانی تدمر و در دهة 1338/1920، شهر دورا ـ ائوروپوس ، در شمال تدمر، را کاویدند و از اسناد به دست آمده که به خط پهلوی اشکانی و ساسانی بر روی پوست بود، معلوم شد که محوطة اخیرالذکر شهری آباد در دوران اشکانی بوده است (باوئر، ولز، راستوتسف ، مواضع مختلف ).

 

و) پاکستان (شبه قارة هند) . تمدنهای باستانی مستقر در کنارة رود سندِ درة هند و بلوچستانِ پاکستان ، اکثراً متعلق به عصر مفرغ و هزارة سوم ق م ، بوده و دارای ویژگیهای بومی و محلی است . در روزگار باستان ، شهرنشینی در این منطقه رونق بسیار داشت و شهرهای بزرگی چون هاراپا، موهنجودارو و چان هودارو در آن زمان بنا شد. علاوه بر آن ، در دوره های تاریخی و اسلامی نیز این منطقه محل تجمع تمدنهای یونانی ، ایرانی ، کوشانی ، بودایی و گورکانی بوده است . شنی و بُنِرجی ، باستان شناسان هندی نخستین کسانی بودند که به پژوهش در محوطه های باستانی هند و پاکستان پرداختند. سپس در اواخر قرن دوازدهم / هجدهم ، جونز، مستشرق و زبان شناس انگلیسی و بانی «انجمن تحقیقات آسیایی بنگال »، تحقیق در شبه قارة هند را دنبال کرد. سپس مارشال انگلیسی از 1331/1912 تا 1310 ش /1931 به کاوش شهر باستانی تکسیله ، در نزدیکی مرز پاکستان و افغانستان ، پرداخت . او در 1300 ش /1921 کاوشهای شهرهای موهنجودارو و هاراپا را آغاز کرد و ویلر در 1323 ش /1944 آن را ادامه داد. آنگاه در 1338 ش /1959 هیئتی فرانسوی به سرپرستی کاسال دو منطقة باستانی اَمری و ماجومدار را کاوید، و در دهة 1339 ش /1960 میلادی بود که توچی دربارة آثار بودایی و مناطق کوشانی ـ بودایی درة سند تحقیقاتی انجام داد (وارد، مواضع مختلف ).

 

ز) افغانستان . این سرزمین در دوره های مختلف تاریخی بیشتر کانون تجمع فرهنگهای ایرانی ، کوشانی و هندی بود و روزگاری هم از حوزه های فرهنگی ایران به شمار می رفت . فوشه فرانسوی از اولین کسانی بود که در زمان پادشاهی امان اللّه خان ، کار باستان شناسی را در این کشور آغاز کرد. سپس گدار به مطالعة بناهای تاریخی و اسلامی در منطقة بامیان و شمال کابل پرداخت . آنگاه با ادامة کاوش ِ هیئت باستان شناسی فرانسوی در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم ، شهر لشکربازار خاکبرداری شد. پس از آن کاسال بین سالهای 1330 ـ 1337 ش / 1951 ـ 1958 در منطقة موندی گاک ، در جنوب غربی کابل یکی از مراکز استقرار تمدنهای هزارة سوم تا اول ق م ، به کاوش پرداخت . شلومبرگر نیز در 1332 ـ 1336 ش /1953 ـ 1957 محوطة دورة کوشانی سرخ کُتل را کاوید (اُبویر، مواضع مختلف ).

 

3) باستان شناسی در کشورهای اسلامی تازه استقلال یافتة آسیای میانه (جمهوریهای پنجگانه ).

 

فعّالیّتهای باستان شناسی در سرزمین اتحاد جماهیر شوروی (سابق ) که بیشتر، خود متخصصان آن کشور انجام داده اند و نتایج آن نیز اغلب به زبان روسی چاپ و منتشر شده است ، به آسانی قابل بررسی نیست . از نتیجة کاوشهای باستان شناختی در این کشور می توان دریافت که قسمتی از آثار به دست آمده با آثار ایرانی وجوه مشترک فرهنگی دارد و مجهولات تاریخ گذشتة کشورمان را روشن می سازد.

 

الف ) جمهوری ترکمنستان . در آسیای مرکزی ، نزدیکترین کشور به ایران است که هفتاد درصد آن را صحرای قراقوم اشغال کرده است (فرامکین ، ص 207). اغلب تمدنهای کهن ، محوطه ها و تپه های باستانیِ حاشیة جنوبی قراقوم ، در نزدیکی خاک ایران قرار دارد. ترکمنستان یکی از گذرگاههای مهاجران آریایی برای رسیدن به فلات ایران بوده است همچنین می توان این کشور را خاستگاه قوم پارت دانست که نخستین پایتخت شاهان اشکانی ، یعنی نسا (در اوستا: نِسایا رجوع کنید به برهان ، ج 4، ص 2136، حاشیة 4، به نقل از پورداود)، در آنجا قرار دارد؛ اوکلادنیکف ، قدیمیترین آثار این کشور را متعلق به منطقة خشک و بی حاصل کراسنوودسک ، در ساحل شرقی دریای خزر، می داند. بیشتر آثار به دست آمده از غارهای دم دم چشمه و جبل ، در جنوب این منطقه ، باقیمانده از دوره های میانسنگی و نوسنگی است و در نتیجة آزمایش رادیو کربن بر روی آثار غار جبل ، پیشینة آن به 6270 ق م می رسد (فرامکین ، ص 210). از مناطق باستانی دیگر ترکمنستان ، دو تپه در نزدیکی روستای آنائو ، در 12 کیلومتری جنوب شرقی عشق آباد است که یک هیئت امریکایی به سرپرستی پمپلّی آنرا در 1322 ـ 1323/1904 ـ 1905 کاوید و قدیمیترین دورة تمدنی را در آن از هزارة نهم ق م تشخیص داد (بلنیتسکی ، ص 63). یکی دیگر از محوطه های باستانی مهم ترکمنستان که به عصر آغاز کشاورزی (تولید غذا) و نوسنگی تعلق دارد، جیتون در 30 کیلومتری شمال غرب عشق آباد و حاشیة صحرای قراقوم است . کافتین در 1331 ش /1952 م برای اولین بار این محوطه را کاوید و ماسون تحقیقات او را ادامه داد. در کاوش جیتون ، 35 واحد مسکونی از خشت خام و بلوکهای گل رس خاکبرداری شد که از قدیمیترین نمونه های معماری به دست آمده در آسیای میانه به شمار می رود. تمدن جیتون را با تمدنهای اولیة جارمو و عبید در بین النهرین قابل مقایسه دانسته اند. از نقاط باستانی مهم دیگر در ترکمنستان ، نمازگاتپه و قره تپه است که حاوی نشانه هایی از فرهنگهای عصر کشاورزی تا ادوار مس و مفرغ است . بوکینیتچ ، کاوش را در نمازگاتپه (در جنوب شرقی عشق آباد و در فاصلة سی کیلومتری خاک ایران ) از 1339/1920 آغاز کرد. او پژوهشهای خود را به چگونگی روشهای آبیاری در دوران اولیة تولید غذا معطوف داشت . سپس ماروشچنکو در 1309 ش /1930 کاوش را در نمازگاتپه دنبال کرد، اما این کافتین بود که در آغاز سال 1329 ش /1950 م ، توانست گسترش دورانهای پیش از تاریخ و تسلسل آنها را در آن منطقه بیان کند. (مجیدزاده ، ص 2ـ3) و در 1331 ش /1952، با تغییراتی در طبقه بندی آنو که این محوطه را به چهار دورة باستانشناختی تقسیم می کرد، نمازگاتپه را به شش طبقه تقسیم کرد. دورة نمازگا شامل محدودة زمانی اواخر هزارة پنجم تا حدود هزارة دوم ق م است (فرامکین ، ص 211). کاوشهای گستردة ماسون بعد از 1344 ش /1965 م نیز در آلتین تپه ، در نزدیکی دهکدة مینا در غرب رودخانة تجن ، به کشف آثار یک جامعة پیچیدة شهری از عصر مفرغ قدیم در دامنة ارتفاعات کوپِت داغ ، سلسله جبال حدفاصل ترکمنستان ـ خراسان ، انجامید (مجیدزاده ، ص 2ـ3). آلتین تپه قطعاً نمایانگر عناصر فرهنگی جیتون است و قدیمیترین سفالهای به دست آمده از این تپه ، عمدتاً با نقشهای هندسی تزیین شده است (فرامکین ، ص 221).

 

یکی از مهمترین محلهای باستانی حوالی درة مُرغانا (مرغیانه )، منطقة یازتپه در شمال شرق مرو است . ماسون در بارة این منطقه بدقت مطالعه کرد و به مقایسة گاهنگاری مرغیانه با هاراپا، ایران ، افغانستان ، خوارزم ، باختر، سغد و جز آن پرداخت . یازتپه در قرن چهارم ق م بر اثر کم آبی ، متروک شد. پایتخت مرغیانا در اواسط هزارة اول ق م ، شهر مشهور مرو بود. این شهر هم مانند نسا، بعد از دورة ساسانی همچنان به حیات خود ادامه داده است و شواهدی وجود دارد که آیین بودا نیز در این منطقة زردشتی مذهب ، نفوذ داشته است (فرامکین ، ص 224، 233، 236).

 

ماسون ، کاوشگر شهر باستانی نسا، معتقد است ، این شهر از زمانی که مهرداد اول (171 ق م ) آن را بنا کرد تا انقراض دولت پارت (227) آباد بود. نسا که در دوازده کیلومتری شرق عشق آباد و نزدیک روستای بَجیر قرار دارد، شامل دو بخش نسای قدیم و نسای جدید است . نسای جدید شهری محصور و دارای گورستانهای بسیار است که در اواسط قرن سوم میلادی متروک شد و نسای قدیم مشتمل بر اقامتگاه شاهی ، یک شهر محصور شامل قصرها و نیایشگاهها و آرامگاههای شاهان پارت است (بلنیتسکی ، ص 108؛ فرامکین ، ص 231).

 

ب ) جمهوری ازبکستان . این کشور شامل دو بخش خوارزم و منطقة خودمختارِ قراقالپاق است . در 1317 ش /1938 م اوکلادنیکف غار تِشیک تاش (از دورة موستری ، منسوب به غار موستیه در شهر دوردونی فرانسه ، ح 25000 ق م ) را در جنوب ازبکستان کشف کرد و مقدار زیادی ابزار و آلات سنگی و بقایای اسکلت پسر جوانی را از تیرة انسانهای نئاندرتال که با شاخ بز کوهی وحشی پوشیده شده بود، از زیر خاک بیرون آورد (فرامکین ، ص 176؛ ماسون و ساریانیدی ، مواضع مختلف ).

 

دنیک در 1306 ش /1927 م ، نخستین بار شهر ترمذ قدیم ، در ده کیلومتری ترمذ کنونی ، را کاوید. ادامة حفاری در 1307 ش /1928 به کشف گورستانی در سمیرچیه (هفت رود) از قرنهای نخستین میلادی منجر شد (بلنیتسکی ، ص 41). ترمذ که بر سر راه بلخ و سمرقند است ، در دورة اسلامی نیز آباد بود و آثار متعددِ آن در این دوره مطالعه و بررسی شده است . کاوشهای آلبائوم در بالالیک تپه نیز منجر به یافتن آثاری از فرهنگ کوشانی شد. سمرقند جدید، در حاشیة رودخانة زرافشان ، که روزگاری پایتخت امیرتیمور گورکان بود و افراسیاب نامیده می شد، پس از ویرانی شهر قدیم به دست مغول در کنار سمرقند قدیم بنا شد. افراسیاب ، که احتمالاً اولین بنای آن در قرن 6 ق م بوده ، و سپاه اسکندر نیز آن را تخریب کرده بود، در دورة هیاطله (هپتالیان ، هونها) بازسازی شد و به صورت شهری آباد درآمد. کاوش شهر قدیم افراسیاب از 1292 ق /1875 م آغاز شد، ولی شروع کاوشهای علمی دقیق در این شهر از 1337 ش /1958 م و زیر نظر شیشکین باستانشناس روسی بوده است . در این شهر آثار معماری و نقاشیهای دیواری هنرمندانه ای کشف شد که شناخت تاریخ قدیم منطقه را آسان کرد. این نقاشیها عموماً از قرن هفتم میلادی است و در برخی از آنها کتیبه هایی به خط سُغدی وجود دارد. کاوشهای باستان شناسی خوارزم نیز از 1316 ش /1937 م به سرپرستی تولستوف آغاز شد و آثاری از ادوار سنگی تا سلطة هونها بر این منطقه ، دوره های ساسانی ، کوشانی و ادوار مختلف اسلامی ، کشف و مطالعه شد (ماسون و ساریانیدی ، مواضع مختلف ).

 

ج ) جمهوری تاجیکستان . این کشور کوهستانی از بخشهای شرقی ، یعنی ارتفاعات پامیر، و غربی ، شامل مناطق باختر و سغد، تشکیل شده است . پژوهشهای باستان شناسی در تاجیکستان از دهة 1309 ش /1930 م در مقیاس وسیعی آغاز و منطقة سغد، شمال رشته کوههای حصار و باختر کاوش شد. هر دو منطقة سغد و باختر روزگاری در قلمرو حکومت هخامنشی بود که بعدها به تصرف اسکندر درآمد (فرامکین ، ص 95، 98). بنابر این ، آثار تمدن و فرهنگ ایرانی و یونانی در این کشور دیده می شود. کاوشهای مستمر و منظم باستان شناسی در تاجیکستان در 1325 ش /1946 م توسط «هیئت سغدیان تاجیک » (بعدها با نام «هیئت تاجیک ») که از باستان شناسان بومی تشکیل می یافت ، آغاز شد (همان ، ص 98، 100). به استثنای آثار به دست آمده از صحرای کایراک قومی در شمال غربی تاجیکستان و کافرنیگان (درّة بیشکنت )، که به عصر مفرغ تعلق دارد، بیشتر آثار این عصر از نواحی پامیر شرقی (بدخشان علیا) به دست آمده است (همان ، ص 105). در 1312 ش /1933، به طور تصادفی ، متنی در زرافشان به دست آمد که سند قدیمی و مهم سغدی بود. بر اثر بررسی این سند، مقدار زیادی از همان متنها در مُغ کوه نیز به دست آمد، و همچنین مشخص شد که این سندها متعلق به دیواشتیخ ، آخرین حاکم پنج کنت ، است که در سدة اول هجری به دست اعراب کشته شد. این اسناد، دارای اطلاعات ارزشمندی از وضع اقتصادی و اجتماعی سغد در قرن اول هجری بود. پنج کنت در کنار رود زرافشان (رود سغد کنونی که قسمت اعظم سمرقند را مشروب می کند) قرار دارد و بناهای پراکندة باشکوهی از قرن پنجم میلادی به بعد، در آنجا وجود داشته است . بقایای معماری ، نقاشیهای دیواری ، تندیسهای گِلی و گچبریها از قرون اول و دوم هجری در این منطقه ، نشانگر نوع زندگی زنان و مردان سغدی و اسطوره ها و عقاید آنان است (فرامکین ، ص 120ـ121، بلنیسکی ، ص 186ـ187).

 

د) جمهوری قرقیزستان . سرزمین کوهستانی قرقیزستان به سبب وضع جغرافیایی خاص خود، از دیرباز مردمانِ دامدار و چادرنشین را در خود جای داده است . برنشتام ، یکی از پیشگامان مطالعات باستان شناسی در قرقیزستان ، معتقد است که سکاها (سیتها)، هونها و ووسونهایی که در خاورمیانه و خاورنزدیکِ باستان مستقر بودند، از این منطقه برخاستند. نشانه های اقوام سکاها را در دنیای باستان در دوردست ترین نقطة قرقیزستان یعنی نواحی کوهستانی تین شان و تالاس (طراز) می توان یافت . این اقوام بعدها به آسیای مرکزی تا فلات ایران و حتی حوزة زاگرس راه یافتند. با اینهمه ، هنوز مشخصات این قوم باستانی ، خصوصاً در هزارة دوم و اوایل هزارة اول ق م ، چنان آشکار نیست تا بتوان تصویر روشنی از اوضاع سیاسی و فرهنگی آنان به دست آورد . از طرفی چون قرقیزستانِ باستانی را اقوام کوچ نشین تشکیل می داد، از روستا و شهر اثری در آنجا نمی توان یافت و اغلب اطلاعات از درون گورها یا گورکانها (مجموعة قبور سکایی ) به دست آمده است (فرامکین ، ص 51، 53،56،58). در 1333ـ1334ش /1954ـ1955م باستان شناسان بومی قرقیزستان جنوبی ، در منطقة قره بولاق از بخش باتکن نهصد گور دست نخورده کشف کردند که اشیای به دست آمده از آنها، به قرون دوم تا چهارم میلادی تعلق داشت . همچنین درآن منطقه گونه هایی از گورهای نمادین که به گورستانهای باستانی دیگر شباهتی نداشت ، کشف شد که هدف ازایجاد آنها نیز بدرستی معلوم نیست . ولی در 1335ـ1339 ش /1956ـ1960م زادنِپروفسکی باستان شناس که سرپرستی هیئتی را عهده دار بود، در باتکن و لایالیاک (در شیب شمالی رشته کوههای ترکستان ) تعدادی از این گورها را، متعلق به قرون دوم تا چهارم میلادی ، کشف کرد که از درون آنها به جای بقایای استخوانی ، تندیسهای سنگی به دست آمد که نشان می داد احتمالاً صاحبان این قبور دور از محل سکونت خود درگذشته اند و این گورها در نزدیکی سکونتگاهشان ، به یاد آنان حفر شده است (فرامکین ، ص 72ـ73).

 

ه ) جمهوری قزاقستان . وسیعترین جمهوری در آسیای مرکزی است . برنشتام از 1315 ش /1936 م به بعد، کاوشهای گسترده ای در سمیرچیة قزاقستان جنوبی ، در حد فاصل دریاچه های ایسیک گول و بالخاش (بَلْخَش )، انجام داد. در این جمهوری آثاری از عصر پارینه سنگی تحتانی با پیشینة پانزده هزار ساله و آثاری در درة رودخانة اِرتیش ِ علیا از منطقة ناریم متعلق به عصر نوسنگی ، به دست آمده است و در سلسله جبال کاراتو، در جنوب غربی قزاقستان ، آثاری از فرهنگ عصر پارینه سنگی قدیم و آشولی (منسوب به شهر سن آشول در فرانسه ، ح 75000 ق م ) وآندورونووا شناخته شده است (ماسون و ساریانیدی ، مواضع مختلف ). از آنجا که قزاقستانِ دورانِ باستان ، زادگاه اقوام کوچ نشین بود، آثار معماری مهمی از دورة ماقبل تاریخ در آن به دست نیامده است . در این کشور نیز همچون قرقیزستان ، تنها گورستانهای باستانی دامداران کوچ نشین باقی مانده که اشیای ارزشمند درون آنها از دستبرد عتیقه بازان به دور نمانده است . بسیاری از اشیایی که از قزاقستان کشف شده و در موزه های کشورهای مختلف نگهداری می شود، فاقد هویت فرهنگی است . مجموعة نفیس پطر اول در موزة ارمیتاژ نیز از انواع آثاری است که از این جمهوری و جنوب سیبری به طور اتفاقی به دست آمده است . کاوش مؤسسة IIAE و باستان شناسان بومی همچون قدیربایف و اورازبایف در قزاقستان مرکزی و گورستان تاسمولا که دست نخورده باقی مانده بود، موجب کشف مجموعة ارزنده ای از قرن هفتم ق م شد. مجموعة سکایی به دست آمده از درة چیلیک تین ، در قزاقستان شرقی ، نیز از گنجینه های ارزندة اواخر عصر مفرغ است (همان ، مواضع مختلف ).

 

4) باستان شناسی و مصادیق قصص کتب آسمانی .

 

قرآن کریم ، بسیاری از حوادث اقوام گذشته را در قالب داستان بیان کرده است . توصیه های مکرر آن به مطالعه و اندیشه در احوال مردم تمدنهای پیشین و پندآموزی از آنها، شاید یکی از علتهای اصلی توجه به علم باستان شناسی در سرزمینهای اسلامی باشد. کوششهای باستان شناسان برای یافتن مصادیق تاریخی اسطوره های مذهبی کتب مقدس ، در شناساندن مفاهیم قصص قرآنی نیز سودمند بوده است ؛ زیرا بسیاری از قصص قرآنی ، در کتابهای آسمانی قدیم نظیر عهد عتیق و عهد جدید ثبت شده و بسیاری از آنها نیز سینه به سینه تا زمان ظهور نبی اکرم صلی اللّه علیه وآله وسلّم رسیده است . در قرآن کریم و کتابهای آسمانی بارها از بسیاری شهرهای باستانی پنهان در زمین ، نام برده شده است و باستان شناسان با همین قرائن موفق شده اند که برخی تمدنها و شهرهای مدفون را کشف و شناسایی کنند (الدر، ص 7).

 

نخستین باستان شناسانی که پژوهشهایشان ، هویتِ بعضی از نامهای موجود در تورات را مشخص کرد، بوتا و لایارد بودند. کاوشهای لایارد در قویون جیک در شمال عراق ، که ویرانه های شهر نینوا در آنجا است ، موجب شد که کاخ سِنّاخِریب (پادشاه آشور، حک : 705ـ681 ق م ) از زیر خاک بیرون آید؛ و حفاریهای بوتا در شمال موصل ، باعث کشف بقایای شهر باستانی دورشروکین و کاخ عظیم سارگن دوم شد. همچنین کاوشهای لایارد در منطقة باستانی نمرود در جنوب موصل منجر به کشف شهر افسانه ای کالح ، پایتخت آشور، شد که نام آن در سفر پیدایش (10 : 11ـ12) آمده است .

 

هنگامی که اسمیت ، از طرف موزة بریتانیا در 1279 ق /1862 م راز لوحة یازدهم منظومة سومری گیلگمش (سلطان اوروک با مقام الوهیت ) را گشود، بعضی از حقایق طوفان نوح نیز روشن شد. اسمیت اعلام کرد که بر روی یکی از لوحه های کتابخانه آشور بانی پال در قویون جیک ، داستان طوفانی را خوانده است که شباهت بسیاری با طوفان مذکور در سفر تکوین تورات دارد. (کریمر، ص 219).

 

داستان نوح در قرآن کریم با آنچه در آگادا، بخشهایی از تفاسیر تورات به نامهای تِلمود و مدراش ، آمده است ، مطابقت می کند (خزائلی ، ص 621). به نص قرآن مجید، نوح نخستین پیامبری بود که در زمان نبوتش بر مردم عذاب نازل شد. (هود: 42؛ مؤمنون : 27). هنگامی که عقاب قوم عاصی نوح پایان یافت ، خداوند فرمان داد (هود: 44)، آبها فرونشیند و باران قطع شود و کشتی بر کوه جودی قرار گیرد. برخی از نویسندگان اسلامی آن را کوهی از سلسله جبال «کاردین » دانسته اند که در شمال شرقی جزیرة «ابن عُمَر» در مشرق دجله و نزدیک موصل قرار دارد (ابن بطوطه ، ج 1، ص 245؛ خزائلی ، ص 281ـ282؛ شرتونی ، ذیل «جودی »). در ترجمه های جدید تورات محل فرود کشتی نوح را رشته کوههای آرارات یا کوه ماسیس در ارمنستان می دانند (علاّ مه طباطبایی ، ج 20، ص 62؛ و هاکس ، ذیل «اراراط »). نتایج کار باستان شناسان در بین النهرین و بخصوص کاوشهای آنان در دو شهر باستانی اور و کیش و وجود لایه های سیلابی روی طبقات قدیمیتر ثابت کرد که قطعاً، طوفانهای عظیمی در دورة باستان روی داده است (الدر، ص 35ـ36).

 

وولی ، کاوشگر شهر اور، گنجینه ای قیمتی را از عصر طلایی تمدن این شهر، یعنی دورة سوم از سلسله های جدید که اورنمو بنیانگذاری کرده بود، کشف کرد. این دوره بتقریب با تولّد حضرت ابراهیم خلیل علیه السّلام (ح 1996 ق م )، که مفسران تورات ذکر کرده اند، همزمان است (هاکس ، ذیل «أب رام »). این عصر را دورة تحول سومری نامیده اند (رو، ص 150). برج پلکانی معبد اور که با خشت خام بنا شده ، پوسته ای آجری دارد و ارتفاع آن حدود پنجاه متر است . این معبد در اصل سه طبقه بوده ولی اکنون تنها طبقة اول و قسمتی از طبقة دوم آن باقی مانده است . در الواحی که از اور و شهرهای دیگر سومری به دست آمده ، به نام ابراهیم اشاره ای نشده است ؛ اما در لوحی مکشوف در بابل نام «آباراما» آمده است و از آن می توان دریافت که در آن عصر، ابراهیم یکی از نامهای رایج بوده است (الدر، ص 42).

 

دانش مصرشناسی برای بعضی پرسشها و ابهامات در بارة قوم بنی اسرائیل ، بعد از مهاجرت حضرت یوسف علیه السّلام به آنجا و سپس نبوت حضرت موسی علیه السّلام و طغیان آن قوم بر فرعون و عزیمت به سوی سرزمین موعود، پاسخ تاریخی یافته است . بعضی معتقدند که یوسف علیه السّلام ، 110 سال زندگانی کرد و پس از فوت جسدش را به سنّت مصریان ، مومیایی کردند (خزائلی ، ص 683ـ684)، و در تابوتی محفوظ داشتند و هنگامی که بنی اسرائیل به همراه موسی علیه السّلام از مصر بیرون رفتند، جنازة یوسف علیه السّلام را نیز با خود بردند و در «شِکّیم »، از سرزمین افرایم (نابلس کنونی )، به خاک سپردند. تا آنکه در دهة 1319 ش /1940 م گور شخصی به نام ال ـ کب که معاصر یوسف علیه السّلام و حاکم یکی از ولایات مصر بود، گشوده شد و کتیبه ای از آن به دست آمد که شرح قحطیِ زمانِ حکومتش بر مردم و چگونگی رهانیدن آنان از گرسنگی ، در آن آمده است (الدر، 45ـ46). از وقایع تاریخی دورة رامسس دوم ، فرعون قدرتمند و مقتدر مصر، اطلاع دقیقی دربارة خروج بنی اسرائیل از مصر نمی توان یافت . اما بعضی شواهد نشانگر آن است که در سال هفتم سلطنت وی ، شورش بزرگی در کنعان و فلسطین بر ضد او به وقوع پیوست که یکی از حجاریهای معبد کرنک ، صحنه ای از تصرف شهر آسکالون ، در شمال غزه ، و انهدام آن را نمایش می دهد (دریوتون و واندیه ، ج 2، ص 314). از رامسس دوم بناهایی از جمله قصرها و معابد کرَنَک ، الاقصر و طیوه برجای مانده و اشیای گرانبهایی در ضمن کاوشهای باستان شناسی کشف شده است که همگی از اقتدار و ثروت فراوان او حکایت می کند.

 

منابع : علاوه بر قرآن و کتاب مقدس ؛ ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، چاپ محمد المنعم عریان ، بیروت 1407 ق /1987 م ؛ جان الدر، باستان شناسی کتاب مقدس ، ترجمة سهیل آذری ، تهران 1335 ش ؛ لوئی وان دن برگ ، باستان شناسی ایران باستان ، با مقدمة رمن گیرشمن ، ترجمة عیسی بهنام ، تهران 1348 ش ؛ محمدحسین بن خلف برهان ، برهان قاطع ، چاپ محمد معین ، تهران 1342 ش ؛ آ. بلنیتسکی ، خراسان و ماوراءالنهر (آسیای میانه ) ، ترجمة پرویز ورجاوند، تهران 1364 ش ؛ بریس بریسویچ پیوتروفسکی ، اورارتو ، ترجمة عنایت اللّه رضا، تهران 1348 ش ؛ محمد خزائلی ، اعلام قرآن ، تهران 1335 ش ؛ اتین ماری دریوتون ، ژاک واندیه ، تاریخ مصر قدیم ، ترجمة احمد بهمنش ، تهران 1332ـ1336 ش ؛ ژان پل راشل دیو لافو، ایران ، کلده و شوش ، ترجمة علی محمد فره وشی ، چاپ بهرام فره وشی ، تهران 1369 ش ؛ همو، سفرنامه :خاطرات کاوشهای باستان شناسی شوش 1886ـ1884م ، ترجمة ایرج فره وشی ، تهران 1355 ش ، ژرژ رو، بین النهرین باستان ، ترجمة عبدالرضا هوشنگ مهدوی ، تهران 1369 ش ؛ جرج سارتون ، تاریخ علم ، ترجمة احمد آرام ، ج 1، تهران 1357 ش ؛ علی سامی ، تمدن هخامنشی ، شیراز 1341ـ 1343 ش ؛ سعید شرتونی ، اقرب الموارد فی فصح العربیه و الشوارد ، تهران ] بی تا. [ ؛ محمدحسین طباطبائی ، المیزان فی تفسیر القرآن ، ج 20، ترجمة محمدجواد حجتی ، تهران 1369 ش ؛ گرگوار فرامکین ، باستان شناسی در آسیای مرکزی ، ترجمة صادق ملک شهمیرزادی ، تهران 1372 ش ؛ یوهانس فریدریش ، زبانهای خاموش ، ترجمة یداللّه ثمره و بدرالزمان قریب ، تهران 1365 ش ؛ ساموئل کریمر، الواح سومری ، ترجمة داود رسائی ، تهران 1340 ش ؛ آلفونس گابریل ، تحقیقات جغرافیایی راجع به ایران ، ترجمة فتحعلی

 

 

 

خواجه نوری ، چاپ هومان خواجه نوری ، تهران 1348 ش ؛ یوسف مجیدزاده «دوران مفرغ در ماوراءالنهر باستان »، مجله باستان شناسی و تاریخ ، سال 3، ش 2 (بهار و تابستان 1368 ش )؛ محمدتقی مصطفوی ، «تلاش در راه خدمت به آثار ملی و امید به آینده »، در گزارشهای باستان شناسی ، تهران 1329ـ1334 ش ؛ غلامرضا معصومی ، باستان شناسی ایران ، تهران 1355 ش ؛ صادق ملک شهمیرزادی ، «بررسی تحولات مطالعات باستان شناسی در ایران » در مجموعه مقالات انجمن وارة بررسی مسایل ایرانشناسی ، چاپ علی موسوی گرمارودی ، تهران 1369 ش ؛ محمود موسوی ، «باستان شناسی در پنجاه سالی که گذشت ، مجله میراث فرهنگی ، سال 1،ش 2 ( زمستان 1369 ش )؛ عبدالغفّاربن علی محمد نجم الدوله ، سفرنامه خوزستان ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران 1341 ش ؛ جیمز هاکس ، قاموس کتاب مقدس ، تهران مطبعة آمریکائی بیروت 1928 میلادی ؛

 

William Foxwell Albright, The archaeology of Palestine , London 1956; J.Auboyer, The art of Afghanistan , Britain 1968; Bauer, Welles, Rostovtzeff, Excavations at Dura Europos , New Haven 1929; H. Carter, The Tomb of Tutankhamen ,London 1972; Encyclopaedia Britannica , Chicago 1971, S.V. "Islamic archaeology"; C.P. Gilbert, Larousse Encyclopedia of Archaeology , trans. from the French by Anne Ward, London 1972; O.R. Gurney, The Hittites , London 1990; E.Herzfeld, Pasargadae- Untersuchungen Zur Persischen Archجologie dans Klio ,III, Leipzig 1908; T.G.H.James, The archaeology of ancient Egypt , Britain; Seton Iiyod, The archaeology of Mesopotamia , London 1978; V.M. Masson, V.I.Sarianidi, Central Asia , Britain 1972; Anne Ward, Adventures in archaeology , Britain 1977.

 

/ محمود موسوی /

لینک مطلب: http://www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2.php?sid=212

تاریخ دسترسی: 06/08/1391

 

 

معرفی رشته باستان شناسی/ تبیان

مقدمه

رشته باستان شناسی در ایران زیر مجموعه رشته علوم انسانی به حساب می آید . البته از چند سال پیش دانشکده های هنر نیزاقدام به راه اندازی رشته باستان شناسی در مقطع کاردانی کردند اما به ناچار دانشجویانی که دراین مقطع و در دانشکده های هنر فارغ التحصیل شدند، بعد از یک دوره دیگر شرکت در کنکور سراسری می توانند تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی و در زیرمجموعه علوم انسانی ادامه دهند.

در رشته باستان شناسی دانشجویان بیش از 130 واحد درسی را در زمینه های پیش از تاریخ (دوره های پارینه سنگی، میان سنگی و نوسنگی)، دوره تاریخی و دوره اسلامی می خوانند.

همچنین دانشجویان می باید یک فصل نیز که معمولا یکی از دو ترم آخر دانشجویان می باشد، در محل حفاریی که دانشگاه در نظر می گیرد حضور یابند و مهارت هایی را در این زمینه بیاموزند.

برخی رشته باستان شناسی را با تاریخ یکی می دانند یا این که این رشته را کاملا مشابه رشته تاریخ به حساب می آورند اما در این باره باید تاکید کنم که این دورشته اگرچه مشابهت هایی باهم دارند اما یکی به حساب آوردن این دو هم اشتباه است.

رشته باستان شناسی تا یک مقطعی (تقریبا از زمانی که بشر توانست بنویسد) از برخی اطلاعات رشته تاریخ استفاده می کند اما همه آن را به کار نمی گیرد.

رشته تاریخ مجموع نوشته ها و آثار به جا مانده از گذشتگان را شامل می شود اما رشته باستان شناسی می باید خود به دنبال این آثار بگردد.

رشته تاریخ با توجه به آثار موجود به بحث می پردازد اما رشته باستان شناسی با توجه حتی گاه حدسیات به کاوش در زمین می پردازد . اگرچه همانطور که گفتم از اشاره هایی که برخی مورخین در کتاب های خویش کرده اند هم استفاده می کند  که نمونه آن را در حفاری های بین النهرین می توان دید که باستان شناسان در اینجا کاملا از نوشته های تاریخی و بیشتر از آن از متون دینی استفاده کردند.

باستان شناسان با توجه به یافته هایی که در کاوش ها به دست می آید می باید فرهنگ و نحوه زندگی وحتی روابط اجتماعی گذشتگان را تدوین کنند.

تعریف و شرح

باستان شناسی از یک سو مسیر تاریخ را تعیین می کند و از سوی دیگر مادر تاریخ است. روشن کردن گذشته هر جامعه از جهت مسائل اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و یا مذهبی از اصول اساسی این رشته است. هدف از تحصیل در این رشته، تربیت نیروی متخصص و کارآمد برای بررسی و شناسایی آثار تاریخی و کاوشهای باستان شناسی در مناطق مختلف کشور، همچنین تامین کادرهای تحقیقی، فرهنگی و هنری سازمانی مربوط می باشد. رشته باستان شناسی در مقطع کارشناسی به مطالعه آثار باستانی سه دوره پیش از تاریخ، تاریخی و اسلامی می پردازد. دانشجویان در طی چهار سال با آثار باستانی دوران پیش از تاریخ ایران، بین النهرین و مصر و تمدن و فرهنگ اسلامی آشنا می شوند.

باستان‌شناس فردی است که در محل‌های باستانی کاوش می‌کند، یافته‌ها را مورد مطالعه قرار می‌دهد و پس از تعیین ارزش مادی و معنوی و تخمین قدمت آثار، آنها را در بازارهای عتیقه به فروش می‌رساند.

در گذشته‌ای نه چندان دور، جامعه ما چنین دیدگاهی نسبت به باستان‌شناس داشت. در واقع مردم باستان‌شناس را با «عتیقه جمع‌کن» یا «عتیقه‌فروش» یکی می‌دانستند. کاری که بسیاری از شاهزادگان و درباریان دوره قاجار و پهلوی به عنوان یک سرگرمی ساده، برای کسب درآمد بیشتر انجام می‌دادند. اما در حقیقت باستان شناس یک تاجر یا عتیقه ‌جمع‌کن نیست. بلکه‌ یک‌ محقق‌ است‌؛ محققی‌ که‌ شواهد لازم‌ را برای‌ تحقیقات‌ خود از طریق‌ بررسی‌ ، پژوهش‌ و کاوش‌ در نقاط‌ مختلف‌ جهان‌ که‌ روزی‌ محل‌ تردد، سکونت‌ یا هر نوع‌ فعالیت‌ انسانی‌ بوده‌ است‌، به‌ دست‌ می‌آورد‌ و سعی‌ دارد تا گذشته‌ را براساس‌ یافته‌های‌ خود بازسازی‌ کند. باستان‌شناسی‌ از یک‌ سو مسیر تاریخ‌ راتعیین‌ می‌کند و از سوی‌ دیگر مادر تاریخ‌ است‌. در واقع‌ روشن‌کردن‌ گذشته‌ هر جامعه‌ از نظر‌ اقتصادی‌، فرهنگی‌، اجتماعی‌، سیاسی‌ یا مذهبی‌ بدون‌ مراجعه‌ به‌ نظر باستان‌شناسان‌ دشوار یا حتی‌ غیرممکن‌ است‌.

زیرشاخه ها و کاربرد

باستان شناسی در مقطع کارشناسی دارای گرایش و زیر شاخه خاصی نبوده و در طی دوره آموزشی چهار ساله کلیه درسها در هفت ترم ارائه می شود و یک ترم حفاری در محل ارائه داده می شود.

طی چند سال گذشته به طور متوسط درهرسال 95نفر در رشته باستان شناسی پذیرفته شده اند. در ضمن رشته باستان شناسی در ایران تا مقطع دکترا تدریس می شود.

داشتن اطلاعات مناسب در زمینه تاریخ و جغرافیای ایران و کشورهای همسایه و همچنین تسلط به زبان انگلیسی برای دانشجویان این رشته ضروری به نظر می رسد.

باستان شناسی با کار و تلاش در گرمای کویر و در سرمای کوهستان و با تحمل سختیها و مشکلات بسیار همراه است . معروف است که می گویند باستان شناسی 50 درصد روی زمین و 50 درصد زیر زمین است.به همین دلیل باستان شناسی نمی تواند برای افراد علاقه مند به پشت میز نشینی رشته مناسبی باشد.

باستان شناس باید علاقه مند به کار در طبیعت باشد . یعنی اگر جوانی عاشق کاوش و جستجو و کشف مجهولات و نقاط تاریک تاریخ گذشته نباشد ، نمی تواند در این رشته موفق گردد.

کاربرد این رشته نیز از نام آن پیداست، این رشته در کشور ما که هنوز بسیاری از آثار تاریخی آن کشف نشده می تواند جایگاه مناسبی داشته باشد.

رشته باستان شناسی در ایران

تنها یک سال پس از تاسیس دانشگاه تهران ، یعنی در سال 1314 ، رشته باستان شناسی در دانشکده ادبیات دائر و بدین ترتیب تدرس علمی باستان شناسی در ایران آغاز شد .  بدین ترتیب زمینه ساماندهی پژوهشهای باستان شناختی و اداره عملی آن در سطح کشور به وسیله فارغ التحصیلان ایرانی رشته باستان شناسی دانشگاه تهران فراهم آمد . باستان شناسی با دستیابی به راه حلهایی که انسان گذشته برای مسائل گوناگون یافته بود به ما امکان می دهد تا به کمک ابزار نوین کارآمد ترین پاسخ ها را برای مسائل مشابه امروزی بیابیم .

 

تهیه کننده: محمدصادق ابراهیمی

لینک مطلب:

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=113589

تاریخ دسترسی: 15/08/1391

 

باستان شناسی ایران/ ویکیپدیا

از ۱۸۰۰ به بعد، با ورود میسیونرهای خارجی به ایران، علاقه به شناسایی مکانهای ذکر شده در کتاب مقدس و نویسندگان کلاسیک گسترش یافت. در نیمه اول قرن نوزدهم، تلاش برای توصیف و تهیه طرح از آثار قدیمی آغاز شد. در اواخر قرن نوزدهم، ایران با وجود حفظ استقلال خود، به منطقه حائل بین امپراطوریهای انگلیس و روسیه در آسیا تبدیل شد. نفوذ این دو کشور و حضور جاسوسهای آنها در ایران امکان را برای توجه به آثار قدیمی نیز فراهم کرد. در اوایل ۱۸۴۰s، بارون روسی بنام بوده و لایارد بریتانیایی در لرستان و خوزستان موفق به ثبت برخی از مکانهای باستان شدند.

 

از ۱۸۳۶ - ۱۸۴۱، هنری سی. راولینسون کتیبه سه زبانه بیستون را کپی کرد و موفق شد بعدها آنرا کشف رمز و ترجمه کند، وی بر اساس ترجمه کتیبه های خط میخی و ترجمه متون کلاسیک، برای اولین بار تاریخ ایران باستان (از ماد تا ساسانی) را در کتاب هفت پادشاهی بزرگ شرق جهان باستان به جهانیان معرفی کرد.

 

در سال ۱۸۳۹ دو فرانسوی بنام فلاندن و کست برای چند سال به ایران سفر کردند.آنها ابتدا در ماه مه ۱۸۴۱ به اصفهان سفر کردند و سپس به همدان، کنگاور، بیستون، حلوان، و در نهایت شیراز، خلیج فارس و بوشهر رفتند. مطالعات و طرحهای تهیه شده توسط آنها زا اهمیت زیادی در تاریخ باستان شناسی ایران برخوردار است. آنها در این سفر مشاهدات مهمی خود درباره حکومت قاجار، آثار باستان شناسی، هنر، معماری، جغرافیا، جامعه شناسی و زندگی دربار، سلطنت و استانها، سازمان نظامی، و غیره را با دقت و همراه با طرحهای زیادی ثبت کردند. اطلاعاتی درباره فواصل بین شهرها بصورت سواره (اسب) داده شده است.

 

علاقه شاه ناصر الدین شاه به آثار باستانی به تدریج فراتر از حفاری شد و او بفکر ساختن یک موزه در کاخ خود در تهران افتاد. شیندلر در سال ۱۸۷۵ نوشت که "شاهنشاه [شاه شاهان] به بعضی از خارجی ها مجوز حفاری تپه ها را داده است. این جای تأسف است که این آثار باستانی بخارج از ایران می رود. این تصمیم شاه مبنی بر قرار دادن همه چیز مثل آجر و مهر و غیره در موزه شاهنشاهی امر خوبی است.

محتویات

 

    ۱ مرحله نخست: شکل گیری باستان شناسی در ایران (انحصار فرانسوی ها)

    ۲ مرحله دوم: گسترش فعالیتهای باستان شناسی در ایران (کاوش باستان شناسان خارجی)

    ۳ مرحله سوم: شروع فعالیت گسترده باستان شناسان ایرانی

    ۴ مرحله چهارم: باستان شناسی ایران پس از انقلاب

    ۵ پیوند به بیرون

    ۶ منبع

مرحله نخست: شکل گیری باستان شناسی در ایران (انحصار فرانسوی ها)

باستان شناسان فرانسوی دیولافوا

 

کاوشهای منظم مکانهای باستانی در اواخر قرن نوزدهم آغاز شد. همزمان بررسی هایی به هدف مطالعه تاریخ هنر و معماری کهن پارس انجام شد. معمار و مورخ فرانسوی مارسل دیولافوا Dieulafoy در سفرش به ایران در ۱۸۸۰ - ۱۸۸۱، با برخی از اصحاب نزدیک ناصر الدین شاه ملاقات کرد. در سال ۱۹۰۱، انحصار کاوشهای باستان شناسی ایران به فرانسوی ها تحت مدیریت دمورگان اعطا شد. از آن زمان تا سال ۱۹۳۰، باستان شناسان فرانسوی تنها کاوشگران فعال در کشور بودند. کودتا در سال ۱۹۲۱ آغاز مدرنیزاسیون ایران بود. عقدنامه ها و قرار دادهای سیاسی و پیمان های اقتصادی با روس ها، فرانسوی، انگلیسی باطل شد. از جمله فعالیت های اداری جدید در ایران تصویب قانون عتیقیات توسط مجلس در ۱۹۲۸-۱۹۲۹، بود که باعث پایان سلطه فرانسه بر پژوهش باستان شناسی در ایران و تاسیس اداره کل عتیقیات در سال ۱۹۳۰ بود.

مرحله دوم: گسترش فعالیتهای باستان شناسی در ایران (کاوش باستان شناسان خارجی)

 

کاوشهای منظم در پرسپولیس در سال ۱۹۳۱ توسط موسسه شرقشناسی از دانشگاه شیکاگو شروع و تا سال ۱۹۳۹ ادامه یافت. کاوش در ابتدا توسط ارنست هرتسفلد شروع و سپس توسط اشمیت (۱۹۳۴-۱۹۳۹)ادامه یافت. پس از سال ۱۹۳۹، کاوشها توسط اداره باستان شناسی ایران تحت نظر آندره گدار، مستفوی و علی سامی ادامه یافت. از سال ۱۹۶۸ تا سال ۱۹۷۴، برنامه اکتشاف و مرمت توسط جوزپه و تیلیا از موسسه شرقشناسی ایزومئو توسط ایتالیا پیگیری شد. با وجود فعالیت های مداوم باستان شناسان خارجی، باستان شناسی در ایران هنوز ناشناخته بود و تنها چند کارشناس ایرانی در این زمینه وجود دارد. از این رو، ایرانی ها فعالیت های اندکی در این زمینه داشتند. شایان ذکر است که گروه اول دانشجویان باستان شناسی در ایران در سال ۱۹۴۱ از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد. تحقیقات مستقل محققان ایرانی قبل از ۱۳۲۰ - ۱۹۳۴، تنها محدود بود به چند فعالیت از جمله حفاری های انجام شده توسط علی حاکمی در تپه حسنلو در دره سولدوز در غرب آذربایجان و مرمت و حفاری های تخت جمشید در سال ۱۹۳۹ توسط عیسی بهنام و علی سامی.

پاسارگاد، پایتخت کورش بزرگ، بسیار پیشتر در قرن ۱۸ و ۱۹ مورد توجه مسافران آنزمان از جمله رابرت کرپوتر و دیولافوا قرار گرفته بود. هرتسفلد در سال ۱۹۰۵ از این مکان بازدید کرد و در سال ۱۹۲۸ آنرا کاوش کرد. در سال ۱۹۵۵ علی سامی کاوش آنرا ادامه داد. حفاری بعدی بین سال ۱۹۶۱ و ۱۹۶۳ توسط دیوید استروناخ Stronach، مدیر موسسه بریتانیای مطالعات ایران انجام شد.

 

 

مرحله سوم: شروع فعالیت گسترده باستان شناسان ایرانی

 

در سال ۱۹۴۰، اولین گروه از دانشجویان باستان شناسی از گروه باستان شناسی دانشکده ادبیات در دانشگاه تهران فارغ التحصیل شدند. برخی از این فارغ التحصیلان پس از آن در دانشگاه های معتبر در اروپا و ایالات متحده به تحصیل ادامه دادند. یکی از آنها عزت اله نگهبان بود که پس از بازگشت به ایران در گورستان سلطنتی مارلیک در استان گیلان شروع به کاوش کرد. گنجینه های پر زرق و برق و عجیب طلا و نقره از مارلیک باعث جلب توجه و علاقه مقامات ایرانی به باستان شناسی شد و در نتیجه توجه خاصی به توسعه پژوهش باستان شناسی در مکانهای باستانی و در دانشگاه داده شد. نگهبان موسسه باستان شناسی را در دانشگاه تهران تاسیس کرد. فارغ التحصیلان گروه باستان شناسی تحت نظر نگهبان مشغول به فعالیت در زمینه باستان شناسی در سراسر ایران شدند. برخی نیز توسط نگهبان برای کسب دکترای و سایر مدارج بالاتر خارج از کشور خصوصا آمریکا رفتند. در سال ۱۹۵۷ نگهبان از بریدوود Braidwood دعوت کرد که برای انجام کاوش به ایران بیاید. حضور بریدوود و آغاز پروژه پیش از تاریخ وی در ایران باعث شد که مسیری جدید در بررسی دوره پیش از تاریخ ایران ایجاد شود . بریدوود علاوه بر بررسی منطقه کرمانشاه، کاوش های باستان شناسی در تپه نوسنگی سراب، آسیاب وسیابید، در نزدیکی شهر کرمانشاه به عمل آورد.

 

از سال ۱۹۶۰ اداره کل باستان شناسی ایران، که جایگزین اداره عتیقیات قدیم شده بود، تفاهم نامه هایی با دانشگاهها و مراکز مطالعاتی خارجی امضا کرد. با شروع ریاست فیروز باقرزاده بر این اداره، مجوزهای بسیاری برای کار میدانی باستان شناسی از جمله بررسی و کاوش صادر شد. برخی از این مجوز برای پروژه های مشترک بودنداز جمله آنها پروژه مشترک چغا میش در خوزستان.

مرحله چهارم: باستان شناسی ایران پس از انقلاب

 

با سرنگونی شاه ایران و وقایع پس از آن عملا فعالیت باستان شناسی در ایران متوقف شد. در سالهای جنگ تنها کاوشهای نجات بخشی محدودی انجام شد و بیشتر فعالیتها متمرکز بر نجات و حفاظت آثار در خطر بود. از دهه ۱۹۹۰s تحقیقات باستان شناسی در ایران مجددا جان تازه ای گرفت و از سال ۲۰۰۰ کاوشهای مشترک ایرانی و خارجی آغاز شد. پس از انقلاب سازمان میراث فرهنگی، جایگزین سازمان ملی حفاظت از آثار باستانی ایران شد که هدف آن نظارت و اجرای برنامه بلند مدت تحقیق و حفاظت آثار بود. تحقیقات باستان شناسی نیز تحت نظر پژوهشکده باستان شناسی قرار گرفت.

 

هدف اصلی از تحقیقات باستان شناسی در ایران در فاصله سالهای ۱۹۶۰ تا وقوع انقلاب اسلامی، درک فرهنگ های گذشته و ساز و کارهای فرهنگی بود. در فاصله ۱۹۸۰ تا سال ۲۰۰۰، تنها باستان شناسان ایرانی در ایران فعالیت داشتند؛ از آن پس، سازمان میراث فرهنگی در چارچوب جدید پروژهای به اصطلاح مشترک شروع به صدور مجوز خاص برای هیاتهای خارجی جهت تحقیقات باستان شناسی و حفاری در ایران کرد. اولین مطالعات مشترک توسط فرانسوی ها و ایتالیایی ها در مرودشت فارس و مسجد عتثق اصفهان انجام شد که بررسی ژئوفیزیکی و مرمت بودند. اولین پروژه مشترک کاوش هیات ایران و آلمان بود که به بررسی و کاوش در وشنوه و اریسمان در حوالی کاشان پرداخت. این کار مشترک بزودی با ورود یک تیم ژاپنی در سال ۲۰۰۳ ادامه یافت که شامل حفاری و بررسی در گیلان بود.

 

 

 

پیوند به بیرون

 

    [۱] تاریخچه باستان شناسی در ایران، سایت پژوهشکده باستان شناسی

 

 

منبع

 

    ملک شهمیرزادی، صادق، ایران در پیش از تاریخ:باستان شناسی ایران از آغاز تا شپیده دم شهرنشینی، تهران، سازمان میراث فرهنگی کشور، چ۲، ۱۳۸۲

    Abdi، K. (۲۰۰۱) Nationalism، Politics and the Development of Archaeology in Iran. American Journal of Archaeology ۱۰۵:۵۱–۷۶.

    Azarnoush، M. and B. Helwing، ۲۰۰۵ Recent Archaeological Research in Iran - Prehistory to Iron Age. Archaeologische Mitteilungen aus Iran und Turan، vol. ۳۷

    Dyson، R. H. (۱۹۹۷) History of the field: archaeology in Persia، in E. M. Meyers (ed.) The Oxford Encyclopedia of Archaeology in the Near East. Volume ۳. New York: Oxford University Press، ۶۰-۶۳

 

لینک مطلب:

باستان شناسی_ایرانhttp://fa.wikipedia.org/

تاریخ دسترسی: 8/10/1391

 

نهادها و موسسات

توانمندیهای موسسه / موسسه باستان شناسی دانشگاه تهران

این موسسه با داشتن کتابخانه تخصصی، بانک سفال، بخش اسناد، کارگاه مرمت  و موزه پژوهش در موارد زیر آماده ارائه توانمندیهی خود بری رفع نیاز های مراکز اجرایی  است .

 1-  کاوش و بررسی های باستان شناسی در سراسر ایران بصورت مشترک یا مستقل:       

•             بررسی های سیستماتیک و علمی

•             کاوش های گسترده، مستمرو هدفمند محوطه های باستانی

•             گمانه زنی و تعیین حریم محوطه های باستانی

  2 – مطالعه فضا های شهری

•             شهرهای مشهورباستانی  ثبت شده در آثار ملی و جهانی  همانند سلطانیه

•               مستند سازی و تعیین اولویت حفاظتی برای بناهای موجود در بافت قدیم شهرهایی مانند تهران، یزد اصفهان، کاشان  و ....

  3- مشاوره و مشارکت به منظور ساماندهی، حفاظت و مرمت آثار و اشیای فرهنگی، باستانی موزه ها

 4- تدوین راهنما و کاتالوگ علمی برای معرفی و شناساندن بناها و آثار و همچنین اشیای موجود در موزه هی کشور

 5- برگزاری دوره هی آموزش پیشرفته بری آشنائی کارشناسان محترم میراث فرهنگی در جهت روزآمد کردن اطلاعات تخصصی با استفاده از امکانات و توانمندی هی موسسه باستان شناسی

 6 -  طراحی و ایجاد و راه اندازی بانک های اطلاعاتی تخصصی باستان شناسی  مانند بانک سفال ، بانک اسناد و .....

  7- مطالعه اسناد کتیبه ای، مکتوب و نیز آنالیز و شناسایی سکه هی موجود در مراکز میراث فرهنگی

 

لینک مطب http://archaeology.ut.ac.ir/tavanmandiha/ :

تاریخ دسترسی: 06/08/1391

 

باستان شناسی/پژوهشکده باستان شناسی، پژوهشگاه میراث فرهنگی

 دانش شناخت فرهنگهای ادوار گذشتة انسان ، بر اساس مطالعة اشیا و آثار دیرین و جزآن . فرهنگستان ایران این ترکیب را معادل آرکئولوژی فرانسوی وضع کرده است که از آرخایولوگیا ی یونانی ، مرکب از آرخایوس به معنی کهن و لوگیا از واژة لوگوس به معنی شناخت ، مشتق شده است .

باستان شناسی از علوم مستقل و دارای روشها و پایه های نظری خاصّ است . همچنین این علم را از شعب دانش انسان شناسی فرهنگی ، که به مطالعة فرهنگهای ادوار مختلف تاریخ بشری می پردازد، دانسته اند. زیرا یکی از مهمترین زمینه های پژوهشی باستان شناسان ، بررسی ساختار فرهنگی جوامع انسانی و تکوین و تحول آن در زمانها و مکانهای مختلف است .به همین دلیل ،از باستان شناسی به مجموعة فنون و تخصصها برای کسب اطلاعات فرهنگی نیز تعبیر می شود .

 

حفّاری از فعّالیّتهای اصلی باستان شناسی است ؛ زیرا از این طریق وضع آثار مدفون ، با همان شکل و حالت که بر روی لایه های مختلف قرار دارد، مشخص می شود. در هر حفّاری طرز قرار گرفتن آثار برروی طبقات گوناگون از دو جهت مطالعه می شود.

 

بهره گیری از علوم مختلف دیگر، از جمله زمین شناسی ، فسیل شناسی ، رسوب شناسی ، چینه شناسی ، بوم شناسی ، گیاه شناسی و جغرافیای انسانی و غیر آن ، دامنة تحقیقات علم باستان شناسی را گسترده تر کرده است و گستردگی این دانش ، خود موجب ایجاد شاخه های مختلفِ وابسته ، نظیر باستان شناسی تجربی ، باستان شناسی نوین ، باستان شناسی روشمند ، باستان شناسی نظری ، باستان شناسی اجتماعی ، باستان شناسی رفتاری ، باستان شناسی زیردریا، باستان شناسی فرآیندی ، باستان سنجی ، ارکئومنیتیسم و... جز آن شده است .

 

تاریخچه باستان شناسی:

باستان شناسی در ایران دیرتر از بخشهای غربی جهان اسلام آغاز شد و هم از آغاز تحت الشعاع پژوهشهای پیش از اسلام بود و آثار معماری پابرجا ، یا ویرانه هایی بودند که هنوز بر سطح زمین به چشم می خورد. پیش از آنکه در اروپائیان به آنها بپردازند . نخستین تاریخ نگاران و جغرافی دانان ایرانی و عرب به بررسی این یادمانها پرداختند. برای نمونه می توان به نوشته های بلاذری، مسعودی، ابودلف، مقدسی و ناصر خسرو و ... مراجعه کرد.

 

با تأسیس وزارت فرهنگ و هنر در خرداد 1343ش و الحاق اداره کل باستان شناسی به آن ، فعالیتهای دوره چهارم آغاز شد و تا شروع انقلاب اسلامی ادامه داشت . با ادغام اداره فرهنگ عامه و اداره کل باستان شناسی «اداره کل باستان شناسی و فرهنگ عامه» شکل گرفت ولی در آذر 1351 ش . اداره مزبور به دو مرکز باستان شناسی و مردم شناسی تفکیک شد .

پس از تشکیل مرکز باستان شناسی ایران گام بسیار مهمی برای جلوگیری از خروج اشیاء کشف شده از کشور برداشته شد . همچنین مرکز باستان شناسی ایران برگزار کننده مجامع سالانه باستان شناسی شد و سرپرست هر هیأت موظف شد تا گزارش علمی درباره ی یافته های خود را به مجمع ارائه نماید .

 

 نقص تشکیلاتی و تعدّد مراکز تصمیم گیری درباره میراث فرهنگی سبب شد تا طرح ادغام اداره ها و سازمان هایی که در زمینه های مختلف حفظ آثار فرهنگی فعالیت می کردند ، به تصویب هیأت دولت و مجلس برسد و در 1366 ش تشکیلات واحدی به نام «سازمان میراث فرهنگی کشور» وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی به وجود آید . این سازمان از سال 1371 ش تابع وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شد .

 

مرکز باستان شناسی ایران نیز بــــا عنوان «مدیریت پژوهشهای باستان شناسی» به فعالیت خود ادامه داد و حوزه های برنامه ریزی و اجرا هم که قبلاً در مرکز باستان شناسی ایران متمرکز بود، از یکدیگر جدا شدند. مدیریت پژوهشهای باستان شناسی ضمناً با انجام وظایف ستادی به فعالیت اجرایی خود در انجام فعالیت میدانی ادامه داد و بخش های متون و کتیبه های کهن را در حوزه فعالیت های خود حفظ کرد، در سال 1376 با پژوهشگاه شدن سازمان میراث فرهنگی، مدیریت پژوهشهای باستان شناسی همچون مدیریت مشابه خود به پژوهشکده تبدیل شد و بین طریق فراز دیگری از حیات فعالیتهای باستان شناسی آغاز شد .

 

 شرح وظایف پژوهشکده باستان شناسی :

•        پیشنهاد سیاست ها و خط مشی های پژوهش های باستان شناسی کشور در چارچوب اهداف و وظائف پژوهشگاه به رئیس پژوهشگاه و کنترل و هدایت برنامه ها و نیز تدوین گزارش فعالیت های سالانه.

 

•        برنامه ریزی برای انجام پژوهش های باستان شناسی کشور با توجه به سیاست ها و خط مشی های تعیین شده و الویت های برنامه های پژوهشگاه.

 

•        شناسایی و پژوهش در خصوص دوران های مختلف، تاریخی و اسلامی از منظر باستان شناسی و نقاط شاخص مربوط به هر یک از دوره های سه گانه فوق.

 

•        بررسی و شناسائی حوزه های مختلف فرهنگی از دیدگاه باستان شناسی.

 

•        بررسی و مطالعه جغرافیائی و زیست محیطی محوطه های باستانی.

 

•        مطالعه و تعیین عرصه ها و پیشنهاد حریم محوطه ها، تپه ها و آثار باستانی.

 

•        پژوهش در محوطه های باستانی به منظور تاریخ گزاری و تهیه جداول زمانی با استفاده از روش های مختلف گاهنگاری و برنامه ریزی برای ایجاد آزمایشگاه های تخصصی باستان شناسی.

•        تهیه اطلس باستان شناسی کشور.

 

•        شناسایی و پیشنهاد ثبت آثار شاخص باستانی.

 

•        پیش بینی و ایجاد موزه محوطه ها (سایت موزه ها)ی باستان شناسی.

 

•        پیشنهاد و ارائه طــــرح های پژوهشی کاربردی مربوطه در حوزه وظایف پژوهشکده و اظهار نظر در مورد طرح های تحقیقاتی.

 

•        مشارکت و عضویت در مجامع ملی و بین المللی.

 

•        همکاری با مؤسسه های غیر دولتی (NGO ) برای گسترش فعالیتهای باستان شناسی.

 

•        مشارکت و همکاری فعال و مؤثر با سازمان ها و محققان داخلی و خارجی درباره مطالعات باستان شناسی ایران و نظارت کامل بر فعالیت های علمی آنان باهمکاری واحدهای ذیربط.

 

•        انجام پژوهش های باستان شناسی درخارج از ایران، براساس برنامه های ارائه شده و در چارچوب روابط و مبادلات فرهنگی دولت جمهوری اسلامی ایران با کشورهای دیگر به ویژه کشورهای همسایه که مشترکات فرهنگی یا طبیعی بیشتری با ایران .

 

•        همکاری و مشارکت در پژوهش های مربوط به دانشگاه ها و مؤسسات آموزشی و پژوهشی عالی داخل و خارج از کشور و تبادل استاد و دانشجو در قالب تفاهم نامه های فیمابین.

 

•        همکاری با دانشگاه ها و مؤسسات آموزشی و پژوهشی عالی در ایجاد دوره های تحصیلات تکمیلی و هدایت پایان نامه های مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری.

•        همکاری و هماهنگی با دیگر پژوهشکده های پژوهشگاه درجهت تکمیل پژوهش های هر حوزه و انجام پژوهش های مشترک بمنظور رسیدن به یک شناخت کلی و جامع از میراث فرهنگی کشور.

 

•        همکاری با مرکز اسناد سازمان و مبادله آخرین اطلاعات فراهم شده و بررسی شده با آن مرکز به منطور ایجاد بانک جامع اطلاعات سازمان.

 

•        ایجاد کتابخانه تخصصی، بانکــــهای اطلاعاتی، بهره مندی از پیشرفته ترین فن آوری ها در پروهش های باستان شناسی، و گردآوری کلیه مطالبی که در داخل و خارج از کشور در زمینه باستان شناسی و فرهنگ عامه ایران انتشار می یابد.

 

•        سنجش نتایج پژوهش های انجام شده و ارائه برای عرضه و معرفی در رسانه های همگانی و انتشار بصورت کتاب و مقاله و تهیه فیلم و سایر گونه های معرفی آثار و دستاوردهای پژوهشی و فرهنگی.

 

•        تالیف و ترجمه کتابهای باستان شناسی و پیشنهاد برای چاپ و نشر آنها.

 

•        تهیه واژه نامه باستان شناسی و واژه نامه های موضوعی مربوط جهت تهیه مقدمات تدوین دایرﺓ المعارف باستان شناسی

 

•        راه اندازی مجله تخصصی پژوهشکده.

 

•        شناسائی و معرفی هویت فرهنگی از طریق پژوهشهای باستان شناسی.

 

•        پیشنهاد برگزاری همایش های باستان شناسی در سطح ملی و بین المللی و تشکیل گردهمایی های علمی و پژوهشی در جهت ارائه تحقیقات و نتایج.

 

•        پیشنهاد افزایش یا کاهش شمار گروه های پژوهشی به تناسب نیازهای پژوهشکده.

 

•        انجام وظایف دیگری که از ظرف پژوهشگاه میراث فرهنگی بر عهده پژوهشکده باستان شناسی گذاشته می شود.

 

الف ) شرح وظایف کلی گروه پژوهشی پیش از تاریخ (انسان کهن)

ب ) شرح وظایف کلی گروه پژوهشی پیش از اسلام

ج) شرح وظایف کلی گروه پژوهشی دوران اسلامی

د ) شرح وظایف کلی گروه پژوهشی اشیاء فرهنگی – تاریخی

 

پژوهشکده باستان شناسی

•        رییس پژوهشکده: دکتر محمود میراسکندری

•        آدرس: خیابان استاد مطهری، خیابان لارستان، نبش کوچه افتخاری نیا، پلاک 18

•        تلفن:88924674

لینک مطلب: http://ichto.ir/Default.aspx?tabid=1183

تاریخ دسترسی: 06/08/1391

 

درباره انجمن/ انجمن علمی باستان شناسی ایران

گزارش فرآیند تأسیس انجمن علمی‌باستان شناسی ایران به اولین مجمع عمومی

خلاء وجود انجمن علمی‌باستان شناسی در ایران موضوعی بود که از آغازین سالهای بازگشایی مجدد دانشگاهها در پس از انقلاب ذهن اغلب دانشجویان این رشته را که در آن زمان تنها در دانشگاه تهران دایر بود به خود مشغول ساخته بود. این احساس کمبود برای دانشجویان رشته باستان شناسی بویژه زمانی بیشتر محسوس می¬شد که برخی دانشجویان از دیگر رشته‌ها با افتخار از عضویت و فعالیتشان در انجمن علمی‌رشته خود سخن می¬گفتند. بر همین اساس، این آرزو که رشته باستان شناسی نیز به عنوان یکی از قدیمی‌ترین رشته‌های دانشگاه تهران بتواند روزی همانند سایر رشته¬ها صاحب انجمن علمی‌شود، آرزویی بود که همواره ذهن بسیاری از دانشجویان رشته باستان شناسی را در دهه¬های شصت و هفتاد خورشیدی به خود مشغول می¬داشت. در سال ۱۳۷۶ بود که ایده تشکیل انجمن از سوی برخی علاقمندان شکل گرفت و در گروه باستان شناسی دانشگاه تربیت مدرس مطرح شد، هرچند بعدها معلوم گردید که یکی از اعضای اسبق هیئت علمی آن دانشگاه، با توجه به شرایط و ضوابط آسان آن زمان برای تأسیس انجمن علمی، با جمع آوری مدارک تعدادی از اعضای هیأت علمی‌که اکثرشان غیر باستان شناس بودند، انجمنی را تحت عنوان انجمن علمی‌باستان شناسی در وزارت علوم به ثبت رساندند. اگرچه این اقدام بدون اطلاع و حضور باستان شناسانی که واجد شرایط و ضوابط مد نظر وزارت علوم بودند صورت گرفت، فی نفسه خبری خوشایند و امیدوار کننده بود که به زودی به یأس مبدل و بعدها خود معضلی بزرگ در این مسیر شد. متأسفانه انجمن مذکور هرگز فعالیت خود را آغاز نکرد و کوچکترین گامی‌در جهت اهداف و رسالت خود بر نداشت و جز نامی‌ثبت شده در وزارت علوم نشانی از خود در عرصه باستان شناسی کشور برجای نگذاشت. شایان ذکر است که جز تعدادی معدود، اکثر باستان شناسان اعم از اساتید و دانشجویان و کارشناسان این رشته حتی از وجود چنین انجمنی که هرگز اقدام به عضوگیری نکرده بود اطلاعی نداشتند. پس از سپری شدن یک دهه از تأسیس انجمن مذکور و مراجعات مکرر برخی از علاقمندان به وزارت علوم مبنی بر عدم فعالیت انجمن و درخواست اقدام عملی کمیسیون انجمنهای علمی‌در تعیین تکلیف آن، نهایتاً در سال ۱۳۸۶دفتر انجمنهای علمی‌منقضی شدن مجوز پیشین را اعلام و مدارک و دستورالعملهای مربوطه را برای تأسیس انجمنی جدید صادر نمود. بر اساس ضوابط و آیین نامه اخیر ترکیب هیأت موسس ده نفره انجمن می¬بایست فراگیر و در برگیرنده اکثر گروههای آموزشی و پژوهشی فعال

و واجد شرایط در رشته باستان شناسی در دانشگاههای کشور می¬بود. ضمن آنکه نسبت ۶۰ به ۴۰ استاد و دانشیار به استادیار نیز رعایت شود. پس از طرح موضوع در گروههای باستان شناسی دانشگاه‌های ایران و مذاکره با برخی از همکاران و دریافت مدارک از آنان، به دلیل عدم وجود استاد و دانشیار مورد نیاز در گروههای باستان شناسی دانشگاههای کشور جهت رعایت تناسب مد نظر وزارت علوم، مجدداً وقفه ای چند ساله جهت حصول این امر رخ داد. در نیمه دوم سال ۱۳۸۹ با بررسی وضعیت ارتقاء اعضای هیأت علمی‌گروههای آموزشی باستان شناسی موجود در کشور، با تعدادی از همکاران در دانشگاههای مختلف مذاکره و با رعایت نسبت تعیین شده از سوی وزارت علوم، اعضای مورد نظر برای تشکیل هیأت موسس مرکب از آقایان دکتر محمد رحیم صراف از سازمان میراث فرهنگی، دکتر حاتم از دانشگاه هنر، دکتر نوبری از دانشگاه تربیت مدرس، دکتر نیکنامی‌و دکتر فاضلی از دانشگاه تهران، دکتر محمدی فر از دانشگاه همدان، دکتر موسوی حاجی از دانشگاه زاهدان، دکتر عباس نژاد از دانشگاه مازندران، دکتر رضالو از دانشگاه محقق اردبیلی و دکتر سید مهدی موسوی از دانشگاه تربیت مدرس انتخاب و نسبت به جمع آوری مدارک موردنیاز اقدام شد. پس از تهیه طرح توجیهی، اطلاعات موردنیاز و تکمیل و عودت مدارک از سوی همکاران که قریب به سه ماه به طول انجامید، پرونده انجمن در زمستان سال ۱۳۸۹ به دفتر انجمنهای علمی‌تحویل و پیگیریهای لازم از طریق کارشناسان محترم آن دفتر صورت گرفت. پس از آمد و شدهای مکرر و برطرف نمودن نقایص، پرونده انجمن در جلسه مورخ ۱۴/۲/۱۳۹۰ کمیسیون انجمنهای علمی‌مطرح و به تصویب رسید و مجوز مربوطه طی نامه شماره ۳۲۲۱۶/۳ مورخ ۱۹/۲/۱۳۹۰ ابلاغ گردید. پس از دریافت مجوز بر اساس دستورالعملهای مربوطه مقرر گردید انجمن برای عضوگیری اطلاع رسانی لازم را از طرق مختلف انجام دهد که بر همین اساس دعوت برای عضویت در انجمن با درج آگهی در روزنامه اطلاعات مورخ ۱۱/۴/۱۳۹۰ و همچنین پایگاههای فعال در زمینه باستان شناسی و اطلاع رسانی شفاهی از طریق همکاران گروههای آموزشی باستان شناسی در دانشگاههای مختلف صورت گرفت. مضافاً به اینکه بلافاصله تارنمای اینترنتی انجمن راه اندازی و امکان ثبت نام از طریق پایگاه اینترنتی برای علاقمندان فراهم شد. اکنون که این اتفاق میمون رخ داده، انجمن وظیفه خود می‌داند تا از همه عزیزانی که در راستای تحقق این امر ما را یاری رساندند به ویژه اعضای محترم هیأت موسس و تمامی‌عزیزانی که به هر نحو در این رویداد خطیر سهمی‌داشتند سپاسگزاری نماید. شایان ذکر است که هیأت محترم موسس نه برای جاه و جایگاه که تنها از سر عشق به باستان شناسی این بنا را بنیاد نهادند و اکنون رسالت خویش را خاتمه یافته تلقی میکنند. انجمن به نمایندگی از این عزیزان، از جوانان و علاقمندان این رشته تقاضا می‌کند پا به این عرصه مقدس نهاده و ادامه راه را با استفاده از تجارب و دانش پیشکسوتان پی بگیرند. در خاتمه لازم می‌داند از همه عزیزانی که این اتفاق مبارک را ارج نهادند و قوت قلب هیأت موسس را موجب شدند تشکر و قدردانی نماید.

لینک مطلب:/درباره-انجمنhttp://soia.ir/

تاریخ دسترسی: 15/08/1391

 

سازمان ما / جامعه باستان شناسی ایران

«جامعه» گروهی از باستان شناسان و دانشجویان باستان شناسی خواهد بود که سازمان و ساختار آن به مانند تشکل های دنیای واقعی است و در چارچوب سلسله مراتب و تقسیم کار عمل می کند ولی ماهیت کارها و فعالیت ها مجازی هستند. جامعه دارای یک وبسایت است با شبکه ¬ای از فضاهای مجزا ولی مرتبط که اتاق¬ها و تالار¬های مجازی نامیده می¬ شوند و برای هر کدام از اتاق¬ها صفحه¬ ای اختصاصی بر روی آن در نظر گرفته شده است. هر کدام از اتاق¬های مجازی برای فعالیت¬های خاصی با موضوعی خاص در نظر گرفته شده که گروهی از همکاران با علاقه ¬های مشترک در آن فعالیت می کنند. با عضویت در جامعه، اتاق و گروه خود را نیز برای فعالیت انتخاب می¬ کنید. فعالیت¬های گروهی در هر یک از این اتاق¬ها بر روی صفحه اختصاصی در وبسایت جامعه بازتاب و انعکاس می¬ یابد. از آنجا که محیط کار ما در فضای مجازی است، اغلب فعالیت-های ما محدود به ایمیل فرستادن به اتاق و اظهار نظر درباره¬ ی موضوعاتی است که در دستور کار خواهند بود. بنابراین در جامعه بیشترین و مهمترین مسئولیت اعضا، سهیم کردن نظرات و آرای خود با سایرین از طریق ایمیل است. ایمیل می ¬فرستیم، نظر می دهیم، نقد می کنیم، ایده و پیشنهاد مطرح می¬ کنیم، در تصمیم گیری¬ها مشارکت می¬ کنیم و با ایمیل رای می دهیم. به همین سادگی.

.

 

لینک مطلب:  https://sites.google.com/site/societyforiranianarchaeology/organization

تاریخ دسترسی: 15/08/1391

 

مؤسسه باستانشناسی آلمان (DAI )/ سفارت آلمان در تهران

Siegel des Deutschen Archäologischen Instituts (© DAI)

شعبه مؤسسه باستانشناسی آلمان (DAI ) در تهران واقع در منطقه الهیة تهران، دارای کتابخانه‌ای‌ است که در آن بیش از ۱۲۰۰۰ جلد کتاب برای استفاده رایگان دانشمندان ایرانی، بین المللی و دانشجویان نگهداری می‌شود. در اینجا کلیه انتشارات مربوط به حفاری‌های باستانشناسی اریش اشمیت در پرسپولیس و نسخ اصلی کارهای ارنست هرتس‌فلد در سال ۱۹۲۸ از مجموعه کتابهای «گزارش‌های باستان شناسی از ایران و توران» موجود است. علاوه بر این، این کتابخانه اقدام به گردآوری نشریات و کتب باستانشناسی ایرانی و خارجی نیز می‌نماید.

این کتابخانه ، هسته اصلی اداره قدیم باستانشناسی در تهران است که ابتدا به صورت رسمی در سال ۱۹۶۱ تاسیس گردید و سپس در سال ۱۹۹۶ به شعبه اداره اروپا-آسیایی مؤسسه باستانشناسی آلمان ( DAI) تبدیل گردید. به واقع، قبل از تأسیس این اداره و در سال ۱۹۵۸ اولین تحقیقات باستانشناسی به صورت منظم و هدفمند بر روی بنای معروف تخت سلیمان متعلق به دوره ساسانیان که امروزه جزو میراث فرهنگی جهان به شمار می آید، انجام شد. چندی بعد تحقیقاتی در محدوده نقش برجسته معروف داریوش متعلق به دوره هخامنشیان در بیستون، در قلعه ای قدیمی واقع در منطقه بسطام و در قصر ساسانی قلعه دختر در فیروزآباد انجام شد.

مؤسسه باستانشناسی آلمان (DAI) پس از سال ۲۰۰۰ تحقیقات منطقه ای خود در ایران را از سر گرفت. اولین پروژه همکاری با سازمان میراث فرهنگی ایران، تحقیق بر روی محل سکونت صنعتگران فلز به نام آریسمان در نطنز بوده است. سپس بنا به درخواست و با همکاری سازمان میراث فرهنگی ایران طی

سال های ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶ عملیات حفاری در درة بولاقی واقع در پاسارگاد که در مسیر ساخت سد آب قرار داشت، انجام گرفت. نتایج تحقیقات بسیار دور از انتظار بودند: بجای یافتن محل سکونت نمادها متعلق به هزاره ۵ قبل از میلاد، سفال های بسیار ارزنده ای کشف شد که طرح های تزئینی بی بدیلی نیز بر آنها نقش بسته بود.

مؤسسه DAI در کنار تحقیقات منطقه ای، مبادرت به انتشار تحقیقات باستانشناسی نیز می نماید. هرساله مجله «گزارشات باستانشناسی از ایران و توران» و نیز رساله هایی با نام «باستانشناسی در ایران و توران» به چاپ می رسد. در حال حاضر نتایج عملیات حفاری آریسمان آماده چاپ می باشد.

شعبه مؤسسه DAI در الهیه تهران، بستری برای پروژه های تحقیقاتی باستانشناسان آلمانی در ایران و نیز مکانی برای تبادلات علمی می باشد. همکاری نزدیک با اساتید دانشگاه ها و سازمان میراث فرهنگی ایران بخصوص برای دانشمندان جوان این فرصت را فراهم می نماید تا معلومات خود را در چهارچوب

پایان نامه های کارشناسی ارشد و دکترا تعمیق بخشند. اینگونه بود که تا به حال تعداد زیادی کار علمی به سرانجام رسیدند که ماحصل پروژه های تحقیقی در آریسمان، وشنووه و بولاقی بودند.

تحقیقات، آموزش و تبادلات علمی ۳ ستون اصلی کار علمی در DAI ایران می باشند و ما در تلاش هستیم که در آینده این فعالیت های علمی را گسترش دهیم. سال آینده، شعبه مؤسسه DAI پنجاهمین سالگرد تأسیس خود را جشن خواهد گرفت. این خود دلیلی کافی برای برنامه های جدید می باشد.

لینک مطلب:

http://www.teheran.diplo.de/Vertretung/teheran/fa/06__kultur/Kulturbeziehungen/KulMit__DAI__S.html

تاریخ دسترسی: 15/08/1391

 

همایش ها و گردهمایی ها

باستانشناسی/همایش ملی باستان شناسی ایران

علم باستان شناسی به عنوان دانشی مستقل یا رشته ای پژوهشی در میان دیگر رشته ها که توانسته در کمتر از دو سده نه تنها تصویر و تصور بشر زمانه ما را از مفهوم و معنای تاریخ و وضع وجودی آدمی دگرگون کند که حتی بر احساس و ادارک او نیز از سنت و میراث و گذشته خویش اثرات مهم و انکارناپذیر بگذارد . با گسترش دانش باستان شناسی سرزمین  باستانی و دیرینه ایران کانونی مهم  در دایره پژوهشهای باستان شناختی جای گرفت و بدنبال آن دانشگاهها و مراکز علمی و پژوهشی با برگزاری سمینارها و گردهمایی ها به معرفی دستاوردهای باستانشناسی پرداختند.

همایش ملی باستانشناسی ایران به همت گروه باستانشناسی دانشگاه بیرجند و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری خراسان جنوبی  با هدف گرد آمدن اساتید، دانش پژوهان و صاحبنظران به منظور آگاهی از آخرین دستاوردهای علمی و پژوهشی باستانشناسی و بررسی چالشها، آسیب ها و فرصتهای پیش روی این رشته  در پنج حوزه تخصصی شامل ۱- مطالعات و پژوهشهای باستانشناسی و علوم میان رشته ای، ۲- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران پیش از تاریخ،۳- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران تاریخی ۴- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران اسلامی و ۵- سیمای پژوهشهای باستانشناسی استانها در اردیبهشت ۱۳۹۲ برگزار خواهد شد .

لینک مطلب: http://birjand-arc.ir

تاریخ دسترسی: 06/08/1391

 

دومین همایش ملی مطالعات باستان شناسی غرب ایران/ انجمن علمی باستان شناسی ایران

دانشگاه آزاد اسلامی واحد همدان با همکاری انجمن علمی باستان شناسی ایران، سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان همدان و پایگاه میراث فرهنگی و گردشگری هگمتانه در نظر دارند تا دومین همایش ملی مطالعات باستان شناسی غرب ایران را در تاریخ ۱۰ و ۱۱اردیبهشت ماه در شهر همدان برگزار نمایند. محورهای همایش در پوستر قید شده و به زودی مهلت ارسال خلاصه مقالات اعلام خواهد گردید.

لینک مطلب: اطلاعیه ها/همایش-مطالعات- باستانشناسی-غرب-ایرانhttp://soia.ir/

تاریخ دسترسی: 13/10/1391

 

همایش ملی باستان شناسی ایران/ همایش ملی باستان شناسی ایران

علم باستان شناسی به عنوان دانشی مستقل یا رشته ای پژوهشی در میان دیگر رشته ها که توانسته در کمتر از دو سده نه تنها تصویر و تصور بشر زمانه ما را از مفهوم و معنای تاریخ و وضع وجودی آدمی دگرگون کند که حتی بر احساس و ادارک او نیز از سنت و میراث و گذشته خویش اثرات مهم و انکارناپذیر بگذارد . با گسترش دانش باستان شناسی سرزمین  باستانی و دیرینه ایران کانونی مهم  در دایره پژوهشهای باستان شناختی جای گرفت و بدنبال آن دانشگاهها و مراکز علمی و پژوهشی با برگزاری سمینارها و گردهمایی ها به معرفی دستاوردهای باستانشناسی پرداختند.

 

همایش ملی باستانشناسی ایران به همت گروه باستانشناسی دانشگاه بیرجند و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری خراسان جنوبی  با هدف گرد آمدن اساتید، دانش پژوهان و صاحبنظران به منظور آگاهی از آخرین دستاوردهای علمی و پژوهشی باستانشناسی و بررسی چالشها، آسیب ها و فرصتهای پیش روی این رشته  در پنج حوزه تخصصی شامل ۱- مطالعات و پژوهشهای باستانشناسی و علوم میان رشته ای، ۲- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران پیش از تاریخ،۳- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران تاریخی ۴- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران اسلامی و ۵- سیمای پژوهشهای باستانشناسی استانها در اردیبهشت ۱۳۹۲ برگزار خواهد شد .

لینک مطلب: http://birjand-arc.ir

تاریخ دسترسی:13/10/1391

 

دوست و همکار گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد. برای اطلاع از چگونگی کمک رسانی و اقدام در این جهت خبر زیر را بخوانید.:

http://anthropology.ir/node/11294

 

یک نظر و چند تبادل نظر در باستان شناسی

نظر: چه بسا که شنونده اخبار گذشتگان را می شنود ولی وقایعی را که در نتیجه دگرگون شدن احوال و انقلابات روزگار روی داده درک نمی کند و در نخستین وهله مسموعات[شنیده های] خویش را بر همان وقایع و سرگذشت هایی که شناخته است متکی می سازد و انها را با مشاهدات خویش می سنجد در صورتیکه میان چنین سنجشی در تاریخ و توجه به تبادلات و تحولات آن تفاوت بسیار است و به همین سبب چنین کسی به پرتگاه غلط فرو می افتد( ابن خلدون جلد اول مقدمه ص 53).
تبادل یک، ن. الف: وقتی با چنین جملاتی روبه رو می شوم بزرگترین سوالی که در ذهنم نقش می بندد این است که با وجود اینکه ما هیچ وقت نمی توانیم به درک اصیل دست پیدا کنیم چطور می توانیم باستان شناس باشیم.
ع. گ: منظورت دقیقا از " درک اصیل" چیست؟ به نظرم برای اینکه درک و دریافتی را اصیل یا غیر اصیل قلمداد کنیم ناگزیر باید رویکرد نظری مشخصی داشته باشیم. مبناهایی برای اصالت قائل شویم و حتی رویکرد فلسفی مشخص لازم است. برای همین این اصطلاح که بکار برده ای سنگین تر از تبادل نظر ما است. اما در مورد چند جمله ابن خلدون به نظر بنده ابن خلدون در همه این نوشته از تاریخ به معنی متن و البته با دیدی تفسیری شرح و بسط متن و همچنین به معنی سرگذشت و برداشت های مربوط به آن، اظهار نظر می کند. نه اینکه در زمان او (1322- 1406م.) باستان شناسی به معنی امروزی اش بوجود نیامده بود منبع امثال او عمدتا متون بود و بین باستان شناسی و متون تاریخی که هر دو از منابع باستان شناسی هستند تفاوت بسیار است. از جمله مهم ترین این تفاوت ها، وجود نویسنده در مورد متن حضو باستان شناس در جامعه و زمان معاصر به عنوان انشاء کننده واقعیت های بجامانده از گذشته است.
تبادل دو، ن. الف: البته که تفاوت این دو با هم بسیاراست،  اما به نظرشما به هم مربوط نیستند؟
ع. گ: دقیقا مربوط هستند آنجا مربوط هستند که ساختار زمان[دوره های زمانی] را در نظر بگیریم. اما با چه کیفیتی و در چه اجزا و عناصری مربوط اند؟ به نظر من میان واقعیت سرگذشت دار که در باستان شناسی مورد مطالعه قرار می گیرد و نوشته تاریخی که از همان ابتدا نویسنده دارد. بقایای باستان شناختی در بافتار طبیعت و در ارتباط با فعالیت های فرهنگی انسان ها سرگذشتی را سپری کرده اند. واقعیت بطور کلی از نظر بنده با برداشتی از واقعیت تفاوت دارد. تاریخ به مثابه متن برداشت است و آثار باستانی و اثار گذشته واقعیت های گذشته هستند واقعیت هایی که سرگذشت هایی پیچیده از سرگذرانده اند. یادت نرود من از گزارش های باستان شناسی سخن نمی گویم آنها نیز مانند متن هستند؛ متنی که در امروز و چه بسا با ذهنیت های امروزی نوشته نوشته شده باشند. من از اثار به مثابه واقعیت از مواد و ساختار های فرهنگی در بافتار و چشم اندازها سخن می گویم. بافتار و چشم اندازی که در مقیاس های گوناگون بازهم سرگذشت دارد و وجوهی از معناهای واقعیت را بر ما روشن می کند. در ضمن، متن رمز گشایی دارد، دارای گرامری استاندارد است، اما معنا بخشی به مواد روش دارد و از رویکرد های نظری (تئوریک) برای آن بهره می بریم. حالا اگر مانند اکثر پژوهش ها در باستان شناسی ایران روش ها غایب و داده ها در صحنه به نمایش در آیند یا بصورت متنی توصیف شوند، چه می شود!. از نظر بنده این می شود که هست یعنی وجهی از گزارش که اعتبار عام برای آن پدید می آورد غایب است. مثل اظهار نظری هایی است که معلوم نیست فردی و براساس برداشت های شخصی است یا بر مبنای معیار های عامی است که از روش ها در دانش ها و علوم حاصل می شود. همان داده ی توصیف شده هم برداشت است. انچه زیر کلنگ می اید واقعیت است. بنایی از قاجار واقعیت است و ما انها را در بافتار و چشم انداز معنا بخشی می کنیم و به اعتبار روش هایمان که فراتر از فرد ماست معنا بخشی مان اعتبار می یابد. و جالب که مواد را معنا بخشی می کنیم و از آنچه جایگزین گرامر در متن است هیچ نمی گوییم و هیچ نمی شنویم!

تبادل سه، ن.الف: منظورتان از بافتار و چشم انداز چیست و آنها با هم چه تفاوتی دارند که هر دو را بکار برده اید؟
ع.گ: بافتار (context ) سابقه ای به قدمت باستان شناسی دارد. تامسن یا ورساء دقیق یادم نیست بطور ساده ای آن را " یافته های نزدیک" نام گذاشته بود. حال اضافه می کنیم یافته های نزدیک که در ارتباط بلافصل با یکدیگر بوسیله باستان شناس بدست می آیند. انقدر نزدیک که باستان شناس برای معنا بخشی هریک از آن اجزا نسبت به هم انها را با هم در نظر می گیرد. یک گور را در نظر بگیر تا جاییکه در کاوش می توان مشخص کرد کنده شده و پس از تدفین دوباره پر شده است بافتار است. پس بافتار دیدی جزئی یا جزئی نگر است. چشم انداز چیدمان های کلی است که می تواند از منظر های مختلف نگریسته شود. به مثال مان یعنی همان گور باز می گردیم. گور در میان یک گورستان است حتی گورستان بافت گور است. اما اگر از گورستان بیرون برویم و از دیدی کلی تر نگاه کنیم چشم انداز می شود. گورستان در روی تپه ای با شیب ملایم و در کنار رودخانه ای قرار گرفته، تپه و رودخانه چشم انداز طبیعی گور و گورستان قلمداد می شوند. حال تصور کن گورستان وابسته به استقراری گسترده از عصر مفرغ است که پایین تر در جنوب ارتفاع و در کنار رودخانه واقع شده است. استقرار عصر مفرغ چشم انداز فرهنگی گورستان مد نظر ماست. فقط کافی است به این نتیجه بررسیم که گورستان و استقرار دقیقا همزمان هستند یا حداقل هم افق هستند. براساس همین گزاره براساس الگویی باستان شناسانه می توانیم پیشنهاد کنیم که حتما این چشم اندازی فرهنگی مربوط به عصر مفرغ و پس از آن است. در اینجا از یکی الگوی مورد تایید در بین باستان شناسان بهره برده ایم. در پایان اضافه کنم که تفاوت بافتار و چشم انداز در مقیاس مکانی آن است. بافت یا بافتار مقیاس مکانی خردتری دارد و چشم انداز به برداشت هایی در مقیاس های کلان تر و تا حدودی نظری از منظر های مختلف را در بر می گیرد.
قبل از اینکه بپرسی شرح دهم که ناگفته نمانده باشد. همزمان و هم افق را هم باستان شناسان عموما با دقت بکار می گیرند. آنگاه که می گوییم همزمان با دقت بالایی از نظر زمانی نزدیک به هم بودن دو پدیده یا رویداد نهشته ای مشخص شده است و انگاه که می گوییم هم افق یعنی بطور نسبی همزمان هستند. انگاه که بطور دقیق همزمانی را نمی دانیم از اصطلاح هم افق استفاده می کنیم.  
تبادل چهار، ن.الف: با توجه به اینکه داده ها  به خودی خود صامت و الکن هستند، و در نهایت هم نیاز به معنا شدن دارند، چقدر می توان به روشها، حتی درست ترین روشها در معنا دهی به آنها مطمئن بود؟
ع.گ: خوب منظورت از الکن چیست؟ گویا با " صامت و الکن" داری در مورد واقعیت ها با معیارهای متن داوری می کنی! مگر نه؟
ن.الف: منظورم از صامت بودن داده های باستان شناختی این است که با آن که داده ها واقعیتهای واقعی هستند، اما خود چیزی از سرگذشتشان، کاربری شان یا هرچیز دیگر نمی گویند و این باستان شناسان هستند که دست به توصیف و توضیح و تفسیر آنها می زنند.
ع.گ: روش از نظر من کلی است. منظورت از روش، روش های کاوش است یا روش های تجزیه تحلیل و توضیح را مد نظر داری! یا روش های تفسیر و معنا بخشی اینها خیلی متکثر اند برای همین هم باستان شناسی نظام است نه رشته. تازه مهم ترین مسئله در نظر گرفتن سرگذشت است. یعنی چه بلایی سر داده آمده یا سرگذشت آن ها چه بوده است؛ به نظر من این اولین مرحله است و روش ها و رویکردهای مربوط به آن هم بسیار اهمیت دارند. دقیقا گزاره اول ات که داده ها صامت هستند درست است اما می توانی جواب بدهی که چگونه آنها را به متن یعنی مدارک باستان شناختی تبدیل می کنیم؟ آیا فرآیند معنا بخشی ترتیبی دارد؟ اینکه صامت اند بازهم از نظر بنده کلی و توصیف وجهی از وجود داده است. ضمنا گویا در باستان شناسی سنتی کمتر معنا می بخشیم و بیشتر توصیف می کنیم ! در این مورد اخر مطمئن نیستم.
ن.الف: فکر کنم اگر بخواهیم داده های باستان شناختی را به مدارک باستان شناختی تبدیل کنیم، باید ازمدلهای بررسی، تحلیل ها و بررسی های علمی ، مطالعه داده ها در بافت استفاده کنیم. به بیانی دیگر مدارک باستان شناسی یعنی داده هایی که دارای اعتبارِ سندیت بخشی هستند.
ع.گ: آنچه شرح داده ای انقدر کلی و فراگیر است که تقریبا همه باستان شناسی را در بر می گیرد. استفاده از مدل ها، رویکرد های مختلف برای ارائه مدارک باستان شناختی از یافته ها بستگی کامل به رویکرد، روش و تئوری ها ی شما دارد و از 1880 در باستان شناسی در حال تطور و تغییر است. تعریفی از باستان شناسی وجود دارد که بسیار میدانی و متناسب با این سئوال است: باستان شناسی تهیه مدارک باستان شناختی(archaeological document) از یافته ای باستان شناسی(archaeological record) است. در پایان این بخش از تبادل نظر نکته ای را شرح می دهم تا از کلی گویی فاصله گرفته باشیم. آنچه در باستان شناسی بسیار مهم است تناسب روش اعم از روش های بررسی و کاوش و توضیح و تفسیر تا مستند سازی و بازسازی همچنین طراحی با داده ها و بافت ها و چشم انداز ها است. با این دیدگاه است که بنده بر این باور هستم که در کنار ارائه اطلاعات متکثر و مختلف، ضروری است دانشجویان ما روش های متکثر و مختلف را هم بیاموزند تا در هر مورد متناسب با داده ها و یافته هایی که زیر دست شان می آید متناسب ترین روش را بکار گیرند. تبحر و عاملیت یک کارشناس به نظرم انگاه سنجیده می شود که متناسب ترین روش ها را از میان بیشمار روش هایی قابل استفاده در باستان شناسی پس از بررسی ها کراشناسانه بکار گیرد. حال تصور کن به کارشناسان تنها اطلاعات دوره های مختلف ارائه می شود. چگونه می توان انتظار داشت روش های متناسب بکار گیرد. در این شرایط است که روش ها غایب می شود و در حد اظهار نظر های شخصی و سلیقه ای تقلیل داده می شوند. و همکاران ارجمند ما بجای نقد که مبتنی بر اصول، مبانی و البته روش ها است یا اطلاعات را بر سر هم می کوبند یا کمر به انکار یکدیگر می بندند.   

تبادل پنج،  ن.الف: "باستان شناسی نظام است نه رشته" منظور برای من دقیقا روشن نیست مگر اینها چه تفاوتی دارند؟
ع.گ: نظام است به زبان ساده یعنی نظم های به هم پیوسته ای است که در ارتباط با موضوعات کلی سازمان دهی شده اند. موضوع کلی در باستان شناسی فرهنگ انسان در رتبه نخست و سپس انسان به مثابه سازنده و سازمان دهنده فرهنگ است. همه نظم هایی که در راستای این موضوع بکار گرفته می شوند تا شناخت و معرفی آن را ممکن سازند می شود باستان شناسی. برای مثال یکی از این نظم ها در نظام باستان شناسی و نظم های زمانی است. در باستان شناسی مبتنی بر تاریخ (تاریخ به معنی سرگذشت نوع انسان در کره زمین مد نظر است) نظم زمانی به ترتیب و بصورت دوره هایی مد نظر قرار می گیرد. نظام باستان شناسی همچنین می تواند مبتنی بر مواد و دنیای مادی باشد یعنی نظم های مواد فرهنگی موادی که حاصل فعالیت های مختلف انسان ها است مد نظر قرار گیرد. در این نظم انسان و استعدادها و توانمندی هایش مد نظر قرار می گیرد. و معنا بخشی به مواد متناسب با دنیای مادی مد نظر قرار می گیرد. نظم های کلی هستند که نظام باستان شناسی را تشکیل می دهند. در این نظام ها وجود یا نبود همچنین کم و کیف و سرگذشت داده های دارای اهمیت و محوریت هستند. روش ها چنانکه اشاره کردم متناسب با داده ها و یافته ها یا برای شناسایی و یافتن داده ها بوسیله باستان شناس بکار گرفته می شوند. بنابراین در باستان شناسی روش خاص که مخصوص باستان شناسی باشد وجود ندارد روش ها متناسب با شرایط موضوع و مسئله همچنین کم و کیف داده ها بوسیله باستان شناس انتخاب می شوند. تفاوت نظام با رشته هم از تفاوت در روش ها و موضوعات پدیدار می شود. رشته ها عموما مبتنی بر روش ها و موضوعات دانش ها و علوم پدید می ایند اما در نظام باستان شناسی روش به معنی انچه در رشته ها وجود دارد، وجود ندارند. به زبان دیگر محدویت روش وجود ندارد. باستان شناسی با اکثر دانش ها و علوم تلفیق شده از روش های انها برای طرح مسائل و حل آنها حتی شناسایی داده ها بهره می برد. موضوع هم مسئله ای است که نظام را از رشته متمایز می کند. موضوعات رشته ها محدود و مشخص تر از باستان شناسی هستند. برای مثال تاریخ و جغرافیا را در نظر بگیرید حتی جغرافیا به نظامی مانند باستان شناسی نزدیک تر است. موضوع باستان شناسی فرهنگ انسان در رتبه نخست و انسان به مثابه سازنده و سازمان دهنده فرهنگ در رتبه دوم است. این موضوع بسیار کلی و به سبب خصوصیات نوع انسان در ساخت و ساز وسازماندهی فرهنگ همچنین در عاملیت او بسیار نسبی است. اگر اختیار انسان را به موضوعیت فرهنگ اضافه کنی می بینی که ممکن نیست باستان شناسی را یک رشته در نظر بگیریم و ناگزیرم آن را نظام قلمداد کنیم.  مواد و منابع متکثر و مربوط به زمان های بسیار طولانی از دیگر خصوصیاتی است که باستان شناسی دارد و ما را ناگزیر می کند آن را نظام در نظر بگیریم نه رشته.
ن. الف: منظورم از روش دقیقا روشهای تفسیر داده هاست. فکر میکنم در رابطه با روشهای کاوش و تجزیه و تحلیل می شود از یکسری استانداردهایی پیروی کرد که به مقصود و واقعیت داده ها رسید؛ اما در مورد روشهای تفسیر داده ها نمی دانم که این روشها می توانند دارای چه استانداردها یا پارامترهایی باشند که قابل اطمینان باشند؛ منظورم این است که تفسیرهای ما از فیلتر ذهن ما عبور می کنند و یقیناً ذهن و اندیشه شخصی ما در تفسیر داده ها دخیل می شود، پس با این حساب چطور می توانیم اطمینان داشته باشیم تفسیر ما از داده های باستان شناختی، تفسیرهایی تقریباً نزدیک به واقعیت هستند!؟ مثلاً وقتی باستان شناسان از رهگذر داده ها به شرح ادراکات و فرا ادراکات می پردازند ... درک این مسئله برای من بسیار مشکل است، چرا که امروزه ما حتی به سختی می توانیم ادراکات و تفکرات انسان معاصر خودمان را درک کنیم، حال چطور می شود که به بیان اعتقادات و ادراکات و فرا ادراکات انسان ها تا عصر سنگ را می پردازیم؟!!
آن هم صرفاً با داشتن داده هایی مخدوش و تغییر شکل یافته که این همه دچار تغییرشده اند و همچنان نیز در حال دگرگونی اند.
ع.گ:  بازهم ادراکات و فرا ادراکات برای من روشن نیست منظورت را توضیح می دهی؟
ن.الف: منظورم از ادراکات حواس پنجگانه و همه آنچه که قابل تجربه و ملموس است، می باشد. و فرا ادراکات به نظرم هر آنچه است که خارج از محسوسات قرار می گیرد، مانند باور به مذهب، آیین ها و ... است.
ع‌. گ: در مورد تفسیرها به نظر بنده -که البته می دانم در ایران مخالفان زیادی هم دارد- چند روش پیش رو داریم تا آن را از حالت سلیقه ای خارج کنیم. ابتدا یادآوری کنم در برخی رویکردها، مانند رویکردهای فرامدرن "هادر"(Ian Hodder) ، مواد فرهنگی به مثابه اجزای متن نگریسته می شوند و آنگاه نیار به گرامر موضوع پیش می آید، یعنی مواد فرهنگی به مثابه لغات هستند و نیازمند گرامر هستیم. به نظر آن گروه، گرامر را می توان از الگوهای جامعه زنده و همچنین انسان شناسی و رویکردهای تاریخی استخراج کرد. پس برای تفسیر، یک روش، استفاده از الگوهای بافت زنده است که با روش های رویکرد مستقیم تاریخی یا قوم باستان شناسی یا تمثیل قوم شناسانه بدست می آیند و الگو هایی ارائه می کنند که به مثابه گرامر برای معنا بخشی در مواد فرهنگی مورد استفاده قرار می گیرد. طیف دوم استادندارها برای معنا بخشی مواد فرهنگی، باستان شناسی بافتاری است منظور این است که بافت ما در معنا بخشی استاندارد مواد فرهنگی یاری می کند. طیف سوم استاندار هایی هستند که از چشم انداز ها بدست می ایند. یعنی چشم انداز، لایه هایی از استاندارد¬¬های معنا بخشی و تفسیر را در اختیار ما قرار می دهد. طیف چهارم که پیشنهاد بنده است استفاده از روش های هرمنوتیکی در کنار امکان سنجی های تکنیکی – ماده گرایانه و ساختار گرایانه است. منظور دقیقاً محاسبات گوناگونی است که فرمول های اجرایی و تجربی برای استاندارد کردن تفسیر هایمان را فراهم می کنند. برای مثال می دانیم طاق کسری سرپا دوام نیاورد پس می توان محاسباتی انجام داد و بطور تجربی با رویکرد های هرمنوتیکی و همچنین باستان شناسی تجربی، استانداردهایی برای تفسیر واقع نما و قابل دفاع ارائه نمود. به نظرم عمده کاربرد باستان شناسی تجربی هم در این موارد است.
تبادل نظرشش، ن.الف: آیا استفاده از الگوهای بافت زنده و رویکرد قوم باستان شناختی، با توجه به مقوله ی گذر زمان و فاصله زمانی میان الگوهای زنده و بقایای آثار باستانی و مواد فرهنگی که دارای زمان فعال نیستند، مشکلی ایجاد نمی کند؟ اینکه باستان شناس گرامری زنده را بر لغات خالی از زمان فعال (داده های باستان شناختی) حاکم میکند، چقدر می تواند بر تفسیرهایش تاثیر گذار باشد؟ و باستان شناسان چه تمهیداتی می توانند انجام بدهندکه تفسیرشان از داده ها، تفسیری معتبر باشد.
آیا به کارگیری این روشها، می تواند در حیطه مسایل انتزاعی تر هم، تفسیرهای موثقی ارائه بدهد؟ آیا استفاده از این رویکرد دارای محدودیت در تفسیر داده ها نیست؟ مثلاً تفسیر نمادهای باستانی یا ایدئولوژی مردمان باستان به زندگی یا مذهب....
ع‌.گ: خوب ساده است قوم باستان شناسی ( امیدوارم با تمثیل قوم شناختی و رویکرد مستقیم تاریخی متمایز اش کنی) این گرامر فرا زمانی و کلی تر از برهه های تاریخی بر ساخته می شود، در نتیجه آن مشکل پیش نمی آید. و مسئله دیگر، چنانکه هادر در تئوری و ممارست در باستان شناسی(THEORY AND PRACTIES IN ARCHAEOLOGY) شرح داده، انقدر بین تئوری - روش و داده ها رفت امد می کنیم تا در ممارست یا تمرین /پرکتیس/ تناسب گرامر با لغات حل بشود یعنی هرچه متناسب تر بشوند. یادت نرود با دیدگاه های اثبات گرایانه نمی توان چنین کرد و ناگزیز لازم است در ممارست، نسبی گرایانه و غیر اثبات گرایانه عمل کنیم.  
ن.الف: تفاوت میان این سه رویکرد، یعنی قوم باستان شناسی، تمثیل قوم شناختی و رویکرد مستقیم تاریخی دقیقاً چیست؟
ع.گ: به نظر من هم رویکرد مستقیم تاریخی و هم تمثیل قوم باستان شناسانه موردی بحث می کنند؛ یعنی کمتر برای تعمیم پذیری بکار گرفته می شدند. تفاوت عمده قوم باستان شناسی با این هردو در این است که تحت لوای باستان شناسی مدرن و انسان شناسی امریکایی شکل گرفت، و مانند انها مدعی ارائه الگو ها و مدل های عام(حتی در برخی ادعاهای تند روانه قوانین) برای بازسازی فرهنگ ها بود. قوم باستان شناسی ادعای استخراج قوانین عام برای تطور و تحولات فرهنگی بشری را نه تنها تکمیل می کرد بلکه برایش رویکرد و روش داشت. این بسی تفاوت دارد با پژوهش های موردی که چه رویکرد مستقیم تاریخی باشد و چه تمثیل قوم باستان شناختی. قوم باستان شناسی حتی به رویکردی مستقل داشت تبدیل می شد که البته پس از 2005 بطور تدریجی رو به مرگ رفت و با رویکرد جدید و سرامد معاصر(باستان شناسی معاصر) جایگزین شد. در جایی این را بحث کرده بودم( سخنرانی دو سال پیش در تالار کمال و در مباحث جامعه باستان شناسی ایران) هنوز قائل به ان هستم که قوم باستان شناسی به عنوان سرامد(سرآمد تحول ساز در باستان شناسی) دیگر مطرح نیست بلکه به عنوان لایه ای در تحولات باستان شناسی مطرح است. لایه ای تاثیر گذار و متحول کننده، خصوصا در دهه 1980  حالا و پس از 2005 نه متحول کننده است و نه بسوی استقلال به عنوان رشته ای مستقل پیش می رود بلکه کاتالیزُر است. رابطی که باستان شناسی گذشته دور یا عمیق (deep past) را با جامعه معاصر و با گذشته نزدیک (recent past) ربط می دهد. رابطی که از نظر تئوریک به رغم وجود روش های گوناگون پشتیبانی لازم را و حداقلی را فراهم نکرد.  
 
نازنین اسدی دانشجوی کارشناسی باستان شناسی دانشگاه تهران
عمران گاراژیان استادیار گروه باستان شناسی دانشگاه نیشابور
 

 

 

 

شاخه اصلی

نظریه

مطالعات نوسنگی قدیم غرب ایران : پروژه باستان شناختی زاگرس مرکزی

مقدمه
سرزمین کوهستانی زاگرس و کوهپایه های آن ، به عنوان سرزمین هسته ای گیاهان و حیوانات وحشی که بعداً اهلی می شوند، دارای اهمیت بالای در مطالعه یکجا نشینی و منشا کشاورزی است. تحقیقات دهه های 60-1950 میلادی در این منطقه مبنای برای توسعه نظریه ها درباره "انتقال(انقلاب) نوسنگی " بود(Braidwood 1961). عمده ترین این نظریه ها، پیشنهاد «انقلاب طیف وسیع» در استفاده از منابع گیاهی و حیوانی بود(Flannery 1969).
پروژه باستان شناختی زاگرس مرکزی(CZAP) یک برنامه جدید تحقیقاتی مشترک انگلستان و ایران، برای پژوهش در منشاهای یکجانشینی، اهلی گری و کشاورزی در غرب ایران است. فاز نخست، پژوهش در دو محوطه نوسنگی بدون سفال در زاگرس مرکزی مرتفع و پست است(تصویر 1). محوطه شیخی آباد در ارتفاعات سرد زاگرس ، در دشتی حاصلخیز ، با ارتفاع 1430 متری ازسطح دریا، به وسیله قله های مرتفع 3000 متری احاطه شده است. محوطه جانی نزدیک کوهپایه های دشت بین النهرین در بخش گرمتر زاگرس، در دشتی کوچک ، در ارتفاع 1280 متری از سطح دریا واقع شده که با ارتفاعات 1500 متری محاط گشته است. هر محوطه شامل 8 تا 10 متر بقایای نهشته¬های استقراری است که 1 هکتار مساحت داشته و 4 برابر بزرگتر از گنج دره اند.
 

برای خواندن این مقاله در زیر کلیک کنید: 

 

 

 

شاخه اصلی

نظریه

گزارش تصویر: دخمه های اطراف یزد

یکی از پرسش‌هایی که از دیرباز همواره در ذهن بسیاری از غیر زرتشتیان و گروهی از زرتشتیان نیز مطرح بوده، علت «دخمه‌گذاری» درگذشتگان در ایران باستان و هزاران سال پیش است. برای پاسخ دادن به این پرسش، برخی از اندیشمندان و پژوهشگران چه زرتشتی و چه غیرزرتشتی، به واکاوی و جست‌و‌جوی شرایط زندگی و آب و هوایی ایران در دوران باستان پرداخته‌اند و توانسته‌اند پاسخ‌های منطقی برای این پرسش بیابند. پاسخ‌هایی که نشان می‌دهد ایرانیان چگونه توانسته‌اند از شرایط مکانی خود به گونه مناسبی بهره‌برداری کنند و با امکانات موجود با درگذشتگان خود رفتار کنند.
در فر گرد اول وندیداد که از پیدایش کشورهای جهان گفت‌وگو می‌کند، چنین می‌خوانیم که اولین کشوری که اهورامزدا بیافرید ایران ویج است که هوایش خیلی سرد است. آنجا ده ماه زمستان است و دوماه تابستان. آن‌جا هوا سرد است. سرد برای آب، سرد برای زمین، سرد برای گیاه، آن‌جا زمستان از سخت‌ترین بلاها است، در پرگرد پنجم وندیداد که در موضوع بردن مرده به دخمه بحث می‌کند وارد است «اگر تابستان گذشته و زمستان رسیده‌باشد مزدیسنان باید چه‌کار کنند» و جواب آن‌را بدین‌گونه ذکر می‌کند:
«در هر محله یا هر ده مزدیسنان باید اتاقی برای مرده بسازند و بدن بی‌جان را در آن‌جا گذارند تا دو روز تا سه روز، تا یک‌ماه، تا آن‌که پرندگان به پرواز درآیند، گیاهان شروع به روییدن کنند، آب‌ها جریان پیدا کنند و بادها زمین را خشک نمایند؛ بعد مزدیسنان باید مرده را به دخمه برند.»
 شاید علت اصلی دخمه‌گذاری در ایران باستان سردی هوا و یخ‌بندان سخت و کوهستانی بودن سرزمین ایران ویج بوده‌است
گاتها اصیل ترین پاره اوستاى موجوداند؛ سروده هایى که به باور عموم پژوهندگان از خود زرتشت به جامانده است.باور به زندگى پس از مرگ یکى از آموزه هاى گاهانى است. در این اندیشه، انسان موجودى است مختار که یکى از دو راه نیک و بد را بر مى گزیند. در برابر گفتار، کردار و اندیشه هایش مسئول است. دین زرتشتی نیز مانند ادیان دیگر به فناناپذیری روح آدمی که با مرگ جسمانی نابود نمی شود باور دارد. انسان درستکار در بهشت جای می گیرد که پر از چیزهای دلپذیر و زیباست و انسانهای بدکار به آتش دوزخ گرفتار می شوند که مکان رنج و آلام وحشتناک است.
فرد متوفى مراسمى دارد: ابتدا پلک هاى او را بسته، پاهایش را تا زانوها تا مى کنند.پس از آن وى را در خانه اى طاهر روى تخت خواب آهنى یا روى زمین سنگ فرش مى خوابانند و با روپوشى تمیز او را مى پوشانند. زیرا در آئین زرتشت مرده ناپاک است وبا هر چه تماس پیدا کند، آن را آلوده مى کند. آنگاه به مرده کشها که تعدادشان زوج است یعنى یعنى 2 یا 4 نفرند، خبر مى دهند. پس ازغسل و تجدید گشتى، میت را در تابوتى که آن را گهن یا گاهان گویند و از فلزساخته شده، گذاشته، به آرامگاه مى برند و نزدیکان متوفى چند گامى او را مشایعت مى کنند. تشییع جنازه باید در ساعات روز باشد و دفن بایدقبل از غروب انجام گیرد. دفن اموات در شب جایز نیست.
بنابر یک رسم دیرینه زرتشتیان اموات خود را در دخمه ها مى گذارند. این سنت در ایران و هند کم و بیش هنوز جارى است. برخى از مراکز زرتشتى نشین ایران به این سنت پاى بند هستند. زرتشتیان ایرانى به دخمه دادگاه مى گویند و زرتشتیان هند به آن دخمو گویند. اروپائیان آن را برج سکوت مى نامیده اند. دخمه محوطه اى است مدور که در بالاى کوه بلندى قرار دارد و غالبا از آبادیهاى اطراف چند فرسنگ فاصله دارد. دیوار اطراف دخمه را از سنگ و سیمان مى سازند و یک درب کوچک آهنى براى ورود و خروج دارد. محیطدخمه در حدود صد متر است. سطح داخلى آن از دیوار به طرف مرکز سراشیب مى باشد. در وسط دخمه چاه عمیق و وسیعى حفر شده است. در چهار گوشه خارجى آن بیرون ازدیوار دخمه چاهها تا حدود یک متر باشن و سنگ ریزه پر شده است. چاه وسطى دخمه را زرتشتیان ایران براده یا استه دان (استخوان دان) مى گویند. سطح داخلى دخمه از دیوارها گرفته تا استه دان را به سه قسمت دایره اى شکل تقسیم کرده اند؛ قسمت اول که از دیوارها آغاز مى شود و بزرگتر از قسمت دوم و سوم است، ویژه اجساد مردان است. قسمت دوم براى زنان و قسمت سوم که وصل به استه دان است، براى کودکان و بچه ها است. هر یک از این قسمت هاى سه گانه به قطعات کوچک تر تقسیم شده که هر قطعه ویژه یک میت است. شیارهاى کوچکى بین این قطعات کنده شده تا آب باران و کثافات از این شیارها به داخل استه دان برود. چون مرده را به درون سردابه مى گذارند، باید سر او را به سوى باختر (خورشید) قرار دهند تا صورت وى به طرف مشرق باشد. سردابه باید به درازاى 180سانت و پهناى 70 سانت و گودى 2 متر باشد که برادى کودکان و خردسالان فرق مى کند. این سردابه براى مرده هائى است که در دخمه گذاشته نشود، دخمه گذارى میت به خاطر هزینه اندکى که دارد، براى فقیر و غنى و بزرگ و کوچک امتیازى محسوب نمىشود و همه یکسان هستند. با این عمل مرده پرستى و گورپرستى رواج پیدا نمى کند وچون قبرى وجود ندارد، همه اموات در دخمه اى که بالاى کوه است قرار مى گیرند و دیگرجنبه تشخص خانوادگى و آرامگاه سازى در کار نیست.
تدفین مردگان یا سوزاندن اجساد باعث آلایش عناصر مى شود. مراد از عناصر، آب، باد، خاک و هوا است. به همین جهت زرتشتیان این کار را حرام مى دانند.
دخمه ها خواه ساخته ساخته شده بدست انسان خواه برامده از عوارض طبیعی بگونه ای آرایش میافتند تا دسترسی گوشتخواران به مردار را ساده میسر نمایند بدین منظور اکثر آنها فاقد سقف یا میان فضا و در خارج سکونتگاه شهری روستایی و معمولا بر فراز بلندیها ساخته میشدهاند.
گزارش و تصویر: زانیار عمرانی
Zanyar_mail@yahoo.com
(بیشتر متن مربوطه از منابعی چون اینترنت و ... گرفته شده است؛ وندیداد، کتاب ایران از آغاز تا اسلام، گریشمن، سفرنامه جلال آل احمدو نیز تحقیقات آقای حسین مسرت...)
مستند-گزارش کوتاه ساخته اینجانب را هم می توانید در آدرس زیر تماشا بفرمائید:
http://www.youtube.com/watch?v=fOGxtiBLS8Q
 

 

برای مشاهده عکس ها در زیر کلیک کنید:

 

 

 

 

 

 

شاخه اصلی

نظریه

اشیاء سفالی (گل پخته ) ازتپه بلوچ، شهر فیروزه نیشابور

مقدمه
تپه بلوچ ارتفاعی به ظاهر طبیعی است. از دور و در چشم انداز تنها برآمدگی تپه ماهوری طبیعی به نظر می آید. اما برای شناسایی آثار باستانی براساس ناهمواری، یادگرفته ایم که به این دید مقدماتی اتکا نکنیم. الگوهای طبیعی در چشم انداز(مانند ارتفاع از سطح دشت، عوارض سطحی و جنس زمین) این مهم را تایید می کند که آنچه در سطح دشت مشاهده می شود طبیعی است نه فرهنگی!. بار نخست که  استقرار را بازدید کردیم با اینکه همکاران (آقایان نامی و باصفا) سفال هایی از آن استقرار به ما نشان داده بودند تعجب کردیم چون داده های بسیار کمی در سطح مشاهده می شد. با این شرایط و در آن بافتار اظهارات کشاورزی که مدعی بود سفال ها همراه با زباله ها و خاک ها به محل حمل شده قابل بررسی و تامل می نمود. بخش جنوبی استقرار طی سی سال گذشته به عنوان جایی برای استخراج شن و ماسه استفاده شده بود. برآمدگی بخش شمالی استقرار بوسیله کشاوران بریده شده بود(نک به تصویر: 1). در شیب برش خاک ها جمع شده بود. در نیمه جنوبی با ماشین های راهسازی یا کشاورزی نهشته ها جابجا شده بود. یافته های سطحی در همان بازدید نخست حاکی از این بود که استقراری هرچند محدود دارای اثار مس- سنگی و احتمالا نوسنگی در محل وجود داشته است. این یافته ها به شرح زیر بود.

برای خواندن مقاله در زیر کلیک کنید:

 

 

 

 

شاخه اصلی

نظریه

باستان شناسی و فرهنگ شهر

باستان شناسی یکی از زیر شاخه های علم انسان شناسی است که به مطالعه گذشته انسان بر اساس بقایای مادی به جا مانده از او می پردازد. در واقع این علم به عنوان یکی از علوم انسان شناختی در صدد شناخت انسان و ساختارهای جامعه بر اساس تاریخ  و سیر تطور آنها است که در این راستا از روش ها و داده هایی استفاده می کند که آن را از سایر علوم انسانی متمایز می سازد.
شهر به مثابه یک واقعیت مادی و فضای کالبدی یکی از بهترین داده های باستان شناختی بشمار می آید که می تواند اطلاعات جامعی از گذشته انسان فراهم آورد. شهر از یک سو به عنوان یک فضای کالبدی، با کارکردی خاص و به منظور پاسخ گویی به نیازی خاص پدید می آید. از این رو شکل آن، تحت تأثیر نوع کارکرد و نیاز های پدیدآورندگان آن و همچنین عوامل طبیعی محیط خواهد بود. از سوی دیگر شهر به عنوان یک واقعیت بیرونی و دارای قدرت تام بر کلیه واقعیت های اجتماعی و روابط انسانی تأثیر می گذارد. به همین جهت با مطالعه شهر می توان تصویری از جامعه انسانی به دست آورد که بخش قابل توجهی از ساختارهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آن جامعه را بازبنماید. برای شناخت جامع شهر و فرهنگ آن نیز باید گذشته و سیر تحول آن مورد پژوهش قرار گیرد. شهرهای باستانی دارای فرهنگ باستانی خاصی هستند که جز با روش های باستان شناختی قابل بررسی نمی باشد.
باستان شناسی شهری از زیر شاخه های باستان شناسی اجتماعی است که به مطالعه باستان شناختی شهرها می پردازد. در سال 1979، برت سالون (Bert Salwen) (فردی که بارها از او با عنوان پدر باستان شناسی شهری امریکا یاد می شود) تمایز مهمی میان دو تیپ باستان شناسی شهری قائل شد؛ باستان شناسی در شهر(Archaeology in the city)  و باستان شناسیِ شهر(Archaeology of the city). او باستان شناسی در شهر را حفاری محوطه های باستان شناختی که امروز در شهرهای مدرن واقع شده اند تعریف کرد، صرف نظر از این که این مراکز شهری در ادامه رشد و توسعه این محوطه های باستانی قرار می گیرند یا خود مراکزی با تاریخی مستقل به شمار می آیند. در مقابل، باستان شناسیِ شهر مطالعه و بررسی محوطه هایی است که مرتبط با رشد و توسعه شهرهایی هستند که امروز در آنها واقع شده اند. در واقع باستان شناسیِ شهر به بررسی فرآیند شهری می پردازد و به این امر که چگونه شهرها شکل گرفته و توسعه یافته اند. به بیان دیگر باستان شناسی شهری به شهر به عنوان یک محیط انسان ساخت می نگرد، کارکرد بخش های مختلف آن را مورد پژوهش قرار می دهد، بررسی می کند که شهرها چطور به رویدادهای مهم تاریخی در جهان مرتبط بودند و چگونه شهرها در فرآیندهای جهانی مدرن تغییر کرده اند. تا چندی پیش عمده مطالعات باستان شناختی شهرها بر شهرهای باستانی یا تاریخ باستانی شهرهای مدرن متمرکز بود اما در چند دهه اخیر باستان شناسان شهری توجه خود را به تاریخ مدرن شهرهای مدرن معطوف ساخته اند، به عبارت دیگر به 400 تا 500 سال اخیر از تاریخ شهری.
در این نوشتار به تفصیل به توضیح باستان شناسی شهر خواهیم پرداخت اما پیش از آن باید این نکته را توضیح داد که منظور ما از «شهر» و «فرهنگ شهر» چیست.

شهر و فرهنگ شهر
در ادبیات علوم انسانی بالاخص انسان شناسی و باستان شناسی مفهوم «شهر» با مفهوم «تمدن» قرابت و نزدیکی بسیار دارد به صورتی که غالبا ملاک تمایز «شهر» از «غیر شهر» «تمدن» دانسته می شود. در واقع دو واژه «شهر» (civitas) و تمدن (civilitas) در زبان لاتین از یک ریشه اند به گونه ای که تا سال 1772م. در فرهنگ لغات وبستر به جای واژه «تمدن» از واژه «civility»به معنای متمدن استفاده می شد که این کلمه خود از ریشه «civil» به معنی «شهر» ساخته شده است.
 برای تعریف شهر و تمدن و تعیین آنکه شهر و تمدن به چه چیز اطلاق می شود، مؤلفه های بسیاری از سوی عالمان علوم انسانی ارائه شده است. اما آنچه که در این مؤلفه ها برای باستان شناسان حائز اهمیت است و می بایست مورد توجه قرار گیرد این است که برای باستان شناسان این مؤلفه ها می بایست عینی بوده و در داده های باستان شناختی قابل شناسایی باشد.
کارل مارکس (Karl Marx)  مؤلفه های اصلی دوره شهر نشینی را پیدایش جامعه طبقاتی و وجود یک نظام حکومتی ابتدایی ذکر می کند. به بیانی دیگر مارکس عامل تمایز شهر از روستا را تقسیم کار اجتماعی می داند؛ « تقسیم کار در یک ملت، ابتدا به تقسیم کار میان کار صنعتی و تجاری از یک سو و کار زراعی از سوی دیگر منجر می شود، و از همین جا به جدایی شهر از روستا و تضاد میان منافع آنها می رسد.» (فکوهی 1383) « تضاد میان شهر و روستا همراه با گذار از بربریت به تمدن ظاهر می شود، گذار از سازمان قبیله ای به دولت، از محلی گرایی به ملت... وجود شهر به خودی خود موجب ضرورت یافتن دستگاه اداری، پلیس، مالیات و غیره و در یک کلام سبب ضرورت یافتن سازمان شهری می شود که از سیاست به طور عام حرکت می کند.» (همان)
گوردون چایلد (V.Gordon Chide) الگوی تقسیم بندی مارکس را بر داده های باستان شناختی منطبق کرده و ویژگی های «انقلاب شهرنشینی» را این گونه معرفی می کند:
1.    افزایش جمعیت و وسعت یافتن مکان استقراری
2.    به وجود آمدن طبقات اجتماعی افزایش
3.    درآمد سازمان های اداری از طریق دریافت مالیات
4.    تجارت راه دور اشیای تجملی
5.    بنای ساختمان های عمومی
6.    تقسیم کار اجتماعی
7.    ایجاد سازمان های سیاسی
8.    اختراع خط
9.    پیشرفت علم و دانش
10.    طبیعت گرایی در هنر

کلاید کلاکهون (Clyde Kluckohn) تعریفی از شهر ارائه می دهد که به لحاظ باستان شناختی حائز اهمیت است. وی معتقد است که جامعه متمدن جامعه ای است که دو مورد از سه ویژگی زیر را دارا باشد:
1.    جامعه ای با بیش از 5هزار نفر جمعیت 2. زبان نوشته 3. بناهای یادبود آیینی

با نگاهی اجمالی به تعاریف فوق می توان شهر را این گونه تعریف کرد؛ شهر زیستگاهی است دارای جمعیتی نسبتاً پایدار با طبقات اجتماعی متفاوت با فضاهای ویژه ای بر اساس تخصص های حرفه ای که در زیر یک قدرت سیاسی مشخص دارای روابط اجتماعی واقتصادی منظم می باشند. در اغلب موارد خط و نگارش و بناهای عمومی به عنوان حاصل این روابط از یک سو و به عنوان تداوم بخش این روابط از سوی دیگر در آن شکل می گیرد. حاصل تمامی این برآیندها فرهنگ خاصی است که خرده فرهنگ های بیشماری را درون خود حمل می کند.
شهر با چنین ویژگی هایی، فرهنگ خاص خود را به وجود می آورد. واژه «فرهنگ» (culture) ریشه در زبان لاتین دارد و در اصل به معنای کشت و کار یا پرورش بوده است. زبان های رومیک (با ریشه لاتین) و زبان انگلیسی در گذشته واژه civilization (شهر آیینی یا تمدن) را به جای culture به کار می بردند و منظورشان از آن پرورش، بهسازی و پیشرفت اجتماعی بود. Civilization به واژه های لاتین civis، civitas و civilis به معنای «سیاسی» (political) و «شهری» (urban) بازمی گردد که یک دولت سازمان یافته را در برابر جامعه قبیله ای قرار می دهد. بنابراین دو مفهوم «culture» و «civilization» از آغاز معنای پیشرفت به سوی کمال را در بر داشته اند و هنوز نیز این معنا را تا حدی در خود نگه داشته اند. اما از نیمه قرن نوزدهم واژه فرهنگ معنای علمی تازه و خاصی به خود گرفت. این معنا به دسته ای از ویژگی ها و دست آوردهای جوامع بشری اشاره دارد که با سازوکارهایی غیر از سازوکارهای زیستیِ وراثت انتقال پذیراند. ویژگی نوع بشر انباشتگی اجتماعی این ویژگی هاست به گونه ای که در موجودات دیگر کمتر چنین ویژگی هایی می توان یافت.
واژه فرهنگ به این معنا ابتدا در آلمان به کار برده شد، اما نه به روشنی کامل، بلکه با نوسان هایی از این معنای جدید و معنای قدیم، به معنای کشت و کار و بهسازی. تا آن که تایلور (Taylor) در سال 1871 نخستین تعریف علمی این واژه را ارائه کرد. وی در کتاب «پژوهش هایی درباره تاریخ آغازین بشر و توسعه تمدن» که  در سال 1865 منتشر کرد، گهگاه به اصطلاح فرهنگ اشاره می کرد، ولی بیشتر اصطلاح تمدن را به کار می برد. اما در سال 1871 بود که نام «فرهنگ ابتدایی» (Primitive Culture) را بر کتاب خود گذاشت و در نخستین سطر آن نخستین تعریف رسمی فرهنگ را این گونه ارائه کرد: «فرهنگ یا تمدن ... کلیت در هم تافته ای ست شامل دانش، دین، هنر، قانون، اخلاقیات، آداب و رسوم و هرگونه توانایی و عادتی که آدمی همچون عضوی از جامعه به دست می آورد.» (آشوری 1381)
تا این زمان، برای بسیاری از دانش پژوهان انگلیسی زبان دو مفهوم «فرهنگ» و «تمدن» هم معنا بود به گو نه ای که انتخاب و استفاده از هریک این دو به سلیقه شخصی بستگی داشت. اما در آلمان برای ایجاد تمایز میان این دو مفهوم تلاش های بسیاری صورت گرفت. یکی از اولین تلاش ها، که ویلهلم فون همبولت (Von Humboldt) را سرآغاز آن دانسته اند و لیپرت (Lippret) و بارت (Barth) را دنبال کنندگانش، فرهنگ را به کارکردهای فنی-اقتصادی یا قلمرو مادی مربوط می داند و در برابر، تمدن را جنبه های برتر و توانگری های معنوی انسانی می شناسد. سپس اشپنگلر (Spengler) «تمدن را مرحله واپسین، سنگواره ای، بی آفرینش یا روزگار پیری و افسردگی فرهنگ های یکتا و آبستن سرنوشت شمارد.» (آشوری1381) سرانجام آلفرد وبر (Alfred Weber)  در سال 1920 در واکنش به اشپنگلر «تمدن» را با کارکردهای عینی، فنی و اطلاعاتی جامعه یکی دانست و «فرهنگ» را با امور ذهنی مانند دین، هنر و فلسفه.
پس از پذیرفتن مفهوم فرهنگ به عنوان حاصل زیستِ اجتماعی انسان ها یا مجموعه پیوسته ای از ویژگی های رفتار بشری، رفته رفته این دیدگاه پذیرفته شد که فرهنگ «رده»، «بعد» (dimension) یا جنبه جداگانه ای از پدیده هاست، همچون زندگی که در عین وابستگی به بنیان فیزیکی- شیمیایی خود از آن جدا و برتر از آن است. چنان که در همه ابعادِ پدیده ها دیده می شود، ابعاد پایین تر قالبی هستند برای ابعاد برتر که در درون آن عمل می کنند. پدیده های رده های بالاتر یکسره از رده های پایین تر سرچشمه نمی گیرند، بلکه در هر رده بالاتر همیشه افزونی خاصی در کار است. بدین ترتیب، فرآیندهای ارگانیک در قالب فرآیندهای فیزیکی- شیمیایی عمل می کنند، اما نمی توان آن ها را بدان فروکاست بی آنکه چیزی افزون بر آنها بازنمانَد. شناخت سازه های (factors) رده های پایین وجود برخی عناصر پایدار و اساسی آن رده ها را در پدیده های رده بالاتر آشکار می کند ولی همه ویژگی های پدیده های رده بالا را نمی تواند بیان کند.
فرهنگ در قلمرو طبیعت بالاترین رده پدیداری (phenomenal) است. همان طور که در بالا نیز ذکر شد، رده های پایین تر قالبی هستند برای رده های برتر که به آنها شکل خاص می بخشند. شهر و پدیده های شهری به عنوان واقعیاتی مادی، رده های زیرینی هستند که فرهنگ خاصی را در قالب خویش شکل می دهند همچنان که شهرها و پدیده های شهری گذشته نیز، که امروزه دیگر واقعیات اجتماعی زنده به شمار نمی آیند، در زمان خویش فرهنگ خاصی را صورت بخشیده اند که جز با روش های باستان شناختی قابل شناسایی نیستند. به بیانی دیگر، رسالت اصلی باستان شناسی این است که از طریق رده های پایین پدیده ها، رده های برتر را شناسایی و بازسازی کند. بدین معنا که از طریق داده های مادی، به بازسازی فرهنگ بپردازد.

تاریخچه باستان شناسی شهری
لندن به عنوان یکی از قدیمی ترین شهرهای اروپا که قدمتی در حدود 2000 سال دارد، قدیمی ترین سنت باستان شناسی شهر را داراست. در طی جنگ جهانی دوم، قسمت عظیمی از شهر، چیزی در حدود یک سوم آن، ویران شد. بعد از جنگ، باستان شناسان انگلیسی ضروری دیدند تا پیش از آنکه مابقی شهر نیز در اثر احیا و توسعه دوباره شهر از بین برود یک حفاری در مقیاس بسیار بزرگ در لندن اجام شود تا بتوانند این میراث عظیم را حداقل از طریق کتاب ها و گزارشات به نسل های بعدی انتقال دهند. اگر چه آنها در ابتدای امر بیشتر توجه خود را به دوره های پیش از قرون وسطی معطوف ساخته بودند، اما اندکی بعد به مطالعه و بررسی شهر لندن در دهه های 1940 و 1950 بسیار علاقه مند شدند. در آن زمان در لندن محوطه های منفرد بسیاری وجود داشت که به مطالعه تاریخ و گذشته بعد از قرون وسطی شهر شتاب بخشید. یکی از این محوطه ها، سالن تئاتر رز (Rose Theatre) بود که نمایشنامه های شکسپیر برای اولین بار، در قرن 16، در آن به اجرا درآمد. این سالن تئاتر در سال 1585 ساخته شده بود و در سال 1989، زمانی که قرار بود بر روی آن یک ساختمان اداری ساخته شود، مورد حفاری قرار گرفت. کشفیات این حفاری و بقایای این سالن تئاتر که در معرض خطر ویرانی قرار داشت موجب برانگیخته شدن اعتراضات عمومی شد. مطالعه و بررسی بسیاری از شهرهای دیگر انگلستان نیز سیری مشابه را دنبال کرد؛ بدین معنا که بررسی گذشته های بسیار دور با مطالعه تاریخ مدرن شهرها تکمیل شد.
بررسی های باستان شناختی در شهرهای مستعمره انگلیس به شکلی متفاوت اما با نتایجی مشابه دیگر شهرهای انگلیسی انجام گرفت. اغلب مناطق مستعمره جهان پیش از دوره استعمار، شهر نبودند و با آغاز این جریان، طی قرون 16 تا 18 به شهر تبدیل شدند. بنابراین مطالعات باستان شناختی شهری در این مناطق به دوره بعد از قرون وسطی محدود شد.
در ایالات متحده امریکا، تا پیش از نیمه دوم قرن 20، اکثر حفاری های انجام شده در شهر های مدرن توسط افرادی غیر حرفه ای صورت می گرفت که توسط مؤسسات کوچک خود حمایت می شدند. به عنوان مثال در نیویورک، ویلیام کالور (William Calver) و رجینالد بولتون (Reginald Bolton) حفاری های محوطه های مربوط به دوره استعمار و جنگ استقلال امریکا در منهتن (Upper Manhatan) را هدایت کردند. برخی از پروژه های شهری توسط افراد حرفه ای در دهه 1950 صورت گرفت. این حفاری ها از آن جهت بسیار اهمیت داشتند که به باستان شناسان امریکایی ثابت کردند که بقایای گذشته تاریخی نه چندان دور می تواند در مناطق بسیار شهری شده نیز باقی بمانند.
مطالعات باستان شناختی شهر در استرالیا از اوایل دهه 1980 با حفاری در چند محوطه در سیدنی آغاز شد. در کشورهای دیگر مانند کانادا و آفریقای جنوبی نیز حفاری هایی از این دست صورت گرفت.

باستان شناسی در شهر
همان طور که در ابتدای امر مطرح شد، در این نوشتار قصد داریم به بحث پیرامون باستان شناسی ِ شهر بپردازیم اما لازم دیدیم که به دلیل اهمیتی که باستان شناسی در شهر در ایران داراست، اندکی به توضیح این بخش از باستان شناسی شهری بپردازیم.
باستان شناسی در شهر در کشوری مانند ایران بسیار حائز اهمیت است. ایران کشوری است با سابقه تاریخی بسیار کهن که در جای جای آن محوطه باستان شناختی وجود دارد به گونه ای که برای باستان شناسان، خود یک محوطه باستانی عظیم به شمار می آید. امروزه به دلیل رشد شهرنشینی و گسترش شهرها بسیاری از این محوطه های باستانی داخل شهرها قرار گرفته اند، لذا برای انجام فعالیت های باستان شناختی در این محوطه ها باستان شناسان شهری می بایست از روش های خاصی استفاده کنند که کمترین آسیب و صدمه را به زندگی ساکنین شهری وارد آورد.
امروزه روش های نوین بسیاری به یاری باستان شناسان آمده اند به گونه ای که از طریق آنها می توان بدون هیچ گونه تخریبی اطلاعات وسیعی از محوطه باستانی به دست آورد؛ روش هایی مانند عکس برداری ماهواره ای با پرتوهای فرو سرخ، روش های ژئو مغناطیس، روش های ژئو الکتریک، رادارهای نفوذی در زمین و غیره. این روش ها برای باستان شناسان بسیار راه گشا بوده اند؛ چرا که بسیاری از این روش ها علاوه بر صرف وقت و هزینه کمتر به باستان شناسان کمک می کند تا در مواردی که حفاری می تواند مخرب باشد، بدون انجام حفاری اطلاعات بسیاری از منطقه مورد نظر به دست آورند؛ اطلاعاتی مانند محل قرار گرفتن فضاهای معماری، محل چاه ها، شکل پلان بناها و غیره. البته هر یک از این روش ها مزایا و معایب خاص خود را دارند که طرح آنها در حوصله این نوشتار نمی گنجد.

باستان شناسیِ شهر
مطالعات باستان شناختی شهرهای مدرن اغلب مستلزم بررسی محوطه های وسیعی است، از این رو نیازمند روش شناسی جدیدی می باشد. اولین قدم گردآوری و بررسی تمامی اسناد و مدارک مربوط به محوطه و موضوع مورد نظر است؛ شامل تمام اسناد و مدارک مکتوب از جمله متون و نقشه هایی که می توانند روند تغییرات مختلف در محوطه را نشان دهند. در مناطق پیچیده و وسیع، تهیه نقشه ای کلی از محوطه خود می تواند بسیار مفید و راه گشا باشد. قدم بعدی این است که بر اساس یک برنامه مشخص، محوطه از طریق حفاری نمونه برداری شود. این کار با مرمت و بازسازی آثار، اگر مجاز باشد، دنبال می شود. اگر جلوگیری از تخریب محوطه امکان پذیر باشد، آثار دست نخورده باقی می ماند و در برخی موارد بخش کوچکی از محوطه حفظ شده یا در نمایشگاه یا موزه برای عموم به نمایش گذاشته می شود. در هر حال، در اکثر موارد حفاری های شهری همزمان با توسعه و بازسازی شهر صورت می گیرد بدین معنا که محوطه تخریب می شود.
یکی از مشکلات عمده باستان شناسی شهری هزینه های بسیار سنگین آن است. از آنجا که محوطه های شهری اغلب در زیر شهرهای مدرن مدفون شده اند و به دلیل آنکه نیاز است مقدار عظیمی خاک جا به جا شود، در حفاری های شهری می بایست از ابزارهای سنگین و گران قیمت مانند لودر، کج بیل و غیره استفاده شود. از سوی دیگر شهرها دارای حجم مشخصی از جمعیت بوده که این جمعیت به صورتی بسیار فشرده به استفاده از زمین می پردازند. این عامل، شهر را از لحاظ چینه شناختی به محوطه ای بسیار پیچیده مبدل می سازد و حفاری محوطه ای با چنین پیچیدگی، زمان و هزینه بیشتری را به خود اختصاص می دهد. از این گذشته، به دلیل آنکه این شهرها در طی دوران صنعتی  یا پس از آن مورد سکونت بوده اند، ساکنین این شهرها دارای اشیا و وسایل بسیاری بوده اند؛ بدین معنا که حجم آثار فرهنگی در محوطه های شهری مدرن بسیار بیشتر از دیگر محوطه هاست لذا فرآیند تحلیل، بازسازی و نگهداری آنها به صرف وقت و هزینه بیشتری نیاز دارد. بنابراین مطالعات جدی باستان شناختی شهرهای مدرن بعد از توسعه و گسترش قانونگذاری ها در حوزه میراث فرهنگی و حوزه های محیطی صورت گرفت که در آنها تعیین می شد این هزینه ها از چه طریقی باید تأمین شود.
قوانین مربوط به ارزیابی های باستان شناختی پیش از بازسازی مناطق شهری، از کشوری به کشور دیگر متفاوت است. برخی از مراکز شهری برنامه های خاصی برای نگهداری و بازسازی منابع باستان شناختی دارند. در انگلستان که از بسیاری جهات بیشترین حفاظت از میراث فرهنگی در آنجا اعمال می شود، می کوشند تا بین برنامه های توسعه شهری و حفاظت میراث فرهنگی تعادل برقرار کند تا کمترین برخورد میان آنها ایجاد شود. آنها تلاش دارند که بر ارزش های بالقوه بقایای باستان شناختی تاکید کنند تا آنکه صرفا ً به این میراث به عنوان سدی در برابر توسعه نگریسته شود.
یکی از ابزار های مهم که در برنامه ریزی های باستان شناختی مورد استفاده قرارد می گیرد، پایگاه های اطلاعاتی باستان شناسی شهری است. این پایگاهها بر سیستم های اطلاعاتی جغرافیایی (GIS) متکی هستند که شامل نقشه های چند لایه است که هر یک دوره های زمانی مختلف محوطه های شناخته شده را ارائه میدهد. بنابراین زمانی که توسعه برنامه ریزی می شود، یک مدل پیش بینی کننده می تواند تهیه شود تا نشان دهد درباره منطقه مورد پژوهش چه اطلاعاتی در دست می باشد. از این طریق می توان ارزیابی کرد که بعنوان مثال آیا در آن محوطه سازه های تاریخی شناخته شده وجود دارد و یا اینکه آیا قبلاً اقدامات باستان شناختی در آنجا صورت گرفته است. این پایگاههای اطلاعاتی همچنین در بر دارنده اطلاعات اسنادی می باشند که قبلاً گردآوری شده است مانند اجاره نامه ها و گزارش های مربوط به زمین.

مباحث اصلی مطرح در باستان شناسیِ شهر
باستان شناسان شهری مؤلفه های بسیار و متفاوتی را مورد بررسی قرار می دهند. یکی از مهم ترین این مؤلفه ها رشد شهری است. رشد شهری معمولاً از طریق دورنمایی از چشم انداز مشاهده می شود؛ اگرچه چشم انداز، موضوعات دیگری را نیز در بر می گیرد. از دیگر موضوعات مربوط به چشم انداز  زیر ساخت  و روش هایی است که شهرها از طریق آنها پیامدهای ناشی از رشد و توسعه سرمایه داری صنعتی را کنترل و برطرف می کنند. ترکیب اجتماعی و ویژگی های ساکنین شهری از جمله نژاد، قومیت و طبقه اجتماعی از موضوعات مهم دیگری است که باستان شناسان شهری مورد توجه قرار می دهند. در اینجا ما هر یک از این موضوعات را به صورت جداگانه مورد بحث قرار می دهیم، گر چه همان طور که در ابتدای امر ذکر کردیم، همه این موضوعات از جهات مختلف متداخل و در هم تنیده اند.

•    چشم انداز Landscape
مفهوم چشم انداز به نگرشی خاص به محیط شهری در مقیاس بزرگ دلالت دارد که حد و مرز مشخصی ندارد. چشم انداز تلاش دارد که به فراسوی توصیف رفته و مسائل مربوط به قدرت و چگونگی اعمال آن و این که چطور اقامت در یک محل موجب تغییر آن می شود، را در بربگیرد. یک مکان خاص می تواند بخشی از چشم انداز های مختلف و متفاوت باشد که آن را در چاچوب کاری خاص خود را قرار دهند. فضا حالت خنثی ندارد و شهرها، به خصوص، نابرابری ها و برتری های گروهی مسلط در یک فضای شهری را بازمی نماید. چشم اندازهای شهری، با انواع بهره برداری های خاص از زمین، بسیار پیچیده تر از نمونه های روستایی اند. یکی از محصولات فرعی این ویژگی، دسته بندی فضایی ساکنین شهری پساصنعتی است که بر اساس معیارهای اجتماعی- اقتصادی صورت می گیرد.
بررسی شهر آرمیدل (Armidale) در نیو سوث ولز (New South Wales) توسط هدر برک (Heather Burke) نمونه ای است از استفاده از چشم انداز برای درک این که چگونه ایدئولوژی قدرت و تسلط سرمایه داری در ساخت فضا و سبک های معماری بروز پیدا می کند. آرمیدل توسط مهاجران مقیم انگلیسی در میانه قرن نوزدهم ایجاد شد، زمانی که اقتصاد آن بر سرمایه داری شبانی استوار بود. تحلیل های برک نشان داد که گروه های شاخص ( یعنی کارگران و مالکان) از سبک های متفاوت معماری برای ابراز تفاوت های طبقاتیشان استفاده می کردند؛ مالکان قطعاتی از بناهای کلاسیک را قرض گرفته و در ساختمان های عمومی مانند بانک ها استفاده می کردند تا از این طریق به منابع قدرتشان مشروعیت ببخشند. کارگران نیز با بهره گیری از جزئیات سبکی متفاوت از آنچه که در خانه های نخبگان وجود داشت، خود را به یکدیگر پیوند می دادند.
مطالعه شهرها از لحاظ طبقه بندی محدوده نهادها و سازمان ها و موقعیت های مکانی گروه های مختلف مردم از دیگر ویژگی های تحلیل چشم اندازی است. سوزان پیداک (Susan Piddock)  در آدلاید (Adelaide) و شرن بوگر(Sherene Bougher) در نیویورک به بررسی نهادهای مربوط به فقرا پرداختند. در هر دو مورد، مانند اکثر شهرهای مدرن، موسسات سیاسی مهم در مناطق مرکزی قرار دارند تا بتوانند مسائلی چون فقر، بیماری و پیری که در حاشیه شهرها جای گرفته اند، را تحت نظر و مراقبت قرار دهند. نن روتچیلد (Nan A.Rothschild) نیز درباره طبقه بندی موسسات مستعمراتی مختلف در نیویورک شامل بازارها، کلیساها و میخانه ها و رابطه آنها با اشکال همسایگی ها را بحث می کند. وی این امر را نیز مورد توجه قرار می دهد که چگونه طبقه به عنوان بنیان استقرار جایگزین قومیت شد؛ قومیتی که در طی زمان اساس دسته بندی های استقراری شده بود.

•    قومیت Ethnicity
باستان شناسان به بیان قومیت و/یا نژاد در شهرها، و چگونگی برخورد و تداخل آن با طبقه اجتماعی علاقه بسیار دارند. قومیت، هویتی است بر اساس اصل و تبار که هر فرد داراست و در تضاد با دیگر قومیت ها معنا پیدا می کند. برخی از مؤلفه های هویتی به صورت مادی بروز پیدا می کنند و از این جهت برای مطالعات باستان شناختی قابل دسترسی اند.
بحث قومیت از چند روش می تواند دنبال شود؛ یکی از این روش ها جستجو برای نشانه هایی است که در گروه های قومی خاص به صورت نشانه های قومی مورد استفاده قرار می گیرد. به عنوان مثال کشف وافور در یک محوطه، حضور ساکنین چینی در آنجا را نشان می دهد.
باستان شناسان متاخرتر در تحلیل های خود موشکاف تر شده اند. آنها به جهان مادی به عنوان تجلی اشکال پیچیده ای از نشانه ها به عنوان نقاط مشترک می نگرند؛ نقاط مشترکی که گروهی از افراد از طرق مختلف بر سر آنها به توافق می رسند. بسیاری از بحث های قومیتی بر گروه های قومی ای که به راحتی قابل شناسایی، قابل مشاهده و به لحاظ نژادی مشخص هستند، متمرکز می باشد؛ مانند گروه های قومی افریقایی- امریکایی و چینی. شهرها، به خصوص در امریکای جنوبی و پیش از جنگ های محلی، بسیاری از دو رگه های آزاد آفریقایی- امریکایی را به خود جذب می کردند؛ زیرا محل هایی با آزادی نسبی و فرصت های اقتصادی بودند که این امکان را برای ساکنین خود به وجود می آوردند تا تجارت را به گونه ای حرفه ای بیاموزند و اگر لازم بود در آنجا پنهان شوند. شهرها هم در شمال و هم در جنوب، انسان هایی با گذشته های متفاوت را در کنار هم گرد می آورد و زمینه را برای توسعه فرهنگ آفریقایی- امریکایی رواج می داد.
بسیاری از استقرارهای افریقایی- امریکایی به صورت زاغه نشین هایی در حاشیه شهرها به وجود می آیند که با رشد و گسترش شهرها در داخل آنها قرار می گیرند. برخی دیگر از جماعت های افریقایی- امریکایی در داخل محل های شهری شکل می گیرند. نتیجه این الگوهای استقراری محل هایی است با ترکیبی از ساکنین سیاه و سفید، گرچه آشکارا سلسله مراتبی از طبقات بر پایه نژاد همچنان در این محل ها حفظ شده است.
برخی از باستان شناسان مصرف فرهنگ مادی افریقایی- امریکایی را مورد بررسی قرار می دهند. به عنوان مثال پل مولینز (Paul R.Mullins) بر این الگوها در میان دورگه های افریقایی- امریکایی در آناپولیس متمرکز شد و رویه های مختلفی که برای مقاومت در برابر تسلط فرهنگ سفید و دفع آن استفاده می کنند را بیان کرد. وی نشان داد که استفاده از فرهنگ مادی به صورت پیچیده ای مشخص و تعیین شده است و به دلایل گوناگون گروه های قومی متفاوت انواع خاصی از فرهنگ مادی را در اولویت قرار داده و برای آنها هزینه می کنند.
تحقیقات وسیعی نیز در مورد جماعت های چینی انجام می شود. این جماعت ها چین را برای کار در شهرهای امریکایی- انگلیسی و شهرهای معدنی و همچنین در نظام های حمل و نقل مانند راه آهن ترک کردند. در سال های اخیر مطالعات وسیعی در مورد میزان تغییرات فرهنگی در میان چینی های مهاجر صورت گرفته است. از جمله مطالعات جین لیدون (Jane Lydon) در مورد جماعت های چینی در راکس (Rocks) در سیدنی استرالیاست. لیدون متوجه شد که علی رغم تصور کلیشه ای استرالیایی ها و اروپایی ها نسبت به چینی ها که به آنها به عنوان افرادی ناآشنا، فقیر و بی اخلاق می نگرند، در واقع این جماعت ها به اجزائی بر اساس طبقه، تقسیم بندی می شوند که شامل مجموعه ای از مشاغل نیز هست.
قومیت می تواند با نژاد و طبقه دارای نقاط مشترکی بوده و حتی یکی دانسته شود. حد و مرزها بر اساس نشانه های مشترک (زبان، دین، لباس، آئین و...) و تصور مردم از تاریخشان شکل می گیرد اما تمام این ها قابل تغییراند. در بسیاری از مواقع، افراد هنگامی که یک فرصت اجتماعی و اقتصادی برایشان ایجاد می شود، هویت مرتبط با گروه قومیشان را پنهان کرده و آن را مسکوت می گذارند. این عمل معمولاً در گروه های نژادی کمتر دیده می شود تا در گروه هایی که صرفاً به خاطر نقاط مشترک خاص دیگری غیر از نژاد گرد هم آمده اند.

•    طبقه Class
برخی از باستان شناسان بر مطالعه طبقه در مناطق شهری متمرکز می شوند. دوران بعد از قرون وسطی با توسعه و گسترش نظام جهانی سرمایه داری و گسترش نظام طبقاتی آن گونه که امروزه شناخته می شود، همزمان بود. برخی از این مطالعات بر طبقه کارگر و همسایگی های این طبقه متمرکز بود. کتاب «باستان شناسی چشم انداز های شهری: کاوش هایی در بخش های حاشیه نشین» یک مقدمه بسیار خوب بر مطالعات مهم باستان شناختی همسایگی های شهری طبقه کارگر است که 5 نقطه مختلف از جهان را مورد بررسی قرار داده است. یکی از این نقاط، یکی از بد نام ترین زاغه های شهر نیویورک است که بررسی های آن بر جنبه های مختلف زندگی در این همسایگی طبقه کارگر متمرکر بود. حفاری هایی که در بوت میل (Boott Mill) در لوول (Lowell)  ماساچوست انجام شد به باستان شناسان اجازه داد تا روش زندگی کارگران کارخانه- هم زنان جوان بومی که در اواسط قرن 19 مجبور به کار در آنجا بودند و هم خانواده های مهاجری که موفق به یافتن کار در کارخانه شده بودند- که در خانه های شبانه روزی کارگری زندگی می کردند را با افرادی که کارخانه را اداره می کردند، مقایسه کنند.
همچنین باستان شناسان طبقه متوسط را نیز مورد توجه قرار می دهند. به عنوان مثال دیانا وال (Diana Wall) تغییر شکل نقش زنان طبقه متوسط نیویور ک را در اواخر قرن 18 و اوایل قرن 19 مورد بررسی قرار داد. او نشان داد که زنان از طریق اعمال خود (شامل کاهش تعداد فرزندانی که به دنیا می آورند، افزایش خدمتکاران خانگی وتغییر سبک چیدمان چینی ها بر سر میز) به صورت عامل هایی فعال جنسیت خود را در طی این دوره باز تعریف می کنند. همچنین پل شکل (Paul Shackel) در تحقیق خود تحت عنوان انضباط شخصی و فرهنگ مادی Personal Dascipline and Material Culture کارکردهای اجتماعی اشیا را در قرن 18 در آناپولیس مورد بررسی قرار داد و رابطه آنها را با روابط اجتماعی سرمایه داری نظام جهانی مدرن، با تمرکز بر روی هر یک از اقلام مانند مسواک ها و بشقاب ها نشان داد که چگونگی دست کاری فرهنگ مادی اجازه می دهد که انضباط شخصی و سلسله مراتب اجتماعی به عنوان ساختاری طبیعی و اجتناب ناپذیری و نه ساختاری اجتماعی نگریسته شوند.
برخی از باستان شناسان که در آناپولیس کار می کردند، نخبکان شهری مستعمراتی را نیز مورد توجه قرار می دهند. مارک لئون (Mark Leone) در مقاله ای که امروزه جزو منابع کلاسیک به شمار می آید، در تحلیلی مارکسیستی بر مبنای آلتوسر به بررسی باغ ویلیام پاکا (Willaim Paca) یکی از نخبگان قرن 18 آناپولیس پرداخت. با بررسی دورنمایی که نقشه باغ استفاده شده بود، لئون نشان داد که چطور باغ به عنوان ابزاری برای حفظ ساختار طبقاتی مورد استفاده قرار گرفته می شود.

•    زیر ساخت Infrastructure
باستان شناسان می توانند با ثبت مجرا های فاضلاب، لوله کشی های آب، قبرستان های زباله، باراندازها، اسکله ها و هر چیز دیگری که شهر را تشکیل می دهد، به ارائه اسناد و مدارک زیر ساخت شهرها کمک کنند. این موضوع از این جهت حائز اهمیت است که زیر ساخت ها با استفاده از سنت های محلی و بومی ساخته می شوند؛ سنت هایی که ثبت نشده و تنها به صورت شفاهی از استاد به شاگرد منتقل شده است. بنابراین تنها راهی که ما می توانیم در مورد این تکنیک های ساخت اطلاعاتی به دست آوریم از طریق بررسی و مطالعات باستان شناختی است.
به عنوان مثال از قرن 17 تا اواسط قرن 19 بندر نیویورک در امتداد رود خانه ایست (East River) قرار داشت، منطقه ای که در دهه 1980 توسعه شهری بسیاری در آن صورت گرفت. در این بندر چند پروژه باستان شناختی صورت گرفت که به ثبت قبرستان زباله و سازه های کنار آب مانند بارانداز و اسکله ها پرداختند. همچنین سازه های کنار آب در بسیاری از شهر های دیگر از جمله فیلادلفیا، بوستن و لندن نیز مورد کاوش قرار گرفت.

•    قبرستان ها Cemetries
در بسیاری از مناطق شهری قبرستان ها مورد مطالعه قرار می گیرد. این مطالعات از آن جهت دارای اهمیت می باشد که اطلاعات بسیاری درباره زندگی و مرگ افراد دفن شده در قبرستان ارائه می دهند؛ اطلاعاتی شامل آئین تدفین، وضعیت سلامت آنها و ... . در ایالات متحده دو قبرستان آفریقایی- امریکایی مورد مطالعه قرار گرفت؛ قبرستان مربوط به کلیسای اولین تعمید دهنده آفریقایی(First African Baptist Church)  در فیلادلفیا و قبرستان فریدمن (Freedman's Church) در دالاس که اواخر قرن نوزدهم مورد استفاده قرار می گرفت و در اوایل دهه 1990 بیشتر از 1100 قبر نبش قبر شد.  اما اغلب حفاری های قابل توجه مربوط به قبرستان های آفریقایی در شهر نیویورک بود. در آنجا باستان شناسان بسیار نعجب کردند وقتی مشاهده کردند قبرستان نگروس (Negroes' Burial Ground) که حداقل از اوایل 1712 تا دهه 1790 مورد استفاده بوده است، برخلاف تصورشان طی ساخت و سازهای بعدی ویران نشده بود. در جریان حفاری های باستان شناختی بعدی در سالهای 92-1991 بیش از 400 قبر را نبش قبر کردند. این پروژه به دلایل بسیاری اهمیت داشت چرا که این شکاف اطلاعاتی که در مورد وضعیت برده داری در شهر نیویورک طی دوران استعماری وجود داشت را پر کرد ، و نشان داد که برده داری در مستعمرات امریکای شمالی ریشه دارتر از چیزی است که به نظر می رسد؛ امری که بسیاری از نیویورکی ها ترجیه می دادند فراموش کنند.
در نهایت، پروژه باعث برانگیخته شدن اعتراضات و تظاهرات بسیاری در برخی از اعضای جماعت های آفریقایی-امریکایی شهر شد. آنها سرانجام موفق به متوقف کردن حفاری ها شدند. این اعتراضات موجب شد که باستان شناسان در ایالات متحده روشی را که در آن جماعت های آفریقایی –امریکایی را مانند دیگر گروه ها مورد مطالعه قرار می داند را تغییر دهند. امروزه آنها سعی دارند در آشکار کردن گذشته از اعضای این جماعت ها کمک بگیرند و با آنها همکاری کنند.

نتیجه گیری
ایران به عنوان یکی از کهن ترین حوزه های تمدنی جهان که از دیرباز به صورت دولت- شهرها اداره می شده است، گنجینه عظیمی  از منابع برای مطالعات شهری است. شهر چه به لحاظ یک واقعیت تاریخی و باستانی و چه به لحاظ یک واقعیت امروزی و معاصر میدان تحقیقی مناسب برای بررسی های انسان شناختی و باستان شناختی می باشد. امروزه در سراسر دنیا تحقیقات شهری در سطحی بسیار وسیع صورت می گیرد به گونه ای که امکان تحقیقات تطبیقی بین مناطق مختلف جهان به وجود آمده است. با این وصف ایران با وجود منابع غنی ای که در این زمینه داراست، از قافله جهانی این مطالعات جای مانده است. این در حالی است که از سوی دیگر خود به عنوان کشوری در حال توسعه با رشد شهرنشینی بسیار بالا در برنامه ریزی های شهری و مدیریتی به این دست تحقیقات و مطالعات نیاز مبرم دارد. امید است تا در آینده ای نه چندان دور با عنایت مسئولین و پژوهشگران و برنامه ریزی هایی که در این زمینه صورت می گیرد، خلا موجود در این حوزه مطالعاتی جبران شود.

Akbari_mhs@yahoo.com

«انسان و فرهنگ»: ویژه شهر و فرهنگ
http://anthropology.ir/node/10240

 

 

 

<

شاخه اصلی

نظریه

سفرنامه: خاطرات کاوش های باستان شناسی شوش

دیولافوا، ژان، 1353، ترجمه ایرج فره وشی، سفرنامه: خاطرات کاوش های باستان شناسی شوش (1884- 1886)، تهران، انتشارات دانشگاه تهران

درباره نویسنده:
ژان دیولافوا (29 جون 1851- 25 می 1916) باستان شناس، کاشف، رمان نویس و روزنامه نگار فرانسوی و همسر مارسل آگوست دیولافوا بود. هر دوی آن ها به خاطر کاوش های شوش شناخته شده اند.
ژان در یک خانواده متمول به دنیا آمد و تحصیلات خود را در کالجی در پاریس (از سال 1862- 1870) به اتمام رساند. او در نوزده سالگی با مارسل ازدواج کرد. در همان سال همسرش برای جنگ داوطلب شد و به جبهه فرستاده شد. ژان نیز با لباس مردانه و سربازی همراه شوهر خود عازم جنگ شد.
با اتمام جنگ مارسل به عنوان مهندس راه آهن استخدام شد و در طول ده سال پس از آن، آن ها برای کاوش های باستان شناسی و کشفیات به مصر و مراکش سفر کردند. مارسل به علت علاقه به ارتباطات معماری شرق و غرب وارد حیطه باستان شناسی شد.
دیولافوا برای اولین بار ایران را در سال 1881 بازدید کرد و دو بار دیگر هم برای کاوش های باستان شناسی به شوش آمد.
بعد از سفر به ایران ژان و همسرش زمانی را به مسافرت در اسپانیا و مراکش گذراندند (بین سال های 1888 تا 1914). او دو رمان به نام های «پرشیا» که وقایع آن در شوش باستان اتفاق افتاده است و «سقوط»  دارد.
با آغاز جنگ جهانی دوم مارسل به مراکش اعزام شد و ژان نیز همراه او رفت ولی به علت دیسانتری آمیبی مجبور به برگشت به فرانسه شد و نهایتا در سال 1916 بر اثر همین بیماری در فرانسه درگذشت.

درباره مترجم:
ایرج فره وشی فرزند محمد فره وشی می باشد. پدر او مترجم کتاب اول سفرنامه شوش که شرح مسافرت مولف و همسرش از راه قفقاز به ایران و بازگشت به فرانسه از راه خلیج فارس بود، می باشد. پس از مرگ پدر ایرج به ترجمه جلد دوم کتاب که منحصرا درباره کاوش های انجام شده در شوش است می پردازد و کتاب در سال1353 به چاپ رسید.

درباره کتاب:
 کتاب خاطرات کاوش های باستان شناسی شوش از چند دیدگاه قابل بررسی است. به عقیده بسیاری این کتاب معرف اوضاع اجتماعی و سیاسی دوران قاجار است. نوشتار کتاب به صورت خاطرات روزانه مادام دیولافوا است و همان طور که معمول می باشد یکی از ویژگی های خاطره نویسی بررسی وقایع از دیدگاه شخصی است.
دیولافوا در توصیف جزئیات مهارت بالایی دارد و چون احساسات خود را در نوشتن خاطرات مطرح کرده است، خواننده در اکثر مواقع بی آنکه خود بخواهد همراه او شده و گاهی فراموش می شود که این هیئت باستان شناسی برای تارج میراث ملی آمده اند.
گرفتن اجازه برای حفاری به ساده ترین صورت امکان می پذیرد و شرایطی گذاشته می شود که بود و نبودش در نهایت امر فرقی نمی کند:
اجازه ای (اجازه مربوط به دولت ایران مبنی بر حفاری هیئت فرانسوی) که از راه دیپلماسی درخواست شده بود به عدم موافقت صریح برخورد. هنوز یک ماه از درخواست صدور فرمان نگذشته بود که این خبر یاس آور به وسیله تلگراف به ما رسید. همه از تفره و تعللی که در دیپلماسی شرق موجود است شکایت داشتند.
با سرعتی که در ارسال جواب به کار رفته بود، جواب قطعی و بی چون و چرا به نظر نمی رسید. بنابراین فکر کردیم برای رسیدن به مقصود راه دیگری را انتخاب کنیم. 2
هنگامی که سفیر ما برای بار دوم با دولت ایران وارد مذاکره شد، دکتر تولوزان مستقیما به خود شاه مراجعه کرد و او را به کاوش های باستان شناسی که تاریخ درخشان اسلاف کهن او را آشکار می کردند، علاقه مند کرد. به او گفته بود اروپا شاهی را که به کوشش های دنیای علم یاری دهد، خواهد ستود. گرچه ناصرالدین شاه هرگز مایل به نقض دستوری که صادر کرده نیست در عوض متقابلا کم و بیش به افکار عالی ارج می گذارد و اگر کسی به سخاوت و رادمردی او متوسل شود مایوس نخواهد شد.
دولت ایران ملاحظاتی را درباره چند قبیله غارتگر خوزستان عنوان کرد، و ترس از تعصب افراد محلی را پیش کشید، مقبره دانیال را از حیطه کاوش مستثنی کرد و تقسیم اشیاء مکشوفه را خواست، تملک فلزات قیمتی را به خود اختصاص داد و با این شرایط به ما اجازه داد در ویرانه های ایلامی به کاوش باستان شناسی بپردازیم. 3
اعضای اصلی هیئت متشکل از خانم و آقای دیولافوا، یک پزشک و یک مهندس است. البته آشپز و نجاری هم هستند که در هر دو فصل حفاری حضور ندارند.
زمینه وقایع در شوش و در دوران ناصرالدین شاه می باشد. در طی دو فصل حفاری صورت گرفته حاکمان نواحی عوض می شوند و در مجموع ثبات سیاسی وجود ندارد. در این زمان خوزستان در دست ظل السلطان فرزند ناصرالدین شاه است. چیزی که از تک تک صفحات کتاب می توان فهمید ظلمی است که در این دوران به مردم فرودست می کردند تا جایی که هیئت فرانسوی خود را در شرایطی مجبور به حمایت از کارگرانش و حقوق آن ها می بیند. فرستاده حاکم را که برای نظارت آمده است و از حقوق کارگران به عنوان هدیه مقداری را برای خودش بر می دارد توبیخ می کنند، راهنمای عربی را که می خواهد به زور از کارگران برنج و خوراک بگیرد، با تیراندازی دور می کنند و در نهایت وقتی حاکم و همراهانش برای تقسیم اموال مکشوفه می آیند، دارایی های کارگران را در انبارهای خود مهر و موم می کنند تا از دست فراشباشی ها در امان باشد و البته به قول خود دیولافوا برای حفظ عفت زنانشان دیگر کاری از دستم بر نمی آمد.
در این روزگار بی ثبات قبایل عرب بر اوضاع مسلطند و از راه راهزنی و باج گیری از مردم ضعیف روزگار می گذرانند. مردم به این بدبختی عادت کرده اند و خودشان هم از هم می دزدند. اگر خشکسالی باشد مالیات ها بیشتر می شود و به قول دیولافوا مردمانی تیره روزتر از این ها وجود دارد؟ به علت دور ماندن از پایتخت هیچ نظارتی بر این سرزمین حاصلخیز نیست. تنها جزیره امنشان مقبره دانیال است و کسی جرات تعرض به آن را ندارد.
اما نکته ای که نمی توان از کنار آن به سادگی گذشت، بیان وقایع از دید یک اروپایی است که با فرهنگ ایرانی قرابتی ندارد و تمام اتفاقات را از دیدگاه خودش شرح می دهد و به تفسیر آن ها می پردازد.
مادام دیولافوا به خوبی از پس برقراری ارتباط با بومیان برآمده است به طوری که به حرمسراها راه پیدا می کند، از اسرار و آرزوهای کسانی که با آن ها برخورد دارد با خبر است و با آن ها همدلی و هم دردی می کند. زنان قبیله های کوچ نشین به دیدن او می آیند برایش هدایایی می آورند و از او برای مشکلاتشان کمک می خواهند دلیل آن هم مشخص است، زنی که لباس مردانه می پوشد به خوبی مردان و حتی بهتر از مردان خودشان تیراندازی می کند، سواد خواندن و نوشتن دارد، به زبان آن ها آشناست و می تواند بدون مترجم با مردم ارتباط برقرار کند و مهم تر از همه از طرف دولت خود مامور به انجام کاری شده است. نویسنده در جائی می گوید مرا با فرزند شیطان اشتباه گرفته اند، از من طلسم می خواهند و می خواهند تا من بیمارانشان را معالجه کنم.
نمی توان انکار کرد که وضع اجتماعی مردم در آن زمان آن ها را راضی به کار کردن زیر دست یک هیئت فرانسوی کرده بود. کسانی که حقوقشان را به موقع می پرداختند، در کنارشان امنیت داشتند، هنگام کار آن ها را نمی زدند، با آن ها مثل مایملک اربابان برخورد نمی کردند و اگر بیمار می شدند می توانستند از درمان رایگان استفاده کنند. البته پزشکی هم که همراه هیئت بوده از فرصت استفاده کرده مطالعات انسان شناسی خود را انجام می داده است. در اینجا شعری که کارگران می خواندند به عینه نقل می کنم:
در جوانی خبر از غم نداشتم. نمی دانم غم وجود نداشت یا دل من از آن بی خبر بود./ اگر فرنگی ها که دزدی و جنگ نمی کنند به شوش بیایند، ایلات کنار قصرشان خانه می سازند و این سرزمین پیشرفت می کند./ اگر فرنگی ها که دزدی و جنگ نمی کنند به شوش بیایند، زمین ها زیر کشت می رود، دسته های طلائی گندم، اسب، گاومیش و گوسفند فراوان می شود، کسی آن ها را نمی گیرد و مردم خوشبخت می شوند./ اگر مردی صاحب چهار قران شود، حاکم می گوید: پنج قران به من بده. و بدبخت که زور و جرات ندارد از گرسنگی می میرد./ اگر سلطان در کنار آتش چاروادارها بنشیند به او خواهم گفت: سلطان خدا از تو بازخواست می کند. خوابت سنگین است، چرا ناله بندگانت تو را بیدار نمی کند.
مردم بیچاره کشور من خبر نداشتند سنگ و خشتی که از زیر خاک به بهای روز پانزده شاهی در می آوردند و اکنون در موزه لوور فرانسه جا خوش کرده اند، ارزشش از تمام گاو و گوسفندهایی که از آن ها دزدیده می شده، بیشتر بوده است. و این اعتماد از بی اعتمادی صرف به وجود آمد. اول باستان شناسان را کافرانی می دیدند که با ورودشان به شوش باعث بلایا می گردند و قصد دارند بدن دانیال نبی را از شوش بدزدند ولی بعد درجه اعتمادشان تا حدی می رسد که در مدتی که هیئت منتظر رسیدن پول است و چیزی ندارد تا به عنوان مزد به آن ها پرداخت کند، صبورانه صبر می کنند و در این مدت چیزی نمی خواهند و یا حتی کار را تعطیل هم نمی کنند.
از کاوش های شوش جز کف سنگ فرش آپادانا چیزی برای ایران نمی ماند. آجرهای لعاب دار، تعدادی از ستون های سنگی و مقداری اشیای دیگر همه به موزه لوور منتقل می شوند و سهم فرانسه از زحمت بی دریغ فرزندانش در تپه های گرم شوش می شوند. شاه ایران از این کاوش ها چیزی نمی خواهد. نصف اموالی که قرار بود برای ایران باشد به طمع چند مدال از فرانسه برای شاهزاده قجری خوزستان، به فرانسه بخشیده می شود.
هیئت فرانسوی در نهایت با سختی تمام این اشیای سنگی به دست آمده را، از راه دریا به فرانسه منتقل می کند.
جدای از سبک رمان گونه کتاب، همانطور که در ابتدا اشاره کردم می توان آن را از چند دیدگاه مورد مطالعه قرار داد:
1- دیدگاه سیاسی و وضع مملکت داری در زمان قاجار، از ریخت و پاش های جزئی بی دلیل حکومت تا چگونگی اداره کردن یک کشور به سبک دیکتاتوری
2- دیدگاه انسان شناسی فرهنگی ، با اینکه به طور خاص به آداب و رسوم مردم قبایل مختلف نپرداخته است ولی می توان لابلای خاطرات و بازدید از قبایل به مقداری از آن ها پی برد.
3-  دیدگاه انسان شناسی زیستی: گاهی صحبتی از نژادهای گوناگون و خصوصیات اخلاقی و فیزیکی آن ها می شود.
4- مطالعات تاریخی: نمی توان این کتاب را مرجعی برای معماری دوران هخامنشی به حساب آورد ولی توصیفات دقیق بناهای یافته شده هنگام معماری و ترجمه کتیبه های یافته شده و یا توضیحاتی که درباره بناها و گذشته آن ها می دهد درکنار کتاب های دیگر مفید فایده است.
5- تاریخچه باستان شناسی: این حفاری جزء اولین حفاری هایی است که به سبک نوین و از طریق جدول بندی انجام شده است. برای همین در مطالعه تطور باستان شناسی و تغییراتی که از ابتدا تا امروز کرده، قابل بررسی است.
 

 

 

 

 

شاخه اصلی

کتاب

گذری بر تئوری ، تاریخچه و عمل در باستان شناسی چشم انداز

چکیده
باستان شناسی چشم انداز رویکرد مطالعاتی  ای است که با هدف  مطالعه  تاثیرات متقابل محیط و فرهنگ انسانی به وجود  آمده است . گرچه تاثیر گذاری و تاثیر پذیری از محیط  همواره مورد توجه  بوده است  اما باید گفت که  این نوع مطالعات باستان شناسی  بنیان های فکری خود را در باستان شناسی جدید یافت که در آن انسان موجودی است که با عنصر به نام فرهنگ در زیست بوم اطراف خود تاثیر می گذارد. چهار چوب فکری  باستان شناسی چشم انداز نیز پس از مطرح شدن باستان شناسی فرا روند گرا ، در نزد پیروان این مکتب فکری باستان شناسی  به تناسب آن مکتب فکری  ، تغییر کرد .
در روش شناسی نیز باستان شناسی چشم انداز تابعی از  چهار چوب فکری باستان شناس است و با توجه به گستردگی این مفهوم روش های متنوعی را می توان برای مطالعه ی بر هم کنش بین انسان و طبیعت  در دوره ی زملنی مورد مطالعه  در نظر گرفت  

مقدمه
برای تعریف مفهوم چشم انداز باید ابتدا به درکی از مفهوم چشم انداز((landscape رسید . تا پس از ان بتوان نتیجه گیری کرد که وقتی چنین مفهومی موضوع باستان شناسی قرار می گیرد ، آنچه حاصل می شود چگونه مطالعاتی است ؟
برای مفهوم چشم انداز تعاریف متنوعی ذکر شده است . ولی همه ی این تعاریف در یک مفهوم مشترک اند و آن  شامل ساختار های به وجود آمد توسط انسان  در میان فضا و ساختار طبیعی خاص خود قرا دارد (Johnson 2007,3). بدیهی است که بافت های انسانی  در جوامع مختلف در تطابق با محیط زیست خود ساخته شده اند . پس در محیط ها و بافت های استراتژیک مختلف رفتار های متنوعی از انسان  در تطابق با شرایط بروز می کند(Hodder 1992 ,23 ) که این تنوع رفتاری در محیط های مختلف باعث به وجود آمدن چشم انداز های مختلف می شود . با این برداشت از مفهوم چشم انداز ، حالا تعریف باستان شناسی چشم انداز نمی تواند سخت باشد . باستان شناسی چشم انداز همه ی فرایند های طبیعی و انسانی را که منجر به تغییرات محیطی می شود را در بر می گیرد و هدف آن تحقیق کردن در روابط بین این دو در دوره ی مورد مطالعه است ((Cooper & … 2005 ,185 . بنا بر این باستان شناسی چشم انداز نگاهی همه جانبه به امکانات محیطی و طبیعت  و نوع رفتار انسان را با این محیط  دارد .
 علی رغم ضرور ت های این رویکرد مطالعاتی در باستان شناسی ایران ، باید گفت که مدت زیادی نیست که این مفهوم وارد باستان شناسی ایران شده است و نوشتار های فارسی فوق العاده محدودی درر این زمینه وجود دارد . شاید به عنوان یکی از نخستین این نگارش ها بتوان به  پایان نامه ی کارشناسی ارشد رضا رضالو اشاره کرد  که تحت عنوان « باستان شناسی و محیط زیست تپه گزنک ساوه  از دیدگاه باستان شناسی چشم انداز »  ، در سال 1380  در دانشگاه تربیت مدرس دفاع شده است (رضالو 1380 ) .نوشتار های دیگری نیز در این زمینه وجود دارد یکی شامل مقاله ی نیکنامی تحت عنوان مبانی نظری باستان شناسی پهن دشت  که در مجله ی باستان شناسی به طبع رسیده است ( نیکنامی ، 1385) و پس از آن مقاله ی لباف خانیکی  تحت عنوان باستان شناسی زمین سیما در همان نشریه است ( لباف خانیکی1385) .که متاسفانه باید گفت که این میزان انتشارات در باره باستان شناسی چشم انداز بسیار  نا چیز است .
این نوشتار بر آن است تا این موضوع و دیدگاه های مختلفی را که راجع به این موضوع وجود دارد در حد توان نگارنده ، به طور کامل باز بینی کند . زیرا نوشتار های قبلی به همه ی جنبه های این موضوع نپرداخته اند و این نوشتار می تواند در راستای آنها و در جهت کامل تر کردن آنها به لحاظ نظری باشد و سعی شده علاوه بر تبیین مفهوم باستان شناسی چشم انداز به لحاظ واژه شناسی و فکری و ذکر تاریخچه ی مختصری از این رویکرد مطالعاتی ، به طور مختصر با توجه به ماهیت بین رشته ای این رویکرد  به طور مختصر روش ها و ابزار های  این نوع مطالعات معرفی شود .

واژه شناسی ( هر کسی از ظن خود شد یار من )
اصطلاح باستان شناسی چشم انداز ترجمه ای است از اصطلاح landscape archaeology  . تکلیف ادبیات باستان شناسی ایران با بخش دوم این اصطلاح مشخص است . اما در مورد بخش اول باید گفت که  هر کسی از ظن خود یار آن شده  و آنرا به گونه ای ترجمه کرده است . این مفهوم مفهومی است که باید به روشنی مشخص شود چرا مکررن  در طول تاریخ تغییر کرده است (Hodder, 2001:166 ).اصطلاح landscape  از واژه ی هلندی landskap  اقتباس شده است و در بدو ورود به واژگان زبان انگلیسی  در معانی منظر هنر نقاشی و  نحوه ی نگریستن به محیط به کار می رفت(لباف خانیکی، 1385 : 114 )
این واژه در ادبیات باستان شناسی ایران به گونه های متفاوتی ارائه شده است . از جمله ی آنها پهن دشت است که توسط نیکنامی به کار برده شده است (نیکنامی، 1385 )که باید اعتراف کرد که واژه ای  نا مانوس است . لباف خانیکی نیز واژه ی زمین سیما را به کار می برد . که به شدت تحت اللفظی است و البته باید گفت که به مفهوم  ژئوموفولوژی نزدیک است . واژه ی دیگری که برای این مفهوم به کار برده شده است واژه ی منظر است که با توجه به معانی جزئی کلمات  در زبان عربی منظر نمی تواند برگردان مناسبی برای مفهوم واژه ی landscape  باشد . بنا براین   نگارنده برای این مفهوم از واژه ی چشم انداز استفاده  می کند که به نظر نگارنده واژه ای  با مفهوم کلی است و برای و می تواند برگردان مناسبی برای این مفهوم  در باستان شناسی باشد .  

فرهنگ ، زیست بوم فرهنگی و باستان شناسی چشم انداز

فرهنگ
از آنجا که مطالعات باستان شناسی مطالعاتی است که با هدف شناخت ریشه ها ی فرهنگی انجام می شود . مفاهیم فرهنگ و زیست بوم فرهنگی مفاهیمی بنیادی هستند که در این نوشتار بر آنیم  تا با تشریح ای دو مفهوم بنیادی  ، رابطه مطالعات باستان شناسی چشم انداز را با این دو مفهوم بیان کنیم .
تعاریف متفاوت و گوناگونی به مفهوم فرهنگ  وجود دارد . که تا کنون بیش از 200 تعریف برای این مفهوم ارائه شده است که قدیمی ترین آنها  تعریف تایلور است  که در آن فرهنگ عبارت است از دانش ها ، معارف ، عقاید ، هنر ، توانایی ها ، عادات  و نیازمندی های یک فرد به عنوان عضوی از جامعه  است .  در این تعریف فرهنگ درر کل جامعه و در بدنه ی سنت ها  آموخته  و منتقل می شود (Thomas, 1982:104 ).
این دیدگاه از فرهنگ یک دیدگاه عمومی است ، اما تعریف تعریف فرهنگ در باستان شناسی رویکردی باستان شناسانه را می طلبد.یکی از کامل ترین این تعاریف عبارت است از مجموعه ای از رفتار های اکتسابی انسان که در سازش پذیری و سازگاری با محیط زیست از خود نشان می دهد ( علیزاده، 1386 : 13 ).
در این تعریف منظور از محیط زیست تنها طبیعت نیست ، بلکه شامل هر محیطی می شود که می تواند پذیرای انسان و رفتار های اکتسابی او باشد پس یکی از دلایل تفاوت در فرهنگ ها تفاوت در محیط ها است . اما این تنها دلیل تفاوت فرهنگ ها نیست نحوه ی رفتار های اکتسابی انسان در تطابق با محیط زیست نیز می تواند دلیل دیگری بر این تفاوت ها باشد .

زیست بوم فرهنگی
زیست بوم شناسی ایده ای بود که در اواخر قرن بیستم  آغاز شد و  بازخوردی به عقاید تکامل گرای  قرن نوزدهم بود . بر مبنای این عقاید یک سری از مواد فرهنگی و طبیعی  در کنار هم به صورت های متوالی از گونه های ساده به سمت پیچیدگی و از سطوح پست به سطوح بالاتر و از سطوح ابتدایی به  سطوح پیشرفته تر در حرکت است که این توالی در واحد ای منحصر به فرد دیده می شود(رنفریو بان، 1390 ). در طول این توالی ها دو وجه طبیعی و فرهنگی قابل مشاهده  است که محیط بر فرهنگ تاثیر گذاشته و فرهنگ نیز محیط را به نفع خود تغییر داده است.
در مفهوم زیست بوم فرهنگی انسان جزئی پویا  از سیستم است که در جهت سازگاری با محیط  زندگی انسان گام بر می  دارد . استوارت استروور ، باستان شناس در سال 1971 ارائه ای از سیستم های  فرهنگی داده است که در آن فرهنگ و محیط  های فرهنگی تعدادی از سیستم های مربوط به یکدیگر را نشان می دهند که جریان تغییر و دگرگونی در یک یا تعداد بیشتری از  این سیستم ها صورت می پذیرد (فاگان، 1382 :187 ). یک زیست بوم فرهنگی در محدوده ی خود  از یک سو با زیست بوم و از سوی دیگر فرهنگ را شامل می شود که  این دو جزء همواره در تعامل و سازگاری با هم بوده  اند . این دو جزء خود شامل خورده سیستم های دیگری می شوند . سیستم فرهنگ خورده سیستم هایی چون خورده سیستم های سیاسی ف اجتماعی ، اقتصادی و ... دارد و دیگری محیط است که انواع گوناگونی دارد و با توجه به نوع محیط می توان خورده سیستم های آن را بر شمرد .به عنوان مثال یک محیط روستایی خورده سیستم هایی شامل آب ، خاک ، وضعیت ژئوموفولوژیک و ... دارد .

باستان شناسی چشم انداز و مفاهیم فرهنگ و زیست بوم فرهنگی  
حال به باستان شناسی چشم انداز باز می گردیم . همان گونه که پیش از این گفتیم چشم انداز شامل بافت های ساخته شده ی انسان در بستر محیط است . به عبارت دیگر چشم انداز شامل چیزی می شود که انسان در بهره گیری از طبیعت به وجود می آورد . پس آنچه چشم انداز را به وجود می آورد  رفتار های اکتسای انسان در تطابق با محیط و به عبارت دیگر فرهنگ است . آنچه مخلوق فرهنگ انسانی است دارای دو ویژگی است یک : اینکه در تطابق با محیط زیست است و دو :  اینکه با بهره گیری از محیط ساخته شده است .
پس فرهنگ و محیط را می توان اجزای سیستم زیست بوم فرهنگی دانست که حاصل این سیستم منجر به پدید آمدن چشم اندازها می شود . در عالم تشبیه می توان چشم انداز را به بنایی فرض کرد که معمار فرهنگ  با مصالح محیط می سازد و این ساخت و ساز در چهار چوب هدفمند زیست بوم فرهنگی  صورت می گیرد .آنچه حاصل تعامل انسان و محیط است در بستر زمانی خاص خود موضوع باستان شناسی چشم انداز قرار می گیرد .

نوع بر هم کنش انسان و محیط بر یکدیگر و مطالعات باستان شناسی چشم انداز
تا اینجا فهمیدیدم که در چهارچوب زیست بوم فرهنگی انسان موجودی هوشمند است که با فرهنگ بر محیط خود تاثیر می گذارد و تبلور این تاثیر در چشم انداز ها قابل مشاهده است . محیط اقتصادی ، شرایط اجتماعی و سیاسی ، ایده ئولوژی و ... همه ی عوامل موثر بر چشم انداز ها و نوع آنهاست که در کنار عوامل طبیعی چشم انداز ها را به وجود می آورند . به طور کلی آنچه بر چشم انداز ها و نوع آنها موثر است را می توان به دو دسته تقسیم کرد. این دو دسته شامل عوامل جغرافیایی و عوامل فرهنگی می شوند .
نوع محیط زیست و طبیعت است که نحوه ی تطابق و سازگاری انسان را مشخص  کند بدیهی است که شرایط تطابق و سازگاری با یک محیط متفاوت یکسان نیست . شناخت امکانات و از سوی دیگر محدودیت های محیطی که به رفتار های انسان شکل می دهد . امکانات محیطی مانند منابع آب ، منابع خاک ، وضعیت توپوگرافیک ، پوشش گیاهی منطقه و منابع گیاهی و جانوری از جمله ی امکانات محیطی  ای هستند که هر  کمبود کدام از آنها  می تواند به نوعی محدودیت ها باشد . شناخت همه ی این موارد پیش گفته در بازه ی زمانی مورد مطالعه در باستان شناسی چشم انداز ضرورت دارد .
این ضرورت باستان شناسی چشم انداز را به علومی چون جغرافیا نزدیک می کند . حتی عده ای اینگونه می پندارند  که به طور کلی آنچه از باستان شناسی چشم انداز به ذهن انسان خطور می کند جمع دو علم باستان شناسی و جغرافیاست ( رضالو، 1380: 7 ) .صرف نظر از اینکه این سخن تا چه حد می تواند درست باشد واقعیت این است که رابطه ی بین باستان شناسی و جغرافیا غیر قابل انکار است . نخستین موضوع موضوع مورد تمرکز در جغرافیا نقش انسان در فضاست و باستان شناسی نقش انسان را در بستر زمانی خود مطالعه می کند که نزدیکی این دو علم در نتیجه ی  گسترش افق های  هر دو علم به سمت یکدیگر است . باستان شناسی بیشتر به جنبه های فضایی و تحلیل های مکانی انسان متمایل شده است و جغرافی دانان نیز بیشتر بر جنبه های فیزیکی باستان شناسی چشم انداز می پردازند(Renfrew, 1983:316).
 در اینجا مرز مشترکی بین باستان ناسی محیط زیستی (environmental archaeology ) آشکار می شود که تفاوت این  نوع باستان شناسی  با باستان شناسی چشم انداز  در این است که در باستان شناسی چشم انداز تنها تاثیرات محیط زیستی مورد مطالعه قرار نمی گیرد بلکه باستان شناسی چشم انداز سر آن دارد تا رابط دو سوسه انسان و محیط را مورد مطالعه قرار دهد .
در اینجا پای انگاره های زیستی و استقراری به وسط کشیده می شود . انگاره های زیستی و  استقراری عبارت است از طرح و زمینه و کیفیت زندگی انسان و استقرار انسان بر روی زمین که در نتیجه ی پیوستگی ها و ارتباطات میان مردم و بر پایه ی انتخاب آنها با توجه به مواد کاربردی ، اقتصادی و ملاحضات اجتماعی  جهت ایجاد و بر قراری خانه و زندگی ، استقرار در محل و آثار استقرار های انسانی و بنا های مذهبی به وجود می آید . اگر بخواهیم جوامع انسانی را مورد مطالعه قرار دهیم ، این گرایش ( باستان شناسی چشم انداز ) قابل قبول تر است (Evans, 2003 :13). نحوه ی سازش پذیری انسان با محیط بسته به عوامل متعدد انسانی چون شرایط سیاسی ،تاریخ آن جامعه و میزان پیچیدگی های آن جامعه است .
یکی از مهم ترین عوامل پیش گفته که خود برایندی از عوامل دیگر است و می تواند بر چشم انداز ها  تاثیر گذارد اقتصاد آن جامعه است . این اقتصاد است که نوع و میزان بهره گیری از منابع محیطی را مشخص می کند . .
 با یک دیدگاه اقتصادی  به بوجود آمدن چشم انداز ها  باید گفت یک جامعه به توجه به نوع بافت اقتصادی ، سطح تکنولوژیک و میزان پیچیدگی های اقتصادی خود بر محیط اطراف تاثیر می گذارد و چشم انداز ها را به وجود می آورد .
در بافت های اقتصادی مختلف با سطح پیچیدگی های مختلف برطرف کردن نیاز های انسانی به  دو گونه تقسیم می شود . که گونه ی اول بر طرف کردن نیاز ها مربوط به  دستیابی به منابع طبیعی بدون هیچ واسطه ای است و گونه ی دوم بر طرف کردن نیاز های انسان با واسطه هایی بین انسان و طبیعت است . که این واسطه ها شامل واسطه های تکنولوژیک و تجاری می شود . در جوامع ابتدایی تر بیشتر نیاز ها به گونه ی اول تامین می شود و در جوامع پیچیده تر بیشتر نیاز ها به گونه ی دوم و با دخالت واسطه ها تامین می شود . این تفاوت ها موجب به وجود آمدن چشم انداز ها  می شود. به عنوان مثال در پایان دوره ی نوسنگی بدون سفال لوانت در اردن ما نخستین استقرار های روستایی و استراتژی بهره گیری از طبیعت را بر مبنای کشاورزی گله داری و منلبع وحشیپمشاهده می کنیم . که جمعیت گیاهی ، جانوری و استقرار های انسانی در چشم انداز ها  به طرز چشم گیری تغییر کرد(  (Kuijt, 2002:218.که این نشان دهنده ی سطحی از پیچیدگی در جامه ی نام برده است  که موجب تغییر چشم انداز ها شده است .
گاهی تاثیر پذیری از محیط جنبه ی انتزاعی پیدا می کند . محیط طیعی با امکانات و محدودیت های خود شرایطی را برای جوامع انسانی به وجود می آورد  که رفع نیاز ها را برای انسان آسان یا سخت می نماید . این سختی ها یا آسانی ها در رفع نیاز ها در زندگی انسان می تواند تاثیرات عمیقی را در تفکرات ، ایده ئولوژی ها ، اسطوره ها افسانه ها و متل ها داشته باشد  هنوز هم می توان مردمی را یافت که با باران درد و دل می کنند ، از باد گله می کنند و به خورشید قسم می خورند . این مردم در روزگار مدرن  بی آنکه  خود بدانند سنت های اجداد باستانی خود را بروز می دهند . بازخورد ای تاثیرات انتزاعی د محیط زیست را می توان در سازه های مذهبی و در تبلور خدایان در جوامع باستانی دید . که این مقوله را نیز به نوعی می توان در مطالعات باستا ن شناسی چشم انداز مد نظر قرار داد. رد تاثیر پذیری از محیط زیست را به نوعی می توان در اساطیر ملل دنبال کرد . به عنوان مثال می توان به اساطیر یونانی اشاره کرد که بیشتر داستان ها در یک بستر  د ریایی  شکل می گیرد .

تاریخچه ی مختصر باستان شناسی چشم انداز
اگر مطالعات باستان شناسی چشم انداز را زاده ی تفکرات دوران مدرن در باستان شناسی بدانیم . اما دیدگاه های چشم اندازانه را حتا می توان در آثار مورخان دوران باستان دید . نمونه ی آن آماری ایست که استرابو و هرودوت در باره ی محصول ذرت در بین النهرین ارائه می دهند (مجید زاده ،1376 :5 ). دیدگاه های چشم اندازی را می توان در حتا در آثار جغرافی نویسان دوران اسلامی نیز دید . که از جمله ی انها می توان به  آثار یاقوت  ، استخری و ابن حوقل و ... اشاره کرد  . به عنون مثال لسترنج در کتاب ارزشمند خود جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی به نقل از مقدسی و حمدالله  موستوفی راجع به جغرافیای شهر اسدآباد چنین می نویسد : اطراف شهر حاصلخیز است و در آن عسل بسیار به دست می آید (لسترنج،1373 : 211 ). این دیدگاه ها در جا های مختلف دنیا اعم از ایران یا اروپا ، شرق یا غرب ، در سفرنامه ها یا متون جغرافیایی که  در آنها به بستر محیطی اشاره شده است دنبال می شد .   در قرن هیژده مسافران و جهانگردان اروپایی این دیدگاه را دنبال می کردند . انگلیسی ها و فرانسوی ها متوجه خاور میانه و حوزه ی مدیترانه شدند و اسپانیاییی ها  به مکزیک مسافرت کردند. این مسافرت ها و اطلاعات حاصل از آنها در دوره  های بعدی پای فعالیت های اولیه ی باستان شناسانه را به این مراکز باز کرد . اکثر کسانی که  در این دوره فعالیت های باستان شناسی را دنبال می کردند افرادی با تخصص های مختلف بودند که فعالیت های خود را در زمینه های متنوعی دنبال می کردند  که شامل جغرافیا ، محیط زیست ، اقتاد و فولکلور و مردم شناسی بود . تداوم این فعالیت ها در قرن نوزدهم باعث موفقیت هایی شد که یکی ازاین موفقیت آنها موفقیت هاینریش شلایمن در کشف تروی  بود .

باستان شناسی تاریخی فرهنگی و چشم انداز ها
تلاش شلایمن یکی از نخستین تلاش ها در قرن نوزدهم بود . در اواخر قرن نوزدهم کاوش های باستان شناسی ای رخ داد که که کم کم به شکل یک تلاش علمی در می آمد . تلاش ها به جهتی سوق پیدا کرده بود که علاقه ها به سمت بازسازی چشم انداز هایی بود که در متون باستانی شرح داده شده بود .  باید در نظر داشت که آغاز اینگونه تلاش های باستان شناسی برای یافتن چشم انداز های مشروح در متون را نمی توان در فعالیت های باستان شناسی تاریخ فرهنگی مورد مطالعه قرار داد.بعضی از منابع 1887 /…/chapter+1.pd )  nl/bitstream/.http://openanccess  )
عنوان سنت های توپوگرافیک را برای این نوع باستان شناسی در نظر گرفته اند . این سنت ها بر شرح جزییات باقی مانده هی باستانی بر روی سطح زمین متکی بود . سننت های توپوگرافیک مبنای باستان شنسی تاریخی فرهنگی را به خوبی شکل داد و تا قرن بیستم ادامه پیدا کرد و جزئی از باستان شناسی تاریخی فرهنگی شد . متون تاریخی از روزگار باستان و بعضن متون اسطوره شناسی و سفرنامه هاو اطلاعاتی که از آنها به دست می آمد در تشریح باقی مانده های توپوگرافیکی  که از روزگار باستان باقی مانده بود اجزای اطلاعاتی  را تشکیل می دادند که تلاش ها در جهت کشف چشم انداز های مشروح در متون تاریخی ، سفرنامه ها و یا اسطوره شناسی بود . ملموس ترین مثال برای سنت های  پیش گفته در باستان شناسی ایران تپه هگمتانه در همدان است که توسط دو باستان شناس بزرگ ایرانی کاوش شد . اما در نتیجه شادروان دکتر آذرنوش بود که مادی بودن این تپه را رد کرد . دلایل آن بزرگوار برای مادی بودن تپه هگمتانه به عنوان مکانی که دیائوکوی مادی اقدام به ساخت آن کرد علاوه بر شواد لایه نگای مبتنی بر عدم تطابق  چشم انداز ای مکشوف در محوطه ی مورد مطالعه با هگمتانه ی مشروح در متون هرودوت بود . واقعیت این است که هر آنچه بیان شد   را می توان در غالب  تقسیم بندی دیدگاه های چشم اندازی قرار داد .

باستان شناسی روند گرا ، بستر تولد باستان شناسی چشم انداز
راجع به باستان شناسی  چشم انداز و آغاز آن اظهار نظر های متفاوتی وجود دارد. عده ای این گونه ذکر می کنند که  در اوایل قرن نوزدهم یک متخصص پیش از تاریخ سوئدی به نام جنز ورسا اصرار داشت که باقی مانده های باستان شناسی تنها  در ارتباط با محیط باستانی درک می شوند و یک نوع کارکرد گریی محیطی توسط مطالعات رابرت گردمن  در باره پیوند بین خاک رس و استقرار های نو سنگی پیشرو باستان شناسی چشم انداز بود (Shaw&jamson,1999:351). اما باید گفت که بهترین تعریف از باستان شناسی چشم انداز را  در کار کلاسیک باستان شناسی در میدان   Archaeology in field)) در سال 1953 انجام شد. کرافورد یک نوع باستان شناسی را معرفی کرد که شامل حفاری های گسترده و متمرکز بر روی یک مکان و و سوالات ضرورس مربوط به آن نبود     ( Johnson, 2005:113) .
به طور کلی ایده ی فکر کردن بر روی چشم انداز ها در این دوره  بر مبنای تعامل انسان با محیط فررا رویش بود و در باستان شناسی نوین انگیزه ی عملی برای تفکر راجع به چشم انداز ها مشاهده ی بیشتر ویژگی های موجود در یک زمین است . باید در نظر داشت محوطه ها فقط نقطه هایی بر روی نقشه نیستند . بسیاری از ویژگی های پر امتداد و بزرگ مقیاس مرز های زمینی ، بقایای سیستم های کشاورزی و آبیاری سد ها و ... از یک دوره ی کهن و عظیم حکایت دارند ( رنفریو و بان، 1390 :251 ) نقطه ی آغاز باستان شناسی چشم انداز هر کجا  که بود ، نقطه ی  رسیدن باستان شناسی به این درک بود که تعامل بین انسان و محیط چشم انداز ها را می سازد و باستان شناسی را بر آن داشت تا به مطالعه ی این تعامل بپردازد .
این ایده در باستان شناسی روندگرا پرورش یافت . باستان شناسی روند گرا به موضوعات تطابق و تغییر  در بعضی از سیستم ها  با ناسایی کردن سه واقعیت رفتار محیطی ، جامعه و ایده ئولوژی پرداخت و آنها را توانست  از مصنوعات و بافتی که آنها در آن پیدا شده اند استنباط کند
(Gamble, 2001:25). باستان شناسی روند گرا دنبال شناسایی محیط زیست باستانی و راه های تعامل فرهنگ با این محیط زیست بود و باستان شناسی چشم انداز رویکردی بود که می توانست پاسخ سوالات زیادی را در این زمینه بدهد . سوالاتی از این قبیل که استقرار ها چگونه به وجود می آیند و چگونه در طول زمان تغییر می کردند ؟ ( Aston,2002 ) واینکه چرا استقرار ها با ویژگی های خاص خود در یک بستر محیطی شکل می گیرند و تاثیر و اثر های متقابل فرهنگ و محیط انسانی چه بوده است ؟ سوالات دیگری است که در این زمینه پیگیری می شود .
 از مطالعات موفق در این نوع رویکرد باستان شناسانه می توان به مطالعات دکتر عباس علیزاده  در باره ی شکل گیری حکومت های عشایری  و کوهستانی عیلام باستان است  در کتابی با همین نام منتشر شده است که وی در این نوشتار ارزشمند بر تفاوت های محیط  ها ی  میان رودان و خوزستان اشاره دارد  و یک از دلایل مهم این تفاوت های فرهنگی را تفاوت تعامل انسان و محیط  در دو محیط میان رودان و خوزستان می داند که  درر میان رودان منجر به پیدایش نخستین حکومت های شهری و در خوزستان منجر به پیدایش حکومت های عشایری می شود( علیزاده ، 1387 ).

مطالعات چشم انداز در باستان شناسی فرا روند گرا
باستان شناسی فرا روند گرا کار خود را با حمله به اثبات گرایی منطقی پیش گرفته توسط باستان شناسی روند گرا  که تئوری های باستان شناسانه ای بود که در دهه ها 1960 و 1970 غلبه پیدا کرده بود ، آغاز کرد . در این میان باستان شناسان روند گرا به این انتقادات اینگونه پاسخ می دادند که باستان شناسی فرا روند گرا بیش از حد تئوریک است و در آن موارد مطالعاتی متقاعد کننده ای وجود ندارد .(Bulbeck, 2000).
باستان شناسی فرارروند گرا ادعای روند گرایان را در بازسازی  ساختار های فرهنگی گذشته غیر منصفانه می داند و باز سازی های روند گرایان را ساخته ی ذهن باستان شناسان می داند . این  ایده ها در انسان شناسی  د اواخر دهد ی 1970 و اوایل 1980 پالوده شد که منجر به گسترش تفسیر(interpreting) در مطالعات باستان شناسی بود و به همین دلیل این مطالعات به باستان ناسی تفسیری نیز مشهور شد (Hodder, 1992 ).
این نوع باستان شناسی خود را به عنوان دیدگاه تفسیری در مقابل روند گرایی ، با تاکید خاص بر ذهنیات و تاریخ با ویزگی های ضد علم بودن و عینیت گرا بودن  و با تاکید بر ایده ئولوژی و نشانه شناسی و وابسته به موقعیت و با پر کردن رخداد های منحصر به فرد تاریخی معرفی کرد (Mortazavi, 2010:146 ).
 حال وقتی چشم انداز ها موضوع مطالعه ی باستان شناسان فرا روند گرا قرار می گیرند  نیز با رویکردی تفسیری و ذهنیت گرا به مطالعه ی چشم انداز ها می پردازد که شامل پدیدار توسعه ی مطالعات پدیدار شناختی نسبت به چشم انداز های گذشته و در غالب متون بیش  از حد تفسیری است (Fleming, 2006:267 ). این نوع باستان شناسی بیشتر بر ذهنیات تمرکز دارد و در مطالعات چشم انداز به دنبال تفاسیری است که که منجر به یافتن تاثیرات محیط بر ذهن انسان و بازخورد های ایده ئولوژیک این تاثیرات است . که جلوه ی این بر هم کنش ها را می توان در نماد ها و نشانه ها یافت . از صاحب نظران این نوع باستان شناسی چشم انداز می توان  باربارا بندر و جولین توماس را یاد کرد . باربارا بندر در اظهار نظری می گوید که باید به آن سوی مدارک برویم . مدارک به خودی خود به درک منجر نمی شوند بلکه تفاسیر را ممکن می سازند   (همان ،268).
نمونه ی این مطالعات را می توان در کتاب (understanding the Neolithic) از جولین توماس دید که در آن تفاسیری را راجع ب دوره ی نوسنگی در جنوب بریتانیا ارائه می دهد . به عنوان مثال در فصل دو کتاب پیش گفته سعی در پدیدار شناختی اقتصاد نوسنگی بریتانیا دارد(Thomas, 2002).

روش های باستان شناسی چشم انداز در مطالعات میدانی
کرافورد به عنون کسی که در آغاز بهترین تعریف را از باستان شناسی چشم اندز ارائه داد روش خاصی برای این نوع مطالعات باستان شناسی در مطالعات میدانی داشت کار او از ثبت محلی شروع می شد . به عنوان مثال : از نقشه های بزرگ مقیاس بررسی هاهی ملی منابع و پس از آن جستجو در میان اسناد و چشم انداز ها بود (Johnson, 2005:113).
 اما وقتی در یک روش مطالعاتی بنا بر ای است که بر هم کنش بین انسان و محیط در یک بازه زمانی خاص مود مطالعه قرار گیرد باید روش هایی را به کار برد که  هر دو طرف ای بر هم کنش مورد مطالعه قرار گیرد . پس همه ی روش هایی که منجر به شناخت انسان و طبیعت و  رابطه ی آنها در دوره ی زمانی مورد مطالعه می شود ، می تواند مفید باشد . پس باید علاوه بر ساخته های انسانی (artifact ) که به طور معمول در مطالعات باستان شناسی مد نظر قرا می گیرد باید زیست بوم ساخت ها (ecofact) نیز مورد مطالعه قرار گیرد . می توان گفت که باستان شناسی چشم انداز زمینه ی مطالعات میان رشته ای را ه این رشته باز کرده است .
 باید گفت یک  باستان شناس چشم انداز با حجم متنوعی از داده ها روبه روست که باید آنها را در جهت باز سازی و شناخت چشم انداز های دوره ی زمانی مورد مطالعه مورد مدیریت قرار گیرد. نخستین  گام در جهت مطالعه ی چشم انداز ها بررسی منطقه ی مورد مطالعه است . انچه در بررسی ها به دست می آید مدارکی است که از سطح چشم انداز ها جمع می شود و می تواند تصویر هر چند ناقصی از آنچه که ممکن است در آن محوطه یافت شود را بنمایاند.((Ammerman ,1981,    بررسی ها پیشتر با هدف مشخص کردن محوطه های شایسته برای کاوش انجام می شد اما این تنها اطلاعاتی نیست که از داده های بررسی حاصل می شود.
داده های حاصل از یک بررسی دقیق و روشمند می تواند به گونه های متفاوتی مورد تحلیل قرار گیرد . تحلیل داده های حاصل از یک بررسی  می تواند منجر به اطلاعاتی چون تحلیل فضایی ومحیطی محوطه های دوره ی مورد مطالعه  و الگو های استقراری شود . این اطلاعات در محیط هایی که ساختار زمین شناسی و محیطی آنها ساختاری تغییرات کمتری کرده است به واقعیت نزدیک تر است . در این بین سیستم اطلاعات جغرافیایی می تواند بسیار مفید باشد . سییستم اطلاعات جغرافیایی (G I S ) این قابلیت را دارد تا محوطه های باستانی را در بستر طبیعی آنها مورد تحلیل قرار می دهد و قدرت کشف روابط بین محوطه ها با هم و با محیط را به باستان شناس می دهد (Mehrer and wescott, 2006) .
به طور کلی می توان گفت هر تکنولوژی و روشی که در بررسی ها مفید باشد می تواند در شناخت چشم انداز ها نیز مفید باشد  که از جمله ی آنها عکاسی هوایی و سنجش از دور (Remote sensing) است . مشاهده از دور یکی از روش های استفاده شده ی بشر برای کشف محوطه های باستان شناسی است (Parrington, 1983 )روش های زمین شناسانه نیز از روش های دیگری است که می تواند به دیدن نادیده ها و در نتیجه شناخت چشم اندازها منجر شودcampana piro, 2009))
 علی رقم مطالب پیش گفته باید توجه داشت که داده های بررسی همیشه برای بازسازی بر همکنش بین انسان و طبیعت کفایت نمی کند . برای باز سازی بهتر بر هم کنش بین انسان و محیط باید همه ی جنبه های این بر هم کنش مورد بررسی قرار گیرد . جلوه های بر همکنش بین انسان  و محیط را می توان در داده  های دیگری چون گیاه باستان شناسی ، جانور باستان شناسی و معماری و ... دید .  پس باید گفت یک بررسی به خودی خود نمی تواند به شناخت چشم انداز های مورد مطالعه منجر شود  بلکه بخش بسیار مهمی از آن است . مطالعه بر هم کنش بین انسان و طبیعت مستلزم شناخت کنش ها  و واکنش های هر دو طرف است . پس باید هم شرایط محیطی در دوره ی مورد مطالعه باز سازی شود . هم آنچه مربوط به تطابق و بهره برداری فرهنگ با این شرایط است مورد مطالعه قرار گیرد.
باید یاد آوری کرد  که روش شناسی مطالعه ی چشم انداز بسته به  چهار چوب فکری باستان شناس دارد . به عنوان مثال یک باستان شناس چشم انداز فرا روند گرا می تواند از قوم باستان شناسی برای شناسایی عقاید متاثر از  طبیعت استفاده کند  در حالی که یک باستان شناس روند  گرا  از این روش برای باز سازی اقتصاد و موضوعات عینی تر استفاده می کند . باید اعتراف کرد که ابزار های مورد استفاده در باستان شناسی چشم انداز به گستردگی مفهوم آن است و گزینش این ابزار ها بستگی به چهار چوب فکری باستان شناس دارد .

بحث
باستان شناسی چشم انداز رویکردی مطالعاتی است که  فرایند های انسانی و طبیعی را که موجب تغییر محیط می شود هدف مطالعه ی خود قرا داده است .که این رویکرد  در باستان شناسی جدید و با توجه به مفهوم زیست بوم فرهنگی ، به مطالعه ی محیط و فرهنگ منطبق با محیط و بر هم کنش بین انها را مطالعه می کند . باستان شناسی چشم انداز را باید به نوعی مدیریت داده ها  در باستان شناسی دانست که که هدف ان مطالعه ی بر هم کنش و تعامل فرهنگ و محیط در به وجود امدن چشم انداز هاست .
ماهیت و ذات این نوع مطالعه با توجه به هدف آن ماهیتی چند رشته ای می نمایاند که در آن جغرافیا ، زمین شناسی ، دیرین اقلیم شناسی ف گاه باستان شناسی ، جانور باستان شناسی ، قوم باستان شناسی ، مطالعات مربوط به اقتصاد جوامع پیشین و حتا اسطوره ها و افسانه ها و آیین های باستانی مورد استفاده قرار می گیرند . باستان شنای چشم انداز رویکردی دو سویه است که هو سر آن دارد تا طبیعت را بشناسد ، هم فرهنگ تا تا بتواند تعامل بین آن دو را مورد مطالعه قرا دهد. که در اینجا بر متقابل بودن این تاثیرات تاکید می شود چون در غیر این صورت آنچه حاصل این مطالعات است چیزی به جز باستان شناسی چشم انداز است .
 


-    رضالو، رضا  باستان شناسی و محیط زیست تپه گزنک ساوه  از دیدگاه باستان شناسی چشم انداز  دانشگا تربیت مدرس منتشر نشده  1380
-    نیکنامی ، کمال الدین  مبانی نظری باستان شناسی پهن دشت  تهران ، باستان شناسی ، بهار و تابستان  شماره ی 3 ، ص 11 تا 24 بهار و تابستان 1385
-    لباف خانیکی ، میثم  باستان شناسی زمین سیما ، باستان شناسی ، شماره ی 4 ، ص 113 تا 126 شماره ی 4 پاییز و زمستان 1385
-    علیزاده ، عباس تئوری و عمل در باستان شناسی  تهران ،سازمان میراث فرهنگی کشور ،1386
-    علیزاده ، عباس  شکل گیری حکومت های عشایری و کوهستانی عیلام باستان  شهرکرد سازمان میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری استان چهار محال و بختیاری ،1387
-    لسترنج  جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی ، تهران ، انتشارات علمی فرهنگی ، 1373
-    رنفریو کالین ، بان ، پل   مفاهیم بنیادی در باستان شناسی ، ترجمه ی پورفرج،اکبر عدیلی ، سمیه  تهران انتشارات سمیرا 1390
-    فاگان ، برایان سرآغاز در آمدی بر باستان شناسی  ، ترجمه ی شاملو ، غلامعلی  1382
-    مجید زاده ، یوسف  تاریخ سیاسی بین النهرین ،تهران ، مرکز نشر دانشگاهی ،1376



فهرست منابع انگلیسی :
-Aston Michael Interpreting the landscape archaeology and local history Rutledge New York and London 2002
- Ammerman.j.Albert SURVEY AND ARCHAEOLOGICAL RESEARCH Annual Review of Anthropology Vol.10 p 63-88 1981
-Bulback David   Post Anthropological Anthropology Anthropological Forum vol 10 p 43-71 2000
- Campana. Stefano, Piro Salvatore Seen the Unseen Geophysics and Landscape Archaeology London, CRC PRESS, 2009
-Cooper.a.Malcolm , Firth. Antony,Carman.John , Weatley.david,Managing Archaeology, London and new york ,routledge,2005
- Evans G. John Environmental Archaeology and Social Order Routledge London AND New York 2003
-Fleming Andrew post processual landscape archaeology a critique Cambridge archaeological Journal vol 16 p267-280 2006
- Gamble Clive Archaeology the Basic's London Routledge 2001
- Hodder Ian Theory And Practice in Archaeology London and New york Routledge 1992
-- Hodder Ian, Archaeological Theory Today, Cambridge,  polity press with Blackwell publisher ,2001
     - Johnson .H. Matthew on particularism Of English Landscape Archaeology international jornal of historical archaeology, vol9, nom2, p111-122, June 2005  
- Johnson .H. Matthew, IDEAS OF LANDSCAPE, LONDON, BLACKWELL PUBLISHING 2007
-Kuijt.Ian life in Neolithic Farming Communities New York. Boston .Dordrecht. London. Moscow Kluwer academic publishers 2002
- Mehrer.w.mark, wescott L.Konnie GIS AND Archaeological Site Location Modelling London and new york CRC PRESS 2006
-Mortazavi, Mehdi Irresponsibity In Archaeology, Estonian Journal of Archaeology, vol. 14,nom.2 ,p 143-152,2010
-Parrington. Michael, Remote Sensing, Annual Review of Anthropology, vol.12, p 105-124 1983
-Renfrew. Colin Geography Archaeology and Environment, the geographical journal, vol.149, nom.3 p 316-333, November 1983
- Shaw & jamson, a dictionary of archaeology, Oxford Blackwell publisher, 1999
- Thomas. Julian, Understanding the Neolithic, London and New York Routledge, 2002
- Thomas. Julian, Archaeology And Modernity, London and New York Routledge, 1982
 

آرمان وفایی دانشجوی دوره کارشناسی ارشد باستان شناسی،دانشگاه سیستان و بلوچستان است.
armanvafaei@ymail.com

 

 

 

شاخه اصلی

نظریه

رشد باستان شناسی اسلامی

باستان شناسی اسلامی بصورت یک زمینه مستقل تحقیقی در حدود یکصد سال پیش ظهورکرد1. این گرایش  در مقایسه با دیگر شاخه های باستان شناسی نسبتا دیر توسعه یافت ، اما از آن زمان تاکنون پویندگی قابل ملاحظه ای را کسب کرده است . در آغاز، کاوش محوطه های اسلامی با میل به کشف اشیا مشخص گردید ، بخصوص از آن جا که بودجه و حمایت برای این پروژه ها تامین شده بود. گر چه که  در قرن بیستم، نظم باستان شناسی اسلامی بسیار دقیق تر شد و در پایان قرن نوزده نظریه مبنی بر آزمایش همه جانبه تر مواد باقی مانده از گذشته جایگزین کشف آثار شد که با پدیدار شدن این تغییر روش شناسی در قرن بیستم، باستان شناسی اسلامی پاسخگوی شرایط محلی گوناگونی شد که تنها مختص به خود بود . هدف این مقاله روشن کردن برخی موضوع ها  و ارزش های است که مسیر این شاخه نسبتا جوان را هدایت کرده اند.
باستان شناسی اسلامی در پایان قرن نوزده و آغاز قرن بیستم بر پایه دو مسیر تحقیقاتی شکل گرفت . اولین مورد، علاقه به مفهوم تاریخی هنر بود. در قرن 18 "جوچم وینکلمن" (Joachim Winckelmen ) به این امر اشاره کرد که در بافت دنیای باستان ، ارتباطی بین هنر و روش زندگی وجود داشته است، عقیده ای که تاسف جدیدی را برای کشف آثار گذشته در پی داشت. در آغاز قرن بیستم تلاش های "جی .وی اف هگل" برای تحت قاعده درآوردن تاریخی جهانی برای تمام هنرهای ظریفه ،منجربه فراهم آوردن زمینه ای برای تاریخ هنر شد که بعدها  بعنوان رشته ای مجزا ظهور یافت. دومین مسیر تحقیقاتی توسعه مطالعات شرق شناسی در پایان قرن هجده بود2. این دو مسیر تحقیقاتی تا پایان قرن نوزده به هم نرسیدند، اگرچه ؛ قبل از آن ، مطالعه ی هنر و باستان شناسی سرزمین های اسلامی در جذب نگرش های انتقادی مشخص با شکست روبه روشد.

برای خواندن این مقاله در زیر کلیک کنید:

 

شاخه اصلی

نظریه

تکثر در عین تخصص گرایی: پسا مدرنیسم از نوع انسان شناسی و فرهنگ

به عنوان استادیار باستان شناسی همواره با پرسشی تکراری از سوی دانشجویانم مواجه شده ام: این درس منبع فارسی دارد؟ وجود مقاله قابل اتکا و ارجاع در کلاسهای مرتبط به انسان شناسی و در کلیت علوم انسانی مسئله ای است که نه تنها من که بسیاری از همکارانم با آن مواجهند. نبود مجلات کاغذی متعدد سبب شده تا دست دانشجوی فارسی زبان از مطالب به روز به زبان مادری اش کوتاه باشد، او یا باید نخست زبانی غیر فارسی بیاموزد یا به کتابهای موجود مراجعه کند. در این فرایند او ممکن است زمان و توانش را از دست بدهد تنها به یک دلیل: به آن دلیل که منابع به زبان فارسی در سطح کارشناسی و کارشناسی ارشد به ویژه در شکل مقاله در ایران کمیاب یا حتی در برخی شاخه های نایاب است.
در میان بودن و نبودن منابع، اما، انسان شناسی و فرهنگ فضایی ایجاد کرده متکثر و رنگارنگ. از سویی وجود مقالات ترجمه شده معتبر نوشته شده توسط پژوهشگران نامدار جهانی این امکان را به دانشجویان رشته های علوم انسانی می دهد تا این مقالات را به زبان فارسی مطالعه کنند و از سویی دست استادان را در معرفی منابع باز می گذارد. دانشجوی یکی از رشته های مرتبط با علوم اجتماعی و انسان شناسی تنها با گشتن در صفحات سایت می تواند با شاخه های این رشته های علوم انسانی آشنا شود و امکانهای متعدد پژوهش در آنها را دریابد.
 این ،اما تنها یک روی سکه است در روی دیگر انسان شناسی و فرهنگ این امکان را به خود دانشجو می دهد تا نوشته هایش را در سایت به اشتراک بگذارد، دانشجویی که ممکن است سالها به دلیل فرایند بوروکراتیک مجلات کاغذی معمول با مسئله چاپ کردن مقاله یا نوشته اش مواجه شود امکان مطرح شدن می یابد، به اینگونه نوشته او خود می تواند منبع جدیدی باشد. بر این مبنا انسان شناسی و فرهنگ فضایی است چند صدایی، فضایی که در آن دانشجو و استاد امکان مساوی برای اشتراک نگاشته ها و پژوهشهایشان دارند. اینگونه است که صفحات متعدد انسان شناسی و فرهنگ در بسیاری موارد محملی است برای نخستین مقاله دانشجویی در رشته ای از رشته های علوم انسانی، دانشجویی که با بازخورد از انتشار مطلبش در سایت می تواند راه را در پژوهشهای بعدی اش بازیابد.
از سوی دیگر تنوع سبک و سطح در انسان شناسی و فرهنگ امکان مراجعه غیرمتخصصان و استفاده عامه مردم از مطالب را نیز فراهم می کند. لازم به ذکر است که به نظر نگارنده از آسیبهای علوم انسانی در ایران مشکل نبود ارتباط متداوم بین پژوهشگران این رشته ها با کلیت توده های جامعه است. در بسیاری مواقع پژوهش اندیشمند علوم انسانی در فضایی تخصصی مطرح می شود و سایر اندیشمندان حتی از وجود چنین پژوهشی مطلع نمی شوند. این مشکل مسئله ای است به نهایت جدی که مجله اینترنتی انسان شناسی و فرهنگ سعی در تغییر آن دارد ، تغییری که مشخصا در آمار روزانه بازدیدکنندگان سایت مشاهده می شود.
انسان شناسی و فرهنگ عملا امکان در کنار هم قرار گرفتن تکثر و تخصص را نشان می دهد: تکثر مطالب، شاخه های مرتبط، پژوهشگران و جوانان مرتبط با آن و تخصص...این در حالی است که علوم انسانی در ایران امروز از نبود ریه های برای تنفس در رنج است. انسان شناسی و فرهنگ بر این مبنا فضایی است به غایت پست مدرن که عملا رابطه هرمی پژوهشگر، مدیر مسئول و سردبیر را از میان برمی دارد و آن را به ساختاری مدور، انسانی و به غایت برابرگرایانه بدل می سازد که معیار اصلی در انتشار مطالب آن تخصص گرایی است تا لزوما مرتبه علمی و جایگاه نگارنده. وجود چنین فضایی، چه مجازی چه کاغذی در فضای پرتنش علوم انسانی راهی است به سوی شکوفایی آن...فضایی که نشان می دهد اگر بخواهیم مطمئنا خواهیم توانست، که امکان کار گروهی و مدیریت غیر هرمی در عین ساختار و معیار مندی در ایران ما نیز ممکن است و درست به همین دلایل و دهها دلیل دیگر، تولد انسان شناسی و فرهنگ مبارک بوده است برای علوم انسانی ایران، چنانچه بالندگی و شکوفایی اش....

دکتر لیلا پاپلی یزدی مدیر گروه باستان شناسی در انسان شناسی و فرهنگ است.
papoli@gmail.com

ویژه نامه ششمین سال تاسیس انسان شناسی و فرهنگ
http://anthropology.ir/node/10952

 

شاخه اصلی

نظریه

مهره ای سفالی با علامت های شمارشی- آغاز نگارشی؟ از تپه برج نیشابور

 صبحگاه بیست و یکم بهمن ماه 1383 بود. شبِ قبل باران آمده بود. در سطح تپه برج نیشابور با تمرکز قدم می زدیم. هدف ما جایابی محل هایی برای گمانه های لایه نگاری بود. در شمال غرب تپه ای[برج] که حدود چهارده هکتار وسعت دارد؛ روی سطحی هموار فرورفتگی کوچکی(در حد 5×5 سانیمتر) نظر مرا جلب کرد. مهره ای سفالی که از گل و نم اطراف جدا شده بود در میان فرورفتگی بود. ابتدا تصور کردم دوک یا سردوک است. پس از برداشتن متوجه شدم روی آن فرورفتگی های ریزی مشاهده می شود. فرورفتگی هایی که مرتب و در یک امتداد نیست. در امتداد فرورفتگی ها خط های اُریب علامت های هشت مانندی را شکل داده بودند. در انتهای ردیف کج فرورفتگی ها با تلاش های بعدی خطی زاویه دار؟ و دو خط منحنی کنار هم که انتهای بالای شان باز بود تشخیص دادم(تصویر.1).

برای خواندن این مقاله در زیر کلیک کنید:

شاخه اصلی

نظریه

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - باستان شناسی